Loading Content...

Hajizadeh_jalal Instagram Photos and Videos

Loading...


hajizadeh_jalal جلال حاجی زاده @hajizadeh_jalal mentions
Followers: 14,080
Following: 667
Total Comments: 0
Total Likes: 0

. لحظه ديدار نزديك است  باز من ديوانه‌ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم  باز گويی در جهان ديگری هستم های! ...
Media Removed
. لحظه ديدار نزديك است  باز من ديوانه‌ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم  باز گويی در جهان ديگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تيغ! های! نپريشی صفای زلفکم را، دست! آبرويم را نريزی، دل! ای نخورده مست! لحظه ديدار نزديك است . . .   #مهدی_اخوان_ثالث @caffeeshno . پیشکش به اخوان ، ... .
لحظه ديدار نزديك است
 باز من ديوانه‌ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم 
باز گويی در جهان ديگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تيغ!
های! نپريشی صفای زلفکم را، دست!
آبرويم را نريزی، دل!
ای نخورده مست!
لحظه ديدار نزديك است .
. . 📝  #مهدی_اخوان_ثالث
@caffeeshno
.
پیشکش به اخوان ، ایران(همسر اخوان ) و زردتشت(فرزند اخوان)
Read more
Loading...
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش ...
Media Removed
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..." . آقای اخوان! کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا... با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ... .
از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..."
.
آقای اخوان!
کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا...
با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ننویسم. چون ادای دِین به شما نماز بزرگیست که انگار موسایی بی‌عصا در کوه طور تمامش را در سجده می‌خواند.
.
چند دقیقه بیشتر وقتتان را نمی‌گیرم. موضوع از این قرار است که شبِ‌من بود و روز رفتنِ شما. همین چهارم شهریور که هرچند لباس تابستان را به زور پوشیده ولی بوی پاییزی ناکام دهانش را پُر کرده‌است.
.
شب بود و من مثل روزِ‌روشن خواب دیدم که مرا اصلا نمی‌بیند. مثل یک دوربین فیلمبرداری قدیمی روی یک سه‌پایه‌ی کهنه که از وجودِ بی‌وجود خودش خجالت می‌کشد کنار اتاقش ایستاده بودم و هر تصویر بی‌کیفیتی را بی‌کیفیت‌تر از آن چیزی که بود نگاه می‌کردم.
تمام خوشبختی و بی‌تفاوتی او در قاب نگاه من جا شده بود ولی تمام دلتنگی من مگسی بود که حتی جرات نمی‌کرد روی لبه‌ی جام شراب او بنشیند.
مثل یک فیلم سه‌ساعته تمام خواب را بی‌منت در خودم ضبط کردم تا بعدها با هر اکرانش بمیرم.
موهایش کوتاه بود اما من بلندتر از همیشه و سیاه‌تر از شب‌های بی‌ستاره‌ی کویر می‌دیدمشان.
.
از خواب که بیدار شدم سکوت هم بیدار شد و گلویم را محکم گرفت.
خواستم آهنگی گوش کنم یا شعری بخوانم یا با لیوان چای پررنگی زخمم را ببندم ولی نشد. به ناچار زخمم را محکم به خودم بستم و تا "خیابان سراب" کشاندم.
ناامیدتر از "باغ نومیدان" و ناامیدتر از همیشه به "دیدار" روبه‌روی درِ خانه‌ی فراموش‌شده‌ی شما ایستادم و "لحظه دیدار نزدیک است" را با صدای خودتان خواندم.
انگار گلویم سازی بود که تمام سیم‌هایش پاره شده و کلماتش خون‌آلود بیرون می‌‌ریزند.

آقای اخوان!
دوست داشتم مثل شفیعی کدکنی با شما رفیق باشم، دوشادوش شما. دوست داشتم به خانه‌ی شما می‌آمدم ، تخمه خربزه تف می‌‌دادم و تا سحر پای سوگ "از این اوستا" به خودم سیلی می‌زدم. دوست داشتم در خیابان سراب با شما قدم می‌زدم و از مهِ سنگین عشق گلایه می‌کردم و شما می‌گفتید: "باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست".
حضرت #اخوان_ثالث!
کاش رفیق شما بودم.
.
.

#جلال_حاجی_زاده
Read more
. نادیده نیستم هم دیوانگی جنوب در من است هم پریشانی شمال هم درماندگی کویر احتیاجی به رفتن نیست تنهایی من چیزی از سفر کم ندارد . . #جلال_حاجی_زاده . . صدای #رامی خودکشیِ باشکوهیست، عزت دارد. به شنا کردن در سینه‌ی آتش می‌ماند. دستانت را گداخته و دلت را ذوب می‌کند. همه چیز روان می‌شود ... .
نادیده نیستم
هم دیوانگی جنوب در من است
هم پریشانی شمال
هم درماندگی کویر
احتیاجی به رفتن نیست
تنهایی من
چیزی از سفر کم ندارد
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
صدای #رامی خودکشیِ باشکوهیست، عزت دارد. به شنا کردن در سینه‌ی آتش می‌ماند. دستانت را گداخته و دلت را ذوب می‌کند. همه چیز روان می‌شود ، مثل درد، مثل #جنوب ، مثل #دریا... ترانه‌‌ی ابراهیم که به نت پایانی می‌رسد تو تبدیل به صد هزار ماهی مرده شدی...
.
.
#ابراهیم_منصفی
Read more
. بشقاب‌ها استکان‌ها و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را با دست‌های مادرت آب می‌کشی. چشم‌های گلدان‌ها ...
Media Removed
. بشقاب‌ها استکان‌ها و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را با دست‌های مادرت آب می‌کشی. چشم‌های گلدان‌ها این طراوت شکسته را می‌شناسند آستین پیراهن مردانه تو را که از اشک خیس شده‌اند. خس‌خس سینه‌‌‌ات بوی بهشت رضا گرفته‌است بوی خاکی که از ریشه‌های مادرت در گلوی تو گل داده‌است خودت را ... .
بشقاب‌ها
استکان‌ها
و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را
با دست‌های مادرت آب می‌کشی.
چشم‌های گلدان‌ها
این طراوت شکسته را می‌شناسند
آستین پیراهن مردانه تو را
که از اشک خیس شده‌اند.

خس‌خس سینه‌‌‌ات
بوی بهشت رضا گرفته‌است
بوی خاکی که از ریشه‌های مادرت
در گلوی تو گل داده‌است

خودت را
در گوشه‌ای به آغوش می‌کشی
زبان می‌گیری
برمی‌گردی
وسطِ آبیِ حوض مادری‌ات
می‌نشینی
با صورت کودکی‌ات
چشم در چشم می‌شوی
جعبه خرما و شیشه گلاب را
پشت پلک‌هایت قایم می‌کنی
و با صدای یک مرد مرده
می‌گویی:
زنده باشی مادر.

.
#جلال_حاجی_زاده .
.
دلمان خوش است اگر جیبمان از نداری داد می‌کشد، اگر خیابان‌ها هم اذیتمان می‌کنند‌، اگر با خودمان هم حرفی نداریم، اگر جانی برای جمع کردن اجساد آرزوهایمان نمانده، اگر چشممان از قنات‌های ایرانشهر تشنه‌تر است، تو هستی که یک فنجان آغوش مادرانه برای ما بیاوری. تو هستی که پول قهوه‌های سه هزار تومانی را از ما نگیری . تو هستی که با دست‌های مادرت برای ما کتلت‌های تنهایی درست کنی.
سالوادور جان ، اگر بال‌های هواپیمای جوانی‌ات شکسته، اگر آخرین نفس مادرت توی ریه‌هایت گیر کرده، اگر یونیفرم خلبانی‌ات را در گوشه‌ای از کافه پنهان کرده‌ای . هنوز زنده ای. هنوز با سبیل‌های بلند و تاب‌خورده‌ات پرواز می‌کنی . هنوز بوی آرامش می‌دهی . بوی شمعدانی‌های کودکی .
سالوادور ، برای ما بمان. ما از گوربازگشته‌ها جز جزیره‌ی کوچک کافه‌ی تو جایی نداریم .
بمان رفیق.
.
.
@saeedkasraei347fly
Read more
. پدرم عکاس بود اسمش شبیه شغلش شد؛ "خلیل عکاس" دوربینش درد می‌کشید عکس‌ها یا تار بودند یا غمگین ...
Media Removed
. پدرم عکاس بود اسمش شبیه شغلش شد؛ "خلیل عکاس" دوربینش درد می‌کشید عکس‌ها یا تار بودند یا غمگین نه کارخانه فووجی نه شاتر بیچاره نه دست‌های پدر مقصر نبودند سه پایه پیر شده بود لرزش داشت مشتری‌ها را فراری داد پدرم عکاس خوبی بود اما مشتری نداشت ... برای همین زندگی‌مان تاریکخانه شد . #جلال_حاجی_زاده ... .
پدرم عکاس بود
اسمش شبیه شغلش شد؛ "خلیل عکاس"
دوربینش
درد می‌کشید
عکس‌ها یا تار بودند یا غمگین
نه کارخانه فووجی
نه شاتر بیچاره
نه دست‌های پدر
مقصر نبودند
سه پایه پیر شده بود
لرزش داشت
مشتری‌ها را فراری داد
پدرم عکاس خوبی بود
اما مشتری نداشت ...
برای همین
زندگی‌مان تاریکخانه شد
.

#جلال_حاجی_زاده .
بلوچ‌ها و کردها خوب شباش می‌دادند. بعضی‌هایشان با هزارتومانی، اول عرق پیشانی‌ام را پاک می‌کردند بعد پول عرق‌کرده و مچاله شده را می‌گذاشتند توی جیبم. تا آخر مجلس شباش‌ها روی هم‌رفته ده دوازده هزارتومانی می‌شد.
البته آن‌هایی که شباش می‌دادند توقع داشتند دوربین مدام دور صورتشان بچرخد، انگار با هزار تومن دوربین و فیلمبردار را روی هم می‌خریدند . تا سر دوربین پاناسونیک ۳۵۰۰ را می‌چرخاندم آن‌طرفی داد میزدند که "هوی پسرآقا خلیل از ما هم بگیر".
.

نمی‌دانم بهترین سال‌های زندگی دقیقا چه سن‌و سالی‌ست ، کودکی‌ست، نوجوانی‌ست یا جوانی، هر چه که بود من حداقل پانزده سال از عمر خالی‌ام را از رقص‌های غمگین و افتضاح و خارج از ریتم ساختمون و بازه‌شیخ فیلم و عکس گرفتم. مجلس‌هایی که همیشه بوی عرق‌سگی و جواد یساری می‌داد و تا اذان صبح طول کش می‌آمد.
.
تا یاد گرفتم بند کفشم را خودم ببندم آقام عکس‌های مشتری را می‌داد تا قیچی کنم و پشتشان شماره بزنم ، شماره‌هایی که چند تا چند تقلب می‌کردم تا به دوهزار برسد.
انگار هر چه عدد بالاتر می‌رفت ما خوشبخت‌تر می‌شدیم.
.
شب‌‌هایی هم که مجلس نبود از نردبانی که از هشت پله چهار پله‌اش شکسته بود می‌رفتیم بالا تا برسیم به تاریکخانه، امان از تابستان‌های داغ تاریکخانه.

آقام با اینکه یک دستکش نخی سفید و یک دستکش پلاستیکی زردرنگ را روی هم دستش می‌کرد باز سر انگشتانش خونریزی داشت.
واقعا مصیبت بزرگی‌ست که دست‌های یک عکاس به داروی چاپ و ظهور حساسیت داشته باشد. برای همین هم دست های خلیل عکاس خیلی شبیه دست‌های عبدالحسین بود. انگار ما حاجی‌زاده‌ها هر شغلی و حرفه‌ای داشته باشیم باز هم ذاتا مغنی هستیم. .

روز جهانی عکاسی به تو و دوربین‌های بازنشسته‌ات مبارک خلیل عکاس
Read more
. حرف‌هایش رنگ لباس‌هایم را عوض کرد، خنده‌های تلخ اسپانیایی‌اش به اشک‌های ایرانی من تبدیل شد. آن‌قدر در دریای درون چشمانش غرق شدم که نام فصل‌ها را فراموش کردم. حس می‌کردم در تمام سفرها موج به موج با او رفته‌ام، روی اسکله‌ها با او رقصیده‌ام، در شب‌های طوفانی دریا با او جیغ کشیده‌ام. حس می‌کردم ... .
حرف‌هایش رنگ لباس‌هایم را عوض کرد، خنده‌های تلخ اسپانیایی‌اش به اشک‌های ایرانی من تبدیل شد. آن‌قدر در دریای درون چشمانش غرق شدم که نام فصل‌ها را فراموش کردم.

حس می‌کردم در تمام سفرها موج به موج با او رفته‌ام، روی اسکله‌ها با او رقصیده‌ام، در شب‌های طوفانی دریا با او جیغ کشیده‌ام. حس می‌کردم زندگی‌ام را از دریا گرفته‌ام و الان با شیرجه‌‌ای وحشی دوباره تمام هستی‌ام را به دریا باخته‌ام. حس می‌کردم از گردن به پایین فلج شده‌ام و الان مثل رامون تنها راه زنده ماندنم این است که بمیرم. حس می‌کردم ."رامون" شده‌ام. .
.
"رامون سامپدرو" قهرمان زندگی من شد، مردی که بیست و هشت سال از اتاق کوچکش بیرون نیامد تا به همه ثابت کند ، "زندگی‌ای که آزادی را از آدم بگیرد زندگی نیست.". به احترام ابرهایی که آمنابار در سر من کاشت، به احترام سکانس‌هایی که در آن‌ها زندگی کرده‌ام و به احترام اتانازی و تمام طرفداران مرگ ِ با عزت برای چندمین بار در دریای درون غرق خواهم شد..
در دریایی که از جلبک‌های واقعیتش بالشی خیالی برای خودم ساخته‌ام.
..
.
#جلال_حاجی_زاده
.
📼 #دریای_درون 🎬 #آلخاندرو_آمنابار
#دیالوگ #سینما #خاویر_باردم #اتانازی
#سکانس_برتر #دیالوگ_ماندگار
Read more
Loading...
. میانِ این‌همه در، دیوار خوبی شده‌ام آرام و خالی دست دور گردن دیواری دیگر می‌توانی با خیال راحت قاب ...
Media Removed
. میانِ این‌همه در، دیوار خوبی شده‌ام آرام و خالی دست دور گردن دیواری دیگر می‌توانی با خیال راحت قاب عکس جدیدی به سینه‌ی من امانت بدهی و هزار سال بعد صورتت را بدون ردِّ بوسه‌ای تحویل بگیری آینه‌ها کم‌حافظه‌اند، اما دیوارها امانت‌دارهای خوبی هستند. . . #جلال_حاجی_زاده . . ☘در ... .
میانِ این‌همه در، دیوار خوبی شده‌ام
آرام و خالی
دست دور گردن دیواری دیگر
می‌توانی با خیال راحت
قاب عکس جدیدی
به سینه‌ی من امانت بدهی
و هزار سال بعد
صورتت را
بدون ردِّ بوسه‌ای تحویل بگیری

آینه‌ها کم‌حافظه‌اند، اما
دیوارها
امانت‌دارهای خوبی هستند.
.
.
#جلال_حاجی_زاده
.
.
☘در آرامشی که انگار به کف اقیانوسی خشک چسبیده‌است، به صیادی فکر می‌کنم که هر روز لاغرتر به خانه می‌گردد و با توری تهی برای ماهی‌های مرده گریه می‌کند.
.
.
☘در غزل (هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم) غرق شده بودم که متیو عکسم را به سایه گره زد تا این لحظه‌ی معمولی خوراک شکم گشنه فراموشی نشود.
📷 @matiu_amondsen
Read more
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
Loading...
. نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم.. . ‌. . طرحی برای "نگفتمتِ" مولانای ...
Media Removed
. نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم.. . ‌. . طرحی برای "نگفتمتِ" مولانای جان و رضای یزدان، آهنگش را گوش کنید و در هر بیت از خراشیدگی های این خاک بخروشید. دانلود از کافه اشنو و دیگر جاهایی که موسیقی می‌دهند.. . @rezayazdanioriginal @alioji #رضا_یزدانی #مولانا .
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم.. .
‌. .
طرحی برای "نگفتمتِ" مولانای جان و رضای یزدان، آهنگش را گوش کنید و در هر بیت از خراشیدگی های این خاک بخروشید. دانلود از کافه اشنو و دیگر جاهایی که موسیقی می‌دهند..
.
@rezayazdanioriginal
@alioji
#رضا_یزدانی #مولانا
. من و تو شیشه های غمگین ترین پنجره بودیم ایستاده کنار خیابان فصل ها خیره به عشقبازی باد و درخت تو ...
Media Removed
. من و تو شیشه های غمگین ترین پنجره بودیم ایستاده کنار خیابان فصل ها خیره به عشقبازی باد و درخت تو در قاب پنجره ماندی اما من با سنگ کودک سرتقی شکستم تو هنوز مزه‌ی باران را لمس می‌کنی و من با لکه‌های سالخورده‌ی باران دلخوش . . #جلال_حاجی_زاده . در مرداد سال هزار و سیصد و نود و هفت خورشیدی ... .
من و تو
شیشه های غمگین ترین پنجره بودیم
ایستاده کنار خیابان فصل ها
خیره به عشقبازی باد و درخت
تو در قاب پنجره ماندی
اما من
با سنگ کودک سرتقی شکستم
تو هنوز
مزه‌ی باران را لمس می‌کنی
و من
با لکه‌های سالخورده‌ی باران
دلخوش
.
.

#جلال_حاجی_زاده .

در مرداد سال هزار و سیصد و نود و هفت خورشیدی ، وقتی که خورشید بیشتر از هر زمان دیگری به زمین و زمینیان نزدیک شده بود و به پدرسوخته‌ترین شکل ممکن تن خشک مرا می‌سوزاند ، دوباره عاشق خودم شدم که چقدر حافظه خوبی دارم و چقدر خوب غزل حفظ می کنم ، و چقدر خوب به چیزهای بی‌ربط مربوط می شوم. تازه از میان تمام لباس‌های پاره و رنگ و رو رفته و خون آلودی که روی بندرخت آویزان است فقط جوراب سبزی را می بینم که برای اولین بار در آوارگی بزرگی پوشیدمش این همه مثبت اندیشی و درست نگری کار هر کسی نیست. تازه خصوصیات جذاب دیگری هم دارم که می‌تواند هر انسان عاقلی را تا شعاع چندکیلومتری از من دور کند. خلاصه با این همه دیوانگی گرامی که در چشمانم فرو رفته است نمی توانم عاشق جیرجیر کفش‌های کهنه‌ام نشوم.
دم خودم و دم متیو که این عکس قدیمی را اینقدر جدید گرفته است سرد و خنک.

@matiu_amondsen

@caffeeshno
Read more
. بوی خانه را از بیرون آورد روی دیوارها ریخت سرخ و داغ خندید پنجره‌ها خنک و آبی شدند از من پرسید: ...
Media Removed
. بوی خانه را از بیرون آورد روی دیوارها ریخت سرخ و داغ خندید پنجره‌ها خنک و آبی شدند از من پرسید: گرسنه‌ای؟ گفتم: یک هفته است فقط غزل می‌خورم گفت: خورشت کرفس برای مرور مادرانه تنهایی خوب است سفره را پهن کردم دستانش را بوسیدم عطرش را لقمه گرفتم مرا بوسید آسمان سیر شد گنجشک‌ها روی ... .
بوی خانه را
از بیرون آورد
روی دیوارها ریخت
سرخ و داغ خندید پنجره‌ها خنک و آبی شدند
از من پرسید: گرسنه‌ای؟
گفتم:
یک هفته است فقط غزل می‌خورم
گفت:
خورشت کرفس
برای مرور مادرانه تنهایی خوب است
سفره را
پهن کردم
دستانش را
بوسیدم
عطرش را لقمه گرفتم
مرا بوسید
آسمان سیر شد
گنجشک‌ها
روی سفره افتادند
.
.

#جلال_حاجی‌_زاده .
عصرها بیشتر از هر وقت دیگر چایی می‌چسبد مثل گفتن یا شنیدن دوستت دارم زیر باران، مثل وقتی که بی‌خود و بی‌جهت دوست داری حافظ را بازکنی و حافظ بی‌خود و بی جهت به تو امیدواری کاذبی بدهد، مثلا بگوید: مرا امید وصال تو زنده میدارد / وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک.... ولی این تصاویر کوتاه شاعرانه ، توسط تصاویر کوتاه شاعرانه دیگری وحشیانه مورد هجوم قرار می‌گیرند. وقتی کتاب تنهایی را باز می‌کنی و وحشی بافقی با صدای خشدار و خسته می‌گوید: هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما/ حال تنهاگرد تتهاگرد می‌داند که چیست.
.
.
ممنون از #قاسم_فتحی که در روز تولدم #تنهایی بزرگی را به من هدیه داد . کتابی که #کیارستمی برگ‌های تنهایی آن را کنار هم گذاشته است.
@qasemfathi69 .
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
Loading...
. قرص‌های پاکستانی مامان هم ته کشید ولی همچنان در لیست دردها درد‌ِپایش رتبه‌ی اول را دارد. باید بیشتر ...
Media Removed
. قرص‌های پاکستانی مامان هم ته کشید ولی همچنان در لیست دردها درد‌ِپایش رتبه‌ی اول را دارد. باید بیشتر از این چیزی که الان شرمنده‌ام سرافکنده باشم. چون بخشی از این دردها ناشی از من است، منی که پر از دیوانگی‌های مدام و مزمنم. بچه، خَلاف هم که نباشد باز هم خَلَف نمی‌شود. من که نبودم یعنی خواستم اما ... .
قرص‌های پاکستانی مامان هم ته کشید ولی همچنان در لیست دردها درد‌ِپایش رتبه‌ی اول را دارد. باید بیشتر از این چیزی که الان شرمنده‌ام سرافکنده باشم. چون بخشی از این دردها ناشی از من است، منی که پر از دیوانگی‌های مدام و مزمنم.
بچه، خَلاف هم که نباشد باز هم خَلَف نمی‌شود. من که نبودم یعنی خواستم اما نشد.
خوب می‌دانم وقتی خلیل‌عکاس بعد از نماز تسبیح می‌چرخاند و همزمان به بچه‌هایش فکر می‌کند ذره‌ای به من افتخار نمی‌کند. ولی مطمئنم به‌جای نفرین آنقدر دعا می‌کند که از یک میلیون آرزویش در حق من لااقل یک کدامشان برآورده شود. که همان یکی هم توسط یکی از فرشتگان خسیس خط می‌خورد.
.

هیچوقت #روز_تولدم خوشحال نبودم. از همان وقت که دیدن کیک‌های تولد از پشت ویترین شیرینی‌فروشی‌ها اذیتم می‌کرد تا همین الان که فکر می‌کنم بعد از سی سالگی فرقی نمی‌کند چه عددی کنار سه بنشیند این عدد فقط میزان چاله‌ی چشم‌ها را مشخص می‌کند.

البته خدا را شکر می‌کنم که آدم‌های به دردبخوری دور میز دلم نشسته‌اند. به ‌دردبخورها همان آدم‌هایی هستند که درد از هرطرف مدام و محکم به آن‌ها می‌خورد. آدم‌هایی که فصل به فصل، شب‌هایشان بلند‌تر و روزهایشان شب‌تر می‌شود و هروقت دلشان برای هم می‌گیرد از آخرین کتابی که خوانده‌اند با هم حرف می‌‌زنند.

به عکاسِ‌تربتی(سعید گلی) شاعرِیزدی(سلمان نظافت) کارتونیست اصفهانی(امیرمنصور) تک‌نگارنجفی(قاسم فتحی) عینک‌زردِکاهویی(رضاجنگی) فیلم‌پرست نائینی(کاظم کلانتری)ادیبِ‌مشهدی(مجید ادیبی) خبرنگار کابلی(محمدرضا هاشمی) اندیشمند شیروانی(علی باقریان) سالوادورِآسمانی(سعیدفخریه)دکترآبروانی(حمید سیفی)کاربلدِتهرانی(میرشاه‌ولد) آزادی‌خواه رشتی(حامدنیازی)و... زن‌ِغزلپوش، زنِ گلدان‌باز، دختربردسکنی ،زن تنبکی، دختر سروقامت، دختر تهرانی، استاد کمل آبی و خانم کروز ، خانم فابیان، آقایان شاملو، کیشلوفسکی، گونزالس، باردم،سانتائولایا، متیو، پیمان ،آتوسا،مهدیه و در نهایت به(تمامِ گمشده‌‌ام) و (بازیگران تمام اپیزودهای زندگی‌ام)...بی‌نهایت مدیونم و بی‌اندازه از ایشان برای صبر و صفایشان سپاسگذارم.

به این فکر می‌کنم که چقدر زندگی بی‌شما و بی‌‌رفیق زندگی نیست.
دمتان گرم و روزگارتان عشق
دوستتان دارم
.

حالا که هر شب چای فردا را
با عرق مادر و گل‌محمدی و کشمش رفاقت می‌خورم
احساس می‌کنم بیراهه‌های درستی را آمده‌ام
چه‌قدر این احساس‌ها
این خوشبختی‌های چند‌ثانیه‌ای خوش است
لحظه‌های ریزی که
کارشان کورتاژ غده‌های سنگین زندگی‌‌است
امیدوارم تولدم
برای کوچه‌هایی که در آن‌‌ها شعر خوانده‌ام
کمی مبارک باشد
فقط کمی
Read more
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ...
Media Removed
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود. در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، ... .
هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود.

در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، به اين کفن سفيد مجازي که زمان مرگِ تمامِ عزيزانِ دنيا را روي آستنين‌هايش نوشته است. از دل‌سنگي‌ اين ويکي‌پدياي لعنتي بدم مي‌آيد. اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق رفتنش را به خودم يادآوري کنم.

مگر چه طعم شيريني زير زبان مرگ وجود دارد که در چگونه مُردن يک غروبِ غريب وجود داشته باشد. اين تقويم متعفن اگر اجازه بدهد مي‌خواهم به چيزهاي ديگري فکر کنم؛ به چيزهايي که رنگ تيره روح زندگي‌ام را عوض کند. به اينکه روزي روزگاري ستاره‌اي بود که با بغض مي‌خنديد، شب‌هاي نوجواني‌ام را روشن مي‌کرد و از دست‌هاي خالي‌اش بوي ياس مي‌ريخت.

دوست دارم به او فکر کنم که هميشه مردي در گلويش گريه مي‌کرد و زني در چشمانش به گلدان‌ها آب مي‌داد.
من و خيلي از دوستانم که مردهاي درخت‌پوش را دوست داشتيم، به موهاي آرام و مشکي‌اش حسادت مي‌کرديم؛ به ياکريم‌هايي که با صورت سرخ و لهجه کرماني، اداي صداي او را در مي‌آوردند و با نيايش‌هاي خَش‌دار، باران را صدا مي‌زدند.

در کنار دوست داشتن بي‌امانم، به او حسادت مي‌کردم که گروه خوني‌اش با شعر يکي بود و سينه‌اش از هامون وسيع‌تر بود.  او هرجايي که مي‌ايستاد خانه‌هاي سبز دورش جمع مي‌شدند. بعضي از محله‌هاي قديمي که بوي رازيانه و آلوبخارا مي‌دهند زير سايه بلند او قد کشيده‌اند.  بعضي اسم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که آدم‌ها را مال خود مي‌کنند و گاهي بعضي آدم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که تا ابد صاحب اصلي يک اسم مي‌شوند. خسرو از آن‌دست انسان‌هايي بود که اين را به خودش پيوند زد.

اشعارسهراب، سيدعلي صالحي و محمدرضا عبدالملکيان با اجراي حنجره محزون او از استامينوفن کدئين هم قوي تر بودند.

وقتي مي‌گفت «زيبا هواي حوصله ابريست» ابري در آستين‌هايم شروع به باريدن مي‌کرد؛ وقتي مي‌گفت: «کسي نيست بيا زندگي را بدزديم» هرجا که بودم خودم را در کنارآبي‌‌‎ترين پنجره تنها مي‌ديدم. ولي افسوس وقتي گفت: «حالا برو اي مرگ» مرگ صدايش را نشنيد و آخرين نفس بي‌حوصله تابستاني‌اش را گرفت. او بيشتر از شصت‌و‌چهار بهار سبز بود، بيشتر از شصت‌و‌چهار پاييز شکست و بيشتر ازشصت‌و‌چهار زمستان در مه گم شد. .
.
#جلال_حاجی_زاده
ادای دینی به #خسرو_شکیبایی
در شماره بیست‌و یک #میلان
Read more
. بیژن: یه درخت‌هایی تو کابل هست به نام "درخت عکاسی" سعید: حتما نسبت به درخت‌های دیگه خوش عکس‌ترن. بیژن: ...
Media Removed
. بیژن: یه درخت‌هایی تو کابل هست به نام "درخت عکاسی" سعید: حتما نسبت به درخت‌های دیگه خوش عکس‌ترن. بیژن: نمی‌دونم، شاید برای اولین بار یه عکاس کاشتشون. کلانتر: اسم خوبی روی درخت گذاشتن، تعلیق خوبی داره. قاسم: مثل فیلم "درخت زندگی" ترنس مالیک، مثل یه برگ تو رو تو طوفان سوال‌ها رها می‌کنه. کلانتر: ... .
بیژن: یه درخت‌هایی تو کابل هست به نام "درخت عکاسی"
سعید: حتما نسبت به درخت‌های دیگه خوش عکس‌ترن.
بیژن: نمی‌دونم، شاید برای اولین بار یه عکاس کاشتشون.
کلانتر: اسم خوبی روی درخت گذاشتن، تعلیق خوبی داره.
قاسم: مثل فیلم "درخت زندگی" ترنس مالیک، مثل یه برگ تو رو تو طوفان سوال‌ها رها می‌کنه.
کلانتر: این فیلم سال ۲۰۱۱ نخل طلا گرفته، ولی خود مالیک تو جشنواره کن حاضر نشده.
سلمان: سرنوشت خیلی از عکس‌ها مثل درخت‌ها میشه، بعضیا بریده میشن، بعضیاشون میسوزن و خاکستر میشن.
جلال: منم‌ چند سال پیش یه آتلیه داشتم به نام "عکسِ برعکس".
بیژن: چرا همچین اسمی گذاشتی؟
جلال: چون عکس‌ها برعکس آدمان، خیلی از عکس‌های یک نفره دونفره‌اند، خیلی از عکس‌های دونفره هم یک‌نفره.
سالوادور: نمی‌دونم به چی فکر کنم؟
سعید: بزار یه عکس فوری بی‌فکر ازت بگیرم.
. ‌
📝 #جلال_حاجی_زاده 📓 #دیوانه_های_دوست_داشتنی
.
📷 @shamim.mollashahi
@caffeeshno
Read more
Loading...
. حضرت جاده‌های بی‌انتها، حضرت درخت‌های بلندقامت تنها، حضرت قاب‌های استوار. صدای تو را می‌توان ...
Media Removed
. حضرت جاده‌های بی‌انتها، حضرت درخت‌های بلندقامت تنها، حضرت قاب‌های استوار. صدای تو را می‌توان تا ابد دوست داشت، دست‌های تو را میتوان وضو گرفت، شعرهای تو را میتوان شراب انداخت، پلان‌های تو را می‌توان در شب‌های سردرد سنگین مسکن کرد. کاش برگردی و برای این روزهای بی‌جاذبه‌ی زمین سیب تازه ای بیندازی. ... .
حضرت جاده‌های بی‌انتها، حضرت درخت‌های بلندقامت تنها، حضرت قاب‌های استوار. صدای تو را می‌توان تا ابد دوست داشت، دست‌های تو را میتوان وضو گرفت، شعرهای تو را میتوان شراب انداخت، پلان‌های تو را می‌توان در شب‌های سردرد سنگین مسکن کرد.
کاش برگردی و برای این روزهای بی‌جاذبه‌ی زمین سیب تازه ای بیندازی. کاش بگویی راز عشق‌های واقعی چیست؟ کاش بگویی کپی برابر با اصل چشمانت کجاست؟...
.
#جلال_حاجی_زاده

سردر #میلان بیستم نام بزرگ #عباس_کیارستمی را نوشته‌ایم، تا به اعتبار او خانه دوست را پیدا کنیم .

@salman_nezafat_yazdi
@majid.adibi.a.r.t @ali.bagheriyan1369
@kazem.kalantari7 @majidkhorrami_63
@tohidarashnia @qasemfathi69
@saednikzat @peyman_nezafat_yazdi
@saeidgolii
Read more
. #خوزستان
Media Removed
. #خوزستان .
#خوزستان
. برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی .... . #هوشنگ_ابتهاج . به سلامتی #سکوت که طولانی‌ترین حرف‌های مرا روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش نوشت و هیچ نگفت به سلامتی #نامه که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید به سلامتی #شب که ماهش را به ... .
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ....
.
#هوشنگ_ابتهاج .

به سلامتی #سکوت
که طولانی‌ترین حرف‌های مرا
روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش
نوشت و هیچ نگفت
به سلامتی #نامه
که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید
به سلامتی #شب
که ماهش را به هیچ ستاره‌ای نفروخت
به سلامتی #موهای_سپید
که شعرهای نسروده‌‌ی مظلومی هستند
که خدا هم از پسِ گفتنشان بر نیامد
به سلامتی روزهای #فراق
که قفل‌های زنگ‌‌‌زده‌ی بی‌کلیدند
به سلامتی #افسردگی
که خوش به جان من نشسته‌است
به سلامتی #غزل
که انصافا سایه‌ی غم را
خوب روی سرمان ریخته
به سلامتی #لیوان‌های_خالی
که انگوری را ناامید نکردند
به سلامتی #مادرم
که همیشه روی پای قرص‌های مسکن ایستاد و به خدا شک نکرد
و به سلامتی تمام دوست‌داشتنی‌هایم
دوستت دارم
و تا ابد
تو را با دل با اشک و با شعر
سرمی‌کشم
.
#جلال_حاجی‌_زاده .

این سلامتی ها را برای شب‌های بلند بی‌بادگی نوشتم ، می‌خوانم و بعد صدای #شجریان را نوش می‌کنم، عجیب می‌چسبد و شدید گیرایی دارد
Read more
Loading...
. راهی میان معصومیت و مصمم بودن. با وجود سختی بر سردر سینماها بودن در آن سال‌ های سخت برای بازیگران ...
Media Removed
. راهی میان معصومیت و مصمم بودن. با وجود سختی بر سردر سینماها بودن در آن سال‌ های سخت برای بازیگران زن، هدیه تهرانی با "سلطان" و "آبی" و "قرمز" و "شوکران" و "چهارشنبه سوری" روی پرده سینما چشم‌های مخاطبان را خیره کرد. همان سال‌هایی که بازیگران صورت‌عروسکی و عملی هنوز پرده را اشغال نکرده بودند. او ... .
راهی میان معصومیت و مصمم بودن. با وجود سختی بر سردر سینماها بودن در آن سال‌ های سخت برای بازیگران زن، هدیه تهرانی با "سلطان" و "آبی" و "قرمز" و "شوکران" و "چهارشنبه سوری" روی پرده سینما چشم‌های مخاطبان را خیره کرد. همان سال‌هایی که بازیگران صورت‌عروسکی و عملی هنوز پرده را اشغال نکرده بودند.
او رویا بود در کاغذ بی‌خط تقوایی و حالا سال‌هاست که می‌تواند نامش اعتبار یک فیلم باشد.
هدیه تهرانی نامش را در سیاهه اندک بازیگران زن سینمای ایران حک کرده.
او راهش را انتخاب کرده و با یوزها تا ابد می‌دود در سرزمین خشکسالی و انقراض و دروغ.
.
🎨 #جلال_حاجی‌_زاده
.
تولدتان مبارک #هدیه_تهرانی فراموش نشدنی
Read more
. نادیده نیستم هم دیوانگی جنوب در من است هم پریشانی شمال هم درماندگی کویر احتیاجی به رفتن نیست ...
Media Removed
. نادیده نیستم هم دیوانگی جنوب در من است هم پریشانی شمال هم درماندگی کویر احتیاجی به رفتن نیست تنهایی من چیزی از سفر کم ندارد . . #جلال_حاجی_زاده #سعید_گلی . . دوسال پیش مدارکم را گم کردم یا گم شد، نمی‌دانم، منظور از مدارکم همان شناسنامه و کارت ملی و پایان خدمت و بقیه کارتهای کوفت‌و ... .
نادیده نیستم
هم دیوانگی جنوب در من است
هم پریشانی شمال
هم درماندگی کویر
احتیاجی به رفتن نیست
تنهایی من
چیزی از سفر کم ندارد
.
. 📝 #جلال_حاجی_زاده 📷 #سعید_گلی
.
.
دوسال پیش مدارکم را گم کردم یا گم شد، نمی‌دانم، منظور از مدارکم همان شناسنامه و کارت ملی و پایان خدمت و بقیه کارتهای کوفت‌و زهرمار است که باید همیشه همراه خودت داشته باشی که هر وقت خودت را فراموش کردی کیف مدارکت را دربیاوری به عکس‌های پرسنلی مزخرف خودت زل بزنی و با افسوس قاه‌قاه بخندی.
گم شدن مدارک هم اتفاق خوبی بود هم اتفاق بد، اتفاق خوب از این بابت که از شر کیف پول بزرگ و زشت و مثلا چرمی راحت شدم. لامصب توی هر جیبم می‌گذاشتم نصفش بیرون می‌زد‌ و ناداری‌ام عیان میشد، آنقدر هم کهنه نشده بود که بندازمش بیرون ، در کل نه مال جوب بود نه مال جیب. و از طرفی هم، گم شدن مدارک اتفاق خیلی بدی بود چون برای کوچک‌ترین کارها باید از تمامشان پشت و رو فتوکپی داشته باشی، بماند که نه امکان پرواز با تیاره را داری نه مسافرت خارج از کشور . البته این آخری زیاد باعث ناراحتیم نیست چون همین چند وقت پیش ممنوع الخروج شدم، احتمالا برای همیشه. حالا هم ترجیح می‌دهم به جای گرفتن المثنی تک تک کارت‌ها آن هم بعد از کلی خرج کردن پول و خرج کردن وقت ذره ذره تمام مشخصات خودم را فراموش کنم. خیلی خوب است، قصد دارم آنقدر مشخصات خودم را فراموش کنم که فقط یک نام کوچک از من بماند .
مثلا اثر انگشت، کد ملی، نام پدر، تاریخ تولد و صادره از کجا و همه همه در یک نام کوچک خلاصه شود. جلال، همین و همین. هر اداره ای هم از من فتوکپی تمام مدارکم را پشت و رو خواست یک بار دور خودم دور بزنم تا پشت و روی مرا ببینند. بدون احتیاج به کیف پول پر از مدرک. خلاصه اینکه دوسال بی کارت شناسایی زندگی کردم و کسی مرا نگرفت.
Read more
. . نگران خودم نیستم تو هم نگران من نباش می‌دانم چقدر نمک بریزم که زخم‌هایم تازه و عمیق بماند می‌دانم چقدر بی‌‌حوصله راه بروم که پاهایم نشستن را فراموش کنند می‌دانم چقدر به جای مادرم گریه کنم که روزگار به من نخندد می‌دانم کنج کدام کوچه‌ی خاموش کز کنم که سکوت پدرم را از یاد نبرم می‌دانم کدام ... . .
نگران خودم نیستم تو هم نگران من نباش
می‌دانم چقدر نمک بریزم
که زخم‌هایم تازه و عمیق بماند
می‌دانم چقدر بی‌‌حوصله راه بروم که پاهایم نشستن را فراموش کنند
می‌دانم چقدر به جای مادرم گریه کنم
که روزگار به من نخندد
می‌دانم کنج کدام کوچه‌ی خاموش کز کنم که سکوت پدرم را از یاد نبرم
می‌دانم کدام شال را
برای بی‌رنگی کدام روز دور گردنم آویزان کنم
می‌دانم کدام آهنگ را برای زنده‌کردن کدام خاطره زمزمه کنم
می‌دانم کجا بمیرم
که به قبای این شهر شلوغ برنخورد
با این همه می‌دانم‌های بیهوده
مثل همیشه
نگران من نباش
همین که یکبار اسم کوچکم را
با رطوبت باران و
عطر کهنه نرگس
صدا بزنی
مثل نهنگی مرده
دوباره دل به دریا خواهم زد
.
#جلال_حاجی‌_زاده
.

برای رنج‌های رامی(ابراهیم منصفی) و سالگرد خلاص شدنش از این زندان
.
.

آهنگی که روی طرح نشسته ترانه #نهنگ از رامی هستش که می تونین کاملشو از کانال کافه اشنو دانلود کنید
Read more
. ایران زنی زیباست با موهای مشکی بلند چشم‌های تیره و غمگین و دست‌هایی پر از داستان هر گوشه‌ی ...
Media Removed
. ایران زنی زیباست با موهای مشکی بلند چشم‌های تیره و غمگین و دست‌هایی پر از داستان هر گوشه‌ی این زمین باغی بزرگ آزادی خود را بغل‌کرده به نخ‌های نازک شال سبز او دخیل بسته است ایران زن بلند‌قامتی‌ست با رگ‌های کشیده و سرخ که خون تمام مردان خسته را زنده می‌کند این خاک بدون ایران می‌میرد ... .
ایران
زنی زیباست
با موهای مشکی بلند
چشم‌های تیره و غمگین
و دست‌هایی پر از داستان
هر گوشه‌ی این زمین
باغی بزرگ
آزادی خود را بغل‌کرده
به نخ‌های نازک شال سبز او
دخیل بسته است
ایران
زن بلند‌قامتی‌ست
با رگ‌های کشیده و سرخ
که خون تمام مردان خسته را
زنده می‌کند
این خاک بدون ایران می‌میرد
و ایران بدون این خاک
آنهایی که قصد کورکردن
خورشید چشم‌های ایران را دارند
به مادرانشان پشت کرده‌اند
و هنوز
در رحم حماقت مانده‌اند
من
ایران را دوست دارم
حتی اگر
در آغوش پهناورش
یک نفسِ بی‌بغض نداشته باشم...
.
#جلال_حاجی_زاده .
میلان هجدهم اولین شماره‌‌ای‌ست که مزین شده به تصویر یک زن ایرانی. زنی با اصالت که با کلمات و کتاب‌ها زندگی می‌کند. می‌نویسد ومی‌نویسد و دغدغه‌های زنانه‌ی خودش را مردانه زندگی می کند. ما زودتر از این‌ها باید سراغ نام‌های بزرگ زنانه می‌رفتیم اما خط کشیدند و حذف کردند.
حالا که رسیدیم اگر چه دیر، اگر چه خسته، ولی رسیده‌ایم.
با امید آنکه در این شهر کوچه‌های بیشتری نام زنانه داشته باشند.
سلمان و علی برای مصاحبه با مریم حسینیان هزار کیلومتر را بی‌خواب رفتند و آمدند تا میلان حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. خسته نباشین دیوانه‌های دوست داشتنی.
.
#میلان
#مریم_حسینیان
.
@salman_nezafat_yazdi
@ali.bagheriyan1369
@kazem.kalantari7
@qasemfathi69
@majid.adibi.a.r.t
ممنون از خلبان سالوادور برای ثبت این عکس
@saeedkasraei347fly
Read more
. آن درخت قطع نخاع شده برای تو ایستاده بود وگرنه می‌دانست هر عابری سایه‌ی سر خودش را دارد حتی ...
Media Removed
. آن درخت قطع نخاع شده برای تو ایستاده بود وگرنه می‌دانست هر عابری سایه‌ی سر خودش را دارد حتی آن سگ که از بوی استخوان‌های خودش سیر می‌شود حتی آن لاشه‌ی پرپرشده که معلوم نیست کوچ کدام پرنده‌است حالا تو ای عابرِ همه جای من تو که قرار است نیایی بگذار تا درخت بعدی من سایه‌ی سرت باشم... . . #جلال_حاجی_زاده . یادم ... .
آن درخت قطع نخاع شده
برای تو ایستاده بود
وگرنه می‌دانست
هر عابری
سایه‌ی سر خودش را دارد
حتی آن سگ
که از بوی استخوان‌های خودش
سیر می‌شود
حتی آن لاشه‌ی پرپرشده
که معلوم نیست
کوچ کدام پرنده‌است

حالا تو ای عابرِ همه جای من
تو که قرار است نیایی
بگذار
تا درخت بعدی
من سایه‌ی سرت باشم...
.
.
#جلال_حاجی_زاده
.
یادم نیست چرا آن روز چشمانم غیر از خاکستری رنگ دیگری نداشت ، یادم نیست چرا در روستاهای تربت هوس قهوه ترک کرده بودم. یادم نیست چرا کتاب "من پیش از تو" را در آفتاب سوزنده همانجا رها کردم و آواره پس از تو شدم ، یادم نیست سعید دوربین بیچاره‌اش را برای شکار چه حیوانی آورده بود، آنجا غیر از من، سگی بی‌‌اسم و درختی تنها کسی نبود. یادم نیست چرا آن روز همه چیز یادم رفته بود. واقعا هیچ چیز یادم نیست.
. 📷 @saeidgolii
Read more
. خوب بودن‌! کلمه‌ی هیجان‌آوری نیست. خوبی در فارسی، شکوه و عظمت خارق‌العاده‌ای ندارد. با متوسط بودن و بی‌بو و بی‌خاصیت بودن هم‌صفت است. خوب بودن در نظر ما یعنی بد نبودن! و این معنی مبتذلی است. آدم خوب! به چه کسانی می‌گوییم؟ به آدم‌هایی که فقط به درد دامادی می‌خورند و تشکیل خانواده و سروسامانی ... .
خوب بودن‌! کلمه‌ی هیجان‌آوری نیست. خوبی در فارسی، شکوه و عظمت خارق‌العاده‌ای ندارد. با متوسط بودن و بی‌بو و بی‌خاصیت بودن هم‌صفت است.
خوب بودن در نظر ما یعنی بد نبودن! و این معنی مبتذلی است. آدم خوب! به چه کسانی می‌گوییم؟ به آدم‌هایی که فقط به درد دامادی می‌خورند و تشکیل خانواده و سروسامانی شسته رفته و راحت و نُقلی. کسی که هم به حرف طبیعت می‌کند و هم به حرف همه‌ی آدم‌ها.
آدم خوب یعنی کسی که هیچکس از او بدش نمی‌آید! یعنی چه؟!...
. 📓 #کویر
📝 #دکتر_علی_شریعتی
.

نمی‌دانم ساکن چه طبقه‌ای هستم، شاید از طبقات خیلی پایین باشم، خیلی پایین . شاید پایین تر از بعضی از قبرهای چند طبقه و پایین تر از ریشه‌ی همه درخت‌ها ولی این را خوب می‌دانم که نوزده هفته است دکمه طبقه سوم آسانسوری را می‌زنم که #دیوانه_های دوست_داشتنی را خوب می‌شناسد.
میلان ما در طبقه سوم است اما بی طبقه است بی خانه است بی نام است فقط میلان است. میلان است اما میلان کوندرا نیست میلان است اما اینترمیلان نیست. ما ساکن هیچ بتی نیستیم ما تنها در میلان خودمان زندگی می‌کنیم.
تا به حال آدم‌های معروف و محبوبی به میلان ما آمده‌اند، مثل حاج قربان، فردوسی، اخوان ثالث، محسن چاوشی، ساعد سهیلی، امید نعمتی... و این آخرینشان دکتر شریعتی.
چند روز پیش، شریعتی پیرتر از همیشه، مثل کویری که چندین سال است رنگ باران را ندیده است، آمد ، سیگاری کشید، به هر کداممان یک خودکار آبی هدیه داد و رفت.
ما به پاس خط‌های پیشانی‌اش و به شوق خراسانی بودنش #میلان هفدهم را به نام او چاپ کردیم. .
می تونین نسخه پی‌دی‌اف #میلان هفدهم و از کانال کافه اشنو دانلود کنید. 🍀🍀
.
.
@salman_nezafat_yazdi
@majidkhorrami_63
@majid.adibi.a.r.t @qasemfathi69
@kazem.kalantari7
@ali.bagheriyan1369
@tohidarashnia
@amirmansour.rahimian
@qasemfathi69
Read more
. در نقشه می‌توان ارومیه را؛ به رنگ سیستان کشید یا تهران را به رنگ دیوارهای خرمشهر خراسان را، ...
Media Removed
. در نقشه می‌توان ارومیه را؛ به رنگ سیستان کشید یا تهران را به رنگ دیوارهای خرمشهر خراسان را، باید تار کشید تاری که دلش برای صدای خودش تنگ شده‌است خزر را؛ باید به رنگ لیوان چای کشید چایی که در آن میلیون‌ها سیگار را خاموش کرده‌اند در نقشه می‌توان مرزها را به رنگ گاوخونی کشید که هر غروب، ... .
در نقشه می‌توان
ارومیه را؛ به رنگ سیستان کشید
یا تهران را
به رنگ دیوارهای خرمشهر
خراسان را، باید تار کشید
تاری که دلش
برای صدای خودش تنگ شده‌است
خزر را؛ باید به رنگ لیوان چای کشید
چایی که در آن
میلیون‌ها سیگار را خاموش کرده‌اند
در نقشه می‌توان
مرزها را به رنگ گاوخونی کشید
که هر غروب، پرنده‌های مهاجر
در آن سکته می‌کنند..
.

#جلال_حاجی_زاده
.
برای حنجره‌های پردرد جنوبی که ریزگردها و ریزدردهای همیشه نمی‌توانند صدایشان را ضعیف کنند
برای چلچله‌های خونی چشم‌های #محسن_چاوشی ، تحریرهای تبدار #رضا_صادقی و ترکش‌های ترانه‌های ناتمام #مهدی_یراحی .
@caffeeshno
@mohsenchavoshi
@mehdiyarrahi
@rezasadeghi_official
Read more
. شمایل معصومانه‌اش را اول بار در مردان آنجلس دیدم؛ صورت کشیده‌ای با میمیکی که گاهی به فَن‌فتال‌های ...
Media Removed
. شمایل معصومانه‌اش را اول بار در مردان آنجلس دیدم؛ صورت کشیده‌ای با میمیکی که گاهی به فَن‌فتال‌های اِغواگر می‌مانست و گاهی مادر زجر کشیده‌ای در فیلم #بیست و بعد معتاد مهربان و کریستالی در فیلم #عصریخبندان کیایی و بعد گریه‌هایش در فیلم #شیرین‌ کیارستمی. و بعد که در دنیای واقعی نماینده یونیسف ... .
شمایل معصومانه‌اش را اول بار در مردان آنجلس دیدم؛ صورت کشیده‌ای با میمیکی که گاهی به فَن‌فتال‌های اِغواگر می‌مانست و گاهی مادر زجر کشیده‌ای در فیلم #بیست و بعد معتاد مهربان و کریستالی در فیلم #عصریخبندان کیایی و بعد گریه‌هایش در فیلم #شیرین‌ کیارستمی. و بعد که در دنیای واقعی نماینده یونیسف شده...کرامت سینمای ایران هنوز مقسّم حال خوش و مهربانانه‌اش است. بیش باد.
.
@mahtab.keramati
Read more
. برقرار باش گلدانِ طوسیِ من به طاقچه‌های بیگانه دل نبند دیر یا زود بهاری برای تو خواهم آورد که ...
Media Removed
. برقرار باش گلدانِ طوسیِ من به طاقچه‌های بیگانه دل نبند دیر یا زود بهاری برای تو خواهم آورد که از دهان هیچ برگی نیفتد . #جلال_حاجی_زاده . با تشکر از مالنا برای متانت،سکوت ، خلوت و ژست خوبش که هیچ‌وقت به کثیفی شیشه‌های پنجره‌ توجهی نمی‌کنه و آروم لبخند میزنه و فقط گلدونه نه بیشتر نه کمتر ... .
برقرار باش
گلدانِ طوسیِ من
به طاقچه‌های بیگانه دل نبند
دیر یا زود
بهاری برای تو خواهم آورد
که از دهان هیچ برگی نیفتد
. 📝 #جلال_حاجی_زاده
.
با تشکر از مالنا برای متانت،سکوت ، خلوت و ژست خوبش که هیچ‌وقت به کثیفی شیشه‌های پنجره‌ توجهی نمی‌کنه و آروم لبخند میزنه و فقط گلدونه نه بیشتر نه کمتر
@caffeeshno
Read more
. به پاس بودنت هر روز پرنده‌ی مرده‌ای پرواز می‌کند قفسی می‌شکند و به تعداد میله‌های قفس نرگس ...
Media Removed
. به پاس بودنت هر روز پرنده‌ی مرده‌ای پرواز می‌کند قفسی می‌شکند و به تعداد میله‌های قفس نرگس می‌روید در انبوه پرندگان مرده دیوانه‌ترینشان منم سینه‌ام از شوق آزادی سرخ است و طولانی‌ترین نامه‌ی تاریخ را به پایم بسته‌ام پنجره را بازکن بگذار روی شاخه‌های شانه‌ات بنشینم امروز ... .
به پاس بودنت
هر روز
پرنده‌ی مرده‌ای پرواز می‌کند
قفسی می‌شکند
و به تعداد میله‌های قفس
نرگس می‌روید

در انبوه پرندگان مرده
دیوانه‌ترینشان منم
سینه‌ام
از شوق آزادی سرخ است
و طولانی‌ترین نامه‌ی تاریخ را
به پایم بسته‌ام
پنجره را بازکن
بگذار روی شاخه‌های شانه‌ات بنشینم
امروز
خدا مرا
به شوق آمدنت آزاد کرده‌است
نام تو
کلید زندان من بود...
.

#جلال_حاجی_زاده
.

در حال صحبت کردن با فرهاد بودم، داشتم بهش می‌گفتم تو با اینکه پسری خیلی دختری توی این جامعه فاسد خطرناکه یه پرنده‌ی پسر بال‌های سفید و قشنگی داشته باشه، سعی کن خودت و یه کم کثیف کنی اینطوری بیشتر می‌مونی ،... آره، داشتم با پرنده‌های سعید گلی یکی یکی حرف می‌زدم که ویکتور از پشت پنجره این تصویر و قاب گرفت...
.

@amirmansour.rahimian
@saeidgolii
Read more
. همه چیز برای زندگی نکردن آماده است وقت آن رسیده از خودمان دست بکشیم و در پایان این شاهنامه ی سی ...
Media Removed
. همه چیز برای زندگی نکردن آماده است وقت آن رسیده از خودمان دست بکشیم و در پایان این شاهنامه ی سی ساله برای هم بمیریم . وقت آن رسیده گوشه‌ی این خانه‌ی خیالی دیواری واقعی پیدا کنیم و روی آن بنویسیم "لطفا دست از سر ما بردارید ما از همه چیز دست کشیده‌ایم" . . #جلال_حاجی_زاده . برای ... .
همه چیز برای زندگی نکردن آماده است
وقت آن رسیده
از خودمان دست بکشیم
و در پایان این شاهنامه ی سی ساله
برای هم بمیریم
.

وقت آن رسیده
گوشه‌ی این خانه‌ی خیالی
دیواری واقعی پیدا کنیم
و روی آن بنویسیم "لطفا
دست از سر ما بردارید
ما از همه چیز
دست کشیده‌ایم"
.
.

#جلال_حاجی_زاده .
برای امیرمنصور رحیمیان ، قلمِ شکسته‌ای که این روزها دوباره بلند شده تا منظومه‌ی دردش را روی دیوارهای قلعه‌ی خیالی پرواز نقاشی کند.رفیق بمانی "ویکتور"، از گور بازگشته‌‌ی اعظم...
@amirmansour.rahimian
Read more
. من به اندازه‌ای خوشبختم که باد نمی‌تواند حتی دانه‌ای از آن را با خودش ببرد و به اندازه‌ای بدبختم ...
Media Removed
. من به اندازه‌ای خوشبختم که باد نمی‌تواند حتی دانه‌ای از آن را با خودش ببرد و به اندازه‌ای بدبختم که هر چاله‌ای برایم کوچک است هر چیزی به اندازه‌اش خوب است حتی سوی چشم بیش‌از اندازه که قوی باشد تمام نداشتن‌ها و نبودن‌ها را به وضوح می بینی... . . #جلال_حاجی‌_زاده . فقط دوربین سعید ... .
من به اندازه‌ای خوشبختم
که باد نمی‌تواند
حتی دانه‌ای از آن را
با خودش ببرد
و به اندازه‌ای بدبختم
که هر چاله‌ای برایم کوچک است
هر چیزی
به اندازه‌اش خوب است
حتی سوی چشم
بیش‌از اندازه که قوی باشد
تمام نداشتن‌ها و نبودن‌ها را
به وضوح می بینی...
.
.
#جلال_حاجی‌_زاده .
فقط دوربین سعید گلی می‌تونه من و رنگ خودم ببینه، شاید هم سیاه‌تر
ممنون رفیق
@saeidgolii
Read more
. طرحی منتشرنشده برای مصاحبه‌ای منتشر نشده در نشریه‌ای منتشرنشده... . . #کوچه_مردها @salman_nezafat_yazdi ...
Media Removed
. طرحی منتشرنشده برای مصاحبه‌ای منتشر نشده در نشریه‌ای منتشرنشده... . . #کوچه_مردها @salman_nezafat_yazdi @majidkhorrami_63 @tohidarashnia @majid.adibi.a.r.t @qasemfathi69 @kazem.kalantari7 @ali.bagheriyan1369 .
طرحی منتشرنشده
برای مصاحبه‌ای منتشر نشده
در نشریه‌ای منتشرنشده...
.
.
#کوچه_مردها
@salman_nezafat_yazdi
@majidkhorrami_63
@tohidarashnia
@majid.adibi.a.r.t
@qasemfathi69
@kazem.kalantari7
@ali.bagheriyan1369
. مرگ زود فراموش می‌شود اما عشق هیچ وقت فراموش نمی‌شود تا لحظه مرگ انسان را بدرقه می‌کند. . به ...
Media Removed
. مرگ زود فراموش می‌شود اما عشق هیچ وقت فراموش نمی‌شود تا لحظه مرگ انسان را بدرقه می‌کند. . به شوق ۷۸ سالگی شاعر شمعدانی‌ها #احمدرضا_احمدی #جلال_حاجی‌_زاده .
مرگ
زود فراموش می‌شود
اما
عشق
هیچ وقت فراموش نمی‌شود
تا لحظه مرگ
انسان را بدرقه می‌کند.
.
به شوق ۷۸ سالگی شاعر شمعدانی‌ها
#احمدرضا_احمدی
#جلال_حاجی‌_زاده
. آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می‌شود گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد دلش بار نمی‌دهد که ...
Media Removed
. آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می‌شود گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد دلش بار نمی‌دهد که با او دست به یک کاسه ببرد... . #محمود_دولت‌_آبادی #کلیدر #جلال_حاجی‌_زاده @caffeeshno .
آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می‌شود
گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد
دلش بار نمی‌دهد که با او دست به یک کاسه ببرد...
. 📝 #محمود_دولت‌_آبادی
📓 #کلیدر
🎨 #جلال_حاجی‌_زاده
@caffeeshno
. هیچ چیز دست ما نبود حتی نام خودمان حتی نام کشورمان حتی خیابان‌های که از نام خودشان متنفر بودند حتی ...
Media Removed
. هیچ چیز دست ما نبود حتی نام خودمان حتی نام کشورمان حتی خیابان‌های که از نام خودشان متنفر بودند حتی پرچمی که پای رنگ‌هایش سوختیم و پرچم‌های دیگر را سوزاندیم چقدر بی‌آیندگی به ما می آید ما نخل‌های مرداب هم هستیم‌ ادامه‌ی دردهای هم انگار شکست نام خانوادگی همه‌ی ماست... . . #جلال_حاجی_زاده ... .
هیچ چیز دست ما نبود
حتی نام خودمان
حتی نام کشورمان
حتی خیابان‌های که از نام خودشان متنفر بودند
حتی پرچمی که پای رنگ‌هایش سوختیم و
پرچم‌های دیگر را سوزاندیم
چقدر بی‌آیندگی به ما می آید

ما نخل‌های مرداب هم هستیم‌
ادامه‌ی دردهای هم
انگار شکست
نام خانوادگی همه‌ی ماست...
.
.
#جلال_حاجی_زاده .
Read more
. تو که می‌خندی هر جای سال باشد دوباره شکوفه ها شروع می‌شود خیابان، بوی کوچه باغ می گیرد و خورشید در ...
Media Removed
. تو که می‌خندی هر جای سال باشد دوباره شکوفه ها شروع می‌شود خیابان، بوی کوچه باغ می گیرد و خورشید در بهترین قسمت آسمان می‌ایستد تا هوا هوای تو شود . . #جلال_حاجی_زاده #پنه_لوپه_کروز و #خاویر_باردم @caffeeshno .
تو که می‌خندی
هر جای سال باشد
دوباره شکوفه ها شروع می‌شود
خیابان، بوی کوچه باغ می گیرد
و خورشید
در بهترین قسمت آسمان می‌ایستد
تا هوا
هوای تو شود
.
. 📝 #جلال_حاجی_زاده
#پنه_لوپه_کروز و #خاویر_باردم

@caffeeshno
. قهوه قلقلک تلخی ست که سلول های مرده‌ی عشق را زنده می کند هر وقت دلم عطر موهایت را می‌خواهد رو ...
Media Removed
. قهوه قلقلک تلخی ست که سلول های مرده‌ی عشق را زنده می کند هر وقت دلم عطر موهایت را می‌خواهد رو به نبودنت می نشیند و قهوه سفارش می‌دهد... . #جلال_حاجی_زاده #کافه_سالوادور @caffeeshno .
قهوه
قلقلک تلخی ست
که سلول های مرده‌ی عشق را
زنده می کند
هر وقت دلم
عطر موهایت را می‌خواهد
رو به نبودنت می نشیند
و قهوه سفارش می‌دهد... . 📝 #جلال_حاجی_زاده
#کافه_سالوادور

@caffeeshno
. هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم  مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت  نگاه‌کن ...
Media Removed
. هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم  مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت  نگاه‌کن که به دست که می‌سپارندم مگر در این شب دیر انتظار عاشق‌کش به وعده‌های وصال تو زنده دارندم غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست  هزار شکر که بی‌غم نمی‌گذارندم سری به سینه فرو برده‌ام مگر ... .
هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم 
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت 
نگاه‌کن که به دست که می‌سپارندم
مگر در این شب دیر انتظار عاشق‌کش
به وعده‌های وصال تو زنده دارندم
غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست 
هزار شکر که بی‌غم نمی‌گذارندم
سری به سینه فرو برده‌ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه بک اگر به دل بی‌غمان نبردم راه 
غم شکسته دلانم که می‌گسارندم
من آن ستاره‌ی شب زنده‌دار امیدم 
که عاشقان تو تا روز می‌شمارندم
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق 
خیال روی تو بر دیده می‌گمارندم
هنوز دست نشسته ست غم زخون دلم 
چه نقش‌های که ازین دست می‌نگارندم
کدام مست ، می از خون سایه خواهد کرد 
که همچو خوشه ی انگور می‌فشارندم
.

#هوشنگ_ابتهاج #سایه #جلال_حاجی_زاده
#ابتهاج
Read more
. از ترک‌های ذهن من پنجره‌های آبی می‌روید برای تماشای تو شب که می‌رسد عطرت همه جا را مثل روز ...
Media Removed
. از ترک‌های ذهن من پنجره‌های آبی می‌روید برای تماشای تو شب که می‌رسد عطرت همه جا را مثل روز روشن می‌‌کند چه سَرخوردگیِ خوبیست نوشتن گفتگوی سکوت با سکوت... . #جلال_حاجی_زاده عکس از دوربین ابلق سعید گلی @saeidgolii @caffeeshno .
از ترک‌های ذهن من
پنجره‌های آبی می‌روید
برای تماشای تو

شب که می‌رسد
عطرت همه جا را
مثل روز روشن می‌‌کند

چه سَرخوردگیِ خوبیست
نوشتن گفتگوی سکوت با سکوت...
.
#جلال_حاجی_زاده
عکس از دوربین ابلق سعید گلی
@saeidgolii

@caffeeshno
. 17 دی ماه 1997 برنامه بزرگداشتی برای لطفی در شهر کلن آلمان برگزار شد. در این بزرگداشت هوشنگ ابتهاج ...
Media Removed
. 17 دی ماه 1997 برنامه بزرگداشتی برای لطفی در شهر کلن آلمان برگزار شد. در این بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر و غزلسرای معاصر غزلی را که برای دوست و همکارش محمد رضا لطفی سروده بود، خواند. . پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست تا ... .
17 دی ماه 1997 برنامه بزرگداشتی برای لطفی در شهر کلن آلمان برگزار شد. در این بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر و غزلسرای معاصر غزلی را که برای دوست و همکارش محمد رضا لطفی سروده بود، خواند.
.

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
.
.
استاد #هوشنگ_ابتهاج
استاد #محمدرضا_لطفی
Read more
. رضا: مجموعه‌ی "فروپاشی" همینجا با تو تموم شد جلال: چرا؟...نکنه شکستگی‌های من خیلی اذیتت کرده رضا: ...
Media Removed
. رضا: مجموعه‌ی "فروپاشی" همینجا با تو تموم شد جلال: چرا؟...نکنه شکستگی‌های من خیلی اذیتت کرده رضا: من تو رو اینطوری می‌بینم بقیه رو نمی‌دونم جلال: می‌خوای برای تابلوهای بعدی چند تا آدم شکسته‌ی خوب بهت معرفی کنم رضا: نه، همین دو تا تابلو کافیه، بعد از این می‌خوام پرنده بکشم، راستی دنبال ... .
رضا: مجموعه‌ی "فروپاشی" همینجا با تو تموم شد
جلال: چرا؟...نکنه شکستگی‌های من خیلی اذیتت کرده
رضا: من تو رو اینطوری می‌بینم بقیه رو نمی‌دونم
جلال: می‌خوای برای تابلوهای بعدی چند تا آدم شکسته‌ی خوب بهت معرفی کنم
رضا: نه، همین دو تا تابلو کافیه، بعد از این می‌خوام پرنده بکشم، راستی دنبال یه اسم برای نمایشگاه بعدی من باش
جلال: به نظرم بعد از "پرنده‌باز" و "پرندگی" بعدی باید "پرکُشی" باشه بر وزن سگ‌کشی...
رضا: بد نیست، راستی چند وقت پیش یه رباعی برام گفته بودی میشه دوباره بخونی
جلال:...
چشمان تمام هفته را تار کشید
بر روی خودش یک‌سره دیوار کشید
با صورت زرد و قلمی تب‌کرده
نقاشِ بدون بوم، سیگار کشید...
.
.
.
حسین جان ، ممنون برای عکس، دمت‌گرم
@shariat_hossein
#دیوانه_های_دوست_داشتنی
#جلال_حاجی_زاده
@rezajangi_artist
Read more
. . کاش برای ساعتی خدا پدر تو می‌شد به مسجد قدیمیِ محله می‌رفتم وضو می گرفتم و تو را در دعای دست خواستگاری ...
Media Removed
. . کاش برای ساعتی خدا پدر تو می‌شد به مسجد قدیمیِ محله می‌رفتم وضو می گرفتم و تو را در دعای دست خواستگاری میکردم نمازم که تمام میشد چای روضه را تو می‌آوردی . #جلال_حاجی_زاده علیرضا عضدی @caffeeshno .
.
کاش برای ساعتی
خدا پدر تو می‌شد
به مسجد قدیمیِ محله می‌رفتم
وضو می گرفتم
و تو را در دعای دست
خواستگاری میکردم
نمازم که تمام میشد
چای روضه را تو می‌آوردی
.

#جلال_حاجی_زاده
🎨 علیرضا عضدی
@caffeeshno
. هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد . #فروغ_فرخزاد #سانسور ...
Media Removed
. هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد . #فروغ_فرخزاد #سانسور #حجاب #ارشاد @caffeeshno .
هیچ صیادی
در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد
.

#فروغ_فرخزاد #سانسور #حجاب #ارشاد

@caffeeshno
. صدایمان از دهان افتاده زبانمان ساییده گلویمان بوی مرگ گرفته ما سازهای بی‌نت زندگانی را نمی‌رقصانیم فقط ...
Media Removed
. صدایمان از دهان افتاده زبانمان ساییده گلویمان بوی مرگ گرفته ما سازهای بی‌نت زندگانی را نمی‌رقصانیم فقط بغضی را بزرگ‌تر و شبی را بلندتر می‌کنیم دستمان به شاخه‌های شادی نمی ‌رسد به ناچار چشم‌هایمان را روی میز می‌ریزیم به روزهای خالی هم خاطره تعارف می‌کنیم و دور سر جوانی‌مان دستمال ... .
صدایمان از دهان افتاده
زبانمان ساییده
گلویمان بوی مرگ گرفته
ما سازهای بی‌نت
زندگانی را نمی‌رقصانیم
فقط بغضی را بزرگ‌تر
و شبی را بلندتر می‌کنیم

دستمان به شاخه‌های شادی نمی ‌رسد
به ناچار
چشم‌هایمان را روی میز می‌ریزیم
به روزهای خالی هم
خاطره تعارف می‌کنیم
و دور سر جوانی‌مان دستمال محکمی می‌بندیم
کسی که قرار بود به دیدارمان بیاید
و دستمان را بگیرد
هنوز نیامده است

ما مظلومانه در هر کافه
یک صندلی را برای آمدن خالی می‌گذاریم
و برای باران‌های بعدی
بغض‌هایمان را لای پوست شکلات می‌پیچیم
.

#جلال_حاجی_زاده
@caffeeshno
عکس از یار فلسفه و اندیشه و نگاه؛ علی باقریان
@ali.bagheriyan1369
Read more
. . شهر چه اسم کوچکی‌ست برای خیابان‌هایی که در آنها قدم زدیم . . <span class="emoji emoji1f4dd"></span> #جلال_حاجی_زاده <span class="emoji emoji1f4f7"></span> محمدرضا ...
Media Removed
. . شهر چه اسم کوچکی‌ست برای خیابان‌هایی که در آنها قدم زدیم . . #جلال_حاجی_زاده محمدرضا جان هاشمی @mrzhashemi @caffeeshno .
.
شهر
چه اسم کوچکی‌ست
برای خیابان‌هایی که
در آنها قدم زدیم
. .
📝 #جلال_حاجی_زاده 📷 محمدرضا جان هاشمی
@mrzhashemi
@caffeeshno
. این روزها را فقط باید کشید مثل درد پای مادرم... . . #جلال_حاجی_زاده
Media Removed
. این روزها را فقط باید کشید مثل درد پای مادرم... . . #جلال_حاجی_زاده .
این روزها را
فقط باید کشید
مثل درد پای مادرم...
.
.
#جلال_حاجی_زاده
. خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود پس چرا گشت شبانه دربه‌در یادت نیست . . من به خط و خبری از تو قناعت ...
Media Removed
. خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود پس چرا گشت شبانه دربه‌در یادت نیست . . من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست... . یادم هست یادت نیست ... . #شهیار_قنبری #جلال_حاجی_زاده @hajizadeh_jalal .
خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه دربه‌در یادت نیست .
.
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست...
.
یادم هست
یادت نیست ...
.
#شهیار_قنبری
#جلال_حاجی_زاده
@hajizadeh_jalal
. خانه‌ای ندارم تا کسی بر درش بکوبد دیواری ندارم که پیچکی بر آن شعر بنویسد سقفی ندارم که باران ...
Media Removed
. خانه‌ای ندارم تا کسی بر درش بکوبد دیواری ندارم که پیچکی بر آن شعر بنویسد سقفی ندارم که باران را صدا بزند پنجره ای ندارم که بهار را سلام کند فقط یک دست لباس بی مصرف مانده است به جای من از خود خبری ندارم اگر مرده بودم مرا دوست داشته باش . #جلال_حاجی_زاده . برای مصاحبه این هفته میلان ... .
خانه‌ای ندارم
تا کسی بر درش بکوبد
دیواری ندارم
که پیچکی بر آن شعر بنویسد
سقفی ندارم
که باران را صدا بزند
پنجره ای ندارم
که بهار را سلام کند
فقط یک دست لباس بی مصرف
مانده است به جای من
از خود خبری ندارم
اگر مرده بودم
مرا دوست داشته باش
.

#جلال_حاجی_زاده .
برای مصاحبه این هفته میلان رفته بودیم خانه داروغه که علی امرالهی عزیز بی‌هوا این عکس و گرفت
@nia_graphy
.
Read more
. بیژن: یه درخت‌هایی تو کابل هست به نام "درخت عکاسی" سعید: حتما نسبت به درخت‌های دیگه خوش عکس‌ترن. بیژن: نمی‌دونم، شاید برای اولین بار یه عکاس کاشتشون. کلانتر: اسم خوبی روی درخت گذاشتن، تعلیق خوبی داره. قاسم: مثل فیلم "درخت زندگی" ترنس مالیک، مثل یه برگ تو رو تو طوفان سوال‌ها رها می‌کنه. کلانتر: ... .
بیژن: یه درخت‌هایی تو کابل هست به نام "درخت عکاسی"
سعید: حتما نسبت به درخت‌های دیگه خوش عکس‌ترن.
بیژن: نمی‌دونم، شاید برای اولین بار یه عکاس کاشتشون.
کلانتر: اسم خوبی روی درخت گذاشتن، تعلیق خوبی داره.
قاسم: مثل فیلم "درخت زندگی" ترنس مالیک، مثل یه برگ تو رو تو طوفان سوال‌ها رها می‌کنه.
کلانتر: این فیلم سال ۲۰۱۱ نخل طلا گرفته، ولی خود مالیک تو جشنواره کن حاضر نشده.
سلمان: سرنوشت خیلی از عکس‌ها مثل درخت‌ها میشه، بعضیا بریده میشن، بعضیاشون میسوزن و خاکستر میشن.
جلال: منم‌ چند سال پیش یه آتلیه داشتم به نام "عکسِ برعکس".
بیژن: چرا همچین اسمی گذاشتی؟
جلال: چون عکس‌ها برعکس آدمان، خیلی از عکس‌های یک نفره دونفره‌اند، خیلی از عکس‌های دونفره هم یک‌نفره.
سالوادور: نمی‌دونم به چی فکر کنم؟
سعید: بزار یه عکس فوری بی‌فکر ازت بگیرم.
.
#جلال_حاجی_زاده
#دیوانه_های_دوست_داشتنی
Read more
. به هوای تو بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال ...
Media Removed
. به هوای تو بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال شد پیراهنم گل داد و شعر از گوشه چپ چشمم افتاد تو از کنارم رد شدی من از همه چیز گذشتم خدا خنده‌اش گرفت تا همه‌ی سکوت‌ها بیچاره‌ی کلمه شوند تو با نبض معطرت رفتی و یک شهر به دنبالت با دکمه‌های ... .
به هوای تو
بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد
و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند

نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال شد
پیراهنم گل داد
و شعر از گوشه چپ چشمم افتاد

تو از کنارم رد شدی
من از همه چیز گذشتم
خدا خنده‌اش گرفت
تا همه‌ی سکوت‌ها بیچاره‌ی کلمه شوند

تو با نبض معطرت رفتی
و یک شهر به دنبالت
با دکمه‌های باز
هوا را بغل کردند
.
.
.
#جلال_حاجی_زاده
.

حال‌نوشت: امروز از صبح با کلانتر و بیژن که بودند و سلمان و قاسم و سعید و علی و امیرمنصور که نبودند خیابان‌های همیشگی را به سمت دیگری بردیم و آنقدر برایشان از بهارهای دور گفتیم که دلِ تنگشان را تنگ‌تر کردیم، همین‌جا، بدون خط سفید هیچ جاده‌ای، تمام آبادی‌ها را با رفاقت‌های دیوانه قدم زدیم و با کیف‌های پر از شعر کِیف کردیم.
حرفمان که تمام شد روز را جلوی خانه‌ی شب پیاده کردیم و کفش‌های مکاشفه را درآوردیم. همین...
.
#دیوانه_های_دوست_داشتنی
@kazem.kalantari7
@mrzhashemi
Read more

Loading...