باش مرد من از

Loading...


Unique profiles
97
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Mehrshahr, Penang, Malaysia, Bandar-E Dargahan, Hormozgan, Iran
Average media age
915.6 days
to ratio
5.7
 # نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی ...
Media Removed
# نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این ... # نویسنده_ناشناس
از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.
از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.
در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»
چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند.
عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود.
از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد.
روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد،....
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2665"></span>️تقدیم به زنان سرزمینم<span class="emoji emoji2665"></span>️<span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji2728"></span>زیبا بانوی جوان من! اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای! نمیدانم ...
Media Removed
️تقدیم به زنان سرزمینم زیبا بانوی جوان من! اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای! نمیدانم آن را در چه میبینی؟ شاید آن را در یک نگاه؛ در یک تبسم یا حتی شاید آن را در یک بستنی که کسی از سر شوق آن را به دستانت هدیه دهد خواهی دید اما عشق.... اما عشق... عشق، معمولی نیست دریک نگاه ساده،در ... 🌹♥️تقدیم به زنان سرزمینم♥️🌹 ✨زیبا بانوی جوان من!
اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای!
نمیدانم آن را در چه میبینی؟
شاید آن را در یک نگاه؛ در یک تبسم
یا حتی شاید آن را در یک بستنی🍦
که کسی از سر شوق آن را به دستانت
هدیه دهد خواهی دید
اما عشق.... اما عشق...
عشق، معمولی نیست
دریک نگاه ساده،در یک تبسم ساده
در یک گل سرخ ساده
و در یک بستنی ساده خلاصه نمیشود
عشــ♥️ــق ماندگار است
نگاهی را می طلبد که امتدادش
تا ابد ادامه می یابد
تبسمی را می طلبد
که عمیق باشد و به وسعت جان
گــ🌹ــل سرخش شاید سالها
بر دیواری خشک بماند
...و اما بستنی اش!!!🍦
بستنی اش از تو چیزی نمیخواهد!!!
بی توقع است و مهربان!
فقط میخواهد تمام جانت را شیرین و شاد کند ✨بانوی زیبای من!
خداوند مرد را پرهوس و شرور آفرید
اما همین مـــــــرد! وقتی عاشق میشود
نگاهش تبسمش دستانش
رنگ و بوی دیگری میگیرد
وقتی تو را تا ابــــــد بخواهد
خودش هم ابدی می شود ✨بانوی زیبای من!
مراقب خودت باش
نه یک مواظب خودت باش معمولی!
مواظب روحت؛احساست؛جسمت
مواظب ذره ذره ی
جانت باش بانوی زیبای من!❤️
سلام سلامی بگرمی آفتاب بزیبائی گل تقدیم وجود مهربانت.
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او/ پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/ بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای/ وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی/ دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او/ پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/ بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای/ وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی/ دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم نکن/ من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم /این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم/ در رگ پنهان و پیدایت منم/ سالها با جور لیلا ساختی /من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم /صد قمار عشق یکجا باختم/ کردمت آواره صحرا نشد/ گفتم عا قل می شوی اما نشد /  سوختم در حسرت یک یا ربت/ غیر لیلا بر نیامد از لبت /  روز و شب او را صدا کردی ولی /دیدم امشب با منی گفتم بلی/ مطمئن بودم به من سر می زنی /در حریم خانه ام در می زنی / حال این لیلا که خوارت کرده بود/ درس عشقش بی قرارت کرده بود/ مرد راهش باش تا شاهت کنم /صد چو لیلا کشته در راهت کنم/
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلی شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلی شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو...من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودمو نشناختی
عشق لیلا بر دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روزو شب اورا صدا کردی ولی
دیدم امشب با من گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راحت کنم.
Read more
. اصلا تو گیرا باش اینجا و آنجا باش دشمن پذیرا باش من حرفه ام درد است اصلا تو ویران کن بنشین و طوفان کن بشناس و پنهان کن دنیا پر از مرد است زن های بی رویا در کوچه ی بلوا از خانه سر رفتند بی همسفر رفتند زن ها زمستانند چترند بارانند وقتی که غمگین اند آواز می خوانند با دست سیمانی یک روز ... .
اصلا تو گیرا باش
اینجا و آنجا باش
دشمن پذیرا باش
من حرفه ام درد است

اصلا تو ویران کن
بنشین و طوفان کن
بشناس و پنهان کن
دنیا پر از مرد است

زن های بی رویا
در کوچه ی بلوا
از خانه سر رفتند
بی همسفر رفتند

زن ها زمستانند
چترند بارانند
وقتی که غمگین اند
آواز می خوانند

با دست سیمانی
یک روز طولانی
پایان عصری سرد
از پله ی پاگرد

تابوت آوردی
و شمع ها را یکی یکی روی آن آب کردی،
حالا
تمام تاریکی ها
امتداد سایه ی توست
من اما‌ می ترسم!
می ترسم از خواب بپرم
و در خواب دیگری متولد شوم

#احسان_افشاری
#شعر #شطح

پ.این شعر از لحاظ فرم تجربه ای است برای پیوند دادن قالب کلاسیک با شعر سپید .
Read more
Loading...
. باسمه تعالی سال 1395 یک روز خردادی.. چهارراه فلان . -شیرینی برای چی؟ - داریم میریم خونه جدیدشون ...
Media Removed
. باسمه تعالی سال 1395 یک روز خردادی.. چهارراه فلان . -شیرینی برای چی؟ - داریم میریم خونه جدیدشون یه شیرینی بخر. - حاج خانم! نمی خواد. این رسم و رسومای چرت از کجا میاره؟! - زشته حاج آقا؛ دست خالی نمیرند که. اینا ها!! شیرینی فروشی؛ وایستا یه جعبه بگیر دیگه!!! - بس کن دیگه؛ تو میری پول درمیاری؟! ... .
باسمه تعالی

سال 1395 یک روز خردادی..
چهارراه فلان
.
-شیرینی برای چی؟
- داریم میریم خونه جدیدشون یه شیرینی بخر.
- حاج خانم! نمی خواد. این رسم و رسومای چرت از کجا میاره؟!
- زشته حاج آقا؛ دست خالی نمیرند که. اینا ها!! شیرینی فروشی؛ وایستا یه جعبه بگیر دیگه!!!
- بس کن دیگه؛ تو میری پول درمیاری؟! که حالا امر و نهی می کنی؟؟!
- ...
- ...
پشت چراغ قرمز هردو سکوت کردند.
مرد دستی می کشد به محاسن سفیدش که تارهای سیاه میانش خودنمایی میکند.. زن با دیدن #جوان 18-19 ساله دهن ماسیده اش را بازمی کند: نگاه کن موهاش رو چه ریختی کرده!! جوون بدبخت. آخه پسر مگه ابرو بر میداره.

هردو نیش خندی میزنند.. __________________________________

#مشکل از موهای جوان نبود
$مشکل از ریخت جوان هم نبود

___________________________________

سال 1385 هنگام نماز مغرب
مسجد فلان

پسرکی 8-9 ساله درحالی که چشمانش دنبال کسی می گردد داخل مسجد می شود.
صف های نماز بسته شده؛ دوستش را در صف دوم پیدا می کند و کنارش جاگیر می شود.

وسط نماز سکی به دوستش میزند.. و او هم جواب می دهد.. خنده شان می گیرد..
.
مردی میان سال در حالی که دستی می کشد به ریش های سیاهش که تار های سفید بین آنها خودنمایی میکند، زیر چشمی حواسش به شیطانی بچه هاست.
چنان الله اکبر پیش از رکوعش را با غیظ می گوید که دو کودک آرام بگیرند.

صدای "السلام علیکم.." مکبر که می آید،
دهان مرد به کار می افتد:
《بچه چرا شیطونی میکنی؟! مگه مسجد جای مسخره بازیه؟! آروم باش!! از هم جدا بشینید ببینم. با نمازم شوخی می کنند!》
.
اما پسر به جای اینکه صفش را عوض کند،
از مسجد خارج می شود... __________________________________

#مشکل از موهای جوان نبود
#مشکل از ریخت او هم نبود
#مشکل از شیطنتش در کودکی هم نبود..
.
#مشکل از بد خلقی مردی بود که مرد نبود..
#مشکل از آدم خوبه ای بود که خوب نبود..
__________________________________

#حکمت_نوشت
#بد ها خوب می شوند
اگر..
#خوب ها خوب بشوند.

__________________________________

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع‏. امام صادق عليه السّلام به من فرمود: مردم را به غير از زبانتان دعوت به دين كنيد، تا سعى و كوشش و درستى و پرهيزگارى و خويشتن دارى را از شما مشاهده كنند.
.
*مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، على بن حسن طبرسى‏، ص ۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۳۰۹

#دعوت

#تو_راه_را_درست_رفته_ای؟!
#که_دیگران_راه_تو_را_بروند؟!
Read more
بخشی از ترانه "" را تقدیم می کنم به شما زیباترین واژگان دوستی: تووی سمفونی قلبم تویی بهترین ترانه ...
Media Removed
بخشی از ترانه "" را تقدیم می کنم به شما زیباترین واژگان دوستی: تووی سمفونی قلبم تویی بهترین ترانه تووی غربت شبانه تویی شعر عاشقانه میخونی با دل خسته دله از جنس بلورت دلی که شکسته از عشق عشق قصه های دورت حرفی از سر رفاقت که بشه داد بزنی داد که بشه داد بزنم داد همصدایی بشه فریاد پ.ن1: امشب ... بخشی از ترانه "" را تقدیم می کنم به شما زیباترین واژگان دوستی:
تووی سمفونی قلبم
تویی بهترین ترانه
تووی غربت شبانه
تویی شعر عاشقانه
میخونی با دل خسته
دله از جنس بلورت
دلی که شکسته از عشق
عشق قصه های دورت
حرفی از سر رفاقت
که بشه داد بزنی داد
که بشه داد بزنم داد
همصدایی بشه فریاد

پ.ن1: امشب از هرچه تکرار گریزانم
تکرار قافیه
تکرار غزلی عاشقانه
ترانه ام را پریشان می خواهم
چون گیسوی تو
چون دل من
و این یعنی باری دیگر
عشق به این دلم می تازد
عشقی که تو را بانوی ترانه هایم ساخت
و من را مرد تنهای شبگرد در کوچه های بی تو
من اسیر مانده ام و به پاس این اسارت
تو رها باش
تو صدا باش
و فریاد بزن همه ی بغض های مانده را
از این عشق
از این بن بست...
پ.ن2: سلام دوستان خوبم
چند روزی رهسپار سفری نه چندان دورم
و شاید امکان سر زدن های مداوم و مرتب را نداشته باشم
ولی از هر فرصتی استفاده می کنم برای با شما بودن
سالار
Read more
Loading...
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی ...
Media Removed
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی رفیقم باش اونایی که میگفتن پشت من هستن همه شمشیر و از رو واسه من بستن دلم از این و اون خونه پر از دردم قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من من باختم ولی تو دیگه ... نمیبره دیگه انگار تیغ من
یه فکری کن واسه درد عمیق من
شریک لحظه های غصه و غم باش
تو این روزای تنهایی رفیقم باش
اونایی که میگفتن پشت من هستن
همه شمشیر و از رو واسه من بستن
دلم از این و اون خونه پر از دردم
قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم
آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من
من باختم ولی تو دیگه اینهمه زخم زبون نزن
چ نامرده اونیکه مرد این راهه
که حتی گریه هاشم اشک تمساحه
همیشه آخر قصه جدایی شد
همیشه قسمت من بی وفایی شد
نگو این بی وفایی مشکل من نیست
بجز تو هیچ امیدی تو دل من نیست
رفیق لحظه های کوری و پیری
چرا دستامو محکم تر نمیگیری؟
تو هم میری...
Read more
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر ...
Media Removed
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد همان قدیم که قدمت به این جهان دارد حدوث عالم از آن دست اتفاقات ... .
ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد .
شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست
قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد
همان قدیم که قدمت به این جهان دارد
حدوث عالم از آن دست اتفاقات است
که بعد خلق علی ارزش بیان دارد
علی همان که خدا هست و نیست مثل خدا
علی همان که بشر هست و نیست مثل بشر
علی همان که اگر یک خودی نشان بدهد
ز بندگی خدا می کنیم صرف نظر
علی همان که اَجَلّ است شٲنَش از توصیف
علی همان که خدا توی خلقتش مانده
علی همان که پس از مرگ کافران گفتند:
مگر خلیفه ی چارم نماز می خوانده؟
به سجده ای دل محراب را گلستان کرد
به جای خون سرش داشت لاله می رویید
اگر نماز همان است که شما خواندید
علی نماز نمی خواند،راست می گویید!
دلیل مرگ علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
اگر حسن پسرش را کنار بگذاریم
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
چگونه خانه نشین شد به جرم سن کمش؟
کسی که از همه حیث از تمام خلق سر است
دلیل می آوردم اگر که کفر نبود
خدا فقط دو سه سال از علی بزرگ تر است!
اگر عبادت شرط است،پینه ی زانوش
اگر عدالت شرط است،ماجرای عقیل
اگر ملاک به بازوست،قلعه ی خیبر
اگر نسب همه چیز است، خانواده اصیل!
اگرچه بغض خودش را غلاف کرد و نشست
اگرچه دست به شمشیر قتل عام نکرد
سکوت کردن حیدر دروغ تاریخ است
به احترام محمد فقط قیام نکرد
مگر به زور هم از خلق می شود دل برد؟
کدام ترس؟ که ما جذب یک نگاه شدیم
عَجَم مسلمان می شد مگر به دست کسی؟
علی اشاره به ما کرد سر به راه شدیم
بیا مخاطب این شعر باش و با من باش
بخند تا که ببینم تو را ثواب کنم
تو را که کیسه به دوش شب یتیمانی
اجازه می دهی آیا پدر خطاب کنم؟
بریده بودم و راه نجات گم شده بود
که روزگار، حدیثِ تو در میان انداخت
پدر،حیا کردم جای دیگری بروم
که غیرِ تو به کسی رو نمی‌توان انداخت!
هر آن که طاقت دوریت در توان دارد
غم فراق تو را در دلش نهان دارد
مگر کسی که تو را دیده عاشقت نشده
وجود خارجی اصلا در این جهان دارد؟
اگر ز حسرت دیدار روی پیغمبر
شکست دندانش را صحابه ی قَرَنی
به شوق دیدن روی تو خودکشی کردم
مگر خود تو نگفتی فمن یَمُت یَرَنی؟
فراتر از همه ی مرزها و مذهب ها
بشر به انسانیت همیشه مشتاق است
صدای عدل تو باب نجات خیلی هاست
یکی ز مُستَمِعان تو جُرج جُرداق است
به مجلسی سر شب یک دو جرعه مِی دادی
دم سحر نشده غرق در بِحارت شد
به من بگو که چه کردی صَدوق عاشق شد؟
به من بگو که امینی کجا دچارت شد؟
#شايان_مصلح
Read more
«لالایی» رو موجِ رؤیاهات شناور باش! کودکِ تو گهواره خوابیده! این روزگار تلخِ کابوسی، از چشمِ من رؤیا رو دزدیده. خوابای رنگینِ تو همشکلِ احوالِ ما آدم بزرگا نیست. تو خوابِ آرومت شناور باش، رؤیای تو شبیهِ دنیا نیست. من آرزو داشتم که دنیامون، همرنگِ خوابِ نابِ تو باشه. کوچیک بمون، ... «لالایی»
رو موجِ رؤیاهات شناور باش!
کودکِ تو گهواره خوابیده!
این روزگار تلخِ کابوسی،
از چشمِ من رؤیا رو دزدیده.

خوابای رنگینِ تو همشکلِ
احوالِ ما آدم بزرگا نیست.
تو خوابِ آرومت شناور باش،
رؤیای تو شبیهِ دنیا نیست.

من آرزو داشتم که دنیامون،
همرنگِ خوابِ نابِ تو باشه.
کوچیک بمون، فرصت بده شاید
اون دنیای گمشده پیداشه.

دنیایی که تو اون کسی هرگز،
فریادو به گولّه نمی‌بنده.
تو چشمِ هر مردی یه عالم عشق،
رو لبِ هر زنی یه لبخنده.

من پای این گهواره بیدارم، من پای این گهواره می‌مونم.
لالایی من شکلِ فریاده، فردای تو روشنه... می‌دونم.

این مردِ خسته همه روزای
عمرشو روی تیغ رقصیده.
تو شکلِ کلِ آرزوهاشی،
کودکِ تو گهواره خوابیده!

خورشیدو بیرون می‌کشم از چاه،
فردای تو باید قشنگ باشه.
دنیا باید لبریزِ آزادی،
آینده باید بی‌تفنگ باشه.

با دست خالیم هدیه میارم
فردای زیبا رو برای تو.
رنگین‌کمونو قرض می‌گیرم
از دفترِ نقاشییای تو.

آدم بزرگا روز و شب گرم
جنگیدنن با مغزای سنگی.
غافل از این که می‌شه نو شد با
یه کاغذ و چندتا مداد رنگی.

من پای این گهواره بیدارم، من پای این گهواره می‌مونم.
لالایی من شکلِ فریاده، فردای تو روشنه... می‌دونم.

یغما گلرویی
Read more
‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه ...
Media Removed
‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه دادی، امیر والا جان تو‌ عزیزترین برای پدر هستی اما یادت باشد تو هرچقدر هم دوست داشتنی باشی باز هستند کسانی که تو را پس بزنند و این هیچ معنای خاصی نمی دهد. این یکی از واقعی ترین واقعیات زندگی است که با ... ‎والای من! مرد جوان امشب شب تولد توست . شبی که من افتخار پدر شدن داشتم. تو باشکوه ترین لحظه را به من هدیه دادی، امیر والا جان تو‌ عزیزترین برای پدر هستی اما یادت باشد تو هرچقدر هم دوست داشتنی باشی باز هستند کسانی که تو را پس بزنند و این هیچ معنای خاصی نمی دهد. این یکی از واقعی ترین واقعیات زندگی است که با تو درمیان می گذارم.نکند روزی اگر از مه جبین خوش فکری، جواب نه شنیدی فکر کنی خوب و خواستنی نیستی! نه عزیزم ، تو هم خوبی و هم خواستنی فقط در طبقه ی علاقمندیهای یک نفر نگنجیده ای! آدمها برای انتخابشان انقدر دلایل ناخودآگاه دارند که شاید باورت نشود بر حسب نوعی طرحواره ذهنی ممکن است بهترین ها را پس بزنند و بهترین خودشان را برگزینند که از نظر تو هیچ ارجحیتی هم ندارد. در انتخاب آدمها انقدر مسایل زیستی دخیل است که فکرش را هم نمی کنی. والا جان یادت باشد تو‌نمی توانی و قرار نیست مورد پذیرش همه باشی. تو در نوع و اندازه خودت خوبی .پسرم هر انسانی هر زمان بتواند نه بگوید و نه بشنود بدون اینکه همه چیز را شخصی کند بزرگ شده است و تو قرار است بارها و بارها نه بگویی و نه بشنوی. تو قرار است به این باور برسی که هر انسانی حق انتخاب دارد.امیر من اما این دلیل نمی شود که اگر روزی اشتباه کردی مسوولیت اشتباهت را نپذیری. مرد شدن یعنی همین. یعنی پذیرفتن اشتباهات، عذر خواهی کردن وجبران کردن. مرد جوان من مراقب دلت و روانت باش➕❌ @amirvalahellat
Read more
Loading...
سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام! نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش ...
Media Removed
سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام! نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش و هرشب به تو فكر ميكنه! سالهاي بعد من يه زن موفقم! يه زني كه تغيير كرده! اونقدر موفق شده كه تو هرجا بشيني مجبور باشي اسمشو بشنوي! زني كه همه جا وقتي بخوان از يه آدم خوشبخت ياد كنن به اون اشاره ميكنن! ... سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام!
نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش و هرشب به تو فكر ميكنه!
سالهاي بعد من يه زن موفقم! يه زني كه تغيير كرده!
اونقدر موفق شده كه تو هرجا بشيني مجبور باشي اسمشو بشنوي!
زني كه همه جا وقتي بخوان از يه آدم خوشبخت ياد كنن به اون اشاره ميكنن!
سالهاي بعد وقتي با همسر و بچه هات رو ميز غذاخوري نشستي و نهار ميخوري اسم منو از زبون دختر كوچيكت ميشنوي كه منو الگوي خودش قرار داده!
سالهاي بعد وقتي همسرت رو بغل ميكني
بدون اينكه بخواي ذهنت كشيده ميشه به گذشته ها
با خودت فكر ميكني چي شد كه اون دختربچه ضعيف تبديل شد به اين زن قوي و موفق!
من اما سالهاي بعد شايد حتي اسمت رو هم بخاطر نيارم!
سالهاي بعد زني ام كه قدم به قدم به آرزوها و هدفاش نزديكتر ميشه و از تو و فكر كردن بهت دورتر...
اما يه چيز رو از من هميشه به يادگار داشته باش!
تنها فرق بين زن و مرد همينه...
اينكه يه مرد فقط يكبار زندگي ميكنه و وقتي كه مُرد يعني مُرد...
اما يه زن اگه هزاربار هم كشته بشه باز هم زنده ميشه و زندگي ميكنه....
يه زن تا وقتي خودش بخواد زنده ميمونه و زندگي ميكنه!
تا وقتي كه خودش بخواد.....!
👩♥️🌱
Read more
این آهنگ #فریدون_فروغی مرا به سالهای دور برد... . . . . .روزی که از ماموریت برگشته بودی ، همه را بغل کردی . پیشانی پسرها را بوسیدی. . .مرا نه! مرا که باچشمان اشک آلود ، لحظه به لحظه نبودنت را شمرده بودم و دعا خوانده بودم . . . از کنار من گذشتی ، انگار که نیستم من ... . شاید براستی ، نبودم ... این آهنگ #فریدون_فروغی مرا به سالهای دور برد... . .
.
. .روزی که از ماموریت برگشته بودی ،
همه را بغل کردی .
پیشانی پسرها را بوسیدی.
.
.مرا نه!
مرا که باچشمان اشک آلود ،
لحظه به لحظه نبودنت را شمرده بودم و
دعا خوانده بودم .
.
.
از کنار من گذشتی ،
انگار که نیستم من ...
.

شاید براستی ، نبودم !
در لغت نامه ی فرمانده ، #عاشق وجود نداشت ...
.
.
.
.
.
پیام دادم :
من هم منتظرت بودم ،
مرا هم در آغوش بگیر ، مثل آنها ... .

نوشتی :
انشالله!

انشالله یعنی چه؟! ..
.
.برای یک زن عاشق و " انشاءالله " .... ؟!
.
.

سالهاست که ما ،
پای انشاالله شما ، .
نشستیم ،
شکستیم ،
و از نو ، برخاستیم ...
.
.

گفتی نگو !
.نگفتیم ...
.
.
.
.
رسم سربازی ،
سکوت است !
.
. .
. . اما ، چه خوب بلد بودی ،
عاشقان را سرباز کنی !

#شهید شان ، بمیرانی ... .
و لبخند بزنی ... .
.

باشد ،
پیروز این میدان ، باز هم تو باش ! .
. .
.
.
.
.

من سلحشورانه ، عاشق میمانم !
.

با لباس رزم ، تو را روزی ،
. آنسوی واژه های جنگ و صلح ،
در آغوش میکشم ... .
.

و نسلهای بعد ،
خصمانه ، عشق میورزند ...
.
.

چون من ،
چونان یک زن ، مادر ، .
.دلشکسته ،
یک سرباز ...
.
.
.

زنی منتظر ، میان دشتها ...
ایستاده با سلاح !
.
همه میدانند که از تو ، همیشه ، قوی ترم !
چه کسی از زنی عاشق ، قویتر است ؟
.
. .
. .
.
. .
و دخترکی که در وجودم ، شادمانه ، نگاهت میکرد ! .
هنوز برایت ، دست تکان میدهد ،
و هورا میکشد .. .
.
. .
.

در لغت نامه ی تو ،
شادمانی هم ، وجود نداشت ، مرد هیچکس ! . . .
.

کمی شاد باش #فرمانده !
.کمی شاد

#یا_علی
.
.
.
. . .
#انشالله
بزودی
دیدار .
.
. .
.
.

شاید شما دوستان هم از این آهنگ ، خاطره ای داشته باشید !

#چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#چیستا
#ترانه
#فروغی
#عاشق
بهتر است کسی نداند فرمانده کیست! جمله ی #تو
#جنگ #سربازی #سرباز #سردار/ایستاده با #سلاح
#یار_دبستانی_من
#پستچی #رمان
#نشر_قطره
#کتاب #داستان
آنلاین.پستی.حضوری. کتابفروشیهای مطرح ، الکترونیک
88973351 قطره/ #ناشران
پیج رسمی
.

#chista_yasrebi
#Novelist
#Poet
#Cinema #poetry #chistayasrebi

@chista_yasrebi.2پیج دوم من
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد ...
Media Removed
دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود... این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند... غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت ... 💜
دخترم...
بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود...
این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند...
غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت میگذرند. به خودت ایمان داشته باش!
*
میگویند زن جنس ضعیف است، باور نکن دخترم!
زن ها همیشه قوی تر از مرد ها بوده اند...
شجاع تر، قدرتمند تر، باهوش تر...
زن ها فقط یک نقطه ضعف بزرگ دارند، که همیشه همه چیز را قربانی اش میکنند و آن چیزی نیست جز "عشق"
دنیا را هم که به نامشان کنی باز هم یک نفر را میخواهند تا به او تکیه کنند، میخواهند کسی دوستشان داشته باشد، میخواهند دیده شوند...
میخواهند برای یک نفر خاص مهم باشند...
بعدها برایت مینویسم که "عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت...
*
بگذار صادقانه برایت بگویم، قرار نیست روزهای آرامی داشته باشی...
بزرگ شدن درد دارد!
یک روز می آید که دوست داشتنت بین احساس و منطقت فاصله می اندازد....
انتخاب با توست، و مجبوری مسیولیتش را -هرچه که باشد-بپذیری
این اتفاق میتواند تورا کامل کند یا منجر به تکه تکه شدنت بشود
گفتم که بزرگ شدن درد دارد دخترم!
.
البته این فصل مشترک همه ی زن هاست...
دلی که نشکسته باشد نمیتواند به قدر کافی عشق را تحمل کند....
دخترم...
بزرگ ترین آرزویم آرامش توست، و این فقط درصورتی ممکن است که زندگی کردن در لحظه را یاد بگیری!
مثلا وقتی خوشحالی از ته دل بخندی، وقتی غصه داری گریه کنی، وقتی ناراحتی دلیلش را بگویی...
احساس را نباید سرکوب کرد، مریضی می آورد! پریشانی می آورد...
دخترم!
گاهی دنیا بی رحم تر از آن میشود که فکرش را بکنی. و این همان وقتی است که همه ی توانش را جمع میکند تا تورا به زانو دربیاورد...
برای ایستادنت بجنگ!
*
دخترم
بی شک روزهایی هستند که تنها دارایی ات "تنهایی" است، زیر آوار مانده ای، حس میکنی توانی برای دوباره ساختن زندگی ات نمانده، و نجات دهنده در گور خفته است...
این روزها آدم ها به اندازه ی کافی درگیر مشکلات خودشان هستند، تنها کسی که میتواند به تو کمک کند فقط خودت هستی
*
شکوه دختر بودن ، نعمتی است بسیار گران قیمت که باید هزینه اش را هم پرداخت..
دخترم
قرار نیست روز های آرامی داشته باشی...
با این حال ، فراموش نکن، هروقت دلت گرفت آغوش من به روی دلتنگی های تو باز است....
.
روزت مبارک
💜
#اهورا_فروزان
#قسمتی_از_نامه_هایی_به_دخترم
#روز_دختر_مبارک
💜
متن در #کانال موجوده.لینک در قسمت بیوگرافی صفحه
Read more
Loading...
♫♫♫ از چی بگم از حالم خودم از فردام دست بردار منو تو این حال خودم بذار و برو دست بردار از تو نه از خودم ...
Media Removed
♫♫♫ از چی بگم از حالم خودم از فردام دست بردار منو تو این حال خودم بذار و برو دست بردار از تو نه از خودم پُرم تو این حال خوبم ترکم کن دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا .. درکم کن هنوزم میشه بخشید همون مریض و گیج و جنگی نبود غریب و نیش و زخمیش نزد دلارو حرف تحقیر نکرد هنوزم میشه بخشید منو منی که که پست ... ♫♫♫
از چی بگم از حالم خودم از فردام دست بردار
منو تو این حال خودم بذار و برو دست بردار
از تو نه از خودم پُرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا .. درکم کن
هنوزم میشه بخشید همون
مریض و گیج و جنگی نبود
غریب و نیش و زخمیش نزد
دلارو حرف تحقیر نکرد
هنوزم میشه بخشید منو
منی که که پست و لغزیدمو
منی که حرف خالیمو
همین امشب میزنم ریشمو
میزنم خیلی بده واسه مرد بگن حرف زد و عمل نکرد میزنم
خیلی بده که نباشه دو قرون بکنه حرف سینه زخم میزنم
اما بدون حرفو باز مردم میزنن
پس تیریپی نی با خدا تو بیا و مشتی باش
هرچند ما پیچیدیم و رفتیم و زدیمو نگشتیم باش
هرچند که دلمون یه دست نبود و یجوری چربی داشت
اما بالاسری آبرو دار و بدون لنگ نذاشت
ما که رسوای عالمیم چندچندیم باش
این روزا خاموشم سردم بی حسم لمسم میترسم
جونی نیست انگار نوری نیست حتی از سایم میترسم
راهی نیست تکیه گاهی نیست ای خدا خستم میفهمی
میرم من آره میرم من حتی از مرگم میترسم
ببین چه تنهام غروبه فردام
عذابو بردار و ببین ببین چه تنهام
دریا دریا دریا
بیا و دریاب
لیلا لیلا لیلام
تویی به والله
درست ، تنهام فردام خودم دلم زیرخاک
اما حرفام رزمام صدام رسد از زیر خاک
دلم غوغا غوغا زدم هربار فریاد
میشم اونی که تو میخوای از فردا فردا فردا
اما حرفام لفضام دروغ شرمسار شرمسار
الله الله الله
تو که میبخشی این بارها
اما این زنها مردا رفقا داشیم بابا
رفقا مادر بابام
بگذریم بابا
ما که گذشتیم حاج آقا
الله الله الله
Read more
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان ...
Media Removed
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان نکند جز مغفلی باری نظر به خاک عزیزان رفته کن تا مجمل وجود ببینی مفصلی آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند بیرون ازین دو لقمهٔ ... .
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
این پنج روزه مهلت ایام آدمی
آزار مردمان نکند جز مغفلی
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن
تا مجمل وجود ببینی مفصلی
آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس
هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند
بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال
با خویشتن به گور نبردند خردلی
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت
گویند ازو هنوز که بودست عادلی
ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی
دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی
مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل
هر روز باز می‌رویش پیش، منزلی
بنیاد خاک بر سر آبست ازین سبب
خالی نباشد از خللی یا تزلزلی
دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
آسوده عارفان که گرفتند ساحلی

آنگه که سر به بالش گورم نهند باز
از من چه بالشی که بماند چه حنبلی
بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل
ناچارش آخریست همیدون که اولی
خواهی که رستگار شوی راستکار باش
تا عیب جوی را نرسد بر تو مدخلی
تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز
پس واجبست در همه کاری تأملی

مرد آدمی نباشد اگر دل نسوزدش
باری که بیند و خری اوفتاده در گلی
رستم به نیزه‌ای نکند هرگز آن مصاف
با دشمنان خویش که زالی به مغزلی
هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی
خرم کسی شود مگر از موت غافلی
نی کاروان برفت و تو خواهی مقیم بود
ترتیب کرده‌اند تو را نیز محملی

حقگوی را زبان ملامت بود دراز
حق نیست اینچه گفتم؟ اگر هست گو بلی
Read more
شهریورگان یا آذر جشن از جملهٔ جشنهای دوازدگانهٔ سال ایران باستان بوده‌است و از شمار جشن‌های آتش بوده‌است. ...
Media Removed
شهریورگان یا آذر جشن از جملهٔ جشنهای دوازدگانهٔ سال ایران باستان بوده‌است و از شمار جشن‌های آتش بوده‌است. روز چهارم از هر ماه به نام شهریور می‌باشد و چهارم ماه شهریور جشن شهریورگان می‌باشد. امروزه زرتشتیان این جشن را به عنوان روز پدر درنظر می‌گیرند. به موجب یزدان‌شناسی اوستایی شهریور میان ... شهریورگان یا آذر جشن از جملهٔ جشنهای دوازدگانهٔ سال ایران باستان بوده‌است و از شمار جشن‌های آتش بوده‌است. روز چهارم از هر ماه به نام شهریور می‌باشد و چهارم ماه شهریور جشن شهریورگان می‌باشد. امروزه زرتشتیان این جشن را به عنوان روز پدر درنظر می‌گیرند.

به موجب یزدان‌شناسی اوستایی شهریور میان امشاسپندان یا ملائک و ایزدان شش‌گانه از لحاظ مرتبت و مقام دومین است. نخست بهمن و دوم شهریور. این نام در اوستا خشتر وئیریه آمده که جزء اول به معنی کشور و پادشاهی و جزء دوم به معنی آرزو شده می‌باشد پس رویهم به معنی پادشاهی یا کشور آرزو شده و مجازاً به مفهوم عام از آن بهشت نیز اراده شده‌است.
چنان‌که همهٔ امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینی هستند این امشاسپند در جهان مینوی نمایندهٔ قدرت و شهریاری مطلقهٔ اهورامزدا و در زمین نگاهبانی و سرپرست فلزات و جنگ ابزارها و سلاح‌ها بدو محول است. ما نمی‌دانیم چرا شهریورگان از شمار جشنهای آتش به‌شمار می‌رفته‌است.
این جشن آتش‌های خانگی محسوب می‌شد. مردم در خانه‌ها آتش می‌افروختند و ستایش خداوند و شکر نعمت‌های او می‌گزاردند. در خانه‌ها اغلب میهمانی برپا کرده و خوراک‌های متنوع و ویژه تدارک می‌بینند و به مناسبت تغییر هوا شب هنگام در بام‌ها نیز آتش می‌افروزند اما متأسفانه بقایای این جشن نیز میان زرتشتیان فراموش شده و فقط برخی از خانواده‌های قدیم در کرمان به گونهٔ محدودی این جشن را برگزار می‌نمایند.

در دوران اخیر زرتشتیان جشن شهریورگان را به عنوان روز پدر انتخاب کرده‌اند چرا که شهریور از امشاسپندان مردگونه؛ و به معنای شهریاری بر اراده و نفس است.
.
.
. 🔹🔶زهي مايه خرسندي است كه در اين روز ميمون و فرح زا چشم به جهاني گشودم كه بزرگ مرد تاريخ ايران #كورورش_بزرگ در آن پا به گستره زمين نهاد و آرزويش شهر آرماني بود و نام ماناي شهرياريش با رفتار انسان مدارانه بر پيشاني تاريخ نقش بسته است . شهرياري كه نخستين_منشور_حقوق_بشر را بر استوانه اي گلين براي جهانيان به ارث .گذاشت
.
🔹🔸خرسندم كه در اين روز. همزاد عزيز و بي مثالي. چون #دكتر_مرتضي_شهبازي_نيا دوست و استاد عزيز را دارم. و در همينجا زاد روز آن عزيز فرزانه را شاد باش خدمتشان عرض مي كنم.
.
.
🔹🔶🔹همچنين زاد روز شاعر ناني زمستان مهدي اخوان ثالث خجسته باد .

ب.ن: تولد من و دكتر شهبازي نيا هر دو در ٤شهريور٤٨ است👍🌹
.
. #شهريورگان_خجسته_باد
#شهريورروز #جشن_شهريورگان #جشن_شهريور #روز_پدر #روز_پدر_بر_تمام_پدران_سرزمینم_مبارک_باد
#روز_پدران_آسمانی_مبارک
#وكيل_پايه_يك_دادگستري
#گفتمان_وكيل_گفتمان_ارزش_هاست
Read more
Loading...
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان ...
Media Removed
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان چو بسازیم همه از خلق همیشه بی نیازیم همه امشب که گداییم، گدای دو کریم سرگرم عزاییم، عزای دو کریم در خیمه ی حزن بچه های دو کریم با فاطمه یا محمدا می گوییم با زینبشان یا حسنا می گوییم با سینه ... ما چشم به احسان کریمان داریم
شوق نمک خوان کریمان داریم
در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه
از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم
سرگرم عزاییم، عزای دو کریم
در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم
با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد
نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد
دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو
افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را
انداخته بر دل همه ماتم را
صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است
دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع
پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع
سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است
برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو
ماییم طرفدار تو و پرچم تو
هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم
در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما
آتش بزن امشبی همه حاصل ما
با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی
آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود
کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود
در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی
دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند
با ضرب لگد مادر ما را زده اند
زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن
مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده
از کوچه و مسمار خیانت دیده
از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد
چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد
افسوس توانِ زانوانش افتاد
پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است
تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد
با پای برهنه خواهرش چون آمد
شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه
لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد
دنیا بخدا در نظرم می سوزد
من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش
هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن
فردا ز پی جنازه ام گر آن زن
دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا
در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم
شمشیر نزن، قرار ما روز دهم
Read more
#خواب_گل_سرخ #۹۴ #چیستایثربی محسن گفت:امکان نداره بذارم تنهابری،یه بار تنهات گذاشتم برای هفت پشتم کافیه!یادت رفته همین آقا چه بلایی سرت آورد؟!گفتم:خب،من الان، شرایطی ندارم که بتونم کسی رو تحمل کنم.میخوام خلوت کنم،میخوام فکرکنم! . تصاویر مثل ابر،از برابر چشمانم ، میگذشتند!چیزهایی ... #خواب_گل_سرخ #۹۴ #چیستایثربی
محسن گفت:امکان نداره بذارم تنهابری،یه بار تنهات گذاشتم برای هفت پشتم کافیه!یادت رفته همین آقا چه بلایی سرت آورد؟!گفتم:خب،من الان، شرایطی ندارم که بتونم کسی رو تحمل کنم.میخوام خلوت کنم،میخوام فکرکنم!
.
تصاویر مثل ابر،از برابر چشمانم ، میگذشتند!چیزهایی یادم میامد،رویاهایی،خوابهایی!شایدهم، هرگز،،خواب نبودند،شایدمن فکرمیکردم خواب بودند!انگار تمام دوران فراموشی من،مربوط به آن دوران بود،نه اینبار! پسری ،مردی ، زنی،کودکی، همه از دور،مرا صدا میکردند.صدایی ترسناک که مرا از خواب میپراند!
.
.محسن گفت:برای همین، نمیخوام تنهابری، چون میترسی.امروز به اندازه کافی ترسیدی! نباید تنهاباشی!تو برو من پشتت.گفتم: فقط صدام نزن !حامدگفت:کجامیخواین برین؟گفتم: بگم که توبیای سروقت ما؟ یا دوستاتو بفرستی باز شکنجه مون بدن؟! برای چی میپرسی؟ اصلا ،تو باچه جراتی بامن،حرف میزنی؟مگه تو همون آدمی نبودی،که صبح،میخواستی منوبکشی؟!حامد گفت:جدی جدی که نمیخواستم بکشمت! گفتم:آهان، پس شوخی شوخی میخواستی منو بکشی!چرت نگو مرد!

بدبخت مردمی که فکر میکنن توی بیشرف،قهرمان ملیشونی!از اتاق زدم بیرون.چیزی که خیلی آن لحظه، مرا ناراحت میکرد، این بود که ناگهان، به تصاویری شک کرده بودم!ولی مدام به خودم دلداری میدادم که اینها را درخواب دیده ام!
من همیشه به برادرم اطمینان داشتم،همیشه مطمئن بودم که او همانگونه که پدرم،آدم خوبی بود،مرد باشرف وباعزتی میشد.اگر به زندگی ادامه میداد،اماخودش نخواست!حتی یک لحظه شک نکردم شاید به پدرم نرفته باشد!همه بچه ها،شبیه پدر مادرشان نمیشوند!

شاید،خون والدینم،در رگهایش نبود،یاشاید اصلا مدل دیگری فکرمیکرد ،یامدل دیگری زندگی کرده بود،که من نمیدانستم.صدای محسن را ازپشتم،شنیدم :مواظب باش!چقدرتندمیری!نمیرفتم،باردیگر،درآسمان،بودم.وقتی روی اسکیت ذهنت آزاد میشود ،زمان را رها میکنی،مکان را رهامیکنی،فقط با باد میروی،میروی به آنسو که گذشته توست.میروی به آنسو که از آن میترسی!خاطرات،زخم خورده،کودکی،دوستی برادرم وحامد،نگاه های حامد درنوجوانی به من،که احساس کثیف بودن به من میداد!احساس میکردم چیزی این وسط،درست نیست!چرا زودتر به روی خودم نیاوردم؟چرا به امامزاده پناهنده میشدم؟چراهرگز باورنکردم که شاید برادرم اصلا آن مردی نبود که من فکرمیکردم!شاید برادرم همه چیز را میدانست،مثلا میدانست که حامد به من نظردارد!
باز صدای محسن راشنیدم:میخوای بمیری؟
گفتم:آره،از شر همه تون،خلاص میشم!خودش رابه من رساند،گفت: اول گفتم پشتت میام، اما حالا، باهات میام.حرف بزنی، رواسکیت میبوسمت...درس جدیده!
Read more
 #توجیه_گناه_یعنی # کامل بخونید فوق‌العاده است<span class="emoji emoji1f447"></span> # #  ابو حنیفه نُعمان بن ثابت گوید: در مِنى ...
Media Removed
#توجیه_گناه_یعنی # کامل بخونید فوق‌العاده است # #  ابو حنیفه نُعمان بن ثابت گوید: در مِنى پیش سرتراشى رفتم تا سرم را بتراشد، از او سه چیز آموختم که از آنها اطلاع نداشتم، به او گفتم تو غلامى یا آزاد؟ گفت: غلام هستم. پرسیدم غلام چه کسی هستى؟ گفت جعفر بن محمد علوى(ع). گفتم: ایشان در این‌ شهر هستند؟ ... #توجیه_گناه_یعنی
#
کامل بخونید فوق‌العاده است👇
#
#
 ابو حنیفه نُعمان بن ثابت گوید: در مِنى پیش سرتراشى رفتم تا سرم را بتراشد، از او سه چیز آموختم که از آنها اطلاع نداشتم، به او گفتم تو غلامى یا آزاد؟ گفت: غلام هستم. پرسیدم غلام چه کسی هستى؟ گفت جعفر بن محمد علوى(ع). گفتم: ایشان در این‌ شهر هستند؟ گفت: بله. رفتم و اجازه خواستم، اما اجازه‌ام نداد و تعدادی از مردم کوفه آمدند و اجازه خواستند به آنها اجازه داد، من هم با آنها وارد شدم. وقتى خدمت آن‌جناب رسیدم گفتم: ای فرزند رسول خدا! اگر به اهل کوفه پیغام دهى و آنها را از دشنام دادن به اصحاب محمد(ص) باز دارى خوب است، من بیش از ده هزار نفر را در کوفه دیده‌ام که اصحاب را دشنام می‌دهند.
امام صادق(ع) فرمود: «از من نمی‌پذیرند».
گفتم: چه کسى از تو نمی‌پذیرد با این‌که شما پسر پیامبر هستید؟
امام(ع): «تو خودت از کسانى هستى که حرف مرا نمی‌پذیرى بدون اجازه من وارد خانه‌ام شدى و بی‌اجازه نشستى و بر خلاف اعتقاد من حرف زدى. شنیده‌ام که تو در دین قیاس می‌کنى».
گفتم: بله.
امام(ع): «واى بر تو ای نعمان! اولین کسى که قیاس کرد ابلیس بود هنگام امر به سجده براى آدم گفت: مرا از آتش و او را از گل آفریدى[2] حالا بگو ببینم کدام بزرگ‌تر است از این دو، قتل یا زنا»؟
گفتم: قتل.
امام(ع): «براى قتل، دو شاهد لازم داشته ولى در زنا چهار شاهد. آیا می‌توان مقایسه کرد»؟
گفتم: نه.
امام(ع): «از این دو کدام‌یک آلوده‌تر است ادرار یا منى»؟
گفتم: ادرار.
امام(ع): «چرا خداوند در ادرار وضو را لازم دانسته، ولى در مَنى غسل باید کند آیا می‌توان قیاس کرد»؟
گفتم: نه.
امام(ع): «کدام‌یک اهمیت بیشتر دارد نماز یا روزه»؟
گفتم: نماز.
امام(ع): «پس چرا براى زن حائض لازم است روزه را قضا کند ولى نماز را قضا نمی‌کند آیا می‌توان مقایسه کرد»؟
گفتم نه.
امام(ع): «کدام‌یک از این دو ضعیف‌تر هستند زن یا مرد»؟
گفتم: زن.
امام(ع): «پس چرا در ارث خداوند به مرد دو سهم و به زن یک سهم داده آیا می‌توان قیاس کرد»؟
گفتم: نه.
امام(ع): «چرا خداوند در مورد کسى که ده درهم بدزدد حکم به قطع دست او نموده، اما اگر شخصى دست دیگرى را قطع نماید باید دیه آن که پنج هزار درهم است بپردازد می‌توان اینها را قیاس کرد»؟
گفتم: نه.
# (بحار الأنوار : 10/212/13)
.
.

یه نمونه خييييلي معروفش :
آقا دلت پاک باش، نماز و روزه و حجاب رو رعایت نکنی خدا میبخشه!!! ( در بخشنده بودن خداوند اصلا شکی نیست ولی اگر ایمان داریم، فقط زبانی کافی نیست بلکه باید با عمل همراه باشه، بله هم دلت پاک باشه هم اعمالت خييييلي هم عااااااالیه)
.
.
Read more
• کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و ...
Media Removed
• کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و لباس‌هایش هم آنقدر گنگ و بی‌ربط است که نمی‌توان از هویتش حدسی زد. جریان ذهن من می‌تواند از این بی‌هویت‌ترین مرد روبه‌رویم، هزار قصه بسازد اما هیچ کدام‌شان روایت دقیق و حقیقی از او نخواهند بود. در یکی ...
کنار پیشخوان کتاب، درست در مرکز قفسه ادبیات فرانسه، پشت به من مردی ایستاده. چهره‌اش پیدا نیست و لباس‌هایش هم آنقدر گنگ و بی‌ربط است که نمی‌توان از هویتش حدسی زد. جریان ذهن من می‌تواند از این بی‌هویت‌ترین مرد روبه‌رویم، هزار قصه بسازد اما هیچ کدام‌شان روایت دقیق و حقیقی از او نخواهند بود. در یکی از این روایت‌ها می‌توانم عاشق او باشم. چقدر برایش مهم است که زنی عاشقش شود؟ عشق برای او یگانگی بین دو روح است؟ عشق چقدر مهم است، هدف و مقصود است یا ابزاری برای رسیدن به مقصدی دیگر؟ یا بهتر بگویم، اساساََ چقدر مهم است که من عاشق شوم؟
جایی خوانده بودم عشق از آدمی می‌کاهد، او را از شَرِ من‌های متعدد درونش رها می‌کند. از او فردی خالص‌تر، شفاف‌تر و یگانه‌تر می‌سازد و به همین خاطر است که همه به دنبالش هستند. مگر نه آنکه عشق تجربه‌ای انفرادی است، و درست به همین دلیل است که عاشق همیشه تنهاست. مگر نه آنکه غلیانی است در تو که منشأ اش بیرون از تو و ماحصلش درون توست. مگر نه آنکه انقلابی است که زیر و زبر می‌کند همه آنچه سالیان سال ساخته‌ای؟ اگر این حرف را بپذیریم تمام تعریف یگانگی در عشق تغییر می‌کند و آن را از یک امر مشترک میان دو فرد، به امری شخصی و درونی در یک فرد تقلیل می‌دهد.
برای همین است که من سال‌هاست نقش عاشق بودن را برتر از معشوق بودن می‌دانم و می‌خواهمش. مسیر پر تلاطم صیقل دادن روح و مدام مردن و دوباره زاده شدن. و درست از همین‌جاست که تنهایی آغاز می‌شود؛ انتخاب در جایگاه عاشق بودن و رها کردن نقش کسالت‌بار معشوق، برای زنی که بخواهد برعکس جریان آب شنا کند؛ حکایت دریاست و ماهی قزل‌آلا و مرگش.
آن مرد بی‌هویت و کتاب‌فروشی و تمام جستارهایم در باب عشق را رها کرده‌ام و در خیابانی که پر است از بهار راه می‌روم و بی‌دلیل خوشحالم. خوشحالم شبیه هیچ کدام‌شان نیستی؛ نه شبیه تمام آنهایی که نخواستم‌شان و نه حتی شبیه آن چند نفری که با تو اشتباه‌شان گرفتم، که آنها فقط بخشی از تو بودند نه تمام تو. در این جهان مزخرفی که هم‌چون روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای از همه جایش بوی کثافت آدمی به مشام می‌رسد، تو شبیه خودت باش. شبیه کسی که می‌توان در کنارش نگاه ساده‌تری به جهان داشت؛ می‌توان در عمیق‌ترین و سیال‌ترین لایه‌های وجودش غرق شد، تمام شد و دوباره زاده شد.
راستی تو کیستی؟
.
تهران| فروردین ۱۳۹۷
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
. سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام! نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش ...
Media Removed
. سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام! نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش و هرشب به تو فكر ميكنه! سالهاي بعد من يه زن موفقم! يه زني كه تغيير كرده! اونقدر موفق شده كه تو هرجا بشيني مجبور باشي اسمشو بشنوي! زني كه همه جا وقتي بخوان از يه آدم خوشبخت ياد كنن به اون اشاره ميكنن! ... .
سالهاي بعد من نه اون زن گوشه گير و تنهايِ تو قصه هام! نه اون زني كه ازدواج كرده و اسم تورو گذاشته رو پسرش و هرشب به تو فكر ميكنه!
سالهاي بعد من يه زن موفقم! يه زني كه تغيير كرده!
اونقدر موفق شده كه تو هرجا بشيني مجبور باشي اسمشو بشنوي!
زني كه همه جا وقتي بخوان از يه آدم خوشبخت ياد كنن به اون اشاره ميكنن!
سالهاي بعد وقتي با همسر و بچه هات رو ميز غذاخوري نشستي و نهار ميخوري اسم منو از زبون دختر كوچيكت ميشنوي كه منو الگوي خودش قرار داده!
سالهاي بعد وقتي همسرت رو بغل ميكني
بدون اينكه بخواي ذهنت كشيده ميشه به گذشته ها
با خودت فكر ميكني چي شد كه اون دختربچه ضعيف تبديل شد به اين زن قوي و موفق!
من اما سالهاي بعد شايد حتي اسمت رو هم بخاطر نيارم!
سالهاي بعد زني ام كه قدم به قدم به آرزوها و هدفاش نزديكتر ميشه و از تو و فكر كردن بهت دورتر...
اما يچيز رو از من هميشه به يادگار داشته باش!
تنها فرق بين زن و مرد همينه...
اينكه يه مرد فقط يكبار زندگي ميكنه و وقتي كه مُرد يعني مُرد...
اما يه زن اگه هزاربار هم كشته بشه باز هم زنده ميشه و زندگي ميكنه....
يه زن تا وقتي خودش بخواد زنده ميمونه و زندگي ميكنه!
تا وقتي كه خودش بخواد.....!
.
.

#نورا_مرغوب

@noora_marghoub
Read more
. من فقط یک سوال دارم ، کسی که اطلاعات عمومی بالایی داره و مطالعه داره ، سوال را میخونه گزینه فیل را ...
Media Removed
. من فقط یک سوال دارم ، کسی که اطلاعات عمومی بالایی داره و مطالعه داره ، سوال را میخونه گزینه فیل را انتخاب میکنه؟!؟ یا فردی که اطلاعات عمومی کافی نداره همین جوری گزینه ای را انتخاب میکنه، به نظرم این برنامه یکی از مسخره ترین و قمارباز ترین برنامه های سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هست. نقد ... .
من فقط یک سوال دارم ،
کسی که اطلاعات عمومی بالایی داره و مطالعه داره ، سوال را میخونه گزینه فیل را انتخاب میکنه؟!؟
یا فردی که اطلاعات عمومی کافی نداره همین جوری گزینه ای را انتخاب میکنه،
به نظرم این برنامه یکی از مسخره ترین و قمارباز ترین برنامه های سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هست.
نقد های زیادی به این برنامه دارم، نقدهایی درجایگاه بیننده...
پاره کردن چک در برنامه نشان ازسطح علمی بالای آقای سوپر استار داره یا نشان از عدم توجه به وضعیت اقتصاد مملکت ، حتی اگر چک نباشد و کاغذ باشد این نمایش مسخره به چه معناست؟!؟
از پول مردم برای باز شدن سوالات اپلیکیشن استفاده کنید که بعد نشان بدهید چک پاره میکنید؟!؟ یا نشان بدهید جایزه میدهید؟!؟
این حقارت و پستی شماست که در این اوضاع مملکت از مردم میدزدید در واقع به صدقه سری مردم هست که پولی به جیب میزنید،
در این وضع مملکت که خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه ، کودک کار یا زن فقیر یا مرد فقیری گدایی میکنه برای چی و کی این همه دکور گرون زدید، متاسفم متاسفم برای مدیران سازمانی که هیچ دقت نظری نداشتند و‌ندارندو مهر تاییدی به تولید و‌پخش این برنامه زده اند.
امیدوارم هرچه سریعتر بساط این دزدی آشکار که اسپانسر های این برنامه تدارک دیدند برچیده بشه.
شما هم اگر‌سکوت کنی نشان میدی که مستحق دزدی و اختلاس و دروغ و‌قمار هستی.
#قمار
#صداوسیما #گلزار #مسابقه #برنده_باش #نقد #محمد_رضا_گلزار
@aliforoghi1
@mhranjbaran
@dr.rezaph .
.
#رسانه_باشید.
Read more
. @eli_life_hobbies عکس و متن از صفحه‌ی . داستان کتاب در مورد کارمندی در یک اداره دولتی است به نام ...
Media Removed
. @eli_life_hobbies عکس و متن از صفحه‌ی . داستان کتاب در مورد کارمندی در یک اداره دولتی است به نام گالیادکین که شبی بعد از یک ماجرایی با شخصی کاملا شبیه به خودش مواجه می‌شود و در ادامه‌، این همزاد، مشکلاتی را برای مرد قصه ما ایجاد می‌کند. . یک سوم داستان برام گیج کننده بود، با شخصیت داستان هیچ ارتباطی ... .
@eli_life_hobbies عکس و متن از صفحه‌ی .
داستان کتاب در مورد کارمندی در یک اداره دولتی است به نام گالیادکین که شبی بعد از یک ماجرایی با شخصی کاملا شبیه به خودش مواجه می‌شود و در ادامه‌، این همزاد، مشکلاتی را برای مرد قصه ما ایجاد می‌کند.
.
یک سوم داستان برام گیج کننده بود، با شخصیت داستان هیچ ارتباطی برقرار نمی‌کردم و از حرفاش و کاراش سر در نمی آوردم. همش فک می‌کردم چرا شخصیت اصلی اینجوریه؟ دیوونه است انگار!!😁 .
بعد هر چی جلوتر رفتم هم داستان جذاب تر شد و هم متوجه شدم همین جنبه روان‌پریشی مرد داستان هست که هدف اصلی کتاب بوده 🙄 مرد داستان که بسیار مودب و پایبند به اصول اخلاقی جامعه است با همزادی مواجه می‌شود که دقیقا نقطه متضاد اوست، شیطان صفت، چاپلوس و دروغگو، به عبارتی او با بعد دیگری از شخصیت خودش روبرو می‌شود. .
داستایفسکی در عین حال که مشکلات شخصیتی و روانی یک مرد رو بررسی می‌کنه، قوانین و مناسبات حاکم بر ادارات اجتماع خودش رو هم زیر سوال می‌بره. جامعه‌ای که پیشرفت، برای افراد چاپلوس و حیله‌گر سریعتر اتفاق می‌افتد تا افراد صادق.
.
یه نکته خوبی که تو این کتاب خیلی نمود داشت این بود که داستایفسکی نه تنها یک قصه‌گوی عالیه یک روانشناس خیلی خوب هم هست، چیزی که هر نویسنده موفقی باید باشه تا بتونه شخصیت های داستانش را به این خوبی پرداخت کنه. .
پ.ن۱: زود از خوندن این کتاب ناامید نشین ، یکم جلو برین خوشتون میاد و براتون جذاب میشه
.
پ.ن۲: من کارشناس و متخصص نیستم فقط عاشق کتاب خوندنم
.
اگر شکست خوردی بردبار باش! موفق شدی به کوشش ادامه بده. این قدر هست که برای کسی پاپوش نمی دوزم و به اصطلاح فرش را از زیر پای کسی نمی‌کشم. بله من برای کسی اسباب چینی نمیکنم و از این بابت به خود می بالم📚
.
او از راه تجربه تلخ همه روزه‌ی خود پی برده بود به این که زهر کینه، انسان را تا به کجا می برد و سنگدلی دستی که می خواهد انتقام آبروی ریخته و جاه طلبی به ناکامی کشیده اش را بگیرد، چه کارها که می‌کند📚
.
#کتاب_خوب #همزاد #داستایفسکی #مترجم_سروش_حبیبی #نشر_ماهی #ادبیات_روسیه #چند_شخصیتی #چهره_دوم #روان_پریشی #روان_درمانی #کتابخانه_عمومی #امانت #کتاب_بخوانیم
.
www.nashremahi.com
Read more
 #حتما_متن_بخونید از امام رضا عليه السّلام نقل است كه آن حضرت فرمود : اگر مى خواهى كه به درجات اعلاى ...
Media Removed
#حتما_متن_بخونید از امام رضا عليه السّلام نقل است كه آن حضرت فرمود : اگر مى خواهى كه به درجات اعلاى بهشت رسى ، با ما باش ! به غم ما غمگين باش و به شادى ما شاد! و بر تو باد ولايت ما!كه هر كس[حتی]سنگی را دوست داشته باشد، خداوند در روز قيامت او را با آن محشور كند. [اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، صفحه۸۱۱] ... #حتما_متن_بخونید
از امام رضا عليه السّلام نقل است كه آن حضرت فرمود : اگر مى خواهى كه به درجات اعلاى بهشت رسى ، با ما باش ! به غم ما غمگين باش و به شادى ما شاد! و بر تو باد ولايت ما!كه هر كس[حتی]سنگی را دوست داشته باشد، خداوند در روز قيامت او را با آن محشور كند. [اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، صفحه۸۱۱]
مردي از انصار نزد رسول خدا آمد و گفت اي رسول خدا! من تحمل دوري از شما را ندارم،وقتی وارد خانه ام مي شوم و تو را به ياد مي آورم و دارايي ام را رها مي كنم و به سوي تو روانه مي شوم تا به خاطر محبت به تو، تو را ببينم؛ اين نكته به ذهنم خطور كرد كه اگر روز قيامت شود و تو وارد بهشت شوي و در بالاترين مرتبه آن قرارگيري، اي رسول خدا! چگونه با شما ارتباط برقرار كنم.

در اين هنگام آيه «(69 سوره نساء) و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند ، ( در روز رستاخیز ) همنشین کسانی خواهد بود که خدا ، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنان چه نیکو همدمانند! » نازل شد و پيامبر آن مرد را فرا خواند و اين آيه را براي او قرائت كرد و به او این مژده را داد.[امالي طوسي، ج 2، ص 233]
ان شاءالله از شيعيان واقعی باشیم و فردای قیامت با معصومین و مومنین محشور بشیم، نه با هر کس و ناکسی نه با بعضی از افراد مشهور که نه به خدا نزدیکت میکنند نه سود اخروی دیگه ای دارند...
Read more
دختر كه باشي سهم تو مسووليتي است براي ياري پدر به گاه خستگيهاش و خواندن زيباترين نغمه هاي دلداري براي ...
Media Removed
دختر كه باشي سهم تو مسووليتي است براي ياري پدر به گاه خستگيهاش و خواندن زيباترين نغمه هاي دلداري براي برادرانت دختر بزرگ كه باشي از كودكي مادري و تكرار وجودت در نقشهاي خاله وعمه كوك كردن ساز محبت جاودانه است و اما وقتي زن ميشوي مسووليتت همراهي و راهبري و مهرورزي است تا مرد خسته نشود از پا نيفتد ... دختر كه باشي سهم تو مسووليتي است براي ياري پدر به گاه خستگيهاش
و خواندن زيباترين نغمه هاي دلداري براي برادرانت
دختر بزرگ كه باشي از كودكي مادري
و تكرار وجودت در نقشهاي خاله وعمه كوك كردن ساز محبت جاودانه است
و اما وقتي زن ميشوي
مسووليتت همراهي و راهبري و مهرورزي است تا مرد خسته نشود از پا نيفتد كم نياورد شانه اش كوچك نشودقامتش نلرزد
و توًميماني كه كي فرصت داري تا خودت را دوست داشته باشي
با انديشه ازاد بدوي
روي چمنها بخزي
با پروانه ها پرواز كني
از درونت بخندي و ديگران براي تو زندگي كنن
شادما نه ترين تحسينم نثار تو بانوي دوست داشتني من
امروز براي خودت باش
خودت را دوست داشته باش 💕💕💕💕💕💃💃💃💃💃روز مادر مباركً مادران اسماني روحتونً شاد 🙏💃🎊🎊🎊🎊گل هديه پسرمً تقديم شما ،🎊🎊
Read more
. . Filband | Mazandaran Province, Iran . June 2017 <span class="emoji emoji1f383"></span><span class="emoji emoji1f47b"></span><span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f52b"></span> . . رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم ...
Media Removed
. . Filband | Mazandaran Province, Iran . June 2017 . . رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونمو دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونی هام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ... .
.
Filband | Mazandaran Province, Iran . June 2017 🎃👻📷🔫
.
.

رفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارو مرد باش
.
.

پ ن : ....
Read more
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❖﷽‌❖ ‌‌‌ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةِ، اَلسَّلامُ ...
Media Removed
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❖﷽‌❖ ‌‌‌ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضـِيَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّــتُهَا التَّــقيّةُ النَّــقيـَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيــَّتُهَا الزَّكِيَّةُ الــْفاضِلَةُ، اَلسَّلامُ ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❖﷽‌❖
‌‌‌ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضـِيَّةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّــتُهَا التَّــقيّةُ النَّــقيـَّةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيــَّتُهَا الزَّكِيَّةُ الــْفاضِلَةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَــهِيَّةُ،
صَلَّى اللهُ عَلَيْكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ.
‌‌‌

🌷پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند :
‌‌

فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزار داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است. ‌‌
‌‌

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

#گریه، #مادر، #دوشنبه، #در، #کوچه ✒سیدحمیدرضابرقعی


یازهـــرا(س)...
‌‌‌
Read more
. جاده های شمال ️ . کیا عاشق شمال هستن؟!؟! . . . مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتا باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم ... .
جاده های شمال ♥️
.
کیا عاشق شمال هستن؟!؟!
.
. .
مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتا باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورن تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . . .
.
.

سلاااااااااام صبح زیبای پنجشنبه تون بخیر 🎼💜♥️📸🗺️
.
. 📸 @hamid.r.zaroudi 📸
.

Location :north of the Iran
.
. . . .
#جاده_چالوس #شمال #تهران #کرج #ترافیک #عشق
#north #iran #mazandaran #shahsavar #motelghoo #mobilegraphy #chaloos #sajjadsaffari #NATGEO #instagram #traveling #shomal
Read more
. جاده چالوس ️ . کیا عاشق این جاده هستن؟!؟! . . مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم ... .
جاده چالوس ♥️
.
کیا عاشق این جاده هستن؟!؟!
.
.
مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورن تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . . .
سلاااااااااام صبح زیبای آدینتووون بخیر 🎼💜♥️📸🗺️
.
.

@sajjadsaffari
.

Location :north of the Iran, chalous road . . . .
#جاده_چالوس #شمال #تهران #کرج #ترافیک #عشق #عید #نوروز
#north #iran #mazandaran #shahsavar #motelghoo #mobilegraphy #chaloos #sajjadsaffari #NATGEO #instagram #traveling #shomal
Read more
. ادامه شعر پست قبل مرد باش ای حسن آتش بزن این پیمان را تا  بسوزد  نفست نقشه ی هر شیطان را به  خدا  تکیه کن و مردم خود را بنواز مثل خود راه برو با تو چه ره رفتن غاز به سپاهت برس و ارتش محبوب وطن ساز  بیگانه  در این مملکت مرد نزن نکند ساز  جدایی ی دو یل کوک کنی باغ را عرصه ی تکتازی این خوک کنی خوک  بدجنس  ... .
ادامه شعر پست قبل
💎
مرد باش ای حسن آتش بزن این پیمان را
تا  بسوزد  نفست نقشه ی هر شیطان را
به  خدا  تکیه کن و مردم خود را بنواز
مثل خود راه برو با تو چه ره رفتن غاز
به سپاهت برس و ارتش محبوب وطن
ساز  بیگانه  در این مملکت مرد نزن
نکند ساز  جدایی ی دو یل کوک کنی
باغ را عرصه ی تکتازی این خوک کنی
خوک  بدجنس  مگس خوار  پی شیر شده
بس که دوشیده از این گاو نمک گیر شده
توبه کن از عمل خویش به داخل برسید
اقتصاد  تو  خراب است به حاصل برسید
پای  این  مردم  مظلوم طلا باید ریخت
این خرابی همه را پای شما باید ریخت
به  خدا  ظلم  به  ملت  شده  ای روحانی
راس این ظلم تو بودی و خودت می دانی
مجلسی هم که قرارات تو را امضا کرد
ظلم بر نسل من و بر همه ی فردا کرد
چه بخواهید و نخواهید شما هم نفسید
ظلم  کردید  به  دنبال  هوا  و  هوسید
رهبری گفت و شما گوش نکردید همه
کمی  از  معرفتش  نوش  نکردید همه
وای بر ما که به امثال شما گیر شدیم
به  خدا  از  عمل  زشت شما پیر شدیم
ما نترسیم  سگ هار ادب خواهد  شد
خون هر شیعه زمین ریخت طلب خواهد شد
پیش  ما  شیخ  امارات  و  سعودی هیچ است
شیر سر پنجه چو برخواست یهودی گیج است
ما  اگر  فارسی  و نسل صلاح الدینیم
نسل صهیون نجس را ز زمین بر چینیم
این پیامی است به سرتاسر دنیا برود
موشک ما به تل آویو و  به حیفا برود
ما همه نسل علی زاده ی خیبرشکنیم
سیدم  اذن  دهد  نسل  یهودی  بکنیم
(به امید آن روز . محمد رجبي)
Read more
یه موقع هایی هست که حال هیچی نی میذاری پیش بیاد جای پیش بینی هرچی هر جور باشه گیر میدی و به چشم نمیاد ...
Media Removed
یه موقع هایی هست که حال هیچی نی میذاری پیش بیاد جای پیش بینی هرچی هر جور باشه گیر میدی و به چشم نمیاد حتی داف ویترینش ترجیح به خوابه جا بیدار بودن جا دوییدن ترجیحته باشه پات روهم مثِ اینا نیستی که توو کافه آرومن و اصاً واست عندِ ضدِ حاله رام بودن منم نمیخواستم اینجوری شی که گاهی وقتا خوب میرونی ... یه موقع هایی هست که حال هیچی نی
میذاری پیش بیاد جای پیش بینی
هرچی هر جور باشه گیر میدی و
به چشم نمیاد حتی داف ویترینش
ترجیح به خوابه جا بیدار بودن
جا دوییدن ترجیحته باشه پات روهم
مثِ اینا نیستی که توو کافه آرومن
و اصاً واست عندِ ضدِ حاله رام بودن
منم نمیخواستم اینجوری شی که
گاهی وقتا خوب میرونی پیست کوچیکته
اونی هم که باش فاز پیاده روی داری
میاد و توو جیبات هرچی نیست بو میکشه هه
شایدم من سخت میگیرم
شایدم من دست با هرکی میدم اینه
تو اول ببین من چی میگم
بعد اگه حق نبود من نمیگم دیگه
خواستم مثِ خودم باشم همین
رومو کم کردم أ توو مرد باشم همین
همه دیدن ازم هر عکس العملی
گاهی نه آشتی میکنی نه قهرو بلدی
صدای چیکه ی آب میاد و
دلت یه شیش هفت ماه خواب میخواد و
یه نفر که وایسه پات
اَی بابا کی میفهمه حال ما رو آخه

یه موقع هایی حس و حالِ هیچی نی
نه حال حرف زدن نه حالِ پیش بینی
فقط دوس داری کامِ پیپ بگیری و
حتی یه مسیرِ صافو ُرِ پیچ میبینی
دلت تنگه واسه یکی أ خودت
هر کی هم میاد بازم نمیشن خودت
از اونایی که فُولتو (خطا) بگیرن پُره
پَ مهم نی اگه روزی بپیچن دورت
فقط میمونی تا بگذره امورات
بهتر از اینه بیجا بشکنه غرورت
میگن مساله رو کِش نده توو روزات
حتی اگه ریدن توو اعصاب و توو روحت
دوباره چِشاتو بستی توو لاک
همه خرجی پولات جایِ تفریح توو جات
لش کنی با اینکه میتونی وایسی رو پات
پشتِ ماسکی أ یه نسیم هم ساختی کولاک
حالِ هیچی نی ، حالِ هیچی نی
یه موقع هایی اصاً و حالِ هیچی نی

یه وقتا با همه اوکیی جز خودت
نمیفهمی چطوری صبح شده
انگار هیچ آپشنی نیست حالتو خوب کنه
انگار خدا این دفعه نمیرسه خوب موقع
به هیچ کاری نمیشکه حوصلت
سینکِ خونه میشه پُر ظرف و
جواب همه کجایی ها میشه خونه ام
اوضاع طوریه نداری حالِ خودتم اصاً نه
اونقد خسته ای ببُری نه اونقد انگیزه برا ادامه
هر روز میگی یه روز خوب یه روز دیگه ــَس
دَر میری از هرجا سر صدائه
مثل یه نمودارِ خطیه رَویَیت
دورتو نگاه میبینی هرکی یه وَری رفت
هر کدوم أ رفیقات یه حرکتی زدن
اما تو هنوز ول معطلی
از نگاه های معنی دار بریدی
هرکی هر چی میگه میگی هرچی تو میگی
اصاً کشش بحث رو موده اینطوری نی
کارِ شما هم به ما میفته طوری نی
تا اینجاش رفت خب باقیشم میره
ما که سِر شدیم بعد از این حالا هر چیه
تا الآن که هرجا راه داره رفتیمش
ولی خب یه موقع هایی مُخه درگیره
حالِ هیچی نی ، حالِ هیچی نی
یه موقع هایی اصلا و حالِ هیچی نی
Read more
+ ی*ا*ه میدونی علیرضا مرد ؟ - شوخی نکن بابا، جدی میگی؟؟ <span class="emoji emoji1f620"></span> + آره جون خودم - وااااای خدا، مطمئنی؟؟<span class="emoji emoji1f625"></span> + ...
Media Removed
+ ی*ا*ه میدونی علیرضا مرد ؟ - شوخی نکن بابا، جدی میگی؟؟ + آره جون خودم - وااااای خدا، مطمئنی؟؟ + آره، بپوش بریم تشییع جنازشه - بریم بـه عزت شـرف لٰااِلهّ اِلٰاالله، لٰااِلهّ اِلٰاالله میشنوی ؟ میبینی که عشقت مرده ؟؟ عشق من سرتو بیار بالا، گریه نکن؛ خودت میدونی که دل ندارم ناراحتیتو ببینم محمد ... + ی*ا*ه میدونی علیرضا مرد ؟
- شوخی نکن بابا، جدی میگی؟؟ 😠
+ آره جون خودم
- وااااای خدا، مطمئنی؟؟😥
+ آره، بپوش بریم تشییع جنازشه
- بریم 😞 بـه عزت شـرف لٰااِلهّ اِلٰاالله، لٰااِلهّ اِلٰاالله
میشنوی ؟ میبینی که عشقت مرده ؟؟ عشق من سرتو بیار بالا، گریه نکن؛ خودت میدونی که دل ندارم ناراحتیتو ببینم
محمد است رسول و علی ولی الله، لٰااِلهّ اِلٰاالله
عزیز دلم ناراحت نباش مرگ حقه
منو ببخش، ببخش اگه بعضی از حرفام تند بود، ببخش اگه یه وقتایی دلتو شکستم ، منو ببخش بابت تمام بدی هام
مرده دستش از دنیا کوتاست حلالم کن
دارن نمازمو میخونن
تا قبل اینکه خاکو روم بریزن یه لبخند بزن من ببینمت، بخند دیگه،گریه نکن
آفرین عزیزم،فدای لبخندت
فقط از این به بعد همه ی قرارهامون اینجاست
هر موقع هم بیای من سر قرارم😏
فقط فرقش اینه که دیگه از من صدایی در نمیاد و تو هرچی بگی گوش میکنم
البته اگه سر قرار گریه کنی کشتمتااااا😊
هه، یاد اون روزایی که بهت میگفتم فلان کارو کنی کشتمتا !! 😁
خب خاکارو هم که ریختن رو سرم
فاتحه رو که خوندی برو
چون من دل ندارم با این حال ببینمت
مراقب خودت باش،خداحافظ عزیز دلم
Read more
. ای آینه های خانه مان سوز ای سایه ی سرد و کینه اندوز . بالین پر از گدازه ی داغ تک ریشه ی خوشکیده درین ...
Media Removed
. ای آینه های خانه مان سوز ای سایه ی سرد و کینه اندوز . بالین پر از گدازه ی داغ تک ریشه ی خوشکیده درین باغ . تا سینه لجن گرفته این درد پر بوده سخن نگفته این مرد . شاید که شراب چاره باشد این چشم به آب خیره باشد . از خیره سری قلم گرفتم با شعر درین ورق نهفتم . تا دوست کنم دلت به دیدار معشوقه ی آماده ... .
ای آینه های خانه مان سوز
ای سایه ی سرد و کینه اندوز
.
بالین پر از گدازه ی داغ
تک ریشه ی خوشکیده درین باغ
.
تا سینه لجن گرفته این درد
پر بوده سخن نگفته این مرد
.
شاید که شراب چاره باشد
این چشم به آب خیره باشد
.
از خیره سری قلم گرفتم
با شعر درین ورق نهفتم
.
تا دوست کنم دلت به دیدار
معشوقه ی آماده به پیکار
.
ار سر بدهم تا نکنی اخم
با نیش زنی تا بزنی زخم
.
با ما به ازین خلق نبودی
آبی به لبی تشنه نبردی
.
با دشنه زدی تهمت دشنام
تلخ است به دشنامیت این کام
.
در چاله ی عشقت نزنی دام
تا زود رود سردی ایام
.
مرداب شدم چشمه ی سابق
در خاک شدم پیر سوابق
.
ای مادر گیتیی جوان کش
تا هستم و باشم دهمت فحش
.
تا زنده شود بارش صحرا
با خاک کنم چاره مدارا
.
کاین دلت را ندهی کَس
تا من برسم،باش و همین بس
.
در شهر تو معشوقه کشی رسم
در ذهن تو خونابه چشی رسم
.
تا من نکُشی خواب نبینی
من را نکنی خاک نشینی
.
پایان منست حرف تو آغاز
کاش نرم شوی یار نظر باز
.
#نیمانفری
عکس از:@1x.com
یک سایت خیلی خوب عکاسی هستش که دوستان عکاس میتونند بازدید کنند.
Read more
Bora loves one of the famous Korean actors but I forgot his name <span class="emoji emoji1f61e"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span> خب دوستای گلم یه خبری از بورا میدونستم ...
Media Removed
Bora loves one of the famous Korean actors but I forgot his name خب دوستای گلم یه خبری از بورا میدونستم گفتم به شماهام اطلاع رسانی کنم. بورا عاشق یکی از بازیگرای معروف کره ست و خیلی دوس داره باهاش ازدواج کنه. تو یه برنامه که گروهو اورده بودن به پسره زنگ زدن که بورا باش صحبت کنه. صداشو که شنید ... Bora loves one of the famous Korean actors but I forgot his name 😞😊
خب دوستای گلم یه خبری از بورا میدونستم گفتم به شماهام اطلاع رسانی کنم. 😁 بورا عاشق یکی از بازیگرای معروف کره ست و خیلی دوس داره باهاش ازدواج کنه. 😁😍
تو یه برنامه که گروهو اورده بودن به پسره زنگ زدن که بورا باش صحبت کنه. صداشو که شنید داشت میمرد ینی. 😂😂 وقتیم که پسره گفت سریال جدیدش قراره از تلویزیون پخش شه همچین پرید بالا و خوشحال شد که انگار چی شده 😂😝
بقیه اعضای گروهم این ماجرا رو تایید کردن و بورا هم خودش گفت که این اقا مرد ایده الشه و اگه بشه خیلی دوس داره که باش ازدواج کنه💍👔👗💘
خب دخترا میتونید یکم از نگرانیتون بابت بورا کم کنید ولی مواظب بقیشون باشید 😂😂
متاسفانه اسم پسره رو یادم نیست. من این برنامه که گفتمو دیدم خیلی باحاله ولی پیداش نکردم براتون بزارم 😞
عکس جدید از بورام نذاشتم چون به نظرم موی مشکی و قهوه ای بیشتر از بلوند بش میاد.
ممنون که توجه کردید 💗💗
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود ‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫ گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫ جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای ‬ ‫نشتر عشقش ... یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود
‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫
گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫
جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای
‬ ‫نشتر عشقش به جانم می زنی‬
‫دردم ازلیلاست آنم می زنی‬ ‫
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن‬
‫من که مجنونم تو مجنونم مکن‬ ‫
مرد این بازیچه دیگر نیستم‬
‫این تو و لیلای تو ... من نیستم‬ ‫گفت: ای دیوانه لیلایت منم‬
‫در رگ پیدا و پنهانت منم‬ ‫
سال ها با جور لیلا ساختی‬
‫من کنارت بودم و نشناختی
‬ ‫عشق لیلا در دلت انداختم‬
‫صد قمار عشق یک جا باختم‬ ‫
کردمت آواره ی صحرا نشد‬
‫گفتم عاقل می شوی اما نشد
‬ ‫سوختم در حسرت یک یا ربت‬
‫غیر لیلا برنیامد از لبت‬ ‫
روز و شب او را صدا کردی ولی‬
‫دیدم امشب با منی گفتم بلی
‬ ‫مطمئن بودم به من سر میزنی‬
‫در حریم خانه ام در میزنی‬ ‫
حال این لیلا که خوارت کرده بود‬
‫درس عشقش بی قرارت کرده بود‬ ‫
مرد راهم باش تا شاهت کنم‬
‫صد چو لیلا کشته در راهت کنم‬
#مرتضی_عبداللهی
#مجنون #لیلی #خدا #مرد #شاه #شعر #عاشقانه #عارفانه #شعر_عاشقانه #شعر_عارفانه #نماز #نماز_شکسته
#redflowerolife #گل_سرخی_از_زندگی
Read more
A man was there several thousand years ago watching the verdant landscape seen through the front ...
Media Removed
A man was there several thousand years ago watching the verdant landscape seen through the front windows. She held him close to ask, "Are we going to meet again?" His answer was, "I know the story of my life and when you're across the sea you will not remember me and I would walk on a lonely street ... A man was there several thousand years ago watching the verdant landscape seen through the front windows. She held him close to ask, "Are we going to meet again?" His answer was, "I know the story of my life and when you're across the sea you will not remember me and I would walk on a lonely street ". She said " We're going to keep growing. Wait and see". But the man said nothing He just simply thought, "she can't see what I see". Thousand years passed and the winter nights were long. A melancholy man was walking on a dark street, " Are we going to meet again?", kept repeating in his mind over and over again; He had never seen her.

هزاران پیش اینجا مردی به دشت سرسبز روبروی اتاق خیره شده بود,که دختر بهش نزدیک شد و پرسید "آیا دوباره همدیگر را خواهیم دید؟ "مرد که انگار جواب سوال را میدانست گفت"من داستان زندگیم را میدانم, زمانی که از دریاها بگذری مرا به یاد نخواهی آورد و من در خیابانهای تنها, قدم خواهم زد. " دختر که حرف مرد را قبول نکرده بود گفت " ما با همدیگر خواهیم بود, منتظر باش و ببین.
"
هزاران سال از شب گذشت؛ در یکی از شبهای سرد طولانی زمستان مردی در خیابانی تاریک قدم میزد و مدام در ذهنش "آیا ما همدیگر را خواهیم دید" تکرار و تکرار میشد. آنها همدیگر را هیچوقت ندیدند.
Read more
. #عاشقانه #دلبرانه #امام_رضایی . <span class="emoji emoji1f339"></span>شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام ...
Media Removed
. #عاشقانه #دلبرانه #امام_رضایی . شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)تسلیت باد . . . #باز_هم_دربدر_شب_شدم_ای_نور_سلام #باز_هم_زائرتان_نیستم_از_دور_سلام #با_زبانی_که_به_ذکرت_شده_مامور_سلام #به_سلیمان_برسد_از_طرف_مور_سلام . . . باز ... .
#عاشقانه
#دلبرانه
#امام_رضایی
.
🌹شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)تسلیت باد🌹
.
.
.
#باز_هم_دربدر_شب_شدم_ای_نور_سلام
#باز_هم_زائرتان_نیستم_از_دور_سلام
#با_زبانی_که_به_ذکرت_شده_مامور_سلام
#به_سلیمان_برسد_از_طرف_مور_سلام
.
.
.
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
🌲🌲🌲
با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
🌲🌲🌲
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
🌲🌲🌲
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
🌲🌲🌲
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد به حرم
🌲🌲🌲
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم
ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم
🌲🌲🌲
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
🌲🌲🌲
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
🌲🌲🌲
پیچش قافله ی ما که به سوی نور است
رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است
🌲🌲🌲
چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟
صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
🌲🌲🌲
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است
باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است
🌲🌲🌲
مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد
دست و پای فلجی باز شفا می گیرد
🌲🌲🌲
با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن
به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
🌲🌲🌲
کار من هست فقط گرمی بازار شدن
گر چه در باور من نیست خریدار شدن...
🌲🌲🌲
یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟
من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم
🌲🌲🌲
تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی
کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
🌲🌲🌲
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی
لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی
🌲🌲🌲
قول دادی به همه پس به خدا می آیی
هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی
🌲🌲🌲
#مجید_تال
.
@cafechenar
#شعر_آئینی #ادبیات #عشق #حرم #امام_رضا #مشهد #غریب #کربلا #صحن_رضوی #سقاخونه #کبوتر #ایوون_طلا #قم #زیارت #هنر #نقاره #نقاره_خونه
Read more
. باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام باز هم زائرتان نیستم از دور سلام با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام به ...
Media Removed
. باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام باز هم زائرتان نیستم از دور سلام با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام به سلیمان برسد از طرف مور سلام کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها باز از دوریت افتاده به کارم گره ها ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم برسد خواهش این ناله ی ممتد به ... .
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد ، به حرم

مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم

ما سفارش شده ایم ، از ره قم آمده ایم

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است

چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

با شفا از تو ، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن- -یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم

تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی
.
#مرتضی #شاه #سلطان #علی_بن_موسی_الرضا #امام_رضا #امام_رئوف #عشق #مشهد #حرم #پرچم
Read more
سال 85 عکس سلفی محسن چاوشی و امیر ارجینی سنگ صبور رفیق من سنگ صبور غمهام  به دیدنم بیا که خیلی تنهام  هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلیا  خیلی دلم گرفته از خیلیا  نمونده از جوونیام نشونی  پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور  خونه ی سرد و سوت ... 👑سال 85 عکس سلفی محسن چاوشی و امیر ارجینی 👑
💿 سنگ صبور
رفیق من سنگ صبور غمهام 
به دیدنم بیا که خیلی تنهام 
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا 
خیلی دلم گرفته از خیلیا 
نمونده از جوونیام نشونی 
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور 
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد 
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی 
صدای سازم همه جا پر شده 
هر کی شنیده از خودش بی خوده 
اما خودم پر شدم از گلایه 
هیچی ازم نمونده جز سایه 
سایه ای که خالی از عشق و امید 
همیشه محتاج به نور خورشید ...
Read more
 #simge #mişmiş #turkish___videos اهنگ: mis mis خواننده: simge متن و ترجمه: La la la la la la, ...
Media Removed
#simge #mişmiş #turkish___videos اهنگ: mis mis خواننده: simge متن و ترجمه: La la la la la la, la la Nedir bu haller, hadi açıl yeter لا لا لا لا لا لا، لا لا این چه حالی است، بهم آشکارا بگو(زود روشن سازي كن) Ne kaçak, ne göçek, ne tuzak هیچ فرار و گریزی نیست، این یک تَله نیست E aman of slalom ... #simge #mişmiş #turkish___videos
اهنگ: mis mis
خواننده: simge
متن و ترجمه:

La la la la la la, la la
Nedir bu haller, hadi açıl yeter
لا لا لا لا لا لا، لا لا
این چه حالی است، بهم آشکارا بگو(زود روشن سازي كن)
Ne kaçak, ne göçek, ne tuzak
هیچ فرار و گریزی نیست، این یک تَله نیست
E aman of slalom hep hep hep zigzag
خدای من، همه‌اش مثل بازیست، همه چیز زیگزاگ است!
Dost kalalım iyi hoşta
ما باید فقط دوست بمانیم، این خوب است
Anlayamam endişelerini
من نمی‌دانم که تو چه چیزی می‌خواهی
Geceleri tek doz yutalım mı
Boş elveda klişilerini
شب‌ها باید بنوشیم به سلامتی،
خداحافظی‌های خالی و کلیشه‌ای تو
Sorun bende mi sendeymiş
مشکل از توست، نه از من
Daha iyisine layıkmışım
من لايق خیلی بيشتر از این ها هستم
Hangi kitaptan ezber bu
از چه کتابی این را حفظ کردي كه
Miş miş miş de muş muş muş
پچ پچ پچ، پچ پچ پچ؟!
La la la la la la, la la
Yayayaya yanyan yan dan
Pembesi beyazı sür boyan
لا لا لا لا لا لا، لا لا
یا یا یا یا در کنار هم،
همه اش را سفید و صورتی رنگ می‌کنیم
Kanadı da olsa tam melek
اگر دو بال داشتی، حتماً باید یک فرشته می‌بودی
Hadi tak oldun işte yine güzel insan
پس این‌ها را بپوش، تو فرد خوش رویی هستی

Söyle içinden bana geçeni
هر چیزی که از دلت درباره من می‌گذرد را تعریف کن
İyisini birde harbisini
Güzel adam olacağına böyle
چیزهای درست، با صداقت
دقیقاً مثل این که تو یک پسر خوش رو هستی
Özel adam ol kal kalbimde
یک مرد مهم باش و در قلب من بمان
La la la la la la, la la
Her ayrılığın da bir tadı tuzu var
لا لا لا لا لا لا، لا لا
هر جدایی هم مزه خودش را دارد
Kaçırma bana yeni bir şey söyle
نگذار که بروم، یک چیز تازه بگو
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
پ.ن: اين متن و ترجمش فقط واسه اينه كه اگر دوست داشتين يه معني كلي دستتون بياد از اهنگ وگرنه اينطوري ترجمه زياد جالب درنمياد واسه اهنگ به نظر خودم 😉
Read more
شازده کوچولو به سراغ گلهای سرخ رفت تا دوباره به آنها نگاهی بیندازد. وقتی به آنها رسید ، گفت : « هیچ کدام از شما شبیه گل من نیستید. شما هنوز هیچی نیستید ؛ چون هیچ کس شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. شماها مثل روباه من در روز های اول می مانید ، آن موقع او روباهی بود شبیه هزاران روباه دیگر ؛ ... شازده کوچولو به سراغ گلهای سرخ رفت تا دوباره به آنها نگاهی بیندازد. وقتی به آنها رسید ، گفت : « هیچ کدام از شما شبیه گل من نیستید. شما هنوز هیچی نیستید ؛ چون هیچ کس شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. شماها مثل روباه من در روز های اول می مانید ، آن موقع او روباهی بود شبیه هزاران روباه دیگر ؛ اما از زمانی که او را با خود دوست کرده ام حالا در جهان یکتا و منحصر به فرد است.»
و با این حرف ها ، گلهای سرخ ناراحت شدند.
شازده کوچولو به حرفش ادامه داد : « شماها خیلی زیبایید ؛ اما تو خالی هستید . برای شما نمی شود مرد . البته مطمئناً گل من هم از نگاه یک رهگذر عادی ، شبیه شماست ؛ اما برای من او خیلی مهمتر از همه ی شماست ، به خاطر اینکه او تنها گلی است که به او آب داده ام ، تنها گلی که او را در زیر حباب شیشه ای قرار داده ام ، تنها گلی که برایش حفاظی درست کرده ام ، تنها گلی که کرمهای روی آن را کشته ام ( البته به جز دو یا سه کرمی که برایش تبدیل به پروانه شوند.)او تنها گلی است که به غرولندها یا خودستاییها ، یا گهگاه سکوت او گوش داده ام. به خاطر اینکه او گل سرخ من است. »
شازده کوچولو بعد از دیدار از گل سرخها به نزد روباه باز گشت و گفت : « خدا نگهدار! »
روباه گفت : « خدا نگهدار ؛ اما رازی که قرار بود به تو بگویم خیلی ساده است : فقط بادل است که می توانی هر چیزی را خوب ببینی . چشم ، آنچه را که اساسی است نمی بیند.»
شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی او را به خاطر سپرده است آن را تکرار کرد : « چشم آنچه را که اساسی است نمی بیند.»
– عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت اینقدر عزیز و مهم باشد.
– شازده کوچولو دوباره برای اینکه مطمئن شود این حرف روباه را نیز به خاطر سپرده است ، آن را تکرار کرد : « عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت اینقدر عزیز و مهم باشد .»
روباه گفت : « آدمها این حقیقت اساسی را فراموش کرده اند ؛ اما تو نباید آن را از یاد ببری. به خاطر داشته باش که هرچیزی را اهلی کردی تا آخر مسئول آن خواهی بود . پس اکنون مسئول گل خود هستی … »
شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی روباه را به خاطر سپرده است آن را دو باره تکرار کرد : « من مسئول گل سرخ خود هستم …»🌹
#شازده_کوچولو
#amurai
#killing_me_inside
Read more
همسرم اگر چه هرگز به تبعیض جنسیتی اعتقادی نداشته و ندارم اما روز مرد را به تو که در طول آشنایی و زندگی ...
Media Removed
همسرم اگر چه هرگز به تبعیض جنسیتی اعتقادی نداشته و ندارم اما روز مرد را به تو که در طول آشنایی و زندگی مشترکمان مفهوم ضخمت و خشن مرد را برایم به مفهوم انسانی شریف و قابل احترام تغییر دادی تبریک میگویم. تو که هرگز به بهانه مرد بودن صدایی برای رسیدن به اهدافت بالا نبردی تو که همراه ترین همراه من بودی.تو ... همسرم اگر چه هرگز به تبعیض جنسیتی اعتقادی نداشته و ندارم اما روز مرد را به تو که در طول آشنایی و زندگی مشترکمان مفهوم ضخمت و خشن مرد را برایم به مفهوم انسانی شریف و قابل احترام تغییر دادی تبریک میگویم.
تو که هرگز به بهانه مرد بودن صدایی برای رسیدن به اهدافت بالا نبردی تو که همراه ترین همراه من بودی.تو که مدام برابری حقوقمان را یادآوری کردی.بیشتر از یک همسر یک رفیق بودی و هستی در لحظه لحظه ی زندگی.هر روز روز توست که همراهی که رفیقی که شریفی.
بمان و باش برایم ودرسهایی که باید از تو بیاموزم
#من #بهنام #عشق #روزمرد
Read more
وقتی که بچه ها قربانی میشوند سیاهی انسان ها بیش از پیش نمایان میشود به راستی که انسان وحشی ترین حیوان ...
Media Removed
وقتی که بچه ها قربانی میشوند سیاهی انسان ها بیش از پیش نمایان میشود به راستی که انسان وحشی ترین حیوان است . همه لال شدیم خفه شدیم بس توی گوشمان گفتند ساکت باش تو دختری حرف نزن تو دختری درست لباس بپوش تو دختری نخند تو دختری شیطنت نکن تو دختری حالت بده کسی نباید بفهمه اصلا بمیر چون دختری چون دختر به دنیا ... وقتی که بچه ها قربانی میشوند
سیاهی انسان ها بیش از پیش نمایان میشود
به راستی که انسان وحشی ترین حیوان است
.
همه لال شدیم خفه شدیم بس توی گوشمان گفتند ساکت باش تو دختری حرف نزن تو دختری درست لباس بپوش تو دختری نخند تو دختری شیطنت نکن تو دختری حالت بده کسی نباید بفهمه اصلا بمیر چون دختری چون دختر به دنیا اومدی بزار هر کسی هر بلایی سرت آورد آورد هر چیزی گفت، گفت تو دختری کسی نباید اصلا بفهمه وجود داری!!!
اینجوری بود که مردهای جامعه من اجازه هر کاری به خودشون رو دادن هر جوری دلشون خواست با دختران جامعه ام رفتار کردند حتی تو پاک ترین و معصوم ترین هم باشی باز حق با مردهاست چون مردند میدانی مرد آنقدر مردند که راحت به معصومیت کودکی تجاوز می کنند
کودکی که هنوز باور نداشت دنیا می توانند اینچنین نامرد باشد بگذار همه بدانند جامعه ی من پر شده از نرهایی که تنها اسمشان مرد است و چند روز دیگر یادشان می رود که چه اتفاقی افتاده بود یادشان می رود خودشان پدر می شوند خودشان برادرند یادشان می رود دختر امنیت می خواهد نه محدودیت مگر درک این موضوع چقدر برایتان سخت است... مردان سرزمینم جامعه من نیاز به مرد دارد نه نر...
.
#آتنا_اصلانی #ریحانه_جباری #ستایش_قریشی #تجاوز #تجاوز_جنسی #هیس_دخترها_فریاد_نمیزنند
Read more
لئو جآن بگذارید به بهانه نوشتن برای شما که نمیخوانید کنایه زنم بر مخالفانتان که می خوانند: تعدادی ...
Media Removed
لئو جآن بگذارید به بهانه نوشتن برای شما که نمیخوانید کنایه زنم بر مخالفانتان که می خوانند: تعدادی از مردم دنیا به بهانه های مختلف دوستتان نمی دارند و البته که باید اینطور هم باشد حتی خداوند هم بر روی زمین مخالفانی دارد اما اخیرا فوتبال بهانه ای است برای توهین و تخریبِ غیر فوتبالیِ آنهایی که ... لئو جآن
بگذارید به بهانه نوشتن برای شما که نمیخوانید
کنایه زنم بر مخالفانتان که می خوانند:
تعدادی از مردم دنیا
به بهانه های مختلف دوستتان نمی دارند
و البته که باید اینطور هم باشد
حتی خداوند هم بر روی زمین مخالفانی دارد اما
اخیرا فوتبال بهانه ای است برای توهین و تخریبِ غیر فوتبالیِ آنهایی
که ما فقط و فقط به بهانه فوتبال دوستشان نمی داریم
میدانم که بس ناجوانمردانه مورد حمله این جمعیت قرار میگیرید
میدانم که توهینها و تهمتها از مرزهای انسانیت عبور کرده
و از شما چه پنهان مرزهای سایر موجودات را هم گذرانده
میدانم که توقعات جهانیان از شما،برای خلق معجزه
حتی پیامبران را هم به تعجب وامیدارد
اما میخواهم برایتان بنویسم که بدانید در جهان
همواره برنده ها،قهرمان واقعی نبوده اند
و بازنده ها،البته که بسیار بسیار بار پیش آمده که اساطیر واقعی زمانه بوده اند
بسیار بار در جهان بی تقصیرترین مرد میدان
با انگشت اتهامِ خودیها از پای در آمده
و گاهی نا حق ترین فرد میدان،تاج سلطنت بر سر داشته است
پس هیچ برنده و بازنده ای لزوما برحق نیست
آنچه مردم این دنیا ازشمامیخو‌اهند ظهور مارادونایی دیگر است
حال آنکه شما لئو مسی هستید
و درهنگام تولدتان هم تعهدی امضا نکرده اید برای ایفای نقش دیگران!
شما برای شکست دادن دیگران به دنیا نیامده اید
تنها مسئولیت شما در دنیا ،لیونل مسی بودن است و بس
و اگر جماعتی لب به توهین و تخریب میگشایند برای جز از این بودنتان
بهتر است چشم برآنها ببندید که آنها در ساده ترین مفهوم زندگانی دنیوی هم وامانده اند
لئو جان مدتی است از فحاشی این جماعت به شما دلگیر هم نمیشوم
آنها یک پلاکارد به سینه شان نصب کرده اند به این مضمون:
سلام جهانیان!من یک عقده ای هستم...!
پس شما هم گوش و‌چشم ببند بر آنها و تنها بجنگ برای بهترین مسی بودنت
جامهای جهانی بسیاری آمده است و رفته است
آنچه مانده مدالها و قهرمانیها نیست
کارماهایی است که هرکس به قدر قضاوتهایش به جان می خرد و تا پایان عمرش
درگیرش خواهد بود...
پس قهرمان من
آنها را تنها بگذار با کارمایشان و نه برای شبیه مارادونا بودن
بلکه برای لئو مسی بودنت سربلند باش
تولدت مبارک مرد تنها 💔اما همیشه مررررد❤
Read more
مردي ازدواج مجدد<span class="emoji emoji1f470"></span><span class="emoji emoji1f474"></span> ميكنه و وقتي زن متوجه ميشه به روي خودش نمياره و خودش رو به بي اطلاعي ميزنه. شرايط ...
Media Removed
مردي ازدواج مجدد ميكنه و وقتي زن متوجه ميشه به روي خودش نمياره و خودش رو به بي اطلاعي ميزنه. شرايط زندگي روز به روز بهتر ميشه و ١٦ سال به خوبي و خوشي زندگي ميكنند. مرد ميميره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع ميشن و ميخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن. زن هم خيلي عادي و بيخيال بهشون نگاه ... مردي ازدواج مجدد👰👴 ميكنه و وقتي زن متوجه ميشه به روي خودش نمياره و خودش رو به بي اطلاعي ميزنه.
شرايط زندگي روز به روز بهتر ميشه و ١٦ سال به خوبي و خوشي زندگي ميكنند. مرد ميميره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع ميشن و ميخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن. زن هم خيلي عادي و بيخيال بهشون نگاه ميكنه. بالاخره پدرشوهرش مياد ميگه دخترم ميخوام موضوع مهمي رو باهات درميون بگذارم فقط ازت خواهش ميكنم منطقي باش و شرايط رو از اين كه هست سخت تر نكن. زن ميپرسه ميخواي درمورد ازدواج دوم شوهرم صحبت كني؟ همه با تعجب ميگن مگه تو ميدونستي؟ ميگه از همون ابتدا فهميدم ولي به روي خودم نياوردم چون اگه اون روز دعوا راه مينداختم ..... شبهامون رو تقسيم ميكرد خرجي خونه رو تقسيم ميكرد تا ازم ناراحت ميشد ميرفت پيش اون يكي من هم خودم رو به بي اطلاعي زدم و درنتيجه: هرشب كنارم بود از اين ميترسيد كه متوجه بشم خرجي خونه بيشتر شد و مرتب برام هديه ميخريد هميشه دنبال راضي كردنم بود و ميترسيد پيش من لو بره اصلاً بهترين سالهاي همونهايي بود كه اون ازدواج مجدد كرده بود و من مثل ملكه زندگي ميكردم و شوهرم مثل مرگ ازم ميترسيد. از اين بهتر چي بخوام؟
ميگن شيطون كتاباشو جمع كرده رفته پيشش براي يك دوره آموزش فشرده ....😂😂
Read more
روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت ...
Media Removed
روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت قرار دهد اما امام علیه السلام چیزی به او نگفت . وقتی بدگوئی او به پایان رسید آن حضرت جلو رفت و بر او سلام كرد و خندید و فرمود: ای پیرمرد گمان می كنم در اینجا غریب باشی و شاید اشتباه گرفته ای . اگر از آنچه گفتی ... روزی یكی از مردم شام وارد مدینه شد و دید امام حسن علیه السلام بر اسبی سوار است ، شروع كرد او را مورد لعنت قرار دهد اما امام علیه السلام چیزی به او نگفت . وقتی بدگوئی او به پایان رسید آن حضرت جلو رفت و بر او سلام كرد و خندید و فرمود: ای پیرمرد گمان می كنم در اینجا غریب باشی و شاید اشتباه گرفته ای . اگر از آنچه گفتی طلب عفو كنی تو را می بخشیم و اگر از ما در خواستی داشته باشی عطا خواهیم كرد، اگر راهنمائی بخواهی تو را راهنمائی می كنیم و اگر كاری داشته باشی برای تو انجام می دهیم ، اگر گرسنه باشی تو را سیر خواهیم كرد و اگر عریان باشی تو را خواهیم پوشاند، اگر نیازمند باشی تو را غنی می كنیم و اگر مسكن بخواهی تو راجای خواهیم داد، اگر هر حاجتی داری بر آورده می كنیم و اگر مسافری به سوی ما بیا و اثاث خود را نزد ما بگذار و مهمان ما باش تا وقت رفتن آنها را به تو باز می گردانیم زیراما جای وسیع و مال فراوان داریم . وقتی آن مرد این سخنان امام علیه السلام را شنید گریه كرد و گفت : اشهدانك خلیفه اللّه فی ارضه ، اللّه اعلم حیث یجعل رسالته (شهادت می دهم كه تو خلیفه خدا در زمین او هستی خدا بهتر می داند كه رسالتش را در چه كسی قرار دهد) تا به حال تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا در نزد من بودید اما الان تو بهترین خلق خدا نزد من می باشی و اثاث و لوازم خود را به منزل آن حضرت برد و تا زمانی كه درمدینه بود مهمان آن حضرت بود و از معتقدان به محبت او گردید.
#کریم #اهل_البیت❤
#امام_حسن_مجتبی❤
#یاحسین❤
Read more
. ‎قسمت دوم خاطرات کودکی ‎پدرم پروندمو گرفت و از اون مدرسه برد ‎رفتم مدرسه شهید ذاکر، تو ملاصدرا ‎بیست ...
Media Removed
. ‎قسمت دوم خاطرات کودکی ‎پدرم پروندمو گرفت و از اون مدرسه برد ‎رفتم مدرسه شهید ذاکر، تو ملاصدرا ‎بیست روز از سال گذشته بود و من به عنوان یه تازه وارد شناخته شده بودم ‎بعد چند سال، تازه تو جمع هم سن و سالای خودم قرار گرفته  بودم ‎یادش بخیر، یه مدیر داشتیم به اسم آقای نقش، مرحوم نقش ‎خدا رحمتش کنه ‎خیلی ... .
‎قسمت دوم خاطرات کودکی
‎پدرم پروندمو گرفت و از اون مدرسه برد
‎رفتم مدرسه شهید ذاکر، تو ملاصدرا
‎بیست روز از سال گذشته بود و من به عنوان یه تازه وارد شناخته شده بودم
‎بعد چند سال، تازه تو جمع هم سن و سالای خودم قرار گرفته  بودم
‎یادش بخیر، یه مدیر داشتیم به اسم آقای نقش، مرحوم نقش
‎خدا رحمتش کنه
‎خیلی مرد خوب و نازنینی بود
‎زنگ تفریحا دستمو میگرفت، دور مدرسه بام راه میرفت و باهام حرف میزد
‎یه ناظم داشتیم به اسم آقای فرزان، با یه سوت کل مدرسه رو نظم میداد
‎گاهی وقتا با خود سوت، گاهی وقتا هم با بند سوت با ماتحت بچه ها ، کنترلشون میکرد که تو اون ۵ سالی که اونجا بودم یه بار بند سوتش باهام اصابت کرد
‎اونم وقتی بود که زنگ خوده بود و همه رفته بودن سر کلاس منتظر معلم نشسته بودن و من داشتم از آبخوری تو حیاط، خیلی خوش خوشان میرفتم سمت کلاس که یهو دیدم آن مرد آمد، آن مرد با سوتش آمد و من فرار کنان دویدم سمت کلاس
‎ولی آخرش بهم رسید و زد و وایساد و من همچنان بدو بدو رفتم سر کلاس
‎یه ناظم دیگه داشتیم به اسم آقای رشیدی
‎مرد جدی، منضبط و قانون مدار
‎که من سعی میکردم زیاد طرفش نرم
‎معلم کلاس اولمون خانم ابراهیمی ‎
میگفت تا ۱۰ بنویسین و بیارین، همه تا ۱۰۰ مینوشتیم ‎آبان ماه بود که تازه یه ماشین خریده بودیم، بابام میومد دنبالم مدرسه، گاهی اوقات هم مادرم
‎وقتایی که مامانم میومد دنبالم، باهم میرفتیم اسنک جکس ، چندتا اسنک میگرفتیم و میرفتیم سمت خونه
‎با اون اتوبوس داغونا که کلی باش حال میکردیم یه ساعت تو راه بودیم تا میرسیدیم خونه
‎تو راهم میزدیم به اسنکا و خلاصه صورتمونو با سس یکی میکردیم و میرفتیم خونه
‎خلاصه ما هر روز ۲۰ کیلومتر میرفتیم مدرسه، ۲۰ کیلومتر هم برمی گشتیم
‎ولی جالب بود که هیچوقت خسته نشدم
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
. #جاری_باش و #رها #خودتو_به_خدا_بسپار . مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. . "استادی از آنجا می گذشت." . او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست. . مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت: عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت ... .
#جاری_باش و #رها
#خودتو_به_خدا_بسپار
.
مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.
.
"استادی از آنجا می گذشت." .
او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست.
.
مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت:
عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت "نيازمند آرامش" هستم و نمی دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
.
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمين را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به اين "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جريان آن می سپارد و با آن می رود.
.
سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.
.
سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.
.
استاد گفت: اين سنگ را هم که ديدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نيروی جريان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گيرد.
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را
می خواهی يا آرامش برگ را؟!
‌‌.
مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نيست."
او با هر "افت و خيز" آب نهر بالا و پائين می رود و الان معلوم نيست کجاست!
.
لااقل سنگ می داند کجا ايستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجيح" می دهم!
.
استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جريان های مخالف و "ناملايمات" جاری زندگی ات می نالی؟!
.
اگر آرامش سنگ را برگزيده ای
پس، تاب "ناملايمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.
.
استاد اين را گفت و بلند شد تا برود. .
مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عميقی کشيد و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
.
چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسيد: "شما اگر جای من بوديد آرامش سنگ را انتخاب می کرديد يا آرامش برگ را؟!"
.
استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمينان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جريان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…
.
خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست.
.
#خدایا_شکرت ❤
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم. شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم. ساعتی ... بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم.
شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم.
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه محو تماشای نگاهت.

اسمان صاف و شب ارام.
بخت خندان وزمان رام.
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب.
شاخه ها دست براوره به مهتاب.
شب وصحرا وگل وسنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید،تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین اب نظر کن.
اب ایینه عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است.
باش فردا،که دلت بادگران است!
تا فراموش کنی.چندی از این شهرسفرکن!

باتو گفتم:"حذر از عشق!؟ندانم.
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم....نتوانم.

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.
چون کبوتر لب بام تو نشستم
توبه من سنگ زدی،من نه رمیدم ،نه گسستم..." باز گفتم :"که صیادی و من اهوی دشتم.
تابه دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ،نتوانم!" اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت... اشک در چشم تو لرزید.
ماه برعشق تو خندید.! یادم ایدکه:دگر از تو جوابی نشنیدم.
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم ،نه رمیدم.
*
رفت در ظلمت غم ،ان شب و شب های دگر هم.
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم.
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم... بی تو ،اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم! (شعر کوچه_از فریدون مشیری)
#love #street #alone #loveher #crying #night #perfec #music #melody #like4like #likesforlikes #followforfollow #follow4follow #sad
#اشک #گریه #کوچه #فریدون_مشیری #فریدون #مشیری #بزن #شب #شب_مهتابی #دلتنگی #عشق #زن #مرد
Read more
ابولحسن خرقانی: جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع ...
Media Removed
ابولحسن خرقانی: جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد ! او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد ! دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت. به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی ! گفت : من بلغزم باکی نیست... بهوش ... ابولحسن خرقانی:
جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !

دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید. ??سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای ؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟

چهارم : زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد !
گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن !
گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!! چه زیبا گفت حضرت مولانا.
ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ،
ﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﭙﯿﭻ،
ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ .....
Read more
زاهدی گوید : جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! <span class="emoji emoji1f537"></span>اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم ...
Media Removed
زاهدی گوید : جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد ! او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد ! دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت. به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی ! گفت : من بلغزم باکی نیست... بهوش ... زاهدی گوید : جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...! 🔷اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد ! 🔹دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید. 🔶سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای ؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟
🔸چهارم :زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد !
گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن !
گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!
Read more
 #واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة . للحق پست نوشت : به قلم یک عزیز... #اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید ...
Media Removed
#واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة . للحق پست نوشت : به قلم یک عزیز... #اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید نا امنی در زندگی روزمره صهیونیستهای متجاوز به حدی بالاست که هواپیمای مسافربری رژیم اشغالگر قدس در یکی از فرودگاههای کشورهای اروپایی از ترس حمله مسلحانه غافلگیرانه بنا به گفته ... #واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة
.
للحق پست نوشت :
به قلم یک عزیز...
#اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید
نا امنی در زندگی روزمره صهیونیستهای متجاوز به حدی بالاست که هواپیمای مسافربری رژیم اشغالگر قدس در یکی از فرودگاههای کشورهای اروپایی از ترس حمله مسلحانه غافلگیرانه بنا به گفته کارکنان فرودگاه مربوطه همیشه توسط یک فروند خودروی زرهی مسلح تا ابتدای باند اسکورت میشود.
.
.
پ‌ن:
در حال وضو گرفتن به یکی از مهمانداران گفتم ان شاالله تا کمتر از ۲۳ سال آینده علامت ایران ایر رو روی بدنه این هواپیماها میبینیم. در حال تمسخر گفت ان شاالله روی پله اون هواپیما وضو بگیری...
گفتم اونجا دیگه آب وضو نمیریزه، خون سرخ پاسدارهای انقلاب میریزه..
بنده خدا موند چی بگه فکر نمیکرد انقدر جدی باشیم تو موضوع...
.
.
دلنوشت :
من از وقوعِ حادثه ، شیون نمی کنم
اغیار شِکوه کرده ، ولی من نمی کنم

با بادهای گرم ِکسالت که می وزند _
چون شاخسار دست به گردن نمی کنم

هرگز به مرگِ ساکتِ جان ، تن نمی دهم
جز در حصارِ حادثه ، مأمن نمی کنم

پَر باز کرده ام چو به پرواز سوی دوست
پروا ، ز تیرِ فتنه ی دشمن نمی کنم

از بُرجِ سوت و کورِ تنِ خود به سوی عشق
بی بالِ شوق ، قصدِ پریدن نمی کنم
.
.
کاملاً بیربط :
مُراقب من باش!
از من فقط،تو مانده ای..
.
.
#سردارگرام
#این_عمار
#امنیت_پرواز
#امنیت_اتفاقی_نیست_لاله_ها_پرپر_شده
#رژیم_اشغالگر_قدس
#اسراییل
#الموت_لاسرائیل
#שחרעםישראל
#שחר_עם_ישראל
#ישראל
#israel
#down_with_israel
#مرد_این_میدان_ما_هستیم_برای_شما
Read more
آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که با ...
Media Removed
آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که با حضور ناصر ملک مطیعی در دورهمی ضبط شده دفاع نکرده؟ چرا برنامه را ضبط کرده اما صداوسیما به جای آن طبیعت نشان داد؟» اولین سوال این است که ازکجا معلوم مهران مدیری از پخش آن قسمت دفاع نکرده؟مطمئناً دفاع کرده ... آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که با حضور ناصر ملک مطیعی در دورهمی ضبط شده دفاع نکرده؟ چرا برنامه را ضبط کرده اما صداوسیما به جای آن طبیعت نشان داد؟» اولین سوال این است که ازکجا معلوم مهران مدیری از پخش آن قسمت دفاع نکرده؟مطمئناً دفاع کرده اما مدیری هم قدرتی دارد و صداوسیما این چنین نیست که هر چه مدیری بگوید،آنها بپذیرند و پخش کنند.

عوامل برنامه دورهمی به واسطه حضور ناصر ملک مطیعی در برنامه من و شما از رفع ممنوعیت او باخبر شده و از او برای برنامه شب یلدا دعوت کرده اند. یعنی از مهمانی که می دانستند ممنوعیتش برطرف شده

بعد از ظهر همان شبی که قرار بود برنامه دورهمی مهران مدیری پخش شود،همان برنامه من و شما هم با اجرای آرش ظلی پور از شبکه شما پخش شد که مهمان آن برنامه هم آقای ملک مطیعی بودند اتفاقا در همان برنامه که از قبل ضبط شده بود خود جناب پرستویی هم تلفنی ارتباط برقرار کرده و در مورد جناب ملک مطیعی صحبت کرده بودند.

اما این برنامه که قبلا تبلیغات وسیعی برایش شده بود در همان دقایق اولیه قطع شد و طبیعت پخش شد و زیرنویس شد که نقص فنی پیش آمده!
نکته اول اینکه این دورهمی نبود که به جایش طبیعت پخش شد بلکه طبیعت به جای همان برنامه ای پخش شد که جناب پرستویی در آن مشارکت کرده بودند.

اتفاقا شبکه نسیم از همان ابتدا به جای آن قسمت از دورهمی، قسمتی دیگر را روانه آنتن کرد و ما از ابتدا طبیعتی ندیدیم. شما جناب پرستویی!آن طبیعتی که دیدید را به جای برنامه آقای ظلی پور و خودتان دیدید.

نکته دوم اینکه آقای پرستویی رفاقتی با جناب قندی تهیه کننده برنامه من و شما دارد که آرش ظلی پور مجری آن است.

آقای پرستویی چرا از رفیق خودتان انتقاد نکردید؟چرا فقط مهران مدیری؟ چون او محبوب است؟به نظر شما زیادی محبوب است؟لازم می دانید به سبک مدیران دهه شصت کمی این محبوبیت را تعدیل کنید؟

امروز خیال داشتید بر سر جنازه ی هنرمندی بزرگ، عزت و آبروی هنرمندی دیگر را ببرید. از احساسات عزاداران استفاده کنید برای تخریب یکی دیگر و در پایان گفتید ما هنرمندان باید پشت هم بایستیم!

چه حمایتی مسلمان!؟ تو خود با همکار هنرمندت چه کردی؟ مگر مهران مدیری مسئولیت پخش را در صداوسیما دارد؟ مگر شما با صداوسیما کار نکرده اید؟ مگر ساز و کارش را نمیدانید؟ حتماً میدانید و عجیب است که وقتی پرکار بودید نامی از ناصر ملک مطیعی ها بر زبان نمی آوردید اما این را برای دیگران وظیفه می دانید.

منصف باش مرد!

@parvizparastouei
#مهران_مدیری #پرویزپرستویی #ناصر_ملک_مطیعی
Read more
<span class="emoji emoji26d4"></span><span class="emoji emoji26a0"></span> <span class="emoji emoji1f6a9"></span>عده ای از جوانان (مرد) خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ...
Media Removed
عده ای از جوانان (مرد) خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ها را نصیحتی بفرمایند. علامه فرمودند: سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید چه زن باشد چه مرد!! گفتند: آقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟ علامه فرمودند: هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است. . پ.ن: در ... ⛔⚠
🚩عده ای از جوانان (مرد) خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ها را نصیحتی بفرمایند.
علامه فرمودند: سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید چه زن باشد چه مرد!!
گفتند: آقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟
علامه فرمودند: هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است.⚠
.
📝💬پ.ن:
📃در تنهائيت كنار پنجره
.
📃يك استكان چاي مهمان من باش
.
📃رفاقت من هميشه... تازه دم است...!
.
✏امضام:خدا
.
🌹 #دل_حریم_کبریاست...
🌹 #براظهورصلوات...
{الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و َآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم}
Read more
.. من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد. همين الان. ندارم ولى! بايد تا فردا صبر كنم. معلوم هم نيست ديگه فردا ...
Media Removed
.. من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد. همين الان. ندارم ولى! بايد تا فردا صبر كنم. معلوم هم نيست ديگه فردا دلم كيك شكلاتى بخواد من فقط مى دونم كه الان دلم كيك شكلاتى مى خواد و ندارم. ندارم ديگه. ولى خب دلم مى خواد.! خب ....! يه روز مامانم اومد گفت زود باش. پرسيدم چرا؟ گفت سورپرايزه! و كلن دكور خونه رو ... .. من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد.
همين الان. ندارم ولى!
بايد تا فردا صبر كنم. معلوم هم نيست ديگه فردا دلم كيك شكلاتى بخواد من فقط مى دونم كه الان دلم كيك شكلاتى مى خواد و ندارم.
ندارم ديگه. ولى خب دلم مى خواد.! خب ....!
يه روز مامانم اومد گفت زود باش.
پرسيدم چرا؟ گفت سورپرايزه!
و كلن دكور خونه رو تو ده دقيقه عوض كرد و زنگ در رو زدن.گفت چشماتو ببند.
دستمو گرفت برد دم در.گفت حالا چشماتو باز كن.باز كردم ديدم يه پيانو ياماها مشكى، همونى كه ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ويترين ديده بودمش دم در بود.
همونى بود كه من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خيلى جا خوردم. گفت چى مى گى؟
گفتم چى مى گم؟ مى گم حالا؟ الان؟ واقعن حالا؟. پيانو رو آوردن گذاشتن اون جایی تو خونه كه مامان خالى كرده بود.
من هم رفتم تو اتاقم. نمى خواستم بزنم تو پرش. ولى از خودم پرسيدم آخه حالا پيانو به چه درد من مى خوره! من كه خيلى سال از داشتنش دل كندم. ده سالى تو خونمون خاك خورد و آخرش هم مامانم بخشيدش.
اولين عشق زندگیم رفت فرانسه، اون جا با يه مرد فرانسوى كه چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج كرد.
منم كه نمى خواستم قبول كنم از دست دادمش شروع كردم داستان ساختن. ته داستانم هم اينطورى تموم مى شد كه يه روزى بر مى گرده ، وسط داستان هم اينجورى بود كه داره همه ى تلاشش رو مى كنه كه برگرده.
اين وسطا هم گاهى به من از فرانسه زنگ مى زد و ابراز دلتنگى مى كرد. بعد از هفت سال دیدم چاره اى ندارم جز اينكه با واقعيت مواجه شم.
شروع كردم به دل كندن. من هى دل كندم و هى خوابش رو ديدم كه برگشته. تا اینکه بلاخره واقعا دل كندم!
چند سال بعدش تو فيس بوك اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعن الان؟من خيلى وقته كه دل كندم!
يه دوستى داشتم خیلی صبور بود.
عاشق يه دختری شده بود كه فقط يك ماه باهاش دوست بود. اون يك ماه كه تموم شده بود، مونا رفته بود پى زندگيش!
بعد چند سال يه روز بهش گفتم دل بكن . خودت مى دونى كه مونا بر نمى گرده. گفت من صبر مى كنم. هر كارى هم لازم باشه مى كنم. يك سال بعد رفت پيش يك دعا نويس.
شش ماهه بعدش با مونا ازدواج كرد. اون روزا دوست بيچاره ام خيلى خوشحال بود. به خودم گفتم، حتمن استثنا هم وجود داره!
دو سال بعد شنيدم جدا شدن.دیدمش خيلى عصبانى بود. پرسيدم چرا. گفت مونا اونى نبود كه من فكر مى كردم.
گفتم مونا همونى بود كه تو فكر مى كردى، ولى اونى نبود كه الان مى خواستى. مونا اونى بود كه تو اون روزا، همون چندسال قبل خواستى كه باشه، و وقتى نبود، بايد دل مى كندى...من الان دلم کیک شکلاتی میخاد... الان....
Read more
ببین فرشته کوچولوی ناز من/چرا شکوندی ساز من/حرف من/حرف بد/حرف بد/حرف من/حرف من/حرف مرد/مرد من/مرد ...
Media Removed
ببین فرشته کوچولوی ناز من/چرا شکوندی ساز من/حرف من/حرف بد/حرف بد/حرف من/حرف من/حرف مرد/مرد من/مرد جنگ/پس بنگ و بنگ/دست سرد/مغز رد/رخنه کرد/تو دل منی که برات کم نزاشتم/درست که چیز زیادی نداشتم/بازم بذر محبت رو کاشتم/ببین عشقم/من تشنم/نزن چشمک/وقتی توی تشک/با اون داری میزنی پشتک/باش من بدم ... ببین فرشته کوچولوی ناز من/چرا شکوندی ساز من/حرف من/حرف بد/حرف بد/حرف من/حرف من/حرف مرد/مرد من/مرد جنگ/پس بنگ و بنگ/دست سرد/مغز رد/رخنه کرد/تو دل منی که برات کم نزاشتم/درست که چیز زیادی نداشتم/بازم بذر محبت رو کاشتم/ببین عشقم/من تشنم/نزن چشمک/وقتی توی تشک/با اون داری میزنی پشتک/باش من بدم تو خوبی/من سراب تو رودی/تنها دلیل زندگیم تو بودی/چه زوری/بود که الان چزوندی/منو/منی که از خار گل ساختم برات/منی که چراغ بودم توی شبات/اه کباب/کردی دلی که دادم برات/تازه فهمیدم تو عشق نبودی/فقط بودی سراب #rap #diss #love #pop #song
Read more
به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما : * * بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد. ده ...
Media Removed
به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما : * * بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد. ده سال است که این ماجرای من است. دلم بی تاب میشود . مرد سی ساله ای را به یاد می آورم که #ساعت ۸ صبح ۲۵ فروردین ۸۷ #پدر شد. در حالی که در بسیاری از بخش های روانش به بلوغ نرسیده بود . با چالش ها و دشواری ... به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما :
*
*

بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد.
ده سال است که این ماجرای من است. دلم بی تاب میشود . مرد سی ساله ای را به یاد می آورم که #ساعت ۸ صبح ۲۵ فروردین ۸۷ #پدر شد. در حالی که در بسیاری از بخش های روانش به بلوغ نرسیده بود .
با چالش ها و دشواری های بسیاری دست به گریبان بود .
و حضور تو در میان آن همه فراز و نشیب مانند تکیه گاهی بزرگ و بی مانند بود.
دلم شاد بود از اینکه خداوند فرزندی سالم و تندرست را به من ارمغان بخشیده بود.
امانتی سنگین که از همان لحظه آمدنش، برکت و بلوغ و رشد را با خودش ارمغان آورد.
مرا دلواپس و نگران کودک آدمیزاد کرد .
شاید اگر تو نبودی هرگز مانند امروز دغدغه ای برای رشد و بالندگی #کودکان این سرزمین نداشتم.
انگار تو آمدی تا ، چیزهای مهمی را که بی توجه از نگاه من و بسیاری از آنهایی که اندیشه ای برای توسعه داشتند ، نشانم دهی.
این نخستین ماموریتیست که من از حضورت بر زمین یافتم.
اما این تمام راه نیست. ماموریت های اصلی را باید خودت از حضورت بر زمین پیدا کنی.
باید بیندیشی و آزمون و خطا کنی تا خلق کنی انسانی را که میتواند وجودش برازنده #زیستن و #زندگی باشد.
باید در ادامه راه بر این موضوع تمرکز کنی ، که وجودت بناست چه تاثیری بر این هستی پهناور بگذارد .
مبادا دهه های عمرت بدون یافتن و #خلق کردن آدمی بهتر از گذشته سپری شود . مبادا گمان کنی در این #جهان بیهوده حضور یافتی.
تو تجلی یک #نیاز در این جهان ، هستی و اگر جهان به تو نیاز نداشت ، محال بود از میان میلیون ها #سلول سرگردان تو را برگزیند.
ده سالگی یکی از پر رنگ ترین سالهای زندگی منست.
شناختم بنا به تجربیاتی که داشتم ، عمیق تر از گذشته شد.
نمیدانم برای تو چگونه است. اما دهه های زندگی هر کدام بزنگاهی برای بازنگری و شناخت خویشتن است.
حالا زمانی فرا رسیده است که وارد دهه دوم زندگی ات شوی . خیلی زود خواهی دید که تغییرات مهمی در جسم و روانت شکل خواهند گرفت.
هر تغییری فرصتی برای گام نهادن به بزرگسالی است.
توصیه میکنم هر لحظه به رشد عقل و دانش ات توجه نشان بده .
از تجربه کردن هراس نداشته باش.
زندگی پازلی از تجربه های درست و غلط ماست.
اشتباه کن ، اما خطای تکراری نکن . بگذار هر روز زندگی ات حامل تجربه های ارزشمند و اشتباهات تازه باشد.
اگر در دام خطاهای تکراری بیفتی ، عمر ارزشمندت را به بطالت و بی ارزشی گذرانده ای.
زمان سرعتش بالاست. این را در پایان هر دهه از عمرت بیش از گذشته خواهی فهمید. 🌹
*
*
👇🏻 ادامه در کامنت اول
Read more
. پشـت ِ ميزی نشسته بي کُلت و ... قصه از ابتدا چريکی بود در زمان ِ هميشه مجهولی صندلی ها الکتريکی ...
Media Removed
. پشـت ِ ميزی نشسته بي کُلت و ... قصه از ابتدا چريکی بود در زمان ِ هميشه مجهولی صندلی ها الکتريکی بود . پلک می زد اتاق ِ تب داری جيغ ِ او با لبان ِ هر آجر هضم می شد جهان ِ ناخن ها در دهان ِ شريف ِ گازنبُر! . ميخکی سر شکسته در گُلدان احتکار ِ ترانه ها در ياد توی فنجان ِ قهوه افتاده فصل سردِ فروغ فرخزاد . اورشليم ... .
پشـت ِ ميزی نشسته بي کُلت و ...
قصه از ابتدا چريکی بود
در زمان ِ هميشه مجهولی
صندلی ها الکتريکی بود
.
پلک می زد اتاق ِ تب داری
جيغ ِ او با لبان ِ هر آجر
هضم می شد جهان ِ ناخن ها
در دهان ِ شريف ِ گازنبُر!
.
ميخکی سر شکسته در گُلدان
احتکار ِ ترانه ها در ياد
توی فنجان ِ قهوه افتاده
فصل سردِ فروغ فرخزاد
.
اورشليم و رموز ِ معبد ها
توی نقشه هميشه گم بوده
درد دارم شکاف ِ مقعد را
مثل قومی که در سدوم بوده!
.
ابتدای وقوعِ بيگ بَنگم
توی قلبم سرود ِ ويرانی
تکه ايی از ستارگان هستم
قسمتی از شعور ِکيهانی
.
ما که مهد تمدن و عرفان
يا مريدان ِ مولوی بوديم
در لباس و کلاه ِ ماشی رنگ
با جماهير شوروی بوديم
.
ما شعاری به روی ديوار و...
کوره راهی پُر از غم و سختی
پاسبانِ کتيبه ي کوروش
وارثانِ کبيرِ بدبختی
.
نور خورشيد ِ خاوران هستی!
چاه ِ نفت سياه ِ آبادان
پارتيزان ِ چماق و شبنامه
يا تجاوز درون ِ هر زندان
.
کهربايی ترين غروبی یا
سرزمينی براي بي مهری
حس ِ عطر ِ لباس ِ کولی ها
يا که زار ِ نمور ِ بوشهری
.
بوی عيدی نمي دهد فرهاد
توی جشن ِ طناب و دلقک ها
کودکانه درون من ميخواست
سکه باشد ميان ِ قلک ها
.
بوف ِ کوری که در سرم ميخواند
با جنون و صدای دامن گير
خودکشی کن به سبک ِ هيپی ها
توی شط ِ عميق ِ بهمنشير
.
حالِ صدبار نشئه گی دارم
در سرم التقاطِ دارو ها
روي گور ِ ترانه خواهم مرد
من به شرطِ تمامِ چاقو ها
.
مثل ِ شهيار ِ قنبری باش و ...
بوی گندم بخوان برايم باز
در صفوف ِ شکسته ی ارتش
با لبان ِ کبود ِ هر سرباز
.
چسب ِ زخمی بزن به اين تاريخ
روی سطر ِ نمي شد و ..ای کاش
من رسيدم به آخر بازی
بعد ِ مرگم جواز ِ دفنم باش..
.
.
.
#رئوف_دلفی
@raauof.delphi
.
📷 by: @behnam.lari
.
#persiapoem
.
Read more
گاهی خسته می شوم؛ از زن بودنم کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه ...
Media Removed
گاهی خسته می شوم؛ از زن بودنم کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه روحم اسیر شده،در باورهای پوچ مرد ایرانی!! از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام کمی مواظبم باش برادرانه دلم میخواهد از خیابان نترسم... از تنهایی از صدای بوق ماشین ها... کوچه های خلوت.... سنگ ... گاهی خسته می شوم؛

از زن بودنم

کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه
روحم اسیر شده،در باورهای پوچ مرد ایرانی!! از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام
کمی مواظبم باش

برادرانه

دلم میخواهد از خیابان نترسم... از تنهایی
از صدای بوق ماشین ها... کوچه های خلوت.... سنگ تهمت... دلم لک زده برای آزادی

آزادی از چشم های ناپاک.. کمی باور..
و فرار از قضاوت.. میخواهم کمی لبخند بزنم

ولی کسی به نجابتم شک نکند... گاهی کمی مهربان باشم

من یک زن ایرانی ام

دلم کمی رهایی میخواهد... مرد ایرانی
کمی برادرم باش.... قیصر امین پور....
Read more
خبرت امد در گوشم چقد پی نفست بودم سووووختم می گن نمی فهمی از عاشقی درست می گن می گن تو کلا افسانه ...
Media Removed
خبرت امد در گوشم چقد پی نفست بودم سووووختم می گن نمی فهمی از عاشقی درست می گن می گن تو کلا افسانه ایی درست می گن می گن آریشی ولی واسه من دنیای آرامشی می گن وقتی سر من رو بالشته تو با خیلیا هم بالشی درست می گن ... از روزی که اسیر پوتین شدی هرروز بیشتر کوچیک شدی شدی یه گربه ی کوچیک گشنه همیشه ... خبرت امد در گوشم
چقد پی نفست بودم

سووووختم

می گن نمی فهمی از عاشقی
درست می گن
می گن تو کلا افسانه ایی

درست می گن
می گن آریشی ولی واسه من
دنیای آرامشی
می گن وقتی سر من رو بالشته
تو با خیلیا هم بالشی
درست می گن ... از روزی که اسیر پوتین شدی
هرروز بیشتر کوچیک شدی

شدی یه گربه ی کوچیک گشنه
همیشه دنبال نون می دوییی

درست میگن

خودم مرد همسایرو توی اتاق تو دیدم
درست می گن... خبر امد بانو از راه
خبر از مردن لبخندات

با خبر از خیال تختم باش

خبر رسید از هم تختات

خبر امد
بانو
بانو خبر امد
بانو بانو
رسید به دوتا گوشای من
از دیروز
خبر فردا....
Read more
. دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه ...
Media Removed
. دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه جهان شاید . مغازه‌اش دیوار به دیوار مدرسه. هیچوقت حداقل من یکی نفهمیدم ته مغازه اش چه انبار کرده . اسمش اکبر بود. بهش همه می گفتند حاج اکبر . یک پیرهن خاکستری همیشه تنش بود . هرچه محکم فکر می کنم یادم ... .

دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه جهان شاید . مغازه‌اش دیوار به دیوار مدرسه. هیچوقت حداقل من یکی نفهمیدم ته مغازه اش چه انبار کرده . اسمش اکبر بود. بهش همه می گفتند حاج اکبر . یک پیرهن خاکستری همیشه تنش بود . هرچه محکم فکر می کنم یادم نمی آید توی پیرهن دیگری دیده باشمش ... تکه های روزنامه را قیف کرده بود و تخمه تویشان ریخته بود و می‌فروخت . قیفی پنج تومن . یک نخ هم مثل بند رخت بین دو دیوار مغازه کشیده بود و ورقه های ترسناک آبی رنگ امتحانی آويزان كرده بود که خریدنشان همیشه یعنی شکنجه . کلاس پنجم بودم . معلم هنرمان گفت قلم ني دزفولی بخرید می‌خواهیم خطاطی کنیم . رفتم پیش حاج اکبر گفتم قلم می‌خواهم . از یک جایی از انتهای همان مغازه تاریک رفت و لختی بعد هویدا شد . دسته قلم نتراشیده که با یک کش پول دورشان پیچیده بود به دستش بود . با دقت گشت و از تویشان یک دانه انتخاب کرد و داد به من . بیست و پنج تومان ... بعد گفت بلدی بتراشیش؟ گفتم نه دست داراز کرد که بده بتراشمش . چاقویی از جیبش در آورد و لب پایینش را لقمه کرد بین دندانها و با دقت تراشید . بعد کشوی میز رنگ و رو رفته ی میزش را کشید و یک قوطی چرک مرد که گویا قبلا جای چیزی مثل دارو بوده را وا کرد . قلم را توی قوطي زد و روی یک تکه کاغذ باکس سیگار نوشت : ب ... یک ب قشنگ و رقص دار ... بعد نوشت: مَرد . یک مرد زیبا از همان مردها كه ميمشان فروتن است. بعد نوک قلم را با لنگی چرک پاک کرد و گفت بیا هادِرِش باش قلم خوبیه ... قلم توی دستم می‌لرزید یک قلم جادویی بود یک قلم که میشد با آن آنگونه زيبا نوشت . قلم را بردم توی کلاس هنر . معلم هنرمان دید گفت کی تراشیده انگار یک راز بود بین من و حاج اکبر گفتم تراشیده خریدم . بابایم از کرمان خریده . گفت عالی تراشیده. بعد باهاش نوشت : ب . ج . ق ... گفت خوش دست هم هست ... گفتم ها ... گفت بهترین مشوق برای خطاط شدن قلم خوب است . قلم خوبی داری تمرین کن ... تمرین می کردم ... دیگر روی حاج اکبر زوم کرده بودم . گاه گاه دیده بودم وقتی مشتری ندارد یک جایی همان ته مغازه تاریک کاغذ روی زانویش گذاشته بود و صدای جیغ قلم نی‌اش فضای مغازه را پرکرده. حاج اکبر شاید میرعمادی بود گمنام و غریب که روزگار مجبورش کرده بود ته بازار قدیمی بم کاغذهای ترسناک امتحان و تخمه و ادامس بفروشد و سیاه مشق هایش را باد با خود ببرد. راستی این را هم بگویم من هنوز وقتی قلم یا روان نویس نویی می خرم اولين كلمه اي كه مي نويسم اين است: مرد...
Read more
‌ ‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند ‌ از جداییها حکایت می‌کند ‌ کز نیستان تا مرا ببریده‌اند ‌ در ...
Media Removed
‌ ‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند ‌ از جداییها حکایت می‌کند ‌ کز نیستان تا مرا ببریده‌اند ‌ در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند ‌ سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ‌ تا بگویم شرح درد اشتیاق ‌ هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ‌ باز جوید روزگار وصل خویش ‌ من به هر جمعیتی نالان شدم ‌ جفت بدحالان و خوش‌حالان ...
‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست

زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

#مثنوی_مولوی‌
Read more
"خر ما از كرّگى دم نداشت مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای ...
Media Removed
"خر ما از كرّگى دم نداشت مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت و زور زد! دُم خر از جای كنده شد. فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده! مرد برای فرار به كوچه‌ای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانه‌ای انداخت. زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته ... "خر ما از كرّگى دم نداشت
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود.
برای كمك كردن دُم خر را گرفت و زور زد!
دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده!
مرد برای فرار به كوچه‌ای دوید ولی بن بست بود.
خود را در خانه‌ای انداخت.
زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی می‌شست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند در ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحب خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مرد گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت ، از بام به كوچه‌ای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد ، چنان كه بیمار در جا مُرد.
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!
مرد، به هنگام فرار ، در سر كوچه ای با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع پیوست!
مرد گریزان ، به ستوه از این همه ،خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود.
چون رازش را دانست ، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد ، مدعیان را به داخل خواند.
نخست از یهودی پرسید.
یهودی گفت : این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است.
قصاص طلب میكنم.
قاضی گفت: دیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید ، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!
جوان پدر مرده را پیش خواند.
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد و هلاكش كرده است.
به طلب قصاص او آمده‌ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است ، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است.
حكم این است كه پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی ، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!
جوان صلاح دید که گذشت کند ، اما به سی دینار جریمه ، بخاطرشكایت بی‌مورد محكوم شد!
نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود ، گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راه جبران مافات بسته باشد.
حال می‌توان آن زن را به حلال عقد این مرد درآورد تا كودک از دست رفته را جبران كند.
برای طلاق آماده باش!
شوهرش فریاد میزد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید.
قاضی فریاد داد : بایست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر كه می‌دوید فریاد زد
میروم مردانی بیاورم
که شهادت بدن خر من از کرگی دم نداشت😂
Read more
من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم! من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه ...
Media Removed
من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم! من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه دلم بگیره ازت،من میتونم تا ابد داشته باشَمت بدون اینکه ترسِ رها شدن داشته باشم، تو مثل یک شی تجزیه ناپذیری برام... من مثل کسی که تو رو داره دلواپس نگاه بقیه نیستم،من حسودی  اون لحظه هایی رو که دنیا ... من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم!
من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه دلم بگیره ازت،من میتونم تا ابد داشته باشَمت بدون اینکه ترسِ رها شدن داشته باشم،
تو مثل یک شی تجزیه ناپذیری برام...
من مثل کسی که تو رو داره دلواپس نگاه بقیه نیستم،من حسودی  اون لحظه هایی رو که دنیا حسرت قشنگیاتو میخوره نمیخورم،چون تو خود منی...ذره ذره ی منی!
من قبول کردم که تو سهم من نبودی!
من قبول کردم که دوست داشتن،فقط داشتن جسمت نیست
تو همیشه با منی،حتی وقتی با اونی،حتی وقتی بدون اونی
من حسم بهت عوض نمیشه وقتی دوسش داری،
وقتی براش میمیری،وقتی ازش خسته میشی،وقتی میخوای کنارش برگردی،وقتی عاشق کسی دیگه میشی!
تو شدی دین و اعتقاد من...
دین و اعتقادی که از بقیه بهم ارث نرسیده،که چشم بسته تو آغوش نگرفتمش،که بقیه تو گوشم نخوندن،که از رو دست بقیه کپی نکردم،که از ترس خدا بهش ایمان نیاوردم!
تو اعتقاد من تو دوست داشتنی...
#صفا_سلدوزی
#man1zanam #من_یک_زنم #دوسش_داری #دوست_داشتن #عشق #عاشقانه #رابطه #بوسه #ازدواج #خیانت #جدایی #شوهر #زن #مرد
Read more
. آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که ...
Media Removed
. آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که با حضور ناصر ملک مطیعی در دورهمی ضبط شده دفاع نکرده؟ چرا برنامه را ضبط کرده اما صداوسیما به جای آن طبیعت نشان داد؟» اولین سوال این است که ازکجا معلوم مهران مدیری از پخش آن قسمت دفاع نکرده؟مطمئناً دفاع ... .
آقای پرستویی در مراسم خاکسپاری ناصر ملک مطیعی فرموده اند که «چرا مهران مدیری از پخش برنامه ای که با حضور ناصر ملک مطیعی در دورهمی ضبط شده دفاع نکرده؟ چرا برنامه را ضبط کرده اما صداوسیما به جای آن طبیعت نشان داد؟» اولین سوال این است که ازکجا معلوم مهران مدیری از پخش آن قسمت دفاع نکرده؟مطمئناً دفاع کرده اما مدیری هم قدرتی دارد و صداوسیما این چنین نیست که هر چه مدیری بگوید،آنها بپذیرند و پخش کنند.

عوامل برنامه دورهمی به واسطه حضور ناصر ملک مطیعی در برنامه من و شما از رفع ممنوعیت او باخبر شده و از او برای برنامه شب یلدا دعوت کرده اند. یعنی از مهمانی که می دانستند ممنوعیتش برطرف شده

بعد از ظهر همان شبی که قرار بود برنامه دورهمی مهران مدیری پخش شود،همان برنامه من و شما هم با اجرای آرش ظلی پور از شبکه شما پخش شد که مهمان آن برنامه هم آقای ملک مطیعی بودند اتفاقا در همان برنامه که از قبل ضبط شده بود خود جناب پرستویی هم تلفنی ارتباط برقرار کرده و در مورد جناب ملک مطیعی صحبت کرده بودند.

اما این برنامه که قبلا تبلیغات وسیعی برایش شده بود در همان دقایق اولیه قطع شد و طبیعت پخش شد و زیرنویس شد که نقص فنی پیش آمده!
نکته اول اینکه این دورهمی نبود که به جایش طبیعت پخش شد بلکه طبیعت به جای همان برنامه ای پخش شد که جناب پرستویی در آن مشارکت کرده بودند.

اتفاقا شبکه نسیم از همان ابتدا به جای آن قسمت از دورهمی، قسمتی دیگر را روانه آنتن کرد و ما از ابتدا طبیعتی ندیدیم. شما جناب پرستویی!آن طبیعتی که دیدید را به جای برنامه آقای ظلی پور و خودتان دیدید.

نکته دوم اینکه آقای پرستویی رفاقتی با جناب قندی تهیه کننده برنامه من و شما دارد که آرش ظلی پور مجری آن است.

آقای پرستویی چرا از رفیق خودتان انتقاد نکردید؟چرا فقط مهران مدیری؟ چون او محبوب است؟به نظر شما زیادی محبوب است؟لازم می دانید به سبک مدیران دهه شصت کمی این محبوبیت را تعدیل کنید؟

امروز خیال داشتید بر سر جنازه ی هنرمندی بزرگ، عزت و آبروی هنرمندی دیگر را ببرید. از احساسات عزاداران استفاده کنید برای تخریب یکی دیگر و در پایان گفتید ما هنرمندان باید پشت هم بایستیم!

چه حمایتی مسلمان!؟ تو خود با همکار هنرمندت چه کردی؟ مگر مهران مدیری مسئولیت پخش را در صداوسیما دارد؟ مگر شما با صداوسیما کار نکرده اید؟ مگر ساز و کارش را نمیدانید؟ حتماً میدانید و عجیب است که وقتی پرکار بودید نامی از ناصر ملک مطیعی ها بر زبان نمی آوردید اما این را برای دیگران وظیفه می دانید.

منصف باش مرد!

#mehranmodiri
#dorehami
#مهران_مدیری
#دورهمی
Read more
 #قنبر جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود . جوان نزد عمو رفت و گفت: عمو جان من عاشق ...
Media Removed
#قنبر جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود . جوان نزد عمو رفت و گفت: عمو جان من عاشق دخترت هستم. آمده ام برای خواستگاری . پادشاه گفت: حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است. گفت: هرچه باشد من میپذیرم. شاه گفت: در شهر بدي ها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری، آنوقت دختر ... #قنبر

جوان کافری عاشق دختر عمویش شد. عمویش پادشاه حبشه بود .
جوان نزد عمو رفت و گفت:
عمو جان من عاشق دخترت هستم. آمده ام برای خواستگاری .
پادشاه گفت: حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است. گفت: هرچه باشد من میپذیرم.
شاه گفت: در شهر بدي ها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری، آنوقت دختر از آن تو. جوان گفت: عمو جان این دشمن تو نامش چیست؟
گفت: بیشتر او را به نام علی بن ابیطالب می شناسند. جوان فوراً اسب را زین کرده با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و سنان راهی شهر بدی ها شد.
به بالای تپه ی شهر که رسید دید در نخلستان جوانی عربی درحال باغبانی و بیل زدن است. نزدیک جوان رفت گفت: ای مرد عرب تو علی را میشناسی؟
گفت: تو را با علی چکار است؟
گفت: آمده ام سرش را برای عمویم که پادشاه حبشه است ببرم چون مهر دخترش کرده است.
گفت: تو حریف علی نمی شوی.
گفت: مگر علی را میشناسی؟
گفت: آری هرروز با او هستم و هرروز او را میبینم.
گفت: مگر علی چه هیبتی دارد که من نتوانم سر او را از تن جدا کنم؟
گفت: قدی دارد به اندازه ی قد من، هیکلی هم هیکل من.
گفت: اگر مثل تو باشد که مشکلی نیست.
مرد عرب گفت: اول باید بتوانی مرا شکست دهی تا علی را به تو نشان بدهم. چه برای شکست علی داری؟
گفت: شمشیر و تیر و کمان و سنان.
گفت: پس آماده باش.

جوان خنده ای بلند کرد و گفت تو با این بیل میخواهی مرا شکست دهی؟ پس آماده باش.
شمشیر را از نیام کشید. سپس گفت: نام تو چیست؟
مرد عرب جواب داد: عبداللّه. پرسید: نام تو چیست؟
گفت: فتاح. و با شمشیر به عبداللّه حمله کرد. عبداللّه در یک چشم بهم زدن کتف و بازوی جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد، به زمین زد و خنجر او را به دست گرفت و بالا بُرد. ناگاه دید از چشمهای جوان اشک می آید. گفت: چرا گریه میکنی؟ جوان گفت: من عاشق دختر عمویم بودم. آمده بودم تا سر علی را برای عمویم ببرم تا دخترش را به من بدهد، حالا دارم به دست تو کشته میشوم...
مرد عرب جوان را بلند کرد. گفت: بیا این شمشیر، سر مرا برای عمویت ببر.
پرسید: مگر تو که هستی؟ گفت: منم اسداللّه الغالب، علی بن ابیطالب. كه اگر من بتوانم دل بنده ای از بندگان خدا را شاد کنم، حاضرم سر من مهر دختر عمویت شود...
جوان بلند بلند شروع به گریه کرده به پای مولای دو عالم افتاد و گفت: من میخواهم از امروز غلام تو شوم یا علی...
بدین گونه بود که "فتاح" شد "قنبر" غلام علی بن ابیطالب. بحارالانوار ج 🌹
♻️
♻️♻️
Read more
. Penang, Malaysia . ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست ...
Media Removed
. Penang, Malaysia . ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش گر چه می‌دانم که دشوار است صبر از روی دوست چند روزی ... .
Penang, Malaysia .

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن

بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش

آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود

از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش

گر چه می‌دانم که دشوار است صبر از روی دوست

چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش

صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش

من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

#شعرشبانه شماره ۳۲۰
#وحشی_بافقی » گزیده اشعار »  #غزلیات
.
#پنانگ #مالزی #Penang #EyeOnPenang #Malaysia #Malaysian #Malayi #EyeOnTehran #EyeLoveMalaysia #EyeLoveTehran #BeautifulDestinations #WonderfulPlaces #DSLRofficial #Canon6D #CanonPhotos #Living_Destinations #LivingDestinations
Read more
بعضي وقت ها دلم مي خواهد با تو بر روي سبزه ها راه بروم.. و با هم کتاب شعري بخوانيم... من ، همچون زني، ...
Media Removed
بعضي وقت ها دلم مي خواهد با تو بر روي سبزه ها راه بروم.. و با هم کتاب شعري بخوانيم... من ، همچون زني، خوشبخت مي شوم که تو را بشنوم... اي مرد شرقي.. چرا فقط مجذوب چهره ي منی؟ چرا فقط سرمه ی چشمانم را مي بينی و عقلم را نمي بينی؟ من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم چرا فقط به دستبند طلاي من نگاه مي کني؟ چرا ... بعضي وقت ها دلم مي خواهد با تو
بر روي سبزه ها راه بروم..
و با هم کتاب شعري بخوانيم... من ، همچون زني، خوشبخت مي شوم
که تو را بشنوم... اي مرد شرقي.. چرا فقط مجذوب چهره ي منی؟
چرا فقط سرمه ی چشمانم را مي بينی
و عقلم را نمي بينی؟

من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم
چرا فقط به دستبند طلاي من نگاه مي کني؟
چرا هنوز در تو چيزي از شهريار باقي است ؟

دوست من باش..
دوست من باش ... سعاد الصباح
Read more
گاهی خسته می شوم؛ از زن بودنم کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه ...
Media Removed
گاهی خسته می شوم؛ از زن بودنم کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه روحم اسیر شده،در باورهای پوچ مرد ایرانی!! از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام کمی مواظبم باش برادرانه دلم میخواهد از خیابان نترسم... از تنهایی از صدای بوق ماشین ها... کوچه های خلوت.... سنگ ... گاهی خسته می شوم؛

از زن بودنم

کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم...,نه
روحم اسیر شده،در باورهای پوچ مرد ایرانی!! از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام
کمی مواظبم باش

برادرانه

دلم میخواهد از خیابان نترسم... از تنهایی
از صدای بوق ماشین ها... کوچه های خلوت.... سنگ تهمت... دلم لک زده برای آزادی

آزادی از چشم های ناپاک.. کمی باور..
و فرار از قضاوت.. میخواهم کمی لبخند بزنم

ولی کسی به نجابتم شک نکند... گاهی کمی مهربان باشم

من یک زن ایرانی ام

دلم کمی رهایی میخواهد... مرد ایرانی
کمی برادرم باش.... #zan #irani
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
همسر عزيزم هميشه برقرار باش تا بي قرار نباشم. چرا كه در تمام لحظه هاي سخت و مشكلات زندگي تو تنها تكيه ...
Media Removed
همسر عزيزم هميشه برقرار باش تا بي قرار نباشم. چرا كه در تمام لحظه هاي سخت و مشكلات زندگي تو تنها تكيه گاهم هستي، با وجود پر مهرت دنيايي از پاكي و صداقت و صميميت برام ساختي. براي توصيف مهربونيت واژه ها ياري نميكنند. چه خوب شد دنيا اومدي و چه بهتر شد كه دنياي من شدي. تا هميشه براي منو آرسام بمون عشقم. ... همسر عزيزم هميشه برقرار باش تا بي قرار نباشم. چرا كه در تمام لحظه هاي سخت و مشكلات زندگي تو تنها تكيه گاهم هستي،
با وجود پر مهرت دنيايي از پاكي و صداقت و صميميت برام ساختي.
براي توصيف مهربونيت واژه ها ياري نميكنند.
چه خوب شد دنيا اومدي و چه بهتر شد كه دنياي من شدي.
تا هميشه براي منو آرسام بمون عشقم.
تولدت مبارك مرد من❤️❤️❤️💋🙏🏻❤️❤️❤️
Read more
: #دل‌نوشت‌آسدمقداد: من از تُ مینویسم... [ميڪشم ناز یڪے، ٺا به همه ناز ڪنم] ... پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ...
Media Removed
: #دل‌نوشت‌آسدمقداد: من از تُ مینویسم... [ميڪشم ناز یڪے، ٺا به همه ناز ڪنم] ... پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) میفرمایند: «از خوشبختی و سعادت مرد این است كه زن با فضیلت و شایسته‌ای نصیبش گردد.» (اصول كافی . ج ۵ . ص ۳۲۷) ... ﴿من از خدا که تو را آفرید، ممنونم﴾ ... {پدرم گفت: پسر جان به ... :
#دل‌نوشت‌آسدمقداد: من از تُ مینویسم...
[ميڪشم ناز یڪے، ٺا به همه ناز ڪنم]
...
پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) میفرمایند:
«از خوشبختی و سعادت مرد این است كه زن با فضیلت و شایسته‌ای نصیبش گردد.»
(اصول كافی . ج ۵ . ص ۳۲۷)
...
﴿من از خدا که تو را آفرید، ممنونم﴾
...
{پدرم گفت: پسر جان به کسی #دل ندهی!
دل که نه، حضرت بانو سر و جان را برده‌ست}
...
من،
ضرب‌المثل
خوب نمیدانم؛
کبـوتـر با کبـوتـر
بـــاز بـــا... #تـــو ♥️😍
...
#زندگی‌گر‌هزارباره‌بود‌باردیگر‌توباردیگرتو
#دل‌توراخواست‌حریفش‌نشدم‌جان‌دادم
#زتمام‌بودنی‌هاتو‌فقط‌ازآن‌من‌باش
#بیمار‌خنده‌های‌توأم‌بیشتربخند
#خانمےمرسےکه‌هستے
...
#چشم_بد_دور_که_هم_جانی_و_هم_جانانی...
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
Read more
روزای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت انگار که اینجا هیچکی زنده نیست گریه فراوون، اهل خنده نیست گونه ها خیسه، دلها پاییزه باران قحطی از ابرا می ریزه همه با هم قهر، همه از هم دور روزا مثل شب، شبا سوت و کور روزای روشن خداحافظ همه عزادار، سر ... روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون، اهل خنده نیست
گونه ها خیسه، دلها پاییزه
باران قحطی از ابرا می ریزه
همه با هم قهر، همه از هم دور
روزا مثل شب، شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ
همه عزادار، سر به گریبون
مردا سر دار، زنا تو زندون
نه تو آسمون، نه رو زمینیم
انگار که خوابیم، کابوس می بینیم
نوبت می گیریم، اینجا بی هدف
واسه مردن هم، باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور می گذرند
هر جا که می خوان ما رو می برند
روزای روشن خداحافظ، سرزمین من خداحافظ
آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم، گریه ببینیم
ای زن تنها، مرد آواره
وطن دل توست، شده صد پاره
پاشو کاری کن، فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه غزادار، سر به گریبون
مردا سر دار، زنا تو زندون
پاشو کاری کن، فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
#هایده #روزای_روشن #آخه_تا_به_کی_آروم_بشینیم #پاشو_کاری_کن
#اعتراضات #اعتراضات_سراسری
#تظاهرات #تظاهرات_سراسری
#من_ایرانم_من_ایران #من_ایرانم
#من_عصبانی_هستم #عصبانی_هستم
Read more
اورنگ خلافت آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند ساقي گلچهره ...
Media Removed
اورنگ خلافت آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند ساقي گلچهره امشب جلوه ي ديگر کند مُطرب خوش نغمه امشب پرده ي ديگر زند آسمان پوشيده بر تن پرنيان نيلگون خويشتن را چون عروسان زينت و زيور زند گوشوارِ سيمگون بر گوش آويزد ز ماه حلقه ها از دُرّ و مرواريد و از ... اورنگ خلافت
آسمان خواهد که امشب با زمين ساغر زند
جامي از صهباي روح انگيز و جان پرور زند

ساقي گلچهره امشب جلوه ي ديگر کند
مُطرب خوش نغمه امشب پرده ي ديگر زند

آسمان پوشيده بر تن پرنيان نيلگون
خويشتن را چون عروسان زينت و زيور زند

گوشوارِ سيمگون بر گوش آويزد ز ماه
حلقه ها از دُرّ و مرواريد و از گوهر زند

ماه امشب خوش نشسته در ميان اختران
گاه نوشد باده گاهي بوسه بر اختر زند

دست افشان عرشيان و پاي کوبان فرشيان
زهره در آغوش پروين باده در ساغر زند

اينهمه زيور بخود بسته است امشب آسمان
تا مگر جامي ز دستِ ساقي کوثر زند

آسمان را گفتم اين بزم و نشاط از چيست گفت
چونکه فردا آفتاب از برج خاور سر زند

من در آن بزمي کنم خدمت که شاه انبياء
مصطفي (ص) تاج ولايت بر سر حيدر (ع) زند

در غدير خم چو دريا خلق خيزد موج موج
کشتي لولاک چون آنجا رسد لنگر زند

بر جهاز اُشتران خوانَد محمّد (ص) خطبه اي
خطبه اي کاندر حلاوت طعنه بر شکر زند

کاين علي (ع) باشد ولي اللَّه بايد بعد من
بر سرير دين نشيند بر سرش افسر زند

هر که من مولاي اويم بعد من مولاش اوست
مرد حق بايد قدم در راه اين رهبر زند

من همان شهرم که باشد چون علي (ع) آن را دَري
ره به شهر علم بايد هر که بر اين در زند

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمين
بوسه بر پاي علي (ع) داماد پيغمبر (ص) زند

گفت جبريل امين را حق که بعد از مصطفي (ص)
سکه شاهي بنام حيدر (ع) صفدر زند

آنکه خاکش رونق فردوس رضوان بشکند
وانکه کاخش تکيه بر نُه گنبدِ اَخْضَر زند

آنکه قهرش لرزه بر اندامِ دشمن افکند
وانکه خشمش آتش اندر قلعه ي خيبر زند

نيست اورنگ خلافت جز سزاوار علي (ع)
پيش سلطان لاف شاهي گو گدا کمتر زند

اوست محور در فضا هر ذره اي گردنده ايست
چرخ اين گردنده ها بر گِرد اين محور زند

چرخ برچيند بساط داوران را از زمين
تکيه چون بر مَسندِ دين آيت داور زند

بنده ي دربار شاهي باش کز قدر و جلال
ناز بر خاقان فُرو شد طعنه بر قيصر زند

پرچم شاه ولايت بين که در هر بامداد
خنده ها بر پرچم دارا و اسکندر زند

نارسا طبع (رسا) از مدح شاه اولياست
طاير انديشه آنجا کي تواند پر زند!

ديوان رسا
Read more
. . مردی ثروتمند در میامی وارد بار شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، ...
Media Removed
. . مردی ثروتمند در میامی وارد بار شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به متصدّی بار فریاد زد، "برای همه کسانی که اینجا هستند نوشیدنی می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!" متصدّی بار پول را ... .
.
مردی ثروتمند در میامی وارد بار شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به متصدّی بار فریاد زد، "برای همه کسانی که اینجا هستند نوشیدنی می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!"
متصدّی بار پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند نوشیدنی رایگان داد، جز زن آفریقایی. زن سیاه‌پوست به جای آن که مکدّر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، "تشکّر می‌کنم."
مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد متصدّی بار رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، "این دفعه نوشیدنی به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن آفریقایی که در آن گوشه نشسته است." متصدّی بار پول را گرفت و شروع به دادن غذا و نوشیدنی به افراد حاضر در بار کرد و آن زن آفریقایی را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا و نوشیدنی به همه داده شد، زن آفریقایی لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، "سپاسگزارم."
مرد از شدّت خشم دیوانه شد. به سوی متصدّی بار خم شد و از او پرسید، "این زن سیاه‌پوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و نوشیدنی خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبّانی شود از من تشکّر می‌کند و لبخند می‌زند و از جای خود تکان نمی‌خورد."
متصدّی بار لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، "خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این بار و رستوران است."
👋شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما می‌کنند نادانسته به نفع ما باشد.
.
.
.
.
.
.
#عدو_شود_سبب_خیر_اگر_خدا_خواهد
#تو_نیکی_میکن_و_در_دجله_انداز_که_ایزد_در_بیابانت_دهد_باز
.
.
.
امام هادي عليه السلام می فرمایند :
شخص #شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتی که باعث #شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، #نعمت دنیا و آخرت است.
.
.
#خدا رو به خاطر تک تک دشمنانت هم حتی شکر کن ...
که اگر تو با خدا باشی حتی #فرعون هم خادمت میشه و چون #موسی در آغوشش پرورشت میده
تو با #خدا باش چون حتی اگر تمام برادرانت مثل #یوسف قصد کنند بکشندت خدا تو رو عزیز مصرت میکنه تا بهت ثابت کنه یک تنه خدا برای بنده اش کافیه
اگر باورش کنه و بهش اعتماد!!!
که
#الیس_الله_بکاف_عبده ؟؟؟؟؟؟؟ #آیا_خداوند_برای_بنده_اش_کافی_نیست
.
.
.
.
.
#الحمدلله_کما_هو_اهله
#الحمدلله
#الحمدلله_رب_العالمین
#الحمدلله_على_كل_حال
#الحمدلله_كثيرا
.
.
.
امام محمد باقر ع می فرمایند :
افزايش نعمت از سوي #خداوند قطع نگردد، مگر آن گاه كه شكر گزاري بنده قطع گردد
Read more
عادتمه حرفامو رک میگم. من خودمو تخلیه میکنمو عشقمو قسمت میکنم. بزار هرکی هرچی دوست داره بگه حداقلش ...
Media Removed
عادتمه حرفامو رک میگم. من خودمو تخلیه میکنمو عشقمو قسمت میکنم. بزار هرکی هرچی دوست داره بگه حداقلش میدونم خودممو دنبال سواستفاده از کسی نیستم که به دروغ تعریف کنم یا دم از دوست داشتن بزنم. فرقی نمیکنه دختری یا پسری. توروخداااااا مرد باشه دروغ نگو. خودت باش بزار همونجور که هستی قبولت کنن.با دروغ ... عادتمه حرفامو رک میگم. من خودمو تخلیه میکنمو عشقمو قسمت میکنم. بزار هرکی هرچی دوست داره بگه حداقلش میدونم خودممو دنبال سواستفاده از کسی نیستم که به دروغ تعریف کنم یا دم از دوست داشتن بزنم.
فرقی نمیکنه دختری یا پسری. توروخداااااا مرد باشه دروغ نگو. خودت باش بزار همونجور که هستی قبولت کنن.با دروغ راهتو دور میکنی فقط
Read more
بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟ گفتم آره بپرس‌‌... پرسید عشق سابقت رو فراموش ...
Media Removed
بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟ گفتم آره بپرس‌‌... پرسید عشق سابقت رو فراموش کردی؟؟؟ جواب دادم آره خیلی وقته اصلا از ذهنم انداختمش بیرون‌‌‌... از کنار یه مغازه رد شدیم اسم مغازه دقیقا اسم عشق سابقم بود یه لحظه چشام پر اشک شد پرسید چی شده؟؟؟ گفتم هیچی چیز خاصی نیست‌... تو ... بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی میکائیل...؟؟؟
گفتم آره بپرس‌‌...
پرسید عشق سابقت رو فراموش کردی؟؟؟
جواب دادم آره خیلی وقته اصلا از ذهنم انداختمش بیرون‌‌‌...
از کنار یه مغازه رد شدیم اسم مغازه دقیقا اسم عشق سابقم بود یه لحظه چشام پر اشک شد
پرسید چی شده؟؟؟
گفتم هیچی چیز خاصی نیست‌...
تو کافه نشسته بودیم صدای آهنگ کافه چی به گوشم خورد
همون آهنگی که خیلی دوست داشت...
اشک تو چشمام جمع شد
پرسید چیزی شده؟؟؟
گفتم نه چیز خاصی نیست...
دستمو گرفت و یه بوسه آروم به دستم زد
همون کاری که اون همیشه انجام میداد
اشک تو چشمام جمع شد
پرسید چیزی شده...
گفتم نه چیز خاصی نیست...
یه روز نشست جلوم و بغض کرد
گفتم چیزی شده...
گفتش به قول تو چیز خاصی نیست
اما تمام اون چیزایی که این مدت به قول خودت خاص نبود رو فهمیدم و جیگر منو سوزوندی
ازم خداحافظی کرد
پرسیدم چرا میری؟؟؟
گفت میرم چون دوست ندارم یه روزی اسم مغازه هم اسم تو باشه یا یه آهنگ گوش میدم یا دستمو کسی میبوسه یاد تو بیفتم و اشک تو چشمام جمع شه و بگم چیز خاصی نیست...
از من که گذشت...
ولی تو رو به جان همون کسی که میگی واست فراموش شده تا زمانی که از یادت نرفته کسی رو وابسته خودت نکن...
اون بی معرفت و بی وجدان بود
تو بیا و مرد باش...
تو بیا و وجدان داشته باش...
.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
@bahramradan @golfarahani @mohsenchavoshi رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی ... @bahramradan @golfarahani @mohsenchavoshi
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست 
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد 
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور 
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
 موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور
 خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست 
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد 
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه #درد باش
طاقت بیار و مرد باش
Santouri is a 2007 Iranian drama film directed by  #Dariush Mehrjui
#bahramradan  #golshifteh  #mohsenchavoshi #alisantouri  #santouri  #best  #persian  #iran #dariushmehrjui  #music  #movie
#بهرام_رادان  #گلشیفته  #گلشیفته_فراهانی #محسن_چاوشی  #رفیق  #سنگ_صبور  #سنتوری #علی_سنتوری  #بهترینها  #فیلم  #موزیک  #آهنگ #ایران  #متن_ترانه #تسلیت #استقلال #شهرزاد
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> "صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات . مناسبتی شده ایم بی ...
Media Removed
"صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات . مناسبتی شده ایم بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و ... 😍
"صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات
.
مناسبتی شده ایم
بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورا تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . 
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #گیل #eshkevar #بهار #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#تونل #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
روزای روشن خواننده : هایده ترانه سرا : اردلان سرفراز روزای روشن خداحافظ سرزمین ِمن خداحافظ خداحافظ خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت؟ تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت؟ انگار که اینجا هیشکی زنده نیست گریه فراوون، وقت ِخنده نیست گونه ها خیسه دلا پاییزه بارون ِقحطی از ابر میریزه همه ... روزای روشن

خواننده : هایده
ترانه سرا : اردلان سرفراز

روزای روشن خداحافظ
سرزمین ِمن خداحافظ

خداحافظ
خداحافظ

روزای خوبت بگو کجا رفت؟
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت؟

انگار که اینجا هیشکی زنده نیست
گریه فراوون، وقت ِخنده نیست

گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون ِقحطی از ابر میریزه

همه با هم قهر، همه ازهم دور
روزا مث ِشب، شبا سوت و کور

روزای روشن خداحافظ

همه عزادار، سر به گریبون
مردا سر ِدار، زنا تو زندون

نه تو آسمون، نه رو زمینیم
انگار که خوابیم،کابوس میبینیم

نوبت میگیریم بیجا، بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف

روزا وُ شبا اینجور میگذرن
هرجا که بخوان، ما رو میبرن

روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ

خداحافظ
خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم؟
حسرت بکشیم گریه ببینیم؟

ای زن ِتنها، مرد ِآواره
وطن دل ِتوست شده صد پاره

پاشو کاری کن فکر ِچاره باش
فکر ِاین دل پاره پاره باش

#روزای_روشن
#هایده
#اردلان_سرفراز
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد ...
Media Removed
پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد و تمام لحظه هاي مهم و سرنوشت ساز زندگيم در حسرت وجودش طي شد.. پسرم، سالهاست كه با اومدنت، به زندگي ما نور و عشق و بركت دادي و تربيت و محافظت و رفاقت در كنار مديريت درست تو، يكي از مهمترين وظايف و دغدغه هاي ... ➿➿
پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد و تمام لحظه هاي مهم و سرنوشت ساز زندگيم در حسرت وجودش طي شد.. پسرم، سالهاست كه با اومدنت، به زندگي ما نور و عشق و بركت دادي و تربيت و محافظت و رفاقت در كنار مديريت درست تو، يكي از مهمترين وظايف و دغدغه هاي من شده.. پسرم، شايد كه خواهري نداشتي ولي تا جايي كه تونستم سعي كردم، دختر، رو بهت بشناسونم.. من و پدرت، در روزمره هامون، در رفتارهامون، در بودنهامون سعي كرديم بهت ياد بديم چه جوري بايد با يك خانوم رفتار كني.. پسرم، با دختري كه وارد زندگيت ميشه مثل يك پرنسس رفتار كن.. با رفتارت ثابت كن كه او براي تو با بقيه فرق ميكنه و عشق و احترام رو از توي چشمهات بخونه.. پسرم، وقتي مرد زندگي كسي ميشي، ديگه پسر كوچولوي من نيستي، تو مرد بزرگ و قوي يك زن ديگه اي و بايد يك قدم بزرگ به سمت استقلال، قدرت و عشق بي پايان به خونواده جديدت برداري.. پسرم، براي من فرقي نميكنه تو چند سالته، من همچنان نگران اينم كه آيا صبحانه ت رو خوردي، آيا شبها بعد از مسواك فلورايدت رو زدي و آيا تمرينت رو فراموش نكردي.. پسرم، من همچنان نياز دارم صداتو بشنوم، خنده هات تو گوشم بپيچه و دستهاتو دورم حلقه كني و بهم بگي؛ مامان ميخواي قلنجتو بشكونم و قبل از جواب من مثل يه پر كاه بلندم كني.. پسرم، اين چند روزه چقدر آلبومهاتو با پدرت نگاه كرديم و خنديديم و بغض كرديم.. چقدر زود بزرگ شدي.. چقدر زمان زود گذشت و از اون نطفه كوچولويي كه عكسش اولين عكس آلبوم زندگيت شده، يكروز در وجود من شكل گرفت چه شاخ شمشاد و عشقي قد كشيد (چشمم كف پات و خدا حافظت باشه).. با خودم فكر ميكنم روزي كه درست تموم شده، همسري اختيار كردي و خودت پدر شدي و من با همه مادرانه هام سعي ميكنم وارد حريم زندگيت نشم و هرگز كاري نكنم كه همسرت حس دخالت و معذب شدن بهش دست بده.. ميدوني كارهاي خدا همه ش قشنگه.. طفلي رو در وجود زن خلق ميكنه و بعد از نه ماه بند ناف رو پاره.. اين يعني اون طفل كوچولو ديگه خودش ميتونه نفس بكشه، شير بخوره و وابسته به اون بند ناف نباشه.. بچه ها بزرگ ميشن.. هم جسمي هم روحي.. بچه ها بند ناف وابستگيشون رو با پدر و مادر قيچي ميكنن، نه بخاطر اينكه ميخوان دور شن كه بخاطر اينكه ميخوان وارد مرحله جديدي از زندگيشون شن و نفس روحي و تغذيه فكريشون رو مستقل انجام بدن.. پسرم، دوستت دارم و هركسي رو كه تو داشته باشي دوست دارم.. پدرت با من مثل يك پرنسس رفتار كرد تو هم قدم جاي پاي پدرت بذار و مرد بزرگ و قوي پرنسس زندگيت شو و باعث افتخار ما باش..
Read more
آقاي عزيز! <span class="emoji emoji1f468"></span>١) به همسرت بگو : دوستت دارم! <span class="emoji emoji1f468"></span>2) واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن . <span class="emoji emoji1f468"></span>3) همسر ...
Media Removed
آقاي عزيز! ١) به همسرت بگو : دوستت دارم! 2) واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن . 3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكنی 4)كاري كن كه به تو ا يمان بياره ؛ 5)تو بايد تكيه گاه خوبي براش باشی 6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت ؛ 7)زيبايي همسرت را ستايش كن ؛ 8)كارهايي كه ... آقاي عزيز!
👨١) به همسرت بگو : دوستت دارم!
👨2) واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن .
👨3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكنی
👨4)كاري كن كه به تو ا
يمان بياره ؛
👨5)تو بايد تكيه گاه خوبي براش باشی
👨6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت ؛
👨7)زيبايي همسرت را ستايش كن ؛
👨8)كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن ؛
👨9)او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن ؛
👨10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه ؛
👨11) با بحث و جدل او را خسته نكن ؛
👨12) نسبت به همسرت هميشه وفادار باش
👨13) اقتدار و صلابت را جايگزين خشونت كن 👨14) همدردي و همدلي او را آرام مي كنه؛
👨15) قبل از انتقاد ازش تعريف كن ؛
👨16) سربسرش نگذار
👨17)اگه به او احترام بذاري , به زندگي اميدوار مي شه ؛
👨18) اگه آزارش بِدي , از تو متنفر مي شه؛
👨19) از دست پختش تعريف كن ؛
👨20) نيش او نوشه ، ناراحت نشو ؛
👨21) دل او را نشکن ؛
👨22) مسخره اش نکن ؛
👨23)حسادت او را با تحقير برنيانگيز ؛
👨24) انگشتان ظريف و صداي نازکش مي گويند : " با من ستيز مکن "
👨25) هر وقت بهت شک کرد ، با
صداقت و مهرباني مطمئنش کن ؛
👨26 ) اگه گفت : « به اندازه دنيا دوستت دارم »؛
👨27) اگه گفت : تو منو دوست نداري ؛ من بدبختم که با تو ازدواج کردم ! بلافاصله به او بگو : عوضش من خيلي خوشبختم که با تو ازدواج کردم ؛
👨28) اگه گفت : دلم گرفته تو اين خونه ؛ بگو : در اولين فرصت روي دوشم سوارت مي کنم تو آسمونا مي گردونمت ؛
👨29) اگه گفت : تو خيلي بدي ! بگو : عوضش تو خيلي خوبي ؛
👨30) اگه ناز کرد ! نازشو به قيمت گرون بخر ؛
👨31) اگه گريه کرد ، خيلي دسپاچه نشو فقط نوازشش کن ؛
👨32) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم بگو : بهت حق مي دم ! تو خيلي صبوري ازت متشکرم ؛
👨33) اگه اخم کرد ؛ بهش بگو : اخم نکن , زشت مي شي ؛
👨34) اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه ؛
👨35) اگه از مادر و خواهرت شکايت کرد ، فقط شنونده خوبي باش ؛
👨36) اگه گفت : من خواستگاراي زيادي داشتم ؛ با لبخند بگو : پس من خيلي آدم خوش شانسي هستم ؛که تو رو به چنگ آوردم ؛
👨37) اگه گفت : تو زشتي ؛ بگو عوضش تو خوشگلي ؛
👨38) اگه بازم گفت : زشتي ؛ بهش بگو : زيبايي مرد در عقل اونه ؛
👨39) اگه گفت : طلاق مي خوام ؛ حتما به مشاور مراجعه کن ؛
👨40) دلآرامي كه داري دل در او بند
Read more
Verse 1 خانومی کن و صبر کن بازم میدونم هر نری رسید مرد شد واست میدونم مجبور میکنی خودتو مبادا این بی معرفتا مجبور باشن میدونم میشوری میسابی میپزی اینهمه صبرت به یه سایه می ارزید میگن سایه ی یه مرد رو سرته نمیدونن چقدر آفتاب لای بی کسیت بغل اینهمه سفره چیدنت روتو اینوری کن یه ذره خوب ببینمت چرا ... Verse 1
خانومی کن و صبر کن بازم
میدونم هر نری رسید مرد شد واست
میدونم مجبور میکنی خودتو
مبادا این بی معرفتا مجبور باشن
میدونم میشوری میسابی میپزی
اینهمه صبرت به یه سایه می ارزید
میگن سایه ی یه مرد رو سرته
نمیدونن چقدر آفتاب لای بی کسیت
بغل اینهمه سفره چیدنت
روتو اینوری کن یه ذره خوب ببینمت
چرا تو نشدی مثه این هرجائیا
که هر مردی با پول خورده میخره
نمیتونستی مگه
تو بلد نیستی مگه ؟
کاش یه ذره ام تورو میشنیدنت
کاش بگی من یه زنم همه ریختین سرش

Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیای آرزوهام تو چشای هیز تو نیست

Verse 2

چه خبر؟
چه خبر از صدای در نیومدت
چه خبر از پشت به من گرم تو
هنو اندازه کافی مرد نبودنم
اون از بچگیات که با رگ گردن بابا هم اتاقی شد
اینم از زن بودنت که هر روز میخورد و نمیفهمید از کجا میخورد
میون اینهمه چشم
که بی راه چرخید تورو پوشندن همش
چقدر دست , دست میزنه بهت
چقدر دیگه هیچی نمونده ازت
چقدر همیشه حق با تو نی
چقدر چشم گفتی فقط از سر وا کنی
دل تو , تو گرمای خونه سرما رو دید
چقدر ساختی و چقدر هی تنها شدی

Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیای آرزوهام تو چشای هیز تو نیست

Verse 3

مگه چند روزه کلش
بلند شو یکم موهاتو شونه کنش
یه آبی به سر و روت بزن
انقدر غریبگی نکن تو خونه خودت
اصن بلند بلند بخند
بدون اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ
چون خانومی صداتو نبر
هر حرف داری تو جمع بزنو
لااقل خودت هوای خودتو داشته باش
از کمد درار اون کفشتو که پاشنه داشت
برو جلو آینه به خودت برس
اون دختر سرحال قدیمو راش بنداز
فکر نکن به هیچی اصن
یه مدت سر به هیشکی نزن
یه صبر ازت مونده فقط
نذاری اونم بگیرن ازت... Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیا
Read more
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پـیـوسـتـه در حـمـایـت لطـف اله باش از خارجـی هزار به یک جو نمی خرند ...
Media Removed
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پـیـوسـتـه در حـمـایـت لطـف اله باش از خارجـی هزار به یک جو نمی خرند گو، کوه تا به کـوه منـافق سپـاه بـاش چون احمدم شـفـیع بود روز رسـتخیز گو این تن بـلاکش مـن پـرگنـاه بـاش* آن را که دوستی علی نیست کافر است گـو زاهـد زمانـه و گو شـیخ راه بـاش** امـروز زنـده ... ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
پـیـوسـتـه در حـمـایـت لطـف اله باش

از خارجـی هزار به یک جو نمی خرند
گو، کوه تا به کـوه منـافق سپـاه بـاش

چون احمدم شـفـیع بود روز رسـتخیز
گو این تن بـلاکش مـن پـرگنـاه بـاش*

آن را که دوستی علی نیست کافر است
گـو زاهـد زمانـه و گو شـیخ راه بـاش** امـروز زنـده ام بـه ولای تـو یا عـلی
فـردا به روح پـاک امامان گـواه بـاش

قبر امام هشـتم و سـلطان دیـن رضـا
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

دستت نمی رسد که بچینی گلی زشاخ
بـاری به پـای گلبن ایشـان گیاه بـاش

مرد خـدا شـنـاس که تـقـوی طلب کند
خواهی سپید جامه و خواهی سیاه باش

حـافظ طریـق بـنـدگی شـاه پـیـشـه کن
وانگاه در طریق چـو مـردان راه بـاش
Read more
توي دنيا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپيده. اگر نمي خواهي جزو چاپيده ها باشي ، سعي كن كه ديگران را بچاپي. ...
Media Removed
توي دنيا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپيده. اگر نمي خواهي جزو چاپيده ها باشي ، سعي كن كه ديگران را بچاپي. سواد زيادي هم لازم نيست ، آدم را ديوانه ميكنه و از زندگي عقب ميندازه. فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن. چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي كافيست ، تا بتواني حساب پول را نگه داري و كلاه سرت نره ، فهميدي؟ حساب مهمه ... توي دنيا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپيده. اگر نمي خواهي جزو چاپيده ها باشي ، سعي كن كه ديگران را بچاپي. سواد زيادي هم لازم نيست ، آدم را ديوانه ميكنه و از زندگي عقب ميندازه. فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن. چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي كافيست ، تا بتواني حساب پول را نگه داري و كلاه سرت نره ، فهميدي؟ حساب مهمه ، بايد هرچه زودتر وارد زندگي شد. همينقدر روزنامه را توانستي بخواني بسه. بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي. از من ميشنوي برو بند كفش توي سيني بگذار و بفروش ، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري. سعي كن پررو باشي ، نگذار فراموش بشي ، تا ميتواني عرض اندام بكن. حق خودت را بگير ، از فحش و تحقير و رده نترس ، حرف توي هوا پخش ميشه. هر وقت از اين در بيرونت انداختند ، از در ديگه با لبخند وارد بشو. فهميدي؟ پر رو وقيح و بي سواد. چون گاهي هم بايد تظاهر به حقيقت كرد تا كار بهتر درست بشه.
_ چيزي كه مهمه طرز غذا خوردن ، سلام و تعارف ، معاشرت ، رقصيدن ، خنده هاي تو دل برو و مخصوصاً پررويي را ياد بگير. نان را به نرخ روز بايد خورد.سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي ، با هر كس و هر عقيده موافق باش تا بتواني بهتر قاپشان را بدزدي. من ميخوام تو مرد زندگي بار بيايي و محتاج خلق نشي. كتاب و درس و اينها دو تا پول نمي ارزه ، خيال كن تو سر گردنه داري زندگي ميكني ، اگر غفلت كردي تو را مي چاپند ، فقط چند تا اصطلاح خارجي ، چند تا كلمه ي قلنبه ياد بگير همين بسه. آسوده باش!
_
اما عمده ي مطلب پوله. اگر توي دنيا پول داشته باشي افتخار ، اعتبار ، شرف ، ناموس و همه چيز داري. عزيز بي جهت ميشي ، ميهن پرست و باهوش هستي ، تملقت را ميگند و همه كار هم برايت ميكنند. پول ستار العيوبه. مي داني علم و سواد چرا به درد زندگي نميخوره؟ براي اينكه باز بايد نوكر پولدارها بشي ، آنوقت زندگيت هم نفله شده. تو هنوز نمي داني زندگي يعني چي!
_
صادق هدايت(كتاب حاجي آقا نصيحت هاي حاج ابوتراب به كيومرث)
Read more
يه سرچ كن امير تتلو !! بعد رو گزينه ى عكس اون بالا كيليك كن عكسا بياد ببين چى ميبينى !! من تو عكسا علاوه ...
Media Removed
يه سرچ كن امير تتلو !! بعد رو گزينه ى عكس اون بالا كيليك كن عكسا بياد ببين چى ميبينى !! من تو عكسا علاوه بر يه مرد دفاع از حقوق زن و غيرت و زنانگى ميبينم !! زن ميبينم !! مادرمو ميبينم و پرچمدار المپيكو !! پس مطمئن باش من ميدونم حرمت زن يعنى چى و پوشش بايد چجورى باشه !!! اينو تو هنرمنداتون امروز فقط من ميدونم ... يه سرچ كن امير تتلو !! بعد رو گزينه ى عكس اون بالا كيليك كن عكسا بياد ببين چى ميبينى !! من تو عكسا علاوه بر يه مرد دفاع از حقوق زن و غيرت و زنانگى ميبينم !! زن ميبينم !! مادرمو ميبينم و پرچمدار المپيكو !! پس مطمئن باش من ميدونم حرمت زن يعنى چى و پوشش بايد چجورى باشه !!! اينو تو هنرمنداتون امروز فقط من ميدونم كه نبايد نواميسمونو حراج كنيم و نبايد بذاريمشون پشت ويترين و نبايد به چشم وسيله نگاهشون كنيم و نبايد واسه بالارفتن لايك و فالو و بيننده ازشون استفاده كنيم !!! مطمئن باش كه فقط من ميدونم مادر زمين چى ميخواد !! چون اين منم كه پسرشم !! ٧٨
Read more
مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می ...
Media Removed
مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد . مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد ... مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .
مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود
در بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد
وقتی كودك پدرخود را دید با چشمانی آكنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان  من كی دوباره رشد می كنند ؟
مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین .. و با این عمل كل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی كه كودك ایجاد كرده بود خورد كه نوشته بود : ( دوستت دارم پدر ! )
روز بعد مرد خودكشی كرد
عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده كردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشكل دنیای امروزی این است كه انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است كه چیزها دوست داشته می شوند . 
مراقب افكارت باش كه گفتارت می شود .

مراقب گفتارت باش كه رفتارت می شود .

مراقب رفتارت باش كه عادت می شود .

مراقب عادتت باش كه شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شود
و  اما اینکه هیچ وقت از یادت نبر که در مورد کسی زود قضاوت نکن
Read more
<span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f388"></span> پسر عزيز و مهربانم اقا ايليا تولدت مبارك ، <span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f388"></span> تو انگيزه هر چى كار خوبه تو دنيا بهم ميدى و منو با گذشتات ...
Media Removed
پسر عزيز و مهربانم اقا ايليا تولدت مبارك ، تو انگيزه هر چى كار خوبه تو دنيا بهم ميدى و منو با گذشتات با لبخندات با صبوريت با اخلاق سلامتت اروم ميكنى نسبت به هر گونه مشكلى ، و هميشه در كنارم بودى مرسى كه هستى مرسى كه دست بابا رو ول نكردى مرسى كه منو تحمل كردى مرسى كه انقدر مردى مرسى كه انقدر قانعى مرسى ... 🎉🎊🎈 پسر عزيز و مهربانم اقا ايليا تولدت مبارك ، 🎊🎈 تو انگيزه هر چى كار خوبه تو دنيا بهم ميدى و منو با گذشتات با لبخندات با صبوريت با اخلاق سلامتت اروم ميكنى نسبت به هر گونه مشكلى ، و هميشه در كنارم بودى مرسى كه هستى مرسى كه دست بابا رو ول نكردى مرسى كه منو تحمل كردى مرسى كه انقدر مردى مرسى كه انقدر قانعى مرسى كه انقدر دوست داشتنى هستى ، من هم سعى ميكنم از امروز بيشتر كنارت باشم در كنار تحصيلاتت در كنار هنرت در كنار رشد كردنت در كنار روز به روز مرد تر شدنت و تو هميشه ميتونى روى شونه هاى بابات تو شرايط سخت زندگيت حساب كنى . پسرم امروز از خداى منان و متعال 👆🏼 ميخوام كه ازت يه مرد بسازه يه ادم يه انسان يه اقا كسى كه نام خوبى رو از خودش بجا بزاره همونيكه هستى ، پسر عزيز بابايى عزيز مردمتم باش عزيز وطنتم باش 🇮🇷 الهى كه عاقبت بخير بشى .. اممين 💜💚❤️تولدت مبارك پسرم ايليا كشتكار 💙💛💖
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون ...
Media Removed
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه کی به صورت من نگاه میکنه ، همه خانوم ها آرایش دارن ، اگر بخوام موهام رو کامل بپوشونم مدلشون خراب میشه و ازاین دست بهانه ها .
همون موقع هم ته قلبم میدونستم اینا بهانس می دونستم کار درست و غلط چیه ولی خوب امان از نفس اماره یا شایدم نه ،امان از ضعف خودم . تا اینکه چند روز پیش یکی از آشنایان حرف قشنگی زد . گفت خدا از تو بنده همین وسواس رو میخواد . خدا از تو میخواد اگر ادعا میکنی که اعتقاد به اسلام داری اگه اعتقاد به حجاب داری پس حساس باش حتی روی یه تار مو حتی اگر همه جامعه رفتن سمت باطل وقتی حقیقت عیان هست تو راه درست رو برو ، خدا از بندش همین دقت و مواظبتُ میخواد. همینکه بدونی همیشه نگات میکنه و حواسش بهت هست همینکه اگر واقعا میگی دوسش داری به خودت و خودش ثابت کن . حرفش به دلم نشست .
الان داشتم دنبال یه متن قوی درباره #حجاب میگشتم چیزی پیدا نکردم که توجهمو جلب کنه اغلب متنها احساسی و شاید بشه گفت شعار گونه بود . حرف هایی که شاید فقط برای یه چادری جالب باشه . واقعیت اینکه ما تو آموزش و پرورش ،صدا و سیما و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن کم کاری کردیم . نتیجش این میشه که امثال #مسیح_علینژاد ها با پیشینه و احوال مشخص در حالی که از پس زندگی شخصی خودشون برنمیان در حالی که همه میدونیم عامل نفوذی دشمن هستن و بابت تک تک لجن پراکندگی هاشون از اربابانشون پاداش میگیرن ؛ برای زن ایرانی برای دختر ایرانی و خانواده ایرانی نسخه مسموم میپیچند .
ان شاالله این خیال خام رو به گور خواهند برد که یه روزی بتونن خانواده ایرانی رو مثل خانواده غربی به لجن بکشن و عفت و حیا رو از زن و مرد ایرانی بدزدند .
الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» (محمد/۱) 
#وعده_الهی قطعی است .
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#روز_ملی_حجاب_و_عفاف
Read more
. . این روزها که بازارِ حرفِ تساوی زن و مرد خیلی داغ است ، تو مرد باش و نشنیده بگیر بعضی جاهایش را! تو ...
Media Removed
. . این روزها که بازارِ حرفِ تساوی زن و مرد خیلی داغ است ، تو مرد باش و نشنیده بگیر بعضی جاهایش را! تو مرد باش و همه چیزِ این لطیف های ظریف را با خودِ سفت و زمختت یکی نکن ، زن ها خودشون را به در و دیوار نمیکوبند که تهش بگویی خوب ، من و تو یکی اصلا ، حالا که چی؟! نه مرد جانِ عزیز ، نه! . زن ها خسته اند ، فرسوده اند ... .
.
این روزها که بازارِ حرفِ تساوی زن و مرد خیلی داغ است ،
تو مرد باش و نشنیده بگیر بعضی جاهایش را!
تو مرد باش و همه چیزِ این لطیف های ظریف را با خودِ سفت و زمختت یکی نکن ، زن ها خودشون را به در و دیوار نمیکوبند که تهش بگویی خوب ، من و تو یکی اصلا ، حالا که چی؟! نه مرد جانِ عزیز ، نه!
.
زن ها خسته اند ، فرسوده اند از بی مهری ، از سوءاستفاده ما مردها، بی حوصله اند از مهر بخشیدن و تلخی تحویل گرفتن، زن ها از ترسیدن خسته اند، خسته اند چون ما با تمامِ قدرتمان آنها را ترسانده ایم ، به عناوین مختلف ، همسایه ، همشهری ، همکار ، برادر ، شوهر و حتی پدر متاسفانه....
.
خسته اند که هرچه با لطافت و محبت و مهر جلو آمدند ندیدیم ، نفهمیدیم ، خیالات و اوهام برمان داشت و حق دادیم به خودمان ، هر حقی را...
.
زنها انسانیت میخواهند از همشهریشان، شعور و درک میخواهند از همکارشان ، عدالت میخواهند از پدرشان ، محبت میخواهند از همسرشان ، که دریغ کردیم و کردند و میکنند همچنان ، تا راضی شوند به تساوی با ما، باز هم متاسفانه. .
.
حواستان هست؟ زن ها دارند کنار ما نفس میکشند و، اندازه ما حق دارند، حق کار، حق محبت، حق رانندگی، حق اسکیت سواری و والیبال ، حق سلامت و نگاهِ عادی، حقِ تمام چیزهائیکه معمولی و دم دستی ترین است برای ما ، به اضافهء عشق ، محبت و البته انسانیت...
.
.
.
محمد_یغمائی
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر ... بسم الله الرحمن الرحیم
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
Read more
. . اگر بگویی بیا برویم شمال از راه جاده هراز من موهایم را فر می‌ کنم اگر بگویی به سودای ستاره ها شبی در کویر سر کنیم من موهایم را صاف می کنم و اگر مرا به خانه ات دعوت کنی موهایم را باز می گذارم برای آن که تو ببافی شان بگذار وقتی که مقصد تویی این لشگر پریشان را هم دست های خودت در بند کنند.. . . #ملیکا_راد ... .
.

اگر بگویی بیا برویم شمال از راه
جاده هراز
من موهایم را فر می‌ کنم
اگر بگویی به سودای ستاره ها
شبی در کویر سر کنیم
من موهایم را صاف می کنم
و اگر مرا
به خانه ات دعوت کنی موهایم را
باز می گذارم
برای آن که تو ببافی شان
بگذار وقتی که مقصد
تویی
این لشگر پریشان را هم
دست های خودت در بند کنند.. .
.
#ملیکا_راد .
.
.
.
.
.
.

كُلُّ شَيْءٍ يَرْجِعُ إلَي أصْلِه...
و من به #آغوش #تو !

#طاهره_اباذری_هریس .
.
.
.
.

#عزيزم #سلام ؛
شايد بهت خيلى اين جمله رو گفته باشم كه #دوستت_دارم .
اما تابحال به معنىِ اين دو كلمه ى كوتاه فكر كردى؟
دوستت دارم يعنى من بين چند ميليارد آدمِ جور و واجور و خوب و بَد، تورو انتخاب كردم.
دوستت دارم يعنى توى شادى هام كنارم باش و توى غصه هام، منو گرم تر توى آغوشت فشار بده
دوستت دارم يعنى لطفاً قدرِ من رو بدون!
من خودخواهم، اينو مطمئن باش!
#عشق از آدم ها، يك شخصيت خودخواه ميسازه
درست مثل تو! كه من رو فقط واسه خودت ميخواى و رابِطمون رو تمام و كمال!
اما بِدون كه توى اين دنيا، بينِ اين همه آدمِ دورو،
من فقط با يك رو، با روىِ صداقت، با توام!
دوستت دارم يعنى خوشحالم كه من رو روى چشمات گذاشتى و پلك نميزنى!
دوستت دارم يعنى بوى تنت به صورتِ وحشتناكى بهم آرامش ميده
دوستت دارم يعنى ميخوام اونقدر توى بغلت بمونم تا بِميرم!
دوستت دارم يعنى ديوونه ى لحظه هايى ام كه #عاشقانه نگاهم ميكنى و با ترس، ميگى كه "دوستم دارى"
دوستت دارم يعنى مالِ توام...
يعنى مالِ توام، همينقدر مريض و غيرعقلانى،
همينقدر ديوونه وار... .
.
#الى_روشنايى .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت : این یک #داستان_واقعی است ..... : حرف هایی شنیدم از یک مردی که بی نهایت روزگاری #عاشق بود
عشقی ب سر حد جنون ک ب خاطر این عشق حاضر شد حتی از #جان و #ثروت #خانوادگی و بسیاری مقامات بگذرد
تا به دختری ک اون هم از یک خانواده بسیار متمول تر از خودش بود برسه
با سختی بسیار زیاد ازدواج کردند
بعد #ازدواج بر سر یک مشاجره ، دختر که به نوعی #خانواده اش #رئیس و بالا دست های خانواده پسر و پسر بودند، حرف هایی بسیار تحقیر آمیز به پسر زد و ...
به گفته #پسر اون روز عشقش برای همیشه به اون #دختر از بین رفت
و پسر که مرد بسیار متمولی هم هست از اون روز وارد روابط با #خانم های دیگر شد
و اینگونه به قول خودش دنبال عشق واقعی گشت
کسی ک خودش و خانواده اش رو تحقیر نکنه ! .
.
جالبه بگم این داستان #تحقیر کردن و یا به اصطلاح هر سبک بی احترامی کردن به مردها
#داستان واقعی است ک بارها دیدم آتشین ترین #عشق ها رو هم خاکستر میکنه .
.
.
.
Read more
دوستت دارم هر روز که قد میکشی رعناتر میشی کنارت افتاده تر وفرسوده تر میشم به یاد شیطونیات بد خوابیات ...
Media Removed
دوستت دارم هر روز که قد میکشی رعناتر میشی کنارت افتاده تر وفرسوده تر میشم به یاد شیطونیات بد خوابیات بد غذا خوردنات از همه بدتر مریض شدنات میفتم روزهایی که بابافرشید میرفت تیمهای شهرستانی میشدی مرد زندگیم الان کنارت احساس کوچیکی میکنم حالا که بزرگ شدی برای خودت قهرمان جهانی ازمن خیلی وقته زدی بالا ... دوستت دارم هر روز که قد میکشی رعناتر میشی کنارت افتاده تر وفرسوده تر میشم به یاد شیطونیات بد خوابیات بد غذا خوردنات از همه بدتر مریض شدنات میفتم روزهایی که بابافرشید میرفت تیمهای شهرستانی میشدی مرد زندگیم الان کنارت احساس کوچیکی میکنم حالا که بزرگ شدی برای خودت قهرمان جهانی ازمن خیلی وقته زدی بالا بدون برام مهدی ۵ ساله ای هستی که بزرگ مرد کوچک زندگیم بود همیشه کنارم باش عشق من
Read more
. این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟! نه! آخرين قمار من و دست آخر است: ۱- من را به چاه درد خود انداخت ...
Media Removed
. این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟! نه! آخرين قمار من و دست آخر است: ۱- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت هر کس که گفت با من خسته برادر است!! ۲- گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم... چون شرح ماجرای شما شرم‌آور است ۳- گفتيد: «بی کسی به خدا سرنوشت توست! تنهاترين پرنده‌ی عالم، کبوتر است» ۴- گفتيد: ... .
این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!
نه! آخرين قمار من و دست آخر است:

۱- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با من خسته برادر است!!
۲- گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم...
چون شرح ماجرای شما شرم‌آور است
۳- گفتيد: «بی کسی به خدا سرنوشت توست!
تنهاترين پرنده‌ی عالم، کبوتر است»
۴- گفتيد: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن»
اين حرف ها برای من از مرگ بدتر است!

سرباز برگ‌های مرا جمع می‌کند
ما باختیم... نوبت یک مرد دیگر است
Read more
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است ...
Media Removed
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. «نیریش» به تقویم نگاه کرد و پرسید: «باز بیستم شد، اجاره خونه این ماه رو جور کردی؟» «میل» لبخندی زد و گفت: «شما نگران این ... .
نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. «نیریش» به تقویم نگاه کرد و پرسید: «باز بیستم شد، اجاره خونه این ماه رو جور کردی؟» «میل» لبخندی زد و گفت: «شما نگران این چیزا نباش» نیریش اخم کرد و گفت: «یعنی چی نگران نباشم؟ باز می‌خوای مرد بودنت رو به رخم بکشی؟ باز می‌خوای بگی زن‌ها لازم نیست تو مسائل مالی دخالت کنن؟ باز می‌خوای زن خونه رو موجود درجه دو حساب کنی؟ باز می‌خوای...». میل با چشم‌های گرد شده به نیریش خیره شد، پرسید: «حالت خوبه؟» نیریش پشت چشمی نازک کرد و گفت: «معلومه که خوبم! نکنه باز می‌خوای یه عیبی روم بذاری؟ باز می‌خوای بگی احتیاج به روان‌پزشک و روان‌شناس و مشاور دارم؟ باز می‌خوای...».
.
میل رفت کنار نیریش نشست، دستش را گرفت و گفت: «عزیزم، عزیزم، چی شده؟ آروم باش! با من حرف بزن، ولی یه جوری که نه خودت حرص بخوری و نه من‌رو روانی کنی!» نیریش آرام گرفت و گفت: «ببخشید، وقتی این موقع ماه که میرسه و باید اجاره خونه بدیم به هم می‌ریزم، مخصوصا از وقتی این فیلمه رو دیدم که زن و شوهره وسایلشون رو ریختن گوشه پارک و از مردم کمک می‌خوان، اعصابم داغون شده». میل خنده‌اش گرفت و گفت: «اون که دوربین مخفیه! لابد باز اینترنت قطع شد وسطش و تا آخرش ندیدی؟» نیریش با تعجب نگاهش کرد و گفت: «جدی میگی یا باز می‌خوای من‌رو سر کار بذاری؟ باز می‌خوای...» میل دست‌هایش را محکم‌تر گرفت و گفت: «عزیزم کاملش رو بهت نشون میدم، فقط تو این قدر جوش نیار!» بعد صدایش را مثل گوینده‌های رادیو کرد و ادامه داد: «بعدشم، ما هر بلایی سرمون بیاد، همیشه این‌رو یادت نگه دار که انسان‌های خیری هستن که هوای هم‌نوع‌هاشون رو داشته باشن و اونا رو تنها نذارن. مثل همین خانم بازیگر گرامی که آلبوم داده بیرون تا صد در صد سودش به خانوما برسه».
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
ديروز با مردى صحبت كردم كه از يه گلدون كوچيك كاكتوس حالا ده ها گلدون بزرگ و كوچيك داره..وقتى داشت با ...
Media Removed
ديروز با مردى صحبت كردم كه از يه گلدون كوچيك كاكتوس حالا ده ها گلدون بزرگ و كوچيك داره..وقتى داشت با ذوق دونه دونه شون رو بهم نشون ميداد ..گفت بيشتر از پنجاه گلدون هم هديه دادم ..امروز هم به شما عيدى ميدم..گفتم: نه اصلا به طفلكِ بيچاره رحم كنين.. برخلاف لباسهام ..دستهاى من اصلا سبز نيستن و اونقدر كاكتوس ... ديروز با مردى صحبت كردم كه از يه گلدون كوچيك كاكتوس حالا ده ها گلدون بزرگ و كوچيك داره..وقتى داشت با ذوق دونه دونه شون رو بهم نشون ميداد ..گفت بيشتر از پنجاه گلدون هم هديه دادم ..امروز هم به شما عيدى ميدم..گفتم: نه اصلا به طفلكِ بيچاره رحم كنين.. برخلاف لباسهام ..دستهاى من اصلا سبز نيستن و اونقدر كاكتوس هام مردند كه چند ساله به جاى اونا چند كاكتوس مصنوعى كاشتم و خيال جمعيت كاكتوسها و البته زمان رو براى هميشه راحت كردم ..لحنم طنز بود اما اون نخنديد..پرسيد: دوستشون داشتى؟ -: آره ديگه..دوستشون داشتم كه خريدم..
-: بهشون گفتى؟ حتى يه بار بهشون گفتى برات عزيزن؟
گفتم: نه نگفتم
.
- : دستت رو ميتونى بذارى رو اون گلدون؟ داشت با دستش بزرگترين گلدون كاكتوس پر از خار ممكن رو نشون ميداد..خنديدم و گفتم: نه اصلا..
-: نبايد هم بذارى تمام خارهاش ميرن توى دستت ..بعد خودش دستش رو گذاشت و با لبخند گفت اما نه تو دست من..با من دوستن..چون ميدونن چقدر دوستشون دارم و برام عزيزن..
.
رازش همينه عاطفه خانم..عاشق گل هات باش و بهشون عشق بده..اونوقت سبزترين دستهاى دنيا رو دارى
.
همونطور كه خيره مونده بودم به دستها اون مردِ مهربون روى اون همه خار و به گستردگى واژه "عشق " فكر ميكردم..با خودم گفتم دختر اين همه از "عشق" حرف زدى و نوشتى اما هنوز ..حتى سر سوزنى
دربارش چيزى نمى دونى..
🍃مينويسم تا يادم بمونه چقدر عشق مونده توى اين دنيا
كه بايد ياد بگيرم.
#عاطفه_فرجي
روز سوم بهار نود و هفت🎈
Read more
Loading...
Load More
Loading...