ادم به تو نفس

Loading...


Unique profiles
93
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Abadan, Iran, Dubai, United Arab Emirates
Average media age
679.3 days
to ratio
6.7
. ایا شما هم یک ادم خاکستری هستید؟؟؟ . مراقب باشید در دام این آدم ها نیفتید .
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا ... 🚫🚫🚫 .
ایا شما هم یک ادم خاکستری هستید؟؟؟
.
مراقب باشید در دام این آدم ها نیفتید .
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از آنها دل می کنی با تو گرم و نزدیک میشوند
اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگ شان نمی گریزی. به تو دل نمیدهند اما مانع دل کندت میشوند

بعضی از این آدم های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمیدانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی شان با تو باز می تابانند
گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی اند- ملغمه آشفته ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط
یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبت ات پاسخ درخور بدهند
تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه میدارند تا شهد عشقی را که نثارشان میکنی بمکند، اما چیزی از جان شان برایت مایه نگذارند

آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه ات را می نوشند اما بر مرده ات فاتحه هم نمیخوانند
لحظه های تلخ زندگی شان را با تو تقسیم میکنند، اما خوشی های شان را با دیگران شریک میشوند
با جذابیت های شان آرام آرام به دورت تار می تنند، و تا به خود می آیی خود را گرفتار دام شان می یابی
ته دل میدانی که شهدت را می نوشند و تفاله ات را تف میکنند، اما برای بی مهری هایشان مدام بهانه می تراشی
میدانی که وضعیت هرگز بهتر نمیشود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می تراشی. آنقدر میمانی تا بپوسی

عشق آدم را آسیب پذیر میکند، و آدمهای خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر است که دست شان را تا آرنج در قلبت فرو میکنند... این رابطه ها عشق نیست، بیماری است- نوعی اعتیاد ویرانگر است... و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان اش کمک بخواهد 
هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر میشوی.... از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت
.
.
.
.
.
.
.
.
#عشق #روابط #روانشناسی
.
.
.
.
.
. 😊☺️😍
#خدا
#شادي
#خنده
#آزادي #موفقيت #انرژي #مثبت #ثروت #افكارمثبت #ذهن #اراده #جملات #تاثيرگذار #روانشناسي #مشاوره #روحيه #كتاب #جذب
‏@personality_psychology
@leilahattami
Read more
Loading...
. ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به ...
Media Removed
. ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد ، من صورت زبر با ته ریشم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند ، من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن ... .
ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد ، من صورت زبر با ته ریشم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند ، من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من ، من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران ، تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورتم ، مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و شمردن نفس های من ، بازی تو برای خواب رفتن ، قول داده بودی جمعه ها را دست به سیاه و سفید نزنی و من روز را برایت هفت رنگ کنم ، آوردن چای با من ، گذاشتن موسیقی و بلند خواندن کتاب با تو ، مثلا قول داده بودیم تو برای من باشی و من برای تو ، من تو را تا آخر دنیا دوست داشته باشم و تو من را ، و من حالا نمی دانم که تو کجایی ، چه می کنی ، برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم .
.
.
#مسعود_ممیزالاشجار
.
✨ متن در كانال قرار گرفت. لينك كانال در بيوگرافى صفحه ✨
Read more
........ "کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید." _ ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو ...
Media Removed
........ "کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید." _ ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو کپی کنید،یا برای خودتون یه دست خطِ اختصاصی داشته باشید? ترجیح می دید تنها به کاری که دوست دارید و توش استعداد و علاقه دارید ادامه بدید،یا چون بقیه دارن یه راه دیگه میرن،راهتون رو کج کنید و به اونا ملحق ... ........
"کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید."
_

ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو کپی کنید،یا برای خودتون یه دست خطِ اختصاصی داشته باشید?
ترجیح می دید تنها به کاری که دوست دارید و توش استعداد و علاقه دارید ادامه بدید،یا چون بقیه دارن یه راه دیگه میرن،راهتون رو کج کنید و به اونا ملحق بشید
این دنیا و البته به طور خاص و ویژه کشور ما یه عالمه آدم شبیه هم داره،آدمایی که شب به این انگیزه می خوابن که صبح بشه پاشن،همین که چشماشون وا شد برن ببینن "فلانی" چیکار کرده و بعد آستینا رو بزنن بالا و با جدیت و بی وقفه برای مسابقات تقلید و کپی برداری و شبیه اون شدن تلاش کنن و عرق بریرن ،و چه تلاش و عرق ریختن بیهوده و عبثی.البته داریم کسایی رو هم که حتی از این فکر شب خوابشونم نمی بره و تا صبح بیدارن...
و آخرش اینه که این روزا همه چیز شبیه همه،همه شبیه همن،همه چیز تکراریه،هر جا میری، هر چی می بینی، هر چی میشنوی،هر چی می خونی به وضوح و محسوس تکرار و کپی برداری توش مشهوده،
و هر روز هزاران نفر متخصصِ تهی از تخصص یهو از تو لُپ لُپ میان بیرون و ادعایِ همه چیز تموم بودن دارن
و این ها همون هایی هستند که اگه کار و راه تو با ذائقه لاکچریِ کرم خورده شون فرق کنه سعی می کنن نبیننت،چشماشونو ببندن،رد شن ازت
و اگه بتونن حتی لِهِت کنن
و چقدر بده که انقدر داره خسته کننده و ترسناک میشه همه چیز....
این ترس از تغییر،این ترس از خود بودن کِی تموم میشه؟ این ترس از جدا موندن از جماعت موج سوارِ غیرِ اصل که نوناشون رو به نرخ روز سفارش میدن میارن در خونشون تا کجا می خواد تو تار و پود این جامعه رسوخ کنه؟
مگه خودمون چه شکلی هستیم؟ مگه بدیم؟با کدوم معیار بدیم؟ معیارِ بی اساس و بی علم و خالی از منطق همون عده پادشاهِ کُپی و تقلب و فِیک؟
کِی می تونیم شاهد خلاقیت و ایده پردازی و نو آوری بدور از کینه و حسادت و ترس باشیم؟
کِی می تونیم خودمون رو جوری که هستیم بپذیریم؟
کِی می تونیم به خودمون دروغ نگیم حالا به بقیه پیش کش...این خیلی مهمه ها،خیلی
کِی واقعاً؟
یعنی اون روز میاد؟
.

#آزاده_پیرای
.

#زندگی #دروغ #حسادت #خلاقیت #ایده #کپی #ترسناک #تخصص #فلانی #نوآوری #جماعت #موج_سوار #استعداد #علاقه #لاکچری #این_روزا #دنیا #ادعا #بیهوده #دلنوشته #عشق #جملات_زیبا #حرف_حساب #جملات_فلسفی #اعتماد_به_نفس #هدف #جنگیدن #روحیه #جملات_خوب
. 🌼لطفاً نظرهاتونو بنویسید
Read more
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ...
Media Removed
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟ چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا ... عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟
چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا و باشکوه پنهان بشی، می‌تونی نقش آدمی قدرتمند و بی نیاز رو بازی کنی که حتا اگه گاهی هم باهاش معاشرت کردی فقط از سر لطف بوده. این طوری از خودت تندیسی باشکوه و بی‌نقص می‌سازی که برای به دست آوردن دلش فقط باید مثه یه رب النوع ستایش و پرستش بشه، در حالی که درون خودت تنهایی.
ولی وقتی کسی رو خیلی دوست داری، همه‌ی صورتک هات رو برمی داری و دیگه نمی‌تونی براش نقش یه الهه ی دست نیافتنی رو بازی کنی. اصلا برای این خیلی دوستش داری که احساس می کنی به خود واقعی تو نزدیکه، به پنهان ترین دردها و شادی‌های درون قلبت نزدیکه، تا حدی که انگار با تو یکی شده و پنهان کردن هر چیزی در وجودت یا بازی کردن هر نقشی این حس ناب رو برات خراب می‌کنه.
ولی عزیزم فراموش نکن که روح ما چاه عمیق فاضلابی ست که هر چی در طول زندگی چشیدیم و خوردیم و جویدیم و گوارش کردیم همش اون جا دفع شده، توی روان‌مون جمع شده، همه ی دردها و سرخوردگی‌های ما در اعماق این چاه نامرعی دفن شده و در تمام طول عمرمون بدون این که خودمون بفهمیم درحال تجزیه و تخمیر و تغییر شکل بوده. برای همین معمولا وقتی دریچه های روح و قلب مون رو به روی کسی که عاشقشیم باز می کنیم خیلی زود بوی تعفن و گندیدگی بالا می زنه. چون روان کمتر آدمی ست که در طول زندگیش زخمی و خون آلود و عفونی نشه و این خیلی زود کسانی رو که شیفته‌ی زیبایی و شکوه تو شدن به محض این که قلبت رو به شون هدیه می دی فراری می‌ده.
پس بهتره خودمون رو گول نزنیم عزیزم. عشق در قدم اول چیزی جز عبور از گنداب روح کسی که دوستش داری نیست، نگاه کردن به زخم‌های عفونی هم دیگه و باز هم لبخند زدن. و این حس خوب فقط زمانی دوام می یاره که بتونید هم بدن های زیبا و هم زخم های دردناک تون رو هم به هم بسپارید. اون قدر بردباری و فروتنی داشته باشین که سطل به سطل فاضلاب متعفن روح طرف مقابل رو خالی کنید و زمین‌های بی‌حاصل زندگی تون رو با کودش غنی و بارور کنید... می‌دونی عزیزم دوست داشتن خیلی زیاد چیزی جز کشیدن یه نفس عمیق در چمنزاری پر از گل و سبزه و پهن نیست.
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
در #رادیو_ایرانمهر به صدای اندیشیدن خود گوش کنید
Read more
. #عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان این ...
Media Removed
. #عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان این آدمها عجیب گولت میزنند از میان ابرها و آسمان آبی میکشندت پایین در قفست میکنند و به بهانه غذا این حق را به خودشان میدهند که آزادیت را سلب کنند اینها با پنبه سر میبرند، غذای آماده جلویت میگذارند، ادا ... .
#عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان
این آدمها عجیب گولت میزنند از میان ابرها و آسمان آبی میکشندت پایین در قفست میکنند و به بهانه غذا این حق را به خودشان میدهند که آزادیت را سلب کنند
اینها با پنبه سر میبرند، غذای آماده جلویت میگذارند، ادا در می اورند که انگار عزتت میکنند ولی خبر نداری که دارند شوق پرواز و شکارت را کور میکنند و بعد خودت بله خودت می آیی ذلت را به جان میخری تا کمی غذای آماده بگیری بعد بال پروازت را می چینند و پایت را به زمین بند میکنند...
اینها حتی کاری میکنند یادت برود نفس کشیدن در هوای بالای ابرها چه حسی دارد مبادا دوباره دلت هوایی شود
و بدان بهای نزدیکی به آدمها اسارت است...
#نقطه_ویرگول
.
.
پ.ن۱: همیشه اگر ازم بپرسن حیوون درونت چیه؟ میگم عقاب ... اگر بپرسن تو زندگی بعدی چه حیوونی میخوای باشی؟ میگم عقاب... اگر ازم بپرسن چه حیوونی دوس داری ؟ بازم میگم عقاب.... اصلا رک بگم من یه عقابم 🦅
پ.ن۲: حیوون درون شما چیه ؟ 🤗
Read more
بیست چهار ساله بودم تدریس شروع کردم سال اول سخت بود.تپش قلب می گرفتم. استرس داشتم یازده سال گذشته. امسال اولین ساله رسما معلم هستم تمام این سال ها هر روز تجربه جدیدی برای من بود این تجربه های تلخ ‌شیرین تمام ترس ها و نا امیدی ها رو از بین میبره و به جاش قدرت و اعتماد به نفس به شما تزریق میشه تو این همه ... 💎بیست چهار ساله بودم تدریس شروع کردم
سال اول سخت بود.تپش قلب می گرفتم. استرس داشتم
یازده سال گذشته. امسال اولین ساله رسما معلم هستم تمام این سال ها هر روز تجربه جدیدی برای من بود
این تجربه های تلخ ‌شیرین تمام ترس ها و نا امیدی ها رو از بین میبره و به جاش قدرت و اعتماد به نفس به شما تزریق میشه تو این همه سالها تدریس ،خودم هم درحال یادگیری هستم
چیزی که بهم ثابت شده این تصویری که از خودت داری می تونه با خودت حسابی فاصله داشته باشد. ولی درستی و غلط بودن سنجش آدم ها‌ به هورمون هایشان و به انرژی که از بقیه می گیرند بستگی دارد.
نقطه های قوتم در لحظه ای که تلاش کردن را کنار بگذارم از بین می روند و نقطه های ضعفم چالش هیجان انگیز زندگی اند برای رشد کردن و تغییر کردن. یادم هم نرود که همه ی نقطه ضعف هام را به نقطه قوت تبدیل کنم. #ندای_درون_من 🔮🎨🎨
#هنر #هنرمندان_ایرانی #شهین_بانو #شهریور_۹۷ #بلغان
#هنر_سنتی #
‏ #geometry #sacredgeometry #turquoise #watercolorpainting #watercolors #winsorandnewton
‏ #schmincke #gold #paint #painter #traditionalart #rullercompass #ruller #gouachepainting
Read more
Loading...
* #نگاه_امروز * . . . . . <span class="emoji emoji1f4da"></span>گزیده‌ای از متن کتاب «بسه دیگر، کتاب‌های لعنتی‌ت رو بذار کنار! چراغ‌ها ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . گزیده‌ای از متن کتاب «بسه دیگر، کتاب‌های لعنتی‌ت رو بذار کنار! چراغ‌ها خاموش!» برای من، این آدم‌هایی که معلوم نبود از کجا به زندگی‌ام آمده‌اند، تنها امید بودند. آنها تنها صدایی بودند که با من حرف می‌زدند. می‌گفتم: «باشه.» بعد چراغ مطالعه را برمی‌داشتم، می‌خزیدم ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
📚گزیده‌ای از متن کتاب «بسه دیگر، کتاب‌های لعنتی‌ت رو بذار کنار! چراغ‌ها خاموش!» برای من، این آدم‌هایی که معلوم نبود از کجا به زندگی‌ام آمده‌اند، تنها امید بودند. آنها تنها صدایی بودند که با من حرف می‌زدند. می‌گفتم: «باشه.» بعد چراغ مطالعه را برمی‌داشتم، می‌خزیدم زیر پتو و کتاب‌های جدید می‌خواندم. زیر پتو گرم می‌شد، خود چراغ هم همینطور، به زور می‌توانستم نفس بکشم. گوشه‌ی پتو را بلند می‌کردم تا هوا بیاید.
تورگینف آدم خیلی جدی‌ای بود، ولی من را به خنده می‌انداخت، چون روبه‌رو شدن با یک حقیقت برای اولین بار می‌تواند خیلی بامزه باشد. وقتی حقیقت یک نفر دیگر، عین حقیقت تو باشد، و اصلا انگار آن حرف را برای تو گفته، فوق‌العاده است.
شب‌ها من این‌طوری کتاب‌هام را می‌خواندم، با چراغ مطالعه‌ای داغ، زیر پتو، خواندن جمله‌هایی بی‌نظیر در حال خفه شدن. شبیه به جادو بود.
و پدرم کار پیدا کرده بود، و این هم برای او چیزی مثل جادو بود...
.
.
.
#داستان_ورمان_خارجی
#موسسه_انتشارات_نگاه
#چشم_وچراغ
#ساندویچ_ژامبون
#چارلزبوکفسکی
#ترجمه‌ #علی_امیرریاحی
#تجدیدچاپ
#چاپ_هشتم
۴۰۰ صفحه
جلدشومیز
۳۴۰۰۰ تومان
#نشرنگاه #negahpub
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه #کتابخوان .
.
.

____________________________________________________
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
Read more
. چرا هموطنان روشنفکر ما نسبت به حقارت این جوان ایرانی عکس العملی نشان نمیدهند؟؟ . چرا مصیح اینجا ...
Media Removed
. چرا هموطنان روشنفکر ما نسبت به حقارت این جوان ایرانی عکس العملی نشان نمیدهند؟؟ . چرا مصیح اینجا دم از #آزادی نمیزند؟؟ و یقه جر نمی دهد؟؟ که اینگونه هموطنش را تحقیر کرده اند!!! . چرا این پسر خودش را اسیر دستهای این #زن کرده و از کسی صدایی در نمیاید؟؟ این است آن آزادی ای که از آن دم میزنند؟؟ در ... .
چرا هموطنان روشنفکر ما نسبت به حقارت این جوان ایرانی عکس العملی نشان نمیدهند؟؟
.
چرا مصیح اینجا دم از #آزادی نمیزند؟؟ و یقه جر نمی دهد؟؟ که اینگونه هموطنش را تحقیر کرده اند!!!
.
چرا این پسر خودش را اسیر دستهای این #زن کرده و از کسی صدایی در نمیاید؟؟
این است آن آزادی ای که از آن دم میزنند؟؟
در بند #خدا و #اسلام بودن مشکل و آزاردهنده است ولی دربند انسانی دیگر بودن عین #روشنفکری و تجدد؟
.
اسلام ۱۴۰۰ سال پیش فرمود عزت نفس داشته باشید فرمود نفس هر انسانی محترم است و نباید در زیر یوغ انسانی دیگر باشد
امیرالمومنین در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه میفرماید: خود را از هر پستی ‌اى بركنار دار، گرچه تو را به خواسته ‌هايت برساند؛ چرا كه در برابر آنچه از آبروی خود می‌پردازى، چيزى به دست نخواهى آورد.
.
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گرچه خود داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگان پست تر است
من ندیدم که سگی پیش سگی قد خم کرد
.
شماها از سگ نیز پستترید چرا که سگ نیز برای همنوع خود سر خم نمیکند
اما شما برای همنوع خود اینگونه حقارت را تحمل میکنید...
شرممان می آید که بگوییم ایل و تبار شما ایرانی است‌...
آگاه باشید !!!. این همان آزادی مورد ادعای #مسیح است و پایانش به اینجا ختم می شود همان که مخالفان اسلام میخواهند که #مسلمان #شیعه اینگونه تحقیر شود همان که مصیح شما را به آن دعوت میکند ... پس چنین حقارتی از حالا گوارایتان باد!!!
👿
#چهارشنبه_سياه😶😶 #عاقلان_دانند_دیگر_حاجت_تفسیر_نیست #اخبار #اسرائیل #فلسيطن #ايران #سيد_علي_خامنه_اي #سياست #منوتو #ماهواره #خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی #آمدنیوز #التماس_دعای_فرج #عاقلانه_تر_تصمیم_بگیرییم #عاقلان_دانند_لکن_اکثرا_لایعقلون #ازدواج_اسلامی #ازدواج_سفید #اينستاگرام #خدایا_خیلی_خیلی_دوستت_دارم👈👑👉 #دعاي_فرج_در_راس_همه_دعاهامون_باشه #حجت_خدا
Read more
Loading...
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. ...
Media Removed
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده. زن آن مرد توجه من را ... متنی قابل تامل؛

زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ!
ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم .

اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده.

زن آن مرد توجه من را به خودش جلب کرد. تمام تن ،دست ها،پاهای او لک و پیس داشت، اما او پیراهن باز و دامن کوتاه پوشیده بود.

از آن روز به زنان بیشتری نگاه کردم، دختر رزوشن فلان جا که خیلی اضافه وزن داشت و نیم تنه می پوشید. فلان زن که چند خال گوشتی روی سینه اش داشت اما لباس باز پوشیده بود. رگ های واریس فلان زن و دامن کوتاهش.

با خودم فکر کردم چرا ندیده بودمشان؟ و اگر این ویژگی ها در بدن من بود چه اتفاقی رخ می داد؟ قطعا لباس باز نمی پوشیدم یا حتی هیچوقت لباس تنگ به تن نمی کردم مبادا چربی هایم بزند بیرون .

بعد به مردها فکر کردم، به زندگی هایی که از جسمانیت عبور کرده اند.مردهایی که نمی گویند خال گوشتی ات را بردار، یک فکری به حال خط واریس ات بکن، زن چاق که نیم تنه نمی پوشد،ماه گرفتگی ات را درست کن.

من به زن های ‌کشورم فکر کردم: ابروهات رو وردار خب! چرا نمی ری لیزر؟ چرا نمی ری خال گوشتی رو برداری؟ واااا، این چه هیکلیه؟با این هیکل چه لختی هم پوشیده! چقدر بی ریخته طرف.چه کوتاهه.چه درازه .
بعد، فکر کردن به جهان سوم کاری نداشت.

می دانید سخت است که ما هنوز برای هم لباس می پوشیم ,برای هم رژیم می گیریم و جسم و فیزیک به بدترین شکل ممکن اولویت ماست،شبیه هم بودن، برای زیبا بودن! نداشتن خود باوری واعتماد به نفس ومخفی کردن نداشته هایمان در پشت نقاب اندام وبینی های عمل شده و لب های پروتز.

فکر کر‌دم چرا اینطوری شد؟چرا در عین حالی که دیگران را واقعا نمی بینیم و دوستشان نداریم واحترام نمی گذاریم بهشان،تمام زندگیمان را بر اساس نگاهشان تنظیم می کنیم ؟؟؟ فکر کردم تفاوت فقط در منطقه جغرافیایی و وضعیت اقتصادی نیست که از  تفکرات و ذهنیت ها وخرافات و افکار مسموم رها شده اند،اما ما برده یکدیگریم !برده ی نگاه هم !برده ی قضاوت های بی جای هم !

#آلما_توکل
#لاهیجان #باغ ملی
Read more
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ...
Media Removed
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه ... ...
روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره
ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم
حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم
انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه برم پادگان تموم ميشه...كاش تموم ميشد
ولي تو بگو يكي از خاسته هايي كه ساله پيش داشتم براورده شده باشه
يجوري شل شدم انگار شيشه ي ليدوكايين رو يه نفس رفتم بالا
تو تصوراتم عدداي دهه ي دومه زندگي خيلي دورو بزرگونه ميومد
هميشه فكر ميكردم وختي تو اين رنجم ادمه بزرگي قلمداد ميشم
ولي واقعيت اينه كه تباه تر از قبل دارم ادامه ميدمو عددا دارن بزرگتر ميشن ولي دريغ از ذره اي تغيير
البته بنظرم بزرگترين حُسنم همين بوده از زمانه خلقتم
دقيقن از زماني كه لك لكه منو اورد در دامان پر مهر خانواده قرار داد
ولي خدايي با اينهمه كمالاتو جمالاتي كه من دارم بايد اروپايي امريكايي يه اينطور جاهايي منو پياده ميكرد ايران اخه؟
الهم فُك كُل اسير
ديگه ناموسن امسال دانشگارو تموم كن بورو سربازي
داري مسگرشو درمياريو منم مجبور ميشم مسگرمو دربيارم...
كاش اين جنگه دروني رو تمومش ميكردي كه دارم ميبينم پير شدنتو..پير نشو لعنتي پير بشي خيلي سكسي ميشي همه به گناه ميوفتن
ايكاش هميشه لبت خندونو دلت شاد باشه
سرتم سلامت
كاش يكم خلاقيت داشتي كه نه انقد تبريكات تكراري بود نه ژستات تو عكسا
خداروشكر انقد كاملي كه كاش و اما عو اگر با تو غريبس!!!
پ ن:
بگو هنوز گرفتارِ درکِ هستیِ خویش است
اگر که بود درآن بلبشو حضور و غیابی!
پ ن:
روزِ با شکوهِ تولد
روزِ تلخِ مرگ
چند روزی در میان... موفق و مويد باشي عو همين
#چرا_محرمارو_ميريزيد_تو_تولدا؟
#هپي_تولد_تو_مي
#شادش_كن
#من_بچشم_خويشتن_ديدم_كه_بدنيا_اومدم
#ميدوني_چرا؟
#نميگم_كه
#دوش_ديدم_كه_ملائك_در_ميخانه_زدند
#گفتن_ساقي_بدست_باش_كه_مست_مي_پرست
#چون_خم_زپا_نشستو_هنوزش_خمار_توست
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> آقاجون که مرد عزیز دیگه مثل سابق نشد، غذاهایی که دوست داشت نخورد، به گلدونا آب نداد، از تهِ دل نخندید، ...
Media Removed
آقاجون که مرد عزیز دیگه مثل سابق نشد، غذاهایی که دوست داشت نخورد، به گلدونا آب نداد، از تهِ دل نخندید، دمِ غروب پاچه ی شلوارشو نزد بالا و پاشو تا زانو تو آبِ حوض نذاشت، دامنای گلدارشو نپوشید و واسه کسی انار دون نکرد. آقاجون که رفت عزیز از هرچی که دوست داشت فاصله گرفت، اونقدر فاصله گرفت تا مثل آدمایی ... 🍃
آقاجون که مرد عزیز دیگه مثل سابق نشد، غذاهایی که دوست داشت نخورد، به گلدونا آب نداد، از تهِ دل نخندید، دمِ غروب پاچه ی شلوارشو نزد بالا و پاشو تا زانو تو آبِ حوض نذاشت، دامنای گلدارشو نپوشید و واسه کسی انار دون نکرد. آقاجون که رفت عزیز از هرچی که دوست داشت فاصله گرفت، اونقدر فاصله گرفت تا مثل آدمایی که منتظر مرگ باشن از یه جایی به بعد زندگیش دیگه هیچ چیز قشنگی نداشت، ساعت ها روی صندلی می نشست و به قاب عکس آقاجون نگاه میکرد، آخرم یه روز جسم بی جونشو روی همون صندلی درحالی که قاب عکس آقاجون از دستش افتاده بود پیدا کردن.
آقاجون که مرد عزیز برای کشتن خودش یه مشت قرص رو باهم نخورد، با تیغ رگشو نزد، خودشو از سقف آویزون نکرد اما خودکشی کرد، ازون خودکٌشیا که دل میکَنی از همه ی قشنگیای دنیا و چیزایی که دوسشون داری، ازونا که روزی صدبار به خودت میگی "دیگه بعد از اون هیچ چیز قشنگی تو دنیا وجود نداره "...
کی میدونه که دردِ این خودکشی چقدر بیشتر از مردنِ یهوییه، یهو که میمیری تو یه لحظه همه چی تموم میشه اما وقتی زنده میمونی و ذره ذره واسه مردن و عذاب دادن خودت از دلبستگیا و قشنگیای دنیا میگذری روحت شکنجه میشه، اصلأ تو میدونی چند هزارتا آدم تو این دنیا هستن که به سیم آخر زدن و درحالی که زندن و نفس میکشن خودکشی کردن؟! دلشونو با انتخابِ آدمی که عاشقش نیستن کشتن، روحشونو با بودن کنار کسایی که دوس ندارن، علایقشونو بخاطر فداکاری های اجباری، آیندشونو با نگفتن حرفایی که باید میگفتن...
تو میدونی تهِ همه ی این خودکٌشیا یه لحظه ی عذاب آور هست که توش یه لبخند تلخ تحویل خودت میدی، یه گوشه میشینی و به تموم شدن دنیات نگاه میکنی، درست مثل عزیزجون....
نه تو اینارو نمیدونی ولی من، وقتی به اجبار داشتی میرفتی خودکشی کردنتو دیدم با همون لبخندِ تلخ!
.
#نازنین_عابدین_پور
.....
📷: @nazi_abedinpur
.
.
#گیلان #لنگرود #بیجار #برنج #درو #شالی #شالیزار
Read more
📬 #ماروبه_دوستانتون_معرفی_کنید . . ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد ، من صورت زبر با ته ریشم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه ... 📬 #ماروبه_دوستانتون_معرفی_کنید 😊🙏
.
.
ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد ، من صورت زبر با ته ریشم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند ، من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من ، من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران ، تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورتم ، مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و شمردن نفس های من ، بازی تو برای خواب رفتن ، قول داده بودی جمعه ها را دست به سیاه و سفید نزنی و من روز را برایت هفت رنگ کنم ، آوردن چای با من ، گذاشتن موسیقی و بلند خواندن کتاب با تو ، مثلا قول داده بودیم تو برای من باشی و من برای تو ، من تو را تا آخر دنیا دوست داشته باشم و تو من را ، و من حالا نمی دانم که تو کجایی ، چه می کنی ، برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم .
.
. 🌙 #میکائیل⭐
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #باکامنت_های_زیباتون_یه_حال_خوش_بهم_بدین📧😍🌹
Read more
Loading...
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر ...
Media Removed
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛ تند حرف می زد و مضطرب - میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟ نگاهش ... سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛
تند حرف می زد و مضطرب
- میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟
نگاهش کردم،لبخندی زدم
+ اینکه اینقدر راحت به ماجرا نگاه میکنی بد نیست ،اما من فکر میکنم اونچه پر میشه جای خالی آدم ها نیست ، جای خالی امیدهایی هست که ما به اونها بسته بودیم وگرنه هیچ کار و درس یا حتی دوستی جای اونی که باید باشه و دیگه نیست پر نمیکنه
روی صندلی جابجا شد و همونطور که با فنجون روی میز بازی می کرد
- یه کم رمانتیک نگاه میکنی به موضوع؛ سختش میکنی، وقتی خسته از دو شیفت کار برگردی خونه ، وقتی کل روزت رو با یه دوست صمیمی مثلا تو دربند و فرحزاد بگذرونی، وقتی ذهنت رو با کتاب هاو کلاس های رنگارنگ که با علاقه انتخاب کردی پر کنی ، دیگه جایی برای داستان های رمانتیک زندگی باقی نمی مونه سیگاری که خاموش تو دستم مونده بود برگردوندم تو پاکت + درست میگی ، حرف های من شبیه داستان های رمانتیکه، راستش با همه ی حرفت هم مخالف نیستم ،حتی با خوش بینی لجوجانت، میدونی؟ حرف من اصلا رفتن آدم ها نیست، مثل جابجا شدن این فنجون بیچاره روی این میز؛ چیزی که هیچ کلاس و دوست و دربندی نمیتونه از پسش بر بیاد اسمش خاطره ست. خاطره هایی که وقتی تو کلاس زبانت نشستی با رد شدن یه همکلاسی از کنارت و استشمام عطر آشناش به سراغت میان، خاطراتی که وقتی خسته و بی رمق از دو شیفت کار به خونه بر میگردی با شنیدن یه صدای آشنا تو تاکسی میاد سراغت؛ خاطراتی که وقتی رو تخت فرحزاد میشینی و سینی چای رو میگذارن جلوت سرت خراب میشه ، خاطراتی که همه جای شهر ، پشت درخت ها، تو خیابون ها، کنار سینما ها، روی صندلی پارک ها منتظرت نشستن... خاطراتی که وقتی ناغافل بهت هجوم میارن دیگه به رمانتیک بودن یا نبودن این حرف ها فکر نمیکنی
نفس عمیقی کشید - ی سیگار به منم میدی؟
پاکت سیگارو از رو میز برداشتم + این شهر به قدر کافی آلوده هست ...!
#دیالوگ
#آرش_رحیمی_پور
#کافه_سخن
Read more
امروز از خودم خيلي خسته بودم اينكه بدوني چته و نتوني كاري كني بزرگترين خشم دنيا رو درونت ايجاد ميكنه ...
Media Removed
امروز از خودم خيلي خسته بودم اينكه بدوني چته و نتوني كاري كني بزرگترين خشم دنيا رو درونت ايجاد ميكنه ! از يه طرف ميخواي به خودت كمك كني و مثل بچه ها پات و بكوبي زمين و اون چيزي كه ميخواي رو بدست بياري ، از يه طرف يادت ميفته كه اونقدري بزرگ و عاقل شدي كه درك اين رو داشته باشي كه با پا كوبيدن مشكلت حل كه نميشه ... امروز از خودم خيلي خسته بودم
اينكه بدوني چته و نتوني كاري كني بزرگترين خشم دنيا رو درونت ايجاد ميكنه !
از يه طرف ميخواي به خودت كمك كني و مثل بچه ها پات و بكوبي زمين و اون چيزي كه ميخواي رو بدست بياري ، از يه طرف يادت ميفته كه اونقدري بزرگ و عاقل شدي كه درك اين رو داشته باشي كه با پا كوبيدن مشكلت حل كه نميشه هيچ بدتر هم ميشه ، موندن وسط ِ اين بايد و نبايد تو رو از خودت خسته ميكنه !
تصميم ميگيري سكوت كني ، از اون سكوت هاي پر از حرف ، راه ميري ، اونقدر كه نفست بگيره و اگه خواستي حرفي هم بزني نفس نفس زدن هات اجازه حرف زدن بهت ندن
از دور كه خودتو نگاه ميكني شبيه ِ ادم هاي كلافه اي به نظر مياي كه ميتونن ساعت ها بي دليل بشينن گريه كنن ،، منتها تو گريه نميكني ، چون دقيقا ميدوني چته اما پذيرفتي كه كاري نميتوني انجام بدي ، پس وقتي گريه ات ميگيره به خودت تلنگر ميزني كه الان وقت گريه نيست ، اصلا از كجا ميدوني شايد بدتر از اينها در انتظارت باشه ، پس گريه هات و سيو ميكني براي اون روز ..
.
اگه ميتونستم امروز ميرفتم يه جاي دور ، يه جايي كه صداي هيچكس و نشنوم ، يه جايي كه تلفن انتن نده ، صداي زنگ و مسيجي نياد ، فقط صداي سكوت بپيچه توي گوشم .. نتونستم خودم و جايي ببرم، اما سكوت رو با خودم اوردم خونه .. سكوت رو توي مغزم بزرگ و بزرگتر كردم .. تا جايي كه صداي مزخرف كسي كه توي سرم حرف ميزنه رو هم نشنوم .. موفق شدم ، اما معلوم نيست فردا چي بشه ، شايد فردا دلم بخواد همه صداهارو واضح تر از هميشه بشنوم .. اين حالت ِ برزخ گاهي انقدر عميق ميشه كه خودت رو هم توش گم ميكني ،، من امروز خودم رو گم كردم ، اما توي سكوت ِ خونه پيداش كردم ،، حالا كنار هم نشستيم و داريم اين متن رو مينويسيم .. راستي نكنه اين كلمه ها و جمله ها كه داره تايپ ميشه همون صداي مزخرفه توي سرمه !؟ ادم هر چيزيو كه جلوش و بگيره از يه جا ديگه ميزنه بيرون ! مگه نه؟!
#پرسا_مقدس
#سكوت
Read more
#تگ_کن_اونیکه_دلتنگشی . تو یه ساعتایی دیگه نمیتونی همون آدم قوی باشی که تو طول روز تصمیمای بزرگی گرفته و قولای زیادی به خودش داده که دیگه نه... دیگه همه چیو بجا اینکه تو خودت بریزی و با نفس عمیق قورت بدی فکرات و حرفاتو، همه حرفای نگفته ت میشه اشکی که رو گونه هاتن.. هی مدام میگی چرا؟ چرا من؟ چرا بین ... #تگ_کن_اونیکه_دلتنگشی😊
.

تو یه ساعتایی دیگه نمیتونی همون آدم قوی باشی که تو طول روز تصمیمای بزرگی گرفته و قولای زیادی به خودش داده که دیگه نه... دیگه همه چیو بجا اینکه تو خودت بریزی و با نفس عمیق قورت بدی فکرات و حرفاتو، همه حرفای نگفته ت میشه اشکی که رو گونه هاتن.. هی مدام میگی چرا؟ چرا من؟ چرا بین اینهمه آدم...؟ تو اون ساعتا گلایه میکنی؛ از خودت، از همه اونایی که داریشون، همه اونایی که نداریشون، و اونایی که داریشون ولی نداریشون؛ منظورم اوناییه که راس دو متر اونور تر ازت هستن، حرف میزنه، میخنده، نفس میکشه، نگاهت میکنه و.. تو هم لبخند میزنی بهش و نگاهش میکنی گاهی وقتا و همون لحظه با خودت کلی تو دلت حرف میزنی، به خنده هاش از ته دل "ای جان!" میگی... حواست بهش هست ولی حواسش بهت نیست...
تو این ساعتا بی قراری و کلنجار ، مدام رو اعصابته و ول کنت نیست و از فکرات و حرفایی که جلو آینه زده میشه ولی فقط زده میشه و هیچ وقت موقعیت نیست که جلوش بگی عصبی ت میکنه ..
تو اون ساعتا ، به جایی که نرسیدی، خودتو با پتوت بغل میکنی، و میوفتی رو بالشت و به یه جا خیره میشی، مغزت درست تو همون لحظه ها انگار داره میشکافه .. مدام میگی الان اون کجاس، اونم مث من بی قراره؟... اون لحظه واقعا فقط به این فکر میکنی که کاش فقط الان یه سلام واسم تایپ میکرد تا حَوِّل حالَنام میشد و امشبَرو حداقل آروم میخوابیدم٫ بدون بالش خیس... :) به هر حال شبت صبح میشه و تو فرداش همون آدم خندون و پر انرژی هستی و هیچ چیزت عوض نشده به جز اینکه هزار تکهٔ قلبت و ذهنت ، هزار و یک تکه شده ... .
. 🔗 #میکائیل💞
.
. 🆔@mikilove351 🆕
.
.
.

#اونیکه_دلتنگشی_تگش_کن 😊😊🙈😞❤
Read more
Loading...
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی ...
Media Removed
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند. آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند، چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند. شاید برای چند سال، شاید برای همیشه. مهاجرت از ... مهاجرت داستان ترسناکی ست.
از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.
آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،
چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.
شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.
مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.
مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی ست.
وقتی دوستان و آشنایانی را می بینم که بعد از سال ها زندگی ، بعد از ازدواج و به دنیا آوردن یکی دو تا بچه، بعد از سال ها کار کردن در این شرکت و آن سازمان، بعد از چند سال مدرسه رفتن فرزندانشان تصمیم به مهاجرت می گیرند تعجب می کنم. تعجبم از تصمیمشان نیست بلکه از عزمشان است. از اینکه چطور می توانند دست به چنین ریسکی بزنند و یک دفعه وارد دنیایی دیگر شوند و دوباره شروع کنند به یاد گرفتن چیزهایی که قبلاً یکبار آموخته بودند. یاد بگیرند مثل بچه ای نوپا حرف بزنند و الفبا را حفظ کنند و بنویسند و بخوانند.
بتوانند با آدم هایی ارتباط برقرار کنند که شبیه شان نیستند،
بگردند دنبال شغلی تازه و پولی به دست آورند که تا پیش از این برایشان پول خارجی بود و حالا اعتباری برای گذراندن زندگی. آدم هایی که دیگر سنی ازشان گذشته، چطور می توانند غمشان را به زبانی دیگر توضیح دهند، چطور می توانند غروب های یکشنبه را در آپارتمانی کوچک و محقر حاصل فروش خانه ای پر پنجره در شهر خودشان بگذرانند و فکرشان مثل قاصدکی سبک، فرسنگ ها دورتر نرود و خودش را به جایی به نام «خانه و خاطراتش» نرساند و دلتنگی با انگشت های سرد عرق کرده اش گلویشان را فشار ندهد.
چقدر اراده می خواهد رفتن.
چقدر باید قوی بود برای رد شدن از این پل چوبی.
چقدر عجیبند آنهایی که دل از همه چیز می کنند و برای همیشه می روند. «همیشه» واژه سنگینی ست. آنقدر سنگین که گاهی مثل بختکی چاق روی آدم می افتد و نفس کشیدن زیر تن عظیمش غیر ممکن میشود.
عجیب است که آدم ها یک دفعه این حجم از دل گندگی را از کجا می آورند.
بگذارید حرف انگیزه هایشان را وسط نکشیم. بگذارید این مهاجران، قهرمان های شجاع قصه ای باشند که برای جنگیدن با هر چیزی آماده اند.
قهرمان هایی با بدن های آهنی و نیروهایی خارق العاده.
نویسنده : آنالی اکبری
پ ن :هرچند دلتنگی و سختی و تنهایی گاهی امونم رو میبره هرچند تصور خیلی ها اینه که هر کی خارج از ایران زندگی میکنه از درد چیزی نمیفهمه ولی هنوز که هنوزه تو قلب من یه دختر کوچولو با آرزوهای بزرگ زندگی میکنه که شاهراه جنون و درد و عشق رو بلده و سعی میکنه قوی باشه 😍 #رویا_ابراهیمی
Read more
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان ...
Media Removed
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان عمار "شهید حسن شیخ زاده آذری" . از طرف همه شهدا = . گر نباشد غم تو عالم نیست اثری از وجود آدم نیست . شادی از آسمان اگر بارد به خدا بی غم تو جز غم نیست . خاک بی آبرویی اش بر سر هر که را این غبار ماتم ... شب جمعه به یاد امام و شهدا
به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع}
پاسدار و بسیجی باصفا
معاون گردان عمار
"شهید حسن شیخ زاده آذری"
.
از طرف همه شهدا =
.
گر نباشد غم تو عالم نیست
اثری از وجود آدم نیست
.
شادی از آسمان اگر بارد
به خدا بی غم تو جز غم نیست
.
خاک بی آبرویی اش بر سر
هر که را این غبار ماتم نیست
.
گر ز اشک غمت ننوشد آب
باغ جنّت به جز جهنّم نیست
.
زخم داغ تو شد، دوای دلم
روی این زخم، جای مرهم نیست
.
چشمم از اشک شوق، لبریز است
که دلم خالی از تو، یک دم نیست
.
سر و کارم فِتاده با تو و بس
هیچ کارم دگر به عالم نیست
.
تا نفس هست در گلو به لبم
ذکری از نام تو، مقدم نیست
.
ای تو را از خدا سلام، حسین {ع}
جان به عشق تو، مبتلاست حسین {ع}
.
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
.
.
سلام و صلوات هدیه به امام و شهدا
به خصوص شهید حسن شیخ زاده آذری
و شادی روح پدر و مادر دلسوخته اش
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
.
.
.
Read more
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش ...
Media Removed
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬ اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬ اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬ روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می ... شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬
اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬
اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬
اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬
روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می کرده ٬ پر بوده از نا امیدی ٬ از ناشکری ٬ ولی کسی چه می دونه که خدا واسه ادم چی میخواد ؟؟؟
شاید هیچ وقت به خوابشم نمی دیده پرنس انگلستان که سه سال ازش کوچیکتره و اون سر دنیاست ٬ یه روزی اونقد عاشق شخصیتش بشه که نه به گذشته اش اهمیت بده ٬نه به ازدواج قبلیش ،نه به نژادش ، نه به کک و مکهای صورتش ٬ نه به فرق موهای کم پشتش که نشون از سن و سالش داره ٬ نه به خیلی از ویژگیهای ظاهری که باب میل اقایون معمولی این روزهای کشورمون نیست ۰
ولی چیزی که واضحه اینه که پرنس هری عشقو باور کرده و پاش وایستاده
به دختری که دوسش داره چنان اعتماد به نفس و باوری داده که خود واقعیشو همونطور که هست دوست داشته تا یه ادم متفاوت از خودشو به نمایش نزاره
میدونین دارم از چی حرف می زنم ؟؟؟؟
از حس امنیتی که می تونیم به ادمهایی که دوستشون داریم بدیم ٬
از پایبندی
از اینکه کسی که دوستش داریمو به این باور برسونیم که برامون از همه جهت بهترین و کاملترینه
از عشق که می تونه همه معادله های سختو حل کنه
از خودمون بودن و از چیزی نترسیدن ٬
عروسی سلطنتی امروز جدای از همه ی حواشی و قشنگیهاوتجملات و کلی چیزای دیگه ٬
پر از درس بود
از لباس و دسته گل عروس گرفته تا اشگهای پرنس انگلستان و ذوق قشنگش موقع بله گفتن عروس !

پ۰ن : البته من معتقدم مگان زیباست چون پر از اعتماد به نفسه و چشمهای خیلی مهربونی داره و متواضع است❤️ ❤️الهی به قدوم
مبارک ماه رمضان ،

به اندازه قطره های باران
در كار همه بــركــــت
در وجودشان ســـلامتـــي
در زندگیشان خـــوشبختـــی
و در خانه شان آرامــــش قرار بده الهی امین ... شبتون بخیر دوستان خوبم 🌙
Read more
Loading...
کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا میکنن به نظر آدم های عجیبی میان،اما این احساسیه که نمیشه به ...
Media Removed
کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا میکنن به نظر آدم های عجیبی میان،اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد… وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زندن و دارن نفس میکشن، می تونی روی پرده به چشم هاشون خیره بشی… میتونی باهاشون حرف بزنی… میتونی سرنوشتشون رو تغییر بدی… این طوری میتونی واقعیت رو به ... کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا میکنن به نظر آدم های عجیبی میان،اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد… وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زندن و دارن نفس میکشن، می تونی روی پرده به چشم هاشون خیره بشی… میتونی باهاشون حرف بزنی… میتونی سرنوشتشون رو تغییر بدی… این طوری میتونی واقعیت رو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی… می تونی توی صندلی سینما فرو بری… لحظه ای که چراغ ها خاموش میشه، معجزه اتفاق می افته… درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده. مهم فقط اینه که با همه توانت ادامه بدی… همه چی درست از همین جا شروع میشه.

#سینما
#زندگی
#عشق
#بازیگری
Read more
من سالهاست در زمینه وجوب #روزه تحقیق و فکر کردم. در همه ادیان ، همه روایات، همه احادیث، جنبه های #پزشکی ...
Media Removed
من سالهاست در زمینه وجوب #روزه تحقیق و فکر کردم. در همه ادیان ، همه روایات، همه احادیث، جنبه های #پزشکی و #ارگونومی و... تجسس کردم اما دلیل وجوب روزه را فقط یک چیز درک کرده ام. حقیقت این است که روزه نه برای تنظیم #متابولیسم و قند و چربی و استراحت #معده و امعاء و احشا است و نه برای درک حال فقرا و نیازمندان ... من سالهاست در زمینه وجوب #روزه تحقیق و فکر کردم.
در همه ادیان ، همه روایات، همه احادیث، جنبه های #پزشکی و #ارگونومی و... تجسس کردم اما دلیل وجوب روزه را فقط یک چیز درک کرده ام.
حقیقت این است که روزه نه برای تنظیم #متابولیسم و قند و چربی و استراحت #معده و امعاء و احشا است و نه برای درک حال فقرا و نیازمندان و نه برای اطاعت صرف از خداوند و تقرب به او(که سخت تر از روزه بسیار است برای قرب) و نه هیچ چیز دیگری که سالهاست از منابر و رسانه به خورد ما می دهند!
روزه فقط برای یک چیز است؛
آنهم اینکه "افسار نفست در دستت باشد!" بله
هرسال هم در موعدی مقرر از تو خواسته می شود که ببینی هنوز ذره ای (در حد تشنگی و گرسنگی و پرهیز از نزدیکی (حلال هایی که در حالت روزه داری حرام و مبطل است و کار شاقی از تو خواسته نشده و فقط باید لب ببندی و افسار شکم و نفست را در دست بگیری آنهم نه همه شبانه روز را!الباقی که علی حده است، مثلا در حالت عادی هم نباید دروغ گفت، غیبت کرد، #تهمت زد و... ضمن اینکه نبطل روزه نیست)) افسار نفست در دستت هست یا نه؟!
اگر بود که فبها و جای امید است و اگر نبود خودت متوجه وخامت اوضاع نفس اماره ات شوی.
انسانی که چنین #ضعیف_النفس باشد که چند ساعتی نخوردو نیاشامد و شهوتش را کنترل نکند آیا اصلا می شود رویش حساب کرد؟!
القصه که روزه یعنی خود خودتو به خودت نشون بده!

زیاده عرضی نیست.
جهت بهره برداری و پاسخ به #شبهات ازجمله(تو رژیمم آدم گشنش میشه و حال فقیرارو درک میکنه،تو رژیمم معدت میره تو حالت رست، رژیمم برا سلامتی خوبه، حالا ما نمازمونو بخونیم که ستون دینه بقیش پیشکش و...) #روزه_خواری
#سفره_افطاری #شهوت
#نفس_اماره #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل #مرگ_بر_آمریکا_شعار_نیست_اعتقاد_ماست
Read more
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست ...
Media Removed
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست همون لحظه یه قلم و کاغذ بردار همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ! حالا پاشو بزن تو خیابون راه برو من اگه جای تو باشم میدوئم! یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...! با ... .
درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده
درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری
درست همون لحظه
یه قلم و کاغذ بردار
همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس
همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ!
حالا پاشو بزن تو خیابون
راه برو
من اگه جای تو باشم میدوئم!
یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...!
با استرس...با ترس...
خوب به صدای قدم هات گوش کن
به صدای قلبت
تو داری حرکت میکنی!
این یعنی زنده ای
از یه جایی به بعد دیگه استرس و ترس از بین میره...
چون ازشون فاصله گرفتی....
حالا آروم نفس بکش!
حالا به اولویت های زندگیت فکر کن
به خواسته هات!
برای رسیدن بهشون باید حرکت کنی...
رو به جلو!
ترس و استرس همیشه هست
باید انقدر سرت گرمِ آرزوهات باشه
گرمِ رسیدن به اون زندگیِ ایده آل
که ترس و استرس ها رو جا بذاری!
تو این همه سختی رو تحمل نکردی که اینجا وا بدی!
تو این همه تنهایی رو تحمل نکردی که به هر کسی اعتمادِ عشق کنی!
همراه شدن با آدمایی که تورو نمیفهمن یعنی دست انداز! یعنی ترمز!
اگه به هر کسی که وارد زندگیت شد چراغ سبز نشون ندی
اون کسی که انتظارش رو میکشی
اون کسی که با تمام وجود قراره با تو باشه...
نمیدونم کِی و کجا...!
اما میاد سراغت
میاد که رنگ زندگیت رو آبی کنه...
تو این همه راه نیومدی که حالا به بن بست برسی!
بلند شو و یه مسیرِ تازه پیدا کن...
میدونی چیه رفیق...؟
خیلی از آدم هایی که اطرافت میبینی
زندگیِ الانشون
با تصوراتی که داشتن فاصله داره!
میدونی چرا رفیق...؟!
چون باخت رو قبول کردن
اسلحه رو گذاشتن زمین!
خب همه میدونن تنها راه پیروزی جنگیدنه
اما همه نمی جنگن!
جنگیدن جرأت میخواد....
هدف میخواد...
خیلی از آدمای اطراف ما فقط دارن زندگی میکنن!
بدون خطر
بدون سراشیبی و سربالایی
بدون ماجراجویی
و اینا یعنی بدون لذت!
چون باخت رو پذیرفتن....
تو نباز رفیق
تو نباز...
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii
🔝.توی استوری قبل ادیت هم گذاشتم دوست داشتین ببینید و توی نظر سنجیه نظرتون رو بدین😬💚
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span> <span class="emoji emoji1f4a5"></span>جذابیت یعنی.... <span class="emoji emoji1f497"></span>زیبایی و جذابیت از درون آدم نشات میگیره نه از تایید دیگران!! وقتی شما حرمت ...
Media Removed
جذابیت یعنی.... زیبایی و جذابیت از درون آدم نشات میگیره نه از تایید دیگران!! وقتی شما حرمت نفس داشته باشید به خودتون ارزش بدید ،خوددوستی داشته باشید وبرای خودتون عمیقا ارزش و اعتبار قائل باشید.. دیگه اضطراب ندارید ترس و نگرانی و دلهره ندارید..شرم و خجالت ندارید از خودتون خوشتون میاد ... 🌺
💥جذابیت یعنی....
💗زیبایی و جذابیت از درون آدم نشات میگیره نه از تایید دیگران!!
وقتی شما حرمت نفس داشته باشید به خودتون ارزش بدید ،خوددوستی داشته باشید وبرای خودتون عمیقا ارزش و اعتبار قائل باشید.. 💖دیگه اضطراب ندارید ترس و نگرانی و دلهره ندارید..شرم و خجالت ندارید از خودتون خوشتون میاد از قد و وزن و چهره ،تحصیلات ،خانواده ....گله مند نیستید 💓چون خود و هر آنچه دارید رو پذیرفته اید و با اونها خوشحالید و واقعا آنهارو قبول دارید... 💞باید تو دوست خوبم به این مرحله از رشد فکری برسی که محکم و با اعتماد به نفس ارزش برای خودت قائل باشی و خود رو تایید کنی. در این مقطع هست که شما جذابیت دارید و از درون درخشش داری و انعکاسش بصورت جذابیت نمود پیدا میکنه!🥀 سلام وصدسلام صبختون خوش وایام به کام سپاس از حضورتون
Read more
بخند ، تا آخر دنيا بخند سعى كن ، فقط سعى كن كه با همه مهربون باشى تو لايق بهترين ها هستى عشق بورز بدون هيچ شرط و شروطى بدون هيچ سياستى جهان به صورت خودكار آدم هاى بد رو حذف ميكنه فقط منتظر باش و ببين يه روزى همه آدم هايى كه دشمنى كردن و بدى كردن ميان ميگن "عزيزم ميخواستم شرايط همكاريتونو بدونم " 🤣 و ... بخند ، تا آخر دنيا بخند
سعى كن ، فقط سعى كن كه با همه مهربون باشى
تو لايق بهترين ها هستى
عشق بورز
بدون هيچ شرط و شروطى
بدون هيچ سياستى
جهان به صورت خودكار آدم هاى بد رو حذف ميكنه
فقط منتظر باش و ببين
يه روزى همه آدم هايى كه دشمنى كردن و بدى كردن ميان ميگن "عزيزم ميخواستم شرايط همكاريتونو بدونم " 🤣😂
و اون موقس كه نوبت تو ميرسه
كه چيكار كنى ؟
تلافى كنى ؟
نه
چون تو اينقدر مشغول لذت بردن از موفقيت هات ، از عشقت و ... هستى كه وقتى براى آدم هاى كوچيك و كوته نظرندارى 😊
تجربه اينو به من ثابت كرده 🤷🏻‍♀️
با اعتماد به نفس ، با لبخند ، با يك قلب بزرگ به زندگى ادامه بديد💪🏾👊🏾🌺❤️
Read more
وفای به عهد! بچه ها #وفاداری یکی از مهم ترین عناصر رفتاری روزگاره فعلیه... خاصیتی که روز به روز داره ...
Media Removed
وفای به عهد! بچه ها #وفاداری یکی از مهم ترین عناصر رفتاری روزگاره فعلیه... خاصیتی که روز به روز داره کمرنگ و کمرنگتر میشه به جایی رسیدیم که اگر یه نفر رو حرفش بمونه همه به چشم یه آدم احمق نگاش میکنن چون باید بپذیریم بیوفایی و به دنبال اون خیانت توجیهات زیادی پیدا کرده... نمونه ش هم می تونیم به حزب ... وفای به عهد!
بچه ها #وفاداری یکی از مهم ترین عناصر رفتاری روزگاره فعلیه...
خاصیتی که روز به روز داره کمرنگ و کمرنگتر میشه
به جایی رسیدیم که اگر یه نفر رو حرفش بمونه همه به چشم یه آدم احمق نگاش میکنن چون باید بپذیریم بیوفایی و به دنبال اون خیانت توجیهات زیادی پیدا کرده... نمونه ش هم می تونیم به حزب باد اشاره کنیم... که امروز با تو هستن و فردا بر تو!
.
.
بچه ها اینکه خیانت دیدن، بیوفایی دیدن، چشیدن طعم بدقولی چقدر بده بر کسی پوشیده نیست... همه مون نگفته قبول داریم چقدر این خصلت زشته... چقدر آدم کنار یه بیوفا و خائن احساس عدم امنیت میکنه...
.
.
و در مقابل چقدر حالمون خوبه اگر یه آدم خوشقول، یه آدم وفادار رو در کنارمون داریم...
خیالمون راحته از هر چیزی که به اون شخص مربوط میشه . مخلص کلام میدونیم حرف و عملش یکیه... و هر روز سورپرایزمون نمیکنه!!!
.
.
سوال!
چطور میتونیم یه آدم خوشقول باشیم؟!
بچه ها هر قراری که میذاریم، یه قرارداد دو طرفه ست که اگر یک طرف شرایط رو رعایت نکنه طرف مقابل این حق رو داره که قرار رو به هم بزنه .
.
جواب!
برای وفادار بودن چند نکته مهمه
یادمون نره هربار خلاف عهدی، به معنای از دست دادن طرف مقابله... حتی اگر اون ببخشه یا اصلا باخبر نشه... جایگاهش دست کم پیش ما پایین اومده...
بعد اینکه وفاداری بهمون کمک میکنه افکار منظمی داشته باشیم. بچه ها کسی که راحت حرفی ک زده رو زیرپا میذاره همون آدم بی اراده ایه که نمیتونه مسئولیت قبول کنه
آدمی که اراده و مسئولیت پذیری ضعیفی داره آدم باهوشی نیست...
پس در نتیجه رفته رفته هوش هیجانیش افت پیدا میکنه تاجایی که همون آدم خائن و بیوفا دچار عدم تمرکز، حافظه ضعیف و اعتمادبه نفس پایین میشه... (تازه احساس گناه رو فاکتور میگیریم که چه پدری ازش در میاره)
همینها باعث میشه مهارتهای ارتباطیش ضعیف بشه و نتونه با آدمها ارتباط موثری داشته باشه .در نتیجه==== گیر یه خائنتر از خودش میوفته...
درنتیجه==== روال نامنظم زندگیش تبدیل به یه سریال بحرانی میشه یعنی طوفان پشت طوفان
.
.
برای همینه که می بینیم آدمای بدقول و بدعهد معمولا اینقدر بد میارن تو زندگیشون ... همش هم استرس دارن و به انواع بیماریها و مشکلات جسمی و روحی دچارن... مثل قند و چربی و سکته قلبی... .
.
اما با حفظ نظم توی روابطمون
و برنامه ریزی دقیق برای حفظ اون عهد و پیمان
میتونیم باهوش تر، هوشیارتر و منظم تر زندگی کنیم.
#وفادار باشیم😊
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس ...
Media Removed
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من ... این متن کپی نشود!
#خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی
گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من الان عجله دارم،باید برم کارناوال پرس وجو..من باید ببینم اونجا چه خبره!گفت:ببین اونا تنهاپناهگاهشون کارناواله.گفتم:اوناکین؟!گفت:آدم خوبا،آدم بدا،معتادا،همشون.اونایی که این بچه هارو میفروشن.گفتم:بچه هارو میفروشن؟!یعنی چی؟گفت:من نمیدونم،واقعا دراین موردا باید ازفرشید سوال کنی،من خیلی کم ازکارناوال میدونم،خیلی کم اونجابودم! ولی میدونم اتفاقای خوبی اونجا نمیفته، یعنی میخوای منو بااین غولتشن خونی،توبالکن تنها بذاری؟!گفتم:اون به خونه ماحمله کرده،تموم نشونه ها هست،تو ازپشت بهش ضربه زدی،پس داشته منوخفه میکرده!ببین الان، خانواده ت،امن ترین جاست،برو پیش مادرت!خواهش میکنم پیش مریم یاجایی که مادر منو نگه داشتن نرو،پیدات میکنن،باز اذیتت میکنن.تو رو هم میبرن کارناوال !برو پیش مادرت،اونجا امنه.یه تلفن غریبه،یه خط ناشناس،نمیدونم یه جوری به اورژانس زنگ بزن،بگو که ما یه بیماری،یه روانی ،یه مصدومی اینجا داریم که به خونه ما، حمله کرده و قصد کشتن فامیلتو داشته، یه زن تنها.. وخب تو هم مجبور شدی ازپشت، بامجسمه بزنی توسرش! واگه این کارو نمیکردی یه نفر توخانواده کشته میشد!حالا برید ببینید زنده ست یامرده!خب ما که نمیتونیم این غولتشنو،همینجوری ولش کنیم،خون ازش بره،بعد باجنازه ش چیکار کنیم!میناگفت:بابا من قصاص میشم!منو دار میزنن!گفتم:اون سگ جونه!
همین الان به اورژانس زنگ بزن.تلفنی،جایی داری که شمارت نیفته؟بعدش از این خونه برو،درو باز بذار و برو...اورژانس خودش میاد تو...گفت:قول میدی که هر خبری بشه،هرخبری، اول به من بگی؟گفتم:مطمئن باش،فقط بذار تنها برم.گفت:باشه.تو تنهایی همیشه تندتر!
رفتم...سر نمیخوردم،نمیلغزیدم،اسکیت سواری نمیکردم.اسکیت؟! من زیر آب بودم.ماهی های مرده ی قرمز تمام عیدها در ریه های من بودند!حالا من درآسمان بودم،لاشخورها نوکم میزدند وتکه های گوشتم را میخوردند.من درجنگل بودم،تمام حیوانات وحشی جنگل،رم کرده بودند و دنبالم میکردند!
من زیر خاک بودم،انگار داشتم میپوسیدم!خبری از جوانه زدن نبود! من همه جا بودم وهیچ جا نبودم! باید میرفتم،باید خود را به کارناوال میرساندم.دختری که در کارناوال رابه رویم بازکرد، لباس پاره وچهره ای کبودداشت.گفت:تاحالا کجا بودین؟!سه روزه صدای فریاد، ناله و شکنجه،داره از زیر زمین میاد...
Read more
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ...
Media Removed
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم! اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه! تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ... موسیقی نوای عجیبی است!
چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم!
اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه!
تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران
جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ها و شهاب مظفری ها روی بورسن
موسیقی چیزی فراتر از بیان احساسات است!
من خودمو محدود به ژانر خاصی نمیکنم دوست دارم تجربه های متفاوتی داشته باشم!
تا حالا یه ریهء سیگاری رو با یه ریهء سالم دیدین کنار هم؟
بزرگ یه چیزی مثل اون سالمس!
حاصل یک هوشیاریه
حاصل یک فکره پخته و هوشمندانس
چیزی نیس که روی کوک و وید و بنگ نوشته شده باشه
بنابر این خروجیش هم فرق میکنه!
مثل یک ادم سالم که تو یه خانواده با شخصیت و متدین رشد کرده باشه تا یه ادمی که تو جوب بزرگ شده باشه!
مقایسه کردن کاره اشتباهیه چون به قول معروف تا با کفش های یکی راه نرفتی درباره طرز راه رفتنش نظر نده!
ولی...
موزیک تولید میشه
یه عده حمایت میکنن یه عده تفسیر میکنن
یه عده به به چه چه یه عده هم غر میزنن
ولی من نه تعریف میکنم فعلا از چیزی نه غر میزنم
یه سری موزیکا مخاطباش ادم عام هست! ادمایی که نون شب ندارن بخورن ولی ایفون دست میگرن
ادمایی که تمام دارایشون رو ماشین میکنن زیره پاشون که تمام خرجش یه آخ گفتنه!
آدمایی که به قول معروف مصرف گران!
تولید محتوا و اثری ندارن و فقط فتوسنتز میکنن! من به اینا میگم ادمای علی بی غم!
خوب این ادما برا یه شادی لحظه ایی موزیک های خودشون رو گوش میدن!
در واقع کار حرفه ایی نمیکنن فقط نفس میکشن!
یه سری ادم هایی هم هستن که فکر پیشرفت کردنن! از اینکه یه جا بشینن متنفرن و از اینکه علی بی غم باشن بدشون میاد! ادمایی که سختیارو به جون میخرن تا شکستش بدن! ادمایی که به خودشون مینازن و به چیزایی که قراره کسب کنن!
اگه جزو دستهء اولی براتون ارزوی چیزای بهتر و بیشتر رو میکنم
اگه جزو دسته دومین براتون ارزوی انگیزه های بیشتر و سختی های بیشتر رو میکنم! هرچی بیشتر بدونیم و هرچی بیشتر درکمون از جهان و هستی بیشتر بشه زجر کشیدنمون هم بیشتر میشه!
بزرگ برای دسته دوم بود!
بزرگ تکرار میشه؟
چیزی که حاصل یه مغز پختس باعث میشه ادمای بیشتری علاقه مند بشن به پیشرفت
به اینکه با روی باز به سمت سختی ها برن و به قول معروف یه قله رو فتح کنن!
باعث میشه خوده من هر لحظه #بیتاب باشم!
تمام این صحبتا به درک ما از دنیا و مشتقاتش بستگی داره!
امیدوارم همیشه پاینده باشید

#BOZORG #chiziekebeshniazdaram
Read more
. . . . #شاید_کمی_هم_بیشتر @afshinyadollahi @alireza_ghorbani @kasra.karkazi وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از ... .
.
.
.
#شاید_کمی_هم_بیشتر
@afshinyadollahi
@alireza_ghorbani
@kasra.karkazi
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود
__________________________________________________________
بغض
فقط به گلو ختم نمی شود

چشم را که بگیرد
اشک
می آید و
نمی ریزد

سینه را که بگیرد
نفس
نه
می رود
نه
بر می گردد

قلب را که بگیرد
یک گوشه کز می کند
نمی تپد ...
... می لرزد

دست
مشت می شود
مشت
باز

پا
بلاتکلیف می ماند
بین ماندن و رفتن

بغض که می شکند
فقط جای این اتفاق ها
عوض می شود
و
هیچ چیز
عوض نمی شود

بغض
تنها چیزیست
که
وقتی می شکند
نمی شکند.

#افشین_یداللهی
Read more
تصميم گرفتم سفرى طولانى رو تنهايى با ليام تجربه كنم.زياد شنيدم واى سخته چطورى ميخواى تحمل كنى؟ اشتباه ...
Media Removed
تصميم گرفتم سفرى طولانى رو تنهايى با ليام تجربه كنم.زياد شنيدم واى سخته چطورى ميخواى تحمل كنى؟ اشتباه نكن بگو وحيد بياد با هم برگرديد! بچه ها تو پرواز خيلى اذيت ميشن خودتو آماده يه روز سخت و نفس گير بكن. حرفها باعث شد، اين چالش رو حتما امتحان كنم. تو فرودگاه تهران جايى كه بايد از گيت رد ميشدم يه مادر ... تصميم گرفتم سفرى طولانى رو تنهايى با ليام تجربه كنم.زياد شنيدم واى سخته چطورى ميخواى تحمل كنى؟ اشتباه نكن بگو وحيد بياد با هم برگرديد! بچه ها تو پرواز خيلى اذيت ميشن خودتو آماده يه روز سخت و نفس گير بكن.
حرفها باعث شد، اين چالش رو حتما امتحان كنم.
تو فرودگاه تهران جايى كه بايد از گيت رد ميشدم يه مادر و دختر نازنين كمكم كردن. مادر بهم گفت اين يه چرخه است. من وقتى بچه كوچيك داشتم بهم كمك شده حالا دارم به شما كمك ميكنم، لطفا اين چرخه رو ادامه بده🌸
تو پرواز اول راحت بودم و ليام اذيتى نداشت. تا پرواز بعدى ٦ ساعت تو سالن ترانزيت با هم بوديم. درسته ليام خيلى شيطونى كرد و نذاشت آدمايى كه قصد استراحت داشتند كمى بخوابند ( البته يه آقايى روبرومون خيلى راحت خوابيده بود و خروپف ميكرد و هيچ گونه صدايى آزارش نميداد) ولى به من خيلى خوش گذشت. باهم بازى كرديم. كشتى گرفتيم و نخود و هويج به هم پرتاب كرديم.
براى غذا كشيدن و نوشيدنى خوردن هم از يه خانوم ايرانى كمك گرفتم. ليام رو بازى داد تا من غذام رو ببرم و روى ميز بذارم. پرواز دوم تاخير داشت ولى انقدر رفتار آدم ها وقتى ميديدند من بچه دارم قشنگ و دلنشين بود كه واقعا هيچى به چشم نيومد. با توجه به اينكه ليام خواب بود منو نفر اول بردن تو پرواز و خانوم مهماندار خيلى كمكم كرد.
تو پرواز دوم هم مشكل خاصى نداشتم فقط ليام كمى گريه كرد چون ميخواست با كمك من راه بره و صندلى ها رو شوت كنه !!
و من خوشحالم كه از پس اين چالش براومدم. در طول مسير Good job هاى زيادى شنيدم كه بهم انرژى و روحيه دو چندان داد 🌸 درسته دست چپم كمى درد ميكنه هنوز و توو بيست و چهارساعت دو ساعت بيشتر نخوابيدم ولى نه پودر شدم نه داغون. رسيديم خونه و بغضى زيبا در راه پله گلوم شروع به فرياد كرد. من به هنر درخشان زن بودن بيشتر مى انديشم.
سوگل طالب لو
تيرماه ١٣٩٧
“من زنان قوی را باور دارم. من زنی را که می‌تواند از خودش حمایت کند باور دارم. من زنی را که نیازی ندارد پشت شوهرش پنهان شود باور دارم. من باور دارم اگر مشکلی دارید، به عنوان یک زن از پس آن برمی‌آیید، نقش قربانی را بازی نمی‌کنید، خودتان را موجودی قابل ترحم جلوه نمی‌دهید، انگشت‌تان را به سوی دیگران نشانه نمی‌روید. می‌ایستید و از پس آن برمی‌آیید. با سری برافراشته با دنیا رو به رو می‌شوید و هستی را در قلب‌تان حفظ می‌کنید.“- سی. جویبل سی. #زن_ايرانى_سايه_نشين_نيست_ #motherhood #liamtalebloo #babyboy💙
Read more
این کلمات را غریبه‌ها نخوانند تیر بود، باران می‌بارید تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا ...
Media Removed
این کلمات را غریبه‌ها نخوانند تیر بود، باران می‌بارید تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا یک نفر قرار بود برود، یا رفته بود و تابوتی که پشت سر آن راه می‌رفتیم راکب نداشت. رسیدم در خانه‌ای که بار اول که وارد شدم پدرت خانه نبود، بار دوم هم! یادت هست؟ بار اول این همه تسلیت روی نرده های حیاط نزده ... این کلمات را غریبه‌ها نخوانند
تیر بود، باران می‌بارید

تیر بود، باران می‌بارید توی شهری که حالا یک نفر قرار بود برود، یا رفته بود و تابوتی که پشت سر آن راه می‌رفتیم راکب نداشت.

رسیدم در خانه‌ای که بار اول که وارد شدم پدرت خانه نبود، بار دوم هم! یادت هست؟ بار اول این همه تسلیت روی نرده های حیاط نزده بودند و پدرت آمد.

بار دوم اما پدرت را آوردند. آوردند که با چاردیواری خداحافظی کند. چهاردیواری که با تمام کوچه فرق دارد، چهاردیواری که با تمام کوچه فرق داشت.

دو
آدم‌ها مقصد نیستند، آدم‌ها راه‌اند! مثل خیابان‌ها که تو تصمیم می‌گیری کجا بروند، مثل کوچه‌ها که با آدم‌ها معنی می‌گیرند.

خیابان‌های دنیا همه تمام می‌شوند و یک روز بالاخره تمام مقصدهای دنیا از راه می‌رسند، هرکس اما از راهی رسیده است. از آدمی رسیده است.

سه
پدرها نمی‌میرند، پدرها یک روز انگار که بی تصمیم می‌روند. انگار که از این به بعد فقط نمی‌خواهند بمانند.

پدرها یک لحظه می‌روند و حتی پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند. با این فرق که پدرها را تا آخرین نفس زندگی می‌کنی، هرچند، خودشان زندگی نکنند.

چهار
پدرهامان با هم جبهه بودند، ما هم کربلا بودیم، یک روز هم ما پدر می‌شویم و پسر یکی به دیگری سرسلامتی می‌دهد!

چه فرقی می‌کند کدام یک از ما کدام یکی را بدرقه می‌کند، مهم این است که راه بماند، که راه می‌ماند.

پی‌نوشت یک
اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا
اینجایش را بلندتر می‌خوانم و قلبم را محکم فشار می‌دهم. با همان دستی که توی سینه دارم. دلم می‌خواهد درد بکشم وقتی می‌رود کسی که لا نعلم منه الا خیرا!

پی‌نوشت دو
حاج محمدنقی تقوی‌زاد، پدر مجتبای عزیز، بی صدا و آرام از کوچه شقایق رفت. لطفا صلوات و فاتحه قرائت شود

#تسلیت #پدر #دوست #رفیق #برادر #رزمنده #مسافر #کربلا #ومن_الله_التوفیق
Read more
عــــــــــاشق این پستم .......... لایکش باید بالای سیصد بره⇩⇩⇩⇩<span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span> <span class="emoji emoji1f377"></span>به سلامتی طراح عینک ریبن ...
Media Removed
عــــــــــاشق این پستم .......... لایکش باید بالای سیصد بره⇩⇩⇩⇩ به سلامتی طراح عینک ریبن که به بعضی ها اعتماد به نفس داد تا واسه ما قیافه بگیرن,, رف به سلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه, به سلامتی پدری که نمیتوانم را زیاد در چشمانش دیدم ولی هرگز از ... عــــــــــاشق این پستم ..........
لایکش باید بالای سیصد بره⇩⇩⇩⇩♥♥♥ 🍷به سلامتی طراح عینک ریبن که به بعضی ها اعتماد به نفس داد تا واسه ما قیافه بگیرن,, رف🍷 🍷به سلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه,🍷 🍷به سلامتی پدری که نمیتوانم را زیاد در چشمانش دیدم ولی هرگز از زبانش نشنیدم,,, 🍷 🍷به سلامتی دوستی که از پشت خنجر خورد ولی برگشت و گفت بی خیال رفیق فهمیدم نشناختی,,🍷 🍷به سلامتی اونی که میبینه عشقش واسه یکی دیگه میخنده اما بغض گلوشو قورت میده و آروم زیر لب میگه :بیمعرفت چقدر قشنگ میخنده...!🍷 🍷به سلامتی پسری که پول نداره زن بگیره بعد به مامانش می گه عمرأ تنهات بذارم،،🍷 🍷به سلامتی ایرانسل که به آدم میفهمونه که قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه،🍷 🍷به سلامتی خودم؛🍷
🍷چراشو نپرس، اشکت درمیاد!.،، 🍷 🍷سلامتیه اونی که فکر می کنیم تونستیم فراموشش کنیم ولی وقتی تنهاییم تو سکوت شب می بینیم چقدر دلمون هواشو کرده.،،، 🍷 🍷سلامتیه اون سربازی که تو ایست بازرسی شیشه مشروبو دید ولی فقط خندیدو با بغض گفت :یک پیک هم به سلامتیه دوست دخترم بزنید که امشب عروسیشه .🍷 🍷سلامتی زمانی که تو آرایشگاه مردونه فقط مو کوتاه میکردن.،،، 🍷 🍷سلامتی اون پسرائی که وقتی یه شب تنها از یه کوچه رد میشی سرشونو میندازن پائین از بغلت رد میشن که احساس امنیت کنی...اینا کسائین که ناموسشون براشون خیلی مهمه!،،،🍷 🍷سلامتیه بچه ای که وقتی رفت تو یخچال دید هیچی نیست بخوره، نگاهی به پدرش انداخت دید سرش پایینه، شیشه آب رو برداشت سر کشید و گفت چقدر تشنم بود بابا...🍷 🍷سلامتی خودم که چند وقته "تنهایی" هم داره جُلوم کم میاره!.🍷 🍷به سلامتیه اونی که تو عصبانیت خواست آرومم کنه، هرچی از دهنم درومد بهش گفتم...آخرش فقط گفت :بهتری؟؟؟🍷 به سلامتیه اونی که از درون شکست اما نذاشت غرورش جلو یه نامرد خورد شه،،،!🍷 🍷سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون، واسه معرفتشون!🍷 🍷سلامتیه بعضی دخترا نه واسه چشمای ناز و پوستای صافشون، واسه قلبای پاکشون🍷 🍷سلامتیه خودم نه واسه این حرفام... واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام..🍷 🍷به سلامتی بعضی از خاطرات خوشی که هنوزم وقتی یادشون میوفتی با یه لبخند کوچولو کنج لبت تا چند لحظه حال و هواتو بدجوری عوض میکنه،،🍷 🍷سلامتیه پدربزرگا که هیچوفت عجیجم و خوجکلم وعجقم وجوجو...نگفتن ولی با زنشون ۵۰ سال عاشقانه زندگی کردن...🍷
Read more
️ . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم می‌شی. یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده. همون کاری رو انجام می‌دی که اون می‌خواد. همون حرفی رو می‌زنی ... ❤️ . دوست داشتن،
چیزی شبیه به گم شدنه،
توی یه آدم دیگه.
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی،
عمیق‌تر گم می‌شی.
یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی
یا برای اون.
حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده.
همون کاری رو انجام می‌دی
که اون می‌خواد.
همون حرفی رو می‌زنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا می‌کنه،
حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد،
اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن،
به دلیل احتیاج نداره،
اما برای زندگی کردن بهانه می‌خواد». #پویا جمشیدی 💎
.
. 🌙🌙🎼❣️🌅🌅🌅🌊🌊🌊🌊🌙🌙💞💗
..
Location :Iran, mazandaran, motelghoo, Caspian Sea .
.
Video by @sajjadsaffari 📸
. . .
.
#ساحل #دریا #کاسپین #ساحل_دریا #شمال #مازندران #ایران #متلقو #سلمانشهر #ساقیکلایه #متل_قو
#seaside #beach #winter #north #iran #caspian #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #porsche #sajjadsaffari
Read more
متن زیبا توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه ...
Media Removed
متن زیبا توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه هاشون. یه ماشین انداختن زیرپاشون خیابونا رو ریختن به هم. زن رو چه به رانندگی؟ زن باید بره تو آشپزخونه. والا! سکوت کردم. گفت: ببین این خانمه رو. از اینجا راهنما زده. آخه بذار برسی نزدیک مدرسه. گفتم: ... متن زیبا
توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه هاشون. یه ماشین انداختن زیرپاشون خیابونا رو ریختن به هم. زن رو چه به رانندگی؟ زن باید بره تو آشپزخونه. والا!

سکوت کردم. گفت: ببین این خانمه رو. از اینجا راهنما زده. آخه بذار برسی نزدیک مدرسه.
گفتم: خانمتون رانندگی می کنه؟ خندید. گفت: نه! می ترسه. می چسبه به فرمون.
گفتم: میدونی چرا؟ چون شما بهش اعتماد نداری. بهش جرات نمیدی. میدونی آنجلا مرکل صدراعظم آلمان زنه. یعنی رانندگی تو خیابون از حکومت کردن تو آلمان سخت تره که ما به زن ها و دخترامون اینقدر اعتماد نداریم؟
نگاهم کرد. انتظار نداشتم بگوید: آه! تو مرا متحول نمودی! این جور آدم ها را گاه فقط صدای کلنگ گورکن ممکن است از خواب بیدار کند.
چه می توان کرد؟
1- مردان به جای تمسخرعملکرد زنان به نتایج فاجعه آمیز عملکرد خود بنگرند
و به خود یادآوری کنند هر بیست دقیقه یک جنازه به خاطر تصادفات رانندگی؛ این کارنامه بیشتر شوماخرهای وطنی است نه خانم ها!
بیشتر این حادثه ها را ما مردان غیوری می آفرینیم که به دست فرمان مان می نازیم و مدام افسرها را نفرین می کنیم که به زن ها گواهینامه داده اند!

2- زنان خود را بیشتر در معرض تجربه، امتحان و آزمون و قضاوت و انتخاب قرار دهند.

از سیستان بلوچستان بیاموزیم. در همین دوره ٤١٥ زن به شوراهای شهر این استان راه یافته‌اند! این یکی از شیرین ترین خبرهایی بود که در این چند مدت خوانده ام.
3- هر زمان خواستیم در مورد عملکرد زنان حرفی بزنیم و نقدی کنیم، به خود یادآوری کنیم که آن ها خواهران، مادران، فرزندان ما هستند.
آیا دوست داریم فرزندان ما، پرورش یافته زنانی جسور، با اعتماد به نفس، قدرتمند باشند یا ... نسل بعدی فقط با پدرانی با اعتماد به نفس کاذب نمی تواند به جایی برسد.
زنان نیمه دیگر ما هستند. توهین به زنان، توهین به خودمان است و تخریب نسل فعلی و بعدی است. یکی از بهترین «سرمایه گذاری های راهبردی اجتماعی»، برداشتن دیوارهای ذهنی و سقف های شیشه ای پیش روی زنان این سرزمین است.احسان محمدی
Read more
بارها از خانومهاي مختلف مي شنوم كه ميگن "ديگه سن مون داره ميره بالا و هيچ رابطه جدي اي تو زندگيمون نيست(منظور ...
Media Removed
بارها از خانومهاي مختلف مي شنوم كه ميگن "ديگه سن مون داره ميره بالا و هيچ رابطه جدي اي تو زندگيمون نيست(منظور از رابطه جدي، همون كيسِ ازدواجه)".وقتي هم، اينو ميگن يه غمي تو چهره شونه كه جيگر آدم رو مي سوزنه.ازدواج خوب خيلي هم خوبه اما مشكل قضيه وقتيه كه بودن با مردي به منظور ازدواج، تبديل ميشه به بزرگترين ... بارها از خانومهاي مختلف مي شنوم كه ميگن "ديگه سن مون داره ميره بالا و هيچ رابطه جدي اي تو زندگيمون نيست(منظور از رابطه جدي، همون كيسِ ازدواجه)".وقتي هم، اينو ميگن يه غمي تو چهره شونه كه جيگر آدم رو مي سوزنه.ازدواج خوب خيلي هم خوبه اما مشكل قضيه وقتيه كه بودن با مردي به منظور ازدواج، تبديل ميشه به بزرگترين دغدغه. خب مشكلش چيه؟ مشكل اول خودسرزنشي و تخريب اعتماد به نفس و به تبع اون، افسردگي اون دختريه كه به غلط تصور مي كنه لابد يه مشكلي درش هست كه كسي پيدا نميشه بگيرتش. بعدم گير ميده به سر و صورت و هيكلش، نتيجه اش هم ميشه ميليونها تومن خرج عمل زيبايي و از صبح تا شب تو مطبهاي رژيم و سالنهاي آرايش بودن، چون ميخواد ديده بشه بلكه پسنديده بشه. مشكل اصلي جايي از داستانه كه منِ زن، رضايتم در زندگي منوط ميشه به وجود يه مرد و حتي در صورت ايجاد رابطه و ازدواج هم ميشم يه آدم بهانه گير و انحصارطلب و كنترلگر و پر از ترسِ از دست دادنش.
حالا علت ماجرا؟ وقتي هنجارهاي اجتماعي ناكارآمد، ميشن اهرم فشار رو سر دخترامون، نتيجه اش هم ميشه اين همه شكنندگي. فرهنگي كه ازدواج رو از فتوحات زندگي ميدونه و ارزشمندي دختري، گره مي خوره به ازدواج، اون وقته كه اين دختر بيچاره در معرض آسيب پذيري و احتمالِ ازدواج با ريسك بالا قرار مي گيره. وقتي مادرها از ١٤ سالگي دخترشون، شروع به جمع كردن جهيزيه مي كنن و از ١٥ سالگي به فكر اينن كه فلان انگشتر رو سر سفره عقد بدن به دخترشون و از سفر مكه شون چادري واسه عقد كادو ميارن، به طور زيرپوستي ازدواج رو ميبرن تو طبقه بالايي از دغدغه هاي اون دختر نوجوون. نتيجه شم ميشه اين همه ازدواج بي درايت براساس همون هنجارهاي اجتماعي، بدون حتي وجود ابتدايي ترين استانداردها.
اما راه حل؟ ما بايد بتونيم در يه رابطه محبت آميز و محترمانه و دلسوزانه با خودمون باشيم. اگه با خودمون سختگير و سرزنشگر باشيم، اون وقت بايد از خودمون شرمنده بشيم. ما بايد بدونيم كه كسي نمي تونه باعث خوشحالي و خوشبختي مون بشه. اگرم بتونه، هرگز وظيفه اش نيست. اگرم وظيفه اش باشه، ممكنه نخواد. اگرم بخواد، شايد براي ما نخواد. براي ما هم كه بخواد، شايد ما ديگه نخوايم. دختر نازنيني كه داري اين پست رو مي خوني، تلاش كن همون كاري رو در قبال خودت انجام بدي كه منتظري ديگري برات رقم بزنه.
حرف آخر، ازدواج در اين زمانه هدف زندگي نمي تونه باشه، بلكه ازدواج يكي از هزاران گزينه براي ادامه زندگيه.
لطفا دختران جوون و مجرد رو براي وسعت بخشيدن به نگاهشون به زندگي، تگ كنيد🌸

#مهشيد_ابارشي #روانشناسی #ازدواج #اندیشه_مثبت
Read more
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این ...
Media Removed
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این جنایت به پاس بودن هاست شهرِ بی شعر نوش جان شما شاعر اینجا جنازه ای تنهاست دوست دارم به آسمان بزنم تا نگاهم به ماه برگردد می فروشم خدای نورم را روزگار ِ سیاه برگردد بیت، من را گرفته ... مرگ آرام در تحمل بستر

مثل ققنوسِ شمس برگشتن

در مسیحایِ سردِ خاکستر

دست هایم به کار کشتنم اند

این جنایت به پاس بودن هاست

شهرِ بی شعر نوش جان شما

شاعر اینجا جنازه ای تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم

تا نگاهم به ماه برگردد

می فروشم خدای نورم را

روزگار ِ سیاه برگردد

بیت، من را گرفته از خویشم

اولم شعر بوده، عشق آخر

شعر یعنی تمام آدم ها

عشق یعنی علیرضا آذر

عشق اما نهایتی مجهول

بی حضورش اگر چه شب عالی است

در تن فکرهای هر شبه ام

باز هم جای خالی اش خالی است

پشت ذهنم دهان سوراخی

به خیال کلید وا مانده

یا کلیدی به فکر سوراخی

توی جیب جلیقه جا مانده

آنور قفل های تکراری

می پذیرم عمیق چاهم را

دوزخت از بهشت آبی بهتر

می کشم وزنه ی گناهم را

چشم هایت کنار ماشین ها

زیر پاهای شهر جان بدهند

عابرین شلوغ بی سر و ته

رد شوند و سری تکان بدهند

جفت گیری گاو - آدم ها

پای تابوت کرکسی مُرده

ماهیانی که دیر فهمیدند

کوسه از رنج بی کسی مُرده *

باز روزی شریک جرمت را

توی تار عنکبوت می بینی

دست و پای ظریف جفتت را

روی میز نهار می چینی

توی بشقاب مهمان ها

تکه های غرور خون بارت

زیر چشمی تعارفی بزنی

به لب و لوچه ی پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را

به سگ هرزه ای نشان بدهی

استخوان را به نیش خود بکشی

رو به خود هم دمی تکان بدهی

بعداز عمری خر خودت باشی

یک نفر گردن کلفتت را

مفت دریا به تخم ماهی ها

یک نفر در طویله جفتت را...!!! از دهان تو خسته تر باشم

زیر فحش تو جان به جان بدهم

زیر فحش تو خوار مادر را

به درک!! روی خوش نشان بدهم

عشق یعنی علاج واقعه ای

قبل از افتاد و بعد از افتادن

عشق یعنی که نامه ای خوش خط

به زن هیتلر فرستادن

و بگویی که عاشقش هستی

بچه ها هم تفنگ می گیرند

عشق یعنی به تخم ماهی ها

که هزاران نهنگ می میرند

غرق در انتهای یک باور

در تمنای صید مروارید

زیر آبی و غافل از اینکه

بچه میگو به هیکلت میرید!

بی نفس از فشار یک پوچی

در سراشیب تن پس از سیگار

زیر لب آرزو کنی هر شب

دست از این مَردِ بی پدر بردار

مثل کبریتِ بی خطر باشی

هیزمی از تو گـُر نگیرد یا... مثل آتشفشان سردی که

برف را ساده می پذیرد بعد... عشق یعنی بغل کنم زن را

فکر زن جای دیگری باشد

عشق یعنی زنی بغل کُندم

فکر من جای دیگری باشد *

جان این ایستگاه متروکه

زنده کن لاشه ی قطارم را

هیچ عشقی به مقصدم نرسید

پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه ...
Media Removed
روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم می‌شی. یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده. همون ... 😍
روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان
.
دوست داشتن،
چیزی شبیه به گم شدنه،
توی یه آدم دیگه.
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی،
عمیق‌تر گم می‌شی.
یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی
یا برای اون.
حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده.
همون کاری رو انجام می‌دی
که اون می‌خواد.
همون حرفی رو می‌زنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا می‌کنه،
حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد،
اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن،
به دلیل احتیاج نداره،
اما برای زندگی کردن بهانه می‌خواد»
.
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #گیل #eshkevar #تابستان #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#کیکاووس #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
روز تولد ادم نسبتي دارد با مرگ ؛ اين شماره اي كه نام اش را گذاشتي عمر ، و شمع اش مي كني روز تولد روي كيك ؛ اگر ...
Media Removed
روز تولد ادم نسبتي دارد با مرگ ؛ اين شماره اي كه نام اش را گذاشتي عمر ، و شمع اش مي كني روز تولد روي كيك ؛ اگر مرگ نبود چرا مي شمردي اش؟ همين تولد نسبتي دارد با مرگ و ان اينست كه وجود مرگ ، تولد را معنا دار مي كند ؛ تولد مهم است چون روزي قرار است مرگ بيايد و امدن مرگ است كه اين نفس هاي تو را با ارزش مي كند، تك تك نفس هايت ... روز تولد ادم نسبتي دارد با مرگ ؛ اين شماره اي كه نام اش را گذاشتي عمر ، و شمع اش مي كني روز تولد روي كيك ؛ اگر مرگ نبود چرا مي شمردي اش؟ همين تولد نسبتي دارد با مرگ و ان اينست كه وجود مرگ ، تولد را معنا دار مي كند ؛ تولد مهم است چون روزي قرار است مرگ بيايد و امدن مرگ است كه اين نفس هاي تو را با ارزش مي كند، تك تك نفس هايت وزن پيدا مي كنند ، چون نفس هايي كه مي زني گام هاييست كه به سوي مرگ بر مي داري ، عشق را هم مرگ معنا مي دهد ، عشق به زندگي و بودن اگر مرگ نمي بود ، و قراربود تا بينهايت باشد ، چه ارزشي داشت ؟ رنج را هم مرگ معنا مي دهد ، كه اگر نبود ، و تو احساس مي كردي ، رنج را پاياني نيست ؛ چطور امكان تحمل رنج ها بود ؟ من اما روز تولدم، نسبتي دارم با مرگ ، با رنج و با عشق ؛ دست به دست هم كه مي دهند ، جانم را بالا مي اورند ؛ تا سبك شوم، هرچه غم باد باشد درون گلويم بيرون مي ريزند ، طوري كه احساس مي كنم كلمات درون حلقم راه را براي نفس دارند باز مي كنند ؛ وقتي مي دانم ، مرگ و رنج و عشق ؛ سراغم خواهند امد ؛ افق اينده را چنان گشوده ميبينم كه وسوسه مي شوم ، خودم را پرتاب كنم درون حس و حال رؤيا گونه اش؛ روز تولدم من نسبتي دارم با مرگ ؛ و مگر ميشود ادمي عاشق مرگ نباشد تا زندگي را هم بپرستد. ؟ مگر مي شود ، مرگ نباشد و تو رنجي كم كني از ديگري ؟مگر مي شود نقطه رهايي نباشد و تو از زخم هايت بزرگتر نشوي ؟ ان نوري كه انتهاي دالان زندگي كور سو مي زند ، هر چقدر هم كم نور ، يك اميد واقعيست ؛ در سي و نه سالگي ، فكر مي كني ، ديگر راهي نيست تا نور ، مثل يك پرش بلند ، يا يك دو صد متر پرسرعت ، روزي هست كه خودت را پرتاب مي كني در اغوش نور ؛ ان نور اميد انتهاي دالان زندگي ؛ هميشه هست ؛ رنج را ، تنهايي را ، عشق را و درد را برايت زيبا و سبك مي كند ؛ و تو بايد بماني و در ستايش بودن و فرقي داشتن ؛ شعر بگويي : من هم امروز ، همراه تولدم ، كتاب شعرم براي رنج كم كردن ؛ متولد شد تا سروده اي باشد ، در ستايش مرگ ، رنج و عشق ؛ و براي التيام روح درمانگري؛ #سيدمجيدحسيني #نشر_ ثالث #كاش_رنجي_كم_كنيم #٣٩i/ خريد كتاب از شنبه غرفه نشرثالث در نمايشگاه كتاب
Read more
. سلام بچه ها خوبين<span class="emoji emoji270b"></span> . همه ي روزاي خدا خوبه اما يه روزايي خيلي خوبه امروز يكي از اون روزاي خيلي خوب ...
Media Removed
. سلام بچه ها خوبين . همه ي روزاي خدا خوبه اما يه روزايي خيلي خوبه امروز يكي از اون روزاي خيلي خوب بود ، امروز شاهد دفاع مهديه جانم بودم ، عمق وجودم پر از شوق و تحسين بود ، نازنينم عروسكم مباركت باشه اين تلاش و اين مدرك الهي مقطع بعديتو (دكتري) شاهد باشيم ، ميتوني رو كمك منم حساب كني البته نه استاد ... .
سلام بچه ها خوبين✋
.

همه ي روزاي خدا خوبه اما يه روزايي خيلي خوبه امروز يكي از اون روزاي خيلي خوب بود ، امروز شاهد دفاع مهديه جانم بودم ، عمق وجودم پر از شوق و تحسين بود ، نازنينم عروسكم مباركت باشه اين تلاش و اين مدرك 😘😘
الهي مقطع بعديتو (دكتري) شاهد باشيم ، ميتوني رو كمك منم حساب كني البته نه استاد راهنماها در حد نگه داشتن سبحان و غذا درست كردن برات😂👊🏻
.
با توام مهديه جانم
بارها كه جلوي همه گفتم بزار اينبارم جلوي اينهمه آدم برات اقرار كنم ، حرفهام حرفهاي يه مادره كه با خيال راحت پسرشو چندساله سپرده بهت ، من تورو از خدا هديه گرفتم خودت و خدا ميدونه كه چقدررررر دوست دارم و هميشه و همه جا بهت افتخار كردم و بارها هم گفتم تو شيرين ترين و عزيزترين رقيب مني وقتي مثه من نگران كم خوابي و خستگي علي هستي وقتي مثه من قد من علي رو دوست داري ، وقتي علي صدات ميكنه مهديه ، و تو از ته قلبت جواب ميدي جااااانم و من قند تو دلم آب ميشه از جانم گفتنت مگه ديگه چي ميخوام از خدا
خدايا شكرت خدايا مرسي🙏🏻🍀
و يه تشكر ويژه بخاطر دنيا آوردن اون كله فرفري عشق و نفس من #آقاسبحان💙
.
ميدونم حرفهام كاملأ از ديد يك مادر شوهر بودا🤓🙋‍♀️
.

خطابم به شما فالورهاي مهربون
مرسي كه به من لطف دارين اما بدونين كه رابطه هاي خوب هميشه دوطرفه اس ، جايي اين جمله رو خوندم و چقدر كيف كردم
.
خوشبختي از آن کسي است که در پي خوشبختي دیگران باشد❤️
و من امروز خوشبخت ترينم🤓
.
@mahdiehalimhm
@nemat.ali
.
حالا بريم سراغ هشتگها😂👊🏻
نمیدونم چرا هروقت این لباسو میپوشم یاد سفر کره و هشتگ #يانگوم_السلطنه مي افتم
#ماماني_نگو_بلا_بگو
امضاء يك مادرشوهر #پزو
.
.
به تاريخ نوزدهم شهريورماه سال نود و هفت
راستي فردا اول ماه محرم نماز اول ماه و صدقه فراموش نشه لطفأ 🍀❤️
.
.
Read more
 #fatemeh93qa باید خوب یادت باشد که از اولین بار که تو را دیدم، دیدارهایمان شد بهترین لحظات زندگی ...
Media Removed
#fatemeh93qa باید خوب یادت باشد که از اولین بار که تو را دیدم، دیدارهایمان شد بهترین لحظات زندگی ام، شد ساعاتی که از عمرم حساب نمی شد. هر بار می دیدمت قد می کشیدم و ده سال به عمرم اضافه می شد. با تو از ته دل می خندیدم. دختر همیشه شلخته ای بودم که وقت دیدار تو که می رسید، چند ساعت به خودم می رسیدم تا زیباترین ... #fatemeh93qa
باید خوب یادت باشد که از اولین بار که تو را دیدم، دیدارهایمان شد بهترین لحظات زندگی ام، شد ساعاتی که از عمرم حساب نمی شد. هر بار می دیدمت قد می کشیدم و ده سال به عمرم اضافه می شد. با تو از ته دل می خندیدم. دختر همیشه شلخته ای بودم که وقت دیدار تو که می رسید، چند ساعت به خودم می رسیدم تا زیباترین و دلبرترینت بشوم. در تمام عمرم فقط روزهایی که تو را دیده ام چشمانم برق زده. دست هایم فقط به وقت دیدار تو گرم بوده. و اگر از من بپرسند زندگی یعنی چه می گویم زندگی یعنی آن روز و ساعت و جایی که قرار است ببینی اش و هر بار یک ربع زودتر می روی که یک وقت دیر نرسی و همیشه می بینی با آن لبخند مستانه اش از تو زودتر رسیده و منتظرت مانده.زندگی یعنی عطرش بماند روی شالت و تا وقتی دور و برش هستی بوی تنش را با نفس هات بکشی تو! از من بپرسی زندگی یعنی چه می گویم زندگی عشقی است که در چشمانت دیده ام و گریزی از آن نداری؛ اما ... ببین وقتی از خودت فرار می کنی، زیر حرف های خودت می زنی، و هیچ چیز را باور نمی کنی، من ، یعنی همان دختر دیوانه که دیدارهای تو زندگی اش بود، سیر می شوم از دیدنت.زنگ می زنی می گویی بیا ببینمت و من نمی دانم به چه زبانی برایت بگویم که دیداری که نداشتنت را یادم بیاورد جز عذاب چیزی نیست. می دانی؟ دلم میخواهد بگویم تا وقتی زندگی نمی دهی، عشق نخواه! میخواهم بگویم هروقت آمدی که بمانی بیا! من آدم امروز و فردا نیستم.من آدم یک عمرم. هروقت به عشقی رسیدی که برای یک عمر خواستی اش قرار دیدار بگذار. آدم چند بار تو را ببیند و عمرش اضافه شود و باز تو بروی و عمرش کوتاه شود؟حساب و کتاب خدا را هم به هم زدی با کارهایت! بس کن! #مانگ_میرزایی
Read more
‎. طرفِ ما شب نیست...! ‎چخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند،، ‎خشمِِ کوچه در مُشتِ توست، ‎در لبانِ ...
Media Removed
‎. طرفِ ما شب نیست...! ‎چخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند،، ‎خشمِِ کوچه در مُشتِ توست، ‎در لبانِ تو ، لبانِ من ، لبانِ ما به شعرِ روشن صیقل می‌خورد... . ‎با فِكرِ تُو با جانِ ما با قلبُ با ايمانِ ما،، امسال تا هر سال شب از ظلمتِ خود وحشت می‌کند... . از امروز تا هر روز با اعتقاد ، صبر ، پشتكار ، ... ‎.
طرفِ ما شب نیست...!
‎چخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند،،
‎خشمِِ کوچه در مُشتِ توست،
‎در لبانِ تو ، لبانِ من ، لبانِ ما
به شعرِ روشن صیقل می‌خورد...
.
‎با فِكرِ تُو با جانِ ما با قلبُ با ايمانِ ما،،
امسال تا هر سال شب از ظلمتِ خود وحشت می‌کند...
.
از امروز تا هر روز با اعتقاد ، صبر ، پشتكار ، تجربه و هدف بلندى كه تو دارى و ما داريم هر روز ميلادِ تو و ماست برادرترين...❤
.
خوش اومدى به زمينِ خدا و قلبِ برادرت...❤
شادم از بودنت و ميجنگم براى آسايشِ دلت با عشق...❤
من بميرم كه امسال شبِ تولدت از سخت ترين شب هاى عمرت بوده و كماكان هست اما مثل هميشه يادت باشه ، چخماق ها كنار فتيله بى طاقتند و خشمِ كوچه و شب در دستِ توست، در دستِ ماست...
.
روزهاى عجيبِ پُر بُغضِ مهربونى تو راهه كه شب ها تا صبح بى تابم ميكنه و هر روز شكر ميكنم بابت اينكه روزگار و آدم هاش يادمون دادن صبور باشيم و گُرگ❤
.
الهى تا تو هستى ، نفس باشه برادر جان❤❤
عكس: دقيقا" يك سال پيش
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>سلامتی همه مهدی یاران و سربازان حال و #آینده #امام_زمان صلوات<span class="emoji emoji1f339"></span> لطفا برای عاقبت به خیری #آقا_مهدیار ...
Media Removed
سلامتی همه مهدی یاران و سربازان حال و #آینده #امام_زمان صلوات لطفا برای عاقبت به خیری #آقا_مهدیار ( #مهدی_یار #مهد_یار #مه_دیار ) ما هم دعاکنید... . پ.ن : دقت کرده‌اید؟! دیریست هیچکدام از مشکلات‌مان حل نمی‌شود و هر روز بحرانی به بحرانهای بشریت اضافه میشود!... انگار بختک افتاده بر سر ... 🌹سلامتی همه مهدی یاران و سربازان حال و #آینده #امام_زمان صلوات🌹
لطفا برای عاقبت به خیری #آقا_مهدیار ( #مهدی_یار #مهد_یار #مه_دیار ) ما هم دعاکنید...
.
پ.ن :
🔴دقت کرده‌اید؟! دیریست هیچکدام از مشکلات‌مان حل نمی‌شود و هر روز بحرانی به بحرانهای بشریت اضافه میشود!... انگار بختک افتاده بر سر آدمی‌زاد!
گند زدی فرزند مدرن آدم! چندقدم در علم پیشرفت کردی و توهم زدی دیگر تو را احتیاجی به هیچ دین و پیامبری نیست! و توهم زدی از #خدا هم جلو زده‌ای! و توهم زدی #مهدی_موعود هم نبود، نبود!!
حالا دیدی این چراغ‌ها، کار خورشید را نمیکنند؟!... آهای مردم دنیا! بروید زاری‌کنان از خدا، #منجی_عالم_بشریت را بخواهید! خیال‌تان تخت! تا تمام نشود این ظلمات خورشیدگرفتگی، هیچ کلیدی، هیچ قفلی را باز نخواهد کرد!...
آن وقت دیگر به جای #امید بستن به #مذاکره با طاغوت های دنیا ،
همه باهم جلویشان می ایستیم برای یاری کردن منجی و برپاکردن #صلح و #عدالت واقعی در تمام جهان!...
.
💔خدایا! در فراق خورشید، حق ما حتما مرگ بود اما به لطف و کرم تو هنوز داریم نفس میکشیم!
آیا امیدوار باشیم ما و فرزندان ما همان مردمان عصر خورشیدیم که قرار است اتمام دوران غیبت را ببینیم؟!....
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_احفظ_قائدنا_الامام_خامنه_ای
.
.
Read more
اما اول : که شکم پرستی و حرص بر اکل و شرب باشد از صفات بهایم است .  و از این جهت حضرت پیغمبر - صلی الله علیه ...
Media Removed
اما اول : که شکم پرستی و حرص بر اکل و شرب باشد از صفات بهایم است .  و از این جهت حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمودند که : «فرزند آدم هیچ ظرفی را پر نکرد که بدتر از شکمش باشد . و فرمود که : «نمیرانید دلهای خود را به بسیار خوردن ، و آشامیدن ، به درستی که دل مانند زرع است که چون بسیار آب داده شود می میرد» . [5]  و ... اما اول : که شکم پرستی و حرص بر اکل و شرب باشد از صفات بهایم است . 
و از این جهت حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمودند که : «فرزند آدم هیچ ظرفی را پر نکرد که بدتر از شکمش باشد .
و فرمود که : «نمیرانید دلهای خود را به بسیار خوردن ، و آشامیدن ، به درستی که دل مانند زرع است که چون بسیار آب داده شود می میرد» . [5] 
و نیز فرمود که : «بهترین شما در نزد خدا از حیثیت منزلت و مرتبه کسانی هستند که : بیشتر گرسنگی می کشند ، و تفکر می کنند در افعال خود و صنایع آفریدگار . 
و دشمن ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که : بسیار می خوابند ، و بسیار می آشامند» . [6] 
و فرمود که : «دشمن ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که آن قدر می خورند که تخمه می شوند و شکمهای ایشان مملو می گردد . و هیچ بنده ای از خوراکی که خواهش دارد نمی گذرد مگر اینکه درجه ای در بهشت از برای او حاصل می شود» .
[7] 
و از آن حضرت مروی است که : «بد دشمنی است از برای دین ، دل جبان ، و شکم پرخوار ، و نعوظ بسیار» . [9] 
و در تورات مکتوب است که : «خدا دشمن دارد عالم فربه را» ، [10] زیرا که فربهی دلالت بر غفلت و پرخواری می کند . 
لقمان به پسر خود گفت : «ای فرزند ! چون معده پر شود قوه فکر می خوابد . وحکمت و دانائی لال می شود . و اعضا و جوارح از عبادت باز می ایستد» . [11] 
و امام جعفر صادق - علیه السلام - فرمود که : «هر گاه شکم سیر شد طغیان می کند واقرب وقت ، از برای بنده به سوی خدا ، وقتی است که شکم او سبک باشد . و دشمن ترین حالت از برای بنده در نزد خداوند ، حالتی است که شکم او ممتلی باشد» . [12] 
و از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - مروی است که : «فرزند آدم را چاره نیست از خوراکی که او را به پای دارد ، پس هر وقت که یکی از شما چیزی بخورد ثلث شکم خود را از برای غذا قرار دهد . و ثلث از برای آب . و ثلث از برای نفس . و خود را فربه مسازید مانند خوکهائی که کفار از برای ذبح کردن فربه می سازند» .
[13] 
بدن را فربه می سازی و روح را لاغر می کنی .
همی میردت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خرپروری

#معراج #سعادة #ملااحمد #نراقی #
#تعقل #تفکر #شکم #پرستی #پرخوری #حقیقت #تلخ #گرسنگی #روزه #روزه #داری #دل #
Read more
: هر کدام از ما چه زمان زیادی را با ناراحتی تلف می‌کنیم، کارهایی را که نمی‌خواهیم، انجام می‌دهیم و ...
Media Removed
: هر کدام از ما چه زمان زیادی را با ناراحتی تلف می‌کنیم، کارهایی را که نمی‌خواهیم، انجام می‌دهیم و هرگز خودمان را راضی نمی‌کنیم؛ چرا فکر می‌کنیم برای آنکه بالاخره، کاری را که می‌خواهیم، انجام بدهیم، وقت زیادی باقی مانده است. #وقتی_خاطرات_دروغ_می_گویند (رمان خارجی) #سی_بل_هاگ ترجمه‌ی ... :
هر کدام از ما چه زمان زیادی را با ناراحتی تلف می‌کنیم، کارهایی را که نمی‌خواهیم، انجام می‌دهیم و هرگز خودمان را راضی نمی‌کنیم؛ چرا فکر می‌کنیم برای آنکه بالاخره، کاری را که می‌خواهیم، انجام بدهیم، وقت زیادی باقی مانده است.

#وقتی_خاطرات_دروغ_می_گویند
(رمان خارجی)
#سی_بل_هاگ
ترجمه‌ی #آرتمیس_مسعودی

نشر آموت/ چاپ دوم/۳۵۲ صفحه/ ۲۳۰۰۰ تومان

رمانی از یک قتل، یک اعتراف و یک دروغ؛
اَنا به آشپزخانه می‌آید و جزوه‌هایش را روی میز می‌اندازد. «مامان، تو تازگی چه دروغ‌هایی گفتی؟» وسط خرد کردن فلفل روی تخته گوشت، یک دفعه وحشت‌زده می‌چرخم. قلبم به شدت می‌زند.
اون چی می‌دونه؟ مطمئنا نمی‌تونه واقعیت رو فهمیده باشه. «مامان، دستت رو بریدی!» به انگشتم اشاره می‌کند.
پایین را نگاه می‌کنم. «وای.» شیر آب سرد را باز می‌کنم و انگشتم را زیر آب می‌گیرم. بریدگی‌اش عمیق نیست. «منظورت چیه؟» آب دهانم را قورت می‌دهم و لب‌هایم را با زبانم تر می‌کنم. می‌دانم که صدایم می‌لرزد. «از چه دروغ‌هایی حرف می‌زنی؟» نفس سریعی می‌کشم و خودم را برای بدترین اتفاق ممکن آماده می‌کنم. «برای تکلیف درس دینی و اخلاق می‌خوام.» پشت میز آشپزخانه می‌نشیند، از روی دسته جزوه‌هایش، دفترچه یادداشتی برمی‌دارد و با خودکار رویش ضربه می‌زند.
آسودگی خیال، ناگهانی و عمیق مرا دربرمی‌گیرد، مانند هجوم یک‌باره هوای خنک روی پوست آدم. خدا رو شکر. حتی قادرم خنده کوچکی بکنم، البته خودم هم نمی‌دانم چه‌طور این امکان را پیدا کرده‌ام.
در حالی که سعی می‌کنم صدایم بی‌تفاوت به نظر برسد، می‌گویم: «خب، همه ما دروغ می‌گیم. مگه نه؟» همان طور که لبش را می‌جود، لحظه‌ای به سوالم فکر می‌کند. «حتی آدم‌های مذهبی؟» «سی‌بل هاگ» خالق آثار متعدد و پر فروشی است که به زبان‌های بین‌المللی و زنده‌ی دنیا ترجمه شده است. آثار این نویسنده، بخصوص در کشورهای انگلیس، استرالیا و آلمان با استقبال چشمگیری روبرو شده و همیشه در صدر رمان‌های منتخب مخاطبان و منتقدان جای داشته است. او هم‌چنین بارها برنده‌ی جوایز مختلف ادبی برای نویسندگی در ژانرهای مختلف داستانی شده است. «آرتمیس مسعودی» متولد ۱۳۵۳ تهران، دانش آموخته‌ی زبان انگلیسی و کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی است که تا کنون ترجمه کتاب‌های «پروژه شادی»، «جنوب دریاچه سوپریور»، «اولین تماس تلفنی از بهشت»، «آیا شما هم به استرس اعتیاد دارید؟»، «شادی را به فرزند خود هدیه کنید»و «پشت سرت را نگاه کن» نیز از این مترجم در نشر آموت منتشر شده است.

www.aamout.com

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱
Read more
آدم پنجاه و پنجم | مقصود ساعت شش صبح بود ، با صدای زنگ موبایل از خواب پریدم ، امروز چندمین روز از چندمین ...
Media Removed
آدم پنجاه و پنجم | مقصود ساعت شش صبح بود ، با صدای زنگ موبایل از خواب پریدم ، امروز چندمین روز از چندمین ماه بود ، یا نه چندمین بار بود ، آره چندمین بار بود داشتم خوابت را می دیدم ، لابد الان می گویی به من چه که چندمین بار بوده ، یادم است همان موقع ها هم همش همین هارو می گفتی ، من هی اخبار بی بی سی و‌چی می دانم ها ... آدم پنجاه و پنجم | مقصود
ساعت شش صبح بود ، با صدای زنگ موبایل از خواب پریدم ، امروز چندمین روز از چندمین ماه بود ، یا نه چندمین بار بود ، آره چندمین بار بود داشتم خوابت را می دیدم ، لابد الان می گویی به من چه که چندمین بار بوده ، یادم است همان موقع ها هم همش همین هارو می گفتی ، من هی اخبار بی بی سی و‌چی می دانم ها را برایت می گفتم و تو فقط می گفتی به من چه و آنقدر به من چه هایت زیاد شد که منم دیگر به هیچ خبری گوش نکردم ، آدمیزاد است دیگر نفسش به نفس دیگری بند است ، یادت می آید همین لیلا خانم همسایه یک روز آمده بود خانه شان دیده بود شوهرش گاز را باز کرده به روی خودش و سگش و‌هردو با هم توی آشپزخانه رفتند که رفتند تو گفتی باز به من چه !! سگشان را دوست داشتی اما باز گفتی به من چه !!! وای که چقدر طول کشید که بفهمم به من چه هایت با هم فرق دارند یکی یعنی دوستت دارم و یکی یعنی متنفرم !! اصلا همین به هم چه هایت آن قدر زیاد بود که همین لیلا خانم هم وقتی تو را دید با آن مردک نیامد چیزی بگوید گفت به من چه ! اینها را بعد ترها گفت همان روزی که آمدند مرا ببرند، هنوز صورت ماهور که توی راه پله وایستاده بود یادمه ، هر روز تو زنگ میزدی میامدند مرا می بردند با تو اما آن روز مرا بردند بی تو چون به پای خودت نمی توانستی بیایی ! لیلا خانم تو پاگرد دم خانه شان مرا که دید گفت کاش بهت می گفتم که کار به اینجا نمی کشید اما مثل خود زنت گفتم به من چه ! من رسیدم دم ماشین پلیس و تو‌را بردند طرف آمبولانس با ملحفه سفید به سر ، باز صدای زنگ موبایل ، اینجا که صدای موبایل نمی آید اینجا منم و چهار تا دیوار سیمانی !
پ . ن : آی آدم ها
Read more
یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم ...
Media Removed
یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم با قدرت ادامه دادین به امید یه انفجار زردی برای موندن برای همیشه خوندن نه برای نگاه های ساده آدم هایی که زخم میزنند ... مردم برای کسی دست میزنند که گیجشان کند... نه آگاهشان 😈 یادمان باشد ... یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین
با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم با قدرت ادامه دادین به امید یه انفجار زردی 💪💣💛
برای موندن
برای همیشه خوندن 🎵
نه برای نگاه های ساده آدم هایی که زخم میزنند ...
مردم برای کسی دست میزنند
که گیجشان کند... نه آگاهشان 😈
یادمان باشد
هر چه انسان تر باشم
زخم ها عمیق تر میشوند
و هر چه به سمت موفقیت برویم
دستها بیشتر به سمت مان دراز میشود ...
باید دستهایی را بگیریم که به عشقمان دراز میشوند ...
یک روز با دستهای پوچ بهم قول دادیم
تا تو تنهاییهامون به این فکر کنیم یه جور هواتونو داشته باشیم
که تو یه چشم بهم زدن با افتخار اسمتونو فریاد بزنیم🙋😍
گازشو گرفتیم 🚀
یه سر بالایی پر از فراز و نشیب اما به عشق شما زردیا
دست تو دست هم ادامه دادیم
و به جایی رسیدیم که
حالا " نفسمون به نفس شما بستست
و صدا میزنیم اسمتونو تا نفس هست"💛💛
پ.ن : زندگی هر روزش یه رنگه
هر وقت دلتون از آدمها گرفت
سرتونو بالا بگیرین
و به آسمون نگاه کنین
باورکنین
شما تنها نیستین...
صبر داریم...
روزی صبح میشود این شب...
و باز میشود این در....💛💛✌✌
#مهرزاد_امیرخانی💛آرمان_امامی
#زردیا👑🚩
#بهترینا👈💛👉
#ما_ادامه_میدیم🚩💪✌
@mehrzad.amirkhani
@arman.emami
Read more
. اين دو سه روز دارم به كودكى هايم فكر مى كنم ؛ به روزهاى #عروسك بازى و سادگى اين روزها اما پر از التهاب ...
Media Removed
. اين دو سه روز دارم به كودكى هايم فكر مى كنم ؛ به روزهاى #عروسك بازى و سادگى اين روزها اما پر از التهاب ه و پر از خستگى هر روز اتفاقى دلسرد كننده مى افتد كه نااميد مى شوم و باز روزى جديد آغاز مى شود ، و امروز بدون شک روز شادی است در ميان پيغام هاى زياد و خوشحال كننده ى #تولد ام به پيام هاى جالبى بر خوردم بايد ... .
اين دو سه روز دارم به كودكى هايم فكر مى كنم ؛ به روزهاى #عروسك بازى و سادگى
اين روزها اما پر از التهاب ه و پر از خستگى
هر روز اتفاقى دلسرد كننده مى افتد كه نااميد مى شوم و باز روزى جديد آغاز مى شود ، و امروز بدون شک روز شادی است
در ميان پيغام هاى زياد و خوشحال كننده ى #تولد ام به پيام هاى جالبى بر خوردم
بايد سپاسگزار باشم از آنانى كه با قلبشان اين زادوز را تبريك گفتند و خوشحالند كه منى كه امروز بيست و هشت سالگى را پشت سر گذاشتم در دنيايى نفس مى كشم كه آنان #نفس مى كشند اما پيام هايى هم دريافت شد از دوستانى كه ديگر دوست نيستند يا آدم هايى كه ديگر #آدم نيستند ؛ از آنانى كه بودنت برايشان همچون همين «هومپلپوپل *» زمانی مایه ی دلخوشی بود و امروز حتی نمی دانم کجای انبار خاک می خورد ؛ اصلا شاید پدرم که این عکس را ثبت کرده او را به #کودکی دیگر سپرده تا مایه ی دلخوشی اش باشد
اما اين « هومپلپوپل »سرنوشت عجیبی داشت ؛ خاطرم هست یک بار از سر شیطنت خودش را به رودخانه انداخت و اگر مشقت های پدرم نبود الآن شاید آب او را به دوردست ها برده بود ؛ یا به یاد می آورم آنقدر یک جا نمی نشست برخلاف کودکی هایم که یکی از چشمانش را از دست داد اما من کم برایش مادری نکردم ؛ با همان کودکی ام می فهمیدم او بیش‌تر از بقیه نیاز به محبت دارد ؛ بیش‌تر دلش می خواهد بغلش کنم برایش مادری کنم ؛ نوازشش کنم تا احساس نکند روزگار یکی از #چشم هایش را از او گرفته اما حالا او کجاست و من کجایم ، نشسته ام زیر باران خردادی باد موهایم را نوازش می کند در انتظار شیرین برای تو اما او گوشه ای از انبار احتمالا خاک می خورد یا کودکی به او دلخوش است ؛ اما چرا این ها را گفتم ؛ میان این همه تبریک خوشنود کننده آدم هایی هم بودند که انگار همچون همین «هومپلپوپل » با آدم های دیگر رفتار می کنند ؛شايد كسى برایشان مادری نمی کند ، می گذراند با درد #تنهایی تنها بمانند اما گاهی به بهانه ی تبریک زادروز سعی دارند زخمی بزنند غافل از آن که یاد گرفته ام مجرم ها به صحنه ی جرم باز می گردند
من امروز زير همين باران پاييزى #خرداد ؛ همين خرداد ِ پر از حادثه،مطمئنم اين آدم ها بايد در همان انبارى خاك بخورند و شايد به دست آب سپرده شوند
.
پانوشت اول : « هومپلپوپل» به زبان آلمانی معنی عروسکِ چلاق را می دهدچرا كه اين عروسك كوچولوى من هم پايش را از دست داده بود هم بعد ها چشمش را
پانوشت دوم : درست است كه بخشش آدم ها را بزرگ تر مى كند اما ترجيح مى دهم بعضى ها را نبخشم جاى آنان همان انتهاى انبارى است

فوتو باى پاپا @mahmudhaddadi
Read more
. رویا، چیزی نیست که شما در خواب میبینید، بلکه چیزی است که فکر کردن به آن اجازه نمیدهد بخوابید… "عبدالکلام" این ...
Media Removed
. رویا، چیزی نیست که شما در خواب میبینید، بلکه چیزی است که فکر کردن به آن اجازه نمیدهد بخوابید… "عبدالکلام" این جمله شاید به نظر سطحی و ساده بیاد، بهتر بگم، تا کسی تجربش نکنه،نمیتونه درکش کنه… من خوشحالم که تجربش کردم، وقتاییکه به علاقه و هدف زندگیم فکر میکنم، هشیار میشم،حتی اگه قبلش ... .
رویا،
چیزی نیست که شما در خواب میبینید،
بلکه چیزی است که فکر کردن به آن اجازه نمیدهد بخوابید…
"عبدالکلام"

این جمله شاید به نظر سطحی و ساده بیاد،
بهتر بگم،
تا کسی تجربش نکنه،نمیتونه درکش کنه…
من خوشحالم که تجربش کردم،
وقتاییکه به علاقه و هدف زندگیم فکر میکنم،
هشیار میشم،حتی اگه قبلش گیجِ خواب باشم…
برای همین این جمله خیلی برام با معنی و زیبا و دلنشینه…

تو شب قدر،
خیلیا برای بخشیده شدن گناهاشون دعا میکنن،
خیلیا دعا میکنن به خواسته هاشون برسن تا شادتر باشن،
و…
من برای همه،
تک تک آدمای دنیا،
از خدای مهربون میخوام که بتونن هدف و رویای زندگی شونو پیدا کنن،
از خدای قادر میخوام بهشون امیدو انگیزه بده که وقتی پیداش کردن و فهمیدنش، دنبالش برن،
و از خدای بزرگ میخوام که وقتی دنبالش رفتن، کمکشون کنه بهش برسن…

چون به نظرم،
اگه تمام آدمای دنیا در راه رسیدن به رویاشون حرکت کنن،
انقدر شادی و انرژی به جسم و روحشون تزریق میشه که دیگه دنبال شادی و سرگرمی از راه های اشتباه نیستن،
و انقد انگیزه و روحیه میگیرن که نه تنها جسم و روحشون تو "نخوابیدن" همسو میشه، بلکه وجودشون یه جورایی از رفتن به سمت گناه و اشتباه، مصون میشه،
چون سراسر وجودشونو خواستن و تلاش برای رسیدن به رویا و هدف زندگیشون، پر میکنه و دیگه جایی برای مسائل دیگه باقی نمیمونه…

من قبلا فکر میکردم هدف زندگی آدما باید خیلی بزرگ باشه،
تا اینکه هفته پیش که فصل اول سریال فارگورو دیدم، فهمیدم اشتباه میکردم…
اونجا یه پلیس هست که رویای زندگیش همیشه پستچی شدن بوده!
دلیل خودشو داشت که شاید همه درکش نکنن،
اون در نهایت پلیس بودنو میزاره کنارو میره دنبال علاقه ی همیشگیش،
و با این انتخاب، در انتها انقدر از نظر درونی پیشرفت میکنه و اعتماد به نفس میگیره که کاریو انجام میده که از پس هیچکس دیگه برنیومد!
پس فهمیدم مهم نیست هدف کسی چقدر از نظر ظاهری بزرگ باشه،
و اتفاقا برعکس، وقتی هدف چیزی باشه که از نظر بقیه کوچیک و کم اهمیته، شجاعت و جسارت بیشتری میخواد که آدم بره بدستش بیاره!
مهم اینه که آدم با تمام وجودش بخوادش…

شاید حرفا و دعای من کمی اغراق آمیز باشه،
ولی من بازم از ته دلم دعا میکنم که تمام آدمای دنیا به هدف زندگیشون، چه پستچی شدن باشه، چه فضانوردی و… برسن،
چون به نظرم حتی اگه دعای من برای ده تا آدم از کل این میلیاردها آدم کره ی زمین بگیره،
دنیا به ازای اون ده نفر، ده ها برابر زیباترو بهتر خواهد شد…

من کاملا تو دلم امید دارم که خدای قشنگ و مهربون کمک میکنه آدما به این سمت حرکت کنن و بتونن بهش برسن…
انشاالله… 🙏

#AbdulKalam
#Dream
Read more
 #_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم ...
Media Removed
#_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن ... #_ورق_بزنید

یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن لازمه خیلی چیزارو بگم ببین اونا کونشون از جای دیگه ای میسوزه،،، عین این کامنتی که گذاشتی رو من تو این دو سه سال هزاربار جاهای دیگه دیدم...کاش حداقل یه چیز جدیدی بگه بهتون اینا تکراری شده آخه

حالا در هر صورت در مورد این شیرزن یه گوهی خوردی بذار قشنگ بگم برات اسکل

روزی که خدا همه ی زندگیشو ازش گرفت اونقدر قدرتشو زیاد کرد واسه یه همچین روزای سختی،،، شاید اون میدونست چه روزای سختی داره

دارم از روزایی میگم که تو و امثال تو و اون آشغالایی که بهتون خط میدن اگه جای این زن بودید حتی یه ثانیشم نمیتونستید دووم بیارید

خوشبینانه ترین حالت تو این مملکت کوفتی با این مردم با این تفکرات و خرافات شرایط زندگی برای یه زن تنها با دوتا بچه خیلی سخته شاید خیلی ها بگن تنها نیست همه هستن، یا بگن دردی آنچنان نداری و مرفهی.... ولی خدا میدونه که چقدر سخته
شاید کسی که از دور ببینه فقط آزار و اذیت غریبه هارو درک کنه ولی درد این زن که از خیلی از شماها مرد تره بیشتر از این حرفهاس.... توعه بی شرف چی میدونی از داغی که تا ابد رو دل این خانوادست چی میدونی از تنهایی ها و دلتنگیاشون؟؟؟ جای خالی که هر لحظه آزارشون میده و با هیچ چیزی پر نمیشه
چی میدونید از زخم زبون و آزار و اذیت بقیه.... بعد امثال توعه چوپون با اون بی ناموسایی که بهتون آمار میدن میاید از تیپ و قیافه حرف میزنید؟؟؟ تو میدونی شب از خواب پاشی آخرین نفس های عزیزترین فرد زندگیتو ببینی یعنی چی؟؟؟ میدونی هر شب با سرم و آمپول و آرام بخش و ....خوابیدن یعنی چی؟؟ از خدا میخوام از این به بعد هر شب این حالو تجربه کنید تا خوب بفهمی

ولی اینو بدون به کوری چشم‌ همتون ،،، مصمم تر از قبل، خوشتیپ تر،،، سرحال تر، قوی تر و مثل همیشه مثل یه شیرزن پشت یادگارای کاپیتانمون میمونه، هم یه مادر هم پدر..... میدونم درک این چیزا واسه شما خیلی سخته😄✋ بیخیال... خیلی طول نمیکشه که یادگار هادی سرپناهش میشه و اون آرامش قبلو بهش برمیگردونه.....مَرد ما ،هانی ما خیلی زود بزرگ میشه❤️ منم هستم تا اون روز تا دهن تک تکتون رو سرویس کنم✋
یا علی
کاپیتان روحت شاد❤️
#_من_برای_ثانیه_ای_با_تو_بودن_جان_میدهم
Read more
دیدین یه عده هستن تو هرکار میرن موفق میشن؟ فکر کردین شما چه چیزیتون از اونا کمتره؟ همه آدمیم تنها ...
Media Removed
دیدین یه عده هستن تو هرکار میرن موفق میشن؟ فکر کردین شما چه چیزیتون از اونا کمتره؟ همه آدمیم تنها فرق تو با اون آدم موفق اینه که اون افکارشو کنترل کرده ولی تو نه تمرکز کن تو بهتر از اونی خیلی بهتر از اون تو حرف نداری حالا با من تکرار کن اصلا تو کامنت بنویس "من بهترینم" حتما بنویس و تکرار کن وقتی ... دیدین یه عده هستن تو هرکار میرن موفق میشن؟
فکر کردین شما چه چیزیتون از اونا کمتره؟
همه آدمیم
تنها فرق تو با اون آدم موفق اینه که
اون افکارشو کنترل کرده ولی تو نه
تمرکز کن
تو بهتر از اونی
خیلی بهتر از اون
تو حرف نداری حالا با من تکرار کن
اصلا تو کامنت بنویس
"من بهترینم"
حتما بنویس و تکرار کن
وقتی باورت بشه اینو میتونی کنترل کنی افکارتو
پس با من تکرار کن
"من بهترینم"
#من_بهترینم #بهترین #سلماسی #استاد_سلماسی
#استادسلماسی #استاد #روانشناس #اعتماد_به_نفس #نفس #زندگی #زیبایی #زیبا #ایران #تهران
Read more
#دوزخیان #Douzakhian . #قانقاریا . رو به تیرگی براق و خاص چشمهایش خودم را بی پناه میدیدم. از آن حسهایی که دلم میخواست خودم را جمع کنم، مثل جنینی در بطن رحم. می‌گویند آدم که می‌ترسد و یا غمگین است ناخوداگاه خودش را جمع می‌کند. شبیه جنین رو به تکامل. ناخودآگاه انسان با این کار حس امنیت را به وجودش ... #دوزخیان #Douzakhian
.
#قانقاریا
.
رو به تیرگی براق و خاص چشمهایش خودم را بی پناه میدیدم. از آن حسهایی که دلم میخواست خودم را جمع کنم، مثل جنینی در بطن رحم. می‌گویند آدم که می‌ترسد و یا غمگین است ناخوداگاه خودش را جمع می‌کند. شبیه جنین رو به تکامل. ناخودآگاه انسان با این کار حس امنیت را به وجودش تزریق می‌کند....ناگهان خندید. بازم ترسیدم. می‌خندید بیشتر و بیشتر، حس کردم الان من را به درون خنده اش می‌کشد و جایی خیلی دور درون کهکشان پرتاب میشوم. و شاید وسط دریایی از ماده تاریک. سعی کردم نترسم. خنده اش تمام شد. خنده به خودی خود ترسناک نیست. اما یک خنده بی دلیل می‌تواند استخوان هایت را از وحشت خرد کند. آن هم خنده ای که آن چشمها مافوقش باشد.قطعا آدم را سیاه بخت می‌کند. فندکش را درآورد. شصتی اش را چند بار فشار داد. تق. تق. تق. تق روشن نشد. کبریتم را بردم جلو.
_بیا. روشن کن
_با کبریت نه. سیگارم بوی گوگرد می‌گیره. هیچوقت سیگارتو  با کبریت روشن نکن. فقط فندک.
سیگار و فندک و کبریت را پرتاب کرد روی میز. کمی آرامش داشت انگار. من هم نمی‌ترسیدم دیگر.
گفت: میدونی از چیه تو خوشم میاد؟
_نه. از چی؟
_ ازینکه با ترست مقابله میکنی
_نمیدونم
_سعی کن بدونی، از هرچیزی که ترسیدی بپر توش. توی بغلش. محکم خودتو ول کن توش.فهمیدی؟
_آره تقریبا.
نشست. چهره اش خسته بود، انگار تمامی خلقت را جز به جز دوره کرده، تمامی جنگها و خونریزی ها را دیده و لخت و عور از روی تمامی اجساد سوخته و نیمه جان تاریخ رد شده و حال می‌خواهد کمی نفس تازه کند. مثل یک پادشاه فرزند مرده. با ابهت. اما شکسته و درمانده....
.
قسمتی از رمان #قانقاریا از #ادمین_دوزخیان
#ادامه_دارد
.
🎶 #خواب_پاییزی #فریبرز_لاچینی
Read more
. به خاطر سقفي که نبوده روي سرت براي چاقوهاي شکسته در کمرت به خاطر سيگار و به خاطر سرطان براي کشف ...
Media Removed
. به خاطر سقفي که نبوده روي سرت براي چاقوهاي شکسته در کمرت به خاطر سيگار و به خاطر سرطان براي کشف زني قد بلند در فنجان براي آنها که وصله ي تنت شده اند براي خاطره هايي که دشمنت شده اند به خاطر غزل گير کرده در دهنت براي مرده ي جامانده توي پيرهنت براي آنها که در تنت مرور شدند به خاطر آن هايي که از تو ... .
به خاطر سقفي که نبوده روي سرت
براي چاقوهاي شکسته در کمرت
به خاطر سيگار و به خاطر سرطان
براي کشف زني قد بلند در فنجان
براي آنها که وصله ي تنت شده اند
براي خاطره هايي که دشمنت شده اند
به خاطر غزل گير کرده در دهنت
براي مرده ي جامانده توي پيرهنت
براي آنها که در تنت مرور شدند
به خاطر آن هايي که از تو دور شدند
به خاطر همه ي گريه هاي نيمه شبي
خداي گم شده در چند جمله ي عربي
براي خاطر شعر-اين دکان رنگ رزي-
براي اين ادبيات فاخر عوضي
براي بالا آوردن جنون تنت
براي جن هاي مست کرده در دهنت
به خاطر بطري هاي چيده روي زمين
به خاطر سردرد و به خاطر کدئين
براي ماندن اين دردهاي سر در گم
به خاطر بي خوابي ، به خاطر واليوم
براي وا شدن زخم هاي آخري ات
به خاطر سيگار وغذاي حاضري ات
قرار شد اندوه تو مستمر بشود
مقدر است که رنج تو بيشتر بشود
که تا نفس مي آيد دوندگي بکني
مقدر است بماني و زندگي بکني
شبيه قلبي که در نوار پيچيده
شبيه خفاشي که به غار پيچيده
شبيه خودکشي عنکبوت تنهايي
که گردن خود را لاي تار پيچيده
شبيه لاشه ي در ريل منتشر شده اي
که بوي خونش توي قطار پيچيده
شبيه آدم از ياد رفته اي که دلش
به دور پاهاي انتظار پيچيده
شبيه قاصدک مرده اي که در گوشش
هزار تا خبر ناگوار پيچيده
شبيه دلهره ي تخم مرغ سوخته اي
که بوي ترسش وقت ناهار پيچيده
شبيه گم شدن کارمند جزئي که
جنازه اش دور ميز کار پيچيده
شبيه نعشي که پيچ خورده دور خودش
سي و دوبار سرش دور دار پيچيده
شبيه مين خنثي نکرده اي شده اي
که در سرش هوس انفجار پيچيده
تويي و ساعاتي که پر از سکوت شدند
سی و دو تا شمع لعنتي که فوت شدند
...
سي و دو مرتبه روي طناب بند شدن
سي و دو بار زمين خوردن و بلند شدن
ميان پنجه ي ديروزها مچاله شدي
به زندگي چسبيدي، سي و دوساله شدي
***
براي قهوه ي سرد و غذاي شب مانده
براي ديدن صدباره ي پدرخوانده
به خاطر تنها تر شدن براي جنون
براي اين سرگيجه براي غلظت خون
براي جيغي که در سرت بلند شده ست
براي روح زني که هميشه در کمد است
براي يک بشقاب اضافه موقعِ شام
براي يک شبح قوز کرده در حمام
براي کندن اين زخم هاي بي تسکين
به خاطر بيداري، به خاطر کافئين
براي چاقو دادن به دست هاي جديد
براي دوست شدن با شکست هاي جديد
براي رد شدن تانک ها براي تفنگ
براي خوردن قحطي، براي ديدن جنگ
براي رد شدن از روي نعش کودک ها
براي آمدن بمب ها و موشک ها
براي مرگ زن هرزه اي که مي آيد
براي درک ِ زمين لرزه اي که مي آيد
براي گفتن اين فحش هاي زير لبي
براي اين شعر بي روايت عصبي
به رقص مرگ ميان تنت ادامه بده
نفس بگير و به جان کندنت ادامه بده
.
#حامد_ابراهیم_پور
.
Read more
بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی شهر تاریک میشه تاریکی، مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره ...
Media Removed
بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی شهر تاریک میشه تاریکی، مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره و تو دیگه هیچیو نمیبینی مثلِ وقتی که دیدمت که بعدش هیچیو دیگه ندیدم که خودم دو تا دستامو گذاشتم رو چشامو محکم فشارشون دادم تا دیگه هیچیو نبینم. آخه میدونی،بعد دیدنت فهمیدم حیف این چشمام نیست ... بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی
شهر تاریک میشه
تاریکی،
مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره و تو دیگه هیچیو نمیبینی
مثلِ وقتی که دیدمت
که بعدش
هیچیو دیگه ندیدم
که خودم دو تا دستامو گذاشتم رو چشامو محکم فشارشون دادم تا دیگه هیچیو نبینم.
آخه میدونی،بعد دیدنت فهمیدم حیف این چشمام نیست که جز چشات
جز بودنت
چیز دیگه ای کس دیگه رو بخواد ببینه؟
گفته بودم بی تو و اون ستاره بارون چشات دلِ منه که تاریک میشه
عین وقتی که آژیر خطر میزدن و شهر یهو تاریک میشد
شهر پر از خوف میشد
که همه با ترس و آروم نفس میکشیدن.
نفس؛لعنتی تو حتی نفس کشیدناتم به چشمم یه جور میومد که انگار فقط تو بلدی اینجور آروم و منظم نفس بکشی
مگه میشه حتی نفس کشیدن یکی
به چشمایِ آدم خوشگل بیاد.
گفته بودی میشه
و گفته بودم
به شرطی که عاشق باشی
حرفای بعدیت به گوشم نرسیده بود و فقط این صدا هزار بار تو سرم زنگ زده بود که
باید عاشقش باشی.
بعد برگشته بودم به اولین بار
که حس کردم دوستت دارم
ولی میدونی "جهانِ من"
یه چیزایی مبدا ندارن
یه چیزای شبیه دوست داشتنت.
دوست داشتنت؟؟
حسم به تو چی بود؟؟
عشق یا دوست داشتن
یا یه حسی که برایِ اولین بار من کشفش کردم ؟؟
تبِ تند نبود که اسمشو بذارم عشق
اونقدر نزدیکم نبودی که اسمشو بذارم عشق
خیلی خنده داره
شایدم بغضدار باشه
ولی من حتی نمیدونم این حسی که واسش اسم ندارم دو طرفه بود یا نه.
دوست داشتن نبود که عقلم قلبمو قانع کنه که ندارمت و بعد قلبم
راضی بشه به رها کردنت.
بود؟؟
دو طرفه بود هیچوقت این حس؟؟
که یک ثانیه حس کرده باشی دنیا بدونِ من دیگه دنیا نیست که
که حتی از سرت گذشته باشه این آدم لامصب بدجور بویِ عشق میده.
دِ نبود دیگه
اگه بود که
الان
من
تو دور ترین نقطه از "جهانم"
به جایِ عطرِ نفسات
بغض قورت نمیدادم که..
.
. 👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #لطفا_پيج_ما_رو_به_دوستان_خود_معرفى_كنيد 😊
Read more
. هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس ...
Media Removed
. هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس عزای فاطمه‌ باشی و فردا زیر دست و پای اراذل؟ خب این رزق شهادت رو اگه زهرا(س) نداده پس از کجا نصیب این جوون بیست و چند ساله شده؟ یا تازه سه ماه باشه که لباس خدمت تن کرده باشی و با همش ۲۰ سال سن، شب شهادت مادرسادات ... .
هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس عزای فاطمه‌ باشی و فردا زیر دست و پای اراذل؟ خب این رزق شهادت رو اگه زهرا(س) نداده پس از کجا نصیب این جوون بیست و چند ساله شده؟
یا تازه سه ماه باشه که لباس خدمت تن کرده باشی و با همش ۲۰ سال سن، شب شهادت مادرسادات با یه اتوبوس زیر گرفته شی؟ خب بین اون همه آدم چرا تو؟ مگه میشه گفت اتفاقیه ؟
یا تازه چهل روز از عقدت گذشته باشه و یعده داعشی مسلک آرزوی دومادیتو به دل خانوادت بذارن. چطوری به خودم بقبولونم که تو تصادفی انتخاب شدی ...
.
.
هممون از شنیدن خبر شهادت جوونای رعنای بیست و چندساله قلبمون به درد میاد و حتی شاید تا چند روز هم از فکرشون بیرون نیاییم. فرقی هم نمیکنه کجا شهید شده باشن ...
اما راستشو بخواید حس میکنم هیچوقت برای هیچ شهیدی انقد از ته دلم غصه نخوردم ... شاید دلیلشم این باشه که با چشمام که چیزی ندیدم، اما با گوشای خودم صداشونو شنیدم. با همه وجودم حس ‌کردم که هربلایی رو به جون میخرن که آب تو دل کسی تکون نخوره. صدای دویدنشون و قدمهاشون دل نگرونیم رو بیشتر می‌کرد. انگار برادر خودم اون پایین مشغول نفس‌نفس زدن باشه و دنبال یه آشوبگر افتاده باشه. من این بالا پشت پنجره اتاقم نشسته بودم و حتی از ترس‌ پرده رو هم کنار نمی‌زدم. فقط گریه میکردم. بخاطر جوون همسن و سال خودم که برای حفظ امنیت «من» و «تو» له شد ....
بخاطر دل خانواده هایی که هزار بار تا صبح مردن و زنده شدن که نکنه پسر رعنای منم چیزیش بشه، نکنه داداشم صورتش خراش برداره، نکنه سایه سرم دیگه برنگرده ....
.
نوشتم که اولا بگم
یادمون نمیره که - تا ابد - مدیونِ دل نگرونیِ مادراتون و چشم انتظاری پدراتون و دلتنگیای خواهراتون و غرور شکسته‌ی برادراتون و حتی خلوت‌های شبانه‌ی رفیقاتون هستیم ...
که بگم یادمون نمیره مسئولیم در قبال قطره قطره‌ی این همه خون به ناحق ریخته شده.
و ثانیا یادآوری کنم به خودم که هیچوقت برای آدم شدنم دیر نیست ... نمیدونم تک تک این شهدا وسط کدوم شب قدر و کدوم سینه زنی و کدوم نماز شب برات شهادتشون به دست صاحب الزمان امضا شد. اما اینو باور دارم که فرصت ها رو خودمون میسازیم ... خدا رو چه دیدی؟ شاید اگه ما هم شروع کردیم به دل کندن، خدا طوری همه چیو چید که تک تکمون همونطوری که میخوایم پرواز کنیم و بریم پیشش. که رااااحت جدا بشیم از این دنیا و بشیم مهمون جدیدِ سفره حضرت زهرا!
.
- و در آخر باید اعتراف کنم که این شبا بیشتر از همیشه خدا رو شکر کردم که برادر ندارم... 😔
.
#شهدای_پاسداران
#یازهرا 💔✋
.
Read more
. <span class="emoji emoji1f4e3"></span> مختصر تفسير دعای روز بيست وچهارم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى : . أسْألُکَ فیه ما ...
Media Removed
. مختصر تفسير دعای روز بيست وچهارم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى : . أسْألُکَ فیه ما یُرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین» خدایا در این روز از تو درخواست می‌کنم آنچه را که رضای تو در اوست، و به تو پناه می‌برم از آنچه ... .
📣
مختصر تفسير دعای روز بيست وچهارم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى :
.
أسْألُکَ فیه ما یُرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین»
خدایا در این روز از تو درخواست می‌کنم آنچه را که رضای تو در اوست، و به تو پناه می‌برم از آنچه تو را پسند است و از تو توفیق می‌خواهم که در این روز به فرمان تو باشم و هیچ نافرمانی نکنم، ای عطا بخش سوال‌کنندگان!
* شرح فرازهای دعا
در این دعا رو به پروردگار می‌گوییم؛«‌ای خدا، من از تو چند چیز را در ماه رمضان سؤال می‌کنم، اول اینکه تو از من راضی شوی و زندگی من طوری باشد که از من رضایت داشته باشم. این توفیق است که آدم کارهای خود را به گونه‌ای انجام دهد که خدا از او راضی باشد و پناه می‌برم به تو از چیزهایی که تو را اذیت می‌کند، یعنی از گناه و اطاعت از شیطان و اطاعت از نفس.»اگر می‌خواهید بدانید که خدا از شما راضی هست یا نه، ببینید خودتان در ته دل از خدا راضی هستید؟ اگر راضی باشید، خدا هم از شما راضی است.حدیث داریم که شما مانند بیمار هستید و خدا مانند دکتر و طبیب. همان‌طور که دکتر هر چه بگوید، بیمار می‌پذیرد، خدا هر چه به ما داد، ما هم باید رضایت داشته باشیم.اگر در مصیبت‌ها و نداری‌ها از خدا گله نکنیم و تسلیم خدا باشیم، یعنی اینکه ما از خدای راضی هستیم و خدا هم از ما رضایت دارد. اما خیلی سخت است که انسان ذره‌ای گله‌ از خدا نداشته باشد.«وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ»خدایا از تو توفیق می‌خواهم که در ماه رمضان اطاعت تو را کنم و گناه انجام ندهم! روایت داریم از امام نهم (عليه السلام) که فرمودند: ‌مؤمن باید 3 خصلت داشته باشد. اول توفیق داشته باشد، دوم خودش را موعظه کند و سوم اینکه نصیحت دیگران را قبول کند.
مال‌‌اندوزی برخی از مردم برای وراث.وارثان خود را به خدا بسپارید و نه به پول. حدیث داریم که اگر وارث خوب هستند، خدا خودش نگهبان آنهاست و اگر بد و دشمن خدا هستند؛ چرا برای دشمنان خدا زحمت می‌کشید؟
.
.
.
🆔⤵️:
@mojtaheditehrani_ahmad .
.
٢٤ رمضان
١٩_٠٣_٩٧
.
.
.
#آيت_الله_احمد_مجتهدى_تهرانى
#رحمت_الله_عليه
#رضوان_الله_عليه
#آخرت #رمضان #بهشت
#روز_بيست_و_چهارم_ماه_رمضان
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني ...
Media Removed
خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني چقدر با همه وجودم از حس شكرگزاريت مستم؟؟ حس ميكني چقدر افتاده حال و با سري به تعظيم فرود اومده، ازت ممنونم؟؟ خدايا... چه جوري ميشه از معجزه هات حرف زد؟؟ چه جوري ميشه شاكرت بود؟؟ خدايا... من كه بنده ... ➿➿
خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني چقدر با همه وجودم از حس شكرگزاريت مستم؟؟ حس ميكني چقدر افتاده حال و با سري به تعظيم فرود اومده، ازت ممنونم؟؟ خدايا... چه جوري ميشه از معجزه هات حرف زد؟؟ چه جوري ميشه شاكرت بود؟؟ خدايا... من كه بنده بد تو هستم و انقدر تو چاله چوله هاي زندگي نورتو جلوي راهم انداختي خوشا به حال اونايي كه بنده خاص و عزيز كرده ت هستن... خدايا... تو روزهايي كه گذشت بيش از اندازه بهت احتياج داشتم و تو ثانيه اي تنهام نذاشتي... خدايا، منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ چه جوري ميشه وقتي دنيا براي آدم تنگ و نفس براي كشيدن سخت ميشه تو آغوشتو باز ميكني و سلول سلول وجودشو پر ميكني از عشق، محبت و صبر... خدايا... از روزي كه خودمو شناختم هرگز به وجودت شك نكردم ولي اين چند روز رو عجيب باهات زندگي كردم... مثل هميشه و از روي عادت نوجونيم، اين چند روز رو روزه سكوت گرفتم و يه لحظه به جايي رسيدم كه عليرغم ميل باطني و قلبيم، چشمهامو بستم و به حكمت و تصميمت راضي شدم تا تو دوباره ثابت كني كه خدا بزرگ است و خدايي جز خداي يكتا نيست... تو دوباره ثابت كردي كه هميشه و همه جا با مني و لحظه اي از حال دل بنده هات غافل نيستي... تو دوباره ثابت كردي اگر نخواي برگي از درخت نميفته و تو يكتا و بينظري و من چقدر نادون و كوچيك و ناپخته كه بازيهاي تو رو نميفهمم و كم ميارم و عجله ميكنم... تو دوباره ثابت كردي به قول پدرم، تو از رگ گردن به بنده هات نزديكتري و تا تو نخواي برگي از درخت نميفته... تو دوباره بهم ثابت كردي ما آدمها خيلي خيلي قويتر از اون چيزي هستيم كه فكر ميكنيم و من از خلقت همچين موجود پيچيده، سرسخت و قوي به اسم انسان در برابر تو سر تعظيم فرود ميارم و وجود و حكمت و رحمتت رو شاكرم... انقدري كه ميتونم راجع به اين چند روز اخير، قشنگترين كتاب زندگيم رو بنويسم... واي به حال هر كسي كه بغير از تو به كس ديگه اي توكل و تكيه كرد و بغير از آغوش مهربون و پر آرامش تو به آغوشي پناه برد... پ.ن. هنوز دارم اتفاقات اخير رو هضم ميكنم و شايد يه روزي به زودي راجع بهش نوشتم ولي اگر دوست داشتين برام از معجزه هاي زندگيتون بنويسين... #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
روزى شليك خواهم كرد تفنگم را. تفنگى كه يك فشنگ بيشتر ندارد. فشنگى كه از باروت نيست، فشنگى كه چاشنى اش فرياد است، بغض است، فشنگى كه چاشنى اش دلتنگى ست. مى چپانم در شقيقه ى آن دليلى كه تو را از من گرفت، مى چپانم در شقيقه ى روزگار، سرنوشت،و هر چه كه خواب هاى مرا نا آرام كرد. مى چپانم در شقيقه ى دلتنگى. مى ... روزى شليك خواهم كرد تفنگم را.
تفنگى كه يك فشنگ بيشتر ندارد.
فشنگى كه از باروت نيست،
فشنگى كه چاشنى اش فرياد است،
بغض است،
فشنگى كه چاشنى اش دلتنگى ست.
مى چپانم در شقيقه ى آن دليلى كه تو را از من
گرفت،
مى چپانم در شقيقه ى روزگار،
سرنوشت،و هر چه كه خواب هاى مرا نا آرام كرد.
مى چپانم در شقيقه ى دلتنگى.
مى چپانم در شقيقه ى آن چيزى و آن كسى كه :
تو را از من گرفت،
خوشى را از من گرفت،
كمرم را شكست،
روزگارم را بد كرد،
موهاىِ مادرم را سپيد كرد،
خنده هايم را محو كرد،
نوروزهايم را پر از بغض كرد،
نرگس هايم را بى بو كرد،
يلداهايم را بلند تر كرد،
نفس هايم را حبس كرد،
دستانمان را لمس كرد،
خنده هايم را مصنوعى كرد،
فردايم را بى معنا كرد،
زندگى ام را مرده كرد،
روزهاىِ نامردم را پوچ كرد،
و
لذتِ حس كردنِ نفس هاىِ تو را از من گرفت.
مى چپانم در وسطِ جمجه ى تقدير،
يا شايد هم ادم هاىِ نفرت انگيزى كه به ظاهر
دلتنگِ تو هستند و از ناچارى بى قراريت را مى كنند اما در جاىِ دِ گر خوشند،
را پشتِ سر هم
قطار كنم:
و طورى شليك كنم كه :
فشنگم درست از وسطِ كاسهِ مغزِ متظاهرِ
همه ى شان رد شود.
من تفنگم آماده است به سمتِ شقيقه ى
هر چه و هر تقديرى ،كه تو را از من گرفت؛
خدا را چه ديدى شايد هم كه شقيقه ى
خدا را نشانه گرفتم،
اما نه،شقيقه ى خدا را بوسه باران خواهم كرد.
چون خدا خودش تك تيرانداز است،.
شايد هم شقيقه ى خودم را نشانه گرفتم!؟
نمى دانم كدام شقيقه را خواهم چپاند،
اما مى دانم كه روزى اين تك فشنگ چپانده خواهد شد،
نه با صدا خفه كن
نه در خفا،
طورى مى چپانم كه صدايش در عرش به گوشت برسد.
طورى كه دلم صاف شود از دردى كه دارم.
صداى شليكى كه در لابلاى سكوتِ فرياد شده ام ؛خفه خواهد شد
طورى جمجمه را متلاشى مى كنم؛
كه دلم خنك شود،
اما دلم كه با اين ها خنك نمى شود،
ولى:
مهم اين است كه نوكِ مگسكِ تفنگم از روى شقيقه ى هدفم ،جُم نمى خورد.
مهم اين است كه دستم هنگام ِ شليك نمى لرزد،
چون يك فشنگ بيشتر ندارم.
مهم اين است :كه تيرم خطا نمى رود،
مهم اين است كه اين فشنگ شليك خواهد شد،
مهم اين است كه مى دانم هدفم كيست،
و مهم تر از همه اين است:
((كه ديگر هيچ چيز مهم نيست))
(راستى اگر اين تفنگ دستِ تو بود؛
به سمت كدام شقيقه نشانه مى گرفتى اش)؟؟؟؟
اصلا ولش كن خودم شليك خواهم كرد :
مطمئن باش،عينِ همان قولى كه روزِ وداع به تو دادم.
پس هدفم اماده باش همانند فشنگم،
همانندِ تفنگم
#اميرسالار_احتشام
#نيلوفرانه
#هيچ_چيز_اهميت_ندارد
#metallica
#nothing_else_matters
Read more
<span class="emoji emoji1f4ce"></span> آدم‌هایی هستن توی زندگی هامون ،!!!! گاهی نزدیک، و گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر،!!!! انگار این آدم‌ها ...
Media Removed
آدم‌هایی هستن توی زندگی هامون ،!!!! گاهی نزدیک، و گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر،!!!! انگار این آدم‌ها همیشه باید باشن،!!!! مثل نفس مثل هوا مثل بودن باید نزدیکت بود چسبیده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو. این آدم‌ها انگار حق تو هستن، مال تو هستن و تو امروز برای من این نقش رو داری و امان از ... 📎 آدم‌هایی هستن توی زندگی هامون ،!!!!
گاهی نزدیک، و گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر،!!!! انگار این آدم‌ها همیشه باید باشن،!!!!
مثل نفس
مثل هوا
مثل بودن
باید نزدیکت بود💑
چسبیده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو.👯
این آدم‌ها انگار حق تو هستن،❤ مال تو هستن و تو امروز برای من این نقش رو داری و امان از وقتی که این آدم‌ها نباشن، برزخ از همون موقع شروع میشه....
@farzadyazdanpanah بمونی برام

پ.ن کافه نشینی تنهایی جاتون سبز @farzanehyp
@atefetorabi
@sadeghi.nazaniiin
Read more
<span class="emoji emoji1f37b"></span>jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک # حتی ...
Media Removed
jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک # حتی موزاییک های حیاطش هم نمک دارد!! خانه مادرم را می‌گویم؛ تا در را باز میکنی و پا رویِ مربع_مربع هایش میگذاری نمک گیر میشوی. قالیچه‌ی ساده ای که رویِ پای در کشیده و فرش باریک راهرو، دستِ آدم را ... 🍻jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک
#
حتی موزاییک های حیاطش هم نمک دارد!!
خانه مادرم را می‌گویم؛
تا در را باز میکنی و پا رویِ مربع_مربع هایش میگذاری نمک گیر میشوی. قالیچه‌ی ساده ای که رویِ پای در کشیده و فرش باریک راهرو، دستِ آدم را میگیرد و داخل میکشاند.
راست می‌گوید!!
مادرم را میگویم؛
وقتی درِ راهرو را باز میکند و می‌گوید خوش آمدی، از شعف چشمانش میفهمی که آمدنت چقدر برایش خوش است و تعارف بازی نیست! جاکفشی بزرگ سنگی هم به تو میفهماند که میزبان، میزبانی را بلد است!
انگار خونِ خدا در رگهایش جاریست!! کریم است! برای چای دم کردن، سماور دارد نه کتری های کوچک دولیتری!
ظرف نانش همیشه پر است، ظرفِ شیرش زود گرم میشود...
می‌نشینی و می‌نشیند و خو(ووو)ب می‌داند چه بگوید که در دلت نفس عمیقی بکشی؛ طوری که بوی کودکیت تا مغز استخوانت رسوخ کند و دلت بخواهد باز شیطنت کنی تا اخم کند! اخم کند و دلت غنج برود که چهره‌ی خندانش را باز ببینی.
تعداد میهمان که زیاد شود ، درهای چند_لنگه ی چوبیِ بینِ خانه باز میشود تا جا برای هیچکس تنگ نباشد. سفره باز می‌شود و خبری از دیس و کفگیر و سلف_سرویس نیست! اصلاً مزه‌ی سفره به این است که مادر غذا را بکشد و بگوید «اوغلان بَسدی یا گئنه چِکیم؟» *
صدای اخبار توی خانه‌ی مادر به تو میفهماند که سایه‌ی پدر بر سر داری و زیر_پیراهن به تن، نباید در خانه بگردی.
.
نمی‌دانم گفتنِ «خانه‌ی مادری» درست است یا «خانه‌ی پدری»!
اما این را می‌دانم وقتی پدر به بیست نفر میگوید «شب بمانید» ، راست_راستی میگوید!
این را انبوه لحاف و تُشک هایِ دستدوز مادرم در گوشه‌ی اتاق میگوید.
.
بیشتر نگویم! فقط آیینه‌ی بُرنزِ قدیمی خانه، هزار قصه یادم می‌آورد، هزار خاطره؛
انگار که در گوشم می‌پیچد:
«خونه‌ی مادربزرگه هزارتا قصه داره
خونه‌ی مادربزرگه شادی و غصه داره» 🍃❤️....../مــادر/.....🌸🍃 * «پسرم! بسه یا بازم بکشم؟» جای همه مادر ها و پدرهایی که از پیشمون رفتن؛ سبز 🌿

#مادر 🍻jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪°
Read more
. . . بعضیا یه دفعه اعلام حضور میکنن تو زندگیت از یه آدم معمولی تبدیل میشن به عزیز ترین کست به دلخوشیت به ...
Media Removed
. . . بعضیا یه دفعه اعلام حضور میکنن تو زندگیت از یه آدم معمولی تبدیل میشن به عزیز ترین کست به دلخوشیت به دلیل نفس کشیدنت میشن شب و روزت صداشون واست میشه بهترین موسیقی دنیا نفس کشیدناشون میشه لالایی شبات بشون اعتماد میکنی تو یه کلام میشن نفست...زندگیت...دنیات... اما همین ادما، همینایی ... .
.
. بعضیا یه دفعه اعلام حضور میکنن تو زندگیت
از یه آدم معمولی تبدیل میشن به عزیز ترین کست
به دلخوشیت
به دلیل نفس کشیدنت
میشن شب و روزت
صداشون واست میشه بهترین موسیقی دنیا
نفس کشیدناشون میشه لالایی شبات
بشون اعتماد میکنی
تو یه کلام میشن نفست...زندگیت...دنیات...
اما همین ادما،
همینایی که تمام اعتمادتو جلب میکنن و بخاطرشون به همه پشت میکنی، یه روز بدون دلیل میزارن میرن،
بعد اون ادما دیگه به کسی اعتماد نمیکنی
از اعتماد کردن میترسی...
اوایل بغض داری میخوای این بغض رو بشکونی
میری همه پی ام ها رو میخونی و باش اشک میریزی
اما بعد یه مدت سعی میکنی فراموشش کنی
چون اون دیگه رفته...بر نمیگرده
هر چیزی که به اون مربوط میشه رو پاک میکنی
چون وحشت داری
از ادما فراری هستی
روزا سخت و شبا خیلی خیلی سخت تر هستن
کم کم تبدیل میشی به ادمی که نیستی
به ادمی که هیچ وقت نمی خواستی باشی
دیگه مهربون نیستی
دیگه حرف دلت رو پیش کسی نمیگی
به کسی تکیه نمیکنی
به کسی دل نمیدی
میشی یه آدم مغرور خودخواه و تنها،
میشی یه آدمی درست شبیه من...
Read more
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی می گردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجورپس زمینه لحظه هایت می شود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی می گردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجورپس زمینه لحظه هایت می شود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت می گویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است...
این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
می دانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار می شود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همان قدری به ما اهمیت می دهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
سلام صبحتون بخیر، روزتون قشنگ، لحظه هاتون لبریز ، از شادمانی و سرور، لبهاتون پراز خنده و آرامش مهمون همیشگی خانه هایتان
Read more
متن کامل <span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 حقتون بود رونالدو پنجره باز ميكرد و گلدون مينداخت رو كله ي خالي از مغزتون .اي بي شرمانِ ...
Media Removed
متن کامل 🏻 حقتون بود رونالدو پنجره باز ميكرد و گلدون مينداخت رو كله ي خالي از مغزتون .اي بي شرمانِ آبرو بر. اي بعضي هايي كه هر لحظه ثابت ميكنيد كوچكترين لياقتي براي هيچ چيز نداريد. اي كساني كه هر لحظه بيشتر ثابت ميكنيد كه بهتر است براي رفتن به هر جاي اين جهان سخت ترين راه ها براي گرفتن ويزا جلوي پايمان ... متن کامل 👇🏻
حقتون بود رونالدو پنجره باز ميكرد و گلدون مينداخت رو كله ي خالي از مغزتون .اي بي شرمانِ آبرو بر.
اي بعضي هايي كه هر لحظه ثابت ميكنيد كوچكترين لياقتي براي هيچ چيز نداريد. اي كساني كه هر لحظه بيشتر ثابت ميكنيد كه بهتر است براي رفتن به هر جاي اين جهان سخت ترين راه ها براي گرفتن ويزا جلوي پايمان باشد،تا تو و امثال تو نتوانيد به راحتي چمدان بسته و راهي شويد براي بردن آبروي هشتاد ميليون.
پ.نوشت : آهاي امثال اين جماعتِ مغز نداشته ي بي آبرو ...لطفا اگر رونالدو گل زد نريزيد تو پيجش براي عقده گشايي هاي دورانِ سختِ كودكيِ خود؛ لطفا.يادمون نرفته بعضي ها تو جام قبلي چه بلايي سر مسي اوردين .
پ.ن :
يادمون نره ما ملتي هستيم كه خدا هم باهامون قهر كرده....خيلي وقته...
مثالش همون گلي كه به اسپانيا زديم ،سي ثانيه خوشحالي كرديم با تمام وجود،و بعدش چنان از دماغمون در اومد كه ....
.
اميدوارم اينبار خدا از سر تقصيراتمون بگذره و امروز پيروز ميدان باشيم.🙏🏽
پ.نوشتي كه بعدا اضافه شد: اونايي كه ميان ميگن همه جاي دنيا ميان اين كارو ميكنن و ... همه جاي دنيا آدم ميكشن، تو هم بايد بري بُكشي؟؟ نفس كار غلط است.
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
هودارا با هودارا نما فرق دارد.
بازيكن هاي كشور هاي ديگه هم اينكار هوداراشون رو هيچوقت تاييد نكردن.
Read more
. حقتون بود رونالدو پنجره باز ميكرد و گلدون مينداخت رو كله ي خالي از مغزتون .اي بي شرمانِ آبرو بر. اي بعضي هايي كه هر لحظه ثابت ميكنيد كوچكترين لياقتي براي هيچ چيز نداريد. اي كساني كه هر لحظه بيشتر ثابت ميكنيد كه بهتر است براي رفتن به هر جاي اين جهان سخت ترين راه ها براي گرفتن ويزا جلوي پايمان باشد،تا ... .
حقتون بود رونالدو پنجره باز ميكرد و گلدون مينداخت رو كله ي خالي از مغزتون .اي بي شرمانِ آبرو بر.
اي بعضي هايي كه هر لحظه ثابت ميكنيد كوچكترين لياقتي براي هيچ چيز نداريد. اي كساني كه هر لحظه بيشتر ثابت ميكنيد كه بهتر است براي رفتن به هر جاي اين جهان سخت ترين راه ها براي گرفتن ويزا جلوي پايمان باشد،تا تو و امثال تو نتوانيد به راحتي چمدان بسته و راهي شويد براي بردن آبروي هشتاد ميليون.
پ.نوشت : آهاي امثال اين جماعتِ مغز نداشته ي بي آبرو ...لطفا اگر رونالدو گل زد نريزيد تو پيجش براي عقده گشايي هاي دورانِ سختِ كودكيِ خود؛ لطفا.يادمون نرفته بعضي ها تو جام قبلي چه بلايي سر مسي اوردين .

پ.ن :
يادمون نره ما ملتي هستيم كه خدا هم باهامون قهر كرده....خيلي وقته...
مثالش همون گلي كه به اسپانيا زديم ،سي ثانيه خوشحالي كرديم با تمام وجود،و بعدش چنان از دماغمون در اومد كه ....
.
اميدوارم اينبار خدا از سر تقصيراتمون بگذره و امروز پيروز ميدان باشيم.🙏🏽
پ.نوشتي كه بعدا اضافه شد: اونايي كه ميان ميگن همه جاي دنيا ميان اين كارو ميكنن و ... همه جاي دنيا آدم ميكشن، تو هم بايد بري بُكشي؟؟ نفس كار غلط است.
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
نفس كار غلط است
هودارا با هودارا نما فرق دارد.
بازيكن هاي كشور هاي ديگه هم اينكار هوداراشون رو هيچوقت تاييد نكردن.
Read more
آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند وقتی سوزنشان را نخ میکنی تا برایت دروغ ببافند چقدر میچسبد سیگارت ...
Media Removed
آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند وقتی سوزنشان را نخ میکنی تا برایت دروغ ببافند چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی و هیچ کس با خنده های تو / به عقده هایش پی نبرد از آدم ها دلگیرم که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند و بد هایشان را در جیب های لباس هایی که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / ... آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند
وقتی سوزنشان را نخ میکنی
تا برایت دروغ ببافند
چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی
و هیچ کس با خنده های تو / به عقده هایش پی نبرد

از آدم ها دلگیرم
که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند
و بد هایشان را در جیب های لباس هایی
که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / پنهان میکنند
از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری
و درد هایت را که میشنوند
خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو / کشیش تر ببینند

از آدم ها دلگیرم
وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است
همین که گیرت بیاورند
تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند
به کسی غیر از خود / برتری هایشان را آویزان کنند
تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند
و هر بار که ایمانشان را از دست دهند / آنقدر امین حسابت میکنند
که تو را گواه میگیرند
ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :
این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام

از آدم ها عجیب دلگیرم

از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند
و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی
و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند

خنده ات بگیرد که چقدر شبیه‌شان نیستی
دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...
تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه‌شان نیست

از آدم ها دلگیرم

که گرم میبوسند و دعوت میکنند
سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند

دلت .... دلت که از تمام دنیا گرفته باشد 
تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری

دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان
را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند

#هومن_شریفی
Read more
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی ...
Media Removed
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم. حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر ... .
نامه ای به خودم
سلام پوران عزیز
دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم.
حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر این سال ها از دست‌خودمان زجر کشیده ایم و حالا دیگر‌نمی‌توانیم آزاد شویم‌هروقت‌ راه آزادی را پیدا می کنم،‌گم می شوم میدانی در‌خاطرات در همان خاطراتی که‌زندگیمان را‌زیر و رو‌کرد. گاهی فراموشی خوب است‌و‌سعی می کنم
مغزم‌را از همه چیز خالی کنم تا بتوانم نفس‌بکشم
چقدر سخت می شود هوشیار بود این‌سُرب های پراکنده در هوا و این ریز گردهای خفه کننده هوشیاریت را می گیرند و نفست را تنگ می کند
باید با چه کسی در این مورد حرف بزنم فقط عزیز دلم می توانم به تو بگویم که چقدر دلم هوای شهرم را دارد‌فقط می توانم به تو بگویم که چقدر زندگی روی‌بدی‌دارد چقدر نامهربانی فراوان شده است.
فقط می توانم به تو بگویم که دوست‌داشتن ها کمرنگ شده است و‌همه سعی می کنند در چهار‌دیواری که سکوتی‌هم در آن نیست پنهان شوند
این برج ها این‌ساختمان های‌بی قواره نفسم راتنگ کرده اند صدا ها‌مغزم را سوراخ می کند این ها را
می توانم فقط به تو بگویم که فقط تو میدانی‌و‌دلت برایم می سوزد این چه‌زندگی پر پیچ و‌خمی بود
که با هم طی کردیم چرا باید با داشتن یک کشور
ثروتمند دست کسی بخاطر یک نارنگی‌در مقابلم‌دراز شود و من یک پرتقال‌به آن اضافه کنم و اشکم را پنهان کنم. چقدر از خانه بیرون نروم تا دست بچه ای را در مقابلم دراز نبینم بخاطر فروختن یک جفت جوراب این چه گناهی‌بود که گریبان این سرزمین را
گرفت و رهایش نمی کند فقط می توانم به تو بگویم که چقدر دلتنگ روزهای دیروزم.
به امید روزهای خوب که بیایند....
*****************************
شاید بچه های کار
سرما به استخوانشان رفته باشد
اما
این دست های کوچک
آرزوهای بزرگی در سر دارند
*****************************
پ.ن:بیایید یکدیگر را درک کنیم
پ.ن۲
:حیف از بچه هایی که دارند به هدر می روند
*****************************
#دلنوشته_ها #دلنوشته
#شعر #شعر_سپید
#سرزمینم_ایران
#پوران_زرگر
Read more
. این دو روز به ما خیلی سخت گذشت... تا اون لحظه که بگن به هوش اومد یه بار سنگین رو قلبامون بود... وقتی ...
Media Removed
. این دو روز به ما خیلی سخت گذشت... تا اون لحظه که بگن به هوش اومد یه بار سنگین رو قلبامون بود... وقتی که به هوش اومد نفس راحت کشیدیم... قلب آدم تمامشه... تو طول عملش به خیلی چیزا فکر میکردم به رگای قلبش... به احساس قلبش... به دستای دکترش... به اینکه آدم تنهاس... به خیلی چیزا... خونه آدم ... .
این دو روز به ما خیلی سخت گذشت...
تا اون لحظه که بگن به هوش اومد یه بار سنگین رو قلبامون بود...
وقتی که به هوش اومد نفس راحت کشیدیم...
قلب آدم تمامشه...
تو طول عملش به خیلی چیزا فکر میکردم
به رگای قلبش...
به احساس قلبش...
به دستای دکترش...
به اینکه آدم تنهاس...
به خیلی چیزا...
خونه آدم بدون پدر مادرش روح نداره...
خداروشکر بابا دوباره اومدی💙
.............................................................
۱۳۹۷/۳/۲۸
دوشنبه🍀
Read more
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"<span class="emoji emoji2764"></span>️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک ...
Media Removed
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی ... " تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"❤️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی حدودا 9 ساله را دیدم که با شتاب، کوله اش را جلوی در خانه ای انداخت و پشت سر خانم سالمندی که در دستانش چند پلاستیک از مایحتاج خریداری شده اش بود، دوید و گفت خانم، خانم، اجازه بدهید کمکتون کنم. به یک باره انبوهی از پرسش ها، همراه با حالی شگفت زده و متعجب، ذهنم را در بر گرفت. این پسر بچه که گرچه به نظر بسیار باهوش، زیرک، و پر اعتماد به نظر می رسید، چگونه هم از خود مراقبت می کند، و هم به دیگران اعتماد؟ در شرایطی که بچه های این سنین، یا وابسته به والدین هستند، یا سر در بازی های کامپیوتری دارند، یا مشغول بازی با همسالان در کوچه ها هستند، و یا مثل شاهزاده ها، در خانه با مربی خصوصی کار می کنند، چگونه نیاز یک سالمند را "می بیند" و به او کمک می کند؟ چه کسی به او آموزش داده است؟ چگونه این احساس امنیت و اعتماد را به دست آورده است؟
تا جایی که حافظه من یاری می کرد، این دست از کودکان با ویژگی های مستقل بودن و حمایت گر را در دهه شصت و هفتاد و بیشتر در مناطق شهرستانی و بومی که همه برای یکدیگر آشنا بودند، دیدم، نه سال نود و هفت که بزرگتر ها در اندیشه جوشش دیگ خویش هستند، و کودکان در بند لذت های خود.
در همین حال و افکارم سیر می کردم، که دیدم همان پسر بچه با یک شاخه گل در دست، مسیر رفته را بر می گردد. پیاده شدم، و گفتم می دانم عجله داری، عذر خواهی می کنم وقتت را می گیرم. یک سوال داشتم. این کمک به دیگران را در کتابها خواندی یا در مدرسه به تو آموزش دادند و یا پدر و مادرت به تو یاد دادند.
همینطور که نفس نفس می زد و صورتش از گرما گل انداخته بود، گفت:
هر زمانی تکالیفم را انجام نمی دهم، یا کار بدی کرده باشم، پدر و مادرم از من می خواهند که حتما یک کاری که کمک به دیگران هست را انجام دهم. امروز استاد موسیقیم از تمرینم راضی نبود، مادر گفت برو ببین چیکار میخوای بکنی؟ گفتم یعنی والدینت تعیین می کنند با چه روشی باید کمک بکنی، یا خودت انتخاب می کنی؟ آنها فقط می گویند، ببین میخوای چیکار کنی؟
با خود فکر کردم عجب پدر و مادر فیلسوفی دارد این پسر. " به یاد دانشمندان علم روانشناسی افتادم که سالها پیش، در دل آزمایشگاههای روانشناسی، و از طریق آزمایش بر روی
#ادامه_در_کامنت_اول
Read more
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود آدمهای خاکستری همیشه تو را ...
Media Removed
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از ... یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از آنها دل می کنی با تو گرم و نزدیک میشوند
اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگ شان نمی گریزی. به تو دل نمیدهند اما مانع دل کندت میشوند

بعضی از این آدم های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمیدانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی شان با تو باز می تابانند
گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی اند- ملغمه آشفته ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط
یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبت ات پاسخ درخور بدهند
تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه میدارند تا شهد عشقی را که نثارشان میکنی بمکند، اما چیزی از جان شان برایت مایه نگذارند

آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه ات را می نوشند اما بر مرده ات فاتحه هم نمیخوانند
لحظه های تلخ زندگی شان را با تو تقسیم میکنند، اما خوشی های شان را با دیگران شریک میشوند
با جذابیت های شان آرام آرام به دورت تار می تنند، و تا به خود می آیی خود را گرفتار دام شان می یابی
ته دل میدانی که شهدت را می نوشند و تفاله ات را تف میکنند، اما برای بی مهری هایشان مدام بهانه می تراشی
میدانی که وضعیت هرگز بهتر نمیشود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می تراشی. آنقدر میمانی تا بپوسی

عشق آدم را آسیب پذیر میکند، و آدمهای خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر است که دست شان را تا آرنج در قلبت فرو میکنند... این رابطه ها عشق نیست، بیماری است- نوعی اعتیاد ویرانگر است... و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان اش کمک بخواهد
هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر میشوی.... از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت..... #دکتر_آرش_نراقی
Read more
!بهترین را انتخاب کن #يادداشت_محمود_معظمی . فکری را انتخاب کن که به تو قدرت می‌دهد، جسارت می‌دهد. موسیقی ...
Media Removed
!بهترین را انتخاب کن #يادداشت_محمود_معظمی . فکری را انتخاب کن که به تو قدرت می‌دهد، جسارت می‌دهد. موسیقی را گوش کن که به تو روحیه می‌دهد، امید می‌دهد، رأفت قلب می‌دهد؛ چیزی را گوش نکن که حس و حالت را منفی می‌کند، ولو که به ظاهر قشنگ است. . اختیار من و شما است که دکمه پخش را فشار دهیم یا ندهیم؛ ولی ... !بهترین را انتخاب کن
#يادداشت_محمود_معظمی
.
فکری را انتخاب کن که به تو قدرت می‌دهد، جسارت می‌دهد.
موسیقی را گوش کن که به تو روحیه می‌دهد، امید می‌دهد، رأفت قلب می‌دهد؛ چیزی را گوش نکن که حس و حالت را منفی می‌کند، ولو که به ظاهر قشنگ است.
.
اختیار من و شما است که دکمه پخش را فشار دهیم یا ندهیم؛ ولی وقتی دکمه را فشار دادیم، بقیه‌اش دیگر دست ما نیست!
.
پس برنامه‌ای را نگاه کنید که حالتان را بهتر می‌کند.
فیلم‌هایی را ببینید که شما را شجاع، جسور و قوی می‌کند.
.
دوستان و هم‌صحبت‌های را انتخاب کنید که از شما آدم بهتری می‌سازند.
کتابی را بخوانید که به شما بینش بهتری می‌دهد و شما را نسبت به خودتان، زندگی‌تان و اطرافیانتان امیدوارتر می‌کند.
.
آدم امیدوار میلیون‌ها برابرِ آدم نا امید ارزش دارد، شاید هم بیشتر!
آدمی که ناامید است، آدمی که وبال است، هم وبال خودش است هم وبال دیگران.
آدمی که امیدوار است حداقل وبال کسی نیست، تازه شاید بتواند به دیگری هم کمک کند.
دوستدارتان
محمود معظمی
.
💢 دانلود آموزش‌های #محمود_معظمی
www.moazami.ca/now
.
#تصمیم_گیری #انتخاب #مسئولیت_پذیری #اعتماد_به_نفس #خودشناسی #خودآگاهی #عشق
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
| #پریسا_زابلی_پور
Read more
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها ...
Media Removed
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند. سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟ سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است ... ...
در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟
در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟

قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند.

سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟

سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است و من نمی‌دانم چرا ما در آلودگی نفس می‌کشیم.
همیشه در جایی از دنیا جنگ و قحطیِ چیزیست.
ما الان در همان جای دنیاییم. اینجا قحطی خیلی چیزها هم نیست ولی بیشتر که فکر می‌کنی، عمیق‌تر که نگاه می‌کنی، دلت می‌خواهد فرار کنی به سمت قحطیِ دیگر. قحطیِ ناشناخته!

من همه‌ی کارهایی که برای خودم انجام داده ام را برای دیگران انجام داده‌ام و تمام درختانی که برای دیگران کاشته ام درختان منند. این تفکیک‌ها را انجام می‌دهند تا حرفی برای گفتن داشته باشند و فکری برای کردن.
آن سرگردانی و خجل گشتن و سرافکندگی و تشنگی و ذوق کتابفروشی‌هایم فروکش کرده. معلوم است که این‌قدر چیز مهم و جالب در کتاب‌ها وجود ندارد. باز آدمی نشسته، خوانده، فکر کرده، چیزی سرهم کرده است. درباره‌ی ابر و خورشید. شکل‌های مختلف بقا را در نمایشگاه اتوموبیل و شعارسازی برند نایک ببین. در هر چیز می‌خواهی ببین. در کتاب‌ها.

کاغذ کم آمده و کاغذ که کم بیاید نان کم آمده.

چه بگویم به تو در مورد قیمت‌ها و شاهان گذشته؟
می‌بینی مردم همه چیز را می‌دانند. همه چیز را یاد گرفته اند. زیباتر شده اند. داستان‌های خوبشان را برای هم تعریف می‌کنند. داستان‌های بدشان را برای هم.
جدا می‌شوند. وصل می‌شوند. دنبال بهتر هستند. رضایت می‌دهند.

به نظرت عکس این نوشته را عوض کنم؟

ما نشسته ایم نگاه می‌کنیم. ساعت‌ها سرکار می‌رویم.
چه کسی گفته انسان باید سرکار برود؟ سرکار رفتن دیگر چه کاریست؟ فکر کن دنبال پولمان هم باید بیفتیم. از فلاکت‌هاییست که انسان به انسان تحمیل می‌کند. مثل آلودگی هوا. مثل لودگی.

حال اگر من جایی برای تو در نظر گرفته ام، لطفا در جایت بنشین یا برو. یا اگر نروی هم معلوم نیست که چه می‌شود.
آدم‌ها خوب فرق معمولی بودن و معمولی نبودن را می‌فهمند.
یا وقت ندارند یا تحمل! که خودشان را به نفهمیدن می‌زنند. یا بازی می‌کنند. چه کسی دلش خواسته بازی کند؟

می‌بینی متن ها در همین حول و حوشند. کتاب می‌شوند. آدم می‌شوند. تازه! اسم کتاب‌هایی که خواندی مهم است و نویسندگانشان. نشان دیگری از چیزی می‌بینی؟ پند و موعظه می‌خواهی؟ ترشح هورمون می‌خواهی؟

بیا ما در این خانه روزی ساعت‌ها فکر می‌کنیم و شکل هم می‌شویم.

#نوشتنی
#میثم_بهاران

#متن #شعر #کتاب #عاشقانه
Read more
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید ...
Media Removed
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند . و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و همصحبتیِ شان ، عشق می کنی ... وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه ... "یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند .
و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و همصحبتیِ شان ، عشق می کنی ...
وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه ؛ یک عمر خاطره ی خوب برایِ روزهای دلگیری ات پس انداز می کنی و هرکجا که تنها و بی پناه شدی ، یادت می افتد ؛ تو کسانی را داری که به اندازه ی تمامِ دانه هایِ برف ، برایت آرزوهایِ خوب دارند ، و دلگرم می شوی به حمایتِ آنهایی که دورند و از هرچه نزدیک است ، به تو نزدیک تر ...
یلدا یعنی ؛ آدم ها برایِ سلامتِ نفس و جانشان و برایِ زنده ماندن ؛ "عشق" می خواهند ، و شاید ناب ترین حالتِ عاشقی ، از سمتِ کسانی باشد که کنارشان قد کشیده ای و جزءِ لاینفکِ بهترین خاطراتِ تواند . همان ها که با گرمیِ حضورشان ، جهان را جایِ بهتری می کنند برایِ زیستن ...
یلدا یعنی ؛ قدرِ با هم بودن ها را بدانیم ، که بیشتر کنارِ هم باشیم ، که حواسمان به ناب ترین هایِ زندگیِ مان باشد !
ای کاش هیچ خانه ای خالی از عشق نباشد و اهالیِ خانه ، هرکجا که هستند و هرکجا که می روند ؛ شاد و خوشبخت باشند ،
که شاد بودن ، حقِ هر آدمی ،
و گرم ماندن ، حقِ هر خانه ای ست ! 👤نرگس صرافیان
Read more
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! <span class="emoji emoji1f446"></span> . . . #امام_صادق علیه السلام ...
Media Removed
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! . . . #امام_صادق علیه السلام : هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت. #کتاب شریف کامل الزیارات . . . . . . بعدنوشت : خیلی حرف دارم منتها فقط میشه از یک جا گفت اول بسم ... من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! 👆
.
.
.
#امام_صادق علیه السلام :
هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت.
#کتاب شریف کامل الزیارات .
.
.
.
.
.
بعدنوشت :
خیلی حرف دارم
منتها فقط میشه از یک جا گفت
اول بسم الله
اگر به من بگن وصیت کن یک دونه هم
میگم از #خدا با جدیت و اصرار بخواید توفیق خوندن هر روز #زیارت #عاشورا را بهتون بده و تا لب مرگ بر این توفیق محافظت کنه
برای این #دعا اگر خوندی برای هر کی دوست داره بهش عمل کنه
یک آمین تو دلت بگو ...
الهی آمممممین .
.
.
اما بعد
مثل نقل و نبات آدم ها تو دنیا میان و میرن
نگاه ک کنی نمیگم همه !
اما اکثریت فرزندان آدم س ، بدون توجه !درگیرند به بدترین دشمن ها درونی اونم نفس !
نفسی که اگر خیلی خودتم جمع و جور کنی و زحمت بکشی و بخوای در راه خدا هم باشی و قدم برداری با انواع رذایل مثل کبر و ریا و حسد و .... همون چهارتا عملت هم به فنا میده ...
خلاصه بگم
یه هو به خودمون میایم حتی خوب خوب هامونم و می بینیم دستمون هیچی از اعمال خوب نیست و عمر تمام شد ...
#اباعبدالله عجیب راه نجاتی است !!!
حرمت قائل شدن به این آستان مقدس چ قدرررر حرها رو در طول تاریخ از عمیق ترین چاه های جهنم به بالاترین درجات بهشت کشید ....
پس به خاطر خودت هم که شده هر چ قدر هم ک زورت ب خودت و نفست و بدبختی هایی که توش اسیری نرسید !! حداقل تمام تلاشت رو کن روزی در حد 5 دقیقه با یک زیارت ساده عاشورا خودت رو به پابوس ارباب دو سرا ببری ولوووووو اگر تو عمق جهنمی !!!! اینو یادت نگه دار ....
که با کریمان کارها دشوار نیست ! .
.
.
#شب_جمعه و غیره نداره
به رسم هر روز سلامی ولو از راه دور به #حضرت_اباعبدالله الحسین ع میدهیم باشد مقبول افتد ان شا الله ...
.
.
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم .
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f349"></span>"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید ...
Media Removed
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند . و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و هم صحبتیِ شان ، عشق می کنی ... وقتی با یک دقیقه زمانِ ... 🍉"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند .
🍉و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و هم صحبتیِ شان ، عشق می کنی ...
🍉وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه ؛ یک عمر خاطره ی خوب برایِ روزهای دلگیری ات پس انداز می کنی و هرکجا که تنها و بی پناه شدی ، یادت می افتد ؛ تو کسانی را داری که به اندازه ی تمامِ دانه هایِ برف ، برایت آرزوهایِ خوب دارند ، و دلگرم می شوی به حمایتِ آنهایی که دورند و از هرچه نزدیک است ، به تو نزدیک تر ...
🍉یلدا یعنی ؛ آدم ها برایِ سلامتِ نفس و جانشان و برایِ زنده ماندن ؛ "عشق" می خواهند ، و شاید ناب ترین حالتِ عاشقی ، از سمتِ کسانی باشد که کنارشان قد کشیده ای و جزءِ لاینفکِ بهترین خاطراتِ تو هستند . همان ها که با گرمیِ حضورشان ، جهان را جایِ بهتری می کنند برایِ زیستن ...
🍉یلدا یعنی ؛ قدرِ با هم بودن ها را بدانیم ، که بیشتر کنارِ هم باشیم ، که حواسمان به ناب ترین هایِ زندگیِ مان باشد !
🍉ای کاش هیچ خانه ای خالی از عشق نباشد و اهالیِ خانه ، هرکجا که هستند و هرکجا که می روند ؛ شاد و خوشبخت باشند ،که شاد بودن ، حقِ هر آدمی ،و گرم ماندن ، حقِ هر خانه ای است.🍉🍉🍉🍊🍊🍊🍎🍎🍏🍏🍍🍍🍍
Read more
چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده رفتی و پنجره را میخ زدم، وا ...
Media Removed
چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده رفتی و پنجره را میخ زدم، وا نشود تحت عنوان "سَرَک" هیچ سری جا نشود! بارها پشت همین شیشه توهّم زده‌ایم بارها خر شده‌ایم و به زمین سُم زده‌ایم! دُورِ آزادی‌مان بود، عذابش کردی خانه آبادی‌مان بود، خرابش کردی سهم من ... چند وقتی ست که بیداریِ مان خوابیده
رفته‌ای! ساعت دیواریِ مان خوابیده

رفتی و پنجره را میخ زدم، وا نشود
تحت عنوان "سَرَک" هیچ سری جا نشود!

بارها پشت همین شیشه توهّم زده‌ایم
بارها خر شده‌ایم و به زمین سُم زده‌ایم!

دُورِ آزادی‌مان بود، عذابش کردی
خانه آبادی‌مان بود، خرابش کردی

سهم من از تو دو تا چشم به در دوخته است
نیستی! داغ تو یک درد پدرسوخته است

سهم من از تو زنی بود که تنها مانده
نیمه‌ی گمشده اش توی کمد جا مانده

دو نفس مانده که روح از تن من دور شود
تو نبودی و زنت رفت گم و گور شود

سوختم، آب شدم، حال مرا می‌فهمی؟
کارتُون خواب شدم، حال مرا می‌فهمی؟

از همان درد که زخمت به زبانم افتاد
رفتنت گاوِ دو سر بود و به جانم افتاد!

مرد شو! نعره بزن، جیغ بکش، مشت بزن
سَنَدم را ببر امضا کن و انگشت بزن .. "از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر"
و همانطور که از داغ تو آدم‌کُش‌تر ... خفه‌ام توی سُرَنگی، به تو تزریق شوم
یا که با حالت آغوش تو تطبیق شوم

پشت هر ساز، عروسک شدم و رقصیدم
سر جالیز مترسک شدم و رقصیدم

بی تو رقصیدم و این درد تباهم می‌کرد
رفتی و مردک همسایه نگاهم می‌کرد

رفتی و از بغلم پیرهنت را بردند
رفتم و داد زدم: آااای، زنت را بردند!

جای هر لحظه که باید بغلت میکردم
به غلطناک ترین نحو، غلط میکردم

تو که پروانه شدی ، کاش مرا شمع کنی
ریختم توی بساطت که مرا جمع کنی

کنج دیوار نشستم برسی در بزنی
که بیایی به سرم یک گُل دیگر بزنی

روزگارم شده کابوس غمت را دیدن
نیمه شب، زیر پتو، یاد تو را مرگیدن

گر چه تا آخر این درد تحمل کردم
رفتی و خاک شدم! سبز شدم! گل کردم!

#محبوبه_بصری
Read more
. آدم ها تو دنیا بر حسب دیدگاه هایی که دارند انواع مختلفی از رویکردها رو بروز میدن و تک تک آدم های دنیا با انواع و اقسام ذهنیاتشون موجودند با هم دچار اختلافات فراوان ممکنه بشن گروهی گروه دیگر رو باطل بدونن و همیشه نزاع ها بوده و هست و خواهد بود بحث بر سر اینه کدام این افراد پس حرفی که میزنند صحیحه!؟ مرجع ... .
آدم ها تو دنیا بر حسب دیدگاه هایی که دارند انواع مختلفی از رویکردها رو بروز میدن
و تک تک آدم های دنیا
با انواع و اقسام ذهنیاتشون
موجودند
با هم دچار اختلافات فراوان ممکنه بشن
گروهی گروه دیگر رو باطل بدونن و همیشه نزاع ها بوده و هست و خواهد بود
بحث بر سر اینه
کدام این افراد پس حرفی که میزنند صحیحه!؟
مرجع صحت پس باید پیدا کرد
مرجع صحت قطعا هر کی جز خدا انتخاب بشه محل استناد نمیتونه بشه چون ناقصه
و کامل فقط خداست
خوب خدا هم حرفش رو در هر مورد مستقیم ک نمیزنه و بنا بر این نیست اصلا در دنیا
ماها ک به دین اسلام مشرفیم الحمدلله
این وجه تشابه رو میتونیم بیابیم و
بگیم خدا حرف هاش رو در غالب قران و اهل بیت به ما ها رسونده
حالا باز ممکنه در موارد مختلف انواع قرائت ها از کلام اهل بیت و قران صورت بگیره و به اصطلاح تشخیص حق از باطل در کل ممکن نشه ! اینجاها باید چ کرد !!!؟؟؟
بالاخص مواردی که اختلاط بین حق و باطل بسیار بالاست
در هر دو طرف موارد عدیده از حق و موارد عدیده از باطل به چشم میخوره .
.
باید چ کرد ؟؟؟
.
.
.
و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم»
.
.

اما وقايعي كه رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راويان احاديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. و با اين بيان، حضرت مهدي(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد

توقيع امام زمان (ع) به علي بن محمد سمري .
.
.
.
نظر فقها ! نه هر کس و ناکس ! حجت خدا بر ماست !
اگر اجازه به هر چ دادند و اجازه به هر چ ندادند و هر چ گفتند این حجت بر ماست !
.
.
.
.
.
.
.
.
اما بعد : توی دنیای خدا به این اعتقاد دوست دارم برسم ان شا الله و از خدا هم خیلی برای رسیدن به این دیدگاه کمک می طلبم ک جز خدا برام احدی مهم هم نباشه حتی خودم ! چون باور عقلم اینه جز خدا بشر دوست و خیرخواااااه !!! واقعی نداره و بدترین دشمنان بشر هم گاها در وجود خودشه و نفس خودشه و بقیه ک بماند ...
.
.

اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ يَخْشَع
.
.
ُ‏ خدايا پناه به تو مى ‏برم از نفسى كه از دنيا سيرى ندارد و از قلبى كه خاشع نباشد .
.
همگی الهی در پناه خدا شاد و موفق در دو دنیا 👌👌😊🌹
.
.
.
ویدیو هم از گالری و عشقی .
Read more
. سه سال پیش طوری درگیر کار بودم که ساعت‌ها تکیه‌گاه دستم از کاغذ جدا نمی‌شد. ساعت‌های طولانی کار ...
Media Removed
. سه سال پیش طوری درگیر کار بودم که ساعت‌ها تکیه‌گاه دستم از کاغذ جدا نمی‌شد. ساعت‌های طولانی کار می‌کردم و شاید پیش می‌آمد ماهی یک بار هم از خونه بیرون نمی‌رفتم. من از این اعتیاد لذت می‌بردم و از ندیدن آدم‌ها لذت بیشتر. تو هر جمعی به زور و اجبار دیگران حضور داشتم و تمام مدت عذاب وجدان داشتم که اگر پشت ... .
سه سال پیش طوری درگیر کار بودم که ساعت‌ها تکیه‌گاه دستم از کاغذ جدا نمی‌شد. ساعت‌های طولانی کار می‌کردم و شاید پیش می‌آمد ماهی یک بار هم از خونه بیرون نمی‌رفتم. من از این اعتیاد لذت می‌بردم و از ندیدن آدم‌ها لذت بیشتر. تو هر جمعی به زور و اجبار دیگران حضور داشتم و تمام مدت عذاب وجدان داشتم که اگر پشت میزکارم بودم وقت مفیدتری رو می‌گذروندم. روزی چهارده ساعت کار می‌کردم و همیشه عذاب وجدان داشتم که به اندازه کافی تلاش نمی‌کنم.
درآمد خوبی داشتم و پس‌انداز عالی. فکر می‌کردم آدم موفقی هستم تا اینکه پزشک مشاورم تعریف دیگه‌ای از موفقیت رو برام بازگو کرد. از اون روز سعی کردم با تناسب بیشتری کار کنم و به روابط خارج از کارم سرسامان بدم. به پیشنهاد برادرم کمتر از قبل کار قبول کردم و دیگه قیمت پایین برای سفارش‌ها ندادم، به همین ترتیب بود که تونستم با همون درآمد وقت بیشتری رو برای رابطه‌های خارج از کارم باز کنم.
الان که به گذشته نگاه می‌کنم روزهای زیادی رو از دست دادم و دیگه این اشتباه رو نمی‌کنم. به اندازه کار می‌کنم، به اندازه تفریح می‌کنم. سعی می‌کنم تا جای امکان تعادل زندگیم رو حفظ کنم.
تعریف پزشک مشاورم از موفقیت این بود: « به اندازه کار کن، به اندازه تفریح کن، به اندازه استراحت کن و تعادل زندگیت رو در هر حالی حفظ کن.»
.
پ.ن: خودم باور نمی‌کنم تصویری رو که می‌بینید فقط طی دو روز کشیده باشم. فکر می‌کنم حتی بین کار نفس هم نمی‌کشیدم :))
Read more
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی ...
Media Removed
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا ... .
.
#بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین .
.
برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا سهم غذا ندارم.» و از سنگر رفت بیرون
#شهید_محمد_ابراهیم_همت #شهید_ابراهیم_همت #شهید_همت #سلام_بر_ابراهیم .
.
.
نشسته بودم روی خاک ریز . با دوربین آن طرف را می پاییدم . بی سیم مدام صدا می کرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابی . بذار نفس تازه کنم . گلوم خشک شد آخه . گلویم ، دهانم ، لب هام خشک شده بود . آفتاب مستقیم می تابید توی سرم. یک تویوتا پشت خاکریز ترمز کرد. جایی که من بودم، جای پرتی بود.خیلی توش رفت و آمد نمی شد. گفتم« کیه یعنی؟» یکی از ماشین پرید پایین . دور بود درست نمی دیدم. یک چیز هایی را از پشت تویوتا گذاشت زمین . به نظرم گالن های آب بود. بقیه اش هم جیره ی غذایی بود لابد. گفتم «هر کی هستی خدا خیرت بده مردیم تو این گرما.» برایم دست تکان داد و سوار شد. یک دست نداشت. آستینش از شیشه ی ماشین آمده بود بیرون، توی باد تکان می خورد.
.
"آن آستین خالی که با باد این سوی و آن سوی میشود نشانه ی #مردانگی است... واینکه تو با عهدی که با ابوالفضل(ع) بسته ای... وفاداری...
چیست آن عهد؟
مبادا #امام را تنها بگذارید...!" #سید_شهیدان_اهل_قلم
#شهید #سید_مرتضی_آوینی
.
. #حاج_حسین_خرازی .
جای کابل ها روی پشتم می سوخت. داشتم فکر می کردم « عیب نداره. بالاخره بر می گردی. میری اصفهان . میری حاج حسین رو می بینی. سرت رو می گیره لای دستش. توی چشم هات نگاه می کنه می خنده، همه ی این غصه ها یادت می ره ...» در را باز کردند، هلش دادند تو . خورد زمین ؛ زود بلند شد. حتی برنگشت عراقی ها را نگاه کند . صاف آمد پیش من نشست . زانوهایش را گرفت توی بغلش. زد زیر گریه. گفتم« مگه دفعه اولته که کتک می خوری؟ » نگاهم کرد. گفت « بزن و بگوشونو که دیدم.» گفتم «خب ؟»گفت « #حاج_حسین شهید شده.»
سالروز ولادت #اسطوره_مردانگی #شهيد_حاج_حسين_خرازي
#دوست_شهید_من #عطر_شهيد #جز_لبخند_چیزی_نگفت
Read more
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت اول ( از ميان صداى بوق دستگاه هايى كه به تنم متصل است و گاهى ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت اول ( از ميان صداى بوق دستگاه هايى كه به تنم متصل است و گاهى بوق هاى عجيبى ميزند صداى آواز دخترى به گوشم ميرسد) يه گلى گوشه چمن گوشه چمن... نترس، كور نشدى اينجا تاريكه. پس تلاش نكن جايي رو ببينى. آدم ها قد #رويا ها و آرزو هاشون كور ميشن. سعى كن چشم دلتو باز ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت اول
( از ميان صداى بوق دستگاه هايى كه به تنم متصل است و گاهى بوق هاى عجيبى ميزند صداى آواز دخترى به گوشم ميرسد)
يه گلى گوشه چمن گوشه چمن...
نترس، كور نشدى اينجا تاريكه. پس تلاش نكن جايي رو ببينى. آدم ها قد #رويا ها و آرزو هاشون كور ميشن. سعى كن چشم دلتو باز كنى. پس بيا با هم تصور كنيم كه اينجا يه دشت سرسبزه كه ما زير #سايه ى بزرگترين تك درخته اين دشت نشستيم و بهش تكيه داديم. #آروم باش و نفس عميق بكش.
همه ى اين كارا بخاطر اينه كه نترسي و خوف ورت نداره. مثل همين الان كه ترسيدى و به يه خواب #عميق فرو رفتى. #مادرم هميشه ميگفت آدما از ترسشونه كه طولانى و زياد ميخوابن. راستى تو مادر منو ميشناسي؟
تو خوابى و نميتونى منو ببينى. منم نميتونم تو رو ببينم ولى يه نفر كه چند وقت پيش از دنياى واقعى اومده بود ميگفت كه #پاييز شده. تو پاييز بايد از دور وايساد و همه چى رو ديد. حتى آدما از دور #قشنگ ترن. مثل بارونش.
نبايد بري ديرش، اگه برى سرما رو خوردى و به خودت جو گير شدنت فحش ميدى. برا همين بايد خيلى شيك #پنجره رو باز كنى و از داخل خونه زردا و قرمزا رو نگاه كنى و صداى شر شر بارونو بشنوى.
Read more
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود ...
Media Removed
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك ... اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك و گريه ام بگيره و نتونم مثل مامان خودمو كنترل كنم. به نظرت چكار كنم؟ يا خواهرم كه عاشق اتابكه، بياد بغلم كنه و با خيسى چشماش كه ماليده ميشه به تيشرتم بگه؛ اگه اتابك بره من چكار كنم؟ يا مادرم پشت تلفن زار زار گريه كنه كه بهترين بچه ام داره دور ميشه، من دلم تنگ شد، پاشم كجا برم؟ يا پدرم پشت تلفن بغض شو قورت بده و در برابر دلدارى من بعد پنج دقيقه بگه؛ ميشه بعدن بهت زنگ بزنم و نتونه جلوى گريه شو بگيره! اينارو اولين بار اينجا مينويسم و هيچ كدوم از اين آدما نمى دونند كه دلتنگى شونو تكيه دادن به من كه كوه صبرشون باشم. اما واقعا هيچ كس به اندازه من به اتابك نزديك نبود. من تو اين شهر و اين خاك، يه رفيق سى و سه ساله ام رو بدرقه كردم كه بره! چجورى؟ با استندآپ كمدى در ساعت ٣ شب تا فضاى ملتهب دلتنگى رو قبل از اتابك راهى كرده باشم. هم مدرسه و هم تيمى و هم بازى و همسفر و هم درد و هم راه و همدم و هم نفس و هم چيزى كه ميان دو برادر ميتونيد حدس بزنيد رو ما سالها براى هم كم نذاشتيم. روزى كه خبر لاتارى شو داد، ازمير بودم، جلوى در دانشكده كه اينترنتم فول باشه و قطع و وصل نشه. گفت يه چيزى ميگم به هيشكى نگفتم. گفتم چى؟ گفت لاتارى برنده شدم!!! لان!! چى؟؟ خوشحالى بيش از حدى براش داشتم. اتابك آدم اينجا نبود. يك آدم بى نهايت خونسرد و آرام و مخفى ترين مهربان دنيا. شك ندارم كه بهترين عضو خانواده ماست و حتى فاميل بدون ترديد. بدون يك اپسيلون ذهنيت منفى و يا هر چيز ديگه. مگه ميشه انقدر زلال باشى رفيق؟ كجاى جهان ايستادى؟ از كدوم سياره اومدى؟ بذاريد اعتراف بكنم. برخلاف همه كه ميخواستن اتابك نره، من تمام قد پشتش وايسادم. و ميدونم اونجا بهترين ها براش رقم خواهد خورد. اعتراف مى كنم كه هرقدر سعى ميكنم آدم خوبى باشم، يه تار موى اتابك هم نشدم. اعتراف مى كنم كه تنها ماندم. تنها مانديم. مهربانى مان كوچ كرد. معناى چشم بسته اعتماد كردن رو گم كردم. امروز افسرده و آرام ام. رفتم كنار مادرم دراز كشيدم و بغلش خوابيدم. نه بخاطر خودم، بخاطر چشماى غمگينش كه نياز داشت بوى پسر دور شده اش رو تو تن من احساس كنه. و آخر سر بايد بگم: حال همه ى ما خوب ست، اما تو باور كن! / ياور هميشه مومن، تو برو سفر سلامت..
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f48d"></span>۹۷۰۱۰۲۴<span class="emoji emoji1f48d"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> بعد شش سال عشق و دوستی ما مال هم شدیم خوشا ب بخت بلندم که در کنار منی هیچ چیز به اندازه رسیدن ...
Media Removed
۹۷۰۱۰۲۴ بعد شش سال عشق و دوستی ما مال هم شدیم خوشا ب بخت بلندم که در کنار منی هیچ چیز به اندازه رسیدن به عشق واقعی لذت بخش نیستمیخوام از لحظه ای بگم كه همش عاشقونه بود مثل همه ی لحظه های عاشقونه و زيبايی كه تو اين شش سال داشتيم و داريم و اگه میخواستم همه ی اين لحظه ها رو ثبت كنم هزاران صفحه ميشد كاش هميشه ... ‌ 💑💍۹۷۰۱۰۲۴💍💑
بعد شش سال عشق و دوستی ما مال هم شدیم خوشا ب بخت بلندم که در کنار منی هیچ چیز به اندازه رسیدن به عشق واقعی لذت بخش نیست💕میخوام از لحظه ای بگم كه همش عاشقونه بود مثل همه ی لحظه های عاشقونه و زيبايی كه تو اين شش سال داشتيم و داريم و اگه میخواستم همه ی اين لحظه ها رو ثبت كنم هزاران صفحه ميشد كاش هميشه مجال اين بود كه خودم رو و دوست داشتنم رو اونطوری كه هست تموم و كمال مینوشتم و بيانش میكردم.نمیدونم از کجا شروع کنم و چجوری بنویسم فقط میتونم بگم اینقد حس عجیبی دارم که هنوزم باورم نشده بعد شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم و مال هم شدیم💑نمیدونم چجوری باید از حس و حال روز عقدمون بگم،از چیا بگم از لرزش دستامون موقع امضا کردن و فراموش کردن امضای خودم😀و گرفتن نفسم موقه ی بله گفتن از تموم فکرایی که موقه ی خطبه خوندن تو سرم میگذشت،تموم این شش سال جلوی چشمم گذشت و فقط خداروشکر میکردم.فقط میتونم آرزو کنم که انشالله تموم عاشقا این لحظه ی شیرین وصالُ تجربه کنن واقعا قابل وصف نیست.توی یه اطاق پر از آدم که همه با لبخندای مهربونشون به ما دو تا خیره شدن،ما دوتا من و مصطفی مهربونم💑روی یه مبل قشنگ کنار هم جلوی یه سفره ی قشنگ روبروی همه نشستیم.عشقم کنارم مثل ماه شده مثل همیشه چشماش معصومه😍اولین لحظه که از آرایشگاه اومدم بیرون وقتی چشممون بهم افتاد شوق رو تو چشمای قشنگش دیدم.وقتی گفت خانومم چه خوشکل شدی یه نفس راحت از ته دل کشیدم ولی خودش نمیدونس دلم براش چه قنجی رفت وقتی لحظه اول تو کت شلوار دومادی دیدمش مثل همیشه شیک و جذاب شده بود برای من مثل یه شاهزاده بود منم بهش گفتم تو هم ماه شدی😍تو راه دستمو تو دستش گرفت و گفت دیدی بالاخره به هم رسیدیم،دیدی میگفتم ما مال همیم این حرفاش دلگرمم کرد،مثل همیشه بهم گفت محکم باش با اعتماد به نفس کامل با هم میریم تو محضر.بعد شش سال کنار هم نشسته بودیم و قرآن کریم تو دستمون بود و تو دلمون آروم میخوندیمش همهمه زیاد بود ولی هر دو صدای قلبمونو میشنیدیم من یه بغض کوچولویی ته صدام بود که تو گفتن جملم معلوم شد.بالاخره بعد از شش سال وقتش رسید.لحظه ای که من و عشقم تو تموم این سال ها بارها براش ذوق کرده بودیم با هم،یه لحظه شکوهمند برای هر زوج عاشقی،این برای ما لحظه مقدس به هم رسیدن بود💕حالا میتونیم برای همه دنیا داد بزنیم من و تو حالا دیگه واقعا ما شدیم💕
💑💍 @mostafa.khodamehri 💍💑 #شش_سال #عشق #عشقم #عشق_جان #عشق_همیشگیمی #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیم #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من #عقد #ازدواج #جشن_عقد #جشن_عقد💍 #همسر #همسرم #همسر_جان
Read more
تو هر جا بری، پیش هر کسی باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو... که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری ...
Media Removed
تو هر جا بری، پیش هر کسی باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو... که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری و دیگه خوابت نمیبره باید برات حرف بزنم؛ از روزای روشنی که تو راهه،از خاطرات خوبی که قراره داشته باشیم... منی که وقتی مریضی رو به روت یا با فاصله ازت نمیشینم، یا به حرفای تو که اصرار داری سمتت نیام ... تو هر جا بری،
پیش هر کسی
باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو...
که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری و دیگه خوابت نمیبره
باید برات حرف بزنم؛
از روزای روشنی که تو راهه،از خاطرات خوبی که قراره داشته باشیم...
منی که وقتی مریضی رو به روت یا با فاصله ازت نمیشینم،
یا به حرفای تو که اصرار داری سمتت نیام که یه وقت مریض نشم گوش نمیدم و میام تو نزدیک ترین فاصله ممکن ازت میشینم و محکم تر از همیشه سهم بوسه هامو ازت میگیرم...
تو کنارِ هر کسی که نفس بکشی
باز برمیگردی پیش منی که
از طرز نفس کشیدنت میفهمم چطوره حالت الان
که چی اذیتت کرده،
که از هیجان چیه که اینطور تند نفس میکشی،
یا چی بغض تو گلوت آورده و پشت پلکاتو خم کرده.
تو برمیگردی
پیشِ منی که میدونستم وقتی ازم دور میشی
وقتی فاصله میگیری ازم و رو بر میگردونی
بیشتر از همیشه دلت منو میخواد
و دوست داری تو چشمای من عشقو ببینی
دوست داری به عقلت ثابت کنی همونقدر که تو منو میخوای
منم دلم پر میکشه برات...
میدونی
عشق مهمه
همون دلیلیه که آدما رو بی رحم میکنه
که پشت میکنن به یه نفر،
برایِ داشتنِ یه آدم دیگه
ولی بلد بودن
همون دلیلیه که باعث میشه
کنارِ کسی که عاشقشن دلشون تنگ میشه برایِ اونی بهتر از هر کسی بلد بوده اونارو....
.
.
.
👑 #میکائیل💕
.
.
.
📱@mikilove351 📷
.
. 📬 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 😊🚫
Read more
این منم دوچرخه سوار <span class="emoji emoji270b"></span>🚴 پا در رکاب... جاده در پیش... آرام و بی شتاب،پیش میروم... تو از کنارم میگذری،تند ...
Media Removed
این منم دوچرخه سوار 🚴 پا در رکاب... جاده در پیش... آرام و بی شتاب،پیش میروم... تو از کنارم میگذری،تند و پرشتاب،دستت را روی بوق میفشاری و زیر لب چیزی میگویی! نمیشنوم،نمیدانم! نمیدانم تفاوت میان من و تو چیست؟ تو کار مهمی داری و من ندارم؟ تو آدم مهمی هستی و من نیستم؟ تو آدم جدی هستی و من برای ... این منم دوچرخه سوار ✋🚴
پا در رکاب...
جاده در پیش...
آرام و بی شتاب،پیش میروم...
تو از کنارم میگذری،تند و پرشتاب،دستت را روی بوق میفشاری و زیر لب چیزی میگویی!
نمیشنوم،نمیدانم!
نمیدانم تفاوت میان من و تو چیست؟
تو کار مهمی داری و من ندارم؟
تو آدم مهمی هستی و من نیستم؟
تو آدم جدی هستی و من برای سرگرمی رکاب میزنم؟ 🚴‍♀ به خودت نگاه کن! تو یک انسان هستی،من هم!
تو سرمایه مردم این سرزمین را به دود تبدیل میکنی تا نفس انسانها را مسموم کنی!
این بهای رسیدن تو به مقصد است...
من رکاب کشان راهی هستم،نه زمین را آلوده میکنم نه آسمان را،
هیچکس برای رسیدن من به مقصد بهایی نمیپردازد!
چربی خون،چاقی،استرس... درکمین توست!
شادابی،سلامت،آرامش،... همیشه با من است!
توبا سرانگشت پا، پدال گاز را میفشاری،درچند ثانیه به سرعت صد کیلومتر رسیده ای!
من پا در رکاب ،انرژی زیادی به کار میبرم تا به سرعت سی کیلومتر برسم!
تو سهم زیادی از خیابان را پر کرده ای!
همه ی سهم من از خیابان به طول قد من است؛
تو گمان میکنی که پهنای همه ی خیابان از آن توست!
من به پهنای یک وجب در خیابان راضی ام!
تو برای رهگذاران شلوغ و پرسروصدا،
ومن برای رهگذران یادآور شادی و شادابی زندگی!
تو برای کودکانی که میگذرند، بوق گوشخراش خود را به صدا در میآوری
ومن برای کودکان رهگذر لبخند میزنم!

تفاوت من و تو چیست؟ 🤔

اگر سرعت من کم است،
بوق های ممتد تو آنرا زیاد نخواهد کرد!
اگر ماشینی با ماشین تو تصادف کند ،
آهن است و آهن!
اگر ماشین تو با دوچرخه من تصادف کند،
آهن است و گوشت و پوست و استخوان!

من دوچرخه سوارم! 🚴
دوستدار طبیعت،دوستدار آفرینش!
دوستدار تو !
جانم در دست توست!
بی احتیاطی تو جانم را بر باد خواهد داد!
پس مراقب من باش!
رانندگی یک رفتار نیست،
رانندگی یک فرهنگ است!
رانندگی یک ادب است!
به فرهنگ رانندگی، به ادب رانندگی پایبند باشین ... 🚴
Read more
این متن بسیار زیبا رو از دست ندین... پرنده هایی که روی شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند... زیرا ...
Media Removed
این متن بسیار زیبا رو از دست ندین... پرنده هایی که روی شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند... زیرا اعتماد آنها به شاخه ها نیست، بلکه به بالهایشان است... . همیشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن! همیشه خودت را نقد بدان، تا دیگران تو را به نسیه نفروشند... . سعی کن استاد تغییر باشی، ... این متن بسیار زیبا رو از دست ندین...
پرنده هایی که روی شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند...
زیرا اعتماد آنها به شاخه ها نیست، بلکه به بالهایشان است...
.
همیشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن!
همیشه خودت را نقد بدان، تا دیگران تو را به نسیه نفروشند...
.
سعی کن استاد تغییر باشی، نه قربانی تقدیر...
"در زندگیت به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری نه احساس"...
.
و هرگز، به خاطر مردم تغییر نکن! این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند...
مردم شهری که همه در آن می لنگند، به کسی که راست راه می رود می خندند...
.
.خداوند روزی ده تمام پرندگان است ، اما روزی آنها را درون لانه نمی ریزد...
.
اعتماد به نفس یک جور طرز فکر مثبت راجع به خودتان و توانایی‌هایتان است و درست همان موقعی که همه چیز به‌ هم می‌ریزد، می‌تواند به فریادتان برسد و به شما کمک کند تا در برابر مشکلات‌تان قوی باشید.
.
بزرگ‌ترین و موفق‌ترین آدم‌هایی که می‌شناسیم هم گاهی اوقات دچار کمبود اعتماد به نفس می‌شوند.
.
برای تقویت اعتماد به نفس، مثل هر توانایی و مهارت دیگری باید تمرین داشته باشید تا بتوانید آن را مدیریت کنید، اما وقتی بتوانید خودتان افسار را به دست بگیرید، پیشرفت می‌کنید و زندگی‌تان از این رو به آن رو می‌شود.
.
۱. از زبان بدن‌تان به درستی استفاده کنید.
.
زبان بدن هر کس نشان می‌دهد که آن فرد چقدر به خودش اطمینان دارد.
از چهره‌ی بعضی آدم‌ها می‌شود فهمید که حتی خودشان هم خودشان را قبول ندارند!
.
طوری خودتان را نشان بدهید که همه بدانند می‌توانید هر موقعیتی را مدیریت کنید،
و بر اوضاع کاملا مسلط هستید.
اگر اعتماد به نفس را در ظاهرتان نشان بدهید و از زبان بدن‌تان به درستی استفاده کنید،
نه تنها حس می‌کنید که از پس هر چیزی برمی‌آیید،
بلکه دیدگاه دیگران هم نسبت به شما تغییر می‌کند و به توانایی‌هایتان اعتماد می‌کنند.
سرتان را بالا بگیرید، صاف بنشینید، به آرامی شانه‌هایتان را عقب ببرید،
.
شل و ول دست ندهید و وقتی صحبت می‌کنید مستقیما به فرد مقابل‌تان نگاه کنید...
۲. مثبت فکر کنید، مثبت عمل کنید.
۳. جسورانه و جذاب صحبت کنید
۴. درست لباس ببوشید.
۵. مرد عمل باشید.
۶. آماده باشید
برنامه‌ریزی جلوی عملکرد ضعیف را می‌گیرد. هر چقدر آماده‌تر باشید، احساس شایستگی و مهارت بیشتری خواهید داشت و اعتماد به نفس‌تان هم بیشتر می‌شود.
آمادگی باعث می‌شود که اتفاق‌های بد و ناگهانی زندگی، نتوانند شما را شکست بدهند.
.

دانشگاه_مجازی_تکنولوژی_فکر_برتر #موفقيت #عشق #اعتمادبنفس #شکست #پیروزی
#پرندگان #زبان_بدن #مثبت #فکر
Read more
همیشه واسم سوال بود آدم ها چرا میرن ... اصلا اگه قرار به رفتن باشه چرا میان ...‌‌ بدتر از اون اینکه چرا ...
Media Removed
همیشه واسم سوال بود آدم ها چرا میرن ... اصلا اگه قرار به رفتن باشه چرا میان ...‌‌ بدتر از اون اینکه چرا خیلیاشون بعد از رفتن پشیمون میشن و دوست دارن برگردن ... هیچکس مثل اون نمی تونست جواب این سوال هارو بده ... کسی که تمام زندگیش تو‌ رفت و آمد بود ... تو‌ شک‌ بین خواستن و نخواستن ... بین بودن و نبودن ...‌ ... همیشه واسم سوال بود آدم ها چرا میرن ... اصلا اگه قرار به رفتن باشه چرا میان ...‌‌ بدتر از اون اینکه چرا خیلیاشون بعد از رفتن پشیمون میشن و دوست دارن برگردن ... هیچکس مثل اون نمی تونست جواب این سوال هارو بده ... کسی که تمام زندگیش تو‌ رفت و آمد بود ... تو‌ شک‌ بین خواستن و نخواستن ... بین بودن و نبودن ...‌ یه برزخ کامل بین بهشت و جهنم ...
یه بار وسط درد و دلاش درست جایی که قله ی خاطره هاش بود پریدم وسط حرفشو گفتم با خودت چند چندی؟! بالاخره می خوای باهاش باشی یا نه؟ دوسش داری یا نه؟! یه نفس عمیق کشید و گفت نمی دونم! مسخره بود ... مگه میشه آدم احساسش رو نسبت به کسی ندونه ...‌‌ شده بود ...اون واقعا نمی دونست ... چشماش رو انداخت رو صفحه ی گوشیشو گفت : بچه بودم ... سنم رو نمی گما ، تجربه م رو میگم ... وقتی رفتم گفتم سرم گرم میشه ، دلم گرم میشه ... کم‌کم خاک‌ میشه هر چی بوده ... یکی میاد یکی میره ...‌نمی دونستم خاطره ارتش یک نفره ست ... زورش خیلی زیاده ... نگاش کردم و گفتم خب چرا برگشتی؟! دوباره گفت نمی دونم ...
ولی این بار می‌دونست ... عادت کرده بود به بودنش ... به داشتنش ... نمی تونست کسی رو کنارش ببینه ...‌‌با آینده و زندگیِ خودش و یارش گل یا پوچ بازی می‌کرد ... واسه همین بی رحمانه یه برزخ ساخته بود ... برزخی که هیچ راهی به بهشت نداشت ... فقط رفتن به جهنم‌ رو به تاخیر می نداخت ...
صداش کردم‌ ولی نشنید ... تو فکر و خیالات بود ...‌ یعنی اینبار داشت به چی فکر می‌کرد ؟!!!!به موندن ... به رفتن ... به برگشتن
#حسین_حائریان
#بازیچه_دیگران_نباشیم✌🌹
Read more
—- —- یا همه ی زندگی اینقدر عجیب بوده و من حواسم نبوده،یا این روزها همه چیز عجیب و غریب شده! اول صبح ...
Media Removed
—- —- یا همه ی زندگی اینقدر عجیب بوده و من حواسم نبوده،یا این روزها همه چیز عجیب و غریب شده! اول صبح با هوس دمنوش اسطوخودوس کافه ویونای پالادیوم شروع میشه،بوی دمنوش و صدای پیانو پرتابت میکنه به اون صحنه ی نمایشنامه ی خرده جنایت های زن و شوهری،اونجایی که لیزا به همسرش می‌گه: «اونچه باعث می‌شه یک ... —-
—-
یا همه ی زندگی اینقدر عجیب بوده و من حواسم نبوده،یا این روزها همه چیز عجیب و غریب شده!
اول صبح با هوس دمنوش اسطوخودوس کافه ویونای پالادیوم شروع میشه،بوی دمنوش و صدای پیانو پرتابت میکنه به اون صحنه ی نمایشنامه ی خرده جنایت های زن و شوهری،اونجایی که لیزا به همسرش می‌گه: «اونچه باعث می‌شه یک زن و مرد با هم بمونن مسایل مبتذل و پستیه که بینشونه؛به خاطر منافع، ترس از تغییر، وحشت پیری، ترس از تنهایی، سست می‌شن، تحلیل می‌رن، دیگه حتی فکرشم نمی‌کنن که یک کاری بکنن تا زندگیشون عوض شه، اگه دست همو می‌گیرن فقط برای اینه که تنها به گورستان نرن،تو به خاطر دلایل منفی با من موندی.»
...
فکر میکنم که برم خونه و استراحت کنم،اما یه آدمی از عالم غیب میرسه و بهت هدیه میده،بی مناسبت!
عطری که دوست داری و یه عروسک فیل!!
همه ی آدم های نزدیک زندگیم میدونن که من چقدر فیل دوست دارم ولی هیچ وقت کسی منو با فیل خوشحال نکرده بود!!!
اصلا مطمئنم نزدیک ترین آدم های زندگیم نمی دونن عطری که منو خوشحال میکنه چیه!
عجیب نیست؟؟؟
بعد یه حضور دیگه از عالم غیب پیدا میشه که باعث میشه یه بار دیگه ارزش ها و ضد ارزش های زندگیم رو برای خودم مرور کنم.
باعث میشه بدونم شناخت اطرافیانم نسبت به من ربطی نداره به نسبت نزدیکی و دوریشون،مهم عمق شناختیه که من از خودم بهشون دادم.
درس روز چهارم: تو ذهن آدم ها اینقدر کثیف نباشیم که اون آدم ها حالشون از خودشون به هم بخوره.اونی که بازی میده،خودش بازی خورده س ... بازی خورده ای که دیگه چیزی برای از دست دادن نداره.
عزت نفس ... عزت نفس ... عزت نفس
یا همه ی زندگی اینقدر عجیب بوده و من حواسم نبوده،یا این روزها همه چیز عجیب و غریب شده!
.
.
.
#شب_چهارم
#چله_نشینی
#اعتماد
#عزت_نفس
Read more
. به تو حسم خوبه یه نفس با من باش ته قصه م خوبه خوبه پس با من باش . سومین‌همکاری من با مصطفی یگانه . کسی که هم صداش بهم انرژی میده و هم رفتار محترمانه ش به دل آدم میشینه . خبرای خوبی توراهه رفقا ۹۷ ما داریم میاییم @mostafa_yeganeh @majidesalehi .
به تو حسم خوبه
یه نفس با من باش
ته قصه م خوبه
خوبه
پس با من باش
.
سومین‌همکاری من با مصطفی یگانه . کسی که هم صداش بهم انرژی میده و هم رفتار محترمانه ش به دل آدم میشینه .
خبرای خوبی توراهه رفقا
۹۷ ما داریم میاییم
@mostafa_yeganeh
@majidesalehi
اول ماه سپردم گره ها را به حسین نفس سینه زن کرب و بلا را به حسین دستم از گریه ی ماه رمضان کوتاه است برسانید منِ بی سر و پا را به حسین جور عشاق کشیدن هنر معشوق است درد دادن به ماها، دوا را به حسین پنج تن موقع حاجات دو عالم فورا می کشانند سرانجام دعا را به حسین آدم از خیر بهشتی که در آن بود گذشت خوش به حالش ... اول ماه سپردم گره ها را به حسین
نفس سینه زن کرب و بلا را به حسین
دستم از گریه ی ماه رمضان کوتاه است
برسانید منِ بی سر و پا را به حسین
جور عشاق کشیدن هنر معشوق است
درد دادن به ماها، دوا را به حسین
پنج تن موقع حاجات دو عالم فورا
می کشانند سرانجام دعا را به حسین
آدم از خیر بهشتی که در آن بود گذشت
خوش به حالش که قسم داده خدا را به حسین
من گدای سگ کهفش شدم و میدانم
می رساند سگ خانه گدا را به حسین
حقم است از همه جا رانده شوم غیر حرم
قسم من فقط این است شما را به حسین
ای نسیم سحری وقت گذر حوصله کن
برسان حاجت زوار رضا را به حسین
سفره را فاطمه انداخته و مطمعناً
می سپارد محرم دل ما را به حسین
مادر آب بخوان نوحه کمی پیش فرات
تا بمـیـرن همه پای قتیل الـعـبـرات
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جان
شش گوشه اوج لذت یڪ خواب نوڪرست
وقتی ڪسی شبیه تو ارباب نوڪرست
صبح علی الطلوع سلام علی الحسین
تسبیح صـبـحـگاهــیِ آداب نوڪرست
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_اسماعیل_زاهد_پور
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یارقیه
#یاحسین
#لبیک_یا_حسین
#امام_حسین
#قم #کربلا #بین_الحرمین #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
#حب_الحسین_اجننی
Read more
وقتی یاد تو میافتم بایدم تو هر نفس بغضم بگیرم من فراموشی بگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره نمیره همه ...
Media Removed
وقتی یاد تو میافتم بایدم تو هر نفس بغضم بگیرم من فراموشی بگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره نمیره همه جا با توام عشقم همه جا کنارمی واسه همیشه هر جای دنیا که باشیم ما که حسمون بهم عوض نمیشه نمیشه میدونم دوست دارم هر جا باشی حتی از من جداشی بازم بغضت تو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه دوست دارم آرزومی ... وقتی یاد تو میافتم بایدم تو هر نفس بغضم بگیرم
من فراموشی بگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره
نمیره
همه جا با توام عشقم همه جا کنارمی واسه همیشه
هر جای دنیا که باشیم ما که حسمون بهم عوض نمیشه
نمیشه
میدونم دوست دارم هر جا باشی حتی از من جداشی
بازم بغضت تو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه
دوست دارم آرزومی هر جا میرم روبرومی
حسم با تو عاشقانه س این یه نشونه س
من تو زندگیم ندارم واسه درد نبودن تو کم نیست
اره زنده موندم اما زندگی کردنم دست خودم نیست
شاید از خودت بپرسی عشق دیوونه ت چرا آدم نمیشه
چرا بعد این همه سال حتی یک شب به تو حسم کم نمیشه
نمیشه
آخه دوست دارم هر جا باشی حتی از من جداشی
بازم بغضت تو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه
دوست دارم آرزومی هر جا میرم روبرومی
حسم با تو عاشقانه س این یه نشونه س
#[email protected]
Read more
 #ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد #عاشقان_عیدتان_مبارک #ورق_بزنید . . . حضرت ...
Media Removed
#ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد #عاشقان_عیدتان_مبارک #ورق_بزنید . . . حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام ... #ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد
#عاشقان_عیدتان_مبارک
#ورق_بزنید
.
.
.
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند:ما خواستگار فاطمه بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی.

من گفتم:به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه را برای علی تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت،خدای تعالی می فرماید:اگر من علی را خلق نمی کردم از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته ی فاطمه باشد در روی زمین نبود.
.
.
📖آمده در: بحارالأنوار :ج۴۳ ، ص۲۸۸
.
#زیباترین_پیوند_آسمانی
.
.
فضاے شهر مدینہ دوباره روحانے است
نـمـاز پنجره هایش چقـــدر عـرفانے است .

مگر چہ عید بزرگے رسیده ڪه امشب
در آسمان وفلڪ جشن نورافشانے است .

عجب شبے!همہ جا ریسہ بستہ جبرائیل
عجب شبے!همہ ی ڪهڪشان چراغانے است
.
ولیمہ مے دهد امشب پیمبــر رحمت
چقدر سفره این بزم پهن و طولانے است
.
فرشتہ ها سرشان گرم ڪار...،ومیڪائیل
بہ فڪر پخت وپزِ سور وساتِ مهمانے است
.
درون سفرہ مے ناب وساغـر آوردند
ڪلیم و خضر دلے از عزا درآوردند
.
ستاره ها همہ فڪر دیدن داماد
گرفتہ اند حسودان ڪوردل غمباد
.
وضو گرفتہ و با احترام باید گفت:
جنابِ حضرتِ داماد شاخہ یِ شمشاد
.
تمام آیینہ هاےمدینہ غش ڪردند
نگاه فاطمہ تا در نگاه شان افتاد
.
ڪلید باغ جنان را خدا مراسم عقد
بہ این عروسِ سر سفره زیرلفظے داد
.
ترانہ ے لب داوود خوش صدا این است:
علے وفاطمہ پیوندتان مبارڪ باد ...❤❤
.

#میرسد_قصہ_بہ_آنجا_ڪہ_علے_دلتنگ_است
#میفروشد_زرهے_را_ڪه_رفیق_جنگ_است
#چہ_نیازے_دگر_این_مرد_بہ_جوشن_دارد
#إن_یڪاد_از_نفس_فاطمہ_بر_تن_دارد
#بر_منڪرین_علے_لعنت
#پیوند_آسمانے
#امام_حسنی_ها
Read more
دروغ گفته ام اگر بگویم جهان به زیبایی قصه های کودکی ست، پینوکیو یک روز آدم میشود، کفشِ بلور همیشه ...
Media Removed
دروغ گفته ام اگر بگویم جهان به زیبایی قصه های کودکی ست، پینوکیو یک روز آدم میشود، کفشِ بلور همیشه با سایزِ پای سیندرلا جور در می آید و شاه زاده ای از راه میرسد تا به بوسه ای سفید برفی را از خوابِ جادو بیدار کند .... دروغ گفته ام اگر بگویم در همین دم دختر چهارده ساله تنش را چوب حراج نمیزند در کنار خیابان و ... دروغ گفته ام اگر بگویم
جهان به زیبایی قصه های کودکی ست،
پینوکیو یک روز آدم میشود،
کفشِ بلور همیشه با سایزِ پای سیندرلا جور در می آید و شاه زاده ای از راه میرسد
تا به بوسه ای سفید برفی را از خوابِ جادو بیدار کند .... دروغ گفته ام اگر بگویم
در همین دم
دختر چهارده ساله
تنش را چوب حراج نمیزند در کنار خیابان
و مردی تبخیر نمیکند
واپسین نفس خود را
بر تکه ای زرورق ... ما در گردبادی از زخم زندگی میکنیم
و وزنه های حقیقت به پای رویاهامان
زنجیر شده اند،
اما زندگی آدامسی نیست که با بی مزه شدن
بتوانیم بر سنگ فرش خیابان تُفش کنیم !
ما موظف به نیلوفرآیی بودنیم
چه در مُردابِ لجن بسته،
چه در آب نمای یک پارک ...
باید گل کنیم و عطر بپاشیم
وگرنه عفونت، جهان را ویران خواهد کرد...
به تو دروغ نمیگویم،
ما همانطور که به قلعه ها می اندیشیم
درحال فرو رفتنیم...
اما با دوست داشتن تو
رویشِ جفتی بال را حس میکنم
بر شانه های خود ...
Read more
: بعضی نوشته ها انگار ترا نوشته اند.... انگار بعضی آدمها را .... نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا.... دنیای ...
Media Removed
: بعضی نوشته ها انگار ترا نوشته اند.... انگار بعضی آدمها را .... نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا.... دنیای سیاه و سفیدت راهمرنگ لبخندشان کنند. و به تو بفهمانند که.... دنیا هنوز جای خوبیست برای نفس کشیدن.... حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم..!! دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.... نه ... :
بعضی نوشته ها انگار ترا نوشته اند....
انگار بعضی آدمها را ....
نمی شود دوست نداشت.
آمده اند تا....
دنیای سیاه و سفیدت راهمرنگ لبخندشان کنند.
و به تو بفهمانند که....
دنیا هنوز جای خوبیست برای نفس کشیدن....
حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم..!!
دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی....
نه با عطر خاصی به لحظه های تنهاییت هجوم می آورند....
و نه توقعی در مهربانیشان است....
اما طور عجیبی هستند.
انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم....
تا مهربانی کنند....
و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان....
حسرت و دلتنگی به بار بیاورند....
اینها همان آدم هایی هستند که...
فراموش کردنشان حتی از
ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید....
همان هایی که...
حتی اگر سالها بگذرد
باز هم به گوشه ای از تنهاییت سرک می کشند....
و می شوند دلیل کوچک خوشبختی....
این آدم ها را نمی شود دوست نداشت....
چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند....
#ژله_بستنی_رولی

پودرژله یک بسته(به دلخواه ) ،
بستنی وانیلی نصف لیوان
آب جوش یک لیوان ،
پودر ژله را با یک لیوان سر خالی آب جوش حل میکنیم وبستنی رو اضافه میکنیم ودر حد ذوب شدن هم میزنیم ودر سینی ۳۰در۲۰ سلفون می کشیم و ژله رو میریزیم ۳۰ الی ۴۵ دقیقه در یخچال قرار میدیم تا خودشو بگیره و ژله رو از یخچال در می آوریم به اندازه نوار ۲ سانتی برش میزنیم و آرام رول میکنیم و در ظرف مورد نظر میچینیم و یک ساعت در یخچال قرار میدیم تا کامل خودشو بگیره.
Read more
خدا... دلم.. ميان اين همه آدم ميان اين همه پيچيدگي ميان اين همه تکلف ميان تمام قفل هايي که قصد باز ...
Media Removed
خدا... دلم.. ميان اين همه آدم ميان اين همه پيچيدگي ميان اين همه تکلف ميان تمام قفل هايي که قصد باز شدن ندارند فقط کمي سادگي مي خواهد دلم .. کسي را مي خواهد که نپرسد : "حواست به من هست ؟ فقط بيايد با اندکي نگاه آرام بگويد: "حواسم به تو بود ! " دلم .. بودن مي خواد ميانِ اين همه ضمير ،دلم معجزه مي خواهد در ... خدا...
دلم.. ميان اين همه آدم ميان اين همه پيچيدگي
ميان اين همه تکلف ميان تمام قفل هايي که قصد باز شدن ندارند
فقط کمي سادگي مي خواهد
دلم .. کسي را مي خواهد که نپرسد : "حواست به من هست ؟ فقط بيايد با اندکي نگاه آرام بگويد: "حواسم به تو بود ! "
دلم .. بودن مي خواد ميانِ اين همه ضمير ،دلم معجزه مي خواهد در حدِ خدايي بودنت
دلم .. کمي آرامش مي خواهد آرامشي عميق آرامشي پر از حضورِ تو،بودنِ تو،نفس هايِ تند تندِ تو
راستي خدای خوبِ من،دلم هواي ديروز را کرده، ديروز را يادت هست ؟!هوايِ روزهايِ کودکي را
دلم.. ميخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرين کنم !! دلم.. ميخواهد مثل ديروز قاصدکي بردارم آرزوهايم را به دستش بسپارم تا براي تو بياورد الفباي زندگي را. ميخواهم خط خطي کنم
تمام آن روزهايي را که دل شکستم و . . . دلم را شکستند.
Read more
«نیلوفر آبی بودن» دروغ گفته‌ام اگر بگویم جهان به زیبایی قصه‌های کودکی‌ست، پینوکیو، یک روز ...
Media Removed
«نیلوفر آبی بودن» دروغ گفته‌ام اگر بگویم جهان به زیبایی قصه‌های کودکی‌ست، پینوکیو، یک روز آدم می‌شود، کفشِ بلور، همیشه با سایزِ پای سیندرلا جور در می‌آید و شاه‌زاده‌ای، از راه می‌رسد تا به بوسه‌ای، سفیدبرفی را از خوابِ جادو بیدار کند. دروغ گفته‌ام اگر بگویمت که در همین‌دم دختری ... «نیلوفر آبی بودن»

دروغ گفته‌ام اگر بگویم
جهان به زیبایی قصه‌های کودکی‌ست،
پینوکیو،
یک روز آدم می‌شود،
کفشِ بلور،
همیشه با سایزِ پای سیندرلا جور در می‌آید
و شاه‌زاده‌ای، از راه می‌رسد
تا به بوسه‌ای،
سفیدبرفی را
از خوابِ جادو بیدار کند.

دروغ گفته‌ام اگر بگویمت
که در همین‌دم
دختری سیزده‌ساله
تنش را چوبِ حراج نمی‌زند
در کنار خیابان
و مردی تبخیر نمی‌کند
واپسین نفس خود را
بر تکه‌ای زرورق.

ما در گردبادی از زخم زند‌گی می‌کنیم
و وزنه‌های حقیقت به پای رؤیاهامان
زنجیر شده‌اند،
اما زندگی آدامسی نیست
که با بی‌مزه شدن
بتوانیم بر سنگ‌فرش خیابان تـُفش کنیم!

ما موظف به نیلوفرِ آبی بودنیم
چه در مُردآبِ لجن بسته،
چه در آب‌نمای یک پارک
باید گل کنیم و عطر بپاشیم
وگرنه عفونت،
جهان را ویران خواهد کرد.

به تو دروغ نمی‌گویم،
ما همان‌طور که به قله‌ها می‌اندیشیم
در حال فرو رفتنیم
اما با دوست داشتن تو
رویشِ جفتی بال را حس می‌کنم
بر شانه‌های خود.
یغما گلرویی

از مجموعه شعر «باران برای تو می بارد» / نگاه ۱۳۹۰

Photo by yaghma golrouee
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند. و به تو ...
Media Removed
بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند. و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن. حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی. نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند و نه همراه عروسک کوچک آویزان ... 😍
بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت.
آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند.
و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن.
حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.
نه با عطر خاصی به
لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند
و نه همراه عروسک کوچک آویزان از آینه برایت یاد آور روز های خوب می شوند.
نه صدای شان تکه های دلت را بند می زند و نه رویای قشنگی برایت زمزمه می کنند.
اما طور عجیبی هستند.
انگار آفریده شده اند تا
دوستشان داشته باشیم.
تا مهربانی کنند.
و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان
حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.
این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید.
همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران.
حتی اگر سال ها بگذرد از این دیدار،
باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.
این آدم ها را نمی شود دوست نداشت چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #رودسر #eshkevar #بهار #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #املش
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #چای #shomal_photo
#باغ #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی ...
Media Removed
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی سلام منو به غرورت برسون و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!! همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی. منم آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!! فهمیدم ... احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم .
......
لعنتی سلام منو به غرورت برسون
و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!!
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی.
منم
آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!!
فهمیدم نمی مونی … دیدم می ری … رفتی
باز هم وایسادم و فقط نگاه کردم
دیگه نه اشکهامو می بینی
نه التماس هامو
و نه احساساتِ این دلِ لعنتیو…
به جایِ اون احساسی که کُشتی
درختی از غرور کاشتم…
من عاشقانه هامو رو همین دیوار مجازی می نویسم !!!
از لج تو … از لج خودم …
که حاضر نبودیم یه بار این ها رو واقعی به هم بگیم !!!
من من، کردن های من و تو بود که، هیچوقت ما نشد .
وقتی می گم : برام دعا کن یعنی کم اوردم…
بخدا، کم اوردم
یعنی دیگه کاری از دست خودم برای خودم بر نمی آد!!!
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن … !!!
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد …
فکر نکن که فوق العاده ای !!!
شاید اون کم توقعه …
ما بدهکاریم به همدیگه به تمام ، دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمون مخفیش میکنیم که نشون بدیم آره ما منطقی هستیم
قدت به “عشق” نمی رسید، غرورمو زیر پات گذاشتم تا شاید به من برسی!!! محکم تر از اونم که برای تنها نبودنم اونچه که اسمشو غرور گذاشتم برات به زمین بکوبم
دخترک رفت ولی زیر لب اینو میگفت :
اون یقینا می آد چون عاشقمه .
پسرک موند ولی روی لبش زمزمه بود :
مطمئنا که پشیمون می شه برمیگرده .
بد از مدتی همدیگرو دیدن .
پسر گفت : من قربانی، غرورم هنوز …
دختر گفت:
بی من چه میکشی؟!؟
پسر گفت:
نفس…!!!
امیدوارم غرورتون هیچوقت نشکنه
از نظر من غرور گنجیه که هیچوقت نباید از دست بره، جز شخصیکه جایگاهش فقط و فقط اندازه ی دنیا باشه، دنیایی به بزرگیه کله جهان .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
به خودت افتخار کن تو کم چیزی نیستی تو یه انسانی به تو حق زندگی دادن همین که داری نفس میکشی یعنی خیلی ...
Media Removed
به خودت افتخار کن تو کم چیزی نیستی تو یه انسانی به تو حق زندگی دادن همین که داری نفس میکشی یعنی خیلی ارزشمندی فکر نکن زندگی کردن کم چیزیه وقتی حق زندگی کردن رو داری بدون حق پیشرفت کردن و کارای بزرگ رو داری پس فکر نکن که "من که آدم مهمی نیستم" به جای این حرفا بلند شو آیندتو بساز و قدر این فرصتو بدون ... به خودت افتخار کن
تو کم چیزی نیستی
تو یه انسانی
به تو حق زندگی دادن
همین که داری نفس میکشی یعنی خیلی ارزشمندی
فکر نکن زندگی کردن کم چیزیه
وقتی حق زندگی کردن رو داری بدون حق پیشرفت کردن و کارای بزرگ رو داری
پس فکر نکن که "من که آدم مهمی نیستم"
به جای این حرفا بلند شو آیندتو بساز و قدر این فرصتو بدون چون خیلیا حسرت همین رو دارن تا کار مفیدی انجام بدن
پس نا امید نباش و زندگیت رو با انرژی ادامه بده
#احد_سلماسی #عکس_نوشته #عزت_نفس #سلماسی #تهران #ایران #با_ارزش #پیشرفت #مهم #مفید #سمینار #روانپزشک #آرامش
Read more
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و ...
Media Removed
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون ... سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون هنرمند بزرگ خانم فاطمه دانشزاد يا بهتره بگم خاطره خانم دانشزاد معرفي شدم و اين عزيزان سال هفتاد من رو به گروه هاي تاتر آزاد آقاي صفري و مجيد جعفري معرفي كردند و اين بود راهي كه در به درش بودم و ممنونم و سر تعظيم فرود ميارم براي اين اساتيد ، شايد اين راه سخت رو با دشواري طي كردم و تلاش كردم براي رسيدن به هدف ولي اگه اين عزيزان نبودند شايد من هم پژمرده و نا اميد اين هدف رو رها ميكردم و نابود ميشدم . امروز تولد بانوي هنرمند فاطمه خانم دانشزاده و من تبريك صميمانه رو با جان و دل نثارشون ميكنم و هرچند سروش خان خليلي امروز ميان ما نيستند ولي هميشه ياد و خاطرشون در دل و جانم زنده است . از آقاي خليلي پسري به يادگار مونده به نام مهران عزيز كه دوست مهربان من بوده هميشه و از خصلتهاي خوب پدر و مادر بسيار برده . خدا نگهدار همه اين عزيزان باشه .

بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت.
آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند.
و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن.
حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.
نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند و نه همراه عروسک کوچک آویزان از آینه برایت یاد آور روز های خوب می شوند.

اما طور عجیبی هستند.
انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم.
تا مهربانی کنند.
و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.
این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید. همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران.
حتی اگر سال ها بگذرد از این دیدار، باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.
این آدم ها را نمی شود دوست نداشت چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند..!
خاطره خانم دانشزاد شايد با اين دلنوشته تونسته باشم ذره اي كوچك از محبتهاي بي پايان شما عزيز دلم رو جبران كنم . تا لحظه اي كه جان در بدن دارم مخلص و كوچك شما هستم .
دوستان پيج خانم دانشزاد و تگ كردم اگه دوست داريد فالوشون كنيد .
Read more
به تو گفته بودم حواست به تنهایی ام باشد...گفته بودم من آدم توضیح دادن و توضیح خواستن نیستم...گفته ...
Media Removed
به تو گفته بودم حواست به تنهایی ام باشد...گفته بودم من آدم توضیح دادن و توضیح خواستن نیستم...گفته بودم اهل پنهانکاری نیستم...گفته بودم اگر روزی برای اینکه به دیدنم بیایی این پا و آن پا کردی از راهِ نیامده برگرد...گفته بودم حالا که چشمان راز آلودت برملا شدند حالا که بی گدار به آب زدی مراقب باش بی هوا ... به تو گفته بودم حواست به تنهایی ام باشد...گفته بودم من آدم توضیح دادن و توضیح خواستن نیستم...گفته بودم اهل پنهانکاری نیستم...گفته بودم اگر روزی برای اینکه به دیدنم بیایی این پا و آن پا کردی از راهِ نیامده برگرد...گفته بودم حالا که چشمان راز آلودت برملا شدند حالا که بی گدار به آب زدی مراقب باش بی هوا دستم را رها نکنی که در طوفان نبودن ات غرق شوم...
کمی قبل تر هم گفته بودم عشق را در سیمای بی سرخاب سفیدآب ات جستجو کردم...گفته بودم که تو مانند سایه ی شاخه ی درخت بید که باد روی دیوار تکانش می دهد...مانند ابری که شبانه چهره ی ماه را سایه روشن میکند...مانند بارانی که به پنجره ی قفل شده ی اتاق خواب میکوبد...مانند تمام این هایی، همان قدر واقعی همان اندازه دست نیافتنی...
گفته بودم احساس چشمانم به برجستگی اندام ات، احساس آغوشم به گرمای تن ات، احساس لب هایم در هنگام برخورد به موهای روی پیشانی ات ارضای کاذب نیست...
تو را برای دو کلام حرف ناحساب میخواستم برای پرسه های بی مقصد برای اینکه بنشینی آنسوی زیلویی که رو به دریا پهن کرده ایم تا باد دفترِ شعرم را به آب نبرد...
حالا تقلا میکنی برای فاصله گرفتن...حالا مانند دروغگویی زبردست طرز نگاهت را انکار میکنی...آرام تر جانم...از نفس افتادی...خودم میروم بدون هیچ حرفی بدون هیچ سوالی...
میروم اما به تو گفته بودم تمام این ها را...
که ای کاش نمیگفتم که ای کاش نمی دانستی که ای کاش هیچ گاه نمیدیدم ات...که بزرگترین ای کاش زندگی ام نشوی! .
. 👑 #میکائیل⭐ .
👑@mikilove351 📷
.
.
#پستهای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن💖💖😍😍👑👑✋ #پستهای_قبلی_رو_حتما_از_دست_ندید🙏🙏🙌
Read more
. آدم‌ها تو را به "حساس بودن" متهم می‌کنند و به غم‌های کوچکت می‌خندند. آن‌ها نمی‌توانند درک کنند ...
Media Removed
. آدم‌ها تو را به "حساس بودن" متهم می‌کنند و به غم‌های کوچکت می‌خندند. آن‌ها نمی‌توانند درک کنند که کوچک و بزرگ بودن غم‌های آدم‌ها نسبی‌ست و فقط وقتی با غم زندگی خودشان و یا غم‌های جامعه‌ی بشری مقایسه‌اش کنند می‌توانند صفت کوچک و بزرگ را دنبالش بیاورند. . آدم‌ها عموما غم‌های کلیشه‌ای تعریف ... .
آدم‌ها تو را به "حساس بودن" متهم می‌کنند و به غم‌های کوچکت می‌خندند. آن‌ها نمی‌توانند درک کنند که کوچک و بزرگ بودن غم‌های آدم‌ها نسبی‌ست و فقط وقتی با غم زندگی خودشان و یا غم‌های جامعه‌ی بشری مقایسه‌اش کنند می‌توانند صفت کوچک و بزرگ را دنبالش بیاورند.
.
آدم‌ها عموما غم‌های کلیشه‌ای تعریف شده را غم می‌دانند. .
غم از دست دادن چیزی، غم تنهایی، غم نان، غم اختلاف‌های بزرگ خانوادگی و چیزهایی شبیه به این که بیشترین فراوانی را در غمگین کردن آدم‌ها در طول تاریخ داشته است. .
آن‌ها به غم‌هایی که خارج از این لیست ادامه‌دار باشد می‌گویند‌: کوچک!پیش پا افتاده
و هیچ چیز غمگین‌تر از این کوچک شمردن‌ها نیست.آن هم برای کسی که به خاطر حساس بودنش به اتفاق‌ها و جزئی‌نگر بودنش می‌تواند با چیزهای کوچک و معمولی شاد شود و با چیزهای کوچک غمگین!
.
این خاصیت حساس بودن است و این یعنی روحتان هنوز زنده است و هنوز بی‌حس و بی‌تفاوت نشده‌اید.
که نفس می‌کشید که پوستتان کلفت نشده که برای غم‌های بزرگ آن لیست سیاه دعوت‌نامه نفرستاده‌اید و می‌خواهید با همین غم‌های کوچک گریه کنید و به اشک‌هایتان اجازه بدهید پایین بیاید بدون این که تابلوی ورود ممنوع را نشانش بدهید بدون این که بگذارید جمله‌ی "این که گریه کردن ندارد انقدر حساس نباش" روحتان را بمیراند. می‌دانید؟ .

#نیکو_بهجتی
Read more
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها ...
Media Removed
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه ... .
ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه می‌فشارد. چهره‌های هر دو مرد خاک آلود است و لب‌های‌شان چاک‌چاک. مرد بینی‌عقابی از لای سوراخ‌هایی که بین گونی‌هاست دزدکی به روبه‌رویش نگاه می‌کند و می‌گوید: «طاقت بیار چزاره! دیگه چیزی نمونده تا این سنگریزه‌های کوفتی رو از توی چکمه‌مون بندازیم بیرون!». این را که می‌گوید می‌خندد و سرش را می‌چرخاند سوی مردی که تند تند نفس می‌کشد و می‌پرسد: «منظورم‌رو فهمیدی چزاره؟ سنگریزه... فاشیست‌ها... چکمه... ایتالیا... اگه از این جنگ جون سالم به در ببرم حتما شاعر می‌شم، مگه نه چزاره؟» سپس بادی به غبغبش می‌اندازد و انگار که می‌خواهد خود را برای جمعیتی صدها نفره معرفی کند، می‌گوید: «شاعری که از جنگ برگشته، اون هم زنده، این شما و این دانته آلیگیری!». مردی که تند تند نفس می‌کشد عکسی پاره و رنگ و رو رفته را از جیب روی سینه‌اش درمی‌آورد و زل می‌زند به آن و می‌گوید: «پاهام یخ کردن دانته!». مردِ بینی‌عقابی خشاب تفنگش را وارسی می‌کند و‌ همان‌طور که سعی می‌کند تعداد فشنگ‌هایش را حدس بزند می‌گوید: «پا می‌خوای چی‌کار چزاره؟ مگه نشنیدی خبرها رو؟ می‌گن وقتی جنگ تموم شه توی هر خونه یه آدم‌آهنی میذارن تا کارای ما رو انجام بده. تو هم فقط بخور و بخواب! دیگه چی می‌خوای از این بهتر؟» مرد که تند تند نفس می‌کشد عکس را می‌گذارد روی سینه‌اش و می‌گوید: «من آدم‌آهنی نمی‌خوام... دخترم‌رو می‌خوام... اون‌قدر ندیدمش که قیافه‌اش داره از یادم می‌ره...». مردِ بینی‌عقابی دوباره از لای گونی‌ها سرک می‌کشد و با صدایی آرام می‌پرسد: «صورتش توی عکس پیدا نیست؟» اما منتظر پاسخ نمی‌ماند، برمی‌گردد سوی مرد و همان‌طور که زیر گردنش را می‌خاراند می‌گوید: «خودم می‌دونم... خودم می‌دونم... دیگه از اون عکس هیچی نمونده و فقط شبیه یه تیکه کاغذِ پاره پوره و چرکه... اما غصه نخور چزاره...». یکهو ساکت می‌شود، زبانش را همچون بیلچه‌ای کوچک توی دهانش می‌چرخاند تا خاک‌هایی که در کامش رفته‌اند را بِروبَد. کمی بعد تفی غلیط روی زمین می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «این فاشیست‌های نامرد رو از چکمه عزیزمون می‌ندازیم بیرون، مخصوصا اون موسولینی بی‌همه چیز رو، وای اگه دستم بهش برسه... می‌شنوی چزاره؟ می‌شنوی چی می‌گم؟» اما مردی که
.
بقیه در کامنت اول👇👇👇
Read more
Loading...
Load More
Loading...