Loading Content...

Hamidhajiheydari Instagram Photos and Videos

Loading...


hamidhajiheydari hamidreza،...dey mahi. @ mentions
Followers: 121
Following: 354
Total Comments: 0
Total Likes: 0

Loading...
جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف، کـوچـه‌ی محبوب یک سو ، کل دنیا یک طرف... مثل مجنون تار می‌بیند جهان ...
Media Removed
جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف، کـوچـه‌ی محبوب یک سو ، کل دنیا یک طرف... مثل مجنون تار می‌بیند جهان را چشم من، می‌کشی از پنجـره تـا پـرده‌ها را یک طرف... گردنم کج می‌شود، یک شهر می‌ریزد به هم، تا که می‌ریزد چنین آن زلـف زیبا یـک طرف... غـرق در تعبیر خـواب گیسـوی آشفتـه‌ات، یک طرف صورت‌نگاران، ... جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف،
کـوچـه‌ی محبوب یک سو ، کل دنیا یک طرف... مثل مجنون تار می‌بیند جهان را چشم من،
می‌کشی از پنجـره تـا پـرده‌ها را یک طرف... گردنم کج می‌شود، یک شهر می‌ریزد به هم،
تا که می‌ریزد چنین آن زلـف زیبا یـک طرف... غـرق در تعبیر خـواب گیسـوی آشفتـه‌ات،
یک طرف صورت‌نگاران، اهل معنا یک طرف...! در مصـافـی نـابـرابـر می‌کشـد روح مــرا،
گیسوانت یک طرف، آن خالِ تنها یک طرف... هست حق هم با اقلیت اگر زیباتـر است،
مردمک‌های تو یک سو، اهل تقوا یک طرف... **بـا زبـان گفتـی بـرو، با چشم‌ها گفتی بیا،
می‌رود دل یک طرف در عاشقی، پا یک طرف...** منزوی گشتــم از آن "چشـم "بلاتکلیـف تـو،
یک طرف هم رنگ جنگل، رنگ دریا یک طرف... سر به رسوایی کشد وقتی که با هم رو شود،
"حسن یوسف" یک طرف، "دست زلیخا" یک طرف... در قمـار عشـق دائـم سکـه‌هـا در چرخشنـد،
یـک طرف روی خـوشی دارنـد امــا یک طرف...!!!
Read more
ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﻣﺴﺖ ﺑﺮ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻥ ﻋﻄﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ...
Media Removed
ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﻣﺴﺖ ﺑﺮ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻥ ﻋﻄﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺷﺪﻫﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﺍﺯ ﺟﻔﺎﯾﺖ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺑﺮﯼ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ ﺍﺷﮏ ﻣﻦ ﺷﺪ ﻫﻤﭽﻮ ﺑﺎﺭﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﺗﺎﺏ ﮔﯿﺴﻮﯾﺖ ﻣﺮﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﮐﻨﻮﻥ ﺍﻥ ﮔﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﻟﻔﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺎﺯ ﻧﺎﺯﺍﻥ ... ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
ﻣﺴﺖ ﺑﺮ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻥ ﻋﻄﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﺩﻝ ﮐﻪ ﺷﺪﻫﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
ﺍﺯ ﺟﻔﺎﯾﺖ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺑﺮﯼ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ
ﺍﺷﮏ ﻣﻦ ﺷﺪ ﻫﻤﭽﻮ ﺑﺎﺭﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
ﺗﺎﺏ ﮔﯿﺴﻮﯾﺖ ﻣﺮﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﮐﻨﻮﻥ
ﺍﻥ ﮔﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﻟﻔﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
ﻧﺎﺯ ﻧﺎﺯﺍﻥ ﺍﻣﺪﯼ ﺑﺮ ﺩﻝ ﮐﻪ ﮔﺸﺘﯽ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﺷﻮﻕ ﻭﺻﻠﯽ ﻣﻦ ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟
Read more
چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت بوسه ام روی لبَش راز و نیازی کرد و رفت باز هم دیشب به خوابم آمد و با ...
Media Removed
چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت بوسه ام روی لبَش راز و نیازی کرد و رفت باز هم دیشب به خوابم آمد و با شیطَنَت بازُوانم را گرفت و گازگازی کرد و رفت من هنرمندی ندیدم اینهمه بی عاطفه با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت تویِ دنیای حقیقی عاشقَش بودم ولی پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت چون که تنها بود ... چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت
بوسه ام روی لبَش راز و نیازی کرد و رفت باز هم دیشب به خوابم آمد و با شیطَنَت
بازُوانم را گرفت و گازگازی کرد و رفت من هنرمندی ندیدم اینهمه بی عاطفه
با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت تویِ دنیای حقیقی عاشقَش بودم ولی
پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت چون که تنها بود و خیلی حوصلَش سر رفته بود
آمد و با زندگی ام خاله بازی کرد و رفت او برای خستگی دَر کردَنَش آمد فقط
بین آغوشم دو ساعت خواب نازی کرد و رفت در هوایِ ابری و بارانیِ چشمانِ من
هِی پرید و هِی پرید و چتر بازی کرد و رفت.... .
Read more
Loading...
مقابل دريا كه مى رسم فقط براى چشم هايت دعا مى كنم اما تو هرگز مستجاب نمى شوى ببار... ببار كه باز باورت ...
Media Removed
مقابل دريا كه مى رسم فقط براى چشم هايت دعا مى كنم اما تو هرگز مستجاب نمى شوى ببار... ببار كه باز باورت كنم اهل همين كوچه پس كوچه هاى بارانى راستى قرارمان همان ساعت " نمى دانم " ساعت لجوجى كه هيچ عقربه اى ، روى شانه هايش خواب نمى رود تو ، هميشه فرصت كوتاه منى براى شعر تا مى آيم زمزمه ات كنم زود ... مقابل دريا كه مى رسم
فقط براى چشم هايت دعا مى كنم
اما تو هرگز مستجاب نمى شوى
ببار...
ببار كه باز باورت كنم
اهل همين كوچه پس كوچه هاى بارانى
راستى قرارمان
همان ساعت " نمى دانم "
ساعت لجوجى كه هيچ عقربه اى ، روى شانه هايش خواب نمى رود
تو ، هميشه فرصت كوتاه منى
براى شعر
تا مى آيم زمزمه ات كنم
زود تمام مى شوى
مى دانم سالهاست
ساعت قرارمان
يك دقيقه به هيچ است
و من هميشه فقط يك دقيقه
دير مى رسم...
Read more
Loading...
چشمان تو آنقدر که تاثیر گذار است . هرکس که تو را دیده به دنبال شکار است! . . گیسوی پریشان تو آشوبگرانه . سرسلسله ...
Media Removed
چشمان تو آنقدر که تاثیر گذار است . هرکس که تو را دیده به دنبال شکار است! . . گیسوی پریشان تو آشوبگرانه . سرسلسله ی طره فشانان بهار است . . هرکس که به تو خیره شود زنده نماند . در دام تو افتاده ی بی راه فرار است . . از عشق بپرهیز دلم... این دل وحشی . در کشتن دیوانه ی خود سابقه دار است . . بد ... چشمان تو آنقدر که تاثیر گذار است
.
هرکس که تو را دیده به دنبال شکار است!
.
.
گیسوی پریشان تو آشوبگرانه
.
سرسلسله ی طره فشانان بهار است
.
.
هرکس که به تو خیره شود زنده نماند
.
در دام تو افتاده ی بی راه فرار است
.
.
از عشق بپرهیز دلم... این دل وحشی
.
در کشتن دیوانه ی خود سابقه دار است
.
.
بد بخت تر از کوپه ی در حال فرارم
.
این عشق جدایی من از ریل قطار است
.
.
از بس که ترک بر دلم انداخته چشمت
.
لبخند من از طایفه ی بغض انار است
.
.
از اهل قبور است که فهمیده ام این را:
.
از تو احدی دل بکند خود لت و پار است!
.
.
من می روم از این در و دیوار بنالم
.
چشم تو خمار است، خمار است، خمار است..
Read more
نقش ِچشمان ِخمارت ، چه كشيدن دارد سايه ساران ِدو زلفت چه لميدن دارد آن قدر خوب و مليحي كه به يك جرعه ...
Media Removed
نقش ِچشمان ِخمارت ، چه كشيدن دارد سايه ساران ِدو زلفت چه لميدن دارد آن قدر خوب و مليحي كه به يك جرعه نگاه حس ِمستي لبت ، طعم ِچشيدن دارد مثل ِموسيقي ِشوري ،كه بيات ِتُركش پرده ها دارد و بي پرده شنيدن دارد اين تپش چيست ، كه در سينه ي لرزان ِتو نيز همچو آهو بره اي ، شوق ِجهيدن دارد تو تمناي ِغزل كردي ... نقش ِچشمان ِخمارت ، چه كشيدن دارد
سايه ساران ِدو زلفت چه لميدن دارد
آن قدر خوب و مليحي كه به يك جرعه نگاه
حس ِمستي لبت ، طعم ِچشيدن دارد

مثل ِموسيقي ِشوري ،كه بيات ِتُركش
پرده ها دارد و بي پرده شنيدن دارد

اين تپش چيست ، كه در سينه ي لرزان ِتو نيز
همچو آهو بره اي ، شوق ِجهيدن دارد

تو تمناي ِغزل كردي و گلواژه شكفت
گل ، ز گلخانه ي دامان ِتو چيدن دارد

عطر ِگيسوي ِتو را گر ببرد دست ِنسيم
تا فرا سوي ِزمان ، باز دويدن دارد

بهتر از هر گل ِنازي و به نازت ، نازم
نازنين ، هر چه كني ناز ، خريدن دارد

از شكوفايي ِآن غنچه ي لب دانستم
بغض ِنمناك ِترك خورده ، مكيدن دارد

تا كجا مي بردم ، خواب ِخيال انگيزت ؟
جشن ِبيداري ِاين خواب چه ديدن دارد ؟

جمعي از خواب وخيالت دهنم آب افتاد
واقعا‍ً نقش َخيال ِتو ، كشيدن دارد ...!.
Read more
Loading...
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد چشم کنعان نگران است خدایا مگذار بوی ...
Media Removed
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد چشم کنعان نگران است خدایا مگذار بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می‌گفت: منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد ترسم این نیست که او با لب خندان برود ترسم این است که او روز مبادا برسد عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی ... پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می‌گفت:
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ..
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
Read more
Loading...
جای تو دارم از خیالت ، کام می گیرم یادت که می افتم ، فقط سرسام می گیرم قبل از تو نامم هر چه بوده ، بعد از ...
Media Removed
جای تو دارم از خیالت ، کام می گیرم یادت که می افتم ، فقط سرسام می گیرم قبل از تو نامم هر چه بوده ، بعد از این اما تنهاترین تنهای عالم نام می گیرم تو نیستی ، شبها به جای گرم آغوشت با قرص خواب آور ، کمی آرام میگیرم گاهی که دلتنگ دو چشمت می شوم ، ناچار یک سر خیابان می روم ، بادام می گیرم ! من همچنان گاهی ... جای تو دارم از خیالت ، کام می گیرم
یادت که می افتم ، فقط سرسام می گیرم

قبل از تو نامم هر چه بوده ، بعد از این اما
تنهاترین تنهای عالم نام می گیرم

تو نیستی ، شبها به جای گرم آغوشت
با قرص خواب آور ، کمی آرام میگیرم

گاهی که دلتنگ دو چشمت می شوم ، ناچار
یک سر خیابان می روم ، بادام می گیرم !

من همچنان گاهی غزل (مرثیه) می سازم
من همچنان از دوری ات ، الهام میگیرم

دنیای من بودی و بانو ! جان چشمانت
یک شب تقاصت را از این ایام می گیرم
Read more
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻟﺒﺮﯾـــــــﺰ ﻏـــــﺰﻟﻬـﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣــــﻮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ...
Media Removed
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻟﺒﺮﯾـــــــﺰ ﻏـــــﺰﻟﻬـﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣــــﻮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺗــــــﻮ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﺐ ﯾﻠﺪﺍﺳﺖ ﺑﺎﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﻣﻬﺘــــــــــﺎﺏ ﺭﻗﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺍﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺣــﻮﺭ ﻭ ﭘـﺮﯼ ﻭ ﮐﮋﺩﻡ ﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﺤﺮ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺩﺷﺘﯽ ﺳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻏﺰﻝ،ﺑﺮﮐﻪ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺎﻭﺍﯼ ﻏـــــﺰﺍﻻﻥ ﻏـــــﺮﯾﺐ ... ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﻟﺒﺮﯾـــــــﺰ ﻏـــــﺰﻟﻬـﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﻣــــﻮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺗــــــﻮ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﺐ ﯾﻠﺪﺍﺳﺖ
ﺑﺎﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﻣﻬﺘــــــــــﺎﺏ ﺭﻗﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﺍﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺣــﻮﺭ ﻭ ﭘـﺮﯼ ﻭ ﮐﮋﺩﻡ ﻭ ﻣﺎﻫﯽ
ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﺤﺮ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﺩﺷﺘﯽ ﺳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻏﺰﻝ،ﺑﺮﮐﻪ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻣﺎﻭﺍﯼ ﻏـــــﺰﺍﻻﻥ ﻏـــــﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕــــﺎﻫﺖ
ﺍﻣﺸﺐ ﻋـﺮﻕ ﺷـﺮﻡ ﺑــــﻪ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺳﺖ
ﺍﺯﺑﺲ ﮐﻪ ﻧﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﺗﻮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺍﻧﮕــــــــــــــﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﺪﺍﯾﯽ
ﭼﻮﻥ ﺁﯾﻪ ﯼ ﺁﯾﯿــــــﻨﻪ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖ
Read more
Loading...
گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن! ...
Media Removed
گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن! سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن! ابر باشم ... گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!
سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم می‌کنند

سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانه‌خانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود

قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
Read more
ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻗﺮﻣﺰِ ﺍﺣﺴﺎﺱِ ﺩﻟﺖ ﺭﻧﮓ ﺷﻮﯼ؟ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﻍ ﮐﻨﯽ،ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯼ؟ ﻏﺮﻕ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻗﻠﺐ ﺷﻮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺗﭙﯿﺪﻥ ﺍﻓﺘﯽ؟ ﺷﺪﻩ ...
Media Removed
ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻗﺮﻣﺰِ ﺍﺣﺴﺎﺱِ ﺩﻟﺖ ﺭﻧﮓ ﺷﻮﯼ؟ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﻍ ﮐﻨﯽ،ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯼ؟ ﻏﺮﻕ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻗﻠﺐ ﺷﻮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺗﭙﯿﺪﻥ ﺍﻓﺘﯽ؟ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﮐﻨﯽ،ﺑﺸﮑﻨﯽ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺷﻮﯼ؟ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﮐﺴﯽ،ﺍﺯ ﺗَﭙﺸﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﻮﯼ؟ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﺴﺶ ﺷﺎﺭﮊ ﺷﻮﯼ؟ ﺷﺪﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﮔﺮﻡ ﮐﺴﯽ ﻣﺴﺖ ﺷﺪﯼ؟ ﻣﺴﺖِ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺴﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ،ﺍﺷﮏ ﺷﻮﯼ؟ ﺷﺪﻩ ﺳﻮﮔﻨﺪ ... ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻗﺮﻣﺰِ ﺍﺣﺴﺎﺱِ ﺩﻟﺖ ﺭﻧﮓ ﺷﻮﯼ؟
ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﻍ ﮐﻨﯽ،ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯼ؟
ﻏﺮﻕ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻗﻠﺐ ﺷﻮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺗﭙﯿﺪﻥ ﺍﻓﺘﯽ؟
ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﮐﻨﯽ،ﺑﺸﮑﻨﯽ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺷﻮﯼ؟
ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﮐﺴﯽ،ﺍﺯ ﺗَﭙﺸﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﻮﯼ؟
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﺴﺶ ﺷﺎﺭﮊ ﺷﻮﯼ؟
ﺷﺪﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﮔﺮﻡ ﮐﺴﯽ ﻣﺴﺖ ﺷﺪﯼ؟
ﻣﺴﺖِ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺴﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ،ﺍﺷﮏ ﺷﻮﯼ؟
ﺷﺪﻩ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺩﻫﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺰﺭﮒ؛
” ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺟﺎﻥ، ﻗﺪ ﺑﮑﺸﯽ، ﮐﻨﺪ ﺷﻮﯼ؟ ”
ﺷﺪﻩ ﮔﯿﻨﺲ ﺷﻮﯼ ﺛﺒﺖ ﮐﻨﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺭﺍ؟
ﺭﻭﺯ،ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﻧﻮﺭ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭﺷﺒﺶ ﻣﺎﻩ ﺷﻮﯼ؟
ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮ؛ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺣﺲ ﺩﻟﻢ، ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﻮﯼ
Read more
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ...
Media Removed
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم او به آزار ... ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ست ذره‌های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیم چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم
گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواست کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
نیمه‌ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم
Read more

Loading...