Loading Content...

Derakhshanmedia Instagram Photos and Videos

derakhshanmedia حضرت رییس جمهور @derakhshanmedia mentions
Followers: 16,234
Following: 4,394
Total Comments: 0
Total Likes: 0

نه که پیراهن سیاه دوست نداشت، نه، ولی وقتی راهی‌اش کردم سفید پوشیده بود، به رسم همه مسافران فقط دل‌اش شور محرم می‌زد همین آخری‌ها، می‌گفت خدا را چه دیدی؟ شاید آن طرف هم هیات بود، سفید می‌پیچی سیاه را چه کنم؟ گفتم تو که بروی همه چیز هست من نمی‌دانستم اما درست بود، خودش گفت! همین پنج‌شنبه گفت ... نه که پیراهن سیاه دوست نداشت، نه، ولی وقتی راهی‌اش کردم سفید پوشیده بود، به رسم همه مسافران

فقط دل‌اش شور محرم می‌زد همین آخری‌ها، می‌گفت خدا را چه دیدی؟ شاید آن طرف هم هیات بود، سفید می‌پیچی سیاه را چه کنم؟

گفتم تو که بروی همه چیز هست

من نمی‌دانستم اما درست بود، خودش گفت!

همین پنج‌شنبه گفت که دارند توی بهشت هم سیاهی می‌زنند، نشان به آن نشان که روی کتیبه ها نوشته است: " سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

گفت حسین‌چی ها یک گوشه از بهشت را حسینیه کرده اند و حسین‌چی‌های تمام تاریخ می‌آیند. باید ببینی!

لبخند روی لبش ماسید و گفت ولی هیات یک چیز دیگر است، روضه که خواندند من را هم یاد کن

بیدار که شدم می‌خواستم بمیرم، دلم اما شور محرم می‌زد

پ‌ن یک
با حسین ع عشق کنید، شاید آخری باشد، طوری عشق کنید که دلتان شور رفتن نزند

پ‌ن دو
خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون

پ‌ن سه
شهدا و امام و گذشتگان خودتون رو یاد کنید

#محرم #امام_حسین_ع #ابالفضل_العباس_ع #کربلا #شهدا #شهید_جلال_ملک_محمدی #شهید_حسین_شاکری #شهید_محمد_امرایی #شهرام_جاهدی #علی_دادمان #آیدین_روشن_ضمیر #شهدا #ومن_الله_التوفیق
Read more
سلام عید همه‌تون مبارک امیدوارم که گوسفند درون‌مون رو قبل از هرچیزی بکشیم و اگر هم ان‌شاءالله تمکن مالی برای قربانی کردن داریم به جای اینکه برای پز دادن، گوشت رو به دوست و آشنا و عفترخاله و کفترعمه بدیم به مستمندها و نیازمندهای دور و نزدیک برسونیم دنبال این هم نباشید که آبرودار باشه یا نباشه، ... سلام
عید همه‌تون مبارک

امیدوارم که گوسفند درون‌مون رو قبل از هرچیزی بکشیم و اگر هم ان‌شاءالله تمکن مالی برای قربانی کردن داریم به جای اینکه برای پز دادن، گوشت رو به دوست و آشنا و عفترخاله و کفترعمه بدیم به مستمندها و نیازمندهای دور و نزدیک برسونیم

دنبال این هم نباشید که آبرودار باشه یا نباشه، بود که چه بهتر، نبود هم امانتی خدا رو به دست صاحبش برسونید.

اما بعد اینکه مادرم امروز تو جاکارتا مصاحبه کرد و از ما عذرخواهی کرد، هرکاری کردم نتونستم ببخشمش، ولی اون مربی چینیه رو تونستم به جای مادرم ببخشم

ضمن اینکه متاسفانه مجری برنامه اونجا که میگه عزیزم منظورش من نیستم، منظورش مادرمه

در آخر هم می‌خوام به مادرم بگم نگران نباش، ستون‌های خونه سالم هستن و سقف اتاق خواب شما هنوز سر جاشه! بالاخره این اتفاق ممکنه برای هر خانواده‌ای بیفته، پس همینکه ما و بابا زنده‌ایم خدا رو شکر کن

به بچه‌ها هم توصیه می‌کنم حتی اگه باباتون اصرار کرد تو خونه دینامیت درست نکنید، یه کم خطر داره

ترانه مربوطه یک
خونه خالی
خونه غمگین
خونه تار و ماره بی تو

ترانه مربوطه دو
چیکار کردی چیکار کردی نگو نه
اگر چه گردن بابا گذاشتی
خودت بودی که این کارا رو کردی
برای کارت م عذری نداشتی

ترانه مربوطه سه
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می بارد از بابایمان بر سر

پ‌ن یک
بابام بهم گفته یه جوری قبل از اومدن به مادرت بگو که شوکه نشه

پ‌ن دو
بابا یاد بگیر! هزارساله هی میری اینور و اونور یه بار از ما معذرت خواهی نکردی که نبخشیمت

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #سفر #مادر #خونه_خالی #خونه_مجردی #بابام #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_ستون_به_سقف_خونه_بزنم #اگرچه_با_استخوان_خویش #انفجار #این_همه_تی_ان_تی_برای_مهمونی_مجردی_لازم_بود؟ #لابد_لازمه_پسرم #نگران_نباش #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_برگشته_پسرش_است_که_تو_جیبش_یه_بمب_عمل_نکرده_داره_که_هرروز_تو_اتاق_خوابش_منفجرش_میکنه #از_الان_سلطان_غم_مادر #از_الان #ومن_الله_التوفیق
Read more
احمد از دور سواد مرز پیدا بود، اما هیچ بویی از خانه نمی‌آمد. گفته بودند روزهای آخر است، اما برای چشمی ...
Media Removed
احمد از دور سواد مرز پیدا بود، اما هیچ بویی از خانه نمی‌آمد. گفته بودند روزهای آخر است، اما برای چشمی که هشت سال به در دوخته شده همه چیز تار است و آزادی اسم آشنایی نیست، حتی اگر نور توی سوراخ کلید بشکند و پای کسی به سایه زیر در باز شود دست آخر قطار اتوبوسهای ایرانی ازمرز عبور کردند و در سراب جاده قد کشیدند. ... احمد
از دور سواد مرز پیدا بود، اما هیچ بویی از خانه نمی‌آمد. گفته بودند روزهای آخر است، اما برای چشمی که هشت سال به در دوخته شده همه چیز تار است و آزادی اسم آشنایی نیست، حتی اگر نور توی سوراخ کلید بشکند و پای کسی به سایه زیر در باز شود

دست آخر قطار اتوبوسهای ایرانی ازمرز عبور کردند و در سراب جاده قد کشیدند. قرآن‌هایی که استاندار عراقی داده بود را بوسیدیم و کوله‌ای که هشت سال باز نکرده بودیم را برداشتیم و سوار شدیم

اولین آشنا مرتضی قربانی بود، فرمانده لشکری که برای کنجکاوی پشت فرمان اتوبوس وارد خاک عراق شد

مصطفی
اول من دیدم، پدر من و تو را توی شلوغی روی زمین نشاند تا برود و برادرش احمد را بیاورد، از پشت سر تو آمد. تا حالا ندیده بودم اما شناختم‌اش!

از لای مردم مثل غزل‌آلایی* که تن میزند و بین ماهیها بر خلاف آب میلغزد، آمد و پدر از پس‌اش پیدا شد. اول من دیدم‌اش! سیاه، لاغر و امیدوار

من
سیاه، لاغر و امیدوار بود، حتی از این بالا! مصطفی را روی گردن‌اش گذاشته بود و پابرهنه در خرابه‌های هنوز کاخ نشده مرقد امام و بهشت زهرا(س) گز میکرد، من اینها را از بلند‌ای دوش رفیق‌اش میدیدم، از روی دوش همبندش! همانی که بعدها راهی که در شلوغی و ازدحام از بهشت زهرا(س) آمده بود را در غربت و تنهایی برگشت

کفشهای پدر را نگرفت، میخواست مثل همه باشد، ولی نبود! اگرنه که ته مانده‌های لیوان‌اش را مردم برای تبرک نمیخوردند! نه، احمد مثل همه نبود

خانه
دهانم را باز کرده بودند تا آنهمه جمعیت را توی حیاط ببلعم! روی پیشانی‌ام پر از پارچه بود که هیچ کدام را نمیدیدم! اگر میدیدم هم خواندن بلد نبودم!

من فقط بلد بودم سر جای خودم بنشینم تا وقتی احمد برگشت اشتباهی زنگ دیگری را نزند. این را هم پیرمرد یادم داده بود

به پیرزن میگفت باید بمانیم تا احمد برگردد، اگر بیاید و ما نباشیم برمیگردد به همان پیراهن زردهایی که روی چپ سینه‌شان پی دبلیو خورده بود

از کوچه که پیچیدند دیدم‌شان! کوچه پر بود از دود اسفند و رقص و گل و گریه! احمد دست تکان میداد و مردم گریه میکردند. آخرین خاطره از پیرمرد هم روزی بود که احمد آخر کوچه پای تابوت ایستاد و دستش را روی هوا تکان داد و گفت من پسر کوچک پیرمردم، گردن‌ام از مو باریکتر! هرکس طلبی دارد بسم‌الله... همه باز هم گریه میکردند

پیش‌نوشت
احمد حرفهای زیادی برای گفتن داشت برای همین درها را باز میگذاشت، قفل‌ها را باز میکرد و طنابها را میبرید. حرفهای زیادی از احمد برای گفتن ماند، حیف که عمر کوتاه است برای نوشتن

پ‌ن یک
سالگرد آزادی آزادگان سرافراز گرامی باد *غزل‌آلا: عاشق ماهی
Read more
سلام روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم. علتش ...
Media Removed
سلام روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم. علتش هم اینه که خبرنگاری فقط به اونی حال میده که خبرنگاره! ولی اطرافیانش بیچاره می‌شن! لابد میپرسید چرا؟ این همه رییس جمهورهای دیگه دروغ میگن یه کلمه نمیپرسید چرا، حالا ما یه جمله گفتیم که اونم واقعیته ... سلام

روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم.

علتش هم اینه که خبرنگاری فقط به اونی حال میده که خبرنگاره! ولی اطرافیانش بیچاره می‌شن!

لابد میپرسید چرا؟ این همه رییس جمهورهای دیگه دروغ میگن یه کلمه نمیپرسید چرا، حالا ما یه جمله گفتیم که اونم واقعیته همه میگن چرا چرا

اصلن نمیگم(میگم ولی اولش یه کم ناز میکنم! شما کوتاه نیاید)

باشه بابا میگم

راستش خبرنگارها مثل این عکس، زندگی پر ماجرایی دارن، یعنی داشتن! آخه اون موقع تلکس و اینا دم دست هرکسی نبود و خبرنگاری که تو دفتر مینشست کاسب نمیشد

بعد آدم هرچی مینوشت سیر نمیشد! مجبور میشد واسه بقیه هم که نخوندن تعریف کنه و اون بدبختی که این تعریفات روزانه و حوصله سر بر رو هر روز باید میشنید خانواده بود! حالا همسر و ننه بابا و خواهر برادر فرقی نداشت

شاید بگید باحاله! ولی وقتی هر روز با اشتیاق دو ساعت و نیم یه چیز بیمزه براتون تعریف کنن بعد سه ماه زده میشین

حالا ما یه خبرنگاری داشتیم که خیلی نادر بود! یعنی هم خودش نادر بود هم اسمش

اون زمان ما با فارس تو کل کل سرعت بودیم. یه روز اومد تو تحریریه و یه خبری داد که دندون همه ریخت! یعنی کف کرده بودیم! بعد رفتیم سر کار خودمون

فارس بعد از ظهر خبر رو گذاشت تیتر یک سایت! ما کلی مسخره کردیم که ببین خبری که صبح داشتیم رو اینا الان تیتر یک کردن

ولی هرچی گشتیم خبر رو روی سایت خودمون پیدا نکردیم. از نادر که پرسیدیم گفت خبر رو بهتون گفتم دیگه!

شورای تحریریه سه تا نظر داشتن، محمدجواد میگفت یک ماه مرخصی بدون حقوق اجباری! هوشمند میگفت بهش بفهمونیم که شغل ما صرفا فهمیدن و برای هم تعریف کردن خبر نیست، ولی من میگفتم بزنیمش!

قرار شد اول بزنیمش که قشنگ فرمت بشه، بعد در طول یک ماه مرخصی بدون حقوق، از اول ویندوزش رو نصب کنیم

الانم کاناداست! حالا چرا به جای مغزها فرار کرده خود مغز هم نمیدونه

ترانه مربوطه
قر تو خبرش فراوونه نمدونه کجا بخونه
همینجا همینجا

پ‌ن یک
قلم خبرنگار مثل یه شمشیر تیزه، مواظب مردم باشید

پ‌ن دو
همیشه یک خبرنگار می‌مانم

پ‌ن سه
قدرت خبر مثل مار روی دوشته! یا برات میکشه، یا میکشتت

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #خبرنگار #مهدی_شادمانی #قهرمان #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_خبر_مرگت_رو_تیتر_یک_بزنم #یاد_همه_رفته_ها_بخیر #قلم_من_توتم_من_است #پس_چرا_میفروشیش #قلم_به_مزد #حق_التحریر #مار #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_اجازه_ندارد_راجع_به_رییس_جمهور_بنویسد #حرف_مردم #ومن_الله_التوفیق
Read more
 #پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض ...
Media Removed
#پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم! اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره ... #پست_موقت
راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم!

اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره کیش و میاره و اینا من می‌گفتم خب لابد از قدیم پولدار بوده، شما چه می‌دونید! اصلا سلیمان نبی هم سلطان بوده!

بعد گفتن شهردار تهران (که چهار روز هم بیشتر نموند) با یه قطار بنز میره و میاد و تو کاخ گلستان زندگی می‌کنه، گفتم خب شهرداره دیگه، چیکار کنه؟ لابد براش گرفتن

بعد گفتن مشاور خاتمی رفته از فلان کشور حدود صدهزاردلار پیپ خریده برای دفتر، گفتم تو از کجا میدونی؟ لابد از جیب داده!

بعد گفتن فلان وزیر احمدی‌نژاد اینقدر پول تو حساب داره گفتم کار نفت همینه دیگه، خلاصه بگم یهو دیدیم کاخ امام خمینی رو ساختن!

هرچی گفتیم این هیچ ربطی به اون نداره، یهو گفتن خب لابد ضرورت بوده! یهو یاد خودم افتادم! دیدم ای دل غافل! حالا باید با همون سپری مقابله کنم که خودم یه عمری کلفت‌ش کردم!

یادتونه یه روز تو کاخ سعدآباد مهمونی زنانه گرفتن؟ اون روز هرچی تو سرم زدم که شاه و بیرون کردن که یکی دیگه بره جاش بشینه؟! همه گفتن چه اشکالی داره؟! تالار تالاره! حالا تو رو راه نمیدن شاکی شدی؟

کم کم بنز سواری شد فخر! خونه باغ تو فلان جا و بچه‌ها با منزل برن خارج و هزار و یک چیز اینجوری شد طبیعی، مردم هم دفاع میکنن! انگار همه بی حس شدن!

گوش پاک کن که استفاده کردم دیدم یه جورایی حرف‌های خودمه!

من فکر می‌کردم دفاع از یه نفر دفاع از یه آرمانه! بعد متوجه شدم اگه یه فرمانده خیلی ارشد سپاه تو لاکچری ترین خیابون شهرک غرب یه کوچه اختصاصی داشته باشه نه تنها نمیتونه مدافع آرمان باشه بلکه هر روز پسرش رو تو یه پارتی می‌گیرن! اون وقت ما داریم از این دفاع می‌کنیم!

بچه‌ها، تو رو خدا بیاید گوشامون رو پاک کنیم! من هروقت صدای جرینگ جرینگ سکه رو زیاد از گوشه و کنار می‌شنوم یاد کربلا می‌افتم! بیاید اگه نمیتونیم دیگران رو بیدار کنیم لااقل خودمون بیدار بشیم!

من دعوای این ملا رو با اون آقازاده نمیفهمم! ولی صدرالساداتی رو روزای اول زلزله تو قصر شیرین دیدم! این برای من یه ملاک و نشونه‌ست!

پ‌ن
این پست کاملا موقته، اما هرکی خواست اسکرین شات بگیره و هر وقت دوباره اشتباه کردم بهم یادآوری کنه! ممنون

#صدرالساداتی #لاکچری #اشرافی_گری #بچه_مایه_دار #صدرالساداتی_تنها_نیست #پست_موقت_هشتگ_نمیخوا #ومن_الله_التوفیق
Read more
این کلمات را غریبه‌ها نخوانند تیر بود، باران می‌بارید تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا ...
Media Removed
این کلمات را غریبه‌ها نخوانند تیر بود، باران می‌بارید تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا یک نفر قرار بود برود، یا رفته بود و تابوتی که پشت سر آن راه می‌رفتیم راکب نداشت. رسیدم در خانه‌ای که بار اول که وارد شدم پدرت خانه نبود، بار دوم هم! یادت هست؟ بار اول این همه تسلیت روی نرده های حیاط نزده ... این کلمات را غریبه‌ها نخوانند
تیر بود، باران می‌بارید

تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا یک نفر قرار بود برود، یا رفته بود و تابوتی که پشت سر آن راه می‌رفتیم راکب نداشت.

رسیدم در خانه‌ای که بار اول که وارد شدم پدرت خانه نبود، بار دوم هم! یادت هست؟ بار اول این همه تسلیت روی نرده های حیاط نزده بودند و پدرت آمد.

بار دوم اما پدرت را آوردند. آوردند که با چاردیواری خداحافظی کند. چهاردیواری که با تمام کوچه فرق دارد، چهاردیواری که با تمام کوچه فرق داشت.

دو
آدم‌ها مقصد نیستند، آدم‌ها راه‌اند! مثل خیابان‌ها که تو تصمیم می‌گیری کجا بروند، مثل کوچه‌ها که با آدم‌ها معنی می‌گیرند.

خیابان‌های دنیا همه تمام می‌شوند و یک روز بالاخره تمام مقصدهای دنیا از راه می‌رسند، هرکس اما از راهی رسیده است. از آدمی رسیده است.

سه
پدرها نمی‌میرند، پدرها یک روز انگار که بی تصمیم می‌روند. انگار که از این به بعد فقط نمی‌خواهند بمانند.

پدرها یک لحظه می‌روند و حتی پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند. با این فرق که پدرها را تا آخرین نفس زندگی می‌کنی، هرچند، خودشان زندگی نکنند.

چهار
پدرهامان با هم جبهه بودند، ما هم کربلا بودیم، یک روز هم ما پدر می‌شویم و پسر یکی به دیگری سرسلامتی می‌دهد!

چه فرقی می‌کند کدام یک از ما کدام یکی را بدرقه می‌کند، مهم این است که راه بماند، که راه می‌ماند.

پی‌نوشت یک
اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا
اینجایش را بلندتر می‌خوانم و قلبم را محکم فشار می‌دهم. با همان دستی که توی سینه دارم. دلم می‌خواهد درد بکشم وقتی می‌رود کسی که لا نعلم منه الا خیرا!

پی‌نوشت دو
حاج محمدنقی تقوی‌زاد، پدر مجتبای عزیز، بی صدا و آرام از کوچه شقایق رفت. لطفا صلوات و فاتحه قرائت شود

#تسلیت #پدر #دوست #رفیق #برادر #رزمنده #مسافر #کربلا #ومن_الله_التوفیق
Read more
ما همه مون تو زندگی اشتباهات مختلفی مرتکب شدیم. کوچک و بزرگ! گاهی وقتها پیش اومده که جبران این اشتباه ...
Media Removed
ما همه مون تو زندگی اشتباهات مختلفی مرتکب شدیم. کوچک و بزرگ! گاهی وقتها پیش اومده که جبران این اشتباه آسون بوده و گاهی مشکل شده. حالا حامد، یه پسر آروم از یه خانواده شریف اشتباهی مرتکب شده که گریبانش رو گرفته و خودش و خانواده‌ش رو توی دردسر انداخته حامد تو یه درگیری یه نفر رو کشته و خودش رو خیلی زود ... ما همه مون تو زندگی اشتباهات مختلفی مرتکب شدیم. کوچک و بزرگ!

گاهی وقتها پیش اومده که جبران این اشتباه آسون بوده و گاهی مشکل شده. حالا حامد، یه پسر آروم از یه خانواده شریف اشتباهی مرتکب شده که گریبانش رو گرفته و خودش و خانواده‌ش رو توی دردسر انداخته

حامد تو یه درگیری یه نفر رو کشته و خودش رو خیلی زود تسلیم کرده، درگیری که اصلا مهم نیست به چه علت بوده، همیشه ممکنه جای قاتل و مقتول تو یه چشم به هم زدن عوض بشه

مادر مقتول حاضر شد در عوض شفای پسر سرطانی دیگرش حامد رو ببخشه، مادر حامد نذر کرد و البته دعاش برآورده شد، ولی خانواده مقتول گفتن باید پونصد میلیون تومن بدید تا رضایت بدیم.

با فروش خونه مبلغی جمع شده و به زبان ساده فقط صد و بیست میلیون تومن لازمه تا یه جوان رو از پای چوبه دار نجات بدیم. بچه‌ها ما کارهای بزرگتر از این زیاد انجام دادیم. تا نیمه مرداد وقت داریم که این اتفاق بیفته. ما با هم زیاد خندیدیم و گریه کردیم، همه خسته ایم، ولی دست همه تون رو میبوسم. هزار تومن هم هزار تومنه! کم نذارید.

دادگستری با هماهنگی پلیس فتا برای اینکه سوءاستفاده نشه یه شماره حساب رو بلوکه می کنن و خانواده مقتول حق دارن اونو اعلام کنن

به خاطر اینکه شما مطمئن باشید که این پول خرج جای دیگه نمیشه نامه دادگستری رو هم منتشر می کنم. فقط به خاطر اینکه خانواده مقتول تهدید کردن اگه قضیه رسانه ای بشه رضایت نمیدن اسامی رو به جز نام صاحب حساب مخدوش میکنم.

صد و بیست میلیون تومن برای ما یه یا علی بیشتر نیست. هرکی هرچقدر توان داره بسم الله

6396071002072023
بانک سرمایه
به نام حقیقی
گزارش گردش حساب رو از طریق همین صفحه بهتون میدم

#کار_خیر #دیه #مردمی #پشت_هم #انتشار_حداکثری #هنرمندان #بازیگران #کمک #حاشیه #قتل #مادر #پلیس_فتا
Read more
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها ...
Media Removed
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما ... بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست:

زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما رو تحت الشعاع قرار داد

به خاطر برادرم اسم منم شد شاهرخ! البته به خاطر شاهرخ بیانی که اون سالها تازه پرسپولیسی شده بود! بابا گفته بود بازیکنی که به خاطر عشقش از پول استقلال گذشته و اومده پرسپولیس ارزشش رو داره که اسمش رو روی پسرت بذاری! ولی ماجرا این بود که سال بعد از تولد من شاهرخ رفت العربی! بابام روزهای اول منو هرچیزی صدا می کرده الا شاهرخ! گاه و بیگاه هم تا چشمش به من می افتاد به همه فحش می داد و میگفت بچه های ناخواسته خانواده ها رو بهم میریزن!

آقا بهزاد شوهر خالم خیلی بابام رو مسخره میکرد، اصلا کارش همینه! میگفت بچه رو هو یا هوشّه صدا کن! اینجوری راحت تری! بابام یه مدت بهم میگفت "این"، اون ایام بالاخره تموم شد، بابام یه شام مفصل داد و به همه گفت از این به بعد اسم من صفره! اونم به خاطر صفر ایرانپاک! چون صفر ایرانپاک هیچ وقت از پرسپولیس بیرون نرفت و بابا اینجوری خیالش راحت بود که آقابهزاد دهنش بسته میشه! ولی چون ثبت احوال زیر بار نمیرفت خانواده مامان منو همون شاهرخ صدا میکردن! شوهرخاله بهزاد هم به جای صفر بهم میگفت مسافرت!

بالاخره بابا با وجود گریه های مدام مامان، در سن سه سالگی، توی یه بازی تیم ملی منو برد استادیوم آزادی و به شاهرخ بیانی توضیح داد که چه مشکلی تو خانواده ما پیش اومده و ممکنه خانواده از هم بپاشه! جالبه که عمو بهزاد همین کار بابا رو هم مسخره می کرده و با کنایه می گفته العربی رو تو بدبخت کردی!

البته شاهین می گفت که ما چون طبقه دوم بودیم و استادیوم هم پر بود ممکنه شاهرخ بیانی صدای بابا رو نشنیده باشه، ولی بابا همیشه اصرار داشت به خاطر اون بود که سال بعد پول های عربی رو ول کرد و برگشت پرسپولیس، هرچند، عمو بهزاد هیچ وقت زیر بار نرفت! بابا اون سال دوباره به همه شام داد و بازگشت من رو به وضعیت شاهرخ اعلام کرد!

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #یادداشت #طنز #مجله #سه_نقطه #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_دونه_دونه_مطالب_مجله_سه_نقطه_رو_پست_کنم #ولی_سردبیر_جرم_میده #باور_کن #تبلیغ #طنز_شیک #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_توی_مجله_ای_کار_می_کند_که_گیر_نمی_آید #هست_ولی_کم_هست #ومن_الله_التوفیق
Read more
صفر اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره ...
Media Removed
صفر اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره پایگاه مقاومت داشت. شهری که مردم‌اش مثل آب اند! یک ذوق داشت پسرک. می‌گفت:" برو امیری ماشین ببین! امشب صنعت بازی داره! برو ببین ملت می‌پکونن!" پیرمرد دشداشه پوش ولی پک سنگینی به دورچستر سفید ... صفر
اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره پایگاه مقاومت داشت. شهری که مردم‌اش مثل آب اند!

یک
ذوق داشت پسرک. می‌گفت:" برو امیری ماشین ببین! امشب صنعت بازی داره! برو ببین ملت می‌پکونن!" پیرمرد دشداشه پوش ولی پک سنگینی به دورچستر سفید زد و گفت:" مو ماشین ندیده نیسوم، ای منطقه آزاد بری ما نون نمی‌شه، آب نمی‌شه!" آب هم نشد! راست می‌گفت!

دو
از ذوالفقاری رکاب زد تا آبادان، تا خود سپاه! رسید و سراغ بنادری را گرفت:" عراقیا از رودخونه رد شدنه! شهر تو محاصره‌ن!" دریاقلی گفت و رادیو اعلام کرد هرکه هرچه دارد بیاورد! حتی چوب دستی!

تانک‌ها باید می‌فهمیدند که گلوله‌ها از پس یک شهر ایستاده بر نمی‌آیند

سه
"خیاطی کجاست" مرد بلند شد، آمد دم در مغازه ایستاد و روی ته ریش زبرش دست کشید و به امتداد خیابان نگاه کرد " حمید، مو بِرُم به ای بگُم خیاطی کجان" حمید از مغازه خودش بیرون آمد و دم در نشست تا حواس‌اش به هردو مغازه باشد

یک ربعی راه رفتیم تا به خیاطی رسیدیم. مرد دستم را توی دست خیاط گذاشت و رفت

چهار
آبادان استحاله می‌کند، همدانی و بلوچ و لر و کرد توی این شهر هست! اما این چیزی است که توی شناسنامه‌ها نوشته شده، توی شهر اما همه آبادانی صحبت می‌کنند

پیرمرد خیاط می‌گوید:" قدیما آبودان که دعوا میشد میگفتن برو بارون که اومد بیا دعوا! یعنی اگه گریه کردی کسی نفهمه! یعنی اگه گریه کردی بگی بارونه! یعنی آبروت نره"

توی دعوا هم آداب داشتند انگار! هیچ مردی نباید جلوی دیگران خورد شود. حتی توی دعوا

پنج
من مال همین خاک‌ام! توی امیدیه به دنیا آمدم، خاک می‌فهمم، آب می‌دانم

این چند خط را برای آن‌ها می‌نویسم که مثل من حرف می‌زنند، که مثل من گریه می‌کنند، که مثل من می‌خندند

شهر توی محاصره است، می‌فهمی؟! یکی دست گذاشته روی گلوی لوله‌ها انگار! اتوپیای من توی محاصره است

پای رفتن‌ام توی گل است، اما تو می‌دانی اگر نبود تا حالا نمی‌نشستم.

از روی ناصر شرمنده‌ام، از روی تمام مردم شهرم، از روی ابوعلی که هروقت می‌رفتم قهوه برایم می‌ریخت، از روی محمد و آن همه چای تلخ با آب شور که آدم را نمک گیر می‌کند! شرم‌ام را از سه راه شهادت تا چوئبده کشیده‌اند.

شهرم دارد سقوط می‌کند. بچه‌ها غیرت کنید! نای رکاب زدن ندارم! می‌گویند آب نیمه تیرماه به شهر می‌رسد، قبول! شهر اما امروز مثل ماهی روی خاک خودش را بلند می‌کند و به زمین می‌کوبد

اینجا رادیو آبادان است، هرکه هرچه دارد بیاورد، حتی یک قمقمه

پ‌ن
اجازه ندید صدای مردم را از زبان نامردم بشنویم

#آبادان
Read more
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش ...
Media Removed
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار ... من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم

راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار داشت برم دانشگاه دولتی

اون موقع دانشگاه آزاد دفترچه مفت میداد و شهریه نجومی میگرفت! دانشگاه دولتی ولی برعکس بود. پدرم پول داد که ما بریم دفترچه بگیریم

تو راه اداره پست بودم که دفترچه بخرم، پول هم تو جیبم که یهو یکی از بچه‌ها جلوی پای ما واستاد! خودتون رو جای من بذارید، شما بودید شمال میرفتید یا دفترچه پست میکردید؟

اولش خواستم دفترچه بخرم، یادم افتاد که سال قبل با وجود اینکه ما تو محله شهران از سهمیه مناطق محروم به واسطه روستای کن استفاده میکردیم رتبه هفتاد و پنج گرفتم. البته نامردا سه تا صفر هم جلوش زده بودن که مشخصا توطئه بوده

خلاصه جاتون خالی عجب شمالی بود

ولی روز کنکور نه تنها من و برادر بزرگترم، بلکه پسرخاله‌ها و پسردایی و پسر دخترعموی مادرم هم خونه ما بودن تا همه از اونجا بریم امتحان

مادرم همه رو از زیر قرآن رد کرد، فقط چون تعداد زیاد شده بود آمار از دستش در رفت و من به رختخواب برگشتم

مادرم ظهر فهمید که خونه‌ام و به پدرم توضیح داد! پدرم در حالی که کاناپه رو بلند کرده بود بالای سرم ایستاد و گفت اگه راست بگی نمیزنم! گفتم با پولش رفتم شمال، ولی زد

بر اثر ادغام مهره سه و چهار گردن تا کنکور آزاد تو بیمارستان بودم. بعد بابام منو برد سر جلسه و به مراقب‌ها نحوه استفاده از اسلحه رو توضیح داد. بعد از امتحان هم تا اعلام نتایج تو انفرادی بودم که به لطف خدا قبول شدم و پدرم رضایت داد

خلاصه خواستم بگم اگه یه موقع بین کنکور و شمال گیر کردید خیلی نگران نباشید، کاناپه جدیدا سبکتر هستن و وقتی تو سر می‌خوره فقط چهار سانت از قد آدم کم میشه

عوضش شمال آب و هوایی داره که نگو

ترانه مربوطه
سفر کردم که کنکورو نرم دیدم نمیشه
بابام میگه که هرچی میزنم آدم نمیشه

پ‌ن یک
کنکوریا خداقوت

پ‌ن دو
کاش کنکور حذف می‌شد به جاش تک می‌آوردن! اینهمه پول کلاس کنکور و تست زنی و مشاوره بخدا روا نیست تو این وضعیت اقتصادی! جمعش کنید لطفا

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #خاطره #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #کنکور_دارم_مزاحم_نشو #کاناپه #عکس_قدیمی #زمان_دختریام #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_کارت_ورود_به_جلسه_ندارد #دانشجور #عکس_دانشجوری #ومن_الله_التوفیق
Read more
و اما کنکور! یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! ...
Media Removed
و اما کنکور! یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! چون کنکور الان هیچ ربطی به کنکور اون موقع نداره! راستش اون وقتا کنکور مثل جام جهانی بود! یعنی باید خودت رو از وسط نصف می‌کردی تا تازه برسی به جام جهانی! بعد صعود از مرحله گروهی یعنی قبولی در کنکور! ... و اما کنکور!

یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! چون کنکور الان هیچ ربطی به کنکور اون موقع نداره!

راستش اون وقتا کنکور مثل جام جهانی بود! یعنی باید خودت رو از وسط نصف می‌کردی تا تازه برسی به جام جهانی! بعد صعود از مرحله گروهی یعنی قبولی در کنکور! بعد کسی تو جام جهانی قهرمان می‌شد که سراسری تهران قبول بشه!

الان ولی فرق داره!

الان کنکور مثل جام جهانیه! یعنی بدون باخت و گل خورده می‌رسی به جام جهانی! اونم به عنوان اولین تیم! بعد دیگه مث قبل نیست که! ژاپن و کلمبیا هم از مرحله گروهی صعود می‌کنن! مگه اینکه مث ایران بخوای پزشکی بخونی که تو گروه مرگ شانس کمتری داری!

خلاصه که هرکی کارت ورود به جلسه بگیره از الان قبوله! خیلی به خودتون فشار نیارید! حالا پزشکی تهران و مهندسی شریف قبول نشدید هم نشدید! بیکار بیکاره دیگه! چه فرقی می‌کنه از کجا مدرک گرفته!

ولی قدیما خیلی استرس داشت و من از چند شب مونده به امتحان استرس می‌گرفتم! یه اخلاق عجیبی هم که داشتم استرس می‌گرفتم غذا زیاد می‌خوردم!

الان یه عده نشستن عین مونگلا نیششون رو باز می‌کنن می‌گن منم استرس می‌گیرم همینجوری‌ام! شما هیچکدوم‌تون به جز حسین کریمی اینجوری نیستین! شما حجم میان‌وعده رو ببین در تصویر آخه!

خلاصه که چند سال بعد نزدیک ایام کنکور که می‌شد اون استرس میاد سراغم! بعدش هر وقت اسمش می‌اومد، بعد هر وقت آموزشگاه می‌دیدم! بعد دیگه کم کم کارت دانشجویی و کتاب و جزوه سیمی هم استرس می‌داد! حتی یه بار مداد دیدم اینجوری شدم.

خواستم بگم نگران نباشید نوگلای باغ علم! برید کنکور بدید گند بزنید تو برگه‌ها و هار هار به زندگی بخندید! بالاخره باغ علم هم نیاز به کود داره!

ترانه مربوطه
اگه چشمات منو می‌خواست توی خونتون می‌موندم
اگه کنکور داده بودم صنعتی شریف می‌خوندم

پ‌ن یک
کنکوری‌ها خسته نباشید

پ‌ن دو
پدرا، مادرا، بخدا اگه می‌بینید ام‌اس زیاد شده علتش استرسه! دکتر نشد هم نشد! نکنه پشیمون بشین. آدم موفق اونه که خوب زندگی کنه و هیچ چیزی تو دنیا ارزش اینهمه استرس نداره

پ‌ن سه
اگه درخواست زیاد بود خاطره کنکورم رو می‌نویسم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #دانشگاه #شریف #قیف #امتحان #سختگیری #مدرسان_شریف #گاج #قلمچی #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_کنکور_ریاضی_رتبه_اول_بشم #خرخون #خرنزن #تست #کلید_سوالات #تقلب #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_با_لیسانس_الکی_دوسال_پا_کوبیده_الانم_بهش_کار_نمیدن #امید_به_خدا #ومن_الله_التوفیق
Read more
همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم. به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم! یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟ گوش پاک کن! شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو ... همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم.

به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم!

یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟

گوش پاک کن!

شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو پاک کنن دروغ‌های مسئولین ره بشنون!

الان همه می‌شینید می‌گید اگه رئیسی رئیس‌جمهور می‌شد فلان و بهمان! بابا، من که نمی‌گم به اونا رای بدید! ولی وقتی دروغ به این روشنی می‌شنوید جیغ نزنید! کف نزنید! هورا نکشید که طرف دندوناتون ره بشماره!

حالا هم دندونامون ره شمرده، می‌گه اقتصاد از این بهتر نمی‌شه! باز یه گروه میان دفاع می‌کنن! ببین!

درست مث بچه‌های خوب می‌رفتید اسم من ره می‌نوشتید مینداختید تو صندوق! حداقل تو این گرونی‌ها و بدبختی‌ها شریک نبودید!

ما اوضاع‌مون از وقتی خراب شد که مردم به جای مطالبه‌گر تبدیل به هوادار شدن! سطح خواسته‌ها پایین اومد!

مردی با عبای شکلاتی شد کاپشن، کاپشن هم شد کلید! ما طرفدار نمادیم! نمی‌دونم یه ماه گذشته از طلا و ماشین نخریدن یا نه، ولی من که به خوبی دارم ارزونی رو حس می‌کنم!

مردم! رعیت ساده دل من، بعنوان رییس‌جمهور واقعی از شما تقاضا می‌کنم دنبال هرکی که صداش بلندتره نرید!

ترانه مربوطه
تو می‌گی که اقتصاد مملکت مثل پلنگه
من می‌گم بگو عزیزم! تو دروغاتم قشنگه

پ‌ن یک
اولین دابسمش من بود، چطوره؟

پ‌ن دو
فقه شیعه می‌گه اگه یه کاری کنید که باعث یه اتفاقی بشه تو اون اتفاق سهیم هستید

پ‌ن سه
برای مجلسی که تو این اوضاع از وزرای اقتصادی حتی سوال نمی‌پرسه حیف توپ

پ‌ن چهار
وقتی آتش‌افروز و آتش‌نشان یه نفر هستن من شک می‌کنم

پ‌ن پنج
هواداران روحانی و احمدی‌نژاد و علی کریمی و بقیه به جز صادق می‌تونن حمله رو شروع کنن

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #انتخابات #دلار #اقتصاد #روحانی #جهانگیری #بازار #اعتصاب #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_ده_تا_دروغ_بعدی_ت_ره_هم_باور_کنم #همه_چی_آرومه #من_چقد_خوشحالم #مجلس #لیاخف #گروهک #اغتشاشات #شلوغی #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_نه_پول_داره_نه_کار_زن_هم_میخواد #فقه_شیعه #ومن_الله_التوفیق
Read more
حالا می‌تونیم به تیم ملی‌مون افتخار کنیم. ترانه مربوطه جام و بردن خونشون! ■■■■■■■■■ پ‌ن کاش ...
Media Removed
حالا می‌تونیم به تیم ملی‌مون افتخار کنیم. ترانه مربوطه جام و بردن خونشون! ■■■■■■■■■ پ‌ن کاش می‌شد به اقتصادمون هم افتخار می‌کردیم #پست_علی_الحساب #دو_یو #رییس_جمهور #مرتضی_درخشان #جام_جهانی #دلار_که_مهم_نیست #علی_برکت_الله #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_پنالتی_رونالدو_رو_بگیرم ... حالا می‌تونیم به تیم ملی‌مون افتخار کنیم.

ترانه مربوطه
جام و بردن خونشون!
■■■■■■■■■ پ‌ن
کاش می‌شد به اقتصادمون هم افتخار می‌کردیم

#پست_علی_الحساب

#دو_یو #رییس_جمهور #مرتضی_درخشان #جام_جهانی #دلار_که_مهم_نیست #علی_برکت_الله #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_پنالتی_رونالدو_رو_بگیرم #ما_ملت_قهرمانیم #ولی_از_پس_حسن_بر_نمیایم #خطرناکه_حسن #توچال #دلار #روحانی #چطوری_کریس؟ #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_به_مردم_قول_داده_حباب_دلار_رو_میترکونه_ولی_خودش_ترکیده #بیرانوند_یا_روحانی #مسئله_این_است #ومن_الله_التوفیق
Read more
#پست_موقت بگیم هرکی پلیس بکشه آدم خوبیه! یا بگیم تعادل روانی نداشته! یا بگیم حق داشتن از خودشون دفاع کنن! به نظر من اینا قابل بحث تره تا اینکه بگیم کار اون نبوده #پست_موقت
بگیم هرکی پلیس بکشه آدم خوبیه! یا بگیم تعادل روانی نداشته! یا بگیم حق داشتن از خودشون دفاع کنن!

به نظر من اینا قابل بحث تره تا اینکه بگیم کار اون نبوده
یک همه چیز خوب بود تا اینکه دکتر روی کاغذ نوشت "اعزام به اتاق عمل"! و من را با #فن_آی_دی جام جهانی به ...
Media Removed
یک همه چیز خوب بود تا اینکه دکتر روی کاغذ نوشت "اعزام به اتاق عمل"! و من را با #فن_آی_دی جام جهانی به تخت بیمارستان منگنه کرد. قرار بود امشب راهی مسکو بشویم، حالا همه می‌روند و من مراحل درمان را سپری می‌کنم. الحمدلله رب العلمین! حالا که بردیم اما دل کندن سخت تر است. فکر کن صبح به کاروان لبخند می‌رسیدیم! بچه‌ها ... یک
همه چیز خوب بود تا اینکه دکتر روی کاغذ نوشت "اعزام به اتاق عمل"! و من را با #فن_آی_دی جام جهانی به تخت بیمارستان منگنه کرد.

قرار بود امشب راهی مسکو بشویم، حالا همه می‌روند و من مراحل درمان را سپری می‌کنم. الحمدلله رب العلمین!

حالا که بردیم اما دل کندن سخت تر است. فکر کن صبح به کاروان لبخند می‌رسیدیم!

بچه‌ها زنگ زدند و یکی یکی خداحافظی کردند، بغضم زنگ به زنگ قطورتر می‌شد! آنقدر که جواب خداحافظی آخری را ندادم.

دو
کیروش جواب خیلی حرف‌ها را توی زمین داد، حرف‌هایی که فکر می‌کردیم جوابی برای‌شان ندارد! کیروش نشان داد که از تمام مربی‌هایی که توی این خاک سوت دست گرفته اند سرتر است.

سه
آقایان، خانم‌ها، جشن و شادی نوش جان، دوست داشتم با هم باشیم، قسمت نشد! طوری خوشحالی کنید که کسی خوشحالی‌مان را خراب نکند.

نه که ما بلد نیستیم، نه! آنقدر خوشحالی کنید که هیچ غصه‌ای، لبخندهای فطر امسال تهران را فراموش نکند. فقط مواظب شیشه‌ها باشید، همین!

چهار
عید فطر مبارک

پنج
رجایی گفت پیام بده آقای رییس‌جمهور
حالم بهتر بود طنز می‌نویسم که با هم حال کنیم

#خوشحالم #غمگینم #ومن_الله_التوفیق
Read more
 #پست_ویژه همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان ...
Media Removed
#پست_ویژه همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان خوابیدم. همه یکصدا و با شمارش من بگید بلا به دور! یک... دو... سه... آفرین اما اتفاقات بسیار جالب تو همین بیست و چهارساعت افتاد. به محض ورود یه اس ام اس با این مضمون برام ارسال شد(عکس دوم) فهمیدم ... #پست_ویژه
همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان خوابیدم. همه یکصدا و با شمارش من بگید بلا به دور! یک... دو... سه... آفرین

اما اتفاقات بسیار جالب تو همین بیست و چهارساعت افتاد. به محض ورود یه اس ام اس با این مضمون برام ارسال شد(عکس دوم)

فهمیدم کار تمومه! یعنی عین چفیه و پلاکی که تو آژانس شیشه‌ای برای حاج کاظم فرستادن این پیام هم واضح و روشن بود!

وارد اورژانس که شدم دیگه مریض‌ها رو به یه چشم دیگه نگاه می‌کردم! البته حس اونا هم تغییر کرده بود. رفتم پیش دکتر!

دکتر من و به تختم برد و تازه بازی شروع شد. هر پنج دقیقه یه مریض با کلی سیم و بند و بساط میومد و از مادرم میپرسید: حالش خوبه؟! دکترها هنوز قطع امید نکردن؟! ان‌شاءالله زودتر دکترها بگن ببینیم تکلیف مون چی می‌شه با میّت! راستی گروه خونی‌ش چیه؟

مجتبی هم در مورد کلیه‌ها توافق کرده بود! بابام گفته بود پونزده به بالا هرچی فروختی مال خودت! اونم صحبت از پنجاه تومن می‌کرد. می‌گفت مال یه رییس‌جمهور بوده که ده صبح می‌اومده پاستور ساعت دو بر می‌گشته!

بالاخره ما رو بردن اتاق عمل و طرف یه سوزن سه متری به کمر ما زد که بی حس بشیم. حالا من استرس داشتم خفه می‌شدم.

اونایی که می‌گن استرس نداره که یا همین الان سکوت می‌کنن یا با پشت دست می‌خوابونم تو اینستاگرام‌شون!

آقا بی حس شد و برید و دوخت و کار تموم شد و اومدیم ریکاوری از اونجا دیگه باغ وحش شروع شد! حتی من شنیدم بیمارستان از یکی دو نفر تو خیابون پول گرفته بود که بیان یه خرس واقعی ببینن!

از اتاق عمل که بیرون اومدم دیدم مادرم داره گریه می‌کنه! فهمیدم بابام سهم بلیط فروشی بیمارستان رو گرفته ولی سهم مامان رو نداده و اونم گریه می‌کنه! دایی و خاله هم اومده بودن کمک مامان ولی بابا با پول‌ها فرار کرده بود.

الانم کسی حاضر نیست پول ترخیص رو بده! بابا معتقده ولش کنیم به بیمارستان فشار میاد ولش می‌کنه! ولی مامان می‌گه ممکنه تو این نوسانات قیمت دلار یهو قلبش رو به قیمت بفروشند!

ترانه مربوطه
من سرگردون پاره
تو رو دکتر می‌دونسم

پ‌ن یک
الان یه مورفین زدم اون بالا بالاهام

پ‌ن دو
خدایی خانواده یه چیز دیگه‌س

پ‌ن
جاداره از فاضل چوپان جوری تشکر کنم که انگار نه انگار خانواده نشسته

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #بیمارستان #بستری #عمل #اتاق_کثیف #پدر_مادر #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_کلیه_مو_به_تو_اهدا_کنم #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_مورفین_دوس_ندارد_و_درد_میکشد #ومن_الله_التوفیق
Read more
خب، قبول باشه شب‌های زیبای قدرتون و ان‌شاءالله که روزی خوبی برای یک سال جمع کرده باشید و برای منم دعا ...
Media Removed
خب، قبول باشه شب‌های زیبای قدرتون و ان‌شاءالله که روزی خوبی برای یک سال جمع کرده باشید و برای منم دعا کرده باشید. راستش می‌خوام راجع به تصویر بالا یه سری توضیح بدم. تصویری که می‌بینید وضعیت "پساافطار" نامیده می‌شه، یعنی من سفره رو ترک کردم تا به بقیه هم یه چیزی برسه. البته همون طور که تصویر کاملا ... خب، قبول باشه شب‌های زیبای قدرتون و ان‌شاءالله که روزی خوبی برای یک سال جمع کرده باشید و برای منم دعا کرده باشید.

راستش می‌خوام راجع به تصویر بالا یه سری توضیح بدم.

تصویری که می‌بینید وضعیت "پساافطار" نامیده می‌شه، یعنی من سفره رو ترک کردم تا به بقیه هم یه چیزی برسه. البته همون طور که تصویر کاملا گویاست چیزی به جز شیشکی سر سفره نمونده! حالا منم از سر سفره برم تو فکر می‌کنی چیزی به کسی می‌ماسه؟! زهی خیالات باطل!

اما باور کنید روزه ای که چهار صب شروع می‌شه و یه رب به نه شب تموم می‌شه با تهمت و غیبت و اشد من الفلان هم نباید باطل بشه! یعنی می‌خوام بهت بگم درستش اینه که باطل نشه، ولی می‌شه! چرا و چگونه‌ش هم مشخص نیست.

دیروز نشستم حساب کردم دیدم هر آدمی تو روز باید هشت ساعت کار کنه، هشت ساعت تفریح کنه و هشت ساعت باقی مونده رو استراحت کنه.

ما تو ماه رمضون هشت ساعت دنبال کار می‌گردیم، هشت ساعت بعدی رو کار می‌کنیم، هشت ساعت سوم هم فقط می‌رسیم بخوریم! تا هم میای تکون بخوری می‌گه تا اذان صبح چند دقیقه باقی‌ست!

خب تو اون نه شب تا چهار صب که به روایتی خودش هش ساعت هم نمیشه چیکار می‌شه کرد جز تخته گاز؟

حالا من یه پیشنهاد دارم: به نظرم ساعت سه و چهار اینا یه ساعت "هاف‌تایم" بدن! بالاخره کسی که تا اون ساعت در حال تجزیه شدن به عناصر تشکیل دهنده خودشه بره تو رختکن، یه چایی بزنه، یه ناهار ریزی بخوره یه دودی کنه برگرده تو میدون! تازه، نیمه دوم که نیمه مربیانه مردم قطعا عملکرد بهتری خواهند داشت.

خدایا! باور کن من واسه خودت می‌گم! اگه این کار و بکنی کلی فالوور می‌گیری! از ما گفتن

ترانه مربوطه
بخور ای یار بخور
ای وفادار بخور
تا سحر از لحظه ی
خوش افطار بخور

پ‌ن یک
مهمونی لاکچری نرید، امسال شکر خدا نرفتم

پ‌ن دو
بهترین افطاری با خانواده‌ست، دور هم باشیم

پ‌ن سه
وقت افطار دستاتون رو بلند کنید و به سمت آسمون بگیرید و اجازه بدید بقیه هم یه چیزی بخورن

پ‌ن چهار
شهدا و رفتگان رو یاد کنید

پ‌ن پنج
پلیس یه برند خارجیه که تولید کننده‌های بی اعتماد به نفس داخلی زحمت می‌کشن روی پیرهن‌هاشون می‌زنن

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #افطار #سحر #نیمه #کله_گنجیشکی #مبارزه #ماراتن #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_نیمه_دوم_تعویضت_کنم_دیگه_نری_تو_زمین #رختکن #نیمه_مربیان #پسا_افطار #پسا_برجام #پسا_مسا #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_روزه_نیست_و_تا_شب_چیزی_نمیتواند_بخورد #تازه_به_همه_باید_توضیح_بده_که_پلیس_یه_برنده #افطاری_ساده_بدید #ومن_الله_التوفیق
Read more
یک *بنویس دیگه! ■چی بنویسم؟ *بنویس دیروز چه خوابی دیدی ■آدم خواب و می‌نویسه آخه؟ *خب یه چیز دیگه بنویس ■مثلا چی؟ *مثلا بنویس که چیکار کردی که پارسال همین موقع بعد از زیارت کربلا وصیت نامه نوشته تو راه موصل بودی ولی حالا رو زمین گیر کردی ■مرد حسابی اگه می‌دونستم که از تو نمی‌پرسیدم *پس از ... یک
*بنویس دیگه!
■چی بنویسم؟
*بنویس دیروز چه خوابی دیدی
■آدم خواب و می‌نویسه آخه؟
*خب یه چیز دیگه بنویس
■مثلا چی؟
*مثلا بنویس که چیکار کردی که پارسال همین موقع بعد از زیارت کربلا وصیت نامه نوشته تو راه موصل بودی ولی حالا رو زمین گیر کردی
■مرد حسابی اگه می‌دونستم که از تو نمی‌پرسیدم
*پس از علی بنویس! علی دادمان

دو
راست می‌گی! همین دو سال پیش بود که مادرش تسلیم شد. یادته؟! یکی از بیمارستان زنگ زد گفت مادر علی گفته خدایا پسرم رفتنیه، رفتنش رو آسون کن! شب بیست و یکم بود. فردا علی آروم آروم رفت. حتما یادته! هنوز دو سال نشده بابا

سه
*خب دعا کن
■دعای من که به جایی نمیرسه
*میرسه
■اگه میرسید که علی الان اینجا بود

چهار
روی شیب تخت لم داده و چشم دوخته به غروب!

مورفین دارد کم کم اثر میکند:« تو به کی مشکوکی؟ من که میگم اون پسر ریشوئه بود که پیرهن یاسی پوشیده بود، همونی که اون شب اومد پیش بچه ها نشست، همون پسره که چایی نمیخورد، اون شب قدر بود که من حالم بد شد و زودتر اومدم بالا؟! همون»

انگار داشته توی فکرش با من صحبت میکرده و حالا منتظر است من تایید کنم، سرم را به نشان گیجی تکان میدهم، دوباره شروع میکند:« همون بود دیگه، وگرنه بقیه رو که میشناختیم، "خدا" حتما همون بود! دیدی چقدر شوخی میکرد؟ من از اول میدونستم خدا خیلی شوخی میکنه. من مطمئنم! اگه شوخی نمیکرد که ما اینهمه درد و تحمل نمیکردیم. خدا شوخی میکنه که ما طاقت میاریم. اون شبم اومد که حال ما بهتر بشه، وگرنه علی همون شب باید میرفت...» انگار که برق‌ام گرفته باشد!

اول بر و بر نگاه‌اش می‌کنم، بعد دست می‌گذارم روی گونه گل انداخته‌اش. تب ندارد! شاید اثر مورفین است. سرش را می‌چرخاند و توی صورت‌ام چشم تنگ می‌کند و دوباره به حرف می‌آید:« هذیون می.گم؟ یعنی من جنبه مورفین ندارم؟ بیخیال! نگو که ندیدیش! همونی که اومد وسط جمع نشست! ببین من کاری به بقیه ندارم، هرکی هرچی میخواد بگه، من شک ندارم خدا علی رو به خاطر ما شفا داد، واسه ما که نه، به خاطر این همه که براش دعا کردن، خواست آروم بشیم، میخواست اول بلندش کنه که ما دل بکنیم، بعد ببرتش! اون شبم اومد با ما خوش و بش کرد و سر به سرمون گذاشت که دق نکنیم! وگرنه حالا من و تو مرده بودیم. بخدا حالم خوبه! نشون به اون نشون که تو ده دقیقه پیش داشتی راجع به فوتبال حرف میزدی»

نه! من فقط راجع به فوتبال فکر می‌کردم.

پنج
■گناه کردم
*میبخشه!
■خیلی زیاد!
*میبخشه!
■نبخشه چی؟
*اینو دیگه نمی‌بخشه!

پ‌ن
التماس دعا

#شب_قدر #رسم_برادری #با_کریمان_کارها_دشوار_نیست #امام_علی_ع #ومن_الله_التوفیق
Read more
یک تا حالا خرمشهر رفتی؟ دو نصف شب با یه پیکان قرمز از شهر بیرون اومدم، بعضی وقت‌ها پیاده می‌شدم و به زمین دست می‌زدم که ببینم بارون میاد یا نه، ولی زمین خشک بود! (پدر هنوز وقتی تعریف می‌کند چشم‌هاش خیس می‌شوند، آنقدری که به پایین نگاه می‌کند و ناخودآگاه دست روی زمین می‌کشد) دیگه امیدی نبود، ... یک
تا حالا خرمشهر رفتی؟

دو
نصف شب با یه پیکان قرمز از شهر بیرون اومدم، بعضی وقت‌ها پیاده می‌شدم و به زمین دست می‌زدم که ببینم بارون میاد یا نه، ولی زمین خشک بود! (پدر هنوز وقتی تعریف می‌کند چشم‌هاش خیس می‌شوند، آنقدری که به پایین نگاه می‌کند و ناخودآگاه دست روی زمین می‌کشد)

دیگه امیدی نبود، دستور به عقب نشینی داده بودن، کاری هم نمی‌شد کرد، چند روز بعد هم یک نفر به نام هاشمی آخرین نفری بود که از شهر بیرون اومد.

سه
رییس به من می‌گفت ریشم را کوتاه کنم، ولی پیرمرد همیشه دست توی ریشم می کشید و می‌گفت: ریش به این می‌گن! باید شونه توی ریش گیر کنه!

من خوشحال بودم، رییس اما نمی‌توانست روی حرف پدر شهید جهان‌آرا چیزی بگوید!

دفتر ما زیاد می‌آمد، دنبال یک چیزی بود که برای خرمشهر ببرد، حالا تو بگو یک خودکار! پیرمرد آبرویش را دست گرفته بود و سنگر به سنگر دنبال آجر آجر گمشده‌ی شهرش می‌جنگید! آجرهایی که هنوز خیلی‌هاشان پیدا نشده‌اند، حتی سال‌ها بعد از اینکه پیرمرد از بین ما رفت!

چهار
من آزادی خرمشهر را توی روایت فتح ندیدم، نه حتی توی آپارات و یوتیوب! من صحنه‌های آزادی خرمشهر را توی تنهایی محمدمهدی همت دیدم، توی خلوت پدرم، توی لبخند احمد بنادری، توی قد و قامت خم شده‌ی پدر شهیدجهان‌آرا، توی سکوت مرتضی قربانی، توی غیبت متوسلیان، توی خلوص شهید احمدکاظمی، من آزادی خرمشهر را توی نوحه ممد نبودی ببینی دیدم! من آزادی خرمشهر را هنوز می‌بینم.

هرجایی غیر از خرمشهر که بگویی آزادی خرمشهر را دیده‌ام!

پنج
چی شده؟! چی شده که جنگ به اون سختی رو بردیم ولی از پس دوزار ده شاهی حساب و کتاب زندگی مردم بر نمیایم؟! نکنه از پشت خنجر خوردیم؟! کی داره خیانت می‌کنه؟! خون تک تک مردمی که خون دل می‌خورن گردن ماست، چه کاره‌ای باشیم و چه نباشیم، وای اگه جواب ما نگاه باشد!

شش
شهیدمحمدعلی جهان‌آرا: بچه‌ها، اگر شهر سقوط کرد آن را دوباره فتح خواهیم کرد؛ مواظب باشید که ایمانتان سقوط نکند.

پ‌ن یک
بچه‌ها، ایمان‌مان سقوط نکند!

پ‌ن دو
مکالمه بیسیم شهید احمدکاظمی در زمان آزادسازی خرمشهر

پ‌ن سه
شادی روح امام و شهدا صلوات

#مرتضی_درخشان #خرمشهر #ایمان #جهان_آرا #جبهه #شهید #شهادت #مدافع_حرم #دفاع_مقدس #ومن_الله_التوفیق
Read more
خدا رو شکر که دوباره ماه مبارک رمضان رو درک کردیم، من یکی که خیلی خوشحالم! اینقدر کیف می‌ده که دم افطار ...
Media Removed
خدا رو شکر که دوباره ماه مبارک رمضان رو درک کردیم، من یکی که خیلی خوشحالم! اینقدر کیف می‌ده که دم افطار با دهانی آسفالت شده و چشمان کم رمق زول بزنی به تلوزیون! راستش من امسال به خاطر مشکل قند نمی‌خواستم روزه بگیرم، ولی دلم نیومد! به این فکر کردم که اونا که اسیر خاک هستن حسرت دارن یه روز روزه بگیرن، ... خدا رو شکر که دوباره ماه مبارک رمضان رو درک کردیم، من یکی که خیلی خوشحالم!

اینقدر کیف می‌ده که دم افطار با دهانی آسفالت شده و چشمان کم رمق زول بزنی به تلوزیون!

راستش من امسال به خاطر مشکل قند نمی‌خواستم روزه بگیرم، ولی دلم نیومد! به این فکر کردم که اونا که اسیر خاک هستن حسرت دارن یه روز روزه بگیرن، یه بار سر افطار دعا و یه بار هم شب قدر توبه کنن!

ولی یادم میاد که قدیما روزه گرفتن اینجوری نبود، یه وقتایی یادمون می‌رفت و یه دُمی به پاتیل می‌زدیم! الان هرکاری می‌کنم یادم نمی‌ره!

تازه اینا که چیزی نیست، یه بار دهه فجر و با ماه رمضان اشتباه گرفتم روزه گرفتم. هرکاری کردم هیچ آخوندی زیر بار نرفت که این ده روز رو از حساب سال بعد کم کنه!

خلاصه اینکه تو اولین شب ماه رمضان همدیگه رو دعا کنید. حتی غریبه‌ها رو. اونا که اسیر خاک هستن رو جدا یاد کنید.

اسم نمی‌برم ولی شما دوستای منو می‌شناسید، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، پدر و مادرها، شهدا و هرکسی که حق به گردن ما داره رو یاد کنید. دم افطار که تشنه بودید سلام آخر زیارت عاشورا رو بخونید و اگه یادتون بود منم یاد کنید.

اونا هم که روزه نمی‌گیرن اونقدر معرفت داشته باشن که جلوی روزه‌دارها رعایت کنن. دم‌تون گرم!

ترانه مربوطه
امروز روزه گرفتم
دارم می‌میرم حالیت نیس
یه ساندویچ ویژه
باید بگیرم حالیت نیست

پ‌ن
بعضی‌ها هستن که زورشون به پهن کردن یه سفره ساده هم نمی‌رسه! حواس‌تون به‌شون باشه. اصلن برنامه امسال‌مون این باشه که بگردیم و پیداشون کنیم.

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #ماه_رمضان #روزه #گشنگی #تشنگی #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_شونزده_ساعت_روزه_بگیرم #افطاری_ساده_بدید #حتی_به_مهموناتون #دعا #خیرات #حتی_خرما #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_هیچ_مشکلی_ندارد_ولی_روزه_نمی‌گیرد #تازه_سر_ظهر_گیر_میده_که_ناهار_میخوام #امام_حسین_ع #عطش #ومن_الله_التوفیق
Read more
آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم! بپرسید دیگه! ...
Media Removed
آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم! بپرسید دیگه! حالا همه نپرسیدن نصف هم بپرسن کافیه! می‌دونم سرتون شلوغه، به یک چهارم هم می‌گم! یک هشتم! نه؟! اصن من که می‌دونم شما ته دل‌تون می‌خواد و روتون نمی‌شه پس می‌گم! راستش تلگرام و اینجور چیزا برای من و ... آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم!

بپرسید دیگه! حالا همه نپرسیدن نصف هم بپرسن کافیه! می‌دونم سرتون شلوغه، به یک چهارم هم می‌گم! یک هشتم! نه؟! اصن من که می‌دونم شما ته دل‌تون می‌خواد و روتون نمی‌شه پس می‌گم!

راستش تلگرام و اینجور چیزا برای من و شما مهم نیست، ولی برای بعضیا مهمه! واسه همین دکمه فیلترینگ رو مثل دکمه شلیک بمب اتم همیشه چندجا نصب می‌کنن که در مواقع اضطراری بزنن

یکی از جاها منزل وزیر ارتباطه که به محض حمله سایبری سریعا پاسخ فیلتری بده! اما از قضا چون جا کم بوده دکمه رو بغل کلید برق دششویی گذاشتن!

خب پیش میاد دیگه! وزیر جوان که شب سختی رو پشت سر گذاشته کورمال کورمال دس میکشه که چراغ و بزنه اشتباهی دکمه فیلتر و میزنه و میره تو کارش و میکنه!

اما پیام‌رسان داخلی!

زدم رو ایتا، گفت شما؟! خودم و معرفی کردم و گفت پیامک تایید میزنیم. دو ساعت وایسادم پیام نیومده دوباره زدم میگه مگه کوری نمیبینی سرم از صبح شلوغه؟ عذرخواهی کردم. گفتم چه کنم؟ گفت مگه تو درخشان نیستی؟ گفتم خب، گفت صب بخیر عشقم‌ها رو با اس ام اس بگو، "عزیزم الان چی تنته ببینم"ها رو هم با ایمیل حل کن دیگه

رفتم سروش! پیام داد الان سرم شلوغه، صبح بخیر عزیزم و عشقم سلام هات رو گفتم، میمونه چارتا خبر که بزن شبکه خبر الکی وقت مردم و نگیر!

گفتم جسارته ولی الان به کیا پیام دادی؟ گفت از روی دفترچه تلفن به "تنها عشقم یک" تا "تنها عشقم دوازده" و "سیدمحمود رضوی تهیه کننده" پیام دادم! پرسیدم اون چرا؟! گفت جلوی مردم میگم اسم کیو رضوی ذخیره کردیا! گفتم به تنها عشقم شش نباید پیام میدادی! قهرم باهاش! گفت دیشب تو پیامهاش به دوستش گفت که میدونه اشتباه کرده! منم دیدم تنبیه شده گفتم این بچه بازی رو تموم کنید.

ترانه مربوطه
یه وقتایی اینقدر سرعت کمه
که شک می کنم به تو و مکس تو
یه روزایی فک می کنم آخرش
سروش میفرسته برام عکستو

پ‌ن یک
تلگرام از صب را نمیره! هل بدین

پ‌ن دو
اعیاد شعبانیه مبارک باد

پ‌ن سه
فردا یه پست خیریه داریم خیلییییییییییی مهمه! پولاتون و جمع کنید

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #تلگرام #سروش #ایتا #اول_صب #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_یه_پیام_رسان_بخرم_که_فقط_خودمون_دوتا_باشیم #با_عطا #با_بقیه #با_برادرا #برادرا #ای_وای_برادرا #بالا #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_باید_کم_کم_خبر_تلگرام_را_به_او_بگوید_ولی_حواسش_نیس_یهو_میگوید #بیچاره_پسره #کلی_کانال_به_درد_بخورش_پرید #آماده_سفر_باشید #ومن_الله_التوفیق
Read more
 #پست_ویژه رفت، مثل این بود که یک لیوان شیشه‌ای از دست پسربچه‌ای بیفتد و اهل خانه را از خواب بیدار کند. حالا ...
Media Removed
#پست_ویژه رفت، مثل این بود که یک لیوان شیشه‌ای از دست پسربچه‌ای بیفتد و اهل خانه را از خواب بیدار کند. حالا تکه تکه پیراهن‌اش را می‌برند تا عزیز مصر مردم شود، اما تو بگو؛ قلب شهرام روی کدام سینه بنشیند مثل قبل می‌خندد؟ مثل قبل می‌خنداند؟ از صبح باید توی اقیانوس آدم‌ها بگردیم تا نشانه‌ای از پیکر ... #پست_ویژه
رفت، مثل این بود که یک لیوان شیشه‌ای از دست پسربچه‌ای بیفتد و اهل خانه را از خواب بیدار کند.

حالا تکه تکه پیراهن‌اش را می‌برند تا عزیز مصر مردم شود، اما تو بگو؛ قلب شهرام روی کدام سینه بنشیند مثل قبل می‌خندد؟ مثل قبل می‌خنداند؟

از صبح باید توی اقیانوس آدم‌ها بگردیم تا نشانه‌ای از پیکر دوست‌مان پیدا کنیم. کلیه‌اش را دختربچه‌ای، ریه‌اش را مرد میان‌سالی و قرنیه‌اش را احتمالا پیرمردی می‌برد، روی چشم‌هایش اما خاک می‌ریزند. همین بچه‌ها که یک روز روی چشم‌های علی خاک ریختند.

خاک سرد است، قبول! اما تا روی سینه‌هامان نریزد آتش ما به خاکستر نمی‌نشیند! علی گفت که نمی‌نشیند.

شهرام جاهد، پسر شهید جاهد امشب رفت، به گمانم یک ماه طول می‌کشد تا جانبازهای اعصاب و روان و کارتن خواب‌های طلوع بی‌نشان‌ها از روی سبدهایی که دیگر نمی‌رسند جای پای مسافر تازه رفته را تشخیص بدهند.

هی رفیق، تو که ساز رفتن‌ات کوک است برو، سفر به سلامت! فقط بگو چندبار دیگر باید این پیراهن سیاه را تن کنیم؟ چند تن دیگر تا آرام و امن راه مانده است؟

پ‌ن یک
برادرم شهرام جاهد، درست در شب میلاد آقا اباعبدالله الحسین ع پس از سال‌ها درد و رنج بیماری به پدر شهیدش پیوست. فاتحه فراموش نشود.

پ‌ن دو
اسمع افهم یا شهرام، سلام ما را به حسین شاکری برسان، به علی دادمان، به جلال ملک‌محمدی، سلام ما را به محمد امرایی، سلام ما را به ارباب برسان!
اسمع افهم یا شهرام، دل‌مان برایت تنگ می‌شود.

پ‌ن سه
امیرحسین می‌گفت همیشه برای هماهنگی با بهشت زهرا س به شهرام زنگ می‌زدیم، سخت ترین کار دنیا زنگ زدن به بهشت زهرا س برای شهرام بود.

#رسم_برادری #شهرام_جاهد #ابن_الشهید #سفر #خیر #مسافر #امام_حسین_ع #جانباز_اعصاب_و_روان #طلوع_بی_نشانها #علی_دادمان #حسین_شاکری #جلال_ملک_محمدی #علی_امرایی #ومن_الله_التوفیق
Read more
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، ...
Media Removed
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه! من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید! اما می‌خوام ... پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم.

بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه!

من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید!

اما می‌خوام براتون یه چیزی تعریف کنم از وقایع تولدم:

راستش وقتی من به دنیا اومدم دهه شصت بود، یعنی من با خودم یه سری بدبختی آوردم.

پدر و مادرم خیلی دوست داشتن بعد از مصطفی یعنی داداش بزرگترم یه دختر سفید کوچولو با چشم‌های آبی داشته باشن به محض اینکه منو تو بیمارستان دیدن مطمئن شدن که بدشانسی وقتی در خونه آدم رو می‌زنه حتما بدبختی رو هم با خودش میاره و دو نفری میریزن سرت!

بابام فقط حاضر شد پول ترخیص مادرم رو بده و با دکتر صحبت کرد که اصلا این قضیه رو ندیده بگیرن، فکر کنن مادرم اومده دماغش رو عمل کنه ولی مگه دکتر زیر بار میرفت؟ بابام هم الا و بلا میگفت پول نمیدم

بیمارستان هم دید هر یه روزی که زودتر ترخیصم کنه پنج کارتن شیر خشک جلوتره، بابامم که پول بده نیست، پس منو مرخص کردن.

پدرم مجاب شده بود که بالاخره خواست خدا بوده و تصمیم داشت پسر چاق و سیاهش رو بزرگ کنه. تا اینکه یه روز تارزان رو دید که یه پسربچه تو جنگل رها شده بود و خود به خود بزرگ شد. بابام یهو به من نگاه کرد، یه نگاهی به تلوزیون انداخت و ماشین حسابش رو درآورد و بعد از چند دقیقه که با مادرم مشورت کرد دست منو گرفت و بلندم کرد که بریم ولی من جیغ میزدم. ماجرا با وساطت همسایه‌ها حل شد.

حدود دوازده سال طول کشید تا اولین بار سیر شدم، ولی بعد از اون دیگه نشد. اول ها که شیر مادر و شیر خشک هم افاقه نمیکرد مجبور شدن برای من یه گاو خریدن و یه شلنگ از گاوه کشیدن و مثل سرُم به من وصل کردن.

ولی دیگه این اواخر گاو سالم میاوردن و عین انار آبلمبو که چلونده باشنش میبردن. بعدها پدرم راجع به فواید گیاه خواری خیلی باهام صحبت کرد، ولی من گیاه خوار خوار شده بودم. یعنی گیاه خواران را می خواریدم.

پدرم می‌گفت اگه به جای من یه مرغ تخم گذار داشت الان ماکسیما خریده بود، ولی الان مجبوره پراید سوار بشه.

خلاصه اینکه آخرش رییس‌جمهور که شدم بابام گفت من از همون اول میدونستم تو پله های ترقی رو یکی یکی طی می کنی!

در صورتی که همیشه از بچگی می گفت پله های ترقی رو یکی یکی تی می کشم!

ترانه مربوطه
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
آشغال تولدت مبارک
نامرد تولدت مبارک

پ‌ن
چیز خاصی نیست، این سی و چار سال خوش گذشته. باقیشم خدا کریمه

جا واس هشتگ نداریم
Read more
عرض شود که سلام روز مرد و روز پدر مبارک راستش این عکس مربوط به مزار پدربزرگمه، یعنی پدر مادرم، پدر ...
Media Removed
عرض شود که سلام روز مرد و روز پدر مبارک راستش این عکس مربوط به مزار پدربزرگمه، یعنی پدر مادرم، پدر پدرم هم عمرش رو داده به شما ولی پدرم در قید حیاته و به احترام بچه‌های شهدا عکس پدرم رو منتشر نمی‌کنم پدربزرگ‌های من هردو آشپز بودن و ما در خانواده به اندازه کافی آشپز داشتیم، بنابراین نیاز بود که ... عرض شود که سلام

روز مرد و روز پدر مبارک

راستش این عکس مربوط به مزار پدربزرگمه، یعنی پدر مادرم، پدر پدرم هم عمرش رو داده به شما ولی پدرم در قید حیاته و به احترام بچه‌های شهدا عکس پدرم رو منتشر نمی‌کنم

پدربزرگ‌های من هردو آشپز بودن و ما در خانواده به اندازه کافی آشپز داشتیم، بنابراین نیاز بود که یه نفر باشه که این غذاهای زیادی که پخته می‌شد رو تست کنه

دیگه قرعه کار به نام منِ بزرگوار زدن

اما عارضم خدمتتون که روز مرد رو می‌خوام اول به اون پدرها و مادرهایی تبریک بگم که از گوشت خودشون می‌کنن و سر سفره میارن تا تو این اوضاع اقتصادی شرمنده خانواده نباشن، پیامبر ص می‌گه کسی که برای رزق حلال تلاش می‌کنه داره جهاد می‌کنه

بعدش به همه اونایی که مث مرد برای امنیت ملی می‌جنگن! مدافعان حرم، مرزبان‌ها، پلیس، ارتش و سپاه و خلاصه هرکی که پای شرفش ایستاده

سوم به همه مرد و زن‌های اردوهای جهادی تبریک می‌گم، همه اونایی که شونه به شونه‌ی هم کار کردیم و هیچ‌وقت اسم‌شون نیومد، اونا که اگه اسم‌شون نیومده کم نذاشتن، اونا که تو آسمونا معروف تر از روی زمین هستن

چهارم به بچه شهیدا، اونا که زودتر از موعد مرد شدن، اونا که مجبور بودن مرد بشن، دختر و پسر هم نداره

پنجم به همسر شهیدا که برای بچه‌ها پدری کردن

آخرش هم به شهدا، اونا که اگه نبودن چیزی از مردی و مردونگی نمی‌موند، دم شما گرم

برا رفته‌ها فاتحه بخونید، برا زنده‌ها دعای عاقبت به خیری کنید
این روزها غیر از شادی روز فکر کردن هم هست

پ‌ن
میلاد مولی الموحدین، امیدالمومنین، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام مبارک باد

پ‌ن
برای پدربزرگ‌های من و مادر پدرم و جمیع رفتگان خودتون فاتحه بخونید

#حال_هشتگ_ندارم #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #گفتم_که_حال_ندارم #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_پست_گذاشته_اما_حال_هشتگ_زدن_ندارد
#ومن_الله_التوفیق
Read more
بابا ما خیلی خوبیم! ما تو دنیا اولیم! ما حتی از تراکتورسازی هم بهتریم... بله... البته از اتاق فرمان ...
Media Removed
بابا ما خیلی خوبیم! ما تو دنیا اولیم! ما حتی از تراکتورسازی هم بهتریم... بله... البته از اتاق فرمان اشاره میکنن که تراکتورسازی تو دنیا اوله بعد ما دومیم. ولی از شما بهتر کی دیده آخه؟ خداشاهده که با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی و حقوقی و قضایی و امنیتی و اطلاعاتی و عرفی و با حضور موثر نماینده تام ... بابا ما خیلی خوبیم! ما تو دنیا اولیم! ما حتی از تراکتورسازی هم بهتریم... بله... البته از اتاق فرمان اشاره میکنن که تراکتورسازی تو دنیا اوله بعد ما دومیم. ولی از شما بهتر کی دیده آخه؟

خداشاهده که با رعایت کامل موازین شرعی و قانونی و حقوقی و قضایی و امنیتی و اطلاعاتی و عرفی و با حضور موثر نماینده تام الاختیار گشت ارشاد، دست تک تک شما رو می‌بوسم و به دوستی با شما افتخار می‌کنم.

چه اونا که با هزارتومن شریک این خونه ها شدن و چه اونا که میلیونی سهم دادن، چه اونا که شیر کردن و چه اونا که دلشون بود و زورشون نمی‌رسید که تو این بازار خراب کمک کنن!

خواستم بگم خاک گلدون همه‌تونم ولی چون دیدم کود می‌دید به گلدوناتون و جدیدا هم کود انسانی وارد کردن گفتم چه کاریه! خاک پاتونم، حتی اگه با اون پاها برید دششویی! بالاخره ساخت وطن یه چیز دیگه‌س!

درد و بلای دونه دونه‌تون بخوره تو سر هرچی مسئول بی بخار و بی غیرت تو این مملکته که ازش بر میاد و کار نمی‌کنه.

ان‌شاءالله که درد و رنج و بلا یه روزی از سر مردم دنیا رخت ببنده که شما گلریزون کنید که من با پولاتون برم مالدیو کیف کنم شما هم بگید برو دست علی به همرات برای تو راهم لقمه نون پنیر بفرستید.

سال که به این خوبی شروع شد ان‌شاءالله که پربرکت و پر نعمت باشه. دم همه‌تون گرم

ترانه مربوطه
قرون قرون تو جیب من
پول کمک‌های شماست
اگر که کامل بدونین
عیدی بابای شماست

پ‌ن یک
هیچ چیز از ما نمی‌ماند به جز فریادها

پ‌ن دو
بچه‌ها اگه می‌دیدید صاحبش چقدر ذوق می‌کرد گریه می‌کردید. دم‌تون گرم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کمک #زلزله #جهادی #کمک_مردمی #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_پول_جمع_کنید_من_یه_تایلند_برم #به_خاطر_عشقمونا! #وگرنه_عمرا_برم #پول_زور_وده #زورگیری #چهارراه_احمد_بن_اسحق #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_برگشته_پسرش_است_که_دوست_داره_بره_جهادی_بمونه_ولی_اردو_داره_تموم_میشه #شهید_جلال_ملک_محمدی #شهید_مجتبی_نجاری #گروه_جهادی_راه_کربلا #ومن_الله_التوفیق
Read more
. مثل اینکه بعضی‌ها سریال‌های ما رو جدی نگرفتن! قسمت سوم سریال بازی تاج و تخت امروز منتشر شده و این تیزرشه #gameofthrones خودتون قبل از اینکه بدم یارانه‌تون رو قطع کنن برید و تو کانال کامل هر سه قسمت رو ببینید. آدرس کانال هم توی بیوی صفحه هست. از قضا و به طور کاملا اتفاقی وزیر راه هم تو این قسمت ... .
مثل اینکه بعضی‌ها سریال‌های ما رو جدی نگرفتن! قسمت سوم سریال بازی تاج و تخت امروز منتشر شده و این تیزرشه
#gameofthrones
خودتون قبل از اینکه بدم یارانه‌تون رو قطع کنن برید و تو کانال کامل هر سه قسمت رو ببینید. آدرس کانال هم توی بیوی صفحه هست.

از قضا و به طور کاملا اتفاقی وزیر راه هم تو این قسمت هست، ولی اصل ماجرا مشکل ما با قوه قضاییه مطرحه! به نظرم هرکی از دست بده بهترین سریال تاریخ بشریت رو از دست داده، از ما گفتن بود

ترانه مربوطه
ناز و طنازی نکن
سریال بازی نکن
با سریال های دیگه خودتو راضی نکن

پ‌ن یک
دم همه گرم بابت کمک‌های دلچسبتون! دیشب دیلینگ دیلینگ می‌کرد و من دامبولی دیشو راه انداخته بودم

دست همه‌تون رو می‌بوسم خداشاهده

پ‌ن دو
سه نقطه رو بخونید

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #سریال #تیزر #طنز #سیاسی‌ترین_سریال #سیاسی #عطا #صادق #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_سریال_مزخرفت_رو_ببینم_و_برای_دیگران_بفرستم #نامه #جهادی #کمک_مردمی #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_سریال_ما_رو_ندیده_و_اینترنت_مناسب_برای_دانلود_ندارد #بسته_بخر_بدبخت #ومن_الله_التوفیق
Read more
. به نظرم تصویر کاملا گویاست، یعنی چی؟! یعنی ما که بیست و دو کا آدم حسابی هستیم اگه نتونیم تا صبح مایه جمع کنیم بهتره که صفحه رو دی اکتیو کنیم بریم دنبال غازچرونی! به خدمت شما عرض کنم که اگر هرکدوم از ما نفری یک میلیون تومن کمک کنیم میشه بیست و دو میلیارد تومن، ولی چون زیاده و انتظار درستی هم نیست از هزار ... .
به نظرم تصویر کاملا گویاست، یعنی چی؟! یعنی ما که بیست و دو کا آدم حسابی هستیم اگه نتونیم تا صبح مایه جمع کنیم بهتره که صفحه رو دی اکتیو کنیم بریم دنبال غازچرونی!

به خدمت شما عرض کنم که اگر هرکدوم از ما نفری یک میلیون تومن کمک کنیم میشه بیست و دو میلیارد تومن، ولی چون زیاده و انتظار درستی هم نیست از هزار تومن تا هر چقدر که دلتون خواست کمک کنید.

رفقا خدایی هر سی و پنج میلیون تومن می‌شه یه خونه، ما هم واسه بی سرپرست‌هایی خونه می‌سازیم که نمی‌تونن وام بنیاد مسکن رو بگیرن یا پس بدن! یه یاعلی بگید و نگید وقت هست، یهو دیدید همین امشب فقط وقت داشتید

من اینجا ایستادم که پولا دست زیباکلام نرسه! خداوکیلی این عیدی‌ها که گرفتید رو اگه الان به ما ندید پدرمادرها بالا می‌کشن یه آب هم روش!

دیگه من نمی‌دونم چی بگم که قبول کنید، ولی قبول کنید دیگه! تا حالا این‌قدر منطقی صحبت نکرده بودم

اینم شماره کارته👇👇👇👇👇 ۶۲۷۳۸۱۱۰۸۲۵۶۷۸۴۰
6273811082567840
به نام
گروه جهادی راه کربلا
خارجیشم نوشتم بهونه نیارید

دلم می‌خواد موبایل رو سایلنت نکنم بذارم بالا سرم که تا صبح برام دیلینگ دیلینگ کنه و حالشو ببرم! ببینم چیکار می‌کنید

ترانه مربوطه
شاه سلمان از ترامپ هم خرتره
همدلی از هم زبونی بهتره

پ‌ن یک
امشب یا فردا شب ساعت ده مهمون برنامه #مجازیست شبکه افق منم، نگاه کنید دیگه

پ‌ن دو
مجله سه نقطه یه مجله طنزه که دارم توش می‌نویسم، بخونید با زبون خوش

پ‌ن سه
دوستتون دارم، شب لیله الرغائب ه! منو که دعا می‌کنید! یه کاری کنید اینا هم تو همین شب دعاتون کنن، مردم اینجا دل‌شکسته هستن، دعاشون می‌گیره

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #جهادی #کمک #پول_زور_وده #کمک #زلزله #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_تمام_عیدیمو_بدم_به_تو_ولی_برای_سرمایه_گزاری_صدساله_دست_بابام_ندم #جان_من_کمک_کنید #توروخدا #بابا_کاری_نداره_که #هرچقدر_زورتون_رسید #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_عیدی_ها_را_به_جهادی_کمک_نمی_کند_و_آخرش_پدرش_تمام_عیدی_اش_را_بالا_می_کشد #عمرانی #با_امام_حسین_ع_معامله_کنید #ومن_الله_التوفیق
Read more
. صفر عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم یک چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار ...
Media Removed
. صفر عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم یک چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار و چهارصد و نود و شش نظم کجا بهم می‌ریزد؟ به جز دفتر حساب کاسب‌ها و کتاب مورخین! چه دخلی به ما دارد اصلا؟! ما که نه مورخیم و نه کاسب، چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! دو چقدر مانده؟ به کجا؟ به آخرش دیگه! آخرش ... .
صفر
عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم

یک
چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار و چهارصد و نود و شش نظم کجا بهم می‌ریزد؟ به جز دفتر حساب کاسب‌ها و کتاب مورخین!

چه دخلی به ما دارد اصلا؟! ما که نه مورخیم و نه کاسب، چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! دو
چقدر مانده؟
به کجا؟
به آخرش دیگه!
آخرش که می‌شه اول یه چیز دیگه!
شد یه بار جواب ما رو درست بدی؟
تو سوال درست بپرس، نوکرتم هستم
چقدر به آخرش مونده؟
آخر نداره، همین‌جوری می‌ره، تو هر وقت خواستی پیاده شو

سه
ما همه قبل از اینکه به دنیا بیاییم یک دور زندگی‌مان را دیده‌ایم!
کی گفته؟
خودم دیدم!

چهار
توی مرمی گلوله‌ها، جلوپنجره ماشین‌ها و حتی توی صورت تمام داروهای اشتباهی دنیا زل می‌زنم. یکی از این‌ها همانی است که پرونده مرا می‌بندد

یادم رفته کدام یکی بود، باور کن ببینم می‌شناسم‌اش

پنج
عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم، بهار خود مرگ است، خود قیامت است! یک پرونده‌ای یک‌جایی بسته می‌شود و یک‌جای دیگر باز می شود

یکی که خسته است پیاده می‌شود، مثل جلال، مثل حسین، علی یا محمد

شش
این حرف‌ها را شب عیدی نزن، مردم گناه نکردند که تو را فالو می‌کنند

هفت
تحویل سال پیش برادرهایم راحت‌ترم! همه دوستان و خانواده به کنار، این یک مشت کارگر خدا که زار و زندگی را رها می‌کنند تا خودشان را برای خدا شیرین کنند یک حال دیگری دارند.

پ‌ن یک
عکس مربوط لحظه تحویل سال، کرمانشاه، سرپل ذهاب، روستای زرین جوب است

پ‌ن دو
همه آنها که می‌خواستند بیایند و نشد حلال کنند، خودم هم به موقع نرسیدم

پ‌ن سه
برای کارگرهای خدا دعا کنید، از فردا شب حال و هوای عید می‌رویم

پ‌ن چهار
سال خوبی داشته باشید

#جهادی #اردو #حرکت_جهادی #بابیلیان #گروه_جهادی #کرمانشاه #سرپل_ذهاب امام_نقی_ع #سال_نو #لحظه_تحویل_سال #حسین_شاکری #جلال_ملک_محمدی #علی_امرایی #علی_دادمان #آیدین_روشن_ضمیر #ومن_الله_التوفیق
Read more
سلام عیدتون مبارک ایشون که در تصویر اول می‌بینید مادرم هستن! الان یه سری عین منگول‌ها می‌پرسن کدوم! ...
Media Removed
سلام عیدتون مبارک ایشون که در تصویر اول می‌بینید مادرم هستن! الان یه سری عین منگول‌ها می‌پرسن کدوم! اون چینی سمت چپیه مادر منه! خوبه؟! اما تو عکس دوم مادربزرگمه که عکس منو دستش گرفته! بنده خدا فکر می‌کنه مادربزرگ کریستین رونالدوئه! واسه همین عکسام رو جمع می‌کنه. طفلی چشمش نمی‌بینه یه بار پوستر ... سلام
عیدتون مبارک
ایشون که در تصویر اول می‌بینید مادرم هستن! الان یه سری عین منگول‌ها می‌پرسن کدوم! اون چینی سمت چپیه مادر منه! خوبه؟!
اما تو عکس دوم مادربزرگمه که عکس منو دستش گرفته! بنده خدا فکر می‌کنه مادربزرگ کریستین رونالدوئه! واسه همین عکسام رو جمع می‌کنه. طفلی چشمش نمی‌بینه یه بار پوستر باب اسفنجی رو جای من بهش فروخته بودن
عکس سوم و چهارم هم مادرمه ولی عکس پنجم! عکس پنجم خودمم میخوام ببینم کسی نیگا نیگا کرده تو رو؟! خدا شاهده میام موبایل چک میکنم اگه یه نفر اسکرین شات گرفته باشه یا لایک منظوردار کرده باشه گوشی‌شو خاموش می‌کنم
راستش مادرا شبیه همدیگه هستن، مثلا خونه میری دعوات می‌کنه! خونه نمیری، بازم دعوات میکنه. یه شب خونه نمیری چلوماهیچه دارن، میری خونه، شلغم با بروکلی بخارپز دارن! موبایلش و درست میکنی تا یه ماه ماشینشم خراب شه مقصر تویی، درست نمیکنی بیغیرت و نامردی. خلاصه که مادره دیگه! همینا دوست داشتنیش می‌کنه
خدا بیامرزه مادرای اسیر خاک رو، مادر و زندایی بابام رو، مادرای خودتون رو حفظ کنه و به مادرای شهدا بخصوص مادر مفقود الاثرها هم صبر بده

عکس آخری هم خیلی هم خیلی مهمه! اینهمه ادعامون میشه که پشت همدیگه‌ایم ولی یه کار خیر به این بزرگی و خوبی رو زمین مونده

به علیرضا سلمانیان مثل چشمم اطمینان دارم

آقا شب عیده! همه کم و بیش پول دارن، برا خودت یه پیرهن کمتر بخر! بخدا طلبکار از سر و کول خیّرها پایین نمیاد. واسه ما افت داره که خیّرها مجبور باشن تلفن جواب ندن
بسم الله

ترانه مربوطه
مادر من
مادر من
چرا زدی تو سر من

پ‌ن یک
میلاد حضرت زهرا س مبارک باشه

پ‌ن دو
برید تو کانال قسمت اول سریال رو ببینید، منتشر شده

پ‌ن سه
عید جهادی، هرکی پایه ست آماده باشه تا بگم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #روز_مادر #روز_زن #مادر #مادرشهید #مادرشوهر #مادرزن #مادربزرگ #خیریه #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_بهترین_کادوی_دنیا_رو_بخرم #پسرم_تو_آدم_بشی_از_همه_چی_برای_من_با_ارزش_تره #دیالوگ_تکراری #همه_شنیدیم #به_خدا_زشته #به_خیریه_کمک_کنید #کسر_لاتی_داره #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_به_خیریه_کمک_نمی_کند_و_مایه_سرافکندگی_مادرش_شده #حضرت_زهرا_س #ومن_الله_التوفیق
Read more
یه خبر افتضاح دارم سری جدید سریال ما اومد #gameofthrones سیزن هفت و نیم، که بعدش سیزن هشت نداریم و چون یک دانشمند ایرانی یه عدد بین هشت و نه کشف کرده، سیزن بعدی ما اسمش باقرزاده است. نکته جالب اینه که تمامی تشابهات این سری کاملا اتفاقیه سعی کنید باور کنید پی‌نوشت با بازی من و صادق و عطا وما ... یه خبر افتضاح دارم
سری جدید سریال ما اومد

#gameofthrones
سیزن هفت و نیم، که بعدش سیزن هشت نداریم و چون یک دانشمند ایرانی یه عدد بین هشت و نه کشف کرده، سیزن بعدی ما اسمش باقرزاده است.

نکته جالب اینه که تمامی تشابهات این سری کاملا اتفاقیه

سعی کنید باور کنید

پی‌نوشت
با بازی من و صادق و عطا

وما ادرک صادق، وما ادرک عطا

حسین هم هست

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #انتخابات #سریال #تیزر #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_تمام_کارکترهای_سریال_رو_شبیه_تو_بسازم #نویسنده_خودم #تهیه_کننده_صالح_مفتاح #عطا #صادق #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_سریال_درخشان_را_برای_دوست_هایش_فرستاده_و_دوستاش_بهش_میگن_اوسکول #دوستای_بی_تربیت #آماده_باشید #خوووووبه #ومن_الله_التوفیق
Read more
 #پست_موقت این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، ...
Media Removed
#پست_موقت این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، دهان همه‌مان را شیرین کرد. خوب به یاد دارم که در این تصویر نه به رضوی جایزه برده فکر می‌کنم و نه به مهدویان جایزه نبرده! فوکوس این عکس روی #جواد_عزتی است که کل خاطرات مشترک ما همین تصویر و دو دقیقه ... #پست_موقت
این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، دهان همه‌مان را شیرین کرد.

خوب به یاد دارم که در این تصویر نه به رضوی جایزه برده فکر می‌کنم و نه به مهدویان جایزه نبرده!

فوکوس این عکس روی #جواد_عزتی است که کل خاطرات مشترک ما همین تصویر و دو دقیقه بعد و قبل از این عکس است.

کسی که همان سال باید سیمرغ را می‌گرفت که نگرفت(بخوانید به‌اش ندادند) و امسال هم، چه در #لاتاری (که دیدم) و چه در #تنگه_ابوقریب (که ندیدم و شنیدم)، یک سر و گردن از تمام جشنواره بلندتر بود، اما نام‌اش بین کاندیداها نیست.

مثل رضوی که به دلیل مشکلات امنیت ملی قرار نیست با این‌همه سانس فوق‌العاده جایزه تماشاگران را دریافت کند.

اصلا تقصیر رضوی است، انگار سرش درد می‌کند که سراغ فیلم‌های امنیتی می‌رود. مگر ملودرام ساده ساختن چه بدی دارد که پرهیز می‌کند؟! جایزه هم می‌دهند به این #سلام و #تسلیم!

آقای رضوی، فیلم‌ات ایراد داشت، اما عزتی ایرادش نبود! تماشاگران هم رای بدهند خبری نیست! بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

پی‌نوشت
امنیت ملی برای من عباس و امثال عباسه

#جواد_عزتی #سیدمحمود_رضوی #رسم_برادری #لاتاری #جشنواره_فیلم_فجر #ومن_الله_التوفیق
Read more
پیش نوشت من فنی نیستم، تقریبا هیچ چیز از تکنیک نمی دانم، شما هم از من بهتر و بیشتر می دانید. لطفا اطلاعات ...
Media Removed
پیش نوشت من فنی نیستم، تقریبا هیچ چیز از تکنیک نمی دانم، شما هم از من بهتر و بیشتر می دانید. لطفا اطلاعات فنی‌تان را به رخ من نکشید. علاقه‌ای ندارم و اما اصل اول هیچ وقت جشنواره فیلم فجر را دوست نداشتم، مثل این است که دلایل خودم را هم دارم که نه برای شما مهم است و نه حوصله شرح قصه دارم. امسال اما لاتاری ... پیش نوشت
من فنی نیستم، تقریبا هیچ چیز از تکنیک نمی دانم، شما هم از من بهتر و بیشتر می دانید. لطفا اطلاعات فنی‌تان را به رخ من نکشید. علاقه‌ای ندارم

و اما اصل
اول
هیچ وقت جشنواره فیلم فجر را دوست نداشتم، مثل این است که دلایل خودم را هم دارم که نه برای شما مهم است و نه حوصله شرح قصه دارم.

امسال اما لاتاری را باید می دیدم! چون با این مسئولین فرهنگی-امنیتی بعید نبود حتی به اکران نرسد! هرچند که امروز هم تردید دارم جنازه مثله کرده‌اش را هم بر پرده به نمایش بگذارند.

دوم
لاتاری روایت یک ایران کوچک است از مواجهه با اتفاق عجیبی که به روی خودمان نمی‌آوریم! اتفاقی که نه غیرت تاییدش را داریم و نه جرات تکذیبش را!

سوم
سیدمحمود رضوی را می‌شناسم، نه فقط از روی کارنامه‌اش! جاهایی می‌رود که هیچ‌کس جرات رفتن ندارد. مثلا می‌رود و درباره الی می‌سازد، سیانور و ماجرای نیم روز می سازد و دست آخر هم در لاتاری قمار می‌کند. سرزمین‌های ممنوعه‌ای که هیچ‌کس جرات قدم زدن در آن را ندارد.

رضوی موسای فیلم خودش است، می‌رود دوبی تا اسلحه‌اش را بگذارد روی شقیقه آنهایی که ناموس وطنی را می‌خرند و می‌فروشند. رضوی نسل ما را هم با خودش می‌برد.

آنچه از مراحل ساخت این فیلم می‌دانم را شاید به عدد انگشت‌های یک دست هم کسی نباشد که بداند، اما اگر این فیلم‌ها عاقبت به خیرش نکند، نذری که برای حل مشکلات همین فیلم کرد و به سفره زلزله زده‌ها رسید برای آخرت‌اش بس است.

چهارم
بعضی‌ها حق دارند محمدحسین مهدویان را خراب کنند، بالاخره ماجرای نیم روز ساخته است و خیلی‌ها را زخم زده. او بهتر از تمام کارگردانان امروز، از بازیگران بازی می‌گیرد. هرچند، بعضی جاهای لاتاری را دوست نداشتم، اما ستاره‌های توی فیلم را نمی شود با فیلم‌های دیگرشان مقایسه کرد.

پنجم
این فیلم فاشیستی نیست! اگر در فیلمی مقصر اول فقر، مقصر دوم یک پدر ایرانی، مقصر سوم یک (بخوانید دلال) هموطن و دست آخر یک خارجی باشد آن فیلم را فاشیستی نمی‌گویند.

ششم
بروید و خودتان را در مواجهه با قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی ببینید.

هفتم
من یک سیمرغ دارم که به این فیلم می‌دهم. هیچ فیلم دیگری هم نخواهم دید. نمی‌خواهم عشق‌های مربعی و مثلثی فیلم‌های دیگر، موسایی‌ام را از من بگیرد
والسلام

دیالوگ یک
جواد عزتی: من اون تو زنده نمی‌مونم

دیالوگ دو
هادی حجازی‌فر: قرار نبود اینجوری بشه

#لاتاری #حجازی_فر #سهیلی #عزتی #مهدویان #سیرمحمود_رضوی #جشنواره_فیلم_فجر #سیمرغ #ومن_الله_التوفیق
Read more
صبح حیاط خانه در بزرگی نداشت، ماشینی در کار نبود که داخل بیاید. در کوچک خانه ولی همیشه باز بود و با پرده‌ای ...
Media Removed
صبح حیاط خانه در بزرگی نداشت، ماشینی در کار نبود که داخل بیاید. در کوچک خانه ولی همیشه باز بود و با پرده‌ای که به چادر نماز می‌ماند حجاب گرفته بود، درست مثل تمام خانه‌های روستایی قدیمی که یادتان-مان هست! بعد از راهرویی که "در" کوچکی سمت چپ داشت و خانه دو برادر را به هم اتصال می‌داد حیاط که نه، بهشت ... صبح
حیاط خانه در بزرگی نداشت، ماشینی در کار نبود که داخل بیاید. در کوچک خانه ولی همیشه باز بود و با پرده‌ای که به چادر نماز می‌ماند حجاب گرفته بود، درست مثل تمام خانه‌های روستایی قدیمی که یادتان-مان هست!

بعد از راهرویی که "در" کوچکی سمت چپ داشت و خانه دو برادر را به هم اتصال می‌داد حیاط که نه، بهشت کوچک "دایی‌آقارضا" خود را روی دست راست‌ات پهن می‌کرد! دایی پدرم را می‌گویم.

توی حیاط موزاییک شده هیچ چیزی اضافه نبود، خانه دوتا یال داشت که روبروی هم بودند، یکی از کنار ورودی و یکی روبرو.

اتاق‌های روبرو را هیچ وقت نرفتیم، اما اتاق‌های کنار ورودی بوی دود می‌داد، از آن بوهایی که توی خانه‌های روستایی دلت را حال می‌آورند! وسط حیاط هم باغچه‌ای بود با گردوهای تنومند و پیر!

ظهر
می‌نشستیم پای سفره‌های توی ایوان و زندایی ترمه می‌انداخت از این سر تا آن سر، بیست-سی نفری دور نقش و نگار سفره می‌نشستند و تازه نوبت نقش زدن رنگ به رنگ زندایی شروع می‌شد. بچه بودیم و نمی‌فهمیدیم نان خوردن سر سفره کشاورزها چرا طعم دیگری دارد.

بالای سرمان هم همیشه عکس پسردایی بود، شهید خانواده که دایی و زندایی را از همان کودکی عزیزتر می‌کرد.

غروب
دایی روی زمین نشسته بود و برای اینکه به ما نشان بدهد حالش بهتر شده به کمک زندایی ایستاد و واکر را سفت چسبید و یک قدم برداشت، قدم دومی را رها کرد و توی بغل پدر افتاد!

مادر گریه می‌کرد. خانه دیگر بوی دود نمی‌داد، بوی "نا" بود.

اتاق‌های روبرویی انگار خالی بودند و نور به سختی از توی شیشه‌های مشجر تو می‌زد! زندایی به چای مهمان‌مان کرد و مثل همیشه بیست جفت گردو به مادرم داد، سهم‌مان بود. خانه سکنه نداشت، مهمان که سهل است.

شب
اس‌ام‌اس می‌گفت زندایی، همین دیشب، چند سال بعد از دایی‌آقارضا مثل یخی که توی تابستان آفتاب خورده باشد آب شد و رفت. نه دردی داشت و نه همدردی! آنقدر سریع رفت که به تشییع قطره‌های آخرش هم نرسیدیم! آب شد و به خاک رسید.

حالا دیگر خانه قدیمی گارماسه هیچ سکنه‌ای ندارد! مثل خانه پدربزرگ! شاید بعدها مجبور باشیم برای یادآوری خاطرات گذشته به صاحبخانه‌ای رو بزنیم که چهره‌اش آشنا نیست!

پی نوشت یک
برای شادی روح زندایی پدرم صلوات و فاتحه بخوانید

پی نوشت دو
مادرهای شهدا مثل هم هستند، فقط اسم‌هاشان فرق می‌کند

#مادرشهید #زندایی_پدر #خانه_قدیمی #اصفهان #گارماسه #ومن_الله_التوفیق
Read more
. صفر ناصر؛ تو شنا بلدی؟ یک افسانه‌ها میگویند کشتی پسر مغضوب آسمان است که بالهایش را چیده‌اند! از بالهاش، همانهایی مانده که از کمر کشتی بیرون زده و موهای دریا را شانه میزنند، همانهایی که تو به آن پارو میگویی و ملوانها بی وقفه آن را به امید پرواز میکشند. افسانه میگوید همه چیز درست است، الا ... .
صفر
ناصر؛ تو شنا بلدی؟

یک
افسانه‌ها میگویند کشتی پسر مغضوب آسمان است که بالهایش را چیده‌اند!

از بالهاش، همانهایی مانده که از کمر کشتی بیرون زده و موهای دریا را شانه میزنند، همانهایی که تو به آن پارو میگویی و ملوانها بی وقفه آن را به امید پرواز میکشند.

افسانه میگوید همه چیز درست است، الا آنجا که کشتی خم میشود و عکس آسمان را توی دریا میبیند! فریب میخورد و میخواهد به آغوش مادرش برگردد، اما هزار ملوان را از وطنشان دور و دورتر میکند! وطنی که افسانه دقیقا میگوید آغوش زنی است که توی ساحل؛ رو به دریا زندگی میکند.

صفر
ناصر؛ چقدر میتونی نفست و زیر آب نگه داری؟

دو
بعضی کارها عادی میشوند، مثل برادر مهماندارم که روزهای اول از زیر قرآن رد می‌شد. آخریها بی خداحافظی میرفت

صفر
ناصر دریا میری چقدر طول میکشه تا برگردی؟

سه
چیکار کنم؟! بخدا خیلی دعا کردم! به همه گفتم دعا کنن، خب نشد! چیکار کنم که خدا نگاه نکرد؟! چیکار کنم که روشو برگردوند؟! چیکار کنم که صدامو نشنید؟! مگه صدای تورو شنید؟! تقصیر منه؟! چرا اینطور توی همه جا پخش شدی؟

صفر
ناصر، خفگی بدتره یا سوختگی؟

چهار
کاش مرگ راه دیگری هم بلد بود! مثلا میگفتند بچه‌ها شب توی دستان کشتی خوابیدند و صبح بیدار نشدند.
یا مثلا یکی نجات پیدا میکرد و همان توی کشتی نجات میگفت: همه در لحظه برخورد ناپدید شدند! انگار که به آسمان رفته باشند! نمیدانم! هر چیزی به جز اینکه نفسهای احسان بگیرد! من حتی تحمل تصورش را هم ندارم!

صفر
ناصر تو وصیت کردی؟

پنج
یک دقیقه همه چشم و گوشهاتان را ببندید، زنها میخواهند با همسرانشان حرف بزنند، زنهایی که چند ماه است همسرانشان را ندیده‌اند. شاید اینطور آسانتر باشد

از امشب زیر این آب‌های داغ همسری می‌خوابد که ناخون‌های تقلایش شکسته!

صفر
ناصر، تو رو خدا دیگه دریا نرو! میشه؟

شش
افسانه میگوید دریا آینه است، یعنی زنهای بندر، همانطور زندگی میکنند که ملوانهای دور در دریا

به همین خاطر است که زنهای شوهر مرده، وقتی میمیرند، دستشان رو به آسمان باز است! انگار قرار است از آسمان یک فرشته بیاید و بغلشان کند و برود. زنها در اصل و در بیداری دستشان را رو به دریا میگیرند که موقع خواب رو به آسمان میماند.

دریا آینه است، مردهای دریا با دستهایی رو به ساحل خوابیده‌اند!

پی‌نوشت یک
دریا بخیل نیست، اما حسود است، ملوان‌های کشتی‌های فریب خورده هیچ وقت بیرون نمی‌آیند، دریا، به وطن تمام ملوان‌های عاشق حسودی می‌کند!

پی‌نوشت دو
#ناصر_ندیمی، دریانوردی شاعر است که تا امروز لحظات #سانچی را برای ما روایت کرد، تسلیت می‌گم ناصر
Read more
سلام خواستم رفع فیلتر اینستاگرام رو خدمتتون اعلام کنم یهو یادم اومد شما اینجا هستید یعنی میدونید ...
Media Removed
سلام خواستم رفع فیلتر اینستاگرام رو خدمتتون اعلام کنم یهو یادم اومد شما اینجا هستید یعنی میدونید رفع فیلتر شده، باز گفتم شاید شما که به خاطر خفقان، اس‌ام‌اس هم با سایفون میفرستید میتونید مادام خوندن این پست به سی‌پی‌یوی ننه مرده گوشی یه استراحتی بدید اما بعد مردم بهشون فشار اومد، حق دارن خب! ... سلام
خواستم رفع فیلتر اینستاگرام رو خدمتتون اعلام کنم یهو یادم اومد شما اینجا هستید یعنی میدونید رفع فیلتر شده، باز گفتم شاید شما که به خاطر خفقان، اس‌ام‌اس هم با سایفون میفرستید میتونید مادام خوندن این پست به سی‌پی‌یوی ننه مرده گوشی یه استراحتی بدید

اما بعد
مردم بهشون فشار اومد، حق دارن خب! شما حساب کن حقوق نصف شده و قیمت ‌دوبرابر!

بعد میای نگاه میکنی میبینی میای تو خیابون ازت سوءاستفاده میشه، نمیای تو خیابون کسی پنجره کاخش رو به روی مردم باز نمیکنه

خب آقایون نماینده مجلس، ما که میدونیم شما حد و اندازه تون سوال پرسیدن از رییس‌جمهورنیست، در حد وزیر اقتصاد هم نمیتونید سوال بپرسید؟

بخدا ما در حد وزیر ورزش هم راضی هستیم! ولی حتی همون هوچی گری که به خاطر سوال از رییس‌جمهور خودشو گنده میکرد شده وکیل الدوله!

بله، از اتاق فرمان اشاره میکنن که زر نزن، اون دختر لوس سفره حسینی... ببخشید، صفدرحسینی با اون بابای نیمکت نشینش که نرفته حق ما رو بگیره! رفته مطالبات بابا رو زنده کنه! رفته حق اوقات فراغتو بکشه رو حقوق خودش!

همین چیزا میشه که دغدغه چارتا دوزاری تو مجلس شده فوتبال و ورود به ورزشگاه، اونم وقتی مردم نون ندارن بخورن! الانم یه سری میان میگن اونم مهمه! ولی مردم اول نون میخوان، بعد راجع به آزادیشون بحث کنیم

بابا تو رو قرآن وقتی میرین پای صندوق رای ده دقیقه فکر کنین! این روزا رو یادتون بیاد! بخدا ما تو اون دنیا بابت رای ها و عوارض رای دادنمون مسئولیم

چی میگفتم؟ آها! خلاصه که چارتا مفت خور مث رجوی و پهلوی و اون دلقک هم زر زر نکرده بودن الان اوضاع جمع نشده بود! دشمن یابو خاصیتش همینه دیگه

دست آخر هم یه پاراگراف با خدا کار دارم، شما میتونید نخونید:
میگم خدایا، اینقدر آدم بیکار شده و کارخونه تعطیل شده که دیگه فکر کنم همه فهمیدیم یه کار بدی کردیم که درهای رحمت به رومون بسته شده! فقط یادمون نمیاد! یعنی میخوام بگم بارالها پروردگارا، یه راهنمایی کوچیک بکن

ترانه مربوطه
سطل آشغالها رو آتیش بزنم یا نزنم
میخوای بزن میخوای نزن
کارای بد تو خیابون بکنم یا نکنم

پی‌نوشت یک
مردم، یه فکری به حال مردم کنید!

پی‌نوشت دو
بیاین خوبتر باشیم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #اغتشاشات #شورش #مردم_گله_مندند #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_کشور_رو_به_خاطر_چشات_به_آشوب_بکشم #کورکورانه #خداوند_رنگین_کمان #تنفر_سراسری #مردم_حق_دارن #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_برگشته_پسرشه_که_تخم_مرغ_هم_نداره_بذاره_سرسفره #مسوولین_خجالت #ملت_گرسنه_سیاست_نمیخوان #ومن_الله_التوفیق
Read more