Loading Content...

اما تو باز

Loading...


Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
ورزشگاه آزادی, Golestan Province, Mazandaran Province
Average media age
896.8 days
to ratio
6.1
دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ ...
Media Removed
دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم،معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک ، اشک ، اشک دانه های مروارید اشک هایم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم شروع میکنم: " استغفرالله ربی و اتوب علیه " اما مگر معصیت ... دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
کم کم،معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک ، اشک ، اشک
دانه های مروارید اشک هایم را به نخ میکشم
وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم
شروع میکنم: " استغفرالله ربی و اتوب علیه " اما مگر
معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟
تو نگاهم کردی،گناه کردم..گفتی : توبه کن !! اما نکردم... گفته بودی :
" شما را نیافریدم مگر برای عبادت "
در حالی که دوباره توبه شکستم ...
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی ... خندیدم و شکر نگفتم : سالم بودم و سجده نکردم ...
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم ... باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟؟؟؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی " " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من معصيت هايم بسيار است. اما تو آن بخشندهء مهربانی " یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ " " یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَه "
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟ " من که جز تو کسی را ندارم "
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟ " تنها پناه بی پناهان " الهی العفو الهی العفو الهی العفو " خدایا " در این ماه عزیز از تو میخواهم ما را جزء " مرحومین " قرار دهی نه "محرومین " " آمین یا رب العالمین "
Read more
Loading...
. جاده رویایی عباس آباد _ کلاردشت 🌳 . . تو مهربان باش بگذار بگويند ساده است فراموشکار است زود مي بخشد سالهاست ديگر کسي در اين سرزمين ساده نيست... از همان وقتي که ديوار کاهگلي رفت و آجر و سنگ آمد از همان وقتي که ايوان شد بالکن خانه شد لانه و کم کم انسان شد صرفاً موجودي براي رفع نياز هاي ... .
جاده رویایی عباس آباد _ کلاردشت 🌳 🍃 💙 🗻 🍁 🍃 . .
تو مهربان باش
بگذار بگويند ساده است
فراموشکار است
زود مي بخشد

سالهاست ديگر کسي در اين سرزمين ساده نيست...
از همان وقتي که ديوار کاهگلي رفت و آجر و سنگ آمد
از همان وقتي که ايوان شد بالکن
خانه شد لانه
و کم کم انسان شد صرفاً موجودي براي رفع نياز هاي خود... اما تو تغيير نکن!
تو باش و نشان بده انسانیت هنوز نفس مي کشد
هنوز مي شــــود روی کســـي حســـاب باز کرد؛ آن هم از نوع مــادام العــمر...
هنوز هســتند کســـاني که مي شــود به سرشـــان قســـم راسـت خورد...
هنوز هست کسي که دل بهانه ي خوب بودنش را بگيرد هر از چند گاهي... اين کره خاکي به بودنت نياز دارد
لااقل تو تغييرنکن....
.
. 💗💝⛈️🌧️💧🌿🍃🌳🍀
.
# # # # # # # # # # # # # # # # # # # #
Location : Iran, Mazandaran, Abbasabad_Kelardasht jungle Road
.
📸 Video by @sajjadsaffari
.
.
Music by @mohammadesfahani.original . . . .
. . .
#عباس_آباد #کلاردشت #شمال #مازندران #ایران #abbasabad #ramsar #north #iran #caspian #everydayiran #natgeo #instagram #traveling #shomal #shomal #mazandaran #motelghoo #kelardasht
Read more
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
خدایا از تو سپاسگزارم خدایا!بخاطر اینکه هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم بخاطر اینکه هرگاه ...
Media Removed
خدایا از تو سپاسگزارم خدایا!بخاطر اینکه هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم بخاطر اینکه هرگاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود،تو با تلنگری ب راهم می آوردی از تو سپاسگزارم ممنون ک هر زمان ک تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه ... خدایا از تو سپاسگزارم
خدایا!بخاطر اینکه هرگز تنهایم نمی گذاری
از تو سپاسگزارم
بخاطر اینکه هرگاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود،تو با تلنگری ب راهم می آوردی
از تو سپاسگزارم
ممنون ک هر زمان ک تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا ب یاد آورم ک در برابر اراده بی انتهایت، هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد
خدایا!
از اینکه می بینم بزرگی چون تو ،همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموش نمی کند ،سخت ب خو می بالم
خدایا!
با اینکه گناه کرده ام،ناسپاسی نموده ام،حتی گاهی از رحمت بی کرانت نا امید شده ام و بنده خوبی برات نبوده ام، اما تو مهربان هر زمان ک در مانده از همه چیز و همه کس شده ام ،باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری ،حمایتم کرده ای!
Read more
وقتی خوشحالیم و زندگی بر وفق مراده، کمک کردن یه کار خوب و ارزشمنده. اما تو روزهایی که خودمون در حال گذروندن ...
Media Removed
وقتی خوشحالیم و زندگی بر وفق مراده، کمک کردن یه کار خوب و ارزشمنده. اما تو روزهایی که خودمون در حال گذروندن سختی‌های زندگی هستیم، به فکر دیگران بودن و ادامه دادن کمک هنره. امروز که نامه داخل یکی از قلک‌های #محک رو خوندیم از بزرگی روح نیکوکار مهربون‌مون قوت قلب گرفتیم و باز بهمون یادآوری شد که تو این ... وقتی خوشحالیم و زندگی بر وفق مراده، کمک کردن یه کار خوب و ارزشمنده. اما تو روزهایی که خودمون در حال گذروندن سختی‌های زندگی هستیم، به فکر دیگران بودن و ادامه دادن کمک هنره. امروز که نامه داخل یکی از قلک‌های #محک رو خوندیم از بزرگی روح نیکوکار مهربون‌مون قوت قلب گرفتیم و باز بهمون یادآوری شد که تو این مرز و بوم هم آدم‌هایی هستن که تو روزهای سخت زندگی با حس بشردوستی‌شون غیرممکن‌ها رو ممکن می‌کنن.
#روز_جهانی_بشردوستی مبارک
پ.ن: این نامه از یاوری به ما رسیده که خودش مبتلا به ام اس هست و با بزرگواری دلیل شکستن #قلک رو برامون توضیح داده. برای خوندن متن نامه ورق بزنید.
_______________________________________
كمك به كودكان مبتلا به سرطان:
پرداخت از طریق وب سايت محك: ‏
‏www.mahak-charity.org
شماره کارت ملی: ٠٥٩٠-٩٩٥٠-٩٩١١-٦٠٣٧
شماره حساب بانک پارسيان: ٨١٠٤٤٤٤٩
پرداخت از طریق کد تلفن همراه: #٢٣٥٤٠*٧٣٣*
شماره تماس: ٢٣٥٤٠-٠٢١
شماره بازدید از محک: ٢٣٥٠١٢١٠-٠٢١
از اینکه به پیام ما توجه می‌کنید، سپاسگزاریم.
________________________________________
Helping Others in Difficulties Is the Art of Humanity
When we are happy and everything is pleasant, providing help to others is really valued. But when we are passing hard days of life, thinking of others and helping them is a kind of art! Today we received a letter in one of MAHAK's donation boxes. Reading this letter reminded us that there are still people who make the impossible possible with their sense of humanity.

Happy World Humanitarian Day

P.S. This letter is from a benefactor who is suffering from Multiple Sclerosis (MS) in which she has expressed her apology for breaking the donation box since she has not been able to hold it properly due to shaking of her hands as a result of her disease.
_______________________________________
#خیریه_محک #اينستامحك #بيمارستان #خیریه #بشردوستی #
‎‏ #mahakcharity #mahakchildren #pediatriccancer #mahak
#childrenwithcancer #humanitarian #humanitarianism #worldhumanitarianday #helpingothers #benefactors
Read more
دل نوشته يك زن بعد از این که زایمان کردم 40 روز خونه مادرم موندم روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام ...
Media Removed
دل نوشته يك زن بعد از این که زایمان کردم 40 روز خونه مادرم موندم روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره خواستم ناز کنم 4 تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابراین گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمونم البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن ناراحت ... دل نوشته يك زن

بعد از این که زایمان کردم 40 روز خونه مادرم موندم
روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره

خواستم ناز کنم 4 تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابراین گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمونم

البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن
ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه ( این جمله رو نمیدونم چیه )
عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کردم

دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت تا دو هفته بعد اومد منو از خونه مادرم برد

تو راه بهم گفت : من خواستم بیام ببرمت اما تو لج کردی
منم نتونستم تو خونه تنها بمونم زن دوم گرفتم
و طبقه بالای خونمون جاش دادم

تلاش کردم باهاش حرف بزنم سرم داد زد : 👊اگر میخوای خونه پدرت بمونی بمون اگرم میخوای با من بیای بیا

مطمئنا انتخاب من این بود که باهاش برم 👫 و قیافه زن دوم رو ببینم و حالشو بگیرم 😈

وقتی وارد خونمون 🏡 شدم از غصه و حرص سوختم چون می شنیدم صدای کفش پاشنه بلندش 👠 رو که مدام تو خونه حرکت می کرد این صدا گوشامو کر میکرد و از غصه می کشت😡

همسرم هرساعت میرفت بالا پیشش
چیزی که خونمو بجوش می اورد 😡 صدای کفشش👠 بود
یعنی 24 ساعته ⌚ بخاطر همسرم بخودش رسیده 💃و تو خونه راه می ره
دو روز بعد همسرم اومد و گفت میخوام آماده بشی تا بریم بالا به عروس👰 خانم یه سلامی کنی اینم اجباریه

بهترین لباسامو 👗 پوشیدم 🕶 و باهم رفتیم بالا و دم در ایستادیم که کلید رو در بیاره و بذاره تو قفل در 🗝

در همین حین تا شنید کسی در 🚪 رو داره باز میکنه اومد سمت در
منم که صدای کفشش👠 رو. شنیدم داره میاد
تعادلمو از دست دادم و از هوش رفتم
به هوش نیومدم تا این که دیدم همسرم بهم آب می پاشه 💦 صدام کرد و گفت پاشو ببین👀

وقتی نگاه کردم دیدم گوسفندی که سم هاش تو قوطیه 🛢

گفت این قربونیه سلامتی تو و نی نی 👶👸 فقط اشتباهی که کردی نمیخوام دیگه تکرار بشه

گوسفند بیشعور این همه وقت یه صدا نداد بگه بعععععععع🐏😂😂 .
.
Read more
Loading...
شازده کوچولو به سراغ گلهای سرخ رفت تا دوباره به آنها نگاهی بیندازد. وقتی به آنها رسید ، گفت : « هیچ کدام از شما شبیه گل من نیستید. شما هنوز هیچی نیستید ؛ چون هیچ کس شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. شماها مثل روباه من در روز های اول می مانید ، آن موقع او روباهی بود شبیه هزاران روباه دیگر ؛ ... شازده کوچولو به سراغ گلهای سرخ رفت تا دوباره به آنها نگاهی بیندازد. وقتی به آنها رسید ، گفت : « هیچ کدام از شما شبیه گل من نیستید. شما هنوز هیچی نیستید ؛ چون هیچ کس شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. شماها مثل روباه من در روز های اول می مانید ، آن موقع او روباهی بود شبیه هزاران روباه دیگر ؛ اما از زمانی که او را با خود دوست کرده ام حالا در جهان یکتا و منحصر به فرد است.»
و با این حرف ها ، گلهای سرخ ناراحت شدند.
شازده کوچولو به حرفش ادامه داد : « شماها خیلی زیبایید ؛ اما تو خالی هستید . برای شما نمی شود مرد . البته مطمئناً گل من هم از نگاه یک رهگذر عادی ، شبیه شماست ؛ اما برای من او خیلی مهمتر از همه ی شماست ، به خاطر اینکه او تنها گلی است که به او آب داده ام ، تنها گلی که او را در زیر حباب شیشه ای قرار داده ام ، تنها گلی که برایش حفاظی درست کرده ام ، تنها گلی که کرمهای روی آن را کشته ام ( البته به جز دو یا سه کرمی که برایش تبدیل به پروانه شوند.)او تنها گلی است که به غرولندها یا خودستاییها ، یا گهگاه سکوت او گوش داده ام. به خاطر اینکه او گل سرخ من است. »
شازده کوچولو بعد از دیدار از گل سرخها به نزد روباه باز گشت و گفت : « خدا نگهدار! »
روباه گفت : « خدا نگهدار ؛ اما رازی که قرار بود به تو بگویم خیلی ساده است : فقط بادل است که می توانی هر چیزی را خوب ببینی . چشم ، آنچه را که اساسی است نمی بیند.»
شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی او را به خاطر سپرده است آن را تکرار کرد : « چشم آنچه را که اساسی است نمی بیند.»
– عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت اینقدر عزیز و مهم باشد.
– شازده کوچولو دوباره برای اینکه مطمئن شود این حرف روباه را نیز به خاطر سپرده است ، آن را تکرار کرد : « عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت اینقدر عزیز و مهم باشد .»
روباه گفت : « آدمها این حقیقت اساسی را فراموش کرده اند ؛ اما تو نباید آن را از یاد ببری. به خاطر داشته باش که هرچیزی را اهلی کردی تا آخر مسئول آن خواهی بود . پس اکنون مسئول گل خود هستی … »
شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی روباه را به خاطر سپرده است آن را دو باره تکرار کرد : « من مسئول گل سرخ خود هستم …»🌹
#شازده_کوچولو
#amurai
#killing_me_inside
Read more
عشق؛ اتفاق نیست که با آمدن و رفتن ها از چشم بیافتد عشق ، تویی ! وجودت که عشق باشد می بخشی تمامِ مهربانیت ...
Media Removed
عشق؛ اتفاق نیست که با آمدن و رفتن ها از چشم بیافتد عشق ، تویی ! وجودت که عشق باشد می بخشی تمامِ مهربانیت را حالا اینکه بی حرمتی می کنند با نامِ عشق ، حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه را نمی فهمند ، حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای و ندیدند ، ... عشق؛ باز هم همان عشق است مثلِ ... عشق؛ اتفاق نیست
که با آمدن و رفتن ها
از چشم بیافتد
عشق ، تویی !
وجودت که عشق باشد
می بخشی تمامِ مهربانیت را
حالا اینکه بی حرمتی می کنند
با نامِ عشق ،
حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه را نمی فهمند ،
حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای
و ندیدند ، ...
عشق؛ باز هم همان عشق است
مثلِ خدا
که ما بی مِهر می شویم ...
ما فراموشش می کنیم
ما نمی بینیم دستانِ نوازشگرش را
اما او باز هم خدایی می کند
باز هم دلش برایِ خنده هایِ ما
تنگ می شود ..
Read more
Loading...
...قاصدک برو برو که با تو کاری ندارم... ‌ قـاصـــــدک ! گفته بودم که دگر نیست مرا انتظار خبری باز اما تو چنین پر شتاب؛ پر غرور ز چه روی از برم می گذری؟ قـاصـــــدک ! حسّ تنهایی و بی یاوریَم بیش نمودی، رفتی. گفته بودم که : نـَیـا گفته بودم :« برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا ... 🎶💖🎶
💫...قاصدک برو برو
که با تو کاری ندارم...💫

قـاصـــــدک !
گفته بودم که دگر نیست مرا
انتظار خبری
باز اما تو چنین
پر شتاب؛ پر غرور
ز چه روی از برم می گذری؟
قـاصـــــدک !
حسّ تنهایی و بی یاوریَم بیش نمودی، رفتی.
گفته بودم که : نـَیـا
گفته بودم :« برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تورا منتظرند»
تو که خود فهمیدی «در دل من همه کورند و کرند»
باز اما ز چه روی آمده ای؟
قـاصـــــدک!
زود رد شـــو ز بــَــــرم
زود رد شـــو ز بــَــــرم

✏🎬از پیج @mah_bano67 🙏🌹

#قاصدک #مهدی_یراحی
Read more
. #امام_زمان_عج #نیمه_شعبان #ولادت #مربع_ترکیب دلگیرم از شهری که مسکین را نمیفهمد شهری ...
Media Removed
. #امام_زمان_عج #نیمه_شعبان #ولادت #مربع_ترکیب دلگیرم از شهری که مسکین را نمیفهمد شهری که درد شعر پروین را نمیفهمد! شهری که صورت های غمگین را نمیفهمد شهری که ((لااکراه فی الدین)) را نمیفهمد وقتی دلم میگیرد از نامهربانی ها وقتی دلم پر میشود از بد گمانی ها حس میکنم باید غریب و بی نشان ... .
#امام_زمان_عج
#نیمه_شعبان
#ولادت
#مربع_ترکیب
دلگیرم از شهری که مسکین را نمیفهمد
شهری که درد شعر پروین را نمیفهمد!
شهری که صورت های غمگین را نمیفهمد
شهری که ((لااکراه فی الدین)) را نمیفهمد
وقتی دلم میگیرد از نامهربانی ها
وقتی دلم پر میشود از بد گمانی ها
حس میکنم باید غریب و بی نشان باشم
انگار میخواهد دلم در جمکران باشم
من دوست دارم هم رکاب آسمان باشم
میترسم از اینکه شبیه کوفیان باشم
بدکرده ام با خود ، خودم هم خوب میدانم
ای آسمان بیکران مشتاق بارانم
از کوله بار لطف تو اعجاز میخواهم
آقا ، دلی چون لحظه ی آغاز میخواهم
دیگربریدم مهربان ، همراز میخواهم
ای آسمان بیکران پرواز میخواهم
یارت نبودم سالها اما تو یارم باش
من شانه ای مردانه میخواهم... کنارم باش
از این جماعت از تمام شهر بیزارم
آقا غریب و خسته ام تنها تورا دارم
آقا پشیمانم من از رفتار و کردارم
آری پشیمانم برای چندمین بارم
پیمان شکستم بارها اما گذر کردی
حال من بیچاره را آشفته تر کردی
دلگیری از نامردی این مردم گمراه
با استخوانی در گلو سر میکنی در چاه
تنها تو از من خواستی یک قلب خاطر خواه
سهم من از تو آسمان ، سهم تو از من آه
دلخسته ای از جمعه های بی ثمر بودن
دلخسته ای از سالها بی همسفر بودن
در سهله یا در جمکران تنهای تنهایی
در اوج تنهایی به فکر غربت مایی
آقا شنیدم بارها وقتی که می آیی
حس میکنم دیدم تو را یک روز در جایی!
با اینکه از من ، از من بیچاره دلسردی
من خوب میدانم که روزی باز میگردی
روزی کبوتر میشوم در آسمان تو
پرمیزنم در آسمان بیکران تو
غرق محبت میشود دنیا زمان تو
شمشیر تو یعنی دو چشم مهربان تو
روزی جهانی میشود مجذوب نور تو
روزی خبرها میشود شرح ظهور تو... #محسن_کاویانی
#شعر_شیعه
Read more
 #پست_درخواستی<span class="emoji emoji1f4e7"></span> . تو را بخدا،خودت خسته نشدی از این همه رفت و آمد؟؟ یکم به خودت بیا... بخدا میان این ...
Media Removed
#پست_درخواستی . تو را بخدا،خودت خسته نشدی از این همه رفت و آمد؟؟ یکم به خودت بیا... بخدا میان این رفتن و آمدن هایت تمام وجودم تکه تکه شده.... تکلیفت را با خودت،با دلت مشخص کن.. با هر سازی که زدی رقصیدم... در هر مسیری که تو صلاح دانستی قدم برداشتم.. گفتی شرایط ام سخت شده،پا به پایت سوختم و ساختم... با ... #پست_درخواستی📧 .
تو را بخدا،خودت خسته نشدی از این همه رفت و آمد؟؟
یکم به خودت بیا...
بخدا میان این رفتن و آمدن هایت تمام وجودم تکه تکه شده....
تکلیفت را با خودت،با دلت مشخص کن..
با هر سازی که زدی رقصیدم...
در هر مسیری که تو صلاح دانستی قدم برداشتم..
گفتی شرایط ام سخت شده،پا به پایت سوختم و ساختم...
با تمام بد خلقی هایت ساختم...
هنگام عصبانیتت وقتی سر تا پای من را تحقیر و خورد میکردی سکوت کردم...
با رفیق بازی و گشت و گذار و تمام شیطنت هایت ساختم...
خیلی اوقات از دستت خسته میشدم،اصلا دوست داشتم دیگر نباشی،اما این دل گیر تو بود..
هزار بار متوجه دروغ هایت میشدم اما خود را به کوچه علی چپ میزدم..
سوختم،ساختم،دم نزدم چون دوستت داشتم..
ولی تو باز هم،هر بار به یک بهانه ای رفتی و بعد چند وقت برگشتی...
هر بار برگشتی قبولت کردم و دست رد به سینه ات نزدم...
گذاشتم پای بچگی ات،پای نادانی ات...
اما دیگر صبرم سر آمده...
دیگر خونم را به جوش آورده ای...
بی انصاف هر بار که میروی تکه ای از وجود من،غرور من،تکه ای از شخصیت من را با خود میبری...
من هم آدمم خب...
آدمی گاهی اوقات هی کنار می آید و کنار می آید ولی صبرش که سر آمد میبینی از همان کنار مسیرش را عوض میکند و یادش تو را فراموش...
تو را به خدا به خودت بیا...
من دیگر از این رفت و آمد هایت خسته شده ام..
یا بمان و بمان و همیشگی باش
یا برو و برو و دیگر برنگرد...
.
. ❌ #میکائیل💕
.
.
.
.
🆔@mikilove351 📷
.
. ❌ #نظرتون_در_مورد_دلنوشته_ها_بیان_کنید😊
Read more
. خدا رو شکر میکنم به خاطر صبوری که بهت داده به خاطر تمام درد و رنج هایی که کشیدی و تحمل کردی به ...
Media Removed
. خدا رو شکر میکنم به خاطر صبوری که بهت داده به خاطر تمام درد و رنج هایی که کشیدی و تحمل کردی به خاطر تمام بی مهری هایی که دیدی ولی باز مهربون بودی به خاطر ظلم هایی که در حق تو شد ولی کمر خم نکردی خدا رو شکر میکنم که: از تمام آزمایش های روزکار ، از تمام نامردی هایی که در حق تو شد سربلند بیرون اومدی خدا ... .
خدا رو شکر میکنم

به خاطر صبوری که بهت داده

به خاطر تمام درد و رنج هایی که کشیدی و تحمل کردی

به خاطر تمام بی مهری هایی که دیدی ولی باز مهربون بودی

به خاطر ظلم هایی که در حق تو شد ولی کمر خم نکردی

خدا رو شکر میکنم که:
از تمام آزمایش های روزکار ، از تمام نامردی هایی که در حق تو شد سربلند بیرون اومدی

خدا رو شکر میکنم که: تو رو به من داد و در پناه خودش نگه داشت

خدااااااااایااااااااااااا شکرت
#الف_پاك_نهاد
#عشقم #نفسم #پسرم #مبارزه_هنوز_تموم_نشده #اما_تو_همیشه_پیروزی #چون_دلت_ذاتت_پاک_هست #پیروزیت_مبارک
Read more
Loading...
اینبار گفتم بی خیال، مثل دوران کودکی چهار چنگولی فرو رفتم در باقی مانده مایه کیک، 🤪صدای جوشیدن آب در ...
Media Removed
اینبار گفتم بی خیال، مثل دوران کودکی چهار چنگولی فرو رفتم در باقی مانده مایه کیک، 🤪صدای جوشیدن آب در کتری مسی روی گاز، عطر قهوه ویتنامی ️که با بوی شیرین کیک در خونه پیچیده... و من در حالی که چشم به پف کردن کیک در فر دوخته بودم با خودم تکرار می کردم: خط زندگی همیشه صاف نیست، اما تو خوشبین باش، مهربان ... اینبار گفتم بی خیال، مثل دوران کودکی چهار چنگولی فرو رفتم در باقی مانده مایه کیک، 🤪صدای جوشیدن آب در کتری مسی روی گاز، عطر قهوه ویتنامی ☕️که با بوی شیرین کیک در خونه پیچیده🍰...
و من در حالی که چشم به پف کردن کیک در فر دوخته بودم با خودم تکرار می کردم😌:
خط زندگی همیشه صاف نیست، اما تو خوشبین باش، مهربان باش، اگر دلت را شکستند، تو محبت کن، مطمئن باش کائنات بهترین و بیشترینش را به تو باز می گرداند ❤️
.
.
کیک کشمشی
مواد لازم: تخم مرغ سه عدد، شکر یک پیمانه، وانیل شکری یک بسته ( هشت گرم )، شیر یک پیمانه، روغن مایع یک دوم پیمانه، بیکینگ پودر یک قاشق چایخوری، آرد دو و نیم پیمانه، کشمش یک دوم پیمانه، چیپس شکلاتی یک چهارم پیمانه.
تمام مواد باید هم دمای محیط باشند.
تخم مرغ، شکر و وانیل را با دور تند همزن، سه دقیقه می زنیم، تا رنگ آن روشن و سبک شود. شیر را با مواد مخلوط کرده، سپس روغن را اضافه می کنیم.
آرد و بیکینگ پودر را با هم مخلوط و الک میکنیم. کم کم آرد را به مواد اضافه می کنیم. با دور کند همزن فقط در حدی که مواد یکدست شود می زنیم.
کشمش را در کمی آرد غلتانده و به مایه کیک اضافه می کنیم. مایه را در قالب که کاغذ روغنی انداخته و چرب کرده ایم ریخته، رویش شکلات چیپسی می پاشیم.
قالب را در طبقه وسط فر که از قبل با دمای صد و هشتاد درجه گرم شده به مدت پنجاه و پنج دقیقه قرار می دهیم. زمان پخت کیک بسته به حرارت فر متغیر است پس با خلال چوبی پخت آن را چک می کنیم. نوش جان.
.
#banafshehakbari
Read more
ناف قیچی را به خاورمیانه بریده‌اند چند روز پیش مسوولان یک مدرسه موهای دختری به نام نرگس را با قیچی ...
Media Removed
ناف قیچی را به خاورمیانه بریده‌اند چند روز پیش مسوولان یک مدرسه موهای دختری به نام نرگس را با قیچی کوتاه کردند. خواهر نرگس به روزنامه شهروند گفته در فرهنگ کردها اگر زنی اشتباه خیلی بزرگی کند موهای او را کوتاه می‌کنند که معنای خیلی بدی می‌دهد. همچنین نرگس چهارسال پیش از ساختمانی ۴ طبقه سقوط می‌کند ... ناف قیچی را به خاورمیانه بریده‌اند

چند روز پیش مسوولان یک مدرسه موهای دختری به نام نرگس را با قیچی کوتاه کردند. خواهر نرگس به روزنامه شهروند گفته در فرهنگ کردها اگر زنی اشتباه خیلی بزرگی کند موهای او را کوتاه می‌کنند که معنای خیلی بدی می‌دهد. همچنین نرگس چهارسال پیش از ساختمانی ۴ طبقه سقوط می‌کند که او را دچار ضربه روحی و استرس دائمی می‌کند. وضعیت روحی که منجر به ریزش موهای او می‌شود و خانواده‌اش برای تثبیت وضیعت روحی نرگس دوسال طول درمان می‌گیرند و به شهرهای مختلف سفر می‌کنند تا نرگس بهتر شود. برخورد مسوولان مدرسه و هجوم به نرگس برای قیچی کردن موهایش او را دچار شوک عصبی شدید کرده و به بیمارستان کشانده است.
نرگس قشنگ و عزیز ما
من هر روز خطاب به سوفیا که گل سر سبد زندگی من است نامه می‌نویسم و از اوضاع جهان گله می‌کنم. اما امروز این نامه را من – که مهمترین میدون جهان هستم – و سوفیا با هم برای تو می‌نویسیم:
نرگس جان
تو از دست مسوولان شوکه شدی و ناراحتی. ولی باید خوشحال باشی که در این سن کم با مسوولان مواجه می‌شوی. اگر جای ما بودی و بی‌خبر از همه جا بزرگ شده بودی و بعد می‌دیدی بیشتر مسوولان هیچ مسوولیتی ندارند چی کار می‌کردی؟
دختر مو مشکی
بابا – مامان ما الکی می‌گفتند آدم وقتی بزرگ بشود غصه‌های کودکی‌اش یادش می‌رود. ما این حرف را تایید نمی‌کنیم. آدم وقتی بزرگ بشود این قدر غصه‌های بزرگتری می‌ریزد سرش که وقت نمی‌کند به غصه‌های کودکی‌اش فکر کند. اما تو خوشحال باش که مسوولان زحمتکش طوری تو را غصه دادند که دیگر غصه‌های باقی عمر به چشمت نمی‌آید! و کیف دنیا را خواهی کرد.
گیسو کمندی جان
تو شاید از قیچی ترسیدی. اما قیچی که ترس ندارد. باید به قیچی عادت کنی. باز خدا را شکر که تو موهات بلند بوده و موهات را ناظم مدرسه‌تان قیچی کرده. اگر مثل من زبانت دراز بود چی؟
مو شبق
راستش را به تو بگویم؟ من حس می‌کنم مارمولکم. چون تا حالا هزار بار دمم را قیچی کرده‌اند ولی هر دفعه بعد از یک مدت دم درمی‌آورم و حرفم را می‌زنم.
نرگس خانوم
ناف قیچی را به خاورمیانه بریده‌اند. موهات، دمت، زبانت. بعدها همین قیچی می‌خورد به آثاری که می‌نویسی و می‌سازی. به کلماتت به تصاویرت به صدات. عادت کن به قیچی. قیچی را صدا کن آبنبات‌قیچی و نگذار تلخی‌اش به جانت بنشیند تا ابد.
دختر کوچولوی بزرگ
آدم خیلی باید پدرش دربیاید تا بزرگ شود. تنها شانس آسیب‌هایی که آدم در کودکی می‌بیند این است که یکهو بزرگ می‌شود. یکهو پیر می‌شود. یکهو جهاندیده می‌شود. عیبش چیست؟ عیبش این است که...
✂️
ادامه در کامنت اول
#پوریا_عالمی
Read more
. 🌨 ☂ . فکرش رو بکن ، تو سرد ترین نقطه کره زمین، وسط یه زمین بزرگ و گیر افتادی ، یه زمین بزرگ و یخ زده که ...
Media Removed
. 🌨 ☂ . فکرش رو بکن ، تو سرد ترین نقطه کره زمین، وسط یه زمین بزرگ و گیر افتادی ، یه زمین بزرگ و یخ زده که مدام برف شدید و کولاک و سرما تو عمق وجودت نفوذ میکنه، اون برف های ریز و شدید میان تو چشمات و سوراخ های دماغت و نمی زارن نفس بکشی و چشمات رو باز نگه داری ، هر چقدر هم این زمین لعنتی رو قدم میزنی تا به یک پناهگاه ... .
🌨

.
فکرش رو بکن ، تو سرد ترین نقطه کره زمین، وسط یه زمین بزرگ و گیر افتادی ، یه زمین بزرگ و یخ زده که مدام برف شدید و کولاک و سرما تو عمق وجودت نفوذ میکنه، اون برف های ریز و شدید میان تو چشمات و سوراخ های دماغت و نمی زارن نفس بکشی و چشمات رو باز نگه داری ، هر چقدر هم این زمین لعنتی رو قدم میزنی تا به یک پناهگاه برسی ولی بی فایده است ، چشمات به جز برف و کولاک و یه بیابون بی آب و علف چیز دیگ ای نمیبینه ، فقط داری درجا میزنی و انرژی خودت رو تلف میکنی و گرمای بدنت رو از دست میدی،و شانس زنده موندنت رو هم میاری پایین ، اما تو این رو هم میدونی که اگه صبر کنی و هوا تاریک تر شه ‌،یه عده گرگ وحشی میان و همونجا شکمت رو سفره میکنن، بین رفتن و موندن موندی چیکار کنی ، گیج و مبهوت شدی و نمی دونی کدوم راه درست تره هم میدونی اگه ادامه بدی تو اون سرما ممکنه گرمای بدنت رو از دست بدی و یک گوشه از گرسنگی بمیری ، و هم می دونی اگه صبر کنی هر لحظه ممکنه اون گرگ ها بیان و شکمت رو سفره کنن
خلاصه رفتن رو به موندن ترجیح می دی و ادامه میدی ، مسیرت رو ادامه میدی ولی تو راه با یه عده گرگ وحشی روبرو میشی اما پاهات یخ زدن و صدایی از گلوت در نمی آد ، همچنان به مسیرت ادامه میدی و اون گرگ ها میان شکمت رو پاره میکنن و به وحشیانه ترین شکل ممکن جون میدی ، اما یه فرق بزرگ بین حالتی که بمونی و اون گرگ ها بیان و بخورنت و ادامه بدی وجود داره اونم اینه که تو حالت دوم جنگیدی برای زنده موندن و تمامت رو گذاشتی و با خیال راحت چشمات رو می بندی و از مرگ بدون درد لذت میبری!
.
❄️⛄️❄️⛄️❄️ #مقصدی_وجود_نداره_همش_مسیره
Read more
Loading...
دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را هنوز ...
Media Removed
دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را هنوز منتظر آخرین خبرها بود الف ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود الف اشاره ی دستی به دوورترها بود نشست و خیره به خط های آخرین نامه... اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود! ■ دریچه باز شد و دست رفت توی قفس تو ... دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید

الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود
اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را

هنوز منتظر آخرین خبرها بود
الف ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود

الف اشاره ی دستی به دوورترها بود
نشست و خیره به خط های آخرین نامه... اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود! ■
دریچه باز شد و دست رفت توی قفس

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
پرنده روی تنش لمس کرد چاقو را

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
الف به شستن خون از حیاط می پرداخت

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
مزاحم سمجی بود پشت خط اما

تو با علاقه همیشه جواب می دادی ■

دریچه باز شد و... مساله دریچه نبود !! فضای ِ خالی ِ بی انتهای ِ آن توو بود
الف که فلسفه می خواند هم نمی فهمید

پری که ریخته در خانه از خود او بود
که مرگ توی رگش داشت زندگی می کرد

که روی گردنش از قبل ردّ ِ چاقو بود
تو داشتی تلفن را جواب می دادی!

صدای بااااد تمامی ِ شب در آن سو بود... ■
کنار قهوه و سیگار ِ خود دراز کشید

پرنده خستگی زنده بودنش را داشت
نه میل ماندن و نه رفتن و نه مردن و نه... که گوشه ی قفسش عکسی از زنش را داشت
که پشت اینهمه دیوار و پرده های ضخیم

هنوز دنیا شب های روشنش را داشت
که زل زده به قفس، شعر می نوشت هنوز

بدون قافیه هم، ترس ِ «رفتنش» را داشت

فاطمه اختصاری
Read more
. سلام! حال همهٔ ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب ...
Media Removed
. سلام! حال همهٔ ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی ... .
سلام!
حال همهٔ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهٔ باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهٔ ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟ نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی‌حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همهٔ ما خوب است
اما تو باور نکن!
.
#سید_علی_صالحی
#خسروشکیبایی
#شعر
Read more
پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم تو تقصیری نداشتی... ما آدم ها خیلی ...
Media Removed
پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم تو تقصیری نداشتی... ما آدم ها خیلی چیز ها را خراب کردیم ساده و حواس پرت بودیم، آنجا که باید وانمی دادیم وادادیم آنجا که باید رها می کردیم سخت گرفتیم... ما در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم امروز را در دیروز گذراندیم و فردا را قبل از ... پاییز جان
حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم
تو تقصیری نداشتی...
ما آدم ها خیلی چیز ها را خراب کردیم
ساده و حواس پرت بودیم، آنجا که باید وانمی دادیم وادادیم
آنجا که باید رها می کردیم سخت گرفتیم...
ما در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم
امروز را در دیروز گذراندیم و فردا را قبل از امروز دلشوره گرفتیم...
ما رویا داشتیم اما شجاعتِ جنگیدن برای رویاهایمان را نداشتیم...
ما خودمان را دوست نداشتیم و دوست داشتنِ دیگری را بلد نبودیم، ما بندبازی بودیم که تعادل نداشتیم...
ما رفیق می خواستیم اما رفاقت را چرتکه انداختیم...
ما همراه می خواستیم اما با هم بودن را به تکرار و عادت آلوده کردیم...
ما به دنبال عشق بودیم اما اطرافمان را خوب نگاه نکردیم...
ما قول دادیم اما دل به قول هایمان ندادیم...
ما عاشق شدیم اما نگهدارِ عشق نبودیم؛ ما عشق را بازیچه کردیم...
ما ماندن بلد نبودیم و از رفتن هیچ نمی دانستیم...
ما حرف داشتیم اما قهر کردیم، ما گفتگو را بلد نبودیم...
ما حق داشتیم اما جراتِ باز پس گرفتنش را نداشتیم...
ما زیاده خواه بودیم و قدر شناس نبودیم...
ما فراموشکار بودیم
به جای درس گرفتن از اشتباهاتمان
آن ها را
هر روز و هر ماه و هر سال تکرار کردیم،
فصل ها را بهانه کردیم
تا ضعف هایمان را بپوشانیم...
پاییز جان
تو همیشه زیبا و شکوهمند و پُر تب و تاب بودی
این ما بودیم که تو را دلگیر کردیم

#پریسا_زابلی_پور
#شبتون_خوش
#گیلان #جاده #فومن #
Read more
Loading...
• می‌دانی، در تنهایی نیست که دلتنگ تو می‌شوم. بلکه در جمع این‌چنین‌ترم. دلتنگی محصول غیبت نیست، محصول حضور است. حضور هر کس غیر از تو. بودن با دیگران، نبودن تو را بیشتر می‌کند. دیوارها و صندلی‌ها و تخت‌ها و اتاق‌ها و خانه‌ها و خیابان‌های خالی نیستند که جای خالی تو را باز می‌تابانند؛ بلکه آدم‌ها ...
می‌دانی، در تنهایی نیست که دلتنگ تو می‌شوم. بلکه در جمع این‌چنین‌ترم. دلتنگی محصول غیبت نیست، محصول حضور است. حضور هر کس غیر از تو. بودن با دیگران، نبودن تو را بیشتر می‌کند. دیوارها و صندلی‌ها و تخت‌ها و اتاق‌ها و خانه‌ها و خیابان‌های خالی نیستند که جای خالی تو را باز می‌تابانند؛ بلکه آدم‌ها هستند.
آدم‌ها - آخ -
آدم‌ها!
آخ از آدم‌هایی که هستند،
اما «تو» نیستند!
📹@sooshians.m
#InstaEsfahan  #اينستااصفهان #اصفهان #esfahan #isfahan #iran
Read more
. قرار شد برم دیدنش ذوق جوشید توی دلم...بهم ساعت داد ، میدونستم نباید دیر برسم که از بدقولی بیزاری ...
Media Removed
. قرار شد برم دیدنش ذوق جوشید توی دلم...بهم ساعت داد ، میدونستم نباید دیر برسم که از بدقولی بیزاری ، شروع کردم آماده شدن باید ۵دقیقه به ۳ میرسیدم که راس ساعت زنگ درب خونه‌ی پرخاطره‌ات رو بزنم همونجوری که دوستم داری با همون عطر خنک آرمانی ، یه دسته گل تابستونی که خودم شاخه شاخه‌اش رو انتخاب کردم...وقتی ... .
قرار شد برم دیدنش ذوق جوشید توی دلم...بهم ساعت داد ، میدونستم نباید دیر برسم که از بدقولی بیزاری ، شروع کردم آماده شدن باید ۵دقیقه به ۳ میرسیدم که راس ساعت زنگ درب خونه‌ی پرخاطره‌ات رو بزنم همونجوری که دوستم داری با همون عطر خنک آرمانی ، یه دسته گل تابستونی که خودم شاخه شاخه‌اش رو انتخاب کردم...وقتی قلم‌های آرایش دستم بود حواسم بود که کمرنگ باشه با چاشنی شیکی! درسته توی ایرانیم اما تو با تربیت انگلیسیت حساسیتهای خودت رو داری برای نیم‌روز ملیح و ساده بدون پوشوندن نقصها اما با اعتماد به نفس فراوان...رسیدم گل‌فروشی همیشگی به‌خاطر تو هنوزم بعد اینهمه سال بهم میگه سلام خانوم مهندس دستم رو باز میذاره تا انتخاب کنم و گلهارو ساده میبنده چون میدونه قرار توی گلدونهای خونه‌ بچینیمشون...چقدر خوبه اینقدر نظم و آشنایی...سلام‌علیک گرم و آشنای نگهبانی رد شدن از راهروی خنک مجتمع خودم رو در آینه‌ی انتهایی تماشا میکنم چقدر عوض شدم تو این سالها...میرسم پشت درب چوبی‌ قهوه‌ای سوخته‌ی خونه‌ی تو ، این درب برای من سرآغاز ورودم به جهان دیگه‌ای بود ، دور از جهان‌سوم پر از زوایای تازه...
از همون پشت درب بوی سیگار وینستون قرمزت با عطر تلخت و عود چوب صندل مشامم رو پر میکنه ، میرسم بغل مهربونت پایانی برای ناامنی‌های زندگیم و هم‌کلام شدن با تو راه‌حل میده به تموم دغدغه‌های فکر و دلم ، قند توی دلم آب میشه وقتی یه نگاه به دست گل میندازی و یه نگاه به چشمام و میگی تو که قشنگترین گلی اینکارا چیه ، خودت بذارشون توی گلدون میدونی که کجاست و کدوم ؟ امروز ترمه سبزه روی میز با ست نقره‌‌ارو چیدم باقیش به سلیقه‌ی خودت که بهش باور دارم ، تازگی ببخش به خونه از بودنت ، فقط با سکوت و لبخند تماشات میکنم میری میشینی روی مبل همیشگیت و عینکت رو به چشم میزنی و با دقت ریز رفتارهام رو زیر نظر میگیری...
تو هرساعت معاشرت با تو چند ساعت بزرگ میشم شبیه به اونچه که ازم توقع داری ، در به موقع‌ترین زمان شات اسپرسو معروفت رو برام میاری ، اولین قهوه‌ارو از دستای تو گرفتم و سالها با مزه‌مزه کردن تلخیش قد کشیدم توی سکوت تمام این سالهای آشنایی رو مرور میکنم نگاهم رو میچرخونم گوشه‌ی سمت چپ خونه ، اونجایی که پیانو‌ خوش نشسته و نور آفتاب عصرگاهی کلاویه‌هارو روشن کرده ، دلم میخواست میرفتیم پشت پیانو و با هم به نت‌ها جون میدادیم ، درسته خیلی چیزا عوض شده ، جونمون رو روزگار و اتفاقاتش کم کرده اما هنوزم قهوه‌های تو برام دلچسب‌ترین طعم دنیاست...
#موبیلم_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۴/۱۷
Read more
<span class="emoji emoji26d4"></span>️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . <span class="emoji emoji1f537"></span><span class="emoji emoji1f536"></span> از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. ...
Media Removed
️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. . آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. ... ⛔️کاش حلالمان کنی
.
✍️ حسین غفوری
.
🔷🔶 از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران.
.
🔰 روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی.
.
♻️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند.
.
🔶🔷 معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان
Read more
دیونه جان، درسته هوا پسِ اما ما بدجوری گیر تو افتادیما... یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم نگران ...
Media Removed
دیونه جان، درسته هوا پسِ اما ما بدجوری گیر تو افتادیما... یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم نگران حالِ این مردیم بفکر پول ته جیب و نون شبشونیم اما تو رو خیلی میخوایما... اصلا نمیشه یه لحظه فکرت تو این سَر نباشه... پر از سِر این دل... تو راز شدی رفتی ته این دل... دلیل شدی واسه،این مجنون... ... دیونه جان،
درسته هوا پسِ
اما ما بدجوری گیر تو افتادیما...
یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم
نگران حالِ این مردیم
بفکر پول ته جیب و نون شبشونیم
اما
تو رو خیلی میخوایما...
اصلا نمیشه
یه لحظه فکرت تو این سَر نباشه...
پر از سِر این دل...
تو راز شدی رفتی ته این دل...
دلیل شدی واسه،این مجنون... دیونه جان،
میگن قیمت هیچی درست نیست
اما
ارزش شما،هر لحظه داره میره بالاتر
و منو ترسونده...
نکنه یکی بیاد روت دست بذاره
برداره ببردت،یه جای دور
دیگه اون چشماتو نبینم.... هوا،خیلی پَسِ!
اما خوشم به بودنت...
حتی اگه سرد باشی و کم رنگ
حتی اگه کم حرف باشی و دور‌...
کم نشه سایه ات از زندگیم
حتی روزای بارونی...
یجور بمونی برام،
که هیچ کسی به چشمت نیاد...
روزِ بد اصلا نیاد... دیونه جان،
پات موندم تو هر شرایطی،
به دلت غم راه نده...
درست میشه همه چیز،
نشدم
تموم که میشه...
باز تو
یکی داری که شبا
تا صبح برات دعا میکنه و خوشبختیتو میخواد،
ما که تنها موندیم و لکنت گرفته زبونمون از
تکرار این اسمِ قشنگت...
کاش بشه،
فدات شد،بعدم مُرد...
اصلا باید تو اوج دوست داشتنت،رفت
زنده بمونم،الکیه دیگه
مگه نه؟!
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
Read more
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره ...
Media Removed
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه، من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟ چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی ... Its called passion.
——————-
میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه،
من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟
چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی عهد کردم گفتم تا تهش هستم. وسط راه ول نمیکنم برم خارج از ایران و زندگی خودم رو تکی بسازم.
تو دلم گفتم پس وایسادم.
وایسادم پا همه نامردی ها....
همه اونا که اومدن تو تیم من و به من بدترین نامردی ها رو کردن، که کم هم نیستن،
اما چه‌خوب چون هرچی به من بیشتر نامردی کردن و میکنن من قوی تر میشم.
وایسادم پای سینمای نامرد ایران که تا زنده هستی اهمیت نداری و تا مُردی عزیز میشی.
پای سینمای ایرانی‌ وایسادم که هم حق مالیت رو میخوره هم معنوی، خنده داره ما هنوز سر اینکه اسممون تو تیتراژ باشه داستان داریم😄.
هنوز عزیز کرده های سینما و به گفته خودشون کله گنده ها پول ما رو میخورن.
اما آخرش باز من خوشحالم، حرف‌نیست ادعا نیست ببین.
لبخند از ته دل من رو ببین اینجا که پولی نبود.
تمام وجودم پر از خوشحالی بود این دل نوشته شکایت نیست چون اونا که به من نامردی میکنن هیچ وقت اینقدر عمیق‌خوشحال نبودن و نیستن.
من حال خوش اون لحظه خودم رو حاضرم ۱۰۰ ملیارد دلار بخرم.
من دستم رو بالا میگیرم چون اینجا جایی بود که بالاترین مدرک اکادمی بدلکاری رو تو تحریم گرفتم تو شرایطی که باشگاه نداریم تو ایران تو وضعیت خراب مالی تو موقعیتی ناسازگار زندگی شخصی،
تو خبر های بدی که از ایران بهم میرسید،
موج انرژی های منفی و تهدید
اما من سرم رو برای پرچم کشورم تا جایی که بدنم اجازه میده پایین میارم و تعظیم میکنم به پرچمم به مردم کشورم.
به تماشا چی هایی که با خوشحالی من به وجد اومدن و فریاد میزدن ایران. 🇮🇷 و اسم کشور من رو جایی برای کسی صدا میزدن که یادش بمونه هنوز خیلی راه مونده که باید بره.
اره من هنوز خیلی راه مونده که برم، او جایی رو که من دارم بهش نگاه میکنم خیلی دور تر از افق دید اقایون کله گندس.
من تو این ۱۳ سال با #نیکلاس_کیج #جکی_چان #دنیل_کریگ و خیلی های دیگه کار کردم...
تو رشته خودم بالاترین سطح مدرک رو کسب کردم که ایران بمونم. پشیمون نیستم چون میخوام یه سری رو پشیمون کنم، 🐉
من تا زندم این روش رو پیش میگیرم.
و من خوشحال میشم پشیمون شدن اون ها رو ببینم و‌ ببخشم هرچی با من کردن.
از نظر من راه واقعی بدلکاری اینه،
و هرکی که میخواد اسم بدلکار رو با خودش یدک بکشه باید اینجوری باشه.
من #ارشا_اقدسی هستم #بدلکار
Read more
خدايا از تو سپاسگذار خدايا !به خاطر اينكه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم به خاطر اينكه هرگاه ...
Media Removed
خدايا از تو سپاسگذار خدايا !به خاطر اينكه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم به خاطر اينكه هرگاه در جاده زندگي قدم هايم اندكي از راه راست سست مي شود ،تو با تلنگري به راهم مي آوري از تو سپاسگذارم ممنونم كه هر زمان كه تو را از ياد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلايي كوچك ... خدايا از تو سپاسگذار
خدايا !به خاطر اينكه هرگز تنهايم نمي گذاري
از تو سپاسگذارم
به خاطر اينكه هرگاه در جاده زندگي قدم هايم اندكي از راه راست سست مي شود ،تو با تلنگري به راهم مي آوري
از تو سپاسگذارم
ممنونم كه هر زمان كه تو را از ياد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلايي كوچك مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم كه در برابر اراده بي انتهايت ،هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد
خدايا !از اينكه مي بينم بزرگي چون تو ،همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي كند ،سخت به خود مي بالم.
خدايا !با اينكه گناه كرده ام ،ناسپاسي نموده ام ،حتي گاهي از رحمت بي كرانت نااميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ،اما تو مهربان هر زمان كه در مانده از همه چيز و همه كس شده ام ،باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ،حمايتم كرده اي!🌸🌹
Read more
عشق؛ اتفاق نیست که با آمدن و رفتن ها از چشم بی افتد عشق؛ تویی ! وجودت که عشق باشد می بخشی تمامِ مهربانیت ...
Media Removed
عشق؛ اتفاق نیست که با آمدن و رفتن ها از چشم بی افتد عشق؛ تویی ! وجودت که عشق باشد می بخشی تمامِ مهربانیت را حالا اینکه بی حرمتی می کنند با نامِ عشق حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه را نمی فهمند حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای و ندیدند عشق؛ باز هم همان عشق است مثلِ خدا که ... عشق؛ اتفاق نیست
که با آمدن و رفتن ها
از چشم بی افتد
عشق؛ تویی !
وجودت که عشق باشد
می بخشی تمامِ مهربانیت را
حالا اینکه بی حرمتی می کنند
با نامِ عشق
حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه
را نمی فهمند
حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای
و ندیدند
عشق؛ باز هم همان عشق است
مثلِ خدا
که ما بی مهر می شویم
ما فراموشش می کنیم
ما نمی بینیم دستانِ نوازشگرش را
اما او باز هم خدایی می کند
باز هم دلش برایِ خنده هایِ ما
تنگ می شود.
نه لالایی می خوانم؛ نه از سرِ دلخوشی کلمات را کنارِ هم چیده ام.. من امروز اگر باز اینجا؛ برایِ تو می نویسم
تنها و تنها یک دلیل دارد.. معنایِ عشق را از محکم زمین خوردن آموختم.. از شکستن و دوباره خندیدن.. اگر تا به امروز نبودم و کم بودم؛ برایِ پیدا کردنِ باورِ از دست رفته ام؛ حوالیِ کوچه پس کوچه هایِ خدا تا می توانستم باریده ام.. امروز آمدم تا باز هم بگویم: عشق؛ تویی.. و عاشقی انعکاسِ خودِ توست در چشمانِ معشوقه ات
Read more
در ابتدا هیچ نبود . کلمه بود و آن کلمه خدا بود . حرف ها زیاده واسه گفتن، اما تنها خاطره ای سخت و لذت بخشو که از اون شبها دارم، براتون تعریف می کنم . سال ۱۳۸۴، هیچوقت فراموش نکردم و نمی کنم . غافل توو، رنگ دنیا بر اثر یه اتفاق ( تصادف ) به کما رفتم . خلاصه دانشجو بودم ۲۱ ساله از تهران اما، تو شهر آمل ( دانشگاه ... در ابتدا هیچ نبود .
کلمه بود و آن کلمه خدا بود .
حرف ها زیاده واسه گفتن، اما تنها خاطره ای سخت و لذت بخشو که از اون شبها دارم، براتون تعریف می کنم .
سال ۱۳۸۴، هیچوقت فراموش نکردم و نمی کنم .
غافل توو، رنگ دنیا بر اثر یه اتفاق ( تصادف ) به کما رفتم .
خلاصه دانشجو بودم ۲۱ ساله از تهران اما، تو شهر آمل ( دانشگاه شمال ) دیگه اگر بخوام از فشارهائیکه به خودم و صد البته به خونوادم تو اون شرایط امد براتون بنویسم، شاید یه عمر باید از سختی ها و تجربه های دشوارم اما ۱۰۰ در صد ارزنده براتون بگم .
بد از ۲ ماه چشامو باز کردم، حافظم به من یاری نمی داد که حتی پدرمو بشناسم با گذشت زمان و برگشتن حافظه اما نه به صورت پر رنگ و یا کامل، شاهد اتفاقاتی بودم که شاید در حد گفتنم، برام سخت باشه .
خلاصه
این آهنگ بد از خوابیدن ۱سال تو تخت خواب، تنها راهی بود که می تونستم شبها با خدای خودم شاید ۵ دقیقه اما از ته دل ارتباط برقرار کنم، که ۱۰۰ البته هیچوقت هیچکدوم از حرف هاییکه میزدم تو این ۵ دقیقه که بعضی وقتها تا ۱ ساعتم می رسید، فراموش نمیکنم ( رویاها، آرزوها و یا حرف هائیکه از ته دلم بود ) می سوزوند، نمی تونستم به کسی بگم چون تو اون شرایط اطرافیانم اگر من بی ربطم حرف می زدم معجزه ای از طرف خدا منو می دونستن و دوست داشتن به ظاهرم که شده به من توجه کنن .
اول ازش ممنونم، خدارو می گم بابت آرامشی که از جنس واقعیت بود به من نشون داد .🌹🙏🏻🌹
دوم از خوانوادم ( پدر، مادر، خواهر، برادرم) خیلی سپاسگزارم چون محبت واقعیو به من نشون دادن .🌺🙏🏻🌺
و در آخر از صدای بسیار زیبا@hamioriginal تشکر می کنم .🌹👏🏻🌹
امیدوارم هر کدوم از شما خداشو پیدا و واقعا بتونه به قدرت، درک درستش برسه .
همتون شاد، سربلند و پیروز باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
<span class="emoji emoji1f51d"></span> از روزهایی که #نامه ها، تنها راه گفتن حرف های دل آدم ها بود ، خیلی وقت است که گذشته اما کاش هنوز میتوانستم ...
Media Removed
از روزهایی که #نامه ها، تنها راه گفتن حرف های دل آدم ها بود ، خیلی وقت است که گذشته اما کاش هنوز میتوانستم برایت #نامه بنویسم آنوقت لبخندم را هم ، میان واژه ها برایت پست میکردم. تا در یک عصر پاییزی ، در حالی که استکان #قهوه ات را مینوشی ، لبخندم را بخوانی و قهوه ات سرد شود! برایت لا به لای دوستت ... 🔝
از روزهایی که #نامه ها،
تنها راه گفتن حرف های دل آدم ها بود ،
خیلی وقت است که گذشته
اما کاش هنوز میتوانستم برایت #نامه بنویسم
آنوقت لبخندم را هم ،
میان واژه ها برایت پست میکردم.
تا در یک عصر پاییزی ،
در حالی که استکان #قهوه ات را مینوشی ،
لبخندم را بخوانی و قهوه ات سرد شود!
برایت لا به لای دوستت دارم ،
قلبم را پست میکردم و به پرنده ی نامه رسان میگفتم: که بدون قلب تو باز نگردد؛
بعد مینشستم #کنار_پنجره و منتظر قلبت میماندم!
دیگر اگر پرنده ای نمی آمد ، هرگز به تو شک نمیکردم!
شاید شکارچی، قلب پرنده ای را زخمی میکرد و نامه ات هرگز بدست من نمیرسید.
آنوقت شکاری ها مقصر بودند،
پرنده ها و شاید من!
برای آنکه منتظرت مانده بودم
اما تو
تو قلبت را به من داده بودی...
#دلارام_شریفی
Photo : @soheil__salahshour ✔️
----------------------------
#Portraits_mf #Portraitpage #Portraitmood #Portrait_vision #Moodyports #Portraitfestival #Portraitvision
#art #portrait
#beard #beardstyle #hair #hairstyle #Ax_caption #ax_matn #topcaptures #zhest_akasi #zhest_akkasi #honaristyle #photoaxgram #art_amm #i_owe_myself
#MammaDi #mohamadesfahani
Read more
.... نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم ...
Media Removed
.... نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم و می گم اگه من نبودم کی می خواست آبمیوه گیری رو از اون بالا بهت بده معنی ش این نیست که نمی خوام کمکت کنم که لج می کنی و اون چهارپایه ی لق رو میزاری زیر پات، معنی ش شوخیه ، مطمئنم که اینو یادت دادن اما تو اینقدر ... ....
نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم و می گم اگه من نبودم کی می خواست آبمیوه گیری رو از اون بالا بهت بده معنی ش این نیست که نمی خوام کمکت کنم که لج می کنی و اون چهارپایه ی لق رو میزاری زیر پات، معنی ش شوخیه ، مطمئنم که اینو یادت دادن اما تو اینقدر لجبازی که یاد نگرفتی" ، تو این با دست حرف زدنهایت را از که به ارث برده ای؟ ها؟ می خواهم ببوسمش. ادامه می دهی:"اصلا وقتی این همه از آبمیوه گیری استفاده می کنی چرا باید بذاری ش بالاترین جای کابینت؟ چرا اون چهارپایه رو نمی ندازی دور؟"، جوابت را نمی دهم دارم فکر می کنم که لجباز بودن همیشه هم بد نیست، وقتی عصبانیت تو از لجبازی ام می شود محکم در آغوش گرفتن من و نگاهی عاشقانه و فریادی از سر دل نگرانی که : " هزار بار گفتم اون چهار پایه لق شده و خطر ناکه".جای اسپند را عوض نکرده ام که هربار اگر احساس کردی چشم خورده ایم بدانی درِ کدام کابینت را باز کنی،اصلا من همین خرافاتی بودنت را عاشقم،همین که از پشت سر هم می فهمی دارم برای فریادهایت ادا در می آورم،همین که از پشت سر هم می فهمم الان وقتِ تکیه دادنت به پرده ی پنجره ی سالن است و بردن دستهایت به جیب شلوار:" به اون پرده تکیه نده، می افته"، سرت را تکان می دهی و من بی آنکه برگردم به سمتت این اتفاق را از برم، اینکه لبخندی هم حتما به لبت نشاندی و در دلت می گویی:"افتادن پرده ی پنجره چه اهمیتی داره وقتی همین چند دقیقه پیش، تو داشتی می افتادی از چهار پایه ای که من هزار بار گفتم لق شده و خطرناکه ؟" دارم فکر می کنم لجباز بودن همیشه هم بد نیست، وقتی در دلِ غر زدنهایت یادم می آید پیراهن چهارخانه سبزی را که دو روز پیش در تجریش به نگاهم یادآور شد که عجیب به چشمهای تو می آید و به راه رفتن ت، تو این دست در جیب راه رفتن را از که به ارث برده ای ؟ ها؟می خواهم ببوسمش.
هم من می دانم و هم تو که الان باید این پیراهن را به تن کنی تا اضافه شود به لوندی هایت و کم شود از این بحث همیشگی درباره ی لجبازی من.
هم من می دانم و هم تو که لجبازی بخشی از من است و تو همین را عاشقی.
چقدر این پیراهن انگار برای تو دوخته شده، تو رنگ چشمهایت را از که به ارث برده ای؟ ها؟ می خواهم....
یادم باشد آبمیوه گیری را بالاتر از جای الانش بگذارم و چهارپایه ی لق و خطرناک را دور نیندازم ، باید ادامه داشته باشد این اتفاقِ عاشقی و دل نگرانی و آغوش. (سین.شین)
#سین_شین #سمیرا_شکوری #سمیراشکوری #عالیجناب #عاشقانه
#samirashakouri #samirashakoori
Photo by: @razi.e.pv
Read more
شرمساری نوشته‌ی آلکساندر سالژنیتسین . چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آن‌گاه که وطن در درست مشتی ...
Media Removed
شرمساری نوشته‌ی آلکساندر سالژنیتسین . چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آن‌گاه که وطن در درست مشتی نیرنگ‌باز بی‌رگ است که از سر بی‌تدبیری و خودخوهی اداره‌اش می‌کنند، آن‌گاه که در چشم جهانیان چهره‌ای گستاخ، موذی و بی‌ارج دارد، آن‌گاه که به جای خوراک سالم روحانی، خوراک فاسد پیش رویش می‌گذارند، ... شرمساری نوشته‌ی آلکساندر سالژنیتسین
.
چه دردناک است شرمسار وطن بودن، آن‌گاه که وطن در درست مشتی نیرنگ‌باز بی‌رگ است که از سر بی‌تدبیری و خودخوهی اداره‌اش می‌کنند، آن‌گاه که در چشم جهانیان چهره‌ای گستاخ، موذی و بی‌ارج دارد، آن‌گاه که به جای خوراک سالم روحانی، خوراک فاسد پیش رویش می‌گذارند، آن‌گاه که فقر و پریشانی چنان در تاروپود زندگی مردم لانه کرده که به هیچ روی نمی‌توان چاره‌اش کرد.
.
احساسی است خفت‌بار که آدمی را رها نمی‌کند؛ احساسی ماندگار که خلاف احساسات روزمره‌ی پیش‌پاافتاده، به‌آسانی زدوده نمی‌شود. آری، این شکنجه و خفقانی بی‌پایان و همیشگی است که با آن از خواب برمی‌خیزی، هر ساعت از روز را با آن می‌گذرانی، و شب با آن به بستر می‌روی. تنها مرگ است که از غم و اندوه شخصی رهایت می‌کند،‌ از چنگ این شرمساری نجاتت می‌دهد، اما تو هنوز در شمار زندگانی و این شرمساری همچنان بر تو سایه افکنده.
.
تاریخ سرزمینمان را ورق می‌زنی و به ژرفنای آن می‌روی. در پی رویدادهای فرخنده و امیدبخش می‌گردی، لیک حقیقتی تلخ رهایت نمی‌کند: می‌دانی بارها و بارها اقوامی در این کره‌ی خاکی به مغاک فراموشی رفته‌اند؛ آری، بارها و بارها.
.
اما نه، در جایی دیگر، در تمام آن بیست و پنج استانی که دیدم، از امید سرشار شدم. آنچه دیدم یکسر خلوص بود، جست‌وجو و تکاپوی مستدام، و مردمانی سرزنده، بزرگمنش و مهربان. آیا به‌راستی زنجیر تقدیر را از هم نخواهند گسست؟ آری خواهند گسست. هنوز توان گسستنش را دارند.
.
اما شرمساری همچنان ما را در میان گرفته، همچون توده‌ای گاز مسموم صورتی و زردفام که ریه‌هایمان را فرومی‌پاشد. اگر هم این گاز را از خود دور سازیم، هرگز نخواهیم توانست آن را از تاریخمان پاک کنیم. .
از کتاب خانه‌ی ماتریونا؛ بخش خرده‌ریزها، نوشته‌ی آلکساندر سالژنیتسین، ترجمه‌ی عبدالرضا ناطقی، ویرایش مهدی نوری، ۱۰۰ صفحه جیبی، ۵۵۰۰ تومان
.
https://nashremahi.com/node/701
Read more
دعای عید فطر سلامت باشه اونکه بد از سالیان سال عشقشو فراموش نکردو ‌بهش انگیزه داد ... سلامت باشه اونیکه نه جایی واسه موندن داره نه پایی واسه رفتن ... سلامت باشه اوناییکه محرم اسراره ... سلامت باشوو شاد اونیکه که همیشه تو جمع میگه و میخنده ولی دو دقیقه که باهاش تنهایی میفهمی یه دنیا غصه ... 🌕دعای عید فطر🌑

سلامت باشه اونکه بد از سالیان سال عشقشو فراموش نکردو ‌بهش انگیزه داد ...
سلامت باشه اونیکه نه جایی واسه موندن داره نه پایی واسه رفتن
...
سلامت باشه اوناییکه محرم اسراره
...
سلامت باشوو شاد اونیکه که همیشه تو جمع میگه و میخنده ولی دو دقیقه که باهاش تنهایی میفهمی یه دنیا غصه داره ...
سلامت باشه اونیکه هرچی شکست، دل نشکست
...
سلامت باشه اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه
...
سلامت باشه هر کس که درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزه
...
سلامت باشه اونیکه تو دردناکترین لحظه ها، سنگینیه سکوت رو تحمل کرد اما لب باز نکرد تا عشقش همونجوری که خوشه ، خوش بمونه
...
سلامت باشه آقاییکه امروز تو خیابون دستش یه قناری بود پرسیدم : فروشیه؟ گفت : نه رفیقمه،
پس سلامت باشن همه اونایی که رفیقاشونو نمی فروشن
...
سلامت باشه رفیقی که با اینکه دلش شکسته سکوت و فقط نگاه کرد، چون دوست داره .
...
سلامت باشم خودم که توی خیابون چشمم به یه دختر خوشگل افتاد خیلی خوشکل سرمو انداختم پایین زیر لب گفتم : هر چقدر هم خوشگل باشه به پای عشقه خودم نمیرسه 
امیدوارم
عیدتون مبارک باشه و ۱۰۰ البته هر روزتون عید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂🙏🏻🍂
@zara.rzaee
@iman.taheri_
Read more
انسان های تنهایی هستند... همان هایی را می گویم که نه کسی به یادشان می افتد و نه سراغشان را می گیرد ، مگر ...
Media Removed
انسان های تنهایی هستند... همان هایی را می گویم که نه کسی به یادشان می افتد و نه سراغشان را می گیرد ، مگر در مشکلات و روزهای سخت... من اسم این انسان ها را چتر نجات گذاشته ام ... انسان هایی‌که روزهای سخت به سراغشان می روی تا نجاتت بدهند ،تا نگذارند سقوط کنی اما به محض اینکه پایت به زمین رسید، وقتی آرامش ... انسان های تنهایی هستند... همان هایی را می گویم که نه کسی به یادشان می افتد و نه سراغشان را می گیرد ، مگر در مشکلات و روزهای سخت...
من اسم این انسان ها را چتر نجات گذاشته ام ...
انسان هایی‌که روزهای سخت به سراغشان می روی تا نجاتت بدهند ،تا نگذارند سقوط کنی اما به محض اینکه پایت به زمین رسید، وقتی آرامش برقرار شد، وقتی خیالت از سختی ها راحت شد دوباره فراموش می شوند... فراموش می شوند تا مشکل بعدی ، تا سقوط بعدی...همان هایی که وقت مشکلات _وقت سقوط_ عزیزترین می شوند و بعد از آن از یاد همه می روند...اما همیشه هم اینطور نمی ماند... یک روز می رسد دوباره به سراغشان می روی تا نجاتت دهند ، تا مثل همیشه تو را از مشکلات و خطرها دور کنند ولی این بار دیگر چتر نجاتشان برای تو باز نمی شود... تو می مانی و یک ارتفاع زیاد... یک سقوط بزرگ از چشم های کسی که هرگز او را ندیدی... #حسین_حائریان
Read more
حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ ...
Media Removed
حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ می‌خواهی دم بر نزنی؟ می‌خواهی تو هم یکی باشی مثل این‌ها که از تولد تا مرگ هرروز می‌آید و می‌روند و در انتها فقط سنگ قبری حقیر باقی می‌گذارند؟ تو اسپارانی، تو؟ تویی که همیشه مرد بزرگی بود و آرزوهای بزرگی ... حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ می‌خواهی دم بر نزنی؟ می‌خواهی تو هم یکی باشی مثل این‌ها که از تولد تا مرگ هرروز می‌آید و می‌روند و در انتها فقط سنگ قبری حقیر باقی می‌گذارند؟ تو اسپارانی، تو؟ تویی که همیشه مرد بزرگی بود و آرزوهای بزرگی داشتی؟ تویی که همه می‌گفتند روزی آدم بزرگی خواهی شد؟ تو؟ تو می‌توانی به این خفت تن بدهی؟ می‌دانی که چند دقیقه بعد مدیرت زنگ خواهد زد به همکارت که به اسپارانی بگو بیاید، و باز کارهای شخصی‌اش را به تو خواهد داد، که این چک را نقد کن بریز به این حساب؟ یا برو فلان استند را بکن و جایش فلان استند را نصب کن؟ معلوم است که خودت می‌دانی. اما تو آدمی نیستی که به این خفت تن بدهد. نه اسپارانی، تو این‌طور نیستی. همه‌ی امیدها به توست. می‌دانی که تا سال‌ها بعد، همه اسم تو را خواهد برد. از کسی که زنجیرهایش را پاره کرد و جماعتی را رهاند. نگران این‌ها نباش اسپارانی، این‌ها از خودشان می‌ترسند، از تنهایی‌شان می‌ترسند، تو که بلند شوی این‌ها هم ترس‌شان خواهد ریخت.
.
#مجموعه_داستان #اسپارانی #علی_امیر_ریاحی #انتشارات_مروارید
#علی_امیرریاحی #آنگاه #شماره_کانون_پرورشی
Read more
 #<span class="emoji emoji1f603"></span> ‌ شیرین، دلچسب، خنده دار، و مهم تر از همه، به شدت ایرانی و خانوادگی ! 🇮🇷 ‌ مردم ما خنده و خندیدن ...
Media Removed
# ‌ شیرین، دلچسب، خنده دار، و مهم تر از همه، به شدت ایرانی و خانوادگی ! 🇮🇷 ‌ مردم ما خنده و خندیدن رو دوست دارن و آمار فروش فیلم های سینما، این رو ثابت میکنه که حتی اگر #فرهادی باشی یا #حاتمی_کیا ، یه طنز بدردنخور مثل #نهنگ_۲ میتونه چند برابر فیلمِ شما بفروشه ! ‌ اما تو دل ژانر کمدی تو سینمای ایران، ... #😃

شیرین، دلچسب، خنده دار، و مهم تر از همه، به شدت ایرانی و خانوادگی ! 🇮🇷

مردم ما خنده و خندیدن رو دوست دارن و آمار فروش فیلم های سینما، این رو ثابت میکنه که حتی اگر #فرهادی باشی یا #حاتمی_کیا ، یه طنز بدردنخور مثل #نهنگ_۲ میتونه چند برابر فیلمِ شما بفروشه !

اما تو دل ژانر کمدی تو سینمای ایران، بعضی فیلم ها یکم از نظر جنس خندوندن سرآمد ترن، بعد از #اکسیدان ، #آینه_بغل دومین فیلمیه که توی این یکی دو ساله، یه کمدی خوب و خنده دار و سالم رو به نمایش گذاشت !

هر کسی، حتی شما، میتونید با شوخی های جنسی، حرف های دو پهلوی جنسی و خارج از ادب، استفاده از مدهای زودگذر لحظه ای، دریدن خطوط قرمز با هر بهانه و شکلی و ... ، بقیه رو بخندونین!

ولی استفاده از این ابزار برای دیدن خنده‌ی مخاطب، اصلا هنر نیست! و سازنده هم هنرمند نیست !

و این رو هر جنبنده ای میدونه، که بزرگان طنز و کمدی جهان، امثال #چاپلین و #لورل - #هاردی هستن، نه #آمریکن_پای ساز ها !!

اما آینه بغل ☺️

استفاده درست از بازیگرها ( که چند سالی هست خیلی کم شده! )
بازی خیلی خوب جواد خان عزتی، و بازی خوب بقیه
فضای بسیار دلچسب در کل فیلم
شوخی های بامزه و شیرین
خلق لحظات جدید و غیر تکراری تو ژانر طنز، برای خندوندن !
فرهنگ ایرانی‌ای که توی فیلم موج میزنه
و باز هم مهم تر از همه، یک طنز خنده دار، برای خانواده !

دست #منوچهر_هادی و #جواد_عزتی و #نازنین_بیاتی و ... درد نکنه ☺️🌷

آینه بغل رو با خانواده و دوستان ببینین، بزارید رکورد فروش فیلم دست فیلمی باشه که ارزش داشته باشه 😉

#سینما #محمدرضا_گلزار #کمدی #Bmw #مازراتی #i8
Read more
این به رنگ شدن رو خیلی دوس دارم ! تا حالا به رنگ حس و شرایط کسی یا جایی براتون اتفاق افتاده ؟ “کمی به رنگ ...
Media Removed
این به رنگ شدن رو خیلی دوس دارم ! تا حالا به رنگ حس و شرایط کسی یا جایی براتون اتفاق افتاده ؟ “کمی به رنگ اهواز “ چن روزه هوا خیلی خرابه یه سریا رو فرستاده بیمارستان یسریا رو هم باعث فوتشون شده ، درسته خرابی از خودمونه اما.... حالا » خیلی ازین به رنگ شدنه خوشم میاد .یعنی اول نمیفهمم یکم که میرم تو گودش ... این به رنگ شدن رو خیلی دوس دارم !

تا حالا به رنگ حس و شرایط کسی یا جایی براتون اتفاق افتاده ؟ “کمی به رنگ اهواز “

چن روزه هوا خیلی خرابه یه سریا رو فرستاده بیمارستان یسریا رو هم باعث فوتشون شده ، درسته خرابی از خودمونه اما.... حالا »

خیلی ازین به رنگ شدنه خوشم میاد .یعنی اول نمیفهمم یکم که میرم تو گودش یهو تطبیق میخوره و متوجه میشم این دقیقا همون شرایطه xیا y...
کار کردن یه راننده که هروز باید بار ببره برای اینو اون و حتی شاید فرصت نکنه نهارشو بخوره شب که میره خونه داغون ... یا کار گری که سر ساختمون باید اجر بندازه بالا در حالی که روزست .. یا بابای مدرسه که باید هر روز سرپیس های بهداشتی رو بشوره ... یا راننده تاکسی که وقتی جوونا واسه لایی کشی میپیچن جلوش و حقشو تو رانندگی میخورن اما اون باز با تمام خستگی و پا دردش و داغی افتاب میگه عب نداره اینام جوونن و میره به ادامه تو این بازار خراب واسه که شب دس خالی نره ... و. و. و. و.
و خیلی از حسایی که شاید تا اخر عمرمون اونا رو نفهمیم —

سر نماز که واستادی / جماعت /
دکتر ماهی ۳۵۰ تومن
کارخونه دار ماهی ۱۰۰ تومن
هتل دار ماهی ۵۰تومن
لوازم فروش ماهی ۳۰
وپایین ترین تا کسی که کمتر از پایه حقوق کار میگیره یا کسی که نیروی شهرداری هست‌ خیابونا رو جابه جا میکنه
این نمازه همه رو به خط میکنه
میگه دکتری برا خودتی
میگه کارخونه داری برا
خودتی
میگه پول داری برا خودتی
و یا راننده ای
اینجا همه باهم یکی میشن
باهم با تمام ویژگی ها
با تمام برتریشون بزرگی شون
خم میشن و با این که باازرش ترین مخلوق خدان به بی ارزش ترین چیز یعنی خاک سجده میکنن. که بگن هرچی هست از توست و ما همه با هم برابر و برادر در یک هدف والا حرکت میکنیم
تفاوتی بین وجود و شخصیت غیر اکتسابی ما نیست و باید حداقل حقوق و‌وظیفه نسبت به هم رعایت کنیم تفاوت بین افکاره ساختاره تعیین هدفه که بحثش جداس .

همه ما مثه همیم فقط شرایط های مختلف برامون پیش میاد که جبر ه. و با اختیار بقیه مسیر تشکیل میشه .

به رنگ ارغوان #فیلم the magnificent #امیر فردی #ازادی اعتقاد #
Read more
میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی ...
Media Removed
میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی من باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید .....من تو رو بغل کنم تو نترسی.... که سردت نشه .....که نلرزی... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی... منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم... با پاهات ... میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی من باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید .....من تو رو بغل کنم تو نترسی.... که سردت نشه .....که نلرزی... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی... منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم... با پاهات محکم منو گرفتی...دوتا دستاتم دورم حلقه کردی... بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی اره... بعد چشماتو میبندی... بهت میگم برام قصه میگی؟؟ تو گوشم؟ میگی اره ..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه طولانی بلند که هیچ وقت تموم نمیشن
می دونی؟؟ می دونی میخوام رگبزنم... رگ خودمو... مچه دست چپمو... یه حرکت سریع یه ضربه ی عمیق
بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم.. تو چشماتو بستی نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم!
نمیبینی که سریع می برم نمیبینی خون فواره میزنه.... رو سنگایه سفید... نمی بینی که دستم می سوزه... تو داری قصه میگی دستامو میزارم رو زانوم خون میاد از دستم.. میریزه رو زانومو از رو زانوم میریزه رو سنگا
با سر انگشتم روی سنگ ها می نویسم دوستت دارم تا آخرین نفس ولی چاره ای جز این نداشتم حیف که چشمات بستست و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی.. میبینی که سرد شدم.. محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم میبینی نا منظم نفس می کشم تو دلت میگی اخی دوباره نفسش گرفته
میبینی هرچی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم میبینی دیگه نفس نمکشم
چشماتو باز میکنی میبینی من مردم می دونی؟؟ من میترسیدم خودمو بکشم
از سرد شدن.. از تنها مردن.. از خون دیدن.. وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود اروم اروم گریه نکن دیگه.. من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم... بگم خوشگل شدیا... بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب ما که هیچ وقت به هم نمی رسیدم پس این عشق بازی مون رو با گریه تموم نکن دل نازکم... نشکونش ....خب! من برای اولین و آخرین بار توی آغوش تو جون دادم من به آروزم رسیدم، اما تو حلالم کن
Read more
در وجودم زني هست ، قوي و محكم، زني از جنس قدرت، غرور،،حتي اگر گاهي چشمانش نه از غم نه از شادي، از حجم زياد ...
Media Removed
در وجودم زني هست ، قوي و محكم، زني از جنس قدرت، غرور،،حتي اگر گاهي چشمانش نه از غم نه از شادي، از حجم زياد احساس خيس شود باز هم از جنس كوه است، در وجودم زني هست كه اگر دلش طوفاني شد باز هم قدرتمند است و مستقل، باز هم خورشيد را پيدا ميكند، كسي كه جنس قلبش نه از سنگ است نه شيشه! جنسش از آسمان است كه انتها ندارد، ... در وجودم زني هست ، قوي و محكم، زني از جنس قدرت، غرور،،حتي اگر گاهي چشمانش نه از غم نه از شادي، از حجم زياد احساس خيس شود باز هم از جنس كوه است،
در وجودم زني هست كه اگر دلش طوفاني شد باز هم قدرتمند است و مستقل، باز هم خورشيد را پيدا ميكند، كسي كه جنس قلبش نه از سنگ است نه شيشه! جنسش از آسمان است كه انتها ندارد، كه پر است از ستاره هاي اميد، كه پُر است از دلتنگي،
جنسش درياست ، كه در گردآب عشقش گرفتار خواهي شد!
در وجودم زني هست كه هم ماندن را ميداند هم رفتن را !
اما تو بدان:
چه ماند، چه رفت، با دلِ شكسته يا شاد، در اين دنيا و آن دنيا، در زندگاني هاي بعدي، در هر جسم و كالبد، چه نزديك چه دور، تو را براي همه ي دوران دوست خواهد داشت ♥️
و اين بماند يادگار

#ن.م
٢٢ خرداد ٩٧
Read more
بالاخره هركسى جورى عاشق ميشود، اما من وقتى عاشق شدم كه تو در بى حواس ترين حالت ممكن بودى... و من آنقدر ...
Media Removed
بالاخره هركسى جورى عاشق ميشود، اما من وقتى عاشق شدم كه تو در بى حواس ترين حالت ممكن بودى... و من آنقدر غرق تماشايت شدم، كه حتى فراموش كردم ،كه مدت هاست خيره به تو ،بى حركت سرجايم ايستاده ام... فراموش كرده بودم عشق در يك نگاه را، فراموش كرده بودم كه ميشود در يك لحظه، جورى دلت بلرزد ،كه تمامِ لحظه هايت ... بالاخره هركسى جورى عاشق ميشود،
اما من وقتى عاشق شدم كه تو در بى حواس ترين حالت ممكن بودى...
و من آنقدر غرق تماشايت شدم، كه حتى فراموش كردم ،كه مدت هاست خيره به تو ،بى حركت سرجايم ايستاده ام...
فراموش كرده بودم عشق در يك نگاه را،
فراموش كرده بودم كه ميشود در يك لحظه، جورى دلت بلرزد ،كه تمامِ لحظه هايت را به يكباره بر باد دهى،
انگار فراموش كرده بودم كه من هم ميتوانم عاشق شوم...
اما تو،
تو آنقدر غرق در خودت بودى كه حتى متوجه حضور من هم نشدى،
و اين شايد تلخ ترين جاى قصه ى عاشقانه مان بود...
#زرزرنوشت
#photo by @zarzar_photograph
💎نظرتون چيه؟!💎
#fineartphotography #takphotograph #aks_30 #zhest_idea #topcaptures #honar_doostan #sherenaaaaaab #road_of_sense #photoaxgram #hapyfotoz #photo_impression #zhest_akasi #pic #picture #دلار #aks #photographer #ahvazmodel #شيراز #عكس #مهالو #تور #عكاسي #عكاسي_فضاي_باز #photography #lightroom #photoshop #art
Read more
‌ #خوابگرد رو باز کردم دیدم نوشته: "جری لوئیس" کمدین افسانه‌ای سینما... نخوندم. حدس زدم بعدش باید ...
Media Removed
‌ #خوابگرد رو باز کردم دیدم نوشته: "جری لوئیس" کمدین افسانه‌ای سینما... نخوندم. حدس زدم بعدش باید چی باشه، ادامه ندادم اما، انگار همون لحظه100 تا سوزن فرو کردن توی تنم. کاش می‌شد خوندن بعضی خبرها رو ادامه نداد، تا هیچ‌وقت اتفاق جمله‌ی بعدی نیوفته! اما، تو افتادی انگار. قلبت از کار افتاده ...
#خوابگرد رو باز کردم دیدم نوشته: "جری لوئیس" کمدین افسانه‌ای سینما...
نخوندم. حدس زدم بعدش باید چی باشه، ادامه ندادم اما، انگار همون لحظه100 تا سوزن فرو کردن توی تنم.
کاش می‌شد خوندن بعضی خبرها رو ادامه نداد، تا هیچ‌وقت اتفاق جمله‌ی بعدی نیوفته!
اما، تو افتادی انگار. قلبت از کار افتاده انگار. ‌
اصلا مگه میشه تو بمیری؟! مگه آدمهای ِ سیاره‌های دیگه هم می‌میرند؟ ‌
بابا نامردا، ما توی ایران، نه "حال" داریم نه "آینده". شما میرین، "گذشته"‌ی ما رو هم با خودتون می‌برین. شما میرین، حال فیلم دیدن رو هم با خودتون می‌برین. نامردین، هم تو هم #رابین_ویلیامز. ‌
چشم وا کن!
تو رو خدا وا کن!
بیا برو توی آزمایشگاهت، یه چیزی درست کن، زنده شو، بیا بیرون! بیا با همون صدای خودت بگو "ای خدا.....". ‌
بیا بازم برو روی پله‌ها، از اون بالا، از توی اون شیشه بزرگه برامون شکلات بیار!
بیا لاله‌‌ی گوشت رو دو بار بکش پایین، جوون بده به این‌گل‌های پژمرده‌ی ما! ‌
بابا #سلطان_کمدی، بابا #پروفسور_نخاله ی دیوانه، 91 سالگی چیزی نیست. اینجا آدم‌های بی‌ارزش ِ بی‌کار ِ مزدور 100 سال بیشتر عمر می‌کنن. تو چرا آخه باید بری؟ ‌
آقا، ما حال‌مون خوش نیست این‌جا. به‌خدا خودمون رو زدیم به اون راه. نذار نبودنت ما رو یاد زندگی واقعی‌مون بندازه. ‌
بابا #دهن_گشاد ، بیا بگو دروغ بوده خبر!
آخه مگه قلب تو هم میشه نزنه؟ بابا، مگه قلب #جری_لوئیس ، وای‌می‌ایسته؟ ‌



تف به این یکشنبه‎ی لعنتی، به 20 آگوست 2017، به 29 مرداد 96. تف به 28 ذی‌القعده 1438.
لعنت به این ناقوس کلیسا که صداش، 100 سال سینمای کمدی رو داره کر می‌کنه.
لعنت به کرکس‌های لاس‌وگاس که خیره شدن به تلویزیون‌های بزرگ شهر و دارن تصویر تو رو می‌بینند.
لعنت به این زندگی که شما ها رو یکی یکی از ما می‌گیره.
لعنت به این #دنیای_دیوانه_دیوانه_دیوانه_دیوانه .


#حمیدقنبری #حمید_قنبری
#جیم_کری #جیم‌کری
#دین_مارتین #دین‌مارتین
Read more
نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی: در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود ...
Media Removed
نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی: در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود را به یاد بیاورند كه زنده است. رابطه محمود با نی اش،رابطه انسان با یك وسیله بی جان نیست، رابطه غریب دورمانده ای است كه با همدم خویش راز می گوید. به یاد بیاورید خمپاره ها را ـ چه در « دیده بان » و چه در « مهاجر ... نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی:
در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود را به یاد بیاورند كه زنده است. رابطه محمود با نی اش،رابطه انسان با یك وسیله بی جان نیست، رابطه غریب دورمانده ای است كه با همدم خویش راز می گوید. به یاد بیاورید خمپاره ها را ـ چه در « دیده بان » و چه در « مهاجر » ـ كه زنده اند، بی حساب و كتاب نمی آیند و به قول خود حاتمی كیا، انفجارها « یقش » بازی می كنند. وسایل به جا مانده از اصغر را به یاد بیاورید، هنگام دفن او در میان نیزار: كتاب قرآن، تسبیح و عطر و پلاك... حتی در « هویت » نیز چراغ قوه و تسبیح وعطر و مهر زنده اند و در فیلم دارای نقش هستند. رابطه علی را با پلاك های جبهه اش به یاد بیاورید، رابطه حسن را با آرپی چی اش در « دیده بان » و چه بسیار نمونه های دیگر. و این نگاه مؤمنانه عارفی حقیقی است كه جهان را نازله عوالم غیبی و مظهر اسماء الله می بیند.

حاتمی كیا با روح اشیا سر و كار دارد نه با جسم آنها، و این مستلزم نحوی « رازدانی و رازداری » است كه اصلاً مردم این روزگار سیطره تكنیك و سلطنت ابزار سال هاست كه با آن غریبه اند و بگذارید راستش را بگویم: سینما نیز چه دشوار قالب معرفتی چنین عارفانه واقع می شود؛ اما شده است. حاتمی كیا توانسته است كه بر تكنیك پیچیده سینما غلبه كند، حجاب های تصنع و تكلف و صورتگرایی و انتلكتوئلیسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد و با سینما همان حرفی را بزند كه « حزب الله » می گوید. رو دربایستی را كنار گذاشته ام؛ زدن این حرف ها شجاعتی می خواهد كه با عقل و عقل اندیشی و حتی ژورنالیسم جور در نمی آید، چرا كه حزب الله حتی در میان دوستان خویش غریبند، چه برسد به دشمنان. اگرچه در عین گمنامی و مظلومیت، باز هم من به یقین رسیده ام كه خداوند لوح و قلم تاریخ را بدینان سپرده است.

اما تو « ابراهیم جان »، بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز، و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را كه یك جانباز برایت نوشته است بخوان:

ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!

دست دعای دلسوختگان

آن همه بلند است

نقد فیلم مشق شب

فیلم « مشق شب » فقط به نعل زده است و اگر حواسمان را جمع نكنیم یك نفر دیگر به شکلی موجه تر به میخ خواهد زد. قضیه خیلی فرق می كرد. مهم تر از این، همان است كه در اول كار گفتم: تا هنگامی كه « بت پرستی » در میان ما رواج داشته باشد، م ب:
بزرگ می شوند نه « حقیقت‌ »؛ آنگاه رفته رفته شهرت فلانی و بهمانی حجاب حق خواهد شد و راه را گم خواهیم كرد.
ادامه نقد:
http://old.aviny.com/Aviny/Naghd_Film/Ma
Read more
. دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند. بر كناره رود ، دختري زیبا را دیدند که ...
Media Removed
. دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند. بر كناره رود ، دختري زیبا را دیدند که لباسي گران قیمت بر تن داشت و چون ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمی خواست هنگام عبور لباسش آسيب ببيند ، منتظر و حيران مانده بود . راهب بزرگتر بي مقدمه رفت و دختر را بر شانه هايش سوار كرد و او را از ... .
دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.
بر كناره رود ، دختري زیبا را دیدند که لباسي گران قیمت بر تن داشت و چون ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمی خواست هنگام عبور لباسش آسيب ببيند ، منتظر و حيران مانده بود .
راهب بزرگتر بي مقدمه رفت و دختر را بر شانه هايش سوار كرد و او را از عرض رودخانه عبور داد و بر طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .
پس از آن راهب ها به مسير خود ادامه دادند، اما راهب دوم كه از اين كار ناراحت ها بود ديگر آرام و قرار نداشت و حتى نمي توانست دعاها و اذكارش را بخواند!
او ساعت ها شکایت می کرد كه این کار درستی نبود، تو با یك زن تماس داشتی، آيا نمی دانی که در حال عبادت و زیارت هستیم؟ این عمل تو درست بر عکس آداب زيارت بود!
راهب بزرگتر زير لب ذكر مي گفت سكوت مي كرد و هيچ پاسخي نمي داد.
راهب كوچك تر دوباره مي گفت كه چه طور به خودت اجازه دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟
باز هم راهبی که دختر جوان را به این طرف رودخانه آورده بود ، سکوت می کرد ، اما بعد از مدتها وقتي ديد دوستش به جاي عبادت و ذكر فقط مشغول اين نگراني است سكوتش را شكست و به او جواب داد: من همان موقع آن دختر را در طرف ديگر رود بر زمین گذاشتم، اما تو ساعت هاست كه داری او را در خيالت حمل می کنی!
#بدون شرح!
Read more
<span class="emoji emoji2705"></span> تمامِ این مدت می توانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سرم نپرورانم من ...
Media Removed
تمامِ این مدت می توانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سرم نپرورانم من می توانستم دوست داشتن را نکِ زبانم بنشانم و با هر لبخندی دهان باز کنم و بگویم : راستی ! من دوستت دارم  من می توانستم دلم را تکه تکه کنم و هر تکه اش را جایی جای بگذارم ! می بینی ؟ من می توانستم نغمه ...
تمامِ این مدت می توانستم
عاشقِ هر رهگذری که می آید
بشوم
و هیچ خیالی هم از تو
در سرم نپرورانم
من می توانستم
دوست داشتن را
نکِ زبانم بنشانم
و با هر لبخندی
دهان باز کنم و بگویم :
راستی ! من دوستت دارم 
من می توانستم دلم را
تکه تکه کنم و هر تکه اش را
جایی جای بگذارم !
می بینی ؟ من می توانستم
نغمه ی عاشقم عاشقم را
دور تا دورِ این دنیا
رقصان زمزمه کنم
اما تو لعنت به این تو !
که هرکه هم که آمد
به حرمتِ جایِ پایِ تو
بر رویِ چشمانِ منتظرِ من
سر خم کرد و به ادایِ احترام
نماند ! نه که نخواهد بماند نه !
تو نگذاشتی 
بس که از این زبان وامانده
در نمی آمد چند کلامِ دلبرانه !
.
تمامِ این سال ها می توانستم
نمانم اما ماندم نه تنها پایِ تو
من ماندم تااگر هم نیامدی
دنیا ببیند این حوالی می شود
هر روز و هرثانیه دل را حراجِ هر
شیرین زبانی نکرد!
Read more
من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما تو بدترینشان بودی عمیق ترین‌شان  عفونی ترین شان، بعد از تو آدم ...
Media Removed
من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما تو بدترینشان بودی عمیق ترین‌شان  عفونی ترین شان، بعد از تو آدم ها  تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم  که هیچ کدامشان  به پای تو نرسیدند  به قلبم نرسیدند بعد از تو آدم ها  تنها خراش های کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند، اما نبردند  تو بعد از هر زخم تازه ... من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما
تو بدترینشان بودی
عمیق ترین‌شان
 عفونی ترین شان،
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم 
که هیچ کدامشان 
به پای تو نرسیدند 
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند 
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی 
و هر بار 
دردناکتر
هر بار عمیق تر ...
Read more
من زخم های بی نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی عمیق ترینشان عزیزترینشان بعد از تو آدم ...
Media Removed
من زخم های بی نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی عمیق ترینشان عزیزترینشان بعد از تو آدم ها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند به قلبم نرسیدند. بعد از تو آدم ها تنها خراش های کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند، اما نبردند تو بعد از هر زخم تازه ای ... من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیزترینشان
بعد از تو
آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند.

بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند،
اما نبردند
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره
باز می گردی
و هربار
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر... #رویا_شاه‌_حسین‌_زاده
Read more
. بِسْم الله . <span class="emoji emoji1f343"></span> - پول خوبی میدن که میرن! -اینا برای چی میرن از حکومت اسد دفاع کنن؟ - جنگیدن راه ...
Media Removed
. بِسْم الله . - پول خوبی میدن که میرن! -اینا برای چی میرن از حکومت اسد دفاع کنن؟ - جنگیدن راه حل ماجرا نیست! - ما از دیکتاتور حمایت کنیم یعنی؟! . . این حرف ها را حتما تو هم شنیده بودی. خبر داشتی از آنها، می دانستی و وسائلت را جمع و جور کردی، می دانستی و دلبند کوچکت را بوسیدی و سعی میکردی که وقت ... .
بِسْم الله
.
🍃
- پول خوبی میدن که میرن!
-اینا برای چی میرن از حکومت اسد دفاع کنن؟
- جنگیدن راه حل ماجرا نیست!
- ما از دیکتاتور حمایت کنیم یعنی؟!
.
.

این حرف ها را حتما تو هم شنیده بودی. خبر داشتی از آنها، می دانستی و وسائلت را جمع و جور کردی، می دانستی و دلبند کوچکت را بوسیدی و سعی میکردی که وقت خداحافظی با همسرت اشک نریزی، مبادا دلش بلرزد... یادت هست؟ قدم به خیابان گذاشتی و دکه ى روزنامه فروشی محل، غوغای تیترهای درشت و مقاله های تند و تیز علیه قدم های تو بود اما تو وسط صدای بازی و خنده کودکان در پارک، زمزمه می کردی: مبادا دلشان بلرزد. .
شاید ته دلت به آنها حق میدادی، روزگار فرق کرده بود، دیگر نه موشکی خواب مردم را به هم میریخت و نه هرروز جوان رشیدی روی دوش مردم شهر تشییع می شد.
تو می رفتی و همسرت نمیدانست اگر روی خاک بیافتی، اصلا پیکرت باز خواهد گشت؟ و اگر بازگردی سر در بدن داری یا نه.
تو اما قدم هایت را محکم تر برمیداشتی سمت جایی که خطرناک ترین و درنده ترین جانداران تاریخ مشغول سخت ترین جنایت ها بودند.
.
تو برای این خاک، قدم در سرزمینی گذاشتی که نامش ایران نبود، آن هم در روزگار زخم زبان ها. .
رفتی و نگذاشتی صدای ماشین کشتار بدترین موجودات تاریخ بشریت، به گوش ما برسد.
مبادا دل کسی بلرزد...
.
ديشب #پايتخت روضه بود
با ديدن سكانس هايش حس بهت و ترس و افتخار توأمان باهم به سراغم آمد .
الحمدلله كه اين صحنه ها را در فيلم ديديم نه واقعيت...
.
.
.
.
دست مريزاد به عوامل سريال پايتخت
اجرشون با شهدا🍃
.
.
@mahboube_b1987
.
Read more
من زماني مي نويسم كه كلمات با نقطه حساس احساسم بازي ميكند، دنياي مدرني كه خيانت نكردن را آپشن مي داند ...
Media Removed
من زماني مي نويسم كه كلمات با نقطه حساس احساسم بازي ميكند، دنياي مدرني كه خيانت نكردن را آپشن مي داند را نمي فهمم و افكارم مثل سيم هندزفري گره مي خورد. آري من به اندازه كيك يزدي هم نمي فهمم اما تو كه مي داني چرا؟ تويي كه ساقِ طلائي مي خوردي، زماني كه ما ساقه طلائي مي خورديم چرا؟ چرا هر روز يك پاكت نگاه كثيف ... من زماني مي نويسم كه كلمات با نقطه حساس احساسم بازي ميكند، دنياي مدرني كه خيانت نكردن را آپشن مي داند را نمي فهمم و افكارم مثل سيم هندزفري گره مي خورد. آري من به اندازه كيك يزدي هم نمي فهمم اما تو كه مي داني چرا؟ تويي كه ساقِ طلائي مي خوردي، زماني كه ما ساقه طلائي مي خورديم چرا؟ چرا هر روز يك پاكت نگاه كثيف مي كشي و اگر 69 استايل مختلف را تجربه كني باز هم مانند زاينده رود سير نمي شوي، اگر امروز را بيشتر مي خندي خيلي خوشحال نباش، در تمام عاشقانه ها يك اين نيز بگذرد هم وجود دارد كه مي گذرد، اما"زيبا"اتفاق خوبش كه بعد ها شايد بفهميم اين است كه ادامه داستان بدون او هم مي گذرد تو هم يادت باشد، جذاب ترين تجربه ها از ميان تلخ ترين روزها مي آيد، مانند روزهاي بورينگي كه شب هاي جذاب را رقم مي زند، چاك را هايت را باز كن، خودت را رها كن و هرمز را خيلي هم تنگ نبين. (فرهاد نجفي)
Read more
نمی توانست حرف بزند . هیچ کس هم نمی دانست چرا . بردندش پیش حسین بن روح تا از امام شفایش را بخواهد . گفت ...
Media Removed
نمی توانست حرف بزند . هیچ کس هم نمی دانست چرا . بردندش پیش حسین بن روح تا از امام شفایش را بخواهد . گفت : امام می گویند ببریدش کربلا ، حرم جدم حسین . بردند . توی حرم عمویش صدایش زد . گفت : بله ؟ چشم های همه شان گرد شد ، دهان هایشان باز ماند . پرسیدند : تو حرف می زنی ! ؟ خندید : چرا نزنم ؟ *************************************** اقا ... نمی توانست حرف بزند . هیچ کس هم نمی دانست چرا .
بردندش پیش حسین بن روح تا از امام شفایش را بخواهد .
گفت : امام می گویند ببریدش کربلا ، حرم جدم حسین .
بردند . توی حرم عمویش صدایش زد . گفت : بله ؟
چشم های همه شان گرد شد ، دهان هایشان باز ماند .
پرسیدند : تو حرف می زنی ! ؟
خندید : چرا نزنم ؟
***************************************
اقا جان لال راشفا میدهی... خوش بحال لال که حرم امد زبانش باز شد... ماحرم که بیاییم لال میشویم.....
اخر از بار گناه شرم میکنیم...چه بگوییم اصلا؟؟؟ زبانمان جایش رابا چشمانمان عوض میکند..
حرف ها جاری میشوند از چشم ها...
باچشم بسته از شرم حرفها میزنیم...
اقا جان..
میترسم کربلا بیایم... اما ادم نشوم...
اقاجان اما تو بطلب..
خدارا چه دیدی...شاید ان حری شدیم..
که سرش را به هنگام مرگش به روی زانوان شما گزاشت... #گه #دلت #يه #کوچولولرزيد #بگو #صلى #الله #عليک #ياعبدالله
Read more
۱ <span class="emoji emoji274c"></span>چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری ...
Media Removed
۱ چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد خدا رو شکر دوربین بود! دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو! اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری ... ۱
❌چه خوب بود که دوربین بود!

اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد
خدا رو شکر دوربین بود!
دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو!
اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری حرارت داشت که هرچیزی رو تو خودش ذوب میکرد!
داغ بود، خیلی داغ، ولی عملیات نباید لو میرفت!
اما تو اون بیابان و میدون مین،زیر نور ماه، جز خدا و ملائکش هیچ دوربینی و هیچ تماشاگری نبود که ببینه و زوم کنه رو صورت این رزمنده ها، این شیر بچه ها که ثبت بشه برای حفظ وطن چه ها که نکشیدن!
اونجا که میلاد محمدی توپ و جلو انداخت جوری دویید که همه از جون مایه گذاشتن شو دیدیم!
خدا رو شکر دوربین بود!
یه جاهایی هم یه عده جوون رعنا و تازه داماد بودن،تیربار و آرپی‌جی روی دوششون میزاشتن و زیر بارون گلوله از سینه خاکریز جوری بالا میرفتن، جوری پائین میومدن و جوری به قلب دشمن میزدن که حسرت ندیدن این صحنه ها تا قیامت روی دل ماست!
حیف اونجا دوربین نبود!
اونجایی که بچه ها با غیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودن و روی هم افتادن تا دروازه ایران باز نشه!
خدا رو شکر دوربین بود!
یه روز هایی هم تو تاریخ این سرزمین بود که تو مرز شلمچه،همین جوون های بیست 25 ساله ایران، جلوی ماشین جنگی عراق،جلوی لشگر زرهی، جلوی توپ و تانک دیوار گوشتی ایجاد کردن تا پای اجنبی به شهرها نرسه!
اونجا راوی تو شلمچه میگفت، دیگه کار از نفر و دسته گروهان گذشته بود، گردان گردان جوون میرفت و برنمیگشت،آخه صحبت ناموس بود!
ای کاش، ای کاش دوربین بود ما میدیدیم مردامون چجوری جنگیدن!
یه جاهایی بود تو تاریخ ایران که جای کف و سوت و هورای تماشاچی ها،گاز شیمیایی خردل و عامل اعصاب بود!
یه جاهایی بود سه نفر بودن و دوتا ماسک!
یه جاهایی بود سیاهی زمستون غواص ها به شط میزدن!
یه جاهایی بود که تیربار ضد هوایی رو به موازات زمین گذاشته بودن و مثل داسی که گندم درو میکنه، هرچیزی که ارتفاع داشت و درو میکرد!
ولی یه عده از همین شیر پاک خورده ها بلند میشدن، سر و سینه شونو سپر سرب داغ میکردن تا تیربار و از کار بندازن!
قهرمان بود!
ولی دوربین نبود!
خدا رو شکر تو جام جهانی دوربین بود.
Read more
... شاید باشند فیلمسازانی كه مهارت تكنیكی شان در سینما ازحاتمی كیا بیش تر باشد، اما هیچ كدام «بسیجی» ...
Media Removed
... شاید باشند فیلمسازانی كه مهارت تكنیكی شان در سینما ازحاتمی كیا بیش تر باشد، اما هیچ كدام «بسیجی» نیستند...و من به بسیجیان امید بسته ام؛نه من تنها،همه آنان كه تقدیر تاریخی انسان فردا را دریافته اند و می دانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجری پای در «عصر معنویت » نهاده ایم». ظهور #حاتمی‌كیا در ... ...
شاید باشند فیلمسازانی كه مهارت تكنیكی شان در سینما ازحاتمی كیا بیش تر باشد، اما هیچ كدام «بسیجی» نیستند...و من به بسیجیان امید بسته ام؛نه من تنها،همه آنان كه تقدیر تاریخی انسان فردا را دریافته اند و می دانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجری پای در «عصر معنویت » نهاده ایم».
ظهور #حاتمی‌كیا در سینمای انقلاب واقعه ای است نظیر انقلاب.هر كس #سینما را بشناسد و آدم مغرضی هم نباشد،قدر حاتمی كیا را به مثابه یك فیلمساز در خواهد یافت.اما حاتمی كیا فقط در این حد توقف ندارد.او در عرصه سینما مظهر انسان هایی است كه با انقلاب اسلامی ایران در تاریخ ظهور كرده اند و آنان را باید «طلایه داران عصر معنویت» خواند.او یك «بسیجی» است.
در میان كلمات،كلمه ای بدین زیبایی بسیار كم است: «بسیجی».نه از آن لحاظ كه سخن از موسیقی الفاظ می رود و نه از لحاظ ایماژی كه در ذهن می سازد؛نه،جای این حرف ها اینجا نیست. از آن روی كه این كلمه بر مدلولی دلالت دارد كه تجسم كامل آن روحی است كه در «آوردگاه جهاد در راه خدا» تحقق یافته است. بگذار بگویند فلانی رمانتیك می نویسد،اما من اگر بخواهم در بند این حرف ها باشم دیگر نمی توانم عاشق بسیجی ها بمانم. اما تو «ابراهیم جان»،بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز،و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را كه یك جانباز برایت نوشته است بخوان:

ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!
دست دعای دلسوختگان
آن همه بلند است
كه تا آسمان هفتم می رسد.
من پاهایم را بخشیده ام
تا این دل سوخته را
به من بخشیده اند.
اما اگر پاهایم را باز پس دهند
تا این دل سوخته را بازستانند
آنچه را كه بخشیده ام
باز پس نخواهم گرفت.
دل من یك شقایق است، خونین و داغدار.
ای بلبل عاشق،
جز برای شقایق ها مخوان!
#سیدمرتضی‌آوینی
Read more
. سلام و درود و صبح بخیر دوستان خوبم . یه کپشن که کپی هست میزارم،بعد کمی مینویسم... . . یه ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻡ ...
Media Removed
. سلام و درود و صبح بخیر دوستان خوبم . یه کپشن که کپی هست میزارم،بعد کمی مینویسم... . . یه ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ .... ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﯿﺎ ﭘﺸﺘﺘﻦ ... ﮐﯿﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪﺗﻦ ... ﮐﯿﺎ ﻣﯿﺮﻥ ... ﮐﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﻣﯿﻤﻮﻧﻦ!!! ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﯽ ... ﺯﺧﻤﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ... ﮐﯿﺎ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﭙﺎﺷﻦ ... ﮐﯿﺎ ﻣﺮﻫﻢ ... .
سلام و درود و صبح بخیر دوستان خوبم .
یه کپشن که کپی هست میزارم،بعد کمی مینویسم...
.
.
یه ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ....
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﯿﺎ ﭘﺸﺘﺘﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪﺗﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﻣﯿﻤﻮﻧﻦ!!!
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﯽ ...
ﺯﺧﻤﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...
ﮐﯿﺎ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﭙﺎﺷﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﻧﺸﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﯽ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!!
ﺩﺳﺖ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ...
ﻭ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﯼ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ!!!
ﮐﯿﺎ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ...
ﮐﯿﺎ ﻧﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.....
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.......♥️
.
.
امیدوارم با وضعیت گرونی و مشکلات پیش اومده و مشکلاتی ک خواهد پیش اومد،باز بتونیم شاد باشیم، برام نظراتتون رو بنویسید، خدایی آدمو ترس میگیره،دیشب وقتی کامنتهای مردم رو تو پیجهای مختلف میخوندم،ناراحت و دل نگران شدم،با خودم گفتم ما باز دونفریم هرچی بخوریم و نخوریم و بپوشیم دستِ خودمونه،قشم هم یه بدی ک داره، خورد و خوراک و مایحتاجی که شهرهای داخلی وارد قشم میشه،اینجا گرونترِ، جدیدا هم راهِ ورود جنسهای خارجی رو بستن و از مغازه ها ریختن بیرون، برا بار آوردن به جزیره گیر میدن و باید از بانک ملی نامه و مهر بگیرن..‌‌.خلاصه زندگی رو خیلی سخت گرفتن به ملت..
خدا خودش کمک هممون باشه
.
.
در مورد متن بالا،که دوست خوبم برام فرستاده بود، وقتی خوندمش،یکم دقیق شدم تو اطرافم،دیدم خدایی چقد من ذات و علاقه ی خیلی از دوستهامو که چقد براشون از لحاظ معنوی وقت میزاشتم و سنگ شونو به سینه زده میزدم رو تو این یکسال که بابا و نیلارو از دست دادم،شناختم
کسایی که اسمشون فقط خواهر بود برام،اما تو روزهای سخت کنارم نبودن...
گله بهشون نکردم و نمیکنم،چون دارم دوستان و عزیزانی ک کنارم هستن...
من سرگرم دوست داشتنِ کسانی هستم که برام ارزش قائل هستن و منم براشون ارزش قائلم، نه که بخوام اون اشخاص رو بهشون بی احترامی کنما،نه اصلا
.
فقط حداقل مهر و علاقه شون مشخص شد...
.
واقعا روحیه م خیلی ضعیف شده،با کوچکترین حرف و ناراحتی،یادِ نداشته هام اذیتم میکنه
یه دوست خوبی اینجا دارم،اونم خیلی مشکلات داره،بهش میگم فلانی خدا که زده تو سرِ ما،ما اگه با هر کی خودمونو مقایسه کنیم،در مقابلش کم داریم،اما باید سعی کنیم با همین داشته هامون شاد باشیم😔🙏 #دلنوشته #دلنوشته_هام_نادیا #دلنوشته_هام_نادیا_نیلا #دهکده_ی_دوستی #دهکده_ی_دوستان_نیلا #بیادت_مینویسم_آروم_بگیرم_عزیزه_مامان
#یادت_همیشه_زندست_نیلای_نازم
.
عکس از آرشیو
امروز ۹۷.۲.۱۹
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش ...
Media Removed
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، ... 🍃
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، کیف پولمو باز کردم و دیدم ۵ هزار تومن بیشتر توش نیست، کارتمو برداشتم و خواستم آنلاین پرداخت کنم که موجودی اونم کافی نبود از طرفی شارژ گوشیمم تموم شده بود و نمیتونستم به کسی زنگ بزنم و بگم به این کارتم پول واریز کنه، با نگرانی گفتم "آقا من الان دیدم تو کیفم پول کم دارم، اون کارتمم که رمز دوم داره واسه پرداخت آنلاین موجودیش کافی نیست میشه هرجا عابربانک یا مغازه دیدین وایستین من پول بگیرم تقدیمتون کنم؟! " بدون اینکه تو آینه بهم نگاه کنه گفت: آره مشکلی نداره اما تو این مسیر نه عابربانک هست نه مغازه گفتم: پس میشه من شماره کارت ازتون بگیرم و به حسابتون واریز کنم هرجا عابربانک دیدم؟! گفت ایرادی نداره، کارتشو بهم داد تا شمارشو یادداشت کنم،
با خودم گفتم "الان حتما فکر میکنه من دارم چاخان میگم و میخوام پولشو ندم و برم " کارتشو بهش پس دادم و گفتم "میدونم این روزا یکم مردم سخت به هم اعتماد میکنن اما به من اعتماد کنید و نگران نباشید چون دروغ نگفتم اولین عابربانکی که ببینم واریز میکنم " با صدایی که معلوم بود داره لبخند میزنه گفت: نه بابا این چه حرفیه مبلغ قابل داری که نیست بعدشم پیش میاد دیگه عیبی نداره که ...
به مقصد رسیده بودم، موقع پیاده شدن دوباره گفتم "واریز میکنما " خندید و خدافظی کرد، منم سوار اتوبوس شدم و راهی به سمتِ خونه تا رسیدم به محل اولین عابربانکی که دیدم رفتم سمتشو، موقع زدنِ مبلغ آگاهانه اضافه زدم فقط واسه اینکه تشویق بشه و اگه یه روزی این اتفاق واسه هرکی افتاد بازم همین واکنش رو نشون بده .... راضیَم از کاری که کردم، راضیَم از اینکه اعتماد آدما به هم هنوزم پابرجاست و تو این شهر شلوغ هنوزم نوایِ همو داریم!
.
#روزمرگیام
#اعتماد
#ماجراهای_منو_مردم .....
@nazi_abedinpur
.
.
📷: @negar.sabaghpoor .
.
#گیلان #شمال
Read more
. دلم از همه که میگیرد,,,,,, "مُجیر" را باز می کنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا ...
Media Removed
. دلم از همه که میگیرد,,,,,, "مُجیر" را باز می کنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم، شروع می کنم: استغفرالله ربی و اتوب ... .
دلم از همه که میگیرد,,,,,,
"مُجیر" را باز می کنم
"سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"

کم کم،
معصیت هایم از ذهنم عبور می کند
اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم،
وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی،
گناه کردم
گفتی توبه کن،
نکردم
گفته بودی
"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"، اما من........
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی
خندیدم و شکر نگفتم
سالم بودم و سجده نکردم
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم
باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من
معصيت هايم بسيار است.
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ
یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ

جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
من که جز تو کسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
یا ارحم الراحمین,,,,, دوستان شبهای ۱۳/۱۴/۱۵ این ماه دعای مجیر رابخوانید که برای بخشودن گناهان ورزق وروزی اثر بسیار دارد..... طاعاتتون قبول حق
التماس دعا……… اللهم عجل لولیک الفرج
Read more
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. ...
Media Removed
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده. زن آن مرد توجه من را ... متنی قابل تامل؛

زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ!
ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم .

اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده.

زن آن مرد توجه من را به خودش جلب کرد. تمام تن ،دست ها،پاهای او لک و پیس داشت، اما او پیراهن باز و دامن کوتاه پوشیده بود.

از آن روز به زنان بیشتری نگاه کردم، دختر رزوشن فلان جا که خیلی اضافه وزن داشت و نیم تنه می پوشید. فلان زن که چند خال گوشتی روی سینه اش داشت اما لباس باز پوشیده بود. رگ های واریس فلان زن و دامن کوتاهش.

با خودم فکر کردم چرا ندیده بودمشان؟ و اگر این ویژگی ها در بدن من بود چه اتفاقی رخ می داد؟ قطعا لباس باز نمی پوشیدم یا حتی هیچوقت لباس تنگ به تن نمی کردم مبادا چربی هایم بزند بیرون .

بعد به مردها فکر کردم، به زندگی هایی که از جسمانیت عبور کرده اند.مردهایی که نمی گویند خال گوشتی ات را بردار، یک فکری به حال خط واریس ات بکن، زن چاق که نیم تنه نمی پوشد،ماه گرفتگی ات را درست کن.

من به زن های ‌کشورم فکر کردم: ابروهات رو وردار خب! چرا نمی ری لیزر؟ چرا نمی ری خال گوشتی رو برداری؟ واااا، این چه هیکلیه؟با این هیکل چه لختی هم پوشیده! چقدر بی ریخته طرف.چه کوتاهه.چه درازه .
بعد، فکر کردن به جهان سوم کاری نداشت.

می دانید سخت است که ما هنوز برای هم لباس می پوشیم ,برای هم رژیم می گیریم و جسم و فیزیک به بدترین شکل ممکن اولویت ماست،شبیه هم بودن، برای زیبا بودن! نداشتن خود باوری واعتماد به نفس ومخفی کردن نداشته هایمان در پشت نقاب اندام وبینی های عمل شده و لب های پروتز.

فکر کر‌دم چرا اینطوری شد؟چرا در عین حالی که دیگران را واقعا نمی بینیم و دوستشان نداریم واحترام نمی گذاریم بهشان،تمام زندگیمان را بر اساس نگاهشان تنظیم می کنیم ؟؟؟ فکر کردم تفاوت فقط در منطقه جغرافیایی و وضعیت اقتصادی نیست که از  تفکرات و ذهنیت ها وخرافات و افکار مسموم رها شده اند،اما ما برده یکدیگریم !برده ی نگاه هم !برده ی قضاوت های بی جای هم !

#آلما_توکل
#لاهیجان #باغ ملی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> شراکت ابلیس در نطفه دشمنان امیر المومنین علیه السلام . <span class="emoji emoji1f539"></span> شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است که امیر ...
Media Removed
شراکت ابلیس در نطفه دشمنان امیر المومنین علیه السلام . شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است که امیر المومنین علیه السلام فرمودند: نزد کعبه نشسته بودم، شیخی خمیده قامت بیامد که ابروانش بر دو چشمش از غایت پیری افتاده بود و در دست عصایی داشت که آهنی در سر دارد و بر سرش کلاه دراز سرخ بود و لباسی از پشم در ... 💠 شراکت ابلیس در نطفه دشمنان امیر المومنین علیه السلام
.
🔹 شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است که امیر المومنین علیه السلام فرمودند: نزد کعبه نشسته بودم، شیخی خمیده قامت بیامد که ابروانش بر دو چشمش از غایت پیری افتاده بود و در دست عصایی داشت که آهنی در سر دارد و بر سرش کلاه دراز سرخ بود و لباسی از پشم در بر داشت. نزدیک نبی صلی الله علیه و آله شد و نبی پشت بر کعبه داشت. گفت: یا رسول الله! دعا کن برای من به مغفرت. حضرت نبی صلی الله علیه و آله فرمودند: سعی تو بی‌فایده است. چون برفت، نبی صلی الله علیه و آله با من گفت: یا ابا الحسن! شناختی؟ گفتم: نه. گفت: این لعین ابلیس است. امیر المومنین علیه السلام گفت: پس دویدم تا به او رسیده، بر زمینش زدم و بر سینه‌اش نشستم و دست در حلقش نهادم تا خفه‌اش کنم. گفت: مکن یا ابا الحسن که مرا خدا تا وقت معلوم مهلت داده است. به خدا قسم یا علی من دوستت می‌دارم و هیچ کس تو را دشمن نداشت، مگر آنکه با پدر او در مادرش شریک شدم؛ پس زنازاده شد. پس من خندیدم و رهایش کردم.
.
📚 عیون اخبار الرضا علیه السلام، تالیف شیخ صدوق، جلد ۲، صفحه ۷۷، چاپ منشورات الشریف الرضی
.
📃 اسکن روایت:
🌐 http://bit.ly/2LBK04C
📃 پوستر:
🌐 http://bit.ly/2AjR95g
.
◾️ همچنین شیخ عماد الدین طبری رحمه الله می‌نویسد:
.
✍ علی بن نصر المعروف به ابی الحسن البغدادی الحنفی (از علمای اهل سنت عمری) ایراد کرد در تصنیف خویش که رسول صلی الله علیه و آله روزی در طواف گاه بود پیری پیش رسول آمد کلاه پشمین بر سر نهاده و عصا در دست گرفته و لباس پشمین پوشیده سلام کرد و گفت: یا رسول الله از برای من استغفار کن تا خدای تعالی بر من رحمت کند. رسول صلی الله علیه و آله فرمود: ای ملعون از پیش من برو که عمل تو ضایع شده و تو از اهل دوزخی. چون آن پیر از خدمت رسول بیرون رفت علی علیه السلام گفت: یا رسول الله هرگز کسی از خدمت تو محروم بیرون نرفت از ارباب حاجات چرا این پیر را منکوب باز گردانیدی؟ رسول فرمود: یا علی او ابلیس است طرید حضرت عزت جلت قدرته. علی در عقب ابلیس دوید تا او را بکشد ابلیس چون دید که علی قصد او کرد دویدن گرفت و بیفتاد. علی به او برسید بر سینه او نشست تا او را بکشد، ابلیس خنده کرد در روی علی. علی گفت: ای ملعون چرا خندیدی. گفت: تو مرا نتوانی کشتن که من از منتظرانم اما تو را بشارت خوش دهم عظيم از سینه من برخیز. علی برخاست. ابلیس گفت: یا علی از دشمنان تو هیچکس با زن خود صبحت نکند الا که من با او شریک باشم.
.
.
ادامه در کامنت
Read more
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی ...
Media Removed
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ ... احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ وصل شدید، مثل یه سنجاق قفلی یه یقه پیرهن!
فرمت مسیج ها از دلم واست یه ذره اس، تبدیل میشه به زودی بیا خونه!
میدونی عشق انگار بالغ‌ میشه! اروم اروم و تدریجی
روزها به سرعت میگذرن و یهو چشم باز میکنی و میبینی با دندونای یکی در میون و چروکای دور چشم داره میخنده و‌تو بازهم ته دلت ضعف میره،حالا دیگه‌روزی صدبار دوست دارم نمیگی،اما مدام مواظبشی که قند و چربی نخوره، میدونی مثل یه بذر کوچولو که میکاریش تو دل خاک،اولش هرروز نگاهش میکنی، اولین جوونه توی خاک،اولین برگ، مدام میترسی‌ که نکنه خشک بشه، اما وقتی یه درخت سبز سر به فلک کشیده شد دیگه حساب دونه دونه ی برگاشو‌ نداری هر لحظه مواظبش نیستی! دیگه نگران باد و افتابم نیستی، چون دیگه درخت تو سرش تو آسموناس! این دقیقا مثل یه احساسه که از جوونه شروع میشه و یهو میبینی سایه اش تموم زندگی ترو پر کرده!
پ ن: #زنانگی
Read more
 #الحمدالله_علی_کل_حال روز #عرفه هم توی #جمکران گذروندیم. الهی به #محرم برسیم از شعرهای شاعران ...
Media Removed
#الحمدالله_علی_کل_حال روز #عرفه هم توی #جمکران گذروندیم. الهی به #محرم برسیم از شعرهای شاعران خوش دوق: . به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم . بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی که شدی ساحل امن من و #کشتی_نجاتم . باز از فرط #عطش خشک شده کام من، آری تشنه ام؛ تشنه ... #الحمدالله_علی_کل_حال
روز #عرفه هم توی #جمکران گذروندیم. الهی به #محرم برسیم
از شعرهای شاعران خوش دوق:
.
به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم
باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم
.
بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی
که شدی ساحل امن من و #کشتی_نجاتم
.
باز از فرط #عطش خشک شده کام من، آری
تشنه ام؛ تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم
.
باید احرام ببندم به طواف #حرم تو
#من_که_درصحنِ_تو_در_موقف_دشتِ‌عرفاتم
.
با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری
مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم
.
با تو هر لحظه مجسم شده یک #روضه به چشمم
#باز_گریان_تماشای_قتیل_العبراتم
.
شاعر #سیدعلیرضاشفیعی
.
#شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل
#هانی_ابن_عروه
#مسلمیه #کوفه
#العجل #یاصاحب_الزمان #حج
#امام_حسین #عرفات #کربلا
.
کوچیکه همه رفقا هستم. خیلی دعام کنید. برای مریضا. گرفتارا. برای عاقبت بخیری. یاعلی. الاحقر #مجتبی_زینلی
عکاس هم خودم هستم😎
Read more
. سلام به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی ...
Media Removed
. سلام به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی و هنوز صدای پاهات و کفشای صورتیت ( که توی خونه ی سیران تپه مجبور شدیم جاشون بذاریم )رو پله ها سیاه مرمری که ازشون میومدی پایین تو گوشمه نشستن و گوشدادنت به همه چیزایی که شاید نباید میگفتم و گفتنشون ... .
سلام
به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی و هنوز صدای پاهات و کفشای صورتیت ( که توی خونه ی سیران تپه مجبور شدیم جاشون بذاریم )رو پله ها سیاه مرمری که ازشون میومدی پایین تو گوشمه
نشستن و گوشدادنت به همه چیزایی که شاید نباید میگفتم و گفتنشون بهت مربوط نمیشد و برای هر کس دیگه تو این دنیا مزخرف بود اما تو با تمام وجود نشستی فهمیدیشون
شدی شریک آینده و ادامه اش اما نه همون روز ، همون روزی که نمی شد بهت بگم بمون تا بقیه‌اش و با هم باشیم چون توام سفره دلت و باز کردی ناخواسته منم شدم کسی که همه چیزتو فهمید اما گفتن اینکه عاشقتم اون روز سخت بود نمی خواستم جفتمون احساس اشتباه دوباره ای رو تجربه کنیم
پس وقتی داشتی می رفتی رسوندمت تا وقت خداحافظی اون نگاه از بین دری که داشت بسته میشد تو قلب جفتمون رخنه کنه تا فرداش دوباره پای چای خوردن و موزیک گوش دادن بیشتر تو هم پیله کنیم تا روز بعدش دوباره رد نگاه بنفشمون دور اون ستون بپیچه و با هم تویه خواب یه خواب ببینیم که گذشته و سوار حبابیم از رویه همه اون چیزی که قرار اتفاق بیوفته میگذریم
#سین_ح_ر #عشق_امید_آرامش #درکوچ #نجات_دهنده
Read more
و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ...
Media Removed
و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر. بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد. تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش ... و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر.

بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد.
تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش شدند؟
نه ، خارج را همین خارجی ها خارجش کردند ؛ همان طور که ایران را ایرانی ها ، ایرانش کردند؛ عراق را عراقی ها عراقش کردند؛ افغانستان را افغان ها افغانستانش کردند... فکر نکن این فقط حکومت‌ها هستند که آدم ها را می سازند، نه اتفاقاً این آدم ها هستند که حکومت‌ها را می سازند.

من اینجا هستم در همین خارج دوست داشتنی شما و دارم از نزدیک میبینم که قانون هست اما چطور بعضی ایرانی ها همه فکر و ذکرشان این است که همین قانون را دور بزنند و زیر پا بگذارند.
کار هست اما چرا او هزار و یک ترفند می زند که از همان کار شانه خالی کند.
آزادی بیان هست اما چرا حرفی ندارد که بیانش کند.
تساوی حقوق زن و مرد هست اما چرا باز هر بلایی که می تواند بر سر زنش می آورد.
امید هست ، اما او چرا ندارد؟
لذت های پاک و بی آلایش هست اما او چرا نمی تواند ببرد؟
موزه هست اما چرا او نمی رود؟
کتابخانه هست اما چرا او عضو نمی شود؟
هزار و یک فعالیت فرهنگی هست اما چرا او شرکت نمی کند.
کتاب هست بدون سانسور و ممیزی هم هست اما چرا او نمی خواند؟
موسیقی کلاسیک هست، تئاتر مدرن هست، هنر متعالی هست، فلسفه ی روز هست، علم محض هست، اما چرا او باز دنبال قلیان دو سیب است و سالن مد و غیبت پشت سر پری خانم و زری خانم؟
تمرینش نکرده؟ یادش نداده اند؟ دل و دماغ ندارد؟ رنج بسیار کشیده؟ میراث دار یک اندوه تاریخی ست؟ تقصیر زمین است تقصیر زمان است، تقصیر این است، تقصیر آن است؟ باشد حق با شماست.

اما باور کن خارج، حال کسی را خوب نخواهد کرد.
اول باید حال خودت را خوب کنی، بعد با خود ببری حالت را هر جا که می خواهی... #عرفان_نظرآهاری
Read more
همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد ...
Media Removed
همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد طبق عادت يكشنبها اريو بايد بيرون ميبردم و قبل از بيرون رفتن از عادل خداحافظي كرديم نميدونستم چه چيزي قرار در اون تاريخ در اون يكشنبه اشوب وار رخ بده ساعات ٤طبق عادت هميشه قبل از تمرين به عادل زنگ ... همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد طبق عادت يكشنبها اريو بايد بيرون ميبردم و قبل از بيرون رفتن از عادل خداحافظي كرديم نميدونستم چه چيزي قرار در اون تاريخ در اون يكشنبه اشوب وار رخ بده
ساعات ٤طبق عادت هميشه قبل از تمرين به عادل زنگ زدم از اونجايي كه جواب نداد شايد برأي اولين بار از جواب ندادن بيشتر از هميشه نگران شدم همچنان حال دلم خراب بود نميدونم چرا اون روز بيش از ١٠ بار به عادل زنگ زدم تا ساعت ٥ شد و پيش خودم گفتم ديگه امكان نداره تا ٨ كه تمرين تموم بشه جوابگو باشه اما همچنان دلواپس و نگران😞
به خونه برگشتم و وقتی در باز کردم دیدم عادل حواس پرت من تلفن همراهشو رو جاکفشی جا گذاشته بود یه کم آروم شدم اما با گذشت دقایقی نگرانی به سراغم آمد مثل اینکه این آشوب دست از سر من برنمیداره ساعت دقیق یادم نیست اما بین ۷ تا ۷:۳۰ عصر بود با صدای زنگ گوشی دلم و قلبم ریخت اما نمیدونستم چه چیزی در انتظارم بود انور خط عادل بود گفت کجایی گفتم خونه دارم میام خونه قبل از اینکه بگم خداحافظ قطع کرده بود
من فقط تا برسه خدا خدا می‌کردند صدا صدای همیشگی نبود دلواپسی من از صبح حتما بی دلیل نبود کنار اریو دراز کشیدم که با بغل کردنش کمی آروم بشم تلگرام به طبق عادت باز کردم پیام آمده بود خبر دیدی خبر چه خبری لینک زدم
عادل غلامي از تيم ملي اخراج شد😱😰
باور نميكردم منتظر بودم عادل بِه خونه برسه مگر ميشه عادل هنوز به خونه نرسيده چطور ممكن بود متهم به قتل هم قبل از إعدام برايش دادگاه تشكيل ميدهند.
اما بايد مثل هميشه قوي باشم آنقدر گريه كردم كه مبادا جلو عادل كم بيارم هميشه من به اون تكيه كردم الان زماني كه اون نياز به شونه قوي داره براي تكيه كردن عادل رسيد بينمون جز نگاه هيچ چيز ديگه رد و بدل نشد گفتم عادل جان گوشي جا گذاشتي خبر ديدي گفتم چه اتفاقي افتاد اما جز سكوت چيزي از عادل نشنيدم سكوتي كه بلندترين فريادها من ازش شنيدم وقتي خبر ديد تعجب تو صورتش نمايان شد بهش نگفتم افرين به تو بلكه گفتم تو نبايد أين كار ميكردي حتی خطا از تو هم بود يا نبود باید می ایستادی همونطور که همیشه گفتن تو برای این پست (سرعتی)کوتاهی اما تو به دنیا نشون دادی كه هوش واليبالي مهمتر از قد اما من ميدونستم كه تو وقتي عصباني هستي محيط ترك ميكني ان شب براي من و تو طولانيترين شب عمرمون بود و اينكه اون ١ ماهو نيم چه سخت به ما گذشت و حالا امروز تو خسته هستي اما هميشه اماده من به تو و تصميم تو احترام ميزارم
با غيرترين 🙏🏻❤️💪🏻
Read more
پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم تو تقصیری نداشتی... ما آدم ها خیلی ...
Media Removed
پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم تو تقصیری نداشتی... ما آدم ها خیلی چیز ها را خراب کردیم ساده و حواس پرت بودیم، آنجا که باید وانمی دادیم وادادیم آنجا که باید رها می کردیم سخت گرفتیم... ما در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم امروز را در دیروز گذراندیم و فردا را قبل از ... پاییز جان
حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی، باید بگویم
تو تقصیری نداشتی...
ما آدم ها خیلی چیز ها را خراب کردیم
ساده و حواس پرت بودیم، آنجا که باید وانمی دادیم وادادیم
آنجا که باید رها می کردیم سخت گرفتیم...
ما در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم
امروز را در دیروز گذراندیم و فردا را قبل از امروز دلشوره گرفتیم...
ما رویا داشتیم اما شجاعتِ جنگیدن برای رویاهایمان را نداشتیم...
ما خودمان را دوست نداشتیم و دوست داشتنِ دیگری را بلد نبودیم، ما بندبازی بودیم که تعادل نداشتیم...
ما رفیق می خواستیم اما رفاقت را چرتکه انداختیم...
ما همراه می خواستیم اما با هم بودن را به تکرار و عادت آلوده کردیم...
ما به دنبال عشق بودیم اما اطرافمان را خوب نگاه نکردیم...
ما قول دادیم اما دل به قول هایمان ندادیم...
ما عاشق شدیم اما نگهدارِ عشق نبودیم؛ ما عشق را بازیچه کردیم...
ما ماندن بلد نبودیم و از رفتن هیچ نمی دانستیم...
ما حرف داشتیم اما قهر کردیم، ما گفتگو را بلد نبودیم...
ما حق داشتیم اما جراتِ باز پس گرفتنش را نداشتیم...
ما زیاده خواه بودیم و قدر شناس نبودیم...
ما فراموشکار بودیم
به جای درس گرفتن از اشتباهاتمان
آن ها را
هر روز و هر ماه و هر سال تکرار کردیم،
فصل ها را بهانه کردیم
تا ضعف هایمان را بپوشانیم...
پاییز جان
تو همیشه زیبا و شکوهمند و پُر تب و تاب بودی
این ما بودیم که تو را دلگیر کردیم
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله ...
Media Removed
فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله استقلال خداروشکر بعد از تعویض مدیرعامل و مسئول نقل و انتقالاتش(افتخاری و توفیقی) و ورود کادر مدیریت جدید(فتحی،خطیر و مباشری) وضعیتش خیلی بهتر شد بازیکنانی جذب شدند ک الآن برای انتخاب یازده ... فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله
استقلال خداروشکر بعد از تعویض مدیرعامل و مسئول نقل و انتقالاتش(افتخاری و توفیقی) و ورود کادر مدیریت جدید(فتحی،خطیر و مباشری) وضعیتش خیلی بهتر شد بازیکنانی جذب شدند ک الآن برای انتخاب یازده نفر اصلی شفر قطعا دچار مشکل میشه و این انگیزه های خود بازیکنانو برای ورود به ترکیب اصلی و درخششون زیاد میکنه تبریزی،نویمایر،طارق و الحاجی گرو به استقلال اضافه شدند و نقاط ضعفمون تو بازیسازی و همچنین گلزنی تا حدود زیادی برطرف شد الآن واقعا سخته چینش یازده بازیکن اصلی و اونم اینه ک با درخششی ک روح الله باقری داشت آیا شفر اونو نیمکت نشین الحاجی گرو میکنه؟ با ورود تبریزی ک احتمالا به عنوان وینگر چپ برای استقلال بازی میکنه جای کدوم بازیکنو توی ترکیب میگیره؟(فرشید اسماعیلی آماده) یا بازیکن دیگ؟😊 آیا استقلال همچنان با دو هافبک دفاعی یعنی علی کریمی و باقری بازی میکنه ؟ و اگر استفاده کنه با حضور قطعی نویمایر در جلوی این دو هافبک تکلیف سمت راست استقلال چی میشه؟ آیا شفر باز از ترکیب محمدی مهر و غفوری به عنوان به ترتیب دفاع راست و هافبک راست بازی میگیره ؟ یا غفوریو به دفاع راست میبره و از فرشید اسماعیلی به عنوان وینگر راست بازی میگیره البته با اضافه شدن همام قطعا این بازیکن خوش تکنیک تو این پست ازش استفاده بشه این سوالات همش شیرینه چون بازیکنان خوب زیادی داریم و دست شفر بازه مخصوصا با شناختی ک از شفر دارم میدونم ک اجازه هیچ حاشیه سازی ایو به بازیکنان نمیده
و اما تراکتور ک با خصوصی شدنش و با ورود مالک جدیدش میلیارد میلیارد هزینه کرده و دست روی بازیکنانی گذاشته ک اسماً وزنه تیمو بالا میبرن من بازی قبل تراکتورو دیدم واقعا تیم خطرناکیه و این بازی هم ک شجاعی و دژاگه میتونن بازی کنن ک من از خدامه تو ترکیب باشن و مهاجم به شدت خطرناکی داره و باید حواسمون باشه
و اما هواداران عزیزمون میخوایم آزادیو برای تراکتوریا جهنم کنیم ما ک هیچوقت یادم نمیاد شعارهایی علیه ترک ها داده باشیم اما اونا تا دلتون بخواد شعارهای خلیج عرب و آذربایجان نبود نمیدونم فارسو ی کاریش میکردن😁 و یا اهانت به قرآن و سوت هایی ک در حین تلاوتش ادامه دار توسطشون زده شد و یا پرتاب سنگ تو بازی قبل تو آزادی ک یک هیچ بردیم و کلا تو توهمات خودشون هستن همیشه حاشیه ساز بودن اما تو نود درصد آبی پوش ورزشگاه آزادی خفه خواهند شد 😊

فردا میبینمتون
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
.... خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم ...
Media Removed
.... خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم نه! نمی شود. من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس. آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ... ....
خارج، حالت را خوب نخواهد کرد!
رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟
به والله قسم نه! نمی شود.
من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس.
آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر.
بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد.
تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش شدند؟
نه ، خارج را همین خارجی ها خارجش کردند ؛ همان طور که ایران را ایرانی ها ، ایرانش کردند؛ عراق را عراقی ها عراقش کردند؛ افغانستان را افغان ها افغانستانش کردند...
فکر نکن این فقط حکومت‌ها هستند که آدم ها را می سازند، نه اتفاقاً این آدم ها هستند که حکومت‌ها را می سازند.
من اینجا هستم در همین خارج دوست داشتنی شما و دارم از نزدیک میبینم که قانون هست اما چطور بعضی ایرانی ها همه فکر و ذکرشان این است که همین قانون را دور بزنند و زیر پا بگذارند.
کار هست اما چرا او هزار و یک ترفند می زند که از همان کار شانه خالی کند.
آزادی بیان هست اما چرا حرفی ندارد که بیانش کند.
تساوی حقوق زن و مرد هست اما چرا باز هر بلایی که می تواند بر سر زنش می آورد.
امید هست ، اما او چرا ندارد؟
لذت های پاک و بی آلایش هست اما او چرا نمی تواند ببرد؟
موزه هست اما چرا او نمی رود؟
کتابخانه هست اما چرا او عضو نمی شود؟
هزار و یک فعالیت فرهنگی هست اما چرا او شرکت نمی کند.
کتاب هست بدون سانسور و ممیزی هم هست اما چرا او نمی خواند؟
موسیقی کلاسیک هست، تئاتر مدرن هست، هنر متعالی هست، فلسفه ی روز هست، علم محض هست، اما چرا او باز دنبال قلیان دو سیب است و سالن مد و غیبت پشت سر پری خانم و زری خانم؟
تمرینش نکرده؟ یادش نداده اند؟ دل و دماغ ندارد؟ رنج بسیار کشیده؟ میراث دار یک اندوه تاریخی ست؟ تقصیر زمین است تقصیر زمان است، تقصیر این است، تقصیر آن است؟ باشد حق با شماست.
اما باور کن خارج، حال کسی را خوب نخواهد کرد.
اول باید حال خودت را خوب کنی، بعد با خود ببری حالت را هر جا که می خواهی...
#عرفان_نظرآهاری
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
Read more
. . معنی انتظار را درک می کنی؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر فرتوت، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادرت می خوانی گلایه های تنهایی را؟! نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ... .
.
معنی انتظار را درک می کنی؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر فرتوت، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادرت می خوانی گلایه های تنهایی را؟!
نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل بزن تا بشنوی آوای تنهایی اش را. خوب گوش کن! راحت می توانی بشنوی، او می گوید: ۹ ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه ات، آخرین ثانیه انتظارم باشد. اما نشد! باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنت گل های قالی را معطر کند. تو راه رفتی و با هر بار زمین خوردنت گل قلب من پرپر شد، تو بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشتی اما هیچ وقت نفهمیدی! منتظر شدم تا بزرگ شوی، منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدت، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم امروز در خانه ای که متعلق به من نیست چشم به در دوخته ام تا بعد از یک بهار به دیدنم بیایی! اما نمی دانم که کدام زنگ خانه سالمندان با انگشتان قوی تو فشرده خواهد شد. نمی دانم که امسال بهارم را معطر خواهی کرد یا نه؟
کاش یک بار به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم
.

#Chaloos
#Chalos
#Chalous
#ChalusCity
#Chalusroad
#Noshahr
#Nowshahr
#Motelghoo
#kelardasht
#Hachirood
#Marzanabad
#Namak_abrood
#Mazandaran
#Iran
#شمال
#چالوس
#نوشهر
#نمک_آبرود
#کلاردشت
#متل_قو
#هچیرود
Read more
. ازم نپرس خونم کجاست : درود جاهای همه خالی. . : : . خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم نه! نمی شود. من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس. آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ... .
ازم نپرس خونم کجاست
:

درود
جاهای همه خالی. . :
:
.
خارج، حالت را خوب نخواهد کرد!

رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟
به والله قسم نه! نمی شود.
من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس.
آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر.

بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد.
تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش شدند؟
نه، خارج را همین خارجی ها خارجش کردند؛ همان طور که ایران را ایرانی ها، ایرانش کردند؛ عراق را عراقی ها عراقش کردند؛ افغانستان را افغان ها افغانستانش کردند... فکر نکن این فقط حکومت‌ها هستند که آدم ها را می سازند، نه اتفاقاً این آدم ها هستند که حکومت‌ها را می سازند.

من اینجا هستم در همین خارج دوست داشتنی شما و دارم از نزدیک میبینم که قانون هست اما چطور بعضی ایرانی ها همه فکر و ذکرشان این است که همین قانون را دور بزنند و زیر پا بگذارند.
کار هست اما چرا او هزار و یک ترفند می زند که از همان کار شانه خالی کند.
آزادی بیان هست اما چرا حرفی ندارد که بیانش کند.
تساوی حقوق زن و مرد هست اما چرا باز هر بلایی که می تواند بر سر زنش می آورد.
امید هست ، اما او چرا ندارد؟
لذت های پاک و بی آلایش هست اما او چرا نمی تواند ببرد؟
موزه هست اما چرا او نمی رود؟
کتابخانه هست اما چرا او عضو نمی شود؟
هزار و یک فعالیت فرهنگی هست اما چرا او شرکت نمی کند.
کتاب هست بدون سانسور و ممیزی هم هست اما چرا او نمی خواند؟
موسیقی کلاسیک هست، تئاتر مدرن هست، هنر متعالی هست، فلسفه ی روز هست، علم محض هست، اما چرا او باز دنبال قلیان دو سیب است و سالن مد و غیبت پشت سر پری خانم و زری خانم؟
تمرینش نکرده؟ یادش نداده اند؟ دل و دماغ ندارد؟ رنج بسیار کشیده؟ میراث دار یک اندوه تاریخی ست؟ تقصیر زمین است تقصیر زمان است، تقصیر این است، تقصیر آن است؟ باشد حق با شماست.

اما باور کن خارج، حال کسی را خوب نخواهد کرد. اول باید حال خودت را خوب کنی، بعد با خود ببری حالت را هر جا که می خواهی... #عرفان_نظرآهاری
. . . 📌 North of Iran, Golestan, Derazno Kordkoy Road
. : 📸 @marcomirzaei . :

#دهگردی # #گلستان #گرگان #کتول #افرود #کمپ #ایر
Read more
. ایا شما هم یک ادم خاکستری هستید؟؟؟ . مراقب باشید در دام این آدم ها نیفتید .
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا ... 🚫🚫🚫 .
ایا شما هم یک ادم خاکستری هستید؟؟؟
.
مراقب باشید در دام این آدم ها نیفتید .
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از آنها دل می کنی با تو گرم و نزدیک میشوند
اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگ شان نمی گریزی. به تو دل نمیدهند اما مانع دل کندت میشوند

بعضی از این آدم های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمیدانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی شان با تو باز می تابانند
گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی اند- ملغمه آشفته ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط
یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبت ات پاسخ درخور بدهند
تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه میدارند تا شهد عشقی را که نثارشان میکنی بمکند، اما چیزی از جان شان برایت مایه نگذارند

آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه ات را می نوشند اما بر مرده ات فاتحه هم نمیخوانند
لحظه های تلخ زندگی شان را با تو تقسیم میکنند، اما خوشی های شان را با دیگران شریک میشوند
با جذابیت های شان آرام آرام به دورت تار می تنند، و تا به خود می آیی خود را گرفتار دام شان می یابی
ته دل میدانی که شهدت را می نوشند و تفاله ات را تف میکنند، اما برای بی مهری هایشان مدام بهانه می تراشی
میدانی که وضعیت هرگز بهتر نمیشود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می تراشی. آنقدر میمانی تا بپوسی

عشق آدم را آسیب پذیر میکند، و آدمهای خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر است که دست شان را تا آرنج در قلبت فرو میکنند... این رابطه ها عشق نیست، بیماری است- نوعی اعتیاد ویرانگر است... و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان اش کمک بخواهد 
هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر میشوی.... از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت
.
.
.
.
.
.
.
.
#عشق #روابط #روانشناسی
.
.
.
.
.
. 😊☺️😍
#خدا
#شادي
#خنده
#آزادي #موفقيت #انرژي #مثبت #ثروت #افكارمثبت #ذهن #اراده #جملات #تاثيرگذار #روانشناسي #مشاوره #روحيه #كتاب #جذب
‏@personality_psychology
@leilahattami
Read more
وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ ...
Media Removed
وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ نمیدونم کیو مقصر بدونم اینکه همه میگن ما تو نقل و انتقالات باختیم کاملا درسته چون ستونهای تیممون حسینی، ابراهیمی، جپاروف و تیام رفتند آسیا ک برای استقلال تموم شد و باز هم استقلال مثل هر سال با هواداراش ... وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ نمیدونم کیو مقصر بدونم اینکه همه میگن ما تو نقل و انتقالات باختیم کاملا درسته چون ستونهای تیممون حسینی، ابراهیمی، جپاروف و تیام رفتند آسیا ک برای استقلال تموم شد و باز هم استقلال مثل هر سال با هواداراش سربلند شد هوادارانی ک بهترین هستند اما تو لیگ اگر با این بازیکنان ادامه بده تو لیگ هم شانسی نخواهیم داشت باید به بازیکنانی مثل سید حسین حسینی، تیموری ، آذری ، روح الله باقری و صیادمنشها بازی بدیم چون با انگیزه ای ک از بازیکنانمون تو بازی امشب ک خیلی مهم بود دیدم اصلا میل و رغبتی به بازی ندارن چون بازیکنان همه افتضاح بودن دیگ افتضاح ترشو نمیگم خودتون میدونید اما خودتون میبینید نمیتونید بزرگترین لطف رفتنه ک میدونم این کارم نمیکنید امسال باز هم ازنبود هافبک طراح ونداشتن تمام کننده رنج میبریم خداحافظ اسیا

اما مرسی از بهترین هواداران دنیا
امشب خودم کنار دو برادرم از حضور در کنارتون لذت بردیم و من به شخصه میدونم ک با چه مشقت و سختی میاین حتی پول بلیط هم به سختی درمیارید اما باز هم عشقتون نسبت به استقلال کم نمیشه خودم سه ساعت مونده به بازی رسیدم بعضیا نه ده ساعت تو ورزشگاه منتظر شروع بازی بودن حالا شهرستانیهای عزیز ک دیگ جای خود داره فقط میتونم بگم دوستون دارم مخلص تک تک شماعزیزانم و معذرت از تمامتون بابت اینکه ناراحت به خونه برگشتید
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت اول پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند: {شب ...
Media Removed
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت اول پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند: {شب بود بيابان بود زمستان بود بوران و سرماى فراوان بود يارم در اغوشم هراس بود...} ميدونى، ما هر چقدر اعماق #كيهان رو ميبينيم در واقع داريم گذشته ى اون رو ميبينيم يعنى احتمالش هست ستاره اى ... 1️⃣4️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، پرستار-
قسمت اول
پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند:
{شب بود بيابان بود زمستان بود
بوران و سرماى فراوان بود
يارم در اغوشم هراس بود...}
ميدونى، ما هر چقدر اعماق #كيهان رو ميبينيم در واقع داريم گذشته ى اون رو ميبينيم
يعنى احتمالش هست ستاره اى رو دارى الان ميبينى كه هزاران سال پيش نابود شده
برعكسشم درسته، اگه از اون ستاره به زمين نگاه كنى احتمالا هنوز مرده ها زنده ان و ما هنوز به دنيا نيومديم.
خوبه امروز اين دستگاه نشون ميده حالت بهتره
عجيبه نه؟ اينجا ديگه همه ميشناسنت البته حق هم دارن فكر نميكنم هيچ كس به اندازه ى من فهميده باشه كه تو چقدر سكوت دارى
نه اين كه ندونن اما الان هفت ماه و بيست و پنج روزه كه اينجا خوابيدى روى همين تخت، ٢٨ روز و ٨ ساعتم هست كه چشماتو باز كردى ولى #حرف نميزنى
اون روزى كه اوردنت اينجا نبودم اما بچه ها تعريف ميكردن به #سقف خيره شده بودى
دست يكى از پرستارا رو گرفته بودى و ميگفتى،
اگر #اسكندر سربازانش را از تاريخ بيرون بياورد و خون هاى ريخته به رگ هاى سربازانشان برگردند من هم دست و پاى گم شده ام را پيدا ميكنم براى #بغل كردنت
بعد چند لحظه #برق چشمات براى چند لحظه ميره ميگفت خودش وايساده بود و ديد دكتر شيفت ساعت #مرگ تو اعلام كرد
ساعت ٥:٠٨ شب، داشتن وسايل رو ازت جدا ميكردن كه يكهو #ضربان قلبت رو تصوير مياد
نزديك به ده دقيقه #قلبت ايستاده بود. مادربزرگم ميگفت يه نفر اگه كار نصفه و نيمه داشته باشه به اين راحتيا قلبش كنده نميشه روحش پر نميكشه
اينجا همه ذوقت رو ميكنن، اما تو اين شيش ماهى كه اينجا بودى دكتر رياست ازت قطع اميد كرده بود ميگفت اگرم بهوش بياد ديگه نميتونه حرف بزنه راه بره فقط اگه توان داشته باشه بتونه پلك بزنه
بچه شدم، نبايد اينا رو به تو بگم، فقط خواستم بگم اگه نميتونى حرف بزنى اگه نميتونى دستاتو تكون بدى طبيعيه خوف ورت نداره يه وقت
حالا كار نصفه و نيمه ى تو چيه؟
از روزى كه چشماتو باز كردى دو شيفت وايميستم
تو اسم ندارى؟
هيچى تو جيبات پيدا نكردن جز يه سرى نامه و يه اتيكت لباس كه روش سايز ٣٨ خورده
ته نامه ها فقط زده بودى پدر، بابا، تصدقت. چيه خيلى فضولى كردم؟
ببين من همه ى نامه هاتو خوندم اما به هيچ كس نگفتم كه تو كجا بودى و از كجا اومدى
ينى ميخوام بهت بگم...
چقدر حرف زدم...
كاره نا تمومت دخترته؟ كاره ناتمومت زنته؟
كاره ناتمومت خودتى!
Read more
دل نوشته : . . . داشتم این آهنگ رو گوش می کردم یک هو حالم عوض شد یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان مناجات با خدا چند دقیقه ای حال خاصی شد گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص برای شاید تنها عشقم اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم خیلی ها اما تو یک چیز دیگه ای هیچ وقت هیچ ... دل نوشته :
.
.
.

داشتم این آهنگ رو گوش می کردم
یک هو حالم عوض شد
یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان
مناجات با خدا
چند دقیقه ای حال خاصی شد
گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص
برای شاید تنها عشقم
اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم
خیلی ها
اما تو یک چیز دیگه ای
هیچ وقت هیچ کس حتی یک ذره از تو برام نشد
آه ک چ قدر برات حرف دارم چ قدر دل تنگی هست چ قدر ...
بماند
خدای من یک سوال بی ربط از تو اما مرسوم بین ما ...
خوبی ؟
گفتم ک مرسوم بین ماست بعد تو بپرسی تو چ طوری ... و الا تو ک همیشه خوبی ...
از من اگر بپرسی
نه می تونم بگم خوبم
نه می تونم بگم بدم
فقط دوست دارم این طوری بگم
منت خدای راست که هست حواسش حتما به بندگانش ....
دوست دارم بپرسی چی میخوای
که بگم
خودت ک بهتر میدونی گدا طلب آب و نان کند
اما کاش کمکم کنی با صداقت بگم
ملالی نیست جز دوری شما حضرت عشقم ....
که بعد بتونم باهات بیشتر حرف بزنم
بگم تو مرام برخی از آدم ها یک چیزهایی هست
مثل قول
مثل امان و پناه
مثل کمک
مثل خیلی چیزهای خوب
که تو مرام توی خالق و خدای این آدم ها حتما خیلی برترهاش هست
بماند اینا هم ....
توی دنیات به همه چی کافرم
الا به خودت
کافرم حتی به خودم چ برسه ب بقیه
هیچ کس رو باور ندارم الا خودت رو
اگر گفتی به کسی ایمان بیار میارم باز هم به اون نه
به حرف تو
بیا و به حرمت همین ایمان که به قلبم دادی
تا خود خودت منو ببر
حرف زیادیه برای یکی مثل من
اما شاید هر بار که عمیق تر و عمیق تر فکر میکنم به این که از تو باید چی بخوام
به هیچ آرزویی بلندتر و عزیزتر از خودت نمی رسم
خودت رو میخوام
این خودت رو می خوام آدمی شبیه من
معنیش برای خودت خدای من خیلی روشنه
من نه اونی هستم ک تحمل سختی داشته باشه ک در نعمت و رحمت هات نازپروده بارش آوردی
و نه اونی است ک تحمل حتی گرما و سرما داشته باشه
حالا با این ضعیف ترین هایی ک بردن نام مقدست هم از سرش زیاده اما گاهی حسی شبیه عشق بهت داره
چ باید کرد ؟
قطعا جوابش رو من بلد نیستم
اما به راه های آسان و سهل و سریع و مطمئن و عالی تو یقین دارم
دوستت دارم و اینو می نویسم
بخواه به رحمت ثابت کنی راستگو هستم
دوستت دارم و دوست دارم بهترین بندگانت باشم هر چند ناتوان ترین ها در کسب رضایتت باشم
اما از تو یاری و کمک می خوام تا با یاری خودت به تمام این نشدنی هام برسم
دوستت دارم و ازت به لطف و فضل بی حدت میخوام به هر چه بهش امید دارم از تو به بسیار بیشترش هم برسم
دوستت دارم و ازت درخواست دارم کریمانه بر ما بنگری ...
.
.
Read more
🕊 در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو بتاریخ ۱۲ دیماه . راستی که در دورانی تیره و تار به سر می ...
Media Removed
🕊 در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو بتاریخ ۱۲ دیماه . راستی که در دورانی تیره و تار به سر می بریم چه دورانی؛ که سخن گفتن از درختان، تقریبا جنایتی است برتولد برشت . اما تو باز هم از درخت سخن گفتی استاد زیرا که هر درخت به چشمت معجزه ای بود زیرا که نمی گذاشتی هیچ مردابی در فضای سرد خوابش بماند ... 🕊
در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو
بتاریخ ۱۲ دیماه
.
راستی که در دورانی تیره و تار به سر می بریم
چه دورانی؛
که سخن گفتن از درختان، تقریبا جنایتی است
برتولد برشت
.
اما تو باز هم از درخت سخن گفتی استاد
زیرا که هر درخت به چشمت معجزه ای بود
زیرا که نمی گذاشتی هیچ مردابی در فضای سرد خوابش
بماند و بپوسد و غرق شود
زیرا که همه این سالها سعی کردی دولت ِ بیدار باشی
و آفتاب را و همان مهتاب را
که می گفتی" دیگر برای من طلوع نمی کند" را
برای طبیعت ؛ این درِ بسته ی گمگشته کلید
به روزنِ نجات برسانی
.
تو سالها صدای روزهای بی نشانِ "محیطی" شدی
که "زیست" را از یاد برده بود
و زخم درخت های کهن
برایش دیگر بوی مرثیه نمیداد .
با این حال از تو آموختم که در این همه بی رهایی؛
پیمبر اندوه نباشم و از سیاهی بن بست نترسم
چه بهتر که درخت معجزه، خشکیده است
کوچه ها را همت بلند مردان، باید و
چراغ حقیقت و دانش را، روشنایی
.
.
.
یادم هست همیشه عاشق عطر نرگس بودید استاد
شاخه گلی مست از گوشه باغ سرزمین بهبهان
تقدیم نام پاکتان میدارم و امروز را که بی پروا
به زمزمه باد پیوستید، با دلتنگی یاد می کنم
.
طلوع زلالتان در ماه، تا ابد گرامی باد
.
.
.
این دلنوشته را با همه وجود تقدیم می کنم به یار همیشگی استاد، رضا فرقانی عزیزم @abreza_forghani
که میدانم این روزها مدام در دلش باران می بارد ........
Read more
‌ چشمهای دودیت خیس است مثل تهران بعد بارانی مرد ها یک سوال سختند و کودکی،بره ای و آسانی ‌ زندگی ...
Media Removed
‌ چشمهای دودیت خیس است مثل تهران بعد بارانی مرد ها یک سوال سختند و کودکی،بره ای و آسانی ‌ زندگی زنده زنده سوزاندت تا بفهمی که مرگ هم زیباست همه از خستگی نمی میرند عشق مامور مرگ بعضی هاست ‌ آسمان می شکست؛اما تو باز می مردی و نمی مردی عشق،نوزاد دختری که به جبر باخودت توی گور می بردی ‌ مثل ...
چشمهای دودیت خیس است
مثل تهران بعد بارانی
مرد ها یک سوال سختند و
کودکی،بره ای و آسانی

زندگی زنده زنده سوزاندت
تا بفهمی که مرگ هم زیباست
همه از خستگی نمی میرند
عشق مامور مرگ بعضی هاست

آسمان می شکست؛اما تو
باز می مردی و نمی مردی
عشق،نوزاد دختری که به جبر
باخودت توی گور می بردی

مثل باران،شبیه خنده ی زن
از تمام جهان دریغ شدی
خواستی گل دهی ولی آنقدر
زخم خورده ای که تیغ شدی!

گرچه او سیر از تو،از تن تو
میز را با علاقه می چینی!
مثل یک کودک کتک خورده
باز هم خواب بوسه می بینی

قهرمان!مردها نمی آیند
تا تو را از غمت شکار کنند
قهرمان ها سوار بر اسبند
تا که از قصه ات فرار کنند!

#مریم_حق_جو

پی‌نوشت: هربار باید بیام گلایه کنم که چرا نظر نمی‌دین که نظر بدین؟
Read more
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را ...
Media Removed
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت ... اول خدا
پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است (عرفان نظرآهاری)
Read more
دلم از همه که میگیرد "مُجیر" را باز می کنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ ...
Media Removed
دلم از همه که میگیرد "مُجیر" را باز می کنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم، شروع می کنم: استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما ... دلم از همه که میگیرد
"مُجیر" را باز می کنم
"سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"

کم کم،
معصیت هایم از ذهنم عبور می کند
اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم،
وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی،
گناه کردم
گفتی توبه کن،
نکردم
گفته بودی
"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"، اما من........
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی
خندیدم و شکر نگفتم
سالم بودم و سجده نکردم
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم
باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من
معصيت هايم بسيار است.
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ
یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ

جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
من که جز تو کسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
.
.
.
#دلبرا_دلم_را_وصل_تو_ارزوست.....
Read more
دلم از همه که میگیرد! مفاتيح را دور ميزنم ؛ "مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ ...
Media Removed
دلم از همه که میگیرد! مفاتيح را دور ميزنم ؛ "مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ،اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند! اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید؛ نخ را گره میزنم، شروع می کنم: استغفرالله ... دلم از همه که میگیرد!
مفاتيح را دور ميزنم ؛
"مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ،اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند! اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید؛
نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی، گناه کردم!
گفتی توبه کن، نکردم!
گفته بودی"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"،
اما من تمام برنامه ریزی هایت را بهم زدم!
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی!
خندیدم و شکر نگفتم!
سالم بودم و سجده نکردم!
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم! باز نگاهم کردی و خندیدی!
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، ‌تَعالَیتَ یا مَولی،
اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من!
رقم معصیت هایم بیشتر از نعمت هایت نباشد کمتر نیست!
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ!
یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ!
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
من که جز تو کسی را ندارم! اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
كميل وار زمزمه ميكنم " اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ" باز نگاهم کن!
باز هم ببخش ای مهربان ترین مهربانان!
Read more
روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت ...
Media Removed
روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت قرار دهد اما امام علیه السلام چیزی به او نگفت . وقتی بدگوئی او به پایان رسید آن حضرت جلو رفت و بر او سلام كرد و خندید و فرمود: ای پیرمرد گمان می كنم در اینجا غریب باشی و شاید اشتباه گرفته ای . اگر از آنچه گفتی ... روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت قرار دهد اما امام علیه السلام چیزی به او نگفت . وقتی بدگوئی او به پایان رسید آن حضرت جلو رفت و بر او سلام كرد و خندید و فرمود: ای پیرمرد گمان می كنم در اینجا غریب باشی و شاید اشتباه گرفته ای . اگر از آنچه گفتی طلب عفو كنی تو را می بخشیم و اگر از ما در خواستی داشته باشی عطا خواهیم كرد، اگر راهنمائی بخواهی تو را راهنمائی می كنیم و اگر كاری داشته باشی برای تو انجام می دهیم ، اگر گرسنه باشی تو را سیر خواهیم كرد و اگر عریان باشی تو را خواهیم پوشاند، اگر نیازمند باشی تو را غنی می كنیم و اگر مسكن بخواهی تو راجای خواهیم داد، اگر هر حاجتی داری بر آورده می كنیم و اگر مسافری به سوی ما بیا و اثاث خود را نزد ما بگذار و مهمان ما باش تا وقت رفتن آنها را به تو باز می گردانیم زیراما جای وسیع و مال فراوان داریم . وقتی آن مرد این سخنان امام علیه السلام را شنید گریه كرد و گفت : اشهدانك خلیفه اللّه فی ارضه ، اللّه اعلم حیث یجعل رسالته (شهادت می دهم كه تو خلیفه خدا در زمین او هستی خدا بهتر می داند كه رسالتش را در چه كسی قرار دهد) تا به حال تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا در نزد من بودید اما الان تو بهترین خلق خدا نزد من می باشی و اثاث و لوازم خود را به منزل آن حضرت برد و تا زمانی كه درمدینه بود مهمان آن حضرت بود و از معتقدان به محبت او گردید.
#کریم #اهل_البیت❤
#امام_حسن_مجتبی❤
#یاحسین❤
Read more
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم ...
Media Removed
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم -چرا اسد ؟؟؟ -صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم -اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اجازه اینکارو میدم ! رومو که برگردوندم دیدم اسد نیست ... گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم
-چرا اسد ؟؟؟
-صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم
-اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اجازه اینکارو میدم !
رومو که برگردوندم دیدم اسد نیست ..رفت ؟ .. دوباره حس پوچ بودن .... تنهایی متلق ....
دوباره صدای زنگ در اومد درو باز کردم اسد بود درو محکم روش بستم و داد زدم : اینکه بهت اجازه همچین کاریو دادم تمام باورا و حیثیتمو زیر پا گزاشتم اما تو بیتوجه به من رفتی ینی اذیت کردن نه اون سیلی که بهم زدی.
دوباره در زد .. از پشت هم در زدنش کلافه شده بودم درو باز کردمو خواستم چیزی بگم اما گرمی لباش بهم فرصت حرف زدن نداد .. میخواستم خودمو از بغلش بیرون بکشم اما نمیزاشت .. صنم : اسد نکن . ولم کن -نمیتونم خانومم نمیتونم .. تو مال منی -من نمیخوامت ولم کن -یا منو میخوای یا مجبوری بخوای -ولمممممم کن اصلا من عاشق آهیلم برو از پیشم
انداختم روی تخت و قشنگ روم دراز کشید .. گفت : با غیرت من بازی نکن صنم تو مال منی .. شروع کرد بوسیدنم .. خیلی از دستش عصبانی بودم .. از زیرش بلند شدمو فرار کردم اما دستمو گرفتو کشید سمت خودش جوری که افتادم رو پاهاش بلندم کردو بلند شد ، لباشو رو لبام گزاشت و بوسید و بعد گفت : صنم منو ببخش ، این مرد عاشق و عاجز که از عشق تو دیوونه شده رو ببخش .. لطفا ببخشش اون بهت نیاز داره .. اون دوست داره ..
تمام عصبانیتم فروکش کرد . پشتمو بهش کردم اونم بند پشتمو باز کرد آروم لباسمو دراورد و بهم اشاره کرد که روی تخت بخوابم ، منم خوابیدم بلوزشو دراورد و افتاد روم ! به تمام بدنم بوسه میزد .. از روی شکم تا بالای سینه هامو میبوسید
Read more
. <span class="emoji emoji1f538"></span>بسم الله الرحمن الرحیم<span class="emoji emoji1f538"></span> . يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة ...
Media Removed
. بسم الله الرحمن الرحیم . يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة الله عَلى خلْقه يا سيدنا وموْلينا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الی الله وقدمناك بين یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله . یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ ... .
🔸بسم الله الرحمن الرحیم🔸
.
يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة الله عَلى خلْقه يا سيدنا وموْلينا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الی الله وقدمناك بين یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله
.
🌸یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
🌸یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
🌸یَا مُحَوِّلَ الْحولِ وَ الْأَحْوَالِ
🌸حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحسنِ الْحَال
.
1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)
3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)
4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)
5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)
6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)
7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفجر. ( قدر/5)
.
🔸اللهّمَ صَلّ علی علی بن موسَی الرّضا المرتَضی الامام التّقی النّقی و حُجّتک عَلی من فوق الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشهید صلوة کثیرةً تامَةً زاکیةً متواصلةً مُتواترةً مُتَرادفَه کافضلِ ما صَلّیَتَ عَلی احدمنْ اوْلیائِک🔸
.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمَ
.
حیران میان آسمان بود
هر برج را طی کرد خوشید
یک سال دیگر هم زمین باز
دور خودش چرخید و چرخید

پشت سر هم باز سر شد
نوروز و عاشورا و یلدا
خورشید صد بار آمد و رفت
نوروز دیگر آمد اما. . .

خورشید بالا رفت بی تو
وقتی تو می آیی بهار است
یک برج یا یک ماه دیگر
تا کی زمین در انتظار است

تفسیر حول حالنایی
تو احسن الحال جهانی
تو بعد صدها سال شاید
عیدی امسال جهانی

یک سال رفت از انتظارت
ای نور خورشیدت مبارک
نزدیک شد روز ظهورت
آقای من عیدت مبارک

زائرت تا که قدم بر دارد
با تو یک لحضه بهتر دارد
شور دیدار تو در سر دارد
حرمت قبله دیگر دارد

دست بر سینه رسیدند همه
گنبد زرد تو دیدند همه
و اذانی که شنیدند همه
همه جای حرمت در دارد

تا که راهی خیابان می شد
ساعت بارش باران می شد
حرم از دور نمایان می شد
گنبدی بس که منور دارد

هرکسی زائر مشهد باشد
لحضه ای بی تو نخواهد باشد
گفته الطاف تو بی حد باشد
کشتی نوح نه لنگر دارد

انقلابی تو و آزادی تو
همه پنجره فولادی تو
باز بیمار شفا دادی تو
هر طبیبی به تو باور دارد

صحن هایت پر سقاخانه است
فطر و نوروز پر از عیدانه است
همه شهر پر از پروانه است
شهر یکجای مطهر دارد

زائری خیره به مردم می شد
گریه می کرد تبسم می شد
نذر یک کیسه گندم می شد
حرمت بس که کبوتر دارد

عباس نعمتی

#عیدتان_مبارک
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#تحویل_سال
#عید_نوروز
#یا_امام_رضا
#امام_هادی
#نوروز
Read more
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور ...
Media Removed
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود. بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست ... .
سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود.
بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست گذاشته بود رو کمرش و سیگار برگ دود میکرد..میخندید..به سادگی اون مهربونی،که با چشای خیس اون گوشه چمباته زده بود..مهربونی تنها بود..مسخرش میکردن.دلم برا مهربونی و سادگی خیلی سوخت.چقد دلم میخواس دنیا چیز دیگه ای میبود..
چیزی غیر این ، یه جایی شهری اونور رویاهام،اونجا که سهمِ عاشق گریه های بیصدا نباشه،شهری که توش خنده سهم همه باشه..که اصلا آقا! هرکی دلش روشن تر بود سهمش از خورشید بیشتر،هرکی مهربونتر بود،ستاره ها مال اون..پنجره فقط برا اونایی باز میشد که پروازُ میفمن..شب نبود..تاریکی نبود..
جایی بود که توش غما تقسیم میشد همونطور که شادیا..اصلن اشک فقط برا شوق بیاد..وختی بیاد که دستی برا پاک کردنش باشه..اونوخ وختی میخواستی از کسی بپرسی تاحالا عاشق شدی؟..میپرسی تاحالا بی دلیل گریه کردی؟..از چشماش میپرسیدی دوسش داشتی؟..اگه راس میگف حتما همونجا گریش میگرف..
اونجا تو دست هر بچه ای یه عروسک بود..بچه ها حق نداشتن نخندن..اصلن چرا بچه ها میمیرن؟!..اونجا هیچ بچه ای،کودک نمیمُرد..بزرگ میشد،کوچیک نمیمُرد..
بوی بارون میاد..بوی خون..لنتی مگه نگفتم رویامو خط خطی نکن!
رویام..رویای قشنگم،دیگه شبیه رویا نیس..بوی عشق نه،بوی آدمیزاد میده..رویای قشنگِ کثیف شُدَم.اشک چشام،همش ریخت رو این رویا..
اما تو رویاتو نکُش،بو کن..هنو بوی کودکی میده.
حالا منم رویای مچاله شدمُ برمیدارم و صاف میکنم،میتِکونم و آروم رو قلبم میزارم..میخوام خودم تجسم این رویا باشم..
#عـلـیـرضـا
Read more
شده غم سنگ صبورمبی کسی برید عمونمبیا تو دردت به جونمشده له بازم غرورم،دل من یه عمری خونهبوی عطرت توی ...
Media Removed
شده غم سنگ صبورمبی کسی برید عمونمبیا تو دردت به جونمشده له بازم غرورم،دل من یه عمری خونهبوی عطرت توی خونهبغض من تویه گلومهاسم تو باز رو زبونه /دل من تو التهابهبی کسی باز تو نگامهغم من چاره ندارهاما باز دلم فداته/یه ستاره بود رو اسممواسه تنها یادگاریتستاره بی نور شدهتو هم نبودی روزگاری/اما من چشام ... شده غم سنگ صبورمبی کسی برید عمونمبیا تو دردت به جونمشده له بازم غرورم،دل من یه عمری خونهبوی عطرت توی خونهبغض من تویه گلومهاسم تو باز رو زبونه /دل من تو التهابهبی کسی باز تو نگامهغم من چاره ندارهاما باز دلم فداته/یه ستاره بود رو اسممواسه تنها یادگاریتستاره بی نور شدهتو هم نبودی روزگاری/اما من چشام به راههچون دلم بازم فداتهعکس تو باز توی دستمولی دل تو التهابهغم من چاره ندارهزندگی واسم سرابه/شب بی ستاره بودنعادت غم نگامه/بیا این سکوتو بشکندیگه این غرورو نشکن/شک بکن به این زمونهنزار دل تنها بمونه/ بیا دل تو التهابهغمو غصه ها زیادهنمیخوام ابری بمونهاسمون این زمونه/)ترانه سرا عبدالله علیزاده(‏اکتبر 23, 2013‏، ساعت ‏06:49‏
Read more
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع ...
Media Removed
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز... بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه ... .
شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست
یک روز پرکار دیگر مانند الباقی !
اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم
زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز...
بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه طولانی دوای دردی برایم باشد...تماشا میکنم خود را نه از سر شیفتگی و یا زیبایی میخواهم نوشدارویی باشم برای خود قبل از سوگ...میخواهم درمان درد‌های نهان و آشکارم شوم گر این دل و فهم یاری دهند چرا که جز خود ناجی وجود ندارد ، چشم انتظار غیر بمانی یک بازنده‌ای از پیش...
به چشمانم می‌نگرم ، به چشمانی که هم باریدن را بسیار بلد است و هم خندیدن را...
مدام روزگار به طوفان و بارش وادارش میکند از هر گوشه ‌و کنار از مرزهای دور و نزدیک سامانه‌ی بارش‌زا و‌ طوفان‌ساز وقت و بی‌وقت می‌آیند اما او سعی دارد برق و خوشی را در سیاهی و سفیدی چشمانش حفظ کند ، میجنگد در این روزگار چه با برخی آدمها و چه اتفاقات تا منحنی دوست‌داشتنی لبخند بر روی صورتش مانا ماند...تا دهانش به سخن ناحق و ناروا باز نشود ، بی‌صداقت در کلامش صدایش به گوش نرسد...
این تلاش‌ها خوب است لعنتی ! اما تو هنوز پر از ایراد و اشتباهی و در جاده‌ی اهدافت عقب و خط پایان هم مدام از سر کدام جبر نمیدانم اما به دورتر نقل مکان میکند ! .....
این را گفتم که بدانی درست است به جای تمام نامهربانی‌ها و ندیدنها و بی‌معرفتی‌های پررنگ اخیر به تماشایت نشسته‌ام و سعی میکنم تحسین و مهر در کلامم باشد تا کمی دلخوش شوی اما دلیل نمیشود تا بدهایت را نبینم ؛ ولی باز همین که در تلاشی جای شکر دارد و ممکن است پیروز میدان شوی اگر پای خواسته‌ات در مسیر درست بمانی باوجود تمام سخت و آسانی صبوری کنی...
ای خود عزیزم ! برای موفقیتت دعا میکنم ؛ مثلا چندین تیک سبز پشت عقب‌افتاده‌ترین کارهایت ، مثلا خنده‌های واقعی‌تر و دلی‌تر ، مثلا سبکی دغدغه‌ها و گشایش راه ، مثلا سلامت ماندن رنگ و وجودت...
تو فقط امید و خدا را از دست نده ،‌ با سختکوشی چندین برابر از قبل ، تا هم جبرانی شود به تلخی‌ها و نابسامانی‌های اخیر و هم رسیدن به اهداف کمال‌گرایانه‌ی دور و درازت...
امضا : یک نسخه‌ی درمانی از یک محصل هنر با تجربه‌ی زیست و جهان‌بینی متوسط رو به بالا ! که تا به امروز آرزوی پدر خودش را برای دکتر شدن محقق نکرده است ، اما گاهی برای دل و وجود خودش روپوش دکتری به تن میکند و خودش را اندکی تیمار میکند : )
حالمون خوب الهی 🍃
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۵/۲۷
Read more
زیورشیبانی(نویسنده): <span class="emoji emoji2764"></span> تلفن همراهت را درنظر بگیر، حالش که خوب نباشد هنگ میکند.. ابتدا روزی ...
Media Removed
زیورشیبانی(نویسنده): تلفن همراهت را درنظر بگیر، حالش که خوب نباشد هنگ میکند.. ابتدا روزی یکبار،سپس روزی دوبار..و تو اهمیت نمیدهی!چون با یکبار ری استارت مجددا شروع به کار میکند.. این اتفاق اگر همینطور ادامه پیدا کند و تو اهمیت ندهی پس از مدتی یک روز هنگ میکند و دیگر با ری استارت که هیچ..با ... زیورشیبانی(نویسنده):

تلفن همراهت را درنظر بگیر،
حالش که خوب نباشد هنگ میکند..
ابتدا روزی یکبار،سپس روزی دوبار..و تو اهمیت نمیدهی!چون با یکبار ری استارت مجددا شروع به کار میکند.. این اتفاق اگر همینطور ادامه پیدا کند و تو اهمیت ندهی پس از مدتی یک روز هنگ میکند و دیگر با ری استارت که هیچ..با بردن به تعمیرگاه هم
درست نمی شود که نمی شود..
آدمهای خوب همینطورند..
اوایل از نبودنت گله میکنند..
تو اهمیت نمیدهی،
آنها گله میکنند و تو هی غر میزنی که سرم شلوغ است و ال است و بل است..
اما میان تمام مشغله هایت یک روز میرسد که حالشان مانند تلفن همراهت خراب میشود.. تو نمی بینی اما آنها چمدان کوچکشان را برمیدارند
و چندتایی خاطره ی خوب از تو به یادگار برمیدارند تا در خلوتشان برای تو اشک بریزند.. و می روند..
می روند و دیگر بر نمیگردند..
تو باز هم نمیفهمی..رفتنشان را..چون ماندنشان را نفهمیده بودی..
اما روزی میرسد که به شدت دلت از چیزی میگیرد..آنقدر می گیرد که راه نفس کشیدنت را بند میکند..
تو می نشینی و با خود فکر میکنی..
به چیزهایی
که اهمیت نداده بودی..
به گله ها..به بودن ها..
و آن وقت است که دلت بیشتر از ماندن هایشان میگیرد تا رفتنشان..
ماندن هایی ک قدر ندانستی..
آن روز آرزو میکنی که برگردند این آدمهای خوبی ک روزگاری روزهایشان، درکنار تو اما.. بدون تو سپری میشد..
ولی یادت باشد آدمهای خوب وقتی رفتند،دیگر
برنمیگردند...
@zivarsheybani channel 🍃🍂
پیج در اینستاگرام 👇👇👇
@zivar_sheybani
Read more
. تایمرآلارم یا زمان سنج پرتابل . از اون فروشگاه یوروشاپ که از یک یورو به بالا اجناس و خرت و پرت های دم دستی داره این ماسماسک رو خریدم حدود دو یورو فکر کنم ! . اما هنوز یک تومنم واسم کار نکردم لاکردار !! برهرچی حقه باز چینی و غیرچینیه نعلت !! . اجاق گاز من زنگ اخطار تایمرش تو زمان های کوتاه اصلا ... .
تایمرآلارم یا زمان سنج پرتابل .
از اون فروشگاه یوروشاپ که از یک یورو به بالا اجناس و خرت و پرت های دم دستی داره این ماسماسک رو خریدم حدود دو یورو فکر کنم !
.
اما هنوز یک تومنم واسم کار نکردم لاکردار !! 😁 برهرچی حقه باز چینی و غیرچینیه نعلت !!😂😂
.
اجاق گاز من زنگ اخطار تایمرش تو زمان های کوتاه اصلا کار نمیکنه . اینو که دیدم خوشم اومد . پشتش یه آهنربای قوی داره که اگه هیچی بهش نگم ، به سر و صورت و کله ی منم می چسبه !!! 😂😂 فکر کنم فروشنده فقط پول اون آهن ربا رو حساب کرده !!! 😂😂😂
.
.
خلاصه آوردم و تو آشپزخونه به روی یخچال و ماکروفر و اجاق و هود چسبوندم تا بهترین جا رو واسش پیدا کنم . هرچند پرتابله و میشه داخل خونه هم همه جا برد .
.
دیروز سبزی سرخ میکردم و در عین حال داشتم با تلفن حرف میزدم و گذاشتم روی بیست دقیقه که حواسم پرت نشه و بسوزه !!! هی حرف زدیم ... هی حرف زدیم ... هی حرف زدیم !! گفتم این بیشت دقیقه عجب کششش اومده ها !!! 🙄🤨 اومدم دیدم بسلامتی شما تموم شده !! اما تو گل وا رفته و صدای وامونده اش درنمیاد !!! 😱 . ازجا درش آوردم و تا دستم بهش خورد انگار از خواب پریده باشه شروع کرد یه زینگ زونگ کردن !!! 🤨😡
.
.
انگار فقط باید تا ته بپیچونم و بعد روی یکساعت تنظیم کنم وگرنه ازش بخار بلند نمیشه !!! 🤨🙄.
نهایتا اگه نشد میشه بعنوان مگنت روی یخچال چسبوند و زیرش یادداشت الصاق کرد و همیشه جلوی چشمم باشه که ؛ بقول ترکا ، گوشت ارزون ازش آبگوشت درنمیاد !!! 😂
.
.
شما پیشنهادی چیزی ندارید که بشه کاربرد بهتری ازش توقع داشت ؟؟!! همون که گفتم ؛ پول آهنرباشو ازم گرفتند !! 😁☝️
.
.
حالا بازم یه سری خرت و پرت واسه ته کابینت !! 😜🤭🤔😌خریدم و نشون تون میدم !! .
.
.
#نکات_آشپزی_سفره_خونه .
#لوازم_آشپزخانه_سفره_خونه #sofrehkhune #mustseeiran #سفره_خونه #fidilio #iran #irani
Read more
. #درد_دلهای_یک_نویسنده_ی_جوان نشستن در تاکسی آن هایی که کار هر روزشان سوار تاکسی شدن است می ...
Media Removed
. #درد_دلهای_یک_نویسنده_ی_جوان نشستن در تاکسی آن هایی که کار هر روزشان سوار تاکسی شدن است می دانند که کلی فوت و فن تاکسی سواری باید بلد باشند تا این کار هر روزه جزو عذاب های هر روزه شان نشود . محاسن و معایب صندلی های مختلف تاکسی : 1. جلو بغل دست راننده : اگر جلو نشستید منتظر باشید راننده جان برایتان ... .
#درد_دلهای_یک_نویسنده_ی_جوان

نشستن در تاکسی
آن هایی که کار هر روزشان سوار تاکسی شدن است می دانند که کلی فوت و فن تاکسی سواری باید بلد باشند تا این کار هر روزه جزو عذاب های هر روزه شان نشود .
محاسن و معایب صندلی های مختلف تاکسی :
1. جلو بغل دست راننده : اگر جلو نشستید منتظر باشید راننده جان برایتان درد و دل کند و امیدوارم از قضا دیشبش هم سیر تازه نخورده باشد .
یک جورهایی مثل عصای دست راننده اید و در حد پسر و دختر حقیقی راننده رویتان حساب می کند . جایتان راحت است اما تو سرما و گرما و باران و طوفان تنها شیشه ای که توی ماشین پایین کشیده می شود شیشه ی شماست و وقتی تنها مسافر تا انتهای خط تاکسی باشید راننده توی دلش می گوید عجب قدم نحسی دارید . 😐

2.بغل عقب پشت راننده : دومین صندلی از نظر راحتی است اما همیشه با خجالت باید دو نفر را از ماشین پیاده کنید و همیشه هم در سمت شما به صورت کاملا اتفاقی خراب است 😞

3. وسط عقب : بدترین صندلی تاکسی است . یک چیزی تو مایه های آن قدیم که دو نفر را جلو سوار می کردند و شما مجبور بودی سمت دنده ی ماشین بنشینی 😳
نامرد ها کنار دستی هایتان که یک جوری گشاد می نشینند انگار کرایه ی همه ی مسافرها را آن ها حساب کرده اند 😐
وسطی ها مثل بچه های وسط خانواده اند که معمولا افسرده اند و همیشه ناراضی از تاکسی پیاده می شوند .
تازه اگر شانس بیاوری نفر گوشه ای وزنش بیش تر از 120 نباشد 😭
هوای وسطی ها را داشته باشید تو را به خدا . منم خودم از هر ده بار نه بار وسطی بوده ام و اصلا دلیل نوشتن این متن همین بوده .
شاید جور هم شد کمپینی چیزی راه انداختم برای حمایت از وسط نشینان مظلوم و حقمان را از گوشه نشینان گشاد نشین گرفتم 😁

4 .عقب بغل راست :
این هم انتخاب خوبی است اما مشمول پیاده شدن است یعنی نفر دوم و سوم هر جا بخواهند پیاده بشوند باید وسایلت را دست بگیری پیاده شوی و دوباره بنشینی .
اگر کمی زرنگ باشی و باز بنشینی می توانی به نفر وسط زور بگویی و عیشت را تکمیل کنی .

و اما خانم ها : هر خانمی کنار دست آدم می نشیند بایست مثل بچه ی آدم جمع و جور نشست نه مثل بیماران پوستی پاها را از هم باز کرد .
اگر جلو بودی و می توانستی جایت را به خانمی بدهی قربان سبیلت و اگر نتوانستی و دلت نیامد لااقل بگو ببخشید که دیسکم عود کرده و مهره ی نهم کمرم جا به جا شده و نمی توانم جایم را با جایت عوض کنم 😊

حالا اگر این بار تاکسی سوار بشوی انتخابت کدام است ؟

مرتضی عبدی
Read more
در روزهایی كه منتظرِ "خبرهای خوبِ در راه" تيم مديريتی جديد #گوگوش عزيز به سر ميبرديم با شنيدن خبرِ ...
Media Removed
در روزهایی كه منتظرِ "خبرهای خوبِ در راه" تيم مديريتی جديد #گوگوش عزيز به سر ميبرديم با شنيدن خبرِ قطع همكاری كامل #بابك_امينی سورپرايز شديم!!!!!هنوز شيرينی اهنگ جديد به كام ِما ننشسته بود كه با پرسش های بی پاسخ طرفداران ِنگران و ناراحت روبرو شديم، در راستای پيشرفت هنر و اعتلای اعتبار و آبرو ... در روزهایی كه منتظرِ "خبرهای خوبِ در راه" تيم مديريتی جديد #گوگوش عزيز به سر ميبرديم با شنيدن خبرِ قطع همكاری كامل #بابك_امينی سورپرايز شديم!!!!!هنوز شيرينی اهنگ جديد به كام ِما ننشسته بود كه با پرسش های بی پاسخ طرفداران ِنگران و ناراحت روبرو شديم،
در راستای پيشرفت هنر و اعتلای اعتبار و آبرو ،انتخاب همكاران و تيم هنری حق محفوظ هر هنرمندی است اما....
شايد باز ايراد از ماست كه به حرفه ای بودن و حرفه ای عمل كردن تيم مديريت جديد بسيار دلخوش بوديم وگرنه شايد بهتر بود پیش ترها نظراتمان را در مورد انتخاب #رها_اعتمادی عزيز بطور صريح تری اعلام ميكرديم اما سابقه خوب ايشان در مستندسازی و برنامه های مفرح شبكه من و تو باعث شد ما صبورانه صبوری كنيم و همچنین در مورد انتخاب #شهرام_نورزوی عزيز که سابقه همكاری با خوانندگانی همچون #ساسی مانکن را دارد که این همکاری با پايان نه چندان خوب به اتمام رسیده و البته همکاری با حسين #تهی که در كارنامه هنری ایشان ثبت شده باعث نشد نگران اين خوشبينی هایمان نباشيم و چه زود كه .....! به هر حال برای بابكِ امينی عزيز، آرزوی موفقيت بيش از قبل را داريم و اميدواريم همچنان در كنار ديگر هنرمندان روزهای پر از آرامش و موفقيت را سپری كنند
كاش يادتان نرود و يادمان بماند كه صدای ضبط شده و پلی بك در كنسرت ها در شان شما نيست خانم گوگوش ...
و در پايان خالی از لطف نيست گذری كنيم به كلامِ دلنشینِ استاد اردلان سرفراز عزیز که کلامشان به موقع و در زمان مناسبی پخش شد... و سخنِ امروزِ تعداد کثیری از ماست!
ای كه دوزخِ تمامی،
قاتلِ عشق و كلامی ،
به خيالِ خام ِ خود باش
تو هم اما بی دوامی'
‏@googoosh
@rahaetemadimusic @norzmgm @googooshlove_official @googoosh @babakaminiofficial
Read more
روز: انسان از بيرون قطره اي كوچك بنظر مي رسد اما ازدرون كاملا متفاوت است. در دنياي درون، انسان همچون ...
Media Removed
روز: انسان از بيرون قطره اي كوچك بنظر مي رسد اما ازدرون كاملا متفاوت است. در دنياي درون، انسان همچون درياست. ما به اين دليل از بيرون يك قطره كوچك جلوه مي كنيم كه فقط بدن ما ديدن مي شود. اما از درون، وقتي در وجود خويش ريشه بدواني و بر آن متمركز شوي، وقتي در سكوت محض وضوح و شفافيت پديد آيد، وقتي در مراقبه ... روز:
انسان از بيرون قطره اي كوچك بنظر مي رسد اما ازدرون كاملا متفاوت است. در دنياي درون، انسان همچون درياست. ما به اين دليل از بيرون يك قطره كوچك جلوه مي كنيم كه فقط بدن ما ديدن مي شود. اما از درون، وقتي در وجود خويش ريشه بدواني و بر آن متمركز شوي، وقتي در سكوت محض وضوح و شفافيت پديد آيد، وقتي در مراقبه عميق بتواني واضح و روشن ببيني، وقتي تمام گرد و غبارها و ابرهاي اميال و آرزوها و افكار ناپديد شده باشد، ناگهان از خودآگاهي خويش آگاه مي شوي نه از جسم و بدن. در حقيقت، تو در آن لحظه جسم و بدن خود را فراموش مي كني. نه فقط بدن، بلكه ذهن را نيز فراموش مي كني. در آن لحظه از خودآگاهي بي حد و مرزي آگاه مي شوي. آن خودآگاهي بي حد و مرز، آن خودآگاهي درياگون، وجود حقيقي ماست. ماهيت ماست. ما از آنچه در ظاهر بنظر مي رسيم نيستيم. پس فريب ظاهر را مخور. فريب آنچه را كه در آيينه مي بيني مخور، زيرا آيينه فقط مي تواند جسم تو را بنماياند. تو بايد زنگارهاي آيينه درون خويش را بزدايي تا بداني كه چقدر وسيع و پهناوري. تو به پهناوري همه جهان هستي.

شب:
وقتي چشمان تو بسته باشد، همه چيز تار و تاريك است. وقتي چشمان تو باز باشد، زندگي رنگين و نوراني است. خدا همان نگريستن به هستي با چشمان باز است. كسانيكه خدا را انكار مي كنند، به كور بودن خود اعتراف مي كنند، آنان نه فقط كور هستند، بلكه كله شق نيز هستند. اصرار مي ورزند كه كور نيستند، بلكه خدا وجود ندارد! اگر تو چشمانت را بسته نگاه داري، ممكن است با وجود اينكه خورشيد در آسمان باشد و تو را نورباران كند، در تاريكي به سر بري. پرده اي كوچك روي چشمانت كافيست تا تو را از ديدن حقيقت ناتوان كند. زندگي بزرگترين آموزگار است. همه را آماده مي كند تا جهش نهايي را از تاريكي به نور انجام دهند.

خجالت

هرآنچه از آن خجالت مي كشيد، ‌در ناخودآگاهتان نهان مي شود. در عمق وجودتان پنهان مي شود و از پشت صحنه، شما را تحت تاثير قرار مي دهد. اگر مي خواهيد چيزي را سركوب كنيد، چيزي زيبا را سركوب كنيد. هرگز چيزي را كه از آن خجالت مي كشيد، سركوب نكنيد؛ زيرا هرچه را سركوب كنيد، به عمق وجودتان وارد مي شود. آنچه ابراز مي كنيد، دود مي شود و به هوا مي رود. پس هرچه را كه از آن خجالت مي كشيد ابراز كنيد. آنرا ابراز كنيد تا از شرش خلاص شويد. هرچه زيباست را بصورت گنجي درون خود نگاه داريد تا وجود و زندگي تان را تحت تاثير قرار دهد. ما عكس اين كار را انجام مي دهيم؛ ‌هرچه زيبا را ابراز مي كنيم و حتي بيش از اندازه. پيوسته تكرار مي كنيد: «‌ دوست دارم. دوست دارم. دوست دارم.
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f534"></span> کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری <span class="emoji emoji2666"></span>️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت ...
Media Removed
کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ‌ 🔴 کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ♦️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. ♦️روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. ♦️محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند. ♦️معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان کنی.
Read more
️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. تو شمشیر داموکلسی بودی برای زخم زدن به برانکو، اما مگر برانکو از هافبک دفاعی‌اش چه میخواست؟ قدرت بدنی، دوندگی بالا و حواس جمع که هرسه را داشتی. به جهنم که پاس عقب میدهی و محتاطی، به اسفل السافلین که پاس عمقی نمیدهی. هیچوقت اهل نمایش نبودی، هیچوقت سهم طلب نکردی، برای ضربه ایستگاهی‌ها سر و دست نشکستی، گفتی همه جلو بکشید من عقب را دارم. با تو باکمان نبود، با تو ضدحمله نمیخوردیم. در مقابل حریف سینه سپر کردی اما در برابر انتقاد هوادار سر به زیر انداختی. چرا یکبار «هیس» نشانمان ندادی. بلد نبودی؟ اینجا اینطوری جواب انتقادات را میدهند. یکبار نگفتی «بعد از ده سال قهرمانتان کردم». نگفتی قراردادم کم است، برای «خیریه» بازی میکنم، ادای مربی و هم‌تیمی ات را در نیاوردی، اهل قلیان و ماجراهای رنگارنگ اینستاگرام هم که نبودی، افسوس که هوادار اینها را نمیدید. ️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا
ادامه در کامنت
Read more
سلام به همگی عشقای من چه طورین؟ وایی من که دارم میمیرم از خنده چون پاول نمی دونه وان دایرکشن چی هست خخخخ ...
Media Removed
سلام به همگی عشقای من چه طورین؟ وایی من که دارم میمیرم از خنده چون پاول نمی دونه وان دایرکشن چی هست خخخخ اما نگران نباشه من بهش می گم. قسمت ۵۲: به بدن بدون جون شارلوت نگاه کردم کابوسم جلوی چشم راه می رفت اما من چه طور این کار رو کردم شاید یکی دیگه بوده و فقط اون کابوس بود من نمی دونم "چه طور این اتفاق افتاد؟" ... سلام به همگی عشقای من چه طورین؟
وایی من که دارم میمیرم از خنده چون پاول نمی دونه وان دایرکشن چی هست خخخخ اما نگران نباشه من بهش می گم.
قسمت ۵۲:
به بدن بدون جون شارلوت نگاه کردم کابوسم جلوی چشم راه می رفت اما من چه طور این کار رو کردم شاید یکی دیگه بوده و فقط اون کابوس بود من نمی دونم "چه طور این اتفاق افتاد؟" با صدای پر خشم گفتم. "دیشب ما گرگ شدیم یعنی ماه کامل بود و ما تبدیل به گرگ شدیم یعنی اگر جو نبود شاید منم به کسی آسیب می رسوندم" پاول گفت. اما ادامه داد "و یک گرگینه به شارلوت حمله کرده" اون به زور حرف میزد "و اون من بودم" صدام کاملا می لرزید اگه من باشم نه شارلوت دیگه نیست و من نمی تونم خودم رو هیچوقت به خاطرش ببخشم"ما هنوز مطمئنن نیستیم که تو بودی شاید یک گرگ دیگه بوده" هری گفت. نایل گفت"درسته…پس لیام کجاست؟" ولی من می دونم این من بودم رفتم روی زمین کنار شارلوت نشستم صورتش مثل گچ سفید شده بود و هیچ حسی توش نبود دستاش رو تو دستم گرفتم نبضش نمی زد و دستاش خیلی سرد بود من نمی تونم این رو تحمل کنم نمی تونم اول کندیس بعد آدام و الان هم شارلوت این خارج از توانمه در باز شد (و گل اومد شوهر من خوش اومد خخخخ) لیام با سرعت اومد سمتمون و یک کتاب دستش بود من این کتاب رو قبلا تو زیرزمین دیده بودم "ما می تونیم شارلوت رو برگردونیم من فقط به کمکتون نیاز دارم" ،"چی چطوری" باربارا داد زد معلومه خیلی سورپرایز شده "کتاب رو گذاشت رو میز و ورق زد تا به یک جادو رسید "با این جادو ما می تونیم بریم تو برزخ و روح شارلوت رو برگردونیم به بدنش که باعث میشه تمام زخماش خوب بشه و اون دوباره بتونه زندگی کنه" اون اینا رو تند گفت "من فقط به یک نفر نیاز دارم تا این رو باهام انجام بده خواهش می کنم" اما نگاهی به اون نوشته های قدیمی انداخت و گفت "اما این جا نوشته که ممکنه نتونی از برزخ برگردی ما نمی تونیم همچین ریسکی کنیم" ،"اما این امکانش خیلی کمه" من می خواستم برم جلو و بگم که من هستم اما پاول دستم رو گفت البته مه اون ذهنم رو خوند و لیام وقتی دید کسی چیزی نگفت با عصبانیت رفت طبقه پایین .(خونش سه طبقست!!) منم رفتم طبقه بالا تو اتاق پاول و پاول هم اومد تو "چرا نمی ذاری اون جادو رو انجام بدم" پاول اومد نزدیکم "می دونم شارلوت دوست هممونه اما تو دیدی اگه نتونی برگردی چی هان اگه نتونی" ،"حداقل اون وقت دیگه این حس افتضاح رو ندارم که حس کنم شارلوت رو من کشتم" سرم رو انداختم پایین /ادامه کامنت اول/
Read more
الهی...!!! امشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم ... سوختنش را ببینم ... و جهنم را یاد ...
Media Removed
الهی...!!! امشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم ... سوختنش را ببینم ... و جهنم را یاد آور شوم ... اما گناهانم آنقدر زیاد بود که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم ... خدایا ...!!! بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم ... بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم ... بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ... الهی...!!!
امشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم ...
سوختنش را ببینم ... و جهنم را یاد آور شوم ... اما گناهانم آنقدر زیاد بود که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم ...
خدایا ...!!!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم ...
بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم ...
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ...
بابت هر دلی که شکستم ...
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم ...
بابت هرگره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم ...
مرا ببخش
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_سیزدهم
وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک بار هم که شده مزه‌ی دوست داشتن رو تجربه کردیم اما شاید کیفیتش متفاوت بوده. طبیعتا اگه من هم جای تو بودم و یه آقای خوشتیپ بهم می‌گفت دوستت دارم، اون دوستت دارم با همه‌ی دوستت دارم‌هایی که من حوالت کرده بودم متفاوت بود. این یعنی کیفیت. اما همه چی که ظاهر نیست. من حاضر بودم برای داشتنت تک‌تک آدم‌ها رو کنار بزنم. شاید چشمام رنگی نبود و موی بور نداشتم اما قبول کن پسر چشم و آبرو مشکی هم جذابیت‌های خودش رو داره! شاید ادکلن یک میلیونی نمی‌زدم اما می‌دونی همین ادکلن دریکت 50 هزار تومنی از سال 1978 تا به امروز چند تا دختر رو بدبخت کرده؟ من خیلی با گزینه‌های تو متفاوت بودم اما این روزا یکی اومده که همه گزینه‌های روی میز رو بهم زده. وقتی نگام می‌کنه حس ضعف تمام وجودم رو میگیره و هر بار که میگه تو جذاب‌ترین مرد روی زمین هستی، صد بار نظرم رو نسبت به خدا و خلقتش تغییر میده. زن ترکیب نامتوازنی از حس دوست‌داشتن، زیبایی و مقدار قابل توجهی بوهای زنانست. فقط کافیه کمی عمیق‌ نفس بکشی تا اون بوی کشنده زن رو با تک‌تک سنسورهای بویاییت مزه مزه کنی. بوی هر زن مثل اثر انگشت هر آدمی متفاوته و من عاشق بوی عطر زنی شده بودم که وقتی پاش رو از خونم بیرون می‌ذاشت تا چند وقت در و پنجره‌ها رو باز نمی‌کردم تا وقتی برمی‌گردم خونه عطرش بزنه زیر دماغم و چنان ناک‌اوت بشم و بیفتم رو تخت و باز با یه سه کام حبس چنان بوی تنش رو از روی تخت بکشم تو ریه‌هام که بعدش قبله‌ام رو گم کنم و ندونم کجام. فقط بو بکشم، بو بکشم، بو بکشم و حس کنم که من تمام انتقامم رو از دنیا گرفتم و دیگه هیچ سهمی از اون ندارم. وقتی توی شهر قدم می‌زنم و زن‌های تکراری شبیه به هم رو می‌بینم، تازه میفهمم چقدر دوستت دارم. این دکترها هیچ خلاقیتی از خودشون ندارن. یک زن رو می‌گیرن و بعد یک زن شبیه به زن‌های دیگه رو به جامعه تحویل می‌دن و سیگاره که پشت سیگار میسوزه. من توو دوره‌ای گیر افتاده بودم که تمام زن‌ها شبیه به هم بودن و برای شبیه هم شدن تلاش میکردن؛ اما تو با بقیه فرق داشتی؛ اینو خوب بو کشیدم.
#شهاب_دارابیان #بو #زن #انتخاب #عشق #تو #ادکلن_زنانه #عطر
Read more
نوشته بودی، سلام رفیق قدیمی! فردا راه می افتیم و پس فردا آنجا هستیم. پس می بینمت. آنوقت همه آنچه را که می خواهم برایت آرزو کنم، که زیاد هم هست به خودت می گویم. همین! ما بین آنهمه پیام تبریک که بیشترشان شبیه بهم بود و کاملا مشخص بود منبعشان یکی ست و فقط دست بدست و سینه به سینه از تلفنی به تلفن دیگر و از کامپیوتری ... نوشته بودی، سلام رفیق قدیمی! فردا راه می افتیم و پس فردا آنجا هستیم. پس می بینمت. آنوقت همه آنچه را که می خواهم برایت آرزو کنم، که زیاد هم هست به خودت می گویم.
همین!
ما بین آنهمه پیام تبریک که بیشترشان شبیه بهم بود و کاملا مشخص بود منبعشان یکی ست و فقط دست بدست و سینه به سینه از تلفنی به تلفن دیگر و از کامپیوتری به کامپیوتر دیگر سفر کرده و کپی پیست شده، و اساسا عطر و بویی از نزدیکی و صمیمیت ندارند، پیام تو با همه سادگی، زیباترین و عمیق ترین محتوا را داشت و بیشترین تاثیر. حتی می توانستم آنهمه آرزوهای نانوشته ات را حس کنم و از اعماق قلبم همانها را برایت آرزو کنم. همانطور ندانسته و نخوانده .... حتی می توانستم خودم را در خانه ات بببینم پشت ان پنجره روی صندلی خودم که داریم چایی هل دار با مربای آلبالو می خوریم. حتی می توانستم خودمان را در آن رستوران قدیمی محله ببینم که تو باز هم غذای اشتباه سفارش می دهی، که از تکرار این اشتباه ریسه می رویم و تو بناچار به گوشه بشقاب من نوک می زنی.. یا می توانستم ببینم که در آشپزخانه خانه ما نشسته ای و من با حوصله ناخنهای پایت را لاک می زنم آنهم رنگ قرمز!
پیامت را خواندم و فکر کردم دوستی همین است. به همین سادگی و به همین قشنگی! که در عصر ماشین و اس ام اس و اسنب چت، که هیچکس وقت نه برای خودش و نه دیگری دارد، یک پیام کوتاه بگیری که برای خود خودت نوشته شده و بدانی کسی صمیمانه و با تمام وجود دوست دارد وقتی باشد برای دیداری دوباره و گپی دوستانه. که یکنفر بنویسد رفیق قدیمی و واقعا منظورش همین باشد. رفیق بودن . رفیق داشتن آنهم از نوع قدیمی اش ارزشمندترین اتفاق این روزهاست
.
نيكى فيروزكوهي
و اما شما رفقاي خوب من!تبريك فراوان براي كريسمس . خوش باشيد هر جا هستيد و هر مناسبتى رو كه مى شه جشن گرفت، جشن بگيريد و شادي كنيد.
Read more
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت سوم اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار ...
Media Removed
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت سوم اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار گذاشت فردا #صبح شد، يك ساعت دو ساعت سه ساعت هى بشينى و هى نياد. هى فكر كنى نكنه گفته پس فردا صبح يا هفته ى ديگه؟ بلند بشى بعد شيش ساعت راهتو كج كنى كتابخونه كه نكنه داره دنبال #معجزه بين كتابا و ديوارا ... 1️⃣4️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، پرستار-
قسمت سوم
اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار گذاشت
فردا #صبح شد، يك ساعت دو ساعت سه ساعت هى بشينى و هى نياد. هى فكر كنى نكنه گفته پس فردا صبح يا هفته ى ديگه؟
بلند بشى بعد شيش ساعت راهتو كج كنى كتابخونه كه نكنه داره دنبال #معجزه بين كتابا و ديوارا گير كرده باشه
يك هفته، دو هفته، پونزده، شونزده، هفده روز يهو دنيا رو سرت خراب بشه ببينى يه اعلاميه مسخره زدن رو اعلانيه دانشكده كه جوان ناكام فلانى. ينى ميخوام بهت بگم من از اون روز گم شدم از همون روز لعنتى همه چى براى من واستاد بى حركته بى حركت.
مثل اون فيلمه كه طرف توش ميگفت بعد مرگت يه روز چشماتو باز ميكنى و ميبينى تو همين اتاق با همين ادماى دور برتى اون وقت ميفهمى كه بردنت جهنم
ينى ميخوام بهت بگم دنيا هنوز #خوشگلياشو داره
همه ى ما يه جا يه كاره ناتموم داريم همه ى ما يه جا گير كرديم همه ى ما يه جا يه طورى گير كرديم ينى ميخوام بهت بگم اين ما نيستيم كه اينجاييم. ينى اين من خود من نيست. يكى ديگه اس. اون يكى خيلى سال پيش يه جا واستاده. ينى ميخوام بهت بگم كافه و كتابخونه و اعلاميه ترحيم بهونه اس. بايد ببينى تو كجاى #ماجرا واستادى؟
حالا كجا ماجرايي؟
يه بار ته قصه نوشتى پايان نفهميدى چى شد پايان رو پاك كردى و اومدى سر خط حالا چى ميخواى بگى؟
حرف نزدن، #چشم هاى وا مونده خيره به سقف و دست و پاى افليج و همه و همه #بهانه اس. بگو كجاى كارى؟
ينى ميخوام بهت بگم زنت رفت دخترت رفت زندگيت رفت جوونيت رفت، اما تو الان اينجايى. به چى گير كردى؟
قصه ات؟ قصه ات چيه؟
ميدونى ينى ميخوام بهت بگم #رهاش كن بره رييس
فقط همين
{شب بود بيابان بود زمستان بود
بوران و سرماى فراوان بود
#يارم در اغوشم هراس بود...}
Read more
. پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم. شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت: شما هیچ شباهتی ... .
پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم.
شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم کردم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند.
شازده کوچولو باز گفت:
شما زیبایید، ولی جز زیبایی هیچ ندارید. کسی برای شما نمی میرد. ولی او یک تنه از همه ی شما سر است، چون من فقط او را آب داده ام، چون فقط او را زیر حباب گذاشته ام، چون فقط برای خاطر او کرم هایش را کشته ام (جز دو سه کرم برای پروانه شدن)، چون فقط به گله گزاری او یا به خودستایی او یا گاهی هم به قهر و سکوت او گوش داده ام. چون او گل من است.
سپس پیش روباه برگشت. گفت: خداحافظ.
روباه گفت: خداحافظ. راز من این است و بسیار ساده است: فقط با چشم دل می توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
روباه باز گفت: - همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - همان مقدار وقتی که برای گلم صرف کرده ام... روباه گفت:
آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند. اما تو نباید فراموش کنی: تو مسؤول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای. تو مسؤول گلت هستی... شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - من مسؤول گلم هستم. .
.
.
شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ ششم،‌ تهران: نیلوفر، ۱۳۸۴. .
.
۲۹ جون
زاد روز خالق شازده کوچولو
.
#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
Read more
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود آدمهای خاکستری همیشه تو را ...
Media Removed
یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از ... یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود
آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند: نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی

تو را در میانه زمین و هوا معلق میخواهند
تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس میکنند که از آنها دل می کنی با تو گرم و نزدیک میشوند
اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگ شان نمی گریزی. به تو دل نمیدهند اما مانع دل کندت میشوند

بعضی از این آدم های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمیدانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی شان با تو باز می تابانند
گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی اند- ملغمه آشفته ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط
یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبت ات پاسخ درخور بدهند
تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه میدارند تا شهد عشقی را که نثارشان میکنی بمکند، اما چیزی از جان شان برایت مایه نگذارند

آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه ات را می نوشند اما بر مرده ات فاتحه هم نمیخوانند
لحظه های تلخ زندگی شان را با تو تقسیم میکنند، اما خوشی های شان را با دیگران شریک میشوند
با جذابیت های شان آرام آرام به دورت تار می تنند، و تا به خود می آیی خود را گرفتار دام شان می یابی
ته دل میدانی که شهدت را می نوشند و تفاله ات را تف میکنند، اما برای بی مهری هایشان مدام بهانه می تراشی
میدانی که وضعیت هرگز بهتر نمیشود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می تراشی. آنقدر میمانی تا بپوسی

عشق آدم را آسیب پذیر میکند، و آدمهای خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر است که دست شان را تا آرنج در قلبت فرو میکنند... این رابطه ها عشق نیست، بیماری است- نوعی اعتیاد ویرانگر است... و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان اش کمک بخواهد
هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر میشوی.... از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت..... #دکتر_آرش_نراقی
Read more
متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی #من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم  واسه #عشق بازی موجها قامتم ...
Media Removed
متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی #من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم  واسه #عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم یه #عزیز دردونه بودم پیش #چشم خیس موجها یه #نگین #سبز خالص روی انگشتر #دریا. تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی  #غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار ... متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی

#من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم 
واسه #عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم

یه #عزیز دردونه بودم پیش #چشم خیس موجها
یه #نگین #سبز خالص روی انگشتر #دریا.

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی 
#غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد 
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا #نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه 
#ابر و #باد و دریا گفتن #حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی 
اما تا قایقی اومد از من و #دلم گذشتی

رفتی با #قایق عشقت سوی روشنیِ فردا 
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا.

دیگه رو #خاک وجودم نه #گلی هست نه درختی 
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل #تنها و غریبم داره این گوشه میمیره 
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره

میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم 
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
Read more
هپی برث‌دی تو‌ می <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f604"></span><span class="emoji emoji1f370"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span> بیست و شش سالگیم بدون شک عجیب‌ترین و تکرارنشدنی‌ترین سال زندگیم بود. اتفاق‌هایی ...
Media Removed
هپی برث‌دی تو‌ می بیست و شش سالگیم بدون شک عجیب‌ترین و تکرارنشدنی‌ترین سال زندگیم بود. اتفاق‌هایی افتاد که هیچ‌وقت فکرشم نمیکردم. همه اتفاق‌ها خوب نبود. اما تو این سن من ده سال بزرگتر شدم. مهمترین اتفاق هم این بود که بعد از سال‌ها کار هنری، اولین مجوز رسمی رو‌گرفتیم. مرسی از تمام کسانی ... هپی برث‌دی تو‌ می 😁😄🍰🎂🎉🎊
بیست و شش سالگیم بدون شک عجیب‌ترین و تکرارنشدنی‌ترین سال زندگیم بود. اتفاق‌هایی افتاد که هیچ‌وقت فکرشم نمیکردم. همه اتفاق‌ها خوب نبود. اما تو این سن من ده سال بزرگتر شدم. مهمترین اتفاق هم این بود که بعد از سال‌ها کار هنری، اولین مجوز رسمی رو‌گرفتیم. مرسی از تمام کسانی که باز هم یک سال دیگه من رو تحمل کردند. خانوادم، پدر و مادر و برادرم، رفقای نزدیکم و البته شما که تو این فضای مجازی من رو تحمل کردید و مورد لطف و‌محبت خودتون قرار دارید. عاشقتونم. امیدوارم تو بیست و هفت سالگی بهترین موزیک ها رو بسازم و پاسخ این محبت شما رو بدم. دوستتون دارم 💙💙💙💙😘😘
.
آیدین توسلی - ۲۵ آذر ۱۳۷۰ 💙
.
#birthday #happy #hbd #happybirthday #to #me #happybirthdaytome #feeling #great #27 #25azar #azar #best #thankyou #tavalod #thankful #blessed #great #passion #thanks
Read more
اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب ...
Media Removed
اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی ... اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی..
Read more
باز هم من، به بیان ادامه ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» پس از وقایع اتفاق افتاده در کتاب‌های «من پیش ...
Media Removed
باز هم من، به بیان ادامه ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» پس از وقایع اتفاق افتاده در کتاب‌های «من پیش از تو» و «پس از تو» می‌پردازد. لوئیسا وارد نیویورک شده تا زندگی جدیدی را شروع کند. او با آغاز کارش در منزل «لئونارد گوپنیک» و همسر جوانش «اگنس» قدم به دنیای ثروتمندان می‌گذارد. دنیایی که زندگی و ... باز هم من، به بیان ادامه ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» پس از وقایع اتفاق افتاده در کتاب‌های «من پیش از تو» و «پس از تو» می‌پردازد.
لوئیسا وارد نیویورک شده تا زندگی جدیدی را شروع کند. او با آغاز کارش در منزل «لئونارد گوپنیک» و همسر جوانش «اگنس» قدم به دنیای ثروتمندان می‌گذارد. دنیایی که زندگی و تجارب جدیدی برایش به ارمغان دارد و کیلومترها دور از «سم»، طی رفت و آمدهایی که با خانواده‌های اعیان نیویورکی پیدا می‌کند، با شخصی به نام «جاش» آشنا می‌شود. «جاش» کسی است که تمامی خاطرات گذشته از عشق ناکامش، «ویل» را برایش تداعی می‌کند و...
جوجو مویز (Jojo Moyes) سال‌ها در زمینه روزنامه‌نگاری فعالیت داشته است. اما از سال دوهزار و دو و با انتشار اولین رمانش، پناه گرقتن از باران؛ نویسندگی شغل دائم او شد و فقط گاهی مقالاتی برای دیلی تلگراف می‌نویسد. از آثار شناخته شده مویز می‌توان به کتاب من پیش از تو اشاره کرد.
در بخشی از کتاب باز هم من (Still Me) می‌خوانیم:
«سم من عاشقتم. لحظه‌اى دوست ندارم رابطه‌مون به هم بخوره. اما فقط اینو گفتم تا بهت بگم که من در مقابل کسى که ابراز علاقه مى‌کنه چه واکنشى نشون مى‌دم. اما تو چطور رفتار مى‌کنى. این‌طور که به نظر مى‌رسه، دوست ندارى اصل موضوع رو درک کنى.»
«نه. تو این موقع شب زنگ زدى تا به من بگى که اگه من کتابى که همکارم بهم داده رو بخونم کار بدى انجام دادم و دارم به تو خیانت مى‌کنم. اما اگه تو برى مهمونى و با دوستات تا دیر وقت بیرون باشى، کار خوبیه و به من وفادارى.»
«سم من حالم خوب نبود فکر کردم که دارى بهم خیانت مى‌کنى.»
«تو حالت خوب نیست چون هنوز درگیر اون عشقتى که در این دنیا نیست. الان نیویورکى چون اون دوست داشت که تو اونجا باشى. نمى‌فهمم چرا این‌قدر به کتى‌ حسادت مى‌کنى، الان برات مسئله‌اى نیست که من زمان زیادى هم با دونا سپرى مى‌کنم.
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
<span class="emoji emoji274c"></span>چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری ...
Media Removed
چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد خدا رو شکر دوربین بود! دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو! اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری حرارت ... ❌چه خوب بود که دوربین بود!

اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد
خدا رو شکر دوربین بود!
دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو! ❌اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری حرارت داشت که هرچیزی رو تو خودش ذوب میکرد!
داغ بود، خیلی داغ، ولی عملیات نباید لو میرفت!
اما تو اون بیابان و میدون مین،زیر نور ماه، جز خدا و ملائکش هیچ دوربینی و هیچ تماشاگری نبود که ببینه و زوم کنه رو صورت این رزمنده ها، این شیر بچه ها که ثبت بشه برای حفظ وطن چه ها که نکشیدن! ❌اونجا که میلاد محمدی توپ و جلو انداخت جوری دویید که همه از جون مایه گذاشتن شو دیدیم!
خدا رو شکر دوربین بود!
یه جاهایی هم یه عده جوون رعنا و تازه داماد بودن،تیربار و آرپی‌جی روی دوششون میزاشتن و زیر بارون گلوله از سینه خاکریز جوری بالا میرفتن، جوری پائین میومدن و جوری به قلب دشمن میزدن که حسرت ندیدن این صحنه ها تا قیامت روی دل ماست!
حیف اونجا دوربین نبود! ❌اونجایی که بچه ها با غیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودن و روی هم افتادن تا دروازه ایران باز نشه!
خدا رو شکر دوربین بود! ❌یه روز هایی هم تو تاریخ این سرزمین بود که تو مرز شلمچه،همین جوون های بیست 25 ساله ایران، جلوی موتور جنگی عراق،جلوی لشگر زرهی، جلوی توپ و تانک دیوار گوشتی ایجاد کردن تا پای اجنبی به شهرها نرسه!
اونجا راوی تو شلمچه میگفت، دیگه کار از نفر و دسته گروهان گذشته بود، گردان گردان جوون میرفت و برنمیگشت،آخه صحبت ناموس بود!
ای کاش، ای کاش دوربین بود ما میدیدیم مردامون چجوری جنگیدن! ❌یه جاهایی بود تو تاریخ ایران که جای کف و سوت و هورای تماشاچی ها،گاز شیمیایی خردل و عامل اعصاب بود!
یه جاهایی بود سه نفر بودن و دوتا ماسک!
یه جاهایی بود سیاهی زمستون غواص ها به شط میزدن!
یه جاهایی بود که تیربار ضد هوایی رو به موازات زمین گذاشته بودن و مثل داسی که گندم درو میکنه، هرچیزی که ارتفاع داشت و درو میکرد!
ولی یه عده از همین شیر پاک خورده ها بلند میشدن، سر و سینه شونو سپر سرب داغ میکردن تا تیربار و از کار بندازن!
قهرمان بود!
ولی دوربین نبود!
خدا رو شکر تو جام جهانی دوربین بود...
Read more
[قسمت23] قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی ...
Media Removed
[قسمت23] قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی که به طور ناخوداگاه به سمت پایین متمایل شده بود به دختر لعنتیه رو به روم نگاه کردم -خب؟ خونسردی و بی تفاوتیه مزخرفی که توی نگاهش بود حالم رو بهم میزد و از همه چیز مزخرف تر تکرار ممکر کلمه ی "دوست دختر"بود ... [قسمت23]
قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی که به طور ناخوداگاه به سمت پایین متمایل شده بود به دختر لعنتیه رو به روم نگاه کردم
-خب؟
خونسردی و بی تفاوتیه مزخرفی که توی نگاهش بود حالم رو بهم میزد و از همه چیز مزخرف تر تکرار ممکر کلمه ی "دوست دختر"بود که توی گوشم تکرار میشد
-دوست دختر؟اره؟؟ لبهاشو جمع کرد و با ابروی بالارفته جواب داد:اره!
پوفی کردم و فاصله ی بینمون رو از بین بردم فاصله ی بین صورت هامون کم بود
اونقدر کم که بوی عطر سردی که کاملا با شخصیتش تعادل داشت تا جایی که میتونست وارد بینیم شده بود و چشم هاش که حالا کمی تعجب چاشنی نگاهش شده بود دقیقا مقابل چشم هام بود
-چی میخوای لیام؟
-تورو!
-تو با این چرندیات اصلا فان به نظر نمیای عزیزم...پس تلاش نکن!
اخم هامو باز کردم و با نیشخند بی توجه به جمله ی نه چندان دوستانه اش تکرار کردم:عزیزم؟؟به خاطر نمیارم که عزیز تو بوده باشم!
لبخند زد:نیستی!اون فقط یه..
-تو واقعا احساسی به من نداری؟
-البته که نه!
-یا مسیح!!تو دختر نیستی!حتی لزبین های اصیل هم بعداز دیدن من لبهاشونو با شهوت لیس میزنن!
-و من چرا باید مثل اون احمق ها باشم؟
دستهامو جلو بردم که در نهایت با پیچیده شدن انگشت هاش دور مچ دستهام رو به روشدم
-چرا انقدر اعصاب خردکنی؟؟
-تو چرا با یه دختر که البته دختر نیست چون که بعد از دیدن تو باشهوت لبهاشو لیس نمیزنه بحث میکنی ؟من سعی دارم باهات خوب باشم لیام اما تو حریص تراز چیزی هستی که به نظر میای!
-حریص؟؟چرا حریص؟
نفسش رو بیرون داد و دستهامو ول کرد
-بعد از دزدیده شدن یا بهتر بگم زده شدنه مخ دوست دختر قبلیه عزیزم توسط تو حالا من با یه دختر دیگه وارد رابطه شدم و فکر نمیکنم توی زندگیه من چنین چیزی موردعجیبی باشه!!
درحالی که چشم هامو میچرخوندم دستهامو دور کمرش حلقه کردم و قبل ازاینکه واکنشی نشون بده لبهامو روی گردنش قرار دادم
-من دوستت دارم هالسی!چه کاری در مقابل این حس میشه انجام داد؟
جوابی نشنیدم و لبهامو که مثل پنیر پیتزا درحال کش اومدن بود روی گونه اش قرار دادم:من میخوام که تو برای من باشی عزیزم!و برای این خواسته تموم تلاشمومیکنم!!
-----------------------
+سلام*-*کنکورمو که بدم زود به زود آپ میکنم و این صحبتا^^کنکورم13مرداده:'|
تا اون موقع اگه وقت کنم آپ میکنم براتون اگرم نشد که ازبعدکنکور دیگه:]♡
کلیی ایده دارمو همه روعم اگه بشه مینویسم😌
حمایت کنین مث قبل لطفا:(💙
Read more
Loading...
Load More
Loading...