Loading Content...

برام تو از رو

Loading...


Unique profiles
84
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Demavend, Gilan Province, Tehran, Iran
Average media age
831.8 days
to ratio
6.7
. وقتي به #عاشق شدنت تو #بچگي هات فكر ميكني هم #ميخندي هم #غصه ميخوري. ميخندي به خودت.. كه حتي #پول ...
Media Removed
. وقتي به #عاشق شدنت تو #بچگي هات فكر ميكني هم #ميخندي هم #غصه ميخوري. ميخندي به خودت.. كه حتي #پول تو جيبيت رو از بابات ميگرفتي اما بهش قول ميدادي همه زندگيتو براش بذاري.. همه زندگيت! تو جز "جونت" چيزي كف دستت نبود.. تو يك پسر بچه بودي كه تو خيالاتش #بهترين عاشق دنيا بود اما معناي سختي هاي زندگي رو ... .
وقتي به #عاشق شدنت تو #بچگي هات فكر ميكني هم #ميخندي هم #غصه ميخوري. ميخندي به خودت.. كه حتي #پول تو جيبيت رو از بابات ميگرفتي اما بهش قول ميدادي همه زندگيتو براش بذاري.. همه زندگيت!
تو جز "جونت" چيزي كف دستت نبود.. تو يك پسر بچه بودي كه تو خيالاتش #بهترين عاشق دنيا بود اما معناي سختي هاي زندگي رو هيچوقت نميفهميد. نميدونستي دو سال ديگه كجايي قراره چيكاره بشي اما هي از اون #قول هاي هميشگيت ميدادي. "تا هميشه باهاتم.
تا #هميشه باهاتم.
تا هميشه باهاتم.
احمقي اگه باور نكني.."
انقدر اينها رو ميگفتي تا #گريه كنه و بشي زندگيش.. غصه ميخوري به اون وقت هات وقتي نگاه ميكني، كه چقدر عشق ات خالص بود، هيچ فكر بدي تو سرت نداشتي. اون براي تو شده بود همه چيز.
اما امروز من خيلي فرق كردم. عشق برام معناي واقعي تري داره. چون رو پاي خودمم.. ميدونم چي دوست داري براي تولدت، من تمام روزهاي ماه رو براش كار ميكنم.
ميبرمت رستوران نميذارم مراعات كني، هرچي بخواي بايد سفارش بدي حتي از گروناي پايين ليست.. من غذا خوردنت رو خيلي دوست دارم عشقم.. وقتي نون زحمتاي منو ميخوري.. من خنده هاتو دوست دارم، غصه هاتو دوست دارم.. من.. عاشق دستاتم اينو ميدونستي..؟ ميدوني كسي كه امروز دوستت داره ديگه اون پسر بچهه نيست..؟ ميدونى #مرد بودن چقدر سخته؟ ميدوني وقتي قول هام واقعي ميشه چقدر فرق ميكنه همه چيز، ميدوني وقتي امروز بهت ميگم تا هميشه باهاتم نميتونم بيشتر از يه بار بگم بهت..؟ امروز برام قول دادن خيلي سخت شده، چون اگه اون سالها #تنها ميشدم احساسم مثل يه حباب بود چون اگه تو امروز تنهام بذاري، يه كوه خسته رو ويرون كردي.
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> روزي كه كيوي رو از دست داديم به خودم قول دادم بخاطرش يه كار بزرگ و سخت انجام بدم و اجازه ندم رفتنش منو ...
Media Removed
روزي كه كيوي رو از دست داديم به خودم قول دادم بخاطرش يه كار بزرگ و سخت انجام بدم و اجازه ندم رفتنش منو از پا درآره بلكه بهانه اي بشه براي رشد و بهتر شدنم تو زمينه هايي كه ميدونستم هنوز ضعف دارم... نميدونم تو اون روزهاي خيلي سخت، چه جوري و از كجا ايده و الهام و همزمان قدرت و نيرو گرفتم... ديروز وقتي از سركار ... ➿➿
روزي كه كيوي رو از دست داديم به خودم قول دادم بخاطرش يه كار بزرگ و سخت انجام بدم و اجازه ندم رفتنش منو از پا درآره بلكه بهانه اي بشه براي رشد و بهتر شدنم تو زمينه هايي كه ميدونستم هنوز ضعف دارم... نميدونم تو اون روزهاي خيلي سخت، چه جوري و از كجا ايده و الهام و همزمان قدرت و نيرو گرفتم... ديروز وقتي از سركار اومده بودم خونه و سخت مشغول كارهام بودم ناخودآگاه ياد اون روزها افتادم... انگار يك لحظه همه چيز دورم وايستادن... نشستم روي صندلي آشپزخونه و با لذت به اول فروردين دو سال پيش كه وجودش رو اعلام كردم و به اين دو سالي كه گذشت... روزهاي شيرين، تلخ، اميد، مريضي، عشق، نگراني، دلتنگي ها و به كارهايي كه بعد از رفتنش انجام دادم... هزاران هزار بار خدا رو شكر كردم كه حتي تو امتحان سختي كه ازم گرفت، بازم منو تنها نذاشت و راه درست رو نشونم داد تا امروز با يادآوريش دلم آروم بگيره و از قدمهايي كه برداشتم سربلند باشم و مطمئن، از اينكه مرگ پايان زندگي نيست... اتفاقهاي بد و تلخ نشونه بدبختي و بدشانسي نيست... اميد و تلاش هميشه جواب ميده و هيچكس بهتر و شايسته تر از خود ما، نميتونه كاخ آرزوهامون رو بنا كنه... گفتم آرزو، از آرزوهاتون برام بگين، از اينكه امسال چه قولهايي به خودتون دادين و اينكه از سال گذشته چه درسهايي گرفتين... #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
. دم يه رستوران واستاده بوديم، از اين رستورانها كه تِيك اِوِي هستن. جلو درش شماره ي فيش هايي كه غذاشون ...
Media Removed
. دم يه رستوران واستاده بوديم، از اين رستورانها كه تِيك اِوِي هستن. جلو درش شماره ي فيش هايي كه غذاشون آماده شده بود رو، مي نوشتن و با بلند گو اعلام مي كردن، مثل بانك ها. شماره ي ٣٨١ ... شماره ي ٣٨٢، و ... كنار ما يه خانواده ي جواني بودن، گويا شماره اشون ٣٩٠ بوده. شماره انداز تا ٣٨٥ رو يكي يكي جلو رفت، بعد ... .
دم يه رستوران واستاده بوديم، از اين رستورانها كه تِيك اِوِي هستن. جلو درش شماره ي فيش هايي كه غذاشون آماده شده بود رو، مي نوشتن و با بلند گو اعلام مي كردن، مثل بانك ها. شماره ي ٣٨١ ... شماره ي ٣٨٢، و ... كنار ما يه خانواده ي جواني بودن، گويا شماره اشون ٣٩٠ بوده. شماره انداز تا ٣٨٥ رو يكي يكي جلو رفت، بعد يهو شد، ٣٨٩، ٣٨٦، ٣٨٨ ... ٣٨٧ ... يهو پسره برگشت به دختره گفت، جلل خالق، همه دارن پيشرفت مي كنن، اين داره پس رفت مي كنه.
با شنیدن این حرف سوالي توي ذهنم ايجاد شد. حالا اون يه شماره انداز بود كه از الگوريتم منظمي پيروي نمي كرد، اما حرف پسره كه مي گفت "همه" دارن پيشرفت مي كنن و منظور از همه انسان ها بودن، برام جالب توجه بود.
چرا همه دارن پيشرفت مي كنن؟ مگه جاده ي زندگي تك مسيره هست؟ اوني كه داره از منظر تو پیشرفت مي كنه، آيا تو مسير خودش هم داره پيشرفت مي كنه؟
بعد از كجا معلوم همه دارن پيشرفت مي كنن، اصلاً تعريف از پيشرفت چيه؟ اين حرفش به اين معني بود كه انسان هميشه رو به تعالي و رشد و پيشرفت گام بر مي داره. هميشه در تلاش براي پيشرفته. پيشرفتِ چي؟ پول؟ جاه؟ مقام؟ جايگاه اجتماعي؟ زندگي بهتر؟ چي؟
از مطالعاتم که بعدتر از اون شب انجام دادم به يك چيز رسيدم، که انسان در جهت حركت به سوي معرفت گام بر مي داره. به قول هگل، <روح جهان> به سوي شناخت بيشتر و بيشتر از خود پيش مي رود. همونطور كه رودخانه به دريا مي رسد، روح جهان هم نهايتا به خودْ آگاهي مي رسد. هر كس كه تاريخ بخواند مي بيند كه تاريخ پيوسته به سمت معرفت و رشد بيشتري گام برداشته است. تاريخ زنجيره ي دراز تامل و تفكر است. هر كس به بررسي عميق تاريخ بپردازد ملاحظه مي كند كه هر فكر معمولاً بر اساس فكرهاي ديگر، فكرهاي قبلاً پيشنهاد شده، پيش مي آيد. ولي به محض آن كه فكري پيشنهاد شد، فكر ديگري آن را نقض مي كند. يعني ميان اين دو نوع تفكر تناقضي روي مي دهد. و اين تناقض را باز فكر سومي فيصله مي دهد -فكر سومي كه حائز بهترين نكات هر دو ديد پيشين است. اين جريان را هگل، فرآيند ديالكتيكي خواند. داي الكت: تو از هر دو نظر الكت يا انتخاب مي كني، و به نظرات مثبت هر كدوم راي مي دي. هگل معتقد بود تاريخ خود نمايانگر اين الگوي ديالكتيكي است. هر بار كسي مي آمد تزي را مطرح مي كرد، كسي آن را با ارائه آنتي تز نفي مي كرد و شخص سومي مي آمد طي فرآيندي دي الكيتي نكات مثبت هر دو را بر مي گزيد و سنتز را ارائه مي كرد. نكته ي پيش رونده ي ماجرا كجا بود؟ آنجا كه سنتز اين شخص خود تزي بود براي نسل هاي بعدي كه آنتي تزي آنرا نقض مي كرد و (ادامه در کامنت)
Read more
گل ياس برام پر از #خاطره اس... داستانم برميگرده به ٨-٩سالگيم... من دو تا مامان بزرگام همسايه بودن ...
Media Removed
گل ياس برام پر از #خاطره اس... داستانم برميگرده به ٨-٩سالگيم... من دو تا مامان بزرگام همسايه بودن و تو حياط جفتشون پر از گلدون ياس بود... يادمه ما نوه ها بعضي شبا خونه ي مامان بزرگ ميخوابيديم . مامان بزرگ شب قبل از خواب ميگفت هر كي صبح زودتر از خواب باشه ميتونه بره گلاي ياس رو بچينه منم هميشه از ... گل ياس برام پر از #خاطره اس...
داستانم برميگرده به ٨-٩سالگيم...
من دو تا مامان بزرگام همسايه بودن و تو حياط جفتشون پر از گلدون ياس بود... يادمه ما نوه ها بعضي شبا خونه ي مامان بزرگ ميخوابيديم
.
مامان بزرگ شب قبل از خواب ميگفت هر كي صبح زودتر از خواب باشه ميتونه بره گلاي ياس رو بچينه
منم هميشه از ذوقم اولين نفر يه نعلبكي برميداشتم و صبح زود تو هواي خنك ميرفتم تو حياط و گلاي تازه در اومده ي ياس رو ميچيدم و ميذاشتم تو نعلبكي و مامان بزرگ ميگذاشت سر سفره ي صبحونه ...
به خيالم اگه ديرتر از خواب بيدار شم گلي نيست كه بچينم.
بعد ها فهميدم اين كلك براي اين بوده كه صبح زود از خواب بلند شيم...😊
.
هنوز كه هنوزه صبحاي زود و گل ياساي تازه جوونه زده منو ميبره به اون دوران...😌
.
.
گل ياس شما رو ياد چه خاطره ايي ميندازه؟
سراپا گوشم...😇🌼🌿
.
.
#گل #ياس #خاطره_بازی #صبح
Read more
من دلم روشن است...روزى تو از راه مى‌رسى،و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد ديوارها گل مى‌دهند،پنجره‌ها ...
Media Removed
من دلم روشن است...روزى تو از راه مى‌رسى،و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد ديوارها گل مى‌دهند،پنجره‌ها عاشق مى‌شوند و خانه‌ام خوشبخت...آن روز براى تمام خستگى‌هايم،يك صندلى روبه‌روى تو كافیست خورشید آجر ها رو مثل شمش طلا کرده بود...به راستی که وقتی به محله های قدیمی سر میزنم برای ساعاتی در زمان گم ... من دلم روشن است...روزى تو از راه مى‌رسى،و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد ديوارها گل مى‌دهند،پنجره‌ها عاشق مى‌شوند و خانه‌ام خوشبخت...آن روز براى تمام خستگى‌هايم،يك صندلى روبه‌روى تو كافیست
خورشید آجر ها رو مثل شمش طلا کرده بود...به راستی که وقتی به محله های قدیمی سر میزنم برای ساعاتی در زمان گم میشم و دوست ندارم از این محله ها جدا بشم...محله های که هنوز بوی صمیمیت و سادگی و زیبایی و آرامش و با هم بودن دلها توش موج میزنه...یادش بخیر چند سال پیش با مرحوم پدرم میرفتیم گردش تو این محله ها و خاطرات بچگیشو برام میگفت...ولی الان تنها و با یادش میرم
عکس:::خودم.محله قدیم❤پدرم♥
#بافت #قدیم #دزفول #دزفولی #ساباط
Read more
. هوممم... به همين احساس رهايي سوگند.. به همين سر و صداي قشنگِ تابستوني همين آرامشِ بي نظيرِ دم ...
Media Removed
. هوممم... به همين احساس رهايي سوگند.. به همين سر و صداي قشنگِ تابستوني همين آرامشِ بي نظيرِ دم غروب و همين نور هاي ملايمي كه داره روي زمين و گل هاي دو طرفِ راهِ ورود عروس و دامادمون به مراسم ميخوره.. ميدوني ؟ هر باري كه نگاهم برميگرده و اطرافم رو دقيق تر ميبينم يكم از اين همه شلوغي فاصله ميگيرم ... .
هوممم...
به همين احساس رهايي سوگند..
به همين سر و صداي قشنگِ تابستوني
همين آرامشِ بي نظيرِ دم غروب و همين نور هاي ملايمي كه داره روي زمين و گل هاي دو طرفِ راهِ ورود عروس و دامادمون به مراسم ميخوره..
ميدوني ؟ هر باري كه نگاهم برميگرده و اطرافم رو دقيق تر ميبينم يكم از اين همه شلوغي فاصله ميگيرم دلم هواي همين نوشتن هايي رو ميكنه كه گاه و بيگاه و بي صبرانه ميرسونتم به روشنايي ِ محض .
سرازير ميشه توي دلم خوشي و خوشرنگي و اين به نظرم ميتونه لطف باشه از دلِ مهربونِ خدا..
و اما خودم ، هر بار از ديدن ِ خودم و چشم هام و موهاي روي شونه هام جلوي آينه ، و البته رَگ هاي برجسته روي دستم و همين عمقِ عمقِ چشم هام كه ميرسه به دلم ، از خودم توقعِ خواستن ميكنم...
توقعِ رفتن... توقعِ قدم برداشتن ، رو به فرداي زندگي رو با رنگ هاي مورد علاقه م نقاشي كردن..
از خودم توقع دقيق و روشن و زيبا زيستن ميكنم..
حالا تو بگو برام ، تو چي :)...
هر باااار كه نگاهت توي آينه به خودت ميافته ، ته ته دلت چي احساس ميكني؟
هر بار جلوي آينه وقتي نگاهت به خودت ميافته اولين جمله اي كه مياد توي ذهنت چيه؟!.....
Read more
Loading...
. تو اون شلوغی جمعیت یه جمله به گوشم خورد... +هی رفیق، هروقت اومدم اینجا پر گل بوده.چندساله گذشته ...
Media Removed
. تو اون شلوغی جمعیت یه جمله به گوشم خورد... +هی رفیق، هروقت اومدم اینجا پر گل بوده.چندساله گذشته هنوز که هنوزه مردم براش گل میارن.انقد عزیزه یعنی؟ کار خدا رو ببین.... این جمله کلی برام ارزش داشت. اینکه تو ذهن اونیکه مرتضی رو میبینه همچین تصور قشنگیه ارومم کرد. میدونین خودتون... مرتضی رو ... .
تو اون شلوغی جمعیت یه جمله به گوشم خورد...
+هی رفیق، هروقت اومدم اینجا پر گل بوده.چندساله گذشته هنوز که هنوزه مردم براش گل میارن.انقد عزیزه یعنی؟ کار خدا رو ببین....
این جمله کلی برام ارزش داشت.
اینکه تو ذهن اونیکه مرتضی رو میبینه همچین تصور قشنگیه ارومم کرد.
میدونین خودتون... مرتضی رو خدا عزیز کرد... کلی هنرمند از دست دادیم.. با سرطان بی سرطان... ولی اون جمعیت برای مرتضی بود... این گل ها و این داغ رو دل هنوز برای مرتضاست...
وقتی اقای خاص انقد عزیزه باید در شان یه عزیز باهاش رفتار کرد... در شان خودش براش هوادار بود.
یه پست رو که هر کانال و هر پیجی میتونه بزاره و لایک جمع کنه.
این رفتار ماهاست که همه چیو عوض میکنه.
اسم مارو خانواده اقای خاص میکنه.
دیگه اینجا بحث فن قدیمو جدید نیست بحث خانواده قشنگمونه که نباید خارج از شانش رفتار کنه و رو یه سری رفتارهای شخصی اسم همه ی خانواده خاص رو خراب کنه.از رو همین ادب ها و متانت ها... از رو همین درست رفتار بودن ها و به دور از حاشیه بودنهاست که خانواده خاص رو از همه ی هوادارنماها جداکرده. چون میدونیم یه روز اقای خاصمون گفت:
❤️اونایی که توهین میکنن خانواده من نیستن. چون اونا مثل من توهین کردن بلد نیستن❤️
حالا هرکی به هردلیل میخواد باشه.
ما خانواده خاق توهین کردن بلد نیستیم
Read more
. . _گفت : خیلی برام وحشتناکه! _گفتم : چی وحشتناکه؟ _گفت : میدونی؟ اگه تو رو پیدا نمی کردم، اگه ...
Media Removed
. . _گفت : خیلی برام وحشتناکه! _گفتم : چی وحشتناکه؟ _گفت : میدونی؟ اگه تو رو پیدا نمی کردم، اگه تورو نمی دیدم، الان من توو چه حالی بودم؟ _گفتم : دیوونه ای بخدا، این فکرا چیه میکنی؟ _گفت : نه جدی! همیشه از این میترسم اگه عاشقت نمیشدم چی میشد؟ _صورتمو به سمتش برگردوندم و آهسته بهش گفتم : اونوقت ... .
.

_گفت : خیلی برام وحشتناکه!
_گفتم : چی وحشتناکه؟
_گفت : میدونی؟ اگه تو رو پیدا نمی کردم، اگه تورو نمی دیدم، الان من توو چه حالی بودم؟
_گفتم : دیوونه ای بخدا، این فکرا چیه میکنی؟
_گفت : نه جدی! همیشه از این میترسم اگه عاشقت نمیشدم چی میشد؟
_صورتمو به سمتش برگردوندم و
آهسته بهش گفتم :
اونوقت خودم عاشقت می شدم ... :) .
#بابک_زمانی
#دیالوگ
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت :
یک بد اخلاقی هایی می بینیم
طرف فاز امر به معروف مثلا برداشته اما کارهاش به همه چی ربط داره جز امر به معروف !
مثلا بدون برگزاری دادگاهی عادل هر کی پولدار بود میشه دزد و مجرم که حقشم با تشخیص و صلاحدید بسیاری حضرات بی آبرویی است ! یا هر کسی زیبا بود اصلا فکر نکنید از حسودیه هاااا اصلاااااا کلی ها بهش هر انگی میچسبونن بدون اثبات شدن !
بعد این بزرگواران معتقدم هستن باسواد دینم هستند و با خدا
اما متاسفانه دقیق تر ک به خودشون اگر بتونن بشن غالبشون پر از عقده هستند
عقده های عمیق حقارت که تو وجودشونه با دیدن هر بنده خدایی میتونه سر باز کنه و بریزه بیرون
که غالب اینها اگر بیشتر دقت کنند خودشون از همه بهتر میفهمند اونی که این بزرگواران رو به هر کاری داری هول میده نفسشونه نه هیچی دیگه!
همون نفسی ک اثبات نشده دادگاهی برگزار کرده و گفته چون تو نداری هر کی داره عوضی و دزد و فلان و بهمانه
ک همین بزرگوار ها خدا عالم تره اما اغلبشان همینن دستشون فقط به گوشت نمیرسه که داد و بیداد پیف پیف بو میده راه میندازن امان از اونکه به یک سر سوزن از دنیا برسن چ ها نمیکنند!!!!!!
کاش روزی بیاد فهم خیلی ها به این مطلب برسه هر کسی ثروتی داره لزوما دزد و خلافکار نیست
و خودش هم خیلی اختیار داره ک چ طوری پولش رو خرج کنه
شما اصل دردت اینه غالبا ک خودت نداری
دردت حتی ترویج اجباری زهد نیست !!!!!
ک تازه زهد اجباری دیگه نمیدونم موجوده اصلا یا نه ؟؟؟؟؟!!!!!!
متاسفم برای بسیاری قشر مثلااااا متدین جامعه ! که از تدین واقعی انگار هیچی نمی فهمن !
همین تدین های کله پوک ماحصلش هزار رقم عقب ماندگی بدتر و صد هزار رقم دین زدگی و تهوع سایرینه
من فقط یک مثال دیگه میزنم
تویی که حتی ترویج دین خدا میکنی اگر اخلاق برخورد درست نداری
بدون دفاع غلط تو از دین بدترین نوع تخریبه !
مثل اون نادانی ک با بدترین نوع فحاشی از حجاب دفاع میکنه! تو لال بودی برای آخرتت هم احتمالا مفیدتر بود !
.
.
.
خواهش میکنم عقده هاتون را به اسم دین خدا فریاد نزنید !!!!!!
#اعوذ_بالله_من_النفسی !!
.
.
Read more
Loading...
. . تو رویا بمونم برام بهتره نذار خواب تو از سرم بپره تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی چشاتو ببند هر ...
Media Removed
. . تو رویا بمونم برام بهتره نذار خواب تو از سرم بپره تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی چشاتو ببند هر چی هست می گذره ! چشاموُ می بندم شب آروم می شه خیابونا از پرسه دس می کشن تو پلکام دو تا جغد دق می کنن رو لب هام نفس هات نفس می کشن زمان ذوب می شه، رو من می چکه پر از کودکی می شه خندیدنم چقد رو به راهم ... .
.

تو رویا بمونم برام بهتره
نذار خواب تو از سرم بپره
تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی
چشاتو ببند هر چی هست می گذره !
چشاموُ می بندم شب آروم می شه
خیابونا از پرسه دس می کشن
تو پلکام دو تا جغد دق می کنن
رو لب هام نفس هات نفس می کشن
زمان ذوب می شه، رو من می چکه
پر از کودکی می شه خندیدنم
چقد رو به راهم که بی خستگی
تا صبح تو خیالت قدم می زنم
می خوام خواب باشم همه عمرموُ
غمت دست می شه ، تکونم می ده
یه آینه می ذاره جلو صورتم
منِ واقعیمو نشونم می ده
تو می ری و خواب از سرم می پره
تو آوار رویا خرابت می شم
تو گوشم می گی هر چی هس میگذره
تو گوشم می گی تا که ساکت می شم
چقد خوبه رویا چقد خوبه که
می شه هر شبوُ با تو قسمت کنم
چشاموُ می بندم تو آغوش تو
بذار به خیال تو عادت کنم
.
.
.
#پریاتفنگساز
#پریا_تفنگساز .
.
#ترانه ی #رویا برگزیده ی اولین دوره ی آکادمی ترانه سرایی .
.
#شعر #عاشقانه #ادبیات
Read more
میدونید،حرفایی که ادما درباره دوستاشون به هم میزنن،اهمیت زیادی نمیتونه داشته باشه مگر زمانی که ...
Media Removed
میدونید،حرفایی که ادما درباره دوستاشون به هم میزنن،اهمیت زیادی نمیتونه داشته باشه مگر زمانی که در هر شرایطی کنار هم بوده باشن. امروز تولد نغمس! کسی که همیشه با صداقت بامن همراه بوده،و هیچوقت چیزی رو ندیدم که به من ترجیحش بده،(البته به جز همسرش) نغمه مهربون،پاک،فوق العاده ساده و پایبند به ... میدونید،حرفایی که ادما درباره دوستاشون به هم میزنن،اهمیت زیادی نمیتونه داشته باشه مگر زمانی که در هر شرایطی کنار هم بوده باشن.
امروز تولد نغمس! کسی که همیشه با صداقت بامن همراه بوده،و هیچوقت چیزی رو ندیدم که به من ترجیحش بده،(البته به جز همسرش😂)
نغمه مهربون،پاک،فوق العاده ساده و پایبند به قوانین خودشه!(مثلا سیب زمینی کوکو حتما باید با ماست و‌خیار خورده بشه😂)
من از نغمه کوچیکترم و اون هیچوقت ادم نصیحت کننده حوصله سربری نبوده،امابر خلاف من از کلمات ساده استفاده میکنه تا برام مسیر رو روشن کنه و من همیشه متحیر از معجزه حضورشم تو‌زندگیم.خیلی شفاف تر اینکه زادروز نغمه و‌تولدش،برای کسایی مثله من خجسته و فرخندس،اینکه نیاز داریم به‌وجودت و افتخار میکنیم به بودنت.تو ‌اون کسی هستی که من میخوام بخاطرش پیر بشم و باهاش کل روز رو،روی صندلی ننویی تاب بخورم و لوسیفر ببینم.😜
نغمه عزیزم،تبریک میگم زاد روز زمینی شدنت رو، از طرف قلبی که هم برای خواهره،هم برای مادره،هم برای پدره،هم برای برادره،هم برای دوسته،هم برای عشقه!من روزی که رسما ماله تو هست رو از تپش تمام قلب های روی زمین تبریک میگم،چون شاید همه ندونن اما همه معتقدن که ادمای بی نظیری وجود دارن! و تو یکی از معدود بی نظیری های روی زمینی.
خستت نکنم.خلاصه!
من واقعا دوستت دارم❤️
#تولدت_مبارک #نغمه
Read more
‌ چند روز با استادم و چند تا از بچه های گروهمون رفتیم یه شهر دیگه واسه کنفرانس و من و یکی از دوستای عراقیم ...
Media Removed
‌ چند روز با استادم و چند تا از بچه های گروهمون رفتیم یه شهر دیگه واسه کنفرانس و من و یکی از دوستای عراقیم با هم هم اتاق بودیم تو‌هتل! از حال و احوال هم خبر داشتیم ولی این چند روز تجربه ی جالبی واسم بود که چیزای زیادی یاد بگیرم! این که چقدر فرهنگامون بهم شبیهه! مخصوصاً اینکه اصلیتم خوزستانی هست! اینکه ...
چند روز با استادم و چند تا از بچه های گروهمون رفتیم یه شهر دیگه واسه کنفرانس و من و یکی از دوستای عراقیم با هم هم اتاق بودیم تو‌هتل! از حال و احوال هم خبر داشتیم ولی این چند روز تجربه ی جالبی واسم بود که چیزای زیادی یاد بگیرم! این که چقدر فرهنگامون بهم شبیهه! مخصوصاً اینکه اصلیتم خوزستانی هست! اینکه اگه تعصب به خرج ندیم میشه من عرق بخورم و تو نمازت رو بخونی! و حالشم ببریم!
‌.
هر ۲ تامون می نالیدیم از کشورمون و سر هر موضوع می گفت باز شما بهترین و داستانی تعریف می کرد که قانع می شدم! از زندگی سخت در کشورش برام گفت و اینکه چه فشار هایی رو تحمل کرده تا به اینجا برسه! تا مسایل دیگه مثل اینکه دختر
فقط دخترای عراقی :))
‌‌. ‌
چند روز پیش یکی از اینستاگرامر های معروف ایرانی رو میدیدم که رفته بود مسافرت خارج از ایران و تو استوریش می گفت که باید اینجا به همه بگیم که ما ایرانی هستیم و با عربا فرق می کنیم! واقعاً ناراحت کنندست که تو سال ۲۰۱۸ این چیزا رو با افتخار بگی! به شما بر می خوره اگه یکی شما رو با یه نژاد یا ملیت دیگه اشتباه بگیره؟ مثلاً بگه شما افغانی هستید؟ یا عرب هستید؟
‌‌.
#روزنوشت
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>عشقتو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span>New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #علی_یاسینی #جنگ . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت ...
Media Removed
. عشقتو تگ کنNew Song ️ #علی_یاسینی #جنگ . کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت بره رو اسمم کاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که بگم دیدی تونستم کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا یه سری بهم بزنی با اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو میدونی گرده زمین... نذار زندگی برام بیشتر ... .
➕عشقتو تگ کن❤️
💜New Song
◀️ #علی_یاسینی
#جنگ
.
🎵کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت
دستت بره رو اسمم
کاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که
بگم دیدی تونستم
کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا
یه سری بهم بزنی
با اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو
میدونی گرده زمین...
نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه
یکم به خودت بیا فک کنم وقتشه
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه
دل من تو رو میخواد
میدونی حقشه...
.
#MtgAliYasini
#AliYasini
#Jang
#MusicTextGraphy
Read more
Loading...
دیشب یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم بود. جاتون خالی <span class="emoji emoji1f601"></span> کنار دوستای عزیز و هنرمندم اولین اجرا تو کافه ...
Media Removed
دیشب یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم بود. جاتون خالی کنار دوستای عزیز و هنرمندم اولین اجرا تو کافه رو تجربه کردم که واقعا چسبید گروه "ضرب و فوت" که موسیقیشون الکترونیک هستش و من عاشق موزیک‌هاشون هستم اعضای این گروه دوستای بسیار هنرمند و موزیسینم هستن که من بسیاااار دوسشون دارم موزیک‌های ... دیشب یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم بود. جاتون خالی 😁 کنار دوستای عزیز و هنرمندم اولین اجرا تو کافه رو تجربه کردم که واقعا چسبید 👍😉 گروه "ضرب و فوت" که موسیقیشون الکترونیک هستش و من عاشق موزیک‌هاشون هستم 😍 اعضای این گروه دوستای بسیار هنرمند و موزیسینم هستن که من بسیاااار دوسشون دارم ❤ موزیک‌های این گروه بی‌کلام هستش ولی دیشب افتخار این رو داشتم که به عنوان مهمان گروه آهنگ با کلام "بانو" رو اجرا کنم که ملودیش از خودم هستش و تنظیم جدیدش رو داریوش صالح‌پور عزیزم که انجام داده 😍 رضا تاجبخش که دوست بسیااااار قدیمیم هست، لطف کرد هم تو ضبط استودیویی این آهنگ هم تو اجرای دیشب برام پیانو الکتریک بی‌نظیری نواخت 🙏😘 از سروش عمومی دوست داشتنی هم ممنونم که دیشب کنارمون پرکاشن نواخت 😘 و همچنین ممنونم از امیر محمدی عزیز (نوازنده ساکسفون) بخاطر حضور گرم و صمیمیش 🙏 پیشنهاد میکنم صفحه گروه "ضرب و فوت" رو دنبال کنید و شنیدن موزیک‌های زیباشون لذت ببرید 😉
@zarbofoot
@dariushsalehpour
@reza_tajbakhsh
@sorousho
@amirmohamadi_music
#alireza_miragha #alirezamiragha
#علیرضا_میرآقا #علیرضا_میراقا
Read more
. <span class="emoji emoji1f4cc"></span>آینده دنیا . سقف چادر را بادکنک زده‌اند. پسر نوجوانی که کف چادر خوابیده بلند می‌شود و می‌نشیند. ...
Media Removed
. آینده دنیا . سقف چادر را بادکنک زده‌اند. پسر نوجوانی که کف چادر خوابیده بلند می‌شود و می‌نشیند. «پسرمه». می‌پرسم «چند وقته اینجایید؟» «چهل روزه. اومده بودیم تهران برای کار، نگهبان یه خونه قرار بود بشیم. اونی که کار برامون پیدا کرده بود مدارک‌مون رو گرفت و گم‌وگور شد. پشت حرم امام تو یه آلونک ... .
📌آینده دنیا .

سقف چادر را بادکنک زده‌اند. پسر نوجوانی که کف چادر خوابیده بلند می‌شود و می‌نشیند. «پسرمه». می‌پرسم «چند وقته اینجایید؟»
«چهل روزه. اومده بودیم تهران برای کار، نگهبان یه خونه قرار بود بشیم. اونی که کار برامون پیدا کرده بود مدارک‌مون رو گرفت و گم‌وگور شد. پشت حرم امام تو یه آلونک می‌خوابیدیم. یه شب شمع روشن کرده بودیم، تموم شد و اثاثمون آتیش گرفت. الان چهل روزه اومدیم اینجا. آب خوردن‌مون رو از امامزاده می‌آریم، حموم هم می‌ریم حرم. خودم تو عوارضی دستمال می‌فروشم. یه گله گوسفند هم این کناره. شبا مواظبش هستم. صاحبش ماهی پنجاه تومن بهم میده. پسرم هم تو بهشت‌زهرا قبرها رو می‌شوره. سنگ قبر رنگ می‌کنه. سیمان‌کاری می‌کنه. خرج‌مون رو در میاره خلاصه...»
دخترک خوش‌خوشان و ذوق‌زده به بادکنک‌های سقف چادر نگاه می‌کند و می‌گوید «برام خوراکی‌موراکی میاره!»
«داداش؟»
«آره»
«آقا پسرتون مدرسه نمیره؟»
مادر جواب می‌دهد: «تا دوم راهنمایی خونده. امسال باید می‌رفت سوم که دیگه این‌جوری شد وضعیت‌مون...»
«کسی اینجا اذیتتون نمی‌کنه ؟ اومدنی چند تا معتاد کنار چادر وایساده بودن...»
«نه، خداییش اینا کاری به ما ندارن. حتی تا الان چندبار چادر خالی بوده و اینا اینجا بودن دست نزدن به وسایلمون. الان فقط شهرداری اذیت می‌کنه، چندبار اومدن گفتن جمع کنید برید از اینجا.»
«شهرداری اومد اینجا، دید وضعیت و بچه‌ها رو؟»
«آره، هم دخترم، هم پسرم، هر دوتاشون تو چادر بودن.»
«بعد چیزی نگفتن؟»
«نه! فقط گفتن جمع کنید برید از اینجا.»
«تا حالا پلیس هم سر زده اینجا؟»
«یکی، دوبار اومدن تو چادر رو گشتن، دیدن موادی، چیزی نداریم، رفتن.»
«اونا هم بچه‌ها رو دیدن؟»
«آره دیدنشون. دنبال مواد می‌گشتن. اینجا بعضی وقتا پر از معتاده. چادر و دور و برش رو گشتن، چیزی پیدا نکردن، رفتن.»... . 📌متن کامل یادداشت را می‌توانید در این لینک بخوانید:
➡ newspaper.fdn.ir/newspaper/page/2522/1/144810/0

#جمعیت_امام_علی
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي ...
Media Removed
ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي و صف و كشمكش ديشب، يه چيزي در حد باورنكردني.. خوب ما هم كه حق نداريم بگيم برو بعدا بيا و شروع كردم به انتخاب دونه دونه داروها و چك كردن دوز و عوارض استفاده همزمان و پيشنهاد داروهايي با قيمت بهتر و در ... ➿➿
ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي و صف و كشمكش ديشب، يه چيزي در حد باورنكردني.. خوب ما هم كه حق نداريم بگيم برو بعدا بيا و شروع كردم به انتخاب دونه دونه داروها و چك كردن دوز و عوارض استفاده همزمان و پيشنهاد داروهايي با قيمت بهتر و در مدت زمان همه اينكارها شروع كرد به صحبت و دردودل و راجع به بيماريها و عملهاش گفتن.. يكدفعه وسط همه حرفهاش گفت؛ چه گردنبندت خوشگله و حرف كشيد به زبان فارسي و ايراني بودن من و در كمال تعجب گفت من چهار سال پيش ايران، تهران و اصفهان و.. بودم!! خيلي برام جالب شد جريان و نظرشو پرسيدم گفت؛ خيلي عالي بود و اولين كشوري بود تو عمرم، كه انقدر فرهنگ و تاريخ و قدمت داشت، "ولي" خيلي خيلي از ديدن خانومهايي كه تو خيابون ميديدم خودشونو پيچيدن و انقدر سخت و تحت فشار زندگي ميكنن ناراحت شدم!! حتي به خونه اشخاص ناشناس هم دعوت و پذيرايي شدم ولي هرگز با يك خانوم اجازه حرف زدن و برخورد رو نداشتم، هر جا كه ميرفتم زنها (به قول خودمون) در پستو بودن.. فقط يكبار اتفاق عجيبي افتاد و اونم مهموني كه بودم خانومي كه ميخواست سيگار بكشه و پرسيد با هم بريم بيرون و بكشيم.. و در طول حرفهاي بعديمون بهم گفت؛ اگر خانواده م بهم پول و امكانات بدن من با كمال ميل تمام شهر رو بهت نشون ميدم.. من لبخند زدم و گفتم؛ چه مهربون!! كه آقاهه سرشو تكون داد و گفت؛ نه!! از رو مهمون دوستي و مهربوني نبود بلكه ميخواست رابطه اي ايجاد كنه براي بيرون زدن از ايران!! خشكم زد... گفتم؛ چرا اينطوري فكر ميكنين؟؟ گفت؛ چون سالها امريكا زندگي ميكرده و اينكه آخه من!! يك مرد ميانسال مريض و درب و داغون!! به چيه من دلشو خوش كرده مثلا؟؟ خلاصه كه خيلي خيلي با هم گپ زديم و موقع رفتن كلي هم تشكر كرد و با رضايت قلبي رفت ولي من موندم و سوال بزرگي كه علتشو سالهاست به چشمم ميبينم.. ازدواج هاي برنامه ريزي شده.. ازدواج با مرد و يا زني كه اقامت خارج از كشور رو داره و فقط به فكر بيرون زدن از ايران بودن.. اينكه هنوز مهر پاسشون خشك نشده درجا طرفو قال ميذارن و كاخ آرزوهاي طرف رو كه سالهاست درد غربت و تنهايي كشيده رو با خاك يكسان ميكنن.. من كسي رو قضاوت نميكنم ولي به نظرم اين بيرحمانه ترين كاريه كه ميشه در حق كسي كرد، ديدم خانومي رو با پيشينه ناجور كه خونه و زندگي و بچه رو زد زير بغل و آقاهه رو كه ازدواج اولشم بود تحويل پليس داد و داغون كرد.. نظر شما در مورد ازدواجهايي كه به نيت طلاق، انجام ميشه چيه؟؟ #گپ_خودموني_آزاجون پ.ن. مرسي از سميرا براي عكس هنري..
Read more
Loading...
Lisa... When I find myself in times of trouble... یاد تو میوفتم، یاد اون روزها که میای پیشم و بهم ...
Media Removed
Lisa... When I find myself in times of trouble... یاد تو میوفتم، یاد اون روزها که میای پیشم و بهم میگی... Let it be... تو تنهایی تاریکم تو روبروم وایسادی، دستمو میگیری و از ستاره ها برام میگی... من رو میبری بالای اون تپه، همون تپه ی جلوی خونمون، کنار درخت لیمو که تازه شکوفه داده،به کوه های دور، ... Lisa...
When I find myself in times of trouble...
یاد تو میوفتم، یاد اون روزها که میای پیشم و بهم میگی...
Let it be...
تو تنهایی تاریکم تو روبروم وایسادی، دستمو میگیری و از ستاره ها برام میگی...
من رو میبری بالای اون تپه، همون تپه ی جلوی خونمون، کنار درخت لیمو که تازه شکوفه داده،به کوه های دور، پشت جنگل‌های سیاه، بالا تر از ابرای آبی، اشاره میکنی ومنم خیره ی نور ماه روی صورت قشنگت...
منو بالای تپه میبری و ستاره ها رو نشونم میدی، میگی که فقط میشه برای خودم آرزوشون کنم، اما فقط آرزو، نه تصاحب...
لیزا...
آخرین روزی که بالای تپه رفتیم رو یادته؟ من دست بلند کردم و یکی از اون ستاره هارو چیدم و مال خودم کردمش...
از فردای اون روز بود که دیگه دنبالم نیومدی که باهم بریم بالای اون تپه، از اون روز بود که منم دیگه شوقی واسه بالا رفتن از اون تپه نداشتم و نور ماه رو هم دیگه نتونستم ببینم...
از اون روز بود که از تپه افتادم و خون دماغ شدم و تو هم از اون تپه افتادی تو نقاشی هام...
.
.
.
.
. .
. .
#portrait #portraiture #portraitmode #sketch #sketchbook #sketch_daily #sketching #art #artistsoninstagram #artist #instaart #red #drawing #draw #drawing_pencile #دلنوشته #نقاشی
Read more
- PERS <span class="emoji emoji2b50"></span>️ POLIS - «از چیزی که برای توعه خوب مراقبت کن» عید چندسال پیش بود... پول عیدایمو جمع کرده ...
Media Removed
- PERS ️ POLIS - «از چیزی که برای توعه خوب مراقبت کن» عید چندسال پیش بود... پول عیدایمو جمع کرده بودم برای خریدن یه پیرهن ورزشی.. اونم پیرهن پرسپولیس رسید روز خرید پول‌هامو تو دستم گرفتمو به سمت مغازه راه افتادم... تموم مسیر رو تو فکر لذت رسیدن به پیرهن بودم، اونقدر غرق رویا بودم که متوجه ... - PERS ⭐️ POLIS -
«از چیزی که برای توعه خوب مراقبت کن»
عید چندسال پیش بود...
پول عیدایمو جمع کرده بودم برای خریدن یه پیرهن ورزشی..
اونم پیرهن پرسپولیس❤
رسید روز خرید پول‌هامو تو دستم گرفتمو به سمت مغازه راه افتادم...
تموم مسیر رو تو فکر لذت رسیدن به پیرهن بودم، اونقدر غرق رویا بودم که متوجه افتادن پول‌هام نشده بودم...
وقتی شدم که موقع خریدن پیرهن بودم..!
وای که چه سخت بود قبول کردن این حقیقت..!
حقیقتی که میگفت پول‌هات گمشده، آرزوهات پریده...
تموم اون مسیر رو برگشتم...
وجب به وجب با بغض نگاه کردمو نبود...
نبود که نبود..!
پول‌هایی که برای من بودند حالا دیگه نبود..!
چند بار مسیر را رفتمو‌ برگشتم...
ولی نبود که نبود..! برگشتم به خونه..!!
بغضم ترکید...
مادرم گفت فدای سرت..!
پدرم پول داد و گفت با هم میریم میخریم؛
ولی مادربزرگ گفت؛
«از چیزی که برای توعه خوب مراقبت کن»
از اون شب سال‌ها میگذره...
ولی هر شب من با این جمله قدم‌ میزنم..!
قدم زدم رسیدم به امشب...
امشب بازم این جمله تو خاطرم اومد
«از چیزی که برای توعه خوب مراقبت کن»
#پرسپولیس ❤
وجب به وجب گشتیم تا گم کرده‌ای که سال‌ها بود رو پیدا کردیم...
حالا وقت نمایان کردنش به دنیاس...
بیاید هرچه بلندتر بگیم این تیم برای منو ماهاس..!
شاید بشه لحظه‌ای گمش کرد..!!
اما وقتی گذشته رو قدم میزنیم بازم پیداش میکنم..!
‏‏سَرِت سلامت #پرسپوليس من❤️
پیشرفت یعنی تا 2 سال پیش هوادارن تیم رقیب مسخرت میکردن که قهرمان نشدی ولی الان مسخرت میکنند که تو؛
تو دبل قهرمانی هر هفته داری به تعویق میوفتی🔥
‏چیزی که واضحه پرسپولیس قهرمان میشه؛
ولی چیزی که واضح نیست نایب قهرمانی کیسه‌اس.!
پس بدو ای بدو 🔥
پ‌ن؛ ‏‏باخت #پرسپوليس برای من خيلی ناراحت کنندس، ولی لحظه باخت برام، لحظه اثبات تعصب و عشق به پرسپوليسه...
‏هر‌ وقت میبازه بیشتر از قبل عاشقش میشم؛
هرگز نقش تو از لوح دل و جان نرود #عاشقتم_پرسپولیسم ❤
#پرسپولیسیم✌
#perspolis
Read more
 #happyindependenceday <span class="emoji emoji1f1fa1f1f8"></span> <span class="emoji emoji1f1fa1f1f8"></span>همکار امریکاییم ظهر بهم تکست داد و امروز که روز استقلال امریکاست رو ...
Media Removed
#happyindependenceday همکار امریکاییم ظهر بهم تکست داد و امروز که روز استقلال امریکاست رو بهم تبریک گفت، بدون هیچ فکری منم بهش تبریک گفتم! ولی ساعت ۱۱ شب که رییسم همین تکست تبریک رو بهم داد، یه دفعه گیج و ویج زدم! رفتم تو فکر که رییس میخواد بهم بفهمونه تو از مایی و خاک بر سر ترامپ!!! یا از دستم ... #happyindependenceday 🇺🇸
🇺🇸همکار امریکاییم ظهر بهم تکست داد و امروز که روز استقلال امریکاست رو بهم تبریک گفت، بدون هیچ فکری منم بهش تبریک گفتم!
ولی ساعت ۱۱ شب که رییسم همین تکست تبریک رو بهم داد، یه دفعه گیج و ویج زدم! رفتم تو فکر که رییس میخواد بهم بفهمونه تو از مایی و خاک بر سر ترامپ!!! یا از دستم ناراحته که من که همه پاچه خواری های موجود رو‌ انجام میدم، با اینکه میدونم چقدر رییسم عاشق کشورشه! چرا بهش تبریک نگفتم! هیچ حرفی از چهارم جولای و استقلال امریکا تو اینستاگرامم هم نزدم! (پایه ثابت استوری هامه)
نمیدونم!
ولی الان که فکر میکنم حقش بود یه تبریکی میگفتم!
راستش انقدر دلم پره این مدت! که حال و حوصله هیچ آتیش بازی و جشن و ... نداشتم، جاش نشستم هی بد و بیراه به هر چی سیاست و مرز و جبر جغرافیاییه دادم.
ولی
ولی لازمه بگم همین مهربون هایی که تو این عکس ها هستند، اولین هایی بودند که من به محض ورودم به امریکا دیدمشون.
این آدم ها، با مهربونی هاشون، بغل های طولانی و پر مهرشون، به من خوش آمد گفتند و آرزوهای خوب و راه پر از موفقیت تو کشورشون، امریکا رو برام کردند.
رییسم و خانواده اش و خیلی از همکارها و دوست های خودم و علی هیچوقت جوری رفتار نکردند که دقیقه ای فکر کنیم، ما اینجا غریبه ایم.
حقش بود منم ملت امریکا رو از دولت وقتش جدا بدونم و روز استقلال آمریکا رو تبریک بگم.
Read more
Loading...
امروز دوازدهم تیرماه سال نودوهفت از برخی مسائل کمی ناراحت بودم که همسرعزیزم برام بخشی از کتاب نامه ...
Media Removed
امروز دوازدهم تیرماه سال نودوهفت از برخی مسائل کمی ناراحت بودم که همسرعزیزم برام بخشی از کتاب نامه های زنده یاد نادر ابراهیمی رو برام پیامک کردن که خوندنش حالمو خوب کرد خواستم این حال رو با شما قسمت کنم... عزیز من ! یادت باشد، اضطراب تو، همه ی چیزی ست که تنگ نظران ، آرزومند آنند. آنها چیزی جز این ... امروز دوازدهم تیرماه سال نودوهفت
از برخی مسائل کمی ناراحت بودم که همسرعزیزم برام بخشی از کتاب نامه های زنده یاد نادر ابراهیمی رو برام پیامک کردن که خوندنش حالمو خوب کرد خواستم این حال رو با شما قسمت کنم...
عزیز من !

یادت باشد، اضطراب تو، همه ی چیزی ست که تنگ نظران ، آرزومند آنند. آنها چیزی جز این نمی خواهند که ظل کینه و نفرت شان بر دیوار کوتاه کلبه ی روشن ما بیفتد و رنگ همه چیز را مختصری کدر کند.
رهایشان کن عزیز من، به خدا بسپارشان، و به طبیعت...
تو خوب می دانی که اضطراب و دل نگرانی ات چگونه لرزشی به زانوان من می اندازد، و چگونه مرا از درافتادن با هر آنچه که من و تو ، هر دو نادرستش می دانیم ، باز می دارد.

بانوی من!

دمی به یاد آن دلاوران خط شکنی باش که در برابر خود، رو در روی خود، فقط چند قدم جلوتر ، بدکینه ترین دشمنان را دارند. آیا آنها حق است که از قضاوت دشمنان خود بترسند؟

بگو: « ما تا زمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عادلانه قضاوت کنیم، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید»...
#مانی_رهنما #صبا_راد #خوشبختی #آرامش #خدایی_که_همین_نزدیکیست🌹
@manirahnama_official
@manirahnama_official
@manirahnama_official
Read more
 #chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با ...
Media Removed
#chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ... #chile #lonelyplanet #dream #home
اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ده سانتی متر زیر لباس زیرش با یه کمربند فلزی می‌ایستاد و همیشه هدفونش روی گوشش بود و برای معرفی خودش میگفت من از شهر کوچیکی از جنوب شیلی میام. از منطقه ای به نام آخر دنیا.
و این جمله برای همیشه در مغزم ثبت شد:
Fin del mundo
پنج سال پیش توی خیابون انقلاب قدم میزدم. بعد سالها برگشته بودم به ایران و به تهرانی که خاطراتم از کودکی اونجا جا مونده بود. هدفونم رو زیر شال سبز بلند روی گوشم گذاشته بودم و به آدم ها نگاه میکردم. به کتاب فروشی ‌ها و مردم در عجله. یکدفه مردی جلوم سبز شد. مردی با پوست تیره و شاید چهل ساله وداز آفریفا. فارسی حرف نمیزد و انگلیسی‌اش لهجه داشت. کتابهاش رو جلوم گرفته بود و با چشم‌های گشاد شده و حرکات دست آروم از دو کتاب تو دستش میگفت. یک کتاب فرانسوی که هیچ ازش نمی‌فهمیدم. و یکی کتاب لونلی پلنت قدیمی درباره سفر به شیلی و ایستر‌آیلند ، چاپ شده در سال هزار و نهصد و هشتاد! تنها چیزی که ازش می‌فهمیدم ده هزار تومن میخواست که گرفت و من رو با کلی سوال تنها گذاشت.
اون روز من با یک کتاب سفرنامه برگشتم به خونه‌ ای که تازه توی جمالزاده اجاره کرده بودم و جز یک گلیم و پتو و بالشت چیزی نداشت! -
دو سال قبل تصمیمم رو گرفتم. میرم به آمریکای جنوبی. تمام برنامه‌ها رو ریختم و درست یک ماه قبل فهمیدم که بودجه‌م جور نمیشه و نمیتونم. غمگین بودم. امیرعلی اومده بود بهم سر بزنه و اونقدر اونجا موند و چای خورد که از 'دیگه چه خبرا' به 'هر کی کار خودش رو بکنه' رسید. من کتابم رو با غم بزرگی توی دلم برداشتم. به مرد سیاه پوست خیابون انقلاب فکر کردم که هیچی ازش نمیدونستم. به این کتاب که نمیدونستم همسفر چند نفر بوده و حالا دست منه. و امیر علی با لنز جدیدش عکسی از من گرفت.
عکسی که حالا نشسته روی مبل تکی خاکستری رنگی، توی خونه‌ای تو سانتیاگو پایتخت شیلی نگاهش میکنم و لبخند میزنم!
خونه‌ای در دراز ترین کشور جهان. خونه ای در آخر دنیا!
Fin del mundo !
Read more
لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با ...
Media Removed
لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با دست خالی و بدون حمایت انگار یه مورچه داره به فیل لگد میزنه،مردمو می بینم ،اطرافیام ،اصلا این چیزایی که من برام انقدر مهمه به نظرشون بی اهمیته یا احتمالا براشون صلاح بر بی اهمیت بودنشه.اما خوب ... لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با دست خالی و بدون حمایت انگار یه مورچه داره به فیل لگد میزنه،مردمو می بینم ،اطرافیام ،اصلا این چیزایی که من برام انقدر مهمه به نظرشون بی اهمیته یا احتمالا براشون صلاح بر بی اهمیت بودنشه.اما خوب مگه میشه، ما هممون انسانیم و مثلا از رنج همنوعمون ناراحت میشیم و در حد توان برای رفع رنج همنوعانمون تلاش می کنیم.آیا غیر از اینه؟ گاهی به خودم و حس عدالت خواهیم شک میکنم اما خیلی زود متوجه میشم اشتباه نمیکنم،این جامعه ی منه که اکثریت بی تفاوته،مثلا به شکل عامیانه میگن بابا چی میگه این پسره دلش خوشه،کلش بو قرمه سبزی میده ،ملت یه لقمه نونشون رو میخورن دنبال دردسر نیستند،اینا رحم ندارن میکشن ،زندان میکنن،یا اوج مخالفتش تو فشار تحت حکومت آخوندی اینه که میگه خدا لعنتشون کنه زندگی برامون نذاشتن ،یه بار تو اتوبوس یکی بغل دستم یه همچین چیزی گفت امتحانی به حالت وحشت اندازی گفتم شما مشکلی داری؟سریع تغییر موضع داد گفت نه بابا خدا رو شکر، مشکل واسه همه هست.به خودم گفتم بیخیال بابا ملت گرفتار ن خوب میترسن دیگه،اما قانع نشدم از چی؟مگه چه چیزی ترسناکتراز سکوت مقابل ظلم کردن و خوار کردن و تحقیر و استثماره یک اجتماع می‌تونه باشه، خوب این یعنی هر لحظه مرگ،یعنی نوع پوششت ،لقمه نونت، نوع تفکرت و غیره به برده بودن و تعظیمت مقابل عده ای که در قدرتند وابستست و ترس تو این برده رو از تو بوجود آورده.ما زندگی میکنیم که به کمال برسیم و به درجات بالایی از معرفت و انسانیت برسیم، خوب یکی از این راه ها نترسیدن از عدالت خواهی مقابل ظالمه و حمایت از دادخواهان.باید جامعه به جایی رسیده باشه که این پتانسیل کمال فراهم شه،خوب ترس باعث سلطه ی یک مشت غارتگره جانی میشه و بعد داشتن ابتدایی ترین نیازها ی انسانی مثل خوراک و پوشاک و مسکن و شرایط تاهل میشود آرزو،در نتیجه به خاطر ترس به جای کنار زدن غارتگر ،از ترس ،انسانیت و شرف به خاطر این نیازها به زوال و فراموشی می‌رود، باورمندم در چنین اجتماعی حتی ثروتمندان غیر مرتبط با حکومت حال خوشی ندارند.خدایا به من و مردم سرزمینم نیرویی عطا کن تا غیر از غضب عدل تو از چیز دیگری نترسیم،آمین. #خداپرستان #آزادی #ایران #عزت_نفس #عدالت #انسانیت #زندگی #همبستگی #تظاهرات_سراسری #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #قیام_تا_آزادی #نافرمانی_مدنی #رفراندوم #rezapahlavi #ابراهیم_خسروی
Read more
سلام به همه دوستان عزيزم مخصوصا فالورهاى بسيار دوست داشتنى گيلگى خودم كه با مهربانى و حوصله هر چه تمامتر تو دايركت برام پيام ميذارن و دستور پخت اين غذاى خوشمزه مخصوص خودشون رو برام ميذارن .... راستش دوستان من طرز تهيه اين #خوشمزه جان رو يعنى #پنير_ برشته رو از سريال بسيار #زيبا و دلنشين #دكتر_قريب ... سلام به همه دوستان عزيزم مخصوصا فالورهاى بسيار دوست داشتنى گيلگى خودم كه با مهربانى و حوصله هر چه تمامتر تو دايركت برام پيام ميذارن و دستور پخت اين غذاى خوشمزه مخصوص خودشون رو برام ميذارن 😊😊.... راستش دوستان من طرز تهيه اين #خوشمزه جان رو يعنى #پنير_ برشته رو از سريال بسيار #زيبا و دلنشين #دكتر_قريب ياد گرفتم و هر ازگاهى براى صبحانه درست مى كنم كه خيلى مورد استقبال قرار ميگيره .... و حالااين شما و اين هم دستورش از دوست عزيزم @rahimebano
😍😍😍 #پنير_ برشته
پنیر صبحانه (خامه اى نباشه ) رنده شده، شوید ،تخم مرغ، سیر رنده شده ، ولی اگر برای صبحانه میل میکنید ، سیر نریزید. همرو با هم مخلوط میکنید.... باروغن سرخش میکنید شمالیا پنیر برشته رو با سبزی پلو یا باقالی پلو هم میخورن .😊😍درکنار ماهی مخلفات 🐟🍲میخوایی خوش طعم تر بشه زرچوبه نمک فلفل هم میریزن😋😋😋
اين دقيقا دستور رحيمه بانوى عزيزه كه برام تو دايركت فرستاده .... درست كنيد و نوش جان كنيد
پ ن ؛ براى خوشمزه گيه بيشتر ميتونيد از كره و يا روغن محلى استفاده كنيد و براى سلامتى بيشتر ازروغن زيتون ... من روى پنير برشته پنير ورقه اى گذاشتم كه طعم خيلى خوبى بهش ميده 😋😋😋
Read more
 #birthday #portrait #32 #travel امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این ...
Media Removed
#birthday #portrait #32 #travel امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این موضوع خوشحالم و نه ناراحت. نه میترسم و نه سرخوشم. صبح در جای عجیبی بیدار شدم که تا چند ثانیه اول نمیدونستم کجام و چرا اینجام. دیشب هم عجیب‌ترین ساعت‌های زندگیم رو در اخرین دقایق سی و یک سالگی گذروندم. ... #birthday #portrait #32 #travel
امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این موضوع خوشحالم و نه ناراحت. نه میترسم و نه سرخوشم. صبح در جای عجیبی بیدار شدم که تا چند ثانیه اول نمیدونستم کجام و چرا اینجام. دیشب هم عجیب‌ترین ساعت‌های زندگیم رو در اخرین دقایق سی و یک سالگی گذروندم. از کوچه‌ای با کوله ام زدم بیرون. هدفنم رو گذاشتم و آهنگی که دوست نداشتم گوش میدادم. شهر شلوغ بود و تعطیلات آخر هفته باعث شده بود آدم ‌ها از حالت روزمره خارج بشن. با موسیقی متن توی گوشم از کنار دو دختر جوون مست با لباس‌های کوتاه و براق رد شدم و به راننده تاکسی که داشت سعی میکرد خوشبختی با دو مسافر مست رو به خودش هدیه بده و سوارشون کنه خیره شدم. سرم رو چرخوندم و مرد بی خانمانی با سگش کاغذی رو دستش گرفته بود و کمک میخواست. من هیچ‌وقت به بی خانمان‌ها کمک نمیکنم اما دست کردم تو جیبم و هر چی اسکناس داشتم بهش هدیه دادم. شاید داشتم با شب تولدی که گفتم هیچ حسی بهش ندارم می‌جنگیدم. قدم زدم و بالاخره سنگینی کوله فشار آورد. توی صف پشت آدم‌های سرخوش شهر ، یه آب معدنی و یه قهوه سفارش دادم و پشت میز‌ غریبه ای تو یه شهر غریبه تو یه قاره غریبه نشستم و تلخی قهوه رو با آب یخ پایین دادم و بالاخره موزیک تو گوش‌هام رو دوست داشتم و با آب و قهوه، پشت میز ارزون پلاستیکی یک سال جدید قراردادی تو زندگیم رو تحویل کردم و صبح روز بعد پنجاه کیلومتر خارج شهر روی تخت بزرگی تو اتاقی روشن با پنجره ای رو به طبیعت بیدار شدم و سی و دو شروع شد.

این عکس و این آدمکی که یه دوست شاید خیالی و همسفرم بوده رو میذارم اینجا تا شاید همیشه شونزده اردیبهشت نود و هفت برام به یادگار بمونه. یک سال و یک روز بزرگتر و هزار راه مونده‌. ما سرخوشان مست...
Read more
‏‎<span class="emoji emoji1f4af"></span><span class="emoji emoji2714"></span>مساااابقه اومد به بازارررر<span class="emoji emoji2714"></span><span class="emoji emoji1f4af"></span> يه مسابقه توپ با ٤ تا جايزه عااالى<span class="emoji emoji1f38a"></span> شرايط مسابقه هم اينطوريه ...
Media Removed
‏‎مساااابقه اومد به بازارررر يه مسابقه توپ با ٤ تا جايزه عااالى شرايط مسابقه هم اينطوريه : 1. كسانى كه مى خوان تو مسابقه شركت كنن حتما بايد٤تاپيج زير رو فالو كنن 🏻‍♀🏻 ‏@tatashomeybeauty ‏@beauty_advisers ‏@_skinerd_ ‏@haniajewelry 2. چهار نفر از دوستاتونو زير همين پست و پست ... ‏‎💯✔مساااابقه اومد به بازارررر✔💯
يه مسابقه توپ با ٤ تا جايزه عااالى🎊
شرايط مسابقه هم اينطوريه :
1. كسانى كه مى خوان تو مسابقه شركت كنن حتما بايد٤تاپيج زير رو فالو كنن 🚶🏻‍♀🚶🏻 ‏@tatashomeybeauty
‏@beauty_advisers
‏@_skinerd_
‏@haniajewelry
2. چهار نفر از دوستاتونو زير همين پست و پست اسپانسرا تگ كنين و ازشون بخواين پيجو فالو كنن (لطفا سلبريتى برام تگ نكنين و كسايى كه نمى شناسيد از رو تگ بقيه تگ نكنين)⛔
دخترابايدتو هر چهار تا پيج تگ كنين ها( لطفا تگها تو يه كامنت باشه حتماً)💪🏻
خب حالا سوال هاى احتمالى شما⁉️
١.جوايزچيه؟داخل تصوير ميبينين
٢.زمان قرعه كشى؟مشخص نيست
٣.ايا بلاگرها مى تونن شركت كنن؟ بله مى تونن دوستاشونو تگ كنن ولى بقيه نمى تونن بلاگرهارو تگ كنن💞‏
٤.همه اشخاص رو تو يه كامنت تگ كنيم؟ لطفا هر چهار نفر تو يه كامنت تگ كنيد و تو پيج هر اسپانسر اين كار رو بكنيد✔❤
حالا بريد ببينم چى كار مى كنيددددد💃🏻
من كه منتظرم ببينم كى برنده ميشهههه😍😍
يه مسابقه ديگه هم هفته ديگه خودم دارم كه به يكى از فعالهاى پيجم مى خوام به جايزه بدمممم❤🎊 #TaTasHealthyTips #TaTasCompetition ‏ #TaTasSecondCompetition #OrganicProducts #MadeWithLove #LetsGetToKnowMore
#بيشتر_بدانيم #محصولات_ارگانيك_و_دستساز_تاتا #با_عشق_و_علاقه_براى #پوستى_بهتر_با_تاتا #مسابقه_تاتا #مسابقه_دوم_تاتا #مسابقه
Read more
چند سالیه یه مجموعه ای از صدا های مورد علاقم ضبط و جمع میکنم، ایده اولم این بود که صداهایی که فکر میکنم ...
Media Removed
چند سالیه یه مجموعه ای از صدا های مورد علاقم ضبط و جمع میکنم، ایده اولم این بود که صداهایی که فکر میکنم ممکنه یه روزی از بین برن یا من دیگه نتونم بشنومشون رو ضبط میکردم، گاهی هم صحبتام با بعضی ادم های خاص زندگیم رو ضبط میکنم صدا ضبط کردن کلا خیلی کار جذابیه برام، اگر از اون صحنه هرطور دیگه ای بخوای تیکه ... چند سالیه یه مجموعه ای از صدا های مورد علاقم ضبط و جمع میکنم،
ایده اولم این بود که صداهایی که فکر میکنم ممکنه یه روزی از بین برن یا من دیگه نتونم بشنومشون رو ضبط میکردم،
گاهی هم صحبتام با بعضی ادم های خاص زندگیم رو ضبط میکنم
صدا ضبط کردن کلا خیلی کار جذابیه برام، اگر از اون صحنه هرطور دیگه ای بخوای تیکه ای جدا کنی به یادگار برداری، چه در قالب عکس ، چه فیلم ؛ رفتار ، طرز صحبت حتی ممکنه کلا چیزی که اون ادم یا اون فضا داره عوض شه ، اما صدا اینطور نیست
خالص و دقیق همون صحنست
با گوش کردن اون صدا میتونی صحنه رو دوباره تو ذهنت تخیل و تصویر سازی کنی...
و البته! حجم زیادی هم از موبایلتون نمیگیره.
اینجا تو این عکس یادم رفت صدایی که میخواستمرو ضبط کنم،( شاید جون داشتم از اون آقا عکس میگرفتم)
اما هنوز هم با دیدن این عکس صدای ساز هنگ درامی که اون دختر کولی سر این کوچه سنگفرش و باریک تو مرکز براتیسلاوا میزد تو‌ گوشم میپیچیه
-
شما چطور؟
تاحالا صداییرو برای خاطره کردن ضبط کردین؟
صدایی که خیلی وقته نشنیدین و دوست دارین دوباره به یادش بیارید چیه؟
Read more
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر ...
Media Removed
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها٬ شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم٬ بعضی وقت ... هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها٬ شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم٬ بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد

گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست٬ بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی. تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی٬ میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیداری. تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری. گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست. فیلمش کن٬ عکسش کن٬ بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست و گریه داری٬ تا میتونی ازشون لذت ببر چون سالها بعد٬ آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی.

#امیرعلی_ق
Read more
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این ...
Media Removed
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همه یکم حرف دارم هنوزم دل به حرف هام می دی؟ یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه برات از یه پیرمرد می گفتم؟ که می نشست کنار خیابون؟ همون ... یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام:
حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی
بهتر از این روزهای من
نمی خوام لبخندتو محو کنم
اما دلم گرفته
از خودم
از همه
یکم حرف دارم
هنوزم دل به حرف هام می دی؟
یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه
برات از یه پیرمرد می گفتم؟
که می نشست کنار خیابون؟
همون که می نشست روی یک چهارپایه و زل می زد به مردم
یادته یک روز بهش سلام کردم؟
گفتم انگار منتظر سلامم بود؟
که بهم یه مشت توت خشک سفید داد
که آوردمش برای تو
دونه دونه خوردی و خندیدی و خندیدم؟
یادته می گفتم انگار اون پیرمرد شده جزیی از خیابون؟
تو می خندیدی و می گفتی مگه می شه یک آدم به چشم نیاد
و اون پیرمرد به چشم مردم اون کوچه و خیابون نمی اومد
انگار همون در آبی پوسیده پشت سرش بود
بعد از رفتن تو
وقتی دیگه نخندیدم
من هم یادم رفت ببینمش
یادم رفت بهش سلام کنم
اون قسمت را سریع تر رد می شدم
انگار فرار می کردم از پیرمرد و توت های سفیدش
آخه تو نبودی که بخوری و بخندی
که بخندم
امروز که از خیابون رد شدم یک چیزی کم بود
یک جز از خیابون
باز برگشتم
دم در پوسیده آبی ایستادم
یک پارچه سیاه
"پدرمان به ملکوت اعلا رفت"
به همین راحتی
حالا ازت یه خواهش دارم
اون پیرمرد را دوست داشتم
حداقل قبل از اینکه برام  جزیی از خیابون بشه
اون روزهایی که بهش سلام می کردم
تو می تونی بشناسیش
یک کت سورمه ای رنگ و رو رفته داره
که توی جیب هاش پر از توت خشک سفیده
یک عرق چین سفید هم روی سرشه
شلوار خاکستری نخ نمایی پاشه
اون امشب میاد بهشت
به حرمت اون توت هایی که با هم خوردیم و خندیدیم
نذار اون جا تنها بمونه
نذار بشه جزیی از بهشت
امشب مهمون داری
پیرمردی با یک عالمه توت خشک سفید
پ.ن: این داستانک ربطی به سالار ندارد و کاملا قصه جدایی است
سالار
Read more
#عید امسال متفاوت گذشت ، #مادر جان آنفولانزای عراقی سوغات آوردند و شب #عیدی با "بخار شور" شکم مبارکش سوخت ، القصه: ما امسال بر خلاف هر سال، بنا بر شرایط مادر جان و برای حفظ جان #اقوام و #دوستان گرامی ، به جای گشت و گذار در #خانه ماندیم و فقط #مهمان داشتیم . تازه از امشب #عید_دیدنی ها را شروع کردیم . ... #عید امسال متفاوت گذشت ، #مادر جان آنفولانزای عراقی سوغات آوردند😞 و شب #عیدی با "بخار شور" شکم مبارکش سوخت 😔، القصه: ما امسال بر خلاف هر سال، بنا بر شرایط مادر جان و برای حفظ جان #اقوام و #دوستان گرامی 😄، به جای گشت و گذار در #خانه ماندیم و فقط #مهمان داشتیم . تازه از امشب #عید_دیدنی ها را شروع کردیم . چه شروعی... #ویدیو را دیدید که نگم برایتان ...من... فقط سه قدم با #پیشی فاصله داشتم 😀😅😂 فقط به خاطر شایااان ❤
.
.
. شایانِ جون و دلم ... همیشه میدونستی که چقدر دوسِت دارم و برام چقدر عزیزی 😍 اما امشب رسما برات خودکشی کردم که به #گربه قشنگت نزدیک شدم ... میدونی چرا؟؟؟ آخه ، دیدم اِنقدر بزرگ شدی که با اون صدای کلفت و مخملی برگشتی بهم گفتی : بمن اعتماد کُن ، مَرده و حرفش 💪 نمیزارم اذیت کنه 🐱
برام کلی از تربیت پیشی جون گفتی ... چه برقی داشت چشم های مردانه ات عزیز دلم وقتی از "لئو" حرف میزدی ، چقدر بزرگ شدی ، بزرگ #مرد کوچک من... .
.
.
پ.ن مهـــــم: این آقای #دهه_هفتادی دیوونه من ...
صفحه اینستاگرامش رو بسته ، جانشینش رو تگ کردیم . فرقی نمیکنند 😂😂
.
.
.

پ. نِ خصوصی: #امیر محمد ، تو بودی حتما بغلش میکردم ، شانس آوردم ، جات خالی 😄😄 @amir.m.dusti
.
.

#ایران #نوروز #cat #pershiancat #instamood #animal #موسیقی #شایان
Read more
. <span class="emoji emoji1f449"></span>P๏รtє รค๒єt<span class="emoji emoji1f448"></span> گفته بودم نباشی دوستام هستن! آره...هستن! اما...! هیچکدومشون مث تو ☜نمیشن! نمیتونن ...
Media Removed
. P๏รtє รค๒єt گفته بودم نباشی دوستام هستن! آره...هستن! اما...! هیچکدومشون مث تو ☜نمیشن! نمیتونن مث تو باهام کل کل کنن!⇜⇝ مث تو سر ب سرم بذارن!✘ بعد از دعوا بگن هیچی نگو...فقط چشم!✓ مث تو نمیتونن قلنج انگشتامو بشکونن! هی موهامو از زیر روسری نمیکشن بیرون و باهاش ور نمیرن! عکسای سلفی ... . 👉P๏รtє รค๒єt👈
گفته بودم نباشی دوستام هستن!
آره...هستن!
اما...!
هیچکدومشون مث تو ☜نمیشن!
نمیتونن مث تو باهام کل کل کنن!⇜⇝
مث تو سر ب سرم بذارن!✘
بعد از دعوا بگن هیچی نگو...فقط چشم!✓
مث تو نمیتونن قلنج انگشتامو ✋بشکونن!
هی موهامو از زیر روسری نمیکشن بیرون و باهاش ور نمیرن!
عکسای سلفی 📷یهویی نمیگیرن!
گرمای دستاشون تو روزای سرد آرومم نمیکنه!
نمیتونن بزور بهم خوراکی 🍰بخورونن!
یواشکی به پهلوم سیخونک نمیزنن 💁تا من یه متر بپرم هوا!
سرکارم نمیذارن و با حس تعصبم بازی نمیکنن!🙅
تو عمق چشمام زل نمیزنن بگن دوست دارم❤(هرچند الکی)!!😒
اصرار کنن تا دماغمو👃 بکشن و من نذارم!⚠
نمیتونن لپمو گاز بگیرن👄 و از رو جای دندونا یه بوس گنده💋...!
آخر اسمم "م" اضافه نمیکنن!😔
نمیشه لوس بشم و بهشون بگم برام عروسک بخر اونام بگن چئش!
نمیتونن بهم بگن موهاتو بذار تو!
مث تو بند کفشامو 👟باز نمیکنن بعدم ببندنش!
انگشتر نقره ی تک نگین خوشگل 💍بهم کادو نمیدن!
هیچکدومشون حتی نمیتونن درکم کنن و بفهمن...که یهویی رفتن یه نفر و یدفه تنها شدن ینی چی!💔
لواشک و بستنی و آدامس و آیس پک نمیخرن واسم!🍦
مردونگی ندارن که به رخم بکشن...منم دیوونشون بشم!😲
بهم نمیگن خانومم😞غیرتی نمیشن روم!
اونا هیچکدوم شاهزاده عینکی من نمیشن...فقط دور و ورم هستن تا جای خالیتو احساس نکنم
ولی...!
جای خالیت حس میشه...!
وسط خنده های الکی!
وسط بغضای یواشکی!
وسط گریه های شبونه!
درد دلایی که با عکسات میکنم!
یاد کارات و رفتارات که میوفتم!حتی اخلاق گندی که داشتی😁هی میگفتم عاشقشی و توام بخاطر فکر خرابم دعوام میکردی و میذاشتی میرفتی!
نمیدونستی فکرم خراب نیست...دلت خرابه ک تونست منو قبول کنه ولی پیش یکی دیگه هم باشه!
اینجا تنها جاییه که احتمال داره حرف دلمو بخونی...فقط خاسم بگم که نبودنت و خاطراتت و یادت بدجوری...اصن به بدترین فرم ممکن داره اذیتم میکنه😢
Read more
سال ٩٦ هم تموم شد. سالي كه اصلا شروع خوبي نداشت ولي به قشنگ ترين و بهترين شكل ممكن با پيدا كردن يه سري دوست ...
Media Removed
سال ٩٦ هم تموم شد. سالي كه اصلا شروع خوبي نداشت ولي به قشنگ ترين و بهترين شكل ممكن با پيدا كردن يه سري دوست جديد و با ارزش به اتمام رسيد. سالي كه آخرش با كلي اجرا و اتفاق خوب تموم شد.سالي كه مهمترين رفيقم رو پيدا كردم و قراره باهاش كلي بتركونم. سالي كه آخرش من متوجه خيلي چيزها شدم و خيلي چيزها برام تو زندگي ... سال ٩٦ هم تموم شد. سالي كه اصلا شروع خوبي نداشت ولي به قشنگ ترين و بهترين شكل ممكن با پيدا كردن يه سري دوست جديد و با ارزش به اتمام رسيد. سالي كه آخرش با كلي اجرا و اتفاق خوب تموم شد.سالي كه مهمترين رفيقم رو پيدا كردم و قراره باهاش كلي بتركونم. سالي كه آخرش من متوجه خيلي چيزها شدم و خيلي چيزها برام تو زندگي براي آينده و هدف هايي كه از اين به بعد دارم مشخص شد. سالي كه بعد ٢٠ سال براي اولين بار قشنگ ترين تولد زندگيم رو با بهترين افراد زندگيم گرفتم. سالي كه بعد ٢٠ سال متوجه شدم كه بايد براي خودم زندگي كنم و به ديگران و حرف هاي الكيشون توجه نكنم. سالي كه بهترين و مهمترين هديه زندگيم رو گرفتم ( 🎸 ). سالي كه خودمو مديون افرادي ميدونم كه باعث موفقيتم شدن، چه درسي چه موسيقي. خدايا شكرت كه هميشه مواظبم هستي. خدايا شكرت كه پدر و مادري روشن فكر و فداكار بهم دادي. خدايا شكرت كه دوستان خوبي بهم نشون دادي. خدايا شكرت
.
تمام اين افرادي گفتم زير اين عكس منشن ميشن چون برام ارزش دارن و اينكه عكس خيليارو ندارم 😜. اگه اسم چند نفر يادم رفت به بزرگي خودشون ببخشن. سال نو براي همه مبارك باشه و سالي پر از موفقيت باشه
.
@xashayarx
@maahkh
@Maah_shid_nail
@arshiadehghannejad
@mahiladn
@pouya_tehraniiiiiiii
@pejmankalantari
@manoochehrsadri
@mm.shaahin
@_parsayousefi
@nima_asadii
@queenfarzaneh
@hounia_music
@hojat.kheirkhah
@faribattt
@annahita_mina00
@majid_sh57
@hosseinbodaghi
@shervin.kazemi90
@_shayan__kh
@yasin_hassani
@siavash_skyborn
@wlc.to.paranoia
@alimazinani_
@afshinjeyhoon
@bahar_karimli
@soorena.av
@ghazal_dor
@san.ghorbani
@arsalanshabaz
@_tan.hbn_
@_.natour.man._
@_.arman.k
@amininanlow
@sahar.ey
@garshasbi1998
.
#happynewyear #1397
Read more
بداهه نوازی یکی از ترانه هام با دوستای خوبم . انقدر خوبی تو برام خارجه از حد ِ کلام نمی دونم چطور بگم کنارت از حال و هوام مزد ِ کدوم عبادتی من که یه عمره بی خدام اومدی از اهل زمین از آدما کردی جدام من عاشق ِ تو میشم هر لحظه باشی پیشم هر لحظه از لحظه ی قبل عاشقتر از همیشم #مسعود فندرسکی ممنون ... بداهه نوازی یکی از ترانه هام با دوستای خوبم
.
انقدر خوبی تو برام
خارجه از حد ِ کلام
نمی دونم چطور بگم
کنارت از حال و هوام
مزد ِ کدوم عبادتی
من که یه عمره بی خدام
اومدی از اهل زمین
از آدما کردی جدام
من عاشق ِ تو میشم
هر لحظه باشی پیشم
هر لحظه از لحظه ی قبل
عاشقتر از همیشم
#مسعود فندرسکی
ممنون از پدرام عزیز که اندکی از وقت کلاسش رو گرفتیم..
@pedrammohammadiofficial
@mr_par_ham کاخن
@ramtin.masoudi73 شیکر
Read more
. خدا جونم سلام ... خدایا ، من امشب ازت گله دارم وقتشو داری بشنوی؟؟؟ طاقت شنیدنشو داری ... . خدایا ...
Media Removed
. خدا جونم سلام ... خدایا ، من امشب ازت گله دارم وقتشو داری بشنوی؟؟؟ طاقت شنیدنشو داری ... . خدایا هر روز ازصبح تا شب فقط شکرت میکنم اما.... امروز میخوام فقط ازت گله کنم طاقت شنیدنشو داری ... . خدایا من امروز ازهم چی گله دارم ... . خدایا برای دختربچه ای که ازغم وجودش می نوازه گله دارم ... .
خدا جونم
سلام ...
خدایا ، من امشب ازت گله دارم
وقتشو داری بشنوی؟؟؟
طاقت شنیدنشو داری ...
.
خدایا هر روز ازصبح تا شب فقط شکرت میکنم
اما....
امروز میخوام فقط ازت گله کنم طاقت شنیدنشو داری ...
.
خدایا من امروز ازهم چی گله دارم ...
.
خدایا برای دختربچه ای که ازغم وجودش می نوازه گله دارم ...
.
خدایا برای بچه هایی که بادستای کوچولو خشتای بزرگ میزنند گله دارم
.
خدایا برای گریه های  زنی که بخاطریه هوس رهاش کردن گله دارم
.
خدایا ... ازت گله دارم ، صدامو میشنوی !!!
.
خدایامیدونی نیاز ما فقط نگاه مهربان توست
دلمان را به تو می سپاریم برای دلمان کاری کن
که دلم ازتو گله دارد ...
.
.
خدایا اگه کفر حساب نکنی ازت گله دارم ...
تو بهتر از وضعیت جسمی و روحی من خبر داری ..
خدایا فقط یه سوال ، فقط یه سوال !
چرا خاطرات تلخ رو برام زنده میکنی ؟؟؟
چرا انسان های فراموش شده رو جلو چشمم نشونم میدی ؟؟؟
خدایا چرا دشمنام ...
لابد انقد من بد بودم ، و بد کردم ، که لایق ام انقد بد زندگی کنم ...
اما کاش تو حداقل تو کلبه ی تنهاییم کنارم بودی
چطور ناظری به همه چیز ، اما وقت بی کسیم نیستی؟؟؟
پس کو سفیدیِ پایان شب سیاه ؟؟؟
.
.
پ.ن :
یه قدری مهربونی یادم بده ، سایه تو از روی سرم برندار ، صدات که میزنم جوابم بده ...
( عموی بچه ها ) نجاتم بده
Read more
قسمت۵) مرگ بر فِيك، درود بر كپی‌رایت: باتوجه به تسلطِ آقاپسر به زبانِ مادریِ نيل سايمون، جستجوی فیلمنامه‌ی ...
Media Removed
قسمت۵) مرگ بر فِيك، درود بر كپی‌رایت: باتوجه به تسلطِ آقاپسر به زبانِ مادریِ نيل سايمون، جستجوی فیلمنامه‌ی اصلی با او بود چون به فارسی ترجمه‌ نشده بود. خیلی تلاش کرد و همه‌ی گوگل را جستجو کرد ولی به قولِ خودش اسکریپتِ گودبای‌گِرل را نيافت. گفتم «خب نمايشنامه‌اش را جستجو کن». فکر کنید آدمْ خسته ... قسمت۵) مرگ بر فِيك، درود بر كپی‌رایت: باتوجه به تسلطِ آقاپسر به زبانِ مادریِ نيل سايمون، جستجوی فیلمنامه‌ی اصلی با او بود چون به فارسی ترجمه‌ نشده بود. خیلی تلاش کرد و همه‌ی گوگل را جستجو کرد ولی به قولِ خودش اسکریپتِ گودبای‌گِرل را نيافت. گفتم «خب نمايشنامه‌اش را جستجو کن». فکر کنید آدمْ خسته و کوفته بعد از تمرینِ تآتر، آن‌هم متنِ جدّیِ حميد امجد، تازه برود خانه بنشيند پای کامپیوتر و آی بگرد. دو سه روز تلاشِ شبانه‌روزیِ آقاپسر و زير و رو كردنِ سايت‌ها؛ ولی باز دست‌مان خالی ماند. شب برای تصمیم‌گیری برای چگونگیِ پیشبردِ كار، رفتيم رستوران پنینیِ خيابانِ مشاهير. آقاپسر سالادِ پس از غذايش را كه خورد گفت البته نسخه‌ای هم یافته که دوازده دلار قیمتش است ولی چون ما تحریم هستیم امکان پرداختش نیست. احسان بیات‌فر صورتحساب را پرداخت و برگشت سر میز و گفت: «گیریم متنِ اصلی رو هم پیدا کردیم. کی می‌خواد ترجمه‌ش کنه؟» آقاپسر به شیوه‌ی جان وین خلال چوبی را لای دندان گذاشت و پوزخندی زد: «هه! اون‌که برای من کارِ دو ساعته!» احسان خندید: «آقا دمت گرم! فیلمه خودش دو ساعته‌ها!» و آقاپسر دوباره پوزخند زد: «دقیقن چون فیلم دوساعته برای منم دو ساعت طول می‌کشه! می‌دونی که من چطوری ترجمه می‌کنم. متن رو میذارم جلوم، همین‌طور که انگلیسیش رو می‌خونم فارسیش رو می‌گم و با آیفونِ سيكسِ اِسَم ضبط می‌کنم، بعد می‌دم دستیارم بابابیگی برام تایپ می‌کنه.» و صدای شگفتیِ همگی‌مان بلند شد: «وَ وُ وُ ه... ایول... ایول...» ولی نداشتنِ متن انگلیسی همه‌ی این آوای تعجب را به آهِ تأسف بدل كرد. احسان گفت: «خب مگه نمی‌گید فیلمِ دوبله‌ش هست. منوچهر نوذري هم مدير دوبلاژه. خب بدیم یکی از رو فیلم تایپ کنه.» .
⁃ همه: عالی... .
⁃ من: ولی کی؟! تایپیستِ فيلم نداريم كه!
.
اين‌جا بود که لبخند بر لب‌های آقاپسر نشست. خلالِ چوبی را از سوی چپِ لب سُراند سوی راست
و آیفونِ سيكسِ اس را هُل داد روی گوش: «الو... بابابیگی... گودبای‌گِرل تايپ... نُو... نات انگليش؛ پِرْژِن وِرْژِن... تومارو ايت ويل بی سِند تو يو» و تلفن را قطع کرد: (به ما) «فردا فیلم رو براش پیک کنید» .
⁃ احسان: خودتون که فیلم رو دارید، کاشکی براش پيك كنيد .
⁃ آقاپسر: يك- من پولِ پيك نميدم؛ چون موتور هوا رو آلوده ميكنه. دو- من نسخه‌ی فِيك نگه نمی‌دارم؛ در جهتِ ساپورتِ کپی‌رایت
و خلال را تف کرد روی زمین. همگی به تأیید و تشویق برایش سر تکان دادند.
Read more
یه سال پر از هیجان و جذاب دیگه ام برام تموم شد تو این سال خیلیا اومدن تو زندگیم و موندگار شدن خیلیا ...
Media Removed
یه سال پر از هیجان و جذاب دیگه ام برام تموم شد تو این سال خیلیا اومدن تو زندگیم و موندگار شدن خیلیا رفتن و زخم رو قلبم انداختن خیلیا هم کم رنگ شدن خواستم بگم هر بدی که هر کدومتون در حقم کردید میبخشمتون همشو امید وارم که اگه منم اذیتتون کردم منو ببخشید تک تک نمیشه گف ولی لازم بگم @rf.eliris مرسی ... یه سال پر از هیجان و جذاب دیگه ام برام تموم شد
تو این سال
خیلیا اومدن تو زندگیم و موندگار شدن
خیلیا رفتن و زخم رو قلبم انداختن خیلیا هم کم رنگ شدن
خواستم بگم هر بدی که هر کدومتون در حقم کردید میبخشمتون همشو
امید وارم که اگه منم اذیتتون کردم منو ببخشید
تک تک نمیشه گف ولی لازم بگم
@rf.eliris
مرسی هیونگم که همیشه شیطونیامو تحمل کردی و موقعی که بهت نیاز داشتم همیشه پیشم بودی
@ohani_30
مرسی هانیم که همیشه لبخند و رو لبام اوردی وهمیشه پیشم بودی
@x.coldguy
مرسی که همیشه ی خدا حرصمو در اوردی و به اف دادیم :|♡
@ss501_kayun مرسی همیشه با وجودت هممون و خوش حال کردی با حرفات هممون و ع دپیامون در اوردی
@bitter_numb
مرسی که وارد زندگیم شدی جزو کارای روزانه ام شدی
@kimhan._
مرسی که با جیغات پدرمو در اوردی با بغلات لهم کردی کلا مرسی که این قدر مهربونی
@shan_anety
خیلی ممنون که همیشه بلدی برینی به حالم و همیشه فکر کنی که بات بدم :|و اذیتم کنی همین رفتاره شکاکته که عاشق کرده دیه مارو
@__aixnz_
مرسی که بودی کوچولوی جیغ جیغوی من
@delniya_br
من فدات که همیشه حرص میخوری امسال کمترش
کن لطفا عشقم
@_.09.19_

خیلی مرسی که کمکم کردی رو پای خودم وایسم بدونه تو از پا میوفتادم
@cc_shimmery
مرسی که باعث شدی به متفاوت بودنم افتخار کنم
@_rosehun
مرسی رزم که همیشه هوامو داشتی و تو گریه هام همیشه ارومم‌کردی بقیه که یادم رفتن دیه به بزرگیه خودشون ببخشن
ساله خوبی داشته باشید همتون
Read more
كجاى زندگيت بودم با صداى زيباى "محسن داداشى" منتشر شد ترانه: #بابک_صحرایی آهنگ: #مسعود_فرشيدفر تنظيم: #امير_مهراد ميكس: #بهنام_شهركى گرافيك: #بهرنگ_نامدارى . کجای زندگیت بودم که راحت دل ازم کندی چطوری چشماتو روی یه عمر خاطره می بندی . کجای زندگیت بودم که ردم توی دنیات ... كجاى زندگيت بودم با صداى زيباى "محسن داداشى" منتشر شد
🔸ترانه: #بابک_صحرایی
🔹آهنگ: #مسعود_فرشيدفر
🔸تنظيم: #امير_مهراد
🔹 ميكس: #بهنام_شهركى
🔸گرافيك: #بهرنگ_نامدارى
.
کجای زندگیت بودم که راحت دل ازم کندی
چطوری چشماتو روی یه عمر خاطره می بندی
.

کجای زندگیت بودم که ردم توی دنیات نیست
که هیچ اسمی دیگه از من توی امروز و فردات نیست
.
فقط که بغض رفتن نیست تو باورهام رو سوزوندی
همونجا که پاهات لغزید نباید دیگه می موندی
.
چه رسمی داره این دو روز زندگی
چطوری می تونی انقد دروغ بگی
میسپارمت تو رو دست گذشته هات
تو باش و دنیات و تقاص کائنات
.
برام مثل نفس بودی جدایی از نفس سخته
تماشا کردن پرواز از عمق یه قفس سخته
.
تو چه بیراهه ای رفتم منی که دل نمی بستم
دلم زنجیر چشماته همینه از خودم خسته م
🔸🔹
@mohsendadashi_original
@masoud_farshidfar
@amir_mehrad
@behnamshahraki
@behrangnamdari
Read more
بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر ...
Media Removed
بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر خودشه، چقدرش رو مديون زمستون، يا چقدر مديون تابستونه ، اينكه اگه هميشه بهار بود بازم انقدر زيبا بود؟ هميشه فكر مي كردم به جمله اي كه ميگفت زندگي آدمهاي موفق پنج فصله ، بهار،تابستان،پاييز و زمستان، ... بهار هميشه زيباست ، هميشه قشنگه، هميشه شروع و آغازه
اما نمي دونم چقدر ازين حس خوبي كه به ما مي ده به خاطر خودشه، چقدرش رو مديون زمستون، يا چقدر مديون تابستونه ، اينكه اگه هميشه بهار بود بازم انقدر زيبا بود؟
هميشه فكر مي كردم به جمله اي كه ميگفت زندگي آدمهاي موفق پنج فصله ، بهار،تابستان،پاييز و زمستان، و دوباره بهار ، و هميشه هم برام پر از انرژي بود.
اما الان حس مي كنم يه جاي كار و اين جمله مي لنگه، اينكه برسي به فصل پنجم زندگيت، بهار و توش بموني، با ذات هيچكدوم از فصل ها و جريان زندگي جور در نمي ياد.
رسيدن به بهار و زنده شدن بعد از سردي و سختي ستودنيه، اما اينكه بعدِ رسيدن بهش برامون چه اتفاقي ميفته شايد مهمتره.
اميد داشتن به بهارِ بعد از زمستان يه چيزه، و ساكن شدن تو يك فصل يه چيز ديگه، كه اگه قرار بود ثابت باشه اسمش فصل نمي شد.
تو اين روزاي زيبا و نزديك عيد ، آرزو مي كنم زندگي ِ هممون، چهارفصل باشه، چرا كه هر فصلي با فصل قبل و بعد خودش معنا پيدا ميكنه... آرزو مي كنم لحظه لحظه هاش برامون بدون درجا زدن در يك مقطع ، حتي اگر مقطعي بهاريِ باشه، سرشار از حس زندگي و قدم هاي رو به جلو... و آرزو مي كنم تمام فصل هاي زندگي رو به نشانه ي مفهوم واقعيِ زندگي تجربه كنيم ، برامون داءما تكرار شه ، اما "تكراري "نباشه ، و تنها چيزي كه برامون ثابت مي مونه، قلبي باشه لبريز از "اطمينان" و "آرامش"
سال نو پيشاپيش مبارك 🍃🌸
Read more
...🗣@mikilove351 <span class="emoji emoji1f4f7"></span> يه دخترى تو محله مون بود كه هميشه ى خدا، موهاى قرمزِ آتيشىِ فِرفِريشو باز ميذاشت ...
Media Removed
...🗣@mikilove351 يه دخترى تو محله مون بود كه هميشه ى خدا، موهاى قرمزِ آتيشىِ فِرفِريشو باز ميذاشت و باهامون بازى ميكرد. قرارهاى بازى مون، هر روز خونه يكى از بچه ها بود. يه روز خونه ما، يه روز خونه بهنود، يه روز خونه نگاه. نگاه، از همون اوايل بچگى تمومِ پسرا رو عاشق خودش كرده بود و هر روز با عشوه ... ...🗣@mikilove351 📷

يه دخترى تو محله مون بود كه هميشه ى خدا، موهاى قرمزِ آتيشىِ فِرفِريشو باز ميذاشت و باهامون بازى ميكرد. قرارهاى بازى مون، هر روز خونه يكى از بچه ها بود. يه روز خونه ما، يه روز خونه بهنود، يه روز خونه نگاه.
نگاه، از همون اوايل بچگى تمومِ پسرا رو عاشق خودش كرده بود و هر روز با عشوه و دلبرى سر قرارِ بازى، حاضر ميشد.
روزاى تكرار نشدنىِ بى نظيرى براى هممون رقم خورد. يه روز زمانى كه من و بهنود مشغول بازى بوديم، متوجه صداى پايى شديم. سرمونو اورديم بالا ديديم نگاه با نگاهى كه معصوميت و غم زيادى توش بود، داره نگامون ميكنه. بخاطر شغل باباش، مجبور بودن به يه شهر ديگه برن.
بعد از اينكه اسباب كشى كردن، به نبودش عادت كرده بودم. بعد از سالها، يه روز از بيرون به خونه برگشتم و ديدم كه يه جفت كفشِ دخترونه كنار در گذاشته. درو وا كردم و ديدم يه دختر مو فرفرىِ قرمز با يه چارقد گلدار رو كاناپه نشسته. نگاه بود. بعد از سالها دورى، برگشته بودن و من چقدر از برگشتنش حسِ آزادى يه پرنده از قفس بهم دست داده بود. كلى احوال پرسى و حرف زدن و اينا متوجه كادويى شدم كه برام اورده بودش. يه دفترچه خاطرات كه پر از خاطره هاى رنگ و وارَنگِ اون روزا بود.
روز بعدش كه با روز دختر مصادف شده بود، رفتيم بيرون و سنگاى دلمو وا كندم:
"ببين دختر جون، من دلم برات نرفته ها. بدون عكس چشاتَم خوابم ميبره. حتى ديوونه چشات هم نيسم. من فقط عشقتو قاب گرفتم گذاشتمش رو طاقچه دلم. دوس داشتنتو چلوندم سمت چپ دلم. رو بند دلم پنهش كردم و يه گيره هم زدم كه دستِ اَجنبى بهت نرسه و نخواد شمارو از ما بگيره. شما باشى دخترجون، خنده از رو لبام جُم نميخوره و از در و ديوارِ عشق، خوشبختى رو سرمون آوار ميشه." .
. ✉ #میکائیل💕
.
.
.
⏬ #خاطرات_کودکیمان_دیگر_تکان_نمیخورد💔
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #پیشنهادوانتقادهاتون_دایرکت_پذیرامیباشم_باکمال_میل_پاسخگوهستم😊🙏
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> با من چرا لعنتی ؟ منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ تو سرما گز کنم باهات و بلرزم از سرما و ...
Media Removed
با من چرا لعنتی ؟ منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ تو سرما گز کنم باهات و بلرزم از سرما و بترسم از تاریکی من که حاضربودم همه فلافلیایِ جهان رو با تو بیام و حس کنم تو بهترین رستورانِ قرن دارم خوشمزه ترین غذایِ دنیارو میخورم منی که همیشه و همه جا و هرلحظه تو فکر تو بودم، همه جای زندگیم ... 📷👌👇
با من چرا لعنتی ؟
منی که حاضر بودم کلِ خیابونای این شهرُ
تو سرما گز کنم باهات
و بلرزم از سرما
و بترسم از تاریکی

من که حاضربودم همه فلافلیایِ جهان رو با تو بیام
و حس کنم تو بهترین رستورانِ قرن
دارم خوشمزه ترین غذایِ دنیارو میخورم

منی که همیشه و همه جا و هرلحظه
تو فکر تو بودم،
همه جای زندگیم بودی
هیچ جای دل و دنیا و زندگیت نبودم

منی که غرور برام مقابلت معنی نداشت
و واسم مغرورترین بودی

منی که از خواب و استراحتم می زدم
تا با نیمچه آموخته های خانه داریم
واست غذا بپزم
و کیف کنم با هر قاشقی که میخوری
و عشق کنم با تعریف و تمجیدات

با من چرا لعنتی
با من چرا اینهمه بد تا کردی ؟
منی که تنها موندم که وفادار بمونم
ولی همه وقتایی که تنها بودم تنهــا نبودی

با تو گرسنه هزارکیلومتر راه اومدم
و بهترین کافه ها رو با دیگرون رفتی

واسه تو از خواب و استراحتم گذشتم
و یک ثانیه از وقتتُ تلفِ دنبالِ من اومدن
بعدِ قهرکردنایِ الکیم نکردی

با من دیگه چرا ؟
با من که اینهمه خواستمت،
این همه جنگیدم واسِ حفظ کردنت چرا دیگه
آخه قربونت برم ؟
#فاطمه_صابری_نیا .
.
به کانالم سربزنید
Read more
كجاى زندگيت بودم ... خواننده: #محسن_داداشى _ ترانه: #بابک_صحرایی _ آهنگ: #مسعود_فرشيدفر _ تنظيم: #امير_مهراد _ ميكس: #بهنام_شهركى _ گرافيك: #بهرنگ_نامدارى . کجای زندگیت بودم که راحت دل ازم کندی چطوری چشماتو روی یه عمر خاطره می بندی . کجای زندگیت بودم که ردم توی دنیات نیست که هیچ اسمی ... كجاى زندگيت بودم ... خواننده: #محسن_داداشى _ ترانه: #بابک_صحرایی _ آهنگ: #مسعود_فرشيدفر _ تنظيم: #امير_مهراد _ ميكس: #بهنام_شهركى _ گرافيك: #بهرنگ_نامدارى
.
کجای زندگیت بودم که راحت دل ازم کندی
چطوری چشماتو روی یه عمر خاطره می بندی
.

کجای زندگیت بودم که ردم توی دنیات نیست
که هیچ اسمی دیگه از من توی امروز و فردات نیست
.
فقط که بغض رفتن نیست تو باورهام رو سوزوندی
همونجا که پاهات لغزید نباید دیگه می موندی
.
چه رسمی داره این دو روز زندگی
چطوری می تونی انقد دروغ بگی
میسپارمت تو رو دست گذشته هات
تو باش و دنیات و تقاص کائنات
.
برام مثل نفس بودی جدایی از نفس سخته
تماشا کردن پرواز از عمق یه قفس سخته
.
تو چه بیراهه ای رفتم منی که دل نمی بستم
دلم زنجیر چشماته همینه از خودم خسته م
🔸🔹
@mohsendadashi_original
@masoud_farshidfar
@amir_mehrad
@behnamshahraki
@behrangnamdari
Read more
میدونی...من بعد تو خیلی فرق کردم... خیلی.. پس حق داری اگه تو خیابون ببینیم و نشناسی.. فرق اول اینه ...
Media Removed
میدونی...من بعد تو خیلی فرق کردم... خیلی.. پس حق داری اگه تو خیابون ببینیم و نشناسی.. فرق اول اینه که احمق شدم! میبینم خیلی چیزارو..میفهمم..اما..نمیارم بروم..احمقانه با چشمای گرد به طرف نگا میکنم و درجواب اینکه میدونم خودمو مسخره کرده می خندم:)) فرق دوم عجیب تره!دیگه بحث نمیکنم..شیرین ... میدونی...من بعد تو خیلی فرق کردم...
خیلی..
پس حق داری اگه تو خیابون ببینیم و نشناسی..
فرق اول اینه که احمق شدم!
میبینم خیلی چیزارو..میفهمم..اما..نمیارم بروم..احمقانه با چشمای گرد به طرف نگا میکنم و درجواب اینکه میدونم خودمو مسخره کرده می خندم:))
فرق دوم عجیب تره!دیگه بحث نمیکنم..شیرین زبونیام و یادته؟یادته سر هر موضوع چقد بحث میکردم و بدون تو جه به تو خیابون بودنمون بالا پایین میپریدم که قانعت کنم و تو بالبخند دلبر مردونه ت نگام میکردی؟
یادم رفته...همش ..اینروزاهرچی بهم بگن سرمو میندازم پایین و میگم..چشم:)
شاید..دیگه پشتم گرم نیس..دیگه پناهگاه ندارم...:)
فرق سومو‌بگم برات..دروغگو شدم:)عجیییب!
همش به خودم دروغ میگم..
دروغ میگم ک جای خالیت پر شده..دروغ میگم که مثل تو برام دلبره..حامیه..پشته..دروغ میگم که مثل تو محکم و مرده!
دروغگو دشمن خداس..پس نبایدم لبخندی باشه روزام..نه؟:)
چهارمین تغییر...رنگی رنگیامه..
دارن کمرنگ نه..گم میشن..:)
رنگای سبز و صورتی وآبی لباسام..داره سیاه پس میده..
گل گلی های ناخونامو باد برده..
تل سرای رنگیم ته کشو خاک میخورن..
عوضش مانتو مشکیام و ناخن گیرم عزیز شدن..جلو ی جلو میمونن..باورنکردنیه..نه؟:
فرق بعدی تو موهامه..میدونی..دیگه مثه اونموقه ها سیاهیش شب و از رو نمیبره..
یه عالمه تارای سفید لابه لاش جا خوش کردن..تو همیشه عاشق سیاهیشون بودی..خوبه که نیستی..نمیبینی.
فرق بعدی چشمامه..دیگه سیاهی عمیقش شیطون و براق نیس..مثه وقتایی که نگات میکردم میگفتی شیطنت میباره از نگاهات..
فرق بعدی خیلی خوبه!
یادته میگفتی ساده ای؟چشمات تا ته دلت و لو میده؟
بازیگری شدم..عجیب غریب..
یجوری‌که هیچکس نمیفهمه خودمم نمیدونم ب چی انقد الکی لبخند میزنم:
اما..با همه ی این عوض شدنا.. یه چیزی تو وجودم هنوز مثه همونموقه هاس..
هنوزم بلد نیستم خوب با آدما بجنگم..هنوزم بلد نیستم بدون پشتگرمی تو حقمو بگیرم..هنوزم نمیتونم‌با آدمای تند و بی ملاحظه شبیه خودشون حرف بزنم..اما..خدا هنوزم مثل همونموقه ها هوای بچگیمو داره..
هنوزم خوب بلده جواب غصه خوردنامو جای من بده..
هنوزم خوب بلده گرم کنه دلمو

هنوزم رفیق ترینه..
.
.
🚨 #میکائیل👑 .
.
📷@mikilove351 💌
.
.
.
#پست_های_قبل_رو_ببین_اگه_خوشت_اومد_فالو_کن👉👆💕😍 #پیشنهادوانتقادهاتون_دایرکت_پذیرامیباشم_باکمال_میل_پاسخگوهستم 😍😊🙏🌷
Read more
 #فرفرالملوک #آقا_صفا ارتفاع:18 سانت Code:FD 06 Code:FD 09 _آقا صفا میگما این ولنتایم که همه ...
Media Removed
#فرفرالملوک #آقا_صفا ارتفاع:18 سانت Code:FD 06 Code:FD 09 _آقا صفا میگما این ولنتایم که همه میگن شما میدونی چی چیه؟ + فرفرالملوک خانوم جان وَلِن مَلِن دیگه چه کوف...صیغه ایه!؟من هر روز که شمارو میبینما گویی از نو متبلور،متحول،متضرر،متزلزل،متصور... _متولد!؟ +ها آفرییین همین که ... #فرفرالملوک #آقا_صفا
ارتفاع:18 سانت
Code:FD 06
Code:FD 09
_آقا صفا میگما این ولنتایم که همه میگن شما میدونی چی چیه؟
+ فرفرالملوک خانوم جان وَلِن مَلِن دیگه چه کوف...صیغه ایه!؟من هر روز که شمارو میبینما گویی از نو متبلور،متحول،متضرر،متزلزل،متصور...
_متولد!؟
+ها آفرییین همین که شما گفتی.هر لحظه که شمارو میبینم برام لحظه ی عشقه.
_واقعنی؟
+ها واقعنی.که امشب شب عشقه همین امشبو داریم...🎶🎵📢📣🎤
_چه صدای قشنگی داری شما آقا صفا!اون آهنگه که دوس دارمو برام بخونید.
+بانو جان فرفری موی غزلساز منی... 🎶🎵📢📣🎤
_ای جان،ای جان
+قربان شما.حالا اینو گوش کن؛اِوری نایت این مای دریم،آی سی یو،آی فیل یو 🎶🎵📢📣🎤
_جاااانم،چه رمانتییییک هستی شما آقا صفا!
+بیا بگیر این گل رو از رو حصار همسایه برای شما چیدم🌹❤
_وای خجالتم ندین آقا صفا.
_
فرفرالملوک و صفا در گالری چتر بندرعباس موجودند
@chatr_bandarabbas
_
یده و طراحی کاراکتر:تیتیلاس
⛔️⛔️⛔همکار محترم کپی نکنید!
❌❌❌ برداشتن عکس ها از ویترین فروشگاه دیگران و ارائه اون تو فروشگاه خودتون به دور از اخلاق هنریه.عکسهارو برندارین.
_
❗️❗️❗راه های ارتباطی جهت سفارش و اطلاع از قیمت ها بالای پیج درج شدن.
❗️❗️❗ دوستانِ جان کامنتهایی که زیر پستهای قدیمی میذارین بعضا دیده نمیشه پس خواهش میکنم لطفا جهت اطلاع از قیمتها پیام بدین.سپاس ️🙏🏻🙏🏻🙏
_
#تیتیلاس #دلبرالدوله #پریشاندخت #ویزویزمیرزا #چادری #چادر #عروسک #پارچه #کتان #گلدار #نمد #نمدی #دستساز #دستدوز #کادو #هدیه #titilas #گیلان #رشت #لاهیجان #gilan #rasht #lahijan
#عروسک #عروسکسازی #عروسک_ایرانی #عروسک_ایرانی_میخرم_چون_از_جنس_خودمه
Read more
. من اعتماد به نفس خیلی خیلی پایینی دارم. هیچوقت نمیتونم با اعتماد به نفس کامل به روسی یا انگلیسی حرف ...
Media Removed
. من اعتماد به نفس خیلی خیلی پایینی دارم. هیچوقت نمیتونم با اعتماد به نفس کامل به روسی یا انگلیسی حرف بزنم، هیچوقت نمی‌تونم یه متن بنویسم و فکر کنم عالی شده، هیچوقت نمی‌تونم راحت توی یه جمع صحبت کنم. بطور کلی هیچوقت نمیتونم اغلب کارایی که برام مهمن رو با دل و جون و اطمینان انجام بدم. اما یه جا اعتماد ... .
من اعتماد به نفس خیلی خیلی پایینی دارم. هیچوقت نمیتونم با اعتماد به نفس کامل به روسی یا انگلیسی حرف بزنم، هیچوقت نمی‌تونم یه متن بنویسم و فکر کنم عالی شده، هیچوقت نمی‌تونم راحت توی یه جمع صحبت کنم.
بطور کلی هیچوقت نمیتونم اغلب کارایی که برام مهمن رو با دل و جون و اطمینان انجام بدم.
اما یه جا اعتماد به نفس خوب یا حتی اضافی دارم! اونم بین خودم و خداست. هیچوقت برای اتفاقایی که فکر میکنم خوبن و برام نیافتادن ازش شکایت نمیکنم. نمیگم خدایا چرا من؟ چون میدونم همه اتفاقای این زندگی دست من نیست. اگه چیزی برای من درست نشده یعنی تلاشم کافی نبوده.
اگه تلاشم کافی بوده و بازم نشده، یعنی طرفای دیگه‌ی ماجرا لیاقت من رو نداشتن. والا! چرا خودم رو دست کم بگیرم؟ من که بدجنس و بدخواه نیستم، چرا باید اذیت شم؟ چرا باید چیزی رو از خدا بخوام که با ندادنش بهم حال داده؟ 😁

خلاصه اینکه منم یه روزی دوباره خوب میشم، به قولی خدا ناراحتی رو که میده، صبرشم میده. نداد هم اشکال نداره بالاخره می‌گذره. ولی دلم میخواد بدونم اونایی که باعثش شدن وقتی فقط خودشونن و خودشون، به چی دل گرمن؟ به تیکه دلایی که شکستن و یادگاری نگهداشتن؟ فکر میکنم همینطور باشه!
پ. ن: عکس یعنی دارم خوب میشم، اونجوری نمی‌مونم بخدا:) من اونقد غمگین نیستم، نمیتونم باشم!
پ. ن2: من ازاینام که موقع کات کردن بجای اینکه بگم تو خیلی خوبی، من لیاقتت رو ندارم، میگم من خیلی خوبم، تو لیاقتم رو نداری :::)
Read more
.... پیام<span class="emoji emoji2665"></span> #ایمان فلاح<span class="emoji emoji2665"></span> عزیز برای <span class="emoji emoji1f448"></span><span class="emoji emoji1f448"></span>هواداران سلام دوستاى عزيزم اگه اين چند وقت كنسرت نذاشتم از ...
Media Removed
.... پیام #ایمان فلاح عزیز برای هواداران سلام دوستاى عزيزم اگه اين چند وقت كنسرت نذاشتم از رو تنبلى يا استراحت نبود بلكه به دليل مشكلاتيه كه سايت راديو جوان و شبكه هاى ماهواره اى با پخش بدون اجازه كارام برام بوجود آورده بودن،با اينكه چندين بار هم ايميل زدم بهشون اعلام كردم اونا كار خودشونو ... ....
پیام♥ #ایمان فلاح♥ عزیز برای 👈👈هواداران

سلام دوستاى عزيزم اگه اين چند وقت كنسرت نذاشتم از رو تنبلى يا استراحت نبود
بلكه به دليل مشكلاتيه كه سايت راديو جوان و شبكه هاى ماهواره اى با پخش بدون اجازه كارام برام بوجود آورده بودن،با اينكه چندين بار هم ايميل زدم بهشون اعلام كردم اونا كار خودشونو ميكنن و اين كارشون گريبانگير من شده و در حالى كه تمام كارهاى من از وزارت ارشاد كشور مجوز داشتند ولى متاسفانه فعلاً ممنوع الفعاليت هستم...
از خواننده هاى ايرانى گل ميخوام كه حواسشون باشه و گول اين سايت هاى موسيقى رو نخورن
بعضى از خواننده ها كارشونو ميزارن تو سايت هاى مجاز مثل موسيقى ما از اونطرف كارو راديو جوان هم پخش ميكنن و ميگن ما نداديم خودشون گذاشتن ، كه اين اتفاق جالب نيست
كار آخر منو راديو جوان بدون اجازه من گذاشته و من حتماً پيگيرى هاى لازم رو انجام ميدم و از اين سايت شكايت خواهم كرد...
ايشالا به يارى خدا اين مشكلات حل بشه و بتونم تو عيد براتون كنسرت بذارم... آدرس کانال تلگرامــــــــــ 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/imanfallah_janemar
لینک در بیـــــــــو ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
پیج رسمی واصلی ایمان فلاح عزیز رو فالو کنید:
🎵🎤🎧@Imanfallah_music 🎧🎵🎤
🎵🎧🎤@Imanfallah_music 🎧🎤🎵
🎵🎧🎤@Imanfallah_music 🎧🎵🎤
🎤🎵🎧@Imanfallah_music 🎧🎤🎵
🎵🎤🎧@Imanfallah_music 🎧🎵🎤 #Imanfallah_music
#Iman_fallah_music
#Imanfallah
#Iman_fallah
#👉❤❤❤
Read more
 #شهروندغيرمسئول . جلو در پاركينگ(پُل)پارك كرده و رفته..!! . واقعا بايد مجددا به تعليم رانندگى ...
Media Removed
#شهروندغيرمسئول . جلو در پاركينگ(پُل)پارك كرده و رفته..!! . واقعا بايد مجددا به تعليم رانندگى مراجعه كنه . اما يه نكته: ديروز يه عكس گذاشتم از اسفالت خيابون بعثت، يه ماشينى تو اون عكس ديده ميشد كه تو پياده رو پارك كرده بود (من متوجه اش نشده بودم) . برام جالب بود كه تعداد زيادى از مخاطب، ... #شهروندغيرمسئول
.
جلو در پاركينگ(پُل)پارك كرده و رفته..!!
.
واقعا بايد مجددا به تعليم رانندگى مراجعه كنه
.
اما يه نكته:
ديروز يه عكس گذاشتم از اسفالت خيابون بعثت، يه ماشينى تو اون عكس ديده ميشد كه تو پياده رو پارك كرده بود (من متوجه اش نشده بودم)
.
برام جالب بود كه تعداد زيادى از مخاطب، تو قسمت نظرات، اين كار رو تقبيح كردن. درحاليكه تو متن، هيچ اشاره اى به اين ماشين نشده بود
.
تا همين پارسال، مواردى بود وقتى عكس ماشين طرف رو به اشتراك ميذاشتم، در اعتراض مينوشت:
جلو ديوار خونه خودمونه!!
.
خدا رو شكر، به همت شما، نهادينه شد كه تحت هر شرايطى، پارك خودرو در پياده رو خطاست🙏👍
.
مورد اين عكس هم، همونطور كه عرض شد، طرف جلو در پاركينگ يكى پارك كرد و رفت..
.
مكان: #لاهيجان - خ خرمشهر
Read more
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی ...
Media Removed
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی سلام منو به غرورت برسون و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!! همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی. منم آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!! فهمیدم ... احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم .
......
لعنتی سلام منو به غرورت برسون
و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!!
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی.
منم
آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!!
فهمیدم نمی مونی … دیدم می ری … رفتی
باز هم وایسادم و فقط نگاه کردم
دیگه نه اشکهامو می بینی
نه التماس هامو
و نه احساساتِ این دلِ لعنتیو…
به جایِ اون احساسی که کُشتی
درختی از غرور کاشتم…
من عاشقانه هامو رو همین دیوار مجازی می نویسم !!!
از لج تو … از لج خودم …
که حاضر نبودیم یه بار این ها رو واقعی به هم بگیم !!!
من من، کردن های من و تو بود که، هیچوقت ما نشد .
وقتی می گم : برام دعا کن یعنی کم اوردم…
بخدا، کم اوردم
یعنی دیگه کاری از دست خودم برای خودم بر نمی آد!!!
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن … !!!
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد …
فکر نکن که فوق العاده ای !!!
شاید اون کم توقعه …
ما بدهکاریم به همدیگه به تمام ، دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمون مخفیش میکنیم که نشون بدیم آره ما منطقی هستیم
قدت به “عشق” نمی رسید، غرورمو زیر پات گذاشتم تا شاید به من برسی!!! محکم تر از اونم که برای تنها نبودنم اونچه که اسمشو غرور گذاشتم برات به زمین بکوبم
دخترک رفت ولی زیر لب اینو میگفت :
اون یقینا می آد چون عاشقمه .
پسرک موند ولی روی لبش زمزمه بود :
مطمئنا که پشیمون می شه برمیگرده .
بد از مدتی همدیگرو دیدن .
پسر گفت : من قربانی، غرورم هنوز …
دختر گفت:
بی من چه میکشی؟!؟
پسر گفت:
نفس…!!!
امیدوارم غرورتون هیچوقت نشکنه
از نظر من غرور گنجیه که هیچوقت نباید از دست بره، جز شخصیکه جایگاهش فقط و فقط اندازه ی دنیا باشه، دنیایی به بزرگیه کله جهان .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #علی_یاسینی #جنگ . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>نمیدونی از دست خیابونا چی میکشم اگه نیای کل این ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #علی_یاسینی #جنگ . نمیدونی از دست خیابونا چی میکشم اگه نیای کل این شهرو به آتیش میکشم تو کل این دنیا زورت به من رسید فقط اگه نیای به خدا میگم که نگذره ازت بهش میگم دوست دارم شاید اون باور کنه شاید یه کاری کنه توئه مریضو آدم کنه دلم ازت واقعا پره دلت مثل آهن شده اول ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #علی_یاسینی
#جنگ
.
🎵نمیدونی از دست خیابونا چی میکشم
اگه نیای کل این شهرو به آتیش میکشم
تو کل این دنیا زورت به من رسید فقط
اگه نیای به خدا میگم که نگذره ازت😞
بهش میگم دوست دارم شاید اون باور کنه شاید یه کاری کنه توئه مریضو آدم کنه
دلم ازت واقعا پره
دلت مثل آهن شده
اول تویی آخر خودت...
نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه
یه کم به خودت بیا فک کنم وقتشه
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه
دل من تو رو میخواد میدونی حقشه...
.
#MtgAliYasini
#AliYasini
#Jang
#MusicTextGraphy
Read more
سلام عصرتون بخیر، طاعاتتون قبول<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> . . امروز به بهانه این عکس اومدم کمی معاشرت مجازی کنیم و بیشتر ...
Media Removed
سلام عصرتون بخیر، طاعاتتون قبول . . امروز به بهانه این عکس اومدم کمی معاشرت مجازی کنیم و بیشتر آشنا بشیم طبق آماری که اینستاگرام برای پیج من نشون میده تعداد خیلی زیادی از فالوورای پیجم ساکن تهران هستند رتبه دوم مشهدیا و سوم شیرازی ها رو نشون میده حالا خواستم خودتون برام بنویسید از کدوم شهر ... سلام عصرتون بخیر، طاعاتتون قبول🌺🌺🌺
.
.
امروز به بهانه این عکس اومدم کمی معاشرت مجازی کنیم و بیشتر آشنا بشیم😊 طبق آماری که اینستاگرام برای پیج من نشون میده تعداد خیلی زیادی از فالوورای پیجم ساکن تهران هستند رتبه دوم مشهدیا و سوم شیرازی ها رو نشون میده حالا خواستم خودتون برام بنویسید از کدوم شهر هستید و کجا ساکنید؟ تا با هم بیشتر آشنا بشیم
.
.
راستی با لهجه همدانی آشنایی دارید؟
من عاشق لهجه های مختلفم یعنی واقعا لذت میبرم از شنیدن لهجه ها، میدونید که برخلاف چیزی که اکثر مردم فکر میکنند همدانی ها ترک زبان هستند، مردم شهر همدان فارسی صحبت میکنند! با یه لهجه خاص! تقریبا میشه گفت فارسی کتابی، اکثر شهرها و روستاهای استان همدان ترک زبان هستند برای همینه که خیلیا فکر میکنند همدانی هام ترک زبان هستند و هیچ آشنایی با لهجه شیرین همدانی ندارند، هر چند تو چند سال گذشته گاهی تو سریال های اندکی دیدم که از لهجه همدانی هم استفاده شده! الان دیگه توی همدان جوون ترا زیاد با لهجه صحبت نمیکنن ولی بزرگترا و مامان بزرگ، بابا بزرگا هنوز اصالتشونو حفظ کردن، منم با دوستام که چت میکنیم همدانی تایپ میکنیم چون خیلی بامزه تر میشه و شیرینه، یه دوست خیلی قدیمی دارم ساکن کاناداست و انقدر رو چت کردن با لهجه همدانی اصرار داره که ماهام دیگه عادت کردیم، یه موقع هایی میام دستور تایپ کنم اولش شروع میکنم همدانی نوشتن😅 بعد یهو یادم میفته باید کتابی بنویسم😂
.
. حالا شما از خودتون برام بنویسید، اهل کجایید؟ کجا ساکنید؟به چه زبان یا لهجه ای صحبت میکنید؟ ببینم آمار اینستاگرام درسته یا یه چیزی الکی برای خودش میگه😄
.
.
.
#همدان_قدیمی_ترین_پایتخت_دنیا #اولین_کتاب_من_معجزه_چاشنی #خورش_خلال_كرمانشاهي
#معجزه_چاشنی
Read more
یکی بـه من بگه چـطـور بـه ایـن مـخـاطـب خـاص بـفـهـمـونـم پـشـیـمـونـی دیـگـه فـایـده نـدارد..؟ اون روزی کـه خـواسـتـم بـــرم یادمه عربده مـی زد نـــــرو من نـمـی تـونـم. دیدی، نـدیـدم.. یادته جــلـو روم به خودت چه چطور پیچیدی.. نه می فـهـمـیـدی.. نه می شـنـیـدی.. اون موقع چه فایده ... یکی بـه من بگه چـطـور بـه ایـن مـخـاطـب خـاص بـفـهـمـونـم پـشـیـمـونـی دیـگـه فـایـده نـدارد..؟
اون روزی کـه خـواسـتـم بـــرم یادمه عربده مـی زد نـــــرو من نـمـی تـونـم.
دیدی، نـدیـدم..
یادته جــلـو روم به خودت چه چطور پیچیدی..
نه می فـهـمـیـدی.. نه می شـنـیـدی..
اون موقع چه فایده داشت که من نرم.
زمانی به این موضوع رسیدی که به آخر، خط تو رسیدی !!!
لایــــــــــک = اصلا فایده ای نداره وقـتـی کـه تـنـهـایی یا توی اوج گـوشـه گـیـری
تـــو بـیـای آروم کـنـارم، دستای مـنـو بـگـیـری‌ ؟!؟
چه فایده ای داره؟!؟ زمانی که باید می بودی تو برام سنگ صبور خوبی، اصلا نبودی !!!
فایده ای نداره وقـتـی کـه نـیـسـتـم بری گـوشـه ی اتـاقـت، همونطور که گفتم از رو دلتنگی گـریـه هـا بـیـان سـراغـت.
که چی من بشنوم از تو، کـسـی غیر مـن نـداری!؟! اصلا الان فایده ای نداره !!!
الان دیگه عیبی نداره، بـجـز مـن بـه کسـی مـحـل بذاری..
اما دوسـت دارم تـو ایـن حسی که داری من بفهمم پات دیگه گیره، روحتون بـرایه هم، شب و روز داره پر می گیره
دیگه کمبودی نداری
پس خوبه تو هم کنارش، سر رویه شونش بزاری .
دیگه هیچ وقت تو به من فکر نکنی
حتی
تو اوج بی قراری، فقط به خودش فکر بکنی .
داره گـریـت می گیره؟!؟..
دیگه خواهش می کنم چـشـم بـه راهم ننشـیـنـی، یـا شـبـا وقـتـی کـه خـوابـی، خوابای مـنـو نـبـینـی؟
خـیـلـی حـرفا تـویه قـلـبـم می مونه هنوزم که هنوز، نـمـی خـوام اصـلا بـدونـی کـه دلـم واسـت می سوزه..
دوسـت دارم خوشبختیتو، مثل خودم هروقت که خواستم حس کنم
بعد از این همه گذشت برات آهنگ زیبای شادمهرو بخونم، باید منو به تلخیه نبودنت عادت بدی……..
دیـگـه از مـن حـرفـی نباشه،
ای خدا بـهش نـظـر کـن..
حـرفـای تویه قـلـبـمو، به احـسـاسـش اثــر کــن..
مشکلم ایـــنـــه کــه دیگه اصلا دوست ندارم
چون که من تو همین
دنیا
حرف های قشنگتری برای یه نفر از جنس خودت باید بیارم
دیگه من دوسـت نــدارم، من دیگه حرفی ندارم .
امیدوارم همتون شاد و خوشبخت باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
 #پایان_نامه۹۶ سال پیش همین موقع ها نوشته بودم: «امسال نه لباس نو خریدم نه کفش نو، نه دنبال آماده ...
Media Removed
#پایان_نامه۹۶ سال پیش همین موقع ها نوشته بودم: «امسال نه لباس نو خریدم نه کفش نو، نه دنبال آماده شدن برای سال نو بودم» فکر میکنم امسال هم همین خطای بالا رو باید بگم به تعداد خیلی محدودی تبریک فرستادم و تا جایی که شد جواب تبریک ها و آرزو های خوبی که برام فرستاده بودن رو دادم. سال قبل تر درمورد «من» ... #پایان_نامه۹۶
سال پیش همین موقع ها نوشته بودم:
«امسال نه لباس نو خریدم نه کفش نو، نه دنبال آماده شدن برای سال نو بودم»
فکر میکنم امسال هم همین خطای بالا رو باید بگم
به تعداد خیلی محدودی تبریک فرستادم و تا جایی که شد جواب تبریک ها و آرزو های خوبی که برام فرستاده بودن رو دادم.
سال قبل تر درمورد «من» به عنوان من در وسط یک منِ تقریباً اومانیستی، که همه چیز تحت اراده خودشه و اگر جایی اشتباهی شد خودش مقصره و همه چیز رو خودش رقم میزنه، امسال شاید جبرگرایانه تر به «من» بودن مجبور شدم نگاه کنم، اتفاقاتی افتاد که بعضی از درون بود و شاید فیزیولوژیک، افسردگی، دلسرد شدگی و... برخی از بیرون بود قلبم بارها شکسته شد، در کشورم اتفاقات عجیبی افتاد، غرورم جریحه‌دار شد و... و برخی از اتفاقات پاسخی بود به اتفاقات بیرون که از اتفاقات درون پژواک میکرد به بیرون. به آینده سرزمینم ناامید شدم، به تمام امید هایی که داده بودم به بقیه شرمنده شدم، دل های زیادی رو خودم به درد آوردم و...
بخش مهمی هم مثل هر سال ارزش انسان ها بود برام، که باعث شد دلسرد بشم خیلی ها از من فاصله گرفتن و از نظر خودم مترود شدم و فکر میکنم تقریبا بخاطر پروسه ارزش گذاشتن و پیدا کردن «من» در من بود. امسال هم حاضرم بیشتر طرد بشم و آدمای بیشتری از من بدشون بیاد ولی رابطه های با کیفیت تری با انسان ها برقرار کنم.

فهمیدم در لحظه زندگی کردن یعنی چی،
در آخر امسال آنقدرها شور و شوق زنده بودن در من نبود بیشتر در حیرت و عجیب بودن دنیای پیرامونم بودم.
شاید هم اتفاقات امسال برام وجب بود! باید از داخل خودم بیشتر خبردار میشدم و بعد از دنیای بیرون بیشتر سر درمیاوردم.
در آخر باید بگم تو متن پایان نامه سال نود و شش بیشتر از بدی ها و تا ملایمت ها گفتم چون تاثیر زیادی داشت، هرگز لحظات خوب امسال که سرشار از عشق و لذت بود رو فراموش نمیکنم
با تمام این اوصاف فکر میکنم فردا ها روشن تر خواهد بود
#خلاص
#DailyGleam s04 e01 : no new year new me bullshit
Read more
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن ...
Media Removed
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال ... چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال متواری تو تهران نقشی داشته باشم به خودم سیخونک میزدم و تلاش میکردم حداقل یه ذره ذوق و شوق بندازم ته لحنم و یه موقهایی یه صدایی از خودم در بیارم . از در و دیوار و ترافیک گفت و منم بیشتر وقتا تو جوابش یه علامت تعجب میچسبوندم به جمله خودش و تحویلش میدادم . آخراش که دیگه داشتیم میرسیدیم نمیدونم چی شد که بحث از ناکجا کشیده شد به دندون و اهمییت مسواک زدن در جامعه . گفت که : من بچه لرستانم . تا هفت سالگی اونجا زندگی میکردم . ما تو روستامون یه گیاهی داریم که شبیه تمشک میمونه ، یه هوا کوچیکتر . اسمش اَنْگِلیل‌َس . هر کی اونجا دندونش درد میگیره یه دونشو میندازه بالا و میجوه . بعدشم کرم ها دونه دونه از لا دندوناش کله میکشن بیرون. تو این مرحله تنها کاری که بیمار باید انجام بده اینه که یه آب تو دهنش بگردونه و کرمای سیاه لزجو تف کنه بیرون .
داستانش به اینجا که رسید یهو یه هیجان باحالی تو دلم قلید . سیخ نشستم . شروع کردم بال به بالش دادن تا بیشتر برام بگه . جدا ؟ خودت اون کرمارو دیدی ؟ چه شکلین ؟ انگلیل کجاها سبز میشه ؟
شرو کرد از قیافه و رنگ و خطای رو کمر کرمای دندون برام گفتن . از بوته های خار دار انگلیله گفت و اینکه فقط تو روستای اونا هست و بس . یادمه زمانی که از ماشینش پیاده شدم همزمان دوتا سناریو داشت تو ذهنم میرفت جلو :
اولی اینکه همین الان من یه آدم خالی‌بند و ملاقات کردم که گوش مجانی گیر آورده بود و تا میتونست ذهنشو ارضا کرده بود .
یا میتونست دروغی در کار نباشه . راننده تاکسی فقط راوی خاطراتش و دونسته هاش از هفت‌سالگیش باشه . زمانی که شاید مادرش براش از یه گیاه جادویی گفته و پسر انقدر با خودش زمزمش کرده که دیگه فرقی با واقعیت نداشته براش. حتی یه ورژن از کرم دندون تو سرش ساخته و از یه جایی به بعد دیگه یادش نیومده که واقعا دیدتش یا فقط تخیلش کرده .
سناریو دوم منو خیلی میترسونه . ما تو جامعمون آدمای ظاهرا بالغی داریم که تو سرشون یه بچه هفت ساله حکومت میکنه . بچه ای که پایبند به سنت‌های بی‌دلیله چون جد‌ اندر جد رسمشو داشتن . بچه ای که خیلی بی دلیل و شکمی ، بدون هیچ تلاشی به پایان خوش و معجزه ایمان داره. » ادامه تو کامنت اول 👈🏻
Read more
<span class="emoji emoji1f49b"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f49b"></span> ٫ ٫ ٫ ٫ حال و هوای آبان ماه<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji2614"></span>️🌧 یه جوری با بقیه ی ماه ها برام فرق داره آسمونش ،هواش و رنگش یه ...
Media Removed
٫ ٫ ٫ ٫ حال و هوای آبان ماه️🌧 یه جوری با بقیه ی ماه ها برام فرق داره آسمونش ،هواش و رنگش یه جور خاص برام دوست داشتنیه آبان که میاد احساس قدرت می کنم ،نفسام عمیقتر میشه ،قدمام محکمتر و دلم قرص تر آبان، ماه فرشته هاست 😇 مخصوصا آبان امسال پسرکم ،پارسام،قشنگ مامان،فرشته ی مامان ... 💛🌻🍁🌻💛
٫
٫
٫
٫ حال و هوای آبان ماه🍁☔️🌧 یه جوری با بقیه ی ماه ها برام فرق داره
آسمونش ،هواش و رنگش
یه جور خاص برام دوست داشتنیه
آبان که میاد احساس قدرت می کنم ،نفسام عمیقتر میشه ،قدمام محکمتر و دلم قرص تر
آبان، ماه فرشته هاست 😇🍁🍂 مخصوصا آبان امسال 🍁🍂💛🌻🍂🍁
پسرکم ،پارسام،قشنگ مامان،فرشته ی مامان ،گوله نمک مامان ،فرفری مامان ،تولدت مبارک جان من 😍🌻💛
با صلابت وارد ۱۸ سالگی شو مثله این سالها که مدام مبارره کردی ،سعی کردی و تلاش کردی 💪🏼🌻💛☺️😊😍
مهم نیست دیگه مدرسه نرفتی ،مهم نیست دانشگاه نمی ری عوض همه اینا سربازی هم راهت نمی دن 🤪😄این خودش خیلی خوبه که این دلشوره رو برام نزاشتی،ممنونم ازت مامان 😍😊🌻😘
تو از ۴ماهگی نشون دادی مردی ،کلی سختی تحمل کردی ،سربازی برای تو شوخیه.
همینطور استوار به راهت ادامه بده ،همینطور قوی باش ، همینطور مهربون باش ، دل هیشکی رو نشکون،دل هیشکی رو نسوزون ، از هیشکی انتظار نداشته باش
با اینکه خیلیا مهربونی و محبت و نمی فهمن
ولی تو همینطور مهربون و با محبت باش
تو بلدی جواب محبت رو با محبت بدی بچه ی زبون بسته ی من 😘🌻💛😍🍁🍂
نامهربونی هم با محبت جواب بده 😇
با اینکه یه بار هم مامان صدام نکردی اما وقتی می خندی همه ی قشنگیهای دنیا میاد جلو چشام 😍🌻💛
تولدت مبارک قهرمان من💪🏼😍😘😘😘🎂🎉🎊🎈🎂
🙏🏼🤲🏻☺️
مرسی خدای مهربونم که پارسارو بهم هدیه دادی
ازت ممنونم یک فرشته رو گذاشتی تو دامن من
ازت ممنونم لیاقت و تواناییه نگهداریشو بهم دادی
ممنون که انقدر دوستم داری 😌
قدر محبتاتو می دونم و همیشه قدردانتم🙇🏻‍♀️ می دونم همیشه حرفام و شنیدی
می دونم رفیق مهربون 🙌🏻☝🏻😉😌💛🌻
فرشته ی بی بال من، بالهات رو‌کجا جا گذاشتی 😇👼🏻😇🍁🌻💛🍂😘😘🎂 #

#تولد #پارسا #🍁🍂 #آبان #🌻 #💛 #پروین_اسلامی #۱۸سالگی
Read more
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم ...
Media Removed
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم ...
هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم بقیه رو هم فراموش کنم. راستش رو بخوای، دلم برات تنگ نمیشه؛ خیلی وقته دلم برای کسی تنگ نشده. جهان مثل یه دالان یک طرفه سیاهه. شبیه یجور پوچی مطلق، یه هیچی بی‌انتها.
جوری بی‌تو بودن رو یاد گرفتم، که انگار از اول هم نبودی. انگار تو یه مرداب بی‌حسی غرق شده باشم؛ هیچ چیزی اونقدر شاد یا اونقدر غمگینم نمی‌کنه. هر روز تو یه تنهایی چشم باز می‌کنم و هر شب به یه تنهایی عظیم‌تر هجرت می‌کنم.
دیگه حرفی هم از عشق نمی‌زنم. می‌دونی، عشق بزرگ‌ترین دروغیه که ما بهم می‌گیم؛ مثل امنیت، مثل آزادی. همه این‌ها ساخته ذهن آدمیزاده تا بتونه این جهان غیرقابل تحمل رو تاب بیاره. این وسط‌ها دوست داشتن دست‌آویزیه برای دوست داشته شدن! همه اون شعرها و توصیف‌هایی که از خط و خال و زلف یار می‌کنیم، محرکیه که بتونیم همین‌ها رو از زبان او بشنویم. و وقتی نمی‌شنویم، همه چیز رنگ می‌بازه و همه حرف‌ها بی‌اعتبار میشه. اینو وقتی فهمیدم که بهش گفتم دوستش ندارم. و همین یک جمله تونست از کسی که آغوش به آغوش کنارم بود، غریبه‌ترین سایه‌ دور رو بسازه.
چرا دروغ گفتن رو بهم یاد ندادی؟ بیشتر از همه دروغ گفتن به خودم رو!
وقتی با خودم تنهام، احساس تنهایی نمی‌کنم؛ اما درست وقتی زانو به زانوی مردی نشستم که دوستم داره یا دوستش دارم، بیشتر عمق تنهاییم رو می‌فهمم. تو چی؟ هنوز تنهایی؟ هنوز هم شب‌ها می‌شینی کنج آشپزخونه برای خودت شاملو بخونی؟ آرومی؟ خوشحالی؟
راستش رو بخوای، حتی جواب همین سوال‌ها هم برام مهم نیست. چون می‌دونم هرجای جهان که باشی، شبیه کسی هستی که یه چیزی گم کرده و هرچی فکر می‌کنه یادش نمیاد چی بوده، شبیه کسی که اسمی نوک زبونش جامونده اما دیگه به خاطر نمیاره، شبیه کسی که همه ادوات خوشحالی رو داره اما شاد بودن رو یادش رفته. سرچشمه این‌همه تلخی کجاست؟ آغاز جهان یا پایانش؟
حس می‌کنم خداوندگار موهومی که این جهان رو ساخته هم به درد ما دچاره؛ درد فراموشی! از یاد برده هر آغازی یه پایانی داره. از یاد برده این همه تباهی، نشونه‌ گندیدگی جهانیه که باید زودتر از این‌ها به پایان می‌رسید؛ اما حیف که فراموش شد.
.
نامه به مردی که روزی تصمیم گرفت دیوانه شود| بی‌شماره
Read more
. صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف ...
Media Removed
. صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف رو تحلیل کنی؛ . مگه میشه فراموش کنم کی اولین بار "زمستان" اخوان رو سالها پیش جوری برام خوند که تو تابستونِ خوزستان سرانگشتام یخ زد و سوزِ سرما به صورتم . صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف رو تحلیل کنی؛ . مگه میشه فراموش کنم کی اولین بار "زمستان" اخوان رو سالها پیش جوری برام خوند که تو تابستونِ خوزستان سرانگشتام یخ زد و سوزِ سرما به صورتم
Just wanted to give a shoutout to @allstarteeth for not only making me a custom mouth guard, but to ...
Media Removed
Just wanted to give a shoutout to @allstarteeth for not only making me a custom mouth guard, but to taking care of me like I’m their favorite client. For those of you who follow my stories, I lost my mouth guard after my fight in Mexico, I got @allstarteeth ‘s information from a friend. They ... Just wanted to give a shoutout to @allstarteeth for not only making me a custom mouth guard, but to taking care of me like I’m their favorite client.🙈
For those of you who follow my stories, I lost my mouth guard after my fight in Mexico, I got @allstarteeth ‘s information from a friend. They immediately responded to me. Personally came down to the gym and made sure I made my impression right. And 2 weeks later, they delivered it to me personally and made sure it fits right! (I didn’t get my mouth guard for free and this is not an advertisement.) A company that cares about their clients and makes great products deserves a praise 🙌🏼✨
Can’t wait to get punched in the face 😄
براى اونايى كه داستانهاى منو دنبال مى كنن، من لقه كيكبوكسينگم رو بعد از مسابقه تو مكزيك گم كردم. بعد از سىوال از چند دوست يك كمپانى كوچك تو ونكوور رو پيدا كردم كه از قبلى هم برام بهترشو درست كردن. بريم كه مشت بخوريم😄
#supportyourlocalbusinesses #localbusiness #fightlife #fitlife #vancity #vancouver #فايتر #mouthguard #custommouthguard
Read more
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه دله من تو رو میخواد میدونی حقشه نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه ...
Media Removed
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه دله من تو رو میخواد میدونی حقشه نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه یکم به خودت بیا فک کنم وقتشه از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه دله من تو رو میخواد میدونی حقشه نمیدونی از دست خیابونا چی میکشم اگه نیای کل این شهرو به آتیش میکشم #:) از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه دله من تو رو میخواد میدونی حقشه
نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه یکم به خودت بیا فک کنم وقتشه
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه دله من تو رو میخواد میدونی حقشه
نمیدونی از دست خیابونا چی میکشم اگه نیای کل این شهرو به آتیش میکشم #:)
He didn’t take the time to lie تاثير اين آهنگ تو ذهنم همزمان وهمرنگ و هم حس شده با فيلم كيل بيل...اگر ...
Media Removed
He didn’t take the time to lie تاثير اين آهنگ تو ذهنم همزمان وهمرنگ و هم حس شده با فيلم كيل بيل...اگر كيل بيل رو نديديد حتما ببينيد...انگار اين فيلم رو ساختند كه اين اجرا و ترانه رو كامل كنند...فكر مي كنم اون زماني كه مردم اين ترانه رو مي شنيدن اما كيل بيل ساخته نشده بوده، چقدر دردناك بوده كه روايت اين ... He didn’t take the time to lie
تاثير اين آهنگ تو ذهنم همزمان وهمرنگ و هم حس شده با فيلم كيل بيل...اگر كيل بيل رو نديديد حتما ببينيد...انگار اين فيلم رو ساختند كه اين اجرا و ترانه رو كامل كنند...فكر مي كنم اون زماني كه مردم اين ترانه رو مي شنيدن اما كيل بيل ساخته نشده بوده، چقدر دردناك بوده كه روايت اين دختر قصه گو رو تا آخر نمي شنيدن.
هر وقت اين ترانه رو مي شنوم اولين سوألي كه تو ذهنم تكرار ميشه اينه كه دروغ شنيدن براي دليل ترك شدن خوبه يا نه...
پى نوشت: امروز يه بازيگر آمريكايي رو سرچ مي كردم به نام جين سيبرگ كه در فيلم از نفس افتاده گدار با موهاي كوتاه بولندش تبديل به يك ايكون فرانسوي شده بوده...همون لحظه حساب كتاب زماني كردم ببينم گوگوش از اون تاثير گرفته بوده با نه...الان هم كه اين ويديو رو ديدم و يادم اومد كه گوگوش هم يه پيراهن سبزرنگ با همين استايل در يكي از اجراهاش داشته...
پى نوشت بعدي:يه عالمه ممنونم از مينا بديعي عزيزم كه ديشب اين كليپ رو استوري كرده بود و امروز برام فرستاد...مينا تو از اون دخترايي هستي كه با وجودي كه كم ديدمت، اما حس خوب و حال خوبت هميشه به يادمه
@minabadiee
Read more
تو لایو با فائزه به جمله ای که دیروز خوندم اشاره کردم. «به ادامه دادن ادامه دهیم» <span class="emoji emoji1f64c"></span>🏻 شاید خیلی از ...
Media Removed
تو لایو با فائزه به جمله ای که دیروز خوندم اشاره کردم. «به ادامه دادن ادامه دهیم» 🏻 شاید خیلی از لحاظ ادبیاتی مسخره بیاد، ولی برای من پر از حس تشویقه. تورنتو که بودم، کنار برادرم و سارای عزیزم، براشون از این گفتم که اینستاگرام چقدر تو قوی شدن شخصیت من تاثیر مثبت داشته، و احساس دینی میکنم به این ... تو لایو با فائزه به جمله ای که دیروز خوندم اشاره کردم. «به
ادامه دادن ادامه دهیم»
🙌🏻
شاید خیلی از لحاظ ادبیاتی مسخره بیاد، ولی برای من پر از حس تشویقه.
تورنتو که بودم، کنار برادرم و سارای عزیزم، براشون از این گفتم که اینستاگرام چقدر تو قوی شدن شخصیت من تاثیر مثبت داشته، و احساس دینی میکنم به این آدم ها که حتی با انتقاد هاشون به محکم شدن شخصیتم و روبه رو شدن با اینکه قرار نیست همیشه تایید شم کمک کردند. تعریف ها و انرژی های مثبت هم که بماند🍃.
درست همون شب با بزرگترین درامای اینستاگرامی این چهار سال رو به رو شدم. راستش شوک شدم. هی یه ور مغزم حرف هایی که به وحید و سارا زده بودم مرور میکرد و یه ور دیگه تو گیجی و شوک و نا امیدی درجا میزد.
لازم داشتم بازم برم تو لاک تنهایی خودم، ولی قاطی آدم ها باشم و خودم و هدف هام رو با دیدن آدم ها که بخش بزرگ زندگیم هستند مرور کنم. رفتم به مرکز خرید بزرگ و هی راه رفتم و هی فکر کردم.( من رو احتمالا تنهایی و ارتباط نداشتن با آدم ها میتونه بکشه)
این جمله برام تلنگر خوبی بود.
تو همین عکس، یه گلشید پر از سر و صدا تو مغز رو میبینید که حالا کله اش آروم گرفته.
چون شما بخش مهمی از زندگیم هستید خواستم بیام بگم تو کله آرومم الان چی میگذره!
راستش من مدت هاست دارم تمرین میکنم بی سانسور زندگی کنم. خود ‌خودم باشم. اولش سخته، بروز دادن سخته. ولی وقتی خالی میکنی صداهای مغزت و اونجه که هستی رو، تازه بادت میفته چقدر خودت رو زندگی کردن بی ترس از قضاوت لذت بخشه.
من آدم هایی که بدونند این گلشید هم با
همسرش دعوا میکنه، گاهی الکل میخوره، موقع های عصبانیت داد میزنه، ارتباط همیشگی با روانشناس داره و هزار تابوی دیگه ( فرهنگی) و اینکه بدونند این گلشید نه تنها کامل نیست که خیلی هم ناقصه رو‌ دوست ندارند ،من نیازی به ادامه ارتباط باهاشون نمیبینم.
حالا هم بگم من به لایو ها، با وجود کم خوابی، با وجود سخت بودن تنظیم زمان تا زمانی که حس خوبی کنم ادامه میدم. چون برام لذت بخشه. چون هزار پیام خوب و مثبت رو دوست ندارم فدای چند پیام‌ منفی کنم. چون من نیاز به مفید بودن، کمک کردن و ارتباط و دیده شدن دارم و این موضوع برام لذت بخشه.
هر جوری که هر کسی بخواد به این موضوع نگاه کنه، مسلما مشکل و اشتباه من نیست، تا زمانی که آسیبی به کسی نزنم.
لایو ها اغلب سه روز در هفته است.
امیدوارم وقت کنید ببینید، الان که با یوتیوب و IGtv میتونید بعدا ببینید.
و اینکه حالا دیگه برعکس تصویر این عکسم، تو سرم یه صدای پر از آرامش که دارم راه رو درست میرم پخشه.
دوستتون دارم
Read more
من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم! من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه ...
Media Removed
من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم! من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه دلم بگیره ازت،من میتونم تا ابد داشته باشَمت بدون اینکه ترسِ رها شدن داشته باشم، تو مثل یک شی تجزیه ناپذیری برام... من مثل کسی که تو رو داره دلواپس نگاه بقیه نیستم،من حسودی  اون لحظه هایی رو که دنیا ... من از کسی که تو رو داره چند قدم جلوترم،چند قدم خوشبخترم!
من میتونم همیشه دوسِت داشته باشم بدون اینکه دلم بگیره ازت،من میتونم تا ابد داشته باشَمت بدون اینکه ترسِ رها شدن داشته باشم،
تو مثل یک شی تجزیه ناپذیری برام...
من مثل کسی که تو رو داره دلواپس نگاه بقیه نیستم،من حسودی  اون لحظه هایی رو که دنیا حسرت قشنگیاتو میخوره نمیخورم،چون تو خود منی...ذره ذره ی منی!
من قبول کردم که تو سهم من نبودی!
من قبول کردم که دوست داشتن،فقط داشتن جسمت نیست
تو همیشه با منی،حتی وقتی با اونی،حتی وقتی بدون اونی
من حسم بهت عوض نمیشه وقتی دوسش داری،
وقتی براش میمیری،وقتی ازش خسته میشی،وقتی میخوای کنارش برگردی،وقتی عاشق کسی دیگه میشی!
تو شدی دین و اعتقاد من...
دین و اعتقادی که از بقیه بهم ارث نرسیده،که چشم بسته تو آغوش نگرفتمش،که بقیه تو گوشم نخوندن،که از رو دست بقیه کپی نکردم،که از ترس خدا بهش ایمان نیاوردم!
تو اعتقاد من تو دوست داشتنی...
#صفا_سلدوزی
#man1zanam #من_یک_زنم #دوسش_داری #دوست_داشتن #عشق #عاشقانه #رابطه #بوسه #ازدواج #خیانت #جدایی #شوهر #زن #مرد
Read more
هرآنچه درباره آهنگ #هفت_سين از #ماني_رهنما بايد بدانيد: متن آهنگ: تحویله ساله نو بی تو بدونه تو تکراره سالای تاریکه پشت سر سالایی که توشون از تو اثر نبود نه یه نشونیو نه خطو نه خبر یه ماهی قرمزه مرده رو تنگه آب که خواب آخرش یخ بسته تو چشاش یه سبزه ی کچل تو کاسه سفال که گندمی شدن رویا شده براش این ... هرآنچه درباره آهنگ #هفت_سين از #ماني_رهنما بايد بدانيد:
متن آهنگ:
تحویله ساله نو بی تو بدونه تو تکراره سالای تاریکه پشت سر
سالایی که توشون از تو اثر نبود نه یه نشونیو نه خطو نه خبر
یه ماهی قرمزه مرده رو تنگه آب که خواب آخرش یخ بسته تو چشاش
یه سبزه ی کچل تو کاسه سفال که گندمی شدن رویا شده براش
این سفره ی منه وقتی تو غایبی وقتی که ساله نو یه شوخیه برام
این سفره ی منه تو قحطیه چشات وقتی که دوره دور از دسترسی برام
وقتی که دوره دور از دسترسی برام
♫♫♫♫♫♫
♫♫♫♫♫♫
دور از تو ساله نو روزاش پر از غمه روزایی که توشون از تو نشونه نیست
دور از تو ساله نو از کهنه بدتره این سفره خالیه این خونه خونه نیست
یه دسته سنبله پژمرده ی بنفش با چند تا سکه ی ده شاهیه سیاه
یه ساعته خراب که کل زندگیش وقتو نشون داده اما به اشتباه
این سفره ی منه وقتی تو غایبی وقتی که ساله نو یه شوخیه برام
این سفره ی منه تو قحطیه چشات وقتی که دوره دور از دسترسی برام
وقتی که دوره دور از دسترسی برام
من پای سفره ام این سفره ی سياه تو هم کنار یک سفره پر از بهار
عیدت مبارکو سالت پر از خوشی یکبار عیدو هم به تبریک من بیا
این سفره ی منه وقتی تو غایبی وقتی که ساله نو یه شوخیه برام
این سفره ی منه تو قحطیه چشات وقتی که دوره دور از دسترسی برام
وقتی که دوره دور از دسترسی برام
ترانه سرا: #يغما_گلرويي
آهنگساز: #ماني_رهنما
تنظيم: #بهنام_رهنما
ميكس و مستر: #ميلاد_فرهودي

پي نوشت١:ميدونم از عيد ٥ ماه گذشته و ترانه اي با مظمون هفت سين شايد الان وسط گرماي تابستون شايد مناسبتي نداشته باشه ولي باور كنيد اين شعر رو در هر زماني و مكاني ميشه گوش داد و لذت برد...اگه ترانه از استاد يغما گلرويي باشه و ماني رهنماي عزيز هم خونده باشه بايد يه شاهكار بشه مگر اينكه خلافش ثابت بشه👍🏻❤️
Read more
ايشون آقاي سامان چرخكار هستند و كليه امور آي تي موندريان <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f49b"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> ( سايت و اپليكيشن ) بر عهده تيم خوب و حرفه ...
Media Removed
ايشون آقاي سامان چرخكار هستند و كليه امور آي تي موندريان ( سايت و اپليكيشن ) بر عهده تيم خوب و حرفه ايشون هست 🤗 به جرات ميتونم بكم يكي از تاثيرگذارترين افراد در زمينه مديريت آموزشگاه بودند و هستند و نكات ظريف و دقيقي كه براي من با صبوري توضيح دادند هميشه برام مفيد بوده و بهترين مشاوره هاي مالي و ... ايشون آقاي سامان چرخكار هستند و كليه امور آي تي موندريان ❤️💛💙 ( سايت و اپليكيشن ) بر عهده تيم خوب و حرفه ايشون هست 🤗
به جرات ميتونم بكم يكي از تاثيرگذارترين افراد در زمينه مديريت آموزشگاه بودند و هستند و نكات ظريف و دقيقي كه براي من با صبوري توضيح دادند هميشه برام مفيد بوده و بهترين مشاوره هاي مالي و كاري رو بدون هيچ چشم داشتي با جون و دل به ووندريان ارائه كردند 😊
روزاي اول ، مكالمات من و ايشون شنيدني بودااااا ! من با دايره لغات عاميانه و خيلي خودموني و ايشون با ادبيات و لغات رسمي 🤦🏼‍♀️ تهشم مجبور ميشدم لُريشو بگن 🤣 ( منظور از لري همون عاميانه بودنشه وگرنه منم يه رگم تهش لر داره و كرد و خيلي هم ادماي خفني هستيم 😜) خلاصه كه بنده خدا اقاي چرخكار صبوري كردناا ! خيلي از مطالبي كه براتون تو اين مدت مينوشتم برخيش از صحبت هايي بود كه با ايشون داشتم و حيف ام ميومد تنهايي لذت ببرم 🤗 بارها نزديك بود از استرس سكته كنم و نا اميد بشم از اوضاع و شرايط و ايشون با تمام قواسون و تمام مسائل كاريشون منو دلداري ميدادن و بيش از يك فرد با مسئوليت آي تي بودن و خواهند بود !دنيا به وجود و حضور افرادي مثل ايشون به شدت نيازمنده 😊
براي همتون حضور فردي مثل ايشون رو ارزو ميكنم و براي اقاي چرخكار هم ارزو ميكنم هرگز تو اينده شغليشون فردي مشابه من با ادبيات اين قدر متفاوت به پستشون نخوره 😂🤣 خدا شاهده گاهي اوج تعجب و محو شدن تو افق رو در ته نگاهشون ميديدم 😬 فك كنيد بمن گفته بودن سخنراني اماده كنم براي روز رو نمايي و منم نكرده بودم و تقريبا اين مدلي 😳 منو نگاه كردن و منم با همين حالت 🤭☺️ گفتم من چيزي ننوشتم 😬و ايشون با نا باوري فقط منو نگاه كردن 😬 البته كه من تو ذهنم اماده كرده بودم و فقط رو كاغذ نيوردم و داستان زندگيمو و عشق به كارمو براي همه تعريف كردم و به زودي هم براي شما ميگم 😍😍😍
پيشنهاد ميدم اگر ميخواين وب سايت بزنيد يا اپليكيشن حتما بهشون مراجعه كنيد ولي نگين از طرف منيد كه ممكنه قول نكنن 🤣🤣🤣
@samancharkhkar .
راستي ، تو وب سايتمون ثبت نام كردين ؟!🤔
www.mondrianpastry.com
.
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #خوراك #نوشيدني #وب_سایت #اپليكيشن #آموزش #مجازي
Read more
برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته ...
Media Removed
برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته برای تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی که نیست! این پیغام یکی از چند صد دایرکتی که روزانه میاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر اول اینکه بر سر این زن چی اومده که برای هم جنس خودش نمیتونه ارزش ... برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته برای تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی که نیست!
این پیغام یکی از چند صد دایرکتی که روزانه میاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر
اول اینکه بر سر این زن چی اومده که برای هم جنس خودش نمیتونه ارزش قائل باشه!
دوم اینکه مشکلش با خدا یا بهتر بگم، با خدای من چیه؟
درسته! هیچ علمی تو دنیا تا به حال نتونسته وجود خدا رو ثابت کنه!
ولی من شخصا ته ته دلم دوست دارم باور کنم خدا هست! من نمیگم آدم با خدایی ام، ولی خدا رو تو تمام ثانیه های زندگیم کنار خودم حس میکنم و از اینکه خدا با منه همه وجودم قر میده از خوشحالی!
موقعی که خوشم کمتر و مواقع ناراحتی بیشتر! از اینکه حس میکنم یکی، یه چیزی، یه نیرویی، یه انرژی ( هرچی هرچی) چهار چوب حواسش به منه حس امنیت میکنم! وقتی عصبیم سرش داد میزنم، فقط گوش میده. جواب داد من رو با داد نمیده. وقتی خوشحالم ناراحت داد هایی که من زدم نیست، منتی برام نداره. میذاره حس کنم خودم ساختم همه خوشی هامو. هرچند که برای ناراحتی هام اون رو مقصر میدونم. من خدا یا این نیرو رو دوست دارم، چون حس تنهایی رو از من گرفته.
همه جا برام هست.
شما میگید گفتگوی درون، من میگم گفتگو با خدا.
خلق خدا من رو از خدای خودم ترسونده که خدای خودم هیچوقت تو تنهایی هامون ترسناک نبوده.
جدا از اون، من برای همه آدم های دنیا ارزش قائلم!
مردهای زندگیم، پدر و برادر و همسر و فامیل و دوست همشون برام ارزشمندند. ولی اگر یه مرسی بزرگ بخوام به خدا بگم اینه: 🍃🌱که خدا جونم مرسی من رو زن آفریدی.
مرسی به من این همه قدرت و ارزش دادی!
و اینکه من برای تمام زن های دنیا، مخصوصا ایرانی ها ارزش خیلی خیلی زیادی قايلم که با این همه سختی، انقدر قوی هستند.
من که عددی نیستم، ولی به اندازه خودم پشت همه زن ها، مخصوصا زن های ایرانی هستم و میدونم و مطمینم که طولی نمیکشه هممون پشت هم می ایستیم و برای هم بیشتر از قبل ارزش قائلیم.
خواستم بگم دلم برای زنی که نمیتونه همجنس خودش رو ارزشمند بدونه کبابه.
بزنید قدش که ما تا ابد پشت همیم🙌🏻
Read more
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود من ... از عذاب جاده خسته

نرسیده و رسیده

اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم

اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه من

اسم تو همسفرم بود

من دل شیشه ای هرجا

پر شکستم که شکستم

زیر کوه بار غصه پر نشستم که نشستم

عشق تو از خا طرم برد که نحیفم و پیاده

تو رو فریاد زدمو خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

نیزه نمباد شرجی وسط دشتو تابستون

تازیانه های رگبار توی چله زمستون

نتونستن نتونستن کینه منو بگیرن

از من خسته خسته شوق رفتنو بگیرن

حالا که رسیدم اینجا پره قصه برا گفتن

پر نیاز تو برای اه کشیدنو شنفتن

تورو باخودم غریبه از غمم جدا میبینم

خودمو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم

اون همیشه با محبت

برای من دیگه نیستی

نگو صادقی بعشقت

اخه چشمات میگه نیستی

من سرگردن ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
Read more
سلام عارف عزیز.ممکنه هیچوقت این پست رو نبینی.فقط خواستم بگم من و خیلی از ایرانیا هم آرزومونه که تو و همه ایرانیهای خارج از کشور بتونن برگردن به کشورشون.خواستم بگم خیلی از آدمهای بی مصرف الان تو ایران هستن و حتی پست و مقام هم دارن ولی هیچ فایده ای برای مردم ما نداشتن و ندارن.مگه میشه آهنگهای تورو گوش ... سلام عارف عزیز.ممکنه هیچوقت این پست رو نبینی.فقط خواستم بگم من و خیلی از ایرانیا هم آرزومونه که تو و همه ایرانیهای خارج از کشور بتونن برگردن به کشورشون.خواستم بگم خیلی از آدمهای بی مصرف الان تو ایران هستن و حتی پست و مقام هم دارن ولی هیچ فایده ای برای مردم ما نداشتن و ندارن.مگه میشه آهنگهای تورو گوش داد و عاشق نشد؟مگه میشه عاشق بود و صدای تورو نشنید؟من بهترین لحظات زندگیمو با آهنگهای تو داشتم. تو از راه دور با آهنگهات توی بهترین لحظات عمرم بامن شریک بودی تو برام خاطره سازی کردی و موندی و خواهی موند.کجایی که ببینی عراقیها پر شدن تو مشهد و شمال و کیف میکنن از نعمت های کشوری که تو توش هیچ سهمی نداری....
ویدئو رو دیدم و اشک ریختم.فقط میدونم حق الناس چیزی نیست که اینا میگن.حق الناس حق تو و هنرته که به گردن خیلیاس که فکر میکنن خدان و میتونن برای همه چیز مردم تصمیم بگیرن
#عارف #سلطان_قلبها
@aref.arefkia
Read more
 #NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف ...
Media Removed
#NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" ... #NTS_Flashback 8 - Part 1
سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" یا "یه جوری حرف می‌زنی که انگار هزار سال عمر کردی" و غیره. طبیعتاً حق هر کسیه که نظرات خودشو در مورد موضوعات مختلف داشته باشه و من به این حق افراد احترام می‌گذارم.
اگر بارهای قبل، از اون چیزی که تو ذهنم می‌گذره می‌نوشتم، این بار می‌خوام از اون چیزی بنویسم تو قلبم نگفته مونده. پس اگه بعد از خوندن این متن احساس کردین نیازه تو دلتون مثل همیشه عنوانی بهم بدین، آزادین؛ اما تو نوشتن این حرفا و درد دل‌ها سود هرچند اندکی هست که برای من ارزشمنده.
پارسال همین موقع داشتم از گذشته و آینده می‌نوشتم؛ از آرزوها و هدف‌ها، از شکست‌ها و موفقیت‌ها و از گلایه‌ها و شکرگزاری‌ها. امیدوار بودم به روزهای خوب پیش رو. هنوزم هستم. اما همه چیز اینقدر ساده و راحت نیست. توضیح دادن بعضی چیزا برام سخته. جواب دادن به این سؤال که "نیما چرا از چشمات حرف می‌ریزه ولی هیچ وقت هیچی نمی‌گی" برام سخته. بیان اینکه چرا امسال اون ویژگی‌های مثبتی که برام متصور بودین رو نتونستم به کار ببندم برام سخته؛ اما می‌تونم گوشه‌ی کوچیکی از اون رو که بیانش رو مناسب می‌دونم باهاتون در میون بگذارم.
سال گذشته سالی بود که خیلی چیزا برام دوباره تعریف شدن. خیلی تجربه‌های تلخ دوباره برام تکرار شدن. با آدمایی روبه‌رو شدم و چیزایی رو تجربه کردم که "اصولم" رو زیر سؤال بردن و این یعنی فضائل و رذائل آدم‌ها، خوبی و بدی، ارزش‌ها، دوستی و عشق ورزیدن برام معنی قبلیشون رو از دست دادن.
بعضی اتفاقات هستن که وقتی تجربه بشن، رفتارهایی که دیده بشن و حرفایی که شنیده بشن، دیگه اجازه نمیدن همون آدم سابق بمونیم. چون با "اصل‌ها" سر و کار دارن؛ با "ریشه‌ها". و من بسیار از این تجربه‌ها، رفتارها و حرف‌ها تو زندگیم سراغ دارم. با این حال، هر بار سعی کردم این تغییر رو به سمت مثبتی هدایت کنم تا مطابق اعتقاد همیشگیم به اصل بودن "خود" و "درون" بر اوضاع مسلط بمونم؛ اما چه فایده وقتی من هر بار آدم جدیدی بودم که داشت همون زندگی قدیمی رو تو همون محیط ادامه می‌داد؟ شمعی که تو باد خاموش نشه بالاخره یه موقعی تموم میشه…
Part 2 in seconds…
Read more
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
. . بخشی عاشقانه ازین کتاب : شوخی تلخی کردم: «سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر، اینطور که پیش ...
Media Removed
. . بخشی عاشقانه ازین کتاب : شوخی تلخی کردم: «سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر، اینطور که پیش میری ،نوبت قلبت رسیده.» با خونسردی جواب داد:«قلب من همراهم نیست که تیرو ترکش بخوره،وقتی میرم میزارمش پیش تو و بچه ها..» ______________________________ تموم شدن این کتاب و به دنبالش دیدن ... .
.
بخشی عاشقانه ازین کتاب :

شوخی تلخی کردم:
«سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر،
اینطور که پیش میری ،نوبت قلبت رسیده.»
با خونسردی جواب داد:«قلب من همراهم نیست که تیرو ترکش بخوره،وقتی میرم
میزارمش پیش تو و بچه ها..»❤ ______________________________
تموم شدن این کتاب و به دنبالش دیدن به وقت شام برام این حس رو تداعی کرد که چقدر وحشتناک بود روبرو شدن با وحوش داعشی..!
بودنِ مدافعان حرمی ک سایه ی جنگ رو از سر ملتو مردممون برداشتن و نگذاشتن حتی ترسو نگرانی روبرو شدن با این داعشی های سیاه پوش به جون ما بیفته تا به ابد در ذهنمون لااقل برای من ماندگاره ،
مدافعانی ک فراتر از حریم کشورشون مدافع حریم جانو مالو ناموس شدن و از همه چی گذشتن تا آب تو دل منو تو تکون نخوره...
اما چقدر دیدن و شنیدن بی حرمتیا و دل شکستنایی که به خونواده های این شهدا میشه ب اسم پولو جاهو مقام آزاردهنده و بی شرمانه س...
بقول اقا:چقدر باید کسی قدر ناشناس و از اخلاق انسانی به دور باشد که قدر شهدای کشور خود را نداند.
یادو خاطره ی شهدای عزیزمون گرامی و دمشون گرم که رفتند تا ما زندگی کنیم...
______________________________
این کتاب رو بخونید به وقت شام رو هم ببینید😊
شبتون بخیر🌸
#خداحافظ_سالار
Read more
شاید عکسای از آسمون و بندر این شهرو و گلای گوشه خیابون تکراری بشن، اما برای خود من هر روز تازگی دارن، ...
Media Removed
شاید عکسای از آسمون و بندر این شهرو و گلای گوشه خیابون تکراری بشن، اما برای خود من هر روز تازگی دارن، یادم میارن مکث کنم، آروم باشم و خدا رو شکر کنم. هفته‌ای که گذشت مثل شروع تمام هفته‌های این سه ماهی که در بلاتکلیفی و بی‌خبری و کسالت گذشت، با انگیزه شروع شد. تلاش برای کار کردن حتی اگه روتین مشخصی نیست ... شاید عکسای از آسمون و بندر این شهرو و گلای گوشه خیابون تکراری بشن، اما برای خود من هر روز تازگی دارن، یادم میارن مکث کنم، آروم باشم و خدا رو شکر کنم.
هفته‌ای که گذشت مثل شروع تمام هفته‌های این سه ماهی که در بلاتکلیفی و بی‌خبری و کسالت گذشت، با انگیزه شروع شد. تلاش برای کار کردن حتی اگه روتین مشخصی نیست و بهترین زمان هر روزم برای پیگیری ملال‌آور کارای اداری سپری میشه... مثل بیشتر هفته‌های این سه ماه، وسطای هفته و وسطای هر روز یه خبر و اتفاقی پیش اومد که برنامه‌هام رو بهم بزنه یا بی‌انگیزه‌م کنه. دوشنبه همه‌ی پیگیری‌های کارای اداریم بازم به در بسته خورد و وقتی کارام تموم شده بود انقدر خسته بودم که نتونستم خیلی کار مفید کنم و به کتاب خوندن بسنده کردم. سه‌شنبه عموم فوت شدن و بقیه هفته به ناراحتی، یاداوری خاطره‌های بچگی، و دست و پنجه نرم کردن با ترس همیشگیم از مرگ ناگهانی عزیزام سپری شد. یه خانومی رو اتفاقی دیدم که ازم کمک خواست و داستان خیلی غم‌انگیزی تعریف کرد از شرایط زندگی و بیماریش، و باز همه چیز رو برام تو پرسپکتیو گذاشت. چهارشنبه اسباب کشی پنجمم توی این سه ماه، به خونه‌ی چهارمم تو این شهر رو شروع کردم که خونه مشکل داشت و نصفه برگشتم همینجا. پنج شنبه دلتنگی روز عید غدیر برای مادربزرگ سیدم و خونه‌شون؛ و علیرغم همه‌ی این داستانا حدود ۶ ساعت بیرون خونه موندم که بتونم کارامو علیرغم اینکه پروسه‌ی قرارداد بستنم با استادم به مشکل خورده، بخاطر تعهد حرفه‌ای که بهش دارم به موقع تموم کنم. امروز هم از صبح دارم باقیمونده‌ی وسایل رو جمع می‌کنم که از خونه‌ی رفیقی که بدون هیچ ادعایی مثل یه عضو خانواده تا شنید شرایطم تو خونه‌ی قبلی رو، خونه و زندگیش رو گذاشت در اختیارم، برم. این هم آسمون قشنگ و گرفته‌ی امروزه از پنجره‌های بزرگ خونه‌ی رفیق. قراره آخر هفته چند تا از دوستا بعد از سه ماه برگردن اینجا و خوشحالم که‌ بتونم چند روز رو به هیچ کدوم این داستانا فکر نکنم.
دیروز که مثل آخر هر ماه جوجه‌ها رو میشمردم، داشتم فکر می‌کردم درسای این تابستون برای من این بود که کار و روتین نداشتن برام خیلی سخته، بلاتکلیفی و کنترل نداشتن روی شرایط زندگیم غیر قابل تحمله ولی میشه با بعضی کارای کوچیک و پروژه‌های شخصی از زمان استفاده‌ی بهینه کرد، و در نهایت، وقتی میدونم از زندگی چی میخوام، هر موقعیتی که مجبورم کنه مثل داستان مصور شل‌سیلور‌استاین از گوشه‌هام بخوام بزنم تا تو‌ یه قالب از پیش تعیین شده‌ی نامناسب با خودم، جا بشم؛ موقعیتیه که به احتمال زیاد مناسب نیست و جای تامل داره.
Read more
. #تولدت_مبارک عزیزترین دخترخاله دنیا<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span> . شاید ندونی که ریواس طعم تو رو داره تو رو یادم میاره اولین ...
Media Removed
. #تولدت_مبارک عزیزترین دخترخاله دنیا . شاید ندونی که ریواس طعم تو رو داره تو رو یادم میاره اولین باری که تو ۶ سالگی ریواس خوردم بخاطر شیرینی وجود تو بود . شاید ندونی که قبل این که به دنیا بیای من تو دنیای بچگیم چقدر خوابتو میدیدم که اومدی و شدی همبازیم . شاید ندونی که چقدر دوستت دارم و ... .
#تولدت_مبارک عزیزترین دخترخاله دنیا😍💚
.
شاید ندونی که ریواس طعم تو رو داره
تو رو یادم میاره
اولین باری که تو ۶ سالگی ریواس خوردم بخاطر شیرینی وجود تو بود🎁
.
شاید ندونی که قبل این که به دنیا بیای من تو دنیای بچگیم چقدر خوابتو میدیدم که اومدی و شدی همبازیم🎉
.
شاید ندونی که چقدر دوستت دارم و چقدر برام مهمی
چون من کم گذاشتم و نگفتم بهت🙃💝
.
شاید یادت نیاد که ما به شوق تو از مدرسه میومدیم خونه
و هرکی یادش میوفتاد زودتر میگفت اسما اول! و اون یکی اسما دوم! و اونی که جا میموند با ناراحتی سوم بود
و خودمون میدونستیم که باید با همون ترتیب وایسیم و کسی حق نداره بزنه جلو واسه زودتر بغل کردنت🤗😘
.
تولدت مبارک خوشحالی روزای غمگینم
که هیچوقت فراموشم نمیشن وجودایی مثل وجودت
که بودنت از یادم میبرد غمای قبل تو رو
.
که الهی #بمونی_برام 💙
که الهی شاد ببینمت 😊
که الهی خوشبخت ببینمت 😍
که الهی موفق و عاقبت بخیر ببینمت 🌸💚
که الهی ...
.
.
تولدت مبارک یکی یدونه من😍👏👏💐🎂🍰🍦🎉🎊🎀
۱۹ آذر ۱۳۹۷
۱۷:۲۶ دوشنبه
Read more
 #پست_موقت #بی_شرفی ناراحتم با کارشناسی ارشد مهندسی IT عمرم رو گذاشتم تو ادبیات بعد یک سری دوست ...
Media Removed
#پست_موقت #بی_شرفی ناراحتم با کارشناسی ارشد مهندسی IT عمرم رو گذاشتم تو ادبیات بعد یک سری دوست و رفیق میان اینجوری میگن. تو صورت ادم نگاه میکنن و تعریف میکنن و بعد... من با پرفروش شدن هر کتاب عشق میکنم اما چه پیام‌ها که تو این چند روز برام نیومد. از بازی به عنوان بازیگر نقش اول تئاتر سجاد افشاریان ... #پست_موقت #بی_شرفی
ناراحتم
با کارشناسی ارشد مهندسی IT عمرم رو گذاشتم تو ادبیات بعد یک سری دوست و رفیق میان اینجوری میگن. تو صورت ادم نگاه میکنن و تعریف میکنن و بعد...
من با پرفروش شدن هر کتاب عشق میکنم اما چه پیام‌ها که تو این چند روز برام نیومد. از بازی به عنوان بازیگر نقش اول تئاتر سجاد افشاریان گرفته تا گوشی آیفون و ویلا و... رفیق شما مسیر رو اشتباهی اومدی! من از زندگیم زدم ! اگه قرار بود دنبال پول باشم تو این حوزه نمیومدم. من به داشتن سجاد افشاریان، علیرضا آذر، امید صباغ‌نو، فاضل نظری، روزبه معین، یاسمن خلیلی‌فرد، نسیم مرعشی، رسول یونان، یوسف علیخانی، بابک زمانی، رضاامیرخانی، بلقیس سلیمانی، سیامک گلشیری، مصطفی مستور افتخار میکنم و با پرفروش شدن کتابشون عشق میکنم اما این به این معنا نیست که بخوام دست به کار غیراخلاقی بزنم. به خدا قسم شرفم رو با هیچ چیز عوض نمیکنم. ببخشید اینو میگم اما دوست داشتم رک حرفم رو بزنم چراکه به احتمال زیاد تا چند وقت دیگه حوزم رو عوض میکنم و ادبیات باشه برای دوستان متعهد. اون روزی که از سینما زدم بیرون پیش خودم فکر میکردم هیچ حوزه‌ای به اندازه سینما دچار بی اخلاقی، فساد و کثافت نیست اما ادبیات چیزهای جدیدی رو یادم داد. محمود دولت ابادی میگفت ما اومدیم وارد ادبیات شدیم تا انسانیت رو رواج بدیم اما دوستان امروز انسانیت رو به لجن میکشن تا خودشون رو تو ادبیات نشون بدن. من نمیخوام شکل خیلی از این ادبیاتی‌ها بشم چون ابرو و شرفم از همه چی برام مهمتره. من از خانوادم و جوونیم نزدم که اینا رو بشنوم. اون روزی که ریسک کردم و بعد از چهل سال اسم محمود دولت‌آبادی و عباس معروفی رو تو تلویزیون جمهوری اسلامی بردم هیچکس ندید اما امروز انقدر راحت قضاوت میکنن. مرسی که انقدر شریف قضاوت میکنید.
پ.ن: خنده دار نیست پای گزارشی که اسم من نیست انقدر اسمم ذکر شده 😐
#شرف #شریف_باشیم #اگر_دین_ندارید_لااقل_آزاده_باشید #آبرو
Read more
 #tehran #home #iran شش سال پیش حوالی همین روزها بود که تصمیم گرفته بودم بعد از گذشت بیش از ده سال از ...
Media Removed
#tehran #home #iran شش سال پیش حوالی همین روزها بود که تصمیم گرفته بودم بعد از گذشت بیش از ده سال از مهاجرت و زندگی در سوئد برگردم به ایران و تنها دلیلم برای این مهاجرت دوباره فقط یک چیز بود: حالم در اون شهرِ سردِ زیبا خوب نبود. شش سال از این تصمیم میگذره و هر روز از انتخاب و قدمم خوشحال‌ترم. قدمی که باعث ... #tehran #home #iran
شش سال پیش حوالی همین روزها بود که تصمیم گرفته بودم بعد از گذشت بیش از ده سال از مهاجرت و زندگی در سوئد برگردم به ایران و تنها دلیلم برای این مهاجرت دوباره فقط یک چیز بود: حالم در اون شهرِ سردِ زیبا خوب نبود. شش سال از این تصمیم میگذره و هر روز از انتخاب و قدمم خوشحال‌ترم. قدمی که باعث شد یاد بگیرم ریسک کنم، بفهمم که میتونم از اول شروع کنم. یادم داد کاری که دوست دارم انجام بدم و سعی کنم از جایی که هستم لذت ببرم و مطمئن بودم‌تو این تجربه بخاطر موقعیتم کمی تنهام. هرچند این برگشت و تصمیمم مخالفت خانواده رو همراه داشت و البته پوزخند دوستان و آشناهایی که من رو در موقعیت و زندگی خودشون میسنجیدن! اما باید برمیگشتم و میدونستم دیگه حقوق ثابتی ندارم و حمایتی وجود نداره و باید خونه کوچیکم رو پس بدم و برای شروع، در شهری که کسی رو نمیشناختم اتاق دوستی که خودش تو سوئد مشغول بود و مادر مهربونش من رو مهمون خونش کرده بود ساکن شم. کم کم با مردم شهر دوست شدم، چندجا کار کردم و عکاسی و سفرهام رو شروع کردم و بالاخره اولین خونه ام تو تهران رو اجاره کردم.
حالا شش سال از اون روزا میگذره. دیگه برام خیابون انقلاب و کتابفروشی‌هاش، صف نونوایی، کله پزی بعد دورهمی های تا دم صبح و شمال رفتن و سبزی فروشی و قدم زدن تو خیابون کریمخان و کافه رفتن ها عادت شده و با ذوق انجامشون نمیدم. درست مثل دوستی که همزمان با برگشت من از همین تهران به سوئد مهاجرت کرده بود و میگفت دیگه اون تمیزی شهر و ارامش مترو و حق انتخاب های زیاد سوپرمارکت ها و اتفاقات کوچیک نداشته‌ی کشور جدیدش براش عادت شد و لذتش فراموش شده. حالا با اون دوست که صحبت میکنم اون از دلتنگی برای دوره‌همی ها،صحبت‌های تو صف و نون بربری گرم و پنیر لیقوان میگه و من اعتراف میکنم که برای اولین بار رنگ خاکستری شهر داره به چشمم میاد و گاهی غمگینم میکنه.
شش سال از اون روز حالا با لیوان چای دمی تو نور گرم غروب جمعه تهران نشستم و مجله داستان که شش ساله میخرم رو میخونم و فکر میکنم چقدر تو این رابطه عشق و نفرتی با شهری که دوستش میداشتم باید جنگید و تلاش کرد؟ چقدر میشه بهش غر زد و با عادت کردن بهش دنبال عشق جدید گشت؟

پ.ن
ویدیو شش سال پیش غروب جمعه رو که برام لذت‌بخش‌ترین لحظات اون روزها بود و اولین فیلمی که در تهران گرفتم رو دوباره میبینم . هنوز عصر جمعه با صدای سایه رو دوست دارم. ویدیو رو میذارم تو کانالی که میشه ویدیوهای چند دقیقه گذاشت به یاد اوایل رابطه با تهران؛)
Read more
• خب در مورد تغيير رشته واستون بگم؛ اول اينكه من رشته ى ليسانسم شيمى-كاربردى بوده و كاملاً بى ارتباط ...
Media Removed
• خب در مورد تغيير رشته واستون بگم؛ اول اينكه من رشته ى ليسانسم شيمى-كاربردى بوده و كاملاً بى ارتباط با هنر. مى خواستم داروسازى قبول شم اما چون رتبه ام نرسيد به اجبار رفتم اين رشته. ترم به ترم بيشتر ميديدم كه اين رشته هيچ طورى مورد علاقه من نيست، طورى كه شباى امتحان بس كه عصبى مى شدم كسى جرأت نمى كرد ...
خب در مورد تغيير رشته واستون بگم؛
اول اينكه من رشته ى ليسانسم شيمى-كاربردى بوده و كاملاً بى ارتباط با هنر. مى خواستم داروسازى قبول شم اما چون رتبه ام نرسيد به اجبار رفتم اين رشته. ترم به ترم بيشتر ميديدم كه اين رشته هيچ طورى مورد علاقه من نيست، طورى كه شباى امتحان بس كه عصبى مى شدم كسى جرأت نمى كرد حرف بزنه تو خونه باهام. ولى هيچ موقع هم جرأت اينو نداشتم كه انصراف بدم. اون دوران به صورت تفننى كلاس كاريكاتور مى رفتم. ترم آخر به سرم زد كه اين ليسانس رو بگيرم و بعدش دوباره از اول كنكور هنر بدم. ولى يكى از دوستام كه فهميد مى خوام اين كار رو بكنم اصرار پشت اصرار كرد كه ارشد هنر بده و از اول نخون و تو مى تونى و اين حرفا. خيلى ترسناك بود برام اين موضوع و فكر مى كردم چطور ممكنه. ولى از وقتى كه تصميمش رو گرفتم خود به خود كلى راه جلوم باز شد و با استاداى مختلف تو اين زمينه آشنا شدم و يكيشون هم قبول كرد كه باهام درساى هنر رو كار كنه كه اصلاً بيام تو باغ. در واقع ٤سال ليسانس رو برام تو يه سال خلاصه كرد. و من به صورت باور نكردنى چنان اين راهو مى خواستم ادامه بدم كه بيشتر از هر دوره اى درس خوندم، واقعاً از صبح كه بيدار ميشدم تا شب كه بخوابم، چون رشته ى تصويرسازى خيلى كم بود و تو شهر خودم هم نبود. بايد قبول ميشدم و شدم بالاخره. اينم بگم كه حتما نياز نيست كه استاد بالا سرتون باشه، خودتون هم با خوندن منابع مى تونين از پسش بر بياين چون حفظيه بيشتر. مى خوام بگم اگه واقعاً بخواين تغيير رشته اصلا چيز ترسناكى نيست و شدنيه. درسته كه بعد از اينكه وارد دانشگاه شدى هم ترساى خودش رو داره و شايد تو جمعى باشى كه همه سال ها تو اين كار باشن و تو اولين بارته، بعضى كلمه هاى تخصصى عملى اصلا نمى دونى چيه، اوايل شايد از كلاس بر ميگشتم خونه گريه مى كردم ولى به مرور همه چى اوكى ميشه اگه خودت بخواى كه خودتو بكشى بالا. حتى ترماى آخر من اونقد سرچ مى كردم كاراى مختلف رو كه با تكنيك ماژيك آشنا شدم و برا استادا خيلى تازه بود و ازم مى پرسيدن چطور رنگ مى كنى و اين برا من آخر خوشحالى بود.
خيلى خوشحال و راضيم از اينكه اين تغيير رو تو زندگيم ايجاد كردم، اميدوارم حرفام براى كسايى كه تو شرايط مشابه هستن، باعث يه هُل كوچيكى تو زندگيشون بشه 💙🌿
.
.
در مورد امتحان عمليم بگم كه برا اونم بعد از امتحان تئورى به صورت كوتاهى كلاس رفتم و يكم به صورت مختصر با تكنيكا آشنا شدم. تاثير كنكور عملى خيلى زياده تو رتبه ى نهايى، ولى سعى كنين اونقد رتبه ى تئوري تون خوب باشه كه استرس عملى رو خيلى نگيرين. برا من اينطور بود. •
Read more
. صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف ...
Media Removed
. صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف رو تحلیل کنی؛ . مگه میشه فراموش کنم کی اولین بار "زمستان" اخوان رو سالها پیش جوری برام خوند که تو تابستونِ خوزستان سرانگشتام یخ زد و سوزِ سرما به صورتم خورد. . به جرئت میتونم بگم اسم نود درصد از شاعرایی ... .
صحبت که میکنی، دوست دارم کار و زندگی و همه چی رو تعطیل کنم فقط تو از نگاه خودت برام شعرِ شاعرای مختلف رو تحلیل کنی؛
.
مگه میشه فراموش کنم کی اولین بار "زمستان" اخوان رو سالها پیش جوری برام خوند که تو تابستونِ خوزستان سرانگشتام یخ زد و سوزِ سرما به صورتم خورد.
.
به جرئت میتونم بگم اسم نود درصد از شاعرایی که میشناسم رو اولین بار از زبون تو شنیدم.
همیشه صحبت راجع به هر موضوعی که باشه ، وسط حرفات قطعا یکی دو حکایت و شعرِ مرتبط با موضوع، از سعدی داری برای گفتن..
.
تولدت مبارک عمو کوچیکه ی دوست داشتنی خانواده❤
خدا برامون حفظت کنه شاعر جان💗
.
پ.ن:چقدر دوست داشتنی ن آدمایی که هر جا میرن ردی از اثر مثبت از خودشون به جا میذارن...
.
پ.ن۲: عکس برای یلدای پارساله که جشن دندونی عماد بود
Read more
چه چیزی تو عمقه چشاته که من یک نگاهه تو رو به یه دنیا نمیدم که بعد از تماشای چشمای تو از زمینو زمان عاشقانه بریدم تو با کل رویای من اومدی تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه که زیباترین خط شعرهای من از تماشای چشم تو هر شب شروع شه اومدی تا بره فصله دیوونگی شدی آرامشه کل این زندگی با تو هر ثانیه عاشقانست برام ... چه چیزی تو عمقه چشاته که من یک نگاهه تو رو به یه دنیا نمیدم
که بعد از تماشای چشمای تو از زمینو زمان عاشقانه بریدم

تو با کل رویای من اومدی تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه
که زیباترین خط شعرهای من از تماشای چشم تو هر شب شروع شه

اومدی تا بره فصله دیوونگی شدی آرامشه کل این زندگی
با تو هر ثانیه عاشقانست برام آرزوهامو از کی به جز تو بخوام

اومدی تا بره فصله دیوونگی شدی آرامشه کل این زندگی
با تو هر ثانیه عاشقانست برام آرزوهامو از کی به جز تو بخوام
#سی_سالگی_خواجه_امیری

#۳۰سالگی
#تولدم_مبارک
#عمر_گران_میگذرد_خواهی_نخواهی
Read more
<span class="emoji emoji1f49e"></span>تموم دنیا رو گشته ام<span class="emoji emoji1f49e"></span> <span class="emoji emoji1f49e"></span>کنار شما اما،دنیای دیگریست<span class="emoji emoji1f49e"></span> آدمها همۀ وقت مفید رو برای پیدا کردن مفید تر ...
Media Removed
تموم دنیا رو گشته ام کنار شما اما،دنیای دیگریست آدمها همۀ وقت مفید رو برای پیدا کردن مفید تر رها می کنن،غافل از این که مفید همانیست که وقتی از همه چیز و همه کس بریدی یادش می افتی.همونایی که هر روز حالت رو می پرسن و تو سرسری میگی خوبم،همونایی که تو حضورشون رو همۀ وقت حس کردی اما ساده گذشتی،همونایی ... 💞تموم دنیا رو گشته ام💞
💞کنار شما اما،دنیای دیگریست💞
آدمها همۀ وقت مفید رو برای پیدا کردن مفید تر رها می کنن،غافل از این که مفید همانیست که وقتی از همه چیز و همه کس بریدی یادش می افتی.همونایی که هر روز حالت رو می پرسن و تو سرسری میگی خوبم،همونایی که تو حضورشون رو همۀ وقت حس کردی اما ساده گذشتی،همونایی که وقتی کم حوصله ای زمین و زمان رو به هم میدوزن تا تو لبخند بزنی.مفید همون کسی هست که بی منت تو رو دوست داره،که تو صد بار دست رد به سینه اش می زنی اما یک‌ بار هم خواهشت رو رد نمی‌کنه.مفید همونیست که طاقت قهر نداره،میگه قهر اما دلش دوریت رو تاب نمیاره.یعنی همه ی شما عزیزای دلم😍خانواده ی دوست داشتنی من😍
برای خوشبخت بودنم،شما ها کافی هستین💞خدایا عزیزامو همیشه سلامت و شاد برام حفظ کن،الهی آمین💞
#خانواده #خانوادگی #خانوادگي #خانواده_عشق #خانواده_من #خانواده_دوست_داشتنی_من #عزیزانم #عزیزای_دلم #عزیزای_دل #خوشبخت #خوشبختی #خوشبختي #خوشبختى #خدا #خدایا #خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی #سیزده_بدر #سیزده_به_در
Read more
۰ دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها ...
Media Removed
۰ دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها هنوز میپرسن کی ازدواج میکنی؟ بعضی‌ها که ازدواج رو ریخت و پاش و خرج زیاد و لباس دست و پا گیر پوشیدن میدونن. ازدواج ما ساده، کافی و زیبا بود. من استرس داشتم که تو الان میای و من رو توی لباس قشنگم که خاله ... ۰
دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها هنوز میپرسن کی ازدواج میکنی؟ بعضی‌ها که ازدواج رو ریخت و پاش و خرج زیاد و لباس دست و پا گیر پوشیدن میدونن. ازدواج ما ساده، کافی و زیبا بود. من استرس داشتم که تو الان میای و من رو توی لباس قشنگم که خاله افسانه با عشق برام دوخته بود میبینی و آیا بالاخره میگی زیبا شدی یا نه. آرایشگاه نرفتم، همیشه دوست داشتم مثل همیشه باشم چنین روزی. خودم خودم رو درست کنم. تو اومدی اما حرفی نزدی. احتمالا از ذوقت. ازت پرسیدم لباسم قشنگه؟ گفتی خیلی. خیلی قشنگ بود. هیچوقت لباس ماکسی نپوشیده بودم. اون روز هم لباسم کوتاه بود با تورهای ظریفی که دور کمر و روی بازوهام تاب خورده بود. من مثل همیشه از پشت سفره‌ی زیبا و منحصر به فرد عقدم که خودم چیده بودم سعی در مدیریت کارها داشتم. فریبای عزیزم یه دستش دوربین بود و یه دستش سینی چای. مامان خوشحال بود و زیباتر از همیشه.جای فروز خالی بود. رفتم که امضا کنم، عمو نادر صدام کرد، گفت بسم الله بگو. گفتم. نگران ذغال‌های اسفند بودم. من همیشه عاشق بوی اسفند بودم. بله رو که گفتم اشک میریختم. هر اشکم دلیل خاص خودش رو داشت. یکیش نبودن بابا. یکیش خوشحالی از بودن خالصانه‌ی خانواده‌م. بله رو که گفتم یکی اسفند دود کرد و دنا نقل پاشید. یکیش خورد تو سرم و کلی خندیدم. بله رو که گفتم دود اسفند رفت تو سقف و صدای آژیر دراومد. دایی سعید گفت کِلِ الکترونیکی بود! عاقد گفت صبر کنین هنوز مونده. حلقه که داشتم میذاشتم توی انگشتت یکی گفت اون دست راسته! راست میگفت. بعد حلقه‌ی خودمُ خودم برداشتم و داشتم میذاشتم توی انگشتم که یهو یادم افتاد تو باید بذاری برام! کِل زدم. حلقه رو که گذاشتم توی دستت کل زدم. حلقه رو که گذاشتی توی انگشتم کل زدم. عسل خوردی کل زدم. عسل خوردم هم. فرداش خاله افسانه گفت من خیلی کِل زدم برات. خاله سهیلا هم. نه توری بالای سر ما بود و نه تشریفات خاصی داشتیم. همه چیز ساده بود مثل خودمون. یه ازدواج کوچیک و قشنگ بعد از کلی غصه و شکست و دلخوری، خونه‌ی مادرجون با بزرگترهامون و موزیکی که از لپتاپ پخش میشد. یادمون نبود عکس دو نفره بگیریم. عکس‌ها همه دِلی بودن و راحت. دو سال گذشته، امروز نیستی. توی راه هم نیستی. توی آفیس داری کار میکنی. میدونم وقتی کار میکنی فکر ساختن مزرعه نیروی محکرته. ممنونم که اینهمه سختی رو تحمل میکنی عزیزم. آرزو میکنم نهال‌های مزرعه‌ زود قد بکشن و تو از صبح مشغول رسیدگی به بادمجون و فلفل و گوجه باشی. منم شیر گاو بدوشم و به وسعت مزرعه برقصم.
Read more
. هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام ...
Media Removed
. هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» . تا مدت ها٬ شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم٬ بعضی ... .
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم٬ مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.»
.
تا مدت ها٬ شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم٬ بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد
.
گوش کردی؟ امروز که تو٬ حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست٬ بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی. تو امروز٬ با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی... میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیداری.
تو نمیدونی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری. گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست. فیلمش کن٬ عکسش کن٬ بنویس. من بهت میگم اگر قلبت فشردست و گریه داری٬ تا میتونی ازشون لذت ببر چون سالها بعد٬ آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی.
.
#امیرعلی_ق
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f491"></span>۲۸ اسفند<span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji2764"></span> <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f491"></span>خبر آمد خبری در راه است<span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji2764"></span> عشق مقدس ترین بهانه برای زندگی هست،با سبدی پر از گلهای رز ...
Media Removed
۲۸ اسفند خبر آمد خبری در راه است عشق مقدس ترین بهانه برای زندگی هست،با سبدی پر از گلهای رز به سویم آمدیمن قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم:یکی بود،هنوزم هست،خدایا همیشه باشدشش سال پیش همچین روزی یه نفر وارد زندگیم شد و بهم ثابت کرد هنوزم آدمای خوب وجود دارن و بهترین رفیق و دوستم ... ❤💑۲۸ اسفند💑❤
❤💑خبر آمد خبری در راه است💑❤
عشق مقدس ترین بهانه برای زندگی هست،با سبدی پر از گلهای رز به سویم آمدی🌹💐🌹من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم:یکی بود،هنوزم هست،خدایا همیشه باشد💑👫شش سال پیش همچین روزی یه نفر وارد زندگیم شد و بهم ثابت کرد هنوزم آدمای خوب وجود دارن و بهترین رفیق و دوستم شد👫💑👫شش سال از با هم بودمان گذشته و من هر روز بيش از پيش به اين راز پی ميبرم كه تو خلق شده ای برای من تا زيباترين زندگی را با هم برای هم بسازیم💑شش سال پیش در چنين روزی با بهترين هديه ی خدا رو‌ به رو شدم که هنوز و تا قيامت از داشتن چنين هديه ای به خود ميبالم که وفادارترین و مهربون ترین دوست دنیا از آن من شد که تا ابد در قلبم بهترین خواهد ماند و حالا در همان روز،بیست و هشت اسفند نود و شش،شریک زندگیم و همسفر دائمی من شد💑👫💑سالروز بهترین روز زندگیمون بر هر دومون مبارک❤💑❤به ذهنم سپردم که غیر از تو به کسی فکر نکنم به چشمام یاد دادم که جز تو نبیند و در سالروز عشقمون هدیه ام برای تو قلبی هست که تا ابد می تپد❤شاید بارها و بارها تو رو در این شش سال رنجونده باشم و حالا بارها و بارها از تو معذرت میخوام و به قداست پیوندمون سوگند که تا ابد دوستت دارم و به تو وفادار خواهم ماند💑👫💑با اومدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمون شد،تو رو از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برام بمون و بدون که تا بی نهایت عاشقونه دوستت دارم،مهربون ترینم وقتی تو با منی سرود و شادی با منه😍عزيزم بهترين انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسير زندگیه،هر چيز خوبی توی دنيا فقط يکیه مثل عشق‌ من و تو💑شش سال زمان اندکیه برای با هم بودنمون،دوست دارم تا ابد با هم بمونيم و عشق بورزيم،هیچ رویایی به پای بیداریم با تو نمیرسه💑دوماد خوشتیپ آینده،به زندگیم خوش اومدی مهربونم❤مرسی از تو واسه همه چی،من خوشبخت ترین دختر دنیام که تو بهترین رو دارم.خدا رو شکر که هستی ‌عزیز دلم❤شش سالگی عشقمون هم مبارک عشق همیشگی من💑👫💑
💑 @mostafa.khodamehri 💑
#خواستگاری #خواستگاری💐 #خواستگاریم #شروعی_تازه #شروع_تازه #شروع_جدید #زندگی_تازه #زندگی_جدید #زندگی_جدید_من #عشق #شریک_زندگی #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من
Read more
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ...
Media Removed
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان ... .
بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه 😞 قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان شات و 8 تا سناريو هم نوشته بودم) يه گروه تو تله داشتيم كه الان لينكش تو بيوئه . اگه رو لينك بزنيد هيچ گروهى نمياره . علتش اينه كه من قبل از مشكل آيپدم لينكش رو عوض كرده بودم و هيچ كى الان اون لينك رو نداره . حالا اينه چرا لينك رو عوض كردم ... يه پسر ديوث مادر **** اى بود كه اومد تو جى پى ما و 20~30 تا روبات اسپم و فحش و عكساى اسكلت و چرت و پرت و سكس و ... اد كرد 😤 90 نفر لفت دادن ! ميفهمين ؟ 😲 اون شب من از سردرد تا 4 صبح بيدار موندم 🤕 جالب ميدونيد چيه ؟ اين پسره لاشى متولد 81 بود و من متولد 79 و اومده پى وى من و گفته بود "اگه ميخوايد بس كنم و گروهتونو خراب نكنم بايد دوست دختر من بشى" 😵😳😂 تازه به اون يكى ادمين هم گفت . خيليا فكر ميكنن كار ما راحته . يه پيج و يه گروه ميزنيم و ديگه الله بختكى ميريم جلو ولى اصلا اين جورى نيست 🙁 همش تحديد هك و چميدونم ... فحش آنتى فنا و ... 😣 باور كنيد من شب ميخوابم صبح پا ميشم ميبينم 10 نفر آنفالو كردن 😶 عايا من تو خواب بهتون لگد ميزنم ؟ من اون گروه تو تله رو با جون و دل لينكشو پخش كردم (متنى كه براى تبليغ گروه نوشته بودم رو كلى گروه كپى كردن 😒) انقدر اكسوالايى كه گروهمون و پيجمون رو دنبال ميكردن برام مهم بودن كه يه جى پى چت هم ساختم 🙃 مامانم چند بار آيپدمو ازم گرفت تا دو دقيقه برم سر درس و مشقم و شام و نهار . من بعد از اينكه اون پسره نفهم اون كارو كرد سريع بلاكش كردم و رفتم همه روباتاشو ريموو كردم و لينك رو هم عوض كردم 🙄 تصميم گرفتم دوباره تله مو راه بندازم و اون گروه رو دوباره سرپا كنم ، حتى تو فكر يه گروه رول و يه چنل اكسو و يه وبلاگ براى فنفيك هم هستم ولى هنوز قطعى نيست ، لينك اون گروه رو هم وقتى تله م راه افتاد بعدا ميذارم تو بيو 😝 فكر كنم فهميده باشيد بدبختى هايى كه ما سر اين پيج كشيديم رو ستايش و كيميا هم سر زندگيشون نكشيدن 😂 به خدا اگه الان آيپدم ريست نشده بود همه اون پستايى كه اماده كرده بودم رو ميذاشتم و گروه رو آباد ميكردم ولى همش به خاطر اين آيپد گهمه 😭😭😭 دعا كنيد همه چى مثل قبل بشه 😍😢 چقدر زر زدم 🤔 ولى خوبه ... درد و دل كردم 😁😘
.
‏ #iranian_exol #exo #IranianExoL
#Exotic
Read more
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها ...
Media Removed
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، ... زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، احساس درد بسيار زيادى داشتم ولى همش تو دلم ميگفتم تحمل كن همه اينا ارزششو داره تو ديگه مادر شدى،
حسين با چشماى قرمز اومد تو اتاق و دستمو گرفت و گفت چطورى بهترى ، گفتم بچه رو ديدى گفت آره خيلى خوشگله و بعد دستهامو بوسيد و از اتاق بيرون رفت، مادرم پيشم بود گفتم حسين كجا رفت گفت رفت اتاق بچه ها، تا فردا ظهر از حسين خبرى نشد من خيلى درد داشتم و مرتب درخواست مسكن ميكردم، مامانم كه هنوز سياهپوش يوسف بود هى دست به موهام ميكشيد و منو ميبوسيد و ميگفت چيزى نيست مهم اين بود كه عمل بشى روز اولش سخته زود خوب ميشى، بهم مسكن زده بودند و خيلى هم خوابم ميومد چشام رو هم بود ولى احساس ميكردم حسين و مامانم با هم پچ پچ ميكنند، با چشماى بسته و با صدايى كه بيشتر شبيه زار بود گفتم پس چرا بچه مو نميارن ، حسين نزديكم اومد و گفت نگران نباش مهناز جان، بچه دو روز زودتر بدنيا اومده و مجبور شدن بزارنش تو دستگاه ،
دكترا و پرستارا مراقبشن تو فقط استراحت كن و دلت شور نزنه،
چيزى نگفتم و به خواب عميقى رفتم، بهم سرم وصل بود و شب اول با كلى درد تموم شد صبح پرستارها اومدن و سرم رو كشيدن و منو از تخت پايين آوردن چه حال بدى داشتم به زور كمى تو اتاق راه رفتم و دوباره به تخت برگشتم پرستار گفت چه موهاى قشنگى دارين لبخند تلخى زدم گفتم مرسى ، بچه مو امروز ميارن ببينم؟!
پرستار گفت بله حتما عزيزم،
موهام بلند بود و دورم ريخته بود كلافه بودم گفتم مامان گل سرم كجاست گفت نميدونم پيداش نميكنم ،
حسين نزديكاى ظهر با يه دسته بزرگ گل مريم اومدپيشم ، گلهارو داد دستم ، چه عطر خنك و خوبى داشتند بوشون كردم و دادم به مادرم حسين دستامو گرفت گفت بهترى، تو چشماى حسين چيزى بود كه منو اذيت ميكرد گفتم چيزى شده كه به من نميگى، مادرم از اتاق بيرون رفت، من لب تخت نشسته بودم آفتاب تا وسطاى اتاق افتاده بود، حسين همونجورى كه كنارم وايساده بود موهامو با دستاش گرفت و بوسيد بعدش گفت -اين موهارو ميبينى، من يه لاقه ازين موهارو با هزارتا بچه تو دنيا عوض نميكنم، - يعنى چى؟؟
- يعنى ارزش تو برام تو زندگى خيلى بيشتر از بچه است - مگه طورى شده ، چرا چيزى بهم نميگين، از ديروز تا حالا كجا بودى ....، در همين موقع دكتر و پرستار 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
. . روایت #ازدواج #عاشقانه #شهید_چمران : غاده دختر یه خانوادهٔ مرفه بود و پدرش بین آفریقا و ژاپن مروارید تجارت می‌کرد تقریبا همه مخالفِ ازدواجش با مصطفی بودند و می‌گفتند:دیوونه شدی غاده؟ این مرد (چمران) بیست سال از تو بزرگتره... همه اش توی جنگه . پول نداره. همرنگ ما نیست.حتی شناسنامه نداره... روزی ... .
.
روایت #ازدواج #عاشقانه #شهید_چمران :
غاده دختر یه خانوادهٔ مرفه بود و پدرش بین آفریقا و ژاپن مروارید تجارت می‌کرد
تقریبا همه مخالفِ ازدواجش با مصطفی بودند و می‌گفتند:دیوونه شدی غاده؟ این مرد (چمران) بیست سال از تو بزرگتره... همه اش توی جنگه . پول نداره. همرنگ ما نیست.حتی شناسنامه نداره...
روزی که مصطفی رفت خواستگاری ، مادر غاده بهش گفت: شما می دونی این دختری که می خوای باهاش ازدواج کنی ، چطور دختری است؟ این دختر صبح که از خواب بیدار میشه ، وقتی میره مسواک بزنه ، تا برگرده عده ای تختش رو مرتب کرده اند، لیوان شیرش رو جلوی در اتاقش آورده و قهوه اش رو آماده کرده اند. شما نمی تونی با این دختر زندگی کنی. شما نمی تونی براش مستخدم بیاری.. مصطفی خیلی آرام این حرفها رو گوش داد و گفت: من نمی تونم براش مستخدم بگیرم، اما قول میدم تا زنده ام وقتی بیدار شد تختش رو مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه اش رو روی سینی بیارم دم تختش... غاده میگه: مصطفی تا وقتی شهید شد اینطوری بود. وقتی هم بهش می گفتم چرا اینکارو می کنی؟ می گفت: به مادرتون قول دادم تا زنده ام اینکار رو کنم
.
مهریه ام یک جلد کلام الله مجید بود و تعهد داماد به اینکه مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند. اولین دختری بودم که در صور چنین مهریه ای داشت. برای مردم و خانواده ام عجیب بود
.
دو ماه بعد از ازدواج دوستش گفت: غاده! تو از خواستگارهات خیلی ایراد می گرفتی. این بلنده ، این کوتاه است؛ پس چطور زن دکتر شدی که سرش مو نداره...
غاده گفت: مصطفی کچل نیست، اشتباه میکنی...
دوستش فکر می کرد غاده دیوونه شده که بعد از این همه مدت نفهمیده چمران مو نداره.... غاده اون روز اومد خونه. در رو باز کرد و تا چشمش افتاد به مصطفی ، شروع کرد به خندیدن. مصطفی گفت: چرا می خندی؟ غاده گفت: مصطفی! تو کچلی؟ نمی دونستم ... وقتی امام موسی صدر قضیه رو فهمید گفت: مصطفی!تو چیکار کردی که غاده تو رو ندید...
غاده میگه این همه مدت محو زیبایی باطنی مصطفی شده بودم و ظاهرش رو نمیدیدم...
.
غاده میگه آخرین بار که مصطفی می‌خواست بره منطقه، اسلحه‌ اش رو آماده کردم و با آب سرد دادم دستش. مصطفی گرفت و گفت: «تو دخترِ خیلی خوبی هستی...» صبح زود بود و هوا هنوز روشن نشده بود. کلید برق رو زدم ، چراغ اتاق روشن و یهو خاموش شد‌‌‌... انگار یقین کردم مصطفی بره شهید میشه... دویدم و کلت کمری‌ام رو برداشتم ... نیتم این بود تیر بزنم به پاهای مصطفی تا نره و برام بمونه اما تا برگشتم، مصطفی رفته بود رفت و شهید شد...
.
.
.
.
#عشق قطعا ساختنیه با اخلاق
و حتمنی کشتنیه با بی اخلاقی
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> ‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت: . "آماده ام. حقیقتو میگم، ...
Media Removed
‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت: . "آماده ام. حقیقتو میگم، خیلی خوشحالم. سخت کار کردیم تا با اینجا برسیم. خوشبختانه، همه چیز خوب پیش رفت و بیصبرانه منتظر شروع فصلم." . تو اینتر رو در طول فصل دنبال کردی، چه چیزی رو بنظرت میتونی به تیم اضافه کنی؟ . "من کل فصل ... ⚫🔵
‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت:
.
"آماده ام. حقیقتو میگم، خیلی خوشحالم. سخت کار کردیم تا با اینجا برسیم. خوشبختانه، همه چیز خوب پیش رفت و بیصبرانه منتظر شروع فصلم."
.
تو اینتر رو در طول فصل دنبال کردی، چه چیزی رو بنظرت میتونی به تیم اضافه کنی؟
.
"من کل فصل رو دنبال کردم، اول برای اینکه هم تیمی ها و مربیمو بشناسم. بعد خواهیم دید که او چه چیزی رو از من تو زمین میخواد. آماده ام بهترینم رو برای این پیراهن نشون بدم."
.
آیا باهات درمورد فوتبال ایتالیا صحبت کردن؟ چه چیزی رو انتظار داری؟
.
"انتظار دارم که خیلی زود به این سبک فوتبال عادت کنم. خیلی با سبک فوتبال آرژانتینی فرق داره اما من فکر میکنم سری آ برای پیشرفت و اضافه کردن به کیفیت بازی من مهم باشه. همچنین تلاش میکنم که بهترینم رو برای این پیراهن نشون بدم و به هم تیمی هام کمک کنم و هرچی رو که مربی ازم میخواد انجام بدم." .
تو مسیر طولانی آرژانتینی ها رو تو اینتر ادامه میدی، تو یک مهاجمی مثل ایکاردی و میلیتو...
.
"من کمد رختکنم با میلیتو تو راسینگ مشترک بود. اون خیلی چیزها درمورد معنی پوشیدن اینتر برام گفته. من با زانتی هم صحبت کردم هرچند پست اون مثل من نبوده. میخوام ردپای اونارو دنبال کنم، اونها نشانه های مهمی در این باشگاه بجا گذاشتن."
.
تاحالا از هواداران پیامی دریافت کردی؟
.
"از زمانی که صحبت ها درمورد انتقالم شروع شد، خیلی از هوادارا شروع به فرستادن پیام در فضای مجازی کردن. خیلی ها حتی به فرودگاه و هتلم اومدن. خیلی از این خوشحالم."
.
یک پیغام به هواداران:
.
"از همه هوادارانی که به من پیام های مثبت فرستادند تشکر میکنم. امیدوارم این فصل را در بالاترین رتبه ممکن که لیاقت این باشگاه هست تمام کنیم. همه وجودم را برای این پیراهن میگذارم."
_
#Inter_Iran
#WelcomeMartinez
Read more
 # (ادامه از پست قبلي) مشغول بازي ميشن و ميرم كه كاپ ميوه هايي كه آماده كردم رو براشون ببرم. سيروپ شكلاتي ...
Media Removed
# (ادامه از پست قبلي) مشغول بازي ميشن و ميرم كه كاپ ميوه هايي كه آماده كردم رو براشون ببرم. سيروپ شكلاتي مي ريزم روي ميوه ها و ميبرم براشون. خوشحالي تو چشماشون قوت قلب ميده بهم. ميوه ها رو مي خورن و ميرن اتاق ماني تا هرجور دوست دارن خوش بگذرونن با اسباب بازي ها. ساعت از ٦ و نيم ميگذره و من نمي دونم بايد ... #
(ادامه از پست قبلي)
مشغول بازي ميشن و ميرم كه كاپ ميوه هايي كه آماده كردم رو براشون ببرم. سيروپ شكلاتي مي ريزم روي ميوه ها و ميبرم براشون. خوشحالي تو چشماشون قوت قلب ميده بهم. ميوه ها رو مي خورن و ميرن اتاق ماني تا هرجور دوست دارن خوش بگذرونن با اسباب بازي ها. ساعت از ٦ و نيم ميگذره و من نمي دونم بايد چه عكس العملي داشته باشم كه خونسرد جلوه كنم. بازي استپ رقص براشون جذاب نيست ( معلومه خب! پسرن) به پيشنهاد ماني پانتوميم بازي مي كنيم. همه با هم. حسابي سرحالن و دارن كيف مي كنن. صداي زنگ آيفون برق شادي دوباره رو تو چشم همه مياره. اوه! اومدن كپسول خاليِ گاز رو ببرن. "بچه ها! بريم ادامه بازي" دوستش اصرار داره كه كادو رو باز كنيم و من به هزار ترفند ميخوام زمان بخرم كه مراسم كيك و شمع و كادو و ... با حضورِ همه دوستاش انجام بشه. پيك هم اومده و غذاهايي كه دوستِ عزيزم برام آماده كرده رو دارم مي چينم رو ميز. ساعت ٧ و ربع شده. دارم از غصه مي ميرم. از فكر حجم غصه اي كه تو قلب بچه مه ميخوام نباشم تو دنيا. چاره اي نيست. به باباي مهمون كوچولوم زنگ ميزنم و اجازه ميخوام كه ٨ نياد دنبال گل پسرش. بچه ها رو نشوندم رو مبل،كيك رو ميارم بيرون، آهنگ تولد مبارك ، همسري فيلم مي گيره، هستي برف شادي مي پاشه (چقدر مدل نواريش مزخرفه، گول نخورين) و من با قلب پاره پاره و لب خندون كيك رو ميذارم جلوش. دونه دونه شمع ها رو سه تايي واسش روشن مي كنيم. هستي فشفشه هاي روي كيك رو روشن ميكنه و بقدري جيغ و داد و دست كه انگار هركدوممون داريم نقش سه نفر رو ايفا مي كنيم. آرزو مي كنه، شمع هاشو فوت مي كنه، كادوهاش رو باز مي كنه، كيكش رو قاچ مي كنه و موقع عكس گرفتن با گفتن اين جمله ها آتيشم ميزنه:" مامان ببخش كه خيلييييي واسم زحمت كشيدي، خيليييييي خوش گذشت. بهترين شب تولدم بود" و من نمي دونم كِي اينقدر سنگ شدم كه نمُردم از شرم و خجالت. چهارتايي شون با كادوها حسابي مشغول و سرگرمن و همسر جان خوب داره مشغولشون ميكنه. شام خوردن. كيك هم خوردن و ساعت از ٩ گذشته كه باباي بهترين دوستِ دنيا مياد دنبالش و من مي مونم با هزار فكر.كه يعني همه اون ٩ نفر رفتن سفر؟ رفتن زابل؟ (نرديكترين جايي كه باوجود چند روز تغطيلي همه ميرن پيش فاميلشون) چرا منِ پدر، منِ مادر نبايد بذارم بچه م بره تولد دوست و همكلاسيش؟ ( همه بچه ها عاشق تولدن و همه هم گفته بودن كه ميان) منِ پدر، منِ مادر يه درصد فكر نميكنم اون بچه اي كه بچه مو دعوت كرده همه خوشي دنيا براش اون روز كنار دوستاشه؟و و...هيچ جوابي براي دنيايي از سوالهاي غريبانه م ندارم😞😞😞
Read more
برام روشن تر از روزه که هر روز منو می بینی یه وقتایی که غم دارم کنار من تو می شینی شبا وقتی که میخوابم ...
Media Removed
برام روشن تر از روزه که هر روز منو می بینی یه وقتایی که غم دارم کنار من تو می شینی شبا وقتی که میخوابم نوازش میکنی مومو درست وقتی که خوابم برد پتورو میکشی رومو مگه میشه تنهامون گذاشته باشی مگه میشه با این همه نگرانیت مگه نگفتی من تورو بزرگ نکردم که بخوای تنهام بذاری بری مگه نگفتی بدون تو میمیرم پس ... برام روشن تر از روزه که هر روز منو می بینی
یه وقتایی که غم دارم کنار من تو می شینی
شبا وقتی که میخوابم نوازش میکنی مومو
درست وقتی که خوابم برد پتورو میکشی رومو

مگه میشه تنهامون گذاشته باشی مگه میشه با این همه نگرانیت
مگه نگفتی من تورو بزرگ نکردم که بخوای تنهام بذاری بری مگه نگفتی بدون تو میمیرم پس انتظار نداشته باش که بدون تو نمیرم.
خدارو شکر همون جوری که دوست داشتی از دنیا رفتی انقد آرومو با آرامش، خدا فرشته هاشو فرستاد تورو رو دست گرفتن تا خوده خوده بهشت.
خدارو شکر که تا لحظه ی آخر کنارت بودم.
خوشبحال آقاجون،بابام،خاله عفت،مامان فاطی.
دورت بگردم که دیگه درد نداری غصه نداری نگران نیستی.
برام دعا کن رو سفیدت کنم.
این روزا دوست داشتم عمه طیبه مثه بیست سال پیش برام دروغ بگه،مثله بیست سال پیش که گفت عمه گریه نکنیا بابات رفته مسافرت زودی میاد عمه جونم برام دروغ بگو حالم بده بگو من باورم میشه.
-مثه وقتی که انقد غصه خوردم که تو لحظه مرد شدم.
-مثه وقتی که تازه یتیم شدم نه بیست سال قبل.
-مثه وقتی که تمومه آرزوم دیدن خوابته.
-مثه وقتی که دیگه از مردن نمیترسم چون بی صبرانه منتظر دیدارتم..
Read more
دارم گم میشم توی رویای تو خودم رو میخوام با تو پیدا کنم حضورت رو یه آن نشونم بده که این آن رو عمری رو ...
Media Removed
دارم گم میشم توی رویای تو خودم رو میخوام با تو پیدا کنم حضورت رو یه آن نشونم بده که این آن رو عمری رو تماشا کنم زمین گیرتم اوج پرواز من بیا آسمونو به دستم بده یه عمری به عشق تن ندادم ولی بیا با یه لبخند شکستم بده خود تو فقط از خودت بهتری تو هر لحظه از قبل زیبا تری تو تنها کسی هستی که با نگات من ... دارم گم میشم توی رویای تو
خودم رو میخوام با تو پیدا کنم

حضورت رو یه آن نشونم بده
که این آن رو عمری رو تماشا کنم

زمین گیرتم اوج پرواز من
بیا آسمونو به دستم بده

یه عمری به عشق تن ندادم ولی
بیا با یه لبخند شکستم بده

خود تو فقط از خودت بهتری
تو هر لحظه از قبل زیبا تری

تو تنها کسی هستی که با نگات
من خسته رو تا خودت می بری

تویی که یه دریا میری برام
مث حسرتی بی کرانم نکن

بگیر از من این زندگی رو ولی
دیگه با خودت امتحانم نکن

دیگه با خودت امتحانم نکن
بزار عمری نزدیک باشیم بهم

تو از حرمت این سکوتت بگی
من از دردایی که دارم بگم

خود تو فقط از خودت بهتری
تو هر لحظه از قبل زیبا تری

تو تنها کسی هستی که با ن
گات
من خسته رو تا خودت می بری

منو عمری ماه عسل می بری
@babakjahanbakhshoriginal
Read more
مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده ...
Media Removed
مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده و براى ازدواجش دلايل خودش رو داشته، تو با پسرى عروسى كردى كه روز اول عاشق بوى ادكلنش شدى ، چشماتو باز كن و واقعيتهارو ببين، تو از اول ميدونستى كه دارى با كسى ازدواج ميكنى كه كارمند بانكه نه رييس شركت، مگه ... مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده و براى ازدواجش دلايل خودش رو داشته، تو با پسرى عروسى كردى كه روز اول عاشق بوى ادكلنش شدى ، چشماتو باز كن و واقعيتهارو ببين، تو از اول ميدونستى كه دارى با كسى ازدواج ميكنى كه كارمند بانكه نه رييس شركت، مگه هميشه دنبال يه زندگى خوب و عاشقانه نبودى مگه دوماد بهت قول يه زندگى پر از عشق رو نداده و مگه قرار نيست تا آينده رو به كمك هم بسازيد پس بهتره از فكراى رويائى بياى بيرون ،
اين انتخاب خودت بوده و دلت از روز خواستگارى پيش دوماد گيره، پس پاى دلت وايسا و تا آخرين نفس از انتخابى كه كردى دفاع كن، يه نفس عميق كشيدم و سعى كردم همون لبخند الكى هميشگى رو روى لبهام بيارم،
دوستم ليلا كه بغل دستم بود سقلمه اى بهم زد و گفت آهاااان فعلا بخند چند ماه ديگه حالتو ميپرسم اونموقع است كه ديگه اشكت از فشار زندگى در اومده و پشيمونى ديگه فايده اى نداره ،
ليلا يكسال بود كه عروسى كرده بود و با مادرشوهرش تو يه خونه زندگى ميكرد، جوابش رو با خنده بلندترى دادم و ليلا گفت عروس خانم پس كى ميخواى برقصى بلند شو ديگه، داماد ميخواد بياد شاباش بده ،
گفتم به بهى بگو آهنگ خودمو بزاره، آهنگ من يه آهنگ فرانسوى شاد بود كه كلى باهاش بالا پايين پريده و تمرين كرده بودم، اسم آهنگ دُنه دُنه بود و اصلا به گروه خونى اون عروسى كه بعضيا با دايره ميرقصيدن نميخورد ، بهى با چشماى نگران نوار كاست رو از كيفش درآورد و داد به كسى كه نوار ميگذاشت، همه نشستن و وسط رو خالى كردن كه رقص عروس رو ببينن،،
من با صداى كف زدن حاضرين در مجلس بلند شدم و از لاى جمعيت رفتم وسط وايسادم منتظر شروع آهنگ،
آهنگ شروع شد و شلنگ تخته انداختن منم شروع شد حالا نرقص كى برقص، با اون كفشاى پاشنه بلند و لباس سفيد عروس و موهاى لوله لوله شده ، حس ميكردم تو اَبرام و اون شب ديگه دنيا مال منه، در حين رقص ننه رو ميديدم كه در حال شيرينى خوردن يه لبخند كوچولو روى لبشه و داره فحشم ميده، ننه خدابيامرز دوست داشتناش رو هم با فحش ابراز ميكرد، مثلا ميدونستم كه داره تو دلش ميگه ذليل مرده رو ببين چه رقصى ام ميكنه، يا ميگفت مرده شورتو ببرن با اين رقصيدنت دختره ديوونه، شايدم به معلمام فحش ميداد و ميگفت خاك بر سر معلما و ناظماتون كه تو اون مدرسه گوربگورى يه چيز درست و حسابى يادتون ندادن،
يكى داد زد كه به افتخار داماد،
داماد با كلى خجالت، طورى كه سرش پايين بود اومد توقسمت زنونه و نزديك من كه رسيد 👇🏻👇🏻
Read more
. یه عکسه خالی با یادت هوای تو هنوز اینجاست میخوام راهی بشم بازم به حسی که برام زیباست تویه راهی ...
Media Removed
. یه عکسه خالی با یادت هوای تو هنوز اینجاست میخوام راهی بشم بازم به حسی که برام زیباست تویه راهی شدن حالم منو راهیه برگشت کرد نشد عاشق بمونیم ما بیا خوبی کن و برگرد نشد حرفی بگم از عشق تو باید زود میرفتی یه حرفی موند میونه ما نه من گفتم نه تو گفتی واست بیتابه بیتابم ندارم از تو هیچ سهمی تو حالم ... .
یه عکسه خالی با یادت
هوای تو هنوز اینجاست
میخوام راهی بشم بازم به حسی که برام زیباست
تویه راهی شدن حالم منو راهیه برگشت کرد
نشد عاشق بمونیم ما
بیا خوبی کن و برگرد
نشد حرفی بگم از عشق تو باید زود میرفتی
یه حرفی موند میونه ما نه من گفتم نه تو گفتی
واست بیتابه بیتابم ندارم از تو هیچ سهمی
تو حالم رو نمیفهمی چرا اینقدر بی رحمی
نشد حرفی بگم از عشق
تو باید زود میرفتی
یه حرفی موند میونه ما نه من گفتم نه تو گفتی
واست بیتابه بیتابم
ندارم از تو هیچ سهمی
تو حالم رو نمیفهمی چرا اینقدر بی رحمی
من از عشقه تو اینطور سر به این جاده نگاه کردم
باید بودیو میدیدی چقدر من اشتباه کردم
نمیشه یاد تو برد از همین روزایه پر حسرت
یه راز ناتمومی موند از این عشق یا از این عادت
نشد حرفی بگم از عشق
تو باید زود میرفتی
یه حرفی موند میونه ما نه من گفتم نه تو گفتی
واست بیتابه بیتابم ندارم از تو هیچ سهمی
تو حالم رو نمیفهمی
چرا اینقدر بی رحمی
نشد حرفی بگم از عشق تو باید زود میرفتی
یه حرفی موند میونه ما نه من گفتم نه تو گفتی
واست بیتابه بیتابم
ندارم از تو هیچ سهمی
تو حالم رو نمیفهمی
چرا اینقدر بی رحمی..
.
#purple #love #poem #amir_azimi #havayeto #new
@amirazimiofficial
Read more
. داره بارون میباره 🌧با کی هم‌قدم شدی دل من‌ تنگه برات بیشتر از اون که فک کنی آخه خب چجوری بگم🙄 از توی فکر تو درام یه شب بی تو آخه بیشتر از صد ساله برام تو هر خیابونی که رد میشم🕴 عطر تو هست همه میپرسن ازم چرا چشاشو رو تو بست آخه من عاشق چیه تو شدم خیر سرم عشق تو تجربه شد دیگه به هیچ کی دل ندم . اجرای ... .
داره بارون میباره 🌧با کی هم‌قدم شدی
دل من‌ تنگه برات 💔بیشتر از اون که فک کنی
آخه خب چجوری بگم🙄 از توی فکر تو درام
یه شب بی تو آخه 🌌بیشتر از صد ساله برام
تو هر خیابونی که رد میشم🕴 عطر تو هست
همه میپرسن ازم 👀چرا چشاشو رو تو بست
آخه من عاشق چیه تو شدم خیر سرم😞
عشق تو تجربه شد دیگه به هیچ کی دل ندم 😜
.
اجرای موزیک پخش نشده #رضاگلزار در شب ۱۳ شهریور، کنسرت تهران
ویدیو از: @m.ansari_photography .
@rezagolzar❤
.
#rezagolzar #mohammadrezagolzar #rezzar #rezzarband #cinema #superstar #film #actor #singer #song #music #best #man #concert
Read more
میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی ...
Media Removed
میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی من باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید .....من تو رو بغل کنم تو نترسی.... که سردت نشه .....که نلرزی... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی... منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم... با پاهات ... میخوام من باشم تو باشی و یه اتاق تاریک ... می دونی؟ یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی من باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید .....من تو رو بغل کنم تو نترسی.... که سردت نشه .....که نلرزی... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی... منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم... با پاهات محکم منو گرفتی...دوتا دستاتم دورم حلقه کردی... بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی اره... بعد چشماتو میبندی... بهت میگم برام قصه میگی؟؟ تو گوشم؟ میگی اره ..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه طولانی بلند که هیچ وقت تموم نمیشن
می دونی؟؟ می دونی میخوام رگبزنم... رگ خودمو... مچه دست چپمو... یه حرکت سریع یه ضربه ی عمیق
بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم.. تو چشماتو بستی نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم!
نمیبینی که سریع می برم نمیبینی خون فواره میزنه.... رو سنگایه سفید... نمی بینی که دستم می سوزه... تو داری قصه میگی دستامو میزارم رو زانوم خون میاد از دستم.. میریزه رو زانومو از رو زانوم میریزه رو سنگا
با سر انگشتم روی سنگ ها می نویسم دوستت دارم تا آخرین نفس ولی چاره ای جز این نداشتم حیف که چشمات بستست و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی.. میبینی که سرد شدم.. محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم میبینی نا منظم نفس می کشم تو دلت میگی اخی دوباره نفسش گرفته
میبینی هرچی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم میبینی دیگه نفس نمکشم
چشماتو باز میکنی میبینی من مردم می دونی؟؟ من میترسیدم خودمو بکشم
از سرد شدن.. از تنها مردن.. از خون دیدن.. وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود اروم اروم گریه نکن دیگه.. من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم... بگم خوشگل شدیا... بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب ما که هیچ وقت به هم نمی رسیدم پس این عشق بازی مون رو با گریه تموم نکن دل نازکم... نشکونش ....خب! من برای اولین و آخرین بار توی آغوش تو جون دادم من به آروزم رسیدم، اما تو حلالم کن
Read more
End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine درست شش ماه پیش بود که وسایل ...
Media Removed
End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine درست شش ماه پیش بود که وسایل کوله‌م رو یکی یکی چیدم روی پارچه‌ی سفید که از جمع کردن کوله‌بار سفرم فیلم بگیرم و با هم یه راهی رو شروع کنیم. درست شش ماه پیش بود که تصمیم داشتم #برزیل - #کلمبیا- #اکوادور - #پرو- #بولیوی- #شیلی و ... End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine
درست شش ماه پیش بود که وسایل کوله‌م رو یکی یکی چیدم روی پارچه‌ی سفید که از جمع کردن کوله‌بار سفرم فیلم بگیرم و با هم یه راهی رو شروع کنیم.
درست شش ماه پیش بود که تصمیم داشتم #برزیل - #کلمبیا- #اکوادور - #پرو- #بولیوی- #شیلی و آرژانتین رو ببینیم و تو این شش ماه تمام این لیست به غیر آخری تیک خورد.
شش ماهه که باهم همراهیم و همسفر بودیم. باهم رفتیم به شهرها و طبیعت ها، با هم خندیدیم و خیلی عجیبه برام که از این راه دور حتی توی گاه افسردگی‌هام باهم شریک شدیم. شش ماه با هم رستوران رفتیم و آشپزی کردیم و گاهی باهم گشنگی کشیدیم. شش ماه باهم خاطره ساختیم.
هدفم این بود که این سفر و این شش ماه برام شبیه یه ترم دانشگاه فشرده باشه و راستش هنوز دقیق نمیدونم اثرش روم چی بوده. اما میدونم وقتی اواخر راه تصمیم گرفتم به جای رفتن به آرژانتینِ گرون، که مقصد آخرم بود توی این فصل سرد و تو این به انتها رسیدن بودجه‌م از روتین سفرم بزنم بیرون و آخر راه رو عوض کنم. راستش یکم جرات میخواست که از هدف و مسیری که برای خودم برنامه ریخته بودم بزنم بیرون اما مگه این همه راه نیومدم که جرات‌های زندگیم بیشتر شه؟
همین شد که تو آخر دنیا، تو #پاتاگونیای شیلی که تو عکس میبینین، رو همین پل برای خودم این شش ماه رو مرور کردم و بعد به نقشه نگاه کردم.
با اینکه آمریکای جنوبی اینجا برام تموم میشه اما مسیر بعدی همچنان در آمریکای لاتینه و بعد به شمال آمریکا ختم میشه. اول به شرق مکزیک میره که از اونجا برای چند روز هم که شده #کوبا و هاوانای در حال تغییر رو ببینه و بعد به #مکزیکوسیتی میره برای یه پروژه شخصی و کمی کار در ادامه در کانادا. این پروژه و سفر شش ماهه اینجا تموم میشه و من کمی غمگینم اما میدونم هنوز راه‌های نرفته زیاده... -
شش ماه چه زود گذشت... ممنونم که همراهم بودین:)
Read more
. . .سلام آدينه تون بخير <span class="emoji emoji1f64b"></span>🏼‍♀️ . .اول از همه يه خسته نباشيد بگم به همه كنكوريهاي عزيزمون . . .ديروز ...
Media Removed
. . .سلام آدينه تون بخير 🏼‍♀️ . .اول از همه يه خسته نباشيد بگم به همه كنكوريهاي عزيزمون . . .ديروز رياضي فيزيك هاو امروز تجربي ها امتحان داشتند واقعاً خسته نباشند و ان شاالله همگي در رشته هاي مورد علاقه شون موفق باشند 🏻 . . .امروز كه از ساعت ٥:٣٠ صبح بيدار شديم براي آماده شدن به حوزه انقدر ... .
.
.سلام آدينه تون بخير 🙋🏼‍♀️
.
.اول از همه يه خسته نباشيد بگم به همه كنكوريهاي عزيزمون .
.
.ديروز رياضي فيزيك هاو امروز تجربي ها امتحان داشتند واقعاً خسته نباشند و ان شاالله همگي در رشته هاي مورد علاقه شون موفق باشند 🙏🏻
.
.
.امروز كه از ساعت ٥:٣٠ صبح بيدار شديم براي آماده شدن به حوزه انقدر من استرس دخترمو داشتم كه ديشب اصلاً درست و حسابي نخوابيدم امروز ٧:٣٠ صبح امتحان تجربي داشتند بعد بايد ميرفتيم يه دانشگاه ديگه ساعت ٣ بعدازظهر براي زبان تخصصي ، بنده خداها جوني براشون نمونده بود من يكي تا الان گيج و خسته بودم تازه بين امتحانات هم اومدم خونه ( بماند ترافيك )، ناهار رو درست كردم و ناهارشو براش بردم تا تو ماشين بخوره .
.
.
انوقت بچه ها توي حوزه هاي بدون كولر گازي چي كشيدند با اون همه استرس و بي خوابي از شب گذشته ، بعد دوتا امتحان يكي ، چهارساعت طول كشيد و يكي ديگه سه ساعت ، مگه مغز يه آدم چقدر ميكشه ، به خدا ظلمه تو اين هواي گرم ، خب امتحان زبان تخصصي رو يه روز ديگه بگيرند مگه روزا تمام ميشن والا به خدا ، من يكي اصلاً نتيجه كنكور برام مهم نيست فقط سلامتي بچه ها برام مهمه از صبح دعا ميكردم برا سلامتي شون بعد امتحان ، از بسكه به اين بچه ها استرس وارد كرده بودند هه كنكور كنكور 😡
.
.خدا رو شكر بسلامتي امتحان رو گذروندند بقيه شم توكل به خدا 🙏🏻
.
.
.
****************************************.
.
.
جاتون خالي ناهارمون هم مشخصه چيه مرغ سرخ
شده :
.
.
تكه هاي مرغ رو با پياز و زردچوبه و ادويه كاري و فلفل دلمه اي و كمي زعفرون و آب گذاشتم بصورت آبپز پخته شد بعد توي ماهي تابه با روغن سرخ كردم بعد ساندويچي كردم برا دخترم تا تو ماشين بخوره يه ناهار سالم براي روز كنكور .
.
.
.🍟🍟🍟
.
.
.سيب زميني رو هم بصورت خلالي درشت درست كردم بعد توي سرخ كن ، سرخ كردم و بعد از سرخ كردن مقداري پودر سير و فلفل قرمز و سبزيجات معطر و نمك زدم به همين راحتي
.
.
.
.
.پ، ن: رنده رو توي استوري گذاشتم تا ببينيد به چه شكله
.
.
.طرز تهيه سس سبز چند پست پايين تر هست
.
.
.
شب خوبي رو داشته باشيد✨✨🙋🏼‍♀️💝
.
.
.
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني ...
Media Removed
خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني چقدر با همه وجودم از حس شكرگزاريت مستم؟؟ حس ميكني چقدر افتاده حال و با سري به تعظيم فرود اومده، ازت ممنونم؟؟ خدايا... چه جوري ميشه از معجزه هات حرف زد؟؟ چه جوري ميشه شاكرت بود؟؟ خدايا... من كه بنده ... ➿➿
خدايا... منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ ذره اي حل شده و محو، بين اين كهكشان عظيم و پهناورت... ميبيني چقدر با همه وجودم از حس شكرگزاريت مستم؟؟ حس ميكني چقدر افتاده حال و با سري به تعظيم فرود اومده، ازت ممنونم؟؟ خدايا... چه جوري ميشه از معجزه هات حرف زد؟؟ چه جوري ميشه شاكرت بود؟؟ خدايا... من كه بنده بد تو هستم و انقدر تو چاله چوله هاي زندگي نورتو جلوي راهم انداختي خوشا به حال اونايي كه بنده خاص و عزيز كرده ت هستن... خدايا... تو روزهايي كه گذشت بيش از اندازه بهت احتياج داشتم و تو ثانيه اي تنهام نذاشتي... خدايا، منو ميبيني؟؟ صدامو ميشنوي؟؟ چه جوري ميشه وقتي دنيا براي آدم تنگ و نفس براي كشيدن سخت ميشه تو آغوشتو باز ميكني و سلول سلول وجودشو پر ميكني از عشق، محبت و صبر... خدايا... از روزي كه خودمو شناختم هرگز به وجودت شك نكردم ولي اين چند روز رو عجيب باهات زندگي كردم... مثل هميشه و از روي عادت نوجونيم، اين چند روز رو روزه سكوت گرفتم و يه لحظه به جايي رسيدم كه عليرغم ميل باطني و قلبيم، چشمهامو بستم و به حكمت و تصميمت راضي شدم تا تو دوباره ثابت كني كه خدا بزرگ است و خدايي جز خداي يكتا نيست... تو دوباره ثابت كردي كه هميشه و همه جا با مني و لحظه اي از حال دل بنده هات غافل نيستي... تو دوباره ثابت كردي اگر نخواي برگي از درخت نميفته و تو يكتا و بينظري و من چقدر نادون و كوچيك و ناپخته كه بازيهاي تو رو نميفهمم و كم ميارم و عجله ميكنم... تو دوباره ثابت كردي به قول پدرم، تو از رگ گردن به بنده هات نزديكتري و تا تو نخواي برگي از درخت نميفته... تو دوباره بهم ثابت كردي ما آدمها خيلي خيلي قويتر از اون چيزي هستيم كه فكر ميكنيم و من از خلقت همچين موجود پيچيده، سرسخت و قوي به اسم انسان در برابر تو سر تعظيم فرود ميارم و وجود و حكمت و رحمتت رو شاكرم... انقدري كه ميتونم راجع به اين چند روز اخير، قشنگترين كتاب زندگيم رو بنويسم... واي به حال هر كسي كه بغير از تو به كس ديگه اي توكل و تكيه كرد و بغير از آغوش مهربون و پر آرامش تو به آغوشي پناه برد... پ.ن. هنوز دارم اتفاقات اخير رو هضم ميكنم و شايد يه روزي به زودي راجع بهش نوشتم ولي اگر دوست داشتين برام از معجزه هاي زندگيتون بنويسين... #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
واقعا مردم شما راضی هستید؟ من فریاد میزنم من ناراضی هستم. نه فحش میدهم نه توهین میکنم چون مطمعنم فقط این قدرتمندان اگر بابای آرات و آدمهایی مثل من بخوان حرف بزنن و بر ضررشون باشه بهمون فحشو توهین میکنید و شاید هم مجازاتمون کنند. ما به شما رأی دادیم ، قدرت دادیم، مقام دادیم حالا اگر حرفی هم بخواهیم ... واقعا مردم شما راضی هستید؟ من فریاد میزنم من ناراضی هستم.
نه فحش میدهم نه توهین میکنم چون مطمعنم فقط این قدرتمندان اگر بابای آرات و آدمهایی مثل من بخوان حرف بزنن و بر ضررشون باشه بهمون فحشو توهین میکنید و شاید هم مجازاتمون کنند.
ما به شما رأی دادیم ، قدرت دادیم، مقام دادیم حالا اگر حرفی هم بخواهیم بزنیم از قدرتون استفاده میکنید و چهره واقعی خودتونو نشونمون میدید.
از بس مردم پیامهایی که برام میفرستن از بدبختیهاشون، مشکلاتشون فیلمهای مریضاشونو، خونه نداشتناشون، بی پولی حتی بی آبی، حتی ... کلا کلافه شدم، یکجوری داره از خودمم بدم میاد، آرات ناهار ماهی خورد، فیلمشو گذاشتم، ملت اونقدر عصبی هستن، اونقدر بدبختی دارن، اونقدر پول ندارن از رو عصبانیت بهمون توهین میکنن حق دارن بنده خداها دیگه آرامش ندارن، به کی رأی دادیم تو اینهمه سال ؟ خسته شدیم آخه، موسوی که تو زندان، احمدی نژاد که میگن دروغگو روحانی هم که قربونش بشم معلوم نیست چیکار میکنه، حالا چی؟ حالا کی؟ آخه منم بیام تو پیج آرات که ورزشیه بیام از بدبختیهامون بگم؟ اینجا باید صحبت شورو شوق بچه ها باشه نه این حرفها.
بابا ما هم آدمیم مثل خودتون.
بانک رفتم اون رییس بانک ملی دروغگوی شعبه کشوری بابل به من میگفت آرات افتخار کشورمون، و از این حرفها پول از یک دوست تهرانی گرفتم گذاشتم بانکشون گفتم میخوام برای یک بنده خدا تو‌جنوب کشور با این وام یک خونه بسازم، گفت ضامن داری گفتم آره گفت اوکی است بابا اون بانک لعنتی به من دروغ میگه بخدا مردمی که کسی را ندارن نمیتونن تکون بخورن اونها محکوم به نابود شدن هستن ، همش دم از مردم میزنن، اگر مردم بدبخت نیستن تو کشورمون پس این نامردها کی هستن که هر روز برام پیغام میفرستن؟ از مانی کوچولو که پول درمانشو نداره، از زینب که پول جراحیشو نداره، از سکینه که ارزوشه یک اسباب بازی داشته باشه و یا
بخدا دیگه خرابیم،
بزن اون عصا رو نه برای من چون هر طوری شده آراتمو نجاتش میدم اونقدر شناگر خوبی هستم که یکیو نجاتش بدم، اما نمیتونم کمک به بقیه کنم.
پول مسابقات و تبلیغات آراتو حداقل یک سهمشو برای یک خونواده ها در نظر گرفتیم شما از خدا بی خبرها پولهای همون خونواده ها رو که احتیاج به کمکمون دارنو دارید میخورید، تو جنوب خونواده ای خونه نداشتن ماهها بود دیگه پدرشونم فوت کرد ما براشون کاری کردیم که حداقل یک اطاق داشته باشن اما وقتی داشتم میرفتم به روستاشون متوجه شدم مسجدهای زیادی دارن چرا آخه یکی خونه نداره اما اینهمه مسجد.
خیرین میخوان چیو آزوقه سفرشون کنن، یخچال نداشتن کولر نداشتن اگر ما متوجه نمیشدیم الا
Read more
🖤 . رفتی و با منه خسته درد ناباوری مونده از همه رنگای دنیا، تنها خاکستری مونده دوست دارم هنوزم، بی ...
Media Removed
🖤 . رفتی و با منه خسته درد ناباوری مونده از همه رنگای دنیا، تنها خاکستری مونده دوست دارم هنوزم، بی تو دارم میسوزم دلم گرفته دوست دارم هنوزم، چی آوردی به روزم دلم گرفته . 🖤🖤🖤 . روزا از نبودن تو بی قرارم و کلافه شب بی عاطفه بی تو به غمم میشه اضافه نه میشه بگذرم از تو نه میتونم با تو باشم تو برام زندگی ... 🖤 .
رفتی و با منه خسته درد ناباوری مونده
از همه رنگای دنیا، تنها خاکستری مونده
دوست دارم هنوزم، بی تو دارم میسوزم
دلم گرفته
دوست دارم هنوزم، چی آوردی به روزم
دلم گرفته .
🖤🖤🖤 .
روزا از نبودن تو بی قرارم و کلافه
شب بی عاطفه بی تو به غمم میشه اضافه
نه میشه بگذرم از تو نه میتونم با تو باشم
تو برام زندگی هستی چجوری از تو جدا شم
دوست دارم هنوزم، بی تو دارم میسوزم
دلم گرفته
دوست دارم هنوزم، چی آوردی به روزم
دلم گرفته .
🖤🖤🖤 .
دل تو از جنس سنگه تن تو از جنس گلبرگ
دیگه هیچ راهی نمونده واسه قلبم یا تو یا مرگ
تو با عاشقی غریبی معرفت نمیشناسی
یه اسیر نیمه جونم تو بزن تیر خلاصی
دوست دارم هنوزم، بی تو دارم میسوزم
دلم گرفته
دوست دارم هنوزم، چی آوردی به روزم
دلم گرفته
..
#اندی .
🖤🖤🖤 .
هزار بارم گوشش بدم و اشکام بریزه بازم دلم آروم نمیشه بدجور دلتنگتم بابایی😭😭😭 . 🖤____________________________________🖤
#دیالوگ‌های‌منوباباممدجان

فاطی بابا چ خبره امروز ایقد داری چی درست میکنی

خبری نی تو لطف کوو امروز نیا تو آشپزخونه

بابا جان مو چیزی نمیخوام برام درست کنی
خسته خوت نکن شما فقط بچه های خوبی باشین سیم
مگه کی گفته داروم سی تو چی درست میکنوم 😒😒 بعدشم بابا جان بهتر از موووو مگه دخترم دیدی 😝😝😝 نه بابا جان با این زبونت ندیدوم
خب خدافس باباجان برو بزا مووو هم به کاروم برسوم
خاطرات 95/10/1
.
🖤🖤🖤 .
چقد بشینم خاطراتمونو مرور کنم
تا کی باید بدون تو زندگی رو ادامه بدم باباجان؟؟؟
. •_________________________________________•
.
تارت اریو و شکلات ابر و باد شکلاتی هستن
ولی چون بابا جان بخاطر رنگ تیره بیسکویت و شکلات زیاد رغبتی به خوردن نمیکنن من شکلات سفید رو با شکلات سیاه قاطی نکردم که بابا جان راحتر بخورن

برای تزیین هم میتونید از هر میوه و آجیلی استفاده کنید
Read more
 #bighanoon #tayebehrasoolzadeh ما ایرانیا خدا رو شکر توی هر چیزی به خودکفایی نرسیده باشیم تو تولید ...
Media Removed
#bighanoon #tayebehrasoolzadeh ما ایرانیا خدا رو شکر توی هر چیزی به خودکفایی نرسیده باشیم تو تولید کارشناس خودکفاییم. انقدر که می‌تونیم به کشورای دیگه هم صادر کنیم. فقط متاسفانه کسی اونا رو نمی‌خواد. از بس این عزیزان مستدل و بدون کینه، همه چیز رو نقد و بررسی می‌کنن که کشورای پیشرفته می‌گن: ... #bighanoon #tayebehrasoolzadeh
ما ایرانیا خدا رو شکر توی هر چیزی به خودکفایی نرسیده باشیم تو تولید کارشناس خودکفاییم. انقدر که می‌تونیم به کشورای دیگه هم صادر کنیم. فقط متاسفانه کسی اونا رو نمی‌خواد. از بس این عزیزان مستدل و بدون کینه، همه چیز رو نقد و بررسی می‌کنن که کشورای پیشرفته می‌گن: «نه ممنون نمیخوایم. سیریم.».
.
بستگی داره چه اتفاق مهمی توی مملکت افتاده باشه. ناگهان هشتاد میلیون کارشناس تو نقاط مختلف سر از زیر پتو درمیارن و به تحلیل موضوع می‌پردازن. اغلبشون هم از اعتماد به نفس بالایی رنج می‌برن. مثلا در مورد همین بازی‌های جام جهانی. طرف سینه‌اش رو میده جلو، صداش رو دو رگه می‌کنه، یه پک به سیگارش می‌زنه و می‌گه: واقعا ازسامان قدوس ناامید شدم و بودنش تو زمین برام دیگه هیچ اهمیتی نداره. و این جمله رو جوری میگه که تو با خودت فکر می‌کنی اگه الان قدوس این رو می‌شنید حتما برای همیشه از فوتبال خداحافظی می‌کرد. یا در مورد اَرنج تیم مقابل پرتغال طوری نظر میده که دلت می‌خواد با آرنج محکم بزنی تو دهنش. تو زندگی شخصیش هنوز نتونسته سوم راهنمایی رو تموم کنه بعد میگه: حیف! حیف! که طارمی هافبک تموم کننده‌ای نیست. یا بزرگترین تورنومنت ورزشی‌ای که شرکت کرده، توپ جمع کن بازی گل کوچیک بین تیمای محله خودشون و محله بالا تو دوازده سالگی بوده، بعد در مورد آمادگی کم تیم ملی برای تورنومنتای بزرگ صحبت می‌کنه و دغدغه‌ اصلیش ضعف تو فوتبال پایه‌ است. مهم‌ترین استفاده‌ای که از کله‌اش و محتویاتش کرده این بوده که محکم کوبیدتش به دیوار چون نذاشتن با دختری که می‌خواسته ازدواج کنه. تازه خطای دید هم داشته و به جای سرش دماغش شکسته. اونوقت از ضربه سر کریم انصاری‌فر ایراد می‌گیره و معتقده باید سه درجه کله‌اش رو بیشتر به چپ می‌چرخوند تا گل بشه. آخرین سیوی که کرده سیو عکسای لو رفته شاهرخ خان در استخر توی درایو D کامپیوترشه. بعد سیوای بیرانورد تو دروازه رو نقد میکنه. یا طرف همه موقعیت‌هاش رو از دست داده، تنها موقعیت چشمگیری که تو زندگی به دست آورده این بوده که تونسته دور از چشم رییس دو ساعت زودتر بپیچونه بره خونه. تازه اونم مچش رو گرفتن و اخراجش کردن. اونوقت چندبار حین بازی میگه: هافبکای هجومی ما موقعیت‌ساز نیستن.
.
اینه که اگه فوتبال ایران و پرتغال رو با یه همچین موجوداتی دیدید و تا آخر تحملشون کردید، باید در پایان بازی به عنوان صبورترین تماشاچی انتخاب می‌شدید و کاپ اخلاق رو هم بهتون می‌دادن. بالاخره همین که باادب موندید کار بزرگی کردید.
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام ...
Media Removed
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم. آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی ... 🔹
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.» تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد

گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی. تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیداری.
تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری. گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست. فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
من بهت میگم اگر قلبت فشردست و گریه داری، تا میتونی ازشون لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی!
💙🗯
Read more
سلام این آقارو اکثراً میشناسیم من که از بچگی باهاش خاطره دارم وقتایی که مستندهای حیات وحشو با صدا ...
Media Removed
سلام این آقارو اکثراً میشناسیم من که از بچگی باهاش خاطره دارم وقتایی که مستندهای حیات وحشو با صدا و تصویر و توضیحات جالبش میدیدم و تو سرم رویای رسیدن به همچون جایی و بودن جای اون آقارو که حتی اسمشم نمیدونستمو، داشتم شغل مورد علاقم همین بود همین که برم تو دل حیات وحش و ساعت ها و روزها و ماه ها زندگی ... سلام
این آقارو اکثراً میشناسیم
من که از بچگی باهاش خاطره دارم
وقتایی که مستندهای حیات وحشو با صدا و تصویر و توضیحات جالبش میدیدم و تو سرم رویای رسیدن به همچون جایی و بودن جای اون آقارو که حتی اسمشم نمیدونستمو، داشتم
شغل مورد علاقم همین بود
همین که برم تو دل حیات وحش و ساعت ها و روزها و ماه ها زندگی و رفتار حیوانات رو از نزدیک بررسی کنم و بتونم از نزدیک خیلیاشونو لمس و نوازش کنم و روزامو در کنار اونا بگذرونم…
هر بار با دیدن مستندهاش کلی خیال پردازی میکردم و از آفریقا و ساوان تا جنگلهای آمازون و استرالیا سفر میکردم و گونه های جانوری مختلفو از نزدیک میدیدم و بررسی میکردم و تو عشقم غرق میشدم…
بچه بودم و فکر میکردم این کارارو دامپزشکا انجام میدن!
براهمین هرکی ازم میپرسید دوس داری چیکاره بشی؟ میگفتم دامپزشک!
روزا گذشت و بزرگ شدم و فهمیدم این کار دامپزشک نیست، ولی نمیدونستم کار کیه، تو رسیدن به عشق و هدفم شکست خوردم و سرخورده زندگیمو ادامه دادم…
بازم مستندهای این آقارو میدیدم ولی با افسوس و بدون رویاپردازی…
تا چندماه پیش، تو سن ۲۸سالگی، بالاخره فهمیدم از چه راهی میشه مسیر مورد علاقمو برم!
راهشو با کمک خدا پیدا کردم و دوباره کل وجودم سرشار از عشق و خواستن شد…
حالا بازم مستندهای آقای اتنبرو رو نگاه میکنم…
ولی اینبار بازم مثل بچگیام با رویاپردازی و عشق و علاقه و امید
اینبار میدونم اسم این آقا دیوید اتنبروئه
اینبار با دانش بیشتر، دانش اینکه تقریبا میدونم شروع این راهو از کجا باید رفت
گرچه نمیدونم مسیرم چیه و به کجا و کی میرسم، ولی همین قدم اول و شروعش برام سرشار از عشق و خواستنه…
هنوز وارد راه مورد علاقم نشدم، ولی همین که میدونمش برام قدِ یه دنیا انرژی و انگیزه و امید ایجاد کرده…
به خاطرش از خدا خیلی ممنونم…

از آقای دیوید اتنبرو هم باید ممنون باشم،
کسی که یه عمر زندگیشو (بالای ۶۰سال) با عشق، برای ساخت برنامه های مستندی گذاشت که یه دختر بچه از یه کشور خیلی دور برنامه هاشو ببینه و به عشق و هدف وجودیش پی ببره و با تمام بالا پایین های زندگیش، بالاخره یه روزی با کمک خدا راه ورود بهشو پیدا کنه…

ورود من به این مسیر، نمیدونم امسال باشه یا سال دیگه یا حتی چندسال دیگه، ایناش مهم نیست
حتی اینم مهم نیست که هیچ دید و ذهنیتی نسبت به مسیر پیش روم و آیندم و سختیاش ندارم
مهم اینه که با تمام وجودم میخوامش و این راهیه که حاضرم کل عمر و زندگی و حتی جونمو براش بزارم…

امیدوارم خدا کمکم کنه و از شما هم میخوام لطف کنید و برام دعا کنید
مرسی 🙏

#DavidAttenborough
#Wildlife
#Environment
Read more
. سبحانه میگه: «این صداش خوب نیست. اون یکی رو بردار». میگم: «هندونه نیست که؛ چیپسه». دیدم صاب دکه ...
Media Removed
. سبحانه میگه: «این صداش خوب نیست. اون یکی رو بردار». میگم: «هندونه نیست که؛ چیپسه». دیدم صاب دکه داره بد میاد برام. از سر ردیف همه بسته‌ها رو یه حالی بهشون داده بود که صداشون رو دربیاره. میگه: «عه! چیپس صداش خیلی مهمه. آدم وقتی نشسته پای فیلم اصن این خارچ و خورچ چیپس صحنه‌ها رو هیجان‌زده می‌کنه». ... .
سبحانه میگه: «این صداش خوب نیست. اون یکی رو بردار». میگم: «هندونه نیست که؛ چیپسه». دیدم صاب دکه داره بد میاد برام. از سر ردیف همه بسته‌ها رو یه حالی بهشون داده بود که صداشون رو دربیاره. میگه: «عه! چیپس صداش خیلی مهمه. آدم وقتی نشسته پای فیلم اصن این خارچ و خورچ چیپس صحنه‌ها رو هیجان‌زده می‌کنه». میگم: «تو که نباید صحنه‌ها رو هیجان‌زده کنی. بعد که واقعا نمی‌خوای تو سالن سینما بشینی چیپس خوردن؟» میگه: «وا! خلی تو. از همین پنج تا بردار». میگم: «پنج تا بسته چیپس آخه؟ کالریش زیاده‌ ها. یه جا برای شام هم بذار.»
.
میگه: «تو واقعا شوهر اعصاب خردکنی هستی. بیشتر باید تو بخش سبزی پاک کردن و اینا از توانایی‌هات استفاده کنم. اصن مال امورات فرهنگی نیستی». میگم: «آخه الان این کجاش کار فرهنگیه؟ یه فیلم جفنگ پیدا کردی با پنج تا بسته چیپس می‌خوای بری سالن رو آباد کنی؛ شد کار فرهنگی؟ مردم اصن شکلشون عوض شده. یه موقع می‌رفتی سینما یه حال عاشقانه بهت دست می‌داد چارتا چیکه اشک و اوشک از چشمات سرریز می‌شد. دو تا جمله یاد می‌گرفتی یه هفته با خودت ور می‌رفتی که کجا اون دو تا جمله رو بکنی تو حلق مردم فخرش رو بفروشی. حالا چی؟ یه تم دهه ۶۰ با دو تا آفتابه و یه پيژامه و فوکول‌های بر آمده و اپل‌های از دو سر شونه بیرون زده می‌زنی تنگ هم؛ یه املت خوب ازش در میاری میریزی تو چشم و چال مردم؛ میگی بفرما فیلم.»
.
میگه: «تو نگران اشک و اوشک نباش. خودم یه کار می‌کنم وقتی از سینما بیرون می‌اومدیم به پهنای صورتت اشک بباره ازت. واسه جمله هم چند تا درس فرهنگی خوب برای شبت گذاشتم کنار که دچار خلا فرهنگی نشی». میگم: «آخه این دو ساعت رو یه کار بهتر می‌شد کردا». میگه: «همون لیاقتته صبح تا شب بشینی کنار دست سبحان لاف و گزاف و گزارشات اراجیفش از عبور پشه‌های ماده و حرکات مشکوک گربه‌ها سر شاخه‌ها و تکون‌ پرده توی پنجرهای مردم رو گوش کنی و از خنده خنج بری. فکرم نکن حواسم نیست این دو تا دخترا که پشت سرمون نشستن رو دیدی رفتی تو ژست منتقد فرهنگی. ببین دیگه ازت گذشت این دلبری از دلبرکا. سرت تو آخور خودت باشه وگرنه...»
.
میگم: «الان که فکر می‌کنم آدم باید دوغش رو بنوشه و فیلمش رو ببینه. اصن چه فرقی می‌کنه چه فیلمی. سینما خیلی حال خوبیه. چیه همش مونده بودیم تو خونه. اصن چی بهتر از دهه ۶۰؟» میگه: «خوشم میاد انتقاد پذیری». میگم: «بله خب آدم یه وقتایی انتقادپذیر باشه به سرنوشت شادتری میچسبونه خودش رو. اصن سری که درد نمی‌کنه رو از چال بیرون نیاری بهتره».
Read more
. اون زمان که دانشجوی لیسانس بودم، یه دوره ای سریال فرندز رو میدیدم که زبانم بهتر شه. سریال فرندز بیشتر ...
Media Removed
. اون زمان که دانشجوی لیسانس بودم، یه دوره ای سریال فرندز رو میدیدم که زبانم بهتر شه. سریال فرندز بیشتر از اینکه زبانم رو قوی کنه قدرت تخیل من رو قوی کرد. تفاوتهای جامعه ی آمریکا و ایران خیلی برام جالب بود و مدام خودم رو تصور میکردم که یه روز بتونم توی خیابونهای نیویورک توی شب قدم بزنم. این رویا واقعا ... .
اون زمان که دانشجوی لیسانس بودم، یه دوره ای سریال فرندز رو میدیدم که زبانم بهتر شه. سریال فرندز بیشتر از اینکه زبانم رو قوی کنه قدرت تخیل من رو قوی کرد. تفاوتهای جامعه ی آمریکا و ایران خیلی برام جالب بود و مدام خودم رو تصور میکردم که یه روز بتونم توی خیابونهای نیویورک توی شب قدم بزنم. این رویا واقعا برام دور از دست بود.
.
حالا به اون چیزی که سالها پیش تو خواب و خیال تصور میکردم رسیدم. اما بیشتر از اینکه زندگی توی آمریکا برام جذاب باشه، رسیدن به چیزی که دور از دسترس بوده برام جذابه. حالا من هم با دوستانم شبها تو کافه های کالیفرنیا جمع میشیم و از همون پیتزاهای بزرگ سفارش میدیم که کاراکترهای سریال فرندز رو دور هم جمع میکرد. من با دیدن تمام این صحنه ها ناخود آگاه لبخند میزنم و مطمئنم هیچکس دلیل لبخندم رو نمیفهمه. چون اینها تصوری ندارن که یه ایرانی چه مسیر پر فراز و نشیبی رو باید طی کنه تا به این نقطه برسه.
.
#روزنوشت
Read more
. یه بار بهم گفت تو یه آدمی با یه عالمه پیروزی و موفقیت که فقط پیروزی‌هاتو میذاری تو جعبه و میذاری تو ...
Media Removed
. یه بار بهم گفت تو یه آدمی با یه عالمه پیروزی و موفقیت که فقط پیروزی‌هاتو میذاری تو جعبه و میذاری تو کمد شکست‌هاتو قاب می‌کنی میزنی به دیوار...آره اون دختر کوچولو از وقتی کوچولو بود اگه نقاشی میکرد سودای پیکاسو داشت ، اگه پیانو مینواخت لودویگ فان بتهوون در نظرش بود ، اگر تنیس بازی میکرد سودای قهرمانی ... .
یه بار بهم گفت تو یه آدمی با یه عالمه پیروزی و موفقیت که فقط پیروزی‌هاتو میذاری تو جعبه و میذاری تو کمد شکست‌هاتو قاب می‌کنی میزنی به دیوار...آره اون دختر کوچولو از وقتی کوچولو بود اگه نقاشی میکرد سودای پیکاسو داشت ، اگه پیانو مینواخت لودویگ فان بتهوون در نظرش بود ، اگر تنیس بازی میکرد سودای قهرمانی داشت...درس میخواند براش نمره و رتبه و شاکرد اولی خیلی ملاک بود ، یه جوری عادت بدی به پیش‌قدم بودن و پیش‌رو بودن داشت ، همیشه رویاهاش بزرگ بود و وقتی به اون ایده‌آل ذهنیش نمیرسید غصه‌دار میشد ، اما وقتی گذر زمان قد دل و وجودش رو بلند کرد و به معنای واقعی و درست بزرگ شد ، یاد گرفت از گذر زمان از موفقیتهای کوچیک و بزرگش لذت ببره ، یاد گرفت رسیدن به هشتاد درصد هم موفقیت تعریف میشه و همیشه نمره‌ی بیست یا ۱۰۰درصد ملاک نیستش ؛ یاد گرفت برای ایده‌آل‌هاش تمام تلاشش رو بکنه ولی قدردان تلاش هاش هم باشه. وقتایی که یه جرقه‌ای میخوره و یاد راهی که گذروندم می‌افتم و از کجا به کجا رسیدن‌هام رو تماشا میکنم بیشتر برام پررنگ میشه که از خدا و خودم و ادمهای مهم زندگیم تشکر کنم و هر کاری دارم هرجا و هرزمانی هستم حتی اگه وسط بحران و دغدغه اما بلنده بلند شُکر به جا بیارم...امروز میون شلوغی بی‌امان این روزا و وسط یه خستگی رسمی همگانیمون برام این نقاشی رو فرستادی ۲۰ سال پیش تقریبا...تو از همون ۲۰ سال پیش از روز اول بودنم همراهم بودی ، بهم جرات بخشیدی برای تجربه‌هام برای بخش بخش زندگیم ، امید دادی بهم تو تنها کسی هستی که توی این روزا هنوز باامید حرف میزنی نه از سر خوشی از دل سختی وقتی روشن حرف میزنی خجالت میکشم از ناامیدی جلوی وجود قویت بگم تو جزو ۵ نفر پرتاثیر زندگیمی و خیلی اوقات با بودن فرسنگها فاصلمون همیشه خیال جمع بودنت بودم ، دل‌گرمم بهت تو هر وقت و بی‌وقتی...امیدوارم راه رسیدنمون به اهداف و آرزوهامون هموار بشه و مشکلات فقط سنگ‌ریزه هایی باشن که بتونیم ازشون بگذریم و رد شیم و برسیم به پرچم هر هدف
حالمون‌خوب الهی🍃
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۵/۱۰
Read more
يه زماني ، سالهاي خيلي دور نگاهم به اماكن مذهبي يه جور ديگه بود. خيلي متفاوت با امروز. ولي خوب يا بد، ...
Media Removed
يه زماني ، سالهاي خيلي دور نگاهم به اماكن مذهبي يه جور ديگه بود. خيلي متفاوت با امروز. ولي خوب يا بد، سالهاست كه مقبره امامزاده فلان و حرم ِمطهرِ!امام بيسار، برام اون شكلي رو كه از بچگي ها داشتن نداره و اين تصور ذهنيم منقضي شده كه مثلا اگر توي يه مكان خاص دعا كنم، به گوش خدا رساتر شنيده ميشه! چندوقتي ... يه زماني ، سالهاي خيلي دور نگاهم به اماكن مذهبي يه جور ديگه بود. خيلي متفاوت با امروز. ولي خوب يا بد، سالهاست كه مقبره امامزاده فلان و حرم ِمطهرِ!امام بيسار، برام اون شكلي رو كه از بچگي ها داشتن نداره و اين تصور ذهنيم منقضي شده كه مثلا اگر توي يه مكان خاص دعا كنم، به گوش خدا رساتر شنيده ميشه!
چندوقتي بود كه مامان بهم ميگفت دلم ميخواد برم امامزاده صالح.يادم نميامد خودم ،اخرين بار كي امامزاده صالح بودم در صورتيكه هفته اي سه بار بخاطر كلاس پيلاتسم از تجريش رد ميشم.
بالاخره پريشب، قرارشد بريم .
با هم رفتيم تو و من يه گوشه نشستم و اون رفت سمت ضريح.همينجوري نشسته بودم و خيره شده بودم به سقف و صداي مويه هاي يواش خانومي توي گوشم پيچيده بود و فقط كلمهء"خدايا..." رو تشخيص ميدادم.
مامان به هواي من، خيلي زود اومد كه بريم.
ايستادم و دوباره چشمم افتاد به سقف. انگار آدميزاد يه چيزايي توش شرطي شدند و من اينبار توي خيره شدنم به سقف ِآينه اي ، پاهام چندلحظه اي قفل شد و توي دلم نجات ِ اونها رو خواستم از خدا. كه برگردند.
يه وقتها ميدوني يه چيزهايي، يه خواسته هايي محاله. ولي دلت اون جمله كليشه اي "هيچي محال نيست" رو ميخواد باور كنه.
دلم غصه داره از حجم اينهمه تلخي ها. از اينهمه بهانه هاي حاضر و آماده و به وفور واسه شكستن بغض هامون ...
شايد به قول مريم جان ِسميع زادگان ، اين است حاصل ِ يك عمر مرگ برگفتن هاي ما ...
Read more
Loading...
Load More
Loading...