Loading Content...

اون هم این که

Loading...


Unique profiles
71
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Fil Band, Mazandaran, Iran, Istanbul, Turkey, Board Game Cafe Dice - کافه بازی های رومیزی دایس
Average media age
701 days
to ratio
8.1
بسم الله الرحمن الرحیم ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده... از هیجان نمیتونستم بخوابم! ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده... از هیجان نمیتونستم بخوابم! زنگ زدم دوستم و گفتم بعد از اینکه جواب خودتو خوندی. برای من هم بزن. (اینترنت نداشتیم ) زنگ زد و با ذوق گفت: حاااانیه!! چه رشته ای میخواستی؟!!! داد زدم: وااای روانشناسی ؟! گفت: مبارکه! دو روز تموم ... بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده...
از هیجان نمیتونستم بخوابم!
زنگ زدم دوستم و گفتم بعد از اینکه جواب خودتو خوندی. برای من هم بزن. (اینترنت نداشتیم )
زنگ زد و با ذوق گفت: حاااانیه!! چه رشته ای میخواستی؟!!! داد زدم: وااای روانشناسی ؟! گفت: مبارکه!
دو روز تموم هرکی زنگ زد و هرکی پرسید چی قبول شدی، میگفتیم: روانشناسی بالینی...
خوشحال و ذوق زده بودم...چون دقیقا " همون چیزی که میخواستم " اتفاق افتاده بود.
تا اینکه بعداز دوروز، مامان فرصت کرد جواب کنکورم رو پرینت بگیره تا داشته باشیم.
و همین شد اول مصیبت و غم و غصه های من! :
" چی؟!! اینکه روانشناسی خالی نوشته! "
برای اطمینان رفتم کدرشته رو چک کنم، و وقتی
کد رو دیدم دنیا روی سرم آوار شد!!
من روانشناسی کودکان استثنائی قبول شده بودم!
در حالیکه به همه دوستان و اقوام و آشناها گفته بودیم بالینی قبول شدم! و درحالیکه هیچ اطلاعی از این رشته نداشتم!
نشستم روی زمین و های های گریه کردم!
حالم انقد بد بود که هیچ صدایی نمیشنیدم! و هیچی نمی دیدم! کم اتفاقی نیفتاده بود! اون چیزی که من میخواستم نشده بود ،این کم چیزی نیست!!! بابا و مامان چندساعت بعد هماهنگ کردن و من رو بردن پیش آشنایی که روانشناس بود. و ایشون توضیح داد که چه رشته خوبی قبول شدم.اما ته دلم باز راضی نبود! .

حالا بعد از گذشت شش سال، با اطمینان کامل میگم که اگر به عقب برگردم ، نه یک بار، که هزاران هزار بار دیگه همین رشته رو انتخاب خواهم کرد!!
و حالا بعد از گذشت شش سال ، خدا یک اصل بزرگ روتوی زندگی بهم یاد داده، اون هم این که: . " عَسَىٰٓ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰٓ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ " .

همه ی چیزهایی که ما فکر میکنیم خوبن، شاید درواقعیت برای ما خوب نباشن! و همه ی چیزهایی که فکرمیکنیم بده و دوستشون نداریم، شاید برای ما بهترین باشن! .

سرنوشتمون رو بسپاریم به اونی که وجودمون رو ازش هدیه گرفتیم...
.

کی بهتر از خدا میدونه چی صلاح ماست و چی برای ما خوبه؟! ......
______________________
.

یکشنبه نهم اردیبهشت ماه، سال هزار و سیصد و نود و هفت
@rezvan139631 یک دنیا ممنونتم
@khanzadeh_mary دست بوسم
Read more
Loading...
. . فیروزکوهی: بیا بابا؛ این پول لیوان. یه چایی بیار بخوریم. آقاسید: آقا قابلی ندارد؛ اگر می‌خوای ...
Media Removed
. . فیروزکوهی: بیا بابا؛ این پول لیوان. یه چایی بیار بخوریم. آقاسید: آقا قابلی ندارد؛ اگر می‌خوای بدی چهار تومان می‌شَد. فیروزکوهی: آقاجان تعارف نکن؛ چرا؟ چهار تومن؟ لیوان دو تومنه. آقاسید: این نشکنه آقا. فیروزکوهی: تو پولِ چی رو می‌خوای بگیری؟ آقاسید: پول لیوان آقا. قابلی نداره. پیدا ... .
.
فیروزکوهی: بیا بابا؛ این پول لیوان. یه چایی بیار بخوریم.
آقاسید: آقا قابلی ندارد؛ اگر می‌خوای بدی چهار تومان می‌شَد.
فیروزکوهی: آقاجان تعارف نکن؛ چرا؟ چهار تومن؟ لیوان دو تومنه.
آقاسید: این نشکنه آقا.
فیروزکوهی: تو پولِ چی رو می‌خوای بگیری؟
آقاسید: پول لیوان آقا. قابلی نداره. پیدا نمی‌شه الان.
فیروزکوهی [رو می‌کند به طاهری]: می‌فهمی چی می‌گه؟ نه باباجون؛ بابت لیوانی که شکسته‌م دو تومن بهش داده‌م می‌گه می‌شه چهار تومن. بهش می‌گم چرا؟ می‌گه چون‌ که نشکنه.
طاهری: سَروتهی نداره بابا. بهش بده بره بابا.
فیروزکوهی: تو هم نفهمیدی. موضوع پولش نیست که.
طاهری: بابا، می‌گه نشکنه دیگه.
فیروزکوهی: بابا، لیوانی رو که شکونده‌م  دو تومن دارم می‌دم می‌گه چون نشکن بوده باید چهار تومن بدی.
طاهری: بده.
آقاسید: آقا ما از خیر این لیوان هم گذشتیم.
فیروزکوهی: تعارف نمی‌خواد بکنی باباجون. پول چی رو تو می‌خوای؟
آقاسید: پول... پولی نیست که... پول لیوان رو.
فیروزکوهی: لیوان چی؟
آقاسید: نشکن.
فیروزکوهی: نشکنی رو که شکونده‌م باید چهار تومن بدم؟
آقاسید: بله؛ قابلی ندارد. اون هم مال شما.
فیروزکوهی: چایی بیار بابا. چایی بیار. یه چایی بیار.
آقاسید: چشم.
فیروزکوهی: برو چایی رو وردار بیار.
آقاسید: پول ما رو می‌خوای بالا بکشی آقای فیروزکوهی!
همین‌طور که دارند باهم بحث می‌کنند اسدی وارد این اتاق می‌شود.
اسدی: سام علیکم.
فیروزکوهی: آقاسید! آقاسید وایستا. وایستا. جالبه‌ ها؛ لیوانی رو که تو اون اتاق شکسته‌م دو تومن بهش دادم می‌گه می‌شه چهار تومن. می‌گم چرا؟ می‌گه چون نشکنه. می‌فهمی؟
اسدی: آقاسید ما رو اذیت نکن.
آقاسید: آقا ما رو اذیت می‌کند.
اسدی: ناراحت نشو. انقدر اذیتش نکن دیگه.
آقاسید: چهار تومن می‌شه. اگر می‌خواد بده چهار تومن بده.
اسدی: بابا من  چهار تومن رو بهت می‌دم دیگه. چرا ناراحت می‌شی بابا.
آقاسید: آقا زیاد اذیت می‌کنه.
اسدی: ناراحت نباش. آهان! یه ماچ هم به من بده. برو چایی بردار بیار. بدو باباجون. بدو... ولش کن بابا پیرمرده.
فیروزکوهی: آخه باباجون من؛ تو هم نفهمیدی.
اسدی: اون که جوشیه تو هم که دیگه دنبالش رو ول نمی‌کنی. سر دو تومن چهار تومن. این‌که سَروتهی نداره ممدجون.
فیروزکوهی: تو هم قضیه رو نفهمیدی؛ موضوع پولش نیست. • #گزارش #عباس_کیارستمی #کوروش_افشارپناه #بهمن_فرمان_آرا #thereport #abbaskiarostami #kouroshafsharpanah #bahmanfarmanara
Read more
. چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، ...
Media Removed
. چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، دلمون به چهارتا برنامه کودک خوش بود، جمعه صبح‌ها زیزیگولو، عصرهای جمعه هم شبکه یک بعد از اخبار ساعت ۱۴ میشستیم فوتبالیستها نگاه میکردیم، هر روز عصر بعد از مدرسه کارتون میدیدیم و به عشق اینکه اجازه ... .
چند روزه دلم گیره به ویدیوی تقدیر از آقای حکایتی، قصه‌گوی زمان ما. آخ که چقدر خوشرنگ بود اون زمانها، دلمون به چهارتا برنامه کودک خوش بود، جمعه صبح‌ها زیزیگولو، عصرهای جمعه هم شبکه یک بعد از اخبار ساعت ۱۴ میشستیم فوتبالیستها نگاه میکردیم، هر روز عصر بعد از مدرسه کارتون میدیدیم و به عشق اینکه اجازه بدن کارتون ببینیم باید مشقامون رو زود انجام میدادیم،چه دورانی بودا..
درس می خوندیم تا مامانمون بشینه ازمون درس بپرسه، مثلا کتاب کمک درسی علوم میخریدند که ازمون درس بپرسند..واقعا یادش که می‌افتم دلم میگیره.چه دهنی ازمون سرویس کرد این نظام آموزشی..ما هم که نقش موش آزمایشگاهیشون رو ایفا می‌کردیم. البته که تمام اینها برای خیلیهاتون حتی تصورش هم سخته که بخاطر ۱۵ دقیقه دیدن کارتون فوتبالیستها، باید سه ساعت مشق مینوشتیم که خانواده اجازه دیدنش رو بدن. بله! ما دهه شصتی‌ها نسل به فنا رفته‌ایم.. ما مثل دهه پنجاهی‌ها سرد و گرم کشیدیم. نمی‌خوام منت بذارم، فقط می‌خوام خواهش کنم قدر بدونین و فقط و فقط به احترام یک نسل به فنا رفته‌ی قبل از خودتون، بهشون احترام بذارین.. دهه شصتی‌ها با دیدن ویدیو تقدیر از آقای حکایتی، در خفی بغض میکنن و یواشکی تو دلشون موزیکش رو زمزمه‌ می‌کنن، ما احساساتمون رو بروز نمیدیم، چون نظام آموزشی و تربیت اون دوران بهمون گفته که بریزیم تو خودمون و کسی رو ناراحت نکنیم.
در آخر که شاید خیلی ها این کپشن طولانی رو حتی نخونن، ولی من فقط خواستم چند کلمه درد دل کنم.
ببخشید!!
Read more
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد ...
Media Removed
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه ... .
یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه نگاهی به من کرد و گفت: خانوم این قضیه مال نه سال دیگه ا‌ست، شما راحت باش. بعدش هم قراره سلبریتی‌ها رو سانسور کنیم، شما رو آنتن نمیرین. فوقش از این دوربین مخفی پخشتون کنیم، بعد هم خندید و گفت: من نمی‌دونم این توهم خود داف‌پنداری از کجا میاد. گفتم: از اینستاگرام. گفت: اینستاگرام هنوز فراگیر نشده، تو دقیقا از چه سالی اومدی؟ گفتم: از ۱۳۹۷. گفت: دلارام بچه‌اش رو به‌دنیا آورد؟ گفتم: آره، تازه، با همون پسره هم عروسی کرد، چه عروسی هم براش گرفت تو اینستاگرام. گفت: نگو دیگه لعنتی، اسپویل می‌شه، اینقدر هم نگو اینستاگرام، اونم مال صاحاب فیسبوک خراب‌ شده ‌است یه جورایی دیگه. گفتم: بابا اینها همه‌اش الکیه، سناریوشونه. گفت: سناریو کی؟
.
گفتم: ربات‌ها، حالا میذاری برم تو؟ گفت: اطلاعاتت رو به رخ من نکش به‌زور می‌خواستی این ربات رو یه‌جای کار بیاریا. بدم بچه‌ها ببرنت کمیته انضباطی؟ گفتم: نه تو رو خدا دیره، اگه کارم انجام نشه، دروازه زمان بسته میشه و گیر می‌کنم تو همین سال. گفت: خیلی هم دلت بخواد. حالا تو این سال چی‌کار می‌کنی. گفتم: یه کار نصفه دارم. گفت: چی؟ گفتم: شما کارت ملی رو چک کن، بذار برم. تو به بقیه‌اش کار نداشته باش. گفت: کارت ملیت هوشمنده، الکی هوشمندش کردی، تو همون سال هم به کارت نمیاد. اینها هم شک می‌کنن تقلبی باشه. تو این گیرودار تحریم‌ها، تکنولوژی هوشمند کردنش رو از کجا آوردی؟ گفتم: از اون سالی که من اومدم هنوز تحریم نبودیم، بعدش تو که بیشتر از من می‌دونی؟ به کجا وصلی؟ از کی خط می‌گیری؟ کوبید به میز و گفت: اینجا من فقط سوال می‌کنم، حالا بگو کار نصفه‌ات چیه؟ گفتم اومدم به استاد راهنما بگم نمره پروژه‌ام رو نده. گفت: واسه چی؟ گفتم: به ‌خودم مربوطه! گفت: اینجا سکرت مکرت نداریم، میگی یا نه؟ با بی‌میلی گفتم: بابا اگه فارغ‌التحصیل بشم، ازدواج می‌کنم، بعد بچه‌دار می‌شم، البته بعد از ۷ سال، بعد مجبورم هفته‌ای ۴۰۰ پول پوشک و شیرخشک بدم، اونم در حالیکه یه‌سال قبلش بهمون حقوق ندادن. بعد زدم زیر گریه تو رو خدا به دکتر بگو نمره پروژه رو رد نکنه. اشکام رو پاک کرد و گفت: اینی که گفتی خیلی ترسناک بود، درسته من مال 9 سال پیشم ولی اسگل که نیستم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. + هی! چرا انقد معطل میکنی؟ بیا بریم بیرون! - نمیام... من هنوز برعکس نشدم! + اینکه کله‌ت پایین باشه ...
Media Removed
. + هی! چرا انقد معطل میکنی؟ بیا بریم بیرون! - نمیام... من هنوز برعکس نشدم! + اینکه کله‌ت پایین باشه یا بالا هیچ فرقی نداره! - نمیخوام! بهترین روزهای عمرم رو دارم میگذرونم. دیگه هیچوقت همچین شرایطی برام پیش نمیاد که بتونم توش لذت برعکس شدن رو بچشم! + اون بیرون، نه تنها میتونی برعکس شی که انقد ... .
+ هی! چرا انقد معطل میکنی؟ بیا بریم بیرون!
- نمیام... من هنوز برعکس نشدم!
+ اینکه کله‌ت پایین باشه یا بالا هیچ فرقی نداره!
- نمیخوام! بهترین روزهای عمرم رو دارم میگذرونم. دیگه هیچوقت همچین شرایطی برام پیش نمیاد که بتونم توش لذت برعکس شدن رو بچشم!
+ اون بیرون، نه تنها میتونی برعکس شی که انقد جا هست که میتونی هرچقد دلت خواست کله ملق بزنی و ورزش کنی!
- کدوم بیرون؟ اینجا رو ببین. یه جای گرم خوابیدیم، هم غذا بهمون میرسه هم هوا.
+ تو به این میگی غذا؟ مامان غذا رو میجوه و معده‌ش هضم میکنه و تازه تهش میرسه به ما! اون بیرون میوه های رنگارنگ هست، غذاهای خوشمزه داره. آب خنک میدونی چه مزه‌ای میده؟
- من نمیدونم تو چی میگی! میوه چیه؟ ما که ندیدیم! خنک یعنی چی؟ من فقط میدونم که اینجا راحتم.
+ دیگه وقتشه! بیا بریم... بهت قول میدم لذتای بیرون از رحم مامان خیلی‌ قشنگ تر از اینجا باشه. از همه بهتر اینه که ما میتونیم مامان رو ببینیم! لجبازی نکن و بعد از من بیا بیرون باشه ؟
- خیلی خب... اگه نخوام هم چاره‌ای ندارم جز به دنیا اومدن!
.
.
.
* ما هم گاهی تو این دنیا گیر میدیم به چیزایی که واقعا داشتن یا نداشتنشون تو سیر تکاملیمون هیچ تاثیری نداره (مثل برعکس‌شدن جنین!) گیر میدیم بهش و حواسمون نیست که خیلی بهترش اون دنیا هست :)
* دلیل نمیشه اگر نعمتای بهشتی برامون قابل درک نیست، انکارشون کنیم.
* بهترین لذت بهشتی شدن برای انسان ها اینه که میتونن خدا رو ببینن ... نظر کنن به وجه‌الله ... مثل لذت دیدن مادر ...
* هرچیزی که فکر میکنی نداشتنش یا تجربه نکردنش تو این دنیا باعث میشه زندگیتو ببازی، اگر تلاشتو کردی و بهش نرسیدی، بیخیالش شو! چون اینجا اونقدم که فکر میکنی مهم نیست. اون دنیایی هست که هم از اینجا خیلی بزرگتره هم موندگار. هم زیباییا و لذت‌هاش قابل قیاس نیست :)
.
#مینیمالی_از_حکایت_دنیا_و_آخرت_ما :)
.
Read more
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ <span class="emoji emoji1f60b"></span>⁦<span class="emoji emoji1f1ef1f1f5"></span>⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم ...
Media Removed
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ ⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! ) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! ‍ • ... .
• گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ 😋⁦🇯🇵⁩

• یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. 😋 دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! 😅) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! 👌

• این بسته‌بندی که در عکس مشاهده میفرمایین، یه جور #کوکی ژاپنیه که این بار هم دو دست چرخیده تا به دست من برسه! 😅 یه دوست دیگه‌م شنیده بود شیرینی ژاپنی دوست دارم، یه دونه از سوغاتی‌هایی که دخترعموش از #ژاپن براش آورده بود، برام آورد. 😋✌😁

• همون طور که در عکس مشاهده میفرمایین، فقط یه کلمه انگلیسی روش نوشته شده! #nishikido که اینم وقتی توی گوگل سرچ کردم و هشتگشو توی اینستا زدم، همه چی پیدا کردم، اعم از شیرینی و غیرشیرینی! 😂 عملاً نمیدونم چی خوردم. 😂 طعم خرما یا شیره‌ خرما و آرد برنج رو میشد حس کرد، تازه اونم اگه ذائقه‌م اشتباه نکرده باشه. 😁

• هیچ میدونستین همه چیز توی ژاپن از این جهت رو مخ خارجیهاست؟ 🤔 یعنی شما توی ژاپن همه نوشته‌ها رو به #زبان_ژاپنی میبینید و کم پیش میاد که به انگلیسی یا زبان دیگه‌ای به شما اطلاعات داده بشه، بخصوص تابلوهای شهری. 👎 یعنی اگه نقشه‌ و مسیریاب‌ اینترنتی یا اپلیکیشن‌ ترجمه نداشته باشین، نمیتونین خودتون گلیم خودتونو از آب بیرون بکشین و حتماً باید از یه ژاپنی بپرسین؛ من توی مملکت شما دقیقاً باید چه خاکی تو سرم بریزم؟!؟ 😂

• دلتون نخواد این کوکی فسقلی خوشمزه بود. 😁😋👌

• هیچ میدونستین #ایران از جهت #تابلوهای_راهنما یکی از ایده‌آل‌ترین کشورها برای توریست‌هاست؟ ⁦🇮🇷⁩✌ بله، منم اولش باور نکردم ولی یه کم پرس و جو کردم دیدم همین طوره. 😁✌ بالاخره پول نفت رو یه جای درست خرج کردن. 👏😅⁦🇮🇷⁩

• اولش دودل بودم این پست رو بذارم. به دو دلیل؛ اول این که این چند وقت همش دارم عکس خوراکی میذارم. 😅😋 دوم این که حس کردم ندید بدید بازی میشه از یه هله هوله فسقلی عکس بذارم و بنویسم. 😅 ولی وقتی دنبال اطلاعات بیشتر در مورد این کوکی بودم، دیدم اتفاقاً #هله_هوله باحالی هم هست! چرا که نه؟ 😋😅

• این دفعه #ژاپنیها باید از ما یاد بگیرن! ما روی #کلوچه هامون جیک تا پیک کارخونه و مواد اولیه رو مینویسیم! ⁦🇮🇷⁩✌😁

• هر بار که میگم میخوام چندتا #غذای_ژاپنی یاد بگیرم و بپزم، حتماً یکی میپره وسط و میگه؛ تو فعلاً یاد بگیر یه #قرمه_سبزی خوب بار بذاری! ژاپنی ماپنی پیشکش! ⁦🇮🇷⁩😂⁦🇯🇵⁩ نامردا تو ذوق بچه نزنین خب! 😅

۱۳۹۷/۰۹/۱۰
Read more
Loading...
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗<span class="emoji emoji1f496"></span>می گم تو این روزهای ...
Media Removed
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. عیدتونم خیلی مبارک 🤗 . . . یک کیلو به‌ را بشویید ... Quince jam
______________________

سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗💖می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. 👌😁😍 عیدتونم خیلی مبارک 🎊🌷🤗 .
.
.

یک کیلو به‌ را بشویید و به چهار قسمت تقسیم کنید. هسته‌ها و قسمت سفت میوه را بگیرید. دانه های به رو در نصف لیوان آب جوش بریزید و در روش بذارید تا دو سه ساعت بمونه تا لعاب پس بده. پوست به را گرفته و آن را به اندازه دلخواه خرد کنید.به را همراه با پنج لیوان آب، در یک قابلمه مسی بریزید و روی حرارت ملایم اجاق گاز قرار دهید و در ظرف را ببندید تا بیست دقیقه سپس هشتصد گرم شکر و نصف ق غ دانه هل نکوبیده را به مربا اضافه کنید.مجددا در ظرف را ببندید و روی حرارت ملایم حدود پنج شش ساعت قرار دهید تا مربا کاملا آماده شود. می تونید دم کنی بذارید البته من از دم کنی استفاده نکردم، پنج تا شش ساعت برای قرمز شدن مربا کافیه بعد از اون هر چی بیشتر بمونه پر رنگ تر می شه.لطفا تا دو ساعت اصلا در قابلمه رو برندارید تا بخارش خارج نشه،بعد از دو سه ساعت دونه های به رو از لعاب جدا کرده و لعاب رو داخل مربا بریزید، یک ربع آخر کار سه قاشق غ آبلیموی تازه یا نوک ق چایخوری جوهر لیمو رو با دو ق غ آب جوش مخلوط کنید و به مربا اضافه کنید چند جوش که زد، مربا آماده است.مربا را از ظرف مسی خارج کرده در قابلمه دیگه ای بریزید و درش رو بذارید تا چند ساعت خنک که شد داخل شیشه های مربا ریخته و در یخچال نگه دارید

نکته :میزان شکر برای یک کیلو به در خیلی از دستورها یک کیلو گفته شده، که به نظر من خیلی شیرین می شه و دل رو می زنه. استفاده از چوب دارچین در زمان پخت مربا سلیقه ای هست. ظرف مسی برای پخت این مربا بهترین گزینه هست ولی در قابلمه ی لعابی و... هم می تونید تهیه کنید، هر چه مربا کمتر روی حرارت بمونه رنگش روشن تر می شه. ولی برای رنگ قرمز معمولی یا پر رنگ باید حتما پنج شش ساعت گاهی هم بیشتر روی حرارت بمونه. حرارت ملایم و طولانی مهمترین نکته خوب و خوشرنگ شدن این مربا هست.این مربا یه مقدار متفاوته و با صبر و حوصله ی بیشتر باید تهیه بشه ولی نتیجه ی کار خستگی رو از تنتون می بره. 😅😉👌
Read more
یه نمایشگاه خیلی جذاب تو راهه. نمایشگاهی که قراره به زودی رنو از لبخندهای من و شما در ترافیک برگزار ...
Media Removed
یه نمایشگاه خیلی جذاب تو راهه. نمایشگاهی که قراره به زودی رنو از لبخندهای من و شما در ترافیک برگزار کنه. من هم می‌خوام توی این نمایشگاه شرکت کنم. این نمایشگاه بهانه خوبیه برای این که توی این روزها با تمام مشکلاتی که وجود داره کمی حواسمون به خودمون و حال و هوامون باشه و لبخند زدن در ترافیک می‌تونه شروعی ... یه نمایشگاه خیلی جذاب تو راهه. نمایشگاهی که قراره به زودی رنو از لبخندهای من و شما در ترافیک برگزار کنه. من هم می‌خوام توی این نمایشگاه شرکت کنم. این نمایشگاه بهانه خوبیه برای این که توی این روزها با تمام مشکلاتی که وجود داره کمی حواسمون به خودمون و حال و هوامون باشه و لبخند زدن در ترافیک می‌تونه شروعی خوبی برای این کار باشه. این نمایشگاه و شرکت در اون فرصت خوبیه که به دیگران هم یادآوری کنیم می‌تونن این حال خوب رو برای خودشون بسازن و اون رو با بقیه تقسیم کنن. .
پیشنهاد می‌کنم شما هم حتما حتما دست به کار بشین و توی این نمایشگاه شرکت کنین. برای این کار کافیه یه عکس از لبخند خودتون یا همراهانتون توی ماشین و در ترافیک بگیرین و اون رو توی صفحه خودتون با هشتگ #مسیرنو منتشر کنین تا هم عکستون توی نمایشگاه به نمایش گذاشته بشه و هم شانس برنده شدن یه جایزه خوب رو داشته باشین.
. •نفر اول یه بلیط رفت و برگشت به اروپا یا یه دوربین عکاسی حرفه‌ای به انتخاب خودش🤭
•یه دوربین پولوروید که به قید قرعه به یکی از صد نفر اولی که در نمایشگاه شرکت کنن تعلق می‌گیره.
•یه دوربین گوپرو برای خلاق‌ترین عکاس که توسط داورها انتخاب می‌شه.
•و جوایز نفیس دیگه که به قید قرعه به شرکت‌کنندگان در نمایشگاه تعلق می‌گیره.
.
#مسیرنو
@renault.ir
Read more
Loading...
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ...
Media Removed
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟ چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا ... عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟
چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا و باشکوه پنهان بشی، می‌تونی نقش آدمی قدرتمند و بی نیاز رو بازی کنی که حتا اگه گاهی هم باهاش معاشرت کردی فقط از سر لطف بوده. این طوری از خودت تندیسی باشکوه و بی‌نقص می‌سازی که برای به دست آوردن دلش فقط باید مثه یه رب النوع ستایش و پرستش بشه، در حالی که درون خودت تنهایی.
ولی وقتی کسی رو خیلی دوست داری، همه‌ی صورتک هات رو برمی داری و دیگه نمی‌تونی براش نقش یه الهه ی دست نیافتنی رو بازی کنی. اصلا برای این خیلی دوستش داری که احساس می کنی به خود واقعی تو نزدیکه، به پنهان ترین دردها و شادی‌های درون قلبت نزدیکه، تا حدی که انگار با تو یکی شده و پنهان کردن هر چیزی در وجودت یا بازی کردن هر نقشی این حس ناب رو برات خراب می‌کنه.
ولی عزیزم فراموش نکن که روح ما چاه عمیق فاضلابی ست که هر چی در طول زندگی چشیدیم و خوردیم و جویدیم و گوارش کردیم همش اون جا دفع شده، توی روان‌مون جمع شده، همه ی دردها و سرخوردگی‌های ما در اعماق این چاه نامرعی دفن شده و در تمام طول عمرمون بدون این که خودمون بفهمیم درحال تجزیه و تخمیر و تغییر شکل بوده. برای همین معمولا وقتی دریچه های روح و قلب مون رو به روی کسی که عاشقشیم باز می کنیم خیلی زود بوی تعفن و گندیدگی بالا می زنه. چون روان کمتر آدمی ست که در طول زندگیش زخمی و خون آلود و عفونی نشه و این خیلی زود کسانی رو که شیفته‌ی زیبایی و شکوه تو شدن به محض این که قلبت رو به شون هدیه می دی فراری می‌ده.
پس بهتره خودمون رو گول نزنیم عزیزم. عشق در قدم اول چیزی جز عبور از گنداب روح کسی که دوستش داری نیست، نگاه کردن به زخم‌های عفونی هم دیگه و باز هم لبخند زدن. و این حس خوب فقط زمانی دوام می یاره که بتونید هم بدن های زیبا و هم زخم های دردناک تون رو هم به هم بسپارید. اون قدر بردباری و فروتنی داشته باشین که سطل به سطل فاضلاب متعفن روح طرف مقابل رو خالی کنید و زمین‌های بی‌حاصل زندگی تون رو با کودش غنی و بارور کنید... می‌دونی عزیزم دوست داشتن خیلی زیاد چیزی جز کشیدن یه نفس عمیق در چمنزاری پر از گل و سبزه و پهن نیست.
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
در #رادیو_ایرانمهر به صدای اندیشیدن خود گوش کنید
Read more
امروز داستان جدیدی در پهنه سیاسی کشور رقم خورد بنام جمعیت یاران انقلاب اسلامی اون هم با حضور اساتیدی ...
Media Removed
امروز داستان جدیدی در پهنه سیاسی کشور رقم خورد بنام جمعیت یاران انقلاب اسلامی اون هم با حضور اساتیدی مثل جناب علی آبادی و زریبافان و عده ای دیگر از عتیقه های زمان احمدی نژاد اولا آقایون غیر محترم بعد اون همه افتضاحی که در بنیاد شهید انجام دادید و حیف و میل سرمایه های خانواده های شهدا و بعد اون همه گندی ... امروز داستان جدیدی در پهنه سیاسی کشور رقم خورد بنام جمعیت یاران انقلاب اسلامی
اون هم با حضور اساتیدی مثل جناب علی آبادی و زریبافان و عده ای دیگر از عتیقه های زمان احمدی نژاد
اولا آقایون غیر محترم بعد اون همه افتضاحی که در بنیاد شهید انجام دادید و حیف و میل سرمایه های خانواده های شهدا و بعد اون همه گندی که در تربیت بدنی و ورزش مملکت و هزار جای دیگه بچه هات و خودتون زدیدخجالت نمیکشید اسم خودتون جمعیت یاران انقلاب گذاشتید شماها جمعیت خاران انقلاب اسلامی رو باید تاسیس کنید
ثانیا شماها حتی به هم اعتماد ندارید یجوری اونهمه کاری که احمدی نژاد براتون کرده بود رو زیر پا گذاشتید و لگد به اون بدبخت زدید که نمیدونم چجوری میخواید وارد سیاست بشید واصلا کسی بهتون اعتماد میکنه وچرا باید اعتماد بکنه
ثالثا پدرجان اون زمان که با یه شورا و تشکیلات مثلا حزب آبادگران وامثال ذلک تاسیس میکردند وکلی رای از مردم میگرفتن و بعد اون سواری های متعدد ،دیگه گذشته
الان بحران اعتماد عمومی داریم بعد شما رفتید دنبال زیر بغل مورچه می گردید ودوباره میخواهید به نسخه شانزده سال پیش کلاه سر مردم بگذارید

مصداق این کارهای شما همون شعر معروف عرب هست که برای ابوعبیده گفته بودند رفقای اهل فضل خوندن دلشون شاد یه فاتحه ای برای مملکت بخونن😉
میفرماد:
صلی اللّه علی لوطٍ وشعیتِه
اباعبیدة قُلْ بالله آمینا
فانتَ عندی بلا شک بقیّتُهم
مُنذ احتلت وقد جاوزتَ سَبعینا
#انقلاب
#اعتماد
#اعتماد_ملی
#سیاست
Read more
. شاید مهم تر از وقتی که برای خوندن یه کتاب میذاریم، وقتی باشه که بعد از خوندن هر کتاب براش صرف میکنیم... اینکه ...
Media Removed
. شاید مهم تر از وقتی که برای خوندن یه کتاب میذاریم، وقتی باشه که بعد از خوندن هر کتاب براش صرف میکنیم... اینکه درباره ی اون کتاب سرچ کنیم و نظر بقیه ی خواننده هاش رو درباره ش بخونیم ... اینکه دو تا نقد حسابی ازش گیر بیاریم؛ و مهمتر از همه اینکه درباره ش فکر کنیم و ببینیم برداشتمون ازش چی بوده،نویسنده ... .
شاید مهم تر از وقتی که برای خوندن یه کتاب میذاریم، وقتی باشه که بعد از خوندن هر کتاب براش صرف میکنیم...
اینکه درباره ی اون کتاب سرچ کنیم و نظر بقیه ی خواننده هاش رو درباره ش بخونیم ...
اینکه دو تا نقد حسابی ازش گیر بیاریم؛
و مهمتر از همه اینکه درباره ش فکر کنیم و ببینیم برداشتمون ازش چی بوده،نویسنده این همه نوشته که چی بگه، آیا به نسبت وقتی که صرف کردم چیزی عایدم شد؟
این کتاب ارزششو داشت؟
.
پ.ن: از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم درباره ی کتابهای ارزشمندی که میخونم،حتی شده چند خط برای خودم بنویسم...هم بخاطر الزایمرم (حیفه بعضی اثار فراموش شن)
هم به این دلیل که من از اون دسته افرادیم که با نوشتن افکارم نظم بیشتری میگیره؛
.
پ.ن2:خیلی وقتا از خوندن نقد کتابها خیلی بیشتر از خوندن خودشون یاد میگیرم؛دوست داشتین امتحان کنین.
.
پ.ن3: میتونین تصور کنین همزمان با نوشتن این کپشن داشتم شعر پلنگ منزوی رو میخوندم تا عماد بخوابه؟
هرجا صدای اعتراض عماد بلند میشد متوجه میشدم مکثم زیاد شده!
همین الان خوابید:)
Read more
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی ...
Media Removed
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم ... .
زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم چقدر فرق داره. اونی که چند روز مداوم میخونیم حتی با اینکه با خودش گردن درد میاره و زندگی رو کنسل میکنه ولی مارو درگیر خودش میکنه و کلا در کشوری زندگی میکنیم که نویسنده در حال توصیف وقایع در کتابش هست و وقتی تموم میشه تا چند روز فکر میکنیم الان کجا هستم
.
حالا درس خوندن و تولید محتوای آکادمیک هم همینطوره. نیازمند اینه که چندین ماه یه موضوعی رو یاد بگیریم و مطالب مرتبط رو جمع آوری کنیم و به قول معروف «برین استورمینگ» داشته باشیم. بعد بدون وقفه اون چیزهایی رو که خوندیم جمع بندی کنیم حالا با روشی که خودمون راحت هستیم. یکی توی دفتر خلاصه می نویسه یکی تایپ میکنه یکی مثل من اکسل میسازه توش کی وردهای مرتبط در هر مقاله رو می نویسه و بقیه رو دست نویس گوشه کنار کاغذها وارد میکنه. هر طوری که خودتون راحت هستین
.
مرحله بعد از جمع آوری و جمع بندی مطالبی که داریم تفکر در مورد اینه که خب خوندم حالا ذهن خلاق من باید روش پراسس انجام بده و بگه چه نتیجه ای میخوای بگیری. این اون مرحله ایه که نیاز به تفکر ممتد در روزهای پشت هم داره تا ذهن هی بیشتر و بیشتر عمیق بشه. چون مغز ما یه جذابیتی که داره اینه که وقتی روی موضوع علمی عمیق میشه شروع میکنه به خلق مطالب جدید یعنی چیزی که ما ازش انتظار نداشتیم. برای همین بهترین ایده ها همیشه وقتی پیش میاد که داریم تز می نویسیم نه اون موقع که داشتیم پروپوزال موضوع رو می نوشتیم و ذهن به اندازه کافی فکر نکرده بوده. وقتی که چند روز پشت هم ذهن تجزیه تحلیل میکنه باید شروع کنه به نوشتن دِرفت کلی. این درفت هرچیزی هست که یاد گرفتیم و تشخیص دادیم موضوع ما نیازه داره که این مطالب مکتوب بشه و این بین تفکرات اصلی خودمون هم باید واردش بشه. وقتی این نسخه اوليه نوشته شد حالا وقت اینه که دوباره به این ذهن زیبا بگیم شروع کن به از اول خوندن و یه کار خیلی خوب رو در بیار. کاری که روش وقت گذاشتیم و میخوایم نهاییش کنیم
.
تمام این مراحل وقتی جواب میده که ذهن هر روز و هر لحظه درگیرش باشه. اگر وسطش فاصله بیفته فقط زحمت کشیدیم و انرژی مصرف کردیم اما هفته بعد انگار که از صفر شروع کردیم و دوباره باید فکر کنیم. به قول کتاب دیپ ورک کار درجه یک برابره با درجه تمرکزما با وقت صرف‌‌شده
Read more
Loading...
 #بخونین_ضرر_نمیکنین خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟ خانوما و آقایون همکار آدمای درستی ...
Media Removed
#بخونین_ضرر_نمیکنین خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟ خانوما و آقایون همکار آدمای درستی هستن؟ خانم کریمی: آره عزیزم #خداروشکر جو اداره سالمه همه همکارا آدمای درستی هستن و آقایون همکار هم چشم پاکن الحمدلله. آقای سامانی وارد جمع می شود و با #لبخند: به سلام خانم کریمی بزرگوار خوب هستین؟ ... #بخونین_ضرر_نمیکنین
خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟
خانوما و آقایون همکار آدمای درستی هستن؟
خانم کریمی: آره عزیزم #خداروشکر جو اداره سالمه همه همکارا آدمای درستی هستن و آقایون همکار هم چشم پاکن الحمدلله.
آقای سامانی وارد جمع می شود و با #لبخند: به سلام خانم کریمی بزرگوار خوب هستین؟ چشمام داره درست میبینه؟ امروز شما زود تشریف اوردین؟
خانم کریمی بعد از #خنده ای کوتاه: سلام آقای سامانی ممنون. شما خوبین؟خانمتون و بچه ها خوبن؟ ای بابا کی من تاخیر داشتم تاحالا. من که از همه زودتر میرسم اداره.(دوباره کمی میخندد.)
آقای سامانی با #ژست متفکرانه: الله اکبر. پس لابد اونی که هرروز نیم ساعت دیرتر میاد همزادتونه شما نیستین.
هردو میخندند. آقای سامانی با همکار جدید هم سلام و احوالپرسی کوتاهی میکند و به سرکارش می رود.
خانم کریمی رو به همکار جدید: این آقای سامانی خیلی شوخه مدام سر به سر همکارا میذاره. خب داشتم میگفتم عزیزم جو اداره خیلی پاکه همه سنگین و #متین رفتار میکنن...
❌❌❌❌❌❌
گاهی حواسمون نیست. گاهی خودمون رو گول میزنیم!
خودمون رو توجیه میکنیم! شاید الان مارو به تندروی متهم کنین اما یه روزی به این حرف میرسین.
آقای محترم خانم گرامی اولش فکر میکنی خب ❌ #ما_که_چیزی_تو_دلمون_نیست❌ فلانی فقط همکاره. يا فلانی هرچیز دیگه ای مثلا... اما همه چیز آروم آروم اتفاق میفته. میگی من حواسم به خودم و رفتارم هست و میتونم خودم رو مدیریت کنم که #گمراه نشم؟!
حالا من ازت میپرسم تو بیشتر خودت رو میشناسی یا خدایی که تورو آفریده؟؟؟؟؟
اون خدایی که تو رو آفریده بی شک بهتر از خود تو میدونه چه کاری رو باید انجام بدی و چه کاری به ضررته. همون #خدا بر اساس #فطرت و امیالی که خودش توی وجودت گذاشته بهت گفته ارتباط غیر ضروری با نامحرم چه پیامدایی در درازمدت برای خودت و ایمانت و زندگیت داره. شاهد حرفم هم چندین و چند آیه #قرآن و #حدیث درباره ارتباط با #نامحرم که توی #قرآن_کریم و تمام کتب معتبر احادیث #ائمه_(ع) اومده. ارتباط غیر ضروری همون #شوخی های بیجاست. همون بگو بخند های هرچند مؤدبانه است. ائمه رو دوست داری؟ امام حسین (ع) رو دوست داری؟
اوکی برو نظرشون رو راجع به این کارت تو احادیثشون بخون. ببین آیا اونا هم این کار رو دوست دارن؟؟؟؟؟
تجربه بهمون ثابت کرده هرجا خواستیم #عقل_کل بازی دربیاریم و حرف خدا رو با توجیه های الکی بپیچونیم آخرش پشیمونی به بار اومده...
ای کاش یکم بیشتر حواسمون به برخورد ها و ارتباط هامون باشه. ای کاش #دل #امام_زمان_(عج) رو نشکونیم.
ای کاش...
#دو_کلوم_حرف_حساب ☉کپی=صلوات☉
Read more
‌ نمیشه که! یعنی میشه، ولی سخته که هر وقت می‌خوام یه ویدیو ضبط کنم برم پیرهن بپوشم. ‌ من برای گرفتن حقم تا آخرین قطره‌ی کلماتم، و تا آخرین جبهه‌ی منطق و حقیقت، مطالبه (و مذاکره) می‌کنم ‌ به مامانم می‌گم: «بدن‌ـه دیگه، چرا نبینن؟ عیبه؟ چه عیبی؟ چرا؟ مگه بده؟ کار بدی کرده که باید همه‌ش پوشونده ...
نمیشه که! یعنی میشه، ولی سخته که هر وقت می‌خوام یه ویدیو ضبط کنم برم پیرهن بپوشم.

من برای گرفتن حقم تا آخرین قطره‌ی کلماتم، و تا آخرین جبهه‌ی منطق و حقیقت، مطالبه (و مذاکره) می‌کنم ✊😂✊

به مامانم می‌گم:
«بدن‌ـه دیگه، چرا نبینن؟ عیبه؟ چه عیبی؟ چرا؟ مگه بده؟ کار بدی کرده که باید همه‌ش پوشونده بشه؟ همه هم دیدن. و همه می‌دونن که من توی این هوا، توی خونه‌ی خودم و دور از چشم همسایه‌ها، با این بادِ موافق [😋] لزومی به پوشیدن پیراهن نمی‌بینم و نمی‌پوشم. پس بذار واقعیتم رو ببینن.»

اگر مامانم استدلالِ «خب‌ مستراح‌ رفتنت‌ هم‌ واقعیته، اون‌ هم‌ نشون‌ بده‌ پس» رو مطرح کرد، منم استدلالِ

«مامان این چه حرفیه؟ چرا اونو نشون بدم خب؟ من می‌خوام چیزهای قشنگ رو نشون بدم. و فکر می‌کنم بدن آدم قشنگه، قشنگ هم نباشه زشت یا عیب نیست. مامان! نکنه فکر می‌کنی پسرت زشته؟ مامان؟!»

اگه گفت «نه عزیزم، خیلی هم قشنگی»٬ این یعنی داریم خوب پیش می‌ریم و اوضاع بر وفق مراده، ولی...

ولی اگه گفت «خب آره که زشتی»، [همزمان که دارم تیکه‌های اعتماد‌به‌نفس خورد‌شده‌م رو از روی زمین جمع می‌کنم] این استدلال رُ رو می‌کنم که:

«اصلن مگه اون‌هایی که می‌رن کعبه و مکه و این‌ها، بالاتنه‌شون رو می‌پوشونن؟ تلویزیون هم نشون می‌ده همه می‌بینن. اصلن مسابقات شنا! واترپولو! اصلن مگه ندیدی اون شب کریس رونالدو گل زد پیرهنشو درآورد همه دیدن؟»

اگه گفت «واترپولو چیه؟»

براش توضیح می‌دم چیه.

اگه پرسید «کریس رونالدو کیه؟»، میگم «مسی بهتره.» 😂🔴🔵

دیگه بیشتر از این نمی‌تونم مسیر استدلالیِ خودم و مادرم رو پیش‌بینی کنم، ولی بهتون قول می‌دم که به مذاکره و مطالبه ادامه می‌دم 🤽

‌ ‌ ‌




#ایسه
#حجاب_اجباری
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span> امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من ...
Media Removed
امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم. راستش این فضا تو ایران ... 📷
امروز چشمم به این عکس افتاد.
این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم.
من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم.
راستش این فضا تو ایران متاسفانه همونقد مسمومه که بقیه ی فضاها!
گروهای عکاسی تبدیل شدن به قطبایی از آدمایی که از بقیه گروها متنفرن و مدام به کار هم ایراد میگیرن و دلشون میخواد همدیگه رو خراب کنن!
از همدیگه به قول خودشون عضو جذب میکنن تا ثابت کنن ما بهتر بودیم. ولی در اصل از هم آدم می دزدن!
عکاسای یه کم قدیمی تر و تعصبی مدام در حال ایراد گرفتن از کسایین که تازه وارد این کار شدن تا ثابت کنن ما کارمون بهتره!
هر کسی سبک و ژانر خودشو انتخاب میکنه اما این دلیل نمیشه که بقیه رو مسخره نکنه و نکوبونه!
به جای بهتر کردن خودشون وقتشونو صرف بد نشون دادن دیگران میکنن!
من عضو چندتا از این گروها شدم و به جز یکی دوتاشون بقیه مدام در حال ایراد گرفتن بودن و تو سر بقیه میزدن که شما استعداد ندارین،خلاقیت ندارین،تکنیک بلد نیستین،ما خوبیم!!
همش در حال دسته بندی آدما به دو گروهِ عکاس و آدم مزخرف بی استعداد بودن!
فقط و فقط یه گروه بودن که با دلسوزی اشکالای هر کسی رو همراه با نقاط قوتش میگفتن و راه حل نشون دادن به هم برای بهتر شدن.با کسایی که دوربین داشتن مشکلی نداشتن و دنبال یادگیری و تعامل و پیشرفت بودن نه این که مدام دنبال حاشیه باشن.
که متاسفانه بعدا یه عده ای واردش شدن و اون گروه از هم پاشید.

راستش این فضا باعث شد من از اون جو خودمو بکشم بیرون!فعالیتای عکاسیمو از گروهای جمعی جدا کردم و محدودش کردم به گالری هاردم و تصمیم گرفتم هیچ عکس غیر تفریحی رو تو شبکه های اجتماعیم منتشر نکنم و گاهی مسابقه شرکت کنم و تمام!
دیگه به خودم نگفتم عکاس چون میترسیدم به یه عده بر بخوره!
مجبور شدم مثه خیلیا "بگم من عکاس نیستم ولی عکاسی را دوس دارم"🙄
میدونین چی دلمو بیشتر از همه می سوزونه؟
ما میترسیم دانسته هامونو به همدیگه انتقال بدیم چون نفهمیدیم که تو دنیا واسه همه جا هست و لازم نیست به خاطر ترس از دست دادن جایگاهمون بقیه رو بکوبونیم و پایین بکشیم و دانشمونو قفل کنیم تو مغزمون مبادا که کسی ازش استفاده کنه.
نه فقط تو عکاسی،همه جا تو هر کار و حرفه و هنری چه بخوایم چه نخوایم یه روز دوره ما تموم میشه و جدید تر ها جامونو میگیرن چه خوب که اون جدیدتر ها از تجربیات ما استفاده کنن و کسایی که بهترن رو استاد خودشون بدونن نه رقیب!
Read more
Loading...
گوسفندها هم وقتی فهمیدن تو این مزرعه بالاخره یکی هست که از اونها می ترسه چرا کردن رو ول کردن و با کل قوا ...
Media Removed
گوسفندها هم وقتی فهمیدن تو این مزرعه بالاخره یکی هست که از اونها می ترسه چرا کردن رو ول کردن و با کل قوا دویدن به طرفش! اونم دو تا پا داشت، دو تا پای خرس عروسکی زیر بغلش رو هم ازش قرض گرفت و با تمام قدرت شروع کرد به دویدن و فرار کردن، ما هم با دیدن این صحنه به شدت خنده دار ،کل خانواده تصمیم بر این گرفت که هر عضو ... گوسفندها هم وقتی فهمیدن تو این مزرعه بالاخره یکی هست که از اونها می ترسه چرا کردن رو ول کردن و با کل قوا دویدن به طرفش! اونم دو تا پا داشت، دو تا پای خرس عروسکی زیر بغلش رو هم ازش قرض گرفت و با تمام قدرت شروع کرد به دویدن و فرار کردن،
ما هم با دیدن این صحنه به شدت خنده دار ،کل خانواده تصمیم بر این گرفت که هر عضو جدید از خانواده رو از همون چند ماهگی با حیوانات (بخصوص گوسفندها) اشنا کنیم و به بچها یادشون بدیم که حیوانها هیچ ازاری به ادم نمیرسونن و اون انسانهای دوپا هستن که باید ازشون ترسید و فرار کرد نه حیوان !
این جوری شد که این کوچولو طی چند جلسه ملاقاتی که با این بره داشت ول بکن اون نیست و به محض دیدنش چنان بغلش میکنه که فکر نکنم مادرش رو این طوری بغل کنه، والا
برای جدا سازی اون هم از بره باید اون و بره رو بکسل کرد تا از هم جدا بشن.
Read more
 #_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم ...
Media Removed
#_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن ... #_ورق_بزنید

یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن لازمه خیلی چیزارو بگم ببین اونا کونشون از جای دیگه ای میسوزه،،، عین این کامنتی که گذاشتی رو من تو این دو سه سال هزاربار جاهای دیگه دیدم...کاش حداقل یه چیز جدیدی بگه بهتون اینا تکراری شده آخه

حالا در هر صورت در مورد این شیرزن یه گوهی خوردی بذار قشنگ بگم برات اسکل

روزی که خدا همه ی زندگیشو ازش گرفت اونقدر قدرتشو زیاد کرد واسه یه همچین روزای سختی،،، شاید اون میدونست چه روزای سختی داره

دارم از روزایی میگم که تو و امثال تو و اون آشغالایی که بهتون خط میدن اگه جای این زن بودید حتی یه ثانیشم نمیتونستید دووم بیارید

خوشبینانه ترین حالت تو این مملکت کوفتی با این مردم با این تفکرات و خرافات شرایط زندگی برای یه زن تنها با دوتا بچه خیلی سخته شاید خیلی ها بگن تنها نیست همه هستن، یا بگن دردی آنچنان نداری و مرفهی.... ولی خدا میدونه که چقدر سخته
شاید کسی که از دور ببینه فقط آزار و اذیت غریبه هارو درک کنه ولی درد این زن که از خیلی از شماها مرد تره بیشتر از این حرفهاس.... توعه بی شرف چی میدونی از داغی که تا ابد رو دل این خانوادست چی میدونی از تنهایی ها و دلتنگیاشون؟؟؟ جای خالی که هر لحظه آزارشون میده و با هیچ چیزی پر نمیشه
چی میدونید از زخم زبون و آزار و اذیت بقیه.... بعد امثال توعه چوپون با اون بی ناموسایی که بهتون آمار میدن میاید از تیپ و قیافه حرف میزنید؟؟؟ تو میدونی شب از خواب پاشی آخرین نفس های عزیزترین فرد زندگیتو ببینی یعنی چی؟؟؟ میدونی هر شب با سرم و آمپول و آرام بخش و ....خوابیدن یعنی چی؟؟ از خدا میخوام از این به بعد هر شب این حالو تجربه کنید تا خوب بفهمی

ولی اینو بدون به کوری چشم‌ همتون ،،، مصمم تر از قبل، خوشتیپ تر،،، سرحال تر، قوی تر و مثل همیشه مثل یه شیرزن پشت یادگارای کاپیتانمون میمونه، هم یه مادر هم پدر..... میدونم درک این چیزا واسه شما خیلی سخته😄✋ بیخیال... خیلی طول نمیکشه که یادگار هادی سرپناهش میشه و اون آرامش قبلو بهش برمیگردونه.....مَرد ما ،هانی ما خیلی زود بزرگ میشه❤️ منم هستم تا اون روز تا دهن تک تکتون رو سرویس کنم✋
یا علی
کاپیتان روحت شاد❤️
#_من_برای_ثانیه_ای_با_تو_بودن_جان_میدهم
Read more
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر ...
Media Removed
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان ... حتما بخونید
نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان بده،
دو سال پیش زمانی که روزنامه معروف گاردین انگلیس صفحه شخصیم( @[email protected] ) رو به عنوان بهترین و برترین صفحه پارسی زبان در انیستاگرام معرفی کرد خیل عظیمی از روزنامها و مجلات و شبکه های تلوزیونی و دوستان و اشنایان ازم می پرسیدن که راز موفقیت توی روستایی با کمترین مدرک تحصیلی و با داشتن شغل چوپانی و کشاورزی ، دلیل پیشرفت و معروفیت و محبوبیتت در فضای مجازی چی بوده؟؟
از اون زمان این سوال برای خودم هم پیش اومد که چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه تا من چوپان در این فضای بی کران با داشتن ملیونها کاربر صفحه ایی نسبتا پر مخاطب داشته باشم؟؟
بعد هاخوب که فکر کردم دلیلش رو یک چیز دونستم!! و اون نمیتونست چیزی باشه جز ؛ سادگی و بی ریا بودن و خودم با هر انچه خودم هستم و دارم بودن و درو و کلک نبودن و دوستار و عاشق محیط زیست دوره ورم و طبعیت و حیواناتی که دارم باهاشون زندگی میکنم بوده باشه، چه دلیل دیگری برای بالا اومدن و میشرفت به غیر از این!؟
اما از دو سال پیش فعالیتم رو تو فضای مجازی شاید حدود نود درصد کمتر کردم،خیلی ها بهم پیام دادن و هنوزم دارن میدن، یا زمانی که می بینمشون که چرا انقدر کم رنگ و به دور از صفحه و فضای مجازی ؟ که حتی دو ساله نتنها فالور و طرفدارهای صفحم بیشتر نشد که روز به روز هم داره پایین ترم میاد،(هر چند این چیز زیاد مهمی نیست)،دلیلش رو میدونید؟ بخاطر اینکه دو سه ساله که بلانصبت شما دوستان ، انقدر خر و الاغ و دلقک صفحشون زیاد شده و وارد این فضا شدن که بنده هر وقت وارد این فضا میشم انگار وارد تویله خر و الاغ مزرعه خودمون شدم با این فرق که تعداد خر و الاغ تو استبل ملیونها برابر شدش! شما تصور چنین صحنه ایی رو تو ذهنتون بکنید !ایا میتونید در چنین مکان و فضایی احساس ارامش یا پیشرفت یا درک بهتری از زمان مکان و دنیایی که در اون هستیم و قدمی برای بهتر کردنش انجام بدین؟ ایا ممکنه؟
من پدر مادر و خواهر و همسر و دو دختر کوچیک دارم، خانوادم رو خیلی بیشتر از جانم دوست دارم،و دوستانم نزدیکم از خلقیاتم با خبرن که چقدر ادم غیرتی و ناموس پرستی هستم، حاضرم هزاران بار بمیرم اما کسی به خانوادم فحاشی نکنه؟
اما افسوس و هزاران افسوس از زمانی که وارد این فضا شدم..
این هم نمونش
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f60b"></span> این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش ...
Media Removed
این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش رو با دستپخت مادر و مادربزرگتون خورده باشید و به همین دلیل هم دلتون نخواد تو هیچ رستورانی خورشت قیمه سفارش بدید. کنار خورشت‌های ایرانی که نوع خونگی اون همیشه خوشمزه‌ترین هستن، خورشت قیمه و قورمه ... 😋
این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش رو با دستپخت مادر و مادربزرگتون خورده باشید و به همین دلیل هم دلتون نخواد تو هیچ رستورانی خورشت قیمه سفارش بدید. کنار خورشت‌های ایرانی که نوع خونگی اون همیشه خوشمزه‌ترین هستن، خورشت قیمه و قورمه سبزی اما داستان جداگونه‌ای دارن. خیلیا معتقدن که قیمه‌های نذری بهترین طعم رو برای اونها داشته که طعمی تکرار نشدنیه. اما جدا از دسپخت‌های خونگی و غذاهای نذری که به خاطر فرهنگمون بهشون ارادت داریم، گاهی هم بد نیست تو رستوران‌ها خورشت قیمه رو سفارش بدیم.
برای آشنایی با پرطرفدارترین خورش قیمه‌های شهر این مطلب رو از دست ندید 👇
.
📍خورشت قیمه روحی: روحی سعی کرده منو قدیمی ایرانی رو احیا کنه و به همین دلیل علاوه بر غذاهای ایرانی رایج تو منوی رستوران‌های دیگه، غذاهایی مثل دمپختک با نیمرو و کباب تابه‌ای هم تو منوش دیده میشه. خورشت قیمه روحی که اون رو تو یه قابلمه یکنفره از جنس روحی سرو میکنه یکی از آیتم‌های‌ پر طرفدار این رستورانه. .
📍خورشت قیمه گل رضائیه: این کافه به خاطر فضای خاصی که داره و همینطور غذاهای ویژه‌اش مورد توجه قرار گرفته. درباره کافه گل رضائیه داستان‌های شنیدنی زیادی وجود داره اما اگر بخوایم از خورشت قیمه اون بگیم علاوه بر این که یادآور دستپخت خونگیه، سرو اون تو ظروف چینی گل سرخی قدیمی هم به لذت خوردنش اضافه می‌کنه.
📍قیمه قرمه: قیمه قرمه غذاهای شما رو تو قابلمه‌های کوچیک از جنس روحی میریزه و بعد از اون با یه بقچه گلدار براتون بسته بندی میکنه. بنابراین هیچ ظرف و بسته بندی مقوایی به دست شما نمی‌رسه بلکه یه بقچه غذا رو از پیک تحویل می‌گیرید. جدا از ویژگی ظاهری اینجا از مواد اولیه درجه یک استفاده میکنن و همین دلیل غذاهای خوشمزه‌ی اونه.
📍تهیه غذای علا: از معدود آشپزخونه‌های تهران که توسط تیم حرفه‌ای و با رعایت استانداردهای جهانی تاسیس شده. غذاهای اعلا یکی از با کیفیت‌ترین غذاهاییه که می‌تونید بخورید و خیالتون از جهت مواد مصرفی راحت باشه.
.
.
برای اطلاعات کامل در مورد این رستوران‌ها مثل منو، آدرس و قیمت به اپ فیدیلیو مراجعه کنید. 📱📍
.
.
#فیدیلیو #کافه_گرد #رستورانگردی #کافه_گردی #کجا_چی_بخوریم #رستوران #کافه #خوشمزه #شکمو #ناهار #شام #کجاخوبه #غذا #fidilio
Read more
دل نوشته : . . . داشتم این آهنگ رو گوش می کردم یک هو حالم عوض شد یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان مناجات با خدا چند دقیقه ای حال خاصی شد گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص برای شاید تنها عشقم اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم خیلی ها اما تو یک چیز دیگه ای هیچ وقت هیچ ... دل نوشته :
.
.
.

داشتم این آهنگ رو گوش می کردم
یک هو حالم عوض شد
یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان
مناجات با خدا
چند دقیقه ای حال خاصی شد
گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص
برای شاید تنها عشقم
اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم
خیلی ها
اما تو یک چیز دیگه ای
هیچ وقت هیچ کس حتی یک ذره از تو برام نشد
آه ک چ قدر برات حرف دارم چ قدر دل تنگی هست چ قدر ...
بماند
خدای من یک سوال بی ربط از تو اما مرسوم بین ما ...
خوبی ؟
گفتم ک مرسوم بین ماست بعد تو بپرسی تو چ طوری ... و الا تو ک همیشه خوبی ...
از من اگر بپرسی
نه می تونم بگم خوبم
نه می تونم بگم بدم
فقط دوست دارم این طوری بگم
منت خدای راست که هست حواسش حتما به بندگانش ....
دوست دارم بپرسی چی میخوای
که بگم
خودت ک بهتر میدونی گدا طلب آب و نان کند
اما کاش کمکم کنی با صداقت بگم
ملالی نیست جز دوری شما حضرت عشقم ....
که بعد بتونم باهات بیشتر حرف بزنم
بگم تو مرام برخی از آدم ها یک چیزهایی هست
مثل قول
مثل امان و پناه
مثل کمک
مثل خیلی چیزهای خوب
که تو مرام توی خالق و خدای این آدم ها حتما خیلی برترهاش هست
بماند اینا هم ....
توی دنیات به همه چی کافرم
الا به خودت
کافرم حتی به خودم چ برسه ب بقیه
هیچ کس رو باور ندارم الا خودت رو
اگر گفتی به کسی ایمان بیار میارم باز هم به اون نه
به حرف تو
بیا و به حرمت همین ایمان که به قلبم دادی
تا خود خودت منو ببر
حرف زیادیه برای یکی مثل من
اما شاید هر بار که عمیق تر و عمیق تر فکر میکنم به این که از تو باید چی بخوام
به هیچ آرزویی بلندتر و عزیزتر از خودت نمی رسم
خودت رو میخوام
این خودت رو می خوام آدمی شبیه من
معنیش برای خودت خدای من خیلی روشنه
من نه اونی هستم ک تحمل سختی داشته باشه ک در نعمت و رحمت هات نازپروده بارش آوردی
و نه اونی است ک تحمل حتی گرما و سرما داشته باشه
حالا با این ضعیف ترین هایی ک بردن نام مقدست هم از سرش زیاده اما گاهی حسی شبیه عشق بهت داره
چ باید کرد ؟
قطعا جوابش رو من بلد نیستم
اما به راه های آسان و سهل و سریع و مطمئن و عالی تو یقین دارم
دوستت دارم و اینو می نویسم
بخواه به رحمت ثابت کنی راستگو هستم
دوستت دارم و دوست دارم بهترین بندگانت باشم هر چند ناتوان ترین ها در کسب رضایتت باشم
اما از تو یاری و کمک می خوام تا با یاری خودت به تمام این نشدنی هام برسم
دوستت دارم و ازت به لطف و فضل بی حدت میخوام به هر چه بهش امید دارم از تو به بسیار بیشترش هم برسم
دوستت دارم و ازت درخواست دارم کریمانه بر ما بنگری ...
.
.
Read more
#ساخت_ویدئو_آموزشی آرایش کردم برای من پروسه ی چلنجینگیه! نه بخاطر اینکه از آرایش خوشم نیاد یا دوست نداشته باشم خوشگل تر شم و ازین فازای انتلکتوئلی بگیرم!نه!فقط آدم خسته ایم برای آرایش کردن حس میکنم اووووه باید الان 15 دقیقه وقت صرف کنم که خوشگل تر شم؟حالا نشم چی میشه؟کارم با یه رژ قرمز حل میشه ... #ساخت_ویدئو_آموزشی
آرایش کردم برای من پروسه ی چلنجینگیه! نه بخاطر اینکه از آرایش خوشم نیاد یا دوست نداشته باشم خوشگل تر شم و ازین فازای انتلکتوئلی بگیرم!نه!فقط آدم خسته ایم برای آرایش کردن😆 حس میکنم اووووه باید الان 15 دقیقه وقت صرف کنم که خوشگل تر شم؟حالا نشم چی میشه؟کارم با یه رژ قرمز حل میشه دیگه!بسه دیگه!اما اینا همش اکاذیب ذهنیه که تنبلی منو برای آرایش کردم توجیه میکنه!اصلا بذارید یه واقعیتی رو بهتون بگم.زنی که به خودش میرسه و همیشه آراستست قدرتش 10 برابر میشه !این مسئله دید اجتماعی نیست و کاملا مربوط به اعتماد به نفس خود زنه که حس بهتری نسبت به خودش داشته باشه!!!مثلا خود من :دی یه روز سخت کاری رو پشت سر گذاشتم.له و داغون میام خونه!باید بشینم یه سری کارای دیگم رو هم هندل کنم!فقط کافیه رژ قرمزمو با یه کرم پودر بزنم!انگار سوخت توربو بهم وصل کردن!این قضیه هم هنوز برای مردا جا نیفتاده که زنی که به خودش میرسه تنها هدفش جلب جنس مخالفش نیست!اگه اینطوری بود هیچ زنی توی مهمونیای زنونه آرایش نمیکرد! فقط ما زنا گاهی این داستان رو قاطی میکنیم!اگه مرز آرایش از خودآرایی به بزک مالی برسه قدرت زن به حاشیه کشیده میشه!از ما گفتن بود!ازونجایی هم که من هم توی خودآرایی تنبلم هم بزک،یکی دو هفته پیش که ساخت یه ویدئو آموزشی میکاپ از همین سبک اینستاگرامیا که مد شده رو انجام دادم توی پروسه ی انجامش عشق کردم! قشنگ بهم خوش گذشت!انگار که اون وجه زنانم که خیلی فمینیستی طور طردش کردم توی دارک سایدم موقع تدوین این ویدئو پریده بود بیرون با آهنگ ریکی مارتین قر میداد!خلاصه اینقدر این وجه زنانم با انجام همین یه پروژه جوگیر شد که شبش رفتم کلی سوخت توربو خریدم.البته از نوع کرم پودر و ماتیکیش 😆😁
Makeup by @golfammoshki_makeup
@lavehbeauty_oxygencenter
Video by @saminmousavi
#خودآرایی #خودارایی #خودآرایی_صورت #میکاپ #میکاپ_صورت #آموزش_میکاپ #آموزش_خودآرایی #گریم_صورت #میکاپ_لایت #میکاپ_عروس #میکاپ_چشم #سالن_زیبایی #آرایش #آرایشچشم #آرایش_چشم
Read more
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو ...
Media Removed
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره . ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی ... .
علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره
.
ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی برای ما مهم هستن. میتونه مسائل و مفاهیم شخصی باشه تا موضوعات فنی‌تر. مثل بهتر بودن یا منظم بودن یا سر وقت کار رو تحویل دادن و خیلی چیزهای دیگه! در کل ارزش میتونه داشتن روابط بهتر و رشد شخصی باشه تا پیشرفت کاری یا درس و دانشگاه
.
چیزی که باعث میشه ما انگیزه پیدا کنیم و به خاطرش تلاش کنیم همین ارزش‌ها هستن. یعنی یه مفهومی با تمام جوانبش انقدر برای شما مهم میشه که حتی از خوابتون براش می زنین و تلاش میکنین. حالا چرا موتیویشن و انگیزه طولانی مدت روی بعضی از ما نمیمونه؟ چون اون هدف اصلی با ارزش‌هاش گم میشه. مثلا هدف من اینه که درس بخونم ارشد بگیرم چرا چون میخوام هم علمم بیشتر بشه و هم کار پیدا کنم و‌ ارزش این کار اینه که احترام اجتماعیم بیشتر بشه. براش باید چیکار کنم؟ باید درس بخونم و نرم افزار یاد بگیرم و پایان نامه بنویسم. خب چرا نمی نویسم؟ چون اون هدفه با ارزشش گم میشه. چون اطرافیان ، محیط، زندگی روزمره اگر با ارزش‌ ما همسو نباشه و ما هم روی اون هدف مصصم نباشیم کم کم یادمون میره ما ارشد خوندیم چون احترام اجتماعی میخواستیم! تازه این در کنار تمام لحظاتی که بُعدِ راحت‌طلب ما میگه حالا همه که ارشد دارن خیلی پرستیژ اجتماعی دارن و همين تفکر، با قدرت تمام برای چند وقت میزنه کل هدف رو خراب میکنه .
برای همینه که وقتی یه متن انگیزه بخش همینجا می خونیم برای یه لحظه خوشحال میشیم که اِ این همون چیزی بود که من همیشه میخواستم، من دلم میخواست درس بخونم یا سرچ کنم! چرا پس ولش کردم؟ جواب ساده است، هدف کمرنگ شده یا اصلا درست تعریف نشده بوده و تنبلی هم دامن زده بهش
.
کاری که باید بکنیم اینه که فارغ از جامعه و اطرافیان و محیط و نا امیدی و هر بهانه دیگه ای، روی یه کاغذ بنویسم واقعا چی میخوام تو زندگی، اون چیزی که میخوام چه ارزش هایی رو با خودش برای من میاره، آیا من در جهت این هدفم و چیزهایی که میخوام حرکت میکنم یا نه؟ اگر ته دلم ناراحتم چون به سمت چیزی که روحم نیاز داره حرکت نمیکنم پس باید زندگیم رو در همون جهت پیش ببرم. آیا نیاز به انگیزه دارم؟ اگه دارم هم خودم باید ایجاد کنم هم محیطی رو فالو کنم که در راستای هدفم باشه و منو سرزنده نگه داره
.
#با_من_از_امید_بگو 🌱
Read more
‌ نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ...
Media Removed
‌ نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ولی… ‌ اگر بر اساس خواسته‌های پدر و مادر زندگی کنی، ممکنه هیچ وقت نتونی به طور مستقل وارد جامعه بشی، ممکنه هیچ وقت خونه‌ی خودت رو پیدا نکنی یا نتونی بسازیش، ممکنه نتونی اون جوری که می‌خوای زندگی ...
نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ولی…

اگر بر اساس خواسته‌های پدر و مادر زندگی کنی، ممکنه هیچ وقت نتونی به طور مستقل وارد جامعه بشی، ممکنه هیچ وقت خونه‌ی خودت رو پیدا نکنی یا نتونی بسازیش، ممکنه نتونی اون جوری که می‌خوای زندگی کنی.

اینجوری میشه که یهو سی سالت می‌شه و می‌بینی هنوز پیش خانواده زندگی می‌کنی، رویاهات پژمرده شدن و حتی اگر هم بخوای مستقل بشی و دنیا رو به تنهایی تجربه کنی، نمی‌تونی! چون چیزی بلد نیستی که ازش کسب درآمد کنی. چون همیشه از حمایت مالی خانواده برخوردار بودی و نیازی نبود که تخصص یا مهارتی رو یاد بگیری و ازش پول دربیاری و یک زندگی برای خودت بسازی و بچرخونیش. چون بلد نیستی و کلی ترس داری از اینکه مستقل زندگی کنی. در نتیجه همیشه حس سرخوردگی و استیصال داری.

چهل سالت که میشه به خودت میای و می‌بینی که زندگیت اصلن اونی نبود که خودت می‌خواستی. اونجاست که می‌ری سراغ مامان و بابات و همه‌ش انگشت اتهامت به سمت اون‌هاست. اون‌ها رو مقصر می‌دونی که نذاشتن اون جوری که خودت می‌خواستی زندگی کنی.

همه خودخواهیم. همه ناقصیم و استدلال‌های همه‌ی ما از ملاک‌ها و فیلترهایی رد می‌شه که از دوران بچگی و در طول عمر درون ما شکل گرفته. برای همینه که مامان و باباها ما رو درک نمی‌کنن. اون‌ها می‌ترسن چون گذشته‌ای که طی کردن با گذشته‌ای که ما داشتیم زمین تا آسمون فرق داره. ترس‌های درونی اون‌ها ناشی از عرف‌ها، ارزش‌ها و هنجارهایی‌ـه که اگرچه شاید زمانی وجودشون و رعایت‌کردنشون لازم بوده، ولی الان دیگه نیازی به وجودشون نیست.

چیزی که برای اون‌ها زمانی جواب می‌داده ممکنه الان دیگه برای شما جواب نده. یعنی نمی‌دونم. اگه جواب می‌ده و در مورد مسیری که توش هستی خوش‌حال هستی و اون‌ها هم خوشحال هستن و همه‌تون راضی، **ن لق ناراضی. من این حرف‌ها رو برای کسی می‌زنم که حس می‌کنه مسیری که پدر و مادر از قبل براش مشخص کردن اصلن به اون سمتی نیست که رویاهاش هستن. درنتیجه از یه چیزی خوشحال نیست، بی‌قراره و می‌خواد تغییرش بده. (شاید باید این حرف رو همون اوایل مطلب می‌گفتم که وقتت رو تلف نکنی و پایین‌تر نیای. ولی خب مطمئنم خودت اونقدر باهوش هستی که اگه این نوشته دغدغه‌ت نباشه خیلی وقت پیش این پست رو به کتف چپت دایورت می‌کردی، وقتت رو با خوندن این حرف‌ها تلف نمی‌کردی و می‌رفتی یک جای دیگه تلفش کنی... ولی چون این قضیه رو مُخِته، منتظر قسمت سومش هم می‌مونی. یا اینکه می‌ری و از وب‌سایتم ادامه‌ش رو می‌خونی... [ادامه داره]
Read more
کوهنوردی بانوان فقط با اجازه پدر یا همسر ؟؟؟!!!!. آقا جان والا دیگه باید به خود آقایون متاهل بر بخوره ...
Media Removed
کوهنوردی بانوان فقط با اجازه پدر یا همسر ؟؟؟!!!!. آقا جان والا دیگه باید به خود آقایون متاهل بر بخوره که به یه سری اجازه میدن که بشنین هر روز برای همسرشون همچین تصمیماتی بگیرن . آقا جان ، زن ( همسر ، بانو ، دختر ) مگه جزو اموال شخصیه که اینقدر این و اون براش تصمیم بگیرن یا اجازه صادر کنن ؟؟؟ خود پدر اون ... کوهنوردی بانوان فقط با اجازه پدر یا همسر ؟؟؟!!!!. آقا جان والا دیگه باید به خود آقایون متاهل بر بخوره که به یه سری اجازه میدن که بشنین هر روز برای همسرشون همچین تصمیماتی بگیرن .

آقا جان ، زن ( همسر ، بانو ، دختر ) مگه جزو اموال شخصیه که اینقدر این و اون براش تصمیم بگیرن یا اجازه صادر کنن ؟؟؟
خود پدر اون خانم متاهل که قسمتی از به دنیا اومدن ایشون هست هم اجازه نداره در این حد برای دخترش تصمیم بگیره و در زندگیش دخالت کنه . چرا فکر میکنین خانم ها قدرت تصمیم گیری و تشخیص مصلحت خودشون رو ندارن آخه ؟
جدا از همه ی بی احترامی هایی که صرفا این تصمیم گیری ها و تعیین تکلیف ها برای شخصیت یک زن داره و اعتماد به نفسش رو پایین میاره و آموزش فرزندان نسل بعدی رو به خطر میندازه ، بیاین به این فکر کنین که اگه بخوایم طبق تفکرات یک مشت احمق که این تصمیمات رو میگیرن پیش بریم ، صبح تا شب کار ما آقایون باید این باشه که فقط بشینیم واسه ی همه چیز رضایت نامه امضا کنیم ؟؟؟؟ کار مهم تری در این کشور‌ که نداریم انجام بدیم نه ؟؟؟. اصلا بیاین یه لحظه جاهامون رو عوض کنیم . چه احساسی بهتون دست میده اگه مثل یک زن در ایران باهاتون برخورد میشد ؟؟؟ من که خیلی بهش فکر میکنم ، جاهایی که من با آستین کوتاهم و زنان کشورم با ... . موقع پرداخت دیه ، در حین ورزش ، فشار های اجتماعی روزانه و و و و ... .

بعضی جاها بد نیست کمی بی غیرت نباشیم 🙂 .
#نه_به_خشونت_علیه_زنان
Read more
| سلام تاحالا شده سوار تاکسی بشین بعد یهو یادتون بیاد إ پول نقد ندارین همراتون؟ یا مثلا برای یه کرایه ...
Media Removed
| سلام تاحالا شده سوار تاکسی بشین بعد یهو یادتون بیاد إ پول نقد ندارین همراتون؟ یا مثلا برای یه کرایه ۸۰۰ تومنی یه ۱۰ هزار تومنی بدید راننده و کلی حرف بشنوین که چرا پول خورد ندارین . حتما همه ی شماها به این هم فکر کردین که اگه تو تاکسی کارتخوان باشه چقدر خوبه ، یه روز سوار تاکسی شدم دیدم رو پشت صندلی ... |
سلام
تاحالا شده سوار تاکسی بشین بعد یهو یادتون بیاد إ پول نقد ندارین همراتون؟
یا مثلا برای یه کرایه ۸۰۰ تومنی یه ۱۰ هزار تومنی بدید راننده و کلی حرف بشنوین که چرا پول خورد ندارین .
حتما همه ی شماها به این هم فکر کردین که اگه تو تاکسی کارتخوان باشه چقدر خوبه ، یه روز سوار تاکسی شدم دیدم رو پشت صندلی جلویی یه کاغذ سفید ۱۵ در ۱۰ چسبیده روش یه کیو آر کد هستش و چند خط نوشته توضیح داده که این کیو آر کده برای چیه، برام جالب بود بالاخره این مشکله حل شد ، دیگه قرار نیست راننده ازمون پول اضافه بگیره دیگه قرار نیست بهمون پول پاره بده دیگه قرار نیست بخاطر ۱۰ هزار تومنی کلی حرف بشنویم.
یه نرم افزار به اسم “پیگیر” این مشکلمونو حل کرده ، البته کلی نرم افزار این مدلی هست ولی تو اون کاغذ این نرم افزار معرفی شده بود، واقعا خوشحال شدم دیدمش، حالا آخر توضیح میدم نرم افزار رو، بعد دیدن اون کاغذ با راننده صحبت کردم گفتم چقد خوب شد، گفت اره راحت شدیمو فلان ،چنتا سوال پرسیدم از راننده ظاهرا کاملا نرم افزار رو میشناخت. رسیدم خونه نرم افزار رو دانلود کردم دیدم نرم افزار ساده ایه و خوبه، از اون روز کلی تاکسی سوار شدم تقریبا ۵۰‎٪ از تاکسی ها و تاکسی بی سیم ها عضو “پیگیر” شدن و برچسب تو ماشینشون چسبیده، ۱۰ روزی میشه سوار تاکسی میشم ببینم راننده عضو “پیگیر”ه با نرم افزار کرایه رو پرداخت میکنم جالب اینجاست همشونم راننده میگه شما اولین نفری بودین که از نرم افزار استفاده کردین 😁
خب خب متنم طولانی شد نرم افزار رو توضیح بدم .
نرم افزار “پیگیر” هم برای آندروید هست و هم آی او اس
بعد از دانلود نرم افزار رو که باز کردید ازتون شماره میگیره که شماره خودتون رو وارد میکنید و کد فعال سازی ارسال میشه.
بعدش باید کارت های بانکیتونو اضافه کنید به نرم افزار
بعدش هم میتونین حسابتونو شارژ کنید هم میتونین نکنید فرقش اینه که اگه حسابتونو شارژ کنید موقع پرداخت کرایه زمان کمتری استفاده میشه تا پرداخت کنید .
بعد موقع پرداخت کرایه دوتا راه دارید یا کیو آر کد راننده رو اسکن میکنید یا کد راننده رو وارد میکنید.
بعد از وارد کردن کد اسم راننده میاد
بعد کرایه هرچقدر هست مینویسید و پرداخت میکنید.
بعد از پرداخت یه اس ام اس برای شما و یه اس ام اس برای راننده ارسال میشه که راننده متوجه پرداخت کرایه شما بشه.
همین به همین راحتی ☺️
پ.ن : تاکسیرانی محمودآباد قرارداد بسته با “پیگیر” ازش استفاده کنین تا همه ی تاکسی ها عضوش بشن و از شر پول های پاره و کثیف خلاص شیم.
97.4.27 #فریو
@paygearapp
@mahmoudabad
#محمودآباد
Read more
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، ...
Media Removed
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده ... ***
قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده و میوه می‌فروشه. همیشه‌ی سال هم هست؛ توی سرما و توی گرما. همیشه هم یه کتاب یا مجله دستش هست و مشغول خوندن. بهش اگر سلام کنی با یه احترامِ خاصی از روی صندلی‌اش بلند میشه و جواب سلام میده؛ گرم و بلند و با چاشنیِ لبخند. بعد هم تعارفت میکنه به خوردن میوه و خشکباری که می‌فروشه. دو سال هست که هر روز می‌بینمش. منِ فراری از معاشرت، اون اوایل که از کنارِ بساطش رد می‌شدم، سرم رو پایین می‌انداختم یا توی گوشی‌ام رو نگاه می‌کردم تا سلام نکنم و مخاطب سلامی نشم و زود بگذرم. می‌فهمیدم که داره نگاهم می‌کنه، سنگینیِ لبخندش رو حس می‌کردم و می‌دیدم که چقدر به این خلوتِ نمایشی که برای خودم ساختم احترام می‌ذاره و سکوت می‌کنه تا این رهگذرِ هر روزی رد بشه. کم‌کم یخ من هم آب شد و هربار که از کنارش رد شدم بسته به حال و روز اون روزم بلند یا آروم، با لبخند یا زیرلب سلام کردم و اما اون هربار کِشدار و بلند و با لبخند جواب سلامم رو داد تا امروز که دیدم آفتابگردون‌هایی که پایِ پیاده‌رو کاشته و هر روز آب داده، باز شدن و سایه کردن برای نشستن و حظ بردن. امروز بعد از دو سال ایستادم کنارِ دنجِ این همسایه‌ و کیف کردم از تماشایِ این قشنگی که دورِ خودش ساخته. چند کلام حرف زدیم و دیدم که چقدر هم قشنگ حرف می‌زنه... همین! هیچ پیام اخلاقی نداره این داستان. یه درس‌هایی برای خودِ من داره.

پ.ن: ظهر بود که امید برام نوشت منفی نباش. براش نوشتم یک خرِ غمگینم. برام نوشت پاشو و سعی کن خرِ غمگینی نباشی. و باز نوشت ما موندیم که کارِ سخت رو انجام بدیم. پاشدم و رفتم دنبال یه نشونه برای غمگین نبودن و به آفتابگردون‌ها و مردِ میانسالِ همسایه برخوردم که یه سطلِ آب سرد هم برای شستن و خنک کردن میوه‌ی تعارفی به رهگذرِ بدخلقی مثل من، کنار صندلی‌اش گذاشته بود. @omid.iranmehr
Read more
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون ...
Media Removed
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم قدر نگاهتون و توجهتون رو من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم برای مردم ایران، تنها حامی ما مردم ایران بودن مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن ایرانی که داره سخت ... از همه شما ممنونم
من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ،
راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود.
من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم
قدر نگاهتون و توجهتون رو
من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم
برای مردم ایران،
تنها حامی ما مردم ایران بودن
مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن
ایرانی که داره سخت تو این شرایط دوام میاره
و هرکی از یه سمتی بهش حمله میکنه.
خیلی ها این وسط برای منافع خودشون یا به هر دلیلی از ایران میرن.
اما شاید حتی یک نفر پاش وای سه!
من دورِ خودم پر از اون یک نفر ها میبینم،
من همیشه اون کاری رو میکنم که نمیشه،
من اونجایی هستم که نباید.
و دلم برای اون مردمی میتپه که هستن.
این شاید ادای یک جنگ بود ، اما من همه عمر جنگیدم.
مردمم دارن هنوز برای زنده موندن تو یه کشور غنی میجنگن.
ما الان واقعا جنگیدیم ولی شما نمایشش رو دیدید.
برای خیلی ها حتی حمایت کردن از ما بصورت معنوی هم سخت بود ،چون حمایت از ما منافعی براشون نداشت.
اما من برای اسم ایران به اندازه خودم همه کار کردم و میکنم.
درست کردن فیلم اینجا خیلی طول میشکه اما سعی میکنم زودتر بگذارم.
اینقدر بهتون بگم که تشویق نا تموم تماشاچی ها و صدایی که از بین جمعیت اسم من رو صدا زد، مشاور ریس جمهور بود، و چه افتخاری بزرگتر از این که بین ۱۳۰ شرکت کننده از ۳۰ کشور اسم تو رو از ایران صدا کنند.
و وقتی پرچم ۱۵ متری ایران رو اونجا توی برنامه نشون دادیم همه احساساتی شدند.
تقریبا هرکسی به ما رسید بشدت از اجرای ما لذت برده و ما رو تحسین میکرد و میگفت شما ایرانی ها عجیب هستید.
من کلمه کلمه رو حفظ کردم چون اینا هدیه ای که من میخوام با خودم برگردونم ایران.
تا با شما که ما رو حمایت کردین به اشتراک بگذارم و اونها هم که براشون اهمیت نداشت رو هم خوشحال کنم.
حالا من موندم با بدهی این سفر که ۶ ماه کار کنم تا جبران شه.
ما و ۸۰ ملیون نفر...
حیف ،حریف ما نزد تو گل خودش که شما خوشحال تر شید.
Photo by: @alibayat.ir
#ارشااقدسی #حمایت_از_بدلکاران #ارشا_اقدسی #persianknight #stunt13 #arsha13 #arsha #arshaaghdasi #serbia #just_out_festival #شوالیه #شوالیه_ایرانی #persian_knight #iranianstunt #persianstunt #iranian_knight #iran
Read more
فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________ صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز ...
Media Removed
فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________ صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز نکرده تو ذهنم شروع میکنم به برنامه ریزی کارهایی که تو اون روز باید انجام بدم همونطور تو ذهنم کارهامو تقسیم بندی میکنم که کدومش مهمه و باید زودتر انجام بدم و کدومشونو بعداً هم میتونم انجام بدم بعضی ... فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________
صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز نکرده تو ذهنم شروع میکنم به برنامه ریزی کارهایی که تو اون روز باید انجام بدم همونطور تو ذهنم کارهامو تقسیم بندی میکنم که کدومش مهمه و باید زودتر انجام بدم و کدومشونو بعداً هم میتونم انجام بدم بعضی وقت ها هم این برنامه ریزی روی کاغذ میاد و تا وقتی که به مرحله اجرا برسه بارها و بارها عوض میشه.برنامه ریزی و فکر و خیال روزانه که تموم میشه شروع میکنم به فکر کردن در مورد فردا و پس فردا و.... در صورتی که اصلا خبر ندارم که تا آخر امشب یا حتی تا یک ساعت دیگه زنده هستم یا نه؟!!تو همین افکار بودم که با لرزیدن پنجره ها به خودم اومدم اول اهمیت ندادم ولی دیدم لرزه ها بیشتر شد و زمین زیرپام داره میلرزه سریع پسرمو بغل کردم رفتم تو حیاط بعد از تموم شدن لرزش برگشتم تو خونه،خندم گرفته بود که تا چند ثانیه پیش به چه چیزهایی فکر میکردم و الان دارم به چی فکر میکنم!!به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که در کمتر از ثانیه امکان داره دیگه زنده نباشی چه برسه به این که بخوای برای روزهایی که خبر نداری میتونی ببینی یا نه داری برنامه ریزی میکنی!!!
Read more
. نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم ...
Media Removed
. نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم دفاع یه دانشجوی دکتری رو برداشتیم. اون روز هم که با بابای سارا رفتیم رستوران‌، نفری یه بشقاب گذاشتیم تو کیفامون. وقتی خوابگاهی بودیم، هرچیزی تو اون شهر غربت رو سهم خودمون می‌دونستیم. هروقت یه ... .
نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم دفاع یه دانشجوی دکتری رو برداشتیم. اون روز هم که با بابای سارا رفتیم رستوران‌، نفری یه بشقاب گذاشتیم تو کیفامون. وقتی خوابگاهی بودیم، هرچیزی تو اون شهر غربت رو سهم خودمون می‌دونستیم. هروقت یه پیرزن بهمون بد و بیراه می‌گفت که محیط شهرمون رو خراب کردید یا یه پسر بهمون تیکه گریه‌دار مینداخت، اینجوری بهشون ضربه می‌زدیم.
.
مریم از همه‌مون پردل و جرات‌تر بود. همیشه با دست پر میومد تو اتاق یا سیب‌زمینی‌های سلف رو بار می‌زد یا شیرینیا و ساندیسای همایش‌های دانشگاه رو دودر می‌کرد یا اگه چیزی گیرش نمیومد، پرده کلاسشون رو باز می‌کرد می‌آورد تا تغییر دکوراسیون بدیم. یه روز که از خونه اومد دیدیم از تو ساکش صدای یه پرنده میاد. آوردش بیرون و گفت یه نوع مرغابیه که تو جنگل پیداش کرده و گرفتنش هم خیلی سخت بوده. بعد هم با بدبختی از خونه و اتوبوس و در ورودی ردش کرده تا تو خوابگاه کبابش کنیم و باهم بخوریم. ما با اینکه طرفدار حقوق حیوانات بودیم و مخالف این کار، ولی چون خیلی گوشت دوست داشتیم، قبول کردیم. مریم مثل یه قصاب حرفه‌ای چاقوش رو تیز کرد و پرنده بیچاره رو برد تو حیاط خوابگاه. هیچ کدوممون تحمل دیدن این صحنه‌ها رو نداشتیم و نرفتیم ببینیم. مریم برگشت با یه تیکه گوشت تمیز و آماده. شست و آماده کرد تا وقتی خودش و ما از سر جلسه امتحان اومدیم کباب کنه بخوریم. اون روز به عشق کباب مرغابی هیچ کدوم نفهمیدیم چه جوری امتحان دادیم. وقتی برگشتیم از اتاق بغلی سیخ و گوجه و نون قرض گرفتیم. حتی دستامون رو شستیم ولی وقتی در یخچال رو باز کردیم، دیدیم جا تره و بچه نیست. دیدیم بوی کباب از آشپزخونه میاد. سوسن از بچه‌های اتاق بغلی روی کابینت نشسته بود و با لذت رون مرغابی به نیش می‌کشید. وقتی ما رسیدیم دیگه داشت استخوناش رو پاک می‌کرد تا یه وقت چیزی به ما نرسه. خون جلوی چشم همه‌مون رو گرفته بود. یهو دیدیم ما پنج نفریم ولی اون یه نفره. پس دست و پاش رو ‌گرفتیم و بردیمش تو اتاق خودش. در رو هم بستیم که اگه هم‌اتاقیاش رسیدن کمکش نکنن. دست و پاش رو به تخت طناب‌پیچ کردیم و دهنش‌رو هم با چسب چسبوندیم که صدای جیغ و دادش کسی رو خبر نکنه. تو کمدش رو گشتیم چندتا لباس خوب و در حد نو داشت. مانتوش رو تازه اتو کرده بود که مریم پوشید. کیف لوازم آرایشش رو خالی کردیم و هر کس بنا به نیازش هرچی که تونست برداشت.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
 #ezhumaninframe . وقتی میشه یه صبح رو قشنگ شروع کرد، چرا نکنیم!؟ . امروز تو رادیو ساعت ۶.۵ صبح ...
Media Removed
#ezhumaninframe . وقتی میشه یه صبح رو قشنگ شروع کرد، چرا نکنیم!؟ . امروز تو رادیو ساعت ۶.۵ صبح داشت این جمله هارو تفت میداد، با همون انرژی و شور و نشاط ساختگی همیشگی که آدمو یاد کتاب ۱۹۸۴ میندازه، این صدا برای راننده تاکسی که از خرج و مخارج زندگی و ماشینش بریده بود، پخش میشد، برای پسر جوونی که با ... #ezhumaninframe
.
وقتی میشه یه صبح رو قشنگ شروع کرد، چرا نکنیم!؟
.
امروز تو رادیو ساعت ۶.۵ صبح داشت این جمله هارو تفت میداد، با همون انرژی و شور و نشاط ساختگی همیشگی که آدمو یاد کتاب ۱۹۸۴ میندازه،
این صدا برای راننده تاکسی که از خرج و مخارج زندگی و ماشینش بریده بود، پخش میشد، برای پسر جوونی که با مدرک فوق لیسانسش و لباس مامور راهنمایی و رانندگی تو ماشین بود هم پخش میشد، برای کارمندایی هم که یروز دیگه از زندگی خسته کننده و یکنواختشون رو شروع میکردن و مجبور بودن بخاطر تغییر ساعت ادارات، از بوق سگ بیرون بزنن پخش میشد، برای منی بخش میشد که دیشبم اونقدر سخت گذشت که نفهمیدم کی صبح شد! خلاصه همه و همه شنیدن و فهمیدن که نباید روزی که میشه خوب شروع کرد و بد شروع کنی! و اینگونه شد که راننده تاکسی دیگه به هزینه تعویض لنتش فکر نکرد که دو برابر شده و جوون فوق لیسانسی به خودش فحش نداد که چرا دفترچه سربازی رو فرستاده و خودشو تو این اسارت گیر انداخته و کارمنده دیگه فکرش درگیر نشد که چرا با این همه انرژی و نیروگاه هسته ای که بخاطرش این وضع افتادیم، ما هنوز قطعی برق داریم و باید ۶ صبح بریم سر کار و تا ۸ چرت بزنیم بلکه اتفاقی بیفته و از اون طرف اون بنده خدایی که وقت سفارت گرفته بود دیگه به این فکر نکرد که چرا دارم فرار میکنم و حتی اون جوونی که تازه کنکور داده بود دیگه اصلا حتی یادش رفت که اصلا چرا باید کنکور بده و چرا باید آینده و سرنوشت و زندگیشو با ۴تا تست مسخره و ۴ ساعت زمان و شرایطی خنده دار که بالاپایین شدنش به یه باد شکم بنده گره بزنه و چرا علاقش تو ۱۸ سالگیش باید بمیره، حتی منم دیگه فکر نکردم که دیشب چی بهم گذشت!صدای رادیو رو زیاد کردم و به بقیه چرندیاتی که با مصنوعی ترین حالت ازش پخش میشد، گوش دادم!
Read more
واقعا با دیدن این ویدئو چی میشه گفت.اون موقعی که رفقای ما برادرای ما و پدران این مملکت داوطلبانه روی میدون مین میرفتن به چی فکر میکردن،اون موقع که سینه شون رو جلوی گلوله سپر میکردن،اونموقع که وسط پیشونیشون گلوله میکاشتن.به چی فکر میکردن.به هر چیز جز موضع طلبکارانه ژنهای خوب.چی فکر میکردن و چی شد.چی ... واقعا با دیدن این ویدئو چی میشه گفت.اون موقعی که رفقای ما برادرای ما و پدران این مملکت داوطلبانه روی میدون مین میرفتن به چی فکر میکردن،اون موقع که سینه شون رو جلوی گلوله سپر میکردن،اونموقع که وسط پیشونیشون گلوله میکاشتن.به چی فکر میکردن.به هر چیز جز موضع طلبکارانه ژنهای خوب.چی فکر میکردن و چی شد.چی فکر میکردیم و چی شد.عروس خانم ببخشید که ما غربتی ها رنگ ها رو نمیشناسیم.ببخشید که ما کج سلیقه ایم،که اگه نبودیم شما الان اینجا نبودید،عروس خانم ببخشید که تو این مملکت گل وبلبل همه چی هست جز برند و شما مجبوری این همه راه برای خرید برید دیار کفار و خرید کنید،شما هم سهمت رو از سفره انقلاب بردار،گور بابای اون کارگر اخراجی که یک ساله حقوق نگرفته،گور بابای اون جانبازی که یک عمره داره درد میکشه،ا گور بابای اون پدری که دست خالی میره خونه.اصلا گور بابای دل ما،دل تو شاد عروس خانم.شما هم سهمت رو از سفره انقلاب بردار و برو.
Read more
. قسمت دوم و پایانی ما بزرگ و نادانیم . علم در نَوَر دیده ساختارِ پیچیده جاهلان فهمیده . ما ربات‌ ...
Media Removed
. قسمت دوم و پایانی ما بزرگ و نادانیم . علم در نَوَر دیده ساختارِ پیچیده جاهلان فهمیده . ما ربات‌ ها روزی درک می‌کنیم آیا فهم اکتسابی را؟ . علم رو در نوردیدیم و توش کلی پیشرفت کردیم. اما هنوز هم جاهل و نادان هستیم! جاهلانی در لباس دانشمندان و انسانهای فهمیده! اگر درک و فهم رو ازمون بگیرن، ... .
قسمت دوم و پایانی ما بزرگ و نادانیم
.
علم در نَوَر دیده
ساختارِ پیچیده
جاهلان فهمیده
.
ما ربات‌ ها روزی
درک می‌کنیم آیا
فهم اکتسابی را؟
.
علم رو در نوردیدیم و توش کلی پیشرفت کردیم. اما هنوز هم جاهل و نادان هستیم! جاهلانی در لباس دانشمندان و انسانهای فهمیده!
اگر درک و فهم رو ازمون بگیرن، مثل یک ربات هستیم. بی احساس، بی اختیار و بدون خلاقیت!
و سوال اینجاست که آیا روزی درک خواهیم کرد که «فهم» یک خصیصه ی کسب کردنی و یاد گرفتنیه و نه یک خصلت غریزی ! تا زمانی که این درک رو نداشته باشیم فرقی با حیوان یا ربات که از روی غریزه یا از روی برنامه یکسری مجموعه کارهای محدود رو انجام میدن نداریم!
.
مُفلسیم در خوردن
مُمسِکیم در مُردن
.
ما که از خسیسان و
جمله کاسه لیسانیم
ترک می‌کنیم آیا
این گدا مُآبی را؟
.
فقط به دنبال خورد و خوراک (خصایص حیوانی و غریزی) هستیم و در هر چیزی خساست به خرج میدیم. خلق و خوی ما به گدایی عادت کرده. آیا یک روز اون فهم اکتسابی که گفته شد رو پیدا میکنیم تا این گدا مآبی رو بذاریم کنار؟
.
رختِ بخت پوشیدیم
مثل گاو نوشیدیم
مثلِ اسب کوشیدیم
مثل ِاشک جوشیدیم
.
گریه غرق کرد آنگاه
اسب‌های آبی را
.
اینجا یه جورایی سیکل زندگی انسان بازگو میشه.
لباس بخت میپوشیم. مثل یک حیوان میخوریم و میخوابیم (با کاسه لیسی و مفلسی!) و مثل اسب سگدو میزنیم. در نهایت هم هممون از شدت جوش و خروش تبدیل به اشک میشیم و از شدت این جوش و خروش ها (اشک ها)، اسب های آبی هم توی این قحطی غرق میشن! .
از اساس استادیم
در جناس استادیم
.
فاضلیم در دانش
فاضلیم در خوانش
.
ارج مینهیم اما
شعر فاضلابی را
.
قسمت آخر یجورایی گلایه خود حسین صفاست که همیشه شاکی بوده نسبت به وضع اسف بار شعر و غزلهای معاصر و البته که حق داشته!
.
یجورایی شرح حال تمام ما ایرانی ها هم هست که تو هر زمینه ای خودمون رو استاد و صاحب نظر میدونیم. هنر، سیاست، فرهنگ، ورزش، اجتماع و...
.
ولی در واقع فهم و درک هیچ کدوم رو نداریم و همیشه به چیزهای سخیف بها میدیم!
.
نتیجه: برخلاف تحلیل قبلی میشه با قاطعیت گفت مخاطب این شعر، نوع ِ انسان هست! محکوم کردن سبک زندگی انسان ها و انفعال و بی تحرکیشون که فرقی بین اون ها و حیوان ها نمیذاره! دعوت انسان ها به فهم و ادراک و بیان اینکه تنها تفاوت انسان با حیوان یا یک ربات اینه که انسان میفهمه و یاد میگیره! انسان غریزه نیست که فقط خواب و خوراک و شهوت باشه!
#بررسی_ابراهیم
Read more
پرسیدند خسته نشدی؟ جواب کوتاه من این است : دشمن!‌ البته چند مدل خستگی داریم. خستگی همین جوری داریم. ...
Media Removed
پرسیدند خسته نشدی؟ جواب کوتاه من این است : دشمن!‌ البته چند مدل خستگی داریم. خستگی همین جوری داریم. خستگی روحی داریم. خستگی کلی داریم. خستگی فلسفی داریم. خستگی برای افه ی خستگی داریم و در نهایت « واقعا خسته شدم دیگه » داریم! شما در ابعاد متفاوت می تونی خسته بشی که برای بعضی هاش دارو در مان و «رفع خستگی ... پرسیدند خسته نشدی؟
جواب کوتاه من این است : دشمن!‌ البته چند مدل خستگی داریم. خستگی همین جوری داریم. خستگی روحی داریم. خستگی کلی داریم. خستگی فلسفی داریم. خستگی برای افه ی خستگی داریم و در نهایت « واقعا خسته شدم دیگه » داریم!
شما در ابعاد متفاوت می تونی خسته بشی که برای بعضی هاش دارو در مان و «رفع خستگی نمایی» وجود داره ولی برای چند تا هم دیگه هم دارو درمان رفع خستگی نداریم و همینه که هست!

بعضی وقت ها برای رفع خستگی باید خستگی رو پذیرفت!
البته اگر منظور از خستگی شرایط حاکم بر ایران و جهان است باید بگم که : همیشه همین بوده و در دوران حیات ما که تا کنون خیری ندیدم!

کلا هم باید بهت بگم که این سوال غلطیه! چون جوابش واضحه. مگه میشه کسی خسته نشه؟ سوپر منی مگه تو؟
ولی بعضی وقتها هم هست که یه دفعه می گی : «واقعا خسته شدم!» اون وقته که دیگه حتما واقعا خسته شدی و می زنی زیرش و یا کارهای رادیکال می کنی! که البته لزوما این نوع خستگی چیز بدی نیست.

من در بعضی چیز ها واقعا خسته شدم ولی هر چی حساب کتاب می کنم می بینم با همه شرایط که در اون هستم و قرار داریم هنوز« واقعا خسته نشدم» !

اما اگر از دست وضع مملکت خسته ای اونو از من نپرس ما خودون خسته شدیم زدیم بیرون! مسوول اون قسمت از خستگی ها یک آقایی در خیابون پاستور هستند به نام :‌سید علی خامنه ای! آیت الله هستند البته ایشون!
برنامه این هفته خسته است!
Read more
. در زیارت عاشورا از کلام پروردگار (زیارت عاشورا حدیث قدسی است ) آل مروان و آل زیاد و آل ابو سفیان بخاطر جشن گرفتن این ایام لعن شده اند مگر هنوز این خاندان موجودند؟ بله ! در شمال غربی افریقا ؛مغرب و تونس و الجزایر هستند مردمانی که این ایام رو جشن میگیرند و به کودکانشان کادوها و طلاجات هدیه میدهند همانگونه ... .
در زیارت عاشورا از کلام پروردگار (زیارت عاشورا حدیث قدسی است ) آل مروان و آل زیاد و آل ابو سفیان بخاطر جشن گرفتن این ایام لعن شده اند
مگر هنوز این خاندان موجودند؟ بله !
در شمال غربی افریقا ؛مغرب و تونس و الجزایر
هستند مردمانی که این ایام رو جشن میگیرند و به کودکانشان کادوها و طلاجات هدیه میدهند
همانگونه که ما عمو نوروز و مسیحیان بابانوئل دارند ، آنها هم بابا عاشور دارند
بابا عاشور با رفتن به خانه مردم و هدیه دادن و رقص و پایکوبی این ایام رو زنده نگه میدارند و جشن میگیرند
متاسفانه با شرایط بد اقتصادی و اجتماعی ما تو مملکت خودمون هم کسانی پدید اومدند که همه چیز رو با هم قاطی کردن فکرشون روش ان شده و بر ضدیت با امام حسین و مراسم عزاداریش برخواسته اند
این رو از پست دیروزم بیشتر فهمیدم
انگار امام پولاشون رو خورده یا مسئول شرایط بد اقتصادی کنونیست
البته چوب نیمسوز مضاعفی برای اون مسئولین و کسانی که بنام اسلام تیشه به ریشه آن زدند و با اعتقادات مردم بازی کردند ؛ محفوظه ... ولی ما هم نباید اینقدر ساده باشیم که حالا که دنیامون رو باختیم آخرتمون رو هم دودستی تقدیمشون کنیم
پیشنهاد من به اون دوستان اینه که اگر عزاداری نمیکنند ؛ ملامت هم نکنند و چیزی نگن و زندگیشون رو ادامه بدن .. اتفاق خاصی براشون نمیوفته

در این مورد باز هم فردا خواهم نوشت

#عاشورا #بابا_عاشور #نه_به_حماقت #اباعبدالله_الحسين ع #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... ...
Media Removed
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر ... ...
اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر دورن از همدلی و چقدر فاصله دارن با #مهربونی
.
.
براشون یه مثال زدم (این مثالو خیلی تکرار کردم چون به شدت بهش اعتقاد دارم)
گفتم وقتی از بچه های کوچیک دو سه ساله میخوان #تست_هوش بگیرن میان چارتا شکل هندسی بهشون نشون میدن و میگن اونی که با بقیه فرق داره رو پیدا کن. سه تا مربع و یه دایره توی صفحه هست. بچه خنگ دست میذاره رو مربع و بچه باهوش دست میذاره رو دایره...
حالا
همینهایی که می بینی تو رو نمی فهمن ، یا بهتر بگم، تو رو بلد نیستن برای اینه که خیال میکنه تو مربعی.. مثل هزارتا مربعی که قبلا دیدن و اصلا حواسشون نیست که تو یه دایره ای ... بدون گوشه و زاویه... نرم و حساسی و باید باهات با ملاحظه برخورد کنن...
نمی دونن چون #خنگ تشریف دارن! . .
.
.
.
مخلص کلام این که
اگر یه نفر اونقدر خنگه که قدر تورو نمیدونه و متوجه خاص بودنت نیست تو نباید خودتو عذاب بدی...
اگر یه دختر خانمی تورو دوست نداره چون شبیه مدلها و آرتیستهای معروف نیستی
از خنگی اون خانمه که فقط کالبد رو می بینه و اصلا تو باغ نیست که بفهمه تو چقدر میتونی پخته و مهربون باشی
اگر یه آقایی با تو همون برخوردی رو داره که با شهین و مهین و شراره و ستاره
این دیگه به میزان هوششون برمیگرده که نمیتونه تشخیص بده که تو یه دونه ای و شاید هیچ کس نتونه بهتر از تو درکش کنه و بهش آرامش بده
اگر بزرگترها توقع دارن مثل بچه مردم دکتر و مهندس بشی
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن شاید تو قراره یه ستاره شناس درجه یک بشی
اگر کوچیکترا توقع دارن همیشه بهشون سرویس بدی مثل یه پرستار
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن تو هم حق احترام و زندگی محترمانه داری
. . .

گرفتی جونم؟!
خنگ تشریف دارن
روزی سه بار تکرار کن با خودت
اونها
#خنگ_تشریف_دارن
تو به ظاهر نرم و دایره ای خودت دست نزن
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
خب، خب سلام سلام چطورین؟ چه خبر؟ من ده صفحه‌مو خوندم. کیا ده صفحه‌شونو خوندن؟ کیا نخوندن؟ چطور بود ...
Media Removed
خب، خب سلام سلام چطورین؟ چه خبر؟ من ده صفحه‌مو خوندم. کیا ده صفحه‌شونو خوندن؟ کیا نخوندن؟ چطور بود تجربه‌ش؟ بیاین تعریف کنین. ‌ آقا دیشب گفتم که براتون می‌گم چرا می‌خوام یک مرد اوریانا فالاچی رو بخونم. من با چند تا از دوستام یه گروه کتابخونی داریم. یه کتاب انتخاب می‌کنیم باهم می‌خونیم و آخرش ... خب، خب سلام سلام
چطورین؟ چه خبر؟ من ده صفحه‌مو خوندم. کیا ده صفحه‌شونو خوندن؟ کیا نخوندن؟ چطور بود تجربه‌ش؟ بیاین تعریف کنین.

آقا دیشب گفتم که براتون می‌گم چرا
می‌خوام یک مرد اوریانا فالاچی رو بخونم.
من با چند تا از دوستام یه گروه کتابخونی داریم. یه کتاب انتخاب می‌کنیم باهم می‌خونیم و آخرش تبادل نظر می‌کنیم. من اولش می‌ترسیدم اگه برم تو گروهشون کتابا رو نخونم و نصفه ول کنم و بد بشه اما با اینکه چند تا از کتابا رو نخوندم به جاش چند تا کتاب هم خوندم که اگه اون گروه نبود شاید نمی‌خوندم.
اول که این ایده #امروزبخونیم به ذهنم رسید خیلی‌ها گفتن مثل این گروه‌ها براش یه کتاب انتخاب کنیم همه بخونیم. بعضی‌ها هم گفتن چون گروه‌های کتابخونی رو به خاطر اختلاف سلیقه ول کردن ایده خوبی نیست.

نظر من: به طور کلی گروه کتابخونی خوب و انگیزه‌بخشه به شرطی که با دوستای خودمون باشه که هم‌سلیقه‌ایم و دغدغه‌هامون نزدیکه. تو محیط بزرگتر به خاطر اختلاف سلیقه آدمای کمتری کنار هم می‌مونن.
پیشنهاد می‌کنم با دوستاتون گروه کتابخونی داشته باشین 📚

پ.ن: عکس مثل همیشه به متن ربطی نداره. این یه کتاب دیگه‌ست که درموردش یه بار گفته بودم. یه روز تو اتوبوس داشتم می‌خوندم خیلی با خودم حال کردم گفتم بذار عکس بگیرم شوآف کنم. الان عکس نداشتم از کتابم اینو گذاشتم که البته اینم همزمان دارم می‌خونم 🙇🏻‍♀️
Read more
. #پست_موقت . Happy LEFT HANDED day امروز روز منه ، من جزو اون سه درصدم  امروز روز چپ دستهاست<span class="emoji emoji1f60a"></span> این ...
Media Removed
. #پست_موقت . Happy LEFT HANDED day امروز روز منه ، من جزو اون سه درصدم  امروز روز چپ دستهاست این که آدم جزء سه درصد جهان باشه خیلی حس خوبی داره . حسی که نودوهفت درصد بقیه آدمها نمیتونن اون رو درک کنن ! یکی از آرزوهای ما چپ دستها اینه که یه روز محصولات مخصوص چپ دست ها بسازیم تا به شما نودو هفت درصد ... .
#پست_موقت
.
Happy LEFT HANDED day
امروز روز منه ، من جزو اون سه درصدم 
امروز روز چپ دستهاست😊
این که آدم جزء سه درصد جهان باشه خیلی حس خوبی داره . حسی که نودوهفت درصد بقیه آدمها نمیتونن اون رو درک کنن !

یکی از آرزوهای ما چپ دستها اینه که یه روز محصولات مخصوص چپ دست ها بسازیم تا به شما نودو هفت درصد بگیم که ما چی میکشیم:
از دست این چاقوهاتون ، این قیچی ها تون
این دنده ی ماشین ، این دستگیره ی در و پنجره
این چپ کلیک تون ، این شماره های کمکی کیبورد که به خودتون حال دادین و گذاشتین زیر دست راستتون
اون صندلی های تکی تون که باعث می شد ما کتف مون کج بشه
اون شماره گیرهای قدیمیه تلفن که باید انگشت رو میکردی توش و می چرخوندی
این ساعت های مچی که نمیشه با دست چپ کوکش کرد
اون دکمه ی دوربین عکاسی که گذاشتینش سمت راست که ما دستمون بلرزه موقع عکس گرفتن
اون جیب پیراهن مردونتون،اون در یخچالتون،اون کنسرو بازکن هاتون، اون سازهای موسیقی تون ، اون خط کشتون که شماره هاش میره زیر دست آدم و ... !
.
اما چیزهایی هست که یک راست دست هرگز درک نمیکنه. آن هم حس خوشایندی ست که یک چپ دست داره...
.
@panjare_zendegi
@nazaninhashempoor
Read more
۰ #Education is the most powerful weapon we can use to change the world. . من فکر میکنم دانش و علم ...
Media Removed
۰ #Education is the most powerful weapon we can use to change the world. . من فکر میکنم دانش و علم در هر زمینه ای، قدرتمندترین سلاحیه که هر شخصی میتونه داشته باشه. منظورم از تحصیلات، تحصیلات عالیه در علوم نیست. منظورم هر تکنیک، سواد و توانایی که برای کسبش زمان و نیرو بگذاریم تا در اون بهترین شیم. به ... ۰
#Education is the most powerful weapon we can use to change the world.
.
من فکر میکنم دانش و علم در هر زمینه ای، قدرتمندترین سلاحیه که هر شخصی میتونه داشته باشه.
منظورم از تحصیلات، تحصیلات عالیه در علوم نیست. منظورم هر تکنیک، سواد و توانایی که برای کسبش زمان و نیرو بگذاریم تا در اون بهترین شیم.
به نظرم خیلی از این توانایی و علوم رو در دنیای امروز میتونیم به صورت خودآموز و با استفاده از تکنولوژی هم یاد بگیریم.
اما میفهمم که خیلی از این یادگیری ها با کلاس و مربی و معلم با بازده بالاتری همراهه.
وقتی به دنبال اسپانسر برای مسابقه بودم، خیلی از کلاس های آموزشی و معلم و مربی های رشته های مختلف، خیلی سخاوتمندانه به من گفتند که حاضرند تخفیف خاصی برای یک سری از برنده ها قائل شن. که چون من نمیدونستم برنده های ما در چه منطقه جغرافیایی هستند، مچ کردن امکان پذیر نبود.
حالا خواستم یه کار مثبتی کنم!
زیر این پست اگر هر موسسه و خدمات آموزشی ارائه میدید، بیاید بنویسید که دقیقه کارتون چیه؟ چه شهر و چه منطقه ای هستید و حداقل تا ۱۵ شهریور برای افرادی که از طریق این پست با شما آشنا میشن درصدی تخفیف بنا به صلاح خودتون در نظر بگیرید، که اون هم تو کامنت ذکر کنید.
هم تبلیغ برای بیزینس هاست! هم بقیه بچه ها میتونند از یک سری خدمات آموزشی با تخفیف برخوردار شن! که خب یک سود دو طرفه است!
منم اینجا هم نیشم باز میشه!
هم دلم خوش میشه.
اگر دوستی دارید که موسسه ای داره و‌یا خدمات آموزشی ارائه میده این زیر منشن کنید! شاید خواستند سهیم باشند.
اگر دوستانی دارید که نیاز به شناخت این خدمات دارند، منشن کنید تا استفاده کنند.
منم دو‌تا جاییزه ۵۰۰ هزار تومانی برای دوست های مهربونی در نظر گرفتم، که تعداد زیادی از دوستاشون رو زیر این پست منشن میکنند تا اونها هم بهره مند سوند.

دوستتون دارم❤️
Read more
<span class="emoji emoji274c"></span>چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری ...
Media Removed
چه خوب بود که دوربین بود! اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد خدا رو شکر دوربین بود! دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو! اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری حرارت ... ❌چه خوب بود که دوربین بود!

اون موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان و مهار کرد و توپ و جوری محکم بغل گرفت که شهره خاص و عام شد
خدا رو شکر دوربین بود!
دوربین بود که ثبت کنه این رشادت‌ها رو! ❌اما یه جاهایی هم بود که فرزندان این مرز و بوم جای توپ فوتبال،مین فسفری رو محکم تر بغل میکردن که به قدری حرارت داشت که هرچیزی رو تو خودش ذوب میکرد!
داغ بود، خیلی داغ، ولی عملیات نباید لو میرفت!
اما تو اون بیابان و میدون مین،زیر نور ماه، جز خدا و ملائکش هیچ دوربینی و هیچ تماشاگری نبود که ببینه و زوم کنه رو صورت این رزمنده ها، این شیر بچه ها که ثبت بشه برای حفظ وطن چه ها که نکشیدن! ❌اونجا که میلاد محمدی توپ و جلو انداخت جوری دویید که همه از جون مایه گذاشتن شو دیدیم!
خدا رو شکر دوربین بود!
یه جاهایی هم یه عده جوون رعنا و تازه داماد بودن،تیربار و آرپی‌جی روی دوششون میزاشتن و زیر بارون گلوله از سینه خاکریز جوری بالا میرفتن، جوری پائین میومدن و جوری به قلب دشمن میزدن که حسرت ندیدن این صحنه ها تا قیامت روی دل ماست!
حیف اونجا دوربین نبود! ❌اونجایی که بچه ها با غیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودن و روی هم افتادن تا دروازه ایران باز نشه!
خدا رو شکر دوربین بود! ❌یه روز هایی هم تو تاریخ این سرزمین بود که تو مرز شلمچه،همین جوون های بیست 25 ساله ایران، جلوی موتور جنگی عراق،جلوی لشگر زرهی، جلوی توپ و تانک دیوار گوشتی ایجاد کردن تا پای اجنبی به شهرها نرسه!
اونجا راوی تو شلمچه میگفت، دیگه کار از نفر و دسته گروهان گذشته بود، گردان گردان جوون میرفت و برنمیگشت،آخه صحبت ناموس بود!
ای کاش، ای کاش دوربین بود ما میدیدیم مردامون چجوری جنگیدن! ❌یه جاهایی بود تو تاریخ ایران که جای کف و سوت و هورای تماشاچی ها،گاز شیمیایی خردل و عامل اعصاب بود!
یه جاهایی بود سه نفر بودن و دوتا ماسک!
یه جاهایی بود سیاهی زمستون غواص ها به شط میزدن!
یه جاهایی بود که تیربار ضد هوایی رو به موازات زمین گذاشته بودن و مثل داسی که گندم درو میکنه، هرچیزی که ارتفاع داشت و درو میکرد!
ولی یه عده از همین شیر پاک خورده ها بلند میشدن، سر و سینه شونو سپر سرب داغ میکردن تا تیربار و از کار بندازن!
قهرمان بود!
ولی دوربین نبود!
خدا رو شکر تو جام جهانی دوربین بود...
Read more
‌ این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک ...
Media Removed
‌ این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک خونه‌ی خوش‌رنگ و خوش‌انرژی در #زاهدان زندگی می‌کنن. غزل بقیه‌ی بچه‌ها رو آورده توی خونه‌ش و ازشون مراقبت می‌کنه. ‌ غزل مهربون‌ترین آدم دنیاست، که اگه یک گربه‌ی مریض ببینه و بهش کمک نکنه خوابش ...
این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک خونه‌ی خوش‌رنگ و خوش‌انرژی در #زاهدان زندگی می‌کنن. غزل بقیه‌ی بچه‌ها رو آورده توی خونه‌ش و ازشون مراقبت می‌کنه.

غزل مهربون‌ترین آدم دنیاست، که اگه یک گربه‌ی مریض ببینه و بهش کمک نکنه خوابش نمی‌بره. یادمه یک روز که داشتیم برمی‌گشتیم سمت خونه‌ش توی کوچه یک بچه‌گربه‌ دید که چشم‌هاش عفونت کرده. بردش خونه، چشم‌هاش رو تمیز و گربه رو درمان کرد. الان همون گربه هنوز تحت درمانه، اسمش «سوما گلی» و یکی از اعضای این خونواده‌ی هفت نفریه. آره، هفت نفر چون یک سگ دیگه (مَگی) هم بهشون اضافه شده.

غزل پنج سال پیش دانشگاه زاهدان قبول شد. کارشناسی صنایع دستی. بعد از تموم شدن کارشناسی، نمی‌تونست برگرده بیرجند و اون محیط قدیمی که همیشه توش بود. چون اینجا تو زاهدان برای خودش زندگی‌ای ساخته بود که بهش احساس تعلق داشت. دوست‌های جدیدی داشت که هم‌فازش بودن و مشغول فعالیت‌هایی بود که حالش رو خوب می‌کردن (اتاقی که پشت همین دیوار هست آتلیه و کارگاه غزله که توش نقاشی می‌کشه و چیزمیز می‌سازه). در نتیجه با خانواده در مورد تصمیم جدیدش صحبت کرد. پدر و مادرش اومدن زاهدان و زندگی جدیدش رو دیدن و وقتی دیدن دخترشون چقدر مستقل شده، همه‌ی کارهاشو خودش انجام می‌ده و برای زندگیش کلی برنامه داره، قانع شدن و با کمال میل قبول کردن که غزل در زاهدان موندگار بشه. اگه غزل در بیرجند و پیش مامان و باباش زندگی می‌کرد، شاید نمی‌تونست این جوری، یعنی اون جوری که خودش دوست داره، زندگی کنه.

چالشی که غزل باهاش روبرو بود رو خیلی از ما داشتیم و داریم. چالشِ داشتن یک زندگی و فضای مستقل، که توش آروم بگیریم، در مسیر رویاهای خودمون باشیم، اونجوری که می‌خوایم توش زندگی کنیم، و بهش احساس تعلق داشته باشیم.

مشکل اینجاست که پدر و مادر می‌خوان شما رو پیش خودشون نگه دارن تا وقتی که یک شاهزاده با اسب‌های سفید و کالسکه‌ای که به طرز مسخره‌ای برق می‌زنه از راه برسه و شما رو ببره سر خونه‌ و زندگیتون.

ولی زندگی روی زمین، و چیزهایی که آدم‌ها می‌خوان عوض شده. عده‌ی کمی هستن که براشون مهمه اون شاهزاده بیاد یا نه.

پدر و مادر به خیال خودشون دارن لطف بزرگی به شما می‌کنن، نمی‌ذارن دست تو جیب خودتون بکنید و هر وقت که بخواید می‌تونید روی اون‌ها حساب کنید. اون‌ها فکر می‌کنن مسیری که براتون در نظر گرفتن بهترینه و مجبورتون می‌کنن رشته‌ای بخونید که اون‌ها می‌خوان، و جایی زندگی کنید که اون‌ها می‌گن... [ادامه داره]
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم میدونید مشکل کجاست ؟! مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم میدونید مشکل کجاست ؟! مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک شبه طی کنند (البته این موضوع بین عموم جامعه هم وجود دارد). این کار نشدنیه . حداقل در زمینه فرهنگی نشدنیه . حداقل در زمینه اعتقادی نشدنیه . با توجه به رشته ای که خوندم و دانش اندکی که دارم میدونم که اعتقاد ... بسم الله الرحمن الرحیم
میدونید مشکل کجاست ؟!
مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک شبه طی کنند (البته این موضوع بین عموم جامعه هم وجود دارد).
این کار نشدنیه . حداقل در زمینه فرهنگی نشدنیه .
حداقل در زمینه اعتقادی نشدنیه .
با توجه به رشته ای که خوندم و دانش اندکی که دارم میدونم که اعتقاد و رفتار هر فردی نتیجه تربیتش در دوران کودکی و نوجوانی هست . و تربیت هر انسانی بستگی به دوعامل وراثت و محیط زندگی داره . اینو همه میدونیم که اگه الان کشورهای توسعه یافته و صنعتی به این جایگاه رسیدن نتیجه سالهای سال تلاش و پشت کار و برنامه ریزی دقیق هست و حاصل عملکرد مثبت و مسئولیت پذیری مسئولان هست و شاید به جرئت بتونم بگم که حداقل یک نسل یا دونسل قربانی و فدا شدند تا نسل جدید رفاه و فرهنگ مطلوب و آسایش داشته باشد .
و همه میدونیم بعد از انقلاب یا حتی بهتره بگم بعد از جنگ هشت ساله و زمانی کشورهای مخالف که دشمنی سرسختی با اهداف و آرمان های انقلاب داشتند ،فهمیدند که با جنگ نمی شه جلوی جریان و نیروی انقلاب رو گرفت و تنها راه جنگ نرمه . راهی که تو بسیاری کشور ها جواب داده بود . پس جنگ نرم بسیار برنامه ریزی شده و دقیق شروع شد . حجاب یکی از مهم ترین هدف های این برنامه هست . و متاسفانه در داخل کشور و در زمینه فرهنگی کار موثری انجام نشد . و چه بسا اقداماتی که انجام دادند نتیجه عکس داد . مشکل بزرگی که ما در زمینه فرهنگی در مواجهه با آن هستیم اینکه توجهی چندانی به ریشه نداریم . وقتی دانه سیب بکاری قطعا درخت سیب تحویل میگیری نه چیز دیگه ای . مسئولین فرهنگی شاید انتظار دارند با گشت ارشاد و با توسل به زور یا بازداشت و یا تهدید بتونند اصلاحات مورد نظرشونو بوجود بیارند . ولی سخت در اشتباهند . اون مرحله ای که باید دربارش فکر کنند برنامه ریزی کنند و تغییرش بدند دوران کودکی و نوجوانیه . نمی توان انتظار داشت یک جوان بالغ که شخصیتش شکل گرفته رو به راحتی متقاعد کرد مخالف اونچه که تربیت و رشد یافته رفتار کنه .
نگران روزی هستم که دیر بشه و دیگه از دست هیچ کسی کاری برنیاد .
بیشتر مسئولین در خواب غفلت هستند و متاسفانه یه دست صدا ندارند و با وجود اقدامات مناسبی که بعضی به صورت خودجوش و مجاهدانه انجام می دهند ، هنوز با جامعه انقلابی مطلوب فاصله داریم .
و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین .
(در پرانتز باید بگم که امثال مسیح علینژاد ها دلشون برای منو شما نسوخته . اونا ابزاری هستند که پول میگرند و کار انجام میدهند وقتی هم که تبدیل به مهره سوخته شدند میندازنشون کنار . از اطرافمون غافل نشیم.
Read more
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ ...
Media Removed
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا ... .
بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا آنچه گذشت و یه جور گزارش سالیانه. شما از لولید‌ن تو د‌ست و پاي هم خسته شد‌ین، برای گوشی‌تون پسورد‌ گذاشتین، با د‌وست‌هاتون بیشتر از شریک عشقی‌تون بیرون می‌رین. شما تو این مرحله بیشتر یه فعال اقتصاد‌ی هستید‌ تا یه عاشق. چون به ازای هر حرکت رو به‌جلوی شریکتون یه تلاش مذبوحانه برای گام برد‌اشتن به سمتش د‌ارین که کاملا مشخصه جواب نمی‌د‌ه. تو د‌ومین نگاه ممکنه بفهمین شریکتون د‌ر خوش بینانه‌ترین حالت حبابه، یعنی بیشتر باعث التهاب می‌شه تا ثبات. حتي ممکنه متوجه بشین حالا همچین تحفه‌ای هم نبود‌ که من اینجوری کشته مرد‌ه‌اش بود‌م. این خبر بد‌یه چون یه گوشه از حافظه‌تون اکتیو شد‌ه که باگ‌های رابطه رو نشونتون می‌د‌ه و شما هرجوری می‌خواین با خود‌تون مذاکره کنین یا لااقل نظر بقیه‌ رو وتو کنین کاسبان رابطه نمی‌ذارن. شما بعد‌ از اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه‌تون د‌یگه آد‌م سابق نمی‌شین. خبر بد‌تر اینه که اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه حالت مسری د‌اره و به شریکتون هم سرایت می‌کنه. از اینجا به ‌بعد‌ شما تو سرازیری رابطه هستین اگرچه اسمش هیجا‌ن انگیزه اما د‌ارین با مخ سقوط می‌کنین، برای همینه که فیلتر زبونتون رو برمی‌د‌ارین و شروع می‌کنین به انتقاد‌ کرد‌ن. از اونجایی که ما هیچ وقت انتقاد‌ سازند‌ه رو یاد‌ نمی‌گیریم برآیند‌ این انتقاد‌، تعد‌اد‌ي کشته و مجروح تو فک و فامیل و د‌وستان د‌و طرفه. به قول تد‌ موزبی هر خوب‌بود‌ن و کمالی تو رابطه یه امای بزرگ د‌اره و من صراحتا بهتون می‌گم این اما تو همون د‌ومین نگاه، به چشمتون میاد‌. این اما اونقد‌ری واضحه که واقعا اینکه همون اول ند‌ید‌یش عجیبه. مثلا امای شما به‌عنوان یه فمینیست د‌ست‌ به‌ جیب نشد‌ن د‌ر قرار اوله. شریکتون بعد‌ها د‌ر د‌ومین نگاه کشف می‌کنه که شما علاقه‌ای به کار بیرون و تقسیم د‌رآمد‌تون باهاش ند‌ارین اما به هیچ هشتگ فمینیستی نه نمی‌گین یا امای بزرگ شریکتون به‌عنوان یه مرد‌ د‌ست ‌و د‌لباز می‌تونه، شکاک بود‌نش باشه، بعد‌ یاد‌تون میاد‌ که تو همون قرار اول هنوز د‌و قلپ از قهوه‌تون رو نخورد‌ه بود‌ین که گوشی‌تون زنگ می‌خوره و اون ازتون می‌پرسه کیه؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
شاید از دور خیلی ساده به نظر برسه ، بزرگ شدن بچه ها ... اما فقط این مادر و پدر هستن ، که می فهمن چی‌ میشه تا بچه هاشون قد می‌کشن ... من این حس و بارها و بارها تجربه کردم و برای بچه های کوچک جلسه اول کلاس پایه ، تو‌ روز های بزرگ شدنشون ایستادم و با افتخار دست زدم ... تشویق شون کردم ... و هوادارشون شدم ... از گلنار ... شاید از دور خیلی ساده به نظر برسه ، بزرگ شدن بچه ها ... اما فقط این مادر و پدر هستن ، که می فهمن چی‌ میشه تا بچه هاشون قد می‌کشن ...
من این حس و بارها و بارها تجربه کردم و برای بچه های کوچک جلسه اول کلاس پایه ، تو‌ روز های بزرگ شدنشون ایستادم و با افتخار دست زدم ... تشویق شون کردم ... و هوادارشون شدم ... از گلنار که اولین شاگرد کلاس های گروهی من بود و زودتر از بقیه قد کشید و بزرگ شد و خیلی جاها شانه به شانه برای پروژه ها و‌ماژان زحمت کشید ...و تمام آدمهایی که ماژان رو کنار هم ساختن که اسم هاشون اینجا جا نمیشه ... تا همه ی بچه هایی که این روزها می شینن پشت میز جلسه اول کلاس پایه ... همونجایی که با هم عهد می‌کنیم که قد بکشیم و تلاش کنیم ... مفید باشیم و عاشق و برای هدفمون بجنگیم ... دقیقا سر یک نقطه مشترک میخ اول رو ‌محکم می‌کوبیم ... برای روزهای خوبِ خدا ...❤️🙏🏻
آخرین باری که تو این روزها برای درخشش بچه ها بغض کردم و به تلاش کردن هاشون افتخار کردم ... همین چند روز ‌پیش بود ... اون هم بعد از دیدن این ‌ویدئو ...📸
شایداز نگاه بعضی ها ساده و پر از ایراد ، اما برای من دلپذیر و خاطره انگیز بود ، برای بچه هایی که بزرگ شدنشون رو دیده بودم ... ایرادات و‌ مشکلاتشون لمس‌کرده بودم و می‌دونستم که چقدر عاشق بزرگ شدن اند و این شد بهترین تبریک امسال بابت روز جهانی "عکاسی" و نه "عکاس" ...😊
و اما تصمیم امشب من ... که نوشتنش بعد از این حس های خوب و خاطره انگیز برام سخته ... ولی بسیار لازم ...
اون هم خداحافظی از دنیای "تدریس عکاسیه" نمی‌دونم برای چند وقت ، چند روز و یا چند سال ...
اما این یک تصمیم مهم برای منی که خیلی خسته ام و نیاز به استراحت دارم ... بسیار لازمه ... مدتی نبودن و‌کمتر بودن نیاز روحی‌منه و‌تصمیمی که مدتهاست دارم بهش فکر‌می‌کنم ...
به امید روزهای خوب‌ و خاطره انگیز ...🎊
فعلا خداحافظ ...✋🏻
شب اول،تصمیم اول💪🏻
#بزرگترين_تيم_عكاسى_ايران
🎞📼🎬پی‌نوشت : ممنون از شانا شهیدی درجه یک‌ برای تربیت تدوینگران آینده که همه زحمت کلاس های تدوین رو‌ی دوش اش هست ...
@shanashahidi
@mazhan.group
Read more
سلام روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم. علتش ...
Media Removed
سلام روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم. علتش هم اینه که خبرنگاری فقط به اونی حال میده که خبرنگاره! ولی اطرافیانش بیچاره می‌شن! لابد میپرسید چرا؟ این همه رییس جمهورهای دیگه دروغ میگن یه کلمه نمیپرسید چرا، حالا ما یه جمله گفتیم که اونم واقعیته ... سلام

روز خبرنگار رو به تمام خانواده های خبرنگاردار تسلیت و به تمام خبرنگارها تبریک میگم.

علتش هم اینه که خبرنگاری فقط به اونی حال میده که خبرنگاره! ولی اطرافیانش بیچاره می‌شن!

لابد میپرسید چرا؟ این همه رییس جمهورهای دیگه دروغ میگن یه کلمه نمیپرسید چرا، حالا ما یه جمله گفتیم که اونم واقعیته همه میگن چرا چرا

اصلن نمیگم(میگم ولی اولش یه کم ناز میکنم! شما کوتاه نیاید)

باشه بابا میگم

راستش خبرنگارها مثل این عکس، زندگی پر ماجرایی دارن، یعنی داشتن! آخه اون موقع تلکس و اینا دم دست هرکسی نبود و خبرنگاری که تو دفتر مینشست کاسب نمیشد

بعد آدم هرچی مینوشت سیر نمیشد! مجبور میشد واسه بقیه هم که نخوندن تعریف کنه و اون بدبختی که این تعریفات روزانه و حوصله سر بر رو هر روز باید میشنید خانواده بود! حالا همسر و ننه بابا و خواهر برادر فرقی نداشت

شاید بگید باحاله! ولی وقتی هر روز با اشتیاق دو ساعت و نیم یه چیز بیمزه براتون تعریف کنن بعد سه ماه زده میشین

حالا ما یه خبرنگاری داشتیم که خیلی نادر بود! یعنی هم خودش نادر بود هم اسمش

اون زمان ما با فارس تو کل کل سرعت بودیم. یه روز اومد تو تحریریه و یه خبری داد که دندون همه ریخت! یعنی کف کرده بودیم! بعد رفتیم سر کار خودمون

فارس بعد از ظهر خبر رو گذاشت تیتر یک سایت! ما کلی مسخره کردیم که ببین خبری که صبح داشتیم رو اینا الان تیتر یک کردن

ولی هرچی گشتیم خبر رو روی سایت خودمون پیدا نکردیم. از نادر که پرسیدیم گفت خبر رو بهتون گفتم دیگه!

شورای تحریریه سه تا نظر داشتن، محمدجواد میگفت یک ماه مرخصی بدون حقوق اجباری! هوشمند میگفت بهش بفهمونیم که شغل ما صرفا فهمیدن و برای هم تعریف کردن خبر نیست، ولی من میگفتم بزنیمش!

قرار شد اول بزنیمش که قشنگ فرمت بشه، بعد در طول یک ماه مرخصی بدون حقوق، از اول ویندوزش رو نصب کنیم

الانم کاناداست! حالا چرا به جای مغزها فرار کرده خود مغز هم نمیدونه

ترانه مربوطه
قر تو خبرش فراوونه نمدونه کجا بخونه
همینجا همینجا

پ‌ن یک
قلم خبرنگار مثل یه شمشیر تیزه، مواظب مردم باشید

پ‌ن دو
همیشه یک خبرنگار می‌مانم

پ‌ن سه
قدرت خبر مثل مار روی دوشته! یا برات میکشه، یا میکشتت

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #خبرنگار #مهدی_شادمانی #قهرمان #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_خبر_مرگت_رو_تیتر_یک_بزنم #یاد_همه_رفته_ها_بخیر #قلم_من_توتم_من_است #پس_چرا_میفروشیش #قلم_به_مزد #حق_التحریر #مار #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_اجازه_ندارد_راجع_به_رییس_جمهور_بنویسد #حرف_مردم #ومن_الله_التوفیق
Read more
<span class="emoji emoji1f60b"></span> این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش ...
Media Removed
این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش رو با دستپخت مادر و مادربزرگتون خورده باشید و به همین دلیل هم دلتون نخواد تو هیچ رستورانی خورشت قیمه سفارش بدید. کنار خورشت‌های ایرانی که نوع خونگی اون همیشه خوشمزه‌ترین هستن، خورشت قیمه و قورمه ... 😋
این بار نوبت به خورشت قیمه رسید. خورشتی که شاید خوشمزه‌ترینش رو تو خونه خورده باشید. شاید بهترینش رو با دستپخت مادر و مادربزرگتون خورده باشید و به همین دلیل هم دلتون نخواد تو هیچ رستورانی خورشت قیمه سفارش بدید. کنار خورشت‌های ایرانی که نوع خونگی اون همیشه خوشمزه‌ترین هستن، خورشت قیمه و قورمه سبزی اما داستان جداگونه‌ای دارن. خیلیا معتقدن که قیمه‌های نذری بهترین طعم رو برای اونها داشته که طعمی تکرار نشدنیه. اما جدا از دسپخت‌های خونگی و غذاهای نذری که به خاطر فرهنگمون بهشون ارادت داریم، گاهی هم بد نیست تو رستوران‌ها خورشت قیمه رو سفارش بدیم.
برای آشنایی با پرطرفدارترین خورش قیمه‌های شهر این مطلب رو از دست ندید 👇
.
📍خورشت قیمه هتل قناری: اینجا یک هتل قدیمی تو مرکز شهره که روزای تعطیل برای خورشت قیمه و قرمه‌اش صف تشکیل میشه. یعنی افرار زیادی هستن که برنامه ریزی روز جمعه‌شون رفتن به اینجا و تجربه کردن طعم خورشت قیمه‌اش هستش. البته علاوه بر خورشت قیمه، قورمه سبزی و فسنجانش هم خیلی خوشمزه و پرطرفداره. .
📍خورشت قیمه عمو هوشنگ: قهوه‌ خونه‌ای که فقط برای صبحانه املت و نیمرو داره. برای ناهار دیزی و قیمه و بعد از اون هم با قلیون از مشتریاش استقبال میکنه. بنابراین اینجا نه مثل رستوران منو متنوعی داره و نه مثل قهوه خونه فقط دیزی و املت. اگر بخواهیم از قیمت‌هاش بگیم هم باید به خوشرنگ و لعاب بودن اون علاوه بر خوشمزگیش و همینطور سیب زمینی‌هایی که آماده نیستن و مثل سیب زمینی خونگی نامنظم برش داده شده.
📍خورشت قیمه هانی پارسه: هانی پارسه از رستوران‌هاییه که تو تهیه خورشت‌های ایرانی صاحب سبکه. خورشت‌های هانی هم تو شعبه‌هایی که رستورانه و هم شعبه‌هایی که برای بیرون بر هستن جزو پرطرفدارترین آیتم‌های منو هستن و کیفیتش انقدر بالاست که حتی به صورت کنسرو به خارج از ایران صادر میشه. .
.
برای اطلاعات کامل در مورد این رستوران‌ها مثل منو، آدرس و قیمت به اپ فیدیلیو مراجعه کنید. 📱📍
.
.
#فیدیلیو #کافه_گرد #رستورانگردی #کافه_گردی #کجا_چی_بخوریم #رستوران #کافه #خوشمزه #شکمو #ناهار #شام #کجاخوبه #غذا #fidilio
Read more
. دوستی های زمان تحصیل یا رفاقت های همکاری و هرنوع رابطه ای که فرصت برای باهم بودن زیاده همیشه برام ...
Media Removed
. دوستی های زمان تحصیل یا رفاقت های همکاری و هرنوع رابطه ای که فرصت برای باهم بودن زیاده همیشه برام خیلی ایده آل بوده فکر میکردم همین تایم نامحدود شناخت کامل میاره ، میشه بلند بلند فکر کرد بدون ترس از قضاوت ، میشه روزای بد تماما گوینده بود و یه روزایی شنونده محض . طوری به فکر و احساسِ هم مسلط بود که مطمئن ... .
دوستی های زمان تحصیل یا رفاقت های همکاری و هرنوع رابطه ای که فرصت برای باهم بودن زیاده همیشه برام خیلی ایده آل بوده فکر میکردم همین تایم نامحدود شناخت کامل میاره ، میشه بلند بلند فکر کرد بدون ترس از قضاوت ، میشه روزای بد تماما گوینده بود و یه روزایی شنونده محض . طوری به فکر و احساسِ هم مسلط بود که مطمئن باشی همیشه طرف تو هست .
اما همچین رابطه ای برای همه و در هر دورانی ممکن نیست ، مخصوصا بعد از بچه دار شدن با فرصت نامحدود و جمله هایی که کمتر به فعل میرسن . اینقدر گفتن و شنیدن ها کم میشن که حتی همون رفاقت های قدیمی هم خالی از قضاوت نیستن چون شناخت کم میشه و دوستی های جدید و بعد از بچه فقط شانسی هستن برا هم صحبتی و کمتر عمق دارن . این تئوری من بوده این مدت تا جایی که این حساسیت رو روابط و جزئیاتش گاها باعث میشد نمره بودم به یه قرار دوستانه که چند درصد شانس اینو داشتم که خودم باشم.
تا این که چند روز پیش یکی از دوستام تو سفرش عکس فرستاد از گوشه ی دنج خوش منظره ای که جات خالی اینجا مینشستی و میبافتی . انگار همه اون ساعت ها و گفتن و شنیدن ها رو میانبر زده باشی و درست برسی به همون جایی که دوست داری 💫
Read more
<span class="emoji emoji1f382"></span> یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او ...
Media Removed
یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او بیشتر از بیشتر شود! این از همان دوستی هایی ست که تا مدتی قبل برایت مثل دیگر آدمهای دور و اطرافت یک آدم معمولی بود، اما یکهو تبدیل به دوستی نزدیک و صمیمی، آن هم از نوعِ "عـزیـزِدل" میشود! فرقی نمیکند ... 🎂
یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او بیشتر از بیشتر شود! این از همان دوستی هایی ست که تا مدتی قبل برایت مثل دیگر آدمهای دور و اطرافت یک آدم معمولی بود، اما یکهو تبدیل به دوستی نزدیک و صمیمی، آن هم از نوعِ "عـزیـزِدل" میشود!

فرقی نمیکند این دوست، بـهـاری باشد یا تـابستانـی، پـاییزی باشد و یا زمستانـی، زاد روز زمینی شدنش را باید با ذوق و شوقی فراوان برایش جشن گرفت و آمدنش به دنیا را از صمیم قلب تبریک گفت. آخر او همان دوست نازنینی ست که "عـزیـزدلِ" زندگی ات شده است... - رمیصا رستگار

عزیز دل زندگیم تولدت مبارک،
انقدر خاطره ی قشنگ تو این چند سال داریم که از فراموش نشدنی ترین ادما های زندگیمی
مثل مسافرت مشهدمون، سال پیش دانشگاهی و کتابخونه و بیرون رفتنا،محرم هایی که از صب تا شب پیش هم بودیم،تصادف ماشین جلوییمون با گاردریل، تصادف خودمو خودت تو اسنپ،واگذاری خط من به یه نفر دیگه توسط مخابرات و کارگاه بازی ما، کهف الشهدا، دربند، امامزاده پنج تن شب 14 اسفند 95، ماه رمضون ها و صحبت های چند ساعتمون بام محک و..... تا امسال تولدت که رفتیم بام و تا شرو کردیم به غذا خوردن طوفان شد و ما هم کلی حال کردیم

میخوام بدونی وقتی اینا و کلییییی خاطره ی دیگه رو کنار هم میزارم بغض میکنم که خداروشکر بودی و اون روزا رو به بهترین شکل کنار هم ساختیم
تولدت مبارک عزیز دلم 🎈
@h_fakhari_
Read more
. اینکه ما ۴۰ تا گزارشگر می‌فرستیم جاکارتا ولی حق پخش بازیا رو نمی‌خریم، حتما یه توجیهی داشته که از ...
Media Removed
. اینکه ما ۴۰ تا گزارشگر می‌فرستیم جاکارتا ولی حق پخش بازیا رو نمی‌خریم، حتما یه توجیهی داشته که از فهم من و شما خارجه. ممکنه مسئولان با خودشون گفته باشن زشته تعداد ورزشکارامون بیشتر از خبرنگارا باشه، غریبی می‌کنن مدال نمیارن. شاید هواپیما داشته خالی می‌رفته، خلبان گفته بذار چهار تا خبرنگار ... .
اینکه ما ۴۰ تا گزارشگر می‌فرستیم جاکارتا ولی حق پخش بازیا رو نمی‌خریم، حتما یه توجیهی داشته که از فهم من و شما خارجه. ممکنه مسئولان با خودشون گفته باشن زشته تعداد ورزشکارامون بیشتر از خبرنگارا باشه، غریبی می‌کنن مدال نمیارن. شاید هواپیما داشته خالی می‌رفته، خلبان گفته بذار چهار تا خبرنگار هم رو بوفه سوار کنم کمک خرج خانواده بشه یا اصلا حق پخش گرون بوده، مدیرای صداوسیما گزارشگرها رو کشیدن کنار و گفتن:
.
- آقای گزارشگر! موبایلتو بده ببینم!
.
+ آقای رییس! موبایل یه چیز شخصیه چیکار دارین؟
.
- نترس بابا میخوام ببینم دوربینش کیفیت داره یا نه.
.
+ کیفیتش عالیه. پول نصف یه پراید رو دادم برای این گوشی.
.
- حله پس. میری جاکارتا قاچاقی گزارش می‌گیری، می‌فرستی.
.
+ ساچ عه وعووو! شما مرزهای زرنگی رو یه تنه جابه‌جا کردین. سلام جاکارتا! سلام بازی‌های آسیایی!
.
حالا این کار صداوسیما یه سری حُسن داره و یه سری معایب که زیاد مهم نیست، ما باید نیمه پر لیوان رو ببینیم. اولین حسن اینه که چون دست آدم می‌لرزه، فیلمبرداری با دوربین موبایل حس طبیعی‌تری بهمون میده؛ به‌خصوص تو مسابقات واترپلو. حتی این‌طوری به استانداردهای جهانی هم نزدیک‌تر می‌شیم چون الان همه‌جای دنیا از دوربین روی دست استفاده می‌کنن.
.
حسن بعدیش تو بحث سانسوره. به طور مثال قبلا مجبور بودن توی مسابقات والیبال صحنه ‌آهسته اون پسره رو پخش کنن که هی می‌خندید. بعد چون مردم خوششون اومده بود تو مسابقات فوتبال و سپکتاکرا و هاکی روی یخ هم هی اونو پخش کردن. حتی تو فیلم عروسی پسرخاله منم یه تیکه از اون خنده پسره هست اما الان چون دستشون بازه توی فیلمبرداری می‌تونن یه عده سبیلو رو بشونن بغل فیلمبردار که هر جا سانسور لازم بود اونا رو نشون بدن. این طوری یه خاطره خوب از سانسور هم تو ذهن مخاطبا می‌مونه هم تنوعش بیشتره. حسن آخر هم اینه که اگه ورزشکارا پوشش نامناسب داشتن همونجا دستیار فیلمبردار می‌تونه دستش رو بذاره رو دوربین، یا زاویه دستش رو یه طوری بگیره که با پرسپکتیو، بازیکنا رو محو کنه. اگه یه کم سلیقه داشته باشن، می‌تونن از فیلترهای اسنپ چت هم استفاده کنن که به جای ورزشکارا پخش بشن. خلاصه به نظر ما این محدودیت‌ها خیلی هم خوبه و باعث میشه که استعدادهای جدید هم کشف بشن.
.
اما اين وسط چند تا ابهام هم هست که به راحتی برطرف میشه، ما فقط عنوانشون می‌کنیم که بعدا بررسی بشن.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. نمیدونم چند روز شد و حدودش چقدر بود، ولی یادمه از وقتی شروع شد که ساعت صفر و صفر شد و تقویم برگشت سمت ...
Media Removed
. نمیدونم چند روز شد و حدودش چقدر بود، ولی یادمه از وقتی شروع شد که ساعت صفر و صفر شد و تقویم برگشت سمت "اول آبان ماه" که غدد #اشکی وی شروع به فعالیت کردن. انگار که یه کلونی #میکروب حمله کرده به چشمهای گرامی! در حالی که... فقط وی حالش خوب نبود. اینکه کی دقیقا تموم شد هم در جریان نیستم.. شاید دیروز بود، ... .
نمیدونم چند روز شد و حدودش چقدر بود، ولی یادمه از وقتی شروع شد که ساعت صفر و صفر شد و تقویم برگشت سمت "اول آبان ماه" که غدد #اشکی وی شروع به فعالیت کردن. انگار که یه کلونی #میکروب حمله کرده به چشمهای گرامی! در حالی که... فقط وی حالش خوب نبود.
اینکه کی دقیقا تموم شد هم در جریان نیستم..
شاید دیروز بود، و شاید یه روز قبلش.
روزهایی که حال من، حال همیشگی نبود و من غیرقابل تحمل تر از همیشه. درک نکردن و نفهمیدن اینکه بقیه تو چه وضعیتی هستند هم این بازی کثیف رو، کثیف تر میکرد.
ولی داشتم فکر میکردم که طی یکسال اخیر، چی شد دقیقا؟ کی بودم من پارسال و الان کی هستم دقیقا؟
دختری که همیشه سرش رو بلند میکرد که الگوی زندگیش رو ببینه، الان باید سرش رو بالا نگه داره به خاطر شخصیت خودش و توانایی های خودش. دیگه حق نداره -ته ذهنش حتی- مقایسه کنه و قضاوت کنه.
دختری که ادبیات عاشقانه فارسی، #مولانا و #نظامی رو به خاطر صرف کردن زمان با یکی دیگه شروع کرد، الان همه ی اونها رو تنها میخونه و سعی میکنه صدای کسی که همیشه میگفت "خوش خط باش" رو توی ذهنش تداعی کنه که داره اون نوشته رو میخونه.
میخواستم بگم: شاید این یکسال، جزو سخت ترین سال های عمرم بوده باشه..
ولی به این نتیجه رسیدم که نه، دو سال اخیر جزو سخت ترین سالهای عمرم بود.
و قطعاً دردهای بزرگتری هم میچِشَم در #آینده. چون منطقش همینه. مرحله که میره بالاتر، بازی همیشه سخت تر میشه. اگه نشه، بازی خوبی نیست!
اَه! بازهم زدم جاده خاکی!
هدف کلا این بود که از همه بروبکس تشکر و معذرت خواهی کنم که... آقا! شماها این همه من روز اذیت میکنید، من نمیتونم اذیتتون کنم؟!؟ ایشههه!
مرسی تحمل کردید ها، ولی حقتون هم بود تمام مردم آزاری هایی که کردم! (وی فرار میکند...) ( #گربه به این نازی دیده بودید آخه؟!)
Read more
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف ...
Media Removed
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. ... .
مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. مینیمالیسم باید تفکر مارو در بر بگیره. اینکه محیط خلوت بشه که چی بشه؟ که ذهن بتونه ارزش‌ها رو بشناسه
.

ولی خب برای خیلی از ما حتی خود من مینیمالیسم با اشیا شروع شد و تجربه هایی که توی این چند ماه داشتم خیلی برای خودم هم جالب بوده. اینکه من چقدر وسایل مخصوصا لباس همچنان داشتم که هنوز هم خیلی از دوستام که منو می بینن میگن اا این کفشا جدیده؟ پس تو چطوری مینیمال هستی؟! این سوال رو دوست دارم به دو حالت جواب بدم. یکی از این دیدگاه که هر بار که این سوال رو می شنوم با خودم میگم ببین تو چقدر بیش از چیزی که نیاز داشتی در این سال ها خریدی که هنوز هم وقتی دوستات می بینن تورو ازت می پرسن که ا تو چطوری مینیمالی؟ دوم اینکه باید سعی کنم تا جایی که توان دارم این مفهوم رو درست کنم تا حداقل چند نفر هم که شده بدونن مینیمالیسم اون چیزهایی که اول متن گفتم نیست و باید دید به زندگی رو تغییر بده
.

من تونستم در دو مورد خیلی جدی و مهم در زندگیم یعنی کتاب و کفش خریدن مینیمال بشم. خودم باورم نمیشه که یادم نمیاد آخرین کتابی که خریدم چی بوده و به خودم قول دادم تا زمانی که این کتاب های نخونده هست کتاب نگیرم. از یه طرف هم بیشتر به سمت انگلیسی خوندن کشیده شدم و کتاب رو برای کتابخوان دیجیتالم دانلود میکنم و میخونم. همین باعث شده که انبوهی از کتاب جمع شده نداشته باشم و هم درصد پیشرفت مطالعه رو به عدد داشته باشم و اگر کتابی رو نمیخوام دیلیت میکنم. و در مورد کفش!‌ قبل از گرونی ها تصمیم گرفته بودم کفش نخرم و الان از این تصمیم ۸ ماه میگذره. وقتی هم که به گرونی ها برخورد کردیم قیمت کفشی که می پوشیدم به اندازه یه آیفون شد!!! در نتیجه تصمیم گرفتم این روند رو ادامه بدم و از این سختی اقتصادی تو این موارد استفاده مثبت داشته باشم و چالش #مینیمالیسم کفش برای خودم اجرا کنم
.
میخوام بگم این جور بازی ها و چالش ها خیلی هم خوبه ولی اصل قضیه اینه که میخوام بهفمم نخریدم و هیچی نشد! یعنی هیچ ارزشی از زندگی من کم نشد تازه بهش هم اضافه شد و قدر دونستن دارایی هایی بود که دارم. پس اگر میخواین مینیمال بشین با خودتون فکر کنین برای چی میخوام #مینیمال بشم؟ چون موضوعیه که ترند شده؟یا ارزش‌هارو میخوام بشناسم؟
Read more
مهرآیین داره کم کم وارد دو سال و شش ماهگی میشه، چند وقته که تمایل پیدا کرده به زدنِ هم سن و سالهای خودش، ...
Media Removed
مهرآیین داره کم کم وارد دو سال و شش ماهگی میشه، چند وقته که تمایل پیدا کرده به زدنِ هم سن و سالهای خودش، یا حتی گاهی بزرگ‌ترها، در موردش خیلی مطالعه کردم و علت‌اش رو از روانکاو هم پرسیدم، نتیجه این بود که متوجه شدم این نوع واکنش (که معمولا‌ هم بی دلیل نیست، یا وقت‌هایی هست که گرسنه‌اس یا خوابش میاد، یا ... مهرآیین داره کم کم وارد دو سال و شش ماهگی میشه، چند وقته که تمایل پیدا کرده به زدنِ هم سن و سالهای خودش، یا حتی گاهی بزرگ‌ترها، در موردش خیلی مطالعه کردم و علت‌اش رو از روانکاو هم پرسیدم، نتیجه این بود که متوجه شدم این نوع واکنش (که معمولا‌ هم بی دلیل نیست، یا وقت‌هایی هست که گرسنه‌اس یا خوابش میاد، یا از یه چیزی لج‌اش گرفته، یا احساس میکنه کسی اومده تا جای اون رو برای بقیه بگیره 😅) تو این سن طبیعیه، به خصوص در مورد پسربچه‌ها که ممکنه شدیدتر نمود بیرونی داشته باشه، و یه دوره‌اس که مثل تغییرات قبلی گذراست، چیزی که اینجا اهمیت پیدا میکنه عکس‌العمل ما نسبت به این نوع واکنش‌هاست... عصبانیت، خشم، مقابله به مثل، یا برخورد با کودک به مثابه فرد متجاوز یا خاطی، وضع رو بدتر میکنه، کودک رو خشمگین و عصبانی‌تر و حال ما رو دگرگون‌تر و آشفته‌تر میکنه..... باعث فاصله گرفتن کودک از ما و عدم امنیت اون میشه... میدونم که کنترل کردن تو این شرایط خیلی سخته، اون هم زمانی که دارید میبینید کودک شما در حال آسیب زدن به دیگری‌یه، و نگاه اطرافیان هم به اون به چشم فردی متجاوز هست، اما تو تمام اون لحظات باید این رو به خاطر داشته باشیم که این یک دوره‌ی گذراست، نه ما و نه کودک ما هیچ مشکلی نداره.....
و تنها صبر و تحمل و مهربونی ماست که میتونه به اون کمک کنه تا این دوران رو هم طی کنه... 🤗💚
پ.ن: این رو باید یاداوری کنم که تمام حرف‌‌هایی که زدم به معنی تایید آسیب رسوندن به دیگری نبود، باید جلوی اون رو گرفت اما به روش مناسب و دور از خشم و عصبانیت 🤗
Read more
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه ...
Media Removed
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ ... ادامه پست قبلی...
زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه تو اون ساعت منتظر من میمونه.شاید اون هم به مرض تنهایی من مبتلا شده.باید یک بار ازش سوال کنم.

در حالی که میا خیره به من نگاه میکنه روی کاناپه میشینم.دیگه به این خوشامد گویی عادت کردم.اون هر وقت به نوازش یا غذا احتیاج داره میاد سمت من.خب این هم یک نوع دوست داستن هستش.سمت یخچال میرم،باز هم چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.سمت کتابخونه میرم و کتاب ناتور دشت رو برمیدارم و دوباره روی کاناپه دست دوم میشینم.برای بار دوم شروع به خوندن این کتاب میکنم.کاش من هم چیزی از دوران نوجوانیم یادم میومد.حتمامن هم تو اون دوره سر کش بودم.خودم که باورم نمیشه.
ساعت رو نگاه میکنم،سه ساعت داشتم کتاب میخوندم.انگار فقط اندازه یک جمله گذشت.صدای میا دراومد.باید برم بهش غذا بدم.
امروز دوباره سر کار،وقتی با ماشین برش چوب کار میکردم.این حس بهم دست داد که دستم رو زیر تیغه کنم.این فکر احمقانست.ولی خب کارهای من هم احمقانست.کمی دستم رو جلو میبرم و بوم…خون تمام دستگاه رو میگیره،صدای فریاد همکارهام نمیزاره صدای خودم رو بشنوم.دستم کمی جلو میره،بادی که از چرخش تیغه بوجود میاد دستم رو کج میکنه و…باز هم دستم رو عقب میکشم.یک آدم روانی میتونه با چند انگشت کمتر زندگی کنه.ولی تحمل دردم زیاد نیست و خون حالم رو بد میکنه.اون مایه قرمز و لزج،خیلی چندش آوره.
از پله های ساختمون بالا میرم.در و دیوار هاش بوی مرگ میده و این منو به هیجان میاره.
به طبقه سوم میرسم ولی خبری از پیرزن نیست.خیره به در نگاه میکنم.چند بار خواستم در بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشه.هنوز چند پله بالا نرفته بودم که همسایه در رو باز کرد و باصدای لرزان منو خطاب قرار داد. نمیتونستم کلماتش رو درک کنم.گفت جنازه پیرزن صبح تو خونش پیدا شد.یکی از دوستانش به دیدنش اومده بود،وقتی کسی جواب نداد به پلیس زنگ زد و بعدش… میگفت پیرزن مثل یک فرشته روی تختش دراز کشیده بود.انگار یکی از دلایل زنده موندنم از بین رفت.پیزن آنقدر چاق بود که حتی نمیتونست از پله ها بالا بره و از درد ارتروز رنج میبرد.یک بار گفت تمام زندگیش کار کرده.حتی تا چند سال پیش سر زمین کار میکرد.همیشه فکر میکردم داره شوخی میکنه.احتمالا با واکر زمین رو شخم میزد.
#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
بسم الله سلام اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون ...
Media Removed
بسم الله سلام اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون پروستات)تابستونی کرده جوش نیاره رفته تجدید فراش کرده پس موضوع شخصی ایشون هست و اگه همسرشون عکس منتشر نمیکردن همین کار من هم خلاف اخلاق بود ثانیا مسئله اصلی اینه که ما گرفتار یه مشت آدم آروغ ناشتا ... بسم الله
سلام
اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون پروستات)تابستونی کرده جوش نیاره رفته تجدید فراش کرده
پس موضوع شخصی ایشون هست و اگه همسرشون عکس منتشر نمیکردن همین کار من هم خلاف اخلاق بود
ثانیا مسئله اصلی اینه که ما گرفتار یه مشت آدم آروغ ناشتا بزن هستیم تو مملکت از اصول گرا و اصلاح طلب که عرضه اداره کردن یه مهد کودک رو هم ندارن بعد ادعاشون به روده کوچک فیل هم آسیب میرسونه چه برسه روده بزرگ
پدر من دیگه تایید کردن کاندیداهای شورای شهر که دست وزارت کشور بود نه شورای نگهبان یه مشت غضنفر آوردید تو شورای شهر با شعار تَکرار که این کارها رو بکنن حالا هم که از دستتون در رفته
یه شهردار نمیتونن انتخاب کنن یا یه آدم مفنگی میارن که دنبال تُرُبچه بازیه مثل آقای نجفی یا یکی از قاشقالن تپه پشت کوه های زاگرس میارن مثل افشانی که نمیدونه تهرون چندتا منطقه هست و منطقه دوازده ولش کنی نمیتونه منطقه سیزده رو پیدا کنه
دیگه رفقای ما میدونن ما زمان قالیباف از شهرداری اومدیم بیرون واصلا سبک مدیریت غیر جهادی و گرونش روهم نمیپسندیم اما بالاخره گرون یا ارزون این ابَر شهر تهرون رو یجوری اداره میکرد چهار تا پل و بلوار یه دوتا خط مترو بالاخره داشت کار انجام میشد ولی دوساله شهر تهرون رسما تعطیله پول از جیب مردم درمیارن حقوق کارمند میدهند
حالا در دور جدید که رفتن سراغ مهندس عباس خان آخوندی تئوریسین و جامعه شناس من نمیدونم قحطی اومده طاعون اومده یا چقدر عباس خان هزینه کرده
اما واقعا از این به بعد روشون میشه اصلاح طلبها صحبت شورای شهر رو بکنن اون از دور اول با اون فضاحت این هم از این دوره خجالت بکشید یه شهردار انتخاب کنید تو این دوسال باقی مونده دوزار برای مردم کار کنه
هر چند اصل گرفتاری از نفهمی خود مردمه که به این جماعت رای دادن و مردم بالاخره باید بفهمن به کی و به چی رای بدهند
#شهردار
#شهرداری #شورا #آخوندی #نجفی #قالیباف #بدبخت #انتخابات #تهران
Read more
... خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق ...
Media Removed
... خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق هری شده و هری هم اگه رفت دنیال تیلور یا ناراحت بود فقط از رو مهربونیش بود یه بار کلا از اول ویدیو تا اخرش فقط پسر رو ببینید. هری با کندالم رابطه تبلیغاتی داشت. ولی کجاش شبیه هیلور بوووود؟ هری با کندال ... ...
خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق هری شده و هری هم اگه رفت دنیال تیلور یا ناراحت بود فقط از رو مهربونیش بود 😒 یه بار کلا از اول ویدیو تا اخرش فقط پسر رو ببینید. هری با کندالم رابطه تبلیغاتی داشت. ولی کجاش شبیه هیلور بوووود؟ هری با کندال و کارا و نادین دوسته. تو تولدش هم هر سه شونو با هم دعوت کرد! ولی تیلور رو نه. در صورتی که تیلور و هری همش میگن ما دوستیم باهم. ولی نه هری تو دایره دوستی تیلور هست نه تیلور 😒 پس تیلور با کندال و کارا و نادین فرق داره. هری یه جور دیگه به تیلور نگاه "میکرده". و طبق موزیک ویدیو اون نگاه تنفر نبوده. خیلی جالبه لری شیپرا چون  این ویدیو به نفع لری هستو قبول دارن برای هیلوره ولی بقیه اهنگای رمانتیک تیلور که توش چیزای واضح تر از هیلور میگه رو نه!! اتفاقا ویدیو خیلی به اهنگ ربط داشت. اگه شما از قبل به اهنگ دقت میکردین خودتون میفهمیدین
"I can see the end as it begin"
"Nothing lasts forever"
"Someday when you leave me..."
از اولش میتونستم اخرش رو ببینم. هیچ چیز همیشگی نیست. یه روز وقتی ترکم میکنی... یعنی میدونسته این رابطه هم قرار نیست دووم بیاره. از اول تعیین شده بوده. ولی همه چی برنامه ریزی شده پیش نمیره چون این وسط یه حسی به وجود میاد. و همش به هری میگه اولین شرطم و اخرین درخواستم اینه هیچ وقت منو از یاد نبر. امیدوارم این خاطراتی که باهم داشتیم دنبالت بیان. این اهنگ حتی میتونسته قبل از بهم زدن هیلور هم نوشته شده باشه... حالا که داستان رو میدونین, ازتون میخوام یه بار دیگه هم به اهنگ بلنک اسپیس دقت کنین...
یه چیز دیگه م حواستون باشه ممکنه واقعا ویدیو راجبه هیلور و لری نباشه ها 😐 اخه پریمر اون فیلم خیلی بعد تر از فیلم برداری بوده...
ببخشید پست نمیزارم... حوصله بحث ندارم
اگه بزارم فلش بک میزارم
Read more
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت ...
Media Removed
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت بچه دار میشد ‎چقد خوشحال بودم ‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون ‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون ‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون ... .
‎قسمت پنجم خاطرات کودکی
،‎تابستونی که قرار بود برم سوم
‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم
‎مزدا داشت بچه دار میشد
‎چقد خوشحال بودم
‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون
‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون
‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون اضافه بشه
‎اما همینطور بود، چون من نه خاله دارم نه عمه، درضمن هیچ اعتقادی هم به روح ندارم!
عمو هامم سنشون بیشتر از پدرمه
‎خلاصه، رفتیم کلاس سوم دبستان
‎معلممون خانم احمدی بودن
‎کسی که از وقتی کلاس اول بودم دلم میخواست معلمم باشه یه روزی
‎ته کلاس بود نیمکتم
‎کنار سیاوش. سیاوش کوهگرد
‎اون سال از شروع کلاس ها من مبصر کلاس بودم
‎خانم احمدی واسه اینکه بچه ها مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، کلید کمد معلم رو میدادن به مبصر
‎اول وقت کلید رو میگرفتن و زنگ آخر کلید رو برمی گردوندن
‎رسیدیم به ۱۷ آبان، روز به دنیا اومدن مارال دختر داییم
‎از صبح اول وقت رفته بودیم با مامانم بیمارستان الزهرا تا کنار مزدا و خانومش باشیم
‎چقد خوشحال بودم
‎تو پوست خودم نمیگنجیدم
‎مارال به دنیا اومد و بردنش تو اون بخشی که بچه هایی که تازه به دنیا میومدن رو میذاشتن
‎تو اون چیزا هستا... که اسمشو یادم نمیاد، یه لامپ مهتابی هم توش داره
‎در اتاق هم بزرگ نوشته بودن ورود ممنوع
‎دیگه من و مزدا داشتیم کلافه میشدیم
‎میخواستیم ببینیمش، اما نمیذاشتن و میگفتن نه
‎یواشکی و آروووم رفتیم تو اون بخش
‎هیشکی نبود جز ۳۰ تا از این سفینه فضایی ها که لامپ مهتابی توشه
‎گیج شده بودیم حسابی، که دیدیم روشون اسم و فامیل و اینا رو نوشته
‎مارال رو پیداش کردیم و کلی نگاهش کردیم
‎مزدا خیلی خوشحال بود
‎بعد ۵ سال زندگی مشترک تازه بچه دار شده بود
‎در حد ۱۰ ثانیه گذشته بود که دیدیم یه خانوم پرستار پشت سرمون داره میخنده به این حالت نگاه کردن ما به مارال
‎خیلی محترمانه بیرونمون کرد!! با مزدا رفتیم خونه مادربزرگم نهار خوردیم که چشمم خورد به ساعت
‎۱۲:۴۵دقیقه بود
و من باید ساعت ۱۲:۳۰ میرفتم مدرسه
‎کلید کمد هم دست من
‎مزدا سریع منو رسوند مدرسه
‎یادش بخیر تا رفتم در کلاس، خانم احمدی تا اومد غر بزنه بهم
‎مزدا رو با یه جعبه شیرینی پشت سرم دید
‎تو جریان بود که دارم دختر دایی دار میشم
‎با کلی خجالت کلید رو دادم خانم احمدی و مشغول پخش کردن شیرینی ها شدم
‎اون روز اصلا نفهمیدم چطوری گذشت
‎شادترین آدم کره زمین بودم
‎کلی هم خوشحال بودم که با مارال تو یک ماه به دنیا اومدم
‎اون ۱۷ آبان و من ۲۷ آبان
‎ #مدرسه #خاطرات #دبستان #زندگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
. یک: بعضی مواقع واقعا حرصم میگیره ، حرص میخورم از اینکه ببین چه کوتوله هایی رو فرستادیم بالا تا بجای اینکه به عنوان نماینده به ما خدمت کنن ، سوارمون بشن و خودشون رو یه سر و گردن که هیچ اندازه برج میلاد از مردم بالاتر بدونن. جریان اخیر نماینده مجلس سراوان یکی از اون مواقع بود. درست از روز اول که کلیپ ... .
یک: بعضی مواقع واقعا حرصم میگیره ، حرص میخورم از اینکه ببین چه کوتوله هایی رو فرستادیم بالا تا بجای اینکه به عنوان نماینده به ما خدمت کنن ، سوارمون بشن و خودشون رو یه سر و گردن که هیچ اندازه برج میلاد از مردم بالاتر بدونن. جریان اخیر نماینده مجلس سراوان یکی از اون مواقع بود.
درست از روز اول که کلیپ اومد بیرون تا الان دارم حرص میخورم ، وقتی به این حجم از کوتوله های بی سوادِ بی ادبِ بی فرهنگ که اسم مسئول روشون گذاشتیم فکر میکنم حرصم میگیره.
دو: وقتی کلیپ مشاجره نماینده بی ادب رو دیدم با خودم گفتم اینبار دیگه کسی نمیتونه کار رو توجیه کنه و کار نماینده ساخته است.
گفتم حتما خود نماینده ها بخاطر حفظ آبروی مجلس هم که شده باهاش برخورد میکنن،هیئت نظارتی هست و بالاخره هر چند سال یه بار یه تکونی به خودش میده دیگه!!! گفتم حتی اگه بخاطر اون جریان مشاجره هم بهش گیر ندن حتما بخاطر اون توجیهات فجیعی که ارائه داد و یه مسئله ساده رو به اختلاف قومی_مذهبی تبدیل کرد،حتما باهاش برخورد میشه!!!
اما در کمال ناباوری مجلس در حمایت از جناب نماینده جلسه غیرعلنی برگزار کرد، وزیر رو احضار کرد و کم مونده بود استیضاحش کنن، جناب لاریجانی هم که مقصر اصلی رو فیلمبردار دونستن و دستور دادن پیگیری بشه و...
اینجای کار واقعا مبهوت شدم ، نمیشه اصلا چیزی گفت ، آدم میمونه چی بگه!! کدومش رو بگه!!!
فقط همین رو بگم نماینده ها اگه قرار همینجوری برخورد بکنن ، مشکلی نیست فقط اون واژه اسلامی رو از از سر در مجلس بردارن جاش سلطنتی ،طاغوتی چیزی بگذارن، دیگه به خودشون نماینده مردم نگن .
سه: همه اینا رو گفتم که به این برسم:
وسط این دعواها و بحث و جدل ها ۴ تا دانش آموز تو سیستان و بلوچستان سوختن که ۳ نفرشون جونشون رو از دست دادن.
دلیل آتش سوزی: بخاری نفتی قدیمی و فرسوده کلاس بوده...
خاک تو سر ما که سال ۱۳۹۷ ، چهل سال بعد از انقلاب مستضعفین هنوز تو یه جای ایران برای کلاس درس از بخاری نفتی استفاده میشه...
جای این بچه ها کجاست؟؟؟ مجلس واکنشی نشون داد اصلا؟؟؟ وزیر رو احضار کردن مجلس؟؟ احضار که نه اصلا باهاش یه تماس خشک و خالی گرفتن که ببینن چی شده؟!!! بعدها خواهند نوشت در یکی از غنی ترین کشورها ،در قرن بیست ویکم ۳ دانش آموز در اثر انفجار بخاری نفتی کشته شدن. این ننگه...
این جلسه های فوری غیر علنی و احضار وزیر چرا یک بار ، فقط یک بار بخاطر محرومیت سیستان برگزار نشد؟؟؟
چی بگم!!!
#مجلس #نماینده_مجلس #نماینده_مردم #آتش_سوزی #دانش_آموز #سیستان_بلوچستان #لاریجانی
Read more
. هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟ امروز هم از اون روزها بود. حالا نه ...
Media Removed
. هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟ امروز هم از اون روزها بود. حالا نه دقیقا همون روز ها؛ چون از طلوع #آفتاب شروع نشد و از ساعت یازده صبح شروع شد و چندین ساعت پس از ناپدید شدن #خورشید در افق تموم شد... ولی این چیزی از ارزشش کم نکرده! امروز از اون روزها بود که بعد از کلاس، حس ... .
هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟
امروز هم از اون روزها بود.
حالا نه دقیقا همون روز ها؛ چون از طلوع #آفتاب شروع نشد و از ساعت یازده صبح شروع شد و چندین ساعت پس از ناپدید شدن #خورشید در افق تموم شد... ولی این چیزی از ارزشش کم نکرده!
امروز از اون روزها بود که بعد از کلاس، حس دُور-دُور کردن بهت دست میده و پا میشین میرین #کتابفروشی مورد علاقه اتون ( با تمام احترامات و علاقه ای که نسبت به انتشاراتتون دارم، @jangalcom یه سوال واقعی داشتم... چرا توی مغازه هاتون هیچ خانمی کار نمیکنه؟ آیا این تبعیض جنسیتی نیست؟ یا دلیل خاصی داره این حرکت و سیاست؟) و یک ساعت و نیم میچرخید توش که وقتی میای ادای یکی از دوستانت رو دربیاری، فروشنده ببینتت و باهات چشم تو چشم بشه... این نکته رو هم بگم که تنها راه حل در این دقایق فقط اینکه به روی خودتون نیارید که اتفاقی افتاده و شما اون لحظه که دستهاتون توی هوا بوده، کسی شما رو دیده!
بعدش هم سوار اتوبوس میشی که ببینی توی #اصفهان خشک، #بارون حسابی داره میاد!
که حاصلش علاوه بر حاصل خیزی مراتع و مزارع، خرابی اتوبوس هم باشه! -چرا کسی که جزو اولین نفرهایی بود که سوار #اتوبوس میشه، جزو آخرین نفر ها باید باشه که پیاده میشه؟! -
و بعدش بری که یه نوع چایی امتحان کنی که هیچ وقت نخوردی، با فرض بر اینکه: یه فنجان چاییه دیگه! ولی اشتباه نکنید! چون یه پارچ #چایی برات میارن که با زور تموم میشه -چون، بیایم صادق باشیم... #خوشمزه بود. -
و بلاخره برمیگردی به آغوش گرم تختت که بنویسی که امروز چه گذشت. *وی صدای خود را پر از عشوه میکند*
تا درودی دیگر، بدرود! (اگه فکر میکنید که ماچ و بوس و از این چرت و پرت ها براتون میفرستم، صرفاً به دلیل اینکه تا ته خوندید، اشتباه میکنید!) (از من فاصله بگیرد! پوست من حساسه!!) (مرسی! اَه!) ( #سنجاب_حامله)
#خاطرات_یک_انسان_معمولی
Read more
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن ...
Media Removed
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!! هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!! کلیپ که تموم شد ،وقتی ... .
امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!!
هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!!
کلیپ که تموم شد ،وقتی به صورتم نگاه کرد و دیدخیلی جدی نگاهش میکنم خندش ماسید !!!
با خودم کلنجار رفتم نگم ولی نتونستم تحمل کنم و گفتم ، بگذریم بهش چیا گفتم و چطور توپیدم بهش ...
تنها دلیل اینکه این حرفها رو بهش زدم و اعتراض کردم این بود که ادعای هیئتی بودن و مذهب این آقا گوش عالمو کر میکنه ، کسی جرات نمیکنه جلوش اسم مولانا و حافظ و... بیاره شروع میکنه فحش دادن و لعن کردن که اینا فلانن ، سر در پروفایلش هم BUL نقش بسته و جرات داری یه ایراد بگیر ، یقه آدمو جر میده با داد و بیدادش ، اما حالا چی؟؟؟ کو اونهمه استدلالهای مثلا محکمت؟!، کو اون ادعا شیعه حیدر بودنت؟!، کو تاثیر برائت از دشمنان اهل بیت؟! الان که طرف داره حیدر و عباس (سلام الله علیهما) رو مسخره میکنه و تو نشستی داری میخندی و لذت میبری... حالا چه فرقی بین تو اون دشمن اهل بیت که بلند بلند لعنش میکنی هست؟!
از کل اون کلیپ این یادمه که اسم حیدر و عباس (علیهما السلام) که میومد طرف حالت چهره‌اش رو مسخره میکرد ، خیلی دلم سوخت!!!
اون کسی که تو مجلس آروم سینه میزنه ، یا اصلا سینه نمیزنه و یه گوشه ایستاده و به قول بچه هیئتی ها علمایی عزاداری میکنه مشکل نداره ، من مشکل دارم که ادعای هیئتی بودن دارم اما کلیپ صدا گذاری آهنگ رو مداح اهل بیت رو پخش میکنم... اون مداح موضوعیت و تقدس نداره ولی اون جلسه که احترام داره!!! یه مدت باب شده بود هر جا میرفتیم از این کلیپ ها پخش میکردن و هر هر میخندیدن، غیر مذهبی ها اینکار رو میکردن نمیسوختم ، از این میسوزم امثال من این حرکتها رو میکردن!!!
نکنیم آقا !!! حداقل خودمون احترام این مجالس رو نگهداریم !! لااقل خودمون بی احترامی نکنیم!!!
#اربعین #عزاداری #دابسمش #مداحی #سید_مجید_بنی_فاطمه #ابا_عبدلله
Read more
قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم ...
Media Removed
قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم رو برداشتم و شروع به نوشتن کردم.یک سالی است که توهمات خودم رو مینویسم و با اسم مستعار تو شبکات اجتمایی پخش میکنم.خودم هم باورم نمیشه . الان به معروفیت دکارت و البرت کامو رسیدم.حتی عکس هم برام انتخاب ... قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض
باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم رو برداشتم و شروع به نوشتن کردم.یک سالی است که توهمات خودم رو مینویسم و با اسم مستعار تو شبکات اجتمایی پخش میکنم.خودم هم باورم نمیشه . الان به معروفیت دکارت و البرت کامو رسیدم.حتی عکس هم برام انتخاب کردن.چهره ای مهربان و متفکر با ریش مرتب و چشمانی گیرا. خودم هم بعضی مواقع اون چهره رو تو آینه میبینم.
امروز تمام نوشته هام درباره مرگ شد.حتی یک لحظه هم نتونستم از فکر پیر زن بیرون بیام.انقدر تو فکر بودم که اومدن میا رو متوجه نشدم.انگار اون هم از مرگ پیرزن ناراحت بود.میا از کودکی با من بزرگ شد.اولین باری که پیرزن اونو تو یه سبد برای من آورد.حتی اندازه یه کف دست هم نبود.یه بچه گربه ناز،ولی الان حتی نمیتونم بلندش کنم.
بعد از این که غذای میا رو دادم،بیرون رفتم تا کمی قدم بزنم.
بودن یا نبودن همیشه مسئله این نبود.چگونه بودن و چگونه مردن مهمتر از بودن یا نبودن است.مرگ همیشه برای من یک جوک بوده.یک جوک تلخ که باید روزی چند بار اون رو برای خودت بازگو کنی. در حالی که آرام قدم میزنم به کارهایی که این چند سال انجام دادم فکر کردم.یک بار جوری به یک فیلسوف تاختم که مریدان سینه چاکش دستور قتل منو دادن.البته استادشان سالها پیش به دست مریدان استاد دیگری کشته شده بود.یک بار هم به تمام مردم دنیا بی خرد و نژاد پرست گفتم.اون متن رو به بیش از 10 زبان ترجمه کردم.دیگه احتیاج به گفتن نیست که چه واکنشی نشان دادند.حقیقت همیشه تلخ بوده. مثل روانی بودن من تلخ ولی این تلخی برایم قابل درک تر از زنده بودن است.نگاهم به در بسته پیرزن میفته.اینبار هیچ احساسی ندارم.انگار هیچکس تو اینجا زندگی نمی کرده.

#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، ...
Media Removed
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو ‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد ‎یادش بخیر ‎امتحانای خرداد هم رسید ‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو ‎خیلی ... .
‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی
‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم
‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو
‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد
‎یادش بخیر
‎امتحانای خرداد هم رسید
‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو
‎خیلی ها هم سال باهم تو یه مدرسه بودن یا همسایه بودن، یا نزدیک هم بودن
‎ولی من چون مسیر خونمون خیلی به بچه ها دور بود سعی میکردم جدی تر خداحافظی یا حرفای آخرمو با بچه ها بزنم
‎روز آخر امتحانا، روزی بود که واسه آخرین بار کسایی که ۵ سال باهاشون همکلاسی، هم مدرسه ای و حتی بقل دستی بودم رو میدیدم
‎بعد از سه چهار سال که با هیچکدوم از بچه ها ارتباطی نداشتم، یه روز سر کلاس یه سری عدد پشت سر هم اومد تو ذهنم که برام خیلی آشنا بود
‎سریع نوشتمش رو یه کاغذ و نگاش کردم
‎بعد چند روز که ذهنم درگیر اون عدد ها بود، یادم اومد که شماره تلفن خونه علیرضا ایناس. علیرضا جاهد
‎سریع زنگ زدم و یه حال و احوال پرسی ای کردیم
‎یکی دو سال بعد هم سه چهارتا تا از بچه هارو همزمان تو فیسبوک پیدا کردم
‎امین و علی گوهری که دوقلو بودن و امید استکی و نوید جهانبانی
‎امین و علی که تحویلمون نگرفتن
‎نوید هم روز افتتاحیه نمایشگاهم ، سال ۱۳۹۱ ، مرداد ماه اومد پیشم
‎هیچ فرقی نکرده بود این پسر، مثه همون روزا دبستانمون بود
‎خیلی خوشحال شدم که دیدمش
‎و اما امید
‎امید، امید، امید
‎یه روز زنگ زدم و قرار گذاشتیم که ببینیم همو
‎سال ۹۲ بود فکر کنم
‎با همون استایل همیشگی و مخصوص خودش، طرز حرف زدن ۱۰ سال بزرگ تر از خودش
‎یه صبح تا عصری با هم بودیمو گفتیم و خندیدیم
‎علیرضا هم که دقیقا ۵ سالی میشه قراره یه روز برنامه بچینیم و ببینیم همو
اینا تموم خاطرات من بود از دوره دبستانم
‎دلتنگ بچه های اون دورانم
‎دلم میخواد ببینمشون
‎اما ترجیح میدم تلاش نکنم که ببینمشون
‎آدما تو سال ها تغییر میکنن
‎دلم نمیخواد خدایی نکرده تصویری که از اون روزا دارم بهم بریزه
‎دلتنگ اون دورانم
‎اما هیچوقت نمیخوام برگردم به اون روزا
‎ممنونم که این همه وقت منو این پرت و پلاهامو تحمل کردین
‎هر خاطره ای که میذاشتم، لحظه به لحظه نگاه میکردم که ببینم چه کامنت هایی گذاشتین براش ‎خاطرات دوران راهنماییم شاید طولانی بشه
‎خیلی چیزا فرق کرد تو دوران راهنمایی
‎اگه دوس داشتین ، بگید تا یواش یواش شروع کنم به نوشتن و پیدا کردن عکس های بیشتر برای خاطرات ‎مرسی که هستین ❤ ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب_ادهمي
Read more
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی ...
Media Removed
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛ افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی ... .
• بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟

• وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛
افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی دارن، یه عامل اصلیِ معنوی. وقتی بهشون آگاه بشیم، با اصلاح اعمال و افکارمون میتونیم خودمونو درمان کنیم. توی عکس چهارم و پنجم که از همین کتابه، دور عامل بوی بد دهن و روش درمانش خط کشیدم.

• خودتون نظرهایی که در مورد حرف اون خانوم بود، بخونین. نمیگم درستن یا غلطن، نمیگم چیزایی که گفت، واقعاً توی #قرآن و #احادیث اومدن یا جعلی هستن، فقط میگم بخونیم و بهشون فکر کنیم. شاید آخرش شما هم مثل من به این نتیجه برسین که با کمی اغماض، هممون درست میگیم؛ هم آموزش‌های #اسلامی، هم کتابهای #معنوی امروزی #غربی، هم #دانش_روز ، همه و همه.

• شاید تک‌تک اینا درست باشن، یعنی واقعاً #شیطان توی دهن ما رفته باشه، #غیبت کرده باشیم، #افکار پوسیده داشته باشیم، #مسواک نزده باشیم، #معده مون خراب باشه، #لثه هامون مشکل داشته باشن، و ده‌ها عامل دیگه. مثل اون فیل که توی تاریکی بهش دست میزدن، و هر کی یه جور تجسمش میکرد؛ یکی به صورت بادبزن، یکی به صورت ستون، یکی هم یه لوله دراز و الی آخر.

• دقت کردین چقدر اعتقاداتمون تو مسیر زندگیمون تغییر میکنه؟! انگار ما اصلاً اون آدم چند سال پیش نیستیم! حالا ممکنه مؤمن‌تر شده باشیم، یا برعکس. یا حتی درجه اعتقامون همون مونده باشه و فقط نوع اعتقادمون فرق کرده باشه. پس به نظرم همین یه دلیل کافیه که به اعتقادات همدیگه احترام بذاریم، چون همه ما درست وسط مسیر هستیم و هر لحظه نسبت به لحظه بعدی ناقصیم!

• من که میگم همه اعتقادات قابل احترامن، ولی تا زمانی که حقوق انسانی دیگرانو نقض نکنن و مُخلِّ زندگی دیگران نباشن. نظر شما چیه دوستان؟ 🤔

• این چند سال اخیر بدجوری هممون به #اعتقادات_شخصی همدیگه گیر میدیم. شاید دلیلش دلزدگیمون از این همه فشار ایدئولوژیک باشه که هر روز داره بهمون وارد میشه.

• پذیرفتن اعتقادات دیگران، یکی از تمریناتیه که مدتهاست بهش مشغولم و اعتراف میکنم سخته، خیلی سخته، خیلی.

• ببخشید که این پست زیبایی بصری چندانی نداشت و خیلی روزنامه‌وار بود. 😅 فقط میخواستم هم‌فکری کنین که با همدیگه یه دید جدید نسبت به این قضایا پیدا کنیم. 😊 حیف که کپشن جا نداره، وگرنه دلم میخواست ده برابر این کپشن در موردش مینوشتم و نظر شما رو هم توش میگُنجوندم. 👌😊
۱۳۹۷/۰۹/۰۳
Read more
. + بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون ...
Media Removed
. + بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون شروع شده باشه، چون اگه اون رو شروع نکنم، اون یکی رو نمیرسم که انجام بدم! اگه اون یکی رو انجام ندم؛... -تق تق تق...! +قرار نبود الان بیای ها!! -واقعا؟ + آره... قبل از اینکه دوباره بپرسی، باید بگم که ... .
+ بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون شروع شده باشه، چون اگه اون رو شروع نکنم، اون یکی رو نمیرسم که انجام بدم! اگه اون یکی رو انجام ندم؛... -تق تق تق...!
+قرار نبود الان بیای ها!!
-واقعا؟ + آره... قبل از اینکه دوباره بپرسی، باید بگم که مطمئن ام! -هعی... کیه که قدر بدونه! باااشه! *و آهی سنگین میکشد و میرود... *
+داشتم میگفتم.. اینکه روزها هستند که شلوغ اند خیلی؟ درباره ی این روزها قرار نیست صحبت کنیم... متاسف ام!
درباره ی این میخواستم بگم که توی هر رشته ای، یه سری کلمات و اصطلاحات مخصوص اون رشته وجود داره -نه، فقط زبان تخصصی رو نمیگم!! - و افراد اون رشته، باید همیشه معنی این اصطلاحها رو بلد باشند و یادشون نره.
بحث این نیست که اونها یادشون میره یا نه... بحث اینکه، چه جوری، کسی که رشته اش نیست یادش میمونه..! بیاین یه ذره بازترش کنم که کمتر با اون حالت تعجب صفحه رو نگاه کنید!
یه مشت اصطلاح سیاسی و اجتماعی و اینها هست، درباره ی افکار و اندیشه و مکاتب.. بچه هایی که اینها مربوط رشته اشون هستند، هیچی! اونها باید بلد باشند و خب، طبیعتا زیاد هم میبینندش!
ولی بقیه اتون چه جوری حفظ میکنید!؟! -تق تق تق! +... یه دور همین مدلی اومده بودی تو. خلاقیت به خرج بده! -برم و دوباره بیام؟ +... من رو چی تصور کردی؟! -عههه... تو رو خودم... تصور کردم؟
+ و؟ - چرا من رو اون جوری نگاه میکنی خببب؟!؟ + چون برای چند صدمین دفعه است که حواس من رو داری پرت میکنی!! -این قضیه سامانه تغذیه، راستی... + واااقعا؟!؟ -خب، من چی کار کنم؟! بیان منفی بزنند خوبه؟ + ... ولی به برنامه نویسیش فکر کن!! - اِل اُه اِل!! + اگه یه همچنین سوتی ای ما بدیم یه روزی چی؟ -باز هم عبارت مقدسِ "اِل اُه اِل" را استشمام کرده و... من ترکت میکنم اون موقع. +والا... تا جایی که من میدونم، تو الان هم بری، چیز خاصی از من کم نمیشه! -از #پرنده بودنت کم میکنه!
+جلوی پرنده ی غلیظ شدنم رو میگیره حداقل!! -...
+ - هیچ کس قدر من رو اینجا نمیدونه!! +...
-باید ترکت کنم!! ما دیگه به هم نمیخوریم!! اگه من نبودم، قضیه ی ضربان قلب برنامه رو نمینوشتی!! و برنامه ات بی شخصیت میموند! + اِی وای.. - ^-^ قدرم رو دونستی آیا؟ + صبر کن ببینم، یه لحظه! برنامه رو چی کار کنیم؟ -هعیییی... (و این قصه، سری دراز دارد...!)
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span>و حالا بقیه ماجرا. <span class="emoji emoji1f60a"></span> به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) ...
Media Removed
. و حالا بقیه ماجرا. به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) دعا کردم و از کلیسا زدیم بیرون. انگار رو ابرها راه میرفتم، سبک شده بودم، هم نذرمو ادا کرده بودم، هم بیشتر از قبل به نیروی مصلحت کائنات ایمان آورده بودم، به این که کاری که باید انجام بشه، در بهترین ... .
◀و حالا بقیه ماجرا. 😊 به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) دعا کردم و از کلیسا زدیم بیرون. 😍 انگار رو ابرها راه میرفتم، سبک شده بودم، هم نذرمو ادا کرده بودم، هم بیشتر از قبل به نیروی مصلحت کائنات ایمان آورده بودم، به این که کاری که باید انجام بشه، در بهترین زمان و مکان خودش انجام خواهد شد. ✌
◀برگشتیم به محل اقامت گروه. شب که میخواستیم برگردیم تهران، جناب سرپرست گروه، @reza.hazraty دید که یه چیز گنده از دوچرخه‌ش (که من هنوزم اسمشو یاد نگرفتم) نیست! 😮 خیلی گشتیم ولی نبود. خودش یادش اومد که کنار کلیسا وقتی این قومبولی رو عوض میکرده، گذاشته کنار ماشین، و از اونجا به بعدو دیگه یادش نیست. 🤔 خواستیم برگردیم، دیدیم دیروقته، تازه شایدم اونجا نذاشته باشه، یا شایدم بُرده باشن. 🤔 یه فکری به ذهنم رسید! عکسی که از در کلیسا گرفته بودم، باز کردیم. اسم و شماره خادم کلیسا روش بود! ✌😬 توی سری قبل عکسا میتونین ببینین، منتها موقع آپلود توی اینستا کیفیتش اومده پایین. شانس آوردیم شماره‌ش از توی دوربین خوانا بود. ✌ بهش زنگ زدیم، رفت اونجا رو دید، نبود. گفت غروب شده، همه رفتن خونه‌هاشون. صبح بقیه روستا رو میگردم و خبر میدم. 😐 ما هم برگشتیم سمت تهران، چون هم دیروقت بود و فرداش بچه‌ها میخواستن برن سر کار، هم باید چهارصد کیلومتر میرفتیم و برمیگشتیم، هم اگر میرفتیم، شب بود و نمیتونستیم خوب بگردیم. 😐 اینم بگم این قومبولی همون موقع حدود یه تومن قیمتش بود، الآن که دیگه خدا میدونه چند شده. 😐😅
◀ توی راه برای #حضرت_مریم یه شمع نذر کردم که ایشالا قومبولی دوچرخه پیدا بشه. 😇 فردا صبحش خبر رسید که پیدا شده. ✌ هورا! 😂
◀من پیش خودم داشتم برنامه میچیدم که دوباره بریم #چناقچی، که من نذرمو بدم، ولی آقای حضرتی عزیز، یه دفعه و بلافاصله بعد از این برنامه و با دوچرخه‌ش سر از روسیه و #جام_جهانی درآورد! ⚽😂 جریان نذرو بهش گفتم، ایشون هم همون جا توی یکی از کلیساهای روسیه شمعو به نیابت از من روشن کرد. 🕯😇
◀ خلاصه این که شاید همیشه جریان زندگی اون جوری که ما میخوایم یا پیش‌بینی میکنیم، پیش نره، ولی امیدوارم همیشه به بهترین نحو پیش بره و همیشه برای هممون سرشار از خیر و شادی باشه. 😇✌
Read more
What is your favorite color combination ? <span class="emoji emoji1f49a"></span>🧡 بی شک ‌همتون این روزها زیاد با کلمه استایلیست برخورد ...
Media Removed
What is your favorite color combination ? 🧡 بی شک ‌همتون این روزها زیاد با کلمه استایلیست برخورد می کنین و ممکنه خیلیاتون ندونین که این تو دنیای مد یکی از مهمترین بخش هاست . این که شما خوشتیپ و یا خوش استایلی صرفا به این معنی نیست که شما یک استایلیست محسوب می شین ، چیزی که تو بیو ی خیلی از پیج های اینستگرام ... What is your favorite color combination ? 💚🧡
بی شک ‌همتون این روزها زیاد با کلمه استایلیست برخورد می کنین و ممکنه خیلیاتون ندونین که این تو دنیای مد یکی از مهمترین بخش هاست . این که شما خوشتیپ و یا خوش استایلی صرفا به این معنی نیست که شما یک استایلیست محسوب می شین ، چیزی که تو بیو ی خیلی از پیج های اینستگرام به وفور دیده می شه ، ولی لازمه گفت که شما ممکنه زیباترین ترکیب رنگی رو انتخاب کنین ، زیباترین و خاص ترین استایل ها رو داشته باشین حتی شاید صاحب بهترین سلیقه هم باشین اما شما نمی تونین یک استایلیست به حساب بیاین تا زمانی که درس این کار رو خونده باشین و به خیلی از چیزها تو این زمینه اشنا باشین . از استایلیست تو ایران خیلی در جاها حتی نامی هم برده نمی شه در صورتی که عضو اصلی عکاسی ها ، فیلمبرداری ها و فشن شو ها استایلیست ها هستن ،لازمه ی یک استایلیست که تو دنیای مد استایلینگ انجام می ده به این صورته : اشنایی با رنگ ها و ترکیب های رنگی ، سبک های هنری ( سبک های مد که از هنر و تاریخ هنر ریشه می گیرن ) اشنایی کامل با فرم بدن اشخاص ، اشنایی با شرایط اجتماعی ، موقیت شغلی ( اون فردی که قراره از طرف اون فرد استایل بشه ) و اشنایی با نوع لباس ها و طریقه ست کردن ایتم ها کنار هم ، اشنایی و تسلط داشتن کامل به ترند ها و این که تو دنیای مد و کشور هایی که مد از اونجا اغاز شده چی می گذره . این افراد تو مجله های مد ، استایلینگه فیلم ها ، استایلینگ برای عکاسی های تبلیغاتی نقش مهمی دارن . یک سری استایلیست دیگه هم وجود داره که کار اونها پرسونال استایلینگ هست که مخصوص یک شخص کار می کنن و اون فرد رو با در نظر گرفتن موقیت اجتماعی ، بودجه ای که داره و فرم بدنش استایل میکنن ، برای مثال بازیگر ها ، افراد مهم ، مدل ها و خواننده ها خصوصا برای مراسم مهم همه گی از یک استایلیست مشاوره می گیرن تا حتی ریز ترین نکته که ممکنه رنگ لاک اون فرد تو اون استایل باشه رو انتخاب کنن . مشاوره گرفتن از یک استایلیست بهتون کمک می کنه خرید مقرون به صرفه تری هم داشته باشین چون اون فرد می دونه که کمد یک خانم به چه ایتم هایی نیاز داره ، مثل ایتم هایی که می شه اون رو بارها با ایتم های متفاوت دیگه ای پوشید و تکراری به چشم نیاد ، نکته بعدی کاری که استایلیست می کنه اینه که طبق فرم بدن اون فرد برای اون لباس انتخاب می کنه ، برای مثال با یک سری کلک ها شما می تونین بعضی از ایرادات بدن رو بپوشونین و به طرز زیباتری فرم بدنتون رو نشون بدین .
Read more
. 🔆 ویژگی های ارکانا #Pudge 🔆 . <span class="emoji emoji1f530"></span>1- افکت آلتیمیت شما عوض میشه ! <span class="emoji emoji1f530"></span>2- اگر پشت سر هم درست هوک کنید بالای ...
Media Removed
. 🔆 ویژگی های ارکانا #Pudge 🔆 . 1- افکت آلتیمیت شما عوض میشه ! 2- اگر پشت سر هم درست هوک کنید بالای اسمتون عدد میزنه که شما هنوز هوکتون میس نخورده ! 3- نزدیک 100 ویس به هیروتون اضافه میشه ! 4- آیکون هیروتون توی مپ عوض میشه ! 5- آیکون اسپلاتون عوض میشه! 6- با خریداری پکش یک تانت و دوتا اموجی ... .
🔆 ویژگی های ارکانا #Pudge 🔆
.
🔰1- افکت آلتیمیت شما عوض میشه !
🔰2- اگر پشت سر هم درست هوک کنید بالای اسمتون عدد میزنه که شما هنوز هوکتون میس نخورده !
🔰3- نزدیک 100 ویس به هیروتون اضافه میشه !
🔰4- آیکون هیروتون توی مپ عوض میشه !
🔰5- آیکون اسپلاتون عوض میشه!
🔰6- با خریداری پکش یک تانت و دوتا اموجی هم به شما داده میشه !
.
.
🔸 پ.ن : برای باز کردن استایل دوم این ارکانا باید 12 بازی شما پاج باشید و جلوتون روبیک پیک کنن و اون بازی رو ببرین ، (دلیل این چلنج هم این که ، فینال انتخاب ارکانا توی #Ti7 ، این هیرو با هیرو #روبیک افتاد )
.
.
@Dota2baz ™
Read more
. . مسی : دیدن نیمار در رئال یک نا امیدی بزرگ و ترسناک است این یه ناامیدی بزرگه که نیمار رو توی رئال ...
Media Removed
. . مسی : دیدن نیمار در رئال یک نا امیدی بزرگ و ترسناک است این یه ناامیدی بزرگه که نیمار رو توی رئال ببینیم؛ چون نیمار برای ما و هواداران بارسلونا معنای خاصی داره، رفتنش به رئال، تیمشون رو به شدت قوی‌تر از الان می‌کنه و این باعث میشه اونا ترسناک بشن رئال مادرید از شخصیت بالایی در اروپا برخورداره، ... .
.
مسی : دیدن نیمار در رئال یک نا امیدی بزرگ و ترسناک است

این یه ناامیدی بزرگه که نیمار رو توی رئال ببینیم؛ چون نیمار برای ما و هواداران بارسلونا معنای خاصی داره، رفتنش به رئال، تیمشون رو به شدت قوی‌تر از الان می‌کنه و این باعث میشه اونا ترسناک بشن

رئال مادرید از شخصیت بالایی در اروپا برخورداره، اون‌ها یه ویژگی خاص دارن و اون هم اینه که حتی وقتی که خیلی خوب بازی نمی‌کنن هم می‌تونن برنده بشن؛ اما ما باید خیلی برتر از حریفمون باشیم تا بتونیم به پیروزی برسیم

من با رونالدو رقابتی ندارم ولی به موفقیت‌هاش تو رئال مادرید نگاه می‌کنم و انگیزه می‌گیرم، دوست دارم مثل رونالدو هر سال برنده‌ی چمپیونزلیگ بشم
.
#realmadrid #rma #rmafans #real_khakashani #halamadrid #neymar #messi #CR7 #cristiano #fcbarcelona #UCL #uefachampionsleague
.
.
#B
Read more
استوری امروز‌چقدر ریپلای داشت<span class="emoji emoji1f633"></span><span class="emoji emoji1f633"></span><span class="emoji emoji1f633"></span> برای همین تصمیم گرفتم راجع فروش و برندینگ و تاثیر نیروی انسانی ...
Media Removed
استوری امروز‌چقدر ریپلای داشت برای همین تصمیم گرفتم راجع فروش و برندینگ و تاثیر نیروی انسانی بر اون این مطلب رو بنویسم🏽 آیا میدونستید یکی از استراتژی های بلند مدت #بازاریابی بازاریابی داخلی هست؟ یعنی کل کارکنان یک شرکت و یا سازمان دخیل هستند در بازاریابی و فروش بیشتر و برند شدن اون شرکت! این ... استوری امروز‌چقدر ریپلای داشت😳😳😳
برای همین تصمیم گرفتم راجع فروش و برندینگ و تاثیر نیروی انسانی بر اون این مطلب رو بنویسم👇🏽
آیا میدونستید یکی از استراتژی های بلند مدت #بازاریابی
بازاریابی داخلی هست؟
یعنی کل کارکنان یک شرکت و یا سازمان دخیل هستند در بازاریابی و فروش بیشتر و برند شدن اون شرکت!
این که میگم کل یعنی چه کارکنانی که مستقیم با مشتری در ارتباطن چه کارکنانی که غیر مستقیم در ارتباطن !
اهمیت کارکنانی که مستقیما با مشتری در ارتباط هستند واضحه
اما شاید بگید اونهایی که در ارتباط نیستن چرا؟
ببینین وقتی یک نیرو مثلا مونتاژ یک وسیله رو انجام میده (یک نیروی ساده) داره برای رفع نیاز مشتری شما اون کاررو انجام میده پس دخیله در این قضیه اگر کارش رو فقط از روی هر چیزی جز دل دادن بکار انجام بده روی اون کالا تاثیرگذاره و رفته رفته میل و انگیزه ش مستهلک میشه و نتایج خوبی نداره!
حالا توو #بازاریابی_داخلی کارفرمایان مدام به دنبال آموزش و ارتقای سطح کارکنانشون هستند و سیستم حقوق و پاداش بر اساس قابلیت های نیرو دارن!
این نگاه بازاریابی معتقده که اگه همه ی کارکنان یک شرکت به چشم مشتریان ثابت نگاه بشه اونوقت میشه مشتریان خارجی رو هم به بهترین شکل بهشون خدمات داد!
وظیفه ی انجام بازاریابی داخلی بر عهده ی بخش #منابع_انسانی هست به دلیل وجود رابطه ی انگیزش با حق‌وق و پاداش و اندازه گیری عملکرد برای رسیدن به اهداف!

بر اساس تحقیقی که در بین شرکت‌های آمریکایی انجام‌شده است، 78% از مصرف‌کنندگان به دلیل دریافت خدمات مشتریان ضعیف و بی‌کیفیت از جریان یک معامله یا مبادله خارج‌شده‌اند. حتی اگر به خرید یک کالا یا خدمتی نیاز داشته‌اند، آن‌قدر به آن‌ها بی‌توجهی شده و یا با تأخیر به درخواست آن‌ها رسیدگی کرده‌اند که درنهایت تصمیم به تغییر تصمیم خود مبنی بر خرید آن محصول یا خدمات از آن شرکت گرفته‌اند

#سوال
شما در ایران در کدام سازمان بازاریابی داخلی دیدید؟
#علم #پيشرفت #ثروت #پول #قدرت #كار #مدير #كسب_و_كار #سازمان #شركت #برند #تبليغات #بازاريابى #فروش
#business #management #marketing #money #startup
#work #enterprise #entreprene
Read more
 #اموزشی #بیماری #گربه احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل شود مثل احتمال ...
Media Removed
#اموزشی #بیماری #گربه احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل شود مثل احتمال سقوط یک ایرباس از آسمان بر سر ما است برای اینکه من درگیر این بیماری بشم باید گربه ای هم باشه که درگیر این بیماری شده باشه! چه گربه هایی درگیر بیماری میشن؟ گربه ای که موش بخوره! اون هم موشی که درگیر توکسوپلاسموز ... #اموزشی
#بیماری
#گربه

احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل شود مثل احتمال سقوط یک ایرباس از آسمان بر سر ما است برای اینکه من درگیر این بیماری بشم باید گربه ای هم باشه که درگیر این بیماری شده باشه!
چه گربه هایی درگیر بیماری میشن؟ گربه ای که موش بخوره! اون هم موشی که درگیر توکسوپلاسموز باشه! یا گربه ای که گوشت خام آلوده به توکسوپلاسموز مصرف کنه ! تا حالا فهمیدیم که احتمال آلوده شدن یه گربه خانگی خیلی خیلی کمه ! حالا فرض کنیم که به دلیل سهل انگاری من، گربه خانگی من درگیر شد اونوقت احتمال بیمار شدن من چقدرہ ؟ گربه آلوده به توکسوپلاسموز در تمام طول عمر خود فقط به مدت یک هفته از طریق مدفوع، توکسوپلاسما را دفع می کند که اتفاقا" مدفوع آبکی و اسهالی ست! حالا اگه اين مدفوع آلوده به توکسوپلاسما را من حتی کيلو کيلو بخورم بازهم درگیر این بیماری نمی شم! چرا؟ چون این میکروارگانیسم برای اینکه قدرت آلوده کردن من رو پیدا کنه باید مدفوع به مدت 48 تا 72 ساعت در محیط بیرون بمونه و تغییراتی در توکسوپلاسما به وجود بیاد که قدرت ایجاد عفونت را پیدا کند !

حالا اگه من بیمار روانی باشم و برم به این مدفوع 72 ساعت پیش دست بزنم و بعد با همون دست آلوده غذا بخورم تازہ اینجوری توکسوپلاسما وارد بدن من میشه ! نه، عجله نکنید حتی در این شرایط هم من بیمار نمی شما!!!
چرا؟
چون من یک انسان بالغ هستم که سیستم ایمنی نرمالی دارم و سیستم ایمنی بدن من عفونت را به سرعت سرکوب می کند و اتفاقا" این اتفاق سبب خیر می شود چون به دلیل تولید انتی بادی در بدن من، من برای همیشه نسبت به این بیماری مقاوم خواهم شد! پس چه کسی بیمار میشه؟
اگه بعد از گذراندن مراحلی که گفته شد توکسوپلاسما در مدفوع قدرت عفونت را پیدا کند آنوقت من باید یک طفل معصوم زیر 5 سال یا پیرمرد 70-80 ساله باشم که سیستم ایمنی ضعیفی دارم، با یه ادمی هستم که دارم شیمی درمانی می کنم یا کورتون مصرف می کنم!
حالا متوجه شدید که چقدر احتمال آلودگی به توکسوپلاسموز پایینه ؟ در مورد اینکه گفته می شود توکسوپلاسموز موجب نازایی می شود من به عنوان کسی که در رشته ای کاملا" مرتبط با این بیماری درس می خوانم با اطمینان کامل و با دلیل و مدرک می گویم که این حرف مزخرفی بیش نیست. قضیه نازایی یک دروغ محض است!
#اموزشی
#بهشت_حیوانات
Read more
توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان ...
Media Removed
توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان یه معلم چکار می تونم بکنم که انگیزه ی شاگردهام نه تنها در طول ترمی که با من هستند بلکه در درازمدت از دست نره و نگهداری بشه؟ یادتونه یه بار بهتون گفتم عشق مراقبت می خواد؟ حقیقت اینه که انگیزه واسه تلاش ... توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان یه معلم چکار می تونم بکنم که انگیزه ی شاگردهام نه تنها در طول ترمی که با من هستند بلکه در درازمدت از دست نره و نگهداری بشه؟ یادتونه یه بار بهتون گفتم عشق مراقبت می خواد؟ حقیقت اینه که انگیزه واسه تلاش کردن هم مراقبت بیست و چهار ساعته می خواد. انگیزه یه وجه بیرونی داره که من به عنوان معلم می تونم نقشش رو ایفا کنم. می تونم به اندازه ی یه ترم پشتیبان باشم. اما نباید به وجه بیرونی اونقدرها اهمیت داد چون ممکنه یه روز باشه یه روز نباشه. باید برگردیم سر مسئولیت خودمون نسبت به خودمون. این چیزیه که باید جدی بگیریمش
.
یه هایلایت استوری توی وای انگلیش تیوب گذاشتم( روی کله ام توی عکس تگش می کنم) در مورد راهکارهای آدمها برای نگهداری از انگیزه توی مسیر آموختن
.
خودم هم یه چیزهایی بر اساس تجربه ی خودم نت برداری کردم امروز یه لایو می ذارم ازش حرف بزنیم. لایو رو بعدا صوتی می کنم می ذارم کانال .
یه چیز اجتماعی در مورد انگیزه هست که همه مون رو مسئول می کنه در موردش تلاش کنیم. اون هم اینه که اگه تو با انگیزه باشی احتمال اینکه من با انگیزه بشم خیلی بالاست. می خوام بهتون بگم انگیزه داشتن مسریه و محیطی که همه توش بی انگیزه باشن یه محیط سمیِ سمیه
.
#یلدانوشت
Read more
دمی:منظورم ابنه که میتونیم نگهشون داریم و وقتی یه اتفاقی افتاد و بهشون احتیاج پاشتیم ازشون استفاده ...
Media Removed
دمی:منظورم ابنه که میتونیم نگهشون داریم و وقتی یه اتفاقی افتاد و بهشون احتیاج پاشتیم ازشون استفاده میکنیم من:فکر خوبیه دو روز بعد: من یه لباس سفید با کروات مشکی و دامن مشکی و کفش های سفید پوشیده بودم رژ قرمزمو زدمو کیفمو برداشتم از پله ها رفتم پایین دخترا جلوی در دست به سینه وایساده بودن کارا:چه ... دمی:منظورم ابنه که میتونیم نگهشون داریم و وقتی یه اتفاقی افتاد و بهشون احتیاج پاشتیم ازشون استفاده میکنیم
من:فکر خوبیه
دو روز بعد:
من یه لباس سفید با کروات مشکی و دامن مشکی و کفش های سفید پوشیده بودم
رژ قرمزمو زدمو کیفمو برداشتم
از پله ها رفتم پایین
دخترا جلوی در دست به سینه وایساده بودن
کارا:چه عجب حاضر شدی!داریم میریم دادگاه عروسی که نمیریم
من دستامپ بالا بردمو گفتم:معذرت میخوام
سوار ماشین شدیم،مایلی ماشین رو روشن کرد
دمی:ادرس دادگاهو میدونین؟
کارول:اره،مایلی از وکیل پرسید
موبایلمو از توی کیفم در اوردم
یه اس ام ای داشتم
شمارش ناشناس بود
”دیر نکنین ،منتظرتونم😘”
من جوابشو دادم:شما؟
”تونی”
من:اوه این چقد پرروعه!
کارا:کیو میگی؟
من:تونی بهم اسم ام اس داده،اون الان توی دادگاه منتظرمونه!
دمی:چی؟!مکه نگفت دیگه باهامون کاری ندارن
مایلی:بیخیال دیگه رسیدیم،الان میفهمیم
پیاده شدیم و من تونی رو دیدم که به ماشینش تکیه داده بود
ما به سمتش رفتیم
تونی:خوش اومدین خانوما!
من:تو اینجا چیکار میکنی؟!
تونی:اوه!این چه طرز برخورده؟میخواستم ببینمتون
من:باشه حالا که دیدی،دیگه برو
تونی:توی ماشینم میشینم،چون میخوام قیافه ی اون عوضیا رو ببینم
اون سوار ماشینش شد و من به سمت در رفتیم
یه ماشین بزرگ جلوی در وایساد،وقتی در باز شد اون پنج تا اومدن بیرون
عجیبه که اینو میگم ولی دلم براشون سوخت،دیگه مثل قبل سرشونو با غرور بالا نگرفته بودن
کارول:بیاین بریم
ما رفتیم تو و وکیل رو اونجا دیدیم
باهاش سلام و احوال پرسی کردیم و اون گفت:شما باید همه چیز رو بگید،هرچیز‌ کوچیکی که اتفاق افتاده رو هم باید بگید،البته من هیچ شکی ندارم که توی این جلسه اول شما موفق میشین
من:منظورت چیه؟موفقیت؟
یه کسی اسم ما رو صدا زد
ما رفتیم تو و نشستیم
اون پنجتا جلوی قاضی نشستن
قاضی اومد تو و ما بلند شدیم،بعدش اون اشاره کرد که بشینیم
نمیدونم چرا ولی یکم استرس داشتم
قاضی از مایلی خواست که بلند بشه و دلیل شکابت کردنش رو بگه
مایلی:اونا از روز اول با من بدرفتاری کردن،اقای استایلز دوبار سعی کرد که به من تجاوز کنه،حتی بعضی وقتا قصد جونم رو هم میکرد،یه بار منو به دیوار چسبوند و گلومو فشار داد و من داشتم خفه میشدم،اون با این که میدونستن من بیماری قلبی دارم وقتی با ازار و اذیتش باعث شد بیماریم اوج بگیره بدون هیچ توجهی از کنارم گذشت
ما هممون میدونستیم که همه ی چیزایی که اون میگه واقعیت نداره،ولی مجبور بودیم اینا رو بگیم
Read more
چطوری میشه که میریم و پیج یه بلاگر سفر رو فالو میکنیم و بعد از اینکه زیاد سفر میره شاکی میشیم و همش ازش ...
Media Removed
چطوری میشه که میریم و پیج یه بلاگر سفر رو فالو میکنیم و بعد از اینکه زیاد سفر میره شاکی میشیم و همش ازش میپرسیم چطوری هزینه شو تامین میکنی؟ خسته نمیشی؟ از خوشی زیاده؟ از بیکاریه؟ . چطوری میشه که پیج یه فشن استایلیست رو فالو میکنیم و هی میگیم این که همش این مزون و اون ایونته! این که همش براش لباس میفرستن! ... چطوری میشه که میریم و پیج یه بلاگر سفر رو فالو میکنیم و بعد از اینکه زیاد سفر میره شاکی میشیم و همش ازش میپرسیم چطوری هزینه شو تامین میکنی؟ خسته نمیشی؟ از خوشی زیاده؟ از بیکاریه؟
.
چطوری میشه که پیج یه فشن استایلیست رو فالو میکنیم و هی میگیم این که همش این مزون و اون ایونته! این که همش براش لباس میفرستن! اینکه هر روز یه دست لباس تنشه!.. .
چطوری میشه پیج یه فود بلاگر رو فالو میکنیم و براش مینویسیم همش تو رستورانی! همش داری میگردی و میخوری! چاق نمیشی؟ نمیترکی؟!
.

چطوری میشه پیج یه خیر رو فالو میکنیم و بعد بهش تهمت دزدی و سو استفاده از پول مردم رو میزنیم؟
.

یا پیج‌ یه ورزشکار رو فالو میکنیم و از سبک زندگیش و برنامه ورزشیش انتقاد میکنیم؟
.
چطوری میشه پیج یه میک اپ ارتیست رو فالو میکنیم و بهش میگیم همش که جلو اینه ای! چقد چیز میز میمالی به خودت؟ خسته نمیشی از اینهمه ارایش کردن؟! .
.
چطوری میشه که اگه ما چیزیو کم و کسر داریم، هرکسی که اونو داره حقش نیست و لایق توهین میشه؟
.

چطوری میشه که با کسی دوست میشیم، از روز اول همونجوری که هست میبینیمش و بعد چند وقت سراسر ازش بابت چیزی که هست انتقاد میکنیم؟
.
چطوری میشه که با کسی ازدواج میکنیم و بعد شروع میکنیم به عوض کردنش؟ از لباس پوشیدنش بگیر تا راه رفتن و صحبت کردنش؟
.

چطوری میشه که ادمارو همونجوری که هستن با تموم خوبی و بدیاشون کنار هم نمیپذیریم و دوست داریم عوض شن و طبق نظرات ما و فکر ما و مشکلات ما زندگی کنن؟
.
چطوری میشه که زندگیو، آسون نمیگیریم، که هرچیزیو، هرکسی‌رو همونجوری که هست نمیپذیریم و به تفاوت یک میلیارد انسان ، افکار و سرنوشت احترام نمیذاریم؟
.

میدونین میخوام چی بگم؟ میخوام بگم ادما همه شون به اندازه هم قدرت تصمیم و اختیار و عقل دارن. اینکه هرکسی تصمیم گرفته چطور باشه، سود و ضررش برای خودشه و ما فقط میتونیم پذیریمش و یا در سکوت، ردش کنیم. اینکه بپذیریم و بخوایم اصلاحش کنیم، نه ممکنه، نه درسته!..
.
.
من دارم سعی میکنم هرکسی رو همونجوری که هست بپذیرم، حتی اگه دلخواه من نیستن و به این فکر کنم من قدرت تغییر ادمها رو ندارم و برای اینکه خودم خوشحالتر باشم، بهتره که راحت تر بپذیرمشون. همین🦋
شما چی؟
.
.
پ.ن: عکس منو یاریم، دم دمای غروب #فیلبند 🌄
Read more
<span class="emoji emoji1f449"></span> #خدای_من_همان_خدای_حیوانات_است <span class="emoji emoji1f448"></span> احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل ...
Media Removed
#خدای_من_همان_خدای_حیوانات_است احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل شود در حدود احتمال سقوط یک ایرباس از آسمان بر سر ما است برای اینکه من درگیر این بیماری بشم باید گربه ای هم باشه که درگیر این بیماری شده باشه! چه گربه هایی درگیر بیماری میشن؟ گربه ای که موش بخوره! اون ... 👉 #خدای_من_همان_خدای_حیوانات_است 👈
احتمال اینکه بیماری توکسوپلاسموز از یک گربه به شما منتقل شود در حدود احتمال سقوط یک ایرباس از آسمان بر سر ما است
برای اینکه من درگیر این بیماری بشم باید گربه ای هم باشه که درگیر این بیماری شده باشه!
چه گربه هایی درگیر بیماری میشن؟
گربه ای که موش بخوره!
اون هم موشی که درگیر توکسوپلاسموز باشه!
یا گربه ای که گوشت خام آلوده به توکسوپلاسموز مصرف کنه!
تا حالا فهمیدیم که احتمال آلوده شدن یه گربه خانگی خیلی خیلی کمه!
حالا فرض کنیم که به دلیل سهل انگاری من، گربه خانگی من درگیر شد اونوقت احتمال بیمار شدن من چقدره؟
گربه آلوده به توکسوپلاسموز در تمام طول عمر خود فقط به مدت یک هفته از طریق مدفوع، توکسوپلاسما را دفع می کند که اتفاقا" مدفوع آبکی و اسهالی ست!
حالا اگه این مدفوع آلوده به توکسوپلاسما را من حتی کیلو کیلو بخورم بازهم درگیر این بیماری نمی شم!
چرا؟
چون این میکروارگانیسم برای اینکه قدرت آلوده کردن من رو پیدا کنه باید مدفوع به مدت 48 تا 72 ساعت در محیط بیرون بمونه و تغییراتی در توکسوپلاسما به وجود بیاد که قدرت ایجاد عفونت را پیدا کنه!
حالا اگه من بیمار روانی باشم و برم به این مدفوع 72 ساعت پیش دست بزنم و بعد با همون دست آلوده غذا بخورم تازه اینجوری توکسوپلاسما وارد بدن من میشه!
نه، عجله نکنید حتی در این شرایط هم من بیمار نمی شم!!!
چرا؟
چون من یک انسان بالغ هستم که سیستم ایمنی نرمالی دارم و سیستم ایمنی بدن من عفونت را به سرعت سرکوب می کند و اتفاقا" این اتفاق سبب خیر می شود چون به دلیل تولید آنتی بادی در بدن من، من برای همیشه نسبت به این بیماری مقاوم خواهم شد!
پس چه کسی بیمار میشه؟
اگه بعد از گذراندن مراحلی که گفته شد توکسوپلاسما در مدفوع قدرت عفونت را پیدا کند آنوقت من باید یک طفل معصوم زیر 5 سال یا پیرمرد 70-80 ساله باشم که سیستم ایمنی ضعیفی دارم، با یه آدمی هستم که دارم شیمی درمانی می کنم یا کورتون مصرف می کنم!
در این صورت تازه شانس عفونت افزایش پیدا می کند!
حالا متوجه شدید که چقدر احتمال آلودگی به توکسوپلاسموز پایینه؟
در مورد اینکه گفته می شود توکسوپلاسموز موجب نازایی می شود من به عنوان کسی که در رشته ای کاملا" مرتبط با این بیماری درس می خوانم با اطمینان کامل و با دلیل و مدرک می گویم که این حرف مزخرفی بیش نیست.
.
پس قضیه نازایی یک دروغ محض است!
دوستانتان را تگ کنید #توکسوپلاسموز #toxoplasma #نازایی
Read more
اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات ...
Media Removed
اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات است.  چه عربی و چه فارسی آن. اگر کسی این قسمت را به صورت حرفه ای و دقیق مطالعه کند بیشترین نمره را در کنکور به دست می آورد. در خواندن آیات و روایات دانستن موارد زیر شایان توجه است: الف‌ . موضوع اصلی آیه ب. ... اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات است.  چه عربی و چه فارسی آن. اگر کسی این قسمت را به صورت حرفه ای و دقیق مطالعه کند بیشترین نمره را در کنکور به دست می آورد. در خواندن آیات و روایات دانستن موارد زیر شایان توجه است:

الف‌ . موضوع اصلی آیه

ب. این آیه اززبان چه کسی و یا چه کسانی است؟

ج. این آیه در باره چه کسی و یا چه کسانی است؟

د- این آیه خطاب به به چه کسی یا چه کسانی است؟

ه- ظرف تحقق آیه کدام است؟( قیامت،برزخ،دنیا)

و- کلمات کلیدی آیه کدام است؟

ز‌ با کدام آیه و حدیث و شعر دیگری ارتباط معنایی دارد؟

ح- دانستن ترجمه دقیق آیه

ط- آیاتی که در اندیشه و تحقیق آمده است.
لازم نیست آیات رو کلمه به کلمه حفظ باشید صرفا کلیدواژه هایی داشته باشید توی هر آیه که بهتون یادآوری کنه که چه آیه ای هست و موضوع و غیره چی هست البته یک سری آیات هستند که ظاهرشون خیلی شبیه بهم هست و فقط در یک نکته ی جزیی تفاوت دارن اون آیه ها رو هم سعی کنید معنی لغوی اون بخش جزئیی رو یادبگیرید تا هر وقت طراح خواست روش مانور بره شما راحت بتونید شکستش بدید!
در مورد متن درس هم همون طور که میدونید خیلی مهمه که هم حفظ باشید مطالب رو (البته حفظ بدون فهمیدن فایده ای نداره مباحث اسون هستند با کمی تفکر نیتونید مفهومی بخونید) و هم این که از همه مهم تر ارتباط آیات با متن رو پیدا کنید یعنی ببینید کدوم آیه مرتبط به کدوم بخش متن درس هستش. کتاب های کمک اموزشی زیادی هستند که این کار رو به صورت جالبی انجام دادن که میتونید ازشون استفاده کنید.
مطالب دیگه ای در مورد روش مطالعه دینی کنکور هست که توی سایتمونه این ها خلاصه ای از نکات مهن اون مقاله بود.

۲- متن درس:

اگر به دنبال نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور در قسمت متن درس هستید باید بدونید برای به دست آوردن درصدی مناسب از درس دین و زندگی حتمأ باید خط به خط کتاب را جوری بخوانید که تمام کلمات کلیدی، سرتیترها و …را حفظ حفظ باشید و بتوانید کتاب را در ذهن داشته باشید( یک نوع حافظه تصویری) مثلأ این سرتیتر است، این آیه است و بعد از آن چه جملاتی و چه کلماتی آمده است.
#کنکور #کنکوری #کنکور۹۷ #کنکور۹۷تجربی #کنکورتجربی #کنکورتجربی۹۷ #کنکور97 #کنکورتجربی97 #مشاور_کنکور #مشاوره_کنکور #مشاوره_کنکور_تجربی
Read more
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد ...
Media Removed
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ... ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ما باهم حرف میزنیم و درد دل میکنیم اما همدیگرو قضاوت نمیکنیم. ما میدونیم هر روزی که یکیمون به اون یکی احتیاج داشته باشه بی قید و شرط کنار همیم.
مریم اون رفیقیه که دیگه از یه جایی به بعد شده خواهر. شایدم نزدیکتر حتی. میتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و چرت و پرت بگم ولی خسته و بی حوصله نشم. میتونم همه غصه ها و خستگیهامو زحمتهامو ببرم براش بدون اینکه معذب بشم. میتونم بهش بگم داری میای خونمون سر راهت شیر و آرد بخر تا باهم کیک بپزیم. میتونم شب دفاع ارشدم ساعت دوازده و نیم شب پاشم برم خونش و مامان و باباش انگار که دختر خودشونم مثل همیشه با روی باز و لب خندون بهم خوشامد بگن. میتونم تو خوشحالیاش و موفقیتهاش به اندازه خوشحالیهای خودم شاد باشم و غم و غصه اش انگار که مال خودم باشه.
این روزا که خیلی دلم میخواست یه خواهر داشته باشم اون هست. با این که سرش خیلی شلوغه ولی باهم میشینیم و واسه جوجه کوچولو تابلو درست میکنیم. خودمونو چسب مالی و رنگ مالی میکنیم و اون نظرای خودشو زورچپون میکنه تو تابلوها چون خیلی زورگوه اما خوب همون قدم خوش سلیقه اس. بعدم تصمیم میگیریم که دکتر مهندس شدنو ول کنیم بزنیم تو کار سیسمونی. بعد عصر که میشه خسته و خوشحال شیرکاکائو میخوریم با کیکی که باهم پختیم. و آخر شب من خدا رو شکر میکنم که دوستی بهم داده که مهمترین چیزی که ازش یاد گرفتم بخشنده بودن بی قید و شرطه، بی قید و شرط...
خوشحالم که دارمت@maryamr87 پ ن: قراره بزنیم تو کار این تابلوهای گوگولی که تازه پریروز تمومشون کردیم 😊😊😊
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم ...
Media Removed
. یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم مشکل پیدا کرد، در حدی که مجبور شدیم در حالت استراحت مطلق نگهش داریم. فقط تصور کنین مامانی که عین فرفره توی خونه میچرخید، حالا چشماش پر از درد و غصه شده و ماه‌هاست دیگه صدای خنده‌هاش خونه رو پُر نمیکنه. ... .
◀ یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم مشکل پیدا کرد، در حدی که مجبور شدیم در حالت استراحت مطلق نگهش داریم. فقط تصور کنین مامانی که عین فرفره توی خونه میچرخید، حالا چشماش پر از درد و غصه شده و ماه‌هاست دیگه صدای خنده‌هاش خونه رو پُر نمیکنه. اونقدر نجیبه که حتی ناله هم نمیکنه. بدترش اینه که دکترا نه میتونستن عملش بکنن، نه میتونستن عملش نکنن. بدترین شرایط درد یه مادرو تصور کنین...
یکی از همین شبا که خیلی دلم به درد اومده بود، با گریه خوابیدم. خواب #حضرت_مریم رو دیدم. تمام خوابم پر از عشق و مهربونی شده بود. بهم گفت؛ یه شمع برای من توی کلیسا روشن کن، حال مامانت خوب میشه. 🕯
صبحش گیج و منگ بودم! این چه خوابی بود؟! با یه دنیا امید نذر شمعو از دلم رد کردم. از همون روز درد مامان کم‌کم آرومتر شد! ما که دیگه از مطب به مطب رفتن خسته شده بودیم، یهو به خودمون اومدیم دیدیم یه دکتر عالی انگار خودش پیدا شد و مامانو به حدی رسوند که بدون جراحی، بتونه از رختخواب بلند شه و زندگی عادیشو ادامه بده! و دیگه نگم که به سرعت چند روز چقدر زندگی غمگین ما از این رو به اون رو شد! ❤
◀ حالا نوبت من بود که به قولم عمل کنم! ولی نمیشد! یعنی هربار که رفتم کلیسا، یه داستانی پیش میومد که نمیتونستم نذرمو ادا کنم. یه بار تعمیرات داشتن، یه بار مراسم داشتن، یه بار شمع نداشتن و من کل مغازه‌های اون اطرافو گشتم ولی شمع پیدا نکردم، یه بار مریض شدم،... هر تعداد کلیسا که توی تهران و اصفهان میشد برم، رفتم، ولی نتونستم که نتونستم!
◀ دیگه کم‌کم دوستانم وارد ماجرا شدن، حتی با همراهی مامانم هم نتونستم! این کلیسا رفتن من داستان عجیبی شده بود برای خودش.
◀تا این که چند وقت پیش یه برنامه به سرپرستی @reza.hazraty عزیز رفتیم روستایی به اسم #چناقچی . من یه دفعه یه کلیسای نُقلی جلوی خودم دیدم، اونم توی روستایی که دیگه ساکنین مسیحی نداشت! در زدیم، باز نکردن! با خودم گفتم؛ بازم نشد. به شماره روی در زنگ زدیم، یه دختر کوچولو اومد، درو باز کرد، رفتم داخل، یه شمع برداشتم، روشنش کردم و تمام! 😍🕯 بعد از این همه سال، جایی که فکرش هم نمیکردم، به آسون‌ترین حالت ممکن نذرم به صاحبش ادا شد! ❤
◀اونجا بود که یاد این شعر #قیصر_امین_پور افتادم که میگه؛ گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود... انگار این همه سال جای شعله این شمع توی این کلیسای کوچیک توی یه روستای دورافتاده محفوظ بود تا یه روزی که من هیچ برنامه‌ای براش نداشتم، برم و روشنش کنم. ❤🕯😍
(ادامه دارد.)
Read more
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ ...
Media Removed
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود . شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی ... "" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو ""
.
.
.
.
بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود .
شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی نوشت یا صحبت کرد ، یه جا گفت و شاید جواب و سوال و تعریف یه غریبه تحملش اسون تر باشه .
تو یه رابطهٔ سه نفره ، تا شما توی اون رابطه نباشین نمیتونین درکش کنین . رابطهٔ دوس دختری دوس پسری فرق میکنه ، در نهایت ممکن با فحش و فحش کاری تموم شه یا ایگنور کردن اما تو رابطه‌ای که یه طرفش تاهل باشه به این سادگی‌ نمی‌شه حرف زد . هیچ وقت تو این مدل رابطه‌ها یه نفر مقصر نیست ، به نظر من هر کسی‌ به یه مقداری مقصره ، از شوهری که توجه نکرده ، از زنی‌ که چشمش دنبال چیز دیگه‌ای بوده یا حتا از نفر سومی‌ که نتونسته خودش رو بکشه بیرون.رابطه‌های این شکلی‌ اکثرا اون چیزی نیست که تو فیلم‌ها نشون میدن که یکی‌ به یکی‌ لبخند می‌زنه و داستان می‌شه (استثنا هست همیشه ) ، اکثر این رابطه و تو این یه مورد به خصوص ، از صحبت‌های عادی روز مره شروع شده ، حرف هایی که خیلی‌ عادی زده می‌شه ، معاشرت هایی که شاید پشتش حتا انگیزه جنسی‌ هم نبوده از ابتدا ، صرفا حس خوش حالی‌ معاشرت با کسی‌ که جنس فهمیدنش با بقیه فرق داره. تا اینکه یه زمانی‌ میرسه که میبینی‌ یه چیز ساده‌ای تبدیل شد به معضلی که حل کردنش واقعا مصیبته.
تو خیلی‌ از این رابطه‌ها هیچ کس ممکنه به تاهل یا تعهد اشاره هم نکنه حتا، نتونه ، بترسه ، یا هر چی‌ . اما یادمون باشه اون آدم‌ها هر چیزی با خودش فکر می‌کنن یا تصمیم میگیرن تو شرایط نرمال و عقلانی نیستن ، صرف اینکه نمیدونن تصمیم درست چیه ( یا حتا اینکه مثل خود من فکر می‌کنن باید تو لحظه زندگی‌ کنن ) ، اشتباه رو تکرار می‌کنن یا جائی سعی‌ می‌کنن درستش کنن که خیلی‌ دیر شده . این مطلب در تائید این امر نیست ، نبود و نخواهد هم بود، فقط اینکه قبل از اینکه کسی‌ رو با انگشت نشونه بگیریم فکر می‌کنم باید یک مقداری جای اون آدم‌ها هم فکر کنیم ، منم میدونم احمقانه است ، میدونم تو یه کپشن اینستاگرامی نمی‌شه در موردش صحبت کرد ، میدونم حتا شاید حرف زدن در موردش به جائی هم نرسه اما بالاخره یه جائی یقه آدم رو میگیره ، یه جا این اشتباه میاد و تو چشم آدم زًل می‌زنه و هیچ کاریش نمی‌شه کرد . قبل از اینکه جای آدم‌ها تصمیم بگیریم ، خودمون رو بذاریم جاشون .
.
.
.
.
پ. نون یکم : عکس و کپشن بیربط .
Read more
. من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. ...
Media Removed
. من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. این قضیه هم باعث شده بود که خیلی من رو با اون مقایسه کنن که به نظر من اونقدر تفاوت هم دیگه وجود نداشت. مثلا از خاطراتی که توی بچگی داره، میشه به قهرمانی روبوکاپ کشوری اشاره کرد. البته منم به نوبه‌ خودم ... .
من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. این قضیه هم باعث شده بود که خیلی من رو با اون مقایسه کنن که به نظر من اونقدر تفاوت هم دیگه وجود نداشت.

مثلا از خاطراتی که توی بچگی داره، میشه به قهرمانی روبوکاپ کشوری اشاره کرد. البته منم به نوبه‌ خودم از این قبیل افتخارها کم ندارم. یادمه جام رمضان چند سال پیش بود که توی محل برگزار شد. ما هم تیم دادیم و تا یک هشتم بالا اومدیم. درسته اون بازی رو هشت به یک باختیم ولی اون گلی که زده شد روی پاس خیلی دقیق من بود. با این حال می‌دونم که ورزش همیشه مظلوم واقع میشه و منطقیه که کار من به چشم نیاد.

یکم توی اوقات فراغت با هم فرق داشتیم. مثلا بچه که بودیم، اون کتاب می‌خوند و شطرنج بازی می‌کرد. من به جاش کارت بازی می‌کردم و کل پول هفتگی‌ام رو می‌دادم کارت فوتبالی می‌خریدم. که در این مورد هم به بقیه حق میدم که اون رو بلند کنن و وسط فرق سر من پیاده کنن.

بزرگ‌تر هم که شدیم، اون رفت سمت کشف روابط عرفانی با معیشت مردم و تحلیل نقاشی‌های سورئال سالوادور دالی، من هم رفتم سمت کشف روابط یک فست فود خوب با جای پارک مناسب و تحلیل سریال‌های ترکی توی استوری اینستاگرام. که به هر حال هر دو زمینه، ارزشمند و قابل احترامه. البته باز هم قبول دارم که کار اون بیشتر به چشم میاد.

همیشه بهم می‌گفتن که مثل اون باش که من با دو دقیقه فکر کردن منصرف می‌شدم. یعنی ترجیح میدم هر روز، اصلا هر شش ساعت اون رو توی سرم بزنن. ولی من به جای سالاد سزار بدون سس با فیله‌ پخته، همون دبل برگر با پنیر اضافه و نوشابه‌ خودم رو بخورم.
Read more
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا ...
Media Removed
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم ‎دلم نمیخواست بهارستان باشم ‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود ‎منم هیچوقت ... .
‎قسمت سیزدهم خاطرات
‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود
‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم
‎دلم نمیخواست بهارستان باشم
‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود
‎منم هیچوقت به طور جدی زندگی نکرده بودم اونجا
‎قبلش ، صبح میرفتم اصفهان مدرسه و ظهر برمیگشتم خونه
‎یا ظهر میرفتم مدرسه و عصر برمیگشتم خونه
‎زیاد با آدما دمخور نبودم
‎حس جالبی نسبت به این شهر جدید نداشتم
‎پدرم مخالفت کرد با این که اصفهان برم مدرسه
‎میگفت خسته میشی تو این مسیر و این حرفا
روزاي آخر ‎شهریور یه مدرسه تو بهارستان ثبت نامم کرد
‎مدرسه راهنمایی کاشانی
‎غیاث الدین جمشید کاشانی
‎عجیب غریب بدبین بودم نسبت به این مدرسه
‎چون مال اون فضا نبودم
‎نه این که بد باشه
‎من تا حالا تو این شرایط زندگی نکرده بودم
‎روز اول مهر شد و من رفتم مدرسه
‎صبح با مامانم رفتیم و وایسادم سر صف
‎با چهره همکلاسی ها و اسم دو سه تا معلم ها آشنا شدم روز اول
‎نمیشد قضاوت کرد
‎اما چون بدبین بودم به اون شرایط، حالم خیلی گرفته بود
‎ظهر رفتم خونه
‎کلید انداختم و رفتم تو سالن
‎که دیدم اسباب و وسایل خونه چیزیش نمونده
‎با تعجب به بابام گفتم چی شده پس؟
‎گفت مامانت رفت خونه خودش
‎کاملا مغزم هنگ کرده بود
‎تازه یادم اومد که بله...چند روز پیش با مامانم و داییم رفتیم یه خونه اجاره کردیم
‎دیگه نمیتونستیم همه با هم زندگی کنیم
‎کسی مقصر نبود
‎این دو نفر اصلا واسه زندگی باهم ساخته نشده بودن
‎دو تا اخلاق مختلف
‎دو تا فکر مختلف
‎دو تا زندگی مختلف
Read more
 #اگه_خوندی_تاتهش_بخون! نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه ! خییییلی خوبن ...
Media Removed
#اگه_خوندی_تاتهش_بخون! نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه ! خییییلی خوبن اینا!! واقعا چه دنیایی داره این موزیک و نوشتن و ... درسته که میگن گوشیا داره خیلی چیزای بدو میاره اما خیلی چیزای خوبو برای کسایی که خواستن داشته و داره و خواهد داشت. واقعا دنیای عجیبیه هم این ... #اگه_خوندی_تاتهش_بخون!

نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه !
خییییلی خوبن اینا!!
واقعا چه دنیایی داره این موزیک و نوشتن و ...
درسته که میگن گوشیا داره خیلی چیزای بدو میاره اما خیلی چیزای خوبو برای کسایی که خواستن داشته و داره و خواهد داشت.
واقعا دنیای عجیبیه
هم این دنیایی که توش زندگی میکنیم عجیب و شگفت انگیزه
و هم این دنیایی که خیلیا برای خودشون حالا نه عینا همینجوری اما تو همین حوالیش درست کردن برای خودشون شگفتی داره و عجیبه
چه کارایی که میشه با اینا کرد
بیاید همه به دنیامون خوب نگاه کنیم
The secret , The matrix
این دوتا فیلمو ببینید. _یکیش مستنده_
واقعا اگه اهلش باشید و بخواید دنیاتون عوض میشه
عجب دنیایی بشه اون دنیا که بخواد ساخته شه!
عادتا باعث میشن تغییر نداشته باشیم
اما بیاید عادتامونو ترک کنیم
بیاید فکرمونو بدون چاچوب بزاریمش
بزاریم فکرمون پرواااز کنه
اون فکری که بخواد پرواز کنه خیییلی قشنگ پرواز میکنه
چون میخواسته پرواز کنه اما نمیتونسته
نمیدونم چقدر تاثیر داره اما از یه بزرگی یاد گرفتم که حرفمو بزنم کاری که میخوامو انجام بدم بالاخره اونی که بخواد براش بشه میشه دیگه
خودشون که میخوان میدونن چیو میگم😉
واقعا عجب دنیاییه
با همه بدیاش عجب نیمه پری داره این لیوانش
اینم بگم
آقا به ما نوجوونا فرصت بدید
برای چی با ما ها بچگانه رفتار میکنید وقتی که میخواید رفتار بزرگانه داشته باشیم
عشق-رفاااقت-انسانیت
انسانم آرزوست!!!
یادتونم باشه فقط یبار زنده اید و زندگی میکنید
بقول همون بزرگ موفق و پولدار باشید
حداقل اینکه موفق باشید😂
هرکیم هر حرفی داشت بیاد دایرکتی جایی بزنه
واقعا دارم میگم خوشحال میشم اگه بیاد کسی
#نوجوون #زندگی
Read more
سلام خانومایی که دارید توی ایران زندگی مے کنید ☹️<span class="emoji emoji270b"></span> این عکسو ببینید <span class="emoji emoji1f446"></span>ولی تورو خدااااا نترسیداااا ...
Media Removed
سلام خانومایی که دارید توی ایران زندگی مے کنید ☹️ این عکسو ببینید ولی تورو خدااااا نترسیداااا ،راااحت و آسوده بخوابید و روزتونو با نوای آرامش بخشه پرنده هایی که روی درختای حیاط و کوچتون نوید امنیتو آسایشو رو میدن شروع کنید چون داداشاتون دارن ۳۰۰۰کیلومتر اونور تر جلوشون رو میگیرنکه ... سلام خانومایی که دارید توی ایران زندگی مے کنید ☹️✋
این عکسو ببینید 👆ولی تورو خدااااا نترسیداااا ،راااحت و آسوده بخوابید و روزتونو با نوای آرامش بخشه پرنده هایی که روی درختای حیاط و کوچتون نوید امنیتو آسایشو رو میدن شروع کنید 🙏🌹
چون داداشاتون دارن ۳۰۰۰کیلومتر اونور تر جلوشون رو میگیرن🔫👊✌که حتی لحظه ای چشمای ناپاکشون بهتون نخوره چه برسه بخواد دستشون بهتون برسه 😠

مگر اینکه از روی جنازه ماها رد بشن تا بتونن ب ایران برسن و شما بخواین همچین صحنه ها و لحظاتی😔 رو تجربه کنید.(عمرا😡) پس خیالتون آسوده و راحت باشه😊🌌 چون تا وقتی داداشاتون✌💪زنده ان نمیذارن که شما سختی بکشید.🌹 ما واسه تماااااام اقشار جامعه مون اونجا هستیم.✌
برای همه تون حتی برای اونیکه داره آزاد و خیـــــــــــــــــــــلی راحت تو خیابون با هر تیپی که دوست داره راه میره ...
حتی واسه اون هم اونجاییم و میجنگیم.
شاید اون خانوم هم احساس آرامش و راحتی و امنیت کرده که اینجوری تو جامعه میاد☺

پس اینو بدونید که داداشاتون😊💪 واسه این رفتن اونجا که علاوه بر دفاع از ❤حرم❤ که در اولویت بود اولویت بعدیمون بحث امنیت و آرامش شماها تو کشور بود🇮🇷🌹
به خدا هیییـــــــــــــــچ منتے هم به سرتون نداریم✋ ما صرفا وظیفمون رو انجام میدیم✌✊ فقط یه درخواست خیلی خیلی کوچیک ازتون داریم🙏🌹ولی اهمیتش خیییییییلی بزرگ و زیاده... درخواستمونم اینه که تو رو بخدا،تو رو به هر کسی که دوست دارین ،شما رو به هرکی و هر چی که مےپرستید هوای رهبرمون ❤سید علی خامنه ای❤ رو داشته باشید🙏🙏 تا وقتی که کشور ما ✌❤رهبری❤✌ مثل ایشون داره داداشای شما هم سینه سپرجلو وحشی ترین دشمنان در هر نقطه از دنیا که بخوان فکری راجب ایران بکنند و آزادی و امنیت مردم در خطر باشه جلوشون ایستادن✌👊💪 از طرف خادمین(رزمندگان) شما در کانال عباسیون .
Read more
‌ همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد ...
Media Removed
‌ همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد تا با چندرغاز حقوق معلمی زندگی خوبی برای پنج تا بچه‌ش فراهم کنه. مادرم هم که هرگز کم نذاشت. ‌ چطور می‌شه جواب این همه زحمت و تلاش رو داد؟ هیچ جور. شاید یک راهش این بود که وقتی پدرم رتبه‌ی کنکورم رو دید ...
همه‌تون می‌دونید که من در دنیا بیشتر از هر چیزی عاشق این دو آدم هستم. پدرم هر کاری از دستش براومد کرد تا با چندرغاز حقوق معلمی زندگی خوبی برای پنج تا بچه‌ش فراهم کنه. مادرم هم که هرگز کم نذاشت.

چطور می‌شه جواب این همه زحمت و تلاش رو داد؟ هیچ جور. شاید یک راهش این بود که وقتی پدرم رتبه‌ی کنکورم رو دید و بهم گفت «دبیری» رو انتخاب کن، می‌گفتم باشه و برای رقابت با بقیه‌ی کاندیداها تلاش می‌کردم. اگه انتخاب می‌شدم الان در شهر مریوان دبیر نقشه‌کشی بودم و رسالتم این بود که با هر ترفندی سعی کنم بچه‌های تخسی که از رشته‌ی ریاضی و تجربی (و البته خونه) فراری شدن رو توی محیط هنرستان نگه دارم.

ولی خوشبختانه تو گزینش دبیری رد شدم. یادمه برای مصاحبه لباس دوم بارسلونا (که اون روزها نارنجی جیغی بود) رو پوشیدم، با وجود اینکه پدر و مادر کلی اصرار کردن که با پیراهن و یقه‌ی بسته برم.

وقتی آقای گزینش توی اون اتاق خشک و سرد ازم پرسید حرکت چهارم رکعت سوم نماز مغرب چیه، با وجود اینکه می‌دونستم گفتم نمی‌دونم. و با وجود اینکه تا سال قبلش هم نماز جمعه می‌رفتم، ایده‌ای نداشتم اسم امام جمعه‌ی مریوان چی بود. راستش همون روزها هم که نماز جمعه می‌رفتم اسمش رو نمی‌دونستم. کلن جاهای دیگه‌ای سیر می‌کردم. تو راهِ نماز جمعه هم eminem گوش می‌دادم.

پدرم از شغل معلمی جوابی که می‌خواست رو گرفته بود. یک شغل مطمئن و بدون ریسک برای اداره کردن یک خانواده‌ی هفت نفره در یک شهر کوچیک. ولی... شاید متوجهِ این ماجرا نبود که چه دنیایی بیرونِ مریوان هست و چقدر ذهن من تشنه‌ی تجربه کردن اون‌هاست. از اون خونواده‌هاش هم نبودیم که بشینیم و از هم بپرسیم: «خب، رویای تو چیه؟ چی دوست داری؟ می‌خوای چیکاره بشی؟»

چی می‌خواستم بگم؟ وای همه‌ش کلمات به انگشت‌هام حمله می‌کنن و یه هیجان خاصی دارم. چون همین الان که دارم این‌ها رو می‌نویسم خاطراتی داره میاد و میره که خیلی وقته نیومده بودن بالا. خوشم میاد.

ولی جدی چی می‌خواستم بگم؟ آها. می‌خوام یه سوال ازتون بپرسم. شما هم همچین تجربه‌هایی داشتین؟‌ اینکه رویاهاتون با مسیری که پدر و مادر براتون انتخاب کردن همسو نباشه؟ چیکار کردین؟ همون مسیر رو رفتین یا مقابلش ایستادین؟ عواقبش چی بود؟‌ کلن چی می‌گی؟ چیکار می‌خوای بکنی؟ این زیر توی کامنت‌ها بنویس.



📷 @srwenikkhah
Read more
مدتی است دو روایت از دوست معماری خوانده من رو به فکر بحث آشنای فارسی و عربی و کار فرهنگستان در پالودن ...
Media Removed
مدتی است دو روایت از دوست معماری خوانده من رو به فکر بحث آشنای فارسی و عربی و کار فرهنگستان در پالودن زبان فارسی از زبانهای بیگانه انداخته است. اولی از همکار جوانی نقل کرد که کلمه ای مثل «استحاله» در جریان نگارش به گوشش زیادی دهن پرکن و ثقیل رسیده؛ دومی هم از کلمه «قاموس» به خاطر نازیبایی و صوت عربی اش ... مدتی است دو روایت از دوست معماری خوانده من رو به فکر بحث آشنای فارسی و عربی و کار فرهنگستان در پالودن زبان فارسی از زبانهای بیگانه انداخته است. اولی از همکار جوانی نقل کرد که کلمه ای مثل «استحاله» در جریان نگارش به گوشش زیادی دهن پرکن و ثقیل رسیده؛ دومی هم از کلمه «قاموس» به خاطر نازیبایی و صوت عربی اش ابراز انزجار می کرد. ظاهرا برخلاف ما حقوق خوانده ها (و اخیرا هم فهمیده ام فلسفه خوانده ها)، فارغ التحصیلان خیلی از رشته های جدید – که سابقه ای در هنگام رواج زبان علمی عمدتاً عربی نداشتند – چندان با لغات پرتکلف و پر طمطراق عربی میانه ای ندارند. یادم هم هست که خیلی ها وقتی دبیرستان بودیم، بی علاقگی و حتی نفرت شون رو به زبان عربی نشون می دادند.
تردیدی ندارم که این گرایش رایج ناشی از رقابت بین منطقه ای و تاریخی هویتی ما ایرانیان پارس زبان در برابر اعراب مهاجم بوده. با اینکه در این وطن دوستی و هویت جویی شریکم، اما نمی تونم از این میل به رها کردن کلمات فاخر و از بین رفتن ارزش ادبیات روح افزای سرشار از کلمات و مفاهیم متنوع غمگین نشوم.
زبانهای اروپایی امروز طراوت و انعطاف و دایره عظیم لغاتشون رو از اینجا می آرند که از دو یا بعضاً سه منبع زبانی تغذیه می شوند. انگلیسی متشکل از کلمات یونانی، لاتین و ژرمن/ساکسون است. فرانسوی عمدتاً از کلمات لاتین، یونانی، فرانسه میانه، و حتی عربی تشکیل شده است.
بهتر نیست ما فارسی زبانان هم عربی – این زبان قدرتمند و زایا – رو یک منبع تأمین کلمات و مفاهیم بدونیم؟ چرا برای طیف ها و درجات و حالات مختلف یک شئ یا مفهوم چند لغت گوناگون با ریشه های گوناگون نداشته باشیم؟ همه ما افکاری داریم و احساساتی که گاهی با کلمات متعارف و موجود نمی تونیم به زبونشون بیاریم. واقعاً کدام معادل فارسی برای آپدیت، یا پیتزا یا فراستریتدfrustrated بودن می شناسیم؟ چه کلمه ای بهتر از «استحاله» عربی معنی «استحاله» رو می رسونه؟! کدام کلمه جایگزینی برای «خانم» یا «آقای» ترکی داریم؟
درسته که از عربی خوشمون نمی آد چون ما رو یاد سلطه جویی و تمامیت خواهی فرهنگ عربی می اندازه.  ولی الان، در عصر جهانی شدن و اختلاط فرهنگ ها، چه جای این ترسه؟ زبانی که از کلمات دیگری بهره می گیره، اون رو در خودش جذب کرده و این داد و ستد هر دو رو غنی کرده. این که بتونیم از دایره عظیم لغات عربی استفاده کنیم، توان ما رو نشون می ده، نه ضعف ما رو. و نگران این هم نباشیم که با اعراب اشتباه گرفته بشیم! از تجربه شخصی می گم، هیچ عرب زبانی هرگز نتونسته واژگان عربی در مکالمه فارسی رو تشخیص بده!☺ #عربی #زبان
Read more
. همکاری جی جی و اوج و شوکه شدن جامعه ی رپ فارس ‌ دو سه روز پیش بود که ترک ریمیکس جمع کن از اوج منتشر شد. ...
Media Removed
. همکاری جی جی و اوج و شوکه شدن جامعه ی رپ فارس ‌ دو سه روز پیش بود که ترک ریمیکس جمع کن از اوج منتشر شد. ریمیکسی که بر روی بیت جی جی، دشمن دیرینه ی اوج و برادرش پیشرو خونده شده بود. بیتی که جی جی روش یه ترک گنگ خوند و اوجی که روی اون حرف های زیرزمینی تر زد و جالبی این قضیه اون جایی دو چندان شد که هم اوج و هم جی جی ... .
همکاری جی جی و اوج و شوکه شدن جامعه ی رپ فارس

دو سه روز پیش بود که ترک ریمیکس جمع کن از اوج منتشر شد. ریمیکسی که بر روی بیت جی جی، دشمن دیرینه ی اوج و برادرش پیشرو خونده شده بود. بیتی که جی جی روش یه ترک گنگ خوند و اوجی که روی اون حرف های زیرزمینی تر زد و جالبی این قضیه اون جایی دو چندان شد که هم اوج و هم جی جی این ترک رو داخل پیج هاشون شیر کردن و اسم همدیگه رو تگ کردن.

همونطور که میدونید جی جی و اوج یکی از بد ترین و دشمنانه ترین بیف (کل کل) های رپ فارسی رو داشتن. جی جی که ترک منصفانه رو بعد از دیس های پیشرو منتشر کرد و اوجی که در جواب اون ترک خانم جی جی رو منتشر کرد و این دو شدید ترین دیس هارو به هم دادن...

در حالی که حرکت دو جانبه ی این دو نفر انتقاد های زیادی رو موجب شد. اما بیاین یه ذره بیشتر به این موضوع دقت کنیم.
الان داریم دوره ای از رپ فارس رو طی میکنیم که علی رغم تمام مشکلات جانبی یکی از مشکلات بزرگ رپ فارس نبود اتحاد و همکاری رپر ها هست...

یکم بیشتر به حوادث که نگاه کنیم متوجه این میشیم که در یکی از آخرین کنسرت های جی جی سامان #ویلسون حاضر شد. دو نفری که دلیل از هم پاشیده شدن زد بازی رو به همدیگه ربط میدن و دشمنی ای بینشون پدید اومده بود و حتی دیس هم کردن همدیگه رو.
و این اتفاقات روزنه امیدی رو به ما نشون میده.

این که جی جی و دیگر رپر های بزرگ و پر طرفدارمون تصمیم به اتحاد با هم دیگه رو دارن یه اتفاق خیلی خوبه. و به جای انتقاد الکی و گفتن این که جی جی رو چه به پیشرو یا بالعکس و امثال دیگر این مقایسه ها به در هم آمیخته شدن سبک های مختلف رپ فارس و بهتر شدن فضای اون فکر کنیم.
__
#bth_jj #bth_owj #bth_wilson
Read more
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه ...
Media Removed
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد. یک الگوی ...
حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد.
یک الگوی مردانگی قراردادی وجود داره که پسرها از سنین کم تلاش می‌کنن (و تلاش داده می‌شن) که تو اونا جا بشن. این الگو چند شاخصه داره: در کنترل بودن، رقابت کردن، قوی بودن، غلبه بر احساسات، توانمندی مالی، تکیه‌گاه بودن، و البته پوشیدن لباس‌ها و بازی کردن با اساب‌بازی‌ها و انجام ورزش‌ها و تفریحاتی که "به اندازه‌ی کافی" مردانه باشن.
یک مسئله‌ی دیگه هم هست که خیلی مهمه و اون اینه که اگر دختری رفتارهای مردانه داشته باشه، به خاطر پیش‌فرضِ پنهانِ برتر بودن جنس ذکور، تشویق می‌شه. اما وای به روزی که پسر بیچاره‌ای رفتاری دخترانه نشون بده. باز هم به خاطر پیش فرض پنهانِ پست‌تر بودن جنس مونث، مایه‌ی شرمساری عالم و آدم می‌شه.
بنابراین شما وقتی مرد هستید در تله‌ای هستید که یا باید خصوصیاتی که جامعه برای "مرد واقعی" تعریف کرده رو نشون بدید، یا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نخواهید بود. موقعیت زنان در اینطور مواقع بهتره: اگر در الگوی رایج زنانگی جا نشن، خودشون رو به سمت الگوی مردانه سوق می‌دن و این در نظر دیگران بد به نظر نمی‌رسه.
یک "مرد واقعی" نمی‌رقصه، آرایش نمی‌کنه، صورتی و گل‌گلی نمی‌پوشه، پولداره، قوی و تکیه‌گاهه، سختی می‌کشه و صداش در نمیاد، گریه نمی‌کنه، احساسات نشون نمی‌ده، دائما خودش رو فدای اقتصاد خانواده می‌کنه، و خلاصه خیلی انسان محدود و گناه‌داریه. فکر کنید عزیزی فوت کرده و شما گریه‌تون میاد اما نمی‌تونید گریه کنید چون جنسیت‌تون می‌ره زیر سوال، رنگ لباس، برداشتن ابرو، استفاده از مواد آرایشی، تنگی شلوار، همه و همه می‌تونه هویت جنسی شما رو مورد حمله قرار بده و باعث قضاوت اطرافیان بشه. به نظر من تصورش هم ترسناک و خفه کننده‌ست.
توصیه‌م اینه که اگر مرد هستید این چهارچوب‌ها رو بشکنید و برای نظر و قضاوت اطرافیان پشیزی ارزش قائل نشید، و اگر زن هستید، هوای مردهای اطراف رو داشته باشید که بتونن خودشون باشن.
این تصمیمیه که من و سما قبل از ازدواج راجع بهش با هم حرف زدیم که قرار نیست سما نقش مردانه‌ی رایج رو بپذیره و من نقش زنانه‌ی رایج رو. مثل دو تا انسان که با هم زندگی می‌کنن، سعی کنیم با هم برابر رفتار کنیم. محبت، مشورت و اعتماد می‌تونه ما رو تو مسیر یادگیری و توزیع عادلانه‌ی نقش‌هامون کمک کنه.
Read more
@mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این ...
Media Removed
@mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این پست خانم‌ها بودن؟ و این من رو به فکر فرو برد. از اونجایی که چند وقتیه رفتم سراغ دنیای «روان» سعی می‌کنم به هر چیزی که باهاش مواجه می‌شم از دریچه روان هم نگاه کنم. ما تو فرهنگی بزرگ شدیم که احساس داشتن ... @mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این پست خانم‌ها بودن؟ و این من رو به فکر فرو برد. از اونجایی که چند وقتیه رفتم سراغ دنیای «روان» سعی می‌کنم به هر چیزی که باهاش مواجه می‌شم از دریچه روان هم نگاه کنم.

ما تو فرهنگی بزرگ شدیم که احساس داشتن توش به معنی قوی نبودن و درواقع ضعیف بودنه. پس احتمالا خیلی‌هامون کودکی رو تو خانواده‌هایی گذروندیم که به خاطر احساس داشتن (ضعیف بودن) ما رو تحقیر کردن. این تحقیر شاید خیلی غیرمستقیم و زیرپوستی بوده و حتی زبون نرم و مهربونی داشته؛ یه جوری که به راحتی نتونیم تشخیصش بدیم. مثلا «مرد که گریه نمی‌کنه!» یا «چیزی نشده که. این که گریه نداره.» مثلا اسباب‌بازی مورد علاقه‌ام افتاده شکسته بهم می‌گن: «عب نداره، این که ناراحتی نداره. یه اسباب‌بازی بود دیگه. یکی دیگه می‌خریم. چرا گریه می‌کنی؟» این پیام‌ها ظاهرا معنی بدی نداره و داره سعی می‌کنه حال ما رو خوب کنه. اما بچه‌ای که اسباب‌بازی عزیزش رو از دست داده طبیعتا باید چه حالی داشته باشه؟ باید غمگین باشه! و وقتی ما هی می‌گیم بابا عب نداره، گریه نکن، ناراحت نباش داریم یه کاری می‌کنیم بچه اون غم رو هی سرکوب کنه. یه جایی می‌رسه می‌شه بیست و چند سالش و اون غم انقدر سرکوب شده که دیگه اصلا نمی‌تونیم احساسش کنیم. یه احساس دیگه رو می‌ذاریم به جاش. یا کلا هیچ احساسی نشون نمی‌دیم که «قوی» باشیم.

همین اتفاق درمورد بقیه احساسات هم میفته. مثلا خشم. خشم یه احساس اصیله و باید تجربه بشه اما چی می‌شنویم؟ «صداتو بیار پایین»، «بچه خوب که داد نمی‌زنه.»، «بچه که از دست بزرگترش عصبانی نمی‌شه»، «بچه باید به بزرگترش احترام بذاره»، «تو بیخود کردی (بیشتر وقت‌ها البته می‌گن گه خوردی) عصبانی شدی» و خیلی چیزای دیگه شبیه این که مطمئنم تجربه کردیم.

اگه بخوایم دونه دونه احساساتی که سرکوب شدن و جملاتی که شنیدیم بنویسیم خیلی طولانی می‌شه پست اما می‌دونم که خودتون می‌دونین و همین الان مثال‌هایی تو ذهنتون اومده.
خلاصه؛ حالا ما آدم بزرگای قوی و خفن بعضی از احساسات رو نداریم، یا نمی‌تونیم بروزشون بدیم، یا یه چیز دیگه جاش گذاشتیم مثلا وقتی باید عصبانی باشیم می‌زنیم تو شوخی خنده و مسخره بازی!

شما معمولا چه احساسی رو سرکوب می‌کنین؟ فکر می‌کنین دلیلش‌ چی باشه؟
-
پ.ن: من می‌خواستم چند خط بنویسم، کتاب نوشتم. همه‌ش تو یه پست جا نمی‌شه بنابراین قسمت دومش رو تو پست بعدی می‌نویسم برین اونجا بخونین.
Read more
. ۱۸ ساله که هستی انگار تمام دنیا و روزهای آینده برای توئه. وارد دانشگاه میشی، کلی کار برای انجام دادن، وقت برای تلف کردن،‌پرسه زدن، فرصت برای معاشرت و بی‌نهایت موقعیت دیگه جلوی روته. اون جوونی هستی که آینده توی مشتته. فکر میکنی هیچ وقت شکست نمیخوری. به آینده‌ی باشکوهی فکر میکنی که قراره بسازیش. ... .
۱۸ ساله که هستی انگار تمام دنیا و روزهای آینده برای توئه. وارد دانشگاه میشی، کلی کار برای انجام دادن، وقت برای تلف کردن،‌پرسه زدن، فرصت برای معاشرت و بی‌نهایت موقعیت دیگه جلوی روته. اون جوونی هستی که آینده توی مشتته. فکر میکنی هیچ وقت شکست نمیخوری. به آینده‌ی باشکوهی فکر میکنی که قراره بسازیش. روزهایی که انگار هیچ وقت تموم نمیشن. که تا ابد قراره دنیا اینجوری بچرخه.
به ۲۵ سالگی که نزدیک میشی، دیگه اونقدر روز و زمان و رویا،‌ پیش رو نداری. بخشیش پشت سرته. بخشیش خاطراتته. که توش اتفاقا شکست هم هست.
تو ۱۸ سالگی میگی وقتی بزرگ شدم فلان کار رو میکنم. فلان آدم میشم. وقتی ۲۵ سالت میشه نگاه میکنی و میبینی نشده/نشدی و این واقعیت که دیگه از این به بعد هم قرار نیست بشه/بشی. با دوستات میشینی و میگی سالِ ۹۲ که ما وارد دانشگاه شدیم.... و سال ۹۲ انقدر دوره که دیگه نمیگی "پارسال". ۹۲ انگار میشه ۴۲!
تو با آدم‌های دور اون میز تاریخ داری.
اونقدری که باهاشون خاطره داری، آینده‌ای نداری.
به آدم‌هایی که اینجوری محکم هم رو بغل میکنن نگاه میکنم. دفعه‌ی بعد که همدیگه رو ببینن، همینقدر بک‌گراند و احساس دارن یا فقط مربوط به گذشته‌ی هم هستن؟
بچه‌ها در حال نگاه کردن به عکس‌های گرفته شده در این ۵ سال.
Read more
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار ...
Media Removed
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا ... .
توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا نشدنش از قدرتی بالاتر از توان ماست. میخوام بگم بُعدِ اول قضیه یه جور هوشیاری و آگاهی از حضور خداست و اینکه همه چیز در این کائنات کبیر دست به دست هم داده و این دنیای اطراف من و مخصوص به خودم به وجود اومده. با چیزی که پیش میاد نمیجنگم با چیزی که برخلاف میل من هست دعوا نمیکنم. نمیگم چرا ماشینم پنچر شد. نمیگم چرا به این مترو نرسیدم. همه چیز در بهترین شکل ممکن در حال طراحی هست و من درون این جریان حرکت میکنم و همون لحظه رو باور میکنم
.
باور به لحظات!‌ چه جمله قشنگی شد و خودم هم از خوندنش لذت بردم. باور دارم که باید دیر وارد اتوبان همت بشم، باور دارم که باید به قطار بعدی برسم، شاید قراره درون اون قطار چیزی یاد بگیرم یا کسی رو ببینم، شاید هزار تومن از روزی یه بنده دیگه‌ای در دست من بوده که باید راس یه ساعتی به اون مقصد برسم، یعنی لحظه که داره پیش میره باید اینطوری پیش بره چون من خودم رو عضو این جهان میدونم. اینجا به بُعدِ دوم رسیدم: هوشمندی جهان
.
من نظام هستی رو باور کردم اما جهان چی؟ اون هم هوشمنده. چه هوشمندیِ باعظمتی زيباتر از نظم خسوف اوایل همین ماه آگوست. جهانی که تمام اتفاق هاش بهم ربط داره و ناظر بر همه این اتفاقات خداوند یکتاست. این جهان هم آگاهه و میدونه من چی میخوام و باز زمین و آسمون بهم گره میخوره تا من رو به سمت چیزی که میخوام ببره یا اگر خواست خدا در این قضیه نیست من رو از اون جهت دور کنه. مثالِ برخورد آدم ها كه سال‌هاست برای من معنادار شده اما جدیدا برخورد با پادکست رو هم اتفاقی نمیدونم و مطمئنم باید اون مبحث رو گوش میکردم که در زندگی من قرار گرفته. حتی وقتی رساله می‌نویسم با تمام سلول های وجودم و انگشتانم که تایپ میکنه باور دارم من باید در این جهت حرکت میکردم که الان اینجام و میدونم آینده هم به همین رساله گره میخوره و پیش میره
Read more
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ...
Media Removed
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕 . . . یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!! . واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع ... .
And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕
.
.
.
یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!!
.
واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع غرایب هستش!
.
.
دارم فکر میکنم چطوره که دما اینجا تا ۵۰ درجه می رسه ولی ما قمیا همچنان راس ساعت دو و نیم تا دو ساعت برق هامون قطع میشه. اونم دقیقا تو بحبوحه ی #گرما‌!
.
در ادامه فکر کردن هام دارم بیسِجه میکنم این خودش نوعی #بیوتروریسم هستش دوستان! منتهی ما ها #قوی شدیم دیگه رو ما جواب نمیده وگرنه اگه اندکی #اروپا‌یی بیاد #قم فی الفور جان به جان آفرین تسلیم میکنه و هوالباقی میشه! دوستان کشور #عراق هم که اینجا ویلای #شمال آتن شون تو #یونان محسوب میشه!
.
.
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﻣﻰ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﻓﻬﻤﻴﺪﻳﺪ .(81)
.
.
یادم نمیره سیزده به در برفی بارید و ملت رو به تو(!) کرد! :)
به یاد تنفس تو اون هوا و هجوم هوای سرد و پاک روستا تو ریه ها! 💙
.
.
یه امتیازی که #تابستون برای من داره رفتن به روستاست. اینکه بدون دغدغه اونجا می مونم بهم نشاط میده.
.
روز تولد هر کس بهترین روز زندگیشه! البته شاید نه برای همه.. برای ما که روز فوق العاده ای بود. الهی شکر!
۱۸ سالگی سن جالب و مهیجیه! دستت رو برای انجام خیلی کار ها باز میذاره. از جمله انتقال خون.
.
بهترین اون تبریک هایی هستش که وقتی دریافت میکنی دلت گرم میشه!
.
ان شاء الله که دل شما هم تا ابد گرم :) ❤
.
.
خوشترین ایام من در دوران قدیم
بود فصل تعطیلی تابستانم
سیر روستای پدر می رفتم
شاد و خندان اندر آن باغ بزرگ روستا، همرهِ بادوستان میگشتم
.
بهاءالدین داوودپور
.
.
.
ته نوشت :
دلم برای اون بچه ی ۱۲ ساله #فلسطینی آتیش گرفت، خوشحالم کسی که سرش رو برید به هلاکت رسید.
.
و این که #هواشناسی ها #حیلتی سوار میکنن و دما رو تو #فاصله ۲ متری از سطح زمین و در سایه اندازه میگیرن! آخه نه که ملت همه مدل و قدها بالای ۱۷۵ ، دیگه به این دلیله! دمای هواشناسی هرچی بود راحت ۵ درجه بهش اضافه کنید. همین! 😎
Read more
. یوسف دو سه ساله بود. کلاس زبان می‌رفتم. معلم‌مون/تیچرمون!! یه آقای جوان موقر مجرد بود. بعضی جلسات ...
Media Removed
. یوسف دو سه ساله بود. کلاس زبان می‌رفتم. معلم‌مون/تیچرمون!! یه آقای جوان موقر مجرد بود. بعضی جلسات ناچار بودم یوسف رو با خودم ببرم سر کلاس. همکلاسی‌ها عاشقش بودن. آقای میلادی هم همین‌طور. موقع حل کردن تمرین‌ها می‌نشوندش روی پاش، می‌گفت هیچ کس نگاهش نکنه سرتون توی کتاب‌هاتون باشه به کارتون ... .
یوسف دو سه ساله بود. کلاس زبان می‌رفتم. معلم‌مون/تیچرمون!! یه آقای جوان موقر مجرد بود. بعضی جلسات ناچار بودم یوسف رو با خودم ببرم سر کلاس. همکلاسی‌ها عاشقش بودن. آقای میلادی هم همین‌طور. موقع حل کردن تمرین‌ها می‌نشوندش روی پاش، می‌گفت هیچ کس نگاهش نکنه سرتون توی کتاب‌هاتون باشه به کارتون برسید! بعد خودش مشغول خوش و بش باهاش می‌شد و سرش رو گرم می‌کرد. تا وقتی هم یوسف یا من نمی‌خواستیم برگرده پیشم، پیش خودش نگهش می‌داشت...
_
محمدحسام سه چهار ساله بود. یک دوره کلاس عقیدتی می‌رفتم که طول دوره شش ترم بود. توی کلاس ما تعدادی مادر بود که بچه‌های همسن و سال حسام داشتن. ترم اول برای بچه‌ها مربی گرفتیم. ترم دوم نتونستیم کسی رو پیدا کنیم. مدل کلاس‌ها اینجوری بود که توی یک سالن بزرگ گروه گروه می‌نشستیم و مرزی بین کلاس‌ها نبود. خانم‌های کلاس‌های مجاور! به مسئول مجموعه معترض شده بودن که بچه‌های مادرهای این کلاس، حواس ما رو پرت می‌کنن و اگه درست متوجه درسها نشیم حق‌الناس گردن اینهاست و..... .
#حق_الناس!، چیزی که من خیلی از استفاده‌ی ابزاری و افراطی‌ش توی جمع‌ها و محافل مذهبی بدم میاد. یه جور چماق که وقتی بالا می‌برنش ناچاری تسلیم بشی وگرنه آدم ضددین و بی‌قید و بی‌مبالاتی به نظر میای، هر چند که حق با تو باشه! .
من اون دوره رو نصف و نیمه رها کردم و به مسئول دوره گفتم حضور دخترهای مجرد و پیرزن‌ها توی این کلاس‌ها چندان ضروری نیست. گروه اول هنوز فرصت دارن و گروه دوم دیگه ازشون گذشته. جای مادرهای جوان توی این دوره‌هاست که می‌خوان بچه تربیت کنن و اگه ماها نتونیم از منابع دیگری به این اطلاعات دسترسی پیدا کنیم و بچه‌هامون بر اثر ناآگاهی ما به خطا برن، چه بسا اون حق‌الناسی که ازش حرف می‌زنید گردن اون خانم‌هایی بیاد که پای مادرها رو از این کلاس‌ها بریدن!
_
امروز وقتی مربی محمدحسام بدون اینکه کسی ازش خواسته باشه #"فاطمهحورا رو بغل کرد تا پیش داداشش باشه و همزمان مشغول کلاس‌‌داری‌ش بود، دوباره یاد آقای میلادی افتادم.
_
اینکه ما چه‌قدر منعطف باشیم همیشه به جنسیت یا سن و سال‌مون ارتباط نداره. ما می‌تونیم یک خانم جاافتاده که زمانی خودش مادر بوده باشیم و مادرهای جوان رو درک نکنیم، می‌تونیم هم یک آقای مجرد باشیم ولی به سهم خودمون، داوطلب نگهداری از بچه‌ها و همکاری با مادران‌شون باشیم.
_
#از_مادرانه_هااا
#سیدمحمدحسامـ
Read more
. ‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی ‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو ...
Media Removed
. ‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی ‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش ‎یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز ‎اونم قبول کرد و راه افتادیم ‎اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم ‎منم اولین بارم بود میرفتم کوه ‎با یه ... .
‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی
‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش
‎یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز
‎اونم قبول کرد و راه افتادیم
‎اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم
‎منم اولین بارم بود میرفتم کوه
‎با یه فلاکتی رفتیم بالا
‎از اون بالا خونمونو میدیدم که اندازه یه نقطه شده بود
‎تو راه برگشت داشتم از کنار دیوار سنگی آروم آروم میومدم پایین و دستمو گرفته بودم بهش
‎بابامم جلوتر از من بود
‎میخواستم برم برسم بهش و با اون بیام پایین که کنترلمو از دست دادم یا به قول معروف ترمز بریدم
‎حالا ندو و کی بدو
‎همچنان خوش خوشان در حال داد کشیدن داشتم میدویدم تو حالتی که هیچ کنترلی رو قدم هام نداشتم که دیدم یه تخته سنگ به چه عظمت جلوم سبز شد ‎منم با اقتدار کامل با کله رفتم توش
‎خونین و مالین بودم که بابام رسید بهم ‎همه ترسم این بود که دندونا جلوم خورد شده باشه
‎دندونام چیزی نشده بود، اما لب بالام کامل پاره شده بود از داخل و دماغمم شکسته بود
‎بگذریم از این که وقتی رسیدم خونه مامانم چه حالی شده بود
‎رفتیم بیمارستان و لبم رو که پاره شده بود بخیه زدن، سه شنبه هم نوبت عمل داشتم واسه بینیم
‎دکتر شیرانی عملم کرد و بعدشم گچ گرفتن
‎دو سه روز بعد که رفتم مدرسه همه بچه ها میترسیدن ازم
‎تا اومدن عادت کنن به چهره جدیدم، گچش رو باز کردیم ‎ماجرای کلاس پنجمم یه خورده طولانی شد
‎یه قسمت دیگه هم مونده که انشالله تو اولین فرصت میذارمش
‎لازم به ذکره که من هیچ شناختی از نویسندگی و این چیزا ندارم و صرفا واسه دل خودم و بعضی از دوستان مینویسم
‎من هرچی که تو ذهنم میگذره رو مینویسم
‎با همون جمله بندی و کلماتی که تو ذهنم میرسه
‎باید ببخشید اگه مشکلی چیزی دارن ❤
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود ...
Media Removed
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز م(مامان):میتونین شروع کنین. لویی بلافاصله ... قسمت هشتم
موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز
م(مامان):میتونین شروع کنین.
لویی بلافاصله گفت:هری اون مرغو بده بیاد:)
هری با تعجب گفت:بذار دو دقه بگذره بعد!o_0
ل:وایی چقد فس فس میکنی خود مامانم گفت میتونین شروع کنین،اصلا از تو ابی گرم نمیشه.نایل!دوست عزیزم اون مرغ.....ناااااایل.!!!
تعجب کردم که لویی حرفشو نصفه گذاشت،به نایل نگاه کردم،اوه اون همون موقعه که لویی و هری با هم دعوا میکردن یه تیکه ی بزرگ مرغ برداشته بود و مشغول خوردن بود،سرمو انداختم پایین تا خندمو کسی نبینه
ل:نایل! خفه نشی:|
ن:میذاری شاممو بخورم لویی؟
سرم همچنان پایین بود و تعجب کردم که لویی جوابشو نداد،اخه در این مواقع حتما یه چیزی میگفت
:شلپ(😁)
سرمو بالا اوردم و...اوپس لویی کاسه ی سُسِ مخصوص سالادو خالی کرده بود روی سر نایل،قیافه ی نایل دیدنی بود!
م:لویییییی این چه کاری بود که کردی؟
لویی و هری غش رفته بودن از خنده،
ل:حقش بود مامان،اینم برای این که بفهمه با اون کتابم من ادم نمیشم😂
نایل و مامان اخم کرده بودنو بابا جلوی دهنشو گرفته بود تا نخنده منم دوباره سرمو انداختم پایین تا کسی نبینه که میخندم😂
****
ساعت تقریبا ۱۱:۳۰بود و نایلو هری داشتن میرفتن،هری رو کرد به من٬
ه:واقعا معذرت می خام!لویی هیچی درمورد خاهر دوقولوش به من نگفته بود و خب....من..
_اصلا مهم نیست،هدف این بود که دور هم باشیم نه چیز دیگه ای!
نیقمو براش باز کردم اونم لبخند زد و خداحافظی کرد.
ن:خدافظ بانی
_خدافظ نایل،فردا میبینمت😉
#fan_fiction_why_him8
Read more
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا ...
Media Removed
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه. شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش ... هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.

شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......! مدتی بعد.... شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....! چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“ رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود!

وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: ”آهای کچل با تو ام.....! “

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“ رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!!
چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“
چمران و آقا رضا تنها تو سنگر...
رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!!
شهید چمران: چرا؟!
رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....!
تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه.....
شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده!
هِی آبرو بهم میده.....
تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....!
منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …!
رضا جا خورد!....
... رفت و تو سنگر نشست.
آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد!
تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟
اذان شد.
رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت.
... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!!
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد.....
رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش)
آقای @dorrazahi.ir بر فرض که ۴۵ دقیقه اونجا بودی و کارمند گمرک کلی توهین کرده به شخص شخیص شما ! مگه جنابعالی از شهید چمران بالاتری . مگه از رهبری بالاتری.ما از کارمند گمرک حمایت میکنیم تا هم درس عبرت بشه برای امثال شما هم این رسم جا بیوفته که کسی زیر با حرف زور نره.
Read more
My name is Nounou what's your name ?! <span class="emoji emoji1f431"></span> از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی ...
Media Removed
My name is Nounou what's your name ?! از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی جوب در حال مرگ با برادرام پیدا کردیم و به فرزند خوندگی قبولش کردیم ، اسمش سیسیل بود و سر تا پا سیاه ، سیسیل شد تمام زندگیمون ، صبحا به عشق اون بیدارو شبا با اون می خوابیدیم خواهر برادری ، تا اینکه یه روز مامانم ... My name is Nounou what's your name ?! 🐱
از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی جوب در حال مرگ با برادرام پیدا کردیم و به فرزند خوندگی قبولش کردیم ، اسمش سیسیل بود و سر تا پا سیاه ، سیسیل شد تمام زندگیمون ، صبحا به عشق اون بیدارو شبا با اون می خوابیدیم خواهر برادری ، تا اینکه یه روز مامانم وقتی دید خیلی بهش عادت کردیم از ترس مریضی و این داستانا که هر روز بعضی از خانومای بی اطلاع فامیل تو گوش مامانم می خوندن سیسیل رو از ما جدا کرد ، همون روز که نزدیک خونه مامان بزرگم ، سیسیل توسط مامان بزرگ ول شد تو کوچه ، بچه های همسایه دارِش زدن و سیسیل و کشتن چرا ؟! به کدوم گناه نمی دونم.... سال ها گذشت و من همچنان عاشق گربه اما بدون اجازه ی داشتنش .... تا که یه روز وقتی در بالکن و باز کردم دیدم یه مهمون دارم ، حالا این مهمون شده صاحب خونه و قلب ما رو دزدیده ، شاید روح سیسیل تو یه بدن دیگه اومده پیش مامانش که هنوز بعد از این همه سال فراموشش نکرده 🤭 البته این رو هم بگم که اندازه یک سال یه گربه باعث شد یه کم من از گربه ها دور شم و کمتر دوسشون داشته باشم تا اینکه نونو پیداش شد . این هم بگم من همیشه مخالف پرداخت مبلغ های زیاد برای خریدن گربه و سگ با نژاد های گرون قیمت و کمیاب هستم ، چون احساس می کنم اون فرشته ها هم که تو خیابون هستن حق زندگی و مراقبت دارن نظر شما چیه ؟! شما گربه دوست دارین ؟! حیوون خونگی دارین ؟! سگ یا گربه ؟! #cat #catlovers #mygirl #nounou #mylittlecat
Read more
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، ...
Media Removed
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو ...
دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو تحلیل کرد. اما تصاویر کوچیک رو هم می‌شه باهاش تحلیل کرد.
می‌دونیم که الان به خصوص ممکنه دورانی باشه که روزانه در معرض مسایل ناخوشایند باشیم. قبل از اینکه قدرت نیروهای مخرب بهتون غلبه کنه، یه لحظه فیلم رو نگه دارید. فکر کنید ببینید توی اون تصویر کوچیکی که توش دارین اذیت می‌شید، چه نیروهای مخربی وجود دارن؟ وقتی پیداشون کردید، فکر کنید که نیروهای سازنده‌ی خنثی کننده‌ی اینا کدومان؟ شروع کنید به تولید عناصر نیروهای سازنده. خودتون رو نسپرید به دست نیروهای مخرب و نخواید که با همونا زندگی رو ببرید جلو. چون در اون صورت شما هم جزو نیروهای مخرب دنیا خواهید بود.
مثلا در موقعیتی که احساس می‌کنید ترس شما رو در بر گرفته، سعی کنید شجاعت رو بیارید بالا، یا وقتی حس برتری جویی اومده رو، فروتنی و فداکاری رو صدا کنید. این کار دو فایده داره. اول اینکه شما در مقیاس کوچیک جزو نیروهای مخرب دنیا نخواهید بود، و دوما تحمل شرایط ناخوشایند رو نه تنها آسون می‌کنه، بلکه تبدیلش می‌کنه به یه موقعیت یادگیری و خودسازی.
تعریف کنم که این روش چطوری تو یه موقعیت خیلی سخت بهم کمک کرد. روز دادگاه سما بود و من خیلی ترسیده بودم از اینکه سما حکم زندان بگیره و برای مدت زیادی پیش هم نباشیم. داشتم توی ترس و وحشت خودم غرق می‌شدم که یکی از قاب عکس‌های اتاق قاضی من رو یاد نیروهای سازنده و مخرب انداخت. سعی کردم نیروهای موجود رو بررسی کنم: ترس، نفرت من از اون فضا و قاضی، ناامیدی، تعصب موجود علیه اقلیت‌ها و بی اطلاعی قاضی از اینکه داستان چیه. سعی کردم شجاعت رو بیارم رو، قاضی رو یکی مثل خودم ببینم و محبت بهش رو تو قلبم بیدار کنم، امید رو از اون ته‌مه‌ها بکشم بیرون و خوش‌بین باشم. خیلی تجربه‌ی جالبی بود. سخت بود اولش ولی کم‌کم فضا رو برام قابل تحمل کرد. ضمن اینکه دیگه جزو نیروهای مخرب دنیا نبودم 😊🌍 ‌
اینجا: روستای پالنگان در کردستان
دوربین @sam.ruff
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span> سفر میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای ...
Media Removed
سفر میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای جدید یا حتی جاهای تکراریه سفر واسه من یجورایی جاری شدنه . . . سفر واسه من رفتنه ، دیدنه، شنیدنه . . . توی سفر کلّ حواس پنجگانه ام شاخکاشون فعال میشه . . . وارد ترمینال که میشم سرم درد میگیره بس که میخوام ... 👇 سفر
میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه
بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای جدید یا حتی جاهای تکراریه
سفر واسه من یجورایی جاری شدنه . . .
سفر واسه من رفتنه ، دیدنه، شنیدنه . . .
توی سفر کلّ حواس پنجگانه ام شاخکاشون فعال میشه . . .
وارد ترمینال که میشم سرم درد میگیره بس که میخوام ریز بشم به همه ادما . . .
از زنایی که لباس بلوچ پوشیدن و رنگ و وارنگ دنبال هم راه میرن،نحوه ی حرف زدنشون،نگاهشون،شال پیجیدنشون،ست کردن شلوار و شال بلندی که دورشونه گرفته
تا اون مرده که سنگین و گشاد راه میره و دستاشو از ناحیه کتفش برده عقب و باز کرده یا اون دختر دانشجویی که کیف لب تاپش روی کولشه و غذاهایی که مامانش براش فریز کرده تو یه پاکت دستشه . . .

صدای اتوبوس،تخمه خوردن راننده و حرف زدنش با کمک راننده تو پس زمینه صدای مرضیه و هایده
صدای چنتا پسر جوون از صندلی پشتی که نقشه کشیدن و زنگ زدن بابای همدیگه و خبر فوت پسر رو به پدر میدن و میخوان اینجوری پول تو جیبی بگیرن از پدر
صدای دختر صندلی کناری که آروم آروم با عشقش حرف میزنه و برنامه میریزن واسه لحظه ی دیدار
صدای بچه ای که از صندلیای آخر میاد و من تعجب میکنم که چرا تا الان هیچی نگفته بود . . .
صدای یه افغانی از منتها علیه اتوبوس که بلند بلند با تلفن حرف میزنه . . .
و صدای باد و لرزش و جاده و کلی صداهای دیگه . . .
دیدن منظره و پیوستگی این جاده ها و ماشینایی که رد میشن . . .
از این پاکتای اتوبوسی با کیک و ساندیس
دیدن نورهای توی اتوبوس و پیغامایی که پشت سر هم اون جلو میاد :
تاریخ،ساعتی که دو ساعتی انگاری جلوتره،دمای داخل،دمای خارج،اوقات شرعی و هشدار برای مواقع اضطراری و صحبت کردن با مهماندار!
ماشینه فولوکسه کوچیکی که راننده اون جلو گذاشته . . .
اما هیچکدوم از اینا همینجا تموم نمیشن تک تک تو ذهنم دنبالشون میکنم . . .
مثلا دخترِ راننده اتوبوسو تصور میکنم که اون ماشینو واسه بابا خریده که جلو چشش باشه و بدونه منتظرشه،اول عکسشو داد که اویزون کنه ولی باباش گفت روزی صد نفر آدم اینجا رد میشن بابا،عکستو میزارم تو جیبم تا فقط خودم ببینمت و خلاصه تا ته ماجرا رو پیگیر میشم تو خیال خودم . ‌. .
و تازه همه اینا وقتیه که در واقع هنوز سفر شروع نشده!
سفر برای من یعنی رفتن و بودن . . .
یعنی دیدن یه طیف متنوع از آدما با دنیاهای متفاوت و لذت بردن از تک تک جزییاتشون . . .
سفر یعنی تجربه ی مکان هایی که با خودم نرفتم،یعنی برهم کنش آدما با هم تو مکان های متفاوت . . .
سفر واسه من یعنی ریشه داشتن و درخت نبودن . . .
ادامه در کامنت👇
Read more
. . اگر بگویی بیا برویم شمال از راه جاده هراز من موهایم را فر می‌ کنم اگر بگویی به سودای ستاره ها شبی در کویر سر کنیم من موهایم را صاف می کنم و اگر مرا به خانه ات دعوت کنی موهایم را باز می گذارم برای آن که تو ببافی شان بگذار وقتی که مقصد تویی این لشگر پریشان را هم دست های خودت در بند کنند.. . . #ملیکا_راد ... .
.

اگر بگویی بیا برویم شمال از راه
جاده هراز
من موهایم را فر می‌ کنم
اگر بگویی به سودای ستاره ها
شبی در کویر سر کنیم
من موهایم را صاف می کنم
و اگر مرا
به خانه ات دعوت کنی موهایم را
باز می گذارم
برای آن که تو ببافی شان
بگذار وقتی که مقصد
تویی
این لشگر پریشان را هم
دست های خودت در بند کنند.. .
.
#ملیکا_راد .
.
.
.
.
.
.

كُلُّ شَيْءٍ يَرْجِعُ إلَي أصْلِه...
و من به #آغوش #تو !

#طاهره_اباذری_هریس .
.
.
.
.

#عزيزم #سلام ؛
شايد بهت خيلى اين جمله رو گفته باشم كه #دوستت_دارم .
اما تابحال به معنىِ اين دو كلمه ى كوتاه فكر كردى؟
دوستت دارم يعنى من بين چند ميليارد آدمِ جور و واجور و خوب و بَد، تورو انتخاب كردم.
دوستت دارم يعنى توى شادى هام كنارم باش و توى غصه هام، منو گرم تر توى آغوشت فشار بده
دوستت دارم يعنى لطفاً قدرِ من رو بدون!
من خودخواهم، اينو مطمئن باش!
#عشق از آدم ها، يك شخصيت خودخواه ميسازه
درست مثل تو! كه من رو فقط واسه خودت ميخواى و رابِطمون رو تمام و كمال!
اما بِدون كه توى اين دنيا، بينِ اين همه آدمِ دورو،
من فقط با يك رو، با روىِ صداقت، با توام!
دوستت دارم يعنى خوشحالم كه من رو روى چشمات گذاشتى و پلك نميزنى!
دوستت دارم يعنى بوى تنت به صورتِ وحشتناكى بهم آرامش ميده
دوستت دارم يعنى ميخوام اونقدر توى بغلت بمونم تا بِميرم!
دوستت دارم يعنى ديوونه ى لحظه هايى ام كه #عاشقانه نگاهم ميكنى و با ترس، ميگى كه "دوستم دارى"
دوستت دارم يعنى مالِ توام...
يعنى مالِ توام، همينقدر مريض و غيرعقلانى،
همينقدر ديوونه وار... .
.
#الى_روشنايى .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت : این یک #داستان_واقعی است ..... : حرف هایی شنیدم از یک مردی که بی نهایت روزگاری #عاشق بود
عشقی ب سر حد جنون ک ب خاطر این عشق حاضر شد حتی از #جان و #ثروت #خانوادگی و بسیاری مقامات بگذرد
تا به دختری ک اون هم از یک خانواده بسیار متمول تر از خودش بود برسه
با سختی بسیار زیاد ازدواج کردند
بعد #ازدواج بر سر یک مشاجره ، دختر که به نوعی #خانواده اش #رئیس و بالا دست های خانواده پسر و پسر بودند، حرف هایی بسیار تحقیر آمیز به پسر زد و ...
به گفته #پسر اون روز عشقش برای همیشه به اون #دختر از بین رفت
و پسر که مرد بسیار متمولی هم هست از اون روز وارد روابط با #خانم های دیگر شد
و اینگونه به قول خودش دنبال عشق واقعی گشت
کسی ک خودش و خانواده اش رو تحقیر نکنه ! .
.
جالبه بگم این داستان #تحقیر کردن و یا به اصطلاح هر سبک بی احترامی کردن به مردها
#داستان واقعی است ک بارها دیدم آتشین ترین #عشق ها رو هم خاکستر میکنه .
.
.
.
Read more
How to style 1 piece in 3 ways 🤭 hoodie from @nou.style you can order 🏼 @onlinemissmode در این ویدیو با یک هودی ۳ تا استایل براتون درست کردم که می تونین از اون هم در ایران و هم در خارج از ایران استفاده کنین ، هودی جزو ایتم هایی هست که راحت و قابل استفاده در خیلی جاهاست ، چون دیگه زمان حرفای قدیمی که می گفتن ... How to style 1 piece in 3 ways 🤭 hoodie from @nou.style you can order 👉🏼 @onlinemissmode در این ویدیو با یک هودی ۳ تا استایل براتون درست کردم که می تونین از اون هم در ایران و هم در خارج از ایران استفاده کنین ، هودی جزو ایتم هایی هست که راحت و قابل استفاده در خیلی جاهاست ، چون دیگه زمان حرفای قدیمی که می گفتن این استایل لباس ها فقط برای ورزش کردنه به سر رسیده . این هودی از برند من هست که بعد از پارسال دوباره تکرار شده و فروش اون فقط از طریق این پیج به صورت انلاین امکان پذیره .
@onlinemissmode
نظرتون در مورد این ویدیو چی بود و کدوم استایل و بیشتر دوست داشتین ۱ یا ۲ و یا ۳ ؟! نکته : پارسال با قیمت دلار ۴۰۰۰ هزار تومن قیمت این هودی ۲۲۰ هزار تومن بود ، امسال با ۳ برابر شدن قیمت دلار این محصول ۳۳۹ هزار تومن فروخته می شه بدون اینکه کیفیت اون پایین بیاد . پارچه ی اون هم تو کرکدار هست و به تنهایی تو فصل زمستون گرم و
ضخیمه .
#style #styling #fashion #ootd #ootdfashion #trendalert #hoodies #hoodie #girly
Read more
. دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون ...
Media Removed
. دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون هم مرتب تکرار می کرد : بچه جان می خوری زمین آخر با این کفش ها. عاشق کفشهای تق تقی بودم. ما بهش می گفتیم تق تقی و صدای تق و تقش موقع راه رفتن احساس بزرگی بهمون می داد. هیجده سالم که شد و رفتم سر کار اولین چیزی ... .
دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون هم مرتب تکرار می کرد : بچه جان می خوری زمین آخر با این کفش ها. عاشق کفشهای تق تقی بودم. ما بهش می گفتیم تق تقی و صدای تق و تقش موقع راه رفتن احساس بزرگی بهمون می داد. هیجده سالم که شد و رفتم سر کار اولین چیزی که با اولین حقوقم خریدم یک کفش تق تقی بود، دیگه اندازه ی پاهام بود و لف لف نمی کرد. خیلی طول نکشید تا راه رفتن با کفشی با پاشنه ی هفت سانت و بعد هم ده سانت و دوازده سانت رو یاد گرفتم. حتی خیلی هم طول نکشید که یاد گرفتم با یک کفش ده سانت ساعتها سرپا باشم و توی مهمونی ها برقصم. انگار که یک اصالتی به زنانگی می ده. ولی دیگه هیچوقت اون حال و هوای تق تقی ها را نداشت. فقط یک کفش بود و یک زنانگی، همان زنانگی که هر دختر بچه ای با آرزوش آروم آروم بزرگ می شه و توی رویاهاش چقدر برای زن بودن خودش نقشه می کشه. زندگی آنچنان آدمی را گیج خودش می کنه که خیلی وقتها یادش میره زنانگی امروزش ، همون رویای دیروزش بوده. شاید هم تقصیر زندگی نیست، ما عادت داریم تمام تقصیرها را به گردن زندگی می ندازیم. تقصیر خود ماست، ما فراموشکاریم، رویاهامون رو خیلی زود فراموش می کنیم و تمام زنانگی و مردانگی هائی که یه روزی آرزوش رو داشتیم.
من هنوز هم عاشق کفشم. هنوز هم هر وقت حالم بد باشه می رم برای خودم یک جفت کفش می خرم و مدتها با اون خوشحالم . شاید که کودک درون من ، هنوز در رویای یک کفش تق تقیه !
نوشته ی: #پرنيان
Read more
<span class="emoji emoji2708"></span>️ چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند ...
Media Removed
️ چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند تا دانشجوی دانشگاه آلبرتا و پی بردن به اینکه فاند گرفتن برای من دور از ذهن نیست و می‌شه که برم، پا پس کشیدم و ترسیدم...از اون استقلال یهویی که قرار بود برای من احساسی پیش بیاد...کندنِ هر بندی که اینجا ... ✈️
چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند تا دانشجوی دانشگاه آلبرتا و پی بردن به اینکه فاند گرفتن برای من دور از ذهن نیست و می‌شه که برم، پا پس کشیدم و ترسیدم...از اون استقلال یهویی که قرار بود برای من احساسی پیش بیاد...کندنِ هر بندی که اینجا داشتم...دل کندن از دوستام و رهایی از وابستگی عاطفی که به خانواده‌ام داشتم...اینکه تا به حال اون‌قدر تنها نشده بودم...فکر کردن مدام به غم غربت و دلتنگی! قیدشو زدم...رویام بود! هدفم بود! ولی بیخیالش شدم...چون ترسیدم! چون در خودم نمی‌دیدم که بتونم...که برم! که بِکَنم...
.
گذشت...حس کردم تغییر کردم...حس کردم شجاعتم بیشتر شده...شاید نشه گفت شجاعت! نمی‌دونم...ولی حس کردم جسارت این رو پیدا کردم که بتونم خودم رو در لحظاتی قرار بدم که از دست بدم! قید دوستی‌های تاریخ‌مصرف‌دار و خراب شده رو بزنم و بتونم راحت‌تر رها کنم و بگذرم! بدونم باید خیلی جاها قید احساس رو بزنم و منطقم رو روشن کنم...بدونم که سخت هست، ولی گاهی «باید» کنار بیام! چه بخوام، چه نه...گاهی، انتخابی ندارم! که اجباره!
.
رؤیای دیگهٔ من، گشتن بود! دور دنیا رو گشتن؛ که باز هم برای رسیدن به این رؤیا، باید تا حدودی با ترس‌هام مواجه می‌شدم و غلبه می‌کردم به اون حس وابستگی...غلبه می‌کردم به خیلی چیزها...و امسال، اول سال، نوشتم که تصمیم دارم بیشتر سفر کنم...و همین هم شد! تونستم تا حدودی، تا جایی که می‌شد، این خواسته رو محقق کنم و دو روز مونده به شروع سال جدید، اولین تجربهٔ تنها سفر کردن رو داشتم! بدون تور و لیدر و ... فقط با همراهی دوستم که اونم اولین تجربهٔ سفر تنهاییش بود...باز هم رفتم سفر، توی عید و تعطیلاتی که پیش می‌اومد از فرصت استفاده می‌کردم! اما سفر امشب، دومین تجربهٔ جدیِ تنها سفر کردنه...اونم به این شکل(با همون همسفر جان، که باز می‌شه اسمشو گذاشت سفر تنهایی، چون هیچ‌کدوممون خبره نیستیم😁 و جفتمون اولین تجربهٔ مسافرت این شکلیمون، و بدون خانواده و دوستای دیگه‌س)
.
خلاصه که، ترس‌هارو بذارید کنار و پاتون رو فراتر از مرزها بذارید...درنوردید مرزهارو🤪😎ـ
Read more
🖤 • • بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا • ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم • بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا

ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم

بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت میاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون میارم کوچیکش میکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر مامانته غذاهای خوشمزه درست میکنه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم در نمی آوردی نمیخوابیدی

ی ساله که صبح از خواب بیدار شدم مامان بهم نگفت که دیشب تو باباتو اذیت کردی سر به سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی میبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ میشدم

ی ساله که تو دیگه موقع هایی که خوابم سنگین میشد مامان چاره ام نمیکرد نماز صبح بیدارم کنه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانه دختر بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم که داری برام میخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمیخونه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت که چقد آروم بودی یادم نمیره

لحظه ای که اومدم تو سرد خونه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنها گوشامو گذاشتم رو قلبت که بفهمم واقعا این دکترای احمق راست میگن ؟؟بخدا که مثه همیشه که سرم میذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همه گفتن که تو دیگه نیستی ..

بخدایی که تو رو برد تو آسمونا همون شب تا صبح بیدار بودم که از بیمارستان خبر بیارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری که خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمیشد که تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای که گفتم آخه چطور دلت میاد بابامو خاک کنی چطور دلت میاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنهامون بزاری بری

تا کی باید بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی میرسه باز هم باهم تو اون دنیا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...
Read more
Loading...
Load More
Loading...