امشب را ها من

Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Qazvin, Shiraz, Iran, Jannatabad, Tehran, Iran
Average media age
603 days
to ratio
5.7
. با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط . بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط... . پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط . آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف حال من را می شناسد مادرت ... .
با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط
تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط
.
بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد
یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط...
.
پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی
آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط
.
آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف
حال من را می شناسد مادرت در تب فقط
.
ماجرای اصغرت را مادرش باور نکرد
دارد از آن روز بر لب ذکر "رب یا رب" فقط
.
حال و روزم را ببین، موی سفیدم را ببین
کاش امشب مال من باشی... همین امشب فقط... .
#سجاد_شهیدی @shahidisajad .
.
#حسينه_اميني_ها
#اميري_حسين_و_نعم_الامير
.
📹 @mahisamet
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span> گالری تصاویر پشت صحنه کنسرت مهران مدیری از نگاه کوروش جوان @Iranian_artist مهران مدیری: اوضاع ...
Media Removed
گالری تصاویر پشت صحنه کنسرت مهران مدیری از نگاه کوروش جوان @Iranian_artist مهران مدیری: اوضاع مملکت طوری است که فقط خودمان باید به داد خودمان برسیم/کنسرتی که درآمدش صرف خرید شیر خشک می‌شود. مهران مدیری شامگاه چهارشنبه، سی‌ام مرداد کنسرتی در برج میلاد برگزار کرد که به گفته خودش، تمام ... 🌹
گالری تصاویر پشت صحنه کنسرت مهران مدیری از نگاه کوروش جوان
@Iranian_artist
مهران مدیری: اوضاع مملکت طوری است که فقط خودمان باید به داد خودمان برسیم/کنسرتی که درآمدش صرف خرید شیر خشک می‌شود.

مهران مدیری شامگاه چهارشنبه، سی‌ام مرداد کنسرتی در برج میلاد برگزار کرد که به گفته خودش، تمام عواید آن صرف خرید شیر خشک می‌شود
.
عصر چهارشنبه، سی‌ام مرداد ساعت 18 نخستین سانس از تازه‌ترین دور کنسرت مهران مدیری در تهران، در برج میلاد برگزار شد. کنسرتی که ساعت 21:30 سی‌ام مرداد اجرا، و ساعت 18 و 21:30 امروز، پنجشنبه اول شهریور تکرار می‌شود
.
مهران مدیری در ابتدای این کنسرت گفت: چه شبی بشود امشب، من هم که مثل همیشه خوش‌تیپم! البته شوخی می‌کنم! من امشب به اندازه‌ای که می‌خوانم، حرف هم می‌زنم!
.
او در ادامه خطاب به حضار با اشاره به اعضای ارکسترش افزود: خیلی ممنونم که تشریف آوردید و امیدوارم یک شب خاطره‌انگیز را در کنار هم رقم بزنیم، با حضور بهترین‌های ایران. امشب می‌خواهیم سقف این جا را پایین بیاوریم اما قبلش باید به نکته خیلی مهمی اشاره کنم
.
مدیری توضیح داد: حدود یک ماه پیش، چند نفر از دوستان به دفتر ما آمدند، دوستانی که مدیران یک موسسه خیریه در حوزه کودکان و نوزادان بی‌سرپرست بودند و چیزهایی گفتند که تکان‌دهنده بود. آن‌ها گفتند حدود یک ماه است که به دلیل گرانی، پول خرید شیر خشک ندارند و صبح و ظهر و شب به نوزادان قندداغ می‌دهند. این را جلوتر اعلام نکردیم چون احساس کردیم شوآف به نظر می‌رسد اما این‌جا اعلام می‌کنم که درآمد هر دو شب این کنسرت (چهارشنبه سی‌ام مرداد و پنجشنبه اول شهریور) در هر چهار سانس (18 و 21:30) صرف خرید شیر خشک خواهد شد
.
او ادامه داد: فکر می‌کنم چند کانتینر شیر خشک شود که به نقاط مختلف ایران که دچار این مشکل هستند ارسال خواهد شد. این است که شما هم در این رویداد سهیم هستید و مبلغی که برای حضور در این جا پرداخته‌اید صرف خرید شیر خشک می‌شود.

#مهران_مدیری #کنسرت
#Iranian_artist #mehranmodiri
Read more
با صداي خداي دلتنگي طعم بوسيدن تو را ديدند با وجود دلايل محكم جاي گريه به عشق خنديدند شرح حالم براي ...
Media Removed
با صداي خداي دلتنگي طعم بوسيدن تو را ديدند با وجود دلايل محكم جاي گريه به عشق خنديدند شرح حالم براي شاعر ها تا هميشه شنيدني باشد مردماني كه حال و روزم را مثل باران اشك باريدند روح من شيشه اي تر از الماس زير ناخن كشيدني عمديست هرچه گفتم نكش! نفهميدند باز ناخن به روح ساييدند هركسي هر چه در توانش ... با صداي خداي دلتنگي طعم بوسيدن تو را ديدند
با وجود دلايل محكم جاي گريه به عشق خنديدند
شرح حالم براي شاعر ها تا هميشه شنيدني باشد
مردماني كه حال و روزم را مثل باران اشك باريدند

روح من شيشه اي تر از الماس زير ناخن كشيدني عمديست
هرچه گفتم نكش! نفهميدند باز ناخن به روح ساييدند
هركسي هر چه در توانش بود توي جنگل به خورد من ميداد
شعر من حالت تهوع داشت بس كه رويَم نفاق پاشيدند

هيچ كس باورت ندارد عشق ! هيچ كس لازمت ندارد عشق!
هيچكس ها شبيه هم بودند؛ بودنت را دروغ ناميدند
اجتماعي بس است شاعر جان يك خصوصي براي ما رو كن
وقت خنديدن و كمي شادي ست سفره عقد را...!! چيدند
خاطراتي شبيه او امشب جشن را با عزا عوض كردند
نيشخند و تمسخر و طعنه روي زخمم نمك تراشيدند!
يك نفر روي سِن به من خنديد دعوتم كرد و #شعر هم خواندم
از نگاهش به #دوست هايش ... واي .. #شاعر بي كلاس را ديدند

مايه شرمتان شدم #بانو ؟! فرق من يك غزل شده با او؟!
تو دوباره نگاه دزديدي ... نه ! شما را دوباره دزديدند
من ادامه ... ادامه دادم تا ... آخر اين #غزل شما باشي
اشكهايم شبيه شعرم بود از دلم بي بهانه جوشيدند

در ميان تعجب حضار شعر خواندم شبيه كولي ها
كل سالن شبيه بعضي ها در دل قهقراي ترديد ند
خيلي از حاضران نفهميدند درد هايم چقدر سنگينند
دردهايم چقدر سنگينند خيلي از حاضران نفهميدند گرچه از خواندنش نميفهميد شعر دردي شبيه بدبختي ست
شاعران عزيز مي دانند شاعران را چگونه زاييدند
نافمان را بريده با ماتم دست نامرد سرنوشتي شوم
شعرمان را به عمد ميكشتند روحمان را به عمد گاييدند
مردم از هر چه بود ناراضي مردم از هر چه هست ناراضي
گرچه آينده هم همينطور است باز هم مثل خرس خوابيدند
سيد رضا موسوي
Read more
. . . نعش تو را که رفته ای, بر دار میکشم گِرد تو و گذشته ام, دیوار میکشم دود تمام خاطرات از آتشی که ...
Media Removed
. . . نعش تو را که رفته ای, بر دار میکشم گِرد تو و گذشته ام, دیوار میکشم دود تمام خاطرات از آتشی که من هی پشت هم نشسته و سیگار میکشم دست تو را چو شاخه ی خشکیده بعد از این بی برگ و بی طراوت و بی بار میکشم باور نمیکنی منم؟ با منطق خودت خطی به روی خاطره, هوشیار میکشم همسایه های روبرو امشب گواه من با ... .
.
.

نعش تو را که رفته ای, بر دار میکشم
گِرد تو و گذشته ام, دیوار میکشم
دود تمام خاطرات از آتشی که من
هی پشت هم نشسته و سیگار میکشم
دست تو را چو شاخه ی خشکیده بعد از این
بی برگ و بی طراوت و بی بار میکشم
باور نمیکنی منم؟ با منطق خودت
خطی به روی خاطره, هوشیار میکشم
همسایه های روبرو امشب گواه من
با نفرتی سیاهیت را غار میکشم
سر در دهان پنجره, فریاد میزنم
قتل تو را به دست خود, من جار میکشم
در سطلی از زباله ها, تف میکنم تو را
بعدش برای کرکسی, منقار میکشم
سامان شکسته شد اگر در دستهای تو
در دستهای زخمیش, گیتار میکشم
Read more
درد دارم، نی لبک حق من است نخل ‌های سر جدا، یادش به‌ خیر! ای بسیجی‌ها! خدا، یادش به ‌خیر! فصل سرخ ...
Media Removed
درد دارم، نی لبک حق من است نخل ‌های سر جدا، یادش به‌ خیر! ای بسیجی‌ها! خدا، یادش به ‌خیر! فصل سرخ بی‌قراری‌ ها گذشت فرصت شب‌ زنده ‌داری ‌ها گذشت این قلم امشب كفن پوشیده است آرزوها را به تن پوشیده است واژه‌هایم را هدایت می‌كند از جدایی ‌ها شكایت می‌كند «مقتل» آن شب غرق نور ماه بود غرق در باران ... درد دارم، نی لبک حق من است
نخل ‌های سر جدا، یادش به‌ خیر!
ای بسیجی‌ها! خدا، یادش به ‌خیر!

فصل سرخ بی‌قراری‌ ها گذشت
فرصت شب‌ زنده ‌داری ‌ها گذشت

این قلم امشب كفن پوشیده است
آرزوها را به تن پوشیده است

واژه‌هایم را هدایت می‌كند
از جدایی ‌ها شكایت می‌كند «مقتل» آن شب غرق نور ماه بود
غرق در باران «روح الله» بود

جام را با او زدید و گم شدید
پای شب هوهو زدید و گم شدید

بازگردید ای كفن‌ پوشان پاک!
غرق شد این نسل در امواج خاک

باز باران خزان ‌پوشان زرد
باز توفان كفن ‌پوشان درد

باز در من بادها آشفته‌اند
لحظه ‌هایم را به شب آغشته‌اند

آمدیم و قاف ‌ها در قید ماند
قلب ما در «پاسگاه زید» ماند

طالب فرهادها جز كوه نیست
مرهم این زخم جز اندوه نیست

عقده‌ها رفتند و علت مانده است
در گلویم «حاج همت» مانده است

زخمی‌ام اما نمک حق من است
درد دارم نی ‌لبک حق من است

پیش از این ‌ها آسمان گل‌ پوش بود
پیش از این‌ ها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد كوچ كوه‌ها آرش شدند

بعضی از آن ‌ها كه خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای «ح‍ُسن القضا» را دیده‌اند
عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

بزدلانی كز یم خون تر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی‌تر شدند

آی، بی‌جان ‌ها! دلم را بشنوید
اندكی از حاصلم را بشنوید ‌
Read more
آخر هفته خوبی داشته باشید🤗<span class="emoji emoji2764"></span>️ شما هم از اون دسته هستید که به سوپر مارکتها حمله😈 و اجناس را ذخیره کردید ...
Media Removed
آخر هفته خوبی داشته باشید🤗️ شما هم از اون دسته هستید که به سوپر مارکتها حمله😈 و اجناس را ذخیره کردید یا نه😶🛒 من هم امشب برم ببینم واقعاً چه خبره!!!😎 بله فعلاً بهتر هست مدیتیشن کنیم🏼‍♀️ و طبق معمول بگیم ایشالا درست میشه🙄🏻 . . گوجه پلو مواد لازم: گوجه خرد شده دو پیمانه، برنج دو پیمانه، سیب ... آخر هفته خوبی داشته باشید🤗❤️
شما هم از اون دسته هستید که به سوپر مارکتها حمله😈 و اجناس را ذخیره کردید یا نه😶🛒
من هم امشب برم ببینم واقعاً چه خبره!!!😎
بله فعلاً بهتر هست مدیتیشن کنیم💆🏼‍♀️ و
طبق معمول بگیم
ایشالا درست میشه🙄🙏🏻
.
.
گوجه پلو
مواد لازم: گوجه خرد شده دو پیمانه، برنج دو پیمانه، سیب زمینی سه عدد، رب گوجه یک قاشق غذاخوری سرپر، ادویه شامل فلفل سیاه، نمک، زردچوبه، دارچین به میزان لازم، زیره سیاه یک قاشق مرباخوری، زعفران دمکرده، روغن زیتون و کره به میزان لازم، گوشت چرخکرده سیصد گرم، پیاز یک عدد.
پیاز را رنده ریز کرده و همراه ادویه ها با گوشت چرخکرده مخلوط می کنیم. در تابه کمی روغن زیتون ریخته، کوفته های ریزی درست کرده و در تابه می چینیم، درب آن را بسته و روی شعله کم قرار می دهیم. پس از سرخ شدن کوفته ها، کمی زردچوبه، زیره سیاه و رب را اضافه کرده و در همان تابه با گوشت تفت می دهیم. در آخر گوجه ها را اضافه کرده، کمی نمک و فلفل زده و با بقیه مواد مخلوط می کنیم.
در همین زمان سیب زمینی را مکعبی خرد کرده و همراه برنج و کمی نمک می جوشانیم. سپس آبکش می کنیم.
کف قابلمه روغن ریخته، لایه لایه از برنج و مواد می ریزیم. پس از دم کشیدن روی برنج زعفران دمکرده و کره قرار داده و با شعله کم طبخ می کنیم. نوش جان.
.
#banafshehakbari
Read more
هنردوستان عزيز شيراز متاسفانه با وجود استقبال چشمگير از شط رنج ، پس از رفع موانعى كه به لغو اجرا منجر ...
Media Removed
هنردوستان عزيز شيراز متاسفانه با وجود استقبال چشمگير از شط رنج ، پس از رفع موانعى كه به لغو اجرا منجر شد ، امروز دوباره به طور كلى مجوز امشب و اجراهاى بعدى در شيراز را لغو كردند. نمى دانم چه در صداى بانوان نهفته است كه اينچنين دلواپسان را منقلب مى كند. يكشنبه ، تقريبا سالن اجراى ما شبيه پادگان بود. وسط ... هنردوستان عزيز شيراز
متاسفانه با وجود استقبال چشمگير از شط رنج ، پس از رفع موانعى كه به لغو اجرا منجر شد ، امروز دوباره به طور كلى مجوز امشب و اجراهاى بعدى در شيراز را لغو كردند. نمى دانم چه در صداى بانوان نهفته است كه اينچنين دلواپسان را منقلب مى كند. يكشنبه ، تقريبا سالن اجراى ما شبيه پادگان بود. وسط اجرا از پايين به اعضاى گروهمان تذكر مى دادند. پشت صحنه انگار گشت ارشاد بود كه حتى كلاه گيس خانم ها را براى اطمينان از نداشتن بوى انسان ، لمس مى كردند. در طول اجرا هم چند نفر را كنار دست صدابردار گمارده بودند. مردم ما با اين رفتارها ايمان زده مى شوند. امروز از من خواستند كه نصف اجرا را سانسور كنم كه نپذيرفتم. الان كه در حال نوشتن اين متن هستم اعضاى گروه ، غافل از لغو اجرا آماده ى حركت به سمت سالن هستند. نااميدى اى كه تا پنج دقيقه ى ديگر شط رنج را فرا مى گيرد ، چيزى كمتر از نااميدى جامعه از اوضاع نيست. پس مى شود تحمل كرد و بايد ايستاد.
يك خواهش از شما دارم
با بازتاب دادن اين بى مهرى با هشتك #نه_به_لغو_برنامه_هنرى يا به هر شكل ديگر مانع تكرار دوباره ى اين بى فرهنگى ها و بى قانونى ها شويد. قصه ى شطرنجى شيراز تراژيك تمام شد. حد اقل با بازتاب اين نارضايتى جلوى تكرار اين اتفاق را براى اجراهاى هنرى ديگر بگيريد. شيراز شهر مهمى است. نگذاريد ويرانش كنند. بعضى از مسئولين براى پوك كردن هويت مردم اتفاقا دنبال اجراهاى پلى بك هستند.
تشكر قلبى از رفقاى شط رنج و حسام هوشيار كه كنارم ايستادند. تا آخرين كورسوى اميد

شرمنده ، نشد....
#نه_به_لغو_برنامه_هنرى
Read more
شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴ من اسب خوشبختی هستم و شوهرم هر شب که به خانه می آید کلاه ...
Media Removed
شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴ من اسب خوشبختی هستم و شوهرم هر شب که به خانه می آید کلاه سرگردی اش را دم در استبل می گذارد و گاه گداری می گوید که اتفاقاً خوشش می آید از من آفتابی که از دو طرف پنجره ی آشپزخانه رد نمی شود از من این میوه های پلاسیده چراغ قوه را میگیرم توی چشمم به ... شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴

من اسب خوشبختی هستم
و شوهرم
هر شب که به خانه می آید
کلاه سرگردی اش را
دم در استبل می گذارد
و گاه گداری می گوید
که اتفاقاً خوشش می آید
از من
آفتابی که از دو طرف پنجره ی آشپزخانه رد نمی شود
از من
این میوه های پلاسیده

چراغ قوه را میگیرم
توی چشمم
به هر زحمتی که شده
شوهرم را در آن پیدا میکنم
میجهم
روی میخ های سم هایم
شانه را می سرانم
لای یال گره خورده ام
روی خال سیاه پیشانی
بر سرین ها تا بند اول انگشتم
مرواریدی به گردن می آویزم
شوهرم
کلاه سرگردی اش را میگذارد پشت در ‌ و امشب اگر
کسی از شما
اسبی برای فروش نیاورد
می توانم چشم هایم را با ملافه پاک کنم
گوشم سوت می کشد
مادرم را لای ملافه پیچیدند
سر زا که رفت
شیهه می کشید
و همان موقع بمن گفت
که حیوان نجیبی باشم
گوشم سوت می کشد
شما دارید سوت میزنید؟

من درخواب هم شیهه نمی کشم
شوهرم در خواب خرناس می کشد
شما سوت می زنید
من گوشم... برای صبحانه بیدارتان می کنم
بفرمایید
این هم کلاهتان.

#ماهنی_مهرپور

@kanoon_adabi_bahman
Read more
 #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته ...
Media Removed
#یا_قمر_منیر_بنی_هاشم ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ ... #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم 😍❤

الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس
ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك
َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه
ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ
صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ عــَلَيْك
َوَرَحْمَةُ الله وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ
وَرِضْوانُه ُوَعَلى رُوحِكَ وَبَدَنِك
.
قال السجاد علیه السلام:
أنَّ لِلعَبّاس عِندَاللّه ِمَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛
.
عبّاس نزد خداوند منزلتى دارد كه روز قيامت شهيدان بر آن رشك میبرند
.
#منبع: بحارالأنوار،ج٢٢،ص٢٧٤
.
.
.
السَّلامُ عَلَيْكَ یا قَمَرَالعَشیرَه
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی "آقا فدایت می شوم" برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#مهدی_رحیمی
#ولادت_باب_الوائج_حضرت
#ابالفضل_عباس_مبارک 💐❤️
.
.
#اے_ماه_تریڹ_عموے_دنیا_عبـاس...
.
" یا ابالغوث ادرکنی "
" ای آقا پناهم بده "
.
عنایتے فـرمــا سیدے ...
.
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام
اِكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام
بظهور الحجة
.
#زيارت_عاشورا_خواندنِ_روزانه_را_امتحان_كنيد
.
#✋امیری_حسین_و_نعم_الامیر✋
#قمر_بني_هاشم #كربلا #حسين
#التماس_دعا✌
Read more
 #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته ...
Media Removed
#یا_قمر_منیر_بنی_هاشم ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ ... #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم 😍❤

الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس
ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك
َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه
ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ
صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ عــَلَيْك
َوَرَحْمَةُ الله وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ
وَرِضْوانُه ُوَعَلى رُوحِكَ وَبَدَنِك
.
قال السجاد علیه السلام:
أنَّ لِلعَبّاس عِندَاللّه ِمَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛
.
عبّاس نزد خداوند منزلتى دارد كه روز قيامت شهيدان بر آن رشك میبرند
.
#منبع: بحارالأنوار،ج٢٢،ص٢٧٤
.
.
.
السَّلامُ عَلَيْكَ یا قَمَرَالعَشیرَه
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی "آقا فدایت می شوم" برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#مهدی_رحیمی
#ولادت_باب_الوائج_حضرت
#ابالفضل_عباس_مبارک 💐❤️
.
.
#اے_ماه_تریڹ_عموے_دنیا_عبـاس...
.
" یا ابالغوث ادرکنی "
" ای آقا پناهم بده "
.
عنایتے فـرمــا سیدے ...
.
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام
اِكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام
بظهور الحجة
.
#زيارت_عاشورا_خواندنِ_روزانه_را_امتحان_كنيد
.
#✋امیری_حسین_و_نعم_الامیر✋
#قمر_بني_هاشم #كربلا #حسين
#التماس_دعا✌
Read more
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به ...
Media Removed
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است. آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش ... عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است.
آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش مهم باشد. به ما هم مى ‏فرمودند: اين‏ها چيز مهمى نيست، چشم‏تان را نگيرد. طبيعى است كه كسى وارسته باشد گير اين مسائل نمى ‏افتد. با اين كه خودشان كرامت داشتند ولى اصلاً مهم نمى‏ دانستند. من هميشه احساس مى‏ كردم ايشان يك موحد كامل است. توصيه ‏اش هم هميشه اين بود كه دنبال اين حرف‏ها نرويد، دنبال خدا برويد. لکن برای آشنایی عموم نمونه ای از کرامات ایشان را نقل می کنیم :
سالهاى پيش، روزى حضرت استاد با شيخى در تهران براى زيارت امام‏زاده‏ اى مى‏ رفتند. در آنجا نشسته بودند كه زنى با برادرش از كنارشان عبور مى ‏كند. پس از لحظاتى آن خانم كه اصلاً حضرت استاد را نمى ‏شناخت خدمت مى ‏رسد و مى ‏گويد: آقا سرم درد مى‏ كند، آيا مى ‏توانيد دعائى كنيد تا درد سرم خوب شود!؟ آیت الله کشمیری مى ‏فرمايد: چادر را به صورت بكشيد، بعد دعائى با اشاره دست به سرش مى ‏خواند. زن مى‏ بيند تأثيرى مثبت داشته، عرض مى‏ كند: آقا شوهرى داشتم دو سال قبل فوت كرده، دلم مى ‏خواهد او را در خواب ببينم، آيا امكانش هست؟
 استاد مى ‏فرمايد: امشب شوهرت را در خواب مى ‏بينى. فردا آن زن نزد شيخ مى‏ رود و مى‏ گويد: آن آقا كيست كه اين همه قدرت دارد؟ هم سردردم خوب شد و هم شوهرم را بعد از دو سال در خواب ديدم، چون ديروز از آقا سيد (يعنى استاد) جدا شدم، دو بستنى خريدم و به نيت شوهرم به فقير دادم. شب در خواب شوهرم را ديدم كه گفت: دو سال تشنه بودم، امروز خوب سيراب شدم، كه از همّت آن آقا بوده است. 📚روح و ریحان؛ حضرت استاد سید علی اکبر صداقت حفظه الله
.

#عرفان #کشمیری #استاد #آیت_الله_کشمیری #عرفان_کشمیری #عشق #عارف #ولایت #سلوک #سالک #ذکر #مقامات #معنوی #کرامات #خرابات #علما #عرفا #طریقت #اولیا #سیروسلوک
Read more
. #امام_خمینی(ره): اگر #ذرّه‌ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است. یا اگر وارد ...
Media Removed
. #امام_خمینی(ره): اگر #ذرّه‌ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است. یا اگر وارد شده است، #استفاده نکرده است . فداتون بشم! من حرف آخر را همین اول بزنم هیچ عاملی مثل محبّت اهل‌بیت آدم را #کمک نمی‌کند در اینکه هوای نفسش را زیر پا بگذارد. #ابرقدرت_ترین عامل اینه . #شب_عملیات ... .
#امام_خمینی(ره): اگر #ذرّه‌ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است. یا اگر وارد شده است، #استفاده نکرده است
.
فداتون بشم! من حرف آخر را همین اول بزنم
هیچ عاملی مثل محبّت اهل‌بیت آدم را #کمک نمی‌کند در اینکه هوای نفسش را زیر پا بگذارد.
#ابرقدرت_ترین عامل اینه
.
#شب_عملیات مبارزه با هوای نفس هم شب عملیاتی است برای خودش
آنهایی که جبهه را تجربه کردند میدانند هیچ‌کسی مثل #فاطمه_زهرا(س) بچه‌ها را کمک نکرده،
بگذارید #شب_اول جلسۀمان روز اول ماه رمضان، برویم درِ خانۀ حضرت زهرا(س).
اگر من خودم خیلی بیچاره نبودم، خیلی محتاج نبودم شاید این‌جوری مستقیم درِ خانۀ حضرت نمی‌رفتم، ولی مهمانی شروع شده، ما هم لباس‌هایمان آلوده است
#مادر باید بیاید لباس بچه‌هایش را عوض کند. دیگر وقتی #مهمانی می‌شود مادر نمی‌ایستد بگوید
بچه! تو لباست را کثیف کردی، مسئولیتش پای خودت است، برو.
مادر بیشتر از بچه نگران آبروی بچۀ خودش است.
لباسش را عوض می‌کند، سر و صورت بچه‌اش را می‌شوید، کثیفی‌های بچه‌اش را می‌گیرد، بعد بچه‌اش را با لبخند تحویل مهمان می‌دهد می‌گوید ببینید چقدر بچۀ من زیباست.
در این عالم یک نفر هست می‌تواند امشب لباس قشنگ به ما بدهد آن هم فاطمۀ زهرا(س) است.
یک نفر،
آن ضجّه‌ای که می‌کشید، می‌گفت وقتی علی را داشتند می‌بردند طوری آمد ناله زد
همۀ مردم مدینه شنیدند، یک خانمی دارد داد می‌زند.
همش دلش پیش شما بود.
بله، علی‌بن ابیطالب امام زمانشه، ولی او همه را دارد می‌بیند. هم امام زمانش را طناب بستند دارند می‌کشند، این می‌کشدش،
هم می‌داند امام را که ببرند، چه بلایی بر سرِ بچه‌های فاطمۀ زهرا می‌آید.
بچه‌ها همۀ رنج‌های شما، هر رنجی که می‌کشیم، مال همان روزی است که در کوچۀ بنی‌هاشم علی را روی زمین می‌کشیدند و مادرمان ضجّه می‌زد، ناله می‌زد
همه‌اش مال آنجاست. #کربلا هم مال آنجاست ما آمدیم امشب یک مقدار بحث کردیم،ولی
بگویید: مادر! ما نمی‌توانیم! ما نمی‌توانیم این راه‌ها را برویم
حالا از باب انجام تکلیف، از باب اینکه دست و پایمان را بزنیم، باشد چشم! سعی می‌کنیم یاد بگیریم، بفهمیم، توجّه کنیم، ولی کار ما با این کارها درست نمی‌شود ها!
از علّامۀ طباطبایی پرسیدند چی‌کار کنیم بالاخره؟ فرمود #توسل توسل توسل؛ بروید درِ خانۀ اهل‌بیت
من تبریک می‌گم #ماه_رمضان رو چون سی شب پشت سر هم شما می‌توانید بروید
جلسۀ #روضه اباعبدالله‌الحسین، روضۀ اهل‌بیت.
یک‌جوری هم تنظیم بکنید قطع نشود، حالا هرجایی رفتید، ما بچۀ جلسۀ روضه هستیم.
آخرش هم می‌بینی اصلاً هیچی را پیشش حساب نمی‌کنند
.
#استاد_پناهیان
.
Read more
امروز برانكو ايوانكوويچ گفت: من کاری به صحبت تاج ندارم. الان به صورت رسمی كي روش چه سمتی دارد تا بخواهم ...
Media Removed
امروز برانكو ايوانكوويچ گفت: من کاری به صحبت تاج ندارم. الان به صورت رسمی كي روش چه سمتی دارد تا بخواهم درباره‌اش صحبت کنم؟ اگر طبق گفته شما او قراردادش را امضا نکرده است، پس درباره‌اش از من سؤال نپرسید. همان‌طور که گفتم فعلاً نمی‌دانم سرمربی تیم ملی ایران چه کسی است و اردوی این تیم تا چه زمانی ادامه ... امروز برانكو ايوانكوويچ گفت: من کاری به صحبت تاج ندارم. الان به صورت رسمی كي روش چه سمتی دارد تا بخواهم درباره‌اش صحبت کنم؟ اگر طبق گفته شما او قراردادش را امضا نکرده است، پس درباره‌اش از من سؤال نپرسید.
همان‌طور که گفتم فعلاً نمی‌دانم سرمربی تیم ملی ایران چه کسی است و اردوی این تیم تا چه زمانی ادامه دارد! تاکنون رسماً هیچ‌کسی به ما این موضوع را از سمت فدراسیون فوتبال اعلام نکرده است
من نمی‌دانم اصلاً چه کسی بازیکنان را دعوت کرده است! از این موضوع خبری ندارم و نمی‌توانم در مورد آن هم نظر بدهم.
.
امشب حضور کارلوس کی روش در برنامه نود تا این لحظه قطعی است اما کسی نمی داند این برنامه با مصالحه به اتمام خواهد رسید یا در نهایت جنجالی خواهد شد؟
#نكته: دوستان عزيز! مجبوريم كامنت ها را ببنديم. هم آقاي برانكو و هم آقاي كي روش افراد محترمي هستند و دوست نداريم اينجا به كسي توهين شود. عذرخواهي ما را بپذيريد
#فوتبال #تيم_ملي #پرسپولیس #كارلوس_كيروش #برانكو
Read more
عرفان جانم پسر عموي مهربان كه با اومدت حسابي خوشحالم كردي و با متني كه بعد از ديدن نمايش برام فرستادي ...
Media Removed
عرفان جانم پسر عموي مهربان كه با اومدت حسابي خوشحالم كردي و با متني كه بعد از ديدن نمايش برام فرستادي اشك تو چشمام جمع شد ، چه خوب كه با داشتن فوق ليسانس رياضي محض انقدر روح لطيفي داري و هنر رو درك مي كني ، با اجازه ات متنت رو اينجا ميزارم تا همه بتونن استفاده كنن. سلام متین! امشب تئاتر تو را دیدم و بسیار ... عرفان جانم پسر عموي مهربان كه با اومدت حسابي خوشحالم كردي و با متني كه بعد از ديدن نمايش برام فرستادي اشك تو چشمام جمع شد ، چه خوب كه با داشتن فوق ليسانس رياضي محض انقدر روح لطيفي داري و هنر رو درك مي كني ، با اجازه ات متنت رو اينجا ميزارم تا همه بتونن استفاده كنن.
سلام متین!
امشب تئاتر تو را دیدم و بسیار لذت بردم، به این خاطر که چهره‌ای جدید از تنهایی را دیدم که تا پیش از این رخ در نقاب کشیده بود! به قول خودت: «تنهایی نه به آن معنی که هست!» راستش را بخواهی امشب فهمیدم من با همه‌ی رؤیاهای به حقیقت نرسیده‌ام تنها مانده‌ام! با همه‌ی رؤیاهایی که در فصل چیدن آرزوها خشک شدند! در وسعتی پر از تناقض تنها مانده‌ام! می‌دانی کدام تناقض!؟ ما آدم‌ها تا وقتی با خودمان حرف می‌زنیم، تا وقتی رؤیا داریم، تا وقتی به رؤیاهامان می‌اندیشیم، زنده‌ایم، وگرنه با مردگان هیچ تفاوتی نداریم! حالا اگر این رؤیاها هیچ یک رنگ واقعیت نگیرند آن وقت باید بین زندگی و سرخوردگی، بین بودن و «گم شدن»، مدام در حرکت باشیم! رؤیاپردازی کنیم تا زنده بمانیم و از نرسیدن به آن‌ها سرخوده شویم! تازه! مگر به چند تا از آن‌ها می‌رسیم!؟ به قول خودت: «انگار نمی‌شود همه‌ی آرزوها را باهم داشت!» متین! جالب آنکه بدانی نه تنها من که کثیری از ما با رؤیاهامان تنها مانده‌ایم! و با آنکه همه‌ی ما در این ویژگی مشترکیم باز هم تنهاییم! مثل من، مثل موسی، مثل تو، مثل نسرین و مثل همه‌ی ما! حتی اگر «همه‌ی راه‌ها و رؤیاها هم به رم برسند باز هم تنهاییم!» زیرا قرار نیست به آن‌ها برسیم! «تنهایی سرنوشت مشترک نسل ماست!»
🎭🎭🎭
متین! موسیقی شنیدنی تئاتر با بازی خوب تو، برایم شب بی‌مانندی بود. ببخشید که دیر به تو سر زدم.
Read more
شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست بایدکنار هم نشست و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد. متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت ... شبیه دلتنگیهای عاشقانه ست
بایدکنار هم نشست
و خاطرات و یادگاریهارو مرور کرد.
متن زیر یه نوشتست از نوع یادگاری، از طرف خواهرم برای تنها فرزندش که شب و روزشو مثل خیلی از مادرهای دیگه برای پسرش ( آئین ) گذاشته، خود من خیلی تلاش کردم تا آخر این نوشترو بخونم اما باور کنید نتونستم، نمی دونستم به چه صورت نگاهش کنم، کسب تجربه، نظام زندگی، معرفت دنیا و یا ..
👇🏼
فرزندم، عزیز تر از جانم
‏‎از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم
از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری
‏‎به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنباله من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی
‏‎این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی
‏‎هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم
‏‎روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم
‏‎امشب یک دل سیر گریه کردم
‏‎امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد
‏‎تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه.
‏‎روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد
‏‎روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد
‏‎روزی  خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی.شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز
‏‎روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه ی به هم ریخته به خواب میروم.شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
🍂
از تمام دلتنگی ها، اشک ها، شکایت ها که بگذریم
پشتم به پدر مادرم گرمه
نمی‏دونم اگه اونا نبودن، زبونم چطور می‏چرخید
دوستون دارم
علی رضا رحمانی🍂
Read more
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های ...
Media Removed
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم. مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان! چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام ... *چوپان*

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.* #سجاد_رحیمی
Read more
. . اين غزل فكر مى كنم دومين غزل "ميخانه" باشد. آن زمان كه اين غزل را شروع كردم به هيچ چيز جز شعر بودنش ...
Media Removed
. . اين غزل فكر مى كنم دومين غزل "ميخانه" باشد. آن زمان كه اين غزل را شروع كردم به هيچ چيز جز شعر بودنش فكرنكردم. بعدها عزيزان كه نقد نوشتند اسمش را گذاشتند غزل خراباتى. تصور كنيد در زمانه اى كه باهجوم پُز نوگرايى، "حسين منزوى" هم كهنه و متحجر ناميده مى شد و چماق آوانگارديسم، براهنى وار بر سر غزلسرايان ... .
.
اين غزل فكر مى كنم دومين غزل "ميخانه" باشد.
آن زمان كه اين غزل را شروع كردم به هيچ چيز جز شعر بودنش فكرنكردم. بعدها عزيزان كه نقد نوشتند اسمش را گذاشتند غزل خراباتى.
تصور كنيد در زمانه اى كه باهجوم پُز نوگرايى، "حسين منزوى" هم كهنه و متحجر ناميده مى شد و چماق آوانگارديسم، براهنى وار بر سر غزلسرايان فروكوفته مى شد چقدر بايد بى خيال و خودشيفته باشى تا بتوانى انگ و تهمت عقب ماندگى را به جان بخرى.
من اما در اين غزل شاعر امروز نبودم. اصلاً شاعر نبودم. شطّاحْ مستى فارغ از روزگار بودم كه عنان روحم را دادم دست كلمات تا خودشان عربده كشانِ شهر لوطي كُشِ عيارستيز غزل باشند.
.
حُسنِ اين غزل به شنيده شدنش است. در كانال #تلگرام هم امشب خواهم خواند.
.
🔹
ميخانه ١
🔹
انداختی از سکه، بازار پری ها را
بشمار وقتی می پرانی مشتری ها را
.
دامن طلای در تلاطم! این همه دل را
در سادگی هم می بری واکن زری ها را
.
یک طاقه ابر از آسمان بردار و از سَروی
سوزن کن و نخ کن تمام روسری ها را
.
رختی بپوش از ابر و رویا و کتابی کن
آیین شوخی ها و رسم دلبری ها را
.
مقصود شو دیوان به دیوان انوری ها را
از گور برخیزان به صف کن عنصری ها را
.
بی سکّه هم سازند و همراهند و هم سفره
معشوق بازیّ و شکار و مِی خوری ها را
.
مِى، مِى بیاور هی بیاور، کِی؟ سرم داغی...
ساقی عطش دارم رها کن مشتری ها را
.
امشب در این مِیْخانه ی بی خواب، چشمی کو؟
تا مثل من رنگین ببیند گچ بُری ها را
.
داغم چراغم، خامُشى دور از شب انگور
حالا که دارم بر سر افسر سروری ها را
.
مستم! بده پیمانه ها را پُر تَرَک دستم
لولم، ملولم، لب به لب کن آخری ها را
.
خوابم، خرابم، هر دو چشمم خفته در بستر
تیمار کن یارا! خمارا! بستری ها را!
.
لب هام نمناک است و عطر بوسه ام سرخ است
ساقی بیا این وَر رها کن آن وری ها را
.
#مهدی_فرجی
ميخانه بى خواب
Read more
. ورنر دافنه را بغل گرفت و همان‌طور زیر درخت زیرفون شیرین، روی علف‌ها ماندند و خودشان را به لذت ناب ...
Media Removed
. ورنر دافنه را بغل گرفت و همان‌طور زیر درخت زیرفون شیرین، روی علف‌ها ماندند و خودشان را به لذت ناب زندگی کردن سپردند. چقدر دلش می‌خواست مدتی طولانی با این موجود کوچولو زندگی کند! تباهی دقیقاً همین بود، این مانع، این مزاحم، این جدایی‌ای که به زودی از راه می‌رسید. غم را کنار گذاشت و به دختر گفت: «امشب ... .
ورنر دافنه را بغل گرفت و همان‌طور زیر درخت زیرفون شیرین، روی علف‌ها ماندند و خودشان را به لذت ناب زندگی کردن سپردند. چقدر دلش می‌خواست مدتی طولانی با این موجود کوچولو زندگی کند! تباهی دقیقاً همین بود، این مانع، این مزاحم، این جدایی‌ای که به زودی از راه می‌رسید.
غم را کنار گذاشت و به دختر گفت: «امشب می‌خواهم بروم به کنفرانسی که در مورد دوست شازده کوچولو است.»
«خلبان؟»
«آنتوان دو سنت اگزوپری. هیچ‌چیز در موردش نمی‌دانم. نویسنده‌ای آلمانی در خانهٔ ادبیات در مرکز شهر راجع به او صحبت می‌کند. خبرش را در روزنامه خواندم.»
«من را می‌بری؟»
«ساعت نُه شب شروع می‌شود.»
«وقتی من خوابم؟ چقدر حیف... »
«امشب خوب حواسم را جمع می‌کنم و فردا برایت تعریف می‌کنم.»
دافنه که هیجان‌زده شده بود موافقت کرد.
.
#خواهران_باربارن #اریک_امانوئل_اشمیت #انتشارات_چترنگ #نشر_چترنگ #چترنگ #نشرچترنگ

@chatrangpublication .
خواهران باربارن آخرین اثر اریک امانوئل اشمیت، نویسندۀ پرآوازۀ فرانسوی، مجموعه‌داستانی است شامل چهار داستان کوتاه که منطق روان‌شناسی خشونت و عطوفت را می‌جوید. در داستان اول به بطن زندگی خواهران دوقلوی باربارن می‌پردازد و ریشۀ حسادت را پی می‌گیرد، در داستان دوم ایثار و ازخودگذشتگی را به عنوان درون‌مایۀ داستان برمی‌گزیند، در داستان سوم انتقام با بخشش را به چالش می‌کشد و در داستان چهارم زندگی پیرمرد داستان را به گونه‌ای با خالق شازده کوچولو، آنتوان دو سنت اگزوپری، درمی‌آمیزد.
Read more
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما ...
Media Removed
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند... عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ... دزدی که تو مملکت زیاده ، تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم، فرهنگمونم ... .
نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه،
اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند...
عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ...
دزدی که تو مملکت زیاده ،
تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم،
فرهنگمونم که علی نژادی ها به‌هدف گرفتن ،
خب عجله کنید داریم شکست می‌خوریم ..
اونوخ بچه مذهبی های ما چیکار میکنن، بدتر به دشمن کمک میکنن...
خیلی از راههایی که میریم برای فرهنگ و دین و حجابمون غلطه ... به والله غلطه ... به استناد به همین کتاب دغدغه های فرهنگی غلطه ...
چند صفحه میخونم چند ساعت فکر میکنم که
مثلا اینجا بچه مذهبی ها اشتباه میرن برم بهشون بگم خب قبول نمیکنن...
یا اونجا میکروفون های فرهنگی ما اشتباه به صدا در اومدن خب قبول نمیکنن . بعد کتاب را میبندم و میگم کاش منم مثل یه آدم عادی نمی دونستم، یا نمیخوندم یا نمی دیدم ... بعد چشمام را میبندم و شانه بالا میندازم و میگم زینب جان خودتو به خواب نزن...
.
پ ن:
دوستانی که من را میشناسن میدونن که من سعی میکنم حجابم را رعایت کنم و عقایدم را حفظ کنم، و تحت هیچ شرایطی به خودم اجازه نمیدم به عقاید و حجاب کسی توهین کنم، اما اگر میگم بچه مذهبی ها چون هدف دشمن همین افراد هست دعا کنیم یه وقت دانسته و ندانسته برای دشمن نجنگن...
پ ن۲:
ای کاش در اتاق فکر های همایش های حجاب و بصیرت و نه دی و انقلاب و زن و عفاف و جنگ‌و غیره از همه ی خط فکری هم کمک و نظر میخواستید ، ای کاش از همه ی دیدگاه ها و عقیده ها حمایت میکردید که بیان بشه و مورد بررسی قرار بگیره...
پ ن۳:
برای امشب که باید با آرامش استراحت میکردم و فردا صبح زود باید بیدار میشدم کتاب سنگینی بود ... ای کاش یا نمیخوندم یا اگر خوندم صدام به مذهبیون میرسید...
.
اگر دغدغه فرهنگی ، یا سمت فرهنگی یا قدم فرهنگی دارید و بر میدارید، بخوانید...
#دغدغه‌های‌فرهنگی #مسیح‌علینژاد #دغدغه_فرهنگی #خامنه_ای_دات_آی_آر
Read more
‌ من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را ...
Media Removed
‌ من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را تحسین کنم. او یک تیم خوب ساخته، یک پرسپولیس هیجان‌انگیز. تیمی که خوب فوتبال بازی می‌کند، شجاعانه بازی می‌کند، با برنامه بازی می‌کند، با پرنسیب بازی می‌کند، و در یک کلام پرسپولیس بعد از سال‌ها «پرسپولیسی» ...
من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را تحسین کنم. او یک تیم خوب ساخته، یک پرسپولیس هیجان‌انگیز. تیمی که خوب فوتبال بازی می‌کند، شجاعانه بازی می‌کند، با برنامه بازی می‌کند، با پرنسیب بازی می‌کند، و در یک کلام پرسپولیس بعد از سال‌ها «پرسپولیسی» فوتبال می‌کند. این پرسپولیس را برانکو ایوانکوویچ به اینجا رسانده، خشت خشت این پرسپولیس را برانکو چیده است. او تیمی ساخته که تماشاگران از نمایش آن حظ می‌کنند. پس لایق تحسین و تقدیر است.

اما حالا باید سوال کرد؛
چرا این تیم خوب امشب نتوانست از بازی خوب خود پیروزی بسازد؟
جواب این سوال مهم است زیرا پروژه نهایی پرسپولیس که قهرمانی در آسیا است به این پرسش بستگی دارد.
جواب من شامل چند بخش است که در این نوشته به سه قسمت آن اشاره می‌کنم.

یک/ پرسپولیس باید از نظر نیروی انسانی تقویت شود. بازیکنان این تیم اگرچه برای لیگ‌برتر ایران کافیست اما برای موفقیت در آسیا کمبودهای آشکاری دارند. پرسپولیس باید با نظر «برانکو» تقویت شود.

دو/ پرسپولیس آنقدر که حمله می‌کند و موقعیت خلق می‌کند گل نمی‌زند. این نقص هم تیمی است، هم فردی. اما کلید آن فقط تمرین است. تمرین و تمرین و تمرین. ایوانکوویچ «استاد طراحی تمرین» است. او باید این مشکل را در تمرین حل کند. اما چگونه؟ شاید لازم است برانکو دستیاری به کادر فنی اضافه کند، متخصصی برای تمرین با مردانی که در موقعیت گل قرار می‌گیرند. این دستیار (چه ایرانی، چه خارجی) البته باید تحت نظر برانکو و با نظر و میل برانکو بیاید. نباید اجباری در کار باشد. ‌
سه/ پرسپولیس اکنون با یک مسئله بزرگ مواجه است؛ مهدی طارمی.
می‌خواهم همه را دعوت به یک مقایسه کنم، قیاس رفتار و عملکرد و کردار و بازی طارمی در «پرسپولیس» و «تیم‌ملی».
این تفاوت از کجا می‌آید؟
فلاش بکی می‌زنم به ماجرای پنالتی ریسکی مشترک مهدی طارمی و رامین رضائیان ، رامین رضائیانی که بازیکن فوق‌العاده‌ای بود اما به درستی و با اصرار صحیح برانکو «اخراج» شد. آن ریسک اگرچه به گل نشست اما واکنش برانکو محدود شد به اخم کردن در تمرین بعد از بازی. آیا کافی بود؟ رامین نشان داد که نه. امروز طارمی هم ثابت کرد که آن واکنش خیلی کم بوده است. اینکه یک بازیکن پنالتی را خراب کند اصلا مهم نیست، مقصر هم نیست. اما وقتی طارمی چنین می‌کند که امشب برابر الریان کرد، رفتارش خبرهایی برای ما دارد...
(ادامه مطلب در کانال تلگرامی ام، که آدرس آن در صفحه بیوگرافی من موجود است)
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #طارمی #پرسپولیس #برانکو #برانکوایوانکوویچ
Read more
Amir Shams سلام، امشب چهارمین سالگرد فاین ارت فتوگرافی بود 4 سال از تاسیس پیج شخصی، هنری، دغدغه ...
Media Removed
Amir Shams سلام، امشب چهارمین سالگرد فاین ارت فتوگرافی بود 4 سال از تاسیس پیج شخصی، هنری، دغدغه ای، فانتزی، رویایی، تنهایی من گذشت 4 سال با تمام فراز و فرودش با تمام شوق ها و شورها و اخیرا با تمام ریپورت ها و نامردمی ها! این روزها حتا هشتگ های پیج من نیز حذف شده اند! هشتگ هایی که به معرفی ارتیست ... Amir Shams
سلام، امشب چهارمین سالگرد فاین ارت فتوگرافی بود
4 سال از تاسیس پیج شخصی، هنری، دغدغه ای، فانتزی، رویایی، تنهایی من گذشت
4 سال با تمام فراز و فرودش
با تمام شوق ها و شورها
و اخیرا با تمام ریپورت ها و نامردمی ها!
این روزها حتا هشتگ های پیج من نیز حذف شده اند!
هشتگ هایی که به معرفی ارتیست ها فیلم ها و موسیقی ها میپرداخت!
#Fineartphgmusic
#Fineartphgmovie
میبینید 😊این گویا حاصل کار فرهنگی در ایران است!
بگذریم

سوال مهمی از شما عزیزان دارم
یک سوال بسیار مهم
سوالی که میخواهم حتما جواب بدهید؟
حتا اگر تا به حال اهل کامنت گذاشتن نبودید
شما چرا عضو پیج من هستید؟
چرا امیر شمس و فاین ارت فتوگرافی اش را دنبال میکنید؟
چرا او را تشویق میکنید
چون عکاس هستم؟ چون برای عکس ها مینویسم؟
چون اجتماع را خارج از ارت ندیدم؟
چون برای ناگفته ها میرنجم؟ چون معلم هستم؟
چون استاد دانشگاه بوده ام؟
چون شاید از تجربیات و اطلاعات شخصیم نوشتم
چون فکر کردید بیکارم؟
چون توانستید اینجا حرف بزنید؟ چون جرات نوشتن دارم
چون میتوانم بر خلاف جهت شنا کنم؟
چون از قصاوت ها نمیترسم؟
چون عاشق هم نوعان هنر دوستم هستم؟
چون یک دیوانه هستم
دلایل دیگری دارید؟
شاید بدون دلیل هستید، شاید هم از من خوشتان نیاید، طبیعیست، همه نباید از شخصیت یا بیان هنرمندی خشنود باشند، ولی هنوز اینجا هستید؟
من خواننده یا هنر پیشه یا چهره تلوزیونی نیستم
من به دنبال تبلیغات و معروفیت چیپ نیستم و نبودم
فقط عکاسی کرده ام و از علایقم نوشتم
نه! به دنبال تعریف و تمجید نیستم، شما ماه هاست به من لطف داشته اید
فقط
میخواهم بدانم دلایل اصلی شما چیست!
بعد از 4 سال با بیش از 200 هزار همراه و طرفدار و هنر دوست، میخواهم از شما بشنوم
به عنوان یک عکاس، و عکس باز، مشتاق خواندن کامنت های شما هستم
امشب و با تمام ذهن مشغولم، میخواهم تمام کامنت ها و حتا دایرکت های شمارا کامل بخوانم، تا جایی که بتوانم
امشب ادمین پیجم نیست و من هستم و شما
روزها دیر میشوند
لطفا بنویسید، گاهی باید بیشتر فکر کرد، شاید در میان این کامنت ها و دایرکت ها، جواب سوال هایم را یافتم
راستی سهم یک هنرمند در زندگی چیست
ما و شما ارتیست هایی که اینجا هستیم کجای داستان این جنگل بزرگیم؟
ما که با چند خط کتاب و یک موسیقی راضی هستیم
پس چرا ازار میبنییم؟

اری، گاهی ناگفته ها گفته نمیشود و گاهی همه اش نوشته میشود

هر چه پیش رود و هر جا باشم
عاشق خواهم ماند

از فردا تا یک هفته فقط از اثار عکاسی خودم برای شما منتشر میکنم
درود

امیر شمس
عکاس
23 تیر 97
@amirshamsofficial
Read more
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون ...
Media Removed
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه کی به صورت من نگاه میکنه ، همه خانوم ها آرایش دارن ، اگر بخوام موهام رو کامل بپوشونم مدلشون خراب میشه و ازاین دست بهانه ها .
همون موقع هم ته قلبم میدونستم اینا بهانس می دونستم کار درست و غلط چیه ولی خوب امان از نفس اماره یا شایدم نه ،امان از ضعف خودم . تا اینکه چند روز پیش یکی از آشنایان حرف قشنگی زد . گفت خدا از تو بنده همین وسواس رو میخواد . خدا از تو میخواد اگر ادعا میکنی که اعتقاد به اسلام داری اگه اعتقاد به حجاب داری پس حساس باش حتی روی یه تار مو حتی اگر همه جامعه رفتن سمت باطل وقتی حقیقت عیان هست تو راه درست رو برو ، خدا از بندش همین دقت و مواظبتُ میخواد. همینکه بدونی همیشه نگات میکنه و حواسش بهت هست همینکه اگر واقعا میگی دوسش داری به خودت و خودش ثابت کن . حرفش به دلم نشست .
الان داشتم دنبال یه متن قوی درباره #حجاب میگشتم چیزی پیدا نکردم که توجهمو جلب کنه اغلب متنها احساسی و شاید بشه گفت شعار گونه بود . حرف هایی که شاید فقط برای یه چادری جالب باشه . واقعیت اینکه ما تو آموزش و پرورش ،صدا و سیما و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن کم کاری کردیم . نتیجش این میشه که امثال #مسیح_علینژاد ها با پیشینه و احوال مشخص در حالی که از پس زندگی شخصی خودشون برنمیان در حالی که همه میدونیم عامل نفوذی دشمن هستن و بابت تک تک لجن پراکندگی هاشون از اربابانشون پاداش میگیرن ؛ برای زن ایرانی برای دختر ایرانی و خانواده ایرانی نسخه مسموم میپیچند .
ان شاالله این خیال خام رو به گور خواهند برد که یه روزی بتونن خانواده ایرانی رو مثل خانواده غربی به لجن بکشن و عفت و حیا رو از زن و مرد ایرانی بدزدند .
الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» (محمد/۱) 
#وعده_الهی قطعی است .
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#روز_ملی_حجاب_و_عفاف
Read more
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم ...
Media Removed
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟ ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟ ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟ اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟ دلگیرم از این روزهای بی تو بودن این روزهای از فراق تو سرودن روزی که میایی نمیدانم که ... سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟
ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟
اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن
این روزهای از فراق تو سرودن

روزی که میایی نمیدانم که هستم
آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم
هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم
هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...
از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو... عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...
عمری به جان ما شرر آمد ولی تو... این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را
از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر.
Read more
. #یا_عباس_نحن_بحماک . درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته از ...
Media Removed
. #یا_عباس_نحن_بحماک . درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه این کمان آرشی را از عجم برداشته این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست در حسینیه کسی انگار دم برداشته من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش ماه را از آسمان ها دست کم برداشته من ... .
#یا_عباس_نحن_بحماک
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی «آقا فدایت می شوم» برداشته
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در ...
Media Removed
Stunning | Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود! از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد معجزه اش این است که خالیست ولی ... Stunning | © Peter Zelei
چقدر برای عکس ها مینویسید؟
صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم
چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود!
از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند
بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد
معجزه اش این است که خالیست ولی شما تا چند دقیقه به دنبال جزییات بیشتر خواهید گشت , برای یک عکس سوریال، معجزه ارزشمندیست
و اری این عکس ارزش جستجو را دارد ،خواهشا با یک لایک فقط تمامش نکنید
جا به جایی تصویر از یک قاب خالی به دختری در یک قاب طبیعی (در باز ) و حتا درهایی تو در تو که حس دو اینه روبروی هم را میدهد
فضای مثبت در همان نقطه یک سوم کلاسیک چپ با دخترمان پر شده - بهترین جا برای قرار گیری مدل ،و سه رنگ تکمیل کننده اصلی
و در اخری که نیمه باز و بسته باقی مانده و یک صندلی ناظر غایب
کادری افقی و نگاه انسانی، فضای منفیه بسیار پربار و سکون
سکوت سنگین و نوری که از راست کامل به چپ تابیده
حال ایا مهم است که ان کلاغ طبیعیست یا بعدا اضافه شده ؟
برای یک عکاس سوریال و فاین ارت کاری که با تصاویر دیجیتال نیز کمی سبک خود را پیش میبرد شاید زیاد عیب نباشد !
بازهم بگویم ؟
یک عکس سوریال و کلاسیک!
اری فرا واقعیت ،واقعیتی که شاید وجود داشته باشد !
واقعیتی که شاید در نقطه ای دور به وقوع بپیوندد
در ناخود اگاه ما
و نقطه اوج اثر را فهمیدید ؟
موهای هویجی مدل
این موها راز داستان مارا با ان کلاغ سیاه خواهد ساخت
ایا این یک صحنه ارام و صرفا فاین ارت است ؟
یا ارامش قبل از یک اتفاق مرموز؟
اری شبیه یک کابوس پیجیده است
ارام و ارام قبل از ثبت عکس با چشمان بسته ،سرنوشت مدل را پیش بینی کنید ،او چرا انجاست
با یک عکس خوب و شاید تکراری ولی بسیار زیبا طرف هستیم یا نتوانستید اصلا با او ارتباط برقرار کنید
راستی شما که متن مرا تا انتها خواندید اسیر فضای عکس نشدید ؟
کسی چه میداند شاید امشب خواب این تصویر را دیدیم
چیزی بیش از یک ظهر ترسناک
تنها امید ما رنگی بودنش است؟
تصور سیاه و سفیدش شاید نوید یک برزخ طولانیست
جیزی شبیه به بازی سایلنت هیل
دوباره ببینید ،عمیق تر ،برای همین اینجا جمع شده ایم

اینکه عکاسی نیاز به نوشتن ندارد بحثیست جدا، ما میخواهیم ازتاثیر عکس ها صحبت کنیم

سکوت مخصوصا علاقه مندان حرفه ای من، جایز نیست
لطفا برای عکاسی بنویسید

درود بر دنیای مرموزش

متن از امیر شمس
@amirshamsofficial

#Peterzelei
#Fineartphg
#Color #Nikon #Photography #Photograph
#Girl #Gallery #Fineartphotography
#Amirshams
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر ... بسم الله الرحمن الرحیم
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
Read more
امشب صدایت را شنیدم همه دنیا صدایت را شنیدند بلند تر از همیشه فریاد زدی..حتی بلند تر از آن 17ثانیه ممتد معروف! بلندایی به طول ابد.. نمی دانم ای مرد بزرگ، چه در روزگارت می گذشت این روز ها.. می شناختم قهرمانی را که، لبخند را هدیه ات می داد امید را بر گوش هایت می کوفت و جاده های عشق را نشانت می داد.. چه ... امشب صدایت را شنیدم
همه دنیا صدایت را شنیدند
بلند تر از همیشه فریاد زدی..حتی بلند تر از آن 17ثانیه ممتد معروف! بلندایی به طول ابد..
نمی دانم ای مرد بزرگ، چه در روزگارت می گذشت این روز ها..
می شناختم قهرمانی را که،
لبخند را هدیه ات می داد
امید را بر گوش هایت می کوفت
و جاده های عشق را نشانت می داد..
چه بر سرت آورد این جهان، بر خشم فروخفته ات!
مگر نه آنکه عادت را شکسته بودی..!
مگر نه آن که از چنگال فقر و سیاهی، کورسوی امید را یک هزار خورشید یافتی..!
مگر نگفته بودی وقتی زندگی ترکمان کرده، عشق است که مرهممان می شود..!
چه به روزت آمد ای دریای بی کران، که نبرده، نباخته، راه را نیمه درست رها کردی..!!
حقیقتا می دانستی...ما بی خبران بودیم...
امشب اما من،
در انبوه ستارگان آسمان،
سوسو زدنت را به چشم شاهد شدم..
من،
اهمیت دادم..
همه ما، اهمیت دادیم..
بخواب ای بزرگ مرد!
بخواب، آرام...
و خاطرات کودکیمان را، و آرزوی همیشگیمان را نیز، در آغوشت بخوابان... (بیادت، چستر چارلز بنینگتون
چزی دوست داشتنی♥️♥️😢)
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم . به #نماز م ببالم؟! همانی که گاه از شوق بهشت و گاه از هراس جهنم ، آخر وقت، با ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم . به #نماز م ببالم؟! همانی که گاه از شوق بهشت و گاه از هراس جهنم ، آخر وقت، با عجله و بی توجه میخوانم؟! . به #روزه ام افتخار کنم؟! همانی که هزار تدبیر، برای رفع هرچه بیشتر گرسنگی و تشنگی حاصل از آن می اندیشم؟! از خواب زیاد و استراحتهای طولانی گرفته تا استفاده از انواع و اقسام ... بسم الله الرحمن الرحیم .

به #نماز م ببالم؟! همانی که گاه از شوق بهشت و گاه از هراس جهنم ، آخر وقت، با عجله و بی توجه میخوانم؟! .

به #روزه ام افتخار کنم؟! همانی که هزار تدبیر، برای رفع هرچه بیشتر گرسنگی و تشنگی حاصل از آن می اندیشم؟! از خواب زیاد و استراحتهای طولانی گرفته تا استفاده از انواع و اقسام نوشیدنی ها و خوراکها ؟ (حال آنکه یکی از فلسفه های روزه، ادراک حال ضعیفان و فقیران و مستمندان است ) .

به نجوا و #دعا هایم ببالم؟! همانها که تا گره و مشکل و مانعی برابر دنیایم قرار نگیرد، سراغش را نمیگیرم؟! .

خودت بگو...
خدای همیشه مهربان!
آن روز که در تاریکیهای هراسناک قبر، ملک سوال کند که دینت چیست؟ با چه رویی بگویم " #اسلام " ؟!
.

تو بگو... خدای بی نیاز بی همتای من
با چه رویی خودم را مسلمان بدانم، شیعه بدانم، شیعه ی اثنی عشری بدانم درحالی که هنوز اخلاق و کردار و گفتار من فرسنگها با بهترین فرستاده ات و خاندان پاکش فاصله دارد؟! ...
.

خدای خوب همیشه همراه...
اگر در عمل به دینم ناقصم،
اما این را میدانم که به لطف خودت، گیاه امیدی در دلم دارم، که هرروز به طراوت و عطر آن افزوده شده و هرصبح درون قلبم جان میگیرد و رشد میکند و بالا میرود و سرسبز میشود!
و آن، حبی است که به خانواده ی کریم و نورانی پیامبرت دارم! .

بیا و همین امشب..
به بزرگی خودت،
به حرمت رئیس مکتب تشیع ،
به حرمت همین حب ،
کم و کاستی ام را ببخش و بزرگم کن! .

دوستت دارم...
خدای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم )
خدای فاطمه (سلام الله علیها )
خدای علی (علیه السلام )
خدای حسن (علیه السلام )
خدای حسین (علیه السلام )
و فرزندان پاک و غرق نورشان (علیهم السلام )
__________________
.
#پ_ن
از همین الان دارم به سوال سختی که بعد از نماز و روزه و انجام واجبات و ترک محرمات و حق الناس و.... ، توی روز قیامت ازم میپرسی فکر میکنم :
_ مسلمون ِ شیعه توی جمهوری اسلامی به دنیا اومدی. برای حفظ همه ی اینا چیکار کردی!؟؟
Read more
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر ...
Media Removed
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران ... ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران آزادی و خدا؛ تنها فیلسوفی که نمی پرسد چرا و پاسخ ها را در دسته بندی های مختلف؛ در یک بزنگاه تاریخی به نمایش می گذارد...
ریحانه ی جباری تمامِ آن چیزی است که ذهن من از قدرت می فهمد...از عشق می فهمد....از ایستادگی می فهمد...از مرگ.....
ذهنم هنوز از مرگ چیزی نمی فهمد....اما حقیقتا ریحانه جباری را در دنیای مرگ نمی بینم...
من یک آتئیست هستم و به دنیای پس از مرگ بی اعتقاد...اما شاید نتوانم توضیح دهم که چگونه به محکمه ی عدلی که ریحانه از آن سخن میگفت ایمان دارم...
این یک تضاد عقیدتی نیست...
این دقیقا سه سال کلنجار بی رحمانه اندیشه هایم با درونم است...
سه سال گذشت...امشب همانند هر سال...هر سوم....هر آبان...دلم میان آرامشی که نام ریحان به جان می دهد و آشوبی که داغش به دل؛ مابین یک تعلیق غریبانه؛ طواف میکنم همه ی اندیشه های ریحانی را...
طواف میکنم همه ی نوشته هایش را...
همه ی دلنوشته هایش را...
همه ی حق نوشته هایش را...
کعبه در اندیشه بنا باشد طواف آن واجب...نه هفت دور با کفن.... بلکه هفتاد سال با بغض نبود آن اندیشه...
بدون شک همانند هر سال از سالگرد های ریحانی تصاویر ثبت شده ای را در کنار طواف کعبه ی تفکرات ریحان؛ با وضویِ احترام و عشق؛ در ذهن ذکر میکنم....تصویر شعله پاکروان که دلتنگ صدای مهربان و پر از مقاومتش هستم که وقتی تصمیم به فریاد حقیقت می گیرد هیچ قدرتی مانع انعکاس صدای شکوهمندش در قطعه 98 بهشت زهرا نیست.....دلتنگِ فریدون جباری که تا آنجایی که من دیدمش و میشناسمش فقط با لبخند اشک می ریزد....فقط با لبخند بغض می کند....فقط با لبخند....درد می کشد...مردی که اطمینانش به رسیدن روزِ عدالت و حق خواهی قوی تر از هرکس دیگری است....قوی تر از اتم سکوت می کند....و عمیق تر از لبخند سنگری برای اشکهایش ندارد.....
دلتنگِ شهرزاد؛ که خواهری از جنس باران برای ریحان....دختری از جنس ایمان برای فریدون و شعله است
دلتنگِ شراره؛ خواهری که شاید بیشتر از قانون پدر، برای اشک ها و بغض هایش سنگری از لبخند ساخته است....
و در نهایت دلتنگ مادر بزرگی که برای معصومیت ریحان؛ تمامِ پینه های دست خدایش را به سوگند کشاند تا پاسخی برای این بی عدالتی که ریحانه را از آنها دور کرد پیدا کند...
من ریحانه را هرگز ندیدم.
Read more
قصه‌های همیشه نو . قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست. گاهی خیال می‌کنم قصه‌های ...
Media Removed
قصه‌های همیشه نو . قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست. گاهی خیال می‌کنم قصه‌های مجید، قصه‌ی کودکی خودِ من است. آنقدر این داستان‌ها ملموس و باورپذیرند که گویی مجید رفاقت می‌کند و برای نجات ما از تنبیه بزرگ‌ترها، همه‌ی این شیطنت‌ها را به نام خودش گردن می‌گیرد. عجب پسر بامعرفت ... قصه‌های همیشه نو
.
قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست.
گاهی خیال می‌کنم قصه‌های مجید، قصه‌ی کودکی خودِ من است. آنقدر این داستان‌ها ملموس و باورپذیرند که گویی مجید رفاقت می‌کند و برای نجات ما از تنبیه بزرگ‌ترها، همه‌ی این شیطنت‌ها را به نام خودش گردن می‌گیرد. عجب پسر بامعرفت و بامرامی‌است این مجید.
استاد مرادی کرمانی عزیز خدا حفظ‌تان کند که با خلق قصه‌های مجید به ما یاد دادید که کودکی هست، خنده هست، سادگی هست، زندگی هست و مهم‌تر از همه عشق هست.
ممنون که اجازه دادید با مجید آشنا شویم تا خودمان را بیشتر بشناسیم.
سرتون سلامت استاد و تولدتون مبارک
.
امشب در حاشیه رونمایی کتاب صوتی قصه‌های مجید توسط نوین کتاب گویا
Read more
 #köttfärspiroger med färdig pizzadeg man köper från närmaste matbutik. Recept hittar du på min ...
Media Removed
#köttfärspiroger med färdig pizzadeg man köper från närmaste matbutik. Recept hittar du på min blogg maryreci.com eller direkt länk på min FB: laga persisk mat med Maryam. . سلام سلام، خصوصا به اونهايى كه تو صفحه فعال هستند و حضورشون پر رنگ! يك سلام هم به همراه هاى جديد! . روزهاى پركار ... #köttfärspiroger med färdig pizzadeg man köper från närmaste matbutik.
Recept hittar du på min blogg maryreci.com eller direkt länk på min FB: laga persisk mat med Maryam.
.
سلام سلام، خصوصا به اونهايى كه تو صفحه فعال هستند و حضورشون پر رنگ! يك سلام هم به همراه هاى جديد!
.
روزهاى پركار شروع شده و من هم صبح زود بيدار مى شم، كمى كارهاى خونه را اينجا مى دم و هفت و نيم هشت مى زنم بيرون.
سر كار تا پنج بعد از ظهر اگر كه كنسرت نداشته باشيم، و بعد به سمت خونه!
البته هميشه سر راه يك خريد كوچيك!
بعد هم بدو بدو خونه و درست كردن غذا و شستن ظرفها و خلاصه شانس بياريم نه شب مى تونيم بشينيم!
.
.
.
بعضى روزها كه خسته ترم اين غذا گزينه خوبيه چون از خمير اماده پيتزا استفاده مى كنم. .
.
.
براى تموم ما كه شاغل هستيم، هر دقيقه طلاست، خصوصا اگر مثل من صفحه اينستا و بلاگ و فيس بوك غذايى هم داشته باشى.
.
. #پيده #
#پيده_مريمى
.
اگر وقت دارين كه از دستور #خمير_جادويى_مريمى استفاده كنين.

بعد يك پياز كوچولو سرخ كنين، دويست گرم گوشت بريزين، نمك و فلفل و اويشن و كمى رب و يك قاشق ايوار بزنين.
خمير را به مربع هاى كوچك تقسيم كنين، تو استورى مى گذارمش،
از مايه گوشت كه با فلفل دلمه اى خرد شده قاطى شده مخلوط شده داخلش بزارين، كمى پنير رنده شده و يك ربع تو فر در حرارت صد و هشتاد و پنج درجه تو فر.
يك #سالاد_مريمى هم كنارش كه باشه زندگى خيلى شيرين تر مى شه!
.
شام امشب من اگر گفتين چيه؟ با ك شروع مى شه!
.
بدوم برم ميز را بچينم كه الان بچه ها گرسنه از راه مى رسند!
Read more
. تو حمزه ی اَحَد و حمزه اُحد هستی چگونه شرح دهم جلوه‌ ی دوتا شده را #علی_اکبر_لطیفیان دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حضرت حمزه عموی پیامبر در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار در جنگ اُحد ، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این ... .
تو حمزه ی اَحَد و حمزه اُحد هستی
چگونه شرح دهم جلوه‌ ی دوتا شده را
#علی_اکبر_لطیفیان
دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حضرت حمزه عموی پیامبر در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار در جنگ اُحد ، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است».
.
درسته من سعادت نداشتم کربلا و نجف و کاظمین و سامرا و سوریه برم 😭😭😭😭 ولی در عوض مسجدالنبی و قبرستان بقیع و مزارِ حضرت حمزه علیه‌السلام که پایین کوه احد قرار داره رو زیارت کردم ❤💚 البته در همه حال اللهم ارزقنا زیارت الحسین علیه‌السلام ❤
حدودآ صد سال پیش حضرت حمزه (ع) هم مثل ائمه‌ی بقیع حرم داشتن ولی وهابیای لعنتی مرقد ایشون رو هم تخریب کردن و الان همونجوری که تو عکسای اواسط ویدئو میبینید دور تا دور مزار ایشون رو دیوار کشیدن که قسمت بالایی شیشه‌ایه و من اون عکسا رو از قسمت‌هایی که شیشه‌ها شکسته بود گرفتم 😔😔
الان جا دارم بگم #لعن_الله_آل_سعود 👊👊.
.
از بچگیم عاشق فیلم محمد رسول الله (ص) بودم و عاشق نقش حضرت حمزه (ع) که آنتونی کویین بازی میکرد و خیلی دلاور و شجاع بود و پیامبر رو عاشقانه دوست داشت ❤ به خاطر همین قسمت شهادت ایشون رو دانلود کردم و آخر ویدئو گذاشتم 😢😢.
.
پانزده شوال سالروز شهادت حضرت حمزه سید‌الشهدا و وفاتِ حضرت شاه عبدالعظیم حسنی (ع) 😔 لطفا هرکسی امشب یا فردا مشرف شد #سیدالکریم منم دعا کنه 🙏🙏.
.
#فروردین_۹۳
Read more
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان ...
Media Removed
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان چو بسازیم همه از خلق همیشه بی نیازیم همه امشب که گداییم، گدای دو کریم سرگرم عزاییم، عزای دو کریم در خیمه ی حزن بچه های دو کریم با فاطمه یا محمدا می گوییم با زینبشان یا حسنا می گوییم با سینه ... ما چشم به احسان کریمان داریم
شوق نمک خوان کریمان داریم
در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه
از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم
سرگرم عزاییم، عزای دو کریم
در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم
با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد
نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد
دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو
افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را
انداخته بر دل همه ماتم را
صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است
دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع
پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع
سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است
برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو
ماییم طرفدار تو و پرچم تو
هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم
در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما
آتش بزن امشبی همه حاصل ما
با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی
آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود
کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود
در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی
دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند
با ضرب لگد مادر ما را زده اند
زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن
مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده
از کوچه و مسمار خیانت دیده
از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد
چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد
افسوس توانِ زانوانش افتاد
پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است
تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد
با پای برهنه خواهرش چون آمد
شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه
لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد
دنیا بخدا در نظرم می سوزد
من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش
هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن
فردا ز پی جنازه ام گر آن زن
دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا
در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم
شمشیر نزن، قرار ما روز دهم
Read more
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام من را ببخش مرد غزل های ناتمام من را ببخش بابت احساس خسته ام من را ببخش ...
Media Removed
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام من را ببخش مرد غزل های ناتمام من را ببخش بابت احساس خسته ام من را ببخش بابت این فکرهای خام این حرف ها درون دلم درد می کشید این حرف ها وجود مرا داد التیام گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض ! گفتی عذاب می کشی از دست من مدام گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست گفتی که پاک هستی ... امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض !
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک های ترم، کرد ازدحام
می خواستم فقط بنویسم چرا؟چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام... #زهرا_شعبانی #غزل #شعر
@ghazalsorayi #ghazalsorayi
Read more
از اينكه به عنوان يك روزنامه نگار براي بازي با اینیسا، راموس، ایسکو، پیکه و اسپانیا مي نويسم، خوشحالم. ...
Media Removed
از اينكه به عنوان يك روزنامه نگار براي بازي با اینیسا، راموس، ایسکو، پیکه و اسپانیا مي نويسم، خوشحالم. مثل بازيكنان تيم ملي فوتبال ايران كه بايد مقابل اسپانیا بايستند و هیجان دارند. فوتبال در سرزمين من سال‌هاست كه رنگ خوش توسعه را نديده است. سال‌هاست فوتبال تنها به عنوان يك «سرگرمي» در ميان دولتمردان ... از اينكه به عنوان يك روزنامه نگار براي بازي با اینیسا، راموس، ایسکو، پیکه و اسپانیا مي نويسم، خوشحالم. مثل بازيكنان تيم ملي فوتبال ايران كه بايد مقابل اسپانیا بايستند و هیجان دارند. فوتبال در سرزمين من سال‌هاست كه رنگ خوش توسعه را نديده است. سال‌هاست فوتبال تنها به عنوان يك «سرگرمي» در ميان دولتمردان كشور من نقش پيدا كرده و هنوز از پتانسیلش آگاهی ندارند. سال هاست فوتبال ايران «دولتي» مانده تا در كشوري كه «تناقض» حرف اول را مي زند، ندانیم این پیروزی‌ها به توسعه فوتبال‌مان کمک می‌کند یا خیر. اگرچه با دشواري هاي امروز و فردا رودررو هستيم، اما هنوز رويايي داريم. اين رويا، رويايي است كه ريشه هاي عميقي در «روياي ايران» دارد. روياي ما اين است كه فوتبال ايران در دنيا جايگاهي پيدا كند. روياي ما اينست كه كشور به پا خيزد از شادي. روياي ما اين است كه قانون حرف اول و آخر فوتبال مان شود كه در آتش «بي قانوني» و لابي مي سوزد. ما امروز رويايي داريم. اينكه بعد از سال ها، با يك نتيجه ارزشمند مقابل اسپانیا، ايران باز هم براي همه ايراني ها شود و شادي و خوشحالي براي همه ما با هر عقيده و دين و نظر و نگاهي «يكي» شود. سال هاست چنين طعمي را کم چشيده‌ايم. براي اينكه باز هم يك ملت باشيم. اين روياي ما است كه شايد از طريق فوتبال محقق شود. به بازي با اسپانیا بسيار اميدواريم. حتي اگر اين «اميد»ها كوچك باشد. ما از پیش بازنده نیستیم هرچند خبرنگاران اسپانیایی در کازان برد پُرگُل را پیش‌بینی کرده‌اند. می‌جنگیم و ایستاده می‌میریم. جاه‌طلبیم و صدر جدول را به‌همین راحتی‌ها نمی‌دهیم. رویای بزرگی داریم که همه ما در آن نقش داریم. اين روياي ما است. ما حالا«تيمي» داريم كه به «منافع مردمش» فكر مي كند. سرمربي اي داريم كه دنيا را مي شناسد و براي همه لحظات تيمش برنامه دارد. تیم با همه وجود مي دود، مي جنگد، زيرتوپ مي زند، خطا مي كند و آمادگي بدني اش را به رخ حريفان مي كشد. ما يك رويا داريم، روياي صعود به مرحله بعد: حتما مي خنديد. حق هم داريد اما بزرگي مي گفت: اگر مي خواهيد ايراني باقي بمانيد از شعله هاي اميد در سينه هاي خود محافظت كنيد.من توییت اشکان دژآگه را می‌خوانم و حس خوب می‌گیرم: امشب ما می‌توانیم تاریخ را بسازیم...
Read more
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت ...
Media Removed
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet . . مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی ... عید نزدیک است .
.
.
بچه ها را فراموش نکنیم .
.
#عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet
.
.
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.*
عید نزدیک است و کودکان با دستهای ِکوچکِ خالی چشم انتظار
برآنیم مثل هر سال در صورتی که توفیق الهی همراه شود پلی باشیم بین محبت و کرم شما و لبخند زیبایشان
همقدم میشوید؟
.
.
برای لطف همیاری پیام بفرستید 🙏
Read more
از امشب شروع می کنم از اولین شب زمستان باید برایت نامه های عاشقانه ی بسیاری بنویسم از اینجا از قطب ...
Media Removed
از امشب شروع می کنم از اولین شب زمستان باید برایت نامه های عاشقانه ی بسیاری بنویسم از اینجا از قطب از اتاقم از روی تختم زیر نور شمع ما زمستان های سیاهی را با هم سر کردیم تو از من بیزاری ولی منتظر نامه هایم هستی باید برایت عاشقانه ترین نامه ها را بنویسم حتی اگر هیچ وقت برایت نامه ای نفرستم شاید ... از امشب شروع می کنم
از اولین شب زمستان
باید برایت نامه های عاشقانه ی بسیاری بنویسم
از اینجا
از قطب
از اتاقم
از روی تختم
زیر نور شمع
ما زمستان های سیاهی را با هم سر کردیم
تو از من بیزاری
ولی منتظر نامه هایم هستی
باید برایت عاشقانه ترین نامه ها را بنویسم
حتی اگر هیچ وقت برایت نامه ای نفرستم
شاید به بهار نرسیم.
#پریساسیر
#دلتنگی
#شبانه
#اولین #شب #زمستان
97/10/1

بعدن نوشت:دیشب خوابت و دیدم😥😥
Read more
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم ...
Media Removed
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا، ... به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...
Read more
• یازدهم شهریور ۹۷ از چهار صبح برای من آغاز شد. روزی که به لطف دوستانم که مورد اعتمادشان هستم‌برای این سفر خوانده شدم. هرکاری کردم نتوانستم تصاویر تلخ و دردناکی که در لایوها حتماً دیدین را تکرار کنم چرا که این منطقه مثل تمام #ایران عشق است و‌زیبایی. به جرأت یکی از زیباترین دریاهای زندگیم را دیدم.. ...
یازدهم شهریور ۹۷ از چهار صبح برای من آغاز شد. روزی که به لطف دوستانم که مورد اعتمادشان هستم‌برای این سفر خوانده شدم.
هرکاری کردم نتوانستم تصاویر تلخ و دردناکی که در لایوها حتماً دیدین را تکرار کنم چرا که این منطقه مثل تمام #ایران عشق است و‌زیبایی. به جرأت یکی از زیباترین دریاهای زندگیم را دیدم.. دریای فیروزه‌ایی یعنی #دریای_عمان و چه درد و‌رنجی‌ست بین این همه زیبایی این سیاهی را دیدن... انگار اسید بر چهره‌ی زیبای انسانی پاشیده شده باشد. این که چرا این همه سال این منطقه که می‌تواند مثل بسیاری از نقاط ایرانِ من مهمترین محل درآمدزایی برای وطن و مردمانش باشد و نیست، این که چرا باید این منطقه با این ثروتِ طبیعی انقدر محروم‌باشد که در نزدیکترین‌ کیلومترهای نزدیک مهمترین شهر بندری تازه آغاز کَپَرنشینی ست و چراییِ این همه فقدان و کمبود و.... رنج‌آورترین بخش دیدن و‌آگاهی این سفر است... اما
حالا به لطف این همه سال بی‌توجهی و دیده نشدن، به محبتِ از دست دادنِ هامون با بی‌درایتی مطلق ، این مردم نیااااز به کمک ما دارند تا حداقل نیاز طبیعی برای زنده ماندن داشته باشند: #آب !
سفر ما ادامه دارد و فردا هم لایو از بازدیدها خواهم گذاشت. ما فقط می‌توانیم رنج‌ها را منعکس کنیم تا کسانی که باید، تکانی بخورند اما تا آن موقع که‌معمولاً طولانی می‌شود!!!هم‌وطنانمان را فراموش نکنیم.
.
انیسه‌ی زیبای تالابِ صورتی با شالی به رنگ خاکِ ساحل زیبای محل زندگی‌ت، که برایم باسلیقه‌ی خودت دستبند و‌تل سر از دست‌بافته‌های زیبای‌تان انتخاب کردی، نگاه مهربان و لبخند شیرین و صبورت را از امشب چه کنم ؟
بحران تا شروع آغاز فصل بارش در یک قدمی عزیزانِ ماست و آتش در جانِ هم‌وطن....لطفاً شما هم صداو یاورشان باشید...
.
.
سپاس از امین که غم دل‌های‌مان را در #دودوک به مهر می‌نوازد آرام آرام... @seyedalisalehi12 @hosseinsoleimani @saied_shams @nazr_ab @aminrahimi_ .
#چابهار #آب #نذر_آب #خشکسالی
Read more
... پریناز جهانگیرعصر: من باز در مسیر نسیم ایستاده ام شاید خبر بیاورد از حس و حال تو انگار دست خاطره ...
Media Removed
... پریناز جهانگیرعصر: من باز در مسیر نسیم ایستاده ام شاید خبر بیاورد از حس و حال تو انگار دست خاطره ها عزم کرده است تا باز هم مرا ببرد در خیال تو امشب دوباره حس عجیبی ست در دلم بر گونه ام خیال تو سرریز می شود بگذشت چند سالی و باور نمی کنم امسال هم بدون تو پاییز می شود از هم جدا شدند دگر، خواب و ... ...
پریناز جهانگیرعصر:
من باز در مسیر نسیم ایستاده ام
شاید خبر بیاورد از حس و حال تو
انگار دست خاطره ها عزم کرده است
تا باز هم مرا ببرد در خیال تو

امشب دوباره حس عجیبی ست در دلم
بر گونه ام خیال تو سرریز می شود
بگذشت چند سالی و باور نمی کنم
امسال هم بدون تو پاییز می شود

از هم جدا شدند دگر، خواب و چشم من
مانند ما که عاقبت از هم جدا شدیم
وقتی دلم شکست و خدا هم دوا نکرد
این درد را که هر دوی ما مبتلا شدیم

من پیر می شوم به خدا پای درد خویش
کم کم خطوط قهر تو بر چهره ام نشست
هر سال انتظارِ تو را زیر آن درخت
مانند سال قبل، کشیدن، مرا شکست

یادش بخیر اول پاییز و آن قرار
عشقت مرا دوباره همانجا کشانده بود
باران به روی صورت من دست می کشید
چشمم به راهِ آمدنت خیره مانده بود

آن روز آمدی تو و اما نه مثل قبل
آن لحظه باورم نشد این بار آخر است
آن روز آمدی که بگویی که می روی
گفتی که سرنوشت تو با یار دیگر است

یادم نمی رود که چه آسان جدا شدی
گفتی تو را به دست خدا می سپارمت
آری مرا به دست خیالت سپرده ای
دیوانه ام که مثل خدا دوست دارمت

انگار پای عقربه ها را شکسته اند
شب ماندگار گشته و فردا نمی شود
من عهد کرده بودم از امشب رها کنم
دیگر تو را رها کنم اما نمی شود!

#پریناز_جهانگیر_عصر
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
: یورگن #کلوپ: من کاملا مطمئن هستم پپ کمی عصبانی بود چون او هم مثل از شکست بیزار است. من حتی یک ذره ...
Media Removed
: یورگن #کلوپ: من کاملا مطمئن هستم پپ کمی عصبانی بود چون او هم مثل از شکست بیزار است. من حتی یک ذره هم از بازی با دورتمند راضی نبودم، حتی به‌خاطر این که ما موقعیت‌های بیشتری نسبت به امروز به‌خصوص نیمه اول داشتیم. اگر شما یک بازی را ببازید، شما یک بازی را باختید. چطور می‌شود خوشحال بود؟ و اگر بازی ... :
یورگن #کلوپ: من کاملا مطمئن هستم پپ کمی عصبانی بود چون او هم مثل از شکست بیزار است.

من حتی یک ذره هم از بازی با دورتمند راضی نبودم، حتی به‌خاطر این که ما موقعیت‌های بیشتری نسبت به امروز به‌خصوص نیمه اول داشتیم.

اگر شما یک بازی را ببازید، شما یک بازی را باختید. چطور می‌شود خوشحال بود؟ و اگر بازی را ببرید، خوشحال هستید.

این که این بازی مقابل منچسترسیتی بود و ما بازی مقابل دورتمند را باختیم، چه معنی‌ای می‌تواند داشته باشد؟
ما منچسترسیتی را بردیم، این یعنی چه؟
جواب این است، این فقط یک بازی پیش‌فصل است و واقعا اهمیتی ندارد.

بازی برای ما خیلی مهم بود، البته نه این که بخواهد نشانه‌ای یا چیزی باشد. این فقط یک بازی بود که انجام دادیم و لحظه‌های خوبی داشت که ما می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم، و لحظه‌های بدی هم داشت که می توانیم روی آن‌ها کار کنیم. همین.

گزارشگر: #لیورپول در این فصل چه موفقیتی به‌دست خواهد آورد؟

کلوپ: بهبود، پیشرفت، به نمایش گذاشتن فوتبالی که فصل گذشته بازی کردیم به عنوان اساس کار و ارتقا دادن آن به پله‌های بالاتر.

ثبات بیشتر، ما بی‌ثبات نبودیم اما می‌توانیم با ثبات‌تر باشیم.

من می‌دانم که مردم می‌خواهند که بگویم، ما می‌توانیم این جام یا آن جام را ببریم اما من هیچ نشانه‌ای برای آن ندارم که ما چیزی خواهیم برد اما ما برای به‌دست آوردن آن می‌جنگیم و این تمام چیزی است که ما داریم.

#منچسترسیتی امشب و دوشنبه آینده فوتبال بازی کرد و بعد از آن ۱۱ بازیکن آنها باز خواهند گشت. سپس من‌سیتی برمی‌گردد. آنها فوق‌العاده قوی هستند. یونایتد، تاتنهام، آرسنال، چلسی و دیگر باشگاه‌ها. به نظر می‌رسد که حتی ولوورهمپتون هم بسیار خوب خودش را برای فصل جدید آماده کرده است.

حس و حال باشگاه هم‌اکنون خیلی خوب است و ما می‌خواهیم از آن استفاده کنیم. در یک دنیا همه چیز از هم جدا شده است، ما می‌خواهیم به عنوان یک باشگاه این چیزها را به‌هم نزدیک‌تر کنیم و قدم بعدی را برداریم تا از خودمان لذت ببریم.

بچه‌ها باید از فوتبال بازی‌کردنشان لذت ببرند، ما باید از فوتبالمان لذت ببریم، در غیر این‌صورت با عقل جور در نمیاد. ما نمی‌توانیم بریم برای برد یک‌هیچ اینجا یک‌هیچ آنجا، من می‌دانم وقتی شما در انتهای فصل مدال نقره به‌دست می‌آورید مردم ممکن‌ است خوشحال باشند اما تمام آن سال هنوز هم آشغال بوده است.
Read more
 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم قافیه های نابِ خدایی جدا کنم . امشب تمامِ ...
Media Removed
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم قافیه های نابِ خدایی جدا کنم . امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم . یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم... . زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟ . موسی ... #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم
قافیه های نابِ خدایی جدا کنم .
امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی
باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم
.
یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست
گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم...
.
زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید
دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟ .
موسی مقابلش سَرِ تعظیم آورد
عیسی نشسته است بگوید چه ها کنم؟ .
آقای بی نظیرِ دو عالم خوش آمدی
باید چگونه شکرِ تو را بر خدا کنم؟ .
نامَت بلندتر ز مقاماتِ انبیاست
امشب بر آن سَرَم که تو را برملا کنم .
تو حیدری و فاطمه ای و محمدّی
اصلا نمیشود که شما را جدا کنم .
گاهی حسین هستی و گاهی خودِ حسن
فرقی نمیکند چه کسی را صدا کنم...
.
زلفت چقدر بوی خوش و دلپذیر داشت
شب تا سحر گداییِ باد صبا کنم .
امشب نشسته ام سَرِ بازارِ عاشقی
تا کار و بارِ زندگی ام را رها کنم .
آقای آسمانِ منی و مقدّسی... پس حق بده که رو به خودت اِلتجا کنم .
ذکرت درست مثلِ «علی» «یا علی» بُوَد
نامَت عبادتی است که آن را ادا کنم .
شوقِ رسیدنت ، بخدا کُشت شیعه را
پا بر سَرَم گذار ، سَرَم را فدا کنم .
قنداقه ات که رفت ، دلِ مادرت شکست
میگفت بر ربابِ حسین اقتدا کنم .
پا بر زمین نهادی و ما بی لیاقتیم
تو میروی و من به ظهورت دعا کنم
______________________________________________
حضرت امام باقر عليه السّلام فرمودند: گناهان كسى كه در نيمه شعبان امام حسين عليه السّلام را زيارت كند آمرزيده مى‏ شود و در آن سال گناه و لغزشى برايش نوشته نمى‏ شود تا سال تمام گردد و اگر در سال آينده حضرت را زيارت كرد گناهانش آمرزيده مى‏ گردد.
.
السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الزَّكِيُّ أُودِعُكَ شَهَادَةً مِنِّي لَكَ تُقَرِّبُنِي إِلَيْكَ فِي يَوْمِ شَفَاعَتِكَ‏
_____________________________________________
#یا_مهدی_ادرکنی
#انتظار #فرج #آقا #بیا
#امام_زمان #صاحب_الزمان
#دلتنگ #زیارت
#الکربلا_المقدسه
#الکربلاء #الامام_الحسين
#العتبة_الحسينية #العتبة_العباسية #العتبة_العلوية #العتبة_الحسينية_المقدسة
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
#السَّلامُ_عَلىٰ_مَنْ_تَهَيَّجَ_قَلْبُــها_لِلحُسِين . للحق پست نوشت : دلم میخواهد بنویسم برای زینب آن زینت پدر ,برای مدافعان حرمش و مصیبت شام,اما نه قلم یاریم میکند و نه واژه ها منظم بر روی صفحه آرام میگیرند,کلمه ها می گریزند و در بند نمیشوند ,گویی بی قراریم را درک کرده اند همان بیقراری ... #السَّلامُ_عَلىٰ_مَنْ_تَهَيَّجَ_قَلْبُــها_لِلحُسِين
.
للحق پست نوشت :
دلم میخواهد بنویسم برای زینب آن زینت پدر ,برای مدافعان حرمش و مصیبت شام,اما نه قلم یاریم میکند و نه واژه ها منظم بر روی صفحه آرام میگیرند,کلمه ها می گریزند و در بند نمیشوند ,گویی بی قراریم را درک کرده اند همان بیقراری که همیشه با شنیدن نام زینب و مدافعان حرم بانو بر من چیره گشته و دلم را لرزانده و اشک بر گونه هایم جاری کرده است ,نمی دانم چه سری در این پریشان حالی نهفته.
.
نمی دانم چه کرده اند این عباسهای زینب که اینگونه حال دل را زیر و رو میکند حتی شنیدن ندای " #کلنا_عباسک "آنها. گویی هر جا نام زینب برده میشود ,بیقراری هم ,اشک هم ,مرثیه هم باید بنشیند کنارش و دل را بیتاب کند.
.
شاید اینکه واژه مدافع حرم اینگونه با روح و جان بازی میکند و سینه را تنگ و جان را گداخته , چون یادآور غیرت عباس است و مردانگیش ,او که همیشه مدافع حرمت حریم خواهر بود و سپر نگاه نامحرمان از آن بالا بلند ,عقیله بنی هاشم.این معرکه آخرالزمانی شام ,بدجور نام مدافع حرم و زینب را به هم گره زده و مظلومیت وجه مشترکشان شده است.
.
شاید هم راز لرزش دل و تقریب این واژه ها را بتوان لابلای سطرهای نامه محمود رضا یافت :"تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند."
.
و چه خوب امام, امتش را شناخت,همان امتی که انتظار فرج روح الله را از نیمه خرداد 42 به 22 بهمن 57 و بین الطلوعین ظهور رساند و 12 فروردین 58 عهدش را امضا کرد و با باور "الی بیت المقدس" انقلاب را به بلندیهای جولان رساند و رؤیای نهر تا بحر را عقده برای غده سرطانی کرد.
.
و چه خوب سربازان در گهواره روح الله امروز نزد زینب سلام الله رو سپیدند و چه مردانه عباس شدند برای آن بانوی قد خمیده دشت کربلا و اسارت دیده شام و امان از شام.....
و شام را همین بس که مصیبتش خون از دیدگان مهدی فاطمه (عج) ,آن منتقم خون حسین (ع) ,میوه دل زینب جاری کرده است...یاحق.
.
.
دلنوشت :
امشب بیا که تشنه ی یک همنشینی ام
دیگر امید نیست که فردا ببینی ام

فردا مرا _ تمام ِمرا _ باد می بَرد
ای کاش جای باد ، تو امشب بچینی ام
.
.
کاملاً بیربط : گفتی تمام می‌شود این روزهای تلخ...
رفتی و روزهای تلخ،
دائمی شدند...
.
.
#مدافعان_حرم
#شهادت
#سوریه
#شام
Read more
#شب_آینه ها شبانگاهست و با دستان بسته همه ، پلهاي پشت سر شكسته سرم رامي كشم تا چوبه دار يكي در سوگ آيينه نشسته شبانگاهي كه سربازان درگاه به جرم يك خودي كشتن خودآگاه مرا با دست بسته مي كشيدند براي حاظران تا پاي جاگاه گناهان مرا از سر نوشتند گلي ازمن به دست خود سرشتند به من حتي ندادند سهمي ... #شب_آینه ها

شبانگاهست و با دستان بسته
همه ، پلهاي پشت سر شكسته
سرم رامي كشم تا چوبه دار
يكي در سوگ آيينه نشسته
شبانگاهي كه سربازان درگاه
به جرم يك خودي كشتن خودآگاه
مرا با دست بسته مي كشيدند
براي حاظران تا پاي جاگاه
گناهان مرا از سر نوشتند
گلي ازمن به دست خود سرشتند
به من حتي ندادند سهمي از من
براي خود درو كردند و كشتند
يكي كه شكل من بود از در آمد
نه از در ، شايدم از من برآمد
فقط از لابه لاي برگه هايش
مصيبت هاي نسل من در آمد
يكي ديگر شكايت از دلم كرد
شكايت از هزاران مشكلم كرد
نه از ديروز وامروز ونه ازما
حكايت از خيال باطلم كرد
همه ديدند و گفتند و شنيدند
در آخر هم به رأي خود رسيدند
به جرم قتل يك كودك ، خودآگاه
برايم حكم اعدامي بريدند
من و آيينه ها در ماتم شب
همه، جانها گذشته از سر لب
زبان وا كردم و از درد گفتم
ازآن جانها كه مي سوزاند اين تب
گنه كردم گناه بي گناهي
گناه ساختن روي تباهي
مرا جنگ فلك از پا درآورد
فلك دريا و من هم مثل ماهي
نه امشب،حبس من پيوسته بوده
تمام عمر دستم بسته بوده
نبوده راهي هرگز تا به مقصد
اگر هم بوده مركب خسته بوده
دل سرخم سر سبزم فنا كرد
سرم از تن حسابش را جدا كرد
نباشد پاي چوبه زير آب است
سري كه هي دو دوتا چهار تا كرد
همان ها كه مرا سرباز كردند
سر از درمان زخمم باز كردند
هرآن زخمي كه مانده گشت طومار
همان ها وقت غم سر، باز كردند
اگر مرده درونم روح كودك
فراوان ست از اين مقتول كوچك
ميان سينه هاي مردم شهر
مزاراني ست قد يك عروسك
همه،آيينه ها در هم شكستنتد
نخ ناگفته ها از هم گسستند
نگفتم آنچه كه بايد بگويم
به دستم باز هم زنجير بستند …
شبانگاهست و با دستان بسته
همه، پلهاي پشت سر شكسته
سرم را مي كشم تا چوبه دار
يكي در سوگ آيينه نشسته
هيلا صديقي
#درود_بر_شرف_بانوی_ارجمند
#هیلا_صدیقی
Read more
. کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر ...
Media Removed
. کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد بوی هجرت می‎آید بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست صبح خواهد شد و ... .
کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد
بوی هجرت می‎آید

بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند
چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟
Read more
. . . ________________________________ . «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» ...
Media Removed
. . . ________________________________ . «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» «به زندگی ات قسم! همانا آنها در مستی خود سرگردانند.» (سوره حجر، آیه 72) _________________________________ . « یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا ... .
.
.
________________________________
. «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» «به زندگی ات قسم! همانا آنها در مستی خود سرگردانند.» (سوره حجر، آیه 72)

_________________________________
. « یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ »
ای فرزندم، از #ظلم به کسی که در برابر تو، هیچ یاری کننده ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.
#امام_حسین علیه السلام
________________________________

سلام بر #بهار انسان ها و خرمی دوران ها
ای مهربان امام
همه یِ مصیبت هایِ عالم هم که بر سرمان آوار شود، تلخی و بزرگیِ آن به عظمتِ هجرانِ شما نیست سرورم.

در کنارِ کدام پیرمردِ تنها نشسته اید و با تبسمی زیبا به دردِ دلش گوش می دهید آقاجانم؟

در کدام بیمارستان کنارِ تختِ کودکی سرطانی نشسته اید و دارید صورتش را نوازش می کنید مولایِ من؟

امشب مهمانِ کدام سفره یِ ساده و بی ریا بوده اید؟ شاید همسفره چند کارگر ساختمانی که از شهر و روستای خود کوچ کرده اند و شب ها بغض کرده از دوری خانواده دور هم می نشینند و امشب مهمانی سرزده داشتند که نمی شناختنش ولی سرشار از گرما و مهر و آرامش بود.

دل هایِ زیادی شکسته است امشب سرورم. چشم هایِ فراوانی غرقِ اشک است. عزیزِ دلم، فرمودی که به دلشکستگان نزدیکم؛ ما نیز دلِ شکسته داریم ای دوست ... دل شکسته ایم و سرفراز. غرق اندوه و شُکریم توامان.
با این همه سرورم اندوهی بزرگ تر از دوری شما نمی شناسیم و امیدی بالاتر از آمدنت نمی شناسیم ... با آمدنت اما هیچ کاری نمی شود که بکنند ... آمدنت نزدیک تر از آن است که گمان می کنند و می کنیم... #پدرِ_مهربان امت
پدرِ مهربانِ همه ی انسان ها
امامِ جهان
امامِ مردم شیلی و برزیل و استرالیا و چین و یمن و سوریه و آلمان و نروژ
امامِ مردمِ صبور و مهربان و شریفِ ایران
آن ها آمدنت را بعید و دور می بینند و می دانند و ما مستضعفان نزدیک...
وعده خدا نزدیک است
____________________________
#ظهور
#امام_زمان
#انقلاب
#انقلاب_اسلامی
#مردمی_نژاد
#محمود_احمدی_نژاد
#خادم_ملت
#فرزند_انقلاب
پ.ن:سخن گفتن از شما را #انحراف نامیدند.
#جریان_انحرافی
#دوباره_رویش_خواهیم_کرد
#والسلام
Read more
. . . دلخوشم به مرد خستگی ناپذیر این روزهای خودم به سکوتی که این ساعت و اینجا پیچیده که به من یادآوری ...
Media Removed
. . . دلخوشم به مرد خستگی ناپذیر این روزهای خودم به سکوتی که این ساعت و اینجا پیچیده که به من یادآوری کند آرامش را خوشبختی را، لا‌به‌لای همین روزها و شبها و ساعاتی که گاه رنگ تکرار به خود میگیرد دلخوشم به خواب خوشی که آن سوتر آرامش را به جان من، به دختر جان من هدیه داده دلخوشم به ساعت‌های تنهایی به ... .
.
.
دلخوشم به مرد خستگی ناپذیر این روزهای خودم
به سکوتی که این ساعت و اینجا پیچیده
که به من یادآوری کند آرامش را
خوشبختی را، لا‌به‌لای همین روزها و شبها و ساعاتی که گاه رنگ تکرار به خود میگیرد
دلخوشم به خواب خوشی که آن سوتر آرامش را به جان من، به دختر جان من هدیه داده
دلخوشم به ساعت‌های تنهایی
به روزهایی که باورهایم نبودنهای یک نفر را برایم تحمل‌پذیر میکند
یک نفر که نه!!! یک نفر و همه من!
آرام جان من!
امشب به خودم بالیدم
به خودم که نه! به خدای خودم
به او که مسیرم را و زندگیم را و هدفم را و عشقم را اینگونه رقم زد
بالیدم به تو.
بالیدم که این روزها فارغ از هیاهوهای اعتصاب غذای آنکه امنیت رو به یغما می‌برد تو ایستاده‌ای بر مدار عشق
به جان میخرم همه تنهایی ها را
به جان میخرم همه خستگی‌ها را
به جان میخرم همه دلتنگی‌ها را
و یادم می‌ماند همچنان مدیونم به آنکه امنیت من و آرامش ما را آن سوتر از مرزها دنبال کرد
یادم می‌ماند شهید مدافع حریم اهل بیت را
یادم می‌ماند تنهایی همسرش را
دلتنگی فرزندش را
و از یادم نمی‌رود من هنوز اول راهم

پ.ن: چای می‌نوشیم به وقت آخر شب
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت ...
Media Removed
️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت کرده ام عشق من امشب چراغی روشن است چون خدای عاشقی پیش من است پس بمان و لحظه ای خاموش باش بهر من امشب سراپا گوش باش حرف ها دارم برایت نازنین قصه ای از مردم این سرزمین قصه ای از مردمانی سخت گیر مردمی ... ‍ 💙❤️💙❤️
باز امشب من نشستم با خودم
باز امشب آدمی دیگر شدم
با خدای خویش خلوت کرده ام
رو به محراب عبادت کرده ام
عشق من امشب چراغی روشن است
چون خدای عاشقی پیش من است
پس بمان و لحظه ای خاموش باش
بهر من امشب سراپا گوش باش
حرف ها دارم برایت نازنین
قصه ای از مردم این سرزمین
قصه ای از مردمانی سخت گیر
مردمی با فکرهایی پوچ و پیر
در کنار مردمانی خوب و پاک
عده ای هستند تیره تر ز خاک
کارشان از غصه و غم دم زدن
روی دنیا پرده ماتم زدن
یادشان رفته ست زیبایی ماه
جملگی قهرند با پروانه، آه !
قلب ها محروم از شادی شده
بارش باران دگر عادی شده
غرق دریاییم، اما آب نیست
آب, گل شد حرفی از سهراب نیست
شعرهای سعدی و حافظ چه شد؟
در بساط کولیان بازیچه شد
قصه مادربزرگ از یاد رفت
عشق شیرین از دل فرهاد رفت
داستان ها جنگ و نابودی شده
چشم ها هم عینک دودی شده
خسته ام از فکرهای تارشان
بغض های سمی از افکارشان
هیچ کس در عصر افکار جدید
بهت و سرگردانی ما را ندید
ما که دل را ساده با هم باختیم
داشتیم دنیای نو می ساختیم
مثل دوران خوش و سبز قدیم
رنگ بر دیوار دنیا می زدیم
عشق من! دنیای رنگی داشتیم
آرزوهای قشنگی داشتیم
خانه ای در جنگلی از یاس ها
ساده بود اما پر از احساس ها
ما هنوز افکارمان سنگی نبود
آرزومان سفره رنگی نبود
ما دوتا پروانه بودیم و جهان
گرد ما می گشت و ما هم گرد آن
آن قدر گفتند از غم پیشمان
تار شد افکار نیک اندیشمان
این یکی می گفت دنیا بی وفاست
آن یکی می گفت زندان بلاست
دیگری می گفت حتی عشق هم
می شود کم رنگ زیر بار غم
خسته ام از این همه افکار خیس
این قلم های سیاه غم نویس
عشق من ! چشمان پاکت را ببند
یا به هر چیزی که می بینی بخند
ما که مثل این قلم ها نیستیم
ما مگر انسان زیبا نیستیم؟! دلبرم از این جماعت دور باش
مملو از شوق و نشاط و شور باش
از نگاهم تا نگاهت پل بزن
خیره شو در چشم هایم زل بزن
چشم بردار از جهانی این چنین
زندگی را در نگاه من ببین
راه ما از مردم دنیا جداست
لحظه هامان مملو از بوی خداست
من به کوری دو چشم تارشان
یا که آن اندیشه بیمارشان
تا ابد عاشق ترین آزاده ام
طبق قولی که به مجنون داده ام
عاشقم من عاشق دنیای خویش
دلخوشم حتی به رویاهای خویش
من نمی گنجم درون پوستم
با درخت و کوه و دریا دوستم
آسمان ما هنوزم آبی است
لحظه هامان غرق در بی تابی است
با غم و افسردگی بیگانه ایم
ما هنوزم عاشق پروانه ایم
خانه ای هم رو به ساحل ساختیم
قایقی در قلب آب انداختیم
سوی دنیای تعالی می رویم
گرچه با دستان خالی می رویم
دست در دستان من تا آسمان
لحظه ای در وصف این رویا ب
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

شعر از: مرتضی عبداللهی
Read more
_ خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی، سپاس امشب یلدا را تنهایی جشن می گیرم یک تفأل به حافظ ...
Media Removed
_ خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی، سپاس امشب یلدا را تنهایی جشن می گیرم یک تفأل به حافظ و باعطر نرگسی ها سری به خاطرات خوبم میزنم وانارهایی که در ظرف قشنگی که از مادر همسرم که یادش گرامی دانه کرده ام را دست نمی زنم چون می خواهم فردا برای دخترک جوراب فروش ببرم کاش امشب می دیدمش.... می دانم ... _
خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی، سپاس
امشب یلدا را تنهایی جشن می گیرم
یک تفأل به حافظ و باعطر نرگسی ها سری به خاطرات خوبم میزنم وانارهایی که در ظرف قشنگی که از مادر همسرم که یادش گرامی دانه کرده ام را دست نمی زنم چون می خواهم فردا برای دخترک جوراب فروش ببرم کاش امشب می دیدمش....
می دانم با دیدنم خوشحال خواهد شد بعد از مدت ها و می گوید خاله جوراب ببر پاهایت یخ نزند و من به او می گویم انارت را بخور من گرم می شوم.
کاش دنیای این بچه ها به قشنگی شب یلدا می شد.
تنهایی، سکوت و حافظ خودش صفایی دارد.
دلهاتون شاد♥️
یلداتون مبارک🍉
پ. ن:نیازمندان را با مهربانی فراموش نکنیم.
#دلنوشت #دلنوشته_ها
#یلدا #مهربانی
#عکاسی #عکاسی_موبایل
#moobilegraphy_ir
#پوران_زرگر
@moobilegraphy_ir
Read more
ای قلم امشب چه با من عشق بازی م کنی واژه ها خوش می نویسی ، دلنوازی می کنی رشته ی تحریر را امشب به دستت ...
Media Removed
ای قلم امشب چه با من عشق بازی م کنی واژه ها خوش می نویسی ، دلنوازی می کنی رشته ی تحریر را امشب به دستت داده ام لیک با احساس من ، امشب تو بازی می کنی من خموشم ، شعر اما خود بخود گل میکند با غزلهایم تو امشب ، سرفرازی می کنی طبع من خشکیده و اما دلم بی تاب بود با دلم امشب عجب مهمان نوازی می کنی من به رویت ... ای قلم امشب چه با من عشق بازی م کنی
واژه ها خوش می نویسی ، دلنوازی می کنی

رشته ی تحریر را امشب به دستت داده ام
لیک با احساس من ، امشب تو بازی می کنی

من خموشم ، شعر اما خود بخود گل میکند
با غزلهایم تو امشب ، سرفرازی می کنی

طبع من خشکیده و اما دلم بی تاب بود
با دلم امشب عجب مهمان نوازی می کنی

من به رویت صفحه ی شطرنج خود گسترده ام
روی شطرنج دلم ، با شاه بازی می کنی

واژه ها از شعر من ، انگار بیرون رفته اند
ای قلم امشب تو اما ، پاکبازی می کنی

تورجم در گوشه ی زندان،خموشم من ولی
ناز شصت تو بنازم،شعر بازی می کنی

مست خودکردی مرا مدهوش و سرخوش گشته ام
ای قلم امشب تو کار کشف رازی میکنی
Read more
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، ...
Media Removed
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن، زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی، زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت، زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه ... فاضلاب نامه
زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی،

زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن،

زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی،

زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت،

زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه تو و تلافی کینه ها،

زندگی یعنی چاه مستراح، لذت ارگاسم زنی به ناگاه،

زندگی یعنی دوربین مخفی توی شرت تو، فحش به هرچه که شد مانع رشد تو،

زندگی یعنی داف و طاقچه و سیخ شدن، وسط حمام دچار فلسفه ی چیز شدن،

زندگی یعنی حشیش و حبس و افتخار، خواهر و مادر و خدا را بستن به لیچار،

زندگی یعنی یک پلاک جنسی به گردن، و تلاقی سکس و عادت و مدام کردن،

زندگی یعنی هفتاد ملیون آلت چروکیده، صحبت از وطن برای تو که مغزت گوزیده،

زندگی یعنی ایدز از طریق خواهرت، زیر چشمی نگاهی انداختن به لای پای مادرت،

زندگی یعنی اس ام اس سکسی به همسایه، تو جور کردی مکان را و من همیشه پایه،

زندگی یعنی تاکسی و تورم و ترنس بودن، فاحشه ای توی گریه و رؤیای پرنس بودن،

زندگی یعنی پشت تلفن زار زدن، شکست عشقی و سیگاری چندم را بار زدن،

زندگی یعنی عقده ی گائیدن کسی، که خالی شوی از شر دردهای بی کسی،

زندگی یعنی درس خواندن و استمناء زیر میز، خم شدن دختر و دو چشم تیز،

زندگی یعنی پول قرضی و کادوی تولد، خودفروشی تمام افکار ناشی از تنفر،

زندگی یعنی احتیاح به بغل کردن،بوسیدن، عدم ارضای امشب و به همه توپیدن،

زندگی یعنی شب و سیگار و مشروب و سرخوش، فلسفیدن و تکثیر یک رنج انسان کش،

زندگی یعنی چشم هیز و هیزی عمومی، پشت نقاب عشق رفتن و فریب های کنونی،

زندگی یعنی بغل بغل آرزوی بکارت، یقه ی کی را می توانی بگیری و شکایت؟

حرفت را کی باور می کند؟پرده و پسر رفتند،

تو ماندی و فکر خودکشی،باز هم تکرار یک جنایت.
Read more
معاويه، عمر و عاص، عادل! يك) ميگويند معاويه، فردی بسيار سياستمدار و باهوش بوده و ضمن داشتن مشاورهاى ...
Media Removed
معاويه، عمر و عاص، عادل! يك) ميگويند معاويه، فردی بسيار سياستمدار و باهوش بوده و ضمن داشتن مشاورهاى باهوش، از نقش تبليغات و عوامفريبى در حكومت هم غافل نبوده. نقل است یکی از کارهاى معاويه این بود که در شام به بچه های شامی گوساله هدیه میکرد و میگفت این گوساله از جانب معاویه است و زمانی که بچه های شامی ... معاويه، عمر و عاص، عادل!
يك) ميگويند معاويه، فردی بسيار سياستمدار و باهوش بوده و ضمن داشتن مشاورهاى باهوش، از نقش تبليغات و عوامفريبى در حكومت هم غافل نبوده.
نقل است یکی از کارهاى معاويه این بود که در شام به بچه های شامی گوساله هدیه میکرد و میگفت این گوساله از جانب معاویه است و زمانی که بچه های شامی با گوساله ى خودشون انس میگرفتند و بزرگتر میشدند، سربازان معاویه اون گوساله رو که گوسفند شده بود از بچه ها میگرفتند و میگفتند این کار از جانب علی است و ما به فرمان علی این گوسفند رو از شما میگیریم.
تبليغات منفى معاويه عليه على (ع) تا جايى بود كه پس از شهادت ايشان در مسجد كوفه، مردم كوفه تعجب كردند كه على در مسجد چه كار ميكرده است؟! مگر على نماز هم ميخواند؟
دو) امشب عادل خوشحال ترین ایرانی روی کره ی زمین هست و دلیل این مسئله را فقط من میدانم و خودش! جدا از اینکه عادل هوادار انگلیس هست دلیل دیگری هم برای این خوشحالی وجود دارد!
گروه B (گروه ايران) و گروه H (گروه کلمبیا) تنها گروه هایی هستند كه در مرحله ی يك چهارم نماينده اى ندارند!
و اگر امشب کلمبیا برنده ی میدان بود، گروه ایران تنها گروهی بود که در مرحله ی یک چهارم نماینده ای نداشت‌ و آنوقت لقب ضعیف ترین گروه جام برازنده ی گروه ما بود و این دلیل اصلی خوشحالی امشب عادل است!
اما کماکان سوال اینجاست که چگونه گروه ما به عنوان گروه مرگ و سخت ترین گروه جام به مردم ساده ی ایران قالب شد؟!
چه چیزی جز تبلیغات رسانه های حامی کیروش علی الخصوص عادل فردوسی پور وجود داشت؟!
عادلی که با “آقای کافو” گفتتش پایه های گروه مرگ را چید و روضه خوانی برای عدم نتیجه گیری را از همان روز قرعه کشی آغاز کرد!
پ ن: عادل خان! کاش با وجدان خودت کمی خلوت کنی! کیروش چه داشت که خودت را خرجش کردی؟
دیگر حتی گزارشهایت هم برای مردم جذابیتی ندارد و مردم ترجیح میدهند دزدکی از تلویزیون کشورهای همسایه فوتبال ببینند! برنامه ات هم که نیازی به گفتن نیست که چقدر نسبت به ۲۰۱۴ افت کرده است!
Read more
شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم به پاس لطف بسیاری که آقا کرد ...
Media Removed
شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم نشد که سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم خودش با دست ... شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم
به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم
به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم
منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم
نشد که سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را
ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم
رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب
نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم
خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره
اگر کم از سر این سفره بردارم جفا کردم
به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست
حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم
اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او
ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم
نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است
از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم
از آنجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد
میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حسن_جان
از رجز هاي تو در جنگ جمل شد طوفان
خالي از هيبت تو گشته زِ دشمن ميدان
قاسمت کرب وبلا جاي شما را پُر کرد
فَتَبارَک به تو و گل پسرت آقاجان
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... دوشنبتون امام حسنی (ع)
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_مهرداد_قاجاری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
Read more
امشب برای هزارمین بار مردم، پیرمرد مهربان سرمازده به جانش به من فهماند، گفت "حلالم کن" با شرمساری ...
Media Removed
امشب برای هزارمین بار مردم، پیرمرد مهربان سرمازده به جانش به من فهماند، گفت "حلالم کن" با شرمساری برگشتم، من از درون ترک بر می داشتم و او از درون فرو ریخته بود. برای پیرمرد تنهای شبانه های تهران که دنبال هرم مهربانی آتش، کاغذ پاره های سطل اشغال است، چه شادباش و مبارک باداهایی می تواند او را تا صبح عیدی ... امشب برای هزارمین بار مردم، پیرمرد مهربان سرمازده به جانش به من فهماند، گفت "حلالم کن" با شرمساری برگشتم، من از درون ترک بر می داشتم و او از درون فرو ریخته بود.
برای پیرمرد تنهای شبانه های تهران که دنبال هرم مهربانی آتش، کاغذ پاره های سطل اشغال است، چه شادباش و مبارک باداهایی می تواند او را تا صبح عیدی دهد.
گفت "حلالم کن' زانوانم از سرما تاقت ایستادن ندارد، خاموش می کنم و می روم،... من از مردم بودنم شرمسارم.
من به هیچ کجای جهان فکر نمی کنم، من افق دیدم کوتاه است، من به همین بمب اعتیاد و کارتون خوابی افتاده در محله راه آهن و مولوی و شوشو ... فکر می کنم، من به هیچ کس شادباش و مبارک بادا نمی گویم، مردگان شادی و عزایشان یکی است، پیرمرد مرده بود وقتی دوستانم عید را قسمت می کردند و حکومتیان پاداش ها را... و من هم مرده بودم چون خیل دیگران وقتی هرم آتش کاغذ پاره ها را بر پیرمرد رنجور زیاد دیدم تا اسفندش گرم عید شود.
Read more
چقدر خوب است که انقدر راحت و بی دغدغه چشمانت روی هم میرود و میخوابی... چقدر خوب است که دیگر حتی به من ...
Media Removed
چقدر خوب است که انقدر راحت و بی دغدغه چشمانت روی هم میرود و میخوابی... چقدر خوب است که دیگر حتی به من فکر هم نمیکنی.. چقدر خوب است که انقدر بیخیالی... اگر یک ذره،فقط یک ذره از این بیخیالی تو را من داشتم الان روزگارم این نمیشد.. هر چه به این دل زبان نفهمم میگویم ای دل ببین... ببین اصلا عین خیالش هم ... چقدر خوب است که انقدر راحت و بی دغدغه چشمانت روی هم میرود و میخوابی...
چقدر خوب است که دیگر حتی به من فکر هم نمیکنی..
چقدر خوب است که انقدر بیخیالی...
اگر یک ذره،فقط یک ذره از این بیخیالی تو را من داشتم الان روزگارم این نمیشد..
هر چه به این دل زبان نفهمم میگویم
ای دل ببین...
ببین اصلا عین خیالش هم نیست که من شبها جان میدهم تا صبح شود...
ای دل ببین دیگر حتی ذره ای هم به من فکر نمیکند
اما دل است دیگر، زبان آدمیزاد نمیفهمد
تو را بخدا امشب کمی به من فکر کن
کمی به یاد من باش
پیامی به من بده
بگویی فلانی جان بیداری؟؟
که من در جواب سوالت حرف ها برای گفتن دارم
بگویم:بله بیدارم، مگر این خاطرات لعنتی ات
اجازه خواب به من میدهند....
بله بیدارم چون دلم برایت تنگ شده
بله بیدارم چون از وقتی که دیگر به من شب بخیر نگفتی یک خواب خوش به چشمانم نیامد...
خدایا..... یا کمی به من صبر بده این غصه ها را فراموش کنم
یا کمی از بیخیالی آن بی معرفت به من عطا کن تا نسبت به غصه هایم بیخیال باشم....
اگر هیچکدام را ندادی لااقل کمی اشک بده
به بزرگی ات قسم چشمانم خون شد
از بس با این چشمانم اشک ریختم.... 👑 #میکائیل 🌟
📷 @mikilove351 💫
Read more
کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا باید ...
Media Removed
کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید دیدن روی سلیمان کار آسانی ... کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید
عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید
آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا
باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید
طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان
جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید
از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد
باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید
دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست
باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید
هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود
خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود
یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت
نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت
گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی
نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت
السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر
لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت
از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود
نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت
می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی
می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت
مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری
می بری با جلوه ات دل از امام عسگری
نــوكـــر نـوشـــت:
#مهدی_جان
"آقا بیا" های مـــرا امشب روا کــــن
آقا بیــــا درد دو عالـــم را دوا کــن
در این شب عزیز به یُمنِ نیمه شعبان
رزقِ همه چشم انتظاران کربــلا کــن
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... ولادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) بر همه مبارک باد🌺
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_سید_روح االله_عمادی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
Read more
مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسرش صبحانه خورد و لباسش را پوشید و برای رفتن به کار آماده شد هنگامی ...
Media Removed
مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسرش صبحانه خورد و لباسش را پوشید و برای رفتن به کار آماده شد هنگامی که وارد اتاقش شد تا کلیدهایش را بردارد گرد و غباری زیاد روی میز وصفحه تلویزیون دید. به آرامی خارج شد وبه همسرش گفت: دلبندم ،کلیدهایم را از روی میز بیاور زن وارد شد تا کلید ها را بیاورد دید همسرش با ... مردی صبح از خواب بیدار شد
و با همسرش صبحانه خورد و لباسش را پوشید و برای رفتن به کار آماده شد
هنگامی که وارد اتاقش شد تا کلیدهایش را بردارد گرد و غباری زیاد روی میز وصفحه تلویزیون دید.

به آرامی خارج شد وبه همسرش گفت: دلبندم ،کلیدهایم را از روی میز بیاور

زن وارد شد تا کلید ها را بیاورد دید همسرش با انگشتانش وسط غبارهای روی میز نوشته " یادت باشه دوستت دارم "
وخواست از اتاق خارج شود صفحه تلویزیون را دید که میان غبار نوشته شده بود " امشب شام مهمون من "

زن از اتاق خارج شد و کلید را به همسرش داد و به رویش لبخند زد
انگار خبر می داد که نامه اش به او رسیده

این همان همسر عاقلیست که اگر در زندگی مشکلی هم بود، مشکل را از ناراحتی و عصبانیت به خوشحالی و لبخند تبدیل می کند

هیچوقت با حالت دستوری با افراد خانواده تان صحبت نکنید ❤️
Read more
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . ***حدیث شب بیست و پنجم*** رسول خدا صلى ...
Media Removed
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . ***حدیث شب بیست و پنجم*** رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  خـداونـد به كسـى كه نـماز شـب تـرك شـده را در روز قـضا كـند، افـتخار مى كـند و مـى فرمـايد: اى فـرشـتگان مـن! بنـده مـن قضـاى چيـزى را كه مـن بر او واجـب نـكرده ام بجـا مـى آورد، ... .
به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید
.
***حدیث شب بیست و پنجم***
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: 
خـداونـد به كسـى كه نـماز شـب تـرك شـده را در روز قـضا كـند، افـتخار مى كـند و مـى فرمـايد: اى فـرشـتگان مـن! بنـده مـن قضـاى چيـزى را كه مـن بر او واجـب نـكرده ام بجـا مـى آورد، شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم.
.
از سحر روز اول ماه مبارک یه #قرار_شبانه با هم داریم ، اینکه حول و حوش یه ساعتی-از سه صبح الی چهار-همه با هم نماز شب اقامه کنیم ... نیت اصلی مون سلامتی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیت ثانوی حاجت روا شدن تمام اعضای کمپین #نمازشب_خوان_ها .
.
.
ثواب نماز شب امشب را هدیه می کنیم به حضرت ام البنین و حضرت عباس علیهما السلام
.
#قرار_شبانه
#شب_بیست_و_پنجم
#یاعلی
Read more
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا ...
Media Removed
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.)) او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت ... می گویم: ((بله.))
سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟))
می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.))
او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت هم از انتهای یک کارت شناسایی مخصوص اسکی قابل تمدید آویزان است؛از همان تیپ کارت هایی که اغلب در کوه های آلپ نی بینی. پیش خودم فکر می کنم؛این طرف کارش را خوب بلد است.
((معمولا چیزی هم به قهوه ات اضافه می کنی؟))
می گوید:((نه ممنون))
می پرسم: ((یعنی نمی توانم وسوسه ات کنم چیز قوی تری بنوشی؟)) در همین حال امیدوارم بطری اتانول هنوز در کارگاه انباری باشد.
راجر ابزارچی می گوید:((وقتی که سرکار هستم نه.))
می گویم: ((بی خیال. محض رضای خدا این قدر نگران نباش. چیز سالمی است.))
نگاهی با ساعتش می اندازد.
بعد می گوید:((در این صورت خیلی کم.))
الکل سر جای معمولش هست و من برای هردویمان کمی می ریزم.
می گویگ:((پس حالا در کار دزدی هستی؟))
راجر می گوید: ((بله. از این منطقه خوشم می آید. پر از اقلام و اجناس قیمتی است،با دزدگیر های اندک. یک کم بالاتر می شود محدوده راستی ها و همه جا هم دزدگیر دارد. اما این پایین مردم به چپی ها رای می دهند و به حسن ها وخوبی های مردم فکر می کنند و خودشان هم در همین مسیر فعالیت می کنند. از دید من که جماعت شکست ناپذیری است.)) بعد سوال می کنند:((و تو هم همین جا زندگی می کنی؟))
می گویم:((نه،اصلا.))
می گوید:((آهان،می فهمم. با این حال امشب را این جا سپری می کنی؟))
می گویم:((دقیقا دارم همین کار را انجام می دهم. قبلا این جا زندگی می کردم. البته زن و بچه هایم هنوز همین جا زندگی می کنند.))
در حالی که سر تکان می دهد،می گوید:((طلاق.متاسفم که این را می شنوم. با این قصه به خوبی آشنا هستم.))
می گویم:((نخ،ما هنوز زن و شوهر هستیم،اما من برای زندگی به جنگل نقل مکان کرده ام.من آن جا با گوزن کوچکی توی یک چادد زندگی می کنم.))
دوباره به ساعتش نگاه می کند و می گوید:((بسیار خب.))
من باز هم برایش قهوه و الکل می آورم.
می گویم:((از شغلت برایم بگو.))
می گوید:((حرف خاصی برای گفتن نیست.))
می گویم:((حرفت را باور نمی کنم.))
می گوید:((بسیار خب.)) در همان حال جرعه ای از نوشیدنی اش را سر می کشد.
می گوید:((من سعی می کنم کارم را به صورت محترمانه ای انجام بدهم.اول محل رل شناسایی می کنم و فقط زمانی وارد آن جا می شوم که می دانم چیز با ارزشی برای برداشتن وجود دارد.
ادامه در کامنت اول
Read more
. کاک خسرو من یک پسرک اوگاندایی ام روی تنم برگ گذاشته اند شلاق می زنند به پاهایم تا برقصم آنقدر ...
Media Removed
. کاک خسرو من یک پسرک اوگاندایی ام روی تنم برگ گذاشته اند شلاق می زنند به پاهایم تا برقصم آنقدر که از حال بروم بعد برگ ها را از تنم می کنند - چه می کند عرق یک پسر سیاه با برگ شاهدانه؟ - می گویند آدمی را به فراموشی می برد فراموشی کاک خسرو همه می خواهند فراموش کنند. کاک خسرو من یک دخترک ابوریجینالم* پدر ... .
کاک خسرو
من یک پسرک اوگاندایی ام
روی تنم برگ گذاشته اند
شلاق می زنند به پاهایم
تا برقصم
آنقدر که از حال بروم
بعد
برگ ها را از تنم می کنند
- چه می کند عرق یک پسر سیاه با برگ شاهدانه؟
- می گویند آدمی را به فراموشی می برد
فراموشی
کاک خسرو همه می خواهند فراموش کنند.
کاک خسرو
من یک دخترک ابوریجینالم*
پدر یاغی ام را بستند به دو اسب سپید
و تنش را از هم گشودند
طبق قانون، مرا از مادرم گرفتند
وبه یک خانواده سفید سپردند
پدرخانواده سفید
هر شب به سراغم می آمد
و دکمه های سینه های سیاهم را باز می کرد.
کاکا خسرو
من رودخانه "قویق" هستم*
تا همین دیروز
ماهیان ِ جوان، لخت ِ تنشان را با من می گفتند
اما حالا تلخم
و ماهیانی ساکت را از آنسوی "حلب" به اینجا می آورم
ماهیانی دست بسته
چشم بسته
با حفره ای عمیق بر پیشانی.
کاک خسرو
روی تی شرتم بزرگ نوشتم
"1948"
من بازمانده سال نکبتم
فلسطینم من.*
کاک خسرو
تو کردی
من هزاره ام
ما برادران تنی یکدیگریم
که قرنها همدیگر را گم کرده بودیم
تا امشب
در خانه کوچک تو در" سلیمانیه"
و این عرق ِ روسی که ما را چنین گرم کرده است
تا زبان هم را بفهمیم
کاک خسرو، کاک خسرو
چرا یک بطری عرق ِ روسی ما را به هم برساند؟

کاک خسرو
همین لحظه که من و تو غرق ِ عیشیم
دریاها حرکت می کنند
کوهها حرکت می کنند
از مرزی می گذرند
و وارد مرز دیگری می شوند
دور نیست آن صبح که از خواب برخیزیم
همه جا را آب گرفته باشد
لباسهای بازماندگان "آشویتس" روی جالباسی،
لچکهای آن چهل دختر چشم بادامی روی طناب حویلی،*
و گوش کوچک ونگوگ در سینک آشپزخانه باشد
زمین بیرون بریزد همه ی آنچه در خود پنهان داشته
شناور شود همه ی رازها
تلخی عشق ویرجینیاوولف
تنهایی غمگین هیتلر
تن ِ زخمی بن لادن
و تو به چشمهاش ببینی
- چه چشمهای زیبا و معصومی...

کاک خسرو
دنیا غمگینم می کند
بر آمدن آقتاب
چرخیدن آدمها دور مربعی توخالی
صدای ناقوس ها
صدای پدرم
و صدای دخترک زیبا که خبرهای جنگ را می خواند.
کاک خسرو در همین چند دقیقه خواندن این شعر
در رواندا چند پسر جوان را از پله های مرگ بالا می برند؟
در قندهار، چند قومندان ِ سابق و نماینده پارلمان ِحالا، از بستر کودکی لاغر می خیزد؟
چند زن بغدادی از گورستان به خانه باز می گردد؟
- خانه؟
خانه تسلی احمقانه ای است
هیچ کجا خانه نیست
و هیچ کس شهید نمی شوند
همه می میرند
و می پوسند
مثل همین پنچ هزار استخوان که در گورستان "حلبچه" پوسیده اند
آنها فقط بوی موز و سیب و سیر را شنیدند
و مست شدند
بوی واقعی میوه ها، آدمی زاد را می کشد.


ادامه در کامنت اول 👇
Read more
تمام دل تنگی ها و سختی های دنیا را کنار هم نگذارم تو با دستان مردانه ات ان ها را از من دور میکنی. مرا به دوران ...
Media Removed
تمام دل تنگی ها و سختی های دنیا را کنار هم نگذارم تو با دستان مردانه ات ان ها را از من دور میکنی. مرا به دوران کودکانه ام میبری تا فراموش کنم امشب و شب های گذشته غم را دستانت نمیدانی دلگرمی دنیا را درخود جای داده و من مست وجود توام حتی در بدترین شرایط تمام دل تنگی ها و سختی های دنیا را کنار هم نگذارم تو با دستان مردانه ات ان ها را از من دور میکنی. مرا به دوران کودکانه ام میبری تا فراموش کنم امشب و شب های گذشته غم را دستانت نمیدانی دلگرمی دنیا را درخود جای داده و من مست وجود توام حتی در بدترین شرایط
. . مدتی‌ست به دنبال فرصتی هستم درباره‌ی «توهم پولی» بنویسم. امشب از فرصت استفاده کردم و در خودرو ...
Media Removed
. . مدتی‌ست به دنبال فرصتی هستم درباره‌ی «توهم پولی» بنویسم. امشب از فرصت استفاده کردم و در خودرو دست به قلم شدم و از تنها جاندار موجود در دسترس (یعنی خودم)، به عنوان سوژه‌ی عکس استفاده کردم. ماجرا از این قرار است که دانش آموختگان اقتصاد با واژه‌ی «توهم پولی» متعلق به ایروینگ فیشر آشنایی دارند ... .
.
مدتی‌ست به دنبال فرصتی هستم درباره‌ی «توهم پولی» بنویسم. امشب از فرصت استفاده کردم و در خودرو دست به قلم شدم و از تنها جاندار موجود در دسترس (یعنی خودم)، به عنوان سوژه‌ی عکس استفاده کردم.

ماجرا از این قرار است که دانش آموختگان اقتصاد با واژه‌ی «توهم پولی» متعلق به ایروینگ فیشر آشنایی دارند که می‌گوید افراد با افزایش درآمد صرف نظر از وجود تورم، احساس سرخوشی و ثروت‌مند شدن دارند و رفتار اقتصادی آنان تغییر می‌کند. اما آنچه من قصد دارم به عنوان نظریه‌ی شخصی در این مجال کوتاه به آن اشاره کنم، توهمی‌ست که برخی از ما، آن هنگام که اصولا" یک باره به پول می رسیم یا فروتنی لازم را برای آن نداریم، به آن دچار می شویم. مهم‌ترین باورهای شایع و مشترک در میان کسانی که دچار توهم پولی شده اند، عبارت است از:
.
. - انسان‌ها نه با دل‌شان، که با پول برای من کار می‌کنند.
- همه کس را می توان با پول به دست آورد و به کار گرفت.
- دیگران محتاج من هستند و من اجازه دارم هر رفتاری با آنان داشته باشم.
- چون دیگران من را تایید می کنند، پس همیشه حق با من است.
.
- اگر کسی از من رنجید، با یک هدیه یا پاداش، آثار رفتارم پاک می‌شود.
- کسانی که برای من کار می‌کنند، زندگی‌شان را مدیون من هستند.
- من به دیگران برتری دارم.
- ...
.
.
تصور می‌کنم همین چند مورد، مطلب را رسانده باشد. هر چند می‌توان ده‌ها و ده‌ها مصداقی این چنین را فهرست کرد. این چند خط را به همه متوهمان تقدیم می‌کنم.
.

از دیدگاه من، بیش‌تر آنانی که دچار توهم پولی هستند، آن چنان فقیر اند که تنها دارایی‌شان، پول‌شان است.
#توهم #توهم_پولی #ثروت #فقیر #نو_کیسه
Read more
. اتفاق خیلی خوبی برایم افتاده بود. هدفی که چند سال با رویایش زندگی کرده بودم، در مشتم بود. به سمت خانه ...
Media Removed
. اتفاق خیلی خوبی برایم افتاده بود. هدفی که چند سال با رویایش زندگی کرده بودم، در مشتم بود. به سمت خانه دویدم. باید همسرم را در این شادی سهیم می‌کردم. در باز شد. روی مبل نشسته بود. فریاد زدم: «یه خبر عالی برات دارم. یه خبر خیلی عالی». گفت: «واااای. رنگ موهام خوب شده؟» ۳۰ ثانیه فقط نگاهش کردم. گفت: «بد ... .
اتفاق خیلی خوبی برایم افتاده بود. هدفی که چند سال با رویایش زندگی کرده بودم، در مشتم بود. به سمت خانه دویدم. باید همسرم را در این شادی سهیم می‌کردم. در باز شد. روی مبل نشسته بود. فریاد زدم: «یه خبر عالی برات دارم. یه خبر خیلی عالی». گفت: «واااای. رنگ موهام خوب شده؟» ۳۰ ثانیه فقط نگاهش کردم. گفت: «بد شده؟» گفتم: «یه چیز دیگه می‌خواستم بگم». گفت: «چی؟» هر چه فکر کردم یادم نیامد. از شما چه پنهان حتی نمی‌دانستم آن زن کیست. تا آنجا که یادم می‌آمد هنوز ازدواج نکرده بودم. زن جیغ می‌زد: «نکبتِ بی‌لیاقت! رنگ به این خوبی کجاش بده؟» به هر صورت آن شب دعوای سختی کردم. با زنی که نمی‌دانستم کیست و بر سر موضوعی که نمی‌دانستم چیست. احساس می‌کردم دارد زلزله می‌آید.
.
ساعتی بعد در خیابان پیپ می‌کشیدم و بی‌هدف قدم می‌زدم. مردی که بارانی بلندی پوشیده بود، با قدم‌های تند خودش را به من رساند و گفت: «برنامه امشب اینه که اول یه کم قدم بزنم، بعد برم سینما یه فیلم خوب ببینم، بعد یه نفر رو بکشم و آخر شب هم یه فلافل دو نون بزنم، برم خونه بخوابم». آب دهانم را قورت دادم. کمی سرم را برگرداندم و نگاهش کردم. گفت: «پیپت رو بده یه پک بزنیم». بهش دادم، زد. گفت: «می‌خوای من رو لو بدی؟» گفتم: «نه به جان مادرم». داد زد: «مطمئنم که من رو لو میدی». پیپ را بردم نزدیک دهانش، گفتم: «بزن آروم شی». گفت: «بده جد و آبادت بزنه. چرا می‌خوای منو لو بدی؟» با ترس گفتم: «کی خواست لوت بده؟!» گفت: «از چشم‌هات معلومه می‌خوای لو بدی». گفتم: «اصلا غلط کردی به من گفتی روانی!». دستش را داخل جیب بارانی‌اش برد و چاقوی تیزی بیرون کشید. مثل سگ فرار کردم. مثل سگ دنبالم می‌دوید. احساس کردم دارد زلزله می‌آید.به کوچه بن‌بستی رسیدم. همه جا تاریک بود. از دیوار بالا رفتم. دیوار عجیبی بود این طرف حدود دومتر با زمین فاصله داشت، آن طرف ته نداشت. از آن طرف که ته نداشت آویزان شده بودم. در فاصله یک متری‌ام مردی از همان دیوار آویزان بود. گفتم: «تو رو خدا نمی‌دونی چه جوری میشه رفت پایین؟» گفت: «این وضعیتی که توش هستیم من رو یاد یه داستان میندازه که شخصیت‌های داستان دقیقا تو همین وضعیت بودن». امیدوارم شدم. گفتم: «خب؟ آخرش چی شد؟ چه کار کردن؟ نجات پیدا کردن؟». گفت: «نه. همه‌شون مردن بدبخت‌ها». احساس کردم دارد زلزله می‌آید.مرد بارانی‌پوش از آن طرف دیوار بالا آمد. روی دیوار ایستاد و زل زد به تخم چشم‌هایم. گفتم: «بدم بزنی آروم شی؟»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
به نام خداوند بخشنده و مهربان الهي اول سلام و آخر هم سلام اي اولم و اي آخرم سلام الهي بيدارم و تو را مي خوانم منتظرم و تو را مشتاقم دلواپس آمدنت، نشسته ام الهي، امشب نه به گناه مي انديشم نه در طمع ثوابم و نه در بند هيچ، هيچ آرزويي امشب فقط به تو مي انديشموبه او که روحم تشنه و مشتاق اوست همه ي هستی ... به نام خداوند بخشنده و مهربان

الهي اول سلام و آخر هم سلام
اي اولم و اي آخرم سلام
الهي بيدارم و تو را مي خوانم
منتظرم و تو را مشتاقم
دلواپس آمدنت، نشسته ام

الهي، امشب نه به گناه مي انديشم
نه در طمع ثوابم
و نه در بند هيچ، هيچ آرزويي
امشب فقط به تو مي انديشموبه او که روحم تشنه و مشتاق اوست همه ي هستی ام، سراپا .. چشمي براي ديدن توست
و همه ي وجودم قلبي براي خواندن

الهي اگر آمدي و روحم را خفته ديدي
از كنارم مگذر و مرا ناديده مگير
مرا بيدار كن
تا چشمانم به دیدار روي عزيز تو روشن گردد

الهي اگر آن گاه که آمدي، مرا آماده و پذيرا نيافتي
مبادا مرا با غفلت ها و خامي هايم رها كني
الهي مرا آنچه ندارم .. ببخش
و براي ميزباني ات مهيا كن
الهي اگر آمدي و قلب مرا ترسان
و اراده ام را ضعيف و زبون يافتي
و شجاعت و قوت حمل روحت را در من سراغ نكردي
مبادا مرا سست و ناتوان رها سازي
الهي در گوش جانم بخوان
"نترس و قوي باش كه من با تو هستم"

الهي اگر آن گاه که آمدي، مرا چون آهن سخت
و چون سنگ سر سخت تر يافتي
مبادا در اسارت قالب هايم رهایم كني

الهي مرا از آب و ابر و نور نرم تر و جاري تر كن
تا بتوانم با روحت همراه و همسفر شوم
الهي اگر آن گاه که آمدي، مرا ناسپاس و قدر ناشناس ديدي
مبادا از نعمت ديدارت دور و تبعيدم كني

الهي مرا شعور شاكري
و معرفت قدرشناسي عطا فرما
الهی مي دانم كه مي آيي
مباد هنگامی که می آیی، مرا به بازی های دنیا مشغول یابی
و چند پاره و هزار قبله ام یابی
الهي اگر آمدي، كه مي دانم كه مي آيي
مبادا مرا به بت هايم وا گذاري
و قبله هايم را خدايان زندگي ام گرداني

الهي از سر لطفت نَفَسي بفرست
و خانه دلم را از هر چه غير توست خالي كن
الهي، اي كه با مني
امشب بيش از هميشه و براي هميشه با من باش
الهي،‌ امشب كه درهاي آسمان باز مي شود
و روح پر شکوه تو فرود مي آيد
دريچه هاي قلب مرا بگشا
و عشق خودت را در تمامی هستي ام نازل كن

الهي، امشب تو كار و بار و دعا و عشق مني
امشب بيا، به خلوت خاص حضورت رسان مرا
امشب بيا و خيال خام مرا از خدا پر كن
امشب بيا و مرا دوباره عاشق كن
امشب شب تو است و شب من

آمين،‌ يا رب العالمين .
.
.
با تشكر از آقاي محمدرضا خلج براي ساخت اين كليپ زيبا از مناظر ايران مان.
Read more
چنگ انداختم به روشنای روز از این شب ظلمانی چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند به مثال ان ...
Media Removed
چنگ انداختم به روشنای روز از این شب ظلمانی چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند به مثال ان سفیر مرگ از مرگ بی خبر گویی به جان ستانی من حریف را قدر دیده است نه نه ‌... جسم را طاقتی نیست روح را سالیان است کمر شکسته اینک منم و این اتاق این تنگنای بدور افتاده از هر گوشه دنیا چه سرمایی وجودش ... چنگ انداختم به روشنای روز
از این شب ظلمانی
چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند
به مثال ان سفیر مرگ از مرگ بی خبر
گویی به جان ستانی من حریف را قدر دیده است
نه نه ‌...
جسم را طاقتی نیست
روح را سالیان است کمر شکسته
اینک منم و این اتاق
این تنگنای بدور افتاده از هر گوشه دنیا
چه سرمایی وجودش را گرفته
چه میلرزد امشب قلم
واژه ها چه از پی هم یخ میزنند
دیوار ها تنگتر و تنگتر
سنگینی راه گلو را بسته امشب
گویی طناب دارست بر گردن
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
خستگی این همه راه عمر را برگیرید
بگذارید یک امشب را
مزه مرگ بر دهان آن سفیر مست بخشکد
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
شب ظلمت
در اتاق تاریک دور
مرگ را هم از مرگ ترس است
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
بیاید که صبح را چیزی نماندست...
Read more
<span class="emoji emoji1f448"></span>قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : ...
Media Removed
قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند. رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت. گفت : نه قول میدهم ... 👈قسمت سوم
گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش.
مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند.
رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت.
گفت : نه قول میدهم که کاریش نداشته باشم.من امروز فرداست که بمیرم.میخواهی با دست های بسته جان دهم؟
گفتم : من باید بروم بیرون.دراز بکش تا دوباره دست هایت را ببندم.
پیرزن جیغ کشید.صدای کلفت و مردانه ای داشت و گفت : آره دلم میخواهد با قیچی تکه تکه اش کنم و سرم را بکنم داخل شکمش و جگرش را لیس بزنم.خونش از گوشه ی لبم سر بخورد.
شروع کرد به بلند بلند خندیدن.انگار دنده هایش به هم برخورد میکرد و هر بار چیزی آن میان له میشد.دست هایش را بستم و از اتاق خارج شدم.شنیدم که گریه میکند و با ضجه میگوید : آخر وقتی که دست هایم بسته است جان میدهم.
از خانه خارج شدم و به این فکر میکردم که اگر جای پیرزن بودم چاقو را داخل دل و جگر خود فرو میکردم.آن وقت حداقل با دست های باز میمردم.
2
از پله های ساختمان که پایین می آمدم به این فکر میکردم که چرا کسی نمیمیرد؟در این ساختمان چرا کسی نمیمیرد و یا حتی در این خیابان؟چرا خبر های مرگ همیشه از گوشه و کنار به گوش آدم میرسد.مرگ.کلمه ی مرگ.م،ر،گ.مرگ بدون م.رگ.یاد رگ های پیرزن افتادم.رگ های خشک و باد کرده که حتی بعید میدانم دیگر خونی در آن ها جریان داشته باشد.به کوچه پس کوچه ها نگاه میکردم.شاید یک روزی یک نفر در این کوچه رگش را زده و گوشه ی همان دیوار جان داده.رگ.این کوچه ها و خیابان ها که در هم تنیده و دیگر آدمی از آن ها رد نمیشود.مثل رگ های پرزن است که دیگر خونی در آن نیست.مرد جلوی چشمم بشکن زد و گفت : آقا،آقا.حواست کجاست؟سیگار چه بدهم؟
نمیدانستم چه بگویم!سیگاری نبودم و نمیدانم چرا درخواستش کرده بودم.گفتم : کمل.
از مغازه که بیرون آمدم او را دیدم.همان مردی که امروز جلوی در خانه دیده بودم.اما مرد نبود.!نمیدانم.آمد سمتم و مرا بوسید.عطر زنانه اش مشامم را پر کرد.سیگار را که دستم دید گفت : فکر میکنم قول داده ای که دیگر سیگار نکشی.یادت رفته؟
مردم از کنار ما رد میشدند.کسی نگاهمان نمیکرد.سیگار را از دستم گرفت و گفت آخر میمیری از بس سیگار میکشی.
خودش را به من مالید و گفت : امشب باز هم می آیی پیشم؟یک لحظه از این که صبح در را آنطور بستی ناراحت شدم ولی...امشب می آیی دیگر؟اصلا من می آیم پیشت.
هیچی نگفتم.چشمک زد و گفت : از دیشب هم بیشتر خوش میگذرد.
Read more
. سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست . امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید: آیا (دور ...
Media Removed
. سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست . امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن ما را می گویید؟ گفت: آری فرمود: اینگونه #مجالس را دوست دارم، پس امر ( #امامت) ما را زنده بدارید. خدای رحمت کند کسی را که #امر و راه ما را احیا کند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص .392) . #شهید_بابایی . یکی ... .
سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست
.
امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید:
آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن ما را می گویید؟
گفت: آری
فرمود: اینگونه #مجالس را دوست دارم، پس امر ( #امامت) ما را زنده بدارید.
خدای رحمت کند کسی را که #امر و راه ما را احیا کند.
(وسائل الشیعه، ج 10، ص .392)
.
#شهید_بابایی
.
یکی از فرماندهان خلبان ارتش به شهادت رسیدند، فرمانده خلبان شهید بابایی، تو محرم می‌آید
پیش حضرت #امام_خمینی(ره) عرضه می‌دارد:
امام من از شما مرخصی می‌خواهم
#امام می‌فرماید: جنگ است مرخصی برای چه؟
عرضه می‌دارد: امام من حواسم هست کجا، یک جایی از فرصت استفاده کنم، آن جایی که می‌شود، به عهده خودم بگذارید، فقط شما اجازه بدهید که شرعاً اشکال نداشته باشد
امام می‌فرماید: اشکال ندارد ولی بگو برای چه می‌خواهی تو محرم مرخصی را؟
شهید بابایی فرمانده خلبان، می‌فرماید که: من #محرم‌ ها نذر دارم یا عادت دارم، می‌روم این روضه‌های کوچولویی که پایین شهرمان هستند، آنجا می‌روم شرکت می‌کنم، غریب هم هستم، نمی‌شناسند من را، می‌گویم اجازه می‌دهید چند تا استکان من بِشویم، استکان‌های امشب را من می‌شویم، این برنامه‌ام هست
اگر مرخصی به من می‌دهید می‌روم #استکان_روضه عزاداری امام حسین را بِشویم
امام می‌دانید چه می‌فرماید؟
امام بهش می‌فرماید: من به یک #شرط به تو اجازه می‌دهم، اینکه هر شب #دو_تا_استکان هم جای من پیرمرد بشویی
.
.
.
از جلسات خانگی و اقدامات شخصی برای  #محرم، غافل نشوید.
مثلاً یک سیاهی به ماشینت بزن
يك  #روضۀ ۵-۶ نفره در خانه‌ات بيانداز؛
خرجش هم يك چايى است.
يك سياهى هم جلوی درِ خانه‌ات بزن
يك  #سياهى هم درون خانه‌ات آويزان كن
بگو: «ما  #عزاداريم»
لااقل بچۀ خودت که می‌فهمد
اینها اثر دارد...
قرار ما روز #قيامت؛ ببينيم این کارهای به‌ظاهر کوچک، چقدر اثر داشته است؟
.
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی #محرم #روضه
.
Read more
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا ...
Media Removed
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان ... .
خداوندا

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گ
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>عرفه، فرصتی کوتاه برای جاماندگان <span class="emoji emoji25c0"></span> «رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیر و للعامل فیها بطاعة ...
Media Removed
عرفه، فرصتی کوتاه برای جاماندگان  «رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیر و للعامل فیها بطاعة الله تعالى أجر سبعین و مائة سنة». در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند، به اجابت می‌رسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال ... 🔴عرفه، فرصتی کوتاه برای جاماندگان
◀ «رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیر و للعامل فیها بطاعة الله تعالى أجر سبعین و مائة سنة».
👈در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند، به اجابت می‌رسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده می‏‌شود.
◀اعمال صالح برابر صدوهفتاد سال عبادت است
🔶این روایت، شکوه شب عرفه را می‌رساند. به حسب ظاهر، امشب شب عرفه است؛ بنابراین، می‏‌خواهم این مطلب را به دوستان عرض کنم که امشب را قدر بدانید! نخستین مسأله‏‌ای که در امشب بر آن تأکید شده، «دعا کردن» است و در روایت دارد: دعا کنید! دعای خیر کنید! و بدانید که این دعاها به اجابت می‌رسد.
❎مقید باشید که امشب، مشغول غیر عبادت نباشید!
مطلب دیگر اینکه مقید باشید که امشب مشغول به غیر عبادت نشوید! کاری کنید که اشتغالات کنار برود تا بتوانید به سوی عبادات و صالحات بروید! وقتی چنین معادل‌ه‏ایی هست که عبادت امشب مانند عبادت صد و هفتاد ساله است، خیلی انسان باید مراقبت و جدیت داشته باشد. این خیلی قابل توجه است، چون امشب یکی از بزرگترین فرصت‌هایی است که ما داریم.
🔴اثر دعا برای دیگران و پشت سر آنها
درباره دعا کردن هم بگویم که در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «أسرع الدعا نُجحاً للإجابة دعاء الأخ لأخیه بظهر الغیب»؛ سریعترین دعایی که به هدف اجابت می‏‌رسد، دعایی است که یک برادر مؤمن، برای برادر مؤمن دیگرش می‏‌کند و پشت سر او برایش از خدا خیر می‏‌خواهد؛ نه در حضورش. یعنی هر کس برای دیگری دعا کند، به سرعت به اجابت می‌رسد. «فیقول له ملک موکّل به لبّیک»؛وقتی این شخص شروع می‏‌کند به دعا کردن برای برادر مؤمنش و پشت سر او، آن فرشته‏‌ای که برای گرفتن دعاها موکّل شده است، جواب می‏‌دهد: بله! «و لک مثلاه» یعنی این چیزی که برای برادرت خواستی، برای خودت دو برابرش برآورده شد؛ یعنی همین که برای دیگری خیر خواستی و دعایش کردی، برای خودت دو برابرش منظور و مستجاب می‏‌شود. 👈مسأله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین ـ علیه‏السلام ـ است که در حدیث آمده: خداوند پیش از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زایرین امام حسین ـ علیه‏السلام ـ نظر می‌افکند و این نظر افکندن در زمان‌های حساس و سرنوشت‌ساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمان‌ها زیارت امام حسین (علیه السلام) است.
👇👇
Read more
* چیزی در دلم می‌جوشید و از چشمهایم بیرون می‌زد.نفر بعدی و آخر من بودم که با گفتن جمله‌ای به جمع دختران ...
Media Removed
* چیزی در دلم می‌جوشید و از چشمهایم بیرون می‌زد.نفر بعدی و آخر من بودم که با گفتن جمله‌ای به جمع دختران حضرت زهرا پیوستم: _بچه‌ها من میگم مگه پیامبر به حضرت زهرا نمی‌گفتن " #ام‌ابیها " مگه بهترین کنیه‌ی ایشان " #ام‌الائمه " نیست. مگه همه‌ی ائمه ایشون رو مادر خطاب نمی‌کردن؟پس حتما هم لازم نیست که ... *
چیزی در دلم می‌جوشید و از چشمهایم بیرون می‌زد.نفر بعدی و آخر من بودم که با گفتن جمله‌ای به جمع دختران حضرت زهرا پیوستم:
_بچه‌ها من میگم مگه پیامبر به حضرت زهرا نمی‌گفتن " #ام‌ابیها " مگه بهترین کنیه‌ی ایشان " #ام‌الائمه " نیست. مگه همه‌ی ائمه ایشون رو مادر خطاب نمی‌کردن؟پس حتما هم لازم نیست که کسی از فرزندان ایشون باشه تا بتونه به ایشون بگه " #مادر " انگار خوده ائمه و پیامبر هم میخواستن به ما یاد بدن که به حضرت زهرا بگیم " مادر "
صدا صدای فاطمه بود که مثل شعله‌ی کبریتی آتش به جان و دل بچه ها انداخت:
_و برای فرزندان هیچ چیزی سخت تر از اندوه مادر نیست امشب مادرمون محزون و عزاداره نمیخواین به او تسلیت بگین؟!
بعد بچه‌ها بودند که با دست و لباسشان جلوی دهانشان را گرفته بودند تا هیچ کس جز #حضرت_زهرا صدای " مادر مادر " شان را نشنود. به آرامی و به مرور بچه ها ساکت شدند و ضجه‌هایشان مبدل شد به هق هق‌هایی کوتاه و فروخورده. کمی بعد هم سکوت پر معنایی فضای ما بین بچه ها را پر کرد.
.
خدام حرم به زحمت سعی می‌کردند که جمعیت را آرام و برای نماز صبح آماده کنند.
بچه ها به آرامی برخاستند و برای نماز صبح آماده شدند
بعد از نماز صبح بچه‌ها با حرم وداع کردند و رفتیم بیرون. دم در مکثی کردم و دوباره به سمت حرم برگشتم. فا‌طمه هنوز ایستاده بود.
انگار دل‌نمی‌کند از حرم.
فضای حرم دیگر فضای شبها و روزهای قبل نبود. همه چیز تغییر کرده بود انگار تازه می‌فهمیدم که امام رضا فرزند کدام مادر بوده‌اند!
وقتی خواستم از کنار فاطمه رد شوم و به سمت بچه ها بروم دیدم فاطمه زمزمه میکند:
امشب شهادت‌نامه‌ی عشاق امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می‌شود
.
بعد هم با لحن حسرت باری ادامه داد:
اللهم‌الرزقنا شهادت فی سبیلک

#پی_نوشت
ماه رمضونم رو با این #کتاب گذروندم
بیشتر با خوندنش دلتنگ تر از همیشه شدم
.
#امضاء_یازهرا
#مشهد #حرم_امام_رضا
#امام_رضا_علیه_السلام
Read more
<span class="emoji emoji1f536"></span> استاد پناهیان <span class="emoji emoji1f33b"></span> یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید پیش حضرت امام خمینی (ره) ...
Media Removed
استاد پناهیان یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید پیش حضرت امام خمینی (ره) عرضه می‌دارد : امام من از شما مرخصی می‌خواهم . امام می‌فرماید : جنگ است مرخصی برای چه ؟ عرضه می‌دارد : امام من حواسم هست کجا ، یک جایی از فرصت استفاده کنم ، آن جایی که می‌شود ، به عهده خودم بگذارید ... 🔶 استاد پناهیان 🌻 یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید
پیش حضرت امام خمینی (ره) عرضه می‌دارد :
امام من از شما مرخصی می‌خواهم .
امام می‌فرماید : جنگ است مرخصی برای چه ؟
عرضه می‌دارد : امام من حواسم هست کجا ،
یک جایی از فرصت استفاده کنم ، آن جایی که می‌شود ،
به عهده خودم بگذارید ، فقط شما اجازه بدهید که شرعاً اشکال نداشته باشد .
امام می‌فرماید : اشکال ندارد ولی بگو برای چه می‌خواهی تو محرم مرخصی را ؟
شهید بابایی فرمانده خلبان ، می‌فرماید که :
من محرم‌ها نذر دارم یا عادت دارم ، می‌روم این روضه‌های کوچولویی که پایین شهرمان هستند ،
آنجا می‌روم شرکت می‌کنم ، غریب هم هستم ،
نمی‌شناسند من را ، می‌گویم اجازه می‌دهید چند تا استکان من بِشویم ، استکان‌های امشب را من می‌شویم ،
این برنامه‌ام هست
اگر مرخصی به من می‌دهید می‌روم استکان روضه عزاداری امام حسین را بِشویم
امام می‌دانید چه می‌فرماید ؟
امام بهش می‌فرماید : من به یک شرط به تو اجازه می‌دهم ،
هر شب دو تا استکان هم جای من پیرمرد بشویی .
Read more
‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه ...
Media Removed
‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه دادی، امیر والا جان تو‌ عزیزترین برای پدر هستی اما یادت باشد تو هرچقدر هم دوست داشتنی باشی باز هستند کسانی که تو را پس بزنند و این هیچ معنای خاصی نمی دهد. این یکی از واقعی ترین واقعیات زندگی است که با ... ‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه دادی، امیر والا جان تو‌ عزیزترین برای پدر هستی اما یادت باشد تو هرچقدر هم دوست داشتنی باشی باز هستند کسانی که تو را پس بزنند و این هیچ معنای خاصی نمی دهد. این یکی از واقعی ترین واقعیات زندگی است که با تو درمیان می گذارم.نکند روزی اگر از مه جبین خوش فکری، جواب نه شنیدی فکر کنی خوب و خواستنی نیستی! نه عزیزم ، تو هم خوبی و هم خواستنی فقط در طبقه ی علاقمندیهای یک نفر نگنجیده ای! آدمها برای انتخابشان انقدر دلایل ناخودآگاه دارند که شاید باورت نشود بر حسب نوعی طرحواره ذهنی ممکن است بهترین ها را پس بزنند و بهترین خودشان را برگزینند که از نظر تو هیچ ارجحیتی هم ندارد. در انتخاب آدمها انقدر مسایل زیستی دخیل است که فکرش را هم نمی کنی. والا جان یادت باشد تو‌نمی توانی و قرار نیست مورد پذیرش همه باشی. تو در نوع و اندازه خودت خوبی .پسرم هر انسانی هر زمان بتواند نه بگوید و نه بشنود بدون اینکه همه چیز را شخصی کند بزرگ شده است و تو قرار است بارها و بارها نه بگویی و نه بشنوی. تو قرار است به این باور برسی که هر انسانی حق انتخاب دارد.امیر من اما این دلیل نمی شود که اگر روزی اشتباه کردی مسوولیت اشتباهت را نپذیری. مرد شدن یعنی همین. یعنی پذیرفتن اشتباهات، عذر خواهی کردن وجبران کردن. مرد جوان من مراقب دلت و روانت باش➕❌ @amirvalahellat
Read more
با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم دردی اگر داری بگو با بوسه درمانت کنم . آرامشت را بیخیال... امشب ...
Media Removed
با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم دردی اگر داری بگو با بوسه درمانت کنم . آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص! پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم . بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم . ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت ... با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم
دردی اگر داری بگو با بوسه درمانت کنم
.
آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص!
پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم
.
بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من
جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم .
ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن
همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم!
.
سیاره ی زیبای من دور تو گردش می کنم
خواهی تو را زیباترین کیوان کیهانت کنم؟
.
اسطوره ی مهر و وفا بی شک تو هستی خوب من
با من بمان تا سر تر از تاریخ یونانت کنم
.
در حسرت این لحظه ها یعقوب دیدارت شدم
حالا که هستی صبر کن تا عشق مهمانت کنم!
Read more
پست جدید وبامفهوم حضرت عشق اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم ...
Media Removed
پست جدید وبامفهوم حضرت عشق اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم و نه اهل واکنش نشان دادن به هر خبر بی‌اساسی اما این روزها در تیم استقلال شیطنت‌هایی در حال رخ دادن است که باید درباره‌اش گفت. از روزی که فوتبال را کنار گذاشتم بارها از سوی وزارت ورزش و مدیران و مسئولان ... پست جدید وبامفهوم حضرت عشق

اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم و نه اهل واکنش نشان دادن به هر خبر بی‌اساسی اما این روزها در تیم استقلال شیطنت‌هایی در حال رخ دادن است که باید درباره‌اش گفت.
از روزی که فوتبال را کنار گذاشتم بارها از سوی وزارت ورزش و مدیران و مسئولان مختلف به من پیشنهاد همکاری داده‌اند. در چند وقت اخیر هم صحبتهایی در این مورد انجام شده که هیچ ارتباطی با موضوع مربیگری در تیم بزرگسالان
استقلال نداشته اما هر روز شایعاتی در این مورد منتشر می‌شود.
دیروز آقای امیرحسین فتحی این خبر را تکذیب کردند اما دوباره امروز شیطنت‌هایی صورت می گیرد. آقای شفر
هم که در سفر هستند، پس این وسط چه کسانی خبرسازی می‌کنند؟
متاسفانه عوامل رسانه‌ای فردی که عمر حضورش در استقلال بیش از یک
فصل نبوده، دیروز در یک روزنامه تیتر می زنند که «فرهاد مجیدی همراه
کاناوارو در استقلال» با این خبر دروغ می خواهند به سرمربی استقلال القا کنند که اگر مجیدی بیاید، او قصد دارد کاناوارو را جایگزین شما کند!
از سوی دیگر این خط را در داخل تیم هم یک نفر دنبال می‌کند. کسی که در زمین از کورس‌های سرعتی عقب می‌افتد اما در بیرون از زمین با دسیسه‌های مختلف سرعت به خرج داده و در انتقال و جدایی دو بازیکن مهم و کلیدی استقلال نقش مهمی داشته و حتی به جای آنها سفارش جذب یک بازیکن مصدوم را داده است! اگر این شیطنت‌ها ادامه یابد با جزئیات بیشتری درباره این موارد صحبت خواهم کرد.
خطاب به هواداران عزیز استقلال صریح و شفاف دو نکته را بگویم. اول اینکه درباره حضور در کادرفنی استقلال تصیمی ندارم و در این مورد پیشنهادی هم نشده است. دوم اینکه وحشت این افراد از بازگشت کسی مثل من، برچیده شدن بساط رفتارهای موذیانه، منفعت‌ طلبی‌ها و بازیهای کثیفشان است. سرانجام من به تیم محبوبم برمی‌گردم و به کمک هواداران عزیز یک تیم ایده‌آل خواهیم ساخت اما در شرایط فعلی استقلال و سرمربی این تیم به آرامش نیاز دارند. سهم‌خواهی‌ها را کنار بگذارید و به استقلال، یکی از معدود دلخوشی‌های زندگی این مردم رحم کنید. (این متن را امشب جهت انتشار به سایت ورزش سه داده بودم)
خیلیااا تو باشگاه دارن می خورن ومی برن وخیانت می کنند ومثل سگ از فرهاد می ترسن چون می دونند شروع ما پایان خیلیااااست💙💙💙💙
@farhaddddddd
Read more
. ورق بزنید. . امشب شما را از نزدیک می‌بینم امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد حتمن بین هفت روز ...
Media Removed
. ورق بزنید. . امشب شما را از نزدیک می‌بینم امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد حتمن بین هفت روز انتخابی‌ام خواهد بود. وقتی اولین قسمت مستند سریالی «تا هفت خانه آن‌ورتر» آماده شد و در خانه کنار مامان و بابا دیدمش، مامان یک چیز گفت: اگر قرار بود کاری بکنی ، همین یک کار است. همه چیز از یک غذا درست ... .
ورق بزنید.
.
امشب شما را از نزدیک می‌بینم
امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد
حتمن بین هفت روز انتخابی‌ام خواهد بود.
وقتی اولین قسمت مستند سریالی «تا هفت خانه آن‌ورتر» آماده شد و در خانه کنار مامان و بابا دیدمش، مامان یک چیز گفت:
اگر قرار بود کاری بکنی ، همین یک کار است.
همه چیز از یک غذا درست کردن شروع شد در خانه آرش صادقی و کم کم جدی شد...
امشب برایتان کامل داستان را تعریف می کنم.
با تمام جانم برای این پروژه ایستادم، بهترین گروهی که فکرش را بکنید کنارم بود، امین، علیار،داوود،نیکو،آرش،هویار،امید،مهسا، خشایار،صنم،نیاز،حمیدو صد خانواده ایرانی که میزبان ما بودند و خیلی های دیگر که نامشان در کتاب تا همیشه برایم ثبت شد.بدون هیچ حمایتی از هیچ بخشی و کاملا خصوصی امروز کتاب تا هفت خانه آن‌ورتر با بهترین کیفیت و سلیقه ای که در شأن مادران و یک پروژه اصیل ایرانی‌ست در نشر «اینجا میان شهر»تهیه شده و رونمایی خواهد شد.
در جشن امشب بسیاری از دوستانم و مهمتر از همه تعدادی از مادربزرگ ها از شهر های مختلف که در کتاب هستند حضور دارند.
تا روزی که در این سرزمین فعالیتی را انجام می‌دهم (در هر زمینه ای ) سعی‌ام را خواهم کرد که به بهترین و کامل‌ترین شکل ممکن آن را انجام دهم.
امیدوارم صدای مهمانی امشب #تا_هفت_خانه_آن‌ورتر برود.
——-
و چند نکته:
-دوستان عزیزم برای خارج از ایران فکر هایی کرده‌ایم که بزودی اعلام می‌شود.
-کتاب را از دوشنبه نوزدهم شهریورماه می‌توانید از تمام شهر کتاب‌های ایران تهیه کنید.
-خروجی های دیگر پروژه تا هفت خانه آن‌ورتر(مستند سریالی و نمایشگاه تکه های خانه های مادربزرگ‌ها) از صفحه رسمی این پروژه اعلام خواهد شد.
-نمایشگاه یادگاری‌های مادربزرگ ها از تاریخ هفت/هفت/نود و هفت در یک تور ایرانگردی و با تهران آغاز خواهد شد و بعد از آن اصفهان و شیراز و یزد و تمام شهر های ایران
-برای دوستان زیادی که درباره زمان پخش مستند سریالی سوال کردند باید بگویم ، تمام سعی من و گروه تا هفت خانه آن‌ورتر اوایل زمستان خواهد بود.
دوستتان دارم و با احترام
صابرابر
Read more
اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم و نه اهل واکنش نشان دادن به هر خبر ...
Media Removed
اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم و نه اهل واکنش نشان دادن به هر خبر بی‌اساسی اما این روزها در تیم استقلال شیطنت‌هایی در حال رخ دادن است که باید درباره‌اش گفت. از روزی که فوتبال را کنار گذاشتم بارها از سوی وزارت ورزش و مدیران و مسئولان مختلف به من پیشنهاد همکاری داده‌اند. ... اخلاق من را همه شما می‌شناسید. نه اهل مصاحبه‌های روزانه و هفتگی هستم و نه اهل واکنش نشان دادن به هر خبر بی‌اساسی اما این روزها در تیم استقلال شیطنت‌هایی در حال رخ دادن است که باید درباره‌اش گفت.
از روزی که فوتبال را کنار گذاشتم بارها از سوی وزارت ورزش و مدیران و مسئولان مختلف به من پیشنهاد همکاری داده‌اند. در چند وقت اخیر هم صحبتهایی در این مورد انجام شده که هیچ ارتباطی با موضوع مربیگری در تیم بزرگسالان
استقلال نداشته اما هر روز شایعاتی در این مورد منتشر می‌شود.
دیروز آقای امیرحسین فتحی این خبر را تکذیب کردند اما دوباره امروز شیطنت‌هایی صورت می گیرد. آقای شفر
هم که در سفر هستند، پس این وسط چه کسانی خبرسازی می‌کنند؟
متاسفانه عوامل رسانه‌ای فردی که عمر حضورش در استقلال بیش از یک
فصل نبوده، دیروز در یک روزنامه تیتر می زنند که «فرهاد مجیدی همراه
کاناوارو در استقلال» با این خبر دروغ می خواهند به سرمربی استقلال القا کنند که اگر مجیدی بیاید، او قصد دارد کاناوارو را جایگزین شما کند!
از سوی دیگر این خط را در داخل تیم هم یک نفر دنبال می‌کند. کسی که در زمین از کورس‌های سرعتی عقب می‌افتد اما در بیرون از زمین با دسیسه‌های مختلف سرعت به خرج داده و در انتقال و جدایی دو بازیکن مهم و کلیدی استقلال نقش مهمی داشته و حتی به جای آنها سفارش جذب یک بازیکن مصدوم را داده است! اگر این شیطنت‌ها ادامه یابد با جزئیات بیشتری درباره این موارد صحبت خواهم کرد.
خطاب به هواداران عزیز استقلال صریح و شفاف دو نکته را بگویم. اول اینکه درباره حضور در کادرفنی استقلال تصیمی ندارم و در این مورد پیشنهادی هم نشده است. دوم اینکه وحشت این افراد از بازگشت کسی مثل من، برچیده شدن بساط رفتارهای موذیانه، منفعت‌ طلبی‌ها و بازیهای کثیفشان است. سرانجام من به تیم محبوبم برمی‌گردم و به کمک هواداران عزیز یک تیم ایده‌آل خواهیم ساخت اما در شرایط فعلی استقلال و سرمربی این تیم به آرامش نیاز دارند. سهم‌خواهی‌ها را کنار بگذارید و به استقلال، یکی از معدود دلخوشی‌های زندگی این مردم رحم کنید. (این متن را امشب جهت انتشار به سایت ورزش سه داده بودم)
Read more
. #خبر_شهادت_امام_حسین (علیه السلام) به ما میرسد چه اتفاقی باید بیافتد؟ . بچه ها از خودتان #انتظار ...
Media Removed
. #خبر_شهادت_امام_حسین (علیه السلام) به ما میرسد چه اتفاقی باید بیافتد؟ . بچه ها از خودتان #انتظار داشته باشید. از مجلس امام حسین انتظار داشته باشید #التماس_کنید_امام_حسین_را. خواست بهتون یک ذره عنایت بکند بگو آقا ما خبر داریم این جوری ها نیست ها. به ما از قول شما گفتند خبر شهادت شما ... .
#خبر_شهادت_امام_حسین (علیه السلام) به ما میرسد
چه اتفاقی باید بیافتد؟
.
بچه ها از خودتان #انتظار داشته باشید.
از مجلس امام حسین انتظار داشته باشید
#التماس_کنید_امام_حسین_را.
خواست بهتون یک ذره عنایت بکند
بگو آقا ما خبر داریم این جوری ها نیست ها.
به ما از قول شما گفتند خبر شهادت شما برسد برای #ساخته_شدن یک انسان کافیه
تمومه ها
#خبر_شهادت یاران سید الشهداء به کسی برسد
باید دست از دنیا بشوید حب الدنیا از دل خارج،در حالی که پرواز کرده #روح حرکت کند
هیچ چیز نباید بماند.
اگر چیزی ماند برگرد فردا شب (ان شاء الله که امشب تمام میشود)
فردا شب بگو #حسین شب قبل به ما نگاه نکردی
میخوام ببینم شما چی کار میکنید این محرم؟
البته ربطی به شما ندارد.
ماه رمضان ماه #تزکیه و خود سازی است،
من میخوام بببینم امام حسین این ماه با شما چه میکند؟
محرم خبر شهادت سیدالشهداء را به آدم میدهند.
باید یک لحظه ای به یک باره #انسان درست بشود، همه چیز تمام بشود.
خدا شاهده مبالغه نمیکنم این مرام اباعبدالله الحسین است.
خبر شهادت #مسلم_ابن_عقیل را دادند.گفتند آقا مسلم به شهادت رسید هانی به شهادت رسید
آقا گریه کردند انالله و انا الیه راجعون گفتند
ولی منتظریک عکس العمل دیگر است.گفت آقا تموم شد. دیگه بر میگردید شما؟نرید دیگر این راه را.
آقا میخواد بفرماید که نه من این راه را میروم.با چه عبارتی میفرماید؟
یک #قاعده_طلایی اعلام میکند که قانونیست برای اعلام اثر عاشورا در انسانها هرکس اثر کمتر گرفت #هنوز_عاشورایی_نشده. تعارف ندارد
حضرت فرمودند:لا خیر فی العیش بعد هؤلاء
می فرماید خیری در زندگی بعد از #شهادت مسلم نیست.
حسین میفرماید #من_کربلایی_شدم.
یا اباعبدالله خبر شهادت تو باید با ما چه کند؟
.
بعد از #عاشورا ما را باید به حکم دستور خدا به زندگی وادار کنند.
آقا زندگی ات را برو بکن.دستور خداست برو درست را بخوان؛ چشم .برو ازدواج کن؛ چشم .برو غذا بخور، برو خانه بخر، برو کاسبی کن چشم آقا چشم،
ولی حسین بعد از تو دیگر دل و دماغ زندگی ندارم ها
فقط برای تو زندگی می کنما
حسین به #کربلا نرسیده #دل_ما_را_ببر
ای بفدای مسلمت....
.
#کربلایی #محرم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
• بسم الله الرحمن الرحيم • #فما_احلي_اسمائكم<span class="emoji emoji1f49c"></span> • درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش ...
Media Removed
• بسم الله الرحمن الرحيم • #فما_احلي_اسمائكم • درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته . این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست در حسینیه کسی انگار دم برداشته . من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش ماه را از آسمان ها دست کم برداشته . من که باور می کنم این طفل از ...
بسم الله الرحمن الرحيم

#فما_احلي_اسمائكم💜

درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی «آقا فدایت می شوم» برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته

#السلام_عليك_يا_عباس_بن_علي💙
#عيدتون_مبارك💜
Read more
شب ها كه دلم مي گيرد، اجازه ميدهم تا كامل شب، روشنايي را در خود ببلعد، ستاره ها با بي شرمي بر زميني ها چشمك ...
Media Removed
شب ها كه دلم مي گيرد، اجازه ميدهم تا كامل شب، روشنايي را در خود ببلعد، ستاره ها با بي شرمي بر زميني ها چشمك بزنند، شهر خفه شود، آن موقع سيگاري بر ميدارم به همراه كبريتي، به پاركي نزديك خانه مان ميروم. آن لحظه خود را به تن شب مي سپارم تا مرا بجود و قورت دهد. امشب ولي خبري از اين حس نبود، وقتي رفتم جاي هميشگي ... شب ها كه دلم مي گيرد، اجازه ميدهم تا كامل شب، روشنايي را در خود ببلعد، ستاره ها با بي شرمي بر زميني ها چشمك بزنند، شهر خفه شود، آن موقع سيگاري بر ميدارم به همراه كبريتي، به پاركي نزديك خانه مان ميروم. آن لحظه خود را به تن شب مي سپارم تا مرا بجود و قورت دهد. امشب ولي خبري از اين حس نبود، وقتي رفتم جاي هميشگي من را پسري بيست و چند ساله گرفته بود، تند تند پشت هم سيگار مي كشيد و دودش را دير بيرون ميداد، انگار به خودش لج كرده بود! از طرز خيره شدن به سنگ فرش هاي پارك معلوم بود كه با فكري عميق در جدال است. از لباس ساده اش مشخص بود كه حال و حوصله ندارد به خودش برسد حتا موهايش هم شانه نشده بودند، جاي زخمي روي دست راستش بود، نه! مثله اينكه واقعا به خودش لج كرده بود، در تاريكي شب زير نور لامپ پارك، تيرگي لب هايش نمايان بود، حالت هايش شبيه من بود، من هم راستش را بخواهي ترجيح مي دهم تنها يك گوشه مانند چشمي ِ در كه به يك جا خيره ميشود، به زمين خيره شوم، آنقدر زل بزنم كه زمان از دستم در رود و وقتي به خودم مي آيم چند ساعت گذشته باشد، اينطوري حداقل تحمل اين زندگي برايم راحت تر ميشود. از تو كيف كوچك دستي اش ليواني درآورد كه از عطر آن فهميدم چاي بود. يك قند در آن انداخت، هم زد، حل شدم! بعد آرام آرام مزه اش كرد و دوباره از سيگارش كام گرفت، درست شبيه من. بعد كه سيگارش تمام شد به صندلي تكيه داد، ته سيگار را بين انگشت وسط و شست اش قرار داد، با قدرت به سمتي پرتاب كرد، قرمزيِ گوشه ي آتشش را ديدم كه در هوا پخش شد و روي علف ها افتاد. چند دقيقه محو تماشايش بودم. ساعتش را نگاه كرد سيگاري برداشت كبريت ش مثله اينكه تمام شده بود، فرصت را غنيمت شمردم به سمتش رفتم كه سر صحبت را باز كنم، نشستم. فندكي را از داخل جيبم در آوردم گفتم: آتش ميخواهي؟ ناگهان گفت: آتش ميخواهي ؟
نوشته : امير آلفرد
Read more
صفر اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره ...
Media Removed
صفر اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره پایگاه مقاومت داشت. شهری که مردم‌اش مثل آب اند! یک ذوق داشت پسرک. می‌گفت:" برو امیری ماشین ببین! امشب صنعت بازی داره! برو ببین ملت می‌پکونن!" پیرمرد دشداشه پوش ولی پک سنگینی به دورچستر سفید ... صفر
اتوپیای ایرانی من آبادان است، شهر مقاومت با مسجد و بازار و پالایشگاه و حتی کلیسایی که توی اوج محاصره پایگاه مقاومت داشت. شهری که مردم‌اش مثل آب اند!

یک
ذوق داشت پسرک. می‌گفت:" برو امیری ماشین ببین! امشب صنعت بازی داره! برو ببین ملت می‌پکونن!" پیرمرد دشداشه پوش ولی پک سنگینی به دورچستر سفید زد و گفت:" مو ماشین ندیده نیسوم، ای منطقه آزاد بری ما نون نمی‌شه، آب نمی‌شه!" آب هم نشد! راست می‌گفت!

دو
از ذوالفقاری رکاب زد تا آبادان، تا خود سپاه! رسید و سراغ بنادری را گرفت:" عراقیا از رودخونه رد شدنه! شهر تو محاصره‌ن!" دریاقلی گفت و رادیو اعلام کرد هرکه هرچه دارد بیاورد! حتی چوب دستی!

تانک‌ها باید می‌فهمیدند که گلوله‌ها از پس یک شهر ایستاده بر نمی‌آیند

سه
"خیاطی کجاست" مرد بلند شد، آمد دم در مغازه ایستاد و روی ته ریش زبرش دست کشید و به امتداد خیابان نگاه کرد " حمید، مو بِرُم به ای بگُم خیاطی کجان" حمید از مغازه خودش بیرون آمد و دم در نشست تا حواس‌اش به هردو مغازه باشد

یک ربعی راه رفتیم تا به خیاطی رسیدیم. مرد دستم را توی دست خیاط گذاشت و رفت

چهار
آبادان استحاله می‌کند، همدانی و بلوچ و لر و کرد توی این شهر هست! اما این چیزی است که توی شناسنامه‌ها نوشته شده، توی شهر اما همه آبادانی صحبت می‌کنند

پیرمرد خیاط می‌گوید:" قدیما آبودان که دعوا میشد میگفتن برو بارون که اومد بیا دعوا! یعنی اگه گریه کردی کسی نفهمه! یعنی اگه گریه کردی بگی بارونه! یعنی آبروت نره"

توی دعوا هم آداب داشتند انگار! هیچ مردی نباید جلوی دیگران خورد شود. حتی توی دعوا

پنج
من مال همین خاک‌ام! توی امیدیه به دنیا آمدم، خاک می‌فهمم، آب می‌دانم

این چند خط را برای آن‌ها می‌نویسم که مثل من حرف می‌زنند، که مثل من گریه می‌کنند، که مثل من می‌خندند

شهر توی محاصره است، می‌فهمی؟! یکی دست گذاشته روی گلوی لوله‌ها انگار! اتوپیای من توی محاصره است

پای رفتن‌ام توی گل است، اما تو می‌دانی اگر نبود تا حالا نمی‌نشستم.

از روی ناصر شرمنده‌ام، از روی تمام مردم شهرم، از روی ابوعلی که هروقت می‌رفتم قهوه برایم می‌ریخت، از روی محمد و آن همه چای تلخ با آب شور که آدم را نمک گیر می‌کند! شرم‌ام را از سه راه شهادت تا چوئبده کشیده‌اند.

شهرم دارد سقوط می‌کند. بچه‌ها غیرت کنید! نای رکاب زدن ندارم! می‌گویند آب نیمه تیرماه به شهر می‌رسد، قبول! شهر اما امروز مثل ماهی روی خاک خودش را بلند می‌کند و به زمین می‌کوبد

اینجا رادیو آبادان است، هرکه هرچه دارد بیاورد، حتی یک قمقمه

پ‌ن
اجازه ندید صدای مردم را از زبان نامردم بشنویم

#آبادان
Read more
و ميگويند " #شب_تولد <span class="emoji emoji1f388"></span>ت" وقتي #شمع ها را فوت ميكني؛ چشمانت را ببند و #آرزو كن...از ته دلتـــ ؛براي ...
Media Removed
و ميگويند " #شب_تولد ت" وقتي #شمع ها را فوت ميكني؛ چشمانت را ببند و #آرزو كن...از ته دلتـــ ؛براي همه "براي خودتـ ... هر چه كه مي خواهي و باور كن تا آسمان ها مي رود؛ صداي دلتــ... ... من امشب هم براي تو دعا كردم #خوب_من ❣️ وخواهان آنم که ضربان قلبت , به لبخندهای مکرر رررر تکرار رررر شود.....️ و ... و ميگويند " #شب_تولد 🎈ت"
وقتي #شمع ها را فوت ميكني؛
چشمانت را ببند
و #آرزو كن...از ته دلتـــ ؛براي همه "براي خودتـ ...
هر چه كه مي خواهي
و باور كن تا آسمان ها مي رود؛
صداي دلتــ...
...
من امشب هم براي تو دعا كردم
#خوب_من ❣️
وخواهان آنم که ضربان قلبت ,
به لبخندهای مکرر رررر😍 تکرار رررر شود.....❤️
و هر آنچه به دل آرزویش را داری , با حكمت خدا هم يكي باشد"
و بی بهانه از آن تو باشد.....❣️ ...آمين ☺️🌹 مطهره 🙏🏻
#تولد #يلدا #٩٧ #پاييز #آذر #انار #فال_حافظ #آرزو #عكس_از_من
#آرامش #عشق #و_خدايي_كه_همين_نزديكيست
#تولدي_ديگر...
#و_شايد_هم_روز_ميلاد_آغاز_ديگري_باشد
#حول_حالنا_الی_احسن_الحال
#mybirthday #🎂 #autumn #mustseeiran
#الحمدلله_علي_كل_حال
🍂 #آخرين_روز_پاييز 🍉 #يلدا_مبارك 🍉
#حال_دلتون_خوب ❤️
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
#سور_خدا #روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم؛ اما اگر بودم این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز ... #سور_خدا
#روضه_ناگهان
#گریزهای_ناگزیر
من آقای مجلسی نیستم؛
اما اگر بودم
این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز تک‌سرفه‌های پیرمردهای مجلس.همان‌ها که یکی‌شان وقت به‌منبرشدنم،دستی کشیده بود روی پهنهٔ عبای قهوه‌ای‌سوخته‌ام و مالیده بود به صورتش و کنار گوشم گفت:
-آقاسید!میشه امشب روضه بخونی برامون؟
و این‌ محل و مسجد،روضه یعنی باید به‌تاخت توسن گریه را هِی کنی تا گودی قتلگاه.
انگشت‌های دو دستم را در هم قفل می‌کردم و انگشت‌های شستم را روی هم می‌چرخاندم؛شبیه‌ترین به آدمی که می‌خواهد چیزی بگوید،دلش طاق شده تا بگوید،لب می‌جنباند و برهم‌ می‌فشرد تا بگوید،ولی روی‌ش نمی‌شود که بگوید و هرچقدر این‌سو و آن‌سوی ذهنش می‌دَوَد،کلمه‌ها چونان رمه‌ای هراسان از پیش پای اسب خیالش می‌گریزند.
چراغ‌ها هنوز روشنند؛این‌ها عادت دارند آقای مجلسشان وقتی می‌خواهد روضه بخواند،آرام با آهنگی محزون و السلام علیک یا اباعبدالله برود تا کنار علقمه،بتازد تا کنار خیمهٔ زینب،بماند تنها در برابر سپاه دشمن.
-«عَمْرو بن عَبدِوَد،بزرگ کفار بود؛پهلوان عرب.خواهری داشت.خواهری که دلش به پهنای شانه‌های مردانه برادرش خوش بود».
مجلس کلمه‌ها را بو می‌کشد؛آدم‌های روضه به شیمی خواهر و برادر حساسند.سریع گُر می‌گیرند.
-«عَمْرو با اسبش از خندق رد شد و برابر سپاه محمد جولان داد و رجز خواند؛در تاریخ هست آن‌قدر هَل مِن مُبارز طلبید که صدایش گرفت و با تحقیر گفت:یعنی در میان شما حتی یک مرد نیست با من بجنگد؟.خلاصه کنم رفقا!امیر ما،پسر ابوطالب پیش رفت و شد آنچه نوشته‌اند.تن عمرو زره گران‌قیمتی بود و لباس‌ فاخری.اما امیر،به‌همان‌شکل رهاش کرد و برگشت پیش پیامبر»
چراغ‌ها به سمت خاموشی می‌روند و من خواهر عمرو را پیش می‌آورم تا کنار پیکر برادرش؛دو لشگر و اهل مسجد نشسته‌اند به نظاره خواهروبرادر:
-«خواهر عمرو خودش را انداخت روی تن برادرش و با صدایی بلند مویه کرد که هرگز برای تو اشک نمی‌ریزم برادرم!چراکه به دست مرد کریمی کشته شدی؛نه سلاحت را برد نه لباست را نه انگشتری‌ت را.تو را‌ عریان رها نکرد»
و این‌جای مجلس،کسی،در دل تاریکی،بلند بگوید:
-لا یوم کیومک یا اباعبدالله
و من میان شیون‌ها ادامه می‌دهم:
الهی..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..
بالحسینِ..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین.
*
الهی،در تقدیرمان نوشتی چنین خروجی را در اربعین،از برابر ضریح حسین؟
Read more
عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ... ● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد می شد کنار تو کمی آرام تر باشم این مادیان اهلی تر از این ... عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ...
● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد
می شد کنار تو کمی آرام تر باشم
این مادیان اهلی تر از این ماجراها بود
می شد بدون تازیانه رام تر باشم
می شد که سهمم از تمام زندگی باشی
می شد برایم اولین و آخرین باشی
این زن به اعجاز توی دیوانه باور داشت
می شد خدای کوچک من در زمین باشی
آه از دلِ آن ابرِ بارانی که با این عشق
محکوم به خانه نشینی در کویرت شد
زنجیر را از دست هایم باز کن شاید ...
روزی همین دستان زخمی دستگیرت شد
زخمم زدی، زخمم زدی، زخمم زدی اما
خان باجیان این زخم ها را عشق می خواندند !
خان باجیان از حِجلهُ و تور و کفن گفتند!
خان باجیان با زخم هاشان زنده می ماندند!!! •
خوشبختی ام را پس بده ، آغوشِ قهرآلود !!
میترسم از زندانِ امن آشپزخانه
میترسم از فکری که مشتت را گره کرده
میترسم از سنگینی دستان مردانه
من آسمانم را برای تو عوض کردم ...
با یک اتاق چند در چندِ پُر از دیوار
ترسوتر از آنم که روزی پر بگیرم باز
این بال های بی رمق را هم خودت بردار
من پیش از اینها مُرده ام ، دیگر تمامش کن ...
امشب تنم کن آن لباسِ تور و پولک را ..
آرام میخوابم نبینی چشم هایم را ...
با خاک پُر کن چاله ی این قبرِ کوچک را

#رویا_ابراهیمی
https://telegram.me/royaebrahimii

در صورت تمایل به کپی کردن این شعر میتونید کاملش رو از لینک آبی کانال تلگرامم بردارید و به خانه ببرید . با عشق #رویاابراهیمی ❤
Read more
 #ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد #عاشقان_عیدتان_مبارک #ورق_بزنید . . . حضرت ...
Media Removed
#ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد #عاشقان_عیدتان_مبارک #ورق_بزنید . . . حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام ... #ششم_ذی_الحجه_سالروز_پیوند_آسمانی_حضرت_امیر_و_یاس_زهرا_مبارک_باد
#عاشقان_عیدتان_مبارک
#ورق_بزنید
.
.
.
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند:ما خواستگار فاطمه بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی.

من گفتم:به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه را برای علی تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت،خدای تعالی می فرماید:اگر من علی را خلق نمی کردم از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته ی فاطمه باشد در روی زمین نبود.
.
.
📖آمده در: بحارالأنوار :ج۴۳ ، ص۲۸۸
.
#زیباترین_پیوند_آسمانی
.
.
فضاے شهر مدینہ دوباره روحانے است
نـمـاز پنجره هایش چقـــدر عـرفانے است .

مگر چہ عید بزرگے رسیده ڪه امشب
در آسمان وفلڪ جشن نورافشانے است .

عجب شبے!همہ جا ریسہ بستہ جبرائیل
عجب شبے!همہ ی ڪهڪشان چراغانے است
.
ولیمہ مے دهد امشب پیمبــر رحمت
چقدر سفره این بزم پهن و طولانے است
.
فرشتہ ها سرشان گرم ڪار...،ومیڪائیل
بہ فڪر پخت وپزِ سور وساتِ مهمانے است
.
درون سفرہ مے ناب وساغـر آوردند
ڪلیم و خضر دلے از عزا درآوردند
.
ستاره ها همہ فڪر دیدن داماد
گرفتہ اند حسودان ڪوردل غمباد
.
وضو گرفتہ و با احترام باید گفت:
جنابِ حضرتِ داماد شاخہ یِ شمشاد
.
تمام آیینہ هاےمدینہ غش ڪردند
نگاه فاطمہ تا در نگاه شان افتاد
.
ڪلید باغ جنان را خدا مراسم عقد
بہ این عروسِ سر سفره زیرلفظے داد
.
ترانہ ے لب داوود خوش صدا این است:
علے وفاطمہ پیوندتان مبارڪ باد ...❤❤
.

#میرسد_قصہ_بہ_آنجا_ڪہ_علے_دلتنگ_است
#میفروشد_زرهے_را_ڪه_رفیق_جنگ_است
#چہ_نیازے_دگر_این_مرد_بہ_جوشن_دارد
#إن_یڪاد_از_نفس_فاطمہ_بر_تن_دارد
#بر_منڪرین_علے_لعنت
#پیوند_آسمانے
#امام_حسنی_ها
Read more
بگذار هر ثانیه ، و هر لحظه حالِ تو ودلت خوب باشد " #خوب_من ....تو خودت دكتر خودت ب مان ! بگذار تمام رفتنی ها زودتر بروند و فقط همان ماندنی ها بمانند روي دست دلتـ ... بگذار تمام غم هايت را همين امشب براي ابد ....بماند بِ پشت همان در! ‎ صبح‌ها غم‌هایت را به‌ شبی‌ که‌ گذشت واگذارکن ! به همان #دائما_يكسان_نباشد_حال_دوران_غم_مخور ... بگذار هر ثانیه ، و هر لحظه حالِ تو ودلت خوب باشد "
#خوب_من ....تو خودت دكتر خودت ب مان !
بگذار تمام رفتنی ها زودتر بروند و فقط همان ماندنی ها بمانند روي دست دلتـ ...😍
بگذار تمام غم هايت را همين امشب براي ابد ....بماند
بِ پشت همان در! ‎
صبح‌ها غم‌هایت را به‌ شبی‌ که‌ گذشت واگذارکن !
به همان #دائما_يكسان_نباشد_حال_دوران_غم_مخور
تو خودت لبخندت را بردار و بزن ، برروي دلتـ
محكم تَر
انگار نه انگار ...😌🙌🏻
و هيچ وقت حالِ خوبِ خودت و دلتـ را به هیچ زمين و زماني و همان ديگري و ديگري ها يي گره نزن !
بی واسطه خوب باش ، بي واسطه شاد....مهربان " بی واسطه ❤️لبخندي بزن عميق از ته دلتـ ...
✅باوركن " تو که خوب باشی ؛ همه چیز خوب می شود ،
باور کن !

#خوب_من
❣️ ...آمين
🌹 #مطهره_دلنوشت ✍🏻
#ي_شب_طولاني ....
به چه مي انديشي!؟ #نگراني_بي_جاست
عشق اينجا و خدا هم اينجاست ...❣️
#يلدا #٩٧ #زمستان #دي #شب #آرامش #روانشناسي #مهارتهاي_ارتباطي #سواد_عاطفي #حس_خوب فيلم_از_من #آرامش #عشق #و_خدايي_كه_همين_نزديكيست
#اميد #انگيزشي رسيد_مژده_كه_ايام_غم_نخواهد_ماند
#تولدي_ديگر ...
#لبخند_بزن اين درماني رايگان استــ خوب من ❣️☺️
#mybirthday #winter #mustseeiran #tehran
#video by 📲 مطهره
#الحمدلله_علي_كل_حال
#اولين_شب_زمستان #يلدا_مبارك 🍉
سپاسگزارم از تمامي پيام هاي تبريك 🌹و سرشار از مهر شما🌹🙏🏻 #حال_دلتون_خوب ❤️
Read more
قرار بود شبهای زیادی را تا صبح بیدار بمانیم ستاره ها را بشماریم ساحل را قدم بزنیم نیمه های شب که نسیم‌ خنک از دریا وزید سرمایی بودن مرا بهانه کنیم و آتش روشن کنیم و از هم اگر ناراحتی ای داریم در آتش بسوزانیم قرار بود فخر بفروشیم به دریا تو موج موهایم را که زیباتر از امواج اوست و من قلبت را که وسیع ... قرار بود شبهای زیادی را تا صبح بیدار بمانیم
ستاره ها را بشماریم
ساحل را قدم بزنیم
نیمه های شب که نسیم‌ خنک از دریا وزید سرمایی بودن مرا بهانه کنیم
و آتش روشن کنیم
و از هم اگر ناراحتی ای داریم در آتش بسوزانیم
قرار بود فخر بفروشیم به دریا
تو موج موهایم را که زیباتر از امواج اوست
و من قلبت را که وسیع تر از تمام امپراطوری اوست
و طلوع خورشید را که دیدیم در آغوش هم به خواب رویم
خواستم بگویم
امشب را تنها صبح کردم
ستاره شمردم
اتاقم را قدم زدم
نسیم خنک که از پنجره‌ی سمت جنگل امد خودم را با پتو پوشاندم
غم از تو در دلم خواهد ماند
چون که بلد نیستم آتش بسازم
و اینک در انتظار طلوع خورشید
برایت می‌نویسم که بدانی من وفای به عهد کرده ام و
حالا نوبت توست.
پای آخرین قرارمان بمان.
میشود یک شب دیگر را تو به یادم سحر کنی؟
.
.
📷 #میکائیل⭐
.
. 🆔 @mikilove351 🌎
. .
#پیشنهادوانتقادهاتون_دایرکت_پذیرامیباشم_باکمال_میل_پاسخگوهستم 😊
Read more
اورنگ خلافت آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند ساقي گلچهره ...
Media Removed
اورنگ خلافت آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند ساقي گلچهره امشب جلوه ي ديگر کند مُطرب خوش نغمه امشب پرده ي ديگر زند آسمان پوشيده بر تن پرنيان نيلگون خويشتن را چون عروسان زينت و زيور زند گوشوارِ سيمگون بر گوش آويزد ز ماه حلقه ها از دُرّ و مرواريد و از ... اورنگ خلافت
آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند
جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند

ساقي گلچهره امشب جلوه ي ديگر کند
مُطرب خوش نغمه امشب پرده ي ديگر زند

آسمان پوشيده بر تن پرنيان نيلگون
خويشتن را چون عروسان زينت و زيور زند

گوشوارِ سيمگون بر گوش آويزد ز ماه
حلقه ها از دُرّ و مرواريد و از گوهر زند

ماه امشب خوش نشسته در ميان اختران
گاه نوشد باده گاهي بوسه بر اختر زند

دست افشان عرشيان و پاي کوبان فرشيان
زهره در آغوش پروين باده در ساغر زند

اينهمه زيور بخود بسته است امشب آسمان
تا مگر جامي ز دستِ ساقي کوثر زند

آسمان را گفتم اين بزم و نشاط از چيست گفت
چونکه فردا آفتاب از برج خاور سر زند

من در آن بزمي کنم خدمت که شاه انبياء
مصطفي (ص) تاج ولايت بر سر حيدر (ع) زند

در غدير خم چو دريا خلق خيزد موج موج
کشتي لولاک چون آنجا رسد لنگر زند

بر جهاز اُشتران خوانَد محمّد (ص) خطبه اي
خطبه اي کاندر حلاوت طعنه بر شکر زند

کاين علي (ع) باشد ولي اللَّه بايد بعد من
بر سرير دين نشيند بر سرش افسر زند

هر که من مولاي اويم بعد من مولاش اوست
مرد حق بايد قدم در راه اين رهبر زند

من همان شهرم که باشد چون علي (ع) آن را دَري
ره به شهر علم بايد هر که بر اين در زند

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمين
بوسه بر پاي علي (ع) داماد پيغمبر (ص) زند

گفت جبريل امين را حق که بعد از مصطفي (ص)
سکه شاهي بنام حيدر (ع) صفدر زند

آنکه خاکش رونق فردوس رضوان بشکند
وانکه کاخش تکيه بر نُه گنبدِ اَخْضَر زند

آنکه قهرش لرزه بر اندامِ دشمن افکند
وانکه خشمش آتش اندر قلعه ي خيبر زند

نيست اورنگ خلافت جز سزاوار علي (ع)
پيش سلطان لاف شاهي گو گدا کمتر زند

اوست محور در فضا هر ذره اي گردنده ايست
چرخ اين گردنده ها بر گِرد اين محور زند

چرخ برچيند بساط داوران را از زمين
تکيه چون بر مَسندِ دين آيت داور زند

بنده ي دربار شاهي باش کز قدر و جلال
ناز بر خاقان فُرو شد طعنه بر قيصر زند

پرچم شاه ولايت بين که در هر بامداد
خنده ها بر پرچم دارا و اسکندر زند

نارسا طبع (رسا) از مدح شاه اولياست
طاير انديشه آنجا کي تواند پر زند!

ديوان رسا
Read more
. خنديديد نه؟ بله خب شيرين زباني بچه‌ها همیشه دل آدم را ضعف می‌برد، دروغ چرا خودم هم وقتی فیلم را ضبط میکردم خندیدم، امروز گالری‌ام را مرور میکردم به این ویدئو رسیدم، یکهو دلم ریخت، با یک فاصله گذاری ساموئل بکتی... پرت شدم یک جایی وسطهای تاریخ در دمشق در خرابه بگذریم ...قصه این بود که در قرارداد بازیشان ... .
خنديديد نه؟ بله خب شيرين زباني بچه‌ها همیشه دل آدم را ضعف می‌برد، دروغ چرا خودم هم وقتی فیلم را ضبط میکردم خندیدم، امروز گالری‌ام را مرور میکردم به این ویدئو رسیدم، یکهو دلم ریخت، با یک فاصله گذاری ساموئل بکتی... پرت شدم یک جایی وسطهای تاریخ در دمشق در خرابه بگذریم ...قصه این بود که در قرارداد بازیشان امیرحسین و باران شده بودند داعشی و نیکان و‌نازنین(نانا) شده بودند مدافع حرم ...داعشی‌ها بزرگتر بودند، رفته بود ساز و برگ جنگ بچینند و بمیرم که این دو جوجه نه زور جنگیدن داشتند نه تاکتیکی که دورشان بزنند... نیکان یکدفعه میگوید نانا بیا فرار کنیم توی سرم حاج محمود می خواند علیکن بالفرار... پذیرایی خانه ام میشود کربلا... بوی خیمه سوخته میپیچد زیر پره های بینی ام ...لعنت به من حتما باید اد امروز این ویديو را ببینم ؟ ویدئو را ببینم و پذیرایی خانه ام بشود شب بیابان و مبل چرکمرد بشود بوته‌هایی که میشود پشتشان پناه گرفت؟ ساعت هم که یک شب است ... خانه من کف‌ش مفروش بود خطری این بچه ها را تهدید نمیکرد خاری کف خانه نبود... خودم هم نرفتم که سیلی شان بزنم ! جای تازیانه هم دوربین دستم بود! از صبح این ویدئو را میبینم و بغض میکنم ... داعشی وجود نداشت بمبی هم در کار نبود ، خانه ما هم خرابه نبود، من هم مهربان بودم ولی وقتی به زور بغلشان کردم بیارمشان بیرون جفتشان به گریه افتادند که الان داعشی ها می آیند ما را مثل سارانیکای پایتخت میکشند ... من بلد نیستم روضه بخوانم ، اصلا به من چه خودتان بروید روضه و امشب دق کنید ... امشب که داشتم میرفتم روضه باران یک جوری گفت مراقب خودت باش که دلم ریخت... باباهای دختر دار امشب که روضه میروید یا بگویید دیر می آیید یا نمیگویید حداقل تلفنتان را زود جواب بدهید شاید دخترتان دلش برایتان شور بیافتد فکرش هزار راه برود ... الا لعنت الله علی القوم الظالمین ...
#رقیه
#یاس_کبود
#سه_ساله_با_زن_فرق_داره
#گل_سر
Read more
#هشدار_این_تنها_یک_روایت_است #شهر_من می زنم بیرون،سر خیابان بیست و‌پنجمم، تا مترو پیاده یا با تاکسی؟ شب، نور چراغ مغازه ها، خلوت، تنهایی و تاریکی این مجموعه یکصدا می گوید: پیاده پیاده. دارم تصمیم می گیرم که مردی فریاد می زند: پنالت پنالت. مرد جوانی که در کافه نشسته بود حالا وسط کافه بالا و‌ ... #هشدار_این_تنها_یک_روایت_است
#شهر_من
می زنم بیرون،سر خیابان بیست و‌پنجمم، تا مترو پیاده یا با تاکسی؟ شب، نور چراغ مغازه ها، خلوت، تنهایی و تاریکی این مجموعه یکصدا می گوید: پیاده پیاده. دارم تصمیم می گیرم که مردی فریاد می زند: پنالت پنالت. مرد جوانی که در کافه نشسته بود حالا وسط کافه بالا و‌ پایین می پرد. دخترک همراهش که همچنان آرام نشسته یک خنده پله ای می کند و می گوید: وای چیه؟ پسر به سریعترین شیوه به من فهماند امشب یک شب فوتبالی است. بیشتر به مغازه ها دقت می کنم، فروشنده ها دور هم جمع شده اند، همه به سمتی متمرکزند، سمتی که سمت مشتری ها نیست. کمی جلوتر بعد از کافه صدای فریادهایی می آید مشخص نیست فحش می دهند یا شادی می کنند. دنبال منشا صدا می گردم اما خبری نیست فقط پسرکی روسری فروش توی مغازه اش، یکی یکی روسری ها را تا می کند، انگار اصلا علاقه ای به فوتبال ندارد. صدایی مردانه فریاد می زند: برای ..... بلند صلوات بفرست قضیه بازم فوتبال است، اما نمی شنوم برای چی باید صلوات بفرستند. صدا از جلوتر می آید هنوز به مغازه منشا صدا نرسیده ام مغازه نیست یک در کوچک است سپس یک راهرو و مردانی که نشسته اند و هرکدام یک قلیان جلویشان است و با سرهای بالا فوتبال نگاه می کنند. فضای قهوه خانه دودآلود است چطور فوتبال می بینند؟ بوی بد همه قهوه خانه ها را می دهد، زود می گذرم. خانواده ای لباس مهمانی پوشیده همه پر زرق و‌برق تصمیم دارند به آنسمت خیابان بروند،‌ مردان خانواده انگار فوتبالی نیستند شاید هم استقلالی اند، زن جوان این خانواده می خواهد بچه به بغل با کفش پاشنه بلند از روی جوب بگذرد به پاشنه کفش هایش نگاه می کنم و نگرانش می شوم از کنارش رد شده ام اما برمی گردم دوباره نگاهش می کنم به سلامت گذشت خدا را شکر. واقعا با نگاه کردن چکار می خواستم بکنم؟ جز اینکه اگر حادثه ای اتفاق افتاد از جزییاتش مطلع تر می بودم اگر خیلی نگران بودم باید کاری می کردم. به خیابان یکم رسیده ام صدای موسیقی می آید، مردی فلوت می زند، ایستادم به تماشا. من و دوسه نفر دیگر در حال فیلم و عکس گرفتنیم، پسرکی پلاستیک جمع کن با کوله باری از زباله از کنار مرد فلوت زن رد می شود، با تعجب به اقبالی که به مرد شده نگاه می کند و شاید به داخل ظرفی که برای مرد پول می ریزند هم نیم نگاهی کرد و شاید حتی وزن کوله بار پلاستیکی اش را چک کرد و از خود پرسید: امشب چقدر کاسبم؟ بیشتر از مرد فلوت زن یا کمتر؟ حالا مرد موسیقی فیلم پدر خوانده را می زند چه تلاقی غریبی.
خیابان تمام شد به مترو رسیدم باید بروم کاش خیابان ادامه داشت.
Read more
... نفیسه سادات موسوی: این نیمه جان دگر به مداوا نمی رسد اینجا کسی به دادِ دل ما نمی رسد از حال و ...
Media Removed
... نفیسه سادات موسوی: این نیمه جان دگر به مداوا نمی رسد اینجا کسی به دادِ دل ما نمی رسد از حال و روز رخوت مرداب روشن است همواره راه رود به دریا نمی رسد امشب تمام حرف دلت را به من بگو این چشم ها به دیدنِ فردا نمی رسد از روزگار بیشتر از حدِ خود مخواه خیری از او به اهل تمنا نمی رسد در عشق اگر عیار ... ...
نفیسه سادات موسوی:
این نیمه جان دگر به مداوا نمی رسد
اینجا کسی به دادِ دل ما نمی رسد

از حال و روز رخوت مرداب روشن است
همواره راه رود به دریا نمی رسد

امشب تمام حرف دلت را به من بگو
این چشم ها به دیدنِ فردا نمی رسد

از روزگار بیشتر از حدِ خود مخواه
خیری از او به اهل تمنا نمی رسد

در عشق اگر عیار محبت جنون شود
مجنون به گردِ پای زلیخا نمی رسد

#نفیسه_سادات_موسوی
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#ابیات_ناب
#Calligraphy
Read more
امشب شب تولدمه… من موندم و لیستی از آرزوهایی که کی برآورده می شن؟! نميدونم…هرچه بود خوب، بد، سخت… نميدونم ...
Media Removed
امشب شب تولدمه… من موندم و لیستی از آرزوهایی که کی برآورده می شن؟! نميدونم…هرچه بود خوب، بد، سخت… نميدونم فقط ميدونم که گذشت. این دفتر را هم میبندم و به صندوقچه خاطره ها میسپارم. دفتر جدیدی پیش رویم آرام آرام باز میشود… میخواهم دفتر جدید را پر کنم از از شکوفه های عشق و ترانه های مهر… چه کسی میداند چند ... امشب شب تولدمه… من موندم و لیستی از آرزوهایی که کی برآورده می شن؟! نميدونم…هرچه بود خوب، بد، سخت… نميدونم فقط ميدونم که گذشت. این دفتر را هم میبندم و به صندوقچه خاطره ها میسپارم. دفتر جدیدی پیش رویم آرام آرام باز میشود… میخواهم دفتر جدید را پر کنم از از شکوفه های عشق و ترانه های مهر… چه کسی میداند چند دفتر دیگر در انتظار است؟!
#تولدم_مبارک
Read more
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . ***حدیث شب بیست و دوم*** مردى خدمت اميرالمؤمنين ...
Media Removed
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . ***حدیث شب بیست و دوم*** مردى خدمت اميرالمؤمنين علیه السلام آمد و گفت:  اى امير مؤمنان من از نماز شب محروم شدم، على عليه السلام فرمود: تو مردى هستى كه گناهانت تو را به بند كشيده است. . . . . از سحر روز اول ماه مبارک یه #قرار_شبانه با ... .
به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید
.
***حدیث شب بیست و دوم***
مردى خدمت اميرالمؤمنين علیه السلام آمد و گفت: 
اى امير مؤمنان من از نماز شب محروم شدم، على عليه السلام فرمود: تو مردى هستى كه گناهانت تو را به بند كشيده است.
.
.
.
.
از سحر روز اول ماه مبارک یه #قرار_شبانه با هم داریم ، اینکه حول و حوش یه ساعتی-از سه صبح الی چهار-همه با هم نماز شب اقامه کنیم ... نیت اصلی مون سلامتی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیت ثانوی حاجت روا شدن تمام اعضای کمپین #نمازشب_خوان_ها .
.
.
ثواب نماز شب امشب را هدیه می کنیم به حضرت رباب و حضرت ام لیلا و بی بی شهربانو سلام الله علیهن اجمعین (به ترتیب مادر حضرت علی اصغر ، مادر حضرت علی اکبر و مادر امام سجاد علیهم السلام)
.
#قرار_شبانه
#شب_بیست_و_دوم
#یاعلی
Read more
597 کودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد... بزرگ که شد آرزو کرد کودک شود، اما نشد... کودک که بود آرزو ...
Media Removed
597 کودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد... بزرگ که شد آرزو کرد کودک شود، اما نشد... کودک که بود آرزو کرد مثل بزرگتر ها یک شب بیدار بماند... بیدار ماند... بزرگ که شد آرزو کرد یک شب راحت بخوابد ، اما نشد... کودک که بود آرزو کرد حافظه ی قوی ای داشته باشد... حافظه اش قوی شد ... بزرگ که شد آرزو کرد همه چیز ... 597
کودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد... بزرگ که شد آرزو کرد کودک شود، اما نشد...
کودک که بود آرزو کرد مثل بزرگتر ها یک شب بیدار بماند... بیدار ماند... بزرگ که شد آرزو کرد یک شب راحت بخوابد ، اما نشد...
کودک که بود آرزو کرد حافظه ی قوی ای داشته باشد... حافظه اش قوی شد ... بزرگ که شد آرزو کرد همه چیز را فراموش کند ، اما نشد...
کودک که بود آرزو کرد یک بار تنها به مدرسه برود، تنها رفت .... بزرگ که شد آرزو کرد تنهایی را ترک کند، اما نشد...
کودک که بود آرزو کرد به خواسته های دنیای کودکی اش برسد... رسید ... بزرگ که شد آرزو کرد به خواسته ی دلش برسد ، اما...
#شبِ_آرزوهاست...
یک امشب را کودک باش...
با دلِ کودکیت آرزو کن... می دانی کودک ها خیلی زود به آرزوهایشان می رسند...
#حسین_حائریان
.
#در_آن_نفس_که_بمیرم_در_آرزویِ_تو_باشم 
#بدان_امید_دهم_جان_که_خاکِ_کویِ_تو_باشم...
.
#مرا_بخواه_تو_حتی_در_آن_نفس_که_بمیرم 
#که_هست_آرزوی_من_که_آرزوی_تو_باشم...
.
#مرمت کن منو از نو ، نزار خالی شم از رویا...
#نگاهم کن اگه حتی ، تمومه این سفر ، فردا...
.
عکس نوشت :
#خرابم میکنی هردم ؛
#خرابی با تو می اَرزَد....
اولین شبِ جمعه ی سال....
بهترین دعایِ کمیلِ عمرم شد!
#لیلة_الرغائب
۱۳۹۷-۰۱-۰۲
Read more
شب ، واژه ی تلخیست ؛ برای کسانی که دنیا بر وفقِ مرادشان نبود ! چیزی شبیهِ جعبه سیاهِ هواپیماست ... فرصتی ...
Media Removed
شب ، واژه ی تلخیست ؛ برای کسانی که دنیا بر وفقِ مرادشان نبود ! چیزی شبیهِ جعبه سیاهِ هواپیماست ... فرصتی برای مرور و واکاویِ خاطرات تلخ زندگی و نداشته هایشان ... من و شما آنقدرها بد اقبال نبودیم ... باورکنید ... ! همین که فرصت و موقعیت داریم لم بدهیم ، به گوشی هایمان زل بزنیم و دنبال پیام هایِ شب ... شب ، واژه ی تلخیست ؛
برای کسانی که دنیا بر وفقِ مرادشان نبود !
چیزی شبیهِ جعبه سیاهِ هواپیماست ...
فرصتی برای مرور و واکاویِ خاطرات تلخ زندگی و نداشته هایشان ...
من و شما آنقدرها بد اقبال نبودیم ... باورکنید ... !
همین که فرصت و موقعیت داریم لم بدهیم ، به گوشی هایمان زل بزنیم و دنبال پیام هایِ شب بخیر برای هم باشیم ...
خیلی ها در همین لحظه ، درهمین تاریکیِ شب ، دنبالِ کارتنی به وسعتِ بدبختی هایشان می گردند ،
تا امشب را رویِ آن صبح کنند ...
خیلی ها در حسرت یک جرعه آب برای نوشیدن هستند ،
و خیلی ها دنبال لقمه ای نان برای سیر شدن ...
شب بخیرهایمان را آهسته تر بگوییم ...
مبادا به گوششان برسد ...
مبادا بغض هایشان در سرمایِ بی تفاوتیمان قندیل شود ..
کاری اگر برای روزگار سردشان نمی کنیم ،
لااقل کمی آرام تر شب هایمان را بخیر کنیم ...!
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم . . سرت را که به سمتِ آسمان بلند می‌کنی عارفانی که تمامِ دنیا را بوسیده‌اند ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم . . سرت را که به سمتِ آسمان بلند می‌کنی عارفانی که تمامِ دنیا را بوسیده‌اند و کنار گذاشته‌اند به سخت‌ترین امتحانِ خود می‌رسند: گردنی که نه می‌توانند ببوسند نه کنار بگذارند اما من پاسخِ این امتحان را می‌دانم می بوسم و کنار نمی‌گذارم کاری که خدا هنوز آرزویش ... بسم الله الرحمن الرحیم
.
.

سرت را
که به سمتِ آسمان
بلند می‌کنی
عارفانی که
تمامِ دنیا را
بوسیده‌اند و کنار گذاشته‌اند
به سخت‌ترین امتحانِ خود می‌رسند:
گردنی
که نه می‌توانند ببوسند
نه کنار بگذارند

اما من
پاسخِ این امتحان را می‌دانم

می بوسم و
کنار نمی‌گذارم
کاری که خدا هنوز
آرزویش را دارد... #دکتر_افشین_یداللهی
_____
رازی که میانِ ماست
شعرهایی‌ست
که هیچ‌گاه به ذهنمان خطور نکرد
اما
سرودیمشان
کودکی‌ست
که نطفه‌اش بسته نشد
اما
به دنیا آمد
حرف‌هایی‌ست
که همه از ما می‌دانند
جز من و تو
رازی که میانِ ماست
قلبی‌ست
که از ابتدای عشق
ایستاده تپید ...
((افشین یداللهی))
#دلم_از_روزی_که_رفتی_دیگه_همسایه_نداره
__________________________________________________
#از_مرگت_ناراحت_نمیشوم
سلام
یک سال میشه که یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیم رقم خرد،از اونایی که به خودم قول دادم یک روز بنویسمش یا بگمش
مثل همه اتفاقاتی که درونم رو کلی جا به جا کرد،ولی هیچکس نفهمید،نباید میفهمید

اون لحظه ها رو هیچوقت یادم نمیره... #یکسال
#اینجا_گفتن_و_نوشتن_چه_فایده
#کوچه_وقتی_که_نباشی_رگ_خشکیده_ی_شهره
#ماه_تو_گوش_خونه_گفته_دیگه_با_پنجره_قهره
#ی_روزی_میگم
#پر_فروش_خواهد_شد
#رفتیم_دعا_گفته_و_دشنام_شنیده
#ماه_اگر_میخندید_شکل_تو_میشد
#مشتری_میکده_ای_بسته
#امشب_کنار_غزلهای_من_بخواب
#حرف_هایی_که_من_باید_میگفتم_و_تو_باید_میشنیدی
#روز_شمار_یک_عشق
#جنون_منطقی
Read more
آرام جانم... آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص..! پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم.. ...
Media Removed
آرام جانم... آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص..! پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم.. بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من.. جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم.....! ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن.. همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم..! سیاره ی زیبای من دور تو گردش می کنم خواهی ... آرام جانم... آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص..!
پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم.. بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من..
جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم.....! ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن..
همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم..! سیاره ی زیبای من دور تو گردش می کنم
خواهی تو را زیباترین کیوان کیهانت کنم...؟ اسطوره ی مهر و وفا بی شک تو هستی خوب من....
با من بمان تا سر تر از تاریخ یونانت کنم.... در حسرت این لحظه ها یعقوب دیدارت شدم...
حالا که هستی صبر کن تا عشق مهمانت کنم...!
Read more
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ...
Media Removed
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ) . « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق ... .
دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم )
. « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق سلام دادنی: «سلام عیلک یوم ولدتُ»؛ سلام مجاهد، سلام عباس حریم زینب، سلام بسیجی، سلام شهید، سلام سیدابراهیم.

به جای هدیه برایت شمع آورده‌‌ام، بسپارم به دستانت تا بقیع روشن نگاهشان داری. آمده‌ام زیارت مادر بخوانی من گوش کنم، گریه کنم، استخوان سبک کنم دوری بقیع را. سلام سیدابراهیم، دمت گرم.

دمت گرم بسیجی! به راستی که تو را، آرزوهایت، راه و مرام و مسلکت را نشناخته‌ایم، شب میلادت هم مراسم روضه به پا کرده‌ای! تو میان خیمهء اربابی و دوستانت ـ به نام تو و به اذن تو ـ در خانه‌ات. می‌بینی محمدعلی را، میان‌داری‌اش را؛ حتماً غرق کیف شده‌ای. چه تناقض قشنگی است شب میلاد و مراسم روضه. سلام سیدابراهیم، شیر مادر حلالت.

شیر مادر حلالت دلاور؛ امسال دلمان برای بقیع تنگ شده بود؛ حرامی‌ها، آشکارا راه حرم را بسته‌اند. دوستانت به بوی یاس بقیع، دور مزارت جمع شده‌اند. آن روزها که فکر روز و شبت شده بود بنای هیئت، لابد این روزهای تنهایی و بی‌پناهی رفقایت را دیده بودی. سلام سیدابراهیم؛ نگاهی، دعایی دلاور.

دلاور! نگاهی، دعایی؛ دلمان پوسید در دنیای بدون شما؛ الهی مادرت زنده باشد ـ یادت هست گفتی دعا کند شهید شوی؛ گفتی مفیدتری، بامرام چشممان به در خشک شد؛ میهمان داری، شب میلادت، همه روضه خوانده‌اند، سینه زده‌اند، نایی برایشان نمانده. کجایی؟ دمی، دقیقه‌ای از مجلس اربابی قدم رنجه کن! بیا حداقل مهمان‌هایت را بدرقه کن. سلام سیدابراهیم، کجایی صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی.

صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی! آقای صدرزاده! کجایی بسیجی؟ انگار از همان لحظهء تولدت انتخاب شده بودی؛ مصطفی شده بودی؛ صدرزاده بودی که به صدر نشستی؛ شدی صدرنشین مجلس عشق‌بازان. ما که دستمان از ذیل مجلس هم کوتاه است، اصلا ما را چه به مجلس عشق‌بازی! بیا و معرفت نثارمان کن؛ دعایی کن شاید به روضه‌های باقر آل عبا، سبک شدیم، اهل پرواز شدیم، پرنده شدیم. دمت گرم، هر وقت از جام سقا مست فیض شدی، نام ما را هم ببر، یادتت که نرفته؟ قول داده بودی. ما را یاد کن شاید به دعای ندبهء فردا صبحی، دست با کرامتی زیر برات شهادت ما را هم امضا کرد. سلام سیدابراهیم؛ الوعده وفا» .
.
#شهید_عطایی در #روز_عرفه ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
.
.
#مدافعان_حرم
#فاطمیون
Read more
Loading...
Load More