Loading Content...

اخ من که و

Loading...


Unique profiles
89
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Oslo, Norway, خرمشهر, Tehran, Iran
Average media age
769.8 days
to ratio
6.7
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده ...
Media Removed
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن ! دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست ... زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن !
دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست که پرونده ام را چک می کند و می گوید تنها کاری که می تواند بکند نوشتن نسخه جدید از داروهای قدیمی ست. لازمش ندارم. در عین حال نمی خواهم گوشی را بگذارم. لهجه شمالی اش من را یاد تو می اندازد. نخند! برای من شمال، شمال است. دور از خاک خودت که باشی می بینی نه تفاوتی هست بین آدمها و نه اهمیتی دارد آن که دوستش داری از شمالِ کدام کشور می آید. در دوری و دلتنگی به این آگاهی می رسی که آدمها در غربت، برادرتر و برابرترند تا در زاد و بوم خودشان. و از زیر صفر شروع کردن های مکرر، می آموزی که بهتر است دنیا را جور دیگری ببینی، که بهتر است اطرافیانت را جور دیگری ببینی.
نخند! منهم فرسنگ ها دور از خانه ام به این بصیرت رسیدم که شمالی ها هر کجای دنیا که باشند مهربانند و صمیمی و می خندند، زیاد هم می خندند، یک خنده قشنگ و از ته دل.
مرد جوان پیشنهاد دیداری با دکتر خودم را می دهد و من بیاد اولین دیدار خودمان می افتم که چای خودت را به من دادی. که می گفتی غریب یعنی چه،ما را که داری. که آنقدر حرفهای حال خوب کن زدی تا من بخندم و آخ! آخ! آن قربان صدقه های شیرینت وقتی فهمیدی دلم هیچکس را نمی خواهد جز خواهرم .... دکتر می خواهد بداند کمک بیشتری از دستش بر می آید یا نه! دوست دارم خواهش کنم یکبار بگوید تی بلا می سر تا دوباره قند در دلم آب شود. یکبار بگوید تی ناز مره بایه تا همه دردهایم را فراموش کنم. یکبار بگوید تی جانه رِ بیمیرم که بگذارم دلِ تنگم از راه دور برای دلِ مهربانِ دوست شمالی ام بمیرد ... همين!
.
نیکی فیروزکوهی
این متن رو از طرف من هدیه بدید به دوستان شمالی تون. یک چند تا جمله شمالی حال خوب کن هم بنویسید،تو دلمون قند آب شه. با معنی اش البته.
Read more
Loading...
‌ #‌سلام ‌‌ در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود ...
Media Removed
‌ #‌سلام ‌‌ در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود را در لیست زوار حضرت ثبت بفرمایید.التماس دعا ‌‌‌‌‌ ‌‌‌ السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح ِالَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه ِاَبَداً ... ‌ #‌سلام
‌‌
در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید
با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود را
در لیست زوار حضرت ثبت بفرمایید.التماس دعا
‌‌‌‌‌
‌‌‌
السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح
ِالَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه
ِاَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجـَعَلَه
ُاللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِــنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلــسَّلامُ عَلَی
الْحـــُسَیْنِ وَ عَلی عــَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی
اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عــَلی اَصــْحابِ الْحــُسَیْن
‌‌‌

#حدیث 🌷🍃

#کلامکم_نور 🌷🍃
‌‌

🍃❤امام حـسین جان عليه السلام فرمودند:
‌‌‌
🍃🌷خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ، لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَعٍ: اَلْعَقْلُ، وَالدّينُ وَالْأَدَبُ، وَالْحَياءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ ‌‌‌

‌🍃🌷پنـج چيز است اگر در انسـان نباشد، در او بهـره زيادى نخـواهد بود: 1 ـ عقل 2 ـ دين 3 ـ ادب 4 ـ حيا 5 ـ خوش اخلاقى
‌‌

📚حياة الامام الحسين عليه السلام ، ج 1، ص 181📚


‌‌
#سلام_مولای_مهربانم ❤🍃

شب های جمعه می گیرم هواتو
اشک غریبی می ریزم براتو
🍃🌷
بیچاره اون که حرم رو ندیده
بیچاره تر اون که دید کربلاتو
🍃🌷
آه امون از غریبی، صبوری
آه چه جوری بسازم با دوری
🍃🌷
شاه کرامت کجا تو کجا من؟
این کربلایت چه ها کرده با من
🍃🌷
اشکای زهرا تو صحرا برا تو
شب های جمعه صبوری برا من
🍃🌷
بیچاره اون که حرم رو ندیده
بیچاره تر اون که دید کربلاتو



🍃🌷شـهــیـد مـهـدی زیـن الـدیـن ؛

هر گاه شب جمعه #شهدا را یاد کردید
آنها شما را نزد #اباعبدالله (ع) یاد میکنند.... .
.
باز آینه و آب و سینی چای و نبات... .
باز پنج شنبه و یاد شهدا با صلوات.... .
.
#جزیره_مجنون۳۱۳
‌‌
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُم🌷🍃
‌‌
Read more
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
‌‌‌‌‌‌‌‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span>❖<span class="emoji emoji1f539"></span>‌‌﷽<span class="emoji emoji1f539"></span>‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span> ‌‌ ‌ ‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span>❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را ...
Media Removed
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌﷽‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مهدی موعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و شيعيان حضرتش تسلیت عرض مينمايیم ❖ ‌‌ ‌ ‌ــــــــــ❖❖ـــــــــــ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌❖ #حدیث ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃❖🔹‌‌﷽🔹‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌🍃
‌‌

‌‌🍃❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مهدی موعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و شيعيان حضرتش تسلیت عرض مينمايیم ❖🍃
‌‌

‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌
‌‌
‌‌
‌‌‌‌🍃❖ #حدیث ⤵⤵
‌‌
🍃❖ #کلامکم_نور ⤵⤵
‌‌‌‌
‌‌‌
🍃🌷حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند :

🌟ما ضر من مات منتظر لامرنا ألا یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره
‌‌‌
ـــــــــــــ
‌‌‌
🌟آنکه در انتظار امر ما بمیرد از اینکه در وسط خیمه مهدی و لشکرش از دنیا نرفته ضرر نکرده است
‌‌
🍃📘کافی(ط-الاسلامیه) ج1، ص372
‌‌‌
‌‌
((کپی باذکر یک صلوات آزاد میباشد))
‌‌‌‌

🍃🌷Telegram.me/AKHERATE
‌‌ ‌
‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌

‌‌
#سلام_مولای_مظلومم 😢🍃

عـــاقبت آه کشــیــدی نفس آخـر را
نفس ســوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گـــرم نمودی امـشب
روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم
شــکر ای زهر نـــدیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیـــست تــماشــــای تنی بــــی ســــر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیــدن ســوختـــــن چــــارقــد دخــتـر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غــــارت پـــیرهــن و غـارت انگشــــتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت
نــــیـزه هــــــایی کـــــه ربـودنــــد ســر اکــــبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم
تـــــا کـه هـــمبـازی مــن زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تــنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را
‌‌


‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌
‌‌
‌‌
#یا_باقرالعلوم

یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیــدیم تـــمام غــُصــه را در چشمت

چشمان تو از روضه ی مکشوف پر است
پیـــداست تــمــام کــــربلا در چـــشمــت
‌‌
‌‌

ـــــــــــــــــــــــــ


✏پـ ن ⤵⤵ :

🍃✔ طرح #پست_مشترک ‌
🔹هـمه ی بزرگواران میتوانند در ایـن طـرح بزرگ
سهیم باشند. برای دریافت مطالب و تصاویر جهت
شرکت در طرح به کانال سروش مراجعه بفرمـایید .
‌‌‌‌‌‌‌

🍃📱sapp.ir/shaybelkhaziib
‌‌
🔸تعجیل در فرج مولا حضرت صاحب الزمان
ارواحنا فداه صلواتی عنایت بفرمایید
‌‌‌
🍃🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌷🍃
Read more
از روزی که رسیدم نصفم خوابه، نصفم داره مثل اسب می دوه کارای عقب افتاده رو انجام بده ولی از اونجایی که ...
Media Removed
از روزی که رسیدم نصفم خوابه، نصفم داره مثل اسب می دوه کارای عقب افتاده رو انجام بده ولی از اونجایی که کله قند ته تغاری مون هم دو روز بعد من راهی دیار غربت شد، این چند روز همه ش تو فکر مامان و بابا بودم که چطوری با این میزان دلتنگی قراره کنار بیان. هی خواب می دیدم مامانم پشت یه پنجره نشسته و داره روی عکس ما دستمال ... از روزی که رسیدم نصفم خوابه، نصفم داره مثل اسب می دوه کارای عقب افتاده رو انجام بده
ولی از اونجایی که کله قند ته تغاری مون هم دو روز بعد من راهی دیار غربت شد، این چند روز همه ش تو فکر مامان و بابا بودم که چطوری با این میزان دلتنگی قراره کنار بیان. هی خواب می دیدم مامانم پشت یه پنجره نشسته و داره روی عکس ما دستمال می کشه. بابا هم رو یکی از این صندلی عقب جلویی ها لم داده و متفکر و خیره به حاج خانم مشغول پیپ کشیدنه( آخ ببخشید، این پوزیشن پدر پسر شجاع بود فکر کنم).
خلاصه خیلی غم دوران خوردم تا اینکه بالاخره فرصت شد و امروز به صورت تصویری باهاشون تماسی گرفتم و با صحنه ای غریب مواجه شدم.
مامان نسرین در پارک روی تاب نشسته بود و بابایی رضا در حالی مشغول خواندن مصرع« خدا منو نندازی» بود، داشت مامان رو تاب میداد.
اشک روی گونه هام رو پاک کردم و گفتم:
کجایید؟
گفتن: کاشان!
گفتم: کی رفتید؟!
بابا گفت: پس پریروز غصه خوردیم. پریروز مامان گفت بریم من قبول نکردم. دیروز من اصرار کردم مامان ناز کرد، دیگه امروز پاشدیم اومدیم..
دیگه خواست بیشتر توضیح بده که مامانم بهونه ی چرخ و فلک گرفت عذر تقصیر خواستن قطع کردن تماس رو!
______

پانوشت: خانواده ی خودمونن آقا! امضا داریم ازشون! اختیار داریم خالی بندی هم قاطی تعریف هامون می کنیم! بگم که نیایین بنویسید مامانت بعد چرخ و فلک سرسره هم سوار شد یا نه، هااا!!
Read more
‌ #‌سلام ‌‌ در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود ...
Media Removed
‌ #‌سلام ‌‌ در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود را در لیست زوار حضرت ثبت بفرمایید.التماس دعا ‌‌‌‌‌ ‌‌‌ السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح ِالَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه ِاَبَداً ... ‌ #‌سلام
‌‌
در شب زیارتی مولای مهربانمان هرکجا که هستید
با سلامی به حضرت سید الشهداء ... نام خود را
در لیست زوار حضرت ثبت بفرمایید.التماس دعا
‌‌‌‌‌
‌‌‌
السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح
ِالَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه
ِاَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجـَعَلَه
ُاللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِــنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلــسَّلامُ عَلَی
الْحـــُسَیْنِ وَ عَلی عــَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی
اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عــَلی اَصــْحابِ الْحــُسَیْن
‌‌‌

#حدیث 🌷🍃

#کلامکم_نور 🌷🍃
‌‌

🍃❤امام حـسین جان عليه السلام فرمودند:
‌‌‌
🍃🌷خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ، لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَعٍ: اَلْعَقْلُ، وَالدّينُ وَالْأَدَبُ، وَالْحَياءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ ‌‌‌

‌🍃🌷پنـج چيز است اگر در انسـان نباشد، در او بهـره زيادى نخـواهد بود: 1 ـ عقل 2 ـ دين 3 ـ ادب 4 ـ حيا 5 ـ خوش اخلاقى
‌‌

📚حياة الامام الحسين عليه السلام ، ج 1، ص 181📚


‌‌
#سلام_مولای_مهربانم ❤🍃

شب های جمعه می گیرم هواتو
اشک غریبی می ریزم براتو
🍃🌷
بیچاره اون که حرم رو ندیده
بیچاره تر اون که دید کربلاتو
🍃🌷
آه امون از غریبی، صبوری
آه چه جوری بسازم با دوری
🍃🌷
شاه کرامت کجا تو کجا من؟
این کربلایت چه ها کرده با من
🍃🌷
اشکای زهرا تو صحرا برا تو
شب های جمعه صبوری برا من
🍃🌷
بیچاره اون که حرم رو ندیده
بیچاره تر اون که دید کربلاتو



🍃🌷شـهــیـد مـهـدی زیـن الـدیـن ؛

هر گاه شب جمعه #شهدا را یاد کردید
آنها شما را نزد #اباعبدالله (ع) یاد میکنند.... .
.
باز آینه و آب و سینی چای و نبات... .
باز پنج شنبه و یاد شهدا با صلوات.... .
.
#جزیره_مجنون۳۱۳
‌‌
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُم🌷🍃
‌‌
Read more
Loading...
بخش جذاب سفر ! #شکمگردی 🤩 غذاهای محلی همیشه بهترینن<span class="emoji emoji1f60d"></span> امتحان کردن ذائقه های مختلف، سبک خوراک و اشپزی ...
Media Removed
بخش جذاب سفر ! #شکمگردی 🤩 غذاهای محلی همیشه بهترینن امتحان کردن ذائقه های مختلف، سبک خوراک و اشپزی هر منطقه واسه شکموهایی مثل من قطعا بخش جذاب سفر به حساب میاد🤪 از روز اول ورودم به ماکو و دنبال امتحان کردن غذاهای محلی بودم که به لطف غذاخوری‌های داخل شهر و مردم روستا و اقا سهرابی‌اینا، حساااابی به ... بخش جذاب سفر ! #شکمگردی 🤩
غذاهای محلی همیشه بهترینن😍 امتحان کردن ذائقه های مختلف، سبک خوراک و اشپزی هر منطقه واسه شکموهایی مثل من قطعا بخش جذاب سفر به حساب میاد🤪 از روز اول ورودم به ماکو و دنبال امتحان کردن غذاهای محلی بودم که به لطف غذاخوری‌های داخل شهر و مردم روستا و اقا سهرابی‌اینا، حساااابی به خواسته‌ی دلم رسیدم😍
.
✅عکس اول : #جزوز ترکیبی از جگر مرغ، سیب زمینی و پیاز و دنبه که باهم سرخ میشه و یه ترکیب فوق العاده رو تشکیل میده🤪 من عاشق این غذا شدم و تمام.
✅عکس دوم : #ساج_قاورماسی 🤩 گوشت گوسفند که بعد پختن با دنبه و پیاز گوجه که روی ساج ( همونایی که روش نون میپزن و همه‌مون دیدیم)سرخ میشه و از اون غذاهاس که با خودت میگی ای کاش هیچ وقت سیر نمیشدم 🤦🏻‍♀️
✅عکس سوم تزئینی است😂 به‌ واسطه دیدن نوشابه با برند #ارس 😍
✅عکس چهارم #آش_ماست: ترکیب بلغور، عدس، برنج،نخود و چند جور سبزی مثل گشنیز و جعفری و شوید.. که بعد پختن تو مرحله اخر بهش ماست اضافه میشه.. با اختلاف بهترین اشی بود که تاحالا خوردم😍 ✅عکس پنجم سیب زمینی پخته ست با رب محلی که اقا سهرابی کنار اش برامون اورد و هیچ وقت فکر نمیکردم سیب زمینی پخته با رب انقد خوشمزه شه🤩
✅ عکس ششم #کوفته؛ که از گوشت قرمز و سینه‌ی مرغ و لپه و برنج و بلغور و ارد و تخم مرغ با سبزه مرزه و تره درست شده بود و امتحان کردنش جالب بود برام وقتی خیلی طعم مورد علاقه من نبود😅 ✅ عکس هشتم اش کشک؛پیازداغ و نخود و عدس و بلغور و یه نوع سبزی کوهی باهم میرن تو یه قابلمه و اش کشک میشن میان بیرون😅 اخ خوشمزه‌ستااااا، اخ دلتو بخواد😈 ✅عکس نهم یه نوع نون محلیه به اسم #گالن اگه درست متوجه شده باشم. تو روستای چاوگون که بودیم، توی یکی از خونه های روستا، داشتن نون میپختن و منم پریدم تو اتاق تنور🤩و جاتون خالی عشق کردم از بوی نون داغ و گرمای تنور ...❤️
.
.
چون تو روستا انتن درست حسابی نداریم و میخواستم این پست رو حتما بذارم، به حسین گفتم قبل اینکه برسیم روستا زنگ بزن مامان رسپی این غذاهارو بپرس. مادرش از اون طرف خط رسپی ترکی میداد، حسین از این ور برا من ترجمه میکرد و من تند تند تو دفترم مینوشتم😅🤦🏻‍♀️ یعنی میخوام بگم با جون و دل دارم مایه میذارما😂.. به رسپی های گوگل اعتماد نکردم و‌دوست داشتم دقیقا همون چیزی رو که امتحان کردم بنویسم❤️
راستی گفته بودم حسین کیه؟..😎
. ‎ #ماکوگرام #ماکو #ماکوگردی #بریم_ماکو #ماکوگرافی #سفرنامه_ماکو
#maku #Maku_Gram #visitmaku #trip2maku
Read more
پست تکمیلی متن تکراری توضیحی برای پست قبل #دولت و جناب #روحانی چند سال از #قدرت و توان و انرژی و اعصاب و طاقت و تحمل و ظرفیت کشور رو گذاشت برای #توافق_با_شیطان و بستن با #کدخدا گفت دارم با #جواد_ظریف یک کاری میکنم که همه بگید آخ جون #برجام رفت و اومد نشست و پاشد هی گفت از فواید و عواید و برکات برجام #ظریف ... پست تکمیلی
متن تکراری
توضیحی برای پست قبل

#دولت و جناب #روحانی چند سال از #قدرت و توان و انرژی و اعصاب و طاقت و تحمل و ظرفیت کشور رو گذاشت برای #توافق_با_شیطان و بستن با #کدخدا
گفت دارم با #جواد_ظریف یک کاری میکنم که همه بگید آخ جون #برجام

رفت و اومد نشست و پاشد هی گفت از فواید و عواید و برکات برجام

#ظریف میخندید و میگفت داریم نزدیک میشیم به برجام
#عراقچی هم میگفت یک متنی نوشتیم که عمرا نقض نشه برجام

#رهبر میگفت بابا طرف دشمن ماست ، من خوشبین نیستم به برجام
#هاشمی میگفت عیب نداره امضای کری تضمینه برای برجام

همش گفتند اگر #توافق نشه کلی ضرر میکنیم درجا
طوری که تمام مسائل کشور رفت تحت الشعاع برجام

#جهانگیری نشست توی مناظرات #انتخابات
گفت من آنم که ، ملت ایران مگه یادتان نیست #حسن_روحانی کرده برجام

بجای دوا و درمون یک قرص خواب آور دادند به اقتصاد بیمار کشور
گفتن فعلا بخواب بعد پا میشی قوی میشی معجزه میشه با برجام

تمام تصمیمات و خدمات #وزیر_راه ختم شد به برجام
قطار و ناوگان حمل و نقل عمومی و اوضاع #کامیون_داران و باربری ها و قیمت بلیط ها و اوضاع #مسکن_مهر و مسکن اجتماعی و همه و همه موند روی زمین واسه خاطر برجام
استیضاح کله پا شد فقط به دلخوشی و هوای رسیدن هواپیما های حاصل برجام

قبل اینکه ترامپ بیاد یک جفتک بزنه زیر برجام
تمام قراردادهای وزیر نفت جایی بسته نشد جز زیر چادر برجام
توتال نامرد عهد شکن دوباره شد ناجی نفت ما توی #پسابرجام
باز دوباره با اولین اخم #امریکا گذاشت و در رفت ، گفت انگار هنوز معلوم نشده تکلیف برجام

تمام تصمیمات وزیر اقتصاد و بانک مرکزی شد تحت تاثیر #دلار های آزاد نشده و #تحریم های رفع نشده و سوئیفت های باز نشده ، که حاج #حسن_روحانی گفته بودند یکجا و در همان روز نخست درست میشه بعد برجام

اولش میگفتند همه مسئولیتش با ماست برجام
حالا میگن به ما چه برید سراغ اونی که گفت باشه قبول برید واسه برجام
اصلا هم انگار نه انگار طرف شرط گذاشته بود برای پذیرش برجام

خلاصه که زندگی و #معیشت مردم شد برجام
عاقبت و سرنوشت یک ملت رو گره زدند به برجام
اینم سرانجام و فرجام برجام

#روحانی_مچکریم
#رکود #اعتراض #اعتصاب #نارضایتی
Read more
Loading...
. #تا_غدیر (دو) «منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب ...
Media Removed
. #تا_غدیر (دو) «منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب آن‌که قرآن کریم دو نعمت رسالت و امامت را «منّت» می‌خواند؛ درباره رسالت و بعثت پیامبران در قرآن چنین آمده است: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (آل‌عمران164) ... .
#تا_غدیر (دو)
«منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب آن‌که قرآن کریم دو نعمت رسالت و امامت را «منّت» می‌خواند؛ درباره رسالت و بعثت پیامبران در قرآن چنین آمده است: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (آل‌عمران164) و درباره امامت نیز با همین تعبیر آورده است: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِین» (قصص5)؛ علت آن نیز این است که پیامبران و امامان سعادت ابد انسان را تأمین می‌کنند.

موجود جامعی که بتواند فیض الهی را معصومانه دریابد و در جامه مصون از خطا و نسیان، به جوامع بشری برساند و خود نیز در پرده عصمت بدان عمل کند، انسان کامل یا همان پیامبر و امام است. از نگاه قرآن کریم، حضور چنین فرشتگانی در میان مردم منت و امتنان الهی است و این در حالی که در این فرهنگ حتی آفرینش آسمان‏ها و زمین نیز «منّت» خوانده نمی‌شود؛ زیرا آسمان‏ها و زمین گرچه بزرگ و با عظمت است، لیکن در برابر نعمت سنگین و توانفرسای رسالت و امامت موجودیتی ندارد.

با این رویکرد، تعبیر منحصر به فرد «اتمام نعمت» که تنها درباره واقعه غدیر خم و ولایت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) آمده است، جلوه نمایان‌تری می‌یابد:«الْیَوْمَ یَئسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْاسْلَامَ دِیناً»(مائده 3). در اینجا از «أنعمت علیکم» سخنی در میان نیست، بلکه اتمام نعمت مد نظر است؛ یعنی از منظر قرآن کریم در غدیرخم که عید بزرگ ولایت است، نعمت‏های معنوی الهی به برترین حدّ و بالاترین نصاب خود رسید و از همین رو عید غدیر، برترین عید امّت اسلامی و عید الله الاکبر است.
#در_منقبت_غدیر
#مشق_نام_لیلی
#سید_محمود_صادقی
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> یکجوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم رفتارش خیلی دلنشین بود، خنده هایش قند تو دلم آب میکرد شوخی ...
Media Removed
یکجوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم رفتارش خیلی دلنشین بود، خنده هایش قند تو دلم آب میکرد شوخی هایش را که نگو! آخ از نگاهش! مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم به نظرم می آمد همه عاشقش هستند.. با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد؟ کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟ کسی ... 🔹
یکجوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم
رفتارش خیلی دلنشین بود، خنده هایش قند تو دلم آب میکرد
شوخی هایش را که نگو!
آخ از نگاهش! مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم
به نظرم می آمد همه عاشقش هستند..
با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد؟
کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟
کسی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟
اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟
صدایش که بهترین موزیک دنیا بود.
آهنگی که در بدترین وضعیت هم اگر می شنیدم امکان نداشت حالم را خوب نکند.
به همه حسادت میکردم، به همه ی آدم هایی که وقتی نبودم از کنارش رد می شدند
تمام کسانی که حتی یک کلمه با او حرف می زدند..
گاه و بی گاه نفرین میکردم کسی را که او را تنها می بیند و من کنارش نیستم.. روزی رسید که ترکم کرد و مسیر زندگی مان از هم جدا شد.
بعد از مدتها که عکسش را دیدم ، فهمیدم اصلا هم زیبا نیست
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست، شوخی هایش اصلا خنده دار نیست، و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدم های خوشبختی نیستند!
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها بهش خیره شوند؟
فاصله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی" فقط دوست داشتن من بود..
او معمولی شده بود، چون من دیگر "دوستش نداشتم"..
💙😌
Read more
. جناب اقای ژوله و دخترشون! اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه ...
Media Removed
. جناب اقای ژوله و دخترشون! اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه و حتی بقیه رو هم تشویق کرده و کمپین راه انداخته که بیان بگن و تمسخر کنند و بخندن!! حالا کاری به درست بودن یا غلط بودن این کار یا مثلا خوشمزه بازی ایشون برای بانمک خطاب کردنشون نداریم(فقط جمله بندی و ادبیات ... .
جناب اقای ژوله و دخترشون!
اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه و حتی بقیه رو هم تشویق کرده و کمپین راه انداخته که بیان بگن و تمسخر کنند و بخندن!! حالا کاری به درست بودن یا غلط بودن این کار یا مثلا خوشمزه بازی ایشون برای بانمک خطاب کردنشون نداریم(فقط جمله بندی و ادبیات نهفته درش را عشق است😂) کاری هم به خوب یا بد بودن تلویزیون نداریم! منتهای مراتب بحث اینجاس که اگر تلویزیون اینقد به درد نخوره شما چیکار میکردین توش این همه مدت؟ و اینکه حالا که دیگه راهی ندارین بهش چرا این حرفارو میزنین! مصداق بارز نمک خوردن و نمک دون شکستن! سالها ارتزاق کنی از تلویزیون و بیای تو همین تلویزیون و برنامه خندوانه چهره شی و مشهور شی! فالوارت از 1200 تا برسه به چند میلیون! بعدش تاره یادت بیفته چقد تلویزیون اخ و پیف و اهه!! برادر من شما قبل اینکه بری تو خندوانه و صابون و لیف و شامپو از جیبت دربیاری در عموم مردم گمنام بودی حالا چی شده که یهو یاد انتقاد از تلویزیون افتادی!!! به نظرم این حرفا هرچند درست و بجا باشه ولی از طرف کسانی که خودشون از عوامل ساخت برنامه های تلویزیونی هستن و کلی پول بیت المال رو از همین راه بدست اوردن قابل قبول نیست!!!
والسلام
باقی بقایم جانت فدایم! 😬
.
پ. ن: دوستان عزیز بنده به هیچ عنوان از عملکرد صداوسیما حمایت نمیکنم!!! هرکی حمایت کنه جوش سر سیاه گنده بزنه رو دماغش اونم شب هایی که میخاد بره عروسی یا مهمونی! 😁😬
پ. ن2: این اراجیفی که نوشته شده صرفا نظر شخصی نویسنده یعنی بنده بوده و قرار نیست با نظر همه دوستان همسو و برابر باشه! پس پیشاپیش از اینکه نظرمان با نظرتان همسو نیست عذرخواسته و طلب بخشش می نومایم!
پ. ن3: یک چیز جالب اینکه اقای ژوله به یکی انتقاد کرده بنده به اقای ژوله انتقاد کردم شما به من انتقاد میکنید یکی میاد به شما انتقاد میکنه اون یکی به اونی که به شما انتقاد کرده انتقاد میکنه! کلی یه مشت منتقد جمع شدیم دور هم! 😂
Read more
توی هوای نم زده تهران، مرد از بالای پشت بام خشمش را حواله باران می کرد و بند بند قطعنامه اش را برای نمی ...
Media Removed
توی هوای نم زده تهران، مرد از بالای پشت بام خشمش را حواله باران می کرد و بند بند قطعنامه اش را برای نمی دانم که، عطاب و خطاب می کرد. آدم ها وقتی خسته می شوند حرف نمی زنند، حکم صادر می کنند برعکس همین کاج حیاط خانه مرد که به نظر خیلی خسته‌ می رسد، آنقدر که نه خود را نه رفیق را و نه خطوط سیم پیام را تاب تحمل ندارند. ... توی هوای نم زده تهران، مرد از بالای پشت بام خشمش را حواله باران می کرد و بند بند قطعنامه اش را برای نمی دانم که، عطاب و خطاب می کرد.
آدم ها وقتی خسته می شوند حرف نمی زنند، حکم صادر می کنند برعکس همین کاج حیاط خانه مرد که به نظر خیلی خسته‌ می رسد، آنقدر که نه خود را نه رفیق را و نه خطوط سیم پیام را تاب تحمل ندارند. پژمرده و پریشان و کز کرده، غمزده. حتی برخلاف همنوعانش به زخمه های باد هم بی تفاوت است و آخ هم نمی گوید.

چه جای گله ...؟!
.
کاج‌ها روح حساسی دارند، تکیه‌گاهند و لطیف، برعکس برگ های سوزنی شکلشان ... .
تهران| امیرآباد شمالی| صبح شنبه‌ای از مهرماه 💠

some day our city had pine trees that was like a sign. our people said lovely story poem that tell pines are good friends like heros. 💠

#تهران #ایره #شهرگشت #قصه_های_تهران #تهران_من #تهرانگردی
#tehran #mustseeiran #tourism #tehranstory #mycity
Read more
Loading...
. . . بیست و چهارم اردیبهشت هم روز لغو امتیاز تنباکو و هم روز تولد منه راستش چند شب پیش که رفقا واسم ...
Media Removed
. . . بیست و چهارم اردیبهشت هم روز لغو امتیاز تنباکو و هم روز تولد منه راستش چند شب پیش که رفقا واسم تولد گرفته بودند اولین چیزی که توجهم رو به خودش جلب کرد عدد سی و هشت بود بعدش که خوب دقت کردم دیدم چه قدر ریشام سفید شده چه قدر چین و چروک اضافی مهمون صورتم شده و از همه مهمتر چه قدر کار نکرده دارم چه قدر شعر ... .
.
.
بیست و چهارم اردیبهشت هم روز لغو امتیاز تنباکو و هم روز تولد منه
راستش چند شب پیش که رفقا واسم تولد گرفته بودند اولین چیزی که توجهم رو به خودش جلب کرد عدد سی و هشت بود
بعدش که خوب دقت کردم دیدم چه قدر ریشام سفید شده چه قدر چین و چروک اضافی مهمون صورتم شده و از همه مهمتر چه قدر کار نکرده دارم چه قدر شعر نگفته دارم چه قدر باید محبت کنم چه قدر باید از آدمای مختلف حلالیت بطلبم چه قدر دل شکستم اصلا چه قدر خسته م
یه عدد سی و هشت باخودش چه قدر، چه قدر داره
راستی شما چه قدر چه قدر تو زندگیتونه
با همه‌ی این چه قدرا
دیدم چه قدر رفیق خوب دارم چه قدر داداش مهربون چه قدر خانواده ی خوبی دارم
چه همسر خوبی چه پسرای خوبی
از همه تون ممنونم .
.
.
یه چه قدر هم دارم که به دنیا نمیدمش آخ که چه قدر خوبه حمید جان صابری من
الانم باهم اومدیم سفر منو آورده تا بهم خوش بگذره .
.
.
از همه ی کسانی که واسم پست و استوری گذاشتن و تبریک گفتن ممنونم از همسرم ورفیقام ودوستای شاعرم و بچه‌های هیات که واسم جشن تولد گرفتند ممنونم
همه تون رو دوست دارم
و شرمنده م که حواسم بهتون نیست .
.
راستی هرکی گفت ما کجاییم
به عکس دقت کنید
.
.
.
#بیست_چهارم_اردیبهشت
#تولدم_مبارک
#لغو_امتیاز_تنباکو
#لغو_لغو_امتیاز_تنباکو
#بچه‌ها_ممنونم
#من_و_تو
#ما_کجاییم
#بازم_هوامو_داشته_باشو
#حمید_جان_صابری
#مهدی_رحیمی_زمستان
Read more
. . دو بافه مو‌ داشت پیچاک و بافته و جاری بر دو صخره شانه‌هایش ... خرمایی و براق ...با شرمی شرقی که از ...
Media Removed
. . دو بافه مو‌ داشت پیچاک و بافته و جاری بر دو صخره شانه‌هایش ... خرمایی و براق ...با شرمی شرقی که از چشمهایش شره می‌کرد و‌ در گونه‌های گُر گرفته اش منتشر می‌شد ... صبح‌ها با مادرش می‌آمد در باغی که اجاره کرده بودیم خرما ظرف می‌کرد...چهار زانو ‌می‌نشست با چادری فلفل‌نمکی که همیشه روی شانه‌هایش ... .
.
دو بافه مو‌ داشت پیچاک و بافته و جاری بر دو صخره شانه‌هایش ... خرمایی و براق ...با شرمی شرقی که از چشمهایش شره می‌کرد و‌ در گونه‌های گُر گرفته اش منتشر می‌شد ... صبح‌ها با مادرش می‌آمد در باغی که اجاره کرده بودیم خرما ظرف می‌کرد...چهار زانو ‌می‌نشست با چادری فلفل‌نمکی که همیشه روی شانه‌هایش بود دانه‌دانه با انگشتهایی ترد و نازک خرما در کارتن‌های یک کیلویی ظرف می‌کرد و بعد توی «مادرکارتن»ها می‌چید و غروب مزدش را می‌گرفت و می‌رفت ...پسرکی نوخاسته بودم که تابستان را چون نریانی به چهارنعل تاختن در باغکوچه‌ها می‌گذراندم ... از عشق تعریفی نداشتم ... از زن هم ...زن‌های زندگی‌ام فقط مادرم بودند و ‌دو‌ خواهرم ... برایم مهم شده بود... بی هوا پیش پیرهنم را کاسه می‌کردم پاریز نخلهاها را ( خرماهایی که گاه تکاندن شیطنت میکردند از قاعده ی چادرشب بیرون می‌افتادند) جمع می‌کردم و فقط به او‌ می‌رساندم ... برایم مهم شده بود ... لاکردار بافته زلفش به قاعده‌ی کُنده‌ی لیمو بود گره خورده و‌موجاموج ... یک کرمی که داشتم گرفتن زنبور بود ... زنبورهای خوش شانس نخ به پا بسته می شدند به سنگی و ساقه‌ای و بدشانس‌ها محکوم به مرگ ...آن روز یک زنبور گاوی را با دمپایی‌ام نیم جان کردم دست انداختم از منتهی‌الیه تنش نیشش را بیرون بکشم و‌کیسه زهرش در نور خورشید برق بزند و من کیف کنم ... یک لحظه غفلت کردم نیشم زد همانطور که بی‌زبان را از درد و‌حرص توی مشتم مالیدم و تبدیل شد به یک لکه ی چرب و خیس و لزج نالیدم که: آخ ... مادرش صدا ول داد: زد؟ گفتم :ها ... دختر گفت: دروغ ! گفتم : به امامزاده اسیری ... مادرش مثل تیهو آمد بالا سرم ... جای نیش را‌ مکید تف کرد ... بعد یه مشته یونجه جوید انگشتم را خواباند لای خمیر سبزی که حاصل جویدنش بود گفت: خوف نکن زهرشو میکشه ... بعد رو به دختر گفت: یه چی بده بیخ انگشتشو ببندم زهر نره بالا ... دختر گفت پارچه نداریم ... مادر صدا پر داد: کِشِ موهاتو بده ... لبهایم ترک خورده بود تشنه م بود ... بیرحمانه و آزاد سیلی‌ام می زد: نخواب ... زهر در جانم کم کم منتشر می‌شد ... دنیا خمیری و کشدار شده بود ... کش مو از دور کنده ی پیچاک لیمو واشده بود و‌من تازه متوجه شدم در باغ باد هم می آید ... درد در جانم می‌دوید و‌پلکهایم از سنگینی شدند در خیبر ... آخرین تصویر قبل از بسته شدن قلعه خیبر ...همان موها بودند ...رها و بی کش ... بعد هیچ نفهمیدم ... چشم واکردم روی تخت بیمارستان بودم...دکتر به مادرم گفته بود حساسیت داشته ...کش نبسته بودی پسرت رفته بود ...
Read more
 #تماس_خدا رو رد نکن<span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f605"></span> . <span class="emoji emoji1f4cc"></span>یک روز مردی<span class="emoji emoji1f468"></span> از همسرش<span class="emoji emoji1f469"></span> پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: ...
Media Removed
#تماس_خدا رو رد نکن . یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟🤔 همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم. شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی! . فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک ... #تماس_خدا رو رد نکن😉😅
.
📌یک روز مردی👨 از همسرش👩 پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔
همسرش گفت: نه
شوهر پرسید: چرا؟🤔
همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.😞
شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!
.
فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی💼 شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز🛬 با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود، اما شوهر به تماسش پاسخ نداد،
چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت،
همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمی‌کرد
#نگرانی اش افزون تر می‌شد،
اندیشه ها و #خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد،
چون شوهرش به هر سفر که می‌رفت همزمان با فرود آمدنش به مقصد تماس می‌گرفت
اما حالا چرا جواب نمیداد؟
خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی راه برداشت.
همسرش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟
شوهرش جواب داد:
بله الحمدلله به سلامت رسیدم.
همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟
شوهر گفت: چهار ساعت قبل، همسر با عصبانیت گفت😠😤: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟😡😡
شوهر با خون سردی گفت:
خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، همسر گفت: مگر می‌مردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟
مگه #من_برایت_مهم_نیستم ؟
شوهر گفت: چرا که نه عزیزم تو برایم مهم هستی.
همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمی‌شنیدی؟🤔☹️
شوهر گفت: می‌شنیدم.
زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟🤔☹️
شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی،
به یاد داری؟ که تماس پروردگار (اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟
چشمان همسر از اشک حلقه زد 😭و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است،
ممنون که به این موضوع اشاره کردی...
معذرت می‌خواهم! 😞😞
شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن....😊
.
✨بلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى
✨شما #دنیا را ترجیح می‌دهید، در حالی که #آخرت بهتر و پایدارتر است!
.
📖سوره اعلی، آیات 16،17
.

دوره #شوق_نماز
#نماز_اول_وقت
#داستان_نماز #داستان_آموزنده
#نماز #چگونه_یک_نماز

پیـش بـہ سـوے خــ❤️ــدا
Telegram.me/tarkgonah
Read more
Loading...
. ميدونی سرشار يعنی چی؟ يعنی كِی؟ سرشار اون حاليه كه از نگاهِ بيشتر از ٣٠ ثانيه خيره به دو چشمِ امن ...
Media Removed
. ميدونی سرشار يعنی چی؟ يعنی كِی؟ سرشار اون حاليه كه از نگاهِ بيشتر از ٣٠ ثانيه خيره به دو چشمِ امن به دلت مياد.. سرشار اون شكوفه ايه كه از لطفِ خدا بهار شده رو دلِ درخت.. سرشار اون فشارِ انگشتای دستم بين انگشت های دستته كه دلم هوایِ خنده تو كرده.. سرشار به نظر من يعنی خيلی چيزا.. خيلییی حس ها.. سرشار ... .
ميدونی سرشار يعنی چی؟ يعنی كِی؟
سرشار اون حاليه كه از نگاهِ بيشتر از ٣٠ ثانيه خيره به دو چشمِ امن به دلت مياد..
سرشار اون شكوفه ايه كه از لطفِ خدا بهار شده رو دلِ درخت..
سرشار اون فشارِ انگشتای دستم بين انگشت های دستته كه دلم هوایِ خنده تو كرده..
سرشار به نظر من يعنی خيلی چيزا.. خيلییی حس ها..
سرشار برام خيلیی معنی داره خيلییی بزرگه.....
اولين نگاهت!
آخ آخ وحید اولین نگاهت💟🔮💟
.
سرشار یعنی من ، پُر از تو 🤵🏻💜
سرشار یعنی من از آرامش آغوشت🤵🏻💜
سرشار یعنی تو که پر از عشقی و مهربونی .
سرشار یعنی تو که شدی پا برای بابا 🤵🏻💜
سرشار یعنی ..................
می مونیم برای هم 💟
#۹۷تا_ابد .
این عکس ثبت می شه به تاریخ ۲۱/۱۰/۹۷
@vahidaboozari86
Read more
خبر : طبق تحقیقات حاصل از از ۲۰ مرد و زن ، سیگار باعث سرطان میشود. . -کامنت اول:ما یه فامیل داریم تو ...
Media Removed
خبر : طبق تحقیقات حاصل از از ۲۰ مرد و زن ، سیگار باعث سرطان میشود. . -کامنت اول:ما یه فامیل داریم تو اطلاعات بوده،الان اومده بیرون ، میگه کار خودشونه میخوان مردم از براندازی ناامید شن. . -آقا دروغه ما دیدیم،من ۲۵ ساله که سیگار میکشم چرا سرطان نگرفتم . -چند میگیری این خبر رو کار کنی‌ که ذهن مردم ... خبر : طبق تحقیقات حاصل از از ۲۰ مرد و زن ، سیگار باعث سرطان میشود.
.
-کامنت اول:ما یه فامیل داریم تو اطلاعات بوده،الان اومده بیرون ، میگه کار خودشونه میخوان مردم از براندازی ناامید شن.
.
-آقا دروغه ما دیدیم،من ۲۵ ساله که سیگار میکشم چرا سرطان نگرفتم
.
-چند میگیری این خبر رو کار کنی‌ که ذهن مردم از رژیم آخوندی دور شه؟
.
-گه خوردی گفتی‌ به روحانی رای بدیم که سیگار هاش سرطانیه، زمان خدا بیامرز همه سیگار‌ها باعث تندرستی میشد
.
-چرا میگین زن و مرد ؟ چرا همش اسم زن‌ها رو کنار مردا میرین ، مگه زن‌ها شخصیت مستقل نیستن ؟ نمی‌شه بدون مرد سرطان بگیرن ؟ ( نامبرده مرد می‌باشد )
.
-آخ آخ ، راست میگین ، واقعا همینطوره
.
-مامان‌های خوش اخلاق و خونه دار بیاین تو این پیج مسابقه داریم
.
-یک سری ایموجی مسخره شامل حلقه ، زبان ، ماچ و اینها
.
-فقط مشکل سیگاره ؟ این همه دزدی می‌کنن چیزی نمیگین ، همین یه سیگار رو هم از ما بگیرین
.
-داداش بیا از این‌ها بکش که من میکشم ، سلطان هم میکشه
.
خلاصه وضعیت اینه ، آدم همون گوز گوزِ عاشقانه‌اش رو بکنه بهتره به نظرم . .
.
.
.
پ . نون : عکس و کپشن بیربط . 
پ . نون دویوم : اگه جمعه شما هم به این صورته که از ساعت ۸ صبح سر کارین ، گه توش . تو دلتون هر چی‌ فحش بلدین به رییستون بدین ، بلند نگین منتها که همین دو زار هم قطع نشه .
Read more
برسد به دستِ خواننده مجاز (البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ...
Media Removed
برسد به دستِ خواننده مجاز (البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ما هم بگید) دوست عزیزی که به فکرِ جیبت و در آمدِ بیشتر هستی اینو بدون که اگر خواننده ای کنسرتش رو کنسل میکنه واسه اینه که به وضعیت بدِ معیشتیِ مردم اعتراض میکنه که تو این شرایط اقتصادی قادر نیستن بلیط ... برسد به دستِ خواننده مجاز
(البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ما هم بگید🙏)
دوست عزیزی که به فکرِ جیبت و در آمدِ بیشتر هستی اینو بدون که اگر خواننده ای کنسرتش رو کنسل میکنه واسه اینه که به وضعیت بدِ معیشتیِ مردم اعتراض میکنه که تو این شرایط اقتصادی قادر نیستن بلیط های کنسرت رو با قیمتی گزاف بخرن. و تویی که کماکان داری به کنسرتات ادامه میدی،همه میدونیم دلیلش این نیست،که اعتقاد داری همین دو ساعت شادی رو نباید از مردم گرفت.اگه واقعا تو به فکر شادی مردم هستی چرا تو شهرهایی که مردم از نیازهای اولیه خودشون محروم هستن،کنسرت رایگان برگزار نمیکنی؟
یعنی چیییی تو مصاحبت میگی من از وضعیت منطقه چیزی نمیدونم،من از سیاست چیزی نمیدونم ولی به نظر من...... اولاً اگه چیزی نمیدونی پس بیخود میکنی نظر میدی.دوماً یه هنرمند علاوه بر کارش بایدددد از سیاست و اقتصاد و اجتماعی که توش زندگی میکنه با خبر باشه.پس بدون که هنرمند نیستی و فقط یه دلالی. روزی میرسه که زیاد هم دور نیست میبینی که همه مردم شاد هستن و تو دیگه در کنارشون نیستی. ☆گر طالبِ راهی بیا

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام 
دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان 
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد 
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم 
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام
از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام 
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان 
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

#مولانا❤
#باراد #مردم #دلار #ارز
Read more
Loading...
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ...
Media Removed
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم! اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه! تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ... موسیقی نوای عجیبی است!
چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم!
اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه!
تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران
جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ها و شهاب مظفری ها روی بورسن
موسیقی چیزی فراتر از بیان احساسات است!
من خودمو محدود به ژانر خاصی نمیکنم دوست دارم تجربه های متفاوتی داشته باشم!
تا حالا یه ریهء سیگاری رو با یه ریهء سالم دیدین کنار هم؟
بزرگ یه چیزی مثل اون سالمس!
حاصل یک هوشیاریه
حاصل یک فکره پخته و هوشمندانس
چیزی نیس که روی کوک و وید و بنگ نوشته شده باشه
بنابر این خروجیش هم فرق میکنه!
مثل یک ادم سالم که تو یه خانواده با شخصیت و متدین رشد کرده باشه تا یه ادمی که تو جوب بزرگ شده باشه!
مقایسه کردن کاره اشتباهیه چون به قول معروف تا با کفش های یکی راه نرفتی درباره طرز راه رفتنش نظر نده!
ولی...
موزیک تولید میشه
یه عده حمایت میکنن یه عده تفسیر میکنن
یه عده به به چه چه یه عده هم غر میزنن
ولی من نه تعریف میکنم فعلا از چیزی نه غر میزنم
یه سری موزیکا مخاطباش ادم عام هست! ادمایی که نون شب ندارن بخورن ولی ایفون دست میگرن
ادمایی که تمام دارایشون رو ماشین میکنن زیره پاشون که تمام خرجش یه آخ گفتنه!
آدمایی که به قول معروف مصرف گران!
تولید محتوا و اثری ندارن و فقط فتوسنتز میکنن! من به اینا میگم ادمای علی بی غم!
خوب این ادما برا یه شادی لحظه ایی موزیک های خودشون رو گوش میدن!
در واقع کار حرفه ایی نمیکنن فقط نفس میکشن!
یه سری ادم هایی هم هستن که فکر پیشرفت کردنن! از اینکه یه جا بشینن متنفرن و از اینکه علی بی غم باشن بدشون میاد! ادمایی که سختیارو به جون میخرن تا شکستش بدن! ادمایی که به خودشون مینازن و به چیزایی که قراره کسب کنن!
اگه جزو دستهء اولی براتون ارزوی چیزای بهتر و بیشتر رو میکنم
اگه جزو دسته دومین براتون ارزوی انگیزه های بیشتر و سختی های بیشتر رو میکنم! هرچی بیشتر بدونیم و هرچی بیشتر درکمون از جهان و هستی بیشتر بشه زجر کشیدنمون هم بیشتر میشه!
بزرگ برای دسته دوم بود!
بزرگ تکرار میشه؟
چیزی که حاصل یه مغز پختس باعث میشه ادمای بیشتری علاقه مند بشن به پیشرفت
به اینکه با روی باز به سمت سختی ها برن و به قول معروف یه قله رو فتح کنن!
باعث میشه خوده من هر لحظه #بیتاب باشم!
تمام این صحبتا به درک ما از دنیا و مشتقاتش بستگی داره!
امیدوارم همیشه پاینده باشید

#BOZORG #chiziekebeshniazdaram
Read more
. . دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو ...
Media Removed
. . دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو تموم کردم، ظرفهای ناهار رو میشورم، به گلدونا آب میدم، اینقدر جای گلدون رو عوض نکردم که گلدون جدیده ک خریده بودیم شکست، نگاهی بهش میندازم بالای پله ها و بعدش با خودم میگم #فرداصبح؛ مثل روزهای قبل. لباسها ... . .
دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو تموم کردم، ظرفهای ناهار رو میشورم، به گلدونا آب میدم، اینقدر جای گلدون رو عوض نکردم که گلدون جدیده ک خریده بودیم شکست، نگاهی بهش میندازم بالای پله ها و بعدش با خودم میگم #فرداصبح؛ مثل روزهای قبل.
لباسها رو از روی بند رخت جمع میکنم و دارم فکر میکنم احمد کی میاد، کتری رو براش روشن میکنم، تصور میکنم که داره به رادیویی که بابام براش آورده گوش میده و با دقت به کاشی های آشپزخونه نگاه میکنه که در یک خط باشن؛ بعد ک میاد با دست و صورت ولباس کار پر از خاک یه آخِی از ته دل میگه و میگه سه رج کاشی دیگه چسبوندم و بعد احتمالا اگه شب نشه یه دور میزنیم و باباحاجی رو میبینیم که روی صندلی بیرون خونه نشسته با چندنفر اطرافش و احتمالا عمو قاسم و من دلم غرق شادی میشه وقتی این صحنه رو میبینم.
شب احتمالا تک نفری #فوتبال_ایران_پرتغال رو ببینم چون وسطاش احتمالا احمدآقا میره بخوابه و فاطمه سادات هی می پرسه مامان #پرسپولیسی هستی یا #استقلالی ومن میگم هیچکدوم #فقط_تیم_ملی!
و اینجوریاحتمالا #اولین_روز_دوشنبه_تابستون_سال_نودوهفت تموم میشه و میشه یه خاطره مثل خیلی از خاطرات هممون.
.
#زندگی_درجریان #لحظه_های_آرامش #خدایاشکرت
Read more
. چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، ...
Media Removed
. چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، دلمون به چهارتا برنامه کودک خوش بود، جمعه صبح‌ها زیزیگولو، عصرهای جمعه هم شبکه یک بعد از اخبار ساعت ۱۴ میشستیم فوتبالیستها نگاه میکردیم، هر روز عصر بعد از مدرسه کارتون میدیدیم و به عشق اینکه اجازه ... .
چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، دلمون به چهارتا برنامه کودک خوش بود، جمعه صبح‌ها زیزیگولو، عصرهای جمعه هم شبکه یک بعد از اخبار ساعت ۱۴ میشستیم فوتبالیستها نگاه میکردیم، هر روز عصر بعد از مدرسه کارتون میدیدیم و به عشق اینکه اجازه بدن کارتون ببینیم باید مشقامون رو زود انجام میدادیم،چه دورانی بودا..
درس می خوندیم تا مامانمون بشینه ازمون درس بپرسه، مثلا کتاب کمک درسی علوم میخریدند که ازمون درس بپرسند..واقعا یادش که می‌افتم دلم میگیره.چه دهنی ازمون سرویس کرد این نظام آموزشی..ما هم که نقش موش آزمایشگاهیشون رو ایفا می‌کردیم. البته که تمام اینها برای خیلیهاتون حتی تصورش هم سخته که بخاطر ۱۵ دقیقه دیدن کارتون فوتبالیستها، باید سه ساعت مشق مینوشتیم که خانواده اجازه دیدنش رو بدن. بله! ما دهه شصتی‌ها نسل به فنا رفته‌ایم.. ما مثل دهه پنجاهی‌ها سرد و گرم کشیدیم. نمی‌خوام منت بذارم، فقط می‌خوام خواهش کنم قدر بدونین و فقط و فقط به احترام یک نسل به فنا رفته‌ی قبل از خودتون، بهشون احترام بذارین.. دهه شصتی‌ها با دیدن ویدیو تقدیر از آقای حکایتی، در خفی بغض میکنن و یواشکی تو دلشون موزیکش رو زمزمه‌ می‌کنن، ما احساساتمون رو بروز نمیدیم، چون نظام آموزشی و تربیت اون دوران بهمون گفته که بریزیم تو خودمون و کسی رو ناراحت نکنیم.
در آخر که شاید خیلی ها این کپشن طولانی رو حتی نخونن، ولی من فقط خواستم چند کلمه درد دل کنم.
ببخشید!!
Read more
So listen, Chris is pretty upset about what happened. گوش کنید، کریس خیلی از اتفاقی که افتاد، ناراحته. Would you mind if I had a word with your son? اشکالی نداره اگه من باهاش صحبت کنم؟ #phrases آموزش انلاین در تلگرام مخصوص کسانیکه فرصت کلاس رفتن ندارند @M10R65 ایدی تلگرام فیـــــلـم ... So listen, Chris is pretty upset about what happened.
گوش کنید، کریس خیلی از اتفاقی که افتاد، ناراحته.

Would you mind if I had a word with your son?
اشکالی نداره اگه من باهاش صحبت کنم؟
#phrases

آموزش انلاین در تلگرام مخصوص کسانیکه فرصت کلاس رفتن ندارند
@M10R65 ایدی تلگرام
فیـــــلـم و کلیپ و موزیک زبان اصلی همراه با متن و ترجمه در کانال تلگرام .لینک در بیو قرار دارد. Mokalemezaban تلگرام
#پست_های_قبل_رو_از_دست_ندید
دوستان عزیز لطفا زیر هر پست حتما #نظراتتون رو درباره پست بیان کنید تا بدونم در چه سطحی و چه زمینه های بیشتر پست بگذارم.ممنونم.

لطفا پیج اینستاگرام و کانال تلگرام رو ب دوستانتان معرفی بفرمایید
لینک تلگرام در بیو قرار داده شده.
●اصطلاحات کاربردی،لغات پر کاربرد 504
آموزش کدینگ و سریع کلمات
آموزش گرامر و نکات ضروری
آموزش مکالمه زبان انگلیسی
تفاوتهای لغات هم معنی امریکن و بریتیش
و بسیاری از نکات ضروری دیگر
با ما همراه باشید
ـــــــــــــــــــــــــــــ
#مکالمه #انگلیسی #اصطلاح #آموزش #نکات_مهم #فیلم #کلیپ #موزیک #تبلیغ_ارزان #گرامر #لغات #جام_جهانی_فوتبال #ویدیو_چک
#conversation #practice
#phrase #like #Text #english #word #grammar #rule #test #language #pronunciation #Tabligh

ــــــــــــــــــــ
√√ روش یادگیـــــرے: یک دفترچه ،مخصوص مکالمه بردارید
مکالمه هایی که براتون میگذارم رو اونجا یادداشت کنید و حفظ کنید.
فرقی نمیکنه چند مرتبه نیاز به تکرار هست برای یادگیری، تا جایی که مکالمه بصورت صحیح و کامل توی ذهنتون بمونه،تکرارش کنید.
وقتی حفظ شدید اون رو بنویسید و باصدایی که خودتون بشنوید، تکرارش کنید

حداقل دوبار در روز جملات رو تمرین و تکرار کنید.
هر روز که جمله جدید براتون میگذارم، وقتی حفظ کردید،جملات روزهای قبل رو مجددا تمرین کنید
این روش باعث میشه که تا اخـــــر عمـــــرتون مکالمه رو فراموش نکنید.

لایک و معرفی به دوستانتون فراموش نشه

متشکرم.
Read more
. یه روزی نمیدونم کِی برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا ...
Media Removed
. یه روزی نمیدونم کِی برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا اون روز برات افتاده با خیالِ راحت نگاهشون می کنی خالی از احساساتی که وقتی توی اون لحظه بودی بهت اجازه ی آروم بودن رو نمی دادن بعد اونجاس که یه لبخند شیرین و کمیاب میاد رو لبت میگی ببین چیا رو گذروندم ... .
یه روزی
نمیدونم کِی
برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت
به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا اون روز برات افتاده
با خیالِ راحت نگاهشون می کنی
خالی از احساساتی که وقتی توی اون لحظه بودی بهت اجازه ی آروم بودن رو نمی دادن
بعد اونجاس که یه لبخند شیرین و کمیاب میاد رو لبت
میگی ببین چیا رو گذروندم ؟؟
اخ اخ اون موقع چه حالی داشتم
چقد بعد از این یکی قوی تر شدم من
چقد سخت بود
وااای اون لحظه چقد خوب بود
ثانیه به ثانیه ش برام حس زندگی داره
چقد خوبه که تجربه شون کردم
چقد خوبه که زندگیشون کردم
چقدر خوبه که خودمو رسوندم اینجایی که میتونم واسه چند لحظه هم که شده عشق کنم با تمامِ لحظه هایی که نفس کشیدمشون
مطمئناً هممون داریم این لحظه رو دوره به دوره تو زندگیمون
امیدوارم هرچه زودتر به یکیش برسید
💚
Read more
. بیچاره بودیم اگه... ماه محرم نبود . . . پی نوشت: دروغ نگم تمام طول سال شاید هفته ای یک بار این مداحی رو توی ماشین گوش دادیم و از ته دل گفتیم «الحمدلله الذی خلق الحسین» و شیشه های ماشین رو دادیم بالا که بقیه نگن این مذهبی ها دیوانه ن و همیشه غمگین و غصه دارن و همش مداحی گوش می دن... چون نمی شد براشون ... .
بیچاره بودیم اگه...
ماه محرم نبود
.
.
.
پی نوشت: دروغ نگم تمام طول سال شاید هفته ای یک بار این مداحی رو توی ماشین گوش دادیم و از ته دل گفتیم «الحمدلله الذی خلق الحسین» و شیشه های ماشین رو دادیم بالا که بقیه نگن این مذهبی ها دیوانه ن و همیشه غمگین و غصه دارن و همش مداحی گوش می دن... چون نمی شد براشون توضیح بدیم که «حسین» داشتن و وصل بودن به ایشون اصلا نشانه ی غم و غصه نیست و مستی علی الدوامه و ما نه فقط با این مداحی، بلکه با یاد امام مون، همیشه سرمستیم و این عشق و مستی رو با هیچی عوض نمی کنیم...
.
.
پی نوشت دو: یک بار داشتیم می رفتیم هیات، دخترا پرسیدن دست زدنیه یا سینه زدنی؟ گفتیم سینه زدنی... دو تایی با هم گفتن: آخ جون... من این «آخ جون» دخترا رو که شاید هیچ کدوم از تحلیل های ما آدم بزرگا رو بلد نباشن٬ می ذارم به حسابِ «اصلا حسین جنس غمش فرق می کند» و با تمام وجود بهش ایمان دارم.
.
#Imam_Hossein
#Imam_hosseyn
#Imam_hussein
#karbala_shrine
Read more
• به کاغذ روی میز خیره می‌شود و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد میگوید: -چقدر شما بغرنج هستید. آن را ...
Media Removed
• به کاغذ روی میز خیره می‌شود و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد میگوید: -چقدر شما بغرنج هستید. آن را مچاله می‌کند. سعی می‌کند با تمام زوری که دارد کاغذ را در مشتش فشار دهد. بعد دستش را باز میکند و کاغذ را روی میز رها می‌کند. به کاغذ اشاره می‌کند: -یعنی به این شکل. به این صورت. کمی به کاغذ خیره می‌شوم: +نمیفهمم. دی‌وی‌دی ...
به کاغذ روی میز خیره می‌شود و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد میگوید:
-چقدر شما بغرنج هستید.
آن را مچاله می‌کند. سعی می‌کند با تمام زوری که دارد کاغذ را در مشتش فشار دهد. بعد دستش را باز میکند و کاغذ را روی میز رها می‌کند. به کاغذ اشاره می‌کند:
-یعنی به این شکل. به این صورت.
کمی به کاغذ خیره می‌شوم:
+نمیفهمم.
دی‌وی‌دی رایت شده‌ی فلان فیلمِ هالیوودی را برمیدارد. چشم‌هایش را ریز میکند و دی‌وی‌دی را از دو طرف خم میکند. من هم چشمهایم را ریز می‌کنم وکمی عقب میروم. دی‌وی‌دی میشکند. به تکه‌هایش اشاره می‌کند:
-اینطوری مثلاً. ببیند. این تیکه‌ها از هر زاویه یک رنگ متفاوت هستن.
بعد با چشم‌های گرد شده زل میزند به من:
-فهمیدید؟ به این صورت.
سرم را با نگرانی تکان می‌دهم که یعنی «نه!».
دستش را میکوبد روی میز. چشم‌هایش از عصبانیت قرمز می‌شوند. اخم می‌کند. با یک حرکت سریع مچ دستم را می‌گیرد و شروع می‌کند به پیچاندنش:
-نفهمیدید؟ نفهمیدید عزیزم؟ (قرچ قرچ)
+آ.. آ.. آخ
بیشتر می‌پیچاند:
-بغرنج به این معناست عزیزم. (قروچ قروچ)
+آی روانیِ سگ. گُهِ سگ. نکن.
(قرررررچ)
-چرا نمیفهمید عزیزم؟ فهمیدید؟
+آی‌آی.. خب میگم نهههه دیوونه. آخ. نههه.
(قرچ)
صورتش کاملاً قرمز است و ابروهایش در هم:
-عزیزم فهمیدید؟(قرچ قروچ)
+آی آی آی... /گریه/
+آره.. آره. /گریه/
+بخدا فهمیدم /گریه/
دستم را رها میکند. یک نفس عمیق می‌کشد و لبخند می‌زند. میدوم و با گریه دور میشوم:
+دیوونه‌ی سگ. احمقِ سگ. خر وحشی. وحشی.
/بغرنج می‌شوم/
#مهتابیسم
Read more
این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام هنوزم دلم میخواد دوباره زندگی کنم باورت نمیشه اما دوباره عاشقی ...
Media Removed
این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام هنوزم دلم میخواد دوباره زندگی کنم باورت نمیشه اما دوباره عاشقی کنم میدونم این اخرین فصلی که یخ میزنم شایدم یه روزبیاد بازم بهت سربزنم نمیدونم اخرقصه من کجا میشه اما کاشکی که بشه میون دستات جون بدم واسه من بودن تو تواین روزا یه نعمته اخه تنهایی میخواست ... این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام
هنوزم دلم میخواد
دوباره زندگی کنم
باورت نمیشه اما دوباره عاشقی کنم
میدونم این اخرین فصلی که یخ میزنم
شایدم یه روزبیاد بازم بهت سربزنم
نمیدونم اخرقصه من کجا میشه
اما کاشکی که بشه میون دستات جون بدم
واسه من بودن تو تواین روزا یه نعمته
اخه تنهایی میخواست منو با دنیام ببره
هنوزم برای دنیا دل من پر میزنه
نمیخوام قصه ببافم اخه رویاهام کمه
من هنوز سردرگمم میون خواب و زندگیم
♡شایدم بهشتی باشه واسه رفع خستگیم♡
اخرین باره که میشه بارون و لمسش کنم
اخ چه سخته که میگن دنیارو من ترکش کنم
به دلم دروغ نگم دلم نمیخواد که برم
ولی قسمتم شده مسافرفردامنم
جای خالی منو خالی بذارید آدما
بذارید زنده بمونم میون قلب شما
جای گریه روی قبرم
بخندین کم شه دردم
من میون این همه خوشی غریبه ام
شاید اون دنیا رنگ شادیو ببینم 򜐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚀽򚀽򚀽򚀽򚀽򚀽򙐽򙐽򙐽򙐽
Read more
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود ...
Media Removed
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه واسه خونه ی مصیب ... وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا
واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه
واسه خونه ی مصیب عمه بتول عمو حاجی عمو عباس
واسه تشتک محله ی بالا واسه قالیخونه واسه شرابه واسه ی همه ی چیزایی که باتو برام زیباتر بود
واسه دعواهامون واسه آشتی هامون واسه ی دست به یکی کردنامون
تو قدیمی ترین رفیق من بودی من و تو باهم رویاهامونو ساختیم تو رویاهامون شعر بود موسیقی بود تئاتر بود اما دوری نبود اما ناکامی نبود
قرار نبود یکیمون برسه و اون یکی نه
من میدونم توو فکر تو چی میگذره من خلاقیت تورو دیدم از همون بچگی وقتی تو تنها کسی بودی که تو جمع شش نفره ی ما زودتر از همه جای آجیلای شب عیدو پیدا می کردی
حالام هفت روز از عید گذشته دوباره به ما کمک کن بهروز
من همه چیز رو گم کردم من شادی هامو گم کردم هرچی میگردم آقابزرگ و جوجو و ننه و بابا رو پیدا نمی کنم
حتما دلیلی داره که تو شب هفتم عید به دنیا اومدی
من میدونم دلیلش چیه
بهار
شادی
باهم بودن
هفت
عدد تکامل
جمعه
تعطیلی
بهار و هفتم
یعنی حلقه ی وصل
حلقه ی وصل ما همه .
.
.
آخ داشت یادم می رفت بهروز
تولدت مبارک
پیرتر شدی اما خوشحالم که برادری و رفاقتمون هم پیرتر شده
.
.
.
راستی یه چیزی روز اول بهار هم تولد پاییز خونه ی ما بود به پاییز هم تبریک میگم یه پست طوفانی بهش بدهکارم باشه به موقعش .
.
.
#تولدت_مبارک_بهروز_جان
#هفتم_عید
#بهروز_رحیمی
#تولدت_مبارک_پاییز_جان
#اول_فروردین
#بازم_هوامو_داشته_باش_و
#کودکی
#شادی_اموات_صلوات
#مهدی_رحیمی_زمستان
Read more
خـــــیلــے رو این کار کـــــردم حقیـقتش دو دل بودم اینجـــــا بزارم یا نه شاید یه ســـــریـا از ...
Media Removed
خـــــیلــے رو این کار کـــــردم حقیـقتش دو دل بودم اینجـــــا بزارم یا نه شاید یه ســـــریـا از دلنـوشتهـاے من خوششـون نیـاد ولی خب در آخـــــر تصمیم گرفتـم اینو دلنوشتمو بزارم بره دوستای خوبم که منو از خیلـــــے وقت پیش میشناسنو با نوشـــــتهام آشنـــــان دلنوشته .... Mohamad شروع ... خـــــیلــے رو این کار کـــــردم حقیـقتش دو دل بودم اینجـــــا بزارم یا نه شاید یه ســـــریـا از دلنـوشتهـاے من خوششـون نیـاد ولی خب در آخـــــر تصمیم گرفتـم اینو دلنوشتمو بزارم بره دوستای خوبم که منو از خیلـــــے وقت پیش میشناسنو با نوشـــــتهام آشنـــــان

دلنوشته .... Mohamad
شروع 94/3/2

پـــــایان 94/3/9 (عُشّاق بخوانند)

قفسه ي سينه ات قفل است،كليدش دست كسيست كه نيست
قلبت بي تابي ميكند،قول دادي كه ازاد است
ذكرش غم است:ميميرم نميبينم
خوف داري ز خلف وعده
سياه و سفيد،تاريك و روناك،بهار و خزان،زمان و اذان برايت فرقي ندارد
تاريخ و تقويم نداري فقط ميداني غروب جمعه نزديك است
استادي
استاد شمارش موهايت
دندان هايت كه هيچ! دشمن ديرينه ي ناخن هايت
شبها بيدار،روزها؟!روزها هم بيدار
مَن نه مَنَم'نه مَن مَنَم' اثرمو نظرمو،مَنْ نَمْ،نَمْ!!
Read more
 #سلام مهربونا #عیدتون خیلی #مبارک باشه #میلاد امام حسین علیه السلام امام عزیزمون امامی که #عاشق ...
Media Removed
#سلام مهربونا #عیدتون خیلی #مبارک باشه #میلاد امام حسین علیه السلام امام عزیزمون امامی که #عاشق هممونه و #عاشقشیم با تمام قلبمون مبارک لبخندخدابسته به #لبخندحسین(ع) است پس باش پی آنچه خوشایند حسین(ع)است تعریف من از #عشق همان بودکه گفتم دربندکسی باش، که دربندحسین(ع) است . #متن ... #سلام مهربونا #عیدتون خیلی #مبارک باشه #میلاد امام حسین علیه السلام امام عزیزمون امامی که #عاشق هممونه و #عاشقشیم با تمام قلبمون مبارک❤
لبخندخدابسته به #لبخندحسین(ع) است❤
پس باش پی آنچه خوشایند حسین(ع)است❤

تعریف من از #عشق همان بودکه گفتم
دربندکسی باش،
که دربندحسین(ع) است❤ .🎋🌺🍃🎉🌺🍃🎉🌺🍃🎉
#متن راجع به #چله زیارت عاشورا ببخشید یه کم طولانیه ولی اگه حتی یه نفر متن رو کامل بخونه😊 و براش مفید باشه برای من یه #دنیاست 😍😍😍خیلی ها حاجت روا شدن از این چله و متنش در کانالشون هست زیارت عاشورا بخونیم اول به #عشق امام حسین ع وبعد اگه حاجت داریم برای حاجت دلمون اگه به صلاحمونه #التماس_دعا
آیت الله حق شناس:
🍃شما چهل روز #زیارت_عاشورا بخوانید و در آن چهل روز مراقبت شدید نفس را عهده‎دار باشید؛ هر حاجتی که از خدا بخواهید به شما داده می‎شود و اگر از #خدا حاجتتان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجتتان را از خدا می‎گیرم و من ضامن آن هستم
متن از
hghshenas110کانال
‍ ‍ ‌ 🍃🌺طریقه خواندن زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام 🌺🍃 🍀 #۱ تعداد ۱۰۰ الله اکبر گفته شود.
🍀 #۲ بعداز ۱۰۰ الله اکبر یک بار سلام گفته شود (اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ) و یک بار لعن (اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً) فقط لعن و سلام گفته شود بدونه خواندن زیارت عاشورا.
🍀 #۳ از اول زیارت عاشورا شروع به خواندن میکنیم تا ابتدای ۱۰۰ لعن ( #لعن_و_سلام_گفته_نمی_شود ) و ادامه زیارت عاشورا #خوانده_نمی_شود.
🍀 #۴ بلند میشیم و #دو_رکعت_نماز هدیه به امام حسین علیه السلام میکنیم. 🍀 #۵ بار مجدد تعداد ۱۰۰ مرتبه الله اکبر می گوییم.
🍀 #۶ از اول زیارت عاشورا شروع به خوندن میکنیم تا به ۱۰۰ لعن که رسیدیم ( #تعدادصدلعن_وصدسلام_گفته_میشود ) بصورت کامل بعداز سلام ادامه زیارت عاشورا رو میخونیم تا سجده.
🍀 #۷ مجدد ۲رکعت #نماز زیارت امام حسین (علیه السلام) خوانده میشود.
ادامه در کامنت اول
Read more
. |•هُوَالمَحبوب•| . اگر آسمانِ دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس ابن علی پرنده ی آن باشد ؟! ‌ #شهید_آوینی #فتح_خون . . نمیدونم باید برا توصیف این دقیقه هام‌چی بگم ... کاش مجاور بودم برای همیشه ‌.. همه امشبو تو بین الحرمین گذروندم ... و چه صفایی داره ... کاش برسم به خواسته ام ... .
|•هُوَالمَحبوب•|
.
اگر آسمانِ دنیا بهشت است،
آسمان بهشت کجاست که
عباس ابن علی پرنده ی آن باشد ؟!

#شهید_آوینی
#فتح_خون
.
.
نمیدونم باید برا توصیف این دقیقه هام‌چی بگم ...
کاش مجاور بودم برای همیشه ‌..
همه امشبو تو بین الحرمین گذروندم ...
و چه صفایی داره ...
کاش برسم به خواسته ام !
همین ‌...
به یاد خیلیا بودم ...
خیلیاااااا
توروخدا ب یادم باشین
دعام کنین ...
‌.
.
وقتی همه جای بین الحرمین
میشه هیئت ایرانیا ...
آخ که چقد خوبه ...
بین همه ی عشقای دنیا ...
عشق است ابلفضل ...
.
همه این چند روز
هی تو گوش ما گفتن
ارمنیا حاجت میگیرن از حضرت عباس ...
ینی منِ مسلمون به قدر ارمنیام به حساب نمیام؟!
کاش ‌.‌..
.
.
.
#دعاگو
#خیابون_رویایی
#بین_الحرمین
#یاعلی✋
Read more
هُوَالنافِع . . . . هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ ...
Media Removed
هُوَالنافِع . . . . هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ #سوره_توبه . . . . . پـِی نِوشـت #هر_هیئتی_یک_متشرع! هـــرشــخصی که درسیـــر رُوضــه اباعبداللّه (صـــلوات اللّه ... هُوَالنافِع
.
.
.
.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
#سوره_توبه .
.
.
.
.
🍇پـِی نِوشـت🍇
#هر_هیئتی_یک_متشرع!
هـــرشــخصی که درسیـــر رُوضــه اباعبداللّه
(صـــلوات اللّه علیه)بایــــد احــــکام دینی را
ملِـاک مـــصلحت کامـــل خودبداندودراین باره
شــکی یاظــــنی به خود راندهد،بـــراین اساس
خُــودرادربرابر #فقه_آل_محمد مسئول میداند
ودرآنهاکوتاهی نمیکندودراین دواصل وجودارد
۱ـ #شرایط_فکری_در_احکام_شرعی
۲ـ #شرایط_عملی_در_احکام_شرعی
که بایــــدازتقیدات دینی یک اهل روضه باشدو
به مراقبت وتوجه وپیگیری آن بپردازدتاموجب
ابـــــطال یا معصیت یاحرام جزیی وکلی نشود
مُقیَــــدبودن به واجبات،مواظبت ازمحرمات دو
جُزئی ازشرایط فکری هســتندکه پای های محکم
در انجــــــام افعال شرعی وکثرات حسنات است
وقتـــــی به آنهاپرداخته نشودفعل موجب تذلل و
یاضـغیربودن باب معرفتی آن عمل میشودتقیدات
عملی باروحیه آماده برای انجام فرامین ذات الهی
(جل جلاله)درابعادی بایدپُررنگ تر عمل کندتامانند
#الگو وبهربرداری وتزریق معارف عوام بشودمانند؛
اقـــامه نمازواجب،قرائت قرآن،تمـــسک به روایات
آمــــربه مـعروف وناهی ازمنکربه شیوه اخــلاقی!
و....
درنتیجه؛تــــاثیرگذاری بردیگران نیز درسایهٔ آموزهای
اهل بــیت(علیهم السلام)درشئون مختلف دینی است
که باید اهل روضه وقتی برای فراگیری آنها اختصاص
دهدچه درمسائل فقهی امامیه خود وحتی جـزئیاتش
وهم بالابردن محتوای علمی وعمل به همه دسـتورات
که به کلام حـــضرت الامــــام الرضا(سلام اللّه علیه)
مردم اگراز زیبایی های سخنان ما آگاه میشـدندازما
پیروی میکردند/والسَلام ورحمه اللّه الباکئین الحُسین
الاحقرسَیدمُصطفی عَبدُالزهراء
۱۳ذی القعده الحرام/۵مرداد۹۷
.
.
.
.
.
📃مِض٘ـرابُ القَلَــم٘📃
من سينه مي زنم كه عبادت كنم تو را
مـــؤمن شدن به نافله و جانماز نيست .
.
.
.
.

#سلوک_الی_الله_فی_باب_الحسین
#زیر_سـم_سینه_زنی_میکند_حسیـن
#ذوب_در_ولایتن_انکه_دیوانه_توست
#اللهم_لعن_جبت_و_الطاغوت_والنعثل
#ز_آتش_بیداد_سوخت_حاصل_اوقات_ما
#ما_با_ذکر_اباعبدالله_مســــت_میشیم
#بــــرین_توهـم_لــه_شو_برا_حــسین
#کاتبلی_الله_علی_الجبین
#لطمه_زنان_ضجه_کنان_آه_حسین
#علموا_اولادکم_حب_الحسین
#لطمه_علی_جبیـن_والخدود
#مجالسنا_مدارسنا
#الشعائر_الحسينية
#ما_اُمتِ_وَحیـدیم
Read more
. همه ی آرزویم یک سحر کرب_و_بلا ست #شب_جمعه حرم یار تماشا دارد #روضـه ی قحطی آب و لب عـطشان حسین گـوشه ...
Media Removed
. همه ی آرزویم یک سحر کرب_و_بلا ست #شب_جمعه حرم یار تماشا دارد #روضـه ی قحطی آب و لب عـطشان حسین گـوشه ی صحن #علمدار تماشا دارد کـاش امسال شـود سال #ظهـور دلبر پـرچم خیمه ی دلـدار تماشا دارد... . مرحوم قاضي مي فرمايد در مکاشفه دیدم رحمة الله الواسعة حسين است و باب رحمه الله الواسعه ، ابالفضل ... .
همه ی آرزویم یک سحر کرب_و_بلا ست
#شب_جمعه حرم یار تماشا دارد
#روضـه ی قحطی آب و لب عـطشان حسین
گـوشه ی صحن #علمدار تماشا دارد
کـاش امسال شـود سال #ظهـور دلبر
پـرچم خیمه ی دلـدار تماشا دارد...
.
مرحوم قاضي مي فرمايد
در مکاشفه دیدم
رحمة الله الواسعة حسين است
و باب رحمه الله الواسعه ، ابالفضل العباس قمر بني هاشم است .
امشب شب جمعه است ... شب زیارتی حسینه...
آقا دیگه کم آوردیم از عمل
الآن دوست داریم کربلا بیایم، نمیتونیم . از اینجا به بعد کار خودته.... ما با نیت ... تو مارا ببر کربلا....
امشب ثواب زیارت حرمتو به ما بده.اینو که دیگه به خدا ما نمیتونیم.
شب جمعه ست، شب جمعه باید بریم #کربلا
بگذارید یک خاطره از خود بیچاره ام بگویم ...یک عمر باعث حسرت است .... سوم شعبان چند سال پیش،قرار بود بروم خارج از کشور.... بهم خورد...هیچ جا هم قول نداده بودم... فقط جلسه خودمان در قم بود گفتم همان جا را میروم ...
یکی از رفقا زنگ زد گفت:دو،سه روزه میری کربلا؟ گفتم: میشه؟ گفت: آره...من می تونم جور کنم ... گذرنامه ما را گرفت و گفت امروز و فردا خبر میدم...پنج شنبه صبح گفت تا ظهر بهت خبر میدم... قطعی درست می شود... ما هم حسابی دلخوش بودیم که شب جمعه کربلا ایم .
نزدیک ظهر زنگ زد
ما هم آدم نیستیم که هوس کربلا کنیم. این آقا ما را به هوس انداخت .
یکدفعه گفت آقا جور نشد
ما و حرم آقا و یک کلمه
آخ .. #آخ_حسین_کاش_ما_کربلا_بودیم
.
شنبه قم بودم یکی از مداحان نسبتا مشهور زنگ زد که فلانی کجایی؟ یک روزه دنبالت می گردم.
گفت: شب جمعه خواب دیدم تو حرم امام حسین روضه می خونی ... از تو حرم آمدند دم در تحویلت گرفتند و...
گفت: دیروز به فلانی، عالم بزرگوار زنگ زدم گفتم من یک همچین خوابی برای فلانی دیدم . اون آقا ببین چجوری تعبیر کردند: این سوم شعبان می خواسته بره کربلا. شب جمعه زیارتش قبول شده مثل اینم که هم نرفته .
می دونید یک عمر دارم خاک بر سر خودم میریزم به خودم میگم
بدبخت خب هر شب جمعه می گفتی آخ حسین . دوست داشتم امشب کربلا باشم.
مردم از دست ندید انقدر خوبه آدم بره کربلا بگه حسین تشنمه
.بریم کربلا . اجازه میدید.
به خدا اگر امشب نگیری ثواب زیارت کربلا رو ها خودت بی مایگی کردی
.اذن دخول بخوانم . من در کربلا اینجوری اذن دخول می خوانم: أادخل یا عباس .. عباس اجازه میدی حرم آقا برم.
وقتی وارد کربلا شدی اول میری حرم عباس کفشتو به عباس میدی
میگی آی کفشدار حرم حسین
حاجاتتو آنجا میگی
عباس باب الحوائجه
.
#شب_جمعه #روضه #استاد_پناهیان #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
. . عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود . شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم هر ...
Media Removed
. . عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود . شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود . دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم سرِ بازار که او منتظر ما نشود . لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟ . من فقط رو به روی گنبد ... .
.

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود .

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم

هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود
.

دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم

سرِ بازار که او منتظر ما نشود .

لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟
.

من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام

کمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود .
هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود .

بین زوّار که باشم کرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود .

مُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمت

کار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود .

امن تر از حرمت نیست، همان بهتر که

کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود .

بهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بکِشد پا نشود .

دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب

حرفم این است که یک وقت مداوا نشود! .

من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم

که به این راحتی آقا گره اش وا نشود .

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود .

امتحان کرده ام این را در حرمت، دیدم که

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود .

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود.... در بهشت حریم رضوی دعاگوی همه دوستان و عزیزان حی و میت بودم.انشاالله که مورد عنایت امام مهربانی ها قرار بگیریم.

اَللَّـهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتي اِبْنَ نَبِيِّكَ ، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَتَسْليمي عَلَيْكَ ، وَاحْشُرْني مَعَهُ وَفـي حِـزْبِـهِ مَـعَ الشُّـهَدآءِ وَالصّالِحينَ.
خدایا هرچه سریعتر زیارت دوباره رو نصیب ما بفرما

#امام_رضا
#مشهد
#زیارت
#گوهرشاد
#گنبد_طلا
Read more
. کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت! . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا دل آه می‌کِشد می‌گوید ... .
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
بسم رب الشهداء والصديقين إلى صدیقي العزیز و أخ الشهید مروان برجی السلام علیکم کلمة الشهید و شهداء ...
Media Removed
بسم رب الشهداء والصديقين إلى صدیقي العزیز و أخ الشهید مروان برجی السلام علیکم کلمة الشهید و شهداء لعبت دوراً هاماً في حیاتي. و حينما ولدتُ و كنتُ صغيراً، لم أكن أعرف ماذا يعني كلمة شهيد و شهداءو... فقط عرفتُ معنى الوطن. مضت سنوات و عرفتُ ماذا تعني كلمة شهيد لكن هذه المعرفة كانت سطحية جداً حتّى ... بسم رب الشهداء والصديقين

إلى صدیقي العزیز و أخ الشهید مروان برجی
السلام علیکم
کلمة الشهید و شهداء لعبت دوراً هاماً في حیاتي.
و حينما ولدتُ و كنتُ صغيراً، لم أكن أعرف ماذا يعني كلمة شهيد و شهداءو... فقط عرفتُ معنى الوطن. مضت سنوات و عرفتُ ماذا تعني كلمة شهيد لكن هذه المعرفة كانت سطحية جداً حتّى قبل ستة سنوات وأنا حيث كنتُ في حرم الإمام الرضا عليه السلام، حيث بدأت حركة إعلام الشبكة الثامنة وشهداء العالم الإسلامي.
بعدها بفترة بواسطة هذه الحركة تعرّفتُ على اصدقاء يحبون و يعشقون الشهداء. مرّت الأيام وكنتُ أشعر بحضورهم القوي بقربي و مساعدتهم دائمة لي و إعطاء الوقت من أجل خدمة هذه المسيرة.
عرفتُك يا صديقي بواسطة هولاء الشهداء الذين نزفت دماءهم دفاعاً عن الإسلام والمسلمين و الأوطان، وأتت أخ الشهيد و هذا فخرٌ لي.
و أتمنى أن هذه الصداقة أن تبقى و تستمر حتى نهاية المطاف. .
. 🔊Persian👇. 🔊Arabic👆
دوست عزیز و برادرم
سلام
کلمه شهید و شهداء نقش مهمی را در زندگی من ایفا کرد. زمانی که به دنیا آمدم و کودک بودم، نمی‌دانستم که کلمه شهید و شهدا یعنی چه و فقط معنی وطن را می‌فهمیدم. چند سالی گذشت تا اینکه فهمیدم کلمه شهید یعنی چه، اما این شناخت بسیار سطحی بود.
تا اینکه ۶ سال قبل وقتی که در حرم امام رضا علیه السلام بودم که این حرکت رسانه وب هشت و شهداء جهان اسلام شروع شد.
پس از مدتی به واسطه همین حرکت دوستانی را شناختم که شهدا را دوست دارند و به آنان عشق می ورزند. در گذشت روزها من حضور قوی آنها را در کنارم و کمک آنان را حس می کردم.
دوست من، تو را به واسطه همین شهداء شناختم، کسانی که خونشان در راه دفاع از اسلام و مسلمین و وطن ریخته شد. تو برادر شهید هستی و این افتخاری برای من است.
امیدوارم که این دوستی باقی بماند و تا قیامت ادامه داشته باشد. www.webeight.ir
🆔Instagram👉 @webeight8
🆔Facebook👉 webeight888

#webeight8 #به_سایت_مراجعه_کنید
#رسانه_وب_هشت #حزب_الله #لبنان #ایران
#شهید_مروان_برجی #إعلام_الشبکة_الثامنة #الشهيد_مروان_برجي
#إعلام_الشبکة_الثامنة_وشهداء_العالم_الإسلامي
#شهداؤنا #وب_هشت #شهداء_جهان_اسلام #webeight #ليث #مشهد #بوستان_خورشید #پارک_خورشید #webeight_ir #الكاتب_ليث
Read more
. #بهارنارج چی میشه اگه یهویی .. توو یکی از این اتوبوس‌های ولگرد شهر، همون موقع که دارم خسته‌ی خسته بر می‌گردم خونه، جلوم سبز شی...یهو صدام کنی، بگی: - حواست کجاست ؟!! . بعد من بفهمم همه‌ی این مدت توو خیالاتم داشته می‌گذشته! . آخ.. چی میشه بفهمم خیالاتی شدم که رفتی ، که دیگه نمی‌بینمت... که ... .
#بهارنارج
چی میشه اگه یهویی .. توو یکی از این اتوبوس‌های ولگرد شهر، همون موقع که دارم خسته‌ی خسته بر می‌گردم خونه، جلوم سبز شی...یهو صدام کنی، بگی: - حواست کجاست ؟!!
.

بعد من بفهمم همه‌ی این مدت توو خیالاتم داشته می‌گذشته! .
آخ.. چی میشه بفهمم خیالاتی شدم که رفتی ، که دیگه نمی‌بینمت... که دیگه قرار نیست با این همه خاطره‌ی باد کرده رو دستم کل شهر رو با بغض زیر پا بذارم..
.
که دیگه قرار نیست با عکسات حرف بزنم و بگم: من آدمش نیستم... من آدم نبودنت نیستم.. آدم ندیدنت نیستم. چی میشه که بفهمم همش فکر و خیال بوده.. خیالات بوده "جای خالی تو" .
#گوینده #نیکو_بهجتی
#خواننده #امیر_عظیمی
Read more
91: داد زدم: چی؟!؟!؟!؟! اونم داد زد: ایرلند!!!!!! طوری که انگار نشنیدم دستمو گذاشتم کنار گوشم ...
Media Removed
91: داد زدم: چی؟!؟!؟!؟! اونم داد زد: ایرلند!!!!!! طوری که انگار نشنیدم دستمو گذاشتم کنار گوشم و خم شدم و گفتم: چی چی؟!؟!؟! اونم نامردی نکرد و خم شد و توی گوشم بلند داد زد: ایرلننندددد!!!!!!!!!! صداش تو گوشم سوت زد و سریع دستمو گرفتم روی گوشم. آخ آخ آخ! گوشم رسما ترکید! اومد جلو و گفت: خوبی؟ همونطور ... 91:
داد زدم: چی؟!؟!؟!؟!
اونم داد زد: ایرلند!!!!!!
طوری که انگار نشنیدم دستمو گذاشتم کنار گوشم و خم شدم و گفتم: چی چی؟!؟!؟!
اونم نامردی نکرد و خم شد و توی گوشم بلند داد زد: ایرلننندددد!!!!!!!!!!
صداش تو گوشم سوت زد و سریع دستمو گرفتم روی گوشم.
آخ آخ آخ! گوشم رسما ترکید!
اومد جلو و گفت: خوبی؟
همونطور که انگشتم رو کرده بودم تو گوشم گفتم: اگه میزان آسیب دیدگی به پرده ی گوشم رو فاکتور بگیریم... آره خوبم تو خوبی؟ :)
خندید و گفت: خب مسخره بازی رو ول کن برو وسایلت رو جمع کن!
با اخم نگاش کردم و گفتم: نایل تو شوخیت گرفته؟
جدی گفت: نه واقعا برای جفتمون بلیط گرفتم. نیگا!
بعدم از توی جیبش دوتا بلیط دراورد و انداخت روی میز.
یکیش رو برداشتم و خوندمش.
با تعجب گفتم: چی؟! امروز؟! برو بابا!
بعدم بلیط رو انداختم سر جاش.
نایل چشاشو چرخوند و گفت: بیخیال دیگه!
نفسمو بیرون دادم و سعی کردم کنترل خودمو حفظ کنم و گفتم: ببین! تولدته، خب مبارک باشه اومدی هم گفتم. قرار بود باهم باشیم آره ولی چون تو گفتی میری ایرلند قرار شد بعدا جشن بگیریم، با اینکه من خیلی دوست دارم همین امشب باشه و باهم باشیم ولی... نمیشه! سورپرایزم کردی واقعا هم ممنون... اما من نمیتونم بیام!
پکر گفت: آخه چرا؟
یکم این پا و اون پا کردم و گفتم: نمیام دیگه ولش کن!
کلافه گفت: تا دلیل منطقی نیاری ول کنش نیستم!
دستی به صورتم کشیدم. آخه دلیل من فقط برای خودم منطقیه! میدونم اگه بگم قبول نمیکنه پس نمیگم! :/ به جاش پا فشاری میکنم!
داد زدم: ننننممممیییییااااااااامممممم!!!!!!
خیلی خونسرد گفت: مگه دست خودته؟!
-آره پاهای خودمه میتونم نیام!!!
چشاشو ریز کرد و گفت: الان نشونت میدم!
بعدم اومد طرفم.
اخم کردم و گفتم: چی کا...
ولی نذاشت حرفمو کامل بزنم و یهو بلندم کرد و منو عین گونی انداخت رو شونش! :|
داد زدم: بذارم زمیییین!
خندید و رفت سمت پله ها و گفت: که پاهای خودته؟ خودم میبیرمت!
چندتا مشت زدم رو کمرش و جیغ زدم: بابا دلم سوراخ شد بذار منو زمیییینننن!!!
ولی اصن انگار نه انگار دارم هنجرمو پاره میکنم! :/
اما من تسلیم نمیشم!
رسید به اتاقم که قبل از اینکه بره توش پاهامو باز کردم و گذاشتم کنار در و مانع رفتن به اتاق شدم!
داد زدم: نمیااااام ناااییللل اصن راه نداااررهههه!!!
حالا اون هل میداد و منم محکم تر پاهامو ثابت نگه میداشتم!
داد زد: دختر ول کن پاتو الان میشکنه!!
محکم تر پامو نگه داشتم و گفتم: بهتر! اونوقت نمیریم!
کامنت:
Read more
. نشست سینما و صلح جهانی در سازمان ملل . موارد بسیار جذابی مطرح شد و از زوایای مختلف به این مبحث پرداخته ...
Media Removed
. نشست سینما و صلح جهانی در سازمان ملل . موارد بسیار جذابی مطرح شد و از زوایای مختلف به این مبحث پرداخته شد . با انسانهای نازنینی آشنا شدم و باز این سینما ،سینما ، سینما . انگار مرا از او مجال فراری نیست حتی اگر باشد هم دلیلی به گریز نمی بینم .من در او غرق شده ام یا او به تار و پود من پیچیده است . دلم سینمای ... .
نشست سینما و صلح جهانی در سازمان ملل .
موارد بسیار جذابی مطرح شد و از زوایای مختلف به این مبحث پرداخته شد .
با انسانهای نازنینی آشنا شدم و باز این سینما ،سینما ، سینما .
انگار مرا از او مجال فراری نیست
حتی اگر باشد هم دلیلی به گریز نمی بینم .من در او غرق شده ام یا او به تار و پود من پیچیده است .
دلم سینمای ناب می خواهد از آن جنس سینماها که فیلمش را با خود به خانه می بری و چند روز حملش می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی و اشک می ریزی و می خندی و دیوانه می شوی .
دلم از آن عاشقانه های ناب سینما می خواهد .
گل آفتاب گردان ،صبحانه در تیفانی ،داستان عشق ، گربه روی شیروانی داغ ،کازابلانکا آخ این آخری را که می گویم بوی قهوه می آید و موسیقی دل نواز پیانو در گوشم می پیچد و دلم کافه ریک می خواهد و از آن جنس از خودگذشتگی های عاشقانه که یک جهان قابش را به دیوار بکوبد .
شب سینمایی من از حرفهای سازمان ملل و عشق و صلح اگر مرا به خواب سینما پارادیزویی دعوت نکند ،حلال نیست .
شب شما سینمایی 🌹🎬
#تینا_پاکروان
#سازمان_ملل
#صلح
#سینما
Read more
. من آدمی نیستم که دعام مستجاب بشه، مگه اینکه به کسی بگم الهی بمیرم برات. فرقی نمی‌کنه، مادرم باشه ...
Media Removed
. من آدمی نیستم که دعام مستجاب بشه، مگه اینکه به کسی بگم الهی بمیرم برات. فرقی نمی‌کنه، مادرم باشه یا بچه‌ام یا یکی که تو اتوبوس درد دل می‌کنه. در جا یه بلایی سرم می‌‌اومد که مرگ رو پیش چشمام می‌دیدم. یکی دوبار به دخترم گفتم دردت به جونم، از فرداش تو خونه بستری شدم البته اینکه ویروسش از این جدیدها بود ... .
من آدمی نیستم که دعام مستجاب بشه، مگه اینکه به کسی بگم الهی بمیرم برات. فرقی نمی‌کنه، مادرم باشه یا بچه‌ام یا یکی که تو اتوبوس درد دل می‌کنه. در جا یه بلایی سرم می‌‌اومد که مرگ رو پیش چشمام می‌دیدم. یکی دوبار به دخترم گفتم دردت به جونم، از فرداش تو خونه بستری شدم البته اینکه ویروسش از این جدیدها بود هم بی‌تاثیر نبود. تصمیم گرفتم یه لیست سیاه مخفی داشته ‌باشم که درد و مرض‌هام رو به اون‌ها حواله کنم، یعنی به‌جای دردت به جونم از دردت به جون اسامی اون لیست استفاده کنم از بن لادن و قذافی و ابوبکر بغدادی شروع کردم تا به ب-زنجانی، میم_خاوری، سین_سبحانی و نسخه اختصاری ترکیبی اختلاسی کشور رسیدم. دو تای اول با سرماخوردگی و آنفلونزا به اون روز افتادن و ابوبکر بغدادی اما هنوز داره مقاومت می‌کنه و جلوی عزراییل جاخالی میده و بقیه لیست هم دردومرض‌هامون رو برداشتن به اضافه مقادیری ارز از کشور خارج شدن. با یک میلیونیوم اون ارز نسخه ژنتیکشون رو جوری ویرایش کردن که، هیچ دردم به جونتی به جونشون کارگر نباشه و با بقیه‌اش هم از همنشینی با شاه ماهی هنر موسیقی خارجی‌ها و گونه‌های نادر پلنگ اینستای خارجی لذت می‌برن و هرازگاهی هم نمونه‌ای از فضای معنوی خارج رو تو لایوهای بعضی‌هاشون می‌بینیم. با این فرمونی که اینها کائنات رو می‌پیچونن آدم بیشتر باید آمار ساقی‌شون رو دربیاره. چون این حجم از ضدضربه‌پذیری در حالت عادی امکان نداره. مورد داشتیم با یه بمیرم برات ساده ازدواج کرده و هرروز تو اون زندگی داره میمیره براش. البته اینکه عضو کانال خانوم‌های قریه هم بی‌تاثیر نیس. بازم الکی بگین تولید داخلی بده، لامصب آخ نمیگه کل کائنات رو پیچیده بهم و دارما و کارما رو سرکار گذاشته بعد به ما میگه برو بمیر! چشم منتظر دستور تو بودیم ولی همچنان دردم به جونت!
Read more
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش ...
Media Removed
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش مینوشتم.... میگفتم یادته رفتیم فلان جا... یادته بغلم کردی... یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم... یادته گفتی بدون تو نمیتونم... هی مینوشتم و مینوشتم... اما تیک دوم نمیخورد ای لعنت به ... بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم...
هی خاطراتمون رو براش مینوشتم....
میگفتم یادته رفتیم فلان جا...
یادته بغلم کردی...
یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم...
یادته گفتی بدون تو نمیتونم...
هی مینوشتم و مینوشتم...
اما تیک دوم نمیخورد
ای لعنت به اون کسی که آپشن بلاک روتو این اینستاگرام لعنتی گذاشت...
یه کمی گذشت...
شب ها که دلتنگی میومد سراغم شروع میکردم از خاطراتمون مثل یه رمان کوتاه مینوشتم..
زمان گذشت
علاوه بر خاطراتمون از بغض نوشتم،از تنهایی،از دلتنگی..
حالا اسمم رو گذاشتن نویسنده...
یه بنده خدایی اومد ازم پرسید
چجوری انقدر ذهن خلاقی داری که این همه متن رو نوشتی
گفتم ذهن خلاق؟؟؟
گفت آره باید یه چی باشه که بتونی اینجوری بنویسی
منم میخوام نویسنده بشم میشه به منم یاد بدی؟
گفتم میخوای نویسنده بشی؟؟؟
باشه... این کارایی که میگم رو انجام بده
بهت قول میدم نویسنده شی...
گفت چه کاری؟؟؟
گفتم اول اینکه برو و عاشق شو...
انقدر عاشق معشوقت باش که تحمل یه روز دوریشو نداشته باشی...
چند سال همه وقت و عمر و جوونیت رو پاش بزار...
بخاطرش جلو عالم و آدم وایسا...
بخاطرش کلی سختی رو تحمل کن...
درس بخون،کار کن،پول در بیار
شبا قبل خواب یه تصویری از عروسی و زندگی مشترکتون بیار جلو چشات...
باهاش هر جایی که میتونی برو و خاطره بساز
موهاش رو نوازش کن
بغلش کن
تو چشماش نگاه کن و بگو دوست دارم...
خلاصه یه چند سالی تمام دنیا و تمام هدف های زندگیت اون باشه...
بعد چند سال تو اوج خوشیتون
فکر کن شب پیام بده دوست دارم
فرداش بیدار شی ببینی پیام داده مراقب خودت باش،خداحافظ...
همین طور که روزا میگذره
دیگه شروع میکنی کم کم به نوشتن و نویسنده میشی...
البته از من میشنوی قید نویسندگی رو بزن...
آخه نمیدونی چه دردی داره با بغض متنی رو نوشتن....
آخه نمیدونی
چه زجری میکشی تمام دستات بلرزه تا یه متن رو بنویسی...
آخه نمیدونی چه دردی داره وقتی متنت به جایی میرسه که باید بنویسی
چشماش،چشماش،آخ که چشماش...
خنده هاش،خنده هاش،قربون خنده هاش....
نمیدونی حال یه نویسنده عاشق رو
خدا نیاره اون روزی رو که بخوای
بخاطر دلتنگی و بغض های تو دلت نویسنده بشی....
خدا نیاره اون روز رو...
.
. 👑 #میکائیل⭐
.
.
ِ
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروحمایت_کنیدبانظرات_وپیشنهادهاتون 😊
Read more
دلم جمعه ای ناب میخواد...پر از عطر قرمه سبزی مادربزرگ مملو از صدای مهربان غزل خوانی پدربزرگ... چند ...
Media Removed
دلم جمعه ای ناب میخواد...پر از عطر قرمه سبزی مادربزرگ مملو از صدای مهربان غزل خوانی پدربزرگ... چند سالی ست که صدای مهربان پدربزرگ خاطره شده و دستان لرزان و فرتوت مادربزرگ اعجاز نمیکنه... حالا دیگه هرروز نگرانم برای مادربزرگی که برق نگاش جاش رو به نم اشکی که به یاد مهربانی های عجیب پدربزرگم همیشه ... دلم جمعه ای ناب میخواد...پر از عطر قرمه سبزی مادربزرگ
مملو از صدای مهربان غزل خوانی پدربزرگ... چند سالی ست که صدای مهربان پدربزرگ خاطره شده و دستان لرزان و فرتوت مادربزرگ اعجاز نمیکنه... حالا دیگه هرروز نگرانم برای مادربزرگی که برق نگاش جاش رو به نم اشکی که به یاد مهربانی های عجیب پدربزرگم همیشه در انتهای نی نی چشماش سوسو میزنه, داده ... عجیب دلتنگم... دلتنگ مادربزرگ و پدربزرگ پدری ام و حیاطی که مملو از صدا و زندگی بود ,دلتنگ عمه جانم که زود رفت خیلی زود ... عمه جوان و سرزنده و پر از انرژیم ... وقتی رفت تمام عطر و بوی اون حیاط هم رفت 🍃🌼🍃💚🍃🌼🍃 دیشب خوابش رو دیدم برام شامی درست کرده بود چه بویی داشتن شامی های عمه که با عطر خنده های شاد من و حسام و پسرعموها و دختر عموهام در هم می آمیخت, آخ که چقدر دلم تنگ شده, دلتنگی حس غریبیه, انگار جهان تیره و تاره
#خاطره #پدربزرگ #مادربزرگ #قدیم #قدیمی #عمه #شادی
Read more
: : شما رو نمیدونم، اما من، بچه که بودم، وقتی کسی میومد خونمون كه خيلي واسم عزيز بود و دلم نميخواست ...
Media Removed
: : شما رو نمیدونم، اما من، بچه که بودم، وقتی کسی میومد خونمون كه خيلي واسم عزيز بود و دلم نميخواست كه بره... ...( مثل مامان بزرگم )...کفش اون مهمون عزیز رو یه جا قایم می کردم که پیداش نکنه؛ بعد که می خواست بره، دنبال کفشاش که میگشت و پیداشون نمیکرد، مامان بابا میگفتن، آخی ببین بچه چقد دوسِت داره! ... :
: شما رو نمیدونم،
اما من،
بچه که بودم، وقتی کسی میومد خونمون كه خيلي واسم عزيز بود و دلم نميخواست كه بره... ...( مثل مامان بزرگم )...کفش اون مهمون عزیز رو یه جا قایم می کردم که پیداش نکنه؛
بعد که می خواست بره،
دنبال کفشاش که میگشت و پیداشون نمیکرد،
مامان بابا میگفتن،
آخی ببین بچه چقد دوسِت داره! دلشو نشکن، بمون.
مهمون هم با یه لبخند برمیگشت
و یه مدت دیگه می موند خونمون.
به همین سادگی.
اما حالا که بزرگ شدیم،
همه چی یهو تغییر کرده.
اوضاع عوض شد کلا.
حالا کسی رو نداریم که بخوایم کفششو پنهون کنیم که بمونه؛
یعنی راستشو بخواین،
کفشِ هرکیو توی هزارتا سوراخ سُنبه هم پنهون کنیم،
بازم میذاره میره.
خیلی طول کشید که بفهمم،
موندنِ آدما به کفش شون نیس، به دلشونه.
اما آخ که چه سعادت بزرگیه اگه برای کسی اونقد مهم باشی که کفشتو برای همیشه پنهون کنه که نری.
چه سعادت بزرگیه اگه هنوز کسی هست که بخواین کفشاشو پنهون کنین!
و چقدر آدمای کمیابی ان
اونا که میدونن کفششونو کجا گذاشتین، اما وانمود میکنن که ندیدن و
می مونن.
مراقب اون آدمای زندگیتون باشین...
:
——————————————————
:
رامسر جانم....جواهرده...😍
:
——————————————————
:
سلاااام......سلاااااااامممم......صبح و روز و روزگارتون محشر دوستان بي نظيرم....🌹😍☺️👋
:
:
پ . ن :
از اين خانوم خانوماااا يه شات ديگه اون پايين پاييناي پيجم هست با يه مقدار تفاوت....
:
——————————————————
#iranemoon #irantraveling #hamgardi #baartarinha #ir_photographer #am_iranaks #iranian_gram #amateurism_photographers #lenspersia #persianlikes #ranTourist #IRANTRAVEL #mustseeiran #ghasran
#ir_aks # #shomaliha #injamazandaran #shomal_photo #iran_shomal #shomaltravel #mazandaran_ma #mustseemazandaran #shomal_negare

#aksdastan
#best_focus #Travelmagazin
Read more
آسمون با من و تو قهره دیگه:داریوش ترانه سرا:تورج نگهبان آهنگ ساز:صدرالدین مهوان شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده دلامون جای غمه لونه درده تورو بی من منو دور از تو گذاشته چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟ آسمون با من و تو قهره دیگه هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه تو دلم این همه غم جا نمیگیره چی به جز غم ... آسمون با من و تو قهره دیگه:داریوش
ترانه سرا:تورج نگهبان
آهنگ ساز:صدرالدین مهوان

شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو دلم این همه غم جا نمیگیره
چی به جز غم داره این دل که اسیره
گفتی از یاد میره این غمها یه روزی
تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
اما اشکام همه رو نامه چکیده
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه
لونه درده
تورو بی من
منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه...
#داریوش_ #اقبالی .
[email protected]
Read more
. اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ ...
Media Removed
. اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُم اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ ... .
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى
حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ
اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُم
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن
.
بـســم رب الحســـین علـیه الـسـلام
.
قال الصادق (عليه السلام):
.
من لم يأت قبر الحسين (عليه السلام) و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة
.
 امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
.
كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست واگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.
.
📝كامل الزيارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98 ص 4
.
.
من کربلا ندیده به کس جان نمی‌دهم
آخر مرا وصال تو بر دار می‌کند
.
عباس را فِرست که آید به پیشواز
روزی که خاک دعوت دیدار می‌کند
.
#معني_زنجاني
.
.
أَلـسَّـلامُ عـَلَـى ابْـنِ فـاطـِمَــةَِ الـزَّهــْرآء
.
.
#شـب_جـمـعـه
#دلتنگ_حــــرم
@ya_emamreza53
Read more
. اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا ... .
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
 #سلام_رفیق_مجازی_من <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> . . وقتی میشینم عکسا و خاطره‌های ده سال پیشو مرور میکنم، به خودم میگم هی ...
Media Removed
#سلام_رفیق_مجازی_من . . وقتی میشینم عکسا و خاطره‌های ده سال پیشو مرور میکنم، به خودم میگم هی ... فکر میکردی ده سال بعد جایی که الان هستی باشی و یادت نیاد اصلا شبای ده سال پیش با چه فکر و خیالی میخوابیدی و چه آرزوهایی تو سرت داشتی؟ به خودم میگم نگران ده سال دیگه‌ت نباش. نگران نباش شکل رویاهای ... #سلام_رفیق_مجازی_من 😊😍❤👑🙏🌷
.
.
وقتی میشینم عکسا و خاطره‌های ده سال پیشو مرور میکنم، به خودم میگم
هی ... فکر میکردی ده سال بعد جایی که الان هستی باشی و یادت نیاد اصلا شبای ده سال پیش با چه فکر و خیالی میخوابیدی و چه آرزوهایی تو سرت داشتی؟
به خودم میگم نگران ده سال دیگه‌ت نباش. نگران نباش شکل رویاهای امروزت نباشه. چون تو ده سال دیگه آدمِ امروز نیستی و حتی ممکنه به رویاهای امروزت بخندی.
به خودم میگم امروزت و امسالت تکرار نمیشه و تو فقط ازش چیزی به یادگار بذار برا باقیِ عمرت که هر وقت برگشتی و عکسا و خاطره‌های الانو مرور کردی خنده بشینه رو لبات و بگی چه خوب که اون روزا حالم خوب بود و تو مسیری که دلم میخواست قدم برمیداشتم
به خودم میگم یه جا نشستن و غصه خوردن هم امروزتو خراب میکنه هم فردایی رو که میخوای با خودت بگی
آخ چه حیف شدن روزایی که به غصه گذشتن
حسرت نمیخوام بذارم رو دلم بمونه و پامیشم و گرد و خاکای دلمو میتکونم و برا دل خودم یه قدمِ هرچند کوچیک برمیدارم
مینویسم و امروزمو خوشحال میکنم و خیال فردامو راحت میکنم و شبا رو آروم و با لبخند چشم رو هم میذارم و خواب میرم
آروم میخوابم و خواب رویاهامو میبینم
رویاهای صادقه‌ای که مگه میشه تعبیر نشن؟
خودم تعبیرشون میکنم!
.
.
.
👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 😊👑🙏
Read more
. حرف از over thinking که باشه، بعید می‌دونم کسی رو دست من بتونه پاشه! برای اثبات این قضیه امروز تو ...
Media Removed
. حرف از over thinking که باشه، بعید می‌دونم کسی رو دست من بتونه پاشه! برای اثبات این قضیه امروز تو باشگاه داشتم واسه مریم تعریف می‌کردم که من به عنوانِ فوتبال-نبین-ترین آدم در کلِ عالمِ هستی، اصن دل تو دلم نیست واسه این جام جهانی؛ نات اونلی واسه اینکه الهی بگردم، قریب به ۸۰ میلیون ایرانی در ایران ... .
حرف از over thinking که باشه، بعید می‌دونم کسی رو دست من بتونه پاشه!
برای اثبات این قضیه امروز تو باشگاه داشتم واسه مریم تعریف می‌کردم که من به عنوانِ فوتبال-نبین-ترین آدم در کلِ عالمِ هستی، اصن دل تو دلم نیست واسه این جام جهانی؛ نات اونلی واسه اینکه الهی بگردم، قریب به ۸۰ میلیون ایرانی در ایران و نمی‌دونم چند میلیون در جهان، دارن واسشون انرژی منفی می‌فرستن که نمی‌تونین ببرین و خودشونم که دلشون آشوبه به اندازه کافی و فلان؛ بات آلسو، مادراشون؛ آخ مادراشون، خونواده‌هاشون، آخ برای دل اون مادر یا دوس دختر یا همسر یا خواهر یا هرچی.. آخ آخ!
[دقت بفرمایید وقتی می‌گم سلطانِ "تو ماچ تینکینگ" هستم، منظور تا اینجاست. الآن چند روزه هی خودم رو جای مادر یه بچه‌ای تصور می‌کنم که داره می‌ره جام جهانی و هی با خودش می‌گه "وای که برد و باختت مهم نیست، سالم برگرد!"]
بعد که قیافه‌ی تو هَم رفته‌ی مریم رو دیدم می‌گم:
OMG, when did i become such a MOM?? DUUUUH.. CHILL DUDE!
.
پ.ن: آقا اصن من دلم روشنه، هرچی می‌خواین بگین. من واسشون انرژی مثبت می‌فرستم! همینی که هست. بله و آره و اینا. [بعدشم که پیشگیری کنم قبل کامنتهای پر بار بعضی‌ها، نگفتم همه می‌گن نمی‌تونین، گفتم قریییییببببببب به همه. به کلمات دقت بشه؛ خدافس!]
پ.ن بعدی: تو دلِ این مادرِ بیچاره دارن رخت می‌شورن، واسه همین کل خونه رو ریخته رو اُپِن و می‌خواد بشوره :)) [یاه! دَتس می!]
همین.
خدافس.
.
#دلبرین_خانه
Read more
. با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط . بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط... . پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط . آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف حال من را می شناسد مادرت ... .
با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط
تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط
.
بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد
یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط...
.
پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی
آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط
.
آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف
حال من را می شناسد مادرت در تب فقط
.
ماجرای اصغرت را مادرش باور نکرد
دارد از آن روز بر لب ذکر "رب یا رب" فقط
.
حال و روزم را ببین، موی سفیدم را ببین
کاش امشب مال من باشی... همین امشب فقط... .
#سجاد_شهیدی @shahidisajad .
.
#حسينه_اميني_ها
#اميري_حسين_و_نعم_الامير
.
📹 @mahisamet
Read more
 #پنیر_دودی جان #سوخاری همراه #شربت #آلبالو تگری<span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span> آخ که چقدر #خوشمزه هست. راستی من تا حالا نگفته ...
Media Removed
#پنیر_دودی جان #سوخاری همراه #شربت #آلبالو تگری آخ که چقدر #خوشمزه هست. راستی من تا حالا نگفته بودم که یکی از #عاشقان_پنیر هستم و تقریبا طعم اکثر پنیر ها رو تیست کردم و این پنیر دودی عااااالیه اگه از طعمش میپرسین که حرف نداره البته من عاشق سوخاریش هستم اول داخل سرکه میزارمشون بعد هم در تخم مرغ ... #پنیر_دودی جان #سوخاری همراه #شربت #آلبالو تگری😋😋😋😋 آخ که چقدر #خوشمزه هست.
راستی من تا حالا نگفته بودم که یکی از #عاشقان_پنیر هستم و تقریبا طعم اکثر پنیر ها رو تیست کردم و این پنیر دودی عااااالیه اگه از طعمش میپرسین که حرف نداره البته من عاشق سوخاریش هستم اول داخل سرکه میزارمشون بعد هم در تخم مرغ و بعد هم پودر سوخاری 😉💘 طعم و بافتش هم دقیقا مثل #چوب_شور پنیری سرکه ای هست. اما همینطوری خام اگه میل کنید مطمعنا ازش #متنفر میشید چون بافت و طعمش مثل یه شاخه چوب نیمه سوخته که درون اب خیس خورده میمونه و به هیچ عنوان جویده نمیشه و داخل دهان فقط ریش ریش میشه😷. #cheese #cheese_lovers #شکموها_در_همین_دنیا_به_بهشت_میروند
#فوتبال #آشپزی #فست_فود #کلسیم #خوشمزه_جات #تابستانه #نوشیدنی #لبنیات #عید_فطر_مبارک #جام_جهانی #دودی #جنگل #تنقلات
Read more
دختره نوشته دو تا چشم مشكي قاجاری دارم انگار چشمای ما صورتی هخامنشیه <span class="emoji emoji1f612"></span><span class="emoji emoji1f440"></span> . سلام قشنگا روزتون خوش ...
Media Removed
دختره نوشته دو تا چشم مشكي قاجاری دارم انگار چشمای ما صورتی هخامنشیه . سلام قشنگا روزتون خوش تا حالا زیاد برامون پیش اومده که هی فکر کنیم شام چی بخوریم،ناهار چی بخوریم😕یکی از سخت ترین کارهاست به نظرم اینکه ندونی چی درست کنی دیروز همش فکر که خدایا شام چی بخوریم یهو یاد کراکت جان افتادم تقریبا ... دختره نوشته دو تا چشم مشكي قاجاری دارم
انگار چشمای ما صورتی هخامنشیه 😒👀
.
سلام قشنگا روزتون خوش تا حالا زیاد برامون پیش اومده که هی فکر کنیم شام چی بخوریم،ناهار چی بخوریم😕یکی از سخت ترین کارهاست به نظرم اینکه ندونی چی درست کنی دیروز همش فکر که خدایا شام چی بخوریم یهو یاد کراکت جان افتادم تقریبا همون کوکو سیب زمینی خودمونه فقط کمی قرتی بازی والا اسمشو گذاشتن کراکت😁چندتا سیب زمینی گذاشتم پخت و داشتم پوستشو میگرفتم امیرعلی اومد گفت شام چی داریم گفتم کراکت پرید بالا و پایین و هی گفت اخ جون اخ جون مادر من اگر میدونستم تو اینقدر کراکت دوست داری در هفته چند بار درست میکردم☺️🙃همیشه تخم مرغ رو همینجوری میشکوندم رو سیب زمینی ها دیشب تخم مرغ رو کامل زدم و بعد ریختم هیچ فرقی نداشتاااا فقط کار رو با کلاس تر میکرد نازنین زهرا اومد گفت شام چیه؟گفتم کراکت اونم کلی ذوق کرد منو این همه خوشبختی محاله🤪خلاصه پودر پیاز،پودر سیر،اویشن،زردچوبه،نمک،فلفل سیاه،پاپریکا،جعفری تازه ی ساطوری شده رو هم ریختم رو سیب زمینی ها و خوب مخلوط کردم...چند وقت پیش مقداری نون تست و خمیرهای نون باگت رو گذاشتم خشک شد و حسابی پودرشون کردم و شد یه ارد سوخاری خونگی کمی هم توش فلفل سیاه و فلفل سفید و نمک زدم و گذاشتم برای غذاهایی مثل کوکو و کتلت و...یه کمی از ارد تو مواد ریختم خیلی کم و ورز دادم و شروع کردم به درست کردن کراکتها به صورت لوله ایی درستشون کردم و تو ارد سوخاریم غلطوندم و تو روغن داغ و فراوون سرخش کردم میتونید قبل اینکه به صورت لوله ایی درست کنید وسط سیب زمینی و مواد کمی زرشک و پیازداغ،یا سوسیس،یا مواد گوشت چرخ کرده و پیازداغ یا هر چیزی که سلیقه تون هست بزارید و بعد لوله ایی کنید من چیزی نزاشتم ساده ی ساده درست کردم بعد که سرخ شد روی دستمال مخصوص روغن گیر گذاشتم و بعد سرو کردم این غذا یکی از بهترین گزینه ها برای شام هست یا میزهای تولد و یا برای شام های نونی که میخواین چند مدل غذا داشته باشید میتونید رو این غذا هم حساب کنید...
پ ن1:من قبلا چند بار بعد از اینکه لوله ایی درست کردم تو کنجد غلطوندم و سرخ کردم اون مدل هم خوشمزه شد
پ ن2:ارد سوخاری رو میتونید نزنید ولی بعضي سیب زمینی ها وقتی کتلت یا کوکو رو تو روغن میزارید وا میره و شکل غذا از بین میره جنس سیب زمینی های دیشب من از اون مدل بود به همین خاطر تو ارد سوخاری زدم ولی در کل ارد سوخاری هم خوشمزه ترش میکنه هم شکلش زیباتره☺️
پ ن3:برای سس کنارش میتونید از سس تارتار استفاده کنید عالی میشه با این غذا خیلی ها هم با لیمو ترش سرو میکنن

@shimahafezii
Read more
. خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره. موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم ...
Media Removed
. خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره. موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم و عکس هایی که در کنار خانواده با هم انداختید و لبخند هایی که برخلاف حالت عادی اینستاگرام، واقعی هستند و قشنگ! به عنوان یک خوابگاهی، این دومین سالی میشه که یلدا، دور از خانواده است و با دوستان جانی. یاد ... .
خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره.
موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم و عکس هایی که در کنار خانواده با هم انداختید و لبخند هایی که برخلاف حالت عادی اینستاگرام، واقعی هستند و قشنگ!

به عنوان یک خوابگاهی، این دومین سالی میشه که یلدا، دور از خانواده است و با دوستان جانی.

یاد پارسال، این موقع میافتم و بغضی که یک کم همه داشتیم.. و طبق معمول آهنگِ "آخ، تو شب یلدای منی! دیوونه ی دوست داشتنی! "

و میرم توی فکر...
شب یلدا، خاصیت عجیبی داره- حداقل برای من- که باعث میشه مثل شبِ سالِ نو، همه اش به اتفاقات توی یک سال اخیر بیافتم.. یعنی اینکه چه شد و چه گذشت. "چشمای تو رنگ اناره و
پرتقال شیرینیش کم میاره..." ولی این سری، همه اش یاد این موضوع میافتم که شب یلدا، برای من به معنای کیک خوردن بود!! به طور دقیق بخوام بگم، توی هشت سال اخیر، شب یلدا، یعنی کیک تولد!!
بعد یکی از دغدغه های من، نبود کیک و دلیل کیک بود وقتی اومده بودم دور از خانواده! یکی از دغدغه های بزرگم هم بود! "پیش بوسه های تو که غم نداره،
غم نداره، غم نداره..." که بعدش یهو متوجه ی این قضیه شدیم که 'عههه!! چرا ما این قدر آذری داریم؟!' که دقیقا به طور عجیبی، یکی دربیاد که دقیقا تو یه روز، با دلیل کیک خوردن های شب یلدات به دنیا اومده باشه! و علاوه بر اون، جفتتون یک قسمت یه آهنگ رو، به طرز ناجوری قاطی کنید!
اونجاست که ایمان میاری به اینکه اگه نیتت پاک باشه، کائنات دست بر دست هم میدن و بهت کیک میدن!! "آخ، تو شب یلدای منی..." هیچی دیگه... خواستم بدونید که جوجه رو ته پاییز میشمارن، ولی ژله رو از صبح درست میکنند که شبِ آخرِ پاییز، بسته شده باشه.
تا باشد که رستگار شوید!
یلدا مبارک! ؛)
Read more
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ ...
Media Removed
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ ... مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
Read more
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا ...
Media Removed
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا رو نمی فهمه تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده من واسه دلم زنده م اونم خوشحاله از کاری که کرده منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده منم اون پسرک خام پسر ... اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره
تو یه کوهی و من صخره
اصلا تو خوبی من بد
من اونم که دنیا رو نمی فهمه
تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده
من واسه دلم زنده م
اونم خوشحاله از کاری که کرده
منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام
منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده
منم اون پسرک خام
پسر ناخلف بابام
واسم هم مهم نیست امروز جمعه ست یا سه شنبه
گور بابای غم
من می رسم به چیزی که لایقم
شاید توی زندگیم هم له شدم
ولی تموم میشه با خنده
منم و صدای من
این صدامه که می مونه جای من
من که رفتنی ام و بعد رفتنم معلوم می شه کی حقّه
منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

فکرشم نمی کردم که یه روزی روزگاری بعداً
زل بزنم تو چش مشکلاتمو بهشون بگم که خوشبختم
آخ که توی احمق خوشحالی از روزای سختم
وقتی خوشیمو می بینی گر می گیری و من تو قدم بعدم
منم و این تن بی گناه
می نویسم زیر نور ماه
پشیمونم نشدم هیچوقت از کارایی که کردم
منم و این کله خراب
منم و این لیوان شراب
منم و این حرفایی که بیرون می زنه اَ قلبم
فقط با یه لبخند میشه خیلی مشکلاتو حل کرد
اگه آدمایی مثل تو نباشن که نمک بپاشن روی زخمم
بگو کدوم ور در خونه ست
فرقش چیه نمی دونم
وقتی قصه به ته برسه من همون کلاغ بی خونه م

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

همه با هم غریبن
فقط چشارو بستن و چریدن
آدما از کنار هم رد شدن ولی حتی همدیگه رو ندیدن
به هم می گن عزیزم
ولی شاید فقط از رو غریزه ست
اونا فقط می خوان رو هم بخوابن تا اینکه بفهمن ماده و نری هست
منم بین دروغ و کلک
منم مثل چرخ و فلک
مثل رفیقای شبیه آدمم دور خودم چرخیدم
منم تو این بوم پر رنگ
منم تو این صلح مثل جنگ
تو این زندگی مثل مرگ
به دنبال حقیقت
بعد از این شهر پر دود
بعد از این گنبد کبود
شاید یه جفت بال بهم بدن و یه جایی واسه پریدن
داداشا و خواهرای من
یعنی همین آدمای بد
زندگیمو کشتن
ولی من

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من
Read more
وقت چیه ؟؟؟!!! وقت پوتین هستش. <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span> خودم درست کردم.<span class="emoji emoji1f605"></span><span class="emoji emoji1f605"></span> خوب آدم برای یه بار هم که شده باید غذا های مختلف ...
Media Removed
وقت چیه ؟؟؟!!! وقت پوتین هستش. خودم درست کردم. خوب آدم برای یه بار هم که شده باید غذا های مختلف رو امتحان کنه . مرسی که این غذا رو معرفی کردید دادایون عزیز . اما این قسمت باحاله!!! واکنش برادرم ، مادرم و پدرم هنگام خوردن و دیدن پوتین : پدرم : این چیه دیگه ؟؟! من : یه غذای کانادایی به این ... وقت چیه ؟؟؟!!! وقت پوتین هستش. 😁😁😊😋😋😋 خودم درست کردم.😅😅 خوب آدم برای یه بار هم که شده باید غذا های مختلف رو امتحان کنه . مرسی که این غذا رو معرفی کردید دادایون عزیز .🙏🙏🙏😊😊 اما این قسمت باحاله!!! واکنش برادرم ، مادرم و پدرم هنگام خوردن و دیدن پوتین :
پدرم : این چیه دیگه ؟؟!
من : یه غذای کانادایی به این غذا پوتین میگن.
پدرم : الان مثلا شما بلدین غذای ایرانی درست کنید که رفتین غذای کانادایی درست کردین؟؟ مثلا قورمه سبزی بلدین ؟؟ یا فسنجون ؟؟😐😐😊
من : یه جورایی اره. فکر کنم بلدم. 😅😅 حالا بخورید دیگه . 😊😊 مزش چطوره؟؟؟!😅😅
پدرم : خوبه خوش مزه هست. دستت درد نکنه. فقط آبلیمو سس گریویش زیاده . 😅
حالا برادرم . بعد مزه کردن گفت : از اول درست کن.😏😏😏 بد مزه هست.😒😒
در این لحظه بود که احساس کردم میخوام خفش کنم.😑😒😤 شیطونه میگفت همش رو تا اخر بکن تو دهنش. 😊😤😤 بعد که قیافه عصبانیم رو دید گفت : نه نه!!! خیلی هم عالیه دستت درد نکنه. 👍👍👍😧😧
من با عصبانیت گفتم : دیگه من اصلا غذا درست نمیکنم😡😡😤. در این لحظه بود که برادرم از خوشحالی بلند شد و گفت : آخ جون. آخ جون. راحت شدیم 😆😆😆. آخخخخ نمیدونید این برادرا چه قدددر خواهراشون رو اذیت میکنند. 😊😊😅😒😩😩😩😨
و حالا مادرم. مادرم بعد مزه کردن گفتند : نه خیلی عالیه 👍👍داری هنرمند میشی. 👍
و اما نظر خودم : همیشه اون کسی که غذا درست میکنه ، غذا براش مزه خاصی نداره. اما به نظر من که خوب بود. ظاهرش هم که بد نیست اما زیادی سس گریوی ریختم. و اینکه سسشم یکمی غلیظ شده. و اما پنیرش ؛ پنیرش ، پنیر چدار هست. یک پنیر زرد رنگ ، مثل پنیر پیتزا. ولی تو عکس خوب دیده نمیشه.😅😅 از آقای کامران و هومن تشکر میکنم به خاطر معرفی این غذا. ممنون.🙏🙏😊 بسیار سپاسگزارم.🙏🙏🙏🙏😊
@[email protected]@[email protected]
#kamranhooman
#poutine
#poutineparty
#food
Read more
میلاد تو  طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی شکفته در بهار تولد یک شعر ...
Media Removed
میلاد تو  طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی شکفته در بهار تولد یک شعر دلنشین شعری که در واژه های نگاهت و در قافیه های کلامت هر روز از نو آغاز میشود و من این شعر را به تکرار می خوانم در قلبم می بینم و در خود می شناسم می بینم آن شبهای بیداری را می شنوم تکرار لالائی را تو ... میلاد تو 
طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود
نفسی گرم در فضای سرد و غریب
گلی شکفته در بهار
تولد یک شعر دلنشین
شعری که در واژه های نگاهت
و در قافیه های کلامت
هر روز از نو آغاز میشود
و من این شعر را به تکرار می خوانم
در قلبم می بینم و در خود می شناسم
می بینم آن شبهای بیداری را
می شنوم تکرار لالائی را
تو آنجا
پدر بودن را به من آموختی
و در آن بازی های کودکانه
و در آن خنده های شادمانه
که کودکی را با هم آموختیم

و من هنوز در کنارت
 تجربه می کنم بزرگ ... .
.
꧁ℒℴνℯ꧂ .
.

آخ این عشق خاله است خیلی دوسش میداااارم فداش بشممممممم پرنساااااا جونم تولدت مباااارک هورااااااا🎂🎂🎂
#لا_حول_و _لا_قوّة_الّا_باللَّه_العلىّ_العظيم
#paransa #پرنسا #تولد #عروسک #زیبا #دختر #مادر
Read more
. [ ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی‌ترین‌ها، برای چیزهایی که خیلی کشورها بدیهیات زندگیشون هست ...
Media Removed
. [ ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی‌ترین‌ها، برای چیزهایی که خیلی کشورها بدیهیات زندگیشون هست ما جنگیدیم. زحمت کشیدیم برای اولیه‌ها، برای خریدن نون صبح ساعت شیش بیدار شدیم رفتیم نوبت وایسادیم تا بیست تا نون بیاریم برای قوت اون روز، شب بیدار موندیم توو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برای بخاری ... .
[ ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی‌ترین‌ها، برای چیزهایی که خیلی کشورها بدیهیات زندگیشون هست ما جنگیدیم.
زحمت کشیدیم برای اولیه‌ها، برای خریدن نون صبح ساعت شیش بیدار شدیم رفتیم نوبت وایسادیم تا بیست تا نون بیاریم برای قوت اون روز، شب بیدار موندیم توو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برای بخاری و سماور خونه.
با زمین و زمان جنگیدیم تا بتونیم ترانه گوش بدیم، ویدئو ببینیم، کاست داریوش برایمان جرم بود، جنگیدیم تا آستین کوتاه بپوشیم، شلوار لی بپوشیم.
نسل من از همون بچگی سربارِ خانواده نبود ستون بودیم، کمک بودیم، کار کردیم، لباس کهنه دخترخاله و پسر دایی رو با افتخار پوشیدیم، پیراهنمون روی بخاری سوخت پشت و رو کردیم پوشیدیم، رفو کردیم و پوشیدیم، جوراب، شلوار، کاپشن، پیرهن.
ما جنگیدیم برا کنکور، برا شغل، برا حداقل‌ها، برا خاتمی، برا جام جهانی۹۸، سخت به دست اومد همه‌چی، جنگ دیدیم، بمباران شدیم، شهید تشییع کردیم، اعدامی دادیم، زندانی شدیم.
مثل اون میلاد محمدی که تو چهره‌اش هم ناامیدیِ نرسیدن بود و هم همه توانش، ما هم دویدیم با همه توانمون، با یأسی در چهره، ما عادت کردیم به نرسیدن، به نشدن، به نبودن، خیلی جاهای این زندگی با یه اتفاق ساده می‌تونست حالمون خوب بشه ولی نشد، مثل ضربه آخر طارمی که می‌تونست حال ملتی رو خوب کنه ولی نکرد.
ما هم می‌شد یه جاهایی خیلی ساده و ارزون حالمون خوب باشه ولی نشد، پریشب بعد اون ضربه طارمی چند دقیقه‌ای به همه ضرباتی که به اوت زدیم فکر کردم به گل‌های آسونی که خوردیم، پریروز در چهره همه اونهایی که توو خیابون بودن یه حسرت بود، حسرت نشدن، حسرتی آشنا، مثل خودِ ما جنگیده بودن، مثل همه ما دویده بودن و مثل همه ما توپ سرنوشتشون گل نشده بود، شادی می‌کردیم تهش ولی می‌گفتیم آخ اگه اون توپ لعنتی گل می‌شد، آخ آخ آخ...
الان که نسل من رسیده به این سن و سال انگار باز هنوز باید بدویم با حسرتِ نشدن و نرسیدن، این یأس و نگرانی که در چهره همه موج میزنه تابلوی همه حسرتهایی‌ه که کشیدیم، حسرتِ همه نشد که بشه‌های زندگی مون ....
.
(ادامه کپشن در کامنت اول)
👇🏼
Read more
آخ چقدر دلم برای دهن سرویس کردنات تنگ شده رفیق <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> خدایش یه سفر نرفتم مثل آدم منو برگردونی خونه همه ...
Media Removed
آخ چقدر دلم برای دهن سرویس کردنات تنگ شده رفیق خدایش یه سفر نرفتم مثل آدم منو برگردونی خونه همه چیزتم روبراه میکردم بازم اون کاربراتور آکبندت یه حالی بهم میداد . خدایش اگر زن داشتم خرجش کمتر از تو بود . خداروشکر هیچ پولی برام نذاشتی تا خرج عمل زیبایت کنم . همونجوری بیریخت بیریخت باهات میرفتم ... آخ چقدر دلم برای دهن سرویس کردنات تنگ شده رفیق ❤❤💔💔
خدایش یه سفر نرفتم مثل آدم منو برگردونی خونه
همه چیزتم روبراه میکردم بازم اون کاربراتور آکبندت یه حالی بهم میداد .
خدایش اگر زن داشتم خرجش کمتر از تو بود .
خداروشکر هیچ پولی برام نذاشتی تا خرج عمل زیبایت کنم .
همونجوری بیریخت بیریخت باهات میرفتم سفر با یه تک استارت( البته تک استارته همیشه دوساعتی کار داشت )

ولی بی انصاف نیستم خیلی باهات خاطره خوب داشتم از اردبیل تا کرمان
آخ آخ چقدر تو مکانیکی ها باهات خاطره داشتم 😭😭💰💰
البته بیشتر از من رحیم بی نوا باهات خاطره داشت چون هر سری که خراب میشدی رحیم نگهبانی میداد کنار جاده تا من دکتر خلیل رو بیارم بالا سرت
با من که خوب نساختی ولی امیدوارم برای صاحب جدید کمتر قر و قمیش بیایی رفیق
Read more
 #farahnazhamidnezhad هیچی دیگه گاهی باید فر خورد. . ته نوشت: یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت ...
Media Removed
#farahnazhamidnezhad هیچی دیگه گاهی باید فر خورد. . ته نوشت: یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت آرایشگرهای اینجا که تاج سرن) می ترسم. آخرین باری هم که صورتم و سپردم به آرایشگر روز نومزدی بود و اونم هرکار میخواست بکنه قبلش التماس میکردم که تورو خدا عوض نشم. خودم باشم. لبام نیاد ... #farahnazhamidnezhad
هیچی دیگه گاهی باید فر خورد.
.
ته نوشت:
یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت آرایشگرهای اینجا که تاج سرن) می ترسم. آخرین باری هم که صورتم و سپردم به آرایشگر روز نومزدی بود و اونم هرکار میخواست بکنه قبلش التماس میکردم که تورو خدا عوض نشم. خودم باشم. لبام نیاد تا زیر دماغم. آخ ابرو هام و باریک نکنی ها. وای نزن نزن اون کرم پودر و نمیخوام سفید بشم من عاشق رنگ پوستمم. ۹۹ درصشون هم اعتقاد دارن آرایشگر قبلیت ابروهاتو خراب کرده. خلاصه که درگیری دارم با خودم :))) آخرین باری هم که رفتم آرایشگاه اونم با کلی پرس و جو که موهامو رنگ کنم( #بنفش) شاید باورتون نشه اما وقتی نوبتم شد و نشستم یهو تو مغزِ تصویری بنده، عکس یه ویولی با موهای بنفش شده ی سوخته ی وز شده ی خالی اومد. بلند شدم از جام مثل فیلم هندی ها، گفتم من یه روز دیگه میام الان باید برم🤥 تازه آخ آخ چند روز پیش با پویان به یه صفحه ی بیوتی برخوردیم که خانم آرایشگر هر مدل صورتی می رفت زیر دستش عین کارخونه، یه چیز خروجی بود. خلاصه که هر کی به یه چی فوبیا داره من به آرایشگاه و تغییرات جبران نشدنیش. #خلاف_سنگینمم بابلیسه و پیچش مو :) ازم نا امید نشید. دست خودم نیست. از لوازم آرایش هم عاشق رژ لب قرمز و ریملم (خارجیش میشه ماسکارا) :) آره خیلی وقت هام حوصله ی هیچ کدومو ندارم.
دو _ شما خاطره ی ناجوری از آرایشگاه رفتن دارید؟
بگید بخندیم با هم :) سه_ اصلن واجب شد یه مکالمه با ویولی داشته باشم سر این داستان. شما قصه هاتونو بگید .
#بانوویولت
Read more
. گفت: خیلی خسته م پسر! گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه! گفت: ولی من خیلی تنهام! گفتم: ...
Media Removed
. گفت: خیلی خسته م پسر! گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه! گفت: ولی من خیلی تنهام! گفتم: نگو من که اگه هزار نفر توو دنیا باشه یکی نیست از تنهایی جواب سلاممو بده! گفت: آخه من خیلی غم دارم! گفتم: وای که نمی دونی توو دهخدا بزنی معنی واژه “غم” میاد “احمد” یعنی من خود غمم! گفت: چجوری ... .
گفت: خیلی خسته م پسر!
گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه!
گفت: ولی من خیلی تنهام!
گفتم: نگو من که اگه هزار نفر توو دنیا باشه یکی نیست از تنهایی جواب سلاممو بده!
گفت: آخه من خیلی غم دارم!
گفتم: وای که نمی دونی توو دهخدا بزنی معنی واژه “غم” میاد “احمد” یعنی من خود غمم!
گفت: چجوری بگم بهت، خیلی نامردی دیدم!
گفتم: اصلا هیچ جوری نگو که هرچی بگی بازم به نامردیای دور من نمی رسه!
گفت: بابا من داغونم!
گفتم: داغون یعنی من فک یه جوری م که انگار یه قطار زده به یه مورچه اینطور داغونم!
گفت: میشه دو دقیقه ایرانی بازی در نیاری هرچی من میگم دوتا روش نذاری که ثابت کنی تو از من بدبخت تری؟!
گفتم: نکشیمون اینترنشنال! باز من چارتا جا اینور و اونور رفتم دیدم، تو چی بیس ساله اینجا نشستی؟ زخم نشدی؟!!!
گفت: اخه من اگه نشستم واسه اینه که خیلی خسته م!
گفتم: اخ اخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه!
پا شد رفت! به جان خودم توو عکس نیست ولی پا شد رفت چارتا صندلی اونورتر نشست! والا مردم اعصاب ندارنا، دو دقیقه پای حرف و درد دل آدم نمی شینن! اخ اخ گفتم درد دل، من دردم و دلم یکی شده اصن نمیدونم کدوم به کدومه... 😐😜
.
#تهران #ایران #حسن_آباد
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم ...
Media Removed
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… .
.
.
👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯 😊
Read more
*او هم چنان ادامه میدهد* یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه ...
Media Removed
*او هم چنان ادامه میدهد* یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه چقدر میتونه یه شب، شاد و در عین حال سخت باشه؟ 5 تا بچه که رسماً با هم بزرگ شدن و تا دلتون بخواد جلوی هم سوتی دادن و از همدیگر راز دارند و درد دل کردن و خندیدن و گریه کردن... عه... من از همین جا یه چیزی بگم بهشون؟ ... *او هم چنان ادامه میدهد*
یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه چقدر میتونه یه شب، شاد و در عین حال سخت باشه؟ 5 تا بچه که رسماً با هم بزرگ شدن و تا دلتون بخواد جلوی هم سوتی دادن و از همدیگر راز دارند و درد دل کردن و خندیدن و گریه کردن... عه... من از همین جا یه چیزی بگم بهشون؟ آقا. من داشتم چند تا فیلم و عکس به بچه های اتاق نشون میدادم از اون شب که یهو خودم پشت دوربین به یکیتون گفتم:"کسی که قرار نیست اینا رو ببینه." و در اون لحظه:
من: 0_0. دوستان: 😂
قبل سال تحویلی، حلال کنید دیگه... *وی فرار میکند* *وی پس از مدتی باز می گردد که ادامه بدهد* برگردیم همون جا که اول بودیم.
مراحل ثبت نام به خوبی و خوشی میگذره با نیمچه سکته ای که به من دست داد وقتی دیدم که فلشی که فکر می کردم پر از اسکن مدارکه کاملاً خالیه و اعضاء انجمنی که دیگه کامل منو میشناختن از بس هول بازی در آورده بودم.. گم شدن هایی بسیار توی دانشگاه رو داریم بعدش که با وجود پرسیدن آدرس از چندین نفر، باز هم گم میشدم (چون زودتر پیاده میشدم.) (آخ چقدر دردناک بود...) و کلاس ها رو گم میکردم و یادم میرفت کجا بودند... (حافظه ماهی قرمز!) (گفته بودم بهتون که یه بار اومدم همین جلمه رو به یکی بگم در زبان انگلیسی و اینقدر اون لحظه حواسم پرت بود که واقعا برگشتم گفتم "ماهی قرمز"... دیدم هنگ کرد طرف مقابلم.. ولی یه مدتی طول کشید بفهمم مشکل از کجاست. شماها از این اشتباهات نکنید.)(goldfish #) توی پاییز، ملاقات اولین بار من با هم اتاقی های عزیزم رو داریم که... بله آخییییی! ^_^ فرزندانم..
(اون موقع فکر نمیکردم که پدر این همه آدم میشم من :/)
اولین کسی که دیدم، به این فکر کردم که "آخ چقدر سفیده و چقدر هیکلش خوبه!" دومین نفر: "وااای! این چقدر گوگولییییه! آخ این زیر تخت منه که!" سومین نفر:" آبی آبی آبی! چه قدش بلنده! یا خدا!" چهارمین نفر:"این مگه چقدر اصفهان بوده که اینقدر میشناسه اینجا رو؟چقدر بچه بامزه ایه." پنجمین نفر:"...واو..خیلی خوشگل تر از عکساشه. آخ اینم قدش بلنده! اون یکی که باهاشه، کیه؟"
و آشنا شدن بنده با دخترم (پسرم؟!) و نوه ام به این صورت بود که دخترم موبایلش رو پرت کرد توی صورتم که بگه شبیه یکی از دوستانش هستم..اونم تو آشپزخانه.. و نوه ام که اولین چیزی که متوجه شدم درباره اش، چشمای زیتونیش بود.
بچه های کلاس هم که... توی معارفه آشنا شدیم.نه، معارفه ای که دانشگاه گذاشت، نه.معارفه ای که بین خودمون گذاشتیم.
#پاییز #سال_نو #96به97 (مجبور شدم پاییز رو دو تا کنم. باید ضریب 3 بشه خب!)?
Read more
آیت الله شهید محمّد باقر صدر: من تمام عمرم را در راه وحدت و برادری شیعه و سنی صرف کرده ام و از هر پیامی ...
Media Removed
آیت الله شهید محمّد باقر صدر: من تمام عمرم را در راه وحدت و برادری شیعه و سنی صرف کرده ام و از هر پیامی که موجب وحدت آنان گردد و هر عقیده ای که آنان را در آغوش بگیرد، دفاع و حمایت کرده ام من برادر و فرزند اهل تسنن هستم، به همان اندازه که برادر و فرزند شیعه هستم. #الشهيد_محمد_باقر_الصدر اني قد أمضيت كل عمري ... آیت الله شهید محمّد باقر صدر:
من تمام عمرم را در راه وحدت و برادری شیعه و سنی صرف کرده ام و از هر پیامی که موجب وحدت آنان گردد و هر عقیده ای که آنان را در آغوش بگیرد، دفاع و حمایت کرده ام من برادر و فرزند اهل تسنن هستم، به همان اندازه که برادر و فرزند شیعه هستم. #الشهيد_محمد_باقر_الصدر
اني قد أمضيت كل عمري في سبيل الوحدة و الأخوة بين الشيعي و السني و قد دافعت و حاميت أي رسالة و عقيدة تسبب اتحادهم و احتضانهم و انا أخ و ابن أهل السنة كما انا أخ و ابن الشيعة.

آیت اللہ محمد باقر صدر (شہید): میں نے اپنی پوری زندگی شیعوں اور سنیوں کو متحد کرنے میں صرف کی ہے اور ایسے کسی بھی لاحلہ عمل کا دفاع کیا ہے جو ان میں اتحاد پیدا کرے. میں سنیوں کا اسی طرح بهاہئ اور بیٹا ہوں جس طرح شیعوں کا بهاہئ اور بیٹا ہوں

Ayatollah (martyr) mohammad baqir sadr: Ive dedicated my whole life to unite shia and sunni as brothers and ive defended any idea which leads to their unity. I am the child and brother of sunni people as much as im the child and brother of shia

Şehit Muhemmed Bakır Sadr :
Ben Şii ve Sünni birlik ve kardeşliği yolunda bütün hayatımı geçirdim. Onların birliğini sağlayan her mesaj, onları kucaklayan her inancı destekleyip savunmuştum.
Ben Şii ve Sünni kardeşiyim

الجزائر #السعودية #الأردن #تونس #مصر #العراق #البحرين #فلسطين #ليبيا #القطر #لبنان #ایران #الإمارات #پاکستان #اليمن #سوريا #المغرب #الكويت #عمان #مكة #القدس
#Türkiye #Azərbaycan
#Bosna
#Indonesia #kudüs
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم ...
Media Removed
ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم زحمت کشیدیم برا اولیه ها، برا خریدن نان صبح ساعت شش بیدار شدیم رفتیم نوبت ایستادیم ، شب بیدار موندیم تو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برا بخاری و سماور خونه!با زمین و زمان جنگیدیم تا بتونیم ترانه گوش بدیم، ... ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم زحمت کشیدیم برا اولیه ها، برا خریدن نان صبح ساعت شش بیدار شدیم رفتیم نوبت ایستادیم ، شب بیدار موندیم تو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برا بخاری و سماور خونه!با زمین و زمان جنگیدیم تا بتونیم ترانه گوش بدیم، ویدئو ببینیم، کاست داریوش برایمان جرم بود، جنگیدیم تا آستین کوتاه بپوشیم، شلوار لی بپوشیم ، برای جوراب سفید، برای لاک ناخن، کتانی های رنگارنگ... نسل من از بچگی هم سربار خانواده نبود ستون بودیم، کمک بودیم،کارکردیم،لباسهامون روی بخاری سوخت پشت و رو کردیم پوشیدیم. ما جنگیدیم برا کنکور، برا شغل، برا حداقل ها، برا جام جهانی نودو هشت...سخت به دست اومد همه چی، جنگ دیدیم،بمباران شدیم، شهید تشییع کردیم، اعدامی دادیم، زندانی شدیم، بزرگ هم که شدیم باز هم دویدیم سخت تر از قبل دویدیم، مثل میلاد محمدی که توي جام جهاني هم چهره اش پر از ناامیدیِ نرسیدن بود و هم همه توانش!ما هم دویدیم با همه توانمان، با یاسی در چهره، ما عادت کردیم به نرسیدن، به نشدن، به نبودن، خیلی جاهای این زندگی با یه اتفاق ساده می تونست حالمان خوب بشه ولی نشد!مثل ضربه آخر طارمی که می تونست حال ملتی رو خوب کنه ولی نکرد، ما هم میشد یه جاهایی خیلی ساده و ارزان حالمان خوب باشه ولی نشد، اونشب بعد اون ضربه طارمی چند دقیقه ای به همه ضرباتی که به اوت زدیم فکر کردم به گل های آسانی که خوردیم!اونروز در چهره همه اونهایی که تو خیابان بودند یه حسرت بود، حسرت نشدن، حسرتی آشنا، مثل خود ماجنگیده بودن، مثل همه ما دویده بودن و مثل همه ما توپ سرنوشتشان گل نشده بود، شادی میکردیم تهش ولی می گفتیم آخ اگه اون توپ لعنتی گل می شد، آخ آخ آخ...الان که نسل من رسیده به سن میانسالی انگار باز هنوز باید بدویم با حسرتِ نشدن و نرسیدن، این یاس و نگرانی که در چهره همه موج میزنه تابلوی همه حسرتهایی است که کشیدیم، حسرتِ همه نشد که بشه های زندگی مون.امروز تو اسنپ به راننده ای که شاید هم سن بودیم گفتم میگن بشر تا بیست سال آینده ممکنه به دانشی دست پیدا کنه که نمیره و عمرش رو هر قدر خواست طولانی کنه، گفت کاش تا اون موقع من بمیرم، بمیرم رو طوری گفت که خستگی چهل سال دویدن توش بود، مثل فوتبالیستهامون که نفسشون بریده بود ولی عارشون می اومد بیفتن..ما باز هم میدویم تا ثانیه آخر, تا وقتیکه سوت پایان رو زدن سربلند باشیم که کم نیاوردیم از دویدن.... من اصلا آدم منفی نیستم ولی این روزها همه ما درد داریم دردی بزرگ از بی توجهی کسانیکه که ادعای مسئولیت دارن
#ایران
Read more
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است ...
Media Removed
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. . تلویزیون برنامه چی‌چی شو داشت که طبق معمول چند نفر به هوای جایزه با یکدیگر مسابقه می‌دادند. در یک قسمتش از زن و شوهر ... .
نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین.
.
تلویزیون برنامه چی‌چی شو داشت که طبق معمول چند نفر به هوای جایزه با یکدیگر مسابقه می‌دادند. در یک قسمتش از زن و شوهر جداگانه سوال می‌شد و بعد جواب‌شان را با هم مقایسه می‌کردند. «میل» با ذوق گفت: «بیا ما هم مسابقه بدیم ببینیم چقدر از همدیگه شناخت داریم!» «نیریش» بی‌حوصله گفت: «برو بابا دلت خوشه، یعنی می‌خوای بگی خیلی منو می‌شناسی؟» میل گفت: «حدس می‌زنم می‌شناسمت. تو چی؟» نیریش عاشق رو کم‌کنی بود. سر حال آمد و گفت: «باشه، برو قلم و کاغذ بیار ببینیم کی بیشتر اون یکی رو می‌شناسه!»
.
میل شمرده گفت: «بنویس، رنگ مورد علاقه...» نیریش وسط حرفش پرید: «اسم رنگ رو باید دقیق بگی ها! قرمز و خاکستری و صورتی نداریم، باید مشخص کنی جیگری یا آلبالویی یا فیلی یا نوک مدادی یا طوسی، گلبهی یا کالباسی یا...» میل گفت: «چشم! کادوی تولد چی برای هم بگیریم بیشتر خوشحال میشیم...» نیریش دوباره حرفش را قطع کرد و گفت: «یعنی اگر تو بتونی این سوال رو درست جواب بدی همینجا رسما اعلام می‌کنم که باختم! تو این چند سال زندگی مشترک آرزو به دلم موند که اولا یک مناسبتی رو یادت باشه و لازم نباشه هی گوشه و کنایه بزنم و به حلقه انگشت اشاره کنم و ادای پوف کردن شمع دربیارم تا یادت بیاد تولدمه و سالگرد ازدواجمونه، ثانیا یه کادوی به درد بخور و چیزی که من دوست دارم برام بخری، به جز ظرف و رومیزی و مجسمه!» میل خودش را به نشنیدن زد و ادامه داد: «شهری که دوست داریم مسافرت بریم...» نیریش آهی کشید و گفت: «پوف... یادم نمیاد آخرین مسافرتی که بردی منو کی و کجا بود...» فوری ادامه داد: «مسافرت بالای هزار کیلومتر حسابه ها!» میل بی‌توجه گفت: «اسم بچه‌هامون رو چی می‌ذاریم...» نیریش این بار با ذوق گفت: «آخ من عاشق این سوالم! یعنی اگه نتونی اسم‌های دخترونه و پسرونه مورد علاقه من رو حدس بزنی، من می‌دونم و تو!»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. . ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی ...
Media Removed
. . ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم، گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه... دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ... .
.

ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم، گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه... دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ازش گرفته باشم، قلبم پر بود از حسایِ خوبی که باید باهاش تجربه میکردم، و رو زبونم مونده بود هزار تا دوستت دارمی که باید بهش میگفتم... ما زود رسیدیم تهش. هنوز نخورده بودیم قهوه تو کافه ای که من دوست داشتم، هنوز اونجور که دلم میخواست بغلش نکرده بودم، هنوز لبام نخورده بود به صورتش، هنوز اونقدر که بس باشه برای بقیه عمرم عطر تنشو نفس نکشیده بودم، هنوز دستام نرقصیده بود لای اون موهاش، هنوز باهم نخونده بودیم رومئو ژولیتو، وقت نشده بود بهم بگه چشمات اذیتت نمیکنه و من که قند توی دلم آب شده از جمله بعدیش، ابرو بندازم بالا و اون آروم زیر گوشم بگه ولی پدر منو درآورده... ما زود رسیدیم به تهش. من تازه اولاش بودم، اولای عاشقی،اولای حالِ خوب و حسِ ناب. اولایِ زندگی کردن باهاش،واقعا زنده بودن و زندگی کردن باهاش. ولی اون زود رسید به تهش، به ته خواستن من، به ته حال خوب با من، به ته حسای ناب کنار من... آخ که من همیشه متنفرم از تهِ همه چی... از ته شیرین و فرهاد که اونجوری تموم شد بگیر تا ته خیارای بچگی که تلخ بود و ته خواستنش...
.

#فاطمه_جوادی
Read more
 #من_نوشت تو زندگی خیلی هامون ممکنه شرایطی پیش بیاد که از افتادن یک اتفاق هراس بیش از حد داشته باشیم حالا ...
Media Removed
#من_نوشت تو زندگی خیلی هامون ممکنه شرایطی پیش بیاد که از افتادن یک اتفاق هراس بیش از حد داشته باشیم حالا اون اتفاق میتونه مرگ باشه میتونه جدایی باشه میتونه از دست دادن یا حتی شکست باشه کاری ندارم به ماهیت اتفاق مهم اون ترسه! خیلی هامون که نه بهتره بگم هممون این حس رو تجربه کردیم و میکنیم هر ... #من_نوشت
تو زندگی خیلی هامون ممکنه شرایطی پیش بیاد که از افتادن یک اتفاق هراس بیش از حد داشته باشیم
حالا اون اتفاق میتونه مرگ باشه
میتونه جدایی باشه
میتونه از دست دادن یا حتی
شکست باشه
کاری ندارم به ماهیت اتفاق
مهم اون ترسه!
خیلی هامون که نه
بهتره بگم هممون این حس رو تجربه کردیم و میکنیم هر لحظه به نوعی
و دست و پا میزنییم شبانه روز
دقیقه به دقیقه
تو حس تلخو تعریف نشدنیه ترس
نکنه که بره
نکنه نشه
نکنه که اونجوری ...نکنه که فلان... نکنه که....
مثلا خود من
یه ترس خیلی بزرگ و عمیق که بماند چی
چند سالی تو دلم خونه کرده بود
اونقدر بزرگ شده بود توی قلبم که
یادم رفته بود زندگی داره چطور میگذره
من دارم چطور رفتار میکنم
همیشه از خودم میپرسیدم اگر فلان روز برسه
من چطور میتونم محکم وایسم
من چطور میتونم کنار بیام
من چطور میتونم قبول کنم
اگر فلان اتفاق بیافته چطور تبدیل بشم
به یک انسان انگار نه انگار...
اون روز رسید
اون ترس اومد درست رو به روم واستادو خندید
نگاش کردم بی رحم بود
خیلی نگاش کردم خشن بود درد داشت
دروغ چرا
گریم گرفت
ناتوان شدم
تنهایی سلول به سلول بدنم رو پر کرد
ترسیدم
بازم ترسیدم
ایندفعه از (خودمی ) که روبه روی ترسش وایساده...
وقتی به ترسم با دقت بیشتری نگاه کردم
وقتی به خودم که با اون ترس روبه رو شده خیره شدم
یه درس بزرگی گرفتم
مواجه شدن با اون ترسی که شبانه روزت رو پر کرده اونقدرها هم ترسناک نیست...😊
انگاری یه کوله بار سنگین رو از دوشت بر میداری و آزاد میشی ...
شاید این آزادی تلخ باشه
اما بیشتر شیرینه...
سبک میشی
رها میشی
آزادی...
مال خود خودتی😍
اون موقع است که خنده ات میگیره
این خنده رو میتونم تو این جمله تعریف کنم :

يه لبخند ميتونه خيلى از حس ها رو پنهون كنه.
#ترس ، #اندوه، #قلب شكسته.
اما يه چيز رو خوب نشون ميده: #قدرت
و من امروز خیلی قدرتمندتر از دیروزم چون یکی از بزرگترین ترسهام رو پشت سرگذاشتم
چون بازم میخندم
.
از مواجه شدن با ترسهامون نترسیم
هیچی نمیشه که هیچ
ماییم که قدرتمندتریم
وترسها و عامل ترسهامون ضعیف تر و بی ارزش تر...
وسلام

پ.ن:
بازم تبریک میگم عید رو
تبریک میگم این عیدی قشنگی رو که غیور مردان ایرانی بهمون دادن امروز
تبریک میگم به خودم و تویی که داری یاد میگیری قوی تر باشی ❤
و اخ جون که فردا تعطیله هوووووووووووراااا😍😍😍
Read more
فسقلیای خرس گنده اولش که فهمیدم دوقلویید کلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون دوتان (خر بودم<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span>) بعدش که فهمیدم ...
Media Removed
فسقلیای خرس گنده اولش که فهمیدم دوقلویید کلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون دوتان (خر بودم) بعدش که فهمیدم دخترید خیلی خوشحال تر شدم.یکیتون همیشه تپل تر بود و از دست گاز گرفتنای من راحتی نداشت اونیکی زبر و زرنگ بود تازه فیلمم بازی کرده مشهور شده(و همیشه هر کاری دارم صداش میزنم)خلاصه که خدا خیلی ... فسقلیای خرس گنده اولش که فهمیدم دوقلویید کلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون دوتان (خر بودم😂😂😂) بعدش که فهمیدم دخترید خیلی خوشحال تر شدم.یکیتون همیشه تپل تر بود و از دست گاز گرفتنای من راحتی نداشت اونیکی زبر و زرنگ بود تازه فیلمم بازی کرده مشهور شده😂😂😂(و همیشه هر کاری دارم صداش میزنم😁)خلاصه که خدا خیلی دوستم داشته که دوتا مامان کوچولو به من داده و خیلی ممنونشم همیشه.ولی هیچ وقت نفهمیدم با اینکه همسانید ولی چرا اصلا شبیه هم نیستید😂😂😂
تولدتون مبارک باشه فسقلا
#nb96p
Read more
... #زهراخانوم ... دوشنبه ها، سه شنبه ها، پنج شنبه جمعه ها، بهشت زهرا که برید، قطعه پنجاه و سه، از ...
Media Removed
... #زهراخانوم ... دوشنبه ها، سه شنبه ها، پنج شنبه جمعه ها، بهشت زهرا که برید، قطعه پنجاه و سه، از دم پرچم بزرگ، پنج شش ردیف که بیاید جلو، تو همون حوالی، احتمال زیاد با یه مادر شهیدی روبه‌رو بشید #زهراخانوم ... اسم پسرش غلامرضاست... البته آقا غلامرضا!!! دوستان بیشتر زهراخانوم رو میشناسن... ... ...
#زهراخانوم ...
دوشنبه ها، سه شنبه ها، پنج شنبه جمعه ها، بهشت زهرا که برید، قطعه پنجاه و سه، از دم پرچم بزرگ، پنج شش ردیف که بیاید جلو، تو همون حوالی، احتمال زیاد با یه مادر شهیدی روبه‌رو بشید
#زهراخانوم ... اسم پسرش غلامرضاست... البته آقا غلامرضا!!! دوستان بیشتر زهراخانوم رو میشناسن... مادر شهید حتی حسابی با آقا مهدی شوخی هم داره! :))))
امروز صبح، وسطای کار بودیم که مادر مث همیشه برامون چای اورد 😍 (آخ که میچسبه😍)
بچه ها شروع کردن باهاش صحبت کردن
نمیدونم کی چی گفت... چی شد اصلا، من خیلی حواسم نبود، ولی فکر کنم یکی از بچه ها گفت" ما یه هفته‌ست اینجاییما!"
مادر شهید با یه لحن عجیبی گفت:" من که سی ساله اینجام." همه ساکت شدن! همه! سرا خودبه‌خود رفت پایین.....
چی داریم بگیم!!!
...
پ.ن: باید باشید و ببینید زهرا خانوم صبحا چجوری با پسرش سلام علیک میکنه و صبح بخیر میگه !!! عششششق میباره!!! و اشک! :)
پ.ن دو: رسما همه دوستان رو دعوت میکنم به کمپین " #برای_شهید " @baraye_shahid
دلنوشته: یا فالق الاصباح، ما را در این مسیر که این چنین عاشقانه در پیش گرفته ایم، یاری فرما... #آسیدمرتضی ...
#باافتخار #میثاق‌ابن‌صبور
Read more
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را ...
Media Removed
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند. دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل ... لطفا مطالعه بفرمایید

بخشهایی از وصیتنامه :

اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند.
دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند.
داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا(س)
بالای سر من روضه و سینه‌زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید. زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید، چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم. برای امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) مجلس بگیرید و گریه کنید.
روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است. یعنی العبد الحقیر المذنب و یا مثل این. پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.
وصیتم به مردم ایران این است که مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است، قدر کشورمان را بدانند و پست سر ولی فقیه باشند.
با بصیرت باشند چون همین ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید.
از خواهران می‌خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا(س) رعایت بکنند، نه مثل حجاب‌های امروز، چون این حجاب‌ها بوی حضرت زهرا(س) نمی‌دهد.
از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند. جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست، الان دو جهاد در پیش داریم، اول جهاد نفس که واجب‌تر است زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت .
من که عمرم رفت و وقت را از دست دادم. تا به خودم آمدم دیدم که خیلی گناه کردم و پل‌های پشت سرم را شکسته‌ام و راه برگشت ندارم.
بچه‌های ایران و عراق، من دیر فهمیدم و خیلی گناه و کارهای بیهوده انجام دادم و یکی از دلایلی که آمدم نجف به خاطر همین بود که پیشرفت کنم.
نجف شهری است که مثل تصفیه‌کُن است که گناه‌ها را به سرعت از آدم می‌گیرد و جای گناهان ثواب می‌دهد. این مولای ما خیلی مهربان است.
دنیا رنگ گناه دارد، دیگر نمی‌توانم زنده بمانم. انشاءالله امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) و امام رضا(ع) در قبر می‌آیند... والسلام
Read more
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می ...
Media Removed
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم ... بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم می شد، بی مزاحم. می چپیدم داخل جزیره، وانمود می کردم رابینسون کروزوئه ام که آن وقتها تازه اسدآقا کارگر بابا مرا برده بود به سینما اروپا تا فیلمش را دوبار با یک بلیت ببینیم، و هربار خودش خوابش برده بود و دهانش باز مانده بود و من خنده ام گرفته بود.
برای خودم رابینسون کوچک بی باکی بودم. تنهای تنها، در جزیره ای که هیچکس مزاحمم نبود. معمولا هم همانجا خوابم می برد و مادربزرگ وقت عصرانه بیدارم می کرد و نوازشم می کرد و طوری مرا از جزیره به جهان بر می گرداند که دلم نلرزد.
حالا دوست دارم به یک خط آن دنیا که اشغال نباشد و اپراتورش خواب نباشد زنگ بزنم و بخواهم به مادربزرگ وصل کنند. بعد که آمد پشت خط، همین که گفت سلام پسته خندون، بغض کنم. بعد بگویم دلم جزیره ام را می خواهد مادر. چقدر مزخرف است که تو مرده ای، و هیچکس نیست پشتی های طرح ترکمن خانه منیریه را به هم بچسباند، و طوری آهسته از لای درزهای جزیره بشقاب میوه را بدهد تو که من نفهمم و بتوانم وانمود کنم گنج پیدا کرده ام. کجایی؟ جهانم پر شده از آدمهایی که بودنشان فقط تنهاترم می کند.
آخ مادر، مادر، مادر. دلم برای باهارهای پیراهن گلدارت که بوی تنباکوی خوانسار و پماد ویکس و مهربانی می داد تنگ است. کاش یک روز جمعه از خدا مرخصی بگیری، بیایی برایم جزیره درست کنی، و دوباره بروی. می آیی؟ لطفا....
#حمیدسلیمی
#تابستان #ایرانگرد #ایرانگردی #ig_color #ig_captures #ig_shotz #ig_flowers #flowers #flowerlover #flowerstagram #lunareclipse #flowerporn #instapic #instasize #akasi #akasbashi #aks_ir #aksine #akas_khone #akas_khooneh
Read more
تپه جدیدی پیدا می‌کنیم ما: مسئول مسئولیت مسائل هفت‌تپه با کیست؟ منبع آب آگاه: ببینید در دوره‌های ...
Media Removed
تپه جدیدی پیدا می‌کنیم ما: مسئول مسئولیت مسائل هفت‌تپه با کیست؟ منبع آب آگاه: ببینید در دوره‌های مختلف آدم‌های مختلف تلاششان را کرده‌اند که کار به اینجا برسد. درواقع اینکه اقتصاد ما الان این‌‌طوری است محصول یک نفر نیست و یک کار کاملا تیمی است که همین‌جا از روحیه تیمی مسئولان تشکر می‌کنم. ما: ... تپه جدیدی پیدا می‌کنیم

ما: مسئول مسئولیت مسائل هفت‌تپه با کیست؟
منبع آب آگاه: ببینید در دوره‌های مختلف آدم‌های مختلف تلاششان را کرده‌اند که کار به اینجا برسد. درواقع اینکه اقتصاد ما الان این‌‌طوری است محصول یک نفر نیست و یک کار کاملا تیمی است که همین‌جا از روحیه تیمی مسئولان تشکر می‌کنم.
ما: ریشه قضایای هفت‌تپه در کجاست و ربط آن به شکر و دن‌کورلئونه که در فیلم پدرخوانده مافیا بود چیست؟
منبع آب آگاه: توجه بفرمایید که این کارخانه، کارخانه شکر بوده و شکر هم برای بدن مفید نیست. آیا ما باید شکر تولید کنیم که کارگران صبح‌به‌صبح بریزند توی چایی و با نان و پنیر بزنند و در 70 سالگی مرض قند بگیرند؟ وقتی از دور نگاه می‌کنی می‌بینی تعطیلی تولید شکر در کشور به نفع کارگران ایرانی و تک‌تک مردمان است.
ما: پس چرا شکر وارد می‌کنیم؟
منبع آب آگاه: تا به کارگران خارجی آسیب بزنیم و آنها مرض قند بگیرند.
ما: قضیه تعرفه واردات شکر صفر و اینا شده چیست؟
منبع آب آگاه: این هم به نفع اقتصاد کشور و کارگران است. صفر یعنی چی؟ یعنی صفر. تعرفه واردات شکر صفر است یعنی تعارف ندارد و من واردکننده صفرم. شکر مستقیم از خارج می‌آید تا استکان چای مردم و کارگران عزیز و همه هزینه آن را من می‌دهم. چرا؟ چون تعرفه واردات صفر است و صفر را ضربدر هرچی کنی صفر می‌‌شود.
ما: به نظر شما تعرفه واردات یک چیز دیگر نیست؟
منبع آب آگاه: دقیقا یک چیز دیگر است که آن هم برای سلامتی کارگران ضرر دارد و نباید نگران باشند.
ما: جریان کارگران هفت‌تپه چرا این‌قدر مهم شده؟ آیا باقی کارگران کشور با زانو در عسل افتاده‌اند و دارند عشق‌وحال می‌کنند؟
منبع آب آگاه: جواب من این است که هیچ تپه‌ای سالم باقی نمانده در اقتصاد کشور. بعد شما گیر دادید به این هفت‌تپه. درحالی‌که 70 هزار تپه دست‌نخورده نیست و در همه تپه‌های اقتصادی آثار مدیریت تپه‌ای ما مشهود است. حالا اینکه چرا هفت‌تپه مهم شده دلیلش این است که کارگران هفت‌تپه حساس هستند و سه ماه حقوق نگرفتند. درحالی‌که ما کارگرانی داریم که دو سال حقوق طلب دارند و بیمه و اینا هم نیستند و الان هم از کار اخراج شده‌اند و صدایشان درنمی‌آید و بهانه دست مخالفان و دشمنان و تويیتر و من و تو نمی‌دهند. من از کارگران هفت‌تپه خواهش دارم مثل یک کارگر واقعی زیر بدترین و سخت‌ترین فشارها تاب بیاورند و آخ نگویند که دشمن خوشحال نشود. حالا دو نفر حق و حقوق شما را خورده باشند، جای دوری می‌رود؟ آنها هم هم‌وطن شما هستند. آیا یک خارجی حق و حقوق شما را بخورد خوب است؟ 👇👇
ادامه در کامنت نه‌هزار و سیصد و ششم
#هفت_تپه
Read more
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل ...
Media Removed
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ... بعد از آن دو استکان چای ... میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!!
اصلأ بگذار از اول برایت بگویم...
قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ...
بعد از آن دو استکان چای ریختم، بین خودمان بماند اما دستم را سوزاندم و نتوانستم بگویم آخ ، بلکه دلم آرام بگیرد ، مجبور بودم چون مادر اگر میفهمید بزرگ شدنم را باور نمیکرد ... دست سوخته أم را زیر سینی پنهان کردم چای را مقابلش گذاشتم و کنارش نشستم ، عشقت توی دلم مثل قند آب میشد و نمیدانستم از کجا باید شروع کنم.....باتردید گفتم :"مادرجان،اگر آدم عاشق باشد زندگی چقدر دلنشین تر بر آدم میگذرد ، نه؟"
عینک مطالعه را از چشمش برداشت و نگاهش را به موهایم دوخت ، انگار که حساب کار دستش آمده باشد ، نگاهش را از من گرفت و بین گل های قالی ، گم کرد.
+"عشق" چیز عجیبی ست دخترکم ، انگار که جهانی را توی مردمک چشمت داشته باشی و دیگر هیچ نبینی ، هیچ نخواهی و با تمام ندیدن ها و نخواستن ها بازهم شاد باشی و دلخوش....
عشق اما خطرات خاص خودش را دارد ، عاشق که باشی باید از خیلی چیزها بگذری ، گاهی از خوشی هایت ، گاهی از خودت ، گاهی از جوانی أت ...
دستی به موهای کوتاهش کشید و ادامه داد :
عاشقی برای بعضی ها فقط از دست دادن است ...
برای بعضی ها هم بدست آوردن...اما من فکر میکنم زنها بیشتر از دست میدهند...
گاهی موهایشان را ، که مبادا تار مویی در غذا معشوقه ی شان را بیازارد ...
گاهی ناخن های دستشان را ، که مبادا تمیز نباشد و معشوقه شان را ناراحت کند..
گاهی عطرشان را توی آشپزخانه با بوی غذا عوض میکنند
دستشان را میسوزانند و آخ نمیگویند "...
مکث کرد و سوختگی روی دستش را با انگشت پوشاند :
+"گاهی نمیخرند ، نمیپوشند، نادیده میگیرند که معشوقه شان ناراحت نشود !!تازه ماجرا ادامه دار تر میشود وقتی زنها حس مادری را تجربه میکنند ، عشقی صد برابر بزرگتر با فداکاری هایی که در زبان نمیگنجد..
دخترکم عاشقی بلای جان آدم نیست اما اگر زودتر از وقتش به سرت بیاید از پا در می آیی"..
لبخندی زدم ، از جایم بلند شدم و به اتاقم رفتم ، جای سوختگی روی دستم واضح تر شده بود ، رو به روی آینه ایستادم و به خودم نگاه کردم...عاشقی چقدر به من نمی آمد ، موهایم را بافتم ، دلم میخواست دختر کوچک خانواده بمانم ، برای بزرگ شدن زود بود ...خیلی زود !!
.
Read more
#نصفه_شبی #بیخوابی بزنه به سر چکار باید کرد؟ من که نشستم #گالری #موبایل رو دارم میبنم و #مرتب و فولدر بندی میکنم. اگه اشتباه نکنم اسم این #غذای_محلی #مخلمه با فتح "م" و "ل" باید باشه. #جای_همه_خالی تقریبن چهل روزی هست که میگذره.... نزدیک سه #صبح بود! بمناسبت #ماه_رمضان و روزهای پایانی اَللَّهُمَّ ... #نصفه_شبی #بیخوابی بزنه به سر چکار باید کرد؟
من که نشستم #گالری #موبایل رو دارم میبنم و #مرتب و فولدر بندی میکنم.
اگه اشتباه نکنم اسم این #غذای_محلی #مخلمه با فتح "م" و "ل" باید باشه.
#جای_همه_خالی تقریبن چهل روزی هست که میگذره....
نزدیک سه #صبح بود!
بمناسبت #ماه_رمضان و روزهای پایانی
اَللَّهُمَّ أَدِّ عَنَّا حَقَّ مَا مَضَي مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ اغْفِرْ لَنَا تَقْصِيرَنَا فِيهِ وَ تَسَلَّمْهُ مِنَّا مَقْبُولاً وَ لاَ تُؤَاخِذْنَا بِإِسْرَافِنَا عَلَي أَنْفُسِنَا وَ اجْعَلْنَا مِنَ الْمَرْحُومِينَ وَ لاَ تَجْعَلْنَا مِنَ الْمَحْرُومِينَ .

إِلَهِي وَ أَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ بِجَلاَلِكَ الْعَظِيمِ أَنْ يَنْقَضِيَ أَيَّامُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَيَالِيهِ
و
لَكَ قِبَلِي تَبِعَهٌ أَوْ ذَنْبٌ تُؤَاخِذُنِي بِهِ أَوْ خَطِيئَهٌ تُرِيدُ أَنْ تَقْتَصَّهَا مِنِّي لَمْ تَغْفِرْهَا لِي.

بار خدايا ادا كن از بهر ما حقّ آنچه گذشته از ماه رمضان و بيامرز تقصير ما را در آن و آن را از ما پذيرفته و مقبول نما و مؤاخذه مكن ما را به اسراف ما بر نفسهايمان و ما را از رحمت شدگان مقرّر فرما و ما را از محرومان مگردان.

و من به ذات بزرگوارت و به جلال عظمتت پناه مي برم كه روز و شبهاي ماه مبارك بگذرد
و هنوز بر من از عصيانت جرم و گناهي باقي باشد كه مرا به آن گناه مؤاخذه كني يا خطايي كرده باشم كه نبخشي و خواهي كه از من انتقام آن كشي .
Read more
و اما کنکور! یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! ...
Media Removed
و اما کنکور! یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! چون کنکور الان هیچ ربطی به کنکور اون موقع نداره! راستش اون وقتا کنکور مثل جام جهانی بود! یعنی باید خودت رو از وسط نصف می‌کردی تا تازه برسی به جام جهانی! بعد صعود از مرحله گروهی یعنی قبولی در کنکور! ... و اما کنکور!

یه مشت پیرو پاتال الان نشستید دارید می‌گید آخ آخ آخ ولی این مطلب هیچ ربطی به شما نداره! چون کنکور الان هیچ ربطی به کنکور اون موقع نداره!

راستش اون وقتا کنکور مثل جام جهانی بود! یعنی باید خودت رو از وسط نصف می‌کردی تا تازه برسی به جام جهانی! بعد صعود از مرحله گروهی یعنی قبولی در کنکور! بعد کسی تو جام جهانی قهرمان می‌شد که سراسری تهران قبول بشه!

الان ولی فرق داره!

الان کنکور مثل جام جهانیه! یعنی بدون باخت و گل خورده می‌رسی به جام جهانی! اونم به عنوان اولین تیم! بعد دیگه مث قبل نیست که! ژاپن و کلمبیا هم از مرحله گروهی صعود می‌کنن! مگه اینکه مث ایران بخوای پزشکی بخونی که تو گروه مرگ شانس کمتری داری!

خلاصه که هرکی کارت ورود به جلسه بگیره از الان قبوله! خیلی به خودتون فشار نیارید! حالا پزشکی تهران و مهندسی شریف قبول نشدید هم نشدید! بیکار بیکاره دیگه! چه فرقی می‌کنه از کجا مدرک گرفته!

ولی قدیما خیلی استرس داشت و من از چند شب مونده به امتحان استرس می‌گرفتم! یه اخلاق عجیبی هم که داشتم استرس می‌گرفتم غذا زیاد می‌خوردم!

الان یه عده نشستن عین مونگلا نیششون رو باز می‌کنن می‌گن منم استرس می‌گیرم همینجوری‌ام! شما هیچکدوم‌تون به جز حسین کریمی اینجوری نیستین! شما حجم میان‌وعده رو ببین در تصویر آخه!

خلاصه که چند سال بعد نزدیک ایام کنکور که می‌شد اون استرس میاد سراغم! بعدش هر وقت اسمش می‌اومد، بعد هر وقت آموزشگاه می‌دیدم! بعد دیگه کم کم کارت دانشجویی و کتاب و جزوه سیمی هم استرس می‌داد! حتی یه بار مداد دیدم اینجوری شدم.

خواستم بگم نگران نباشید نوگلای باغ علم! برید کنکور بدید گند بزنید تو برگه‌ها و هار هار به زندگی بخندید! بالاخره باغ علم هم نیاز به کود داره!

ترانه مربوطه
اگه چشمات منو می‌خواست توی خونتون می‌موندم
اگه کنکور داده بودم صنعتی شریف می‌خوندم

پ‌ن یک
کنکوری‌ها خسته نباشید

پ‌ن دو
پدرا، مادرا، بخدا اگه می‌بینید ام‌اس زیاد شده علتش استرسه! دکتر نشد هم نشد! نکنه پشیمون بشین. آدم موفق اونه که خوب زندگی کنه و هیچ چیزی تو دنیا ارزش اینهمه استرس نداره

پ‌ن سه
اگه درخواست زیاد بود خاطره کنکورم رو می‌نویسم

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #دانشگاه #شریف #قیف #امتحان #سختگیری #مدرسان_شریف #گاج #قلمچی #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_کنکور_ریاضی_رتبه_اول_بشم #خرخون #خرنزن #تست #کلید_سوالات #تقلب #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_با_لیسانس_الکی_دوسال_پا_کوبیده_الانم_بهش_کار_نمیدن #امید_به_خدا #ومن_الله_التوفیق
Read more
وقتی دوستان یهویی می آفرینند <span class="emoji emoji1f446"></span><span class="emoji emoji1f446"></span><span class="emoji emoji1f446"></span><span class="emoji emoji1f446"></span><span class="emoji emoji1f446"></span><span class="emoji emoji1f446"></span> عجیب شبیه داستان‌ها دوستت دارم...<span class="emoji emoji1f4d3"></span> . دوست دارم همه‌ی حرف‌هایت ...
Media Removed
وقتی دوستان یهویی می آفرینند عجیب شبیه داستان‌ها دوستت دارم... . دوست دارم همه‌ی حرف‌هایت را چندبار تکرار کنی ... . نه که حواس‌پرت باشم ها نه! فقط صدایت را دوست دارم ... . عجیب شبیه داستان‌ها دوستت دارم انقدر عجیب که اگر بشنوی خنده‌ات می‌گیرد ! _مثلا ؟؟! مثلا وقتی زنگ می‌زنی و می‌گویی ... وقتی دوستان یهویی می آفرینند 👆👆👆👆👆👆 عجیب شبیه داستان‌ها دوستت دارم...📓
. دوست دارم همه‌ی حرف‌هایت را چندبار تکرار کنی ...
. نه که حواس‌پرت باشم ها نه!
فقط صدایت را دوست دارم ...🎼
. عجیب شبیه داستان‌ها دوستت دارم
انقدر عجیب که اگر بشنوی خنده‌ات می‌گیرد !
_مثلا ؟؟!
مثلا وقتی زنگ می‌زنی و می‌گویی : خوبی؟!
دوست دارم اصلا خوب نباشم 🙊
هول شوی و مدام تکرار کنی :
چرا جانم ؟ چیزی شده عزیزم ؟ بیام دنبالت ؟ 🙈
یا مثلا وقتی می‌گویی آسمان چقدر زیباست ...
. دوست دارم زل بزنم در چشمانت و بگویم کو ؟ اصلا هم زیبا نیست! .بعد لبانت را آویزان کنی و بگویی :
اه ؟ چرا دیگه... ببین چقدر خوشگله ... درست مثل چشای تو خوشگله !👀
. هی من کوتاه نیایم و هی تو توضیح دهی .. .😌
مثلا قول بدهیم اگر تا آخر هفته باران بارید باید تا آخر خیابان را هفت بار بدون چتر برویم و برگردیم👫☔️
. بعد من مثل ِ تلویزیون ندیده‌ها ،
پنج روز تمام زانو بزنم جلو‌اَش و دست به دامن تمام اخبار ِ هواشناسی شوم تا شاید برای خیابان ِ ما باران ببارانَند و ما عشق درو کنیم !❤
یا وقتی که هوا گرم می‌شود و می‌گویی :
پنجره رو باز می‌کنی ؟🌁
انقدر خودم را به نشنیدن بزنم تا خودت بلند شوی
غر زنان قدم از قدم برداری به سمت پنجره بروی ....
زیر چشمی به پیراهن آبی‌ چارخانه اَت زل بزنم و زیر لب بگویم :‌ آخ قربان ِ غر زدن هایت 😚
_اصلا من که پیراهن آبی ندارم ...
_مثلا دیگه!😛
_دیوانه!!!😆
_جان ِ دل دیوانه ؟!👼😌 (بزارین بدون دلیل بهتون خوش بگذره و این ینی خود خودددد زندگی 🌹نورزتان پر از خوشبختی 1396/1/9)
Read more
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین<span class="emoji emoji1f60d"></span> بی تو، مهتاب ...
Media Removed
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین😍 بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن 
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . 🗣 #فریدون_مشیری

#fashionsandwichbybahar #streetstyle #fashionsandwich
Read more
گام هایت را #استوار_تر_بردار..........!! اگرچه راه #سرشار_باشد از سنگ ریزه های تردید........! تا ...
Media Removed
گام هایت را #استوار_تر_بردار..........!! اگرچه راه #سرشار_باشد از سنگ ریزه های تردید........! تا #قله چند قدم بیشتر نمانده است.... و او که در توست دستانت را خواهد گرفت......! #باور_کن خدای مهربانی داریم......!!! اتفاقا #تنهایی خیلی هم خوب است! البته که باید تنهایی ... گام هایت را #استوار_تر_بردار..........!!
اگرچه راه #سرشار_باشد از سنگ ریزه های تردید........!
تا #قله چند قدم بیشتر نمانده است....
و او که در توست
دستانت را
خواهد گرفت......!
#باور_کن
خدای
مهربانی
داریم......!!!
💫☺💫😍💫☺💫
اتفاقا #تنهایی خیلی هم خوب است!
البته که باید تنهایی را #بلد_باشی... .
میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟
باشه قبول...!
اما چرا با یک #موسیقی همراهش نمیکنی؟
صبح که بیدار میشوی
حالا #مقصدت هر کجا که باشد
چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و #پیاده_روی_کنی و #اهدافت_را_مرور_کنی؟
نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!
همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی #هدف_است و #عملی_کردن_اش باعث شادابی ست.
اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!
با خودت درد و دل کن.
ببین چه چیزهایی #آرامش_ات را بر هم میریزد
همه را #دور_بریز
ببین چه غذایی را #هوس_کرده ای
برای خودت آشپزی کن... .
آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!
و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای #لبخند_آمیزِ روز را در دفترِ یادداشت نوشت تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که #صلب_ آرامش کردند را فاکتور گرفت!
میدانی چیست #رفیق؟
مسیر تنهایی را اگر بلد باشی
دیگر راه نمیفتی دنبالِ #جزیره_ی_ناشناخته_ ی_آدم ها...!
که #گم_شوی
و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود
✨🌙⭐✨🌙⭐💫 حال خوبت رابه هیچکس گره نزن
یادبگیر؛
بدونِ نیاز به دیگران
شاد باشی...
بخندی...
و امیدوار باشی🍃 #تکرار_کن :

درون من پر از انرژی و اشتیاق است

من زندگی عالی و شادی دارم... خداوندا ممنونم 😍🙏✨👑✨ #شبتون_خدایی_و_پر_از_آرامش_🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠 عزیزان گرانقدر
Read more
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا ...
Media Removed
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه ... راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه و یه تاثیر کوچولو روی تصمیم و رفتارش بذاره ولی از تو چه پنهون هر چی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که این نوشتن ها این شاعرانگی ها قرار نیست حتی یه پر کاه رو جا به جا کنه چه برسه به لرزوندن دل یه آدم ، به خراش دادن یه فرهنگ پر عظمت ..... پارسال همین موقع ها بود که خبر تجاوز و قتل یه دختر هفت ساله به نام اتنا منتشر شد همین موقع ها بود که مردم عکس دخترهاشون رو گرفته بودند آورده بودند و تو اینیستاگرام نمایش می دادند . اره همین موقع ها بود که من بیمار شده بودم و ازت خواستم حالا که از هم دوریم از دستات برام عکس بگیری که تصور کنم کنارمی.... حالا یکسال از اون موقع گذشته ، نه شعر اتنا که قرار بود خونده بشه به هزار و یک دلیل و مانع تراشی اجرا شد و نه تو حتی به قدر عکسی که از دستات دارم کنارم موندی و نه تجاوز و قتل به بچه ها متوقف شد و نه من دیگه اون‌ همه جنون و دیونه گی رو توی قلبم دارم و نه ..بیخیال شعر بخون *

آتنا خنده هاتو سانسور کن
بعد مشقت یه وقت نری بازی
آتنا موی بازِتو بپوشون
تا کسی رو گناه نندازی
آتنا آسه تر برو و بیا
آدما شاخ می زنن ، مامان !
قد یه فیل بالغن ، اما
پی سوراخ سوزنن مامان !
بغضتو توی حنجره ت خفه کن
تا کسی نشنوه صدای تو رو
زیر بارون نرو که بو نکشن
عطر پیچیده تو هوای تو رو
خدا اون روز رو نیاره ازت
قطره ای خون بخواد چیکه کنه
مگه میشه کسی زبونم لال
دستو پاهاتو، تیکه تیکه کنه ؟
آخ مامان ! چطور میشه خدا ؟
رو شکوفه اسید خالی کرد
نه محاله ، نمیشه ، ممکن نیس
تن یه ماهو دست مالی کرد
آتنا هفت ساله ی پر پر !
مگه میشه به گل تجاوز کرد
بعد تو سر به کوه میذارن
همه مردای شهرمون از درد
یکی اومد فرشته مو دزید
یه فرشته تو پیرهن گلدار
ربنا ! آتنامو برگردون
بسه مونه چقد عذاب النار ؟
یکی بال فرشته تو دزدید
مگه میشه بهشتو پنهون کرد
داغت اونقد بزرگه که میگن
سرگذشتت خدا رو داغون کرد
واسه تنهایی هات بعد از این
پاشو ، بابا عروسک اورده
واسه ی سنگ قبر کوچولوت
گل ارکید و میخک اورده
تو فقط هفت سالته اما
از غمت هفت آسمون لرزید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
#رویا_ابراهیمی
Read more
﷽ . #امام_حسن طلبــ کنم ز خـدا رزق خـود بنـام حســن که سفره ی دوجهان است بار عـام حسـن چـرا به سجــده نیفتـم به احتـرام حســن حسن امام من است و منــم غلام حســن #محمد_قاسمی . آرزو نیـست رجـز نیـست من اخــر روزی وسط صحن حسـن سینـه زنی خواهم کرد . @amirhoseinjafari315 . به شدت التمـاس ...
.
#امام_حسن
طلبــ کنم ز خـدا رزق خـود بنـام حســن
که سفره ی دوجهان است بار عـام حسـن
چـرا به سجــده نیفتـم به احتـرام حســن
حسن امام من است و منــم غلام حســن
#محمد_قاسمی
.
آرزو نیـست رجـز نیـست من اخــر روزی
وسط صحن حسـن سینـه زنی خواهم کرد
.
@amirhoseinjafari315
.
به شدت التمـاس دعـا
یاعلی ❤
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #رضا_شیری #اصلا_یادم_نبود . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>اصلا یادم نبود عشق من آدم نبود قلب من ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #رضا_شیری #اصلا_یادم_نبود . اصلا یادم نبود عشق من آدم نبود قلب من با اون بود اما حیف اون دلش با من نبود چرا اینجور سرنوشت واسه من با غم نوشت روزای من جهنم و شب و روز اون بهشت قشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست آخ چه بارونی زده Photo @peyman.asn . #MtgRezaShiri #RezaShiri #AslanYadamNabood #MusicTextGraphy .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #رضا_شیری
#اصلا_یادم_نبود
.
🎵اصلا یادم نبود
عشق من آدم نبود
قلب من با اون بود اما حیف
اون دلش با من نبود
چرا اینجور سرنوشت
واسه من با غم نوشت
روزای من جهنم و
شب و روز اون بهشت
قشنگ حالم بده
عشقم نیومده
اونی که باید بیادش نیست
آخ چه بارونی زده
Photo @peyman.asn
.
#MtgRezaShiri
#RezaShiri
#AslanYadamNabood
#MusicTextGraphy
بـــاخـیال تــو هنوزم مث هرروز و همیشه هرشبِ حافظه ی من پر تصویر تو میشههه .. با من غریبگی نکن ...
Media Removed
بـــاخـیال تــو هنوزم مث هرروز و همیشه هرشبِ حافظه ی من پر تصویر تو میشههه .. با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشماتو از من برنداااار من مات تصویر توام . . من مات تصویر توام بـــاخـیال تــو هنوزم
مث هرروز و همیشه
هرشبِ حافظه ی من
پر تصویر تو میشههه
..
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من برنداااار
من مات تصویر توام
.
.
من مات تصویر توام
یک قسمتی از وجود من هست بنام خود آزاری داشتم دیروز به نرگس افشار می گفتم همچین که خسته از کار برمیگردم ...
Media Removed
یک قسمتی از وجود من هست بنام خود آزاری داشتم دیروز به نرگس افشار می گفتم همچین که خسته از کار برمیگردم یک ندای درونی بهم میگه پاشو اخ جون رسپی خوب پاشو من که یک دفتر یادداشت تو کیفم دارم تا رسپی خوب میبینم یادداشت میکنم و موادشو میخرم و درست میکنم امروز که اومدم اینقدر هوا گرم بود اینقدر گرم بود گفتم ... یک قسمتی از وجود من هست بنام خود آزاری داشتم دیروز به نرگس افشار می گفتم همچین که خسته از کار برمیگردم یک ندای درونی بهم میگه پاشو اخ جون رسپی خوب پاشو
من که یک دفتر یادداشت تو کیفم دارم تا رسپی خوب میبینم یادداشت میکنم و موادشو میخرم و درست میکنم
امروز که اومدم اینقدر هوا گرم بود اینقدر گرم بود گفتم بزار # بستنی درست کنم بعد بستنی دلم اسموتی خواست همه را درست کردم آقای پدر که اومد گفتم ترکیبی میخوری گفت اره دیگه با انگشت ته لیوان را پاک کرد حالا اگر رسپی خواستین براتون میزارم
Read more
. میگم: فردا تولد بابامه. کادو خریدن برای باباها سخت‌ترین کار دنیاست. میگه: متنفرم از این جمله ...
Media Removed
. میگم: فردا تولد بابامه. کادو خریدن برای باباها سخت‌ترین کار دنیاست. میگه: متنفرم از این جمله کلیشه‌ای بعد از کار تو معدن، سخت‌ترین کار فلانه. میگم: من که نگفتم؟ . میگه: تو ذهنت که گفتی. میگم: حالا ذهن‌خوانی هم می‌کنی؟ . میگه: ذهن لامروت چیز پیچیده‌ایه. ببین اگه آدما هرچی به ذهنشون ... .
میگم: فردا تولد بابامه. کادو خریدن برای باباها سخت‌ترین کار دنیاست.

میگه: متنفرم از این جمله کلیشه‌ای بعد از کار تو معدن، سخت‌ترین کار فلانه.

میگم: من که نگفتم؟
.
میگه: تو ذهنت که گفتی.

میگم: حالا ذهن‌خوانی هم می‌کنی؟
.
میگه: ذهن لامروت چیز پیچیده‌ایه. ببین اگه آدما هرچی به ذهنشون می‌رسید می‌گفتن دنیا چه بلبشویی می‌شد.

میگم: ریشه بلبشو مال کجاست؟ بیشتر بهش می‌خوره اسم یه غذای روسی باشه.

میگه: لعنتیا این روسا همشون خوشتیپن.

میگم: ژن خوب می‌خوای برو روسیه.

میگه: همیشه دلم می‌خواست با یه روس ازدواج کنم، فقط فکر کن چقدر بچه‌هام خوشگل میشدن. حیف جبرجغرافیایی دست و پام رو بسته.

میگم: اصلا جبرجغرافیا چیز مزخرفیه، من همیشه از هردوش صفر می‌گرفتم.

میگه: صفر که خوبه من منفی می‌شدم. معلمم همیشه دو نمره به خاطر خطم ازم کم می‌کرد.

میگم: آن خط سوم منم.

میگه: چه ربطی داشت؟
.
میگم: همیشه دلم می‌خواست این جمله رو بگم جاش‌رو پیدا نمی‌کردم.

میگه: اینجا هم جاش نبود ولی خواستی و گفتی.

میگم: خواستن توانستن است.

میگه: مهم اینه که فعل خواستن‌رو صرف کردی.

میگم: دیگه زندگی هم نمی‌صرفه از بس بالا پایین داره.

میگه: ای بابا برا ما که همش پایین پایین داره. لامصب دو دقیقه بالاشو نشونمون نمیده حداقل بفهمیم مظنه‌اش چیه؟
.
همین موقع صاحب کافه گفت: لطفا دیگه یواش یواش جمع کنید برید، می‌خوایم تعطیل کنیم.

میگم: حتی زمان هم دشمن ماست.

میگه: ولی یادت باشه دشمن دانا بلندت می‌کند.

میگم: حیفه حرفامون ناتموم بمونه.

میگه: فردا زودتر قرار می‌ذاریم ادامه حرفامون رو میریم، نمیذارم این بحثا بی‌نتیجه بمونه.

میگم: ولی واقعا گل گفتیا اگه آدما هرچی به ذهنشون می‌رسید می‌گفتن دنیا چه بلبشویی میشد.

میگه: آخ این روسای لعنتی.
Read more
‏بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که ...
Media Removed
‏بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش شکستم گله کردم ز نگاهت وان دو ... ‏بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...
نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش شکستم
گله کردم ز نگاهت وان دو چشمانِ سیاهت بوسه ی گاه به گاهت
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد ابر هم گاه ندارد به سحر راه ندارد در بساط آه ندارد
دلِ سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم 
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و مبهوت نگاه و همه جانم نگرانت
Read more
‌ @dortadoredonya ‌ ‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟ منشی موحنایی: آره، کمک ...
Media Removed
‌ @dortadoredonya ‌ ‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟ منشی موحنایی: آره، کمک می‌کنه بتونم خوب فکر کنم. منشی موطلایی: اوم خُب، رو من که هیچ تأثیری نداره، نه ترس، نه خنده. کمک هم نمی‌کنه بتونم فکر کنم. و خُب، می‌دونی؟ قرار هم نیست از این‌جا پرت شم پایین، مثل اون کودن، مدیر استخدام ...
@dortadoredonya ‌
‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟
منشی موحنایی: آره، کمک می‌کنه بتونم خوب فکر کنم.
منشی موطلایی: اوم خُب، رو من که هیچ تأثیری نداره، نه ترس، نه خنده. کمک هم نمی‌کنه بتونم فکر کنم. و خُب، می‌دونی؟ قرار هم نیست از این‌جا پرت شم پایین، مثل اون کودن، مدیر استخدام پرسنل رو می‌گم که، بیچاره، مثل خمیر پهن شد کف زمین. آخ، آخ، آخ! من از اون آدم‌ها نیستم که خودم رو پرت کنم پایین، درست می‌گم؟
منشی موحنایی: بیشتر می‌خوره از اون آدم‌هایی باشی که یکی پرتت کنه پایین!

پس از باران | سرژی بلبل | ترجمه‌ی نگار یونس‌زاده



#نشر_نی #نمایشنامه #نمایش #کمدی #تئاتر #هنر #کتاب #دورتادوردنیا #دورتادوردنيا_نمايشنامه #پس_از_باران #سرژی_بلبل #نگار_یونس_زاده
Read more
. . وقتی اس ام اسي از مادرم مي رسد غمگین ميشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتي. چشمهايش را ریز مي كند و دکمه ...
Media Removed
. . وقتی اس ام اسي از مادرم مي رسد غمگین ميشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتي. چشمهايش را ریز مي كند و دکمه ها را سخت مي فشارد. اس ام اس هایش همیشه جاافتادگي دارند. چند حرف را از قلم مي اندازد یا کلمه ای را به شکلي غیر معمول مي نويسد؛ یک شکل ِ ویژه که یادآوری مي كند او با زحمت اینها را نوشته. انگار از درون یک زندان ... .
.
وقتی اس ام اسي از مادرم مي رسد غمگین ميشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتي.
چشمهايش را ریز مي كند و دکمه ها را سخت مي فشارد. اس ام اس هایش همیشه جاافتادگي دارند. چند حرف را از قلم مي اندازد یا کلمه ای را به شکلي غیر معمول مي نويسد؛ یک شکل ِ ویژه که یادآوری مي كند او با زحمت اینها را نوشته. انگار از درون یک زندان در فرصتي کوتاه با هزار بدبختي فرستاده شده باشند. در اغلب موارد اس ام اس مي دهد و مي پرسد برای شام برميگردم یا نه؛ با کلمه های خودش، با حروفي که یادآوری میکند او مادر است نه هر کس دیگر. مادری که عمق ِعشق به او را نمي شود سنجید.
با دیدن اس ام اس هایش فقط گلویم فشرده مي شود. آخ مادر! مي خواستم بگویم اس ام اس هایت عاقبت دیوانه ام میکند.

پدرم... او ميگويد: این کارت شارژ را وارد کن. ميگويم: بزن ستاره صد و چهل... و او مقاومت مي كند. برایش ساده است؛ اما نمي خواهد بازی ِجدید را بپذیرد. اینباکسش به شکللي بي رحمانه لبریز ِ اس ام اس های ِ بي احساس ِ ایرانسل است. هیچ کس به او اس ام اس نمي دهد و او نیز به کسي. ولي فقط یک بار، بله فقط یک بار به من اس ام اس داد. او همیشه به خاطر آلرژی ِ تنفسي آدامس میجود. میگوید گلویش را مرطوب مي كند و بهتر نفس مي كشد. در اس ام اس اش نوشته بود: "آدامس". همین!
فقط همین یک کلمه.
ننوشته بود آدامس بخر يا آدامس ميخواهم . نه، فقط آدامس!
وقتي خواندمش توی ِ خیابان راه میرفتم. یادم مي آيد که ایستادم. فروریختم. یک کلمه و او چطور این را نوشته بود!؟ چقدر کم، چقدر کوتاه، چقدر غریب... آدامس...
.
.
🙆🙋سلام سلام روز گرمتون به خیر
چقدر گرمه خدایا من که اصلا اب دوست ندارم همش سراغ یخچال واب میریم داخل بطری اب معدنی خاکشیر ریختم اون هم مشکلی حل نمیکنه داشتم اب میخوردم یچیزی انگار گلوم گیر کرد تواین گرما اخه چرا خرمشهر اب نداره؟مسولین بی کفایت ما کوجاهستن؟چیکارمیکنن؟ما نه کشور فقریم نه چیزی از یمن سوریه و لبنان کم داریم که به اونا کمک بشه مردم باغیرت ماکه سالها مرزهارو حفظ کردن و زیر خاک و گل وتیر وترکش وجنگ رفتن مال وملال و ازدای اسایششون گرفته شد اینابس نبود ایا ؟چرا اب باید به عراق فروخته شه؟چرا مردم بطری اب میخرن؟تاکی ازدلرحمی ما سواستفاده میشه ؟تا کی سکوت؟تاکی ظلم؟برای دوروز اب نبودن ۱۴۰۰سال تعزیه ناله گریه عزاداری خرمشهرکه ازکربلا بدترشد!!!
وای برما وای برما سکوت سکوت سکوت مساوی با ذلت بدبختی بیچارگی مطمئن باشید فردا نوبت ماست
#از_ماست_که_بر_ماست
#خرمشهر_اب_ندارد
#خوزستان_هوا_ندارد
#خورشت_قیمه #خورشت_قیمه_شبنم
Read more
wish we could feel some old memories with a person who wasn’t in your life in that time,one of them ...
Media Removed
wish we could feel some old memories with a person who wasn’t in your life in that time,one of them is this picture that i took when i went to US for a Journey...i wish it was me and Shakiba and someone else took this photo from us... همینجا باید بگم این پرچم آمریکا توی این عکس هیچ معنی خاصی نداره! ... wish we could feel some old memories with a person who wasn’t in your life in that time,one of them is this picture that i took when i went to US for a Journey...i wish it was me and Shakiba and someone else took this photo from us...
همینجا باید بگم این پرچم آمریکا توی این عکس هیچ معنی خاصی نداره! جدن نداره‌ها! در واقع اون میتونه هر پرچمی باشه با اصلا نباشه! حتی سعی کردم پرچم رو پاک کنم ولی اون سیخونکی که پرچم بهش آویزونه شبیه صلیب برعکس میشد و با خودم گفتم اون که دیگه واویلاس! خلاصه که عکس بخاطر اینکه من موقع گرفتنش تو آمریکا بودم پرچم آمریکا داره! پرچم ایالت کالیفرنیا هم اون ته کمی معلومه، با اون خرسش! اگر‌ سریلانکا بودم حتما پرچمش سریلانکایی میشد!(اصلا پرچم سریلانکا چه شکلیه!؟) یا اگر ایران بودم حتما پرچمش ایران میشد، اما آخ اگه این جایی که توی عکس هست ایران بود و من و شکیبا بودیم این دوتا آدم...آخ! امروز که بعد از کلی دوندگی و زحمت و کار و بحث و پول جمع کردن...بخشی از کارهای خونه به سرانجام رسید دلم میخواست من و تو‌ اینجا بودیم توی این عکس، و حتی عکس بعدیش که شکیبا دیده و شما ندیدین😁! دلم میخواست تو روزایی که آمریکا بودم تو هم بودی شکیبا، حسرت میخورم که توی اون خاطره‌ها تو نیستی! کاش میشد تو رو به خاطرات قدیمم سنجاق کنم! انگار که سالهاست همدیگه رو میشناختیم، و خاطره‌های پیش از تو‌ هم تو‌ میشدی... شاید اگر تو بودی هم باز از آمریکا برمیگشتم اما اینجوری اون خاطرات برام شیرینتر میشدن... #whprelax
Read more
اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش ...
Media Removed
اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش انگار خیلی زیاده و صد روزش انگار خیلی کم. #️ عکس اول قورمه‌سبزی شماره یک جهانه، واقعن می‌گم شماره یک ها، نه که چون مهسا می‌پزه یا من خوشم میاد. قیامت قورمه‌سبزی‌هاست. @mahsa_gol1985 عکس دوم مرباست ... اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش انگار خیلی زیاده و صد روزش انگار خیلی کم.
#❤️ عکس اول قورمه‌سبزی شماره یک جهانه، واقعن می‌گم شماره یک ها، نه که چون مهسا می‌پزه یا من خوشم میاد. قیامت قورمه‌سبزی‌هاست. @mahsa_gol1985 😘
عکس دوم مرباست که پیش من خوابیده و از بو و شکل قشنگش تا صبح انگار توی کارخونه‌ی اسمارتیزسازی بودم 😍 تازه علاوه بر دیتی، منو گیتولو هم صدا می‌زنه، آیا روا نیست دلم غش بره برایش؟
عکس سوم، ماهی شکم‌پر که عمه‌ی دلربای کوچکم درست کردن و اون سبزی روش جا داره به عنوان اثر هنری از جنوب ایران ثبت ملی بشه اقلکن. @samira_asm 😍
عکس چهارم، آخ از عکس چهارم، زردآلوهای سده‌ای است توی بشقاب مامان‌جون‌حجی جلوی در چوبی توی حال و توی خونه‌ی مامان‌جون حجی، با جای خالی خیلی بزرگش که به اشتباه فکر می‌کنی روی اون صندلی نشسته، صداش اومد، گفت پولکی‌ها رو بیار...
عکس پنجم و ششم، کیف شب‌نشینی‌های امروز ماهوست. صمیمی و خوشمزه و هیجانی @maahoo_1 ❤️
فعلن همین.
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم بند از پای گسستم، چشم ها بستم و در خویش شکستم... گله کردم ز نگاهت، آن ... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...
نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد...
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم،
چشم ها بستم و در خویش شکستم...
گله کردم ز نگاهت،
آن دو چشمانِ سیاهت،
بوسه ی گاه به گاهت...
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد،
ابر هم گاه ندارد،
به سحر راه ندارد،
در بساط آه ندارد!
دلِ سنگی که تو داری،
به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و
مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام
قطره ی اشک خدا پنجره را شست!
چشم ها خیس.... پای ها سست
لرزه افتاد به جانم
تو کجایی؟
نگرانم،
نکند باد بیاید حالتِ مویِ تو در هم بزند
یا خرامد در اتاقی که تو خوابی،
آرام تو بر هم بزند...
نگرانم نگرانم...
من پر از دغدغه و شب پر از آرامش و محجوب
من قسم می خورم این بار به آرامشِ این شب،
به سماوات
به کواکب
به سیارات
حذر از عشق ندانم ...
💙💔💙
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… :)
.
.
.
👑 #میکائیل✅
.
.
📱@mikilove351 📷
Read more
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، ...
Media Removed
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست! فقط هشت سالم بود تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه! فقط هشت سالم بود عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم ... . #مادر

فقط هشت سالم بود
تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست!
فقط هشت سالم بود
تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه!
فقط هشت سالم بود
عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم یاد بگیرم چون میدانستم مادرم هست دیگر، او میبندد، چقدر عاشق این لحظه بودم، وقتی بند کفش هایم را میبست موهایش را بو میکردم، نفس میکشیدم! مگر خوش بو تر از این هم چیزی هست؟
فقط هشت سالم بود......
ظهر سردی بود، از آن ظهر هایی که خورشید با زمین قهر کرده
بدترین ساعات زندگی ام را میگذراندم، آخر صبح بر سر رفتن به مدرسه با مادرم دعوا کردم، سرش داد زدم، تمام روز در مدرسه به این فکر میکردم که چگونه با مادرم آشتی کنم!

رسیدم سر کوچه، شلوغ بود ، صدای پدرم از بین جمعیت به گوشم رسید، مردم جور دیگر نگاهم میکردند، راه باز شد و رفتم جلوتر...مادر که روی زمین افتاده بود، پدر که ضجه میزد، نان های تازه ی آغشته شده به خون،
پیرمردی که روی زمین نشسته بود و بر سرش میکوبید و میگفت بدبخت شدم و .... زمزمه های مردم که میگفتند تمام کرد بیچاره و گل های رزی که از دستانم افتاد
من ماندم و کیف بدون لقمه، من ماندم و بند کفش هایی که هر وقت میخواستم ببندم یک رب گریه میکردم،
من ماندم و بی خوابی ....
.

باز هم روز شیرین مادر فرا رسید و رهایم نمیکند فکر کسانی که مادرشان را از دست داده اند.
خدایا....
قبول که تو می دانی و ما نمی دانیم.
اما باور کن مادر را آنقدر زیبا آفریده ای
که فکر نداشتن اش لرزه به تن می اندازد.
تو را قسم به خدا بودن ات
چشم هیچ فرزندی انتظار مادر را نکشد.
آمین

#علی_سلطانی
.
عکس از مهدی رضایی مهر

این متن را چند سال پیش تحت تاثیر این عکس نوشتم.
یک جمله بنویسید در رابطه با مادر...
Read more
 #دعا_‌__یعنی دعای ماه رجب # # این دعا در هر روز ماه رجب و در تعقیبات نمازهای یومیه خوانده می‏شود:‏ ...
Media Removed
#دعا_‌__یعنی دعای ماه رجب # # این دعا در هر روز ماه رجب و در تعقیبات نمازهای یومیه خوانده می‏شود:‏ يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ، يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ  بِالْقَليلِ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ سَئَلَهُ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ ... #دعا_‌__یعنی دعای ماه رجب
#
#
این دعا در هر روز ماه رجب و در تعقیبات نمازهای یومیه خوانده می‏شود:‏ يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ، يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ  بِالْقَليلِ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ سَئَلَهُ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ‏ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً، اَعْطِنى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِيَّاكَ، جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَ جَميعَ خَيْرِ  الْأخِرَةِ، وَ اصْرِفْ عَنّى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا، وَ شَرِّ الْأخِرَةِ، فَاِنَّهُ‏ غَيْرُ مَنْقُوصٍ مااَعْطَيْتَ، وَ زِدْنى‏ مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
#
* راوى می‏گوید: پس گرفت حضرت امام صادق علیه السلام محاسن شريف‏ خود را با  دست چپ خود و خواند اين‏ دعا را به حال التجا و تضرّع که انگشت سبّابه دست راست آن حضرت در این حالت لرزش داشت. و بعد گفت:  ياذَا الْجَلالِ ‏وَ الْاِكْرامِ، يا ذَاالنَّعْمآءِ وَ الْجُودِ، يا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ، حَرِّمْ شَيْبَتى‏ عَلَى النَّارِ
#
#
ترجمه دعای یا من ارجوه لکل خیر:
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم. اى كه مى‏دهد (عطاى) بسيار  در برابر (طاعت) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد! اى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و

نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى! عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير  آخرت را و بگردان از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا  آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار!
#
* راوى می‏گوید: پس گرفت حضرت امام صادق علیه السلام محاسن شريف‏ خود را با انگشتان دست چپ خود  و خواند اين‏ دعا را به حال التجا و تضرّع که انگشت سبّابه دست راست آن حضرت در این حالت لرزش داشت. و بعد گفت:
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت و جود اى صاحب بخشش و عطا حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ‏! #
#
#
#ویدئو__مذهبی
Read more
 #گُلِ_زرد_بکار نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید من آدم خرافاتی ...
Media Removed
#گُلِ_زرد_بکار نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید من آدم خرافاتی نیستم ولی هروقت سبزه گره زدم ،گره از مسائلم باز شد امسال برخلاف سالهای دگر تصمیم گرفتم کار جدیدی بکنم باغچه پدری را گسترش دادم فرغون فرغون خاک و کود بعلاوه تخمِ فلفل و تره و شاهی باعث شد شیرین ... #گُلِ_زرد_بکار
نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید

من آدم خرافاتی نیستم ولی هروقت سبزه گره زدم ،گره از مسائلم باز شد
امسال برخلاف سالهای دگر تصمیم گرفتم کار جدیدی بکنم

باغچه پدری را گسترش دادم
فرغون فرغون خاک و کود بعلاوه تخمِ فلفل و تره و شاهی
باعث شد شیرین ترین سیزده بدرِ عمرم را تجربه کنم
کار کاشتن بذر که تمام شد دور تا دور باغچه را تخم آفتابگردان کاشتم

تا گلهای زردش زیبایی به حیاطم آورند

گلهای زرد که در آمد میچینمشان
و به هر کس که از من کینه ای بر دل دارد هدیه میکنم🌻

آخَر گلِ زرد نشانه عذرخواهی و شروعی دوباره است

آری، امسال برخلاف سالهای دگر خانه ی پدری  ماندم و سرو سامانی به حیاط پدر دادم
حالم خوب است که بذری در زمین کاشتم

راستی بهترین تصمیمی ک در این دو هفته گرفتی چه بود
راستی بهترین کاری که در این دو هفته انجام دادی چه بود

#پی_نوشت:
امیدوارم بذر عشق و محبت در دل همه بروید

هیچ درختی بی ثمر نماند

بارندگی زیاد باشد

بوسه زیاد باشد

اشک شوق زیاد و اشکِ غم،کم باشد

اگر هم کدورتی پیش آمد ،گلِ زرد فراموش نشود

من که امسال فراوان گل زرد کاشتم و خود را برای تقابل با کدورت ها آماده کردم

شبتون به مهر♡

#amazing #naturelover #tagstagram #liveoutdoors #travelgram #sunset #traveler #igtravel #bestvacations #instagram #akkas #nature #عکاسی #همدان #ایران #natural #land #gilan #photography #aks #natureaddict #comeseegilan #top_masters #محیط_زیست #عکاسان_ایرانی #جنگل_نوردی #مارکوپولو
Read more
. . اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند و اگر شد ببرند امام رضا علیه ...
Media Removed
. . اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند و اگر شد ببرند امام رضا علیه السلام طواف بدهند و برگردانند و همینطور که در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند و دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود و در داخل دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال ... .
.
اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند و اگر شد ببرند امام رضا علیه السلام طواف بدهند و برگردانند و همینطور که در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند و دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود و در داخل دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا(س).بالای سر من روضه و سینه‌زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید و زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم و برای امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) مجلس بگیرید و گریه کنید و رو به قبله صحیح دفن کنید چون قبله در نجف اختلاف دارد و روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است یعنی العبد الحقیر و المذنب و یا مثل این؛ پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر...
شهید محمدهادی ذوالفقاری
.
.
Read more
. . . مناظره ی دختر یزید(لع)با حضرت رقیه (س) ـــــــــــــــــــــ قلم زن بنام رقیه قـلم بود ...
Media Removed
. . . مناظره ی دختر یزید(لع)با حضرت رقیه (س) ـــــــــــــــــــــ قلم زن بنام رقیه قـلم بود نام او هر زمان محترم که افراشته در دل ما عَلم بنـازم زده مکتبی در دمشق که بر عالمی میدهد درس عشق ___________ روایت شده تا که دخت یزیـد به ویرانسرا آن دمی که رسید بسان پدر بوده فکرش پلیـد ز روی ... .
.
.
مناظره ی دختر یزید(لع)با حضرت رقیه (س)
ـــــــــــــــــــــ
قلم زن بنام رقیه قـلم
بود نام او هر زمان محترم
که افراشته در دل ما عَلم
بنـازم زده مکتبی در دمشق
که بر عالمی میدهد درس عشق
___________
روایت شده تا که دخت یزیـد
به ویرانسرا آن دمی که رسید
بسان پدر بوده فکرش پلیـد
ز روی غرور و ز روی حسد
به اهل حرم،بی ادب،طعنه زد
__________
که من دختر شاه و تاج سرم
حشم دارم و صاحب زیـورم
به نسوان اهل عرب سرورم
شماها همه خارجی منصبید
فقیر و اسیران ِ تشنه لَبیـد
__________
منم ناز پرورده ی اهل شام
منم آنکه دارد کنـیز و غلام
منم صاحب عزّت و احـترام
پدر جدِّ من نام او معاویه
امیر و رییس همین ناحیـه
_______________
منم دختـر پادشاه دمشق
منم مشعل خیمه گاه دمشق
منم صاحب عِزّ و جاه ِ دمشق
کند نام من شامیان زمزمه
مقامم زبانزد بود بر هـمه
__________
منم در جهان نور چشم امیر
لباس ِ قشنگم به جنس حریر
شده مسکنم خانه ای بینظیر
نظر کن به آنجا بُود کـاخ ِ من
کنارش گلـستان و باغ و چمن
__________
همان دم ز ِ اهل حرم دلبری
زجـا خاسته ناگهان دختری
زده نعره با هیبـت حیدری
زنم تیشته از ریشه نسل تو را
هم اکنون کنم فاش اصل تو را
_________
پدر ِ تو مست ِ می و باده است
همه عمر خود را هدر داده است
از او دم مزن ، او زنازاده است
تو هم دختر آن ستم کاره ای
منم دختر شه،تــو آواره ای
___________
بدان جدِّ من ساقی کوثر است
مرا مونس جان علی اکبر است
عمویم ابوالفضل سر لشکر است
به زینب سلاله رقیّه منـم
سفیر سه ساله رقیّه منـم
_____________
اگر چه شـدم من اسیر قفس
جوابم به تو باشد این جمـله بس
که من بچه شیرم ،چه باک از مگس
حق لـم یزل حافظ مکتب است
که استاد من عمه ام زینب است
___________
اگر چه خرابه سرای من است
سند دو عالـم برای من است
سلاطین عالم گدای من است
پدرم بُود رهبـــری بت شکن
خودم بچه شیر،عمّه ام شیرزن.
.
Read more
اصلا یادم نبود عشق من آدم نبود قلب من با اون بود اما حیف اون دلش با من نبود چرا اینجور سرنوشت واسه من با غم نوشت روزای من جهنم و شب و روز اون بهشت قشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست آخ چه بارونی زده قشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست چه بارونی زده @rezashiriiii اصلا یادم نبود عشق من آدم نبود
قلب من با اون بود اما حیف
اون دلش با من نبود
چرا اینجور سرنوشت واسه من با غم نوشت
روزای من جهنم و شب و روز اون بهشت
قشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست
آخ چه بارونی زده
قشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست
چه بارونی زده
@rezashiriiii
در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر ...
Media Removed
در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر بزرگ من که داره امور خانواده ی مارو با ماهی صد خورده ای میچرخونه که بعدم به لطف عزیزان کیسه مال کمترم شد که بعدشم گفتن این پول از سر صدقست اخ خدا قربونت برم خوبه اینا تو دفتر اسناد رسمی کار کردن نمیدونستن ... در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر بزرگ من که داره امور خانواده ی مارو با ماهی صد خورده ای میچرخونه که بعدم به لطف عزیزان کیسه مال کمترم شد که بعدشم گفتن این پول از سر صدقست اخ خدا قربونت برم خوبه اینا تو دفتر اسناد رسمی کار کردن نمیدونستن که در غیاب پدر خانواده وظیفه ی پدربزرگ اون خانوادست که اون زندگی رو تامین کنه درغیاب اون برادرانش خلاصه بگذریم از همه ی اینا گفتم یا امام رضا یا راحتش کن یا شفاش بده که خیلی داره زجر میکشه بعد از اینکه از حرم اومدم بیرون بهم خبر دادان که تموم کرده
بعد از اون قضیه یک سال گذشت و نا ملایمتی های عموهای شکم سیرم بیشتر شد اللخصوص عموی کوچکم که ادعاش ک........ از قبل فوت پدربزرگم تا به بعدش خیلی خانواده ی مارو اذیت کرد و ما بخاطر اذیت های ایشون از خاندان نخعی دوری کردیم بعدم میرفتن به بزرگ خاندانشون میگفتن ببین اینا چقدر بی معرفتن داری ماهی صد بهشون میدی اما بهت سر نمیزنن خلاصه که عجب هایی داره این داستان زندگی ما بعد یک سال ازفوت پدربزگم شبی خواب دیدم در زمانی که صغیر بودم من و خواهرم در سر میز بزرگی به تنهایی نشستیم و هیچی روی اون میز نیست حتی ی قطره اب و در سر میز دیگری بزرگ خاندان با فرزندانش به غیر از پدرم بر سر ان میز بودن و انواع اقسام میوه و غذاها بر سر ان میز بود بزرگ خاندان من و خواهرم صدا کرد گفت باباجان حلالم کنید نمی تونم چیزی بخورم حتی ی قطره ی اب بچه هایم توجهی به این قضیه ندارن حالا بزرگ خاندان بیا ببین بچه هایت چه ها نکردن با ما و تو فکر کن که ما تو و بچه هایت را حلال کنیم کام این دنیا زیر زبانتان مزه کرده از ان دنیا بی خبرید حالا هی بخورید هی بخورید اینقدر بخورید ببینم کجای یک وجب خاک این دنیارو می خواهید بگیرید
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> اثبات وجود حضرت محسن بن علی علیهما السّلام در تورات<span class="emoji emoji1f4a0"></span> محقّق بزرگ شیعی، ابن شهرآشوب از کتاب «ما نَزَل ...
Media Removed
اثبات وجود حضرت محسن بن علی علیهما السّلام در تورات محقّق بزرگ شیعی، ابن شهرآشوب از کتاب «ما نَزَل مِنَ القُرآنِ في أمیرِالمُؤمِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ»، نوشته ی ابوبکر شیرازی – یکی از علمای اهل سنّت- در مورد آیه  ی شریفه  ی : «وَ لَقَد آتَینا مُوسَی الکِتابَ...»(بقره/87) نقل می کند: في ... 💠 اثبات وجود حضرت محسن بن علی علیهما السّلام در تورات💠
محقّق بزرگ شیعی، ابن شهرآشوب از کتاب «ما نَزَل مِنَ القُرآنِ في أمیرِالمُؤمِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ»، نوشته ی ابوبکر شیرازی – یکی از علمای اهل سنّت- در مورد آیه  ی شریفه  ی : «وَ لَقَد آتَینا مُوسَی الکِتابَ...»(بقره/87) نقل می کند:
في قَوْلِهِ تَعالى : « وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ كان فِي التَّوْراةِ»: يا مُوسَى إنِّي اخْتَرتُكَ واخْتَرْتُ لَكَ وَزيرًا هُوَ أخُوكَ – يَعنِي هارُونُ - لِأبيكَ و أمِّكَ كَمَا اخْتَرتُ لِمُحَمَّدٍ إلْيَا ، هُوَ أخُوهُ وَ وَزيرُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ الْخَليفَةُ مِنْ بَعْدِهِ ، طُوبَى لَكُما مِنْ أخَوَيْنِ وَ طُوبَى لَهُمَا مِنْ أخَوَيْنِ ، إلْيا أبُوالسِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ، وَ مُحْسِنُ الثّالِثُ مِنْ وُلدِهِ كَمَا جَعَلْتُ لِأخيكَ هارُونَ شُبَّرًا وَ شُبَيْرًا وُ مُشَبِّرًا
«در کتاب تورات در این باره آمده است: ای موسی! من تو را برگزیدم و برای تو وزیری انتخاب نمودم – که برادر پدری و مادری توست(هارون) – چنانچه برای محمّد «إلیا» را اختیار نمودم که او برادر و وزیر و وصیّ و جانشین پس از اوست.
خوشا بر حال شما دو برادر! و خوشا بر حال آن دو برادر!
إلیا پدر دو سبط(پیامبر زاده) حسن و حسین است؛ سومین فرزند او محسن نام دارد؛ همانگونه که برای برادر تو، شُبَّر و شبیر و مَشَبَّر را قرار داده ام»(: مناقب، ج3، ص56؛ بحار الانوار، ج38، ص145). 📝 روز شمار ایام شهادت حضرت محسن (ع)
1⃣ دوشنبه 28 صفر (11ه.ق) روز شهادت خاتم الانبیاء و
بلافاصله تشکیل شورای ملعونه ی سقیفه.
2⃣ چهارشنبه 30 صفر (11ه.ق) هجوم اول به درب خانه ی حضرت زهرا (س).
3⃣ یکشنبه 4 ربیع الاول (11ه.ق) هجوم دوم و سوم به
درب خانه ی مولا و روز آتش زدن درب خانه و
شهادت حضرت محسن (صلوات الله علیه) و بردن مولا به مسجد.
4⃣ پنجشنبه 8 ربیع الاول (11ه.ق) روز غصب فدک و واقعه ی کوچه.
🔸🔸🔸 اللهم العن قتلةفاطمة الزهرا سلام الله
Read more
Loading...
Load More
Loading...