Loading Content...

Bahman_jokar Instagram Photos and Videos

Loading...


bahman_jokar bahman jokar @bahman_jokar mentions
Followers: 132
Following: 92
Total Comments: 0
Total Likes: 0

مقصرای خدا من بوده ام یاروزگارم اگرتنهابه کنجی غمگسارم اگریک همدمی اینجاندارم اگرازچشم درغم ...
Media Removed
مقصرای خدا من بوده ام یاروزگارم اگرتنهابه کنجی غمگسارم اگریک همدمی اینجاندارم اگرازچشم درغم اشکبارم اگرشبهابه بالشت تری سرمیگذارم اگردرعشق محزون وخمارم اگراز بخت اقبالی ندارم نگاهی تلخ بربگذشته دارم که هرچنددرمسیرروزگارم همه بودندجوری سایه سارم ولی بااین دل زاروفکارم امیدم ... مقصرای خدا من بوده ام یاروزگارم

اگرتنهابه کنجی غمگسارم
اگریک همدمی اینجاندارم
اگرازچشم درغم اشکبارم
اگرشبهابه بالشت تری سرمیگذارم
اگردرعشق محزون وخمارم
اگراز بخت اقبالی ندارم
نگاهی تلخ بربگذشته دارم
که هرچنددرمسیرروزگارم
همه بودندجوری سایه سارم
ولی بااین دل زاروفکارم
امیدم بودازایل وتبارم
دو نازگل که هستند یادگارم
انیسی بودازفصل بهارم
و ایدایی که باشدیادگارم
که هرچه من نبودم در دیارم
برای نازگلهایم برآرم
وباعشق ومحبت که بکارم
به وقت بی کسی باشندکنارم
فقط. این لحظه هاکه داغدارم
خداوندا بگودرکارزارم
مقصر ای خدامن بوده ام یا روزگارم
نگی درناسپاسی شکوه دارم
نگی ناشکری وخودخواه پارم
که خوددانی. که برعهدو قرارم
وبا اشکی که ازچشمم ببارم
و فریادی که دراین سینه دارم
خودم راعاشقانه میسپارم
به دستت تابگویم گر نزارم
رهای من نکن محبوب ویارم
چرا که خود تومیدانی نگارم
تو رامن دوست دارم دوست دارم
Read more
Loading...
عزیزم روزها سخته دلم تنگه برای تو نه یک لحظه نه دو لحظه که بلکه این خدا داند که بایادت ونام تو دلم ...
Media Removed
عزیزم روزها سخته دلم تنگه برای تو نه یک لحظه نه دو لحظه که بلکه این خدا داند که بایادت ونام تو دلم درسینه میلرزه چه شبهایی که بایادت شبم روتاسحرکردم عزیزم بایه عکس تو به رویاهام سفرکردم دلم تنگه برای تو برای مهربونیهات برای سادگی هاتو برای اون دوتاچشمهات فقطبایک نگاه من میشه فردا ... عزیزم روزها سخته

دلم تنگه برای تو
نه یک لحظه نه دو لحظه
که بلکه این خدا داند
که بایادت ونام تو
دلم درسینه میلرزه
چه شبهایی که بایادت
شبم روتاسحرکردم
عزیزم بایه عکس تو
به رویاهام سفرکردم
دلم تنگه برای تو
برای مهربونیهات
برای سادگی هاتو
برای اون دوتاچشمهات
فقطبایک نگاه من
میشه فردا رومعنا کرد
درون یک نگاه تو
همه دنیا روحاشاکرد
عزیزم روزهاسخته
ولی تنها امید من
همین یک واژه ساده اس

که از عمق وجود خودبگویم دوستت دارم
Read more
مناجات عشق درسحرگاه من آرام با عطرشفق آمدی تا دل من مثل یک کفترجلد درپی دانه و آب دست دردست سحر رو ...
Media Removed
مناجات عشق درسحرگاه من آرام با عطرشفق آمدی تا دل من مثل یک کفترجلد درپی دانه و آب دست دردست سحر رو به سویی که درو آسمان است به منزلگه عشق با نمازی شیرین باز با خاطره ات و دعایی از من ای خدا هر کجا هست سلامت دارش مناجات عشق
درسحرگاه من آرام
با عطرشفق
آمدی تا دل من مثل
یک کفترجلد
درپی دانه و آب
دست دردست سحر
رو به سویی که درو
آسمان است به منزلگه عشق
با نمازی شیرین
باز با خاطره ات
و دعایی از من
ای خدا هر کجا هست سلامت دارش
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز ...
Media Removed
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم جلد پریدی تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟ یاچه دیدی؟ که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی تازنو ... نیمکت تنهایی

بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی
از من آزرده دل وغمزده
ای یار چه دیدی؟
که چویک کفترچاهی
پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم
جلد پریدی
تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟
یاچه دیدی؟
که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی
زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی
و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی
تازنو تازه شود خاطره هایی
تا دگرمحوشود فاصله هایی
که میان من و تو گشته به غایی
من دراین دفتریکبرگ که توباز
جدا کردی و بردی
و همه زندگیم بود
ننوشتم که چرایی؟
من به امیدهمان لحظه دیدار نشستم
روی یک نیمکت تنها
و کنار آب دریا
تو بیایی دل من شاد شودبار دگر بار
و اگر سنگدلی پیشه کنی
دست خدا پشت و پناهت
با کمی یاد به آغوش نگاهت
من چو دیوانه و خورشید کشیم بار گناهت

بی خوابی دیشب باعث نوشتن این شعر شد
Read more
عهدعاشقانه قلم خسته است از رفتن وکاغذدرمسیرکهنه افکارغم گشتن صدالرزان ترازدیروز آشفته به ...
Media Removed
عهدعاشقانه قلم خسته است از رفتن وکاغذدرمسیرکهنه افکارغم گشتن صدالرزان ترازدیروز آشفته به زنجیرکلام وحرف پیوستن دویدن درفضای نو برای گفتن ودیدن بروز نغمه ای دیگر میان جشن بشکستن شکست سدی ازتنهایی ودرخودفرورفتن وازغمها دگررستن اگردرکوچه های کاغذی دیگرقلم خسته است ولی خونی ... عهدعاشقانه

قلم خسته است از رفتن
وکاغذدرمسیرکهنه افکارغم گشتن
صدالرزان ترازدیروز
آشفته به زنجیرکلام وحرف پیوستن
دویدن درفضای نو برای گفتن ودیدن
بروز نغمه ای دیگر
میان جشن بشکستن
شکست سدی ازتنهایی ودرخودفرورفتن
وازغمها دگررستن
اگردرکوچه های کاغذی دیگرقلم خسته است
ولی خونی که درقلبم به شادی میکند جستن
سخن ازشعرمیگوید
وعهدتازه باعشق و وفا بستن

از کلپرته های من
Read more
Loading...
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و ...
Media Removed
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات یادآرزعشق من که درباطن توست ای خاک نمامقبره مجنون را تابوسه زنم تربت آن دلخون را فریاد زنم اشک بریزم که دگر شرمنده کند گریه من جیحون را چندی زفراق روی تو بیمارم سررا به دو زانوی غمم بگذارم از ... رباعیات من

آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست
گلهای قشنگی همه دردامن توست
آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات
یادآرزعشق من که درباطن توست

ای خاک نمامقبره مجنون را
تابوسه زنم تربت آن دلخون را
فریاد زنم اشک بریزم که دگر
شرمنده کند گریه من جیحون را

چندی زفراق روی تو بیمارم
سررا به دو زانوی غمم بگذارم
از دردپریشان شده ام یار بگو
این سوخته دل را به چه کس بسپارم

یارا دل من زدیدنت بی تابست
چشمان من از دوری تو پر آبست
آن لحظه که از یاد تو من بیدارم
واین دیده نازنین تو درخوابست

ای مرگ بیا که جان به تو بسپارم
ازجور و جفای دل خود پر بارم
یک لحظه به شادی نگذشت ایامم
فریاد که از چشم و دلم بیزارم

آیا شود آنروز که من خاک شوم
از بار گناه خود دگر پاک شوم
بر بال نسیمی بروم در ره او
شاید که به زیر قدمش خاک شوم

بازآی دمی دلا که دیوانه شدم
با رنگ سکوت خود غم خانه شدم
از در بدری وحزن و خونین جگری
انگشت نمای خود و بیگانه شدم

یارا چو به روز و شب شود غم سپری
افسوس که از درد دلم بی خبری
شاید که نهان شود برویت این راز
روزی که دگر زمن نباشد اثری

ای یار بگو که رفته ام از یادت
یادرد فراق من کند بنیادت
گر روز و شبت زهجر من میگذرد
نفرین خدا به دل که زجرت دادت
Read more
غریو دل درسکوتی که به جزآه نباشدنفسی درفضایی که به جزدرد ندارد جایی درتب لحظهپر رنج کسی که نه ...
Media Removed
غریو دل درسکوتی که به جزآه نباشدنفسی درفضایی که به جزدرد ندارد جایی درتب لحظهپر رنج کسی که نه بیند یاری و ندارد راهی میرسد دم به دم آرام زدل آوایی از سر کوی دگر مکن ازعشق گذر ارمیدم به در کلبه خود مبرم سوی سفر بیقرارم مکن و جاجایی نگذارم که به دنبال کشم رسوایی من خسته من آشفته حال من آواره ... غریو دل

درسکوتی که به جزآه نباشدنفسی
درفضایی که به جزدرد ندارد جایی
درتب لحظهپر رنج کسی
که نه بیند یاری و ندارد راهی
میرسد دم به دم آرام زدل آوایی
از سر کوی دگر مکن ازعشق گذر
ارمیدم به در کلبه خود
مبرم سوی سفر
بیقرارم مکن و جاجایی
نگذارم که به دنبال کشم رسوایی
من خسته من آشفته حال
من آواره ژرفای خیال
من گمگشته راه
من سرگشته جا
باچه امید به دل وعده دهم با مایی
توکه ازدیده خاموش بی پروایی
تا به امروز توبودی غم پنهان دلم
فکرتو مایه اندوه و پریشان دلم
نام تو شد همه جا رونق ودرمان دلم
تونگو طالب این بودی و چون میخواهی
بردل ساده مینداز دگر بلوایی
بی قرارم نکن وجاجایی
نگذارم که به دنبال کشم رسوایی

من رفته یاد محبتم در وادی تنهایی
Read more
Loading...
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین ...
Media Removed
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی ویاجامانده ای ازکاروان آخرچرااینسان پریشانی هلا ای آشنای کوچ نبینم حزن و اندوهت بگودراین فضای ساکت وتاریک خیالت درکدامین نقطه دنیا سخن ازاوجها دارد سبک بالا بگوازدردخوددیگر که ... پرستو

پرستوبال بگشا
ای سپیدادل سیه بال
خسته وتنها
براین بام ازچه حیرانی
گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی
ویاجامانده ای ازکاروان
آخرچرااینسان پریشانی
هلا ای آشنای کوچ
نبینم حزن و اندوهت
بگودراین فضای ساکت وتاریک
خیالت درکدامین نقطه دنیا
سخن ازاوجها دارد
سبک بالا
بگوازدردخوددیگر
که جزتنهایی انسان
اگرهردرد پا گیرد دوا دارد
پرستو جان تو خوشبختی
تو خوشبختی
که دردوحشت وتنهاییت را
بر بلندای قشنگ آسمان
با واژه پرواز میرانی
واز راز بزرگ ابرهای پیر
که درهرسال پاییزی
به یاد دشتهای خشک میگریند
میدانی
توازبیهوده بودنها
وپستیها هزاران فاصله داری
تو هرگز
ازفضای ساده یک درد
که ساده می‌کشاند آدمی تا مرگ نمی‌دانی
تو هرگزازفضای ساده یک عشق
که قلبی میکند ویران نمی‌دانی
تو خوشبختی
توخوشبختی که دردنیای خوب وتازه کوچت
دلی نالان وگریان نیست
نگاهی مضطرب
درجستجوی قطعه نان نیست
پرستو طالب جان نیست
سکوت ظلمت این کوچه های شهرمیبینی
به پیکرهای خودتصویرهای خفته ای دارند
که شبها اشک غم را
درمسیر عابران درد میبارند
دلم تنگ است پرستو جان
نمیدانم چه میگویم
نه از زیبایی گل میتوانم جمله ای سازم
نه ازپرواز مرغان برفضای رود
نه ازپروانه گان برجامه گلها
نه ازیک شاخه پربار
نه حتی ازنگاه پرنیاز لحظه دیدار
نه حتی ازسکوت بام این خانه
که محکوم است دردی را
به زیر خود نگه دارد

این شعر رو موقعی که نوشتم. در برنامه راه شب رادیو تهران توسط یکی از مجریان صدا خوش خوانده شد حیف که فرصت ضبطش رونداشتم واقعا اجراو صدای مجری به شعر پرستو جان میداد یادش بخیر
Read more
اطاقک من امشب درفضای یک اطاقک که افکارم همیشه درورایش مست و حیرانند مینالم مقابل تختخوابی است که ...
Media Removed
اطاقک من امشب درفضای یک اطاقک که افکارم همیشه درورایش مست و حیرانند مینالم مقابل تختخوابی است که اوهم برتمام زندگیم هستیم یک شاهد لال است کنارم میزکی رویش کتابی تک وخاک آلود و آنجاآینه اوراکه میسازدنمایان چهره ای بی رنگ که گردپیری وفصل خزان زندگی را خوب دریابم ومن دریک اطاقک که ... اطاقک

من امشب درفضای یک اطاقک
که افکارم همیشه درورایش
مست و حیرانند مینالم
مقابل تختخوابی است
که اوهم
برتمام زندگیم هستیم
یک شاهد لال است
کنارم میزکی رویش
کتابی تک وخاک آلود
و آنجاآینه
اوراکه میسازدنمایان چهره ای بی رنگ
که گردپیری وفصل خزان زندگی را
خوب دریابم
ومن دریک اطاقک
که مملوگشته است ازدودسیگار
به رویاهای شیرین خودم
آرام میگویم
که من بازآمدم
تاباردیگردرکنارتوزندگی یابم
ومن آرام در روی
میان جاده ای تنها
که اطرافش. گل پونه اقاقیا
برای جویبارخسته ازره
نغمه میخوانند
و آنجا آنطرفترجنگلی خاموش
ودربین درختان کلبه ای متروک
و
که چوب سقف این کلبه
مرایادآور تیراطاقم هست
به خودباترس میگویم
یقین این تک خرابه
درمیان جنگل خاموش آشیان
جغدشومی است
واین شایدانتقام خویشتن
ازخویش باشد
که من راطعمه افکارپوچم
کرده است آری
و من میدانم اما
درمیان این همه افکار
اگرمن شیونی برپا کنم
اینجا بگوییدم کسی فریاد من را
پاسخی دارد
و من خوشباورانه دادخواهم زد
کجای این شب تیره بیاویزم
قبای ژنده خودرا

پایان شعرم روبا شعر زیبای مهدی اخوان ثالث که به زیبایی گفته تمام کردم کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خودرا
Read more
شروه میان خانه جاناواین دل بوددیواردوریها حایل فقط یک غمزه دلبرتواند که مغروقی کشاندروبه ...
Media Removed
شروه میان خانه جاناواین دل بوددیواردوریها حایل فقط یک غمزه دلبرتواند که مغروقی کشاندروبه ساحل به دال و ر و دال عشق تو یار چومرغی درقفس گشتم گرفتار اگرخواهی بدانی نرخ اورا ببراین مرغ دلخسته به بازار به نازدیده ای دل درعذابست زهجرانش نگرحالم خرابست بلرزدتاروپودم ازتب شب زگرمایی ... شروه

میان خانه جاناواین دل
بوددیواردوریها حایل
فقط یک غمزه دلبرتواند
که مغروقی کشاندروبه ساحل

به دال و ر و دال عشق تو یار
چومرغی درقفس گشتم گرفتار
اگرخواهی بدانی نرخ اورا
ببراین مرغ دلخسته به بازار

به نازدیده ای دل درعذابست
زهجرانش نگرحالم خرابست
بلرزدتاروپودم ازتب شب
زگرمایی که نورآفتابست

من ازروزنخست آشنایی
به دل گفتم که باما بی ریایی
بیایارا توباما مهربان شو
که تاچیره نگردد بی وفایی

بیاای مه بکن عشقم تو باور
که دردنیا ندیدم جزتو یاور
بزن برهم صف مژگان بسوزان
به نازی عالمی ازپا دراور

دوبیتی هایی که نوشتم تو بوشهر به شروه معروفه وباآهنگ خاصی خوندن میره البته بااجازه فایز بزرگ
Read more
مناجات عشق رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار حال دل نیک شدوآتش سینه ...
Media Removed
مناجات عشق رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار حال دل نیک شدوآتش سینه خاموش نفس عشق کشیدازقبل دولت یار یوسف گمشده ام آمدوکنعان دلم همه شدشوروطرب هلهله وبانک هزار مست ازبوسه نوشین لبش تابه سحر دیده هاخواب اگربودولی دل بیدار هرزمان لحظه سختی است که ازدوری ... مناجات عشق

رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار
دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار
حال دل نیک شدوآتش سینه خاموش
نفس عشق کشیدازقبل دولت یار
یوسف گمشده ام آمدوکنعان دلم
همه شدشوروطرب هلهله وبانک هزار
مست ازبوسه نوشین لبش تابه سحر
دیده هاخواب اگربودولی دل بیدار
هرزمان لحظه سختی است که ازدوری او
دل طلب میکندش دیده چویک چشم خمار
حال من هست اگرازطلب هستی او
اوطبیب است ومن ازهجرنگاهش بیمار
آهوی صیدنگاهش که فتاداندر دام
دل عاشق زده ام بودکه شدتیر شکار
نازچشمان سیاه وخم ابروی کمان
زلف پرپیچ ولب انابی ونازدلدار
دل دریازده طوفانی وساحل دورا
قایق گمشده بی پاروبرموج سوار

این هم قسمتی از شعر بلند مناجات عشق تقدیم به کسی که ازحزن شعر دلش گرفت خدا کنه باخوندن این یکی لبخند روی لبت بشینه وشاد بشی
Read more
Loading...
آسمان امشب چه مهتابیست شایددرنگاه ماه زیبابرمزارخاک گوری ناله دیروزدنیارا به گوش آدمیان به ...
Media Removed
آسمان امشب چه مهتابیست شایددرنگاه ماه زیبابرمزارخاک گوری ناله دیروزدنیارا به گوش آدمیان به خواب ازفکر میخواند آسمان شب به مانند همان شبهای بی راهست که درسازسکوت وحش آوایی است دربوی نسیم شب سوزوفریادی است درختان همزمان بانغمه زنجیریان خاک میرقصند آسمان امشب چه مهتابیست
شایددرنگاه ماه زیبابرمزارخاک
گوری ناله دیروزدنیارا
به گوش آدمیان به خواب ازفکر
میخواند
آسمان شب به مانند
همان شبهای بی راهست
که درسازسکوت وحش
آوایی است
دربوی نسیم شب
سوزوفریادی است
درختان همزمان
بانغمه زنجیریان خاک
میرقصند

Loading...