اشک من خدا و

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
نجف, Tehran, Iran, Saee Park-پارک ساعی
Average media age
789.9 days
to ratio
6.1
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره ...
Media Removed
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت ... ...
ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد!
هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت رو لعنتش کردم و با بغض بهش گفتم تا آخر عمر نمیبخشمش! :))))
.
یادم نمیره... روزایی که بابا نبود پیشمون و فقط من بودم و تو بودی و مامان! و تو تازه دو ماهت شده بود، ولی نمیتونستی درست تغذیه بشی! ضعیف شده بودی، خیلی! خیلی خیلی! ... یادمه با دوچرخه،تو هوای گرم قم، چند کیلومتر رکاب میزدم تا برسم به جایی که بتونم شیرخشک خوب گیر بیارم! یادمه شب تا صبح گریه میکردی و یا تو بغل من بودی یا بغل مامان!
یا موقعی که عادت غذاییت خوب شده بود و داشتی دوباره وزن اضافه میکردی و لپات داشت گل مینداخت! 😍
بریم جلوتر...
موقعی که واکسن دوسالگیت رو تو انیستوپاستور زدی! هیچ وقت یادم نمیره! دو روز پا به پات اشک ریختم! الانشم که الانه وقتی صدای ناله ت تو ذهنم میاد ، بغض گلومو میگیره...
.
وقتی زبون باز کردی! =))) "س" رو "ث" میگفتی و "ز" رو "ذ" :))) ثر ذبونی حرف میذدی! :)))) و من جنق میرفت دلم! =)) ثلام #غش
.
بزرگ شدی... و بزرگ میشی...
مدرسه رفتی! دوست پیدا کردی! کم کم با چالش های دوران بچگیت روبه رو شدی! با دوستات قهر کردی! دوباره دوست شدی! و همه اینا رو هر روز برای داداش محمد تعریف کردی و میکنی! =)) :)))
.
از همون موقعی که تونستی درست و حسابی راه بری، یکی از بازیامون شد تو سرو کله هم زدن! :)))) و همچنان..... :)))
.
نمیخوام خیلی طولانیش کنم...
.
فقط باید بگم : دوستت دارم...
همینقدر ساده؛ولی خیلی عمیق
بلدنیستم قشنگتر ازاین بنویسم:))) .
هنوز اول راهی و خیلی داستان ها رو قراره بگذرونی،قراره نوجون بشی،جوون بشی... روز به روز بالا بری و من بالا رفتنت رو نگاه کنم
.
فقط ازت میخوام قوی باشی
قوی بمونی و مبارزه کنی! با توکل به خدا! که اگه اون رو نداشته باشی هیچی نداری!
متفکر باشی و با فکرت بالا بری!
ازت میخوام کم نیاری!
عزیز دلم! دنیا کارگزار همین امتحانای بزرگ و کوچیکه، و عیار اون کسی بالاتره، که کم نیاره! ناامید نشه! کاری که درسته رو انجام بده و به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنه!
شاید این حرفا برات زود باشه! ولی بد نیست گفتنش
.
میخوام بدونی که من همیشه هستم
اگه بخوای در کنارت میایستم و قدم برمیدارم و اگه بخوای پشتت میایستم تا تکیه کنی و بالا بری...
.
همین...
بتاریخ ۲۳ تیر ۹۷
#دوستدارهمیشگیت
#برادرت
Read more
Loading...
. هو... دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها خاک پای ... .
هو... دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها
خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها
باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم
باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها
نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او
نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها
من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد
آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها
خاک پای مرتضا هستم که با دست خدا
بخت ها را میگشاید وقت کشت و کارها
ما اگر گل کرده ایم از اشک شبهای علی است
خوبی از مانیست، از خاک قدم های علی است
# # #

مرتضا انداخته بر پای صیدش دام را
مرتضا انداخت بر جانم تب احرام را
دیدن روی علی قطعاً ملاقات خداست
کنده ام با ذکر هو هو پرده ابهام را
می روم رکن یمانی سیزده شب در رجب
تا بگیرم از لب ساقی کوثر،کام را
آمده احمد بریزد هرچه دارد پای او
آمده حیدر بیارد یکصد و ده جام را
من گنهکارم، گنهکارم، گنهکارم ولی
او شفاعت میکند بافاطمه فردام را
حلقه بر در میزنم از بسکه چشمانم تر است.
خاصه وقتی که صاحب خانه اسمش حیدر است.
#‌ # #

در مقام نوکری منت،مکرر می کشم
جور عشاق علی را صد برابر می کشم
دیده زیر گیوه ی خاکی مولا جای خود
چشم زیر گیوه ی خاکی قنبر می کشم
قاب قوسین و علی را وحی میفهمد،نه من!
من در ایوان طلا عکس پیمبر می کشم
شب نشینی با خدا را دوست دارم چونکه بعد
یک سری هم خانه زهرا و حیدر می کشم
ساغر از دستم نیفتد،من خودم خواهم شکست
کوثر از دست علی باشد فقط سر می کشم
می رسد روزی مان از خیر اوقات علی
میدهد حاجات مان را احتیاجات علی
# # #

می خرد من را خدا تا هست دکاّنم نجف
خانه زاد حیدرم، هر روز مهمانم نجف
مدح حیدر روبروی کعبه شک می آورد
مینویسم قبله، اما باز میخوانم نجف
ریخت بین استکانم فاطمه یک قطره اشک
ریخت در روحم، تنم ، در جسم و در جانم نجف
سنگ ریزه در غذای حضرتی دیدم شبی
مزه کرده از همان شب زیر دندانم نجف
تا نگیرد دست من را اعتکافم ناقص است
تا نگیرم کربلا را من که می مانم نجف
هرکسی که در نجف، دستش به دامان خداست
زیر آب ناودان، گریان شود حاجت رواست.
# # #

هرکجا حال مناجات است آنجا بهترم
هرکجا که خیمه ای برپاست،خوبم محشرم
مهر حیدر را به من دادند از روز ازل
باامین الله بابا و کسای مادرم
سنگی از در نجف دارم به دستم غالباً
ذکر یا زهرا اگر حک بوده بر انگشترم
صحن زهرا یکطرف، صحن مدینه یکطرف
باز هم این شاخه و آن شاخه دارم می پرم
رو گرفته از علی، پهلو گرفته فاطمه
روضه زهرا بماند یک شب دیگر،حرم

#رضا_دین_پرور عزیز

#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#علی_مع_الحق_و_الحق_مع_علی
#سجده_کنید_حضرت_پروردگار_را
#حیدریم_قلندرم_مستم
#آقاجون #سید_مهدی_موسوی
#حق_با_علیست
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
زندگی 99 درصد افراد هر روز صبح کار ظهر غذا شب خواب نمیخوام بمونم تو این مثلث ریسک خطریه روتین کشندست بزار فک کنن هالو و خلم خودم میدونم چقدر باهوش و پُرم تکراری شده چهارچوب دورم دنیای خودم قانون خودم میخوام دو خطه موازی بهم برسه یکاری میکنم دودوتا بشه سه یسریا میگن نکن نمیشه و همین بوده همیشه ... زندگی 99 درصد افراد هر روز صبح کار ظهر غذا شب خواب
نمیخوام بمونم تو این مثلث ریسک خطریه روتین کشندست
بزار فک کنن هالو و خلم خودم میدونم چقدر باهوش و پُرم
تکراری شده چهارچوب دورم دنیای خودم قانون خودم
میخوام دو خطه موازی بهم برسه
یکاری میکنم دودوتا بشه سه
یسریا میگن نکن نمیشه و همین بوده همیشه اینا هم استرسه
یه جایی میرم که نبوده جا پا
کاری میکنم که نشده تاحالا
تا تو این شهر جشن به پا کنم
سیــل اشک به راه کنم
من واسه این کار زاده شدم من این بار آماده شدم
من واسه این کار ساخته شدم من بی تاب بیتابم
دعا میکنم دائما” خدا کمکم کن خواهشا”
رویام بزرگه گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته
پاشو برنامه کارتو بچین یا بخواب و خوابشو ببین
من واسه این کار #زاده شدم من این بار #آماده شدم
Read more
علیرضای عزیز رو یادتونه ؟ در یک سانحه ی تصادف درچار له شدگی نخاع شد ! جلسات مشاوره روانشناسی و مدیتیشن ...
Media Removed
علیرضای عزیز رو یادتونه ؟ در یک سانحه ی تصادف درچار له شدگی نخاع شد ! جلسات مشاوره روانشناسی و مدیتیشن هدیه من به ایشون بود ! براتون فروردین ماه پستی رو به اشتراک گذاشته بودم و ازتون خواستم واسش دعا کنید ! چند ماه پیش وقتی دیدم مسیج میده و تایپ می کنه از خوشحالی جدأ نمی دونستم چی باید بگم الان هم دیدم خودکارش ... علیرضای عزیز رو یادتونه ؟ در یک سانحه ی تصادف درچار له شدگی نخاع شد ! جلسات مشاوره روانشناسی و مدیتیشن هدیه من به ایشون بود ! براتون فروردین ماه پستی رو به اشتراک گذاشته بودم و ازتون خواستم واسش دعا کنید ! چند ماه پیش وقتی دیدم مسیج میده و تایپ می کنه از خوشحالی جدأ نمی دونستم چی باید بگم الان هم دیدم خودکارش رو تا حدودی روی کاغذ کشیده و می تونه بنویسه به پهنای صورتم اشک می ریزم ! علیرضا خان نازنین ، خدا رو شاکرم که این افتخار رو به من داد تا در این شرایط همراه شما باشم و من جز شادی و اشک و بغض هیچ چیز دیگه ای الان برای گفتن ندارم ! #تمام_زندگی_انرژیست #خدا_همین_نزدیکیست 🍃🌸🙏🏽🙏🏽🙏🏽 #پست_دائم
Read more
‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای ...
Media Removed
‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان ... ‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#مادر #فاتحه
Read more
Loading...
 #مادر #فاتحه #غم ‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد ...
Media Removed
#مادر #فاتحه #غم ‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته ... #مادر #فاتحه #غم
‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BBwchTulVNdEVTj8ECs1AA
Read more
خدایی که من میشناسم خالق زیباترین رنگهاست،آفریننده گوشنوازترین موسیقی هاست.همان که میفرماید ...
Media Removed
خدایی که من میشناسم خالق زیباترین رنگهاست،آفریننده گوشنوازترین موسیقی هاست.همان که میفرماید بسیار آمرزنده و مهربانم،خدایی که امر میکند به هم نیکی کنید و هرگز دیگری را بی دلیل نیازارید.برای نوزادان زنده بگور شده وکیل میشود وبه اشک یتیمی دنیا را به آتش میکشد. آسمان را در شب چراغانی میکند و در ... خدایی که من میشناسم خالق زیباترین رنگهاست،آفریننده گوشنوازترین موسیقی هاست.همان که میفرماید بسیار آمرزنده و مهربانم،خدایی که امر میکند به هم نیکی کنید و هرگز دیگری را بی دلیل نیازارید.برای نوزادان زنده بگور شده وکیل میشود وبه اشک یتیمی دنیا را به آتش میکشد. آسمان را در شب چراغانی میکند و در روز زر افشانی .
خدای من مردم را از هر نژاد و قوم و قبیله ،بنده مینامد و همه را یکسان می داند.بساط خوشی بندگانش را فراهم کرده و انسانها را در جمع و با هم بودن دوست دارد...
به هیچکس اجازه تعرض به دیگری را نداده و با ظلم سخت دشمن است. آنکه موسی را از نیل نجات داد و به نوزاد مریم پاک سخن گفتن آموخت تا دودمان روحانیان یهود را بر باد دهد.
....خدای من ،من تورا اینگونه شناختم نه آنی که دیگران بی خدا میگویندای مهربان ترین مهربانان
Read more
Loading...
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر ...
Media Removed
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش فقط قیاس کرد که به این حال افتاد جمعیت ... .
نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند
دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش
فقط قیاس کرد که به این حال افتاد
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسیدتعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
صدای گریه جمعیت بالا گرفت، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و
روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم،
کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن
همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...
علی_سلطانی
Read more
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال ...
Media Removed
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این ... .
من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این همه صورتک،اینهمه من..تنها،خسته..
ای آدمایی که بی چراغ دوس میدارین..آدمایی که به هوس سرک کشیدن به یه دیوار کوتا سرخم میکنین و آرامش اون ور دیوارو ستایش میکنین..بخدا اون آدم ساده که دیوار دلش کوتاس وسیله ای واس ابراز و ارضای عقده هات نیست!..تو این عصر صورتکای دروغین دنیا بیشتر از همیشه به سادگی ساده ها محتاجه..انقد اذیتشون نکنین!..بزارین سادگی دوس داشتن های بی دلیل افسانه تو قصه های کودکی مون نباشه..
دوس داشتن یه وظیفه نیست،اجبار نیست،چیزی نیست که همه حتما باید یه روز بش برسن..دوس داشتن یه موهبته،یه عطیه الهی،یه لیاقته که هرکسی بش نمیرسه..
تعداد مجنونارو بشمار،تعداد لیلی هارو بشمار،بشمار اونایی رو که سارا موندن،اونا که لیلا شدن..بخدا انگشت شمارن اونایی که دوس داشتن دونستن و عاشق موندن..بشمار لولیدن های تو همو،بشمار صدای فنر تختها رو،بشمار اشکای رو گونه لغزیده رو،بشمار عاشقای تو راه مونده رو..بخدا زیادن مدعیای بیخبر و هوسای زودگذر..
دوس داشتن از عشق فراتره..دوس داشتن گرم کردنه و عشق سوزوندن،دوس داشتن آرامش ساحله و عشق تلاطم دریا..اما..برا اونی که تارش از عشق باشه و پودش از دوس داشتن،دوس داره عشقو و عاشقونه دوس داره..
من هنوز،اینجام برا تو،از پشت این دیوار حرف میزنم،از پشت این دیوار خودخواهی و حماقت،ازین ور پرچین کوتاه دلم،از دوس داشتنای بی دلیل و از قلب همون علیرضا که هنو چشماش خیس میشه..پسری که هنوز یادشه شوق اون دو چشم خیسی که با گریه نکا میکرد..من هنوز از پشت دیوار ادمکا حرف میزنم،از سایه روشن خاطرات شیرین کودکی مون..
عشق حماقتیه از رو اختیار،عشق نجوای عاشقونه :"عزیزم تو یه فرشته ای " نیس..عاشق که باشی ساکتی،نمیدونی عاشقی یا آدمی،عشق به جات حرف میزنه..
عشق لذتیه که از درد کشیدن میبری..میبینی؟هیچ آدمی دنبال درد نمیگرده..هر آدمی عاشق نیست..عشق حماقتیه که به جون خریدی،حماقت میکنی و درد میکشی،آزار میده و باز دوس داری..
عشق لذت نرسیدنه،عشق گذر سالهاس به انتظار یه لحظه دیدن..عاشقا ساده دلخوش میشن..به یه نامه،به یه صدا..
خدا قسمت میدم به اشکای اون دل ساده که ساده شکست،تورو قسم به سادگی اون اسم چار حرفی،تورو به عشق،به اشک،هوای ساده هارو داشته باش!
#عـلـیـرضـا
Read more
شیشه ی پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا ...
Media Removed
شیشه ی پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا همیشه بوووود،،،، مادرم لحظه ی آخر لبخند میزد گویی میدانست در بالین تنهایی دخترها و پسرش شمع روشنی خواهد سوخت شمعی ب روشنی خورشید و ب جاودانگی نوور سینه هایمان گرچه شکست اشکهایمان گرچه سرازیر شد اما ... شیشه ی پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا همیشه بوووود،،،، مادرم لحظه ی آخر لبخند میزد گویی میدانست در بالین تنهایی دخترها و پسرش شمع روشنی خواهد سوخت شمعی ب روشنی خورشید و ب جاودانگی نوور سینه هایمان گرچه شکست اشکهایمان گرچه سرازیر شد اما لبخند تو بی نهایت در تاریکی دنیایمان تاثیر گذار بود مادر
رفتنت تلخ اما خاطراتت همیشه تلخی فراغت را طعم میبخشد دنیا بعد از م ا د ر همیشه سیاه و سفید میماند م ا د ر یعنی تمام آن واژه هایی ک ب دنبالشان باید بگردی و همیشه دست خالی بمانی مادر چیز دیگریست معنایش رافقط در نگاه ب چشمانش مییابی من یافتم آنچه سالها تار و پود لحظه هایم را زیر کرسی گرم ایام جوانییش درشبهای بلند زمستان میبافت آنکه مرا ب دندان گرفت وقتی دستانش بند روزمرگی ها و تلخی های دنیایش بود ان که پرستید را خواهم پرستید او خودش میداند مادرم با مهربانی ب من آموخت سجده ی شکر را او خودش میداند مادرم ماه بود اما بروی خاک های سرد این دنیای فانی مادرم خوب میدرخشید،،، آنقدر نور از چهره اش ب دنیای سیاهم تابید آنقدر روی خنده بر دردهای هر فصل زندگی ام نشان داد تا تمام شد تمام آنچه تمام شد من بود ن آنچه مادر بود مادر هنوز هست هنوز در نگاه من درون آینه مژه هایش ب روی هم مینشیند هنوز اسم کربلا ک میاید چشمهایش ب اشک مینشیند هنوز از خاطرات دوران خوبش میگوید او هنوز هست آنچه تمام شد من بودم مادر قداست دارد هر جایی ک هست محبوبه نام خواهد گرفت ماه منیر من ماه هاست محبوبه ای بهشتی ست
Read more
. داشتم به زینب میگفتم ما که بچه بودیم یکی از دعاهایی که تو تمام مجلس ها بعد از ظهور امام زمان میکردن، ...
Media Removed
. داشتم به زینب میگفتم ما که بچه بودیم یکی از دعاهایی که تو تمام مجلس ها بعد از ظهور امام زمان میکردن، باز شدن راه کربلا بود... . چه بسیار آدم هایی که هر بار، با شنیدن این دعا، اشک از چشمانشون سرازیر میشد... چه بسیار آدمهایی که با حسرت یک بار دیدن شش گوشه اباعبدالله، سر برخاک گذاشتن... و حالا ما اینقدر ... .
داشتم به زینب میگفتم ما که بچه بودیم یکی از دعاهایی که تو تمام مجلس ها بعد از ظهور امام زمان میکردن، باز شدن راه کربلا بود...
.
چه بسیار آدم هایی که هر بار، با شنیدن این دعا، اشک از چشمانشون سرازیر میشد... چه بسیار آدمهایی که با حسرت یک بار دیدن شش گوشه اباعبدالله، سر برخاک گذاشتن...
و حالا ما اینقدر راحت و بی دغدغه میتونیم بریم کربلا... اونم اربعین...
.
بشری تو سه سالگی، دوبار رفته کربلا... کربلایی که یه وقتی یه آرزوی محال بود...
.
خدا رحمت کنه همه اونهایی که پای منبرها و تو جلسات روضه با اشک چشم، بازشدن راه زیارت امام حسین ‌رو از خدا خواستن.
خدا بر پاداش آنان که در این مسیر تلاش کردند و خون دادند بیفزاید انشالله
.
همگی در این مسیر همراه ما بودن...
.
یهو چقدر دلم خواست یک روزم برسه، به زینب بگم ما که بچه بودیم آخر روضه ها واسه ظهور امام زمان دعا میکردیم...
.
پ.ن: ‌سفر ما به سلامتی تمام شد و برگشتیم سر خونه زندگی. بزودی سفرنامه کوتاهی بصورت ده دوازده تا عکس، تو استوری میذارم. دوست داشتید نگاهی بندازید...
#بین_الحرمین #کربلا #اربعین #پیاده_روی_اربعین #حب_الحسین_یجمعنا #‌احب_‌الله_‌من_احب_الحسینا
Read more
Loading...
@ebrahimhadi69 شوخی با دوستان : . خبر رسید ابراهیم و جواد و رضا گودینی پس از چند روز از ماموریت ، از ...
Media Removed
@ebrahimhadi69 شوخی با دوستان : . خبر رسید ابراهیم و جواد و رضا گودینی پس از چند روز از ماموریت ، از سمت پاسگاه مرزی در حال برگشت بودند. جلوی مقر اندرزگو جمع شده بودیم تا اینکه ماشینشون وارد شد ابراهیم و رضا که از ماشین پیاده شدند بچه ها به استقبالشون رفتند و روبوسی کردن باهاشون یهو یکی از بچه ها پرسید ... @ebrahimhadi69
شوخی با دوستان : .
خبر رسید ابراهیم و جواد و رضا گودینی پس از چند روز از ماموریت ، از سمت پاسگاه مرزی در حال برگشت بودند.
جلوی مقر اندرزگو جمع شده بودیم تا اینکه ماشینشون وارد شد ابراهیم و رضا که از ماشین پیاده شدند بچه ها به استقبالشون رفتند و روبوسی کردن باهاشون یهو یکی از بچه ها پرسید داش ابرام جواد کو؟؟؟
کل ابرام سکوت کرد بچه ها دوباره پرسیدند ایندفعه کل ابرام با بغض و اشک عقب ماشینو نگاه کرد و گفت : جواد جواد....
یهو بچه ها رفتن در عقب ماشینو باز کردن جواد که خواب بود فکر کردن شهید شده و همه افتادن روشو با گریه داد زدن جواد جواد ....
یهو جواد از خواب پرید گفت چه تونه دیوووونه ها.....
بچه ها که چشماشون از اشک خیس شده فهمیدن ابراهیم باهاشون شوخی کرده بود رفتند دنبال ابراهیم اما کل ابرام زودتر از دستشون فرار کرد و رفت تو ساختمان.
.
.
.

یاحق
#شهید_مفقود_الاثر_ابراهیم_هادی
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_ابراهیم
#شهید_هادی
#ابراهیم_هادی
#سلام_بر_ابراهیم
#سلام_بر_هادی
#سلام_بر_داش_ابرام
#سلام_بر_کل_ابرام
#کل_ابرام
#داش_ابرام
#شهید_محبوب_من
#شهید_گمنام
#شهرت_در_گمنامی_ست
#علمدار_کمیل
#پرستوی_کانال
#راز_گمنام
#شاهد_کوچه_سلام_علیک
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#خوش_تیپ
#خوش_هیکل
#شلوار_گشاد
#ورزش_برای_رضای_خدا
#فکه
#کانال_کمیل
#شهدا_شرمنده_ایم
#پرستوی_کمیل
#محتاج_دعا
#والفجر_مقدماتی
#شهادت_لیاقت_میخواد
Read more
 # #به_نام_پدر یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1: اوايل تابستان 1959 من تصميم دارم كه از اين ...
Media Removed
# #به_نام_پدر یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1: اوايل تابستان 1959 من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم. من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى ... #
#به_نام_پدر
یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1:
اوايل تابستان 1959
من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم.
من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى سپرى كرده‏ام. من آدم خوبى بوده‏ام، بايد تصميم بگيرم كه مِن‏بعد نيز خود را عوض كنم.
حوادث روزگار آدمى را پخته مى‏كند و حتى گناهان مانند آتشى آدمى را مى‏سوزاند.

پ.ن: گاهی حجم دلتنگیها قابل توصیف نیست پدر ...
گاهی دلم بیشتر از هرچه زیاد است میگیرد از گذشته
گاهی هم تنگ میشود برای ان حال و هوای خوب
برای ان ادم های باصفا و با اخلاص
برای رفقایی که همیشه رفیق بودن و ماندن
برای ان همه نذر و نیاز و اشک که بتوان راه به جایی برد که مبادا خطا رفت
برای ان صفا و دویدن ها و نخوابیدن ها
برای ان جلسات و باهم بودنها و ماندن ها
برای ان کسب تجربه ها که با گوش جان و دل میشنیدیم
برای ان حساسیت ها و خط قرمزها
برای ان کنسروهای تاریخ گذشته و چای های خوش عطر آقا سید برای گرسنگه ماندن ها یا ساندویچ خوردنها
بسیجی همیشه بسیجی میماند ...حتی اگر تاریخ اعتبار کارتی که هیچ وقت نگرفته تمام شود...
اما دلتنگی هم هست از ادم های دیگری که در این دایره نمیگنجن از ادم هاییکه هدف را گم کردن و میکنن
همیشه از قضاوت ها و دروغها میرنجم ...کاش همه مان صاف باشیم و بمانیم مثل آینه
وقتی یاد ان معنویت ها می افتم و اشک هاییکه بند نمی امد در محضر شهدا و دوستان با اخلاصم همه ان خورده ناراحتیها از یادم میرود...
#ما_را_که_تو_منظوری_خاطر_نرود_جایی
اگر دوباره برگردم سال92 دوباره همین مسیر را با کمی تغییرات طی میکنم
#انقطاع_الی_الله
#مزار_شهدای_گمنام
#دانشگاه_فردوسی
#شهدا_ما_را_دریابید
#دلم_آسمون_میخواد
#الهی_رضا_برضائک_و_تسلیما_لامرک
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
#الحمدالله_که_تو_را_دارم ...
Read more
. ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۰۰:۲۱ شنبه . یه وقتا آدم‌هایی هستن که موقع سختی و ناراحتی پشت‌شون رو به تو کردن و اهمیت ...
Media Removed
. ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۰۰:۲۱ شنبه . یه وقتا آدم‌هایی هستن که موقع سختی و ناراحتی پشت‌شون رو به تو کردن و اهمیت ندادن و تنهات گذاشتن!! . یا به قول نیچه ندونسته و نفهمیده قضاوتت کردن و درواقع در حال رو کردن بخشای شفا نیافته وجود بخیل و حسودشون بودن!! ... که نتونستن ببینن شادیتو که نفهمیدن غمت اونقدر ... .
۲۴ آذر ۱۳۹۷
۰۰:۲۱ شنبه
.
یه وقتا آدم‌هایی هستن که موقع سختی و ناراحتی پشت‌شون رو به تو کردن و اهمیت ندادن و تنهات گذاشتن!!
.
یا به قول نیچه
ندونسته و نفهمیده قضاوتت کردن و درواقع در حال رو کردن بخشای شفا نیافته وجود بخیل و حسودشون بودن!!
...
که نتونستن ببینن شادیتو
که نفهمیدن غمت اونقدر هست که زیادش نکنن
که نتونستن ببین چیزی که باب میلشون نبود...
.
و برعکس ظاهرشون اصلا اون آدم با خدایی که میبینی نیستن
که اگه بودن ذره ای توجهشون جلب میشد بهش که #خدا هست
که قضاوتشون نکنیم
که دل نشکنیم
که اگه نمیتونیم اشکی پاک کنیم؛
باعث قطره اشک بعدی نباشیم!
.
که خداروشکر که دست شما نیست دنیا
که خداروشکر که خدا هست و همه چی با خودشه
که اگه میخواد غمگین ببیندمون یا شاد و دلخوش
باز خودش تو هردو و همه جا کمکمون میکنه
که خداروشکر که هست و خدایی میکنه
.
که همتون و همشون و سپردم به خودش
و براشون هزاربار بیشتر میخوام اونی که واسم خواستن
اونی که خوشی خواست و همراه بود، دستِ خدا همراهش
اونی که نخواست ببینه!...بازم هرچی خدا بخواد براش🙃🙃
.
اون هم قوی تر از منه
هم خوب بلده جبران کنه و چیزی که واسه اون یکی خواستیم رو بزاره جلو پامون😊
.
#الحمدلله_كثيرا
#الحمدلله_علی_کل_حال
#من_یتوکل_علی_الله_فهو_حسبه
#من_یتوکل_علی_الله_یجعل_له_مخرجا
.
پی نوشت: شاید دیر باشه
اما باید نوشته میشد!
حیف که همه اینجا نیستن تا ببینن
حیف!...
#شاید_موقت
.
.
❤ #و_خدایی_که_به_شدت_کافیست ❤
Read more
Loading...
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری ...
Media Removed
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش... تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود... خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش... طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود... یه روز از اتاق اومد بیرون ... بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد...
با هیچکی حرف نمیزد...
صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش...
تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود...
خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش...
طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود...
یه روز از اتاق اومد بیرون و دید مادرش جا نماز آورده که نماز بخونه...
کلی بهش خندید...
گفت مادر بعد یه عمر تازه یادت افتاده نماز بخونی...
تو هر وقت از خدا چیزی میخوای تازه یادت میفته نماز بخونی...
خونه و ماشین و زندگی همه چی داری دیگه چی میخوای...
خلاصه کلی بهش طعنه زد و تیکه انداخت....
مادر دلش شکست اما سکوت کرد...
دیگه نزدیکای صبح دخترک هنوز بیدار بود و داشت آهنگ گوش میداد و اشک میریخت
پاشد که بره یه لیوان آب بخوره...
دید مادر تو سجدست...
پیش خودش گفت نگاه کن این مادر ما رو چه جوّی گرفته پنج صبح بیدار شده داره نماز میخونه...
یکم که رفت جلوتر صدای زمزمه مادر رو شنید که داشت تو سجده اشک میریخت و با خدای خودش درد و دل میکرد...
آروم نشست پشت سر مادر تا حرفاشو گوش بده و تا ببینه مادر چی میخواد از خدا تا فردا حرفای مادر رو سوژه کنه...
مادر میگفت خدایا من هیچی تو این زندگی جز لبخند دخترم نمیخوام...خدایا تو رو به بزرگیت قسم حال دختر من خوب بشه دیگه هیچی ازت نمیخوام...غم و غصه های دخترم رو بنداز به جون من...خدایا حال دختر من خوب بشه من تا آخر عمرم نذر میکنم...
هی میگفت و هی اشک میریخت...
اشک تو چشمای دختر جمع شد و دلش ترکید...
رفت سرشو گذاشت کنار سر مادر و اونم سجده کرد و هی مادر میگفت خدایا هی دختر میگفت مادرم منو ببخش...
از فردای اون روز قسم خورد که تا وقتی زندست بخاطر هیچ احدالناسی بخاطر هیچ بی لیاقتی که از زندگیش رفت دیگه غصه نخوره که اینجوری دل مادر آتیش بگیره...
هوای مامانا رو داشته باشید...
اونا میبینن غصه های شما رو
به روتون نمیارن...
تو تنهاییاشون میبارن و پیر میشن...
حیفه...
حیفه...
به والله قسم حتی یک قطره اشک بخاطر کسی از چشمای مادر بیفته حیفه...
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #هوای_مادرهاتون_روداشته_باشید😢🙏
Read more
تا خدا هست.... کسی تنها نیست ... من اگر گم شده ام ... تو اگر خسته شدی ... در پس پرده ی اشک من وتو ... مٱمن ...
Media Removed
تا خدا هست.... کسی تنها نیست ... من اگر گم شده ام ... تو اگر خسته شدی ... در پس پرده ی اشک من وتو ... مٱمن گرم خداست.... او همین جاست... کنار من و تو.... سالها منتظر است... تا به سویش بدویم از سر شوق ... تا صدایش بزنیم از سر عجز ... وبفهمیم که او .... مونس واقعی خلوت ماست. #آرامش #استرس #فکر #روانشناسی ... تا خدا هست.... کسی تنها نیست ... من اگر گم شده ام ... تو اگر خسته شدی ... در پس پرده ی اشک من وتو ... مٱمن گرم خداست.... او همین جاست... کنار من و تو.... سالها منتظر است... تا به سویش بدویم از سر شوق ... تا صدایش بزنیم از سر عجز ... وبفهمیم که او .... مونس واقعی خلوت ماست.

#آرامش #استرس #فکر #روانشناسی #آسایش #مشاوره #کلینیک #همسر #همراه #آسمان #رضایت #جنسی #رانندگی #بحران #نشاط #خیانت #باردار #پرواز #سالمند #دکوراسیون #تحصیل #مهر #خنده #آبان #آذر #اعتیاد #زندگی
@zibaei.mag @kadbanoo.mag @mahdi_esmaeiltabar
دوستاتونو منشن کنید 🎆🎇🎉🎊
Read more
آخر اي دوست نخواهي پرسيد که دل از دوري رويت چه کشيد سوخت در آتش و خاکستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد داغ ...
Media Removed
آخر اي دوست نخواهي پرسيد که دل از دوري رويت چه کشيد سوخت در آتش و خاکستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد داغ ماتم شد و بر سينه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکيد آن همه عهد فراموشت شد چشم من روشن روي تو سپيد جان به لب آمده در ظلمت غم کي به دادم رسي اي صبح اميد آخر اين عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهي ديد دل ... آخر اي دوست نخواهي پرسيد
که دل از دوري رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روي تو سپيد
جان به لب آمده در ظلمت غم
کي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد
دل پر درد فريدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشيد....
Read more
Loading...
. . . چشم من! بیا منو یاری بکن گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن! غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد؟ کاری ...
Media Removed
. . . چشم من! بیا منو یاری بکن گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن! غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد؟ کاری از ما نمیاد، زاری بکن! اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد! هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی می‌داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن! اون که ... .
.
.

چشم من! بیا منو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن!
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد؟
کاری از ما نمیاد، زاری بکن!
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد!
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می‌داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن!
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد!
قصه‌ی گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانو بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیشکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشو کم میاره؟
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن!
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه!
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد!
سرنوشت چشاش کوره، نمی‌بینه!
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته، سینه‌ی غرق به خون
قصه‌ی موندن آدم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد!
.
.
.
.
#دیباچه #تابستان #اردلان_سرفراز #داریوش
Read more
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد ...
Media Removed
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخوات هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابر های اسمونا کاش می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن اون که رفته دیگه هیچ ... چشم من

بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخوات

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابر های اسمونا

کاش می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بزارم
تا قیامت اشک حصرت ببارم

دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالکه گریه دوای دردمه

چرا چشمام اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش میمونه تو سنه

لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن ادم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات من با نبودت چه کار کنم😭😭😭😭 بمیرم برات پسر من منو ببخش که نتونستم کاری برات بکنم منو ببخش
Read more
. 29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج ...
Media Removed
. 29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج زندگیشونو بدست میاوردن. اسم اون پسر لیونل بود. پسر بچه ی ریزنقش دوست داشتنی از 5 سالگی توی تیم پدرش بازی میکرد. فقط 11 سال سن داشت که متوجه شدن لئو مثل بچه های عادی نیست. اون بیماری کمبود هورمون داشت ... .
29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج زندگیشونو بدست میاوردن. اسم اون پسر لیونل بود. پسر بچه ی ریزنقش دوست داشتنی از 5 سالگی توی تیم پدرش بازی میکرد. فقط 11 سال سن داشت که متوجه شدن لئو مثل بچه های عادی نیست. اون بیماری کمبود هورمون داشت و خانوادش نمیتونستن از پس هزینه های درمانش بربیان. هیچ باشگاهی حاضر به دادن این هزینه ها نمیشد بجز یه باشگاه اسپانیایی که اسمش بارسلونا بود...
شاید رکساچ وقتی که قرارداد لیونل رو روی دستمال مینوشت هرگز فکرشو نمیکرد که داره بزرگترین هدیه رو به فوتبال تقدیم میکنه. شاید زن و شوهر آرژانتینی هرگز فکرشو نمیکردن که لئوی بیمار یروزی باعث افتخارشون بشه. و شاید لئو هرگز فکرشو نمیکرد که باشگاهی که داره توش پا میذاره و اسمش بارسلوناست، یروزی تمام زندگیش بشه...
لئو تو بارسا بزرگ و بزرگ تر شد.. به جایی رسید که نیوکمپ پر بشه برای دیدنش و همه بزرگای فوتبال حیرت کنن بخاطر مهارت های بی نظیرش
جایی که نفس ها رو تو سینه حبس کنه و تو یه لحظه گره کور مسابقه رو به راحتی باز کنه
جایی که خیلیا از تماشاش اشک بریزن و روزی هزار بار خدا رو شکر کنن که میبیننش!
جایی که فقط دلت بخواد نگاهش کنی و ماتش بشی.. و هیچ کلمه ای رو پیدا نکنی واسه توصیف کردنش. و ذوق کنی از اینکه سالای بعد میتونی با افتخار بگی لئو اعجوبه ی زمان من بود
و جایی که همه بگن اون بهترین تاریخه...
لئوی 29 ساله شاید بیست و اندی سال پیش تصور نمیکرد که رویای بزرگش محقق شه و یروز بهترین بازیکن جهان بشه. اما حالا این لقب زانو میزنه مقابل اون. کسی که بیمار بود تونست تاریخ فوتبالو ترمیم کنه و از نو بنویسه..
تولدت مبارک پسرک آرژانتینی
تولدت مبارک اعجوبه ی تکرار نشدنی
تولدت مبارک نابغه ی مستطیل سبز
تولدت مبارک قهرمان نیوکمپ
تولدت مبارک کابوس اروپا
تولدت مبارک پادشاه دنیا
تولدت مبارک بهترین تاریخ
تولدت مبارک لذت تماشا
تولدت مبارک خود خود فوتبال
تولدت مبارک لیونل مسی ❤
Read more
تا #خدا هست،،، کسی #تنها نیست،،، من اگر #گم شده ام،،، تو اگر #خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن ...
Media Removed
تا #خدا هست،،، کسی #تنها نیست،،، من اگر #گم شده ام،،، تو اگر #خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم خداست،،، او همین جاست،،، کنار من و تو،،، سال ها منتظر است؛ تا به سویش بدویم از سر شوق،،، تا صدایش بزنیم از سر عجز،،، و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست.... تا #خدا هست،،،
کسی #تنها نیست،،،
من اگر #گم شده ام،،،
تو اگر #خسته شدی،،،
درپس پرده ی اشک من و تو،،،
مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست،،،
کنار من و تو،،،
سال ها منتظر است؛
تا به سویش بدویم از سر شوق،،،
تا صدایش بزنیم از سر عجز،،،
و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست....
<span class="emoji emoji1f388"></span> فرزانم؟<span class="emoji emoji1f60d"></span> بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...<span class="emoji emoji1f63b"></span> انقدر دوست دارم ...
Media Removed
فرزانم؟ بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم... انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😙 هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم ... 🎈
فرزانم؟😍
بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣
مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...😻
انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم❤
دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😍😙
هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم
لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم به سمتت😍
اون همه خاطره فوق العاده ای که باهم ساختیم...😍😍😍
صدرصد هرکی دیگه جای تو بود نمیتونس انقدر حالمو خوب کنه و اون موقع هایی که پیش هم بودیمو انقدر واسم قشنگ و بیاد موندنی کنه شیطونه دوس داشتنیه من😍
و قولی که بهم دادی که زوده زود بیای اصفهان تا باز همو ببینیم ولی زیرش زدی...🙃
یکی از بزرگترین فانتزیام این بود که واسه تولدم تو و یه سری از مجازیایی ک از اکثر واقعیا عزیزترن پیشم باشن 😔
امیدوارم زوده زود بتونی بیای پیشم مهربون ترینه من😘🙏
وقتایی که صدای خندتو میشنوم و خوشحالیاتو میبینم واسم بهترین لحظه های دنیاس😍
کاش همیشه بخندی کاش هیچکس دیگه نتونه این ارزومو ازم بگیره🙏
کاش دیگه هیچوقت اشک ریختنتو نبینم و صدای گریتو نشنوم..😔
خداکنه زودتر از ترشیدگی در بیای و واسه عروسیت دعوتم کنی 😍💃😁👰😂
همیشه ی همیشه شاد باشی و خوشبخت و عاشق و سالم و موفق.....😊
ایشالا که ۳۳۳۳۳۳۳۳۳ ساله شی و همه نوه نتیجه ندیده هاتو ببینی😄(بقیشو بلد نیسم😁😅)
ولی ایشالا هرچی سنت بیشتر میشه عقلتم باهاش بیشتر شه! که دیگه حداقل سر شمع تولد باهات بحث نداشته باشم...😐😂قربونت برم خنگ ترینه من که هنوزم نفهمیدی امسال دیگه باید شمعه ۱۹ میذاشتی، نه ۱۸ 😐😐😐
خدا خیلی دوسم داشته که یه رفیق خلی مثه تو رو تو زندگیم قرار داده عشقه #خرداد ماهیم...☺💖👭 مِسی هسی😋😄
دوست دارم #بهترین ❤
تولد دیروزت مبارک باشه😍🎊☄🎁💞🎉🍰🎈
ببخشید دیر شد...🙏 (پارسالم یه روز دیرتر پست گذاشتم😅)
#HBD 🎂
@farzanee_fs
@farzan_sh.ff
Read more
. . #به_نام_عشق_علیه_السلام . نمیدونم اگر خدا کسی مثل تو رو تو سر راهم نمیزاشت به خیلی از چیزایی ...
Media Removed
. . #به_نام_عشق_علیه_السلام . نمیدونم اگر خدا کسی مثل تو رو تو سر راهم نمیزاشت به خیلی از چیزایی که تا الآن رسیدم ، میرسیدم یا نه ولی مطمئنم اگر که جای یکی از #بهترین رفیقام نبودی خیلی از درد دلا رو به زبون نمی آوردم خیلی از جا ها بهم خوش نمیگذشت خیلی از آدمای اطرافمو نمیشناختم خیلی از معرفت ... .
.
#به_نام_عشق_علیه_السلام
.
نمیدونم اگر خدا کسی مثل تو رو تو سر راهم نمیزاشت به خیلی از چیزایی که تا الآن رسیدم ، میرسیدم یا نه
ولی مطمئنم اگر که جای یکی از #بهترین رفیقام نبودی خیلی از درد دلا رو به زبون نمی آوردم
خیلی از جا ها بهم خوش نمیگذشت
خیلی از آدمای اطرافمو نمیشناختم
خیلی از معرفت ها رو کسب نمیکردم
و.....
بگذریم
اگر بخوام احوالات رفاقتمون رو شرح بدم #مثنوی_ها_باید_نوشت
.
#الغرض
آقا امیرحسین جان ، رفیق خوب و امام حسینی ، نوکر با اخلاص اهل بیت #تولدت_مبارک داداش جان.
آرزو دارم تا ابد زیر پرچم اربابمون نوکری کنی و باعث دلخوشی و رضایت امام زمان(عج) باشی.💞💌🎁🎂💎
داداش گلم امیدوارم همیشه تنت سالم باشه و موفق و سربلند باشی و عاقبت بخیر بشی.
#صدا_بردار_باعشق
#من_از_خدا_که_تو_را_آفرید_ممنونم
#شهید_بشی_داداش❤
.
پ.ن:ممنونم که بودی کنارم تو همه ی احوالم و میدونم که تا آخرش میمونی.
چون رفاقت ما رو #اشک_بر_امام_حسین_ع رونق و برکت داده و با دسیسه و شیطونی افراد بی صفت از بین نمیره.
#تو_بهترین_خاطراتم_قاب_عکست_هست
#پیاده_روی_اربعین
#زیارت_اربعین
#کربلا
#نجف
.
.
عکس تا دلتون بخواد بود
ولی عالی ترینشو انتخاب کردم😁
شرمنده متن زیاد بود
ارزشش بیش از ایناس😍
Read more
. از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل ! ...
Media Removed
. از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل ! زن عمو  می گفت دو ساعتی میشد که گریه می کرد ، ما که اومدیم ، آروم شد و فقط نگامون کرد ... و از همه بیشتر به من ! ابروهاش مثل من ، مثل بابا و عموها ، کوتاه و رو به پایین بود ! انگشتای دستش تپلو و سفید بودن ؛ ... .
از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل !
زن عمو  می گفت دو ساعتی میشد که گریه می کرد ، ما که اومدیم ، آروم شد و فقط نگامون کرد ... و از همه بیشتر به من !😍😍😍😍
ابروهاش مثل من ، مثل بابا و عموها ، کوتاه و رو به پایین بود ! انگشتای دستش تپلو و سفید بودن ؛ مثل دستای من ! مدل ناخناش مثل من بود ... مدل پاهاش و ناخنای پاهاش هم مثل من بود ... آخه مگه میشه یه پسرعمو ، اینقدر به دخترعموش بره ؟
یه لحظه که داشتم با عشق نگاش می کردم ، چشام پر اشک شد ؛ مامان طبق معمول سیخونک زد و گفت :«اینجا نزن زیر گریه ! مردم مدل  احساساتی شدن تو رو درک نمی کنن !» - زن عموم رو می گفت! -
بعد در عین ناباوری ، پسر عموم هم چشاش پر اشک شد !! مامان می گفت حتی گریه کردنش هم مثل منه ؛ من سر ساعت مشخصی از روز گریه می کردم ! «از همون بچگی مقرراتی بودم !» خلاصه که عاااااشقشم بدجورررر !
موقع خداحافظی ، دست کشیدم رو دماغش و گفتم :«پسر عموی کی بودی تو ؟»
لبخند زد ... #دخترخوب
۷_۲_۹۷
.
پ ن : خوش به حال هر کی پسرعمو داره ! خدا که هفده سال نعمت پسر عمو رو از ما دریغ کرده بود !! ... به نظرم دوست داشتنی ترین «کازین » آدم ، عمو زادشه!! سیزده رجب به دنیا اومد ؛ اسمش رو گذاشتن 😍 علی 😍
#علی #پسرعمو #عاشقتم_پسرعمو #دخترعمو
.
.
.
پ ن ۲: اگه پسرعمو داری و عاشقش نیستی خااااااااک بر سرت ... !
یعنی خاااااکااااا ! خاااک !
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————— سوژه ی ناب من و مضمون پستِ دیگران با تو هستم ای تمام ِ بود و هست دیگران دین ما که ارزش ...
Media Removed
: ————————— سوژه ی ناب من و مضمون پستِ دیگران با تو هستم ای تمام ِ بود و هست دیگران دین ما که ارزش ایمان و پیوستن نداشت کافر من بودی و یکتا پرست دیگران چشم گریان مرا نادیده می گیرد دلت می برد دل از تو اما چشم مست دیگران بعد عمری گوشه چشمی هم نصیب ما نشد روز وصل و دیدنت هم ناز شست دیگران می فشاری ... :
🔻
—————————
سوژه ی ناب من و مضمون پستِ دیگران
با تو هستم ای تمام ِ بود و هست دیگران
دین ما که ارزش ایمان و پیوستن نداشت
کافر من بودی و یکتا پرست دیگران
چشم گریان مرا نادیده می گیرد دلت
می برد دل از تو اما چشم مست دیگران
بعد عمری گوشه چشمی هم نصیب ما نشد
روز وصل و دیدنت هم ناز شست دیگران
می فشاری با شعف دست جدایی را ولی
اشک هایم می دهد سوژه به دست دیگران
می زنی بر سینه سنگ دیگران را پیش من
می شوند از بودنت یک روز خسته دیگران
پیش خاطرخواه خود از خاطراتت هم بگو
تا کمی عبرت بگیرد از شکست دیگران
.
#محمد_شیخی
#كتاب_مدارا
_______________________
نمايشگاه امسال
با محبت هاى شما
چاپ دوم #مدارا هم رو به اتمام رفت
و مراحل آماده سازى چاپ سوم آن در حال انجام است
#تلقين هم در اواسط چاپ سوم قرار دارد
و اين يعنى فقط لطف خدا و مهربانى شما
هر دو را ممنونم 🌸🌺
...............
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
_ کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها باز از دوریت افتاده به کارم گره ها _ دلتنگ که باشی هوای پاییزی هم طعم لبخند تورا میدهد بوی باران هم بوی عطر نفسهای تورا میدهد اصلا دلتنگ که باشی پاییز یاد تورا اشک گونه های مرا عاشقانه بدرقه راهت خواهد کرد ( #سام_تهامی ) _ باران نوشت:و کانک درب بلا نهایه ... _
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
_
دلتنگ که باشی
هوای پاییزی هم
طعم لبخند تورا میدهد
بوی باران هم
بوی عطر نفسهای تورا میدهد
اصلا دلتنگ که باشی
پاییز یاد تورا
اشک گونه های مرا
عاشقانه بدرقه راهت
خواهد کرد
( #سام_تهامی )
_
👈باران نوشت:و کانک درب بلا نهایه و انا خلقت لهنا السفر
انگار که تو جاده بی انتهایی و من برای این سفر آفریده شده ام
👈توضیح نوشت: نمیدانم رابطه چهارم آذر و این دعا در چیست انگار یک جور چسبیده به این موقع از سال.چند سالیست که ناخداگاه و انگار با خواست خدا در مرز بین چهارم و پنجم آذر این دعا در #فضای_مجازی به اشتراک گذاشته میشود شاید به اجابت نزدیک است
👈آرزونوشت:برای آنانکه دوستشان داریم تنها آرزویمان #خوشبختی ست و #عاقبت_بخیری. برایتان بهترینها و دلی آرام همراه با عشقی به پهنای آفتاب و امیدی به وسعت مهتاب آرزومندم.شادیتان پایدار و روزهای پیش رویتان زیبا و رویایی
👈پی نوشت:این دعا تقدیم همه عزیزان و بنده را نیز از دعای خیرتان بی نصیب نفرمایید. ملتمس دعایتان هستم
👈رهانوشت: راستی راست بگو جانم قبله چشمانت را به کدامین سو تغییر داده ای دو رکعت نماز قضا دارم
_
#پاییز #الخریف #بهار #ربیع #باران #المطر #دعا #معجزه #فصل_نرگس #وعده_الهی #یا_ام_البنین #یا_فاطمه_الزهرا #یا_ام_ابیها #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #آذر #نرگس #امام_حسن #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا #السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان #حرم #اجابت_دعا #رهبر_زمان #خادم_مردم #خادم_الحسنین #یادت_هست #ربیع_الاول
Read more
کلیپ فریب خدا شعرخوانی انجمن ادبی هالو <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> #فریب_خدا... . گاهی خدا غم بر سر #غم می گذارد قوزی به ...
Media Removed
کلیپ فریب خدا شعرخوانی انجمن ادبی هالو #فریب_خدا... . گاهی خدا غم بر سر #غم می گذارد قوزی به روی #قوز آدم می گذارد گاهی خدا با #سیب #آدم می فریبد بنیاد #نامردی در عالم می گذارد می پژمراند گاه بر لب خنده ها را بر گونه ی گل اشک شبنم می گذارد گاهی خدا از #فقر چیزی می تراشد تا دسته در ماتحت ... کلیپ فریب خدا
شعرخوانی انجمن ادبی هالو 👇👇👇
#فریب_خدا... .
گاهی خدا غم بر سر #غم می گذارد
قوزی به روی #قوز آدم می گذارد

گاهی خدا با #سیب #آدم می فریبد
بنیاد #نامردی در عالم می گذارد

می پژمراند گاه بر لب خنده ها را
بر گونه ی گل اشک شبنم می گذارد

گاهی خدا از #فقر چیزی می تراشد
تا دسته در ماتحت آدم می گذارد

بهتر ز هر کس بنده اش را می شناسد
در اوج دانش، امتحان هم می گذارد

در راه انسان دام شیطان می کند باز
در زیر دامش هم جهنم می گذارد

می، می کند انگور را در خم، خود او
بد نامیش را روی ما هم می گذارد

گاهی خدا با #عشق یک بت می تراشد
آن را میان #قلب آدم می گذارد

من بت پرست و مجرمم؟ یا قادری که
مهر بتان در قلب محکم می گذارد؟

گاهی خدا خدمت به شاهان می نماید
خسرو، به فرهادی مقدم می گذارد

در کار او گاهی نمی دانم چه سریست
#ضحاک را بر جای #رستم می گذارد

گاهی به چوب بی صدا سر می شکافد
گاهی به دست خویش مرهم می گذارد

آنجا که باید رو کند دست کسی را
لبهای خود را پاک بر هم می گذارد .

نامردی از این بیشتر؟ ... انگیزه اش را،
از کارهايش گنگ و مبهم می گذارد

بر خیز «کیوان»! اینکه می گویی خدا نیست
یزدان کجا در کار خود کم می گذارد؟

#مرتضی_کیوان_هاشمی

#مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیت_های_ناب #غزل #قافیه #شعر_نو #ایران
Read more
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم ...
Media Removed
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی ... پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند،
از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام .
به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند
به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد
و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد .
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد،
زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

#كيك_شكلاتي
#عصرونه
#كيش #كيشوند
#chocolat_cake
رسپي خواستيد تايپ كنم 📝
Read more
 #عمارنامه #علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت: حاج حسن آقا می‌بینید؟ این کاپ‌ها را من ...
Media Removed
#عمارنامه #علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت: حاج حسن آقا می‌بینید؟ این کاپ‌ها را من زمانی که در #پرسپولیس بودم به دست آوردم! سردار مقدم گفت: حاج علی آقا! برای آخرتت چه جمع کرده‌ای؟ می‌خواهید این کاپ‌ها و این مقام‌ها را در آن دنیا جمع کنید و بگویید خدایا من #کاپ دارم؟ آیا وزن ... #عمارنامه
#علی_پروین به کاپ‌های ویترین اشاره کرد و گفت:
حاج حسن آقا می‌بینید؟
این کاپ‌ها را من زمانی که در #پرسپولیس بودم به دست آوردم!

سردار مقدم گفت:
حاج علی آقا!
برای آخرتت چه جمع کرده‌ای؟
می‌خواهید این کاپ‌ها و این مقام‌ها را در آن دنیا جمع کنید و بگویید خدایا من #کاپ دارم؟
آیا وزن کارهای #فرهنگی و #معنوی شما هم اندازه وزن کاپ‌هاتان است؟
من هم کاری نکرده ام ولی شما الگوی مردم و جوان‌ها هستید!
وقتی شما بروید در #نمازجماعت و #نمازجمعه شرکت کنید، می‌بینید که مردم چقدر از شما الگو می‌گیرند و چون علی پروین در کار خیر شرکت کرده، آنها هم می‌کنند،
آن وقت شما توانسته‌اید بچه‌ها را به #نماز جماعت بکشانید!
همین مقدار که #مدال دارید، به همان اندازه هم بیاید در بحث #معنویت و #فرهنگ کار کنید!
این ها دست شما را در #آخرت می‌گیرد!
انسان را #نجات می‌دهد!
گره گشای انسان است!
انسان را جاودانه نگه می‌دارد!
و الا کاپ را خیلی‌ها برده‌اند و تمام شده‌اند!

خدا شاهد است #اشک از چشم‌های علی پروین سرازیر شد و گفت:
حاج حسن آقا!
رفیقی مثل شما نداشتم که چنین حرف‌هایی را به من بزند!
همه آمدند پیش من به به و چه چه کردند و رفتند!

شما آمدید، دلم را روشن و چشم من را باز کردید!

به نقل از #ناصر_شهسواری 🎤

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #حسن_طهرانی_مقدم 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پدر_موشکی_جمهوری_اسلامی_ایران
Read more
. قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا ... .
قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا گفت تو رو خدا بهش بگین بچه‌م عاشقشه. اولین قرارمون برای نهایی کردن همکاری بود. هم‌زمان با ما خواهر و شوهرخواهر ابی هم بعد از چندین سال اومده بودن دیدنش. ابی‌جان تازه از خواب بیدار شده بودند و به ما که با فرشید و مهشیدجان مشغول گپ بودیم پیوستند. از لابی دوباره تماس گرفتن... ابی‌جان انگار یه چیزی رو حس کرد چون برگشت به فرشید که پای تلفن بود گفت چی شده؟! فرشید جان گفت یکی از طرفداراتون با بچه‌ش منتظر دیدن شماست. منم تایید کردم. جلسه رو متوقف کرد و گفت بگین بیاد بالا نباید با یه بچه‌ی خردسال منتظر من بمونن. اون مرد کودک یکی دو ساله‌ای که بهانه بود رو ول کرد رو مبل و داشت سرتاپای ابی رو می‌بوسید و ابی فقط خواهش می‌کرد این‌کارو‌ نکنه. من به اندازه‌ی اندک خودم مشابه این اتفاق رو بعدتر بارها دیدم.
کمی بعد هم من قصه‌ی نوار سفید «گلچین ابی» از ۱۰-۱۱ سالگی‌م و ضبط قرمز رنگ دایی‌م تو خونه‌ی مادربزرگم رو براش تعریف کردم که «مداد رنگی» و «کی‌ اشکاتو پاک می‌کنه» محبوب‌ترین‌های من تو نوار بودنو ابی‌بازم کرده بودن. فردا شب که کنسرت بودیم وقت اجرای این ترانه‌ها از روی استیج به سمت من اشاره می‌کرد و من، کودک خردسالی تو میانه بودم که باورم نمی‌شد الان کجام...
ابی جان، از شما باید هزاران نسخه بسازن... شما چیزهایی که داری؛ عشق، مهربونی کردن، انسانیت و خوندن از این‌ها رو هرگز از مردمت دریغ نکردی و این دلیل ابی بودن شماست... به جای تک‌تک اونایی که امروزِ مارو زهرمار کردن باید ابی باشه تا شادی و عشق رو روی صورت‌های پژمرده و زجرکشیده‌ی این مردم بیاره... بدون اغراق شما یکی از بی‌نظیرترین انسان‌هایی هستی که تو زندگی‌م سعادت معاشرتش رو داشتم و ای‌کاش خیلی زود به تنها آرزوت که خوندن برای مردمت تو وطنته، برسی... .
پ.ن: با این ویدیو شما هم مثل من فقط اشک می‌ریزید؟!
.
#ابی #ebi
@ebi @mahshidhamedi @rafe_rafahi @hoseinghiasi
Read more
کلیپ فریب خدا شعرخوانی انجمن ادبی هالو <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> #فریب_خدا... . گاهی خدا غم بر سر غم می گذارد قوزی به ...
Media Removed
کلیپ فریب خدا شعرخوانی انجمن ادبی هالو #فریب_خدا... . گاهی خدا غم بر سر غم می گذارد قوزی به روی قوز آدم می گذارد گاهی خدا با سیب آدم می فریبد بنیاد نامردی در عالم می گذارد می پژمراند گاه بر لب خنده ها را بر گونه ی گل اشک شبنم می گذارد گاهی خدا از فقر چیزی می تراشد تا دسته در ماتحت آدم می گذارد بهتر ... کلیپ فریب خدا
شعرخوانی انجمن ادبی هالو 👇👇👇
#فریب_خدا... .
گاهی خدا غم بر سر غم می گذارد
قوزی به روی قوز آدم می گذارد

گاهی خدا با سیب آدم می فریبد
بنیاد نامردی در عالم می گذارد

می پژمراند گاه بر لب خنده ها را
بر گونه ی گل اشک شبنم می گذارد

گاهی خدا از فقر چیزی می تراشد
تا دسته در ماتحت آدم می گذارد

بهتر ز هر کس بنده اش را می شناسد
در اوج دانش، امتحان هم می گذارد

در راه انسان دام شیطان می کند باز
در زیر دامش هم جهنم می گذارد

می، می کند انگور را در خم، خود او
بد نامیش را روی ما هم می گذارد

گاهی خدا با عشق یک بت می تراشد
آن را میان قلب آدم می گذارد

من بت پرست و مجرمم؟ یا قادری که
مهر بتان در قلب محکم می گذارد؟

گاهی خدا خدمت به شاهان می نماید
خسرو، به فرهادی مقدم می گذارد

در کار او گاهی نمی دانم چه سریست
ضحاک را بر جای رستم می گذارد

گاهی به چوب بی صدا سر می شکافد
گاهی به دست خویش مرهم می گذارد

آنجا که باید رو کند دست کسی را
لبهای خود را پاک بر هم می گذارد .

نامردی از این بیشتر؟ ... انگیزه اش را،
از کارهايش گنگ و مبهم می گذارد

بر خیز «کیوان»! اینکه می گویی خدا نیست
یزدان کجا در کار خود کم می گذارد؟

#مرتضی_کیوان_هاشمی
Read more
(جنون قسمت پنجم) از بسکه اون چند روز حواس پرتی داشتم,قرآنم و جا گذاشته بودم.ترس همه وجودمو در بر ...
Media Removed
(جنون قسمت پنجم) از بسکه اون چند روز حواس پرتی داشتم,قرآنم و جا گذاشته بودم.ترس همه وجودمو در بر گرفت.از جام بلند شدم و طوری که متوجه نشه آروم آروم به طرف در خروجی رفتم.وسط سالن بودم که صدام کرد.سر جام میخکوب شدم در حالی که بدنم عین بید میلرزید.سعی کردم یه سوره کوچک از قرآن زمزمه کنم اما از بسکه استرس ... (جنون قسمت پنجم)

از بسکه اون چند روز حواس پرتی داشتم,قرآنم و جا گذاشته بودم.ترس همه وجودمو در بر گرفت.از جام بلند شدم و طوری که متوجه نشه آروم آروم به طرف در خروجی رفتم.وسط سالن بودم که صدام کرد.سر جام میخکوب شدم در حالی که بدنم عین بید میلرزید.سعی کردم یه سوره کوچک از قرآن زمزمه کنم اما از بسکه استرس داشتم هیچی یادم نمیومد.نمیتونستم نفس بکشم.زیر لب گفتم:خدایا غلط کردم.نه جرات داشتم برگردم عقب و نگاه کنم نه میتونستم قدم از قدم بردارم.چند ثانیه توی همون حالت خشکم زده بود که حس کردم دقیقا پشت سرمه.چشامو بستم و به سختی آب دهنمو قورت دادم.کف پاهام سوزن سوزن میشد.باید یه طوری از محلکه فرار می کردم اما شجاعت هیچ حرکت و نداشتم.با صدای بشکنی که شنیدم مثل اینکه از خواب پریده باشم چشام بطور خودکار باز شد و دهنم از چیزی که روبروم می‌دیدم باز موند.تو زندگیم زنی به اون زیبایی ندیده بودم. بیشتر مثل خیال بود تا واقعیت.موهای خرمایی روشن که تا کمرش می‌رسید و با رنگ چشمای درشت و خمارش تقریبا یکی بود و سفیدی اندامش که توی یه لباس حریر سرخ عین الماس میدرخشید.یه لبخند رو لبش بود که دندونای ردیف و سفیدش پیدا شده بود.محو اونهمه زیبایی شده بودم و مثل مجسمه بهش خیره مونده بودم.قلبم دیگه سر جاش نبود.حرارت بدنم خیلی بالا بود و احساس می کردم تو آتیشم.به سختی نفسمو که تو گلوم حبس شده بود بیرون دادم و دوباره چشامو بستم.با خودم گفتم:علی آقای رستگار!جوون خوشنام محل!دیدی چطور تو این شهر غربت خودتو باختی و اسیر وسوسه شیطون شدی؟یادم اومد سر نماز چقدر از خدا خواستم که دوباره این دختر و ببینم.اشک تو چشام نشست و از خودم بدم اومد.با شرمندگی توی دلم فریاد کشیدم خدایا نجاتم بدست توست,نجاتم بده.انگار نیروی دوباره گرفته باشم چشامو باز کردم.اون رفته بود و کسی روبروم نبود.نفس راحتی کشیدم.دو قدم دیگه به سمت در برداشتم که دوباره صداشو از پشت سرم شنیدم_آهای آقاهه!این رفتارت خلاف ادبه.به جای اینکه وقتی یه خانوم زیبا می بینی ازش تعریف کنی,دو متر دهنت باز می‌مونه بعد چشاتو میبندی؟بعد با حالت غمزده‌ای ادامه داد: باشه برو!من که میدونم بر میگردی,منتظرت می مونم.توی دلم به حرفش خندیدم و گفتم:آره منتظر بمون تا موهات رنگ دندونات بشن.دوباره راه افتادم سمت در که یهو از پشت بغلم کرد و محکم کمرمو چسبید.لرزشی مثل برق از کل بدنم عبور کرد.تو همون حالت با یه حالت لوس گفت: خواهش می کنم نرو! تنهام نزار.عطر تندی که استفاده کرده بود توی مشامم پیچید.نزدیک بود کنترل خودمو از دست بدم.اما بازم خدارو یاد کردم... ادامه دارد
Read more
وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود ...
Media Removed
وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود و مادرم تنها به بیمارستان رفت..... مادرم می گه تو تا لحظه ی آخر نچرخیده بودی....اومدنت مثل معجزه بود....چرخیدنت توو لحظه ی آخر باعث شد توو راهروی بیمارستان بدون آمادگی قبلی وقتی داشتن می بردنم توو ... وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود و مادرم تنها به بیمارستان رفت.....
مادرم می گه تو تا لحظه ی آخر نچرخیده بودی....اومدنت مثل معجزه بود....چرخیدنت توو لحظه ی آخر باعث شد توو راهروی بیمارستان بدون آمادگی قبلی وقتی داشتن می بردنم توو اتاق عمل ...به دنیا بیای.....
دقیقا سی سال از اون روز می گذره و من توو تمام این سی سال به معجزه های لحظه ی آخر باور داشتم.....
شاید واسه همین دووم آوردم این زندگی سخت و.....
امسال اولین سالیه که شب تولدم اشک نریختم....غمگین نبودم......با اینکه دوسال اخیر بدترین سالهای زندگیم بود......
سی سالگی حال عجیبیه......بلوغ داره....آرامش داره و تو ناگهان به خودت میای و می بینی فرسخ ها با دختر بیست ساله ی دیروز فاصله داری......
من به معجزه ی عشق باور دارم......
قسم به تمام معجزه های لحظه ی آخر ....دوستت دارم.
زهرای سی ساله ی تو❤
#خدا #عشق #وتمام
#تولد #سی_سالگی
Read more
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد ...
Media Removed
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد به کسی پس نگران کن که ... ———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد
عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد
درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف
به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد
نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر
پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد
دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد
به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد
عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم
پای آن یار زیان کن که تو را می فهمد
اشک ، وصل است به خون دل و آن شاهرگت
بهر آن اشک روان کن که تو را می فهمد
گر غمت خلق بدانند ، شماتت بکنند
پیش آن سِرّت عیان کن که تو را می فهمید #....................................................................................دلتون #شاد بچه ها #برای منم #دعا کنین #خیلی زیاد #دعا #خدا #مکر و حیله دشمن #والله خیر الماکرین #
Read more
. #اعتکاف یعنی #اعتراف اعتراف پیش #خدا یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم... خدا هم خدایی کرد ...
Media Removed
. #اعتکاف یعنی #اعتراف اعتراف پیش #خدا یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم... خدا هم خدایی کرد اما من بندگی نکردم و حالا اومدم بهش بگم پشیمونم ، شرمنده ام . چه لذتی داره با خدا بودن... چه لحظه های خوبیه لحظه های اعتراف پیش اون...! . پارسال وقتی وارد #مسجد شدم، حس کردم دنیایی از نور و صفا ... .
#اعتکاف یعنی #اعتراف
اعتراف پیش #خدا
یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم...
خدا هم خدایی کرد اما من بندگی نکردم و حالا اومدم
بهش بگم پشیمونم ، شرمنده ام
.
چه لذتی داره با خدا بودن...
چه لحظه های خوبیه لحظه های اعتراف پیش اون...!
.
پارسال وقتی وارد #مسجد شدم، حس کردم دنیایی از نور و صفا به صورتم تابیده شد.
اون وقت #اشک از چشمام جاری شد
اشک هایی که از خود #من بی تاب تر بودن
خیلی دلم برای خدا تنگ شده بود
.
نیت کردم که از ثانیه ثانیه اش استفاده کنم
نیت کردم اونقدر خوب باشم تا خدا سال دیگه
برام کارت دعوت #عشق بفرسته
.
خدایا
مگه میشه کسی رو که یه سال #انتظار کشیده، دعوت نکنی
مگه میشه #بنده ی حقیری رو که برای عشق سر به سجده گذاشته
و #اشک ریخته، #تنها بذاری.
.
#حیف که این سه روز اعتکاف خیلی زود تموم میشه!
سه روز تمرین زهد...
#زندگی فقط با یه ساک که تازه نصفشم زیادیه!
سه روز تمرین با خدا بودن، بدون موبایل وتلویزیون و اینترنت، بدون همه فقط با خدا!
سه روز تمرین دوری از شبه حیوان بودن،کم خوردن، کم خوابیدن، کم حرف زدن!
سه روز تمرین زنده بودن دل!
سه روز طعم با خدا بودن رو چشیدن،
سه روز بیزاری از بی خدا بودن !
.
و وقتی سه روز اعتکاف تموم شد و حالا تو خونه ای ، به بزرگی #دنیا معتکفیم!
صاحب خونه که عوض نشده ، #کاش ما هم عوض نشیم!
کاش ما هم عوض نشیم...!
.
پ.ن :
شکر خدا که بار دیگر فرصتی برای اعتراف پیدا کردم
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#التماس_دعا_شدیدا
.
ممنون که عکس رو کپی نمیکنید🌷
Read more
. #عرفه روز امام حسین (علیه السلام) و #حسینی_شدن . چقدر لذت بخش است از زبان اباعبدلله الحسین (علیه ...
Media Removed
. #عرفه روز امام حسین (علیه السلام) و #حسینی_شدن . چقدر لذت بخش است از زبان اباعبدلله الحسین (علیه السلام) با خدا مناجات کنیم . من همیشه در #دعای_عرفه گفته ام: خدایا من نیامده ام دعا بخوانم. آمده ام دعا خواندن امام حسین را تماشا کنم و با اشک ریختنش، اشک بریزم. با ناله های او همنوا بشوم. لابد ... .
#عرفه روز امام حسین (علیه السلام) و #حسینی_شدن
.
چقدر لذت بخش است از زبان اباعبدلله الحسین (علیه السلام) با خدا مناجات کنیم
.
من همیشه در #دعای_عرفه گفته ام:
خدایا من نیامده ام دعا بخوانم.
آمده ام دعا خواندن امام حسین را تماشا کنم
و با اشک ریختنش، اشک بریزم.
با ناله های او همنوا بشوم.
لابد هر عنایتی به حسینت بکنی، به ما هم خواهی داشت.
ان شاء الله یک روز در همین دعای عرفه، آنقدر خدا گناهانمان را ببخشد
و بدی هایمان را جبران کند؛
که برای لحظه ای هم که شده
#صدای_حسین_فاطمه را بشنویم،
وقتی که دارد با خدا #مناجات می کند...
.
قرائت #دعای_عرفه
توسط #استاد_پناهیان
مسجد #دانشگاه_تهران
سه‌شنبه روز #عرفه
ساعت ۱۴
ورود برای عموم آزاد است
.
#گریه_کن_عرفه
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
Read more
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._<span class="emoji emoji1f60d"></span> پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه ...
Media Removed
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._ پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن.. _:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان ... پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._😍
پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن..
_:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان میکنه دیگه نباید نگران باشی چون از این به بعد هزینه ی تحصیلاتت با ماست..😇
فکر #سحر:اوو..اونا کلی ثروت و املاک دارن ولی هیچ بچه ای ندارن برای همینه که دارن همه ی پولاشونو به خیریه میدن..هه نگران نباش اق خدا فقط صبر کن و ببین سونری چطور دخترشون میشه و بهشون میگه مامی و پاپا👩👨
#سحر الکی اشک میریزه و موبایلشو برمیداره و نقش بدبختارو بازی میکنه..
اون خانوم و اقا برمیگردن و به سحر نگاه میکنن..
#سحر:من باید با کی صحبت کنم؟ب کی زنگ بزنم؟؟هیچ کس به زجه های من گوش نمیکنه😭من تو ی کافی شاپ نشستم و انقدر پول ندارم که برای خودم ی قهوه بخرم☕👈😭
اون خانوم و اقا با ناراحتی به #سحر نگاه میکنن و دلشون برای اون میسوزه و بلند میشن که برن سمتش و در همین زمان #پیمان کارش با مشتری تموم میشه و از جاش بلند میشه که یهو با دیدن #سحر تعجب میکنه..
#پیمان می‌بینه که #سحر داره اشک میریزه و با تعجب میره سمتش..
#پیمان:صنم..تو اینجا چیکار میکنی؟؟
#سحر اروم سرشو برمیگردونه و به پیمان که با تعجب بهش خیره شده نگاه میکنه..
پیمان رو به روی سحر میشینه..
#پیمان:ب نظر نگران میای..همه چیز روب راهه صنم؟؟
فکر #سحر:صنم؟؟آ..فهمیدم..منو با همون دختره که تو بیمارستان دیدم اشتباه گرفته..صنم هه..چ اسمه داغونی..اق خدا حالا که اونو شبیه من کردی خب ی اسم بهتر بهش میدادی دیگه اه..
#پیمان:ببخشید..فکر کنم خیلی نگران به نظر میای صنم..همه ی اینا به خاطر داداش اهیله؟؟
#سحر:اره..ب خاطره اهیله کاری که اون با من کرد..
#پیمان:کاری که اون باتو کرد؟؟صنم اون کاره خوبی کرد برای همینه الان اون حالش اینجوریه خداروشکر که نجات پیدا کرد..صنم تو..
فکر #سحر:اوو شاید این اهیل همون کسیه که بدله من داشت براش گریه میکرد..
#پیمان:راستی تو..اینجا چیکار میکنی؟؟
منظورم اینکه تو کافه چیکار داری؟؟
#سحر:آ..خب من..آ..
فکر #سحر:اق خدا دارم شانسه طلاییمو به خاطره این پسره ی فضول از دست میدم!
خانوم پولداره و شوهرش اروم از کنار سحر رد میشن..
فکر #سحر:اق خدا اخه این پسر خوشگله از کجا پیداش شد دیگه😡هرچی رشته بودم پنبه کرد لعنتی..
#پیمان:الوو برای چی داری اونجا رو نگاه میکنی؟؟مگه اونارو میشناسی؟
#سحر:نه اصلا فقط نگاشون کردم..اِ من دیگه باید برم..
#نظر #کامنت😇
Read more
<span class="emoji emoji2734"></span>سلام بر حسین، سلام بر محرم<span class="emoji emoji270b"></span> . <span class="emoji emoji2b1b"></span> رسول الله (ص) : . اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز ...
Media Removed
سلام بر حسین، سلام بر محرم . رسول الله (ص) : . اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز چشمى كه بر مصيبت هاى #حسين بگريد . بحار الأنوار، ج 44، ص 293 . امام صادق (ع) : . خدا حیا مى‏ کند #گریه کننده بر #حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید . کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از ... ✴سلام بر حسین، سلام بر محرم✋
.
⬛ رسول الله (ص) :
.
اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز چشمى كه بر مصيبت هاى #حسين بگريد
.
📗 بحار الأنوار، ج 44، ص 293 ⬛
.
⬛ امام صادق (ع) :
.
خدا حیا مى‏ کند #گریه کننده بر #حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید
.
📗 کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 94 ⬛
.
⬛ حضرت زهرا (س) :
.
هرگاه #گریه کنندگان بر حسینم داخل #بهشت شوند ، من هم داخل بهشت می‏شوم
.
📗 کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 86 ⬛
.
⬛ امیرالمومنین (ع) :
.
خداوند براى ما، شیعیان و پیروانى برگزیده است که ما را یارى مى کنند، با خوشحالى ما #خوشحال مى شوند و در اندوه و غم ما، #محزون مى گردند
.
📗 غررالحکم ، ج 1، ص 235 ⬛
.
⬛ امام حسین (ع) :
.
من کُشته #اشکم هیچ مؤ منى مرا یاد نمى کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم ) #گریه مى کند
.
📗 بحارالانوار، ج 44، ص 279 ⬛
.
⬛ امام حسین (ع) :
.
چشمان هر کس که در مصیبتهاى ما #قطره اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى دهد
.
📗 احقاق الحق ، ج 5، ص 523 ⬛
.
⬛ امام سجاد (ع) :
.
من هرگز شهادتِ فرزندان فاطمه علیها السّلام را به یاد نیاوردم ، مگر آنکه بخاطر آن ، #چشمانم اشکبار گشت
.
📗 بحارالانوار، ج 46، ص 109 ⬛
.
Read more
<span class="emoji emoji2600"></span>️ دو روز تا محرم الحرام 🖤 . <span class="emoji emoji2b1b"></span> رسول الله (ص) : . اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز چشمى ...
Media Removed
️ دو روز تا محرم الحرام 🖤 . رسول الله (ص) : . اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز چشمى كه بر مصيبت هاى #حسين بگريد . بحار الأنوار، ج 44، ص 293 . امام صادق (ع) : . خدا حیا مى‏ کند #گریه کننده بر #حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید . کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ... ☀️ دو روز تا محرم الحرام 🖤
.
⬛ رسول الله (ص) :
.
اى فاطمه! همه #چشم ها در روز #قيامت #گريان است جز چشمى كه بر مصيبت هاى #حسين بگريد
.
📗 بحار الأنوار، ج 44، ص 293 ⬛
.
⬛ امام صادق (ع) :
.
خدا حیا مى‏ کند #گریه کننده بر #حسین ابن على علیه السلام را عذاب نماید
.
📗 کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 94 ⬛
.
⬛ حضرت زهرا (س) :
.
هرگاه #گریه کنندگان بر حسینم داخل #بهشت شوند ، من هم داخل بهشت می‏شوم
.
📗 کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 86 ⬛
.
⬛ امیرالمومنین (ع) :
.
خداوند براى ما، شیعیان و پیروانى برگزیده است که ما را یارى مى کنند، با خوشحالى ما #خوشحال مى شوند و در اندوه و غم ما، #محزون مى گردند
.
📗 غررالحکم ، ج 1، ص 235 ⬛
.
⬛ امام حسین (ع) :
.
من کُشته #اشکم هیچ مؤ منى مرا یاد نمى کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم ) #گریه مى کند
.
📗 بحارالانوار، ج 44، ص 279 ⬛
.
⬛ امام حسین (ع) :
.
چشمان هر کس که در مصیبتهاى ما #قطره اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى دهد
.
📗 احقاق الحق ، ج 5، ص 523 ⬛
.
⬛ امام سجاد (ع) :
.
من هرگز شهادتِ فرزندان فاطمه علیها السّلام را به یاد نیاوردم ، مگر آنکه بخاطر آن ، #چشمانم اشکبار گشت
.
📗 بحارالانوار، ج 46، ص 109 ⬛
Read more
خونه سکوت کامل بود... رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف... یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد خودش ...
Media Removed
خونه سکوت کامل بود... رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف... یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد خودش بود...نوشته بود سلام خوبی میکائیل؟؟؟؟ تمام دست و پام لرزید هیچوقت اصلا پیام نمیداد به من... جواب دادم مرسی تو خوبی... گفت خوبم،میخواستم بگم تو یه کانال یه قصه ای رو خوندم،دقیقا مثل یکی ... خونه سکوت کامل بود...
رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف...
یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد
خودش بود...نوشته بود سلام خوبی میکائیل؟؟؟؟
تمام دست و پام لرزید
هیچوقت اصلا پیام نمیداد به من...
جواب دادم مرسی تو خوبی...
گفت خوبم،میخواستم بگم تو یه کانال یه قصه ای رو خوندم،دقیقا مثل یکی از خاطرات خودمون بود...
خیلی واسم جالب بود که نویسنده این داستان دقیقا اتفاقی که برای ما افتاده بود واسش اتفاق افتاده...
گفتم بفرست واسم....
متن رو فرستاد...
دیدم متن خودمه ولی اسم نویسنده رو نزده بودن...گوشی از دستم افتاد....
چشمام پر اشک شد...
یه چند دقیقه ای گذشت...
پیام داد چی شد؟؟متن رو خوندی؟؟؟
گفتم آره....
بیچاره نویسندش چی کشیده نشسته خاطره خودش با عشقش رو نوشته‌‌‌...
گفت آره بیچاره ...
دیگه پیام ندادم و گوشی رو گذاشتم کنار و دوباره شروع کردم به گریه کردن...
چند دقیقه بعد گوشی رو برداشتم و پیام دادم راستی من یه کانال دیگه میشناسم اونم متناش خیلی شبیه خاطرات ماست...
گفت بفرست واسم...
آدرس کانال خودم رو براش فرستادم....
یه نیم ساعتی خبری ازش نشد
دیدم زنگ زد...
جواب دادم...
معلوم بود انقدر اشک ریخته بود صداش گرفته بود...
گفت تو با خودت داری چیکار میکنی...
تو با زندگیت داری چیکار میکنی؟؟؟
گفتم خوندی متنای کانال رو؟؟؟
دیدی چقدر شبیه خاطرات ماست...
فقط داشت گریه میکرد و هیچی دیگه نمیگفت
گفتم راستی بیچاره نویسنده این همه متن چی کشیده تا اینارو نوشته...
داد زد ای خداااا....
قطع کرد...
دوباره چند دقیقه بعد پیام داد من دیگه طاقت ندارم،دارم دق میکنم،از کانالت میام بیرون...
گفتم تو خوندی طاقت نیاوردی
ببین خدا چه صبری به من داده که نشستم و اینارو نوشتم... تو که از زندگیم رفتی بیرون
از کانالمم برو بیرون،عیبی نداره...
.
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروبه_دوستان_خود_معرفي_كنيد 👑😊🙏
Read more
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا ...
Media Removed
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان ... .
خداوندا

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گ
Read more
 #پله_داستان_پندآموز #خود_را_به_حسودان_وکینه_توزان_مشغول_مکن _ _ روزهای بسیار دور ...
Media Removed
#پله_داستان_پندآموز #خود_را_به_حسودان_وکینه_توزان_مشغول_مکن _ _ روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا برای خرید مایحتاج خود به شهر می آمد ... کنار پنجره می نشست ؛ وبیرون را تماشا می نمود.. گاهی؛ چیزهائی از کیف خود در می آورد و از پنجره قطار به بیرون پرتاب می نمود _ یکی ... #پله_داستان_پندآموز

#خود_را_به_حسودان_وکینه_توزان_مشغول_مکن
_
_

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا برای خرید مایحتاج خود به شهر می آمد ...
کنار پنجره می نشست ؛ وبیرون را تماشا می نمود..
گاهی؛ چیزهائی از کیف خود در می آورد
و از پنجره قطار به بیرون پرتاب می نمود

_

یکی از مسئولین قطار کنار ایشان آمد و با تحکم پرسید که: پیرزن چکار میکنی؟!
پیرزن؛ نگاهی به ایشان انداخت و لبخندی مهربان گفت : من بذر گل در مسیر می افشانم
آن مرد با تمسخر و استهزا ، گفت : درست شنیدم ؛ تخم گل در مسیر می افشانی؟! پیرزن جواب داد ؛ بله تخم گل ... _
_

مرد خنده ای کرد و گفت : اینرا که باد می برد ؛ بنده خدا ؟
پیرزن جواب داد ؛ من هم می دانم که باد می برد... ولی مقداری از این تخمها به زمین می رسند و خاک آنها را می پوشاند
مرد که خیال میکرد پیرزن خرفت شده است
گفت: با این فرض هم آب می خواهند ؟
پیرزن گفت : افشاندن دانه با من .. آبیاری با خدا... _

روزی خواهد رسید که گل و گیاه تمام مسیر را پر خواهد کرد؛ و رنگ راه تغییر خواهد نمود و بوی گلها مشام تمام ساکنین و مسافرین نوازش خواهد داد و من و تو و دیگران از رنگی شدن مسیر لذت خواهیم برد ...
مرد از صحبت خود با پیرزن جواب نگرفت
و با تمسخر و خندیدن به عقل آن پیرزن،
سرجای خود برگشت ... _
_

مدتها گذشته بود که ؛ آن مرد دوباره سوار قطار شد و کنار پنجره نشسته و بیرون را نگاه می کرد،

که یک دفعه متوجه بوی خاصی شد.. کنجکاو که شد؛ دیدکه رنگ مسیر هم عوض شده است
و از کنار رنگها و رایحه های نشاط آور رد می شدند
و مسافرین با شوق و ذوق گلها را به همدیگر نشان می دادند
آن مرد ؛ نگاهی به صندلی همیشگی پیرزن انداخت ؛ ولی..... جایش خالی بود
سراغش را از دیگران گرفت ؛ گفتند : چند ماه است که ؛ از دنیا رفته است، اشک از دیدگان آن مرد سرازیر شد
و به نشانه احترام به آن همه احساس بلند شد و کلاه از روی سر برداشت و تعظیم نمود

_
_

#ادامه_در_کامنت 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
******** یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید... <span class="emoji emoji1f53a"></span>کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر ...
Media Removed
******** یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید... کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر حسینی ️خب الحمدلله دوباره نزدیک ماه محرم شدیم و همه شدند آسیب‌شناس. دوباره آسیب‌شناسی عزاداری و تشکیک در شعایر حسینی شد شغل تمام‌وقت یک عده بی‌کار و بی‌سواد. اگر تا حالا این روشن‌فکربازی‌ها ... ********
یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید...
🔺کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر حسینی
▪️خب الحمدلله دوباره نزدیک ماه محرم شدیم و همه شدند آسیب‌شناس. دوباره آسیب‌شناسی عزاداری و تشکیک در شعایر حسینی شد شغل تمام‌وقت یک عده بی‌کار و بی‌سواد.
اگر تا حالا این روشن‌فکربازی‌ها مختص جوجه‌ روشن‌فکرنماها و منبری‌های کت شلواری و شاعران ورشکسته بود، اکنون عوام معمم هم وارد گود شده‌اند و در هجمه‌ای هماهنگ حرف‌های امثال صالحی نجف‌آبادی علیه ما علیه را طوطی‌وار تکرار می‌کنند. علی‌الظاهر دوباره دارد جمع «شهید جاوید»ی‌ها جمع می‌شود.
▪️یکی می‌گوید: «در اسلام استقبال از عاشورا نداریم»!!!
حال آنکه نخستین کسی که به استقبال عزاداری اباعبدالله (ع) رفت، خود خدا بود و پس از او، آدم و نوح و زکریا و دیگر انبیای الهی در عزای فرزند خاتم انبیا گریسته‌اند. همچنین پیامبر خاتم (ص) و صدیقه طاهره (س) پنجاه و چند سال پیش از عاشورا، در لحظات توام با شعف ولادت حسین، به جای شادی ولادت، در ماتم شهادت او اشک ریخته‌اند.
چگونه استقبال از عاشورا اسلامی نیست که علما و مراجع بزرگواری مانند شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رضوان الله علیه) چند روز پیش از محرم، با دسته‌های عزاداری به حرم حضرت معصومه (س) می‌رفته‌اند تا اذن عزاداری محرم را بگیرند. کجا رفتند این فقها؟! که قال الصادق و قال الباقر جای خود را به این فرمایش‌های من عندی داده است! نمی‌دانم، شاید عزاداری، بازار جک گفتن بعضی‌ها روی منبر را کساد می‌کند که این‌قدر نگران آمدن محرم‌اند...
▪️آن یکی می‌گوید: «نگوییم «پیر غلام»، بگوییم «پیش‌کسوت»!!! ائمه از ما نه نوکر می‌خواهند و نه غلام، آن‌ها انسانیت می‌خواهند.‌ سینه‌زنی و گریه برای امام حسین انسان را رشد فکری نمی‌دهد»!!!
پیش‌کسوت!؟ اولاً مگر بساط اباعبدالله (ع) بلاتشبیه تشک کشتی است؟! ثانیاً غلام اهل بیت بودن چه تضادی با انسانیت دارد؟ به خدا که نه تنها یگانه راه انسان شدن، غلام آل الله بودن است، بلکه گذشتن از کوی غلامان حسین هم سبب قرب الی الله می‌شود. ثالثاً اگر سینه زنی و گریه بر سیدالشهدا لازم نیست، پس چگونه است که حضرات معصومین این همه به صرف گریستن بر امام حسین تاکید کرده‌اند؟ پس چگونه است که احادیثی که در فضیلت اشک بر امام حسین وارد شده از حدّ تواتر نیز گذشته است؟ پس چگونه است که حضرت ولی عصر (روحی فداه) صبح و شب در عزای جد شهیدش خون گریه می‌کند؟ و چگونه است که خود اباعبدالله فرمودند: «انا قتیل العبرة»؟ رضوان حق بر او که فرمود: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». ادامه در نظرات
Read more
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی ...
Media Removed
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد. دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی ... پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد.

دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی با حیاطی پر از نعناع بود و مجالس روضه .آن هم روضه های قدیمی شاهرود که در لوکیشن های خاصی مثل #تکیه ی صدو چندساله ی آق دایی برگزار می شوند. بعد چندسال ، دلخوشی خوب دیگری هم اضافه شد.در شاهرودی که چایی به نوعی مایه‌ی حیاتی درحد آب است لذا هرکسی حق ندارد پای سماور بنشیند دیدند که عمه خانم نه تنها پختگی ، که سوختگی لازم برای نشستن پای سماور هیئت را دارد.
می دیدم که عمه خانم بانشاط تر از قبل اند . سقای چای بعدازظهر در آن حیات پرازنعناع درختان را آب می داد و برای خودش روضه می خواند و خوش بود :
مشکی از اشک به دوش مژگانم شب و روز /عشق تو داده به من منصب سقائی را
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را !

عمه خانم چهارسال پیش فوت کرد و خانه ی رویایی ، با حیات پر از نعناهای هنوز سبز فروخته شد . سماور هم طبق وصیت ش رسید به عاشقی دیگر . همان عاشق هفته ی پیش داشت برایم تعریف می کرد که لحظات آخر عمه در بیمارستان ، در میان صدای لعنتی وسایل اندوسکوپی ، از حال عمه خانم می فهمد که وقت تلقین است. گفت که تلقین را خودش داده ؛ ولی دیگر حالش بد شده و بقیه ی ماجرا را ندیده . فقط آخرین تصویر را خوب یادش بود که عمه خانم لبخند زده اند و چشم ها را بسته اند.

انگار که مهربانی طبیبانه به سر بالین شان آمده باشد ، "طبتم" گفته باشد و بانوی عاشق قصه را با خود برده باشد .
ء
#گره_دوم : گره خیمه ای که جوانان کاروان می بستندش به زمین صحرایی که نامش شده بود کربلا.
بانوی کاروان اما نگران بود. برادرش اورا آرام کرده بود که:" توکلمان به خدا خواهرجان ، همه چیز دست اوست." خواهر یازده روزبعد هم نگران شد ؛
اما این بار تنها بود.
می دوید به دنبال جمع کردن کودکان هراسان میان آتش، تنها بین دشمنان.
#حضرت_زینب دختر #حضرت_زهرا
Gathering in the memory of a lady who didnt have anyone to help and support her amongst invasive enemies.
Zeynab #OfHussain
Read more
<span class="emoji emoji1f490"></span> یه شب باورامو یه جوری شکستن که فکر کردم، حتی خدا قهره با من حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم تو برگشتی ...
Media Removed
یه شب باورامو یه جوری شکستن که فکر کردم، حتی خدا قهره با من حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم تو برگشتی تا من خدارو ببخشم چرا از همه آدما میگذری که دنیارو با من تماشا کنی تو که میتونستی برای خودت یکی بهتر از منو پیدا کنی کجا بودی تو این همه سال درد که من زندگی کردم این مردنو تو پاداش صبر و سکوت منی چرا ... 💐
یه شب باورامو یه جوری شکستن
که فکر کردم، حتی خدا قهره با من
حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم
تو برگشتی تا من خدارو ببخشم
چرا از همه آدما میگذری
که دنیارو با من تماشا کنی
تو که میتونستی برای خودت
یکی بهتر از منو پیدا کنی
کجا بودی تو این همه سال درد
که من زندگی کردم این مردنو
تو پاداش صبر و سکوت منی
چرا دیر شنیدی صدای منو

باید قصمونو به دنیا بگم
به اونا که به عشق بدبین شدن
به اونا که میترسن از اعتماد
اونا که به تنهایی نفرین شدن
من از باور مرگ دارم میام
تو واسم مثل فرصت آخری
به چشمای متروکه ی من بگو
چرا از همه آدما میگذری
که دنیارو با من تماشا کنی
تو که میتونستی برای خودت
یکی بهتر از منو پیدا کنی .
❤️✨👰🏻🤵🏻✨❤️ .
چیکار‌ کردی با قلبم که با نگاه اول دلم رفت؟
کجا بودی این همه سال درد؟

عشق یه "اتفاقه" ، باید شانس بیاری و واسه قلبت بیفته... .
اتفاق زیبای قلب من، خوش اومدی به دنیای کوچیک قشنگ من❤️
. #به_وقت_مرداد_به_وقت_اتفاقات_خوب_زندگیمون 💏
#رنگ_بپاش_به_زندگيت 🌈
Read more
من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس ...
Media Removed
من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس تو برج ایفل  همه چیزهای تو کیف دوستم رو دزدیدن! دفعه های بعد هم‌فقط سرما بوده و کار . و اما ایندفعه واسه عروسی بود، آماده شدن با موهای وز شروع شد همه میدونن موهایی که تو هتل شسته و خشک بشه وزترین حالت دنیا ... من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس تو برج ایفل  همه چیزهای تو کیف دوستم رو دزدیدن! دفعه های بعد هم‌فقط سرما بوده و کار . و اما ایندفعه واسه عروسی بود، آماده شدن با موهای وز شروع شد همه میدونن موهایی که تو هتل شسته و خشک بشه وزترین حالت دنیا رو به خودش میگیره واسه همین صاف کن جدید گرفتم که توش حرف نباشه اولین تکه مو رو که صاف کردم دیگه کار نکرد گفتم آزی عیب نداره موهاتو ببند و برو لباستو اتو کن، تا اتو رو گذاشتم رو لباسم  گفت ویززززززززز ویززززززززز جمع شد و سوخت در مرحله اشک ریختن بودم حالم گرفته شده بود دلم میخواست پونزده سالم بود تا این اجازه رو داشته باشم که چشم سفید بازی در بیارم روز همه رو خراب کنم و بگم من نمیام ولی تو این سن همه از آدم انتظار دارن که عاقل باشی لباست یه جوری بپوشی که سوختگیش  معلوم نباشه و با موهای غیر قابل مهار پاشی بری  عروسی! رسیدیم  به عروسی حالم خوب شد  انقدر فرانسوی ها آدم‌های ریلکسی هستن که خدا میدونه بسیار بسیار ساده و در اوج سادگی زیبا. لباس ساده، آرایش ساده، مهمانی ساده اصلا حالت خوب میشه همه اومده بودن که بهشون خوش بگذره و خاطره خوب بسازن واسه کسایی که دوستشون  دارن . دیگه واستون نگم  که من انقدر حالم از دیدن این همه زیبایی و سادگی خوب شد که وقتی کفشم که دومین بار بود میپوشیدمش جلوی همه مهمان ها  پاره شد و از پام در اومد غش کردم از خنده، دوستم گفت خدا رو شکر سومی هم به خیر گذشت فکر کنم میترسید با من و بدشانسی که گریبان گیرم شده بود سوار یه ماشین بشه برگرده
#عروسی #wedding #badluck #بدشانسی #به_خیر_گذشت
خلاصه منو تو پاریس دیدین روتونو انوری کنید برید!
Read more
. . . . باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود تا سحرسودای دل با ناله بود و آه بود چشم، شوق گریه در سر داشت، ...
Media Removed
. . . . باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود تا سحرسودای دل با ناله بود و آه بود چشم، شوق گریه در سر داشت، من نگذاشتم ور نه از طوفان روح من خدا آگاه بود صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها شرم، رهزن شد والا ّ اشک من در راه بود کاشکی سر بشکند، پا بشکند، دل نشکند سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود سوختم ... .
.
.
.
باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود
تا سحرسودای دل با ناله بود و آه بود
چشم، شوق گریه در سر داشت، من نگذاشتم
ور نه از طوفان روح من خدا آگاه بود
صحبت از ما بود و من در پرده کردم شکوه ها
شرم، رهزن شد والا ّ اشک من در راه بود
کاشکی سر بشکند، پا بشکند، دل نشکند
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود
سوختم از آتشت، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود
.
.
.
.
#دیباچه #بهار #مهدی_اخوان_ثالث
Read more
. وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز ترا در آسمانها ...
Media Removed
. وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ... .
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

مرحوم دکتر افشین یداللهی
.
.
.
خدا رحمت کنه افشین یداللهی
چقدر با شعرهاش خاطره داریم
+
+
+
همه اش نباید عکس گل بلبل بزارم که
یکمم به این قیافه داغون من بخندین
😂😂😂😂😂😂😂😂
جالب بود برا خودم
کلی خندیدم
😆😆😆😆😆
Read more
. ما مالک چه چیزی هستیم️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!» خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟» خدا: «متعلقات تو را» مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام ... .
🙏ما مالک چه چیزی هستیم⁉️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!»
خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟»
خدا: «متعلقات تو را»

مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام و ...»
خدا: «آنها دیگر مال تو نیستند، آنها متعلق به زمین هستند.» مرد: «خاطراتم چی؟»
خدا: «آنها متعلق به زمان هستند.» مرد: «خانواده و دوستهایم؟»
خدا: «نه، آنها موقتی بودند.» مرد: «پس وسایل داخل جعبه حتماً تن و بدنم هستند!»
خدا: «نه، آنها متعلق به گرد و غبار هستند.» مرد: «پس مطمئناً روحم است!»
خدا: «اشتباه می‌کنی، روح تو متعلق به من است.» مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است! مرد دلشکسته گفت: «من هرگز چیزی نداشتم؟»
خدا : «درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!» مرد: «پس من چی داشتم؟»
خدا: «لحظات زندگی مال تو بود. هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.» ✔️ زندگی فقط لحظه هاست... قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانید و لحظه ها را دوست داشته باشید.... آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم
بر در خانه نوشتند؛ ▪️در گذشت▪️
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست از موقع ورودیه تا آخر دعا هر حاجتی ...
Media Removed
بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست از موقع ورودیه تا آخر دعا هر حاجتی در این دو سه ساعت گرفتنی ست یک جای روضه رفته دلت که مسافری حتی در این معادله قسمت گرفتنی ست در گود چشم، اشک نشسته ست منتظر ذکر حسین مرشد و رخصت گرفتنی ست با اشک از دو چشم، چنین از ولی دم در دادگاه روضه ... بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست
هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست
از موقع ورودیه تا آخر دعا
هر حاجتی در این دو سه ساعت گرفتنی ست
یک جای روضه رفته دلت که مسافری
حتی در این معادله قسمت گرفتنی ست
در گود چشم، اشک نشسته ست منتظر
ذکر حسین مرشد و رخصت گرفتنی ست
با اشک از دو چشم، چنین از ولی دم
در دادگاه روضه رضایت گرفتنی ست
گیرم شفا نبود تو از بس قیامتی
دامان تو به روز قیامت گرفتنی ست
زائر شدن به قسمت و دعوت همیشه نیست
ای بی خبر بکوش زیارت گرفتنی ست
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جـان
یڪ وقت از من نوحه و دم را نگیری
سینه زنی و شور و ماتم را نگیری
در بین هـیئت ڪار من پرچم زدن شد
دستان مـن خالیست، پرچـم را نگیری
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام خامس آل عبا
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_محمد_رضا_دهقان_امیری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#عطش
Read more
<span class="emoji emoji1f497"></span>حتما حتما حتمااااااا بخونید<span class="emoji emoji1f497"></span> درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، ...
Media Removed
حتما حتما حتمااااااا بخونید درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران ... 💗حتما حتما حتمااااااا بخونید💗 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است.
بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت

درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب. درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود.
شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت:

خاورمیانه را آفرید
از روی چشمان شرقی ات ،
پرآشوب
رنجور
خسته
زیبا..
Read more
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر ...
Media Removed
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران ... ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران آزادی و خدا؛ تنها فیلسوفی که نمی پرسد چرا و پاسخ ها را در دسته بندی های مختلف؛ در یک بزنگاه تاریخی به نمایش می گذارد...
ریحانه ی جباری تمامِ آن چیزی است که ذهن من از قدرت می فهمد...از عشق می فهمد....از ایستادگی می فهمد...از مرگ.....
ذهنم هنوز از مرگ چیزی نمی فهمد....اما حقیقتا ریحانه جباری را در دنیای مرگ نمی بینم...
من یک آتئیست هستم و به دنیای پس از مرگ بی اعتقاد...اما شاید نتوانم توضیح دهم که چگونه به محکمه ی عدلی که ریحانه از آن سخن میگفت ایمان دارم...
این یک تضاد عقیدتی نیست...
این دقیقا سه سال کلنجار بی رحمانه اندیشه هایم با درونم است...
سه سال گذشت...امشب همانند هر سال...هر سوم....هر آبان...دلم میان آرامشی که نام ریحان به جان می دهد و آشوبی که داغش به دل؛ مابین یک تعلیق غریبانه؛ طواف میکنم همه ی اندیشه های ریحانی را...
طواف میکنم همه ی نوشته هایش را...
همه ی دلنوشته هایش را...
همه ی حق نوشته هایش را...
کعبه در اندیشه بنا باشد طواف آن واجب...نه هفت دور با کفن.... بلکه هفتاد سال با بغض نبود آن اندیشه...
بدون شک همانند هر سال از سالگرد های ریحانی تصاویر ثبت شده ای را در کنار طواف کعبه ی تفکرات ریحان؛ با وضویِ احترام و عشق؛ در ذهن ذکر میکنم....تصویر شعله پاکروان که دلتنگ صدای مهربان و پر از مقاومتش هستم که وقتی تصمیم به فریاد حقیقت می گیرد هیچ قدرتی مانع انعکاس صدای شکوهمندش در قطعه 98 بهشت زهرا نیست.....دلتنگِ فریدون جباری که تا آنجایی که من دیدمش و میشناسمش فقط با لبخند اشک می ریزد....فقط با لبخند بغض می کند....فقط با لبخند....درد می کشد...مردی که اطمینانش به رسیدن روزِ عدالت و حق خواهی قوی تر از هرکس دیگری است....قوی تر از اتم سکوت می کند....و عمیق تر از لبخند سنگری برای اشکهایش ندارد.....
دلتنگِ شهرزاد؛ که خواهری از جنس باران برای ریحان....دختری از جنس ایمان برای فریدون و شعله است
دلتنگِ شراره؛ خواهری که شاید بیشتر از قانون پدر، برای اشک ها و بغض هایش سنگری از لبخند ساخته است....
و در نهایت دلتنگ مادر بزرگی که برای معصومیت ریحان؛ تمامِ پینه های دست خدایش را به سوگند کشاند تا پاسخی برای این بی عدالتی که ریحانه را از آنها دور کرد پیدا کند...
من ریحانه را هرگز ندیدم.
Read more
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم ...
Media Removed
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن . ✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو ... .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
.
✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن
.
✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو یا امام سجاد(ع) یا خانم زینب کبری(س)
.
✍ همسر مهربانم ای کسی که دوست داشتن را به من یاد دادی اولا از همه ی بدیهایم از تو حلالیت می طلبم ،خدا سر شاهد است همیشه سعی کردم اخلاقم خوب باشد ولی اگر در این میان بد بود مرا از ته قلب ببخش
.
✍ دنیای ما دنیای فانی است ، خیلی چیزها بدهکارم یکی این عمر است اجل آدمی دست خداست ، نمی دانم بعد از مرگ من چه خواهد شد ولی دلم میخواد همیشه مرا شاد کنی و بدان شاد کردن من محقق نمی شود فقط با شادی خودت ، پس ای جانم .... عزیزم همیشه سعی کن شاد باشی . نمی گویم برایم گریه کن ، نمی گویم فراموشم کن ولی بعد از چهلمم گریه را کنار بگذار و به زندگی ات برس
.
✍ زندگی زیباست اگر در راه خدا و در هدفت خدا باشد ماهی یک بار سرقبرم بیا، برایم یاسین بخوان ولی همان که گفتم برایم اشک نریز، همه ما رفتنی هستیم همه .... حتی بهترین اولیاء و اوصیاء بودند پس خوشا به حال آن کس که خدائی رفت و جاودانه شد
.
✍ همسر مهربانم دعا کن به عنوان کوچکترین رزمنده شهید قبولمان کنند، مطمئن باش شفاعتت می کنم اگر خداوند مرا پاکیزه بپذیرد همیشه به این جمله غبطه میخوردم که شهید مهدی باکری گفته خدایا مرا پاکیزه بپذیر
.
وصیت نامه شهیدعلی آقایی
.
به کانال تلگرامی ما بپیوندید
.
#همسر #شهید #شهدا #عشق #محبت
#سوریه #کربلا #دمشق #خانواده #فرزند #یا_زینب
#شهادت #سپاه #تکاور #صابرین
#شهید_بابایی_زاده
Read more
. تا خدا هست کسی تنها نیست من اگر گم شده ام تو اگر خسته شدی در پس پرده ي اشک من و تو مأمن گرم خداست او ...
Media Removed
. تا خدا هست کسی تنها نیست من اگر گم شده ام تو اگر خسته شدی در پس پرده ي اشک من و تو مأمن گرم خداست او همین جاست کنار من و تو سال ها منتظر است تا بسویش بدویم از سر شوق تا صدایش بزنیم از سر عجز و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست ..️ #عاشقتونم #سعيدكرمانى @saeedkermani @sh_kermani_ ... .
تا خدا هست کسی تنها نیست

من اگر گم شده ام

تو اگر خسته شدی

در پس پرده ي اشک من و تو

مأمن گرم خداست

او همین جاست کنار من و تو سال ها منتظر است

تا بسویش بدویم از سر شوق

تا صدایش بزنیم از سر عجز

و بفهمیم که او

مونس واقعی خلوت ماست ..❤️❤️
#عاشقتونم #سعيدكرمانى
@saeedkermani @sh_kermani_
#saeedkermani
Read more
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . قلب من قالی خداست.. تار و پودش از پر فرشته هاست! پهن کرده او دل ...
Media Removed
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . قلب من قالی خداست.. تار و پودش از پر فرشته هاست! پهن کرده او دل مرا، در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب.. . شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود؛ ذوق می کنم، گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای ... .
خداجون سلام به روی ماهت ❣
.
.
.
قلب من قالی خداست..
تار و پودش از پر فرشته هاست!
پهن کرده او دل مرا،
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند
قالی قشنگ و نو نوار من
از تلاش آفتاب..
.
شب که می شود،
خدا روی قالی دلم
راه می رود؛
ذوق می کنم، گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود.. 🌠 .
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم!
شیشه ای مرکب سیاه
سالهاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه ❗
ای خدا به من بگو:
لکه های چرکمرده را کجا خاک می کنند؟
آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو است.. .
آه بال می زند به سوی تو؛
کبوتر تو است! .
.
قلب💜 من دوباره تند تند می زند
مثل اینکه بازهم خداست!
روی قالی دلم قدم گذاشت؛
در میان رشته های نازک دلم.. .
نقش یک درخت و یک پرنده کاشت!
.
قلب💜 من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دستباف اوست
این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست ..
.
#عرفان_نظرآهاری
.
▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩°๑ ▩
.
با تگ کردن دوستان تون به آنها رنگ خدا بپاشید ❣
#روی_ماه_خداوند_را_ببوس!
#خدا #خدایا #خدای_من #الله #معبود #عشق #الهی #فرش #قالی #فرشته #شعر #تکست .
.
Read more
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای ...
Media Removed
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از ... وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد باهمین دستهای غم میمانم
Read more
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که ...
Media Removed
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره ... :وصيت شهيد مصطفى چمران

اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره های شکنجه و درد را ذره ذره از وجودم می کندم و بر کاغذ سرازیر می کردم ... و آرام آرام به سکون و آرامش می رسیدم. آنچه در دل داشتم بر روی کاغذ می نوشتم و در مقابلم می گذاشتم و در اوج تنهایی خود با قلب خود راز و نیاز می کردم آنچه را داشتم به کاغذ می دادم و انعکاس وجود خود را از صفحه مقابلم دریافت می کردم و از تنهایی به در می آمدم...
اینها را ننوشته ام که بر کسی منت بگذارم، بلکه کاغذ نوشته ها بر من منت گذاشته اند و درد و شکنجه درونم را تقبل کرده اند...اینجا قلب می سوزد اشک می جوشد وجود خاکستر می شود و احساس سخن می گوید.اینجا کسی چیزی نمی خواهد انتظاری ندارد ادعایی نمی کند ... فریاد ضجه ای است که از سینه ای پردرد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریادها بر این صفحات نقش بسته است.
چه زیباست راز و نیازهای درویشی دلسوخته و ناامید در نیمه شب، فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ، اعتراض خشونت بار مظلومی زیر شمشیر ستمگر، اشک سرد یاس و شکست بر رخساره زرد دلشکسته ای در میان برادران به خاک و خون غلتیده، فریاد پرشکوه حق، از حلقوم از جان گذشته ای علیه ستمگران روزگار.چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن، از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن، بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن، پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن، به همه طاغوتها نه گفتن، با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند، دیگر از کسی واهمه نمی کند تا حق را کتمان نماید...آنجا، حق و عدل، همچون خورشید می تابد و همه قدرتها و حتی قداستها فرو می ریزند و هیچکس جز خدا - فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.من آن آزادی را دوست دارم و از اینکه در دوره های سخت حیات آن را تجربه کرده ام خوشحالم و به آن اخلاص و سبکی و ایثار و لذت روحی و معراج که در آن تجربه ها به آدمی دست می دهد حسرت می خورم.خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم ودرد انباشته است بر دوش بگیرم و عصا زنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.
Read more
. پیش نوشت: اول. سلام و تشکر از دعاگویی و لطف همه دوستان که کلی کمک بود و حال خوب کن. دوم. معذرت بابت ...
Media Removed
. پیش نوشت: اول. سلام و تشکر از دعاگویی و لطف همه دوستان که کلی کمک بود و حال خوب کن. دوم. معذرت بابت تاخیر. قرار بود زود پست بذارم و از حالم بگم. میخواستم از حال خوب بگم اما نشد. ولی دیگه الان بعد دو هفته (دقیقا دو هفته قبل چنین ساعت هایی زیر تیغ جراحی بودم) لازمه پست رو بذارم. پس بسم الله.. . اپیزود ... .
پیش نوشت:
اول. سلام و تشکر از دعاگویی و لطف همه دوستان که کلی کمک بود و حال خوب کن.
دوم. معذرت بابت تاخیر. قرار بود زود پست بذارم و از حالم بگم. میخواستم از حال خوب بگم اما نشد. ولی دیگه الان بعد دو هفته (دقیقا دو هفته قبل چنین ساعت هایی زیر تیغ جراحی بودم) لازمه پست رو بذارم. پس بسم الله..
.
اپیزود اول. پیش به سوی اتاق عمل🤕😟
ساعت نزدیک هشت شب بود که گفتن تخت سی و یک، حاضر شو برا عمل.
سریع نماز مغرب عشا رو خوندم. بعد هم پوشیدن لباس های مسخره اتاق عمل و ویلچر و همراهی مامان و دخترعمه و تلفن و شروع اشک های بی اختیار و استرس و ذکر آیة الکرسی.
.
اپیزود دوم. آنگاه جراحی😑😦😓
همه خیلی عادی و راحت مشغول کارشون بودن و من هرچی تلاش میکردم آرامشمو حفظ کنم نمیشد. اشک ها بی اختیار میریخت. کلافه بودم. میخواستم زودتر این استرس و درد تموم شه.
دعای خاصی نخونده بودم اما امید داشتم به لطف همه اونا که دعاشون رو فرستاده بودن. هر ذکری که یادم میومد میگفتم. از شهادتین و استغفار تا آیة الکرسی. یا حلیم. یا من اسمه دوا و ذکره شفا. یا صاحب الزمان! الغوث و الأمان. صلوات حضرت زهرا
و یه چیزی که حس خوبی داشت، تیکه:
أنت القوی و أنا الضعیف و هل یرحم الضعیف إلا القوی؟
توی اتاق عمل بود که تازه فهميدم بیهوشی کامل نیست و بی حسی از کمر به پایینه.
تصور متوجه شدن جریان عمل ترس داشت. پارچه رو که جلوم بستن، دستام از ترس و سرما! به شدت تکون میخورد. ولی پاها هیچ حسی نداشت. خوب بود. کمک بیهوشی پرسید: ترسیدی؟ سر رو تکون دادم. گفت: خواب آور میزنم و من یک ساعت از عمل هیچی نفهمیدم.
وقتی بیدار شدم، داشتن بخیه میزدن. ساعتو دیدم، حدود یازده و ربع نیمه شب.
آتل رو که بستن یه کم دکتر باهام حرف زدن و انتقال به ریکاوری.

اپیزود سوم. ریکاوری و برگشت به بخش و خانه☺
تو ریکاوری هر کس یه جور درد و ناله داشت. اول حرکت پام رو دیدم و بعد تازه حس اومد و درد. مسکن گرفتم. اومدن دنبالم. بابا و مامان دم آسانسور منتظر من، با یه لبخند خسته تحویلم گرفتن. نزدیک دو نیمه شب. کلی ها نگران و منتظر خبر بودن. تو بیمارستان یا بیرون. شرمنده شدم و در عین حال خدا رو شکر کردم. توانی نبود. صبح عکس گرفتن، بعدازظهر فیزیوتراپ اومد گفت باید با واکر روزی چندتا چند دقیقه راه بری.
حالت های درد و ضعف تغییر شکل میدن. سوزش و خارش بخیه ها، کلافگی و بی حوصلگی.
یکشنبه ش مرخص شدم.
هر روز تعویض پانسمان. بی خوابی شبانه.
اما چیزی نمونده بخیه ها رو بکشن، الحمدلله
بهترم شکر خدا و خدا رو شاکرم بابت داشتن این همه آدم خووب دور و برم❤
ممنون از شما🌹
Read more
تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم ...
Media Removed
تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم خداست،،، او همین جاست،،، کنار من و تو،،، سال ها منتظر است؛ تا به سویش بدویم از سر شوق،،، تا صدایش بزنیم از سر عجز،،، و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست . عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود استفاده ... تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست،،،
کنار من و تو،،، سال ها منتظر است؛
تا به سویش بدویم از سر شوق،،، تا صدایش بزنیم از سر عجز،،،
و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست
.
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
. . سرشکسته خدا به همراهت گریه و اشک ما به همراهت پَرگرفتی و پر زد از خانه .... لطف و نور و صفا به ...
Media Removed
. . سرشکسته خدا به همراهت گریه و اشک ما به همراهت پَرگرفتی و پر زد از خانه .... لطف و نور و صفا به همراهت کاش می شد بمانی و بِبری دختر خانه را به همراهت دق کند پیرمـرد نابینا می رود تا خدا به همراهت روضه یِ شاه بی کفن خواندی گفتی عبّاس ما به همراهت یل ام البنین به جای من... تا خود کـربلا ... .
.
سرشکسته خدا به همراهت
گریه و اشک ما به همراهت

پَرگرفتی و پر زد از خانه ....
لطف و نور و صفا به همراهت

کاش می شد بمانی و بِبری
دختر خانه را به همراهت

دق کند پیرمـرد نابینا
می رود تا خدا به همراهت

روضه یِ شاه بی کفن خواندی
گفتی عبّاس ما به همراهت

یل ام البنین به جای من...
تا خود کـربلا به همراهت

می دهد دست و چشم و سر آید
به روی نیزه ها به همراهت

جای عباس و اکـبرم آید
زینبم ... بی حیا به همراهت

پای نیزه که می روی بازار
خولی و زجرها به همراهت

پوسخند سَنان و حرمله ها
طعنه و ناسزا به همراهت

ندبه خوانی و خطبه می خوانی
غیرت مرتضی به همراهت
.
.
.
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#الهم_العن_قتلة_اميرالمؤمنين_ع
#فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است
#جنازمو_ببرید_وادی_السلام_علی
#علی_امام_من_است_و_منم_غلام_علی .
.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
Read more
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه ...
Media Removed
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. ... 🕊
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه!
پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان.
هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است. بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت.
درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب.
درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود. شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت خاورمیانه را آفرید از روی چشمانت پرآشوب رنجور خسته زیبا...
.
🖋احسان محمدی
Read more
باید به محله رنگ ماتم بزنم بر سردر خانه چوب پرچم بزنم ایام غم و سیاهپوشان شماست بگـذار سیاهیِ مـحـرم ...
Media Removed
باید به محله رنگ ماتم بزنم بر سردر خانه چوب پرچم بزنم ایام غم و سیاهپوشان شماست بگـذار سیاهیِ مـحـرم بزنم با چادر مادرم سر کوچه‌ی عشق رخصت بده تا تکیه‌ای از غم بزنم من را برسانی به شب تاسوعا من قول دهم که سینه محکم بزنم آقا نگـهم دار که در عـاشورا من دیگ خورشت قیمه را هم بزنم اینگونه که تو جیب ... باید به محله رنگ ماتم بزنم
بر سردر خانه چوب پرچم بزنم
ایام غم و سیاهپوشان شماست
بگـذار سیاهیِ مـحـرم بزنم
با چادر مادرم سر کوچه‌ی عشق
رخصت بده تا تکیه‌ای از غم بزنم
من را برسانی به شب تاسوعا
من قول دهم که سینه محکم بزنم
آقا نگـهم دار که در عـاشورا
من دیگ خورشت قیمه را هم بزنم
اینگونه که تو جیب مرا پر کردی
باید که به روی دستِ حاتم بزنم
حالا که دوای زخم تو اشک من است
اشکی بده تا چشمه‌ی مرهم بزنم
خاموش شود آتش دوزخ به خدا
با گـریه اگـر سر به جهنم بزنم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـین_جـان
در آرزوی حــریم تـو چشم تر دارم
تورا زجان خود ارباب دوست تر دارم
مـرا عجیب گـرفتار کـــربلا کردی
بگـو چگـونه زعشق تو دست بردارم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حمید_طباطبایی_مهر
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#عطش
Read more
. این خبر بین بچه ها پیچید ای رفیقان غلامعلی هم رفت . #رفیقم #محبوبم #عشقم . #شهید_غلامعلی_رجبی<span class="emoji emoji2665"></span>️ #عملیات_مرصاد #قربون_کبوترای_حرمت_امام_رضا . بخش‌هایی ...
Media Removed
. این خبر بین بچه ها پیچید ای رفیقان غلامعلی هم رفت . #رفیقم #محبوبم #عشقم . #شهید_غلامعلی_رجبی️ #عملیات_مرصاد #قربون_کبوترای_حرمت_امام_رضا . بخش‌هایی از وصیت‌نامه شهید رجبی جندقی به شرح ذیل است: یک قطره اشک برای ارباب را به من هدیه کنید آن را به تمام بهشت نمی‌فروشم «به خون خویش ... .
این خبر بین بچه ها پیچید
ای رفیقان غلامعلی هم رفت
.
#رفیقم #محبوبم #عشقم
.
#شهید_غلامعلی_رجبی♥️
#عملیات_مرصاد
#قربون_کبوترای_حرمت_امام_رضا
.
بخش‌هایی از وصیت‌نامه شهید رجبی جندقی به شرح ذیل است:

یک قطره اشک برای ارباب را به من هدیه کنید آن را به تمام بهشت نمی‌فروشم «به خون خویش نویسم به روی سنگ مزارم که من به جرم محبت قتیل خنجر یارم» اینجانب غلامعلی جندقی وصیت می‌کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر،مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را شفاعت خواهم کرد. مرا در هیأتها فراموش نکنید! در مجلس ختم و غیره فقط و فقط روضه حضرت ابا عبدالله(ع) خوانده شود و شما را هم سفارش می‌کنم به عزاداری‌ها که بلا را دفع می‌کند و اشک بر حسین(ع) کلید پیروزی است. بهترین هدیه برای من اشک چشم برای حسین(ع) است، اگر گاهی در هیأت ها یک قطره از اشک برای ارباب را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است، آنقدر که این یک قطره را به تمام بهشت نمی‌فروشم.

اگر اجازه رجوع به دنیا به من داده شود؛ دوست دارم فقط در روضه‌ها شرکت کنم

وصیت می‌کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر و مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را شفاعت خواهم کرد. مرا در هیئت فراموش نکنید. در مجلس ختم و غیره، فقط و فقط روضه حضرت اباعبدالله (ع) خوانده شود. روضه برای امام حسین (ع) عمری است مورد علاقه و عشق من بوده و من با روضه و محبت اهل بیت و مجالس و هیئت‌ها مأنوس بوده‌ام و اگر به من اجازه داده شود به دنیا رجوع کنم و با روحم به شما سر بزنم فقط دوست دارم در هیأت‌ها و روضه‌ها شرکت کنم.

مرا فراموش نکنید مخصوصاً محرم، شب‌ها و صبح‌ها  از اربابم می‌خواهم اجازه دهد من به هیأت بیایم و شما را هم سفارش می‌کنم  به عزاداری‌ها که بلا را دفع می‌کند و اشک بر حسین (ع) کلید پیروزی است.

در هیئت یاد من باشید؛ قول شفاعت می‌دهم

دفاتر شعرم و کتاب‌های روضه و شعرم مال غلامرضا برادرم که در هیأت بخواند. التماس دعا دارم. براداران عزیزم مخصوصاً غلامرضا، شما را به خدا در هیئت یاد من باشید و من قول شفاعت به شما می‌دهم و در خاتمه از دوستان و آشنایان همگی خداحافظی نموده و حلالیت می‌طلبم و بهترین هدیه برای من اشک چشم برای حسین‌(ع) است، اگر گاهی در هیئت‌ها یک قطره از اشک برای اربابم را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است، آنقدر که این یک قطره را  به تمام بهشت نمی‌فروشم.

به امید دیدار در قیامت

غلامعلی جندقی (رجبی) – اندیمشک

67/5/4
Read more
عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود.. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: وقت ...
Media Removed
عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود.. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: وقت رفتنه ! مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم ! خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه. مرد: در جعبه ات چی دارید؟ خدا: متعلقات تو را. مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ...... خدا: ... عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود..
وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: وقت رفتنه !
مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !
خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.
مرد: در جعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را.
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ......
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند.
مرد: خانواده ودوستهایم ؟
خدا: نه ، آنها موقتی بودند.
مرد: زن و بچه هایم ؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود.
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!
خدا: نه، نه .... آن متعلق به گردوغبار هستند.
مرد: پس مطمئنا روحم است!
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.
مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است!
مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.
........
زندگی فقط لحظه ها هستند................
قدر لحظه ها را بدانیم و
لحظه ها را دوست داشته باشیم♡
Read more
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد ...
Media Removed
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ... ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ما باهم حرف میزنیم و درد دل میکنیم اما همدیگرو قضاوت نمیکنیم. ما میدونیم هر روزی که یکیمون به اون یکی احتیاج داشته باشه بی قید و شرط کنار همیم.
مریم اون رفیقیه که دیگه از یه جایی به بعد شده خواهر. شایدم نزدیکتر حتی. میتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و چرت و پرت بگم ولی خسته و بی حوصله نشم. میتونم همه غصه ها و خستگیهامو زحمتهامو ببرم براش بدون اینکه معذب بشم. میتونم بهش بگم داری میای خونمون سر راهت شیر و آرد بخر تا باهم کیک بپزیم. میتونم شب دفاع ارشدم ساعت دوازده و نیم شب پاشم برم خونش و مامان و باباش انگار که دختر خودشونم مثل همیشه با روی باز و لب خندون بهم خوشامد بگن. میتونم تو خوشحالیاش و موفقیتهاش به اندازه خوشحالیهای خودم شاد باشم و غم و غصه اش انگار که مال خودم باشه.
این روزا که خیلی دلم میخواست یه خواهر داشته باشم اون هست. با این که سرش خیلی شلوغه ولی باهم میشینیم و واسه جوجه کوچولو تابلو درست میکنیم. خودمونو چسب مالی و رنگ مالی میکنیم و اون نظرای خودشو زورچپون میکنه تو تابلوها چون خیلی زورگوه اما خوب همون قدم خوش سلیقه اس. بعدم تصمیم میگیریم که دکتر مهندس شدنو ول کنیم بزنیم تو کار سیسمونی. بعد عصر که میشه خسته و خوشحال شیرکاکائو میخوریم با کیکی که باهم پختیم. و آخر شب من خدا رو شکر میکنم که دوستی بهم داده که مهمترین چیزی که ازش یاد گرفتم بخشنده بودن بی قید و شرطه، بی قید و شرط...
خوشحالم که دارمت@maryamr87 پ ن: قراره بزنیم تو کار این تابلوهای گوگولی که تازه پریروز تمومشون کردیم 😊😊😊
Read more
. . . دیگر هزار سال از اولین روزی که دیدمت می گذرد ... و چطور در این هزار سال تو حتی یک بار دلم را نشکستی ...
Media Removed
. . . دیگر هزار سال از اولین روزی که دیدمت می گذرد ... و چطور در این هزار سال تو حتی یک بار دلم را نشکستی ؟! و چقدر بارها من رفتم ... و تو نرفتی ؟! همیشه در نقطه ای اَمن منتظرم بودی امن، بی گله، با متانت، بی منت . . . چرا تمام روزهایی که در کنارت نبودم نپرسیدی کجا بودی ؟! (من کنجاونه دنبال رَدِ بالِ ... .
.
.
دیگر هزار سال
از اولین روزی که دیدمت
می گذرد ... و چطور در این هزار سال
تو حتی یک بار دلم را نشکستی ؟! و چقدر بارها من رفتم ... و تو نرفتی ؟! همیشه در نقطه ای اَمن منتظرم بودی
امن، بی گله، با متانت، بی منت .
.
.
چرا تمام روزهایی که در کنارت نبودم نپرسیدی کجا بودی ؟! (من کنجاونه دنبال رَدِ بالِ پروانه ها رفتم و بارها از دهان اژدها سَر در آوردم ...)
و تو نگاهم کردی
وقتی با اشک برایت قصه هایم را می گفتم و جای اینکه بگوی چرا رفتی ؟! اشک هایم را با دست های کوچک و زیبایت پاک می کردی و می گفتی: اشکال نداره، تجربه بود، خدا رو شکر که الان سالمی،
افسانه ... .
تو حقیقتی ؟! یا افسانه ؟! .
.
.
#ساغر_مسعودی
Read more
پشیمانی تنها جمع بندی صادقانه و لازمی است که از همه عمرم می توانم و باید اعلام کنم نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت من را؟!! . . تمام بذرها و استعدادهای وجودم را به تباهی کشاندم و از همه فرصت های فوق العاده ای که برای رستن و رسیدن داشتم جز خسارت و حسرت به بار نیاوردم عمری ... پشیمانی تنها جمع بندی صادقانه و لازمی است که از همه عمرم می توانم و باید اعلام کنم

نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت من را؟!! .
.
تمام بذرها و استعدادهای وجودم را به تباهی کشاندم و از همه فرصت های فوق العاده ای که برای رستن و رسیدن داشتم جز خسارت و حسرت به بار نیاوردم

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

از دل مهربان و چشم نگران و به راه خیره مانده خدا ، حیا نکردیم و سر به هوا و پر ادعا از هر بیراهه ای سردآوردیم و به هر حباب و سرابی دل بستیم

او با تمام رحمت و صبوری و شکوری اش بر سر همه راه ها (اینما تولوا فثم وجه الله )به انتظار ما نشست(انی معکم من المنتظرین) و تا می توانست به ما نزدیک شد(نحن اقرب الیه من حبل الورید) و گوش به دهان ما دوخت(ادعونی استجب لکم)اما دریغ از یک جو بندگی در تمام این خرمن سوخته زندگی
دریغ از یک نفس عاشقی
آنچه ما باخود نمودیم هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

اما با این همه او شاهکاری دارد به نام محرم و سفره داری دارد به نام حسین ابن علی ابن ابیطالب
که رحمت الله الواسعه است و باب نجاة الامّه
امسال گویا دوباره بناست این چشمها ببارند و این دستها بر سینه بکوبند
این شور حسینی است که مرداب دل را دوباره زنده می کند و باتلاق بن بست های جامعه را دوباره از سر راه بر می دارد
حی علی العزا و حی علی الفلاح

#خدا #رب_العالمین #مهربان #الله
#حسین #امام_حسین #سیدالشهدا
حی_علی_العزا #مکه #طواف #حاجی #عزادار
#محرم_الحرام #عزاداری #سینه_زنی #اشک
Read more
سلام دوستان مهربان همدلم ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون: باد و بارون میزنه رو جنگلا  فرش ...
Media Removed
سلام دوستان مهربان همدلم ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون: باد و بارون میزنه رو جنگلا  فرش زرد و تن لخت شاخه ها  فصل پاییز و غربت عاشقا  کوچ تلخ و کوچه بی سایه ها * رو مناره پر ابرای سیا  نم بارون بوی خیس کاگلا  خاک خیس و گل و لای جاده ها  سوز و سرما و عریونی گلا * شکوفه سرخ موسم بارونه دختر ... سلام دوستان مهربان همدلم
ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون:
باد و بارون میزنه رو جنگلا 
فرش زرد و تن لخت شاخه ها 
فصل پاییز و غربت عاشقا 
کوچ تلخ و کوچه بی سایه ها *

رو مناره پر ابرای سیا 
نم بارون بوی خیس کاگلا 
خاک خیس و گل و لای جاده ها 
سوز و سرما و عریونی گلا *

شکوفه سرخ موسم بارونه
دختر بارون زرد و پریشونه 
یاس و اقاقی رفتن از این خونه 
شاخه ی گلهاش خسته و کم جوونه *

دختر گلها دختر بارونه 
پرچین باغش پر ازخزونه 
وقت جدایی از گلاش رسیده 
برای ماتمش آواز میخونه *

پ.ن: از زبان دختر باران:
می گوییم باران و نمی دانیم این قطره ها اشک خدایند
اشک ها مقدس اند
و انگار بغض خدا در پاییز می شکند
من دستانم را باز می کنم
رو به سوی اشک هایش
تا دلداری اش دهم
تا سبک شود این خدای تنها
تا سبک شوم این بنده تنها تر
پیراهنم خیس می شود از اشک خدا
و جای جای صورتم پر می شود از بوسه های اشک آلودش
باران هم دست های پینه بسته پدر است
هم آغوش گرم مادر
آرام بخش این روزهایم
این روزهای پاییزی
این روزهای رنگارنگ
که دلشان خشک است
و آماده شکستن
و من چه نزدیکم به این قطره ها
قطره هایی از جنس اشک خدا
و من، دختر بارانم...
سالار
Read more
فاطمه زهرا(سلام الله علیها)عطیه ای الهی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) این چه گوهری است؟ یک جمله ...
Media Removed
فاطمه زهرا(سلام الله علیها)عطیه ای الهی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) این چه گوهری است؟ یک جمله در قرآن بس است که این عظمت را مجسم کند. تمام خلقت، مقدمه بعثت و خلقت خاتم(صلی الله علیه وآله) است.  همچو خاتمی، همچو شخصیتی تعبیرش این است نسبت به صدیقه کبری- این تعبیر بهت انگیز است  خدا منت گذاشت ... فاطمه زهرا(سلام الله علیها)عطیه ای الهی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

این چه گوهری است؟ یک جمله در قرآن بس است که این عظمت را مجسم کند. تمام خلقت، مقدمه بعثت و خلقت خاتم(صلی الله علیه وآله) است.
 همچو خاتمی، همچو شخصیتی تعبیرش این است نسبت به صدیقه کبری- این تعبیر بهت انگیز است  خدا منت گذاشت بر همه مؤمنین از اولین و آخرین به بعثت خاتم(ص)؛ همان خدا منت گذاشت بر خاتم به عطیه صدیقه کبری." إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ،فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ، إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ". فاطمه صدفی است که حلم حسنی تا غیبت الهیه ولی عصر، همه گوهرهای این صدفند و این صدف اجر رسالت خاتم انبیا است. این شمه ای از مقام صدیقه کبری است، همچو گوهری!

رأی النبی فاطمه...
(پیغمبر)آمد به دیدن دخترش.
دخترش را دید اما با این وضع: لباس یک پوششی از پشم شتر. هم دستاس می کرد، هم فرزندش را شیر می داد.
بعد که پیغمبر این منظره را دید، شروع کرد به اشک ریختن، جبرئیل نازل شد، گفت:" یا رسول الله! وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ". فقه حدیث این است: آنچه خدا عطیه کرد به خاتم، اثر آبله دست فاطمه بود. " وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ". بحث مفصل، پیشآمد بسیار مهم. صاحب عزا ولی عصر صاحب الزمان.
قسمتی از بیانیه حضرت آیة الله العظمی وحيد خراسانى دام ظله
برای دسترسی به متن کامل سخنرانی و فیلم به پایگاه اطلاع رسانی دفتر آية الله وحيد خراسانى مراجعه فرمائید
www.wahidkhorasani.com
____________________________

العربي:

ما هذه الجوهرة ؛ كلام واحد في القرآن التي يوصف هذه العظمة
كل الخلق مقدمة لخلق و بعثة النبي صلى الله عليه وآله هكذا شخصية تعبيره  عجیب بنسبة فاطمة الزهرا عليها السلام_
_مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنينَ من الأولين و الآخرين إذ بعث لهم رسولا_ و رب العالمين مَنَّ على الرسول لعطية صديقة الكبري ." إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ،فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ، إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ". فاطمة الزهراء عليها السلام عطية رسول الله ص
فاطمة صدفة ألتي لؤلؤها من حسن المجتبى الى صاحب العصر و زمان عليهم السلام ، و هذه القذيفة أجر خاتم المرسلين (ص)
جاء النبي لزيارة فاطمة عليها السلام
رأى بنته في هذه الحالة : ثوبها من وبر الجمل ، فی یدها مجرشه و ترضع طفلها

فبكى عندما رأى  هذه الحالة لبنته؛ نزل جبرائيل و قال: " یا رسول الله! وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى "
ما عطى الله لنبي كان من جدري يد فاطمة الزهراء عليها السلام
جزء من كلام آية الله الشیخ وحید الخراساني
Read more
عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد تگش کن . . تو فقط بخند و شادی کن . و سرت را به معنای ارامش بگذار سر شانه ...
Media Removed
عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد تگش کن . . تو فقط بخند و شادی کن . و سرت را به معنای ارامش بگذار سر شانه ام . و من از خدا میخواهم ، که ؟ ؟ . . چشم از تو اشک از من باشد . دل از تو درد از من باشد . قلب از تو تپش از من خدا کنه دوستی ما آن قدر زیاد باشه که نفس از تو مرگ از من باشد . . . .FFF . عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد تگش کن
.
.
تو فقط بخند و شادی کن
.
و سرت را به معنای ارامش بگذار سر شانه ام .
و من از خدا میخواهم ، که ؟ ؟
.
. چشم از تو اشک از من باشد
.
دل از تو درد از من باشد
.
قلب از تو تپش از من

خدا کنه دوستی ما آن قدر زیاد باشه که

نفس از تو مرگ از من باشد
.
.
. .FFF
.
. <span class="emoji emoji1f3b6"></span> شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer <span class="emoji emoji1f3b6"></span> . معنی ...
Media Removed
. شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer . معنی فارسی: اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم. تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه ... .
🎶 شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer 🎶
.
معنی فارسی:

اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم.
تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه بده که در پشت سر تو مانند سایه ای به حالت سینه خیز بیایم. (کلمه سورونوب در ترکی خیلی ملیح است مشابه آن را در فارسی نیافتیم)
تو با چشمهای شهلایت به من نگاهی کردی، ولی منِ سیه روز حتی جرأت نکردم که از تو تمنایی داشته باشم.
من اگر در جهنم با تو سر به یک بالش بگذارم هیچ حاضر نمی شوم که بیدار شده و به بهشت بیایم.
اگر در شکم مادر با تو دوقلو بودم، نمی خواستم زاییده شده و به این دنیا بیایم.
زمانی که تو در خواب رویای بهشت را می بینی. من هم پرنده ای می شوم و به آن رویا می آیم.
مانند سالهای خشکی و قحطی اشک چشمانم خشکیده است، باید در کوی عشق تو یکبار دیگر به مصلا بیایم.
تو نیز مانند آهوان به صحرا درآ. چه عیبی دارد اگر این کار را بکنی تا من نیز مانند صیادان به صحرا بیایم.
اگر از خدا نترسی و مسیحی بشوی، من نیز ترس آن را دارم که از مسلمانی برگشته و پیرو دین مسیح بشوم.
حاضرم مانند شیخ صنعان سالهای سال خوک چرانی بکنم بلکه برای دیدن تو به معبد ترسایان راه یابم.
ای صنم، حاشا که من نفهمیدم و این مطلب را گفتم آیا ممکن است که مسجد را ول کنم و به کلیسا بیایم؟
بیا باهم به طور تجلی برویم و تو به مثابۀ کوه طور باش و من هم مانند حضرت موسی نظاره گر تجلای تو باشم.
شعر شهریار به مثابه ی شیر شمشیر به دست است چه کسی می تواند به دعوای این شیر بیاید؟

#استاد_شهریار #شهریار #شعر #ترکی #شعر_ترکی #ادبیات #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
من کاری به نمره ندارم همینکه دیدم بعد این اتفاق کثیف که اسید پاشیدن روت و دم از خدا و پیغمبر میزنن و ادعا دارن پاکترینیم و طور فجیع چهره زیباتو اینجوری میکنن تا دلشون خنک شه ، مثلا اسلام برگردوندیم با این کارا واقعا نفرین خدا بر شما از ته دل آرزو میکنم که شما انسانهای کثیف ناپاک خدا از زمین برداره که با ... من کاری به نمره ندارم همینکه دیدم بعد این اتفاق کثیف که اسید پاشیدن روت و دم از خدا و پیغمبر میزنن و ادعا دارن پاکترینیم و طور فجیع چهره زیباتو اینجوری میکنن تا دلشون خنک شه ، مثلا اسلام برگردوندیم با این کارا واقعا نفرین خدا بر شما از ته دل آرزو میکنم که شما انسانهای کثیف ناپاک خدا از زمین برداره که با اینجور کارا مردم از دین قران خدا دور کردین و از خدا میخوام شما آدمهای کثیف از زمین بر نداره از خدا میخوام رسوای دو عالم بشین کثیفترین آدم کسیکه که دو رو باشه و خودشو بین مردم خوب جلوه بده و باطنش پر از سیاست اخلاقی ننگ بار باشه ، تف بر تو که خدا این قدرت تکلم بهت داد تا راحت بتونی دروغ بگی و مردم فریب بدی!!! خیلی از ته دل خوشحالم بعد این اتفاق اشک ذوق در چهرت دیدم دختر پاکدامن نازنین، ما شماهارو دوست داریم و به شماها عشق میورزیم #اسید_پاشی #خدا #قرآن #عشق #زیبا #tashrifat #music #عروسی_ایرانی #عروسی #behdadtumba #بهداد_تومبا #بهدادتومبا
Read more
. آقا مجتبی... . سید بزرگوار اهل ریا نبود . خیلی سعی می کرد کاری که انجام می ده مورد توجه دیگران ...
Media Removed
. آقا مجتبی... . سید بزرگوار اهل ریا نبود . خیلی سعی می کرد کاری که انجام می ده مورد توجه دیگران قرار نگیره بارها امتحانش کرده بودم به طرق مختلف و صد البته که از کار لذت می بردم خیلی وقتا گاهی از مواقع، سرزده مخصوصا مواقعی که حدس می زدم مشغول تلاوت قرآن روزانه اش است می رفتم و اکثر موارد هم بدونه سروصدا ... .
آقا مجتبی...
.
سید بزرگوار اهل ریا نبود
.
خیلی سعی می کرد کاری که انجام می ده مورد توجه دیگران قرار نگیره بارها امتحانش کرده بودم به طرق مختلف و صد البته که از کار لذت می بردم خیلی وقتا گاهی از مواقع، سرزده مخصوصا مواقعی که حدس می زدم مشغول تلاوت قرآن روزانه اش است می رفتم و اکثر موارد هم بدونه سروصدا داخل مغازه می شدم تا از اون صوت و لحن زیبا و ملکوتی و دلنشینتی که واقعا تاثیرگذار بود فیض ببرم، بهره ایی برم، یک حال عجیبی در هنگام تلاوت قرآن بهش دست می داد و انسان رو با خودش به اعماق کلام خدا می برد. بایه سوز و گدازی و با یه حس و حالی غیر قابل وصف، همراه بود با بغضی آسمانی اشکی شگفت انگیز و حسی واقعا غریب و عجیب.
.
می دونستم که اگه یواشکی و بی سرو صدا وارد نشم ممکن تلاوت قرآن رو ادامه نده یا ازدعای کمیلش برات بگم حتی به جز ۵ شنبه شب ها اینقدر به این دعا علاقمند بود
( می دونی که دعای کمیل رو از قبل از انقلاب حفظ بود)
.
هر وقت که وقت می کرد به هر اندازه که می توانست فرازهایی ازدعای کمیل رو می خواند و اشک می ریخت و با مولای خود راز و نیاز می کرد و در قنوتش هم از آن مناجات ها استفاده می کرد. من مطلع بودم که خیلی از مواقع نمی رفت جایی حتی گاهی که ازش دعوت می کردند تا دعای کمیل بخواند نمی رفت. خیلی اهل احتیاط بود. حتی گاهی نصف شب ها می رفت مغازه به دور از حتی اهل و ایالش با خدای خود به راز و نیاز مشغول می شد. توسل می کرد نماز شب می خواند قرآن تلاوت می کرد. دعای کمیل و دعاهای دیگر می خواند و آن را باعث روز افزون شدن رزق حلال برمی شمرد. کاملا مشخص بود که نماز شبش را هرگز ترک نمی کند. به واقع هر روز و شبش بهتر از روز و شب قبلش بود. آدم از رفتار و کردارش و از آن نورانیت در سیمایش از تواضع در برابر مردم و مؤمنین این رو خوب متوجه می شد من خودم به شخصه به خوبی حس می کردم که یک سیر تکاملی رو آقا سید دارد طی می کند.
.
هر روز بهتر از دیروز و هر روز با خلوص تر از روز قبل و هر روز رئوف تر و مهربان تر به خلق خدا. هر روز با نشاط تر و هر لحظه انقلابی تر از روز قبل و ماههای قبل. حتی خیلی از گلکی هایی را که به ناچار پیش افراد خاصی و امین به زبان می آورد در اون موقع که بی معرفتی های خیلی از اشخاص رو نسبت به خودش انقلاب به امامش به بچه های رزمنده و خانواده های شهدا به خود جبهه و جنگ به آرمان هایی که به خاطرش می جنگید می دید و کلافه اش می کرد وباعث این می شد که شروع می کرد به حرف زدن ولی به خدا اون ماه ها و روزهای آخر همه این ها رو می گفت...
.
#شهید_سید_مجتبی_هاشمی
Read more
من متخصص نیستم و اصلا نمیدونم که میشد سانچی را خاموش کرد یا نه ، نمیدونم میشد که کسی زنده بمونه یا نه ، ...
Media Removed
من متخصص نیستم و اصلا نمیدونم که میشد سانچی را خاموش کرد یا نه ، نمیدونم میشد که کسی زنده بمونه یا نه ، نمیدونم که چینی‌ها واقعا کم گذاشتن یا نه ، نمیدونم نیروهای ما دیر رفتن یا هر چیز دیگه‌ای ، به هرحال از صمیم قلب از خدا میخوایم که به بازماندگان این عزیزان صبر بده ... اما چیزی که خیلی غم‌انگیزه تکراری ... من متخصص نیستم و اصلا نمیدونم که میشد سانچی را خاموش کرد یا نه ، نمیدونم میشد که کسی زنده بمونه یا نه ، نمیدونم که چینی‌ها واقعا کم گذاشتن یا نه ، نمیدونم نیروهای ما دیر رفتن یا هر چیز دیگه‌ای ، به هرحال از صمیم قلب از خدا میخوایم که به بازماندگان این عزیزان صبر بده ... اما چیزی که خیلی غم‌انگیزه تکراری بودن این حادثه برای ماست ، سانچی میتونه نماد خیلی چیزهای دیگه برای ما باشه که فقط ایستادیم و نگاه کردیم تا بسوزن و تموم بشن ... سانچی نماد خیلی چیزهاست برای ما

نماد دریاچۀ ارومیه که ایستادیم تا خشک شد

نماد ذخایر آب ایران که ایستادیم تا تموم شد

نماد محیط زیست که ایستادیم تا نابود شد

نماد اقتصاد ، نماد بانک ، نماد سیاست

نماد اخلاق ، نماد دین و نماد خیلی چیزها .. توی این مملکت فقط سانچی نبود که طی این سالها غرق شد ... سانچی نسل من و نسل بعد از من بود که همه ایستادن و نگاه کردن تا سوختیم و تموم شدیم ... سانچی نماد اخلاق بود که غرق شد و ما هورا کشیدیم ، سانچی تداعی کنندۀ تمام بی‌تدبیری های ماست ، نماد زلزلۀ بم ، نماد زلزلۀ تبریز ، نماد قطار مشهد ، نماد پلاسکو ، نماد نفس مردم خوزستان ، نماد سیل سیستان ، نماد اشک مردم کرمانشاه و نماد نسل‌هایی که سوختن و ما فقط نگاه کردیم و نگاه کردیم تا فراموش کنیم ... #سانچی نماد خیلی چیزهاست برای ما 🌹
Read more
و چ زود گذشت ۱۲ سال! همین دیروز بود ک با فرم زرشکی و کیف و کفش صورتی و ی قمقمه رفتم اول دبستان،چ ذوقی داشتم! بزرگترین ...
Media Removed
و چ زود گذشت ۱۲ سال! همین دیروز بود ک با فرم زرشکی و کیف و کفش صورتی و ی قمقمه رفتم اول دبستان،چ ذوقی داشتم! بزرگترین دغدغه ام نمره املا و تمیزی نیمکت ام بود! بزرگترین ناراحتیم دست خط زشتم و تا خوردگی گوشه کتابام بود!! با چ عشقی میرفتم مدرسه و با چ هیجانی برای آموختن علم تلاش میکردم! روزای آخر اسفند ... و چ زود گذشت ۱۲ سال!
همین دیروز بود ک با فرم زرشکی و کیف و کفش صورتی و ی قمقمه رفتم اول دبستان،چ ذوقی داشتم!
بزرگترین دغدغه ام نمره املا و تمیزی نیمکت ام بود!
بزرگترین ناراحتیم دست خط زشتم و تا خوردگی گوشه کتابام بود!!
با چ عشقی میرفتم مدرسه و با چ هیجانی برای آموختن علم تلاش میکردم!
روزای آخر اسفند ی چشمم خون بود ی چشمم اشک چون ۱۵ روز دوستام و خانم معلممون رو نمی دیدم!
روزای آخر اردیبهشت رو ک دیگه نگو......
روز ها و ماه ها و سال ها سپری شدن و من نفهمیدم کی امروز اومد!
دبیرستان ک اومدم ب خاطر دلایل مختلف منتظر چنین روزی بودم ولی خیلی زودتر از اون چیزی ک فکرش رو میکردم رسید!
امروز با ی فرم سورمه ای و کیف و کفش آبی و ی دفتر پر از خاطره از مدرسه اومدم بیرون!
از مدرسه ای ک ی روزای با خوشحالی و ب عشق دیدن دوستا و بعضی از معلما شب تا صبح خوابم نمیبرد و ی روزای دیگه با عصبانیت و حرص پتوم رو میزدم کنار و آرزو میکردم ک آتیش بگیره!
حالا خوب یا بد دیگه چیزی تا تموم شدن این کابوس وحشتناک یا رویای شیرین نمونده!!!
ولی هر چی ک بود صبر و استقامت و تحمل رو خیلی خوب توش یاد گرفتم!😄😄
ب امید فردا های بهتر و روشن تر......
😀😀😀
#فارغ_التحصیلی🎓
۱۳۹۶/۱۲/۲۰
م.ن. جا داره ک از مینا و فاطی تشکر کنم ؛ بدون اونا گذروندن خیلی از روزا برام خیلی سخت میشد!!❤❤❤
م.ن.۲.. تا این بالا هستم جا داره ک از مادر قشنگ و خواهر عزیزم هم تشکر کنم! تو این ۱۲ سال سنگ صبور من بودن و شنونده همه ی غُر های من بودن و اونا هم همراه من تحمل و صبر و مقاومت رو تمرین کردن😂😂😂😂(فقط خدا میدونه من چقد غُرغُر کردم)
از بابای عزیزم هم باید تشکر کنم ک تو این ۱۲ سال همه خاطرات من چ قشنگ و چ بی مزه رو گوش داد😉😉
Read more
تا خدا هست کسی تنها نیست من اگر گم شده‌ام تو اگر خسته شدی درپس پرده‌ی اشک من و تو مأمن گرم خداست او همین جاست کنار من و تو video by : @saber.namdar #pianist #piano #love #music #live #autumn #arrangement #song #iran #tehran #mohsen_namdar #ootd #زندگي #آرامش #ايران #تهران #پاييز ... تا خدا هست
کسی تنها نیست
من اگر گم شده‌ام
تو اگر خسته شدی
درپس پرده‌ی اشک من و تو
مأمن گرم خداست
او همین جاست
کنار من و تو

video by : @saber.namdar
#pianist #piano #love #music #live #autumn #arrangement #song #iran #tehran #mohsen_namdar #ootd
#زندگي #آرامش #ايران #تهران #پاييز🍁 #موزيك #خدا #محسن_نامدار #حس #تنها #پيانو #آهنگساز #تنظيم_كننده
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> دلنوشته چندگاهیست... چندگاهیست وقتی می گویم : 🦋 اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن 🦋 با آمدن نام ...
Media Removed
دلنوشته چندگاهیست... چندگاهیست وقتی می گویم : 🦋 اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن 🦋 با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 صلواتک علیه و علی آبائه 🦋 به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 فی هذه الساعة 🦋 دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت ... 🍃🌺🍃
دلنوشته

چندگاهیست... چندگاهیست وقتی می گویم : 🦋 اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن 🦋

با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 صلواتک علیه و علی آبائه 🦋

به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم

چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 فی هذه الساعة 🦋

دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای

چندگاهیست وقتی میگویم: 🦋 و فی کل الساعة 🦋

دلم نمی سوزد که همه ساعاتم ازآنِ تو نیست چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 ولیا و حافظا 🦋

احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم، کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است. چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 و قائدا وناصرا 🦋

به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمیزند.

چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 و دلیلا و عینا 🦋

یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی

چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 حتی تسکنه أرضک طوعا 🦋

یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم

چندگاهیست وقتی می گویم: 🦋 و تمتعه فیها طویلا 🦋 به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو ،طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم.

اما چندگاهیست
#دعای_فرج را چندبار می خوانم

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد

هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم،

هم سرپرستم باشی،

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم وهم احساس کنم خدا در نزدیکی من است... و باز هم با شرم می گویم : 🦋🦋 اللهم عجل لولیک فرج 🦋🦋 🍃🌺🍃
Read more
تا خدا هست..... کسی تنها نیست...... من اگر گم شده ام..... تو اگه خسته شدی.... در پس پرده ی اشک من ...
Media Removed
تا خدا هست..... کسی تنها نیست...... من اگر گم شده ام..... تو اگه خسته شدی.... در پس پرده ی اشک من وتو...... مامن گرم خداست.... اوهمین جاست....... کنار من و تو.........سال ها منتظرست...... تا به سویش برویم از شوق..... تا صدایش بزنیم از سر عجز و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست ......... ... تا خدا هست..... کسی تنها نیست......
من اگر گم شده ام.....
تو اگه خسته شدی....
در پس پرده ی اشک من وتو......
مامن گرم خداست....
اوهمین جاست....... کنار من و تو.........سال ها منتظرست......
تا به سویش برویم از شوق..... تا صدایش بزنیم از سر عجز
و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست ......... ❤خدا❤
Read more
چند گاهی ست… وقتی می گویم: «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن» با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد. چند ...
Media Removed
چند گاهی ست… وقتی می گویم: «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن» با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد. چند گاهی ست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه» به یاد مصیبتهای اهل البیتت اشک ماتم نمی ریزم. چند گاهی ست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة» دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای. چند ... چند گاهی ست…
وقتی می گویم: «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن»
با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«صلواتک علیه و علی آبائه»
به یاد مصیبتهای اهل البیتت اشک ماتم نمی ریزم.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«فی هذه الساعة»
دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«و فی کل الساعة»
دلم نمی سوزد که همه ساعاتم از آن تو نیست.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«ولیا و حافظا»
احساس نمی کنم که سرپرستم،
امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را
به نظاره نشسته است.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«و قائدا و ناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت،
در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمی زند.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«و دلیلا و عینا»
یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین،
من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم.

چند گاهی ست وقتی می گویم:
«و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان دراز حکومت شیرین
تو طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم…

اما چند گاهی ست دعای فرج را چند بار می خوانم
تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،
هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم،
هم سرپرستم باشی،
هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم
و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است
و تو ذخیرۀ خدایی که همیشه با منی...
#امام_زمان_عج
#تولد_مولا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#چهارشنبه_پانزده_شعبان
#فرج_نزدیک_است
Read more
RepostBy @banoye.khoda.doost: " #سجده .سجــده هایت را اندکــی طولانـے تر کن شایــد آنجـا خدا را بیابــی… (( از دیدن این کلیپ واقعا لذت بردم… خصوصا زمانی که سر از سجده بلند کرد و با دست اشکهاش رو پاک کرد... ارزش اون لحظه واقعا غیر قابل بیانه… و از زیباترین احساس هایی که میشه تجربه کرد… )) "این ... RepostBy @banoye.khoda.doost: " #سجده
.♦سجــده هایت را اندکــی طولانـے تر کن
شایــد آنجـا خدا را بیابــی…
🔰(( از دیدن این کلیپ واقعا لذت بردم… خصوصا زمانی که سر از سجده بلند کرد و با دست اشکهاش رو پاک کرد... ارزش اون لحظه واقعا غیر قابل بیانه… و از زیباترین احساس هایی که میشه تجربه کرد… ))
"این همیشه یکی از آرزوهام بوده در مسجدی که هیچ کسـی در اون نیست خودم باشم و خدای خؤدم نمازی با سجده ی طولانی و اشک و دردودل با الله بخونم…"
فضای مسجد با همین فرش های مخصوص سبز یا قرمز رنگش آرامش خاص و عجیبی داره .
⚡ اگر در نمازت خشوع نداری پس سجده هات رو طولانی کن!
.همینطور رکوع و تلاوتهات رو ...
.
اگر دعاهای برآورده نشده ای داری در بین سجده هات از الله بخواه چراکه نزدیکترین حالت تو به الله همین جاست... در سجده هات ... .
💓 محبوبمان رسول الله صل الله علیه وسلم میفرمایند:
[ أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَهُوَ سَاجِدٌ؛ فَأَکْثِرُوا الدُّعَاءَ] مسلم(428)
.🌹 (انسان در حالت سجده به پروردگارش نزدیک تر است؛ پس در این حالت زیاد دعا کنید) 🌹
یا
حدیث دیگه ای که میفرماید (اما در رکوع عظمت و بزرگی الله را بگوئید و در سجده زیاد دعا کنید که این لحظه شایسته ی اجابت دعاست) . 🌟 چرا نزدیک ترین حالت نباشه وقتـی انسان پیشانیش یعنی بالاترین قسمت بدنش رو در سجده بخاطر خالقش به زمین میذاره و خودش رؤ #تسلیـــم امر و درگاه معبـودش قرار میده ...
بندگـی یعنی همین ... .
🍃 و چقدر زیبـاست بندگــی برای الله سبحان تنها خالق و تنهـا معبـؤد ...
🍃 چقدر زیباست بندگـی در سایه ی توحیــد برای #رحمــان .
در حدیث دیگه پیامبر میفرماید:
(من در روز قیامت، تک تک افراد امت خود را میشناسم، گفتند: یا رسول الله "صل الله علیه و آله و سلم" در میان آن همه مخلوق، چگونه آنها را میشناسی؟! فرمود اگر شما وارد طویلهای شوید که پر از اسبان سیاه و خاکستری باشد و فقط یک اسب در میان آنها وجود داشته باشد که دست و پایش سفید باشد، آیا شما آن را تشخیص نخواهید داد؟ گفتند: بلی.
.
♥ رسول الله "صل الله علیه وسلم" فرمود: در آن روز، چهرههای امت من در اثر #سجــــده میدرخشد و دست و پایشان به برکت #وضو، سفید و درخشان خواهد بود (روایت احمد).
… .
اذکار سجده رو با آرامش بخونید
یکبار «سُبْحَانَ رَبِّيَ الأَعْلَی».
«منزّه است پروردگار بزرگ و برتر من»
واجب و سه بار گفتنش سُنتــه
. 🔰و همچنین اذکار سنت دیگه ای بگید مثل:

سُبُّوْحٌ، قُدُّوسٌ، رَبُّ الْمَلاَئِكَةِ وَالرُّوْحِ»
.و بعد از اون زیاد دعا کنید
امیده که دعا در سجده رد نشه
Read more
Oh mein Gott, mein Herr, mein Gebieter und mein Behüter, über welche Dinge soll ich bei Dir klagen,und ...
Media Removed
Oh mein Gott, mein Herr, mein Gebieter und mein Behüter, über welche Dinge soll ich bei Dir klagen,und über welche davon soll ich in Geschrei ausbrechen und weinen,über die schmerzhafte Qual und deren Stärke oder über die Länge des Unheils und dessen Dauer?! Wenn Du mich dann mit Deinen ... Oh mein Gott, mein Herr, mein Gebieter und mein Behüter,
über welche Dinge soll ich bei Dir klagen,und über welche davon soll ich in Geschrei ausbrechen und weinen,über die schmerzhafte Qual und deren Stärke oder über die Länge des Unheils und dessen Dauer?!
Wenn Du mich dann mit Deinen Feinden zusammen den Strafen aussetzt,mich zusammenbringst mit den Leuten Deines Unheils
und mich von Deinen Geliebten und Getreuen trennst.Und angenommen, Oh mein Gott, mein Herr, (mein Beschützer) und mein Gebieter, ich würde Deine Qual ertragen,wie sollte ich dann die Trennung von Dir ertragen?Und angenommen, (Oh mein Gott) ich würde die Hitze Deines Feuers ertragen,wie sollte ich es dann ertragen, nicht auf Deinen Edelmut zu blicken?
Oder wie sollte ich in Deinem Feuer wohnen, obwohl ich auf Deine Vergebung hoffe?
So schwöre ich aufrichtig bei Deiner Erhabenheit, Oh mein Herr und mein Gebieter,wenn Du mich sprechen lässt , so werde ich unter dessen Leuten in Aufschrei ausbrechen zu Dir, wie der Aufschrei der Hoffnungsvollen (der Hoffenden),und ich werde zu Dir mit dem Geschrei der um Hilfe schreienden, schreien,und mit den Weinen der Verlierenden zu Dir weinen,und dich rufen, wo bist Du.🍃🍃🍃
براى کدامین گرفتاریم‏ به درگاهت بنالم و اشک بریزیم.آیا براى دردناکى عذاب و سختی اش،یا براى طولانى شدن بلا و زمانش،پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهى،و بین من و اهل عذابت جمع کنى،و میان من و عاشقان و دوستانت جدایى اندازى، اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر کنم و گیرم اى خداى من‏ بر سوزندگى آتشت صبر کنم،اما چگونه چشم‏پوشى از کرمت را تاب آورم یا چگونه در آتش،سکونت‏ گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو تواست. 📜Dua kumayl 🌹
#Allah #Gott #barmherzigkeit #yaRahim #yaRahman #duakumayl #imamali #weisheiten #amiralmuminin #abuturab #moonlight #دعای_کمیل #امام_علی_ع #امیرالمومنین #عشق
Read more
کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم... او می رقصد و من آرام آرام ...
Media Removed
کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم... او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم... او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم... او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم... او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او ... کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ

می شوم... او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم... او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم... او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم... او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند... او بازی می کند... کودکانه... می پرد، حرف می زند...به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید! و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!
Read more
تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم ...
Media Removed
تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم خداست،،، او همین جاست،،، کنار من و تو،،، سال ها منتظر است؛ تا به سویش بدویم از سر شوق،،، تا صدایش بزنیم از سر عجز،،، و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست . عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود استفاده ... تا خدا هست،،، کسی تنها نیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، درپس پرده ی اشک من و تو،،، مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست،،،
کنار من و تو،،، سال ها منتظر است؛
تا به سویش بدویم از سر شوق،،، تا صدایش بزنیم از سر عجز،،،
و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست
.
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
سلام وقتتون بخیر. میدونم دیر شده ولی گفتنش خالی از لطف نیست... هنگامی که خبر شهادت حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را به مولاى متقیان رساندند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از شنیدن این خبر ناگوار غش کرد و با صورت به زمین خورد، چون به هوش آمد، فرمود: «بمن العزاء یا بنت محمد» اى دختر رسول خدا! به ... سلام
وقتتون بخیر.
میدونم دیر شده ولی گفتنش خالی از لطف نیست... هنگامی که خبر شهادت حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را به مولاى متقیان رساندند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از شنیدن این خبر ناگوار غش کرد و با صورت به زمین خورد، چون به هوش آمد، فرمود: «بمن العزاء یا بنت محمد» اى دختر رسول خدا! به چه کسى در این مصیبت تسلیت باید گفت، «کنت بک اتعزى ففیم العزاء من بعدک؟»، اى سیدة النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏‌دادم، بعد از تو به چه کسى خود را تسلیت دهم و با اشک چشم و سوز دل این گونه می‌خواند:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذى دون الفراق قلیل

میان هر دو دوست فراقی هست و هر چیز دیگر که غیر از فراق دوست باشد تحملش آسان است.

و ان افتقادى فاطمة بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل

و اینکه من فاطمه(سلام الله علیها) را پس از احمد(صلی الله علیه وآله) از دست داده‌ام، دلیل بر آن است که دوست در این دنیا دوام نمی‌یابد.

و باز امام علی(علیه السلام) این چنین غم‌انگیز ادامه می‌دهد:

حبیب لیس یعدله حبیب / و ما لسواه فی قلبی نصیب

دوستی که معادل وی دوستی نیست و برای غیر او در قلب من بهره‌ای نیست.

حبیب غاب عن بصری و جسمی / ولکن عن فؤادی ما یغیب

محبوبی که از چشم و از جسم من غائب شد، ولی هرگز از قلب من این دوست غائب نمی‌شود.

این مرثیه امام علی(علیه السلام) در سایر کتب اهل سنت هم روایت شده است.

بنیامین بهادری @benyaminmusic عزیز هم توی آلبوم ۹۳ خودش این شعر و مرثیه خانم فاطمه زهرا رو به خوبی اجرا کرده .
دوستانی که این آهنگ‌رو میخوان میتونن از بیو دانلو کنن...
البته کار تیم ترانه نوشت هم عالی بود توی این کار...
@taranenevesht اجرتون با فاطمه زهرا ..........................
التماس دعا
Read more
فروردین ۹ سالی که گذشت بدترین سال برای من بود، سالی پر از دست دادن. مجموع اتفاقات امسال من رو به اندازه ۵۰ سال پیر کرد. من تو این مدت بارها از درون اشک ریختم واسه تمام جداییها و دلکندن هایی که توی زندگیم تجربه کردم. من مدت زیادی رو توی تاریکی گذروندم و دارم همچنان توی تاریکیو غم به سر میبرم. پدر مهربونم ... فروردین ۹
سالی که گذشت بدترین سال برای من بود، سالی پر از دست دادن. مجموع اتفاقات امسال من رو به اندازه ۵۰ سال پیر کرد. من تو این مدت بارها از درون اشک ریختم واسه تمام جداییها و دلکندن هایی که توی زندگیم تجربه کردم. من مدت زیادی رو توی تاریکی گذروندم و دارم همچنان توی تاریکیو غم به سر میبرم. پدر مهربونم رفت و با رفتنش خیلی چیزهارو هم با خودش برد، دیگه هیچ اتفاق خوب و زیبایی رخ نمیده، حاضرم خیلی چیزارو بدم تا دوباره داشته باشمش حتی برای یک لحظه، پدر مهربونم الان ۶ ماهه که دختر احساساتیتو تنها گذاشتی و رفتی و سهم من تو این روز فقط بغضو دلتنگیه. پدرم هیچ کسی نمیتونه هیچ وقت جای تورو برای من بگیره و من تورو کاملا توی قلبم حس میکنم و تنها منتظرم تا زودتر بیام پیش تو و دیداری دوباره با تو داشته باشم.
امروز تولدمه، از همه دوستای خوبو با ارزشم که همیشه دلگرمم میکنند و همیشه هوامو دارن و همیشه کنارم بودن و بهم توجه داشتند و تنهام نذاشتن و تو غمم از ته قلب شریک شدن ممنونم. از همه عزیزانی که به یادم بودند و این روز رو بهم تبریک گفتن واقعا سپاسگزارم...
برای همتون سالی سرشار از موفقیت و سلامتی و شادی و کلی آرزوهای قشنگ آرزومندم، عمرتون پر از خدا.....
Read more
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت  و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود ! من اولين قابله اي هستم ...
Media Removed
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت  و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود ! من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است  اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه  تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است  من ماگدالينم غول تماشا  کاشف ... اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت 
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است 
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه 
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است 
من ماگدالينم غول تماشا 
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه 
سپهر را من ، نيلگون شناختم 
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود 
خدا ، 
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود 
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من 
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد 
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود 
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من 
هندسه شطرنج سکوت من بود 
و رنگ 
تعبير دلتنگيهايم 
من اولين کسي هستم که ، 
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود 
خنديده است 
من اولين سياه مست زمينم 
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد 
اه را من به دريا اموختم 
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است 
با اين همه 
هزار خورشيد و ماه و زمين را 
يکجا در ان ميچرخانم 
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني 
که قوطه در شير و خون 
کنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

حرف دل:
به خودت افتخار کن!
اما هرگز رازی نشو... #دلنوشت
#راضی_ام_ازم
Read more
تصویرش کن کپشن رو <span class="emoji emoji1f447"></span> امروز، عجب روزی بود همه غافلگیر شدیم پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و ...
Media Removed
تصویرش کن کپشن رو امروز، عجب روزی بود همه غافلگیر شدیم پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز و من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جر‌ّ و بحث می‌کردیم که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین در خانه پیچید، آیه ای از قرآن به خیال اینکه شاید صدا از بیرون آمده، پنجره را باز کردم و دیدم صدادر خیابان نیز به ... تصویرش کن کپشن رو 👇
امروز، عجب روزی بود همه غافلگیر شدیم پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز و من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جر‌ّ و بحث می‌کردیم که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین در خانه پیچید، آیه ای از قرآن به خیال اینکه شاید صدا از بیرون آمده، پنجره را باز کردم و دیدم صدادر خیابان نیز به وضوح می آید صدایت آشنا و پر‌رنج بود؛ پدرم بی درنگ از خواب پرید، مادرم با کفـگیر،به زمین تکیه داده بود،من و برادرم کنترل را به کناری پرت کردیم و سراپا گوش شدیم، اصلاً مجری تلویزیون و مهمانان آن هم از جای خود بلند شده بودند و با دهانی باز و چشمانی متعجب، آسمان را ور‌انداز می کردند و تو خود را معرفی کردی « ای اهل عالم من بقیةالله و حجت و جانشین خداوند روی زمینم » باورمان نمی‌شد ‌ آن‌جا بود که گل از گل‌مان شکفت و زیر لب سلام دادیم «السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه» بعد با طنین محمدی‌ات ما را خواستی « در حقّ ما از خدا بترسید و ما را خوار نسازید، یاری‌مان کنید که خداوند شما را یاری کند امروز از هر مسلمانی یاری می طلبم » پدرم همان پایین تخت به سجده شکر افتاد مادرم سرش روی زانو بود و های‌های گریه می کرد و من و برادرم به خیابان دویدیم خودت دیدی که کوچه و خیابان غلغله بود مردم مثل مورچه هایی که خانه‌هاشان اسیر سیلاب شده بیرون می‌ریختند، یکی دکمه پیراهنش را بین راه می‌بست، دیگری گره روسری‌اش را میان کوچه محکم می‌کرد، عده ای زیر‌ بغل پیرزنی ناراحت را که پایه عصایش به‌خاطر عجله شکسته بود گرفته بودند و دیدی آن کودکی که به عشق توکفش‌های پدرش را با عجله پوشیده بود و هی می افتاد مردمی که روزی از سلام کردن به یکدیگر اکراه داشتند، خندان به هم تبریک می گفتند قنادی رایگان شیرینی پخش می‌کرد و در گل فروشی سر خیابان، مردم صف بسته بودند برای خرید گل ولو یک شاخه برای تهنیت به گل نرگس جوانانی که دست می افشاندند و با شور می‌خواندند «صلّ علی محمد حضرت مهدی آمد» خیلی از نگاه‌ها به ویترین یک تلویزیون‌ فروشی در آن سوی خیابان دوخته شده بود تا اولین تصویر جمال زیبایت، مخابره جهانی شود وقتی چهره دلربایت به قاب تلویزیون آمد، شیشه مغازه غرق بوسه شد یکی بلندبلند صلوات می‌فرستاد، صلوات می‌فرستاد، دیگری قسم می‌خورد که تو را قبلاً در محله‌شان دیده وخیلی‌ها اشک‌هایشان را با آستین پاک می‌کردند تا یک دل سیر تماشایت کنند اما کسی فکر نمی‌کرد به این زودی‌ها ببـیندت 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 رسول خدا فرمود « مثل ظهور مهدی عج ، مثل برپایی قیامت است مهدی عج نمی آيدمگرناگهانی

#ظهور
#امام_زمان
#منجی
Read more
شاد باد ، آباد باد ، آزاد باد ، ایران ِ من کعبه و دین و خدا و مذهب و ایمان ِمن ...... پرچم ِ او جانماز و قبله ...
Media Removed
شاد باد ، آباد باد ، آزاد باد ، ایران ِ من کعبه و دین و خدا و مذهب و ایمان ِمن ...... پرچم ِ او جانماز و قبله ام البرز ِاو دشت وکوه ودامن ِاوخط به خط قرآن ِمن ...... زین سرا چشمان ِدشمن دور باد و کور باد خار ِخاکش خاک ِپاکش جمله بر چشمان ِمن ...... پای او غمهای او هم زجر ِجانفرسای او برسروچشم و دل وعمرو ... شاد باد ، آباد باد ، آزاد باد ، ایران ِ من
کعبه و دین و خدا و مذهب و ایمان ِمن
...... پرچم ِ او جانماز و قبله ام البرز ِاو
دشت وکوه ودامن ِاوخط به خط قرآن ِمن
...... زین سرا چشمان ِدشمن دور باد و کور باد
خار ِخاکش خاک ِپاکش جمله بر چشمان ِمن
...... پای او غمهای او هم زجر ِجانفرسای او
برسروچشم و دل وعمرو روان وجانِ من
...... اشک ِملّت میچکاند آنکه در خاک ِوطن
خون ِاوخواهد چکید ازچنگ وازدندان ِمن
...... سرزمین ِمادری فرخنده بادا کورش ات
شاه ِشاهان ِجهان شاهنشه ِ خوبان ِمن
...... ننگ بر من آورم ایمان گر از بیگانگان
جاودان ایمان ِمن زرتشت ِجاویدان ِمن
...... زندگی آغاز و پایانش کتاب ِ میهن است
عشق ِمن سرمشق ِمن آغاز وهم پایان ِمن
...... مِهر ِمیهن کاشتی آذر گهر برداشتی
گوهرم تابنده و پاینده باد ایران ِمن........
💕 چــــــــــو ایــــــــــران نبــــــــــاشد تــــــــــنِ مــــــــــــــــــــن مـــــبــــــــــاد 💕
🌷تقدیم به تمام میهن دوستان 🌷
Read more
شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست بایدکنار هم نشست و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد. متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت ... شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست
بایدکنار هم نشست
و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد.
متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت نگاهش کنم، کسب تجربه، نظام زندگی، معرفت دنیا و یا ..
👇🏼
فرزندم، عزیز تر از جانم
‏‎از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم
از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری
‏‎به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنباله من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی
‏‎این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی
‏‎هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم
‏‎روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم
‏‎امشب یک دل سیر گریه کردم
‏‎امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد
‏‎تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه.
‏‎روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد
‏‎روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد
‏‎روزی  خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی.شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز
‏‎روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه ی به هم ریخته به خواب میروم.شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
🍂
از تمام دلتنگی ها، اشک ها، شکایت ها که بگذریم
پشتم به پدر مادرم گرمه
نمی‏دونم اگه اونا نبودن، زبونم چطور می‏چرخید
دوستون دارم
علی رضا رحمانی🍂
Read more
بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین بهشت ما حرم باصفای توست حسین برات عفو به امضاى مادرت گیرد کسی که ...
Media Removed
بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین بهشت ما حرم باصفای توست حسین برات عفو به امضاى مادرت گیرد کسی که زائر صحن و سرای توست حسین به عالمی در دل بسته ايم از اول مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم که اشک ما همه وقف عزای توست حسین هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد هنوز ... بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین
بهشت ما حرم باصفای توست حسین

برات عفو به امضاى مادرت گیرد
کسی که زائر صحن و سرای توست حسین

به عالمی در دل بسته ايم از اول
مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین

به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم
که اشک ما همه وقف عزای توست حسین

هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد
هنوز بر لب دشمن ثنای توست حسین

سلام بر تو که قاتل، کریم خواند تو را
سلام بر تو که عالم گدای توست حسین

سلام بر تو که حتّی سپاه دشمن هم
رهین منّت و لطف و عطای توست حسین

بهای خون تو را جز خدا نداند کس
تو کیستی که خدا خونبهای توست حسین  زیارت همه پیغمبران، زیارت حق 
زیارت سر از تن جدای توست حسین

سر بریده به بالای نیزه می بیند
نگاه دل که به گلدسته های توست حسین
سر تو دفن شد امّا چهارده قرن است
جهان پر از تو و بانگ رسای توست حسین

تو آن صحیفهء صد پارهء ورق ورقی 
که زخم های تنت آیه های توست حسین... خیلی دلتنگ زیارتت هستم

به کی قسم بدم تو رو ارباب
ان شاء الحسین علیه السلام بطلبن

شعر از استاد سازگارعزیز
Read more
‎خب... باید اعتراف کنیم که در برابر این حجم از حماقت و جهالت کم آورده ایم... از یک سو دشمنانی بی دین داریم ...
Media Removed
‎خب... باید اعتراف کنیم که در برابر این حجم از حماقت و جهالت کم آورده ایم... از یک سو دشمنانی بی دین داریم که تیغ آخته را به رقص در آورده اند تا ریشه مان را بزنند و از دیگر دوستانی نادان که حجم سفاهت هایشان غیر قابل توجیه و شمارش شده است... . دخترکی غافل که احتمالا تابحال دین و شریعت را درست فهم نکرده و ... ‎خب... باید اعتراف کنیم که در برابر این حجم از حماقت و جهالت کم آورده ایم... از یک سو دشمنانی بی دین داریم که تیغ آخته را به رقص در آورده اند تا ریشه مان را بزنند و از دیگر دوستانی نادان که حجم سفاهت هایشان غیر قابل توجیه و شمارش شده است...
.
دخترکی غافل که احتمالا تابحال دین و شریعت را درست فهم نکرده و کسی نبوده که زیبایی های زیست دینی را بر او مکشوف کند خبطی کرده و آن خبط را عمومی عرضه کرده... حدود شریعت نبوی و طریقت علوی در این باب روشن است... اینکه او را به جای انذار از فعلش و تبشیر و هدایت به شریعت خدا شهره شهر کنی و در سیما از اشک های حسرتش رونمایی، هرچه هست دین خدا و حدود شریعت در آن نیست... .
این اموی مسلکی و سلفی منشی است نه
شریعت محمد و علی .... باز هم جهل و حماقت ابوموسی اشعری در لباس تزویر رخ عیان کرد تا سبزنشینان اموی بی دغدغه چپاول کنند... در هنگامه ای که کرور کرور طلا و دلار به یغما می برند گزمه ها و داروغه های ما در پی دخترکان غافل و خبط های آنان هستند . این عجیب نیست؟ عجیب نیست که گوشه ای از کشور آب ندارد و جایی دیگر غم نان دارد و در پایتختش دلار بدل به تاس بخت مکاران چپاولگر شده، ولی داروغه در پی موهومات است?
اینچنین است که باید گفت ما کم آورده ایم... از یک سو مکر معاویه به مصاف می آید و از سویی جهل حمقا و سفهاست که تیغی بران شده بر گلوی عدل علی...
کعب الحبار ها مفتی شده اند و ابوذرها دردسر ساز... پیران خرفتی که به حکم مصلحت و شرع من درآوردی خودشان مشغول به دنیا هستند می خواهند صلاح آخرت ما را تعیین کنند، کسانی که عرضه مهار فرزندان خود را ندارند ، متر برداشته اند و دیانت مردم را اندازه
می گیرند... شاید لازم باشد دسته گل های نوگلانشان را عیان کنیم تا برملا شود در خانه وضع اینها چگونه است...
.
خدایا! این انقلاب حاصل خون هزاران جوان مجاهد و نفس قدسی خمینی و هدایت حکیمانه خامنه ای است... این انقلاب را از دست کعب الاحبارها و ابوموسی ها و اباهریره ها نجات بده...
. @sajjadnoroozi .
#مائده_هژبری
Read more
. این عکس یعنی ته خلاقیتمه.<span class="emoji emoji1f606"></span><span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f61d"></span> مرتضی رو این شکلی تصور کردم خوو...وقتی دور اول رو شروع کردم هرگز تصور ...
Media Removed
. این عکس یعنی ته خلاقیتمه. مرتضی رو این شکلی تصور کردم خوو...وقتی دور اول رو شروع کردم هرگز تصور نمیکردم ب دور پونصد برسیم. دوستای گلم از روز فوت مرتضی تا امشب پانصد دور ختم با لطف خدا و یاری شما تقدیم شد به روح امپراطور آسمونیمون. ممنونم از همتون چه از اونایی که فقط یک شب همراهمون بود چه همراهای ... .
این عکس یعنی ته خلاقیتمه.😆😉😝
مرتضی رو این شکلی تصور کردم خوو...وقتی دور اول رو شروع کردم هرگز تصور نمیکردم ب دور پونصد برسیم.
دوستای گلم از روز فوت مرتضی تا امشب پانصد دور ختم با لطف خدا و یاری شما تقدیم شد به روح امپراطور آسمونیمون.
ممنونم از همتون چه از اونایی که فقط یک شب همراهمون بود چه همراهای همیشگیمون و چه اونایی که دلشون با ما بود و نتونستن شرکت کنن. از مهدی احمدوند عزیز گرفته ک اوایل واسمون کامنت میذاشت و همراهیمون میکرد تا عزیز دلم عمو محمود مهربون که هر شب پیشمون بودن و تو ختم ها هم شرکت کردن. دستای پر مهر تک تکتون رو میبوسم. خوشحالم ک خدا این توانایی رو ب من داد که کار کوچیکی رو انجام بدم برای مرتضی عزیز و بهم صبر داد تو این راه که فحشای بعضیا رو تحمل کنم و با وجود شما حامیای عزیزم ادامه دادم و خوشحالم از اینکه بعضی از دوستان رو که بقول خودشون تا حالا قرآن نخونده بودن اصلا تا حدودی با این کتاب آسمونی آشنا کردم. من سعی کردم تا جایی که امکان داره دوستان همراه رو تگ کنم. وقتی رفتم ب پستای اول دنبال دوستان بگردم کلی اشک ریختم و یاد خاطرات خوب و بد افتادم. بعضی دوستان آی دی شون رو عوض کردن نتونستم پیداشون کنم. هر کی جا مونده ببخشید. همتون رو چشم من جا دارید. اگه دوستاتون بودن و من تگ نکردم تگشون کنید. اگه بدی کردم حلال کنید. روح مرتضی نازنین شاد.
پ.ن: دوستان پیج نه بسته میشه نه واگذار. همینطوری میمونه. ادامه ختم ها در پست دوستمون @morteza_pashaei_kard
Read more
مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است نوکر تمام عمر بدهکار این در است چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست اینکه ...
Media Removed
مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است نوکر تمام عمر بدهکار این در است چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست اینکه چقدر نام شما گریه آور است یک قطره در غـم تـو اشک ریختن با سجده های شام تهجد برابر است ای سرّ آیه ی "فتلقی" چه روشن است آدم به گریه ی بر تو نجاتش مقدر است با چشمهای پاک فقط می شود گریست این اشک و عشق از ... مهر تو پشتوانه ی ایمان نوکر است
نوکر تمام عمر بدهکار این در است
چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست
اینکه چقدر نام شما گریه آور است
یک قطره در غـم تـو اشک ریختن
با سجده های شام تهجد برابر است
ای سرّ آیه ی "فتلقی" چه روشن است
آدم به گریه ی بر تو نجاتش مقدر است
با چشمهای پاک فقط می شود گریست
این اشک و عشق از اثر شیر مادر است
با تو خدا معادله ها را بهم زده
وقتی زیارت تو از حج هم فراتر است
خوشبخت آنکه با غـم تـو زندگی کند
خوشبخت تر کسی که در این خانه نوکر است
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جانـم
صد شکرخدا را که عزادار حسینم
دائم به فغان هستم و در شیون و شینم
آواره میان دو حـرم مانده ام آخر
من عاشق و دیوانه بین الحرمینم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حسن_رحیمی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر ...
Media Removed
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی ... .
برای #آقا_مرتضی عزیزم
.
همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی میداد و دوباره روز از نو .
.
بهش گفتم آقا مرتضی شما صبح زود میایید دانشگاه و آخر شب میرید . چرا این همه مدت #پوتین می پوشید؟ مثل بقیه فرمانده ها کفش هم کفایت میکنه! گفت: وقتی توی دانشگاه دانشجوی پاسداری و سرباز پوتین می پوشند ، #فرمانده هم باید مثل اونها باشه.
.
پسرش در شرایط سخت مالی بود. طلبه و مخلص . بهش گفتم آقا مرتضی برای خرید ماشین و خونه کمکش میکنید؟ گفت: من سربازم . فرمانده نشدم که بچه هام به جایی برسند. اونها هم خدا دارند و انشاالله روزی شون میرسه .
.
پراید داشتم. یکبار با ماشین پدر که پژو بود رفتم دانشگاه. خیلی از دستم عصبانی شد. یک ساعت توی حیاط راه رفتیم و توبیخ شدم که طلبه باید ساده زیست باشه. اون روز توی دفترش راهم نداد.
ماشین ترددی خودش هم پراید بود و هست.
.
بحث #حقوق شد. گفت ما از اول جنگ یاد گرفتیم به مقدار نیاز و ضرورت مون رو از روی حقوق برداریم و بقیه رو برگردانیم . اضافه کار و #مأموریت که وظیفه است. .
داستان شهادت #حسن_باقری رو چند بار برام تعریف کرده بود. اما باز ازش سوال کردم . معمولا خاطره رو جدی میگفت . اما دفعه آخر با بغض گفت. گفت کاش من هم #شهید شده بودم.
.
همیشه بعد از سلام ملاقات، #صلوات می‌فرستاد. حساب کردم تا آخر شب کلی صلوات میشه.
.
آقا مرتضی برای من سردار نبود. #مربی بود و هست. آقا مرتضی چاه درد دل من بود و هست. خداوند شرح صدر بسیار زیادی بهش داده که جز به بندگان خاص نمیدهد. آقا مرتضی پاسدار واقعی اسلام است . امروز آقا مرتضی از فرماندهی #دانشگاه_افسری_امام_حسین ع #تودیع شد و جای خود را به گلی دیگر داد. اما همه ی #پاسدار به یقین خاطرات خوب با آقا مرتضی بودن را فراموش نخواهند کرد.
خدا قوت سردار .
.
#سردار_مرتضی_صفاری
#دانشگاه_افسری_امام_حسین_علیه_السلام
#پاسدار
Read more
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در ...
Media Removed
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در این ده شب صدای نو فلک وای نوای ناله ملک و ملک وای . شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و دم یا لیتنا کنا معک وای . خوشا آنانکه محرم با تو بودند شهیدانی که همدم با تو بودند . خوشا آنانکه در وقت شهادت لب ... .
.
به بزم گریه همرنگ غروبم
به زیر ابر ستار العیوبم
.
تسلای دلت اشک محبان
خدا صبرت دهد آقای خوبم
.
در این ده شب صدای نو فلک وای
نوای ناله ملک و ملک وای
.
شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک وای
.
خوشا آنانکه محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
.
خوشا آنانکه در وقت شهادت
لب تشنه محرم با تو بودند
.
منم زینب که معنای وفایم
منم که فانی راه بقایم
.
منم یک زن ولی در اوج غیرت
امیر فاتح کرب و بلایم
.
به زهرایی شبیه مادرم من
به مولایی بسان حیدرم من
.
حسینم رفت اما دین به جا ماند
به تنهایی امیر لشکرم من
.
کلید گنج اسرار حسینم
چو عباسم علمدار حسینم
.
حسینم گر به مقتل آرمیده
من امشب چشم بیدار حسینم
.
اگرچه زیر بار غم خمیدم
وگر جام بلا را سر کشیدم
.
اگرچه جسم بی سر دیدم اما
به غیر از عشق و زیبایی ندیدم
.
همین امروز دیدم دلبرم رفت
یگانه سایه روی سرم رفت
.
فرات و اشک خیمه موج می زد
لب تشنه حسینم از حرم رفت
.
به مقتل دیده های دخترش بود
که تیغ دشنه روی حنجرش بود
.
تمام لحظه های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود
.
زبان گفتنم آتش گرفته
ز کعب نی تنم آتش گرفته
.
حرم می سوخت طفلی داد می زد
که بابا دامنم آتش گرفته
.
غم تو آتشی بر جان ما زد
یکی آتش به جان خیمه ها زد .

یکی انگشت و هم انگشترت برد
یکی راس تو را بر نیزه ها زد
.
تو رفتی و میان خیمه ماندیم
تیمم کرده چادر را تکاندیم
.
نشسته خسته با دستان بسته
همه با هم نماز خویش خواندیم
. #امام_حسین_علیه_السلام #عاشورا #محرم #هیئت #حضرت_زینب #امام_حسین #امام_زمان
Read more
○●○●○●○ مادرم نماز ميخواند و من آواز... عقايدمان چقدر فرق دارد! او خداى خودش را دارد منم خداى خودم ...
Media Removed
○●○●○●○ مادرم نماز ميخواند و من آواز... عقايدمان چقدر فرق دارد! او خداى خودش را دارد منم خداى خودم را! خداى او بر روى قانون و قاعده است و از قديم همين بوده! خداى من بر اساس نيازم و تجربياتم است و هر روز کامل تر از ديروز ! او خدا را در کنج خانه و معجزه ميبيند! من خدا را در آسمان ها و درون خودم! در قطره ... ○●○●○●○
مادرم نماز ميخواند و من آواز...
عقايدمان چقدر فرق دارد!
او خداى خودش را دارد منم خداى خودم را!
خداى او بر روى قانون و قاعده است و از قديم همين بوده!
خداى من بر اساس نيازم و تجربياتم است و هر روز کامل تر از ديروز !
او خدا را در کنج خانه و معجزه ميبيند!
من خدا را در آسمان ها و درون خودم!
در قطره اى باران,بغض هاى پر از اشک,در شادى از ته !
در ثانيه ثانيه زندگيم!
او جلوى خدايش سجده ميکنند!
ولى من درون آغوش خدايم آرامش ميگيرم!
نمى دانم
خداى من واقعى تر است يا او!
دين من بهتر است يا او...
Read more
️ #دعاى_شب پاکی لحظه های من، گریه های های من، گوهر اشکهای من، به خاطر تو بود و بس. این همه بی پناهیم، این همه سر به راهیم، این همه بی گناهیم، غصه به جان خریدنم، از همه کس بریدنم، زخم زبون شنیدنم، به خاطر تو بود و بس. رو به خدا نشستنم، نذر و دخیل بستنم، سوز من و گداز من، اشک من و نیاز من، به ... 🎼➕❤️
#دعاى_شب
پاکی لحظه های من، گریه های های من،
گوهر اشکهای من،
به خاطر تو بود و بس.
این همه بی پناهیم، این همه سر به راهیم،
این همه بی گناهیم،

غصه به جان خریدنم، از همه کس بریدنم، زخم زبون شنیدنم،

به خاطر تو بود و بس.

رو به خدا نشستنم، نذر و دخیل بستنم،

سوز من و گداز من، اشک من و نیاز من،

به خاطر تو بود و بس.
در دل شب دعــای مــن، گــریــه بی صــدای مــن،
بانگ خدا خدای من،

به خاطر تو بود و بس.
#معين
شبتان آرام 🙏🏻🌙💫💫🌠
موسيقى كامل اين ترانه زيبا در كانال تلگرام
#فقط_كمتر_از_يك_دقيقه
لينك آبى رنگ كانال تلگرام بالاى صفحه پيج است.
@n.moein @moein.mostafa
Read more
#سور_خدا #روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم؛ اما اگر بودم این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز ... #سور_خدا
#روضه_ناگهان
#گریزهای_ناگزیر
من آقای مجلسی نیستم؛
اما اگر بودم
این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز تک‌سرفه‌های پیرمردهای مجلس.همان‌ها که یکی‌شان وقت به‌منبرشدنم،دستی کشیده بود روی پهنهٔ عبای قهوه‌ای‌سوخته‌ام و مالیده بود به صورتش و کنار گوشم گفت:
-آقاسید!میشه امشب روضه بخونی برامون؟
و این‌ محل و مسجد،روضه یعنی باید به‌تاخت توسن گریه را هِی کنی تا گودی قتلگاه.
انگشت‌های دو دستم را در هم قفل می‌کردم و انگشت‌های شستم را روی هم می‌چرخاندم؛شبیه‌ترین به آدمی که می‌خواهد چیزی بگوید،دلش طاق شده تا بگوید،لب می‌جنباند و برهم‌ می‌فشرد تا بگوید،ولی روی‌ش نمی‌شود که بگوید و هرچقدر این‌سو و آن‌سوی ذهنش می‌دَوَد،کلمه‌ها چونان رمه‌ای هراسان از پیش پای اسب خیالش می‌گریزند.
چراغ‌ها هنوز روشنند؛این‌ها عادت دارند آقای مجلسشان وقتی می‌خواهد روضه بخواند،آرام با آهنگی محزون و السلام علیک یا اباعبدالله برود تا کنار علقمه،بتازد تا کنار خیمهٔ زینب،بماند تنها در برابر سپاه دشمن.
-«عَمْرو بن عَبدِوَد،بزرگ کفار بود؛پهلوان عرب.خواهری داشت.خواهری که دلش به پهنای شانه‌های مردانه برادرش خوش بود».
مجلس کلمه‌ها را بو می‌کشد؛آدم‌های روضه به شیمی خواهر و برادر حساسند.سریع گُر می‌گیرند.
-«عَمْرو با اسبش از خندق رد شد و برابر سپاه محمد جولان داد و رجز خواند؛در تاریخ هست آن‌قدر هَل مِن مُبارز طلبید که صدایش گرفت و با تحقیر گفت:یعنی در میان شما حتی یک مرد نیست با من بجنگد؟.خلاصه کنم رفقا!امیر ما،پسر ابوطالب پیش رفت و شد آنچه نوشته‌اند.تن عمرو زره گران‌قیمتی بود و لباس‌ فاخری.اما امیر،به‌همان‌شکل رهاش کرد و برگشت پیش پیامبر»
چراغ‌ها به سمت خاموشی می‌روند و من خواهر عمرو را پیش می‌آورم تا کنار پیکر برادرش؛دو لشگر و اهل مسجد نشسته‌اند به نظاره خواهروبرادر:
-«خواهر عمرو خودش را انداخت روی تن برادرش و با صدایی بلند مویه کرد که هرگز برای تو اشک نمی‌ریزم برادرم!چراکه به دست مرد کریمی کشته شدی؛نه سلاحت را برد نه لباست را نه انگشتری‌ت را.تو را‌ عریان رها نکرد»
و این‌جای مجلس،کسی،در دل تاریکی،بلند بگوید:
-لا یوم کیومک یا اباعبدالله
و من میان شیون‌ها ادامه می‌دهم:
الهی..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..
بالحسینِ..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین.
*
الهی،در تقدیرمان نوشتی چنین خروجی را در اربعین،از برابر ضریح حسین؟
Read more
Loading...
Load More
Loading...