براش مهم نبود

Loading...


Unique profiles
26
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Sanandaj, Iran, Velenjak, Russia
Average media age
1380.8 days
to ratio
4.4
نميدونم چرااينقدر موضوعاتي برامون عجيبه كه براي هيچ كسي وهيچ جاي دنيا عجيب نيست. اينقدر عقب افتاديم ...
Media Removed
نميدونم چرااينقدر موضوعاتي برامون عجيبه كه براي هيچ كسي وهيچ جاي دنيا عجيب نيست. اينقدر عقب افتاديم كه اگه تو رسانه ملي خانوم دكتر #كيتاروويچ رو ببينيم برامون عجيبه و #عادل_فردوسی_پور دوست و همكار خوبم مجبور بشه كلي تشكر كنه كه اجازه دادن تا كل مراسم اهدامدالهاي اختتاميه جام جهاني رو ببينيم ... نميدونم چرااينقدر موضوعاتي برامون عجيبه كه براي هيچ كسي وهيچ جاي دنيا عجيب نيست. اينقدر عقب افتاديم كه اگه تو رسانه ملي خانوم دكتر #كيتاروويچ رو ببينيم برامون عجيبه و #عادل_فردوسی_پور دوست و همكار خوبم مجبور بشه كلي تشكر كنه كه اجازه دادن تا كل مراسم اهدامدالهاي اختتاميه جام جهاني رو ببينيم و حالا اين وسط هم رييس جمهور كروواسي رو درحال دست دادن و بغل كردن ديديم هيچ اتفاقي نيفتاد وهمه حال كردن و لذت بردن. كه البته منظور عادل ديدن مراسم اختتاميه بود نه بغل كردن و دست دادن خانوم كيتاروويچ باهمه. تو اين روزا همش عكساي متعددي رو تو فضاي مجازي از #كيتاروويچ. اولين زن وجوانترين رييس جمهور كشور ٤ميليوني كروواسي ميبينيم كه همش از اينكه همه رو بغل كرده باتعجب ياد ميكنن. هيچ كس نگفت كه تو اروپا و فرهنگ غرب بغل كردن صرفابه معناي معاشقه نيست. ايضا تو فرهنگ ما. هيچ كس نگفت اين خانوم بعنوان رييس جمهور چقدر تيم ملي فوتبال كشورش و جووناي كشورش براش مهمن كه حاضر نشد تا اخرين بازي لباس تيم ملي رو از تنش در بياره حتي در مراسم رسمي اختتاميه و اهداي مدالها كه نگاه چند ميليارد انسان به مراسمه. شايد و صد البته اگه مابوديم براي هر بازي يه مدل ميپوشيديم وبا هزارو يك قلم آرايش. اونم براي ديده شدن و خودنمايي تو مراسم حاضر ميشديم. هيچ كس نگفت كه اين خانوم تو اين روزايي كه تو ورزشگاه بوده يه بار هم با ارايش ديده نشده. هيچ كس نگفت زير باران شديد بدون چتر ايستاد و با مهرباني و با تمام وجود فرزندان سرزمينش رو وحتي تيمي كه باعث شكست سخت تيمش شده رو بغل كرد و مهرشو تقسيم كرد. وحتي زير بارون شديد نگران پاك شدن ارايشش نبود چرا كه اصلا ارايش نكرده بود. بهم ريختن موهاش و خيس شدن لباسش براش مهم نبود. هيچ كسي نگفت كيتاروويچ به ٤زبان كرووات. اسپانيايي. پرتغالي و انگليسي مسلطه و ٣زبان آلماني. فرانسه و ايتاليايي رو درك ميكنه. هيچ كسي نگفت ازكجاشروع كرده تا به مقام رياست جمهوري كشورش رسيده وخيلي موضوعات ديگه. واقعا متاسفم. ايكاش بجاي پرداختن تو فضاي مجازي به مسايلي كه تو دنياي غرب مفهومش كاملا قابل درك و عاديه اما براي ما حاشيه هست و غير قابل درك. يكم به خودمون بيايم و به موضوعات باجنبه نگاه كنيم وبعد در موردش اظهار نظر كنيم #كيتاروويچ #رييس_جمهور_كروواسي #كروواسي
Read more
Loading...
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری ...
Media Removed
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم. هفده ... .
دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد
داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت:

پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم
اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم.
هفده سالم بود که پسر همسایمون عاشقم شد. عاشق که چه عرض کنم، شیدا
همیشه با التماس نگاهم میکرد
پدرم موافقت کرد و گفت باهاش ازدواج کن اما من نمیخواستم به حرف پدرم گوش کنم
عاشق شدم، عاشق شاگرد مغازه ی پدرم
توی خانواده و محل پیچید که دختر حاج محمد علی عاشق یه شاگرد مغازه شده،
مغرور شد، شاگرد مغازه رو میگم، گفت نمیام خواستگاریت چون پدرت منو راه نمیده اما حاضرم باهات فرار کنم
خودم رو از ارث وتوجه خانواده محروم کردم و یه شب با کلی پول و طلا که از خونه ی خودمون دزدیده بودم باهاش فرار کردم،
من عاشقش شده بودم و فقط میخواستم به عشقم برسم.
فکر میکردم زندگی کنار کسی که عاشقشی بالاترین درجه ی خوشبختیه اما به این فکر نکرده بودم که اگه اون طرف عاشق تو نباشه چه دردی رو باید تحمل کنی.
من از کسی که عاشقم بود گذشتم و رفتم سراغ کسی که عاشقش بودم! غافل از اینکه یه زن زمانی دلش به خونه و زندگی گرم میشه که هر روز صبح با حرف های محبت آمیز همسرش از خواب بیدار بشه.
یه زن واسه زنده موندن روح و ذوقش نیاز داره مورد توجه مرد زندگیش قرار بگیره.
غافل از اینکه کافیه یه مرد بفهمه یه زن با تمام وجودش عاشق شده، مغرور میشه.
دلش میخواد هر لحظه قدرتش رو به رخ بکشه و یادآوری کنه که هی زن تو بدون من میمیری، میزنه توی دهنت، با غیظ و غرور نگاهت میکنه، له میشی، خرد میشی، داغون میشی اما دم نمیزنی چون دلباخته ای، دو ایستگاه بیشتر نمونده تا مقصد و کفاف شنیدن ادامه ش رو نمیده
اینکه چی گذشت به من زیاد به کارت نمیاد، اما یادت باشه یه جایی توی شصت یا هفتاد سالگی، کنار پیاده رو، وقتی روی یه نیمکت نشستی و به رفت و آمد مردم نگاه میکنی و یه سوال بیخ ذهنت میشینه که چقدر از زندگی و تصمیماتی که گرفتم رضایت دارم چه جوابی برای خودت داشته باشی
من اینجا باید پیاده شم. پسر همسایمون بعد از فرار من ازدواج نکرد هیچوقت، یه وقتایی میرم دیدنش، نزدیک این ایستگاه میشینه کنار پیاده رو و ساز میزنه، یه شبایی شام درست میکنم میبرم براش و میشینم کنارش و برام آهنگ سلطان قلبها رو میزنه
قطار ایستاد و پیرزن با لبخند از جایش بلند شد و رفت...
یک ظرف غذا هم از نایلونی که دستش گرفته بود پیدا بود
.
#علی_سلطانی

عکس را دکتر برداشته
@mahdi.maaref
Read more
همه ى بازيگرا رو نتونستم جا بدم اونايى كه مهم بودن و با عكس گذاشتم و اينكه وات دا فاخ مرد ريدن كه😐 مثلا ...
Media Removed
همه ى بازيگرا رو نتونستم جا بدم اونايى كه مهم بودن و با عكس گذاشتم و اينكه وات دا فاخ مرد ريدن كه😐 مثلا هرى اين باشه. اونم مثلا زين باشه. چرا اسماشونو عوض كردن؟😐و چرا تس. همون بازيگرى كه خوده آنا تود (همين بود ديه؟) براش انتخاب كرده بودو نزاشتن😐 و هزاران هزار چراى ديگه. تنها بازيگرى كه ازش خوشم اومد ... همه ى بازيگرا رو نتونستم جا بدم اونايى كه مهم بودن و با عكس گذاشتم
و اينكه وات دا فاخ مرد ريدن كه😐
مثلا هرى اين باشه. اونم مثلا زين باشه.
چرا اسماشونو عوض كردن؟😐و چرا تس. همون بازيگرى كه خوده آنا تود (همين بود ديه؟) براش انتخاب كرده بودو نزاشتن😐
و هزاران هزار چراى ديگه. تنها بازيگرى كه ازش خوشم اومد مولى بود:))))))و همه ميدانيم چراااا. اينانا!!خيلى دوستش دارم به شخصه و خب...
هيچ ايده اى ندارم جيد كدوم خرى بود؟😐
كيا فف رو خوندن؟
من فقط برا اين خوندم كه بگم عره خوندم و بدونم قضيه اش چى بود-_-
مگرنه به نظر خودم خوب نبود...:|
يادمه با دختر خالم مسابقه گذاشته بوديم كى زودتر تمومش كنه😂😂😂
نظر شما چيه درباره ى فيلم و فف؟🤔
فف رو خوندين؟
فيلم بياد بيرون ميبينينش؟
#onedirection_iran_ ~H
#assa_styles
Read more
. يه وقتايى تو اوج گرما بارون ميباره.خروجى درست رو رد ميكنى و به يه منطقه بكر ميرسى.خسته ميرسى خونه ...
Media Removed
. يه وقتايى تو اوج گرما بارون ميباره.خروجى درست رو رد ميكنى و به يه منطقه بكر ميرسى.خسته ميرسى خونه ميبينى درختچه اى كه فكر ميكردى مرده،جوونه زده. هميشه يه چيزى پيدا ميشه كه هواى نفس كشيدنت بشه؛شايد كوچيك،شايد كم،شايد سالى يه بار،ولى هست كه خم نشى زير بار همه خستگيا. به اون فكر كن! . . #آق_مولى_حال_خوبه #سال_سال_آق_موليه #انگار_پارسال_سال_آق_مولى_نبود #الان_هشت_ساله_سال_آق_موليه #آجيلا_هم_نصف_نصف #شكلات_سفتا_مال_خودتون #عيديشم_نداد_ببرم_حساب_بازكنم_براش #خودش_خوب_بيفته_بقيه_مهم_نيستن .
يه وقتايى تو اوج گرما بارون ميباره.خروجى درست رو رد ميكنى و به يه منطقه بكر ميرسى.خسته ميرسى خونه ميبينى درختچه اى كه فكر ميكردى مرده،جوونه زده.
هميشه يه چيزى پيدا ميشه كه هواى نفس كشيدنت بشه؛شايد كوچيك،شايد كم،شايد سالى يه بار،ولى هست كه خم نشى زير بار همه خستگيا.
به اون فكر كن!
.
.
#آق_مولى_حال_خوبه
#سال_سال_آق_موليه
#انگار_پارسال_سال_آق_مولى_نبود
#الان_هشت_ساله_سال_آق_موليه
#آجيلا_هم_نصف_نصف
#شكلات_سفتا_مال_خودتون
#عيديشم_نداد_ببرم_حساب_بازكنم_براش
#خودش_خوب_بيفته_بقيه_مهم_نيستن
اين پست رو تقديم ميكنم به روح تمام مادربزرگ ها و پدربزرگ هايي كه در قيد حيات نيستن و همه با هم براشون فاتحه ...
Media Removed
اين پست رو تقديم ميكنم به روح تمام مادربزرگ ها و پدربزرگ هايي كه در قيد حيات نيستن و همه با هم براشون فاتحه بخونيم 🏻🏻🏻 به ويژه مادربزرگ خودم كه بهشون ميگفتيم مادرجون : مادرجون ما ، يك زن به تمام معناي واژه گوگولي بود! ازون مامان بزرگاي خيلي نرم ! و موي سفيدِ لَخت! هميشه هم بوي گل ميداد يكي از سالم ... اين پست رو تقديم ميكنم به روح تمام مادربزرگ ها و پدربزرگ هايي كه در قيد حيات نيستن و همه با هم براشون فاتحه بخونيم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻 به ويژه مادربزرگ خودم كه بهشون ميگفتيم مادرجون :
مادرجون ما ، يك زن به تمام معناي واژه گوگولي بود!
ازون مامان بزرگاي خيلي نرم ! و موي سفيدِ لَخت! هميشه هم بوي گل ميداد 😌
يكي از سالم ترين افرادي بود ( از نظر خورد و خوراك و ورزش و سبك زندگي ) كه به عمرم ديده بودم ! مادرجون تا كلاس پنجم درس خونده بود و اونم با نهضت سوادآموزي و منم هميشه باهاش املاءكار ميكردم و روزاي آخر عمرشون ، كلاسامون خيلي مرتب شده بود. براش تخته خريده بودم و هفته اي ٢ يا ٣ بار از روي متون ميخونديم و املا كار ميكرديم ! عاشق غذاهاي منم بود و ميخورد سر تكون ميداد و ميگفت : بههه بهههه !جالبه بدونيد مادرجون ، بسكتبال بازي ميكرد😳!توپ و تور داشت تو حياط! استخر ميرفت و از من يكي بيشتر شنا ميكرد ! استخر ميرفتيم من و خواهرام عين خرس كوالا به لبه ها اويزون بوديم و مادرجون كرال پشت كه مورد پسندش بود ميرفت و هميشه هم تو جكوزي ميترسوندمش 😈! هر چي كه ميدونست خاصيت داره رو ميخورد ! براش نوري ( همون خزه دور سوشي ) اورده بودن البته نوع خاصيش و هر روز با صبحانش ميخورد ! غذاهاش چرب نبود ! و هر موقع ميگفتي : مادرجون ناهار چي داريم، ميگفت غذا 🤣 بعد ميگفتي خوب چه غذايي؟
ميگفت : پلوووو خووووورش🤣 مادرجون اذيت نكن ، اسم غذا چيه ؟ ميگفت : گوشت داره ، لپه داره ... ( محتويات رو ميگفت ) 😂 يعني دلم تنگ شده كه يك بار ديگه اين مدلي جوابمو بده !
قصد ازين پست اين بود كه اولا ١٨ تير سالگردش بود ! هفتمين ! و چون من و خواهرم خاك سپاري نبوديم خواستم همه براشون فاتحه بخونن🙏🏻🙏🏻🙏🏻
و قصد بعدي اينكه مادرجون من با وجود اين همه ورزش و تغذيه سالم ، تو سن ٧٣ سالگي فوت كرد ! ما كه ورزش نميكنيم و غذامون فست فود شده چي ميشيم ؟!؟🤷🏼‍♀️🤷🏼‍♀️
و اخرين و مهم ترين قصدم : مادرجون هاتون و بابارضا هاتون ( بابابزرگ جيگرمه ) رو دريابيد تا دير نشده ! همين الان تلفن رو ورداريد و حالشون رو بپرسيد!
in memory of Madarjoon _ RIP
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #خوشمزه #آشپزخانه #آموزش #آموزشي #مادربزرگ #پدربزرگ #اپليكيشن #پنجشنبه
Read more
. اول بسم الله آدم بی مشکل ک کلا نداریم همه مشکلات دارن برای هر کی فقط یک مدلهاییه اما یک سری ها هستن به مشکلات هم شکل شکلات نگاه میکنن یا حقیقت دیگر اینکه مشکلاتم تبدیل به شکلات میکنن و به عکس هم فراووونترن افرادی که شکلات های بی نظیری هم بدی دستشون تبدیلش کنن به بدترین مشکلات . . . واقعیتیه که ... .
اول بسم الله
آدم بی مشکل ک کلا نداریم
همه مشکلات دارن
برای هر کی فقط یک مدلهاییه
اما یک سری ها هستن به مشکلات هم شکل شکلات نگاه میکنن یا حقیقت دیگر اینکه مشکلاتم تبدیل به شکلات میکنن
و به عکس هم فراووونترن افرادی که شکلات های بی نظیری هم بدی دستشون تبدیلش کنن به بدترین مشکلات .
. .
واقعیتیه که گاهی اتفاق ها و حوادث کاملا مشابه برای یک عده تبدیل به پله های ترقی بسیار بلند میشه اما همون حوادث بسیاری دیگر رو به نابودی های عمیق میرسونه
چرا اینجورها میشه !!؟؟
من از یک زاویه از نگاه خودم میگم
بی نهایت باورم بر اینه
انسانی که خدا رو میبینه در تمام مسایل و لحظات زندگیش به سخت ترین مشکلات هم میتونه عمیق ترین لبخندها رو بزنه
این لبخند نه از سر اینه که اون مشکل سختی نداره هاااا نهههه ابداااا
از سر اینه که میدونه اگر اراده خدا نبود قطعا این مشکل هم بهش نمی تونست برسه و به خاطر باور خوب و حسن ظنی که به خدای خودش داره مطمینه در تک تک لحظاتی که حتی متحمل درد و ناراحتی هم هست خیر براش موج میزنه
با خدا دنیا هم بهشت میشه
چون بهشت اونجاییه که تو حالت همیشه خوش باشه
و حال همیشه خوش با ارتباط مدام دل با خالقش فقط میسره
حالا آیا این به این مفهومه که ما اگر با خدا باشیم هیچ دردی هم تحمل نمی کنیم !!؟؟
نه خوب قطعا دردها رو هم گاهی حس میکنی اما عمرا مثل بقیه و عمرا مثل بی خداها
شاید یاد خدا شبیه همون مسکن و آرام بخشی باشه که قبل از جراحی ها به بدن تزریق میشه !!! ک جراحی بدون اون مسکن دردش فاجعه است و با اون مسکن گاها ممکنه اصلا هیچی هم نفهمی !!! .
.
.
اما بعد
از اونجایی ک ب این مطلبم خیلی باور دارم که کلا هر کسی از ظن خودش یار بقیه میشه .. سر همین خیلی به اینم باور دارم ک خیلی نباید نظرات مردم برات مهم باشه یعنی اگر عاقلانه تر بخوام حرف بزنم شاید درست تر این باشه که بگی اصلا نباید نظرات مردم برات مهم هم باشه
به میزانی ک اسیر حرف مردمی کلا اسیری ! اسیر بر جماعتی ک هر کدوم هم یک چیزی میگن و چ بده حال این اسرا !! ..
کاش از یک روزی به بعد در زندگی هممون به اینجا برسیم که جز خود خدا کسی برامون واقعا مهم نباشه یعنی اینکه هر جایی ببینیم خدا ازمون الان چی میخواد نه خاله قزی ها و دم قرمزی هااااا 😉
اگر به اینجا برسیم چ جای خوبیه ..
از خدای خوب و مهربون هممون میخوام کمکمون کنه به تغییر در افکار و اعمال و نیاتمون به اون سمتی که خودش راضیه با عافیت کامل و در سهل ترین حالات ...
آمین
.
.
ویدیو هم ک عشقی...
امیدوارم لذت ببرید
با احترام آرشام 🌹 😊
فردا سه شنبه
3 ژوئیه
12 تیر
.
.
Read more
Loading...
 #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام ...
Media Removed
#قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!! یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم ... #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری #
من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!!
یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم دروغیه که خیلی هامون به خودمون میگیم منم زیاد گفتم.حداقل تو سالهایی که داشتم زندگی رو میشناختم ولی فکر میکردم شناختمش.
الان که شناختم از چند دهه زندگیم کامل شده به عقب که نگاه میکنم منم خیلی از زمانهای زندگیمو بخاطر حرف دیگران یا دیگری باختم.
یا گاهی برداشت اشتباه دیگرانو باور کردم یا گاهی بخاطر اینکه به دیگری ثابت کنم اشتباه کرده زیادی زور زدم و شاید از مسیرم منحرف شدم.
همین الانم گاهی این اتفاق برام میافته اونم زمانیه که میام خونه و جلوی درب پارکینگ میخوام دنده عقب برم داخل از بد روزگار یه ماشین سر میرسه و منتظره من برم داخل تا از کوچه رد بشه از نگاه نیش دار راننده متوجه میشم داره میگه ای بابا خانم تورو چه به دنده عقب داخل پارکینگ رفتن وقت مارو گرفتی،بوق،بوق
منم میگم صبر کن یه حالی ازت بگیرم فکر کردی چون زنم بلد نیستم و دقیقا همون لحظه اس که ماشینی که همیشه با یه فرمون دنده عقب میاد تو پارکینگ اصلا از چارچوب در رد نمیشه انگار ماشین بزرگ شده یا در پارگینگ کوچیک.
حالا نشدم به جهنم برو بگو زنه رانندگی بلد نبود ولی قضیه رو اونجایی باختم که بخاطر نگاه دیگران کلا مسیر زندگی رو اشتباه رفتم یا درکمو از یه برهه زمانی از دست دادم.
مهم ترینش زمانی بود که ازدواج کردم و همه چیزو خودم انتخاب کردم و حرف بی منطق کسی برام اهمیت نداشت ولی نمیدونستم ناخواسته بخاطر پچ پچ های کورکورانه بعضی ها ،احمقانه باور کرده بودم که یه زن سن بالا هستم و اینو زمانی متوجه شدم که یه دختره بیست و هشت ساله تازه عروس دیدم ترگل برگل و چند سالی جوان تر از من.حس میکردم چقدر زود زندگی رو شروع کرده و براش دعای خیر کردم و کم کم‌متوجه شدم من سالهای بیست و هشت سالگی تا سی و سه سالگی رو زندگی کردم خیلی هم خوب ولی نه با حس یه خانم جوان چون اون پچ پچ هارو باور کرده بودم و از بیست و هشت سالگی برای مدت چند سال با یه حس دیگه زندگی کرده بودم و به راحتی حرف اونا روی حسی که باید به بهترین سالهای زندگیم میداشتم،تاثیر گذاشته بود.
الان چند ساله هر روز زندگی میکنم و هر روز خودمو تو آیینه نگاه میکنم و میگم تا زمانی جوان و زیبا هستی که حس میکنی جوان و زیبایی حتی اگر یه خانم در استانه شصت سالگی باشی مثل مادرت که هنوزم زیباست.
Read more
مهم نيست كه چند تا برنامه اجرا ميكني و چقدر روي انتني! مهم اينكه تجربه هات چقدر متفاوت و منحصر به فرده مهم نيست خيلي مشهور نباشي،مهم اينكه انديشه ات،تخصصت معتبر و قابل احترام باشه مهم نيست عزيز دل مديران نباشي! مهم اينكه مردم باورت داشته باشن مهم نيست درامدهاي انچناني نداشته باشي و روي فرش قرمز ... مهم نيست كه چند تا برنامه اجرا ميكني و چقدر روي انتني!
مهم اينكه تجربه هات چقدر متفاوت و منحصر به فرده
مهم نيست خيلي مشهور نباشي،مهم اينكه انديشه ات،تخصصت معتبر و قابل احترام باشه
مهم نيست عزيز دل مديران نباشي! مهم اينكه مردم باورت داشته باشن
مهم نيست درامدهاي انچناني نداشته باشي و روي فرش قرمز رويت نشي،مهم اينكه اونجاييكه هستي اثر گذار باشي
.
.
مهم نيست كه من دير رسيدم به مسابقه دختراي بسكتباليستمون،مهم اينكه اونا بعد چهل سال حضور ارزشمندي داشتن و من تونستم اين حضور رو منعكس كنم و براش تلاش كردم و حرص خوردم و دويدم😊.
.
📍تجربه منحصر به فرد اجراي تخصصي برنامه زنده ورزشي در راديو جوان به مدت سه سال هر روز
📍اولين بار گزارش فوتبال ليگ برتر در راديو جوان كه به تصميم در لحظه تهيه كننده برميگشت اما كاملا براساس اشراف به اطلاعات و تسلط من بر فوتبال اون روزها گرفته شد،چهارده سال قبل
📍گفتگو با كانديداهاي رياست جمهوري در سال ٨٨راديو جوان كه خيلي نادر هست براي يك مجري خانم و البته براي من ارزشمند
📍برگزاري بالغ بر ٣٠٠٠مصاحبه استعداديابي براي علاقمندان اجرا و گويندگي در راديو جوان و دانشكده خبر در كنار بهترينهاي رسانه كه افتخار طراحي و مديريتش رو داشتم
📍راه اندازي و مديريت اولين راديو لوكال شهري كشور با روزي شش ساعت اجراي برنامه زنده به مدت چهارده ماه همراه با بهترينهاي اجرا و برنامه سازي راديو
📍اعزام به بازيهاي اسيايي بعنوان مجري و گزارشگر از شبكه سه

فقط بخشي از تجربه هاي متفاوتيه كه من داشتم و خدارو بابتش شاكر.
. 📍نكته مهم اينكه تمام اينها براي اولين بار بوده و اونوقتا كه اصلا در رسانه مد نبود! ولي اونقدر كلمه "اولين" بي ارزش شده و دم دستي كه ادم ترجيح ميده نياد بگه "اولين"
اولين عطسه رو انتن!
اولين كسي كه دامن پوشيد و .......
اينا مثاله نگيد كي بوده😉.
.

اينكه مجري باشي و برنامه هم ،هر روز اجرا كني ولي كاملا روتين و بدون چالش و در حد روزمرگي حداقل براي من جذابيت نداره !
با اين منش و روش موافقيد!؟
يا مخالف!؟ چون برخي از رفقا و مخاطبان براين اعتقادن كه بايد به هر طريق ممكن رو انتن باشي! چون از دل برود هر انكه از ديده برفت
.
.
.
#اسيا #ايران #جاكارتا #مجري #تجربه #تفاوت #خلاقيت #منحصربفرد
#زن #زندگي #شغل #سفر #كار #فرش_قرمز #هنر #هنرمند #راديو #تلويزيون #راديو_جوان #شبكه_سه #گزارشگر #فوتبال #ليگ_برتر #استقلال #ورزش #بسكتبال #خاطره #سفر #استعدادیابی #مصاحبه #چالش
Read more
Loading...
میدونی چیه؟! من همیشه و همه جای زندگیم کَمت داشتم.. حتی وقتی که کنارم بودی و دستات گره تو دستام. همونجا ...
Media Removed
میدونی چیه؟! من همیشه و همه جای زندگیم کَمت داشتم.. حتی وقتی که کنارم بودی و دستات گره تو دستام. همونجا که میگفتی چشمات گیره چشمای من هستند.. ببین ؟! دارم میگم همونجا که سرمو میذاشتی رو سینه ات و میگفتی :خونت اینجاست!!! تو خوب بلد بودی دلبری کنی ولی هیچوقت بلد نبودی دروغگوی خوبی باشی، بلد ... میدونی چیه؟!
من همیشه
و همه جای زندگیم کَمت داشتم..
حتی وقتی که کنارم بودی و
دستات گره تو دستام.
همونجا که میگفتی چشمات گیره چشمای من هستند..
ببین ؟!
دارم میگم همونجا که سرمو میذاشتی رو سینه ات و میگفتی :خونت اینجاست!!!
تو خوب بلد بودی دلبری کنی
ولی هیچوقت بلد نبودی دروغگوی خوبی باشی،
بلد نبودی چون چشمات بهتراز هرچیزی بلد بودن رسوات کنند..
بلد بودند حرفاشونو جار بزنند !!
تو بلد بودی فقط دلبری کنی
و بعدش مهم نبود برات
که این دلُ کجا میبری ؟!و اونو تو کدوم چال گونت یا
سیاه سفید چشمات مَحوش کنی!!!
تو بودنو بلد بودی ولی با دلُ و جون بودنُ نه!
بلد نبودی !!
واسه همین موندن باهات
زجر بود،
نموندن باهات مرگ ،!
ولی مرگ یکباره جون میگیره و زجر...؟!
من ترجیح دادم یکباره بمیرم تو نبودت
تا اینکه گُم شم تو سیاهی چشمایی که فقط بیرحمی رو بلد بودن تو اوج دلبری!
دارم بهت میگم رفیق:
خواستی بمونی با دلوجون بمون ،
تا نباشی قاتل لحظه های یک آدم..
تا با بودنت هم کم نباشی براش...
مرگ روح سخت تراز اونیکه فکرشو بکنی..
دل و جونت رو بذار پای یک نفر رفیق که" بودنت" خوب بچسبه تنگه دلش!!
.
.
.
✅ #میکائیل☑
.
.
♻ #رفیق_جان_دل_وجونت_روبذارپای_یک_نفرکه_بودنت_خوب_بچسبه_تنگه_دلش
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
♻ #کامنتهای_شما_ارزشمند_و_زیباست_به_وجود_و_حضور_گرم_و_سبزتان_درود🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐ممنونم
Read more
کی باورش میشه 4سال گذشت... بهترین روزای عمرمو از دست دادم بخاطر ی عوضی ک مهم نبود براش چی سرم اومد <span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> #تولدم ...
Media Removed
کی باورش میشه 4سال گذشت... بهترین روزای عمرمو از دست دادم بخاطر ی عوضی ک مهم نبود براش چی سرم اومد #تولدم مبارک کی باورش میشه 4سال گذشت... بهترین روزای عمرمو از دست دادم بخاطر ی عوضی ک مهم نبود براش چی سرم اومد 😢😢
#تولدم مبارک
میدونم اخرش به هم نمیرسیم و تهش من می مونم تو خُماریت... ولی دلِ دیگه! منطق سرش نمیشه... هر بار ...
Media Removed
میدونم اخرش به هم نمیرسیم و تهش من می مونم تو خُماریت... ولی دلِ دیگه! منطق سرش نمیشه... هر بار خواستم بیام سمتت و خودم تمومش کنم دستمو محکم می گرفت و میگفت صبر کن همه چیز درسته میشه! ولی میدونی هر چی زمان گذشت،هیچی درست نشد! بدترم شد! یادمه یه بار که تصادف کردم وقتی به خودم اومدم و آروم شدم توی ... میدونم
اخرش به هم نمیرسیم و تهش من می مونم تو خُماریت...
ولی دلِ دیگه!
منطق سرش نمیشه...
هر بار خواستم بیام سمتت و خودم تمومش کنم
دستمو محکم می گرفت و میگفت صبر کن همه چیز درسته میشه!
ولی میدونی
هر چی زمان گذشت،هیچی درست نشد!
بدترم شد!

یادمه یه بار که تصادف کردم
وقتی به خودم اومدم و آروم شدم
توی سرم مرور میکردم که
حتما ماجرا رو برات تعریف کنم.
اما یهو ترسیدم!
ترسیدم تو منو تحویل نگیری و
برات مهم نباشه..
یادم اومد
اونیکه همیشه پیش قدم شده
من بودم و تو یه ادم عادی که انگار نقش بازی میکنه!

تو کسی بودی که اگه یه روزم
باهام حرف نمیزدی برات مهم نبود و
اولویت آخرت بودم...
توی روزمرگی هات
جایی نداشتم و از دور
دورت بودم...
ولی
برای من،تمام من بودی!
انقدر دوست دارم که،
حسودی میکنم به خودم...
به خودم که
دیگه مثل سابق نیست و از تو لبریزه...
من از تو و اسمت پُر شده وجودم!
وطنم شده،آغوشت و مغرورم از این ملیت!
تو،برام دست نیافتنی شدی...
مثل خواب و بیداریه رسیدن بهت...
یا شاید یه رویای هزار ساله اس!
اما
آدم گاهی کسی رو دوست داره که
ممکن براش دشمن باشه.... من تو رو اندازه،ده تای بچگی دوست دارم...
تویی رو که
انگار برات یه عمره غریبه ام.... شایدم عشق یعنی؛
میدونم بهم نمیرسیم،
ولی
جای دوتامون،تو زندگی کن....
.
.
. ⭕ #میکائیل⭐
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#لایکوکامنت_های_پرانرژی_شماباعث_دلگرمی_ماست😊💖
Read more
 #Zidane 🤫 : زيزو ، شست پهن كرد ، حتما بخونين ! : ‍ رئیس در کنفرانس مطبوعاتی !! ‌; "استحقاق رسیدن ...
Media Removed
#Zidane 🤫 : زيزو ، شست پهن كرد ، حتما بخونين ! : ‍ رئیس در کنفرانس مطبوعاتی !! ‌; "استحقاق رسیدن به فینال رو داشتیم با توجه به فصلی که داشتیم ، باید چیزی که در زمین ارائه کردیم رو با ارزش بدونیم و به موضوع داوری ها توجه نکنیم." ; "روشی که بازی خواهیم کرد رو خواهید دید ، جدول مهم نیست و هیچ چیزی رو عوض ... #Zidane 🤫
:
زيزو ، شست پهن كرد ، حتما بخونين !
:
‍ رئیس در کنفرانس مطبوعاتی !!
‌;
"استحقاق رسیدن به فینال رو داشتیم با توجه به فصلی که داشتیم ، باید چیزی که در زمین ارائه کردیم رو با ارزش بدونیم و به موضوع داوری ها توجه نکنیم."
;
"روشی که بازی خواهیم کرد رو خواهید دید ، جدول مهم نیست و هیچ چیزی رو عوض نمیکنه ما دنبال برد هستیم."
;
"از اینیستا به شدت خوشم میاد ، اون مانند بقیه نیست و همه‌ی ما خوب میدونیم اون چه کسی هست ، براش آرزوی موفقیت رو دارم."
;
"ما در سطح خوبی هستیم ، بعد از بازی بایرن به خوبی استراحت کردیم."
;
"در پاسخ به حرفهای جوردی آلبا : بعد از جام باشگاه‌های جهان تونل افتخار مهم نبود چون به گفته‌ی اونها اونا در اون جام شرکت نکرده بودن ، این یک دروغه چون اونا باید قهرمان لیگ قهرمانان بشن تا بتونن در این جام بازی کنن
‌هیچ ترسی از اینکه همه‌ی بازیکنان رو فردا بازی بدم ندارم و اصلا به مصدومیت فکر نمیکنم ، کسی که 100% آماده نباشه بازی نمیکنه ولی بقیه بازی میکنند."
;
"جلوی پاریس جنگیدیم و دویدیم ، سپس یووه ، سپس بایرن ، خیلی مسخره‌ست اینکه بگن داورا به ما کمک کردند."
;
"راموس کاپیتان ماست و بهترین نمونه برای انگیزه دادن به بقیه بازیکناست."
;
"رئال مادرید سنت تونل افتخار رو نشکست ، این بارسلونا بود که این کار رو کرد."
;
"به بارسا احترام میذارم و به اون‌ها بابت قهرمانیشون تبریک میگم ولی تونل نمیزنیم و این تصمیم منه ، ما چیزی که اونها انجام ندادن رو انجام نمیدیم."
;
"ویدیو چک در فصل آینده وجود خواهد داشت ، شاید قبولش نداشته باشم ولی باید کنار بیام."
:
"الکلاسیکو صرفا یه بازی دیگه از لالیگاست ، فرقش اینه که جلوی بارسلوناست و بازیکنان نیازی به انگیزه دادن ندارند."
:
"نمیشه گفت فصل ناموفقی بود ، ما فصل رو خوب شروع نکردیم همین"
:
"همیشه گفتم قهرمانی در لیگ سخته ، باید فصل رو به بهترین شکل تموم کنیم برای همین در 4 بازی باقی مونده بازیکنان کم سن رو بازی نمیدم."
:
"الکلاسیکو بعد از قطعی شدن قهرمان از اهمیت کمتری برخورداره ولی همینکه سوت آغاز بازی زده بشه همه چی فرق خواهد کرد."
:
:
#HalaMadrid
#RealMadrid
#ArianGh
Read more
Loading...
. امروز یکی از دوستان گل برام پیام داده که دلم برات تنگ شده و‌چرا درسهای امروز رو پست نمیکنی ؟! . الهی فدای تو دوست گلم ️ . یادم افتاد که یه روزایی بود که دبیرمون میامد سرکلاس و حوصله نداشت و دمغ بود . از شما چه پنهون خوشحال میشدیم و می فهمیدیم امروز از درس پرسیدن و بردن پای تخته خبری نیست ! با بغل دستی ... .
امروز یکی از دوستان گل برام پیام داده که دلم برات تنگ شده و‌چرا درسهای امروز رو پست نمیکنی ؟!
.
الهی فدای تو دوست گلم ❤️ .
یادم افتاد که یه روزایی بود که دبیرمون میامد سرکلاس و حوصله نداشت و دمغ بود . از شما چه پنهون خوشحال میشدیم و می فهمیدیم امروز از درس پرسیدن و بردن پای تخته خبری نیست !
با بغل دستی حرف میزدیم ، از توبیخ و اشاره و تذکر خبری نبود ! اون روز زنگ تفریح مون تو کلاس میگذشت و بار سنگینی که روی دوش دبیر فشار میاورد نمی دیدیم . نهایتش خیال میکردیم یا با شوهرش دعواش شده یا مادرشوهرش بهش متلک انداخته ! چه چیز دیگه ای ممکن بود براش پیش اومده باشه ؟!
.
هیچ کدوم هم برای ما مهم نبود ، فقط ما خوشحال بودیم که از درس خبری نیست . غافل از اینکه درس که نباشه ، زندگی نیست . تجربه نیست .
خلاء درس های زندگی رو هیچ چیز پر نمیکنه .
.
.
امروز شما درس بدید . امروز شما ادمین ❤️
لطفا هر کدوم یک جمله یا عبارت در هر موردی که دوست دارید ، برامون تو کامنت ها همین زیر بنویسید که ما بعنوان درس های امروز آویزه گوش مون کنیم . ❤️😍🙏🌺💋
.
.
.
دوستون داریم و خوشحالیم که در کنار هم سرگرم میشیم و از هم میاموزیم و بهم انگیزه میدیم . ❤️💋با هم از هوا و منظره لذت ببریم .🙏🌺
.
.
اگه دوست داشتید IGTV مون هم دوتا فیلم جدید اکران شده !😍👍
.
.
.
مزرعه ای سبز در نزدیکی منزل عروس جان و پسرخان
.
#زنگ_تفریح_سفره_خونه
Read more
شال چروکش را جلوتر کشیدو آب دهانش را قورت داد بعد گفت : - #دوسش ندارم ! میدانستم #دروغ میگوید،این ...
Media Removed
شال چروکش را جلوتر کشیدو آب دهانش را قورت داد بعد گفت : - #دوسش ندارم ! میدانستم #دروغ میگوید،این جمله را بارها گفته بود اما #بغض توی #چشم هایش دستِ #دلش را رو میکرد.. گفتم : +لجبازی نکن،اونکه کاری نکرده! عصبی و کلافه شد و با درماندگی گفت: -کاری نکرده؟؟؟میدونی چند روزه حتی حالمم نپرسیده؟ #سکوت ... شال چروکش را جلوتر کشیدو آب دهانش را قورت داد
بعد گفت :
- #دوسش ندارم !
میدانستم #دروغ میگوید،این جمله را بارها گفته بود اما #بغض توی #چشم هایش دستِ #دلش را رو میکرد..
گفتم :
+لجبازی نکن،اونکه کاری نکرده!
عصبی و کلافه شد و با درماندگی گفت:
-کاری نکرده؟؟؟میدونی چند روزه حتی حالمم نپرسیده؟
#سکوت کردم..حق داشت..میدانستم تهِ اینکه چند روز بگذرد و حالت را نپرسد چیست!
میدانستم این سوال را بارها از خود پرسیده بود که #چرا؟
پس از شنیدن صدای سکوتم گفت:
-دیدی؟؟خودتم میدونی تهِ خطه..فقط چون دلت نمیاد ناراحتم کنی بهم نمیگی..عیبی نداره،منم دوسش ندارم!
درگیر بود..با #حس لعنتی اش نمیدانست چه کند..
من میدانستم این «دوسش ندارم» یعنی او از همه ی عالم و آدم برایش #مهمتر است..یعنی این بی توجهی ،موفق شده #دخترک را تا مرز #جنون بکشد..دلم را به #دریا زدم و گفتم:
+تو که میدونی تهش چیه ، پس ولش کن!
نمیدونم چرا و چطوری شده که به اینجا رسیدین، ولی کسی که سراغتو‌ نمیگیره ینی براش مهم نیستی، ینی از اولویت اول بودنش دراومدی،ینی براش تموم ‌شدی،ینی دوس‍ِت نداره،بفهم !!
از بی رحم ‌بودنم خجالت میکشیدم اما چاره ای نبود..
با #چشمان لرزان و خوش رنگش نگاهم کرد،لبش را گزید و‌سعی کرد بغضش را پنهان کند،روی نیمکت نشست و به سنگفرش خیره شد..
زیر لب گفت:
- #کاش #میمردم..
فهمیدنش زیاد هم سخت نیست ،
#دخترها ؛حتی #مردن را به نادیده گرفته شدن #ترجیح می دهند

زیور_شیبانی
Read more
من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد ...
Media Removed
من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد و من فقط خودموبه اون راه زدم.دلم وقتی شکست که بود و نبودم براش مهم نبود.خیلی سخته ندونی بایدبری که به عشق جدیدش برسه یابمونی ونزاری جاتوبگیرن. سخت ترازاون باورکردن اینکه کسی که به نظرت فرشته بودبه ... من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد و من فقط خودموبه اون راه زدم.دلم وقتی شکست که بود و نبودم براش مهم نبود.خیلی سخته ندونی بایدبری که به عشق جدیدش برسه یابمونی ونزاری جاتوبگیرن.
سخت ترازاون باورکردن اینکه کسی که به نظرت فرشته بودبه بدترین شکل ممکن دلتوبشکنه و دیگه حتی گریه هاتم براش مهم نباشه.
خیلی سخته بدونی عشقت ناراحته امابودن تومث قبل دیگه باعث خندش نمیشه و تسکین نیست.
خیلی سخته تو واس عشقت پست بزاری و اون نبینه.و اون برای کس دیگه ای پست بزاره و تو ببینی.
خیلی سخته عکسشوبزاری پروفایلت وهویتتوپشتش قایم کنی امانتونی بپرسی مخاطب عکس پروفایلش کیه
خیلی سخته بیادپستتوبخونه دیرترازهمه یه لب خندبزنه و به خودش بگه حرف دلمه اما برای کس دیگه........
خیلی سخته..........(شماادامه بدین )
Read more
Loading...
. بعضی از اتفاق‌ها هستن که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنن. قبلا" اینقدر تکرار می‌شدن که برای کسی ...
Media Removed
. بعضی از اتفاق‌ها هستن که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنن. قبلا" اینقدر تکرار می‌شدن که برای کسی مهم نبود ولی الان همه رو سرشون می‌ذارن؛مثلا همین بچه‌دار شدن! شما ببینید در قدیم بچه‌دار شدن و تولید مثل و این دست مسائل زیاد اتفاق ویژه‌ای نبود. الان خوشبختانه وضعیت اینجوری نیست و ملت برای بچه‌هاشون ... .
بعضی از اتفاق‌ها هستن که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنن.
قبلا" اینقدر تکرار می‌شدن که برای کسی مهم نبود ولی الان همه رو سرشون می‌ذارن؛مثلا همین بچه‌دار شدن!
شما ببینید در قدیم بچه‌دار شدن و تولید مثل و این دست مسائل زیاد اتفاق ویژه‌ای نبود.
الان خوشبختانه وضعیت اینجوری نیست و ملت برای بچه‌هاشون ارزش قائلن.
تفاوت این دو گونه برخورد رو هم می‌شه از اعلام حاملگی خانم‌ها فهمید. قدیم که زن به شوهر می‌گفت من حامله‌ام، مرده همینجوری که پیچ‌گوشتی دستش بود و داشت رادیو تعمیر می‌کرد یه صدایی از خودش در می‌آورد که یعنی باشه بابا فهمیدم.
یعنی حتی سرشم بالا نمی‌کرد، بعد خانوم گریه‌کنان می‌رفت تو اتاق...
یعنی بچه از اول با گریه و دعوا و مادرشوهر،آب و گلش شکل می‌گرفت.
ولی الان فکر کردین همینجوری خشک و خالی زن به مرد اعلام حاملگی می‌کنه؟! این خودش مراسم داره...
خانوم نامه می‌ذاره بالای سر آقا از قول بچه می‌نویسه:
"بابایی من نه ماه دیگه تو بغلتم"
حالا مرد گنده نامه رو می‌خونه هق‌هق اشک می‌ریزه؛پیچ گوشتی هم دستش نیست بی‌غیرت!
از طرف دیگه به لطف خدا این روزها کمیت جای خودش رو به کیفیت داده، یه دونه بچه می‌آریم و تمام تمرکزمون رو روی همون یه دونه می‌ذاریم، اینقدر تمرکز می‌کنیم که خود بچه می‌گه بابا بکشین بیرون از ورطه ما رخت خودتون رو!
البته بچه غلط می‌کنه، خودش نمی‌فهمه که اسپشیاله و از مواد غنی‌تر و گرون‌تری نسبت به انسان‌های دیگه ساخته شده.
"یعنی اینقدر این بچه ما تکه اگه ما جای دولت بودیم سه روز تعطیلی رسمی اعلام می‌کردیم به مناسبت به دنیا اومدنش! به‌هرحال اتفاق کوچیکی نیست!
اندازه بودجه یک سال دولت اوگاندا خرج سیسمونیش کردیم، فقط Baby Showerش (*) پنج میلیون آب خورد.
بهتررررین مراسم رو براش گرفتیم"
اونوقت در غرب افرادی پیدا می‌شن که نسبت به بچه‌شون کاملا بی‌عاطفه و بی‌فکرن.
نمونه‌اش همین مارک زاکربرگ که وقتی بچه‌اش به دنیا اومد ۹۹ درصد سهامش تو فیس‌بوک که معادل ۴۵ میلیارد دلاره رو صرف امور خیریه کرد.
واقعا برات متاسفیم زاکربرگ!
به جای این که مثل ما بهتررررین مراسم رو بگیری و بهتررررین سیسمونی رو بکنی تو چش‌و‌چال صاحاب ایکبیری توئیتر و موسس کچل اینستاگرام، ۴۵ میلیااااارد دلاااار می‌دی به بدبخت و بیچاره‌ها؟
جای جشن اولین ادرار و اولین باد معده و دندون‌فشون و ختنه‌سورون پولت رو ریختی دور؟
*) این Baby Shower همون باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود خودمونه، بعد از سونوگرافی مهمونی می‌دن و جنسیت بچه رو رونمایی می‌کنن، یه جوری که «دن براون» از کتابش رونمایی نمی‌کن..
(آیدین سیارسریع)
Read more
قسمت پنجم <span class="emoji emoji1f494"></span> اولین کلاسی که داشتم شیمی بود. یکم زود رسیدم سر کلاس کلی جا خالی بود و رفتم پیش یه دختره ...
Media Removed
قسمت پنجم اولین کلاسی که داشتم شیمی بود. یکم زود رسیدم سر کلاس کلی جا خالی بود و رفتم پیش یه دختره بقل دستی نداشت، به نظر دختر با نمکی بود رفتم پیشش نشستم -سلام من دایانام ت:منم تیلور هستم خوشبختم -منم همینطور دیدم زین و هری اومدن داخل.. من یه لبخند بهشون زدم هری لبخندم و جواب داد ولی زین اصلا ... قسمت پنجم 💔
اولین کلاسی که داشتم شیمی بود.
یکم زود رسیدم سر کلاس کلی جا خالی بود و رفتم پیش یه دختره بقل دستی نداشت، به نظر دختر با نمکی بود رفتم پیشش نشستم
-سلام من دایانام
ت:منم تیلور هستم خوشبختم
-منم همینطور😘
دیدم زین و هری اومدن داخل..
من یه لبخند بهشون زدم هری لبخندم و جواب داد ولی زین اصلا عین خیالشم نبود. یعنی چه اتفاقی براش افتاده؟ یا شایدم اصلا براش مهم نبودم... به همین چیزا داشتم فکر میکردم دیدم یه پسر خوشتیپ اومد تو که یه حلقه نقره ای رو لبش داشت..اومد پشت ما نشست. خلاصه کلی ادم اومد داخل و اخر سر معلم...
من تو زنگ همش حواسم به زین بود و داشتم به این فکر میکردم که چی شده؟
زنگ خورد....
رفتم پیش هری -هری چرا زین منو یادش نمیاد؟ فراموشم کرده
ه: نه دایان اون فراموشت نکرده فقط...
-فقط چی ؟
ه : اون فراموشی گرفته..
-چییی؟ برای چی؟؟
ه: واسه یه تصادف خیلی وقت نیست که فراموشی گرفته واسه همین تازه ما تونستیم بفهمونیمش که اون دوست ماس..ولی دایان اون خودش نمیدونه چه اتفاقی براش افتاده..
من همینجور تو شک بودم...
ه:هی من باید برم بای
-ب. ب. بای
اصلا باورم نمیشد...یعنی اون دیگه منو نمیشناسه؟
تو خودم بودم که یکی از پشت زد به دستم..
برگشتم... (چطور بود این قسمت؟؟به نظرتون کی زده به پشتش؟ ادامه : ۳۵ لایک) #brokenheart_fanfic
Read more
—- —- خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟ مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد! چنان ...
Media Removed
—- —- خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟ مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد! چنان تکونی خوردم که خودم از حالت خودم دستپاچه شدم. یه لحظه فکر کردم باید چه برخوردی بکنم؟ ... خیلی آروم پرسیدم چرا؟؟؟ باز سرد و سنگین جواب داد: نمی دونم،مریضی. تکونم از مرگ مادرش نبود،از نبودن ... —-
—-
خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟
مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد!
چنان تکونی خوردم که خودم از حالت خودم دستپاچه شدم.
یه لحظه فکر کردم باید چه برخوردی بکنم؟ ... خیلی آروم پرسیدم چرا؟؟؟
باز سرد و سنگین جواب داد: نمی دونم،مریضی.
تکونم از مرگ مادرش نبود،از نبودن عاطفه و خونسردی ای بود که از توی وجود ده ساله ی اون خیلی بیرون میزد.
این سردی و این حجم خالی از عاطفه جوری پوچم کرده از بعد از ظهر تا حالا که مدام با خودم تکرار میکنم نه! بهشت زیر پای همه ی مادران نیست.
اصلا بهشتی نیست،وقتی دختر زیبای من میتونه مرگ مادرش رو با یه جمله ی کوتاه خبری بگه و خیلی خونسرد موهای منو ببافه.
تمام یک ساعت روزه ی سکوت روز پنجم چله نشینیم به اون لحظه فکر کردم،به اون چشم ها،به سردی پشت پلک و نگاه مات و بیتفاوتش.
از درون شکسته بود آیا؟
غمگین شده بود اصلا؟
براش مهم بوده یا نه!؟
احساس تنهایی کرده بعدش؟
.
.
.
پ ن : درس پنجم : درس امروزم اندازه ی سردی و سنگینی این ماجرا،سنگینه ولی بر خلاف کوتاه و تلگرافی بودن اون جمله،خیلی طولانی،خیلی عمیق و خیلی پرعاطفه س.
وقتی نداریم برای خوب بودن،کنار هم بودن،عاشق بودن،مهم بودن،برای هم بودن،خاطره ی خوب بودن،خاطره ی خوب ساختن،تجربه ی دوست داشتن،تجربه ی آغوش ...
عجله کنیم
تا دیر نشده عجله کنیم
که یهو یه جمله ی کوتاه و بی عاطفه ی کسی نشیم.
خیلی بده،خییییلی بد.
.
.
.
🎨 از خودم
#پنجمین_روز
#چله_نشینی
#مرگ
Read more
Loading...
. یه طرح تتو پیدا کرده بودم حدود 2 ماه میگشتم دنبال کسی که بتونه اونو به بهترین شکل روی شونه سمت راستم ...
Media Removed
. یه طرح تتو پیدا کرده بودم حدود 2 ماه میگشتم دنبال کسی که بتونه اونو به بهترین شکل روی شونه سمت راستم بزنه ولی من 2 ماه پیش اون طرحو شاخ میدونستم الان یه طرح معمولیه برام و میدونم بعدا دلمو میزنه :) دیروز که داشتم از بيرون برمیگشتم یه کفش دیدم که واقعا دلمو برد ولی باید 2 هفته پولامو جمع کنم تا بتونم ... .
یه طرح تتو پیدا کرده بودم
حدود 2 ماه میگشتم دنبال کسی که بتونه اونو به بهترین شکل روی شونه سمت راستم بزنه
ولی من 2 ماه پیش اون طرحو شاخ میدونستم
الان یه طرح معمولیه برام و میدونم بعدا دلمو میزنه :)
دیروز که داشتم از بيرون برمیگشتم
یه کفش دیدم که واقعا دلمو برد
ولی باید 2 هفته پولامو جمع کنم تا بتونم بخرمش
و میدونم بعد این 2 هفته شاید دیگه مثل الان نخوامش :)
یادمه 13 سالم بود
از دختری که تو کوچمون اسکیت بازی میکرد خوشم میومد
هرروز به بهونه ی خرید میرفتم بیرون که چند ثانیه ببینمش...
اون توجهی بهم نمیکرد
تا اینکه 1 هفته ندیدمش
و بعد چند هفته اومد سمتم
به خودشو اسکیتاش دیگه میخندیدم
من همون چند هفته پیش میخواستمش نه الان :)
1 سال و نیم بکوب درس خوندم تا معدلم بالا شه
تا مامان اون لپ تاپ دلی که قول داده بود رو واسم بخره
روزی که کارناممو گرفتم
رفتم خونه... توی اتاق... دیدم همون لپ تاپ..
همونی که 1 سال و نیم پیش میخواستم روی میز بود
ولی دیگه اون چیزی نبود که الان میخواستم
من قبلا به اون احتیاج داشتم
الان 3 ساله داره توی اتاقم خاک میخوره
مطمئن نیستم اصلا کار کنه :)
اگه الان میخوامت...از همین الان کنارم باش
چون فردا شاید اون کسی نباشی که میخوام
هرچقدرم که بخوامت
اگه زمانی که باید باشی... نباشی
همون بهتر که هیچوقت نباشی.. ___________________

متن قشنگی بود
بعضی وقت ها آدم هرچقدر هم صبور و امیدوار باشه،بالاخره یه جا بیخیال میشه و میکشه کنار،گاهی از چه میدونم مثلا یه رابطه،گاهی هم از زندگی..
اون زندنس
ولی فقط جسمی
روح و حسش پای چیزایی که بهش نرسید هدر رفته
اونوقته که دیگه احساسی براش نمیمونه و بود و نبود و داشتن و نداشتن هرچیزی یا هرکی براش مهم نیست..
اینجور موقع ها فقط خداست که کنار آدمه... #alone #god #life #die #the_end
#خدا
Read more
Ep.. اصلا اون عمل براش جدی نبود،مهم هم نبود،بیشتر توی این فکر بود در حین کمک کردن به میا توی موقعیت راحتی ...
Media Removed
Ep.. اصلا اون عمل براش جدی نبود،مهم هم نبود،بیشتر توی این فکر بود در حین کمک کردن به میا توی موقعیت راحتی هم قرار بگیره میا نگاهی به پوزیشن چانگ ووک که بیشتر شبیه وقتایی بودکه آدما میخواستن فیلم ببینن کرد که چانگ ووک گفت:چیه؟ ومتکای زیر سر میهی رو کشید وگ Ep.. اصلا اون عمل براش جدی نبود،مهم هم نبود،بیشتر توی این فکر بود در حین کمک کردن به میا توی موقعیت راحتی هم قرار بگیره میا نگاهی به پوزیشن چانگ ووک که بیشتر شبیه وقتایی بودکه آدما میخواستن فیلم ببینن کرد که چانگ ووک گفت:چیه؟ ومتکای زیر سر میهی رو کشید وگ
. آخرین باری که این کافه بودم، با حانی بود. روز جشن فارغ التحصیلی‌. سالِ پیش. امروز دلم براش تنگ شد و رفتم ازشون غذایی که همیشه سفارش میداد رو گرفتم و راه افتادم سمت کارگاهش. نشستم جلوی کافه تا ماشین پیدا کنم. به روزها و شب‌هایی که کافه سارا پاتقمون بود فکر میکنم. روزهایی که قیمتِ بالای منو برامون ... .
آخرین باری که این کافه بودم، با حانی بود.
روز جشن فارغ التحصیلی‌. سالِ پیش. امروز دلم براش تنگ شد و رفتم ازشون غذایی که همیشه سفارش میداد رو گرفتم و راه افتادم سمت کارگاهش.
نشستم جلوی کافه تا ماشین پیدا کنم. به روزها و شب‌هایی که کافه سارا پاتقمون بود فکر میکنم. روزهایی که قیمتِ بالای منو برامون مهم نبود و فضای باحال کافه و کافه‌ مَنِ خوش اخلاقش کافی بود تا هفته‌ای چند بار بریم پیششون.
تصویرم از کافه سارا، روزهای کوتاهِ زمستونه که وقتی ازش میزدیم بیرون همیشه شب بود.
به خودم میام میبینم دارم آهنگ امپراطور یراحی رو میخونم. ۴ ساله گوش ندادم بهش. ولی این فضا و لحظه،‌منو برد و وصل کرد به پاییز ۹۲.
حال و هوای اون پاییز خود این آهنگ بود.
چرا؟ چون تصورم از جوونی و حال و هواش همچین چیزایی بود. واقعا اینجوری بود؟ نه نبود. تحت تاثیر رمان‌های م.مودب‌پور بودم و فکر میکردم زندگی اینه. من اون رمان‌های بولشت رو زندگی کردم. عوضش داستان‌های همینگوی و پل استر و سارتر و پاییز فصل آخر سال است رو هم زندگی کردم‌. فرندز رو هم زندگی کردم. میخوام بگم رویِ زرد و سخیفش رو زندگی کردم، روی عمیق و حسابیش هم همینطور.
همین یه صحنه‌ای که فیلمش رو گذاشتم، کلِ این چهار سال رو گذاشت جلو چشمم. پاییز‌هاش رو بیشتر. سرما و برفش رو بیشتر.
درسته که شلوغی برنامه‌هامون نمیذاره بریم کافه سارا، ولی کافه سارا رو که میشه آورد توی کارگاهت حانیا.
آقای مدیری عمیقا احساس خوشبختی میکنم.
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي ...
Media Removed
شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي و اصالتش.. انقدري كه بخاطرش تو روي همه وايستادم.. خارج بودنش برام مهم نبود چون پدرم خارج از كشور منتظرم بود.. پولداريشم برام مهم نبود چون چشم و دل سير بودم و حسرت چيزي به دلم نبود.. حرف و نظر كسي ... ➿➿
شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي و اصالتش.. انقدري كه بخاطرش تو روي همه وايستادم.. خارج بودنش برام مهم نبود چون پدرم خارج از كشور منتظرم بود.. پولداريشم برام مهم نبود چون چشم و دل سير بودم و حسرت چيزي به دلم نبود.. حرف و نظر كسي برام مهم نبود چون ميدونستم از ته قلبم كه اون همونيه كه ميتونه خوشبختم كنه.. انگاري براي من آفريده و بهم هديه شده باشه.. تو اين نوزده سالي كه با هميم كم بالا پايين و سختي و پستي بلندي نديديم، اما هرگز قولي رو كه يك روز تابستوني بعد از خوردن دو تا بستني روي چوبهاش نوشتيم فراموش نكرديم.. تا ابد كنار هم موندن و همو خوشبخت كردن.. برام مهم نيست خونه م چيه و مدل ماشينم و نسبت به بقيه اي كه حسادتي بهشون ندارم كجاي راه دنيا وايستادم.. برام مهم نيست آدمها تو سر و دلشون راجع به ما و زندگي ما چي ميگذره، دوستش داشتم، دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.. ميدونم تا رسيدن به اهداف مشترك مون راه خيلي طولاني و سختي در پيش داريم ولي از اون مهمتر ميدونم جفت مون سرسختيم و وفادار به هم.. خوشحالم ثمره بودن با هم مون دوتا پسري هستن كه در نجابت و صداقت و پاكيشون شكي نيست.. من از انتخابم راضيم و اميدوارم شما هم هر انتخابي كه ميكنين به خوشبختي و عاقبت بخيري برسين.. بايد بگم دعاي خير پدر و مادرم تو خوشبختيم بي تاثير نبوده و خواهش ميكنم هرگز نگين خوش به حالت چون بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكنين براي رسيدن به جايي كه الان هستيم زحمت كشيديم و اين زحمت و تلاش ربطي به خارج بودن مون نداره.. با صبوري كمكم كرد تا ريشه بگيرم، پخته شم و در كنار خونه داري و بچه داري و غربت و مشكلاتش بتونم يكي از سخت ترين رشته ها رو شروع كنم و بعدشم وارد دنياي ريسرچ شم.. روزهاي طولاني، دو شيفته كار كردن، مسافرتهاي كاري و همراه داشتن مقاله و اپليكيشن و جواب دادن ايميلها و دردسرهاي كاريم هميشه و همه جا هرگز باعث نشدن ازم دلگير شه و انتقاد كنه.. منم با همه وجود و قدرتم پشتش وايستادم و تو كشوري كه زنها حرف اولو ميزنن و به اسم فمينيسم پوست آقايون رو ميكنن جون و دلمو گذاشتم براش.. بياين دست به دست هم بدين و با همه وجود و قدرت براي هم بسازين.. نذارين حرف مردم روحيه تون رو خراب كنه و به خودتون و انتخاب هاتون ايمان بيارين.. پدرم امروز صبح حرف خيلي قشنگي زد؛ تو اوني هستي كه فكر ميكني و هيچكس نميتونه اون ذهنيت رو در تو خراب و يا خدشه دار كنه... دوست تون دارم و منتظر نظرها، خواستگاريها و خوشبختيتون هستم.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
‌ دیگه وقتش رسید که از خونه‌ی روستایی بزنیم بیرون و ادامه‌ی سفر رو یه جور دیگه برگزار کنیم. نمی‌دونم ...
Media Removed
‌ دیگه وقتش رسید که از خونه‌ی روستایی بزنیم بیرون و ادامه‌ی سفر رو یه جور دیگه برگزار کنیم. نمی‌دونم چجوری، ولی یه جور دیگه. ‌ حالا که اینقدر یه دریای سیاه نزدیک هستیم چیل کردن کنار دریا می‌تونه گزینه‌ی خوبی باشه. ‌ رفتیم لب جاده تا به سمت غرب هیچ‌هایک کنیم. نیروی غریبی داره هِی ما رو از مسکو دورتر ...
دیگه وقتش رسید که از خونه‌ی روستایی بزنیم بیرون و ادامه‌ی سفر رو یه جور دیگه برگزار کنیم. نمی‌دونم چجوری، ولی یه جور دیگه.

حالا که اینقدر یه دریای سیاه نزدیک هستیم چیل کردن کنار دریا می‌تونه گزینه‌ی خوبی باشه. ‌
رفتیم لب جاده تا به سمت غرب هیچ‌هایک کنیم. نیروی غریبی داره هِی ما رو از مسکو دورتر می‌کنه، ولی همه می‌دونیم که بلاخره باید به مسکو برگردیم چون بلیط برگشت هواپیمامون از اونجاست.

هوا گرم بود. حدود بیست دقیقه منتظر موندیم تا اینکه یک ماشین بزرگ مشکی وایساد و راننده با روی خوش سوارمون کرد.

«وادیم» اهل شهر کورسک، یک شهر صنعتی ۵۰۰ کیلومتری جنوب مسکوه. داشت از استادیوم سوچی و بازی روسیه کرواسی برمی‌گشت. عاشق فوتباله و همه‌ی ۵ بازی‌ روسیه رو رفته بود. اصلن هم به بلیط خریدن از فیفا اعتقاد نداشت. همیشه می‌رفت دم استادیوم بلیط می‌خرید. گاهی با قیمتِ درج شده روی بلیط، گاهی با قیمت چندبرابر.

قیمت بلیط‌ها براش مهم نبود، چون اصولن آدم پولداریه. توی شهر کورسک کارخونه‌ی تولید شلنگ و فیتینگ کشاورزی و صنعتی داره.

خیلی سفر می‌ره. همه‌ی بازی‌های فوتبال و هاکی‌روی‌یخ روسیه رو می‌ره، هر کجا که باشه. سه‌تا المپیک زمستانی و چند جام‌جهانی هاکی رو تجربه کرده.

الان هم داشت می‌رفت شهر #یالتا در شبه جزیره‌ی کْریمه که برای تعطیلات تابستونی به خونواده‌ش بپیونده.






‌‌ #جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی #روسیه #کریمه #هیچهایک
#کارداوطلبانه #کاردرسفر
Read more
 #the_little_match_girl <span class="emoji emoji2744"></span>️<span class="emoji emoji1f31f"></span><span class="emoji emoji1f467"></span>🏼 photo by Nahid Mohebi📸 من رو یاد دخترک کبریک فروش انداخت دخترک ...
Media Removed
#the_little_match_girl 🏼 photo by Nahid Mohebi📸 من رو یاد دخترک کبریک فروش انداخت دخترک شب سال نو میلادی چون کبریتی نفروخته بود از ترس باباش ،خونه نمیرفت از سرما میلرزید شروع کرد به روشن کردن کبریتها باهرکبریت، تصویری از رویاهاش رو میدید تصویر یه خونه گرم با شومینه روشن تصویر یه ... #the_little_match_girl ❄️🌟👧🏼
photo by Nahid Mohebi📸
من رو یاد دخترک کبریک فروش انداخت
دخترک شب سال نو میلادی چون کبریتی نفروخته بود از ترس باباش ،خونه نمیرفت
از سرما میلرزید
شروع کرد به روشن کردن کبریتها
باهرکبریت، تصویری از رویاهاش رو میدید
تصویر یه خونه گرم با شومینه روشن
تصویر یه میز پر از غذاهای خوشمزه
تصویر درخت کریسمس و کادوهای زیاد
و در آخر تصویر مادربزرگش
کبریتهارو پشت‌سر هم روشن کرد تا تصویرمادربزرگ رو ازدست نده و مدام خواهش میکرد که او را باخود ببره
❄️
روز بعد دخترک یخ زده گوشه‌ای از خیابان پیدا شد
هیچکس از رویاهای دخترک باخبر نشد
هیچکس براش مهم نبود که باخبر بشه
هیچکس آرزوهای خاموش شده دخترک رو نشمُرد
هیچکس نفهمید کورسویِ امید هم گاهی دلِ آدم رو گرم نمیکنه
چقدر دنیا سرده
چقدر یخ کردیم

این روزا حال خوبی ندارم🦋
.🖋ناهیدمحبی
#nahidmohebi
#thelittlematchgirl
#دخترک #کبریت_فروش
#دخترک_کبریت_فروش
#دلنوشته #دلنوشته_های_من #داستان #داستانک #داستان_كوتاه #❄️ #خلاقیت #حرف_دل #حرف_عکس #harfeaks #bartarinha #axerooz #rsa_vsco #click_vision
#عکسنوشته #barf #snow
Read more
ویلن کنسرتوی چایکوفسکی در ر ماژور. از ویلن کنسرتوی های چهارگانه طلایی که بعدا معرفی میشن. این کنسرتو توسط حضرت چایکوفسکی در شهر کلارنس سوییس نوشته شد، زمانی که بخاطر آب و هوا عوض کردن و فرار از ازدواج فاجعه بارش به آنجا رفته بود. این کنسرتو رو با همراهی ویلنیست، لوسیف کوتِک نوشت. اصلا براش مهم ... ویلن کنسرتوی چایکوفسکی در ر ماژور.
از ویلن کنسرتوی های چهارگانه طلایی که بعدا معرفی میشن.
این کنسرتو توسط حضرت چایکوفسکی در شهر کلارنس سوییس نوشته شد، زمانی که بخاطر آب و هوا عوض کردن و فرار از ازدواج فاجعه بارش به آنجا رفته بود.
این کنسرتو رو با همراهی ویلنیست، لوسیف کوتِک نوشت.
اصلا براش مهم نبود چقدر پَسیج ها سخت میشن برای اجرا،
فقط انتقال ملودی های توی سرش بود که مهم بود. این کنسرتو کاملا یه کنسرتوی رمانتیکه، موومان اول دو تم اصلی داره که تم دوم جهنم توی دل چایکوفسکی رو خیلی قشنگ نشون میده، موومان دومی که الان وجود داره در واقع و نسخه دوم چیزی هست که اول نوشته بود که بخاطر درخواست کوتِک، عوضش کرده بود.
مومان سوم که بدون هیچ وقفه و استراحتی بعد از موومان دوم شروع میشه، با یک کدانس زود رس و نامعقول کارش رو آغاز میکنه. و سپس خیلی سریع ویلن سولو ملودی رو که خودش معرفی کرده به ارکستر واگذار میکنه. در اواخر ارکستر بشدت پر کار میشه و در قسمت ویلن ها غوغا به پا میشه! انگار ارکستر میخواد بگه هر کاری که سولویست بلده، ماهم بلدیم 😀
اجرای دیوید اویستراخ فوق العاده است. رو دستش نیومده. آرشه کشی های بلندش چنان صدایی از ویلن نچندان خوبش در میاره که استرد خوباش هم به پاش نمیرسن! به پختگی فریِز بندی ها و تامل های لحظه آخری ریتمیک توجه کنید.
من این متن ها رو فقط برای تبلیغات این نوع موسیقی مینویسم. باشد که یکی دو نفر علاقه‌مند شن و دنبالش رو بگیرن.
.
.
.
.
.
#tchaikovsky #violin #violinconcerto #music #classicalmusic #davidoistrakh #violinist #romantic #romanticmusic
Read more
تيم ملى، يعنى تيم يك ملت ، ملتى كه به قول خودش در اين فشار شديد اقتصادى دلگرم بازى هاى خوب تيم فوتبالش ...
Media Removed
تيم ملى، يعنى تيم يك ملت ، ملتى كه به قول خودش در اين فشار شديد اقتصادى دلگرم بازى هاى خوب تيم فوتبالش بود، كه بخش بزرگى اين بيشرفت رو مديون آوردن مربى بزرگى مثل كيروش بود، كيروش شايد بزرگترين مربى دنيا نباشه ولى براى ايران بزرگترين هست، همين كه يك مربى مى تونه تو ايران ٨ سال كار كنه و نتيجه بگيره يعنى ... تيم ملى، يعنى تيم يك ملت ، ملتى كه به قول خودش در اين فشار شديد اقتصادى دلگرم بازى هاى خوب تيم فوتبالش بود، كه بخش بزرگى اين بيشرفت رو مديون آوردن مربى بزرگى مثل كيروش بود، كيروش شايد بزرگترين مربى دنيا نباشه ولى براى ايران بزرگترين هست، همين كه يك مربى مى تونه تو ايران ٨ سال كار كنه و نتيجه بگيره يعنى خيلى بزرگه، ما مربى بزرگى مثل بلازويچ هم داشتيم كسى كه كرواسى رو در جهان سوم كرد ولى نتونست حتى زير انتقاد هاى روزنامه اى مثل خبر ورزشى دوام بياره و هميشه ايشون از نگرانى هاشون در تمام مصاحبه ها حرف مى زدن، فراموش كار نباشيم كه ما مردم خيلى راحت پشت كيروش رو قبل جام جهانى براى دعوت كردن ٢ بازيكن عزيزمون و حتى دعوت كردن آقاى بيراوند كه دنيا رو شگفت زده كرد و چند نفر ديگه ايشون رو نقد كرديم، من به خداحافظى رضا قوچان نژاد عزيز كه گل هاى حساسى رو براى ايران زدن احترام ميگذارم ولى خداحافظى آقاى آزمون رو در ٢٣ سالگى نفهميدم، بخشى از انتقاد هاى مردم به كيروش براى بازى دادن سه بازى به صورت كامل در زمين بود حتى شايد خداحافظى قوچان نژاد و اين به اين معناست كه كيروش پشت آزمون ايستاد ولى سردار عزيز شما با اين كار پشت كردين به كيروش به كسى كه پشت شما ايستاد، اگر بحث انتقاد و توهين مردم هست كه اين حاشيه هاى براى بازكنان بزرگ دنيا مثل رونالدو و مسى ميليون ها برابر بيشتره... يادمون نره كه كيروش برامون چى كار كرده، يادمون نره كه شرايط ايران در دنيا چطوره، حتى تيم هاى خوب حاضر به بازى با ما نيستن، يادمون باشه كه برد كره در بازى با آلمان اصلا مقايسه خوبى نيست، چون آلمان براش فقط برد مهم بود و گل خورده براش مهم نبود، يادمون نره كه ما مديون عادل فردوسى پور هاى كشور بايد باشيم كه باعث پيشرفت فوتبال شدن و يادمون نره اگه كيروش ها مربى تيم ملى نبودن شايد هيچ وقت دژاگه هاى دوست داشتنى به تيم ملى دعوت نمى شدن حتى شايد بخاطر داشتن "تتو" ياد بگيريم هيچ وقت پشت آدم هاى كه زحمت هاى زيادى رو برامون كشيدن رو خالى نكنيم، خيلى از مربى هاى بزرگ دنيا اگه دوبرابر كيروش رو هم بگيرن حاضر نميشن مربى تيم ملى ما باشند . حضور بازيكنان برزگ مثل آقاى دژاگه و قوچان نژاد فقط توى زمين نيست، تجربه اونها توى تمرينات واجب بوده
Read more
. پدر من عاشق «نصیحت کردن» است. اینکه چه کسی را در مورد چه موضوعی نصیحت می‌کند زیاد برایش مهم نیست. ...
Media Removed
. پدر من عاشق «نصیحت کردن» است. اینکه چه کسی را در مورد چه موضوعی نصیحت می‌کند زیاد برایش مهم نیست. فقط دوست دارد نصیحت کند. چند وقت پیش، دیدم نصف شب از خواب بیدار شده و رفته زمین خاکی پشت آپارتمان‌مان که معتادها را نصیحت کند. از پنجره صدایش می‌آمد که می‌گفت: «قشنگ همه دود رو بکش تو... این همه زحمت می‌کشی ... .
پدر من عاشق «نصیحت کردن» است. اینکه چه کسی را در مورد چه موضوعی نصیحت می‌کند زیاد برایش مهم نیست. فقط دوست دارد نصیحت کند. چند وقت پیش، دیدم نصف شب از خواب بیدار شده و رفته زمین خاکی پشت آپارتمان‌مان که معتادها را نصیحت کند. از پنجره صدایش می‌آمد که می‌گفت: «قشنگ همه دود رو بکش تو... این همه زحمت می‌کشی پول رو با سیخ و آدامس از تو صندوق صدقات در میاری باهاش مواد می‌خری؛ بعد نصف دود رو ول میدی میره... بابا تو جوونی... آینده داری... پس فردا می‌خوای برا خودت معتاد بزرگی بشی... این چه جور مواد کشیدنه آخه... به خدا ما همسن شما بودیم یه پُک هم هدر نمی‌دادیم... من نمی‌دونم معتادهای الان چرا این طوری شدن...».
.
صبح که برگشت کمی گیج و منگ بود ولی لبخند رضایت را می‌شد روی صورتش دید. «نصیحت کردن» بهش آرامش می‌داد و چی بهتر از این؟ فقط مشکلش این بود که سوژه کم می‌آورد و وقتی کسی جلو دستش نبود، گیر می‌داد به من. به همین خاطر جدا از کارها و گرفتاری‌های هر روزه‌ام، باید برای بابا هم سوژه «نصیحت» پیدا می‌کردم.
.
«بابا، این رفتگرها چند وقته خوب آشغال‌ها رو جمع نمی‌کنن ها... نمی‌خوای یه خرده راهنمایی‌شون کنی؟»
.
«سوپر سر کوچه باز از این ماست پرچرب‌ها آورده، می‌خوای یه سر بهش بزنی؟»
.
«بابا حدس بزن چی شده؟... دزد زده واحد طبقه دو، بعد یه عالمه سکه تو کشو بوده پیدا نکرده ببره... نمی‌دونم این دزدها چرا این طوری شدن».
.
«به نظرم، یه زنگ به صدا و سیما بزن. اخیرا خیلی سریال‌هاشون آبکی شده».
.
چند وقت پیش، ایده بکری به سرم زد و گفتم از این تهدید برای خودم فرصت بسازم. رفتم سراغ بابا و گفتم: «بابا این دخترِ ساختمون روبه‌رویي رو دیدی؟... خیلی دختر خوبیه... خوش‌تیپ، خوش بر و رو... شنیدم تحصیل کرده‌ هم هست و دستش هم تو جیب خودشه... فقط نمی‌دونم چرا قصد ازدواج نداره... بعضی پسرها هستن که از پنجره هی براش دست تکون میدن و چشمک می‌زنن ولی سریع میره تو و پرده رو می‌کشه... به نظرت لازم نیست یه خرده نصیحتش کنی؟... شاید واقعا به کمک شما احتیاج داشته باشه». بابا تو فکر فرو رفت و چند بار سرش را تکان داد و گفت: «آره، خوب چیزی گفتی. واقعا احتیاج داره یکی راهنماییش کنه» و سریع لباسش را پوشید و زد بیرون. گفتم: «ایول، کلکم گرفت» و دویدم پشت پنجره. بابا رفت تو ساختمان رو‌به‌رویی و من همین طور پشت پنجره کشیک می‌کشیدم و تو رویا، عروسی خودم و دختر همسایه روبه‌رویی را تصور می‌کردم. چند ساعتی همین طوری با رویاها خوش گذشت که بابا برگشت و گفت: «خب خدا رو شکر این هم تموم شد».
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
Loading...