Loading Content...

Amirmehrani Instagram Photos and Videos

Loading...


amirmehrani Amir Mehrani - امیر مهرانی @amirmehrani mentions
Followers: 7,540
Following: 997
Total Comments: 0
Total Likes: 0

. چند ماهی هست که مشغول تحقیق و مطالعه‌ درباره ایجاد تحول مثبت در محیطی که در آن هستیم (سازمان و جامعه) هستم که تبدیل به کتاب خواهد شد. بخشی از مقدمه‌ی کتاب رو براتون خوندم. #کتاب #تحول_مثبت #تحول #کوچینگ #رهبری_سازمانی #تحقیق #مطالعه .
چند ماهی هست که مشغول تحقیق و مطالعه‌ درباره ایجاد تحول مثبت در محیطی که در آن هستیم (سازمان و جامعه) هستم که تبدیل به کتاب خواهد شد. بخشی از مقدمه‌ی کتاب رو براتون خوندم.

#کتاب #تحول_مثبت #تحول #کوچینگ #رهبری_سازمانی #تحقیق #مطالعه
Loading...
. انتظار و نتیجه‌ی مورد نظر رو تعریف کنیم و اجرای کار رو بسپاریم به قدرت خلاقیت آدم‌ها. #کتاب #عباس_کیارستمی #مدیریت #رهبری_سازمانی .
انتظار و نتیجه‌ی مورد نظر رو تعریف کنیم و اجرای کار رو بسپاریم به قدرت خلاقیت آدم‌ها.

#کتاب #عباس_کیارستمی #مدیریت #رهبری_سازمانی
. بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر ...
Media Removed
. بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر به شهر دیگر. همه‌ی اینها می‌گه که تهش این برنامه‌ها هم یک روزی برای من و تو برگزار می‌شه. دیر یا زود، چه بخواهیم و چه نخواهیم. شاید وقتی بمیریم، دیگه مهم نباشه که چطور درباره‌ی ما حرف می‌زنن. اما ... .
بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر به شهر دیگر.
همه‌ی اینها می‌گه که تهش این برنامه‌ها هم یک روزی برای من و تو برگزار می‌شه. دیر یا زود، چه بخواهیم و چه نخواهیم.
شاید وقتی بمیریم، دیگه مهم نباشه که چطور درباره‌ی ما حرف می‌زنن. اما برای کسایی که می‌مونن، برای عزیزانمون، مهمه که درباره‌ی ما چی می‌گن.
مرگ ما مهم‌ترین اتفاق برای عزیزانمونه و شیوه‌ای که زندگی کرده‌ایم می‌تونه برای اون‌ها مایه افتخار باشه. شاید همین دلیل خوبی باشه برای خوب زندگی کردن. برای اینکه حواسمون باشه چی از خودمون به‌جا می‌گذاریم. حواسمون باشه چطور خاطراتی می‌سازیم.

پی‌نوشت: عکس از مراسم ختمی در #شهر #ساری

#زندگی #مرگ #خاطره #خودآگاهی #خودشناسی
Read more
. جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی صد نامه فرستادم صد راه ...
Media Removed
. جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی #مولانا #شعر .
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند

ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

#مولانا #شعر
. شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش ...
Media Removed
. شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش رو با خودش وا بکنه و بشینه فکر کنه ببینه با زندگی چند چنده. طبیعتا اینجور وقت‌ها هم زمان‌هایی نیست که خوشحال و شاد باشی. حتما یا یه بلایی سرت اومده یا خودت یه بلایی سر خودت آوردی. یه روستایی هست ... .
شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش رو با خودش وا بکنه و بشینه فکر کنه ببینه با زندگی چند چنده. طبیعتا اینجور وقت‌ها هم زمان‌هایی نیست که خوشحال و شاد باشی. حتما یا یه بلایی سرت اومده یا خودت یه بلایی سر خودت آوردی.
یه روستایی هست به اسم چهار افرا که اومدم اینجا. با خودم یکی دو کتاب داشتم، یک لپ‌تاپ که روش چندتا فیلم بود و یکم نون و غذا. طبیعتا اینترنتی هم وجود نداشت.
احتمالا ممکنه فکر کنید که طرف ده روز رفته، عزلت اختیار کرده و بعدش برگشته یه آدم دیگه شده.
نه‌تنها اینطور نبود که صد روز دیگه هم اگر می‌موندم هیچ غلطی نمی‌کردم. وقتی برگشتم با تصمیم‌هایی که گرفتم بدتر گند زدم. دلیلش هم این بود که مسئله‌ای که باهاش روبرو بودم رو از جای اشتباهی داشتم حل می‌کردم و اصلا نفهمیده بودم صورت مسئله چیه. البته بهتره بگم فهمیده بودم صورت مسئله چیه اما جرات حل کردنش رو نداشتم.
الان که بعد این همه سال که دارم تو تک خیابون این روستا قدم می‌زنم و احساس می‌کنم آدم بالغ‌تری شده‌ام، به خود اون موقعم می‌خندم و به این فکر می‌کنم که حل مسائلی که تو زندگی باهاشون روبرو می‌شیم گاهی نیاز به اخذ تصمیم‌های شجاعانه داره. ترس فقط باعث می‌شه اشتباهات احمقانه را با قدرت بیشتری مرتکب بشیم!

#مرورگر #خودآگاهی #خودشناسی #تجربه
Read more
. تو دیگه بچه نیستی! تو این حق رو داری که زندگی خودت رو انتخاب کنی. تو می‌تونی از اول شروع کنی. اگر ...
Media Removed
. تو دیگه بچه نیستی! تو این حق رو داری که زندگی خودت رو انتخاب کنی. تو می‌تونی از اول شروع کنی. اگر یه گربه بخوای، کافیه زندگی‌ای رو انتخاب کنی که توش گربه باشه. به همین سادگی. این حق توئه. #هاروکی_موراکامی #کتاب #زندگی .
تو دیگه بچه نیستی!
تو این حق رو داری که زندگی خودت رو انتخاب کنی. تو می‌تونی از اول شروع کنی.
اگر یه گربه بخوای، کافیه زندگی‌ای رو انتخاب کنی که توش گربه باشه. به همین سادگی. این حق توئه.

#هاروکی_موراکامی #کتاب #زندگی
Loading...
. به‌قول مریم، #پدر من شبیه یک #کتاب #خاطره است که هر بار می‌شه خوندش. حتی خاطراتی که بارها تعریف کرده ...
Media Removed
. به‌قول مریم، #پدر من شبیه یک #کتاب #خاطره است که هر بار می‌شه خوندش. حتی خاطراتی که بارها تعریف کرده رو باز به شیوه‌ای تعریف می‌کنه که دوست داری بشنوی. آدم هر چقدر سنش بیشتر می‌شه، بیشتر رد پای حرف‌ها و صحبت‌های پدر و مادرش رو در وجود خودش حس می‌کنه. خاطرم نیست چند سالم بود، شاید دبیرستان می‌رفتم، ... .
به‌قول مریم، #پدر من شبیه یک #کتاب #خاطره است که هر بار می‌شه خوندش. حتی خاطراتی که بارها تعریف کرده رو باز به شیوه‌ای تعریف می‌کنه که دوست داری بشنوی.
آدم هر چقدر سنش بیشتر می‌شه، بیشتر رد پای حرف‌ها و صحبت‌های پدر و مادرش رو در وجود خودش حس می‌کنه.
خاطرم نیست چند سالم بود، شاید دبیرستان می‌رفتم، پدرم بهم گفت من از پدرم بهتر زندگی کردم، تو هم باید یه‌جوری زندگی کنی که بهتر از من باشی.
این گفته همیشه به من #انگیزه داده نه از این بابت که به ظاهر #زندگی خودم و پدرم نگاه کنم، بلکه از این باب که پدرم با این حرفش، مسیر پیش‌روی پر از احتمال برای تجربه کردن جلوی پام گذاشت.

#خودشناسی #خودآگاهی #منتورینگ #کوچینگ
Read more
. من استاد فراموش کردن عکس گرفتن در زمان‌های مهم هستم. با بچه‌ها رفته بودیم رستوران برای نهار آخر ...
Media Removed
. من استاد فراموش کردن عکس گرفتن در زمان‌های مهم هستم. با بچه‌ها رفته بودیم رستوران برای نهار آخر سال، غذا رو که آوردن از شدت گشنه‌گی شروع کردیم به خوردن. بعد از اینکه یه تعداد استخون روی میز موند گفتم اِاِ قرار‌ بود عکس بگیریم! اینجوری شد که عکسمون وسط پیاده‌روی #ولیعصر افتاد. یکسال زمان کمیه که ... .
من استاد فراموش کردن عکس گرفتن در زمان‌های مهم هستم. با بچه‌ها رفته بودیم رستوران برای نهار آخر سال، غذا رو که آوردن از شدت گشنه‌گی شروع کردیم به خوردن. بعد از اینکه یه تعداد استخون روی میز موند گفتم اِاِ قرار‌ بود عکس بگیریم! اینجوری شد که عکسمون وسط پیاده‌روی #ولیعصر افتاد. یکسال زمان کمیه که تا چشم بهم بزنی می‌گذره و در عین حال اینقدر طولانیه که ورق‌های زیادی می‌تونه توش برگرده.
نود و شش بالا پایین زیاد داشت. شاید مثل هر سال دیگه‌ای. اما تهش خوب تموم شد.
امسال با فواد و نغمه در قالب گروه #گفتگو ، در زمینه‌ی ایجاد ساختارهای تعاملی در سازمان‌ها و #تغییر #فرهنگ کار کردیم که نتایج خوبی داشت. پروژه‌های خوبی انجام دادیم و مهم‌تر از همه تلاش کردیم که هرچیزی رو که به سازمان‌ها ارائه می‌دیم در تیم خودمون هم رعایت کنیم.
تلاش کردیم همدلی کنیم، خودمون رو مرور کنیم و از تجربیاتمون یاد بگیریم. برای من که همیشه تنها کار کردم، این دغدغه در شروع وجود داشت که چطور سبک‌کاریم رو تغییر بدم و چقدر تیم شدن تفاوت ایجاد می‌کنه. الان موضوع عوض شده و کارهایی که انجام شده بدون حضور نغمه و فواد ممکن نبود.
مریم هم نه به‌عنوان همسر که فراتر و به‌عنوان رفیق همیشه بوده و هست. خیلی وقت‌ها از صبوریش بابت بداخلاقی‌هام، نبودن‌هام و خسته بودن‌هام شرمنده می‌شم و مریم کماکان همیشه لبخند روی صورتش داره.

این #عکس آخرین تصویر سال نود و شش بود و قصد ندارم دکمه دوربین موبایلم رو برای ثبت تصویر جدیدی تا تحویل سال نود و هفت فشار بدم.
آخرین خیلی چیزها مهمه و خیلی از آخرین‌ها رو می‌شه ثبت کرد. حالا با دوربین هم ثبت نشد، نشد. مهم خاطره‌هاییه که می‌سازیم.
Read more
Loading...
. #معماری قدیم این #کشور رو که نگاه می‌کنم همیشه یه سوال تو ذهنم شکل می‌گیره: چطور ما از مردمانی ...
Media Removed
. #معماری قدیم این #کشور رو که نگاه می‌کنم همیشه یه سوال تو ذهنم شکل می‌گیره: چطور ما از مردمانی که برای هر چالش مثل گرما و سرما و باد و خاک، راه‌کار داشتیم به موقعیت امروز رسیدیم که اقداماتمون داره چالش‌های بیشتری ایجاد می‌کنه؟ چطور وقتی قرار گرفتن هر خشت و آجر و کاشی معنا و دلیل داشته حالا رسیدیم ... .
#معماری قدیم این #کشور رو که نگاه می‌کنم همیشه یه سوال تو ذهنم شکل می‌گیره:

چطور ما از مردمانی که برای هر چالش مثل گرما و سرما و باد و خاک، راه‌کار داشتیم به موقعیت امروز رسیدیم که اقداماتمون داره چالش‌های بیشتری ایجاد می‌کنه؟

چطور وقتی قرار گرفتن هر خشت و آجر و کاشی معنا و دلیل داشته حالا رسیدیم به بزن در رویی کار کردن؟

چطور وقتی در عین حل چالش‌هایی که باهاشون روبرو بودیم به زیبایی و چشم‌نوازی توجه می‌کردیم و باید چیزی می‌ساختیم که دیدنش احساسی متناسب با کاربرد اون بنا رو در ما ایجاد کنه و حالا فقط کارها رو سر هم می‌کنیم که بره؟

خیلی دلم می‌خواد بفهمم ما چطور تونستیم مسیر برعکس تاریخ رو طی کنیم، چطور تونستیم از غنای فکری به تصمیم‌های سطحی برسیم؟

یا چطور تونستیم از تفکر انجام کاری برای رضایت خود و جمع به نگاه‌های فردی و فردمحوری برسیم؟

خیلی دلم می‌خواد جواب این پرسش‌ها رو بدونم اما مطمئن نیستم که دونستنش کمک می‌کنه که برای آینده کاری کنیم یا نه!

#شهر #مردم #کشور #ایران #بنای_تاریخی #گردشگری #یزد
Read more
. این #کتاب رو نمی‌دونم کِی اما برای روز مادر به مادرم هدیه دادم که احتمالا دو دلیل داشته: دلیل اول ...
Media Removed
. این #کتاب رو نمی‌دونم کِی اما برای روز مادر به مادرم هدیه دادم که احتمالا دو دلیل داشته: دلیل اول می‌تونه این باشه که عقیده داشتم خوب تربیتم نکرده و براش یه کتاب خریدم که بهتر تربیتم کنه :) دلیل دوم هم می‌تونه این باشه که من از پدر و مادرم از بچگی یاد گرفتم که کتاب چیز ارزشمندیه. همیشه تو خونمون کتاب ... .
این #کتاب رو نمی‌دونم کِی اما برای روز مادر به مادرم هدیه دادم که احتمالا دو دلیل داشته:

دلیل اول می‌تونه این باشه که عقیده داشتم خوب تربیتم نکرده و براش یه کتاب خریدم که بهتر تربیتم کنه :) دلیل دوم هم می‌تونه این باشه که من از پدر و مادرم از بچگی یاد گرفتم که کتاب چیز ارزشمندیه. همیشه تو خونمون کتاب بود و حتما فکر کردم وقتی ارزشمنده، می‌شه هدیه‌ دادش.

همیشه فکر می‌کنم که بابت چه چیزی از مادرم ممنونم و همیشه یادم میاد که برای یادگیری و آموزش من و برادرم از چیزی کم نگذاشت. حتی در زمان‌هایی که شرایط مالی خانواده هم چندان خوب نبود باز هزینه برای یادگیری ما اولویت بود و بابت این موضوع ازش سپاسگزارم.

پی‌نوشت: کتاب هدیه بدید که ارزشمنده.

#روز_مادر #سپاسگزاری
Read more
. هر کدوم از ما درک متفاوتی از #زمان داریم. همونطور‌ که در ویژگی‌های شخصیتی متفاوت هستیم، در درک زمان ...
Media Removed
. هر کدوم از ما درک متفاوتی از #زمان داریم. همونطور‌ که در ویژگی‌های شخصیتی متفاوت هستیم، در درک زمان هم متفاوتیم و همین باعث می‌شه مدل تصمیم‌گیری‌هامون تحت تاثیر قرار بگیره. آدم‌ها به لحاظ درک زمان در پنج دسته قرار می‌گیرند: گروه اول کسانی هستند که به آینده گرایش دارند و لذت‌های اکنون رو برای ... .
هر کدوم از ما درک متفاوتی از #زمان داریم. همونطور‌ که در ویژگی‌های شخصیتی متفاوت هستیم، در درک زمان هم متفاوتیم و همین باعث می‌شه مدل تصمیم‌گیری‌هامون تحت تاثیر قرار بگیره. آدم‌ها به لحاظ درک زمان در پنج دسته قرار می‌گیرند: 🔸گروه اول کسانی هستند که به آینده گرایش دارند و لذت‌های اکنون رو برای رسیدن به هدفی در آینده به‌تعویق میندازن. 🔸گروه دوم روی اکنون متمرکز هستند و کاری که الان حال بده رو انتخاب می‌کنند و خیلی کاری به اتفاق‌های قبل و بعد ندارند. 🔸گروه سوم متمرکز بر اکنون هستند اما عقیده دارن که چیزی دست خودشون نیست و تقدیر از قبل نوشته شده. 🔸گروه چهارم عقیده دارند که موقعیت امروزشون ناخوشاینده چون در گذشته اتفاق‌هایی براشون افتاده که باعث ناکامی امروزشون شده. 🔸و گروه پنجم عقیده دارن گذشته پر از اتفاق‌های خوبه و تصمیماتشون برمبنای تجربه‌های خوبیه که در گذشته داشتند.

هر کدوم از این پنج گروه براساس درک زمانیشون یک مدل زندگی می‌کنند و یک مدل انتخاب می‌کنند. ⁦⬅️⁩به نظرتون عضو کدوم گروه هستید؟

پ.ن یک: عکس از کارگاه مدیریت زمان اتاق بازرگانی ایران و آلمان

پ.ن دو: این تقسیم‌بندی برمبنای تحقیق فیلیپ زیمباردو است.

#مدیریت_زمان #افزایش_کارایی #رهبری_سازمانی
Read more
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل ...
Media Removed
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند. گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. ... .
وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند.
گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. فقط باد تو رو می‌کوبونه به این‌طرف و اون‌طرف. زخمی می‌شی و تمام تنت کرخت می‌شه.

طوفان که تموم می‌شه، که تموم شدن و شروع شدن خاصیت اتفاق‌های این دنیاست، تو می‌فهمی که چیزی درونت تکون خورده. از همون ضربه‌ها. چیزی مثل قبل نیست چون خاطرات جدید پیدا کردی. چون از این به بعد زندگیت، تحت تأثیر اون خاطراته. چه بخوای و چه نخوای اینجوریه. همین‌ها هم تو رو تغییر می‌دن. می‌شی یه آدمی با زخم‌ها و دانسته‌های تازه.

می‌گن ته مسیر زندگی نور میبینی. من می‌خوام این نور رو باور کنم. می‌خوام اعتقاد داشته باشم که بعد هر طوفان آرامشه. می‌خوام خوب بفهمم که طوفان و سردرگمی و زخم‌ها بهم چیزهایی داده‌اند که از قبل قوی‌ترم کرده.
من می‌خوام ادامه بدم... .
.

پی‌نوشت یک: این هفته همه‌اش از دست دادن بود. از بچه‌های #چارگون تا خویشاوندی که زود رفت. ذهنم درگیر بود که با این حجم غم و غصه چه باید کرد. این متن هم برای خودم بود و هم برای کسانی که غمگینند.

پی‌نوشت دو: عکس از داخل آب‌انبار دخمه زرتشتیان #یزد است که نوک کوه کنارش اجساد رفتگانشون رو می‌گذاشتند.

#زندگی #مرگ #نور #امید #امیدواری
Read more
Loading...
Loading...
Loading...

Loading...