اما با چشم و

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Vancouver, British Columbia, Damavand, Tehran, Iran, Shiraz, Iran
Average media age
689.9 days
to ratio
6.7
<span class="emoji emoji1f647"></span>‍♀️ آدم یک روز چشم‌هایش را می‌بندد و دست‌هایی را رها می‌کند! با چشم‌های بسته دست‌های دیگری را می‌گیرد! با ...
Media Removed
‍♀️ آدم یک روز چشم‌هایش را می‌بندد و دست‌هایی را رها می‌کند! با چشم‌های بسته دست‌های دیگری را می‌گیرد! با چشم‌های بسته سعی می‌کند همه چیز را فراموش کند! با چشم‌های بسته حرف می‌زند، می‌خندد، راه می رود! و در آخر با چشم‌های بسته سقوط می کند! پس از آن چشم‌هایش را باز می‌کند، با چشم‌های باز راه ... 🙇‍♀️
آدم یک روز چشم‌هایش را می‌بندد و دست‌هایی را رها می‌کند!
با چشم‌های بسته دست‌های دیگری را می‌گیرد!
با چشم‌های بسته سعی می‌کند همه چیز را فراموش کند!
با چشم‌های بسته حرف می‌زند، می‌خندد، راه می رود!
و در آخر با چشم‌های بسته سقوط می کند!
پس از آن چشم‌هایش را باز می‌کند،
با چشم‌های باز راه می‌رود اما دیگر سقوط
نمی کند،
با چشم‌های باز کم حرف می‌زند، کم می‌خندد،
و همه چیز را مو به مو به یاد می‌آورد...
اما با چشم‌های باز دیگر می‌ترسد که دست‌هایی را بگیرد، می‌ترسد...
.
#روزبه_معین
‏ #road_of_sense
‏‎‏‎🍒عاشقانه ها در کانال تلگرام
‏‎‏‎لینک کانال در بیو🍒
‏@road_of_sense
Read more
Loading...
 #لطفابخوانيد هم بهشتي هاي عزيز سلام اميدوارم با وجود همه ي خبرهاي بدي كه اينروزها ميشنويم حالتون ...
Media Removed
#لطفابخوانيد هم بهشتي هاي عزيز سلام اميدوارم با وجود همه ي خبرهاي بدي كه اينروزها ميشنويم حالتون خوب باشه. خوشحالم كه به لطف شما موقعيت مخاطب قرار دادن ٨٠٠٠ نفر از برجسته هاي قشر تحصيل كرده جامعه رو دارم و بخاطر استوري امروز از همه تون عذر ميخوام كه با يه خبر بد برگشتم اما اينجور اتفاقا دغدغه ي ... #لطفابخوانيد
هم بهشتي هاي عزيز سلام
اميدوارم با وجود همه ي خبرهاي بدي كه اينروزها ميشنويم حالتون خوب باشه. خوشحالم كه به لطف شما موقعيت مخاطب قرار دادن ٨٠٠٠ نفر از برجسته هاي قشر تحصيل كرده جامعه رو دارم و بخاطر استوري امروز از همه تون عذر ميخوام كه با يه خبر بد برگشتم
اما اينجور اتفاقا دغدغه ي قلب مهربون همه مردم ماست كه به ياري شبكه هاي اجتماعي، امروز بيشتر ازشون مطلع ميشيم و بيشتر روحمون به درد مياد
شايد كاري از دست من براي اين بچه هاي بي دفاع كه آسيب ميبينن برنياد و اين به اشتراك گذاريا فقط مرهمي باشه براي وجدانمون، بخاطر دنياي ظالمي كه براي اين فرشته ها آماده كرديم و اونا رو بهش دعوت ميكنيم
اما مشكل اساسي تر از اين حرفاست! همه ي ما به لطف خدا روزي نه چندان دور صاحب فرزند ميشيم يا حتي همين الان خيليامون دروازه ي بهشت به روشون باز شده و صاحب فرزندن!
آدماي سواستفاده گر و بيمار همه جا هستند ولي با هوشياري و آگاهي ميشه كنترلشون كرد و جلوي تعرضشون به حريم خوشبختي و زندگيمون رو گرفت
اين قبيل اتفاقا براي همه ما ممكنه بيفته و من خوشحالم كه شما مخاطبم هستيد و با ساده ترين جملات، عميق ترين مسائل رو ميشه مطرح كرد.
براي به جريان افتادن اتفاقاي بزرگ، بايد با كاراي كوچيك مقدمه چيني كرد و براي جامعه اي آروم بايد از خودمون شروع كنيم
چشم اميد آينده، به من و شماست كه با هوشياري و آگاهيمون، روزاي امني بسازيم و جلوي تلف شدن آسيب پذيرترين قشر كه بچه هاي بي دفاع و معصوم هستن رو بگيريم.
شايد بتونيم با ياداوري به پدر و مادر بچه هاي محيط زندگيمون، اونا رو هوشيار كنيم تو مراقبت كردن ازشون و جلوي يه اتفاق بد ديگه رو بگيريم
براتون بهترينها رو آرزو دارم
و من الله توفيق
Read more
 #تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاده‌ایم. داشتیم از خودکفایی در ...
Media Removed
#تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاده‌ایم. داشتیم از خودکفایی در تولید #موشک هوار می‌زدیم که تحریم یادمان انداخت #پوشک هم نداریم. از نوشتن برنامه‌های مدیریت جهانی سخن می‌گفتیم، یادمان آمد جوهر خودکارهای‌مان هم وارداتی است. از هویت ایرانی - اسلامی حرف می‌زدیم، ... #تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاده‌ایم.
داشتیم از خودکفایی در تولید #موشک هوار می‌زدیم که تحریم یادمان انداخت #پوشک هم نداریم.
از نوشتن برنامه‌های مدیریت جهانی سخن می‌گفتیم، یادمان آمد جوهر خودکارهای‌مان هم وارداتی است.
از هویت ایرانی - اسلامی حرف می‌زدیم، دیدیم بدنه‌ی کارت‌های هویتی‌مان هم تولید خودمان نیست.
در اندیشه‌ی رسیدن به "دروازه‌"های سعادت بشری بودیم، چشم باز کردیم دیدیم "در" آب‌معدنی‌مان را هم داریم از همسایه‌ها می‌خریم.
قرار بود دلخوش به این نباشیم که دنیای‌مان آباد می‌شود، قرار بود آخرت‌مان هم گلستان شود، یک‌مرتبه دیدیم دیگر دنیایی نداریم که به‌واسطه‌اش آخرت را آباد کنیم.
خواستیم به #آزادی برسیم، حالا با کله‌های خَف‌کرده در پنجه ،گرفتار تامین کالاهای اساسی مانده‌ایم.
از "آتشبارها"ی‌مان حرف می‌زدیم که دیدیم مرد شرمنده‌ای در یک ظهر تابستان شهریور خودش را به "آتش" کشید. ما ماندیم و شرمی که تا هستیم قامت راست نتوانیم کرد.
تحریم‌ها یادمان انداخت دنیای ما دنیای عربده‌کشی‌ها با دهان‌های کف‌کرده نیست. یادمان انداخت تفاوتی است میان "استقلال" و "انزوا". ملت مستقل را نمی‌توان از پهنه‌ی جهان حذف کرد، اما ملت منزوی را می‌توان.
راهی دراز است از "شعار" تا "شعور."
حالا رسیده‌ایم به انتها. می‌توان با دالامب و دولومب‌های کرکننده‌ی ایدئولوژیک ملتی را سال‌ها اداره و کنترل کرد، اما "اقتصاد"، ایستگاه آخر است. ملتی که آزادی ندارد می‌تواند با خیال امنیت زندگی کند، اما او که نان در سفره ندارد، مرگ در "خیابان" یا "خانه" برایش توفیر نمی‌کند.
ملتی که چهاردهه به شیطان بزرگ تف و لعن می‌فرستاد، حالا در صف‌های طولانی به انتظار خرید یک واحد از پول این دشمن قداره‌بند است که مبادا ریال کم‌جانش مثل تکه‌یخی زیر آفتاب ذوب شود. کوچک شود. کوچک‌تر شود.
سخن از عزت گفتیم، زیاد هم گفتیم. اما میان این هیاهوهای گیج‌کننده یادمان رفت ملتی که نان ندارد‌ عزت ندارد، هیچ ندارد ...
Read more
. یک پدیده عجیب به نام «ندای باطل» وجود دارد. در این پدیده، شما برای يک ثانیه حس می‌کنید می‌خواهید ...
Media Removed
. یک پدیده عجیب به نام «ندای باطل» وجود دارد. در این پدیده، شما برای يک ثانیه حس می‌کنید می‌خواهید ماشین خود را به ترافیک بکوبانید یا پیچ نزدیک دره را نپیچید! این پدیده در زندگی ما از حالت پدیده درآمده و به یک اصل تبدیل شده است که جواب ندا را با «چشم، همین الان» پاسخ می‌دهیم. مثلا در این مدت که همه از پوشک ... .
یک پدیده عجیب به نام «ندای باطل» وجود دارد. در این پدیده، شما برای يک ثانیه حس می‌کنید می‌خواهید ماشین خود را به ترافیک بکوبانید یا پیچ نزدیک دره را نپیچید! این پدیده در زندگی ما از حالت پدیده درآمده و به یک اصل تبدیل شده است که جواب ندا را با «چشم، همین الان» پاسخ می‌دهیم. مثلا در این مدت که همه از پوشک و امثالهم حرف می‌زنند، خواهرم آمد و گفت که بالاخره تلاش‌شان جواب داد و باردار است. اشک شوق شوهرخواهرم را امان نمی‌داد. پدر و مادرم به پهنای صورت لبخند می‌زدند و پچ پچ کنان و سرانگشتی خرج سیسمونی را حساب می‌کردند و وقتی سرانگشتانشان کم آمد ماشین حساب درآوردند. آن‌ها خاطرات کودکی ما را مرور می‌کردند و می‌گفتند که هیچ وقت به موقع تلاش نمی‌کردیم.
.
یا وقتی ندایی به ‌برادرم گفت الان وقت زن گرفتن‌ات است نه بیست سال پیش که در دهه سوم زندگی‌ات بودی، همه را کنار زد و دست گذاشت روی ندا. او به این اعتقاد رسیده که کاش خرد الانش را آن موقع داشت.
.
زیرا بعد از این همه پس‌انداز تازه به همان نقطه بیست سال پیشَش رسیده و اگر باز هم صبر کند، گل و شیرینی شب خواستگاری را هم نمی‌تواند بخرد.
.
اما گل سرسبد این پدیده در خانواده خودم بودم؛ در جلسه‌ای که با رییسم برای شنیدن ندارم‌هایش داشتم، یک ثانیه حس کردم دلم می‌خواهد میز را روی صورت او برگردانم. دست انداختم زیر میز و در یک آن با قدرت کشیدمش بالا. میز سنگین بود و دست‌هایم در رفت و به صورتم خورد. با اینکه میز برنگشت اما نتوانستم ثابت کنم تفریحی دستم را به صورتم می‌کوبانم. چون موقع این حرکت از صندلی بلند شده و اصطلاح برو بابا را که فکر می‌کردم در دلم گفتم، بلند گفته بودم. ولی خدا را شکر رییسم آدم منطقی‌ای بود و اخراجم نکرد؛ چون برای من نصف حقوق وزارت کار فرقی با خود حقوق وزارت کار ندارد.
Read more
‌ #ترانه_علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با صدا و سینما و خاطره‌اش از آن را تعریف کرد و در توییتر نوشت: همان ...
Media Removed
‌ #ترانه_علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با صدا و سینما و خاطره‌اش از آن را تعریف کرد و در توییتر نوشت: همان طور که گفتم با صداوسیما همکاری نداشته‌ام که خاطره‌ای ازش داشته باشم. فقط همون یک اتفاقی که باعث شد دورش را خط بکشم را می‌تونم تعریف کنم: . سال ۷۹، اولین فیلمم رو بازی کرده بودیم، اما هنوز اکران ...
#ترانه_علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با صدا و سینما و خاطره‌اش از آن را تعریف کرد و در توییتر نوشت:

همان طور که گفتم با صداوسیما همکاری نداشته‌ام که خاطره‌ای ازش داشته باشم. فقط همون یک اتفاقی که باعث شد دورش را خط بکشم را می‌تونم تعریف کنم:
.
سال ۷۹، اولین فیلمم رو بازی کرده بودیم، اما هنوز اکران نشده بود و کسی مطلقا من را نمی‌شناخت. دعوت شدم به برنامه‌ای در شبکه جام‌جم، سر جمع ده دقیقه؛ به عنوان استعداد نوجوان. برنامه زنده بود و در ساختمان شبکه دو ضبط می‌شد. سینمایی بود و مهمان‌های دیگری هم داشت.
.
سر ساعت رسیدم ساختمان شبکه دو. حراست بانوان جلوم رو گرفت که پالتوت کوتاهه؛ تا زیر زانو بود. برق ناخن هم داشتم. گفتن نمیشه بری. گفتم من اینجا کار نمی‌کنم و مهمانم. گفتن خیر نمیشه. از طرف برنامه یکی آمد دنبالم و اصرار و التماس که می‌شه تا خونه بری و مقنعه سر کنی؟ متاسفانه بچه بودم و گفتم چشم. تا خونه رفتم و برگشتم. راهم دادن.
.
پشت صحنه منتظر نوبت آنتن بودم که آقایی آمد. در حالی که لبخند عریضش تا بناگوش رفته بود، گفت ترانه خانم محیط اینجا سینما نیستا، لطفا جلوی دوربین رفتی نخند؛ لبخند بزن، ولی کامل نخند. بالاخره رفتیم جلوی دوربین. دو سوال جواب دادم دیدم مجری خانم چشم و ابرو میاد: از پشت صحنه اشاره می‌کنن خانم علیدوستی پا رو نندازه رو پاش.
.
پاییز بود. زدم بیرون و خیابان الوند رو عصبی و پیاده پایین آمدم. نیم ساعت هم توی برنامه نبودم، ولی نصف روز تحقیر شدم. عهد کردم هرگز دیگه پام رو اونجا نذارم. در این ۱۸ سال بارها تو مصاحبه‌هام اینو گفتم که تلویزیون نخواهم رفت و از طرف همکارانم و گاهی مردم انتقادهایی هم بود.
.
مثلا سال ۸۶ به خاطر مصاحبه‌ای با یک ماهنامه سینمایی و حرف‌هایی که ضد تلویزیون زدم، نام من از تیزر فیلم کنعان که آن موقع اکران بود، حذف شد. سر و صدایی هم شد و جناب ضرغامی آمد وسط که اشتباه شده و غیره.
.
همه اینها به کنار. منظور این نیست که سینما این سال‌ها بی‌سانسور بوده. گوش چسب زدن در سینما هم هست. کوک زدن شال و روسری به همه لباس ... اونقدر قصه زیاده که حوصله آدم از گفتنش سر میره. ولی همین فیلم‌های فضای بازتر سینما هم با سانسور و بی‌سانسور گاهی پشت در توقیف ماندن یا هیچ وقت رنگ پرده را ندیدن. پس سانسور در زندگی یکی مثل من مانعی دائمی و سرنوشت سازه. همیشه هم بوده.
.
#taranehalidoosti
Read more
. واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. ...
Media Removed
. واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. چندتايی توی سرویس مدرسه چپيده بودیم و داشتیم به خانه برمی‌گشتیم که تلفن همراه آقای راننده زنگ خورد. انگشتش را به حالت مرموزی گذاشت روی هندزفری بلوتوثی که به گوشش زده بود و بعد از چند ثانیه گفت: «چشم ... .
واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. چندتايی توی سرویس مدرسه چپيده بودیم و داشتیم به خانه برمی‌گشتیم که تلفن همراه آقای راننده زنگ خورد. انگشتش را به حالت مرموزی گذاشت روی هندزفری بلوتوثی که به گوشش زده بود و بعد از چند ثانیه گفت: «چشم خانوم». با خونسردی و یک لبخند ترسناک از توی آینه نگاهی به من کرد، سرعتش را کم کرد و با یک حرکت سریع فرمان کنار خیابان ایستاد و به من گفت که پیاده شوم. فکر کردم که حتما هنوز مسیر را بلد نیست، بنابراین با مهربانی به او گوشزد کردم که هنوز به خانه‌مان نرسیده‌ایم اما او با عصبانیت تکرار کرد که سریع‌تر از ماشین او گورم را گم کنم وگرنه جور دیگری برخورد می‌کند؛ بنابراین من سریع گورم را از ماشینش گم کردم بیرون و گوشه خیابان منتظر تاکسی ایستادم.

فردای آن روز هم با استفاده از وسایل نقلیه عمومی به مدرسه رفتم و سریع به قصد شکایت از رفتار زشت آقای راننده وارد دفتر خانوم ناظم شدم. تا شروع به حرف زدن کردم، فهمیدم که او در جریان همه چیز قرار دارد. آن «خانوم» که دستور پایین انداختن من وسط راه را صادر کرده بود، خانوم ناظم بود. نمی‌فهمیدم چرا، احساس می‌کردم اسیر یک باند مخوف شده‌ام که دختران جوان را وسط راه از سرویس‌های‌شان پیاده می‌کند.

خانوم ناظم که چهره بهت‌زده من را دید، گفت که خودم را جمع کنم و این‌قدر قیافه مظلوم به خودم نگیرم چون همه چیز تقصیر خودم است. ماجرا از این قرار بود که روز حادثه، بعد از اینکه سوار شده و راه افتاده بودیم، خانوم ناظم دخلش را چک کرده و متوجه شده بود که من هنوز پول سرویس را نداده‌ام. بنابراین فوری تلفن را برداشته و دستور داده بود من را از ماشين بيرون بیندازند و اگر لازم شد به زور متوسل شوند حواس‌شان باشد آسيب جدی نبينم.

تقصیر خودم بود. پول سرویس را همراهم آورده بودم اما یادم رفته بود تحویل دهم، بنابراین فرآیند ثبت نام کامل نشده بود. بعد از آن اتفاق هم تصمیم گرفتم از سرویس استفاده نکنم چون از راننده‌اش خاطره‌ خوبی نداشتم.

چند روز بعد خانوم ناظم من را صدا کرد توی دفتر و گفت: «اون روز که راننده وسط راه پیاده‌ات کرد رو یادته؟» خیلی مهربان شده بود، حدس زدم که می‌خواهد به خاطر رفتار آن روزِ خودش و آقای راننده از من عذر خواهی کند. من هم لبخند زدم و گفتم: «بله خانوم، یادمه» لبخندش عمیق‌تر شد و نگاه مهربان و پرسشگرش را به من دوخت و گفت: «هزینه‌ اون نصف مسیری که اون روز از سرویس استفاده کردی رو کی تسویه می‌کنی گلم؟»
Read more
Loading...
. فقط با فلسفه ورزی و نه هیچ چیز دیگری می توان از سلطه نادانی، بدسگالی و بدنیتی، فریبکاری، خشونت و ستمگری که بر ما سایه افکن شده و بر سرشت و سرنوشت ما ایرانیان مسلط شده اند، رهایی یابیم. ما تنها با تغییر و اصلاح فرهنگی می توانیم از سیطره این پنج عامل رهایی یابیم. من به فلسفه ورزی به چشم یگانه منجی ما انسان ... .
فقط با فلسفه ورزی و نه هیچ چیز دیگری می توان از سلطه نادانی، بدسگالی و بدنیتی، فریبکاری، خشونت و ستمگری که بر ما سایه افکن شده و بر سرشت و سرنوشت ما ایرانیان مسلط شده اند، رهایی یابیم. ما تنها با تغییر و اصلاح فرهنگی می توانیم از سیطره این پنج عامل رهایی یابیم. من به فلسفه ورزی به چشم یگانه منجی ما انسان ها عموما و ما ایرانیان در این برهه تاریخی خصوصا نگاه می کنم.
*
بیشترین تاثیری که فلسفه در زندگی روزمره دارد و من از آن به عنوان تاثیر نجات بخش یاد کردم، به فرآیند فلسفه ورزی اختصاص دارد البته فرآورده های فلسفی نیز تاثیر فراوانی دارند، اما تاثیر فرآورده های فلسفی اصلاو ابدا با تاثیر فرآیند فلسفه یعنی فلسفه ورزی قابل مقایسه نیست. یعنی اگر همه ۷۵ میلیون نفر ایرانی فیلسوف به معنای آگاه به فرآورده های فلسفی شوند، بعید می دانم که زندگی مان از اینکه هست، بهتر شود. زیرا ما اساتید تراز اول فلسفه در دانشگاه هایمان داریم که سر سوزنی نه به زندگی خودشان و نه به زندگی دیگران بهبود نمی بخشند. اگر باعث عقبگرد ما نشوند، هیچ وقت پیشرفت ما را سبب نشده اند. با اینکه می توانند به خوبی صدرای شیرازی را توضیح دهند یا آرای ابن سینا را بیان کنند اما مطلقا نه خودشان سر سوزنی عقلانیت و فلسفی اندیشی دارند و نه طبعا به ما این عقلانیت و فلسفی اندیشی را به ما انتقال می دهند. اگر ۷۵میلیون ایرانی مثل این آقایان شود، وضع مان سر سوزنی بهتر نمی شود. ما نیاز به معلمان فلسفه نداریم، بلکه نیاز به انسان هایی داریم که فلسفه ورزی شان شخصی شان باشد. فلسفه شغل و حرفه شان نباشد و از طریق آن به ثروت و جاه و مقام و مناصب دانشگاهی نرسند، بلکه با فلسفه زندگی کنند.
*

بخشی از سخنرانی مصطفی ملکیان در همایش فلسفه برای زندگی
#مصطفی_ملکیان
#ملکیان
#فلسفه
#فلسفه_برای_زندگی
موسیقی:  #اولافور_آرنالس
#Ólafur_Arnalds
#Not_Alone
Read more
. اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم. سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی ... .
اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.

سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!
بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد، خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ... اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد

یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.

همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.

و اما امروز... امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند
و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت و ... داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا
بستنی با روكش طلا !

و حال، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
صورت های دستکاری شده
جراحی های بیهوده
دلهای اجاره ای
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است .
ورشكسته شدن انتشارات،
تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری برایمان مهم نیست
ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم!
می شود كتابها نوشت
خلاصه اینكه این روزها
لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم
فقط كافیست یک ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست آنوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم : قحطى اخلاق است!
قحطی همدلیست!
قحطى رفاقت است!
قحطی عشق است!
قحطی انسانیت است

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﻓﻬﻢ ﺍﺳﺖ

#طبیعت #حقیقت_تلخ #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
Loading...
اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه ...
Media Removed
اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم. . . سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها ... اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
.
.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.
.
.
صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!
بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد، خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ... .
.
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود. .
.
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ... اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد .
.
یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.
.
.
و اما امروز... امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند
و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت و ...
.
.
داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا
بستنی با روكش طلا !
.
.
و حال، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
صورت های دستکاری شده
جراحی های بیهوده
دلهای اجاره ای .
.
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است .
ورشكسته شدن انتشارات،
تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری برایمان مهم نیست
ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم!
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها
لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم .
.
فقط كافیست یک ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست آنوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
. .
قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم : قحطى اخلاق است!
قحطی همدلیست! قحطى رفاقت است! قحطی عشق است! قحطی انسانیت است
.
.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﻓﻬﻢ ﺍﺳﺖ!
ببار ای آگاهی...
Read more
يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، ...
Media Removed
يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، با آسمان هاى پشت پنجره، با انسانى كه در دورترين فاصله از شهر ايستاده بود. در دورترين مسافت از مايى كه ساخته بوديم. ما را به بغض هاى قورت داده شده مجبور كردند ابراهيم! دو- مثل روحى سرگردان در خانه ... يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، با آسمان هاى پشت پنجره، با انسانى كه در دورترين فاصله از شهر ايستاده بود. در دورترين مسافت از مايى كه ساخته بوديم. ما را به بغض هاى قورت داده شده مجبور كردند ابراهيم!
دو- مثل روحى سرگردان در خانه اى كه غبار غم همه چيز را فراگرفته، مى چرخم. يوسف در اتاق خودش،من در تاريكى مطلق از تمام چيزهايى كه ساخته بودم، با چنگ و دندان،و همه چيز مثل فرصت هايى كه از دست هر آدمى مى رود،لغزيد و رفت. ما را به از دست دادن مجبور كردند ابراهيم!
سه- روزى كه برگشتم، همه چيز را رويايى ميديدم. مثل همه ى انسان هاى اميدوار، با مهرى نيمه جان در آستانه ى قلبى كه هنوز مثل ساعت كار ميكرد، با روياى چشم هايى كه در ما قرار نبود تمام شود، تمام شديم. ما را به تنهايى مجبور كردند ابراهيم!
چهار- دست هايش را ميگرفتم هر پاييز كه برميگشت. به ما، به شهر، به روياى يك نفره اى كه ساخته بودم. سرما و زمستان، آسان ترين بهانه ى نزديكى آدم ها ست. ما را به زمستانى كه از هم دور شديم مجبور كردند ابراهيم!
پنج- تهران را دوست داشتم. اما چطور! من مومن او بودم و كافه هايى كه يواشكى دور از همه در آنها دسرهاى بدمزه و چاى هاى تى بگ تحويل مان ميدادند. اما او طعم دار ترين لحظه هاى تهران بود. ما را به دلتنگى مجبور كردند ابراهيم!
شش- به دست هاى هميشه در هم قفل، به بوى خوب گردن آدمى، به مجالى كه دست ادامه را نگرفت، به جمال آباد، به ترافيك مزخرف تهران، به عطش هاى رسيدن، به اتاقى كه از آنجا، هم برف، هم باران و هم آفتاب را تماشا ميكرديم، سلام من را برسانيد.ما را به نداشتن مجبور كردند ابراهيم!
هفت- تا امروز مقاومت ميكردم.هر كسى كه به بازديد خانه مى آمد را طورى پشيمان مى كردم تا جاى خاطراتم را به تخت دو نفره ى جهاز تازه عروسى عوض نكنم. امروز تمام شد.خاطرات را بايد كارتن كارتن جمع كنيم و ببريم دورترين جاى ممكن.ما را به نماندن مجبور كردند ابراهيم!
هشت- اتابك كه رفت، كمر تنهايى ام شكست. چند كوچه بالاتر، براى اينكه سكوت هامو پيش اش ببرم كافى بود.و او كه با ته ديگ هاى سيب زمينى عجيب و خورشت هايى معجزه وار، پناهم ميداد و همه چيز را براى ساعت هايى از يادم ميبرد.اعتراف ميكنم كه دلم براى تمام عزيزانى كه در اين شهر داشتم، تنگ خواهد شد.ما را به عادت مجبور كردند ابراهيم!
نه- يك روز كه برگردم،دلتنگى هايم را قاب كرده و به تابلوهاى كنار اتوبان ها خواهم چسباند تا هيچ كس را اميدوار به شادمانى هاى تهران نكنم.ما را به خداحافظى ها مجبور كردند ابراهيم!
Read more
* #عشق_کنید #اندر_نبرد_دشمنان_مولا . . مورخان نوشته‌اند: در جنگ صفین آن گاه که شدت نبرد و فشار جنگ، عرصه را بر شامیان تنگ ساخته بود، آتش افروزان (اهالی فتنه و حیله گران) براى ساکت کردن دیگران ناچار شدند خود نیز به میدان گام نهند تا زبان مخالفان را کوتاه سازند. . در همین راستا عمروعاص وارد ... *
#عشق_کنید
#اندر_نبرد_دشمنان_مولا
.
.
مورخان نوشته‌اند: در جنگ صفین آن گاه که شدت نبرد و فشار جنگ، عرصه را بر شامیان تنگ ساخته بود، آتش افروزان (اهالی فتنه و حیله گران) براى ساکت کردن دیگران ناچار شدند خود نیز به میدان گام نهند تا زبان مخالفان را کوتاه سازند.
.
در همین راستا عمروعاص وارد میدان نبرد شد و امام علی علیه السلام بر او حمله کرد.
در مورد شرکت او در جنگ تن به تن با امام علی (ع) گفته‌اند: او دشمنى داشت به نام حارث بن نصر که گرچه هر دو شاگرد یک مکتب بودند، اما بدخواه یکدیگر به شمار می‌‌‌‌ رفتند.
.
حارث از عمرو انتقاد کرد که چرا وى در مبارزه با على شرکت نمی‌کند و تنها شعار می‌‌‌‌دهد!
انتقاد او میان سپاه شام منتشر شد و عمرو ناچار گردید براى یک بار هم که شده، در میدان نبرد با امام روبه رو شود.
.
وقتى با امام مواجه شد، حضرت به او مهلت نداد و با فشار نیزه او را نقش زمین کرد. عمرو که از جوانمردى امام آگاه بود، فوراً با کشف عورت (لخت مادر زاد شدن)، حضرت را از تعقیب خود منصرف کرد و امام چشم خود را فرو بست و از او روى برگردانید.
.
عبدالفتاح عبدالمقصود که یک نویسنده سنى مذهب است، در زمینة انصراف امام از کشتن عمروعاص می‌ نویسد : «امام حاضر نشد دست‌هاى خود را به خون پیاده بى سلاح افتاده‌اى بیالاید و از روى کرامت و عفت او را رها کرد».
.
بنابراین جوانمردی، بزرگوارى، عفت چشم و مراعات اخلاق ابرمرد تاریخ امیرمؤمنان علی(ع) ایشان را از قتل عمروعاص منصرف ساخت؛ دشمنى که در نهایت ذلت از برابر رقیبش فرار کرد و حاضر شد با کمال بدبختى، شرمگاه خود را عریان سازد. این عمل به مراتب از کشتن او تاریخ‌سازتر است.
.
.
#هاعلی‌بشر‌کیف‌بشر؟
.
.
#الفرارالفرار
#حیدرآمدشکار
.
#هُوَالمولاهُوَالهووعَلی
.
#عشق
#حیدر #مولا
#قدرت #نجف #امام
#مولا #علی #امیرالمومنین
#هو #دشمن #بدبختی #عمر #لعن
#کربلا #ارباب #خون #جنگ #حق #نبرد
#مداحی #مداح #حماسی #عیدانیان #محمود_عیدانیان
*
Read more
. همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ...
Media Removed
. همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ازدواج نکنم. این شد که تحرکات مادرم هم کم کم شروع شد. . مادر من با تبعیت کامل از قانون سوم نیوتون هرجایی که خواسته‌ای باشد، نیرویی برابر و درست خلاف جهت به آن وارد می‌کند. اگر شما بگویی الان می‌خواهم ... .
همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ازدواج نکنم. این شد که تحرکات مادرم هم کم کم شروع شد.
.
مادر من با تبعیت کامل از قانون سوم نیوتون هرجایی که خواسته‌ای باشد، نیرویی برابر و درست خلاف جهت به آن وارد می‌کند. اگر شما بگویی الان می‌خواهم درس بخوانم، می‌گوید بیخود بیا از این سبزی‌ها پاک کن»، بگویی می‌خواهم سبزی پاک کنم می‌گوید «ذلیل مرده پاشو برو سر درس و مشقت» بگویی با لوبیاپلو ماست می‌چسبد سالاد درست می‌کند، سر سفره بگویی «نه انگار همین سالاد بهتر بود» می‌گوید «سالاد رو بذار برای شب برو چند تا کاسه ماست بیار». وقتی هم بو برد که من شکست عشقی خورده‌ام و نمی‌خواهم دیگر ازدواج کنم شروع کرد به اصرار که دختر نباید به آمدن خواستگار نه بگوید. جالب اینجا بود که هیچ خواستگاری هم نداشتم اما وقتی مادر اراده کرد از در و دیوار کیس ازدواج بود که می‌آمد پشت در خانه.
.
اما من سفت و سخت چسبیده به همه‌شان نه می‌گفتم تا اینکه مادر تصمیم گرفت از راه صلح و با زبان نرم وارد شود و از آنجایی که با روحیات و توانایی‌های خودش آشنا بود و می‌دانست عمرا نمی‌تواند جمله‌ای را تمام کند مگر اینکه آخرش به عصبانیت داد و هوار ختم بشود، تصمیم گرفت این مسئولیت را به سایرین واگذار کند.
.
برای این کار رفت سراغ مهری، زن پسردایی صادق که تا آن لحظه با دو بچه، یک شوهر به دردبخور، سه تا مدرک تحصیلی معتبر و شغل مناسب خوشبخت‌ترین زن فامیل ما بود. مهری در حالی که داشت پوشک پسرش را عوض می‌کرد با بی‌میلی گفت: «می‌بینی زندگی متاهلی چقدر زیبا و با طراوته» بعد که با نگاه غضب آلود مادر که دست به سینه بالای سرش ایستاده بود مواجه شد، مجبور شد یک نفس عمیق هم برای طبیعی شدن حس طراوت بکشد. همین‌طور که داشت خودش را جمع می‌کرد که بالا نیاورد، صادق را دید که دارد خوش و خرم فوتبال می‌بیند در حالی که دختر چهارساله‌شان گوشه اتاق ونگ می‌زد. همان‌طور که دمپایی را سمت صادق پرتاب می‌کرد با یک اخم مادرم، رو به من کرد و گفت: «ببین اگر صادق نبود من تا حالا مرده بودم از تنهایی» ولی در لحظه اصابت دمپایی به شکم صادق دیگر طاقت نیاورد و نالید: «ذلیل مرده هر چی می‌کشم از دست تويه» و پقی زد زیر گریه. دوباره سرش را بلند کرد و مادر را که بالای سرش دید، در حال بالا کشیدن دماغش به زور گفت: «اصلا عاشق همین دعواهای زن و شوهری‌ام، نمک زندگی‌ان لامصبا».
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
... قطره ای شادی و شکوفایی توی چشمان پرغبارم نیست مثل یک مرده ی بلاتکلیف، هیچ چشمی در انتظارم نیست . ...
Media Removed
... قطره ای شادی و شکوفایی توی چشمان پرغبارم نیست مثل یک مرده ی بلاتکلیف، هیچ چشمی در انتظارم نیست . کل محصول سال اینجا را یک کلاغ سفید و زیبا خورد چند وقت است شوقِ ترساندن مثل آن روزها کنارم نیست . قلبی از جنس کاه در سینه با دوتا چشم خیسِ پوشالی دست و پایم صلیبِ ناموزون! قدرت حرکت و فرارم نیست . ... ...
قطره ای شادی و شکوفایی توی چشمان پرغبارم نیست
مثل یک مرده ی بلاتکلیف، هیچ چشمی در انتظارم نیست
.
کل محصول سال اینجا را یک کلاغ سفید و زیبا خورد
چند وقت است شوقِ ترساندن مثل آن روزها کنارم نیست
.
قلبی از جنس کاه در سینه با دوتا چشم خیسِ پوشالی
دست و پایم صلیبِ ناموزون! قدرت حرکت و فرارم نیست
.
اینکه یک عمر با صبوری محض ایستادم به روی پای خودم،
رفتم از قامت خودم بالا وَ نیفتادم افتخارم نیست
.
گورِ بابای خوشه گندم ها! تف به این زندگی که من دارم
لحظه ای شادی و خوش اقبالی بین زجرِ ادامه دارم نیست!
.
رفت و بعد از گذشتنش از من، گندم از شانه های من رویید
هیچ چیزی شبیه رفتن او چوبه ی مرگبارِ دارم نیست
📌📌📌
پی نوشت: چشمم خورد به این عکس و یاد این غزل قدیمی افتادم. غزل را به روایت دفترم دیماه 90نوشته ام اما طولانی بود و چند بیتی را دستچین کردم.❤️
#شمیم_زمانی
#شمیم_زمانی_شیراز
#شعر
#غزل
#مترسک
#shamim_zamani
Read more
شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي ...
Media Removed
شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي خب، گاهي تو بعضي سيزن ها مجبورم بخشهاي حساسي از امور مشتريان رو هندل كنم . دفتر كارم دقيقا توي فروشگاهه و در آفيسمون توي حلق مشتري ها باز ميشه و اين خيلي خوبه ... خوب از اين جهت كه اونجا اصلا يه كشور جداست ... شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي خب، گاهي تو بعضي سيزن ها مجبورم بخشهاي حساسي از امور مشتريان رو هندل كنم . دفتر كارم دقيقا توي فروشگاهه و در آفيسمون توي حلق مشتري ها باز ميشه و اين خيلي خوبه ... خوب از اين جهت كه اونجا اصلا يه كشور جداست !! غالبا در بهترين حال و با شوق و ذوق ميان خريد ، در حال پوشيدن بهترين لباسهاي شهر ، تست كردن نحوه چرخش دامن موقع رقصيدن و شلنگ تخته انداختنهاي خاص خودشون بدووون هيچگونه رودربايستي و ادا اطواري كه معمولا تو مهمونيا به چشم ميخوره و ... و من مدام در حال تماشاي بهترين استايلهاي روز دنيام و اطلاعات خاص اين حوزه كاري رو بصورت تكنيكي و فني كسب ميكنم و در واقع بعد اين مدت براي خودم يه پا استايليست شدم .... اما بدي هاي خاص خودش هم داره ؛ مثلا به عنوان متخصص گاهي واقعا نميشه به مشتري رو قانع كرد لباسي كه انقدر چشمش رو گرفته به هيچ عنوان مناسب اندامش نيست ؛ مثلا چاقتر يا بلندتر يا لاغرترش ميكنه... يا نميشه فلان تغيير رو روش انجام داد تا به زور مناسب بشه ، در نهايت مجبوري بگي " انتخاب با شماست " و اين ميشه اول مصيبت !
توي اون حال خوش در حالي كه هنوز گرم شلنگ تخته انداختنهاشه ميره ... و اما امان از دو سه روز بعد كه يا شمسي خانم يا جاري بزرگه اختر خانم ابرو بالا بندازه و بگه وااااا خدا نكشتت دختر اينهمه پول دادي لباس ازين قشنگتر نبود كه بخري ؟ اگه گوني تنت كرده بودي كه قشنگتر شده بودي ؟! و فرداش طرف زنگ ميزنه و كلي كل كل و خط و نشون كه باااايد تعويض كنين وگرنه شيرم رو حلالتون نميكنم و متعاقبا اولين جمله هم كه بعد از شنيدن جمله " انتخاب خودتون بود " نثار واحد پشتيباني ميشه اينه " اون روز كه داشتين پول ميگرفتين كه خوش اخلاق بودين !!!" .
.
اينا رو گفتم كه بگم اينجا با همه حال خوب و خوشگلي ها و سختي ها و استرس هاش من يك شكل ديگه از زندگي رو ياد گرفتم
اينكه
دنيا بازتاب من و اخلاق و احوال و منش و رفتار منه
اينكه
انتخاب، انتخاب اگاهانه منه ، هيچكس مسئول انتخاب اشتباه من و عواقب اون نيست
اينكه
فرهنگ و شعور من نه ارتباطي با مدرك تحصيليم داره نه محل زندگيم و نه حساب بانكيم
اينكه
جاري بزرگه اختر خانم نباشم ! لايف استايل هر كسي فقط به خودش ارتباط داره
پي نوشت : قطعا اگر زمان به عقب برگرده يا تاريخ تكرار بشه با اين نحوه نگرش امروزم قطعا به جاي لباس عروس يه تيشرت و شلوار جين ميپوشم ، قول ميدم 🤭😅.
.
.
#جوجه_کباب ، مرينت خوب ميخاد ، قطعه بندي خوب ، حوصله و حرارت ملايم
Read more
. دوره ما «حسنی» توی ده شلمرود تک و تنها نشسته بود و بعدش با باباش و عموش و سه، چهار نفر دیگر می‌رفت حمام ...
Media Removed
. دوره ما «حسنی» توی ده شلمرود تک و تنها نشسته بود و بعدش با باباش و عموش و سه، چهار نفر دیگر می‌رفت حمام و سر و ته قصه هم می‌آمد. اما الان حسنی دیگر آن آدم سابق نیست و در کتاب‌های جدید، دنیا را با یک چشم تازه نگاه می‌کند. در ادامه چند کتاب جدید با نقش‌آفرینی «حسنی» را به شما معرفی خواهیم کرد: . الف) حسنی ... .
دوره ما «حسنی» توی ده شلمرود تک و تنها نشسته بود و بعدش با باباش و عموش و سه، چهار نفر دیگر می‌رفت حمام و سر و ته قصه هم می‌آمد. اما الان حسنی دیگر آن آدم سابق نیست و در کتاب‌های جدید، دنیا را با یک چشم تازه نگاه می‌کند. در ادامه چند کتاب جدید با نقش‌آفرینی «حسنی» را به شما معرفی خواهیم کرد:
.
الف) حسنی و مبارزه با مفاسد اقتصادی: شلمرود برای خودش شهری شده و شورای شهر دارد. چند موسسه مالی مجاز هم آنجا بدون مجوز فعالیت می‌کنند. فلفلی و قلقلی با همکاری چند نفر از اعضاي شورای شهر و یکی، دونفر دیگر که قرار نیست اسم‌شان فاش شود، پول‌های مردم را بالا می‌کشند. همه تصمیم می‌گیرند که باید با فساد اقتصادی برخورد شود، اما یک روز مرغ زرد کاکلی که پوشش نامناسبی داشت در خیابان ظاهر می‌شود و همه با هم تصمیم می‌گیرند با مرغ زرد کاکلی برخورد کنند و داستان کلا عوض می‌شود.
.
ب) حسنی و انتخابات: قرار است برای ده شلمرود یک دهیار جدید انتخاب کنند. فلفلی و قلقلی اول تصمیم می‌گیرند کاندیدا شوند ولی می‌بینند پاک‌دستی یک حال دیگری دارد و می‌روند در همان کتاب اول سراغ ادامه موسسات مالی. یکی از کاندیداها آن‌جا شروع می‌کند به وعده دادن و اینکه «آیا مشکل ده ما، موی بلند و روی سیاه حسنی است؟!» و گفتن «چرا مرغ‌های زرد کاکلی نمی‌توانند بروند استادیوم؟!». همه مردم به او رای می‌دهند. بعد از انتخابات، دهیار جدید به هیچ‌کدام از وعده‌هایش عمل نمی‌کند. وقتی از او می‌پرسند «جریان استادیوم چی شد؟!» می‌گوید «زیرساخت لازم فراهم نیست». بعد از آن مردم ده که کاری از دست‌شان بر نمی‌آید، تصمیم می‌گیرند نَشاط داشته باشند. این کتاب دو مهمان ویژه هم دارد، محسن رضایی و محمدباقر قالیباف.
.
ج) حسنی نگو یه‌دسته گل (2): حسنی که دید حمام رفتن چه حالی دارد، هر روز می‌رفت حمام و بیرون نمی‌آمد. بابای حسنی از دست او شاکی می‌شود که چرا پسرش انقدر در حمام مانده و دارد بلند بلند می‌خندد. حسنی به او توضیح می‌دهد که دارد در مورد اقتصاد شلمرود تحقیق می‌کند و بعد برای پدرش توضیح می‌دهد که هر بار در حمام با کف صابون، حباب درست می‌کند و می‌فهمد که علت نابسمانی اقتصاد ده چیست. پدر حسنی از اینکه زود قضاوت کرده ناراحت می‌شود و حسنی هم تصمیم می‌گیرد در آینده ريیس بانک مرکزی شلمرود شود.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f64e"></span>🏽‍♀️لک این کلمه ای هست که همه ما بعد از چروک نسبت بهش 🤭حساسیت داریم لک های پوستی میتوانند در اثر آفتاب ...
Media Removed
🏽‍♀️لک این کلمه ای هست که همه ما بعد از چروک نسبت بهش 🤭حساسیت داریم لک های پوستی میتوانند در اثر آفتاب ، داروهای مختلف ، استفاده از محصولات آرایشی نامناسب ، بارداری و غیره ایجاد بشن درمان این لک ها بسته به عمقی که دارند می تواند بسیار کوتاه و یا طولانی باشد اما اصولاً طبق توصیه پزشکان پوست ، استفاده ... 🙎🏽‍♀️لک
این کلمه ای هست که همه ما بعد از چروک نسبت بهش 🤭حساسیت داریم
لک های پوستی میتوانند در اثر آفتاب ، داروهای مختلف ، استفاده از محصولات آرایشی نامناسب ، بارداری و غیره ایجاد بشن
درمان این لک ها بسته به عمقی که دارند می تواند بسیار کوتاه و یا طولانی باشد اما اصولاً طبق توصیه پزشکان پوست ، استفاده از ضد لک ها برای حداق 9 ماه پیشنهاد میشه
امروز با قوی ترین ضد لک گیاهی همراه شما هستیم .
🍀 سرم نوکس وایت 🍀
ضد لک بسیار قوی
رطوبت رسان
شفاف کننده
این محصول را میتوانید در هر سنی و با هر نوع پوستی استفاده کنید
حتی با توجه به اینکه AHA & BHA در ترکیباتش نداره ، میتونید اونرو اطراف چشم هم استفاده کنید
ضمناً پارابن هم در این سرم استفاده نشده
جذب بسیار سریعی داره
حتی خانم های باردار می توانند با خیال راحت از این سرم بسیار قوی استفاده کنند
سرم نوکس وایت ، لک های پوست را در مدت زمان کوتاهی کم رنگ کرده و به مرور زمان در حین درمان خواهید دید که کوچکترین اثری از لک ها روی پوست دیده نمی شود
👈🏼 از این سرم ، صبح و شب روی پوست تمیز صورت ، اطراف چشم و گردن استفاده کنید
پیشنهاد ما برای درمان سریعتر و همینطور کامل ، استفاده از سرم قبل از ضد آفتاب ، امولسیون نوکس وایت ، کرم شب نوکس وایت و کرم دور چشم نوکس وایت هست
حجم محصول : 30 میل
حدود قیمت : 395000 تومان
خرید اینترنتی از سایت روژا
www.rojashop.com
خرید حضوری از تمام داروخانه و فروشگاه های معتبر سراسر ایران
#نوکس #پوست #پوبر #زیبایی
Read more
دانشنامه فرزند . <span class="emoji emoji1f60d"></span>به فکر هدیه برای بچه ها هستید؟ <span class="emoji emoji2764"></span>️یه تیشرت با عکس خود کودک و یا نقاشی کودک با احساس ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . به فکر هدیه برای بچه ها هستید؟ ️یه تیشرت با عکس خود کودک و یا نقاشی کودک با احساس ترین هدیه دنیاست. @penokid @penokid @penokid . افزایش اعتماد به نفس کودکان از طریق نقاشی . راه های مختلفی برای کشف استعداد های کودکان و تشویق آن ها به انسانی خلاق بودن وجود دارد، یکی از موثرترین ... دانشنامه فرزند
.
😍به فکر هدیه برای بچه ها هستید؟
❤️یه تیشرت با عکس خود کودک و یا نقاشی کودک با احساس ترین هدیه دنیاست.
@penokid
@penokid
@penokid
.
افزایش اعتماد به نفس کودکان از طریق نقاشی
.
راه های مختلفی برای کشف استعداد های کودکان و تشویق آن ها به انسانی خلاق بودن وجود دارد، یکی از موثرترین راه ها نقاشی است. شاید نقاشی ای که فرزندتان می کشد از نظر شما ساده باشد اما در واقع کودک از طریق نقاشی احساسات درونی خود را بیان می کند.

شاید فرزند دلبند شما همه احساسات و آنچه در ذهنش می گذرد را بیان کند اما با استفاده از رنگ های مختلف می تواند بدون بیان کلمه ای، حرف های زیادی بزند. نقاشی این امکان را به کودک می دهد تا با گذراندن زمانی مفرح و هیجان انگیز فرصت های آموزشی زیادی به دست آورد.

نقاشی به هماهنگی میان دست و چشم کودک کمک می کند و باعث تقویت مهارت های حرکتی او می گردد. نقاشی کردن باعث می شود کودک چگونگی تمرکز بر جزئیات را بیاموزد. کودک نام رنگ ها را یاد می گیرد و با اشکال، الگوها و طرح ها کار می کند که جهت آماده سازی او برای رفتن به پیش دبستانی اهمیت دارد.
نقاشی می تواند باعث افزایش عزت نفس کودک گردد. شما به عنوان والدین باید فرزند خود را بابت نقاشی هایش هرچند ساده و سطحی تشویق کنید، این موضوع می تواند باعث ایجاد انگیزه و تلاش بیشتر برای نقاشی های بعدی او گردد. یک ایده خوب برای این موضوع می تواند چاپ نقاشی کودک بر روی لباس باشد، از این طریق فرزندتان به کاری که کرده افتخار می کند و می تواند نقاشی اش را به سایرین نیز نشان دهد. این موضوع می تواند نقش مهمی در رشد و تربیت فرزند شما داشته باشد و در بلند مدت نیز بسیار سودمند است. زمانی که این لباس برای فرزندتان کوچک شد آن را هیچ وقت دور نیندازید تا در آینده زمانی که فرزندتان بزرگ شد با هدیه دادن این لباس او را خوشحال سازید.

فعالیت های خلاقانه مانند نقاشی به رشد مغز کودک کمک می کند. سمت راست مغز برای پاسخ های احساسی و خلاقانه استفاده می شود در حالی که سمت چپ مغز بر روی فرآیندهای تحلیلی و منطق تمرکز دارد. نقاشی کمک می کند تا هر دو طرف مغز فعال شده و با هم ارتباط برقرار کنند.

همین امروز زمانی مفرح برای رسم یک نقاشی با کودک خود داشته باشید و به همراه او نقاشی را به سایت پنوکید ارسال نمایید و لباسش را سفارش دهید.
برای دیدن طرحهای جدید و نقاشی های هنرمندان کوچولو به صفحه پنوکید مراجعه کنید.
@penokid
@penokid
@penokid
penokid.com
Read more
<span class="emoji emoji1f3ac"></span> دلیل قهر #ترانه_علیدوستی با صدا و سیما ترانه علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با #صدا_و_سیما را ...
Media Removed
دلیل قهر #ترانه_علیدوستی با صدا و سیما ترانه علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با #صدا_و_سیما را توضیح داد. . ترانه علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با صدا و سینما و خاطره‌اش از آن را تعریف کرد و در توییتر نوشت: . همان طور که گفتم با صداوسیما همکاری نداشته‌ام که خاطره‌ای ازش داشته باشم. فقط همون ... 🎬
دلیل قهر #ترانه_علیدوستی با صدا و سیما

ترانه علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با #صدا_و_سیما را توضیح داد.
.
ترانه علیدوستی دلیل عدم همکاری‌اش با صدا و سینما و خاطره‌اش از آن را تعریف کرد و در توییتر نوشت:
.
همان طور که گفتم با صداوسیما همکاری نداشته‌ام که خاطره‌ای ازش داشته باشم. فقط همون یک اتفاقی که باعث شد دورش را خط بکشم را می‌تونم تعریف کنم:
.
سال ۷۹، اولین فیلمم رو بازی کرده بودیم، اما هنوز اکران نشده بود و کسی مطلقا من را نمی‌شناخت. دعوت شدم به برنامه‌ای در شبکه جام‌جم، سر جمع ده دقیقه؛ به عنوان استعداد نوجوان. برنامه زنده بود و در ساختمان شبکه دو ضبط می‌شد. سینمایی بود و مهمان‌های دیگری هم داشت.
.
سر ساعت رسیدم ساختمان شبکه دو. حراست بانوان جلوم رو گرفت که پالتوت کوتاهه؛ تا زیر زانو بود. برق ناخن هم داشتم. گفتن نمیشه بری. گفتم من اینجا کار نمی‌کنم و مهمانم. گفتن خیر نمیشه. از طرف برنامه یکی آمد دنبالم و اصرار و التماس که می‌شه تا خونه بری و مقنعه سر کنی؟ متاسفانه بچه بودم و گفتم چشم. تا خونه رفتم و برگشتم. راهم دادن.
.
پشت صحنه منتظر نوبت آنتن بودم که آقایی آمد. در حالی که لبخند عریضش تا بناگوش رفته بود، گفت ترانه خانم محیط اینجا سینما نیستا، لطفا جلوی دوربین رفتی نخند؛ لبخند بزن، ولی کامل نخند. بالاخره رفتیم جلوی دوربین. دو سوال جواب دادم دیدم مجری خانم چشم و ابرو میاد: از پشت صحنه اشاره می‌کنن خانم علیدوستی پا رو نندازه رو پاش.
.
پاییز بود. زدم بیرون و خیابان الوند رو عصبی و پیاده پایین آمدم. نیم ساعت هم توی برنامه نبودم، ولی نصف روز تحقیر شدم. عهد کردم هرگز دیگه پام رو اونجا نذارم. در این ۱۸ سال بارها تو مصاحبه‌هام اینو گفتم که تلویزیون نخواهم رفت و از طرف همکارانم و گاهی مردم انتقادهایی هم بود.
.
مثلا سال ۸۶ به خاطر مصاحبه‌ای با یک ماهنامه سینمایی و حرف‌هایی که ضد تلویزیون زدم، نام من از تیزر فیلم کنعان که آن موقع اکران بود، حذف شد. سر و صدایی هم شد و جناب ضرغامی آمد وسط که اشتباه شده و غیره.
.
همه اینها به کنار. منظور این نیست که سینما این سال‌ها بی‌سانسور بوده. گوش چسب زدن در سینما هم هست. کوک زدن شال و روسری به همه لباس ... اونقدر قصه زیاده که حوصله آدم از گفتنش سر میره. ولی همین فیلم‌های فضای بازتر سینما هم با سانسور و بی‌سانسور گاهی پشت در توقیف ماندن یا هیچ وقت رنگ پرده را ندیدن. پس سانسور در زندگی یکی مثل من مانعی دائمی و سرنوشت سازه. همیشه هم بوده.
.
#خبرنگار_هنر
#taranehalidoosti #artreporter #art_reporter
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f339"></span>من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت ...
Media Removed
من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت هستی و من برگ و برگ نمی‌ریزد و نمی‌رقصد و نمی‌رزمد و نمی‌میرد الا پای درخت سلم لمن سالمکم خامنه‌ای حرب لمن حاربکم خامنه‌ای هیهات! ما از جنگ در رکاب تو یعنی شما خسته نمی‌شویم و علمای ... 🌹من از کودکی
عاشقت بوده‌ام
از زمان این عکس
و تا الان
و تا هر وقت
حتی بعد از مرگ
که تو
یعنی شما
درخت هستی
و من برگ
و برگ
نمی‌ریزد
و نمی‌رقصد
و نمی‌رزمد
و نمی‌میرد
الا پای درخت
سلم لمن سالمکم خامنه‌ای
حرب لمن حاربکم خامنه‌ای
هیهات!
ما از جنگ
در رکاب تو
یعنی شما
خسته نمی‌شویم
و علمای اسلام
می‌خواهند به داد اسلام برسند
یا نرسند
اگر پدران ما
برای دفاع از خمینی
از مراجع
استخاره گرفتند
ما هم
برای دفاع از تو
یعنی شما
در بیوت را
دق‌الباب می‌کنیم
آقاجان!
ما خوانندگان رند حافظیم
و فقط
یک «بیت» می‌شناسیم؛
#بیت_رهبری
نه!
با مصراع بی‌بصیرتی
غزل نمی‌توان سرود
ما سلیمان صرد نیستیم
که تازه غروب عاشورا
بیفتیم به یاد امام عاشورا
زنده باد قایق عاشورا
که هنوز در اروند است
زنده باد نسیم حمید
و سحر دوکوهه
و جنون جزیره
و رمل‌های فکه
و طلایه‌داران طلائیه
و خاک شلمچه
و چفیه‌ی تو
یعنی شما
و دولت اگر کار نمی‌کند
لابد گناه شما
بگذار قَدرت را ندانند
ما که می‌دانیم قصه چیست
ما که می‌دانیم تو
یعنی شما
چرا این‌قدر امیدواری
ما دولت را می‌بینیم
و تو
یعنی شما
دولت یار را
و نور را
و موسم ظهور را
بگذار عالم و آدم
دشمن و دوست
دانسته و ندانسته
با عداوت و بلاهت
امید ما را به تو
یعنی شما
نشانه بروند
که ما
شک کنیم
به رهبری رهبرمان
اشتباه می‌کنند
آری!
«اشتباه» یعنی این
نه اشتباهی که مسئولین می‌کنند
و تو
یعنی شما
می‌گویی؛
«اشتباه کردم!»
ما زنده بودیم
هنگام آن‌همه تذکر
و زنده می‌مانیم
به کوری چشم شب‌پرستان
و می‌نویسیم
تا رسوا کنیم
ظلمت مذاکره را
با یزید
برای عمرسعد
ری
اصلا گندم ندارد
به روح سیدالکریم
آقاجان!
جنگ بالا گرفته
اما نه آن‌قدر که بچه‌ها قیچی شوند
و ما بچه‌های بیت تو هستیم
و از این غزل خوش‌خوان ولایت
جایی نخواهیم رفت
عباس به ما یاد داده
که تضمین نیست
وعده‌ی شمر
پاره‌کردنی است
کُلفت‌های شیطان بزرگ
بروند رنگ ریش‌شان را
با پرچم انگلیس
ست کنند
ما هماهنگ
با آهنگ علمداریم
با خنده‌های خرازی
در شرق ابوالخصیب
با مارش روایت فتح
با همین نگاه تو
یعنی شما
در همین عکس
لعنت بر معایب مسئولین
که محاسن شما را
زود سپید کرد
ما اما
قول داده‌ایم
به خمینی
که تنها نگذاریم
تنها یادگارش را
و مایه‌ی دل آرامش را
یعنی
تعصبی داریم به شما
که از قضا
کورکورانه نیست
نه!
ما کارگزاران نیستیم
که هاشمی را بپرستیم
هاشمی مرد!
خدا رحمتش کند
اگر بکند
ما خدا را می‌پرستیم
همان خدای ۹ دی را
همان خدا
که همیشه‌ی خدا
دست قدرتش را
نشان‌مان می‌دهی
آقاجان!
لذتی دارد
جنگ در رکاب تو
یعنی شما
آتش بیشتر
لذت بیشتر...
#حسین_قدیانی
Read more
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع ...
Media Removed
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخو تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه ... میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخو تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آمیزی کنند.
همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.
راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.
برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.
Read more
خواهش میکنم با دقت بخونید <span class="emoji emoji1f447"></span> بارها در پیجم در خصوص مربی نماهای دارو فروش بی وجدان تذکر دادم. اما ظاهرا ...
Media Removed
خواهش میکنم با دقت بخونید بارها در پیجم در خصوص مربی نماهای دارو فروش بی وجدان تذکر دادم. اما ظاهرا مردمی هستیم که نمی خواهیم واقعیت ها رو ببینیم و دوست داریم فریب بخوریم. متن همکاران خوبم در مرکز آراتن رو بخونید و ببینید چه بلائی داره سر علاقه مندان به تناسب اندام میاد . . .توجهتوجه . . ️ورق ... خواهش میکنم با دقت بخونید 👇
بارها در پیجم در خصوص مربی نماهای دارو فروش بی وجدان تذکر دادم. اما ظاهرا مردمی هستیم که نمی خواهیم واقعیت ها رو ببینیم و دوست داریم فریب بخوریم. متن همکاران خوبم در مرکز آراتن رو بخونید و ببینید چه بلائی داره سر علاقه مندان به تناسب اندام میاد👇
.
. .توجه❌❌❌❌❌❌توجه
.
.
🔷️ورق بزنید...ورق بزنید....
.
.
باز هم حماسه ایی دیگر و بازهم سواستفاده و بی علمی که نتیجه آن را در عکس مشاهده میکنید.
.
بافت پوست این بانوی زیبای ۲۰ساله....چرا باید اینگونه شود😭😭😭
.
بازی با جان و سلامتی بانوان سرزمین ما که هر روز بیشتر و بیشتر میشود😡😡😡😔
.
آیا ارزش دارد؟؟؟ ارزش بازی کردن با سلامتی یک انسان؟؟.
.
❌ازشما سوال میکنم جناب آقای..😡...
.
بهتر است بازهم اسمی برده نشود اما این به معنای سکوت خانواده آراتن نیست.
.❌❌❌❌
باز هم با یک حکم قهرمانی و چند مدال و به ظاهر قهرمانی جهان ،جان جوانان این مرز و بوم را که بدنبال تناسب اندام هستند به خطر میندازد..
AratanHc
روی صحبتم با شما قهرمان کشوری است که بدون اطلاع از عوارض این داروها و بدون هیچ علمی جسارت تجویز آن ها را در کنارهم به یک بانو داده اید.
.
🔺️آخه دگزا ؟؟؟؟؟؟؟ دگزای ممنوعه و دشمن سلامتی انسان ها در تمام دنیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باید در برنامه ورزشی گنجانده شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
..
آگاه باشید کار بجایی پیش نخواهید برد،آنهم تنها بواسطه چندهزار تومان بیشتر.
.
هم در این دنیا و هم در آن دنیا مسوول هستید و پاسخگو.
.
و روی صحبت با شما جوانان و علاقمند به ورزش و این رشته بدنسازی،فیتنس....👇👇👇
Aratanhc
🔺️در درجه اول خواهش میکنم فریب حکم قهرمانی و مدال های رنگارنگ افراد از خدا بیخبر را نخورید ،این افراد صلاحیت تجویز دارو و مکمل را ندارند،درواقع علم آن را ندارد و فقط بدنبال پر کردن جیب خود و افزایش دور بازوی خود هستند و بفکر سلامتی شما و آینده شما و فرزندان آینده شما نیستند..
.
🔺️بانوان و خواهران گرامی ما هر روز درحال اطلاع رسانی هستیم، به خدا قسم با دست خالی نمیتوانیم مبارزه کنیم...به کمک شما نیاز داریم....
چرا آخر با وجود این همه رسانه و اطلاع رسانی بازهم باید اینگونه شود😭😭😭😭😭
AratanHc
.
توصیه آخر اینکه هرکس ک قهرمان شد و فیتنس مدل بود و مدال گرفت متخصص نیست....هرکس که سیکس پک داشت متخصص نیست.....پس خواهش میکنم با چشم باز پیش بروید..
.
آگاه باشید......🚫🚫🚫
.
به امید فردایی بهتر
Read more
‌ خانم‌هایی که رنگ پوست روشنی دارند بهتر است از روسری و شال‌هایی که رنگ خیلی روشن هستند، استفاده نکنند. ...
Media Removed
‌ خانم‌هایی که رنگ پوست روشنی دارند بهتر است از روسری و شال‌هایی که رنگ خیلی روشن هستند، استفاده نکنند. کرمی، لیمویی، آبی آسمانی و سبز روشن ازجمله رنگ روسری‌هایی هستند که به‌تنهایی بی‌روح هستند و وقتی با پوست روشن شما ترکیب بشوند جذابیت شما را کم خواهند کرد. اما روسری نارنجی، زرشکی، قهوه‌ای و ...
خانم‌هایی که رنگ پوست روشنی دارند بهتر است از روسری و شال‌هایی که رنگ خیلی روشن هستند، استفاده نکنند. کرمی، لیمویی، آبی آسمانی و سبز روشن ازجمله رنگ روسری‌هایی هستند که به‌تنهایی بی‌روح هستند و وقتی با پوست روشن شما ترکیب بشوند جذابیت شما را کم خواهند کرد. اما روسری نارنجی، زرشکی، قهوه‌ای و یشمی را با خیال راحت سر کنید و زیبایی خودتان را به رخ بکشید.
اما اگر خانم‌هایی با پوست تیره و برنزه دنبال روسری هستند که روی پوست‌شان بنشیند، هرگز سراغ توناژ کدر مثل دودی، بنفش تیره و قهوه‌ای نباید بروند. چون این روسری‌ها سبب می‌شوند صورت شما بیش از اندازه تیره به نظر برسد.
دقت کنید که روسری انتخابی‌تان با رنگ موهای شما هماهنگی داشته باشه و اگر چشم‌های رنگی دارید، روسری که با چشم‌های شما هم‌رنگ باشد، هم به چهره و هم به چشم‌هایتان جلوه خواهد بخشید.
بیشتر خانم‌ها مشکی را برای روسری انتخاب می‌کنند چون تصور می‌کنند با هر لباسی که دارند ست می‌شود و به صورت هم می‌آید. ولی این واقعا کار اشتباهی است. تصور کنید روزانه زمانی را برای آرایش و زیباترکردن خودتان صرف می‌کنید اما در نهایت روسری مشکی همیشگی را سر می‌کنید و این چهره شما را تکراری می‌کند و حتی برای خودتان خسته کننده می‌شود.
اگر مدل صورت گردی دارید، با تا زدن گوشه‌های روسری از دو طرف، یعنی قسمتی که روی گونه‌های شما می‌افتد، صورت شما گردی خودش را حفظ می‌کند. اما اگر مایلید کمی صورت‌تان کشیده‌تر به‌نظر برسد دو سمت روسری را تا نزنید، به این ترتیب روسری یا شال شما روی گونه‌های‌تان را پوشش می‌دهد و پیشانی و چانه شما کشیدگی را ایجاد می‌کند.
اگر مدل صورت شما به‌طور طبیعی کشیده است یا بدون گونه هستید، اجازه ندهید روسری، صورت شما را پنهان کند. چون باعث می‌شود صورت‌تان بیش از حد لاغر به نظر برسد.
روسری‌هایتان را می‌توانید با لوازم آرایشی،اکسسوری،لاک ناخن وکیف ست کنید. در مورد لوازم آرایش رژ گونه، رژ لب، سایه چشم مواردی هستند که زیبایی را دو‌چندان می‌کند و در صورتی که سِت شوند چشم‌نوازتر خواهند شد . البته بهتراست روسری یا با رژ و یا با سایه ست بشود. چون در صورتی که روسری و سایه و رژگونه و رژلب همگی یک‌رنگ باشد، یکنواختی ایجاد می‌شود و خیلی زیبا به نظر نمی‌آید.
اگر روی روسری طرح گل، لوگوی برند یا حاشیه هست می‌توانید رژ لب‌تان را با آن طرح‌ها ست کنید. این‌طور جذاب‌تر می‌شوید. اگر روسری طرح شلوغ مثلا گل‌های درشت و رنگارنگ داشت، بهتراست آرایش ملایم برای خودتان در نظر بگیرید. در غیر این صورت شلوغ و آشفته به نظر می‌رسید.

#نیلموتی #نیل‌موتی
Read more
ء همیشه از بچه‌گی خودنویس خیلی دوست داشتم پدرم خودنویس‌های زیادی داشت این یکی به طور خاص خیلی برام ...
Media Removed
ء همیشه از بچه‌گی خودنویس خیلی دوست داشتم پدرم خودنویس‌های زیادی داشت این یکی به طور خاص خیلی برام دوست داشتنی بود از نظر طراحی خلوت بود ، برای دست من خیلی بزرگ یا خیلی کوچیک نبود رنگ طلایی که در خیلی از خودنویس های دیگه به نشانه‌ی ارزشمند بودن استفاده می‌شه توی این‌یکی دیده نمی‌شد (البته یه سری ... ء
همیشه از بچه‌گی خودنویس خیلی دوست داشتم
پدرم خودنویس‌های زیادی داشت
این یکی به طور خاص خیلی برام دوست داشتنی بود از نظر طراحی خلوت بود ، برای دست من خیلی بزرگ یا خیلی کوچیک نبود رنگ طلایی که در خیلی از خودنویس های دیگه به نشانه‌ی ارزشمند بودن استفاده می‌شه توی این‌یکی دیده نمی‌شد (البته یه سری خودنویس‌ها هستن که اون رنگ فقط «رنگ طلایی» نیست، اون خود حضرت طلاست، و بسیار هم گرون هستن) به زبون کوچه‌وبازار به چشم من اضافه کاری نداشت.
بچه‌تر که بودم، به بابام گفتم «این رو می‌شه بدین به من» بابام خیلی با حوصله جوهر رو آورد و طریقه‌ی پر کردن مخزنش رو بهم یاد داد بعد یه جوهر فشنگی آورد و اون رو بهم نشون داد و بهم گفت «هر جوهری توش نریز ذغالش خراب می‌شه» و بعد نحوه‌ی دست گرفتن و نوشتن با خودنویس رو بهم یاد داد و بعد رفت. من موندم و خودنویس پارکری که نوکش F بود و خیلی خیلی دوستش داشتم.
چند روز اول خیلی سعی می‌کردم باهاش بنویسم اما چون نوشتن با خودنویس آدابی داشت که نوشتن با مداد و خودکار نداشت و رعایت این آداب از حوصله‌ی اون بچه خارج بود کم‌کم گذاشته شد روی میز، یه جایی که معلوم باشه اما دیگه تزیینی بود. تزئینی بود تا وقتی دانشگاه تموم شد. دوره‌ی کاری که شروع شد انگار چیزی درونم می‌گفت الان وقته‌شه ، رفتم سراغش و بعد از شستشو و پر کردن جوهر شروع کرد به کار کردن این بار اما توی دستم میرقصید. اینقدر راحت روی کاغذ حرکت می‌کرد که بعضی وقتا به شوق قلم دست گرفتن می‌نوشتم.
چه ایده‌هایی با این قلم نوشته شد چه نامه‌هایی نوشت این خودنویس کجاها رو امضا کرد ..
حتی بعد از امتحان این همه to-do list ها و task manager های مختلف توی موبایل هنوز نوشتن کارای روزانه توی دفتر و تیک زدن کنارشون رو ترجیح می‌دم.
خلاصه بعد از مدتی یادم اومد چند باری از بابام خواسته بودم که بهم خودنویس بده ولی اون‌موقع نداده بود و بهم می‌گفت الان وقتش نیست پسرم .. من که نمی‌فهمیدم، بازهم می‌خواستم ، بعد که گرفتمش ، فهمیدم اون موقع وقتش نبود.
این خودنویس الان نزدیک به سی - سی‌و‌پنج سالشه.
Read more
"فایدهٔ تحریم ها بر علیه ایران" !! تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاده‌ایم. داشتیم از خودکفایی در تولید"موشک" هوار می‌زدیم که تحریم یادمان انداخت"پوشک" هم نداریم! . از نوشتن برنامه‌های مدیریت جهانی سخن می‌گفتیم،یادمان آمد جوهرِ خودکارهای‌مان ... 💢 "فایدهٔ تحریم ها بر علیه ایران" !! تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی
را داشت که بدانیم کجای کار
ایستاده‌ایم.
داشتیم از خودکفایی در تولید"موشک"
هوار می‌زدیم که تحریم یادمان
انداخت"پوشک" هم نداریم!
.
از نوشتن برنامه‌های مدیریت جهانی
سخن می‌گفتیم،یادمان آمد جوهرِ
خودکارهای‌مان هم وارداتی است!
از هویت ایرانی - اسلامی حرف
می‌زدیم،دیدیم بدنه‌ٔ کارت‌های
هویتی‌مان هم تولید خودمان نیست!
.
در اندیشه‌ٔ رسیدن به "دروازه‌"های
سعادت بشری بودیم،چشم باز کردیم
دیدیم "درِ" آب‌معدنی‌مان را هم داریم
از همسایه‌ها می‌خریم!
قرار بود دلخوش به این نباشیم که
دنیای‌مان آباد می‌شود،
قرار بود آخرت‌مان هم گلستان شود،
یک‌مرتبه دیدیم دیگر دنیایی نداریم
که بواسطه‌اش آخرت را آباد کنیم!
.
خواستیم به"آزادی" برسیم،حالا با
کله‌های خَف‌کرده در پنجه،گرفتار
تأمین کالاهای اساسی مانده‌ایم!
از "آتشبارها"ی‌مان حرف می‌زدیم
که دیدیم مرد شرمنده‌ای در یک ظهر
تابستان شهریور خودش را به "آتش"
کشید!
.
ما ماندیم و شرمی که تا هستیم
قامت راست نتوانیم کرد.
تحریم‌ها یادمان انداخت دنیای ما
دنیای "عربده‌کشی"‌ها با دهان‌های
کف‌کرده نیست.
یادمان انداخت تفاوت است میان
"استقلال" و "انزوا".
.
"ملت مستقل" را نمی‌توان از پهنه‌ٔ
جهان حذف کرد،اما "ملت منزوی"
را می‌توان.
راهی دراز است از "شعار" تا "شعور"!
حالا رسیده‌ایم به انتها.
.
می‌توان با "دالامب و دولومب"‌های
کرکننده‌ٔ ایدئولوژیک ملتی را سال‌ها
اداره و کنترل کرد،اما "اقتصاد"،
ایستگاه آخر است!
.
ملتی که "آزادی" ندارد می‌تواند با
خیال امنیت زندگی کند،اما او که"نان"
در سفره ندارد،مرگ در "خیابان" یا
"خانه" برایش توفیر نمی‌کند!
.
ملتی که چهاردهه به شیطان بزرگ
تف و لعن می‌فرستاد، حالا در صف‌های
طولانی به انتظار خرید یک واحد از
پول این دشمن قداره‌بند است که
مبادا "ریال" کم‌جانش مثل تکه‌یخی
زیر آفتاب ذوب شود.
کوچک شود.
کوچک‌تر شود!
.
سخن از عزت گفتیم،زیاد هم گفتیم؛
اما میان این هیاهوهای گیج‌کننده
یادمان رفت ملتی که "نان" ندارد‌
"عزت" ندارد،"هیچ" ندارد...!!
Read more
هفت هزار سال جنگ در یک تصویر: ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص ...
Media Removed
هفت هزار سال جنگ در یک تصویر: ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص یا تاریخی مکتوب نیست... حتی ربطی به دین و مذهب هم ندارد... ایرانی بودن یعنی به تن داشتن زرهی هفت هزار ساله برای باقی ماندن در میدان جنگی که تمام نخواهد شد... وقتی در چهار راهی به دنیا می آیی که چهار نقطه ... هفت هزار سال جنگ در یک تصویر:
ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص یا تاریخی مکتوب نیست... حتی ربطی به دین و مذهب هم ندارد... ایرانی بودن یعنی به تن داشتن زرهی هفت هزار ساله برای باقی ماندن در میدان جنگی که تمام نخواهد شد... وقتی در چهار راهی به دنیا می آیی که چهار نقطه جهان را به هم متصل می کند، وقتی از لحظه تولد انگشتان پایت در گنج فرورفته، همان لحظه که به عنوان یک ایرانی متولد می شوی، زره این جنگ را به تو پوشانده اند، زرهی که پوست تنت می شود و قبل از راه رفتن و سخن گفتن، جنگیدن می آموزی و آنچه که دنیا سهم تو قرار داده است را می پذیری: دفاع!
هفت هزار سال ایستادن روی یک مرز برای دفاع، از ما مردمی ساخته که امروز هستیم...استاد جنگ های نابرابر و پارتیزانی، مقاوم در پذیرفتن بی عدالتی، کینه جو و پرتلاش برای گرفتن حق و صبور برای سر بریدن با پنبه... برای درک این تصویر یا باید تاریخ این کشور را خط به خط از حفظ باشی یا مثل خود ما آن را در ژن هایت و حافظه تاریخی ات از نسلی به نسل دیگر منتقل کنی... برای درک این تصویر باید توانسته باشی از پس هزاران بار حمله زبان خود را حفظ کنی، تاریخ و نیاکانت را از یاد نبری،باقی مانده آئین اجدادی ات را با چنگ و دندان اجرا کنی، و در چشم تمام دنیا نگاه کنی و نشکنی...
پ.ن: از دیشب چشم از این تصویر برنداشتم، انگار تمام تاریخ رو می بینم، اسکندر، اعراب، چنگیز، افغان ها، عراق، اما همیشه جوانی هست که یک روز جلوی شمشیر بایستد، یک روز در مقابل اسلحه، یک روز روی مین بیفتد و یک روز روی توپ تا از مرزی که برایش مقدس است با جانش دفاع کند!
این تصویر یک صحنه از فوتبال نیست، این تصویر تمام ما است... تمام آنچه که بودیم و هستیمو خواهیم بود: جنگجویی برای تمام فصول...متن از نویسنده خوب کشورمون @solfarrokh
#تیم_ملی_ایران #غیرت #اتحاد #همه_برای_ایران
Read more
. چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان ...
Media Removed
. چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان سفر کرد. حتی نمی‌دانم چرا باید همچین کلاسی وجود داشته باشد اما ما بازنده‌های ناامید همیشه برای نجات خودمان از بدبختی دنبال کلاس‌ها و همایش‌های نجات بخش و متفاوت می‌گردیم و معمولا آخرش که حساب ... .
چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان سفر کرد. حتی نمی‌دانم چرا باید همچین کلاسی وجود داشته باشد اما ما بازنده‌های ناامید همیشه برای نجات خودمان از بدبختی دنبال کلاس‌ها و همایش‌های نجات بخش و متفاوت می‌گردیم و معمولا آخرش که حساب سرانگشتی می‌کنیم از این همایش نجات بخش و بدبختی‌های ما چه پولی درآورده‌اند، حس باختمان دو برابر می‌شود و چند درصدی می‌رود روی تمایل‌مان به خودکشی و دنبال کلاس بعدی می‌گردیم که به حالت قبلی برگردیم اما این یکی مثل آن‌ها نبود. استادمان می‌گفت هیچ جایی مثل کمد برای کودک درون‌تان امن نیست و بروید آنجا تمرکز کنید که من شک ندارم خودش هم هنوز نمی‌داند دقیقا چه چیزی را با هم ترکیب زده. مدیتیشن توی کمد مساوی است با برگشتن به زمان عقب و من چون کلاسم را نصفه رها کردم و فقط چندتا لایه سطحی مدیتیشن را پاس کردم، نهایتش اگر شام هم سبک بخورم بتوانم تا اویل دهه 50 را سفر کنم اما امروز توی کمد داشتم به کسی که تازگی‌ها عاشقش شدم فکر می‌کردم. آشنایی ما برمی‌گردد به 10 دقیقه پیش که خواستم بروم توی کمد انبار دانشکده و با خودم خلوت کنم. یک نفر زد به در کمد و گفت: «خانم مانتوتون لای در مونده!» لای در را باز کردم و لبخندی زد و رفت. برای من زمان مهم نیست، کیفیت رابطه مهم است. همین که مانتوی من برایش اهمیت داشت و مثل بقیه نپرسید چرا وسط روز دارم می‌روم توی کمد دانشکده بنشینم؛ یعنی یک رابطه با کیفیت و مینیمال که با بستن در کمد کات شد! چون من آدم رابطه‌های طولانی نیستم و به نظرم همینقدرش کافی است تا به بدبختی‌هایت اضافه نکنی. اصلا من توی زمان سفر زمان می‌کنم که بتوانم جلوی بدبختی‌ها را بگیرم؛ مثل ازدواج پدر و مادرم. این دوتا اشتباهات زیادی توی تاریخ کرده‌اند و بزرگ‌ترینش ازدواج‌شان و فاجعه‌اش هم به دنیا آوردن من وسط بزرگ‌ترین اشتباه‌شان بود. به هرحال من طوری تنظیم کرده‌ام که بیفتم توی تاریخی که این قضیه را کنسل کنم و مادرم به جای پدرم با پسرخاله فرش فروشش، اکبرآقا ازدواج کند. هر آدم 10 ساله‌ای هم می‌توانسته تشخیص بدهد پسرخاله بازاری گزینه بهتری از بابای بیکار و خسته من است. چشم‌هایم را باز کردم و افتاده بودم توی سالنی که پر از اتاقک‌های شماره بندی شده بود. یک نفر پشت باجه گفت: «آقای کلهر باجه ۲؛ تماس با رشت» درست رسیده بودم. تلفنخانه، دهه 60. خانمی کنار دستم نشسته بود و سرش را انداخته بود روی اپل‌هایش و داشت چرت می‌زد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. [ زمان داره به سرعت می‌گذره بارها تصمیم گرفتی میتونستی نقاش خوبی بشی میتونستی خوشنویس خوب، ...
Media Removed
. [ زمان داره به سرعت می‌گذره بارها تصمیم گرفتی میتونستی نقاش خوبی بشی میتونستی خوشنویس خوب، خیاط آرایشگر و یا نوازنده خوبی بشی بیشتر از پنج بار توو کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کردی تکلیفت با خودت روشن نیست به همه کارها فکر کردی خیلیاشون شروع کردی اما فقط شروع کردی از ادامه خبری نبوده زود خسته ... .
[ زمان داره به سرعت می‌گذره
بارها تصمیم گرفتی
میتونستی نقاش خوبی بشی
میتونستی خوشنویس خوب، خیاط آرایشگر و یا نوازنده خوبی بشی بیشتر از پنج بار توو کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کردی
تکلیفت با خودت روشن نیست
به همه کارها فکر کردی
خیلیاشون شروع کردی اما فقط شروع کردی از ادامه خبری نبوده
زود خسته میشی
بعد دنبال بهونه میگردی و اگرهات شروع میشه
.
اگه پدرم ...
اگه مادرم ...
اگه با یکی دیگه ازدواج کرده بودم
اگه میرفتم تو یه کشور اروپایی
اگه ارثمو نمی‌دادم به فلانی و...
این اگرها تموم نمیشه که هیچ تا فردا صبح یه اگه دیگه بهش اضافه میشه
وقتی هدف نداشته باشی
وقتی تلاش و پشتکار نداشته باشی همین میشه که شده .
بعدا شروع میکنم
بذار پول دستم بیاد
بذار هوا گرم بشه
بذار بچه ام بزرگتر بشه
بذار برم دانشگاه
بذار سربازیم تموم بشه
کی پس این اگرها و بذارها و بشه‌هات تموم میشه ؟؟؟؟؟؟
.
همه شهر دنبال کار میگردن همشون تحصیل کرده اما هیچ تخصصی نیست
خب اگر یک سال از تمام عمر تلف شده‌ات رو پیش یه آرایشگر
مکانیک
کاسب
خیاط
گرافیست
باغبون
مکانیک
شاگردی کرده بودی الان شرایطت این نبود
بازم این مطلب رو میخونی و میگی راست میگه اگه من ...
رها کن گذشته رو .... رها
هیچ کس به کمکت نمیاد پاشو یه تصمیم خوب بگیر
تنبلی رو تموم کن
از قدم‌های کوچیک‌تر شروع کن صدتا کارو باهم انجام نده و یکی یکی قدم‌هاتو بردار
نمیخواد تو همه کارا ماهر بشی
هرکاری که میکنی رو دقیق و درست تمومش کن
از کارای عقب افتاده از کارای خونه شروع کن
و تمومشون کن، تموم .
به خودت قول بده تا کاری رو تموم نکردی کار دیگه ای رو شروع نمیکنی
قبل از خرید
قبل از مشارکت
قبل از ازدواج
قبل از تحصیل
قبل از شروع کسب و کار جدید
حتما با چند نفر مشورت کن
تا وقتت‌و برای ای کاش‌ها و اگرها هدر ندی
تا وقتت‌و توو دادگاهها و توو بلاتکلیفی زندگی هدر ندی
لای در نایست پاشو
یا برو بیرون یا بیا تو .
اگه همه اون کارای قبلی رو بکنی بازم همینجایی هستی که الان هستی
پس کار و ایده و روش جدیدی رو امتحان کن
نگو از شنبه (امروز همون شنبه‌ست)
از امروز شروع کن
از چشم و هم چشمی و آی مردم چی میگن هم دست بردار.
تو اگه توو مشکل گیر بیفتی مردم یه قرون بهت نمیدن. ]
مهراب‌حیدری
.
همین شنبه ☺️💪🏼
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت ...
Media Removed
️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت کرده ام عشق من امشب چراغی روشن است چون خدای عاشقی پیش من است پس بمان و لحظه ای خاموش باش بهر من امشب سراپا گوش باش حرف ها دارم برایت نازنین قصه ای از مردم این سرزمین قصه ای از مردمانی سخت گیر مردمی ... ‍ 💙❤️💙❤️
باز امشب من نشستم با خودم
باز امشب آدمی دیگر شدم
با خدای خویش خلوت کرده ام
رو به محراب عبادت کرده ام
عشق من امشب چراغی روشن است
چون خدای عاشقی پیش من است
پس بمان و لحظه ای خاموش باش
بهر من امشب سراپا گوش باش
حرف ها دارم برایت نازنین
قصه ای از مردم این سرزمین
قصه ای از مردمانی سخت گیر
مردمی با فکرهایی پوچ و پیر
در کنار مردمانی خوب و پاک
عده ای هستند تیره تر ز خاک
کارشان از غصه و غم دم زدن
روی دنیا پرده ماتم زدن
یادشان رفته ست زیبایی ماه
جملگی قهرند با پروانه، آه !
قلب ها محروم از شادی شده
بارش باران دگر عادی شده
غرق دریاییم، اما آب نیست
آب, گل شد حرفی از سهراب نیست
شعرهای سعدی و حافظ چه شد؟
در بساط کولیان بازیچه شد
قصه مادربزرگ از یاد رفت
عشق شیرین از دل فرهاد رفت
داستان ها جنگ و نابودی شده
چشم ها هم عینک دودی شده
خسته ام از فکرهای تارشان
بغض های سمی از افکارشان
هیچ کس در عصر افکار جدید
بهت و سرگردانی ما را ندید
ما که دل را ساده با هم باختیم
داشتیم دنیای نو می ساختیم
مثل دوران خوش و سبز قدیم
رنگ بر دیوار دنیا می زدیم
عشق من! دنیای رنگی داشتیم
آرزوهای قشنگی داشتیم
خانه ای در جنگلی از یاس ها
ساده بود اما پر از احساس ها
ما هنوز افکارمان سنگی نبود
آرزومان سفره رنگی نبود
ما دوتا پروانه بودیم و جهان
گرد ما می گشت و ما هم گرد آن
آن قدر گفتند از غم پیشمان
تار شد افکار نیک اندیشمان
این یکی می گفت دنیا بی وفاست
آن یکی می گفت زندان بلاست
دیگری می گفت حتی عشق هم
می شود کم رنگ زیر بار غم
خسته ام از این همه افکار خیس
این قلم های سیاه غم نویس
عشق من ! چشمان پاکت را ببند
یا به هر چیزی که می بینی بخند
ما که مثل این قلم ها نیستیم
ما مگر انسان زیبا نیستیم؟! دلبرم از این جماعت دور باش
مملو از شوق و نشاط و شور باش
از نگاهم تا نگاهت پل بزن
خیره شو در چشم هایم زل بزن
چشم بردار از جهانی این چنین
زندگی را در نگاه من ببین
راه ما از مردم دنیا جداست
لحظه هامان مملو از بوی خداست
من به کوری دو چشم تارشان
یا که آن اندیشه بیمارشان
تا ابد عاشق ترین آزاده ام
طبق قولی که به مجنون داده ام
عاشقم من عاشق دنیای خویش
دلخوشم حتی به رویاهای خویش
من نمی گنجم درون پوستم
با درخت و کوه و دریا دوستم
آسمان ما هنوزم آبی است
لحظه هامان غرق در بی تابی است
با غم و افسردگی بیگانه ایم
ما هنوزم عاشق پروانه ایم
خانه ای هم رو به ساحل ساختیم
قایقی در قلب آب انداختیم
سوی دنیای تعالی می رویم
گرچه با دستان خالی می رویم
دست در دستان من تا آسمان
لحظه ای در وصف این رویا ب
Read more
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان ...
Media Removed
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120 آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد ...
يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي
منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن

" ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120
آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد که مجموعه ی خوبی نبود اما شکلِ شعری داشت که در مسیر تکوین بود . شکل رنج هایی که شاعر می کشید و می تراشید تا پیکر زیبایی از شعر بسازد . این رنج ها مدتی بعد به کتاب " ماهی سرخ بند نمی آید " منتهی شد که در مقایسه با عکاس دوره گرد شعرهای قابل قبولی داشت . هر چند شعرها همچنان در مسیر رفت بود و نیاز به تراشیدن و ممارست بیشتر داشت که امروز این رنج ها عظیم شده اند و استخوان دار . آنقدر تراشیده شده اند که شکلِ شعر گرفته اند . شکلِ " استخوان" .
کتاب استخوان ، شعر استخوان داری ست . تجربه ای که در جریان شعر آزاد امروز بی شک قابل قبول و خوانش می باشد . نه از سادگی و بی مایه گی ساکت و اخته است و نه اداهای زبانی و روشنفکری دارد . شعری که حد خودش را می داند و شاعری که جنس حرف هایش را می شناسد . ایراد اساسی شعر امروز شاعرانی هستند که حرف خودشان را نمی زنند . یا مطلقا حرفی برای گفتن ندارند و یا اطوارهای شاعری مانع گفتن آن می شود . اما رحمتی پیکر تراش قابلی ست که شعر خودش را می سازد و حرف خودش را می زند .
" من / سنگ تراشی غمگینم / بازوانت را با اندوه / چشم هایت را / با تردید می تراشم " 8
چیزی که در شعرهای این کتاب تاثیر بیشتری دارد عشق نیست بلکه نگاهِ اجتماعی شاعر در شعرهاست . از این رو شعرهای دفتر دوم و سوم درخشان تر جلوه میکنند . شعر سکوی پرتاب است و تم عاشقانه ی دفتر اول شعرهای این کتاب را از این سکو کمی دور می کند . نه اینکه رومنس شعر نیست چراکه زیباترین شعرهای جهان شعرهای عاشقانه می باشد . اما در اینجا مسئله ی شاعر عشق نیست و نگاه رحمتی پیرامون مسائل اجتماعی زیباتر و موشکافانه تر عمل می کند . حتی حرف عاشقانه ی شاعر وقتی آمیخته با زخم و انسانیت است ، وقتی پیرامون اجتماع تعریف می شود قابل لمس تر و زیباتر خواهد بود .
" چشم هایت / زنی آواره است / و سرباز ناتو / به زخم هایت / تجاوز می کرد آن شب / چشم هایت / مهاجران جنگ است / در اعماق دریا / در شکاف سقف / و دیوار زندان " 12 (ادامه در كامنت اول)
Read more
. ما زن ها با خود ، چه کردیم که صبح ها بجای تحسین خودمان در آینه چروک صورتمان را ، لکه ی جدید روی گونه هایمان ...
Media Removed
. ما زن ها با خود ، چه کردیم که صبح ها بجای تحسین خودمان در آینه چروک صورتمان را ، لکه ی جدید روی گونه هایمان را ، سیاهی دور چشم هایمان را دیدیم و خیلی وقت ها از خودمان بدمان آمد ... از خودمان خسته شدیم و از مورد توجه قرار نگرفتن ترسیدیم ، آنقدر ترسیدیم که باورمان شد باید برای دوست داشته شدن ، صورتمان چروک ... .
ما زن ها با خود ، چه کردیم که صبح ها بجای تحسین خودمان در آینه چروک صورتمان را ، لکه ی جدید روی گونه هایمان را ، سیاهی دور چشم هایمان را دیدیم و خیلی وقت ها از خودمان بدمان آمد ...
از خودمان خسته شدیم و از مورد توجه قرار نگرفتن ترسیدیم ، آنقدر ترسیدیم که باورمان شد باید برای دوست داشته شدن ، صورتمان چروک نداشته باشد ، لکه های گونه هایمان از بین بروند ، ابروهایمان همیشه  تمیزو قرینه باشد ، صبح ها به محض بیدار شدن از خواب آرایش داشته باشیم ،زیبا شویم ،عمل کنیم ، خودمان نباشیم ، آنقدر از دوست داشته نشدن ترسیدیم که یادمان رفت زن ها هم حق دارند بعضی روزها خودشان باشند،با صورتی رنگ پریده و خسته ، با چشم هایی بدون آرایش و ریز ، با ابروهای پر و لب هایی بی رنگ، با هرچیزی که برای خودشان است اما زیبای زیبا.. یادمان رفت برای خودمان زندگی کنیم ، تصویرمان را در آینه ببوسیم ، عاشق خودمان باشیم حتی با خال نابجای روی پیشانی و لکه های کهنه ی مانده بر پوست ... غم انگیز است که آینه ها میتوانند کابوس خیلی از زن ها باشند ، زن هایی که فکر میکنند خود واقعیشان زیبا و دوست داشتنی نیست و نباید از خودشان عکس بگیرند ، نباید با دقت به چشم ها و لب ها و ابروهایشان نگاه کنند چون میتوانند ایرادهای عجیب و غریب از خودشان بگیرند و به بدعکسی خود ایمان بیاورند ... بلأخره یکجای کار باید این کابوس به پایان برسد ..کم کم باید صبح که بیدار شدیم ، به صورت بدون آرایش و تمیزمان در آینه لبخند بزنیم ، موهایمان را صاف و ساده شانه کنیم، از خودمان عکس بگیریم و به لبخندهای عمیقمان افتخار کنیم، حتی اگر خسته بودیم بازهم مطمئن باشیم دوست داشتنی ترین موجود دنیا
 زنیست که زیبایی أش را باور دارد ...
#نازنین_عابدین_پور
.
.🌼🌼🌼🌼
.
#چیزکیک_شاتوت همراه #شربت_شاتوت ،با طعم و رنگ بهشتی😍😍
.
از وقتی تو پیج سمانه ی نازنین چیزکیک شاتوت دیدم بدجور هوس کردم ،تا اینکه یه روز همسری شاتوت به دست اومدن خونه😍منم اولین چیزی که به ذهنم رسید همین چیزکیک خوشرنگ و خوشطعم بود ،البته من با کراست #کیک_بدون_تخم_مرغ که خیلی خوب شد ،درستیدم (کلا پایه ی کیک رو به بیسکوییت ترجیح میدم)،با اضافه مواد پایه ش هم ،۱۲ تا کاپ کیک هم درست کردم و جاتون خالی با چیزکیک ،بردیم خونه پدرشوهرعزیزم تا همگی باهم میل کنیم ،بیشتر چسبید😊
.
.
📝رسپی چیزکیک های این پیج،باخامه و بدون خامه در هشتگ 👈 #چیز_کیک_طوبی
.
گله نوشت!!! : تو پست قبلی ،با گل پسرکوچولوم با ذوق و شوق #کلیپ_کیک_رژیمی واستون درست کردیم ،اما خیلی ذوقمون و کور کردید با لایکای کم تون😔😔
.
Read more
. در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. ...
Media Removed
. در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. من هم در هیاهوی مطلق آوای بوق و فریادِ اعتراض ملت در صندلی کنار راننده ماشین فرو رفته و سرگرم بازی جذاب #ساکر_استارز بودم. دود اگزوز صد‌ها اتوموبیل، فضای داخل ماشین را اشباع کرده بود و دیگر طاقت نفس ... .
در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. من هم در هیاهوی مطلق آوای بوق و فریادِ اعتراض ملت در صندلی کنار راننده ماشین فرو رفته و سرگرم بازی جذاب #ساکر_استارز بودم.

دود اگزوز صد‌ها اتوموبیل، فضای داخل ماشین را اشباع کرده بود و دیگر طاقت نفس کشیدن نبود. با اشک و سرفه در میان مه و غبار به‌سان فضانوردی که کلاه از سرش افتاده باشد. با مکافات شیشه را بالا کشیدم و در همین حین، برزیلی لعنتی گل تساوی را زد و نتیجه یک بر یک شد.

کمی که دود فروکش کرد و منظره قابل رؤیت شد. در چند ده متری ماشین های پلیس را دیدم که راه خروجی را سد کرده بودند. دو پلیس به جان هم افتاده و گلاویز شده بودند هر دو به نظر درجه بالا داشتند اما آنقدر واضح نبود که بشود تشخیص داد کدام مافوق کدام است. یکی از پلیس ها با دست به ترافیک و ماشین ها اشاره میکرد و دیگری شانه بالا می‌انداخت و طعنه می‌زد.

همین که به یک چشم بازی را دنبال می‌کردم و با چشمی دیگر تجمع پلیس ها را می‌پاییدم. ناگهان با صدای تق تق، نگاهم به سوی چهار، پنج ماشین جلوتر رفت. پلیسی مسن بیسیم به دست و سلاح سرد و گرم به کمر به شیشه برخی ماشین ها می‌کوبید. و در آن ها سرک می‌کشید.

پس از چند لحظه و با تحلیل عملکردش این نتیجه حاصل شد که تنها با ماشین های مشکوک، تک سرنشین و به اصطلاح مجردی کار دارد. پس به قاعده از کنار ما که خانواده‌، چندسرنشین و غیرمشکوک هستیم عبور خواهد کرد.

در همین اثنا راننده پراید مقابل که پسری تنها با تیپ جلف بود را از ماشینش بیرون کشید. هنگام وارسی پسر و تجسس سوراخ سمبه های شلوارلی جرواجر او، در یک آن نیم‌نگاهی زیرچشمی به من انداخت. من هم بی توجه، گوشی را مجدد مقابل صورتم آورده و به بازی برگشتم. گل دوم را با شوت دیواری تماشایی به ثمر رساندم.

در حال کُری خوانی پس از گل در چتروم حاشیه‌ای با دوست برزیلی بودم که صدای بلند و غیر قابل انتظاری کنار گوش راستم از جا پراندتم. همان پلیس بود. شیشه را پایین کشیدم سرش را به جلو آورد. سلام دادم، سلام داد. سرش را جلوتر آورد. دیگر تقریبا داخل ماشین بود. خیره در چشمانم گفت: داشتی فیلم می‌گرفتی از ما؟ در جواب گفتم: نه بازی می‌کردم. سرش را چرخاند تا به گوشی موبایلم نگاه کند حالا دیگر سرش حد فاصل چشمان من و صفحه گوشی را پوشانده بود.
پاراگراف پایانی در کامنت ها
Read more
. . سریال پدر شبکه2 : #ادمین_نوشت حامد پسری مومن و مذهبی حافظ قران که آرمان هایی دارد وحاضر ...
Media Removed
. . سریال پدر شبکه2 : #ادمین_نوشت حامد پسری مومن و مذهبی حافظ قران که آرمان هایی دارد وحاضر است برای حفظ ارزش هایش بدون تردید از پنجره ی کلاس خود را به پایین بیندازد . حامدتهرانی پسر حاج علی تهرانی که از متمکنین و کارخانه داران تهران میباشند . در جریان درگیری با پسر عموی لیلا ؛برای ... .
.
سریال پدر
شبکه2 :

#ادمین_نوشت

حامد پسری مومن و مذهبی
حافظ قران
که آرمان هایی دارد وحاضر است برای حفظ ارزش هایش بدون تردید از پنجره ی کلاس خود را به پایین بیندازد
.

حامدتهرانی پسر حاج علی تهرانی که از متمکنین و کارخانه داران تهران میباشند
.

در جریان درگیری با پسر عموی لیلا ؛برای دفاع از کارگران بیگناه کارواش #100میلیون تومان چک میکشد(آن هم در حضور لیلا) .

حاج علی تهرانی بعد از اطلاع از دلبستن تک پسرش به لیلا
برای همراهی در جلسه #خواستگاری
.
.

دو شرط عجیب میگذارد

اولا: حامد باید در منزل( #کاخ) پدری سکنا گزیند
دوما: عروس #جهیزیه نیاورد
.
.

با اینکه خودم جوانی مذهبی هستم و همیشه سعی در رفتار و کردارم داشته ام و دارم
اما بااینکه پسرِ پدری #بنز s500  سوار است
و کارخانه و دم دستگاه دارند و زیرآبی نمیرود کاری ندارم
به هرحال فیلم است.... .
.
.
.
اما با شرایط اقصادی کشور اینچنین فیلمنامه هاییی چقدر دل جوانان بیکار مملکتم را آب میکند؟؟!! .
.
.
پسران مومن و مقیدی که برای تشکیل خانواده؛ روز و شب دنبال نان حلال هستند و
چوب خودخواهی مسئولین بی کفایت را میخورند
.
.

حال فیلمی بسازیم که پسرمذهبی درجلوی چشم دختر مورد علاقه اش برای اثبات جوانمردی 100میلیون میدهد... (آقا پسرها پدر کدامتان برای اشتباهتان این مبلغ خرج میکند؟) .
.
خیلی از جوانان مقید و مذهبی کشورم  برای شروع ساده زندگی
نیازمند جهیزیه ی ساده هستند و داغ دلشان تازه میشود... .
.
.
راستی
اکثر کسانی که از صداو سیما نگاه میکنند
وسریال ها را دنبال میکنند
 از کدام طبقه هستند؟؟؟ .
.
.
#میم_میم
یک نگاه انتقادی
.
.
.

لطفا از دایرکت دادن برای تذکر به نوع فعالیت پیج خوداری کنید... .
.
.

پ ن: از دست اندرکاران سریال #پدر تشکر میکنم
Read more
توله های که نقریبا یک ماه پیش از چهار دانگه نجات دادیم با جرب و عفونت چشم‌شدید متاسفانه سه تا از هفت توله همون ساعت های اول بعد از نجات از دنیا رفتن اما بقیه بچه ها با رسیدگی‌و درمان، خوب شدن و آماده واگذاری هستن. بابت پانسیون این بچه ها، توتو ، سلطان و... خیلی بدهکار شدیم توله های که نقریبا یک ماه پیش از چهار دانگه نجات دادیم
با جرب و عفونت چشم‌شدید
متاسفانه سه تا از هفت توله همون ساعت های اول بعد از نجات از دنیا رفتن
اما بقیه بچه ها با رسیدگی‌و درمان، خوب شدن و آماده واگذاری هستن.
بابت پانسیون این بچه ها، توتو ، سلطان و... خیلی بدهکار شدیم 😔
تکرار متن تکراری #نان_خوران_حکومت یک تک تیر کلاشینکف به یک گوشه #جمهوری_اسلامی صد موشک شهاب ...
Media Removed
تکرار متن تکراری #نان_خوران_حکومت یک تک تیر کلاشینکف به یک گوشه #جمهوری_اسلامی صد موشک شهاب سه وسط #استکبار جهانی می ایند و میروند #قانون میسازند و هزینه میکنند حدیث می اورند و بر #منبر میگویند برای اثبات حقانیت حرفشان در #صداوسیما در بیلبوردهای خیابانی در بنرها و دست نوشته ها که ... تکرار متن تکراری
#نان_خوران_حکومت

یک تک تیر کلاشینکف به یک گوشه #جمهوری_اسلامی
صد موشک شهاب سه وسط #استکبار جهانی

می ایند و میروند
#قانون میسازند و هزینه میکنند
حدیث می اورند و بر #منبر میگویند برای اثبات حقانیت حرفشان
در #صداوسیما در بیلبوردهای خیابانی در بنرها و دست نوشته ها

که #حجاب واجب است، برای تمام مسلمانان
و چون کشور جمهوری اسلامی است حتی برای #غیرمسلمانان

که #بی_حجابی و در پی آن بی حیایی بد است
باعث چنین میشود و بوجود اورنده فلان
گناه است و مفسد است و رفع فساد باید کرد

گشت ارشاد به راه میوفتد میان مردم برای ارشاد
برای ترویج #فرهنگ_حجاب و رعایت پوشش اسلامی
برای #نهی_از_منکر بی حجابی و بدحجابی
و #امر_به_معروف حیامندی و پوشش مناسب

و آن مامورین محترم گشت
در هر خیابان و کوچه و کوی و برزن
به هر دخترک و دختر و زن و پیرزن تذکر میدهد
که #خواهرم_حجابت

گاه دیده شده در خیابانی که فقط همان دختر خانم بوده و همان خانم و اقای ارشاد کننده باز هم به خانمها تذکر حفظ حجاب داده شده که شال و روسریت را جلو بکش که کسی موهایت را نبیند

در تمام این سالها مامورین #گشت_ارشاد به مردم #تذکر دادند و اوضاع نشد انچه که باید
چرا
#مردم از اسلام بدشان امده ؟ هنوز نه
هنوز محرم و صفر و رمضان و شب قدر در این کشور عزت دارد و حرمت
هنوز ذکر لب مردان این کشور #یا_علی است و ذکرلب بانوانش #یا_فاطمه_زهرا

شاید بشود برای عدم موفقیت مناسب گشت ارشاد هزاران دلیل داخلی و خارجی اورد ، اما بدون شک یکی از دلایل اصلی همین است

همین که بازیگر و هنرمند و #سلبریتی ها شامل این ارشاد ها و تذکر ها نشوند
که دخترک مردم باید جلوی دید ده دوازده نفر حفظ حجاب کند ولی فلان خانم بازیگر پیش چشم صد ها نفر و ده دوازده دوربین و هزاران #چشم_مجازی به حجابش بی تفاوت باشد

اینجا هم مثل #دزدی و #فساد اقتصادی احساس میشود #دانه_درشت_ها فراموش شده اند
که دستفروش باید جوابگوی قانون باشد و #مفسد اقتصادی گردن کلفت به ریش قانون بخندد

دختر مردم باید با زن و مرد مردم سر پوشش درگیر شود اما این #بازیگر و آن شبه بازیگر راست راست بگردد و کسی هم به او نگوید بالای چشمت ابرو و بالای ابرو موهایت پیداست

نکته
مخاطب پست #ریحانه_پارسا و #مهناز و باران و ترانه نیستند
انها دارند کارشان را میکنند!
مخاطب اقای #قوه_قضاییه است و جناب #پلیس و برادر و خواهر گشت ارشاد

نکته دوم
گوش ما از طعنه و کنایه پر است
تندرو و افراطی و عقب افتاده هم فراوان شنیدیم
صحبت سر حرام و حلالی است که همین جمهوری اسلامی یادمان داده و همین جمهوری اسلامی سالها مدعی آن است
Read more
. <span class="emoji emoji1f53b"></span>شادروان "ملا عبدالله درستان" معروف به "ملا عبدالله احمدا" به سال ١٣٠٢ خورشیدی در خانواده ای نسبتاً ...
Media Removed
. شادروان "ملا عبدالله درستان" معروف به "ملا عبدالله احمدا" به سال ١٣٠٢ خورشیدی در خانواده ای نسبتاً مرفه در بستک متولد میشود پدرش آنزمان با داشتن پنج رأس الاغ چابک و سر پا که به منظور داد و ستد تا شهر #یزد سفر می کرده می شود گفت وضع مالی خوبی داشته است. ملا عبدالله در کودکی پیش از رفتن به مدرسه قرآن ... .
🔻شادروان "ملا عبدالله درستان" معروف به "ملا عبدالله احمدا" به سال ١٣٠٢ خورشیدی در خانواده ای نسبتاً مرفه در بستک متولد میشود پدرش آنزمان با داشتن پنج رأس الاغ چابک و سر پا که به منظور داد و ستد تا شهر #یزد سفر می کرده می شود گفت وضع مالی خوبی داشته است.
ملا عبدالله در کودکی پیش از رفتن به مدرسه قرآن را در مکتبخانه سنتی فرا می گیرد و دوران شش ساله ابتدایی را با موفقیت در مدرسه مصطفویه بستک به پایان میرساند. اما متاسفانه حادثه ای ناگوار برای پدرش اتفاق میافتد که پدر و چند رأس الاغ بر اثر ریزش دیواره و سقف چاهی در منزلشان سقوط میکنند و پدرشان به شدت مجروح می شود و پس از مدتی تحمل درد و رنج وفات میکند.
ملا عبدالله نوجوان با فوت پدر مجبور می شود بار مسؤلیت خانواده را به دوش بکشد. این زمان مصادف میشود با جنگ جهانی دوم و #قحطی فراگیر در کشور که از سال 1318 شروع و 1321 به اوج خود می رسد. پس انداز و اندوخته هایشان مانند خیلی از همشهریان و هموطنان تمام میشود و با مشکل مواجه می شوند.
در آن سالها علاوه بر جان باختن تعداد زیادی از همشهریان بر اثر گرسنگی، خانواده های زیادی تن به مهاجرت ناخواسته به شهرهای جنوبی خلیج فارس دادند و تعدای هم به #آبادان جهت کار در شرکت نفت سفر کردند. ملا عبدالله نیز به همراه تعدادی از همشهریان منجمله دو دایی اش محمود و عبدالکریم ارژه به آبادان می رود و در شرکت نفت مشغول کار می شود و پس از مدتی به #بستک بر می گردد. در بازگشت دچار عارضه چشمی میشود که در آنزمان بسیار شایع بود از آنجا که در آن دوران جراح چشم پزشک در منطقه نبود به امید معالجه چشم و امرار معاش جزیره بحرین را انتخاب میکند، اما این بار نیز شانس او را یاری نمیکند و لنجشان در نزدیکی بحرین توسط ماموران #بحرینی به جرم حمل مسافران غیر قانونی توقیف میشود و ملا عبدالله را به همراه همسفرانش بازداشت می کنند. شرایط نامناسب زندان وضعیت بیماری چشم ملا عبدالله را وخیم تر میکند، ملا عبدالله از زندان بان می خواهد تا شرایطی فراهم کند تا یک پزشک او را معاینه کند اما زندان بان سنگدل با بی رحمی با چوبی که در دست داشته محکم بر سر او می کوبد و ملا عبدالله برای همیشه نابینا میشود، ملا را به ایران باز میگردانند...ادامه در كامنت ⏬
Read more
*** مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت ...
Media Removed
*** مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت باشد! * نوشتن هم از آن کارهای شاق است. زمانی آنقدر دلچسب است که دلم می خواهد واژه‌ها را از صفحه بیرون بکشم و دست در دست‌شان برقصم و گاهی دیگر آنقدر عذاب‌آور می‌شود که چشم می‌بندم و هرچه از ذهنم می‌گذرد ... ***
مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت باشد!
*

نوشتن هم از آن کارهای شاق است. زمانی آنقدر دلچسب است که دلم می خواهد واژه‌ها را از صفحه بیرون بکشم و دست در دست‌شان برقصم و گاهی دیگر آنقدر عذاب‌آور می‌شود که چشم می‌بندم و هرچه از ذهنم می‌گذرد روی کاغذ می‌ریزم تا شاید مشمولِ قانونِ نظم شوند و نسقی پیدا کنند قابل خوانده شدن. صبح با نوشتنِ شاق دست به یقه بودم که صدای «لااله الاالله» از کوچه بلند شد. مثل همیشه‌ی این‌وقت‌ها دست کشیدم از کار تا چند ثانیه‌ای به احترام مرده‌ای که روی دست تشیع می‌شد و من نمی‌دانستم کیست اما لابد توی رفت‌وآمدهای محله یکی دو باری با هم چشم در چشم شده بودیم، سکوت کرده باشم.
هنوز با نوشتن شاق دست به یقه بودم که سَرَکی کشیدم اینجا طبق عادت. توی استوریِ نمی‌دانم کی، تصویری دیدم از دختری زیبا شبنم نام که دیگر نیست؛ که استوری خبر از مرگ او می‌داد. رفتم توی صفحه‌اش چرخ زدم و دیدم که عکاس بود و عکس‌هایش پر از شورِ زندگی. همین! دو ساعت گذشته بود از مرگِ همسایه و حالا مواجهه با دومین مرگِ امروز.

با هر جان کندنی بود گزارش را نوشتم و گذاشتم یکساعتی دم بکشد تا دوباره سروقتش بروم برای ویرایش و تمام. آمدم اینجا و دیدم بهمن (دارالشفایی) عکسِ مجید (ساسانی) را گذاشته با یک کیک تولد جلویش. تعجب کردم از دوستیِ بهمن با مجید و پیش خودم گفتم لابد تولد مجید است. متن زیر عکس را که خواندم خشکم زد. مجید مرده بود. حالا من بودم و تداعیِ یک دورۀ دور. پرتاب شدم به هفده هجده سال قبل؛ به ساختمانِ معاونت فرهنگیِ دانشگاه علوم پزشکی تهران در خیابان قدس. به روزهای دانشجویی و شور و حالِ جشنواره نشریات دانشجویی. مجید را آنجا دیده بودم. لابد افسانه (کامران)، علی (شیخ‌الاسلامی) و شهاب (صابونچی) بیشتر و بهتر از من آن روزها را یادشان هست. حتما آنها بیشتر و بهتر از من مجید را می‌شناختند؛ همان پسرِ تو پُرِ خندانی که پزشک شده بود و بروبیایی داشت و دیگر نیست! تمام این سال‌ها افسانه و شهاب و علی را دیدم گاه و بیگاه اینور و آنور اما مجید را دیگر ندیدم. شاید فقط یکبار در خیابانِ شانزده آذر، شاید. و دیگر نخواهم دید حتی تصادفی در کوچه و خیابان.

روز سنگینی بود. روز غمگینی بود امروز. تلگرام فیلتر شد؟ شد که شد. یک چیز دیگر جایش پیدا می‌شود اما آدم‌هایمان دارند جوانِ جوان می‌میرند، تمام می‌شوند، جایشان را کسی پُر نخواهد کرد.
Read more
* #نگاه_ماخواندی_ست * . . . . . #روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز ...
Media Removed
* #نگاه_ماخواندی_ست * . . . . . #روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا دارد. در واقع بولانیو نماد مبارزات مردم شیلی با استعمار و کارتل های مالی است. دوران آلنده تبدیل به رویایی برای مردم این کشور شده و دیکتاتوری پینوشه تاثیری ژرف بر روح و روان اهل اندیشه ... * #نگاه_ماخواندی_ست * .
.
.
.
.
#روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا دارد. در واقع بولانیو نماد مبارزات مردم شیلی با استعمار و کارتل های مالی است. دوران آلنده تبدیل به رویایی برای مردم این کشور شده و دیکتاتوری پینوشه تاثیری ژرف بر روح و روان اهل اندیشه در این کشور نهاده، ستاره دوردست تصویری از نفوذ نهادهای امنیتی به محافل روشنفکری و دانشجویی شیلی است که در قالب داستانی جذاب و حیرت انگیز روایت می شود.....
.
.
.
.
در آغاز کتاب می‌خوانیم :


اولین بار که کارلوس وایدر را دیدم سال 1971 بود، شاید هم 1972، زمانی که سالوادور آلنده رئیس جمهور شیلی بود.
آن وقت‌ها وایدر خود را آلبرتو روئیس تاگله می‌خواند و در کارگاه شعرِ خوان اشتاین در کونسپسیون که چشم و چراغ جنوب بود شرکت می‌کرد. راستش را بخواهید خوب نمی‌شناختمش. هفته‌ای یک یا دوبار در جلسات شعر می‌دیدمش. خیلی پرحرف نبود. اما من بودم. خیلی حرف می‌زدیم، نه‌فقط درباره‌ی شعر، که از هر دری حرف می‌زدیم؛ سیاست، سفر، نقاشی، معماری، عکاسی، انقلاب و مبارزه‌‌ی مسلحانه که به زندگی تازه و دوران جدیدی می‌انجامید، خوب این فکر و خیالمان بود، برای بسیاری از ما، رویایی دست‌نیافتنی به‌حساب می‌آمد، یا کلیدی که دروازه‌‌ی آمال و آرزوها و آرمان‌ها را می‌گشود، آرمان‌هایی که ارزش داشت برای آنها زندگی کنی و ........
.
.
.
.
.
.
#ستاره‌_ی_دوردست
#ستاره_دوردست
#روبرتوبولانیو
#ترجمه  #اسدالله_امرایی
جلدشومیز
۱۵۲ صفحه
#چشم_وچراغ
۷۵۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌
#نشرنگاه #negahpub
.
.
____________________________________________________
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
.
Read more
 #essentialsfrommeisamatr اشتباهات آرایشی: 1: کرم پودر اشتباه: لازم نیست که پوستتان را با کرم ...
Media Removed
#essentialsfrommeisamatr اشتباهات آرایشی: 1: کرم پودر اشتباه: لازم نیست که پوستتان را با کرم پودر خفه کنین. یک لایه نازک از کرم پودر کافی است. در انتخاب رنگ کرم پودر دقت کنین. انتخاب رنگ اشتباه و تیره باعث پیر نشان دادن و كثيفى چهره می شود. 2:روشن کردن بیش از حد زیر چشم: پوشش تیرگی دور چشم و روشن ... #essentialsfrommeisamatr
اشتباهات آرایشی:
1: کرم پودر اشتباه: لازم نیست که پوستتان را با کرم پودر خفه کنین. یک لایه نازک از کرم پودر کافی است.
در انتخاب رنگ کرم پودر دقت کنین. انتخاب رنگ اشتباه و تیره باعث پیر نشان دادن و كثيفى چهره می شود.
2:روشن کردن بیش از حد زیر چشم: پوشش تیرگی دور چشم و روشن کردن آن با کانسیلر رنگ روشن فقط باعت کبودتر دیده شدن دور چشم و در نهایت کدری چهره می شود.
3: استفاده زیاد از مداد ابرو: اگر ابروهایتان نقاط خالی دارید، به اندازه و به صورت هاشوری ابروها رو بکشید.
پر رنگ کردن و کادر بندی ابرو ها به صورت مشخص، چهره شما رو مصنوعی و اخمو نشان خواهد داد.
4: مقدار پودر شل را کنترل کنین: کار خیلی آسونیه که مقدار زیادی از يك پودر شل رو به پوستمون بزنیم اما اینکه
بتونیم کار خرابی اونو کنترل کنیم کار آسونی نیست. بدترین کاری که پودر شل میتونه با یک پوست لطیف و جوان انجام ‌بده اینه که حالتی روی پوست ایجاد میکنه که به نظر یک لایه ضخیم و ناصاف روی پوست ایجاد
میکنه. پودر شل نشانه های پیری را بیشتر و برجسته تر نشان میدهد، دقیقا همان اتفاقی که ما نمیخواهیم با
آرایش کردن برایمان بیافتد.
5: رژلب اشتباه: اگر لب باریکی دارید، هرگز از رژلب های تیره استفاده نکنین. با این کار لب هایتان باریک
نشان دیده میشه.
6: خط چشم نصفه و نیمه ممنوع: درست است که یک خط چشم پهن که از نوک چشم تا انتهای آن کشیده شده باعث می شود چشم هایتان کوچکتر و نزدیک به هم به نظر برسند، اما یک خط چشم نصفه هم واقعا مسخره است. راه حل چیست؟ از گوشه داخلی چشمتان خط نازکی تا نزدیکی مردمک چشمتان بکشید و سپس این خط را کمی کلفت تر کرده و تا انتهای چشمانتان ادامه دهید. سپس با یک برس سایه آن را از گوشه خارجی به سمت گوشه داخلی کمی پخش کنید.
7: رژگونه بیش از حد تیره ممنوع: هرگز برس رژگونه رو بیش از حد به پودر رژگونه آغشته نکنین و تمام محیط صورت را
با رژگونه پر نکنین. رژگونه بیش از حد و مشخص بودن خط رژگونه، باعث می شود چهره مصنوعی و آرایشتان کثیف دیده بشه.
8: کانتورینگ نا متعادل: بیش از حد استفاده از پودرهای کانتورینگ و تیره، چهره رو لک دار نشون میده.
9: کشیدن خط لب خارج از خط طبیعی لب هایتان بیش از حد ممنوع: این کار نه تنها لب هایتان را برجسته تر نشان میدهد بلکه چهره شما را غیرطبیعی خواهد کرد.
#زيبايى
#ميثم_عطر
#نكات_زيبايى
Read more
. دلم می خواهد ... از ماشین پیاده شوم ! پنجاه متری را قدم بزنم ... گوشه ای از درب ورودی ، کفش هایم ...
Media Removed
. دلم می خواهد ... از ماشین پیاده شوم ! پنجاه متری را قدم بزنم ... گوشه ای از درب ورودی ، کفش هایم را در بیاورم ... و قدم هایم را بر روی زمین گرم ، کِشان کِشان بکشانم ... سرم به زیر باشد ... چشمانم ببارد... از شوق ، از درد ، از #سنگینی_قلبم ، از مظلومیتِ امامم ... آفتاب گرم بر سر و صورتم بتابد ، تا ... .
دلم می خواهد ...
از ماشین پیاده شوم !
پنجاه متری را قدم بزنم ...
گوشه ای از درب ورودی ،
کفش هایم را در بیاورم ...
و قدم هایم را بر روی زمین گرم ،
کِشان کِشان بکشانم ...
سرم به زیر باشد ... چشمانم ببارد...
از شوق ، از درد ، از #سنگینی_قلبم ،
از مظلومیتِ امامم ...
آفتاب گرم بر سر و صورتم بتابد ،
تا بیشتر بسوزم که رنج را بیشتر حس کنم ...
سنگ تیزی در پایم را فرو برود
تا بلکه کرب و بلا برایم بیشتر تداعی شود ...
.
سرم را بالا بیاورم ، رقص پرچم ها را
در میان بادهای سرگردان ببینم ،
بادهایی که حاملِ پیام اند اما
کجایند گوش های شنوا؟ ،
بشنوم صدای #خنده_های_شیرین شان را
که به حالِ دنیا و دنیاییان می خندند
و اما قرار بر نشنیدن است ... تا ابد ...
.
حتی دلم می خواهد ببینم آنانکه به انتظارم
برای خوش آمد ایستاده اند و جلویم را
آب و جارو می کنند ، اما چشم هایم را
در کدامین گناه از دست داده ام؟
.
بروم بر بالای یک بلندی بیاستم ،
صدایم را آزاد کنم ، از تمام وجودم،
با تمام سلول های بدنم ، فریاد بزنم که :
آی شهدا ، قلبم را اینجا به امانت گذاشته بودم
و قرار بر صد دله شدنش نبود ،
چه شد آن امانت؟
آی شهدا ، ما بی توان در مبارزه ایم
و شما اما مرد نبردید ، برگردید
زمان زمان رجعت است که انقلاب
به دست نااهلان افتاده ،
که انقلابی های دهه پنجاه ،
ضد انقلاب های دهه نود هستند... و...
.
بر روی خاک بنشینم ، فکر کنم ،
اندکی خاک بازی کنم ، تا که خاکی شدن
و خاکی بودن را یاد بگیرم ، بفهمم که انتهایش
مشتی خاک است که بر صورتم خواهند ریخت ،
بدانم که آخر این مسیر اگر شهادت نباشد ،
مرگی است که ننگ یک بسیجی است ...
.
آری ، دلم می خواهم همین الان ، در همین گرما ،
آنجا باشم ، شلمچه قطعه ای از بهشت ،
تا که شاید سبک شوم ...اما چه کنم که
دچارِ اما و ولی و شاید و کاش هستم ...
.
‎پ.ن: ‎درد دارم ...
‎دردِ انقلاب روح الله ...
که از هر دردی ، دردناک تر هست ...
و دیدن نااهلان که از هر رنجی ، دشوار تر است...
اما جز اشک و آه چه در بساط دارد
دلِ گرفته ی ملتهب ...
‎ #حرکت_کنیم ...
‎ #امام #امام_خامنه_ای #روح_الله #انقلاب
‎ #در_خواب_ببینند!
#فکریات
#عکس_قدیمی_و_بازنشر ...
.
Read more
Archive - Bullets <span class="emoji emoji1f3b6"></span> __________________________________________ Caution <span class="emoji emoji203c"></span>️ This is a personal ...
Media Removed
Archive - Bullets __________________________________________ Caution ️ This is a personal post: سه‌روزه این عکس‌ توی Draft های‌اینستاگراممه، منتظر بودم تا یه کپشن خیلی خفن براش بنویسم. کپشن خفنی به ذهنم نمیرسه، فقط دلم زیادی پره. نیاز به تخلیه‌ی این همه انرژی منفی دارم. میخوام ... Archive - Bullets 🎶
__________________________________________
Caution ‼️ This is a personal post:
سه‌روزه این عکس‌ توی Draft های‌اینستاگراممه، منتظر بودم تا یه کپشن خیلی خفن براش بنویسم.
کپشن خفنی به ذهنم نمیرسه، فقط دلم زیادی پره. نیاز به تخلیه‌ی این همه انرژی منفی دارم. میخوام غر بزنم!
اول ولی معرفی میکنم خودم رو برای اون دسته از آدمایی که من رو نمیشناسن، یا فکر میکنن میشناسن ولی درواقع تصوری از من دارن که با واقعیتم همخونی نداره و دوست دارم یادآوری کنم “هستی” رو برای اون قسم از دوستانی که از شدت فاصله‌ی زیاد به کل یادشون رفته یا تغییراتم براشون عجیبه.
سلام، من هستی ام.هدف دارم.دوستامو دوست دارم. برای کسایی که دوستشون دارم هرکاری میکنم، برای کسانی که برای من اهمیتی قائل نیستن، تره هم‌ خورد نیمکنم. سعی میکنم خودخواه‌ نباشم اما همیشه موفق نیستم. روابطم توی زندگیم تأثیر مستقیم دارن. نظر آدما برام مهمه. درمیون گذاشتن زندگیم با دنیا رو‌دوست دارم. میخونم چون بهم آرامش میده، ادامش میدم اما دوست دارم نویسنده بشم.
جدیداً خیلی از دوستانم‌ ازم فاصله گرفتن... شاید فکر‌ میکردیم‌ دوستیم و فقط فکر سؤ استفاده بودیم از‌ هم... نمیدونم!
دلم گرفته از آدمای دو رو، بعضاً چند رو، آدمایی که خر فرضت میکنن و اصرار دارن که دروغاشون‌ رو بهت قالب کنن، آدمایی که دست پیش میگیرن که پس نیافتن، کسایی که جز‌ خاله‌زنک و حرفای چیپ و سنگ اندازی و‌القای حرفای منفیشون توی زندگی من و اطرافیانشون راه دیگه‌ای برای گذران عمرشون ندارن. دوست عزیز! من اگر خوبم اگر بد، تو برو خود را باش! که همزمان با هزار نفر رابطه‌ی فوق نزدیکِ چیک تو چیک داری؛ از شدت بی‌کاری فقط بلدی برای پسرفت و درجا زدن بقیه تلاش کنی؛ از فرط حسادت پشت سر هرکی که نمیتونی یا نمیخوای از شدت تنبلی بهش برسی صفحه میذاری؛ انقدر بی چشم و رویی که محبت آدما از نگاه تنگ تو وظیفشونه. روی حرفم با توئه!
دلم خیلی پر بود، خیلی خستم از این فضای سمی و منفی اطرافمون...
احساس میکنم فضای مجازی داره آفت میزنه به روابط واقعیمون، حواسمون به واقعیت زندگیامونم باشه.
شب خیر
مرسی خوندین
Read more
بخش اول: افسانه نیست خون سیاووش بی‌گناه کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس بر تو خبر دهد. هر چند خامشم من خود سیاوشم خود آزمای خویشم و دانم که جان پاک جسم مرا ز شعله‌ی آتش گذر دهد افسانه نیست این در چشم من ببین آیین من؟ نه ... نه که خود آیین هر چه مرد با زشتی و پلیدی و پستی کند نبرد آزاده ... 🎵🎶
بخش اول:

افسانه نیست
خون سیاووش بی‌گناه
کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس
بر تو خبر دهد.
هر چند خامشم
من خود سیاوشم
خود آزمای خویشم و
دانم که جان پاک
جسم مرا ز شعله‌ی آتش
گذر دهد
افسانه نیست این
در چشم من ببین
آیین من؟
نه ... نه
که خود آیین هر چه مرد
با زشتی و پلیدی و پستی
کند نبرد
آزاده آن که در همه جا داد گسترد
آزاده نیست
تن چو به بیداد در دهد .
امروز،
در فرومایه ترین ناله ی نرم دشت
حکایت تکرار فانوس های غریب
بوی سیاووشان اساطیر می دهد!

و اما تو ای بازمانده ی تاریخ
خیره بر پهنه ی دلاوری های ناکام
چون بردگان سیاه خورشید
در تعلق گاه تاریکی های افروخته
بدان
"نام پهلوان" همچنان می تابد
پس بخوان
بخوان به نام حماسه ی افق های روشن
"پهلوانان هرگز نمی میرند"

گاه سختی ست که مردان را می شود محک زد .
جواهر وجود را در روزگاران سخت ، می توان قیمت نهاد .
تاریخ همواره تکرار می شود اما برای ما که روشنفکرانه ! تاریخ نمی خوانیم ،این تکرار هرگز تکراری نمی شود .
و شاید همین است که سالیان سال ، این سرزمین رنگ آزادی به خود ندیده است .
و سالیان سال است که در روزگاران دشوار ، سیاووش ها از آتش تهمت ها و کینه ورزی های ما به سلامت گذشته اند .

استاد همایون شجریان :
امروز آغوش مهر به روی ایران گشودی
جان خسته مان را به لطف جلا دادی
روح آشفته مان را به عشق آرام کردی
دل خونین مان را به مهرهمایونی مرهم نهادی
تا ابد به یادمان می ماند که چطور با روح بلند و قلب دریایی ، کنارمان ماندی و پناه امن دلتنگی هایمان شدی .
این بار می خواهیم قدرشناس باشیم
می خواهیم گوهر شناس باشیم
سپاس که آغوش مهربان و امنت را به رویمان گشودی و تکیه گاه روزهای سخت و طاقت فرسایمان شدی
مردانگی را تمام کردی
و پای مردمت ایستادی
وجودت بر ما همایون
که با بزرگواری همایونی دل به دل زخم خورده مان دادی .
تا ابد سجده ی شکر بر ما واجب است
به بودن نام بلند " شجریان "

شعر : حمید مصدق - سارا چگینی
موسیقی متن : برگرفته از آلبوم آرایش غلیظ
متن : آوای همایون
ادیت فیلم :
آوای همایون - همایون.می

پ.ن۱ : این فیلم در راستای همدلی و همراهی "همایون شجریان" با مردم ایران تهیه شده است و استفاده از آن باید همراه با هشتکهای زیر باشد .
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان
پ.ن۲ : ویدئو کامل را می توانید در کانال اینستاگرام آوای همایون و همایون.می ببینید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش

#homayounshajarian
@homayounsharian
@avayehomayoun
@homayoun.me
Read more
. همیشه با خودم می گویم، دلیلی ندارد نقابِ دروغ به چهره بزنیم و وقتی درد داریم بیخود بگوییم چیزی نیست. ...
Media Removed
. همیشه با خودم می گویم، دلیلی ندارد نقابِ دروغ به چهره بزنیم و وقتی درد داریم بیخود بگوییم چیزی نیست. صورتک هایی که آدم به چهره اش می زند فقط وقتی نجات بخشند که شبیه حال و روزِ خودِ آدم باشند. صورتک های درد وقتِ درد، رنج وقتِ رنج و شادی وقتِ شادی. این صورتک دست سازِ راهبانِ تبت است. تراشه های ریاضت و ... .
همیشه با خودم می گویم، دلیلی ندارد نقابِ دروغ به چهره بزنیم و وقتی درد داریم بیخود بگوییم چیزی نیست. صورتک هایی که آدم به چهره اش می زند فقط وقتی نجات بخشند که شبیه حال و روزِ خودِ آدم باشند. صورتک های درد وقتِ درد، رنج وقتِ رنج و شادی وقتِ شادی.
این صورتک دست سازِ راهبانِ تبت است. تراشه های ریاضت و گذر از سختی ها در کندکاری هایِ بافتِ چوب پیداست. صورتک با چشم ها و لب های تهیِ نه چندان شادش به دیوارِ خانه‌ی عزیزی بود که حالا میانِ ما نیست. انرژی عجیبی در چوب و چشمانِ خالی این صورتک هست که بیمارِ غرقِ در #سرطان را تا مدت ها زنده و پایا نگاه داشت و تا آخر هم چشم در چشم این صورتک بود. مادرش، امانت دارانه صورتک را به من برگرداند. اما از همان وقت صورتِ چوبی بی قرار بود و نمی خواست پیشم باشد.
صورتک را حالا، به عزیزِ سرزنده‌ی دیگری داده ام. عزیز و جانی که از سرطان به سلامت در رفته و توانِ بی پایانی دارد برای بازگشت به زندگی. صورتک آنجا که رسید دوباره آرام گرفت.
می گویم، یکی یک صورتکِ واقعی بزنیم به چهره و بگذرانیم و شل کنیم و شاد باشیم چون برای زنده ماندن نباید خودمان را بکشیم.
Read more
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند ...
Media Removed
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی ... .
بســــم الله به نــــام کـــربلا
__
پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود
با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی اش را به جانت بنشانی ؛ اما گاهی یار و یاور لحظه های شادت را باید به دست تقدیر بسپاری تا رها شود با تمام خاطراتش در کنجی تاریک تا دفن شوند در گوشه ای از تاریخ اما همیشه زنده اند کنار ریز و درشت خاطرات تو و محبت بی ریای آنها گاهی از گوشه دریای چشم مرواریدی به سمت زمین بی رحم رها میکند و آهی از ته دل میکشی به یاد آن روز ها که جانت با قطعه قطعه او یکی شده بود و با هم در آسمان عشقبازی میکردید و مرکب آهنین بال تو که روزی سوگولی آسمان بود حال خاک میخورد روی زمینی که وجب به وجبش تلخی رفاقت نیمه راه و بی وفایی نوشته شده و برای آسمانی ها چیزی نمیگذارد جز اسارتی که آرام آرام میگیرد جان پرنده را و در گوشه ای از تاریخ آسمانی ها آرمیده اند و به دور از هیاهوی خاکی ها جان به خالق آسمان تقدیم و ره به سوی معشوق طی میکنند و زیبایی عشق به آسمان آنجاست که عاشقانش آرام و بی صدا عشقبازی میکنند و به معشوق خود میرسند و پاک میماند این عشق چون آسمانی ها را آسمان انتخاب میکند
__
#فرزند_آسمان
__
#عشق #پرواز #لذت #شوق #معشوق #حقیقت #زندگی #خدا
Read more
• - چشم‌های پیرمرد کوچک‌اندام، چپ است. صندلی جلوی ماشین نشسته و با چشم چپ‌اش به صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کند. ...
Media Removed
• - چشم‌های پیرمرد کوچک‌اندام، چپ است. صندلی جلوی ماشین نشسته و با چشم چپ‌اش به صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کند. من که این را می‌نویسم، آسمان پیدا نیست. چشم راست پیرمرد اما به ستاره‌های بیرون پنجره، خیره است. خرناس مهندس کناردستی دارد بلندتر می‌شود. "با آخرین گله‌ی کرگدن‌ها، پیرمرد خاموش را به خانه ...
- چشم‌های پیرمرد کوچک‌اندام، چپ است. صندلی جلوی ماشین نشسته و با چشم چپ‌اش به صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کند. من که این را می‌نویسم، آسمان پیدا نیست. چشم راست پیرمرد اما به ستاره‌های بیرون پنجره، خیره است. خرناس مهندس کناردستی دارد بلندتر می‌شود. "با آخرین گله‌ی کرگدن‌ها، پیرمرد خاموش را به خانه می‌فرستم". این جمله‌ی آخر را در هذیان تب‌کردگی‌ بی‌اجازه اقتباس کرده‌ام. -
Read more
@dr.h.fallah سلام سروران گرامی این متنو من ننوشتم اما جالبه بخونید . خب هرکسی نظری دارد، نظر اکثریت این است که در روزهای سخت کنونی مردم باید بخندند، برنامه های #تلویزیونی باید به بالاترین سطح #شادی و #خنده برسد، . . سانس فیلم های #کمدی باید به حداکثری ترین تعداد ممکن برسد و مثلا یک #سینما ... @dr.h.fallah
سلام سروران گرامی این متنو من ننوشتم اما جالبه بخونید
.
🎥خب هرکسی نظری دارد، نظر اکثریت این است که در روزهای سخت کنونی مردم باید بخندند، برنامه های #تلویزیونی باید به بالاترین سطح #شادی و #خنده برسد، .
.
🎥سانس فیلم های #کمدی باید به حداکثری ترین تعداد ممکن برسد و مثلا یک #سینما با ۳سالن بیاید و ۲سالن خود را به هزارپا بدهد و آن یکی سالن را هم بین باقی کمدی ها پخش کند تا شاید مردم بین چندساعت خندیدن کمی گذران سخت زندگی فراموششان شود... . .
.
🎬این نظر لزوما غلط نیست و شصت به چهل هم موافق آن هستم اما خندیدن دوای این روزهای ما نیست! . . .
.
🎥توصیه من برای این روزها دیدن #تنگه_ابوقریب است، نه چون فیلمی بی نقص و کامل است (که قطعا اینگونه نیست و کلی جای نقد دارد) بلکه فضای پر از انفجار و خون و بمباران آن تا حدی حکایت امروز ماست، تا کی قرار است با عینک #رییس_جمهور به امروزمان نگاه کنیم؟ .
.
💻یکبار هم با چشم #غیرمسلح به مسلحانه ترین روزهای تاریخمان نگاه بیاندازیم و ببینیم آخر #شاهنامه خوش است یا ناخوش؟... .
.
🎥طعم تلخ شهادت رفیق را با طعم‌ شیرین #آزادی مقایسه کنیم، ببینیم لبخند اشک آلود پایان این روایت برای ما شیرین تر است یا دوساعت خندیدن به شوخی جنسی های عطاران و دارودسته اش... یکبار بجای خندیدن به تاریخ #دهه_شصتی مان با آن گریه کنیم و ببینیم آن خنده ها این گربه کوچک نقشه دبستان‌مان را حفظ کرده یا این گریه ها...
.
💻 #تنگه_ابوقریب شبیه امروز ماست، ببینیم چگونه میتوان این را مثل آن کرد، ببینیم چگونه میتوان ایستاده مرد و تا مردمی زانوزده زندگی نکنند... تنگه ابوقریب همان سنت "فان مع العسر یسری" تاریخ است! میجنگیم، میجنگیم، #میجنگیم...
.
🎥مثل حرکت زیبای ایام اکران نوروز رفقایمان را به خرج خودمان میهمان این روایت مستمر کنیم، برای فرهنگ #متعهد کشورمان دست در جیب کنیم تا شاید کمی #ذائقه ها تغییر کند!
#دفاع_مقدس
Read more
#شما_بگو_بمیر_من_میمیرم . ریشه تمام سوالات و اشکالات و بهونه گیری ها و ادعای فهم و شعور و علمیت ما پیش خدا و احکام دین و فرامین پیامبران الهی… از سر ناعاشقیه!! از سر ادعای عقل و سواد و شعور ناقصیه که به شهوات و تعلقات و منیت هامون گره خورده… از سر اینه که بده بستون داریم و حساب و کتاب دنیایی!! از سر ... #شما_بگو_بمیر_من_میمیرم
.
🌹 ریشه تمام سوالات و اشکالات و بهونه گیری ها و ادعای فهم و شعور و علمیت ما پیش خدا و احکام دین و فرامین پیامبران الهی… از سر ناعاشقیه!! از سر ادعای عقل و سواد و شعور ناقصیه که به شهوات و تعلقات و منیت هامون گره خورده… از سر اینه که بده بستون داریم و حساب و کتاب دنیایی!! از سر اینه که نشناختیمش… پس عاشقش نشدیم…
.
.
.
🌹 اگه بواسطه حرف شنوی یا شناخت زیبایی های خودمون و عالم بی نهایتمون… عاشق خدامون بشیم، بهترین و خاص ترین و سرسپرده ترین بنده خواهیم شد!! تموم گناهکاری هامون از سر ناعاشقی مونه… تموم خطاها و گستاخی و بی توبگی هامون، از سر ناعاشقی مونه... این فقط شهیدِ که عاشق خدا شده و عاشقی شو با بذل جونش ثابت کرده! میگه تو بگو بمیر، بدون اینکه بپرسم چرا من؟! میگم چشم، هستیم به فدات…
.
.
.
🌹 این خانم تهیه کننده و مجری... فقط بواسطه عشقش به یه پسر مذهبی… ۶ ماه و روزی ۵۰ بار زنگ میزده و التماس میکرده که بیا منو بگیر!! ظاهر متفاوتم که سهله… کاری نداره، برات درستش میکنم! اصلا شما بگو بمیر، من میمیرم…!! فقط نگام کن… درمون تموم دردهای ما، عاشقیه… الهی که عاشق بشیم تا برای چشم گفتن به حرفها و شباهت بیشتر به معشوق، با اشتیاق و اصرار… روزی صدبار براش بمیریم و رنگ معشوق بگیریم…
.
.
.
🔴 #تذکر:
لطفا درگیر مصداق رفتاری این خانوم نشین! درستش این بود که با واسطه پیغام بدن نه مستقیم تا شانشون حفظ بشه! اما احساسشون عاشقی بوده و در این پست فقط به این مسئله توجه دارم!... لذا این نکته رو دریابید و موضوع نه تایید و رد سریال پدره نه طرز برخورد این خانم!!
.
#محمد_جلیلی
#مجری #تهیه_کننده
#سریال_پدر #عشق #حق
#خدا #دین #مذهبی #بندگی
#اطاعت #اخلاص #عشق
#دنیا #آخرت #زیبایی
#خدا #پروردگار
#معشوق❤
#دردانه
#یار
.
Read more
کتاب کوری را که تمام کردم این احساس را داشتم که چشم‌هایم دردناک‌اند. چرا؟ چون در کتاب کوری درد را نمی‌خوانیم، ...
Media Removed
کتاب کوری را که تمام کردم این احساس را داشتم که چشم‌هایم دردناک‌اند. چرا؟ چون در کتاب کوری درد را نمی‌خوانیم، درد را احساس می‌کنیم، می‌چشیم! دردی با طعم گس تلخی بی‌پایان. بیناییم یا نابینا؟ مرز دیدن و ندیدن کجاست؟ آیا هر دیدنی دیدن است؟ کتاب کوری تمامی اصول اخلاقی ما را به چالش می‌طلبد. هر آنچه ... کتاب کوری را که تمام کردم این احساس را داشتم که چشم‌هایم دردناک‌اند. چرا؟ چون در کتاب کوری درد را نمی‌خوانیم، درد را احساس می‌کنیم، می‌چشیم! دردی با طعم گس تلخی بی‌پایان. بیناییم یا نابینا؟ مرز دیدن و ندیدن کجاست؟ آیا هر دیدنی دیدن است؟

کتاب کوری تمامی اصول اخلاقی ما را به چالش می‌طلبد. هر آنچه از جامعه به ما خورانده شده است را در معرض بازبینی قرار می‌دهد و از مطلق‌گرایی به نسبیت امور می‌رسد. گاهی جان را بخشیدن و نانی آوردن کار درستی است و گاهی جانی را گرفتن.

این کتاب سرشار از تمثیل‌های نمادین است که می‌تواند تا آخر عمر دیدمان را به زندگی تغییر دهد. به طور کلی کتابی است که می‌توان گفت قبل از خواندن کوری این‌گونه فکر می‌کردم و بعد از خواندنش جوری دیگر!

توصیف وضعیتی منحصر به فرد که به هر پدیده و هر اتفاق عمق خاصی بخشیده و بشریت را از عصر تمدن به عصر زوال می‌برد، کنایه می‌زند که به واقع چه چیزی دارد به سرمان می‌آید. عمیق‌ترین نیازها و افکار انسانی سرکوب‌شده در پس این کوری سربرآورده‌اند، نیازهای واقعی، نه متظاهرانه. این سربرآوردن نیازها، ما را به غریزه نزدیک می‌کند، به زندگی حیوانی، و کنایه‌ای است به اینکه در هرج و مرج و رفتارهایی خالی از تفکر تا چه حد به بعد حیوانی وجودمان نزدیکیم.

در کتاب ما با هیچ اسمی روبرو نیستیم. آدم‌ها با یک ویژگی بارز ظاهری‌شان معرفی می‌شوند. اما نقطه مشترک این ویژگی چیست؟ چشم! پسرک لوچ، دختری با عینک دودی، پیرمردی با چشم‌بند سیاه، دکتری که چشم‌پزشک است و … اسم‌ها می‌توانند همذات‌پنداری شما با شخصیت‌های داستان را بسیار بیشتر کنند، با این حال شگفتا که ساراماگو چنان ماهرانه از پس توصیف‌های بی‌نظیر برآمده که شما به هیچ اسمی احتیاج ندارید. شما خودتان را در آن شهر می‌بینید، گویی که از نگاه راوی ناظر آدم‌ها باشید.

تنها ایرادی که من می‌توانم به این کتاب وارد کنم کمی پرگویی آن است. تکرار مکررات و وجود بخش‌هایی قابل حذف که نبودنشان لطمه‌ای به داستان وارد نمی‌کند.

گاهی در ذهنم کوری با قلعه حیوانات مقایسه می‌شد اما این کجا و آن کجا؟ قلعه حیوانات علی‌رغم متفاوت بودن کارت‌هایش را خیلی رو بازی کرده است و تنها تفکر ما را درگیر می‌کند، اما کوری از طریق برانگیختن احساسات تفکر را به تکاپو می‌اندازد.

کوری آفریننده‌ی یک شاهکار است، کتابی که هر کسی در زندگی‌اش باید یک بار آن را بخواند.
saraku.ir

#blindness
#josesaramago
Read more
. بي شك مقدس ترين لباسيست كه بشريت به تن كرده است ،لباسي بي حد و مرز جغرافيايي و به دور از هر گونه نژاد پرستي .لباسي از جنس پوشاندن اميد به تمامي درد هاي تاريخ بشريت ، لباسي كه كور سوي اميد را در تنگناهاي شديد ترين بيماري هاي جسم و روح انسان هميشه روشن نگه مي دارد و اميد بازگشت به سلامتي ،اين بزرگترين هديه ... .
بي شك مقدس ترين لباسيست كه بشريت به تن كرده است ،لباسي بي حد و مرز جغرافيايي و به دور از هر گونه نژاد پرستي .لباسي از جنس پوشاندن اميد به تمامي درد هاي تاريخ بشريت ، لباسي كه كور سوي اميد را در تنگناهاي شديد ترين بيماري هاي جسم و روح انسان هميشه روشن نگه مي دارد و اميد بازگشت به سلامتي ،اين بزرگترين هديه ي جهان هستي ... پزشكي را ميگويم و لباس مقدس سپید درمان هر دردي و براستي ؛ پزشك كه باشي بزرگترين دردت ، درد انسانهاست ،هيچ شغلي در نظرم اينقدر انسان را به نوع خويشتن نزديك نخواهد كرد ،هيچ حرفه اي اينچنين تو و زندگي و روح و جسمت را درگير درد انسان هاي ديگر نمي كند . تنها درد جسم بشر را نمي گويم، آنجا كه دستانت و علم و دانشت تنها اميد يك خانواده است ... آنجا كه شادي هر انساني برايت آرزوست و لبخند ،بزرگترين هديه اي است كه هنگام آخرين ديدار ، بر صفحه ي ذهنت نقش خواهد بست .دردي بزرگ را به فراموشي سپردن و برگشتن به دنياي روزمرگي هاي زندگي ... پيچ و خم هاي بسيار زيادي ميداني در راه هست اما دادن اميد به كسي كه درد و استیصال و نا اميدي را با تمام وجودش تحمل مي كند كار آساني نيست . آنجا كه اگر تيغي به اشتباه در دستانت بلغزد ،خانواده اي را دچار دردي جبران نا پذير خواهد كرد و چه بسا تمام تلاش هايت نتيجه اي نخواهد داد و بيماري به مقصد نهايي نزديك است و تو مي داني مرگ تنها انتخاب حال حاضر است اما باز ... سفيدي و پاكي و قداست اين شغل آنچنان جسارتي به تو خواهد داد كه حل ناشده ها را حل خواهي كرد و اين يعني پيشرفت ، اميد ،حركت ... و براستي طبيبان ،اين قشر سفيد پوش ،مسئوليتي را به عهده گرفته اند كه از سوي عاقلان ممهور به مهر ابطال است چرا كه براي پزشك بودن بايد بگذري از هر چه هست ،از داشته ها و نداشته هايت . روز و شب هايت ،خانواده و فرزندانت ... معتقدم تنها در اين حالت است كه ميتواني بگويي پزشك هستي و قداست اين لباس را نا ديده نگرفته اي .

اميدم اين است كه يادمان باشد براي چه آمده ايم و اين همه سختي و بار مسئوليت را از چه رو پذيرفته ايم .گاه گاهي كمي تفكر هم لازم است ، تفكري سپید، با محتواي دردمنداني كه چشم به دانش و دستان همچون توئي دارند . آنگاه به عمق گفته هايم در تنهايي خويش اندكي فكر خواهي كرد ... پزشکان سپید پوش با آرزوی ذهنی کماکان با محتوی سپید ، شاد باشید و سلامت. .
.

دکتر سید عادل ملک نیا

۱۳۹۷/۰۶/۰۱
.
.
@adel_maleknia
Read more
‌ از دیشب تو فکرم. کلیپ سورپرایز #ابی رو منم دیدم. خوندن حرفهای بقیه در مورد "اشک‌آور" بودن این ویدیو ...
Media Removed
‌ از دیشب تو فکرم. کلیپ سورپرایز #ابی رو منم دیدم. خوندن حرفهای بقیه در مورد "اشک‌آور" بودن این ویدیو انتظارمو از لحاظ حسی خیلی بالا برده بود و دنبال این بودم که وقت دیدنش تو دلم بگم "اون‌قدرا هم احساسی نبود و گریه نداشت". ‌ نشستم و دیدم. سی‌ چهل ثانیه اول خیلی کول بودم باهاش و گفتم "ایول چه ایده باحالی" ...
از دیشب تو فکرم. کلیپ سورپرایز #ابی رو منم دیدم. خوندن حرفهای بقیه در مورد "اشک‌آور" بودن این ویدیو انتظارمو از لحاظ حسی خیلی بالا برده بود و دنبال این بودم که وقت دیدنش تو دلم بگم "اون‌قدرا هم احساسی نبود و گریه نداشت".

نشستم و دیدم. سی‌ چهل ثانیه اول خیلی کول بودم باهاش و گفتم "ایول چه ایده باحالی" اما دقیقا اولین لحظاتی که حضرت پشت سر آدمها حاضر شد و شروع کرد به رقصیدن و با لذت نگاه کردن طرفدارهاش یهو دلم لرزید، ولی تحت کنترل بودم.

ضربه رو وقتی خوردم که اولین #سورپرایز انجام شد و آدمها دونه دونه شروع کردن به جیغ شادی کشیدن و بغل کردن ابی. قلب آدمم که از سنگ نیست، نرم میشه، ول می‌کنه خودشو. بعدم مگه میشه ایرانی باشی ابی رو دوست نداشته باشی یا یه جای مغزت با یکی از آهنگاش عجیب خاطره نداشته باشی؟

کار رسید به یکی که از شدت #هیجان حتی جرات نداشت برگرده پشت سرشو نگاه کنه، انقدر انرژی از اون "صدای زنده" و "حس حضور" پشت سرش دریافت کرد که زد زیر گریه، اونجا منم ترکیدم، نمیدونم فک کنم دقیقه سه چهار بود، تا ته تهش مثل یه بچه منم #اشک ریختم، حالا اشکه با خنده و شعف همراهه‌ها، ولی اشکه. ‌

از دیشب تو فکرم که چرا، یعنی این چی داشت که هممون باهاش ترکیدیم؟ درسته که ابی رو خیلی دوست داریم، اما من میگم اکثرش حضور ابیه اما همش نیست. یه بخشیش یه چیزیه که سالها از ما گرفتن، یعنی گفتن جیزّه، حرومه، ایجاد گناه می‌کنه، هورموناتون بیسار می‌شه، خیلی ساده اون چیزه "محبت" ئه.

چیزی که دیدیم محبت بدون چشم‌داشت یه سری طرفدار بود، یه پسر بچه، دختر بچه، مرد و زن بزرگ، حتی یه خانم محجبه با دیدن ابی، طوری از خود بیخود میشن که قربون صدقش می‌رن و بغلش میکنن. من تو اون بغلها چیزی جز محبت و آشتی ندیدم. ما یادمون رفته بغل کنیم همو، یادمون رفته دست همو بگیریم، یادمون رفته به جای فحش دادن پشت فرمون همو بفهمیم، از بس که بهمون گفتن محبت جیزه و گفتن بگو مرگ بر همه.

کار عجیبی لازم نیست بکنیم، کوچیکش اینه که از فردا یکم بدون دلیل باهم مهربون‌تر باشیم. من هر وقت اول صبح به یکی که عصبانیه با لبخند و بفرمایید پشت فرمون راه می‌دم، یا وقتی پیادم به یه کاسب یا دست فروش با انرژی سلام می‌کنم، یا به یه رفتگر خسته‌نباشید میگم، کیفیت روزم عوض میشه، چون میلیون برابرش تا شب بهم برمی‌گرده، این گریه‌هه یه جورایی جمع این ذره‌های انرژی مثبتیه که میتونستیم به هم بدیم و دریغش کردیم. ازین به بعد، کمتر دریغ کنیم.

پ.ن: اگر کلیپ رو ندیدین میتونین توی کانال من ببینین، توی تلگرام سرچ کنین ShareTheJoy

#موبایلگرافی
Read more
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره ...
Media Removed
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم . سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق. همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم . روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم ... شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم،
خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم .
سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق.
همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم .
روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم کلی هم ورزش .
خلاصه بدنم خسته ی خسته بود فکرمم مثله ساعت کار می کرد، انگار معنیه خستگیو نمی فهمید همش از این کوچه تو اون کوچه از این مورد به اون مورد در حاله دوئیدن‌ بود .
کاش می تونستم جمجممو باز کنم این توده ی سفید و در بیارمو بزارم رو میزه بغله تختم، چون مطمئنم خوابم می برد .
هیچ کس اون یکیو نمی فهمه البته تو نقش همه، خودت می شن .
هم از زندگی خستم،
هم از مرگ می ترسم .
چون با شنیده هام مرگ هم مثله زندگی ترسناکه !!!
البته مرگ هم سراغه هر کس نمیره
یعنی اگر هم ما بریم سمتش تا نخواد مارو همراهی نمی کنه پس اونم همراهه خوبی نیست و هرقت خودش بخواد مارو با خودش می بره
باور کن راست می گم
شنیدم فردی یازده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرد و همه ی مراحل این مسیر و رفت: خودشو دار زد، طناب پاره شد. خودشو انداخت توو دریا، از آب بیرون کشیدنش و غیره... بالاخره برای آخرین بار با سیانور و آمپوله هوا کاره آخرو کرد این دفعه ی ۱۲ آخرین بار بود که به مرحله۱۳هم نرسیدپس۱۳ هم عدده نحسی نیست .
آره
سرنوشت که فرمان روای زندگیه هممونه و من هستم که سرنوشتمو تایین می کنم، چون حاکمم و فرمانروایه زندگیمو خودم تائین می ‌کنم .
اما دیگه بد از تعیین کردنش نمی تونم دیگه از دستش راحت بشم، نمی تونم ازش فرار کنم
چون بد از تعیینش من دیگه پیر شدم !!!سرنوشت پر زورتر از من می شه.
هر روز قویتر از دیروز
فکر می کنم آزادم ولی جلو سرنوشتم نمی تونم وایسم.انگار یه قلاده انداخته گردنمو داره می کشه، این ورو اون ور .
نه می تونم داد بزنم، نه می تونم بجنگم .
پس
زندگی خر است .
آره، از چیزی نه خوشم می آد ونه بدم می آد. دیگه با مرده ها فرقی ندارم فقط تحرک دارم . من هم از دنیای اونام ولی فقط دارم با حرکت کردنمو حرف مفت زدنم می گم با مرده ها فرق دارم اما، من هم با اونا هستم و زنده به گور در هوا هستم !!!
وتنها و تنها، فقط نگاه می کنم، چون دل خوشیم تنها نوشتنو بازی با ذهنه خودم شده
و
تمام .
امیدوارم
اگر تو‌دریا داری غرق می شی
اگر نون نداری شیکمتو سیرکنی
معنیه آرامشه نفهمیدی
داری تو باتلاق زندگی فورو می ری
حداقل یه نفر، یه حس، نمی دونم، باشه که به معنیه واقعیه همراهت باشه
دستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ...
Media Removed
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟ تو کجایی ؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل ...  بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل الولیک الفرج

و اما
جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
خواهش نفس شده یار و خدایت …
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
و به آفاق نبردند صدایت…
و غریب است امامت!
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
Read more
شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش ...
Media Removed
شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش داده شد، آخرین فیلمی بود که نوشته و کارگردانی کرده. این فیلم، نام ساده و عجیبی دارد: ‌شعر. تا وقتی فیلم را ندیده‌اید، بعید است این اسم توجه‌تان را جلب کند و احتمالاً تصور می‌کنید اسمی است بیش از حد ... شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش داده شد، آخرین فیلمی بود که نوشته و کارگردانی کرده. این فیلم، نام ساده و عجیبی دارد: ‌شعر. تا وقتی فیلم را ندیده‌اید، بعید است این اسم توجه‌تان را جلب کند و احتمالاً تصور می‌کنید اسمی است بیش از حد عام برای یک فیلم سینمایی. اما بعد از تماشای فیلم حیرت خواهید کرد از این‌که کسی توانسته واقعاً فیلمی بسازد برای کند و کاو در ماهیت شعر. نه، قضیه این نیست که این فیلم درباره‌ی ارزیابی شعر به‌مثابه‌ی نوعی فعالیت هنری/ ادبی است، یا این که رویکردی فلسفی در پیش گرفته تا یک قالب بیانی به نام شعر را بازشناسی کند. فیلم درباره‌ی تضاد نگاه شاعرانه به هستی با خشونت و بیهودگی جاری در زندگی است. فیلم‌ساز بدون این که مستقیم به این ایده‌ی مرکزی اشاره کند، شخصیت اصلی‌اش را در موقعیت پیچیده‌ای قرار می‌دهد: او زنی است در ابتدای دوره‌ی کهنسالی که علاقه دارد زندگی ساده و صلح‌جویانه‌ای را در کنار نوه‌اش بگذراند. خواسته‌های زیادی ندارد، فقط می‌خواهد همه چیز زندگی معمولی‌اش آرام و پایدار باقی بماند. با این‌که فقیر است و وضعیت مالی‌اش اجازه نمی‌دهد، تمام وجودش را وقف «زیبایی» می‌کند؛ از ظاهر خودش که همیشه بسیار آراسته است تا ذهنش که فقط معطوف زیبایی‌های دنیاست. اما ناگهان میفهمد در زندگی‌اش حادثه‌ی هولناکی رخ داده. در مجاورت او و بسیار نزدیک به او. جنایتی که او توانایی مواجهه با آن را ندارد و هربار که درباره‌اش صحبت میشود خاموش و درمانده نگاه میکند و بعد، به‌سرعت از موقعیت دور می‌شود. اما پیچیدگی ماجرا در این است که این اتفاق شنیع به زندگی‌اش گره خورده و نمیتواند بی‌اعتنا باشد. در عین حال تاب مواجه شدن با آن را ندارد. از گوشه‌ی چشم به موضوع نگاه میکند. رویش را برمی‌گرداند اما ذهنش درگیر میماند. برای التیام ذهنش به شعر پناه میبرد. این زن، دنیای شعر را انتخاب نمیکند تا مشغولیتی ادبی دست و پا کند یا به شهرتی بین اهل فن برسد، بلکه می‌خواهد به دنیای شعر پناه ببرد تا بتواند «جور دیگر» ببیند. چون چاره‌ای جز این ندارد. تنها راه مقابله‌اش با دنیای تیره‌ای که همسایه‌اش شده، این است که در دنیای شعر زندگی کند و زاویه‌ی دید تازه‌ای پیدا کند برای پس زدن مشکلش. فرم روایی و بصری فیلم در خدمت شکل دادن به همین زاویه‌ی دید تازه است که در سکانس پایانی به نتیجه می‌‌رسد.
#حسین_معززی_نیا
@hossein_moazezinia
پ‌ن : باید همه ی آن اتفاق های خوب و بد می افتاد تا جور دیگر ببینم .بعد از این بیشتر خواهم نوشت
#رویا
Read more
. دراز می‌کشم روی تخت و چشم می‌دوزم به سقف. از پنجره چند رگه‌ نور روی سقف خزیده‌اند و همچون مار پیچ می‌خورند. ...
Media Removed
. دراز می‌کشم روی تخت و چشم می‌دوزم به سقف. از پنجره چند رگه‌ نور روی سقف خزیده‌اند و همچون مار پیچ می‌خورند. آنقدر با چشم‌هایم پیچ خوردن رگه‌های نور را دنبال می‌کنم که سرم گیج می‌رود. چشم‌هایم را کمی می‌بندم تا آرام گیرم. پشت پلک‌هایم چند رگه نور همچون مار این سو آن سو می‌روند. چشم‌های بسته‌ام را ... .
دراز می‌کشم روی تخت و چشم می‌دوزم به سقف. از پنجره چند رگه‌ نور روی سقف خزیده‌اند و همچون مار پیچ می‌خورند. آنقدر با چشم‌هایم پیچ خوردن رگه‌های نور را دنبال می‌کنم که سرم گیج می‌رود. چشم‌هایم را کمی می‌بندم تا آرام گیرم. پشت پلک‌هایم چند رگه نور همچون مار این سو آن سو می‌روند. چشم‌های بسته‌ام را می‌فشارم، اما نوری که پشت پلک‌هایم می‌خزد له نمی‌شود. نمی‌دانم این رگه‌های نور بازتاب همان رگه‌های روی سقفند یا بچه‌ مارهایی هستند که پشت پلک‌های من سر از تخم درآورده‌اند. ناگهان همه‌ تنم از ترس می‌لرزد. از خود می‌پرسم نکند هزاران مار در چشم‌هایم تخم‌ریزی کرده‌ باشند؟ دیگر تاب تماشای این رگه‌های رقصانِ پشت پلکم را ندارم، تنم مور مور می‌شود و همان‌طور که نفسم بند آمده چشم‌هایم را به تندی می‌گشایم. نگاهم دوباره برمی‌گردد، روی سقف. دیگر خبری از رگه‌های نور نیست، به جای آن‌ها هزاران مار روی سقف می‌خزند و در هم می‌لولند. چشم‌هایم را دوباره می‌بندم... .

هر گاه خوابِ مار می‌دیدم مادرم نُچ‌نُچ می‌کرد و همان‌طور که قربان صدقه‌ام می‌رفت، می‌گفت: «مار نشون‌ دشمنه، دشمن داری بچه‌جونم، دشمن داری!» نمی‌دانستم چرا بچه‌ای در آن سن و سال باید دشمن داشته باشد. هنوز آنقدری از عمرم نگذشته بود تا بفهمم هر کدام از ما چند دشمن داریم و هر کدام از ما دشمنِ کسی دیگریم! هنوز یاد نگرفته بودم ما همانقدر که قربانی هستیم ده‌ها نفر را دست‌ِ کم در سینه‌های‌مان به قربانگاه برده‌ایم. این‌ها را نمی‌دانستم، پس با خود می‌گفتم: «من که با کسی کاری ندارم، پس دشمن دیگه واسه چیمه؟» از گذشته بیرون می‌آیم، چشم‌هایم را آرام آرام می‌گشایم، امید دارم که مارها را در خواب دیده باشم، نفسم بالا نمی‌آید، مارها همه‌ اتاق را پر کرده‌اند و در هم می‌لولند. دلم می‌خواهد پتو را روی سرم بکشم و از مارها بگریزم، اما نه پتویی در کار است نه تختی، بسترم تنِ لیز و رونده‌ هزاران مار است که زیر تنم فش‌فش می‌کنند و نیش‌شان را در گوش‌ها و دهانم فرو می‌برند. ماری روی سینه‌ام چنبره زده و زل زده به چشم‌هایم. صورتش چقدر برایم آشناست، کجا دیده‌امش؟ دهانش را می‌گشاید و دندان‌های نیشش را به رخم می‌کشد. دهانش بوی گند سیگار می‌دهد. کسی از درون مار می‌گوید: «دیدی دشمن داری بچه‌جونم!» .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر ...
Media Removed
. سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر به زیر افکنده بودم. زیر دستبندها و پابندهایم خون دَلَمه بسته بود و بوی آهن و عرق همه تنم را پر کرده بود. پیرمردی با دماغی نوک‌تیز و چشم‌هایی ریز روی شانه‌ام نشسته بود و آرنجش را روی سرم گذاشته و ستونِ چانه‌اش ... .
سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر به زیر افکنده بودم. زیر دستبندها و پابندهایم خون دَلَمه بسته بود و بوی آهن و عرق همه تنم را پر کرده بود. پیرمردی با دماغی نوک‌تیز و چشم‌هایی ریز روی شانه‌ام نشسته بود و آرنجش را روی سرم گذاشته و ستونِ چانه‌اش کرده بود. گاهی شلاقش را در هوا می‌چرخاند و بَرده‌ای را فرا می‌خواند تا برای مشتری‌ها زور‌آزمایی کند و خودی نشان دهد. برده‌ها زیر آفتاب می‌غریدند و همان‌طور که کف بر لب‌های‌شان پدیدار می‌شد با چشم‌هایی از حدقه در آمده کُنده‌هایی سنگین را بالای سر می‌بردند تا زورِ بازوهای ستبرشان، دلِ خریداران را ببرد. من اما زشت بودم و چاق. نه چشم‌های رنگی داشتم نه پوستی خوشرنگ. حتی سخن گفتن هم نمی‌دانستم و تنها چیزهایی که نصیبم می‌شد کپلِ استخوانی و آرنجِ تیزِ پیرمردِ برده‌فروش بود. من بَرده‌ای بودم که هیچ خریداری نداشت، تا آن روز که تو آمدی...
.
آمدی و ایستادی روبه‌رویم. سرم پایین بود. پنجه‌های پاهایت را حنا گذاشته بودی و میان شاخ و برگ‌های حنایی‌ات پروانه‌ای کوچک نشسته بود. خواستم سرم را بلند کنم، اما پیرمرد برده‌فروش آرنجش را جوری روی سرم فشار داد که نزدیک بود کاسه سرم را سوراخ کند و آرنجش را در مغزم فرو کند. گفتی: «از دور دیدمت، اخم کرده بودی، خندیدن هم بلدی؟» تا خواستم پاسخت را بدهم پیرمرد خندید و گفت: «این غلام‌بچه هیچی بارش نیست دختر، اونقدر به درد نخوره که حاضرم به یه قالب پنیر بفروشمش» تو پنیر نداشتی. یک سکه‌ رنگ و رو رفته کفِ دست پیرمرد گذاشتی و مرا خریدی. پیرمرد اِهِن و اِهِن‌کنان از روی شانه‌ام برخاست و لگدی به کپلم زد و گفت: «حتی به درد اینکه روت بشینن هم نمی‌خوری»؛ سر چرخاندم تا پیدایت کنم، نبودی. مرا میان بازار برده‌فروش‌ها رها کردی و در هزار توی آنجا گم شدی. من ایستاده بودم وسط بازار، با پوستی آفتاب‌سوخته و شکمی آویزان، با ردِّ دستبندها و پابندها روی دست‌ها و پاهایم و بوی آهنی که همه تنم را پر کرده بود. همچون طفلی که مادرش را گم کرده هراسان بودم. چهره‌ات را ندیده بودم، پس مدام سر می‌چرخاندم و روی زمین پی پاهایی می‌گشتم که پروانه‌ای روی‌شان بود. برده‌ها با بازوهای ستبر و تن‌های عرق کرده‌شان دوره‌ام کرده بودند، یکی فریاد می‌کشید و دیگری سینی‌های آهنی را پاره می‌کرد، یکی با دست‌های خالی گاو را می‌کشت و دیگری با چشم‌هایی سرخ اسب را روی دست‌هایش بلند می‌کرد. تماشاگران مدام هیاهو می‌کردند و کیسه‌های سکه‌هاشان را در هوا تاب می‌دادند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه ...
Media Removed
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی ... بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست

قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی تشخیص بدی که هر کدوم چه احساسات متفاوت و متضادی دارن. حتا می تونی بری توی پارک و یه جا آروم بشینی وکلاغ ها رو نگاه کنی و خشم، تعجب یا هوس و کنجکاوی شو رو نسبت به چیزهای مختلف ببینی.
امروز وقتی داشتم از دفتر مرتضا برمی گشتم درست سرکوچه چند تا گربه دیدم. ظاهرا یه چیز خشمزه توی سطل زباله پیدا کرده بودن و با لذت داشتن می خوردن. وقتی من رسیدم همه شون برگشتن و نگاهم کردن. توی نگاهشون کمی تردید و سوال و یه عالمه احساس رضایت بود. همون موقع یه ماشین سفید کنار سطل زباله نگه داشت و یه مرد میان سال ازش پیاده شد. اون هم مثه گربه ها برگشت منو نگاه کرد. اما توی چشم هاش پر از خستگی و ملال بود.
مثل زمانی که تو هنوز زنده بودی و با هم قدم می زدیم پیاده تا خونه برگشتم. به چشم آدم ها حساس شده بود و بی اختیار هر کسی از کنارم می گذشت به چشم هاش نگاه می‌کردم. دومین آدمی که دیدم یه دختر زیبا بود که از توی سوپر مارکت بیرون اومد. توی چشم هاش پر از افسون و اندوه بود. نفر بعدی یه زن میان سال بود. توی چشم هاش پر از خشم بود. بعد پسر نوجوونی رو دیدم که چشم هاش پر از حسرت بود. هنوز خیلی مونده بود به خونه برسم که دیدم دیگه نمی تونم توی چشم آدم ها نگاه کنم. بهترین چیزی که در طول این مسیر دیده بودم همون نگاه پر از رضایت مندی گربه های توی سطل آشغال بود.
می دونی عزیزم. شاید این چیز احمقانه ای باشه که آدم آرزو کنه یه گربه باشه تا خوشبخت بشه اما به نظرم این خیلی مهمه که بدونی چه چیزی در گربه ها باعث می شه احساس خوبی از زنده بودن شون داشته باشه. یا چه چیزی در ذهن ماست که باعث می شه لحظه به لحظه بدون این که گرسنه باشیم یا زخمی عفونی و دردناک توی بدن مون داشته باشیم احساس ناراحتی و ناکامی و رنج کنیم. سرچشمه این درد عظیم و موهوم انسانی کجاست؟ شاید تو بعد از مرگت اینو فهمیده باشی عزیزم. لطفا امشب اگه تونستی بهم بگو. به قول حافظ دلم نمی خوام منظر چشم هام از خیال تو خالی بشه
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
عكس: دامنه ي #دماوند
Read more
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی ...
Media Removed
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال ... از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود
اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال و هوای اینجا نجوا میکند گوشممم پر است از تسبیح عاشقانه هر مولکول روان در این هوا ،چ دنیایی ب نگاهم ب قلبم ب روحم نگار زده ای. که هر چه ب استانت چشم میدوزم عشق نقش میندد نقش و نگار آنچه مرا ب اینجا متصل میکند انرژی حضور عاشقانه ی بی انتهای توست یا علی بن موسی الرضا ای اقای عشق ای مولای عزیزتر از پدر و مادر ای معنای تقرب ب عرش ای تمام آنچه میطلبم ب درهای حرم که دست میکشم متوجه میخی میشوم که افتاده است وصد البته شرمزده از کالبد انسانی ام که من از آن میخ هم کمترم کجا مرا ب زمین وصل کردند ک غفلت ورزیدن آموختم اینجا ترنم نفس من نقش میبند زندگی روح میگیرد دنیا ب آغازی دوباره فکر میکند اما سراغاز تمام افکار مردمم تو هستی هرجایی که هستند هر جا ب شروعی دوباره فکر میکنند هر جا که با نام و یاد تو ب آرامش میرسند
اینجاااااا دنیاااااا ب تو سلام میدهد و من هنوز در افکار دنیایی میغلتم
من یک انسانم که ب آغاز دوباره فکر میکنم ب تو. اما تا سر از ضریح مقدست برمیگردانم موج موج انسانهایی میبینم که عاشقانه ب پهنای صورت اشک میریزند ب عشق رسیدن ب آرامش حضوررتو ،،مرا ب حرمت حضور ایشاندوبه حرمت زمزمه های عاشقانه ی همراه با بغض و درد و اشک ایشان از انرژی وجود خود بی نصیب مگردان چ عاشقانه ب گرداب پریشان افکارم نقش تو نظم میبخشد دنیا اگر ب تو برسد دنیا میشود و من اگر ب تو رسم من
امید دارم هر انکسی که دل شکسته ب خانه ات چشم میدوزد حتی از دورترین نقطه ب حرمت فکر میکند او را از شعور عرفانی عشق خویش بارور کنی و عشق و معرفت عاشقانه ای از کرم خویش ب قلب رنجور و حساسش ببخشایی
حریم استانت عجب صفایی دارد مگر نه اینکه میگویند اینجاکسی ست پنهان مانند قند در نی ای عشق پنهان ایران من سلام میدهم تورا، از فضل خویش کرم نما که خانه ات مامن آرامش من است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک ای عشق ای وجوووووود ای معنای هستی در این هستییی اینجا من هستم تو هستی و من ب نیابت تمام عاشقانت گر قابل سلام باشم
Read more
<span class="emoji emoji26aa"></span>️ امروزه نیاز به مشاوره بیش از هر زمان دیگر ضروری به نظر می‌رسد اما به دلایلی مثل عدم آشنایی و ناآگاهی ...
Media Removed
️ امروزه نیاز به مشاوره بیش از هر زمان دیگر ضروری به نظر می‌رسد اما به دلایلی مثل عدم آشنایی و ناآگاهی بسیاری از مردم با مشاوره و روانشناسی و هزینه های زیاد جلسات مشاوره،مراجعه به مشاوران و روان‌شناسان،محتاطانه صورت گیرد. روان‌شناسی و مشاوره از جمله رشته‌های دانشگاهی است که هر سال فارغ‌التحصیلان ... ⚪️
امروزه نیاز به مشاوره بیش از هر زمان دیگر ضروری به نظر می‌رسد اما به دلایلی مثل عدم آشنایی و ناآگاهی بسیاری از مردم با مشاوره و روانشناسی و هزینه های زیاد جلسات مشاوره،مراجعه به مشاوران و روان‌شناسان،محتاطانه صورت گیرد.
روان‌شناسی و مشاوره از جمله رشته‌های دانشگاهی است که هر سال فارغ‌التحصیلان بسیاری دارد،اما علیرغم بالا رفتن آمار آسیب های اجتماعی مثل طلاق،اعتیاد،خشونت و… بسیاری از آنان در رشته خود مشغول به کار نمی‌شوند و به ناچار در مشاغل غیر مرتبط فعالیت می کنند که در علم اقتصاد به این نوع فعالیت بیکاری پنهان می گویند.
در جامعه ما متاسفانه به سبب ناآگاهی برخی از مردم، تصورات و باورهای نادرستی درباره بسیاری از مشاغل وجود دارد و این مسئله درباره روان‌شناسی پررنگ‌تر است که تعدادی از این باورها ناشی از باورهای غلط گذشته و تعدادی از آن‌ها نیز ناشی از فقر آگاهی و دانش در میان مردم است که البته این باورهای نادرست در زمینه‌های گوناگون نیز به چشم می‌خورد و زمینه‌ساز بسیاری از کج‌اندیشی‌ها و تصمیم‌های نادرست در زندگی بسیاری از ماست.
هرگاه صحبت از سلامت جسم می‌شود حاضریم تمام دارایی خود را برای بدست آوردن آن خرج کنیم اما وقتی به سلامت روح می‌رسیم با کمی درنگ به آن پاسخ می‌دهیم حال آنکه شاید روح ما بیش از جسم ما نیازمند مداوا باشد.
متاسفانه در کشور ما توده مردم از کارایی روان شناسی و نیاز افراد به مشاوره اطلاع چندانی ندارند و از اینکه شخصی به روانشناس مراجعه کند متاسف می شوند و در پیش خود می پندارند حتما مشکل روحی روانی داشته، که به روانشناس مراجعه کرده است.
در کشورهای پیشرفته مراجعه به روانشناس و روانپزشک امری ضروری و بدیهی است و همه افراد به آن علاقه داشته و تقریبا هر کسی برای امور مختلف زندگی خود برای مشاوره به روانشناس یا مشاور مراجعه می‌کند. در کشورهای پیشرفته افراد برای تصمیمات مهم زندگی مانند تصمیم ازدواج یا مهاجرت و یا انتخاب شغل حتما به مشاور مراجعه می‌کنند و این کار یک امر بدیهی تلقی می‌شود.
انسان عاقل نيازمند مشورت است و اگر در امور زندگي مشورت كنيم با مشكلات كمتري روبرو خواهيم بود.
روز روانشناس و مشاور را به تمامي روانشناسان و مشاوران خوب تبريك مي گويم و آرزو ميكنم كه در اين رسالت موفق و سربلند باشيم.
مريم مرادي
@psychology_counseling
#روانشناسی_مشاوره
#روانشناسی #روانشناس
#مشاوره #مشاور
#مریم_مرادی
#نهم_اردیبهشت_روز_روانشناس_و_مشاور_مبارک
#psychology_counseling
#psychology #psychologist
#counseling #counselor
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
Historical #Bridge of Khaju #Esfahan in #iran - ‍ #مالزی نه #تخت_جمشید دارد و نه هزاران رشته #صنایع_دستی ...
Media Removed
Historical #Bridge of Khaju #Esfahan in #iran - ‍ #مالزی نه #تخت_جمشید دارد و نه هزاران رشته #صنایع_دستی نه #فرش آن در تمام جهان شناخته شده است و نه از آب و هوای چهارفصل برخوردار است ...مالزی یک کشور چند ملیتی‌ست که از تقابل فرهنگ‌های مختلف به بهترین شکل در جهت رشد گردشگری خود استفاده کرده است. مالزی ... Historical #Bridge of Khaju #Esfahan in #iran
-
‍ #مالزی نه #تخت_جمشید دارد و نه هزاران رشته #صنایع_دستی نه #فرش آن در تمام جهان شناخته شده است و نه از آب و هوای چهارفصل برخوردار است ...مالزی یک کشور چند ملیتی‌ست که از تقابل فرهنگ‌های مختلف به بهترین شکل در جهت رشد گردشگری خود استفاده کرده است.
مالزی #پل_خواجو ندارد اما در زمان دولت #اصلاحات از ایران اجازه گرفت تا مشابه پل خواجوی اصفهان را با همین نام در کشورش بازسازی کند و این پل در کنار ۶ اثر بازسازی شدۀ دیگر از سایر کشورها کپی‌برداری جالبی‌ست که سالانه میلیون‌ها گردشگر را به مالزی می‌کشاند.
زمانی #ماهاتیر_محمد گفته بود اگر یکی از پل‌های تاریخی اصفهان را داشت ایران را از درآمد نفت بی‌نیاز میکرد ، دولت مالزی هم که اکنون ادامه دهنده سیاست‌های نخست‌وزیر محبوب خود در بخش گردشگری‌ست ثابت کرده که این گفته ماهاتیر قابل اجرا است ، تعداد توریستهای کشور مالزی در سال 2016 بالغ بر ۲۶ میلیون تن بوده است که درآمد ناشی از این تعداد گردشگر رقمی بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است،
بر اساس آمارهای ارائه شده توسط شرکت ملی نفت ، ارزش صادرات #نفت ایران در سال گذشته ۴۰میلیارد دلار بوده است.
طبق آخرین آمار سازمان جهانی توریسم مالزی رتبه ۱۰ صنعت #گردشگری را به خود اختصاص داده است اما با تمام این احوال نباید فراموش کنیم که مالزی چیزی جز یک زرق و برق بی‌اصالت نیست ، هرچند تقابل فرهنگی ملت‌های مختلف در این کشور شما را با پازلی جذاب روبرو میکند اما #معماری مالزی کجا و اصالت #معماری_ایرانی کجا ؟
این در حالی‌ست که آمار گردشگران در ایران و مالزی تفاوتی نجومی دارد.
مالزی نان تفکرش را میخورد و همین تفکر، مردم این کشور را هم به سطح قابل قبولی از رفاه اجتماعی رسانده است، سیستم‌های حمل‌ونقل ، هتل‌ها ، مراکز تفریحی ، زیباسازی شهرها همه از جمله مواردی‌ هستند که خود عاملی برای جذب بیشتر گردشگر محسوب میشوند
مالزی در طول هشت سال گذشته در مسیر کامل توسعه یافتگی قرار گرفته و چشم‌انداز سال 2022 این کشور میگوید که مالزی به یک کشور کاملاً توسعه یافته تبدیل خواهد شد و البته برای رسیدن به این هدف سالانه 40% از بودجه عمومی این کشور صرف وزارت آموزش‌ و‌ پرورش و تربیت نیروی متخصص می‌شود، با تمام این احوال تصور کنید که اگر مالزی ایران بود یا اگر ما رهبری مانند ماهاتیر محمد داشتیم چه‌ کارها که نمی‌کردیم.
#ایران در بدترین شرایط هم امکانات و ظرفیت‌های بزرگی دارد که همگان آرزوی داشتنش را دارند و ای کاش ما هم قدر این کشور را بدانیم.
#التماس_تفکر
#isfahan
Read more
برای دادخواهی به قیامت رفتم. جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم ...
Media Removed
برای دادخواهی به قیامت رفتم. جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را، نام ظالمان را نیز . ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود. ظالمان هم بودند، یک به یک. خواستم که شرح دهم قصه هایم را... اما قصه ها گفتن نمی خواست. یوم تبلی السرائر بود. دستها سخن می گفتند، پاها ... برای دادخواهی به قیامت رفتم.
جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را، نام ظالمان را نیز .
ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود.
ظالمان هم بودند، یک به یک.
خواستم که شرح دهم قصه هایم را... اما قصه ها گفتن نمی خواست.
یوم تبلی السرائر بود.
دستها سخن می گفتند، پاها سخن می گفتند، چشم ها و گوش ها و زبان ها شهادت می دادند.
آتش بلند بود و جهنم برپا، و سوختن به حتم بود.
خدا گفت: من اما این آتش را برپا نکردم، این آفریده شماست نه من. این شعله ها را شما با خود از دنیا آورده اید.
و این هیزم ها که آتش ها را بر می افروزد من نیفروختم، کردار شماست.
خدا به من گفت: اما پیش از آنکه آنها به آتش شان در آیند، از تو ‌می پرسم: آن شور که به تو دادم، بر زندگی ات پاشیدی؟
گفتم: پاشیدم
گفت: آن نور که به تو دادم بر ظلمتت افشاندی؟
گفتم: افشاندم
گفت: آن سور که به تو دادم بر سوگت افزودی؟
گفتم: افزودم
گفت: آن لاهوت که به تو بخشیدم با ناسوتت آمیختی؟
گفتم: آمیختم
گفت: حالا با آن شور و نور و سور و لاهوت چه هستی؟
گفتم: خوشبخت
گفت: اما اینها شور و نور و سور و لاهوتشان را گم کردند، و جهان بی شور و نور و سور و لاهوت جهنم است.
اینها از جهنمی به جهنمی آمده اند.
خدا گفت: از آن شفقت که به تو داده بودم هنوز چیزی داری؟
گفتم: دارم
گفت : پس به کارش گیر.
تمنای سوختن سوختگان، التیامت نباشد که ظالمان همان بیچارگانند.
تو پاسدار نور و سور خودت باش.
نگهبان لاهوتت باش.
...
من از قیامت به دنیا برگشتم و گَرد جهنم را از پیراهنم تکاندم و دیگر شکواییه ای به خدا نبردم. ✍️ #عرفان_نظرآهاری
‏@erfannazarahari
#nofilter #thankGod #love #family #beautifulday #flower #dream
Read more
نشانه های قحطی در ایران !!! اوایل دهه شصت کودکی بیش نبودم، اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها ...
Media Removed
نشانه های قحطی در ایران !!! اوایل دهه شصت کودکی بیش نبودم، اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم. سس ... نشانه های قحطی در ایران !!!
اوایل دهه شصت کودکی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.
صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!!!!!
بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،
خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی.
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد
یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود...
و اما امروز
امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا
موبایل و تبلت و ...
داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا!!!
رینگ اسپرت تا...
و حال ، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گران قیمت از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده بسوی بازارها هجوم میبریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!
ورشكسته شدن انتشارت !!
بی سوادی دانشجوها !!
بی سوادی مدرسین !!
عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر !!
تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...برایمان مهم نیست، ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم!!!!
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم!!!!
فقط كافیست یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!
قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :
قحطى اخلاق است!
قحطی همدلیست!
قحطي رفاقت است!
قحطی عشق است!
Read more
. بزرگترین راهنما در دنیا، چشم‌هایمان هستند. هرچقدر بیشتر دقت کنیم، تحریفاتِ ما از واقعیت کمتر ...
Media Removed
. بزرگترین راهنما در دنیا، چشم‌هایمان هستند. هرچقدر بیشتر دقت کنیم، تحریفاتِ ما از واقعیت کمتر میشود، و رابطه‌مان با آدمها بیشتر شبیه به آن چیزی میشود که به واقع هست! نه آنچه که ما میخواهیم باشد. هیچ چیز بیشتر از رفتار‌ها و اتفاقاتِ درون رابطه ای نمیتواند به ما حقیقت رابطه‌مان را نشان بدهد. ... .
بزرگترین راهنما در دنیا، چشم‌هایمان هستند.
هرچقدر بیشتر دقت کنیم،
تحریفاتِ ما از واقعیت کمتر میشود،
و رابطه‌مان با آدمها بیشتر شبیه به آن چیزی میشود که به واقع هست!
نه آنچه که ما میخواهیم باشد.
هیچ چیز بیشتر از رفتار‌ها و اتفاقاتِ درون رابطه ای نمیتواند به ما حقیقت رابطه‌مان را نشان بدهد.
آدمها با کلام بازی میکنند.
ما همه با کلام بازی میکنیم تا خود را شبیه به آنچیزی که میخواهیم نشان دهیم.
به رفتار‌های خودمان و آدمهایی که با آن ها در رابطه‌ هستیم دقت کنیم،
نه به قصد تحلیل و قضاوت ! نگاه کنیم تا "ببینیم".
حقیقت رابطه، چه کاری، چه صمیمانه، چه عاشقانه، بعد از مدتی خودش را نشان میدهد. اگر شواهد رفتاری با کلمات بسیار متفاوتند، به چشم‌هایتان اعتماد کنید.
با چشم‌هایتان شواهد را ببینید و با عقلتان تصمیم بگیرید.
نه با چشم ها‌ی بسته و با رویایی در ذهن!
وقتی آدمی برای شما ارزش قائل باشد برای رضایت شما و داشتن شما تلاش میکند.
اگر نارضایتی و یا درد را در شما میبیند،
اما فقط از کلام استفاده میکند ولی تلاش نمیکند یعنی هم شکلِ حرف‌هایش نیست.
اگر سالهاست با فردی هستید که شما را در برزخ نگه داشته و رابطه جلو نمیرود،
چرا به چشم‌هایتان و شواهدِ واقعی توجه نمیکنید. در رویا بودن،
ما را از دردِ خداحافظی دور میکند اما "هر روز" ما را شکنجه میکند.
اگر شریکتان برای شما تلاش میکند،
اما شما مدام قهر میکنید و با رفتار‌های تخریب گر پاسخ میدهید واقعا لحظه ای از خودتان بپرسید آیا میخواهم بمانم یا میخواهم شکنجه‌گرش باشم؟
یادمان نرود، رفتار‌های تکرار شونده ای مانند:
بی‌محبتی، نادیده گرفتن، تلاش نکردن، تخریب و تحقیر، سرد پاسخ دادن، مدام قهر کردن،
در برزخ نگه داشتن، تکانشی رفتار کردن( خشم فیزیکی و کلامی)،
رابطه‌ی موازی، بدبین بودن و چک کردن،
شواهد قوی و محکمی هستند که نباید با بی تفاوتی از کنار آنها رد شد.
اگر این رفتارها را در رابطه تان ،در خودتان یا همراهتان زیاد میبینید یعنی :
رابطه‌تان سالم پیش نمی رود و احتیاج به کمک دارید.
.
#دانشگاه_مجازی_تکنولوژی_فکر_برتر #موفقيت #عشق #هدف #چشمها #اعتماد #واقعیت
#تحریف
Read more
توی ده اس ام رود جونگینی تک و تنها بود... جونگینی نگو بلا بگو<span class="emoji emoji1f631"></span> تنبله تنبلا بگو موووی بلند! <span class="emoji emoji1f487"></span> " روووی ...
Media Removed
توی ده اس ام رود جونگینی تک و تنها بود... جونگینی نگو بلا بگو تنبله تنبلا بگو موووی بلند! " روووی سیاااه" ، ناخون درازواه و واه و واه! نه بک فلی، نه چان قلی، نه تائو زرده کاکلی هیچکی باهاش رفیق نبود.. تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه :\ کیونگی میگفت: -جونگینی میای بریمممم حموم؟^^ -نععع ... توی ده اس ام رود جونگینی تک و تنها بود...
جونگینی نگو بلا بگو😱 تنبله تنبلا بگو
موووی بلند! 💇 " روووی سیاااه" 😂 ، ناخون دراز💅واه و واه و واه!
نه بک فلی، نه چان قلی، نه تائو زرده کاکلی 😂
هیچکی باهاش رفیق نبود.. تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه :\
کیونگی میگفت:
-جونگینی میای بریمممم حموم؟^^
-نععع نومویام نعععع نومویام
-سرتو میخوای اصلاح کنیی؟^^
-نععع نوموخوام نعععع نوموخوام
-ب عنم :|
کرررره جونگده ی کد خدا یورتمه میرفت تو کوچه هااا 😂
-جونگده ای چرا یورتمه میری؟
-دااارم میرم بار بیارم دیرم شده عجله دارم
- جونگده ی خوب نازنین، سر در هوا، پا بر زمین،
ابروت بلند و پرمو، دماغت مثال جارو،
یه کمی ب من سواری میدی؟
- نه ک نمیدم نه ک نمیدم
- چرا نمیدی؟
- واسه اینکه من تمیزمممم، پیش همه عزیزممم
اما تو چی؟:/ موی بلند، " روی سیاه "، ناخن دراز، واه واه واه :|
.
ییفان پرید تو استخرررر 🔫😂
-تو ییفانییی یا ووفان؟
- من ییفانِ خوش زبانم
- میای بریم ب بازی؟
- نه جانم
- چرا نمیای؟
- چون که بازی ویت یو عیز نات مای استایل:|
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!😒
.
در واشد و یه پااااندا
دوید و اومد تو کوچه 😂
فن زنان، کونگفو کنان
اومد و اومد ، پیش جونگینی :
-پاندا کوچولو، کوچول موچولو :| میای با من بازی کنییی؟
سوهو اومددد : قدقدقدا
برو خونتون، تورو بخدا
پاندای ریزه میزه :\ ببین چقدر تمیزه؟
اما تو چی؟ موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه
واه:/
.
جونگینی با چشم گریون، پاشد و اومد تو میدون:
- آی بک فلی، آی چان قلی،
میاین با من بازی کنین؟
- نه که نمیایم نه که نمیایم
- چرا نمیاین؟
بک فلی گفت:
- من و چانی و لوهان و سهون،
هفته ای دوبار میریم حموم :|
اما تو چی؟:/
چان قلی گفت:
- نگاش کنین:| موی بلند، "روی سیاه" ، ناخن دراز، واه واه واه -_-

جونگینی دوید پیش کیونگ :
-جونگینی میای بریم حموم؟:/
- میام، میام
- میخوای سرتو اصلاح کنی؟
-میخوام، میخوام!
- چینجا؟! O__O
.
جونگینی نگو ، یه دسته گل 😍
تر و تمیز و تپل مپل 😍😍
جونگده و لوهان ، سوهو و دیو و ییفان و سهون
با بک فلی، با چان قلی، با تائو زرده کاکلی 😆
حلقه زدن، دور جونگینی
.
جونگده میگفت:
- کاری اگر نداری، بریم جونگده سواااری
سهونی میگفت :
- یهتی یهوت یهتی یهوت
هرچی میخوای فوری بگو :|
سوهو میگفت:
- جونگینی برو تو کوچه ، بازی بکن با پاندا ^^~
کریس میگفت:
- جونگینی بیا، با هم دیگه بریم شنا...شنا ویت یو عیز مای استایل:))😎😎😎
.
توی ده اس ام رود ،
جونگینی دیگه تنها نبود...😂😂
.
منبع :@park_sana_ss_t_ara
Read more
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی ...
Media Removed
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون ... (جنون قسمت یازدهم)

دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون حین چندتا از دوستام سر رسیدن و توی راهرو مشغول احوالپرسی با آقاجون بودن.رو به پروانه که ساکت گوشه اتاق ایستاده بود گفتم:بسه دیگه بریم و راه افتادم که صدام کرد و گفت:کجا بریم؟گفتم:خونه شما دیگه...گفت:خوب چشاتو ببند و تصورش کن تا با هم بریم.خواستم چیزی بگم که با اشاره بهم فهموند که ساکت باشم.چشامو بستم و خونه پروانه توی ذهنم تجسم کردم.احساس می کردم بدنم مثل پر سبک شده.با صدای پروانه آروم چشم باز کردم و از خودم و همونجابی که تو ذهن داشتم دیدم.باورم نمیشد اون‌همه فاصله را چند ثانیه طی کردیم.خیلی هیجان انگیز بود.رو به پروانه گفتم:اینکه خیلی خوبه یعنی همه جا میشه رفت؟لبخندی زد و گفت:البته به شرطی که قبلا اون مکان را دیده باشی***پرسیدم:پروانه خانوم اصلا فرصت نشد در مورد خودت یعنی در مورد ماجرای مرگت برام حرف بزنی.چشاش پر اشک شد و به سمت باغ خیره شد.می خواست حرف بزنه که با شنیدن صدایی هر دو به سمت صدا برگشتیم.دختری با ظاهری پسرونه و لهجه جالب و با حالتی که مثلا کلاه از سر بر میداشت دو لا شد و گفت:سام عللللیک آبجی پری بعد یهو چشمش به من افتاد و لبی کج کرد و همونطور که با چشای دریدش بهم زل زده بود پرسید:آقا کی باشن؟با اشاره پروانه خودش و جمع و جور کرد.پروانه بینمون قرار گرفت و گفت:ایشون علی آقا یکی از دوستان جدیدم هستند و ایشون منیژه خانوم اولین دوستی که اینجا پیدا کردم و خیلی بهم محبت کرد.منیژه دستی تو موهای پسرونش کشید و دستشو برای دست دادن بطرفم دراز کرد و گفت:به جمع ارواح سرگردون خوش اومدی داش علی...اما با اشاره پروانه دستشو عقب کشید و گفت:خیلی خوب ما رفتیم دنبال نخود سیا...بعد دستشو تو جیب شلوار لی آبی روشنی که پوشیده بود کرد و توی تاریکی باغ ناپدید شد.چند دقیقه بعد پروانه آهی کشید و ادامه داد:وقتی که من بدنیا اومدم مادرم از دنیا رفت و زندگی من از همون روز اول با تلخی آغاز شد... ادامه دارد
از همراهی و حمایت شما دوستان گلم بسیار بسیار سپاسگزارم(مهرا)
Read more
 #پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید ...
Media Removed
#پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! ... #پشت_صحنه #montblanc

همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !

شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! نه دوربین خاصی داشتم! نه دفتر و دستکم لاکچری بود و نه کانکشن خاصی! فقط 2 تا چیز داشتم که او موقع خیلی به چشم میومد : اولیش خلاقیت بود که بخاطر بی تجربگی و تازه کاریم بی پروا هر ایده ی نابی که به سرم میزد رو اجرا میکردم و این اخلاقم توی بازار کاری سرو صدا کرده بود ! دومیش اینکه سنم پایین بود و حسابی بچه پرو بودم و همه رو از بالا میدیدم و این خود بزرگ بینی و اعتماد بنفسم باعث شده بود هر هدف و ایده ای توی کارم داشتم رو به کرسی بشونم حتی با جنگ و جدل با کارفرمایی که ازم 30 سال بزرگتر بود!
امشب داشتم فکر میکردم الان توی کارم با اون موقع هام چه فرقهایی دارم که حس رضایتم از میزان موفقیتم نسبت به اون موقعهام اینقدر متفاوته!
خب!اول اینکه دیگه بچه پررو نیستم و کارایی که بلدم و داد نمیزنم!این خوبه اما خیلیا که باید بدونن که من دقیقا چیکار میکنم و چه تخصصایی دارم هم حتی نمیدونن!
دوم اینکه من خیلی بیشتر از قبل تلاش میکنم و سرم شلوغ تره اما چون روی 10 تا کار همزمان فوکوسم کیفیتش غیر قابل مقایسه با اون زمانیه که فقط 1 کار میکردم و اونم عکاسی بود!
سوم اینکه اون موقع یه رفیق ناب داشتم (صدف) که مدیر برنامه هام بودم و همه برنامه ریزیارو اون مدیریت میکرد اما الان من خودم شدم مدیر برنامه ی همزمان چندین و چندفرد و بیزینس! و این یعنی به خودم خیلی کمتر از قبل توجه میکنم و دیگران رو جایگزین خودم کردم!
چهارم اینکه من قبلا تنها 1 هویت شغلی داشتم و اون عکاس بود ولی حالا به تعداد پیر زنایی که خفه میکنم میتونم عنوان شغلی بگیرم!
خب حالا اگه بخوام بگم از مسیری که طی کردم راضیم یا نه از یه جهاتی اوکیم چون عطش کمالگراییم رفع شده!چون هر کاری توی ذهنم بود و دوست داشتم یاد بگیرم رو توی این سالها تجربه کردم!اصلا اگه بخوام بهتون بگم چیا بوده اینقدر زیاده که روم نمیشه چون مطمئنم میگید بابا فازت چی بوده!خلاصه تبدیل شدم به یه اقیانوس به عمق 1سانتیمتر!
اما حالا توی سن 26 سالگی باید تصمیمای جدی ای بگیرم که یه سری از نقاط این اقیانوس رو عمیق کنم!اما مشکل اینجاست که نمیدونم کدوم نقطش اولویت داره!
همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول) دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول) دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم توی رشته ای که دوست داشتم قبول بشم و با اینکه از نظر مالی زیاد وضعمون خوب نبود با حمایت خانوادم برای ادامه تحصیل به تهران اومدم.خوابگاهی که با چندنفر دیگه از دانشجوها گرفتیم خیلی از دانشگاه دور نبود.تعریف ... بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول)

دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم توی رشته ای که دوست داشتم قبول بشم و با اینکه از نظر مالی زیاد وضعمون خوب نبود با حمایت خانوادم برای ادامه تحصیل به تهران اومدم.خوابگاهی که با چندنفر دیگه از دانشجوها گرفتیم خیلی از دانشگاه دور نبود.تعریف از خود نباشه من یه پسر قد بلند و خیلی خوشتیپ و البته خوش چهرم که از همون روز اول شروع کلاسها با نگاه تحسین برانگیز دخترای کلاس قند تو دلم آب شد و کلی جلو بقیه پسرا قیافه گرفتم.اما باید بگم که چون توی خانواده ای مذهبی بزرگ شده بودم از برقرار کردن تماس با دخترا حتی با نگاه گریزان بودم.از حق نگذریم دخترای کلاسمون همه مقبول بودن مخصوصا یکیشون که از همه هم زیباتر بود و هم چادر می پوشید بیشتر به دلم نشست اما من که از بچگی نماز می خواندم طوری تربیت شده بودم که به چشم هیچ زنی نگاه نمی کردم.اما سعی می کردم تیپ و لباسمو همیشه بروز نگه دارم.توی درسامم همیشه جزو ممتازین بودم.حدودا یکماهی گذشته بود که یکروز وقتی از پله های پهنی که منتهی میشد به کلاسمون می گذشتم, با تنه محکمی که از یه دختر خوردم همه جزوه هام روی پله ها پخش و پلا شد,حتی نزدیک بود خودمم پرت بشم پایین.دختره چندتا پله بالاتر وایساده بود و به من خیره شده بود.هیچ آثاری از پشیمونی توی چهرش دیده نمی شد و خیلی مغرور به من زل زده بود.اونقدر عصبانی شدم که احساس می کردم بخار از گوشام میزنه بیرون.می خواستم برم یقشو بگیرم اما جلو خودمو گرفتم.اونم با بی تفاوتی راهشو کشید و رفت.از سرو وضع لباساش پیدا بود که از خانواده ثروتمندیه.هیکل و قیافه خیلی زیبا و جذابی داشت.بیشتر از همه چشمای درشت و عسلی روشنی که داشت تو ذهنم مونده بود اما اونقدر از خودخواهیش و رفتار بی ادبانه ای که داشت عصبانی بودم که تا پایان ساعت کلاس صورتم برافروخته بود.بعد از کلاس وقتی مشغول جمع وجور کردن وسایلم بودم یکی از دخترای هم کلاسیم که اسمش یلدا بود به سمتم اومد و بعد از سلام پرسید.چیزی شده که اینقدر ناراحتی؟با دو دست روی گونه هام که هنوز از خشم داغ بودند کشیدم و نفسم را فوت کردم و گفتم:چیزی نیست.در حالی که از من دور میشد گفت:از کی جواب رد شنیدی؟خدا میدونه.راست می گفت اون اتفاق نباید اونقدر منو عصبی می کرد.اما ته دلم نسبت به اون دختر که باعث شد چند نفر منو به ریشخند بگیرن حس کینه عجیبی حس می کردم و نگاه تحقیر آمیزش یادم نمیرفت.با خودم گفتم:شانس بیاره دیگه نبینمش... ادامه دارد
با سپاس بیکران از شما دوستان گلم که همراهی می کنید.(مهرا)
Read more
#God #Father #Mother . ما همواره پیامبرانی رو ‌ستایش می‌کنیم که بعد از اختراع دوربین دیگه معجزه‌ای نکردن، نه دیگه دریایی شکافت نه عصایی مار شد. اما با چشم کودکیم دیدم پینه های دستانِ پدرم، نان می‌شد بغض‌هایش ، آب و فرشته‌ِ‌ی مادر که پس اندازه اسکناس‌های دویست ریالیِ گوشه فرشش، چراغ خانه ... #God
#Father
#Mother
.
ما همواره پیامبرانی رو ‌ستایش می‌کنیم که بعد از اختراع دوربین دیگه معجزه‌ای نکردن، نه دیگه دریایی شکافت نه عصایی مار شد.
اما با چشم کودکیم دیدم پینه های دستانِ پدرم، نان می‌شد
بغض‌هایش ، آب
و فرشته‌ِ‌ی مادر که پس اندازه اسکناس‌های دویست ریالیِ گوشه فرشش، چراغ خانه رو روشن تر از خورشید نگه میداشت.
تو پیامبران توی کتابت رو بپرست، من هم خاک ریز پای پدر مادر رو سرمه چشمانِ دنیایم می‌کنم. .
.

مگه میشه جایی که پدر باشه. امن نباشه
حتی زیرِ خـــاک.
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span>یامهدی<span class="emoji emoji1f494"></span> . <span class="emoji emoji1f338"></span>جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>نگهم خواب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>قلمم گوشه ی دفتر <span class="emoji emoji1f338"></span>غزل ناب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>همه ...
Media Removed
یامهدی . جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :(اللهم عجل الولیک الفرج) . و ... 💔یامهدی💔
.
🌸جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
🌸نگهم خواب ندارد
🌸قلمم گوشه ی دفتر
🌸غزل ناب ندارد
🌸همه گویند به انگشت اشاره
🌸مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟
🌸تو کجایی؟
🌸شده ام باز هوایی
🌸چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
🌸به جمالت…
🌸به جلالت…
🌸دل ما را بربایی…
:(اللهم عجل الولیک الفرج)
.
💐و اما جواب امام زمان:
.
💐تو خودت‌مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
💐ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
💐تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟»
💐تو کجایی؟
💐چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
💐چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
💐چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
💐چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
💐و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
💐تو کجایی!؟
💐و ای کاش بیایی!
💐هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
💐هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
💐خواهش نفس شده یار و خدایت …
💐و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
💐و به آفاق نبردند صدایت…
💐و غریب است امامت!
💐من که هستم ،
💐تو کجایی؟
💐تو خودت کاش بیایی
💐به خودت کاش بیایی...
.😢😥😩😞😖😔😭😫
🌹 #دل_حریم_کبریاست...
🌹 #براظهورصلوات...
{الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و َآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم}
Read more
 #تاریخ_هنر ۔ ۔ فصل چهارم: #هنر_مصر (قسمت اول) (طبیعت و تاریخ / میراث هنر مصر / سلسله های اولیه ...
Media Removed
#تاریخ_هنر ۔ ۔ فصل چهارم: #هنر_مصر (قسمت اول) (طبیعت و تاریخ / میراث هنر مصر / سلسله های اولیه ) - #کانال_هنر_تهی - طبيعت و تاريخ هرودوت در حدود ۲۶۰۰ سال پيش مصر را هديه رود نيل ناميده، زيرا سرزمين مصر تقريباً بدون باران است. سطح آب رود نيل که همچون شريان حياتی مصر است، در فصول مختلف سال به ... #تاریخ_هنر ۔
۔

فصل چهارم: #هنر_مصر (قسمت اول)
(طبیعت و تاریخ / میراث هنر مصر / سلسله های اولیه )
-
#کانال_هنر_تهی
-
طبيعت و تاريخ
هرودوت در حدود ۲۶۰۰ سال پيش مصر را هديه رود نيل ناميده، زيرا سرزمين مصر تقريباً بدون باران است. سطح آب رود نيل که همچون شريان حياتی مصر است، در فصول مختلف سال به طور منظم بالا و پائين می رود و اين تغييرات تأثير زيادی در فرهنگ، مذهب و هنر مصری ها داشته است. يکی از دلايل تغيير ناپذيری تمدن و هنر مصر در طی ادوار مختلف همين تغييرات فصلی سطح آب است. تاريخ مصر از زمانی آغاز می شود که آن ها خط را ابداع کردند و تاريخ آن ها از حدود ۳۱۰۰ پيش از ميلاد آغاز و تا سال ۳۳۲ پيش از ميلاد ادامه می يابد. در طی اين مدت، ۳۱ سلسله بر مصر حکومت کردند. مورخان تاريخ مصر را به سلسله های اوليه، قديم، ميانه و جديد تقسيم می کنند.
-
ميراث هنر مصر
مصريان باستان ميراث هنری ارزنده ای از خود به يادگار گذاشتند که با هنرهای ديگر تمدن های جهان تفاوت دارد، آن ها هميشه جلوه های خوب زندگی را در آثارشان منعکس می کردند و برای زنده نمايی پيکره ها از رنگ های قراردادی، قرمز، زرد، آبی، سبز، سياه و سفيد استفاده می کردند. نقاشی ها و نقوش برجسته آن ها دو بعدی و توصيفی است. طبق سنت آن ها بايد شاخص ترين نمای هر چيز نمايش داده شود. از اين رو در نقاشی های افراد مهم، سر با نمای نيم رخ، اما با چشم ها و شانه ها از روبرو، سينه ها از نيم رخ، کمر و کفل در نمای سه رخ، و پا ها از نيم رخ و در حالتی آرام و با وقار نشان داده شده اند، ولی افراد فرودست پرتحرّک و زنده هستند. هنر مصری هنر محافظه کار، ايستا و با دوامی است که در طول تاريخ خود يکسان مانده است. هنر مصری به خاطر استفاده آگاهانه از هندسه در معماری، شيوه تنديس سازی، خوشنويسی خط هيروگليف (تصویر1)، ساخت تالار های ستون دار، سال شماری شمسی بر تمدن های يونان و روم و ديگر تمدن های خاورميانه تأثير گذار بوده است.
-
سلسله های اوليه
با شروع سلسله های اوليه، هنر حجاری، تنديس سازی و نقاشی شکوفا شده و در ساخت مصنوعات هنری، قواعدی پايه گذاری شد، بطور مثال در حجاری و تنديس سازی هميشه پای چپ جلوتر است. مهمترين اثر هنری اين دوره که برای شناخت خصوصيات هنر مصر مناسب است يک لوح سنگی است که به شاه نارمر نسبت داده می شود.مابقی مطلب در قسمت کامنت👇

تصویر اول: لوح سنگی( پشت و رو) منسوب به نارمر / حدود ۳۱۰۰ پيش از ميلاد / بلندی ۶۲ سانتی متر / موزه مصر
تصویر دوم: خط تصويری هيروگليف / مقبره رامسس اول /۱۲۹۰ پيش از ميلاد / مصر #هنر_مصر
Read more
<span class="emoji emoji1f62b"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> . . . <span class="emoji emoji1f448"></span> بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد<span class="emoji emoji203c"></span> ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه ...
Media Removed
. . . بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری... در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی اما یه کم ... 😫😢
.
.
. 👈 بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد‼
️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری...
در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی 😢
اما یه کم فکر کن ، گند بزنی به خودت به خاطر اینکه یه بی ارزش رو بسوزونی؟! 😂
برعکس با اینکارا اون خوشحال میشه که تونسته تورو ترک کنه و راهش رو از داغونی مث تو جدا کنه ،
پـــــــس ،
تو بهتر از قبل شو ، دورت رو خلوت کن ،
برو باشگاه ، با دوستای هم جنست تفریح کن ، شام دور هم بخورید ، پیجت رو پی وی کن و راه های ارتباطیت با اون رو کامل قطع ...
هر کی اومد سر راهت برای اینکه روزهات رو سپری کنی،
بهش اوکی نده تو رابطه ای وارد نشو ...
زود تصمیم نگیر ،
سرت رو با بازی ، خرید ، کار کردن گرم کن ،
و به اعصابت مسلط باش وقتی میبینی اون داره هزارتا کثافت کاری میکنه و بدون تو حسابی دورش شلوغ شده ...
بعد چند ماه با چشم و گوش باز ،
ملاک های جدی ، یک آدم جدید رو به زندگیت راه بده ...
نه از رو کینه و نفرت ، بلکه به امید یک زندگیه جدید ، لباس جدید، اخلاق جدید ، آدم جدید ... و حتی حسی جدید
و زندگیتو ادامه بده ... بدون حسرت گذشته و بدی هایی که در حقت شد ...
کم کم فراموش میکنی و آدم جدیدی میشی ، محتاط تر ، عاقلتر ، جدی تر ... تا اینجاشو انجام بده ، و به حرفم اعتماد کن ...
.
اون در چه حاله؟! تا کی میخواد لاس بزنه با اینو اون؟ دلش عشق نمیخواد؟ دلش یه بغل بی منت نمیخواد؟
کیه که نخواد؟ 🤒
تورو میبینه ، که زندگیت رواله ، آرامش داری ، و میاد جلو تا شاید بتونه تو آرامشت شریک بشه و از بلا تکلیفی دربیاد...
انتقام از این شیرین تر؟! 😂 مگه داریم اصلا .
اما اون موقع تو دیگه حتی انتقامتم یادت رفته و دیگه واست اهمیتی نداره...
قبلش یه کم فکر کن ! خواهش میکنم ازت 🙏
باور کن اونموقع توی دلت به خودت هم بد و بیراه میگی، که چقدر بچه و احمق بودی که حتی به اون فکر میکردی ...
.
. .
Read more
<span class="emoji emoji1f606"></span> . اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ... حالا چیکارش کنیم ؟ غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید ...
Media Removed
. اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ... حالا چیکارش کنیم ؟ غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید بخوریم ... . . بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی ... 😆
.
اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ...
حالا چیکارش کنیم ؟
غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید بخوریم ...
.
. 👈 بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد‼
️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری...
در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی 😢
اما یه کم فکر کن ، گند بزنی به خودت به خاطر اینکه یه بی ارزش رو بسوزونی؟! 😂
برعکس با اینکارا اون خوشحال میشه که تونسته تورو ترک کنه و راهش رو از داغونی مث تو جدا کنه ،
پـــــــس ،
تو بهتر از قبل شو ، دورت رو خلوت کن ،
برو باشگاه ، با دوستای هم جنست تفریح کن ، شام دور هم بخورید ، پیجت رو پی وی کن و راه های ارتباطیت با اون رو کامل قطع ...
هر کی اومد سر راهت برای اینکه روزهات رو سپری کنی،
بهش اوکی نده تو رابطه ای وارد نشو ...
زود تصمیم نگیر ،
سرت رو با بازی ، خرید ، کار کردن گرم کن ،
و به اعصابت مسلط باش وقتی میبینی اون داره هزارتا کثافت کاری میکنه و بدون تو حسابی دورش شلوغ شده ...
بعد چند ماه با چشم و گوش باز ،
ملاک های جدی ، یک آدم جدید رو به زندگیت راه بده ...
نه از رو کینه و نفرت ، بلکه به امید یک زندگیه جدید ، لباس جدید، اخلاق جدید ، آدم جدید ... و حتی حسی جدید
و زندگیتو ادامه بده ... بدون حسرت گذشته و بدی هایی که در حقت شد ...
کم کم فراموش میکنی و آدم جدیدی میشی ، محتاط تر ، عاقلتر ، جدی تر ... تا اینجاشو انجام بده ، و به حرفم اعتماد کن ...
.
اون در چه حاله؟! تا کی میخواد لاس بزنه با اینو اون؟ دلش عشق نمیخواد؟ دلش یه بغل بی منت نمیخواد؟
کیه که نخواد؟ 🤒
تورو میبینه ، که زندگیت رواله ، آرامش داری ، و میاد جلو تا شاید بتونه تو آرامشت شریک بشه و از بلا تکلیفی دربیاد...
انتقام از این شیرین تر؟! 😂 مگه داریم اصلا .
اما اون موقع تو دیگه حتی انتقامتم یادت رفته و دیگه واست اهمیتی نداره...
قبلش یه کم فکر کن ! خواهش میکنم ازت 🙏
باور کن اونموقع توی دلت به خودت هم بد و بیراه میگی، که چقدر بچه و احمق بودی که حتی به اون فکر میکردی ...
.
.
.
Read more
رئیس کمیته فنی و توسعه فوتبال درباره عملکرد تیم ملی فوتبال در جام جهانی گفت: در گروهی قرار گرفتیم که ...
Media Removed
رئیس کمیته فنی و توسعه فوتبال درباره عملکرد تیم ملی فوتبال در جام جهانی گفت: در گروهی قرار گرفتیم که تیم های مقابل ما 180 درجه از نظر روش بازی با تیم ملی فوتبال ما متفاوت بودند. مراکش، پرتغال و اسپانیا هر سه روش حفظ توپ و تحمیل بازی به حریف را انتخاب کرده و شیوه بازی آنها بسیار متغییر بود. مرتضی محصص، ... رئیس کمیته فنی و توسعه فوتبال درباره عملکرد تیم ملی فوتبال در جام جهانی گفت: در گروهی قرار گرفتیم که تیم های مقابل ما 180 درجه از نظر روش بازی با تیم ملی فوتبال ما متفاوت بودند. مراکش، پرتغال و اسپانیا هر سه روش حفظ توپ و تحمیل بازی به حریف را انتخاب کرده و شیوه بازی آنها بسیار متغییر بود.
مرتضی محصص، ادامه داد: با هوش بالای تاکتکیی کی روش و تلاش بازیکنان، خوشبختانه عملکرد خوبی به نمایش گذاشتیم. در واقع در نیمه خودی دفاع کردیم و چشم به ضد حمله هم داشتیم و حتی در دقایقی از بازی در نیمه حریف ، تیم مقابل( اسپانیا و پرتغال) را تحت فشار قرار دادیم و از لحاظ فنی بهترین عملکرد را داشتیم.
وی در ادامه بیان کرد: در بازی برابر پرتغال، شانس با ما نبود. اگر شانس با ما یار بود می توانستیم به مرحله بعدی راه یابیم. اما در مجموع، عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در این جام بسیار متفاوت تر از جام جهانی گذشته بود.
محصص در ادامه گفت: در گذشته با تیم های استرالیا، ژاپن ،کره جنوبی و دیگر تیم های آسیایی بازی کرده بودیم اما در این جام شاهد بودیم که این حریفان نسبت به گذشته بدون اینکه کار حریفان را دست کم بگیریم؛ نمایش متفاوتی نداشتند. اما بدون شک ایران یک نماینده سربلند در جام جهانی 2018 بود. با توجه به اینکه کره جنوبی خوب بود و ژاپن به مرحله بعدی صعود کرد اما با دقت و بررسی فنی متوجه می شویم که نحوه بازی کردن تیم ها در نوع عملکردشان بسیار تاثیر گذار بود. با دید و روحیه مثبتی که در تیم ملی ایجاد شده بود، اگر به مرحله بعدی صعود می کردیم حتی بهتر از ژاپن می توانسیتم در رقابت با حریفان خود به میدان برویم.
وی در پایان گفت: باید به کارلوس کی روش و همکاران فنی، کادر تیم و سرپرستی و تمام مجموعه فدراسیون تبریک گفت چرا که بازی مناسب و رضایت بخشی را از خود به نمایش گذاشتند.
Read more
. با توجه وضعیت موجود و اینکه «تا قمر در عقربه، کار ما چنینه» امروز تصمیم گرفتیم شما مخاطبان عزیز رو ...
Media Removed
. با توجه وضعیت موجود و اینکه «تا قمر در عقربه، کار ما چنینه» امروز تصمیم گرفتیم شما مخاطبان عزیز رو بر اساس ماه تولدتون جاج کنیم. برای اینکه نشون بدیم خیلی هم عقرب زلف کجمون با قمر قرینه و خاص تشریف داریم از آخر میریم اول؛ اسفند: افرادی شجاع، باهوش، گیر سه پیچ و توانمند در چزاندن و حرص دادن هستند. ... .
با توجه وضعیت موجود و اینکه «تا قمر در عقربه، کار ما چنینه» امروز تصمیم گرفتیم شما مخاطبان عزیز رو بر اساس ماه تولدتون جاج کنیم. برای اینکه نشون بدیم خیلی هم عقرب زلف کجمون با قمر قرینه و خاص تشریف داریم از آخر میریم اول؛
اسفند: افرادی شجاع، باهوش، گیر سه پیچ و توانمند در چزاندن و حرص دادن هستند. اغلب این افراد در جوانی عاشق‌پیشه هستند و هر چه سن‌شان به پیری میل کند، فارغ‌پیشه می‌شوند. متولدین این ماه در پس ظاهر جدی و خشک‌شان، قلبی جدی و خشن هم دارند و «مرغش یک پا دارد» را از روی کاراکتر اسفندی‌ها برداشته‌اند.
بهمن: بر اساس اسناد موجود، متولدین این ماه ادای شاسخین‌های مهربان را درمی‌آورند. با دیدن رنگ سبز از این رو به آن رو می‌شوند و مغزشان آلارم می‌دهد. متولدین این ماه ادای لوس‌ها را در نمی‌آورند بلکه به شدت لوس هستند و مامان‌شان موهای‌شان را عروسکی شانه می‌کند. مردان بهمنی به دو همسری علاقه دارند. خجالت هم نمی‌کشند. اگر آن‌ها را دیدید سریع فرار کنید چون یا دومی هستید یا قرار است یک دومی بعدا سرتان خراب شود. چشم درومده بی‌حیا.
دی: از متولدین این ماه هر چه بگویم کم گفته‌ام. چهره‌ای نمکین با چشم و ابرویی به سیاهی شب. به‌به! قد بلندشان آن‌ها را به یک مورد اکازیون تبدیل کرده است. زنان متولد این ماه را که اصلا نگویم برای‌تان. اووف! مدیر، مدبر، باهوش و توانمند. ایراد اصلی‌شان اما این است که زیادی مهربانند و زود می‌بخشند. در ضمن رنگ سبز و سورمه‌ای دوست دارند. خواستید کادو بفرستید دفتر روزنامه لحاظ کنید اینم.
آذر: زود تصمیم و زود خشم هستند. همان لحظه که چیزی به ذهن‌شان می‌رسد به زبان‌شان هم می‌رسد و آن را بدون توجه به عواقبش می‌گویند و فکر می‌کنند خیلی باحال و رک هستند. خودشان را دانا می‌دانند اما اگر به عمق‌شان نفوذ کنید چیز خاصی دستگیرتان نمی‌شود. عاشق انار هستند و باید به آن‌ها گفت: «می‌خوری آش انار، میگیره دلت قرار». آبان: افرادی بدخلق و بدقلق اما خوش برخورد و منعطف! اصلا جمع اضداد. در یک لحظه هم می‌شود عاشق‌شان بود و هم متنفر. وقتی بیمار می‌شوند «مرغ سحر ناله سر کن...» را با سوز و گداز می‌خوانند. متولدین این ماه در عین اینکه مودب و خاکی‌اند، بی‌ادب و مغرور هم هستند. اصلا بگذریم. همان جمع اضداد کافی است.
مهر: متولدین این ماه با دروغ مشکل اساسی دارند. یعنی هر بار دروغ بگویند سریع صدمه می‌بینند به همین دلیل معمولا زخمی و شکسته و داغون هستند چون به شدت به دروغ مصلحتی اعتقاد دارند و از آن استفاده می‌کنند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
سلام دوستان روزتون بخیر <span class="emoji emoji2764"></span> مهمان داریم چه مهمانی <span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span> <span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji2615"></span><span class="emoji emoji1f36b"></span><span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji2615"></span><span class="emoji emoji1f36b"></span><span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji2615"></span><span class="emoji emoji1f36b"></span><span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji2615"></span> رولت با دستور استاد طورسیان هشتک ...
Media Removed
سلام دوستان روزتون بخیر مهمان داریم چه مهمانی رولت با دستور استاد طورسیان هشتک دستور رو بین کامنتها ببینید لطفا رولت امروزمون یه ترکهایی خورد چون گریل رو روشن کردم سطحش طلایی تر بشه خوب دیگه شد آنچه که نباید بشه اما با چشم‌غیر مسلح دیده نمیشن دستور اضافه شد مواد لازم ... سلام دوستان روزتون بخیر ❤
مهمان داریم چه مهمانی 👌❤👌
🍰☕🍫🍰☕🍫🍰☕🍫🍰☕
رولت با دستور استاد طورسیان هشتک دستور رو بین کامنتها ببینید لطفا
رولت امروزمون یه ترکهایی خورد چون گریل رو روشن کردم سطحش طلایی تر بشه 🙈😅خوب دیگه شد آنچه که نباید بشه اما با چشم‌غیر مسلح دیده نمیشن 😃😃
دستور اضافه شد

مواد لازم رولت برای قالب 60 در 40 سانتیمتر:

تخم مرغ خنک 5 عدد

آرد گندم 100 گرم

آرد ذرت 25 گرم

بیکینگ پودر یک چهارم ق.چ

پودر قند 125 گرم

نمک و وانیل یک پنسه

طرز تهیه : * فر روی حرارت 200 درجه داغ شود. * کف قالب کاغذ انداخته شود. کاغذ از دو طرف قالب به عنوان دستگیره برای خارج کردن نان رولت بالا بیاید و با روغن مایع یا اسپری کمی چرب شود. * آرد گندم + آرد ذرت + بیکینگ پودر + نمک ---- اینها سه بار با هم الک شوند. * زرده و سفیده ی 5 عدد تخم مرغ کاملاً خنک از هم جدا شود. * سفیده ها به همراه 75 گرم پودر قند کاملاً پفکی شوند و در یخچال گذاشته شوند. * خیلی سریع زرده ها + 50 گرم پودرقند + وانیل کاملاً هم زده شوند. * سفیده داخل زرده --- با لیسک هم زده شود + مخلوط آرد--- درون قالب کاملاً صاف پهن شود. * ماکزیمم 12 دقیقه پخته شود. * از فر خارج شود. * روی سطح کار گذاشته شود. * با قالب هم اندازه پوشانده شود تا خشک نشود. * بعد از 5 دقیقه با دقت قالب رویی برداشته شود تا عرق آن روی نان نچکد. * روی سطح کار حوله ی کاملاً خشک + رویش کاغذ روغنی + رویش پودر قند -- نان روی آن برگردانده شود --- کاغذ از پشت آن جدا شود---- کاغذ روغنی دیگری روی آن انداخته شود و وقتی داغی آن گرفته شد --- یعنی بعد از سه چهار دقیقه همراه با حوله ی زیرین رول شود و در محیط آشپزخانه یا یخچال خنک شود .بعد از خنک شدن رول رو باز کنید و روی سطح نان رو خامه بمالید و مجددا رول کنید و در یخچال بمدت سه تا چهار ساعت قرار داده و بعد برش بزنید
Read more
پری 45 سال داشت و سالها بود که توی بايگانی شرکت برادرم کار می کرد. کارش اين بود که نامه های رسيده را دسته ...
Media Removed
پری 45 سال داشت و سالها بود که توی بايگانی شرکت برادرم کار می کرد. کارش اين بود که نامه های رسيده را دسته بندی و بايگانی می کرد. ظاهرش خيلي بد نبود. صورتش پف داشت و چشم هايش کمي ريز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی می پوشيد و اين کفش ها اثر زنانگی اش را کمتر می کرد. يکی دو بار از پچ ... پری 45 سال داشت و سالها بود که توی بايگانی شرکت برادرم کار می کرد. کارش اين بود که نامه های رسيده را دسته بندی و بايگانی می کرد.
ظاهرش خيلي بد نبود. صورتش پف داشت و چشم هايش کمي ريز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی می پوشيد و اين کفش ها اثر زنانگی اش را کمتر می کرد.
يکی دو بار از پچ پچ و خنده منشی شرکت برادرم فهميدم عاشق شده و با يکی سر و سری پيدا کرده اما يک هفته نگذشته بود که با چشمهای گريان ديدمش که پنهانی آب دماغش را با دستمال کاغذيی پاک می کرد.
اين اتفاق بی اغراق دو سه بار تکرار شده بود اما اين آخری ها اتفاق عجيب غريبی افتاد. صبح ها آقايی ،پری را می رساند سر کار که زيباترين دخترها هم دهان شان از تعجب باز مانده بود. فکر کنم اصلاً پری او را به عمد آورد و به همه معرفی کرد تا سال ها ناکامی و خواستگار های درب و داغونش را جبران کند. آن روزها احساس می کردم پری روی زمين راه نمی رود.
با اينکه بايگانی کار زيادی نداشت اما پری دائم از پشت ميزش اين طرف و آن طرف می رفت، سر ميز دوستانش می ايستاد و اغلب اين جمله را می شنيدم؛ «وا قربونت برم، قابل نداشت»، يا «نه نگو تو رو خدا، اصلاً.» چنان شاد و شنگول بود که يا همه را به حسادت وامی داشت يا اثر نيروبخشی روی ديگران می گذاشت.

اين روزها اندک دستی هم به صورتش می برد و سايه ملايمی روی پلک هايش می زد . ساعت ها برای ما زود می گذشت و برای پری دير چون دائم به ساعت روی مچش که در چاقی دستش فرو رفته بود نگاه می کرد و انتظار می کشيد.
سر ساعت دو که می شد آقا بهروز می آمد توی شرکت و با حجب و حيا سراغ پری را می گرفت.

همه انگار در اين شادی رابطه با آنها شريکند. منشی شرکت می گفت؛ «بفرمايين. بنشينين. پری الان مياد، اتاق آقای رئيسه.» و آقابهروز که قد بلندی داشت با پاهای کشيده و موهايی بين بور و خرمايي روی صندلی می نشست و به کسي نگاه نمی کرد. چشم می دوخت به زمين تا پری بيايد. وقتی پری از اتاق رئيس می آمد بيرون انگار که شوهرش منتظرش است با صميميتی وصف ناپذير می گفت؛ «خوبي الان ميام.» می رفت و کيفش را برمی داشت و با آقابهروز از در می زدند بيرون.

اين حال و هوای عاشقانه تا مدت ها ادامه داشت تا اينکه بالاخره حرف ازدواج و عروسی و قول و قرارهای بعدی به ميان می آمد. قرار شد در يک شب دل انگيز تابستانی عروسی در باغي بزرگ گرفته شود. همه بچه هاي شرکت دعوت شدند، حتی رئيس که مطمئن بوديم به دلايل مذهبی در اين گونه مراسم هرگز شرکت نمی کند. بعد از آن بود که حال و هوای عاشقانه پری 👇🏼👇🏼👇🏼مابقي در كامنت👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
Read more
سی روز مانند سی دقیقه گذشت. اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم. دم‌دمای اذان مغرب، ...
Media Removed
سی روز مانند سی دقیقه گذشت. اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم. دم‌دمای اذان مغرب، کنار سفره‌ی افطار، محال‌ترین محال‌هایم یعنی یک روز با تو بودن را آرزو کردم، می‌دانی چرا؟ چون اگر خـــــدا بخواهد غیرممکن‌ها، ممکن می‌شود. درماه رمضان حرف‌های درگوشی بنده با خدا زیاد می‌شود. ناخواسته ... سی روز مانند سی دقیقه گذشت.
اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم.
دم‌دمای اذان مغرب، کنار سفره‌ی افطار، محال‌ترین محال‌هایم یعنی یک روز با تو بودن را آرزو کردم، می‌دانی چرا؟ چون اگر خـــــدا بخواهد غیرممکن‌ها، ممکن می‌شود.
درماه رمضان حرف‌های درگوشی بنده با خدا زیاد می‌شود. ناخواسته نام اعجاب‌انگیزت نقل و نبات صحبتمان می‌شد. سرانجام، خالقت با دیدن من مجنون، از روی دلسوزی، خودش را به خاطر خلقت بانوی خوبی‌ها که تو باشی، سرزنش کرد.
می‌گویند عشق یعنی شب‌ نشینی با خدا تا سحر، ولی برای من، شب نشینی با تو تا صبح را هم عشق است.
به خدای خودت سوگند که در شب‌های قدرابتدا "آرامشت" را از او خواستم و سپس "الهی العفو" را سر داده‌ام.
دیشب تیم رهبری، عید فطر ر اعلام کرده بود اما من قرص صورت درخشانت را در آسمان می‌دیدم. آری! تو لب قرمزت را نیم‌دایره و چشمکی را حواله‌ی چشم‌های منتظرم کردی و دل من برای مژه‌های پر‌پشتت ضعف رفت. نمی‌دانم این خیال از دلتگی بود یا... . با حسرت از پشت پنجره نجوا کردم:
" بیـــــا تا من
از پشت همین پنجره
با تـــــــو
تمام شهر را عـــــاشــــــق بکنم."
خـــــدای مـــن! لطفا عیدی مرا کمی زودتر بده. الهی! به حق این عــید مبارک، بـــــهتـــریـــن عیدی را نصیب بــــــهتـــریـــــن ســــــــحـــــــر دنیا کن.

عید بـــنــــدگــــی خـــدا بر شما مبارک.💐 #اتحاد_سحریا
#عید_فطر_مبارک.

Text:
@fan_of_saharghoreyshi

Photo:
@sahar.fans
Read more
زندگی و رنگ در روزگار گذشته که کوچ و ییلاق و قشلاق در زندگی عشایری بسیاری از ایرانی‌ها مرسوم بود یک ...
Media Removed
زندگی و رنگ در روزگار گذشته که کوچ و ییلاق و قشلاق در زندگی عشایری بسیاری از ایرانی‌ها مرسوم بود یک سنت عجیب وجود داشت. پیرزن و پیرمردهایی که امکان کوچ نداشتند در بین‌راه در یک مکان می‌ماندند تا بلکه در سفر و بازگشت ایل اگر زنده ماندند همراه خانواده باشند. نرفتن آنها نوعی دوری از سرباری خانواده ... زندگی و رنگ

در روزگار گذشته که کوچ و ییلاق و قشلاق در زندگی عشایری بسیاری از ایرانی‌ها مرسوم بود یک سنت عجیب وجود داشت. پیرزن و پیرمردهایی که امکان کوچ نداشتند در بین‌راه در یک مکان می‌ماندند تا بلکه در سفر و بازگشت ایل اگر زنده ماندند همراه خانواده باشند. نرفتن آنها نوعی دوری از سرباری خانواده بود. پیران قوم با میل و خواسته خود و دور از چشم بقیه خانواده از قافله دور می‌شدند تا با رقم زدن سرنوشت دیگر سربار دیگران نباشند. این سرنوشت در زندگی سخت و کوه و دشت و با هزار خطر چیزی غیر از استقبال از مرگ نبود. اما این جاماندن پیشواز مرگ نبود بلکه آگاهی بر پایان دنیایی بود که مرگ خانه آخر آن است. چقدر شعور و آگاهی می‌خواهد که انسان از سرانجام خود استقبال کند. اما عجیب‌تر از همه این‌ها شوق زندگی همیشگی بود که بسیاری از بازمانده‌های کوچ را دوباره با زندگی و ماندن پیوند می‌داد. پدربزرگ برای من تعریف کرد که در یک کوچ پاییزه پدرش در پس گله و کاروان عشایر خود را به گم‌شدن زده بود و آنها با تظاهر به بی‌خبری پدر راه را طی کردند تا در وقتی مناسب از نبود پدر و جاماندن او اعلام آگاهی کنند. وقت غروب آنها برای گم‌شدن پدر خود فقط سوگواری کردند. اما سرنوشت جور دیگری رقم می‌خورد. پدربزرگ تعریف کرد در بازگشت و کوچ بهاره در همان مکانی که پدرش را ماه‌ها قبل گم کرده بود او را زنده و سالم پیدا کردند و پدر دوباره همراه آنها شده بود برای سکنی در خانه خود!!!... پدربزرگ با افتخار می‌گفت که بعد از آن کوچ دیگر از خانه خود ییلاق و قشلاق نرفتند و تا چند سال بعد پدرش زنده ماند و هیچ‌وقت راز زنده ماندنش را برای کسی تعریف نکرد. این روایت برای من یعنی عشق به زندگی. همیشه در زندگی رنگ‌ها برای من یادآور معناهای زیادی است. مرگ، عشق، امید، زندگی، دوستی، دشمنی، تردید، ایمان، هستی، خداوند، ترس، آرامش و .... این یعنی لحظه‌های زیاد از حس‌های مختلف. بعضی رنگ‌ها حس خوبی دارند. معنی خوبی دارند. زندگی و رنگ را باید باور کنیم.
#شهرام_کرمی #شهرام_کرمی #شهرام_کرمی # # #
Read more
. <span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f342"></span> تا به حال کسی جلوی پایتان ترقه انداخته نیم متر بپرید هوا؟ کسی پای گوشتان نایلون پف کرده ترکانده دست ...
Media Removed
. تا به حال کسی جلوی پایتان ترقه انداخته نیم متر بپرید هوا؟ کسی پای گوشتان نایلون پف کرده ترکانده دست پاچه شوید؟ یا دستی یک دفعه از پشت سر چشم هایتان را گرفته جا بخورید؟ عشق هم چیزی شبیه به همین اتفاق هاست یک روز یک نفر جایی کاری با دلتان می کند که بی بال ، پر می کشید. صدایش را می شنوید دست ... .
🍂🍂
تا به حال کسی جلوی پایتان
ترقه انداخته
نیم متر بپرید هوا؟
کسی پای گوشتان نایلون پف کرده ترکانده
دست پاچه شوید؟
یا دستی یک دفعه از پشت سر چشم هایتان را گرفته جا بخورید؟
عشق هم چیزی شبیه به همین اتفاق هاست
یک روز یک نفر جایی
کاری با دلتان می کند
که بی بال ،
پر می کشید.
صدایش را می شنوید
دست پاچه می شوید.
دست هایش آشنا نیست اما
خوشحالید که چشم دلتان را گرفته.
گاهی هم مثل یک عابر عجول
به شما تنه ای می زند اما
با یک عذرخواهی ،
وای شرمنده یا ببخشید ساده می گذرد.
و شما می مانید
و میوه هایی که کف خیابان
ریخته اند

#رسول_ادهمی
.
خواستم بدونید برای منم از اینا فرستادن ها ☺️
Read more
🇮🇷 #Geely #Emgrand8 <span class="emoji emoji1f1e81f1f3"></span> کسانیکه معمولاً قصد دارند خودرویی با این ابعاد را خریداری کنند ، انتظار ...
Media Removed
🇮🇷 #Geely #Emgrand8 کسانیکه معمولاً قصد دارند خودرویی با این ابعاد را خریداری کنند ، انتظار موتوری با حجم بالا و قدرتی فراوان دارند اما با بالا زدن درپوش موتور کمی ناامید خواهند شد زیرا با یک پیشرانه 4 سیلندر 2.4 لیتری مواجه می‌شوند که دقیقاً 2375 سی‌سی حجم دارد و می‌تواند حداکثر 150 اسب‌بخار ... 🇮🇷
#Geely #Emgrand8 🇨🇳
کسانیکه معمولاً قصد دارند خودرویی با این ابعاد را خریداری کنند ، انتظار موتوری با حجم بالا و قدرتی فراوان دارند اما با بالا زدن درپوش موتور کمی ناامید خواهند شد زیرا با یک پیشرانه 4 سیلندر 2.4 لیتری مواجه می‌شوند که دقیقاً 2375 سی‌سی حجم دارد و می‌تواند حداکثر 150 اسب‌بخار در 5700 دور در دقیقه و 210 نیوتن‌متر در 4500 دور در دقیقه را تولید کند.
با خواندن این اعداد بلافاصله به وزن این خودرو در لیست مشخصات فنی نگاه می‌کنیم تا متوجه شویم این 150 اسب چشم بادامی چه وزنی را باید تحمل کنند؟ جیلی امگرند 8 دقیقاً 1540 کیلوگرم وزن دارد و لذا جای تعجب نیست که شتابی نزدیک به 13 ثانیه (طبق اعلام رسمی کارخانه) و حداکثر سرعت 180 کیلومتر در ساعت داشته باشد که برای خودرویی در این سگمنت کمی کند به نظر می‌رسد.
_____________
2.4L / l4 / 150 HP
Transmission: 6-speed automatic
0-100 : 13 sec
Top Speed : 180 kmh
---------------------
Tag your Friends
Telegram 🆔 : Ramin1406
______________
#Geely_pelak_arvand
⛔️پُست هاى قبل رو از دست نديد ⛔️
Read more
‍ "دستهای کوردستان" زیباترین مویه های زمین را آفریده اند با قلبی نشانه گرفته شده به تفنگ تمام ...
Media Removed
‍ "دستهای کوردستان" زیباترین مویه های زمین را آفریده اند با قلبی نشانه گرفته شده به تفنگ تمام مرزبانان جهان. قومی قتل عام شده که مدام از خاکستر خود برمی خیزد. بر میادین مین رَمه به چرا می برند با تفنگ و تنبوری حمایل و تکه ای کشک در جیب پاتولشان. چشم در چشم جوخه ها سرود می خوانند و از مهِ ... ‍ "دستهای کوردستان"

زیباترین مویه های زمین را آفریده اند
با قلبی نشانه گرفته شده
به تفنگ تمام مرزبانان جهان.
قومی قتل عام شده که مدام
از خاکستر خود برمی خیزد.

بر میادین مین رَمه به چرا می برند
با تفنگ و تنبوری حمایل
و تکه ای کشک
در جیب پاتولشان.

چشم در چشم جوخه ها
سرود می خوانند
و از مهِ بمبهای شیمیایی می گذرند
ملت مغمومی که سخت جانیشان
مرگ را
به ستوه می آورد.

به این دستها ایمان بیاورید!
دستهایی که دف را به سخن درمیاورند،
دستهایی که در سوگ
چنگ بر چهره ی صاحبانشان می کشند،
دستهایی که خالیند اما
پیش دیگران دراز نمی شوند.

ایمان بیاورید به دستهای خلقی
که خانه خرابی سرنوشت آنهاست
و از سقفهای آوار شده نمی ترسند.
این دستها دوباره
خشت
روی خشت
خواهند گذاشت.

یغما گلرویی

#زلزله_کرمانشاه
#زلزله_سرپل_ذهاب
#کردستان
#یغما_گلرویی
Read more
#رفیق_موفرفریت_روتگ_کن . من از اینکه موهای فری داشتم همیشه متنفر بودم ، اصلأ این موج های ناهموار و حلقه های کج و معوج هیچ جوره توی کتم نمیرفت ، دلم موی صاف میخواست که پر بکشد توی هوا و دلبری بلد باشد ... موهای فر را چه به دلبری ، اصلأ پرواز بلد نیستند که بخواهند دلبری کنند... گاهی از دم اسبی ... #رفیق_موفرفریت_روتگ_کن😍❤💗🙈
.
من از اینکه موهای فری داشتم همیشه متنفر بودم ،
اصلأ این موج های ناهموار و حلقه های کج و معوج هیچ جوره توی کتم نمیرفت ،
دلم موی صاف میخواست که پر بکشد توی هوا و دلبری بلد باشد ...
موهای فر را چه به دلبری ، اصلأ پرواز بلد نیستند که بخواهند دلبری کنند...
گاهی از دم اسبی های پر فراز و نشیب موهای فرفری أم کلافه میشدم و حسادت یکجوری می افتاد به جانم که ساعت ها برای صاف کردنشان وقت میگذاشتم اما فایده ای نداشت ، فوق فوقش یک ساعت دوام می آورد و بعد مثل سیم تلفن درهم میپیچید و مثل اولش میشد... خواهرم اما موهای صاف و پرپشتی داشت ، از آنهایی که وقتی دست رویش میکشیدی حس لمس ابریشم به دستانت هدیه میشد ،
برای همین همیشه دلم میخواست موهایش را ببافم...
لذت بخش بود بافتن موهای مرتب و صاف ...اما موهای خودم...
دلم برای موهای خودم میسوخت ،
با زدن انواع و اقسام نرم کننده ها بازهم نه آنقدر نرم بود که حس لمس ابریشم را داشته باشد نه آنقدر صاف که کسی دلش بخواهد بنشیند و باحوصله و عشق ببافدشان ،
برایم سخت بود فرفری های حجیم زیر مقنعه را جمع و جور کنم و موج های طولانی را از دریای خروشان موهایم بگیرم،
برای همین همیشه دلم میخواست موهایم کوتاه باشد اما از یک جایی به بعد آنقدر بزرگ شده بودم که به بلند بودنشان احتیاج داشته باشم،
فرفری بودنش از همان جا بیشتربه چشم آمدکه بلندی أش به کمرم رسید،
دیگر دوست داشتنشان برایم محال بود...
سخت جمع و جورشان میکردم...
میخواستم مثل خیلی ها از زیر چتری موهایم ، دنیا را ببینم و باد را دوست خود بدانم...
میخواستم اما نمیشد
این فرفری های خشن نمیخواستند چتر باشند و زیباترم کنند!!
اما یک روز
از لا به لای پیچ و تاب موهایم پیدایت شد...
تویی که میگفتی همیشه توی خیالت عاشق یک دختر مو فرفری بودي،
کسی که توی شعرهایت با موی باز قدم بزند و پیچ و تاب موهایش باد را گمراه کند،
دختری شبیه من که با دست مهربانت به موج های خروشان موهایش آرامش ببخشی....
میدانی من حالا موهایم را خیلی دوست دارم
و فکر میکنم چقدر خوشبختم که مرا از موهای فرفری أم شناختی و دوستم داشتي!
دختران مو فرفری
شاعران زیادی
برای خودشان دارند
.
.
👑 #میکائیل💕 .
#رفیق_موفرفریتوتگ_کن_پست_روتقدیمش_کن😍
.
.
📱@mikilove351 📷
Read more
پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او ...
Media Removed
پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟ سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک ... پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که کیرش بسیار کلفت و دراز است.
بعد هم پادشاه جو گرفتش که کیرش خیلی کلفت است و خواست به نقاش تجاوز کند ولی چون یک چشم نداشت اشتباهی به دختر خودش تجاوز کرد.

چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف آنها و دراز کردن کیر آنها

#واقعا_چرا_نتوانیم

#ایکسشر_متفرقه :D
#ایکسشر_تجاوز

#ایکسشر_زندگی
#xSHER_sina
Read more
فوتبالفارسی فحاشی‌های بی‌سابقه علیه وزیر ورزش اتمسفر روی سکوها را داغ‌تر از اتمسفر جریان بازی ...
Media Removed
فوتبالفارسی فحاشی‌های بی‌سابقه علیه وزیر ورزش اتمسفر روی سکوها را داغ‌تر از اتمسفر جریان بازی استقلال و پیکان کرده بود. فحاشی‌هایی که حتی با کم کردن صدای ورزشگاه، از تلویزیون قابل شنیدن بود شکست تجربه باشگاه‌داری دولتی را اثبات کرد. تا کنون سابقه نداشته که وزیری در دولت جمهوری اسلامی این ... فوتبالفارسی

فحاشی‌های بی‌سابقه علیه وزیر ورزش اتمسفر روی سکوها را داغ‌تر از اتمسفر جریان بازی استقلال و پیکان کرده بود. فحاشی‌هایی که حتی با کم کردن صدای ورزشگاه، از تلویزیون قابل شنیدن بود شکست تجربه باشگاه‌داری دولتی را اثبات کرد.

تا کنون سابقه نداشته که وزیری در دولت جمهوری اسلامی این چنین هدف فحاشی‌های زشت قرار گیرد. اما این فوتبال به کسی رحم نمی‌کند و همین می‌شود که ناموس یک مقام بلند‌پایه دولتی و حکومتی به راحتی آماج فحاشی‌های عده‌ای هوادار عصبانی قرار می‌گیرد. هوادارانی که عدم تمدید قرارداد چند بازیکن خود را از چشم وزیر ورزش می‌بینند. اما نکته عجیب این است که در جناح مقابل پرسپولیسی‌ها با رفتن چند بازیکن خود راحت‌تر کنار آمده‌اند.

استقلال با چهار بازیکن جدید در ترکیب اولیه خود به مصاف پیکان رفت و اگرچه نتوانست نمایش انتهای فصل قبل را تکرار کند اما نشانه‌هایی از فوتبال شفری را به نمایش گذاشت. پاس‌های راحت و با صبر و حوصله و ارتباط خوب بین خط دفاعی و میانی از مشخصات بازی استقلال در مقابل پیکان بود که به وضوح رد پای شفر در آن مشهود است.

اوضاع برای آبی‌ها آنچنان هم بغرنج و بحرانی نیست که وانمود می‌شود. مهمترین نقطه قوت استقلال وینفرد شفر است اما انگار هواداران استقلال به آن اندازه که قرمزها به برانکو ایمان دارند پی به توانایی شفر نبرده‌اند. حضور برانکو روی نیمکت پرسپولیس باعث شده تا هواداران پرسپولیس با سعه صدر بیشتر با جدایی بازیکنان خود کنار آیند آن هم در شرایطی که این تیم امکان جذب بازیکن جدید را ندارد. شفر نیز باید این اطمینان خاطر را برای استقلالی‌ها به همراه آورد تا آنها نیز صبورانه‌تر با جدایی بازیکنان کلیدی خود کنار آیند.
Read more
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ ...
Media Removed
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود . شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی ... "" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو ""
.
.
.
.
بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود .
شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی نوشت یا صحبت کرد ، یه جا گفت و شاید جواب و سوال و تعریف یه غریبه تحملش اسون تر باشه .
تو یه رابطهٔ سه نفره ، تا شما توی اون رابطه نباشین نمیتونین درکش کنین . رابطهٔ دوس دختری دوس پسری فرق میکنه ، در نهایت ممکن با فحش و فحش کاری تموم شه یا ایگنور کردن اما تو رابطه‌ای که یه طرفش تاهل باشه به این سادگی‌ نمی‌شه حرف زد . هیچ وقت تو این مدل رابطه‌ها یه نفر مقصر نیست ، به نظر من هر کسی‌ به یه مقداری مقصره ، از شوهری که توجه نکرده ، از زنی‌ که چشمش دنبال چیز دیگه‌ای بوده یا حتا از نفر سومی‌ که نتونسته خودش رو بکشه بیرون.رابطه‌های این شکلی‌ اکثرا اون چیزی نیست که تو فیلم‌ها نشون میدن که یکی‌ به یکی‌ لبخند می‌زنه و داستان می‌شه (استثنا هست همیشه ) ، اکثر این رابطه و تو این یه مورد به خصوص ، از صحبت‌های عادی روز مره شروع شده ، حرف هایی که خیلی‌ عادی زده می‌شه ، معاشرت هایی که شاید پشتش حتا انگیزه جنسی‌ هم نبوده از ابتدا ، صرفا حس خوش حالی‌ معاشرت با کسی‌ که جنس فهمیدنش با بقیه فرق داره. تا اینکه یه زمانی‌ میرسه که میبینی‌ یه چیز ساده‌ای تبدیل شد به معضلی که حل کردنش واقعا مصیبته.
تو خیلی‌ از این رابطه‌ها هیچ کس ممکنه به تاهل یا تعهد اشاره هم نکنه حتا، نتونه ، بترسه ، یا هر چی‌ . اما یادمون باشه اون آدم‌ها هر چیزی با خودش فکر می‌کنن یا تصمیم میگیرن تو شرایط نرمال و عقلانی نیستن ، صرف اینکه نمیدونن تصمیم درست چیه ( یا حتا اینکه مثل خود من فکر می‌کنن باید تو لحظه زندگی‌ کنن ) ، اشتباه رو تکرار می‌کنن یا جائی سعی‌ می‌کنن درستش کنن که خیلی‌ دیر شده . این مطلب در تائید این امر نیست ، نبود و نخواهد هم بود، فقط اینکه قبل از اینکه کسی‌ رو با انگشت نشونه بگیریم فکر می‌کنم باید یک مقداری جای اون آدم‌ها هم فکر کنیم ، منم میدونم احمقانه است ، میدونم تو یه کپشن اینستاگرامی نمی‌شه در موردش صحبت کرد ، میدونم حتا شاید حرف زدن در موردش به جائی هم نرسه اما بالاخره یه جائی یقه آدم رو میگیره ، یه جا این اشتباه میاد و تو چشم آدم زًل می‌زنه و هیچ کاریش نمی‌شه کرد . قبل از اینکه جای آدم‌ها تصمیم بگیریم ، خودمون رو بذاریم جاشون .
.
.
.
.
پ. نون یکم : عکس و کپشن بیربط .
Read more
. «مردی به نام اوزو» . . . در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین ...
Media Removed
. «مردی به نام اوزو» . . . در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش می‌رسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب می‌کنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ... .
«مردی به نام اوزو» .
.
.
در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش می‌رسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب می‌کنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ها و دوربین رخسار نمود. در مقام بیننده درمی‌یابیم که همان فرد مورد خطاب آن‌هاست.

با استدلال بند فوق می‌توان درباره بی اهمیت بودن #تعلیق در سینمای اوزو مطالعه کرد. در فیلم های اوزو تعلیق هیچکاکی بسا ناچیز هم وجود ندارد. (تعلیق #هیچکاکی : شخصیت نمی‌داند اما ما می‌دانیم.) منتها رگه هایی از تعلیق مدرن را می‌توان یافت. (تعلیق #مدرن : شخصیت نمی‌داند، ما هم نمی‌دانیم.) دوربین همیشه نزدیک به زمین در نمایی ساکن با حداقل کات و تغییر پلان، داستانی را دنبال می‌کند که فرای ملودرامی متعارف نمی‌رود. اما بینش سِحرآمیز #اوزو چنان عمقی به آن می‌بخشد. که نه هنگام تماشا می‌توان از آن چشم برچید و نه پس از تماشا آن را از خاطر راند. اوزو جزء معدود فیلمسازهایی است که نگاه سینمایی را با هویت و اصالت خویش درمی‌آمیزد و به فرم ملی دست می‌یابد. هیچ فیلمساز #ژاپنی دیگری را نمی‌شناسم که همچون اوزو به ما #ژاپن را بدهد حتی بزرگانی چون #کوبایاشی، #میزوگوچی و #کوروساوا .

در یکی از طولانی‌ترین سکانس های #اواخر_بهار پدر و دختر به تماشای نمایشی آیینی رفته‌اند. شاید در نگاه اول به نظر آید، اختصاص آن زمان قابل توجه به تئاتر بومی که ما در مقام مخاطب غیرژاپنی عملاً چیزی از دیدن رقص ها و شنیدن آوازهایش دستگیرمان نمی‌شود زائد و عبث است. اما جادوی کارگردانی همه چیز را تغییر می‌دهد. پدر با چهره‌ای بشاش نمایش را تماشا می‌کند اما دختر حالتی مشوش به خود گرفته‌ است. با پیشرفت نمایش و نزدیک شدن به نقطه اوج، به هم ریختگی چهره #نوریکو (دختر) نمایان‌تر از پیش می‌شود. تا اینکه او زنی را که طبق حرف و حدیث ها قرار است زن‌بابایش شود و با پدرش ازدواج کند را در چند ردیف آنسوتر می‌بیند در آن هنگام استیصال در تمپو درونی به اوج خود می‌رسد. و احتمالاً آشفته‌ترین حال نوریکو در سه‌گانه (اواخر بهار، #اوایل_تابستان ، #داستان_توکیو ) را شاهدیم.

#سینا_لسانی
برای کانال شخصی
Read more
سلام با احترام، با تمام وجودم، با تمام احساس و عاطفه ام؛ سلام مي كنم به يكصدوهفتادوپنج غوّاص ...
Media Removed
سلام با احترام، با تمام وجودم، با تمام احساس و عاطفه ام؛ سلام مي كنم به يكصدوهفتادوپنج غوّاص شهيد ١٧٥غيورِ دست بسته #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد هر ايراني باغيرتي، از شنيدن اين خبر، احساس عجيبي دارد؛ خدايا بعثي هاي پليد، ١٧٥ غواصِ اسير را يكجا و زنده زنده در گور دسته جمعي مدفون كردند و اينك ... سلام

با احترام،
با تمام وجودم،
با تمام احساس و عاطفه ام؛
سلام مي كنم به
يكصدوهفتادوپنج غوّاص شهيد
١٧٥غيورِ دست بسته
#سلام_بر١٧٥غواص_شهيد
هر ايراني باغيرتي، از شنيدن اين خبر، احساس عجيبي دارد؛ خدايا بعثي هاي پليد، ١٧٥ غواصِ اسير را يكجا و زنده زنده در گور دسته جمعي مدفون كردند و اينك پس از ٢٩سال از آن #مفقودالاثرهاي_مظلوم خبر آمده

بايد به #مادران_چشم_به_راه آنها خبر داد كه مادر چشمت روشن! پسر نازنينت برگشته اما #با_دست_بسته

لطفا اين تصوير را با هشتك اصلي #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد و دلنوشته خودتان يا اين متن يا فقط تصوير و هشتك اصلي منتشر بفرماييد.
التماس دعا
@moradishahab #شهاب_مرادي

و فراموش نكنيم صدامِ ديروز همين داعشِ امروز است
#صدام_و_داعش_دشمن_مشترك_ملت_ايران_و_عراق
#١٧٥ #١٧٥غواص #١٧٥غيور_دست_بسته #كربلاي٤ #شهيدگمنام #جاويدالاثر
Read more
<span class="emoji emoji26aa"></span>️ چگونه می توانیم دیگران را ببخشیم؟ یکی از کارهایی که انجام آن همیشه برای انسان سخت بوده پاسخ بدی ...
Media Removed
️ چگونه می توانیم دیگران را ببخشیم؟ یکی از کارهایی که انجام آن همیشه برای انسان سخت بوده پاسخ بدی با خوبی یا به عبارتی جبران بدی با محبت و بخشش نابخشودنی‌ها بوده است. مطالعات نشان میدهد کلید طول عمر و سلامتی توسعه عادت بخشش است. محققان روانشناسی اجتماعی می‌گویند اگر می‌خواهید زندگی شاد و خوشحالی ... ⚪️
چگونه می توانیم دیگران را ببخشیم؟
یکی از کارهایی که انجام آن همیشه برای انسان سخت بوده پاسخ بدی با خوبی یا به عبارتی جبران بدی با محبت و بخشش نابخشودنی‌ها بوده است.
مطالعات نشان میدهد کلید طول عمر و سلامتی توسعه عادت بخشش است. محققان روانشناسی اجتماعی می‌گویند اگر می‌خواهید زندگی شاد و خوشحالی داشته باشید نابخشودنی‌ها را ببخشید. این واقعاً محبت آمیزترین کاری است که هرانسانی میتواند برای خود انجام دهد. ممکن است افرادی که در حق دیگری گناهی را مرتکب می‌شوند سزاوار بخشش نباشند اما این حق افراد است که از شر درد و غم و اندوه آزاد شوند. همانطور که «آن لندزر» میگوید: نفرت مانند اسیدی است که اگر در کشتی ریخته شود آن را از بین می‌برد.
اگر کسی کار اشتباهی انجام داد تمام خوبی هایش را فراموش نکنیم.
گاهی اوقات بخشش را می‌توان با چشم پوشی از اشتباههای دیگران ممکن ساخت. کسی که اشتباه دیگری را میبخشد لذت زیادتری از فرد بخشوده شده کسب میکند. عفو و بخشش باید در شخصیت گنجانده شود و نه به عنوان پاسخ به توهین‌ها بلکه به عنوان روش زندگی قرار بگیرد زیرا نفرت و خشم مانند سم به انسان صدمه میزند و بخشش مانند پادزهر عمل میکند، بهترین انتقام در برابر دشمنان داشتن یک زندگی موفق و شاد است، از دشمن به عنوان کسی استفاده کنید که باعث رشد شده و برای مبارزه با انرژی‌های بد توانمند شوید،بخشش موجب آزاد کردن خشم، ترس و درد میشود و دریچه‌های قلب را به شادی، صلح و عشق باز میکند.
ادامه
👇🏻👇🏻👇🏻
@psychology_counseling
#روانشناسی_مشاوره
#روانشناسی
#مشاوره
#بخشش
#مریم_مرادی
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#forgiveness
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
. وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود ...
Media Removed
. وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود اما با وجود شلوغی، یکی از آن‌ها بیکار مانده بود. با حس زرنگی‌ سریع روی صندلی‌اش نشستم. به من گفت: کوتاه کنم؟ گفتم کار دیگری هم می‌توانی بکنی؟ گفت: یعنی نمی‌خواهی عکس دیوید بکهام نشانم بدهی؟ گفتم موهای ... .
وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود اما با وجود شلوغی، یکی از آن‌ها بیکار مانده بود. با حس زرنگی‌ سریع روی صندلی‌اش نشستم. به من گفت: کوتاه کنم؟ گفتم کار دیگری هم می‌توانی بکنی؟ گفت: یعنی نمی‌خواهی عکس دیوید بکهام نشانم بدهی؟ گفتم موهای من نصفش ریخته. من فقط اونجاهایی مو دارم که دیوید بکام سفید می‌کنه.

شروع کرد به کوتاه کردن موها. قیچی‌اش کند شده بود و حس می‌کردم تا چند دقیقه دیگر دو نفر دیگر هم برای باز و بسته کردن قیچی وارد کار می‌شوند.
.
در این بین حس کرد لازم است که موهایم را خیس کند و آب‌پاش‌اش را برداشت. در زمان اختراع آب‌پاش، قرار بود آب به صورت قطره‌ای به محدوده‌ای پاشیده شود وگرنه اگر قرار بود کل آب به یک قسمت از سر بخورد که با سطل هم می‌شد این کار را انجام داد. خلاصه قسمت‌هایی از سرم خیس شده بود و بقیه خشک. آقای آرایشگر هم فقط قسمت‌های خیس را می‌زد و داشت به این جمله توجه می‌کرد که شلخته درو کن تا چیزی گیر خوشه‌چین‌ها بیاید، که البته در مورد من خوشه‌چین‌ها همان شوره‌های سر بودند. البته مشکل فقط شلخته درو کردنش نبود، مشکل این بود که حتی براي يك لحظه هم به موهایم نگاه نمی‌کرد و فوتبال را به طور جدی از تلویزیون می‌دید.

هر لحظه‌ای که موقعیت خطرناکی پیش می‌آمد نگران بودم یک طرف از سرم خالی شود. همان‌طور که می‌دانید فوتبال است و چای خوردنش. وقتی پشت سرم را اصلاح می‌کرد اصلا برایم مهم نبود که حواسش نیست و به موهایم نگاه نمی‌کند فقط می‌خواستم چایش را روی سرم نریزد. یک دفعه دیدم نگاهش به پشت سرم افتاد و چشم‌هایش گرد شد از آن به بعد شروع کرد با من صحبت کردن. راجع به همه چیز حرف مي‌زد. آخر هر حرفش هم به این می‌رسید که زیبایی درون مهم است و من به عنوان جوان نباید خودم را درگیر ظواهر بکنم. وقتی که دیدم در آخر کار آینه نمی‌گذارد تا پشت سرم را ببیند فهمیدم که تا سه ماه نباید خودم را درگیر ظواهر بکنم.
Read more
در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست ! مثل آرامش بعد از یک غم مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست هرچه هست من به آن محتاجم. برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب شاید این بار کمی آرام تر باشم. اما شب هم افاقه نکرد. ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار. کاش ... 🎵🎶
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست
هرچه هست
من به آن محتاجم.

برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب
شاید این بار کمی آرام تر باشم.
اما شب هم افاقه نکرد.
ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار.
کاش می فهمیدم در این شعر با این نغمه ی جانسوز دلنشین بهشتی چه رازی نهفته است که اینهمه بی تابم می کند؟
اگر خوابیده باشم ، می نشاندم
اگر نشسته باشم ، سرپایم میکند
اگر ایستاده باشم ، به راه بی قراری می کشاندم.
من و پنجره ای رو به خیابان .
و انتهای همه ی اینها
سر در دست
با هجوم حسی ناشناخته
گنگ و دردناک
اما دلنشین
که دوباره و دوباره و دوباره تکرار می شود.
حسی که بعد ۹ ماه و شاید هزاران بار گوش سپردن به این تصنیف، هنوز نمیدانم چیست
اما تبدیل شده به یک رسم خودآزاری دلنشین.
در تمام کنسرت های
"همایون جانِ شجریان"
در این سالها همیشه سراپا چشم و گوش بودم برای دیدن ، برای شنیدن
و آن شب
"ایران من "
تصنیف " قلاب "
و دردی که به سختی بر جانم نشست و ماندنم را دشوار کرد
و از آن دقائق پر طپش ،
تنها لحظاتی در خاطرم مانده که
چشمی برای دیدن نمانده بود.
او خواند؛
و من بر غم بزرگ ناشناخته گریستم.
چقدر چشم به راه شنیدنت بودم.
او می کشد قلاب را.

آلبوم : ایران من
تصنیف : قلاب
آواز : همایون شجریان
آهنگساز : سهراب پورناظری
شعر : سعدی
ادیت : آوای همایون
با سپاس فراوان از بانوی خوش صدا
بانو دلنیا آرام
@delniaaram

پ.ن۱ : آلبوم ایران من ، هم اکنون در سراسر ایران قابل خرید می باشد.

پ.ن۲ : برای دانلود قانونی آلبوم ایران من به سایت بیپ تیونز و برای سفارش اینترنتی آلبوم به سایت پیش فروش مراجعه کنید.

پ.ن۳ : در صورت استفاده از ویدئو لطفا نام و آدرس صفحه ی آوای همایون ذکر شود.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#ایران_من

#homayounshajarian
#homayoun_shajarian
#sohrabpournazeri
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
دومین متن تحلیل و بررسی این بار پسران جوان سینمای ایران در متن قبلی به بررسی وضعیت ورود دختران جوان ...
Media Removed
دومین متن تحلیل و بررسی این بار پسران جوان سینمای ایران در متن قبلی به بررسی وضعیت ورود دختران جوان سینما و آنهایی که آینده ی بهتری دارند پرداختیم. در این متن قصد داشتم تا به وضعیت استعدادهای برتر پسران جوان سینما نگاهی بیاندازیم اما با کمی دید موشکافانه تر پی می بریم که در رده ی سنی 18 الی 23 کمتر ... دومین متن تحلیل و بررسی
این بار پسران جوان سینمای ایران

در متن قبلی به بررسی وضعیت ورود دختران جوان سینما و آنهایی که آینده ی بهتری دارند پرداختیم.
در این متن قصد داشتم تا به وضعیت استعدادهای برتر پسران جوان سینما نگاهی بیاندازیم اما با کمی دید موشکافانه تر پی می بریم که در رده ی سنی 18 الی 23 کمتر یا بیشتر؛ پسر بازیگر با استعدادی یافت نمی شود. و متاسفانه سینمای ما خالی از بازیگران خوش آتیه در این سن می باشد. قطعاً در سنین بالاتر بازیگران کاربلدی داریم که همه ی شما آن ها را به خوبی می شناسید. نوید محمدزاده، ساعد سهیلی، جواد عزتی و خیلی های دیگر هستند که در نقش های خود خوش می درخشند اما برای سنین پایین تر و یا جایگزین هایی برای آنها در آینده فکری نشده و یک خلأ بزرگ به چشم می خورد. گویا پشت سد مافیا و زدوبند بازی و قدرت پول و پارتی، جوان های مستعد بسیاری مانده اند و راه به جایی نبرده اند. و این امر موجب شده تا نویسندگان ما به دلیل کمبود بازیگر پسر کم سن و سال از پرداختن به این سنین و نوشتن نقش هایی در این رِنج سنی خودداری کنند و بیشتر نقش ها را برای مردان جوان بنویسند. البته هستند معدود افرادی که وارد سینما شده اند اما بازی این عزیزان چنگی به دل نمی زند و موفقیت چندانی حاصل نکرده اند که به عنوان سه نمونه در عکس شاهد هستید.

به هر روی این مطلب از آنجایی که مصداقی برای پرداختن جزیی ندارد در حد کوتاه به پایان می رسد. و امیدواریم که روزی شاهد جوان گرایی و ورود پسران نوجوان به عرصه ی سینما باشیم.

#سینما #بازیگر #نقدوبررسی #نقدونظر
Read more
جباروف و تیام شروط فوق سنگین و ایا حرکت انتحاری افتخاری شفر پس از پیوستن به استقلال ببه دنبال رفع ...
Media Removed
جباروف و تیام شروط فوق سنگین و ایا حرکت انتحاری افتخاری شفر پس از پیوستن به استقلال ببه دنبال رفع مشکل گلزنی این تیم رفت و استین هایش را بالا زد و دنبال مهاجم گلزن گشت ، او با گزینه های زیادی وارد مذاکره شد وبا جرارد گوهو به توافق رسید تقریبا امدن گوهو قطعی به نظر میرسید و همگان منتظر بودند تا او با پرواز ... جباروف و تیام
شروط فوق سنگین و ایا حرکت انتحاری افتخاری
شفر پس از پیوستن به استقلال ببه دنبال رفع مشکل گلزنی این تیم رفت و استین هایش را بالا زد و دنبال مهاجم گلزن گشت ، او با گزینه های زیادی وارد مذاکره شد وبا جرارد گوهو به توافق رسید
تقریبا امدن گوهو قطعی به نظر میرسید و همگان منتظر بودند تا او با پرواز ترکیه به ایران بیاید اما گویا از داخل فرودگاه به دلایلی نامعلوم منصرف شده بود ،با توجه به زمان کم باقیمانده مدیران کیسه ملاحظات مالی را کنار گذاشته و با در دسترس ترین گزینه وارد مذاکره شدند و بعلت تایم بسیار محدود کم ترین چانه زنی ممکن را بخرج داده و تیام را ابی پوش کردند
تیام
بعد از نیم فصل بدون تیم بودن و البته با سوابقی قابل قبول
در حالی که در ترانسفرمارکت قیمت 1/7 میلیون پوندی برایش درج شده بود نهایتا با ادعای استقلالی ها با هشتصد هزار دلار و یک و نیم ساله به استقلال اورده شد،سیصدتا برای نیم فصل و پانصد تا برای فصل بعد ک البته ظاهرا اپشن هایی هم برایش لحاظ نموده اند.تیام پشت سر خود ابراهیمی و جباروف اماده را داشت توانست موفق عمل کند و ضعف گلزنی این تیم را برطرف کند، و سبب شود که استقلالی ها ب صورت افراطی اصرار به تداوم همکاری با او داشته باشند.اما عجله استقلال در زمان عقد قرارداد با تیام و خریدن ناز وپذیرفتن شروط و بندهای نامعقولش سبب شده تیام برای جدایی با وجود داشتن قرارداد کار سختی نداشته باشد.مدیر برنامه های تیام که به ایرانی ها با چشم اعراب با جیب های پراز دلارهای نفتی مینگرد وقتی اصرار افراطی کیسه کش ها به حفظ تیام را دید مبلغ قرارداد و شروطش را سخت تر از قبل کرد،در انسو جباروف ک برای ماندن ب توافق رسیده بود و فقط امضا را ب زمان پرداخت اخرین مانده قرارداد موکول کرده بود وقتی ماجرای تیام را دید در اقدامی جالب مدیر برنامه های تیام را به عنوان منیجر خود برگزید تا اوهم بتواند ازین بازار کاسب باشد،بالاخره پس از کش و قوس فراوان انها دیشب پای میز مذاکره نشستند انهم با پیش شرط عدم حضور توفیقی،
شرط این دوبازیکن جالب بود
تیام خواستار قرارداد تا نیم فصل شده بود انهم به مبلغی حدود پنج میلیارد تومان ،و جباروف هم خواستار قرارداد سه ساله به ارزش هرسال هفت میلیارد تومان است.
دراین بلبشو افتخاری استعفا داده اما به وزیر قول داده مذاکرات این دو را به اتمام برساند،این احتمال وجود دارد که افتخاری با حرکتی انتحاری ،با این بازیکنان به توافق برسد و سپس استعفاء دهد تا توپ را به زمین مدیر بعد بیندازد ومدیر بعدی را با مشکلات تامین پول این دو ستاره تنها بزارد و خودش را خلاص ک
Read more
بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم بعد از ايام خوشى كه در #مدينه ...
Media Removed
بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم بعد از ايام خوشى كه در #مدينه داشتيم به قصد انجام اعمال حج در #مسجد_شجره #احرام بستيم و راهى #مكه مكرّمه شديم از حال و هواى خوش زيارت #رسول_الله و #بقيع بهتر است چيزى نگويم چون در قالب كلمات آن حال #روحانى و سبكبالى معنوى ... بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم
بعد از ايام خوشى كه در #مدينه داشتيم به قصد انجام اعمال حج در #مسجد_شجره #احرام بستيم و راهى #مكه مكرّمه شديم
از حال و هواى خوش زيارت #رسول_الله و #بقيع بهتر است چيزى نگويم چون در قالب كلمات آن حال #روحانى و سبكبالى معنوى قابل وصف نيست و گفتن همانا و جفا در حق خاطراتم همان
اما بعد از مُحرم شدن و گذشت چند ساعت در اتوبوس وقتى به #مسجد_الحرام رسيديم دوست هم سفرم خواهش كرد چشمانت را ببند و دست من را بگير و تا نگفته ام باز نكن.
خودش #جانباز بود،يك چشم و يك پا را از زير زانو نداشت
مثل نابينا ها مرا لنگ لنگان به دنبال خودش ده ها متر كشيد،تا جايى كه ديگر ايستاد و گفت،حالا ببين
چشم كه باز كردم،پشت #مقام_ابراهيم عليه السلام نگاهم به #كعبه گره خورد و از بهت و حيرت شوكه شدم
با صداى هق هق گريه دوستم به خودم آمدم و به سجده افتادم
نميدانم چند دقيقه در آن حال خوش غوطه ور بودم اما در تمام عمرم هرگز آنطور خودم را در آغوش خدا احساس نكرده بودم
وقتى سر از زمين برداشتم،دوباره عاشقانه چشم به آن سياه پوش جان نواز دوختم
از تماشاى اين تصوير كه در تمام عمر آرزويش را داشتم سير نميشدم و هنوز هم هرگز نشده ام
شهد شيرين وصال مثل آب گوارايى تشنگى جانم را فرو مينشاند و نسيم فرح بخش و بهشتى مسجد الحرام همراه با زمزمه ها و نجواى دعا و مناجات حجاج صحنه هايى را در ذهنم حك كرد كه تا امروز هم طعم نوشين آن كام خاطرم را شيرين ميكند
مثل خلسه و رؤيايى زيبا دلم ميخواست در همان حال،جان بدهم و ديگر بعد از ديدن خانه ى خدا چيزى نبينم
.
ان شاالله در پست بعد در مورد ادامه اين مطلب و ماجراى محبت و دوستى با يك عبد صالح خدا صحبت خواهم كرد
Read more
Photo By Herb Ritts ادامه پست قبل اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و ...
Media Removed
Photo By Herb Ritts ادامه پست قبل اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و عمری را چه کوتاه و چه بلند بگذرانیم بهتر است به ویژگی های دیگری نیز توجه کنیم چشم هایمان از انچه که به ما نزدیک تر است بسته است و به هر چه که دور و رویاییست باز! ایده ال های ما کوچک و کوچک تر میشود و بیشتر ... Photo By Herb Ritts
ادامه پست قبل
اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و عمری را چه کوتاه و چه بلند بگذرانیم
بهتر است به ویژگی های دیگری نیز توجه کنیم
چشم هایمان از انچه که به ما نزدیک تر است بسته است و به هر چه که دور و رویاییست باز!
ایده ال های ما کوچک و کوچک تر میشود و بیشتر صفات لذت بخش انسانی را از یاد میبریم
اینکه بدن و زیبایی بدن و تیپ و موقعیت عالی تمام موضوعیت شده است، به ریشه های غریبی باز میگردد، ریشه هایی که از داشته های زیاد و نداشته های بسیار سخن میگوید!
هم اکنون فکر کنید، اخرین کسی را که به شدت چشمتان را گرفته بود را چگونه توصیف کرده اید
همانی که میخواهید با او باشید!
نه صرفا جاست فرند و معلم و همسایه و دوست و فامیل! که بگویید خیلی پسر گلی هست و خیلی دختر خانمی هست ولی عمرا شما با او خلوت کنید!
چون خوبیش را بیشتر یک ویترین میبینیم که روزی که کارمان افتاد کمکی کند و صرفا یک ادم خنثای نیک صفت بدانیمش!
پس با ذات خود صادق باشیم
از او به دوستانمان چه گفتیم؟
ایا بلدیم که از سکوت کسی لذت ببریم؟ (یا حوصله سر بر است)
ایا بلدیم غرق در کلمات زیبا و نحوه بیان عجیبش شویم؟ (یا میگویید ای بابا نون کجاست)
ایا توانایی داریم که از همراهی پیاده روی های طولانیش (غیر از باشگاه انقلاب) لذت ببریم؟ (یا ای بابا الان فقط باید بنز اسکورتی باشد و مارا همه جا ببرد)
اینها بدیهیات فراموش شده است
داستان های کوچکی که دیگر کمتر از زبان مادران متولد دهه اواخر 50 و شصت برای فرزندان خوانده میشود!
اینها صفاتیست که در تمام دنیا هنوز جذاب است
کسی نمیگوید پول و زیبایی و سکسی بودن چیز بدیست(متنفرم از واضح گویی)
اما هزاران ری اکشن و جذابیت هاییست که نادیده گرفته میشود
روابطی که بر پایه چند رکن کلیشه ای و حتمی شکل بگیرد قطعا زود تمام میشود
کمی اسیر جو حاکم نشویم
میتوانیم این بدن را حمل کنیم
دوستش داشته باشم
برایش تلاش کنیم
اما مهارت دیدن همه لذات را فراگيريم!
ببینیم!
هنوز اشپزی کسی، رقصیدن بانویی، بغض مردی، تلاش جوانی، استرس لحظه ای، و تکان خوردن های پایی جذاب است
اگر با چشم دل بنگریم
با خود فکر کنید که از همین امشب چگونه طرف های مورد علاقه خود را بررسی کنید
همه چیز در جزییات جذاب مخفیست
اگر کمی سلیقه های کلیشه ای مسخره را کمی شوخی بگیرید همه چیز حل است!
میتوانید عکاسانه دید بزنید و تیک بزنید و عاشق شوید
کافیست از رقص انگشتان یک پیانیست شروع کنید، قطعا جذاب تر از عینک مارک دار پشت ماشین است

کافیست بخواهید!
مرسی که میخوانید!

امیر شمس

@amirshamsofficial
Read more
باقالي خورشت با لوبيا چشم بلبلى<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> . ، ، باقالي خورشت از هر نوعش خوشمزست اما من اين نوع كه با لوبيا ...
Media Removed
باقالي خورشت با لوبيا چشم بلبلى . ، ، باقالي خورشت از هر نوعش خوشمزست اما من اين نوع كه با لوبيا چشم بلبلي درست ميشه رو خيلييييييي دوست دارم مخصوصا با ترشي هفت بيجار تازه ، يك كيلو لوبياي تازه چشم بلبلي رو از پوست اول و دوم جدا كردم،تو قابلمه با سه حبه سير رنده شده ،پنج قاشق روغن و كمي شويد خشك ... باقالي خورشت با لوبيا چشم بلبلى🌸🌸 .
،
،
باقالي خورشت از هر نوعش خوشمزست اما من اين نوع كه با لوبيا چشم بلبلي درست ميشه رو خيلييييييي دوست دارم مخصوصا با ترشي هفت بيجار تازه😅😅
،
يك كيلو لوبياي تازه چشم بلبلي رو از پوست اول و دوم جدا كردم،تو قابلمه با سه حبه سير رنده شده ،پنج قاشق روغن و كمي شويد خشك و نمك و زردچوبه حدود ده دقيقه تفت دادم بعد كمي آب جوش داخلش ريختم تا حدي كه روي باقاليها رو بپوشونه ،رو حرارت ملايم گذاشتم تا باقالي نيم پز بشه بعد دو عدد تخم مرغ رو داخلش ريختم ولي هم نزدم و همجنان رو حرارت ملايم گذاشتم تا تخم مرغها بپزن و لوبيا بايد بپزه اما له نشه و خورشت جا بيوفته فلفل رو اضافه كردم و خورشت خوشمزه ما آمادست💝💝
،
#باقالي_خورشت #باقالي_قاتق #غذاي_محلي #غذاي_شمالي #غذاي_گيلاني #رشت #گلسار #تابستان #هنر_آشپزی
Read more
علی حقیقتی بر گونه اساطیر علي ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زيبايي ها و احساس هاي مطلق ...
Media Removed
علی حقیقتی بر گونه اساطیر علي ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زيبايي ها و احساس هاي مطلق است. ازآن گونه مطلق هايي كه بشر همواره دغدغه ديدن و پرستيدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده كه ممكن نيست دركالبد يك انسان تحقق پيدا كند ، و ناچار ، مي ساخته است. علي در همان حد مطلقي كه پرومته در اساطير ... علی حقیقتی بر گونه اساطیر
علي ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زيبايي ها و احساس هاي مطلق است. ازآن گونه مطلق هايي كه بشر همواره دغدغه ديدن و پرستيدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده كه ممكن نيست دركالبد يك انسان تحقق پيدا كند ، و ناچار ، مي ساخته است.
علي در همان حد مطلقي كه پرومته در اساطير ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداكاري اشباع مي كرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هركول از قدرت و نيرومندي جسم ، و خدايان ديگر از نهايت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در يك رب النوع جمع مي كند . علي ، نيازهاي را كه در طول تاريخ، انسان ها را به خلق نمونه هاي خيالي ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.
و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.
و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود.
در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری  با  طعم  احساس  انسانی  است  که (( خار در چشم و استخوان در گلو )) است.

دکتر شریعتی
Read more
(اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى ...
Media Removed
(اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى زود فهميدى ما يه فامل داشتيم مثل تو جوون ،خوشگل،هنرمند دير فهميدن همينجورى جلو چشم خانواده اش اب شد اخرم نفله شد يه فاميل ديگه داشتيم پسر جونش ورزشكار، قد بلند، رشيد همينجورى شد عين يه تيكه گوشت ... (اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى زود فهميدى ما يه فامل داشتيم مثل تو جوون ،خوشگل،هنرمند دير فهميدن همينجورى جلو چشم خانواده اش اب شد اخرم نفله شد 😳يه فاميل ديگه داشتيم پسر جونش ورزشكار، قد بلند، رشيد همينجورى شد عين يه تيكه گوشت افتاده گوشه خونه اش شوهرشم طاقت نياورد ولشون كرد رفت 😐ولى تو نترسى ها تو درمان ميشى خيالت راحتِِ راحت و خلاصه خانم دكتر حداقل ده تا ديگه داستان از اين دست تعريف كرد كه همه هم در اخر به قول خودش اين بيمارى منجر به نفله شدن مريض شده بود و هر بارم اخرش ميگفت من دلم روشنه تو درمان ميشى و ناگفته پيداست كه ترانه هم از شدت هق هق گريه ضعف كرده بود 😑.و اما اين خانم دكتر در پختن سوهان عسلى تبحر خاصى داشت كه واقعا استادانه بود طعم و مزه ى بينظير در كنار يه خشكى مطلوب كه اصلا به دندونا نميچسبيد ولى هميشه موقع وسپى دادن اينقدر ماجراهاى حاشيه اى تعريف ميكرد كه هيچوقت ما نتونستيم اين دستور رو كامل بگيريم ،تو اون لحظه تنها فكرى كه به ذهنم رسيد همين سوهان عسلى بود رو كردم طرفش و گفتم خانم دكتر اخر رسپى اون سوهان عسلى رو ندادى ها من ميخوام امروز بپزم ،گل از گلش شكفت و شروع كرد با اب و تاب دستور دادن و منم خوشحال و خرسند از موفقيتم در تغيير مسير صحبت ها ،به ادامه ى كار كلاس مشغول شدم
-:عزيزم شكر و اب و عسل و .....وقتى خواستى از سر شعله بردارى كره و زعفرون و...يه هو كه رسيد به اضافه كردن كره حرفش رو قطع كرد و انگار چيزى يادش اومده باشه با هيجان رو كرد طرف ترانه و گفت دخترم تو از اينا درست نكنى تو ديگه بايد سالم غذا بخورى فقط سبزيجات اب پز ميوه ى تازه ،سرخ كردنى شيرينى و كره و غذاى چرب ممنوع ،ما يه فاميل داشتيم نگم براتون از دست پختش برنج درست ميكرد اين هوا قد ميكشيد (كل انگشت اشاره اش رو نشون داد)خورش درست ميكرد بوش تا هفتا محل ميرفت ولى خانمى كه شما باشى جونم برات بگه همه اش كره و روغن حيوونى پاتيل پاتيل اب ميكرد ميريخت رو برنج بعد همينجور كه داشت دستاش رو تاب ميداد و با ملاقه ى خيالى رو ديگ برنج خيالى كره ى داغ ميريخت رو به ترانه و اندوهگين گفت:بنده خدا شوهرش رگاى قلبش گرفت سكته كرد مرد حالا اون شانس اورد كه مرد خودش همين مريضى تو رو گرفت سالها گوشه اسايشگاه افتاده بود تا نفله شد 😑اخر ديدم اينجورى نميشه ترانه ى تقريبا غش كرده رو با زور فرستادم خونه (بقيه در كامنت )
پى نوشت:هفته ى بعد ترانه با جعبه ى شيرينى اومدولى دستور سوهان عسلى همچنان ....
Read more
__ به امید آغازی بی پایان در فصل نرگس __ یا حبیبی و از آن روز که تورا دیدم زندگی کردن برایم سخت شده مگر ...
Media Removed
__ به امید آغازی بی پایان در فصل نرگس __ یا حبیبی و از آن روز که تورا دیدم زندگی کردن برایم سخت شده مگر نگفتی: #ربیع باشد و #الخریف و #المطر حال که هم #بهار است و #پاییز است و #باران پس کجایی ای ماه زندانی من دلم سخت هوایت را کرده و باز نجوا بر آمد از آسمان وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ ... __
به امید آغازی بی پایان در فصل نرگس
__
یا حبیبی
و از آن روز که تورا دیدم
زندگی کردن برایم سخت شده
مگر نگفتی:
#ربیع باشد و #الخریف و #المطر
حال که هم
#بهار است و #پاییز است و #باران
پس کجایی
ای ماه زندانی من
دلم سخت هوایت را کرده
و باز نجوا بر آمد از آسمان
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا
و آنگاه بوی #عطر_نرگس ات
مدهوش ما را به
رویای فصل نرگس خواهد برد
( #سام_تهامی )
__
👈ظهورنوشت:
#أنا_أنتظرك؛
وغيابك ممتلىء
بحضورك الخفي
من چشم به راه توام
و جای خالی ات
لبریز از حضور پنهان توست
👈دلتنگی نوشت:
شفت الجنه مرتین
مره بعیونها و مره بضحه کتها
بهشت را دوبار دیدم
یکبار در چشمانش
و یکبار در لبخندش
👈فاصله نوشت:
فی المسافة بین
غیابک وحضورک
انکسر شیء ما،
لن یعود کما کان أبدً.
در فاصله‌ی میان
دوریت تا دیدنت
در من چیزی می‌شکند،
که هیچ گاه ترمیم نخواهد شد
👈تنهایی نوشت: و چه سخت است در میان همه اما تنها باشی
👈تبریک نوشت:همایون باد بر زمین #رهبری_زمان به دست مبارک صاحب زمان(روحی و ارواحنا له الفدا)
👈اجابت نوشت:هرچه خواسته دارید امشب و فردا از ایزدپاک سرشت بخواهید زیرا امشب و فردا تمام گره های دنیوی با دعای شما و خواسته رب العالمین باز خواهد شد و همچنین درهای رحمت و بهشت برای اجابت دعاهای معنویتان باز است.اگر لایق دانستید بنده را نیز در حال خوبتان شریک و از دعای خیرتان بینصیب نفرمایید.برایتان بهترینها و دلی آرام همراه با عشق و امید در سفر زمان آرزومندم.شادیتان پایدار و روزهای پیش رویتان زیبا و رویایی
👈پی نوشت:‏طبق ‎ #نظریه_اینترنالیزم زمان دارای لایه های فروانی است بطورکلی افرادی که خداوند زمان رادراختیارشان قرارداده اند سه دسته اندکسانی که اختیارمکان درزمان رادارند(‎ #طی_الارض)کسانی که اختیارزمان درمکان رادارند(‎ #یاران_زمان)وکسی که اختیارزمان درزمان راداردکه ‎ #صاحب_زمان گفته میشود و برجهان هستی مشرف است
👈رونوشت:‏کسی که صاحب زمان است درزمانی که بازمان ومکان تلاقی داردبرای نجات مکان واردحوزه زمان میشود(به اصطلاح ظهور)هرچندکه وی ازنظرمادیت شبیه یک انسان معمولیست اما هیچگاه برای اثبات حقانیت نیازبمعرفی خود ندارند بلکه وی از نظرمعنوی معرفی میشود پس قطعا هرمدعی برای جعل نام صاحب زمان کذاب است
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #فصل_نرگس #نرگس #ظهور #فرج #نظریه #فرضیه #مطالعات_خانواده #مدیریت_خانواده #خانواده #مطالعات #مدیریت_استراتژی #نظریه_نسبیت #علم_فیزیک #نجوم #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی
Read more
. <span class="emoji emoji2705"></span>تفاوت در معانى بعضی واژگان مهم #حقوقی . . 1️⃣ عقد با توافق، و عقد با معامله چه فرقی می‌کند؟ - هر ...
Media Removed
. تفاوت در معانى بعضی واژگان مهم #حقوقی . . 1️⃣ عقد با توافق، و عقد با معامله چه فرقی می‌کند؟ - هر عقدی مستلزم توافق است اما هر توافقی عقد نیست. هرگاه عقد جنبه مالی داشته باشد آن را معامله می‌گویند و هرگاه غیر مالی باشد عقد می‌گویند. . 2️⃣ تفاوت اقاله یا تفاسخ با انفساخ چیست؟ - اقاله یا تفاسخ ... .
✅تفاوت در معانى بعضی واژگان مهم #حقوقی .
.
1️⃣ عقد با توافق، و عقد با معامله چه فرقی می‌کند؟
- هر عقدی مستلزم توافق است اما هر توافقی عقد نیست. هرگاه عقد جنبه مالی داشته باشد آن را معامله می‌گویند و هرگاه غیر مالی باشد عقد می‌گویند.
.
2️⃣ تفاوت اقاله یا تفاسخ با انفساخ چیست؟
- اقاله یا تفاسخ انحلال قرارداد با تراضی دو طرف است؛ اما انفساخ انحلال قرارداد به حکم قانون است
.
3️⃣ نسخ با تخصیص چه تفاوتی دارد؟
- نسخ قانون را به طور کلی از بین می‌برد اما تخصیص شمول قانون را محدود می‌کند.
.
4️⃣ رضا با قصد چه تفاوتی دارد؟
- رضا حالتی درونی است؛ قصد حالتی بیرونی است.
.
5️⃣ ابراء با اعراض چه تفاوتی دارد؟
- ابرا چشم پوشی از حق دینی است؛ اعراض چشم پوشی از حق عینی است.
.
6️⃣ ممانعت با مزاحمت چه تفاوتی دارد؟
- ممانعت کل حق را می‌گیرد اما مزاحمت کل حق را نمی‌گیرد
.
7️⃣ اذن با اجازه چه تفاوتی دارد؟
- اذن قبل واقعه حقوقی است ولی اجازه بعد از واقعه است.
.
8️⃣ واژه ی تائید، ابرام، نقض و فسخ چه معنایی دارند؟
- تائید: تائید رای در دادگاه تجدید نظر است. ابرام: تائید رای در دیوان عالی کشور است. نقض: نقض رای در دیوان عالی کشور است. فسخ: نقض رای در دادگاه تجدید نظر است.
.
9️⃣ گذشت با رضایت چه تفاوتی دارد؟
- گذشت در امور کیفری است؛ رضایت در امور حقوقی است.
.
🔟 اراده با اختیار چه تفاوتی دارد؟
- اختیار امری بیرونی است؛ اراده امری درونی است.
#studentlaw
Read more
. یکی هم باید باشد که بگوید روشنفکری و آزاداندیشی چیزی غیر از این است که امروز باب شده و خیلی ها عَلَمَش را به دوش می کشند. یکی باید بگوید که هر وقت پذیرفتید که آدم هایی هستند که مثل شما فکر نمی کنند منورالفکرید. یکی که بگوید ممکن است شما با حرف های مثلاً روشنفکرانه تان جفت پا بروید توی اعتقاد آدم ها و ... .
یکی هم باید باشد که بگوید روشنفکری و آزاداندیشی چیزی غیر از این است که امروز باب شده و خیلی ها عَلَمَش را به دوش می کشند.
یکی باید بگوید که هر وقت پذیرفتید که آدم هایی هستند که مثل شما فکر نمی کنند منورالفکرید. یکی که بگوید ممکن است شما با حرف های مثلاً روشنفکرانه تان جفت پا بروید توی اعتقاد آدم ها و این با ادعای روشنفکری شما جور در نمی آید.
اینکه حکومت با زور و اجبار این وضعیت اسفناک را به وجود آورده، درد بی درمان است. اما مگر نه اینکه شما مخالف این روش هستید؟ پُتک هایتان را زمین بگذارید و مهلت بدهید تا محترمانه کنار هم زندگی کنیم، یا شاید بتوانیم وانمود کنیم که توانسته ایم با هم کنار بیاییم بدون هیچ رفتار دیکتاتور مآبانه ای.
امام حسین از خطای ما مُبراست، پُتکتان را روی فرهنگی بکوبید که در جای جای زندگیِ ما عیان است، چه با دین و چه بی دین. توقعتان را پایین بیاورید این آدم هایی که توی خیابان شربت می خورند و لیوان را توی جوب می اندازند همان هایی هستند که توی مسافرتشان به شمال، قدر تمام ملت روسیه زباله به خزر اهدا می کنند. این آدم های حوس...ییین حوس...ییین کن همان هایی هستند که دوپس دوپس ماشینشان توی ترافیک باقی آدم ها را کَر می کند.
این ها که روی کله شان با تیغ می نویسند یا حسین، همان ها هستند که توی چهارشنبه سوری بمب می اندازند توی حیاط همسایه.
سر جدتان یک بار فرهنگ را نقد کنید و قبول کنید که باگ های این آدم ها ربطی به دم و دستگاه غیر حکومتی امام حسین ندارد.
یک لحظه فکر کنید امام حسین یک شخصیت بود توی یک رمان فرانسوی و شما بادی به غبغب می انداختید و برای اینکه سواد خارجکی تان را توی چشم ما عقب مانده ها بکنید، هی رفرنس می دادید بهش.
یک لحظه فکر کنید ما که داریم پست های شما را می خوانیم قلبمان فشرده می شود. اگر دیگران با شما چنین کردند متحجر بودند و شما به تحجرشان ایمان دارید، جا پایشان نگذارید، آنجا که به اشتباهشان یقین دارید.
۷۲ #_کبوتر_سهواً_سوختند
#دموکراسی_آرزویی_که_به_گور_می بریم
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> ایشون اولّین گلدونی هست که پاشو تو اتاقَم گُذاشت . . . سالِ نود و سه بود ، آبان ماه و دقیقا روزِ چهارمِ ...
Media Removed
ایشون اولّین گلدونی هست که پاشو تو اتاقَم گُذاشت . . . سالِ نود و سه بود ، آبان ماه و دقیقا روزِ چهارمِ آبان . . . یادمه روزی که آوردَمِش خونه ، بَراش نامِه نِوِشتَم ، بالاش هَم نوشتِه بودَم : برایِ گُلَم ، گلِ مَن . . . اون موقِع یه گلِ سَنگ توش کاشته بودَم و روزی چندبار مینشستَم کنارِش و براش آهنگِ ... 🍃

ایشون اولّین گلدونی هست که پاشو تو اتاقَم گُذاشت . . .
سالِ نود و سه بود ، آبان ماه و دقیقا روزِ چهارمِ آبان . . .

یادمه روزی که آوردَمِش خونه ، بَراش نامِه نِوِشتَم ، بالاش هَم نوشتِه بودَم : برایِ گُلَم ، گلِ مَن . . .
اون موقِع یه گلِ سَنگ توش کاشته بودَم و روزی چندبار مینشستَم کنارِش و براش آهنگِ گلِ سَنگَم م م م گلِ سَنگَم م م م م میخوندَم . . .
عاشقِش بودَم ، یعنی فِک میکَردَم عاشِقِشَم . . ‌
این لباس رو هَم همون موقِع براش دوختَم ، با دستایِ خودَم . . .
یکی دو هَفته که گذشت دیگه کَم تَر براش میخوندَم . . .
آروم آروم دیگه وَقتی از دانشکده برمیگَشتَم اوّل از همه نمیرَفتَم پیشِ اون و قربون صدقه یِ خال خالایِ صورتیش زیرِ نورِ زردِ آفتاب ، نمیرَفتَم . . .
کَم کَم با بالا پایین شدَنایِ احساسَم ، اونَم نَوَسان پیدا میکَرد . . .
با سرد و گرمِ من ، اونَم سرد و گَرم میشُد . . .
هر از گاهی چشمَم بهش میفتاد و میدیدَم پژمردَست ، تَرَک خورده، اوایل یکم آب بهش میدادم و جون می گرفت. . .
کَم کَم این سرد و گرما ، تَرَکا ، بیش تَر و بیش تَر شد . . .
اونقَدر که دیگه هَرچی آب بهش دادَم ، جون نَگرِفت ، انگاری از لابِلایِ هَمون تَرکا می ریخت بیرون . . .
و شِکَست . . .
من " کَم کَم " ندیدمِش و اون " یهو " رفت . . .
وقتی پژمرد خیلی غصّه خوردَم . . .
گاهی به خودَم میگُفتَم بابا خِیلی گلِ حساسّی بود . . .
اما ته دلم میدونِستَم که " مَن " کَم گذاشته بودَم . . .
برایِ گلدونایِ بَعد از اون ،نه لباس دوختَم ، نه نامه نِوِشتَم ، نه حتّی اونقَدر هیجان زده شدم . . .
فقط دوسِشون داشتَم ، همین . . .
و بیشتَر از هَمیشه میفهمیدَم که دوست داشتن یعنی " مراقبت "
یعنی " مسولیّت "
برایِ یه گل نه نامه ارزِش داره ، نه لباس ، نه حتّی اون آهنگِ گلِ سنگم گلِ سنگَم . . .

گل : "آب" میخواد . . .
" نور " میخواد . . .
" کود " میخواد . . .

و همه ی این ها یعنی "زمان"
زمانی که برایِ گلِت صَرف کَردی . . .
یعنی ارزش . . .
یعنی اهمیّت . . .
و این ارزش اون رو دوستداشتنی و دوستداشتنی تَر میکنه . . .

به قولِ شازده کوچولو :
آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند. اما تو نباید فراموش کنی: 
تو مسؤول همیشگی آن می شوی که اهلی اش کرده ای . . .
تو مسؤول گلت هستی . . .

مراقبِ گُلامون باشیم . . .
Read more
شاید فکر کنید عینک زدن باعث میشه زیبایی صورت با قاب عینک پوشونده بشه اما در واقع عینک، توجه رو به سمت ...
Media Removed
شاید فکر کنید عینک زدن باعث میشه زیبایی صورت با قاب عینک پوشونده بشه اما در واقع عینک، توجه رو به سمت صورت جلب می کنه. اینجاست که انتخاب آرایش درست متناسب با صورت و فریم عینک خیلی مهمه و میتونه وجوه زیبای چهره رو مشخص کنه و تکمیل کننده ی عینکی باشه که هر کس روی صورتش داره. پایه این آرایش ها با هم مشترکه ... شاید فکر کنید عینک زدن باعث میشه زیبایی صورت با قاب عینک پوشونده بشه اما در واقع عینک، توجه رو به سمت صورت جلب می کنه.
اینجاست که انتخاب آرایش درست متناسب با صورت و فریم عینک خیلی مهمه و میتونه وجوه زیبای چهره رو مشخص کنه و تکمیل کننده ی عینکی باشه که هر کس روی صورتش داره.

پایه این آرایش ها با هم مشترکه و فرقی نداره
تصحیح کننده ی رنگ دور چشم
کانسیلر
فونداسیون همیشگی
برنزر برای مشخص کردن خطوط صورت
کمی پودر برای دور چشم ها و ناحیه T
پر کردن ابروها به حالت طبیعی
کمی رژ گونه روی ناحیه ی برجسته گونه ها

سه نوع آرایش مختلف برای سه نوع عینک مختلف:
1. فریم های فلزی و نازک:
توجه رو به سمت چشم ها ببرید
برای لب ها از یک ماتیک خیلی کمرنگ و رقیق استفاده کنید تا توجه رو به سمت لب ها نبرید.
پایه آرایش چشم بسیار روشن ( روشن ترین رنگ روی صورتتون ) برای تمام پشت پلک تا ابروها
دو رنگ سایه ی طبیعی روشن و متوسط. سایه روشن بدون برق ( مات ) کل پلک تا ابروها و سایه ی متوسط متناسب با رنگ فریم عینک از خط چشم تا بالای پلک
خط چشم برای عینکی ها واجبه. خط چشم سیاه رو از گوشه ی چشم ها شروع کنید هر چقدر به طرفین میره اون رو ضخیم تر بکشید و انتهای خط چشم رو زود رها نکنید و یک خط کشیده و بلند ایجاد کنید.
برای فریم های نازک فلزی ریمل خیلی زیادی لازم نیست. یکی دوبار کشیدن ریمل برای کمی مشخص کردن مژه ها کافیه
2. فریم های پهن و رنگی
برای این نوع عینک هم آرایش رو مثل حالت قبل تا مرحله ی سایه ی روشن ادامه بدید.
فقط با عینک های مشخص تر و رنگی تر، چشم ها هم باید آرایش مشخص تری داشته باشند. پس رنگ سایه ی دوم رو کمی تیره تر ( ولی باز هم یک رنگ طبیعی که به رنگ فریم عینکتون میاد ) انتخاب کنید.
هر چقدر قاب ضخیم تر میشه، خط چشم هم باید پهن تر باشه. خط چشم سیاه و پهن بکشید و زیر پلک پایینی رو هم با یک براش مخصوص خط چشم و سایه ی تیره کمی مشخص کنید.
ریمل از حالت قبل پر تر و مشخص تر باشه.
3. فریم های خالدار، پلنگی یا اصطلاحا لاک پشتی
برای این عینک های بهتره چشم ها رو ساده بگذارید و توجه رو به سمت لب ها و گونه ها ببرید. یک رژ گونه ی براق تر انتخاب کنید و ماتیک براق پررنگ انتخاب کنید.
برای سایه ها دقیقا مثل حالت اول و برای خط چشم مثل حالت دوم عمل کنید.
خريد اينترنتى از:👈 www.rojashop.com
.
كانال تلگرام #روژا:👈 https://t.me/roja_shop
Read more
Loading...
Load More
Loading...