Loading Content...

آغوش من جا را

Loading...


Unique profiles
88
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Saee Park-پارک ساعی, Tehran, Iran, Zard Band-E Lashgarak, Tehran, Iran
Average media age
909.2 days
to ratio
4
شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست بایدکنار هم نشست و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد. متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت ... شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست
بایدکنار هم نشست
و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد.
متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت نگاهش کنم، کسب تجربه، نظام زندگی، معرفت دنیا و یا ..
👇🏼
فرزندم، عزیز تر از جانم
‏‎از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم
از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری
‏‎به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنباله من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی
‏‎این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی
‏‎هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم
‏‎روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم
‏‎امشب یک دل سیر گریه کردم
‏‎امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد
‏‎تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه.
‏‎روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد
‏‎روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد
‏‎روزی  خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی.شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز
‏‎روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه ی به هم ریخته به خواب میروم.شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
🍂
از تمام دلتنگی ها، اشک ها، شکایت ها که بگذریم
پشتم به پدر مادرم گرمه
نمی‏دونم اگه اونا نبودن، زبونم چطور می‏چرخید
دوستون دارم
علی رضا رحمانی🍂
Read more
Loading...
عـــادت خواننــــده : شادمهر عقیلی ترانه ســـرا : پگاه مـوسـوی آغوشِتُ به غیر ِمن به روی هیشکی وا نکن منـو از ایـن دلخـوشیُ آرامشـم جدا نکن من برای با تو بودن پُر ِعشق و خواهشم واسـه بـودن ِکنـارت تو بگو به هر کجا پَر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوش ِتو مقدسه بوسیدنت برای من تـولد ... عـــادت

خواننــــده : شادمهر عقیلی
ترانه ســـرا : پگاه مـوسـوی

آغوشِتُ به غیر ِمن
به روی هیشکی وا نکن
منـو از ایـن دلخـوشیُ
آرامشـم جدا نکن

من برای با تو بودن
پُر ِعشق و خواهشم
واسـه بـودن ِکنـارت
تو بگو به هر کجا پَر میکشم

منو تو آغوشت بگیر
آغوش ِتو مقدسه
بوسیدنت برای من
تـولد ِیک نفسـه

چشمای مهربون ِتو
منو به آتیش میکشه
نوازش ِدستای تو
عادته، ترکم نمیشه

فقط تو آغوش ِخودم
دغدغه هاتُ جا بذار
به پای عشق ِمن بمون
هیچکَسُ جای من نیار

مُهــر ِلباتُ رو تنُ
روی لب ِکسی نزن
فقط به من بوسه بزن
به روح و جسم و تن ِمن

#عادت
#شادمهر_عقیلی
#پگاه_موسوی

@realshadmehr
Read more
. . گم میکنم خود را زمانی که تو می خندی در شهر چشمان تو "من" پیدا شود کافیست . جز عشق در دنیای تو چیزی ...
Media Removed
. . گم میکنم خود را زمانی که تو می خندی در شهر چشمان تو "من" پیدا شود کافیست . جز عشق در دنیای تو چیزی نمی خواهم امروز من با دست تو فردا شود کافیست . برگشته ام سمت تو با انبوه اندوهم مابین آغوش تو بغضم جا شود کافیست . . #یگانه_میرزایی . . . . . پی نوشت : . . - هوای شمال اینجوریه ... .
.
گم میکنم خود را زمانی که تو می خندی
در شهر چشمان تو "من" پیدا شود کافیست
.
جز عشق در دنیای تو چیزی نمی خواهم
امروز من با دست تو فردا شود کافیست
.
برگشته ام سمت تو با انبوه اندوهم
مابین آغوش تو بغضم جا شود کافیست
.
.
#یگانه_میرزایی
.
.
🍃🌸🌸🌺🌟❤🌟🌺🌸🌸🍃
.
.
.
پی نوشت :
.
.
🌸- هوای شمال اینجوریه که من با موی صاف میرم بیرون ، فرفری موی غزلساز برمیگردم خونه 😲😂
.
.
🌸- حالم چقدر خوب است دنیا را دنیاتر میبینم
زیبا را زیباتر می بینم گل ها را گل ها تر 😌
( #عمران_صلاحی )
.
.
🌸- عاشقی رو باید از شاملو یاد گرفت ☺
به آیدا میگفت : خدای کوچک من ❤
.
.
🌸- ‏عشق یعنی شادی : خودتان را متقاعد نکنید
که رنج کشیدن بخشی از آن است 😊✋️
.
.
.
🍃🌸🌸🌺🌟❤🌟🌺🌸🌸🍃
Read more
،،،ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت یا ناله من در دل سنگت اثری داشت یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت یا ...
Media Removed
،،،ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت یا ناله من در دل سنگت اثری داشت یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت یا نرگس مخمور تو بر من نظری داشت ترسم نشوی با خبر از حال دل من تا سوسن و سنبل به در آید ز گِلِ من هر کس که تو را دید ز خود کرد فراموش هر کس که لبت دید شد از غیر تو خاموش ایکاش شبی تنگ در آغوش تو باشم می از کف ... ،،،ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یا ناله من در دل سنگت اثری داشت

یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت
یا نرگس مخمور تو بر من نظری داشت

ترسم نشوی با خبر از حال دل من
تا سوسن و سنبل به در آید ز گِلِ من

هر کس که تو را دید ز خود کرد فراموش
هر کس که لبت دید شد از غیر تو خاموش

ایکاش شبی تنگ در آغوش تو باشم
می از کف تو گیرم و مدهوش تو باشم

خوش بخت تر از من بُوَد آن پیرهن تو
شب تا به سحر نرم خورد بر بدن تو

گیرد همه شب تنگ در آغوش تن تو
افتد به برش زلف شکن در شکن تو

ای ماهِ من، آه از تو، به عاشق نظری کن
ای آهِ من، آه از تو به قلبش اثری کن

ایکاش سرم بر سر زانوی تو باشد
یا پنجه من شانه گیسوی تو باشد

ایکاش بیایی و نهی لب به لب من
تا خوش گذرد با سر زلف تو شب من

گر دیده مهتاب چمن سایه و روشن
ای حور ز جا خیز که جنت شده گلشن،،،،
Read more
 #روضه_ناگهان من منبری ندارم اما.. اگر یک گوشهٔ شهر،توی‌ مسجدی که ورودی‌ش نوشته‌اند«این مسجد ...
Media Removed
#روضه_ناگهان من منبری ندارم اما.. اگر یک گوشهٔ شهر،توی‌ مسجدی که ورودی‌ش نوشته‌اند«این مسجد بانی ندارد»و هنوز نیمِ دیوارهایش،سیمانی است و فقط محرابش،کاشی‌کاری شده،رفتم بالای منبری چوبی که روی پله‌هایش،پارچه مشکی انداخته‌اند و نشیمن‌گاهش،یک پتوی گلبافت کهنه است؛آن‌‌وقت،چهارزانو ... #روضه_ناگهان
من منبری ندارم اما..
اگر یک گوشهٔ شهر،توی‌ مسجدی که ورودی‌ش نوشته‌اند«این مسجد بانی ندارد»و هنوز نیمِ دیوارهایش،سیمانی است و فقط محرابش،کاشی‌کاری شده،رفتم بالای منبری چوبی که روی پله‌هایش،پارچه مشکی انداخته‌اند و نشیمن‌گاهش،یک پتوی گلبافت کهنه است؛آن‌‌وقت،چهارزانو بنشینم فراز منبر؛به خطی با خودکار آبی توی کاغذی برایم نوشته باشند:
«واسه زلزله‌زده‌ها،دعا و کمک‌ یادتون نره حاجاقا»
کاغذ را تا کنم بگذارم جیب بغل لباده‌ای که تنم هست و پی حرف‌هایم را بگیرم:
-«وجود مقدس حضرت رحمةللعالمین،محمدِ مصطفی»
و مسجد یک‌صدا صلوات شود؛کامل،با عَجِّل فرجَهم و لعن بر جبت و طاغوت.بگذارم مجلس آرام بگیرد؛تک‌وتوک صدای سرفه باشد؛اربعینی‌ها که مریضی رهایشان نکرده.مداح،جوانی که شال‌مشکی بلندی گردنش انداخته،بیاید و سلامی کند و پایین پای منبر،رو به جمعیت بنشیند:
-«خیلی به حضرت جعفر،برادر حضرت علی،علاقمند بودند.جنگ،جنگ مهمی بود؛جنگ موتِه‌.حضرت،سه فرمانده برای لشگر گذاشتند،اول،حضرت جعفر؛این نماز جعفر طیار که وقت فضیلتش روز جمعه‌س و بسیار مشکل‌گشا،منسوب به همین شهید بزرگوار هست.فرمودند،فرمانده اول شما جناب جعفر،اگر اتفاقی برای ایشون افتاد،زید بن حارثه و بعد عبدالله بن رواحه»
تردید کنم،دو فرمانده آخر را جابه‌جا نگفته باشم.کمی سکوت کنم:
-«جناب جعفر به شرحی که در تاریخ هست،شهید شدند؛مثل عباس بن علی،دو دستشان قطع شد.»
اسم عباس را که بیاورم یکی از پیرمردهای مجلس صیحه‌ای بزند.خادم مسجد،به گمانش که روضه شروع شده،لامپ‌ها را یکی‌یکی خاموش کند و من،سر دوراهی گریز و تاریخ،بمانم:
-«حضرت آمدند منزل جناب جعفر.فرزندان جناب جعفر رو گرفتند به آغوش.عون رو،عبدالله رو.عبدالله‌ی که بعدها شدند،همسر حضرت زینب.نوازششون کردند.خانوم محترمه حضرت جعفر آمدند.به مجرد دیدن این صحنه،گریان شد،بی‌تاب شد،فرمود یا نبی‌الله،مگر فرزندانم یتیم شدند که شما این‌طور نوازششون می‌کنید.
حضرت امر کردند به صبر.در تاریخ نقل شده،بعد شهادت جعفر،لبخند دیگر به لب پیغمبر دیده نشد..دیده نشد.»
اینجا که برسم،نفس‌ها،گریه‌ها،ناله‌ها،پیش از آنکه بگویم،پیش از آنکه بخوانم،بلند شده حتمی:
-«عرضه کنیم یا نبی‌الله،بعد شهادت مسلم هم،لبخند به لب‌های حسین دیده نشد.حمیده را،فرزندان مسلم را نوازش‌ کردند.عرضه کنیم یا نبی‌الله،حسین سوار بر اسب،مقابل خیمه شهدا ایستاد و گفتند:اَیْن حبیب؟اَیْنَ مسلم؟کجایید از خیمه حسین دفاع کنید؟کجایید؟»
کسی میانه مجلس بر‌ گونه‌اش بکوبد،دیگری‌ ناله کند و من،مانده‌ام میان موته،کربلا.
میان جعفر،زینب،حسین.
ما درماندگان تاریخ
Read more
الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را . در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت : می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین ...
Media Removed
الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را . در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت : می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین نزديکی . الهی ، کريما ، يافتم عشق ات را در دستان پينه بسته پدری که به لب پيوسته می گفت : می بينی فرزندم ، هست سايه ی خدا بر سر ما. الهی ، رحيما ، يافتم خنده هايت را در خنده های کودکانه ی کودکی خردسال ... الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را .
در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت :
می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین نزديکی .
الهی ، کريما ، يافتم عشق ات را
در دستان پينه بسته پدری که به لب پيوسته می گفت :
می بينی فرزندم ، هست سايه ی خدا بر سر ما.
الهی ، رحيما ، يافتم خنده هايت را
در خنده های کودکانه ی کودکی خردسال ، که به خنده می گفت :
خدايا ، سلام دوستت دارم .
الهی ، خالقا ، يافتم نهايت عشق ات را .
در چشمان پر ز اسرار با غبانی که بطور ناشناس می آموخت :
در همه حال تسليم امر تو باشم و به دل جز تو را نخواهم و به لب ، جز تو را نخوانم .
الهی ، ملکا، يافتم بزرگی ات را .
در باغ پر زگل های رنگ رنگ باغبانی که با تمامی ذره ذره ی وجود ، حفظش می کرد.
و همواره ندا سر می داد بگو فرزندم خدا با من است .
الهی ، لطيفا ، يافتم پاکی ات را
در قطرات زلال نشسته بر گل سرخی که به نرمی به گوش گل می گفت :
عزيزم گوش کن ، خدا فرمايد هستم حاضر همين جا
الهی جاری ساز آسمان پرمهرت را در زندگی ما.
الهی گسترده ساز سايه ی پر عشق ات را بر سر ما.
الهی ، بياموز که در همه حال ، ذکر "خدا با من است" ، بامن و همراه من باشد.

آمين يا رب العالمین .
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f4a2"></span> نامه ای به رئیس جمهور عزیزم آقای حسن روحانی رئیس جمهور موفق ایران سلام به مشهدالرضا(ع) آمدید، ...
Media Removed
نامه ای به رئیس جمهور عزیزم آقای حسن روحانی رئیس جمهور موفق ایران سلام به مشهدالرضا(ع) آمدید، این را از روی تصاویرتان که کاملا "مردمی" بر بیلبوردها آویزان شده بود فهمیدم، ببخشید که نتوانستم در جلسه دیدارتان با مردم مشهد شرکت کنم! سرتان شلوغ بود و صدها پروژه جدید را که به برکت برداشته شدن ... 💢 نامه ای به رئیس جمهور عزیزم

آقای حسن روحانی رئیس جمهور موفق ایران
سلام

به مشهدالرضا(ع) آمدید، این را از روی تصاویرتان که کاملا "مردمی" بر بیلبوردها آویزان شده بود فهمیدم، ببخشید که نتوانستم در جلسه دیدارتان با مردم مشهد شرکت کنم!

سرتان شلوغ بود و صدها پروژه جدید را که به برکت برداشته شدن تحریم ها اجرا شده بود افتتاح کردید، انشاالله خدا این خدمات شما را جبران کند!

ای حقوق دان بزرگ،حالتان چطور است؟ "برجام" جان خوبند؟ شنیده ام چرخ های "صنعت" و "سانتریفیوژ" بر سر سرعت چرخیدن رقابت دارند! ظریف ، عراقچی و صالحی را حتما از طرف بنده ببوسید!
راستی! سریع القلم توانست به برکت برجام واگن اقتصادمان را به لکوموتیو غرب بچسباند؟ از او بپرسید چند گام دیگر تا آغوش غربی ها فاصله داریم!

وزراء جوان، مودب و پرکارتان چطورند؟ خداوند از عمر ما بر دارد و بر عمر این جماعت "ذخیره" برای انقلاب بیافزاید!
به همه شان سلام برسانید به جز آن تک وزیر پیرتان که توانایی فهم حکمت مواضع دوگانه شما "بر منبر" و "در خلوت" را ندارد!

آقای روحانی، چرا شما اینقدر خوبید!؟ چرا این همه از برنامه ها و وعده هایتان جلو هستید!؟ تا قبل از شما پرکار ترین موجود عالم را غده تیروئید آن زن دست فروش می دانستم، اما شما مرزهای کار و خدمت را جا به جا کردید، جان من کمی هم به فکر خودتان باشید!

اگر از حال ما می پرسید باید بگویم که به برکت سیاست کاملا حساب شده شما، تقریبا تمامی صنایع استان با سه برابر ظرفیت کار می کنند و کارخانه "مشهد نخ" ، "کارتن مشهد" و ... دیگر تعطیل نیستند! حتی "چینی مقصود" هم که ظرفیت تولید را کاهش داده بود، اخیرا آگهی استخدام داده برای جذب صدها کارگر دیگر، تا آنها هم مثل بقیه مردم بروند "سر کار"! شاید باورتان نشود، اما این روزها مردم مشهد به تصویر شما زُل می زنند و کارتن کارتن گلابی برجامی می خورند! حتی غذاهای تبلیغاتی که رئیسی توزیع می کرد دیگر روی دستش باد کرده! البته همانطور که می دانید گلابی مُسْهِل است و برای مشکلات گوارشی حاصله باید فکری کرد! لذا به عنوان یک شهروند مشهدی از شما می خواهم برای برجام های بعدی "خرمالو" در نظر بگیرید!

خلاصه اینکه حال ما هم مثل بقیه مردم ایران خیلی خوب است، مثل "کولبران" بانه ، مثل کارگران هپکو، مثل سرمایه گذاران در موسسات مالی یا مثل همین هفده هزار کارگری که در استان خودمان بیکار نشده اند!

همه به برکت وجود شما و ارتباط خوبتان با "کدخدا"، هر روز بهتر از دیروز هستیم!

ادامه......
Read more
من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی. ۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰ گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم ...
Media Removed
من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی. ۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰ گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم را محکم گرفته باشد تا مرا نگاه دارد تا..برگردم. برمی‌گردم؛به‌پشت سرم نگاه می‌کنم.به شماره‌‌عمودهایی نگاه می‌کنم که کمتر یادمان می‌مانند: ۹..۱۸..۲۳..۷۴..۱۳۶ بی‌شمارند؛شماره‌های ... من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی.
۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰
گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم را محکم گرفته باشد تا مرا نگاه دارد تا..برگردم.
برمی‌گردم؛به‌پشت سرم نگاه می‌کنم.به شماره‌‌عمودهایی نگاه می‌کنم که کمتر یادمان می‌مانند:
۹..۱۸..۲۳..۷۴..۱۳۶
بی‌شمارند؛شماره‌های گمنامی که اگر نباشند،هیچ یکی به صد نمی‌رسد و هیچ چهاردهی به ۳۱۳.
انگاری صدایم می‌زنند؛شماره‌های گمنام که:
-مهلاً مهلاً عزادار پسر زهرا!
از من می‌خواهند چشم‌ بچرخانم،ببینمشان،به خاطر بسپارمشان،یادشان کنم..یادشان کنم..یادشان کنم..یادشان.
عمودهایی در تبعید ابدی جاده‌ نجف‌-کربلا.در حسرت یک سلام تمام‌قد،روبه گنبد عباس آب‌آور.در حسرت ۱۴۵۲ بودن.
همه عمودهایی که کسی پایشان قرار نمی‌گذارد.هیچ گمشده‌ای زیرش نمی‌ایستد.کسی زیرش نفس تازه نمی‌کند.عمودهای تنها،عمودهای گمنام،عمودهای بی‌کتاب و خاطره.
پاهایم از کنار عمودها می‌گذرند ولی من،ذهنم،جایی پشت یک خاکریز کوتاه،یک خط،یک نقطه رهایی جا مانده.چه فرقی می‌کند‌ کِی و کجا.تو فکر کن تا زانو توی برف،سرمای زمستان کوه‌های کردستان یا با لباس غواصی تا کمر توی آب خروشان اروند یا کلافه از هجوم پشه‌های هور،توی شرجی تابستان سارایه‌وویِ تحت محاصره یا توی گرمای زینبیه دمشق.
من،چسبیده‌ام به زمین با سلاحی که خشابش در کف دستم عرق کرده و کنارم،بیشمار جوان هست که نمی‌شناسمشان.عمودهای خیمه‌های خانه‌های کوچک شهرهاشان.کشاورز،بنا،نانوا،قصاب،بقال،کفترباز محل،کارمند،رفتگر شهرداری،نفت‌فروش.همهٔ همهٔ مردم عادی.همهٔ مردان خدا.
به صورت‌هایشان می‌نگرم و اسم‌هاشان را مرور‌ می‌کنم:حسین،علی،عبدالله،فرهاد،محمود،میکاییل،دوستعلی.
منتظر فرمان حمله‌اند.
مرگ از آن‌ها اما گریزان است.
دیشب با همه‌شان وداع‌ کرده‌ام؛بعد زیارت عاشورا،بعد «کربلا!کربلا! ما داریم میاییم» خواندنمان.مصممند به فتح معبرهای زمینی و بی‌خبرند از آغوش گشوده راه‌های آسمان‌.
عملیات لو رفته و این را وقتی می‌فهمیم که اولینمان بلند می‌شود؛رگبار نه،طوفان نه،سیلاب گلوله بر سرمان آوار می‌شود.
من در دل شب،فقط صدای آخ گفتنشان را می‌شنوم؛یکی یکی می‌افتند.یکی به داخل اروند می‌افتد و می‌رود تا خلیج؛سی سال است منتظریم برگردد.
حس می‌کنم کسی در دوردست،با‌افتادن هر کدام،عمود خیمه‌اش را می‌خواباند.من صدایشان می‌زنم،اما‌صدایم به‌شان نمی‌رسد.زمان،میانمان حائل است.لعنت به تاریخ.لعنت به زمان.
من از عمودها رد می‌شوم اما،عمودها مرا رها نمی‌کنند.
دلم برایشان تنگ می‌شود.برای‌ عمودهای گمنام بیشتر.
کاش من هم روزی عمودی گمنام‌ باشم.
کاش!
Read more
Loading...
امسال روز اربعين در حرم سيدالشّهدا دقيقاً رو به روى ضريح مطّهر امام حسين يه جاى فوق العاده خوب گيرم ...
Media Removed
امسال روز اربعين در حرم سيدالشّهدا دقيقاً رو به روى ضريح مطّهر امام حسين يه جاى فوق العاده خوب گيرم اومد. بعد از قرائت زيارت و خواندن نماز براى هر كسى كه به عقلم ميرسيد و همه كسانى كه التماس دعا گفته بودن و يادشون بودم و خدا ميدونه همه همراهان بزرگوار اين صفحه، يواش يواش ميخواستم بلند شم و برم تا جا ... امسال روز اربعين در حرم سيدالشّهدا دقيقاً رو به روى ضريح مطّهر امام حسين يه جاى فوق العاده خوب گيرم اومد.
بعد از قرائت زيارت و خواندن نماز براى هر كسى كه به عقلم ميرسيد و همه كسانى كه التماس دعا گفته بودن و يادشون بودم و خدا ميدونه همه همراهان بزرگوار اين صفحه،
يواش يواش ميخواستم بلند شم و برم تا جا براى بقيه زائرين باز بشه كه چشمم افتاد به جوانى با يه دختر بچه ى كوچولوى خواب تو بغل
همينطورى سرگردون دورُ اطراف رو نگاه ميكرد
دستم رو بلند كردم و با اشاره گفتم بيا جاى من بشين
لبخند رضايتى زد و آومد
بلند شدم كه بشينه
-پرسيدم زيارت رفتى؟
.گفت:با اين بچه؟
-گفتم:بده من برات نگهش دارم برو زيارت كن برگرد
بدون يك لحظه ترديد بچه رو گذاشت تو بغلم
و گفت خدا خيرت بده دمت گرم،زود ميام
-گفتم ميشه زود نيايى؟
.با تعجب پرسيد چراااا!؟؟
-گفتم دلم براى بچه ام تنگ شده،اين كوچولو رو به جاى پسرم بغل ميكنم تا دلم آروم بشه.
لبخندى زد و خواست بره
- پرسيدم رسيدى چيزى نميخواى؟شايد بچه دزد باشم😄
.قيافت به همه چى ميخوره الّا بچه دزد،اونم تو حرم امام حسين😐
-نظر لطفتونه 😰
ديدم كمى هوا سرده
چفيه ام رو از گردنم باز كردم و انداختم روش (اين چفيه رو از مدينه خريدم و باهاش به زيارت ١٣ معصوم مشرف شده ام)
يه ساعتى جوجه همين طورى مثل فرشته ها روى پام خواب بود و من فقط تماشاش كردم
و از اين همه معصوميت و زيبايى انرژى گرفتم و مثل هميشه كه هر بچه اى رو در آغوش ميگيرم سه تا اية الكرسى و هفت تا حمد براى سلامتى و عاقبت به خيريش خواندم و بهش فوت كردم
تا اين كه باباش اومد و تشكر كرد و برداشتُ بردش.
راستى كسى نميدونه اين جوجه كيه؟
(در اربعين اجازه ميدن گوشى را داخل ببرى)
Read more
یک روز داشتم به دنیای بدونِ خودم فکر می‌کردم. دنیایی بود که داشت کار خودش را می‌کرد و من آن تو نبودم. ...
Media Removed
یک روز داشتم به دنیای بدونِ خودم فکر می‌کردم. دنیایی بود که داشت کار خودش را می‌کرد و من آن تو نبودم. خیلی عجیب بود. فکر کنید ماشین شهرداری بیاید و آشغال ها را جمع کند و من نباشم. یا روزنامه جلوی در افتاده باشد و من برای برداشتنش نباشم. غیر ممکن است. و بدتر آن‌که یک زمانی بعد از مرگم، قرار است کامل کشف ... یک روز داشتم به دنیای بدونِ خودم فکر می‌کردم. دنیایی بود که داشت کار خودش را می‌کرد و من آن تو نبودم. خیلی عجیب بود. فکر کنید ماشین شهرداری بیاید و آشغال ها را جمع کند و من نباشم. یا روزنامه جلوی در افتاده باشد و من برای برداشتنش نباشم. غیر ممکن است.
و بدتر آن‌که یک زمانی بعد از مرگم، قرار است کامل کشف شوم. آن‌هایی که وقتی زنده بودم، از من می‌ترسیدند یا از من متنفر بودند، ناگهان من را در آغوش می‌فشارند، کلماتم همه جا خواهند بود. کلوپ‌ها و انجمن‌هایی شکل می‌گیرند.
تهوع آور است. یک فیلمی از زندگی‌ام درست می‌کنند. مردی خیلی خیلی شجاع تر و با استعدادتر از خودم خواهم بود. خیلی خیلی بیشتر... آنقدر که خداها را هم به استفراغ وادار می‌کنند. بشریت در هر چیزی اغراق می‌کند،
در قهرمان‌هایش، دشمن‌هایش، اهمیت‌اش. مرده شور نژاد بشر را ببرند، حالا حالم بهتر شد. ▫️نویسنده: چارلز بوکفسکی / کتاب: ناخدا برای ناهار بیرپن رفته و ملوانها کشتی را در اختیار گرفتند
Read more
. روز تولدم دارد تمام میشود و من مانده ام و ۲۱ سالگی !!! یکسال دیگر گذشت و الان خوب میدانم زندگی هم حال ...
Media Removed
. روز تولدم دارد تمام میشود و من مانده ام و ۲۱ سالگی !!! یکسال دیگر گذشت و الان خوب میدانم زندگی هم حال خودش را دارد خوب یادگرفته ام حال مناسب خودم را پیدا کنم و بچسبانم به دیوار دلم تا کمی لذت هم ببرم خوب یادگرفته ام با تنهایی ، غم ، سختی ، شادی و حتی هیجان چگونه سر کنم تا حتی لحظه کوچکی ارزو نکنم تمام شود میخواهم ... .
روز تولدم دارد تمام میشود و من مانده ام و ۲۱ سالگی !!! یکسال دیگر گذشت و الان خوب میدانم زندگی هم حال خودش را دارد خوب یادگرفته ام حال مناسب خودم را پیدا کنم و بچسبانم به دیوار دلم تا کمی لذت هم ببرم
خوب یادگرفته ام با تنهایی ، غم ، سختی ، شادی و حتی هیجان چگونه سر کنم تا حتی لحظه کوچکی ارزو نکنم تمام شود
میخواهم تا تهِ تهش را بروم تا جایی که میشود
میخواهم روی سربالایی ها عرق بریزم تا مرز متوقف شدن برسم ولی جا نزنم
میخواهم روی همه ی سرازیری ها تا پایین هووو کنان بدوم اگر به صورت هم زمین بخورم تا پایین برسم غمی نداشته باشم چون میدانم حداقل خوش گذشته
میخواهم از پیچ و تاب ها درس بگیرم
میخواهم دوست داشته باشم و دوست داشته بشم
میخواهم انقدر در اغوش بگیرم دوست داشتنی هایم را تا خسته بشوم
میخواهم انقدر به همه انرژی بدهم تا دنیا برای میلی ثانیه ای هم شده زیباتر شود
من میخواهم تا جایی که میشود خوب زندگی کنم ...
#نقطه_ویرگول
پ.ن۱: اخه خوشگلیای زندگی هستین همتون ممنون از تبریکاتون 🌷🌸
پ.ن۲: عمرا یادم بره امروز و دیروز رو جاتون خالی نباشه دوتا واکسن زدم و یه پنیسلین اصن حالم جا اومده 😂 🤦🏻‍♀️ حس میکنم بدنم نو شده از بس عامل جدید واردش شده امتحان ایمنی هم داشتیم قشنگ الان میتونم انتی بادی هارو تصور کنم که گم شدن 😂
پ.ن۳ : بهترین سوپرایزم دیروز اندیا جونم داشت ممنون ازش 💓
Read more
. صفر ناصر؛ تو شنا بلدی؟ یک افسانه‌ها میگویند کشتی پسر مغضوب آسمان است که بالهایش را چیده‌اند! از بالهاش، همانهایی مانده که از کمر کشتی بیرون زده و موهای دریا را شانه میزنند، همانهایی که تو به آن پارو میگویی و ملوانها بی وقفه آن را به امید پرواز میکشند. افسانه میگوید همه چیز درست است، الا ... .
صفر
ناصر؛ تو شنا بلدی؟

یک
افسانه‌ها میگویند کشتی پسر مغضوب آسمان است که بالهایش را چیده‌اند!

از بالهاش، همانهایی مانده که از کمر کشتی بیرون زده و موهای دریا را شانه میزنند، همانهایی که تو به آن پارو میگویی و ملوانها بی وقفه آن را به امید پرواز میکشند.

افسانه میگوید همه چیز درست است، الا آنجا که کشتی خم میشود و عکس آسمان را توی دریا میبیند! فریب میخورد و میخواهد به آغوش مادرش برگردد، اما هزار ملوان را از وطنشان دور و دورتر میکند! وطنی که افسانه دقیقا میگوید آغوش زنی است که توی ساحل؛ رو به دریا زندگی میکند.

صفر
ناصر؛ چقدر میتونی نفست و زیر آب نگه داری؟

دو
بعضی کارها عادی میشوند، مثل برادر مهماندارم که روزهای اول از زیر قرآن رد می‌شد. آخریها بی خداحافظی میرفت

صفر
ناصر دریا میری چقدر طول میکشه تا برگردی؟

سه
چیکار کنم؟! بخدا خیلی دعا کردم! به همه گفتم دعا کنن، خب نشد! چیکار کنم که خدا نگاه نکرد؟! چیکار کنم که روشو برگردوند؟! چیکار کنم که صدامو نشنید؟! مگه صدای تورو شنید؟! تقصیر منه؟! چرا اینطور توی همه جا پخش شدی؟

صفر
ناصر، خفگی بدتره یا سوختگی؟

چهار
کاش مرگ راه دیگری هم بلد بود! مثلا میگفتند بچه‌ها شب توی دستان کشتی خوابیدند و صبح بیدار نشدند.
یا مثلا یکی نجات پیدا میکرد و همان توی کشتی نجات میگفت: همه در لحظه برخورد ناپدید شدند! انگار که به آسمان رفته باشند! نمیدانم! هر چیزی به جز اینکه نفسهای احسان بگیرد! من حتی تحمل تصورش را هم ندارم!

صفر
ناصر تو وصیت کردی؟

پنج
یک دقیقه همه چشم و گوشهاتان را ببندید، زنها میخواهند با همسرانشان حرف بزنند، زنهایی که چند ماه است همسرانشان را ندیده‌اند. شاید اینطور آسانتر باشد

از امشب زیر این آب‌های داغ همسری می‌خوابد که ناخون‌های تقلایش شکسته!

صفر
ناصر، تو رو خدا دیگه دریا نرو! میشه؟

شش
افسانه میگوید دریا آینه است، یعنی زنهای بندر، همانطور زندگی میکنند که ملوانهای دور در دریا

به همین خاطر است که زنهای شوهر مرده، وقتی میمیرند، دستشان رو به آسمان باز است! انگار قرار است از آسمان یک فرشته بیاید و بغلشان کند و برود. زنها در اصل و در بیداری دستشان را رو به دریا میگیرند که موقع خواب رو به آسمان میماند.

دریا آینه است، مردهای دریا با دستهایی رو به ساحل خوابیده‌اند!

پی‌نوشت یک
دریا بخیل نیست، اما حسود است، ملوان‌های کشتی‌های فریب خورده هیچ وقت بیرون نمی‌آیند، دریا، به وطن تمام ملوان‌های عاشق حسودی می‌کند!

پی‌نوشت دو
#ناصر_ندیمی، دریانوردی شاعر است که تا امروز لحظات #سانچی را برای ما روایت کرد، تسلیت می‌گم ناصر
Read more
Loading...
فصلنامه‌ی کولی تلاشی تازه است برآمده از دغدغه‌های من و دوستان‌ام. دغدغه‌های دوستان‌ام و من. دغدغه‌های ...
Media Removed
فصلنامه‌ی کولی تلاشی تازه است برآمده از دغدغه‌های من و دوستان‌ام. دغدغه‌های دوستان‌ام و من. دغدغه‌های گروهی که هیچ یک از ایشان را سودای بالا نشینی نیست. کولی شبیه نام‌اش است. یک جا نشین نیست. خانه‌ای ندارد. مگر آن که شما در آغوش‌اش بکشید. کولی درباره‌ی هنر معاصر نیست. کولی خودِ هنر معاصر است. ... فصلنامه‌ی کولی تلاشی تازه است برآمده از دغدغه‌های من و دوستان‌ام. دغدغه‌های دوستان‌ام و من. دغدغه‌های گروهی که هیچ یک از ایشان را سودای بالا نشینی نیست.
کولی شبیه نام‌اش است. یک جا نشین نیست. خانه‌ای ندارد. مگر آن که شما در آغوش‌اش بکشید.
کولی درباره‌ی هنر معاصر نیست. کولی خودِ هنر معاصر است.
#فصلنامه_کولی #به_زودی در دسترس خواهد بود.
@nader_mashayekhi @animaehtiat @alireza_amirhajebi @nima_zaghian @hasti_hich
Logo design: Hasti
Read more
سلام دوستان شبتون بخیر تعطیلات خوش گذشت؟ چه خبرا؟کجا رفتید؟ دوستای عزیزم حتما این پست رو لایک کنیدالگوریتم اینستا عکسایی که لایک نشه رو هاید میکنه پس یادتون نره لایک کنید تا پستامونو از دست ندید عزیزایی که هنوز به جمع ما اضافه نشدند چون پیج رو مدت محدودی باز میزارم حتما فالو کنید با زدن تگ ... سلام دوستان شبتون بخیر🌙
تعطیلات خوش گذشت؟
چه خبرا؟کجا رفتید؟
دوستای عزیزم حتما این پست رو لایک کنید👍الگوریتم اینستا عکسایی که لایک نشه رو هاید میکنه پس یادتون نره لایک کنید تا پستامونو از دست ندید
عزیزایی که هنوز به جمع ما اضافه نشدند چون پیج رو مدت محدودی باز میزارم حتما فالو کنید با زدن تگ @bastaniiii وارد صفحه اصلی ما بشید و پستای دیگه مونم ببیند یادتون نره فالو کنید اینجوری هر شب دسرای جدید یاد میگیرید و هر وقت هم بخاید یه عالمه دسر یه جا مثل یه فهرست دارید که به دلخواه انتخاب کنید و درست کنید و اما مارشملو دوستا حتما دیدید خیلی از دسرها روشون مارشمالو دارند خب اینم ویدیوش:
✔مواد لازم
شکر 1لیوان
گلوکز نصف لیوان
آب یکچهارم لیوان
ژلاتین 1/5ق غ
آب ولرم یکچهارم لیوان
وانیل یا گلاب کمی
نشاسته به مقدار لازم (تقریبا1پ)
اول 1/5ق غ ژلاتین را با یکچهارم آب ولرم مخلوط میکنیمرو اجازه میدیم تا پف کنه. در ظرفی دیگر 1لیوان شکر +گلوکز+یکچهارم لیوان آبذرا مخلوط کرده و روی حرارت کم میگزاریم تا بجوشه و حل بشه. سپس کمی از این محلول جوشیده را روی ژلاتین میریزیم و هم میزنیم. و روی محلوطی روی گازگزاشته بودیم میریزیم و خاموش میکنیم سریع و مستقیما که هنوز داغه با همزن میزنیم. (همزمان موقع اضافه کردن ژلاتین روی شیره باید باهمزن بزنیم) اونقدر هم میزنیم تا سفید و کاملا غلیظ بشه. (اولش مواد زرد رنگه تقریبا اما کم کم بعد از هم زدن سفید و پوک میشه) بعد از غلیظ شدن روی یه کاغذ روغنی خوب پودر نشاسته میپاشیم چون اگه جاهایی نشاسته نباشه خمیر به کاغذ میچسبه خمیر رو در صورت دلخواه به دو قسمت تقسیم کنید و به یک قسمتش رنگ دلخواه بزنید که من اینجا از چند قطره رنگ قرمز استفاده کردم که صورتی شد. خمیر رو بعد از رنگ زدن میریزیم توی قیف پلاستیکی یکبار مصرف و یه برش میزنید سرشو، و روی کاغذ روغنی که نشاسته پاشیدید خمیر رو بشکل لوله ای یا گرد میزنید. دوباره روش نشاسته میپاشیم و بمدت سه ساعت استراحت میدیم تا کاملا خشک بشن. حالا بستگی ب دمای خونه داره دیگه. فقط حواستون باشه رطوبت یا آب اصلا بهش نرسه. بعد از خشک شدن از کاغذ جدا میکنیم و در ظرف میچینیم. فقط تو ظرف که میزارید روشو بپوشونید تا خشک نشن. (شمااگه نخواستید روی کاغذ و با قیف بزنید میتونید مثلا تو یه ظرف پیرکسی چیزی خوب کفشو نشاسته بپاشین و بعد خمیرو بریزید داخلش و بعد یا قالب بزنید یا بصورت مربعی برش بزنید)
از :
@68arezoo68
💚❤💚❤💚❤💚❤💚❤💚❤
چون سرخ‌ترین سیب

در آغوش درختی

سخت است تو را دیدن و

از شاخه نچیدن!

شاعر:امیر توانا املشی
Read more
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم مثل دانش آموزی که مشقش را در دفتری تازه پاک نویس می‌کند ...
Media Removed
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم مثل دانش آموزی که مشقش را در دفتری تازه پاک نویس می‌کند صدای تو،عطر تو،نامه های تو و شماره تلفن تو و صندوق پستی تورا هم منتقل میکنم می آویزمشان به کمد سال جدید اقامت دائمی قلبم را به تو می دهم تورا دوست دارم و هرگز رهایت نمیکنم و بر برگه تقویم آخرین روز سال ... دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم مثل دانش آموزی که مشقش را در دفتری تازه پاک نویس می‌کند صدای تو،عطر تو،نامه های تو و شماره تلفن تو و صندوق پستی تورا هم منتقل میکنم می آویزمشان به کمد سال جدید اقامت دائمی قلبم را به تو می دهم تورا دوست دارم و هرگز رهایت نمیکنم و بر برگه تقویم آخرین روز سال در آغوش می گیرمت و در چهار فصل سال می چرخانمت در زمستان کلاه پشمی قرمزی به سرت می گذارم که سردت نشود و در پائیز ، تنها بارانی ام را به تو می بخشم بپوش که تا خیس نشوی و در بهار رهایت میکنم تا بر چمن های تازه بخوابی تا به صبحانه بپردازی با گنجشک ها و در تابستان تور کوچک ماهیگیری برایت میخرم تا با صدف ها و مرغان دریایی و ماهیان بی نام را شکار کنی تورا دوست دارم و نمیخواهم تورا به خاطر های گذشته و حافظه قطارهای مسافربری پیوند دهم تو آخرین قطاری هستی که شبانه روز سفر می کند بر رگ های دستم تو آخرین قطار کنی و من ،آخرین ایستگاه تورا دوست دارم و نمی خواهم تورو به آب یا باد یا تاریخ های هجری و میلادی و یا به جزر و مد دریا و یا به ساعتهای کسوف و خسوف پیوند دهم مهم نیست ستاره شناسان و خطوط فنجان های قهوه ،چه می گویند دو چشمانت ، به تنهایی بشارت دهنده اند آنها مسئول شادمانی این هستی اند دوست دارم و می خواهم به حال و هوایت پیوندت دهم تورا ستاره مدار رنگی ام قرار می دهم و میخواهم مشکل واژه ها و ابعاد کاغذ را به خود بگیری تا هنگامی که کتابی را چاپ می کنم که مردم بخوانند تورا مانند گل در درون آن بیابند میخواهم شکل دهانم شوی تا وقتی که حرف میزنم مردم تورا شناور در صدایم بیابند میخواهم شکل دستانم شوی تا وقتی که به میز تکیه میدهم تورا درمیان دستانم در خواب ببینند مانند پروانه ای در دستان کودکی پیشه ای ندارم الا آیین پرستش تو عشق آیین من است تو آیین منی عشق جولان می دهد بر پوستم و در زیر پوستم تو جولان می دهی
و اما من
خیابان ها و پیاده رو های شسته از باران را بر دوشم حمل میکنم در جست و جوی تو چرا به من و باران ایست می دهی ؟ وقتی که می دانی همه زندگی ام با تو در ریزش باران قرین شده است و تنها حس من باران است
چرا می ایستانی ام ؟
وقتی که دانی تنها کتابی که بعد تو میخوانم کتاب باران است ،تورا دوست دارم این تنها شگردی است که آموخته ام و دوست و دشمنم به آن حسادت میکنند پیش از تو آفتاب و کوه ها و جنگل ها سرگردان بودند ممنونم که به مدرسه راهم دادی ممنونم که الفبای عشق را به من آموختی و ممنونم که پذیرفتی معشوقم باشی ،ولی نمیدانم که منو چرا ......😔😔
(م خاص)
Read more
Loading...
... از كودكى م همين ميانسالىِ تلخ مانده با خنده هاى كم پشت و مشت مشت ديوار و در من كودك ميانسالى ست كه از ميانسالى ش همين مرگِ تلخ مانده با گريه هاى بى پشت ... #كامران_رسول_زاده پ ن پيشانى_نوشتِ نسلى كه به نسل هاى بعد سرايت كرد و همه را بى آن كه بخواهند به "ته خط" رساند. ته خط جايى شبيه همين ... ...
از كودكى م
همين ميانسالىِ تلخ مانده
با خنده هاى كم پشت
و مشت مشت ديوار و در
من
كودك ميانسالى ست
كه از ميانسالى ش
همين مرگِ تلخ مانده
با گريه هاى بى پشت
... #كامران_رسول_زاده
پ ن
پيشانى_نوشتِ نسلى كه به نسل هاى بعد سرايت كرد و همه را بى آن كه بخواهند به "ته خط" رساند.
ته خط جايى شبيه همين جاست كه من ايستاده ام، با مردمانى كه بوى غربت مى دهند نه وطن.. با مردانگى هاى بوى "نا" گرفته و زنانگى هاى گم شده لابه لاى نسيانِ لطافت و عشق...
اين جا كه ايستاده ام ته خطِ تمام عاشقانه هاست، كه عشق را روزى زبان گوياترى بود و هيچ نغمه خوانى به هيچ ثروت و خودكامگى نمى فروختش.. ما دست به دست هم رسيدم به ته خط و امروز خطاكارانه به جستجوى همديگريم كه خطاى تمام خويش را به گردن هم بياويزيم...
اين جا كه من ايستاده ام، ته خطِ تمام آغوش هايى ست كه قرار بود روزى خستگى هامان را در آن بپچيم...
#بچه_هاى_ته_خط #كامران_رسول_زاده
#تنظيم:جمال_خدامى
Read more
____ قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم باد قوی نیست اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد  غروب ساعت غمگینی ...
Media Removed
____ قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم باد قوی نیست اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد  غروب ساعت غمگینی است  نمی‌تواند حتی گلدانی را بیندازد  تا من از جایم بلند شوم  و غم کمی جابه‌جا شود  در خانه نشسته‌ام  زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام  تا تنهایی‌ام کمتر شود  تنهایی‌ام  کمد پر از لباس  اتاقی ... ____
قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم
باد قوی نیست اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد 
غروب ساعت غمگینی است 
نمی‌تواند حتی گلدانی را بیندازد 
تا من از جایم بلند شوم 
و غم کمی جابه‌جا شود 
در خانه نشسته‌ام 
زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام 
تا تنهایی‌ام کمتر شود 
تنهایی‌ام 
کمد پر از لباس 
اتاقی که درش قفل نمی‌شود 
تنهایی‌ام حلزونی است 
که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند!

#الهام_اسلامی
Photo by: David Dubnitskiy
#زیباترین_اشعار_نو
Read more
چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده رفتی و پنجره را میخ زدم، وا ...
Media Removed
چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده رفتی و پنجره را میخ زدم، وا نشود تحت عنوان "سَرَک" هیچ سری جا نشود! بارها پشت همین شیشه توهّم زده‌ایم بارها خر شده‌ایم و به زمین سُم زده‌ایم! دُورِ آزادی‌مان بود، عذابش کردی خانه آبادی‌مان بود، خرابش کردی سهم من ... چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده
رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده

رفتی و پنجره را میخ زدم، وا نشود
تحت عنوان "سَرَک" هیچ سری جا نشود!

بارها پشت همین شیشه توهّم زده‌ایم
بارها خر شده‌ایم و به زمین سُم زده‌ایم!

دُورِ آزادی‌مان بود، عذابش کردی
خانه آبادی‌مان بود، خرابش کردی

سهم من از تو دو تا چشم به در دوخته است
نیستی! داغ تو یک درد پدرسوخته است

سهم من از تو زنی بود که تنها مانده
نیمه‌ی گمشده اش توی کمد جا مانده

دو نفس مانده که روح از تن من دور شود
تو نبودی و زنت رفت گم و گور شود

سوختم، آب شدم، حال مرا می‌فهمی؟
کارتُون خواب شدم، حال مرا می‌فهمی؟

از همان درد که زخمت به زبانم افتاد
رفتنت گاوِ دو سر بود و به جانم افتاد!

مرد شو! نعره بزن، جیغ بکش، مشت بزن
سَنَدم را ببر امضا کن و انگشت بزن .. "از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر"
و همانطور که از داغ تو آدم‌کُش‌تر ... خفه‌ام توی سُرَنگی، به تو تزریق شوم
یا که با حالت آغوش تو تطبیق شوم

پشت هر ساز، عروسک شدم و رقصیدم
سر جالیز مترسک شدم و رقصیدم

بی تو رقصیدم و این درد تباهم می‌کرد
رفتی و مردک همسایه نگاهم می‌کرد

رفتی و از بغلم پیرهنت را بردند
رفتم و داد زدم: آااای، زنت را بردند!

جای هر لحظه که باید بغلت میکردم
به غلطناک ترین نحو، غلط میکردم

تو که پروانه شدی ، کاش مرا شمع کنی
ریختم توی بساطت که مرا جمع کنی

کنج دیوار نشستم برسی در بزنی
که بیایی به سرم یک گُل دیگر بزنی

روزگارم شده کابوس غمت را دیدن
نیمه شب، زیر پتو، یاد تو را مرگیدن

گر چه تا آخر این درد تحمل کردم
رفتی و خاک شدم! سبز شدم! گل کردم!

#محبوبه_بصری
Read more
Loading...
محبوبم ‌ پر از نگفته ام ‌ پر از فاش ترین نگاه ها کافیست چشمهایت را ببندی ، سکوت کنی ، صدایم را خواهی ...
Media Removed
محبوبم ‌ پر از نگفته ام ‌ پر از فاش ترین نگاه ها کافیست چشمهایت را ببندی ، سکوت کنی ، صدایم را خواهی شنید از لابه لای دلتنگی ها محبوبم چشمهایت می بردم تا آغوش مادر وقت دلتنگی ، می بردم تا کودکانه هایم ... اندکی بغض ، دلی دیوانه ، نگاهی دلتنگ آورده ام پیشکش ، آمده ام دلت را ببرم ، آمده ام گه دلبری کنی ، آمده ... محبوبم ‌
پر از نگفته ام ‌
پر از فاش ترین نگاه ها
کافیست چشمهایت را ببندی ، سکوت کنی ، صدایم را خواهی شنید از لابه لای دلتنگی ها
محبوبم چشمهایت می بردم تا آغوش مادر وقت دلتنگی ، می بردم تا کودکانه هایم ... اندکی بغض ، دلی دیوانه ، نگاهی دلتنگ آورده ام پیشکش ، آمده ام دلت را ببرم ، آمده ام گه دلبری کنی ، آمده ام کمی سکوت مهمانت کنم
تو زبان مرا می فهمی
محبوبم اشک اگر امان داد اندکی نگاه مهمانم کن
محبوبم بیا روبروی من بایست ، باور کنم بودنت را ، بیا یک دل سیر نگاهت کنم ،ببویمت
آغوشت را باز کن مثل مادری که جگرگوشه اش را از اسارت آورده اند
محبوبم خستگی سالها سفر در تنم جا مانده ، دلم یک آغوش میخواهد...
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span> فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به ...
Media Removed
فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: ... ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟! ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,گریه پیامبر,روز پرستار,حرم حضرت زینب,روایت از حضرت زینب
.
رسول خدا (ص) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).
.
در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).💖
پ ن:چه خاطرات قشنگی از آن محل دارم...
#زینبیه❤
#دمشق
#موکب_سیده_زینب
#دنیام
#بهشت
#زندگیم
#گفتن_دوری_و_دوستی
#نگفتن_انقدر_طول_میکشه
#مادر
#الوعده_وفا
#منم_باید_برم
Read more
بخش دوم: افسانه نیست خون سیاووش بی‌گناه کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس بر تو خبر دهد. هر چند خامشم من خود سیاوشم خود آزمای خویشم و دانم که جان پاک جسم مرا ز شعله‌ی آتش گذر دهد افسانه نیست این در چشم من ببین آیین من؟ نه ... نه که خود آیین هر چه مرد با زشتی و پلیدی و پستی کند نبرد آزاده ... 🎵🎶
بخش دوم:
افسانه نیست
خون سیاووش بی‌گناه
کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس
بر تو خبر دهد.
هر چند خامشم
من خود سیاوشم
خود آزمای خویشم و
دانم که جان پاک
جسم مرا ز شعله‌ی آتش
گذر دهد
افسانه نیست این
در چشم من ببین
آیین من؟
نه ... نه
که خود آیین هر چه مرد
با زشتی و پلیدی و پستی
کند نبرد
آزاده آن که در همه جا داد گسترد
آزاده نیست
تن چو به بیداد در دهد .
امروز،
در فرومایه ترین ناله ی نرم دشت
حکایت تکرار فانوس های غریب
بوی سیاووشان اساطیر می دهد!

و اما تو ای بازمانده ی تاریخ
خیره بر پهنه ی دلاوری های ناکام
چون بردگان سیاه خورشید
در تعلق گاه تاریکی های افروخته
بدان
"نام پهلوان" همچنان می تابد
پس بخوان
بخوان به نام حماسه ی افق های روشن
"پهلوانان هرگز نمی میرند"

گاه سختی ست که مردان را می شود محک زد .
جواهر وجود را در روزگاران سخت ، می توان قیمت نهاد .
تاریخ همواره تکرار می شود اما برای ما که روشنفکرانه ! تاریخ نمی خوانیم ،این تکرار هرگز تکراری نمی شود .
و شاید همین است که سالیان سال ، این سرزمین رنگ آزادی به خود ندیده است .
و سالیان سال است که در روزگاران دشوار ، سیاووش ها از آتش تهمت ها و کینه ورزی های ما به سلامت گذشته اند .

استاد همایون شجریان :
امروز آغوش مهر به روی ایران گشودی
جان خسته مان را به لطف جلا دادی
روح آشفته مان را به عشق آرام کردی
دل خونین مان را به مهرهمایونی مرهم نهادی
تا ابد به یادمان می ماند که چطور با روح بلند و قلب دریایی ، کنارمان ماندی و پناه امن دلتنگی هایمان شدی .
این بار می خواهیم قدرشناس باشیم
می خواهیم گوهر شناس باشیم
سپاس که آغوش مهربان و امنت را به رویمان گشودی و تکیه گاه روزهای سخت و طاقت فرسایمان شدی
مردانگی را تمام کردی
و پای مردمت ایستادی
وجودت بر ما همایون
که با بزرگواری همایونی دل به دل زخم خورده مان دادی .
تا ابد سجده ی شکر بر ما واجب است
به بودن نام بلند " شجریان "

شعر : حمید مصدق - سارا چگینی
موسیقی متن : برگرفته از آلبوم آرایش غلیظ
متن : آوای همایون
ادیت فیلم :
آوای همایون - همایون.می

پ.ن۱ : این فیلم در راستای همدلی و همراهی "همایون شجریان" با مردم ایران تهیه شده است و استفاده از آن باید همراه با هشتکهای زیر باشد .
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان
پ.ن۲ : ویدئو کامل را می توانید در کانال اینستاگرام آوای همایون و همایون.می ببینید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان

#homayounshajarian
@homayounsharian
@avayehomayoun
@homayoun.me
Read more
گاهی حس میکنم برایم نامه مینویسی وهوامو داری ممنون پدر عزيزكم مهتاب گاه فكر مي كنم اين مشق ها ...
Media Removed
گاهی حس میکنم برایم نامه مینویسی وهوامو داری ممنون پدر عزيزكم مهتاب گاه فكر مي كنم اين مشق ها كه من مي نويسم و اسم شان را مي گذارم "نامه "،تمرين و تقلاي دل و فكر منند براي آشنا شدن و پذيرفتن حسي كه تو را نه در عالم خيال و مجاز كه در همين دنياي هزار بعدي به آغوش بكشم. و "به گونه اي ديگر" در آغوش گيرم ،مگر ... گاهی حس میکنم برایم نامه مینویسی وهوامو داری
ممنون پدر

عزيزكم مهتاب

گاه فكر مي كنم اين مشق ها كه من مي نويسم و اسم شان را مي گذارم "نامه "،تمرين و تقلاي دل و فكر منند براي آشنا شدن و پذيرفتن حسي كه تو را نه در عالم خيال و مجاز كه در همين دنياي هزار بعدي به آغوش بكشم.

و "به گونه اي ديگر" در آغوش گيرم ،مگر نه اين كه من هركاري كه اين جا كرده ام دلم خواسته "به گونه اي ديگر" باشد ،كه تكرار اسير مي كند آدم را.

غرق در افکار خود بود وبا ناخنش آرام روی دیوار خطهایی را می کشید، گاهی می خندید وگاهی اشک از چشمانش جاری بود و پهنای صورتش را خیس می کرد، زود به صورتش دست می کشید واشکها را پاک می کرد. مادر که برای کاری به اتاق آمده بود، صدا کرد: مهتاب چیه؟ طوری شده ؟ مهتاب! من که چیزی نگفتم، ببین مادر همه این حرفها برای خودت بود، داری گریه می کنی؟!!! و مهتاب که تازه متوجه مادر شده بود به خودش اومد نمی خواست از خیالاتش بیرون بیاد براش شیرین و دوست داشتنی بودند، اصلا یادش نبود که مادرش کدوم موضوع رو میگه که باید ناراحت باشه دختری نبود که حرفی رو به دل بگیره، همیشه با رویاش ، خودش رو سرگرم می کرد  گفت؟ نه! چیزی نیست، یه چیز رفته توی چشمم تازه سرم هم درد می کنه ولی خوب میشه .  مادر نگاهی با تعجب به او کرد و رفت آشپزخونه و وقتی برمی گشت یه فنجان چای دستش بوددر حالی که با یه قاشق آن رو به هم میزد به دست مهتاب داد و گفت: بخور اگه بهتر شدی بیا یه کم به من کمک کن.

بهتر شده بودم .اما از ش هنوز دلگیر بودم...
Read more
. محسن چاوشی در هفته‌هاي اخیر اعلام کرد اگر مجوز آلبوم جدید وی داده نشود، آلبوم را به صورت اینترنتی ...
Media Removed
. محسن چاوشی در هفته‌هاي اخیر اعلام کرد اگر مجوز آلبوم جدید وی داده نشود، آلبوم را به صورت اینترنتی منتشر می‌کند. بعد از چند روز هم پستی گذاشت که غیرمستقیم گفته بود اگر آلبوم مجوز نگیرد از ایران می‌رود. وقتی متن را می‌خواندی عبارت «پر پرواز منو ازم نگیر» در ذهن آدم پلی می‌شد و تصور اینکه ممکن است چاوشی ... .
محسن چاوشی در هفته‌هاي اخیر اعلام کرد اگر مجوز آلبوم جدید وی داده نشود، آلبوم را به صورت اینترنتی منتشر می‌کند. بعد از چند روز هم پستی گذاشت که غیرمستقیم گفته بود اگر آلبوم مجوز نگیرد از ایران می‌رود. وقتی متن را می‌خواندی عبارت «پر پرواز منو ازم نگیر» در ذهن آدم پلی می‌شد و تصور اینکه ممکن است چاوشی از ایران برود و به جای اشعار مولانا، «حالا بیا اینجا، بیا اینجا، اونجا نه» را بخواند تن و بدن آدم را می‌لرزاند. رییس شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی هم گفته بود آلبوم چاوشی مشکل عریانی دارد، حالا صوت و آهنگ چطوری می‌تواند مشکل عریانی داشته باشد، مشخص نیست چون خود خواننده که بعید است مشکل داشته باشد؛ نشان به آن نشان که من خودم شخصا تا حالا محسن چاوشی را با آستین کوتاه هم ندیده‌ام. مجوز آلبوم چاوشی در حالی صادر نمی‌شد که کتاب شعر همین ترانه‌ها قبلا مجوز گرفته بود و بعد از این جریان چاوشی زنگ زده به شاعر و گفته راستی حسین صفا چطور شد که ارشاد اینا به تو گیر ندادند؟ این ماجرا نشان می‌دهد مسئولان سانسور هم متوجه شده‌اند، همان‌طور که اگر شبکه چهار وسط روز فیلم بدون سانسور هم پخش کند کسی متوجه نمی‌شود کسی هم در ایران کتاب نمی‌خواند كه متوجه عرياني شعرها شود.

یکی از مسئولان هم اعلام کرد مشکل ترانه‌ها استفاده از کلماتی مانند آغوش بوده است. جا داشت محسن چاوشی در بیانیه‌ای اعلام کند منظور از آغوش در اینجا یک نوع رابطه عارفانه است و چطور حافظ و خیام که توی شعرهای‌شان لب جوی با یار و مِی نشسته‌اند، منظورشان مفاهیم عارفانه است ولی آغوش ما عارفانه نیست؟
.
البته در نهایت مشخص نشد که چگونه مشکل عریانی آلبوم حل شد که مجوز آن صادر شد. روی قسمت‌های عریان با فتوشاپ مانتو دکمه‌دار کشیدند؟ بین دو تا آغوش آباژور گذاشتند؟ آغوش در ترانه تبدیل به باقالی پلو با گوشت و تختخوابی تبدیل به پارک آبی شد؟ روی کلمه‌های مورددار کسی با صدای شبیه لوله اگزوز سوراخ هوندا ۱۲۵ داد می‌زند محسن چاوشی پروداکشن؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
نمی دانم چه چیز در درونش وجود دارد. که مرا هربار بی اختیار تر از قبل می کند. هوا رو به تاریکی می رفت. همه جا در سکوتی وصف ناشدنی غرق بود. پشتش به من بود. آرام آرام سمتش رفتم. دستانم را باز کردم و به آغوش کشیدمش تمام عطرش را درون ریه هایم حبس کردم. بی صدا نگاهم می کرد. و من سرشار بودم از ناگفته هایی ... نمی دانم چه چیز در درونش وجود دارد.
که مرا هربار بی اختیار تر از قبل می کند.
هوا رو به تاریکی می رفت.
همه جا در سکوتی وصف ناشدنی غرق بود.
پشتش به من بود.
آرام آرام سمتش رفتم.
دستانم را باز کردم و به آغوش کشیدمش
تمام عطرش را درون ریه هایم حبس کردم.
بی صدا نگاهم می کرد.
و من سرشار بودم از ناگفته هایی که تنها برای خودش می توانستم بگویم.
چون آنچنان مرا می فهمید که حس می کردی خودش حرفهایت را زندگی کرده.
باد مرا درون آغوشش هول داد
و من می دیدم چگونه کشیده می شوم، گویی می خواست با وجودش یکی شوم.
موج می زد و مرا با خودش می رقصاند.
کم کم وقتی صدفها روی زانوانم بوسه می زدند
و حسی عجیب اما دلچسب پیداکرده بودم.
فهمیدم بی آنکه اختیارش را داشته باشم.
مرا غرق خودش کرده بود.
چشم بستم تا عمیق تر لمسش کنم.
لبخندی به لبانم نقش بست.
چشمانم برق زد.
با خودم گفتم این حس چقدر شبیه "عشق" است.
آرام آرام بی آنکه بفهمی
تورا باخودش عجین می کند.
به قلبت، چه آرزوها ورویاهایی که آویزان نمی کند.
هر چه بخواهی پایت را از دنیایش بیرون بکشی، این تقلا تورا بیشتر دچارش می کند.
و چاره ای برایت نمی گذارد.
جز آن که بمانی و لبریز از حس مبهمی بشوی
که ندانی تلخ است یا شیرین.
اما یقین داشته باشی که اگر پایت را بیرون بکشی و به تمام جذر ومد احساس، نیشخند بزنی
هیچ از تو نمی ماند.
و پا برهنه ماندن در این صحرای بی عشق، زخم های پی در پی، به دنبال سرابی از آرامش برایت به جای می گذارد.
.
. 📱 #میکائیل⭐
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
♻ #فالو_کردی_بقیه_پستارو_ببین💐
Read more
... با امروزسالهاست که رفته ای باورِ من را همراه با لباس هایت در چمدانِ قهوه‌ای چهار خانه ات جا دادی و رفتی‌ ... عکسم خودش را از آغوش عکسِ تو بیرون می‌‌کشد و می‌نشیند روبرویِ جای خالی‌ِ تو رسالت تو این بود که با یک فنجان قهوه روبرویم بنشینی و بگذاری تقسیم شوم در سطح بودن تو با امروز هنوز ... ...
با امروزسالهاست که رفته ای
باورِ من را
همراه با لباس هایت
در چمدانِ قهوه‌ای چهار خانه ات جا دادی
و رفتی‌
... عکسم خودش را از آغوش عکسِ تو بیرون می‌‌کشد
و می‌نشیند روبرویِ جای خالی‌ِ تو
رسالت تو این بود
که با یک فنجان قهوه
روبرویم بنشینی
و بگذاری تقسیم شوم در سطح بودن تو
با امروز هنوز خیلی‌ مانده
تا آغوش گرمِ تو
تا گپ زدن‌ها ... حیاطِ پشتی‌ ... سیگار کشیدن ها
تا عکس‌های جدید
خیلی‌ مانده تا به هم رسیدن
اما
با محاسباتِ من
یک روز تو می‌‌آیی
.

نیکی‌ فیروزکوهی
پرنده اي كه از بام شما پريد
🎬 @vanilla.coffeeshop .
.

#پرنده_اي_كه_از_بام_شما_پريد

#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi #متن_خاص #روانشناس #روانشناسی_خانواده #روانشناسی_موفقیت #زندگى #زندگى_سالم #زندگی_شاد #ادبيات #betterlife #happylife
Read more
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! <span class="emoji emoji1f446"></span> . . . #امام_صادق علیه السلام ...
Media Removed
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! . . . #امام_صادق علیه السلام : هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت. #کتاب شریف کامل الزیارات . . . . . . بعدنوشت : خیلی حرف دارم منتها فقط میشه از یک جا گفت اول بسم ... من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! 👆
.
.
.
#امام_صادق علیه السلام :
هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت.
#کتاب شریف کامل الزیارات .
.
.
.
.
.
بعدنوشت :
خیلی حرف دارم
منتها فقط میشه از یک جا گفت
اول بسم الله
اگر به من بگن وصیت کن یک دونه هم
میگم از #خدا با جدیت و اصرار بخواید توفیق خوندن هر روز #زیارت #عاشورا را بهتون بده و تا لب مرگ بر این توفیق محافظت کنه
برای این #دعا اگر خوندی برای هر کی دوست داره بهش عمل کنه
یک آمین تو دلت بگو ...
الهی آمممممین .
.
.
اما بعد
مثل نقل و نبات آدم ها تو دنیا میان و میرن
نگاه ک کنی نمیگم همه !
اما اکثریت فرزندان آدم س ، بدون توجه !درگیرند به بدترین دشمن ها درونی اونم نفس !
نفسی که اگر خیلی خودتم جمع و جور کنی و زحمت بکشی و بخوای در راه خدا هم باشی و قدم برداری با انواع رذایل مثل کبر و ریا و حسد و .... همون چهارتا عملت هم به فنا میده ...
خلاصه بگم
یه هو به خودمون میایم حتی خوب خوب هامونم و می بینیم دستمون هیچی از اعمال خوب نیست و عمر تمام شد ...
#اباعبدالله عجیب راه نجاتی است !!!
حرمت قائل شدن به این آستان مقدس چ قدرررر حرها رو در طول تاریخ از عمیق ترین چاه های جهنم به بالاترین درجات بهشت کشید ....
پس به خاطر خودت هم که شده هر چ قدر هم ک زورت ب خودت و نفست و بدبختی هایی که توش اسیری نرسید !! حداقل تمام تلاشت رو کن روزی در حد 5 دقیقه با یک زیارت ساده عاشورا خودت رو به پابوس ارباب دو سرا ببری ولوووووو اگر تو عمق جهنمی !!!! اینو یادت نگه دار ....
که با کریمان کارها دشوار نیست ! .
.
.
#شب_جمعه و غیره نداره
به رسم هر روز سلامی ولو از راه دور به #حضرت_اباعبدالله الحسین ع میدهیم باشد مقبول افتد ان شا الله ...
.
.
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم .
.
.
Read more
. بی شک فریادت خواهم زد ، مینويسمت و کنارت میگذارم . . . . اندوهگین نشو بانو . . . میدانم به شوق رفتنم ...
Media Removed
. بی شک فریادت خواهم زد ، مینويسمت و کنارت میگذارم . . . . اندوهگین نشو بانو . . . میدانم به شوق رفتنم کوچه را نورانی خواهی‌ کرد . . . . فقط یادت باشد امشب باری اضافه همراهت خواهد بود برای آخرین بار من را ساعتِ ۹ کنارِ سطل زبالهٔ شهرداری جأ بگذار . . . . و باز گرد که میهمانها منتظر تو اند . . . . هدیهٔ من ... .
بی شک فریادت خواهم زد ، مینويسمت و کنارت میگذارم . . .
.
اندوهگین نشو بانو . . . میدانم به شوق رفتنم کوچه را نورانی خواهی‌ کرد . . . .
فقط یادت باشد امشب باری اضافه همراهت خواهد بود برای آخرین بار من را ساعتِ ۹ کنارِ سطل زبالهٔ شهرداری جأ بگذار . . .
.
و باز گرد که میهمانها منتظر تو اند . . . .
هدیهٔ من به تو در نورانی‌ترین شب زندگیت . . . لکه‌ای سیاه گوشهٔ جاده ی زبالهای کوچه ی نورانی ات نترس میدانم که می‌دانی . . .
.
به صبح دم نرسیده پاکش میکنند . . . .
از تمامت پاکش خواهند کرد . . .
.
گاهی‌ این زباله‌ها هستند که عاشقانه کوچه را در آغوش میگیرند . . . چه کسی‌ می‌گوید زباله تنها نیست ؟!
.
کوچه ی شما عاشق‌ترین زبالهارا دارد . . .
.
مهران ميرميرى ...
.
عكس : مسعود میرمیری .

#mehranmirmiri #tehran #iran #rock #مهران_ميرميرى #ایران #تهران #شعر #عشق #lyric #love #Red #Guitar #مسعود_میرمیری #masoudmirmiri
Read more
کودکان همه جا قربانی اند در کوبانی، غزه.، عراق، سوریه، یمن، و...... شیر مادرم بوی باروت میدهد ، طعم ...
Media Removed
کودکان همه جا قربانی اند در کوبانی، غزه.، عراق، سوریه، یمن، و...... شیر مادرم بوی باروت میدهد ، طعم خون دارد نمی دانم چراباید سقف خانۀ ما فرو بریزد چرا بر سر ما آتش می بارد من در کجای زمین بدنیا آمده ام آسمانِ خانۀ ما گنبد آهنین ندارد از شب می ترسم از پرواز خفاش های آهنی که آتش و بمب فرو می ریزند پیکر ... کودکان همه جا قربانی اند
در کوبانی، غزه.، عراق، سوریه، یمن، و...... شیر مادرم بوی باروت میدهد ، طعم خون دارد
نمی دانم
چراباید سقف خانۀ ما فرو بریزد
چرا بر سر ما آتش می بارد
من در کجای زمین بدنیا آمده ام
آسمانِ خانۀ ما گنبد آهنین ندارد
از شب می ترسم
از پرواز خفاش های آهنی
که آتش و بمب فرو می ریزند
پیکر خون الود مادرم زیر آوار مانده
من آغوش مادرم را می خواهم .
م . ن – کاوه مرداد 1393
Read more
تولدشه آتیشپاره <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f389"></span> وی که گونه ی پف داری از دسته جیکرسانان است از بدو تولد حسود بوده به گونده پرتاخال ...
Media Removed
تولدشه آتیشپاره وی که گونه ی پف داری از دسته جیکرسانان است از بدو تولد حسود بوده به گونده پرتاخال ، شال قرمز، لاک ، کتاب و قص علی هذا توجه ویژه ای داشته از کتونی و چای دارچین تغذیه می کرده است ، نام برده را بسیار دوست می دارم و هربار در آغوش تحت فشار خویش می گیرم و ماچ های بسی تف آلوده را نثار رخسار ماهش ... تولدشه آتیشپاره 😁😍💋🎉
وی که گونه ی پف داری از دسته جیکرسانان است از بدو تولد حسود بوده به گونده پرتاخال ، شال قرمز، لاک ، کتاب و قص علی هذا توجه ویژه ای داشته از کتونی و چای دارچین تغذیه می کرده است ، نام برده را بسیار دوست می دارم و هربار در آغوش تحت فشار خویش می گیرم و ماچ های بسی تف آلوده را نثار رخسار ماهش می گردانم، باشد که خداوند از بلایای طبیعی و غیر طبیعی مصونش بدارد ،دلمان تنگتان است می کشیم گشاد نمی شود 😥
.
مبارکمان باشید شیلین خانم جان ، ماچ بسیار 😙
.
.ای نامه که می روی به سویش از جانب من یه گازش بگیر تنوع ایجاد شه 😂😙💋🎉🌻🌸👑✌️🎶🎂👏🌈🎈
حالا همه وسططططط دسسسس دسسسسس همه انگشترننن تو نگینییی ...بیا فوت کننن دسسسس
.
.
پ.ن تقدیم با عشقِ خواهر مادرانه برای رنگ اندوه نمناک چشمای خوشگلت :

خاکستر چشمای تو ققنوس داره
اشکای چشمات طعم اقیانوس داره
دل دل نکن هر جا که گم کردی مسیرو
آخه #خدا تو ساحلش فانوس داره
.

#سارا_ابراهیمی 🌊 😊✌️💋🎂
Read more
📸<span class="emoji emoji1f4ab"></span>photo by: AmirhosseinZiaeianMofid . . . .وی اتاقم برف می باره سر سبزی ِ این سفره بی مرزه من ...
Media Removed
📸photo by: AmirhosseinZiaeianMofid . . . .وی اتاقم برف می باره سر سبزی ِ این سفره بی مرزه من هفت سین ِسالم ُ چیدم سر سام ، سرما،سوز ،سگ لرزه… لب هام از سرما سیا می شه ماهی تنگُ عید می بینم دیوار هام و آخر دنیا فانوسمو خورشید می بینم قرصام و توی تُنگ می ریزم تو نیستی آرومه اعصابم روزامو ... 📸💫photo by: AmirhosseinZiaeianMofid .
.
. .وی اتاقم برف می باره
سر سبزی ِ این سفره بی مرزه

من هفت سین ِسالم ُ چیدم
سر سام ، سرما،سوز ،سگ لرزه…

لب هام از سرما سیا می شه
ماهی تنگُ عید می بینم

دیوار هام و آخر دنیا
فانوسمو خورشید می بینم

قرصام و توی تُنگ می ریزم
تو نیستی آرومه اعصابم

روزامو روی سقف را می رم
شب ها مو زیر تخت می خوابم

وقتی دلم تنگه خودم می شه
چشمام و می بندم خدا می شم

عصرا دم خاموشی فانوس
معبود آدم برفیا می شم

توی اتاقم برف می باره
سردِ ولی کی می گه دلسردم

یه عمر تو چشم در و دیوار
با قاب عکسم زندگی کردم

خو شبختم از و قتی گلوی من
زخمی ِانگشتای کولاکه

آغوش ناامن تو یادم داد
هر جا هوا خوبه، خطرناکه... توی اتاقم برف می باره
تو رفتی از روزی که یادم نیست

با برف و یخ معشوقه می سازم
کی می گه آدم برفی آدم نیست؟؟؟ چی مونده از من توی این سرما
یه آدم دیوونه ی سرخوش

تو نیستی آرومه اعصابم
دلچسبه این سرمای آدم کش!! توی اتاقم برف می باره... حسین غیاثی
.
.
#bravogreatphoto #pic_poem #_ax_honari_ #topcaptures #portrait #portraitphotography #portrait_ig #portrait_shots #portrait_vision #pr0ject_uno #portraitpage #thstreetlife #photoaxgram #ak_30 #istgahe_honar #pic_groups #pic_firik_ #honar_doostan #honar_cheshm #pix__2__pix #i_owe_myself
#road_of_sense #instagramskilla #ax_matn #bravogreatphoto #themysterypr0ject
Read more
 #دلتنگي<span class="emoji emoji1f614"></span> . در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی درد ...
Media Removed
#دلتنگي . در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود، در این سکوت بغض آلود قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد عشق شما نوشتنی نیست در برگه ام کنار آن قطره یک قلب می کشم وقت تمام ... #دلتنگي😔 .

در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود، در این سکوت بغض آلود
قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد
عشق شما نوشتنی نیست
در برگه ام کنار آن قطره یک قلب می کشم
وقت تمام است، برگه ها بالا…
. و من از شما هيچ ندارم .

١٨٠ روز دلتنگي براي دستانتان براي لمس گونه هايتان براي بوسيدن پيشاني بلندتان
براي آغوشتان .😭😭😭😭 واااااااي كه هيچ ندارم در نبودنتان. .
عاشقتونم بهانه هاي قشنگ من براي زندگي .
Read more
می نویسم تا شاید سال ها بعد،زمانی که دانه های برف بر روی زلفانت نشسته و چشمان زیبایت پشت عینکی قدیمی ...
Media Removed
می نویسم تا شاید سال ها بعد،زمانی که دانه های برف بر روی زلفانت نشسته و چشمان زیبایت پشت عینکی قدیمی جا خوش کرده،نگاهت اتفاقی به کتابی که نامی آشنا بر روی آن حک شده باشد بیفتد و از سر کنجکاوی کتاب را باز کنی و شروع به خواندن نوشته هایش کنی... بخوانی و ببینی که لیلای رفته ی این نوشته ها چه شباهتی به روزهای ... می نویسم تا شاید سال ها بعد،زمانی که دانه های برف بر روی زلفانت نشسته و چشمان زیبایت پشت عینکی قدیمی جا خوش کرده،نگاهت اتفاقی به کتابی که نامی آشنا بر روی آن حک شده باشد بیفتد
و از سر کنجکاوی کتاب را باز کنی و شروع به خواندن نوشته هایش کنی...
بخوانی و ببینی که لیلای رفته ی این نوشته ها چه شباهتی به روزهای جوانی خودت دارد،
در میان نوشته ها ناگهان اسم خود را ببینی و درست در همان زمان،قطره های اشک از چشمانت سرازیر شود و بر روی شیشه ی عینکت ببارد،تا برای لحظه ای دنیا را همچو منی که تمام عمر را بی تو تیره و تار دیده ام ببینی
و دریابی که مردی،تمام لحظه هایی که تو در آغوش دیگری بودی،از تو و عشق نافرجامتان نوشته...
میدانی جانم،من هر روز به امید این لحظه
برایت می نویسم 👑 #میکائیل✏
📷@mikilove351 💍
Read more
وقتى بهار ميرسد حتما آنجا خواهم بود همواره دست در دست تو فروردين ،ارديبهشت، خرداد تمام سبزينه ...
Media Removed
وقتى بهار ميرسد حتما آنجا خواهم بود همواره دست در دست تو فروردين ،ارديبهشت، خرداد تمام سبزينه هاى جهان را بى معطلى در آغوش خواهم گرفت حتى اگر تمام فصلها دير كنم تمام روزها ساعتها تمام دقيقه ها جا بمانم بهار را همواره به كنارت باز خواهم گشت با رويش اولين جوانه به نشانه ى آن شوق اولين ... وقتى بهار ميرسد حتما آنجا خواهم بود
همواره
دست در دست تو
فروردين ،ارديبهشت، خرداد
تمام سبزينه هاى جهان را
بى معطلى در آغوش خواهم گرفت
حتى اگر
تمام فصلها دير كنم
تمام روزها
ساعتها
تمام دقيقه ها
جا بمانم
بهار را
همواره به كنارت باز خواهم گشت
با رويش اولين جوانه
به نشانه ى آن شوق اولين
در نگاهت اميدى تازه خواهم كاشت
به قلبم جانى تازه خواهم بخشيد
تمام آغوشهاى جهان مهياى ماست
تمام بوسه ها
تمام حرفهاى خوب
يكجا و يكريز
يكريز و بى امان
توى گوش ماست
غروب به غروب زير درختى مينشينيم
ميگذاريم نسيم صورتمان را نوازش كند
ما بهره ى كوچكى داريم
از زندگى
و چقدر عجيب ميشود كه
بهار از راه برسد
و من پيش تو باز نگردم
هميشه آنجا هستم
هميشه آنجا خواهم بود
در سبزى نگاهت
در باران تنت
در نجابت كلماتت
چون ابرى پنبه اى از تمام لحظه ها
عبور ميكنيم
با هم و
تمام شكوفه هاى صورتى را
در ذهن و خاطرات مان
تا بهار ابدى
زنده نگه ميداريم.. #نوید_نقیبی
Read more
|> به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام ...
Media Removed
|> به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام آذر را سَر کردم میانِ آخورِ خیالاتم تا آن بیرون فقط بگذرد! فقط بگذرد! درد را گاهی قی کردم! گاهی مزه مزه، وقت‌هایی بود بلعیدمش و گاهی دردم را تف کردم به صورت تو! یادت هست نوشتم نمی دانم این روزها که بگذرد ... |>
به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام آذر را سَر کردم میانِ آخورِ خیالاتم تا آن بیرون فقط بگذرد! فقط بگذرد!
درد را گاهی قی کردم! گاهی مزه مزه، وقت‌هایی بود بلعیدمش و گاهی دردم را تف کردم به صورت تو!
یادت هست نوشتم نمی دانم این روزها که بگذرد تصویر جا مانده از خودم را دوست دارم یا نه؟ امروز می بینم دوستش دارم! بهترینِ من نبودم اما برای اولین بار گریزگاه نساختم ..برای اولین بار میان سرما نشستم و به آغوش هیچ دروغی پناه نبردم! آن صمغ تلخ هنوز به جانِ دلم چسبیده و رفتنی نیست به این زودی‌ها اما آن‌چه گرمم می‌کند سایه ی بلندِ بهاری‌ست که خبر می‌دهد ز دوست*، خبر می دهد؟
_
_
_
*گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
#غزل ۳۴۷ #سعدی
پینوشت: بهارِ دلکش رسید و تو نمی خوای بیای؟!🙄😁
Read more
"خورشید سرزمین مادری من" "the sun of my homeland " هم اکنون در گالری اکنون "چو خورشید تابنده بنمود ...
Media Removed
"خورشید سرزمین مادری من" "the sun of my homeland " هم اکنون در گالری اکنون "چو خورشید تابنده بنمود چهر و گیتی را از ظلمت شب در ربود، مهرش همه جا رسوخ کرد، در قصه ی مادران و ظروف سفالگران، نقشِ نقاشان و تندیسِ مجسمه سازان. چه دشتهای سینه گشاده ای که گرمای طلایی رنگش را به آغوش می کشند و چه گنبدهای لاجوردی ... "خورشید سرزمین مادری من" "the sun of my homeland "
هم اکنون در گالری اکنون "چو خورشید تابنده بنمود چهر و گیتی را از ظلمت شب در ربود، مهرش همه جا رسوخ کرد، در قصه ی مادران و ظروف سفالگران، نقشِ نقاشان و تندیسِ مجسمه سازان. چه دشتهای سینه گشاده ای که گرمای طلایی رنگش را به آغوش می کشند و چه گنبدهای لاجوردی که در تابشش می درخشند. چه دریچه ها بر گریو گنبدها که انوارش را به درون رهنمونند و چه حوضها که پرتوش را بر امواج نرم خویش میلغزانند.
قصه ی مهربانی خَور و مهر مادران و گرمی خانه ها، قصه ای ست درهم تنیده که جاوانه خواهد بود."
Read more
حضرت علی اکبر علیه السلام در آن وادی که می‌خوانند اهل آسمان از تو به جانش لرزه می‌افتد اگر گوید زبان از تو رها شد گیسویت شب شد؛ رخت رو گشت صبح آمد؛ زمین نقشی ندارد پس پدید آمد زمان از تو به دنیا آمدی درهای جنّت یک به یک وا شد گرفته اعتبارش را مفاتیح الجنان از تو شب میلاد تا معراج آغوش پدر رفتی عجب ... حضرت علی اکبر علیه السلام🌼

در آن وادی که می‌خوانند اهل آسمان از تو
به جانش لرزه می‌افتد اگر گوید زبان از تو

رها شد گیسویت شب شد؛ رخت رو گشت صبح آمد؛
زمین نقشی ندارد پس پدید آمد زمان از تو

به دنیا آمدی درهای جنّت یک به یک وا شد
گرفته اعتبارش را مفاتیح الجنان از تو

شب میلاد تا معراج آغوش پدر رفتی
عجب اوجی که جا مانده‌ست هر چه کهکشان از تو

منم تسلیم حکم قاطع ابرو و مژگانت
بیا صیاد! جان از من؛ بزن تیر و کمان از تو

جوانم، آرزو دارم کنم وقفت جوانی را
بگیرم حاجتم را کاش در روز جوان از تو

به قدری لحن تو در خاطر هر مأذنه مانده‌ست
که صحبت می‌کند انگار بانگ هر اذان از تو

خدا عباس را هم‌رزم تو کرد و به این ترتیب
میان پهلوانان ساخت مردی قهرمان از تو

چنان از هر نظر همچون نبی هستی، که حیرانم
تو داری از پیمبر یا که او دارد نشان از تو؟ "طریق عجز می‌پویم؛ نمی‌دانم چه می‌گویم؟"
همان بهتر می‌گویند اهل آسمان از تو

تویی در جمع فرزندان زهرا کوکب الثّاقب
علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب

_________________________________

#کربلا_المقدسه
#سید_علی_مومنی
#زوارالحسين
#ایرانیان
#ایرانی
#تشیع #تهران #میثم_کریمی
@seyedali_momeni
Read more
و همه رُجعت می‌کنند؛ همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند. همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین» همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر ... و همه رُجعت می‌کنند؛
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند.
همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین»
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر بستر،از شیرینی رویا،از همهٔ غیر تو گسستند تا بپیوندند به جماعتی که با حزنی ممتد،ندبه می‌کردند:«اَیْنَ..اَیْنَ»و اعتراف می‌کردند:«عَزیزٌ عَلَیَّ..عَزیزٌ عَلیَّ»
و ما و همهٔ آن‌ها که برگشته‌اند
به صحن مسجدالحرام خواهیم ریخت
و رسانه‌ها ثبت خواهند کرد،شلوغ‌ترین تراکم جمعیتی جهان را در حطیم.
و چاووش‌خوانان ما دِعبِل‌ها،فَرَزدَق‌ها،محتشم‌ها،ناظم‌البَکّاها،مصیبت‌خوان‌ها و پیرغلام‌ها خواهند بود.
آن روز،سیدی از میان ما پیش خواهد آمد،در دستانش،مجمعی از طلاست،پر از گل‌های خوش‌عطر جهان و میانش،رختی از لطیف‌ترین و روشن‌ترین پارچهٔ دست‌دوزِ جهان.می‌آوریم تا شما را از عزا درآوریم.
حتم دارم،آخرین روضه را با شما خواهیم خواند و با اشک،کعبه را از بت‌های دور و برش خواهیم شست؛
و من دلم می‌خواهد قاآنی پیش بیاید و با صدایی مردانه،تو گویی چون زینب در مسجد شام،برایتان بخواند:
«بارد چه؟خون! که؟دیده! چه‌سان؟روز و شب! چرا؟
از غم! کدام غم؟غمِ سلطان اولیا
نامش که بُد؟حسین! زِ نژاد که‌؟از علی
مامش که بود؟فاطمه‌ جدش که‌؟مصطفی!
چون شد؟شهید شد! به کجا؟دشت ماریه
کی‌؟عاشر محرم پنهان‌؟نه! برملا
شب کشته شد؟نه!روز چه هنگام‌؟وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟نه! کس آبش ‌نداد؟داد!
که؟شمر! از چه چشمه‌؟ز سرچشمهٔ فنا
مظلوم شد شهید؟بلی! جرم داشت؟‌نه!
کارش چه بُد؟ هدایت‌، یارش‌ که بُد؟خدا
این ظلم را که کرد؟یزید! این یزید کیست‌؟
زاولاد هند، از چه کس‌؟از نطفهٔ زنا!
میر سپه که بُد؟عمر سعد! او برید؟
حلق عزیز فاطمه نه! شمر بی‌حیا
خنجر برید حنجر او را نکرد شرم
کرد! از چه پس برید؟نپذیرفت ازو قضا
کس کشته شد هم از پسرانش‌؟بلی دو تن
دیگر که نه! برادر دیگر که اقربا
دیگر پسر نداشت‌؟چرا داشت آن که بود
سجاد!چون بُد او به غم و رنج مبتلا
ماند او به کربلای پدر؟ نی!به شام رفت
با عز و احتشام‌؟نه! با ذلت و عنا
تنها؟نه! با زنان حرم؛نامشان چه بود؟
زینب،سکینه،فاطمه،کلثوم بینوا
کس بود همرهش‌؟بلی! اطفال بی‌پدر
دیگر که بود؟تب!که نمی‌گشت ازو جدا
از زینب و زنان چه به‌جا مانده بد؟دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا»
و کعبه،پر می‌شود از هق‌هق شما
و ما فریادزنان:بس کن شاعر!
عزیز فاطمه از دست رفت
*
مبارک باد،آغاز امامتتان حضرت آقا
Read more
سلام به همه شما ... روز زيباتون بخير دوست داشتم كمى با شما در مورد چگونگى داشتن يك زندگى بهتر و رسيدن ...
Media Removed
سلام به همه شما ... روز زيباتون بخير دوست داشتم كمى با شما در مورد چگونگى داشتن يك زندگى بهتر و رسيدن به هدف هامون صحبت كنم البته من كوچكتر از اونيم كه بخوام اين حرف هارو بزنم چون در اين زمينه ها اساتيد بزرگى هستن كه شما ميتونيد از محضر پر بار اون ها استفاده كنيد اما به شخصه شايد گفتنش خالى از لطف نباشه ... سلام به همه شما ... روز زيباتون بخير
دوست داشتم كمى با شما در مورد چگونگى داشتن يك زندگى بهتر و رسيدن به هدف هامون صحبت كنم البته من كوچكتر از اونيم كه بخوام اين حرف هارو بزنم چون در اين زمينه ها اساتيد بزرگى هستن كه شما ميتونيد از محضر پر بار اون ها استفاده كنيد اما به شخصه شايد گفتنش خالى از لطف نباشه و حتى به يك نفر هم اگه صحبت هاى من انگيزه و انرژى بده و حتى يك نفر هم دفتر هدف و برنامه ريزى درست كنه براى من كافيه😇
______________________________________________

قدم اول: دونستن اين كه زندگى هديه اى است از جانب خداوند بخشنده و مهربان به ما و نحوه زندگى كردن هم هديه ايست كه ما به خداوند برميگردونيم.... به همين دليل ما حق نداريم بد زندگى كنيم .و اگر بهشتى هم باشد پاداش افرادى هست كه در اين دنيا خوب زندگى كرده اند خدا ميگه برگرد به سوى من اى كسى كه هم من از تو خوشنود بودم هم تو از من....
————————————————————
قدم دوم:بايد جمله جان شوى تا لايق جانان شوى ... براى اينكه دنياى بيرون تو عالى و متعالى بشه تو بايد تغيير كنى و تغيير ايجاد نميشه مگر با دو بال قدرتمند انديشه و باور....گريختن از فقرها،دلشوره ها، اضطراب ها و نگرانى ها و رسيدن به ثروت ها و آرامش ها و آغوش گرم مجبوب ها لازمه اش اجراى درست قانونمندى هاى جهان هستى است و مهمترين راز در جهان هستى قانون جاذبه هست!!!!هر انديشه اى كه ميكنى در كائنات ولوله به پا ميكنه هر رشته فكرى هم جنسش رو در كائنات جذب ميكنه و حالا اگه شما دائماً انديشه هاى بد فكرهاى منفى و زشت داشته باشيد و دائماً مأيوس و نا اميد باشيد همون رو در كائنات جذب ميكنيد و همين ها براى شما مارك ميخوره!!! مثل دشمن.. بيمارى... نفرت.. فقر و بى پولى....
چونكه كيفيت زندگى تورا كيفيت انديشه هاى تو مى سازد و هر آنچه در ذهن خود فكر ميكنيد به سوى خود جذب ميكنيد... هر چيز كه در جستجوى آنى ، آنى پس بلند شو و فكرى به حال فكرت بكن... يك زندگى شگفت انگيز رو يك انسان شگفت انگيز خلق ميكنه با انديشه هاى شگفت انگيز....اين دامِ نميشود و نمى توانم را از زندگى خود پاره كنيد اين ها انديشه هاى شيطانى است هر هدفى كه تو آن را عميقاً جستجو كنى بدان آن هدف هم تو را مى جويد و بالاخره يك جا به هم خواهيد رسيد....
مولانا ميگه:تشنگان گر آب جويند از جهان...آب هم جويد به عالم تشنگان
هيچ چيزِ غير ممكنى وجود ندارد!!! غير ممكن ها در فكر و ذهن انسان هاى ناكام و افسرده هست.
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد...
اگه دوست داشتيد ميتونم باز هم در اين موارد با شما صحبت كنم ❤️🙏🏻 دوست شما مونا
Read more
<span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f495"></span> مادر که باشی .. باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی . مادر که باشی .. بزرگ میشی پله ...
Media Removed
مادر که باشی .. باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی . مادر که باشی .. بزرگ میشی پله به پله .. تو هم با بچه ت بزرگ میشی . مادر که باشی .. مدام دلت می تپه واسه بچه ت مادر بودنم را خیلی دوست دارم ... دلم ضعف میره برای دنیای مادری ... دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬ همه جا حضور کسی رو احساس ... 💕💕 مادر که باشی .. باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی .

مادر که باشی .. بزرگ میشی پله به پله .. تو هم با بچه ت بزرگ میشی .

مادر که باشی .. مدام دلت می تپه واسه بچه ت

مادر بودنم را خیلی دوست دارم ...
دلم ضعف میره برای دنیای مادری ...
دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬

همه جا حضور کسی رو احساس میکنی که آنقدر بی پناه ست که فقط آغوش تو آرومش میکنه ...
آنقدر کوچيكه که دستهای تو هدایتش میکنه ...
آنقدر ضعیفه که شیره ی جان تو پرورشش میده ...
مادر بودنم را دوست دارم ... چون به بودنم معنا میده .. چون ارزشم را به رخم میکشه ویادم میده كه هزاربار بگم : " جانم ، جان مادر"

چون خداوند به من اعتماد کرده و تو رو امانت به دستم سپرده ...
عاشقتم پسرم😘😘
Read more
تو... با شال گردن و چتر میان همین شعر آواز بخوان ‌و قدم‌ بزن تا من‌ به خدا ثابت‌ کنم باران گاهی از ...
Media Removed
تو... با شال گردن و چتر میان همین شعر آواز بخوان ‌و قدم‌ بزن تا من‌ به خدا ثابت‌ کنم باران گاهی از زمین به آسمان‌میبارد! تو با بارانی‌ِ سپید،دل بِبَر! تا خدا قبول ‌کند حواسش پرتِ تو بوده و کمی برف در جیب هایت‌ جا گذاشته! تو مثل همیشه زیبا باش تا من و خدا وقتی‌تو را شعر میکنیم از ترسِ گم کردنِ ... تو...
با شال گردن و چتر
میان همین شعر آواز بخوان ‌و قدم‌ بزن
تا من‌ به خدا ثابت‌ کنم
باران گاهی از زمین به آسمان‌میبارد!
تو با بارانی‌ِ سپید،دل بِبَر!
تا خدا قبول ‌کند
حواسش پرتِ تو بوده و کمی برف
در جیب هایت‌ جا گذاشته!
تو مثل همیشه زیبا باش
تا من و خدا
وقتی‌تو را شعر میکنیم
از ترسِ گم کردنِ فصل ها
در آغوشِ هم‌،
کمی ‌گُم شویم!
تو با قلمی ‌که روی لبهات دوستت دارم
را نقاشی‌ میکنی...
برایمان آدرس فصلی‌ نو را بنویس؛
فصلِ ما شدن!
فصلِ عشق!
‌‌.
#حامد_نیازی .
#moobilegraphy_ir
#m0bilegraphy
Read more
مهدی اخوان ثالث ویدیوی کامل در وب‌سایت چکامه ‫ ویدیویی از شعرخوانی زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث در واپسین سال زندگی‌اش هنگام سفر به اروپا. . «باغ من» که بیشتر به «باغ بی‌برگی» شهرت دارد، شعری است از اخوان از دفتر «زمستان» سروده شده در خردادماه ۱۳۳۵. آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با ... مهدی اخوان ثالث
ویدیوی کامل در وب‌سایت چکامه
🎼
‫ ویدیویی از شعرخوانی زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث در واپسین سال زندگی‌اش هنگام سفر به اروپا.
.
«باغ من» که بیشتر به «باغ بی‌برگی» شهرت دارد، شعری است از اخوان از دفتر «زمستان» سروده شده در خردادماه ۱۳۳۵.
🌹
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد،
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست؛
باغ نومیدانِ
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز؛
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز...
***
#اخوان #شاعر #شعر #موسیقی #اخوان_ثالث #poetry #poet #akhavan
💌
یادشان گرامی
Read more
مادر بودنم را خیلی دوست دارم... دلم ضعف میرود برای دنیای مادری... دنیایی که متعلق به خودت نیستی‌... همه ...
Media Removed
مادر بودنم را خیلی دوست دارم... دلم ضعف میرود برای دنیای مادری... دنیایی که متعلق به خودت نیستی‌... همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند... آنقدر کوچک است که فقط دستهای تو هدایتش میکند... آنقدر ضعیف است که فقط شیره ی جان تو پرورشش میدهد... مادر بودنم ... مادر بودنم را خیلی دوست دارم...
دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...
دنیایی که متعلق به خودت نیستی‌...
همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند...
آنقدر کوچک است که فقط دستهای تو هدایتش میکند...
آنقدر ضعیف است که فقط شیره ی جان تو پرورشش میدهد...
مادر بودنم را دوست دارم...
چون به بودنم معنا میدهد...
چون ارزشم را به رخم میکشد و یادم میدهد هزار بار بگویم"جانم"
چون خداوند به من اعتماد کرده و تو را امانت به دستم سپرده...
مادر بودنم را دوست دارم...هرچند در آیینه خودم را نمیبینم،آن دختر خسته و کم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورد...
مادر بودنم را دوست دارم...


#پسرم #تولد #سه_سالگی #کیک_تولد #باب_اسفنجی
Read more
. آن‌قدر خوابت را دیده‌ام که واقعیتت را از دست داده‌ای آیا هنوز نرسیده وقت آن که در آغوشت کشم؟ و ...
Media Removed
. آن‌قدر خوابت را دیده‌ام که واقعیتت را از دست داده‌ای آیا هنوز نرسیده وقت آن که در آغوشت کشم؟ و بر آن لب‌ها، بوسه زنم میلادِ صدای دلنشینت را؟ . آن‌قدر خوابت را دیده‌ام که بازوانم عادت کرده‌اند سایه‌ات را در آغوش کشند و یکدیگر را بیابند، بی‌آن‌که گردِ تنت پیچیده‌ باشند اگر با واقعیتِ ... .
آن‌قدر خوابت را دیده‌ام
که واقعیتت را از دست داده‌ای
آیا هنوز نرسیده وقت آن که
در آغوشت کشم؟
و بر آن لب‌ها، بوسه زنم میلادِ صدای دلنشینت را؟
.
آن‌قدر خوابت را دیده‌ام
که بازوانم عادت کرده‌اند
سایه‌ات را در آغوش کشند
و یکدیگر را بیابند، بی‌آن‌که گردِ تنت پیچیده‌ باشند
اگر با واقعیتِ تو که روزها و سال‌هاست
که تسخیرم کرده‌ای، روبرو شوم،
بی‌تردید به سایه‌ای بدل خواهم شد
آه! ای توازن احساسات!
‌.
آن‌قدر خوابت را دیده‌ام
که بی‌شک فرصتی نمانده‌ تا بیدار شوم
ایستاده می‌خوابم، تمام‌قد رو به زندگی
رو به عشق و رو به سوی تو
تنها تو را می‌بینم
آن‌قدر در رویاهایم پیشانی و لب‌هایت را لمس کرده‌ام
که لمس واقعی‌شان، خیالی‌تر است
‌.
آن قدر خوابت را دیده‌ام،
با تو راه رفته‌ام، حرف زده‌ام در رویا
با سایه‌ی تو خوابیده‌ام
که دیگر از من چیزی نمانده ‌است به جا
و سایه‌ای شده‌ام
در میان اشباح و سایه‌ها
سایه‌ای که با سُرور گام می‌گذارد
بارها و بارها
روی عقربه‌ی خورشیدی ِ ساعت زندگیِ تو
Read more
مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام مرا میبینی ؟؟؟ اطرافم را ببین شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد اما ...
Media Removed
مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام مرا میبینی ؟؟؟ اطرافم را ببین شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد اما نشسته ام نشسته ام نه برای تماشای این طبیعت نشسته ام نه برای لذت از این طبیعت راستش را میخواهی بدانی ؟؟ نشسته ام و چشمان زیبای تو را تصور کردم نشسته ام و بافت موهای تو را تصور کردم نشسته ام و بهشت آغوش ... مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام
مرا میبینی ؟؟؟
اطرافم را ببین
شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد
اما نشسته ام
نشسته ام نه برای تماشای این طبیعت
نشسته ام نه برای لذت از این طبیعت
راستش را میخواهی بدانی ؟؟ نشسته ام و چشمان زیبای تو را تصور کردم
نشسته ام و بافت موهای تو را تصور کردم
نشسته ام و بهشت آغوش تو را تصور کردم
آن قدر تصورت کردم که بهشتم را دیدم .
و اینجا برایم همچون پاییزی میماند
اصلا
میخواهم اینجا را نبینم
میخواهم فقط تصویر تو را ببینم
میخواهم همه جا تاریک شود
نه این که فک کنی از قصد اینکار را میکنم
نه
من فقط میخواهم غیر از تو چیزی حواسم را پرت نکند
چون این زیبایی اطرافم مرا گول میزند تا بهشتم را نبینم
پ.ن: نوشته ی دوست. امیر
Read more
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام ...
Media Removed
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام گرازای اهلیی، سلااام کرگدن های آلباینو. سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :)) ظهر بخير خرس قلمبه های من ، ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا . كلي دلم براتون تنگ شده بود چي؟ صدا نمياد ... سلااااام ژرمن شپردااا،
سلاااام بتمن هااا،
سلام سوپر من هااا،
سلااام رابین،
سلااام کت وومن ،
سلاااام گرازای اهلیی، 🐗
سلااام کرگدن های آلباینو.
سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :))
ظهر بخير خرس قلمبه های من 😁،
ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا 😍
.
كلي دلم براتون تنگ شده بود 🙈
چي؟ صدا نمياد ...
آهان دل شمام تنگ شده بود برام؟
من قربون اون دل مهربونتون برم ❤️
.
امروز ميخوام يه اصطلاح آس قديمي رو
كنم براتون كه كلي كاربرد داره هنوزم
.
اون قديم نديما زوجی نو خانمان، در مورد برنامه های آینده شون، ایضا" صاحب فرزند شدن با هم اختلاط میکردند.
صحبتها ادامه داشت تا به اینجا رسید که دختره ، فکر مادر شدن و مخاطرات بعدش از ذهنش گذشت...
.
دختره: آقاااااااا نبااات؛
اگر بچه دار شدییییییممممم، (آب دهانش را غورت می‌دهد)؛
اونوقت اگر بچه مون رفت بیرون از خونههههههههه؛
اگر از خونه دور شددددددد؛
اگر رفت بالای پل و افتاد توی رودخونهههههههه (اشک در چشمانش حلقه می‌زند و هق میزند)؛
(با صدایی بریده بریده)؛ اگه زبونم لال، دور از جونش، اگه هیچکس نبود نجاتش بده و بچه رو آب برد؛ چه خاکی بریزیم سرمون؟😳
.
(آقا نبات دستانش را باز كرده و با لبخند رو به همسرش ميگويد:
كااام هيِر بيبي و او را بين بازوانش به آغوش كشانده و بوسه اي بر پيشاني وي روانه ميكند و با صداي خسته هميشگي اش زير گوشش ميگويد :
Cross that bridge when you come to it babe.
.
در مورد چنین موقعیتهایی و موارد مشابه ضرب المثلی داریم در انگلیسی که می‌فرماید:👇
☝🏻Cross that bridge when you come to it.
.
☝🏻وقتی روی پل رفتی، از روش رد شو.
Meaning and usage:
Deal with a problem if and when
it becomes necessary, not before.
.
مفهوم و کاربرد:
یعنی وقتی با یک مشکل مواجه شدی، و یا لازم بود با یک مساله روبرو شو، نه قبلش.
.
مثال:👇
👧🏻Koli : What if the flight is delayed?
👦🏻Nabi :I'll cross that bridge when I come to it.
.
👧🏻کلثوم: اگر هواپیما تاخیر داشت چی؟
👦🏻نبات: اگر چنین موقعیتی پیش آمد، اون موقع باهاش مواجه میشم و بهش فکر میکنم. نه از حالا که نه به داره، نه به باره!
—---------------
عزيزاي دلم توجه داشته باشين كه ميتونيد تمامي مطالب اينستاگرام و تلگرام ما رو به صورت آرشيو شده و كامل در قالب فايل PDF مرتب و خيلي شكيل از طريق سايت دريافت كنيد تا هميشه و همه جا مطالب ما رو در دسترس داشته باشين و بتونين به راحتي استفاده و مرور كنيد.
💕💛💕💛💕💛💕
آدرس سايت براي تهيه آرشيو:
www.englishpersian.ir
Read more
. پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت" بر باد می دهــم همـه ی بــود ...
Media Removed
. پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت" بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را یعنی تو را به دست خودت می سپارمت باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو وقتی که در میان خودم می فشارمت پایان تو رسیده گل کاغذی من حتی اگر خاک شوم تا بکارمت اصرار می کنـــی کـــه مرا زود ... .
پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من ،  عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!
.
#سید_مهدی_موسوی
.
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #ماه_مهر #مهرماه #مهر_ماه #مهر #پنج_مهر #پاییز
Read more
از دردهای بی سر و ته، تکه ی ریزی جا مانده تنها چشمهایت گوشه ی میزی بُغ کرده ای آرام و با من اشک می ریزی دل ...
Media Removed
از دردهای بی سر و ته، تکه ی ریزی جا مانده تنها چشمهایت گوشه ی میزی بُغ کرده ای آرام و با من اشک می ریزی دل بسته ای مثل عروسک ها به هرچیزی گریه نکن این غصه را تکثیر خواهی کرد شاید به این حس نبودن هات می نازی از خاطرات مُرده ات هم درد می سازی حالا تو مشغولی و جمعی از تو ناراضی تنها تو ماندی بازهم در آخر بازی این ... از دردهای بی سر و ته، تکه ی ریزی
جا مانده تنها چشمهایت گوشه ی میزی
بُغ کرده ای آرام و با من اشک می ریزی
دل بسته ای مثل عروسک ها به هرچیزی
گریه نکن این غصه را تکثیر خواهی کرد
شاید به این حس نبودن هات می نازی
از خاطرات مُرده ات هم درد می سازی
حالا تو مشغولی و جمعی از تو ناراضی
تنها تو ماندی بازهم در آخر بازی
این مرد را با گریه هایت پیر خواهی کرد
این غصه ها که مثل کابوسی به شب رفته
از دردهایت هم گذشته ، سمت تب رفته
ترسیده و از خواب هایت هم عقب رفته
گرمای یک بوسه که باز از روی لب رفته
حالا چطور این خواب را تعبیر خواهی کرد؟
با عشق، من را از سفر بیزار می کردی
هِی رفتنت را زیر لب تکرار می کردی
هر پنجره را آخرش دیوار می کردی
دیدی که می میرم ولی انکار می کردی
آخر تو هم در بغض هایم گیر خواهی کرد
حالا چه مانده از تو جز یک هیچ افسرده
عکسی که در آغوش تنگ قاب ها مرده
مردی که حتی باورش را هم زنی برده
غیر از همان چشمان زیبای ترک خورده
چشمی که می دانست آخر دیر خواهی کرد
Read more
شعری ناچیز تقدیم به همسران شهدا از هرکسی در شهر میگیرم سراغت را باید تحمل کرد هرطور است داغت را من ...
Media Removed
شعری ناچیز تقدیم به همسران شهدا از هرکسی در شهر میگیرم سراغت را باید تحمل کرد هرطور است داغت را من با نگاهت خو گرفتم خوب میدانی حالا نگیر از چشم هایم این لیاقت را آغوش خاک آن جا تو را در برگرفت اینجا... آیینه ی دلتنگ و بی تاب اتاقت را جدا چه میکردی اگر در اوج تاریکی از دست میدادی شبی چشم و چراغت را ... شعری ناچیز تقدیم به همسران شهدا
از هرکسی در شهر میگیرم سراغت را
باید تحمل کرد هرطور است داغت را
من با نگاهت خو گرفتم خوب میدانی
حالا نگیر از چشم هایم این لیاقت را
آغوش خاک آن جا تو را در برگرفت اینجا... آیینه ی دلتنگ و بی تاب اتاقت را
جدا چه میکردی اگر در اوج تاریکی
از دست میدادی شبی چشم و چراغت را ؟! برگرد ای زیباترین تعبیر آرامش
لبریز کن در جام دنیا اشتیاقت را

تنها شهید قلب من! تا لحظه ی دیدار
از هرکسی در شهر میگیرم سراغت را...🌺 شاعر:رضا سهرابی
Read more
مادر که باشی نباید سرما بخوری یا اگه هم سرما خوردی باید زودتر خوب بشی مادر که باشی نمیتونی تب کنی دیگه ...
Media Removed
مادر که باشی نباید سرما بخوری یا اگه هم سرما خوردی باید زودتر خوب بشی مادر که باشی نمیتونی تب کنی دیگه چه برسه به اینکه لرز هم بکنی یا اگر هم تب و لرز کردی باید سعی کنی خیلی حالت تب و لرزت رو بچت نبینه آخه ممکنه بترسه و نگران بشه اینطوری بیشتر بهت بچسبه و ممکنه اون هم سرما بخوره. مادر که باشی خیلی وقت نداری ... مادر که باشی نباید سرما بخوری یا اگه هم سرما خوردی باید زودتر خوب بشی
مادر که باشی نمیتونی تب کنی دیگه چه برسه به اینکه لرز هم بکنی یا اگر هم تب و لرز کردی باید سعی کنی خیلی حالت تب و لرزت رو بچت نبینه آخه ممکنه بترسه و نگران بشه اینطوری بیشتر بهت بچسبه و ممکنه اون هم سرما بخوره.

مادر که باشی خیلی وقت نداری بشینی و بری تو هپروت و واسه خودت باشی

مادر که باشی وقتی هم عصبانی میشی و داد و بیداد راه میکنی بعد که بچت میخوابه می شینی به صورت معصومش نگاه میکنی غصه می خوری که چرا نتونستی جلوی خودت رو بگیری !!!! مادر که باشی گاهی لحظه شماری میکنی که بچت بخوابه بعد که میخوابه و خوابش طولانی میشه دلت براش تنگ میشه!!!! مادر که باشی باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی.

مادر که باشی بزرگ میشی پله به پله با بچت بزرگ میشی.

مادر که باشی مدام دلت می تپه واسه بچت.
مادر بودنم را خیلی دوست دارم...
دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...
دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬
همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند...
آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند...
آنقدر ضعیف است که شیره ی جان تو پرورشش میدهد...
مادر بودنم را دوست دارم ....چون به بودنم معنا میدهد.
چون ارزشم را به رخم میکشدویادم میدهد هزاربار بگویم"جانم"
چون خداوند به من اعتماد کرده و تو را امانت به دستم سپرده... مادر بودنم را دوست دارم
هرچند در آیینه خودم را نمیبینم٬
آن زن خسته وکم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورند...
مادر بودنم را خیلی دوست دارم....
تقدیم به همه ی مادران عزیز.....
Read more
<span class="emoji emoji25fc"></span>️روضه ی حضرت زینب (سلام الله علیها)<span class="emoji emoji25fc"></span>️ نامه نوشتن به یزید علی بن الحسین در مدینه....بر علیه حکومتت ...
Media Removed
️روضه ی حضرت زینب (سلام الله علیها)️ نامه نوشتن به یزید علی بن الحسین در مدینه....بر علیه حکومتت دسیسه می‌کند... و یزید لعنت الله...دستور داد آنها را با خانواده عشیره به شام بیاورند 🌲 امام دستوردادن عشیره اماده شوند.خدایا ...چطور به عمه ی سادات بگویند باز عازم شامی امام دستور دادند ... ◼️روضه ی حضرت زینب (سلام الله علیها)◼️ نامه نوشتن به یزید
علی بن الحسین در مدینه....بر علیه حکومتت دسیسه می‌کند... و یزید لعنت الله...دستور داد
آنها را با خانواده عشیره به شام بیاورند
🌲

امام دستوردادن عشیره اماده شوند.خدایا ...چطور به عمه ی سادات بگویند
باز عازم شامی🌴

امام دستور دادند و بقیه بدون پرسش
اماده رفتن شدن
🌴
قدم به قدم...در جاده های خاکی
زینب بار دیگر ...صدای ناله ها ی کودکان خسته را می‌دید
انگار زینب.... دوباره خاطرات را مرور میکند🌴

شاید دگر ..گرسنگی ازارش نمیدهد
یا کودکان بر ناقه ها سوارند
شاید دگر کودکان ...دنبال کاروان نمیدوند🌴🌴 شاید دگر .... صدای ضربه های تازیانه نمی‌آید...
اما...درراه دوباره گورها پدیدار شد
زینب یادشان آمد....
۲۵ کودک را میانه راه کوفه تا شام
به خاک سپرده🌴🌴🌴 کودکانی که ... گرسنگی طاقتشان را طاق کرده بود
کودکانی که زخم های جای شلاق مهلت خوب شدن‌.نیافتن
کودکانی که یک وعده غذا می‌خورند
و با بد خلق ترین مرد ها....همراه بودن

کودکانی که روزها از آغوش گرم پدر محروم بودن
کودکان شاهد خون
کودکان شاهد غم
کودکان.... تحریم

انگار زینب میدید دوباره ارواح انها با اون همسیرند
انگار بازسر بر روی نیزه‌ها. ...مسیر یابی می‌کنند🌴

تا ۱۵ رجب شد
زینب دید.. چقدر این مسیر آشناست
ایا ان روشنایی که از خارج شهر ازدور می‌بیند...
مشعل های کاخ یزید نیست!!!!🌴🌴 پرسید
ابن رسول الله ص.....
ما به کجا عازمیم
ایا این نشانه های کاخ یزید نیست..
ایا ما نزدیک شام نیستیم

آری عمه جان
مارا یزید فراخواند ه.. عازمیم😔🌴 گفت

اااه ای فرزند برادر...
بخدا زانوانم سست شد ..دیگر توان حرکت ندارم
این‌جا اطراق کنیم
و فرمان داده شد.... شترها را بخوابانید
🐪🌴
وضو ساخت
نمازمغربش را خواند...
پیراهن خونی برادرش را میان پارچه بیرون آورد😔

به همراهیان گفت.. کمی استراحت میکنم
برای نماز اعشا بیدارم کنید
واگر صدایی نشنیدید
به سوی برادرم شتافتم😢

پیراهن را روی صورت انداخت
نفسی عمیق کشید
و تمام وحودش را با عطر حسینی پر کرد
و به خدا چنین گفت:
🌴🌴🌴🌴🌴 خدایا من زینبم..( ام المصائب)
دیگر طاقت ندارم وارد کاخ یزید بشوم
اگر اززینب راضی هستی
مرگ مرا برسان
جانم بگیر.

وخدا اززینب راضی شد 😭😭😭 عمه بر شما چه گذشت در کاخ یزید...
که دیگر نتوانستی....
تکرارکنی خاطرات را....
عمه جان....بخدا دیگر چوب خیزرانی در کار نیست🌴🌴 عمه جان...دیگر چشمان رقیه به تماشا نایستاده

عمه ...دیگر تشت طلا و شراب وو😭😭 نیست

عمه رفت...بعد از یک سال ونیم از رفتن برا
Read more
شب از مهتاب سر میره تمام ماه توی آبه/ شبیه عکس یک رویاست  تو خوابیدی، جهان خواب/ زمین دور تو میگرده  زمان ...
Media Removed
شب از مهتاب سر میره تمام ماه توی آبه/ شبیه عکس یک رویاست  تو خوابیدی، جهان خواب/ زمین دور تو میگرده  زمان دست تو افتاده/ تماشا کن، سکوت تو  عجب عمقی به شب داده / تو خواب انگار طرحی از  گل و مهتاب و لبخندی/ شب از جایی شروع میشه  که تو چشماتو می بندی.../ تو را آغوش میگیرم  تنم سرریز رویا شه / جهان ... شب از مهتاب سر میره تمام ماه توی آبه/

شبیه عکس یک رویاست  تو خوابیدی، جهان خواب/

زمین دور تو میگرده  زمان دست تو افتاده/

تماشا کن، سکوت تو  عجب عمقی به شب داده /

تو خواب انگار طرحی از  گل و مهتاب و لبخندی/

شب از جایی شروع میشه  که تو چشماتو می بندی.../ تو را آغوش میگیرم  تنم سرریز رویا شه /

جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه/  تو را آغوش میگیرم هوا تاریکتر میشه/  خدا از دستهای تو به من نزدیکتر میشه/  زمین دور تو میگرده  زمان دست تو افتاده/

تماشا کن، سکوت تو عجب عمقی به شب داده /

تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی/  تماشا کن، تماشا کن/ چه بیرحمانه زیبایی...
Read more
... ابرِ سرمایه‌دار می‌آید برف دارد کنار می‌آید قلبِ سنگینِ من شمرده بزن عشق روزی به کار می‌آید مرز ...
Media Removed
... ابرِ سرمایه‌دار می‌آید برف دارد کنار می‌آید قلبِ سنگینِ من شمرده بزن عشق روزی به کار می‌آید مرز می‌گُستراندم آن‌جا که صحبت از مرزبان خطا باشد ما دوتا... ما دو... ما دو نیمکُره مرزمان خطّ استوا باشد عهد بستم که بعدِ هر شلیک رو به آغوشِ من فرار کنی عهد بستی که بادبانت را روی تابوتِ ... ...
ابرِ سرمایه‌دار می‌آید
برف دارد کنار می‌آید
قلبِ سنگینِ من شمرده بزن
عشق روزی به کار می‌آید

مرز می‌گُستراندم آن‌جا که
صحبت از مرزبان خطا باشد
ما دوتا... ما دو... ما دو نیمکُره
مرزمان خطّ استوا باشد

عهد بستم که بعدِ هر شلیک
رو به آغوشِ من فرار کنی
عهد بستی که بادبانت را
روی تابوتِ من سوار کنی

فکر کردم غروب می‌بینم
بازیِ اسب‌های اَبلَق را
گفتم امسال جشن می‌گیریم
خودکشی‌های ناموفق را

باز دریاچه‌ای به ساحل زد
سرکشید استکان تنها را
رفت بالا و آن‌قدَر بارید
راه، دزدید راهزن‌ها را

میروَم در سکوتِ ساده‌ی شب
گُم کنم این‌همه هیاهو را
هیچکس باورش نخواهد شد
بغضِ غول چراغ جادو را

مطمئنّم شکسته‌های تو در
اثری ماندگار می‌آید
قلبِ سنگینِ من! شمرده بزن!
عشق روزی به کار می‌آید!
.
#میثم_بهاران
.
#شعر #عشق #عاشقانه
Read more
… #خداوندا #خدایا ... _ خداوندا<span class="emoji emoji2764"></span> خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم!<span class="emoji emoji1f622"></span> مبادا گم کنم راه ...
Media Removed
… #خداوندا #خدایا ... _ خداوندا خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم! مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را... مبادا گم کنم اهداف زیبا را...😛 مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت... مرا تنها تو نگذاری... که من تنهاترین تنهام؛ انسانم! خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم! تو ... … #خداوندا #خدایا ... _ خداوندا❤
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم!😢
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را...😍
مبادا گم کنم اهداف زیبا را...😛
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت...🙈
مرا تنها تو نگذاری...😋
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم!😔 خدا گوید :
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم!💕
تو ای والاترین مهمان دنیایم!💓
تو ای انســــان !💞
بدان همواره آغوش من باز است!💌🙈💌
شروع كن ...
یك قدم با تو👣
تمام گامهای مانده اش با من👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣…
Read more
خودتان را با خودتان مقايسه كنيد يك ماه قبل و يك ماه بعد تو منحصر به فردى از تو در اين دنيا فقط يك نمونه ...
Media Removed
خودتان را با خودتان مقايسه كنيد يك ماه قبل و يك ماه بعد تو منحصر به فردى از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود و تو ندارى چراها را كنار بگذار راهت را پيدا كن هر راهى ... خودتان را با خودتان مقايسه كنيد
يك ماه قبل و يك ماه بعد
تو منحصر به فردى
از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد
چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد
چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد
چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود
و تو ندارى
چراها را كنار بگذار
راهت را پيدا كن
هر راهى كه عاشقش هستى
هر جا كه دلت ترا مى برد
حركت كن
به سمت روياهايت
حركت كن به سمت آنچه آرزو دارى
اما
يادت باشد
از همين لحظه
تلاش كن و لذت ببر
حركت كن و لذت ببر
بخواب و لذت ببر
گريه كن و لذت ببر
موفقيت اين نيست كه سوار بهترين ماشين دنيا شوى
موفقيت اين نيست كه بخواهى آدم خاصى باشى
موفقيت يعنى
يك آدم معمولى هدفمند باشى و از داشته هايت لذت ببرى
همين حالا
خود معموليت را در آغوش بگير
برو جلو آيينه
خودت را خوب نگاه كن
با همين صورت با همين بينى با همين اندام
فرياد بزن
من خودم را همينطوركه هستم دوست دارم و تأييد مى كنم
ياران موفقيت
بياييم از امروز نگاهمان را به همه چيز تغيير دهيم
امروز روز تغيير است
حسادت به داشته هاى ديگران ،آنچه امروز خودمان داريم را نابود مى كند
سلامتيمان در خطر است
اضطراب بهترين بودن ما را از پاى در مى أورد
مراقب باش که آنچه را میخواهی واقعا انتخاب خودت باشد نه اجبار از روی حس رقابت و کمبود
خواسته های خالص و منحصر به فرد خود را خلق کن
بايد راهى باشد ،بايد راهى باشد ...
.
#احمد_حلت
Read more
. تا ریشه‌های عشق در من پا بگیرد با بوسه‌ای باید دلم گرما بگیرد . انبار باروتم بزن آتش به لبهام تا ...
Media Removed
. تا ریشه‌های عشق در من پا بگیرد با بوسه‌ای باید دلم گرما بگیرد . انبار باروتم بزن آتش به لبهام تا شعله‌ی عشق از دلم بالا بگیرد . پابند هر کس نیستم ای عشق آری دست تو باید دست‌هایم را بگیرد . تاوان سختی می‌دهد تاوان سختی هر کس بخواهد عشق را از ما بگیرد . تصویر دنیا در نگاه روشن توست آیینه باید ... .
تا ریشه‌های عشق در من پا بگیرد
با بوسه‌ای باید دلم گرما بگیرد
.
انبار باروتم بزن آتش به لبهام
تا شعله‌ی عشق از دلم بالا بگیرد
.
پابند هر کس نیستم ای عشق آری
دست تو باید دست‌هایم را بگیرد
.
تاوان سختی می‌دهد تاوان سختی
هر کس بخواهد عشق را از ما بگیرد
.
تصویر دنیا در نگاه روشن توست
آیینه باید از دلت معنا بگیرد
.
ساحل بنا دارد که با آرامش خود
آشفتگی را از دل دریا بگیرد
.
آرامشی بی‌وصل می‌گیرد پس از وصل
موجی که در آغوش ساحل جا بگیرد
.
بسپار دستت را به من با مهربانی
تا ریشه‌های عشق در من پا بگیرد
______________
#لیلا_مهذب
از کتاب #قرار_بود_بمانی
#انتشارات_فصل_پنجم
Read more
خداوندا... تو ميدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف ...
Media Removed
خداوندا... تو ميدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف زيبا را مبادا جا بمانم از قطار موهبت‌هايت مرا تنها تو نگذاری که من تنهاترين تنهام؛ انسانم? ⠀ خدا گويد: تو ای زيباتر از خورشيد زيبايم تو ای والاترين مهمان دنيايم تو ای انسان! بدان همواره ... خداوندا...
تو ميدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زيبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبت‌هايت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترين تنهام؛ انسانم?

خدا گويد:
تو ای زيباتر از خورشيد زيبايم
تو ای والاترين مهمان دنيايم
تو ای انسان!
بدان همواره آغوش من باز است
شروع کن...
يک قدم با تو
تمام گام‌های مانده اش با من!?
Read more
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می ...
Media Removed
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر ... .
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ،  دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب
.
"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم!

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

#امید_صباغ_نو
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #رفیق #دلتنگ #آرزو #مرگ #هذیان #احساس #احساس_مسخره #عطر #عطر_آغوش #حسودی #دلتنگم #دلشوره #شیشه #سکوت #شب
.
Read more
<span class="emoji emoji1f495"></span> قلقِ موهات دستم آمده بس که شعر می‌بافم، موهای تو دستاورد پیچیده‌ی شعرهای من است... #کامران_رسول_زاده <span class="emoji emoji3030"></span>️ پ.ن: موهای ...
Media Removed
قلقِ موهات دستم آمده بس که شعر می‌بافم، موهای تو دستاورد پیچیده‌ی شعرهای من است... #کامران_رسول_زاده ️ پ.ن: موهای تو آشفتگی جنگل انبوهی ست که گوش تا گوش آغوش تا آغوش پُر می کند تمامِ صورتم را من صورتم را لابه لایِ درختان تو جا گذاشته ام ... #کامران_رسولزاده #انتشارات_مرواريد 💕
قلقِ موهات دستم آمده
بس که شعر می‌بافم،
موهای تو
دستاورد پیچیده‌ی شعرهای من است...
#کامران_رسول_زاده
〰️
پ.ن:
موهای تو
آشفتگی جنگل انبوهی ست
که گوش تا گوش
آغوش تا آغوش
پُر می کند تمامِ صورتم را
من
صورتم را
لابه لایِ درختان تو
جا گذاشته ام ...
#کامران_رسولزاده
#انتشارات_مرواريد
دریچه چشمانم ، و حافظه طغیان گر در پس ان ، پیامی نا خوانده در سکوت برای قرن های پیش رو دارد .. اگر روزی ...
Media Removed
دریچه چشمانم ، و حافظه طغیان گر در پس ان ، پیامی نا خوانده در سکوت برای قرن های پیش رو دارد .. اگر روزی شکافته شود ، اینگونه خواهد بود در هیچ بندی جا نگرفت اگر چه به زور به زنجیر کردنش ، تمام عشق اش تماشای طبیعت و فصل ها بود ، و مرشدی غیر از فکر های ازاد اندیش نداشت ، عشق را چون نوزادی میدید، سخت پروردانش، ... دریچه چشمانم ،
و حافظه طغیان گر در پس ان ،
پیامی نا خوانده در سکوت برای قرن های پیش رو دارد .. اگر روزی شکافته شود ،
اینگونه خواهد بود
در هیچ بندی جا نگرفت اگر چه به زور به زنجیر کردنش ،
تمام عشق اش تماشای طبیعت و فصل ها بود ،
و مرشدی غیر از فکر های ازاد اندیش نداشت ،
عشق را چون نوزادی میدید، سخت پروردانش، خارج از توان اکثریتی مسکون در استانه درب های کاخ زیبای او ،
و هر قدم ام روی چمن یا ماسه دریا، با پاهای لخت وقتی افتاب یا باران پوست را مینوازد ، وقتی دلم گرم است ، از شعر زیسته در روز های پیش از من ، انگار کانون دنیا از گذشت های دور تا اینده در پیش رو همان لحظه من است ،
مال من است ،
و پرواز را با بالی از درک تا اوج ستاره هایم زندگی کردم
مرا افسوس نخورید
در محدود ترین دوران، دلم را رها کردم ،
در حیطه ای از ادم های پاک
در طبیعتی که شما هم خواهید دید ،
مرا لبخند بزنید ،
من شما را در اغوش کشیده ام وقتی عاشقید و میرقصید .
.
.
.بابک ستوده .. شعر و عکس
#شعر #شعرنو #زندگی #عشق #اسکله
Read more
 #بهار حال خوش یعنی چه از خودم پرسیدم و دلم پر شد از آواز بهار … زندگی مال من است من خدا را دارم عشق ...
Media Removed
#بهار حال خوش یعنی چه از خودم پرسیدم و دلم پر شد از آواز بهار … زندگی مال من است من خدا را دارم عشق را میفهمم خوشیِ خاطره در حس من است! حال خوب، این نفس رفته و برآمده است این نگاهی كه در آئینه و آب روشنی های تو را می بیند و به پایان شب ایمان دارد حال خوش یعنی من به كسی مینازم ، كه در آغوش و نوازش ... #بهار

حال خوش یعنی چه
از خودم پرسیدم
و دلم پر شد از آواز بهار …
زندگی مال من است
من خدا را دارم
عشق را میفهمم
خوشیِ خاطره در حس من است!
حال خوب، این نفس رفته و برآمده است
این نگاهی كه در آئینه و آب
روشنی های تو را می بیند
و به پایان شب ایمان دارد
حال خوش یعنی من
به كسی مینازم ،
كه در آغوش و نوازش هایش ؛
جا برای همه هست!
من خدا را دارم
و دلم روشن از امیدِ شكفتن هایی ست
كه به اندوه خزان می تابد
حال خوش یعنی تو !
زندگی ، دوست ، نگاه ، شعر
و یك پنجرۂ بارانی
كه خدا می بارد
باورِ اینكه در این جای شلوغ
در هیاهوی نفس گیرِ زمین
دست من دست خداست …
حال خوش یعنی این ...
Read more
شاید تو را دوباره ببینم....... من در خرمشهر همیشه به آسمان نگاه می کنم شاید تو را دوباره ببینم که از ...
Media Removed
شاید تو را دوباره ببینم....... من در خرمشهر همیشه به آسمان نگاه می کنم شاید تو را دوباره ببینم که از لابه لای ابرها با کبرای زیبایت برمیگردی من هوای خرمشهر را هزاران بار نفس میکشم به امید اینکه بوی تو را حس کنم هربار صدایت میکنم مهربانانه جوابم می دهی امشب می خواهم دوباره صدایت بزنم به فریادم ... شاید تو را دوباره ببینم....... من در خرمشهر همیشه به آسمان نگاه می کنم شاید تو را دوباره ببینم که از لابه لای ابرها با کبرای زیبایت برمیگردی

من هوای خرمشهر را هزاران بار نفس میکشم به امید اینکه بوی تو را حس کنم

هربار صدایت میکنم

مهربانانه جوابم می دهی

امشب می خواهم دوباره صدایت بزنم

به فریادم برس

باز هم دل پردرد من

تنهاست

کنارم بمان

امشب باز می خواهم قصه رفتنت را برای همه بخوانم

می خواهم آسمان بداند که چه کسی را در آغوش خود گرفته

می خواهم بداند که چقدر در حسرت نبودنت می سوزم

چه فراق تلخی

داستان دختربچه ای که در خواب بود

و قهرمان دلاوری که به جنگ رفت

تا دخترک در خانه اش ، کنار اسباب بازی هایش بماند آسوده و آرام

قهرمان قصه دخترک هرگز برنگشت

داستان ناتمام ماند ............. دخترک بیدار شد بزرگ شد تازه فهمید که قهرمانش که بوده

همه جا را گشت اما اثری از قهرمان پیدا نکرد هیچ نشانی

همه می گویند به سفر دوری رفته شاید برگردد اما کی و چه موقع ؟

امشب باز می خواهم داستان رفتنت را برای همه بخوانم

تا همه بدانند آن دخترک هنوز چشم انتظار بازگشت توست نصرالله تفضلی قهرمان خرمشهر!

نام : نصرالله تفضلی

فرزند : عباس

متولد : 1337/01/02 در گرمسار

تحصیلات : دیپلم

تاهل : متاهل

یگان: ارتش جمهوری اسلامی ایران

مسئولیت : خلبان هلی کوپتر

نوع عضویت : هوانیروز جمهوری اسلامی ایران

نوع شغل : نظامی

تاریخ شهادت : 1361/02/14

محل شهادت : خرمشهر

عملیات : بیت المقدس

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده قاطول گرمسار

روحش شاد و راهش پر رهرو
Read more
دانشنامه فرزند . ترس از تاریکی . همیشه در قصه ها نیز برای اینکه وحشت به وجود بیاورند می گویند «شب ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . ترس از تاریکی . همیشه در قصه ها نیز برای اینکه وحشت به وجود بیاورند می گویند «شب بود، همه جا تاریک و ...» همین موضوع ها شب را به یک زمان ترسناک تبدیل کرده است. ترس از ناشناخته ها برای بزرگسالان نیز ترسناک است. کودکان از آنجایی که دارای قدرت تخیل بالا و منطق پذیری کمی می باشند، ترس ... دانشنامه فرزند
.
ترس از تاریکی
.
همیشه در قصه ها نیز برای اینکه وحشت به وجود بیاورند می گویند «شب بود، همه جا تاریک و ...» همین موضوع ها شب را به یک زمان ترسناک تبدیل کرده است.

ترس از ناشناخته ها برای بزرگسالان نیز ترسناک است. کودکان از آنجایی که دارای قدرت تخیل بالا و منطق پذیری کمی می باشند، ترس بیشتری نسبت به تاریکی دارند. ترس از تاریکی معمولا در کودکان زیر 5 سال به وجود می آید و معمولا در 8 و 9 سالگی کاهش می یابد. در کودکان زیر 5 سال این ترس تا حدی طبیعی است، ولی نباید در حدی باشد که باعث مختل شدن خواب کودک گردد.

چه باید کرد؟
شیوه رفتار و عمل شما در هنگام ترس کودک بسیار مهم است. واکنشی که در مقابل ترس کودک نشان می دهید نباید باعث تشدید ترس او شود. مثلا اگر بعد از ترسیدن کودک، او را بسیار در آغوش بگیرید و نوازش کنید ممکن است به کودک ثابت شود خطری وجود داشته به خصوص زمانی که ترس بی مورد بوده است. از سوی دیگر نباید نسبت به این موضوع بی توجه باشید بلکه باید اعتدال را رعایت نمایید.
در مورد ترس از تاریکی و علت آن با فرزند خود صحبت نمایید. علت، ریشه، نوع و مقدار آن را مشخص کنید. مثلا از فرزندتان بخواهید با دستانش نشان دهد که چه میزان ترسیده است.
به جای ادای جملاتی نظیر «خطری وجود ندارد، من هستم و ...» بهتر است در هنگام ترس به اتاق کودک بروید و همه جا را خوب بگردید تا به او ثابت شود دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد و علت ایجاد صدا و سایه ها را به کودک توضیح دهید.
اگر تزئینات بیش از حد اتاق کودک مانند عروسک های آویزان باعث ترس او می شوند بهتر است آن ها را بردارید.
برای از بین بردن ترس کودک هرگز به اجبار او را در یک محیط تاریک قرار ندهید و اگر خواهان آن است که در روشنایی بخوابد، چراغ خوابی برایش روشن بگذارید و با او مخالفت نکنید.
به مرور زمان او را به تاریکی عادت دهید. بازی های مناسبی در این باره انجام دهید، مثلا روی میز یک پتو انداخته و با چراغ قوه بازی های شبانه انجام دهید. گاهی اوقات نور خانه را کم کنید و با شمع محیط زیبایی به وجود آورید و در این فاصله قصه و شعر و خاطرات خوب تعریف کنید.
هیچ گاه ترس او را مسخره نکنید. به او نگویید که بچه ترسویی است. با توجه به اینکه در 10 سالگی اعتماد به نفس کامل می شود، مسخره کردن می تواند باعث کاهش اعتماد به نفس شود. رفتارهای شجاعانه او را تحسین و تشویق نمایید.
ادامه در کامنت اول ...
Read more
@_pari_book_ تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان از آسمان پرستاره ...
Media Removed
@_pari_book_ تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان از آسمان پرستاره در آغوش من توی ماشین نشسته بودی. یکی بهت گفته‌ بود که ستاره‌ها در واقع نه بالای سر ما، که زیر پای ما هستند و زمین این‌قدر تند می‌چرخد که اگر کوچک و سبک بودی یکراست می‌افتادی به قعر این تاریکی. در ... @_pari_book_
تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان از آسمان پرستاره در آغوش من توی ماشین نشسته بودی. یکی بهت گفته‌ بود که ستاره‌ها در واقع نه بالای سر ما، که زیر پای ما هستند و زمین این‌قدر تند می‌چرخد که اگر کوچک و سبک بودی یکراست می‌افتادی به قعر این تاریکی. در پورش باز بود، مادرت در خانه لئونارد کوهن گوش می‌داد و من به تو گفتم که ما در حقیقت در اعماق یک غار دنج زندگی می‌کنیم و آسمان مثل یک سنگ است که در غار را بسته. تو پرسیدی: «پس ستاره‌ها چی هستند؟» و من گفتم آن‌ها سوراخ‌هایی هستند برای این‌که نور بتواند بتابد تو. بعد گفتم چشم‌های تو هم برای من همین‌طورند. سوراخ‌های کوچکی که نور از آن‌ها بیرون می‌تابد. بعد تو بلند خندیدی. دیگر آن‌طوری خندیده‌ای؟! من هم خندیدم. «و من دوستت دارم»
فردریک بکمن
مترجم: الهام رعایی
نشرنون
#و_من_دوستت_دارم #فردریک_بکمن
#مادربزرگ_سلام_رساند_و_گفت_متاسف_است #بریت_ماری_اینجا_بود #مردي_به_نامه_اوه #مردی_به_نام_اوه #فردریک_بکمن #نشر_نون #ادبیات_سوئد
#کتاب #کتابخانه #کتاب_باز #کتابدونی #مادربزرگ #بریت_ماری_این_جا_بود #تمام_آنچه_پسرکوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند #تمام_آنچه_پسر_کوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند #کتاب_خوب #شهر_خرس #کتاب #نیلوفر_خوش_زبان #و_هرروزصبح_راه_خانه_دورتر_و_دورتر_می_شود #الهام_رعایی
#تمام_آنچه_پسر_کوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند
#شهر_خرس #نشر_نون #الهام_رعایی #و_من_دوستت_دارم #
#بریت_ماری_اینجا_بود
Read more
. خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است... بهشت جاودان آن جاست جهان آنجا و جان آنجاست... نه فریادی نه آهنگی نه آوایی نه دیروزی نه امروزی ... .
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست...
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید!
#فریدون مشیری
#مرگ
#ایستادن_آنسوی_مرگ
Read more
بنشینی فکر کنی، مردم می گویند این دختر باز رفته توی خودش، پس مریض است! بیایی بیرون می گویند، ببین باز ...
Media Removed
بنشینی فکر کنی، مردم می گویند این دختر باز رفته توی خودش، پس مریض است! بیایی بیرون می گویند، ببین باز از خودش درآمده دختره ی گیس بریده یک جا بیشتر نداری من پیشنهاد می کنم بیایی در آغوش من و تکان نخوری این جا میان این بازوها که باشی، نه زیاد معلومی و نه زیاد گم صورتت را می چسبانی به تخت سینه ... بنشینی فکر کنی،
مردم می گویند این دختر
باز رفته توی خودش،
پس مریض است!
بیایی بیرون می گویند،
ببین
باز از خودش درآمده دختره ی گیس بریده
یک جا بیشتر نداری
من پیشنهاد می کنم
بیایی
در آغوش من و تکان نخوری
این جا میان این بازوها که باشی،
نه زیاد معلومی و نه زیاد گم
صورتت را می چسبانی
به تخت سینه ی من
یک گوش ات را با کف دست
چنان می پوشانم
که صدا به صدا نرسد
گوش دیگر هم که سخت مشغول شنیدن صدای قلبم خواهد شد
من هم چشم هایم را می بندم
تا همه فکر کنند اهل این خانه نیستند
حتما برای همیشه رفتند
شمالی
جایی ... #رسول_ادهمی

#Lumiere_Light
#bravogreatphoto #fabulousshot #fabolous #thelightsofbeauty #portrait #portraitphotography #portrait_shots #portrait_perfection #portraits #photography #photograph #photooftheday #photographerslife #todayphoto #girly
Read more
از متن کتاب* خانه‌ی من در خیابان فردا. نمی‌دانم در چند وقت پیش. پله‌های چاهار طبقه‌ی ساختمان را مثل ...
Media Removed
از متن کتاب* خانه‌ی من در خیابان فردا. نمی‌دانم در چند وقت پیش. پله‌های چاهار طبقه‌ی ساختمان را مثل همیشه هول‌زده پیموده‌ای. با قلبی که از شوق و ترس، رسا و آزاد می‌کوبد، پشت در به آغوش من می‌افتی. دیگر اختیار وزن استخوانی‌ی تن‌ات با تو نیست. تمام این وزن ظریف و بی‌آزار حالا به من آویخته است. نمی‌دانم ... از متن کتاب*
خانه‌ی من در خیابان فردا. نمی‌دانم در چند وقت پیش. پله‌های چاهار طبقه‌ی ساختمان را مثل همیشه هول‌زده پیموده‌ای. با قلبی که از شوق و ترس، رسا و آزاد می‌کوبد، پشت در به آغوش من می‌افتی. دیگر اختیار وزن استخوانی‌ی تن‌ات با تو نیست. تمام این وزن ظریف و بی‌آزار حالا به من آویخته است. نمی‌دانم چه مدت، همان‌جا پشت در، در هم آمیخته بر جا مانده‌ایم. چرا باید بتوانیم زمان را حساب کنیم؟ چرا باید حساب دانست؟ زمان در ماست. ما در زمان هستیم. این شکوه را نباید با محاسبه آلود. در این سکونِ بی‌زمان، از دو تنِ بر پا مانده، من صدای کوبیدن یک قلب و وزش یک سینه را می‌شنوم. و سکون فقط با امواج بی‌صدای بوسه‌ها و بوسه‌ها و بوسه‌هاست که می‌شکند. در اتاق خواب من. اتاقی به شکل مثلث، با وتری منحنی. دیوار منحنی‌ی اتاق سراسر یک پنجره است. و حالا پرده باز است. و اتاق پر از آفتاب. و تخت پر از آفتاب. و من و تو برهنه در بستر. باز هم صورت تو فاصله‌ی شانه و گردن مرا پر کرده است.

نام کتاب: شب یک شب دو
نویسنده: بهمن فرسی
ناشر: پنجاه‌ویک
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دومین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #بهمن_فرسی
#رقص_با_بهمن_فرسی
Read more
. خودتان را با خودتان مقايسه كنيد يك ماه قبل و يك ماه بعد . تو منحصر به فردى از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد . چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود و تو ندارى چراها را كنار بگذار راهت را پيدا ... .
خودتان را با خودتان مقايسه كنيد
يك ماه قبل و يك ماه بعد
.
تو منحصر به فردى
از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد
.

چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد
چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد
چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود
و تو ندارى
چراها را كنار بگذار
راهت را پيدا كن
هر راهى كه عاشقش هستى
هر جا كه دلت ترا مى برد
حركت كن
به سمت روياهايت
حركت كن به سمت آنچه آرزو دارى
اما ... يادت باشد
از همين لحظه
تلاش كن و لذت ببر
حركت كن و لذت ببر
بخواب و لذت ببر
گريه كن و لذت ببر...
.
موفقيت اين نيست كه سوار بهترين ماشين دنيا شوى
موفقيت اين نيست كه بخواهى آدم خاصى باشى
موفقيت يعنى
يك آدم معمولى هدفمند باشى و از داشته هايت لذت ببرى .

همين حالا
خود معموليت را در آغوش بگير
برو جلو آيينه
خودت را خوب نگاه كن
با همين صورت با همين بينى با همين اندام
فرياد بزن
من خودم را همينطوركه هستم دوست دارم و تأييد مى كنم...
.

ياران
بياييم از امروز نگاهمان را به همه چيز تغيير دهيم
امروز روز تغيير است
.
سلامتيمان در خطر است
اضطراب بهترين بودن ، ما را از پاى در مى أورد
مراقب باش که آنچه را میخواهی واقعا انتخاب خودت باشد نه اجبار از روی حس رقابت و کمبود
.

خواسته های خالص و منحصر به فرد خود را خلق کن
بايد راهى باشد ،بايد راهى باشد ....
.
ايوان بند آهنگ نوش جان
Read more
mc vose hame kasai ke tawalodamo yadeshoon boodo tabrik goftan bem<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f370"></span> ___ من جايِ تمام كساني ...
Media Removed
mc vose hame kasai ke tawalodamo yadeshoon boodo tabrik goftan bem ___ من جايِ تمام كساني كه دلتنگ نمي شوند برايت من جايِ تمام كساني كه بي تابِ چشمهايت نيستند من جايِ تمامِ كساني كه گفتند دوستت دارم و تو ماندي و آن ها نماندند من جايِ تمامِ بوسه هاي نيمه راه آغوش هايِ جا مانده جايِ ... mc vose hame kasai ke tawalodamo yadeshoon boodo tabrik goftan bem❤❤❤🎂🍰🎂🍰
___

من جايِ تمام كساني كه
دلتنگ نمي شوند برايت
من جايِ تمام كساني كه
بي تابِ چشمهايت نيستند
من جايِ تمامِ كساني كه
گفتند دوستت دارم و تو ماندي
و آن ها نماندند
من جايِ تمامِ بوسه هاي
نيمه راه
آغوش هايِ جا مانده
جايِ تمامِ - يادم تو را فراموش - ها
من اصلا جاي خودِ خدا هم
دلم برايت تنگ شده
بگذار مردم بگويند كفر مي گويد
گفتم مردم ؟
اصلا من را چه به مردم
من را همان خدا كه چشمانِ تو را آفريد
تا من ديوانه ات شوم
كافيست !
همه چيز زيرِ سرِ همين خداست
كه تو را بي هيچ دليلي انقدر
برايِ دلِ من عزيز كرده
كه حتي به وقتِ دلگيري
دلتنگت باشم
همين خدايي كه
مي داند تو گذرت هم اين حوالي نمي خورد
اما باز كلمات را
مجبور به نوشتن براي تو مي كند
من
جاي تمام كساني كه كنارت هستند
جاي تمام كساني كه تو را مي بينند
جاي تمام كساني كه در قابِ چشمانت
جا دارند
جاي تمام كساني كه تو هرروز از حواليِ شان
گذر مي كني
دلم تورا میخواهد
Read more
. خودتان را با خودتان مقايسه كنيد يك ماه قبل و يك ماه بعد تو منحصر به فردى از تو در اين دنيا فقط يك نمونه ...
Media Removed
. خودتان را با خودتان مقايسه كنيد يك ماه قبل و يك ماه بعد تو منحصر به فردى از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود و تو ندارى چراها را كنار بگذار راهت را پيدا كن هر ... .
خودتان را با خودتان مقايسه كنيد
يك ماه قبل و يك ماه بعد
تو منحصر به فردى
از تو در اين دنيا فقط يك نمونه وجود دارد
چرا در اين شهر و كشور بدنيا آمدى جوابى ندارد
چرا در اين محله و خانواده هستى جوابى ندارد
چرا پسر عمه جانت ماشين آنچنانى سوار مى شود
و تو ندارى
چراها را كنار بگذار
راهت را پيدا كن
هر راهى كه عاشقش هستى
هر جا كه دلت ترا مى برد
حركت كن
به سمت روياهايت
حركت كن به سمت آنچه آرزو دارى
اما
يادت باشد
از همين لحظه
تلاش كن و لذت ببر
حركت كن و لذت ببر
برقص و لذت ببر
بخواب و لذت ببر
گريه كن و لذت ببر
موفقيت اين نيست كه سوار بهترين ماشين دنيا شوى
موفقيت اين نيست كه بخواهى آدم خاصى باشى
موفقيت يعنى
يك آدم معمولى هدفمند باشى و از داشته هايت لذت ببرى
همين حالا
خود معموليت را در آغوش بگير
برو جلو آيينه
خودت را خوب نگاه كن
با همين صورت با همين بينى با همين اندام
فرياد بزن
من خودم را همينطوركه هستم دوست دارم و تأييد مى كنم
ياران موفقيت
بياييم از امروز نگاهمان را به همه چيز تغيير دهيم
امروز روز تغيير است
حسادت به داشته هاى ديگران ،آنچه امروز خودمان داريم را نابود مى كند
سلامتيمان در خطر است
اضطراب بهترين بودن ما را از پاى در مى أورد
مراقب باش که آنچه را میخواهی واقعا انتخاب خودت باشد نه اجبار از روی حس رقابت و کمبود
خواسته های خالص و منحصر به فرد خود را خلق کن
بايد راهى باشد ،بايد راهى باشد ... .
.
.
By : @raminatorabii
.
#اصفهانیا #اصفهانی #اصفهان #اصفهان_عکس #اصفهانگردی
#esfahan #isfahan #esfahanziba #instaesfahan #portraitpage #portraitmood #yourvisiongallery #aovportraits #portraits_mf #moodyports #way2ill #bleachmyfilm #hvmansouls #gramkilla
.
.
.
.
👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
من جايِ تمام كساني كه دلتنگ نمي شوند برايت من جايِ تمام كساني كه بي تابِ چشمهايت نيستند من جايِ ...
Media Removed
من جايِ تمام كساني كه دلتنگ نمي شوند برايت من جايِ تمام كساني كه بي تابِ چشمهايت نيستند من جايِ تمامِ كساني كه گفتند دوستت دارم و تو ماندي و آن ها نماندند من جايِ تمامِ بوسه هاي نيمه راه آغوش هايِ جا مانده جايِ تمامِ - يادم تو را فراموش - ها من اصلا جاي خودِ خدا هم دلم برايت تنگ شده بگذار مردم ... من جايِ تمام كساني كه
دلتنگ نمي شوند برايت
من جايِ تمام كساني كه
بي تابِ چشمهايت نيستند
من جايِ تمامِ كساني كه
گفتند دوستت دارم و تو ماندي
و آن ها نماندند
من جايِ تمامِ بوسه هاي
نيمه راه
آغوش هايِ جا مانده
جايِ تمامِ - يادم تو را فراموش - ها
من اصلا جاي خودِ خدا هم
دلم برايت تنگ شده
بگذار مردم بگويند كفر مي گويد
گفتم مردم ؟
اصلا من را چه به مردم
من را همان خدا كه چشمانِ تو را آفريد
تا من ديوانه ات شوم
كافيست !
همه چيز زيرِ سرِ همين خداست
كه تو را بي هيچ دليلي انقدر
برايِ دلِ من عزيز كرده
كه حتي به وقتِ دلگيري
دلتنگت باشم
همين خدايي كه
مي داند تو گذرت هم اين حوالي نمي خورد
اما باز كلمات را
مجبور به نوشتن براي تو مي كند
من
جاي تمام كساني كه كنارت هستند
جاي تمام كساني كه تو را مي بينند
جاي تمام كساني كه در قابِ چشمانت
جا دارند
جاي تمام كساني كه تو هرروز از حواليِ شان
گذر مي كني
دلم برايت تنگ شده
Read more
@ashkan_shams حال خوش يعني چه؟ از خودم پرسيدم و دلم پر شد از آواز بهار زندگي مال من است من خدا را ...
Media Removed
@ashkan_shams حال خوش يعني چه؟ از خودم پرسيدم و دلم پر شد از آواز بهار زندگي مال من است من خدا را دارم عشق را مي فهمم خوشي خاطره در حس من است حال خوب اين نفس رفته و بر آمده است اين نگاهي که در آئينه و آب روشني هاي ترا مي بيند و به پايان شب ايمان دارد حال خوش يعني من، به کسي مينازم که در آغوش و نوازش ... @ashkan_shams
حال خوش يعني چه؟
از خودم پرسيدم و دلم پر شد از آواز بهار
زندگي مال من است
من خدا را دارم
عشق را مي فهمم
خوشي خاطره در حس من است
حال خوب اين نفس رفته و بر آمده است
اين نگاهي که در آئينه و آب
روشني هاي ترا مي بيند
و به پايان شب ايمان دارد
حال خوش يعني من، به کسي مينازم
که در آغوش و نوازش هايش
جا براي همه هست
من خدا را دارم
و دلم روشن از اميدِ شکفتن هايي است
که به اندوه خزان مي تابد
حال خوش يعني تو
زندگي، دوست، نگاه، شعر
و يک پنجره باراني
که خدا مي بارد
باورِ اينکه در اين جاي شلوغ
در هياهوي نفسگير زمين
دست من دست خداست
حال خوش يعني اين

#ashkan #shams #ashkanshams #salsa #salsamusic #music #musicvideo #god
#اشكان #شمس #اشكان_شمس #موزيك #سالسا #آهنگ
Read more
. . من #عاشق تو مي مانم چراكه حاملِ ژنِ فرهادبيستونم نياز به هيچ آزمايشِ علمي نبود اين را وقتي در حالِ حكاكي #دوستت_دارم برروي قلبِ همچو سنگت بودم دانستم #اديب_حيدربگى . . . . . #قانون اول #نیوتن : "جسم در حال سکون تمایل به ساکت ماندن دارد، و جسم در حال حرکت تمایل به حرکت" حالا ... .
.
من #عاشق تو مي مانم
چراكه حاملِ ژنِ فرهادبيستونم
نياز به هيچ آزمايشِ علمي نبود
اين را وقتي در حالِ حكاكي
#دوستت_دارم
برروي قلبِ همچو سنگت بودم
دانستم

#اديب_حيدربگى
.
.
.
.
.

#قانون اول #نیوتن :
"جسم در حال سکون تمایل به ساکت ماندن دارد، و جسم در حال حرکت تمایل به حرکت"
حالا تو عزیزم، همینطور که پهلویم نشَسته ای، از پیشم جم نخور، کسی که بین ماست، هیچ چیزی از فیزیک نمی داند که اینطور دلت را به شور انداخته، متمایلی برای حرکت به سمتش..
.
.

قانون دوم نیوتن:
"وقتی نیرویی خالص بر جسمی وارد شود، جسم شتاب می‌گیرد"
قسم به #بوسه ، به #آغوش و دلداگی، چه می‌دانستم که دوست داشتن، هر چه خالصانه‌تر، شتابت برای رفتن، بیشتر
.
.
.

قانون سوم نیوتن:
"هرگاه جسمی بر جسم دیگر نیرو وارد کند، جسم دوم نیز نیرویی با علامت مخالف بر آن وارد می‌کند"
گفتم نیرو، یاد بازوهایم افتادم، یاد دست‌هام که خانه بود برایت، که می‌فشردم تو را تنگ در آغوش، از گزند این و آن، و چیزی که آخر ماند، منی بود در آغوش من

#حمید_جدیدی
.
.
.
.

می‌گویند نیمه‌ی دیگر ماه را کسی ندیده است
ولی راستش من دیده‌ام
من ماه را در چهره ی مردی دیدم
که #عاشقانه لبخند می‌زد
معصومانه می‌نگریست
و با ته‌ریش بکرترین صورت را از آن خود می‌کرد
من نیمه‌ی پنهانِ ماهِ را دیده‌ام!
من "تو" را دیده‌ام!

#مانگ_میرزایی
.
.
.
.

مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟
بازوانت را به دورِ اندامِ من
حلقه می کنی؟
آنچه سرنوشتی ظالمانه
مقدر ساخته،
بی اثر می کنی؟!
اغلب به تو می اندیشم...
اغلب به تو می نویسم..
.
#هالینا_پوشویاتوسکا
.
.
. .
.
بعدنوشت :
زیاد صحبت از زیبایی و پسند و مقایسه بین افراد همه جا شاهدیم بالاخص بعد عروسی دیروز ک رسانه ای شدیدا شد
میخوام یک نکته بگم
گاهی اعتبارات حاصل از اعتیاده ! نه اینکه شخصی تحفه ای باشه که سایرین نیستن !
مثلا بچه های ایرونی که از کودکی قرمه سبزی مدام خوردن و خاطرات خوبی از این قرمه سبزی خوردن دور هم همیشه دارند ، هر جای دنیا و هر سنی هم پیدا کنند و هر سبک غذایی هم براشون تو بهترین رستورانهای دنیا سرو بشه ! اون قرمه سبزی خونگی مامانشون نمیشه!
چه قدر دیدید و شنیدید که مثلا تو نوجوانی و اوایل جوانی فردی با فرد دیگه ای که رسما هیچ تحفه ای نیست به یک رابطه عاشقانه رسیده و اون خاطرات و طعم شیرینی خاطرات هست که تو ذهنش حتی بعد از اتمام رابطه تموم نشده و حتی توی افرادی که بعدا میپسنده دنبال شباهت به #عشق نوجوانیشه !!!؟؟؟؟ حال اونکه در کل اون عشق نوجوانیش هیچی نبوده هاااااا !!! اما امان از ذهن خیال باف بشر !
.
.
Read more
. . بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم تا بلرزد زیر ِبازوهای سیمینَت تنم چهره ی زیبای خود را از رخ ...
Media Removed
. . بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم تا بلرزد زیر ِبازوهای سیمینَت تنم چهره ی زیبای خود را از رخ ِمن وا مگیر جز به آغوش ِچمن یا دامن ِمن جا مگیر راز ِعشق ِخویش را آهسته خوان در گوشِ من جستجو کن عشق را در گرمی ِآغوش ِمن.. . #معین #میپرستم . من تو را تا بیکران ها من تو را تا کهکشان ها از زمین تا آسمان ... . .
بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم
تا بلرزد زیر ِبازوهای سیمینَت تنم
چهره ی زیبای خود را از رخ ِمن وا مگیر
جز به آغوش ِچمن یا دامن ِمن جا مگیر
راز ِعشق ِخویش را آهسته خوان در گوشِ من
جستجو کن عشق را در گرمی ِآغوش ِمن..
.
#معین #میپرستم
.
من تو را تا بیکران ها
من تو را تا کهکشان ها
از زمین تا آسمان ها
دوست دارم ؛ می پرستم ..
من تو را همچون اهورا
من تو را همچون مسیحا
همچون عطر پاک گل ها
دوست دارم ؛ می پرستم ..
من تو را با هستی خود با وجودم
عاشقم با خون ِخود ؛ با تار و پودم
من تو را با لحظه های انتظارم
عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تو را همچون پرستو ،
یاسمن ها ،نسترن ها
من تو را با آنچه هستی
دوست دارم ؛ می پرستم ..
Read more
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی ...
Media Removed
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی می شوم که در آغوشِ تو جا نمی گیرم. از حصارِ یک عهدِ روشن تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم و وصیتم را به ساده ترین زبان با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم. خواب هایم با خیابان ... .
راه را از یاد بُرده ام
و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد!
دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند
و من ابعاد ناخوانایی می شوم
که در آغوشِ تو جا نمی گیرم.
از حصارِ یک عهدِ روشن
تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم
و وصیتم را به ساده ترین زبان
با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم.
خواب هایم
با خیابان هایِ پوشیده از فصل
پُر می شود
و تنها چند واژه یِ بُن بَست
دور تر از غیابِ یک کلمه حرفِ حساب
برای ادامه یِ عشق، باقی می ماند.. .
.
از کتاب((مصادره در ساعت شش و پنجاه و هشت دقیقه ی غروب)).
.
#شعر #شعر_سپید #شاعرانه #شاعر #زنان_شاعر #مصادره #ملیحه_سیف_آبادی #زن #کتابخوانی #کتاب_شعر #poem #poetess #women #maliheseyfabadi
Read more
@_.zahraa._.cr7 عکس از: تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان ...
Media Removed
@_.zahraa._.cr7 عکس از: تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان از آسمان پرستاره در آغوش من توی ماشین نشسته بودی. یکی بهت گفته‌ بود که ستاره‌ها در واقع نه بالای سر ما، که زیر پای ما هستند و زمین این‌قدر تند می‌چرخد که اگر کوچک و سبک بودی یکراست می‌افتادی به قعر این ... @_.zahraa._.cr7 عکس از:

تو الان از من بیزاری، اما یک‌ جایی در زمان تو از آن من بودی؛ یک‌بار که ترسان از آسمان پرستاره در آغوش من توی ماشین نشسته بودی. یکی بهت گفته‌ بود که ستاره‌ها در واقع نه بالای سر ما، که زیر پای ما هستند و زمین این‌قدر تند می‌چرخد که اگر کوچک و سبک بودی یکراست می‌افتادی به قعر این تاریکی. در پورش باز بود، مادرت در خانه لئونارد کوهن گوش می‌داد و من به تو گفتم که ما در حقیقت در اعماق یک غار دنج زندگی می‌کنیم و آسمان مثل یک سنگ است که در غار را بسته. تو پرسیدی: «پس ستاره‌ها چی هستند؟» و من گفتم آن‌ها سوراخ‌هایی هستند برای این‌که نور بتواند بتابد تو. بعد گفتم چشم‌های تو هم برای من همین‌طورند. سوراخ‌های کوچکی که نور از آن‌ها بیرون می‌تابد. بعد تو بلند خندیدی. دیگر آن‌طوری خندیده‌ای؟! من هم خندیدم. «و من دوستت دارم»
فردریک بکمن
مترجم: الهام رعایی
ویراستار: #رضا_خسروزاد
نشرنون

#مادربزرگ_سلام_رساند_و_گفت_متأسف_است
#بریت_ماری_اینجا_بود #مردي_به_نامه_اوه #مردی_به_نام_اوه #فردریک_بکمن #فردریک_بکمان #نشر_نون #ادبیات_سوئد
#کتاب #کتابخانه #معامله_زندگی #کتاب_باز #کتابدونی #مادربزرگ_سلام_مى_رساند_و_مى_گويد_متاسف_است #بریت_ماری_این_جا_بود #تمام_آنچه_پسرکوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند #تمام_آنچه_پسر_کوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند #کتاب_خوب #شهر_خرس #بیرتاون #کتاب #نیلوفر_خوش_زبان #و_هرروزصبح_راه_خانه_دورتر_و_دورتر_می_شود #الهام_رعایی #مادربزرگ_سلام_رساند_و_گفت_متاسف_است
#تمام_آنچه_پسر_کوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند
#شهر_خرس #کتاب_شهر_خرس #نشر_نون #و_من_دوستت_دارم
Read more
عاشقم...اهل همین کوچه ی بن بست کناری تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت ...
Media Removed
عاشقم...اهل همین کوچه ی بن بست کناری تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟ تو به لبخندو نگاهی، منِ دلداده به آهی، بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی... گُنه از کیست؟ از آن پنجره ی باز از آن لحظه ی آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟ کاش میشُد گنه پنجره ... عاشقم...اهل همین کوچه ی بن بست کناری
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخندو نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم،
تو در قلب و
من خسته به چاهی... گُنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش میشُد گنه پنجره و لحظه وچشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم...
به کسی کینه نگیرید
دل بی کینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگیست
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشک
پر گنجشک قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس کنید
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا
هر کجا یاد خدا هست
هرکجا نام خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است.
« فریدون مشیری»
Read more
 #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را ...
Media Removed
#کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند.  1. آدم گیرا و خوش برخورد از نظر ما ... #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر #
شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند. 
1. آدم گیرا و خوش برخورد
از نظر ما کودکی که هرگز دست از خندیدن بر نمی دارد و باعث خنده و انرژی مثبت در دیگران می شود، شخصیت گیرا و جذابی دارد و همه جذب برخورد او می شوند. 
2. خجالتی
کودکان در مقاطع زمانی مختلف دچار خجالت می شوند اما ما به کودکی خجالتی بودن را نسبت می دهیم که همیشه دوست دارد با افراد محدودی که اصولا پدر، مادر و خواهر و برادرانش هستند در ارتباط باشد. این کودکان همیشه دوست دارند در آغوش یا کنار والدین خود باشند. 
3. کودکان حساس و زودرنج
این کودکان همیشه از دیگران تاثیر می گیرند و با کوچک ترین صدای از جا می پرند و تعجب می کنند. این کودکان از ته دل دوست دارند ثابت و بی تغییر باشند. 
4. کودک کنجکاو
صفت اخلاقی این کودکان در نام آنها مشخص است. این کودک همیشه با کنجکاوی  و تعجب محیط اطراف را نظاره می کند و بقیه چیزها را از دست می دهد. این کودکان به کمی سرگرمی، اسباب بازی یا حواس پرتی های دیگر در جمع نیاز دارند.
5. کودک خونسرد
کودکان خونسرد در هر موقعیت، شرایط و پیشامدی خونسرد و بی تفاوت هستند. اگر با خود تصور می کنید: «خدایا شکر من چه فرزند آرامی دارم»، باید بدانید یک کودک خونسرد و بی تفاوت دارید. 
6. کودک پرهیجان و پرشور
این نوع کودکان همیشه سرشار از احساسات، تمرکز و توجه هستند. شاید گاهی نگهداری و مراقبت از این کودکان دشوار باشد اما هنگامی که بزرگ شدند، ذهن خلاق و پیچیده ای خواهند داشت و می توانند به راحتی برای هر مشکلی راه حل مناسب بیابند.   #سیروس #مهرانی #روانشناسی #کودک
Read more
بخش اول: افسانه نیست خون سیاووش بی‌گناه کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس بر تو خبر دهد. هر چند خامشم من خود سیاوشم خود آزمای خویشم و دانم که جان پاک جسم مرا ز شعله‌ی آتش گذر دهد افسانه نیست این در چشم من ببین آیین من؟ نه ... نه که خود آیین هر چه مرد با زشتی و پلیدی و پستی کند نبرد آزاده ... 🎵🎶
بخش اول:

افسانه نیست
خون سیاووش بی‌گناه
کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس
بر تو خبر دهد.
هر چند خامشم
من خود سیاوشم
خود آزمای خویشم و
دانم که جان پاک
جسم مرا ز شعله‌ی آتش
گذر دهد
افسانه نیست این
در چشم من ببین
آیین من؟
نه ... نه
که خود آیین هر چه مرد
با زشتی و پلیدی و پستی
کند نبرد
آزاده آن که در همه جا داد گسترد
آزاده نیست
تن چو به بیداد در دهد .
امروز،
در فرومایه ترین ناله ی نرم دشت
حکایت تکرار فانوس های غریب
بوی سیاووشان اساطیر می دهد!

و اما تو ای بازمانده ی تاریخ
خیره بر پهنه ی دلاوری های ناکام
چون بردگان سیاه خورشید
در تعلق گاه تاریکی های افروخته
بدان
"نام پهلوان" همچنان می تابد
پس بخوان
بخوان به نام حماسه ی افق های روشن
"پهلوانان هرگز نمی میرند"

گاه سختی ست که مردان را می شود محک زد .
جواهر وجود را در روزگاران سخت ، می توان قیمت نهاد .
تاریخ همواره تکرار می شود اما برای ما که روشنفکرانه ! تاریخ نمی خوانیم ،این تکرار هرگز تکراری نمی شود .
و شاید همین است که سالیان سال ، این سرزمین رنگ آزادی به خود ندیده است .
و سالیان سال است که در روزگاران دشوار ، سیاووش ها از آتش تهمت ها و کینه ورزی های ما به سلامت گذشته اند .

استاد همایون شجریان :
امروز آغوش مهر به روی ایران گشودی
جان خسته مان را به لطف جلا دادی
روح آشفته مان را به عشق آرام کردی
دل خونین مان را به مهرهمایونی مرهم نهادی
تا ابد به یادمان می ماند که چطور با روح بلند و قلب دریایی ، کنارمان ماندی و پناه امن دلتنگی هایمان شدی .
این بار می خواهیم قدرشناس باشیم
می خواهیم گوهر شناس باشیم
سپاس که آغوش مهربان و امنت را به رویمان گشودی و تکیه گاه روزهای سخت و طاقت فرسایمان شدی
مردانگی را تمام کردی
و پای مردمت ایستادی
وجودت بر ما همایون
که با بزرگواری همایونی دل به دل زخم خورده مان دادی .
تا ابد سجده ی شکر بر ما واجب است
به بودن نام بلند " شجریان "

شعر : حمید مصدق - سارا چگینی
موسیقی متن : برگرفته از آلبوم آرایش غلیظ
متن : آوای همایون
ادیت فیلم :
آوای همایون - همایون.می

پ.ن۱ : این فیلم در راستای همدلی و همراهی "همایون شجریان" با مردم ایران تهیه شده است و استفاده از آن باید همراه با هشتکهای زیر باشد .
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان
پ.ن۲ : ویدئو کامل را می توانید در کانال اینستاگرام آوای همایون و همایون.می ببینید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش

#homayounshajarian
@homayounsharian
@avayehomayoun
@homayoun.me
Read more
<span class="emoji emoji1f33f"></span>تالاب ازگن دورود پذیرای گردشگران نوروزی چند روزی بود که بهار،فصل سبز و رویش شکوفه ها مهمان زندگی ...
Media Removed
تالاب ازگن دورود پذیرای گردشگران نوروزی چند روزی بود که بهار،فصل سبز و رویش شکوفه ها مهمان زندگی هایمان شده بود و پایتخت کوچک طبیعت من پر از زیبایی های ریز و درشت. ️میان یکی از همین ساعت های سبز زندگی تصمیم گرفتیم راهی بهشت گمشده ای در همین حوالی شهر بشویم طبق معمول بار و بندیل هایمان را جمع کردیم ... 🌿تالاب ازگن دورود پذیرای گردشگران نوروزی
چند روزی بود که بهار،فصل سبز و رویش شکوفه ها مهمان زندگی هایمان شده بود و پایتخت کوچک طبیعت من پر از زیبایی های ریز و درشت. ▫️میان یکی از همین ساعت های سبز زندگی تصمیم گرفتیم راهی بهشت گمشده ای در همین حوالی شهر بشویم طبق معمول بار و بندیل هایمان را جمع کردیم و راه افتادیم. ▫️جاده ی پر پیچ خمی رو به رویمان بود اما بدون شک شاهراه بهشت همین جاست،همین جا که پَریزکوه همه صلابتش را به من نشان میداد همین جا که رودخانه ای می آمد از سمت خدا تا ما.همین جا که تمام مسیر مسخ زیبایی و مخمل سبز کوه های بکر دست نخورده دورود میشوی... ▫️برایتان بگویم از دره ها و آبشارهایی که در همین مسیر سبز بارها دلت را میبرد، از آن روستای کوچک با خانه های کاهگلی که آرزو میکنی بارها روزهای اردیبهشت را کنارشان زندگی کنی... ▫️به ایستگاه چم چید رسیده بودیم و طبیعت از ما میخواست حریمش را تا همان بهشت گمشده قدم بزنیم.راه افتادیم هوا پاک تر از همیشه و طراوتش روحم را نوازش می کرد. ▫️ادامه همان دره باران خورده سبز و رودخانه ی زیبا که حالا میتوانستم با آرامش کامل در امتدادش راه بروم،خودم را میافتم که میان درخت های روی کوه سرمستم و فکر میکردم که اینجا رویای دست نیافته من است... ▫️در همین حال و هوای بارانی ناب غرق بودم که تصویر رو به رو مرا میخکوب کرد اینجا همان بهشت گمشده بود... ▫️تالابی که آسمان و کوها را به آغوش میکشید و درخت ها خیال انگیز و زمین دریچه ای سبز رو به یک طراوت ابدی، بکرترین و‌ زیباترین جایی که می دیدم، اصلا اینجا نقاشی خداست که میشود ساعت ها نشست تا تمام وجودت جان تازه بگیرد و حضور خدا را حس کرد ... زندگی همین اردیبهشت هایی ست
که به خودمان بدهکاریم...
نفس های عمیقی که نکشیدیم
آسمان و بهشت گمشده ای که میشود ثانیه ها در آن غرق بود و ما نبودیم
زندگی همه قدم هایی ست
که باید با خودت بزنی
زندگی حس رهایی روحی ست
که فقط در طبیعت بال و پر میگیرد
که خیالت هیچ جا نیست
جز کنار خودت
زندگی
عاشقی به وقت همین جاست
به وقت بهشتی ترین مکان ها، لحظه ها... #برای_پایتخت_طبیعت_دورود .
✍🏻به قلم سرکار خانم مرضیه کبیر
@marzieh._k
Read more
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی، منِ دلداده به آهی، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟ از آن پنجره ی باز؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن ... عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،

تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشمِ گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم ... به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي

بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است

بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است

نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است ...
Read more
 #بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون<span class="emoji emoji1f337"></span> ...
Media Removed
#بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون #جنگل_های_بلوط_یاسوج #پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ #پر_از_حس_خوب #فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب ... #بہار_نود_و_هفت
#دوم_فروردین_۹۷
#کهگیلویه_و_بویراحمد
#یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران
#لاله_واژگون🌷
#جنگل_های_بلوط_یاسوج
#پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ
#پر_از_حس_خوب
#فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن 🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسی كینه نگیرید
دل بی كینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس كنید
به خدا #لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است... #فریدون_مشیری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی ...
Media Removed
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant # فریدون ... میرزا قاسمی
کشک بادمجان
راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم
سرآشپزفریبرزخسروی
#سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant #
فریدون مشیری:
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
.هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است
Read more
: دوست داشتنی‌ترین و عزیزترین آدم زندگیمی بی تو در‌ همان بنبست اول مانده بودم و راه نمیافتم به ادامه‌ی ...
Media Removed
: دوست داشتنی‌ترین و عزیزترین آدم زندگیمی بی تو در‌ همان بنبست اول مانده بودم و راه نمیافتم به ادامه‌ی زندگی... هر بار که میرفتی شوق برگشتن و دوباره دیدنت تماشایی بود ولی این بار که گفتی شاید دیدار آخرمان باشد در ایران، دلم لرزید و هراس دوری از تو و همنشینیِ تو جهانم را در بر گرفته. تو یادگار عزیز ... :
دوست داشتنی‌ترین و عزیزترین آدم زندگیمی
بی تو در‌ همان بنبست اول مانده بودم و راه نمیافتم به ادامه‌ی زندگی...
هر بار که میرفتی شوق برگشتن و دوباره دیدنت تماشایی بود ولی این بار که گفتی شاید دیدار آخرمان باشد در ایران، دلم لرزید و هراس دوری از تو و همنشینیِ تو جهانم را در بر گرفته. تو یادگار عزیز بابا و مادری... در برادری ، در انسانیت ، در پاکی ، در خوبی ، در مهربانی و در شکیبایی و گذشت شبیه تو هیچکس نبود و نیست.
من و تمام آنچه از خوبی و درستی اگر در من هست ، مدیون تواییم.
من نتونستم از اینجا دل بکنم و ماندم و امیدوارم تو برگردی و بلیط برگشت شهریور تو را برساند به من و به ما... هیچوقت نشد که بگم ، شاید فرصت مناسب نبود و یا شاید روم نشد که بگم بی‌نهایت دوستت دارم بامداد جان... من برادر همیشه کوچکِ تو تا برسه آخرای شهریور دلم آب میشه و امیدوارم به دوباره در آغوش کشیدنت. این عکس را دم دمای آخر گرفتم ازت و اگه آنطور که باید مراسم خداحافظی را به جا نیاوردم منو ببخش اگه خودخواهم چون در انتظار‌ برگشتنتم...
Read more
. تو را با تمام اشتباهاتت دوست می دارم با تمام آن خیالاتی که تو را به این جا یعنی به آغوش خودم آورده. این ...
Media Removed
. تو را با تمام اشتباهاتت دوست می دارم با تمام آن خیالاتی که تو را به این جا یعنی به آغوش خودم آورده. این خیلی برای من زیباست خیلی که تو می توانی جهانی را دست بگیری اما جهانت دست های من است. و انگشت هایت به انگشت های من دل بسته. تو را با تمام تردید هایت دوست می دارم وقتی که حوصله ات سر رفته ، فقط ... .
تو را با تمام اشتباهاتت دوست می دارم
با تمام آن خیالاتی که
تو را به این جا
یعنی به آغوش خودم آورده.
این خیلی برای من زیباست
خیلی
که تو می توانی جهانی را دست بگیری اما
جهانت دست های من است.
و انگشت هایت
به انگشت های من دل بسته.
تو را با تمام تردید هایت دوست می دارم
وقتی که حوصله ات سر رفته ،
فقط می بوسی .
تو را با همه ی آشوبت
دوست می دارم
آن لحظه که فکر می کنی
بهتر از من هم بود.
آری
تو را با تمام اشتباهاتت دوست می دارم!

رسول ادهمی

عکس: Javier Fernandez del rivero
Read more
الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را . در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت : می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین ...
Media Removed
الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را . در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت : می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین نزديکی . الهی ، کريما ، يافتم عشق ات را در دستان پينه بسته پدری که به لب پيوسته می گفت : می بينی فرزندم ، هست سايه ی خدا بر سر ما. الهی ، رحيما ، يافتم خنده هايت را در خنده های کودکانه ی کودکی خردسال ... الهی ، عزيزا ، يافتم مهرت را .
در آغوش پر محبت مادری که به دل آرام می گفت :
می بینی کودکم ، هست خدا ، در همین نزديکی .
الهی ، کريما ، يافتم عشق ات را
در دستان پينه بسته پدری که به لب پيوسته می گفت :
می بينی فرزندم ، هست سايه ی خدا بر سر ما.
الهی ، رحيما ، يافتم خنده هايت را
در خنده های کودکانه ی کودکی خردسال ، که به خنده می گفت :
خدايا ، سلام دوستت دارم .
الهی ، خالقا ، يافتم نهايت عشق ات را .
در چشمان پر ز اسرار با غبانی که بطور ناشناس می آموخت :
در همه حال تسليم امر تو باشم و به دل جز تو را نخواهم و به لب ، جز تو را نخوانم .
الهی ، ملکا، يافتم بزرگی ات را .
در باغ پر زگل های رنگ رنگ باغبانی که با تمامی ذره ذره ی وجود ، حفظش می کرد.
و همواره ندا سر می داد بگو فرزندم خدا با من است .
الهی ، لطيفا ، يافتم پاکی ات را
در قطرات زلال نشسته بر گل سرخی که به نرمی به گوش گل می گفت :
عزيزم گوش کن ، خدا فرمايد هستم حاضر همين جا
الهی جاری ساز آسمان پرمهرت را در زندگی ما.
الهی گسترده ساز سايه ی پر عشق ات را بر سر ما.
الهی ، بياموز که در همه حال ، ذکر "خدا با من است" ، بامن و همراه من باشد.

آمين يا رب العالمین .
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
مثل هر شب خواب دیدم با تو تنها میشدم می نشستی روبرو ، غرق تماشا میشدم میگذارم دم به دم سر را به روی شانه ...
Media Removed
مثل هر شب خواب دیدم با تو تنها میشدم می نشستی روبرو ، غرق تماشا میشدم میگذارم دم به دم سر را به روی شانه ات غنچه وار از گرمی جانت شکوفا میشدم هر چه می دادم گِرِه رخسار تو بر هر نگاه بِین روی ماه و تو دیوار حاشا میشدم خواب من شیرین شد آن وقتی که با لالایی ات کنج آغوش تو همچون کودکی جا میشدم میشدی ... مثل هر شب خواب دیدم با تو تنها میشدم
می نشستی روبرو ، غرق تماشا میشدم

میگذارم دم به دم سر را به روی شانه ات
غنچه وار از گرمی جانت شکوفا میشدم

هر چه می دادم گِرِه رخسار تو بر هر نگاه
بِین روی ماه و تو دیوار حاشا میشدم

خواب من شیرین شد آن وقتی که با لالایی ات
کنج آغوش تو همچون کودکی جا میشدم

میشدی باران و من از ذوق لمس دست تو
گاه همچون یک کویر و گاه دریا میشدم

بَه چه رویای دل انگیزی شود این خواب من
صبح امشب را در آغوش تو پیدا میشدم
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
. #جاری_باش و #رها #خودتو_به_خدا_بسپار . مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. . "استادی از آنجا می گذشت." . او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست. . مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت: عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت ... .
#جاری_باش و #رها
#خودتو_به_خدا_بسپار
.
مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.
.
"استادی از آنجا می گذشت." .
او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست.
.
مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت:
عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت "نيازمند آرامش" هستم و نمی دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
.
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمين را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به اين "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جريان آن می سپارد و با آن می رود.
.
سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.
.
سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.
.
استاد گفت: اين سنگ را هم که ديدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نيروی جريان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گيرد.
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را
می خواهی يا آرامش برگ را؟!
‌‌.
مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نيست."
او با هر "افت و خيز" آب نهر بالا و پائين می رود و الان معلوم نيست کجاست!
.
لااقل سنگ می داند کجا ايستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجيح" می دهم!
.
استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جريان های مخالف و "ناملايمات" جاری زندگی ات می نالی؟!
.
اگر آرامش سنگ را برگزيده ای
پس، تاب "ناملايمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.
.
استاد اين را گفت و بلند شد تا برود. .
مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عميقی کشيد و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
.
چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسيد: "شما اگر جای من بوديد آرامش سنگ را انتخاب می کرديد يا آرامش برگ را؟!"
.
استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمينان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جريان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…
.
خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست.
.
#خدایا_شکرت ❤
Read more
. شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت: عطر گل های بهاری را گرفته گردنت کام زنبور ...
Media Removed
. شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت: عطر گل های بهاری را گرفته گردنت کام زنبور عسل شیرین شد از بوسیدنت بوسه‌ات تلفیق نایاب شراب و شوکران عشق بر پا می‌شود از بوسه‌ی مرد افکنت داغ دارم، داغ شیرینی که بر تن مانده‌است داغ بوسه بر لبم، بر بسترم داغ تنت چار کاری که برایم از نفس ... .
شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت:
عطر گل های بهاری را گرفته گردنت
کام زنبور عسل شیرین شد از بوسیدنت
بوسه‌ات تلفیق نایاب شراب و شوکران
عشق بر پا می‌شود از بوسه‌ی مرد افکنت
داغ دارم، داغ شیرینی که بر تن مانده‌است
داغ بوسه بر لبم، بر بسترم داغ تنت
چار کاری که برایم از نفس واجب‌تر است
دیدنت، بوئیدنت، پوشیدنت، بوسیدنت
تا شود آغوش من تنها پناه امن تو
دشمنم با دوستانت، دوستم با دشمنت
آخرین دیدار یادت هست، من ابری شدم
تکه‌ای از بغض من جا مانده بر پیراهنت
دست من_مرز تنم_ باز است تا برگشتنت
کاش برگردی به آغوشم، به خاکت، میهنت

تصویر از #سعید_عبداللهی عزیز - بهار۱۳۹۶ ایروان @saeid_abdollahi ❤️ #همهمه_های_بی_هم #صابر_قدیمی #غزل #ترانه #موسسه_انتشارات_نگاه #ایروان #ارمنستان
Read more
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم ...
Media Removed
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش ...
رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش سوخته بود. همان جا بود که لختی با او تنها و همکلام شدم. کنار خاک سردی که قرار بود رفیق چهل ساله عباس آقا را در آغوش کشد. یک عالم گله داشت، یک سینه پر از درد. می‌گفت که ناصرخان «دق» کرد. دق کرد از این جور بی‌انتها. از این ستم که همه ما جماعت ورزشی‌نویس را بی تاب و بی قرار کرده. می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت. ناگهان گفت: «داش‌علی! باورت میشه من هنوز بیمه ندارم؟ هنوز بعد از ده‌ها سال سیاه کردن کاغذهای سپید بازنشستگی ندارم؟ مگر ناصر داشت؟ مگر بقیه بزرگترهای ما دارند؟»
عباس آقا عبدالملکی آن «روزِ سیاه» قفل از زبان گشوده بود. از جفاهایی می‌گفت که همه ورزش و اهالی ورزش در حق ما جماعت ورزشی‌نویس روا داشته‌اند. دلش پر بود. راست هم میگفت وقتی می‌پرسید: «کجایند آنها که قلم ناصرخان نردبان ترقی‌شان شد؟» قلم خودش هم نردبان صعود خیلی‌ها بود. اما آنها چون از نردبان بالا رفتند، نه تنها صاحب نردبان را تکریم نکردند بلکه سنگش هم زدند. سهمش از «سفره چند هزار میلیارد تومانی ورزش» را که ندادند هیچ، حقش از کارش را هم خوردند.
عباس آقا عبدالملکی وقتی از ظلم‌ها و ظالم‌ها گفت، ناگهان حرف آخر را هم زد: «همین روزها نوبت من است. دیگر توان ادامه ندارم. به ته خط رسیده‌ام. شاید هم آمدم همین جا کنار رفیق چهل ساله‌ام خوابیدم، شاید آن روز این دردها تمام شود...» گفتم: «عباس‌آقا! بیخیال... انشاالله ۱۲۰ سال با عزت زندگی کنید» گفت: «دیگه نمیتونم، دیگه نمیکشه این تن و جانم...»
آن روز گذشت، و گذشت تا رسیدیم به دم «تحویل سال» ۹۶ ، همین چند روز قبل. از جوار بارگاه ثامن الحجج برای عباس آقا پیامک تبریک فرستادم. در پاسخ از بیماری‌اش گفت و از تحملی که تمام شده. گفت داش‌علی! دعا کن....
حالا خبر رسیده که عباس آقا هم رفت. پاره‌ای دیگر از تنِ ما ورزشی‌نویسان رفت. حالا لابد سهمش می‌شود یک تکه از قطعه نام‌آوران. او رفت، با سینه‌ای پر از درد. اما با آبرو. او رفت، با یک دنیا گله. اما با شرف. او رفت، با کوله‌باری از رنج. اما با سربلندی. او از تبار شریفان بود، از قبیله عاشقان. شریف زندگی کرد و عاشقانه قلم زد. از او این عشق و شرافت تا ابد در ذهن ما یادگار است. ‌
#عباس_عبدالملکی #عبدالملکی #ورزشی_نویس #روزنامه_نگار #سردبیر
Read more
من،ته‌نشین شده بودم؛ من و چندده‌نفر دیگر. از میان همهٔ آن‌ها که هنوز دور و بر ضریح می‌چرخیدند و مصرانه دنبال روزنه‌ای بودند تا از میان انبوه آدم‌ها،خودشان را برسانند به امام. ما ته‌نشین‌شده‌ها،گویی زودتر ناامید شده بودیم؛از اینکه به امام راهی باشد،شاید هم خسته بودیم،خسته‌تر از آنکه این‌جا ... من،ته‌نشین شده بودم؛
من و چندده‌نفر دیگر.
از میان همهٔ آن‌ها که هنوز دور و بر ضریح می‌چرخیدند و مصرانه دنبال روزنه‌ای بودند تا از میان انبوه آدم‌ها،خودشان را برسانند به امام.
ما ته‌نشین‌شده‌ها،گویی زودتر ناامید شده بودیم؛از اینکه به امام راهی باشد،شاید هم خسته بودیم،خسته‌تر از آنکه این‌جا هم چونان دنیای بیرون،بخواهیم برای دوست‌داشتنی‌هامان تنه بزنیم،تلاش کنیم،زرنگی کنیم؛گیرم همهٔ خواسته‌مان بوسیدن روی نقره‌فام ضریح باشد.
ما ته‌نشین شده بودیم؛
جایی پایین پای امام
همان‌جا که تا چند وقت پیش‌ترها،یک شیشهٔ قدی شفاف حائل شده بود بین ما و زن‌هایی که بیشترشان مویه‌کنان خود را به ضریح می‌کوبیدند؛انگاری آنکه در میان ضریح هزار سال است به پهلوی راست روبه‌ کعبه خوابیده آزاد است و مایی که این بیرونیم،چونان پرنده‌ای اسیر،ترسان و لرزان از فراخی دنیا می‌کوبیدیم به شبکه‌های ضریح.
هنوز می‌شد این‌چیزها را دید؛از میان نوارهای مات‌کننده‌ای که تولیت جدید،روی آن شیشهٔ حائل کشیده بود و از همهٔ آن زن‌های عاصی طاغی به‌تنگ‌آمده‌ازخویش،نمی‌دیدیم جز باریکه‌ای از پاهای‌شان را که به موج طواف دور ضریح می‌خوردند و پس‌می‌رفتند.
گاه زنی چنان از فرط بی‌تابی و بی‌کسی ناله می‌کرد که این‌سو،مردهایی که غیرتی‌تر به نظر می‌رسیدند یا آن‌ها که این ناله‌ها خلوتشان را برهم‌می‌زد،هیس‌گویان،دعوتش می‌کردند به سکوت،به خویشتنداری.
ما،این پایین اما
بیشتر چشم بودیم و تماشا.مثل مصیبت‌زده‌ای که از فرط گریستن،دیگر نای نالیدن هم ندارد.
ما،یلانی بودیم که گمان داشتیم می‌توانیم از طوفان‌ها بگذریم اما درمانده و درهم‌پیچیده،ازپا افتاده بودیم گوشه رواق،گوشه مضجع.
همچون کودکی‌هامان که در مصاف با قلدرترین‌ها،هرچقدر هم کتک می‌خوردیم،باز در حالی که چشممان پر از اشک بود و گلویمان پر از بغض،غرورمان نمی‌گذاشت پاپس بکشیم،با پشت دست رد اشک و آب‌بینی پاک می‌کردیم و بی‌توجه به انذار تحقیرآمیز دیگران که«بشین بچه می‌زَندِت ها»پیش می‌رفتیم؛تا آن لحظه که مادر،ما را از میان حلقه تماشاگران کتک‌خوردنمان بیرون می‌کشید و زبان به نفرین کتک‌زنندگانمان باز می‌کرد؛دوست داشتیم در آغوشش آرام بگیریم،گریه کنیم؛در آغوش شاهدِ مهربانِ کم‌آوردنمان،ته‌نشین‌شدنمان.
*
حال‌وهوای سربازی را دارم خیره به پیکر رفیق همرزمِ کشته‌شده‌اش؛جامانده میان جبهه خودی و دشمن؛وقتی طوفان جنگ لحظه‌ای می‌خوابد.
برای من،همهٔ روزهای فروردینیِ پس از عید،بوی دلتنگی می‌دهند؛چرا؟نمی‌دانم.
این دلتنگیِ ما کاسه‌پیش‌‌آوردگان پرادعای کتک‌خورده را
چند می‌خرید یا امام رئوف؟
Read more
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در ...
Media Removed
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ ... لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند
من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند
یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست
دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست
ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کو
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
بر آینه ی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجره ای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خود ِ مادر بود
تنها خطر ممکن اطراف سماور بود
از معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمن
یک ذهن هزار آیا از چیستی آبستن
یک هستی سردستی در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا مشغول خودم بودم
هر طور دلم میخواست آینده جلو میرفت
هر شعبده ای دستش رو میشد و لو میرفت
صد مرتبه میکشتند یکبار نمیمردم
حالم که بهم میریخت جز حرص نمیخوردم
آینده ی خیلی دور ماضی بعیدی بود
پشت در آرامش طوفان شدیدی بود
آن خاطره های خشک در متن عطش مانده
آن نیمه ی پُر رنگم در کودکی اش مانده
اما منه امروزی کابوس پُر از خواب است
تکلیف شب و روزم با دکتر اعصاب است
نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی بستند دهانم را
من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت
وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت
اندازه ی اندوهم اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیست
یک چشم پُر از اشک و چشم دگرم خون است
وضعیت امروزم آینده ی مجنون است
سر باز نکن ای اشک از جاذبه دوری کن
ای بغض پُر از عصیان این بار صبوری کن
من اشک نخواهم ریخت این بغض خدادادی ست
عادت به خودم دارم افسردگی ام عادی ست
پس عشق به حرف آمد ساعت دهنش را بست
تقویم به دست خویش بند کفنش را بست
او مُرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد
هوای هزاران سیب قصد منه آدم کرد
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه ما میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
تنها سر من بین این ولوله پایین است
با من همه غمگینن تا طالع من این است
در پیچ و خم گله یکبار تو را دیدم
بین دو خیابان گُرگ هی چشم چرانیدم
محض دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود تا جیب پدر رفتم
این خاصیت عشق است باید بلدت باشم
سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم
هرچند که بی لنگر هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی ای خانوم اقیانوس
کشتی و گذر کردی دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا همقدمت باشم
تا در طبق تقسیم راضی به کمت باشم
Tagesh kon ❤️
Read more
•● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ <span class="emoji emoji2665"></span> ـــــــران ...
Media Removed
•● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ ـــــــران و کــــــــ ـــــــره و ســــــــ★★ــــــــتاره هايــــــــش راآفـــــــريد ●• روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و از همین ... •● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ ♥ ـــــــران و کــــــــ ♥ ـــــــره و ســــــــ★★ــــــــتاره هايــــــــش راآفـــــــريد ●• ↖روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم↙ ↙تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم↘ ↘بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم
و
از همین امروز عید فطر برپا می کنم↙ ↙چشم وگوش وبینی ولب را به دنیا بسته ام↖↘ ↘تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم↗↙ ↙در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود↘ ↘عصر ها خود را در آغوش تو پیدا می کنم↖↙ ↙ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد↘ ↘من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم↙ ↙روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند↖↘ ↘بین این مو گنـدمیــها یاد حــوا می کنـم↙ ↙هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم↙ ↙تا برای عشق جایی نیست ، بی جا می کنم↘ ↘در خیابان دختران خوب می بینم ولی↖↘ ↘بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم↙ ↙روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام↙ ↙آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم↖↘ ⇜♀ فرامرز عرب عامری♀⇜
.
.
.
◆◇◆◇مارماهياومينوزهاودوستان عزيز ◇◆◇◆ ☆★ازشماخواهشمندم هنگام افطاربنده حقيرراازدعاى خودمحروم نفرماييد...★☆ •●التماس دعا●• دوستتون دارم ♥♥ ♚ ادمين ♚
Read more
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ...
Media Removed
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد "غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار ... از متن کتاب*
آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد
"غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار آینه تابوت سیاه ...؟" دختر گفت
"من هیچ نمی‌خواهم تنها همیشه در کنار تو باشم و تو در من به خواب روی و در من بیدار شوی؟"
- "من ... بدبختم" دختر به غمناکی گفت
- "نه تو مرا همراه مبر اما رمز آمدن را به من بیاموز من خود پیش تو می‌آیم همراه سیر اندیشه‌های تو اما اندیشه‌ها به کجاست؟ آن‌ها را به من بنما تا خود راه بیابم" او خسته و نومید گفت
- "من همه‌ی آن‌ها را به تو خواهم داد" دختر در چشم‌های او می‌نگریست گفت
- "وه که چه‌قدر آرزو می‌کردم این‌جا جلوی آینه به آغوش تو باشم تا وقتی مرا می‌بوسی صورت هر دو ما در آینه پیدا باشد" او دختر را بوسید و گفت
- "به یاد من زیاد در آینه نگاه می‌کنی؟"
- همیشه و خودم نمی‌دانم"
- "نه تو نمی‌‌توانی بدانی افسانه‌ی زیبایی تو نادانی‌ست" دختر را بدرود گفت و از آن‌جا بیرون آمد

نام کتاب: گذرگاه بی‌پایانی
نویسنده: کاظم تینا
ناشر: آوانوشت
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دوّمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #کاظم_تینا #کاظم_تینا_تهرانی
#رقص_با_کاظم_تینا
Read more
Where do I take this pain of mine درد خودم رو به کجا ببرم؟ I run but it stays right by my side هر جا که میدوم پا به پای من می آید So tear me open and pour me out پس خودم را می شکافم و خودم رو تخلیه می کنم There’s things inside that scream and shout چیزهایی در درونم داد می زنند و فریاد می کشند And ... Where do I take this pain of mine
درد خودم رو به کجا ببرم؟

I run but it stays right by my side

هر جا که میدوم پا به پای من می آید

So tear me open and pour me out

پس خودم را می شکافم و خودم رو تخلیه می کنم

There’s things inside that scream and shout

چیزهایی در درونم داد می زنند و فریاد می کشند

And the pain still hates me

و این درد هنوز از من متنفر است

So hold me until it sleeps

پس من رو در آغوش بگیر تا به خواب برود

Just like the curse, just like the stray

درست مثل نفرین، درست مثل گمراهی

You feed it once and now it stays

یکبار به آن غذا می دهی و برای همیشه می ماند

Now it stays

و حال آن می ماند

So tear me open but beware

پس خودم را می شکافم، اما مراقب باش

There’s things inside without a care

چیزهایی در درونم هستند که رحم نمی شناسند

And the dirt still stains me

و کثافت هنوز دامنم را لکه دار می کند

So wash me until I’m clean

پس مرا بشور تا تمیز گردم

It grips you so hold me

محکم به تو می چسبد، پس مرا در آغوش

It stains you so hold me

آن لکه دارت می کند پس مرا در آغوش بگیر

It hates you so hold me

از تو متنفر است پس مرا در آغوش بگیر

It holds you so hold me

تو را در آغوش می گیرد پس مرا در آغوش بگیر

Until it sleeps

تا به خواب برود

So tell me why you’ve chosen me

پس بگو که چرا مرا انتخاب کرده ای؟

Don’t want your grip

حرص زدنت را نمی خواهم

Don’t want your greed

طمعت را نمی خواهم

Don’t want it

نمیخوامش

I’ll tear me open make you gone

خود را خواهم شکافت و تو را رها خواهم کرد

No more can you hurt anyone

بیش از این نمی توانی فردی را آزار دهی

And the fear still shakes me

ولی هنوز ترس مرا به لرزه می اندازد

So hold me, until it sleeps

پس مرا در آغوش بگیر تا به خواب برود

It grips you so hold me

محکم به تو می چسبد، پس مرا در آغوش

It stains you so hold me

آن لکه دارت می کند پس مرا در آغوش بگیر

It hates you so hold me

از تو متنفر است پس مرا در آغوش بگیر

It holds you, holds you, holds you until it sleeps (x4)

تو را در آغوش می گیرد، در آغوش می گیرد، در آغوش می گیرد، تا به خواب برود

I Don’t want it want it want it want it want it، No

نمی خواهمش، نمی خواهمش، نمی خواهمش، نه

So tear me open but beware

پس خودم را می شکافم، اما مراقب باش

There’s things inside without a care

چیزهایی در درونم هستند که رحم نمی شناسند

And the d
Read more
_________________ " سوء " امروز یادم افتاد دوسال پیش تحت درمانی قرار گرفتم که عوارض سوء داروهایی ...
Media Removed
_________________ " سوء " امروز یادم افتاد دوسال پیش تحت درمانی قرار گرفتم که عوارض سوء داروهایی که قبل از آن به اشتباه تجویز شده و مصرف کرده بودم را از بین ببرد. حالا دارم به حال و روز خودم و زندگی ام فکر میکنم و ........ . . . از عوارض سوء "انتخاب آدمهای زندگیمان" میتوانم به موارد زیر اشاره کنم ... _________________ " سوء "
امروز یادم افتاد دوسال پیش تحت درمانی قرار گرفتم که عوارض سوء داروهایی که قبل از آن به اشتباه تجویز شده و مصرف کرده بودم را از بین ببرد.
حالا دارم به حال و روز خودم و زندگی ام فکر میکنم و ........
.
.
.
از عوارض سوء "انتخاب آدمهای زندگیمان" میتوانم به موارد زیر اشاره کنم :
-انزوا
_همه ترسی
_خودناباوری
_فراموش کردن توانایی ها
_فراموش کردن ذوق و خلاقیت ذاتی
_از دست دادن قدرت انتخاب
_پرتاب به عقب تا قطر 10 سال و از دست دادن فرصت های کنونی
_حیرانی در جمع های مختلف همراه با پیچیدن این حدیث در سر : "من کیستم؟ من که بودم؟"
_و داشتن افق نگاهی به "هیج"....
.
.
.

حالاهم فکر میکنم یک شب در حالی که گربه ی یک چشم دردانه ام را در آغوش نوازش میکنم و بر روی صندلی ام تاب میخورم و به آتش شومینه نگاه میکنم، یک نفر درب را آهسته باز میکند و میگوید :
" برویم دوره ی درمان سوء زندگی کردنت را بگذرانیم... "
و من با چروک های گوشه ی چشمم  لبخند میزنم، گربه ام را رها میکنم و برمیخیزم و گوشه ی دامن پیراهن زرشکی سیرم، جا سیگاری ام را می اندازد و من، تا می آیم خاکسترش را جمع کنم، درب بسته میشود و شومینه و اتاق و چشمهایم... خاموش.
_____ "ز.ح.م.ک"
#ز_ح_م_کریمی
#سوء
Read more
با بند انگشتانم در آمیز در ته فنجان چشمانم حل شو خودت را همینجا پیش من جا بگذار! دنیا خیلی کوچک ...
Media Removed
با بند انگشتانم در آمیز در ته فنجان چشمانم حل شو خودت را همینجا پیش من جا بگذار! دنیا خیلی کوچک تر از آن است که بخواهی جایی بروی! دنیا قد همین خانه است قد همین اتاق قد همین آغوش... #مژده_خردمندان #حمایت_کنیم #ست_خاص #چل_تیکه #دستساز #صنایع_دستی #دست_سازه #دستسازه_های_ایرانی #ست #ست_دخترونه #ست_خاص #شیک #اکسسوری #تولید_ملی #تولید_داخلی #ساخت_ایران #کالای_ملی #هدیه #هدیه_خاص #هدیه_هنری #دستبند #پابند #گردنبند #بندعینک #گوشواره #فروش_عمده #خرید_عمده با بند انگشتانم در آمیز
در ته فنجان چشمانم حل شو
خودت را همینجا
پیش من جا بگذار!
دنیا
خیلی کوچک تر از آن است
که بخواهی جایی بروی!
دنیا
قد همین خانه است
قد همین اتاق
قد همین آغوش...
#مژده_خردمندان
#حمایت_کنیم #ست_خاص #چل_تیکه #دستساز #صنایع_دستی #دست_سازه #دستسازه_های_ایرانی #ست #ست_دخترونه #ست_خاص #شیک #اکسسوری #تولید_ملی #تولید_داخلی #ساخت_ایران #کالای_ملی #هدیه #هدیه_خاص #هدیه_هنری #دستبند #پابند #گردنبند #بندعینک #گوشواره #فروش_عمده #خرید_عمده
* 00:00 گم شده ای راس ساعت دو صفر و دو صفر دقیقه که پیدا شوی شاید... نگرانی ام از نیمه شب است و سرما و ...
Media Removed
* 00:00 گم شده ای راس ساعت دو صفر و دو صفر دقیقه که پیدا شوی شاید... نگرانی ام از نیمه شب است و سرما و تابلوهایی که نکند با باد چرخیده باشند! پیاده رو ها را به کفش هایت مبتلا نکن بگذار پا نخورده بماند این برف، و به راه های بهتری فکر کن! مثلا همین جا توی آغوش من هم می شود گم شوی راس هر ساعتی که دلت ... *
00:00

گم شده ای
راس ساعت دو صفر و دو صفر دقیقه
که پیدا شوی شاید... نگرانی ام از نیمه شب است و سرما
و تابلوهایی که نکند با باد چرخیده باشند!
پیاده رو ها را به کفش هایت مبتلا نکن
بگذار پا نخورده بماند این برف،
و به راه های بهتری فکر کن!

مثلا
همین جا توی آغوش من هم
می شود گم شوی
راس هر ساعتی که دلت خواست
که پیدا شوی شاید...
Read more
می‌ترسم دیگر لذت هیچ دروغی از خانه دورم نکند هیچ خیابانی به آغوش تو نزدیکم و سنگینی هیچ ترافیکی بهانه‌ی دیر به خانه برگشتنم نشود می بینی چقدر راحت اعتمادم از هر چه دروغ است سلب می‌شود؟ و تمام سال‌های تنهایی‌ام را باید در حقیقت تلخ خانه‌ام گریه کنم؟ دلتنگم دلتنگم و نگران و این هر ...
می‌ترسم
دیگر لذت هیچ دروغی از خانه دورم نکند
هیچ خیابانی به آغوش تو نزدیکم
و سنگینی هیچ ترافیکی
بهانه‌ی دیر به خانه برگشتنم نشود

می بینی
چقدر راحت اعتمادم از هر چه دروغ است
سلب می‌شود؟
و تمام سال‌های تنهایی‌ام را باید
در حقیقت تلخ خانه‌ام گریه کنم؟

دلتنگم
دلتنگم و نگران
و این هر دو در خانه کوچکم جا نمی شود
کنار پنجره فریاد می‌زنم "آی
من کسی را گم کرده‌ام
و دست های رهگذران
هیچ وقت انگشت اشاره نداشته است...
#لیلا_کردبچه
Read more
که می خندد ؟ که گریان است ؟ گذشتند آن شتاب انگیزکاران کاروانان سپرها دیدم از انان، فرو بر خاک. که ...
Media Removed
که می خندد ؟ که گریان است ؟ گذشتند آن شتاب انگیزکاران کاروانان سپرها دیدم از انان، فرو بر خاک. که از نقش وفور چهرهای نامدارانی حکایت بودشان غمناک. بدیدم نیزه ها بیرون به سنگ از سنگ ،چو پیغام دشمن تلخ . بدیدم سنگ های فراوان که فرو افتاد به زیر کوه ، همچون کاروان سنگ های منجمد بر جا چراغی جز دمی ... که می خندد ؟ که گریان است ؟
گذشتند آن شتاب انگیزکاران کاروانان
سپرها دیدم از انان، فرو بر خاک.
که از نقش وفور چهرهای نامدارانی
حکایت بودشان غمناک.

بدیدم نیزه ها بیرون
به سنگ از سنگ ،چو پیغام دشمن تلخ .
بدیدم سنگ های فراوان که فرو افتاد
به زیر کوه ، همچون کاروان سنگ های منجمد بر جا
چراغی جز دمی غمگین ، بر آن نوری نیفشانید
سری را گردش اشکی ، فزون از لحظه ای ، آنجا نجنبانید
کنون لیکن که از آنان نشانی نیست و آنجا
همه چیز است در آغوش ویرانی و ویران است
که میخندد ؟ که گریان است.

صدایی ، چون صدایی که به گوشم اشنا بوده است ،
مرا مغشوش می دارد .
به هم هر استخوانم ، می فشارد.
در آن ویرانه منزل
که اکنون حسبگاه بس صداهای پریشان است ؟
بگو با من ،
که میخندد ؟ که گریان است ؟
بگو با من ، چه قدر از سالیان بگذشت ؛
چگونه پر می آمد قطار گردش ایام ؟
ز کی این برف باریدن گرفته است
کنون که گل نمی خندد ،
کنون که باد از خار و خس هر آشیان که گشت ویرانه
به روی شاخه ی مازوی پیری
به نفرت تار می بندد ،
در آن جای نهان - چون دود کز دودی گریزان است -
که می خندد ؟ که گریان است ؟
Read more
Loading...
Load More
Loading...