Loading Content...

Fatemerfani Instagram Photos and Videos

Loading...


fatemerfani fatemeh erfani @fatemerfani mentions
Followers: 807
Following: 935
Total Comments: 0
Total Likes: 0

. . اولین روز زمستان، بدون کوچکترین نشانه ای النگدره
Media Removed
. . اولین روز زمستان، بدون کوچکترین نشانه ای النگدره .
.
اولین روز زمستان، بدون کوچکترین نشانه ای
النگدره
Loading...
. . همان طور که مرغ و پیاز را تفت می دادم گوشم به صدای مجری رادیو بود که از “خداحافظی” حرف می زد...این ...
Media Removed
. . همان طور که مرغ و پیاز را تفت می دادم گوشم به صدای مجری رادیو بود که از “خداحافظی” حرف می زد...این که دیگر جنس آن مثل قدیم نیست که با گفتنش، تنها امید باقیمانده، شنیدن صدا از پشت تلفن باشد...حالا اگر مقصد نیم کره ی دیگری از زمین هم باشد، نهایت بی خبری ات دو سه ساعت است، و هنوز هواپیمایت به زمین نرسیده ... .
.
همان طور که مرغ و پیاز را تفت می دادم گوشم به صدای مجری رادیو بود که از “خداحافظی” حرف می زد...این که دیگر جنس آن مثل قدیم نیست که با گفتنش، تنها امید باقیمانده، شنیدن صدا از پشت تلفن باشد...حالا اگر مقصد نیم کره ی دیگری از زمین هم باشد، نهایت بی خبری ات دو سه ساعت است، و هنوز هواپیمایت به زمین نرسیده می توانی از غذایی که مادرت برای ناهار پخته باخبر شوی...می فهمیدم چه می گوید...هر روز زنگ مادرم از “اسکایپ” یادم می انداخت که الان حدود ساعت ۱۲ در ایران است، می دانستم شب قرار است کجا بروند یا فلان فروشگاه جنس جدید چه آورده...دلم هوایش را کرد...مجری رادیو همچنان از راحتی های خداحافظی های امروز می گفت که در قابلمه را گذاشتم؛ موبایل را برداشتم و ویدیو کال را روشن کردم...بعد از چند بوق خواستم تماسم را قطع کنم که چهره ی مادرم پیدا شد... نفس نفس می زد و می خندید و از خرید تازه اش می گفت که بلوزی پاییزی بود و برای پوشیدنش معطل شده...موهایش را تازه رنگ کرده بود و رنگ سبز بلوز،‌ عجیب به صورت گل انداخته اش می آمد...آنقدر ذوق و شوق کودکانه اش زیبا بود که دوست داشتم محکم بغلش کنم، ببوسمش و بودنش را نفس بکشم...جایی را که نشسته بود تصور کردم و در ذهنم کنارش نشستم...بغض گلویم را گرفت...مجری رادیو این را فراموش کرده بود...خداحافظی، همیشه همانی هست که بوده، حتی اگر ظاهرش را عوض کرده باشد...
.

#تکلیف_کارگاه_مجازی_نویسندگی
.

#استاد_نیلوفر_لاری_پور
@niloufarlaripour
.
.
Read more
 #پاییز _می آید #themeproject085_fall
Media Removed
#پاییز _می آید #themeproject085_fall #پاییز _می آید
#themeproject085_fall
. . اگر طراحي هاي دنيا دست من بود، براي تمام خانه هاي آن يك كمد مي گذاشتم كه مخصوص رختخواب باشد، و آنقدر ...
Media Removed
. . اگر طراحي هاي دنيا دست من بود، براي تمام خانه هاي آن يك كمد مي گذاشتم كه مخصوص رختخواب باشد، و آنقدر برايش جا مي گذاشتم تا حتي وقتي بزرگ هم شدي، بالاي تشك ها جا شوي ، قايم شوي، و آنقدر منتظر بماني تا تمام آب هاي ناخواسته ي زندگيَت ، از آسياب بيفتد. . #تكليف_كارگاه_نويسندگي . #استاد_نيلوفر_لاري_پور .
.

اگر طراحي هاي دنيا دست من بود، براي تمام خانه هاي آن يك كمد مي گذاشتم كه مخصوص رختخواب باشد، و آنقدر برايش جا مي گذاشتم تا حتي وقتي بزرگ هم شدي، بالاي تشك ها جا شوي ، قايم شوي، و آنقدر منتظر بماني تا تمام آب هاي ناخواسته ي زندگيَت ، از آسياب بيفتد.
.
#تكليف_كارگاه_نويسندگي
.
#استاد_نيلوفر_لاري_پور
طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون ...
Media Removed
طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون تغيير و هميشگي ، با شال بافتني كه زمستان و تابستان از گردنش آويزان بود و نميدانم چرا مرا ياد لحاف چهل تيكه مي انداخت، و از همه مهم تر لبخندي محجوب، وارد ميشد ... به نشانه سلام ، سري با لبخند تكان ميداد ... طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون تغيير و هميشگي ، با شال بافتني كه زمستان و تابستان از گردنش آويزان بود و نميدانم چرا مرا ياد لحاف چهل تيكه مي انداخت، و از همه مهم تر لبخندي محجوب، وارد ميشد ...
به نشانه سلام ، سري با لبخند تكان ميداد و مستقيم ميرفت سر جاي خودش، ميز دو نفره اي كنار پنجره... حتي سفارشش هم مال خود خودش بود ، يك فنجان چاي ِ به قول خودش خون كفتري و يك شكلات تلخِ عيار بالا
اصلا همين هميشگي بودن و خاص بودن همه چيزش بود كه مرا دلبسته اش كرد...تا آنجا كه به خاطرش حتي از چرت بعدازظهرم ميزدم تا به موقع سركار حاضر باشم و خودم چاي اش را دم كنم و فنجانش را جلويش بگذارم و عاشقانه ترين جملات را از زبانش بشنوم :عطر و طعم چاي شما را هيچ جا ندارد، چقدر رنگ قرمز به شما مي آيد ، چقدر چاي خوب دم كشيده و ...كم كم شروع كردم به خيالبافي، به اينكه بالاخره كي و با چه ترفندي سرصحبت را با من باز ميكند، از كجا شروع ميكند، صدايش ميلرزد يا نه ، نگاهش به نگاهم خواهد بود يا خجل و رو به پايين و چه و چه و چه...
روياهايم ادامه داشت تا روزي كه ساعت پنج عصر ميز دو نفره خالي ماند ...بدون آنكه روز و تاريخ خاصي باشد، بدون آنكه اتفاق خاصي از قبل افتاده باشد، بدون كوچكترين نشانه اي...چند روز اول اميدم را حفظ كردم، خيالم را تسلي ميدادم و مثل قبل مراسم خواستگاري اش از خودم را توي ذهنم ميچيدم
اما خب تلخي واقعيت انگار از شكلاتها هم بالاتر زده بود...
بارها با خودم همه چيز را دوره كردم ، كلمات و لحنم را...، فنجان هايي كه برايش چاي برده بودم بالا و پايين كردم، شايد لب پر بودند و خوشش نيامده بود، شايد شكلاتها عيارشان خوب نبود ، شايد چاي جديدِ كافه عطر هميشگي را نداشت...اما دريغ از كوچكترين نشانه اي از اين رفتن بي موقع
تا اينكه يك روز بي هوا ، براي زنده نگه داشتن يادش، حوالي ساعت پنج روي صندلي اش نشستم، دستم را زير چانه ام زدم ،مدل نشستنش را تمرين كردم ، زاويه سرم...و خب، يوريكا ...يافتم
جواب سوالم انگار در قرارگيري درست سر و زاويه نگاهم بود، نگاهي كه امتدادش به آن سوي پنجره و خيابان، به دختر جوان كاموا فروشي كه در همسايگي كافه مان بود و چند روز پيش شيريني نامزدي اش را برايمان آورده بود، ميرسيد... . .

متن و عكس از : فاطمه عرفاني .

متن برگزيده ي كارگاه نويسندگي كتابدوني
.
اين كارگاه تحت نظارت سركار خانم نيلوفر لاري پور برگزار مي شود.

#كتابدوني #كتاب #كتابخواني #داستان
#استاد_نيلوفر_لاري پور

@niloufarlaripour
@ketabdoni2
Read more
<span class="emoji emoji1f533"></span> قابِ خالي <span class="emoji emoji1f532"></span>
Media Removed
قابِ خالي 🔳 قابِ خالي 🔲
Loading...
از دوست ، يك اشارت از ما به سر دويدن ☘️از دوست ، يك اشارت
از ما به سر دويدن ☘️✌️
يادش بخير ، زمان ما واحد سنجشِ مقدارِ "نان خشك" بودند و نهايتاً در سه رنگ <span class="emoji emoji1f604"></span> عاشق صداشونم <span class="emoji emoji1f60d"></span>البته در كوتاه ...
Media Removed
يادش بخير ، زمان ما واحد سنجشِ مقدارِ "نان خشك" بودند و نهايتاً در سه رنگ عاشق صداشونم البته در كوتاه مدت 😐 يادش بخير ، زمان ما واحد سنجشِ مقدارِ "نان خشك" بودند و نهايتاً در سه رنگ 😄 عاشق صداشونم 😍البته در كوتاه مدت 😐😁
Loading...
١٣:٥٨:٤٠ چرخش نويِ زمين چرخ گردون دورِ جديدش رو شروع كرد ١٣:٥٨:٤٠
چرخش نويِ زمين
چرخ گردون دورِ جديدش رو شروع كرد🌺🌿
بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر ...
Media Removed
بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر خودشه، چقدرش رو مديون زمستون، يا چقدر مديون تابستونه ، اينكه اگه هميشه بهار بود بازم انقدر زيبا بود؟ هميشه فكر مي كردم به جمله اي كه ميگفت زندگي آدمهاي موفق پنج فصله ، بهار،تابستان،پاييز و زمستان، ... بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه
اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر خودشه، چقدرش رو مديون زمستون، يا چقدر مديون تابستونه ، اينكه اگه هميشه بهار بود بازم انقدر زيبا بود؟
هميشه فكر مي كردم به جمله اي كه ميگفت زندگي آدمهاي موفق پنج فصله ، بهار،تابستان،پاييز و زمستان، و دوباره بهار ، و هميشه هم برام پر از انرژي بود.
اما الان حس مي كنم يه جاي كار و اين جمله مي لنگه، اينكه برسي به فصل پنجم زندگيت، بهار و توش بموني، با ذات هيچكدوم از فصل ها و جريان زندگي جور در نمي ياد.
رسيدن به بهار و زنده شدن بعد از سردي و سختي ستودنيه، اما اينكه بعدِ رسيدن بهش برامون چه اتفاقي ميفته شايد مهمتره.
اميد داشتن به بهارِ بعد از زمستان يه چيزه، و ساكن شدن تو يك فصل يه چيز ديگه، كه اگه قرار بود ثابت باشه اسمش فصل نمي شد.
تو اين روزاي زيبا و نزديك عيد ، آرزو مي كنم زندگي ِ هممون، چهارفصل باشه، چرا كه هر فصلي با فصل قبل و بعد خودش معنا پيدا ميكنه... آرزو مي كنم لحظه لحظه هاش برامون بدون درجا زدن در يك مقطع ، حتي اگر مقطعي بهاريِ باشه، سرشار از حس زندگي و قدم هاي رو به جلو... و آرزو مي كنم تمام فصل هاي زندگي رو به نشانه ي مفهوم واقعيِ زندگي تجربه كنيم ، برامون داءما تكرار شه ، اما "تكراري "نباشه ، و تنها چيزي كه برامون ثابت مي مونه، قلبي باشه لبريز از "اطمينان" و "آرامش"
سال نو پيشاپيش مبارك 🍃🌸
Read more
از سری پشت نویسی های صندلی اتوبوس واحد آدم حس مساءل فلسفی و بنیادی بهش دست میده :-D
Media Removed
از سری پشت نویسی های صندلی اتوبوس واحد آدم حس مساءل فلسفی و بنیادی بهش دست میده :-D از سری پشت نویسی های صندلی اتوبوس واحد
آدم حس مساءل فلسفی و بنیادی بهش دست میده :-D
Loading...
آنچه نمیرد هرگز امید است
Media Removed
آنچه نمیرد هرگز امید است آنچه نمیرد هرگز
امید است
Loading...

Loading...