Loading Content...

بد خواب

Loading...


Unique profiles
95
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Mashhad, Iran, Qa'emshahr, Tehran, Iran
Average media age
927.8 days
to ratio
6.1
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
Loading...
تولد استاد سیاوش قمیشی عزیزم روبه همه هوادارانش تبریک میگم,,نامه ای به پدر,,,(پاکت بی تمبر وتاریخ ...
Media Removed
تولد استاد سیاوش قمیشی عزیزم روبه همه هوادارانش تبریک میگم,,نامه ای به پدر,,,(پاکت بی تمبر وتاریخ نامه ی بی اسم وامضا,,کوچه ی دلواپسی ها برسه به دست بابا,, باسلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما اونقدا بد نیست که میگن,,راضیم الحمدالله,,, یادمون دادن که اینجا زندگی روسخت نگیریم,,ازغم ویرونی ... تولد استاد سیاوش قمیشی عزیزم روبه همه هوادارانش تبریک میگم,,نامه ای به پدر,,,(پاکت بی تمبر وتاریخ نامه ی بی اسم وامضا,,کوچه ی دلواپسی ها برسه به دست بابا,,
باسلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما اونقدا بد نیست که میگن,,راضیم الحمدالله,,,
یادمون دادن که اینجا زندگی روسخت نگیریم,,ازغم ویرونی هم روزی صد دفعه نمیریم,,یادمون دادن که یاده سوختن خونه نیفتیم,,
خواب بود هرچی که دیدیم باد بود هرچی شنفتیم,,
راستی چند وقته که رفتم بی غم وغزل سرکار,,روزگارم ای بدک نیست شکر غربت گرمه بازار,,
قلم ودفتر وشعرم توگنجه کنج دیوار عکس سهراب روتاقچه,,غزل گوشع انبار,
,تونامه گفتی بودی بی چراغه دل مادر,,براتون نور می فرستم جنس اعلی طرح اخر من ستاره بردم اینجا,,بابلطیای برنده راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چنده,
,پاکت بی تمبر وتاریه نامه ی بی اسم وامضا کوچه دل واپسی ها,,برسه به دست بابا,, باسلام خدمت بابا عرض کنم که غربت با اونقدر بد نیست که میگن راضیم,,,الحمد الله,,siavashghomeshi
)
Read more
همچنان شناورِ اين شهرم. با پاهاى چرك و دستهاى چرب و چيلى كه روى شعاعِ فرمونِ ماشين، ماهرانه ليز ميخورند. ...
Media Removed
همچنان شناورِ اين شهرم. با پاهاى چرك و دستهاى چرب و چيلى كه روى شعاعِ فرمونِ ماشين، ماهرانه ليز ميخورند. گوشِ راستم درد ميكنه. بيشتر مسافرا در رو با همچين شدتى ميبندن كه پرده ى گوشم ميفته كف ماشين و بايد دوباره وصلش كنم بالا. چرا انقد عصبانين اين آدما؟ چرا تخمشون هم نيست كه اينورِ اين در، يك مسافركش ... همچنان شناورِ اين شهرم. با پاهاى چرك و دستهاى چرب و چيلى كه روى شعاعِ فرمونِ ماشين، ماهرانه ليز ميخورند. گوشِ راستم درد ميكنه. بيشتر مسافرا در رو با همچين شدتى ميبندن كه پرده ى گوشم ميفته كف ماشين و بايد دوباره وصلش كنم بالا. چرا انقد عصبانين اين آدما؟ چرا تخمشون هم نيست كه اينورِ اين در، يك مسافركش نشسته كه نوك دمپايياش لبِ پشت بومه و با دو تا تلنگر بدون مقاومت ميفته پايين. آخرهاى شيفتِ كارم مماسِ طلوعه. اتوبان يواش يواش شلوغ ميشه و ادمهاى كافى به دست و چشمهاى پف كرده دسته دسته ظاهر ميشن. اولين هواپيماها هم ارتفاعشون رو كم و اجازه فرود. من هم با ليوانِ خالىِ قهوه و چشمهايى كه مث تزريقى ها نيمه بازه، باهاشون مسابقه كه اونا زودتر ميشينن رو باند يا من غرقِ خواب. به خودم تلقين ميكنم كه اسى بد صدا امروز هم بى تصادف ميرسى دم ساحل. فردا برميگردم رومانى. چهار هفته تو اين ماشين زندگى كردم و سه دلار سه دلار دشت كردم و چهار هزار دلار ساختم كه يه سومش دود شد و برگشت به اقتصاد اين خراب شده. خرج بنزين و غذا و مخلفات. مغزم ولى سه سال برگشت عقب و همه رنگهاى دهات كوليا به روغن موتور و روح زنگ زده ى مسافرا آلوده شد. واسه يه كيسه دلار. همه بد نبودن ولى. بدترين ها اونايى بودن كه بدنهاشون صيقلِ جيم و جيباشون وصل به بازار سهام و جمله هاشون پوك تر و قابل پيش بينى تر از فيلمنامه هاى هاليوود. ولى با اونها هم تا كردم و واسه خنده هم شده گرم گرفتم. يه شب دوتاشون رو سوار كردم. پرسيدم سيگار دارين؟ -نه ولى ادويه جات مهمونى داريم اگه ميخواى. دختره پريد جلو و تعارف كرد. چرا كه نه؟ پام رو گاز و چشمم به جاده، اسكناس پنج دلارى رو لوله كرد و نوكشو كرد سوراخ دماغم. تو برهوتِ ساعت چهار صبحِ دان تان، بعد از يازده ساعت رانندگى، نه گفتن به كمتر چيزى سخته. اون روز تا نه صبح روندم و ظهرِ فرداش تو آب شيرين و ملسِ درياچه دوباره رفتم جلو. جلو و جلوتر. به اميد پيدا شدنِ قايق نجات. #سفرنامه
Read more
. هرگز نگو به من که پشیمان قصه ام من خوب حاضرم برسد روزهای بد من خواب دیده ام که تو در حال رفتنی ازترس،سال هاست که خوابم نمی برد . #سیدامیررضا_قاسم_زاده . روستای ییلاقی #شالینگچال #خواب_های_طلایی #هارمونیکا .
هرگز نگو به من که پشیمان قصه ام
من خوب حاضرم برسد روزهای بد

من خواب دیده ام که تو در حال رفتنی
ازترس،سال هاست که خوابم نمی برد
.
#سیدامیررضا_قاسم_زاده
.
روستای ییلاقی #شالینگچال
#خواب_های_طلایی
#هارمونیکا 💕
گاهی بی آنکه هرگز به چیزی فکر کرده باشی، خوابش را می بینی، و بعد هی از خودت می پرسی تعبیر این خواب چیست؟ ...
Media Removed
گاهی بی آنکه هرگز به چیزی فکر کرده باشی، خوابش را می بینی، و بعد هی از خودت می پرسی تعبیر این خواب چیست؟ حالت خوش نیست، بد هم نیست، ولی با یک کلمه یا تصویر شبت زیبا می شود، یا چنان از تلخی روزت مکدری که دلت میخواهد دوباره بخوابی و به همان خواب برگردی. گاهی بی آنکه هرگز به چیزی فکر کرده باشی، خوابش را می بینی، و بعد هی از خودت می پرسی تعبیر این خواب چیست؟ حالت خوش نیست، بد هم نیست، ولی با یک کلمه یا تصویر شبت زیبا می شود، یا چنان از تلخی روزت مکدری که دلت میخواهد دوباره بخوابی و به همان خواب برگردی.
بسم الله جناب صالحي اميري! گاهی اوقات طشتِ رسوایی بوی #انتخابات می دهد و چهره ای از پس این واقعه نقاب ...
Media Removed
بسم الله جناب صالحي اميري! گاهی اوقات طشتِ رسوایی بوی #انتخابات می دهد و چهره ای از پس این واقعه نقاب در می اندازد. در این واگویه اصلاً كاري به نتيجه ي انتخابات ندارم، چون تاثيرات اين نگاه را عمیق تر از اينها ميدانم. و ازموقعيكه اين ويدئو را ديدم تا اين لحظه كه دارم اين متن را مينويسم بُهت و بغضي ... بسم الله
جناب صالحي اميري!
گاهی اوقات طشتِ رسوایی بوی #انتخابات می دهد و چهره ای از پس این واقعه نقاب در می اندازد.
در این واگویه اصلاً كاري به نتيجه ي انتخابات ندارم، چون تاثيرات اين نگاه را عمیق تر از اينها ميدانم.
و ازموقعيكه اين ويدئو را ديدم تا اين لحظه كه دارم اين متن را مينويسم بُهت و بغضي عجيب قلم و گلويم را گرفته!
بعنوان كسي كه چندين سال است در موسيقي فعاليت ميكنم و تا بحال حتي ذره اي از حمايتها و پدرانگي هاي (!!!) وزارت ارشاد كه بنا به شعارهاي خودتان حق من بوده است نه استفاده اي كرده ام و نه نصيبم شده؛
چند جمله اي در باب #گفتمان_عقلانيت تان عرض می كنم:
(و اعتقاد دارم تمام حال و روز #اداره_فرهنگ مملكت از همين ويدئو مشخص است!) #اولاً:
اينكه اين نگاه #قیّم_مآبانه از كجا نشأت ميگيرد؟
دقيقاً هرچه كشيديم و ميكشيم در اداره ي فرهنگ مملكت از همين نگاههاي تبعيض آميز و از بالا به پايين است كه در اين ادبيات موج ميزند!
البته مثال این مورد را در ادبيات ساير همكارانتان هم ديده بوديم كه در جمله بندي شما مشخص است؛
چه آنکه اين نگاه فقط شامل مخالفانتان هم نميشود؛ بلكه شما نگاهتان به هنرمندان حامي خودتان هم همين است!
سوالم در این باب این است که آیا
اين نگاه اسلامي است؟
اخلاقي است؟
یا صرفاً تکبر و نخوتِ قدرت اینگونه وادارتان میکند!؟
آيا اين مصداقي از گفتمان عقلانیت است؟
اگر این عقلانیت است پس بد بحال فرهنگی که این گونه بناست عقلانی شود!
آيا #كرامت_انساني از نگاه شما اينگونه است؟
#دو:
نميدانم #هنرمندان_حامي_آقاي_روحاني اين ويدئو را ديده اند يا نه!
اگر دیده اند واكنششان نسبت به اين نوع نگاه چيست و كجاست؟
حس میکنم اقایان مدعی فرهنگ هنوز خواب نخوتی دارند که گویا هزینه ی این خواب #هویتِ_مستقل فرهنگ و هنر است، و اگر این گونه پیش رود معلوم نیست "زائده" بودن فرهنگ برای سیاست و سیاستمداران تا کجا پیش خواهد رفت...
جناب صالحي اميري!
هميشه اين مسئولين بوده اند كه به هنرمندان نياز داشته اند نه هنرمندان!
با خود تكرار كنيد:
#هنرمند_غلام_حلقه_بگوش_كسي_نيست

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دوروز از آن شما نیز بگذرد... سرتان سلامت!
#حامد_زمانی
٩٦/٢/٢٩

#وزارت_ارشاد #روحاني #رييسي #هنر #هنر_مستقل
#ارسال_هنرمند (!!!!) 🗳 @hamedzamanimusic 🗳
Read more
Loading...
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز ...
Media Removed
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا آخره این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثاره ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه فهمیدم گناه میتونه یکی دوروزه عادی شه حتی معنوی ترینا ... متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم

حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک

تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم

فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره

وجدان تا آخره این داستان سرابه

فهمیدم کبابی آثاره ثوابه

به محتاج فقط بگم که بازار خرابه

فهمیدم گناه میتونه یکی دوروزه عادی شه

حتی معنوی ترینا تو یک لحظه مادی شه

یادگرفتم که تخریب کنم ، تا یه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشه

یادگرفتم که از همه دورم آتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم

درد دلارو بشنومو وقت دعوا همون درد دلاشونو مسخره کنم

تو دل یک شهر پر از فازهای منفی راه های مخفی

پُره خطر مارهای افعی

ایستادی تو چهار راه تردید ، درگیری

که سکوت کنم و مظلوم تر شم اجازه بدم همه از روم رد شن

یا بشم یه نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت

نگو مسئله رو واکنش باز

خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت

رود بودم سد شدم

روز بودم شب شدم

خوب بودم رد شدم

و بد شدم

نسل به نسل خون به خون

این بین ما میچرخه اینو خوب بدون

ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم

تو به من من به اون اون به اون

مگه خودم خیر دیدم

جواب خودمو خیر میدم

اونکه داشت میدید که دارم از بین میرم

پیک میزد بعد مزه میل میکرد

هی ایزد ، خودت شاهدمی

حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق

قبول کن دفاع تو این مورد وارده

منم بد نبودم ولی خودت یادته اونروزی رو که وایساده بودم تو صف کُپُن

دیدم یارو پشت بنز خَف ِ کُپُل

نشسته بود یه قول بیریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت

تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه

دیدم اونکه کنارشه دوست دخترمه

منو دید ولی من غریبه بودم

با همون مانتو که من خریده بودم

اینهمه تو عشق دادی اونم پاداشت

رفت با همونی که آویزون از باباشه

یه اعتصاب نهار یه اعتراض مامان ینی بنز دمه دره یه پاپیونم بالاش

لفظ میاد که روش حساب کنن

میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم

خیلی خودساختس همون بنزم از باباش خرید از دم قسط ماهی هزار تومن

ولی ، من قرض کردم تا برات خرج کردم

من کف خیابونو برات فرش کردم

من واسه ی داشتن تو نذر کردم

من ، تورو یه فرشته فرض کردم

من با تنهایی ، تو با تنهایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی

تو اون شهر پُر نقاب

تو با اون بخواب

من با قرص خواب

اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه

هه ، همون داداشیا دوشیدنت

لباسو کندن و تورو پوشیدنت

گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی

تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی

ای.. تو که حرفات تا این روز دروغه

یه...
Read more
• لالا لالا، گل کاشی، یه خونه توی نقاشی لالا لالا گل پسته، پدر بار سفر بسته لالا لالا گل سوسن، نخای رنگی و سوزن لالا لالا گل مهتاب، بدوزم نقش تو در خواب لالا لالا گل نازم، سپند آویز می سازم لالا لالا گل نرگس، که بد بر تو نیاد هرگز لالا لالا گل زیره، نشه روزت شب تیره لالا لالا گل ریزم، به گوشِت ...
لالا لالا، گل کاشی، یه خونه توی نقاشی
لالا لالا گل پسته، پدر بار سفر بسته

لالا لالا گل سوسن، نخای رنگی و سوزن
لالا لالا گل مهتاب، بدوزم نقش تو در خواب

لالا لالا گل نازم، سپند آویز می سازم
لالا لالا گل نرگس، که بد بر تو نیاد هرگز

لالا لالا گل زیره، نشه روزت شب تیره
لالا لالا گل ریزم، به گوشِت طوق می آویزم

لالا لالا گل ارزن، الهی پیر شی فرزند
لالا لالا گل زردم، پناه پیری و دردم

لالا لالا گل لادن، نگهدارت خدای من
لالا لالا گل چینی، بخوابی خواب خوش بینی
■
Read more
Loading...
سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم. قسمت ۵۱: تقریبا ...
Media Removed
سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم. قسمت ۵۱: تقریبا از محل مهمونی خیلی دور شده بودیم. پاول کتش رو برای این که من سردم نشه رو دوشم انداخت.من داشتم همین طور به راه رفتن ادامه می دادم که حس کردم پاول از راه رفتن دست برداشت به پشت برگشتم و دیدم اون حدودا ... سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم.
قسمت ۵۱:
تقریبا از محل مهمونی خیلی دور شده بودیم. پاول کتش رو برای این که من سردم نشه رو دوشم انداخت.من داشتم همین طور به راه رفتن ادامه می دادم که حس کردم پاول از راه رفتن دست برداشت به پشت برگشتم و دیدم اون حدودا سه فوت از من دور تر ایستاده بود "خب فکر کنم باید شروع شروع کنیم" من فکر حق اون باشه که یک شانس دیگه بهش داده شه رفتم جلوی روش ایستادم و با دیدن این که من عصبی نیستم چشمای اون نرم شد "من فکر کنم…"،"هیلی" صدای شارلوت باعث شد حرفم نیمه تموم بمونه و پاول یه آه از ناراحتی کشید "میشه بیای" پاول چشم غره رفت "من برمیگردم تو برو" اون سرش رو تکون داد و از اون جا رفت شارلوت اومد پیشم و گفت"خب من نمی دونم باید چه طور کادوی لیام رو بدم خب می دونی وقتی تنهاییم یا جلوی همه خب خانواده اونا پولدارن و شاید کادوی من بی چیز باشه و آبروم بره" اومد جلو تر و رو به روش ایستادم "نه این طور فکر…آییییییی" تموم بدنم به درد در اومد خیلی زیاد بود بیش تر از زیاد من نمی تونم این رو تحمل کنم دوباره داد زدم "چی شد هیلی چی شد" اون با چشای نگرانش این رو بهم گفت ولی من نتونستم این رو تحمل کنم و روی زانو هام افتادم و با دستام وزن خودم رو نگه داشتم سرم رو آوردم بالا و شارلوت جیغ زد و گفت "چشات چرا این رنگین" آخرین چیزی که فهمیدم درد شدید بود، آخرین چیزی که دیدم ماه بود که کامل بود و جیغ شارلوت و بعد سیاهی.
*****************
در حار دویدن بودم شارلوت رو جلوی چشمام می دیدم که داشت از دست من فرار می کرد اما چرا ناگهان پرتاب شدم روی شارلوت و صدای جیغش بالا رفت و…
با صدای جیغ خفیفی که تو ذهنم نگوا می شد از خواب پریدم همون لحظه حس کردم یکی نشست رو تخت اون باربارا بود که خیلی نگران بود و چشماش بد جور قرمز بود طوری که انگار چند ساعته که داره گریه می کنه "تو حالت خوبه" وقتی به دوروبرم نگاه کردم اول نفهمیدم کجام اما بعد فهمیدم تو اتاق پاولم و یک ملافه دورم کشیده شده بود و حس کرد که زیر اون ملافه لخت هستم و واقعا هم بودم"باربی من چرا لختم؟" اون سرش رو گذاشت بین و با صدایی خسته و خواب آلود گفت"بهتره بری یک دوش بگیری منم برات لباس می ذارم بعد بیا پایین تا در مورد دیشب حرف بزنیم" و تا خواستم ازش سوال بپرسم اون از اتاق رفت بیرون منم ملافه رو از رو خودم زدم کنار و دیدم بدنم خاکی شده و چند تا برگ گل روی ملافه بود یعنی چی شده؟ سرم درد می کرد رفتم داخل حموم اتاق پاول و دوش رو باز کردم /ادامه کامنت اول/
Read more
عابدی، در کوه لبنان بد مقیم در بن غاری، چو اصحاب الرقیم روی دل، از غیر حق برتافته گنج عزت را ز عزلت ...
Media Removed
عابدی، در کوه لبنان بد مقیم در بن غاری، چو اصحاب الرقیم روی دل، از غیر حق برتافته گنج عزت را ز عزلت یافته روزها، می‌بود مشغول صیام قرص نانی، می‌رسیدش وقت شام نصف آن شامش بدی، نصفی سحور روز قناعت، داشت در دل صد سرور بر همین منوال، حالش می‌گذشت نامدی زان کوه، هرگز سوی دشت از قضا، یک شب نیامد آن ... عابدی، در کوه لبنان بد مقیم
در بن غاری، چو اصحاب الرقیم
روی دل، از غیر حق برتافته
گنج عزت را ز عزلت یافته
روزها، می‌بود مشغول صیام
قرص نانی، می‌رسیدش وقت شام
نصف آن شامش بدی، نصفی سحور
روز قناعت، داشت در دل صد سرور
بر همین منوال، حالش می‌گذشت
نامدی زان کوه، هرگز سوی دشت
از قضا، یک شب نیامد آن رغیف
شد ز جوع، آن پارسا زار و نحیف
کرد مغرب را ادا، وآنگه عشاء
دل پر از وسواس، در فکر عشاء
بس که بود از بهر قوتش اضطراب
نه عبادت کرد عابد، شب، نه خواب
صبح چون شد، زان مقام دلپذیر
بهر قوتی آمد آن عابد به زیر
بود یک قریه، به قرب آن جبل
اهل آن قریه، همه گبر و دغل
عابد آمد بر در گبری ستاد
گبر او را یک دو نان جو بداد
بستد آن نان را و شکر او بگفت
وز وصول طعمه‌اش، خاطر شکفت
کرد آهنگ مقام خود دلیر
تا کند افطار زان خبز شعیر
در سرای گبر بد گرگین سگی
مانده از جوع، استخوانی و رگی
پیش او، گر خط پرگاری کشی
شکل نان بیند، بمیرد از خوشی
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر
خبز پندار، رود هوشش ز سر
کلب، در دنبال عابد بو گرفت
آمدش دنبال و رخت او گرفت
زان دو نان، عابد یکی پیشش فکند
پس روان شد، تا نیابد زو گزند
سگ بخورد آن نان، وز پی آمدش
تا مگر، بار دگر آزاردش
عابد آن نان دگر، دادش روان
تا که از آزار او یابد امان
کلب خورد آن نان و از دنبال مرد
شد روان و روی خود واپس نکرد
همچو سایه، در پی او می‌دوید
عف عفی می‌کرد و رختش می‌درید
👇👇👇ادامه
Read more
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می ...
Media Removed
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می شود. .گاهی دگر، تهیه بدستور می شود . . گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود . گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود . . گاهی گدای گدایی و بخت باتویار ... .
.
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
 گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
.
. گاهی بساط عیش خودش جور می شود.
.گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
. .
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
.

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
. .
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
.
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
.
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
.
.
 گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود
ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
.
.
گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود. . .
.
.
. .(شاعر:قیصر امین پور) .
. .
.
.
پ.ن ۱: بنا بر اصرار دوستان تصمیم گرفتم یک شعر بذارم، شعر خوبه, اما نه هر شعری...
.
پ.ن.۲:همیشه از این شعر خوشم میومد چون احساس میکنم واقعا بعضی مواقع توی زندگی همچین حالات و شرایطی برای انسان به وجود میاد, بعضی وقتا بدون کوشش خاصی همه چیز ردیف میشه اما بعضی وقتا هرچه تلاش میکنی باز نتیجه ای نداره.
.
پ.ن.۳: این شعر مناسبت خاصی نداشت لذا از دوستان دلسوزم خواهش میکنم نگرانم نشن, هیچ اتفاقی نیفتاده, همینطوری بخاطر دل بعضی دوستان که زیاد به شعر علاقه دارند و ازم خواستن یک شعر بذارم این شعر رو گذاشتم. .
.
.
..پ.ن.۴_ به صلاح دید خودم بیت آخر این شعر رو اینجا ننوشتم.
.…………………………………………………………
.
#شعر
#شعر_خوب
#شعر_فارسی
#شهر
#خنده
#گریه
#دل
#عیش
#دعا
#اجابت
#خوب
#بد
#فرصت
#خواب
#نفس
#زود
#دیر
#شعر_خوب_عست
#کتاب
#خدا
#تنها
#زندگی
#گل
#آسمان
#آفتاب
#آخرت
#دنیا
#بهشت
Read more
تو اونجا نشستیو هی امتحان دلارو شکستیو هی ابتلا تو اونجا نشستی توی آسمون ما اینجا بریدیمو بازم ...
Media Removed
تو اونجا نشستیو هی امتحان دلارو شکستیو هی ابتلا تو اونجا نشستی توی آسمون ما اینجا بریدیمو بازم بلا یه زن داره پر میکشه همسرش یه کودک داره جون میده مادرش دعا نه,که دارو چه با ارزشه نداری چه سخته,چه آدم کشه یکی داره اینجا تنو میفروشه یکی از نداری تاناک میپوشه خودم دیدم اینجا تو پارک بهشت یکی ... تو اونجا نشستیو هی امتحان
دلارو شکستیو هی ابتلا
تو اونجا نشستی توی آسمون
ما اینجا بریدیمو بازم بلا
یه زن داره پر میکشه همسرش
یه کودک داره جون میده مادرش
دعا نه,که دارو چه با ارزشه
نداری چه سخته,چه آدم کشه
یکی داره اینجا تنو میفروشه
یکی از نداری تاناک میپوشه
خودم دیدم اینجا تو پارک بهشت
یکی مشقاشو تو خیابون نوشت
یه بچه تو دستش گل و بادکنک
چه معصومه این بچه با نمک
اگه نفروشه شب کتک میخوره
بازم اشکاشو با نمک میخوره
یکم اونطرف تر دو تا قلچماق
دارن میزنن میبرن تو اتاق
میگن روسری افتاده از سرش
برو زنگ بزن تا بیاد مادرش
تو دنیای پر درد و پرالتهاب
شده زندگی خوردن قرص خواب
همش قسط و وامو همش دلهره
داره پشت هم هی قسم میخوره
یه زن داره اینجا تنو میبره
واسه بچه هاش آبرو میخره
ندیدی تو اینجا نداری چه کرد
چقدر سخته باختن برای یه مرد
یه روزم سر سفره ما بشین
بشین, لذت زندگیرو ببین
بذار ما از این امتحان رد بشیم
تو چشمای این ادما بد بشیم
ولی مردو شرمنده زن نکن
زن و ارزومند مردن نکن
نذار مادر از کودکش بگذره
نذار کودک از خواب خوش بپره
نذار زندگی رنگ حسرت بشه
نذار زنده موندن یه عادت بشه
وحید مهدی پور
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "قصه عمو نوروز"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ خاله پیرزن شنیده بود که اگر در هنگام آمدنِ عمو نوروز بیدار باشد جوانی ...
Media Removed
️ "قصه عمو نوروز"️ خاله پیرزن شنیده بود که اگر در هنگام آمدنِ عمو نوروز بیدار باشد جوانی از سر خواهد گرفت و دوباره جوان و جمیل و پَری پیکر خواهد شد. اما نوروزها می گذشت و او خواب می ماند و همچنان خط عبور کالسکه زمان را بر چهره خود می خواند تا یک سال به راستی بیدار ماند اگرچه خود گمان ... 🔹️
🔹️
🔹️
"قصه عمو نوروز"🔹️
🔹️
خاله پیرزن شنیده بود
که اگر در هنگام آمدنِ عمو نوروز بیدار باشد
جوانی از سر خواهد گرفت
و دوباره جوان و جمیل و پَری پیکر خواهد شد.
اما نوروزها می گذشت و او خواب می ماند
و همچنان خط عبور کالسکه زمان را بر چهره خود می خواند
تا یک سال به راستی بیدار ماند
اگرچه خود گمان خواب داشت
عمو نوروز آمده بود، او را جوانی بخشیده بود و رفته بود
او همچنان بر سر کوی آرزو در انتظار بود
و در فراق جوانی اشک می ریخت
پس کنار نهری آمد تا اشک ها را از چهره بشوید
و چون در آب نگریست
جوان نوخاسته ای را دید
که رشک حورالعین و شاهزاده ماء و طین بود
و به یکدم دانست که این عکس خود اوست
که در آیینه آب پدیدار شده است:
روی تو خوش می نماید آیینه ما
کایینه پاکیزه است و روی تو زیبا
سعدی
🔹️
□ این قصه عمو نوروز و خاله پیرزن
آتش زن دلهای ماست
که هرچند غم و اندوه روزگار
ما را در جوانی نیز پیر و فرسوده کرده باشد
صبحگاهی در آب بنگریم
خود را "حورالعین" و "ولدان مخلدون" یابیم
و این اعجاز تنها از عمو نوروز می آید
که چون می آید
هر که را یابد جوانی جاوید می بخشد:
ز كوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى
از اين باد ار مدد خواهى، چراغ دل بر افروزى
حافظ

دم عيسى است پندارى نسيم باد نوروزى
كه خاك مرده باز آيد از او روحى و ريحانى
سعدى

اما آن جمال و جوانی در پشت هفت پردۀ
خیالات و اوهام باطل پنهان است
پشت پرده حرص
پشت پرده حسد
پشت پرده غرور و خودپسندی
پشت پرده مال و جاه و مقام
و پس پرده آمال و آرزوهای دراز
پشت پرده لذات حسی و وهمی
و پشت پرده وسوسه های اهریمنی
و عمو نوروز جامی از حکمت مغانه در دست دارد
و هر که را بیدار یابد
از آن صبوح روح می نوشاند و صلا می زند که:
شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
حافظ

این شراب پرده دَر
و باده کیمیا اثر است که
به یک جرعه هفت پرده را کنار می زند تا به تعبیر نظامی:
برون آید ز طرْف هفت پرده
"بنامْ ایزد" رخی هر هفت کرده
□ بیت بالا از نظامی در وصف شیرین است،
و عبارت "هر هفت کرده" کنایه از کمال زیبایی است،
که بعد از هفت آرایش پدید می آید.
و عبارت "بنامْ ایزد" اصطلاحی است به معنی چشم بد دور

نوشته حسین الهی قمشه ای
www.drelahighomshei.com
🔹️🔹️
#عمو_نوروز #نوروز #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#New_Years_Breeze #Nowruz #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
مامان نفیسه تو رو خدا پتو روی من ننداز پنکه میذاری پتو میندازی گرمم میشه اونوقت خواب بد میبینم تا صبح ...
Media Removed
مامان نفیسه تو رو خدا پتو روی من ننداز پنکه میذاری پتو میندازی گرمم میشه اونوقت خواب بد میبینم تا صبح توی خواب غر غر میکنم مامان نفیسه تو رو خدا پتو روی من ننداز پنکه میذاری پتو میندازی گرمم میشه اونوقت خواب بد میبینم تا صبح توی خواب غر غر میکنم
گذر ثانيه ها الكل دير گير زود پَريست كه با همه خواب و بيدار مى پرد ما زياده خواهانِ در جمع هاىِ بلاتكليف ...
Media Removed
گذر ثانيه ها الكل دير گير زود پَريست كه با همه خواب و بيدار مى پرد ما زياده خواهانِ در جمع هاىِ بلاتكليف ، منزوى مى خواهيم مست بمانيم خراب مى شويم خرابى مفهوم ما مى شود بى همدم يا پياله اى ديگر و ما به تعمير خويش دست و پاى يكديگر را قطع مى كنيم ما همه با هم نيستيم اما همه با هم مى ميريم يا با ريسمانِ ... گذر ثانيه ها
الكل دير گير زود پَريست
كه با همه خواب و بيدار مى پرد
ما زياده خواهانِ
در جمع هاىِ بلاتكليف ، منزوى
مى خواهيم مست بمانيم
خراب مى شويم
خرابى مفهوم ما مى شود
بى همدم يا پياله اى ديگر
و ما به تعمير خويش
دست و پاى يكديگر را قطع مى كنيم
ما همه با هم نيستيم
اما همه با هم مى ميريم
يا با ريسمانِ انزواى صبح محاكمه با يكدگر پيوند خورده ، عذاب مى شويم
گذر ثانيه ها
پايش روى گاز
زمان هاى در حال از دست رفتن
سنگينى مى كند
و
الكل دير گير زود پَر زمان
چنان بام به بام از شبِ خانه هاى بد مست مى پرد
كه صبح با اولين نفس همه سرمست ، خراب و خواب مى شوند
نجاتى نيست
مگر باور تكرار آيه هاى باهار
قسم به آب
به با هم جوانه زدن
به ريشه هاى در خاك
به با هم شكوفه شدن
به وطن
...
[ سجاد افشاريان ]
مرداد هزار و سيصد و نود و هفت / تهران
📸:
@_meytee_
Read more
Loading...
کوچک تر که بودم از جمعه ها صبح متنفر بودم چون ساعت هفت صبح باید از خواب بیدار میشدم و میرفتم نون سنگک می ...
Media Removed
کوچک تر که بودم از جمعه ها صبح متنفر بودم چون ساعت هفت صبح باید از خواب بیدار میشدم و میرفتم نون سنگک می خریدم که هم صبحانه بخوریم و هم برای ظهر آبگوشت به بدن بزنیم | اختلاف سنی‌مان حدود ۳۰ سال بود و همیشه تا قبل از آخرین خداحافظی‌مان در ترکیه ارتباطمان پدر و پسری بود تا بخواهد رفاقتی باشد. . رابطه ای ... کوچک تر که بودم از جمعه ها صبح متنفر بودم چون ساعت هفت صبح باید از خواب بیدار میشدم و میرفتم نون سنگک می خریدم که هم صبحانه بخوریم و هم برای ظهر آبگوشت به بدن بزنیم | اختلاف سنی‌مان حدود ۳۰ سال بود و همیشه تا قبل از آخرین خداحافظی‌مان در ترکیه ارتباطمان پدر و پسری بود تا بخواهد رفاقتی باشد.
.
رابطه ای همراه با احترام و جدیدت و بلاشک ترس از دعواها و تذکرهای پدرانه | یادم می‌آید زمانی که در اوج فوتبال بازی کردن در کوچه بودیم از سر خیابان که میدیدمش طوری بازی را رها میکردم و به داخل خانه می جستم که موش اینگونه در سوراخ نمیرفت | یادم می آید روزی که مادرم به دلیل بیماری در بیمارستان بستری بود و من دانش آموز کلاس چهارم دبستان بودم مادر بزرگم در ساعات نبودن پدر مراقب ما بود و پدرم شب قبل گفته بود وقتی به خانه بی آید می خواهد از من درس علومم را بپرسد | درس را خوانده بودم اما آنقدر از جذبه‌اش می ترسیدم که وقتی ساعت ۳:۳۰ عصر به خانه آمد من چشم هایم را بسته بودم که انگار من خواب هستم و خوب یادمه که مدام به داخل اتاق می آمد و بلند میگفت: حالا وقتی بیدار شد از او درس می پرسم | من آنشب را تا خود صبح خوابیدم.
.
سخت کار میکرد | به قول خودش می‌گفت من شب میروم و شب می آیم | همین که بتوانم از پس مخارج زندگی بر بی آیم کافیست | زحماتش به نتیجه نشسته بود و ما در رفاه کامل به سر میبردیم اما وقتی بزرگتر شدم پا در میان جامعه گذاشتم به خودم می گفتم کاش این ارتباط رفاقتی طور میشد و بلاشک لذت بیشتری می بردیم | بزرگ تر که شدم و برخی بی‌احترامی هایی که دیگران به پدرانشان میکردند را میدیدم تازه متوجه میشدم که تمام آن چیزی که من اسمش را ترس از پدر گذاشته بودم همان احترامی بود که به خاطر آن اختلاف سن و عقیده راهی جز انجامش نداشتم | نوع تربیتی که داشت کمک کرد تا من از ۲۰ سالگی روی پای خودم باشم و حمایت و نگرانی های پدرانه‌اش را از دور احساس کنم.
.
مهاجرت درست است که حضور فیزیکی پدر را برایم بی معنی کرده است | اما آنقدر برای هردویمان مفید بود که درسهای بزرگی از آن گرفتیم | دوری بد است اما برای ما خوب بود | برایمان مهر آورد | مهری که قبلا پدرانه بود و الان کاملا رفاقتی طور شده است.
.
الان حاضرم تمامی جمعه های باقی مانده ی عمرم را ساعت ۷ صبح بیدار بشوم | بدون ذره ای تنفر برایش نون سنگک بخرم تا هم صبحانه بخوریم و هم آبگوشت.
.
سایه ات همیشه بالای سرم و مهرت در دلم | روزت مبارک بابا.
Read more
. تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش که ...
Media Removed
. تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی،بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار ... .
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی،بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم،ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
. "من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد .
.
#على_صفرى
Read more
.. نوشتم که از بغض خالی بشم که خون دلم، توی خودکار بود درو باز کردم به تنهاییام که پشت ِ در ِ خونه، ...
Media Removed
.. نوشتم که از بغض خالی بشم که خون دلم، توی خودکار بود درو باز کردم به تنهاییام که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود! . سر ِ کوه رفتم که خورشید رو بیارم به رؤیای شهر سیاه جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود نشستم به گریه پس از چند ماه . کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو که این شهر غمگینو عاشق کنم دویدم به سمت زنی که ... ..
نوشتم که از بغض خالی بشم
که خون دلم، توی خودکار بود
درو باز کردم به تنهاییام
که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!
.
سر ِ کوه رفتم که خورشید رو
بیارم به رؤیای شهر سیاه
جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود
نشستم به گریه پس از چند ماه
.
کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو
که این شهر غمگینو عاشق کنم
دویدم به سمت زنی که نبود
که رو شونه ی باد، هق هق کنم
.
به سمت جهان باز شد پنجره
بپیچه توی خونه، کابوس و دود
به در زل زدم مثل دیوونه ها
به جز گریه هیچ کس به یادم نبود
.
کدوم دیو دزدید خواب منو؟
کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟
کدوم زن به من جرأت عشق داد؟
کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟
.
کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه
 که قایم شدن پشت من مشت هام!
خودم رو کجای خودم کشته ام
که خونی شده کلّ انگشت هام
.
توو این روزهای بد ِ لعنتی
امیدم به رؤیای عشقه هنوز
که خورشید پا می شه از خواب مرگ
که می ریزه دیوار حتماً یه روز...
.
#سید_مهدی_موسوی
از کتاب: با موش‌ها
Read more
Loading...
... بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان ...
Media Removed
... بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان خودتون بهتر میدونید نسل عوض شده به نظر من خیلی هم باید افتخار کنیم که خوشتیپ هستند و استایل خودشونو دارند مقایسه اشتباه نکنید با بازیکنان ده سال پیش این نسل مال امروزه و مثل همه جوانهای دیگه ... ...
بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم
که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان خودتون بهتر میدونید نسل عوض شده به نظر من خیلی هم باید افتخار کنیم که خوشتیپ هستند و استایل خودشونو دارند مقایسه اشتباه نکنید با بازیکنان ده سال پیش این نسل مال امروزه و مثل همه جوانهای دیگه که خودتون شامل حالش میشوید به خودشون میرسند بد نیست و تا الانم خوب نتیجه گرفتند جامعه ما خیلی بعضی ها حسود و خشن و توهین کن شدند والا قدیم هم دوست دختر بوده یکی با دختر همسایشون دوست بوده یکی با فلان بازیگر... اول اینکه به ما چه...واینکه رسانه مثل الان باز و در دسترس عموم نبوده که متوجه بشوید همرو بت  درست کردید فکر کردید همه بچه خوبه بودند فقط دنبال توپ  بودن نه نسل های گذشته هم داشتن ولی به واسطه اون مقطع زمانی و محدودیت های اون زمان... یا میگن مثل مادلینگ ها می ایستند همگی این عزیزان هم انسان هستند و از نسل امروز و اگر دوستی دارند  هرکسی به خودشون مربوطه و کسی ناراحت میشه الگو برداری نکنه از فضا نیومدند مثل همه ما هستند یکم درکتون را بالا ببرید و دنبال کردن افراد مشهور بد نیست همه مردمان دنیا و رسانه ها علاقه مند هستند ولی توهین کردن و فحش دادند و مقایسه جوان های نسل الان با قدیم اشتباه است اگر هر کار اشتباهی انجام می دهند خودشون اول ضرر می کنند من خودم به واسطه آشنایی که قدیم داشتم با فوتبالیست ها ارتباطی داشت در بینشون بودم چیزهایی دیدم که باورم نمیشد ولی رسانه ای نبود که جنجالی بشه خودشونم اون بعضی ها ضرر کردند و عمر فوتبالشون زود تموم شد اینقدر به زمین و زمان توهین نکنید چقدر بدهنی مخصوصا بین پسرها عادی شده کجای دنیا به بچه های تیم ملیشون ناسزا میگن یا لقب زشت  حتی اگر در تیم  باشگاهی رقیب باشند همه یک دل از تیم ملیشون دفاع می کنند.. حالا اون بعضی ها که تعدادشون فراتر از زیاد شده در جامعه به خودمون فحش میدن به صفحه حریفان فحش میدن به بازیکنان دنیا فحش میدن به کسیکه قرعه کشی جام جهانی انجام داد فحش میدن و فکر نکنم برای کسی جذاب باشه بد دهن بودن...کلا چند سال است متوجه شدم که دیگه ایران جای زندگی نیست این مقصر اول پدر و مادران هستند که درست تربیت نکردند و بعد مسئولین در خواب مملکت که اینقدر فشار روی مردم است  که حتی نمی تونند ببینند کسی  یه پله بالا رفته.. و شروع میکنند به تخلیه خودشون ..انشاالله همین جوانهای خوشتیپ ما ایران و ایرانی هارو سربلند کنند.
#ایران #تیم_ملی
Read more
 #من_نوشت هر پندار و کرداری، نوایی دارد، که برای خصلت‌های خوب یا بدِ آدمی، در حکم لالایی است! پندارها ...
Media Removed
#من_نوشت هر پندار و کرداری، نوایی دارد، که برای خصلت‌های خوب یا بدِ آدمی، در حکم لالایی است! پندارها و کردارهای نیک، خصلت‌های بد را کم‌کم به خواب می‌برند، و پندارها و کردارهای پلید، همین‌کار را با خصلت‌های خوب می‌کنند. . اگر گوش‌ها عادت به لالایی بد صفتان نمی‌کردند، شهر پر از دیو نبود... . خوشا ... #من_نوشت
هر پندار و کرداری، نوایی دارد،
که برای خصلت‌های خوب یا بدِ آدمی،
در حکم لالایی است!
پندارها و کردارهای نیک،
خصلت‌های بد را کم‌کم به خواب می‌برند،
و پندارها و کردارهای پلید،
همین‌کار را با خصلت‌های خوب می‌کنند.
.
اگر گوش‌ها عادت به لالایی بد صفتان نمی‌کردند،
شهر پر از دیو نبود...
.
خوشا به حال مردمانی،
که برای شنیدن و نواختن نواهایی شور انگیز،
تن به آوارگی می‌دهند...
.
Read more
مثل مَرد انتقاد کنید.بگید فلان کار #احمدی_نژاد اشتباه بود. . بگید اشتباه کرد #مسکن ساخت، #سد ساخت، #نیروگاه ساخت، #مدرسه ساخت،پل،جاده،تونل،کارخانه ساخت.بگید اشتباه کرد به #غرب باج نداد بگید اشتباه کرد #انرژی #هسته_ای رو که حقمون بوده رو گرفت. . بگید اشتباه بود که حتی به تمام روستاهامون ... مثل مَرد انتقاد کنید.بگید فلان کار #احمدی_نژاد اشتباه بود.
.
بگید اشتباه کرد #مسکن ساخت، #سد ساخت، #نیروگاه ساخت، #مدرسه ساخت،پل،جاده،تونل،کارخانه ساخت.بگید اشتباه کرد به #غرب باج نداد بگید اشتباه کرد #انرژی #هسته_ای رو که حقمون بوده رو گرفت.
.
بگید اشتباه بود که حتی به تمام روستاهامون هم سرکشی کرد.بگید اشتباه بود که برای بدبخت بیچاره ها گاز و آب و برق و تلفن کشید.
.
بگید اشتباه بود که جلوی #اشرافیت زالو صفت غرب زده ایستاد که امروز اینطور مورد تهمت های ناجوانمردانه قرار گرفته.آره احمدی بد بود چون از جنس شما نبود که با شعار زنده باد مخالف من و ادب مرد به ز دولت اوست دهنتون رو به فحاشی و تهمت باز میکنید و وقتی به پیج هاتون سرک میکشیم میبینم پشت یه جلبک سبز و یه فتنه گر و یه #اشراف قایم شده اید.
.
درسته که احمدی هم اشتباهاتی داشت ولی ولله قسم این عین بی انصافیه که این رفتار رو میکنید.
.
ولله قسم اندازه تمام دوران بعد از انقلاب ساخت و ساخت و ساخت و اما افسوس که عده ای وجدانشان خواب است و خواب است و خواب.
.
بوالله تنها رئیس جمهوری #إيراني بود که دغدغه #امام #زمان عج را داشت
.
متاسفم بعضی از دوستان الان با جماعت لیبرال صفت هم صدا شده ان
Read more
میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر ...
Media Removed
میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر به خاطر آوردنت سخت است ... میدانی؛ تو همه ی این معادلات هستی را بر هم زده ای! نه رفتنت ... نه آنجا بودنت؛ راه فراموشی را به ما نشان نداد ... رفتی و حالا نمی دانیم روی سنگ قبرت چه بنویسیم! کاش این همه خوب نبودی ... میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر به خاطر آوردنت سخت است ... میدانی؛ تو همه ی این معادلات هستی را بر هم زده ای! نه رفتنت ... نه آنجا بودنت؛ راه فراموشی را به ما نشان نداد ... رفتی و حالا نمی دانیم روی سنگ قبرت چه بنویسیم! کاش این همه خوب نبودی و فرشته ها تکلیفشان را با تو میدانستند!

به خواب ما که نه؛ فقط به خواب غریبه ها می آیی ... میدانی که به خواب ما آمدنت آراممان میکند و باز هم نمی آیی ... اما خودت خوب میدانی این بازی را نمی شود تا آخر ادامه داد! یک روز می آیی و یادت باشد؛ حرف های در گوشی را که خدا به تو گفته را؛ به ما هم بگویی ... تا که باور کنیم؛ آنجا تو را به جا آورده اند؛ که آنجا هم مثل اینجا بد اقبال نبودی!

چهل روز از رفتنت گذشت ... آنقدر باور نکردنی گذشت که انگار دیروز بود ... آنقدر سخت گذتشت که انگار چهل سال است که رفته ای! نه های و هوی همیشگی ات را میشود پیدا کرد و نه آن تازگی خانه ات را ... میدانم آن جایی هستی که حتی برگشتنت هم دست خدا نیست! چه برسد به دوباره دیدنت؛ ... کشیدن ناز همسر و پاک کردن اشک های پسرت ...آرام کردنت بغض خواهر و برادری کردن برای برادرت!

میدانم که دیگر برنمیگردی اما؛ فقط یک بار؛ فقط یک بار برگرد و مثل تصویر همین بالا دستی تکان بده به ما ... و دوباره برگرد همان جا ...
Read more
. @seyedmohamadmousavi . بی‌تفاوت شدم به زندگی‌ام😙😙<span class="emoji emoji1f61e"></span> مثل یک «تیر ِ بی‌هدف» بودن دارم از انتظار ...
Media Removed
. @seyedmohamadmousavi . بی‌تفاوت شدم به زندگی‌ام😙😙 مثل یک «تیر ِ بی‌هدف» بودن دارم از انتظار می‌میرم همه‌ی عمر توی صف بودن . غار غار کلاغ‌ها بودم زیر یک ژاکت زمستانی طعم تلخ «خدا نگهدار» و بوسه‌ای سرد روی پیشانی . نه به خود فکر می‌کنم نه به او کـارد تا اسـتخوان مـن رفته ظرف ... .
@seyedmohamadmousavi
.
بی‌تفاوت شدم به زندگی‌ام😙😙😞
مثل یک «تیر ِ بی‌هدف» بودن
دارم از انتظار می‌میرم😭
همه‌ی عمر توی صف بودن😱
.
غار غار کلاغ‌ها بودم
زیر یک ژاکت زمستانی
طعم تلخ «خدا نگهدار» و
بوسه‌ای سرد روی پیشانی😖
.
نه به خود فکر می‌کنم نه به او
کـارد تا اسـتخوان مـن رفته🔪
ظرف شامی که بی تو لب نزدم
ظرف شامی که بی تو یک هفته...❗💘😥
.
هستی‌ام زیر کفش‌های کسی
هی لگد می‌شد و لگد می‌شد
به خودم هم دروغ می‌گفتم
حالم از هر چه بود بد می‌شد😭😭😭
.
گم شدم مثل تکه‌ای از برف
لـبه‌ی پشت بام مـتروکی
آخـرش اتـفاق... افـتـادم
[مرگ یک زن به طرز مشکوکی...]🔫👸 ■

دارم انگار می‌روم حتی
از خیالات خویش هم کم کم
نگرانـم نکن عزیز دلـم
#من_خودم_را_به_زور_میفهمم...😭😭
.
گـیج چرخیـدم و فـرو دادم
دود یک شهر ِ خسته‌ی خفه را
آخـرش انتخاب می‌کردم
خواب راحت به جای فلسفه را
.
خواب دیدن چه چیز غمگینی‌ست
خواستن با تمام شوق و عطش
بودن ِ با کسی بدون خودت😭
بودن ِ با کسی بدون خودش😭😖😩😫 ■
عاشقانه به فووت‌های کسی
پشت گوشی جواب می‌دادم
تا سحر گریه‌های زیر پتو
به شبم قرص خواب می‌دادم💊😥😪
.
جبر می‌گفت که فرو بروم:
چکمه‌ای نا امید در گل باش!
برف یکریز و سرد می‌بارید
مادرم گریه کرد: عاقل باش!😭
.
بادبادک فروش غمگینم!
هستی‌ام را به باد دادم... باد...
کاری از عشق بر نمی‌اید
مرگ ما را نجات خواهد داد
.
.
💑مخاطب: #آقای_سکوتم
همه چی ،طوری پیش میره ک گند زده بشه به همههههه چی..😱😱😱😱😫😭😭
همههه چی😭
❎کپی ممنووووووووووع❎
حتی با تگ⛔
Read more
🎞به نظر شما کدوم از دیالوگ ها قشنگ تره؟ . <span class="emoji emoji25b6"></span>1-پیش خدا هم که باشی،وقتی مادرت بهت زنگ میزنه باس جوابشو ...
Media Removed
🎞به نظر شما کدوم از دیالوگ ها قشنگ تره؟ . 1-پیش خدا هم که باشی،وقتی مادرت بهت زنگ میزنه باس جوابشو بدی.. حشمت فردوس-ستایش۲ . 2-هاردی:فردا دم آفتاب اعداممون می کنن. لورل:کاش فردا هوا ابری باشه… . 3-تن تن:یه خبر خوب دارم یه خبر بد. هادوک: خبر بد چیه؟ تن تن: همش یه گلوله داریم. هادوک: ... 🎞به نظر شما کدوم از دیالوگ ها قشنگ تره؟
.
▶1-پیش خدا هم که باشی،وقتی مادرت بهت زنگ میزنه باس جوابشو بدی..
حشمت فردوس-ستایش۲
.
▶2-هاردی:فردا دم آفتاب اعداممون می کنن.
لورل:کاش فردا هوا ابری باشه…
.
▶3-تن تن:یه خبر خوب دارم یه خبر بد.
هادوک: خبر بد چیه؟
تن تن: همش یه گلوله داریم.
هادوک: و خبر خوب؟
تن تن: هنوز یه گلوله داریم!
‌.
▶4-چه زیبا میگه شهاب حسینى:داشتم به صدات گوش میدادم؛حواسم به حرفات نبود!
.
▶5-گفت:خیلی میترسم!
گفتم: چرا ؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم…این جور خوشحالی ترسناک است…
پرسیدم: آخر چرا؟
و او جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!
بادبادک باز خالد حسینی
.
▶6-یه مورچه صدبارم ک دونه اش بیفته صددفعه ورش میداره…
واس چی؟!!!
واس اینک امید داره…(پسرخاله)
.
▶7-ژان رنو:تا حالا کسی و کشتی؟
دنیرو:نه،فقط یه بار با احساساته یه زن بازی کردم.
.
▶8-خسروشکیبایی می گفت:
بعضی وقت ها یکی طوری تورو میسوزونه
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزارنفرنمیتونن روشنت کنن ...
.
▶9-هاردی: میخوام ازدواج كنم
لورل: با كی؟
هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟
لورل: آره
هاردی: كی؟
لورل:خواهرم!
.
▶10-خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه ...!
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم !
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن !
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو !
اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید !!!
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب !
ولی الان چند ساعته بیدار نشده...!
یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
.
🎞این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم.
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم ...
ولی اونا دارن دق میکنن ...🎞
.
🌹 #دل_حریم_کبریاست...
🌹 #براظهورصلوات...
{الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و َآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم}
Read more
وقتی بچه بودیم یکهو اوضاع اقتصادی عوض شد و پدر ما هم ک همیشه فقط روی پای خودش بود به نوعی بد شانسی آورد...ولی ...
Media Removed
وقتی بچه بودیم یکهو اوضاع اقتصادی عوض شد و پدر ما هم ک همیشه فقط روی پای خودش بود به نوعی بد شانسی آورد...ولی سعی میکرد مارو شاد نگه داره..تا اونجایی ک یه سال عید ک ماشینی چیزی نداشتیم باز تصمییم گرفت برای دل بچها ما رو ببره ایرانگردی کنیم و قرار شد با اتوبوس اون سال بریم سفر...نصفه شب بود و ما دوقولو ها ... وقتی بچه بودیم یکهو اوضاع اقتصادی عوض شد و پدر ما هم ک همیشه فقط روی پای خودش بود به نوعی بد شانسی آورد...ولی سعی میکرد مارو شاد نگه داره..تا اونجایی ک یه سال عید ک ماشینی چیزی نداشتیم باز تصمییم گرفت برای دل بچها ما رو ببره ایرانگردی کنیم و قرار شد با اتوبوس اون سال بریم سفر...نصفه شب بود و ما دوقولو ها خواب بودیم دیدم مرضیه مامان رو بیدار میکنه و میگه مامان ..مامان بابا پیاده شد بره دستشویی وسط راه ولی سوار نشد و آقای راننده راه افتاده...مامان هراسون بیدار شد و هرچی التماس میکرد راننده نگه نمیداشت همه از خواب بیدار شدن...یه پلیسی توی اتوبوس بود که راننده رو مجبور کرد اتوبوس رو نگه داره و همین ک کنار جاده ایستادیم اقای پلیسه رفت و دست بابام رو گرفت اورد داد توی دست مامانم و گفت خانم مواظبش باش دیگه و تا صبح ما بودیم و خندهای ناشی از در آوردن ادای جیغ داد مامان سر رانندهه...
پ.ن:سال هفتاد گوشی موبایل نبود...
پ.ن:اگر اون سال و برشکستگی و اون سفرها نبود شاید من نمیتونستم روزی راحت برم روستاها و بهم خوش بگذره...
Read more
دنیا یه روز شبیه تو، شبیه خواب تو میشه،این همه آبادی بد،یه دوز خراب تو میشه،یه روز خراب تو میشه
Media Removed
دنیا یه روز شبیه تو، شبیه خواب تو میشه،این همه آبادی بد،یه دوز خراب تو میشه،یه روز خراب تو میشه دنیا یه روز شبیه تو، شبیه خواب تو میشه،این همه آبادی بد،یه دوز خراب تو میشه،یه روز خراب تو میشه
قسمت نهم <span class="emoji emoji1f494"></span> -یه سوال؟ ه:بپرس -امم..زین...دوس دختر داره؟ ه: نگران نباش تا فعلا که نداره ولی زین ...
Media Removed
قسمت نهم -یه سوال؟ ه:بپرس -امم..زین...دوس دختر داره؟ ه: نگران نباش تا فعلا که نداره ولی زین بد تیکه ای نیست میدزدنش!! - هه هه ه: مطمعنی نمیای؟ -اره امشب خستم تازه پس فردا هم تولد توعه ها یادت که نرفته.؟ ه: تو از کجا میدونی؟ -مگه میشه تولدتو فراموش کنم؟ (دروغ گفتم! فراموش کرده بودم و نایل ... قسمت نهم 💔
-یه سوال؟
ه:بپرس
-امم..زین...دوس دختر داره؟
ه: نگران نباش تا فعلا که نداره ولی زین بد تیکه ای نیست میدزدنش!!
- هه هه
ه: مطمعنی نمیای؟ -اره امشب خستم تازه پس فردا هم تولد توعه ها یادت که نرفته.؟
ه: تو از کجا میدونی؟
-مگه میشه تولدتو فراموش کنم؟ (دروغ گفتم! فراموش کرده بودم و نایل بهم گفت😁)
ه: پس میای دیگه اره؟
-اوهوم❤
اوکی فردا میبینمت😊
-بای
ناهار چی بخورم؟ اوووف بهتره غذا سفارش بدم... دلم واسه دست پخت مامانم تنگ شده😭 کاش اون الان اینجا بود...
(فلش بک: تو ۱۲ سالگی دایانا مادرش بر اثر سرطان فوت کرد و و توی ۱۶ سالگیش باباش یه زن دیگه گرفت و فقط خرج مدرسه و کارای دیگه ی دایانا میکرد )
زنگ زدم یه فست فودی و یه پیتزا و یه نوشابه سفارش دادم...
بعد نیم ساعت غذا رو اوردن..شروع کردم به خوردن و وقتی تموم شد ساعت سه بود.. زود رفتم یه دوش یه ربع گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباسامو پوشیدم...
خیلی خسته بودم رو تخت دراز کشیدم...
تا صبح خوابم برده بود :| دیدم لوک اومده دنبالم زود لباسامو پوشیدم و رفتم سوار ماشین شدم...کالج خیلی معمولی بود و خیلی زود تموم شد لوک دوباره رسوندتم خونه :| ناهار واسه خودم تخم مرغ درست کردم و tv نگاه کردم و یکم از کارای کالج و انجام دادم و بقیش تو گوشی بودم.. بعد شامم گرفتم کپیدم چون دوست داشتم زود فردا بشه و برم تولد هرییی و همه چیو به زین بگم! چون فهمیدم دوست دختر نداره تصمیم گرفتم همه چیو بهش بگم..
رییییینگ رییینگ (صدای زنگ گوشیه!)
از خواب پریدم و صدامو صاف کردم ، هنوز چشام بسته بود
-الو
ت: سلااااام
-سلام تیلور؟
ت:اررره خودمم -شمارمو از کجا گیر اورددی؟
ت: هری داد
-اوه
ت: هی تو خواب بودی؟
-نههههه من ساعت هفت صبح پاشدم :|
ت: اوه امشب میای دیگه
-معلومه
ت: لباس داری؟؟
هی واااای من ،، من لباااس نداارم
-نههه
ت: خب پس من دارم میرم خرید تو هم بیا باهام
-حتما کی؟
ت: الان -اوکی پس من برم حاظر شم..راستی تیلر من ماشین ندارم
ت: اوکی میام دنبالت
(این قسمت خوب بود؟؟ ادامه : 55 likes مرسی از لایکا و کامنتا 😘 عاشقتووونم💕💋)
Read more
. رودی که در سراسر تاریخ جاری است از اشک های فاطمه ی اختصاری است . از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها از ...
Media Removed
. رودی که در سراسر تاریخ جاری است از اشک های فاطمه ی اختصاری است . از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها از اشک هاش وقت نگاهش به تیغ ها . از دفن چند خاطره لای کتاب هاش از اشک هاش وقت تجاوز به خواب هاش . اثباتِ گیجِ مسأله های بدون فرض! از اشک هاش موقع رفتن... کنار مرز . از باد، ناامیدترین شکل ارتباط! از ... .
رودی که در سراسر تاریخ جاری است
از اشک های فاطمه ی اختصاری است
.
از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها
از اشک هاش وقت نگاهش به تیغ ها
.
از دفن چند خاطره لای کتاب هاش
از اشک هاش وقت تجاوز به خواب هاش
.
اثباتِ گیجِ مسأله های بدون فرض!
از اشک هاش موقع رفتن... کنار مرز
.
از باد، ناامیدترین شکل ارتباط!
از اشک هاش داخل سلّول، در حیاط
.
کابوس های یکسره بر متن تخت ها
از اشک هاش موقع قطع درخت ها
.
آغوش باز او به غمِ بچّه موش ها
از اشک هاش در سرِ آدم فروش ها!
.
از ایستادنش جلوی بادهای سرد
از اشک هاش در وسط شایعات زرد
.
گشتن برای یافتنِ آخرین خوشی
از اشک هاش موقع تمرین خودکشی!
.
احساسِ خوبِ دوست شدن با اضافه ها!
از اشک هاش گوشه ی تاریک کافه ها
.
از گفتنِ هزار «مگو» با لبی فلج
از اشک هاش توی اتوبوس تا کرج
.
لرزیدنِ دلش سرِ هر بحث و اتّفاق
از اشک هاش در وسط فیلم، در اتاق
.
دنبال نور گشتنِ در این همه سیاه
از اشک هاش در وسط بازداشتگاه
.
از زل زدن به آن همه دیوار، توی بند
از اشک هاش موقع خندیدن بلند
.
جیغ کشیده اش وسط پارک، روی تاب
از اشک هاش آنورِ میدان انقلاب
.
مستیش توی خاطره با الکل سفید
از اشک هاش بر سرِ هر روزِ سررسید!
.
از لهجه ی قدم زدنش زیر نور ماه
از اشک هاش وقت سفر... در فرودگاه
.
از اعتماد کردن و عشقش به گرگ ها!
از اشک هاش قاطیِ آدم بزرگ ها
.
از لذّتِ ندیدنِ شب زیر پوست ها
از اشک هاش موقعِ تغییرِ دوست ها
.
آژیرهای زندگی اش در دل خطر
از اشک هاش بر سرِ هر قبر، جز پدر!
.
از عشق ها و تجربه ها، خوب یا که بد
از اشک هاش جاریِ در شعر، تا ابد
.
فانوس رو به پوچیِ انسان بی هدف
از اشک هاش از غمِ یک مشت بی شرف
.
فریادِ توی استادیوم های ورزشی
از اشک هاش مثل زنی بعد سرکشی
.
خاموش در مقابل اوباش مثل سنگ!
از اشک هاش در وسط صحنه های جنگ
.
بانوی روسپیدِ همیشه سیاهپوش
از اشک هاش موقع آهنگ «داریوش»
.
حسّ خدای گم شده توی گلاب پاش
از اشک هاش پشت تمامی شعرهاش
.
یک زن که هیچ وقت شبیه کسی نبود
از اشک هاش در دل تاریخ مثل رود
.
یک «فاطمه» درست شبیهِ خودِ خودش!
از اشک هاش آنورِ کیک تولّدش
.
یک «فاطمه» که منتظر هیچ چیز نیست
یک زن که داشت در وسط جشن می گریست
.
.
#سید_مهدی_موسوی
.
فاطمه ی عزیزتر از جانم چقد خوبه که هستی و انقدر خوبی توی این روزای بد... جز پنج زن برتر و عزیز زندگیمی 💕 جات تو قلبم کنار مادرم و گلشیفته فراهانی و شبنمه @shabnam_red 😍 همونقدر عزیز ❤️ دوست دارم زیبا جانم 💚
به عشق صبح آزادی و روزهای روشن 💚
@fateme.ekhtesari
تولدت مبارک🎂💚
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_چهار یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_چهار یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه که به یکی بفهمونی بین متعهد بودن و اُمل بودن، زمین تا طبقه منفی هفتم اختلافه. چیز سختی نبود، بهش می‌گفتم ببین عزیزدلم آدما به دو دسته تقسیم می‌شن که من به هر دو دسته احترام می‌ذارم. دسته اول کسایی هستن ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_چهار

یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه که به یکی بفهمونی بین متعهد بودن و اُمل بودن، زمین تا طبقه منفی هفتم اختلافه. چیز سختی نبود، بهش می‌گفتم ببین عزیزدلم آدما به دو دسته تقسیم می‌شن که من به هر دو دسته احترام می‌ذارم. دسته اول کسایی هستن که هیچ جوره، با هزارتا تغییر سایز و فرمول هم نمی‌شه تو یه چهارچوب قرارشون داد و خوش به حال این دسته از آدم‌ها که تکلیفشون مشخصه. راستش منم خودم مدتی عضوشون بودم اما زیاد دووم نیاوردم، سریع بردیم. من از بچگی همین مدلی بودم، خسیس نبودم اما حتی دوست نداشتم اسباب‌بازی‌ها و لباس‌های کهنم رو به کسی بدم. حاضر بودم قلکم رو بشکونم و با پولاش لباس نو بخرم و بدم به فلان بچه اما لباسی که پنج ساله می‌پوشم هنوز تو کمدم باشه. یه تیله سه‌پر ساده که گم می‌کردم یک ماه حالم بد بود، بعد چطور می‌شد عادت کنم به عوض کردن روزانه آدمااا. اما دسته دوم کسایی هستن که معلوم نیست مازوخیسم دارن یا سادیسم فقط دلشون دوست داشتن می‌خواد. بهش می‌گفتم نمیشه توو دسته‌ی دوم باشی اما امروز بخوای با فلان اکیپ بری کوه فردا با اون یکی‌ها بری تئاتر، پس‌فردا هم بیای بگی ببخشد با بچه‌ها کافه بودم متوجه صدای زنگت نشدم. می‌دونی به نظر من آدم یا کسی رو دوست داره یا نداره، اگه داره که باید تو جهنم هم با اون بره. اصلا مگه می‌شه تو رو دوستت داشته باشم بعد هوس کنم با یکی دیگه برم قهوه بخورم و سیگار دود کنم. فکرش رو بکن؛ خود اسپرسو مزه زهرمار میده تو که نباشی، مگه می‌شه خوردش دیگه. خلاصه دوست داری بگو اُمل اما من چیزی که خودم بودم رو از تو خواستم. چیز زیادی نبود. البته این وسط کم تلاش نکردم تا خودم رو عوض کنم. مثلا اون روزی که در کافه باز شد و با یکی از این پسرایی که اگه تو محل ما بودن جرات نمی‌کردن ساعت 8 شب تو کوچه آفتابی بشن دست‌تودست اومدی تو ولیعصر، نمیدونی قیافم چقدر خنده‌دار شده بود. انگار به هر کدوم از لپام یک وزنه هفت کیلویی وصل کرده بودن. قشنگ روی زمین کشیده می‌شد. خیلی دوست داشتم درکت می‌کردم، درست مثل اون لحظه‌هایی که می‌گفتی شهاب یکم اجتماعی باش؛ اما لعنتی قابل درک نبود. البته، البته اجتماعی بودم که نیومدم جلو تف نکردم تو صورتت که کاش با یک آدم حسابی می‌دیدمت اما خیلی حرفات روم تاثیر گذاشته بود. میگن مردا تغییر نمی‌کنن اما گوه می‌خورن، نمی‌دونم کی جام داشت تصمیم می‌گرفت، بخاطر همینم وقتی بهت زنگ زدم و گفتی رو تخت دراز کشیدم، فقط خندیم و گفتم خواب بد دیدم، نگرانت شدم.
#شهاب_دارابیان #مازوخیسم #تنهایی #داستانک #یادداش
Read more
امروز خيلي كلاس عجيبي بود🤡 اولين جلسه بعد از عيد ژوان بود و هم خيلي فراموش كرده بود، هم شدييييد بداخلاق بود؛ داشتم اميدم رو از دست ميدادم كه چه كنم!🤯 كه همسايه شون در زد و ژوانِ بد اخلاق با خوش رويي تمااام رفت استقبال و بردش تو اتاق بازي كنن 😐؛ مامانش اومد بگه كلاس داري و دوستت بايد بره، كه بهش گفتم ... امروز خيلي كلاس عجيبي بود🤡
اولين جلسه بعد از عيد ژوان بود و هم خيلي فراموش كرده بود،
هم شدييييد بداخلاق بود😳؛
داشتم اميدم رو از دست ميدادم كه چه كنم!🤯
كه همسايه شون در زد و ژوانِ بد اخلاق با خوش رويي تمااام
رفت استقبال و بردش تو اتاق بازي كنن 😐؛
مامانش اومد بگه كلاس داري و دوستت بايد بره، كه بهش گفتم بذار ببينم چيكار مي تونم بكنم
از باران پرسيدم كلاس زبان رفتي؟
وقتي گفت آره، يه لامپ بالا سرم روشن شد 💡
و هردوشون رو گرفتم به آموزش😂
ژوان اولاش بد قلق بود و به زووور از زبونش كلمه مي كشيدم بيرون🤦🏻‍♀️
بعدم رفت تو تخت و خودش رو زد به خواب 😴
منم گفتم اصلا همه مي خوايم بخوابيم و تو تخت با بازي و قلقلك و اين شعر خوندن ها سعي كردم بيدارشون كنم😀
تا حدي كه موقع خدافظي تا تونستن جيغ كشيدن و بقيه ش رو خودتون مي بينين😁؛
#learningwithshironima
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> با من چرا لعنتی ؟ منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ تو سرما گز کنم باهات و بلرزم از سرما و ...
Media Removed
با من چرا لعنتی ؟ منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ تو سرما گز کنم باهات و بلرزم از سرما و بترسم از تاریکی من که حاضربودم همه فلافلیایِ جهان رو با تو بیام و حس کنم تو بهترین رستورانِ قرن دارم خوشمزه ترین غذایِ دنیارو میخورم منی که همیشه و همه جا و هرلحظه تو فکر تو بودم، همه جای زندگیم ... 📷👌👇
با من چرا لعنتی ؟
منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ
تو سرما گز کنم باهات
و بلرزم از سرما
و بترسم از تاریکی

من که حاضربودم همه فلافلیایِ جهان رو با تو بیام
و حس کنم تو بهترین رستورانِ قرن
دارم خوشمزه ترین غذایِ دنیارو میخورم

منی که همیشه و همه جا و هرلحظه
تو فکر تو بودم،
همه جای زندگیم بودی
هیچ جای دل و دنیا و زندگیت نبودم

منی که غرور برام مقابلت معنی نداشت
و واسم مغرورترین بودی

منی که از خواب و استراحتم می زدم
تا با نیمچه آموخته های خانه داریم
واست غذا بپزم
و کیف کنم با هر قاشقی که میخوری
و عشق کنم با تعریف و تمجیدات

با من چرا لعنتی
با من چرا اینهمه بد تا کردی ؟
منی که تنها موندم که وفادار بمونم
ولی همه وقتایی که تنها بودم تنهــا نبودی

با تو گرسنه هزارکیلومتر راه اومدم
و بهترین کافه ها رو با دیگرون رفتی

واسه تو از خواب و استراحتم گذشتم
و یک ثانیه از وقتتُ تلفِ دنبالِ من اومدن
بعدِ قهرکردنایِ الکیم نکردی

با من دیگه چرا ؟
با من که اینهمه خواستمت،
این همه جنگیدم واسِ حفظ کردنت چرا دیگه
آخه قربونت برم ؟
#فاطمه_صابری_نیا .
.
به کانالم سربزنید
Read more
روايتى از دکتر انوشه: <span class="emoji emoji1f495"></span>خانمم همیشه میگفت دوستت دارم<span class="emoji emoji2764"></span>️ من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان ...
Media Removed
روايتى از دکتر انوشه: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم️ من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند... همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند ... روايتى از دکتر انوشه: 💕خانمم همیشه میگفت دوستت دارم❤️
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی... گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم.. این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست... بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم... از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!! همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه... شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم .. بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد... حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد... حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
Read more
 #تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی ...
Media Removed
#تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی که بی سبب گم شد سالهایی که بی سبب پوسید تا نشستم کمی نفس بکشم مرگ خم شد سر مرا بوسید زخم تلخی که مانده در قلبم همچو دریا به جذر و مد بوده است هیچ کس این وسط مقصر نیست حال دنیا همیشه بد بوده ... #تورج_بخشایشی
حس پرواز در شبی تاریک
حس یک گرگ واقعا تنها
حس زخمی عمیق در قلبت
حس مردی بریده از زنها
سالهایی که بی سبب گم شد
سالهایی که بی سبب پوسید
تا نشستم کمی نفس بکشم
مرگ خم شد سر مرا بوسید
زخم تلخی که مانده در قلبم
همچو دریا به جذر و مد بوده است
هیچ کس این وسط مقصر نیست
حال دنیا همیشه بد بوده است
حال دنیا که در بد و خوبش
واقعا حق انتخابی نیست
رنگ ، محصول بازی نور است
هیچ چیزی به رنگ آبی نیست
دست و پایم به هم گره خورده
روحم از خستگی زمینگیر است
حال من مثل بچه آهویی ست
که گرفتار پنجه ی شیر است
زندگی فالگیر پیری بود
بر در سست ِ خانه ام کوبید
سوزن داغ بر تنم لغزاند
خال دل را به شانه ام کوبید
کولی نیمه گنگ تعطیلی
که زبان مرا نمی فهمید
زیر لب قصه ی خودش را داشت
داستان مرا نمی فهمید
یادم انداخت گریه کردن را
بغضها اهرم فشارش بود
حس او قبل کشتنم حس
بازی شیر باشکارش بود
بازی مرگ را بیاموزیم
عرصه ها بر تو تنگ می آید
سینه ات را اگر سپر کردی
مرگ مثل فشنگ می آید
از تو می خواستم که بگریزم
نقشه ی راه توی جیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
جای گاز تو روی سیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
گم شدن در غبار یعنی چه
ناگهان در خودت فرو بروی
زندگی توی غار یعنی چه
بی تو تنهایی ام فراگیر است
با تو تکرار می کنم غم را
تیغ بردار و یک به یک بشکاف
لایه های سیاه دردم را
تو بگو قرعه ی خداحافظ
چند دفعه به نام من افتاد
چند تا خواب خوش تباه شد و
چند تا بوسه از دهن افتاد
تو بگو آخرین بهار چه شد
که سراسیمه از نفس افتاد
چند آئینه بیقرار شد و
چند پروانه در قفس افتاد
از بهار گذشته تا حالا
جگری که دوباره خون می شد
روبه خورشید و دستها بالا
لاک پشتی که واژگون می شد
مرد افتاد و مرگ مغزی شد
مرگ تنها علاج بیمار یست
زندگی عاقبت به من فهماند
عشق یک گونه از خودآزاری ست

تورج بخشایشی
Read more
باد فرّاش خوبی است تا آخرین لحظه ی پاییز ،برگ های ریخته شده از تن درختان را جارو میکند و به این سو و آن ...
Media Removed
باد فرّاش خوبی است تا آخرین لحظه ی پاییز ،برگ های ریخته شده از تن درختان را جارو میکند و به این سو و آن سو می برد. باد خبر رفتن پاییز و آمدن زمستان را می دهد و در گوش درختان خواب را زمزمه میکند نبض درختان را بگیرید آرام میزند اما گرم گرمای نبضشان خبر از بهار آینده میدهد تا دوبازه تند و پر حرارت بزند و بکوبد ... باد فرّاش خوبی است
تا آخرین لحظه ی پاییز ،برگ های ریخته شده از تن درختان را جارو میکند و به این سو و آن سو می برد.
باد خبر رفتن پاییز و آمدن زمستان را می دهد و در گوش درختان خواب را زمزمه میکند
نبض درختان را بگیرید آرام میزند اما گرم
گرمای نبضشان خبر از بهار آینده میدهد تا دوبازه تند و پر حرارت بزند و بکوبد و برگ های نو سر از خواب برآورند
کاش این باد،این فرّاش خوب،خاطرات بد ما را هم با خود ببرد و تا بهار آینده نغمه خوشی و سلامت را برایمان بخواند
نغمه ظهور حضرتش
تا امید تازه در چشمان ما نیز همچون برگ های تر و سبز بهاری بروید و قد بکشد
پیشاپیش #یلدا🍉 مبارک
#اللهم-عجل-لولیک-الفرج
به امید-فردایی-بهتر
#اللهم-احفظ-قائدنا-الامام-خامنه-ئی
Read more
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو ...
Media Removed
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا آخر این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه حتی معنوی ترین ها تو یک ... متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم
حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک
تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره
وجدان تا آخر این داستان سرابه
فهمیدم کبابی آثار ثوابه
به محتاج فقط بگم که بازار خرابه
فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه
حتی معنوی ترین ها تو یک لحظه مادی شه
یاد گرفتم که تخریب کنم
تا اگه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشه
یاد گرفتم که از همه دورم آتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم
درده دلارو بشنوم و وقته دعوا همون درده دلاشونو مسخره کنم
تو دله یک شهر پر از فاز های منفی
راه های مخفی پره خطر مار های افعی
ایستادی تو چهار راه تردید
دیرگیری که سکوت کنم و مظلوم تر شم
اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه نامرد که با طبیعت
خودشو وفق داد با مرگ آدمیّت
نگو مسئله رو وا کنش باز
خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت
رود بودم سد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم
و بد شدم…
نسل به نسل خون به خون
این بین ما میچرخه اینو خوب بدون
ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم
تو به من من به اون اون به اون
مگه خودم خیر دیدم
جوابه خودمو خیر میدم
اون که داشت می دید که دارم از بین میرم
پیک میزد بعد مزه میل میکرد
هی ایزد…
خودت شاهدمی
حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق
قبول کن که دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یادته
اون روزی رو که وایستاده بودم تو صف کپن
دیدم یارو پشت بنزه خفه کُپل
هه
نشسته بود یه غول بی ریخت
که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه
دیدم اون که کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم
با همون مانتو که من خریده بودم
این همه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت
با همونی که آویزون از باباشه
یه اعتصاب ناهار یه اعتراض مامان
یعنی بنز دمه دره یه پاپیون هم بالاش
لفظ میاد که روش حساب کنن
میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم
خیلی خود ساختس
همون بنزم از باباش خریده از دم قسط ماهی هزار تومن
ولی من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتنت نذر کردم
من تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی
تو با تنهایی که تورو ول میکنن تو اوج تنهایی
تو این شهر پر نقاب تو با اون بخواب
من با قرص خواب …
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی
بهم میگی با لبخند بابا اون که داداشیمه
هه ..
همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
ای تو که حرفات تا اینروز دروغه
یه تو زردی که حتی نیمروت دو روئه
گفتی بر میگرده بازم خامش میکنم
گفتی ببخشید ؛ حله خواهش میکنم
بعده شیش سال درای دل
Read more
بدن هاى برهنه پدربزرگ هايمان تا ظهر با سرعت، فيگورهاى خالى از عاطفه و خشم، جنابِ آقاىِ اسكلت، به شكل ...
Media Removed
بدن هاى برهنه پدربزرگ هايمان تا ظهر با سرعت، فيگورهاى خالى از عاطفه و خشم، جنابِ آقاىِ اسكلت، به شكل "خوبى" بد افتادن، آسمان سنگى و خواب زده و نگاه هاى گاه به گاه به روايت سالِ هزار و سيصد و سى و شش خورشيدى، عکس هایی از آلبوم شخصى پدر بزرگ خانواده مرحوم "علی اکبر اسماعیل زاده": پدربزرگى كه در سال هزار ... بدن هاى برهنه پدربزرگ هايمان تا ظهر با سرعت، فيگورهاى خالى از عاطفه و خشم، جنابِ آقاىِ اسكلت، به شكل "خوبى" بد افتادن، آسمان سنگى و خواب زده و نگاه هاى گاه به گاه به روايت سالِ هزار و سيصد و سى و شش خورشيدى، عکس هایی از آلبوم شخصى پدر بزرگ خانواده مرحوم "علی اکبر اسماعیل زاده": پدربزرگى كه در سال هزار و سيصد و سيزده خورشیدی به دنيا آمد و دهه چهل را به تمامى نفس كشيد، او از دبیران درس طبیعی در شهر قزوین بود، و يكى از عكس ها او را در كنار "مولاژ" اسكلت بدن انسان در حالت ايستاده در كلاس درس و در برابر دانش آموزان پشت نيمكت هاىِ چوبى نشان مى دهد، على اكبر و دوستانش در روز پانزده فروردين سال سي و شش خورشيدى در حال فيگور گرفتن و نمايش عضلات در حوالى "نياوران" هستند، شلوارهاىِ پيژامه و شورت هاىِ ورزشى كه آن روزها "مُد" بود و عشق ژست هاىِ سينمايى كه "بيداد" مى كرد، قيافه ها و صورت هايى دست نخورده و پشت لب هاى سبز شده و معصومانه، ايستگاه راه آهن تهران در تاريخ چهاردهم ارديبهشت ماه سال سى و دو خورشيدى و پس زمينه اى از درختان كاج كنار خانه هاى سازمانى، برگ هاىِ درختان خرما و عكسى به يادگار در جنب دانشكده پزشكى اهواز در سال هزار و سيصد و چهل خورشيدى و كت و شلوارهايى كه دارد از شروع طوفانى يك تاريخ عقيم حرف مى زند، و عكسى در كنار لبه هاىِ سيمان و آجر استخرى در باغ هاى اطراف قزوين و از آن "خنده" هايى كه هر جوان زاده دهه سى در آلبومش دارد، كمى كج و تار و به شكل خوبى "بد" افتادن، آب تنى با نسخه سال هزار و سيصد و سى و يك خورشيدى يك استخر. و ما كه شبيه كودكان و كنجكاوان خيره به تاريخمان هستيم، تاريخى كه اسكلت وارانه ترين نگاه خالى اش را از حفره ترسناك جمجمه اش بر ما انداخته است، ما شبيه روحى هستيم كه استخوان دارد. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> . . ﷽. . نرسد هيچ کمالي به سخنْ سنجيدن . که سخن را صله اي نيست بِهْ از فهميدن . مي خَلَد ...
Media Removed
. . ﷽. . نرسد هيچ کمالي به سخنْ سنجيدن . که سخن را صله اي نيست بِهْ از فهميدن . مي خَلَد بيشتر از شيونِ ماتمْ در دل . سخنْ آهستهْ نگفتن، به صدا خنديدن . لبِ خاموشِ مرا بر سَرِ حرفْ آوردن . هست احوالْ ز بيمارِ گرانْ پرسيدن . خار از چيدنِ دامن، گلِ بي خار شود . پردهٔ عيبِ جهان ... 🍃🍃🍃🍃🍃🌷🍃🍃🍃🍃🍃
. . ﷽.
.
نرسد هيچ کمالي به سخنْ سنجيدن
.
که سخن را صله اي نيست بِهْ از فهميدن
.
مي خَلَد بيشتر از شيونِ ماتمْ در دل
.
سخنْ آهستهْ نگفتن، به صدا خنديدن
.
لبِ خاموشِ مرا بر سَرِ حرفْ آوردن
.
هست احوالْ ز بيمارِ گرانْ پرسيدن
.
خار از چيدنِ دامن، گلِ بي خار شود
.
پردهٔ عيبِ جهان است نظر پوشيدن
.
عيد و نوروز به مردم چه مبارک مي بود
.
چشمِ واديد نمي داشت گر از پي، ديدن
.
حرص را بسترِ آرام نمي گردد مرگ
.
مار را پيچ و خم افزون شود از خوابيدن
.
کيست در واديِ ايجاد به گمراهي من؟
.
که نشانِ قدمم محو شد از لغزيدن
.
غافلان را نَبُوَد بهره اي از عالَمِ غيب
.
پايِ خوابيده چه در خواب تواند ديدن؟
.
از گرانسنگيِ کوهِ گُنهِ خود شادم
.
که به ميزانِ قيامتْ نتوان سنجيدن
.
سَبُک از خشم نگردند گرانْ تمکينان
.
که محال است شود بَحر کم از جوشيدن
.
آب تا بود دلم، در دلِ دريا بودم
.
کرد از بَحر مرا دور، گُهَر گرديدن
.
بالِ مرغانِ گلستانْ شَوَدش دستِ دعا
.
هر که قانعْ شود از چيدنِ گُلْ با ديدن
.
چين بر ابرو من از موجِ حوادث، صائب
.
که دو دَم مي شود اين تيغْ زِ سَر پيچيدن
.
🌷🌷🌷🌷🌷🍃🌷🌷🌷🌷🌷
.
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَی:
.
و زنهار به سوى آنچه گروههایی از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود را مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است
. طه ۱۳۱
.
وادید: بازدید
.
گران تمکینان : افراد بد قلق و بد خُلق
.
نرسد هیچ کمالی ....:
هیچ فضیلت و رشدی همانند وبرابر با فهمیدن و سنجش سخن نیست چرا که هیچ پاداش و هدیه ای برای سخن سخنگو برتر از فهمیدن سخن او نیست.(و روشن است که منشاء فهمیدن خوب گوش دادن است همانطور که شاعر می گوید :
اگرخواهی سخن گویی سخن بشنو، سخن بشنو —— زبان آن کس تواند زد که اول گوش گردد او) .
مي خلد بيشتر.....:
بلند سخن گفتن و بلند خندیدن بیش از اینکه ناله و فریاد ماتم زده تاثیر گذار است همانند خار در دل انسان فرو میرود .
.
لب خاموش..........:
وادار کردن من به سخن گفتن (و خروج از آرامش سکوت ) همانند اینستکه (مکررا)از بیمار بدحال احوالپرسی کنی
.
بقیه شرح شعر در کانال تلگرام Quran_aks
.
#دنیا #امتحان #آخرت #رزق #خیر #پایدار #رب #سخن #گوش_دادن #سنجیدن #فهمیدن #قیامت #میزان #لغزش #غفلت #کوه #دریا #گوهر #غضب #کظم_غیض #قناعت #گل #گلستان
Read more
چند ساله اين ترانه مثل يك خواب بد تعبير شده آخخخ كه داغ دلمون تازه شد #وطن #ايران #ايرانى #دولت #كشور #موزيك #هايده #ترانه #تعبير #روزگار #بد #كثيف #مملكت #iran #irani #hayedeh #n #world #help #music #badtime چند ساله اين ترانه مثل يك خواب بد تعبير شده
آخخخ كه داغ دلمون تازه شد 😰
#وطن #ايران #ايرانى #دولت #كشور #موزيك #هايده #ترانه #تعبير #روزگار #بد #كثيف #مملكت #iran #irani #hayedeh #n #world #help #music #badtime
به بهانه زادروز غزل صدا ، شهیار قنبری نازنین. میلادت مبارک @shahyarghanbari حریق دریا ترانه سرا : شهیار قنبری آهنگساز : شادروان استاد آندرانیک تنظیم کننده : شادروان استاد آندرانیک آلبوم : بچه های ایران انتشار : بهار ۱۳۷۴ حریق #دریا رو ببین ، #ماهی های سوخته رو #آب از #تاول #پوست ... به بهانه زادروز غزل صدا ، شهیار قنبری نازنین.
میلادت مبارک
@shahyarghanbari

حریق دریا 🔸ترانه سرا : شهیار قنبری
🔸آهنگساز : شادروان استاد آندرانیک
🔸تنظیم کننده : شادروان استاد آندرانیک
🔸آلبوم : بچه های ایران
🔸انتشار : بهار ۱۳۷۴
حریق #دریا رو ببین ، #ماهی های سوخته رو #آب
از #تاول #پوست #زمین ، گُر می گیره #مخمل #خواب
#شاعر بی #چشم و #دهان ، گم شده در #وزن #زمان
شاپرکای بی #غزل ، #مرثیه گوی #عاشقان
بذار از این دنیای بد ، دنیای #کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو ، به #اعتماد شونه هات
تکیه کنم ، تکیه کنم ، بذار بشم #خراب تو
بذار بشم خراب تو
.
#من_دل_داریوش
#داریوشی_باشید
@deghbali
Read more
من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره ...
Media Removed
من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره نيمه هاى شب پدر و مادر با يوسف كه تو بغل مادر خواب بود با قيافه هاى ناراحت و داغون به خونه برگشتند، توى بيمارستان بهشون گفته بودند كه يوسف بايد خيلى سريع سيتى اسكن بشه من كه اين كلمه رو براى اولين بار ... من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى
شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره نيمه هاى شب پدر و مادر با يوسف كه تو بغل مادر خواب بود با قيافه هاى ناراحت و داغون به خونه برگشتند،
توى بيمارستان بهشون گفته بودند كه يوسف بايد خيلى سريع سيتى اسكن بشه من كه اين كلمه رو براى اولين بار بود ميشنيدم گفتم سيتى اسكن چيه ديگه، پدر گفت از مغزش بايد عكس بندازيم و هق هق كنان از پله ها بالا رفت،
صبح زود دوباره راهى بيمارستان جم شدند چون يكى از دو مركزى بود كه فقط اونجا ميشد اينكارو انجام داد،
اونروزها حال من هم زياد خوب نبود و دكتر حركت زياد رو برام ممنوع كرده بود،
يكى از بدترين دوران زندگيم شروع شده بود ، جواب سيتى اسكن يوسف رو گرفتند و پيش دكتر سميعى بردند كه ايشون تشخيص تومور مغزى دادند كه بايد سريع عمل انجام ميشد وگرنه معلوليت ذهنى و كورى در انتظار يوسف بود، مادرم شوكه بود و مثل كسى كه خواب بدى ديده همش تو فكر ميرفت و بعدش ميگفت پرفسور سميعى بهترين دكتره حتما يوسف رو عمل ميكنه بچه ام خوب ميشه، كلا هيچكدوممون روحيه نداشتيم روز عمل فقط يوسف و زاهد رو همراه خودشون بردند، اونروز به اصرار حسين خونه خواهرشوهرم رفتيم و نهار اونجا بوديم عصر شد و دلم عين سير و سركه ميجوشيد، حسين منو اونجا گذاشت و گفت زود برميگرده ، ديدم از حسين خبرى نيست ، مجيد برادر شوهرم اومد اونجا ، مجيد ماشين داشت و ازش خواستم منو برسونه خونمون،
او هم پذيرفت در خونه كه رسيدم ديدم در خونه بازه و حياط شلوغه،
وارد حياط شدم دايى پرويزم داشت گريه ميكرد و منو كه ديد دوييد طرفم و بغلم كرد چقدر بغض داشتم هجمه اى از غم و اندوه و اشك بود و اشك، زاهد توى حياط پخش زمين بود و زار ميزد كه ديگه من برادر ندارم،
خونه اى كه هميشه ازش صداى خنده و شادى شنيده ميشد با مرگ يوسف ماتم زده شد،
طاقت ديدن پدر و مادرم رو نداشتم حالم خيلى بد بود فقط تونستم تا كنار تختم برم و روزهاى بعد هم به همين منوال سپرى شد و بخاطر كسالتى كه تو دوران باردارى داشتم منو به مراسم تدفين يوسف نبردند،
دلم خيلى به مادرم ميسوخت همش زير لب ناله ميكرد كه ( گوجاقيم بوش گالدى بالا) آغوشم خالى شد.
راست هم ميگفت آغوش مادر از فرزندى كه عاشقانه بغل ميكرد و بهش شير ميداد و عشق ميورزيد خالى شده بود ، مادر سينه اش رو با پارچه اى محكم بسته بود تا ديگه ازش شير نياد ازغصه مريض شد و تب كرد،
بعد از چند روز كه رفت و آمدها كم شد و مادر كمى به خودش اومد لباسهاى يوسف رو بقچه كرد و داد به كسى ،
پدر هر روز سر خاك يوسف ميرفت انگارى كه👇🏻👇🏻
Read more
<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏼<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼 South of IRAN! . در نیست ‏راه نیست ‏شب نیست ‏ماه نیست ‏نه روز ‏و ‏نه آفتاب، ‏ما ‏بیرونِ ...
Media Removed
🏼🏼 South of IRAN! . در نیست ‏راه نیست ‏شب نیست ‏ماه نیست ‏نه روز ‏و ‏نه آفتاب، ‏ما ‏بیرونِ زمان ‏ایستاده‌ایم ‏با دشنه‌ی تلخی ‏در گُرده‌هایِمان! #احمد_شاملو 🏼 آبادان ۵کیلومتر خرمشهر ۱۵کیلومتر نه آب داره نه برق نه هوا اما تا دلتون بخواد خاک و بادهای سوزان داره☹️ #ما_خوزستانیا_سالهاست_هیچی_نداریم ... 🙏🏼💙💪🏼
South of IRAN!
.
در نیست
‏راه نیست
‏شب نیست
‏ماه نیست
‏نه روز
‏و
‏نه آفتاب،
‏ما
‏بیرونِ زمان
‏ایستاده‌ایم
‏با دشنه‌ی تلخی
‏در گُرده‌هایِمان!
#احمد_شاملو 💙🙏🏼
آبادان ۵کیلومتر
خرمشهر ۱۵کیلومتر
نه آب داره
نه برق
نه هوا
اما تا دلتون بخواد خاک و بادهای سوزان داره☹️😢
#ما_خوزستانیا_سالهاست_هیچی_نداریم #زندگی_نداریم #مطالبه_گری_حق_ماست
به بچه ها گفتم کنار تابلوی برزیل ۵کیلومتر بایستیم (چندماه پیش بطور هنرمندانه آبادان رو به برزیل تبدیل کرده بودن)، وقتی از ماشین پیاده شدیم، بهمن شروع کرد به سینه زدن، نمیدونم سرعت بادُ گردوخاک چقدر بود، ولی سریع شال از روی سرم افتاد و شیشه عینکم پرخاک شد، مهدی گفت درسته ماهشهر گرمه و خاکی ولی برگردیم، اما بازم هممون مُصر بودیم که بریم آبادان!
گفتم عکس بگیریم، و علیسینا با دوربینش عکس گرفت، ۵:۳۰ بود که رسیدیم، توی شهر شدت گردوخاک بیشتر بود، که هیچ جا نتونستیم بریم، کمی با ماشین چرخیدیم و یکی دوجا عکاسی کردیم، هرجا خواستیم دستهامون بشوریم آب بوی گند میدادُ بچه ها میگفتن آب شوره (من اصلا امتحان نکردم)، وضعیت شهر و مردم بشدت بد بود، خیلیارو دیدیم که کلی آب معدنی خریده بودنُ به سمت خونه هاشون میرفتن، چندتا تانکر آبی دیدیم که توی سطح شهر چرخ میزدن، لحظه ای نبود که توی حرف زدنهامون بغض نکنیم... همون روز استوری گذاشتم، که جمعه بود، ۸تیر۹۷
امیدوارم مسئولین به خودشون بیان و برای آرامش، راحتی و شادی مردم این سرزمین، از جنوب تا شمال، از شرق تا غرب این کشور حرکت مثبت و درست حسابی انجام بدن، چون واقعا دیگه خسته شدیم از این همه گرونی، بی آبی، بی برقی، آلودگی، گرفتاری، سختی، بدبختی، بیچارگی، بیماری ووو لحظات بد و پرازغمُ اشک☹️😢 حق مردم ما این نیست و‌ وقتش رسیده که این مردم روزهای شاد و سرشار آرامش و راحتی رو تجربه کنن🙏🏼 #پس_از_خواب_بیدار_بشید_مسئولین #زمستون_خیلی_وقته_تموم_شده
#خوزستان_آب_ندارد #خوزستان_هوا_ندارد #آبادان_آب_ندارد #آبادان_هوا_ندارد #خرمشهر_آب_ندارد #خرمشهر_آزاد_شد_ولی_آباد_نشد #همه_با_هم #همه_برای_ایران #ایران_برای_همه #زندگی_کن #زندگی_خوب #زندگی_زیباست #انرژی_مثبت #ایران #جنوب #خوزستان #آبادان #خرمشهر #اهواز #بندرماهشهر #abadan #positivethinking #positiveenergy #lifeisbeautiful
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_نه

یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه فکر نمیکردم. زنگ مدرسه که میخورد به هر بدبختی بود خودم رو میرسوندم پایین در خونه تا وقتی با اون پیکان سبز قالپاق کالسکه‌ای میاد، ببینمش و بهش سلام کنم، اونم لپاش گل بندازه، خیلی آروم جوابم رو بده و فوری ازم فرار کنه. بعضی وقتها به قدری از خودم خسته می‌شم که از خودم سوال می‌کنم چند نفر قراره شیر ما رو بدوشن و چند متر جلوتر، بستنی قیفی به خورد ملت بدن. نه چشم رنگی بودم، نه قد بلند، نه از این پسرا که پیرهن چهارخونه می‌پوشن و آستینش رو یکم میدن بالا تا خوب تو چشم بیان. من خودم بودم و نمیتونستم ادای این پسرای شیک و مجلسی رو دربیارم. به خودم می‌رسیدم اما این شکلی نبود که بتونم حواس کسی رو پرت کنم. همه پولام صرف عطری می‌شد که حس می‌کردم تنها سلاحم برای فرار از تنهاییه اما هر کس بهم می‌رسید می‌گفت اسم عطرت چیه؟ بعدش اسم بود که با اسم قاطی می‌شد و آخرش یه اسمی مییومد بیرون که هیچ ربطی به من نداشت. ما جماعت بدبختی هستیم؛ از همون هفت صبح با صدای رو مخ موبایل ساکمون رو میبندینم تا سرمشقی که هزار بار از روش نوشتیم رو دوباره پررنگ‌ترش کنیم. انصاف نیست که هر روز با صدای موبایل از خواب بپرم، دور وبرم رو نگاه کنم و صحنه روز قبل دوباره تکرار شه. محل کار تکراری، آدم‌های تکراری، سیگار کشیدن‌های تکراری، شب‌گردی‌های تکراری. ما همه به یه تکرار رسیدیم و خودمون نمی‌خوایم باور کنیم که این تکرار آروم آروم داره جونمون رو میگره. ما عاشق تکراریم برای همین وقتی یکی گورش رو گم می‌کنه هر روز از خودمون سوال می‌کنیم که چرا نموند تا باز هم این لوپ مسخره رو تکرار کنیم. ما دچار تکرارگردانی شدیم. بعضی کلمات رو به ما بد فهموندن؛ مثلا معنی تکرار از روی ترس تنهایی رو «دوست داشتن» معنی کردن. حالیت هست؟ فریب خوردیم. خیلی مسخرس، بهش می‌گم دوستت دارم و ازم دلیل میخواد. اصلا مگه دوست داشتن دلیل داره؟ من نمیتونم برات دلیل بیارم اما میتونم قول بدم که دوست دارم تکراری‌ترین آدم زندگیم باشی. همین تکرار با تو بودنه که باعث شده این صدای تکراری موبایل رو تحمل کنم. از خواب بیدار شم، کیفم رو بردارم و یک بار دیگه بخوام شانسم رو امتحان کنم تا شاید تونستم برات تکراری شم.
#شهاب_دارابیان
#یادداشت
عکس:
@sahar._.shamsi
Read more
-از تجربه‌‌ برخوردتون با “گریه جواب می‌دهد” بنویسید:🤘🏼 ————————————————-
‫ تقویمِ "ماهِ آخر" و روزِ بدِ "تمام شد” ساعتِ خواب رفته در سی ثانیه مانده به هشت‬ خونردی از رویایی آفتابمرده پشتِ سر‬‫ همخانه‌ایی که گم شد و همسفری که برنگشت!‬‫ ‬
‫به جای خالی‌ِ تو روی بسترِ کنارِ من‬‫ گریه کنان ... -از تجربه‌‌ برخوردتون با “گریه جواب می‌دهد” بنویسید:🤘🏼
————————————————-
‫ تقویمِ "ماهِ آخر" و روزِ بدِ "تمام شد”
ساعتِ خواب رفته در سی ثانیه مانده به هشت‬
خونردی از رویایی آفتابمرده پشتِ سر‬‫
همخانه‌ایی که گم شد و همسفری که برنگشت!‬‫
‬
‫به جای خالی‌ِ تو روی بسترِ کنارِ من‬‫
گریه کنان می رسم و دست و نگاه می‌کشم‬
‫دوباره تا برگردم از دوباره‌ی تکرارِ تو‬
‫نامِ تو را نوشته ام با اشک، رویِ بالِشم
‬
‫رفته ایی و لحظه مرا‬‫
به اضطراب می دهد‬
‫تو را صدا میزنم و‬‫
گریه جواب می دهد
‬‫ ‬
‫پنجره‌های منتظر، آینه‌ی شمد به سر،‬
‫تلواری از سیگارهای نیمه خاکستر شده،‬
‫کفپوشی از نوشته‌ها و عکس‌های پاره و،‬
‫سایه‌ی باشکوهی از منی که مختصر شده.‬
‫
بلند می‌کنم صدای ضجه‌ی سکوت را‬
حوالی‌ِ سرمه‌ای‌ِ از تهِ دل نعره زدن
‫بر آستانه‌یِ اتاقِ خواب، ویران می شوم‬
سقوط می کنم به اقیانوسِ در خود گم شدن!‬
‫‬
‫رفته ایی و لحظه مرا
به اضطراب می دهد‬
تو را صدا میزنم و‬
گریه جواب می دهد

#ايرج_جنتى_عطايى #مجید_کاظمی
Read more
داستان شماه یک، راوي خانم/نظرت بگو <span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span> من به گفته دوستانم رفتم پیش ی خانمی ک میگفتن ...
Media Removed
داستان شماه یک، راوي خانم/نظرت بگو من به گفته دوستانم رفتم پیش ی خانمی ک میگفتن موکل داره...رفتمو گفت هر نیتی داری بهش فک کن....یعنی هرچی ک بودو نبود اسم مامانم بابام داداشام خواهرم درمورد کارم اسم دوستای شوهرمو همه رو گفت و چندتاام نیت داشتم ک گفت اوکی میشه ولی باید صبرکنی. ... داستان شماه یک، راوي خانم/نظرت بگو 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 من به گفته دوستانم رفتم پیش ی خانمی ک میگفتن موکل داره...رفتمو گفت هر نیتی داری بهش فک کن....یعنی هرچی ک بودو نبود اسم مامانم بابام داداشام خواهرم درمورد کارم اسم دوستای شوهرمو همه رو گفت و چندتاام نیت داشتم ک گفت اوکی میشه ولی باید صبرکنی. خیلی خوشحال بودم ولی بعداز ی هفته خواب دیدم تو ی زیرزمین یکی منتظر منه وقتی رفتم پایین درو باز کردم دیدم ی ادم کوتوله پشمالوئه با چشمای ابی روشن داشت بهم نگاه میکرد تا خواستم از اونجا برم از خواب پریدم از اون شب ب بعد همه ش صدا میشنوم همه ش فک میکنم یکی تو اتاقه یا حموم.... خیلی حالم بد میشد الان ولی کمتر شده. خیلی دعوام کردن ک چرا رفتم خیلی دلداریم دادن حتی میخواستم برم دکتر ک نرفتم دیگه....ولی اینجورجاها نرید ادم اذیت میشه حتی ب اون خانومم اس دادم گفتم ک حالم بده ....ب گفته خودشون علمشون الهیه ولی من باورم نشده هنوز.... #سینما #فیلم #ترسناک #وحشت #رازآلود #مهیج #هیجان #کلیپ #وحشتناک #کارگردان #هالیوود #ترس #جنایی #ژانر #جالب #سرگرمی #تلویزیون #زامبی #دلهره #سریال #جن #
#horrormovie #Hollywood #movie #horror #scary

2 خرداد 1397
Read more
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد <span class="emoji emoji1f64a"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️
Media Removed
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد 🙊❤️
كوروش جان از اون دسته آدم هايى كه مثل ندارد ... بازيگرى درجه يك و البته رفيقى درجه يك ... چند وقت پيش ...
Media Removed
كوروش جان از اون دسته آدم هايى كه مثل ندارد ... بازيگرى درجه يك و البته رفيقى درجه يك ... چند وقت پيش كه فيلم رگ خوابِ حميد نعمت الله رو روى پرده داشت بدليل اينكه بسيار نقشش رو بى نظير بازى كرده بود وقتى با هم فيلم رو درسينما ديديم مردم همه بدو بيراه مى گفتند كه چطور مى تونه يه مرد انقدر بد باشه من حرص مى ... كوروش جان از اون دسته آدم هايى كه
مثل ندارد ... بازيگرى درجه يك و البته رفيقى درجه يك ...
چند وقت پيش كه فيلم رگ خوابِ حميد نعمت الله رو روى پرده داشت بدليل اينكه بسيار نقشش رو بى نظير بازى كرده بود وقتى با هم فيلم رو درسينما ديديم مردم همه بدو بيراه مى گفتند كه چطور مى تونه يه مرد انقدر بد باشه
من حرص مى خوردم كه كوروش نه تنها بد نيست بلكه يك انسان فوق مهربون و عاليه ...هركس كوروش رو مى شناسه از نزديك اين رو مى دونه ...
هميشه بمون رفيق ... دوستت دارم
تولدت مبارك
@kooroshtahami
پيج كوروش جانِ تهامى در اينستاگرام
@kooroshtahami
@kooroshtahami
@kooroshtahami
رفقايى كه دوستش دارن فالو كنن👆🏻👆🏻👆🏻
Read more
در ابتدا هیچ نبود . کلمه بود و آن کلمه خدا بود . حرف ها زیاده واسه گفتن، اما تنها خاطره ای سخت و لذت بخشو که از اون شبها دارم، براتون تعریف می کنم . سال ۱۳۸۴، هیچوقت فراموش نکردم و نمی کنم . غافل توو، رنگ دنیا بر اثر یه اتفاق ( تصادف ) به کما رفتم . خلاصه دانشجو بودم ۲۱ ساله از تهران اما، تو شهر آمل ( دانشگاه ... در ابتدا هیچ نبود .
کلمه بود و آن کلمه خدا بود .
حرف ها زیاده واسه گفتن، اما تنها خاطره ای سخت و لذت بخشو که از اون شبها دارم، براتون تعریف می کنم .
سال ۱۳۸۴، هیچوقت فراموش نکردم و نمی کنم .
غافل توو، رنگ دنیا بر اثر یه اتفاق ( تصادف ) به کما رفتم .
خلاصه دانشجو بودم ۲۱ ساله از تهران اما، تو شهر آمل ( دانشگاه شمال ) دیگه اگر بخوام از فشارهائیکه به خودم و صد البته به خونوادم تو اون شرایط امد براتون بنویسم، شاید یه عمر باید از سختی ها و تجربه های دشوارم اما ۱۰۰ در صد ارزنده براتون بگم .
بد از ۲ ماه چشامو باز کردم، حافظم به من یاری نمی داد که حتی پدرمو بشناسم با گذشت زمان و برگشتن حافظه اما نه به صورت پر رنگ و یا کامل، شاهد اتفاقاتی بودم که شاید در حد گفتنم، برام سخت باشه .
خلاصه
این آهنگ بد از خوابیدن ۱سال تو تخت خواب، تنها راهی بود که می تونستم شبها با خدای خودم شاید ۵ دقیقه اما از ته دل ارتباط برقرار کنم، که ۱۰۰ البته هیچوقت هیچکدوم از حرف هاییکه میزدم تو این ۵ دقیقه که بعضی وقتها تا ۱ ساعتم می رسید، فراموش نمیکنم ( رویاها، آرزوها و یا حرف هائیکه از ته دلم بود ) می سوزوند، نمی تونستم به کسی بگم چون تو اون شرایط اطرافیانم اگر من بی ربطم حرف می زدم معجزه ای از طرف خدا منو می دونستن و دوست داشتن به ظاهرم که شده به من توجه کنن .
اول ازش ممنونم، خدارو می گم بابت آرامشی که از جنس واقعیت بود به من نشون داد .🌹🙏🏻🌹
دوم از خوانوادم ( پدر، مادر، خواهر، برادرم) خیلی سپاسگزارم چون محبت واقعیو به من نشون دادن .🌺🙏🏻🌺
و در آخر از صدای بسیار زیبا@hamioriginal تشکر می کنم .🌹👏🏻🌹
امیدوارم هر کدوم از شما خداشو پیدا و واقعا بتونه به قدرت، درک درستش برسه .
همتون شاد، سربلند و پیروز باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه ...
Media Removed
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه منصبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟ --همراه دوستات داریم میریم ... از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم
خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه
یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه
من😨صبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم
خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟
--همراه دوستات داریم میریم بیرون --دوستای من ؟؟
--اره چرا چشماتو این جور میکنی؟!
از سر جام بلند شدم و گفتم یعنی الان باید اماده بشم؟
--نه فردا اماده شو
من😩که تازه از خواب بیدار شده بودم
خالم با این همه ارایش🙈(ههه)
صورتمو شستم و با چشمایی خواب الود پف کرده یه مانتو همین جوری برداشتم
خالم یه نگاهی بهم کرد که تاحالا هیچ کسی نکرده بود
--چیه؟؟
--این چیه بر کردی بچه
--مگه چشه ؟؟یه نگاهی یه خودم کردم 😨واقعا این چیه من بر کردم
خالم😂
من)😐
یه مانتو سفید که نصفش به دلیل اون اب میوه تو هواپیما نارنجی شده بود و یه تکشم به دلیل اون بار که رسیدیم به فرودگاه جلو چشمو ندیدم با سر رفتم تو پله های فرود گاه پاره شده بود
مانتو رو دراوردمو گفتم خوب چی بپوشم
--بیا این مانتو صورتیه رو بپوش
منم رفتم مانتو رو از دست خالم گرفتمو پوشیدم
به پایین هتل که رسیدیم دوستامو تو یه ماشین (کوپه)دیدم دهنم سرویس شد بد جور
این ماشین برای رویا بود اخه باباش خیلی پول داره
من بعد از دیدن ماشین😱
دوستان با دیدن من😂😂😂
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #مسیح #آرشAp #خواب_خوب . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>من یه خواب خوب دیدم دیدم که با همیم دوباره آسمون ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #مسیح #آرشAp #خواب_خوب . من یه خواب خوب دیدم دیدم که با همیم دوباره آسمون شد پر از ستاره تو دستِ تو یه قرصِ ماهه من یه خواب خوب دیدم که دیگه گریه نمیکنیم دستای همو ول نمیکنیم اینجوری دق نمکنیم... دیدم دستات تو دستام بود میچرخیدیم با هم از شادی با گریه میخندیدم دیگه ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #مسیح #آرشAp
#خواب_خوب
.
🎵من یه خواب خوب دیدم
دیدم که با همیم دوباره
آسمون شد پر از ستاره
تو دستِ تو یه قرصِ ماهه
من یه خواب خوب دیدم که دیگه گریه نمیکنیم
دستای همو ول نمیکنیم
اینجوری دق نمکنیم...😔
دیدم دستات تو دستام بود میچرخیدیم
با هم از شادی با گریه میخندیدم
دیگه بی رحم نبود دنیایی که ما با هم دیدیم هر چی که بد بوده دوتایی میبخشیدیم , میبخشیدیم
.
#MtgMasih #MtgArashAp
#Masih #ArashAp
#KhabeKhoob
#MusicTextGraphy
Read more
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و ...
Media Removed
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم . ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند شعرمان ... :
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده

در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم

مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم
.
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم

خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
.
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن قلب خيالاتى من

مشكلت با من و احوال پريشانم چيست ؟
قلب من تند نرو صبركن آرام بايست

نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگير

بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد

هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين فاصله برگرد تو هم باكى نيست
.
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمى گويمشان

به خودم سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از غم شان
.
پشت وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى طعم اصيلى كه نپرس

حرف دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر ؟

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
قلب من ياد تو افتاد فقط تير كشيد

حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم ؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم ؟

هر چه من مى كشم از اين دل نامرد من است
اين غزل ها همگى گوشه اى از درد من است


.
✋️😐
م ن : با حوصله بخونيد ، كپى و انتشار تمام شعر هايى كه در اين صفحه ست آزاده و نيازى به اجازه گرفتن نيست ، حتى بدون ذكر اسم شاعر، فقط دو تا نكته يكى اينكه به اسم فرد ديگرى نشر داده نشه و اينكه صحيح كپى بشه
Read more
. هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه یک شب با قرقر یکی از زندانیان از خواب جستم. او به شدت دست و پا می‌زد و گویا ...
Media Removed
. هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه یک شب با قرقر یکی از زندانیان از خواب جستم. او به شدت دست و پا می‌زد و گویا دچار کابوس وحشتناکی شده بود. از آنجا که همیشه، بویژه نسبت به کسانی که خواب‌های ترسناک می‌دیدند یا هذیان می‌گفتند حس ترحم داشتم. خواستم مرد بیچاره را از خواب بیدار کنم، اما ناگهان دستم را که می‌رفت ... .
هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه یک شب با قرقر یکی از زندانیان از خواب جستم. او به شدت دست و پا می‌زد و گویا دچار کابوس وحشتناکی شده بود. از آنجا که همیشه، بویژه نسبت به کسانی که خواب‌های ترسناک می‌دیدند یا هذیان می‌گفتند حس ترحم داشتم. خواستم مرد بیچاره را از خواب بیدار کنم، اما ناگهان دستم را که می‌رفت او را تکان دهد پس کشیدم، چون از عملی که می‌خواستم انجام دهم، وحشت کردم. و در آن لحظه به این حقیقت رسیدم که هیچ خوابی هر چند هولناک نمی‌تواند به تلخی و گزندگی واقعیت زندگی اردوگاهی پیرامون ما باشد، و من ناآگاهانه می‌خواستم او را به آن زندگی بازگردانم.
.
.
#انسان_در_جستجوی_معنی
#ویکتور_فرانکل
.
.
کتاب صوتی "انسان در جستجوی معنی" در کانال تلگرام‌مون شروع شده 🤗
حتما اگر هنوز عضو کانال تلگرام‌مون نشدید به اون بیپوندید!
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
telegram.me/ketabdoosti
.
.
این کتاب رو خوندین؟
به این کتاب چه امتیازی میدین؟
⬅️خیلی خوب
⬅️خوب
⬅️ متوسط
⬅️ بد
.
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #روانشناسی #ذهن #معنادرمانی #زندگی #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #bookstagram #bookish
Read more
. . کلا خواب زیاد می بینم اینم از لطف خدا میدونم خیلی چیزها رو تو خواب گاهی متوجه میشم ک خیلی کمک حاله ...
Media Removed
. . کلا خواب زیاد می بینم اینم از لطف خدا میدونم خیلی چیزها رو تو خواب گاهی متوجه میشم ک خیلی کمک حاله از انواع و اقسام این خواب ها ک لطف خداست بگذریم میخوام یک قسمت از خواب دیشبم رو بهانه شرح مطلبی بکنم یک #بیمار بسیار بد حال میشناسم اطرافم تو خواب اونو میدیدم که داره به خدا مدام میگه منو ببر بسه ... .
.
کلا خواب زیاد می بینم
اینم از لطف خدا میدونم
خیلی چیزها رو تو خواب گاهی متوجه میشم ک خیلی کمک حاله
از انواع و اقسام این خواب ها ک لطف خداست بگذریم
میخوام یک قسمت از خواب دیشبم رو بهانه شرح مطلبی بکنم
یک #بیمار بسیار بد حال میشناسم اطرافم
تو خواب اونو میدیدم که داره به خدا مدام میگه منو ببر
بسه درد
بسه نمیتونم دیگه تحمل کنم و یک ریز این مکالمات رو یعنی با خدا داشت که ببرم ببرم
تو خواب تا شنیدم و متوجه حرف هاش با خدا شدم
به خودم اینو گفتم
کاش میشد بهش میگفتم
جای اینکه به خدا اصرار کنی زودتر برسی به اون چیزی که به خیال !!! خودت برات بهتره .... کاش می تونستی بفهمی خدا هر چی برات میخواد اونه که از همه چی برات بهتره !!!!!
کاش می تونستی بفهمی حتی یک ذره درد و رنج #بیماری باعث پاکی و طهارتت هست و ....
کاش بلد بودیم راضی به رضای خدا بشیم
و کاش می تونستیم بفهمیم خدا در هر لحظه برامون خیرمیخواد چون واقعا دوستمان داره ولو شکل خیر به شکل درد و رنج و اشک و ناراحتی های مختلف باشه...
.
.
.
کاش خدا رو بهتر می شناختیم
کاش دوستی ها و کمک ها و لطف هاش رو می شناختیم
کاش کمتر ناشکر و ناسپاس بودیم
کاش کمتر زبان شکوه داشتیم
کاش بیشتر سپاس گزاری و ادب و فهم و شعور داشتیم ....
آمین اول همه اش برای خودم و بعد برای هر کی دلش میخواد خدا رو بهتر بشناسه !
که اگر خدا رو به درستی می شناختیم قطعا به هر چه برامون میخواست با اشتیاق رضایت میدادیم و با قلبی آرام و مطمئن و راضی تسلیم خودش میشدیم ! اصل درد ما نفهمی هامونه.....
#الهی_ارحم_عبدک_الجاهل .
.
.
.
.
.
مربوط به تصویر : روزی یک سلام ساده و با دل دادن به امام حسین رو حداقل سعی کنیم مداومت کنیم ! حتی اگر حال مداومت به زیارت عاشورا نداری در حد یک سلام با توجه !! ترک نکن !
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
.
.
Read more
دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست؛ پادشاه فصل ها پایــــــیــــز آبان یکی از پسران خورشید بود .یک روز ...
Media Removed
دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست؛ پادشاه فصل ها پایــــــیــــز آبان یکی از پسران خورشید بود .یک روز خورشید ، آبان رو صدا زد و گفت :حالا نوبت توست که به زمین بروی و کارهایت را انجام بدهی .....آبان با خوشحالی پرسید : یعنی حالا نوبت منه ؟؟؟خورشید سرش رو تکون داد و آبان را راهی زمین کرد ....آبان نقاش بود ... دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست؛
پادشاه فصل ها پایــــــیــــز
آبان یکی از پسران خورشید بود .یک روز خورشید ، آبان رو صدا زد و گفت :حالا نوبت توست که به زمین بروی و کارهایت را انجام بدهی .....آبان با خوشحالی پرسید : یعنی حالا نوبت منه ؟؟؟خورشید سرش رو تکون داد و آبان را راهی زمین کرد ....آبان نقاش بود ..یک نقاش بسیار ماهر .نقاشی که می توانست زیباترین رنگها
و زیبا ترین شکل ها را نقاشی کند ..آبان از کوهی بزرگ پایین آمد و در مسیری که خواهرش مهر پیش از او حرکت کرده بود ، به راه افتاد .وقتی به یک دشت رسید رنگها و قلم موهایش را در آوردوهمه جا را رنگ آمیزی کرد ..آبان هریک از برگ های درختان را به رنگی در آورد ..یکی قهوه ای ، یکی زرد ، یکی نارنجی ، یکی قرمز ، یکی بنفش و یکی صورتی روی یک برگ قهوه ای لکه های نارنجی گذاشت و روی یک برگ قرمز خط هایی از رنگ بنفش کشید ....او باغ را به هزاران رنگ در آورد ..آبان تمام گندم های رسیده دشت با خوشه های پر از دانه شان را زرد زرد کرداوتوی دشت ، ده ها مرد و زن کشید که مشغول چیدن گندم ها و جوها بودند ..عده ای کشاورز کشید که سیب زمینی ها را از دل خاک درمی آوردند و عده ای را کشید که میوه ها را از درخت می چیدند ...چند نفری را هم کشید که خسته از کارزیر آفتاب دراز کشیده بودند و خواب می دیدند ..آبان خواب بچه ها را رنگی رنگی کرد ..به خواب همه بچه ها سر زد و خواب آنها را رنگ آمیزی کرد ...خواب های بد را پاک کرد و در چشم آنها خواب هایی زیبا و رویایی کشید ..او با قلم مویش آخرین دسته چلچله ها ، غازهای وحشی و مرغابی ها را کشید
که گروه گروه کوچ می کردند ...او آسمان را رنگ خاکستری زد و ابرهای باران زا را به سراغ شهر و روستا فرستاد ...آبان کاری کرد تا قطره های باران همه جا را خیس کند ....روی هر برگ درخت قطره ای گذاشت تا زیر نور آفتاب بدرخشد ....آبان دشت را پر از گل های داوودی کرد و دور تنه درختان پیچک نیلوفر کشید که در سایه ابرها ، ساعت ها باز بودند .....آبان در نقاشی های خود ، لحظه های فراوانی را برای استراحت کشید ...
استراحت گلها ، استراحت پرنده ها ، استراحت باغداران
و کشاورزان و استراحت همه کسانی که پرکار بودند
آبان شبها را هم به زیبایی روزها کشید با آسمانی پر از ستاره و تکه هایی از ابرهابا مرغ های شب که صدایشان دشت را پر می کرد ..آن وقت آبان نشست و به نقاشی زیبایش نگاه کرد .آبان آرام با خودش گفت .عجب پاییز زیبایی دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست؛اما فصل پاییز را برای دل خودت ارامتربرگ بزن و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپارکه عشق لابلای همین رنگهای زيباست
Read more
دانشنامه فرزند . وضعیت خوابیدن در دوران بارداری: از زمانی که شکم بزرگ می شود یعنی حدودا ماه پنجم ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . وضعیت خوابیدن در دوران بارداری: از زمانی که شکم بزرگ می شود یعنی حدودا ماه پنجم می بایست به پهلوی چپ (نه پهلوی راست) خوابید. در بارداری بیشتر به پهلوی چپ بخوابید و زیر قسمت هایی از بدن که قوس دارند مانند پهلوها، زیر شکم و بین پاها بالش نرمی قرار دهید، با این روش کمتر غلت می زنید، آرامش ... دانشنامه فرزند
.
وضعیت خوابیدن در دوران بارداری:
از زمانی که شکم بزرگ می شود یعنی حدودا ماه پنجم می بایست به پهلوی چپ (نه پهلوی راست) خوابید. در بارداری بیشتر به پهلوی چپ بخوابید و زیر قسمت هایی از بدن که قوس دارند مانند پهلوها، زیر شکم و بین پاها بالش نرمی قرار دهید، با این روش کمتر غلت می زنید، آرامش بیشتری در خواب دارید و خونرسانی بهتر و بیشتری به اندام های تان و از همه مهم تر جنین تان ایجاد می شود.
برای تغییر وضعیت چه باید کرد؟
برای تغییر وضعیت تان در هنگام خواب در ماه های آخر، برخلاف تصور قدیمی اطرافیان لازم نیست حتما بصورت کامل بنشینید. برای اینکار دو راه حل دارید یا می توانید در حالت خوابیده، با زانوهای به هم چسبیده و پاهای جفت هم، از پهلو به رو برگردید (یعنی اندام ها با هم و به آرامی در طی چند حرکت کوچک به سمت مقابل بچرخند)، یا اینکه از حالت خوابیده به پهلو به سمت شکم برگردید، کمی روی آرنج و ساعد تکیه داده و بلند شوید (کمی شبیه حالت گربه) سپس به سمت مقابل برگردید.

با بی خوابی های دوران بارداری چه کنم؟
شما مجاز به مصرف خودسرانه هیچ نوع دارویی در بارداری نیستید. مصرف داروها فقط با تجویز پزشک ممکن است، خصوصا که مصرف اکثریت داروهای خواب آور در بارداری با محدودیت همراه است. برای بهبود مشکل خود سعی کنید در طی روز اصلا نخوابیده، یک ساعت قبل از خواب شیر گرم بخورید، خود را با دیدن فیلم، کتاب و انجام کارهای مورد علاقه سرگرم و خسته بسازید. اگر بهتر نشدید در نهایت به پزشک مراجعه کنید.
.
#فرزند #فرزندم #دانشنامه_فرزند #فرزندپروری #کودک #کودکانه #جنین #بارداری #خواب #خوابیدن #خواب_در_بارداری #بیخوابی #بدخوابی #خواب_بد #استراحت #باردار #حامله #بارداری_سالم #سلامت #سلامت_جنین #حاملگی_سلامت
Read more
in @radiojavan کروس خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه خرداد ...
Media Removed
in @radiojavan کروس خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه ورس ۱ خستم از کار زیاد خوشحالم ولی تیر داره میاد فس شدیم تازگیا جمع کنیم بریم با بار زیاد دوستات تو چتیپامونن کوکتلو ... in @radiojavan
کروس

خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه

ورس ۱
خستم از کار زیاد خوشحالم ولی تیر داره میاد

فس شدیم تازگیا جمع کنیم بریم با بار زیاد

دوستات تو چتیپامونن کوکتلو یخ رفیقامونن

هر شب با یکی داغونم بامونن اکیپامونن
همه پخش و پلان
دیدم باز تهشو الان رفتیم رو تخت
گفتی امشب بد شو برام باز امسال چه سالیه
ثانیه به ثانیه یه حالیه داستانیه
انقد تند نرو وایسا دیگه

کروس
خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه

ورس ۲

روزای خوب منتظرن روزای خوب منتظرن

مهم نیستش معدلم مهم نیستش معدلم

میخوام باشی شب میخوام داغشه شب..آه..میخوام داغشه شب

میشنوم ریسه باز تو خندم میمونم این تیم آس تو قلبم

میخوابی تو بی لباس بغل من

ندادم بچست تیره واسه بعدا

چفت جات پلوم

خوشحالی از چشات معلومه

حس میکنم عوض شدی

ولی خوب نه نگات همونه

نگو باید بریم

شاید اینطوری راحت بشیم

باید بهم عادت بدیم

یکم از طاقت بگیم

باد میاد حس جالبم

بهت میخوام از اون حسه جا بدم

که بگم همه چی خوبه

ولی وقته نیستی باید فسه جا برم

کروس

خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه

ورس ۳

روزای خوب منتظرن روزای خوب منتظرن  مهم نیست معدلم

میخوام باشی شب میخوام داغشه شب

میخوام داغشه شب

چون دید خسته از کارم

میخوایم بچسبیم به سنگای داغ

حسابی بیفتیم لب آب

یکم بچسبیم به سنگای داغ

حریف ما فردا نمیشه

انقدر روز داره خوش میگذره

حرفیف ما فردا نمیشه

انقدر امروز داره خوش میگذره

کروس

خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه
میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
منبع: @sijal_fanpage
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_بیست_و_یکم
نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر بدترین اتفاقات بودم. بدنم سر شده از بس درد کشیدیم و خوشی با ما نساخت. انقدر تو بهترین لحظات زندگیم سختی اومد سراغم که طعم لذتبخش موفقیت زهرمارم شد. شاید سر همین قضیه هر شب موقع خواب به این فکر می‌کنم که چرا دندونام درد نمی‌کنن. چرا پام نشکسته یا چرا این کچلی ارثی هنوز سراغم نیومده و هنوز مثل همون بچگی موهام پرپشت‌تر از گربه لوس تو مونده. می‌خوام یک رازی رو باهات درمیون بذارم. من خدا رو دیدم، با همین دستام لمسش کردم، با همین دماغ عقابی بوش کردم و اگر گناهم رو نادیده بگیره با زبونم مزه مزش کردم. خدا گاهی یکی از ماهاست که بی‌دلیل وارد زندگی یک نفر می‌شیم و زندگیش رو زیرورو می‌کنیم و بهشتی براش می‌سازیم که تو خواب هم نمی‌دیده. اما من لعنتی همیشه به این رویاها بدبین بودم و آنقدر چرخ زندگی دور ما رو خط کشید که هر وقت از هم خداحافظی میکردیم محکم می‌کوبیدم تو گوشم تا ببینم خواب بودم یا بیدار. زندگی با ما بد تا کرد. تا اومدیم از جوونی لذت ببریم افتادیم تو آسیاب احساسات و انقدر درگیر کار شدیم که یادمون رفت آدمیم، احساسات داریم و یک قسمتی در قلبون هست که گاهی دلش میخواد بیخیال دنیا بشه و برای خودش زندگی کنه، عاشق باشه، اصلا بره کنار خیابون و داد بزنه خداااااااااااااااااااا. بعضی شبا بدون اینکه تو بفهمی ساعت سه چهار سوار ماشین می‌شم، از خونه میزنم بیرون، میرم کنار یکی از این اتوبان‌های پیچ درپیچ، می‌زنم کنار و شروع می‌کنم مثل یه بچه تخس روی جدول کنار پارکینگ راه می‌رم، بعد آنقدر داد می‌زنم و صدات می‌کنم که شاید یک کوچولو من و نگاه کنی. حسود نیستم اما گاهی حس میکنم بین منو بقیه فرق میزاری. بغض می‌کنم، گریم می‌گیره اما مگه من غیر از تو کسی رو دارم که برم شکایتت رو پیش اون کنم. ما تبعید شدگان به جهان نامرئی بودیم، کسی با ما کاری نداشت، کسی ما رو نمی‌دید و آنقدر تو این دنیای بی‌دروپیکر به ما بی‌محلی شد که داستان زندگیمون شد شبیه یکی از همین رمان‌های رئالیسم جادوی که تازگی‌ها مد شده. من بودم اما نبودم. تو بودی اما نبودی و همین نبودن‌هاست که منو هر شب راهی این خیابون و اون خیابون می‌کنه.
  #شهاب_دارابیان #خدا #دلنوشته #یادداشت #حرف #عشق
Read more
نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟ حال من بی تو خراب است کجایی بی من؟ تُف به این سال بد و حال بد و تنهایی و ...
Media Removed
نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟ حال من بی تو خراب است کجایی بی من؟ تُف به این سال بد و حال بد و تنهایی و بهاری که عذاب است کجایی بی من؟ این زمستان بد و موسوم سرما که گذشت چهره ات پشت حجاب است کجایی بی من؟ برف و کولاک حریفِ دل تنگم که نشد سینه ام در تب و تاب است کجایی بی من؟ تن من غرق جنون است, از این فاصله ... نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟
حال من بی تو خراب است کجایی بی من؟

تُف به این سال بد و حال بد و تنهایی
و بهاری که عذاب است کجایی بی من؟

این زمستان بد و موسوم سرما که گذشت
چهره ات پشت حجاب است کجایی بی من؟

برف و کولاک حریفِ دل تنگم که نشد
سینه ام در تب و تاب است کجایی بی من؟

تن من غرق جنون است, از این فاصله ها
و امیدی که سراب است کجایی بی من؟

خونم از درد به جوش آمده , مرگم حتمیست
بخت پوسیده که خواب است کجایی بی من؟

بعد از این فصل بهار است و شب و دلتنگی
نقشِ یک ماه در آب است کجایی بی من؟

و دلم مست از این عطرِ خیالت اینجا
اسم تو باده ای ناب است کجایی بی من؟
Read more
کار جدیدم با صدای رضا فتحی خواب . خواب دیدم دوباره که تا نزدیک در رسیدی نیستی منو تکون بدی بگی که خواب بد دیدی @__reza.fathi__ @rezasadeghi_official @m_ahmadimusic کار جدیدم با صدای رضا فتحی
خواب
.
خواب دیدم دوباره که
تا نزدیک در رسیدی
نیستی منو تکون بدی
بگی که خواب بد دیدی
@__reza.fathi__
@rezasadeghi_official
@m_ahmadimusic
👭👭 ما آنقدر خوب هستیم که ببخشیم و آنقدر بد که بگریانیم حرفم این است هیچ موجودی جاندار و بی جان در ...
Media Removed
👭👭 ما آنقدر خوب هستیم که ببخشیم و آنقدر بد که بگریانیم حرفم این است هیچ موجودی جاندار و بی جان در هیچ صفتی مطلق نیست ما همه خوب های گاها” بد و بد های گاها” خوب هستیم نه بیش و نه کم #مژده_خردمندان پ_ن:رمق قدر دونستن نداشتم به جز مامان و بابا نیاز داری یه آدمایی رو کنار خودت داشته باشی نه ... 👭👭
ما آنقدر خوب هستیم که ببخشیم
و آنقدر بد که بگریانیم
حرفم این است
هیچ موجودی
جاندار و بی جان
در هیچ صفتی مطلق نیست
ما همه
خوب های گاها” بد
و بد های گاها” خوب هستیم
نه بیش
و نه کم
#مژده_خردمندان
پ_ن:رمق قدر دونستن نداشتم
به جز مامان و بابا نیاز داری یه آدمایی رو کنار خودت داشته باشی
نه میشه اسمشو دوست گذاشت
نه دختر دایی
از یه خواهر بهت نزدیکترن
من مفهوم (ای کاش) رو الان درک کردم وقتی که احساس پشیمونی کردم
یه اشتباهی بوده
یه طرز فکرای غلطی بوده
که الان سعی بر اینه که دیگه هیچوقت تکرار نشه
یه جا خوندم نوشته بود:
چیزی که علاج نداره،نیاز به توجه هم نداره،گذشته ها گذشته
چیزی که علاج نداره،افسوس هم نداره،گذشته ها گذشته
و من حس میکنم از الان به بعدش مهمه
الان قدر ثانیه،ثانیه زندگی رو میدونم
و با تمام وجودم حسش میکنم دیگه خواب نیستم بیدارم کردین
با هر کلمه یا جمله ای که بخوام تشکر کنم کمه واسه شماها
نیست در حد شما ها.امیدوارم به آینده
در آخر هم جمله ی معروف «دوستون دارم» بیشتر از قبل
بیشتر از همیشه
@shadi_kt ♥️💛
@nazanin__khatami ♥️❤️
@fatemefiroozpour ❤️♥️
Read more
. تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد . زندگی درد قشنگیست ، بجز شب ...
Media Removed
. تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد . زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد . یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد ! . خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! . شیخ و من هر ... .
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
.
زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد
.
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !
.
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!
.
شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد
.
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
.
من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
.
#علی_صفری
Read more
. ‍ <span class="emoji emoji1f539"></span> #رئیسی رییس‌جمهور شده...<span class="emoji emoji2757"></span>️ ‌. <span class="emoji emoji1f538"></span>چشمتون روز بد نبینه، دیشب خواب دیدم #رئیسی رییس‌جمهور شده...<span class="emoji emoji2757"></span>️ . <span class="emoji emoji1f53a"></span>دلار ...
Media Removed
. ‍ #رئیسی رییس‌جمهور شده...️ ‌. چشمتون روز بد نبینه، دیشب خواب دیدم #رئیسی رییس‌جمهور شده...️ . دلار رسیده بود به ۵هزار تومن! تلگرامو می‌خواستن فیلتر کنن! محصورین فراموش شده بودن...! بحران‌های محیط‌زیستی بود! آمریکا می‌خواست برجام رو بهم بزنه!! اعتصاب کارگرها...!! همه‌جا ... .
‍ 🔹 #رئیسی رییس‌جمهور شده...❗️
‌. 🔸چشمتون روز بد نبینه، دیشب خواب دیدم #رئیسی رییس‌جمهور شده...❗️
.
🔺دلار رسیده بود به ۵هزار تومن!
🔺تلگرامو می‌خواستن فیلتر کنن!
🔺محصورین فراموش شده بودن...!
🔺بحران‌های محیط‌زیستی بود!
🔺آمریکا می‌خواست برجام رو بهم بزنه!!
🔺اعتصاب کارگرها...!!
🔺همه‌جا فضای امنیتی و...!!
🔺اصلا یه وضعیت وحشتناکی...❗️
.
✅ یهو از خواب پریدم دیدم خدا رو شکر #روحانی رییس جمهوره و همش خواب بود!!
Read more
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ ...
Media Removed
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود جاه و جلال من ... بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود
خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود
«مولانا»
#شعر #مولانا #فارسی #غزل
Read more
. + تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق ...
Media Removed
. + تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق داشت... برای من، تو کاملا فرق داشتی... همه چی ات فرق داشت... وقتی می خندیدی کج میخندیدی... همیشه عینکت و با دست عقب می دادی... خیره میشدی به فنجون به دستات به چشمام... تو فرق داشتی! -این خوب بود یا ... .
+ تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق داشت... برای من، تو کاملا فرق داشتی... همه چی ات فرق داشت... وقتی می خندیدی کج میخندیدی... همیشه عینکت و با دست عقب می دادی... خیره میشدی به فنجون به دستات به چشمام... تو فرق داشتی!
-این خوب بود یا بد?!
+برای من...بد !!! زندگی رو ازم گرفت. هیچی برام معنی نداشت... جز تو جز نگاهت.
-بابتش باید ازت عذر خواهی کنم???
+نه من عذر خواهی می کنم که خیره شدم به نگاهت.
-من نمی خواستم این طور بشه! تو چرا اینطور شدی?
+سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو، ای بی بصر من می روم? او می کشد قلاب را
-آخرش که چی???
+آخرش همین الانه... من رو تختم توو خاطراتم. توو خاطراتت. شبا می خوابم وخواب تو رو میبینم. روزا بیدارم و خواب تو رو میبینم!!! تو چیکار می کنی?
-من خواب نمی بینم!
+من بیدار نیستم!
-بیدار شو . لطفا پاشووو... تو رو خدا بیدار شو.
+دلم می خواد همیشه خواب باشم. تا تو رو ببینم...
-بیدار شوووو..... .
.
📃 علت مرگ ، خواب
عکس و متن #آذیندخت
۲۵.۹.۹۶
Read more
سلام دوستان از همه ممنون که این مدت پست هام رو دنبال میکردین خوب فک کنم باید برم یکم بخوابم یه مدت خواب ...
Media Removed
سلام دوستان از همه ممنون که این مدت پست هام رو دنبال میکردین خوب فک کنم باید برم یکم بخوابم یه مدت خواب فک کنم بد نباشه. پیراهنش را از هم درید تا ضربانِ قلبش را, نمایان کند ولی ناگاه دل در سینه اش, به خوابی عمیق فرو رفت خواب ابدي سلام دوستان از همه ممنون که این مدت پست هام رو دنبال میکردین خوب فک کنم باید برم یکم بخوابم یه مدت خواب فک کنم بد نباشه.

پیراهنش را
از هم درید
تا ضربانِ
قلبش را,
نمایان کند
ولی ناگاه دل
در سینه اش,
به خوابی عمیق
فرو رفت
خواب ابدي
#time #hans_zimmer #inception عکاس: @hassan_photography_ در پس تمام خواب های ما بیداریست چه خواب های بد و چه خواب های خوب و دوست داشتنیمان که بیداری را دیگر نمیخواهیم... بر آن خواب های غم آلود گریستم و آن خواب های غفلت که گذراندم و از تمام خواب فصل های دوست داشتنیمان، از آن خواب های زمستانی ... #time #hans_zimmer🎶
#inception
عکاس: @hassan_photography_

در پس تمام خواب های ما بیداریست
چه خواب های بد و چه خواب های خوب و دوست داشتنیمان که بیداری را دیگر نمیخواهیم...
بر آن خواب های غم آلود گریستم و آن خواب های غفلت که گذراندم و از تمام خواب فصل های دوست داشتنیمان، از آن خواب های زمستانی که بیدار شدنمان با خودمان نبود
از آن چرت زدن های تابستانی، تا به حیاط بازی ختم شدند و چه ساده پاییز کابوس به خواب هایمان هدیه کرد... و اما دیگر از بهار نمیگویم که فصل خواب است و ما تمام تلاشمان را میکنیم که نخوابیم...
آخرش بیدار میشویم، بعد هر خوابی بیدار می شویم و تنها لحظاتی به آن چه گذشته فکر می کنیم...
فقط چند لحظه
اکثر اوقات چیزی یادمان نمی ماند
گاهی اوقات تمام بیداریمان تا خواب بعدی درگیرش می مانیم، و انقد درگیر می مانیم که مانند سیگار کشیدن یک خواب دیدن هم عادتمان میشود.
آن بیداری بعد از خواب چیست؟
آن چیست که از آن درس می گیریم، تمنای وجودمان میشود و ناله سر می دهیم...
آن چیست که دمادم صحر گنجشکها از آن غزل خوانند...
تمام ما از یک خوابِ انتظار آمدیم
همان خواب مادریمان
و تا کنون یادت آمده که بعد بیداری آن انتظار عجیب چه دیدی؟؟؟!!!
*یک شب هایی هم میشود که من نمی خوابم، در بیداریم رویا میبافم، از هرآنچه هست و میخواستم باشد، اما وقتی می خوابم واقعیت معنا می گیرد، گویی که خواب واقعی تر از من است...
قدمهایم را بر میدارم و به خیابان ها می اندازمشان
خیلی عجیب تر از آن چیزی که ممکن است، در شهر من شب زنده تر است، طهران همیشه نقش بازی می کند، تنها ادا در میاورد، مثل آدمهایش در تاریکی...
*شبی در چادرم در جنگل خوابیده بودم، جالب بود که نمی ترسیدم، از این که صدایی نیست، از هیچ چیز، هیچ ‌وقت خوابی که در آن چادر قدیمی که هدیه دایی بزرگم بود را فراموش نخواهم کرد...
اما خواب و خواب، چیزی که واقعاً لذت بخش است، ولی خواب ما دغدغه هایمان را از بین نمی برد...
خلاصه آن که من در ماندن در برخی از خواب دچار شدم...
Read more
از مرحوم ایت الله مرعشی نجفی (ره) نقل شده است که یکی از علمای نجف اشرف که به قم امده بود می گفت:مدتی برای ...
Media Removed
از مرحوم ایت الله مرعشی نجفی (ره) نقل شده است که یکی از علمای نجف اشرف که به قم امده بود می گفت:مدتی برای رفع مشکل به مسجد جمکران می رفتم و نتیجه نمیگرفتم هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم مولا جان ایا بد نیست با وجود امام معصوم (ع) به علمدار کربلا قمر بنی هاشم متوسل شوم و اورا نزد خدا شفیع قرار دهم در حالتی که ... از مرحوم ایت الله مرعشی نجفی (ره) نقل شده است که یکی از علمای نجف اشرف که به قم امده بود می گفت:مدتی برای رفع مشکل به مسجد جمکران می رفتم و نتیجه نمیگرفتم هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم مولا جان ایا بد نیست با وجود امام معصوم (ع) به علمدار کربلا قمر بنی هاشم متوسل شوم و اورا نزد خدا شفیع قرار دهم در حالتی که میان خواب و بیداری امام زمان (عج) فرمودند : نه تنها بد نیست و ناراحت نمیشوم بلکه شمارا راهنمایی میکنم که چون خواستی از حضرت ابوالفضل العباس (ع) حاجت بخواهی این چنین بگو: یا ابالغوث ادرکنی +++++++++++++++++++++++++++++
در تشریف اقا شیخ حسن سامری در سرداب مقدس از امام مهدی (عج) نقل کردند: به شیعیان دوستان ما بگویید که خدارا قسم دهند به حق حضرت زینب (ع) که فرج مارا نزدیک گرداند.
Read more
. نه جیک جیک مستانت نه سردی زمستانت رجوع کن به دستانت که روز های بسیاری که ظلم ها روا کردی به دست های ...
Media Removed
. نه جیک جیک مستانت نه سردی زمستانت رجوع کن به دستانت که روز های بسیاری که ظلم ها روا کردی به دست های بسیاری شبانه مرد گاریچی به خانه میکشد خود را اگر که مادیان خسته اگر طناب هم پاره درون مرد همواره کشیده میشود باری مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری درون ما تفاوت هاست تو ... .
نه جیک جیک مستانت نه سردی زمستانت رجوع کن به دستانت
که روز های بسیاری که ظلم ها روا کردی به دست های بسیاری
شبانه مرد گاریچی به خانه میکشد خود را
اگر که مادیان خسته اگر طناب هم پاره

درون مرد همواره کشیده میشود باری
مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب و صبح میشوی هر روز تو خواب راحتی داری
.
خیال بافیت بد نیست خیال کن که خواهی رفت
همین که رفتی و مردم تلاش کن که برگردی
و در کمال خونسردی مرا به خاک بسپاری
زیاد یاوه میگویم گره بزن زبانم را زیاد از تو مینوشم بگیر استکانم را
بگیر هرچه را دارم ببخش هر چه را داری
مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری

درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب و صبح میشوی هر روز تو خواب راحتی داری
تورا شبانه تا هر شب به روی شانه خواهم برد تورا شبانه خواهم مرد
شبانه های لب هایم لبانه های شب هایت شبانه های بیداری
چه بی قرار و سنگین بار به خانه میکشم خود را
چه بی گدار در قلبم زبانه میکشی خود را
من از تو سخت دلگیرم تو از که سخت بیزاری
Read more
#خیر_آری ایستادن کنار #پرچم #رژیم_اشغالگر #قدس #اسرائیل ، خیر ایستادن کنار پرچم #جمهوری_اسلامی #ایران ، آری واکنش نخبه #عربستانی #المپیاد جهانی شیمی وقتی یک #اسرائیلی را کنار خود میبیند نکته دم هموطن خودمون نخبه ایرانی داخل تصویر هم گرم #عرشیا_خادمی پ ن چقدر اخبار مختلف بود ... #خیر_آری

ایستادن کنار #پرچم #رژیم_اشغالگر #قدس #اسرائیل ، خیر
ایستادن کنار پرچم #جمهوری_اسلامی #ایران ، آری

واکنش نخبه #عربستانی #المپیاد جهانی شیمی
وقتی یک #اسرائیلی را کنار خود میبیند

نکته
دم هموطن خودمون نخبه ایرانی داخل تصویر هم گرم
#عرشیا_خادمی

پ ن
چقدر اخبار مختلف بود امروز
از #حباب #سکه 😊 تا #خیال_راحت #دلار
از سخنان #گل_درشت #ظریف
تا #دستگیری #شهرام_جزایری که همه میگن #از_خودشونه 😊

روز بد کمر درد من ( کمردرد خر است 😊 )
روز چسبیدن به زمین مثل چی ، روز خواب به زور قرص خواب
روز خوابهای بد و کابوس های بد بد

بین همه اخبار بد این خبر بنظرم بیشتر ارزش انتشار داشت
یا شاید باید بیشتر منتشر میشد

#ksa #israel #israeli #arabia #iran #iranian
#saudi #sau #saudi_arabia
Read more
. . خواب بد نبینی دورت بگردم همه خواب بدا مال من تو خواب نوتلا ببین که دوس داری... #ما_را_به_سخت_جانی_خود_این_گمان_نبود #خواب #خواب_بد #دورت_بگردم #نوتلا #من #تو .
.
خواب بد نبینی دورت بگردم همه خواب بدا مال من تو خواب نوتلا ببین که دوس داری...
#ما_را_به_سخت_جانی_خود_این_گمان_نبود
#خواب #خواب_بد #دورت_بگردم #نوتلا #من #تو
. تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . جهان فاسد مردم را بریز دور و ...
Media Removed
. تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . جهان فاسد مردم را بریز دور و در این دوری به عطر نافه یِ خود خو کن . کمین بگیر جهانت را سپس شکارچیانت را به تیرِ معجزه آهو کن . از واژه «نافه» میشه فهمید که مخاطب این قسمت شعر یک «آهو» هست. . «آهو، نمادی است از مجنون و نشانه مظلومیت، ... .
تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست
.
جهان فاسد مردم را
بریز دور و در این دوری
به عطر نافه یِ خود خو کن
.
کمین بگیر جهانت را
سپس شکارچیانت را
به تیرِ معجزه آهو کن
.
از واژه «نافه» میشه فهمید که مخاطب این قسمت شعر یک «آهو» هست.
.
«آهو، نمادی است از مجنون و نشانه مظلومیت، بی گناهی و عشق معنوی است. به روایت دیگر، آهو تمثیل انسانی است که از عشق مجازی به عشق حقیقی و خدایی رسیده است»
.
شاعر خطاب به این آهو (انسان مظلوم) میگه که از جهان فاسد شکارچی ها (انسان های ظالم) فاصله بگیر و تو این تنهایی و انزوا فقط به خوبی ها (عطر نافه) عادت کن!
.
کمین کردن یک فعل لازم هست و نیازی به مفعول نداره ولی اینجا حسین صفا ازش به عنوان فعل متعدی استفاده کرده. البته میشه اون «را»ی انتها رو به معنای «برای» در نظر گرفت (یعنی برای جهانت کمین بگیر)
در کل احتمالا منظور شاعر این بوده که حواست به جهانت باشه و غریبه ای رو بهش راه نده. زمانی که به کمال رسیدی، معجزه کن و شکارچیات رو (آدم های ظالم یا کسایی که عاشق مجازی هستن رو) تبدیل به آهو (ادم های کمال گرا) کن. اگر شکارچی از تیر آهنی برای شکار استفاده میکنه، تیر تو معجزه توئه! یعنی معجزه به یک تیر (وسیله شکار) تشبیه شده ولی وسیله شکاری که نه تنها طعمه رو از پا در نمیاره بلکه اونو تبدیل به موجود بهتری میکنه !
.
مفصل‌اند زمستان‌ها
.
و برف نسخه‌ی خوبی نیست
برای سرفه‌ی گلدان‌ها
.
گلی نمانده خودت گُل باش
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
.
این بند هم مثل بند پیش مقایسه دو شرایط متضاد با همدیگست. بند پیش آهو و شکارچی بودن و این بند زمستون و بهار!
هممون میدونیم که زمستون فصل انفعاله. درختا بی برگ و بر میشن و به خواب میرن. شاعر میگه چیزی که زیاده انفعال و خواب و بی تحرکیه! و تداوم این انفعال حال بد ما رو خوب نمیکنه. یعنی تداوم برف باعث شکفتن گلها نمیشه و حال بد گلدونا (سرفه کردنشون) رو درمان نمیکنه.
.
حالا میون این همه گل خشکیده و خو کرده به زمستون، تو باز هم مثل اون آهو، تنهایی ! و باز هم تنها دوای دردت خودتی. باید خودت بهار رو به ارمغان بیاری و باعث شکوفا شدن خودت بشی. و با ارمغان اوردن بهار، باقی گلها هم شکوفا میشن. به قول معروف باید همه چیز رو از خودت شروع کنی و اگر کسی همراهت نیست باید تو انزوا و به تنهایی به کمال برسی. بعد که به ثمر رسیدی میتونی از ثمره این گل (که خودت باشی) بهره ببری (خودت رو بچینی و بو کنی). .
«بوی خوب گل» و «عطر خوب نافه» نشون میده هدف اصلی این دو بند یک چیزه
.
ادامه در کامنت
Read more
. پنج‌شنبه است درگذشتگان را یاد کنیم ولو با ذکرِ یک صلوات #هانی_و_حسین این ویدئو رو ساخته بودم که دو هفته پیش واسه چهلم حسین بذارم ولی دیگه واقعآ وقت نشد بذارم بعدشم که برگشتم تهران میخواستم بذارم ولی چون چند روز گذشته بود نذاشتم 🙁🙁 ولی الان چند وقته هر چند شب درمیون خوابِ هانی و حسین و مخصوصآ ... .
پنج‌شنبه است درگذشتگان را یاد کنیم ولو با ذکرِ یک صلوات 😢😢😢
#هانی_و_حسین😭
این ویدئو رو ساخته بودم که دو هفته پیش واسه چهلم حسین بذارم ولی دیگه واقعآ وقت نشد بذارم بعدشم که برگشتم تهران میخواستم بذارم ولی چون چند روز گذشته بود نذاشتم 🙁🙁
ولی الان چند وقته هر چند شب درمیون خوابِ هانی و حسین و مخصوصآ حسین رو میبینم که نشون از اون داره که واقعآ جاش خوبه البته مگه میشه نوکر ارباب که هیچ احدی حتی یه خاطره‌ی بد یا یک کلمه حرف غیر از ادب و احترام ازش ندیده بود جاش تو اون دنیا بد باشه؟؟؟🌹
دیشب هم همش خواب مراسم حسین رو میدیدم 😭😭😭 بعد که بیدار شدم دیدم پنج‌شنبه‌اس گفتم این ویدئویی که ساخته بودم رو بذارم تا شما هم لطف کنید واسه شادی روح حسین و هانی فاتحه بخونید یا یه صلوات بفرستید 🙏🙏
ممنونم 🙏🌹
حسین داداشی وقتی اربعین داشتی میرفتی کربلا بهم پیام دادی خداحافظی کردی و گفتی آجی فاطمه برات اونجا نماز میخونم حالا با تمامِ وجودم دوست دارم برم کربلا این‌دفعه من برات نماز بخونم 😢😢😢 ان‌شاءالله که ارباب بطلبه ❤❤
حسین #پسردایی ، هانی #پسرخاله
ان‌شاءالله هیچ خانواده‌ای تو هیچ جای دنیا داغ نبینه مخصوصآ داغِ جوون که وحشتناکه 😢😢 خانواده‌ی ما که در عرضِ یک سال و دو ماه دوبار داغِ جوون دیدیم اِی خدااااااااا 😭😭😭😭.
.
@h0ssein_babaee
Read more
مثل يک كودک بد خواب كه بازی‌چه شده خسته ام خسته تر از آن‌که بگويم چه شده SAM designer's house
Media Removed
مثل يک كودک بد خواب كه بازی‌چه شده خسته ام خسته تر از آن‌که بگويم چه شده SAM designer's house مثل يک كودک بد خواب كه بازی‌چه شده
خسته ام خسته تر از آن‌که بگويم چه شده

SAM designer's house
کیا از بوی دهان کسانی که روزه میگیرن رنج میبرن یک راه حل مشتی #دراژه_کلروفیل_اشتوتزن ساخت آلمان هستش #بوی_بد_دهان علل مختلفی داره از جمله بیماری های عفونی ، عفونت های دهان و دندان ، مشکلات گوارشی و یا فعالیت فلور نرمال و فعالیت های آنزیمی و... اگه فرض کنیم که فرد هیچ بیماری خاصی هم نداره اما ... کیا از بوی دهان کسانی که روزه میگیرن رنج میبرن 🙈🙈 یک راه حل مشتی
#دراژه_کلروفیل_اشتوتزن ساخت آلمان هستش
#بوی_بد_دهان علل مختلفی داره از جمله بیماری های عفونی ، عفونت های دهان و دندان ، مشکلات گوارشی و یا فعالیت فلور نرمال و فعالیت های آنزیمی و... اگه فرض کنیم که فرد هیچ بیماری خاصی هم نداره اما همچنان از بوی بد دهان و بدن رنج میبره با #دراژه_کلروفیل_اشتوتزن میتونه این مشکلو برطرف کنه.
مشخصات محصول:
- ✔کمک میکنه به رفع بوی بد دهان و بدن که به علت مصرف برخی مواد غذایی و فعالیت برخی باکتری ها ایجاد میشه
-✔کمک میکنه به پیشگیری از سرطان ،به خاطر برخورداری از خواص آنتی آکسیدان
-✔ کلروفیل داره و کمک میکنه به رفع بوی بد دهان در هنگام بیدار شدن از خواب
برای اطلاع بیشتر از نحوه مصرف و موارد منع مصرف و اطلاعات بیشتر به پیج اشتوزن مراجعه کنید

@stozzon.iran
@kimiara.official
#Stozzon #halitosis #stozzonagainstbadbreath #Garlic #garliclovers #onion #onionlovers #lifestyle
#confidence
#دراژه-کلروفیل-اشتوتزن #اشتوتزن-خوشبوکننده-نیست #بوی-بد-دهان #بوی-بد-بدن #لایف-استایل #سیر #پیاز #رژیم غذایی
Read more
سلام صبح بخیر<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> اینا پستای دیشبن،پستای امشبم میام میذارم دوباره<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span> Ep92 تیارا با سینی ای‌حاوی ...
Media Removed
سلام صبح بخیر اینا پستای دیشبن،پستای امشبم میام میذارم دوباره Ep92 تیارا با سینی ای‌حاوی موادغذایی از آشپزخونه خارج شدوهمون لحظه سهون از پله ها پایین اومدوتیارا جلوشو گرفت:سهون سهون ایستاد:بله؟ تیارا سینی رو به سمتش گرفت وگفت:ببر برای بل سهون با تعجب پرسید:چی؟؟؟؟ تیارا-زنده ... سلام صبح بخیر❤😍
اینا پستای دیشبن،پستای امشبم میام میذارم دوباره😍❤💪
Ep92
تیارا با سینی ای‌حاوی موادغذایی از آشپزخونه خارج شدوهمون لحظه سهون از پله ها پایین اومدوتیارا جلوشو گرفت:سهون
سهون ایستاد:بله؟
تیارا سینی رو به سمتش گرفت وگفت:ببر برای بل
سهون با تعجب پرسید:چی؟؟؟؟
تیارا-زنده لازمش داریم
سهون نگاهی به متحوای سینی کردوگفت:فکرکنم بتونه حداقل یه روز بدون غذا زندگی کنه
تیارا-هشت ساعته تو اون زیرزمینه
سهون-مامان الان ساعت پنج صبحه.فکر نمیکنی شاید خواب باشه؟
تیارا-ببر بذار کنار دستش
سهون-مامان دست وپاهاش بستس
تیارا-پس باز کن غذاشو بخوره بعد ببندش
سهون کلافه نفسشو فوت کردوتیارا اروم گفت:اگر خیلی بخوایی دقت کنی اون الان داره چوب اشتباه تور رو میخوره
سهون-اون آدمه توره
تیارا-بامن بحث نکن سهون اصلا خودم میبرم
سهون-بده من
وسینیو ازش گرفت:برو بخواب توهم چهل وهشت ساعته نخوابیدی.برو
تیارا-میرم توبرو
سهون ناراضی چهره ای در هم کشید وبه سمت انباری به راه افتاد
تیارا هم حالا با خیال راحت میتونست بره تواتاقش وکناره جی دی که ساعتی بود به خواب رفته بود بخوابه
با روشن شدن چراغ انباری خودشو از روی زمین جمع کردوصاف نشست
سهون پاشو روی اخرین پله نردبون گذاشت وبا تعجب به بل خیره شد
دست وپاهاش باز بودن وصندلیش گوشه دیوار بود
چهارزانو به دیوار تکیه داده بودونگاه میکرد
قدمی نزدیک شدوگفت:نه زرنگ شدی
بل-اگه نبودم دست راست پادشاه تور نمیشدم
سهون سینی غذا رو روی صندلیه خالی از بل گذاشت وگفت:پادشاه
بل-یه روزی قرار بوده بشه
سهون-اما لیاقتشو نداشت.
لب پایینشو با تامل زبون کشیدوپرسید:چرا فرار نکردی؟
بل نگاهشو به سینی دوخت وگفت:باید دستپختش خوب باشه.بوی خوبی که میده
سهون-اگه میدونستم دست وپات بازه صدات میکردم بیایی بشینی پشت میز غذاخوری
بل-بامزه بود
سهون-نگفتی
بل-چیو؟
سهون خواست لب باز کنه که گوشیش به صدا در اومد از توی جیب اسلش ارتشی رنگش بیرون کشیدش وبا دیدن اسم نازلی سریع تماس رو وصل کرد:نازلی
نازلی-بابا...بیدار بودی؟
پشتش رو به بل کردوجواب داد:اره توچرا بیداری؟چرا نخوابیدی؟
نازلی-خواب بودم.از خواب پریدم
سهون-خواب بد دیدی؟
نازلی-یادم نیست.فکر کنم.خوبی بابا؟دلم برات تنگ شده
سهون-منم یدونه ی من...شاید بیام امروز ببینمت
نازلی-واقعا لازمه من اینجا باشم؟
سهون-حتما لازمه.بهتره به هیون اعتماد کنیم
نازلی-بهش اعتماد دارم.فقط دلم برای شماها خیلی تنگ شده.انگار یک ساله ندیدمتون
سهون-تو قبلا هم یکسال از ما دور بودی
نازلی-اون موقع واقعا دور بودم
ادامه👇💜
#he_is_my_son_6
Read more
اضطراب عصبی این است که، نفرت سرکوب شده یا نفرت پس خورده‌ای که در وجود من و شماست، زمینه‌ای را فراهم ...
Media Removed
اضطراب عصبی این است که، نفرت سرکوب شده یا نفرت پس خورده‌ای که در وجود من و شماست، زمینه‌ای را فراهم می‌کند که متأسفانه همیشه در یک حالت، دل‌شوره، دلهره، اضطراب و نگرانی باشیم، که باید برای آن کاری بکنیم. بنابراین افراد عصبی، دست به کارهای وغریبی می‌زنند. . علایم فیزیکی اضطراب و دلشوره ... اضطراب عصبی این است که،
نفرت سرکوب شده یا نفرت پس خورده‌ای که در وجود من و شماست،
زمینه‌ای را فراهم می‌کند که متأسفانه همیشه در یک حالت،
دل‌شوره، دلهره، اضطراب و نگرانی باشیم،
که باید برای آن کاری بکنیم.
بنابراین افراد عصبی،
دست به کارهای وغریبی می‌زنند.
.
علایم فیزیکی اضطراب و دلشوره ،
درد قفسه‌ی سینه و سردرد؛
ضعف در اندام‌ها و تنش عضلانی.
نشانه‌های جسمی دیگری، مانند عوارض پوستی (جوش و کهیر)،
اضطراب پس از غذا و احساس خفگی نیز در برخی افراد دیده می‌شود.
.
لرزش و گرفتگی عضلات یا پرش عضلات احساس گرفتگی یا پری در ناحیه گلو یا قفسه سینه ،
نفس تنگی و افزایش ضربان قلب سبکی سر یا گیجی عرق سرد و دستان مرطوب،
دردهای عضلانی خستگی مفرط ،
مشکلات خواب،
(مشکل در به خواب رفتن یا بیدار ماندن به مدت طولانی یا احساس ناراحتی در به خواب رفتن)
.
علایم احساسی اضطراب و دلشوره
نداشتن احساس راحتی، بی قراری، احساس تحریک پذیری بیش از اندازه
نگرانی بیش از حد

ترس دایم از اینکه اتفاقی بد در حال وقوع است یا احساسی مبنی بر اینکه دنیا به آخر رسیده است
عدم توانایی در تمرکز....
.
اضطراب، نوعی اختلال در سلامت روانی انسان است. افراد مبتلا به اضطراب اغلب با نگرانی‌های غیرارادی، ترس‌های غیرمنطقی، اختلال در تعاملات اجتماعی و… دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. اضطراب، به‌راستی یک مشکل فراگیرِ جسمی و روانی است که همواره میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد.
.
آنچه مهم است اینکه دریابید به چه نوع اضطرابی مبتلا هستید و اینکه چگونه بر شما تأثیر می‌گذارد. روان‌شناسان، همه‌ساله در همایش‌های علمی و پژوهشی گِرد هم می‌آیند تا درباره‌ی چگونگی طبقه‌بندی اختلالات اضطرابی بحث و تبادل نظر کنند. روان‌شناسان، بر پایه‌ی تفسیرهای علمی اخیر، ۷ دسته اختلال اضطرابی را به شرح زیر طبقه‌بندی کرده‌اند:

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)؛
فوبیای اجتماعی؛
اختلال هراس؛
آگورافوبیا؛
فوبیاهای خاص؛
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛
اختلال وسواسی جبری (OCD)؛
به تعریف‌های هر نوع اضطراب به‌دقت توجه کنید و ببینید که آیا نشانه‌های آن به نشانه‌هایی که در شما بروز می‌کند، شباهت دارد یا خیر.
شاید احساس کنید که دچار بیش از یک نوع اضطراب هستید.

با این حال، فراموش نکنید که خودتشخیصی، به‌هیچ‌وجه کار درستی نیست و تنها یک روان‌شناس حرفه‌ای، شایستگی آن را دارد که اختلال یا مشکلی را در سلامت روانی شما تشخیص دهد...
.
#دانشگاه_مجازی_تکنولوژی_ فکر_برتر #موفقيت #عشق #هدف #زندگی #ایران #باور #نگرش #اضطراب #اختلال #استرس #اضطراب-عصبی #استرس
Read more
روزی چاپاری تیز پا هراسان به سرزمین مصر رسید به یوزارسیف خبر دادند مردی از سرزمین پارس با خبری مهم برای ...
Media Removed
روزی چاپاری تیز پا هراسان به سرزمین مصر رسید به یوزارسیف خبر دادند مردی از سرزمین پارس با خبری مهم برای دیدن او امده یوزارسیف فورا مرد پارس را به قصر خود (وی کلا اعتقادی به خوابیدن روی حصیر، خانه گلی ،خوردن نان خشک و اینجور خزعبالات نداشت و در بیوی اینستاگرام خویش ذکر کرده بود فقر فخر نیست️ پایبند ... روزی چاپاری تیز پا هراسان به سرزمین مصر رسید به یوزارسیف خبر دادند مردی از سرزمین پارس با خبری مهم برای دیدن او امده یوزارسیف فورا مرد پارس را به قصر خود (وی کلا اعتقادی به خوابیدن روی حصیر، خانه گلی ،خوردن نان خشک و اینجور خزعبالات نداشت و در بیوی اینستاگرام خویش ذکر کرده بود فقر فخر نیست⭐️ پایبند به قوانین دیکتاتوری مصر🇾🇪 )
فرا خواند
یوزارسیف: درود بر تو ای مرد پارس
مرد پارس: درود بک
یوزارسیف: خدا بد نده مرد پارس: هه من آتئیستم حاجی. منکر وجود خدام
یوزارسیف: مردک مشرک اگه خدا وجود نداره پس اینی که نیم ساعت پیش با من حرف میزد کی بود؟
مرد پارس: حاجی هرچی میزنی ظاهرا جنسش خیلی سمه فاز برداشتی
یوزارسیف:خبه خبه حالا، روت بالا نره یکم محل دادم بهت بگو ببینم مشکلت چیه!؟؟
مرد پارس: عارضم خدمتتون که من، یعنی یکی از دوستام (مرد پارس خجالت زده و سرخ میشود و با نوک نعلینش بطور ممتد به میز ضربه میزند و یوزارسیف به او هشدار میدهد:"نکن بچه، د میگم همچین نکن توله سگ") یعنی راستیتش دوس دخترم یه خواب دیده
یوزارسیف: خب بنال ببینم چه خوابی دیده
مرد پارس: او خواب دیده که
گاوی لاغر و نحیف اندام به شیری عاجز و درمانده که به سختی میتوان او را از گربه تشخیص داد میشاشد
و پس از آن گاوی فرطه و چاق جلو می آید و این یکی به او میریند.
یا سید یوزارسیف تو که اولاد پیغمبری به من بگو تعبیر خواب او چیست
یوزارسیف:اوسکل من خودم پیغمبرم اولاد پیغبر چه صیغه ایه شما ایرانیا باب کردین. اون داداشا جاکش منم اولاد پیغمبرن اخه اولاد پیغمبر بودن چ اهمیتی داره
مرد پارس: ولمون کن حاجی خواستم یکم پاچه خواری کنم تعبیر خواب رو بگو حالا
یوزارسیف: آن شیر نماد ایران دیار شیران است و به مدت هشت سال شخصی بی ریخت میهنت را غرق در فساد و فلاکت میکند
مرد پارس: پس از آن چه؟ هشت سال غرق در برکت خواهیم شد؟
یوزارسیف: زرشک!! پس از آن شخصی خواهد آمد که دوبل شمارا میفاکد اکنون نیز بهتر است برای اخذ اقامت مصر نزد بیناموس بروی میگویم کارت را راه بیندازد به شرط اینکه شماره زیدت را به من بدهی ایران دگر جای زندگانی نمیباشد بزرگوار و آینده ات تباه خواهد شد
Read more
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء ...
Media Removed
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند کاری با تو ندارد تشنه نیستی خواب بد هم ندیده ای خودت هم نمی دانی برای چه صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!.. تا افکاری را در ذهنت ... .
بعد از من
شب هایی خواهد آمد
که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد
چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان
حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند
کاری با تو ندارد
تشنه نیستی
خواب بد هم ندیده ای
خودت هم نمی دانی برای چه
صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!..
تا افکاری را در ذهنت فرو کند که از دست همان ها به خواب پناه برده بودی..
و تو را تا آخر گریه‌ های مخفیانه همراهی میکند و تا زمین و زمان را بالا نیاوری، دست از سر چشم هایت برنخواهد داشت..
شب هایی
که این حسِ آزار دهندهء بشری..می‌نشیند روبه روی تو و باعت میشود با چشمی مضطرب،
تصویر لبخند مرا روی درو دیوار خانه یا کنار حُسنی یوسفِ مُردهء روی جاکفشی تصور کنی..
شب هایی خواهد آمد
که نگران دیوانگی های گاه و بیگاه توأم..
وقتی که میروی سراغ دفتر همیشگی ام و ردِ خطوطِ به جا مانده از مرا با حزن غریبی بوسه باران می‌کنی..
من دلهره ی شب هایی را دارم
که شاید زمان بندی اش تنها به چند ساعتِ کوتاه ختم نشود
و وقتی کار به بغض پنهانِ تو در زیر پتو یا هق هقِ معصومانه‌ات پشت میز تحریر بکشد، دیگر نیستم که با پشت انگشت اشاره ام گونه هایت را نوازش کنم و از شدت علاقه ام حرفی بزنم که آرام شوی..
شب هایی
که زودتر از همه شب بخیر خواهی گفت و آنکه تا خودِ سحر بیدار است تویی..
شب هایی
که در اوج سردی‌اش از فرعیِ ذهنت عبور خواهم کرد..دور تا دورِ خانه‌‌ات قدم خواهم زد..
هر صبح آستین پیراهنت را بالا خواهم زد ..و با تو روی یک میز صبحانه خواهم خورد..
شب‌هایی خواهد رسید که مرا از لابه لای مشغله های کاری ات بیرون میکشی ..سیر نگاهم میکنی..(غربتِ نشسته روی چشمانت دیوانه‌ام خواهد کرد)..هوش و حواست که سرجایش آمد آن گوشه از آغوشت که سهم دلربایی من است را اختصاص میدهی به من..من که مدت هاست عطر تنم را میان بازوان تو جا گذاشته ام..
در آغوشم می‌گیری
دست هایم را فشار می‌دهی..
کودکانمان که دلخوشند به همین یک شب..شیطنت‌شان گل می‌کند
دست به یکی می‌کنند برای رقصیدنمان..
پیشانی ات را به پیشانی ام می‌چسبانی..
و هنوز هم زیر لب..ترانه‌ء همیشگی‌مان را زمزمه می‌کنی..
و می‌خندید
تو و بچه هایمان..
و نمی‌دانی که همین خنده‌ها
مرا از این همه فاصله به اینجا کشانده است.
آنقدر که از یاد میبری
باید بروم توی قاب عکس کنار تختت،
زیر آن روبان مشکی
کنارِ بیست و پنج سالگی‌ات بنشینم
تو مرا ببوسی و من..
تلخ ترین لبخند زندگی ام را بزنم..
لبخندی که قرار است سالهای بعد از من
عذابت دهد
.
.
#زهرا_مهدوی
Read more
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه ...
Media Removed
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ ... ادامه پست قبلی...
زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه تو اون ساعت منتظر من میمونه.شاید اون هم به مرض تنهایی من مبتلا شده.باید یک بار ازش سوال کنم.

در حالی که میا خیره به من نگاه میکنه روی کاناپه میشینم.دیگه به این خوشامد گویی عادت کردم.اون هر وقت به نوازش یا غذا احتیاج داره میاد سمت من.خب این هم یک نوع دوست داستن هستش.سمت یخچال میرم،باز هم چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.سمت کتابخونه میرم و کتاب ناتور دشت رو برمیدارم و دوباره روی کاناپه دست دوم میشینم.برای بار دوم شروع به خوندن این کتاب میکنم.کاش من هم چیزی از دوران نوجوانیم یادم میومد.حتمامن هم تو اون دوره سر کش بودم.خودم که باورم نمیشه.
ساعت رو نگاه میکنم،سه ساعت داشتم کتاب میخوندم.انگار فقط اندازه یک جمله گذشت.صدای میا دراومد.باید برم بهش غذا بدم.
امروز دوباره سر کار،وقتی با ماشین برش چوب کار میکردم.این حس بهم دست داد که دستم رو زیر تیغه کنم.این فکر احمقانست.ولی خب کارهای من هم احمقانست.کمی دستم رو جلو میبرم و بوم…خون تمام دستگاه رو میگیره،صدای فریاد همکارهام نمیزاره صدای خودم رو بشنوم.دستم کمی جلو میره،بادی که از چرخش تیغه بوجود میاد دستم رو کج میکنه و…باز هم دستم رو عقب میکشم.یک آدم روانی میتونه با چند انگشت کمتر زندگی کنه.ولی تحمل دردم زیاد نیست و خون حالم رو بد میکنه.اون مایه قرمز و لزج،خیلی چندش آوره.
از پله های ساختمون بالا میرم.در و دیوار هاش بوی مرگ میده و این منو به هیجان میاره.
به طبقه سوم میرسم ولی خبری از پیرزن نیست.خیره به در نگاه میکنم.چند بار خواستم در بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشه.هنوز چند پله بالا نرفته بودم که همسایه در رو باز کرد و باصدای لرزان منو خطاب قرار داد. نمیتونستم کلماتش رو درک کنم.گفت جنازه پیرزن صبح تو خونش پیدا شد.یکی از دوستانش به دیدنش اومده بود،وقتی کسی جواب نداد به پلیس زنگ زد و بعدش… میگفت پیرزن مثل یک فرشته روی تختش دراز کشیده بود.انگار یکی از دلایل زنده موندنم از بین رفت.پیزن آنقدر چاق بود که حتی نمیتونست از پله ها بالا بره و از درد ارتروز رنج میبرد.یک بار گفت تمام زندگیش کار کرده.حتی تا چند سال پیش سر زمین کار میکرد.همیشه فکر میکردم داره شوخی میکنه.احتمالا با واکر زمین رو شخم میزد.
#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
گم و گور میشی وقتی خودت نیستی... ما مجبور شدیم ما از همه این جور و ناجور شدنا، گذشتیم و مجبور شدیم ما ...
Media Removed
گم و گور میشی وقتی خودت نیستی... ما مجبور شدیم ما از همه این جور و ناجور شدنا، گذشتیم و مجبور شدیم ما خوابمون نمیبرد اما خودمونو زدیم به خواب، توو خواب همه چی آسون تر بود، قشنگ تر... ما دنبال آسونی نبودیم اما سختی تخته گاز میرفت، نزد کنار یه نفسی تازه کنیم. به جاش توو خواب دستمونو دادیم به هر کی ... گم و گور میشی وقتی خودت نیستی...
ما مجبور شدیم
ما از همه این جور و ناجور شدنا، گذشتیم و مجبور شدیم
ما خوابمون نمیبرد اما خودمونو زدیم به خواب،
توو خواب همه چی آسون تر بود، قشنگ تر...
ما دنبال آسونی نبودیم اما سختی تخته گاز میرفت، نزد کنار یه نفسی تازه کنیم.
به جاش توو خواب دستمونو دادیم به هر کی که دلمون خواست،
اَنگِ دیوونگی خوردیم اما کیف کردیم...
ما حالمون خوب نبود... خب نمیشه که همیشه حال آدم خوب باشه... اما دیدیم میگن انرژی منفیه... از اون به بعد فقط خندیدیم، آی خندیدیم...
هر کی پرسید " چته، چطوری؟ " گفتیم: " خوبیم" ، باز خندیدیم...
برقِ چشمامون اینجوری بود که رفت...اینجوری شد که دیگه آینه نشناختمون...
ما افاده ای نبودیم... اما دیدیم مهربونی توو سری خورده اس، بدبخت...! گفتیم خودمونو بگیریم،
گرفتیم... دیدیم جواب داد...!
ما بازی بلد نبودیم، مارو آوردنمون توو بازی... گفتن " نزنی میخوری...! " اومدیم بزنیم اما دیدیم تابِ خوردن داریم اما دلِ زدن نداریم
دست آخرم هر چی خورده بودیم، رو خودمون بالا آوردیم...!
ما رو اینجوری نگا نکن... ما که این شکلی نبودیم...
شبیه این آسمون بودیم صاف، یه دست... اما از هر کی از راه رسید یه چیزی شنیدیم که دو روز دیگه برعکسشو دیدیم...
تازه فهمیدیم چقدر خریم... خواستیم دیگه خر نباشیم، شدیم مار گزیده!
تا حالا از چشمِ یه مار گزیده دنیارو دیدی؟!
انگار توو چشمت خاک رفته باشه...
ما دلمون برای خودمون تنگه...
برا اون روزا که بیدار بودیم
برا اون روزا که تقلب نمی کردیم، از رو دستِ اون یکی" بد بودن " رو نگا نمی کردیم
برا اون روزا که خر بودیم
برا اون روزا که آدم بودیم
اصن هر چی بودیم بودیم اما خودمون بودیم
کل داراییمون از دنیا همین بود که خودمون بودیم...
حالا که چشممون سیاهی میره،
حالا که هر کی هر چی میگه توو دلمون میگیم " اره ارواح عمت! "،
حالا که زود یادمون میره چون باید یادمون بره،
حالا که دستمون فرز شده، به موقع زدنو بلد شدیم،
حالا که شبیه بقیه شدیم؛
می بینیم دستمون خالیه، فقط یه کم زرنگ تر شدیم...!
📷@mikilove351
📷 #میکائیل 👑
.
.
.
💐 * 。 • ˚ ˚ ˛ ˚ ˛ 🌻•
•。🌹 。*🌸 。💐
° 。 °˛ * _Π_*。*˚🌻
˚ ˛ •˛•˚ *//'\。˚ ˚ ˛💐
˚ ˛ •˛• ˚ | 田田 |門| ˚🌹
................. ✿💐✿..............💐💐 * 。 • ˚ ˚ ˛ ˚ ˛ 🌸•
مولانامیگوید
عزیزانم را
نه درقلبم دوست میدارم
نه درذهنم
چون ممکن است قلبم ازحرکت بیفتد
وذهنم دچار
فراموشی شود
دوستانم راباروحم
دوست میدارم چون نه
فراموش میکندونه ازحرکت مےافتد
💐 * 。 • ˚ ˚ ˛ ˚ ˛ 🌻•
•。🌹 。*🌸 。💐
° 。 °˛ * _Π_*。*˚🌻
˚ ˛ •˛•˚ *//'\。
Read more
. . . میدونین چیه ؟ من فکر میکنم اگر خواب دیدن و از من بگیرن من اونروز مردم ، من توان دروغ ها ، دورویی ...
Media Removed
. . . میدونین چیه ؟ من فکر میکنم اگر خواب دیدن و از من بگیرن من اونروز مردم ، من توان دروغ ها ، دورویی ها، چند رنگی ها ، بد بودن آدم هارو ندارم ،میدونم اگر زشتی ها و بدی ها نبود خوبی ها معنی نداشت ،اما من دوست دارم آدم هارو اون شکلی که دوسشون دارم تو دلم نگهدارم ... هرچند اتفاق های ناگهانی و دردآور تموم میشه ... .
.
.
میدونین چیه ؟ من فکر میکنم اگر خواب دیدن و از من بگیرن من اونروز مردم ، من توان دروغ ها ، دورویی ها، چند رنگی ها ، بد بودن آدم هارو ندارم ،میدونم اگر زشتی ها و بدی ها نبود خوبی ها معنی نداشت ،اما من دوست دارم آدم هارو اون شکلی که دوسشون دارم تو دلم نگهدارم ...
هرچند اتفاق های ناگهانی و دردآور تموم میشه و زندگی در جریان اما بی شک در زندگی من بی تاثیر نیست چون من آدم هارو با ذره ذره ی وجودم دوست دارم .
فلسفه ی خواب دیدنم رو هیچوقت نفهمیدم ولی خوشحالم که تو روزهایی که از دلتنگی درد میکشم حداقل تو خواب هام هستن و بهم امید ، نیرو، توان و انرژی چندبرابر میدن ، اینطوری احساس میکنم هنوز جونی دارم که محکم تر لبنخد بزنم .
Read more
هنوزم از این حکمت خدا شاکیم ک چرا پدرمو ازم گرفت. 12 سال از آسمونی شدنت گذشته و من حتی یک بارم تو خواب ...
Media Removed
هنوزم از این حکمت خدا شاکیم ک چرا پدرمو ازم گرفت. 12 سال از آسمونی شدنت گذشته و من حتی یک بارم تو خواب ندیدمت.تو نبودت خیلی اتفاقا افتاد. خیلی جاها با دیدن خیلی پدرا حسودی کردم بهشون و همیشه حسودی میکنم. همیشه منتظرتم.خدا کنه زودتر برسم بهت ک بد جوری دل تنگتم. تحملش برام سخت شده و هر روز غم نبودنت ... هنوزم از این حکمت خدا شاکیم ک چرا پدرمو ازم گرفت.
12 سال از آسمونی شدنت گذشته و من حتی یک بارم تو خواب ندیدمت.تو نبودت خیلی اتفاقا افتاد.
خیلی جاها با دیدن خیلی پدرا حسودی کردم بهشون و همیشه حسودی میکنم.
همیشه منتظرتم.خدا کنه زودتر برسم بهت ک بد جوری دل تنگتم.
تحملش برام سخت شده و هر روز غم نبودنت برام تازه تر میشه.
خدا اموات همه شما دوستانو بیامرزه.
نمیخواستم ناراحتتون کنم سال گرد پدرم بود
اگه امکانش هست ی صلوات براش بفرستید
Read more
تو به این معصومی /تشنه لب ارومی/غرق عطر گلبرگ/تو چقدر خانومی کودکان غمگین/بی بهانه شادی/از سکوتت ...
Media Removed
تو به این معصومی /تشنه لب ارومی/غرق عطر گلبرگ/تو چقدر خانومی کودکان غمگین/بی بهانه شادی/از سکوتت پیداست که پر از فریادی همه هر روز اینجا/از گلات رد میشن/ادمای خوبم این روزا بد میشن توی این دنیایی/که برات زندونه/جای تو این جا نیست/ جات توی گلدونه غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ... تو به این معصومی /تشنه لب ارومی/غرق عطر گلبرگ/تو چقدر خانومی
کودکان غمگین/بی بهانه شادی/از سکوتت پیداست که پر از فریادی

همه هر روز اینجا/از گلات رد میشن/ادمای خوبم این روزا بد میشن

توی این دنیایی/که برات زندونه/جای تو این جا نیست/ جات توی گلدونه

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

تویی که اشک تو/شبیه شبنمه/همیشه تو نگات/یه حس مبهمه

همین لحظه همین ساعت همین امشب/که تاریکی همه شهرو به خواب برده

یه سایه رو تن دیوار این کوچست / تویی و یک سبد گل های پژمرده

همه دنیا به چشمه تو همین کوچست / هوای هرشبت یلدایی و سرده

کجاست او ناجیه افسانه ی دیروز/جووان مرده محله ما

چه نا مرده......./چه نامرده......... غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

تویی که اشک تو/شبیه شبنمه/همیشه تو نگات/یه حس مبهمه

چه صبورانه تحمل میکنی غفلت بی رحم ما را/دخترک

ما داریم گلاتو اتیش میزنیم/تو داری با التماس میگی

کمک.........../کمک............ 😢😢😔😔😔😔😔
Read more
سرو زیر آب خسته کننده ترین فیلم دفاع مقدسی سرو زیر آب دارای نکات زیر می باشد: 1. خیلی بیش از حد طولانی 2. ...
Media Removed
سرو زیر آب خسته کننده ترین فیلم دفاع مقدسی سرو زیر آب دارای نکات زیر می باشد: 1. خیلی بیش از حد طولانی 2. خسته کننده و کسل کننده 3. خواب آور 4. دارای موضوعی خوب 5. دارای داستانی بد که موضوع را خراب می کند 6. تهی از تعلیق 7. خالی از هیجان 8. ناتوان در ایجاد حس همدردی توأم با احترام برای شهدا، در ... سرو زیر آب
خسته کننده ترین فیلم دفاع مقدسی

سرو زیر آب دارای نکات زیر می باشد:
1. خیلی بیش از حد طولانی
2. خسته کننده و کسل کننده
3. خواب آور
4. دارای موضوعی خوب
5. دارای داستانی بد که موضوع را خراب می کند
6. تهی از تعلیق
7. خالی از هیجان
8. ناتوان در ایجاد حس همدردی توأم با احترام برای شهدا، در بیننده
9. خالی از حال و هوای جبهه و دفاع مقدس
10. فضایی سرد و بیش از حد بی روح
11. لوکیشن های ضعیف و فیلمبرداری غیرجذاب
12. بازی های پر اشکال همراه با شخصیت سازی مبتدیانه
13. کارگردانی ضعیف و سطحی

در آخر اگر سرو زیر آب را ندیده باشید چیزی از دست نداده اید.

#سروزیرآب #بابک_حمیدی #میناساداتی #هومن_برق_نورد #مسعودرایگان #شهرام_حقیقت_دوست #رضابهبودی
Read more
. امروز بد از خواب بیدار شدم، همه‌ش فکر به کارایی که باید تا شب انجام می‌شد و بعدشم که چشمم رو تو یه اتاق ...
Media Removed
. امروز بد از خواب بیدار شدم، همه‌ش فکر به کارایی که باید تا شب انجام می‌شد و بعدشم که چشمم رو تو یه اتاق شلوغ و به هم ریخته باز کردم که باید همون روز اول مرتب می‌شد و تنها کاری که می‌کردم این بود که نگاه شون می‌کردم و بدتر اعصاب خوردی لپ تاپ رو روشن کردم و نت تموم شده بود تا شارژ کردم و کارای ثبت نام سامانه ... .
امروز بد از خواب بیدار شدم، همه‌ش فکر به کارایی که باید تا شب انجام می‌شد و بعدشم که چشمم رو تو یه اتاق شلوغ و به هم ریخته باز کردم
که باید همون روز اول مرتب می‌شد و تنها کاری که می‌کردم این بود که نگاه شون می‌کردم و بدتر اعصاب خوردی
لپ تاپ رو روشن کردم و نت تموم شده بود تا شارژ کردم و کارای ثبت نام سامانه رو انجام دادم و مدام نگاه به ساعت که دیر شد و...
آخرش با عصبانیتِ پشت تلفن تموم شد
یه لحظه انگار قفل کردم و فقط به اتاق بیشتر به هم ریخته شده نگاه می‌کردم و خیلی بی هوا زدم‌ زیر گریه
پیغام می‌داد و نمی‌خواستم جواب بدم
آخرش نوشت الان که دیگه بهتری، اون مال نیم ساعت پیش بودا...
این عکس رو گذاشتم که یادم بمونه یه چیزایی تو زندگی هست نمیتونی انکارش کنی، نمیتونی نادیده ش بگیری
تو بدترین لحظه ها هم هست و یادت میاره که تنها نیستی
عشق
از هر چیز دیگه ای قوی ترِ
🍁🍁
ممنون بابت کار قشنگ و باکیفیتتون، از داشتنش لذت می‌برم
@greeenidea
Read more
کاش کسی بیاید خیلی بچه گانه آدم را ده تا دوست داشته باشد. کم، ولی واقعی ولی واقعی #رضا_باقری <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> ...
Media Removed
کاش کسی بیاید خیلی بچه گانه آدم را ده تا دوست داشته باشد. کم، ولی واقعی ولی واقعی #رضا_باقری سلام از اولین روز آبان به شما دوستای عزیز و گلم.امیدوارم هر جا هستین خوب باشین و روزگار بر وفق مرادتون باشه آبانی های گل و مهربون تولدتون مبارک . . . پ.ن:اولین باری که آشپزی ... کاش کسی بیاید
خیلی بچه گانه
آدم را ده تا دوست داشته باشد.
کم،
ولی واقعی
ولی واقعی

#رضا_باقری
❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹❤🌹 سلام از اولین روز آبان به شما دوستای عزیز و گلم.امیدوارم هر جا هستین خوب باشین و روزگار بر وفق مرادتون باشه
آبانی های گل و مهربون تولدتون مبارک🌹💖🎂
.
.
.

پ.ن:اولین باری که آشپزی کردم دقیقا یادم نمیاد از بس موقع مامان بازی کنار حیاط واقعی و غیر واقعی پخت و پز کردم.وقتی خیلی کوچک بودم مامان که خواب بود با استفاده از برگ گل و سبزیهای باغچه و شربت سرما خوردگی خورش درست میکردم چه خورشتی بیچاره عروسکم که مجبور بود مهمونم باشه😆البته ماکارونی،دمپختک،استانبولی با گوشت چرخکرده و....درست کرده بودم ولی اولین آشپزی درست حسابیم چلو خورشت قورمه سبزی بود دوم راهنمایی بودم مهمون سرزده داشتیم مامان کنار خانم مهمون بودن من مشغول پختن غذا هر جا کم میاوردم از مامان میپرسیدم خلاصه نهار آماده شد ولی چشمتون روز بد نبینه خورش با نمک بود😊ولی مهمونای بیچاره با بهبه و چهچه خوردن و ازم تشکرم کردن😆اولین خاطره شما از آشپزی چطوره شیرین یا مثل من شور؟؟
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
.
.
#آلما_تاتلیسی #خوشمزه #دسر #دسر_ترکیه #
.
.

#آلما تاتلیسی
دو لیوان شیر/سه ق غ نشاسته ذرت/یک ق غ آرد/شکرچهار ق غ یا بنا به ذائقه تون/یک زرده تخم مرغ و وانیل با هم مخلوط میکنین و روی حرارت انقدر هم میزنیم تا به غلظت فرنی برسه.بعد تو ظرف مورد نظرمون از مواد میریزیم و بعد از کمی سرد شدن روی اون مخلوطی از بیسکویت پتی بور خورد شده و گردوی خورد شده میریزیم و کمی دارچین و در آخر کمپوت سیب که کاملا بدون آب باشه می چینیم
نکته:یک،من دو تا سیب و رنده کردم با سه ق غ شکر و کمی گلاب پختم تا نرم بشه ولی له نشه و کاملا بدون آب باشه.
دو،من از زرده تخم مرغ استفاده نمی کنم و در آخر کمی کره به موادم اضافه میکنم
@ebadiant
Read more
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ...
Media Removed
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو.... من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم... چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم... با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..! #افشین_مقدم چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد...
تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد...
من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو....
من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم...
چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم...
با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..!
#افشین_مقدم
. یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی ...
Media Removed
. یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی بچه های فامیل رو از تو اتاق٬ پشت رخت خواب ها گوش میکردم. با خودم آرزو میکردم کاش یکی از بچه های بیرون اتاق می بودم٬ هرکسی جز خودم. اولین بار اون موقع بود که دلم میخواست از کالبدم بزنم بیرون و خودم نباشم. تو ... .
یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی بچه های فامیل رو از تو اتاق٬ پشت رخت خواب ها گوش میکردم. با خودم آرزو میکردم کاش یکی از بچه های بیرون اتاق می بودم٬ هرکسی جز خودم. اولین بار اون موقع بود که دلم میخواست از کالبدم بزنم بیرون و خودم نباشم.

تو جوونی یک وقت هایی اوضاع انقدر یکنواخت میشد که دلم میخواست برای حداقل یک هفته بیهوش باشم و زندگیمو از نزدیک نبینم. همون موقع ها٬ وقتی به یکی گفتم منتظر اتفاقی ام که متحول کنه روزگارم رو بهم گفت منتظر اتفاق های خوب نباش٬ چون اتفاق های خوب تو رو متحول نمیکنن... تو رو به خواب میبرن.
چند سال بعد٬ سر و کله ی کسی پیدا شد که برام می نوشت. از توی نوشته هاش میتونستم بوی خودم رو که رو لباس هاش جا میموند بو کنم... صدامو از آرزوهایی که براش تعریف میکردم بشنوم و سنگینی فضای پشت سرم رو وقتی ازش دور میشم احساس کنم. از دوستی باهاش فکر میکردم متحول شده زندگیم٬ اون هم با یک اتفاق خوب اما همه چیز خیلی زود تغییر کرد.

بعد اون٬ من موندم و تعدادی دست نوشته ی عاشقانه از کسی که منو ترک کرده بود و چون دیگه با نوشته هاش نمیشد از خودم بیرون بزنم؛ مجبور شدم خودم دست به کار شم. اولش سخت بود اما طولی نکشید که مابین نوشته هام دوباره صدای قدم هام رو تو همهمه ی آدمها وقتی دنبال عطرش از سمت یک ناشناس بودم شنیدم. نگاهم رو وقتی به کسی که شبیهش بود یا چشمام رو روی کسی که اسم اون رو داشت نگاه کردم و اینطور شد که فهمیدم بالاخره اون اتفاق بد که قرار بود من رو از خواب بیدار کنه اومد سمتم. انگار حق با همون غریبه بود که میگفت منتظر اتفاق های خوب نباش٬ چون اتفاق های خوب تو رو متحول نمیکنن... تو رو به خواب میبرن و من به این شکل؛ به قیمت چند لحظه بیرون بودن از خودم نویسنده شدم.

#امیرعلی_ق
#پست_موقت
Read more
 #تعبیر_خواب کلا زیاد #خواب نمیبینم... همونطور که زیاد #فال نمیگیرم... تقریبا پنج شیش سال پیش؛ تازه ...
Media Removed
#تعبیر_خواب کلا زیاد #خواب نمیبینم... همونطور که زیاد #فال نمیگیرم... تقریبا پنج شیش سال پیش؛ تازه دو سه تا از آهنگام شنیده شده بود و تک‌و‌توک‌ پام به صحنه وا شده بود... که خواب دیدم؛ یه جایی ام شبیه #جشن_امضای_آلبوم پشت یه میز کانتر مانند... و آلبومم با پکها و بسته بندیای مختلف روی میز؛ ولی ... #تعبیر_خواب
کلا زیاد #خواب نمیبینم...
همونطور که زیاد #فال نمیگیرم...
تقریبا پنج شیش سال پیش؛
تازه دو سه تا از آهنگام شنیده شده بود
و تک‌و‌توک‌ پام به صحنه وا شده بود...
که خواب دیدم؛
یه جایی ام شبیه #جشن_امضای_آلبوم
پشت یه میز کانتر مانند...
و آلبومم با پکها و بسته بندیای مختلف روی میز؛
ولی انگار همه اومده بودن برا یه چیز دیگه...
انگار اصلاً منی که خودم میشناختم نبودم!
دلیل رفتنم هم اون نبود!
و اینو‌ همه میدونستن جز من!
اصلاً امضای آلبومی نبود!
یه چیزی بود شبیه #جشن_امضای_کتاب !!!
اونم‌ کتاب #شعر !
و منم خواننده نبودم...
مردم منو بعنوان #شاعر میشناختن و‌ازم ‌شعر میخواستن!
..
این خواب گذشت؛ به اضافه ی چند خواب دیگه که تقریبا همشون یه چیز میخواستن بگن...
و‌من خوب‌میدونستم اون‌چیه...
دیدی یه وقتایی میدونی چی‌ درسته ولی انجامش نمیدی؟!
دیدی یه وقتایی میدونی که بالاخره باید فلان کارو انجام بدی؟!
این همونه!
اصلا اهمیت و‌علاقه ی من به شعر انکار شدنی نبود!
اصلا برام فراموش شدنی نبود که شعر بود منو‌ به دنیای موسیقی‌کشوند!
و‌هرچی دارم از شعره...
قبل از اینکه برم کلاس سلفژ و ‌آواز؛ #شب_شعر میرفتم...
و این جدای از اعتقادم‌ که همیشه معتقدم:
هنرمندی میتونه کنشگری بکنه که #مؤلف باشه!
یه علاقه ی قلبی بود...
...
واقعیتش از همون‌ شبی که این خوابو دیدم مدام توی این فکرم...
اما دنیا بهم‌ مجالشو نمیداد...
میدونستم چی درسته اما نمیتونستم انجامش بدم!
تحققِ این نیاز به خیلی چیزا داشت...
که‌مهمترینش #بریدن بود...
...
الان چند وقته که فک‌ کنم فهمیدید کمتر هستم...
یکی‌از دلایل اصلیش همینه!
آدم همیشه میخواد حرفاشو جوری بزنه که دلش میخواد...
از جنس لحن و ادبیات و موسیقی خودش...
آدم‌وقتی خودش نباشه مریضه!
حتی اگه هر روزش پر از موفقیت باشه!
من #نیم_شعرم_و_نیم_موسیقی
هم خودم؛ هم‌‌ موسیقیم سالها از نیمه ی گمشدشون دور‌ بودن...
شاید دلیل اینکه بعضی وقتا حالم بد میشد همین بود؛
اما الان چند وقته که پیداش کردم...
و این‌ چیزی بود که حتما باید باهاتون در میون میذاشتم
چون همه ی اینا در نهایت برای شماست...
توی این‌ مسیر هم‌ میدونم که همراهمید...
و به تک تکتون نیاز دارم...
#حامد_زمانی
۰۰ : ۰۰
۲۸مهر۹۶
#نیم_شعرم_و_نیم_موسیقی
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span>New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه گیرم ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کنNew Song ️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه گیرم مثه من باشه مغرور و عاشق گیرم مثل حرفاشه گیرم دوست داره اندازه‌ی خودم که عاشقت شدم ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد اگه حتی نخوای دیگه هر کی بگه عشق ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
💜New Song
◀️ #پازل_بند
#مغرور_و_عاشق
.
🎵گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه
گیرم مثه من باشه مغرور و عاشق
گیرم مثل حرفاشه
گیرم دوست داره اندازه‌ی خودم
که عاشقت شدم
ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد
چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد
اگه حتی نخوای
دیگه هر کی بگه عشق منو یادت میاد
من از قلبم تورو خط زدم راحت برو🙂
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی کم نمیارم تورو...
من از قلبم تو رو خط زدم راحت برو
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی تنها میذارم تورو .
#MtgPuzzleBand
#PuzzleBand
#MaghroorOAshegh
#MusicTextGraphy
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span><span class="emoji emoji1f495"></span> ، ، کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مث بچگی هام‌لالایی ها تو دوست دارم سادگی ها ...
Media Removed
، ، کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مث بچگی هام‌لالایی ها تو دوست دارم سادگی ها تو‌دوست دارم ،خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و‌شمعدون میشدم تو دشت ابری چشات قطره بارون میشدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون ... 🌟💕
،
،
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگی هام‌لالایی ها تو دوست دارم
سادگی ها تو‌دوست دارم ،خستگی هاتو دوست دارم
چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و‌شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات قطره بارون میشدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و‌یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب ...اگه بد ،با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی ،با تو برام چیدنیه
ماااااادر ....
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو‌ دوست دارم
لالایی هاتو دوست دارم ،بغض صداتو دوست دارم
ماااادر ....
لالایی....
لالایی....
،
،
شاعر ...مهیار فاضلی، ،
کاشکی میشد الان کنارم بودی ،کنار دلتنگیام و دلهره هام ..
کاشکی نگاه مهربونت ستاره شبام بود
ودلگرمی هات مرهم دردام
کاشکی بازم صدام می،کردی،
واون جمله معروف و‌زیبات که کلی،بهم انرژی،وامید می داد رو می گفتی ....الهی خیر ببینی ...
اگه بدونی چه حال خوشی داشت برام این جمله ات
کاشکی مثل تو‌فیلما و‌رمانها صبح که از خواب بیدار میشدم میدیدم همه ی این نبودنا یه خواب طولانی بوده
درست مثل اون موقعی که رفتی وبارها خواب میدیدم‌ زنده شدی و‌برگشتی ومنم از خوشحالی همه رو‌خبر می کردم که بیاین مامان هست ،نرفته .....
اما.ً..
اما انگار خواب نبود و‌همه اش عین واقعیت بود
ومن سالهاست که ندارمت ومثل بچه های کوچولو حسودی می کنم به قربون صدقه رفتن مادرا به بچه هاشون .... ،
📝سین .باران 💕
،
سلاااام‌🌙✋
میلاد باسعادت ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیه
روز ماادر وروز زن رو به همه مادران سرزمینم‌ وخانمهای عزیز ..بخصوص همراه این کلبه تبریک عرض می کنم ....
ان شا الله بهترینها در این شب عزیز برامون رقم بخوره ...
،
من معتقدم که خانوم فاطمه زهرا واسه ماها مادر ترن ،
روح همه مادرای آسمونی شاد وامشب مهمون حضرت زهرا باشن ان‌شا الله ...
وسایه مادران عزیز تون که دارینشون مستدام باشه ،
،
مجدد تبریک میگم ...دلتون شاااااد ،
🎂🎊🎉🎇🎆🎊🎉🎇🎆🎂🎂🎊🎉🎇🎆🎁🎁🎁👏👏👏👏💐💐💐💐
،
،
شبتووون‌ماااه
ماه توون زیباااا
،
،
🌟🌙💕🎇🌟💕🌙🎇🌟💕🌙🎇🌟
Read more
ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم ...
Media Removed
ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم 😐 ناموسن اصن یه طور عجیبی بودما این هفته !!! فقط سر گسسته نخوابیدم، اونم چون هفته پیش خوابیدم هنوزم ملوم نی شبا چیکا میکردم😶 وژدانن یه حس خوبیه سر کلاسا خوابیدن ولی خب همه جزوه هام ب فااااااااان ... ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم 😐

ناموسن اصن یه طور عجیبی بودما این هفته !!! فقط سر گسسته نخوابیدم، اونم چون هفته پیش خوابیدم😁 هنوزم ملوم نی شبا چیکا میکردم😶
وژدانن یه حس خوبیه سر کلاسا خوابیدن😅 ولی خب همه جزوه هام ب فااااااااان رفته !!!😐
سر فیزیک پایه خواب بودم ، بعد یهو استاده پرسید:
- "چل پنج شیشم چقد میشه؟!"
من: "😪😪😪 ................... 7.5 !!!😐 "
چشا بدبخ 7 تا شد!😂 هی نیگا میکرد ببینه من مگه خواب نبودم !😂
سر فیزیک خودمون، رو ب در کلاس خوابم برد😐 حالا هی استاده : " بچه ها نوشتین ؟! خانوما نوشتین ؟! بچه ها ....... رمی خانوم نوشتی ؟! 😒"
پدسگ یجور داد زد خواب بم زهر مار شد 😡
سر عربی هم ک 😅 داشتم جزوه مینوشتم یهو رفتم 😓 بد پاشدم دیدم نوشته هام ب صورت شیب 37 درجه رفته تو خط بالایی😐
استاده صدام کرد 2 بار! چنان خوابم برده بود ک نور اذیتم میکرد، با چشمای اینجوری •_- داد زدم "بَرَ بَرَ ؟! بیدارم من •_- " اونم نه گذاشت نه برداشت ، گف خفه شو حرف نزن! 😕 دینی هم ک نیاز ب تعریف نداره !!!😂 حالا خوبیش اینه بغل دستیم بیدار بود و اینا ، بگیرم جزوه هاشو 😥
3شمبه ک هر جفتمون خوابمون میومد، گفتیم شیفتی کنیم😂 من این زنگ بخوابم اون بنویسه، زنگ بعد جا ب جا! 30 دیقه آخر زنگ کپیدم!😆😆😆 خواب بودم یهو استاده داد زد درس بده من سیخ نشستم، دوستم هولم داد پایین گف بخواب ضایس😂😂😂😂 ینی ب اون لحظه فک میکنم میپاشم😂 بعدشم ک بیدار شدم زتگ ناهار بود، بیدار شدم داد زدم " برییییییم ناهار " استاده :😒
زنگ بعدشم با خودش داشتیم، 1 لحظه سرمو گذاشتم رو میز، گف این چرا خوابید ؟! پاشدم گفتم نه بیدارم !!!!😦😦 گف زنگ پیشم ک خوابیدی هیچی بت نگفتم😏 !!!! یارو فهمیده بود 😳😳 گفتم : عهههههه دیدین ؟!؟!؟!😅 گف کور ک نیستم 😑
دوروغ میگف!!! کوره 😐 رفتن منو لو دادن چُسافتای زیراب زن 😑

برم درس دیگه 😓... #ParkJungMin #Romeo_SS501 #Romi☘
Read more
از حموم بیرون اومدم لباس خوابمو موشیدم و اروم تو تخت رفتم .. سرمو رو بالشت گذاشتم و ب خواب ربتم ... ......... جای ...
Media Removed
از حموم بیرون اومدم لباس خوابمو موشیدم و اروم تو تخت رفتم .. سرمو رو بالشت گذاشتم و ب خواب ربتم ... ......... جای مبهمی بود .. صدای کارانویر ب گوش میرسید : - زیااااا ..زیاااا جلو تر رفتم ... کارانویر پشتش ب من بود جلوتر ک رفتم شاد با اصلحه روبروی کارانویر وایساده بود ... شلیک کرد .. از خواب پریدم .. ... از حموم بیرون اومدم لباس خوابمو موشیدم و اروم تو تخت رفتم .. سرمو رو بالشت گذاشتم و ب خواب ربتم ... .........
جای مبهمی بود .. صدای کارانویر ب گوش میرسید : - زیااااا ..زیاااا
جلو تر رفتم ... کارانویر پشتش ب من بود جلوتر ک رفتم شاد با اصلحه روبروی کارانویر وایساده بود ... شلیک کرد .. از خواب پریدم .. صورت کارانویرو روبروم میدیم .. نفس نفس میزدم .. دستی ب سروصورتم زدم کلا خیس عرق بودد .. نفس نفس زنان گفتم : کارانویر ... تو خوبی ؟
با تعجب بهم نگاه کررد .. - مگه باید بد باشم ؟
بدون این ک حرفی بزنم بغلش کردم ..خیلی محکم .
یرجاش خشکش زده بود هیچ کاری نمیکرد ... اروم ازش جدا شدم .. - زیا ساعت 2 نصف شب .. بخواب استراحت کن .. - پس تو .. چرا بیداری ؟ .. - خب من ... هیچی بخواب .. استراحت کن .. شبت بخیر
نگاهی بهش انداختم و زیر لب زمزمه کردم : شب خوش
از اتاق بیرون رفت و درو بست .. دوباره بخواب رفتم ...
............
کش و قوسی ب بدنم دادم و از جان بلند شدم . به صورتم ابی زدم تا خواب از سرم بپره .. از پله ها پایین رفتم و نشستم سر میز همه نشسته بودن .. با دیدن قیافه صنم علامت سوالای زیادی تو ذهنم شکل گرفت .. قیافش خیلی خوشحال و خندون بود ... ب شاد نگاهی انداختم .. یاد خواب دیشبم افتادم .. نگاهمو ازش گرفتم و بی سروصدا صبحونمو خوردم و از جان بلند شدم و رفتم تو حیاط تا یکم قدم بزنم ... وسط باغ ایستادم و تفس عمیق کشیدم .
همونجا روی چمنا دراز کشیدم ... ب اسمون خیره شدم .. ابی ابی بود ...
......
Read more
🗓سه‌شنبه ۶ شهریور ماه ١٣٩٧ <span class="emoji emoji2753"></span> سؤال: برای خواب‌های بد و کابوس، چه مرقوم می‌فرمایید؟ <span class="emoji emoji2705"></span> جواب: بسمه‌تعالی، ...
Media Removed
🗓سه‌شنبه ۶ شهریور ماه ١٣٩٧ سؤال: برای خواب‌های بد و کابوس، چه مرقوم می‌فرمایید؟ جواب: بسمه‌تعالی، سوره‌های که با «قل» شروع می‌شود، در وقت خواب بخواند و علاوه بر آن، دعایی که در [کتاب] جنات‌الخلود نقل کرده‌اند، که اولش این است: «سُبْحَانَ اللَّهِ ذِي الشَّأْنِ دَائِمِ السُّلْطَان‏...» ... 🗓سه‌شنبه ۶ شهریور ماه ١٣٩٧ ❓ سؤال: برای خواب‌های بد و کابوس، چه مرقوم می‌فرمایید؟ ✅ جواب: بسمه‌تعالی، سوره‌های که با «قل» شروع می‌شود، در وقت خواب بخواند و علاوه بر آن، دعایی که در [کتاب] جنات‌الخلود نقل کرده‌اند، که اولش این است: «سُبْحَانَ اللَّهِ ذِي الشَّأْنِ دَائِمِ السُّلْطَان‏...» را بخواند. 📚 بهجت‌الدعا، ص١۴١

@bahjat.ir
#آیت_الله_بهجت
#بهجت_العارفين
#العبد_محمد_تقي_البهجة
#العبد
#بهجت
#سالنامه_العبد
#بهجت_الدعا (مجموعه ادعیه، اذکار، نمازها و دستوالعمل‌های مورد توصیه حضرت آیت‌الله بهجت، 🔶جهت تهیه کتاب تماس با شماره تلفن مرکز پخش 09127974750، همچنین فروشگاه اینترنتی مؤسسه www.bahjatava.com)

#ayatollah_bahjat
#bahjat
Read more
 #مولانا بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو ...
Media Removed
#مولانا بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود جاه ... #مولانا
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود
خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود
Read more
 #صبر__یعنی <span class="emoji emoji1f53d"></span> <span class="emoji emoji1f53d"></span> مطمئناً خدای مهربان، بد کسی رو نمیخواد، مگر شخصی که خودش راه دشمنی با خداوند رو پیش ...
Media Removed
#صبر__یعنی مطمئناً خدای مهربان، بد کسی رو نمیخواد، مگر شخصی که خودش راه دشمنی با خداوند رو پیش بگیره،اگر تا اخر عمر توبه نکنه ،نتیجه اعمالش به خودش برمیگرده ... گاهی وقتها ممکنه برات پیش اومده باشه که گناه میکنی و سریع یه اتفاق برات میوفته،مثل یه تلنگر میمونه که بیدارت میکنه[البته اگر خودمونو ... #صبر__یعنی 🔽
🔽
مطمئناً خدای مهربان، بد کسی رو نمیخواد، مگر شخصی که خودش راه دشمنی با خداوند رو پیش بگیره،اگر تا اخر عمر توبه نکنه ،نتیجه اعمالش به خودش برمیگرده ...
گاهی وقتها ممکنه برات پیش اومده باشه که گناه میکنی و سریع یه اتفاق برات میوفته،مثل یه تلنگر میمونه که بیدارت میکنه[البته اگر خودمونو به خواب نزده باشیم] و حواست جمع میشه... خدا دوست نداره بنده خوبش غرق در گناه بشه... 😊 👇👇👇👇👇👇
🔽
🔽
سوره آل عمران :
آنها که کافر شدند ، ( و راه طغیان پیش گرفتند ، ) تصور نکنند  اگر به آنان مهلت می دهیم ، به سودشان است! ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها ، عذاب خوارکننده ای ( آماده شده ) است!(178)رفت و آمد ( پیروزمندانه ) کافران در شهرها ، تو را نفریبد! (196)این متاع ناچیزی است و سپس جایگاهشان دوزخ ، و چه بد جایگاهی است! (197)
🔽
🔽
🔽
و اما کسانی که مؤمن هستند... 🔽
امام صادق علیه السلام فرمودند :همانا مومن خواب هولناکی می بیند و به سبب(سختی که به او رسیده) آن گناهانش بخشوده می شود، و آسیب بدنی می بیند و بدان سبب گناهانش آمرزیده می گردد.»
(الکافی، محمد بن یعقوب، الکلینی، ج2، ص445. )
🔽
🔽
🔽
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمایند: (سختی)بیماری تن را از گناهان می پالاید(پاک میکند)، همچنانکه دم آهنگری، ناخالصی آهن را می زداید.» (دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب الی الصواب، ج1، ص43)
🔽
🔽
🌹
🌹
توبه و جبران از ما، بخشش و رحمت از خدا... 🌹
🌹
🌹
🌹
اللّهم_صل_علی_محمّد_و_آل_محمّد_و_عجل_فرجهم
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
کپی آزاد
#آزمایش_الهی_یعنی
Read more
نشانه های هشدار دهنده از کار افتادن #کلیه ها: ۱. #ورم و افزایش وزن ناشی از تجمع مایعات  وظیفه ی کلیه ...
Media Removed
نشانه های هشدار دهنده از کار افتادن #کلیه ها: ۱. #ورم و افزایش وزن ناشی از تجمع مایعات  وظیفه ی کلیه جمع آوری و دفع مواد زائد بدن از طریق ادرار است. اگر کلیه به اندازه ی کافی با سرعت کار نکند و یا در انجام وظیفه ی خود دچار اختلال شود، مایعات حاوی مواد زائد دفع نمی شوند و در بدن تجمع می یابند و این می تواند ... نشانه های هشدار دهنده از کار افتادن #کلیه ها:

۱. #ورم و افزایش وزن ناشی از تجمع مایعات 
وظیفه ی کلیه جمع آوری و دفع مواد زائد بدن از طریق ادرار است. اگر کلیه به اندازه ی کافی با سرعت کار نکند و یا در انجام وظیفه ی خود دچار اختلال شود، مایعات حاوی مواد زائد دفع نمی شوند و در بدن تجمع می یابند و این می تواند منجر به تورم بافت کلیه شود .

۲. #ادرار کمتر از حد طبیعی 
در این حالت ادرار بیشتری در کلیه به دام می افتد و میزان کمتری از آن به سمت مثانه جهت تخلیه می رود و این موجب می شود شخص کمتر از همیشه، تخلیه ادرار را تجربه کند .

۳. احساس #خستگی و #خواب آلودگی زیاد 
بخشی از عملکرد کلیه ها مربوط به تنظیم سطح هموگلوبین افراد می شود. بنابراین اگر کلیه ها به خوبی کار نکنند، فرد دچار کم خونیو در نتیجه افت انرژی شده و دائما احساس خستگی و خواب آلودگی می کند .

۴. کاهش اشتها، حالت #تهوع و داشتن مشکلات فکری واضح 
این مشکل می تواند زمانی رخ دهد که مواد زائد کلیه به بقیه ی اندام ها مانند معده و مغز برود و آنها را دچار مشکل نماید .

۵. افزایش #فشار خون 
این یک چرخه ی بد است . هنگامی که کلیه ها آسیب می بینند، نمی توانند به طور موثر فشار خون را کنترل کنند. فشار ناشی از جریان خون، به رگ ها نیرو وارد کرده و موجب کشیدگی دیواره آن ها می شود و در راستای این مشکل، عروق کلیه هم دچار زخم و آسیب دیدگی می گردند .

۶. #تپش قلب 
آسیب کلیه ها موجب تجمع پتاسیم در بدن می شود و این مشکل در نهایت سبب افزایش ضربان قلب می گردد
Read more
 #فحش نويسنده: #حسين_رحماني در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟ تازگيا ...
Media Removed
#فحش نويسنده: #حسين_رحماني در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟ تازگيا گفتن حرف ها، كلمات و يا حتى جملاتي #توهين آميز به دوستان و نزديكانمون مد شده كه اصلا به معني آنها توجه هم نمي كنيم يا حتى معني آنها رو هم نمي دانيم واقعا چرا بايد همچين فرهنگ هاي زشتي بايد بين ما مد ... #فحش
نويسنده: #حسين_رحماني
در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟
تازگيا گفتن حرف ها، كلمات و يا حتى جملاتي #توهين آميز به دوستان و نزديكانمون مد شده كه اصلا به معني آنها توجه هم نمي كنيم يا حتى معني آنها رو هم نمي دانيم واقعا چرا بايد همچين فرهنگ هاي زشتي بايد بين ما مد شود!؟ حالا جالب هم اين جاست كه هر دو طرف اين جملات توهين آميز رو قبول مي كنند كه اين امر خودش منجر به ترويج بد دهني بين جامعه مي شود.
مثلا اگر يكي به ديگري بگويد تو احمقي هر دو طرف آن را قبول مي كنند، البته اين واژه خيلي خيلي محترمانه بود خيلي بدتر از اين واژه ها هم هست كه اينجا جاش نيست كه آن واژه ها را خدمتتان عرض كنم، نه فقط اينجا بلكه هيچ جا جاش نيست، حالا بياييد معني واژه فحش را بدانيم ( #دشنام، سقط، #ناسزا و ...) چيزي كه مشترك بود تو معني ها بدي هست، حالا #احمق ( #ابله، #الاغ، #بیشعور و...) معاني تماما بد و توهين آميز من شخصا همچين كلماتي را قبول نمي كنم، ما مي خواهيم با اين حرف ها چي را ثابت كنيم؟؟؟؟ #جنبه!!! جنبه هيچ وقت اين طوري ثابت نشده و نخواهد شد هيج وقت.
اصلا شما خودتون نگاه كنيد آيا واقعا برازنده همچين #القابي هستيد؟؟؟؟
به نظر من، نه فقط من و دوستانم، بلكه حتى آن هايي كه من نميشناس و حتى دشمنانم هم برازنده همچين القابي نيستند. چون همه #انسان هستيم و همه فرزندان آدم.
البته من يكسري از آدم ها را ديدم كه به خود شخص توهين نمي كنند بلكه به شخصيت هايي در نظر آن آدم بزرگ هستند توهين مي كنند مثلا توهين به بزرگان يك قوم حالا هر قومي #ترك، #لر، #كرد، #عرب و ... يا حتي توهين به خود آن قوميت (از جمله #جوك ساختن) اين توهين ها حتي منجر به دعوا هم مي شود حتى احتمال دارد كه دوتا دوست فقط با يك كلمه دشمن خونين بشوند، واقعا همچين چيزي ارزش دارد؟؟؟؟ فقط بخاطر خنده چند نفر، به چند نفر ديگر توهين كنيم؟؟؟ (حتى ديدم به پدر و مادر طرف هم توهين مي كنند!!!)
راستي جا داره اين رو هم ذكر كنم كه توهيني كه بين ما ايراني ها خيلي رايج شده بيشتر به عنوان جوك متأسفانه، واژه #عمه هست (خواهر پدر) من شخصا به اين واژه خيلي احترام مي ذارم و بنظر خودم استفاده از اين واژه به عنوان توهين اون را به فحش ناموسي تبديل مي كند چرا ما به همچين واژه هايي مي خنديم! يعني ما واقعا خوابيم يا خودمون رو زديم به خواب؟؟؟ اگر كه خوابيم كه بايد بيدار بشويم و اگر خودمون رو زديم به خواب قبل اين كه واقعا بخوابيم بايد بيدار بشويم چون اگر در اين حالت خوابيديم بيدار شدنمون ديگر محاله.
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
Read more
امدم مجلس ختمه خودم همه بودن همه اونایی که نمی دونستم عشق من توو دلشون وجود داره تو بلندگو همش اسمه ...
Media Removed
امدم مجلس ختمه خودم همه بودن همه اونایی که نمی دونستم عشق من توو دلشون وجود داره تو بلندگو همش اسمه من تکرار میشد حسه خیلی عجیبی بود چقدر از خوبیهام می گفت صدای گریه ی خانما بلند که می گفت: آهسته چقدر دوست دارمو واقعا اون خانم، عاشقم بوده واه چه حالی بودم همش از خوبیم می گن و ای کاشهاییکه ... امدم مجلس ختمه خودم
همه بودن
همه اونایی که نمی دونستم
عشق من توو دلشون وجود داره
تو بلندگو همش اسمه من تکرار میشد
حسه خیلی عجیبی بود
چقدر از خوبیهام می گفت
صدای گریه ی خانما بلند
که می گفت:
آهسته
چقدر دوست دارمو واقعا اون خانم، عاشقم بوده
واه چه حالی بودم
همش از خوبیم می گن
و
ای کاشهاییکه از رفتن ناهنگامم می گفتن
یادگاری هائیکه از من
پس از رفتن من ساخته بودن
از صمیمیت دوران حیاتم
روح من غلغلکش می امد
یکی می گفت:فلک گلچینش کرد
یکی گفت:معرفت فقط تو این مرد خلاصه می شد
دو نفر هم گفتن
این اواخر دیدن
که هوای دل من
یه جور دیگه شده بود
خلاصه
تو چهرم نوردیده بودن
شانس اوردن معلوم نبودم
وگرنه همه فکر می کردن دیونم یا امدم نمایشه کمدی
یک نفر هم می گفت:
من و اون چه صمیمی بودیم
عجیب بود
آخرین بار سه سال پیش با هم ارتباط داشتیم
یک نفر گلاب اورد و کتاب قرآن
که بخونن و ثوابشو برسونن به من
همه بر می داشتن
اما نمی دونم برای چی فقط لایه کتابو باز می کردن!!! اونکه صدبار پشته سرم به دروغ و بدگویی کرده بود
اون گوشه دیدمش
من رفتم کنارش
با گریه از خوبیهام می گفت
اون که هر روز می دونست به من بدهکاره
می امد، اما حرفی از بدهیش نمی زد
امد با لباس مشکی
خرما برداشتو
هیچ ذکری هم نگفت
گفت این اواخر یه پول بهش داده بودم
که باهاش کار کنه چون آدمه امینی بود!!!
اینجا بود یه نور امد
گفتم
نور
فرصتی می خوام
گفت:
می شه برگردی
روح من رفت کنار منبر
آروم به واعظ فهموند
این جمع منو می خوان
فرصتی گرفتم
که بر گردم
با اینکه بعضی هاشونم نقش بازی می کردن اما بودن، کساییکه نمی دونستم این همه منو دوست دارن،
روح من طاقته این همه گریرو نداره
واعظ آهسته گفت
معذرت می خوام
گویا شادروان مرحوم
زنده هستند هنوز
یه خانم جیغ کشید و غش کرد
آره، همونکه منو همش عشقم صدا می زد !!!
و همونیکه بدهکار بود به من
مضطرب، رفت که رفت
یه نفرم گفت:که تکلیف منو روشن کن
اگر مُرد خبر بدید خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگه باید بریم
اینجا بود که از خواب پریدم !!!
رسم همین بوده
ما واسه همین موضوع ها می ریم
با کلی ناراحتی!!!
کار ما نیست
بریم دله ناراحتو
شاد کنیم
کار ما گریه یا ثواب خریدن برایه مرحومان بوده و هست
خلاصه تو خواب دیدم
بد از اون موضوع
واعظ امد پایین
مجلس ختم از همه خالی شد
کجا رفتن نمی دونم
داشتم به خوابم فکر می کردم که
نور تو بیداری، از من پرسید:
بگو؟!؟ می آی؟!؟
یا با جمع اطرافیانه خودت می مونی ؟!؟
چه سوال سختی؟!؟
شوک بودم از مَردُمه زنده کشه مرده پرست
امیدوارم
شاد و موفق باشید
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
به روزی برای خودمون مملکت ثروت مندی داشتیم ، کشورهای دیگه رو مسخره میکردیم که آنجا آب رو تو بطری به مردم ...
Media Removed
به روزی برای خودمون مملکت ثروت مندی داشتیم ، کشورهای دیگه رو مسخره میکردیم که آنجا آب رو تو بطری به مردم میفروشن . میگفتیم مملکت ما سرشار از آب ه .،... اما امروز مملکت ما «میگن »بی آبه و خشکسالی شده ، آنقدر که تو خوزستان و آبادان آب رو بسته بندی کردن و جیره بندی کردن و دارن اینطوری به مردم میدن . فردا ، پس ... به روزی برای خودمون مملکت ثروت مندی داشتیم ، کشورهای دیگه رو مسخره میکردیم که آنجا آب رو تو بطری به مردم میفروشن . میگفتیم مملکت ما سرشار از آب ه .،... اما امروز مملکت ما «میگن »بی آبه و خشکسالی شده ، آنقدر که تو خوزستان و آبادان آب رو بسته بندی کردن و جیره بندی کردن و دارن اینطوری به مردم میدن . فردا ، پس فردا حتما به شهرهایی مثل تهران هم کشیده میشه چنانچه از الان دارن آواز قطع آب رو سر میدن . واقعا با این همه ماشالله کارشناس و کار دان و متخصص و خدم و حشم یکی نمیتونه این بحرانو مدیریت کنه .؟! یعنی باز هم باید بگیم همسایه ها یاری کنید و کمپین تشکیل بدیم و پول جمع کنیم ؟ . پس همش که مردم به فکر باشن. ؟! آنوقت آنها که باید الان چه میکنن ؟ به نظرتون‌یه کم بد عادت نشدن ، کلا ؟! این مردم بیچاره از کمک به زلزله زده ها تا کمک به نجات یک اعدامی تا پول دارو برای بچه های بیماری های خاص ، و کمک به کارتن خواب ها و کودکان کار و کودکان بد سرپرست و بی سرپرست و غیره و غیره مدام دارن خودشونو نشون‌ میدن و در هر حرکت اجتماعی پیش قدم هستند ولی پس بقیه که وظیفه دارن و باید باشن ، کجان ؟! خب اخه به حرکتی ، یه تلاشی ، یه تکونی ، یه ...... #خوزستان # #خوزستانیها_حق_زندگی_دارند #خوزستان_آب_ندارد #خوزستان_هوا_ندارد #آبادان_آب_ندارد #آبادان_حق_زندگی_دارد
Read more
Loading...
Load More
Loading...