Ammar_name Instagram Photos and Videos

Loading...


ammar_name عمارنامه @ammar_name mentions
Followers: 51,242
Following: 7,293
Total Comments: 0
Total Likes: 0

#عمارنامه قولش قول بود! مردانه! کاری را که می‌گفت، حتما انجام می‌داد! مثل همان پروژه‌ای که همه فکر می‌کردند شاید 10 سال طول بکشد، ولی یک ساله تمامش کرد! وقتی #مقام_معظم_رهبری برای بازدید از #پروژه آمده بودند؛ دستی به شانه حاج حسن زدند و گفتند: حسن مقدم به هر قول و وعده‌ای که به ما داده ... #عمارنامه

قولش قول بود!
مردانه!
کاری را که می‌گفت، حتما انجام می‌داد!

مثل همان پروژه‌ای که همه فکر می‌کردند شاید 10 سال طول بکشد، ولی یک ساله تمامش کرد!

وقتی #مقام_معظم_رهبری برای بازدید از #پروژه آمده بودند؛ دستی به شانه حاج حسن زدند و گفتند:
حسن مقدم به هر قول و وعده‌ای که به ما داده #وفا کرده و ندیده‌ام وعده‌ای بدهد و به آن عمل نکند!

بعد همانجا پیشانی حاج حسن را بوسیدند.

آرزویش این بود که #مشت_ولایت را هرچه محکم تر و پولادین تر کند
تا وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند " #تهدید را با تهدید جواب می دهم"، دست #ولایت پر باشد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#کتاب #با_دست_های_خالی 📚
#کتاب #یادگاران۲۵ 📚
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#سرلشکر #پاسدار #شهید #حاج #حسن_طهرانی_مقدم 🌷
#پدر_موشکی_جمهوری_اسلامی_ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#اسرائیل_25_سال_آینده_را_نخواهد_دید
Read more
Loading...
 #عمارنامه صبح یکی از روزها با هم به #کاباره پل #کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به #گارسون جدیدی ...
Media Removed
#عمارنامه صبح یکی از روزها با هم به #کاباره پل #کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به #گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، #زن بسیار با حیایی بود، اما مجبور شده بود بدون #حجاب به این کار مشغول شود! شاهرخ جلوی ... #عمارنامه
صبح یکی از روزها با هم به #کاباره پل #کارون رفتیم.
به محض ورود، نگاه شاهرخ به #گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود.
با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟!
در ظاهر، #زن بسیار با حیایی بود، اما مجبور شده بود بدون #حجاب به این کار مشغول شود!

شاهرخ جلوی میز رفت و گفت:
#همشیره!
تا حالا ندیده بودمت!
تازه اومدی اینجا؟

زن خیلی آهسته گفت:
بله!
من از امروز اومدم!

شاهرخ دوباره با تعجب پرسید:
تو اصلاً قیافه ات به اینجور کارها و اینجور جاها نمی خوره!
اسمت چیه؟
قبلاً چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش را بالا نمی گرفت گفت:
مهین هستم.
شوهرم چند وقته که مُرده!
مجبور شدم که برای #اجاره_خانه و #خرجی خودم و پسرم بیام اینجا!

شاهرخ، حسابی به رگ غیرتش برخورده بود، دندان هایش را به هم فشار می داد!
رگ گردنش زده بود بیرون!
بعد دستش را مشت کرد و محکم کوبید روی میز و با #عصبانیت گفت:
ای لعنت بر این #مملکت کوفتی!
بعد بلند گفت:
همشیره راه بیفت بریم.

مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش را سرش کرد و با #حجاب کامل رفت بیرون.
بعد هم سوار #ماشین شاهرخ شد و حرکت کردند.
.
.
مدتی از این ماجرا گذشت.
من هم شاهرخ را ندیدم، تا اینکه یک روز همدیگر را دیدیم.
بعد از سلام و علیک، بی مقدمه پرسیدم:
راستی قضیه اون مهین خانم تو چی شد؟
اول درست جواب نمی داد، اما وقتی اصرار کردم گفت:
دلم خیلی براشون سوخت.
اون خانم یه پسر ده ساله به اسم #رضا داشت.
صاحب خونه به خاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود!
من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوایی براشون اجاره کردم.
به مهین خانم هم گفتم تو خونه بمون و بچه ات رو #تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو می دم!
.
.
.
#کتاب #شاهرخ 📚
.
.
.
#سردار #شهید #شاهرخ #ضرغام 🌷
#حر_انقلاب
Read more
 #عمارنامه ما به یاری #خدا، هر شهری را که توسط اسرائیلی‌ها #محاصره شده #آزاد خواهیم کرد و #اسرائیل ...
Media Removed
#عمارنامه ما به یاری #خدا، هر شهری را که توسط اسرائیلی‌ها #محاصره شده #آزاد خواهیم کرد و #اسرائیل را به #سقوط می‌کشانیم! ما می‌خواهیم اسرائیلی ها را #اسیر بگیریم، #غل_و_زنجیر به پایشان ببندیم، و در #بازار_دمشق راه ببریم، تا تمام دنیا بداند که ما شیعیان #امام_حسین علیه السلام، چگونه ... #عمارنامه
ما به یاری #خدا، هر شهری را که توسط اسرائیلی‌ها #محاصره شده #آزاد خواهیم کرد
و #اسرائیل را به #سقوط می‌کشانیم!

ما می‌خواهیم اسرائیلی ها را #اسیر بگیریم،
#غل_و_زنجیر به پایشان ببندیم،
و در #بازار_دمشق راه ببریم،
تا تمام دنیا بداند که ما شیعیان #امام_حسین علیه السلام، چگونه در مقابل اینها می‌ایستیم!

روزی را نزدیک خواهیم نمود که #اسرائیل چنان بترسد
و در فکر این باشد که مبادا از لوله سلاح‌مان، به جای #گلوله، #پاسدار بیرون بیاید!

باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم
همچون #عقابان تیزپروازی که شب و روز برایشان معنا ندارد!
و باشد آنجایی به هم برسیم که با گرفتن هزاران اسیر از #صهیونیست‌ها، به جهانیان ثابت کنیم که ما با اتکا به #سلاح ایمان‌مان می‌جنگیم!
نه به اتکای #هواپیما،
نه با #موشک‌ های سام،
نه با #تانک،
نه با #توپ،
نه با #آتش جنگ‌افزارهای مادی‌مان...
.
.
جندالله با ایمانش می جنگد!
.
.
ما با #اسرائیل وارد #جنگ خواهیم شد!
هر کس با ماست، #بسم‌الله!
هر کس با ما نیست، #خداحافظ!
.
.
.
#سردار #سرلشکر #پاسدار #جاویدالاثر #حاج #احمد_متوسلیان
.
.
.
Read more
 #عمارنامه از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه! حسابی #عصبانی شدم. بهش گفتم: محسن! تو ...
Media Removed
#عمارنامه از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه! حسابی #عصبانی شدم. بهش گفتم: محسن! تو با این وضعیت چه جوری میخوای بجنگی؟ تو که دست راستت کار نمیکنه! عضله بازوی دست راستش کاملا از بین رفته بود و فقط انگشت سبابه اش حرکت میکرد! به همان #انگشت سبابه اش اشاره کرد و گفت: ببین! #خدا ... #عمارنامه
از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه!

حسابی #عصبانی شدم.
بهش گفتم:
محسن!
تو با این وضعیت چه جوری میخوای بجنگی؟
تو که دست راستت کار نمیکنه!

عضله بازوی دست راستش کاملا از بین رفته بود و فقط انگشت سبابه اش حرکت میکرد!

به همان #انگشت سبابه اش اشاره کرد و گفت:
ببین!
#خدا این انگشت را برای من #سالم نگه داشته!
برای چکاندن ماشه #تفنگ!
همین یه انگشت کافیه!

و در حالی که سعی میکرد #اشک هایش را از من پنهان کند، گفت:
#مادر!
دلم بدجوری هوای #کربلا رو کرده!

به او گفتم:
من چشام آب نمیخوره تو بری کربلا رو ببینی!
کربلا رو نمی بینی که هیچ، ما رو هم به #فراق خودت می نشونی!

کمی تامل کرد و گفت:
مادر جان!
من کربلا رو برای خودم نمیخوام!
برای نسل های بعدی میخوام!
برای 7-8 سال آینده!

#سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #محسن_وزوایی
.
.

خادمین اصلی اربعین شهدا هستند!
آنها با خون خود جاده ی کربلا را آب و جارو کرده اند...
.
.
Read more
 #عمارنامه پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و ...
Media Removed
#عمارنامه پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و #یخبندان، باید از کوه بالا می‌رفتیم. وقتی برمی‌گشتیم، حاج احمد همیشه روی پلی که کنار #کوه بود با یک جعبه خرما می‌ایستاد و به بچه‌ها #خسته_نباشید می‌گفت و از آنها پذیرایی می‌کرد. یکبار که در حال ... #عمارنامه
پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و #یخبندان، باید از کوه بالا می‌رفتیم.
وقتی برمی‌گشتیم، حاج احمد همیشه روی پلی که کنار #کوه بود با یک جعبه خرما می‌ایستاد و به بچه‌ها #خسته_نباشید می‌گفت و از آنها پذیرایی می‌کرد.

یکبار که در حال برداشتن خرما بودم، گفتم:
#مرسی_برادر!

گفت:
چی گفتی؟

فهمیدم چه اشتباهی کردم!
گفتم:
هیچی! گفتم دست شما درد نکنه!

گفت:
گفتم چی گفتی؟

گفتم:
برادر گفتم خیلی ممنون!

دوباره گفت:
نه اون اول چی گفتی؟

من که دیگر راه برگشتی نمی‌دیدم، گفتم:
خرما را که تعارف کردین، گفتم #مرسی!

گفت:
بخیز!

سینه خیز رفتن در آن شرایط با آن #سرما و #گل و #برف ساعت 8 صبح، واقعاً کار دشواری بود!
اما چاره‌ای نبود!
باید اطاعت امر می‌کردم!

بیست متری که رفتم، دیگر نتوانستم ادامه بدهم!
انرژی‌ام تحلیل رفته بود!

روی زمین ولو شدم و گفتم:
دیگه نمی‌تونم!

حاج احمد گفت:
باید بری!

گفتم:
نمی‌تونم!
والله نمی‌تونم!
بعد با ضربه‌ای به پشتم زد که نفهمیدم از کجا خوردم!

ظهر که همدیگر را دوباره دیدیم، گفتم:
حاج احمد اون چه کاری بود که شما با من کردی؟
مگه من چی گفتم؟
به خاطر یک کلمه برای چی منو زدین؟

گفت:
ما یک #رژیم_طاغوتی را با فرهنگش بیرون کردیم.
ما خودمون فرهنگ داریم، زبان داریم.
شما نباید نشخوار کننده کلمات #فرانسوی و اجانب باشید.!
به جای این حرف‌ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه!
.
.
به نقل از #سردار #مجتبی_عسگری 🎤
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #جاویدالاثر #حاج #احمد_متوسلیان 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد...
Read more
 #عمارنامه با جديت مي گفت: بهشتي سنّيه! «اشهد ان علي ولي الله» رو نمي گه! يكي از شاگردان بهشتي ...
Media Removed
#عمارنامه با جديت مي گفت: بهشتي سنّيه! «اشهد ان علي ولي الله» رو نمي گه! يكي از شاگردان بهشتي گفت: شب بيا پشت سرش نماز بخون تا بفهمي اشتباه مي كني! به بهشتي هم سپرد كه فلاني مي آيد، اين جمله رو بلند بگید! آن شب بهشتي اذان و اقامه رو گفت ولي خبری از اين جمله نشد! شاگردش اعتراض كرد! - هر شب ... #عمارنامه
با جديت مي گفت:
بهشتي سنّيه!
«اشهد ان علي ولي الله» رو نمي گه!

يكي از شاگردان بهشتي گفت:
شب بيا پشت سرش نماز بخون تا بفهمي اشتباه مي كني!

به بهشتي هم سپرد كه فلاني مي آيد، اين جمله رو بلند بگید!

آن شب بهشتي اذان و اقامه رو گفت
ولي خبری از اين جمله نشد!

شاگردش اعتراض كرد!
- هر شب مي گفتيد، حالا امشب چرا؟
.

بهشتی گفت:
اگر امشب مي گفتم، به خاطر اون آقا بود!
ولي من كه همه وجودم محبت به علي عليه السلام است، چرا بايد براي يك نفر بگويم؟
.
.

#کتاب #صد_دقیقه_تا_بهشت 📚
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #شهید #مظلوم #آیت_الله #دکتر #سید_محمد_حسینی_بهشتی 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
Read more
Loading...
 #عمارنامه #علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت: حاج حسن آقا می‌بینید؟ این کاپ‌ها را من ...
Media Removed
#عمارنامه #علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت: حاج حسن آقا می‌بینید؟ این کاپ‌ها را من زمانی که در #پرسپولیس بودم به دست آوردم! سردار مقدم گفت: حاج علی آقا! برای آخرتت چه جمع کرده‌ای؟ می‌خواهید این کاپ‌ها و این مقام‌ها را در آن دنیا جمع کنید و بگویید خدایا من #کاپ دارم؟ آیا وزن ... #عمارنامه
#علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت:
حاج حسن آقا می‌بینید؟
این کاپ‌ها را من زمانی که در #پرسپولیس بودم به دست آوردم!

سردار مقدم گفت:
حاج علی آقا!
برای آخرتت چه جمع کرده‌ای؟
می‌خواهید این کاپ‌ها و این مقام‌ها را در آن دنیا جمع کنید و بگویید خدایا من #کاپ دارم؟
آیا وزن کارهای #فرهنگی و #معنوی شما هم اندازه وزن کاپ‌هاتان است؟
من هم کاری نکرده ام ولی شما الگوی مردم و جوان‌ها هستید!
وقتی شما بروید در #نمازجماعت و #نمازجمعه شرکت کنید، می‌بینید که مردم چقدر از شما الگو می‌گیرند و چون علی پروین در کار خیر شرکت کرده، آنها هم می‌کنند،
آن وقت شما توانسته‌اید بچه‌ها را به #نماز جماعت بکشانید!
همین مقدار که #مدال دارید، به همان اندازه هم بیاید در بحث #معنویت و #فرهنگ کار کنید!
این ها دست شما را در #آخرت می‌گیرد!
انسان را #نجات می‌دهد!
گره گشای انسان است!
انسان را جاودانه نگه می‌دارد!
و الا کاپ را خیلی‌ها برده‌اند و تمام شده‌اند!

خدا شاهد است #اشک از چشم‌های علی پروین سرازیر شد و گفت:
حاج حسن آقا!
رفیقی مثل شما نداشتم که چنین حرف‌هایی را به من بزند!
همه آمدند پیش من به به و چه چه کردند و رفتند!

شما آمدید، دلم را روشن و چشم من را باز کردید!

به نقل از #ناصر_شهسواری 🎤

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #حسن_طهرانی_مقدم 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پدر_موشکی_جمهوری_اسلامی_ایران
Read more
 #عمارنامه اگر خسته شدیم، باید ببینیم کجای کار اشکال دارد و گرنه کار برای خدا خستگی ندارد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | ...
Media Removed
#عمارنامه اگر خسته شدیم، باید ببینیم کجای کار اشکال دارد و گرنه کار برای خدا خستگی ندارد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ | #سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #حسن_باقری | ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #نابغه_جنگ #عمارنامه
اگر خسته شدیم، باید ببینیم کجای کار اشکال دارد
و گرنه کار برای خدا خستگی ندارد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #حسن_باقری 🌷|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#نابغه_جنگ
Loading...
 #عمارنامه دمدمای #غروب، یک مرد کُرد با زن و بچه اش مانده بودند وسط یه کوره راه. من و علی هم با #تویوتا ...
Media Removed
#عمارنامه دمدمای #غروب، یک مرد کُرد با زن و بچه اش مانده بودند وسط یه کوره راه. من و علی هم با #تویوتا داشتیم از منطقه برمی گشتیم به #شهر. چشمش که به قیافه ی لرزان #زن و بچه ی کُرد افتاد، زد رو ترمز و رفت طرف اونا! پرسید: کجا می رین؟ مرد کُرد گفت: #کرمانشاه. علی پرسید: #رانندگی بلدی؟ کُرد ... #عمارنامه
دمدمای #غروب، یک مرد کُرد با زن و بچه اش مانده بودند وسط یه کوره راه.
من و علی هم با #تویوتا داشتیم از منطقه برمی گشتیم به #شهر.

چشمش که به قیافه ی لرزان #زن و بچه ی کُرد افتاد، زد رو ترمز و رفت طرف اونا!

پرسید:
کجا می رین؟

مرد کُرد گفت:
#کرمانشاه.

علی پرسید:
#رانندگی بلدی؟

کُرد متعجب گفت:
بله بلدم!

علی دمِ گوشم گفت:
سعید بریم عقب!

مرد #کُرد با زن و بچه اش نشستند جلو و ما هم عقب تویوتا،
توی سرمای #زمستان!
#باد و #سرما می پیچید توی عقب تویوتا،
هر دوتامون مچاله شده بودیم!

لجم گرفت و گفتم:
آخه این آدم رو می شناسی که این جوری بهش #اعتماد کردی؟

اون هم مثل من می لرزید،
اما توی #تاریکی خنده اش را پنهان نکرد و گفت:

آره می شناسمش!
اینا دو سه تا از اون #کوخ_نشین هایی هستند که #امام فرمود به تمام #کاخ_نشین ها شرف دارن!
تمام سختی های ما توی #جبهه به خاطر ایناس!

#کتاب #دلیل 📚

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #شهید #علی #چیت_سازیان 🌷|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
Read more
 #عمارنامه یکبار در کوه های #توچال، #صخره_نوردی میکرد. جای خطرناکی بود. زیرپا را که نکاه می کردی، ...
Media Removed
#عمارنامه یکبار در کوه های #توچال، #صخره_نوردی میکرد. جای خطرناکی بود. زیرپا را که نکاه می کردی، چشمت سیاهی می رفت! به همراهش گفت: طناب را شل کن! خودش را به تخته سنگی رساند. راحت نمی شد نشست! همه ترسیده بودند! قلاب را باز کرد. نمازش را خواند. وقت #نماز بود. #کتاب #یادگاران۲۵ ... #عمارنامه
یکبار در کوه های #توچال، #صخره_نوردی میکرد.
جای خطرناکی بود.
زیرپا را که نکاه می کردی، چشمت سیاهی می رفت!

به همراهش گفت:
طناب را شل کن!

خودش را به تخته سنگی رساند.
راحت نمی شد نشست!
همه ترسیده بودند!

قلاب را باز کرد.
نمازش را خواند.

وقت #نماز بود.

#کتاب #یادگاران۲۵ 📚

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #حسن_طهرانی_مقدم 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پدر_موشکی_جمهوری_اسلامی_ایران
Read more
 #عمارنامه یک روز در یکی از قرارگاه‌ها از من پرسید: میزان شرکت رزمنده‌ها در #نماز_جماعت به چه صورت ...
Media Removed
#عمارنامه یک روز در یکی از قرارگاه‌ها از من پرسید: میزان شرکت رزمنده‌ها در #نماز_جماعت به چه صورت است؟ من به ایشان گفتم: اکثر رزمنده‌ها در #نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء شرکت می‌کنند، ولی تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت صبح کم است! گفت: به همه اعلام کن که فردا قبل از #اذان_صبح در حسینیه ... #عمارنامه
یک روز در یکی از قرارگاه‌ها از من پرسید:
میزان شرکت رزمنده‌ها در #نماز_جماعت به چه صورت است؟

من به ایشان گفتم:
اکثر رزمنده‌ها در #نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء شرکت می‌کنند، ولی تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت صبح کم است!

گفت:
به همه اعلام کن که فردا قبل از #اذان_صبح در حسینیه حاضر باشند!

صبح همه در حسینیه حاضر شدند.
شهید صیاد بلند شد و گفت:
برادران!
شما به دستور من که یک سرباز کوچک جبهه #اسلام هستم، قبل از #اذان صبح در حسینیه حاضر شدید!
ولی به امر #خدا که هر روز صبح با صدای اذان شما را به نماز جماعت می‌خواند، توجه نمی‌کنید؟

به نقل از حجت الاسلام #محمدطاهر_حبیبی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #امیر #سپهبد #شهید #علی_صیاد_شیرازی 🌷|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Read more
 #عمارنامه باشگاه #کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفـت: ابرام جون! #تیپ و هیکلت خیلی جالب ...
Media Removed
#عمارنامه باشگاه #کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفـت: ابرام جون! #تیپ و هیکلت خیلی جالب شده! توی راه که می اومدی دوتا #دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف میزدند! بعد ادامه داد: شلوار و پیرهن #شیک که پوشیدی، ساک #ورزشی هم که دست گرفتی، کاملاً معلومه #ورزشکاری! ابراهیم خیلی نارحت ... #عمارنامه
باشگاه #کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفـت:
ابرام جون!
#تیپ و هیکلت خیلی جالب شده!
توی راه که می اومدی دوتا #دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف میزدند!
بعد ادامه داد:
شلوار و پیرهن #شیک که پوشیدی،
ساک #ورزشی هم که دست گرفتی،
کاملاً معلومه #ورزشکاری!

ابراهیم خیلی نارحت شد.
رفت توی #فکر.
اصلاً توقع چنین چیزی را نداشت!

جلسه بعد که ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت!
#پیراهن بلند پوشیده بود و #شلوار گشاد!
به جای ساک ورزشی هم کیسه #پلاستیکی دست گرفته بود!
تیپش به هر آدمی می خورد غیر از کشتی گیر!

بچه ها میگفتند:
تو دیگه چه جور آدمی هستی!
ما #باشگاه میایم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم،
بعد هم لباس #تنگ بپوشیم!
اما تو با این #هیکل قشنگ و رو فرم، آخه این چه لباس هاییه که میپوشی؟

ابراهیم به این حرف ها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد:
#ورزش اگه برای #خدا باشه، عبادته!
به هر نیت دیگه ای باشه ، فقط ضرره!

#کتاب #سلام_بر_ابراهیم 📚

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #پهلوان #شهید #ابراهیم_هادی 🌷|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Read more
Loading...
Loading...
Loading...

Loading...