Loading Content...

برگرد و دوباره از

Loading...


Unique profiles
27
Most used tags
Total likes
0
Top locations
West Azerbaijan Province, Tehran Imam Khomeini International Airport فرودگاه بین المللی امام خمینی, Tehran, Iran
Average media age
942.6 days
to ratio
9.7
برگرد و دوباره از اول برو چشمانم پر از اشک بود ندیدمت<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> #خداحافظی #فرهادمجیدی #فوتبال #اسطوره
Media Removed
برگرد و دوباره از اول برو چشمانم پر از اشک بود ندیدمت #خداحافظی #فرهادمجیدی #فوتبال #اسطوره برگرد و دوباره از اول برو چشمانم پر از اشک بود
ندیدمت😢😢😢😢
#خداحافظی #فرهادمجیدی #فوتبال #اسطوره
Loading...
لطفا برگرد کای گرین تا این لحظه خبری از بازگشت نداده است اما اگر پست معنی دار بدر بودای که از بازگشت ...
Media Removed
لطفا برگرد کای گرین تا این لحظه خبری از بازگشت نداده است اما اگر پست معنی دار بدر بودای که از بازگشت او خبر دهد را معیار قرار دهیم شاید کای گرین روی افت فیل هیث بعد از جراحی روی شکم و نافش و همچنین رای مردم که قرار است از امسال در نظر گرفته شود ، حساب باز کرده است در شرایط برابر مشخص اینست که ، کای بارها ... لطفا برگرد

کای گرین تا این لحظه خبری از بازگشت نداده است
اما اگر پست معنی دار بدر بودای که از بازگشت او خبر دهد را معیار قرار دهیم شاید کای گرین روی افت فیل هیث بعد از جراحی روی شکم و نافش و همچنین رای مردم که قرار است از امسال در نظر گرفته شود ، حساب باز کرده است
در شرایط برابر مشخص اینست که ، کای بارها و بارها با بهترین شرایطش روی استیج حاضر شد اما ضعف ژنتیکی او در قسمت کول هیچگاه اجازه نداد گرین روی سکوی نخست قرار گیرد و البته شاید جایگاه دومی نیز برای او ایده ال باشد و اصلا در این بازگشت هدف چالش دوباره بین او و فیل هیث باشد تا قهرمانی مطلق
به هر حال احتمال دارد این تصویر دوباره تکرار شود و کای گرین بتواند به واسطه بازگشتش ، فعلا به مسابقات مسترالمپیا رونق دهد تا سالهای بعد که خدا بزرگ است
Read more
. قطعه "برگرد دوباره" با صدای «علی ندایی و سایه ی مرگ» منتشر شد که هم اینک از طریق سایت و اپلیکیشن گانجاموزیک بشنوید و دانلود کنید Music: Ali Nedaei Arrangement: Behrooz Lotfipour Mix & Mastering: Behrooz Lotfipour @Alinedaeimusic Ganja2music.com/911573 برای دسترسی سریع به آهنگهای ... .
قطعه "برگرد دوباره" با صدای «علی ندایی و سایه ی مرگ» منتشر شد که هم اینک از طریق سایت و اپلیکیشن گانجاموزیک بشنوید و دانلود کنید
Music: Ali Nedaei
Arrangement: Behrooz Lotfipour
Mix & Mastering: Behrooz Lotfipour
@Alinedaeimusic
Ganja2music.com/911573

برای دسترسی سریع به آهنگهای جدید و اخبار به کانال تلگرامی #گانجاموزیک بپیوندید .
Telegram.me/Ganja2Music
Read more
. (چه احمقانه زنده ام ،چه وحشیانه نیستی) حس میکنم هیچ جمله ای گویای احساس من به این پررنگی نباشه نیما ...
Media Removed
. (چه احمقانه زنده ام ،چه وحشیانه نیستی) حس میکنم هیچ جمله ای گویای احساس من به این پررنگی نباشه نیما جان ،پسرک زیبای بابا نبودت برام مثل نبوده اب برای ماهی مث نبود نور واسه درخت هاست مث نبود هوا برای ادم هاست نبودت مث وحشی ترین و درنده ترین موجود دنیاست که مدام به قلبم چنگ میزنه نیما جان ... .
(چه احمقانه زنده ام ،چه وحشیانه نیستی)
حس میکنم هیچ جمله ای گویای احساس من
به این پررنگی نباشه
نیما جان ،پسرک زیبای بابا
نبودت برام
مثل نبوده اب برای ماهی
مث نبود نور واسه درخت هاست
مث نبود هوا برای ادم هاست
نبودت مث وحشی ترین و درنده ترین موجود دنیاست
که مدام به قلبم چنگ میزنه
نیما جان پسر دوست داشتنی و هنرمند من
نبودت مث نبود نور توی روزه
روز و میکنه شب
تاریک و سرد
خونه تو نبودت مث شبای کویره ،سرد و پرسوز
پسرک هنرمند من
چه احمقانه زنده ام
وقتی سالهاست قلبم رو با رفتنت
برداشتی و بردی
نیما جان
تو دلتنگ نیستی برای ما؟
مادرت،من،نامی ،نهال؟
تو مث ما اشتیاق دوباره دیدن رو نداری؟
توی مهربون چرا بر نمیگردی حتی برای یک شب؟
حتی برای یک لحظه توی خواب؟
من میام پیشت هر جمعه
به این امید که این رفت یه برگشتی داشته باشه
من هر موسیقی رو میشنوم به این امید که صدای نغمه سازت رو کنارش حس کنم
نیما جانم ،بابا جانم
من ذره ذره میسوزم تو دلتنگی
برگرد بابا
تو که دلت دریا بود
تو که قلب وسیع بود
چطوری تاب میاری؟
نیما جون بابا
همیشه حرفامو نزده فهمیدی
اما الان میخوام بزنم حرفامو
بلند تر از همیشه
چون طاقتم تمومه پسرجانم
چه احمقانه زنده ام ،چه وحشیانه نیستی
Read more
دلم دوباره ببین که شده پریشانت عزیز فاطمه ای جان من به قربانت برای روز ظهورت ، برای آمدنت چقدر ...
Media Removed
دلم دوباره ببین که شده پریشانت عزیز فاطمه ای جان من به قربانت برای روز ظهورت ، برای آمدنت چقدر مانده که کامل شوند یارانت ؟ بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان به جستجوی تو و خیمه و بیابانت به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم بس است این همه دوری بس است هجرانت تو را قسم به صبوری قلب منتظران عزیز ... دلم دوباره ببین که شده پریشانت
عزیز فاطمه ای جان من به قربانت
برای روز ظهورت ، برای آمدنت
چقدر مانده که کامل شوند یارانت ؟
بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان
به جستجوی تو و خیمه و بیابانت
به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم
بس است این همه دوری بس است هجرانت
تو را قسم به صبوری قلب منتظران
عزیز فاطمه برگرد سوی کنعانت
عدالت علوی تو خواب این شهر است
فدای آن لبه ی ذوالفقار برانت
اگرچه لایق احسان تو نبودم من
همیشه شامل من بوده است احسانت
از این حجاب پر از ابر آسمان ، آخر
ظهور می کند آن روی ماه پنهانت
Read more
وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه  می بینی هر کاری کردی اشتباهه وقتی کم کم به کسی وابسته می شی  چون از شب ...
Media Removed
وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه  می بینی هر کاری کردی اشتباهه وقتی کم کم به کسی وابسته می شی  چون از شب بی نوازش خسته می شی  وقت آروم شدنت خیلی بعیده  اینجا یکی هست که به حرف هات گوش می ده وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست وقتی کسی اندازه ی تنهای هات نیست وقتی گم می شی و می ترسی دوباره می فهمی هیشکی مثل ... وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه 
می بینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی کم کم به کسی وابسته می شی 
چون از شب بی نوازش خسته می شی 
وقت آروم شدنت خیلی بعیده 
اینجا یکی هست که به حرف هات گوش می ده
وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست
وقتی کسی اندازه ی تنهای هات نیست
وقتی گم می شی و می ترسی دوباره
می فهمی هیشکی مثل من دوست نداره
وقتی دلت به صد در بسته رسیده
اینجا یکی هست که تو مشتش یه کلیده
برگرد به من ، مثله پرنده ی که درختش رو پیدا کنه
برگرد به من ، مثله کسی که شبونه هوسه دریا کنه "سعید مدرس"
Read more
Loading...
 #Repost @______nedaye______hagh • • • ادمینهای عزیز اگر تحلیل گر هستید و جان هموطن هاتون براتون ...
Media Removed
#Repost @______nedaye______hagh • • • ادمینهای عزیز اگر تحلیل گر هستید و جان هموطن هاتون براتون ارزش داره فراخوان های که از اتاق فکر اطلاعات سپاه منتشره میشه رو پخش نکنید. الان در اهواز مردم اعتراض کردند کشته دادند دسنگیر شدند کازرون هم همینطور کشته دادند دستگیر شدند دی ما هم همیطور ولی حکومت ... #Repost @______nedaye______hagh
• • •
ادمینهای عزیز اگر تحلیل گر هستید و جان هموطن هاتون براتون ارزش داره فراخوان های که از اتاق فکر اطلاعات سپاه منتشره میشه رو پخش نکنید. الان در اهواز مردم اعتراض کردند کشته دادند دسنگیر شدند کازرون هم همینطور کشته دادند دستگیر شدند دی ما هم همیطور ولی حکومت سرنگون نشد .اگر برای سرنگونی دارید تلاش میکنید پس به فکر خیزش میلیونی باشد با اسکرین شات این پیام رو در سطح وسیعی پخش کنید ... با لایک کردنتون ثابت میکنید که با ما هستید و به ما انرژی میدید که تلاش بیشتری کنیم
#متحد_شوید
#روزهای_همبستگی
#انقلاب_برای_ازادی
#انقلاب #دیکتاتور
#خمینی #سکولار
#دختران_خیابان_انقلاب
#حجاب_اختیاری_بهانست
#اصل_نظام_نشانست
#براندارم
#کمپین_بازگشت_شاهزاده
#جنبش_اینستاگرامی_و_توییتری_یاران_شاهزاده_رضاپهلوی #آزادی #صلح #رضاپهلوی #شاهزاده_برگرد #تظاهرات_سراسری #ایران_آزاد_فردا #شاهزاده_تنها_امید_ایران #فرقه_تبهکار #ایران_را_دوباره_خواهیم_ساخت #ایران_رو_پس_میگیریم #دلار #مالباختگان #دوباره_میسازمت_وطن
#اعتصابات_سراسری #اعتراضات_سراسری
@iranian_atheism
@kavehh00000999
@janam_fadayeh_iran1400
@hallaj_e_shahr
@iran_hoviyate_man
@____adelante____
Read more
مردم امروز اتحاد و نشون دادن و همه کنار هم بودن..باید راهکارهای مبارزاتی یاد بگیریم...دست خالی نباشیم...برا ...
Media Removed
مردم امروز اتحاد و نشون دادن و همه کنار هم بودن..باید راهکارهای مبارزاتی یاد بگیریم...دست خالی نباشیم...برا مقابله با گاز اشک اور اتش روشن کنین...وقتی نیرو ها حمله میکنن وسط و خالی کنین دورشون حلقه بزنین از پشت هم محاصره شون کنین...جدا نشین گروه های چند نفره تشکیل بدین..اگه کسیگیر افتاد نجاتش ... مردم امروز اتحاد و نشون دادن و همه کنار هم بودن..باید راهکارهای مبارزاتی یاد بگیریم...دست خالی نباشیم...برا مقابله با گاز اشک اور اتش روشن کنین...وقتی نیرو ها حمله میکنن وسط و خالی کنین دورشون حلقه بزنین از پشت هم محاصره شون کنین...جدا نشین گروه های چند نفره تشکیل بدین..اگه کسیگیر افتاد نجاتش بدین...مردم دانا و متحد شکست نمیخورن..
@hallaj_e_shahr
@revolution_for_freedom_in.iran
@____nedayehagh____
@1anahita___
@kaaaaaaaaaaaveh.22222222
#روزهای_همبستگی
#انقلاب_برای_ازادی
#انقلاب #دیکتاتور
#خمینی #سکولار
#حجاب_اختیاری_بهانست
#اصل_نظام_نشانست
#براندارم
#کمپین_بازگشت_شاهزاده
#جنبش_اینستاگرامی_و_توییتری_یاران_شاهزاده_رضاپهلوی #آزادی #صلح #رضاپهلوی #شاهزاده_برگرد #تظاهرات_سراسری #ایران_آزاد_فردا # #شاهزاده_تنها_امید_ایران #فرقه_تبهکار #ایران_را_دوباره_خواهیم_ساخت #ایران_رو_پس_میگیریم #دوباره_میسازمت_وطن
#اعتصابات_سراسری #اعتراضات_سراسری
#اعتصابات_سراسری_کامیونداران - #regrann
Read more
Loading...
. . عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود . شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم هر ...
Media Removed
. . عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نشود . شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود . دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم سرِ بازار که او منتظر ما نشود . لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟ . من فقط رو به روی گنبد ... .
.

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود .

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم

هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود
.

دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم

سرِ بازار که او منتظر ما نشود .

لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟
.

من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام

کمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود .
هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود .

بین زوّار که باشم کرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود .

مُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمت

کار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود .

امن تر از حرمت نیست، همان بهتر که

کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود .

بهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بکِشد پا نشود .

دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب

حرفم این است که یک وقت مداوا نشود! .

من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم

که به این راحتی آقا گره اش وا نشود .

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود .

امتحان کرده ام این را در حرمت، دیدم که

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود .

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود.... در بهشت حریم رضوی دعاگوی همه دوستان و عزیزان حی و میت بودم.انشاالله که مورد عنایت امام مهربانی ها قرار بگیریم.

اَللَّـهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتي اِبْنَ نَبِيِّكَ ، وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَتَسْليمي عَلَيْكَ ، وَاحْشُرْني مَعَهُ وَفـي حِـزْبِـهِ مَـعَ الشُّـهَدآءِ وَالصّالِحينَ.
خدایا هرچه سریعتر زیارت دوباره رو نصیب ما بفرما

#امام_رضا
#مشهد
#زیارت
#گوهرشاد
#گنبد_طلا
Read more
تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟ سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این ...
Media Removed
تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟ سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این همه در به دری در دل صحرا تا کی؟ جمعه ها میرسد و میرود اما بی تو *** انتظار فرج ای دادرس ما،تا کی؟ دوری ازماست وگرنه تو به ما نزدیکی*** ما که مردیم،جدایی ز تو آقا تا کی؟ شیعیان جز تو ندارند پناهی برگرد ... تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟
سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این همه در به دری در دل صحرا تا کی؟
جمعه ها میرسد و میرود اما بی تو *** انتظار فرج ای دادرس ما،تا کی؟
دوری ازماست وگرنه تو به ما نزدیکی*** ما که مردیم،جدایی ز تو آقا تا کی؟
شیعیان جز تو ندارند پناهی برگرد *** گریه و ندبه و ذکر فرج ما تا کی؟
همه جاپرشده ازجرم و جنایت برگرد***دیدن این همه غم،یوسف زهرا تا کی؟
پای ابلیس دوباره به حرم ها وا شد *** ذبح مظلوم شده عادت اعدا، تا کی؟
بخدا،هیچ کسی مثل حسین ذبح نشد*** زینب و گریه براین ماتم عظمی تا کی؟
فاطمه آمده از عرش،بگویید به شمر *** خنده بر چشم تر زینب کبری تا کی؟
Read more
سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز ...
Media Removed
سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز بود. رفتم گفتم سلام، یکی از سه سیبیلدار گفت سلام و دست کرد از اون پایین یه چیزی مثه این عکس که می‌بینید در آورد گذاشت بالا گفت #بزن! حدودا فکر کنم یک کیلو کالباس گوشت گربه‌ بود. من و منزل قدرت صحبت ... سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز بود.

رفتم گفتم سلام، یکی از سه سیبیلدار گفت سلام و دست کرد از اون پایین یه چیزی مثه این عکس که می‌بینید در آورد گذاشت بالا گفت #بزن!

حدودا فکر کنم یک کیلو کالباس گوشت گربه‌ بود. من و منزل قدرت صحبت رو از دست داده بودیم، اصن ناخداگاه برگشته بودم به اصلم و عیار سوسولیم اود کرده بود. میخواستم بشینم همونجا گریه کنم بگم نه این خیلی ترسناکه نمی‌خوام. ولی یه لحظه یادم افتاد دیگه ازدواج کردم و مرد یه زندگی شدم و این کارا زشته. خلاصه پودر آویشن و سسش رو زدم کنار به اندازه برش یک‌ پشه‌ی نابالغ برداشتم و گذاشتم دهنم. حالا تو این شرایط مغازه تنگ، یک مشت برادرای سیبیلوی گشنه‌ با کت‌های بادکنکی نشستن دور و برمون، بگذریم.

گفتم به ما یه پیتزای مخلوط بدید و یه پیتزای سوسیس و سریع پریدیم بیرون. بیرون مغازه هم یه پسری نشسته بود وسط زمین تو کوچه تکیه داده بود به در چوبی یه خونه. تا که آمدیم بیرون گفت صندلی بذارم؟ گفتم آخه زحمتتون میشه. خلاصه دست کرد از بقل مغازه دوتا صندلی پلاستیکی با یه میز چوبی درب و داغون گذاشت جلومون و گفت پس کالباس مخصوصتون کو؟ گفتیم صرف شده نمیخوایم، پرید تو مغازه دوباره یه کیلو دیگه برداشت آورد گذاشت جلومون! منزل دیگه همچینک یه جورایی عصبی گشته بود! گفت تو خجالت نمی‌کشی منو آوردی اینجا!

گفتم بابا پشت دستمو که بو نکرده بودم! من چه میدونستم اینجا چیه! گفت بپر برو بگو پیتزاها رو میبریم! گفتم بابا منزل این همه‌ی حالش به همینه که وسط کوچه‌ کنار این گربه‌های تجاوزگر میل بشه! گفت دیگه صداتو نشنوم! خلاصه منم جلدی پریم تو مغازه و گفتم برادرا این پیتزاهارو ما می‌بریم بی‌زحمت. سگسیبیل‌ترینشون برگشت با تعجب گفت میبرین؟! گفتم بله. یکم سرشونو‌ سه‌تایی خاروندن و گفتن باشه.

پیتزاها که آماده شد گفتن داداش آماده‌س! رفتم دیدم پیتزاهارو حالت بشقابی گذاشتن رو هم یه روزنامه‌ هم پیچیدن دوررشون و انداختن توی یه کیسه نایلون میوه‌فروشی! گفت قابل نداره چهل تومن بیا بالا! هرچند که اگه میگفت چهلصدمیلیون تومن هم تقدیم میکردم. کیسه‌ی روزنامه پیچ شده‌ی پیتزاهارو برداشتم و پریدم بیرون و به همراه منزل الفرار.

همینکه نشستیم تو ماشین باز کردیم دیدیم همه‌ی کالباسای گربه‌هارو که نخورده بودیم ریختن روی نون و یکمم پنیر ریختن روش. دوتا گاز خوردیم و باقیشو آوردیم برای گربه‌های ونک پارک. این بود پیتزا داوود رفتن ما. ببخشید.

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.
Read more
<span class="emoji emoji1f448"></span>قسمت دوم<span class="emoji emoji1f449"></span> مادر خطابش کردم.فکر میکنم در تلوزیون دیده بودم که پیرزن ها را مادر خطاب میکنند اما این ...
Media Removed
قسمت دوم مادر خطابش کردم.فکر میکنم در تلوزیون دیده بودم که پیرزن ها را مادر خطاب میکنند اما این زن واقعا مادر من بود.سر من را از میان پاهایش بیرون کشیده بودند و چسبانده بودندم به پستان هایش.این زن مادرم بود.وارد اتاق که شدم دیدم دارد تلاش میکند با دندان پارچه ای را که با آن دستش را به تخت بسته بودم ... 👈قسمت دوم👉
مادر خطابش کردم.فکر میکنم در تلوزیون دیده بودم که پیرزن ها را مادر خطاب میکنند اما این زن واقعا مادر من بود.سر من را از میان پاهایش بیرون کشیده بودند و چسبانده بودندم به پستان هایش.این زن مادرم بود.وارد اتاق که شدم دیدم دارد تلاش میکند با دندان پارچه ای را که با آن دستش را به تخت بسته بودم باز کند.نور آفتاب از لا به لای پارگی روزنامه هایی که به پنجره های اتاق چسبانده بودم داخل اتاق می افتاد.خواستم بروم سمتش که جیغ کشید و با صدای زمختی گفت : به من دست نزن.
با دندان گره ی پارچه را شل کرده بود.ناگهان بالا آورد.مایع ی زرد رنگ لزجی روی دست هایش و تخت ریخت.شروع کرد به گریه کردن.گفتم : باشد دست نمیزنم.خواستم از اتاق بیرون بروم که دوباره جیغ کشید : پسر.پسر.
اسمم را صدا نمیزد.خیلی وقت بود.فقط میگفت : پسر.پسر.حتی اگر میگفت دختر دختر و یا هوی و یا هرچیز دیگری باز هم سمتش میرفتم و میدانستم جز من کس دیگری نیست که بخواهد صدایش کند.به سمتش بازگشتم و شروع کردم به باز کردن گره ی پارچه.دست هایم چسبناک شده بود.با ناله گفت : صد بار گفتم نگذار این جانور بیاید به اتاق من.می آید و روی من مینشیند و خرناس میکشد.سرم را برگرداندم.گربه ی چاق با حرکات آرام خود را به تخت رساند و خودش را به پاهایم مالید.گربه ی نارنجی رنگ چاق و پیر.پیرزن ادامه داد : کثیف کاری میکند.خودش را میمالد به من و میرود.
نگاهی به دست هایم کردم که مایع زرد رنگ روی سرانگشتانم سر میخورد.پیرزن گفت : این گربه هفتاد سالش است.چرا نمیمیرد؟مگر این ها چند سال عمر میکنند؟چرا نمیمیرند؟
گره شل شده بود.گفتم : مادر شما پنجاه سال بیشتر با آقاجان زندگی نکردی چگونه این گربه هفتاد سالش است؟
پیرزن خواست با دندان گره ها را باز کند.سرش را نزدیک پارچه کرد.بوی تعفن نگرش داشت.باز عوق زد و گفت : هفتاد سالش است.از همان اول که آقاجانت پیدایش کرد و کوچک بود هفتاد سالش بود.نگاه کن مثل هفتاد ساله ها نگاه میکند.
نگاهم به آینه افتاده بود.گربه کف زمین بود و با دندان با لبه ی ملاحفه ور میرفت.انگار که میخواست ملافحه را پاره کند.مادر را دیدم که با خشم به گربه زل زده.مثل هفتاد ساله ها نگاه میکند.گره باز شد.به مادر گفتم : صبر کن.
گربه را از اتاق بیرون بردم.برگشتم به اتاق و در را بستم.پیرزن دور مچ هایش را مالید.از روی تخت بلند شد.نفس عمیقی کشید و هوای تهوع خود را در ریه هایش فرو برد و گفت : خب آن گربه را ولش کن برود.ببرش بیاندازتش سرکوچه و برگرد.
گفتم : بار ها این کار را کرده ام.برمیگردد.تو چه کار داری؟
👈ادامه در پست بعد....
Read more
Loading...
repost عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از ...
Media Removed
repost عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از جنس زیبایی و طراوت اند. یادآور روزهای طلایی تلاش است. یادش بخیر بعد از ناهاری که بواسطه ی شیرینی دفاع از پایان نامه جمعی از تلاشگران عرصه ی فرهنگ، جهاد، علم، دانش و ... نصیبمان شد در راه مسجد امیر ... repost
عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از جنس زیبایی و طراوت اند.
یادآور روزهای طلایی تلاش است.
یادش بخیر
بعد از ناهاری که بواسطه ی شیرینی دفاع از پایان نامه جمعی از تلاشگران عرصه ی فرهنگ، جهاد، علم، دانش و ... نصیبمان شد در راه مسجد امیر بهمراه پیر فرزانه نیما!!، و پشتوانه محکم همیشگی همه ی جمع، آقا سجاد کریمی در لوپ دیدار این عکس گرفته شد.
دلخوری داشتیم و سجاد دلداری میداد و نصیحت میکرد
رو به من داشت و توضیح میداد یکهو خیره شد و رشته ی کلام از دستش خارج..
گفت چشاتو ببند، برگرد، نگاه کن، اولین جمله ای که به ذهنت میرسه رو بگو..
این منظره را دیدم..
زبان قاصر بود..
سکوت کردم و در عصر جمعه ی انتظار هیچ نگفتم..
دلخوری فراموش شد..
بی هوا دست به جیب شدم و این لحظه را در قاب خاطراتم ثبت کردم..
فوقع ما وقع

پ.ن۱: اگه سجاد اون روزا اوقاتش فراغ نبود کار بروبچه های مکانیک که همه بسیجی بودند به دفاع نمیرسید

پ.ن۲: همین ایام با بروبچه های آی تی 94 و یکی دو نفر دیگه بیرون رفتنایی داشیم که خوش میگذشت و مرهمی بود برای غم فراق دوستان پ.ن۱

پ.ن۳: من حسرت چنین جمعی بعد رفتن دوستان را دارم تا ابد.. پ.ن۴: تمام پردیس کیش حسرت بودن در جمع پ.ن۱ و پ.ن۲ را دارند همچنان مثل من

پ.ن۵: خبری خوش در راه است و دوستان پ.ن۲ برای دفاع باقیمانده های پ.ن۲ عازم جزیره هستند و.. پ.ن۶: من همچنان نگران فراق دوستان پ.ن۱ و پ.ن۲ بعد از این ایامم.. پ.ن۷: بیخود نیست که این عکس تحسین برانگیز است، چون خاطراتی در دل آن نهفته است

پ.ن۶: پ.ن۱ی ها در پایین صفحه و پ.ن۲ی ها در بالای صفحه قرار دارند

پس:
این عکس را به نام "حسرت دیدار دوباره" نامگذاری میکنیم باشد که تا ابد ماندگار بماند.

پ.ن۱ متشکل از : #محمد_حسین_یوسف_پور فرمانده
#سجاد_کریمی هر جای خالی در بسیج داشتیم آنا" سمت میگرفت و انجام میداد
#محمد_امین_وکیلی نیروی انسانی
#سجاد_سوری پشتیبانی
#دوستان_دیگر
پ.ن۲ متشکل از: برو بچه های آی تی94 که به مقام #بی_حاشیه_ترین ها آنها را منصوب مینماییم

پ.ن آخر: عکس بعدی از جمع آی تی های 94 است.

#غروب_جمعه
#انتظار
#تنهایی
#دوستان
#فراق
#ارشد
#ارشد_آی_تی
#ارشد_IT
#صنعتی_شریف
#دانشگاه_صنعتی_شریف
#پردیس_بین_الملل_دانشگاه_صنعتی_شریف
#دفاع
#پایان_نامه
#پایان_نامه_ی_ارشد
#نمره
#استاد
#دورهمی
#آنلاین
#من_الله_التوفیق
Read more
این چندمین تولد توست؟؟؟ چندمین بار است که خورشید را میبینی؟؟؟ چندمین انبساط مجدد کائنات؟؟؟ چندمین ...
Media Removed
این چندمین تولد توست؟؟؟ چندمین بار است که خورشید را میبینی؟؟؟ چندمین انبساط مجدد کائنات؟؟؟ چندمین بار است که مجداً نفس میکشی؟؟؟ آه که چقدر تو خوشبختی و جهان چه پر غوغاست. آری امروز روز تولد توست... امروز دوباره متولد شدی... یک بهار یک تابستان یک پائیز و یک زمستان دیگر را دیدی. آری ... این چندمین تولد توست؟؟؟
چندمین بار است که خورشید را میبینی؟؟؟
چندمین انبساط مجدد کائنات؟؟؟
چندمین بار است که مجداً نفس میکشی؟؟؟
آه که چقدر تو خوشبختی و جهان چه پر غوغاست.🌏
آری امروز روز تولد توست...🎂
امروز دوباره متولد شدی...
یک بهار🌸
یک تابستان🌻
یک پائیز🍂
و یک زمستان❄
دیگر را دیدی.
آری تو آمدی... آمدی و با آمدنت خوشبختی را با خود آوردی. آمدی و #حال_بد ما را #رو_به_راه کردی.
تمام #ساعت_هفت هایمان را پر از عشق و #خاطره کردی.
تو آمدی و به #عشق_اولی هایت آموختی که اگر با #موج_منفی موجه شدیم با قدرت با آن بجنگیم و مثبت اندیش باشیم و هیچ گاه نگذاریم #نقطه_ضعف مان برای دیگران آشکار شود.تو با #بغض در صدایت برایمان خواندی و ما را #دیوونه خود کردی.
سوال هایی در اذهان ما به وجود آمد که #چی_شد که یک نفر اینگونه تمام زندگیمان شد؟؟؟
هر چقدر دنبال جواب این سوال گشتیم به جوابی نرسیدیم.
حس میکردیم همه ی اینها #دروغ است امّا نه یک واقعیت بود.
هر وقت در زندگی #کم_آوردیم و #بازنده شدیم به آهنگ های #احساسی تو گوش کردیم.وقتی مجنون به #لیلی #تمنا میکرد که #برگرد یاد تو و صدایت افتادیم و یا وقتی که در آسمان #یه_ماahmadvandihaا را دیدیم...
زندگی ما #عشق_اولی ها پر از فان و زیباییت و این زیبایی با به دنیا آمدن تو به وجود آمد.
#از_این_ساعت ، #قسم میخوریم که تا ابد هوادارت بمانیم.

تولدت مبارک شاهزاده جان🎈🎊🎉🎁❤️💙
Read more
• همه ادیان بزرگ به ما انسان‌ها می‌گویند که به عشق نیازمند هستیم، چرا که عشق ماهیت حقیقی وجود آدمیان ...
Media Removed
• همه ادیان بزرگ به ما انسان‌ها می‌گویند که به عشق نیازمند هستیم، چرا که عشق ماهیت حقیقی وجود آدمیان است. در تمام مذاهب، عارفان به طور کلی از دو راه که به سوی خدا می‌رود سخن می‌گویند. راه حکمت و راه عشق. این دو کتاب خوب را انتشارات ققنوس منتشر کرده است و به نظر من هر کدام در ژانر خود از کتابهای خوب محسوب ...
همه ادیان بزرگ به ما انسان‌ها می‌گویند که به عشق نیازمند هستیم، چرا که عشق ماهیت حقیقی وجود آدمیان است. در تمام مذاهب، عارفان به طور کلی از دو راه که به سوی خدا می‌رود سخن می‌گویند. راه حکمت و راه عشق.
این دو کتاب خوب را انتشارات ققنوس منتشر کرده است و به نظر من هر کدام در ژانر خود از کتابهای خوب محسوب می‌شوند.

در صدای بابک همان تمنایی را شنیده ام که در چشمان بابا دیدم. همان تمنای بی صدا. همان تمنایی که علی‌رغم شوخ و شنگی‌صدایش می‌گوید برگرد دیگر فرصتی نیست. ولو می‌شوم‌روی تخت. سرم را روی بالش کامروز می‌گذارم. ضربان دردناکی توی سرم می‌پیچد و فکر می‌کنم حالا چه وقتش است؟ حالا که همه چیز درست شده چرا باید سر و کله‌ی مریضی بابک دوباره پیدا شود؟
عکس و متن ارسالی از: @baharehbadakhshan
📚شما از هرکجای ایران که هستید می‌توانید این کتاب را از کتابیسم تهیه کنید📚
‏www.ketabism.com
#کتاب #کتابیسم #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #انگار_خودم_نیستم #یاسمن_خلیلی_فرد #عشق_خداست #اکنات_ایسواران #شهرام_نقش_تبریزی #انتشارات_ققنوس
Read more
Loading...
. <span class="emoji emoji1f537"></span>تا پنجم به زور مدرسه رفت ؛ بعد گفتند: بسته، دیگه پول برای کتاب دفتر و لباس نداریم ؛با خواهرش مجبور ...
Media Removed
. تا پنجم به زور مدرسه رفت ؛ بعد گفتند: بسته، دیگه پول برای کتاب دفتر و لباس نداریم ؛با خواهرش مجبور به ترک مدرسه شدند.‌ ‌‌. دختر شادی بود ؛عاشق یکی از پسرهای محله شد و در 15 سالگی ازدواج کردند. هر وقت از شوهرش صحبت می کرد عشق در چشم هاش برق می زد؛ بچه دار شدند اما شوهرش معتاد شد .‌ ‌. در‌ 17 سالگی خودش ... .
🔷تا پنجم به زور مدرسه رفت ؛ بعد گفتند: بسته، دیگه پول برای کتاب دفتر و لباس نداریم ؛با خواهرش مجبور به ترک مدرسه شدند.‌
‌‌.
🔸دختر شادی بود ؛عاشق یکی از پسرهای محله شد و در 15 سالگی ازدواج کردند. هر وقت از شوهرش صحبت می کرد عشق در چشم هاش برق می زد؛ بچه دار شدند اما شوهرش معتاد شد .‌ ‌.
🔹در‌ 17 سالگی خودش شروع به کار کرد وبا هزار بدبختی شوهرش رو تو کمپ خواباند و ترکش داد .حالا خیلی به شوهرش جایی کار نمی دادند . با پشتکار بیشتر کار را از سر گرفت... مجبور بود با دخترش سر کار بیاید که یک دفعه دیگر نیامد .هرچی بهش زنگ می زدم می گفت حالا نمی تونم بیام خانم .‌
.
🔸3ماه گذشت دوباره برگشت ؛ یکبار که فقط من و دخترش تو اتاق بودیم شروع کرد به تعریف :《شوهرش دوباره معتاد به شیشه شده بود و توی اون سه ماه بعد از مصرف مواد و در حالت توهم شیشه، با زنجیر قفل فرمان ماشین می افتاده به جونش وتمام بدنش را سیاه و کبود می کرده.》‌ ‌با اشاره بهش گفتم جلوی دخترت نگو ،که دختر 5ساله اش شروع کرد به گفتن کتک هایی که مادرش از پدر خورده. ‌
‌.
🔹زمانی که شوهرش بیهوش بوده دست دخترش را گرفته و به خانه مادرش رفته . شوهرش التماسش کرده که برگردد و قول داده که باز ترک می کند. دخترش می گفت بابا به مامان می گفت خانمی برگرد غلط کردم دوستت دارم .‌
برگشت هم به اشتغال هم به خانه ولی دیگه وقتی از شوهرش صحبت می کند عشق را نمی بینی.‌..‌
‌.
#خشونت_علیه_زنان #روایت #خانه_اشتغال_خاکسفید
‌ #جمعیت_امام_علی
Read more
. از ياد نبر كه از ياد نبردمت... از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو، تمام وجودم گوش ...
Media Removed
. از ياد نبر كه از ياد نبردمت... از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو، تمام وجودم گوش ميشد بلكه صداي تو باشد... از ياد نبر كه بعداز تو جواب تمام دوستت دارم ها ، لبخند شد... از ياد نبر تمام روزهايي كه كنارم نبودي ... من كنار اين پنجره چشم به كوچه دوختم... شايد اتفاقي از اينجا بگذري... از ... .
از ياد نبر كه از ياد نبردمت...
از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو،
تمام وجودم گوش ميشد بلكه صداي تو باشد...
از ياد نبر كه بعداز تو جواب تمام دوستت دارم ها ، لبخند شد...
از ياد نبر تمام روزهايي كه كنارم نبودي ...
من كنار اين پنجره چشم به كوچه دوختم...
شايد اتفاقي از اينجا بگذري...
از ياد نبر روزي كسي از كنارم رد شد و بوي عطر تو را ميداد...
تمام راه را دنبالش دويدم...صدايش كردم...
گفتم بماند...
نگاهم كرد و گفت :دخترك ديوانه!!!
آن مرد تو نبودي...
از ياد نبر تمام شبهايي كه در آغوش او از لذت نفس نفس ميزدي...
من...
اينجا...
به ياد آغوشت تا صبح نفسم تنگ شده بود...
از ياد نبر تمام روزهايي كه ميشد كنارم باشي و
نبودي...
دونفره ها را ديدم...
دستهاي قفل شده...
نگاه هاي پر از عشق...
وسوختم...
سوختم و هيچكس نفهميد در درونم چه محشري برپا بود...
از ياد نبر دلواپسي هاي مادرم را ...
كه ذره ذره آب شدن دخترش را مي ديد و هر روز پيرتر ميشد...
از يادنبركه تمام اين مدت باهر زنگ تلفن ازجا
پريدم...و هرصدايي را ميشنيدم جز صداي
تو...
عشقم را ازياد بردي...
التماس نگاهم را فراموش كردي...
سردي دستانم را ناديده گرفتي...
لااقل از ياد نبر دلي كه شكستي مرحمي ندارد..
اشكي كه جاري كردي،دستي براي پاك كردنش ندارد...
اعتمادي كه از بين بردي....
آخ لعنتي!!...
بااين بي اعتمادي به عالم و آدم چه كنم؟!...
چه بگويمت!!...
نفرين كه نه!!
هنوز هم اگر از تو بپرسند...
جز عشق و دوست داشتنت چيزي از دهانم
نخواهند شنفت....
اما بگو چه كنم كه آرام گيرم...
معشوق فراموش كار من..!!
از ياد نبر كسي را كه سوزانديش چشم به راهت است...
تا خاكستر نشده برگرد...
برگرد و دوباره آتشي برسوختنم بيفكن و برو...
قول مي دهم بسوزم و عاشقت بمانم...
اي مردِ زنهاي ديگر!!!
از ياد نبر...كه از ياد نبردمت...
Read more
روزى ميرسد كه دوباره مهر و معرفت به كشور ما سر ميزند، تا آن زمان به ياد كودكى و كوچه هاى باران خورده و بوى ...
Media Removed
روزى ميرسد كه دوباره مهر و معرفت به كشور ما سر ميزند، تا آن زمان به ياد كودكى و كوچه هاى باران خورده و بوى ياس و شب بوها صبورى ميكنم، به ياد خنده هاى از ته دل و گرمى نگاه همسايه ها... ايرانِ من دوباره برگرد️ #دلنوشته #مهديه_محمدخاني #معرفت #انسانيت #مهر #آشتى #ايران #آواز روزى ميرسد كه دوباره مهر و معرفت به كشور ما سر ميزند، تا آن زمان به ياد كودكى و كوچه هاى باران خورده و بوى ياس و شب بوها صبورى ميكنم، به ياد خنده هاى از ته دل و گرمى نگاه همسايه ها... ايرانِ من دوباره برگرد❤️ #دلنوشته #مهديه_محمدخاني #معرفت #انسانيت #مهر #آشتى #ايران #آواز
Loading...
... دل از نگاه تو مسرور می شود برگرد غم زمانه ز دل دور می شود برگرد چمن شود طرب انگیز با شکفتن تو حریم ...
Media Removed
... دل از نگاه تو مسرور می شود برگرد غم زمانه ز دل دور می شود برگرد چمن شود طرب انگیز با شکفتن تو حریم کعبه پر از نور می شود برگرد کرم نمای و به همراه آن مسیح نفس که در رکاب تو مامور می شود برگرد به آفتاب جمالت قسم که ماه فلک به خاک بوس تو مجبور می شود برگرد دوباره آبروی آب باز می گردد دوباره آینه ... ...
دل از نگاه تو مسرور می شود برگرد
غم زمانه ز دل دور می شود برگرد

چمن شود طرب انگیز با شکفتن تو
حریم کعبه پر از نور می شود برگرد

کرم نمای و به همراه آن مسیح نفس
که در رکاب تو مامور می شود برگرد

به آفتاب جمالت قسم که ماه فلک
به خاک بوس تو مجبور می شود برگرد

دوباره آبروی آب باز می گردد
دوباره آینه مسرور می گردد برگرد

#محمدجواد_غفورزاده غفورزاده (شفق)
#جمعه_موعود
#flower
#ir_flower
Read more
وطن همیشه آخرش سخته. هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر ...
Media Removed
وطن همیشه آخرش سخته. هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر عکسا که میرسم دلم میگیره. البته پروازهای اینور دنیا یه خوبی که داره اینه که همیشه چهار و پنج صبحِ و آدم اون موقع صبح اصن آدم نیست که بخواد چیزی رو بفهمه. رو همین حساب سختی خداحافظی و درد دوری رو تو اون ... وطن همیشه آخرش سخته.

هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر عکسا که میرسم دلم میگیره.

البته پروازهای اینور دنیا یه خوبی که داره اینه که همیشه چهار و پنج صبحِ و آدم اون موقع صبح اصن آدم نیست که بخواد چیزی رو بفهمه.

رو همین حساب سختی خداحافظی و درد دوری رو تو اون لحظه کمتر متوجه میشه. اینورم که میاد تا بیاد به دوازده ساعت تفاوت ساعت عادت کنه خودش دو هفته طول می‌کشه. ولی آخ از اون لحظه‌ای که دو هفته میگذره و آدم دوباره آدم میشه. تازه میفهمی که چقدر سخته.

حالا بگذریم، بچه‌ها امیرسام‌ رو میشناسید؟

بابای امیرسام‌ رو چی؟ خود امیرسام‌ به کنار، تو پیج امیرسام‌ که میرید می‌بینید که امیر سام فقط دو نفر رو فالو کرده، یکی بابا علی یکی مامانش.

پیج بابا علی که میرید یه عکس از خودش گذاشته که با یه حالت رومانتیکی از لای درختا آمده بیرون و یه نگاه خسته‌ای تو چشماشه که آدم رو دوباره با نگاهش عاشق می‌کنه ولی حالا به جاش تو پیج مامانش که میرید عکس امیرسام‌ رو گذاشته به جای عکس خودش!
حالا اینا به کنار، عکسای امیرسام‌ رو که نگاه میکنید بابا علی زیر همه عکسا شعرای عاشقانه‌ی عاشقکش نوشته و خلاصه اصن پیجش یه داستان عجیبی داره. حتما یه سر بزنید امیرسام‌ بختیاری. خیلی باحاله.

راستی امیرسام‌ چند سالشه؟

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx #ipixell #irpics #ig_iran_ #aksdastan #aks_baran #harfeaks #bezan #bokhor #ashpazi_shoma #ashpazbashi #ir_cook #foodland_irani #ashpazi_page #شام #بخور
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> کشورم امتحان نقاشی ست بی‌کران بی‌کران کرانه بکش انقلابی دوباره در راه است دام بگذار و نقش دانه ...
Media Removed
کشورم امتحان نقاشی ست بی‌کران بی‌کران کرانه بکش انقلابی دوباره در راه است دام بگذار و نقش دانه بکش ادعا کن بهشت می سازی ادعا کن زمان تغییر است قصه های چهارساله بگو اشتباهات جاودانه بکش هرچه دریا و رود خشک شده روی بومت دوباره جاری کن جای گرد و غبار سمت جنوب آسمان آسمان ترانه بکش هفتصد ... 💜
کشورم امتحان نقاشی ست
بی‌کران بی‌کران کرانه بکش
انقلابی دوباره در راه است
دام بگذار و نقش دانه بکش

ادعا کن بهشت می سازی
ادعا کن زمان تغییر است
قصه های چهارساله بگو
اشتباهات جاودانه بکش

هرچه دریا و رود خشک شده
روی بومت دوباره جاری کن
جای گرد و غبار سمت جنوب
آسمان آسمان ترانه بکش

هفتصد پشتمان زمستان بود
دل مردم بهار می‌خواهد
گریه کن با مداد سبزت بعد...
روی سرشاخه‌ها جوانه بکش

فکر کن بچه‌های کار اینجا
زیر باران چطور گریه کنند؟
پاک کن هرچه ابر جا مانده
جای آن چند آشیانه بکش

زلزله نصف شهر را بلعید
سیل هم نیم دیگرش را برد
نگران کسی نباش... ، فقط
روی ویرانه‌هاش خانه بکش

فکر کن توی گورخوابیدی
گریه کن یک دروغ تازه بگو
یک دروغی که اعتماد کنند
بعد در خانه موریانه بکش

وعده های بزرگ‌تر بده بعد
منتظر باش با مداد سیاه
هرکسی که سوال پرسیدت
خط خطی کن دوتا بهانه بکش

ما همیشه به دردتان خوردیم
درد ما کی به چشم می آید؟
پله‌های ترقی‌ات بودیم
نقش یک کفش روی شانه بکش .
‌.
بار دیگر فریبمان دادند
آخر شاهنامه کی خوش بود؟
خرت از پل گذشت برگرد و
شعله شو شعر را زبانه بکش...
.
#اهورا_فروزان
.
پ.ن ۱:
عشق یعنی که وعده های تو هم
وعده‌های رییس جمهورست
#میثم_بهاران

پ.ن۲:
خاطرم هست این شعر را در حال و هوای انتخابات نوشتم. استدعا دارم همه‌ی دوستانی که آن روزها به من گفتند سیاهنمایی نکن، حالا روشنگری کنند ببینیم چندتا از وعده‌ها محقق شده‌ست؟
.
پ.ن۳:
شعر در #کانال موجوده. لینک در قسمت بیوگرافی صفحه.
.
#دلار #حصر #سایر_بدبختی‌ها #تا_۱۴۰۰_زنده_میمونیم؟
💜
@Ahoura_Frzn
Read more
اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب ...
Media Removed
اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب کرده بودن. منزل خانم خیلی حساس هستن و از اینرو اگر‌ بنده‌ی حقیر، کوچکترین مطلبی بنویسم که نعوذ بالله ایشون فرض کنن، که احتمال داشته که ممکن بوده باشد کسی به غلط یا اشتباه فکر کنه که بنده با مطرح ... اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب کرده بودن.

منزل خانم خیلی حساس هستن و از اینرو اگر‌ بنده‌ی حقیر، کوچکترین مطلبی بنویسم که نعوذ بالله ایشون فرض کنن، که احتمال داشته که ممکن بوده باشد کسی به غلط یا اشتباه فکر کنه که بنده با مطرح کردن اون مطلب نعوذ بالله احتمالی داشته که در اون لحظه برای بیان اون مطلب به منزل خانم فکر کرده باشم، بدون تعارف و شک، حکم میدن که حق نداری چیزی در این مورد بنویسی! چونکه این احتمال می‌رود که در صورت چرخش زمین به دور ماه، مردم فکر کنن که تو این مطلب رو در مورد خودمون نوشتی و این قضیه مغایر با اصول قانون اساسی حاکم در رابطه ما دوتاس!

از اینرو بنده دائما برای نوشتن هر مطلبی نیاز دارم مطالب رو بفرستم دفتر ایشون، مطالعه کنن، بررسی کنن، ممیزی کنن، سانسور کنن، بعدش که دیدن خلاف عفت عمومی نیست و مطمئن شدن روی صحبت بنده یک در میلیارد با رابطه خودمو ایشون نبوده دستور مبذول میدارن که اجازه‌ی نشر اثر رو داری! خوب به نوعی ایشون به تنهایی یک وزارتخانه کامل ارشاد اخلاقی و‌ اسلامی‌ هستن.

چند وقت پیشا دیدم کم کم دارم دچار خودسانسوری میشم و فرمایشات گهربار منزل خانم در بطن و روحم رخنه کرده و هرچی می‌خوام بنویسم هی میگم نکنه منزل فکر کنه الان که دارم راجع به بهداشت خیابونا صحبت میکنم ایشون فکر کنه من دارم در مورد بهداشت خونه صحبت میکنم! یا نکنه وقتی دارم راجع به دست پخت سرآشپز یک رستوران صحبت میکنم زبونم لال دارم کنایه‌ای به دست پخت ایشون میزنم! خلاصه الان دیگه حس میکنم اصن نیازی نیست مطالب رو بفرستم برای ایشون! نگاه منزل خانم دیگه خود به خود در من نهادینه شده!

ولی امروز نشستم فکر کردم، دیدم این خوب نیست! وقتی ما یک سری تجربیاتی تو زندگی خودمون بدست میاریم، چرا در موردش صحبت نکنم! اصن خیلی وقتا که ما خیلی خوشحالیم و داریم از خیلی چیزای زندگیمون لذت می‌بریم چرا نگیم که اگر عکس این بود چی میشد و چی نمیشد! چرا نگیم که اگر ما موفقیم دلیلش می‌تونه این باشه که ما یکسری اشتباهارو نکردیم!

ولی چی بگم که حتی اگر اینم بگم منزل خانم شرحه شرحه‌م می‌کنه! ولی عیبی نداره، دوست ندارم به خاطر ترس دچار خودسانسوری بشم و حرفایی که دوست دارم بزنم رو نزنم! پس از امروز میزنم!

اصن دوست دارم مثه بابابزرگا جونارو نصیحت کنم! ولی بدانید و آگاه باشید که اگر تو داستان بعدی دوباره حرفی نزدم، منزل خانم لابی کردن و حق پخش رو از بنده صلب کردن. تا داستان بعدی همتون من رو به خدا بسپارید.

#هموطن #به_خانه_برگرد...
Read more
️خطر آسیب دیدن گوش هایتان با شنیدن صدا در کمین است️ بازگشت هنرمندان مردمی،نوا و آیدین نوا:با تشکر از شریک جرم عزیزم پسر خاله گیتاریست آیدین عزیز. -باتشکر از خواننده خوش صدا 🤪نوا @nava___di . به شنوندگان عزیز بشارت میدهیم نصف گناهانتان به خاطر صبر و تحمل شما بابت گوش دادن به این صدای لایحتمل ... ‼️خطر آسیب دیدن گوش هایتان با شنیدن صدا در کمین است‼️
بازگشت هنرمندان مردمی،نوا و آیدین😂
نوا:با تشکر از شریک جرم عزیزم پسر خاله گیتاریست آیدین عزیز.
-باتشکر از خواننده خوش صدا 😜🤪نوا @nava___di .
به شنوندگان عزیز بشارت میدهیم نصف گناهانتان به خاطر صبر و تحمل شما بابت گوش دادن به این صدای لایحتمل بخشیده شد😐
پ.ن:آیدین زودتر برگرد تا دوباره حماسه بیافرینیم🤦‍♀️
پ.ن: ایشالله هر چه زوتر اوکی بشه کارام میام حماسه ای می افرینیم که 😂😂😂 miss you 💚💜
Read more
میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر ...
Media Removed
میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر به خاطر آوردنت سخت است ... میدانی؛ تو همه ی این معادلات هستی را بر هم زده ای! نه رفتنت ... نه آنجا بودنت؛ راه فراموشی را به ما نشان نداد ... رفتی و حالا نمی دانیم روی سنگ قبرت چه بنویسیم! کاش این همه خوب نبودی ... میگویند خاک پایت سرد است پدر؛ وقتی آخرین مشت خاک را بر سر و رویت ریختند و سنگی بالای سرت نهادند؛ دیگر به خاطر آوردنت سخت است ... میدانی؛ تو همه ی این معادلات هستی را بر هم زده ای! نه رفتنت ... نه آنجا بودنت؛ راه فراموشی را به ما نشان نداد ... رفتی و حالا نمی دانیم روی سنگ قبرت چه بنویسیم! کاش این همه خوب نبودی و فرشته ها تکلیفشان را با تو میدانستند!

به خواب ما که نه؛ فقط به خواب غریبه ها می آیی ... میدانی که به خواب ما آمدنت آراممان میکند و باز هم نمی آیی ... اما خودت خوب میدانی این بازی را نمی شود تا آخر ادامه داد! یک روز می آیی و یادت باشد؛ حرف های در گوشی را که خدا به تو گفته را؛ به ما هم بگویی ... تا که باور کنیم؛ آنجا تو را به جا آورده اند؛ که آنجا هم مثل اینجا بد اقبال نبودی!

چهل روز از رفتنت گذشت ... آنقدر باور نکردنی گذشت که انگار دیروز بود ... آنقدر سخت گذتشت که انگار چهل سال است که رفته ای! نه های و هوی همیشگی ات را میشود پیدا کرد و نه آن تازگی خانه ات را ... میدانم آن جایی هستی که حتی برگشتنت هم دست خدا نیست! چه برسد به دوباره دیدنت؛ ... کشیدن ناز همسر و پاک کردن اشک های پسرت ...آرام کردنت بغض خواهر و برادری کردن برای برادرت!

میدانم که دیگر برنمیگردی اما؛ فقط یک بار؛ فقط یک بار برگرد و مثل تصویر همین بالا دستی تکان بده به ما ... و دوباره برگرد همان جا ...
Read more
این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه. یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی ...
Media Removed
این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه. یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی کردن همه چیز مارو از ما بگیرن و مارو برگردونن عقب، یک دوره سر رضا شاه سعی کردن ایران رو برگردونن عقب و همه‌ی چیزاشو چپاول کنن. یه دوره سر مصدق و شاه سعی کردن همه چیز مارو آزمون بگیرن و برگردونن مارو عقب. ... این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه.

یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی کردن همه چیز مارو از ما بگیرن و مارو برگردونن عقب، یک دوره سر رضا شاه سعی کردن ایران رو برگردونن عقب و همه‌ی چیزاشو چپاول کنن. یه دوره سر مصدق و شاه سعی کردن همه چیز مارو آزمون بگیرن و برگردونن مارو عقب. حالا الان، دوباره کمر بستن که مارو برگردونن عقب و هیچ روزی ایران روی استقلال و اقتدار رو نبینه.

هی هرروز‌ هرروز مدیر روابط عمومی عوض میکنن، مشاور امنیتی عوض میکنن، وزیر امور خارجه عوض میکنن، وزیر جنگ عوض میکنن، هی اینور اونور میگن ایران ال ایران بل، چون که چشم ندارن ایران قدرتمند رو ببینن. تو نگاه اینا ایران هیچوقت دیگه نباید قدرتمند بشه، ایران همیشه باید قحطی و گرسنگی باشه مثه زمان قاجارا، باید کل ایران وبا و حسبه و مریضی باشه و مردم نون نداشته باشن بخورن. مردم باید اینقدر بدبخت بشن که همه‌ی فکر و ذهنشون بشه اینکه فقط یه تیکه نون و یه جرعه آب گیر بیارن که فقط نمیرن و اونوقت اینا بیان نفت و مال، خاک و خونه و همه چیز مارو صاحاب بشن.

ایران قدرتمند امروز، مثل خاریه تو چشم دنیا. خیلی از استانداردایه این مفتخورا دوره. ولی خوب، اونا هم میدونن از کی و از کجا شروع کنن.

از قدیم گفتن عرب رو شکمشو سیر کن و‌بهش حکومت کن، ایرانی رو‌ گشنه نگه دار بهش حکومت کن. حداقل تو دویست سال گذشته که خودم دیدم و‌خوندم که هرجا که هموطنای من شکمشون تا حدی سیر شده، دنبال شر گشتن و شروع کردن به چیزای دیگه فکر کردن.

امروز که ایرانیا گشنه نیستن، امروز که ایرانیا دغدغه‌شون شده چرا سفر خارج نمی‌ریم و‌چرا دور دنیا و نمیگردیم و چرا استیک فیله مینیون نمیخوریم، وقت خوبیه که مفتخورای خارجی دوباره اینارو شانتاژ کنن و دوباره خودشون رو بندازن به جون خودشون و یک‌بار دیگه از درون خوردشون کنن و برگردوننشون به همون دوره قاجار. دوره‌ی قاجاری که نه آب بود، نه برق بود، نه گاز بود، نه راه بود، نه قطار و نه... به واقع ما دنبال چی بودیم؟

هیچوقت معادله بازی رو درک نکردیم. همیشه دستمونو رو به خارجیا دراز کردیم به خیال اینکه حقمون رو بگیریم. این ملت عمریه که نفهمیده از کجا خورده و چه کار سختی بوده حکومت بر این ملت.

خدا به همه‌ی خیرخواهان این مرز و خاک قوت بده و به همه‌ی ابله‌هایی که با نادانی عمری خیانت کردن رو نابود کنه. این دعای سال جدید من.

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx
Read more
دلم گرفته دوباره دلم گرفته دوباره، دلم گرفته عجيب  دوباره پاى پياده، دوباره دست و دو جيب دلم گرفته ...
Media Removed
دلم گرفته دوباره دلم گرفته دوباره، دلم گرفته عجيب  دوباره پاى پياده، دوباره دست و دو جيب دلم گرفته از اين آسمان پر باران از اين هواى غبارى، در اين ديار غريب دوباره مجرى اخبار از حوادث گفت  دلم گرفته ز دنيا و اين فراز و نشيب دوباره دخترك گلفروش در سرما  به فكر رزق حلال و خدا كند چه نصيب دوباره ... دلم گرفته دوباره

دلم گرفته دوباره، دلم گرفته عجيب 
دوباره پاى پياده، دوباره دست و دو جيب
دلم گرفته از اين آسمان پر باران
از اين هواى غبارى، در اين ديار غريب
دوباره مجرى اخبار از حوادث گفت 
دلم گرفته ز دنيا و اين فراز و نشيب
دوباره دخترك گلفروش در سرما 
به فكر رزق حلال و خدا كند چه نصيب

دوباره مى گذرم از كنار برجى كه 
نوشته روى درش، بانك تك ، بدون رقيب
ولى كنار همين برج پر ز ناز و غرور 
نوشته دست زنى مستمند و پاك و نجيب
فروش تك تك اعضاى جسم پردردم 
براى رفع نيازم كه رفته صبر و شكيب.

به روى صندلى سبز مجلس وكلا 
نشسته شاد و بدون نياز به ناز طبيب
به بشكنى بدهد حكم، بى برو برگرد 
فروش كليه كارى است خوب ، شد تصويب
خداى من تو بگو بر كه شكوه بايد برد
از اين تضاد و تباهى، از اين ريا و فريب

شاعر رضا مقصودلو
دفتر شعر صهبای دل
دلم گرفته دوباره
Read more
. پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم. شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت: شما هیچ شباهتی ... .
پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم.
شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم کردم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند.
شازده کوچولو باز گفت:
شما زیبایید، ولی جز زیبایی هیچ ندارید. کسی برای شما نمی میرد. ولی او یک تنه از همه ی شما سر است، چون من فقط او را آب داده ام، چون فقط او را زیر حباب گذاشته ام، چون فقط برای خاطر او کرم هایش را کشته ام (جز دو سه کرم برای پروانه شدن)، چون فقط به گله گزاری او یا به خودستایی او یا گاهی هم به قهر و سکوت او گوش داده ام. چون او گل من است.
سپس پیش روباه برگشت. گفت: خداحافظ.
روباه گفت: خداحافظ. راز من این است و بسیار ساده است: فقط با چشم دل می توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
روباه باز گفت: - همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - همان مقدار وقتی که برای گلم صرف کرده ام... روباه گفت:
آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند. اما تو نباید فراموش کنی: تو مسؤول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای. تو مسؤول گلت هستی... شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - من مسؤول گلم هستم. .
.
.
شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ ششم،‌ تهران: نیلوفر، ۱۳۸۴. .
.
۲۹ جون
زاد روز خالق شازده کوچولو
.
#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
Read more
. آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی ...
Media Removed
. آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی یه روز جلوی پله‌های دادگاه اسفندیار، با یه مشما حاوی کمپوت نشسته و دستش رو زده زیر چونه‌اش، یهو دلش بگیره و تو توییتر از پوشش سرنا ویلیامز حمایت کنه؟ قضیه این قدر عجیب بود که من خودم تو این چند روزه ... .
آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی یه روز جلوی پله‌های دادگاه اسفندیار، با یه مشما حاوی کمپوت نشسته و دستش رو زده زیر چونه‌اش، یهو دلش بگیره و تو توییتر از پوشش سرنا ویلیامز حمایت کنه؟ قضیه این قدر عجیب بود که من خودم تو این چند روزه ریشه‌های داستان رو بررسی کردم، دیدم اون کودکی که تو سفر نیویورک احمدی‌نژاد رو از بین خیل انبوه بستگانش شناسایی کرده و نشونش داده و گفته «محمود، محمود» درواقع برادرزاده سرنا ویلیامزه که به افتخار سه یار بهاری، اسمشو به «بهار ویلیامز» تغییر دادن. از اون موقع به بعد هم خانواده ویلیامز یه حس پدری خاصی از دکتر دریافت می‌کنن و هنوزم درددل‌هاشون رو می‌برن پیش این بزرگوار. البته دکتر به ماریا شاراپوآ هم یه حس پدر-دختری ریزی داشت ولی اون چون هم خوشگله هم بوره، به کمتر از فرزندخوندگی دکتر قالیباف راضی نشد.
.
بعد از این ماجرا، رفتم درباره پشت پرده چند حادثه هم تحقیق کردم و به حقایقی دست پیدا کردم که موی زايد از اندام هر خواننده آگاهی می‌ریزه:
.
نامه‌های چاپلین به دختر مردم: چارلی چاپلین درواقع فقط یه نامه به دخترش نوشت چون وقتی نامه به دست پستچی می‌رسه، طرف در کمال تعجب می‌بینه آدرس خونه خودشون به عنوان مقصد نوشته شده. نامه رو می‌بره خونه و به همسرش نشون میده. اونجاست که همسر پستچی می‌زنه زیر گریه و پرده از وقایع شومی برداشته میشه. ای گند بزنن به این غرب که دايم در فساد و فقر فرهنگی غوطه‌وره.
.
حمایت نادر از سیمین: آخر فیلم جدایی اونی نیست که شما فکر می‌کنین. بعد از اینکه دوربین از دادگاه میاد بیرون و دخترشون رو نشون میده، داخل دادگاه پسرخاله نادر مرام و معرفتش گل می‌کنه و به قاضی میگه: «جناب قاضی، پس اگه ممکنه نصف مهریه‌ش رو من بدم؛ این بیچاره که نمی‌تونه اون همه سکه رو تقبل کنه!»
.
قاضی به مدارک نگاه می‌کنه و با دیدن مبلغ مهریه، جفت شیشه‌های عینکش کنده میشه و میفته رو کفشش. برمی‌گرده با لحن عصبانی به سیمین میگه: «خجالت بکش برگرد سر زندگیت دیگه، 440 هزار تومن عوارض خروج می‌خوای بدی کدوم گوری بری؟» نادر اشاره می کنه: با زن من با دست صحبت نکنا! قاضی میگه: «شما که دارین طلاق می‌گیرین، چه فرقی داره واست؟» نادر هم صداشو میندازه رو سرش و فریاد می‌زنه: «اون نمی‌دونه زنمه، من که می‌دونم زنمه». همونجا سیمین دوباره شیفته جذبه و کاراکتر مرد تیپیکال شرقی نادر میشه و سال‌های سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کنن.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. . . وقتى رفت، وقتى از رابطه بيرون آمدى تا مدتى به خودت روزه ى رابطه بده... میدانى ... گاهى ما بعد ...
Media Removed
. . . وقتى رفت، وقتى از رابطه بيرون آمدى تا مدتى به خودت روزه ى رابطه بده... میدانى ... گاهى ما بعد از رابطه دچار اضطراب میشويم، دچار خشم میشويم و اين موارد را با ورود به رابطه ى جديد میخواهيم جبران كنيم. اما وقتى خيلى زود وارد رابطه جديد میشويم دائم درگير مقايسه میشم؛ خشم و غممان را به رابطه ى ... .
.
.
وقتى رفت، وقتى از رابطه بيرون آمدى تا مدتى به خودت روزه ى رابطه بده...
میدانى ...
گاهى ما بعد از رابطه دچار اضطراب میشويم، دچار خشم میشويم
و اين موارد را با ورود به رابطه ى جديد میخواهيم جبران كنيم.
اما وقتى خيلى زود وارد رابطه جديد میشويم دائم درگير مقايسه میشم؛ خشم و غممان را به رابطه ى جديد منتقل میکنيم
چون در ذهنمان نه با فردى جديد بلكه با او دوباره وارد رابطه شديم و شديد دنبال اين هستيم كه ايرادهاى او را نداشته باشد،
گاهى میخواهيم به فرد قبلى بفهمانيم كه من دارم از دست میروم برگرد
و حالاست كه به فرد جديد میگوئیم :خيلى دوست دارم زير پستهايم ابراز عشق به من بكنى و او از همه جا بى خبر به تو عشق میورزد
و تو در انديشه ى ديگرى كه رابطه جديدت را دستاويزى كنى براى برگرداندن يا حرص دادن نفر قبل ....
.
ما گاهى میخواهيم با فرد جديد همان آهنگها را بشنويم همان تكه كلامها را بكار ببريم تا دلتنگى مان كم شود اما دلتنگتر، غمگين تر، خشمگين تر و يا مضطرب تر میشويم...
و در نهايت فرد جديد را از خود میرانيم
او براى ما فقط يك شبح بود...
.
اينگونه هست كه هم زخم میزنيم و هم زخم میخوريم...
.
تا وقتى ذهنت درگير است به خودت روزه ى رابطه بده،
تا وقتى سوگ رابطه قبل را به پايان نرساندى درگير رابطه جديد نشو،

تا وقتى دلت براى فرد قبلى زندگيت میتپد
به فرد ديگرى قول عشق نده...
تا وقتى میدانى گذشته ات چقدر پررنگ است و آن را خاك نكرده اى به كسى وعده نده...
به خودت زمان بده ....
.
صرفا گذر زمان شايد نتواند حل كننده باشد
از زمان استفاده ببر و كمك بگير تا دوران سوگ را به سلامت بگذرانى...
آنوقت میشوى آدم رابطه، دوباره میتوانى دل ببندى،
حالا با تجربه تر شده اى...
حالا بزرگتر شده اى...
حالا آدمِ رابطه شده اى... . .

طلايه محتشمى
Read more
هیچی مثل این جمله نمیتونه حالتو خوب کنه " حواسم بهت هست،دلت قرص"<span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji263a"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ نگرانیهاتو بذار یه گوشه و ...
Media Removed
هیچی مثل این جمله نمیتونه حالتو خوب کنه " حواسم بهت هست،دلت قرص"️ نگرانیهاتو بذار یه گوشه و سبک شو😇 خدا همیشه کنارمونه،اگه حسش نمیکنی اگه باورش نمیکنی ببین مشکل از کجاست یه منبع آرامش فوق العاده قوی کنارمونه که یه ارتباط صحیح و واقعی با این منبع، شادی رو به دلمون میاره 😇 پس:️ نگو ... هیچی مثل این جمله نمیتونه حالتو خوب کنه
" حواسم بهت هست،دلت قرص"💜☺️❤️
نگرانیهاتو بذار یه گوشه و سبک شو🌷😇
خدا همیشه کنارمونه،اگه حسش نمیکنی اگه باورش نمیکنی ببین مشکل از کجاست😔💔
یه منبع آرامش فوق العاده قوی کنارمونه که یه ارتباط صحیح و واقعی با این منبع، شادی رو به دلمون میاره 😇😊
پس:↙️
نگو من آدم بدم نگو خدا منو نمیخواد منو نمیبخشه😔💔💔💔نهههههه
صد بار اگر توبه شکستی باز آی🌸☺️🌼
برگرد و دوباره شروع کن دستت رو بذار تو دست خدا👌
بخواه که کمکت کنه تا بتونی تا نفس داری و زنده ای برای خدا بندگی کنی یه بنده ی پاک و مومن
Read more
. در صدای بابک همان تمنایی را شنیده ام که در چشمان بابا دیدم. همان تمنای بی صدا. همان تمنایی که علی‌رغم ...
Media Removed
. در صدای بابک همان تمنایی را شنیده ام که در چشمان بابا دیدم. همان تمنای بی صدا. همان تمنایی که علی‌رغم شوخ و شنگی‌صدایش می‌گوید برگرد دیگر فرصتی نیست. ولو می‌شوم‌روی تخت. سرم را روی بالش کامروز می‌گذارم. ضربان دردناکی توی سرم می‌پیچد و فکر می‌کنم حالا چه وقتش است؟ حالا که همه چیز درست شده چرا باید ... .
در صدای بابک همان تمنایی را شنیده ام که در چشمان بابا دیدم. همان تمنای بی صدا. همان تمنایی که علی‌رغم شوخ و شنگی‌صدایش می‌گوید برگرد دیگر فرصتی نیست. ولو می‌شوم‌روی تخت. سرم را روی بالش کامروز می‌گذارم. ضربان دردناکی توی سرم می‌پیچد و فکر می‌کنم حالا چه وقتش است؟ حالا که همه چیز درست شده چرا باید سر و کله‌ی مریضی بابک دوباره پیدا شود؟ 📚شما هر کجای ایران که هستید میتوانید این کتاب را از کتابیسم تهیه کنید.📚 #کتاب #کتابیسم # نشر_ققنوس #ققنوس #انگار_خودم_نیستم
Read more
Loading...