Loading Content...

اشک عاشق گریه و

Loading...


Unique profiles
38
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bandar-E Dargahan, Hormozgan, Iran, Dubai, United Arab Emirates, Shahrak-E Ekbatan, Tehran, Iran
Average media age
1003.3 days
to ratio
8.8
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور ...
Media Removed
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود. بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست ... .
سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود.
بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست گذاشته بود رو کمرش و سیگار برگ دود میکرد..میخندید..به سادگی اون مهربونی،که با چشای خیس اون گوشه چمباته زده بود..مهربونی تنها بود..مسخرش میکردن.دلم برا مهربونی و سادگی خیلی سوخت.چقد دلم میخواس دنیا چیز دیگه ای میبود..
چیزی غیر این ، یه جایی شهری اونور رویاهام،اونجا که سهمِ عاشق گریه های بیصدا نباشه،شهری که توش خنده سهم همه باشه..که اصلا آقا! هرکی دلش روشن تر بود سهمش از خورشید بیشتر،هرکی مهربونتر بود،ستاره ها مال اون..پنجره فقط برا اونایی باز میشد که پروازُ میفمن..شب نبود..تاریکی نبود..
جایی بود که توش غما تقسیم میشد همونطور که شادیا..اصلن اشک فقط برا شوق بیاد..وختی بیاد که دستی برا پاک کردنش باشه..اونوخ وختی میخواستی از کسی بپرسی تاحالا عاشق شدی؟..میپرسی تاحالا بی دلیل گریه کردی؟..از چشماش میپرسیدی دوسش داشتی؟..اگه راس میگف حتما همونجا گریش میگرف..
اونجا تو دست هر بچه ای یه عروسک بود..بچه ها حق نداشتن نخندن..اصلن چرا بچه ها میمیرن؟!..اونجا هیچ بچه ای،کودک نمیمُرد..بزرگ میشد،کوچیک نمیمُرد..
بوی بارون میاد..بوی خون..لنتی مگه نگفتم رویامو خط خطی نکن!
رویام..رویای قشنگم،دیگه شبیه رویا نیس..بوی عشق نه،بوی آدمیزاد میده..رویای قشنگِ کثیف شُدَم.اشک چشام،همش ریخت رو این رویا..
اما تو رویاتو نکُش،بو کن..هنو بوی کودکی میده.
حالا منم رویای مچاله شدمُ برمیدارم و صاف میکنم،میتِکونم و آروم رو قلبم میزارم..میخوام خودم تجسم این رویا باشم..
#عـلـیـرضـا
Read more
Loading...
. انتقاد تند روزنامه جوان از سریال پدر: این سریال فرا تخیلی است! / به جای این سریال ها «جومونگ» و «یوسف ...
Media Removed
. انتقاد تند روزنامه جوان از سریال پدر: این سریال فرا تخیلی است! / به جای این سریال ها «جومونگ» و «یوسف پیامبر» را بازپخش کنید . به گزارش صدای ایران، روزنامه جوان نوشت: . "از صحنه‌ پریدن شخصیت اصلی داستان، حامد، از طبقه سوم ساختمان که تنها منجر به شکست دست او شد(!) که بگذاریم، این سریال صحنه‌های ... .
انتقاد تند روزنامه جوان از سریال پدر: این سریال فرا تخیلی است! / به جای این سریال ها «جومونگ» و «یوسف پیامبر» را بازپخش کنید
.
به گزارش صدای ایران، روزنامه جوان نوشت:
.
"از صحنه‌ پریدن شخصیت اصلی داستان، حامد، از طبقه سوم ساختمان که تنها منجر به شکست دست او شد(!) که بگذاریم، این سریال صحنه‌های بسیاری دارد که نه در واقعیت قابل تحقق است و نه در باور کسی می‌گنجد!
.
به عنوان نمونه در قسمت‌های اخیر نقش اول زن سریال، لیلا، که عاشق حامد شده است در اولین برخورد با پدر حامد چنان به التماس برای پذیرفتن درخواست ازدواج با حامد افتاده بود که گویی دختر ایرانی هیچ عزت و منزلتی نداشته و حاضر است برای بدست آوردن عشقش ملتمسانه به پای پدر شوهر خود بیفتد و در نخستین دیدار با اشک و زاری و گریه به او بگوید سه شب است از خانه فرار کرده و حاضر است برای بدست آوردن پسر او هر کاری انجام دهد!
.
مشغول به کار شدن حامد، با پدری میلیاردر و خیر، در کارواش و دعوای او و پرداخت چکی صد میلیونی جهت کسب رضایت شاکیان نیز از دیگر سکانس‌های فراتخیلی این سریال بود که اعتراضات زیادی را به همراه داشت.
.
ضعف‌های فیلم‌نامه این سریال و الگوبرداری آن از فیلم «دلشکسته» صدای کاربران فضای مجازی را نیز در آورده و در روزهای اخیر پس از به نمایش درآمدن سریال علاوه بر داب‌اسمش‌هایی که بر اساس صحنه‌های این سریال ساخته شد، در توئیتر نیز توئیت‌های بسیاری در
این خصوص منتشر گردید.
.
متاسفانه اشتغال تلویزیون به ساخت اینگونه فیلم‌ها و سریال‌ها حکایت از آن دارد که صداوسیما شناختی از تغییرات ذائقه و سلیقه مخاطبین نداشته و کماکان در فضای دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ سیر می‌کند!
.
بدین ترتیب باید ملتمسانه همچون زیرنویس‌های شبکه آی‌فیلم از تلویزیون خواست اگر تصمیم دارد این روند را ادامه دهد و تحولی ایجاد نکند همان بهتر که باز هم سریال جمونگ و یوسف پیامبر را نشان دهد و از ساخت فیلم‌های جدید خودداری کند و خاموش بماند چرا که این نحوه از فعالیت نه تنها موجب جذب کسانی که به کلی تماشای سیمای ملی را کنار گذاشته‌اند نمی‌شود بلکه آن‌ها را در تصمیم خود مصمم کرده و بازار ماهواره فروش‌ها را نیز داغ می‌کند!"
Read more
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی ...
Media Removed
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی که موهایم ریخت هرچند زمان از سرت انداخت مرا بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا این عکس که از تو پیش من جا مانده یک عمر به من زل زدو ساخت مرا یک جام پر از شراب دستت باشد تا حاله منه خراب دستت باشد این چند ... .
.
.
دیوار بلند آرزوهایم ریخت
صد آینه از بگو مگوهایم ریخت
اندازه ی موهای سرم خواستمت
آنقدر نیامدی که موهایم ریخت
هرچند زمان از سرت انداخت مرا
بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا
این عکس که از تو پیش من جا مانده
یک عمر به من زل زدو ساخت مرا
یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حاله منه خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد
ای عشق تو هم دست به سر کن مرا
دلخوش به نگاه مختصر کن مرا
او آمدو رفتو ما پس پنجره ایم
صد بار نگفتمت خبر کن مرا
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شبو گریه روبرو عاشق اون
پایان حکایتش شنیدن دارد
من عاشق او بودمو او عاشق او
چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او
میخواستمش ولی نمیخواست مرا

#امیر_قزلوند
.
poet: amir.ghezelvand
photo by: @admbrs
.

#روزنگار
میخواهم از آنچه پیدا نیست برایت راهی تازه بسازم: تونلی طویل در دلِ این کوهِ ناپیدا. رختی پنهان برای مابقی روزهای عمر. تو آخرین قطره‌ی خون در رگ‌های مطمئنِ اعتماد بودی. تو شکلِ تازه‌ی آرزوهای برآورده نشده‌ی من بودی که به مرور تبدیل به روشی تازه برای زیباتر گریستن شدی. روشی تازه برای یک بازجوییِ عاشقانه.
- من خشکیِ اشک‌های تو بر گونه‌های ملتهب تو. من هجایی لال میانِ آوای دلنشینِ نامِ تو بودم. من، منِ تو. از آنچه نیست برایت پلی می‌سازم: سنگفرش‌هایی با جای پای باران. سنگفرش‌هایی برای لی‌لی رفتن و رفتن از اینجا. راهی تازه برای دویدنِ من به هنگامِ پروازِ باشکوهِ تو.
- تو کی بودی؟
همین.
Read more
به قول #فروغ_فرخزاد . . . #مردها خیلی هم خوبند دوست داشتنی و #مهربان #عاشق محبت واقعی گاهی وقتا مثل یه #بچه از ته دل خوشحالند و گاهی مثل یک #پیرمرد خسته اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند بیشترشان درد کشیده اند و اکثرا غم هایشان را در وجودشان مخفی کرده اند خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از ... به قول #فروغ_فرخزاد
.
.
.
#مردها خیلی هم خوبند
دوست داشتنی و #مهربان
#عاشق محبت واقعی
گاهی وقتا مثل یه #بچه از ته دل خوشحالند
و گاهی مثل یک #پیرمرد خسته
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند
بیشترشان درد کشیده اند
و اکثرا غم هایشان را در وجودشان مخفی کرده اند
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدم های محکم داشته باشند
همان ها که اگر عاشق شوند؛
برایتان #شاملو می شوند و بیستون میکنند
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت
آری این ها مرد هستند... .
.
.

پ. ن: مردای نیک روزگار، روز مرد مبارک 🌹🌷🌺
.
. #ویدیو : #مامان رادین ناخودآگاه، دو #آرامش مرا کنار هم ثبت کرده ؛ صدای دریا و بزرگ مرد آینده رادین خان 😄😊
@masoomeinols
.
.

پ. ن خیلی مهم : متاسفانه یک پست قدیمی در مورد رادین ناخواسته و ناجوانمردانه از صفحه من حذف شده است. 😭😥😣
#Iran #کودک #پسر #پدر #روزپدر
Read more
F.grafi:mojtaba azimi Sport man مردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان.. عاشق محبت واقعی... گاهی ...
Media Removed
F.grafi:mojtaba azimi Sport man مردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان.. عاشق محبت واقعی... گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند.. و گاهی مثل یک پیرمرد خسته... اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند... بیشترشان درد کشیده اند... و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند.. خیلی ... F.grafi:mojtaba azimi
Sport man

مردها خیلی هم خوبند...
دوست داشتنی و مهربان..
عاشق محبت واقعی...
گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..
و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..
همانهای که اگر عاشق شوند ؛
برایتان شاملو می شوند ،و بیستون میکنند...
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...
اری اینها مرد هستند... "فروغ فرخزاد"
Read more
مردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان.. عاشق محبت واقعی... گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند.. و ...
Media Removed
مردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان.. عاشق محبت واقعی... گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند.. و گاهی مثل یک پیرمرد خسته... اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند... بیشترشان درد کشیده اند... و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند.. خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان ... مردها خیلی هم خوبند...
دوست داشتنی و مهربان..
عاشق محبت واقعی...
گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..
و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..
همانهای که اگر عاشق شوند ؛
برایتان شاملو می شوند ،و بیستون میکنند...
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...
اری اینها مرد هستند...روزت مبارک بهترین مرد دنیا ،،،،، ‌راستی سال نوتون هم مبارک امیدوارم سال خیلی خوبی باشه برای همه روژان یه کم تنبل شده سال جدید🙈
Read more
Loading...
. . . مَردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان ، عاشقِ محبتِ واقعی . . گاهی وقتا مثل یه بچه ...
Media Removed
. . . مَردها خیلی هم خوبند... دوست داشتنی و مهربان ، عاشقِ محبتِ واقعی . . گاهی وقتا مثل یه بچه از تهِ دل خوشحالند... و گاهی مثل یک پیرمردِ خسته . اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند... بیشترشان درد کشیده اند... و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند... . خیلی از اشک ها را نگذاشته ... .
. .
مَردها خیلی هم خوبند...
دوست داشتنی و مهربان ، عاشقِ محبتِ واقعی .
.

گاهی وقتا مثل یه بچه از تهِ دل خوشحالند...
و گاهی مثل یک پیرمردِ خسته
.
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند...
.

خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...
.

مَردها می روند قدم میزنند تا یادشان نرود
که به جایِ گریه باید
قدمهایِ محکم داشته باشند...
.

همانهایی که اگر عاشق شوند، برایتان شاملو می شوند و بیستون می کَنند...
.

و تو بهشت را رویِ زمین خواهی داشت...
.

آری اینها مَرد هستند... .
.

فروغ فرخزاد
Read more
عکس قدیمی . مــــرد هم قلـــــب دارد فقط صدایش... یواش تر از صدای قلب یک زن است.... مرد هم در خلوتش ...
Media Removed
عکس قدیمی . مــــرد هم قلـــــب دارد فقط صدایش... یواش تر از صدای قلب یک زن است.... مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند.... شاید نـــدیــــــده باشی.. اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند.. هر وقت زن بودنت را می بیند... سینــــــــه را جلو میدهد.. صدایش را کلفت تر میکند... تا ... عکس قدیمی .
مــــرد هم قلـــــب دارد فقط صدایش...
یواش تر از صدای قلب یک زن است....
مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....
شاید نـــدیــــــده باشی..
اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..
هر وقت زن بودنت را می بیند...
سینــــــــه را جلو میدهد..
صدایش را کلفت تر میکند...
تا مبادا... لرزش دست هایش را ببینی...
مرد که باشی...
دوست داری....
از نگاه یک زن مرد باشی...
نه بخاطر زورِ بازوهــا! مثل تو دلتنگ میشود...
ولی،گریه نمیکند...
بچه میشود....بهانه میگیرد...
تو این ها را خوب میدانی....
تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...
تا موهایش را نوازش کنی..
عاشق بویِ موهای توست و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....
چون وقت تنهایی....
خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند...!!

Read more
Loading...
‎من یه خنده م که می خونم ، من یه دیوونه ام که ‎می دونم ‎من صدای گریه ی نسلی شدم ، که داره می خنده و داغونه ‎انقدر ...
Media Removed
‎من یه خنده م که می خونم ، من یه دیوونه ام که ‎می دونم ‎من صدای گریه ی نسلی شدم ، که داره می خنده و داغونه ‎انقدر اشک واسه نداشته هاش ریخته که عاشق ترنم بارونه ‎بخند بازم ، بخند بازم ، بخند با خنده هات از غصه مون کم شه ‎نمی دونم با این خنده ت شاید این روزگار وحشی آدم شه #نشديم ‎من یه خنده م که می خونم ، من یه دیوونه ام که
‎می دونم
‎من صدای گریه ی نسلی شدم ، که داره می خنده و داغونه
‎انقدر اشک واسه نداشته هاش ریخته که عاشق ترنم بارونه
‎بخند بازم ، بخند بازم ، بخند با خنده هات از غصه مون کم شه
‎نمی دونم با این خنده ت شاید این روزگار وحشی آدم شه
#نشديم
نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم بهش گفتم : میدونی چرا یوز پلنگا گوشه ی چشمشون یه ...
Media Removed
نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم بهش گفتم : میدونی چرا یوز پلنگا گوشه ی چشمشون یه خط سیاهه که بهش میگن خط اشک؟ دستشو انداخت تو فِرِ موهاش ... پیچش داد و گفت نه ! چِشَمو از موهاش سُر دادم رو چِشاش و گفتم : وقتی واسه اولین بار یوزپلنگِ نر،یوزپلنگِ ماده رو برایِ رفتن به شکار تنها گذاشت ... نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم
بهش گفتم : میدونی چرا یوز پلنگا گوشه ی چشمشون یه خط سیاهه که بهش میگن خط اشک؟
دستشو انداخت تو فِرِ موهاش ...
پیچش داد و گفت نه !
چِشَمو از موهاش سُر دادم رو چِشاش و گفتم :
وقتی واسه اولین بار یوزپلنگِ نر،یوزپلنگِ ماده رو برایِ رفتن به شکار تنها گذاشت و هیچ وقت برنگشت،یوزپلنگ ماده که یه بچه تو شیکمش داشت،اونقدر گریه کرد که رد اشکش موند گوشه ی چشمش و هیچ وقت از بین نرفت.
بلند خندید و گفت اینو از کجا آوردی؟
خندشو گذاشتم گوشه ی ذهنم،پیش بقیه ی خنده هاش و گفتم : یه وقت نشه تنهام بزاریا ...
یه کم ساکت نگام کرد ...
سکوتِ نگاشو گذاشتم کنارِ بقیه ی نگاهاش،گوشه ی دلم و گفتم ...
میخوام یه جایی واسه بچه هامون بنویسم،فرِ موهای مامانتون از وقتی بیشتر شد که میشِست کنار من و حرف میزد،شعر میخوند و من یکی از انگشتام تو موهاش وِل بود و هی موهاشو بین انگشتام لول میکردم ...
میخوام براشون بنویسم اگه یه روز،یه مردی عاشقِ موهای پیچ خورده تون شد بشینید کنارش واسش شعر بخونید تا بتونه دستشو ببره لای موهاتون و اونارو پیچ بده ...
بزارید یه روزی برسه که پایینِ موهای همه ی خانوم ها پیچ خورده باشه و افسانه ی ما وِرد زبونشون
♥️🍭
Read more
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه... پسر بودن یعنی آزادی ، که از  آ  اولش تا  ی  آخرش همش مسئولیته ...
Media Removed
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه... پسر بودن یعنی آزادی ، که از  آ  اولش تا  ی  آخرش همش مسئولیته و حصار... پسر بودن یعنی اوج خوشیت خوردن زهرماری باشه که اونم از ترس خونواده و پلیس زهرمارت بشه... پسر بودن یعنی بعد بابا مردِ خونه بودن. سنم نمیشناسه. یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی. حالا ... پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه... پسر بودن یعنی آزادی ، که از  آ  اولش تا  ی  آخرش همش مسئولیته و حصار... پسر بودن یعنی اوج خوشیت خوردن زهرماری باشه که اونم از ترس خونواده و پلیس زهرمارت بشه... پسر بودن یعنی بعد بابا مردِ خونه بودن. سنم نمیشناسه. یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی. حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله... پسر بودن یعنی فقط تا اخر راهنمایی بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه... پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول بشی وگرنه باید بری آشخوری... پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سرباری... پسر بودن یعنی دردسر سربازی و حسرت درس خوندن بدون استرس پول و شغل آینده و هزار چیز دیگه... پسر بودن یعنی سگ دو زدن واسه یه لقمه نون تا نری حتی یه صد تومنی از بابات پول بگیری... پسر بودن یعنی واسه خوشحالی عشقت پولایی که با بدبختی جمع کردی رو خرج کنی , اما خودت چند ماه تو دوراهی خریدن یا نخریدن یه جفت کفش نو بمونی... پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی... پسر بودن یعنی عشقت این باشه که یکی بهت اعتماد داشته باشه و بهت تکیه کنه... پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه... پسر بودن یعنی سه کلمه : شبا ، پیاده رو ، تنهایی... پسر بودن یعنی حرفایی که میمونن تو دل... پسر بودن یعنی فرو خوردن بغضت برای اینکه دیگران مسخرت نکنن بگن "داره گریه میکنه"... پسر بودن یعنی غمات اشک نشن که از چشات بریزن بلکه بشن یه غده گنده تو دلت... پسر بودن یعنی "مرد که گریه نمیکنه"! آره آبجی... پسر نیستی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقــدر سخته ... پسر نیستی تا بفهمی 2 سال تنهای تنها غربت سربازی کشیدن چقدر سخته ... پسر نیستی تا بفهمی دلهره شغل آینده داشتن چقدر سخته ... پسر نیستی تا بفهمی از دست دادن عشقت بخاطر پول چقدر سخته ... پسر نیستی ...
Read more
. بسم الله... . . صف به صف سوی تو می آیند و دنیا مانده است تشنه راه زیارت کل عقبی مانده است . یک زمانی ...
Media Removed
. بسم الله... . . صف به صف سوی تو می آیند و دنیا مانده است تشنه راه زیارت کل عقبی مانده است . یک زمانی خون تو کرب و بلا را سرخ کرد اینک اما دل به راه سبز صحرا مانده است . هر کسی را که ببینی عزم رفتن کرده، آه... این میان، هر کس نرفته، شمعِ تنها مانده است . رود آرام دلم گشته پر از جوش و خروش که قدم هایم ... .
بسم الله...
.
.
صف به صف سوی تو می آیند و دنیا مانده است
تشنه راه زیارت کل عقبی مانده است
.
یک زمانی خون تو کرب و بلا را سرخ کرد
اینک اما دل به راه سبز صحرا مانده است
.
هر کسی را که ببینی عزم رفتن کرده، آه...
این میان، هر کس نرفته، شمعِ تنها مانده است
.
رود آرام دلم گشته پر از جوش و خروش
که قدم هایم جدا از راه دریا مانده است
.
عاقبت هم دست رد بر سینه ما خورد و این
از بد اقبالی احوال دلِ وامانده است
.
همسفرها! التماس یک قدم هم جای ما!
آخر اینجا شاعری بی پاس و ویزا مانده است
.
کاسه اشکی بیاور با دعای بدرقه
پشت مرز آسمانی، ردّ پاها مانده است
.
یا حسین و یا حسین و یا حسین و بغض و اشک
ذکر لب های مدام عاشق جا مانده است
.
.
.
.
.
خوش به حال جاده های از نجف تا کربلا
هر خطی بر صفحه اش یک دفتر ناخوانده است
.
.
.
#جامانده_ها
#پارسال_همین وقتا_چقدر شیرین بود...
#گریه دارم، عجیب دلتنگم...
#امام_حسین_علیه_السلام
#بعد_از_یک_سال_دوباره_شعر_اربعین
#همسر_جان_هم_راهی_شد
#همه رفتند و دلی بی سر و پا جامانده...
#التماس_دعا_بسی_بسیار
#هعی...
Read more
Loading...
. میترسم از خودم زمانی که دل مادرم را میشکنم و در عین حال بر احوال دلِ #مادران_شهدا گریه میکنم . میترسم ...
Media Removed
. میترسم از خودم زمانی که دل مادرم را میشکنم و در عین حال بر احوال دلِ #مادران_شهدا گریه میکنم . میترسم از خودم زمانی که به #نامحرم نگاه میکنم د در عین حال هیئت میروم و بر #امام_حسین_علیه_السلام اشک میریزم . میترسم از خودم زمانی که از اهل بیت و #شهدا دم میزنم و #نماز ام اول وقت نیست . میترسم ... .
میترسم از خودم زمانی که
دل مادرم را میشکنم
و در عین حال بر احوال دلِ #مادران_شهدا گریه میکنم
.
میترسم از خودم زمانی که
به #نامحرم نگاه میکنم
د در عین حال هیئت میروم و
بر #امام_حسین_علیه_السلام اشک میریزم
.
میترسم از خودم زمانی که
از اهل بیت و #شهدا دم میزنم
و #نماز ام اول وقت نیست
.
میترسم از خودم زمانی که
#عاشق_شهادت هستم
و #اخلاق و #ادب ندارم
#تکلیف_مدار نیستم
.
میترسم از خودم زمانی که
از #عشق #امام_خامنه_ای دم میزنم
و به حرف ها و خواسته هایشان بی توجهم
.
میترسم از خودم زمانی که
#ریش یا #چادر میگذارم
ولی گفتگو با #نامحرم برایم عادی شده
.
میترسم از #خودم زمانی که
#حرف هایم با عملم فرسنگ ها #فاصله دارد
.
و امان از #نفس توجیهگر
.
#غرق_دنیا_شده_را_جام_شهادت_ندهند
#شهید_بعدی_کیست #شاید_خود_تو
.
حواسمون به دلامون باشه
التماس دعا
Read more
■□■□■ اللــــــهمَّ عَجّــــــل لِوَلیــــــکَ الفَــــــرَج <span class="emoji emoji1f339"></span>سر زینب(سلام الله عليها)به ...
Media Removed
■□■□■ اللــــــهمَّ عَجّــــــل لِوَلیــــــکَ الفَــــــرَج سر زینب(سلام الله عليها)به سلامت... عاقلان طعنه بر این زخم سر من نزنید اینقدر سنگ بر این بال و پر من نزنید گرشکسته ست سرم مسخره بیجا نکنید این چنین با دل بشکستهء من تا نکنید این سرم پیشکش آن صنم بیکفن است خواهرش پیر منو مرجع ... ■□■□■ اللــــــهمَّ عَجّــــــل لِوَلیــــــکَ الفَــــــرَج 🌹سر زینب(سلام الله عليها)به سلامت...🌹 عاقلان طعنه بر این زخم سر من نزنید
اینقدر سنگ بر این بال و پر من نزنید

گرشکسته ست سرم مسخره بیجا نکنید
این چنین با دل بشکستهء من تا نکنید

این سرم پیشکش آن صنم بیکفن است
خواهرش پیر منو مرجع تقلید من است

نشنیدید که تا رأس حسین(علیه السلام) بر نی دید
اشک افشاند و ز شه با دل خونین پرسید

سر من سالم و رأس تو پر از خون باشد
این کجا رسم دل عاشق مجنون باشد؟؟؟ این سخن گفت و شد از بادهء دلبر سرمست
سر بر آن چوبهء محمل زد و فرقش بشکست

تا نفس هست مرا گریه کن و لطمه زنم
سر زینب (سلام الله عليها) به سلامت سر خود میشکنم.... 🌷امیرکرمی-۱۳۸۶🌷

@dobanoyedameshgh

________________________________
#کربلائی_امیر_کرمی
#محسن_فتاحیان
#روح_الله_شمس
#مهدیار_بی_غم
#عرفان_کرمی
#امیرعباس_لاری

@dobanoyedameshgh
Read more
نعره کن ای سرزمین جان سپردن نعره کن , نعره کن ای خاک خسته گل گون نعره کن, شب حق حق شب پر پر زدن چل چلهاست. ...
Media Removed
نعره کن ای سرزمین جان سپردن نعره کن , نعره کن ای خاک خسته گل گون نعره کن, شب حق حق شب پر پر زدن چل چلهاست. ازغزل گریه پرم خانه هم غصه کجاست ,, این همه جوخه این همه دار این همه مرگ , این همه عاشق خفته در خون این همه زندان این همه درد این همه اشک نعرهات کو خاک گل گون ,,, خاک گل مردگی و قحطی و آفت زدگی وطن تعزیه ... نعره کن ای سرزمین جان سپردن نعره کن ,
نعره کن ای خاک خسته گل گون نعره کن, شب حق حق شب پر پر زدن چل چلهاست.
ازغزل گریه پرم خانه هم غصه کجاست ,,
این همه جوخه این همه دار این همه مرگ ,
این همه عاشق خفته در خون
این همه زندان
این همه درد
این همه اشک نعرهات کو خاک گل گون ,,, خاک گل مردگی و قحطی و آفت زدگی
وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی ,,,
شب یاران شب زندان شب ویرانی ماست ,
شب اعدام رفیقان گل و نور صداست ,,,
Read more
Loading...
↫ ✘ ی پسرایی هستن #مغرورن... ✘ ↬ زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬ سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬ تا ی چیزی میگی تند ...
Media Removed
↫ ✘ ی پسرایی هستن #مغرورن... ✘ ↬ زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬ سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬ تا ی چیزی میگی تند تند جواب میدن... #لجبازن... ✘ ↬ اینارواذیت نکنین اینا سراسر #احساسن... ✘ ↬ یه پسرایی هستن وقتی از عشقشون و رفیقشون ناراحتن میگن #مهم_نیست در صورتی که درونشون داره #آتیش میگیره.. ✘ ↬ . اینا رو ... ↫ ✘ ی پسرایی هستن #مغرورن... ✘ ↬
زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬
سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬
تا ی چیزی میگی تند تند جواب میدن... #لجبازن... ✘ ↬
اینارواذیت نکنین اینا سراسر #احساسن... ✘ ↬
یه پسرایی هستن وقتی از عشقشون و رفیقشون ناراحتن میگن #مهم_نیست در صورتی که درونشون داره #آتیش میگیره.. ✘ ↬ .
اینا رو اذیت نکنین اینا سراسر عشقن... ✘ ↬
اینا همونایین که یواشکی عاشق شدن اما نگفتن به کسی.. ✘ ↬ .
اینا همونایین که فقط ی جا آروم میشن اونم تو بغل #رفیقشون و #عشقشونه... ✘ ↬
اینا حسود میشن فقط واسه #عشقش و #رفقاشون... ✘ ↬
اینا جون میدن واسه دوستاشون... ✘ ↬
اینا همونایین که با آهنگ غمگین گریه میکنن ... ✘ ↬
اینا یه وقتایی میگن خوابم میاد اما تا صبح اهنگ گوش میدن و #اشک میریزن... ✘ ↬ اینارو #اذیت نکنین. ✘ ↬ ..
✘﹏??﹏✓◐ اینا #غصه هایِ_یواشکی دارن...
Read more
↫ ✘ ی دخترایی هستن #مغرورن... ✘ ↬ زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬ سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬ تا ی چیزی میگی ...
Media Removed
↫ ✘ ی دخترایی هستن #مغرورن... ✘ ↬ زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬ سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬ تا ی چیزی میگی تند تند جواب میدن... #لجبازن... ✘ ↬ اینارواذیت نکنین اینا سراسر #احساسن... ✘ ↬ یه دخترایی هستن وقتی از عشقشون و رفیقشون ناراحتن میگن #مهم_نیست در صورتی که درونشون داره #آتیش میگیره.. ✘ ↬ . اینا ... ↫ ✘ ی دخترایی هستن #مغرورن... ✘ ↬
زود #عصبی میشن... ✘ ✘ ↬
سرشون تولاک خودشونه... ✘ ↬
تا ی چیزی میگی تند تند جواب میدن... #لجبازن... ✘ ↬
اینارواذیت نکنین اینا سراسر #احساسن... ✘ ↬
یه دخترایی هستن وقتی از عشقشون و رفیقشون ناراحتن میگن #مهم_نیست در صورتی که درونشون داره #آتیش میگیره.. ✘ ↬ .
اینا رو اذیت نکنین اینا سراسر عشقن... ✘ ↬
اینا همونایین که یواشکی عاشق شدن اما نگفتن به کسی.. ✘ ↬ .
اینا همونایین که فقط ی جا آروم میشن اونم تو بغل #رفیقشون و #عشقشونه... ✘ ↬
اینا حسود میشن فقط واسه #عشقش و #رفقاشون... ✘ ↬
اینا جون میدن واسه دوستاشون... ✘ ↬
اینا همونایین که با آهنگ غمگین گریه میکنن ... ✘ ↬
اینا یه وقتایی میگن خوابم میاد اما تا صبح اهنگ گوش میدن و #اشک میریزن... ✘ ↬ اینارو #اذیت نکنین. ✘ ↬ ..
✘﹏??﹏✓◐ اینا #غصه هایِ_یواشکی دارن... ✘﹏??﹏✓◐
Read more
من اونیم که سایه ام نداشت دلش رو توی کوچه جا گذاشت همون که تو دلش غمارو کاشت غیر از این سکوت چیزی برنداشت ...
Media Removed
من اونیم که سایه ام نداشت دلش رو توی کوچه جا گذاشت همون که تو دلش غمارو کاشت غیر از این سکوت چیزی برنداشت من اونیم که گریه می کنه همون که بغض و ول نمی کنه همون که هیچکی باورش نکرد اشک و عاشق گونه می کنه #مرتضي_پاشايي #اسمش_عشقه من اونیم که سایه ام نداشت
دلش رو توی کوچه جا گذاشت
همون که تو دلش غمارو کاشت
غیر از این سکوت چیزی برنداشت
من اونیم که گریه می کنه
همون که بغض و ول نمی کنه
همون که هیچکی باورش نکرد
اشک و عاشق گونه می کنه
#مرتضي_پاشايي
#اسمش_عشقه
Loading...
. . بی رنگ به دنیا آمدیم، پاک و خالی از کینه و پدر معنای تمام رنگ ها بود، بزرگتر شدیم، سر مداد های رنگی ...
Media Removed
. . بی رنگ به دنیا آمدیم، پاک و خالی از کینه و پدر معنای تمام رنگ ها بود، بزرگتر شدیم، سر مداد های رنگی و استدلر سیاه را میجویدیم و تمام کینه هایمان را بر سر مداد سفید خالی میکردیم، بزرگتر شدیم و خودمان معنای تمام رنگ ها شدیم، آبی، قرمز، نارنجی، زرد، سبز... و امان از سبز که دیگر یادمان رفته بود روزی با ... .
.
بی رنگ به دنیا آمدیم، پاک و خالی از کینه و پدر معنای تمام رنگ ها بود، بزرگتر شدیم، سر مداد های رنگی و استدلر سیاه را میجویدیم و تمام کینه هایمان را بر سر مداد سفید خالی میکردیم، بزرگتر شدیم و خودمان معنای تمام رنگ ها شدیم، آبی، قرمز، نارنجی، زرد، سبز... و امان از سبز که دیگر یادمان رفته بود روزی با تمام وجود آبی را فریاد میزدیم و اشک شوق برای قرمز میریختیم، سبز برای تماممان یک زندگی جدید بود انگار که خدا وقت بیشتری برای این رنگ گذاشته بود، تمام ساعات روز را سبز میخندیدیم، سبز گریه میکردیم و سبز... .
اما انگار دیگران مثل ما سبز نمیخندیدن در یک چشم به هم زدن بنفشمان کردن و ما بازهم عاشق شدیم اما اینبار عاشق رنگ بنفش که همان هم ماندگار نبود و امروز برای مشکی شدنمان قرار است پای زندگیمان را قطع کنند....
سبز بودیم... .
.
#شایان_رسول_زاده
مجموعه داستان کوتاه #غصه_های_مجید
Read more
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم ...
Media Removed
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و... تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ... هیچی به هیچی!
احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و...
تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ساختمان می روی.من هم احتمالا بی سر و صدا_طوری که متوجه حضورم نشوی_ دنبالت خواهم کرد و مثل همیشه به پله ی سوم پاگرد دوم ساختمان آموزش که میرسم زمین می خورم و برای این که بیشتر خراب نشوم آهسته آهسته بر می گردم توی سلف.بعد پانصد تومانی را که باقی پول تاکسی ام است از جیب پشت شلوارم در می آورم،به بوفه می روم و برای آخرین بار یک لیوان چایی داغ می گیرم و بوفه چی _طبق عادت همیشه ام _قند داخل سینی نمی گذارد.
تو اما امضاها را که گرفتی از ساختمان دانشگاه بیرون می زنی و سلانه سلانه از خیابان "رودسر"می گذری و در تقاطع "حافظ_طالقانی"_همانجا که بار اول همدیگر را دیدیم_می ایستی به انتظار.به انتظار اتوبوس البته!
من از فردایش صبح ها با صدای اذان مغرب بیدار می شوم.سیگاری روشن می کنم و به این فکر می کنم که تو نیستی و متاسفانه دنیا هنوز سر جایش است.
بعد هردو طبق روال هر روز توی گروه های تلگرام دنبال کسی می گردیم. من دنبال کسی که شبیه تو باشد.تو دنبال کسی که شبیه من نباشد.
زمان که بگذرد هردویمان احتمالا باز عاشق می شویم.آنهایی را که دوست داریم تنگ در آغوش می گیریم.وقتی هم که کنارمان نیستند مدام حواسمان به گوشی هایمان خواهد بود که مبادا زنگ بزنند و نفهمیم.
هردومان ازدواج می کنیم و بچه دار می شویم و تا میتوانیم به هم فکر نمی کنیم.احتمالا سی سال بعد پسر من و دختر تو عاشق هم می شوند و در مراسم خواستگاری "من و تو" از چشمهای هم "چکه" خواهیم کرد.بعد از مراسم بچه ها یک سوال مشترک برایشان پیش می آید!
"چرا گریه کردی!؟"
و ما هم خیلی خیلی ناشیانه جواب خواهیم داد که "اشک شوقه عزیزم.همیشه آرزو داشتم سر و سامون گرفتنتو ببینم"
یعنی می خواهم بگویم تو برای من آرزو می شوی و من برای تو خاطره ای محو از روزهای دور...
یعنی میخواهم بگویم می روی که میروی... کسری بختیاریان
Read more
دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم ...
Media Removed
دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم دختر چشم درشت کوچک خاطرات بچگی من که هم راز و همدلم بود لباس عروسی بپوشه و من نباشم واسش ذوق کنم برقصم بخندونمش و در کنارش شادی کنم. همیشه چشم های درشت آنی از دوری، خوشحالی و غم من پر از اشک شد و من خندیدم و ... دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم دختر چشم درشت کوچک خاطرات بچگی من که هم راز و همدلم بود لباس عروسی بپوشه و من نباشم واسش ذوق کنم برقصم بخندونمش و در کنارش شادی کنم. همیشه چشم های درشت آنی از دوری، خوشحالی و غم من پر از اشک شد و من خندیدم و گفتم آنی اشکت دم مشکته.  ساعت ها تو حیاط خونه مامان بزگ مینشستیم و از عاشق شدن های بچگونمون واسه هم میگفتیم امروز که واسم عکس تو لباس عروس فرستاد وسط قطار زدم زیر گریه  و واسه خودم آبرو نذاشتم باورم نمیشد عین بچه ها شده بودم خاک به سرم آب بینیم هم راه افتاده بود همه نگام میکردن یکی گفت مردها همشون همینن ارزش نداره گریه نکن 😳 ! نمیدونم از کی تا حالا انقدر احساساتی شدم که حتی تو مکان عمومی نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم ! اشک دم مشکی شدم رفت !
حنایییییی دخترخاله قشنگم عاشقتم امیدوارم خوشبخت بشی خوش قلب ترین چشم درشت رو زمین 👭
Read more
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون ...
Media Removed
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من ای خموش گریه آگین سر در گریبان در پس زانو نشسته ابرو گره افکنده چشم از درد بسته در پرده های اشک پنهان کرده بالین ای جنگل ای داد از آشیانت بوی خون می آورد باد بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست آنجا ... شب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن
گریه سر کن
ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من ای خموش گریه آگین
سر در گریبان در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده های اشک پنهان کرده بالین
ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای جنگل ای شب
ای بی ستاره
خورشید تاریک
اشک سیاه کهکشان های گسسته
آیینه دیرینه زنگار بسته
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟
ای جنگل ای غم
چنگ هزار آوای باران های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که
می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد
مرغی که می خواست
پرواز باشد
ای جنگل ای حیف
همسایه شب های تلخ نامرادی
در آستان سبز فروردین دریغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی
ای جنگل ای پیوسته پاییز
ای آتش خیس
ای سرخ و زرد ای
شعله سرد
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل ای در خود نشسته
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟
ای جنگل ای همراز کوچک خان سردار
هم عهد سرهای
بریده
پر کرده دامن
از میوه های کال چیده
کی می نشیند درد شیرین رسیدن
در شیر پستانهای سبزت ؟
ای جنگل ای خشم
ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک
با من بگو از سرگذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر
چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک
ای جنگل ای پیر
بالنده افتاده آزاد زمینگیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد مرثيه اي براي جنگل - سايه
#زبان_گنجشك
Read more
 #امیرارجینی #غزل #بغض شاید از دور شاید از نزدیک شاید از حرفِ نابرادرها شاید از دخترانِ زنده به ...
Media Removed
#امیرارجینی #غزل #بغض شاید از دور شاید از نزدیک شاید از حرفِ نابرادرها شاید از دخترانِ زنده به گور شاید از اشک های مادرها # شاید از حرف های آخرمان یا غمی که نبود باورمان یا صدایی که مانده در سرمان شاید از شعرها و دفترها # بغضِ ما تازه نیست ، ما رفتیم ما به انکار بغض ها رفتیم بغض کردیم و بی ... #امیرارجینی #غزل #بغض

شاید از دور شاید از نزدیک
شاید از حرفِ نابرادرها
شاید از دخترانِ زنده به گور
شاید از اشک های مادرها
#
شاید از حرف های آخرمان
یا غمی که نبود باورمان
یا صدایی که مانده در سرمان
شاید از شعرها و دفترها
#
بغضِ ما تازه نیست ، ما رفتیم
ما به انکار بغض ها رفتیم
بغض کردیم و بی صدا رفتیم
هر شب از کوچه ها به بسترها
*
بغض ، از او که خیرخواهت بود
روزگاری رفیق راهت بود
او همان او که اشتباهت بود
که سپرده تو را به خنجرها
*
حقِ ما طعمِ تلخِ خنده ی ماست
گریه و خنده ی کُشنده ی ماست
حقِ بازنده و برنده ی ماست
بغض در قرنِ نا برابرها
#
او که عاشق ، همیشه غمگین است
او که غمگین ، اگرچه عاشق نیست
به تماشای غم می انجامد
راهِ ما دیوها و دلبرها
*
ما دو دنیای روبروی همیم
که به تکرارِخویش متَّهمیم
سالها دلخوشِ زیاد و کمیم
در جهانی پر از مقدَّرها
Read more
. . #پنجم_مرداد سالروز #شهادت #شهید_غلامعلی_رجبی هستش آقا غلام شهید عجیبی هستش #بااخلاص #بی_ریا #عاشق #گریه_کن #روضه_خوان و از همه مهم تر #زنده!!! چند شب پیش داشتم یه صوت ازشون گوش میدادم میگفتن من یه حاجتی داشتم،رفتم حرم امام رضا(ع) گفتم آقا جان نذر میکنم اگر حاجتمو بدید،تمام اشعار ... .
.
#پنجم_مرداد سالروز #شهادت #شهید_غلامعلی_رجبی هستش
آقا غلام شهید عجیبی هستش
#بااخلاص #بی_ریا #عاشق #گریه_کن #روضه_خوان و از همه مهم تر #زنده!!!
چند شب پیش داشتم یه صوت ازشون گوش میدادم
میگفتن من یه حاجتی داشتم،رفتم حرم امام رضا(ع) گفتم آقا جان نذر میکنم اگر حاجتمو بدید،تمام اشعار روی دیوار های حرمت رو حفظ کنم و تو مجالس بخونم و بعد شروع میکنن به خواندن اون اشعار
غیر از یک عاشق کی میتونه از این کارا کنه!
اقا غلام عاشق اهل بیت بوده و تمام سعیش این بود شبیه اونها باشه
.
.
قسمتی از وصیت این شهید بزرگوار:
روضه برای امام حسین (ع) عمری است مورد علاقه و عشق من بوده و من با روضه و محبت اهل بیت و مجالس و هیئت‌ها مأنوس بوده ام و اگر به من اجازه داده شود به دنیا رجوع کنم و با روحم به شما سر بزنم فقط دوست دارم در هیأت‌ها و روضه‌ها شرکت کنم . مرا فراموش نکنید مخصوصاً محرم، شب‌ها و صبح‌ها از اربابم می‌خواهم اجازه دهد من به هیأت بیایم و شما را هم سفارش می‌کنم به عزاداریها که بلا را دفع می‌کند و اشک بر حسین (ع) کلید پیروزی است.
.
.
عشقه این شهید💚🌸
#شب_جمعه
#حسین_علیه_السلام
#سفینة_النجاة
#شب_جمعه_است_هوایت_نکنم_میمیرم
Read more
صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت ...
Media Removed
صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت بارون بیاد و توهم مثل من عاشق بارون بشی... عاشقش بشی تا بزرگتر ک شدی کلی باهم خیابونارو بدو بدو کنیم زیر بارون تا بشی پایه ی مامان واسه خیس شدن زیر بارون بی چتر!!! ساعت "هشت و چهل دقیقه" با تموم وجود ... صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت بارون بیاد و توهم مثل من عاشق بارون بشی... عاشقش بشی تا بزرگتر ک شدی کلی باهم خیابونارو بدو بدو کنیم زیر بارون تا بشی پایه ی مامان واسه خیس شدن زیر بارون بی چتر!!!
ساعت "هشت و چهل دقیقه" با تموم وجود گرمی وجودت رو احساس کردم... از اون لحظه شدی تموم دنیام...شدی معجزه ی زندگیم؛ شدی دلیل زنده بودنم...‌
اومدی و من شدم لایق کلمه ی "مادر" اومدی و اسم مادر رو بهم هدیه دادی..‌
شدی شب و روزم...شدی پناه دلتنگیام ...شدی همه ی وجودم...پاره ی تنم..‌لحظه لحظه بزرگ شدنتو دیدم...تند تند کوچیک شدن لباسات شد واسم یه دنیا ذوق..کوچیک شدن کفشات شد واسم شوق و اشتیاق...‌
گریه میکردی شبا !نمیدونستم چرا و باهات اشک میریختم...میخندیدی و با خنده هات میخندیدم... حرف زدنات...دندون دراوردنات... ! اولین نشستن؛ اولین قدم؛اولین بارهاااااااا همه و همه همیشه تو ذهنم موند و میمونه...
پسرم قهرمان زندگی من تویی
تو این چهارسال کلی روزای شیرین داشتیم و در کنارش کلی سختی
ولی خداروشکر میکنم ک با تو مادر شدنو یاد گرفتم با تو صبوری کردنو یاد گرفتم؛ ببخش اگه خیلی جاها کم آوردم ...
نور چشمم همیشه تا ابد فقط و فقط واسه "مرد"بودن و انسان بودن و عاشق موندن تلاش کن...
تلاش کن قلبت پاک و زلال بمونه و هیچ بدی و کینه ای رو توش راه نده.. پاره ی تنم واست یه دنیا خنده و شادی و آرامش میخوام تو چهارمین فصل زندگیت...
چهارسالگیت برمن و پدرت مبارک دلبند پاییزی من❤️ .
#مادرانه
#مادر
#پسرم
#تولدت_مبارک #آبان #پسر_پاییزی
Read more
 #يك_فنجان_تفكر💭 به ما میگویند "زنان فرا آشپزخانه ای" ما دربند و اسیر غذای جسم نیستیم. ما اهل غذای ...
Media Removed
#يك_فنجان_تفكر💭 به ما میگویند "زنان فرا آشپزخانه ای" ما دربند و اسیر غذای جسم نیستیم. ما اهل غذای روحیم. کتاب زیاد میخوانیم. فیلم های ناب و درجه یک می بینیم. متن شعر موسیقی را می شنویم. ما همواره به دنبال آموختنیم. ما سفر را به مهمانی، کتاب خواندن را به دیدن سریال، گوش سپردن به موسیقی را به حرف ... #يك_فنجان_تفكر💭
به ما میگویند "زنان فرا آشپزخانه ای"
ما دربند و اسیر غذای جسم نیستیم. ما اهل غذای روحیم. کتاب زیاد میخوانیم. فیلم های ناب و درجه یک می بینیم. متن شعر موسیقی را می شنویم. ما همواره به دنبال آموختنیم.

ما سفر را به مهمانی، کتاب خواندن را به دیدن سریال، گوش سپردن به موسیقی را به حرف زدن با تلفن، ورزش را به ولع غذا خوردن ترجیح میدهیم.
ما با سازی که دلمان می نوازد می رقصیم. شادیم و از زندگی لذت میبریم.

ما عمرمان را برای پختن مرصع پلوی چند رنگ در آشپزخانه سیاه و مویمان را برای درست کردن آخرین دسر سال و چیدمان به روزترین میز دنیا سپید نمی کنیم و برای شنیدن تعریف و تحسین زنان فامیل تن به خودکشی نمی دهیم.

ما مهمانی های دورهمی را برای غیبت کردن پشت سر فامیل شوهر و حدس زدن پایان سریال های ترکیه ای برگزار نمی کنیم. ما ولع غیبت کردن نداریم و اصراری به درآوردن چشم زنان فامیل با مهمانی دادن و نمایش دادن خودمان نداریم.

ما جراحی زیبایی نمی کنیم چراکه باور داریم یک زن در معنای واقعی زن زیباست. ما برای دل خودمان و نشاط روحمان خود را می آراییم. چه با یک ماتیک قرمز آتشین چه با یک شاخه گل چیده شده از اولین درختچه ی سبز شده سر راهمان.

ما به تناسب اندام، نشاط روح، چهره ی خندان و ظاهری آراسته معتقدیم. ما "زنان فرا آشپزخانه ای" از آراستن خود لذت میبریم. چراکه معتقدیم ما را به ذات زیبا پسندمان در ازل متصل می کند.

ما همیشه برای رفتن به کنسرت، سینما، تئاتر، سالن های ورزش، استخر و پیاده روی و از همه مهمتر برای خرید کتاب وقت و حوصله و انرژی و پس انداز ذخیره شده داریم.

ما همیشه وقتمان را صرف رسیدن به خودمان، روحمان، شادابی مان، طراوت و جوانی مان میکنیم. بهترین و شادترین لحظاتمان را با همسرمان می گذرانیم. تفریح های دونفره را به هر خوشگذرانی دیگری ترجیح می دهیم. چمدان های ما همیشه بسته و آماده ی سفر است.
در رستوران و کافه با دوستان مان قرار می گذاریم و از سفارش خوردنی های جور واجور و حرف زدن راجع به آخرین سفرمان، آخرین کتابی که خوانده ایم، آخرین فیلمی که دیده ایم و جالب ترین آدم هایی که اخیراً ملاقات کرده ایم لذت می بریم.

ما عاشق خندیدن و گریه کردنیم. ما احساساتمان را همانگونه که باید بیان می کنیم. ما اشک شوق می ریزیم، احساساتی می شویم، قربان صدقه می رویم و دلتنگ می شویم. عصبانی می شویم، فریاد می زنیم. آرام می شویم.
آدرس كانال #كانون_هنر_داستان #زهرا_كمال_آرا. @massdzade
Read more
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال ...
Media Removed
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این ... .
من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این همه صورتک،اینهمه من..تنها،خسته..
ای آدمایی که بی چراغ دوس میدارین..آدمایی که به هوس سرک کشیدن به یه دیوار کوتا سرخم میکنین و آرامش اون ور دیوارو ستایش میکنین..بخدا اون آدم ساده که دیوار دلش کوتاس وسیله ای واس ابراز و ارضای عقده هات نیست!..تو این عصر صورتکای دروغین دنیا بیشتر از همیشه به سادگی ساده ها محتاجه..انقد اذیتشون نکنین!..بزارین سادگی دوس داشتن های بی دلیل افسانه تو قصه های کودکی مون نباشه..
دوس داشتن یه وظیفه نیست،اجبار نیست،چیزی نیست که همه حتما باید یه روز بش برسن..دوس داشتن یه موهبته،یه عطیه الهی،یه لیاقته که هرکسی بش نمیرسه..
تعداد مجنونارو بشمار،تعداد لیلی هارو بشمار،بشمار اونایی رو که سارا موندن،اونا که لیلا شدن..بخدا انگشت شمارن اونایی که دوس داشتن دونستن و عاشق موندن..بشمار لولیدن های تو همو،بشمار صدای فنر تختها رو،بشمار اشکای رو گونه لغزیده رو،بشمار عاشقای تو راه مونده رو..بخدا زیادن مدعیای بیخبر و هوسای زودگذر..
دوس داشتن از عشق فراتره..دوس داشتن گرم کردنه و عشق سوزوندن،دوس داشتن آرامش ساحله و عشق تلاطم دریا..اما..برا اونی که تارش از عشق باشه و پودش از دوس داشتن،دوس داره عشقو و عاشقونه دوس داره..
من هنوز،اینجام برا تو،از پشت این دیوار حرف میزنم،از پشت این دیوار خودخواهی و حماقت،ازین ور پرچین کوتاه دلم،از دوس داشتنای بی دلیل و از قلب همون علیرضا که هنو چشماش خیس میشه..پسری که هنوز یادشه شوق اون دو چشم خیسی که با گریه نکا میکرد..من هنوز از پشت دیوار ادمکا حرف میزنم،از سایه روشن خاطرات شیرین کودکی مون..
عشق حماقتیه از رو اختیار،عشق نجوای عاشقونه :"عزیزم تو یه فرشته ای " نیس..عاشق که باشی ساکتی،نمیدونی عاشقی یا آدمی،عشق به جات حرف میزنه..
عشق لذتیه که از درد کشیدن میبری..میبینی؟هیچ آدمی دنبال درد نمیگرده..هر آدمی عاشق نیست..عشق حماقتیه که به جون خریدی،حماقت میکنی و درد میکشی،آزار میده و باز دوس داری..
عشق لذت نرسیدنه،عشق گذر سالهاس به انتظار یه لحظه دیدن..عاشقا ساده دلخوش میشن..به یه نامه،به یه صدا..
خدا قسمت میدم به اشکای اون دل ساده که ساده شکست،تورو قسم به سادگی اون اسم چار حرفی،تورو به عشق،به اشک،هوای ساده هارو داشته باش!
#عـلـیـرضـا
Read more
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... ...
Media Removed
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش... بالاخره تمام شد. به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... ... .
.
تمام شد

#جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش...
بالاخره تمام شد.

به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... حتی وقتی با تمام وجود مقابل مون جنگیده... ما رو در آغوش بکشه.
آرزو می کنم همه مون مثل اون لحظه ای که #علیرضا_بیرانوند تمام رویا و آرزو هاش رو... توپ رو... خلاصه تمام جهانش رو سخت در آغوش کشیده بود... همه مون اون لحظه شیرین رو تجربه کنیم.
انگار تمام روزهایی که زندگی کردیم... تمام کارهایی که انجام دادیم... برای رسیدن به اون لحظه شگفت انگیز باشه.

خدا کنه همه پدر ها... هر کجای دنیا که هستن..‌. مثل اون لحظه زیبا... درست مثل اشماکیل ها... بتونن به همدیگه افتخار کنن. پدری به پسری...
مثل #احمدرضا_عابدزاده عزیزم... عقاب آسیا و پسرش... چه خوبه پسری به پدرش افتخار کنه

زیبایی هایی دنیا کم نیست.
می شه از هر چیزی به زیبایی رسید.
حتی از فوتبال.
اگر به من باشه که می گم حتی در اوج نفرت هم می شه به عشق رسید... شاید خنده دار باشه... اما برید از عاشق های واقعی بپرسید... یا عاشق های واقعی رو ببینید.
تبریک به همه اونهایی که عاشقانه برای کشورشون جنگیدن.
اولین قهرمانی فرانسه رو خوب به یاد دارم... حالا از اون روز ۲۰ سال گذشته.
امروز برگشتم به ۲۰ سال پیش. و مرور کردن خودم و روزهای زندگی که سپری کردم.
از این بابت ممنونم از بر و بچه های فرانسه.
و در آخر به قول مفسر ورزشی موقع تحویل جام به فرانسوی ها: این یک قرار عاشقانه بود.

و من در انتها می گم: امیدوارم در انتهای تمام قرارهای عاشقانه تون، همیشه بارون بباره ❤️ .
.
#علیرضا_اسفندیاری
.
.
شب همگی به روشنا
@ahmadabedz ❤💪❤
@Alirezabeyranvand.official
@Mortezapouraliganji88
@official_pepe
@abedz
.
.
Read more
 #قنبر جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود . جوان نزد عمو رفت و گفت: عمو جان من عاشق ...
Media Removed
#قنبر جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود . جوان نزد عمو رفت و گفت: عمو جان من عاشق دخترت هستم. آمده ام برای خواستگاری . پادشاه گفت: حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است. گفت: هرچه باشد من میپذیرم. شاه گفت: در شهر بدي ها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری، آنوقت دختر ... #قنبر

جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود .
جوان نزد عمو رفت و گفت:
عمو جان من عاشق دخترت هستم. آمده ام برای خواستگاری .
پادشاه گفت: حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است. گفت: هرچه باشد من میپذیرم.
شاه گفت: در شهر بدي ها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری، آنوقت دختر از آن تو. جوان گفت: عمو جان این دشمن تو نامش چیست؟
گفت: بیشتر او را به نام علی بن ابیطالب می شناسند. جوان فوراً اسب را زین کرده با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و سنان راهی شهر بدی ها شد.
به بالای تپه ی شهر که رسید دید در نخلستان جوانی عربی درحال باغبانی و بیل زدن است. نزدیک جوان رفت گفت: ای مرد عرب تو علی را میشناسی؟
گفت: تو را با علی چکار است؟
گفت: آمده ام سرش را برای عمویم که پادشاه حبشه است ببرم چون مهر دخترش کرده است.
گفت: تو حریف علی نمی شوی.
گفت: مگر علی را میشناسی؟
گفت: آری هرروز با او هستم و هرروز او را میبینم.
گفت: مگر علی چه هیبتی دارد که من نتوانم سر او را از تن جدا کنم؟
گفت: قدی دارد به اندازه ی قد من، هیکلی هم هیکل من.
گفت: اگر مثل تو باشد که مشکلی نیست.
مرد عرب گفت: اول باید بتوانی مرا شکست دهی تا علی را به تو نشان بدهم. چه برای شکست علی داری؟
گفت: شمشیر و تیر و کمان و سنان.
گفت: پس آماده باش.

جوان خنده ای بلند کرد و گفت تو با این بیل میخواهی مرا شکست دهی؟ پس آماده باش.
شمشیر را از نیام کشید. سپس گفت: نام تو چیست؟
مرد عرب جواب داد: عبداللّه. پرسید: نام تو چیست؟
گفت: فتاح. و با شمشیر به عبداللّه حمله کرد. عبداللّه در یک چشم بهم زدن کتف و بازوی جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد، به زمین زد و خنجر او را به دست گرفت و بالا بُرد. ناگاه دید از چشمهای جوان اشک می آید. گفت: چرا گریه میکنی؟ جوان گفت: من عاشق دختر عمویم بودم. آمده بودم تا سر علی را برای عمویم ببرم تا دخترش را به من بدهد، حالا دارم به دست تو کشته میشوم...
مرد عرب جوان را بلند کرد. گفت: بیا این شمشیر، سر مرا برای عمویت ببر.
پرسید: مگر تو که هستی؟ گفت: منم اسداللّه الغالب، علی بن ابیطالب. كه اگر من بتوانم دل بنده ای از بندگان خدا را شاد کنم، حاضرم سر من مهر دختر عمویت شود...
جوان بلند بلند شروع به گریه کرده به پای مولای دو عالم افتاد و گفت: من میخواهم از امروز غلام تو شوم یا علی...
بدین گونه بود که "فتاح" شد "قنبر" غلام علی بن ابیطالب. بحارالانوار ج 🌹
♻️
♻️♻️
Read more
مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است نوکر تمام عمر بدهکار این در است چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست اینکه ...
Media Removed
مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است نوکر تمام عمر بدهکار این در است چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست اینکه چقدر نام شما گریه آور است یک قطره در غـم تـو اشک ریختن با سجده های شام تهجد برابر است ای سرّ آیه ی "فتلقی" چه روشن است آدم به گریه ی بر تو نجاتش مقدر است با چشمهای پاک فقط می شود گریست این اشک و عشق از ... مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است
نوکر تمام عمر بدهکار این در است
چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست
اینکه چقدر نام شما گریه آور است
یک قطره در غـم تـو اشک ریختن
با سجده های شام تهجد برابر است
ای سرّ آیه ی "فتلقی" چه روشن است
آدم به گریه ی بر تو نجاتش مقدر است
با چشمهای پاک فقط می شود گریست
این اشک و عشق از اثر شیر مادر است
با تو خدا معادله ها را بهم زده
وقتی زیارت تو از حج هم فراتر است
خوشبخت آنکه با غـم تـو زندگی کند
خوشبخت تر کسی که در این خانه نوکر است
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جانـم
صد شکرخدا را که عزادار حسینم
دائم به فغان هستم و در شیون و شینم
آواره میان دو حـرم مانده ام آخر
من عاشق و دیوانه بین الحرمینم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حسن_رحیمی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> [باز نشر] . زانتی و اینتر ؛ افعی‌ها هم خدا دارند.... . پس باد همه چیز را با خود نخواهد بُرد، یاد ...
Media Removed
[باز نشر] . زانتی و اینتر ؛ افعی‌ها هم خدا دارند.... . پس باد همه چیز را با خود نخواهد بُرد، یاد زانتی و تمام خاطره‌هایش، از آن تعصب تا گریه‌ها و شادی‌ها، خاطرات هرگز نخواهند سوخت، نخواهند مُرد، هیچ انسانی فراموش نخواهدکرد خدای نراتزوری را، آن مرد خوشتیپ و دستانش را، که جام‌ها لمس می‌کرد ... ⚫🔵
[باز نشر]
.
زانتی و اینتر ؛ افعی‌ها هم خدا دارند....
.
پس باد همه چیز را با خود نخواهد بُرد، یاد زانتی و تمام خاطره‌هایش، از آن تعصب تا گریه‌ها و شادی‌ها، خاطرات هرگز نخواهند سوخت، نخواهند مُرد، هیچ انسانی فراموش نخواهدکرد خدای نراتزوری را، آن مرد خوشتیپ و دستانش را، که جام‌ها لمس می‌کرد و بالای سر می‌برد، با غرور با زیبایی‌ها در کنار آن خنده و شادی‌ها، و هیچکس به فراموشی نمی‌سپارد آن اشک‌های خداحافظی را، هرگز؛ هرگز زانتی از یاد نخواهد رفت، چه با گذر یک روز چه گذر سال‌ها، حتی قرن‌ها، خدای اَفعی‌ها افسانه شد و جاودانه ، همان گریه آمدند و رفتن‌ها.
.
زانتی و گذر زمان ؛ گذری که خدای بزرگ عاشق او شد....
.
یک جوان آرژانتینی بود؛ با بیست و دو سال سن که راهی شهر میلان شد، در ورزشگاه جوزپه مه آتزا به همگان معرفی شد اما آن روز فقط حدود سه هزار در مراسم معارفه بودند، تصور بر اینکه او زمانی دلربای آن‌ها باشد بسیار سخت بود، زمانی که پیراهن آبی و راه راه مشکی را بر تن کرد خودش هم فکر بر این نمی‌کرد نوزده سال بر لباس خود وفادار بماند، خدای‌افعی‌ها باشد، رهبر نراتزوری توصیف شود حتی بسیاری جلو او تعظیم کنند و ایزد خطابش کنند.
حتی چیزی بالا تر از رویای‌ او.. و آرزوهای دوران کودکی‌اش که بعد از بَنایی کردند با پدرش بر آن فکر می‌کرد؛ او قول داده بود بهترین باشد اما قولی برمعشوقه شدنش در جوزپه مه آتزا نداده بود.
.
اولش ترس داشت ، استرس در دلش مانند آتشفشان موج می‌زد، به مادرش زنگ زد، گفت که می‌ترسد، دوست دارد به خانه بازگردد اما مادرش آرزوهایش را برایش مرور کرد و زانتی ثانیه‌به‌ثانیه آرام تر می‌شد، همان‌طور که دقیقه به دقیقه در دل هواداران نراتزوری محبوب می‌شد حتی محبوب تر از دقایق قبل تر.
.
او خودش را اثبات کرد، در عبور از فصل ها و قطعا گل فوق العاده او در فینال جام یوفا در سال 98 مقابل لاتزیو آن هم در دیدگاه پنجاه هزار طرفدار دو تیم در پارک‌دوپرنس که با چشمان خود شلیک زیبای او را دیدند و ستایش کردند آن جوانی که در آن لحظه بیست و پنج سالگی خود را سپری می‌کرد.
.
ادامه دارد...
_
#Inter_Iran
Read more
اون روزی که تصمیم گرفتم برگردم پر از دلهره و اضطراب بودم اون روزای اولی که برگشته بودمم کارم گریه بود یا ...
Media Removed
اون روزی که تصمیم گرفتم برگردم پر از دلهره و اضطراب بودم اون روزای اولی که برگشته بودمم کارم گریه بود یا بابت کارای تو که خوشحالم میکرد اشک شوق میریختم یا بابت نبودنام و رفتنام و پشیمونیم هق هق اشک میریختم یا ترسا و دلهره‌ها باز میفتادن به جونم و امونمو میبریدن به هیچی مطمئن نبودم چون حال یه لحظه ... اون روزی که تصمیم گرفتم برگردم پر از دلهره و اضطراب بودم
اون روزای اولی که برگشته بودمم کارم گریه بود
یا بابت کارای تو که خوشحالم میکرد اشک شوق میریختم
یا بابت نبودنام و رفتنام و پشیمونیم هق هق اشک میریختم
یا ترسا و دلهره‌ها باز میفتادن به جونم و امونمو میبریدن
به هیچی مطمئن نبودم چون حال یه لحظه بعد خودمم نمیدونستم اما واسه آروم کردن تو میگفتم من اومدم که بمونم
من دیگه جایی نمیرما
نگران هیچی نباش
اما حرفام از نگرانی تو کم نمیکرد چون حالمو میدیدی
حالا اون روزا گذشته
حالا تو اومدی همون گوشه از قلبم که همیشه جای خودت بود نشستی داری چایی میخوری و برام از برنامه هایی که داری حرف میزنی و من با آرامش و لبخند محو تماشاتم
آدم نمیفهمه چرا مجبور میشه خیلی از عذابا رو تحمل کنه اما خوبیِ همه چیز تو این دنیا اینه که میگذره
جون آدمو صد مرتبه میگیره ولی میگذره
امشب بهت گفتم این لحظه‌های دور از هم ما عمرمونه که میگذره تو گفتی خوبه که با عشق به هم میگذرونیم لحظاتشو
اگه عاشق هم نبودیم چی میشد؟
هیچی نگفتم
فقط فکر کردم اگه الان پیشش بودم میگفتم میشه منو از طرف خودم ببوسی و بغلم کنی؟
آخه من خودمو وقتی عاشق توام خیلی دوست دارم اونقد که دلم میخواد خودمو بغل کنم ماچش کنم بگم مرسی که عاشقشی اینجوری حال هممون خوبه
اصلا حال دنیا اینجوری خوبه
چون ما مال همیم
تو تقدیر همیم
خدا ما رو واسه هم ساخته
یه جوری جفت و جور و چفت و بستیم که تا باهم نباشیم کامل نمیشیم
.
.
👑 #میکائیل💕
.
.
.
🆔@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #کامنت_لطفا_مرسی_دوستان😍😉😉
Read more
زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن <span class="emoji emoji2734"></span> زن مانند قهوه است که اگر به آن اهمیت ندهی سرد ...
Media Removed
زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن زن مانند قهوه است که اگر به آن اهمیت ندهی سرد می شود حتی در احساسش. هنگامی که ساکت شود در برابر محبوب خود کلمه ها بصورت اشک ها سرازیر می شود آنموقع انسانیت و لطافت او بیشتر می گردد. زن ابتدا از نزدیک شدن به تو می هراسد اما در پایان میگرید وقتی ازش ... زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن
✴ زن مانند قهوه است که اگر به آن اهمیت ندهی سرد می شود حتی در احساسش.
✴ هنگامی که ساکت شود در برابر محبوب خود کلمه ها بصورت اشک ها سرازیر می شود آنموقع انسانیت و لطافت او بیشتر می گردد.
✴ زن ابتدا از نزدیک شدن به تو می هراسد اما در پایان میگرید وقتی ازش دور شوی کیست که او را درک کند.
✴ زن تقاضای محال از تو ندارد وفقط می خواهد تو همان مردی باشی که برای خواهر خودت آرزو میکنی.
✴ نصف زیبایی زن در عکس العمل او نمایان میشود مانند سرخ شدن دو گونه اش ، برق زدن دو چشمش و پنهان شدن سخنانش در جنبش و دو دست بهم پیوسته از شرمش.
✴ زن یا نیرنگی بی حد و مرز، یا عشقی بی پایان است.
اگر در حق او ناروایی کنی به تو نارو خواهد زد اما اگر دوستش بداری عاشق است،
واین تو هستی که راه او را معین می سازی.
✴ زن عاشق یک گل سرخی است که بدون مقدمه داده می شود و او را در لحظه خشم آرام می سازد.
✴ بهمان اندازه که عاشق می شود رشک میبرد به همین دلیل هر زنی که بینهایت رشک میبرد بینهایت عاشق است.
✴ زن درمان می کند در حالیکه بیمار است، دردمندی میکند درحالیکه اندوهگین است وبی خوابی میکشد در حالی که خسته است، و همنوای شخص غمگینی که نمیشناسد میگرید، و شب عروسیش گریه می کند، پس با او نرم ‌و ملایم باشید.
✴ زن دوست دارد با او مانند یک دختر بچه رفتار شود هر چقدر هم که سنش بالا رود.
✴ در صورتی که چمدان توجه به او همراه تو نباشد درب قلب زن را نزن. ✴ هنگامی که رشک می برد بر دست او بوسه بزن و بگذار حس کند‌ او نعمتی از سوی خدا در نزد تو است.
✴ زنِ آرام و لطیف(نازک) خروش بیشتری در دل مرد ایجاد میکند.
✴ زن حتی اگر بیرحم شود، از احساسات لطیف و مهربانی
خالی نیست.
✴ و اما زن تپشی است شفاف و حساس، گله مندی او را می ترساند و سرزنش شرمسارش میسازد، پس تو ای دوستدار او به او خیلی توجه کن.
✴ هیچ مردی نمیتواند خشم و رشک و حسادت زن را تحمل کند مگر‌آن مردی که واقعا او را از صمیم قلب دوست بدارد.
✴عیبی ندارد اگر مرد از دل حساس زن چیزی یاد بگیرد که انسانیت و لطافت او را بیشتر سازد.
✴ زن از خیانت و از دست دادن و نبودن مرد می ترسد و هرگز نمیتواند براحتی غایبی را که دوست میدارد، فراموش کند و او را برای همیشه و دورادور زیر نظر میگیرد.
✴ پس با او ملایم باش چون زن امانت است و برای اهانت آفریده نشده...
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم. شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم. ساعتی ... بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم.
شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم.
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه محو تماشای نگاهت.

اسمان صاف و شب ارام.
بخت خندان وزمان رام.
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب.
شاخه ها دست براوره به مهتاب.
شب وصحرا وگل وسنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید،تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین اب نظر کن.
اب ایینه عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است.
باش فردا،که دلت بادگران است!
تا فراموش کنی.چندی از این شهرسفرکن!

باتو گفتم:"حذر از عشق!؟ندانم.
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم....نتوانم.

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.
چون کبوتر لب بام تو نشستم
توبه من سنگ زدی،من نه رمیدم ،نه گسستم..." باز گفتم :"که صیادی و من اهوی دشتم.
تابه دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ،نتوانم!" اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت... اشک در چشم تو لرزید.
ماه برعشق تو خندید.! یادم ایدکه:دگر از تو جوابی نشنیدم.
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم ،نه رمیدم.
*
رفت در ظلمت غم ،ان شب و شب های دگر هم.
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم.
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم... بی تو ،اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم! (شعر کوچه_از فریدون مشیری)
#love #street #alone #loveher #crying #night #perfec #music #melody #like4like #likesforlikes #followforfollow #follow4follow #sad
#اشک #گریه #کوچه #فریدون_مشیری #فریدون #مشیری #بزن #شب #شب_مهتابی #دلتنگی #عشق #زن #مرد
Read more
‍ <span class="emoji emoji2668"></span>️به مناسبت سالگرد خداحافظی جادوگر: پرده اول)چند سال پیش علی کریمی در مقابل کره جنوبی قرار گرفت. ...
Media Removed
️به مناسبت سالگرد خداحافظی جادوگر: پرده اول)چند سال پیش علی کریمی در مقابل کره جنوبی قرار گرفت. علی کریمی از معدود بازیکنایی بود که در بین دو نیمه با فشارها و تماسهای مکرر وزارت ورزش و سیاسیون "مچبند سبز" را از دو دستانش برنچید. مچبندهایی که شبیه به یک فریاد بود.شبیه به راه ندادن به خانه اش و ... ‍ ♨️به مناسبت سالگرد خداحافظی جادوگر:

پرده اول)چند سال پیش علی کریمی در مقابل کره جنوبی قرار گرفت. علی کریمی از معدود بازیکنایی بود که در بین دو نیمه با فشارها و تماسهای مکرر وزارت ورزش و سیاسیون "مچبند سبز" را از دو دستانش برنچید. مچبندهایی که شبیه به یک فریاد بود.شبیه به راه ندادن به خانه اش و آواره کردنش؛شبیه به ان روز که پیراهن استیل آذین را از تن درآورد و به هوا پرتش کرد؛ شبیه به همان روزی که برایش با اشک یک جمله ی تکان دهنده میخواندند : "علی فقط کریمی"

پرده دوم) 7 سال پیش "اشکان سهرابی" از دانشگاه به خانه باز میگشت. صدای گلوله ها در خیابان شنیده میشد. "اشکان زیبارو" میخواست کنار مردمش باشد. حتی در لابلای آن دودها و گازهای اشک آور. سینه کوچک اشکان تکواندوکار تحمل "آپچاگی" را داشت ولی تحمل رگبار گلوله را نه. اشکان با مچبندهای سبزش که برنچیده بود از روی زمین چیده شد... پرده آخر) علی کریمی :
از اینکه جوونهای مملکتم در خون غلتیدند اشک میریزم و در این غم شریکتان هستم.
اما جواب تکان دهنده ای برای علی کریمی رسید : "علی جان اشکان عاشق شما بود" و گریه های علی کریمی...
چندروز بعد با همه ی مخالفت ها و تهدیدها؛ علی کریمی پیراهن شالکه آلمان را با امضا خودش به خانه اشکان فرستاد و روی آن پیراهن نوشت : "تقدیم به اشکان سهرابی که همیشه برای ما زنده خواهد بود" >>>>>>>>>>>>
گاهی "مردمی بودن" خیلی از پست ها و رکوردها را به غارت میبرد؛ اما با سرعت نور میبرتت به اعماق قلب مردم ؛ حتی قلب های آبی (از پیج "فوتبال زمان ما)
Read more
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
. . بسم الله الرحمن الرحیم . . به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن ندیده حکمت از درسش ... .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
. .
به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها
به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها
به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها
که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها

به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن
چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن

ندیده حکمت از درسش حکیمی اینچنین چون او
ادیبی یا طبیبی یا علیمی اینچنین چون او
ندیده دل صراط‌َالمُستقیمی اینچنین چون او
حلیمی یا رحیمی یا کریمی اینچنین چون او

سفارش‌های او شرحِ کلامی از کمالِ اوست
سفارش‌های او راهِ رسول‌الله و آلِ اوست

سفارش می‌کند بارِ فقیران را زمین مگذار
سفارش می‌کند در راهِ محرومان قدم بگذار
سفارش می‌کند دل را به تدبیر خدا بسپار
سفارش می‌کند هرگز نمازت را سبک مشمار

سفارش کرد  ما را تا ادا سازیم دینش را
به ما بخشید بعد از خود حسینم وا حسینش را

زیارت نامه‌های ما زیارت نامه‌های اوست
عزاداریِ ما میراثی از رسم عزای اوست
تمام گریه‌های ما کمی از های‌هایِ اوست
شلوغیِ حرم‌ها از حدیثِ کربلای اوست

خودش فرمود صدها حج فقط اجر سلامِ  ماست
ثواب یک سلام ما شب قدر امام ماست

به روضه می‌کشد آقا همیشه منبر خود را
به پای ناله سوزانده تمام حنجر خود را
میانِ گریه می‌بیند همانجا مادر خود را
ببین خرجِ عزا کرده دعای آخر خود را

چنان نالید در عمرش صدایش مثل زهرا سوخت
خدایا خانه‌یِ او در هجوم بی حیاها سوخت
.
.
شهادت رئیس مذهب جعفری امام صادق علیه‌السلام تسلیت باد

گزيده اي از مراسم شب شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) سال ١٣٩٧
.
.
#حاج_محمد_رضا_طاهری
#محمد_رضا_طاهری
#طاهری
#امام_صادق
#رئیس_مذهب
Read more
. دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است.. او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه ...
Media Removed
. دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است.. او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه را درآورده است.. . آنا با دستان کوچکش اشکهای پدربزرگ را پاک میکند و می‌گوید: «آقاجون دیگه #گریه نکن، بابام #قول داده خیلی زود برگرده. میشه دوباره فیلم  #کربلا بابامو بذاری ببینم. #دلم_براش_تنگ_شده ... .
دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است..
او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه را درآورده است..
.
آنا با دستان کوچکش اشکهای پدربزرگ را پاک میکند و می‌گوید:
«آقاجون دیگه #گریه نکن، بابام #قول داده خیلی زود برگرده. میشه دوباره فیلم  #کربلا بابامو بذاری ببینم. #دلم_براش_تنگ_شده .»
حالا دوباره بهانه گیری‌ها شروع میشود...
«آقا جون منو ببر پیش بابام.
می خوام ببینمش
دلم براش تنگ شده.
بعد هم‌
های های گریه .. »
.
هرکاری را که می‌خواهد انجام دهد
اول از پدرش #اجازه می‌گیرد.
جلوی قاب عکسش می‌ایستد و با زبان کودکانه‌اش می‌گوید:
«بابا اجازه میدی؟ ».
بعد هم که انگار خیالش راحت است که جوابش را گرفته
بوسه‌ای برعکس قاب شده پدرش می‌زند و دوان دوان به آغوش مادرش می‌پرد..
.
این بخشی از حال و روز خانواده و دخترک خردسال #شهید_آتش_نشان_محمد_آقایی است
.
.
.
#شهید #آتش_نشان #محمد_آقایی
متولد #هفت_دی ۱۳۶۸
شهادت #سی_دی ۱۳۹۵ #پلاسکو
.
یادگار شهید
#آنا خانم #دو_ساله
.
.
.
آتش بیشتر شده بود..
ساختمان درحال ریزش است..
محمد به همراه یکی از همکارانش درحال فرار از ساختمان بودند که مردی را می‌بینند درحال برگشتن به داخل ساختمان است.
آن مرد به خاطر دود ناشی از آتش حال خوبی نداشت،
با این حال برمی‌گشت تا در لحظه‌های آخر بتواند اسناد و چکش را از داخل مغازه‌اش بردارد.
محمد از فرار منصرف می‌شود تا آن مرد را #نجات دهد.
لحظه‌های آخر به همکارش می‌گوید
تو برو
من هم زود می‌آیم. این مرد درحال خودش نبود و باید کسی او را نجات دهد.
همکار محمد از ساختمان بیرون می‌آید و به فاصله چند ثانیه پلاسکو فرو میریزد..
.
محمد عاشق شغلش بود..
کارش #نجات_دهنده بود و بواسطه نقشش در نجات زندگی انسان ها از این کار لذت می‌برد..
.
.
.
#شهید_راه_خدمت
#آتش_نشان_شهید_محمد_آقایی
#شهدا_شرمنده_ایم_محمد_آقایی
#شهید_محمد_آقایی
#شهدا_شرمنده_ایم_آتش_نشان
#اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
.
Read more
. #مرا_بگیر_آتشم_بزنو برگرد عاشق ترین همدرد آخر چگونه از خیالت بگذرم برگرد و غمگینم مکن شب ها ای آخرین رویا من بی تو از رویای خود تنهاترم تنها تر از اینم مکن مرا بگیر آتشم بزنو جان بده به منو در سپیده جان روشن باش مرا ببین ای که بی تو منم بی تو میشکنم ای تمام جهان با من باش . شمع توام تو ببین در اشک ... .
#مرا_بگیر_آتشم_بزنو

برگرد عاشق ترین همدرد آخر چگونه از خیالت بگذرم برگرد و غمگینم مکن
شب ها ای آخرین رویا من بی تو از رویای خود تنهاترم تنها تر از اینم مکن
مرا بگیر آتشم بزنو جان بده به منو در سپیده جان روشن باش
مرا ببین ای که بی تو منم بی تو میشکنم ای تمام جهان با من باش
.
شمع توام تو ببین در اشک من بنشین ای روشنای جهان رو سوی سایه مکن
بی من مرا به سفر از گریه ام مگذر ای بی تو من نگران از من گلایه مکن
مرا بگیر آتشم بزنو جان بده به منو در سپیده جان روشن باش
مرا ببین ای که بی تو منم بی تو میشکنم ای تمام جهان با من باش
.
#علی_زند_وکیلی
#زندوکیل
Read more
Loading...