Loading Content...

ازم من دوست

Loading...


Unique profiles
82
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran, Lamerd, Bandar-E Ganaveh, Bushehr, Iran
Average media age
768.9 days
to ratio
6.1
. این ویدیو رو ببینین تا روزتون ساخته شه. برگه‌ای که توش نوشته این دختر رو به فرزند خوندگی گرفتن، قاب کردن و وقتی می‌بینتش کلی حس خوب میاد تو فیلم :) . بذارین با یکی از فانتزی‌هام آشناتون کنم. (نمی‌گم دنیای موازی چون تو همین دنیا می‌خوامش ولی باهاش خیلی فاصله دارم.) من دوست دارم از هر قاره‌ای ... .
این ویدیو رو ببینین تا روزتون ساخته شه.
برگه‌ای که توش نوشته این دختر رو به فرزند خوندگی گرفتن، قاب کردن و وقتی می‌بینتش کلی حس خوب میاد تو فیلم :)
.
بذارین با یکی از فانتزی‌هام آشناتون کنم. (نمی‌گم دنیای موازی چون تو همین دنیا می‌خوامش ولی باهاش خیلی فاصله دارم.)
من دوست دارم از هر قاره‌ای یه بچه‌ای اداپت کنم، بعد با بچه‌ی خودم (که امیدوارم مث من درگیر جبر جغرافیا نباشه و جای آرومی به دنیا بیاد) بشن ۶ تا، بعد باهم راجع به فرهنگ‌ها و کشورشون مطالعه کنیم و بریم به محل تولدشون و ببینن اونجاهارو و کلی با ابعاد مختلف جهان آشنا شیم و یه خانواده‌ی سوپر مطلع از فرهنگ داشته باشیم /(^-^)\
.
پ.ن: البته توی آسیا، هم دوست دارم از آسیای شرقی باشه هم از هند؛ پس شاید بشن ۷تا! [و نیما هم که عدد ۷ رو دوست داره به آرزوش برسه :))]
پ.ن بعدی: به خدا بگین آنجی و برد اصن ناراحت می‌شم. نه تنها خونواده‌شون رو از هم پاشوندن، بلکه برد من رو ازم گرفت و همچنین که کلا ایده‌ی من بهتره دیگه. به کسی چه؟ اصن ایده‌ی من خیلی هم قدیمی‌تره. فقط اونا رسانه‌ای مث هالیوود داشتن، من ندارم! :|
پ.ن بعدی‌تر: برد جان صبر کن! من با تو فقط ۶ نفر فاصله دارم. داری میای بی‌زحمت جانی دپ خوشگل منم بیار با خودت :دی
Read more
Loading...
اَزم نپرس،چرا دوست دارم..‌.. چون جوابی ندارم.... دلیل ندارم.... اما دل دارم....! این دلِ لعنتی تو رو خواسته‌‌‌.... حالا اگه بخواد برات بگه چرا تو، باید گوشاتو قرض بدی با وقتتو ... باید بشینی پای سفره دلم.... از کجا برات بگه آخه...؟! از دلبر بودن و مثل جان بودنت بگه یا از اون موقعِ هایی ... اَزم نپرس،چرا دوست دارم..‌..
چون جوابی ندارم....
دلیل ندارم....
اما
دل دارم....!
این دلِ لعنتی تو رو خواسته‌‌‌....
حالا اگه بخواد برات بگه چرا تو،
باید گوشاتو قرض بدی با وقتتو ...
باید بشینی پای سفره دلم.... از کجا برات بگه آخه...؟!
از دلبر بودن و مثل جان بودنت بگه
یا
از اون موقعِ هایی که،ثابت میکردی دیگه شبیه ات نیست؟! هر بار که یادم میومد نیستی،از خودم میپرسیدم
واقعا چرا میخوامت... تمام بدی هایی که در حق جفتمون کردی و میچیدم کنار هم و دلمو سرد میکردم
اما
یه لحظه رنگ خنده هات،این دومینو رو بهم میزد....
بهم میزدم با تمام دنیا ولی تو رو گوشه قلبم
نگه میداشتم.... از من بپرس،چرا تنها موندم...
از نقشی که،تو کارگردانش هستی و من بازیگر....
بعضی از آدم ها،
اونقدر وفادار می مونن که خودشونو،فراموش میکنن
و زندگیشونو با یه سری خاطره و حرف میچرخونن!
اما میخندن تا کسی شک نکنه،درد کجاست.... بعد از تو،
من با تو،گذروندم...
با فکر گذشته،آیندمو ساختم...
هنوزم با ایده ها و چیزایی که دوست داشتی و نداشتی
انتخاب میکنم و رد میکنم.... ازم نپرس،چرا دوست دارم...
تاثیر مخدری که از تو،توی رگامِ
هزار ساله اس...
آدم اونیکه رو که
اولین بار باهاش خندیده
و
آخرین بار براش اشک ریخته رو،
هیچ وقت فراموش نمیکنه،حتی اگه بمیره...
.
.
. ♻ #میکائیل💕
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
. 📱 #بهترین_دوستات_روتگ_کن👰👭😂❤😍
Read more
بيوتي بلاگر نبودم كه اونم به لطف خيل سوالات دوستان شدم<span class="emoji emoji1f602"></span>راستش خيلي از اين سوالا ازم پرسيده ميشه ولي ...
Media Removed
بيوتي بلاگر نبودم كه اونم به لطف خيل سوالات دوستان شدمراستش خيلي از اين سوالا ازم پرسيده ميشه ولي يه پيام داشتم كه خيلي باحال بود و خيلي خنديدم الان ميذارم استوري شمام ببينين🏻 اين پست ارزش علمي نداره و فقط تجربه ي شخصيه،هميشه هم حذر كردم از جواب دادن به سوالاتي كه نه در تخصص منه و نه علمشو داشتم،يادمه ... بيوتي بلاگر نبودم كه اونم به لطف خيل سوالات دوستان شدم😂راستش خيلي از اين سوالا ازم پرسيده ميشه ولي يه پيام داشتم كه خيلي باحال بود و خيلي خنديدم الان ميذارم استوري شمام ببينين👊🏻
اين پست ارزش علمي نداره و فقط تجربه ي شخصيه،هميشه هم حذر كردم از جواب دادن به سوالاتي كه نه در تخصص منه و نه علمشو داشتم،يادمه چندسال پيش يكي از دوستهام گفت چيكار ميكني كه پوستت خوبه؟منه بخت برگشته هم گفتم پودرجوانه ي گندمو با گلاب مخلوط ميكنم به شكل خمير كه شد رو صورتم ماسك ميذارم(البته الان اگه بخوام كولاك كنم يكمم شير قاطيش ميكنم)😂خلاصه چشمتون روز بد نبينه چند روز بعد زنگ زد گفت صورتم تاول زده از قرمزي عين لبو شده حالا چيكار كنم؟🤦‍♀️اونجا بود كه تصميم گرفتم ديگه به كسي چيزيو كه علمشو ندارم توصيه نكنم.بنظر من بهترين كسي كه ميتونه يه راهنمايي درست بهتون بكنه قطعأ يه پزشك متخصص پوسته كه سالها درس خونده زحمت كشيده و علم اينكارو داره حالا بگذريم كه مدتيه مد شده بيوتي بلاگراها هم تجويزات پوستي پزشكي ميكنن🤦‍♀️نوع پوست بيشترش مربوط ميشه به ژن بخشيشم مراقبت از پوست،زمان ما ميگفتن از سي سالگي بايد به پوست صورتت برسي چون از اون زمان پوست كلاژن سازي نميكنه اما الان ديگه مراقبتهاي پوستي از همون نوزادي شروع ميشه،هركس تو زندگيش يه اولويتهايي داره يكي سفر يكي كيف و كفش يكي لباس و طلاجواهر من اما اولويتم مراقبت از پوستمه و بنظرم فرقي هم نميكنه چه آقا چه خانم بايد از پوست مراقبت كرد،شايد باورتون نشه من لوازم بهداشتي پوستو بيشتر از آرايشي دوست دارم البته بگما آرايشم ميكنم اما خيلي خفيف چون نه غليظ دوست دارم نه بهم مياد،يادمه چندسال پيش يه عروسي دعوت بوديم رفتم آرايشگاه موهامو كه مثه كلاهخود درست كرد صورتمم مثه هيولا🤦‍♀️وقتي تو آيينه خودمو نگاه كردم ديدم چقدر مصنوعي و زشت شدم درحاليكه به خيال خودم ميخواستم خوشگل بشم😂در وهله ي اول قبل از آرايش كردن بنظرم بايد پوستي سالم داشته باشيم و ازش در برابر اشعه آفتاب مراقبت كنيم پس اولويت اول من در روز چه آفتابي چه ابري درهرحال زدن كرم ضدآفتابه دومين گزينه از سي سالگي تا به الان كرم دورچشم و كرم شب كه اونم بايد تحت نظر پزشك براتون تجويز بشه چون كاملا به سن ربط داره و كرمهاي آبرسان و كلاژن البته بگما از سي سالگي خدمات پوستي هم ميرم،دوقسمت از بدن هست كه فارغ از تمام اين كارها سن رو بخوبي نشون ميده يكي گردن يكي دست كه متاسفانه من از دستهام غافل شدم و الان پوست دستهام بسيار خشكه زماني بود كه از انواع شوينده ها بدون دستكش استفاده ميكرم و چقدرم
بقيه در كامنت👇
Read more
. . نامه خداحافظي كريستيانو با عوامل برنامه الچيرينگيتو . "من مرحله جديدي رو شروع كردم و ميخوام ...
Media Removed
. . نامه خداحافظي كريستيانو با عوامل برنامه الچيرينگيتو . "من مرحله جديدي رو شروع كردم و ميخوام به طور ويژه با شما خداحافظي كنم چون خاص هستيد. ممنون براي حمايتي كه هميشه از من كرديد. متشكرم از طرفداران رئالي برنامه چون در خيلي از مواقع قدرتتون رو احساس كردم و هميشه به ياد خواهم داشت. از توماس ... .
.
نامه خداحافظي كريستيانو با عوامل برنامه الچيرينگيتو
.
"من مرحله جديدي رو شروع كردم و ميخوام به طور ويژه با شما خداحافظي كنم چون خاص هستيد. ممنون براي حمايتي كه هميشه از من كرديد. متشكرم از طرفداران رئالي برنامه چون در خيلي از مواقع قدرتتون رو احساس كردم و هميشه به ياد خواهم داشت. از توماس رونسرو براي حمايت و محبت بي قيد و شرطي كه هميشه ازم داشت ممنونم. از ادو آگيره، مدافع و دوست بزرگم تشكر ميكنم. همچنين از منتقدانم، چون ميشه از انتقادات درس گرفت. كيم، خوتا، كارمه و سوريا (منتقدها) شما واقعاً انگيزه زيادي براي من بوديد. ميدونم كه اين بخشي از رقابت ورزشيه. ممنون از همه كساني كه در برنامه بودن چون واقعاً دوست دارم هواداراي كريستيانو رو سورپرايز كنم و همچنين كسايي كه هميشه با من موافق نبودن. از دفاع هميشگي جوزپ پدررول هم متشكرم. قول ميدم اگه به فينال (چمپيونزليگ) برسم بازم باهم مصاحبه داشته باشيم. زندگي هر روز به ما درس ميده و من همچنين روز به روز ياد ميگيرم. موفقيت زيادي رو براي شما در برنامه آرزو ميكنم و همچنان از ايتاليا تماشا خواهم كرد. يه بوسه از طرف كل خانوادم و فراموش نكنيد كه هميشه شاد باشيد. دوستتون دارم، كريستيانو رونالدو"
Read more
. امروز دلم انقدر تنگ هست که نمیدونم باید چه کنم؟ حال ناخوش بنده امروز به اوج رسیده ،شایدم هنوز به اوج نرسیده فقط فکر میکنم امروز اوج قضیه اس اگر قرار باشه آدم ها در جایی از زندگی احساس ناتوانی و ضعف کنند برای من امروز و در سن ۳۰ سالگی اتفاق افتاده دلم برای کودکی که درونم همیشه خوشحال و پر انرژی بوده ... .
امروز دلم انقدر تنگ هست که نمیدونم باید چه کنم؟
حال ناخوش بنده امروز به اوج رسیده ،شایدم هنوز به اوج نرسیده فقط فکر میکنم امروز اوج قضیه اس
اگر قرار باشه آدم ها در جایی از زندگی احساس ناتوانی و ضعف کنند برای من امروز و در سن ۳۰ سالگی اتفاق افتاده
دلم برای کودکی که درونم همیشه خوشحال و پر انرژی بوده تنگ شده ، انگار به خواب زمستونی رفته ، هرچیزی توی این شهر دلتنگی من رو بیشتر و بیشتر میکنه، انگار آدم هایی که ازم دور شدن هر روزبیشتر و بیشتر توی افکارم قدم میزنن و همراهیم میکنن.
احساس میکنم یه کوله پشتی از آدم هایی که باید کنارم باشن و نیستن هر روزبا خودم میکشم اینور و اونور، هر روز نه ! هر ساعت دارم بهشون فکرمیکنم، کوله هم انقدر سنگین شده داره کمرم رو میشکونه.
دوست دارم دوباره متولد بشم یه طور دیگه، این سری من باشم که میرم ، من باشم که آدم ها برام دلتنگی کنن ، به اینجا که میرسه دوباره میترسم ،میترسم واسه اونهایی که الان کنارم هستن دلم تنگ بشه
به هر حالتی فکر میکنم دیگه جون ندارم
کاش همه چیز پر از خوشحالی بشه ، نه که الان همه اش غصه باشه فقط الان دهنه ی این علامت بزرگتر مساوی به سمت غصه ها رفته...
هرچی هم آدم هارو بیشتر دوست دارم بیشتر از مکالمه باهاشون میترسم حتی موقع تایپ کردن هم انگار میترسم که لرزش صدام یا بغض توی گلوم و ببینن وبفهمن .. این روزها از تنهاییم می ترسم ، می ترسم که بغض توی گلوم به خنده های روی لبم قالب بشه
که شد ... و این من نیستم .
Read more
. یادمه از بچگی از اینکه بقیه ازم عکس بگیرن خیلی خوشم نمیومد و هر وقت کسی میخواست ازم عکس بگیره میرفتم ...
Media Removed
. یادمه از بچگی از اینکه بقیه ازم عکس بگیرن خیلی خوشم نمیومد و هر وقت کسی میخواست ازم عکس بگیره میرفتم دوربین رو ازش میگرفتم و میگفتم بزار من ازت عکس بگیرم...میدونی یه جوری از همون بچگی خیلی دوست نداشتم توسط بقیه مورد عکس واقع بشم و بخاطر همین بیشتر از بقیه عکس میگرفتم...از همون بچگی خودم از خودم‌عکس ... .
یادمه از بچگی از اینکه بقیه ازم عکس بگیرن خیلی خوشم نمیومد و هر وقت کسی میخواست ازم عکس بگیره میرفتم دوربین رو ازش میگرفتم و میگفتم بزار من ازت عکس بگیرم...میدونی یه جوری از همون بچگی خیلی دوست نداشتم توسط بقیه مورد عکس واقع بشم و بخاطر همین بیشتر از بقیه عکس میگرفتم...از همون بچگی خودم از خودم‌عکس میگرفتم حتی زمانی که ۳-۴ سال بیشتر نداشتم و‌دوربینای دیجیتال و یا دوربین روی گوشیم زیاد نبود و‌با همون دوربینای آنالوگ‌که نگاتیو میخوردم خودم از خودم عکس میگرفتم...یادمه همیشه بهم میگفتن نکن این کارو بهت میخندن و‌این کارو فقط دیوونه ها میکنن و‌ هیشکی نمیکنه از این کارا و‌ کلی از این حرفا...یه ذره که بزرگ تر شدم و اوایلی بود که گوشیای هوشمند اومده بودن و‌دوربین جلوی تقریبا خوبیم داشتن گرفتن این سبک عکسا از خودم بیشتر شد و‌ حتی براش یه واژه ام‌ انتخاب کرده بودم “خودپیکچرینگ” آره به این عکسایی که خودم از خودم میگرفتم و گاهیم با بقیه میگفتم خودپیکچرینگ و‌کلی هم همه بهم میخندیدن...ولی الان که دیگه همه از این عکسا میگیرن و کلی همه گیر شده و‌ حتی یه ۲-۳ سالیه که واژه ی اختصاصی خودشو‌داره که حتی توی فرهنگ‌های واژگان دنیا هم ثبت شده و‌بهش میگن سِلْفی...
__________________________________
پ.ن: جالبه در طول تاریخ کم‌نداشتیم از این اتفاقا...جاهایی که دیوونه بازیای من و‌ افراد زیادی مثل من یه روزی شده کاره همه روزه ی همه و‌دیگه دیوونگی نیست و کسیم نمیخنده بهش...
#amirhosseinsaeedi #selfie #crazy #fou #laugh #smile #chaff #عکس #سلفی #مسخره_کردن #دیوونه #دلنوشته #دلی #از_میان_همینطوری_های_روزانه
Read more
Loading...
. ازم نپرس خونم کجاست : درود جاهای همه خالی. . : : . خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم نه! نمی شود. من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس. آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ... .
ازم نپرس خونم کجاست
:

درود
جاهای همه خالی. . :
:
.
خارج، حالت را خوب نخواهد کرد!

رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟
به والله قسم نه! نمی شود.
من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس.
آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر.

بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد.
تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش شدند؟
نه، خارج را همین خارجی ها خارجش کردند؛ همان طور که ایران را ایرانی ها، ایرانش کردند؛ عراق را عراقی ها عراقش کردند؛ افغانستان را افغان ها افغانستانش کردند... فکر نکن این فقط حکومت‌ها هستند که آدم ها را می سازند، نه اتفاقاً این آدم ها هستند که حکومت‌ها را می سازند.

من اینجا هستم در همین خارج دوست داشتنی شما و دارم از نزدیک میبینم که قانون هست اما چطور بعضی ایرانی ها همه فکر و ذکرشان این است که همین قانون را دور بزنند و زیر پا بگذارند.
کار هست اما چرا او هزار و یک ترفند می زند که از همان کار شانه خالی کند.
آزادی بیان هست اما چرا حرفی ندارد که بیانش کند.
تساوی حقوق زن و مرد هست اما چرا باز هر بلایی که می تواند بر سر زنش می آورد.
امید هست ، اما او چرا ندارد؟
لذت های پاک و بی آلایش هست اما او چرا نمی تواند ببرد؟
موزه هست اما چرا او نمی رود؟
کتابخانه هست اما چرا او عضو نمی شود؟
هزار و یک فعالیت فرهنگی هست اما چرا او شرکت نمی کند.
کتاب هست بدون سانسور و ممیزی هم هست اما چرا او نمی خواند؟
موسیقی کلاسیک هست، تئاتر مدرن هست، هنر متعالی هست، فلسفه ی روز هست، علم محض هست، اما چرا او باز دنبال قلیان دو سیب است و سالن مد و غیبت پشت سر پری خانم و زری خانم؟
تمرینش نکرده؟ یادش نداده اند؟ دل و دماغ ندارد؟ رنج بسیار کشیده؟ میراث دار یک اندوه تاریخی ست؟ تقصیر زمین است تقصیر زمان است، تقصیر این است، تقصیر آن است؟ باشد حق با شماست.

اما باور کن خارج، حال کسی را خوب نخواهد کرد. اول باید حال خودت را خوب کنی، بعد با خود ببری حالت را هر جا که می خواهی... #عرفان_نظرآهاری
. . . 📌 North of Iran, Golestan, Derazno Kordkoy Road
. : 📸 @marcomirzaei . :

#دهگردی # #گلستان #گرگان #کتول #افرود #کمپ #ایر
Read more
از تولد سال قبل كه ايران نبودم تا تولد امسالم كه 'تهرانم'هستم خيلى چيزها بهم اضافه شد. مبالغه نميكنم، ...
Media Removed
از تولد سال قبل كه ايران نبودم تا تولد امسالم كه 'تهرانم'هستم خيلى چيزها بهم اضافه شد. مبالغه نميكنم، دورى آدم رو به طرز عجيبى تغيير ميده. خوشحالم كه مامان شدم هر چند كه سختى هاى غريبى رو متحمل شدم. مطمئنم خانم ها اين حرف منو خوب ميفهمن. خراش ذهن، نشت كردن گاه و بيگاه اشك، نوسانات روحى و خلا دوست داشتنِ ... از تولد سال قبل كه ايران نبودم تا تولد امسالم كه 'تهرانم'هستم خيلى چيزها بهم اضافه شد. مبالغه نميكنم، دورى آدم رو به طرز عجيبى تغيير ميده. خوشحالم كه مامان شدم هر چند كه سختى هاى غريبى رو متحمل شدم. مطمئنم خانم ها اين حرف منو خوب ميفهمن. خراش ذهن، نشت كردن گاه و بيگاه اشك، نوسانات روحى و خلا دوست داشتنِ وجود و بازى درآوردن هورمون هاى لعنتى بعد از زايمان رو فقط يه خانم ميتونه لمس كنه و بفهمه. (اين قسمت از ورق زندگيم باعث شد بيش از قبل به زن بودنم افتخار كنم و تلاشم رو براى رسيدن به هدفم بيشتر كنم).
و اما فاصله ها. فاصله منو سوگل متفاوت ترى كرد. با خودم به صلح درونى و ماندگارى رسيدم كه روز به روز افزون تر ازش لذت ميبرم. جهان پيرامونم رو با همه نا قشنگى هاش دوست دارم. باهاش كيف ميكنم و از اينكه بدنيا اومدم راضيم.
خانواده مثل گنجينه ست و با گذر زمان قيمتى تر ميشه. خانوادم رو ميپرستم با تمام تفاوت هايى كه از نظر نسلى و سليقه اى داريم. پدر و مادر وحيد برام عزيزترينن مثل پدر و مادر دوست داشتنى و دلسوز خودم.
خواهر وحيد خواهر كوچيكيه خودمه. شيطنت ها و هيجانامون انقدر شبيه كه بعضى وقتا ميگم ما خواهرهاى گمشده هميم از دنياى تناسخ رسيديم به اينجا.
خواهر بزرگم انقدر عاقل و ماهِ كه دلم ميخواد بذارمش تو چمدونم و با خودم ببرمش (ريزه ميزه است جا ميشه). داداش كوچيكه هم كه يكى يه دونه است و از گل نازك تر نبايد بهش بگيم.
و دوستام.برام عزيزن، عزيزتر از رويا و خيال پردازى. در شرايطى كه بهشون احتياج داشتم حتى دورى هم باعث نشد طراوت و عشقشون رو ازم دريغ كنند. انقدر دوستشون دارم كه فكر كردن بهشون هم حالم رو خوب ميكنه، چه برسه به اينكه كنارشون باشم ببوسمشون عكاسى كنيم فوتبال تماشا كنيم بنويسيم فيلم ببينيم دعوا كنيم گالرى گردى كنيم با هم برقصيم.
پسرم؛ ليام ديدگاه من به زندگى رو زيباتر كرد. دوست دارم همچنان بياموزم و هيجان هاى جديد رو امتحان كنم كه بزرگتر شد با هم خوشى ها رو دربنورديم.
و در آخر اولينم در خواب و بيدارى. وحيد طالب لو؛ فوتباليستى كه ايمان دارم بعدها تاريخ بيشتر ازش ياد ميكنه.انسانى شريف و ارزشمند كه براى موندن و شهرت تلاش نميكنه، پاك بودن براش مهم تر از وسوسه ها و درخشيدن هاى موقتيه. تو خودِ خودتى و اين كيمياست.وحيد نازنينم من و تو تفاوت هاى اخلاقى، رفتارى و شخصيتى زيادى داريم.اما هميشه برام قابل احترامى و دوستت دارم به اندازه تمام قصه هاى عاشقانه دنيا.
سپاس از شما عزيزان (فالورها) كه تولدم رو تبريك گفتيد🌸به اميدروزهاى بهتر 🙏 #زن_ايرانى_سايه_نشين_نيست_
Read more
Loading...
 # . #ماشاالله_لاحول_و_لاقوه_الا_باالله_العلی_العظیم . . . . . #23nisan #23nisanulusalegemenlikveçocukbayramı ...
Media Removed
# . #ماشاالله_لاحول_و_لاقوه_الا_باالله_العلی_العظیم . . . . . #23nisan #23nisanulusalegemenlikveçocukbayramı . . . When he was 10 days old 🦋 . . . . امروز اينجا روز كودك هست و اولين روز كودك آدرين حساب ميشه 🦋🦋 . . لطفا اين كپشن رو تا آخر بخونيد و اگه دوست داشتيد نظرتون رو بنويسيد، ... #
.
#ماشاالله_لاحول_و_لاقوه_الا_باالله_العلی_العظیم .
. . . .
#23nisan #23nisanulusalegemenlikveçocukbayramı 💙
. .
. When he was 10 days old 💙🦋 . .
.
.

امروز اينجا روز كودك هست و اولين روز كودك آدرين حساب ميشه 🦋💙🦋
.
.
لطفا اين كپشن رو تا آخر بخونيد و اگه دوست داشتيد نظرتون رو بنويسيد، مي خوام يه توضيح كوچولو در مورد عكس آدرين بدم. تو اين مدت خيلي از دوستان ازم خواستند كه عكس هاي آدرين رو اينجا به اشتراك بذارم، راستش با اينكه آدرين از همه ي فاميل و دوستانمون دوره و اشتراك گذاشتن عكس هاش باعث ميشه اونها هم از دور شاهد بزرگ شدنش باشند و در كنارش هم من و هم آدرين كلي عشق از شما بگيرم مثل چند تا پست گذشته كه واقعا من رو شرمنده ي محبتتون كرديد ولي نظر من اينه كه به اشتراك گذاري عكس كودكان در اينترنت مخالف حقوق كودكان هست. البته در حدي كه مثلا چندتا عكس روزمره گهگاه مثل هر مادري بذارم رو نميگم ، منظورم رفتار ابجكتيو داشتن با بچه و مدام در معرض دوربين قرار دادن و به اشتراك گذاشتن تمام لحظاتش با ديگران هست. از نظر من اين مخالف حقوق كودكان هست هرچند مي دونيم كه در اينستاگرام مادراني كه عكس هاي كودكشون رو به اشتراك مي گذارند جزو صفحات پرطرفدار هستند ولي خب من ترجيحم اين هست كه حريم شخصي آدرين حفظ بشه تا بعدها وقتي بزرگ شد خودش تصميم بگيره تا چه حد دوست داره زندگيش با ديگران به اشتراك گذاشته بشه. پس لطفا اين دو عكس كه از ده روزگي آدرين گرفته شده رو فقط براي اينكه يادگاري از آدرين باشه قبول كنيد و بعد از اين به همون روزانه هاي من به عنوان "مادر آدرين" برمي گرديم هرچند كه الان ماههاست من اكانتم رو از حالت عمومي به خصوصي دراوردم.
Read more
. از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم ...
Media Removed
. از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم سمت آمبولانس، چیزی که میدیدم آسمون آبیِ آبی بود، ابرای سفید و تمیز و قلمبه و یه نسیم خنک هم داشت میومد و میپیچید لای روسریم که از سرم افتاده بود، دیگه مهم نبود که نفسم به شماره افتاده بود و چشمام داشت ... .
از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد
امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم سمت آمبولانس، چیزی که میدیدم آسمون آبیِ آبی بود، ابرای سفید و تمیز و قلمبه و یه نسیم خنک هم داشت میومد و میپیچید لای روسریم که از سرم افتاده بود، دیگه مهم نبود که نفسم به شماره افتاده بود و چشمام داشت سیاهی میرفت، کجا داریم رفتن و دل کندن از زمین با پایان به این قشنگی؟
ولی چی میشه که رفتن و سخت میکنه؟
________
بغض سارا که ترکید و محیا که داشت با تمام وجود تلاش می‌کرد که قوی باشه و نذاره من توی اون وضعیت اشکش و ببینم، صدای بچه‌ها که با اورژانس حرف میزدن و اسپری سالبوتامول میزدن برام و .. همش انگار خیلی ازم دور بود، کم و بیش میشنیدم، انگار که در حال غرق شدن باشم و آدمایی از روی آب صدام کنن، خودم و از کف دریا بکشم بالا و چنگ بزنم به دستاشون که بیشتر توی آب فرو نرم
________
نفس‌ها که یکی درمیون میشه و به شماره میفته خون کمتر به مغز میرسه و مغز انرژیش و ذخیره میکنه برای کارای مهم، اولویت‌بندیش هم اینجوریه که حرکت دادن دست و پا و بدن رو میذاره کنار، میشی فلج و بی‌حرکت
اینجا بود که گفتم خدایا این دیگه عدالت نیست، این واقعا عدالت نیست که من برای چندمین بار از حرکت بایستم
اولین بارم نیست که میخوام دستم و بلند کنم و نمیتونم، که میخوام روی پاهام بایستم و نمیتونم، حالا یه دور بیدار میشم و میبینم پاهام رو حس نمی‌کنم که دکترا اسمش رو میذارن گیلن‌باره، یه دور مثل امروز نفس کم میارم و نمیتونم هیچ حرکتی کنم که میشه‌ حمله‌ی تنفسی آسم
حین غرغر کردن توی دلم، چشمم داشت بدو بدوی سارا رو میدید از پذیرش به داروخانه و دنبال دکتر، و محیا که از برانکارد بلندم می‌کرد و میذاشتم روی تخت رادیولوژی و سرم و ماسک اکسیژن میداد دست پرستار، و داداش بزرگه که خودش و رسوند که تر و خشکم کنه، که بغلم کنه و دستم و بگیره وقتی دارم گریه می‌کنم از درد سوزنی که فرو کردن توی شاهرگم
خدا بود که بهم گفت عدالتم اینه، سخته ولی تنها نیستی، حالت خوب نیست اما ببین اینایی که بهت دادم فرشته‌های منن که شدن فرشته‌های نگهبان تو، تحمل سختی رو داری با اینا؟
و منم که همیشه تحمل سختی رو با شماها
_________
روزای سخت که میان و میبینم که چقدر دلِ نگران هست برام، تازه میفهمم که خدا هزار برابر چیزهایی که از من گرفته بهم دوست و خانواده‌ی خوب داده که پشت و پناهن برام
که وقتی بعد از هر روز سختی ازم بپرسن زندگی قشنگه یا نه؟ بی‌برو‌برگرد جواب مثبت بدم به دلگرمی وجودشون توی زندگیم و اینکه موندن برام
Read more
. اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای ...
Media Removed
. اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای غریبی بود اونجا دوتامون عمیقا به این نتیجه رسیدیم که اونجوری که فکر می‌کنیم هم جوون نبودیم! با پرس و جو بالاخره کلاس‌مون رو پیدا کردیم. خدای من! تا حالا این همه کیس ازدواج یک جا ندیده بودم. تنها پسر کلاس ... .
اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای غریبی بود اونجا دوتامون عمیقا به این نتیجه رسیدیم که اونجوری که فکر می‌کنیم هم جوون نبودیم! با پرس و جو بالاخره کلاس‌مون رو پیدا کردیم. خدای من! تا حالا این همه کیس ازدواج یک جا ندیده بودم. تنها پسر کلاس من بودم و تو صورت ویدا خشم و ناراحتی رو میشد دید، عمیق بهش زل زدم، ویدا چقدر پیر شده پیشونیش هم چروک داره خط لبخندش هم عمیق شده بود هیچ‌کدوم از همکلاسی‌های دیگه‌مون حتی خط لبخند هم نداشتن، صافه صافه صاف بودن! «بی‌خط لبخند‌ترینشون» رو پیدا کردم و خواستم پیش اون بشینم که با ویدا چشم تو چشم شدم چشماش کاسه خون شده بودن، مسیرم رو عوض کردم و رفتم پیش ویدا نشستم گفت: «چی شد؟ می‌رفتی همونجا میشستی دیگه!» گفتم: «ویدا من یه تار موی گندیده اونا رو با صدتا مثل تو عوض نمی‌کنم!» چشماش گرد شدن با عصبانیت بلند شد و جاشو عوض کرد. گند زده بودم بلند شدم و رفتم دوباره پیشش و بهش گفتم: «ویدا تو که میدونی من همیشه این جمله رو برعکس میگم، ببخشید». روشو ازم برگردوند، عاشق این ناز و قهر کردناش بودم. روزها می‌گذشتن چند بار از ویدا جزوه گرفتم و جزوه دادم تو راهرو دانشگاه بهش تنه زدم و کتاب‌هاشو جمع کردم هر کاری برای تحت تاثیر قرار دادنش انجام می‌دادم حتی خودم رو تو تنگنا قرار دادم و رفتم سر کار، ولی گارد ویدا همچنان بسته بود. ترم دوم بودیم که از سه تا از «وجیهه‌ترین» دخترهای همکلاسی خواهش کردم که به محض ورود ویدا به کلاس منو «مهدی جان» صدا کنن و به من نزدیک بشن... خیلی خیلی نزدیک بشن و من برای فرار از اغفال شدن خودمو از پنجره کلاس پرت کنم پایین، نقشه خیلی خوب پیش رفت فقط تو محاسباتم یه خرده اشتباه کردم. من همیشه طبقه اول و طبقه همکف رو با هم قاطی می‌کنم! تقریبا وسط‌های راه بودم که متوجه اشتباه استراتژیکم شدم، ولی دیگه دیر شده بود، اون روز پام شکست ولی فدای یه تار موی گندیده اون سه تا همکلاسی وجیهه، خصوصا خانم سروری! یک ماه خونه نشین بودم که یه روز نرگس با عجله اومد تو اتاق و با خوشحالی گفت کمپوت گیلاس! ویدا اومده تو رو ببینه کمپوت گیلاس هم با خودش آورده. از خوشحالی بال در آورده بودم من خیلی کمپوت گیلاس دوست دارم! ولی بیشتر به خاطر اومدن ویدا خوشحال بودم یعنی راستشو بخواید هم به خاطر ویدا هم به خاطر کمپوت گیلاس! ویدا کنارم نشست و گفت: این چه کاری بود که کردی؟
.
+ آخه من فقط تو رو دوست دارم!
.
-ببین مهدی ما هیچ نقطه اشتراکی با هم نداریم نه قد و
.
بقیه در کامنت اول
Read more
🇮🇷🇹🇭. 我顺利的带坏了新代表. دوستاتو تگ @ کنلباسامون رو با کیسه سطل آشغال درست کردیمتایلندیه از جون مایه گذاشتمیدونم حال هموطنام‌ خوب نیستبخدا حال خودمم زیاد روبراه نیست .ولی چه میشه کرد؟بقول حافظ”مگذران روز سلامت به ملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران می‌داری ؟“ من 🇮🇷،دمنیک(قدرت علی) و دوست ... 🇺🇸🇮🇷🇹🇭💃😂. 我顺利的带坏了新代表.
دوستاتو تگ @ کن😂لباسامون رو با کیسه سطل آشغال درست کردیم😂تایلندیه از جون مایه گذاشت😂میدونم حال هموطنام‌ خوب نیست😔بخدا حال خودمم زیاد روبراه نیست .ولی چه میشه کرد؟بقول حافظ”مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقع ز جهان گذران می‌داری ؟“
من 🇮🇷،دمنیک🇺🇸(قدرت علی) و دوست تایلندیم🇹🇭 فارغ از هر مذهب و سیاستی کنار هم شادی می‌کنیم تا شاید شما هم با شادی ما شاد بشید .
من و دوستای خارجیم فقط میتونیم از چین به شما انرژی مثبت بدیم (در دل دوست به هر حیله رهی باید جست) .
دل نوشت :
دوست آمریکاییم ازم پرسید واقعا چرا ایران و آمریکا نمیتونن باهم دوست بشن ؟
گفتم جواب با شما ؟ واقعا چرا ؟
#آرشی #آرش_استیلاف #华波波 #arashestilaf
@domfromdablock 🇺🇸
@thep.tianle 🇹🇭
Read more
Loading...
‌ همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد ...
Media Removed
‌ همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد تا با چندرغاز حقوق معلمی زندگی خوبی برای پنج تا بچه‌ش فراهم کنه. مادرم هم که هرگز کم نذاشت. ‌ چطور می‌شه جواب این همه زحمت و تلاش رو داد؟ هیچ جور. شاید یک راهش این بود که وقتی پدرم رتبه‌ی کنکورم رو دید ...
همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد تا با چندرغاز حقوق معلمی زندگی خوبی برای پنج تا بچه‌ش فراهم کنه. مادرم هم که هرگز کم نذاشت.

چطور می‌شه جواب این همه زحمت و تلاش رو داد؟ هیچ جور. شاید یک راهش این بود که وقتی پدرم رتبه‌ی کنکورم رو دید و بهم گفت «دبیری» رو انتخاب کن، می‌گفتم باشه و برای رقابت با بقیه‌ی کاندیداها تلاش می‌کردم. اگه انتخاب می‌شدم الان در شهر مریوان دبیر نقشه‌کشی بودم و رسالتم این بود که با هر ترفندی سعی کنم بچه‌های تخسی که از رشته‌ی ریاضی و تجربی (و البته خونه) فراری شدن رو توی محیط هنرستان نگه دارم.

ولی خوشبختانه تو گزینش دبیری رد شدم. یادمه برای مصاحبه لباس دوم بارسلونا (که اون روزها نارنجی جیغی بود) رو پوشیدم، با وجود اینکه پدر و مادر کلی اصرار کردن که با پیراهن و یقه‌ی بسته برم.

وقتی آقای گزینش توی اون اتاق خشک و سرد ازم پرسید حرکت چهارم رکعت سوم نماز مغرب چیه، با وجود اینکه می‌دونستم گفتم نمی‌دونم. و با وجود اینکه تا سال قبلش هم نماز جمعه می‌رفتم، ایده‌ای نداشتم اسم امام جمعه‌ی مریوان چی بود. راستش همون روزها هم که نماز جمعه می‌رفتم اسمش رو نمی‌دونستم. کلن جاهای دیگه‌ای سیر می‌کردم. تو راهِ نماز جمعه هم eminem گوش می‌دادم.

پدرم از شغل معلمی جوابی که می‌خواست رو گرفته بود. یک شغل مطمئن و بدون ریسک برای اداره کردن یک خانواده‌ی هفت نفره در یک شهر کوچیک. ولی... شاید متوجهِ این ماجرا نبود که چه دنیایی بیرونِ مریوان هست و چقدر ذهن من تشنه‌ی تجربه کردن اون‌هاست. از اون خونواده‌هاش هم نبودیم که بشینیم و از هم بپرسیم: «خب، رویای تو چیه؟ چی دوست داری؟ می‌خوای چیکاره بشی؟»

چی می‌خواستم بگم؟ وای همه‌ش کلمات به انگشت‌هام حمله می‌کنن و یه هیجان خاصی دارم. چون همین الان که دارم این‌ها رو می‌نویسم خاطراتی داره میاد و میره که خیلی وقته نیومده بودن بالا. خوشم میاد.

ولی جدی چی می‌خواستم بگم؟ آها. می‌خوام یه سوال ازتون بپرسم. شما هم همچین تجربه‌هایی داشتین؟‌ اینکه رویاهاتون با مسیری که پدر و مادر براتون انتخاب کردن همسو نباشه؟ چیکار کردین؟ همون مسیر رو رفتین یا مقابلش ایستادین؟ عواقبش چی بود؟‌ کلن چی می‌گی؟ چیکار می‌خوای بکنی؟ این زیر توی کامنت‌ها بنویس.



📷 @srwenikkhah
Read more
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل ...
Media Removed
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم... اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ... .
سلام سلام خوبید؟
بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا
من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم...
اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ای بود مخصوصا تو سن من
ولی حدود ۲ سال اونجا دووم آوردم.
بعضی روزا ۸ صبح تا ۱۰ شب سرکار بودم و وقتی میرسیدم خونه فقط میخوابیدم از خستگی
خیلی حرف میشنیدم ، خیلی از خوشیام زدم سختی و بی خوابی و گشنگی تا دلتون بخواد تو کارمون بود
پا درد از وایسدن زیاد و... ماهی هم ۲۰۰ تومن حقوق میگرفتم :)))) بیمه هم نبودم 😐😂 اگه بیمه بودم الان چقد سابقه داشتما حیف
بعد از ۲ سال تصمیم گرفتم برم دانشگاه که رفتم معماری داخلی خوندم و در حال تحصیل هم کار کردم یکی دو جا پاره وقت که فقط خرج دانشگاهم و در بیارم. یادمه یجا حقوقم و نداد ازش شکایت کردم پام به دادگاهم باز شد واسه گرفتن حقم 😆🙅🏻‍♀️👨🏻‍⚖️
بعد از دو سال(فوق دیپلم) دیگه حالم از معماری بهم میخورد که چند تا دلیل داره که به دلیل بدآموزی واسه دانشجویان معماری نمیگم🤦🏻‍♀️😂🤪
خلاصه من خرداد درسم تموم شد و در به در دنبال کار رفتم تو یه کارخونه هم منشی شدم هم نقشه کش ساعت کاریمم ۸ تا ۵ بود بیمه هم شدم :)))) البته ۹ ماهشو(حقوقمم وزارت کاری بود)میتونم بگم یکی از بهترین صاحب کارا رو داشتم واقعا. موقع تسویه تمام حق و حقوقم و حساب کرد و هیچی نا حق نشد.
خب من باز خونه نشین و بیکار شدم که این بین وارد بازار طلا و دستبند و عکاسی تبلیغاتی و ... شدم.
دستبند درست کردن و یه سری کارای دیگه رو یاد گرفتم و گفتم یه پیج طلا بزنم و کار کنم که الحمدالله خیلی خوب بوده تا به امروز 🙏🏻
این وسطا خیلی اتفاقات دیگه افتاد خیلی کارای دیگه کردم ،(همه جا یک ماه میرفتم دیگه نمیرفتم!!!) تا اینکه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم بعد از ۱ سال و رفتم دانشکده خبر عکاسی تبلیغاتی ثبت نام کردم.
اینجا رو یه توضیح بدم ، من تغییر رشته دادم برای لیسانس ، دانشکده خبر علمی کاربردی و بدون کنکوره ، من از کنکور و ظرفیت عکاسی دانشگاه ها خبر ندارم و اگه سوالی هست همین جا بپرسید که پاسخ گو باشم🙏🏻
امیدوارم سوالاتتون راجب چی و کجا کار کردن من و مستقل شدن از ۱۷ سالگی برطرف شده باشه✌🏻
پ ن:یه چیزی و دوست نداشتم بگم ولی میگم ، کار کردن عیب نیست منم جایی که کار کردم و جارو کشیدم ، ظرفاشون و شستم ، چایی ریختم واسشون و پشیمون نیستم چون حتما لازم بوده که به اینجا برسم.
🍉🦄💖😌
Read more
سلام چینگو های عزیز این یه مصاحبه ی جدید از لی مین هو هستش اون مصاحبه ی قبلی هم هر کی خواست بره پیداش کنه ...
Media Removed
سلام چینگو های عزیز این یه مصاحبه ی جدید از لی مین هو هستش اون مصاحبه ی قبلی هم هر کی خواست بره پیداش کنه تو پستام لی مین هو:سلام لی مین هو هستم از دیدارتون خوشبختم این پنجمین باری است که به تایوان میاین چه احساسی نسبت به تایوان دارید؟من هر بار که به تایوان میام طرفدار با شورو ذوق ازم استقبال می ... سلام چینگو های عزیز این یه مصاحبه ی جدید از لی مین هو هستش اون مصاحبه ی قبلی هم هر کی خواست بره پیداش کنه تو پستام💕💕💕💕
لی مین هو:سلام لی مین هو هستم از دیدارتون خوشبختم

این پنجمین باری است که به تایوان میاین چه احساسی نسبت به تایوان دارید؟من هر بار که به تایوان میام طرفدار با شورو ذوق ازم استقبال می کنن. مخصوصا وقتی کره هستم خیلی بهم پیام میدن و تشوقیم می کنن من خیلی مچکرم و واقعا خوشحالم که ملاقاتشون می کنم

ایا پیامی هس که خیلی خاص و تاثیر گذار باشه براتون که از طریق تویتر از طرفدارا دریافت کردید؟من تا حالا کنسرتی در تایوان برگزار نکردم این اولین باره خیلی از طرفدارا بهم پیام دادن که تو تاوانم کنسرت برگزار کنم من همشو خوندم و خیلی خوشحالم

خوانندگی و بازیگری کدومش برات جالب تره و بیشتر دوستداری؟خب من اول بازیگر بودم و فکر نمی کنم خوانندگی چیزی باشه که من توش خیلی خوب باشم و هنوز خیلی راه هس برای پشرفتم فکر می کنم بازیگری چیزیه که باهاش راحت تر و بهترم__________ (لی مین هو البوم همه چیزه من رو منتشر کرده که طرف دیگه خودشو نشون میده قسمتی از خوانندگی و استعداد رقصیدنشو )چه چیزی برای شما از همه سخت تر بود؟برای من بین خوانندگی و رقصیدن...خواندگی برام راحت تره وقتی میرقصم خجالت می کشم و مظطربم پس خیلی راحت ترم وقتی میخونم(عشقم از رقصیدن خجالت میکشه)____________ 👈 لی مین هو جانگ ایل وو باهم دوستای صمیمی هستن و فوتبال بازی می کنن ایا به تارگی همو ملاقت کردید؟بتازگی خیلی سرم شلوغ شده و نمیتونیم همو ملاقات کنیم اما اخرین بار من و جانگ ایل وو و کیم بوم باهم فوتبال بازی کردیم 👉______________ به غیر از فوتبال ورزشی هس که دوست داشته باشین؟بتازگی برای سریال جدید من تمرینات ورزشی زیاد انجام میدم و هم موج سواری میکنم.

سوال و جواب سریع:

بهترین کلمه ی چینی که دوستداری و میگی؟دا جای هو(سلام به همگی)

اگه قراره که به یکی حیوان تبدیل بشی دوستداری به کدوم حیوان تبدیل بشی؟به یه شیر کوچولو چون خیلی خوشگله

اگه قرار باشه که به یک جزیره دور افتاده برید و فقط میتونید یه چیزیو به همراه خودتون ببرید اون چیه؟فندک!چون میتونم باهاش اتیش روشن کنم پس اگه انرژیمو هدر بدم تا چوب تهییه کنم تا اتیش روشن کنم دیگه انرژی ندارم تا بدنباله غذا برم پس به فندک نیاز دارم تا اتیش روشن کنم اون واقعا باهوشه! ____________
چه چیزیو بیشتر دوست دارین که به طرفداراتون بگین؟وو ای نی( دوستتون دارم)وای الان دیگه باید قلب طرفدارا از هیجان ذوب شده باشه.....
Read more
Loading...
ديروز تازه از اهواز به تهران برگشتم . از اجراي پروژه #آرايشگاه پروانك در منطقه #كيانپارس . كار كردن ...
Media Removed
ديروز تازه از اهواز به تهران برگشتم . از اجراي پروژه #آرايشگاه پروانك در منطقه #كيانپارس . كار كردن در ايران مشكلات زيادي داره و از طرفي هم يكي از چيزهايي كه باعث خوشحالي زياد من شد اين بود كه تعداد زيادي از شما دوستان اهوازي با گل و شيريني و كيك به ديدن ما اومديد كه خسته كار بوديم و خيلي از شما هم در دايركت ... ديروز تازه از اهواز به تهران برگشتم . از اجراي پروژه #آرايشگاه پروانك در منطقه #كيانپارس . كار كردن در ايران مشكلات زيادي داره و از طرفي هم يكي از چيزهايي كه باعث خوشحالي زياد من شد اين بود كه تعداد زيادي از شما دوستان اهوازي با گل و شيريني و كيك به ديدن ما اومديد كه خسته كار بوديم و خيلي از شما هم در دايركت پيجم ازم خواستيد كه وقتي برگشتم اطلاع بدم كه به ديدنم بيايد . هميشه مردم رو با تمام خوبي ها و بدي هاشون دوست داشتم و سعي كردم كه خدمتگذار شما باشم .
به قول استادم دكتر آزمنديان ، كسي موفق تره كه دلهاي بيشتري رو بدست آورده باشه .
از زماني كه پيج آفيشيالم رو راه اندازي كردم و خاطراتم رو در حين پروژه ها مينويسم با تعداد بيشتري از شما آشنا شدم . از تمام ايران ، كانادا ، نيوزلند ، انگلستان ، دبي و ...
دوستتون دارم دوريكايي هاي سر تا سر دنيا . عاشقتونم بي نهايت و از اينكه اينهمه محبت داريد و بِه من انرژي ميديد ممنونم .
اگه دوست داريد شما هم با اتفاقات پروژه هاي اجرايي من آشنا بشيد يا دوست داريد دكوراسيون فضا تون رو به مجموعه من بسپريد به پيج آفيشيالم مراجعه كنيد . دوستتون دارم . دوريكايي باشيد 😊😊😊
@shirin.choukami
@shirin.choukami
@shirin.choukami
@shirin.choukami
Read more
. هميشه وقتي بچه بودم فكر ميكردم وقتي بزرگ ميشم كه بيست سالم بشه هميشه يه عددِ وَوى بود برام ٢٠ <span class="emoji emoji1f605"></span> به اين ...
Media Removed
. هميشه وقتي بچه بودم فكر ميكردم وقتي بزرگ ميشم كه بيست سالم بشه هميشه يه عددِ وَوى بود برام ٢٠ به اين فكر ميكردم كه چه حالى دارم وقتى ٢٠ ساله شم ، خب راستش الان اگر ازم بپرسين ميگم اصن حال ندارم😐 انقدي حال نداشتم كه بشينم يه كپشن بنويسم واسه پستِ شبِ تولدم هى دست دستش كردم كه اصن رفتيم توو فردا بهرحال ... .
هميشه وقتي بچه بودم فكر ميكردم وقتي بزرگ ميشم كه بيست سالم بشه هميشه يه عددِ وَوى بود برام ٢٠ 😅 به اين فكر ميكردم كه چه حالى دارم وقتى ٢٠ ساله شم ، خب راستش الان اگر ازم بپرسين ميگم اصن حال ندارم😐 انقدي حال نداشتم كه بشينم يه كپشن بنويسم واسه پستِ شبِ تولدم هى دست دستش كردم كه اصن رفتيم توو فردا 😂 بهرحال امروز هرچي بود اصن مثل روزِ تولد نبود همش بشور بسابِ اتاقمو اتاق تكونى داشتم 🤦🏻‍♀️ البته فقط تكونش دادم بعد ديگه همه چيز ريخته شد كف اتاقُ حالا هم اصلاً حالِ جمع كردنشون نيست 😂 الهي مددي 🙈 بگذريم ، ازين بگم براتون كه من هميشه ذهنيتم اين بود كه توي ١٩ سالگى ميميرم حالا چرا الان زندم واقعاً موندم ، من تا همينجاشو بلد بودم ازينجا به بعدشو برنامه ريزي نكرده بودم🙄😬 در كل فكر ميكنم ١٩ سالگىِ جذابى داشتم بيشتر مستقل شدم و جسارتِ تنها بودنُ پيدا كردم هرچند تصميماى احمقانه به وفور گرفتم اما در كل زندگى ِخيلى سخت تر و متفاوت ترى رو تجربه كردم و تغييراتِ زيادى توى ساختارِ كلى زندگيم پيش اومد كه باعث جذاب شدنش شد ، اميد وارم شروع ِ دهه ى سوم زندگيم با خير و رحمت از جانب خدا همسو بشه و مثل هميشه نعمت و مهربونيشو ازم دريغ نكنه🌸 در آخرم بايد يه تشكر خيلى خيلى ويژه از دوستاى خوبم بكنم كه با مهربونياشون شرمنده م كردن و هر كارى بكنم جبرانِ محبتاشون نميشه ، خيلى ماهيد همتون 🤩
اول از همه از مرمرِ فرنگيم تشكر ميكنم كه ٦ ساله كه به حرفام گوش ميده همدمِ شبا و روزاى سختم بوده ، يار و غمخوار هميشگيم و رِفيق ترينِ رِفيقاست ، ازون رفاقتاى نابى كه كم پيدا ميشه ♥️ مرسى عزيزدلم كه بودى و هستى و خواهى بود ، يه تيكه از جونم شدى و هستى و خواهى بود بيبىِ نازم @_farfelu_
بعدش ممنونم از دوستاى خيلى خيلى ماهم كه استارتِ تولدارو زدن و ١٣ ُم برام تولد گرفتن كه واقعاً اولين بارى بود كه انقد شكه شدم و سوپرايز 😂 آخه ١٣ اُم؟؟ 😂 پاييزِ قشنگم😍 @faezeh_hashemi__
حاج اِسمال 😂 @_fatemeh.esmaili_
الى ترينم ♥️ @eli__zzgouloo
و مبينايى كه جاش خالى بود
@mobina_nrz_
خرترين عشقِ دنيام خانوم تازه دل كه در حالِ لواشك خريدن بودم كه با كادوش پخش شد توو صورتم 😂 عشق ترينى خلِ من @ghazal_tdel
و آفتابِ عالم تابَم كه تركوند برام 😍 از ديشب تا همين الان داشت تبريك ميگفت بهم 😘♥️ @nerdcupcake_
و دوستاى قديمىِ دوست داشتنيم كه برنامه ريختيم صبح بريم بيرون مثلاً منو سوپرايز كنن برام تولد بگيرن و وقتى زنگ زدن چرا دير كردى نيومدى من با صداى خواب آلود گفتم مگه ساعت چنده 😂 و كلاً بدون من برگزار كردن جشنشونو 😂
Read more
تو این شب ِشهریوری ناز چشاتو می خرم امـشب تولـدِ توئه مبارک باشه همسـرم تو تقویم فرشـته ها ورق ...
Media Removed
تو این شب ِشهریوری ناز چشاتو می خرم امـشب تولـدِ توئه مبارک باشه همسـرم تو تقویم فرشـته ها ورق خورد روزِِ زندگیت مبارک باشه مردِ من تولــد ِ سـی و هشت سالگیت تـمومِ قلبم مـال تو ناقابله ...ازم بگیر ایـن کادوی ناقابلو از مـن ِعـاشـق بپذیر قلبمو آویـز می کنم می ندازم دورِ گردنت تا ... تو این شب ِشهریوری
ناز چشاتو می خرم
امـشب تولـدِ توئه
مبارک باشه همسـرم

تو تقویم فرشـته ها
ورق خورد روزِِ زندگیت
مبارک باشه مردِ من
تولــد ِ سـی و هشت سالگیت

تـمومِ قلبم مـال تو
ناقابله ...ازم بگیر
ایـن کادوی ناقابلو
از مـن ِعـاشـق بپذیر

قلبمو آویـز می کنم
می ندازم دورِ گردنت
تا عشق من ریشه کنه
تـو سـلولای ِ بدنت !

قلب مـن عاشـق ِ توئه
به داشتن ِ تو می نازه
با هـر تپـش برای تو
ملودی ِ عشـق می سازه

امشب میخواد تو جشن ِ تو
ایـن ملودی رو بـزنه
بگو که ریتم قلب ِ تو
نت به نت ، هم حس ِ منه

به خـاطـر ِ تـولــدت
این ملودی رو ساخت دلم
نت به نت ِ این هارمونی
پیش کشِ تو باشه گُلم

خدای خوب من شدی
بعد از خدای اولم
محمودرضا دوست دارم
امام حسین پشت و پناهت همسرم 💑🎂❤🌸 #عشق #زندگی #همسر #شهریوری #محمودرضا_قديريان
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f46b"></span>I don’t want a celebration, I don’t want a party. Just being with you, is life’s best gift for me. ...
Media Removed
I don’t want a celebration, I don’t want a party. Just being with you, is life’s best gift for me. Happy 8th Anniversary! ️ . فاز من کاملا مشخصه دیگه تو این عکس ها! “بیشین بینیم باو” مرسی از بهار، برای ثبت لحظه به لحظه کل کل کردن ما @baharcopolo . . خیلی ازم میپرسید چطور بعد از این همه سال هنوز ... 👫I don’t want a celebration, I don’t want a party. Just being with you, is life’s best gift for me. Happy 8th Anniversary! ❤️
.
فاز من کاملا مشخصه دیگه تو این عکس ها!
“بیشین بینیم باو”
مرسی از بهار، برای ثبت لحظه به لحظه کل کل کردن ما
@baharcopolo .
.
خیلی ازم میپرسید چطور بعد از این همه سال هنوز با هم خوبید؟
راستش ما با همه خوبیم جفتمون 🤣👊🏻
ولی اگر منظورتون اینه که چطور با هم جر و بحث نمیکنیم، که خب جفاست در حقتون اگر من همچین تصوری بهتون القا کردم! 🤦🏻‍♀️🤣 واجبه بدونید میکنیم، خوب هم حال هم رو میگیریم.
شاید یه دلیلش اینه زیاد باهم حرف میزنیم و نظر متفاوت از هم زیاد داریم، که با حرف زدن باهم بیشتر هم رو بفهمیم. اون وسط مسطا ضد حال هم زیاد پیش میاد دیگه🤣
اصلا غیر از این باشه من که تعجب میکنم.
آقا جون دو تا آدمیم، با دو تا تربیت و فرهنگ و دید و عقیده و علاقه های متفاوت!
طبیعیه دیگه! نه؟
خلاصه که اینجوریا!
ولی اکر منظورتون اینه چطور هنوز هم رو دوست داریم؟
فکر میکنم اولین دلیلش اینه که ما سعی میکنیم در کنار هم باشیم، و نه در مقابل هم.
و جفتمون شخصیت مستقلی داریم که از وابستگی بیمارگونه کم میکنه و میدونیم هیچوقت مجبور نیستیم باهم بمونیم اگر که مایه آرامش هم نیستیم، حداقل تا زمانی که بچه نداریم! و همین اجبار نداشتن تا مقداری خیال راحت بهمون میده که خودمون رو زندگی کنیم و هیچ فیلم و دروغ و سیاستی تو کارمون نباشه.
که خب خیلی مهمه
درضمن اینکه جفتمون خانواده های بسیار خوب و فهیمی داریم که تا حالا کوچیکترین دخالتی تو زندگی ما نکردند. .
این سه دلیلیه که فکر میکنم شاید ما رو خوشحال نشون میده!
.
وگرنه که همین الان یکیمون رو ول کنی، با کله میره تو صورت اون یکی 🤣👊🏻
.
سالگرد ازدواج و این چیز میزها هم‌حالیمون نیست!
🤣🤣
آها، ولی قهر هم نمیکنیم. سه سوت یادمون میره
Read more
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی ...
Media Removed
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن! پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!! توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛ _نه، نمیشه!! دوره گرد پیر، مظلومانه ... در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
.
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!! از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل
که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود
از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...... همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
الهي كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن"
Read more
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش ...
Media Removed
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش مینوشتم.... میگفتم یادته رفتیم فلان جا... یادته بغلم کردی... یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم... یادته گفتی بدون تو نمیتونم... هی مینوشتم و مینوشتم... اما تیک دوم نمیخورد ای لعنت به ... بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم...
هی خاطراتمون رو براش مینوشتم....
میگفتم یادته رفتیم فلان جا...
یادته بغلم کردی...
یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم...
یادته گفتی بدون تو نمیتونم...
هی مینوشتم و مینوشتم...
اما تیک دوم نمیخورد
ای لعنت به اون کسی که آپشن بلاک روتو این اینستاگرام لعنتی گذاشت...
یه کمی گذشت...
شب ها که دلتنگی میومد سراغم شروع میکردم از خاطراتمون مثل یه رمان کوتاه مینوشتم..
زمان گذشت
علاوه بر خاطراتمون از بغض نوشتم،از تنهایی،از دلتنگی..
حالا اسمم رو گذاشتن نویسنده...
یه بنده خدایی اومد ازم پرسید
چجوری انقدر ذهن خلاقی داری که این همه متن رو نوشتی
گفتم ذهن خلاق؟؟؟
گفت آره باید یه چی باشه که بتونی اینجوری بنویسی
منم میخوام نویسنده بشم میشه به منم یاد بدی؟
گفتم میخوای نویسنده بشی؟؟؟
باشه... این کارایی که میگم رو انجام بده
بهت قول میدم نویسنده شی...
گفت چه کاری؟؟؟
گفتم اول اینکه برو و عاشق شو...
انقدر عاشق معشوقت باش که تحمل یه روز دوریشو نداشته باشی...
چند سال همه وقت و عمر و جوونیت رو پاش بزار...
بخاطرش جلو عالم و آدم وایسا...
بخاطرش کلی سختی رو تحمل کن...
درس بخون،کار کن،پول در بیار
شبا قبل خواب یه تصویری از عروسی و زندگی مشترکتون بیار جلو چشات...
باهاش هر جایی که میتونی برو و خاطره بساز
موهاش رو نوازش کن
بغلش کن
تو چشماش نگاه کن و بگو دوست دارم...
خلاصه یه چند سالی تمام دنیا و تمام هدف های زندگیت اون باشه...
بعد چند سال تو اوج خوشیتون
فکر کن شب پیام بده دوست دارم
فرداش بیدار شی ببینی پیام داده مراقب خودت باش،خداحافظ...
همین طور که روزا میگذره
دیگه شروع میکنی کم کم به نوشتن و نویسنده میشی...
البته از من میشنوی قید نویسندگی رو بزن...
آخه نمیدونی چه دردی داره با بغض متنی رو نوشتن....
آخه نمیدونی
چه زجری میکشی تمام دستات بلرزه تا یه متن رو بنویسی...
آخه نمیدونی چه دردی داره وقتی متنت به جایی میرسه که باید بنویسی
چشماش،چشماش،آخ که چشماش...
خنده هاش،خنده هاش،قربون خنده هاش....
نمیدونی حال یه نویسنده عاشق رو
خدا نیاره اون روزی رو که بخوای
بخاطر دلتنگی و بغض های تو دلت نویسنده بشی....
خدا نیاره اون روز رو...
.
. 👑 #میکائیل⭐
.
.
ِ
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروحمایت_کنیدبانظرات_وپیشنهادهاتون 😊
Read more
 #mother <span class="emoji emoji2665"></span>️ تو نگاهم می کنی و عشق ازم می باره من یه دیوونم که دیوونگی شو دوست داره تولدمون مبارك مادرم<span class="emoji emoji2665"></span>️ تمام ...
Media Removed
#mother ️ تو نگاهم می کنی و عشق ازم می باره من یه دیوونم که دیوونگی شو دوست داره تولدمون مبارك مادرم️ تمام زندگى من ️ ٢ شهريور ماه تولد من و مادرم مبارك #mother #happybirthday #hosseinsaniei #photographer Photo : @saeid_orojlo 📸🏻 #mother ♥️
تو نگاهم می کنی و عشق ازم می باره
من یه دیوونم که دیوونگی شو دوست داره
تولدمون مبارك مادرم♥️
تمام زندگى من ♥️
٢ شهريور ماه تولد من و مادرم مبارك
#mother #happybirthday #hosseinsaniei #photographer
Photo : @saeid_orojlo 📸👌🏻
<span class="emoji emoji1f341"></span> ..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد..<span class="emoji emoji1f341"></span> . #یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام <span class="emoji emoji1f4a0"></span>همه عمر برندارم ...
Media Removed
..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد.. . #یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی . که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی . تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد. دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی. . . #دلنوشته_ای_برا_اربابم: دیگه نمیدونم چی بگم نوکریامو ... 🍁 ..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد..🍁
.
#یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام
💠همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی .
💠که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی .
💠تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد.
💠دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.
.
. 🌹 #دلنوشته_ای_برا_اربابم:
دیگه نمیدونم چی بگم نوکریامو قبول کن ارباب
اگرکم گذاشتم تو برام کم نذار، اگربدبودم تو خوبی کن،
اگه آبروتو بردم تو آبروداری کن آبروی دو عالم
ویقین دارم قطعا بیخوابیامو برام جبران میکنی ، واسه اینه نمیتونم بیخیالت شم ، تو رو براخودت میخوام نه نردبونی برا بالا رفتنم .....
ازت میخوام حتی آنی ازم غافل نشی که گم میشم
همیشه دوست دارم و داشتم و خواهم داشت عشق جان❤
.
#تا_محرم_سال_بعد_کی_مرده_کی_زنده
#یادت_نرود_گدایی_داری
#نوکریامو_بذار_کنار_واسه_شب_اول_قبرم
#خستگیهایم_فدای_خستگیهایت_حسین
Read more
بهش گفتم میخوام واست یه هدیه بگیرم چی دوست داری برات بگیرم؟؟ گفت همین که باشی تو زندگیم کافیه... خدا ...
Media Removed
بهش گفتم میخوام واست یه هدیه بگیرم چی دوست داری برات بگیرم؟؟ گفت همین که باشی تو زندگیم کافیه... خدا تو رو به من هدیه داده.. گفتم یعنی نمیاد روزی که ازم بگذری؟؟ گفت مگه آدم هدیه رو پس میده یا از هدیه میگذره؟؟ اونم همچین هدیه با ارزشی... خود خدا هم بیاد بگه پس نمیدم میگم میخواستی ندی، دیگه دادی ... بهش گفتم میخوام واست یه هدیه بگیرم
چی دوست داری برات بگیرم؟؟
گفت همین که باشی تو زندگیم کافیه...
خدا تو رو به من هدیه داده..
گفتم یعنی نمیاد روزی که ازم بگذری؟؟
گفت مگه آدم هدیه رو پس میده یا از هدیه میگذره؟؟
اونم همچین هدیه با ارزشی...
خود خدا هم بیاد بگه پس نمیدم
میگم میخواستی ندی، دیگه دادی واسه خودمه..
گفتم یعنی خیالم راحت باشه؟؟
گفت برو یه کاغذ و خودکار بیار
گفتم کاغذ و خودکار واسه چی؟؟
گفت بیار کاریت نباشه..
کاغذ و خودکار رو آوردم
روی کاغذ نوشت: این جانب فلانیه فلانی در صورت پس دادن این هدیه الهی زندگی ام نابود شود..زیرش امضا و تاریخ ....
شاکی شدم، گفتم این چه کاریه دیوونه؟؟
گفت:این کار رو کردم تا دلت قرص باشه...
میدونی چیه؟
بی انصاف، این هدیه الهی رو حتی به خود خدا هم پس ندادی...
هدیه الهی رو با تموم چیزایی که همراهش بود غرورش،وجودش،احساسش همه رو با هم یک جا انداختی تو جوب، آب برد...
راستی نگران اون جمله ی تو کاغذ نباش
زندگیت نابود نمیشه...
فدای سرت اصلا...
تازه ما قرار گذاشته بودیم اگه من رو به خدا پس بدی زندگیت نابود شه...
تو که پس ندادی
انداختی دور....
.
.
. 👑 #میکائیل💕 .
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #ماروباش_به_هوای_دل_کی_مینویسیم_وچه_ساده_میخونه_وردمیشه 😢
Read more
... تو حق داری هرچی توو دلته به من بگی تو حق زیاد به گردن من داری ... تو حق داری به من بگی دیگه ننویس، حق ...
Media Removed
... تو حق داری هرچی توو دلته به من بگی تو حق زیاد به گردن من داری ... تو حق داری به من بگی دیگه ننویس، حق داری بهم بگی دیگه نبین، دیگه نشنو، دیگه حرف نزن، دیگه نفس نکش!... تو حق داری همه این‌ها رو به من بگی و مطمئن باش از من فقط "چشم" می‌شنوی... اما هیچ‌وقت نگو «دیگه دوستم نداشته باش» هیچ‌وقت نخواه که از دوست ... ...
تو حق داری هرچی توو دلته به من بگی تو حق زیاد به گردن من داری ... تو حق داری به من بگی دیگه ننویس، حق داری بهم بگی دیگه نبین، دیگه نشنو، دیگه حرف نزن، دیگه نفس نکش!... تو حق داری همه این‌ها رو به من بگی و مطمئن باش از من فقط "چشم" می‌شنوی... اما هیچ‌وقت نگو «دیگه دوستم نداشته باش» هیچ‌وقت نخواه که از دوست داشتنت کوتاه بیام... نخواه اینو ازم... نخواه... که "دوست داشتنت" جان است و جان را «مرگ» پایان می‌دهد !

#علی_سید_صالحی
#حمیدسوریان
@hamid.sourian
Read more
وقتهایی که هستی سرت داد میزنم لج میکنم بقول خودت پسر بدی میشم گریه میکنم موهات و میکشم میزنم توی ...
Media Removed
وقتهایی که هستی سرت داد میزنم لج میکنم بقول خودت پسر بدی میشم گریه میکنم موهات و میکشم میزنم توی صورتت و چندتایی مشت سهم بازوهات میشه مجبورت میکنم آب کرفس بخوری روی پاهات لقد میکنم با بغض و گریه بهت میگم: دوست ندارم از زندگیم برو... ولی معجزه‌ی من وقتهایی که نیستی عالم و آدم‌ که هیچی حتی ... وقتهایی که هستی سرت داد میزنم
لج میکنم
بقول خودت پسر بدی میشم
گریه میکنم
موهات و میکشم
میزنم توی صورتت
و چندتایی مشت سهم بازوهات میشه
مجبورت میکنم آب کرفس بخوری
روی پاهات لقد میکنم
با بغض و گریه بهت میگم: دوست ندارم
از زندگیم برو...
ولی معجزه‌ی من
وقتهایی که نیستی عالم و آدم‌ که هیچی
حتی خودمم بهت حسودیم میشه
بهت حسودیم میشه چون یکی مثل من که دوست داشتن و و اعتماد کردن و فراموش کرده بود
این روزها اینقدر عمیق دوست داره و به بودنت برای همیشه اعتماد کرده که به همه دنیا نشونت میده و از خوبیات میگه
از اینکه امدی و شدی معجزه‌ی روز و شباش .
میدونم حتی اگه اون موقع هایی که دارم از تو حرف میزنم خودتم اونجا باشی به خودت حسودیت میشه وقتی ببینی از تو که حرف میزنم زبونم از ذوق به لکنت میوفته.
به همه‌ی آدمهای ناامید و بی انگیزه میگم صبور باشین تا خدا معجزتون و براتون بفرسته
و وقتی ازم میپرسن معجزه تو کیه‌؟
دلم میخواد اونجا باشی و ببینی اون اسم طولانیِ لعنتیتو با چه خصاصتی به زبون میارم
اونجا باشی و بشنوی قبل هر واج از اسمت چندبار میگم: چشم حسود کور.
خلاصه اینکه خیلی بهت حسودیم میشه که یکی اینقدر دوست داره که حتی نمیتونی تصورش کنی
خیلی بهت حسودیم میشه معجزه‌ی جذابِ لعنتیِ من.
.
.
.
☑ #میکائیل⭐
.
. 🆔@mikilove35 📷
.
.
. 🔗 #آدمهاتواین_زمونه_حرفهای_زیادی_توی_دلشون_است_که_نتونستن_بگن_🚫روتگ_کنیدتااینجاحرفهاشون_روبزنن 😊🙏🌷
Read more
سلام دایی جون دایی خیلی بیمعرفتی دایی تو ک انقد نامرد نبودی دایی میدونی چن روزه ندیدمت میدونی چن روزه صدای قشنگتو نشنیدم میدونی چقـــــد دلم واست تنگ شده؟ دایی کاش میشد کاش میشد چش باز کنم ببینم پیشتم کنارتم بازم مثل قبل با تمام وجودم دوست داشتم دایی بہترین من بودی بخدا دایی ی دنیا دلم تنگته دوس ... سلام دایی جون
دایی خیلی بیمعرفتی دایی تو ک انقد نامرد نبودی دایی میدونی چن روزه ندیدمت میدونی چن روزه صدای قشنگتو نشنیدم میدونی چقـــــد دلم واست تنگ شده؟
دایی کاش میشد کاش میشد چش باز کنم ببینم پیشتم کنارتم بازم مثل قبل با تمام وجودم دوست داشتم دایی بہترین من بودی بخدا
دایی ی دنیا دلم تنگته
دوس دارم کنارت باشم همین الان دوس دارم این غرور لعنتی رو کنار میزاشتمو با همه ی وجودم بغلت میکردم...
خیلی وقتا ک گوشی رو بی هدف بر میدارم میرسم ب شمارت دوس دارم بت زنگ بزنم زنگ بزنم دایی؟؟؟؟
جوابمو میدی دایی؟؟؟؟
میگی آشخور یقلبی سلام؟؟؟؟
تورو خدا خدا جونم بخدا ب همه کسم قسم راضیم تموم عمرمو تموم ثانیه ها و روزایی ک قراره زندگی کنمو ازم بگیری فقط ی بار دیگه در حد ی سلام در حد اینکه صداشو بشنوم نمیخوام ببینمش ک فقط صداشو میخوام خدایا تورو ب کی باید قسمت داد ها
خدا دلم خیلی براش تنگ شده دیگه نمیکشم
میشه منم ببری پیشش مطمئنم جاش پیش خودت خوبه نشسته با زنداییو اقا مرتضی و بابا بزرگ همتون جمعید خب تورو خدا منم ببر پیششون خدا جونم یه کاری کن ببینمش ی کاری کن دوس دارم بوسش کنم باهاش حرف بزنم ........خیلی دلتنگشم
Read more
. جونم بگه براتون که من‌دروغ میگفتم، به خودم ، به شما، به همه. دروغ بود وقتی میگفتم بحران سی سالگی وجود ...
Media Removed
. جونم بگه براتون که من‌دروغ میگفتم، به خودم ، به شما، به همه. دروغ بود وقتی میگفتم بحران سی سالگی وجود نداشت. انگار یادم رفته بود در آستانه‌یِ سی سالگی یه روز پشت چراغ قرمز مقدس اردبیلی زدم زیر گریه و با خودم گفتم: دیگه نمیتونم، باید برم، باید از اینجا برم. رسیدم خونه و به بابام‌گفتم من میخوام برم، ... .
جونم بگه براتون که من‌دروغ میگفتم، به خودم ، به شما، به همه. دروغ بود وقتی میگفتم بحران سی سالگی وجود نداشت. انگار یادم رفته بود در آستانه‌یِ سی سالگی یه روز پشت چراغ قرمز مقدس اردبیلی زدم زیر گریه و با خودم گفتم: دیگه نمیتونم، باید برم، باید از اینجا برم. رسیدم خونه و به بابام‌گفتم من میخوام برم، بابام گفت کجا؟ گفتم نمیدونم، میخوام از ایران برم، خسته‌م. بابام گفت من که همیشه میگفتم بیا برو تو مقاومت میکردی. گفتم اره ولی دیگه خسته ‌شدم. بابام گفت دوست من دفتر مهاجرتی داره برو باهاش مشورت کن.
.
.
فردا صبح دفتر مهاجرتی بودم. ازم پرسید، کِی میخوای بری؟ کجا میخوای بری؟ گفتم هر چه زودتر، هرجا. گفت ما دفتر دوممون تو برایتون هست یه شهر نزدیک لندن میخوای از اونجا برات پذیرش دانشگاه بگیرم؟ به خودم که اومدم دیدم نشستم روی صندلی هواپیما و‌ دارم‌ مثل ابر بهاری اشک میریزم. از تهران تا ترکیه گریه کردم، از ترکیه تا انگلستان خوابیدم.
.
.
وسط فرودگاه بودم، گیج بودم، انگار یکی منو مثل یه مهره از سر چراغ قرمز مقدس برداشته بود و‌گذاشته بود وسط فرودگاه گتویک. یه نفس عمیق کشیدم و‌ گفتم خب میریم که داشته باشیم این بازی نفس گیر رو. سه سال و نیم پیش بود.
.
.

اره من دروغ گفتم، به خودم به شما به همه،بحران سی سالگی وجود داشت وگرنه کدوم ادم بی بحرانی خانواده و دوستها و کار و زندگی و موقعیت اجتماعیشو تو سی سالگی ول میکنه و‌ بدون اینکه زبان بلد باشه یا چیزی از فرهنگ و مردم جایی بدونه میره اونجا. خلاصه اینکه بحران سی سالگی من باعث شد همینجوری یهویی و الابختکی مهاجرت کنم و به خاطر همین الابختکی بودن سال اول روزها و شبها و لحظه های خیلی سختی داشتم. شما ولی الابختکی نباشید، مواظب خودتون و بحران سی‌سالگیتون باشید.
.

پی‌نوشت: عکس متعلق به آرامشِ قبل از طوفان بحران سی سالگیست.
#مهاجرت #مهاجران #مهاجرت_انگلستان #بحران_سی_سالگی #تجربه_مهاجرت_سمانه
Read more
خودمو کوبوندم و از نو نساختم/همه رو بردم و از خودم باختم/گندش بزنن که واسه شادی باید خودت یه طرف باشی، ...
Media Removed
خودمو کوبوندم و از نو نساختم/همه رو بردم و از خودم باختم/گندش بزنن که واسه شادی باید خودت یه طرف باشی، فهمت یه طرف/خواب نمیرم اصن نمیره به کتم/که بزنن روی من اتیکت نفهم/من توی روشنایی مصنوعی روزای شما گم میشم/همونطوری که شما توی تاریکی من/دیدم جیره خورای ارشاد درنده/الهام سفید و چادر سیاه چرخنده/داد ... خودمو کوبوندم و از نو نساختم/همه رو بردم و از خودم باختم/گندش بزنن که واسه شادی باید خودت یه طرف باشی، فهمت یه طرف/خواب نمیرم اصن نمیره به کتم/که بزنن روی من اتیکت نفهم/من توی روشنایی مصنوعی روزای شما گم میشم/همونطوری که شما توی تاریکی من/دیدم جیره خورای ارشاد درنده/الهام سفید و چادر سیاه چرخنده/داد زدن عقیده بی ترس و واهمه/بی جنگ و حادثه/بدون هر مقایسه/من جیوه پشت همه آیینه ها رو کندم/گل کردم همه ی آب های زلال رو/برا شکست دشمنام نکوشیدم/من از قبل جنگ با اونا رو برده بودم/وحشت من فروریختن برابر خودمه/من یه شروعی میخوام که از آخر خودمه/من تویی رو میخوام که از خودش تهی ام/تویی که از دور میاد ولی نزدیکمه/نه تویی که نزدیکمه و ازم دور/ذهن تو بهش یاد میدن دنبال نر نره/چون زنای غیر محصنه مجازات صد ضربه شلاق/جنگیدن با تانک نیس/جنگیدن با ذهنته/ذهنتو میکشم به جناح نابرابر/که خدای تو هم میشه با حجم صفر با چگالی بی نهایت/حالا بهم بگو از برفهای بدون بخاری نیومده/از اسکی های نکرده/از دلخوری هاگ های قارچ جنگلی/از نسیم پاییزی نوزیده/از معشوقی که زاده شد برای نرسیدنت/از دوست پسر زن حامله ات/از کتمان حرامزادگی کودکت/از چشم داشتتن پیرمرد پولدار ته کوچه به دختر باکره ات/از خیابانی که در یک شب تو را شکست و شاعر کرد/از میوه فروش محله که عشق کاذب را به تو قالب کرد/تا از تشنگی مرد،ولی آب جوب نخورد/اون گرد باد توی کویر آروم بود/تو ابراهیمی که باید وسط آتیش بسوزه/پس طبقه یکو بیخیال شو،دو رو با سه جمع کن برعکس کن،هدیه به عشقت کن/ولی اینو بدون، یه درخت با ریشه بی میوه/می ارزه به گل بی ریشه خوش بو...
Read more
بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد همیشه فکر میکردم یه ...
Media Removed
بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد همیشه فکر میکردم یه روزی این غول چراغ جادو تو اتاق منم میاد واسه همین یه روز نشستم تمام آروزهام رو تو یه کاغذ نوشتم و گفتم هر روز یکی از اونا رو آرزو میکنم آرزوهام چقدر ساده و شیرین بودن آرزو میکردم بزرگ و قوی شم آرو میکردم ... بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو
که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد
همیشه فکر میکردم یه روزی این غول چراغ جادو تو اتاق منم میاد
واسه همین یه روز نشستم تمام آروزهام رو تو یه کاغذ نوشتم و گفتم هر روز یکی از اونا رو آرزو میکنم
آرزوهام چقدر ساده و شیرین بودن
آرزو میکردم بزرگ و قوی شم
آرو میکردم یه ماشین کنترلی بزرگ داشته باشم که جلو بچه های کوچه پُز میدادم و ...
حالا بزرگ شدم
تو بچگی که غول چراغ جادو هیچوقت به اتاقم نیمد
ولی دوست دارم الان بیاد ازم بپرسه چه آرزویی داری؟؟؟
بهش بگم من فقط یه آرزو دارم
آرزو میکنم ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم
مادرم بچه که بودم از زندگی جور دیگه ای تعریف کرده بود
این نیست اون زندگی که مادرم همیشه میگفت
واقعا...
واقعا ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم...
.
.
. 👑 #میکائیل💞
.
. ✅@mikilove351 ⬅
.
. ⤵ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯
Read more
محمد رضا حدادپور جهرمی: به #وحید_رحیمیان سلام آقا وحید! خوبی؟ امیدوارم همیشه عالی باشی. من تک پسر تنهای یه پیرمرد کارگر و بی سواد بودم که کلی ایده جهانی داشتم و دنبال رفیق فابریک و پایه بودم اما نمیشد. هیچ وقت نتونستم دوستای عالی و جونی و خونی برای خودم پیدا کنم. نه اینکه ضعیف باشم. نه! بلکه ... محمد رضا حدادپور جهرمی:
به #وحید_رحیمیان

سلام آقا وحید! خوبی؟ امیدوارم همیشه عالی باشی.

من تک پسر تنهای یه پیرمرد کارگر و بی سواد بودم که کلی ایده جهانی داشتم و دنبال رفیق فابریک و پایه بودم اما نمیشد. هیچ وقت نتونستم دوستای عالی و جونی و خونی برای خودم پیدا کنم. نه اینکه ضعیف باشم. نه! بلکه به این خاطر که من از ایده آل های دیگران فاصله داشتم. اونا همیشه به ایده آل ها فکر میکردند اما من فقط دنبال دوست بودم و خیلی به ایده آل فکر نمیکردم. همیشه کسانی دور و برم بودن که به بهترین های همه چیز فکر میکردند و من اون بهترین نبودم. حتی یکی از اون بهترین ها هم نبودم.

کم کم بزرگ شدم.

اما در همین مسیر، از وقتی که یادمه، نه تنها یکی ... بلکه ده ها « #آیت_بی_غم » دور و برم بودند. پسرایی که همیشه باهوشن و خیلی مرموز. شیک پوشن و ترگل ورگل. از اونا که به نظر میرسید صدتا خاطرخواه دارن و آینده مال هموناست! و از قضای روزگار میشدند رقیب من بیچاره و منم حال میکردم که اونا رقیبم هستن اما ... اما این وسط، همیشه یه سری اساتید و مربیانی گیرم میومد که هم پیر بودند و هم حال و حوصلمو نداشتن. همیشه میزن تو سرم و هیچ وقت بهم اعتماد به نفس نداند. حتی دقیقا مثل تو ... توی جمع به جای حمایت، نقدم میکردند و به جایی میرسید که حتی جواب سلامم نمیداند و حتی واسه یه بار هم که شده، تشویقم نکردند. چیز خاصی بهم یاد نمیدادند اما توقعشون همیشه از من بالا بود و انتظار شق القمر ازم داشتند.

در همین حال، رقیبانم همیشه اساتیدی مثل رامبدهای جوانی را داشتند که همه چیزشون درجه یک و روی برنامه و خیلی ایده آل و خلاصه همه چیز تموم. همیشه تشویقشون میکردند و بهشون روحیه میدادند و بوسشون میکردند و براشون بازمزه بازی درمیاوردن و همیشه شیک و تیپ، مینشستن روبروم و به چشمام زل میزدند و منتظر بودند که یه چیزی پیش بیاد و احساس ترحمشون گل بکنه و توی جمع و جلوی بقیه و جلوی دوربین به من بگن: «تو هم خوبی ... بیشتر تلاش کن ... چرا فلان جات کجه؟ چرا اینجوری هستی؟ آفرین پسر خوب! بهتر باش! باشه؟ قول بده! آفرین!» بدبختی من همیشه این بوده که در نهایت، کار من بیچاره، متوقف میشد به قضاوت اساتید مثل اساتید آیت بی غم ها! به قضاوت و ترحم مثل رامبدهایی که حتی محبتشون هم خار داشت و تیزی ترحمشون روی صورتم نشونه میذاشت و همه میدیدند! .... ادامه در کامنت👇👇👇
Read more
اینم عکس از اون امضاهای معروف<span class="emoji emoji1f648"></span> اقای عاقد بهم گفت این خودکارو بردار و بشمر هروقت امضاهات ۶۰ تا شد اونوقت ...
Media Removed
اینم عکس از اون امضاهای معروف اقای عاقد بهم گفت این خودکارو بردار و بشمر هروقت امضاهات ۶۰ تا شد اونوقت خودکارو بذار زمین🤐 منم مثل موقع هایی که امتحان دارم که کف دستام عرق میکنه تند تند امضاهارو زدم که فکنم هیچ کدوم شبیه اون یکی نشدو از نظر من قابل استناد نیست اقا من همیشه دوس داشتم ازین عکسای درحال ... اینم عکس از اون امضاهای معروف🙈 اقای عاقد بهم گفت این خودکارو بردار و بشمر هروقت امضاهات ۶۰ تا شد اونوقت خودکارو بذار زمین🤐 منم مثل موقع هایی که امتحان دارم که کف دستام عرق میکنه تند تند امضاهارو زدم که فکنم هیچ کدوم شبیه اون یکی نشد😅و از نظر من قابل استناد نیست😂
اقا من همیشه دوس داشتم ازین عکسای درحال امضا زدن داشته باشم😅بنابراین چون اینارو دوسشون میداشتم گفتم دیگه حالا که من با عکس گندشو دراوردم اینارم بذارم بعد همچین با خیال رااااحت برم سر سفرنامه🙈😍
.
اینروزا همش ازم میپرسن که ازدواج چه حسی داره؟ و من به این فکر میکنم که بجز اون ارامشی که داری که دیگه اخیش تموم شد و مال هم شدیم، حس دیگه ای ندارم. سبکم، استرسام تموم شده و خیالم راحته. امروز به مامانم میگفتم نمیدونم شاید چون حسام با اومدنش هیچ فاکتور مهمی تو زندگیم رو خط نزد من اینقدر ارومم. چون هیچ وقت نگفت اینجا نرو اونجا نرو اینو بپوش با این رفت امد نکن و ازین حرفا!.. قبل اومدنش تو زندگیم خیلی از ازدواج میترسیدم. اینکه همش باید دلواپس یه نفر تو زندگیت باشی و هی مراقبت کنی و بیینی اون چطور دوست داره و اونطوری باشی! ولی حسام از همون اول بهم فهموند هرجوری که من خوشحالم اونم خوشحاله و لازم نیست واسه انجام هر کاری نگاش کنم ببینم میخنده یا اخماش میره توهم! چون وقتی من خوبم قطعا میتونم به اون عشق بیشتری بدم و طبیعتا هردو حس بهتری داریم بهم. تا اینکه من هی بخوام اونو اونجوری کنم که تو رویاهام داشتم یا اون منو تبدیل به زنی کنه که هیچ وقت نبودم. ما برای هم تغییر کردیم ولی این تغییر رو خودمون با جون و دل خواستیم نه به زور قهر و دعوا . شاید واسه همیناس متاهل شدن واسه من، فقط متعهد شدن به‌ عشقه، به عشقی که بهمون کمک کنه که راهی که میریم رو با حال خوشتر و خیال راحت تری بریم❤️همین!
Read more
 #estinaf 伊朗明星新闻网站把我的姓写错了🤭<span class="emoji emoji1f602"></span>my still is on ? Or off ? در کنار دوست هنرمند عزیز و خوش قلبم #محمد_رضا_گلزار ...
Media Removed
#estinaf 伊朗明星新闻网站把我的姓写错了🤭my still is on ? Or off ? در کنار دوست هنرمند عزیز و خوش قلبم #محمد_رضا_گلزار بنظرتون این استیل من آفه(خاموش) ؟ یا آنه ؟ #استیلداف #قرتیلاف #ایزیلایف #سکسیلاف #شرتیلاف #گوزپیچلاف شنیده بودیم . #استیناف نشنیده بودیم که به لطف رسانه های ایران #استیناف هم شدیم ... #estinaf 伊朗明星新闻网站把我的姓写错了🤭😂my still is on ? Or off ?
در کنار دوست هنرمند عزیز و خوش قلبم #محمد_رضا_گلزار 😘
بنظرتون این استیل من آفه(خاموش) ؟ یا آنه ؟
#استیلداف #قرتیلاف #ایزیلایف #سکسیلاف #شرتیلاف #گوزپیچلاف شنیده بودیم . #استیناف نشنیده بودیم که به لطف رسانه های ایران #استیناف هم شدیم . یعنی سلطان #ناف .
_____________________
پ ن : کوچولو بودم مدیر مدرسمون به مدت پنج سال همیشه منو صدا کرد . #استیلناف ، تا من میومدم بگم آقا اجازه ؟ من استیلاف هستم ، میگفت حرف نباشه! همین که من میگم وگرنه دعوت اولیات می‌کنم .
یروزی ازم پرسید معنی این فامیلیت(استیلناف)چیه ؟ من گفتم : ما جدمون از نافشون استیل میومده بیرون ، دیگه فامیلیمون رو گذاشتن #استیلناف . یعنی تولید استیل و فولاد مستقیم از ناف .
روزی که میخواست کارناممو بده که من کلا برم از اون مدرسه تازه بعد پنج سال فهمید من فامیلیم #استیلاف هستش . 😂تازه فهمید من لافم استیل میسازه ، نه نافم .
#آرشی سن چوخ دوزلوسان ، الله ساخلاسین
دل نوشت : اول فکر کردم #پلنگ_صورتی منو میگه 😂 اینا همونایی هستن که میرن حموم نیف میزنن
Read more
. خب اینم یه ماسک موی ایرانی توی پست قبلی خیلی ها توی کامنت و دایرکت ازم خواستن یه ماسک موی قیمت مناسب ...
Media Removed
. خب اینم یه ماسک موی ایرانی توی پست قبلی خیلی ها توی کامنت و دایرکت ازم خواستن یه ماسک موی قیمت مناسب هم معرفی کنم. توی ماسکهای ایرانی من اینو خیلی دوست دارم. #ماسک_موی_کراتینه_مای رو باید داخل حمام بعد از شستشوی مو زد. موهامو واقعا نرم و خوش حالت میکنه. یکی دیگه هم داره که #ماسک_موی_ویتامینه ... .
خب اینم یه ماسک موی ایرانی
توی پست قبلی خیلی ها توی کامنت و دایرکت ازم خواستن یه ماسک موی قیمت مناسب هم معرفی کنم.
توی ماسکهای ایرانی من اینو خیلی دوست دارم. #ماسک_موی_کراتینه_مای رو باید داخل حمام بعد از شستشوی مو زد.
موهامو واقعا نرم و خوش حالت میکنه. یکی دیگه هم داره که #ماسک_موی_ویتامینه هست. اونم خیلی خوبه. الان ندارمش که عکسش رو بذارم.
این ماسک مو، موها رو آبرسانی میکنه و واسه موهای رنگ شده و آسیب دیده یا وز خوبه.
حجمش ۱۵۰ میل هست و قیمتش حدود ۱۵ هزار تومان.
ماسک موهایی که استفاده کردین رو توی کامنت به دیگران معرفی کنین.
ضمنا ماسک موی بعد از حمام استفاده کردین، چه برندی؟ چطوره؟
#ماسک_موی_مای #ماسک_داخل_حمام #مای #ماسک_موی_داخل_حمام #مراقبت_ازمو #پوستومو #پوست_ومو
Read more
دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب ...
Media Removed
دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب بعضی سوالهاتون و البته هم تهمتهاتون این عکسیه که من امروز شیر کردم و بعد از دیدن چند تا کامنت و سوال راجبه اغوشی نیوان خیلی صادقانه توضیحاتشو نوشتم و بعدش گویا پیج پیکوتویز از این فرصت استفاده‌کرده ... دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب بعضی سوالهاتون و البته هم تهمتهاتون 😉
این عکسیه که من امروز شیر کردم و بعد از دیدن چند تا کامنت و سوال راجبه اغوشی نیوان خیلی صادقانه توضیحاتشو نوشتم و بعدش گویا پیج پیکوتویز از این فرصت استفاده‌کرده و از داشتن این محصول صحبت کرده هم تو کانالش و هم پیجش !
اول از همه اینکه من هیچ ترسی از تبلیغ کردن ندارم و بارها هم گفتم تبلیغ می کنم فقط روی اصول اخلاقی خودم عمل می کنم و از هیچ کس هم ترسی ندارم ، چون نه قراره شما هزینه شو‌پرداخت کنید و نه رضایت نامه شو امضا کنید ! فقط منم و اون شرکت و توافق سر موضوع و مبلغ و تمام ! پس خیلی خودتونو خسته نکنید برای کاراگاه بازی بلکه این انرژی رو برای موارد‌خصوصیتون صرف کنید
دوم اینکه من واقعا متاسفم وقتی می شنوم کسی تجربه ی شیرینی از دوران بارداریش نداشته و تو استراحت بوده و سخت گذشته بهش ، و این اتفاق برای هر کسی می تونه بیفته حتی من .ولی تا الان خدا رو شکر نبوده! خوب من تجربه ی شیرینی از بارداریم دارم و این مسئله هیچ وقت نه محدودیت ذهنی ونه جسمی برای من نداشته و البته برای رسیدن به این باور و توانایی هم زحمت کشیدم ! متاسفانه یا خوشبختانه من نه کتف و شونه و کمر و دلم درد نمی گیره وقتی بچه ی ۱۶ کیلیویی( و نه ۲۳ کیلوییم 😆) رو می ذارم رو کولم و می رم‌کوه ! که از خوابیدن اخرش هم مشخص بود که نیوان تو فشار بوده یا نه 🤔من همیشه دوست داشتم و برای این زحمت کشیدم که مادری نباشم که وقتی بچم چیزی ازم بخواد احساس ناتوانی کنم و به پدرش پاسش بدم ! همیشه از این بیزار بودم که کاری رو نتونم در مقابل بچم انجام بدم و منتظر حضور پدرش باشم ! و البته پشت این سختی و زحمت و عرق ریختن و ایمان بوده نه کار دیگه ای! پس اگر شما نمی تونی بچه ت رو بغل کنی و بری کوه مشکل من نیست ! قرار نیست همه مثل هم باشن ! من صددرصد کاری که اذیتم کنه و ایجاد ناراحتی برای من و بچم بکنه رو نمی کنم ولی کاری رو که می تونم رو انجام می دم و از این بابت که می تونم تو حاملگیم پسرمو بذارم رو کولم و ببرمش تو طبیعت بسیار خوشحالم و نمی ذارم بارداری برام محدودیت ایجاد کنه و البته که الگوی من در این موضوع نه هیچ زن خارجی ایه که مادرمه ! که بهم یاد داده یه زن چقدر می تونه قوی باشه و مطمئنا خیلی خانمهای نسل مامان هامون ! پس شما نگران‌کتف درد من نباش نگران ذهن بیمار و حسادتی که تو وجودته و‌داره نابودت می کنه باش‌براش یه راه حلی پیدا کن!ادامه 👇🏼
Read more
. سال ۹۶ سال جالبی بود. بچه ها بالاخره گواهی نامه گرفتن ماشین دار شدن. کنکور دادیم دانشگاه رفتیم. شاید ...
Media Removed
. سال ۹۶ سال جالبی بود. بچه ها بالاخره گواهی نامه گرفتن ماشین دار شدن. کنکور دادیم دانشگاه رفتیم. شاید بیشترین تغییرو من کردم ، با لاغر شدنم. جابجاییه بادران ، دوران تابستون ، مسافرت ، روز اول دانشگاه ، ترم اول ، مسافرت زمستون ، و در آخر چهار شنبه سوری. و بهترین نکته ، پارسال تعداد افرادی که ازم ... .
سال ۹۶ سال جالبی بود.
بچه ها بالاخره گواهی نامه گرفتن ماشین دار شدن.
کنکور دادیم دانشگاه رفتیم.
شاید بیشترین تغییرو من کردم ، با لاغر شدنم.
جابجاییه بادران ، دوران تابستون ، مسافرت ، روز اول دانشگاه ، ترم اول ، مسافرت زمستون ، و در آخر چهار شنبه سوری.
و بهترین نکته ، پارسال تعداد افرادی که ازم دور شدن کمتر از افرادی بود که بم نزدیک شدن.
.
.
بچه ها ، چه افرادی که در عکس هستن و چه کسایی که نیستن . حتی اگر یک بار منو دیدی. از ته قلب دوست دارم و امید وارم تلاشت در جهت رسیدن به آرزوهات چندین برابر شه.
.
.
و در آخر ، آخرین تصویر از علیرضا‌حیدری فرد در سال ۹۶ رو میبینید ، تصویری که خود واقعیه اونه ، جدی ، تنها و در حال فکر کردن.
.
.
.
سال نو مبارک❤.
Read more
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ...
Media Removed
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان ... .
بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه 😞 قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان شات و 8 تا سناريو هم نوشته بودم) يه گروه تو تله داشتيم كه الان لينكش تو بيوئه . اگه رو لينك بزنيد هيچ گروهى نمياره . علتش اينه كه من قبل از مشكل آيپدم لينكش رو عوض كرده بودم و هيچ كى الان اون لينك رو نداره . حالا اينه چرا لينك رو عوض كردم ... يه پسر ديوث مادر **** اى بود كه اومد تو جى پى ما و 20~30 تا روبات اسپم و فحش و عكساى اسكلت و چرت و پرت و سكس و ... اد كرد 😤 90 نفر لفت دادن ! ميفهمين ؟ 😲 اون شب من از سردرد تا 4 صبح بيدار موندم 🤕 جالب ميدونيد چيه ؟ اين پسره لاشى متولد 81 بود و من متولد 79 و اومده پى وى من و گفته بود "اگه ميخوايد بس كنم و گروهتونو خراب نكنم بايد دوست دختر من بشى" 😵😳😂 تازه به اون يكى ادمين هم گفت . خيليا فكر ميكنن كار ما راحته . يه پيج و يه گروه ميزنيم و ديگه الله بختكى ميريم جلو ولى اصلا اين جورى نيست 🙁 همش تحديد هك و چميدونم ... فحش آنتى فنا و ... 😣 باور كنيد من شب ميخوابم صبح پا ميشم ميبينم 10 نفر آنفالو كردن 😶 عايا من تو خواب بهتون لگد ميزنم ؟ من اون گروه تو تله رو با جون و دل لينكشو پخش كردم (متنى كه براى تبليغ گروه نوشته بودم رو كلى گروه كپى كردن 😒) انقدر اكسوالايى كه گروهمون و پيجمون رو دنبال ميكردن برام مهم بودن كه يه جى پى چت هم ساختم 🙃 مامانم چند بار آيپدمو ازم گرفت تا دو دقيقه برم سر درس و مشقم و شام و نهار . من بعد از اينكه اون پسره نفهم اون كارو كرد سريع بلاكش كردم و رفتم همه روباتاشو ريموو كردم و لينك رو هم عوض كردم 🙄 تصميم گرفتم دوباره تله مو راه بندازم و اون گروه رو دوباره سرپا كنم ، حتى تو فكر يه گروه رول و يه چنل اكسو و يه وبلاگ براى فنفيك هم هستم ولى هنوز قطعى نيست ، لينك اون گروه رو هم وقتى تله م راه افتاد بعدا ميذارم تو بيو 😝 فكر كنم فهميده باشيد بدبختى هايى كه ما سر اين پيج كشيديم رو ستايش و كيميا هم سر زندگيشون نكشيدن 😂 به خدا اگه الان آيپدم ريست نشده بود همه اون پستايى كه اماده كرده بودم رو ميذاشتم و گروه رو آباد ميكردم ولى همش به خاطر اين آيپد گهمه 😭😭😭 دعا كنيد همه چى مثل قبل بشه 😍😢 چقدر زر زدم 🤔 ولى خوبه ... درد و دل كردم 😁😘
.
‏ #iranian_exol #exo #IranianExoL
#Exotic
Read more
به ۲۳ سالگی: سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ...
Media Removed
به ۲۳ سالگی: سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ک اومدن عمیقا دوست داشته شدن و بعد نمیدونم چرا رفتن آدمایی که اومدن بشون اعتماد نشد و رفتن آدمایی که اومدن و بعد دور انداخته شدن آدمایی که فقط برای سو استفاده اومده بودن آدمایی که اونقدر شرمنده ام جلوشون ... به ۲۳ سالگی:
سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ک اومدن عمیقا دوست داشته شدن و بعد نمیدونم چرا رفتن آدمایی که اومدن بشون اعتماد نشد و رفتن آدمایی که اومدن و بعد دور انداخته شدن آدمایی که فقط برای سو استفاده اومده بودن آدمایی که اونقدر شرمنده ام جلوشون ک باید بذارم ک برن .
من هم پشمونم هم نیستم .هم عذر میخوام از ۲۲ هم نه. sorry not sorry. بدون هیچ حس شاعرانه گی بدون هیچ احساس لطیف و بدون هیچ خیالبافی ای تو رو شروع میکنم. نه میتونم قول بدم ک دیگه اشتباه نمیکنم نه میتونم بگم که خودم و بقیه رو بخشیدم . خیلی چیزا رو نمیدونم که میخوام بفهمم و خیلی چیزا رو میدونم که کاش نمیدونستم.
تنهام ولی نه خیلی شاید اندازه بقیه شاید بیشتر شاید کمتر. هنوزم میترسم اما کمتر از همیشه. سخته ولی دلم میخواد همه چیو درست کنم شاید بیشتر از همیشه.
شاید من و تو با هم خوب باشیم شایدم نه .
هیچی مطمئن نیست ۲۳ جان.
هیچی.
ولی با همه اینا من هنوزم خوشحالم!
#تولد_تولد_تولدم_مبارک
#۲۳
پ.ن اعتراضی: دوست داشتم مث بچه گیام تبریکای زیاد و جشن بزرگ داشته باشم ولی خب دوستا و فامیلای من مث مردم بابل پخش و پلای این ور و اونورن!😐
پ.ن خشمگین: ازم میپرسن تو دی ماهی نبودی و مورد داشته ک تو ابان بم تبریک گفتن... ولی خب بازم ممنون از این دوستان!😫
پ.ن خوشحال: خانمی شدما!... قبلنا فک میکردم ۱۷ سال خیلیه!😆
Read more
. . لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا... نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود.... انقدر ...
Media Removed
. . لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا... نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود.... انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن... صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود... اومدم برم تو مسجد دیدم یه دختر بچه جلوی در مسجد نشسته،به دیوار تکیه ... .
.
لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا...
نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود....
انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن...
صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود...
اومدم برم تو مسجد
دیدم یه دختر بچه جلوی در مسجد نشسته،به دیوار تکیه داده و یه بسته آدامس و چند تا فال دستشه....
یه چند دقیقه ای وایسادم و نگاهش کردم
هیچکی ازش حتی یه فالم نمیخرید ...
بی اعتنا از کنارش رد میشدن.... رفتم جلو
گفتم خوبی: گفت مرسی...
گفت عمو یه آدامس ازم میخری؟؟؟
دست کردم تو جیبم
فهمیدم کیف پولم رو تو خونه جا گذاشتم.‌‌...
گفتم چشم میرم خونه کیفم رو میارم ازت میخرم...
گفت عمو تو میدونی الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب یعنی چی؟؟؟
آخه امشب همه همین جمله رو میگن...
گفتم یعنی خدایا پناهم باش و من رو از آتیش جهنم دور
کن...
گفت یعنی جهنم گرمه؟؟؟
گفتم آره خیلی...
گفت یعنی از تو چادر ما هم گرم تره؟؟؟
گفتم چادر؟؟؟
گفت آره من و مادرم و خواهرم تو چادر زندگی میکنیم،ظهرا که آفتاب میزنه میسوزیم خیلی گرمه،خیلی ....
مادرم قلبش درد میکنه،گرمش که میشه بیشتر قلبش دردش میگیره...
سرم رو انداختم پایین...
اشکم دراومد....
گفت عمو یعنی من الان بگم خلصنا من النار
خدا فقط من رو از آتیش جهنم دور میکنه؟؟
از گرما تو چادر دور نمیکنه؟؟؟
آخه من مامانم رو خیلی دوست دارم
چیزیش بشه من میمیرم...
میخواستم داد بزنم آهای ملت بی معرفت
این بچه اینجا نشسته شما یه بسته از آدامس ازش بخرید از گرمای تو چادر خلاص شه
بعد شما قران بالا سرتون گرفتید و خلصنا من النار میگید
آهای ملت بی معرفت...
خلصنا من النار اینجاست،الهی العفو اینجا نشسته..‌‌
یه بسته آدامس بهم داد گفت بیا عمو این آدامس رو من بهت میدم چون تنها کسی بودی که حاضر شدی باهام صحبت کنی..‌
همینجوری اشک ریختم و رفتم سمت خونه و کیف پولم رو برداشتم و دوباره رفتم سمت مسجد....
اما هر چی گشتم دختر بچه نبود...
به آسمون نگاه کردم
چشام پر اشک شد...
گفتم الهی العفو...
الهی العفو...
الهی العفو..‌‌
خدایا من بی معرفت رو ببخش....
آدامس رو باز کردم و گذاشتم دهنم...
مزه درد میداد....
مزه بغض میداد....
مزه اشک میداد
❤🌹سلام شب خوش
نماز روزهاتون قبول درگاه حق این روزهای عزیز منم ازدعاتون بی نصیب نکنید
#جوجه_لبنانی
براتون هشتک میزنم که رسپیشو ببنید فقط اینسری رو زغال کباب شده و همسرپزه حتی پلو😊😋
#جوجه_کباب_لبنانی_شبنم
Read more
داستان کوتاه . . تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم ...
Media Removed
داستان کوتاه . . تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم نمیاد این خاکه برف رقصان رو اخرین بار کی دیدم از این ها که هر دو وجب سقوط میکنن ی وجب سعود دارن انگار دارن خوش رقصی میکنن برای زمین ،دلبری میکنن ، با لباس سفیدشون ، انگار که میگه میدونی حتما پیشت میام ولی ... داستان کوتاه
.
.

تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم نمیاد این خاکه برف رقصان رو اخرین بار کی دیدم از این ها که هر دو وجب سقوط میکنن ی وجب سعود دارن انگار دارن خوش رقصی میکنن برای زمین ،دلبری میکنن ، با لباس سفیدشون ، انگار که میگه میدونی حتما پیشت میام ولی دوست دارم مدام ازم بخوای مدام نگام کنی ، همه حرکاتم رو انتظار بکشی و لبخند بزنی ، یک قدم از جات تکون نخوری چون تو رو با وقار میخوام با اون چشم های همیشه منتظر همیشه اروم این که فقط من میدونم تو دلت چی میگذره چه اشوب و اتشی زبانه میکشه این که تا نقطه ویرونی،
تا یک قدم مونده به فریاد میری ولی باز میمونی تا من اروم اروم کنارت بیام .
.
میبنی این داستان چقدر اشناس ، پارادوکس ها هم که عاشق میشن ی نقطه مشترک اگه نباشه میسازن تا ی جا کنار هم بشینن، حتی اگه بدون کم کم هر دو تغییر میکنن و یکی میشن ،مثل اون داستان ادم برفی و خورشید که اخرش ی گل قشنگ رویید از جای که عشق به خورشید ادم برفی رو اب کرد .
خاکه برف رقصان تو ی هوای خشک مثل تو میمونه با اون لباس سفید قشنگت وقتی مستی کمی و میرقصی و سرت رو تکون میدی همه فکر میکنن تو حال خودتی و لی من میدونم ته دلت خبر داری یکی داره با همه بودنت حال میکنه و تو باید کار خاصی نکنی الا اینکه خودت باشی ته دلت ی شیطنتی هست که وجودش هر دو ما رو میخندونه ، عاشق میکنه ، باعث برق چشامون میشه .
اره همون همون تو واقعی باهوش با احساس ظریف ، عاشق حواس جمع و بی حواس همه ، همون که برای همه ی دونه برفه برای من همه دنیای منه . همون برام معنی زندگی معنی بودنه ، معنی موندنه اگه کلی منتظر بمونم که دوباره برگرده کمی بیشتر کنارم بمونه
.
.
.
بابک ستوده. . داستان و عکس
#داستان #داستان_کوتاه #داستان_عکس #برف
Read more
چقدر بغض، چقدر آه با خودم آوردم ... شب جمعه و شب اربعین و #کربلا و #بین_الحرمین ... چه کاری تو عمرم کردم ...
Media Removed
چقدر بغض، چقدر آه با خودم آوردم ... شب جمعه و شب اربعین و #کربلا و #بین_الحرمین ... چه کاری تو عمرم کردم که الان اینجام؟ دعای کی پشتم بوده که اینجام؟ یا قراره واسطه دعای کیا باشم؟ منِ گنهکار... اینجا فقط بهت و حیرته؟ یه طرف سر میچرخونی شجاعت و دلیری محض و یه طرف فقط عشق و گریه ... همه مردم مجنون شدن اینجا ... چقدر بغض، چقدر آه با خودم آوردم ...
شب جمعه و شب اربعین و #کربلا و #بین_الحرمین ... چه کاری تو عمرم کردم که الان اینجام؟ دعای کی پشتم بوده که اینجام؟ یا قراره واسطه دعای کیا باشم؟ منِ گنهکار...
اینجا فقط بهت و حیرته؟ یه طرف سر میچرخونی شجاعت و دلیری محض و یه طرف فقط عشق و گریه ... همه مردم مجنون شدن اینجا تو دیار عشق و عاشقی، خیلی فضای عجیبیه، خیلی! از زیبایی مسیر #اربعین گرفته که کور پیاده بود، معلول میومد، یکی فقط سرمایش دستمال کاغذی بود به مردم میداد، یکی فقط یه لیوان آب، یکی ماساژ، یکی بادت میزد، یکی به زور برای استراحت و پذیرایی میبردت خونش که خداروشکر میکرد تو مسیر پیاده روی خونه داره... عزاداری با زبون ها و فرهنگ ها و رنگ ها و حتی دین های مختلف، کانادایی، آلمانی، هندی، ترکیه ای، ایتالیایی، آذربایجانی و مسیحی و ... چی بگم... این #حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست...
چشیدن تجربه این طعم جدید تو زندگیم عالی بود. خدایا شکرت.
بهترین دیالوگ زندگیمم خادم حرم حضرت عباس(ع) بهم گفت که تا عمر دارم یادم نمیره و بعدا به بعضیا میگم...
دعاگوی همه بودم. خونوادم، فامیل، دوست، آشنا، اموات، اونایی که بهم خوبی کردن یا بدی، اونایی که من بهشون خوبی کردم یا بدی، اونایی که دوستم دارن یا ازم بدشون میاد، اونایی که میدونن اومدم یا نمیدونن، اونایی که گفتن دعام کن یا نگفتن، همه معلم های زندگیم عادیشون یا خاصشون، همه شاگردهام عادیشون یا خاصشون، همه، همه، همه ...
فقط اینکه اگه این بزرگا رو دوست داریم باید حرفاشونو گوش بدیم. گناه نکنیم، محبت کنیم، خوب باشیم و ... نه الکی فریاد لبیک بلند بزنیم!
Read more
بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. ...
Media Removed
بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. شما تو ماشین خودتون نشستید و دارید مسیرتون رو طی می کنید که یکهو یه ماشین دیگه به سمت شما منحرف میشه و شما رو از مسیرتون منحرف می کنه و... تاثیرپذیری و تاثیرگذاری تو زندگی یه اتفاق همیشگیه که خوب و بدش ... بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. شما تو ماشین خودتون نشستید و دارید مسیرتون رو طی می کنید که یکهو یه ماشین دیگه به سمت شما منحرف میشه و شما رو از مسیرتون منحرف می کنه و...
تاثیرپذیری و تاثیرگذاری تو زندگی یه اتفاق همیشگیه که خوب و بدش حالمونو خوب و بد می کنه. گفتم بحران چون منظورم تاثیر بد گذاشتنه. یه اتفاقی می افته و یه جریانی پیش میاد و می افتی توی دست انداز و فرمون از دستت در می ره و تا بیای جمعش کنی اختیار از دستت فرار میکنه!
مرز بین دوست داشتن و نفرت مثل یه مو باریکه، مرز بین اعتماد و شک! و بی اعتمادی... کلی اتفاق افتاده دور و برم که داره من رو تغییر میده و هر روز اختیار از دستم فرار می کنه و من دوان دوان سعی می کنم به دست بیارمش اما هنوز تو این مسابقه دو یه چند دوری عقبم، اینم بزار به حساب گذشته م.
اما از این ها که بگذریم، امروز یه بحران رو تجربه کردم، چیز مهمی نبود اما لحظه لحظه مثل یه سیل فراگیر اوضاع داغون تر شد. به چشم دیدم که چطور میشه یه جر و بحث ساده تبدیل به یه جنگ پدرکشتگی بشه و یا همونجا خیلی آروم تموم بشه و فقط به این بسته ست که این وسط چی رد و بدل میشه.
کم برام پیش اومده که آدما ازم متنفر بشن و نتونم کاری هم انجام بدم. شاید هم اصلا پیش نیومده باشه. اما امروز درگیرش شدم. وقتی صحبت بر سر حق باشه و وقتی حقت رو نمیدن یا حق ت رو کم می کنن و تو می رسی به مرز جنون و می خوای قید همشو بزنی...می خوای آروم شی، می خوای تموم شه و تیشه رو برداشتی که از ریشه بزنی، جنون... از اون دیوونه بازی های خودم که صد بار تا دم خونه ش رفتم و فقط زنگو نزدم!
خوشم اومد، دمت گرم! یاد آژانس شیشه ای می افتم اما حیف آخرش باید یه جایی دور بزنیم چون عباس دیگه بینمون نیست. چرا... دوست ندارم دینی گردن آدما داشته باشم، باید یه گلی بچینم و بدم بهشون، یا حتی از شلغم یه گلی بلبلی چیزی بسازم، گویا شدنیه... #شاید #موقت
Read more
 #الهی العفو لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا... نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود.... انقدر ...
Media Removed
#الهی العفو لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا... نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود.... انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن... صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود... اومدم برم تو مسجد دیدم یه دختر بچه جلوی در مسجد نشسته،به ... #الهی العفو
لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا...
نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود....
انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن...
صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود...
اومدم برم تو مسجد
دیدم یه دختر بچه جلوی در مسجد نشسته،به دیوار تکیه داده و یه بسته آدامس و چند تا فال دستشه....
یه چند دقیقه ای وایسادم و نگاهش کردم
هیچکی ازش حتی یه فالم نمیخرید ...
بی اعتنا از کنارش رد میشدن.... رفتم جلو
گفتم خوبی: گفت مرسی...
گفت عمو یه آدامس ازم میخری؟؟؟
دست کردم تو جیبم
فهمیدم کیف پولم رو تو خونه جا گذاشتم.‌‌...
گفتم چشم میرم خونه کیفم رو میارم ازت میخرم...
گفت عمو تو میدونی الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب یعنی چی؟؟؟
آخه امشب همه همین جمله رو میگن...
گفتم یعنی خدایا پناهم باش و من رو از آتیش جهنم دور
کن...
گفت یعنی جهنم گرمه؟؟؟
گفتم آره خیلی...
گفت یعنی از تو چادر ما هم گرم تره؟؟؟
گفتم چادر؟؟؟
گفت آره من و مادرم و خواهرم تو چادر زندگی میکنیم،ظهرا که آفتاب میزنه میسوزیم خیلی گرمه،خیلی ....
مادرم قلبش درد میکنه،گرمش که میشه بیشتر قلبش دردش میگیره...
سرم رو انداختم پایین...
اشکم دراومد....
گفت عمو یعنی من الان بگم خلصنا من النار
خدا فقط من رو از آتیش جهنم دور میکنه؟؟
از گرما تو چادر دور نمیکنه؟؟؟
آخه من مامانم رو خیلی دوست دارم
چیزیش بشه من میمیرم...
میخواستم داد بزنم آهای ملت بی معرفت
این بچه اینجا نشسته شما یه بسته از آدامس ازش بخرید از گرمای تو چادر خلاص شه
بعد شما قران بالا سرتون گرفتید و خلصنا من النار میگید
آهای ملت بی معرفت...
خلصنا من النار اینجاست،الهی العفو اینجا نشسته..‌‌
یه بسته آدامس بهم داد گفت بیا عمو این آدامس رو من بهت میدم چون تنها کسی بودی که حاضر شدی باهام صحبت کنی..‌
همینجوری اشک ریختم و رفتم سمت خونه و کیف پولم رو برداشتم و دوباره رفتم سمت مسجد....
اما هر چی گشتم دختر بچه نبود...
به آسمون نگاه کردم
چشام پر اشک شد...
گفتم الهی العفو...
الهی العفو...
الهی العفو..‌‌
خدایا من بی معرفت رو ببخش....
آدامس رو باز کردم و گذاشتم دهنم...
مزه درد میداد....
مزه بغض میداد....
مزه اشک میداد
Read more
. <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span>. . هنر دوست عزیز @maryresi . يك سلام خنك به روى ماهتون توى گرماى تابستون! . #كلم_پلوى_مريمى ...
Media Removed
. . . هنر دوست عزیز @maryresi . يك سلام خنك به روى ماهتون توى گرماى تابستون! . #كلم_پلوى_مريمى را كه معرف حضورتون هست! براى تازه واردها قبل از اينكه بحث شه توضيح بدم كه چند مدل #كلم_پلو داريم. تهرانى، شيرازى و مريمى كه فكر كنم توى استكهلم اختراع شد. حالا نمى دونم كم سن بودم و بلد نبودم ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@maryresi
.
يك سلام خنك به روى ماهتون توى گرماى تابستون!
.
#كلم_پلوى_مريمى را كه معرف حضورتون هست!
براى تازه واردها قبل از اينكه بحث شه توضيح بدم كه چند مدل #كلم_پلو داريم.
تهرانى، شيرازى و مريمى كه فكر كنم توى استكهلم اختراع شد.
حالا نمى دونم كم سن بودم و بلد نبودم و با قيمه پلو اشتباهش گرفتم يا اينكه نواورى كردم...... هر چه هست من هميشه توى كلم پلوم لپه هم مى زنم.
لپه، پر از فيبر و پروتئين هست و چون جويى نداره براى كسانى كه كلسترول هم دارند خوبه. در ضمن به خاطر داشتن پتاسيم مى تونه به كاهش فشار خون هم كمك كنه!
پس ازم ايراد نگيرين كه من فقط جان خودم به خاطر خواصش توى كلم پلو لبه مى زنم!
😂🙏🏻😂🙏🏻😂.
#كلم_پلو

مواد لازم :
يك فنجون لپه
سه فنجون برنج
كلم ريز خلال شده و سرخ شده دو فنجون
پياز سرخ شده فراوون
گوشت چرخ كرده به ميل خودتون كه چقدر پر گوشت دوست دارين
نمك و فلفل وزعفران و كارى و زرد چوبه
اب ليمو و رب
.
.
طرز پخت:
پياز را كه سرخ كردين و زرد چوبه زدين ، گوشت چرخ كرده را هم اضافه كنين و سرخ كنين. كلم ها نازك خلال شه و سرخ شه و با زردچوبه و پودر كارى و زعفرون و فلفل فراووون مخلوط مى شه و در اخر با ابليمو و كمى رب مزه دار مى شه. مايه كلم و گوشت را با هم مخلوط كنين و بزارين قشنگ جا بيافته.

دقت كنين كه طعم كلم پلو به خوشمزگى و طعم دار شدن كلم و گوشتش هست.

لپه را از قبل چند تا جوش بدين و كفش را بگيرين و بعد همراه برنج بيشتر بپزين .
توى اب برنج كمى زرد چوبه بزنين كه خوشرنگ شه!
بعد مايه را با برنج مخلوط كنين و بزارين دم بكشه
كمى كره هم روش موقع كشيدن بدين!
سبزى و ماست و سالاد و ترشى و زيتون و خلاصه هر چى دم دست دارين را بيارين و عكس بندازين و بعد براى من بفرستين.
.
شبتون خوش

برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#پلو_پرشین_شفز
___________________
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
___________________
Read more
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی ...
Media Removed
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می ...
این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می کند می نویسد خوان) .
چند ماه دیگه به اخر درس و دانشگاه نمونده و از اولشم مرددترم که می خوام چی کار کنم! ایا این همین کاری بود که بچه بودم ازم می پرسیدن می خوای چی کاره بشی می گفتم این؟ فکر نمی کنم! این که باید کاری رو انتخاب کنم که تا اخر عمرم رو همه تصمیمام موثره اعصابم و خورد می کنه! شایدم یکی از علتاش اینه که الان که می تونم خودم انتخاب کنم، اونی رو انتخاب کنم که دوست دارم! شاید اگه چاره ای نداشتم جز اینکه یه کار خاص رو انجام بدم راحت تر بود! یادمه همیشه نوشتن رو دوست داشتم و خونه ساختن! خوبیش اینه که تو یکیش هستم فعلاً
.
یادمه عاشق نوشتن بودم، انشا می نوشتم ۲۰ صفحه و می رفتم می خوندم و کل زمان کلاس تموم می شد( هر هفته) یادمه با شخصیت های برره یه داستان طنز نوشتم! زنگ انشا داستانای خودمو‌ می خوندم سر کلاس و موضوع اون هفته رو نمی نوشتم و معلم هم اوکی بود با این قضیه و داستانم سر کلاس با شخصیت های بچه های کلاس بود و وقتی می نوشتم احساس خستگی نمی کردم و گذر زمان رو حس نمی کردم
.
خلاصه که اگه قدرت انتخاب دارید سعی کنید ازش استفاده کنید! بدونید چی دوست دارید! به نظر سوال ساده ای میاد ولی فکر نکنم خیلی ساده باشه! یاد زمانی بیفتین که می پرسن این کار و کنیم یا اون کار و شما گفتین فرقی نمی کنه! من که دارم روش کار می کنم که یکی رو انتخاب کنم و نگم فرقی نمی کنه
.
ایا همونی شدید که از بچگی می خواستین بشین؟
#روزنوشت
Read more
<span class="emoji emoji1f388"></span> فرزانم؟<span class="emoji emoji1f60d"></span> بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...<span class="emoji emoji1f63b"></span> انقدر دوست دارم ...
Media Removed
فرزانم؟ بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم... انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😙 هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم ... 🎈
فرزانم؟😍
بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣
مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...😻
انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم❤
دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😍😙
هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم
لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم به سمتت😍
اون همه خاطره فوق العاده ای که باهم ساختیم...😍😍😍
صدرصد هرکی دیگه جای تو بود نمیتونس انقدر حالمو خوب کنه و اون موقع هایی که پیش هم بودیمو انقدر واسم قشنگ و بیاد موندنی کنه شیطونه دوس داشتنیه من😍
و قولی که بهم دادی که زوده زود بیای اصفهان تا باز همو ببینیم ولی زیرش زدی...🙃
یکی از بزرگترین فانتزیام این بود که واسه تولدم تو و یه سری از مجازیایی ک از اکثر واقعیا عزیزترن پیشم باشن 😔
امیدوارم زوده زود بتونی بیای پیشم مهربون ترینه من😘🙏
وقتایی که صدای خندتو میشنوم و خوشحالیاتو میبینم واسم بهترین لحظه های دنیاس😍
کاش همیشه بخندی کاش هیچکس دیگه نتونه این ارزومو ازم بگیره🙏
کاش دیگه هیچوقت اشک ریختنتو نبینم و صدای گریتو نشنوم..😔
خداکنه زودتر از ترشیدگی در بیای و واسه عروسیت دعوتم کنی 😍💃😁👰😂
همیشه ی همیشه شاد باشی و خوشبخت و عاشق و سالم و موفق.....😊
ایشالا که ۳۳۳۳۳۳۳۳۳ ساله شی و همه نوه نتیجه ندیده هاتو ببینی😄(بقیشو بلد نیسم😁😅)
ولی ایشالا هرچی سنت بیشتر میشه عقلتم باهاش بیشتر شه! که دیگه حداقل سر شمع تولد باهات بحث نداشته باشم...😐😂قربونت برم خنگ ترینه من که هنوزم نفهمیدی امسال دیگه باید شمعه ۱۹ میذاشتی، نه ۱۸ 😐😐😐
خدا خیلی دوسم داشته که یه رفیق خلی مثه تو رو تو زندگیم قرار داده عشقه #خرداد ماهیم...☺💖👭 مِسی هسی😋😄
دوست دارم #بهترین ❤
تولد دیروزت مبارک باشه😍🎊☄🎁💞🎉🍰🎈
ببخشید دیر شد...🙏 (پارسالم یه روز دیرتر پست گذاشتم😅)
#HBD 🎂
@farzanee_fs
@farzan_sh.ff
Read more
سلام بچه ها. چند تا خبر دارم : اول اینکه سه شنبه ساعت نه شب قراره با گلشید عزیز لایو داشته باشم و گلشید ...
Media Removed
سلام بچه ها. چند تا خبر دارم : اول اینکه سه شنبه ساعت نه شب قراره با گلشید عزیز لایو داشته باشم و گلشید قراره سوال هایی که دوست دارید از من بپرسید رو ازم بپرسه. بنابراین سوال هاتون رو اینجا زیر همین پست بنویسید . (هر سوالی چه راجع به زبان ، چه سوال های شخصی در مورد زندگی و ازدواج و رابطه و اینجور چیزها) ... سلام بچه ها. چند تا خبر دارم :

اول اینکه سه شنبه ساعت نه شب قراره با گلشید عزیز لایو داشته باشم و گلشید قراره سوال هایی که دوست دارید از من بپرسید رو ازم بپرسه. بنابراین سوال هاتون رو اینجا زیر همین پست بنویسید . (هر سوالی چه راجع به زبان ، چه سوال های شخصی در مورد زندگی و ازدواج و رابطه و اینجور چیزها) اینطوری سوال های جامع و پر تکرار تر مشخص میشه. خیلی خوشحالم که گلشید این فرصت رو ایجاد کرده . هر بار وقت می کنم سوال هاتون‌رو جواب بدم یه باری از روی دوشم‌برداشته میشه. مرسی که‌حضور دارید اینجا و دلگرمی و انرژی من هستید. یادتون‌نره پس لایو سه شنبه ساعت نه. صفحه ی گلشید رو هم روی عکس تگ می کنم
.
✨✨✨✨
.
خبر دوم:
نشر چشمه امروز به من اطلاع دادند که چاپ جدید هنر همچون درمان رسیده. باز ترکوندید و باعث شدید یه کتاب بره چاپ بعدی. 👏👏👏
.
برنامه ی جدید هنر همچون درمان رو از هایلایت استوری مخصوص خودش بردارید. اروم پیش میریم که همه برسن .
خبر سوم اینکه من همراه با خوانش گروهی مون همه ی اثاری که در کتاب تحلیل شده رو در بُرد پینترست می ذارم و اینجا هم بعضی هاش رو‌در استوری هایلایت می کنم که اصل کارها رو بدون سانسور ببینید .

همین دیگه برگردم سر کارم . هر سوالی که توی ذهن تون هست و دوست دارید بپرسید رو واسم بنویسید. سه شنبه ساعت نه شب می بینم تون .
♥️
.
#لایو #حرف_بزنیم #با_یلدا_کتاب_بخونیم
Read more
. بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. ...
Media Removed
. بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. و تو عزیز دل ! رفتی و دوباره آمدی ... ! و من این بار دیگر دل دل نکردم؛ تمام دلم را جمع کردم و با تمام وجود عاشقت شدم !! امروز آسمان آبی بود ، آبی آبی ! میشد ابر های سفید تپلی و پنبه ای را در آسمان دید. میشد ... .
بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. و تو عزیز دل ! رفتی و دوباره آمدی ... !
و من این بار دیگر دل دل نکردم؛ تمام دلم را جمع کردم و با تمام وجود عاشقت شدم !! امروز آسمان آبی بود ، آبی آبی ! میشد ابر های سفید تپلی و پنبه ای را در آسمان دید. میشد حتی سنگ ریزه های کوه های اطراف مدرسه را هم دید !
حتی میشد آن خرگوشی را که در دامنه ی کوه ها میجهید هم دید...
تازه !! امروز که در آلاچیق کوچک مدرسه نشسته بودم ، بیش از پیش دقت کردم؛ به مدرسه ای که تو مرا به آنجا کشانده بودی ... مثلا فهمیدم مدرسه مان یک درخت لاغر و رنجور ، اما دوست داشتنی کاج دارد !
یک درخت توت دارد که بهار ، تمام مدرسه را سیر می کند... و بوته های یاس ... یاس و یاس و یاس!! ... نگاهشان که می کردی بوی اردی بهشت می ‌آمد ...
چند تا پرنده ی عجیب و غریب هم روی شاخه های درختان عریان آواز می خواندند.
و من ؛ به آدمی فکر می کردم که در چرند های فلسفی اش ، وجودت را منکر شده بود ؛ تا اینکه یک شب خوابید و فردا صبح «آدم آهنی» بیدار شد !! تو که نباشی ، عشق نیست ... !! #حضرت_عشق. #فلسفه_و_عرفان
#دلنوشته_دخترخوب
.
پ ن : شکرت بابت بودنت .. و بعد هم ، شکرت بابت حضور یه همکلاسی! یه دوست !! کسی که یادم داد لبخند بزنم در حالیکه خودش بلد نیست لبخند بزنه ، کسی که تونست من واقعی رو ، بدون نقاب همیشگیم ببینه ... کسی که یکدل و بی شیله پیله بود و هست ... کمکم میکنه ، کمکش میکنم ؛ دوستش دارم ... دوستم داره؟! ... خدایا ! این یکیو ازم نگیر..... هعی ! خدایا شکرت😊
@mahya_shk
Read more
بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟ گفتم آره بپرس‌‌... پرسید عشق سابقت رو فراموش ...
Media Removed
بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟ گفتم آره بپرس‌‌... پرسید عشق سابقت رو فراموش کردی؟؟؟ جواب دادم آره خیلی وقته اصلا از ذهنم انداختمش بیرون‌‌‌... از کنار یه مغازه رد شدیم اسم مغازه دقیقا اسم عشق سابقم بود یه لحظه چشام پر اشک شد پرسید چی شده؟؟؟ گفتم هیچی چیز خاصی نیست‌... تو ... بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟
گفتم آره بپرس‌‌...
پرسید عشق سابقت رو فراموش کردی؟؟؟
جواب دادم آره خیلی وقته اصلا از ذهنم انداختمش بیرون‌‌‌...
از کنار یه مغازه رد شدیم اسم مغازه دقیقا اسم عشق سابقم بود یه لحظه چشام پر اشک شد
پرسید چی شده؟؟؟
گفتم هیچی چیز خاصی نیست‌...
تو کافه نشسته بودیم صدای آهنگ کافه چی به گوشم خورد
همون آهنگی که خیلی دوست داشت...
اشک تو چشمام جمع شد
پرسید چیزی شده؟؟؟
گفتم نه چیز خاصی نیست...
دستمو گرفت و یه بوسه آروم به دستم زد
همون کاری که اون همیشه انجام میداد
اشک تو چشمام جمع شد
پرسید چیزی شده...
گفتم نه چیز خاصی نیست...
یه روز نشست جلوم و بغض کرد
گفتم چیزی شده...
گفتش به قول تو چیز خاصی نیست
اما تمام اون چیزایی که این مدت به قول خودت خاص نبود رو فهمیدم و جیگر منو سوزوندی
ازم خداحافظی کرد
پرسیدم چرا میری؟؟؟
گفت میرم چون دوست ندارم یه روزی اسم مغازه هم اسم تو باشه یا یه آهنگ گوش میدم یا دستمو کسی میبوسه یاد تو بیفتم و اشک تو چشمام جمع شه و بگم چیز خاصی نیست...
از من که گذشت...
ولی تو رو به جان همون کسی که میگی واست فراموش شده تا زمانی که از یادت نرفته کسی رو وابسته خودت نکن...
اون بی معرفت و بی وجدان بود
تو بیا و مرد باش...
تو بیا و وجدان داشته باش...
.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
من عاشق کسی شدم که راهش از دلم جداست اینقد خودشو دوست داره فک میکنه خوده خداست من عاشق کسی شدم که ...
Media Removed
من عاشق کسی شدم که راهش از دلم جداست اینقد خودشو دوست داره فک میکنه خوده خداست من عاشق کسی شدم که دلش از همه پره بیخودی دلخوشم بهش بیخودی از من دلخوره زل میزنه تویه چشام اما منو نمیبینه وقتی با هم میریم یه جا کنار من نمیشینه هر کاری واسش میکنم اما به چشمش نمیاد تو این همه سال نشده یه بار ازم ... من عاشق کسی شدم که راهش از دلم جداست
اینقد خودشو دوست داره فک میکنه خوده خداست
من عاشق کسی شدم که دلش از همه پره
بیخودی دلخوشم بهش بیخودی از من دلخوره
زل میزنه تویه چشام اما منو نمیبینه
وقتی با هم میریم یه جا کنار من نمیشینه
هر کاری واسش میکنم اما به چشمش نمیاد
تو این همه سال نشده یه بار ازم چیزی بخواد
خیلیا میگن منو اون وصله ی ناجور همیم
خیلیا هم فک میکنن که دوستای دور همیم
اینقد غریبی میکنه که دست من یخ میزنه
فقط یه خوبی داره که مطمئنم ماله منه
خوب میدونم با هیچکسی اندازه ی من راه نمیاد
به چشمش هیشکی غیر من اینقده زیبا نمیاد
هر کاری واسش میکنم اما به چشمش نمیاد
تو این همه سال نشده یه بار ازم چیزی بخواد
خیلیا میگن منو اون وصله ی ناجور همیم
خیلیا هم فک میکنن که دوستای دور همیم
Read more
خیلی وقته یه مسئله ی مهم ذهنمو خیلی درگیر کرده و اون اینکه: چطور میشه کمی چاشنیه فرهنگو ادب به اخلاق ...
Media Removed
خیلی وقته یه مسئله ی مهم ذهنمو خیلی درگیر کرده و اون اینکه: چطور میشه کمی چاشنیه فرهنگو ادب به اخلاق جوان هامون اضافه کنیم؟ پیشنهاد من اینه: اول از همه ادب و اخلاق رو خودمون رعایت کنیم. مثلا: من وقتی که از دست برادرم عصبانیم اونقد فحش های رکیک بهش میدم; وقتی خانم برادرم رفتاری رو که من دوست ندارم ... خیلی وقته یه مسئله ی مهم ذهنمو خیلی درگیر کرده و اون اینکه:
چطور میشه کمی چاشنیه فرهنگو ادب به اخلاق جوان هامون اضافه کنیم؟
پیشنهاد من اینه:
اول از همه ادب و اخلاق رو خودمون رعایت کنیم.
مثلا:
من وقتی که از دست برادرم عصبانیم اونقد فحش های رکیک بهش میدم;
وقتی خانم برادرم رفتاری رو که من دوست ندارم انجام میده و من تا میتونم پیش بچه هام و بچه های خواهر و برادرم انواع و اقسام فحش ها رو نثارش میکنم;
وقتی با اقوام دور و نزدیک مشکل پیدا میکنمو با تلفن و چت به بقیه بدی هاشو میگم بدونه کمترین احترام و ادب;
وقتی پیش بچه هام به پدرشون دری وری میگمو از بالا به همسرم نگاه میکنم، به مردی که همه زندگیمه;
وقتی بخاطر بحثه کوچیک با همسرم همه عالم و ادم رو خبر میکنمو ادعای پشیمونی میکنم از ازدواجم اونم بعد از گفتنه حرفا و صفاته خیلی بد که پشت سر نازنین ترین بانوی دنیا گفتم;
وقتی که تو خیابون به عابر برخورد میکنم فحش ناموسی میدم پیش چشم ده ها جوون;
وقتی که دارم سرکلاس تدریس میکنمو از بدی رییس دانشگاه گرفته تا نگهبان پاخه خوار پیش دانشجوها بد میگم;
وقتی دانشجویی میاد پیشمو ازم میخاد یه کار خلاف آیین نامه آموزشی انجام بدمو منم تا میتونم بین هم سن و سالاش عصبانی میشمو صدام میره بالا و شدیدترین الفاظ بد رو بهش نسبت میدم;
و و و
انتظار نداشته باشم جوونِ من قشنگ ترین و مودبانه ترین کلمات از دهنش خارج بشه!!!!!
شما پیشنهادتون چیه؟ من که گفتم نظرمو، اولین گام اینه ک از خودمون شروع کنیم، بسم الله...
Read more
. رنگها و تنوع موها<span class="emoji emoji261d"></span>️ چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم ...
Media Removed
. رنگها و تنوع موها️ چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم برای خودم خیلی باارزشه مثله جواهر میمونه،شاید چون سالها طول کشید و من خیلی ضرر و زیان چه از لحاظِ مالی و و مهم تر از نظر اعتباری پرداخت کردم و خیلی از مراجعین قدیمیم تو همون روزها همراه من بودند و موندند ... .
رنگها و تنوع موها☝️
چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم برای خودم خیلی باارزشه مثله جواهر میمونه،شاید چون سالها طول کشید و من خیلی ضرر و زیان چه از لحاظِ مالی و و مهم تر از نظر اعتباری پرداخت کردم و خیلی از مراجعین قدیمیم تو همون روزها همراه من بودند و موندند چون واقعا میدونن من هرگز دوست ندارم با ضرر به کسی خودم رو به منفعت برسونم و تا جایی که امکان پذیر بوده همیشه با دلِ همه راه اومدم و دوست دارم هر کسی یاد من میفته همیشه با انرژی خوب ازم یاد کنه😊
خیلی زمان برد و خیلی وقتها از نظر روحی آسیب دیدم تا به شناخت مو رسیدم و تونستم سررشته کمی از دنیای عجیب و مبهم مو طبیعی پیدا کنم،همیشه از من شنیدین که میگم باید این موها رو برای کسی که ارزشش میتونه متوجه بشه استفاده کرد ؛چون ماهیت واقعیشو من با سرد و گرم این سالهای کاری و تجربه های متعددم کاملا باور کردم و واقعا دنیایِ موهامو دوست دارم😍😍😍😍😍😍
.
پ.ن:nahayat_hair
Read more
:<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻٢ كلمه حرف دل درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم كه وقتي دستم شكسته بود، نتونستم دوربينمو ...
Media Removed
:🏻🏻🏻٢ كلمه حرف دل درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم كه وقتي دستم شكسته بود، نتونستم دوربينمو بزارم كنار... نتونستم لاي همه ي بي انصافيا ونديدناي زحمتام دوسش نداشته باشم نتونستم هرباري كه بيرحمانه ازم خواستن عكسي روكه خودم ثبتش كردم بدون نام ونشوني از خودم براشون بفرستم واگر خواستم ... :👇🏻👇🏻👇🏻٢ كلمه حرف دل
درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم
كه وقتي دستم شكسته بود،
نتونستم دوربينمو بزارم كنار...
نتونستم لاي همه ي بي انصافيا ونديدناي زحمتام
دوسش نداشته باشم
نتونستم هرباري كه بيرحمانه ازم خواستن عكسي روكه خودم ثبتش كردم بدون نام ونشوني از خودم براشون بفرستم واگر خواستم كه اسمي ازم باشه باعث دلخوري وبي ادب جلوه دادن من شد ، عاشقش نمونم
نتونستم هرباركه مجبوربودم وسط درداي خودم
خنديدم دلتنگش نشم
نتونستم وقتي هنوز همه ي هنرها تعريف وشان دارند وهنر من به اندازه ي واقعيش محترم نيست رهاش كنم
نتونستم وقتي بارهاوبارها اون عقب نگه داشته شدم توخودم سردشدم خسته شدم كم اوووردم
ديوونش نمونم
من هنوزم نميتونم عاشقت نباشم
من هنوزم نميتونم ازت دل بكنم
من هنوزم هربار كه به سرم ميزنه فراموشت كنم
قلبم درگيرميشه
چون تورو،كارمو...تويي كه همه ي حسامو فقط باتو ميتونم منتقل كنم دوست دارم
روز عكاس مبارك ♥️
#hosseinsaniei #sanieiphotography #photography #photo #akas #saniei #photographer
Read more
کاش کسی بیاید خیلی بچه گانه آدم را ده تا دوست داشته باشد. کم، ولی واقعی ولی واقعی #رضا_باقری <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> ...
Media Removed
کاش کسی بیاید خیلی بچه گانه آدم را ده تا دوست داشته باشد. کم، ولی واقعی ولی واقعی #رضا_باقری سلام از اولین روز آبان به شما دوستای عزیز و گلم.امیدوارم هر جا هستین خوب باشین و روزگار بر وفق مرادتون باشه آبانی های گل و مهربون تولدتون مبارک . . . پ.ن:اولین باری که آشپزی ... کاش کسی بیاید
خیلی بچه گانه
آدم را ده تا دوست داشته باشد.
کم،
ولی واقعی
ولی واقعی

#رضا_باقری
❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹 سلام از اولین روز آبان به شما دوستای عزیز و گلم.امیدوارم هر جا هستین خوب باشین و روزگار بر وفق مرادتون باشه
آبانی های گل و مهربون تولدتون مبارک🌹💖🎂
.
.
.

پ.ن:اولین باری که آشپزی کردم دقیقا یادم نمیاد از بس موقع مامان بازی کنار حیاط واقعی و غیر واقعی پخت و پز کردم.وقتی خیلی کوچک بودم مامان که خواب بود با استفاده از برگ گل و سبزیهای باغچه و شربت سرما خوردگی خورش درست میکردم چه خورشتی بیچاره عروسکم که مجبور بود مهمونم باشه😆البته ماکارونی،دمپختک،استانبولی با گوشت چرخکرده و....درست کرده بودم ولی اولین آشپزی درست حسابیم چلو خورشت قورمه سبزی بود دوم راهنمایی بودم مهمون سرزده داشتیم مامان کنار خانم مهمون بودن من مشغول پختن غذا هر جا کم میاوردم از مامان میپرسیدم خلاصه نهار آماده شد ولی چشمتون روز بد نبینه خورش با نمک بود😊ولی مهمونای بیچاره با بهبه و چهچه خوردن و ازم تشکرم کردن😆اولین خاطره شما از آشپزی چطوره شیرین یا مثل من شور؟؟
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
.
.
#آلما_تاتلیسی #خوشمزه #دسر #دسر_ترکیه #
.
.

#آلما تاتلیسی
دو لیوان شیر/سه ق غ نشاسته ذرت/یک ق غ آرد/شکرچهار ق غ یا بنا به ذائقه تون/یک زرده تخم مرغ و وانیل با هم مخلوط میکنین و روی حرارت انقدر هم میزنیم تا به غلظت فرنی برسه.بعد تو ظرف مورد نظرمون از مواد میریزیم و بعد از کمی سرد شدن روی اون مخلوطی از بیسکویت پتی بور خورد شده و گردوی خورد شده میریزیم و کمی دارچین و در آخر کمپوت سیب که کاملا بدون آب باشه می چینیم
نکته:یک،من دو تا سیب و رنده کردم با سه ق غ شکر و کمی گلاب پختم تا نرم بشه ولی له نشه و کاملا بدون آب باشه.
دو،من از زرده تخم مرغ استفاده نمی کنم و در آخر کمی کره به موادم اضافه میکنم
@ebadiant
Read more
گفته بودند:” تا شقایق هست زندگی باید کرد. “ شقایق هست تو نیستی چه باید کرد، چطور باور کنم دیگه ندارمت؟ ...
Media Removed
گفته بودند:” تا شقایق هست زندگی باید کرد. “ شقایق هست تو نیستی چه باید کرد، چطور باور کنم دیگه ندارمت؟ چطور به این دلم بگم حاجی قلبم دیگه بینمون نیست؟ چه جور دلت اومد تنهامون بذاری، از نداشتنت چه جور بنویسم؟ خدایا داغ های زندگیم کم نبودند چرا من رو باز داغدار کردی؟ چرا هر چیزی رو که عاشقشم ازم می گیری ... گفته بودند:” تا شقایق هست زندگی باید کرد. “
شقایق هست تو نیستی چه باید کرد، چطور باور کنم دیگه ندارمت؟ چطور به این دلم بگم حاجی قلبم دیگه بینمون نیست؟ چه جور دلت اومد تنهامون بذاری، از نداشتنت چه جور بنویسم؟
خدایا داغ های زندگیم کم نبودند چرا من رو باز داغدار کردی؟ چرا هر چیزی رو که عاشقشم ازم می گیری من که همیشه شکرگذارت بودم😔 آخ که چقدر بعضی وقتها دوست داشتم بابا صداش کنم😔💔 باز یتیم شدم از داشتن پدری مهربون، از داشتن رفیق دوست داشتنیم #حاج_ایوب_دبیری_نژاد
Read more
. خدای من سلام میخوام خیلی راحت بگم حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه بس ...
Media Removed
. خدای من سلام میخوام خیلی راحت بگم حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه بس ک تو این دنیا همه چی درهم و گیج کننده است گاهی فقط دوست داشتم چند تا جمله برای خود خودت بنویسم اینجا ک هیچی حتی بقیه زندگیم هر جا رو نمی پسندی کمکم کن اول بفهمم و بعد کمکم کن دیلیت و ادیت کنم نصف بیشتر ... .
خدای من سلام
میخوام خیلی راحت بگم
حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه
بس ک تو این دنیا همه چی درهم و گیج کننده است گاهی
فقط دوست داشتم چند تا جمله برای خود خودت بنویسم
اینجا ک هیچی
حتی بقیه زندگیم
هر جا رو نمی پسندی کمکم کن اول بفهمم و بعد کمکم کن دیلیت و ادیت کنم
نصف بیشتر درد گاهی اینه حتی نمیفهمی چی درسته و چی نیست
نصف بعدیش هم اینه میفهمی باز گیج میزنی گاهی و نمیتونی
اینجا برای خودت نوشتم
بالاخره تو قطعا شنوا و بینایی
هر چی نمیپسندی کمکم کن برای اصلاحش
ثواب اصلاحش هم ن ک لازم ندارم ک خوب میدونی اوضاع چ خیطه
اما اونم به هر کی خواستی بده
فقط دلم میخواد
خودت راضی باشی ازم !
حرف شاید جالبی نباشه اما
اینجا برای خودت مینویسم و هر کی هم خوند شاهد
دلم اینو میخواد که هر چی بهش راضی هستی و میشی همون بشه
ولو اگر راضی به هر چی هستی
زیاد فکر کردم ب اون زمانی ک فرشته ها گفتن چرا این بنده های پر از گناه رو آفریدی
خیلی دوست داشتم یک مثالی بشم که بگی ببین بعضیاشونم خوبن
اما نشد و نتونستم
دلم میخواست نیت هم کردم اما نتونستم ... زورم نرسید
راستشم بگم
نه که دلم خوش نباشه که خوشحال بشی و بهم خیلی خیرها برسونی
اما ذهنم الان دنبال اون نیست
تو سرم این فقط میچرخه
ک دوست دارم بدونی تمام دلم میخواست بتونم اونی باشم و بشم ک خودت خیلی دوست داشتی .... فقط زیر هر بدی که دیدی بنویس نتونست خواست نشد ! زورش نرسید ! .... خیلی ناراحت میشم که میبینم به فکر همه چی هستیم گاهی جز خودت
میدونم ک میدونی چ قدر ب همه چی نیاز دارم اما دوست دارم اینم بگم
یک زمانی دعا میکردم اگر هیچی هم بهم ندادی خودت رو بهم بده
و این تنها دعام باشه
اما الان مدتیه به این فکر میکنم اگر هیچی هم بهم ندادی فقط ازم کاملا راضی باش حتی شده زورکی خودت رو راضی کن چون اعمال من نمیتونه تو رو راضی کنه و خودمم میدونم ....
اینم باشه تنها چیزی ک واقعا ازت میخوام
میخوام یکی هم فقط به خودت فکر کنه ...
حتی اگر اونم ثانیه ای زورش برسه ...
بیشتر نتونه ...
.
.
دوستت دارم خدای من و دوست دارم بگم خیلی بیشتر از خودم
و دوست دارم نگی دروغ گو .
.
.
راستی چرا منتشر میکنم این دلنوشته رو
چون ممکنه دل یکی هم باهاش با خدا آشتی کنه ...
وگرنه برام مهم نیست حقیقت هر کسی چ فکری میخواد کنه ...
.
.
Read more
"خودت رو دوست داری؟! " این اولین سوالی بود که ازم پرسید...بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده ... گفتم اصلا ...
Media Removed
"خودت رو دوست داری؟! " این اولین سوالی بود که ازم پرسید...بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده ... گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه... گفت آره میشه ... زل زد تو چشامو شروع کرد به تعریف کردن "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید... منم اولش خندیدم ولی هوا که تاریک شد ، تو سکوت و تنهایی ... "خودت رو دوست داری؟! "
این اولین سوالی بود که ازم پرسید...بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده ... گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه... گفت آره میشه ... زل زد تو چشامو شروع کرد به تعریف کردن "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید... منم اولش خندیدم ولی هوا که تاریک شد ، تو سکوت و تنهایی شب این سوال خوره ی جونم شد ... خیلی چیزا از جلو چشمم گذشت... خیلی فکرا تو سرم چرخید... یادم اومد چقدر واسه خودم کم وقت گذاشتم و با خودم غریبه ام ... چه جاهایی از حقم کوتاه اومدم... راستش من تا اون روز هیچوقت برای خودم هدیه نخریده بودم ... هیچوقت جلو آینه یک دل سیر خودم رو ندیده بودم... حتی خیلی وقتا پشت خودم رو خالی کرده بودم ... اینا فقط یه معنی داشت ... اینکه من خودمو دوست نداشتم... شاید برای این بود که خیلی حواسم پرت زندگیم بود... اونقدر که خودم فراموش شده بودم... "
حرفاش که تموم شد بهش گفتم چرا این سوالو ازم پرسیدی؟! گفت چون کسی که خودش رو دوست نداره نمی تونه یکی دیگه رو دوست داشته باشه... می خوام یه بار دیگه ازت بپرسم " خودت رو دوست داری؟! " بهش نگاه کردم ولی این بار نخندیدم... #حسین_حائریان
Read more
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم ...
Media Removed
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه ... .
یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه که نیاز به فکر و صبحت داره. یادگیری اصلا و ابدا سن نداره و خیلی وقتها ممکنه سال‌ها دانشگاه رفته باشیم ولی وقتی ازمون می پرسن خب داری چیکار میکنی یا میخوای توی زندگیت چیکار کنی جواب اینه که نمیدونم!‌این دلیلش همینه که ما نمیدونیم توی زندگی چی رو میخوایم یاد بگیریم یا چیکار میخوایم بکنیم
.
خب حالا حرف اینه که یا نمیدونیم چی کار میخوایم بکنیم و یا اصلا نمیخوایم هیچ کاری توی زندگیمون انجام بدیم. من با گروه دوم کاری ندارم. حرف من گروهیه که نمیدونن و براشون سوال پیش میاد. اگر نمیدونیم توی زندگی چیکار میکنیم اولین قدم اینه که جهت رو مشخص کنیم. خیلی از آدم هایی که توی زندگیشون موفق بودن واقعا از روز اول نمیدونستن که دارن چیکار میکنن. منم نمیدونستم. فقط اینکه میخوام مسیر زندگیم رو مشخص کنم و شخصیتم حول یه محوری محکم بشه
.
میدونستم که میخوام یاد بگیرم ولی اینکه چی و از کجا نمیدونستم. شاید باورتون نشه ولی یه روز ده سال پیش رفتم توی یه مغازه کتاب فروشی میدون انقلاب و به یه دختر خانومی گفتم من یه کتاب میخوام ولی نمیدونم چی. شروع کردم به رمان خوندن تا کم کم شد ده تا بیست تا سی تا و حالا میتونم تشخیص بدم کتابی که میخوام بخرم در سلیقه من هست یا نه. میدونستم میخوام زبانی غیر از انگلیسی یاد بگیرم و یه روز صبح سال ۸۵ بیدار شدم و به مامانم گفتم بریم من کلاس فرانسه ثبت نام کنم. این تجربه‌ها که گفتم با تمام اتفاق های دیگه زندگیم که فقط جهتش رو می شناختم از من امروز ذهنی ساخت که میدونم هدف چیه و چیکار دارم میکنم. پس ما نیاز داریم که در اولین قدم جهت رو مشخص کنیم و باور کنین اگر ندونین به کدوم سمت میخواین حرکت کنین فقط دور باطل میشه و زندگی هر روزش مثل روز قبل میشه
.
وضعیت اقتصادی تغییر میکنه. آدم های زندگی ما تغییر میکنن… خیلی اتفاق ها پیش میاد که از کنترل ما خارجه ولی جهت که مشخص باشه قدم ها کوتاه یا بلند در اون سمت حرکت میکنه. اگر شرایط سخت پیش نیاد زندگی لذت بخش نمیشه و لحظات خوشی که از زحمت ما بدست میاد خوشحالمون نمیکنه. باید با نظم شخصی و برنامه ریزی و پشتکار وارد جهتی شد که میخوایم بریم. هرکی اگه پرسید چرا؟ نیازی نیست جواب بدین. اون درون، شما توی قلبتون جوابو میدونین
Read more
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست. من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش. اين دنيايى كه الان دارم ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت سوم
اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم.
همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست.
من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش.
اين دنيايى كه الان دارم باهات توش حرف ميزنم مرز باريكى بين واقعيت و خيال داره. طورى كه نه ميتونى باورش كنى نه ميتونى ردش كنى. چيزى كه بهش ميگن دنياى موازى. ولى من #برزخ صداش ميكنم.
به اندازه ى تمام سال هايى كه نبودى، به اندازه ى #واقعيت هايى كه نميدونم. به اندازه ى #راست و #دروغ هايى كه از همه شنيدم. به اندازه ى همه ى اينا به من و دلم بدهكارى. ميگم بدهكارى چون تلاش براى رسيدن به من به نوشتن چنتا نامه و سر كردن تو يه ديوونه خونه نيست. يه پدر بخواد دخترشو پيدا كنه ميتونه و الان بقيه اش اضافه كارى و #بهونه اس.
مثل همين مامان. بعضى وقتا دلم ميخواد بهش غر بزنم و بگم ماماااان! من خورشت آلو اسفناج دوست ندارم خب!
بهش بگم ينى چى بعضى وقتا تا دير وقت بيرونى و
كار ميكنى.
می‌دونی ديگه ياد گرفتم كه در مورد تو نبايد سوال كنم. از بس جوابای بی سر و ته می‌شنوم.
گاهی وقتا دلم ميخواد به مامان بگم: درسته یازده سالمه! اما خودت كه جواب تِست آی‌كيوی منو ديدی؟
بهش ميگم خيلی سخته وقتی يه #بچه هم #سن و سال من می‌ترسه و ميگه يه #هيولا زير تختش خوابيده، واقعا يه هيولای بزرگ و زشت زير تختش سر و صدا كنه! تا بعدش بياد سر جای مامان و باباش و بين اونا بخوابه!
بين كسايی كه يه سمتش تو هيچ وقت نبودی! مامان هم اونقدر #خواب بود و #خسته كه نمی‌فهميد من تووی بغلش خوابيدم يا روی زمين و كنار تختش...
تو به اندازه ى همه اين سال ها به اندازه ى همه ى شبايى كه جات روى تختتون خالى بود تا من خودمو يه جورى بين تون جا كنم. به اندازه ى همه روزايي كه منو نبردى مدرسه. به اندازه ى همه ى نبودنات بدهكارى.
خوب نيس آدم بدهكار از اين #دنيا بره! پس بلند شو. نخواب.
راه بهترى پيدا كن واسه رسيدن و ديدن من. خواب دزده.
عمر ادما رو ميدزده. هر چند بيدارى زيادم فراموشى مياره. داره بارون مياد...
بلند شو #بابا نخواب!
Read more
 #پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید ...
Media Removed
#پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! ... #پشت_صحنه #montblanc

همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !

شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! نه دوربین خاصی داشتم! نه دفتر و دستکم لاکچری بود و نه کانکشن خاصی! فقط 2 تا چیز داشتم که او موقع خیلی به چشم میومد : اولیش خلاقیت بود که بخاطر بی تجربگی و تازه کاریم بی پروا هر ایده ی نابی که به سرم میزد رو اجرا میکردم و این اخلاقم توی بازار کاری سرو صدا کرده بود ! دومیش اینکه سنم پایین بود و حسابی بچه پرو بودم و همه رو از بالا میدیدم و این خود بزرگ بینی و اعتماد بنفسم باعث شده بود هر هدف و ایده ای توی کارم داشتم رو به کرسی بشونم حتی با جنگ و جدل با کارفرمایی که ازم 30 سال بزرگتر بود!
امشب داشتم فکر میکردم الان توی کارم با اون موقع هام چه فرقهایی دارم که حس رضایتم از میزان موفقیتم نسبت به اون موقعهام اینقدر متفاوته!
خب!اول اینکه دیگه بچه پررو نیستم و کارایی که بلدم و داد نمیزنم!این خوبه اما خیلیا که باید بدونن که من دقیقا چیکار میکنم و چه تخصصایی دارم هم حتی نمیدونن!
دوم اینکه من خیلی بیشتر از قبل تلاش میکنم و سرم شلوغ تره اما چون روی 10 تا کار همزمان فوکوسم کیفیتش غیر قابل مقایسه با اون زمانیه که فقط 1 کار میکردم و اونم عکاسی بود!
سوم اینکه اون موقع یه رفیق ناب داشتم (صدف) که مدیر برنامه هام بودم و همه برنامه ریزیارو اون مدیریت میکرد اما الان من خودم شدم مدیر برنامه ی همزمان چندین و چندفرد و بیزینس! و این یعنی به خودم خیلی کمتر از قبل توجه میکنم و دیگران رو جایگزین خودم کردم!
چهارم اینکه من قبلا تنها 1 هویت شغلی داشتم و اون عکاس بود ولی حالا به تعداد پیر زنایی که خفه میکنم میتونم عنوان شغلی بگیرم!
خب حالا اگه بخوام بگم از مسیری که طی کردم راضیم یا نه از یه جهاتی اوکیم چون عطش کمالگراییم رفع شده!چون هر کاری توی ذهنم بود و دوست داشتم یاد بگیرم رو توی این سالها تجربه کردم!اصلا اگه بخوام بهتون بگم چیا بوده اینقدر زیاده که روم نمیشه چون مطمئنم میگید بابا فازت چی بوده!خلاصه تبدیل شدم به یه اقیانوس به عمق 1سانتیمتر!
اما حالا توی سن 26 سالگی باید تصمیمای جدی ای بگیرم که یه سری از نقاط این اقیانوس رو عمیق کنم!اما مشکل اینجاست که نمیدونم کدوم نقطش اولویت داره!
همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !
Read more
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای ...
Media Removed
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون ... Marda inaaaaan
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود.
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم.
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست
اولاش نمی خواستیم بدونیم
با خودمون می گفتیم
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه
بچه می خوایم چی کار؟
در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت
اگه مشکل از من باشه
تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم
خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد
گفتم:تو چی؟ گفت:من؟
گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟
فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه
گفت:موافقم…فردا می ریم
و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
اگه واقعا عیب از من بود چی؟
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه
هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست
بالاخره اون روز رسید
علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم
دستام مثل بید می لرزید
داخل ازمایشگاه شدم
علی که اومد خسته بود
اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود
بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم
دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟
گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم
نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گ
Read more
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه ...
Media Removed
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه ... (جنون قسمت نهم)
پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه می کنی.فکر کردم آدم عاقلی هستی اما تو فقط یه آدم مغرور و خودخواهی.خنده ای عصبی کردم و گفتم:انگار یه چیزیم طلبکاری؟با صورتی قرمز شده از عصبانیت باهام چهره به چهره شد و آروم گفت:هر چی دیدی ترس و توهمات روح سرگردان تو بوده آقا پسر.داد زدم یعنی دفعه دوم که بهم تنه زدی و منو کشوندی تو راهرو دانشگاه و گفتی دوسم داری یادت نیست؟یا همین امروز که اومدی جلو کلاس و من احمق و دنبال خودت به این خونه کشوندی.با عصبانیت فریاد کشید:آقاپسر تو فقط یه بار تنه خوردی و همون موقع افتادی و به کما رفتی,تازه چند روز نیست و فقط چهار ساعته فهمیدی؟گیج شده بودم...خدایا این چی داره میگه؟همونطور که داشت از پله ها بالا میرفت,کمی آرومتر شده بود.گفت:منم اول وضعیت تو رو داشتم.کم کم بهش عادت می کنی.به سمتش رفتم و در حالی که بدنم عین بید میلرزید گفتم:از اینکه سرت داد زدم معذرت می خوام.به چشمم خیره شد و گفت:نه ناراحت نشدم,درکت می کنم.بعد یه نگاه به آسمون انداخت و آه سردی کشید و گفت:اینجا مثل اونور نیست.زمان و مکان مطرح نیست.حتی شکل و اندازه اشیا و دور و نزدیک بودن فاصله ها.اینجا یه دنیای دیگس.نه فصل ها به موقع عوض میشن,نه شب و روز.چیزایی می بینی که وقتی زنده بودی تو خیالتت نمی تونستی ببینی.مثل خوابه یا کابوس یا یه چیزی شبیه اون.البته به آدمشم ربط داره.سرم و توی دستام گرفتم و گفتم:من خیلی می ترسم.دستشو روی دوشم گذاشت و به نشونه همدردی فشار داد.بهش یه نگاه کردم و در حالی که ازش دور می شدم گفتم:خواهش می کنم بهم زیادی نزدیک نشو.من اعتقاداتی دارم که...حرفم و برید و گفت:بازم یادت اینجا همه چی با اونور فرق داره,اینجا...اینبار من وسط حرفش پریدم و گفتم:من این چیزا حالیم نیست.کاری که حالم را بد کنه دوست ندارم پس لطفا فاصلت و با من رعایت کن.دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد و گفت:اوه...باشه.بعد زیرلبی گفت:دیوونه و ازم دور شد.گفتم:شنیدم چی گفتی.شونه ای بالا انداخت و با خنده گفت:بیا بریم تو.بطرفش رفتم و گفتم:میشه باهام بیای بیمارستان‌,من واقعا وحشتزدم.ابرویی بالا برد و گفت:باشه,بریم***باورم نمیشد همیشه تو فیلما دیده بودم که مادری کنار تخت برای بچش قرآن میخونه.حالا عزیزجونه که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند... ادامه دارد(مهرا)
Read more
تو هر جا بری، پیش هر کسی باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو... که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری ...
Media Removed
تو هر جا بری، پیش هر کسی باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو... که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری و دیگه خوابت نمیبره باید برات حرف بزنم؛ از روزای روشنی که تو راهه،از خاطرات خوبی که قراره داشته باشیم... منی که وقتی مریضی رو به روت یا با فاصله ازت نمیشینم، یا به حرفای تو که اصرار داری سمتت نیام ... تو هر جا بری،
پیش هر کسی
باز برمیگردی پیش منی که بلدم تورو...
که میدونم وقتی نصفه شب از خواب میپری و دیگه خوابت نمیبره
باید برات حرف بزنم؛
از روزای روشنی که تو راهه،از خاطرات خوبی که قراره داشته باشیم...
منی که وقتی مریضی رو به روت یا با فاصله ازت نمیشینم،
یا به حرفای تو که اصرار داری سمتت نیام که یه وقت مریض نشم گوش نمیدم و میام تو نزدیک ترین فاصله ممکن ازت میشینم و محکم تر از همیشه سهم بوسه هامو ازت میگیرم...
تو کنارِ هر کسی که نفس بکشی
باز برمیگردی پیش منی که
از طرز نفس کشیدنت میفهمم چطوره حالت الان
که چی اذیتت کرده،
که از هیجان چیه که اینطور تند نفس میکشی،
یا چی بغض تو گلوت آورده و پشت پلکاتو خم کرده.
تو برمیگردی
پیشِ منی که میدونستم وقتی ازم دور میشی
وقتی فاصله میگیری ازم و رو بر میگردونی
بیشتر از همیشه دلت منو میخواد
و دوست داری تو چشمای من عشقو ببینی
دوست داری به عقلت ثابت کنی همونقدر که تو منو میخوای
منم دلم پر میکشه برات...
میدونی
عشق مهمه
همون دلیلیه که آدما رو بی رحم میکنه
که پشت میکنن به یه نفر،
برایِ داشتنِ یه آدم دیگه
ولی بلد بودن
همون دلیلیه که باعث میشه
کنارِ کسی که عاشقشن دلشون تنگ میشه برایِ اونی بهتر از هر کسی بلد بوده اونارو....
.
.
.
👑 #میکائیل💕
.
.
.
📱@mikilove351 📷
.
. 📬 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 😊🚫
Read more
چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم برای خودم خیلی باارزشه ...
Media Removed
چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم برای خودم خیلی باارزشه مثله جواهر میمونه،شاید چون سالها طول کشید و من خیلی ضرر و زیان چه از لحاظِ مالی و و مهم تر از نظر اعتباری پرداخت کردم و خیلی از مراجعین قدیمیم تو همون روزها همراه من بودند و موندند چون واقعا میدونن من هرگز ... چقدر کارم رو دوست دارم و شاید باورتون نشه موهایی که برای کارم استفاده میکنم برای خودم خیلی باارزشه مثله جواهر میمونه،شاید چون سالها طول کشید و من خیلی ضرر و زیان چه از لحاظِ مالی و و مهم تر از نظر اعتباری پرداخت کردم و خیلی از مراجعین قدیمیم تو همون روزها همراه من بودند و موندند چون واقعا میدونن من هرگز دوست ندارم با ضرر به کسی خودم رو به منفعت برسونم و تا جایی که امکان پذیر بوده همیشه با دلِ همه راه اومدم و دوست دارم هر کسی یاد من میفته همیشه با انرژی خوب ازم یاد کنه😊
خیلی زمان برد و خیلی وقتها از نظر روحی آسیب دیدم تا به شناخت مو رسیدم و تونستم سررشته کمی از دنیای عجیب و مبهم مو طبیعی پیدا کنم،همیشه از من شنیدین که میگم باید این موها رو برای کسی که ارزشش میتونه متوجه بشه استفاده کرد ؛چون ماهیت واقعیشو من با سرد و گرم این سالهای کاری و تجربه های متعددم کاملا باور کردم و واقعا دنیایِ موهامو دوست دارم😍😍😍😍😍😍
.

پ.ن:@nahayat_hair
Read more
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت ...
Media Removed
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت... حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید... سرم رو بالا گرفتم...خودش بود... یه لحظه چشام سیاهی ... یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد....
قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت...
حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید...
سرم رو بالا گرفتم...خودش بود...
یه لحظه چشام سیاهی رفت...
به بچه تو بغلش نگاه کردم...
جفتمون خیره به هم...مات و مبهوت‌‌‌...
زبونش به پته پته افتاد
پرسید خوبی؟؟؟گفتم:هی شکر
نفسی میره و میاد،تو خوبی؟؟
اسم این خانوم کوچولو چیه ؟؟؟
چقدر مثل خودت نازه...
گفت: همون اسمی که قرار بود بزاریم رو گذاشتم دیگه...
بغض کردم...
گفتم ولی ما خیلی قرارا داشتیماا...
گفت:چرا
گفتم چرا چی؟؟
گفت: چرا بعد این که ازت جدا شدم دیگه نیومدی سراغم....
چرا منو به حال خودم ول کردی که الان حال و روز زندگیم این باشه....
بسته نمک رو برداشتم...
چهار طرفش رو پاره کردم و ریختم رو ترازو...
گفت: اع چیکار میکنی
گفتم :میبینی این نمک رو،بعد رفتنت همینجوری از هم پاچیدم...
همینجوری تموم وجودم ترکید...
گفت: خب مگه من مرده بودم،خودم دوباره هواتو داشتم،دوباره بال و پرت میدادم
گفتم: این بسته نمک رو جمع کن
هر طرف نمک رو میگرفت که جمع کنه یه طرف دیگه نمک میریخت....
هر کاری کرد نتونست بسته نمک رو جمع کنه
یه نگاه تو چشمای من کرد...
گفت الهی بمیرم ....
زد زیر گریه....
منم پا به پاش گریه کردم...
گفتم بسه دیگه زشته اشکاتو پاک کن الان مشتری دیگه میاد...
رفت و یه بسته دیگه نمک برداشت....
گفتم این همه چیز
چیز دیگه ای نمیخوای؟
گفت نه فقط همین...
گفتم اره والا... اون زمانا هم خیلی چیزا داشتم که میتونستی ببینی و ازم بگیری... اما ندیدی و نگرفتی که هیچ،فقط نمک رو زخمم پاشیدی....
داشت از مغازه میرفت بیرون...
گفتم: وایسا وایسا
رفتم سمت یخچال بستنی...
دو تا بستنی برداشتم و دادم بهش ...
بستنی رو نگاه کرد و دوباره اشک ریخت
یه نگاه بهم کرد و با بغض گفت
هنوزم میدونی من چه بستنی دوست دارم؟؟
گفتم :آره....
من هنوزم میدونم چی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه عطری میزنی...
من هنوزم میدونم چه رنگی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه بستنی دوست داری
من هنوزم عاشقتم..
من هنوزم عاشقتم.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید😊🙏
Read more
... من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، ...
Media Removed
... من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، می گی خاله سمیرا نمیشه که باید بریم دکتر، می گم نه ولش کن، می ریم اونجایی که تو دوست داری بری، می گی من اصلا جایی دوست ندارم برم، شما باید بری دکتر، منو می بری بیمارستان، تو منو می بری بیمارستان، منو ... ...
من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، می گی خاله سمیرا نمیشه که باید بریم دکتر، می گم نه ولش کن، می ریم اونجایی که تو دوست داری بری، می گی من اصلا جایی دوست ندارم برم، شما باید بری دکتر، منو می بری بیمارستان، تو منو می بری بیمارستان، منو می بری رادیولوژی، نباید راه برم، می گی خاله سمیرا ویلچر بیارم؟ میاری و من سوار می شم و از اونجایی که من و تو پر از شیطنتهای مشترکیم، همه ی تلاشت رو می کنی که منو بخندونی، می خندیم، توو این همه درد می خندیم، می خندی و حواست نیست که من می فهمم چقدر ترسیدی، چقدر نگرانی، چقدر عصبانی می شی از دست دکتر وقتی جواب درست نمی ده، دستم رو می گیری، هی می گی شما بشین، من هستم، معلومه که تو هستی، تو همیشه هستی و من همیشه عاشقتم، می گی خوب شد من بودم خاله سمیرا، توو دلم می گم خوبه که همیشه هستی شیرین ترین عسل دنیا و نگات می کنم، تو، تو کی اینقدر بزرگ شدی عزیز دلم؟ من و تو کی این همه پر از حرف های مشترک شدیم؟ چه خوبه که بزرگ شدی، چه خوبه که می تونیم با هم پر از راز بشیم، چه خوبه که منو دوست داری، من عاشق دوست داشتن های توام دورت بگردم و متنفر از هر چیزی که بخواد تو رو ازم دور کنه، تولدت مبارک و تمام.
Read more
️08:29من تو رو دوست دارمت قد چشمام به خدا آره خب عشق منی بحث چشمات که جدا عشقتُ جار میزنم له له دیدار میزنم عکستُ توی اتاق روی دیوار میزنم من تورو دوست دارمت واسه دیوونگیات تو بری طول میکشه تا یه دیوونه بیاد من به تو فکر میکنم هر دقیقه دو سه بار زخمی عشقه دلم دوری از تو به کنار ابدا ... ❤️08:29❤️
😍من تو رو دوست دارمت قد چشمام به خدا😍
😍آره خب عشق منی بحث چشمات که جدا😍
😍عشقتُ جار میزنم له له دیدار میزنم😍
😍عکستُ توی اتاق روی دیوار میزنم😍
😍من تورو دوست دارمت واسه دیوونگیات😍
😍تو بری طول میکشه تا یه دیوونه بیاد😍
😘من به تو فکر میکنم هر دقیقه دو سه بار😘
😍زخمی عشقه دلم دوری از تو به کنار😍
😍ابدا به تو حق نمیدم که بخوای بری تنها بذاری منو😍
😍اصلا بد به دلت راه نده تا من عاشقت هستم و داری منو😍
😍به سرم زده بردارمت ببرم تو رو جایی که هیچ کسی نیست😍
😍بیا برگه ی عشقُ بگیرش ازم امضا کن اسمتم بنویس😍
😍دیوونم کرده تب توی چشمات😍
😍دلمو بردم که بریزمش پات😍
😍دیوونم کردی شدی همه دنیام😍
😍واقعی امشب نه که توی رویام😍
😍نرو از پیشم بری دیوونه میشم 😍
😍اگه بری خب من عاشق کی شم😍
😍نرو دیوونه کیه قدرتُ میدونه😍
😍مثل من کی عاشقت میمونه😍
😍ابدا به تو حق نمیدم که بخوای بری تنها بذاری منو😍
😍اصلا بد به دلت راه نده تا من عاشقت هستم و داری منو😍
😍به سرم زده بردارمت ببرم تو رو جایی که هیچ کسی نیست😍
😍بیا برگه ی عشقُ بگیرش ازم امضا کن اسمتم بنویس😍
😍17:32😍
😍مهدي جانِ احمدوند😍😍*دنيا*و خودش😍
@mehdi_ahmadvandoriginal😍😘love me😘😍
@majid_mastannavaz1912 😍😍
@sajjad_hossein_ 😍😍
Read more
Archive - Bullets <span class="emoji emoji1f3b6"></span> __________________________________________ Caution <span class="emoji emoji203c"></span>️ This is a personal ...
Media Removed
Archive - Bullets __________________________________________ Caution ️ This is a personal post: سه‌روزه این عکس‌ توی Draft های‌اینستاگراممه، منتظر بودم تا یه کپشن خیلی خفن براش بنویسم. کپشن خفنی به ذهنم نمیرسه، فقط دلم زیادی پره. نیاز به تخلیه‌ی این همه انرژی منفی دارم. میخوام ... Archive - Bullets 🎶
__________________________________________
Caution ‼️ This is a personal post:
سه‌روزه این عکس‌ توی Draft های‌اینستاگراممه، منتظر بودم تا یه کپشن خیلی خفن براش بنویسم.
کپشن خفنی به ذهنم نمیرسه، فقط دلم زیادی پره. نیاز به تخلیه‌ی این همه انرژی منفی دارم. میخوام غر بزنم!
اول ولی معرفی میکنم خودم رو برای اون دسته از آدمایی که من رو نمیشناسن، یا فکر میکنن میشناسن ولی درواقع تصوری از من دارن که با واقعیتم همخونی نداره و دوست دارم یادآوری کنم “هستی” رو برای اون قسم از دوستانی که از شدت فاصله‌ی زیاد به کل یادشون رفته یا تغییراتم براشون عجیبه.
سلام، من هستی ام.هدف دارم.دوستامو دوست دارم. برای کسایی که دوستشون دارم هرکاری میکنم، برای کسانی که برای من اهمیتی قائل نیستن، تره هم‌ خورد نیمکنم. سعی میکنم خودخواه‌ نباشم اما همیشه موفق نیستم. روابطم توی زندگیم تأثیر مستقیم دارن. نظر آدما برام مهمه. درمیون گذاشتن زندگیم با دنیا رو‌دوست دارم. میخونم چون بهم آرامش میده، ادامش میدم اما دوست دارم نویسنده بشم.
جدیداً خیلی از دوستانم‌ ازم فاصله گرفتن... شاید فکر‌ میکردیم‌ دوستیم و فقط فکر سؤ استفاده بودیم از‌ هم... نمیدونم!
دلم گرفته از آدمای دو رو، بعضاً چند رو، آدمایی که خر فرضت میکنن و اصرار دارن که دروغاشون‌ رو بهت قالب کنن، آدمایی که دست پیش میگیرن که پس نیافتن، کسایی که جز‌ خاله‌زنک و حرفای چیپ و سنگ اندازی و‌القای حرفای منفیشون توی زندگی من و اطرافیانشون راه دیگه‌ای برای گذران عمرشون ندارن. دوست عزیز! من اگر خوبم اگر بد، تو برو خود را باش! که همزمان با هزار نفر رابطه‌ی فوق نزدیکِ چیک تو چیک داری؛ از شدت بی‌کاری فقط بلدی برای پسرفت و درجا زدن بقیه تلاش کنی؛ از فرط حسادت پشت سر هرکی که نمیتونی یا نمیخوای از شدت تنبلی بهش برسی صفحه میذاری؛ انقدر بی چشم و رویی که محبت آدما از نگاه تنگ تو وظیفشونه. روی حرفم با توئه!
دلم خیلی پر بود، خیلی خستم از این فضای سمی و منفی اطرافمون...
احساس میکنم فضای مجازی داره آفت میزنه به روابط واقعیمون، حواسمون به واقعیت زندگیامونم باشه.
شب خیر
مرسی خوندین
Read more
. دست تو دستم بذار. چشم ازم برندار باش تو دنیای من. بمون خوب و بدش پای من صاف ساده مهربون (). آره اینجوری با من بمون رد نشو آسون ازم. نرو رو برنگردون ازم . چشات که سمت من نیست حال خوشی ندارم اگه بزاری بری که وااای به روزگارم😑 . وای خداااا تو ببییییین حال خراب چشاش میشه گمراهم کنه انگار سراابه ... .
دست تو دستم بذار. چشم ازم برندار
باش تو دنیای من. بمون خوب و بدش پای من😉
صاف ساده مهربون (😍☝). آره اینجوری با من بمون
رد نشو آسون ازم. نرو رو برنگردون ازم
.
چشات که سمت من نیست حال خوشی ندارم
اگه بزاری بری که وااای به روزگارم😑
.
وای خداااا تو ببییییین حال خراب 😻چشاش😻
میشه گمراهم کنه انگار سراابه 😻چشاش😻
کم نگام میکنه اما کمشَم خوبه☺
تو چشاش غم هست اما غمشم خووبه!😇
.
.
#دریابم تازه ترین اثر محسن جان یگانمون💖
امشب با تاخیر ترین حالتی بود که میشد این پست رو بزارم🙁 عوضش باید بگم کل این هفته رو باهاش گذروندم😃 حتی وقتی که ظاهرا پلی نمیشه در واقع داره کار خودشو میکنه تو حافظه م😦 دو روزی هم هست به درجه ای از عرفان رسیدم که گیتارش پخش میشه😂😂 (اینا رو جای دیگه بنویسم میان میبرنم واسه دوا درمون😂😂😂😂)
.
اجرای کنسرتیش چه طوفانی بشه!😃😃💃
پیش بینی میکنم لیزر حراستیا باتری تموم کنه!😂😂😂
.
دم سازندش گرم که حالمونو خوب کرد تو این روزا😎 وقتی به اینکه خودش این شعرو انقد ساده و احساسی نوشته و میخونتش فکر میکنم شنیدنش برام شیرین تر و دلچسب تر میشه😍❤
.
.
#Mohsen #Yeganeh #MohsenYeganeh #Mohsen_Yeganeh #NewSingleTrack #Daryabam
#محسن_یگانه #دریابم #وابستگی #درکم_کن #هوایی_شدی #دوست_دارم #من_تو_رو_کم_دارم #خیلی_دلم_ازت_پره #اینجا_جای_تو_نیست #باروبندیل #آهای_خبر_نداری
Read more
کنفرانس مطبوعاتی والورده پیش از دیدار با لوانته # ۰ ۰ ما آگاهیم که لوانته فصل خوبی داشته و امتیازای ...
Media Removed
کنفرانس مطبوعاتی والورده پیش از دیدار با لوانته # ۰ ۰ ما آگاهیم که لوانته فصل خوبی داشته و امتیازای خوبی کسب کردند. اونا در سن مامس 3-1 برندهدشدن و فکر میکنم بازی سختی در پیشه. ۰ ۰ فصل بدون باخت؟ این موضوع در اول فصل هدف ما نبود اما بعد از اینکه تونستیم لیگ رو خیلی زود ببریم، این به عنوان انگیزه ... کنفرانس مطبوعاتی والورده پیش از دیدار با لوانته #
۰
۰

ما آگاهیم که لوانته فصل خوبی داشته و امتیازای خوبی کسب کردند. اونا در سن مامس 3-1 برندهدشدن و فکر میکنم بازی سختی در پیشه.
۰
۰

فصل بدون باخت؟ این موضوع در اول فصل هدف ما نبود اما بعد از اینکه تونستیم لیگ رو خیلی زود ببریم، این به عنوان انگیزه ای برای ما شد.
۰
۰

گریزمان و مسی و سوارز؟ بازیکنای بزرگ همیشه با هم خوب هستن اما داریم درباره بازیکنی حرف می زنیم که در تیم ما نیست.
۰
۰

ما میخوایم این فصل رو مانند ابتدای فصل تموم کنیم و بعدش به تیم فصل آینده فکر کنیم. البته خیلی به آینده فکر نمی کنم چون منو آزار میده.
۰
۰

ویدال؟ او با تیم قرارداد داره. تکرار می کنم که درباره آینده ازم سوال نکنید چون ما فردا بازی مهمی داریم.
۰
۰

سفر 10 ساعته به افریقا ایده خوبیه؟ باشگاه این تصمیم رو گرفته و ما امیدواریم بدون مشکل ازش برگردیم.
۰
۰

برای جایگزین اینیستا؟ اول ما به بازیکنای فعلی تیم نگاه می کنیم. بازیکنانی مانند کوتینیو و آلینیا.
۰
۰

اگه من به شما بگم که اینیستا رو از دست ندادم، دروغ گفتم. چون که من واقعا دلتنگ او میشم.
۰
۰

کوتینیو بازیکنیه که میتونه در وسط زمین بازی کنه.
۰
۰

چطور از بازیکنای بیشتری در آینده استفاده میکنم؟ من درباره آینده همه چیز رو نمیدونم.
۰
۰

شما درباره بازیکن های تیم ب پرسیدین. من دوست دارم که یه جمع کوچکی از بازیکن های تیم ب داشته باشم. مانند آلینیا که فصل خوبی داشته. و اوریل بوسکتس که فعلا مثدومه. و این خوبه که بازیکن های رزرو به تیم اصلی بیان.
۰
۰

تراشتگن فردا بازی می کنه؟ بله. در دروازبان ما تراشتگن رو خواهیم داشت بعلاوه چند تغییر در دفاع
۰
۰

باشگاه درباره روبرتو اعتراض نکرده؟ من نمیدونم. شاید اونا دارن یه فایلی براش حاضر میکنن.
۰
۰

من فکر میکنم 20 تا 22 بازیکن برای تیمی مثل بارسا خوبه. من گفته ام قبلا که دوست دارم تیم کوچکی داشته باشم.
۰
۰

مسی فردا بازی میکنه؟ اینو فردا خواهیم دید.
۰
۰

بازیکنای زیادی هستند که باید طی دو هفته آینده به سفرهای ملی برن. اما مهمترین چیز برای من بردن بازی فرداست.
۰
۰
@vivabarcelonaaaa
#hoji
Read more
درکی ندارم از خودم بی تو هرجا که دورم از تو تبعیدم چشمامو بستم رو جهان بس که تا چشم وا کردم تورو دیدم من ...
Media Removed
درکی ندارم از خودم بی تو هرجا که دورم از تو تبعیدم چشمامو بستم رو جهان بس که تا چشم وا کردم تورو دیدم من از زمین و از زمان کندم تا تو دلت پیدا کنم جامو مرگم که باشه اخر این عشق من دوست دارم اون سرانجامو من دیدم این درمونو که میگن لبخند تو درمون تشویشه وقتی که میخندی نمیدونی دنیا چه جای بهتری میشه گاهی ... درکی ندارم از خودم بی تو
هرجا که دورم از تو تبعیدم
چشمامو بستم رو جهان بس که
تا چشم وا کردم تورو دیدم
من از زمین و از زمان کندم
تا تو دلت پیدا کنم جامو
مرگم که باشه اخر این عشق
من دوست دارم اون سرانجامو
من دیدم این درمونو که میگن
لبخند تو درمون تشویشه
وقتی که میخندی نمیدونی
دنیا چه جای بهتری میشه
گاهی دلت میره واسه اونکه
رویای یک دنیا تو دستاشه
حتی اگه سجدت کنه میگی
این که محاله عاشقم باشه
هربار که میبینمت ماهی
چشمات هم دریا هم اتیشه
هربار که می بینمت میگم
زیبا تر از اینم مگه میشه
هر کی ازم خونده برای تو
این حس درمونده برای تو
دار و ندار من همین عشقه
هرچی ازم مونده برای تو

#روزبه_بمانی
Read more
. از اون شب زندگیت بهتر نشد نه؟ . تو رفتی زندگیم پر پر نشد نه؟ . چقدر خوبه که نیستم پهلوت نه؟ . غذاهات میره پایین از گلوت نه؟ . نمیدونم چقدر باهاش عیاقی دیگه حالا ازم چی مونده باقی؟ . اهای عشق جدید هستی من اونم از عشق تو میپوسه یا نه؟ . بهش عادت کردی خیلی وقته! . بگو اصلا تو رو ... 🌃🌃🌃
.
از اون شب زندگیت بهتر نشد نه؟😔
.
تو رفتی زندگیم پر پر نشد نه؟😔
.
چقدر خوبه که نیستم پهلوت نه؟😔
.
غذاهات میره پایین از گلوت نه؟😔
.
نمیدونم چقدر باهاش عیاقی دیگه حالا ازم چی مونده باقی؟😔
.
اهای عشق جدید هستی من اونم از عشق تو میپوسه یا نه؟😔
.
بهش عادت کردی خیلی وقته!😔
.
بگو اصلا تو رو میبوسه یا نه؟😔
.
اهای عشق جدید هستی من بگو اصلا باهات میجوشه یا نه؟😔
.
سفید سفید اون رنگی که من دوست داشتم الان برات میپوشه یا نه؟😔
.
.
.
.
@majidkharathaoriginal
@elena.afshar
@vahidkharatha .
.
.

#امشب #بداهه #عشق #هستی #جدید #سفید #مجیدخراطها #رقص #هنرمند # #خدا #دلتنگی #عشق #زشتو #دنیا #کنسرت #بداهه #دلسوزی #تنهایی #p_s
Read more
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که ...
Media Removed
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم" برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛ خدایا پاک کن ... خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات.
خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی
و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم"

برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛
خدایا پاک کن از دلم گناه هایی رو که باعث میشن صدام بهت نرسه...
پاک کن گناهایی رو که باعث میشه باهام قهر کنی و روتو ازم برگردونی...
خدایا من بغیر از تو هیچ کسی رو ندارم....
پس به فریادم برس ای بهترین آرزویِ عارفان و ای معبود جهانیان.
خدایا.....
ای بهترین......
زیباترینم.......
من عاشقتم،با تمام وجودم
خدایا
من دوست دارم،مثل جونم
همه اسم عشق که میشنون یاد لیلی و مجنون میفتن......
ولی من با شنیدن کلمه عشق فقط یاد یه نفر می افتم.....
یاد تو خدا
تویی که عاشق منی
این عشق تو که مثال زدنیه
این دوست داشتن تو که نمونه س
دوسم داشته باش،
دستمو ول نکن،
پشتم نه،همین که دستت بالا سرم باشه دنیا جلوم زانو میزنه
همین که نگام کنی دنیام گلستونه
عاشقتم نماد عاشقی
دوست دارم دوست داشتنی ترین
هوامو داشته باش
با تو که هستم هیچی کم ندارم،هیچی
Read more
 #داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور ...
Media Removed
#داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت ... #داستان_زندگى_امین
قسمت ۴
رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت اجاره سیستم صوتی میرفت اما قیمت خوبی بود.
به نظر همه چی خوب میومد و منم یه شور و هیجان خاصی داشتم
روزی که اجرا داشتم با عشق میرفتم همه وسایل رو ( از باند گرفته تا ...... ) از انبار تحویل میگرفتم تو سالن میچیدم ، اجرا میکردم ، جمع میکردم ، تحویل انبار میدادم و برمیگشتم خونه .
واقعا کار سنگینی بود اما من خسته نمیشدم احساس میکردم یه قدم به رویاهام نزدیک شدم
چند باری اونجا اجرا کردم و همه چی عالی بود به جز یک چیز
احساس میکردم اون سالن برام کمه چون هدف من خیلی بزرگتر بود اما میدونستم باید صبور باشم و قدم به قدم برم جلو
بعد یه مدت کوتاه کثیف کاری های سالندار و اون دوست نور پرداز شروع شد.
بعد اجرا پول بهم نمیدادن چون میگفتن مشتری هفته بعد پول میده (فکر میکنم نزدیک به ۵ اجرا ازشون هنوز طلب دارم)
میدونستم دارن پولمو میخورن اما نه زورم بهشون میرسید نه قانونی بود که ازم حمایت کنه
این روال ادامه داشت تا زمانی که متوجه شدم موضوع فقط ندادن حق من نیست و اون عزیزان به خاطر کیفیت بالای اجرام از مشتری ها عددی بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکردن
این موضوع خیلی برام اذیت کننده بود خیلی،،،،
یه روز رفتم سالن که با مدیریت صحبت کنم و حداقل حق خودمو ازشون بگیرم
پول که ندادن هیچی یه مشت چرت و پرتم تحویلم دادن
دیگه اونجا موندن نداشت و تصمیم گرفتم که دیگه براشون اجرا نکنم
تو مسیر برگشت فقط به این فکر بودم که چرا باید بزارم ادما از سادگیم استفاده کنن ولی ایمان داشتم خیلی سریع یه جای دیگه میتونم کار پیدا کنم
وقتی رسیدم خونه متوجه شدم که لب تاپم که تو اتاقم بود رو دزدیدن .
( اون زمان من ۲ تا هم خونه ای داشتم و قطعا کار یک فرد از بیرون نبود )
دنیا رو سرم خراب شده بود بی پولی بی کاری
تصادف و حالا منی که مهم ترین ابزار کارش به سرقت رفته .

خیلی دوست دارم بدونم شما اگه جای من بودین چی کار میکردین ؟؟ ۱۰ سال بعد من ۶ تا پرسنل برای انجام صفر تا ۱۰۰ کارهام داشتم ، ۲ تا از بهترین لب تاپ های اپل رو داشتم و قطعا هیچ نیازی هم به اینکه در یک سالن دیجی ثابت باشم ، نداشتم
من تو زندگیه کاریم یه قانون دارم : اینقدر قوی شو که هیچ مشکلی از پا درت نیاره.
طولانی شد اما یک نفر مطلب رو بگیره کافیه
Read more
دیدار با متخصص تغذیه گلم خانم دكتر الهه رشیدبیگی،تشکر بابت همه پیگیری ها و محبت هاش.خيلي از شما عزیزان ازم سوال ميكردين متخصص تغذيه ات کدوم دکتره،خواستم بگم بعد از عمل اسليو معده با رژیمهای اصولی و راهنمایی های ایشون تونستم ،استپ وزنی رو بشکنم .ایشون با تجویزهاشون ریزش موهامو قطع کردند و از شلی ... دیدار با متخصص تغذیه گلم خانم دكتر الهه رشیدبیگی،تشکر بابت همه پیگیری ها و محبت هاش.خيلي از شما عزیزان ازم سوال ميكردين متخصص تغذيه ات کدوم دکتره،خواستم بگم بعد از عمل اسليو معده با رژیمهای اصولی و راهنمایی های ایشون تونستم ،استپ وزنی رو بشکنم .ایشون با تجویزهاشون ریزش موهامو قطع کردند و از شلی و افتادگی پوستم جلوگیری کردند.اول من خودم نتیجه مطلوب گرفتم،بعد معرفی کردم که انشاا... بهتون کمکی کنم از رژیم هاشون استفاده کنید.ایشون تحصیل کرده دانشگاه تهران با نظام پزشکی ۶۱۵۵ هستند و عضو انجمن تغذیه ایران،من که خیلی از رژیمهای ایشون راضی هستم چون به شدت راحته و سخت نيست .ایشون از طب سنتی هم در رژیمهاش استفاده میکنه.

@rashidbeygi_diet

من جز عمل اسليو معده كه توسط دكتر فرهمند انجام شده و جز رژيمهاي موثر خانم دكتر رشيد بيگي و ورزش هيچ كار ديگه اي براي لاغري انجام ندادم ، لطفا گول پيجهاي سود جو رو نخوريد كه با گذاشتن عكس قبل و بعد من تبليغات محصولات لاغريشون و روشهاي لاغري اشون رو ميكنند . ممنونم .
تمام توضيحات كامل در مورد لاغريم رو هم به صورت ويس تو كانال تلگرامم به اشتراك گذاشتم .

#نعيمه_نظام_دوست #نعيما #نعيمة #نعيمه_نظام_دوست #نعيمه_نظامدوست #نعيمه #لاغري #رژيم #الهه رشيدبيگي #دكتر #اسليومعده #جراحي #بازیگران #بازيگر_زن #جشن_حافظ #naeema #naeemehnezamdust #naeemehnezamdoost #naeem #naeimehnezamdoost #naeema #naeemeh #naeemehnezamdoost #naeemehnezamdoost_iraniancelebrities #naeemehnezamdoost💞
Read more
حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره: حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري ...
Media Removed
حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره: حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري كه شمايل و ظاهر رو ميتونه اسكن كنه ! حافظه اسمي كه اسامي يادش ميمونه و ....🤓🤓🤓 هر فردي ، تو يكي از اينها ضعيفه و تو يكي قوي ! ربطي هم به هوش و اينها نداره ! 🙃 بنده ، از همين تريبون اعلام ميكنم ، كه حافظه عددي ... حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره:
حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري كه شمايل و ظاهر رو ميتونه اسكن كنه ! حافظه اسمي كه اسامي يادش ميمونه و ....🤓🤓🤓
هر فردي ، تو يكي از اينها ضعيفه و تو يكي قوي ! ربطي هم به هوش و اينها نداره ! 🙃
بنده ، از همين تريبون اعلام ميكنم ، كه حافظه عددي و اسمي به شددددت بدي دارم ! و در عوض حافظه تصويري خيييييلي قوي ! براتون ميخوام چند تا مثال بزنم كه كاملا متوجه بشين و باور كنيد كه منِ بيچاره عدد شهريه ها يادم نميمونه ! منوهارو حفظ نميكنم ! و تو دايركت از من سوال نكنيد و به شماره هاي اعلام شده خانم همتي عزيز تماس بگيريد يا پيام بدين 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
ببينيد ، من نميتونم چيزي رو حفظ كنم ، بهش زياد نگاه ميكنم و تو ذهنم اسكن ميكنم و تصويرش يادم ميمونه 😬 و اين كار ازم انرژي و وقت ميگيره و اعداد و ارقام اموزشگاه و منوهاش هم دائم تغيير ميكنه ! 🤨 مثلا ميخواستم كنكور بدم ، صفحات كتاب رو بر اثر خوندن و مرور زياد تو ذهنم نگه ميداشتم و تو مغزم ورق ميزدم 🤣🤣🤣 يه بار يك معلمي ازم خواست درس بپرسه ، منم سوالشو كه كرد ، چشمامو بستم و فشار دادم رو هم كه تند تر ورق بزنم تو ذهنم و دنبال جواب بودم چون قيافه جواب رو يادم بود 🤣🤣 معلمم بعد چند ثانيه گفت : حالت خوبه صبا جان ؟ چيزي شده ؟
گفتم : نه اصصلا دارم ورق ميزنم 😂 طفلي فكر كرد من جن زدم يا چيزي مصرف ميكنم 😂😂😂 خودم يادش ميوفتم ميتركم از خنده 🤣
يا بارها افراد زيادي اومدن بيرون سلام عليك كردن و من چهره كاملا يادم بوده ولي ، اينكه اسمشون چيه اصصصلا ! رومم نميشه بپرسم 🤦🏼‍♀️ يه بار يه دوست مدرسمو ديدم ، اسمشو هرچي زور زدم يادم نيومد ! با يك شامورتي بازي گفتم : يه ميس ميندازي برام شمارتو ببينم هنوزم دارم ؟! هيچي ميس رو انداخت و منم اسمشو خوندم 😂😂😂 و اما ،
شماها از من انتظار دارين با اين توصيفات كه شبيه نِمو هستم ، شهريه يادم بمونه ؟ يا منو ؟ اصن با اين تعريفايي كه كردم چه جوري ميتونيد به من اعتماد كنيد سوال كنيد 😂🤣
اينكه خوبه ، يه بارم خونه دوستم بودم ، به شددددت تو گوشيم غرق شده بودم ! و يادم رفت خونه دوستمم ! يهو سرمو اوردم بالا گفتم : وااااي! كي اومدم اينجا !!!! 🤭😬
اميدوارم بترسين از من و ديگه تو دايركت در مورد شهريه و كلاس و منو از من سوال نكنيد 👻😈👹
.
دوستون دارم كلي ❤️💛💙
.
#موندريان #آموزشی #آشپزي #قنادي #آموزشگاه #آشپزخانه #حافظه #نمو #عدد #حافظه_تصویری #حافظه_عددي #
Read more
یکی از دوستانم هر موقع بهش تولدش تبریک میگفتم سرش مینداخت پایین و هیچی نمیگفت وقتی بهش میگفتم چیه چی ...
Media Removed
یکی از دوستانم هر موقع بهش تولدش تبریک میگفتم سرش مینداخت پایین و هیچی نمیگفت وقتی بهش میگفتم چیه چی شده هیچی نمیگفت خلاصه یک سال ازش به زور پرسیدم گفت سالها پیش وقتی خیلی کودک بوده هر سال پدر مادرش به دروغ میگفتن سال بعد برات تولد میگیریم و هیچ وقت تولد نگرفتن یکبار پدرش هدیه تولد یک تور مسافرتی گرفتن ... یکی از دوستانم هر موقع بهش تولدش تبریک میگفتم سرش مینداخت پایین و هیچی نمیگفت وقتی بهش میگفتم چیه چی شده هیچی نمیگفت خلاصه یک سال ازش به زور پرسیدم گفت سالها پیش وقتی خیلی کودک بوده هر سال پدر مادرش به دروغ میگفتن سال بعد برات تولد میگیریم و هیچ وقت تولد نگرفتن یکبار پدرش هدیه تولد یک تور مسافرتی گرفتن اما وقتی در حال اماده کردن وسایل سفر بودن پدر مادرش سر یک وسیله خیلی کوچک (جاصابونی ) با هم دعوا کردن و این دوست من که فقط ده سال داشت شاهد کتک کاری مادر پدرش برای اولین بار تو عمرش به بهانه کادو تولدش میشه . یکبار دیگه هم یک وسیله موسیقی خیلی مدرن براش کادو خریدن اما خود پدر مادرش بدون اطلاع خودش آن را فروختن چند سال بعد هم یک کامپیتر برای خانه خریدن اول گفتن کادو تولدشه بعدش گفتن نه این برای خانه هست نه برای تو یعنی دوباره ی جورایی کادو رو پس گرفتن گفت الباقی ایامم یا کادو نگرفتم یا اگر گرفتم ازم پس گرفتن یا خودشون شکستنش یا کار دیگری که یادم نیست دیگه .ازش پرسیدم خب چرا فراموش نمیکنی گفتم خودم فراموش کردم اما روحم نمیتونه فراموش کنه چون روی روح کودکی من نشسته و جالب تر اینکه بعد از ازدواجمم یک جور دیگه هنوز روی روحم هست که هر چه اصرار کردم بگه نگفت ازش پرسیدم الان از این موضوع چه نتیجه ای میشه گرفت گفت یا هیچ وقت صاحب فرزند نمیشم یا اگرم بر فرض محال صاحب فرزند شدم هیچ گاه فرزندم را احمق فرض نمیکنم گفتم آیا این تفکر روی رابطه خودت با پدر مادرت بعد از ۳۰ سال گذشت روت تاثیر نزاشته گفت چرا نزاشته هر وقت نزدیک تاریخ تولدم میشه دچار افسردگی میشم و ارزو میکردم هیچ گاه بدنیا نمیومدم تا انقدر رو دوش دیگران بار نباشم که بخوان برای تهیه یک کادو تولد انقدر اسمان به ریسمون ببافن .
متاسفانه پدر مادر ها نمیدونند کار های کوچکشان چه اثرات طولانی و ماندکاری روی افراد میگذاره این دوست من اکنون ۳۵ سال سن داره اما شاید در ده سال اخیر فقط ۵۰ بار پدر و مادرش رو دیده یعنی ۵ بار کمتر در سال دیدتشون و گفت اگر هم رفتم دیدنشون فقط برای این بود که انها پدر مادرم هستن وگر نه انتها دلم به شدت از دستشون ناراحته گفتم ولی من پدر مادرت میشناسم اونا عاشقانه دوست دارن و همه جا کلی ازت تعریف میکنند این بی انصافیه اینجوری در موردشون میگی گفت درسته من سعی کردم فرزند خوبی براشون باشم اما اونا پدر مادر خوبی برای من نبودن متاسفانه همه جا در مورد تکالیف فرزندان نسبت به والدین صحبت میشه اما از تکالیف والدین نسبت به فرزندان هیچ صحبتی نمیشه. ادامه در اولین کامنت ذیل
Read more
سلام صبح جمعتون بخير جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، ...
Media Removed
سلام صبح جمعتون بخير جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، صورت بشورم مسواك بزنم بيفتم بخوابم الان پاشدم ديدم شكل جوجه تيغى شدم چون ديروز تو دايركت خيلى ازم دستور خواسته بودين نشستم اول صبحى دستور رو بزارم بعد برم سراغ موهام، پاى كيك سيب مواد لازم تخم مرغ ... سلام صبح جمعتون بخير
جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، صورت بشورم مسواك بزنم بيفتم بخوابم الان پاشدم ديدم شكل جوجه تيغى شدم چون ديروز تو دايركت خيلى ازم دستور خواسته بودين نشستم اول صبحى دستور رو بزارم بعد برم سراغ موهام،
پاى كيك سيب
مواد لازم

تخم مرغ ٣عدد
شكر ١ ليوان
روغن نيمه جامد نصف ليوان
ماست پرچرب يك ليوان
آرد ٢ ليوان
بكينگ پودر ٢ق چ
وانيل١ق چ
سيب يك عدد
دارچين و شكر براى سيبها بمقدار لازم
روغن و شكر رو با همزن بزنيد تا سفيد و يكدست بشه بعد تخم مرغهارو يكى يكى اضافه كنيد، وانيل رو هم به همراه تخم مرغها اضافه كنيد، سپس ماست را افزوده و مخلوط كنيد من نصف ق چ هم دارچين به همراه ماست اضافه كردم، بعد مخلوط آرد و بكينگ پودر رو با ليسك بشكل دورانى به دستور اضافه نماييد و مايع رو داخل كپسول بريزيد، اين مايع براى دوازده عدد كپسول بزرگ كافيست، روى هر كدام از سيبهاى تكه شده كه داخل يك ق غ شكر و يك ق چ داچين غلتانده شده بگذاريد، بعد پاى كيكهارو داخل فر ١٨٠ درجه بمدت چهل دقيقه اجازه پخت دهيد نوش جان،
پى نوشت: دوستاى عزيز كه هميشه به من لطف داريد و از بقيه دلنوشته ميپرسيد داستان زندگى من بعد از بدنيا اومدن پسرم وارد فراز و نشيب هاى بسيار زيادى ميشه و بازگو كردنش مستلزم نام بردن از كسانى هست كه يا در قيد حيات تيستند و يا راضى به نام بردن از نامشون نخواهند بود، تا جايى كه ممكن بود از روند شروع زندگيم براتون گفتم ولى بشكل روتين و دنباله دار ادامه اش كمى سخت و هنجارشكن خواهد بود،
البته حتما براتون از مقاطع مختلف مثل قبل خواهم نوشت و سعى ميكنم بيشتر طنز گونه و مفرح باشه، مطمئنأ رضايت شما برام مهمه و دوست دارم در كنار هم از تجربيات هم درس بگيريم و هميشه فضاى دوستانه و شادى بينمون برقرار باشه،
پس دلنوشته داريم ولى نه بشكل دنباله دار ، قربون اون چشماى خوشگلتون بشم من، فعلا برم يه ترتيبى به موهام بدم تا همسر جان بيدار نشده و وحشت ورش نداشته،
راستى شمام ميرين عروسى كمدتون منفجر ميشه و همه لباساتون ميريزه وسط،
من كه هميشه آخرسر، موقع پيدا كردن جوراب مشكل پيدا ميكنم و جوراب مورد نظر پيدا نميشه كه نميشه، خدا بگم لعنت كنه اونى رو كه جوراب شلوارى رو اختراع كرد يعنى كل مهمونى بايد مثل اردك راه برى ، استغفرالله ربى ....
مواظب مهربونياتون باشين ❤️
Read more
.. اون چیزی که دلم نمی خواد شد مشغول من بود ولی آزاد شد قضیه اولش فقط سخت بود اما یه ذره که گذشت حاد شد ...
Media Removed
.. اون چیزی که دلم نمی خواد شد مشغول من بود ولی آزاد شد قضیه اولش فقط سخت بود اما یه ذره که گذشت حاد شد خیلیا منتظر بودن جداشیم رفت و دل دشمنامون شاد شد بهترین اتفاق بود و چیزی که نباید اتفاق می افتاد شد یادش آوردم حرفاشو، جوابم_ من که چیزی یادم نمیاد شد . رو قلب من یه زخمی  هس که هیچوقت از اندازه ... .. اون چیزی که دلم نمی خواد شد
مشغول من بود ولی آزاد شد
قضیه اولش فقط سخت بود
اما یه ذره که گذشت حاد شد
خیلیا منتظر بودن جداشیم
رفت و دل دشمنامون شاد شد
بهترین اتفاق بود و چیزی که
نباید اتفاق می افتاد شد
یادش آوردم حرفاشو، جوابم_
من که چیزی یادم نمیاد شد .
رو قلب من یه زخمی  هس که هیچوقت
از اندازه ش یه ذره کم‌نمیشه
دلم می خواد که عکسشو ببینم
عکس العمل نشون ندم نمیشه .
وقتی از این رابطه بیزار شد
جواب اصرار من انکار شد
می گفت شبیه خوابه این حس خوب
حیف که بد موقعی بیدار شد
وقتی که عشق و خوب ازم یاد گرفت
به عشق تازه ای گرفتار شد
خودم مقصرم که توی حرفام
دوست دارم زیادی تکرار شد
تمام خاطراتی که ساختیم
وقتی که رفت رو سرم آوار شد
آخر قصه این دل بیچاره
تازه یه چیزی هم بدهکار شد .
رو قلب من یه زخمی  هس که هیچوقت
از اندازه ش یه ذره کم‌نمیشه
دلم می خواد که عکسشو ببینم
عکس العمل نشون ندم نمیشه
.
علی ایلیا از مجموعه ترانه آخرین دیدار با روانپزشک .
عکس از @afsoon86_abbac
Read more
راستشو بخواید من ادمی بودم که همیشه دیگران رو به خودم ترجیح میدادم! یعنی چی؟ یعنی خودمو میکشتم که ...
Media Removed
راستشو بخواید من ادمی بودم که همیشه دیگران رو به خودم ترجیح میدادم! یعنی چی؟ یعنی خودمو میکشتم که بقیه ازم راضی باشن، حتی اگه شده تو این راه خودمو اذیت کنم و زجر بکشم. دنبال حق خودم نمیرفتم و همیشه سکوت میکردم و سعی میکردم انقدر خودمو قانع کنم که اخرش حس کنم اصلا حق با من نبوده!!.. توی این مسیر خیلی ... راستشو بخواید من ادمی بودم که همیشه دیگران رو به خودم ترجیح میدادم!
یعنی چی؟
یعنی خودمو میکشتم که بقیه ازم راضی باشن، حتی اگه شده تو این راه خودمو اذیت کنم و زجر بکشم. دنبال حق خودم نمیرفتم و همیشه سکوت میکردم و سعی میکردم انقدر خودمو قانع کنم که اخرش حس کنم اصلا حق با من نبوده!!..
توی این مسیر خیلی جاها به خودم ظلم کردم که بقیه رو خوشحال کنم، رو دل خودم پا گذاشتم که دل یکی دیگه رو به دست بیارم..
اما خیلی جاها وقتی موقعیت برعکس شد، دیدم ادما حتی به جبران کار من، نه تنها تلاشی نمیکنن، بلکه برعکس! تو چشمام زل میزنن و پا رو دل من میذارن..
ناراحت میشدم اما بازم سعی میکردم خودمو جای اون طرف بذارم و بهش حق بدم!
ولی میبینم تو این مسیر فقط هی دارم حق‌رو از خودم میگیرم و دل خودمو میشکونم به قیمت اینکه دیگران از من راضی باشن و در نهایت هم هیچ نتیجه‌ای نمیگیرم..
کم کم تصمیم گرفتم از ادما هیچ توقعی نداشته باشم، سخته ولی هرکاری هم که میخوام واسه کسی انجام بدم به این فکر میکنم که قرار نیست نتیجه‌ای بهم برگرده و اینجوری کمتر خودمو اذیت میکنم و بعد فهمیدم حق ادما گرفتنیه. اینکه صبر کنی کسی حقتو بیاره دو دستی تقدیمت کنه از محالاته!
همینجوریش بابت زندگی و کار توی این سیستم عجیب و غریب هر روز شاهد اتفاق‌هایی هستیم که ادمایی که زورمون بهشون نمیرسه به واسطه پول و موقعیت حق‌مون رو زیر پا میذارن و حالا اینکه خودمونم تو موقعیت‌های ساده تر هی از خودمون بگذریم، ته‌ش ازمون چی میمونه بجز یه روح زخمی؟..
سعی دارم روش زندگیم رو کم کم عوض کنم، خودمو‌ بیشتر دوست داشته باشم و حال خوش خودمو اولویت بذارم... و مهم تر از اون، تا جایی که زورم میرسه، نذارم کسی به راحتی حق منو سهم خودش کنه!🙂
.
.
پ.ن: شما راهکارتون چیه؟تجربه‌ای از برخورد با اینجور اداما دارید؟
.
.
پ.ن : عکس از سلسله عکس‌های نامزدیه🙈😂😍 هنر @molim3karbalaei جان🌹
Read more
بهش گفتن چي مي خواي چي لازم داري برات تهيه كنيم خنديدو گفت ......سلامتيم رو گفت من ديگه خوب نمي شم اين چه حرفاييه چه سوالهايي هست كه ازم مي پرسين .... اونم دمه انتخاباتي چيزي مي شه مي رن سراغش چهارتا عكس مي گيرن پست مي زارنو مانور تبليغاتي همين اي كاش يكي پيدا بشه دلش رو بدست بياره ....دلش ... بهش گفتن چي مي خواي
چي لازم داري برات تهيه كنيم
خنديدو گفت ......سلامتيم رو 😔😔😔
گفت من ديگه خوب نمي شم
اين چه حرفاييه چه سوالهايي هست
كه ازم مي پرسين ....
اونم دمه انتخاباتي چيزي مي شه
مي رن سراغش چهارتا عكس مي گيرن
پست مي زارنو مانور تبليغاتي همين
اي كاش يكي پيدا بشه دلش رو
بدست بياره ....دلش خيلي شيكسته
عمو موسي فدايي داري
تو تنها نيستي رفيق
همه دوست داريم
تو عشق همه پرسپوليسي هايي
همه دوست دارن خدا بزرگه انشالا
همه كمك مي كنند تا دوباره بياي كنار
نيمكت عشقمون پرسپوليس
#داداش #رفيق #دوست #عشق #
#مرد #جنگ #جانباز #پرسپوليسي
@salamat61
Read more
من،هنوزم فکر میکنم… تو، بهترین انتخاب منی... هر چند که،همه چیز بین ماتموم شده و قراره از هم بی خبر بمونیم...! من،این عذابو دوست دارم... اینی که،الان هستمو دوست دارم...! درسته که نیستی، و خیلی بدی،در حق ام کردی...! دلمو شکستی...! جسارت لمس چند تا کلمه کیبورد گوشیمو،از انگشاتم گرفتی... خواستی،منطق ... من،هنوزم فکر میکنم…
تو،
بهترین انتخاب منی... هر چند که،همه چیز بین ماتموم شده
و قراره از هم بی خبر بمونیم...!
من،این عذابو دوست دارم...
اینی که،الان هستمو دوست دارم...! درسته که نیستی،
و
خیلی بدی،در حق ام کردی...!
دلمو شکستی...!
جسارت لمس چند تا کلمه کیبورد گوشیمو،از انگشاتم گرفتی...
خواستی،منطق مرده مو
زنده کنم،تا درست زندگی کنم... خواستی،خودخواه بشی
تا،من رو به راه بشم…

خواستی،
بد بشی
تا منم،بد بشم...!
ولی…
هنوز یه چیزی ته قلبم هست،که
اسمش دوست داشتنِ!
من هنوزم،دوست دارم...
ولی،
اینا یه چیزی ازم میخوام...
مثل جون گرفتن از یه زنده ای که،امید داره هنوز…! میخوان
هر روز بدی هاتو یادم بیارن
متنفرم کنن،
از خودت و اسمت و خاطره هات...
میخوان،
حالت تهوع بگیرم نسبت به گذشته ام...
میخوان،
پرتت کنم،یه جای خیلی دور
که دستم به دلتنگی نخوره...
اما من بازم فکر میکنم
فقط تو،بهترین آدم دنیامی...
تویی که،
فقط میتونی
با عکس هات،
حرف هات،
صدات،
اسم ات،
منو دوباره،دچار کنی…!
اما هیچ کسی نمیدونه
چیزی که،بین من و توِ
از عشق
بیشتره...
.
.
👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #خواهشمندم_این_پست_را_به_اشتراک_بگذارید 🙏
Read more
. منو با رفتنت درگیر کردی چقد تنهایی از رویات مونده تو دستای کسی رو پس زدی که یه عمره رفتی اما پات ...
Media Removed
. منو با رفتنت درگیر کردی چقد تنهایی از رویات مونده تو دستای کسی رو پس زدی که یه عمره رفتی اما پات مونده . تو دستای کسی رو پس زدی که واسش دلتنگیو معنا نکردی تویی که بعد رفتن شک ندارم کسی رو جای من پیدا نکردی . تو تصویر یه رویای عجیبی که من هرشب توو کابوسام دیدم تو جای من نبودی که ببینی بدونِ ... .
منو با رفتنت درگیر کردی
چقد تنهایی از رویات مونده
تو دستای کسی رو پس زدی که
یه عمره رفتی اما پات مونده
.
تو دستای کسی رو پس زدی که
واسش دلتنگیو معنا نکردی
تویی که بعد رفتن شک ندارم
کسی رو جای من پیدا نکردی
.
تو تصویر یه رویای عجیبی
که من هرشب توو کابوسام دیدم
تو جای من نبودی که ببینی
بدونِ تو چی از دنیام دیدم
.
منو دیوونه کردی که همیشه
برای تو، منِ دیوونه باشم
اتاقت، قاب عکست، تختخوابت
نرفتم که میای، من خونه باشم
.
تو ‌که رفتی...
بگو یادت نرفته
کسی رو زیر این آوار داری
چقد غم داره تا حرف تو می شه
بپرسم: که یه نخ #سیگار داری؟!
.
همین حرفای ساده زندگیمه
تو توو سیگار هرشب دود می شی
همین حرفای ساده س که یه روزی
اگه یادت بیاد نابود می شی!
.
عذابِ من همین بس که همیشه
نگاهِ آخرِ تو خاطرم بود
ازم هروقت پرسیدن بگو که:
اره! دیوونه تنها #شاعرم بود...
.
#احمداميرخليلى
.
[همین حرفای ساده زندگیمه...]
بعضی حرفا اونقد ساده س که دوست ندارم بهش دست بزنم، یه اومدنِ ساده، یه رفتنِ ساده، یه خاطره ساده، یه عذابِ ساده! و همین ساده بودنش سخت دلهره آوره، سخت دلتنگت می کنه، سخت از یادت میره...
.
راستی! یه نخ سیگار دارید؟! 🚬
Read more
سلام، ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش ...
Media Removed
سلام، ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش فوتبال نه به دين و مذهب فرد نگاه ميكنه، نه به اصليت فرد و نه به وضعيت مالىِ فرد. اى كاش همه جا اينطورى به فوتبال نگاه ميكردن..!اى كاش آدمايى كه نور دستشونه، جاهاى تاريك رو نور مى انداختن تا همه بتونيم ... سلام،
ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش فوتبال نه به دين و مذهب فرد نگاه ميكنه، نه به اصليت فرد و نه به وضعيت مالىِ فرد.
اى كاش همه جا اينطورى به فوتبال نگاه ميكردن..!اى كاش آدمايى كه نور دستشونه، جاهاى تاريك رو نور مى انداختن تا همه بتونيم ببينيم، نه اينكه
فقط خودشون ببينن.
بزرگترين هدف فوتبال اينه كه دل مردم رو شاد كنى. درسته كه در اروپا بزرگ شدم، اما از بچگى آرزوم اين بود كه يك روزى، حتى اگر شده يك بار توى استاديوم آزادى پيرهن تيم ملى رو بر تن كنم و بازى كنم. تنها آرزوم اين بود كه با فوتبالم، خانواده و هوادارانم رو شاد كنم.
اين شش سالى كه در تيم ملى حضور داشتم، واسم بزرگترين افتخارى بود كه در فوتبال و زندگى ام تونستم بدست بيارم.
پوشيدن پيرهن تيم ملى واسه من بزرگ ترين آرزو در دنياى فوتبال بود و هنوز هم بعضى موقع ها باورم نميشه كه اين پيرهن رو خدا برام گذاشت تا من تنم كنم.
در اين سالها كه در تيم ملى بودم نمى تونم بهتون بگم چقدر خدارو شكر كردم بابت اين همه لطف و محبتى كه شما عزيزان به من داشتيد. هيچ وقت تشويق هاتون رو يادم نميره ايرانى هاى عزيز و با غيرت♥️
در اين جام جهانى و در روزهاى اخير، خيلى هاتون ازم يه سؤالى پرسيدين كه متاسفانه من هم جوابش رو هنوز نميدونم....شايد بهتره كه بعضى از سؤال ها بى جواب و بعضى از درها توى زندگى هميشه بسته بمونن.. به اين نتيجه رسيدم كه در قلبم، عشقِ به تيم ملى، هر روز بيشتر و بيشتر ميشه، اما عقلم، شخصيتم و غرورم اين اجازه رو به من نميدن كه بهترين پيرهن دنيا رو ديگه بر تن كنم.. دليلش نخواستن نيست، دليلش اينه كه بعضى مواقع بايد يك تصميم سختى رو بگيرى تا بتونى زندگى ات رو دوباره راحت ادامه بدى.
ميخوام از اين طريق از همه آقايان در كادر فنى، تداركات و بازيكنان عزيز تيم ملى تشكر كنم بابت اين شش سالى كه به من افتخار دادين. منو نه تنها كمك كرديد كه بازيكن بهترى بشم، بلكه از من انسان بهترى هم ساختيد..تشكر بابت اين همه لطف و انرژى مثبت.
مرسى از شما ايرانى هاى با غيرت، تك تك شما رو از ته دل دوست دارم. به اميد پيروزى و پيشرفتِ تيم ملى ايران.
يا على.
١٦
Read more
در من بيشمار منى وجود دارد كه هر شب و روز به دنبال من ِ واقعيش ميگردد . براى بهتر شدن و بهتر بودن و بهتر ماندن ...
Media Removed
در من بيشمار منى وجود دارد كه هر شب و روز به دنبال من ِ واقعيش ميگردد . براى بهتر شدن و بهتر بودن و بهتر ماندن ، براى دست يابى به منى كه آرزويش را دارد . صدها جاده اى كه من ها در آنها رهسپار من شدنِ من مى روند ، بعضى از اين من هاى من را دوست دارم ، لجباز است ، بر سر بعضى چيزهايى كه دوست دارم مى ايستد. بعضى من هايم مهربون ... در من بيشمار منى وجود دارد كه هر شب و روز به دنبال من ِ واقعيش ميگردد . براى بهتر شدن و بهتر بودن و بهتر ماندن ، براى دست يابى به منى كه آرزويش را دارد . صدها جاده اى كه من ها در آنها رهسپار من شدنِ من مى روند ، بعضى از اين من هاى من را دوست دارم ، لجباز است ، بر سر بعضى چيزهايى كه دوست دارم مى ايستد. بعضى من هايم مهربون و دلسوز و نازك دل است . بعضى من هايم مجبور و ناگزير به انجام مواردى مى شوند كه ديگر من ها را عقب مى اندازد و چاره اى نيست . بعضى من هايم را دوست ندارم ، به هزار و يك دليل . من ؛من هايم را آزاد گذاشته ام تا در اين بيكران خلقت خدا به دنبال من ِ خودش بگردد .
گشت ، ساليان سال گشت و اويى را پيدا كرد كه من هايم را ازم گرفت و بي خويشتنم كرد . تمام من هاى من در تمام جاهاى اين خلقت ايستادند و سر برگرداندند تا پشت سرشان را ببينند كه من با او چه ميكنم . هيچ كدام از من ها نتوانستند كمك كنند ، چون هيچ كدامشان نمى دانستند بايد چكار مى كردند و ناگزير تنها دو چشمان او را بخاطر سپردند و به مسيرشان ادامه دادند .ولى اينبار راهى شدن به ادامه مسير، فرقى داشت .غرق شدنى داشت ، خفقان داشت ، حال نامعلومى داشت . من هاى من بى حوصله و تشنه ى نگاه دوباره ى او بودند . همه ى من هاى من به هم نگاه مى كردند و به راهشان ادامه مى دهند ، به دنبال گم گشته مى گردند . گم گشته اى پيدا ، عيان . ولى من از ديدنش محروم.
٩٦/٤/٨ 🦉🌿
Photo by: @alinangir
Read more
. من آدم مهرطلبی هستم، این رو دیگه همه میدونن. برای همین بیشتر لحظات زندگیم یا به بوس و کامنت قلب و گل ...
Media Removed
. من آدم مهرطلبی هستم، این رو دیگه همه میدونن. برای همین بیشتر لحظات زندگیم یا به بوس و کامنت قلب و گل می‌گذره یا به‌ خرید کادو برای اون‌هایی که دوستشون دارم. مثلا وقتی وارد مغازه می‌شم اگر طرف مشتری مدار باشه و عین خارجی‌ها باهام برخورد کنه، میرم همه طلاهام رو می‌فروشم و کلی چرت‌و‌پرت ازش می‌خرم. ... .
من آدم مهرطلبی هستم، این رو دیگه همه میدونن. برای همین بیشتر لحظات زندگیم یا به بوس و کامنت قلب و گل می‌گذره یا به‌ خرید کادو برای اون‌هایی که دوستشون دارم. مثلا وقتی وارد مغازه می‌شم اگر طرف مشتری مدار باشه و عین خارجی‌ها باهام برخورد کنه، میرم همه طلاهام رو می‌فروشم و کلی چرت‌و‌پرت ازش می‌خرم. اما روان‌شناسم می‌گه کنار مهرطلبی، سندرم جلب توجه و عدم استقلال شخصیتی هم دارم. این‌ها یعنی من کیس استادی خوبی برای ٨۰ درصد اختلالات روانی در همه طیف‌ها و رنج‌های سنی هستم. اوایل روان‌شناسم می‌گفت مهرطلبیت باعث می‌شه از آدم‌ها زود دلخور بشی و زود هم کنارشون بذاری. چون راست می‌گفت کنارش گذاشتم، البته اینکه مشاوره‌اش به ساعتی ۱۵۰ تومن هم رسیده بود تو گرفتن این تصمیم بی‌تاثیر نبود. آدم‌ها همیشه همین‌کار رو می‌کنن شما پول میدی که اون ‌چیزی که دوست داری رو بشنوی نه اینکه طرف دو ‌ساعت گند بزنه تو اعتماد‌ به ‌نفست و بعد هم ۳۰۰ تومن ازت بگیره. مشکل بعدیم وقتی بود که به خونه می‌رسیدم و همسرم ازم می‌پرسید چه خبر، دقیقا باید چی بهش می‌گفتم؟ می‌گفتم من آدم مهرطلبی‌ام ولی تو نمی‌فهمی برای همین باج میدم به دوروبری‌هام که من رو دوست داشته‌ باشن؟ شما بودین این تصویر داغون رو از خودتون ارائه می‌دادین؟ اونم وقتی که ٨۵ درصد دوروبری‌هاتون فکر می‌کنن شما مهربونین چون چاقین. اصلا تا قبل از آشنایی با روان‌شناسم خودمم همین تصور رو درباره خودم داشتم. چون یه رابطه تنگاتنگی بین دسته سنگین وزن‌های فامیل و مهربونی‌شون وجود داشت که بعدا فهمیدم بهش میگن ژنتیک. یعنی ما ژنتیکی، مهرطلبیم. وقتی تصمیم گرفتم لاغر بشم ٨۵ درصد دوست‌هام رو از دست دادم، چون اون‌ها فکر می‌کردن من دیگه اون چاق دوست‌داشتنی کادو بخر نیستم و خودشون یه انتحاری زدن تو رابطه دوستانه‌مون. دو سه هفته می‌شه که دیگه به مطب روان‌شناسم نمیرم. دو-سه‌ بار تصمیم گرفتم مهمونی بگیرم و چند تا از ته‌مونده‌های دوست‌هام رو دعوت کنم بهشون کادو و هدیه بدم بلکه از استرسم کم بشه و برگردم به زندگی عادی. کاری که تا سه ماه پیش راحت انجامش می‌دادم اما با این اوضاع اقتصادی همه‌اش فکر می‌کنم نهایتش بتونم مسابقه ماست‌خوری بذارم و به برنده‌اش یه مینی پیتزا هدیه بدم که خود این پروسه یه شکست مفتضحانه برای من محسوب می‌شه. برای همین تصمیم گرفتم تیپ شخصیتیم رو تغییر بدم. این روزها مهرطلبی رو کنار گذاشتم البته دلار ۱۳ هزار تومنی تا لحظه نگارش متن هم در گرفتن این تصمیم بی‌تاثیر نبود. یعنی هرچی تلاش می‌کنم همون کادوها رو برای همون آدم‌ها بخرم نمی‌شه.
.
بقیه در کامنت👇
Read more
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر ...
Media Removed
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان ... حتما بخونید
نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان بده،
دو سال پیش زمانی که روزنامه معروف گاردین انگلیس صفحه شخصیم( @[email protected] ) رو به عنوان بهترین و برترین صفحه پارسی زبان در انیستاگرام معرفی کرد خیل عظیمی از روزنامها و مجلات و شبکه های تلوزیونی و دوستان و اشنایان ازم می پرسیدن که راز موفقیت توی روستایی با کمترین مدرک تحصیلی و با داشتن شغل چوپانی و کشاورزی ، دلیل پیشرفت و معروفیت و محبوبیتت در فضای مجازی چی بوده؟؟
از اون زمان این سوال برای خودم هم پیش اومد که چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه تا من چوپان در این فضای بی کران با داشتن ملیونها کاربر صفحه ایی نسبتا پر مخاطب داشته باشم؟؟
بعد هاخوب که فکر کردم دلیلش رو یک چیز دونستم!! و اون نمیتونست چیزی باشه جز ؛ سادگی و بی ریا بودن و خودم با هر انچه خودم هستم و دارم بودن و درو و کلک نبودن و دوستار و عاشق محیط زیست دوره ورم و طبعیت و حیواناتی که دارم باهاشون زندگی میکنم بوده باشه، چه دلیل دیگری برای بالا اومدن و میشرفت به غیر از این!؟
اما از دو سال پیش فعالیتم رو تو فضای مجازی شاید حدود نود درصد کمتر کردم،خیلی ها بهم پیام دادن و هنوزم دارن میدن، یا زمانی که می بینمشون که چرا انقدر کم رنگ و به دور از صفحه و فضای مجازی ؟ که حتی دو ساله نتنها فالور و طرفدارهای صفحم بیشتر نشد که روز به روز هم داره پایین ترم میاد،(هر چند این چیز زیاد مهمی نیست)،دلیلش رو میدونید؟ بخاطر اینکه دو سه ساله که بلانصبت شما دوستان ، انقدر خر و الاغ و دلقک صفحشون زیاد شده و وارد این فضا شدن که بنده هر وقت وارد این فضا میشم انگار وارد تویله خر و الاغ مزرعه خودمون شدم با این فرق که تعداد خر و الاغ تو استبل ملیونها برابر شدش! شما تصور چنین صحنه ایی رو تو ذهنتون بکنید !ایا میتونید در چنین مکان و فضایی احساس ارامش یا پیشرفت یا درک بهتری از زمان مکان و دنیایی که در اون هستیم و قدمی برای بهتر کردنش انجام بدین؟ ایا ممکنه؟
من پدر مادر و خواهر و همسر و دو دختر کوچیک دارم، خانوادم رو خیلی بیشتر از جانم دوست دارم،و دوستانم نزدیکم از خلقیاتم با خبرن که چقدر ادم غیرتی و ناموس پرستی هستم، حاضرم هزاران بار بمیرم اما کسی به خانوادم فحاشی نکنه؟
اما افسوس و هزاران افسوس از زمانی که وارد این فضا شدم..
این هم نمونش
Read more
<span class="emoji emoji27b0"></span><span class="emoji emoji3030"></span> ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ میخوام همرو ببخشم <span class="emoji emoji3030"></span><span class="emoji emoji27b0"></span> ﺧﺐ ﺑﺎ ﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ؟!؟! آهـــا<span class="emoji emoji2714"></span><span class="emoji emoji2714"></span> <span class="emoji emoji21a9"></span> ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ...
Media Removed
ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ میخوام همرو ببخشم ﺧﺐ ﺑﺎ ﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ؟!؟! آهـــا ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ دیگه و ﺍحساسمو ازم گرفت ؟ عیب ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺒﺨﺸﺶ ... ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻧﻢ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ ؟ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﻭﺧﺖ بخاطر جنس مخالف ؟ آره ؟! ﺑﺒﺨﺸﺶ ... ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻳﻜﻲ دیگه ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ... ➰〰 ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ میخوام همرو ببخشم 〰➰ ﺧﺐ ﺑﺎ ﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ؟!؟! آهـــا✔✔ ↩ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ دیگه و ﺍحساسمو ازم گرفت ؟ ↪
عیب ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔ ↙ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻧﻢ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ ؟
ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﻭﺧﺖ بخاطر جنس مخالف ؟ ↘
↙ آره ؟! ↘
ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔ ✖ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻳﻜﻲ دیگه ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﻣﻴﺸﺪ دست ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﺎﻡ ؟!
ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻢ ﺷﺪﻡ یه آدم ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ !!! ✖
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺒﺨﺶ ...✔ ✳ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺭﻭﻍ گفتن ؟
ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ نیاﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﻭ ﺑﺸﻪ ؟!؟! ✳
ﺑﺒﺨﺸﺸﻮﻥ ... ✔ ⤵⏪ خدا جونم این خاصه ... ؛ ⏩
یادته اون که عاشقش بودم حتی احساسمو یه لحظه هم بروش نیاورد ؟
طوری نیست ... اونم ببخش ...!!!✔ ✴ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻴﺪﻡ ... ✴
↩ ﺣﺎﻻﺗﻮ ﺑﺒﺨــﺶ ↪

تو ببخش ﻛﻪ ؛
ﺍﺯ ﻣﻦ ﻳﻪ آﺩﻡ ﺑﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺳﺎﺧﺘﻦ ...!!! ⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻡ ؟
⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻡ دوست ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ؟
⏳خدﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺏ بودنو بلد ﺑﻮﺩم ؟ ♣ بــــد ﺷﺪﻡ ♣
خدایا به خاطره بعضی ها من الان خیلی بد شدم ...!!! ♨ﺗﻮ ﺑﺒﺨـــﺶ ... ؛ من این نبودم !!! ♨ ☆ باختم به مردمــــت ☆
Read more
چه قدر #اروم میشم با خنده هات میام این راه و تا تهش پا به پات تو همه جونمی #جونم به فدات الهی قربون حرف ...
Media Removed
چه قدر #اروم میشم با خنده هات میام این راه و تا تهش پا به پات تو همه جونمی #جونم به فدات الهی قربون حرف زدن هات مگه میشه تورو دوست نداشت مگه میشه تورو #تنها گذاشت نفس هام به چشات بسته شده ببین #عشقت ازم #دیوونه ساخت تو یه دنیایی #ساختی واسه من که تو خوابم نمیدیدم اصلا چه قدر این لحظه ها رو #دوس ... چه قدر #اروم میشم با خنده هات
میام این راه و تا تهش پا به پات
تو همه جونمی #جونم به فدات
الهی قربون حرف زدن هات
مگه میشه تورو دوست نداشت
مگه میشه تورو #تنها گذاشت
نفس هام به چشات بسته شده
ببین #عشقت ازم #دیوونه ساخت
تو یه دنیایی #ساختی واسه من
که تو خوابم نمیدیدم اصلا
چه قدر این لحظه ها رو #دوس دارم
از این به بعد بگو مجنون به من
نمیذارم تورو از دست بدم
واسه تو قید #دوستام و زدم
دیگه چی بهتر از این اتفاق
که من به #دنیای تو اومدم
نگو بس کن برم میشه باشیم باهم
این حال #خوش و مدیونم به تو
با تو اروم میشم بزار اروم باشم
تویی ارامشم #مجنونم به تو

#[email protected] #mehdi_jahani #madyoonam_be_to
Read more
<span class="emoji emoji2665"></span>اینو به افتخار تنها مرد زندگیم میزارم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ...
Media Removed
اینو به افتخار تنها مرد زندگیم میزارم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . وقتی بچه بودم منو میزاشتی رو دلت و ازم میپرسیدی قلب بابا کیه؟ منم با صدای کودکانه میگفتم: مـــن بازم میپرسیدی جیگر بابا کیه؟ میگفتم: مـــــن و باز میپرسیدی چشم بابا کیه؟ میگفتم: مـــــن ... ♥اینو به افتخار تنها مرد زندگیم میزارم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. وقتی بچه بودم منو میزاشتی رو دلت و ازم میپرسیدی قلب بابا کیه؟
منم با صدای کودکانه میگفتم: مـــن
بازم میپرسیدی جیگر بابا کیه؟
میگفتم: مـــــن
و باز میپرسیدی چشم بابا کیه؟
میگفتم: مـــــن
اون موقع ها درک نمیکردم قلب بابا بودن و جیگر بابا بودن و چشم بابا بودن یعنی چی!؟
اینو وقتی متوجه شدم که صورتت پر از چروک شده و موهات رنگ سیاهشو داده به سفیدی! بابایی تمام موهاتودیدم ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮم سفیدشدواززجرکشیدن من آروم آروم شکستی ... آره تازه فهمیدم قلب بابا بودن یعنی وقتی تو ناراحتی من دل تو دلم نیست ،
جیگر بابا بودن یعنی وقتی مریضی و ناخوشیتو میبینم جیگرم آتیش میگیره
و چشم بابا بودن یعنی وقتی نور چشمات کم شدن چشمای منم خیس شدن
"""بابایی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم"""
Read more
تو هیچی از من نمیدونی؛ نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی. تو نمیدونستی وقتایی ...
Media Removed
تو هیچی از من نمیدونی؛ نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی. تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم من حالم بدتر از تو بود ولی سمتت نمیومدم چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی، بغض ... تو هیچی از من نمیدونی؛
نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی
نه حتی الان میدونی.
تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم
من حالم بدتر از تو بود
ولی سمتت نمیومدم
چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم
که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی،
بغض کنی...
تو نمیدونستی ولی
اون وقتایی که ازم دلخور بودی و تو به این نتیجه میرسیدی که من دوستت ندارم
من ساکت میموندم و فکر میکردم
چرا نباید اینهمه عشق از چشام معلوم باشه،
که چرا باید اوضاع جوری پیش بره که حتی یک لحظه ام شک کنی به تا این حد دوست داشتنِ من.
تو نمیدونستی
و من
شبایی که تو حالت خوب نبود تا صبح این پهلو به اون پهلو میشدم و خوابم نمیبرد
تو نمیدونستی و من هزار شب از دلتنگی بغض کردم،تب کردم، مردم
و بهت نگفتم که مبادا فاصلمون
بغض بکاره تو گلوت.
تو حالاام نمیدونی؛
که هنوز وقتی عکساتو نگاه میکنم و حس میکنم ناراحتی میمیرم،
که دلتنگی جوری رخنه کرده تو جونم که شده یه تیکه از تنم،
تو نمیدونی که دائم فکر کردن به خاطرات یکی که نمونده،نخواسته بمونه چه حالیه،
تو نمیدونی یکی بره و باز با همون شدت قبل کنارت نفس بکشه چه حالیه.
تو هیچوقت نمیدونی که پاک کردنِ اشکام با دستایِ خودم،
وقتی اشکام به این بهونه اومدن که دستات رو صورتم جا خوش کنه چه حالیه.
تو نمیدونی اونی که رفته جا پاش اونقدر محکم باشه که نذاره هیچکس بعدش بیاد چه باختیه.
تو هیچ وقت نمیدونستی چقدر دوستت دارم
تو هیچ وقت نمیدونی من میتونم تو اوجِ نداشتنت تا کجا تو دوستت داشتنت غرق بشم و باز نمیرم...
.
. 👑 #میکائیل💕 .
.
✅ #توهیچوقت_نمیدونستی_من_چقدردوستت_دارم😞
.
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #پیج_مارو_به_دوستانتون_معرفی_کنید🙏♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
Read more
خدا جونم هر وقت احساس میکنم دیگه صدام به گوشت نمیرسه صدام میزنی که بیراهه نرم... هروقت غرق گناهم ...
Media Removed
خدا جونم هر وقت احساس میکنم دیگه صدام به گوشت نمیرسه صدام میزنی که بیراهه نرم... هروقت غرق گناهم دستمو میکشی میگی چیکار میکنی بنده؟ من اینحا هستماااا یادت رفته؟ منم همون که همش صداش میزنی... نرو اونطرف ازم دور نشو... تو مال منی...بنده ی منی... نرو اگه بری دلم میگیره... خدایا این صدای توئه ... خدا جونم هر وقت احساس میکنم دیگه صدام به گوشت نمیرسه
صدام میزنی که بیراهه نرم...
هروقت غرق گناهم دستمو میکشی میگی چیکار میکنی بنده؟
من اینحا هستماااا یادت رفته؟ منم همون که همش صداش میزنی...
نرو اونطرف ازم دور نشو...
تو مال منی...بنده ی منی... نرو اگه بری دلم میگیره...
خدایا این صدای توئه وقتی من در حال گناهم....خوب میشنومش...
اما... اما... امان از بیمعرفتی من... منی که معشوقم منو صدا میزنه
و من بی توجه ازش رو بر میگردونم...
خدایا میدونم منو دوست داری خودت میدونی بدون تو هیچم...
پس شکرت که هستی...
خدا جونم شکرت از اینکه هستی...
خدایا داری با دل من چیکار میکنی؟
اینهمه خطا ازم میبینی و میپوشونی که هیچْ،هر وقت ازت دور میشم
بازم کاری میکنی بیام طرفت؟
اخه من چجور بنده ایم؟ و تو چه خدایی هستی اخه؟ میخوای خجالتم بدی؟
با خوبیات؟ با لطفت؟ میبینی، میدونی... میپوشونی، میگذری... میبینم، میفهمم....چشامو میبندمو میگذرم...
خدایا دوستت دارم و تو منو بیشتر دوست داری... پس شکرت که هستی
Read more
. To my epic love s.sh چیزی که ازت تویِ خاطرمه چشمای خیلی قشنگه مگه نه واسه اون نگاه پشت پنجره دل من دوباره تنگه مگه نه چیزی که ازت تویِ خاطرمه موهای مشکی و صافه(خرمایی و موج داره) مگه نه یکی دوست داشت که یک شب تا خود صبح اونا رو بهم ببافه مگه نه مگه نه چیزی که ازت تویِ خاطرمه از روزای نوجوونی ... .
To my epic love s.sh
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
چشمای خیلی قشنگه مگه نه
واسه اون نگاه پشت پنجره
دل من دوباره تنگه مگه نه
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
موهای مشکی و صافه(خرمایی و موج داره) مگه نه
یکی دوست داشت که یک شب تا خود صبح
اونا رو بهم ببافه مگه نه
مگه نه
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
از روزای نوجوونی میومد
اگه اشکی رو گونه ی تو بود
بارونم با نگرونی میومد
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
یه لباس رنگ روزای خوشی
یه جوری بغل میکردی منو که
انگاری داری یکیو میکُشی

چیزی که ازت توی خاطرمه
اینه که یه روز تو یک عکس بودیم
یه غمی چشمامونو گرفته بود
شاید اون روز هر دو بد عکس بودیم
تو بگو ازم چی تو خاطرته
دردِ دل خیلی زیاده مگه نه
شال و روسریت به جای دست من
حالا تو دستای باده مگه نه
مگه نه
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
از روزای نوجوونی میومد
اگه اشکی رو گونه ی تو بود
بارونم با نگرونی میومد
چیزی که ازت تویِ خاطرمه
یه لباس رنگ روزای خوشی
یه جوری بغل میکردی منو که
انگاری داری یکیو میکُشی
Painted by s.sh in 1385/05/11
#علیرضا_عصار
#alireza_assar
@alirezaassar
Read more
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. اولیش ...
Media Removed
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم دومیش ولی اصلا مشخص نیست! با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، ولی همین آبانی که گذشت سی رو فوت کردم ۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علی سیاتل امریکا زندگی میکنیم. طراح ... سلام سلام
از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم.
اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم
دومیش ولی اصلا مشخص نیست!
با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، 😃ولی همین آبانی که گذشت سی رو فوت کردم😅
۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علی سیاتل امریکا زندگی میکنیم.
طراح لباس هستم، ولی از اونجایی که تو سیاتل برای طراح لباس تره هم خورد نمیکنند🤣 و ما عاشق این شهریم، درس ( یوزر اکسپرینس دیزاین) که ترکیبی از تکنولوژی، دیزاین و روانشناسیه میخونم.
تو یه شرکت کوچیک طراحی پارچه مشغول به کارم.
ایران گالری و کارگاه خیاطی خودم رو دارم و از راه دور و با کمک مامان و پدرم، دوست های خوبم و همکارهای بینظیرم، هنوز اداره اش میکنم.
علی مهندس عمرانه.
اینجا سعی میکنم تکه ای از زندگی واقعیم، همراه با تشویق همه به شادی و تلاش بنویسم.
من و علی جفتمون شکموییم و همیشه سر غذا یه مختصر بگو مگویی داریم.
عاشق اینستاگرامم، خلاصه که دنیا رو ازم بگیر، اینستاگرام و دوست های خوبم رو ازم نگیر هستم.
سفر زیاد دوست دارم، هی کار میکنیم، هی میریم میریزیم تو دل سفر و دوباره برمیگردیم کار میکنیم.
آبگوشت رو هم که گفتم!
همین دیگه!
شما چه خبر؟
Read more
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. قبل ...
Media Removed
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. قبل تر هم همین پست رو کذاشته بودم. 😀اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم دومیش ولی اصلا مشخص نیست! با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، ولی آبانی که گذشت سی رو فوت کردم ۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علیشاه ... سلام سلام
از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم.
قبل تر هم همین پست رو کذاشته بودم.
😀اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم
دومیش ولی اصلا مشخص نیست!
با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، 😃ولی آبانی که گذشت سی رو فوت کردم😱
۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علیشاه سیاتل امریکا زندگی میکنیم.
طراح لباس هستم، ولی از اونجایی که تو سیاتل برای طراح لباس تره هم خورد نمیکنند🤣 و ما عاشق این شهریم، درس ( یوزر اکسپرینس دیزاین) که ترکیبی از تکنولوژی، دیزاین و روانشناسیه خوندم و حالا فریلنس کار میکنم و رزومه میسازم.
تو یه شرکت کوچیک طراحی پارچه کارگردان هنری “ آرت دایرکتور”هستم.
ایران گالری و کارگاه خیاطی خودم رو دارم و از راه دور و با کمک مامان و پدرم، دوست های خوبم و همکارهای بینظیرم، هنوز اداره اش میکنم.
@la.neige.by.golshid
علی مهندس عمرانه.
🍃اینجا سعی میکنم تکه ای از زندگی واقعیم، همراه با تشویق همه به شادی و تلاش بنویسم.
تو جواب دادن کامنت و دایرکت خیلی بد هستم و متاسفانه وقتش رو ندارم، ولی دو ماهی میشه برای جواب دادن به سوال های پر تکرار سعی میکنم از افراد پاتجربه و متخصص کمک بگیرم و براتون لایو بگذارم.
آدرس کانال یوتیوب روی پیجم هست که لایو های گذشته رو میتونید ببینید.
عاشق کار آفرینی هستم.
🍃
بارز ترین نکته زندگی خصوصیم اینه که من و علی جفتمون شکموییم و همیشه سر غذا یه مختصر بگو مگویی داریم.
عاشق اینستاگرامم، خلاصه که دنیا رو ازم بگیر، اینستاگرام و دوست های خوبم رو ازم نگیر هستم.
سفر زیاد دوست دارم، هی کار میکنیم، هی میریم میریزیم تو دل سفر و دوباره برمیگردیم کار میکنیم.
آبگوشت رو هم که گفتم!
همین دیگه!
شما چه خبر؟
🍃
عکس تابستون ۱۳۸۷، جاده شمال
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_نه

یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه فکر نمیکردم. زنگ مدرسه که میخورد به هر بدبختی بود خودم رو میرسوندم پایین در خونه تا وقتی با اون پیکان سبز قالپاق کالسکه‌ای میاد، ببینمش و بهش سلام کنم، اونم لپاش گل بندازه، خیلی آروم جوابم رو بده و فوری ازم فرار کنه. بعضی وقتها به قدری از خودم خسته می‌شم که از خودم سوال می‌کنم چند نفر قراره شیر ما رو بدوشن و چند متر جلوتر، بستنی قیفی به خورد ملت بدن. نه چشم رنگی بودم، نه قد بلند، نه از این پسرا که پیرهن چهارخونه می‌پوشن و آستینش رو یکم میدن بالا تا خوب تو چشم بیان. من خودم بودم و نمیتونستم ادای این پسرای شیک و مجلسی رو دربیارم. به خودم می‌رسیدم اما این شکلی نبود که بتونم حواس کسی رو پرت کنم. همه پولام صرف عطری می‌شد که حس می‌کردم تنها سلاحم برای فرار از تنهاییه اما هر کس بهم می‌رسید می‌گفت اسم عطرت چیه؟ بعدش اسم بود که با اسم قاطی می‌شد و آخرش یه اسمی مییومد بیرون که هیچ ربطی به من نداشت. ما جماعت بدبختی هستیم؛ از همون هفت صبح با صدای رو مخ موبایل ساکمون رو میبندینم تا سرمشقی که هزار بار از روش نوشتیم رو دوباره پررنگ‌ترش کنیم. انصاف نیست که هر روز با صدای موبایل از خواب بپرم، دور وبرم رو نگاه کنم و صحنه روز قبل دوباره تکرار شه. محل کار تکراری، آدم‌های تکراری، سیگار کشیدن‌های تکراری، شب‌گردی‌های تکراری. ما همه به یه تکرار رسیدیم و خودمون نمی‌خوایم باور کنیم که این تکرار آروم آروم داره جونمون رو میگره. ما عاشق تکراریم برای همین وقتی یکی گورش رو گم می‌کنه هر روز از خودمون سوال می‌کنیم که چرا نموند تا باز هم این لوپ مسخره رو تکرار کنیم. ما دچار تکرارگردانی شدیم. بعضی کلمات رو به ما بد فهموندن؛ مثلا معنی تکرار از روی ترس تنهایی رو «دوست داشتن» معنی کردن. حالیت هست؟ فریب خوردیم. خیلی مسخرس، بهش می‌گم دوستت دارم و ازم دلیل میخواد. اصلا مگه دوست داشتن دلیل داره؟ من نمیتونم برات دلیل بیارم اما میتونم قول بدم که دوست دارم تکراری‌ترین آدم زندگیم باشی. همین تکرار با تو بودنه که باعث شده این صدای تکراری موبایل رو تحمل کنم. از خواب بیدار شم، کیفم رو بردارم و یک بار دیگه بخوام شانسم رو امتحان کنم تا شاید تونستم برات تکراری شم.
#شهاب_دارابیان
#یادداشت
عکس:
@sahar._.shamsi
Read more
. دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه... . وقتی ناراحتمــ <span class="emoji emoji1f614"></span> وقتی دلم شکسته <span class="emoji emoji1f494"></span> وقتی داغونمــ <span class="emoji emoji1f616"></span> نمیتونم ...
Media Removed
. دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه... . وقتی ناراحتمــ وقتی دلم شکسته وقتی داغونمــ نمیتونم از خونــــه بزنم بیرون چون دخترم نمیتونم سیـــگار بکشم چون دخترم نمیتونم با هر کسی درد دل کنم چون دخترم باید غرورمو حفظ کنم چون دخترم نمیتونم شــــب نیام خونه چون دخترم فقط میتونم ... .
دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه...
.
وقتی ناراحتمــ 😔
وقتی دلم شکسته 💔
وقتی داغونمــ 😖
نمیتونم از خونــ🏠ــه بزنم بیرون چون دخترم 👧
نمیتونم سیـ🚬ــگار بکشم چون دخترم 👧
نمیتونم با هر کسی درد دل کنم چون دخترم 🚫👧
باید غرورمو حفظ کنم چون دخترم 😒
نمیتونم شــ🌛ــب نیام خونه چون دخترم 🌃
فقط میتونم یواشکی 🙈
تو اتاقمــ 🚪
گریه کنمــ😭
بشکنمــ 💔
بغض کنمــ 😢
و اخرش هم یا از خستگی خوابم میبره 😪
یا با قرص خواب آور و مسکن 😔
کاش میشد یکی بود که همیشه بود😶
خدایا 😢
من از این دنیا برم کسی چیزیش نمیشه 🚫
شاید خیلیا خوش حال بشن😊
ولی هیچکس ناراحت نمیشه 😟
پس چرا نمیبریم پیش خودت ؟🙈👻
چرا نمیذاری اون بالا آروم شم ؟😔
فقط من باشم و تو 🙊😻
کسی نباشه دلمو بشکنه 🚫💔
کسی نباشه که بیاد و عاشقم کنه و تنهام بذاره 🚫💑👊
چرا هر چی صدات میزنم جواب نمیدی ؟😢🔊
چرا میذاری باهام بازی کنن و به سادگیم بخندن؟ 😣😖
تو که میبینی داغونم 😑
میبینی دیگه تحمل ندارم 😐
چرا منو نمیبری پیش خودت 😢
دلم مرگ میخواد 👊😵
خدایا از آدمات خسته شدم 😑😢
بس نیست؟ 😢
هر کیو دوست داشتم ازم گرفتی 👋😢
مرگ میخوام 😑😔
Read more
. اوه...هرزه، فاحشه، بی حیا، از این حرف ها زیاد پشت سر اون دختر لهستانی می زدن. می گفتن هر شب با یکی از ...
Media Removed
. اوه...هرزه، فاحشه، بی حیا، از این حرف ها زیاد پشت سر اون دختر لهستانی می زدن. می گفتن هر شب با یکی از کاسب های محل رابطه داشته. حتی زن های محل می گفتن اون خودش یکی از کاسب های محله. اما توقع نداشتم درباره من فکر بد کنی. بذار رک و پوست کنده بهت بگم، درسته که اون دختر لهستانی خیلی خوشگل و تو دل برو بود و با ... .
اوه...هرزه، فاحشه، بی حیا، از این حرف ها زیاد پشت سر اون دختر لهستانی می زدن. می گفتن هر شب با یکی از کاسب های محل رابطه داشته. حتی زن های محل می گفتن اون خودش یکی از کاسب های محله. اما توقع نداشتم درباره من فکر بد کنی.
بذار رک و پوست کنده بهت بگم، درسته که اون دختر لهستانی خیلی خوشگل و تو دل برو بود و با دیدنش هر مردی هورمون هاش بالا و پایین می شد و باهاش رویاپردازی می کرد. و درسته که شیطنت های خاص خودش رو داشت و با این و اون زیاد گرم می گرفت. ولی به نظر دختر بدی نمی اومد! جدی میگم. حداقل با من یکی خیلی محترمانه رفتار می کرد. اصلا من و اون در کل سه چهار بار بیشتر با هم صحبت نکرده بودیم. یک بار فقط واسه سفت کردن شیر حموم خونه ش ازم کمک خواست. یکی دو بار هم ازم پماد گرفت، از همین پمادها که گرم می کنه، می گفت عضلات پشت کمرش تو استخر می گیره و باید حتما ماساژ بده تا خوب شه. همین! تموم صحبت من و اون دختر همین بود و بینمون هیچ اتفاقی نیفتاد. نمی خوام دست پیش رو بگیرم پس نیفتم اما چرا شما فکر می کنید که همه مردها مثل همن؟ چرا فکر می کنید که جنس مذکر حاضره با هر زن و دختر غریبه ای رابطه داشته باشه؟
البته نمیگم من پاک و منزه هستم و تا حالا از این رابطه ها نداشتم، داشتم! نمیگم چون من به مذهب اعتقاد دارم، چون من کتاب های زیادی رو از ادبیات کلاسیک خوندم، چون من باخ و شوپن و موتزارت گوش میدم به دور از هر اشتباهی هستم و تا حالا دنبال اون کارها نرفتم، رفتم! من هم مثل هر مرد دیگه ای یه شب به سرم زد با یه غریبه باشم و خوش بگذرونم.اما آخرش، همون وقتی که دم و دستگاهت آروم میگیره و می خوای احساس آرامش کنی، حالم از خودم بهم خورد. باورت میشه؟ نسبت به اتاقم، لباسم، و تختم احساس تنفر داشتم. حتی دچار وسواس شده بودم، روزی چند بار می رفتم حموم تا عطر تن اون غریبه رو از خودم پاک کنم. تو که من رو خوب می شناسی، می دونی که من عاشق عطر زنونه ام. می دونی که چقدر از حس کردن عطر زن ها و دخترها تو خیابون لذت می برم.
ولی عطر و بوی تن آدم ها روی تخت خواب بحثش جداست.من نمی تونم کسی رو که عاشقش نیستم، کسی رو که واسم یه غریبه ست در آغوش بگیرم و بوکنم. باور کن نمی خوام ادای آدم خوب ها رو در بیارم ولی اون تجربه تلخ باعث شد بفهمم همبستر شدن بدون دوست داشتن، بدون عشق، چندش آور وحال بهم زنه. حالا هرچقدر طرف میخواد خوشگل باشه، خوش هیکل باشه، وقتی خودش و عطرش رو دوست نداشته باشی، رابطه باهاش افسرده ات می کنه.
کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / #روزبه_معین
امیدوارم این کتاب نیز به زودی منتشر شود
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ...
Media Removed
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده. بچه ها هم قدیمی ها، هم دوست های جدید! چند تا چیز بگم که هم شما ... 🍃
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved
فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده.
بچه ها
هم قدیمی ها، هم دوست های جدید!
چند تا چیز بگم که هم شما هم من یادمون نره من چقدر معمولیم!
بچه ها من انتخاب کردم پیجم باز باشه، انتخاب کردم بعضی از قسمت های زندگیم رو با دوست های مجازیم شر کنم. انتخاب کردم آزاد زندگی کنم.
خودم نمیدونم چه حسی درونم هست که همچین تصمیم هایی میگیره. ولی خوبیش اینه که انتخاب های خودمه.
یه نصفه شب هایی هم خیلی هراسون از خواب میپرم، پست آخر اون لحظه ام رو پاک میکنم و چند ساعتی در پیجم رو میبندم تا سنگینی احساس بدی که یه دفه اومده سراغم رو فعلا سبک کنم و صبح بشه و بتونم بهتر فکر کنم.
درست وقت هایی که یه سوال هایی ازم میشه که انگار تصوری بالاتر از یه آدم خیلی معمولی، بعضی ها از من برای خودشون ساختند. این دقیقا همون چیزیه که من رو میترسونه. منم درست مثل اکثر آدم ها تو یکی دو تا چیز بیشتر خوب نیستم و دقیقا در مورد همون ها اینجا نمینویسم. (مثل شغلم). چون هیچی جز معمولی و واقعی بودن به من حس خوب نمیده.
من رو معمولی ترین آدم برونگرا بدونید که دوست داره خنده ها و اطلاعاتی که داره و فکر میکنه به درد بقیه هم ممکنه بخوره رو باهاشون شریک شه.
🍃
‎یه آدم معمولی برون گرا که همینجوری که تک تک به جمع فالورهاش اضافه میشه قند تو دلش آب میشه. و از اینکه بر اساس بالا رفتن تعداد دوست هاش حس دانایی بیشتر و عقل کلی کنه متنفره.
جدا از اون شما همراه های غم های منم هستید.
#مرسی
یه توضیح دیگه هم دارم.🤦🏻‍♀️
‎چون پیج بازه احساس کردم بهتره بنویسم.
در مورد ماجرای دوستی من و علیه. پدر و مامان من و فامیل من که مثل اکثر خانواده های ایرانی دوستی دختر و پسر اون زمان تو سن ما تو کتشون هم نمیرفته اینجا رو میخونند.
‎من هیچ قصد بی احترامی به هیچ کسی ندارم، ولی باید بگم کسایی که فکر میکنند دختر و پسر هجده نوزده ساله غریزه دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ندارند اینجا جای خوبی براشون نیست. کسایی که برای انتخاب انسان عاقل و بالغ احترام قائل نیستند، فکرشون با من فرسنگ ها فاصله داره.
من عاشق شدم و پای عشقم واستادم.
سختی و راحتیش
و احساس نمیکنم برای احترام به محدودیت ها ، باید این بخش جذاب زندگیم رو سانسور کنم. ‎آرزوی من برای دنیای این روزها ارزش عشق رو دونستنه. نه سرکوبش
ارزش انسان بودن رو دونستنه، نه تازوندن
❤️❤️❤️
‎مرسی که هستید.
Read more
امروز پنجشنبه است و من از صبح بياد تنها مامان اكي زندگيمم زني كه تو زندگيم تأثير زيادي تو ساختن شخصيتم ...
Media Removed
امروز پنجشنبه است و من از صبح بياد تنها مامان اكي زندگيمم زني كه تو زندگيم تأثير زيادي تو ساختن شخصيتم داشت... زني قدرتمند كه بهم اموخت به هيچكس تو اين دنيا متكئ نباشم غير از اون بالايي... اينكه هميشه قدرتمند باشم و سرم رو بگيرم بالا و اجازه ندم هيچكس گريه ام رو ببينه .كاش الان بودي تا سرم رو ميزاشتم ... امروز پنجشنبه است و من از صبح بياد تنها مامان اكي زندگيمم
زني كه تو زندگيم تأثير زيادي تو ساختن شخصيتم داشت...
زني قدرتمند كه بهم اموخت به هيچكس تو اين دنيا متكئ نباشم غير از اون بالايي...
اينكه هميشه قدرتمند باشم و سرم رو بگيرم بالا و اجازه ندم هيچكس گريه ام رو ببينه .كاش الان بودي تا سرم رو ميزاشتم رو پاهات و ساعتها برات حرف ميزدم.راحت گريه ميكردم ...بهت ميگفتم چه روزهاييي بر من گذشت تا تبديل شدم به آدمي كه الان هستم...
از ادمهاي زنگيم برات ميكفتم
ادمهايي كه تو زندگيم ازشون درس هاي بزرگي گرفتم.....
از درد ها و رنج و زخمهايي كه از من نسيمي ساخت كه الان هستم...
از اشتباهاتم ميگفتم.. از زمين خوردنام ...از بلند شدنم ...خودم رو تكوندن و ادامه دادنم..... اشتباهاتم رو دوست دارم...اونها گرون ترين تجربه هاي زنگيم هستن.....
حتي از موفقيتهام برات ميگفتم ....
كه يه تنه و بدون كمك خلق خدا بدست اوردم .....ازم قول گرفتي كه هيچوقت زير قول و باور و عقايدم نزدم.....نزدم ....نميزنم
آخ دلم ميخواست الان بودي....
اونوقت جلوت وايميسادم و بهت ميگفتم،
خوب بمن نگاه كن ...يادته چقدر نگرانم بودي....
نگاه كن ببين روزگار از من چي ساخت....
حالا من شدم، همون زني كه از بچگي برام ساخته بودي؟!
بهم افتخار ميكني؟!
تو بهترين مادربزگ دنيايي
تو الهام بخش من شدي....ميدوني دلم ميخواد روزي برسه كه حضور ووجودم براي اطرافيانم پر از عشق و انرژي و ارامش و اميد و ميل به زندگي بشه....
دلم ميخواد اين زندگي و روزگار از من ادم بهتري بسازه....زن بسازه....ادم.....زن واقعي....
آدمي كه وقتي پرواز كرد و رفت،نبودنش تو اين روزگار حس بشه.....
امروز دوباره دلم گرفته و يادت كردم..
دلم برات تنگ شده...هر جا هستي،خوب باشي .مثل هميشه هوامو داشته باش و تنهام نزار.
همين كه تو تنهاييام هستي و بحرفام گوش ميدي.برام يه دنيا مي أرزه
تو تنها و تنهاترين مامان اكي دنيايي
دوستت دارم...........
ششم ارديبهشت هزار و سيصد و نود هفت
#دلنوشته #دلتنگي #مادر بزرگ #زندگي #خاطره سازي
Read more
Loading...
Load More
Loading...