Aidaabasi Instagram Photos and Videos

aidaabasi Aida Abasi @aidaabasi mentions
Followers: 11,880
Following: 716
Total Comments: 0
Total Likes: 0

• چيزى ميان ما گمشده است، حلقه ارتباطى ميان شهر و ما چه بود؛ آسودگى؟ امنيت؟ مالكيت؟ فقدان کدام واژه‌ ...
Media Removed
• چيزى ميان ما گمشده است، حلقه ارتباطى ميان شهر و ما چه بود؛ آسودگى؟ امنيت؟ مالكيت؟ فقدان کدام واژه‌ میان ما جغرافیای امن‌مان را به ناامن‌ترین مختصات زیست بدل کرد؟ غریب در شهر و غریب در خاک و غریب در دل‌هامان. سرچشمه این همه غربت کجاست؟ شهر ما کجاست؟ کدام سرزمین بی‌مرز و وسیعی ما را با این کوله‌بار ...
چيزى ميان ما گمشده است، حلقه ارتباطى ميان شهر و ما چه بود؛ آسودگى؟ امنيت؟ مالكيت؟ فقدان کدام واژه‌ میان ما جغرافیای امن‌مان را به ناامن‌ترین مختصات زیست بدل کرد؟ غریب در شهر و غریب در خاک و غریب در دل‌هامان. سرچشمه این همه غربت کجاست؟ شهر ما کجاست؟ کدام سرزمین بی‌مرز و وسیعی ما را با این کوله‌بار عظیم دلتنگی در خود جای می‌دهد؟
جغرافیای امن من، نه این شهر و این خاک و این وطن؛ که قلب خوب تو بود. من این یک وجب وطن را لابه‌لای ازدحام این شهر لعنتی گم کرده‌ام. شهری که هر روز از ما می‌کاهد. نفرین بر این شهر بی‌مایه، این شهر غریب، این شهرِ بی ‌تو!
Read more
• تکثیر چهره مرضیه، تکثیر فریاد ماست. مرضیه آینه تمام قدی است از ما، مایی که به جرم زنانگی و زیبایی ...
Media Removed
• تکثیر چهره مرضیه، تکثیر فریاد ماست. مرضیه آینه تمام قدی است از ما، مایی که به جرم زنانگی و زیبایی زخمی بر جسم و جانمان زده‌اند، زخمی که ما را تا استخوان سوزاند و روح‌مان را سایید، اما نتوانست ما را حذف کند؛ چرا که زن بدیل زندگی است و زندگی هرگز از حرکت نمی‌ایستد. سرنوشت تو را بتی رقم زد که دیگران می‌پرستیدند، ...
تکثیر چهره مرضیه، تکثیر فریاد ماست. مرضیه آینه تمام قدی است از ما، مایی که به جرم زنانگی و زیبایی زخمی بر جسم و جانمان زده‌اند، زخمی که ما را تا استخوان سوزاند و روح‌مان را سایید، اما نتوانست ما را حذف کند؛ چرا که زن بدیل زندگی است و زندگی هرگز از حرکت نمی‌ایستد. سرنوشت تو را بتی رقم زد که دیگران می‌پرستیدند، روایت دردناک زخم‌هاست؛ روایت زنی است که هر شب با رنج به خواب می‌رود و هر صبح در هیئت یک قهرمان، از رنج زاده می‌شود.
به عکس مرضیه در خیابان توحید نگاه می‌کنم؛ محل دقیق حادثه. مرضیه سرخوش و قدرتمند و زیبا در همان خیابان قدم می‌زند و با لبخندی بر لب به دوربین نگاه می‌کند. شیطنت نگاهش، پوزخندی است به همه آنهایی که نخواستند مرضیه و مرضیه‌ها باشند، اما او با لبخندش می‌گوید طوفان را پشت سر گذاشته‌ام و همچنان هستم. گویی ابراهیم وار از دل آتش بیرون جسته است و بودنش زهرخندی است به همه آنهایی که چیزی از زیبایی قدرت و شجاعت نمی‌دانستند و گمان می‌کردند با از بین بردن زیبایی صورتش می‌توانند او را حذف کنند. اما او هست و خواهد ماند؛ قوی‌تر، شجاع‌تر و زیباتر از قبل.
.
بخشى از گزارش نمايشگاه عكس نگار مسعودى با عنوان "سرنوشت تو را بتى رقم زد كه ديگران مى پرستيدند"
.
مطلب کامل در قسمت بلاگ سایت قرار داره
www.aidaabasi.com
.
ممنونم از همراهيت نگار عزيزم @negarmasoodi
اميدوارم هرجا هستى بدرخشى هميشه @marziehebrahimi.official
Read more
• می‌سازیم و می‌سازیم و می‌سازیم؛ و هر روز بیشتر خراب می‌کنیم. و این بلاییه که سر تهران آوردیم، شهری ...
Media Removed
• می‌سازیم و می‌سازیم و می‌سازیم؛ و هر روز بیشتر خراب می‌کنیم. و این بلاییه که سر تهران آوردیم، شهری بدون آسمان، بدون رنگ، بدون افق دید؛ پر از خانه‌های خالی و پر از خانواده‌های بی‌خانه.
می‌سازیم و می‌سازیم و می‌سازیم؛ و هر روز بیشتر خراب می‌کنیم. و این بلاییه که سر تهران آوردیم، شهری بدون آسمان، بدون رنگ، بدون افق دید؛ پر از خانه‌های خالی و پر از خانواده‌های بی‌خانه.
• بعد از تو چیزی از من بیرون رفته است؛ که هرچیز دیگری جایگزینش شود، سرانجامی ندارد جز ناکارآمدی. چیزها به خودی خود معنا ندارند، اما تو سرچشمه تمامی معانی بودی. جهانِ بی تو، روزهایش مثل شنبه صبح‌های تهران، شلوغ و ملال‌آور است و شب‌هایش عبث و جانکاه. جهانِ بدون تو؛ خانه‌ی بی‌صداست، سفره‌ی بی‌ مِهر ...
بعد از تو چیزی از من بیرون رفته است؛ که هرچیز دیگری جایگزینش شود، سرانجامی ندارد جز ناکارآمدی. چیزها به خودی خود معنا ندارند، اما تو سرچشمه تمامی معانی بودی. جهانِ بی تو، روزهایش مثل شنبه صبح‌های تهران، شلوغ و ملال‌آور است و شب‌هایش عبث و جانکاه. جهانِ بدون تو؛ خانه‌ی بی‌صداست، سفره‌ی بی‌ مِهر است، رفاقت بی هم‌دلی است. تو واپسین معنای زیستنی و بی تو این جهان ارزش زیستن ندارد.
حس می‌کنم زمین با تمام وسعتش جایی برای من ندارد، که هم‌چون قفسی تنگ و تاریک و بوی ناگرفته هرشب مرا به آغوش می‌کشد؛ و من از پنجره اتاقی که پر از توست، خیره می‌شوم به مهتابِ دوردست‌ها. دوردست‌ها! همه چیزهای با ارزش در دوردست‌ها هستند. یادت هست دنیا برای ما جایی در دورها بود، جایی که باید روزی به آن می‌رسیدیم. و ما در تلاش رسیدن به دنیا، یکدیگر را گم کردیم. راستش را بخواهی دلم دیگر در قفس تن جای نمی‌گیرد. گویی به جهانی تبعید شده‌ام که از آنِ من نیست. چیزی را گرامی و عزیز می‌دارم که برای آدم‌هایش پشیزی نمی‌ارزد، و آن‌ها چیزی را گرامی می‌دارند که در نهاد من نیست.
شبیه زنی نفرین شده، شب‌ها در بستر درد می‌میرم و هر صبح به امید دوباره یافتنت، از زهدان درد زاده می‌شوم. که تمام سهم من از زندگی، مرور هزارباره‌ی جستجو و گم‌کردن تو بود.
.
تهران | شهریور ۱۳۹۷
Read more
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم ...
Media Removed
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم ...
هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم بقیه رو هم فراموش کنم. راستش رو بخوای، دلم برات تنگ نمیشه؛ خیلی وقته دلم برای کسی تنگ نشده. جهان مثل یه دالان یک طرفه سیاهه. شبیه یجور پوچی مطلق، یه هیچی بی‌انتها.
جوری بی‌تو بودن رو یاد گرفتم، که انگار از اول هم نبودی. انگار تو یه مرداب بی‌حسی غرق شده باشم؛ هیچ چیزی اونقدر شاد یا اونقدر غمگینم نمی‌کنه. هر روز تو یه تنهایی چشم باز می‌کنم و هر شب به یه تنهایی عظیم‌تر هجرت می‌کنم.
دیگه حرفی هم از عشق نمی‌زنم. می‌دونی، عشق بزرگ‌ترین دروغیه که ما بهم می‌گیم؛ مثل امنیت، مثل آزادی. همه این‌ها ساخته ذهن آدمیزاده تا بتونه این جهان غیرقابل تحمل رو تاب بیاره. این وسط‌ها دوست داشتن دست‌آویزیه برای دوست داشته شدن! همه اون شعرها و توصیف‌هایی که از خط و خال و زلف یار می‌کنیم، محرکیه که بتونیم همین‌ها رو از زبان او بشنویم. و وقتی نمی‌شنویم، همه چیز رنگ می‌بازه و همه حرف‌ها بی‌اعتبار میشه. اینو وقتی فهمیدم که بهش گفتم دوستش ندارم. و همین یک جمله تونست از کسی که آغوش به آغوش کنارم بود، غریبه‌ترین سایه‌ دور رو بسازه.
چرا دروغ گفتن رو بهم یاد ندادی؟ بیشتر از همه دروغ گفتن به خودم رو!
وقتی با خودم تنهام، احساس تنهایی نمی‌کنم؛ اما درست وقتی زانو به زانوی مردی نشستم که دوستم داره یا دوستش دارم، بیشتر عمق تنهاییم رو می‌فهمم. تو چی؟ هنوز تنهایی؟ هنوز هم شب‌ها می‌شینی کنج آشپزخونه برای خودت شاملو بخونی؟ آرومی؟ خوشحالی؟
راستش رو بخوای، حتی جواب همین سوال‌ها هم برام مهم نیست. چون می‌دونم هرجای جهان که باشی، شبیه کسی هستی که یه چیزی گم کرده و هرچی فکر می‌کنه یادش نمیاد چی بوده، شبیه کسی که اسمی نوک زبونش جامونده اما دیگه به خاطر نمیاره، شبیه کسی که همه ادوات خوشحالی رو داره اما شاد بودن رو یادش رفته. سرچشمه این‌همه تلخی کجاست؟ آغاز جهان یا پایانش؟
حس می‌کنم خداوندگار موهومی که این جهان رو ساخته هم به درد ما دچاره؛ درد فراموشی! از یاد برده هر آغازی یه پایانی داره. از یاد برده این همه تباهی، نشونه‌ گندیدگی جهانیه که باید زودتر از این‌ها به پایان می‌رسید؛ اما حیف که فراموش شد.
.
نامه به مردی که روزی تصمیم گرفت دیوانه شود| بی‌شماره
Read more
• بعد از نزدیک به یک سال، بالاخره سایتم آماده شد! همین حالا که دارم این‌هارو می‌نویسم، یاد سال سوم هنرستان افتادم. روزهای سختی که باید برای پول تحصیل رو درآوردن، کار می‌کردم. تمرین‌های مبانی تجسمی دانشجوهای هنر و معماری رو بعد از مدرسه انجام می‌دادم و در قبالش یه مبلغی می‌گرفتم. از اون روزها ...
بعد از نزدیک به یک سال، بالاخره سایتم آماده شد!
همین حالا که دارم این‌هارو می‌نویسم، یاد سال سوم هنرستان افتادم. روزهای سختی که باید برای پول تحصیل رو درآوردن، کار می‌کردم. تمرین‌های مبانی تجسمی دانشجوهای هنر و معماری رو بعد از مدرسه انجام می‌دادم و در قبالش یه مبلغی می‌گرفتم. از اون روزها تا الان، دوازده سال می‌گذره و من تو این مدت کارهای زیادی کردم، از تدریس طراحی به دانش‌آموزها، استخدام دولت شدن تا همکاری با دو تا تیم طراحی که از صفر ساختیم‌شون و در نهایت نشد که بشه. امروز داشتم به همه روزهای سخت این چند سال فکر می‌کردم. یادمه سه سال پیش وقتی از تیمی که داشتیم باهم کار می‌کردیم جدا شدم، از فرط ناامیدی و استیصال تو یه ایستگاه مترو نزدیک به یک ساعت نشستم و گریه کردم. از شروع كرده بودم و تو مدت زمان كمى همه ساخته‌هام تموم شده بود؛ انرژی شرو جدید نداشتم. به حرف‌های آدم‌هایی فکر می‌کردم که منو به خاطر داشتن علایق متفاوت سرزنش می‌کردن و مدام این حس رو به من می‌دادن که تو به خاطر عدم تمرکزت روی یک حیطه، هرگز نمی‌تونی به جایی برسی.
قطعا اینکه بعد از این همه شب بیداری و خستگی، حالا تونستم وب سایتی داشته باشم نشونه‌ی این نیست که خیلی اتفاق خاصی افتاده؛ ولی برای چند لحظه‌ای می‌تونه بهم آرامش بده و خستگی‌مو از تن درکنه.
بعد از گذروندن این همه سال و با مدل‌های مختلف آدم‌ها کار کردن و سر و کله زدن، دوستی‌هایی که به خاطر کار از دست دادم و رفاقت‌هایی که به خاطرش به دست آوردم، می‌دونم چی ازش می‌خوام و به جز پول دنبال چی هستم.
دیگه خوب می‌دونم اگر هزار بار دیگه هم شکست‌ بخورم، باز از یه مسیر دیگه به راهم برمی‌گردم؛ که امید بذر هویت ماست.
.
لینک سایت هم اینجا و هم توی پروفایل هست، خوشحال میشم بتونیم با هم همکاری داشته باشیم.
————————————-
◾️ www.aidaabasi.com ◾️
————————————-
My website is finally here!
Today I’m please to introduce you to my website. As of now, you can see my graphic works, and read my articles about art events and Iranian artists on the website. You can also contact me for freelance projects.
Many thanks from @marybahary and her team, for their help and support.
Read more
• کاشکی این دیوار خراب شه منو تو باهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل‌ها ...
Media Removed
• کاشکی این دیوار خراب شه منو تو باهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل‌ها درد بی زاری نباشه میون پنجره‌هاشون دیگه دیواری نباشه . [اردلان سرفراز]
کاشکی این دیوار خراب شه منو تو باهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دل‌ها درد بی زاری نباشه
میون پنجره‌هاشون دیگه دیواری نباشه
.
[اردلان سرفراز]
• [دِل نبند، تنها بسوز] . #iran #tehran #everydayiran #instagram
Media Removed
• [دِل نبند، تنها بسوز] . #iran #tehran #everydayiran #instagram
[دِل نبند، تنها بسوز]
.
#iran #tehran #everydayiran #instagram
• بی هیچ نام می‌آیی اما تمام نام‌های جهان باتوست وقت غروب نام‌ات دلتنگی‌ست وقتی شبانه چون ...
Media Removed
• بی هیچ نام می‌آیی اما تمام نام‌های جهان باتوست وقت غروب نام‌ات دلتنگی‌ست وقتی شبانه چون روحی عریان می‌آیی نام تو وسوسه است زیر درخت سیب نامت حوا ست و چون به ناگزیر با اولین نفس که سحر می‌زند می‌گریزی نام گریزناک‌ات رویاست... . [حسین منزوی]
بی هیچ نام
می‌آیی
اما تمام نام‌های جهان باتوست

وقت غروب نام‌ات
دلتنگی‌ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می‌آیی
نام تو وسوسه است

زیر درخت سیب نامت
حوا ست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس که سحر می‌زند
می‌گریزی
نام گریزناک‌ات
رویاست...
.
[حسین منزوی]
• [میم مثل مادر] . هرچی پسر ازش خداحافظی می‌کرد، تو لحظه جدایی مادر دوباره پسر رو می‌کشید تو آغوشش. ...
Media Removed
• [میم مثل مادر] . هرچی پسر ازش خداحافظی می‌کرد، تو لحظه جدایی مادر دوباره پسر رو می‌کشید تو آغوشش. روز اعزام به سربازی | تهران، تیر ١٣٩٧ . #iran #tehran #everydayiran #instagram #soldier
[میم مثل مادر]
.
هرچی پسر ازش خداحافظی می‌کرد، تو لحظه جدایی مادر دوباره پسر رو می‌کشید تو آغوشش.
روز اعزام به سربازی | تهران، تیر ١٣٩٧
.
#iran #tehran #everydayiran #instagram #soldier
• کاری میشه کرد؟... . [اطاق سرد آبی، دیالوگ باکس]
کاری میشه کرد؟...
.
[اطاق سرد آبی، دیالوگ باکس]
• [مرد سبزپوش خیابان‌های تهران] همه لباس‌هاش رو خودش طراحی می‌کنه و می‌دوزه و همین قدر سرشار از ...
Media Removed
• [مرد سبزپوش خیابان‌های تهران] همه لباس‌هاش رو خودش طراحی می‌کنه و می‌دوزه و همین قدر سرشار از رنگ. خودش می‌گفت بیست سی دست لباس یک‌رنگ داره، از هر رنگی که بخوای. . پ.ن: تهران همیشه اتفاقی شگفت‌انگیز در آستین داره! . #iran #tehran #everydayiran #instagram #whpcolorplay #whpcolorful
[مرد سبزپوش خیابان‌های تهران]
همه لباس‌هاش رو خودش طراحی می‌کنه و می‌دوزه و همین قدر سرشار از رنگ. خودش می‌گفت بیست سی دست لباس یک‌رنگ داره، از هر رنگی که بخوای.
.
پ.ن: تهران همیشه اتفاقی شگفت‌انگیز در آستین داره!
.
#iran #tehran #everydayiran #instagram #whpcolorplay #whpcolorful
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
• شاعرانگی نگاه دلورای در طراحی، در کنار توجه ویژه‌اش به هنرهای گذشته ایرانی؛ آثارش را بدل به شعری ...
Media Removed
• شاعرانگی نگاه دلورای در طراحی، در کنار توجه ویژه‌اش به هنرهای گذشته ایرانی؛ آثارش را بدل به شعری نو کرده است. و از او شاعری ساخته که نه با کلمات، که با نگاره‌ها و نقش‌مایه‌ها شعر می‌سراید. جهان او در مقام طراح گرافیک، جهان بی‌مرزی است که نه کاملا در گرافیک خلاصه می‌شود و نه در حروف‌نگاری صرف و نه ...
شاعرانگی نگاه دلورای در طراحی، در کنار توجه ویژه‌اش به هنرهای گذشته ایرانی؛ آثارش را بدل به شعری نو کرده است. و از او شاعری ساخته که نه با کلمات، که با نگاره‌ها و نقش‌مایه‌ها شعر می‌سراید. جهان او در مقام طراح گرافیک، جهان بی‌مرزی است که نه کاملا در گرافیک خلاصه می‌شود و نه در حروف‌نگاری صرف و نه حتی تصویرسازی. او مرزهای میان هنرها و حوزه‌های مختلف را کمرنگ می‌کند و در ترکیب آنها با یکدیگر، هنر دیگری را می‌سازد که ماندنی‌تر، چالش‌برانگیزتر و قابل تأمل‌تر است. 
هما دلورای، بی‌شک یکی از تأثیرگذارترین زنان طراح ایرانی است که در فضای مردمحور گرافیک ایران با تمام انتقادها و حواشی و سختی‌هایش که کار حرفه‌ای را برای یک زن دو برابر سخت‌تر می‌کند؛ نه تنها حضوری فعال دارد که هرگز دریچه‌های خلاقیت را به روی خود نمی‌بندد و خود را محدود نمی‌کند.
... در جامعه‌ای که هنوز باور دارد جنسیت عامل تعیین‌کننده‌ای برای موفقیت یا عدم موفقیت افراد است؛ هما دلورای با تلاش بی‌وقفه و جستجوی راه‌های جدید در حرفه‌اش، پتانسیل خود را در حوزه‌های تخصصی به عنوان یک زن نمایان می‌سازد؛ دری از این هزارتوی بی‌اعتمادی به زنان را می‌بندد، و دریچه‌ دیگری را به فرداهای نیامده می‌گشاید.
.
[چاپ شده در شماره سی و سوم زنان امروز]
.
@homadelvaray @zananemrooz
Read more
• دلتنگی خوشه انگور سیاه است لگد کوبش کن لگد کوبش کن بگذار ساعتی سر بسته بماند، مستت می‌کند اندوه. . [جای ...
Media Removed
• دلتنگی خوشه انگور سیاه است لگد کوبش کن لگد کوبش کن بگذار ساعتی سر بسته بماند، مستت می‌کند اندوه. . [جای خالیت] @elahe_m0hamadi . 📸: @alireza_goudarzi
دلتنگی
خوشه انگور سیاه است
لگد کوبش کن
لگد کوبش کن
بگذار ساعتی سر بسته بماند،
مستت می‌کند اندوه.
.
[جای خالیت]
@elahe_m0hamadi .
📸: @alireza_goudarzi
• مردِ جان به لب رسیده را چه نامند؟
Media Removed
• مردِ جان به لب رسیده را چه نامند؟
مردِ جان به لب رسیده را چه نامند؟
• سر سپرده به بالشت 
با رنگی 
پریده‌تر از پرنده از قفس 
خواب می‌بیند بیداری
بی‌برنده‌ترین قمار ...
Media Removed
• سر سپرده به بالشت 
با رنگی 
پریده‌تر از پرنده از قفس 
خواب می‌بیند بیداری
بی‌برنده‌ترین قمار دنیاست 
آسِ دلی است 
که پریده است گوشه‌اش 
و قاپی استخوانی که در هر نوبت 
کج می‌نشیند
اما خواب در باورش 
چشم‌اندازی است 
که بی‌آزار می‌کند 
هر مردم آزاری را. . [عباس صفاری]
سر سپرده به بالشت 
با رنگی 
پریده‌تر از پرنده از قفس 
خواب می‌بیند بیداری
بی‌برنده‌ترین قمار دنیاست 
آسِ دلی است 
که پریده است گوشه‌اش 
و قاپی استخوانی که در هر نوبت 
کج می‌نشیند
اما خواب در باورش 
چشم‌اندازی است 
که بی‌آزار می‌کند 
هر مردم آزاری را.
.
[عباس صفاری]
• ‏Finding Neverland . تو برای من تو نیستی، تمام صحرایی سولماز! تو برای من توفان نیستی، تمام دریایی سولماز! تو برای من قصه نیستی، تمام تاریخی سولماز! مثل گریه و آواز و عطر اسفند، سرشار از صفایی سولماز! [ آتش بدون دود، نادر ابراهیمی] . هنوز دقیقا نمی‌دونم درون آدم‌ها چه اتفاقی میوفته که ...
‏Finding Neverland
.
تو برای من تو نیستی، تمام صحرایی سولماز!
تو برای من توفان نیستی، تمام دریایی سولماز!
تو برای من قصه نیستی، تمام تاریخی سولماز!
مثل گریه و آواز و عطر اسفند، سرشار از صفایی سولماز!
[ آتش بدون دود، نادر ابراهیمی]
.
هنوز دقیقا نمی‌دونم درون آدم‌ها چه اتفاقی میوفته که نسبت به یک سری شهرها و کشورها، زبان‌ها و موسیقی‌ها دل بسته میشن. دلبسته ترانه‌هایی که حتی معنی‌شون رو نمی‌دونن، یا جغرافیایی که حتی از نزدیک لمس‌شون نکردن. اما هر اتفاقی که هست، بی‌اندازه خوشاینده. آتش بدون دود، قطعا اولین دلیل عشق به صحرا در من بود. این که چجوری کتاب رو خوندم و چه کسی بهم معرفیش کرد؛ قصه‌ای بود که با گذر زمان رنگش رفته و سُر خورده تو گودال زمان.
با هر بار رفت و آمد آدمی تو زندگیم، از خودم می‌پرسم چی از من پیشش موند و چی از اون در من. از هر کسی چیزی باقی می‌مونه، از یکی یه شعر، از دیگری یه آهنگ، از کس دیگه‌ای هم شاید یه کتاب پر از عاشقانه‌های رنگین از جنس صحرا.
اینجا در قلب من همیشه تکه‌ای از بهشت هست و خواد بود.
.
#findingneverland_aidaabasi
Read more
• رفيق.
Media Removed
• رفيق.
رفيق.
• کاش یه روزی یه جایی دوباره دور هم جمع بشیم. مثل امشب همین‌قدر بخندیم؛ از سفرها و سختی‌هاش و املت‌هاش ...
Media Removed
• کاش یه روزی یه جایی دوباره دور هم جمع بشیم. مثل امشب همین‌قدر بخندیم؛ از سفرها و سختی‌هاش و املت‌هاش بگیم. دیگه حرف رفتن و دوری نباشه. باشیم، با حال خوب؛ مثل امشب. اصلا یه روزی تو آشپزخونه من تو انزلی دوباره جمع بشیم، با صدای دریا و خنده‌هامون 😬 . @ali.sbhn @maryammkamranfar همون که براتون ...
کاش یه روزی یه جایی دوباره دور هم جمع بشیم. مثل امشب همین‌قدر بخندیم؛ از سفرها و سختی‌هاش و املت‌هاش بگیم. دیگه حرف رفتن و دوری نباشه. باشیم، با حال خوب؛ مثل امشب.
اصلا یه روزی تو آشپزخونه من تو انزلی دوباره جمع بشیم، با صدای دریا و خنده‌هامون 😬
.
@ali.sbhn @maryammkamranfar همون که براتون نوشتم، جاتون تو قلب‌مونه؛ چرا که قلب‌های بی‌مرزترین وطن‌هاست 💙
.
#مباد_اين_جمع_را_يارب_غم_از_باد_پريشانى
Read more
• عشق در وهله‌ی پیدایی‌، دوست داشتن را نفی می‌کند، نادیده می‌گیرد، پس می‌زند، له می‌کند و می‌گذرد. ...
Media Removed
• عشق در وهله‌ی پیدایی‌، دوست داشتن را نفی می‌کند، نادیده می‌گیرد، پس می‌زند، له می‌کند و می‌گذرد. دوست داشتن نیز ناگزیر در امتداد زمان، عشق را دود می‌کند، به آسمان می‌فرستد، و چون خاطره‌ای حرام، فرشته‌ی مهربانی بر آن می‌گمارد. عشق، سحر است؛ دوست داشتن، باطل السحر. عشق و دوست داشتن از پی هم می‌آیند؛ ...
عشق در وهله‌ی پیدایی‌، دوست داشتن را نفی می‌کند، نادیده می‌گیرد، پس می‌زند، له می‌کند و می‌گذرد. دوست داشتن نیز ناگزیر در امتداد زمان، عشق را دود می‌کند، به آسمان می‌فرستد، و چون خاطره‌ای حرام، فرشته‌ی مهربانی بر آن می‌گمارد.
عشق، سحر است؛ دوست داشتن، باطل السحر. عشق و دوست داشتن از پی هم می‌آیند؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمی‌کنند.
عشق، انقلاب است؛ دوست داشتن، اصلاح .
میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه‌ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می‌توان رسید؛ و از عشق به دوست داشتن‌؛ اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست‌؛ از نوعی به نوعی‌ست، از خمیره‌ای به خمیره‌ای...
و فاصله‌ای‌ست ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فروچکید...
.
[آتش بدون دود، نادر ابراهیمی]
Read more
• این سرزمین معطر، با اسبان شرور و دختران خوب‌روی، با دلوهایی که آب در آن لب‌پر می‌زند، با آتش و خشم ...
Media Removed
• این سرزمین معطر، با اسبان شرور و دختران خوب‌روی، با دلوهایی که آب در آن لب‌پر می‌زند، با آتش و خشم و گناه و درد، سرزمین مقدس من است اینچه‌برون... و چه ترحم‌انگیزند آنها که عاشق کامل زادگاه‌شان نیستند، و چه خشم‌انگیزند آنها که از میهن‌شان همان‌گونه نام می‌برند که از یک ستاره‌ دور. . پیش ...
این سرزمین معطر، با اسبان شرور و دختران خوب‌روی،
با دلوهایی که آب در آن لب‌پر می‌زند،
با آتش و خشم و گناه و درد،
سرزمین مقدس من است
اینچه‌برون...
و چه ترحم‌انگیزند آنها که عاشق کامل زادگاه‌شان نیستند،
و چه خشم‌انگیزند آنها که از میهن‌شان
همان‌گونه نام می‌برند که از یک ستاره‌ دور.
.
پیش از این، همیشه می‌گفتم:من، فرزند اینچه‌برونم
اما حال می‌گویم:
تنها یکی از فرزندان مغموم اینچه‌برون بودن مرا بس نیست.
من خود اینچه‌برونم،
فریاد اینچه‌برونم،
و صدای سراسر صحرا...
.
[اتش بدون دود، نادر ابراهیمی]
.
Photo by: @ali.sbhn
Read more
• رویایی‌ترین صحنه‌ای که میشه هر روز باهاش شروع بشه. چقدر باید ایران رو گشت تا از تهران، این غده سرطانی ...
Media Removed
• رویایی‌ترین صحنه‌ای که میشه هر روز باهاش شروع بشه. چقدر باید ایران رو گشت تا از تهران، این غده سرطانی دست کشید. اینجا به قول صاحب‌خونه‌اش تو آغوش خداست؛ اخرین خونه روی بلندترین کوه. جایی که میشه شنید صدای زمین رو، صدای آسمون رو، صدای طبیعت رو. چیزی که شهرهای بزرگ از ما گرفتنش؛ دیدن و شنیدن طبیعته، ...
رویایی‌ترین صحنه‌ای که میشه هر روز باهاش شروع بشه. چقدر باید ایران رو گشت تا از تهران، این غده سرطانی دست کشید.
اینجا به قول صاحب‌خونه‌اش تو آغوش خداست؛ اخرین خونه روی بلندترین کوه. جایی که میشه شنید صدای زمین رو، صدای آسمون رو، صدای طبیعت رو.
چیزی که شهرهای بزرگ از ما گرفتنش؛ دیدن و شنیدن طبیعته، این اصیل‌ترین مادرمون.
امیدوارم یه روز خیلی نزدیک از تهران بِکَنم و برم، یه جای دور. یه جا نزدیک آغوش خدا.
Read more
• آتش بدونِ دود نمی‌شود، جوان بدونِ گناه. . نادر ابراهیمی
Media Removed
• آتش بدونِ دود نمی‌شود، جوان بدونِ گناه. . نادر ابراهیمی
آتش بدونِ دود نمی‌شود، جوان بدونِ گناه.
.
نادر ابراهیمی
• دخترانِ دشت. . #iran #turkaman #travel #natgeo #friends #turkamansahra
Media Removed
• دخترانِ دشت. . #iran #turkaman #travel #natgeo #friends #turkamansahra
دخترانِ دشت.
.
#iran #turkaman #travel #natgeo #friends #turkamansahra
• این فراخوانی برای حمایت از ساخت یک فیلم مستند است: همیشه فکر می‌کنیم در دورترین نقطه ممکن از زندگی ماست. دورترین نقطه از من و عزیزترین کسانم. تازه وقت مواجهه با آن می‌فهمیم که اینکه چیزی درباره‌ش نمی‌دانیم فاجعه است. این وضعیت ما ایرانی‌ها دربرابر سرطان است. هیچ‌چیز درباره‌ش نمی دانیم. برای ...
این فراخوانی برای حمایت از ساخت یک فیلم مستند است: همیشه فکر می‌کنیم در دورترین نقطه ممکن از زندگی ماست. دورترین نقطه از من و عزیزترین کسانم. تازه وقت مواجهه با آن می‌فهمیم که اینکه چیزی درباره‌ش نمی‌دانیم فاجعه است. این وضعیت ما ایرانی‌ها دربرابر سرطان است. هیچ‌چیز درباره‌ش نمی دانیم. برای خود من این‌طور بود. وقتی عزیزترین کسانت درگیر سرطان می شوند تازه می‌فهمی ناآگاهی این فرار مدام از دانستن درباره این بیماری چه‌قدر احمقانه و اشتباه است. تازه می فهمی دانستن درباره‌ش،تلاش برای پیشگیری از آن و البته زودتر مواجه شدن با ابتلای به این بیماری عوض به تعویق انداختنش می تواند نجات‌بخش باشد. برای همین به عنوان یک نفر پشت هر پروژه‌ای که در این زمینه آگاهی‌بخش است می‌ایستم. زینب تبریزی دوست مستندساز من سازنده والسی برای تهران و سلاطین خیابان‌ها ساخت فیلمی درباره سرطان پستان شایع‌ترین سرطان در میان زنان را آغاز کرده است. فیلم به دلیل مشکلات مالی میانه راه متوقف شده و حالا قرار است کمکش کنم و کمکش کنیم تا به سرانجام برسد. این ساختار حمایتی در سایت حامی جو تعریف شده‌است. کافیست هزار نفر نفری سی‌هزار تومان کمک کنند تا این پروژه فیلم مستند به اتمام برسد. کمکش کنید .کمک مالی از ده هزار تومان تا هر عددی که در توانتان است. درباره‌ش بنویسید شما که مخاطب دارید و مورد وثوق دوستانتان هستید و به لینک فیلم در سایت حامی‌جو سر بزنید. سوالی اگر داشتید در کامنت جواب می‌دهم.اگر خواستید این ویدئو را داشته باشید که خبر و حمایت و‌ دعوت به حمایت را شیر کنید به من دایرکت بدهید.خلاصه دمتون گرم
اگر حوصله نداشتید می‌توانید از طریق خود شماره کارت زینب اقدام کنید:
5047-0610-2554-4616
بنام زينب تدريس تبريزي
لطفا نام و نام خانوادگي ، مبلغ ،شماره موبايل و درصورت امكان ايميل هم در اختيارم بگذاريد تا در حامی جو ‌ثبت‌نامتان کنم.
ممنونم از لطفتون🙏🏼
زينب
‏http://hamijoo.com/ju7qE

متن از امید بلاغتی @omidbalaghati
#سرطان_پستان #سرطان #زندگی #امید #مستند #تمام_چیزهایی_که_جایشان_خالیست
#مستندساز #سینما #فیلم #حامی #حامی_جو #زن #زنانگی #بدن_من #بهبودیافته #مادر
#همسر #خانواده #عشق #همپا #دکتر #دکتر_زنان #مرد #بیماری
‏@zeinabtabrizy ‏@allthatsmissing ‏@hamijoo
Read more
• در وجود همه ی ما بخشی هست که خارج از زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد. شاید تنها در مواقع خاصی از سن خود ...
Media Removed
• در وجود همه ی ما بخشی هست که خارج از زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد. شاید تنها در مواقع خاصی از سن خود آگاه می‌شویم و بیشتر اوقات بدون سن هستیم. . [جاودانگی، میلان کوندرا]
در وجود همه ی ما بخشی هست که خارج از زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد. شاید تنها در مواقع خاصی از سن خود آگاه می‌شویم و بیشتر اوقات بدون سن هستیم. .
[جاودانگی، میلان کوندرا]
• خواب دیدم ما را بریدند و به کارخانه چوب بری بردند. آن که عاشق بود پنجره یی شد، آن که بی رحم، چوبه دار، از ...
Media Removed
• خواب دیدم ما را بریدند و به کارخانه چوب بری بردند. آن که عاشق بود پنجره یی شد، آن که بی رحم، چوبه دار، از من اما دری ساختند برای گذشتن. . پل الوار
خواب دیدم ما را بریدند و به کارخانه چوب بری بردند.
آن که عاشق بود پنجره یی شد،
آن که بی رحم، چوبه دار،
از من اما دری ساختند برای گذشتن.
.
پل الوار
• عشقِ تو غم را به من آموخت و من روزگاری است به زنی محتاجم که غمگینم کند به زنی که میان بازوانش چون ...
Media Removed
• عشقِ تو غم را به من آموخت و من روزگاری است به زنی محتاجم که غمگینم کند به زنی که میان بازوانش چون گنجشک گریه کنم به زنی که تن پاره‌هایم را چون شکسته بلور گرد آورد. . نزار قبانی | ترجمه موسی بیدج
عشقِ تو
غم را به من آموخت
و من
روزگاری است
به زنی محتاجم
که غمگینم کند
به زنی که میان بازوانش
چون گنجشک گریه کنم
به زنی که تن پاره‌هایم را
چون شکسته بلور
گرد آورد.
.
نزار قبانی | ترجمه موسی بیدج
• اینجا نه شهر من است و نه شهر تو؛ شهرِ اندوه ماست. جایی شبیه مرز باریک خواب و بیداری. شبیه غم. شبیه نگاه زنی، که قلبش در دستانش می‌تپید. شبیه چشمان غمگین پیرمردی که هر روز با مرگ قدم می‌زند و نمی‌داند اخرین مقصدش کجاست. شبیه لحظه هراس‌انگیز رفتن یا ماندن. شبیه روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای که از آنِ ...
اینجا نه شهر من است و نه شهر تو؛ شهرِ اندوه ماست. جایی شبیه مرز باریک خواب و بیداری. شبیه غم. شبیه نگاه زنی، که قلبش در دستانش می‌تپید. شبیه چشمان غمگین پیرمردی که هر روز با مرگ قدم می‌زند و نمی‌داند اخرین مقصدش کجاست. شبیه لحظه هراس‌انگیز رفتن یا ماندن. شبیه روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای که از آنِ همه هست و در عین حال از آنِ هیچ‌کس نیست.
اینجا شبیه ماست؛ شهر انتظارهای به‌سر نیامده، شهر دل‌دل کردن‌ها، شهر دیوانگی و جنون.
اینجا شهر ماست؛ جایی که همیشه غم در آن پهلو می‌گیرد.
.
برای دل‌تنگت @shirin_nezafati .
انزلی | بهار ۱۳۹۷
Read more
• جایی خوندم مشکل ما با بالا رفتن سن اینه که تصور می‌کنیم بخشی از خودمون رو در سن‌ها و عدد‌های پایین‌تر ...
Media Removed
• جایی خوندم مشکل ما با بالا رفتن سن اینه که تصور می‌کنیم بخشی از خودمون رو در سن‌ها و عدد‌های پایین‌تر جا گذاشتیم؛ و اون احساس دلتنگی برای خودی که از دست رفته ما رو اذیت می‌کنه. در صورتی‌که اگر بپذیریم تمامی اعدادی که تجربه کردیم از پنج و ده و بیست و سی، مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم متصل هستن و در درون هم ...
جایی خوندم مشکل ما با بالا رفتن سن اینه که تصور می‌کنیم بخشی از خودمون رو در سن‌ها و عدد‌های پایین‌تر جا گذاشتیم؛ و اون احساس دلتنگی برای خودی که از دست رفته ما رو اذیت می‌کنه. در صورتی‌که اگر بپذیریم تمامی اعدادی که تجربه کردیم از پنج و ده و بیست و سی، مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم متصل هستن و در درون هم جای گرفتن، کمتر دچار هراس از بالا رفتن سن می‌شیم. این پیوند ناگسستنی با خود، در کنار جاری بودن با روح زمان لذتی وصف‌ناشدنیه. اینکه چقدر در طول زمان از هراس‌هامون کم میشه، برخلاف تصور همیشگی جسورتر میشیم، با مرزهای مشخص‌تری وارد روابط میشیم، توان و پذیرش پایان‌پذیری رو تو هر چیزی بیشتر درک می‌کنیم، انرژی و زمان‌مون رو صرف روابط نیم‌بند و آدم‌های بلاتکلیف نمی‌کنیم و خیلی چیزهای دیگه، از مزایای بالا رفتن عددهامونه. عددهایی که هرچه بالاتر میرن مقدس‌تر میشن، چون عنصر زمان درک ناب‌تری از زندگی رو بهشون اضافه کرده.
گرچه آیدای بیست ساله به ظاهر فرصت بیشتری برای زندگی کردن داشت، اما بدون شک آیدای بیست و هشت ساله پخته‌تر، جسورتر و هدفمندتره. پس سلامی تمام قد، بر بیست و هشت سالگی!
پ.ن: نامبرده تا سال‌های سال القابی چون سوسکِ سیاه و آقای عباسی را به دوش می‌کشید :))
Read more
• نوبهاری وسط پاییزیم عاشقانه‌های حلق آویزیم برگ زردیم و فرو می‌ریزیم من و تو دوباره برمی‌خیزیم...
Media Removed
• نوبهاری وسط پاییزیم عاشقانه‌های حلق آویزیم برگ زردیم و فرو می‌ریزیم من و تو دوباره برمی‌خیزیم...
نوبهاری وسط پاییزیم
عاشقانه‌های حلق آویزیم

برگ زردیم و فرو می‌ریزیم
من و تو دوباره برمی‌خیزیم...
• 15:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 15:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
15:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 14:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 14:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
14:25 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 13:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 13:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
13:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 12:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 12:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
12:00 PM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 11:05 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 11:05 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
11:05 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 10:02 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 10:02 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
10:02 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 09:22 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 09:22 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
09:22 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• 08:26 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support ...
Media Removed
• 08:26 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini. For more information, visit @24hourproject. #iran #tehran #streetphotography #documentary
08:26 AM #tehran #iran by @aidaabasi as part of the #24hourproject #24hr18 #24hr_tehran to support women’s human rights @shaktovahini.
For more information, visit @24hourproject.
#iran #tehran #streetphotography #documentary
• خدای من یه خنده روی لبای هیچاست. . [درگاه نظام‌الدین | دهلی] . ‏ #india #everydayeverywhere ...
Media Removed
• خدای من یه خنده روی لبای هیچاست. . [درگاه نظام‌الدین | دهلی] . ‏ #india #everydayeverywhere #everydayasia #streetphotography #streetphotographer #akasimagazine #1415mobilephotographers #1415bestoftheweek #reportagespotlight #gettyimages #24hourproject #instagram ...
خدای من یه خنده روی لبای هیچاست.
.
[درگاه نظام‌الدین | دهلی]
.
‏ #india #everydayeverywhere #everydayasia #streetphotography #streetphotographer #akasimagazine #1415mobilephotographers #1415bestoftheweek #reportagespotlight #gettyimages #24hourproject #instagram #TheWeekOnInstagram #lensculturestreets #lensonstreets #outofthephone
Read more
• عشقِ تو به شهرهای اندوهم برد جایی که پیش‌تر نرفته بودم. و نمی‌دانستم که اشک همان انسان است، و ...
Media Removed
• عشقِ تو به شهرهای اندوهم برد جایی که پیش‌تر نرفته بودم. و نمی‌دانستم که اشک همان انسان است، و انسان بی‌اندوه تنها خاطره‌ای است از انسان! . نزار قبانی
عشقِ تو
به شهرهای اندوهم برد
جایی که پیش‌تر
نرفته بودم.
و نمی‌دانستم که اشک
همان انسان است،
و انسان بی‌اندوه
تنها
خاطره‌ای است از انسان!
.
نزار قبانی
• کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و ...
Media Removed
• کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و لباس‌هایش هم آنقدر گنگ و بی‌ربط است که نمی‌توان از هویتش حدسی زد. جریان ذهن من می‌تواند از این بی‌هویت‌ترین مرد روبه‌رویم، هزار قصه بسازد اما هیچ کدام‌شان روایت دقیق و حقیقی از او نخواهند بود. در یکی ...
کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و لباس‌هایش هم آنقدر گنگ و بی‌ربط است که نمی‌توان از هویتش حدسی زد. جریان ذهن من می‌تواند از این بی‌هویت‌ترین مرد روبه‌رویم، هزار قصه بسازد اما هیچ کدام‌شان روایت دقیق و حقیقی از او نخواهند بود. در یکی از این روایت‌ها می‌توانم عاشق او باشم. چقدر برایش مهم است که زنی عاشقش شود؟ عشق برای او یگانگی بین دو روح است؟ عشق چقدر مهم است، هدف و مقصود است یا ابزاری برای رسیدن به مقصدی دیگر؟ یا بهتر بگویم، اساساََ چقدر مهم است که من عاشق شوم؟
جایی خوانده بودم عشق از آدمی می‌کاهد، او را از شَرِ من‌های متعدد درونش رها می‌کند. از او فردی خالص‌تر، شفاف‌تر و یگانه‌تر می‌سازد و به همین خاطر است که همه به دنبالش هستند. مگر نه آنکه عشق تجربه‌ای انفرادی است، و درست به همین دلیل است که عاشق همیشه تنهاست. مگر نه آنکه غلیانی است در تو که منشأ اش بیرون از تو و ماحصلش درون توست. مگر نه آنکه انقلابی است که زیر و زبر می‌کند همه آنچه سالیان سال ساخته‌ای؟ اگر این حرف را بپذیریم تمام تعریف یگانگی در عشق تغییر می‌کند و آن را از یک امر مشترک میان دو فرد، به امری شخصی و درونی در یک فرد تقلیل می‌دهد.
برای همین است که من سال‌هاست نقش عاشق بودن را برتر از معشوق بودن می‌دانم و می‌خواهمش. مسیر پر تلاطم صیقل دادن روح و مدام مردن و دوباره زاده شدن. و درست از همین‌جاست که تنهایی آغاز می‌شود؛ انتخاب در جایگاه عاشق بودن و رها کردن نقش کسالت‌بار معشوق، برای زنی که بخواهد برعکس جریان آب شنا کند؛ حکایت دریاست و ماهی قزل‌آلا و مرگش.
آن مرد بی‌هویت و کتاب‌فروشی و تمام جستارهایم در باب عشق را رها کرده‌ام و در خیابانی که پر است از بهار راه می‌روم و بی‌دلیل خوشحالم. خوشحالم شبیه هیچ کدام‌شان نیستی؛ نه شبیه تمام آنهایی که نخواستم‌شان و نه حتی شبیه آن چند نفری که با تو اشتباه‌شان گرفتم، که آنها فقط بخشی از تو بودند نه تمام تو. در این جهان مزخرفی که هم‌چون روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای از همه جایش بوی کثافت آدمی به مشام می‌رسد، تو شبیه خودت باش. شبیه کسی که می‌توان در کنارش نگاه ساده‌تری به جهان داشت؛ می‌توان در عمیق‌ترین و سیال‌ترین لایه‌های وجودش غرق شد، تمام شد و دوباره زاده شد.
راستی تو کیستی؟
.
تهران| فروردین ۱۳۹۷
Read more
• به من گفت: بیا به من گفت: بمان به من گفت: بخند به من گفت: بمیر آمدم ماندم خندیدم مردم . ‎[ناظم ...
Media Removed
• به من گفت: بیا به من گفت: بمان به من گفت: بخند به من گفت: بمیر آمدم ماندم خندیدم مردم . ‎[ناظم حکمت] . Photo: @sedyfard
به من گفت: بیا
به من گفت: بمان
به من گفت: بخند
به من گفت: بمیر

آمدم
ماندم
خندیدم
مردم
.
‎[ناظم حکمت]
.
Photo: @sedyfard