Loading Content...

بزرگ نه هم من

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Stockholm, Sweden, Motel Qu, Mazandaran, Iran, Garmsar
Average media age
767.5 days
to ratio
6.1
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
Loading...
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج ...
Media Removed
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی! سکوت کردم. راستشو بخواید ناراحت شدم. از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به ... گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟
خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره!
قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی!
سکوت کردم.
راستشو بخواید ناراحت شدم.
از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به خودش اجازه اظهار نظر کنه؟..
نه من و نه حسام منکر ازادی و احترام همدیگه تو زندگی نیستیم. ما از روز اول بهم قول دادیم که با ازدواجمون مانع اهداف و ارزوهای هم نشیم، به ازادی هم، به روابط و نظرات هم احترام بذاریم و تلاشی برای تغییر دادن همدیگه نکنیم.
حالا وقتی همسر من تو ده مورد به نظر من احترام میذاره، وقتی میدونم دلش میخواد من یه کاری رو انجام بدم، لازم نیست برای ثابت کردن اینکه من یه ادم ازادم، باهاش لج کنم!
من اسم این کار رو احترام میذارم. احترام به کسی که دارم ازش بابت انتخاب‌هام احترام میگیرم و اهمیت دادن به نظرش نه تنها ازادی و استقلال منو زیر سوال نمیبره، بلکه نشون میده من در کمال استقلال و ازادی انسانیم، انقدر متعادل هستم که بتونم به نظر کسی که شریک زندگی منه، احترام بذارم و از عمل کردن بهش خوشحال هم باشم.
حالا سوالم اینجاست که چطور یکی به خودش این اجازه رو میده که واسه زندگی من نسخه بپیچه و به این فکر نمیکنه شاید اون یه جمله تو ذهن من تاثیر بذاره و نظر من رو عوض کنه و من حس کنم شاید راست میگه! شاید من نباید به نظرش احترام بذارم!
به نظر من اختلاف های بزرگ یه زندگی از همین جاها شروع میشه. از اینکه به دوست و اشنا اجازه میدیم راجع به زندگیمون و رابطه‌مون با همسرمون نظر بده.. حتی اگه بار اول هم اهمیت ندیم این نظرات کم کم ممکنه تو ذهن ما تاثیر میذاره، بهونه میشه غرغر میشه!..و در نهایت میشه اختلاف و جر و بحث و ادامه ی ماجرا!..
خلاصه که حرفم دو تاست.
اینکه یاد بگیریم در مورد زندگی کسی نظر ندیم. اینکه یه نفر با همسرش چطوری تا میکنه فقط به خودشون دو نفر بستگی داره.
و اینکه اجازه ندیم حتی نزدیکترین ادمای زندگیمون، دوست و اشنا و فامیل و ارایشگر و همسایه و همکار و .. در مورد زندگیمون و روابطمون نظری بدن، چون قطعا چیزهایی توی زندگی هست که فقط ما و همسرمون ازش خبر داریم و هیچ کس بجز خودمون هم نمیتونه درموردش نظر بده.⭐️
.
و من هم یاد گرفتم بدونم از این به بعد چطوری برخورد کنم که کسی به خودش این اجازه رو نده!
.
📸: @molim3karbalaei 💋
Read more
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل ...
Media Removed
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل گاو مینوشیم مرتعی سرابی را . قحطی است و میدانیم گریه غرق خواهد کرد اسب‌های آبی را . مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی ... .
تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست
.
ما بزرگ و نادانیم
مثل گاو مینوشیم
مرتعی سرابی را
.
قحطی است و میدانیم
گریه غرق خواهد کرد
اسب‌های آبی را
.
مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی حیوانی انسان رو به نمایش میذاره.

در ابتدا میگه گرچه ما بزرگ (از لحاظ ظاهری) هستیم اما از لحاظ عقلی کاملا نادان هستیم. مثل یک گاو که تا سرحد ترکیدن میخوره و مینوشه ما هم مشغول نشخوار کردن هستیم و اصلا درک نمیکنیم چیزی که داریم مینوشیم آب نیست بلکه سرابه! یعنی حقیقت نیست و فقط مَجاز و کذب و دروغه! (این دیدگاه رو توی شعر جهان فاسد هم شاهد بودیم)

ولی چیزی که در واقع وجود داره فقط و فقط قحطیه ! ما هم میدونم که یه روز اونقدر گریه می کنیم که اسب آبی هم از شدت گریه هامون غرق بشه.
.
(من خیلی تو ادبیات نمادین دنبال اسب آبی گشتم ولی چیز خاصی یافت نکردم. تنها نکته اینه که اسب آبی یک جانور دوزیست هست و طبیعتا غرق نمیشه و اغراق غرق شدنش حاکی از شدت گریه ها و بدبختی پیش روی انسان هاست!)
.
هم درشت و غمگینیم
هم سیاه و بدبینیم
.
هم برای آبادی
قطره‌ ای نمیباریم
هم نگه نمیداریم
حُرمت خرابی را
.
درشت در اینجا، هم میتونه از لحاظ ظاهری باشه (مثل گاو) و هم معنی دیگه درشت یعنی خشن یا نگران باشه.
میگه ما بدون امید هستیم (سیاه هستیم) و با اینکه تو قحطی به سر می بریم هیچ اقدامی برای آبادی نمی کنیم! و نه تنها برای آبادی قدم برنمیداریم بلکه به ویرانه ها هم احترام نمیذاریم. اگر چیزی یا کسی ویرانه و خراب شد به جای دلداری دادن بهش توهین میکنیم.
(ضمنا این خرابی میتونه حال خراب یک انسان هم باشه)
در کل یعنی ما نه قدمی برای آبادی برمیداریم نه برای خرابی هامون دل میسوزونیم. منفعل و بی تحرک روزگارمون رو سپری میکنیم. .
شب که میشود خوابیم
صبح و ظهر هم خوابیم
عصر هم که تا شب خواب
شب دوباره تا شب خواب
.
توی خواب می‌بینیم
روز آفتابی را
.
باز هم مثل بند قبل (و حتی شعر جهان فاسد) داره میگه که ما کاملا منفعل هستیم و تمام عمرمون رو در غفلت هستیم. شاعر با شروع از شب قبل و رسیدن به شب بعد داره یک سیکل کامل از انفعال رو به نمایش میذاره! و میگه تنها جایی که به فکر تحرک و روز (آگاهی و پیشرفت) هستیم توی همون خواب غفلته! فکر کنم این بند شرح حال خیلیامون باشه که تمام عمر درجا زدیم و همیشه در حال رویاپردازی بودیم ولی همت نکردیم هیچ کدوم رویاهامونو عملی کنیم.
.
ادامه در کامنت
#بررسی_ابراهیم
Read more
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو ...
Media Removed
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم. هرچقدر هم ... من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم.

هرچقدر هم اطرافیانم می‌گفتند: «عزیز من این کارتونه، اصن اینا چهارتا نقاشین. وجود خارجی ندارن»، گوشم بدهکار نبود که نبود. خانواده سعی کردند از متد همیشگی «ولش کن خودش خوب میشه» استفاده کنند و مثل آبله‌مرغان، شکستن دستم و نفخ‌های گاه و بیگاهم‌، مشکل عشق‌های مقوایی‌ام را هم با کم‌محلی حل کنند. سال‌ها گذشت و بزرگ شدم.

هنوز هم وقتی از من می‌پرسند عشق اولت کیست؟ من تصویر واکاشی زوما با آن موهای بلند و چشم‌های مخفی زیر کلاه به ذهنم می‌آید که توپ با بی‌رحمی او را به تور دروازه می‌ساباند و در شکمش قل می‌خورد. وارد دانشگاه شدم و هرکس به بهانه جزوه‌ای، زیراکسی، کباب سفت سلفِ دانشگاه یا هرچیز دیگری نیمه گمشده‌اش را روی هوا می‌زد.

من هم بیکار ننشستم و قلبم به تپش افتاد؛ بله در یک روز زیبای اردیبهشتی دم در دانشکده پزشکی، در حالی‌که باد برگ‌های بیدمجنون را به جلفی می‌رقصاند، با ماکت کریس رونالدو مواجه شدم که لبخند درخشانی بر لب داشت و مسواکش هم مثل بیل در دست گرفته بود. چشمانم سیاهی رفت، تپش قلبم بالا گرفت. روزها کارم این بود کلاس را بپیچانم و بیایم روی نیمکت مقابلِ ماکت بنشینم و به کریس زل بزنم و آینده درخشان‌مان را باهم تصور کنم: من و کریس در یک آپارتمان نقلی در تهران، در حالی‌که داریم آبگوشت می‌کوبیم و خوش و خرم به آرشام رونالدو، پسرمان تشر می‌زنیم که بنشیند سر جایش... این عشق هم دوام نیاورد و به تعطیلات تابستان خوردیم. ولی من حاضر بودم برای عشقم هر کاری بکنم. پس ترم تابستانه گرفتم. ولی ماکت را برده بودند.

بعد از آن شکست سهمگین، به خودم قول دادم دیگر عاشق نشوم. چند سالی هم مقاومت کردم و پای حرفم ماندم. اما این روزها باز عاشقم. خوشبختانه نه نقاشی است نه ماکت. حرف می‌زند، حرکات موزون انجام می‌دهد، شعر می‌خواند و جسم فیزیکی دارد. فقط برای به‌دست آوردنش باید خیلی تلاش کنم. چون هم رقیب عشقی دارم هم طرفم سلبریتی است؛ به هر حال به‌دست آوردن جناب‌خان به این راحتی‌ها نیست.

#ایران #تهران #البرز #عاشقانه #انتخاب #فوتبالیست #جناب خان #سلبریتی #خنده #طنز #جالب #عربی #درس #تدریس
Read more
 #20aban #mybirthday #19years #HBD دختر يا پسر بودنم،رو من انتخاب نكردم. اين كه تو چه خانواده ...
Media Removed
#20aban #mybirthday #19years #HBD دختر يا پسر بودنم،رو من انتخاب نكردم. اين كه تو چه خانواده اي به دنيا بيام دست من نبود، انتخاب اسم من،علاقه مادرم بود🏻 محل زندگيم كجا باشه،اصليتم،لهجه،گفتارم،....! هيچكدوم اراده من نبودند، اما به خانوادم افتخار ميكنم، اميدوارم اونا هم به من افتخار ... #20aban #mybirthday
#19years
#HBD
دختر يا پسر بودنم،رو من انتخاب نكردم.
اين كه تو چه خانواده اي به دنيا بيام دست من نبود،
انتخاب اسم من،علاقه مادرم بود👩🏻
محل زندگيم كجا باشه،اصليتم،لهجه،گفتارم،....!
هيچكدوم اراده من نبودند،
اما به خانوادم افتخار ميكنم، اميدوارم اونا هم به من افتخار كنن🙏🏻👨‍👩‍👧‍👦
از امروز سال جديدم شروع ميشه،نميدونم چند ساعت،چند روز يا چند سال ديگه زندم ولي هر چقدر كه عمر كنم سعي ميكنم
طوري باشم كه هر وقت اسمم بياد،يه لبخند كوچولو رو لبشون كاشته شه نه اينكه ناراحت شن...😃
ميدونم زياد دوست داشتني نيستم،
اما هستاً كسايي كه دوستم دارن😉
اميدوارم امسال پر قدرت تر،پخته تر ،با انگيزه ترو پر تلاش تر از هر سال ديگه واسم باشه،هر سال كه به سنم اضافه ميشه ميفهمم بايد خيلي بيشتر تلاش كنم،خيلي كارا هست كه بايد انجام بدم و وقت واسه كاراي بيهوده ندارم.😊
يك سال ديگه هم گذشت و من يك سال ديگه هم بزرگ تر شدم،
اميدوارم به اندازه يك سال رشد كرده باشم، سن لعنتي كه مثل باد داره ميگذره.

تولدم مبارك😎
.
.
.
to be a girl or a boy was not chosin to be born in which family vas not in my hands.
the name ws my mother’s choice should live my origin my language my accent none of her children by me but l l am proud of me.
from today oh a new year of my life begins l
don’t know how many more days and years l
win live but how much of her that l live l
would like remembering my hame bring a
small smile oh your lips
l know that l am hot vere much love but do
you have people who love me
Happy birthday to me😎🎉🎁
#HBD
#tavalodam
@mahdi_zatparvar
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم ... متن زیر از آقای علی علیزاده است : تصویر این متن دلخراش است. به عادت لیبرال ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم ... متن زیر از آقای علی علیزاده است : تصویر این متن دلخراش است. به عادت لیبرال بریتانیایی-شده‌ام اخطار میدهم اگر تحمل ندارید نگاه نکنید و مقاله را باز نکنید. خبر میگوید امل حسین دختری که نماد قحطی یمن بود بالاخره در بیمارستانی در شمال این مستضعف و فقیر و مصیبت‌زده‌ترین ... بسم الله الرحمن الرحیم ... متن زیر از آقای علی علیزاده است :
تصویر این متن دلخراش است. به عادت لیبرال بریتانیایی-شده‌ام اخطار میدهم اگر تحمل ندارید نگاه نکنید و مقاله را باز نکنید. 🔹خبر میگوید امل حسین دختری که نماد قحطی یمن بود بالاخره در بیمارستانی در شمال این مستضعف و فقیر و مصیبت‌زده‌ترین کشور منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا جان داد. در هفت سالگی. 🔸تصویر نه از کیهان است نه فارس. از نیویورک تایمز است. و قحطی یمن که گاردین میگوید ممکن است بدترین قحطی حافظه جاری بشر بشود نه ساخت خداست نه طبیعت. معمارش جوانی است که زمان طراحی این قحطی تنها سی سال سن داشت: محمد بن سلمان
🔹این قحطی نه متعلق به عدم بارش است نه متعلق به مدیریت غلط کشاورزی. ساخت مستقیم سعودی است که هر کامیون حامل غذایی را میزند، با کمی کمک امارات و حمایت آمریکا و بمبهای بریتانیا. همان بریتانیایی که برای دیدن تصاویر دلخراش به من شهروندش اخطار میدهد. 🔸اگر مقابل ایران اینترنشنال می‌ایستیم و حاضر به پرداخت هزینه‌ هم میشویم برای مقاله با ظلم بزرگ سعوی است. ظلمی که هرگز بدون حمایت آمریکا و بریتانیا ممکن نمیبود .و البته سکوت تک تک ما. من و تو.
https://goo.gl/bhQWhX

کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
............................................................ #stopwarinyemen
#downwithusa
#downwithsaudi
#downwithisrael
#warinyemen
#yemen
#famine
Read more
Loading...
حتي تحمل ديدن تيتر فيلم را كه هنرجويم فرستاد نداشتم و هنوز نديده ام! اما بخوانيد بانو سحر سخايي جانانه ...
Media Removed
حتي تحمل ديدن تيتر فيلم را كه هنرجويم فرستاد نداشتم و هنوز نديده ام! اما بخوانيد بانو سحر سخايي جانانه نگاشته از زخم قلب ما! : با ما شرافتمندانه بجنگید! #سحر_سخایی ۱ـ چند روز دیگر سالگرد مرگ یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان موسیقی ایرانی‌ «غلامحسین درویش» است. معروف است که در یک شب آذر ماهی سرد ... حتي تحمل ديدن تيتر فيلم را كه هنرجويم فرستاد نداشتم و هنوز نديده ام! اما بخوانيد
بانو سحر سخايي جانانه نگاشته از زخم قلب ما! :
با ما شرافتمندانه بجنگید!
#سحر_سخایی

۱ـ چند روز دیگر سالگرد مرگ یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان موسیقی ایرانی‌ «غلامحسین درویش» است. معروف است که در یک شب آذر ماهی سرد در تهران ۱۳۰۵ او با درشکه به خانه برمی‌گشته و یکی از آن اولین اتول‌های آمده به تهران که اتفاقاً در مسیر برگشت از محله‌ی بدنامی هم بوده، با درشکه‌ی درویش تصادف می‌کند و او در اوج ساختن و نواختن و بودن، سهم سنگفرش‌های خیابان می‌شود.

۲ـ کاراواجوی نقاش تابلوی معروفی دارد به نام «شکِ توماسِ قدیس». در این نقاشی، مسیح را نشان می‌دهد که با زخمی عمیق و خالی روی تنش انگار اجازه داده کاراواجو هم انگشتش را در زخم فرو کند تا به حقیقت آن پی ببرد. توماس، یارِ مسیح، عقیده داشت تا نبیند باور نخواهد کرد. ایمان توماس در چشم‌هایش بود و در سرِ انگشتی که در زخم پهلوی پسرِ خدا چرخید.
۳ـ باور کنید دارم درباره‌ی ویدیوی نوازندگان خیابانی رشت می‌نویسم که فقط ثانیه‌های اولیه‌اش را دیدم. تا همانجا که دستی انگار از غیب، آمد و یقه‌ی لباسِ پسر جوان را کشید و او با تمام وزنش جلوی آن همه انسان نقش زمین شد. من همان لحظه موبایلم را خاموش کردم و به جلو خیره شدم. در بیشتر دیدن این مصیبت حقارتی بود که تمام تاریخِ موسیقی مرا به یادم می‌آورد. از تصادفی که نوشته‌ام را با آن آغاز کردم تا داستان‌های بسیار دیگری که نه چشمان شما دوست دارد بخواندشان و نه دست‌های من توانِ نوشتن‌شان را دارد. ما توماس نیستیم. ما ندیده، نشنیده، نخوانده، می‌دانیم داریم کجا زندگی می‌کنیم. سهم‌خواهیِ ما معلوم است. ما، تمام ما، چه اهل ساز باشیم و چه نه، در جنگ مدام‌مان با ابتذالِ روزمرگی و مرگِ فرهنگ، بیشترِ عمر و حال‌مان را صرف می‌کنیم. ما حرمت می‌خواهیم. با ما شرافت‌مندانه بجنگید.
ادامه در كامنت اول.
#موسيقي #هنر #سهتار #سه_تار #نوازنده #ابوسعيدمرضايي #سحر_سخايي
#art #setar #setaar #saharsakhaei #abousaeidmarzaei #artist
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> تو سوالهايي كه برام اومده بود چند تاش خيلي توجه م رو جلب كرد كه جز تابوهاي بزرگ فرهنگ ماست... ارگاسم ...
Media Removed
تو سوالهايي كه برام اومده بود چند تاش خيلي توجه م رو جلب كرد كه جز تابوهاي بزرگ فرهنگ ماست... ارگاسم و خودارضايي... در روابط زناشويي هم زن و هم مرد بايد به ارگاسم برسن ولي درصد بالايي از خانومها هرگز اينو تو زندگي مشترك شون تجربه نكردن و خيلي وقتها فقط ظاهرسازي ميكنن كه اعتماد به نفس همسرشون از بين ... ➿➿
تو سوالهايي كه برام اومده بود چند تاش خيلي توجه م رو جلب كرد كه جز تابوهاي بزرگ فرهنگ ماست... ارگاسم و خودارضايي... در روابط زناشويي هم زن و هم مرد بايد به ارگاسم برسن ولي درصد بالايي از خانومها هرگز اينو تو زندگي مشترك شون تجربه نكردن و خيلي وقتها فقط ظاهرسازي ميكنن كه اعتماد به نفس همسرشون از بين نره و يا اينكه دست از سرشون بردارن و بيشتر از اين ادامه ندن... درصد خيلي كمي از خانومها از طريق واژينال به ارگاسم ميرسن و براي خيليا بايد از راهكارهاي ديگه اي استفاده كرد... خيليا از عنوان كردن و درخواست اين موضوع خجالت ميكشن و يا حتي آگاهي كامل رو ندارن... يكي ديگه از معضلهاي بزرگ دنياي امروز فيلمهاي پورن هستن كه باعث ميشن خيليا الگوي اشتباه بردارن و تو زندگي زناشويي شون به بن بست بخورن... ظاهر عجيب غريب، صداهاي عجيب غريب تر، افتاب مهتاب بالانس زدن و مازوخيست و ديوونه بازي و القاي اينكه همه چيز به همين راحتي و سادگي و انگار نه انگار كه طرف شغل و حرفه ش اينه و اينا همه ش فيلمه... در دين ما خودارضايي گناهه ولي در دنياي امروز اگر به تعداد نرمال و محدود باشه امري كاملا طبيعي و پيش پا افتاده س... در مدرسه كاملا راجع بهش صحبت ميكنن و آموزش ميدن، از بدن جنس مخالف گرفته تا راههاي جلوگيري از بارداري و انواع و اقسام بيماري هاي جنسي و راههاي سرايت و پيشگيريش... من صد در صد پافشاري ميكنم رو حق خانومها براي لذت بردن از روابط پاك و حلال و زندگي زناشويي شون و راجع به مسئله خودارضايي نظري ندارم و فكر ميكنم يك مسئله كاملا شخصي و انتخاب فرديه و به من نوعي ربطي نداره... اگر كسي بتونه با خودش و اعتقاداتش كنار بياد و از كاري كه ميكنه عذاب وجدان نگيره و بعد دچار فكر و خيال و افسردگي نشه و اين مسئله باعث شه از خيلي مسائل ديگه امن بمونه و دور، به نظرم امريه بين خودش و خداي خودش و به من نه ضرري ميزنه و نه ربطي داره... نظر شما راجع به ارگاسم در روابط زناشويي و خودارضايي افراد مجرد چيه؟؟ ممنونم كه از بحث كردن با هم خودداري ميكنين و فقط نظر خودتون رو مينويسين... #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
Loading...
بسم الله سلام اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون ...
Media Removed
بسم الله سلام اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون پروستات)تابستونی کرده جوش نیاره رفته تجدید فراش کرده پس موضوع شخصی ایشون هست و اگه همسرشون عکس منتشر نمیکردن همین کار من هم خلاف اخلاق بود ثانیا مسئله اصلی اینه که ما گرفتار یه مشت آدم آروغ ناشتا ... بسم الله
سلام
اولا چرا نقد میکنید آقای نجفی رو دوست داشته خانواده ش هم راضی بودن ترموستاتشم (همون پروستات)تابستونی کرده جوش نیاره رفته تجدید فراش کرده
پس موضوع شخصی ایشون هست و اگه همسرشون عکس منتشر نمیکردن همین کار من هم خلاف اخلاق بود
ثانیا مسئله اصلی اینه که ما گرفتار یه مشت آدم آروغ ناشتا بزن هستیم تو مملکت از اصول گرا و اصلاح طلب که عرضه اداره کردن یه مهد کودک رو هم ندارن بعد ادعاشون به روده کوچک فیل هم آسیب میرسونه چه برسه روده بزرگ
پدر من دیگه تایید کردن کاندیداهای شورای شهر که دست وزارت کشور بود نه شورای نگهبان یه مشت غضنفر آوردید تو شورای شهر با شعار تَکرار که این کارها رو بکنن حالا هم که از دستتون در رفته
یه شهردار نمیتونن انتخاب کنن یا یه آدم مفنگی میارن که دنبال تُرُبچه بازیه مثل آقای نجفی یا یکی از قاشقالن تپه پشت کوه های زاگرس میارن مثل افشانی که نمیدونه تهرون چندتا منطقه هست و منطقه دوازده ولش کنی نمیتونه منطقه سیزده رو پیدا کنه
دیگه رفقای ما میدونن ما زمان قالیباف از شهرداری اومدیم بیرون واصلا سبک مدیریت غیر جهادی و گرونش روهم نمیپسندیم اما بالاخره گرون یا ارزون این ابَر شهر تهرون رو یجوری اداره میکرد چهار تا پل و بلوار یه دوتا خط مترو بالاخره داشت کار انجام میشد ولی دوساله شهر تهرون رسما تعطیله پول از جیب مردم درمیارن حقوق کارمند میدهند
حالا در دور جدید که رفتن سراغ مهندس عباس خان آخوندی تئوریسین و جامعه شناس من نمیدونم قحطی اومده طاعون اومده یا چقدر عباس خان هزینه کرده
اما واقعا از این به بعد روشون میشه اصلاح طلبها صحبت شورای شهر رو بکنن اون از دور اول با اون فضاحت این هم از این دوره خجالت بکشید یه شهردار انتخاب کنید تو این دوسال باقی مونده دوزار برای مردم کار کنه
هر چند اصل گرفتاری از نفهمی خود مردمه که به این جماعت رای دادن و مردم بالاخره باید بفهمن به کی و به چی رای بدهند
#شهردار
#شهرداری #شورا #آخوندی #نجفی #قالیباف #بدبخت #انتخابات #تهران
Read more
دوستان عزیز این عکسا رو گذاشتم صرفا واسه اینه یه صحبتی باهاتون مطرح کنم ، تو این عکس کامران هومن عزیزمون ...
Media Removed
دوستان عزیز این عکسا رو گذاشتم صرفا واسه اینه یه صحبتی باهاتون مطرح کنم ، تو این عکس کامران هومن عزیزمون با بزرگان عرصه موسیقی پاپ عکس گرفتن ، این عکسها به این معنی هس که کامران هومن هم بزرگ بودنشون رو نشون میدن ! پس بی مقدمه میرم سر اصل مطلب ، ما فنا ازبس کارامون بچه بازی شده که اونایی که جزوه فن نیستن همه ... دوستان عزیز این عکسا رو گذاشتم صرفا واسه اینه یه صحبتی باهاتون مطرح کنم ، تو این عکس کامران هومن عزیزمون با بزرگان عرصه موسیقی پاپ عکس گرفتن ، این عکسها به این معنی هس که کامران هومن هم بزرگ بودنشون رو نشون میدن ! پس بی مقدمه میرم سر اصل مطلب ، ما فنا ازبس کارامون بچه بازی شده که اونایی که جزوه فن نیستن همه میگن فنای کامران هومن همشون بچه سال هستن! درسته بیشتریاتون کم سن وسال هستین ، منظورم از کم سن وسال این نیست که سن پایین باشن ، هرکس کارای بچه بازی انجام میده فرقی با کم سن وسالا نداره، ولی بیایین باهم از این به بعد از کارای بچه بازیامون در بیاییم و خودمونو بزرگ جلوه بدیم که بزرگترا هم بهمون اضاف بشن ! نه اینکه اَزمون کم بشن ، یکی از دوستامونم دیروز میخواست از جمعمون کم بشه ولی من نزاشتم پیجشو ببنده ، گفت خستم شده از بچه بازیه فنا ، گفتم صبر کن کم کم جو فنا رو عوض میکنم ، که دیگه قبول کرد بمونه !من که 28 ساله شدم و تو جمعتونم دیگه خسته شدم از این کاراتون ولی به رو خودم نمیارم ، وای بحال اونایی که دورمون هستن، ایندفعه به خواهشم جواب بدین و همینجا قول بدین که کارهاتون و رفتارتون رو درست کنید ! تا کامران هومن هم با ما که طرفدارشونیم بزرگ بودنشون بیشتر تو چشم بیاد وخوشحال بشن ، نکاتی که میگم بهش توجه کنید!1_ از ماجراجوییتون دست بردارین . 2_پستای درست حسابی از کامران هومن عزیزمون بزارید. 3_اصلا کاری به دور واطرافیاشون نداشته باشید . 4_وقتی کامران هومن پست میزارن ، واسشون کامنت مثبت بزارید و انرژی مثبت بهشون بدین. بزارین به درستی تمرکز رو ساختن آهنگشون داشته باشن,5_از این به بعد کامنتای خوب و قشنگ بزارید نه شکلک مسخره و هی تقاضای لایک کردن و این چیزا رو کنار بزارید ، فقط کامنتاتون مثبت باشه راجب کاراشونو آهنگاشون و خسته نباشید رو همیشه بهشون بگید. 6_ویدیوهای که تا الان ساختن پست کنید ، ویدیوهای پشت صحنه هاشون شات از ویدیوهاشون! 7_وقتی هم پستی میزارن هیچوقت بدون ادیت کردن پست نکنید ، سلیقه به خرج بدین ادیت قشنگ درست کنید پست کنید، چه پستشون عکس باشه چه ویدیو !
وهرجای صحبتم اشتباه بود کامنت بزارین یا تو دایرکت مطرح کنید. تمام🙌👌 ببینم از حالا به بعد چکار میکنیدا ، هرکسی هم که پیجش جزوه فن پیج این پیج اتحادو فالو نکرده ، لطفا فالو کنه تا هرچه زودتر کارمونو شروع کنیم. @ettehad_kamranhoomani
#kamranhooman #kamranandhooman #kamranhoomanofficial #iloveyou #ettehad_kamranhoomani
Read more
شاید از دور خیلی ساده به نظر برسه ، بزرگ شدن بچه ها ... اما فقط این مادر و پدر هستن ، که می فهمن چی‌ میشه تا بچه هاشون قد می‌کشن ... من این حس و بارها و بارها تجربه کردم و برای بچه های کوچک جلسه اول کلاس پایه ، تو‌ روز های بزرگ شدنشون ایستادم و با افتخار دست زدم ... تشویق شون کردم ... و هوادارشون شدم ... از گلنار ... شاید از دور خیلی ساده به نظر برسه ، بزرگ شدن بچه ها ... اما فقط این مادر و پدر هستن ، که می فهمن چی‌ میشه تا بچه هاشون قد می‌کشن ...
من این حس و بارها و بارها تجربه کردم و برای بچه های کوچک جلسه اول کلاس پایه ، تو‌ روز های بزرگ شدنشون ایستادم و با افتخار دست زدم ... تشویق شون کردم ... و هوادارشون شدم ... از گلنار که اولین شاگرد کلاس های گروهی من بود و زودتر از بقیه قد کشید و بزرگ شد و خیلی جاها شانه به شانه برای پروژه ها و‌ماژان زحمت کشید ...و تمام آدمهایی که ماژان رو کنار هم ساختن که اسم هاشون اینجا جا نمیشه ... تا همه ی بچه هایی که این روزها می شینن پشت میز جلسه اول کلاس پایه ... همونجایی که با هم عهد می‌کنیم که قد بکشیم و تلاش کنیم ... مفید باشیم و عاشق و برای هدفمون بجنگیم ... دقیقا سر یک نقطه مشترک میخ اول رو ‌محکم می‌کوبیم ... برای روزهای خوبِ خدا ...❤️🙏🏻
آخرین باری که تو این روزها برای درخشش بچه ها بغض کردم و به تلاش کردن هاشون افتخار کردم ... همین چند روز ‌پیش بود ... اون هم بعد از دیدن این ‌ویدئو ...📸
شایداز نگاه بعضی ها ساده و پر از ایراد ، اما برای من دلپذیر و خاطره انگیز بود ، برای بچه هایی که بزرگ شدنشون رو دیده بودم ... ایرادات و‌ مشکلاتشون لمس‌کرده بودم و می‌دونستم که چقدر عاشق بزرگ شدن اند و این شد بهترین تبریک امسال بابت روز جهانی "عکاسی" و نه "عکاس" ...😊
و اما تصمیم امشب من ... که نوشتنش بعد از این حس های خوب و خاطره انگیز برام سخته ... ولی بسیار لازم ...
اون هم خداحافظی از دنیای "تدریس عکاسیه" نمی‌دونم برای چند وقت ، چند روز و یا چند سال ...
اما این یک تصمیم مهم برای منی که خیلی خسته ام و نیاز به استراحت دارم ... بسیار لازمه ... مدتی نبودن و‌کمتر بودن نیاز روحی‌منه و‌تصمیمی که مدتهاست دارم بهش فکر‌می‌کنم ...
به امید روزهای خوب‌ و خاطره انگیز ...🎊
فعلا خداحافظ ...✋🏻
شب اول،تصمیم اول💪🏻
#بزرگترين_تيم_عكاسى_ايران
🎞📼🎬پی‌نوشت : ممنون از شانا شهیدی درجه یک‌ برای تربیت تدوینگران آینده که همه زحمت کلاس های تدوین رو‌ی دوش اش هست ...
@shanashahidi
@mazhan.group
Read more
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود ...
Media Removed
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز م(مامان):میتونین شروع کنین. لویی بلافاصله ... قسمت هشتم
موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز
م(مامان):میتونین شروع کنین.
لویی بلافاصله گفت:هری اون مرغو بده بیاد:)
هری با تعجب گفت:بذار دو دقه بگذره بعد!o_0
ل:وایی چقد فس فس میکنی خود مامانم گفت میتونین شروع کنین،اصلا از تو ابی گرم نمیشه.نایل!دوست عزیزم اون مرغ.....ناااااایل.!!!
تعجب کردم که لویی حرفشو نصفه گذاشت،به نایل نگاه کردم،اوه اون همون موقعه که لویی و هری با هم دعوا میکردن یه تیکه ی بزرگ مرغ برداشته بود و مشغول خوردن بود،سرمو انداختم پایین تا خندمو کسی نبینه
ل:نایل! خفه نشی:|
ن:میذاری شاممو بخورم لویی؟
سرم همچنان پایین بود و تعجب کردم که لویی جوابشو نداد،اخه در این مواقع حتما یه چیزی میگفت
:شلپ(😁)
سرمو بالا اوردم و...اوپس لویی کاسه ی سُسِ مخصوص سالادو خالی کرده بود روی سر نایل،قیافه ی نایل دیدنی بود!
م:لویییییی این چه کاری بود که کردی؟
لویی و هری غش رفته بودن از خنده،
ل:حقش بود مامان،اینم برای این که بفهمه با اون کتابم من ادم نمیشم😂
نایل و مامان اخم کرده بودنو بابا جلوی دهنشو گرفته بود تا نخنده منم دوباره سرمو انداختم پایین تا کسی نبینه که میخندم😂
****
ساعت تقریبا ۱۱:۳۰بود و نایلو هری داشتن میرفتن،هری رو کرد به من٬
ه:واقعا معذرت می خام!لویی هیچی درمورد خاهر دوقولوش به من نگفته بود و خب....من..
_اصلا مهم نیست،هدف این بود که دور هم باشیم نه چیز دیگه ای!
نیقمو براش باز کردم اونم لبخند زد و خداحافظی کرد.
ن:خدافظ بانی
_خدافظ نایل،فردا میبینمت😉
#fan_fiction_why_him8
Read more
Loading...
نهم دى 88، حادثه کوچکى نیست، بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمى، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهاى اول انقلاب ...
Media Removed
نهم دى 88، حادثه کوچکى نیست، بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمى، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهاى اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلى ملت ایران، یعنى حرکت در سایه دین و تحقق وعده‏ هاى الهى تبیین شود. شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه مناسب و مورد نیاز، اساس کار است که مؤمن ... نهم دى 88، حادثه کوچکى نیست، بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمى، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهاى اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلى ملت ایران، یعنى حرکت در سایه دین و تحقق وعده‏ هاى الهى تبیین شود.
شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه مناسب و مورد نیاز، اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کارى را که باید انجام بدهد، بتواند انجام بدهد.
آن وقتى که حق با باطل درگیر و روبه ‏رو شود، اگر اصحاب حق راست بگویند پاى حق بایستند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد. تجربه هم کرده‏ ایم، همین جور است. ما در طول این سى سال تجربه کرده ‏ایم؛ ایستادیم، پیش رفتیم. هر جا که می‏بینید یک عقب‏نشینی ‏اى انجام گرفته است، یک ناکامی ‏اى پیش آمده است، به خاطر این است که در استقامت ما سستى پیدا شده بود. هر جا استقامت کردیم، پیش رفتیم. بعد از این هم همین جور خواهد بود.

آنچه براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، به خصوص جوانها، به خصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسؤولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم، همه مسئولند. مسئولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیاییم توى خیابان راه برویم، در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى، یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور.

همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم و من می‏بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت میکنند، حالا یک نمونه واضحش همین 9 دى بود که اشاره کردند، نمونه‏ هاى دیگرى هم هست، 22 بهمن در پیش است، دهه فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده ‏اند، باز هم نشان خواهند داد.
در بزرگداشت نهم دى، جنبه‏ هاى شعارى نباید غلبه پیدا نکند و ثانیاً به عمق شعارها که حرف اصلى ملت ایران بود، توجه شود.

امام خامنه ای(مدظله العالی)

#روز_بصیرت
#حماسه_نه_دی
Read more
* اگر به خود اعتماد نداشته و برای هدفت آمادگی و اشتیاق نداشته باشی با هر مانعی از ادامه راهت پشیمان می‌شوی. حرف هر کسی می‌تواند تو را دلسرد کند و سبب شود دست از پیگیری هدف خود برداری. تو هم می‌خواهی به هدفت برسی هم اینکه زیاد سختی نکشی! اما اگر هدفت برایت اهمیت دارد و مشتاقانه با رویای آن هر روز زندگی ... *
اگر به خود اعتماد نداشته و برای هدفت آمادگی و اشتیاق نداشته باشی با هر مانعی از ادامه راهت پشیمان می‌شوی. حرف هر کسی می‌تواند تو را دلسرد کند و سبب شود دست از پیگیری هدف خود برداری. تو هم می‌خواهی به هدفت برسی هم اینکه زیاد سختی نکشی! اما اگر هدفت برایت اهمیت دارد و مشتاقانه با رویای آن هر روز زندگی می‌کنی آیا ارزش ندارد برایش تلاش کنی و برای آن سختی هم بکشی؟

شما چیزهایی را که دوست دارید می‌خواهید با کمترین زحمت و همین الان داشته باشید! می‌گویید یا باید چیزی را الان داشته باشم یا مطمئن باشم حتما به من داده می.شود وگرنه ارزش ندارد برای آن تلاش کنم! اهداف شما به اندازه‌ای که شما برای آنها ارزش قائلید، بزرگ هستند نه به اندازه‌ای که شما فقط آنها را بزرگ تصور می‌کنید! باید با رویاهایتان به خواب بروید، با آنها بیدار شوید و سپس دنبال آنها بدوید

از تمام منابع لازم برای رسیدن به هدفتان آگاه باشید و از آنها استفاده کنید. حتی اگر شده مدتی شاگرد یک استاد باشید یا یک کارگر ساده که روزی می‌خواهد کارگاهی بزرگ برای خود داشته باشد! حسادت و مقایسه را کنار بگذارید و مشتاقانه از انسانهایی که در این راه از شما جلوترند، کمک بگیرید. سختی‌های مسیر آنها را بپرسید و روش زندگی آنها را مطالعه کنید اما با روشهای خلاقانه خود، الگویی موفقیت آمیز برای رسیدن به هدفتان طراحی کنید. شما باید رویاهای خودتان را دنبال کنید؛ نه آرزوهای والدین و درخواست کسانی که آنها را دوست دارید! زیرا هیچ هدف و رویایی با سفارش دیگران در شما نهادینه نمی‌شود و اگر به آن هم برسید احساس لذت و رضایتی نخواهید داشت

به اندازه کافی برای رسیدن به رویاهای خاص خود، جنون و جسارت داشته باشید؛ نه بی‌عقلی و حماقت! شما برای رسیدن به اهدافتان می‌بایستی پای خودتان و تعهدی که به پیشرفت خودتان بسته‌اید، بایستید هیچ چیز نباید باعث شود شما دست از بهبود خود بکشید. پس شما اولویت اول زندگی‌اتان هستید و اگر متوجه شده‌اید هدفتان مناسب شما نبوده و نیست و به شما آسیب می‌زند نباید با آن معامله کنید و حواستان باشد چه چیزهایی را بخاطر آن دارید از دست می‌دهید و چه چیزهایی بدست می‌آورید

هدف شما باید ارزشهای شما را ارتقاء بخشد؛ نه اینکه چون فقط دوستش دارید و به آن وابسته‌اید می‌ترسید آن را از دست بدهید! جرات کنید اهداف غلط خودتان را رها کنید و به مسیر شخصی خودتان بروید. نگران نباشید چگونه قضاوت می‌شوید؛ نگران سن و سالتان هم نباشید حتی اگر یک روز با هدف خوبِ خودتان زندگی کنید بیهوده نزیسته‌اید
.
.
Read more
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ...
Media Removed
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕 . . . یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!! . واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع ... .
And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕
.
.
.
یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!!
.
واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع غرایب هستش!
.
.
دارم فکر میکنم چطوره که دما اینجا تا ۵۰ درجه می رسه ولی ما قمیا همچنان راس ساعت دو و نیم تا دو ساعت برق هامون قطع میشه. اونم دقیقا تو بحبوحه ی #گرما‌!
.
در ادامه فکر کردن هام دارم بیسِجه میکنم این خودش نوعی #بیوتروریسم هستش دوستان! منتهی ما ها #قوی شدیم دیگه رو ما جواب نمیده وگرنه اگه اندکی #اروپا‌یی بیاد #قم فی الفور جان به جان آفرین تسلیم میکنه و هوالباقی میشه! دوستان کشور #عراق هم که اینجا ویلای #شمال آتن شون تو #یونان محسوب میشه!
.
.
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﻣﻰ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﻓﻬﻤﻴﺪﻳﺪ .(81)
.
.
یادم نمیره سیزده به در برفی بارید و ملت رو به تو(!) کرد! :)
به یاد تنفس تو اون هوا و هجوم هوای سرد و پاک روستا تو ریه ها! 💙
.
.
یه امتیازی که #تابستون برای من داره رفتن به روستاست. اینکه بدون دغدغه اونجا می مونم بهم نشاط میده.
.
روز تولد هر کس بهترین روز زندگیشه! البته شاید نه برای همه.. برای ما که روز فوق العاده ای بود. الهی شکر!
۱۸ سالگی سن جالب و مهیجیه! دستت رو برای انجام خیلی کار ها باز میذاره. از جمله انتقال خون.
.
بهترین اون تبریک هایی هستش که وقتی دریافت میکنی دلت گرم میشه!
.
ان شاء الله که دل شما هم تا ابد گرم :) ❤
.
.
خوشترین ایام من در دوران قدیم
بود فصل تعطیلی تابستانم
سیر روستای پدر می رفتم
شاد و خندان اندر آن باغ بزرگ روستا، همرهِ بادوستان میگشتم
.
بهاءالدین داوودپور
.
.
.
ته نوشت :
دلم برای اون بچه ی ۱۲ ساله #فلسطینی آتیش گرفت، خوشحالم کسی که سرش رو برید به هلاکت رسید.
.
و این که #هواشناسی ها #حیلتی سوار میکنن و دما رو تو #فاصله ۲ متری از سطح زمین و در سایه اندازه میگیرن! آخه نه که ملت همه مدل و قدها بالای ۱۷۵ ، دیگه به این دلیله! دمای هواشناسی هرچی بود راحت ۵ درجه بهش اضافه کنید. همین! 😎
Read more
Loading...
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست. من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش. اين دنيايى كه الان دارم ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت سوم
اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم.
همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست.
من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش.
اين دنيايى كه الان دارم باهات توش حرف ميزنم مرز باريكى بين واقعيت و خيال داره. طورى كه نه ميتونى باورش كنى نه ميتونى ردش كنى. چيزى كه بهش ميگن دنياى موازى. ولى من #برزخ صداش ميكنم.
به اندازه ى تمام سال هايى كه نبودى، به اندازه ى #واقعيت هايى كه نميدونم. به اندازه ى #راست و #دروغ هايى كه از همه شنيدم. به اندازه ى همه ى اينا به من و دلم بدهكارى. ميگم بدهكارى چون تلاش براى رسيدن به من به نوشتن چنتا نامه و سر كردن تو يه ديوونه خونه نيست. يه پدر بخواد دخترشو پيدا كنه ميتونه و الان بقيه اش اضافه كارى و #بهونه اس.
مثل همين مامان. بعضى وقتا دلم ميخواد بهش غر بزنم و بگم ماماااان! من خورشت آلو اسفناج دوست ندارم خب!
بهش بگم ينى چى بعضى وقتا تا دير وقت بيرونى و
كار ميكنى.
می‌دونی ديگه ياد گرفتم كه در مورد تو نبايد سوال كنم. از بس جوابای بی سر و ته می‌شنوم.
گاهی وقتا دلم ميخواد به مامان بگم: درسته یازده سالمه! اما خودت كه جواب تِست آی‌كيوی منو ديدی؟
بهش ميگم خيلی سخته وقتی يه #بچه هم #سن و سال من می‌ترسه و ميگه يه #هيولا زير تختش خوابيده، واقعا يه هيولای بزرگ و زشت زير تختش سر و صدا كنه! تا بعدش بياد سر جای مامان و باباش و بين اونا بخوابه!
بين كسايی كه يه سمتش تو هيچ وقت نبودی! مامان هم اونقدر #خواب بود و #خسته كه نمی‌فهميد من تووی بغلش خوابيدم يا روی زمين و كنار تختش...
تو به اندازه ى همه اين سال ها به اندازه ى همه ى شبايى كه جات روى تختتون خالى بود تا من خودمو يه جورى بين تون جا كنم. به اندازه ى همه روزايي كه منو نبردى مدرسه. به اندازه ى همه ى نبودنات بدهكارى.
خوب نيس آدم بدهكار از اين #دنيا بره! پس بلند شو. نخواب.
راه بهترى پيدا كن واسه رسيدن و ديدن من. خواب دزده.
عمر ادما رو ميدزده. هر چند بيدارى زيادم فراموشى مياره. داره بارون مياد...
بلند شو #بابا نخواب!
Read more
 #پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید ...
Media Removed
#پشت_صحنه #montblanc همه چی با این سوال شروع میشه: من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری ! شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! ... #پشت_صحنه #montblanc

همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !

شاید براتون جالب باشه که بگم سال اولی که شروع به عکاسی کردم ، هنوز که هنوزه شلوغ ترین و درخشانترین دوره توی رزومه ی عکاسیمه! با بهترین مزونا و طراحای ایران توی همون یک سال کار کردم.نه عکاس حرفه ای ای بودم! نه دوربین خاصی داشتم! نه دفتر و دستکم لاکچری بود و نه کانکشن خاصی! فقط 2 تا چیز داشتم که او موقع خیلی به چشم میومد : اولیش خلاقیت بود که بخاطر بی تجربگی و تازه کاریم بی پروا هر ایده ی نابی که به سرم میزد رو اجرا میکردم و این اخلاقم توی بازار کاری سرو صدا کرده بود ! دومیش اینکه سنم پایین بود و حسابی بچه پرو بودم و همه رو از بالا میدیدم و این خود بزرگ بینی و اعتماد بنفسم باعث شده بود هر هدف و ایده ای توی کارم داشتم رو به کرسی بشونم حتی با جنگ و جدل با کارفرمایی که ازم 30 سال بزرگتر بود!
امشب داشتم فکر میکردم الان توی کارم با اون موقع هام چه فرقهایی دارم که حس رضایتم از میزان موفقیتم نسبت به اون موقعهام اینقدر متفاوته!
خب!اول اینکه دیگه بچه پررو نیستم و کارایی که بلدم و داد نمیزنم!این خوبه اما خیلیا که باید بدونن که من دقیقا چیکار میکنم و چه تخصصایی دارم هم حتی نمیدونن!
دوم اینکه من خیلی بیشتر از قبل تلاش میکنم و سرم شلوغ تره اما چون روی 10 تا کار همزمان فوکوسم کیفیتش غیر قابل مقایسه با اون زمانیه که فقط 1 کار میکردم و اونم عکاسی بود!
سوم اینکه اون موقع یه رفیق ناب داشتم (صدف) که مدیر برنامه هام بودم و همه برنامه ریزیارو اون مدیریت میکرد اما الان من خودم شدم مدیر برنامه ی همزمان چندین و چندفرد و بیزینس! و این یعنی به خودم خیلی کمتر از قبل توجه میکنم و دیگران رو جایگزین خودم کردم!
چهارم اینکه من قبلا تنها 1 هویت شغلی داشتم و اون عکاس بود ولی حالا به تعداد پیر زنایی که خفه میکنم میتونم عنوان شغلی بگیرم!
خب حالا اگه بخوام بگم از مسیری که طی کردم راضیم یا نه از یه جهاتی اوکیم چون عطش کمالگراییم رفع شده!چون هر کاری توی ذهنم بود و دوست داشتم یاد بگیرم رو توی این سالها تجربه کردم!اصلا اگه بخوام بهتون بگم چیا بوده اینقدر زیاده که روم نمیشه چون مطمئنم میگید بابا فازت چی بوده!خلاصه تبدیل شدم به یه اقیانوس به عمق 1سانتیمتر!
اما حالا توی سن 26 سالگی باید تصمیمای جدی ای بگیرم که یه سری از نقاط این اقیانوس رو عمیق کنم!اما مشکل اینجاست که نمیدونم کدوم نقطش اولویت داره!
همه چی با این سوال شروع میشه:
من عکاس بهتریم یا کانتنت مارکتر بهتری !
Read more
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به ...
Media Removed
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما ... خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما زمانی قهرمان شدین که با #دستهای_خالی، #پنجره_های_بسته، #مصدومیت_های_متوالی و #نیمکت_خالی اما مردانه جنگیدید و تا فینال رسیدید، شماهایی که باعث شدید یک رویداد بزرگ ورزشی در کشورم شکل بگیره و زنان هم حق اومدن به ورزشگاه رو داشته باشن شماهایی که بلند پایه ترین مسئولین فوتبالی جهان را اینبار نه بخاطر تشریفاتی بلکه برای سفر اداری به ورزشگاه کشوندین شماهایی که باعث شدین خیلی ها عقده گشایی کنند و بخاطر قهرمان نشدنتون جشن بگیرند اما ای کاش ذره ای به این فکر میکردند که اینجا بحث رنگ ها نیست و بحث کشورمون ایران در میونه شماهایی که ما عاشقان پرسپولیس با تموم وجود همصدا با خواننده دوست داشتنی #محسن_ابراهیم_زاده #عاشق_شدن رو فریاد زدیم شماهایی که ما را شرمنده غیرتتان کردین تا مثل طرفداران بعضی تیم ها شعار بی غیرت بی غیرت سر ندهیم و بعد از پایان بازی هم به خاطر غیرت ستودنی شما ایستاده شعار #پرسپولیس_باغیرت رو با تمام وجودمون داد بزنیم افتخار میکنم به برانکو که فعل با بال شکسته پر گشودن هنر است رو به خیلی ها ثابت کرد برانکویی که با تشویق ایسلندی کردنش با ما همه رو به وجد آورد😍❤️من و تمام پرسپولیسی ها به شما افتخار میکنیم و در تاریخ ثبت خواهد شد❤️😍. پ ن: خیلی خیلی حس فوق العاده ای بود که برای منی که اولین بار ورزشگاه آزادی برم و از ساعت ده و نیم صبح ورزشگاه باشم اما نه خسته بشم و نه گذر زمان رو احساس کنم خیلی خیلی باشکوه بود حماسه صد هزار نفری ورزشگاه آزادی قرمز رنگ❤️😍 ممنون از دوستان عزیزم مخصوصا محمد عزیز که حسابی خسته شد و من رو بالای دست هاش گرفته بود تا آخر بازی 💋 عاشقتم رفیق پرسپولیسیم @mrabbasi_m
Read more
Loading...
یک پسر تگزاسی به کالیفرنیا رفت و سپس راه افتاد و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت ...
Media Removed
یک پسر تگزاسی به کالیفرنیا رفت و سپس راه افتاد و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنیا رفت. مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم مي گيريم.» در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت ... یک پسر تگزاسی به کالیفرنیا رفت و سپس راه افتاد و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنیا رفت. مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم مي گيريم.» در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟

پسر پاسخ داد: «يك مشتري.» مدير با تعجب گفت: «تنها يك مشتري...!؟ بي تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟» پسر گفت: «134,999.50 دلار»

مدير فرياد كشيد: «134,999.50 دلار...!؟ مگه چي فروختي؟» پسر گفت: «اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ و مشتری گفت خليج پشتي. من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا مي تواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك. من هم يک بليزر  دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.» مدير با تعجب کفت: «تو کس خار خارکسده بازی هستی مادرجنده!او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟» پسر که از این حرف مدیر عصبانی شده بود به آرامي گفت: «نه، او آمده بود که یک بسته کاندوم بخرد تا ننه تورا بکند که من به او گفتم بیا ننشو ببر روی آب بکن بیشتر حال میده»

#ایکسشر_زندگی
#xSHER_sina
Read more
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب ...
Media Removed
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد. وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه. گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ... قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد.
وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه.
گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ميكنه. فراموشى و ندادن داروها. بى حوصلگى براى درست كردن غذا. خستگى و حمام نكردن بچه و ... و ...
منم از اين عذاب وجدان ها كم نداشتم. ولى محلشون نذاشتم و زود از خودم دورشون كردم... بى خوابى هاى شبانه كه همچنان هم ادامه داره قبل تر مريضم كرده بود ولى يا عادت كردم يا اينكه قوى تر شدم... پسر خنده روىِ من، از تك تك ثانيه هاى بزرگ شدنت لذت ميبرم چون نميخوام بگم واى چه زود گذشت يا تو رو خدا زود بزرگ نشو. از اين جمله ها بيزارم. اصلا از حسرت متنفرم.. دم غنيمته و من اينو به لطف خيلى از ناسازگارى هاى زندگى درك كردم.
پسرم، نه تنبيه بلدم، نه ياد گرفتم داد بزنم. متنفرم از اينكه وقتى ميخورى زمين بزنم تو سر و صورتمو داد و هوار بكشم. من از خيلى رفتارهاى به ظاهر دلسوزانه مادرانه بيزارم.
فقط به تو نگاه ميكنم، ميخندم و لذت ميبرم. با كارهايى كه ميكنم دوست دارم بدونى ورزش بهترين اعتياد دنياست. رقصيدن زن و مرد نميشناسه. با سمفونى زندگى بايد رقصيد قشنگ هم رقصيد. از شنا كردن برات نمينويسم كه خودت تو اين سن بهترين شناگر شكلاتى هستى كه من ديدم.
تلاش ميكنم شادى و لذت بردن از زندگى در شرايط سخت رو بهت ياد بدم. بايد بدونى در بدترين شرايط هم هميشه راه حلى هست، نبايد اجازه بدى غم بياد و بشينه رو دلت اگر هم نشست، نزار جا خوش كنه.
فندوق شكلاتى فعلا و همچنان با هم هى پاپ رو تمرين ميكنيم، به شنا كردن ها ادامه ميديم، تو هم به تردميلى كه من روش ميدوم (ناگفته نمونه كه كلى وزن كم كردم و به يُمن حضور ايشون از دو سه سال قبلم هم لاغرتر شدم 🙏)زل بزن. اجازه نده من بخونم و بنويسم. به لطف بودنت فهميدم فيلم و سريال هم ميشه فقط ١٥ دقيقه آخرشو و ده دقيقه اولش رو ديد.
هر كارى دوست دارى بكن فقط، لطفا و خواهشا شبها كمى بهتر و بيشتر بخواب ما گناه داريم. مرسى عزيزم 😄😉 يكساله شدنت مبارك ليام دلنشين و نمكى. اميدوارم هميشه مثل معنى اسمت قدرتمند باشى و با سختى ها مبارزه كنى 🙏🌸💙
پ.ن: عكس روز تولد خودم برداشته شده، در تهران خاطره انگيز و خيال انگيزِ من.
٢٠ مرداد ماه ١٣٩٧ مصادف با ١١ آگوست ٢٠١٨
#liamtalebloo #birthdayboy🎉 #birthdayboy #motherhood #babyboy💙
Read more
از بچگی علاقه و احساس عجیبی به درخت کریسمس داشتم ،مرا یاد دنیای قصه ها می انداخت. با دیدنش در رویا و افکارِ ...
Media Removed
از بچگی علاقه و احساس عجیبی به درخت کریسمس داشتم ،مرا یاد دنیای قصه ها می انداخت. با دیدنش در رویا و افکارِ کودکانه ی خودم غرق میشدم و پیش خودم تصور میکردم آن سرزمین خیالی وقشنگی که توی فیلم ها دیده بودم ،آنجا که دختربچه ها موهایشان بلوند وچشم هایشان روشن بود وبجای روسری ،کلاه های پشمی سرشان میکردند ... از بچگی علاقه و احساس عجیبی به درخت کریسمس داشتم ،مرا یاد دنیای قصه ها می انداخت. با دیدنش در رویا و افکارِ کودکانه ی خودم غرق میشدم و پیش خودم تصور میکردم آن سرزمین خیالی وقشنگی که توی فیلم ها دیده بودم ،آنجا که دختربچه ها موهایشان بلوند وچشم هایشان روشن بود وبجای روسری ،کلاه های پشمی سرشان میکردند ،آدم ها خوشبخت ترند. دست خودم نبود، طبق معیارهایِ کودکانه ای که آن موقع داشتم دنیای آنها درنگاهم قشنگ تر بودو از جشن سالِ نوی آنها خوشم می آمد، به نظرم ذوق و شادیِ آنها بیشتر از ما بود. این شد که ازهمان بچگی به قولِ خیلی ها؛ ریشه ی غرب زدگی به کالبد باورهایم رسوخ کرد ! من بچه بودم، نه آنقدر از مذهب و سیاست سرم میشد، نه وطن پرستی و سنت گرایی و این حرف ها... من فقط شادی و رویاهای قشنگ میخواستم... تا به خودم آمدم دیدم یک بچه ی غرب زده ی سنت شکن شده ام و بیش از اینکه شیفته ی عمو نوروز باشم، عاشقِ بابانوئل بودم وکمتر شبی بود که چشم هایم را نبندم و به یک شبِ برفی فکرنکنم که شبیه پرنسس های قصه، با لباسی براق و دامنی پف دار، توی سورتمه ی بابانوئل نشسته ام و چشم های مردم شهر از شوقِ دیدنِ من و بابانوئل و آن سورتمه ی قرمزِ رویایی، شبیه چراغ های درخت کریسمس برق می زند؛ اصلا تصورش هم به وجدم می آورد !
همیشه زمستان که میشد، فکر میکردم پشت کوه های پوشیده از برف و درحاشیه ی همین شهر، سرزمین بابانوئل است، جایی که کودکان شادند وهمه چیزِ دنیایشان خوب پیش می رود، دلم میخواست میتوانستم یک جوری به آنجا برسم. آن موقع ها نمیدانستم غرب زدگی چیست وبرایم هم مهم نبود اما دوست داشتم درخت کریسمس داشته باشم که در یک شب زیبای برفی، آرزوهایم را کادوپیچ شده پای آن تحویل بگیرم، یا ببینم تمام شهر باچراغ و توپ های براق و رنگی، تزئین شده و همه ی آدم ها شاد وخوشبخت اند.
دیگر بزرگ شده ام اما باورهای کودکی ام در من زنده است. هنوز هم زمستان که میشود، شب ها کنار پنجره، به آسمان خیره می شوم و با ستاره ها خیال پردازی میکنم، هنوزهم خوش باور و کودکانه؛ در انتظار روزهای خوبم. من هنوز عاشق چکمه های خزدار و کلاهِ قرمزی ام که انتهایش گلوله ی سفید پشمی دارد. هنوز عاشق برفم، عاشق درخت کریسمس و سورتمه و گوزن های پرنده...
اسمش هرچه که می خواهد، باشد ... آدم، همیشه اتفاقات و چیزهای قشنگ را دوست دارد !

#قورمه سبزي #روحي #زمستون
Read more
اولش همه شکل هم هستیم کوچولو و کچل حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه هی ...
Media Removed
اولش همه شکل هم هستیم کوچولو و کچل حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه هی بزرگ می شیم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم گاهی به هم! گاهی دوست میداریم وگاهی متنفر میشویم.......... ... اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
گاهی دوست میداریم وگاهی متنفر میشویم.......... یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
يك سال ديگه گذشت و بايد صفحه سفيد ديگري كه پيش روم گذاشتنا پر كنم. خدا كند سال رو سفيد باشم و صفحه‌ام را كم غلط تحويل بدهم.  یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع...........
روز قشنگیه!!!!!!!!
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
واما ارزوم روز تولدم:
 بزرگترین آرزوی من اینه كه به تمام آرزوهام برسم...................................
#تولد
#۱۳_آبان
Read more
سلام، ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش ...
Media Removed
سلام، ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش فوتبال نه به دين و مذهب فرد نگاه ميكنه، نه به اصليت فرد و نه به وضعيت مالىِ فرد. اى كاش همه جا اينطورى به فوتبال نگاه ميكردن..!اى كاش آدمايى كه نور دستشونه، جاهاى تاريك رو نور مى انداختن تا همه بتونيم ... سلام،
ميگن فوتبال قشنگترين ورزش دنياست. كسى كه پاهاش به توپ خورده ميتونه اين حرف رو تاييد كنه. ورزش فوتبال نه به دين و مذهب فرد نگاه ميكنه، نه به اصليت فرد و نه به وضعيت مالىِ فرد.
اى كاش همه جا اينطورى به فوتبال نگاه ميكردن..!اى كاش آدمايى كه نور دستشونه، جاهاى تاريك رو نور مى انداختن تا همه بتونيم ببينيم، نه اينكه
فقط خودشون ببينن.
بزرگترين هدف فوتبال اينه كه دل مردم رو شاد كنى. درسته كه در اروپا بزرگ شدم، اما از بچگى آرزوم اين بود كه يك روزى، حتى اگر شده يك بار توى استاديوم آزادى پيرهن تيم ملى رو بر تن كنم و بازى كنم. تنها آرزوم اين بود كه با فوتبالم، خانواده و هوادارانم رو شاد كنم.
اين شش سالى كه در تيم ملى حضور داشتم، واسم بزرگترين افتخارى بود كه در فوتبال و زندگى ام تونستم بدست بيارم.
پوشيدن پيرهن تيم ملى واسه من بزرگ ترين آرزو در دنياى فوتبال بود و هنوز هم بعضى موقع ها باورم نميشه كه اين پيرهن رو خدا برام گذاشت تا من تنم كنم.
در اين سالها كه در تيم ملى بودم نمى تونم بهتون بگم چقدر خدارو شكر كردم بابت اين همه لطف و محبتى كه شما عزيزان به من داشتيد. هيچ وقت تشويق هاتون رو يادم نميره ايرانى هاى عزيز و با غيرت♥️
در اين جام جهانى و در روزهاى اخير، خيلى هاتون ازم يه سؤالى پرسيدين كه متاسفانه من هم جوابش رو هنوز نميدونم....شايد بهتره كه بعضى از سؤال ها بى جواب و بعضى از درها توى زندگى هميشه بسته بمونن.. به اين نتيجه رسيدم كه در قلبم، عشقِ به تيم ملى، هر روز بيشتر و بيشتر ميشه، اما عقلم، شخصيتم و غرورم اين اجازه رو به من نميدن كه بهترين پيرهن دنيا رو ديگه بر تن كنم.. دليلش نخواستن نيست، دليلش اينه كه بعضى مواقع بايد يك تصميم سختى رو بگيرى تا بتونى زندگى ات رو دوباره راحت ادامه بدى.
ميخوام از اين طريق از همه آقايان در كادر فنى، تداركات و بازيكنان عزيز تيم ملى تشكر كنم بابت اين شش سالى كه به من افتخار دادين. منو نه تنها كمك كرديد كه بازيكن بهترى بشم، بلكه از من انسان بهترى هم ساختيد..تشكر بابت اين همه لطف و انرژى مثبت.
مرسى از شما ايرانى هاى با غيرت، تك تك شما رو از ته دل دوست دارم. به اميد پيروزى و پيشرفتِ تيم ملى ايران.
يا على.
١٦
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ #غروب_جمعه یک فنجان چای همان جای همیشگی وعده های دلتنگی و باز #انتظار تا کی میشمارم روزها را تا برسد جمعه بعد نمی دانی، نمی دانند نه، هرگز کسی نخواهد دانست که بهار هم رنگ #پاییز میگیرد اگر تو نباشی ( #سام_تهامی ) _ انتظار نوشت:امام منتظرکه ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
#غروب_جمعه
یک فنجان چای
همان جای همیشگی
وعده های دلتنگی
و باز #انتظار تا کی
میشمارم روزها را
تا برسد جمعه بعد
نمی دانی، نمی دانند
نه، هرگز کسی
نخواهد دانست
که بهار هم
رنگ #پاییز میگیرد
اگر تو نباشی
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:امام منتظرکه می آید مانند جد بزرگوارش می آید، می آید تا تشنه کامان را سیراب کند بشرکه به عمرخود جنگ کم نداشته.اوبرای جنگ نمیاید فتح اوشیرین ولطیف است.فتح او سرچشمه رحمت خداست.امتی خواهدساخت همچون جدش.او دلها رااسیرخودخواهدکرد(غیبت نعمانی)
👈عاشقانه نوشت:این دنیا جنگ و نفرت به خود کم ندیده،انسان برای جنگ و نفرت آفریده نشده، چه بسا کسانی که برای افکار پوچشان، برای فروش اسلحه، برای جاه طلبیشان و برای دیکتاتوریهایشان، چه جنگها که به پا نکرده اند. شما از جنگ چه میدانید؟ چه میدانید حال یک همسر را در آخرین دوستت دارمهای مردش؟ چه میدانید حال مادری را که سالها در انتظار خبری از فرزندش نشسته؟ چه میدانید از حال دختری که چشمانش به راه لبخند پدرش است؟ چه چیزها دیده ام که اگر آنها میدیدند هرگز دشمنی نمیکردند دست به جنگ نمیزدند. انسان برای کشتن و کشته شدن آفریده نشده، برای هیچ کس آرزوی مرگ و کشته شدن نکنید، حتی دشمن خود. مهربورزید و عاشق باشید وگرنه روزی فرا خواهد رسید که پشیمان خواهید شد
👈توضیح نوشت: صاحب زمان(روحی و ارواحناله الفدا) حکومتی خواهد ساخت جهانی، فلسفه ایشان عشق است، وی برای جنگ و خون ریزی نمی آید،بلکه خواهد آمد تا هرگونه ظلم و بی عدالتی را ریشه کن کند، ایشان دارای جناح و دسته ای نیست جهان ایده آل از نگاه مبارکشان تنها حکومت عشق است جایی که نه جنگیست، نه خون ریزی و نه کودکی گرسنه، مادری نگران و پدری کشته، حکومتی که کوچک و بزرگ بدور از رنگ و نژاد قلبشان به تسخیر عشق درآمده و چیزی جز عشق وجود نخواهد داشت و قبل از تشکیل حکومت بزرگ بذر آن را در دل انسانهای وفادار خواهد کاشت
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈اعتقاد نوشت:
من به #معجزه کلام و #تسبیح مادر(س) ایمان دارم
👈رهانوشت:
عشق تو عشقیست لایزالی و آن را پایانی نیست
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #جمعه #یمن #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین
Read more
. ‎قسمت ششم خاطرات کودکی ‎تابستون، با همون شوغ و ذوق پسر عمه شدن میگذشت و من بعضی روزا میرفتم کارگاه ...
Media Removed
. ‎قسمت ششم خاطرات کودکی ‎تابستون، با همون شوغ و ذوق پسر عمه شدن میگذشت و من بعضی روزا میرفتم کارگاه پدربزرگم کار میکردم ‎یه کارگاه تراشکاری داشت با چهار پنج تا کارگر ‎قرار بود بشینم پشت دریل و یه سری واشر که تعدادش خیلی زیاد بود رو پخ بزنم و بابت هر یه دونه قطعه مزد بگیرم ‎یا به قول معروف قرار بود ... .
‎قسمت ششم خاطرات کودکی
‎تابستون، با همون شوغ و ذوق پسر عمه شدن میگذشت و من بعضی روزا میرفتم کارگاه پدربزرگم کار میکردم
‎یه کارگاه تراشکاری داشت با چهار پنج تا کارگر
‎قرار بود بشینم پشت دریل و یه سری واشر که تعدادش خیلی زیاد بود رو پخ بزنم و بابت هر یه دونه قطعه مزد بگیرم
‎یا به قول معروف قرار بود کنتراتی بام حساب کنه
‎پخ زدن، همون گرفتن تیزیه لب قطعس
‎رفتم نشستم سر کارم، آهنگم تو گوشم و کار میکردم
‎ظهر که شد، نهارو خوردیم و یه استراحتی کردیم و دوباره مشغول کار شدیم
‎آقای مرادیان که سرکارگرمون بود و همه کارای فنی کارگاه به عهده اون بود، اومد که قطعه های منو چک کنه تا ببینه درست انجام میدم کارمو یا نه
‎کنار دریل، سه تا ظرف یا به قول خودمون استمبولی قطعه بود
‎یکیش قطعه های پخ نخورده بود که باید کاراشو میکردم،
‎یکی دیگه قطعه هایی بود که خودم کاراشو انجام داده بودم،
‎آخری هم یه ظرف بزرگ بود که قطعه های کامل رو ریخته بودن اون تو و آماده تحویل بود
‎قرار بود من عصر به عصر قطعه هایی که خودم زدم رو بشمرم و تحویل بدم تا حقوقمو بگیرم...
‎حالا از عمق فاجعه دور نشیم
‎خلاصه، چندتاشو نگاه کرد و ظرفی که من پخ هاشو زده بودم رو زرتی ریخت تو ظرفی که از قبل کارگرای دیگه کاراشو کرده بودن
‎منم نشمرده بودم قطعه هامو
‎چشتون روز بد نبینه
‎ما یه بغضی کردیم و سرمونو انداختیم پایین و از کارگاه رفتیم بیرون
‎انگار نه انگار ما رفته بودیم اونجا که حوصلمون سر نره تو تابستون
‎نه دنبال پولی بودیم نه هیچی
‎ولی اون لحظه خودمو یه بچه فقیر زیر بارون تصور کردم که یه مرد پولدار با یه ماشین شاسی بلند با سرعت از کنارم رد شده و تموم هیکل منو با گل یکی کرده 😂😂
‎یادش بخیر
‎هنوز گاهی اوقات که یادش میوفتم خندم میگیره ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده ...
Media Removed
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن ! دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست ... زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن !
دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست که پرونده ام را چک می کند و می گوید تنها کاری که می تواند بکند نوشتن نسخه جدید از داروهای قدیمی ست. لازمش ندارم. در عین حال نمی خواهم گوشی را بگذارم. لهجه شمالی اش من را یاد تو می اندازد. نخند! برای من شمال، شمال است. دور از خاک خودت که باشی می بینی نه تفاوتی هست بین آدمها و نه اهمیتی دارد آن که دوستش داری از شمالِ کدام کشور می آید. در دوری و دلتنگی به این آگاهی می رسی که آدمها در غربت، برادرتر و برابرترند تا در زاد و بوم خودشان. و از زیر صفر شروع کردن های مکرر، می آموزی که بهتر است دنیا را جور دیگری ببینی، که بهتر است اطرافیانت را جور دیگری ببینی.
نخند! منهم فرسنگ ها دور از خانه ام به این بصیرت رسیدم که شمالی ها هر کجای دنیا که باشند مهربانند و صمیمی و می خندند، زیاد هم می خندند، یک خنده قشنگ و از ته دل.
مرد جوان پیشنهاد دیداری با دکتر خودم را می دهد و من بیاد اولین دیدار خودمان می افتم که چای خودت را به من دادی. که می گفتی غریب یعنی چه،ما را که داری. که آنقدر حرفهای حال خوب کن زدی تا من بخندم و آخ! آخ! آن قربان صدقه های شیرینت وقتی فهمیدی دلم هیچکس را نمی خواهد جز خواهرم .... دکتر می خواهد بداند کمک بیشتری از دستش بر می آید یا نه! دوست دارم خواهش کنم یکبار بگوید تی بلا می سر تا دوباره قند در دلم آب شود. یکبار بگوید تی ناز مره بایه تا همه دردهایم را فراموش کنم. یکبار بگوید تی جانه رِ بیمیرم که بگذارم دلِ تنگم از راه دور برای دلِ مهربانِ دوست شمالی ام بمیرد ... همين!
.
نیکی فیروزکوهی
این متن رو از طرف من هدیه بدید به دوستان شمالی تون. یک چند تا جمله شمالی حال خوب کن هم بنویسید،تو دلمون قند آب شه. با معنی اش البته.
Read more
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی ...
Media Removed
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن. Forrest Gump| فارست گامپ 1994| . به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه ... . فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن.

Forrest Gump| فارست گامپ 1994| .

به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه سالگی.
سالهای سخِت اضطراب و انتظار. سالهای سختِ درد و اندوه. به تمام مسیری که آمده‌ام نگاه میکنم، تمام مسیر تا به امروز، به عبورم نگاه میکنم. عبور از دردها و اضطراب‌ها. چه عبور پرماجرایی. چقدر تقلا کردم تغییر دهم و دردها را قبول نکنم. و بعد جایی تصمیم گرفتم اعتماد کنم به زندگی و اجازه دهم کارش را انجام دهد و بیشتر نگاهش کنم و ببینم هر اتفاق برای من چه کشفی دارد. از جایی در مسیر زندگی‌ام تصمیم گرفتم تمام اتفاق ها را فرصتی برای پیدا کردنِ بخش‌های گمشده‌ی درونم بدانم. از همان روز آدمها همه آیینه‌هایی برای دیدنِ ضعف‌هایم شدند نه دشمنانی به قصد تخریب. از همان زمان رابطه‌ها و از دست دادن‌ها و پذیرشِ دردها همچون فانوس‌هایی کوچک شدند که مسیرِ پیدا کردنِ درونم را روشن تر کردند.
این یک تصمیم شخصی بود و البته یک دیدگاه شخصی نسبت به دنیا و اتفاقات و دردهایش.
زندگی هیچگاه آسان بر من نگذشت. و همچنان هم آسان نمیگذرد و من فکر میکنم زندگی بر هیچ‌کس آسان نمیگیرد. در نهایت هر شخص با دردهایی مواجه میشود که برای خودش بسیار عمیق اند. و من تصمیم گرفتم خودم معنای دردهایم را بیابم! در زندگیِ من، دردها، روشن کننده‌ی راهی شدند که منتهی شد به پیدا کردنِ درونم! دردها، آموزگارانی شدند که صبر و پذیرشِ ناپایداری را به من آموختند. دردها به من یاد دادند که چطور تنها باشم و بزرگ شوم. انقدر بزرگ که بتوانم دوام بیاورم که آدمها را مقصر ندانم. غر نزنم و درمانده نشوم و مسئولیت خودم را قبول کنم و در هر شرایطی رشد و کشف و جلو رفتن را متوقف نکنم.
سالها بعد از نه سالگی، دیگر خبری از آن کسی که مدام دعا میکرد نجات دهنده‌ای از راه برسد و اتفاق ها را تغییر دهد، نبود! سالها بعد من درد داشتم، درست شبیه به کودکی‌ام، اما دیگر منتظر و درمانده نبودم.
دردها کم نشد اما آگاهی به آن معنا داد و تحملش را آسان‌تر کرد.
روزها و سالها گذشت.
هیچ تحویلِ سالی گذشته را تغییر نداد. هیچ سالِ نویی، اندوه را کم نکرد اما اتفاق دیگری افتاد. با هر تحویل سال بیشتر به زندگی اعتماد کردم و هر سال بیشتر سکوت کردم و بیشتر درونم را پیدا کردم. هر سالِ نو بیشتر مسیرم را فهمیدم و بیشتر به ناپایداریِ دنیا دل دادم.
Read more
. سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ...
Media Removed
. سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ایر. . (نیم ساعت بعد) . عجیبه، یعنی دوستان هیچ سوالی ندارید؟ یعنی دیگه اینقدر ادعاتون میشه که جوابگوی همه سوالات خودتون هستید؟ . (20دقیقه بعد) . خب از اونجایی که شما خیلی گستاخ شدین و سوال ... .
سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ایر.
.
(نیم ساعت بعد)
.
عجیبه، یعنی دوستان هیچ سوالی ندارید؟ یعنی دیگه اینقدر ادعاتون میشه که جوابگوی همه سوالات خودتون هستید؟
.
(20دقیقه بعد)
.
خب از اونجایی که شما خیلی گستاخ شدین و سوال نمی‌پرسید خودم وارد بحث می‌شم. به هرحال آنتن زنده این اداواطوارها رو برنمی‌تابه. والا.
.
شما بچه کوچیک نداری که دلت خوشه زنگ نمی‌زنی، خبر نداری گرونی تا پوشک بچه‌ هم نفوذ کرده! شما پدر یه بچه دو ساله نیستین که بدونین با هر زوری که بچه میزنه چه فشاری به جیب من میاد!
.
مجبوریم بهش کشک بدیم، که هم کلسیمش بیشتره، هم شکمش سفت بشه و داستان نشه. حالا خواهشا مدافعین حقوق کودکان نیان بگن که من قد کلم‌بروکلی آب‌پز هم شعور رفتار با کودک رو ندارم. آقا جان ندارم. پول ندارم. اینقدر به من فشار نیارید وگرنه اون موقع که من بچه می‌آوردم شما کجا بودین؟ یه مجری جزء رادیو هستم. حقوق هم هر چهار ماه یک بار میدن. شما هم که خودتون رو نه بدتر از شکمِ بچه من سفت کردید، یه تماس نمی‌گیرید. تابستونه، این بچه هم افتاده روی دور آلو و انجیر خوردن، مجبور شدم وام ازدواج برادرمو ازش بگیرم، بزنم به پوشک این بچه. اصلا یه هیراد پخش کنید، اعصاب ندارم.
.
- سلام ننه، خوبی گند‌ه‌دوز؟ چرا بچه رو با کهنه پوشک نمی‌کنید؟ این قرتی بازیا چیه دیگه؟
.
گنده‌دوز: من هم سلام عرض می‌کنم. دلتون خوشه‌ها مادرجان. این بچه تا دیروز پوشک خارجی با فیلتر نانوی تهویه هوا استفاده می‌کرده، پوشکش از یه پراید بیشتر امکانات داشت، حالا انتظار دارید بهش کهنه ببندیم؟ کل سیستم بچه قهر میکنه که با این روش. مگه مثل ما بزرگ شدن که بهمون گونی هم می‌بستن باهاش انس می‌گرفتیم؟ این آخریا که مادرم دمِ پاچه‌ها شلوارمون کِش بسته بود که هرچی خروجی داریم دم پاچمون گیر کنه. انتظاری داریدهااا. بعد هم ما قول دادیم به عقب برنگردیم!
.
- سلام جناب گنده‌دوز. داداش خب پوشکش نکن. بذار یاد بگیره خودش رو کنترل کنه و هرجایی کارشو نکنه. واسه آینده‌اش هم خوبه. یه دفعه دیدی پس فردا یه پست مهم دولتی گرفت...
.
گنده‌دوز: دوست عزیز متاسفانه خط رو خط شد. تلفن شما قطع شد. بعد هم مرد حسابی من چطوری به بچه دو ساله یاد بدم خودش رو کنترل کنه؟ والا خود من با 40 سال سن هنوز استرس می‌گیرم ایزی‌لایف استفاده می‌کنم، دیگه چه برسه به اون بچه. .
بقیه در کامنت اول 👇
Read more
هر سال تابستون، یه کارتون جدید هالیوودی بروی پرده می‌آد. کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش ...
Media Removed
هر سال تابستون، یه کارتون جدید هالیوودی بروی پرده می‌آد. کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش یک دختر جوان یا نوجوانه. این موضوع را من سه سال پیش متوجه شدم. وقتی که با دخترم کارتون (فروزن)رو دیدیم، کارتونی که با ازدواج تموم نمیشد!! و این برای نسل من عجیب بود ...و سال قبل کارتون (بریو)...و سال ... هر سال تابستون، یه کارتون جدید هالیوودی بروی پرده می‌آد. کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش یک دختر جوان یا نوجوانه. این موضوع را من سه سال پیش متوجه شدم. وقتی که با دخترم کارتون (فروزن)رو دیدیم، کارتونی که با ازدواج تموم نمیشد!! و این برای نسل من عجیب بود ...و سال قبل کارتون (بریو)...و سال قبل کارتون هیولا در پاریس...زمانی که متوجه این موضوع شدم بیاد آوردم سالهاست که اینطوریه، از سیندرلا گرفته تا دیو و دلبر و الی آخر..چرا ؟ به این نتیجه رسیدم که شاید اونها به این نتیجه رسیدن که زنهای قوی، نرمال و با اعتماد بنفس،تضمین یک جامعه‌ی سالم، نرمال و پیشرو هستن، و اگر زنها تحقیر بشن, کار اون جامعه ساخته ست.چند ماه بعد نوشته‌ای از خانم «تهمینه میلانی» دیدم که اعتراض کرده بود به جوکهایی که راجع به شعور خانمها ، رانندگی آنها و قدرت تجزیه و تحلیلشان ساخته می‌شن و همین موضوعی رو که من به اون فکر می‌کردم با تاکید عنوان کرده بود.در کارتونهای هالیوودی، یک دختر جوان، نوجوان یا کودک، یک رسم بزرگ را تغییر می‌ده:یک سنت بزرگ را می‌شکند (brave )مانع یک جنگ می‌شود (پوکاهانتس)کشورش را در یک جنگ به پیروزی می‌رساند (مولان )و الی آخر... کارتونی را امسال دیدم به نام (outside home)، دختری سیاهپوست و مهاجر، با نمره‌ی هندسه‌ی بیست، که کره‌ی زمین را نجات می‌ده.جامعه‌ای که زنها در آن محترم و گرامی نگه داشته بشن، نجات پیدا می کنه؛نه فقط به خاطر نسلی که این دختران در آینده تربیت می‌کنن، بلکه بخاطر اثر غیر قابل انکاری که این زنان بر روی مردانشان می‌ذارن و جامعه‌ای که زن مجرد، ترشیده ست یا مطلقه، و زن متأهل ضعیفه ست و ... در بهترین حالت، رانندگی‌ ش، هوش ریاضی یا کامپیوترش کم و خنده داره تکلیف آینده‌اش چی میشه؟ به مردها به غلط تلقین شده که هر چه زنها بیشتر تحقیر بشن، مردها خوشبخت تر ومقتدرترن، اما این بازی اندوهبار، یک بازیه که هم زنان در آن بازنده‌ان و هم مردان و از همه مهمتر، جامعه و آینده‌ی آن... و برنده؟ عقب ماندگی جامعه... زنانی‌که پر از تحقیرن و مردانی‌که سرشار از حقارتن.برای کشورم، روزهایی را آرزو می‌کنم که در آن همه محترم و بزرگ شمرده بشن ,چه زن, چه مرد 🙏🙏🙏🍃🌼🍃نظر شما چیه؟
پینوشت :این کمپین فرزندت کجاست بدجور حضرات رو به لاطائل گویی انداخته.یکی میگه بچه‌هام بی‌کارن،اون یکی میگه شوهرش گفته کار نکن بشین خونه،یکی دراومده که پسرم چوپونه،آخری هم که کلا گفت این دیگه بچه ما نیست از ارث محرومش کردیم.. #جامعه #حق #زن #مرد #آینده #اعتمادبنفس
#دخترم #دریا #پسرم #نامی
#hana
Read more
. شاید این پست به مذاق خیلیا خوش نیاد ولی همیشه گفتم بازم میگم چیزی که نظرتِ و درسته رو فریاد بزن پس ...
Media Removed
. شاید این پست به مذاق خیلیا خوش نیاد ولی همیشه گفتم بازم میگم چیزی که نظرتِ و درسته رو فریاد بزن پس منم همین کارو میکنم بنده خودم از کسانی بودم که ایشون رو قبول نداشتم و مثل مردم عادی مسخره میکردمشون بدون اینکه بفهمم چرا دارم مسخره میکنم ، بدون اینکه یک لحظه وایسم ببینم چی میگه ، با خودم گفتم اصلا میفهمی ... .
شاید این پست به مذاق خیلیا خوش نیاد ولی همیشه گفتم
بازم میگم چیزی که نظرتِ و درسته رو فریاد بزن پس منم همین کارو میکنم
بنده خودم از کسانی بودم که ایشون رو قبول نداشتم و مثل مردم عادی مسخره میکردمشون بدون اینکه بفهمم چرا دارم مسخره میکنم ، بدون اینکه یک لحظه وایسم ببینم چی میگه ، با خودم گفتم اصلا میفهمی این چی میگه که مسخرش میکنی؟
یا نمیفهمی و رو هوا داری یچی میگی؟
از خودم پرسیدم‌ تو اصلا کامل و درست حسابی از افکار و شخصیتش چیزی میدونی؟
جواب دادم نه نمیدونم و رو هوا هم مسخرش میکنم و نمیفهمم چی میگه.
گفتم خب احمقی که وقتی هیچی نمیدونی رو هوا به یک نفر انگ‌میزنی ، برو دنبالش ببین چی میگه.
دقت کن ، فکر کن و همه چیو بسنج.
اگه با منطق مطمئن شدی که شر و‌ وره بزن بیرون اصن گور باباش مسخرش کن‌ دوتا فحشم بده.
رفتم دنبال این آقا ببینم چی تو چنته داره...
وقتی داستان زندگیشو خوندم و برنامه هاشو گوش دادم ، دیدم نه مثل اینکه خیلی اشتباه کردم...😅
این‌ آدم یچیزی داره درونش که تقریبا کسی نداره !
آدمی که مملکتشو خونشو ثروتشو همه چیشو فدا میکنه از دست این سیستم فرار میکنه و میزنه به جاده به امید اینکه بتونه مردمشو از این وضعیت نجات بده ، نه دلقکه نه احمق نه مسخرست نه هیچی دیگه ...
این آدم خیلی آدمه که تصمیماتی بزرگ و خطرناک میگیره ،
این آدم خیلی آدمه که با وجود این همه فشار روانی که روشه باز داره ادامه میده.
هی ازش بیشتر خوشم اومد چون هرچی میگفت اتفاق می افتاد چون چیزایی ازش یاد گرفتم که هیچکس بهم یاد نداده بود که چجوری فرق گوسفند و با گرگ تو‌ لباس گوسفند رو بفهمم! حرفایی میزد که هرجایی نمیدیدم ، عجیب بود ، کاریزما داشت فانتزی بود مغزش خوب کار میکرد.
خلاصه بگم ...
فهمیدم مخالف واقعی شیطان کیه و مخالف نمای شیطان کیه ... این همه طومار نویسی کردم که بگم شما بله خود شما !
اگه برات نفع داره به ایشون تهمت بزنی و مسخره کنی و اخبار دروغ بدی دست مردم و مزدور باشی...
شما به کنار جات مشخصه کجاست حرفی ندارم باهات 😉
اما شمایی که مثل منِ اون موقع هایی ،
مسخره میکنی بدون دلیل ،
فحاشی میکنی بدون دلیل ،
و اصلا ازش بدت میاد بدون دلیل و کلا نمیفهمیش،
پیشنهادمیکنم بری برنامه هاشو گوش کنی یکم این آدمو‌ بشناسی ببینی چیه کیه...
اگه که فهمیدیش با منطق دمت گرم
اگه هم باز هم متنفر بودی ازش با منطق دم تو هم گرم
ولی اگه نفهمیدی و بی منطق باز هم شروع به فحاشی و تمسخر کردی بدون بی ارزش ترین موجود دنیایی :)
در پایان این که از دیدن این ویدئو خوشحال شدم هرجا هستید سلامت باشید آقای حسینی 🌹
#سید_محمد_حسینی
Read more
خدا در جزييات است يا شيطان! زمانيكه يك پروژه معماري اغاز ميشود همه از كارفرما تا طراح و مجري بدنبال ...
Media Removed
خدا در جزييات است يا شيطان! زمانيكه يك پروژه معماري اغاز ميشود همه از كارفرما تا طراح و مجري بدنبال يافتن پاسخي خردمندانه ، حكمت اميز ، هنرمندانه و كاربردي هستند ! پاسخي به سوالهاي پيدا و پنهان پروژه اقليم ، فرهنگ ، هويت ، موقعيت ، محدوديت هاي اجرا ، بودجه ، زمان و ...... وقتي كارفرما يك شخص هست, پاسخ ... خدا در جزييات است يا شيطان!
زمانيكه يك پروژه معماري اغاز ميشود همه از كارفرما تا طراح و مجري بدنبال يافتن پاسخي خردمندانه ، حكمت اميز ، هنرمندانه و كاربردي هستند ! پاسخي به سوالهاي پيدا و پنهان پروژه
اقليم ، فرهنگ ، هويت ، موقعيت ، محدوديت هاي اجرا ، بودجه ، زمان و ...... وقتي كارفرما يك شخص هست, پاسخ برخي از پرسشها رو اسانتر مي يابيم و يقينا كار راحت تر پيش مي رود .
-حال اگر كارفرمايي به بزرگي مردم يك شهر و يا يك كشور داشته باشيد چه؟
-اگر انان وارث يك فهم زيبايي شناختي تاريخي باشند چطور؟
-اگر در بودجه و زمان محدوديت خاصي نباشد چه؟
-اگر كار شما همچون ديگر پروژه ها بخواهد براي حداقل صد سال يا بيشتر عضو جدايي ناپذير فضاي بصري شهر باشد ان هم نه در كوچه و پس كوچه ها بلكه در برجسته ترين نقاط شهر ! مسوليت سنگيني به نظر ميرسه نه!
القصه
بعد از سالهاي سال بخشي از پروژه متروي اصفهان
كه حداقل در بيشتر خاطرات منه ٣٤ ساله حضور فعال دارد به بهره برداري رسيد....به بدنه چند اثر جاودانه تاريخي و در راس انها به سي و سه پل صبورمان اسيب جدي رساند.
ده ها درخت كهن و تنومد سايه شون از سر مردم كم شد.
چهارباغ از كهن ترين گذر هاي شهري دنيا تُنُك گشت و اثار پيري و رنجوري در چهره اش نمايان شد.
در خيلي از معابر شهر ساليان سال راه ها رو تنگ كرد.
از دروازه شيراز نه دري ماند و نه آوازه اي ...
پس از اين همه نيكي كه ياد شد ،
اينكه بطور كل پروژه درست بوده يا نه رو متخصصين امر ميدانند ولي من شهروند به دنبال مرهمي براي اين زخم هاي شهرم ميگشتم تا اينكه با ورودي ايستگاه متروي آزادى( دروازه شيراز) برخورد كردم براي مدت طولاني ارزو ميكردم و ميكنم كه انچه ساخته اند موقتي بوده يا باشد .
با تمام وجود بدنبال پاسخ پرسشهاي فراواني هستم كه فكرم رو مشغول كرد
-ايا اين شهر كمبود هزينه داشته؟
-چه كسي كار رو سفارش داده ؟
-چه كسي طرح رو تاييد كرده؟
-چه كسي اجازه برداشت از جيب من براي ساخت -اين اثر هنري رو صادر كرده؟
-چه كسي ناظر اين اجراي ضعيف بوده ؟( در عكس جاي جوشها و رنگ اميزي مشكي پروفيل ها رو با دقت بنگريد)
-اصلا شما اصفهان زندگي كرده ايد هرگز ؟ ميدانيد كه اينجا گرد و خاك وارد خانه هاي دربسته نيزميشود و روي همه چيز مي نشيند ؟
براي تميز كردن اين سطوح بزرگ شيشه اي چه انديشيده ايد كه همچون تصوير بالا نماد شلختگي ما نشوند؟
-در مورد نحوه تعامل اين سازه با محيط پيرامونش با رهگذران با فرهنگ و هويتمان كمي توضيح دهيد لطفا ...!؟
ما هم زمان كافي و هم پول حسابي پرداخت كرديم ونتيجه رو نمي پسنديم !
بابك حسن پور
Read more
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده ...
Media Removed
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده های بلند و بی دلیل برای آن احساسات مهار نشدنی حالا اما دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده چه قدی کشیده طاقتم ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند چه شیشه ای ... دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه

ناز و کرشمه ی من و آیینه

خنده های بلند و بی دلیل

برای آن احساسات مهار نشدنی

حالا اما

دخترک حساس و نازک نارنجی درونم

چه بی هوا این همه بزرگ شده

چه قدی کشیده طاقتم

ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند

چه شیشه ای بودم روزی

حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم

به سنگ شدن می اندیشم

اینگونه اطمینانش بیشتر است

جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت
امروز گرفته است

این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم
حساب میبرم

در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم

چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم

همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو
میگیرد

و به جایش

وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد

نه اینکه این ها بد باشد

نه

فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود

که دخترک حساس و شیرین درونم

زیر سنگینی اش

بمیرد
Read more
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، ...
Media Removed
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو ...
دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو تحلیل کرد. اما تصاویر کوچیک رو هم می‌شه باهاش تحلیل کرد.
می‌دونیم که الان به خصوص ممکنه دورانی باشه که روزانه در معرض مسایل ناخوشایند باشیم. قبل از اینکه قدرت نیروهای مخرب بهتون غلبه کنه، یه لحظه فیلم رو نگه دارید. فکر کنید ببینید توی اون تصویر کوچیکی که توش دارین اذیت می‌شید، چه نیروهای مخربی وجود دارن؟ وقتی پیداشون کردید، فکر کنید که نیروهای سازنده‌ی خنثی کننده‌ی اینا کدومان؟ شروع کنید به تولید عناصر نیروهای سازنده. خودتون رو نسپرید به دست نیروهای مخرب و نخواید که با همونا زندگی رو ببرید جلو. چون در اون صورت شما هم جزو نیروهای مخرب دنیا خواهید بود.
مثلا در موقعیتی که احساس می‌کنید ترس شما رو در بر گرفته، سعی کنید شجاعت رو بیارید بالا، یا وقتی حس برتری جویی اومده رو، فروتنی و فداکاری رو صدا کنید. این کار دو فایده داره. اول اینکه شما در مقیاس کوچیک جزو نیروهای مخرب دنیا نخواهید بود، و دوما تحمل شرایط ناخوشایند رو نه تنها آسون می‌کنه، بلکه تبدیلش می‌کنه به یه موقعیت یادگیری و خودسازی.
تعریف کنم که این روش چطوری تو یه موقعیت خیلی سخت بهم کمک کرد. روز دادگاه سما بود و من خیلی ترسیده بودم از اینکه سما حکم زندان بگیره و برای مدت زیادی پیش هم نباشیم. داشتم توی ترس و وحشت خودم غرق می‌شدم که یکی از قاب عکس‌های اتاق قاضی من رو یاد نیروهای سازنده و مخرب انداخت. سعی کردم نیروهای موجود رو بررسی کنم: ترس، نفرت من از اون فضا و قاضی، ناامیدی، تعصب موجود علیه اقلیت‌ها و بی اطلاعی قاضی از اینکه داستان چیه. سعی کردم شجاعت رو بیارم رو، قاضی رو یکی مثل خودم ببینم و محبت بهش رو تو قلبم بیدار کنم، امید رو از اون ته‌مه‌ها بکشم بیرون و خوش‌بین باشم. خیلی تجربه‌ی جالبی بود. سخت بود اولش ولی کم‌کم فضا رو برام قابل تحمل کرد. ضمن اینکه دیگه جزو نیروهای مخرب دنیا نبودم 😊🌍 ‌
اینجا: روستای پالنگان در کردستان
دوربین @sam.ruff
Read more
امروز روز خبرنگار بود و دومین سالی بود که من به عنوان یکی از اعضای کوچک خانواده ی بزرگ رسانه میتونستم ...
Media Removed
امروز روز خبرنگار بود و دومین سالی بود که من به عنوان یکی از اعضای کوچک خانواده ی بزرگ رسانه میتونستم به خودم بگم"خبرنگار". البته هنوز خیلی مونده تا به یه خبرنگار واقعی تبدیل بشم. جدای از تمام استرس ها،تنش ها و دردسرهایی که این حرفه داره،میخوام بپردازم به چیزهای مثبتی که از رسانه هدیه گرفتم. بی ... امروز روز خبرنگار بود و دومین سالی بود که من به عنوان یکی از اعضای کوچک خانواده ی بزرگ رسانه میتونستم به خودم بگم"خبرنگار".
البته هنوز خیلی مونده تا به یه خبرنگار واقعی تبدیل بشم.
جدای از تمام استرس ها،تنش ها و دردسرهایی که این حرفه داره،میخوام بپردازم به چیزهای مثبتی که از رسانه هدیه گرفتم.
بی شک نیلوفر امروز با نیلوفر یک یا دو سال پیش تفاوت های زیادی داره که اولین و مهم ترین دلیلش خبرنگاریه؛ که منو بزرگ کرد، که بهم بال و پر داد و بهم یاد داد به سبک خودم اوج بگیرم.
اما مهم ترین دستاورد من، همکارها و دوست های زیادی بود که پیدا کردم. بارز ترین شخصیتی که سعادت این رو داشتم که باهاش آشنا بشم "رضا قادری" بود. پسری که 10 سال از عمر خودش رو توی رسانه گذرونده و همیشه مثل یک دوست دلسوز و یک همکار مهربون کنار من بود. و مثل یه "رفیق" توی مشکلاتم به من کمک میکرد نه مثل یه "رقیب"! رضا قادری از اون شخصیتاییه که خودشو به دردسر میندازه که اطرافیانش به دردسر نیفتن. رضا قادری از اوناییه که با شنیدن اسمش ناخودآگاه لبخند رو لبم میاد. روز خبرنگار رو بهش تبریک میگم و براش آرزوی یه زندگی آروم و سراسر سلامتی و زیبایی آرزو دارم.
و هم چنین ممنونم از مریم خانم ترابی که در این دنیای بزرگ رو به روی من گشودن. روز خبرنگار رو بهشون تبریک میگم. @mehr_o_mah1400
و یه تشکر ویژه دارم از نغمه جان رادمنش که خودش میدونه خیلی برام عزیزه و چقدر دوستش دارم و بهش تبریک میگم این روز رو.
🍃💚🍃💚🍃
هم چنین به سایر اساتید محترم و خبرنگارهایی که سعادت آشنایی باهاشون رو داشتم این روز رو تبریک میگم. کسایی که از حق و حقوق مردم دفاع میکنن اما هیچکس از نیست که حتی حق و حقوق اونا رو هم به درستی بدونه.پاینده باشید عزیزان دل❤
پ.ن :عده ای که در تصویر تگ نشدن رو منشن میکنم
@am.pashoutan
@hajar._.bayat
@sed_alireza_tb
@hadifthi
@mehdi_rakeei
@samiramatinnjd
@shaltookkar.mohammad.javad
@farkhondeh_ashoori
Read more
یک_دقیقه_مطالعه پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاه‌های بزرگ که همه ...
Media Removed
یک_دقیقه_مطالعه پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاه‌های بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) رفت… مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم. در پایان اولین ... یک_دقیقه_مطالعه
پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاه‌های بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) رفت…

مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری

مدیر با ناراحتي گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟

پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار
مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار ....؟
مگه چی فروختی؟

پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت: خلیج پشتی

من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.

بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک
من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید

مدیر گفت: اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی؟

پسر گفت: نه اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه
و اين سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است. 👤 کارل_استوارت ✍🏻 صاحب بزرگترين هايپرمارکت های دنيا
Read more
🖤 • • بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا • ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم • بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا

ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم

بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت میاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون میارم کوچیکش میکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر مامانته غذاهای خوشمزه درست میکنه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم در نمی آوردی نمیخوابیدی

ی ساله که صبح از خواب بیدار شدم مامان بهم نگفت که دیشب تو باباتو اذیت کردی سر به سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی میبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ میشدم

ی ساله که تو دیگه موقع هایی که خوابم سنگین میشد مامان چاره ام نمیکرد نماز صبح بیدارم کنه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانه دختر بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم که داری برام میخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمیخونه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت که چقد آروم بودی یادم نمیره

لحظه ای که اومدم تو سرد خونه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنها گوشامو گذاشتم رو قلبت که بفهمم واقعا این دکترای احمق راست میگن ؟؟بخدا که مثه همیشه که سرم میذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همه گفتن که تو دیگه نیستی ..

بخدایی که تو رو برد تو آسمونا همون شب تا صبح بیدار بودم که از بیمارستان خبر بیارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری که خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمیشد که تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای که گفتم آخه چطور دلت میاد بابامو خاک کنی چطور دلت میاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنهامون بزاری بری

تا کی باید بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی میرسه باز هم باهم تو اون دنیا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
توی این نقطه ای که ایستادم ,چیزهایی که امروز بدست اوردم , خیلی خیلی فراتر از چیزهایی بود که واسشون برنامه ...
Media Removed
توی این نقطه ای که ایستادم ,چیزهایی که امروز بدست اوردم , خیلی خیلی فراتر از چیزهایی بود که واسشون برنامه ریخته بودم و فکرشو میکردم , شاید یک سال قبل هم تصور این همه تجربه های مختلف واسم قابل درک نبود یا شاید اصلا تا این اندازه به توانایی های خودم باور نداشتم ,همیشه شنیده بودم که سفر ادمارو پخته میکنه ... توی این نقطه ای که ایستادم ,چیزهایی که امروز بدست اوردم , خیلی خیلی فراتر از چیزهایی بود که واسشون برنامه ریخته بودم و فکرشو میکردم , شاید یک سال قبل هم تصور این همه تجربه های مختلف واسم قابل درک نبود یا شاید اصلا تا این اندازه به توانایی های خودم باور نداشتم ,همیشه شنیده بودم که سفر ادمارو پخته میکنه همیشه از این حرفا می شنیدم میدونم گفتن این حرفا شاید خیلی کلیشه ای بنظر برسه این حرفایی که همیشه گفته میشه و تکراریه بنظر اما لمس و تجربه اش به گونه ی دیگه ای بود واسم ,این سفر یا بهتره بگم این مهاجرت خیلی از باورهای منو عوض کرد و دیدگاهم رو نسبت به خیلی از مسایل زندگی تغییر داد...فکر میکنم حتی اگر قرار باشه یکروزی برگردم و در جاییکه قبلا زندگی می کردم با همان شرایط قبل زندگی کنم باز هم به شکل متفاوت و با دید دیگری زندگی خواهم کرد .با این مهاجرت تونستم به شناخت بیشتری از خودم دست پیدا کنم و به خودم نزدیکتر بشم ! بنظر من مهمترین چیز در مهاجرت اینکه در زمان مناسبش اتفاق بیفته,بعضی وقتا میگم ای کاش در سن 20 سالگی یا قبل از شروع دانشگاه مهاجرت کرده بودم و یا در فلان زمان...و بعد از خودم سوال میکنم ایا اگر در 20 سالگی مهاجرت کرده بودم قبل از اینکه ان تجربه و یا ان تجربه برایم اتفاق بیفتد باز هم این مهاجرت برای من اینقدر تاثیر گذار بود و می تونستم همین تجربیات رو بدست بیارم ؟
جواب میدم نه ! من بدون تجربه های قبلیم نمی تونستم تجربه های جدیدی که امروز کسب کردم رو کسب کنم, درک کنم و قدرشون و بدونم باهاشون بزرگ بشم ,شاید بدون تجربه های قبلی تجربه های جدید نه تنها سودمند نبودن بلکه زیان اور هم میشدن !و...اینکه من فکر میکنم سن مهاجرت توی ادم های مختلف بنظرم متفاوته و بهتره در سن و موقعیت مناسبش اتفاق بیفته .خوشحالم که در بهترین زمان ممکن مهاجرت کردم نه زودتر و نه دیرتر 💚
Read more
مشکل صنعت قهوه ی ایران این روز ها تنها تحریم های خارجی نیست ! بزرگترین مشکل که کم کم بین فعالین صنعت ...
Media Removed
مشکل صنعت قهوه ی ایران این روز ها تنها تحریم های خارجی نیست ! بزرگترین مشکل که کم کم بین فعالین صنعت قهوه فاصله میندازه و اون رو به نابودی میکشه وجود خود بزرگ بیبنی ، رفتار های فاشیستی ، نژادپرستانه و سنتی و عدم احترام به یکدیگر هست . به عنوان مثال مجله ی باریستا امریکا علاوه بر احترام به انجمن باریستا ... مشکل صنعت قهوه ی ایران این روز ها تنها تحریم های خارجی نیست !
بزرگترین مشکل که کم کم بین فعالین صنعت قهوه فاصله میندازه و اون رو به نابودی میکشه وجود خود بزرگ بیبنی ، رفتار های فاشیستی ، نژادپرستانه و سنتی و عدم احترام به یکدیگر هست .
به عنوان مثال مجله ی باریستا امریکا علاوه بر احترام به انجمن باریستا های ایران و نماینده ی باریستا های ایرانی صدای قهرمان کشورمان را با یک مصاحبه به گوش جهانیان رسوند و بعد از انتخاب قهرمان باریستا امسال عکس قهرمان باریستا رو در پروفایل برای مدتی به نشانه ی احترام قرار داد.
اما در ایران حتی رسانه های اینستاگرامی و ماهنامه های تخصصی قهوه نفعشون رو در اسم بردن از نماینده ی کشورشون ندیدن و اون رو تحریم کردن یعنی ما هم از بیرون و هم از درون تحریم میشیم .
امروز یک نمونه از این مجلات ( قهوه دان)رو دیدم که به شخصه به عنوان یکی از مجلات قابل توجه قهوه در کشور و رسانه ی بیطرف و حامی انجمن باریستا میشناختمش.
با کمال تعجب تفکر استان پرستی و خود بزرگ بینی در این مجله موج میزد بدون اسم بردن حتی از نفرات برتر و بالاتر و برگزار کنندگان مسابقه که از نظر من بی احترامی به کل صنعت قهوس . همیشه سکوت خوب نیست .
کاش بیشتر کنار هم بودیم
کاش بهتر بودیم
کاش ......۱۳۹۷/۵/۳۰
#ایران
#نه-به-قهوه-دان
#نه-به-خود-بزرگ-بینی
#نه-به-استان-پرستی
# هر-باریستا-یک-رسانه
#filter_coffee_not_people
#filter_coffee_not_iranianbarista #barista
Read more
. آره، بازم اومدم بگم "میدونید... یه روزهایی هست که..." که سرتون رو ببرم! ولی از روزی بگم که دست آدم ...
Media Removed
. آره، بازم اومدم بگم "میدونید... یه روزهایی هست که..." که سرتون رو ببرم! ولی از روزی بگم که دست آدم میخوره و اشتباهی اسکرین شات میگیره. روزی که یهو با "خب بیاین بعد کلاس بریم! برای من که فرقی نمیکنه! " تغییر میکنه و طولانی تر میشه و حاصل میشه در: -خارج از برنامه اومدید امروز! -آره دیگه، نشد دیروز ... .
آره، بازم اومدم بگم "میدونید... یه روزهایی هست که..." که سرتون رو ببرم!
ولی از روزی بگم که دست آدم میخوره و اشتباهی اسکرین شات میگیره.
روزی که یهو با "خب بیاین بعد کلاس بریم! برای من که فرقی نمیکنه! " تغییر میکنه و طولانی تر میشه و حاصل میشه در:
-خارج از برنامه اومدید امروز! -آره دیگه، نشد دیروز بیایم. -یه نفرتون کمه که! اون نمیاد؟
-نه، متاسفانه. امروز نمیاد. خیلی تعریف کرده بودم از اینجا، گفتند که بیارمشون. -آره، خیلی تعریف کرده بود!
-راست میگه... - آی رِد؟ یا یه چیز دیگه؟!
-خب، آی رِد بگیر!! تو که خیلی دوست داشتی امتحانش کنی! بیا، کادو تولدت! -چی بگیریم، حاجی؟
-شربت؟ شیک؟ گلاسه؟ -کدومش بهتره؟ - چی بگیریم؟ -خب، خودت اول انتخاب کن! -اووی.. ساعت شیش! -تُرک! - ها؟
- خب این کودک آزاریه!!!
- *صد و هشتاد درجه بر میگردد پشت *
- ما، سه تاییم. -ما هم سه تاییم. - ما هم همین‌طور! -ما چهار تاییم. - چند سال تک فرزند بودی؟
- از من الان هیکلش بزرگ تره!
-ته تغاری نبودید شما!
- سلام قناری! -اَییییییییییییی!!!!
-واقعا؟! - این میخواد ما رو بُکُشه.
-الان یکی از تاریکی میپره بیرون، خفتمون میکنه. - من پام تا صورتش میرسه، ولی پای اون تا گردن من میرسه!! - قرار نبود بزنی هااا!! -من معذرت میخوام...! - من نگران سلامتیتونم!
-من شما رو نمیشناسم! .
-خیلی ببخشید سر و صدا کردیم...
- اره، دیگه این رو با خودمون نمیاریم!
Read more
@megan_massacre (tattoo artist) on working with Zayn حرف های مگان مسیکر تتوی ارتیست شخصی زین که ...
Media Removed
@megan_massacre (tattoo artist) on working with Zayn حرف های مگان مسیکر تتوی ارتیست شخصی زین که یکی از بهترین و گرون ترین تتو ارتیست های نیویورکه : " زین هم مثل بقیه مشتری هام منو پیدا کرد. اولین تتویی که براش انجام دادم اسم پدرش ، یاسر ، پشت گوشش بود. بعد از اون ما تتوی بال ها روی سینه اش رو کاملا کاور ... @megan_massacre (tattoo artist) on working with Zayn
حرف های مگان مسیکر تتوی ارتیست شخصی زین که یکی از بهترین و گرون ترین تتو ارتیست های نیویورکه :
" زین هم مثل بقیه مشتری هام منو پیدا کرد. اولین تتویی که براش انجام دادم اسم پدرش ، یاسر ، پشت گوشش بود. بعد از اون ما تتوی بال ها روی سینه اش رو کاملا کاور کردیم ، چندتا شکل های هندسی و یه نوشته هایی روی دستش... اون تتوی های زیادی داره و سخته که همشو یادت بمونه.
درواقع من ارتیست تمام تتوهاش نیستم ، یه نفر از استودیوی Grit N Glory به اسم Janic Danger هم یه ماندالای بزرگ روی سرش کشید.
پر احساس ترین تتویی که براش زدم چشم های جیجی حدید روی سینه‌اش بود. نه تنها دلنشین بود بلکه تنها تتوی واقعی بود که زدیم ، و من تتوهای واقع گرایی رو دوست دارم. خیلی کار خوبی بود چون جیجی هم اونجا بود و من جوهر تتو رو با چشماش مقایسه میکردم. خیلی لذت بخش بود که یه نسخه عینی دقیق از جزئیات چهره ی اون روی بدن یه نفر دیگه زنده میشه.
در کل کار کردن با زین لذت بخشه و اون معمولا راجب چیزی که میخواد یه ایده ای داره ولی به من بعنوان یک متخصص اعتماد میکنه و آزادی هنری بهم میده که این خیلی با ارزشه. شاید بنظر بیاد که اون دیگه جای زیادی برای تتو شدن نداره ، ولی داره. پس من خیلی هیجان زدم که ببینم دفعه بعد میخواد روی چی کار کنه."
پ.ن : چرا اسم جیجی میاد رم میکنید ، کامنتارو بستم خیلی بی جنبه اید 😐❤

#ZaynMalik #zayn
Read more
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم ...
Media Removed
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و ... .
هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و شلوار طوسی طلایی براق برای خودم گرفته بودم، با یک کفش براق‌تر نوک تیز. آن دوران مد بود که هر کس کت و شلوار دو سایز بزرگ‌تر از خودش را بپوشد و من برای اینکه خودم را خاص نشان دهم، سه سایز بزرگ‌تر می‌پوشیدم. همین باعث شده بود که از دور خیلی چهارشانه و مردتر به‌نظر برسم و دل همه دخترها را ببرم. غیر از لباس، یک کیف چرمی اداری گرفتم و برای خودم کارت ویزیت هم چاپ کرده بودم. روی کارت ویزیتم بعد از «مهندس شهاب پاک‌نگر» شماره تلفن و آدرس ایمیل هم نوشته شده بود. اولین روز دانشگاه جلوی در دانشکده نشسته بودم و به هر دختری که می‌رسید، یک کارت ویزیت می‌دادم تا اگر کسی شیفته یک دانشجوی شاغل شد، به‌راحتی بتواند راه ارتباطی‌اش را پیدا کند. یک هفته از تمام شدنِ دسته هزارتایی کارت ویزیت گذشته بود تا بالاخره یک نفر با من تماس گرفت؛ «میترا آذین آذر» از بچه‌های هم‌دوره‌ای‌مان، که دو سال قبل فارغ‌التحصیل شده بود. او از طریق یکی از همخوابگاهی‌های سابقش فهمید که سر کار می‌روم و تماس گرفت تا تبریک بگوید. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت «راستی شهاب! می‌تونی تو شرکت‌تون برای منم کار جور کنی؟!». همین یک جمله برایم کافی بود تا خودم و میترا را در جشن عروسی ببینم. بدون هیچ فکری سریع گفتم «آره! اتفاقا نیرو هم می‌خوان!»
.
فردای آن روز رفتم با رییس شرکت صحبت کردم. به مهندس موذنی‌پور گفتم که «مهندس آذین آذر خیلی کارش خوبه، اگه می‌شه اونم بیاد» اول مخالفت کرد و گفت شرکت فعلا ظرفیت جذب نیرو ندارد ولی بالاخره با اصرار من قبول کرد که خانم مهندس بیاید و کارهایی که می‌کردم را با هم انجام دهیم. بلافاصله به میترا زنگ زدم و قرار شد از فردا مهندس آذین آذر هم به کادر شرکت اضافه شود. زوجِ رویایی من و میترا باهم تقسیم کار کردیم. میترا کارهای مستندسازی ایزو را انجام می‌داد و من از مستندات کپی می‌گرفتم. سر راه هم بچه‌ها با گفتن اینکه «مهندس سر رات یه چایی هم واسه ما بیار» برای‌شان چای می‌بردم. هفته بعد قرار شد با مدیرعامل به اولین ماموریت کاری زندگی‌ام بروم. با مهندس موذنی‌پور صحبت کردم که بهتر است میترا هم با ما بیاید. اول مخالفت کرد ولی وقتی یادش آمد که ما در دوره کارآموزی حقوقی نمی‌گیریم
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
‌ این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه ...
Media Removed
‌ این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه از اون روزهای پنجاه هزار ساله ی زندگیم بود که کارگاه شناخت اسرار ازل برپا کردیم تو جنگل.. و من هنوز جزر و مد درس های کارگاه تو ذهن و روحم ساکن نشده بود.. دچار بودم کماکان. دو روز قبلش هم ملیسا و هانا رو ...
این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه از اون روزهای پنجاه هزار ساله ی زندگیم بود که کارگاه شناخت اسرار ازل برپا کردیم تو جنگل.. و من هنوز جزر و مد درس های کارگاه تو ذهن و روحم ساکن نشده بود.. دچار بودم کماکان.

دو روز قبلش هم ملیسا و هانا رو برده بودیم کارگاه طلا سازی واسه ملیسا حلقه طلا بسازیم. با نگین فیروزه. سهراب سپهری هم چند ده هزار روز قبلش یک جایی روی کاغذ وسط جر خوردگی های هر روزه ش از هجمه ی شهود و ابدیت نوشت: از زباله ها رو مگردان که پاره های حقیقت اند.

یکی دیگه هم که مطمئن نیستم کیه یک بار نوشت: جهان رازی ست که باید تجربه شود،
نه معمایی که باید حل شود.

هشت روز بعد توی یه سطل زباله ی دیگه یه آینه ی شکسته دیدم. بزرگ. قدی. همون روز یه کم بعدش تو یه سطل دیگه یه درخت سرو کوچولو دیدم. گردنش از سطل افتاده بود بیرون. همچنان سرو بود.

اما این پاره ی حقیقت که اون روز صبح توی سطل زباله ی شهرداری رها شده بود به من برای بار بیست و یکم گفت که دنبال جواب نباش جواد. دنبال این باش که ته زندگی ت با یه سوال درست این عالم رو ترک کنی. من هم برای بار بیست و یکم گفتم هه..


Read more
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم ...
Media Removed
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود ... خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود موقع اهدای کادوی تولد پیشانی یا گونه‌اش را ببوسم. اما این‌ها دلیل نمی‌شود که تولد خودم را تبریک نگویم، با خودم خلوت نکنم. یک آهنگ شاد تولدت مبارک برای خودم پخش می‌کنم و ریزه ریزه دور اتاق می‌چرخم! اما آن سورپرایز تولد چیز دیگری است. روز تولد یعنی یک سال دیگر گذشت. من یک سال بزرگتر شدم. یـک سالی که نمی‌دانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟ شاید آنطور که می خواستم باشم نبودم ولی به چشم بر هم زدنی یک سال بزرگتر شدم.
شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کرده‌ام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یک‌سال بزرگ‌تر شدن و عاقل‌تر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم
Read more
 #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش ...
Media Removed
#کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم. خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی» تورحمایتی مفهوم ... #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم.
خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی»
تورحمایتی مفهوم عجیب و تازه‌ای نیست، مطمئنن اکثرمون تجربه حضور در این تورهارو داشتیم، گروه‌های دوستانه‌ی دانشگاه/دبیرستان/مادرانه/هم‌رشته‌ای/تلگرامی
جمع‌های خانواده‌گی، هیئت‌های خانگی و محله‌ای....
همه‌ی جمع‌هایی که یک ویژه‌گی مشترک علت جمع‌شدن اعضا شده.
.

توی کتاب شادترین کودک محله درباره چالشی حرف می‌زنه که همیشه گوشه ذهن من مثل یه مته ریز کار می‌کرد، تنهایی انسان مدرن/تنهایی والد بیچاره‌ی مدرن.
نویسنده می‌گه که خانواده هسته‌ای، یعنی همینی که الان ما هستیم، یه اختراع جدیده، ماجرا اینه که قرار بوده ما کنار مادربزرگ و پدربزرگ خواهر و برادر و خاله و عمه و عمو و ایل و تبار بچه بزرگ کنیم نه اینطوری غریبانه و تنهایی!
توی کتاب گفته«دهکده‌تان را پیدا کنید» در واقع همون«تور حمایتی»خودمون، بانک آدم‌ها برای شرایط خاص و غیرخاص، این اصلا سوء‌استفاده از اطرافیان نیست، این روش یعنی به جریان درآوردن یک چرخه سالم در زندگی اجتماعی، مثل دقیقا همون چیزی که درباره گرفتن نصیحت از مادرها در دوران بارداری گفتم.
.
القصه، علت اصلی نوشتن پستم این بود که بگم ای مادران اینستایی اولا که کتاب رو بخونید، دوما هم بخونید سوما یک بخشی هست در کتاب درباره‌ی «حرف‌های قشنگ قبل از خواب» یک جور یاداوری دستاوردهای مثبت مادرانه/والدانه‌ی روزانه‌است که بین ملامت‌های شخصی و خستگی و کمال‌طلبی ما گم می‌شه.
پیشنهادم اینکه هرشب قبل از خواب یه استوری با هشتگ #حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب بذارید و یه دستاورد، کارخوب، حس خوب، یک قدم به جلو، پیشرفت کوچک اون روزتون رو بنویسید و یه هایلایت جدا توی صفحه‌تون قرار بدید، آخر ماه نگاه کنیم و همدیگه‌رو بابت اینهمه قدم کوچک، اما مستمر تشویق کنیم.
.

#کتاب
#شادترین_کودک_محله
#هم‌نوا
#والدگری
#پرورش_فرزند_بالنده
#حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب
#تور_حمایتی
#دهکده_بزرگ_ما
#مادر_کافی
@hamnava.avayeruyesh
Read more
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم ...
Media Removed
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود ... خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود موقع اهدای کادوی تولد پیشانی یا گونه‌اش را ببوسم. اما این‌ها دلیل نمی‌شود که تولد خودم را تبریک نگویم، با خودم خلوت نکنم. یک آهنگ شاد تولدت مبارک برای خودم پخش می‌کنم و ریزه ریزه دور اتاق می‌چرخم! اما آن سورپرایز تولد چیز دیگری است. روز تولد یعنی یک سال دیگر گذشت. من یک سال بزرگتر شدم. یـک سالی که نمی‌دانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟ شاید آنطور که می خواستم باشم نبودم ولی به چشم بر هم زدنی یک سال بزرگتر شدم.
شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کرده‌ام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یک‌سال بزرگ‌تر شدن و عاقل‌تر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم.🎂🤩🙋🏼‍♂️
Read more
خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود ... خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. الان یک دغدغه اساسی وجود مرا فرا گرفته است. اینکه هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیه‌ای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. تولدم مبارک جمله راحتی است اما تبریک تولد به خودم سخت‌ترین کارها است، چون نه می‌شود او را سورپرایز کنم و نه می‌شود موقع اهدای کادوی تولد پیشانی یا گونه‌اش را ببوسم. اما این‌ها دلیل نمی‌شود که تولد خودم را تبریک نگویم، با خودم خلوت نکنم. یک آهنگ شاد تولدت مبارک برای خودم پخش می‌کنم و ریزه ریزه دور اتاق می‌چرخم! اما آن سورپرایز تولد چیز دیگری است. روز تولد یعنی یک سال دیگر  گذشت. من یک سال بزرگتر شدم. یـک سالی که نمی‌دانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟ شاید آنطور که می خواستم باشم نبودم ولی به چشم بر هم زدنی یک سال بزرگتر شدم.
شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کرده‌ام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یک‌سال بزرگ‌تر شدن و عاقل‌تر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم.
(19 مهر)
Read more
خودت غلط می‌کنی بی‌شرف سفاک؛ تو غلط کرده‌ای تمام این سال‌ها دیگران را از حقوق‌شان محروم کرده‌ای؛ غلط کرده‌ای خون‌خوار که دستت را به خون بی‌گناهان آغشته‌ای و به زودی خواهی فهمید چه غلطی کرده‌ای و بذر ستم، خرافات و خشونتی که در این خاک کاشته‌ای چه میوه‌ای خواهد داشت؛ افسوس خواهی خورد که چرا از سرنوشت ... خودت غلط می‌کنی بی‌شرف سفاک؛ تو غلط کرده‌ای تمام این سال‌ها دیگران را از حقوق‌شان محروم کرده‌ای؛ غلط کرده‌ای خون‌خوار که دستت را به خون بی‌گناهان آغشته‌ای و به زودی خواهی فهمید چه غلطی کرده‌ای و بذر ستم، خرافات و خشونتی که در این خاک کاشته‌ای چه میوه‌ای خواهد داشت؛ افسوس خواهی خورد که چرا از سرنوشت شاه و قذافی و صدام و... عبرت نگرفتی...
تو غلط می‌کنی به مردم من توهین کنی و حیف که نه می‌توانیم خود را تا سطح کرم‌هایی چون تو پایین بیاوریم و متناسب با شعور و لیاقتت پاسخ بدهیم و نه کلمه‌ای یافت می‌شود که میزان پلشتی و حقارت تو را توصیف کند...
به قول مریم هوله:
«وای اگر کودکان بزرگ می‌شدند
لنگه کفشی برای تو کافی بود...»
.
کودکان بزرگ شده‌اند و پایانت نزدیک است...
.
پی‌نوشت: رفقایی که دائم در کامنت‌ها به احتمال ادیت صدا اشاره می کنند توجه کنند که درصورت حقیقت داشتن این موضوع بازهم تاثیری در ماهیت حرف‌هاش نداشته و حتی اگر مخاطب اون توهین مردم نبوده باشند، این جنایتکار دارد با وجود این همه کشتار و جنایت در برابر اعتراضات مردم، آشکارا از نیروهای نظامی انتقاد می‌کند و فرمان سرکوب شدیدتر می‌دهد... همین برای من کافی‌ست که به او بگویم: تو غلط می‌کنی!
به نظر من موضوع ادیت شدن فایل، بهانه‌ی عوامل سیستم است برای ماست‌مالی ماجرا و تکرارش فقط به تردید در ماهیت این جانی و مزدورانش خواهد انجامید و در شانه خالی کردن از مسئولیت به آنها کمک می‌کند؛ فرض می‌کنیم این جانی به مردم توهینی نکرده، باز هم غلط می‌کند فرمان سرکوب و کشتار بدهد...
پانوشت دوم!: واکنش نخست من به شنیدن فایل صوتی بدون توجه به ادیت شدن یا نشدن آن بود اما همانطور که توضیح دادم برای من ذره‌ای اهمیت ندارد و بدون توجه به صدای بالا هم با گوشت و پوست این حقیقت را لمس کرده‌ام که همین رویکرد را در عمل هم دنبال کرده است و همین برایم کافیست که به او بگویم: غلط کرده‌ای!
تکرار «جعلی بودن فایل» در کامنت‌ها آب به آسیاب سیستم ریختن یا نشانه‌ی ناآگاهی‌ست یا قصد و غرض دفاع از سیستم است و واکنش مناسب می‌طلبد.
Read more
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ...
Media Removed
موسیقی نوای عجیبی است! چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم! اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه! تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ... موسیقی نوای عجیبی است!
چند وقتیه که ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تا تفسیر کننده و نقد کننده و این صحبتا ولی واقعا بعضی جاها اشک میریزم!
اشک من از چشمانم سرازیر نمیشه بلکه از مویرگ های مغزه منه!
تاسف که نمیشه خورد ولی ناراحت میشم به حال و روز این روزای موسیقی ایران
جایی که بهنام بانی ها و حمید هیراد ها و شهاب مظفری ها روی بورسن
موسیقی چیزی فراتر از بیان احساسات است!
من خودمو محدود به ژانر خاصی نمیکنم دوست دارم تجربه های متفاوتی داشته باشم!
تا حالا یه ریهء سیگاری رو با یه ریهء سالم دیدین کنار هم؟
بزرگ یه چیزی مثل اون سالمس!
حاصل یک هوشیاریه
حاصل یک فکره پخته و هوشمندانس
چیزی نیس که روی کوک و وید و بنگ نوشته شده باشه
بنابر این خروجیش هم فرق میکنه!
مثل یک ادم سالم که تو یه خانواده با شخصیت و متدین رشد کرده باشه تا یه ادمی که تو جوب بزرگ شده باشه!
مقایسه کردن کاره اشتباهیه چون به قول معروف تا با کفش های یکی راه نرفتی درباره طرز راه رفتنش نظر نده!
ولی...
موزیک تولید میشه
یه عده حمایت میکنن یه عده تفسیر میکنن
یه عده به به چه چه یه عده هم غر میزنن
ولی من نه تعریف میکنم فعلا از چیزی نه غر میزنم
یه سری موزیکا مخاطباش ادم عام هست! ادمایی که نون شب ندارن بخورن ولی ایفون دست میگرن
ادمایی که تمام دارایشون رو ماشین میکنن زیره پاشون که تمام خرجش یه آخ گفتنه!
آدمایی که به قول معروف مصرف گران!
تولید محتوا و اثری ندارن و فقط فتوسنتز میکنن! من به اینا میگم ادمای علی بی غم!
خوب این ادما برا یه شادی لحظه ایی موزیک های خودشون رو گوش میدن!
در واقع کار حرفه ایی نمیکنن فقط نفس میکشن!
یه سری ادم هایی هم هستن که فکر پیشرفت کردنن! از اینکه یه جا بشینن متنفرن و از اینکه علی بی غم باشن بدشون میاد! ادمایی که سختیارو به جون میخرن تا شکستش بدن! ادمایی که به خودشون مینازن و به چیزایی که قراره کسب کنن!
اگه جزو دستهء اولی براتون ارزوی چیزای بهتر و بیشتر رو میکنم
اگه جزو دسته دومین براتون ارزوی انگیزه های بیشتر و سختی های بیشتر رو میکنم! هرچی بیشتر بدونیم و هرچی بیشتر درکمون از جهان و هستی بیشتر بشه زجر کشیدنمون هم بیشتر میشه!
بزرگ برای دسته دوم بود!
بزرگ تکرار میشه؟
چیزی که حاصل یه مغز پختس باعث میشه ادمای بیشتری علاقه مند بشن به پیشرفت
به اینکه با روی باز به سمت سختی ها برن و به قول معروف یه قله رو فتح کنن!
باعث میشه خوده من هر لحظه #بیتاب باشم!
تمام این صحبتا به درک ما از دنیا و مشتقاتش بستگی داره!
امیدوارم همیشه پاینده باشید

#BOZORG #chiziekebeshniazdaram
Read more
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان ...
Media Removed
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام. #توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد ... لطفاً بخوانید.
#غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ
.مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام.
#توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد و به جای از دست دادن فرزندش #کاوه_خمارلو ، در سیل شمال، #فرهنگنامه_کودکان_و_نوجوانان
را بنا نهاد. #غم‌های_بزرگ و #کارهای_بزرگ ...
.
قصه زندگی شخصی‌اش و ازدواج و ... هم بسیار زیباست. فیلم را ببینید.
فرزندش می‌گفت او دور خودش حبابی درست کرده بود که بدی‌ها رو نبینه تا بتونه به زندگی هدفمندش ادامه بده، حرف خیلی درستی‌ست. چون سال۵۸هم‌زمان #آموزش_پرورش چنین کسی را از فرآیند خدمت کنار گذاشت!!! مدرسه فرهاد رو از او گرفت!!! و همسر دوم‌ش #محسن_خمارلو فوت کرد. همسر اول‌ش #جعفر_وکیلی سال۱۳۳۳در دادگاه شاه اعدام شده بود ... چه کسی توان ادامه داره، جز با راهی که فرزندش گفت؟ وقتی می‌گم #اسطوره است، بی‌دلیل نیست ...
.
کاش بود و دست‌ش رو می‌بوسیدم، گفتم که خانم #توران_میرهادی از اسطوره‌های ذهنی من بوده و هست. از آن انسان‌هایی (نه فقط زن‌هایی) که توانست #عشق را به تمامه در #عرصه_زندگی به نمایش بگذارد. خانمی که «سپیدی موهای‌َش» را در کنار همه جوانی و علم و سایر توانایی‌های‌ش از دیگران دریغ نکرد. خداوند همه رحمت‌های ممکن را به روح این #زن_بزرگ عنایت کند ان‌شاءالله.
.
مثل همه مادرها به خودش حق می‌داد که هر لحظه از فرزندان‌ش خبر داشته باشد ولی پاسخِ درخوری برای این سوال که چرا موبایل رو قبول نمی‌کنی، نداشت. قشنگیِ ماجرا آن‌جاست که هر چند فرزندان‌ش این کار را دیکتاتوری نامیدند ولی مثل یک #فرزند_خوب این #دیکتاتوری_مادرانه را پذیرفته بودند، برخلاف بسیاری از جوانان امروز که #استقلال_شخصیتی ِ خود را در بزرگترین برخوردها با پدر و مادر می‌دانند!
.
چند ساعت محدود بیشتر از پخش اینترنتی فیلم نمانده. لطفاً ببینید.
.
ولی هدف من از این پست و #نکته_اصلی من در اینجا این است که غبطه می‌خورم به لطفی که #خدا در حق‌ش کرد. همیشه آرزوی‌م #توفیق_خدمت به مردم بوده. توفیق‌ی که در #نهایت_زیبایی و #نهایت_صمیمیت و #نهایت_عشق از طرف خدا به ایشان عنایت شد. خدای‌ش رحمت کناد 🥀
.
پی‌نوشت۱: تا الان سه بار فیلم را دیده‌ام. سیر نمی‌شم از دیدن‌ش ...
پی‌نوشت۲: الان در صفحه خانم #رخشان_بنی_اعتماد دیدم که اکران اینترنتی۴۸ساعت دیگه ادامه داره.
Read more
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی ...
Media Removed
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم. از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ ... .
دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم.
از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ سه ساله خیلی اهمیت میداده به قیافه ها و هیکل...- جزو 'کارهایی که یک زمانی انجام میدم' نبوده! حتی جزو کارهایی نبوده که به انجام دادنش فکر کنم اصلا!
ولی ذهنم میره سمت بچه های چهارده تا شانزده ساله ای که دیدم و شنیدم که درباره ی عمل های #جراحی_پلاستیک صحبت میکنند به طور جدی... دخترهایی که دارند زور میزنند که شبیه مدلهای اینستاگرام بشن، بدون اینکه به این دقت کنند که اون یارو، علاوه بر اینکه از این راه پول درمیاره و کارش اینه و تمام تمرکزش همیشه روی بدنشه، حداقل بیست و خورده ای سالش هست!! -این بچه هایی که مدلشون میکنند بحثشون جداست..- بعضی وقتها دلم میسوزه و بعضی وقتها حرصم میگیره.
چرا یه دختر چهارده ساله، باید به #سایز بدنش اهمیت بده وقتی همه ی ماهایی که بزرگ شدیم، میدونیم فقط پسرها نیستند که توی دبیرستان رشد میکنند! بدن دخترها هم خیلی تغییر میکنه.
حرصم میگیره از اینکه یه دختربچه، فکر میکنه قشنگیش به لب پف کرده اش مربوطه، نه تعداد کتاب هایی که در سال میخونه -کتابهای خوب، نه بد... -
ناراحت میشم وقتی میبینم یکی که هنوز به سن قانونی نرسیده و کودک محسوب میشه، شبیه سی ساله ها لباس میپوشه و شبیه بیست و پنج ساله ها آرایش میکنه! -نمیگم خانم هایی که به اون سن رسیدن مشکلی دارند یا چیزی ها! نه! مشکل من اینکه، چرا یکی نباید سنی که توش هست رو دوست داشته باشه و همه اش تلاش کنه شبیه خیلی بزرگتر از خودش لباس بپوشه و وانمود کنه که همون قدر هم متوجه میشه؟! باز احساس می کنم که جاده خاکی زدم!
تهِ تهِش، باید بگم که
فرزندم! دخترم! پسرم! تو کلی راه توی زندگیت داری و کلی چیز قراره توی زندگیت حس و تجربه کنی و ببینی...
خودت رو به خاطر چیزهایی که فکر میکنی بقیه اهمیت میدن ولی واقعا براشون بی اهمیته، اذیت نکن!
ما همه رشد میکنیم و تغییر میکنیم. هیچ کس به نیکی از عمل #جراحی بینی تو، یه روز بعد از تولد هجده سالگیت یاد نمیکنه!! #در_باب_پروتز_همه_جا!
Read more
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی ...
Media Removed
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی. خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت ... یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم.
یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی.
خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت فجیره. ساعت حول و حوش ۱۲ رسیدیم و تصمیم گرفتیم کنار دریا تا صبح بخوابیم. ناگفته نماند که پیمان همه اش نگران موهاش بود که خراب میشه.
خلاصه خیلی حال داد کنار دریا با صدای موج خوابیدن. گرگین چون بار اولش بود دریا می اومد با هر موجی سیخ می شد و مثلا که چه خبره.
صبح شد و ما رفتیم سمت کار. به هر سختی بود تو دو سه روز استارت کار رو زدم و راه اندازی اولیه اش رو انجام دادم جوری که شرکت کلی حال کرد.
تو این چند روزه خواب و خوراک درستی نداشتیم، راننده ها عاصی بودن، پیمان حالش از کوه و سنگ و شن دیگه به هم میخورد. خیلی سخت گذشت ولی تونستم انجامش بدم و این برای خودم خیلی مهم بود چون کاری رو انجام دادم که خیلی بزرگ تر از من و شرکت بود. و باعث شد تجربه زیادی کسب کنم.
من اعتقاد دارم موفقیت و ثروت یک شبه به دست نمیاد. پی ریزی دقیق و درست و قوی ای میخواد. پشت سر هر انسان موفق، کوهی از تجربه، ریسک و تلاش وجود داره که خیلی از ماها اون کوه رو نمی بینیم و دوست داریم یک شبه راه صد ساله رو بریم غافل از اینکه همچین شبی وجود نداره.
یکی دیگه از رموز موفقیت به نظر من، مغرور نشدن و منم منم نزدنه. خیلی از ماها با یک موفقیت خیلی کوچک سریع جو زده میشیم و فکر می کنیم که واقعا خبریه ولی باید این رو بدونیم که همیشه موفقیت در کمین انسان های ساکت و پر تلاشه.
هدفی معین و دقیق در زندگی نیز می تونه یک انگیزه و عامل پیشرفت باشه.
من عامل موفقیت یک شرکت یا سازمان رو در یک نفر که مدیر اونه نمی دونم بلکه حتی اون آبدارچی و نظافت چی رو هم دخیل در اون موفقیت می دونم، البته منکر مدیریت صحیح و دقیق اون سازمان و شرکت نیستم، یک سازمان خوب و موفق قطعا یک مدیریت قوی هم داره. ولی موفقیت از آنِ اون شرکته نه یک شخص.
به امید موفقیت روز افزون برای تک تکمون.
شبتون زیبا
#عکس #ساحل #فجیرة #زندگی #عشق
#fujeirah #work #success #love #dog #life
Read more
🤔دقت کردین بعضی وقتها بعضی نه ها به ادم خیلی میچسبه<span class="emoji emoji1f60a"></span>؟ یکی از همین مدل نه هارو من مدتیه دارم میگم🤨 اخریش ...
Media Removed
🤔دقت کردین بعضی وقتها بعضی نه ها به ادم خیلی میچسبه؟ یکی از همین مدل نه هارو من مدتیه دارم میگم🤨 اخریش هم همین امشب به مش رجب سوپری سر کوچه مون که اتفاقا خیلیم هنر دوست و حق هم محلی بودن وهم خیلی خوب رعایت میکنه اتفاقا کاسب بسیار با انصافیم هست گفتماز انهایی نیست که این روزها خوب دارن ماهی میگیرن و هرچی ... 🤔دقت کردین بعضی وقتها بعضی نه ها به ادم خیلی میچسبه😊؟ یکی از همین مدل نه هارو من مدتیه دارم میگم🤨 اخریش هم همین امشب به مش رجب سوپری سر کوچه مون که اتفاقا خیلیم هنر دوست و حق هم محلی بودن وهم خیلی خوب رعایت میکنه اتفاقا کاسب بسیار با انصافیم هست گفتم😏از انهایی نیست که این روزها خوب دارن ماهی میگیرن و هرچی زیرو حتی زیاد شدن مگس های مغازشونم ربط به گرونی دلار میدن 🤨 ، بله ایشونو عرض می کردم به ایشون قرص و محکم البته کاملا محترمانه 🤨انهم درست وقتیکه داشت سنگ تموم میذاشت و برای شش قلم جنسی که خریده بودم منو با شیش تا نایلکس کوچیک وپنج تا هم بزرگ جایزه 😕 اضافه تر راهیم میکرد 😟گفتم ننننننننننننه مش رجب خان چه خبره🙄 دل منو شاد میکنی مادر مرده زمین و اعزا دار😭 نمیخوام یکیشم زیاده😒 خدا نگه داره هنر دست زنان کار ،قهرمان سرزمینمو 😍که با هنر دستشون و قلب مهربونشون چرخ زندگیشونو میچرخونن از این کیسه پارچه ایهای خوشگل بهم هدیه دادن🤩 هم دل منو شاد کردن😊 هم دل زمینو😚البته واقعا دوست داشتم خودم پولشو بدم ولی نزاشتن از بس با مرامن🤗 میزارم خریدمو تو همین کیسه پارچه ای خیلیم از کیسه نایلونی خوشگلترو کارامد ترو وبه صرفه تره بله نه و گفتم و خلاص خریدمو کردم و امدم😀 اما شما 😊 عزیز هموطنم 😁شمایی که مثل من دلت واسه کشورمون و مردماش کبابه😢 بیاید بهم قول بدیم بعد از حل معضل اب ،برق، گرانی ، بیکاری ، گردو خاک وووووو خیلی خیلی خیلی چیزهای دیگه پلاستیکم کم مصرف کنیم😗 دعای خیر زمین بدرقه راه تک تک تون ان(زمین) حالش خوب باشه هوای حال مارو هم داره ای قربونتون برم که انقدر ماهید😍 در ضمن ببخشید چیدانه عزیز عکستونو برداشتم😢 خوشگل بود🤢
Read more
بی شک اینقدر بزرگ هستن برای من که مفهوم سوپر استار رو باهاشون لمس کردم،بانوان هنرمند من،پوری بنایی ...
Media Removed
بی شک اینقدر بزرگ هستن برای من که مفهوم سوپر استار رو باهاشون لمس کردم،بانوان هنرمند من،پوری بنایی عزیزم رو که چند روز پیش دیدم و خوشحالم که داریمشون،متاسفانه فروزان عزیز رو از دست دادیم و ناراحت از اینکه از خانم اذر شیوای عزیز هیچ خبری نیست، زنانی که در زمانی نه چندان دور به سینمای ایران خدمات بزرگی ... بی شک اینقدر بزرگ هستن برای من که مفهوم سوپر استار رو باهاشون لمس کردم،بانوان هنرمند من،پوری بنایی عزیزم رو که چند روز پیش دیدم و خوشحالم که داریمشون،متاسفانه فروزان عزیز رو از دست دادیم و ناراحت از اینکه از خانم اذر شیوای عزیز هیچ خبری نیست،
زنانی که در زمانی نه چندان دور به سینمای ایران خدمات بزرگی کردند
و خوشحالم همانطور که متولیان مثلا فرهنگی بدلیل اینکه خانم ایران درودی رو نمیشناسن بهشون مجوز موزه ندادن شما رو هم نشناسن چون شناختن شما خیلی لیاقت میخواد
کودکی من تماما با خاطرات شما گذشته,مگه زیباتر از شما هم داریم؟
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
Read more
ورق بزنید . چه استدلالی؟! بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم ...
Media Removed
ورق بزنید . چه استدلالی؟! بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم جايگاه نداريم و همدیگر را به طفوليت حواله بدهیم؟ پس چرا دفتر و كتاب و مجله ورق زديم و خوانديم؟ چرا به تاريخ مراجعه می‌کنیم؟ وگرنه در فرهنگ پدرسالار كه رستم سهراب‌كُش است، تكليف روشن است.جايگاه كجا ... ورق بزنید
.
چه استدلالی؟!
بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم جايگاه نداريم و همدیگر را به طفوليت حواله بدهیم؟ پس چرا دفتر و كتاب و مجله ورق زديم و خوانديم؟ چرا به تاريخ مراجعه می‌کنیم؟ وگرنه در فرهنگ پدرسالار كه رستم سهراب‌كُش است، تكليف روشن است.جايگاه كجا بود؟
راستش ما شبيه هم نيستيم. بين ما فرق است. ما را با هم جمع نبند. شما كجا و ما كجا؟ تو بلد راهى و مي‌شناسندت.احترامت را دارند. متواضعى.همه حظ مي‌كنند. جايگاه دارى. فرق است بين ما. پس لطفا ما را با هم جمع نبند پرويز جانم! من آن حس قرابتى را كه به محضر استاد دارى خوب مي‌دانم چيست.بعد از ايشان، تو بزرگ سينماييی و حالا كه اين طور است خودت بگو. اين جورى مقبول‌تر است، چون مردم از شماها باور می‌کنند.بگو آن موقع كه شازده ‌قجرها و ارامنه محترم، سينما را به سرزمین ما آوردند و مردم فيلم هندى و مصری و آمریکایی مي‌ديدند و سينماى ملّى هنوز جان نداشت و زحمت‌هاى متقدّمان بى‌اقبال مانده بود و «دختر لُر» را به خاطر بازى در فيلم كشتند، اين فردين بود كه جمعيت را كشاند به سينماها.
جالب است که امسال، سالِ حمایت از كالاى ايرانی هم هست و حالا آدم مي فهمه که فردين و بهروز يعنى چه. پای فيلم هندى و آمريكايي را که باز كنند يك تماشاگر هم نمي‌رود سينما فيلم‌هاى دروغى ما را تماشا کند. سندى كه برایش اُسكار داريم اما همين مردم روزگارى كه همه جور فيلمى آزاد بود، خودشان را در فردين ديدند و آن قدر به عشقش رفتند به سينما، تا كه فيلم ايرانى ديدن شد فرهنگ. هنوزخبرى هم از هيچ گاو و قيصرى نبود. كجا فردين، آن موقع انتظامی را «آقاى بازيگر» مي‌دانست؟ كجا بهروز وثوقى همچو چيزى را قبول داشت؟ من از تحريف اين تاريخ خجالت مي‌كشم. چه‌طور مي‌شود اين را گفت؟ مگر جايگاهى داشته باشيم وگرنه حقيقت محتاج صندلى نيست. خب برويم بپرسيم. خيلى‌ها هنوز زنده‌اند. بهروز و ناصر كه هستند. بپرسيم: جناب وثوقى، آيا شما استاد انتظامى را «آقاى بازيگر» مي‌دانستيد يا مى‌گفتيد؟ يا جناب چنگيز جليلوند، شما كه هميشه صداى فردين بودید هيچ آيا از زنده‌ياد فردين و خانواده‌اش، چيزى مبنى بر «آقاى بازيگر» بودن استاد انتظامى شنيده‌ايد؟
همين ديروز آقاى گلمكانى گفت عنوانِ «آقاى بازيگر» نام كتابش در بيست سال پيش است. خب اين كه شد وقتى ما دنيا آمده بوديم. پس مشكل چيست؟ مشكل اين است كه فردين محترم است انتظامى نه؟ يا مثلا من بهروز را دوست دارم انتظامى را نه؟ براى من چه تفاوتی دارد؟ همه ايشان بزرگند و عشق‌اند و ياد گرفتيم ازشان.
.
ادامه در صفحه ی بعد
Read more
‌ به مناسبت میلاد #حضرت_معصومه (س) و روز #دختر ‌ کتاب #گیرنده_دخترم نامه‌هایی از چهره‌های ...
Media Removed
‌ به مناسبت میلاد #حضرت_معصومه (س) و روز #دختر ‌ کتاب #گیرنده_دخترم نامه‌هایی از چهره‌های آشنا به دختران‌شان جلد اول به کوشش #سمیه_سادات_لوح_موسوی از #انتشارات_احیاء ‌ سلام «مومَرتین» بزرگ شده‌‌ای، به‌ثمر نشسته‌ای، خدا را شکر! حتماً حالا دیگر می‌نشینی و به این فکر می‌کنی که ...
به مناسبت
میلاد #حضرت_معصومه (س) و روز #دختر

کتاب #گیرنده_دخترم
نامه‌هایی از چهره‌های آشنا به دختران‌شان
جلد اول
به کوشش #سمیه_سادات_لوح_موسوی
از #انتشارات_احیاء

سلام «مومَرتین»
بزرگ شده‌‌ای، به‌ثمر نشسته‌ای، خدا را شکر! حتماً حالا دیگر می‌نشینی و به این فکر می‌کنی که کجای کلاه پدرت کج است. ‌ای پدرسوخته! روزگار است دیگر، یک‌ روز پدرها برای بچه‌هاشان قهرمان‌اند و یک‌ روز هم، وقتی خود به‌ثمر رسیدند، بارِ وجود پدر را نمی‌پسندند. حتماً می‌خواهی بگویی که نه! شما برای بزرگ‌کردن من زحمت زیادی کشیده‌اید و... . زبان بریز ناقلا! من به وظیفۀ پدری خودم هم عمل نکرده‌ام. این را خودم هم می‌دانم. تولد و بزرگ‌شدن تو، برای من نعمت بزرگی بود. به‌دنیاآمدنت، خیلی خوش‌حالم کرد. از لحظه‌لحظۀ بزرگ‌شدنت هم خیلی لذت برده‌ام. صدها کتاب روان‌شناسی کودک و... خوانده بودم؛ اما حس‌کردن لحظه‌های کودکی و نوجوانی تو، بهترین کتابی بود که خدای مهربان در اختیارم گذاشت. تو برایم یک دانشگاه بودی! لحظه‌هایت را خواندم و...
[ بخشی از نامۀ #مصطفا_رحماندوست | ص77 ]

1̶2̶0̶0̶0̶ تومان
با 30% تخفیف
فقط از امروز تا آخر هفته
8400 تومان

کتاب فوق را می‌توانید از این روش‌ها تهیه کنید:
یک | فروشگاه اینترنتی Bamilo.com
دو | فروشگاه اینترنتی نشر خیمه Nashrekheime.ir
سه | خرید حضوری از دفتر مرکزی (02188934970)

#کتاب #دختر #روز_دختر #معصومه #حضرت_معصومه #گیرنده_دخترم #لوح_موسوی #نامه #دخترم #احیاء #نشر_احیاء #انتشارات_احیاء

🔻
@ehya_pub‌
🔺 ‌‌
Read more
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز ...
Media Removed
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان ... سلام.

من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌
یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان که من ایران بودم هم خودش و همسر نازنینش رو -که از عکس کراپ کرده‌ام- دیدم. سر پست شرم این صفحه دوازده صفحه نوت نوشته بود برای من بحث آسیب‌شناسی رو باز کرده بود من تشویقش کردم صفحه خودش رو بازکنه بذاره صفحه خودش. اینه که هرکسی بهتون گفت فیکه، توی سایت فلان اسمش نیست، یا هر تئوری توطئه دیگه‌ای بحث نکنین و رد بشین. مردم حرف زیاد میزنند. ‌
دوم. من شخصا از مهشید معذرت خواستم که کامنتم رو پابلیک براش نوشتم. به نظرم معتقدم اما من متوجه حجم فشاری که روی مهشید بود نشدم و بهانه به دست بقیه دادم. باید بیشتر توجه میکردم. مهشید رو من قبول دارم چون باسواده، شرافت کاری داره و جرات کرده ریسک کنه. اشتباه بخش اجتناب ناپذیری از رشده. سواد مهشید زیاده اما تجربه اداره صفحه پابلیک رو نداشت.
سوم. حقیقتش محیط مجازی نه به تعریفش میشه دل بست نه به تکذیبش. خود من با اینهمه مثلا اعتبار کافیه یک پست بنویسم یه ذره به مذاق شما خوش نیاد یهو قشنگ لحنها عوض میشه. آدمهای جدیدی یهو ظاهر میشن. من برای مهشید توضیح دادم که خودم گاهی میرم کامنتهای پیجهایی که از بیخ قبولشون ندارم رو میخونم که به خودم یادآوری کنم اینها چندین برابر من هم فالوئر دارند. از اونور هم من به فلسفه فحش خوردن و فحش شنیدن برای پیشبرد بشریت کوچکترین اعتقادی ندارم. اینه من شخصا همیشه کوچکترین لحن بد و توهینی رو پاک میکنم. اداره صفحه پابلیک سخته. ‌

چهارم. استاد شدن لازمه‌اش تجربه کسب کردنه و تجربه کسب کردن لازمه‌اش ریسک کردن و اشتباه کردن. قدم اول هر راهی لرزانه. به هم فضای امنی برای سعی و خطا بدیم. من فکر میکنم ما همه میتونیم کمک کنیم که این نقطه عطف به جای اینکه برای مهشید تبدیل به یک «تجربه تلخ» بشه تبدیل به یک «تجربه بزرگ» بشه و راهش همدلی هست. مگر اینکه شما جزو‌معدود آدمهای دنیا باشین که هیچوقت خطای اجرایی نداره. ‌

پنجم. من کامنتهای این پست رو محدود میکنم. کامنتهایی که حاوی طعنه، بحثهای فرسایشی یا انواع تئوری توطئه باشه پاک میکنم. ‌
ششم. من شخصا فکر میکنم مهشید برای امنیتش و آرامشش دو‌ماهی حداقل بریک بگیره اما برگرده. اگرشما پیشنهاد سازنده‌ای دارین یا دلتون میخواد از تجربه‌های مشابه خودتون بگین یا دلگرمش کنین اینجا رو میخونه
Read more
 #فحش نويسنده: #حسين_رحماني در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟ تازگيا ...
Media Removed
#فحش نويسنده: #حسين_رحماني در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟ تازگيا گفتن حرف ها، كلمات و يا حتى جملاتي #توهين آميز به دوستان و نزديكانمون مد شده كه اصلا به معني آنها توجه هم نمي كنيم يا حتى معني آنها رو هم نمي دانيم واقعا چرا بايد همچين فرهنگ هاي زشتي بايد بين ما مد ... #فحش
نويسنده: #حسين_رحماني
در ابتدا بايد اين سوال رو بپرسم كه فحش، #ناسزا گويي چه معني مي دهد؟
تازگيا گفتن حرف ها، كلمات و يا حتى جملاتي #توهين آميز به دوستان و نزديكانمون مد شده كه اصلا به معني آنها توجه هم نمي كنيم يا حتى معني آنها رو هم نمي دانيم واقعا چرا بايد همچين فرهنگ هاي زشتي بايد بين ما مد شود!؟ حالا جالب هم اين جاست كه هر دو طرف اين جملات توهين آميز رو قبول مي كنند كه اين امر خودش منجر به ترويج بد دهني بين جامعه مي شود.
مثلا اگر يكي به ديگري بگويد تو احمقي هر دو طرف آن را قبول مي كنند، البته اين واژه خيلي خيلي محترمانه بود خيلي بدتر از اين واژه ها هم هست كه اينجا جاش نيست كه آن واژه ها را خدمتتان عرض كنم، نه فقط اينجا بلكه هيچ جا جاش نيست، حالا بياييد معني واژه فحش را بدانيم ( #دشنام، سقط، #ناسزا و ...) چيزي كه مشترك بود تو معني ها بدي هست، حالا #احمق ( #ابله، #الاغ، #بیشعور و...) معاني تماما بد و توهين آميز من شخصا همچين كلماتي را قبول نمي كنم، ما مي خواهيم با اين حرف ها چي را ثابت كنيم؟؟؟؟ #جنبه!!! جنبه هيچ وقت اين طوري ثابت نشده و نخواهد شد هيج وقت.
اصلا شما خودتون نگاه كنيد آيا واقعا برازنده همچين #القابي هستيد؟؟؟؟
به نظر من، نه فقط من و دوستانم، بلكه حتى آن هايي كه من نميشناس و حتى دشمنانم هم برازنده همچين القابي نيستند. چون همه #انسان هستيم و همه فرزندان آدم.
البته من يكسري از آدم ها را ديدم كه به خود شخص توهين نمي كنند بلكه به شخصيت هايي در نظر آن آدم بزرگ هستند توهين مي كنند مثلا توهين به بزرگان يك قوم حالا هر قومي #ترك، #لر، #كرد، #عرب و ... يا حتي توهين به خود آن قوميت (از جمله #جوك ساختن) اين توهين ها حتي منجر به دعوا هم مي شود حتى احتمال دارد كه دوتا دوست فقط با يك كلمه دشمن خونين بشوند، واقعا همچين چيزي ارزش دارد؟؟؟؟ فقط بخاطر خنده چند نفر، به چند نفر ديگر توهين كنيم؟؟؟ (حتى ديدم به پدر و مادر طرف هم توهين مي كنند!!!)
راستي جا داره اين رو هم ذكر كنم كه توهيني كه بين ما ايراني ها خيلي رايج شده بيشتر به عنوان جوك متأسفانه، واژه #عمه هست (خواهر پدر) من شخصا به اين واژه خيلي احترام مي ذارم و بنظر خودم استفاده از اين واژه به عنوان توهين اون را به فحش ناموسي تبديل مي كند چرا ما به همچين واژه هايي مي خنديم! يعني ما واقعا خوابيم يا خودمون رو زديم به خواب؟؟؟ اگر كه خوابيم كه بايد بيدار بشويم و اگر خودمون رو زديم به خواب قبل اين كه واقعا بخوابيم بايد بيدار بشويم چون اگر در اين حالت خوابيديم بيدار شدنمون ديگر محاله.
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> #قبول میکنم<span class="emoji emoji1f60d"></span> (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی ...
Media Removed
#قبول میکنم (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه) #اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟ وکیل:نه..نه..خب ... 😍 #قبول میکنم😍
(زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه👈🚫)
#اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟
وکیل:نه..نه..خب من...
#اهیل:نه؟! برای کاره دیگه ای اومدین؟
#تنویر:اره برای ی کاره ضروری! جناب وکیل باید با ما فوری صحبت میکردن..
ایشون فکر میکنن ازدواج تو و صنم دروغه و همش تظاهره...
#صنم برمیگرده و به اهیل ی نگاهی میکنه👀..
#تنویر:اقای وکیل شک دارن!
#اهیل:چی؟؟؟
وکیل:راستش خب..
#اهیل:باورم نمیشه جناب وکیل!
#اهیل از جاش بلند میشه..
#اهیل:جناب وکیل حرفه مردمو باور کردید؟؟میدونم که خیلیا راجبه این ازدواج ما داستان می‌سازن ول مردم همیشه درباره ی دامایی مثله ما شایعه میسازن!
غزاله😐
#اهیل:اگه راستشو بخواین...
#اهیل اروم میره سمته صنم🚶و از پشت صندلی.دو دستشو میزاره دو طرفه شونده ی صنم🙌..
(من عاشقه این تیکم😍)
#اهیل:ازدواج من با صنم..قشنگ ترین اتقاقیه که تو زندگیم افتاده!🙈
#جنون❤
#تنویر😼😺
#غزاله و شوهرش😐
#پیمان😳
#اهیل:قبول دارم اقای وکیل..قبول دارم که صنم اینجا فقط ی اشپز ساده بود..
ولی من از قبل صنمو میشناختم!
#صنم هم از جاش بلند میشه و میره پشته اهیل..
#اهیل:قبلا صنم ی رستوران بزرگ داشت..من باره اول اونجا دیدمش..
#صنم یاد اتیش گرفته رستورانش توسط اهیل میوفته🔥..
#اهیل:و همونجا بود که احساس کردم که این همون دختره..با بقیه فرق داره..
مثله بقیه نیست..با گذر زمان..من صنمو بیشتر شناختم..و فهمیدم چ دختره خوب و درست کاریه..و درواقع خیلی هم زیباست..
#جنون❤
#اهیل:معصوم و مستقل..ارزوهای ساده داره..رویاهای ساده🙉(ای جونم😍)
#اهیل:و چی درسته و چی غلط..اون همه رو میدونه..و زیباترین خصلتش اینکه اون عاشقه همست👄..
#جنون❤
#اهیل:ی قلبه طلایی داره💛...من اصلا نمیخواستم بهش نزدیک بشم..ولی عاشقش شدم..دیوونه بار دوسش دارم😘..
#جنون❤
#پیمان💔
#اهیل:من خیلی جاها شنیدم که عشق این شکلیه و عشق اون شکلیه..عشق شکست نمیخوره..همه ی اینارو شنیدم..
ولی باورش نکردم ولی حالا باور میکنم
مردم درست میگن..هیچ کس نمیتونه عشقو شکست بده..
#جنون❤
#اهیل دستشو میبره پشته صنم و اونو بغل میکنه👐..
#اهیل:خب اقای وکیل شما برگه هارو اماده کنید چون منو همسرم..ییعنی همسفره عزیزم میخوایم بریم سفر..
سفره ماهه عسل..
#جنون❤
#پیمان😳😞💔
#اهیل:دیگه سوالی ندارین اقای وکیل؟
وکیل:نه نه مشکلی نیست من اشتباه کردم ببخشید..😰
#نظر #کامنت😇
Read more
مادر جان سلام حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو ...
Media Removed
مادر جان سلام حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو روزی هم مانده به نوزدهم جمادی‌الثانی. باز هم روز زن و روز مادر. درست نمیدانم چرا تقویم شمسی این قدر کم لطفی کرده و هیچ روزی برای شما در نظر نگرفته است. به هر حال مهم هم نیست. آن‌قدر دنیای سیاست سایه‌ی ... مادر جان سلام
حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو روزی هم مانده به نوزدهم جمادی‌الثانی. باز هم روز زن و روز مادر. درست نمیدانم چرا تقویم شمسی این قدر کم لطفی کرده و هیچ روزی برای شما در نظر نگرفته است. به هر حال مهم هم نیست. آن‌قدر دنیای سیاست سایه‌ی سیاهش را روی این دو روز پهن کرده است که هیچ کس حواسش به خودِ شما نیست.🌹 مادر جان
برای من روز زن، روز مادر، روز پرستار، روز معلم، روز عشق و همه‌ی مناسبت‌های خوب دیگر تلاقی کرده است با روز تولد شما. که آن هم نزدیک است. این موضوع اصلا هم تصادفی نیست. به هر حال هر جهانی مرکزی دارد و مرکز جهان من، شمایید.🎈 مادر جان
خاطرتان هست که قدیم‌ها بابت همین مناسبت‌ها برایتان کادو می‌خریدم؟ دو بار برای‌تان روسری خریدم. اگر اشتباه نکنم یک بار روسری حریر قرمز و یک بار هم سبز یشمی. هنوز هم معتقدم که این دو رنگ به شما می‌آید. اما هیچ حواسم نبود که کلا روسری به شما نمی‌آید. اصلا روسری بدترین هدیه‌ برای شماست. انگار که آدم به قناری، قفس کادو بدهد. امیدوارم من را ببخشید.💕 مادر جان
اگر طبقه‌ی دوم کتاب‌خانه را نگاه کنید، دو جلد کتابِ پدرخوانده را می‌بینید که سال‌ها پیش برای‌تان امضا کرده‌ام و بهتان کادو داده‌ام. یک طبقه‌ بالاتر از آن هم یک جلد کتاب آشپزی رزا منتظمی هم هست. آن را هم گمان کنم من برای‌تان خریده‌ام و بهتان هدیه داده‌ام. بابت این هدیه‌ها هم من را ببخشید و آن را بگذارید به حساب ندانستنم. حالا دیگر می‌دانم که پیامِ هدیه از خودِ هدیه مهم‌تر است. من سال‌هاست که به هیچ زنی کتاب آشپزی یا پدرخوانده هدیه نداده‌ام.😱 مادر جان
نمی‌دانم این همه سال چرا به جای کادو یک بار برایتان آشپزی نکردم. به جای این‌که به‌تان کتاب آشپزی کادو بدهم. اصلا چرا هر سیصد و شصت پنج‌ روز را برایتان آشپزی نکردم؟ پیام کادو از خود کادو مهمتر است. مگر نه؟ چرا مرز وظایف‌ و شرح خدمات زن و مرد را توی خانه ویران نکردم؟ چه کادویی بهتراز این؟ امیدوارم بابت این هم من را ببخشید.😍 مادر‌جان
چرا هیچ‌وقت به شما یک آینه‌ی قدی با قاب نقره و فیروزه هدیه ندادم؟ یک آینه‌ی بزرگ و شفاف که خودتان را به یادتان بیاورد و زیبایی‌تان را هر روز به شما هدیه بدهد؟ بهتر از این نیست که به شما روسری حریر بدهم و زیبایی‌تان را مخفی کنم؟ بابت این‌هم امیدوارم من را ببخشید.🤔 مادر جان
خوب که فکرش را می‌کنم، می‌بینم کل حرف‌هایم را می‌توانم در یک ببخشید بزرگ خلاصه کنم. بابت چیزهایی که بالا گفتم. بابت این‌که شکل محبت کردنم هم مردانه بوده.
Read more
من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی ...
Media Removed
من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی کامل را از نزدیک دیده ام و خانه ی مادربزرگم که خراب شده بود. فکرش را بکن. یک بچه ی پنج ساله وسط بمباران گم شود و از ترس زیر و دست و پا ماندن خودش را خیس کند. هیجان انگیز است، نه؟ من یک آبادانی ام. همین ده سال ... من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی کامل را از نزدیک دیده ام و خانه ی مادربزرگم که خراب شده بود. فکرش را بکن. یک بچه ی پنج ساله وسط بمباران گم شود و از ترس زیر و دست و پا ماندن خودش را خیس کند. هیجان انگیز است، نه؟
من یک آبادانی ام. همین ده سال پیش به دنیا آمده ام. وسط باد خاک و بی آبی. برادر چندماهه ام همین چندوقت پیش انقدر توی بیمارستان سرفه کرد تا مرد و خودم هم الان مدتی ست بدون کپسول آهنی و سنگین اکسیژنم از خانه بیرون نمی روم. فکرش را بکن، مادرم اندازه ی هزار سال پیر شده و بابایم نمی تواند ما را ببرد خارج که خوشبخت زندگی کنیم. جذاب است، نه؟
من یک اهوازی ام. هنوز به دنیا نیامده ام و برنامه ای هم ندارم که به دنیا بیایم. برای اینکه به پدرم ده ماه است حقوق نداده اند و از بس که پول نداشتیم آب راستکی از مغازه بخریم مادرم روده هایش ورم کرده گوشه ی بیمارستان افتاده. فکرش را بکن، هیچ وقت دیگر من را نمی بینند که بخواهند غصه ی اضافه ای هم بخاطر من بخورند. قشنگ است، نه؟
من یک خوزستانی ام. فیلم جایزه بگیر اسکاری نیستم. شعر تاثیرگذار در یک محفل خصوصی نیستم. یک متن جان کاه چندخطی توی اینستاگرام هم نیستم. من واقعی ام. من تعبیر خود خود خود دردم. من زنده ام و هنوز دارم نفس می کشم. مرا ببینید. به نشان آن نفت هایی که از زیر پای مان فروخته شد و ما یک قرانش را هم ندیدیم. به خاطر خانه ها و خاطره هایمان که یک شبه خاک و خاکستر شدند و به سند چهل سال زجر خالص و فرداعلا کشیدن هم که شده مرا یک بار ببینید.
Read more
. <span class="emoji emoji1f557"></span> 08:08 به وقت امام هشتم طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی ...
Media Removed
. 08:08 به وقت امام هشتم طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی به پدرم گفت پرچم روی گنبد طلای آقا و پارچه ی روی ضریحشون ماهی یک بار عوض میشه و هر ماه این خود امام رضاست که با اون پرچم مهمون خونه ها میشه،دیروز پستچی یه بسته برامون اورده بود از مشهد، وقتی بازش کردیم ... .
🕗 08:08 به وقت امام هشتم
طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی به پدرم گفت پرچم روی گنبد طلای آقا و پارچه ی روی ضریحشون ماهی یک بار عوض میشه و هر ماه این خود امام رضاست که با اون پرچم مهمون خونه ها میشه،دیروز پستچی یه بسته برامون اورده بود از مشهد، وقتی بازش کردیم فکرشو نمیکردیم این بار مهمون خونه ی ما باشه من که می دونم همه اینا کار توئه
اگه همه جهان هم بگن نه، من که می دونم همه اینا کار توئه.
آدم خیلی مذهبی نیستم
به تقلید و دستور تو مهم ترین و عاشقانه ترین ارتباط زندگیم یعنی ارتباط با خدای خودم هیچ اعتقادی ندارم
ن مسلمونم نه مسیحی نه یهودی نه زرتشتی..من هم مسلمونم هم مسیحی هم یهودی هم زرتشتی چون یاد گرفتم عشق بی حد و مرز و بی قید و شرط حرف اول و آخر خداست، #اینو هم از کسی یاد گرفتم که با #صداش خاطره دارم و قول داده بودم هرجای خوبی دلم رفت اونو دوستاش رو هم یاد کنم مثل همین پرچم امام رضا،از حالا تا ابد اگه چیزی از معنویت نصیبم بشه با شماها تقسیمش میکنم
@benyaminmusic
.
ولی هرکسی که باشم با هر اعتقادی دیوونه وار عاشق کسیم که مهربونیاش و معجزه هاشو با چشمای خودم دیدم امام رضا..حضرت عشقه خودعشقه❤
باوری که ریشه ای باشه، خواستنی که واقعی باشه، ایمانی که محکم باشه، قربی که نزدیک باشه، قلبی که به شور و باشور بتپه، عقلی که در صراط درست باشه، دلی که مهر و انصاف رو بشناسه..شدنی میکنه هر ناممکنی رو
چون اینها رقم میزنه تمامیت نگاه خدا و معصومین رو برای لحظه به لحظه زندگیمون،امام رضا خبر از دل پدرم داشت که این ماه مهمون خونمون شد
یا امام رضا
بی قیدو شرط دوستت دارم
چه آرزوم براورده بشه، چیه نشه
_____
# به قول بنیامین جان :
#تو_که_اخر_گره_مو_وا_می_کنی ..
_____
# پرچم خیلی بزرگِ من تاش کردم❤
.
Read more
فیلمی از بخش نگهداری و مادر و توله های اسکار نکته قابل ستایش برای من عزیزانیه که بدون حضور به بنده و مجموعه تحت مدیریت اطمینان دارن و من هم حداکثر تلاشمو برای داشتن یک سگ استاندارد و اصیل براشون به کار میگیرم و افتخار میکنم که در سایت فروش و پیجم تولیدات عالی همکارانم رو از نقاط مختلف کشور به اشتراک ... فیلمی از بخش نگهداری و مادر و توله های اسکار
نکته قابل ستایش برای من عزیزانیه که بدون حضور به بنده و مجموعه تحت مدیریت اطمینان دارن و من هم حداکثر تلاشمو برای داشتن یک سگ استاندارد و اصیل براشون به کار میگیرم و افتخار میکنم که در سایت فروش و پیجم تولیدات عالی همکارانم رو از نقاط مختلف کشور به اشتراک فروش میگذارم . اکنون بیش از دوازده سال پرورش تخصصی سگ و مخصوصا ژرمن شپهرد هنوز هم مولد نه ساله من اسکار طرفداران و علاقمندانی از سراسر کشور داره و این بزرگترین دستاورد برای بندست که نه سال پیش در انتخابم موفق بودم و بارها هم عنوان کردم که یکی از عوامل مهم دستاوردهام اسکار بوده و هست ... الانم به همراه من و همسر عزیزم مسافرته و در اعماق جنگلهای شمال خوش میگذرونیم .

متشکرم از دعوت و لطف همکاران عزیزم در شمال کشور که من رو همیشه مورد لطفشون قرار دادند ...💚💚💚 شما هم اگر قصد خرید دارید ، مطلع باشید که توله ژرمن هایی که در ایران و از تولیدات ایران خرید میکنید هیچ چیزی از توله های وارداتی کم نداره و هم اکنون نیز قیمت یک توله وارداتی و اصیل و با اندک خط خونی حداقل بیست میلیون تومنه ، که امروزه شما با یک چهارم قیمت توله هایی رو صاحب هستید که در پشت نسل انها نیز قهرمانان بزرگ جهان مشهوده ، و این یعنی پیشرفت در یک صنعت .... از مجموع توله ها فقط دو قلاده برای علاقمندان موجوده و دو قلاده دیگر طی دو روز اینده باید ارسال بشه برای صاحبان محترمش .

تلفن تماس
026 348 0 9914
0919 194 7696
0919 288 988 5
Read more
 #desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های ...
Media Removed
#desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها. ... #desert #house #iran #shotonnote8
از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها.
سفر دو روزه‌ی چهارده دختر و پسر، از چند گروه دوستی مختلف، که با چند ماشین راهی سفری شدیم که فکرش رو هم نمیکردیم به بی‌خوابی، گرما، گزیدگی حشره و بی غذایی برسه. این سفرکوتاه هم با سختی‌هاش تموم شد و احتمالا خاطرات خوبش یادمون می‌مونه.
اما باید بگم که هیچ گروه همسفری بزرگی وجود نداره که از اول اسمشون باشه اکیپ. گروهی که همه جوره باهم کنار بیان و هیچکسی و هیچی تو سفر اذیتشون نکنه. اصلا ماهیت سفر به سختی‌ها و تغییر فضاییه که معمولا باعث اذیت میشه. آدم‌ها از دایره و فضای امن روزمره‌شون خارج شدن و قراره وقت و فضاشون رو باهم شریک شن و همه به این تقسیم و به این تغییر از اول عادت ندارن. همین میشه که آدم‌ها تو سفر از هم دلگیر میشن و خیلی راحت میشه از یک جمع شاد، با اتفاق کوچیک پیش‌پا افتاده‌ای فضای ملتهب ساخت.
من فکر میکنم هیچ گروه بزرگ و جمعیتی از اول و اون هم به شکل اتفاقی باهم راهی نمیشن که تا همیشه بدون مشکل و دغدغه باهم سفر کنن، بلکه تو سفر آدم‌ها یاد میگیرن از درصد خودخواهی و راحتیشون کم کنن و برای بالا بردن حال خوب جمعی، که خودشون جزئشونن تلاش کنن و گاهی سختی بکشن. یاد میگیرن همکاری کنن، از چیزهای پیش پا افتاده بگذرن، گاهی سکوت کنن و گاهی رای‌شون رو قاطع اعلام کنن. همسفری یعنی تعامل و یادگیری این مسیرِ رسیدن به تعامل.
درست مثل خواب یه گروه بزرگ ِ نه خیلی آشنا، برای تقسیم باد کولر ِ بی جونی در یک بعداز ظهر گرم کویری کنار هم!
Read more
من از بچگي عاشق آينه ها بودم. ميدونيد چرا من زياد دور و برم شلوغ نبود و دوستاي زيادي نداشتم كه عيب هارو ...
Media Removed
من از بچگي عاشق آينه ها بودم. ميدونيد چرا من زياد دور و برم شلوغ نبود و دوستاي زيادي نداشتم كه عيب هارو و ضعف هارو و زشتي هارو بهم بگن تنها دوستانم آينه ها بودن كه هميشه واقعيت و بهم نشون دادن متوجه ضعف هام ميشدم و اونارو برطرف ميكردم. الان كه بزرگ شدم هم كلي دوست و اشنا و همكار دارم اما دوستاي واقعي زياد ... من از بچگي عاشق آينه ها بودم. ميدونيد چرا من زياد دور و برم شلوغ نبود و دوستاي زيادي نداشتم كه عيب هارو و ضعف هارو و زشتي هارو بهم بگن تنها دوستانم آينه ها بودن كه هميشه واقعيت و بهم نشون دادن متوجه ضعف هام ميشدم و اونارو برطرف ميكردم. الان كه بزرگ شدم هم كلي دوست و اشنا و همكار دارم اما دوستاي واقعي زياد نه دوستي كه اول از هر چيزي وقتي ميبينت اروم توي گوشت بگه فلان جا اشتباه كردي فلان جا زشته درستش كن. اينجوري شد كه من بزرگ شدم و هنوز آينه ها بهترين دوستانم هستن. بخاطر همين از همه قدرتم و زورم استفاده ميكنم كه به سرو روي دوستام برسم و به زيبا ترين شكل آرايشش كنم شايد كمي از اين دوستي و محبت جبران بشه. ❤️.................. 🔴پ ن. البته كه دوستاي خيلي خوب دارم خيلي خوب تَر از خودم و خداروشكر ميكنم بخاطر داشتنشون. شما هم اگه دوستاي خيلي خوب داريد قدرشون رو بدونيد وووووووو اگر دوسشون داريد تگ كنيد زير اين پست 🙏🏽🌹
Read more
#مراحلِ_عاشق_شدنم_را_هم_بخوان_هم_ببین #رفتن_به_ابدیت من فکر میکنم وقتی عاشق شوم نه سرخ شوم  نه سفید من فکر میکنم وقتی عاشق شوم نه انار شوم نه سیب من فکر میکنم وقتی عاشق شوم پرتقالم، یک پرتغال نارنجی بگذارید داستانِ عشقِ نمادینم را برایتان طی چند تصویر که امروز گرفتم بازگو کنم این ... #مراحلِ_عاشق_شدنم_را_هم_بخوان_هم_ببین⬇
#رفتن_به_ابدیت

من فکر میکنم وقتی عاشق شوم نه سرخ شوم  نه سفید
من فکر میکنم وقتی عاشق شوم نه انار شوم نه سیب
من فکر میکنم وقتی عاشق شوم پرتقالم، یک پرتغال نارنجی
بگذارید داستانِ عشقِ نمادینم را برایتان طی چند تصویر که امروز گرفتم بازگو کنم
این نوشته ام را زیر تمام عکسها میگذارم
نم نمک در کنار ساحل مشغول قدم زدن بودم
لبانم هشتی شکل بود، موهایم در بادی که کنار ساحل میوزید سیخ شده بود
هی میرفتم و میرفتم که یکهو پرتقالِ ماده یِ خندانی دیدم
هی نزدیک شدم
هی نزدیک شدم
آنقدر که بینی ام به بینی اش برخورد کرد و آن اتفاق که نباید افتاد
فکر بد نکنید
نوجوان که بودم تصورم این بود از کنار هر دختری ‌که بگذرم وقتی به نزدیکی صورتش برسم او آبستن میشود باور کن  جدی میگویم
دو سال تمام موقعی که از مدرسه می آمدم مراقب بودم به فاصله چند متری خانمی نرسم
القصه
هنوز هم دوس دارم مثل کودکی خنگ باشم
از اینرو جلوتر رفتم تا اینکه در فاصله کانونی اش قرار گرفتم و دیگر کار تمام شد

ترسِ دوران کودکی ام جامه عمل پوشید
و تا به خود آمدم اولین پَرِ پرتقال به دنیا آمد
به موهایش دست زدم یکهو دومین پر پرتقال هم بدنیا آمد
او استعداد عجیبی در حامله شدن داشت

گاهی دعا میکردم که کاش دختر،uterine cyst داشت
که هی پرتقال نمی آورد
دست به هر جایش میزدی پر پرتقالی بدنیا می آمد

مدتها کنار هم بودیم او میخندید و اما من

اما من همیشه لبانم هشتی شکل بود
پرتقالِ ماده فکر میکرد من با اختلال panicدرگیرم
و من  فکر میکرد که ماده ام با اختلال pbaدرگیر است
سالها کنار هم ماندیم
بچه ها بزرگ شدن،پرتقال شدند

و من درگیر این اشتباه که همسفرم بی خود میخندد
و همسفرم درگیر این اشتباه که من بی جهت ناراحتم
تا اینکه کاسه عمرمان لبریز
و در دریای ابدیت غوطه ور شدیم
آن زمان که داشتم غرق میشدم یاد لبخندِ زیبای پرتقالی افتادم که باعث شد از کنارش رد شوم،بچه دار شوم  و زندگی کنم
و من چه بی سلیقه بودم که نخندیدم که نخندیدم
اما در ابدیت دوباره به هم رسیدیم
لبانم دیگر هفتی شده بود که دوباره دیدمش
هی از آبِ کوثر مینوشیدیم
و هی پرِ پرتقال می آوردیم
که یکهو سیبی دیدم
خوردمش
پادشاه مارا از کنار رود کوثر پرت کرد به زمین
کنار دریایی هبوط کردیم
و خوشحال که شانس دوباره برای حیات یافتیم اینبار هی خندیدیم و هی خندیدیم
#پی_نوشت:
۱:عکسها را با کلی ذوق گرفتم چطور شدن☺
۲:
pba: اختلالی ست روانی که فرد بی جهت میخندد
Panic:اختلالی ست روانی که فرد بی جهت احساس مرگ میکند
Uterine cyst:همون کیست های رحمی رو میگم
شبتون به مهر❤
Read more
خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه ...
Media Removed
خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه کمی‌ بیشتر .  می‌تونم بشینم بگویم زندگیم هیچ غم و حسرتِ بزرگی‌ جز تو نداشته ، که البته این هم مثل اکثر حرف‌های این چند وقته دروغ است . اما بی‌ درد هم نبوده ، زندگی‌ همیشه بدون تو چیزی کم داشته است ، همیشه ... خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه کمی‌ بیشتر .  می‌تونم بشینم بگویم زندگیم هیچ غم و حسرتِ بزرگی‌ جز تو نداشته ، که البته این هم مثل اکثر حرف‌های این چند وقته دروغ است . اما بی‌ درد هم نبوده ، زندگی‌ همیشه بدون تو چیزی کم داشته است ، همیشه بدون تو هیچ انتظار دمِ پنجره‌ای به وصال نرسیده و هیچ خواب شبی بی‌ آشفتگی‌ نبوده . 
دروغ است اگر بگویم همه چیز تمام شده ، من یک مردم که میداند که چه می‌کند و چه میگوید ، دروغ است عزیزم ، دروغ . من بدون تو چیزی کم دارم ، نه خیلی‌ بزرگ نه خیلی‌ کوچک ، نه انقدری که قورت‌اش بدهم برود پائین نه انقدر بزرگ که فریادش کنم بشنوی . نه انقدری که بتوانم بروم آنجا‌ها که میرفتیم ، نه انقدری که بگویم به درک ، گور پدرش ، ولش کن و از این قبیل خزعبلات . من مرد این کار نبودم ، من اصلا مرد نبودم ، شاید بچه ای که گم کرده خودش را در فروشگاهی بزرگ و این حجم از آدم و سر و صدا مثل سگ میترساندش . .
.
.
.
پ . ن : عکس و کپشن بی‌ ربط . 
پ . ن ۲ : سیزدهتان به در شد ؟ سبزه‌ها تان را گره زدید ؟ به سلامتی‌ ، انشا‌الله این چهل میلیون نفری که به عنوان دروغ سیزده استوری گذشته بودن که "‌اند آی‌ سد یس " به ارزوتون برسین .یکیتون لااقل استوری میزشت از حاملگی‌ ، ملت استرس میگرفتن میخندیدیم .
Read more
اينروزها تبديل شدم به يك هدف مشترك كه خيليها بطرفش سنگ پرت ميكنن. انگار كه مُد شده يك عكس از من و يك عكس ...
Media Removed
اينروزها تبديل شدم به يك هدف مشترك كه خيليها بطرفش سنگ پرت ميكنن. انگار كه مُد شده يك عكس از من و يك عكس از پدرم رو بذارن در صفحه شون، يه متن با يك ديد عاقل اندر سفيهانه اى هم بنويسن كه نشان از فرهيختگى اون دوستان و فساد و تباهى من داره! نه اينكه البته من اينطور نباشم نه شايد هم باشم، از اين موضوع هم گله مند ... اينروزها تبديل شدم به يك هدف مشترك كه خيليها بطرفش سنگ پرت ميكنن. انگار كه مُد شده يك عكس از من و يك عكس از پدرم رو بذارن در صفحه شون، يه متن با يك ديد عاقل اندر سفيهانه اى هم بنويسن كه نشان از فرهيختگى اون دوستان و فساد و تباهى من داره! نه اينكه البته من اينطور نباشم نه شايد هم باشم، از اين موضوع هم گله مند نيستم! مشكل من با اين مسئله است كه چرا ما نشناخته و ندانسته ديگران رو قضاوت ميكنيم، تهمت ميزنيم و انگشتمون رو بسمتشون نشانه ميريم درصورتى كه يك از هزار اون افراد نميدانيم! اينكه پدر من روحانى هستند يك راز بزرگ نيست و من هرگز اونرو پنهان نكردم! فقط من چه غلط يا درست زندگيم رو بر پايه جهانبينى و تشخيص خودم جلو بردم! چرا ما نبايد آزاد و رها فكر كنيم و مردم رو با ملاك رفتارشون بسنجيم؟ چرا پذيرفتن اينكه هركسى ميتونه راه خودش رو در زندگى بره تا اين حد براى بعضيها سخته؟ ميتونم به شما اطمينان بدم كه بسيارى از اين افراد اگر جاى من ميبودن و در شرايطى مشابه بزرگ ميشدن قطعاً قدرت اينكه راه خودشون رو برن و بجاى خودشون تصميم بگيرن رو نداشتن! گفتنش شايد آسان باشه ولى داشتن جسارت براى انجامش آسان نيست. چرا بعضى از بظاهر متدينين بايد پدر من رو مورد نكوهش قرار بدن كه نتوانسته پسرش رو اونطور كه از نظر اونها شايسته بوده تربيت كنه و بعضى از متجددين من رو محكوم كنند كه چرا من از چنين خانواده اى و با چنين عقبه اى هستم؟ گويى كه هيچ انسانى از خود اختيار هيچ تصميمى رو نداره! اينها رو مينويسم نه براى دفاع از خودم كه من از شانزده سالگى تنها روى پاى خودم ايستادم و زندگى كردم و طى اين بيست و چهار سال كارهاى زيادى هم انجام دادم و در مسيرى كه خودم تعيين كردم با لطف خداوند به موفقيتهاى زيادى دست پيدا كردم! ناراحتيم از اشتباهيست كه اين افراد مرتكب ميشن و اينكه دلم براشون ميسوزه. از اينكه واقعاً چرا نميتونن در آرامش زندگى كنن و مدام بدنبال هدفى براى نشانه رفتن و سنگ زدن ميگردن! انگار كه اگر ديگران را كوتاه فرض كنند خود قامتى بلندتر خواهند داشت كه بخدا اگر چنين باشه! ممنونم از دوستانى كه اين چند روز مدام اين عكسها رو براى من فرستادن و ابراز ناراحتى كردن. از شما عزيزان ممنون و سپاسگزارم ولى دوستان اين يك داستان قديمى و تكرارى و بسيار انسانى است. به عبارتى تا بوده همين بوده
چه اون دوستان بظاهر متدين و و چه دوستان به اصطلاح متجدد بهتره كه بودنن كه من همانم كه هستم و ميتونن با تمام قوا به كارشون ادامه بدن. من هرگز كوتاه و اونها هرگز بلندتر نخواهند شد
ارادتمند 🙏❤️
لازم بود اينرو بگم

#picassomo
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد ...
Media Removed
پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد و تمام لحظه هاي مهم و سرنوشت ساز زندگيم در حسرت وجودش طي شد.. پسرم، سالهاست كه با اومدنت، به زندگي ما نور و عشق و بركت دادي و تربيت و محافظت و رفاقت در كنار مديريت درست تو، يكي از مهمترين وظايف و دغدغه هاي ... ➿➿
پسرم، چقدر خوشحالم از اينكه دارم بزرگ شدنت رو ميبينم.. ياد مادرم ميفتم كه حتي مدرسه رفتن منو نديد و تمام لحظه هاي مهم و سرنوشت ساز زندگيم در حسرت وجودش طي شد.. پسرم، سالهاست كه با اومدنت، به زندگي ما نور و عشق و بركت دادي و تربيت و محافظت و رفاقت در كنار مديريت درست تو، يكي از مهمترين وظايف و دغدغه هاي من شده.. پسرم، شايد كه خواهري نداشتي ولي تا جايي كه تونستم سعي كردم، دختر، رو بهت بشناسونم.. من و پدرت، در روزمره هامون، در رفتارهامون، در بودنهامون سعي كرديم بهت ياد بديم چه جوري بايد با يك خانوم رفتار كني.. پسرم، با دختري كه وارد زندگيت ميشه مثل يك پرنسس رفتار كن.. با رفتارت ثابت كن كه او براي تو با بقيه فرق ميكنه و عشق و احترام رو از توي چشمهات بخونه.. پسرم، وقتي مرد زندگي كسي ميشي، ديگه پسر كوچولوي من نيستي، تو مرد بزرگ و قوي يك زن ديگه اي و بايد يك قدم بزرگ به سمت استقلال، قدرت و عشق بي پايان به خونواده جديدت برداري.. پسرم، براي من فرقي نميكنه تو چند سالته، من همچنان نگران اينم كه آيا صبحانه ت رو خوردي، آيا شبها بعد از مسواك فلورايدت رو زدي و آيا تمرينت رو فراموش نكردي.. پسرم، من همچنان نياز دارم صداتو بشنوم، خنده هات تو گوشم بپيچه و دستهاتو دورم حلقه كني و بهم بگي؛ مامان ميخواي قلنجتو بشكونم و قبل از جواب من مثل يه پر كاه بلندم كني.. پسرم، اين چند روزه چقدر آلبومهاتو با پدرت نگاه كرديم و خنديديم و بغض كرديم.. چقدر زود بزرگ شدي.. چقدر زمان زود گذشت و از اون نطفه كوچولويي كه عكسش اولين عكس آلبوم زندگيت شده، يكروز در وجود من شكل گرفت چه شاخ شمشاد و عشقي قد كشيد (چشمم كف پات و خدا حافظت باشه).. با خودم فكر ميكنم روزي كه درست تموم شده، همسري اختيار كردي و خودت پدر شدي و من با همه مادرانه هام سعي ميكنم وارد حريم زندگيت نشم و هرگز كاري نكنم كه همسرت حس دخالت و معذب شدن بهش دست بده.. ميدوني كارهاي خدا همه ش قشنگه.. طفلي رو در وجود زن خلق ميكنه و بعد از نه ماه بند ناف رو پاره.. اين يعني اون طفل كوچولو ديگه خودش ميتونه نفس بكشه، شير بخوره و وابسته به اون بند ناف نباشه.. بچه ها بزرگ ميشن.. هم جسمي هم روحي.. بچه ها بند ناف وابستگيشون رو با پدر و مادر قيچي ميكنن، نه بخاطر اينكه ميخوان دور شن كه بخاطر اينكه ميخوان وارد مرحله جديدي از زندگيشون شن و نفس روحي و تغذيه فكريشون رو مستقل انجام بدن.. پسرم، دوستت دارم و هركسي رو كه تو داشته باشي دوست دارم.. پدرت با من مثل يك پرنسس رفتار كرد تو هم قدم جاي پاي پدرت بذار و مرد بزرگ و قوي پرنسس زندگيت شو و باعث افتخار ما باش..
Read more
. به امیرالمؤمنین(ع) هم اعتراض می‌کردند که #چرا_از_تاریخ_استفاده_میکند؟ . ما با مرور حوادث ...
Media Removed
. به امیرالمؤمنین(ع) هم اعتراض می‌کردند که #چرا_از_تاریخ_استفاده_میکند؟ . ما با مرور حوادث مهم تاریخی که خداوند متعال سفارش کرده: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه(ابراهیم/5) ایام‌الله را باید یاد بکنیم. این حوادث تاریخی و این حماسه‌های بزرگ که اهل‌بیت(ع) آفریدند را مرور کنیم و ... .
به امیرالمؤمنین(ع) هم اعتراض می‌کردند که #چرا_از_تاریخ_استفاده_میکند؟
.
ما با مرور حوادث مهم تاریخی که خداوند متعال سفارش کرده:
وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه(ابراهیم/5)
ایام‌الله را باید یاد بکنیم.
این حوادث تاریخی و این حماسه‌های بزرگ که اهل‌بیت(ع) آفریدند را مرور کنیم
و از آنها درس بگیریم
.
بعضی از اوقات از میان مذهبی‌ها متأسفانه حرف‌هایی شنیده می‌شود،
خوب است در این رابطه انسان به این کلام امیرالمؤمنین علی(ع) توجّه داشته باشد.
وقتی حضرت بعد از واقعۀ نهروان، مجددا مردم را برای جنگ با معاویه دعوت کردند،
مردم اجابت نکردند
و عدۀ بسیار اندکی در اردوگاه حضرت جمع شدند.
حضرت متأثر شدند و کلماتی را بیان فرمودند،
گفته‌اند حزن و اندوه به‌صورت خیلی شدیدی در چهرۀ حضرت مشاهده می‌شد
.
حضرت شروع کردند به بیان مطالبی از تاریخ اسلام
حالا فاصلۀ امیرالمؤمنین علی(ع) تا تاریخ اسلام، فاصلۀ کوتاهی است
اما شروع کردند به بیان نکاتی از آن زمان
فرمودند: آن زمان ما ضعیف‌تر بودیم، تعدادمان کمتر بود، اما قیام کردیم؛ به مرور خداوند متعال نصرتش را فرستاد و کار به نفع حق تمام شد
داشتند چنین مطالبی را بیان می‌کردند، که آدم ضعیف‌النّفسی ـ‌آدم‌های این‌جوری زیاد هستندـ بلند شد گفت:
یا علی! نه تو پیغمبر هستی، نه ما اصحاب رسول خدا هستیم. چرا تاریخ برای ما برای می‌گویی؟
آقا امیرالمؤمنین علی(ع) غضب در چهره و کلمات‌شان شدیداً مشاهده شد؛
فرمودند: «مادرت به عزایت بنشیند! من کِی گفتم من پیامبر هستم یا شما انصار رسول خدا هستید؟»
بعد این جمله را فرمودند: «إنَّما ضَرَبتُ لَکُم مَثلاً» من یک مثالی برای شما زدم،
«و إنَّما اَرجوا اَن تَتَأسّوا بِهم» من امید دارم شما به آنها تأسّی بکنید.
همیشه در مقابل بهره‌گیری از تاریخ ناب صدر اسلام، از حیات مبارک ائمۀ هدی و اولیاء خدا، موانعی با بهانه‌های مختلف پیش می‌آورند.
(الغارات/331 و شرح‌نهج‌البلاغۀ‌ابن‌ابی‌الحدید/2/88 و موسوعۀالتاریخ‌الاسلامی/5/368)
.
اخیراً بعضی‌ها می‌گویند
آقا! چرا شما اینقدر به تاریخ حیات امیرالمؤمنین اشاره و تصریح می‌کنید و می‌خواهید درس و عبرت بگیرید؟
آن زمان شرایط خاص خودش را داشته
رفتار ائمۀ هدی هم حکمت خاص خودش را داشته
ما هم که توان درک حکمت پنهان در قلوبِ امامان‌مان را نداریم.
هیچی! به این بهانه‌های خیلی قشنگ می‌خواهند رابطۀ ما را با تاریخ قطع کنند
.
امیرالمؤمنین علی(ع) با برخورد تندشان نشان می‌دهند که این سخن‌ها که ما نباید از تاریخ صدر اسلام استفاده کنیم، #سخن_باطلی است
.
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
Read more
 #پریشان_افکار_روانی_زنجیره_ای #جانا_جانان_کودک_درون #صرفا_دل_گرافی #عاشقی_یعنی_این_یعنی_ایول <span class="emoji emoji1f4dd"></span>ثانیه ...
Media Removed
#پریشان_افکار_روانی_زنجیره_ای #جانا_جانان_کودک_درون #صرفا_دل_گرافی #عاشقی_یعنی_این_یعنی_ایول ثانیه ها به سرعت سپری می‌شوند،اما ما گذر روز ماه سال را متوجه نمی‌شویم چه برسد ثانیه ها. انگار همین دیروز بود در تکاپوی اولین تولد این عشق تمام نشدنی بودیم. دقیق نمی‌دانم اما شاید همنشین ... #پریشان_افکار_روانی_زنجیره_ای #جانا_جانان_کودک_درون
#صرفا_دل_گرافی #عاشقی_یعنی_این_یعنی_ایول
📝ثانیه ها به سرعت سپری می‌شوند،اما ما گذر روز ماه سال را متوجه نمی‌شویم چه برسد ثانیه ها. انگار همین دیروز بود در تکاپوی اولین تولد این عشق تمام نشدنی بودیم.
📝دقیق نمی‌دانم اما شاید همنشین شدن من با فرشته های کوچک در یک جمع، نشانه ترس از بزرگ شدن است.
از بزرگ شدن میترسم، از فتنه هایش، از دروغ و دغل هایش، از خودخواه شدنش ، از من من کردن هایش، از خو برتر پنداری هایش، از خشک رفتار کردن هایش، از آن نگاه های سرد و بی روحش و... . راحت بگویم خیلی میترسم روزی شوم همچون مترسکی بی روح که جز دافعه چیزی ندارم مگر برای آن پرندگانی که به من عادت کرده اند.
📝هنوز هم با کوچکترین نگاه ناراحت میشوم و با لبخندی دل شاد،همانند کودکی خردسال که با نگاهی از دست زدن به چیزی خوداردی می‌کند و می‌زند زیر گریه اما دقیقه ای دیگر با لبخندی در آغوش آرام می‌گیرد.
📝با افتخار می‌توانم فریاد بزنم آری من کودکانه رفتار میکنم من ساده می مانم و هنوز هم کودکانه بر رسیدن خواسته هایم مصر هستم،آری من با کودکانه رفتار هایم به آن لذتی خواهم رسید که در ذهن کج فهم من من های خیلی هم نگنجد.
📝ما معنی بزرگ شدن را هم عوض کرده ایم آن کجا و این کجا...
📝 #پ_ن:اگه یه روزی بشه که بگن فقط حق داری انتخاب های معدودی داشته باشی مطمئنم این دو و الخصوص الخصوص صاحب آن که دست که شانه ام را نوازش می‌کند اولین انتخاب های من هستند.
📝 #پ_ن (حرفی با خدا) :خدایا اینان را بزرگ نکن اگر کرده منزلت ده نه قدی دیلاق،یادت هست آن کس را که بزرگ کردی الان من من می‌کند و دیگر از گردانه زندگی مرا پرت کرد؟ یک بار مزه این شستت را کشیده ام دیگر نایی برای لب زدن هم ندارم.
😟یعنی میشه تا تابستان دیگه شما رو ندید؟ 😟
#ممنونم_از_اطرافیانی_که_گر_بزرگ_شوم_مرا_منزلت_خواهند_اموخت_نه_دیلاقی #داشتن_بهترینها_نمعت است
Read more
. قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون ...
Media Removed
. قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون بود، از همبازی‌های بازی‌های مجاز دوران کودکی. پا به پای هم بزرگ شدیم البته از یه جایی به بعد اون دیگه بزرگ نشد، فقط من به قد و سنم اضافه میشد ولی اون دچار یه «وقوف عرفانی» شد. نه به قدش اضافه می‌شد ... .
قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا
هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون بود، از همبازی‌های بازی‌های مجاز دوران کودکی. پا به پای هم بزرگ شدیم البته از یه جایی به بعد اون دیگه بزرگ نشد، فقط من به قد و سنم اضافه میشد ولی اون دچار یه «وقوف عرفانی» شد. نه به قدش اضافه می‌شد نه به سنش! با همه این‌ها من عاشقش بودم برای رسیدن بهش حتی سربازی هم رفته بودم ولی اون حتی اجازه نمی‌داد برم خواستگاریش. هر چقدر هم اصرار می‌کردم که خب بذار بیام خواستگاری که حداقل بتونی بعدا به شوهر آینده‌ات پز بدی که غیر از اون خواستگار دیگه‌ای هم داشتی، قبول نمی‌کرد. خانواده‌اش هم همچین از من خوششون نمیومد. یعنی از وقتی که فهمیدن من از عمد سیم تلفشون رو قطع می‌کردم که به این بهونه بیام خونه‌شون تا سیم رو وصل کنم، علیه‌ام گارد گرفتن، گاردشون هم خیلی بسته بود! من حتی به‌خاطر ویدا موتور خریدم و تک چرخ زدن رو یاد گرفتم. هر وقت از کنارش رد می‌شدم با دست شکل قلب رو درمی‌آوردم، تازه با تیغ هم رو دستم اسمش رو حک کردم ولی هیچ کدوم از اینا باعث نشد که ویدا تحت تاثیر قرار بگیره و از موضع اصولیش عقب‌نشینی بکنه. حرفش حرف بود، یک کلام «نه». روزها می‌گذشتن با این تفاوت که دیگه به قدم اضافه نمی‌شد، ویدا هم همچنان تو وقوف عرفانیش به سر می‌برد. رقیب عشقیم، سالار پسر دایی ویدا هم ازدواج کرده بود ولی ویدا هنوز هم مخالف وصلتمون بود «جیک جیک‌های عاشقانه» من هم فقط به درد خواهر بابام می‌خورد تا اینکه خواهرم یه روز بهم گفت «ویدا میخواد یه تکون اساسی به خودش بده». از خوشحالی برق از چشمام پرید بیرون وگفتم «میخواد بره باشگاه؟» خواهرم گفت: «نه خنگ خدا، ویدا میخواد امسال تو کنکور شرکت کنه» برقی که از چشمام پریده بود دیگه برنگشت، چشمام تار شدن، دنیا دور سرم چرخید. دانشگاه، پسرای تحصیل کرده، جزوه، عشق در یک نگاه، ازدواج دانشجویی و... همه‌‌شون جلو چشمای بی برقم رژه رفتن. بدتر از این دیگه نمی‌شد دل رو زدم به دریا و یه روز که داشت از کلاس کنکور برمی‌گشت تو کوچه جلوش رو گرفتم و گفتم: «از کی تا حالا به فکر ادامه تحصیل افتادی؟ مگه من شرط داشتن تحصیلات عالیه رو کرده بودم؟» یه لبخندی زد سر تا پام‌رو برانداز کرد قند تو دلم آب شد بعد از 18 سال اولین بار بود که بهم لبخند می‌زد که یهو گفت «برو بابا» و به راهش ادامه داد. پشت سرش راه افتادم صدام‌رو خش‌دار کردم یه بغضی انداختم تو گلوم و گفتم «ویدا من تو رو میخوام» برگشت و گفت .

بقیه در کامنت اول
Read more
سلام به تمام هواداران تيم بزرگ استقلال ، طي اين دوروزگذشته ، متوجه دليل ناراحتيه هواداران تيمم شدم ...
Media Removed
سلام به تمام هواداران تيم بزرگ استقلال ، طي اين دوروزگذشته ، متوجه دليل ناراحتيه هواداران تيمم شدم ، من دوروز قبل وقتي صبح از خواب بيدارشدم ، پيجم روباز كردم شوكه شدم از اينهمه فحش و ناسزا، چون انتظارش رو از هواداراني كه اينهمه با جون ودل براشون باعشق زحمت كشيدم ،نداشتم ،تصميم گرفتم عكسم رو بردارم ... سلام به تمام هواداران تيم بزرگ استقلال ، طي اين دوروزگذشته ، متوجه دليل ناراحتيه هواداران تيمم شدم ، من دوروز قبل وقتي صبح از خواب بيدارشدم ، پيجم روباز كردم شوكه شدم از اينهمه فحش و ناسزا، چون انتظارش رو از هواداراني كه اينهمه با جون ودل براشون باعشق زحمت كشيدم ،نداشتم ،تصميم گرفتم عكسم رو بردارم و پيجم رو ببندم واسه هميشه ولي گفتم بيام حرفام رو بهتون بزنم، در مورد رفتنم هم ، مثل خيلي ها بهونه نميارم و دلخوري هم ندارم ،تصميم به اين دارم كه اين چالش جديد رو تجربه كنم، من خودم رو از شما جدا نميدونم و به پوشيدن اين لباس افتخار ميكنم و بابت اين موضوعي كه باعث رنجش شما شد ازهمه عذر خواهي ميكنم ،رفتنم هم تصميم شخص خودم بوده نه حمايت و تشويق كسي ،استقلال قبل از من هم بزرگ بود بعد من هم بزرگ ميمونه، بهترينيد ، دوستتون دارم ، به اميد ديدار 💙💙💙💙
Read more
. عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ...
Media Removed
. عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ها در ترنم موسیقی هلابیکم ... عکس دو : رسیدم تهران در چکاچک بوسه و سوغاتی و قبول باشه و خوش آمدی کرمانشاه ریخت ...من زلزله زده بودم هیچ کاری از دستم برنمی آمد. یک تکه فلز و‌چوب توی خانه داشتم . اتفاقی ... .
عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ها در ترنم موسیقی هلابیکم ...
عکس دو : رسیدم تهران در چکاچک بوسه و سوغاتی و قبول باشه و خوش آمدی کرمانشاه ریخت ...من زلزله زده بودم هیچ کاری از دستم برنمی آمد. یک تکه فلز و‌چوب توی خانه داشتم . اتفاقی مهمش کرده بود شده بود تندیس جشنواره شعر و فجر . می خواستم کاری بکنم گذاشتمش برای فروش . با پایه سه میلیون هیچکس زورش نرسید یکجا بخرد . همه مثل هم بودیم . یک نفر گفت سه تومن گذاشتم برای ماشینم میدهم به تو تندیست هم را نفروش. همه می خواستند کمک کنند شماره کارت گذاشتم . هزار تومن هزار تومن جمع شد. شد سی و شش میلیون . .
عکس سه : رفتم کرمانشاه اوضاع را دیدم و برگشتم برآوردهایی داشتم و سوژه هایی را برای کمک انتخاب کردم . .
عکس چهار و پنج و شش : در سرپل ذهاب خانه ای هفتاد متري ساختیم روبروی اداره آموزش و پرورش برای دو دختر مظلوم و بی پناه
.
عکس هفت: رفیق هم اشک و لبخندم مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی زنگ زد بیا تبریز اختتامیه شعر فجر گفتم برگزیده که نیستم براي چي بيام ؟ گفت: تندیست را فروختی دادی به زلزله زده ها می خواهیم یک تندیس دیگر بدهیمت که ویترینت بی تندیس فجر نماند. گفتم نمی آیم گفت . تو‌کارت را کردی بگذار من هم کارم را بکنم فلذا خفه شو بلند شو بیا . مگر می شود به برادر بزرگ نه گفت ؟؟. عكس هشت :چقدر كيف داد گرفتن تنديس از دست يك امام جمعه مشتي و با فتوت و مردمي امام جمعه اي كه با تاكسي رفت آمد ميكند و نرده هاي بين مردم و مسوولين را گفته بردارد. .
.

عكس هشت : تنديس را گرفتم و اجازه اينكه يك دقيقه حرف بزنم . گفتم ممنونم كه تنديس داديد اما كرمانشاه هنوز زخمش تازه است . هنوز مردم بي سرپناهند. گزارشي از خانه در حال ساخت دادم و عرض كردم دوازده ميليون كم داريم . خودم دارم اين ور و آن ور ميزنم جورش كنم توي اين سالن هم اگر كسي هست كه كمك كند بسم الله ... وگرنه ممكن است اين تنديس جديد هم چوب حراج بخورد ... شب توي فرودگاه دكتر جوادی معاون وزير ارشاد تشكري كرد و گفت حلش ميكنيم ان شاالله... توي دلم گفتم : اين هم يك قول مثل قول هاي ديگر مديران. خيلي حسابي رويش باز نكردم . .
عكس نه: يك هفته بعد مهدي قزلي زنگ زد گفت چك دوازده ميليوني ات كه دكتر جوادی قول داده بود حاضر است. بيا بگير . توي شانه هايم جوش زد دوتا بال در حال جوانه زدن بود. مسووليني هم داريم كه قول ميدهند و وفا ميكنند فلذا اي والله ...
.
ادامه در كامنت اول..
Read more
. یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو ...
Media Removed
. یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو رو کنار زدم و دیدم اول صبحی اصرار داره با کارد کره‌خوری رگش رو بزنه. برای رهاییش از دام خودکشی، بهش گفتم: . + بحران مالِ آدم‌های مهمه. یکیش همین توماس. . - توماس؟ کدوم توماس؟ . + مگه تو چندتا توماس ... .
یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو رو کنار زدم و دیدم اول صبحی اصرار داره با کارد کره‌خوری رگش رو بزنه. برای رهاییش از دام خودکشی، بهش گفتم:
.
+ بحران مالِ آدم‌های مهمه. یکیش همین توماس.
.
- توماس؟ کدوم توماس؟
.
+ مگه تو چندتا توماس می‌شناسی؟
.
- توماس مولر؟
.
+ نه بابا من منظورم ادیسونه. خب حالا. ولش کن. ادیسون گفته: «من نمی‌گویم هزاران بار شکست خوردم، بلکه می‌گویم من کشف کردم که هزار راه برای شکست خوردن وجود دارد.» خدا می‌دونه این ادیسون چقدر به فنا رفته که دیگه جلو در و همساده مجبور شده این حرف رو بزنه. ولی کلاس خودش رو پایین نیاورده و تازه این هم پای کشفیات خودش گذاشته. پا شد بره خودکشی کنه؟
.
یا بتهوون؛ میگه: «بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم.»
.
تو فقط حساب کن این زندگی واقعیش دیگه چی بوده! ولی یه‌کم خوابیده، حالش خوب شده، بعد باز پا شده نشسته پای پیانو و کاراش. والا، خودشو کشت؟
.
همین هاروکی موراکامی، که هی کتاباش رو کادو می‌کنی با روبان صورتی میدی به دوستات! میگه: «تا وقتی به جایی که داری می‌روی نرسیده‌ای، هرگز به پشت سرت نگاه نکن.»
.
این هم معلومه دلش از دست فک و فامیل و حرف و حدیثا خون بوده. با خودش گفته میرم و پشت سرم هم نگاه نمی‌کنم ولی بعد که به یه جایی رسید، راه به راه شوآفِ موفقیتاش رو کرد.

اون چاقوی کره‌خوری هم بده به من. اگه حرفام نتیجه نداد فردا صبح با شیر فاسد خودکشی کن.

برادرم رو به من کرد و گفت: آره حق با توئه؛ چون حتی چرچیل هم گفته: «بزرگ‌ترین درس زندگی این است که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گویند.»
Read more
قسمت اول دوتا دست سردو روی شونه هام احساس کردم و صدای نکره ای که دیونم کرد،برگشتم اه این پسر کی میخاد ...
Media Removed
قسمت اول دوتا دست سردو روی شونه هام احساس کردم و صدای نکره ای که دیونم کرد،برگشتم اه این پسر کی میخاد بزرگ بشه،لویی به سرعت باد از اتاقم خارج شد«دیونه»صدای قه قه هاشو میشنیدم.برگشتم سرکارم پروژه ای که باید برای ترم اخر کالج کامل میکردم،چندماهه که دارم روش کار میکنم و تا الان خوب پیش رفته.یک ساعته ... قسمت اول
دوتا دست سردو روی شونه هام احساس کردم و صدای نکره ای که دیونم کرد،برگشتم اه این پسر کی میخاد بزرگ بشه،لویی به سرعت باد از اتاقم خارج شد«دیونه»صدای قه قه هاشو میشنیدم.برگشتم سرکارم پروژه ای که باید برای ترم اخر کالج کامل میکردم،چندماهه که دارم روش کار میکنم و تا الان خوب پیش رفته.یک ساعته که نشستم پای این پروژه و واقعا خسته شدم از اتاقم اومدم بیرون.طبق معمول لویی خودشو انداخته بود روی مبل وداشت با موبایلش ور میرفت«هی لویی نمیخایی کاری کنی!کالج داره تموم میشه هاااا»فکنم اصلا نشنید چون هیچ عکسلعملی نشون نداد.رفتم توی اشپزخونه تا چیزی بخورم.در یخچالو که باز کردم با یه مرغ بیرونی بزرگ مواجه شدم،تا اومدم بهش حمله کنم صدای جیغ مامانمو شنیدم«به اون دست نزن»برگشتم و دیدم مامان به سرعت داره میاد سمتم،اومد و در یخچالو بست.لویی هم سریع خودشو رسوند توی اشپز خونه«هی تو داشتی چه بلایی سر مرغم میوردی؟»مرغ اون؟«اینجا چه خبره این مرغ دیگه چی میخاد اینجا؟»«بانی خانوم مثل اینکه یادت رفته امروز تولدمونه»چییی؟دهنم باز مونده بود،اوه اینقد این چند روز سرم شلوغ بود که تولدمونو کلا یادم رفته بود«خب حالا این مرغم به مناسبت تولدمونه دیگه پس منم ازش سهمی دارم»«نه نه نه نه وایسااا»سریع اومد و جلوی یخچال وایساد«این مال دوستامه»«بلهههههههه دوستات؟داشتین مهمونی میگرفتین و به منم چیزی نمیگفتین؟»«بگیم که چی بشه مثلا میخاستی دوستاتو دعوت کنی یا بی افتو؟»گوشام داغ کرد اون دقیقا دست گذاشت روی نقط ضعف من،یه لبخند از سر پیروزی روی لباش بود و با یه حالت مسخره ای منو نگاه میکرد«لویی بس کن دیگه»مامانم اینو گفت و با اخم بهش نگاه کرد.پاهامو عین یه بچه ی سه ساله کوبوندم روی زمین و رفتم توی اتاقم،درومحکم بستم وروی تختم ولو شدم،از شدت عصبانیت میتونستم بفهمم که صورتم قرمز شده.خب اون راست میگفت من هیچ دوستی ندارم و نداشتم،تنها دوستی که یادم میاد داشتم اسمش پتیل بود که توی مهدکودک باهم بودیم ولی بعد یه سال دوستی با خانوادش رفتن نیویورک و من تا الان هیچ خبری ازش ندارم.جدی چرا من اینجوریم؟شاید به خاطر رفتارمه،ولی اخه من هیچ کاری نمیکنم که بخاد بقیه رو ازار بده،از نظر خودمم قیافه ی بدی ندارم.توی همین فکرا بودم که در اتاقم اروم باز شد......
اینم قسمت اول:)
#fan_fiction_why_him1
Read more
. . دوستان دایرکت من ترکید 😬😬😬 . چرا کیک ما پس پف نکرده ؟؟ . تمام چیزهایی که بلد بودم و‌میدونستم ...
Media Removed
. . دوستان دایرکت من ترکید 😬😬😬 . چرا کیک ما پس پف نکرده ؟؟ . تمام چیزهایی که بلد بودم و‌میدونستم اینجا مینویسم آن شاءالله كه به كار همتون مياد . مقدار مواد تركيبي دقیق نبوده یا مایع خیلی خیلی رقیق شده یا غلیظ. (توي پست خميري شدن كيك توضيح دادم غلظت مناسبش) _ میزان هم زدن خیلی کم بوده سعي كنيد ... .
.
دوستان دایرکت من ترکید 😬😬😬
.
چرا کیک ما پس پف نکرده ؟؟
.
تمام چیزهایی که بلد بودم و‌میدونستم اینجا مینویسم آن شاءالله كه به كار همتون مياد .
مقدار مواد تركيبي دقیق نبوده یا مایع خیلی خیلی رقیق شده یا غلیظ.
(توي پست خميري شدن كيك توضيح دادم غلظت مناسبش)

_ میزان هم زدن خیلی کم بوده
سعي كنيد دستوررو خوب بخونيد (زدن زرده تخم مرغ و شكر فوق العاده مهمه الكي هم نزنيد فقط واسه مخلوط شدن)
بعضي دستورها نوشته بعد اضافه كرد ارد با ليسك هم بزنيد پس به هيچ وجه با هم زن نزنيد تمام پف كيك ميره .
.

_ دمای فر خيلي مهمه
نبايد خيلي زياد باشه كه كيك بپزه و بافت كيك خميري
نه هم اونقدر كم باشه كه كيك بافتش سفت بشه
(دماي فر هم با دو بار كيك درست كردن قلقش دستتون مياد
معمولا همه فرها متفاوت ،چون ممكنه فرتون دماش استاندارد نباشه يا خراب باشه شما متوجه نشيد)
. _ فر از قبل گرم نشده
حتما اول فر رو روشن كنيد بعد بريد سراغ مخلوط كردن مواد
.
. _مواد رو بدون اولویت دستور مخلوط کردید یعنی هرچیزی رو هر وقت خواستید ریختید. این موضوع خیلی زیاد پیش میاد و خیلی روی پف کیک تاثیر منفی داره.
. _ بیکینگ پودر به نسبت آرد کم بوده یا خیلی کهنه بوده (حتما حتما حتما ارد رو با بيكينك پودر سه بار الك كنيد ). . _ اندازه قالب نسبت به مایه کیک بزرگ یا خیلی کوچیک بوده. یا اینکه میزان 1سوم توش رعایت نشده ( یعنی فقط 1سوم قالب باید پر از مایه کیک بشه )

در فر رو اصلا اصلا تا ٣٥_٤٠دقيقه اول باز نكنيد
.
اگر ميخوايد پف كيكتون نخوابه
مطمن بشيد كيك پخته(تست كنيد با سيخ چوبي)
سپس حرارت رو خاموش كنيد .
لطفا لطفا كيك بذاريد تو فر خاموش تا كمي خنك بشه
.
نوش جان
@_.eli.alavi._
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
کلیات سفر قسمت دوم ...
همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره دین مون پرسیدن که اولی کاملن برای اطلاعات بود و اصلن حالت فضولی نداشت. دومی یه پیرمرد نانوا بود که وقتی منتظر بودیم نان تازه آماده بشه اصرار عجیبی داشت که باهامون گپ بزنه، اولش گفت ما و شما برادریم چون مسلمانیم حتی با اینکه ترامپ و نتانیاهو میگن شما بمب میسازین شروین هم کلی به سختی بهش توضیح داد ما بمب نمیسازیم و اهل صلحیم بگذریم که اقاهه باور نکرد و گفت نه تلویزیون گفته شما بمب میسازین، بعد گفت مسلمان چی هستید شروین گفت شیعه، خوشش نیامد اخمش کمی رفت تو هم از من پرسید من گفتم من سنی هستم؛ خوشحال شد گفت پس چرا با شیعه نکاح کردی منم جمله معروفم را گفتم یه دستم را نشان دادم و گفتم مردم شیعه یه دستم را هم نشان دادم و گفتم سنی بعد انگشت هام را کردم تو هم و کلمه های کلیدی که حفظ کرده بودم را گفتم ما در ایران همه با هم دوست؛ برادر؛ اتحاد، وحدت، نزدیک هستیم. باز هم پیرمرده خیلی حال نکرد اما وقتی نون آماده شد یه نون به ما اکرام کرد یعنی هدیه داد.
برخلاف چیزی که تو سریال ها نشان داده میشه مردم کاملن اعتقاد های مذهبی دارن و موقع اذان مساجد پر میشه از نماز گذاران و هر چقدر هم شهر بزرگ باشه موقع اذان کل شهر صدای اذان می آمد (من و شروین کلی حال میکردیم یاد بچگی هامون میافتادیم) همون جور که میدونید تو طول روز پنج بار اذان میگن (اویل حواسمون نبود سنی ها نماز ها را جدا میخونن همش فکر میکردیم چرا هی بیخودی اذان میگن ولی بعد یادمون افتاد) و مردم به سمت مساجد سرازیر میشن، جمعه ها دیدیم که کسبه دست جمعی نماز جمعه میخونن.
توی بیشتر مساجد چایی مجانی داده میشه و همانطور که پیش از این گفتم اصلن کاری نداشتن بی حجاب وارد مساجد بشیم و یا خانم ها برن قسمت مردانه، چند بار با چندتا نگاه متعجب روبرو شدم که خیلی زود به سمت کار خودش معطوف شد. فقط یه بار یه اقایی بهم گفت میخوام نماز بخونم و قسمت زنانه را نشانم داد که گفتم فتوگرافی و اون اقا در مسجد را برام باز کرد.
#sanlıurfa #van #mardin #adana #mersin #ankara #konya #kapadokya #cappadocia #amasia #samsun #trabzon #turkey #mona #shervin #شانلی_اوفله #وان #ماردین #آدنا #مرسین #قونیه #کاپادوکیا #کاپاتوکیا #کاپادوکیه #آنکارا #آماسیا #آماسیه #سامسون
Read more
. نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ...
Media Removed
. نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ها رو نظم میدم و برای یه روز از خونه ی تمیز لذت میبرم. لیانا با لگو مشغوله ، میگه آبرنگ میخواد ازش میخوام لگو رو جمع کنه ببره تو اتاق تا آبرنگ و دفتر رو میارم و یاد حرفهای دیشب لیلی میفتم که به پدرش میگفت ... .
نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ها رو نظم میدم و برای یه روز از خونه ی تمیز لذت میبرم.
لیانا با لگو مشغوله ، میگه آبرنگ میخواد ازش میخوام لگو رو جمع کنه ببره تو اتاق تا آبرنگ و دفتر رو میارم و یاد حرفهای دیشب لیلی میفتم که به پدرش میگفت ، این مامان میخواد من خدمتکارش بشم میگه وسایلت جمع کن وسایلت جمع کن ! .
میدونم لیانا تو سنی هست که براش مهمه من راضی باشم برعکس لیلی میخواد به من و خودش ثابت کنه مجبور نیست به حرف من گوش بده، میدونم نظم و بی نظمی هم مثل خیلی خصوصیات دیگه تا حدی شخصیتی هست ، همینطور تیزهوشی و کم هوشی ، پر جنب و جوش و اجتماعی بودن یا درون گرا و کم حرف بودن ، هیچ کدوم نه نشونه ی لیاقت مادره و نه کم کاریش.
.
اما باز خندم میگیره ، دو تا خواهرن تو یه خونه با یه رویکرد و تربیت بزرگ میشن و احتمالا اگر فقط لیانا رو داشتم الان براتون کپشن مینوشتم چنان و چنین که چطور با تدبیر و درایت و راهکارهای هوشمندانم اینطور گل دختری دارم و شما هم جا پای من بذارید و چه
معنی داره بچه گوش به فرمان ما نباشه
.
این سوتفاهم های مادرانه برا هیچ کدوم ما بیگانه نیست و نتیجش بادی که به اشتباه تو غبغب میفته! و نگاهی از بالا به مادرهای با شرایط متفاوت . تو نوزادی دخترا به غایت دیدم که کولیک و ناراحتی پزشکی بچه رو چطور ابعاد روانشناختی میدادن متخصصان امر و حتی پا فراتر میرفت و آرامش دوران بارداری زیر سوال میرفت! چیزی که دیده نمیشد تفاوت بچه ها بود که الزاما هیچ ارتباطی به رفتار و راهکار والدین نداره . و مطمئنا هر مادری خوشبخت ترینه اگه نوزادش خوب بخوابه و خوب شیر بخوره و به وقتش عاقان اوقون کنه ! .
مخصوصا الان که اون دوران سپری شده میفهمم هیچ فرمول پیچیده ای نداره و فقط بچه هان که تعیین کننده هستن و دلم میخواد جلوی زهرای اون روزا رو بگیرم تا به اون حجم فشار، خود سرزنشی رو اضافه
نکنه
.
ما مادرهای این نسل که چهارتا کتاب خوندیم و دوتا کلاس رفتیم ، جسته گریخته دنبال جوابای سوالامون میریم و سراغ مشاور رو میگیریم تا حدی آگاه هستیم ، پس اگر بچه هامون مثل هم نیستن و جواب متفاوتی میگیریم دلیلش اینه که از اول قرار نبوده همه ما یه جور
باشیم ، یه نقاط قوت و یه مدل گیر و گرفت داشته باشیم
.
حالا که دخترا بزرگ تر شدن فک میکنم وظیفه ی من فقط اینه که نقاط قوتشون پیدا کنم و راه رو برا پیشرفتش باز کنم و فردا تو موفقیتشون بازم افتخار برا من نیست چون از جوهر درون خودشون بوده و فقط شکرگزاری و غرق لذت شدنش سهم منه✨
Read more
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت ...
Media Removed
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت بچه دار میشد ‎چقد خوشحال بودم ‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون ‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون ‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون ... .
‎قسمت پنجم خاطرات کودکی
،‎تابستونی که قرار بود برم سوم
‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم
‎مزدا داشت بچه دار میشد
‎چقد خوشحال بودم
‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون
‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون
‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون اضافه بشه
‎اما همینطور بود، چون من نه خاله دارم نه عمه، درضمن هیچ اعتقادی هم به روح ندارم!
عمو هامم سنشون بیشتر از پدرمه
‎خلاصه، رفتیم کلاس سوم دبستان
‎معلممون خانم احمدی بودن
‎کسی که از وقتی کلاس اول بودم دلم میخواست معلمم باشه یه روزی
‎ته کلاس بود نیمکتم
‎کنار سیاوش. سیاوش کوهگرد
‎اون سال از شروع کلاس ها من مبصر کلاس بودم
‎خانم احمدی واسه اینکه بچه ها مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، کلید کمد معلم رو میدادن به مبصر
‎اول وقت کلید رو میگرفتن و زنگ آخر کلید رو برمی گردوندن
‎رسیدیم به ۱۷ آبان، روز به دنیا اومدن مارال دختر داییم
‎از صبح اول وقت رفته بودیم با مامانم بیمارستان الزهرا تا کنار مزدا و خانومش باشیم
‎چقد خوشحال بودم
‎تو پوست خودم نمیگنجیدم
‎مارال به دنیا اومد و بردنش تو اون بخشی که بچه هایی که تازه به دنیا میومدن رو میذاشتن
‎تو اون چیزا هستا... که اسمشو یادم نمیاد، یه لامپ مهتابی هم توش داره
‎در اتاق هم بزرگ نوشته بودن ورود ممنوع
‎دیگه من و مزدا داشتیم کلافه میشدیم
‎میخواستیم ببینیمش، اما نمیذاشتن و میگفتن نه
‎یواشکی و آروووم رفتیم تو اون بخش
‎هیشکی نبود جز ۳۰ تا از این سفینه فضایی ها که لامپ مهتابی توشه
‎گیج شده بودیم حسابی، که دیدیم روشون اسم و فامیل و اینا رو نوشته
‎مارال رو پیداش کردیم و کلی نگاهش کردیم
‎مزدا خیلی خوشحال بود
‎بعد ۵ سال زندگی مشترک تازه بچه دار شده بود
‎در حد ۱۰ ثانیه گذشته بود که دیدیم یه خانوم پرستار پشت سرمون داره میخنده به این حالت نگاه کردن ما به مارال
‎خیلی محترمانه بیرونمون کرد!! با مزدا رفتیم خونه مادربزرگم نهار خوردیم که چشمم خورد به ساعت
‎۱۲:۴۵دقیقه بود
و من باید ساعت ۱۲:۳۰ میرفتم مدرسه
‎کلید کمد هم دست من
‎مزدا سریع منو رسوند مدرسه
‎یادش بخیر تا رفتم در کلاس، خانم احمدی تا اومد غر بزنه بهم
‎مزدا رو با یه جعبه شیرینی پشت سرم دید
‎تو جریان بود که دارم دختر دایی دار میشم
‎با کلی خجالت کلید رو دادم خانم احمدی و مشغول پخش کردن شیرینی ها شدم
‎اون روز اصلا نفهمیدم چطوری گذشت
‎شادترین آدم کره زمین بودم
‎کلی هم خوشحال بودم که با مارال تو یک ماه به دنیا اومدم
‎اون ۱۷ آبان و من ۲۷ آبان
‎ #مدرسه #خاطرات #دبستان #زندگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
برای کربلای پنجی‌ها هاشمی «فرمانده‌ی فتنه» بود، نه جنگ! تخلف‌شان؛ دست‌کاری کردن شناسنامه بود! تعدد ...
Media Removed
برای کربلای پنجی‌ها هاشمی «فرمانده‌ی فتنه» بود، نه جنگ! تخلف‌شان؛ دست‌کاری کردن شناسنامه بود! تعدد مشاغل‌شان؛ برداشتن هم‌زمان چند بار جنگ! محل درمان‌شان؛ بیمارستان صحرایی واقع در همین خاک خودمان! و ضربان قلب‌شان در جماران می‌زد نه در کیش نه در استخر شه‌بانو و من مانده‌ام با ... برای کربلای پنجی‌ها
هاشمی «فرمانده‌ی فتنه» بود، نه جنگ!
تخلف‌شان؛
دست‌کاری کردن شناسنامه بود!
تعدد مشاغل‌شان؛
برداشتن هم‌زمان چند بار جنگ!
محل درمان‌شان؛
بیمارستان صحرایی واقع در همین خاک خودمان!
و ضربان قلب‌شان
در جماران می‌زد
نه در کیش
نه در استخر شه‌بانو
و من مانده‌ام
با این پرسش حیاتی
نخستین سال‌گرد هاشمی مهم‌تر است
یا سی‌ویکمین سال‌گرد کربلای ۵؟!
هانوفر آلمان
یا شلمچه‌ی ایران؟!
بچه‌های جنوب
یا مسافران شمال؟!
چند دولت
آمدند و رفتند
آخرش هم آزادراه تهران- شمال را نساختند!
ولی
سه‌راه شهادت
یک‌شبه باز شد!
به عشق ولی...
دلم می‌خواهد
به «سیاست» فحش بدهم
به این بی‌پدر و مادر لعنتی
و به دروغ بزرگی به نام اصلاح‌طلبی
و به دروغ بزرگ‌تری به نام اصول‌گرایی
و به بزرگ‌ترین دروغ ممکن؛
«هاشمی فرمانده‌ی جنگ بود»!
هیهات!
فرمانده‌ی جنگ، خمینی بود
بت‌شکن کبیر
امام پابرهنه‌ها
و الا آن مرحوم
«فرمانده‌ی فتنه» بود!
و سرکرده‌ی ساندویچ‌خوران خیابان انقلاب!
پدر معنوی بابک زنجانی
و بیژن زنگنه
و هم‌سر «بریزید در خیابان‌ها»
این روزها
چپ و راست
دارند از هاشمی می‌گویند
و من می‌ترسم
باز هم شهدا قیچی شوند
با تیغه‌های اصلاح‌طلبی
و اصول‌گرایی
لعنت بر سیاست
مرگ بر ۳۷ شغله‌ها
مرگ بر توجیه
«رئیس قبرستان ادب بودن که شغل حساب نمی‌شود!»
اما بودجه را بلد است تیغ بزند!
و صدای مردم را درآورد!
زین پس
به جای واژه‌ی نامأنوس «عدالت»
بگوییم؛ کش‌لقمه!
شد فلان میلیارد بودجه!
بخوربخور چپ و راست
در فست‌فود مصلحت
صدرحمت به عطاویچ
و هنوز هم
دعوا بر سر لحاف ملاست!
و اما در کربلای ۵
چند تکه نان خشک بود ناهار!
و ساده‌زیستی
واقعیت بود!
و انقلابی‌گری
حقیقت بود!
و رنگ بادگیرها
آبی بود
درست مثل رنگ آسمان...
هان ای حضرت آقازاده!
کجا را می‌گردی؟!
وصیت‌نامه‌ی پدرت در گاوصندوق است!
کنار نامه‌ی سرگشاده!
طبقه‌ی بالای «موشک می‌خواهیم چه کار»!
«فرمانده‌ی جنگ!»
خخخخخ...
الحق که حق با پدرم بود
آن‌جا که در وصیت‌نامه‌اش نوشت؛
«سرخی بالاترین رنگ است، نه سیاهی»!
و شما همه سیاهید...
سیاه و سیاه‌کار
مرگ‌ بر شما!
درود بر شهدا!
مرگ‌ بر فتنه!
درود بر صداقت!
مرگ بر سیاست!
درود بر شهادت... #حسین_قدیانی
.
#هاشمی_رفسنجانی
#انقلاب
#جنگ
#فتنه
#اصولگرا
#اصلاح_طلب
#کربلای_5
Read more
<span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span> هیچ موفقیتی تصادفی حاصل نمیشود. همت و لیاقت، پشتکار و باور نیکا بیک لیکلی عزیز را در ...
Media Removed
هیچ موفقیتی تصادفی حاصل نمیشود. همت و لیاقت، پشتکار و باور نیکا بیک لیکلی عزیز را در تمامی سالهایی که به عنوان بازیکن و‌مربی بسکتبال طی نمود، دیدیم. از چشم نه تنها من به عنوان هم تیمی، همکار و دوست بلکه از دید تمامی بزرگان بسکتبال، مربیان و‌شاگردانش سرانجامی جز این افتخار بزرگ را ... 🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊 هیچ موفقیتی تصادفی حاصل نمیشود.
همت و لیاقت، پشتکار و باور نیکا بیک لیکلی عزیز را در تمامی سالهایی که به عنوان بازیکن و‌مربی بسکتبال طی نمود، دیدیم.
از چشم نه تنها من به عنوان هم تیمی، همکار و دوست بلکه از دید تمامی بزرگان بسکتبال، مربیان و‌شاگردانش سرانجامی جز این افتخار بزرگ را نمیشد برایش تصور نمود.
🏀🏀🏀🏀🏀🏀🏀🏀🏀🏀 انتخاب شایسته شما به عنوان مربی تیم بسکتبال سه نفره بانوان بزرگسال کشور رابه تک تک دوستداران و همران بسکتبال بانوان گرگان شاد باش میگویم و با نهایت شادمانی برایت ارزوی موفقیت دارم.
لیلی اطمینان
Read more
مگه زیباترازاین صحنه هم هست.... انقدرباهوش باش که فرصتی رابرای کاسبی ازدست ندی.. نه باخرده پاها,فقط برای معاملات بزرگ مذاکره کن.. من شنیدم نابغه ها باخدا معامله می کنند. انقدر زیبا زندگی کن تاهمه غبطه بخورند. یاعلی مگه زیباترازاین صحنه هم هست....
انقدرباهوش باش که فرصتی رابرای کاسبی ازدست ندی..
نه باخرده پاها,فقط برای معاملات بزرگ مذاکره کن..
من شنیدم نابغه ها باخدا معامله می کنند.

انقدر زیبا زندگی کن تاهمه غبطه بخورند.
یاعلی
‍ بسم رب الشهید يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ #نقل_خاطره نکته: کسی که این خاطره رو نقل می کنه ...
Media Removed
‍ بسم رب الشهید يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ #نقل_خاطره نکته: کسی که این خاطره رو نقل می کنه بخاطر اینکه سرباز بود متاسفانه نتونست همراه بچه ها به سوریه بره ... ...یادش بخیر موقع رفتن باهمشون سرگرم شوخی بودیم و بگو بخند می کردیم و بهشون می گفتیم شماها برید بازم بر می گردید این بارم مثل قبله... ... ‍ بسم رب الشهید
يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ
#نقل_خاطره
نکته: کسی که این خاطره رو نقل می کنه بخاطر اینکه سرباز بود متاسفانه نتونست همراه بچه ها به سوریه بره ...😔😢 ...یادش بخیر موقع رفتن باهمشون سرگرم شوخی بودیم و بگو بخند می کردیم و بهشون می گفتیم شماها برید بازم بر می گردید این بارم مثل قبله... موقع رفتنشون بود. اتوبوس اومد منو مهرداد مثل همیشه رفتیم بالا واسه بگو بخند با بچه ها، راننده اتوبوس که یه فرد ضعیف و کوتاه قامتی بود بخاطر این که بار بچه ها زیاد بود هی داد بیداد میکرد که من جا ندارم و ماشین خراب میشه و... یه فرد قد بلند و هیکلی جلوش وایساده بود ولی یه گوشش در بود یه گوشش دروازه خیلی با متانت وایساده بود . من به (پای)؟مهرداد زدم گفتم پاشو بریم حال این راننده اتوبوسه رو بگیرم زیاد داد و بیداد میکنه این نمیدونه اینا کی هستن و کجا دارن میرن هیچکدوم بچه ها هم بهش چیزی نمیگن. مهرداد گفت ول کن الآن حاج علی(فرماندمون) میاد یه وقت به ما یچی میگه. به مهرداد گفتم این آقا هیکلیه رو نگاه کن با این قد و هیکل چرا نمیزنه تو گوش راننده؟ همینطوری وایساده، انگار نه انگار.
من اومدم پایین قرآن و آب و برداشتم وایسادم دم مینی بوس . خلاصه بچه ها باکلی بگو بخند رفتن و ما موندیم و خودمون با کلی اعصاب خوردی و با فکر اینکه میرن چند وقت دیگه برمیگردن. دریغ از این که بچه ها رفتن که رفتن...
با بچه ها جمع شدیم کل حیاط و محوطه گردان و ریختیم بیرون و شروع کردیم به مرتب کردن فک کنم بیست، بیست و پنج روز وایسادیم مردونه کار کردیم و گردان و ترگل مرگل کردیم به امید اینکه بچه ها اومدن گردان و دیدن خستگی جهاد و جنگ از تنشون بره بیرون.
روز تاسوعا بود، فرمانده وقت گردان که در نبود حاجی مسئولیت برعهده اون بود زنگ زد گفت کجایی؟ خودتو برسون گردان خبر #شهادت دو پرستو که #امین_کریمی و #حاج_عبدالله_باقری بودن رسیده که هر دو از پاسدارای سپاه انصار هستن که #حاج_عبدالله از محافظای خیلی خوب که مدتی حفاظت دکتر احمدی نژاد و برعهده داشت و #امین_کریمی که از چک خنثی بود، فردای اون روز که داشتم عکس این دو شهید و رو تویوتا نصب میکردم دیدم عههه😳🤔 این همون آقای رشید و هیکلییه که اون روز جلوی اتوبوس کنار راننده بود و بهش چیزی نگفت ، همین #شهید_عبدالله_باقریه .خیلی تو فکر فرو رفتم که چقدر اخلاصش بالا بود و هدفش بزرگ بود که اصلا کارای حاشیه ای به چشمش نمی اومد و فهمیدم که بعضی وقتا شیرم باشی نباید به چیزای کوچیک اهمیت بدی خلاصه همه داغون شدیم چند وقت بعد تو گردان خواب بودیم صبح یهو
ادامه در کامنت...
Read more
. این کشور بزرگ نه به دست مردم آباد میشه و نه به دست مسئولین . ویرانی ها از حد گذشته و نقطه ای از کشور وجود ...
Media Removed
. این کشور بزرگ نه به دست مردم آباد میشه و نه به دست مسئولین . ویرانی ها از حد گذشته و نقطه ای از کشور وجود نداره که دست بذاری روش و بگی خب اینجا بدون مشکل هستش. تنها رویدادی که می تونه این گره ی بازنشدنی رو باز کنه و مارو به عدالت نزدیک کنه ظهور امام زمان هستش که فکر می کنم نیمی از جامعه هم اعتقادی ندارن به این ... .
این کشور بزرگ نه به دست مردم آباد میشه و نه به دست مسئولین . ویرانی ها از حد گذشته و نقطه ای از کشور وجود نداره که دست بذاری روش و بگی خب اینجا بدون مشکل هستش. تنها رویدادی که می تونه این گره ی بازنشدنی رو باز کنه و مارو به عدالت نزدیک کنه ظهور امام زمان هستش که فکر می کنم نیمی از جامعه هم اعتقادی ندارن به این موضوع . عمر من که بعید می دونم برسه به ظهور، خوش به حال اونایی که آبادی ایران رو می بینند ...
Read more
اين پست تنها دليلش سوالات دوستان عزيزم بوده در مورد دندونام، من اصلاً تصميم نداشتم راجع به اين موضوع ...
Media Removed
اين پست تنها دليلش سوالات دوستان عزيزم بوده در مورد دندونام، من اصلاً تصميم نداشتم راجع به اين موضوع صحبت كنم اما پيش خودم فكر كردم چرا كه نه وقتى من يه مشكل بزرگ داشتم و الان برطرف شده شايد اين مشكل و ترس براى خيلى از شمام وجود داشته باشه و كمكتون كنه ....نميدونم اين خانواده سيصد و چند هزار نفرى من ، تا ... اين پست تنها دليلش سوالات دوستان عزيزم بوده در مورد دندونام، من اصلاً تصميم نداشتم راجع به اين موضوع صحبت كنم اما پيش خودم فكر كردم چرا كه نه وقتى من يه مشكل بزرگ داشتم و الان برطرف شده شايد اين مشكل و ترس براى خيلى از شمام وجود داشته باشه و كمكتون كنه ....نميدونم اين خانواده سيصد و چند هزار نفرى من ، تا چه حد من رو ميشناسن ولى ميخوام بگم من آدم بى اعتماد به نفسى نيستم اما هميشه از خنده هاى عميقم ناراحت ميشدم و هميشه خودم رو كنترل ميكردم يا دستم رو جلوى دهنم ميگرفتم چون تا حد زيادى به جاى دندونام لثه هام ديده ميشد و اين موضوع ناراحتم ميكرد و هميشه فكر ميكردم خيلى جراحى سختى بايد باشه كه بخواى لثه هاتو بالاتر ببرى و من تحملش رو نداشتم تا اينكه دوست و شاگرد زيبا و مهربونم كه دندانپزشك متخصص ترميمى و زيبايى هستن سر كلاس يه فيلم از جراحى لثه نشونم دادن كه با يك دستگاهى بود بدون يك قطره خونريزى و درد😳 و من تا اون روز اصلاً همچين چيزى رو نميدونستم ....و همينطور لمينيت سراميكى انجام دادم اين پست رو براتون با كلى اميد نوشتم كه شايد خيلى از شمام به اين دليل از ته دل نميخنديد شايد تونسته باشم حتى به يك نفر مشاوره داده باشم و كمكش كرده باشم چون من كه اين كارو خيلى وقته انجام دادم و بيشتر ميخندم و شادترم ☺️ و ماهور عزيزم حتى يك بار هم از من درخواست نكردن كه ايشون رو حتى در جواب دايركتام معرفى كنم اما به قدرى دوستداشتنى و مهربون و در كارش ماهر هست كه دوست داشتم به جاى اين همه كارهاى مصنوعى و بى كيفيت كه همه جا تبليغاتشون رو ميبينيم خانوم دكتر زيبا و مهربونى رو به شما معرفى كنم كه دعاى شمام هميشه پشت من باشه ❤️🙏🏻 آرزو ميكنم همتون با اعتماد به نفس از ته دل همه جا بخندين و سالم و شاد باشيد من ماهور رو نزديك به يك سال و نيم هست كه ميشناسم ولى انقدر انسان خاكى و متواضعى هست من چند ماه هست كه فهميدم پزشك هستن البته عكساى ايشون در كلاس در پست هاى گذشته من وجود داره به اين دليل اين مطالب رو عنوان كردم كه خيالتون راحت باشه رابطه بين من و ايشون دوستانه بوده و با شناخت كافى ايشون رو به شما معرفى ميكنم ☺️🙏🏻🌹 @dorrdental
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . من هم خسته شده‏‌ام از این شهر کوچک، اینکه همه می‏‌شناسندت، همه را می‏شناسی. ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . من هم خسته شده‏‌ام از این شهر کوچک، اینکه همه می‏‌شناسندت، همه را می‏شناسی. باید به همه حساب پس بدهی، همه را از خودت راضی نگه داری. من که نمی‏‌گویم نه. مگر من بَدم می‏‌آید که توی یک شهر بزرگ زندگی کنم. پیشرفت کنم، ولی آخراینجا هم دلخوشی‏هایی دارم. شاید تو بخندی. ولی نشاهای ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
من هم خسته شده‏‌ام از این شهر کوچک، اینکه همه می‏‌شناسندت، همه را می‏شناسی. باید به همه حساب پس بدهی، همه را از خودت راضی نگه داری. من که نمی‏‌گویم نه. مگر من بَدم می‏‌آید که توی یک شهر بزرگ زندگی کنم. پیشرفت کنم، ولی آخراینجا هم دلخوشی‏هایی دارم. شاید تو بخندی. ولی نشاهای گوجه و بادمجانم تازه جان گرفته‏‌اند. آفتا‏بگردان‏‌ها تازه دانه کرده‏‌اند....
.
.
.
.

#توت_فرنگی_های_اهلی
#مهدی_قلی_نژادملکشاه
۱۰۰۰۰ تومان
۱۳۰ صفحه
جلد شومیز
#تجدیدچاپ
#چاپ_دوم
#موسسه_انتشارات_نگاه
#نشرنگاه #negahpub
#رمان_وداستان_ایرانی_بخوانیم
.
.
.
Read more
... شاید الان زیاد براتون جذابیت نداشته باشه ، چون بدبین ترین طرفدار تیم بزرگ پرسپولیس هم از چند هفته ...
Media Removed
... شاید الان زیاد براتون جذابیت نداشته باشه ، چون بدبین ترین طرفدار تیم بزرگ پرسپولیس هم از چند هفته قبل می دونست این تیم قهرمانه... نه تنها امسال بلکه با این روند حالا حالاها قهرمانیم... ولی روی صُحبت جای دیگه است... این مُزدِ یک سال پیشه ، اونجایی که تیممون به خاطر غرور قهرمانی رو تقدیم کرد ولی ... ...
شاید الان زیاد براتون جذابیت نداشته باشه ، چون بدبین ترین طرفدار تیم بزرگ پرسپولیس هم از چند هفته قبل می دونست این تیم قهرمانه... نه تنها امسال بلکه با این روند حالا حالاها قهرمانیم... ولی روی صُحبت جای دیگه است... این مُزدِ یک سال پیشه ، اونجایی که تیممون به خاطر غرور قهرمانی رو تقدیم کرد ولی هممون ایستادیم و به احترام پرسپولیس بزرگ کَف زدیم... اون روز ما فقط یه روز خوب نساختیم ، اون روز ما یِ فرهنگ ساختیم که تا پای جون پشت تیممون وایسیم... البته خیلی هوادارا این اواخر به تیممون کم لطفی کردن ولی در نهایت با خواست خدا این پرسپولیس بزرگِ که سربلنده... واقعا هیچ حسی تو دنیا واسه من یکی زیباتر از سربلندیِ پرسپولیس نیست... خیلی ها وقت و پول و جونشون رو واسه این قهرمانی گذاشتن... بودن آدمای عاشقی که بعد از چند برد پیاپی لباس هاشون و عوض نمی کردن از ترس اینکه نکنه با این لباس می رم استادیوم می بریم... دلتون دریایی... قلبتون سُرخ تر از سُرخ... یه حمایت جانانه مونده واسه صعود از مرحله گروهی و تداوم قهرمانی سال های آینده... در انتها هیچ چیز نمی تونم بگم جزء قدردانی از کادر فنی ، بازیکن ها ، هوادار های با غیرت ، پیشکسوت های نازنین و هیئت مدیره ی تیم که تمام قَد از برانکو حمایت کردند... .
.
.
#قهرمانی_پرسپولیس_بزرگ_مبارک
Read more
پنج سالم بود...آن روزها وقتی می خواستند کودکی را بترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند...هیچکس از ...
Media Removed
پنج سالم بود...آن روزها وقتی می خواستند کودکی را بترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند...هیچکس از گم شدن حرف نمی زد...شاید چون هیچ کدامشان در کودکی گم نشده بودند تا بفهمند ترس واقعی یعنی چی... اما من تجربه اش کردم...یک لحظه حواس پرتی وسط یک بازار شلوغ نتیجه اش شد چشم های بارانی وسط تابستان... چشم ... پنج سالم بود...آن روزها وقتی می خواستند کودکی را بترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند...هیچکس از گم شدن حرف نمی زد...شاید چون هیچ کدامشان در کودکی گم نشده بودند تا بفهمند ترس واقعی یعنی چی... اما من تجربه اش کردم...یک لحظه حواس پرتی وسط یک بازار شلوغ نتیجه اش شد چشم های بارانی وسط تابستان... چشم های خیسم ردیاب شده بودند تا شاید چهره ای آشنا ببینند... در اوج نا امیدی با سرعت میان قدم های آدم بزرگ ها می دویدم ، گاهی چهره ای آشنا می دیدم و امیدوار می شدم ولی نزدیک تر که می شدم می فهمیدم نه...اشتباه دیده ام
دور خودم می گشتم که ترس بغلم کرد... امیدم نا امید شد...نشسته م یک گوشه...چشم هایم به آدم هایی بود که بی تفاوت از کنارم می گذشتند تا اینکه بالاخره یک نفر آمد بغلم کرد و گفت: گمشدی؟! انگار او از حالم خبر داشت...حتما او هم گمشده بود... ولی مگر آدم بزرگ ها هم گم می شوند؟!
دستم را گرفت و راه افتادیم. چند قدم که جلو رفتیم خانواده م را دیدم ...کابوس تلخ تمام شد...ترس رهایم کرد...
حالا که به آن روز #فکر می کنم می فهمم #آدم بزرگ ها هم در زندگی گم می شوند...حتی اگر اشک نریزند...حتی اگر نترسند...حتی اگر کسی دنبالشان نگردد... گاهی در دنیای خودشان گم می شوند و نمی دانند به کجا می خواهند بروند و به چه چیزی می خواهند برسند...
گاهی هم احساسات، آرزوها و یا هدف هایشان گم می شود ،تا اینکه فراموششان می کنند
حقیقت این است که آدم بزرگ ها بیشتر از بچه ها گم می شوند...فقط کسی نیست که سراغشان را بگیرد...کسی نیست این ترس و کابوس را تمام کند. | حسین حائریان
#amirmohammad #shiraz #shiraz_city
Read more
خيابان هاي اصلي شهر شلوغ شده به ويژه خيابان هايي که به نوعي بازار محسوب مي شود و مردم طبق يک سنت ديرينه و عادت چندين ساله براي خريد شب عيد به آنجا مي روند. در اين بين نگاهم به خانمي مي افتد که دست دو کودک را گرفته است و از اين مغازه به مغازه بعدي مي رود. مادر رمقي براي راه رفتن ندارد، ظاهراً ساعت ها جست و جويش ... خيابان هاي اصلي شهر شلوغ شده به ويژه خيابان هايي که به نوعي بازار محسوب مي شود و مردم طبق يک سنت ديرينه و عادت چندين ساله براي خريد شب عيد به آنجا مي روند.
در اين بين نگاهم به خانمي مي افتد که دست دو کودک را گرفته است و از اين مغازه به مغازه بعدي مي رود. مادر رمقي براي راه رفتن ندارد، ظاهراً ساعت ها جست و جويش براي خريد لباس عيد دو کودکش که نگاه پر از شوق شان، ويترين مغازه ها را دنبال مي کند، به جايي نرسيده است ... با خود مي انديشد چگونه با دويست هزار تومان مي تواند همه مايحتاج اهل خانه و البسه شب عيد بچه ها را تهيه کند؟
از صبح که مادر دست دو کودک ۸ و ۱۰ ساله خود را گرفته و به خيابان آمده است تا برايشان لباس نو بخرد قلبش تند تند مي زند ، چرا که مي داند دويست هزار توماني که همسرش پس از کسر کرايه خانه و پول آب و برق به او داده است تا براي بچه ها لباس نو بخرد کافي نيست ، تازه شيريني و ميوه عيد هم مانده است . خسته و دردمند روزهاي عيد را تصور مي کند که خانواده شوهرش از شهرستان مي آيند و خوب مي داند که چگونه با لباس هاي نو بچه هاي آنها و تعريف و تمجيد از نوروز پارسال که کلي بريز و بپاش داشتند ، تحقير مي شوند
اين ماجرايي است که هر سال تکرار مي شود. کودک بزرگ ترش نيز اينک پس از چند سال تجربه، هم خوشحال است هم نگران. براي او نوروز هر سال علاوه بر آن که شيريني خاص خودش را دارد، يادآور تحقير و تحمل است و وقتي بچه هاي پولدار را مي بيند که لباس هاي گران و عروسک ها و اسباب بازي هاي خود را در آغوش مي گيرند خدا مي داند چه مي کشد . تازه اين نمايي است دور از قشر نه چندان فقير جامعه. همان هايي که به اصطلاح دستشان به دهان شان مي رسد. ولي هم تو و هم من خوب مي دانيم کم نيستند افرادي که حتي به بازار هم نمي آيند چون مي دانند عيد براي آن ها نيست. در اين بين کارمندان و حقوق بگيران دولت در انتظار دريافت حقوق ، عيدي و پاداش شب عيد در اين آشفته بازار گراني براي خريد نوروزي خانه و خانواده نقشه مي کشند و دو دو تا چهار تا مي کنند ولي گويا هر چه مي کوشند قادر به تطبيق دخل و خرج خود نيستند.
#كم_تر_بخريم
#هواى_هم_را_داشته_باشيم
#لعنت به #اختلاف_طبقاتی #فقر #تنگدستی
ايشالا هيچ پدرى شرمنده بچه هايش نشود
#عيد #خريد_عيد #نوروز
#شهيد_بهشتي
@beheshti_ir
Read more
. دوستان عزيزم سلام . امروز تولد شناسنامه اى و نه حقيقى من بود ! . حالا چرا من (الكى )يكماه زودتر به دنيا اومدم؟!!! توضيحش خنده داره و زياد مهم هم نيست ! . در اين روز ، انواع و اقسام شركتها و افرادى كه دوست دارن اجناس يا خدماتشون رو بفروشن به من تبريك مى گن . ولى من تولدم يك ماه ديگه است و تازه در واقع ... .
دوستان عزيزم سلام .
امروز تولد شناسنامه اى و نه حقيقى من بود !
.
حالا چرا من (الكى )يكماه زودتر به دنيا اومدم؟!!! توضيحش خنده داره و زياد مهم هم نيست !
.
در اين روز ، انواع و اقسام شركتها و افرادى كه دوست دارن اجناس يا خدماتشون رو بفروشن به من تبريك مى گن 😃
.
ولى من تولدم يك ماه ديگه است و تازه در واقع هر روز دوباره متولد ميشم و در نتيجه اين چيزا برام اصلا مهم نيست .
در مورد كف پاى صاف صحبت كرديم ، خيلي سوال پيش اومد :
چه ورزشهايى كردين ؟ كه بهتر شدين ؟
دوستان، كلا كسانيكه پاى صاف دارن ، شايد خيلى راحت راه نرن و درد داشته باشند كه حتما دارن !
ولى اين دليل بر ورزش نكردن نيست !
من ورزشهايى انجام مى دم كه توشون راحتم !
#دوچرخه ثابت و شنا از اونهاست .
#پيلاتز ، يك #ورزش جامع و عاليه .
چند سال مربي داشتم و پيلاتز كار مى كردم .
كار با توپ بزرگ ، جيم بال ، رو خيلي دوست دارم .
فشار از روى كمرم برداشته ميشه ! اما نحوه اش رو مربيم يادم داد .
#رقصيدن رو خيلي دوست دارم ولى تازگيها خيلي نمى رقصم .
يك شي استوانه سفت زير پا و عقب جلو كردنش در هنگام نشستن ميتونه آرامش بخش باشه .
راه رفتن بدون #كفش تو ساحل ماسه اى .اگر در دسترس بود !
منم از همه ى دكتر هاى موجود در ايران براى پسرم كمك گرفتم ؛ انواع كفش ، نيم چكمه ، كفى طبى ...زياد تاثير نداشت .
چون خودم بعد از ده سالگى متوجه شدم .
براى پسرم از ابتدا راه رفتن ، شروع كردم و خيلي خرج كردم ، بنظرم بيفايده بود .
شايد باور نكنيد ، يك كفى معمولى از يك مغازه معمولى در آمريكا خريد ، خيلي بهتر از اونهايي كه حتى با گچ گرفتن پاش بهش دادن .
در هر حال ، در مورد خودم اصلا نمى دونم چه اتفاقى افتاده كه پام به صافى قبل نيست .
اما شايد يكيش جمع و باز كردن پنجه به تعداد زياد باشه .
پنجه را مثل بالرين ها تيز كنيد و نگه داريد .
بعد به سمت عقب بكشيد .
و اين كار را بارها تكرار كنيد .
بخصوص بعد از در آوردن پا از كفش .
هيچگاه كفش كاملا تخت نپوشيد .
من از كفش ورزشي لژ دار استفاده مى كنم .
كفشهاى خوب پرستارى ، نمونه ى خوبي هستند .
هرگز سلامت خودتون رو فداى يك مهمانى يا عروسي نكنيد .
كفش راحت و مناسب خيلي مهمه .
كفشهاى خيلي پاشنه بلند ، و نوك تيز و ... واقعا به پا آسيب مى زنند .
لژ ٥ سانت براى مدت كوتاه مهمانى شايد مناسب تر از كفش پاشنه بلند باشه .
مچ پاتون رو بچرخانيد . جهت عقربه هاى ساعت و خلاف آن. ترق توروق كه ميشنويد باعث تقويت مچ ميشه .
روزتون زيبا و شاد .
پ ن؛ راستى ازين عكس كاملا مشخصه كه پام نه تنها صاف بلكه چقدر كپل بوده هاااا😂😂😂
حميرا هستم 🙋🏻‍♀️
Read more
 #stepbystep #fillo #rolls #ramadan #رمضان #افطار #فیلو #رول #مرغ الان ماه رمضونه و احتمالا ...
Media Removed
#stepbystep #fillo #rolls #ramadan #رمضان #افطار #فیلو #رول #مرغ الان ماه رمضونه و احتمالا هیچ کس دل و دماغ درست کردن خمیر خانگی رو نداره.اگر حالش رو دارید میتونید مطابق دستور (http://www.cheftayebeh.ir/2014/07/blog-post_12.html) خمیر درست کنید.اگر نه هم خمیر فیلوی آماده رو از بازار ... #stepbystep #fillo #rolls #ramadan
#رمضان #افطار #فیلو #رول #مرغ

الان ماه رمضونه و احتمالا هیچ کس دل و دماغ درست کردن خمیر خانگی رو نداره.اگر حالش رو دارید میتونید مطابق دستور (http://www.cheftayebeh.ir/2014/07/blog-post_12.html) خمیر درست کنید.اگر نه هم خمیر فیلوی آماده رو از بازار تهیه کنید.یک ورقه فیلوی مستطیل شکل باریک و بلند رو روی تخته کار قرار بدید و با برس روش رو چرب کنید.قسمت ابتدایی خمیر نیازی به چرب شدن نداره چون روش خمیر مرغ و پنیر خامه ای قرار میگیره.
من برای خودم باشه همیشه از روغن زیتون فوق بکر استفاده میکنم. اما برای بچه ها اغلب از روغن جامد خانگی استفاده میکنم.یعنی شیر خام میخرم. ماست درست میکنم. بعد دوغ میسازم. بعد ازش کره میگیرم و نهایتا باهاش روغن جامد درست میکنم. فرایندش طولانیه اما بسیار مفرح. از تمامی مراحل هم جداگانه و مصور پست تهیه کردم که میتونید مطالعه (http://www.cheftayebeh.ir/2015/05/blog-post.html)بفرمایید.
این روغنی که توی تصویر میبینید رو مامان بزرگ بچه ها واسه شون از شیری که از روستا خریده بوده تهیه کرده. کیفیتش عالیه. بوش هم رویایی! غذا رو خیلی خوشمزه میکنه و از خواصش هم خیالم راحته. شما هم مواظب کیفیت روغنی که مصرف میکنید باشید.

به اندازه یک قاشق از مواد رو ابتدای خمیر قرار میدیم و شروع میکنیم به پیچیدن سیگار.

قانونا باید دو طرف سیگار رو هم تا زد و بعد پیچیدش ولی واسه این مدل خاص از فیلینگ، من سر و ته سیگار رو باز میذارم.

یعنی به همین شکل که میبینید خیلی ساده فقط رول میکنم.

با این میزان میشه ده تا رول درست کرد.

رول ها رو توی سینی میچینیم و روشون رو چرب میکنیم و میذاریمش توی فر.
Read more
در شهر هر چه مينگرم ، غير درد نيست! كودكي كه حتي با واژه ي #آرزو هم غريبه ست. آرزويي كه تحققش براي اين #كودكان فرا افسانه ايه. هه ! چه ديالوگ تلخي ؛ آرزو چي هس؟؟ آرزو چيه اصلا ؟؟؟ من نميخوام با اشتراك اين #ويديو به #سياستِ_مسئولينِ_انقلابي ناخنك بزنم. اما خب طبيعتا مقصرش هم من نيستم كه اين كودك ، كه ... در شهر هر چه مينگرم ، غير درد نيست!

كودكي كه حتي با واژه ي #آرزو هم غريبه ست. آرزويي كه تحققش براي اين #كودكان فرا افسانه ايه.
هه ! چه ديالوگ تلخي ؛ آرزو چي هس؟؟ آرزو چيه اصلا ؟؟؟ من نميخوام با اشتراك اين #ويديو به #سياستِ_مسئولينِ_انقلابي ناخنك بزنم. اما خب طبيعتا مقصرش هم من نيستم كه اين كودك ، كه نماينده ده ها هم نوع خودشه ، ته آينده اش اينه كه بزرگ بشه "اغشالا" رو جمع كنه.

براي منِ #ايراني #درده - نميدونم واسه مسئولينم درد داره يا نه؟
وايسا ببينم
اصلا #درد چيه؟؟
بنظرتون مسئولين عالي رتبه حس گَر درد دارن؟؟
يا شايد اول بايد تمام سنسور ها رو غير فعال كني ، تا بشي مسئول عالي رتبه؟

راستي؛ درد چيه اصلا؟؟؟ اصلا بيخيال اينا؛ - بگو ببينم -آرزوت چيه ؟؟ اي بابااااا
كسي كه ندونه آرزو چيه نبايد به دنيا ميومد.
تو هم لابد نميدوني درد چيه!؟!؟!؟ #زجر نوشت: شما ميدونيد ارزو چيه؟؟ ارزوتون رو بگيد

#نكته نوشت: آ ر ز و یی که
و ز ر ا نمیفهمند

در لغت هم عکسه چ برسه به واقعیت. 😔

#درد
#رنج
#كودك_كار
#آرزو
#آينده
#مسئولين
#شعار_انقلاب
#جامعه_بهتر
#آينده_روشن_تر
Read more
. من قبل گفتن اسمم دروغ های زیادی رو تست زدم و جواب های مختلفی گرفتم .مثلا خواستم وارد شیرینی فروشی ...
Media Removed
. من قبل گفتن اسمم دروغ های زیادی رو تست زدم و جواب های مختلفی گرفتم .مثلا خواستم وارد شیرینی فروشی بشم گفتم بازرس رسول ادهمی هستم.نتیجه اش این شد که شیرینی رو به قیمت مناسب خریدم .رفتم بیمارستان گفتم دکتر ادهمی هستم نتیجه اش این شد که خارج از ساعت مشخص اجازه دادند ملاقات مریضم برم .رفتم صف شیر گفتم ... .
من قبل گفتن اسمم دروغ های زیادی رو تست زدم و جواب های مختلفی گرفتم .مثلا خواستم وارد شیرینی فروشی بشم گفتم بازرس رسول ادهمی هستم.نتیجه اش این شد که شیرینی رو به قیمت مناسب خریدم .رفتم بیمارستان گفتم دکتر ادهمی هستم نتیجه اش این شد که خارج از ساعت مشخص اجازه دادند ملاقات مریضم برم .رفتم صف شیر گفتم من گاودار معروف رسول ادهمی هستم پس بی نوبت شیر گرفتم .رفتم بانک گفتم تاجر رسول ادهمی هستم.مدیر شعبه حداقل باهام خوب برخورد کرد .به همین راحتی تونستم کارام رو پیش ببرم .بدون این که کسی مدرکی بخواد و تحقیقی کنه ،با چند تا دروغ روز خوبی رو پشت سر گذاشتم .فقط یه جا توی کتاب خونه گفتم من همکارتونم می شه رایگان کتاب امانت بگیرم ؟ پرسید شما؟ گفتم کتابدارم رسول ادهمی گفت کتابدار کجا؟ گفتم کتابدار منطقه غرب گفت غرب یعنی کجا؟ کارت جعلی نشونش دادم گفت اجازه بدید ببینم درسته یا نه که من صحنه رو ترک کردم .خلاصه نتونستم گولش بزنم .حالا فکر کنید چطور بعضی از آدم ها با یک جمله قبل اسمشون راحت مملکتی رو به دست میارن .می دونم برای گرفتن پنیر ارزون ، گفتنِ من نشانه ی خدا هستم جواب نمی ده اما اگه روزی بخوام یه سرزمینی رو مال خودم کنم حتما از این دروغ بزرگ استفاده می کنم .جایی که مطالعه نیست .تحقیق هم نیست .چرا هم نیست .از کجا معلوم هم نیست .کی گفته ،ثابت کن ببینم و این چیزها هم نیست .خیلی تلخه اما باور کنید به همین راحتی با یه پیشوند می شه تاثیر گذاشت و به خیلی چیزا رسید .‌جز جایی که مردمش اهل چرا و از کجا معلوم باشن.جز جایی که به دروغت می خندن و بیرونت می کنن.

نشانه ی پروردگار! رسول ادهمی😉
Read more
. تحلیلی از خودم و دی پریویو: یه بررسی اولیه توسط #dpreview از دوربین بدون آینه‌ی کانن انجام شده،این بررسی رو ببینید تا بدون تعصب در مورد بدون‌آینه‌های بازار قضاوت کنید. . نکته‌ی جالب اینه که دوربین رو بیشتر شبیه به یک 6D Mark II بدون آینه می‌دونند. . از سمت دیگه درسته که 4k کراپ میگیره(برخلاف ... .
تحلیلی از خودم و دی پریویو:

یه بررسی اولیه توسط #dpreview از دوربین بدون آینه‌ی کانن انجام شده،این بررسی رو ببینید تا بدون تعصب در مورد بدون‌آینه‌های بازار قضاوت کنید.
.
نکته‌ی جالب اینه که دوربین رو بیشتر شبیه به یک 6D Mark II بدون آینه می‌دونند.
.
از سمت دیگه درسته که 4k کراپ میگیره(برخلاف سونی و نیکون) اما کاملترین ویژگی‌های فیلمبرداری رو در اختیار میزاره....مثلا دو تا جک هدفون و میکروفون!
.
طرفدارهای کانن خیلی شاکین که چرا دوربین از رقیب‌هاش عقبتره،یه نکته‌ای رو باید درنظر بگیریم...کانن و اکثر کمپانی‌های صنعتی بزرگ به فکر فروش هستند.با توجه به بررسی‌ها و خلأ های بازار شروع به تولید یک محصول میکنند نه دلخواه من و شما.
به نظرم کانن برای فروش این دوربین یه بازار جدید در نظر گرفته:
توی دو سه سال اخیر یوتیوب با رشد فزاینده بازدید و البته تولیدکننده های محتوا طرف بوده....این روند هر روز بیشترم میشه.شبکه‌های جدیدترم میان...مثلا قابلیت ویدیو فیسبوک یا همین اینستاگرام تی‌وی . حالا خودتون این بازار فروش جدید رو پیدا کنید...حالا ببینید که چرا آداپتورهای native تولید شد...حالا کنار Dual Pixel CMOS AF لنزهای STM رو هم قرار بدید....همه چی به نفع فروش کانن است!
.
در مورد ویدئوی بالا هم بگم تا حدودی موافقم.اگر حرفه‌تون عکاسیه تغییر برند ندید.به ویژه در شرایط فعلی ایران متحمل هزینه‌های زیادی میشید که آورده‌ای نداره....اما اگه عکاسی براتون یه علاقه است این فرصت رو از خودتون نگیرید که به سیستم جدید انتقال پیدا کنید....به نظرم هر چند سال یک بار کل سیستم رو تغییر بدید شاید اتفاق‌های بهتری با توجه به قابلیت‌های هر برند بیفته!
.
.
.
#دوربین #عکاسی #فیلمبرداری #سونی #نیکون #کانن #sonya7iii #nikonz6 #nikonz7 #eosr #canoneosr #6dmarkii
Read more
نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی: در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود ...
Media Removed
نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی: در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود را به یاد بیاورند كه زنده است. رابطه محمود با نی اش،رابطه انسان با یك وسیله بی جان نیست، رابطه غریب دورمانده ای است كه با همدم خویش راز می گوید. به یاد بیاورید خمپاره ها را ـ چه در « دیده بان » و چه در « مهاجر ... نقد حاتمی کیا و کیا رستمی توسط شهید اوینی:
در فیلم های حاتمی كیا همه چیز زنده است. فی المثل نی محمود را به یاد بیاورند كه زنده است. رابطه محمود با نی اش،رابطه انسان با یك وسیله بی جان نیست، رابطه غریب دورمانده ای است كه با همدم خویش راز می گوید. به یاد بیاورید خمپاره ها را ـ چه در « دیده بان » و چه در « مهاجر » ـ كه زنده اند، بی حساب و كتاب نمی آیند و به قول خود حاتمی كیا، انفجارها « یقش » بازی می كنند. وسایل به جا مانده از اصغر را به یاد بیاورید، هنگام دفن او در میان نیزار: كتاب قرآن، تسبیح و عطر و پلاك... حتی در « هویت » نیز چراغ قوه و تسبیح وعطر و مهر زنده اند و در فیلم دارای نقش هستند. رابطه علی را با پلاك های جبهه اش به یاد بیاورید، رابطه حسن را با آرپی چی اش در « دیده بان » و چه بسیار نمونه های دیگر. و این نگاه مؤمنانه عارفی حقیقی است كه جهان را نازله عوالم غیبی و مظهر اسماء الله می بیند.

حاتمی كیا با روح اشیا سر و كار دارد نه با جسم آنها، و این مستلزم نحوی « رازدانی و رازداری » است كه اصلاً مردم این روزگار سیطره تكنیك و سلطنت ابزار سال هاست كه با آن غریبه اند و بگذارید راستش را بگویم: سینما نیز چه دشوار قالب معرفتی چنین عارفانه واقع می شود؛ اما شده است. حاتمی كیا توانسته است كه بر تكنیك پیچیده سینما غلبه كند، حجاب های تصنع و تكلف و صورتگرایی و انتلكتوئلیسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد و با سینما همان حرفی را بزند كه « حزب الله » می گوید. رو دربایستی را كنار گذاشته ام؛ زدن این حرف ها شجاعتی می خواهد كه با عقل و عقل اندیشی و حتی ژورنالیسم جور در نمی آید، چرا كه حزب الله حتی در میان دوستان خویش غریبند، چه برسد به دشمنان. اگرچه در عین گمنامی و مظلومیت، باز هم من به یقین رسیده ام كه خداوند لوح و قلم تاریخ را بدینان سپرده است.

اما تو « ابراهیم جان »، بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز، و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را كه یك جانباز برایت نوشته است بخوان:

ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!

دست دعای دلسوختگان

آن همه بلند است

نقد فیلم مشق شب

فیلم « مشق شب » فقط به نعل زده است و اگر حواسمان را جمع نكنیم یك نفر دیگر به شکلی موجه تر به میخ خواهد زد. قضیه خیلی فرق می كرد. مهم تر از این، همان است كه در اول كار گفتم: تا هنگامی كه « بت پرستی » در میان ما رواج داشته باشد، م ب:
بزرگ می شوند نه « حقیقت‌ »؛ آنگاه رفته رفته شهرت فلانی و بهمانی حجاب حق خواهد شد و راه را گم خواهیم كرد.
ادامه نقد:
http://old.aviny.com/Aviny/Naghd_Film/Ma
Read more
. @bread.page . از پیج فریبا جان @ashpazi.modern.man . . #پیازداغ_به_سبک_من #پیاز_داغ_مجلسی_مدرن_پز #پیاز_داغ_مدرن_پز عکس ...
Media Removed
. @bread.page . از پیج فریبا جان @ashpazi.modern.man . . #پیازداغ_به_سبک_من #پیاز_داغ_مجلسی_مدرن_پز #پیاز_داغ_مدرن_پز عکس بدون اشباع رنگ فقط در نور کافی عکس گرفته شده چرا میگم به سبک من یا اصطلاحا سبک قدیمها چون این پیاز داغ همون پیاز داغ اصیلی هس که قدیما هم بوش تو خونه ها ... .
@bread.page
.
از پیج فریبا جان
@ashpazi.modern.man
.
.
#پیازداغ_به_سبک_من
#پیاز_داغ_مجلسی_مدرن_پز
#پیاز_داغ_مدرن_پز

عکس بدون اشباع رنگ
فقط در نور کافی عکس گرفته شده

چرا میگم به سبک من یا اصطلاحا سبک قدیمها چون این پیاز داغ همون پیاز داغ اصیلی هس که قدیما هم بوش تو خونه ها میپیچید ولی الان با تکنولوژی پیاز داغ هم امروزی شده ی بار وسوسه شدم منم پیازهای خرد شده رو تو آب جوش گذاشته ودر آوردم و بعد سرخشون کردم عالی شد ولی در تصویر در باطن اصلا اون عطر و طعم پیاز داغ رو نداشت مخصوصا فکر کنین پیاز داغ تو آش و زرشک پلو... نباشه میشه امکانش هس ؟ معلومه که نه پیشنهاد من شکمو😄پس تا جایی که میتونین پیازها رو به خاطر قیافشون تو آب جوش نزارین
اینجوری که خواهم گفت هم پیاز عسلی و چیپسی دارین
پیاز داغ در دو حالت مدرن و سنتی نیاز به زمان و حوصله داره
پیازها رو پوست میگیرم و تهشو گرفته و ی آبکشی میکنم
شروع میکنم به خورد کردنشون که از رنده آلمانی تیغه چیپس استفاده میکنم ولی این سری دستی با چاقو خرد کردم به هر حال
چون تو ی حجم زیاد این کار و میکنم از تابه بزرگ استفاده میکنم که حدودا 5کیلو پیاز رو سرخ میکنم که 1و نیم لیتر روغن میبره

پیازها رو تا 1 سوم ماهی تابه ریخته و حدودا نیم لیتر روغن مایع و چند ق روغن جامد که باعث میشه چیپسی بشن ریخته و درب ماهی تابه رو میزارم تا داغ بشه و بخار کنه حدودا 10 دیقه با در میزارم تفت بخورن فقط ی بار هم میزنم که ته نگیره

درشو برداشته و رو شعله متوسط اجازه میدم تا به روغن بیفته که حدودا 25 دیقه زمان میبره اواسط سرخ کردن ی پنس نمک میزنیم که باعث ترد شدنشون میشه اواخر سرخ کردن باید بالا سرش باشین و شعله رو کم کنین این موقع هاس که دیگه طلایی میشه نباید از بالا سرش دور بشین وقتی که پیازها سفید رو به طلایی هستن از رو اجاق کنار میزاریم تا با حرارت ماهی تابه ی کم دیگه طلایی بشن و مدام هم میزنیم و اِلا هم حرارت ظرف هم حرارت اجاق هر چند خاموش کنین باعث میشه زودی سیاه بشن
پیازها رو از صافی رد میکنیم نگران نشین تا روغن پس بدن اون سفیدها هم طلایی میشن و با باقی مونده روغن بقیه پیازها رو سرخ میکنیم

اگه روغن پیاز رو خوب بگیرین صد درصد چیپسی خواهن شد

رو ی سینی ی دستمال نخی یا کاغذ A4 انداخته بعد از این که پیازها خوب روغنشون رفته پهن میکنیم تا هر چی روغن اضافی هم داره گرفته بشه
فیلم خرد کردن پیاز در هشتگ
#فیلم_خرد_کردن_پیاز_با_رنده_آلمانی
. .
#پیاز_داغ_مجلسی_آشپزی_شما
#پیاز_داغ_آشپزی_شما . .
Read more
چند روز پيش از يك اپليكيشن تردد شهرى درخواست ماشين كردم. ميخواستم از منزل برم باشگاه. چند مترى جلوتر ...
Media Removed
چند روز پيش از يك اپليكيشن تردد شهرى درخواست ماشين كردم. ميخواستم از منزل برم باشگاه. چند مترى جلوتر خانم جوانى از ماشينى پياده شد. روسريش افتاده بود و يك لگ اينز (بقولى ساپورت) به پا داشت. راننده ماشين به من يك نگاهى كرد و بخيال خودش در يك گپ مردانه به من با لبخند گفت عجب .... بود؟ خوب تو اين محله ها حال ... چند روز پيش از يك اپليكيشن تردد شهرى درخواست ماشين كردم. ميخواستم از منزل برم باشگاه. چند مترى جلوتر خانم جوانى از ماشينى پياده شد. روسريش افتاده بود و يك لگ اينز (بقولى ساپورت) به پا داشت. راننده ماشين به من يك نگاهى كرد و بخيال خودش در يك گپ مردانه به من با لبخند گفت عجب .... بود؟ خوب تو اين محله ها حال ميكنيدا!!! اصلاً باورم نميشد كه چه حرف اشتباهى رو به چه آدم اشتباهى داره ميگه؟!؟ در اون لحظه هم ايشون مستحق يك جفت كشيده چپ و راست بود و هم من آمادگى اين كار رو داشتم! خودم رو كنترل كردم بهش گفتم كه شما چطور اين اجازه رو به خودت ميدى كه درباره يك خانم اينطور صحبت كنى؟ آيا يك خانم باعث پيدايش شما نشده؟ آيا يك خانم شما رو بزرگ نكرده؟ چرا شما هرطورى كه ميخواى ميتونى لباس بپوشى ولى اين خانم از ترس شما و دهان و چشم هرز شما اين حق رو نداره؟ نميدونست كه چى بايد بگه؟ خواست بحث رو عوض كنه و گفت شغل شما چيه؟ منهم براى اينكه اگر بحث بالا گرفت ايشون بدونه كه با كى سر و كار داره بهش گفتم كه من مربى كيك بوكسينگ هستم كه قبل از يك حرف يا حركت اشتباه در جريان باشه! گفتم كجا زندگى ميكنى؟ گفت فلان جا. گفتم اونجا خانمها اينطورى لباس نميپوشن؟ گفت نه بابا چون غيرت مردهاشون اين اجازه رو بهشون نميده! گفتم بنظرم مردهاى محل شما اتفاقاً انسانهاى غيرتمندى نيستن و فقط متعصب هستن! چون اگر غيرت داشتن اتفاقاً زنها در اون محل احساس امنيت ميكردن و براحتى هرطور كه ميخواستن ميگشتن! مردهاى محل شما اگر غيرت داشتن لازم نبود كه خانمها در اونجا انقدر مجبور باشن كه مراقب خودشون باشن و نگران پوشش خودشون باشن! زورگويى به زنها غيرت نيست تنها تعصب و غُلدريست! اگر مردان غيرت داشته باشن و به زنها نگاهى انسانى داشته باشن، خانمها ديگه نبايد نگران نگاههاى هرز مردها باشن و احساس نا امنى كنن؟ بنظر من ميزان غيرت در مردان يك جامعه با راحتى زنها در ارن جامعه ارتباط مستقيم داره! نه اينكه فلان مجرى تلويزيون بياد بگه كه خانمى كه حجاب نداره داره حقى از من ضايع ميكنه (انگار كه بند شلوارشون دست خودشون نيست و ارگانهاى ديگرى جز مغز اونها رو كنترل ميكنن) بهتره كه همه خانمها بدونن كه همه مردها اينگونه نيستن و كم نيستن مردان غيرتمند در اين كشور 🙏❤️ راستى اين عكس مال تابستان پارساله
#picassomo #mumzy #niwan #iran #tehran #summer #pool
#حجاب #عفاف #عفت #زن #مرد #تابستان
Read more
تورتيلا با گوشت چرخي هم از غذاهاييه كه خيلي سريع اماده ميشه ، ، ، تورتيلا با گوشت چرخي: پياز رو نگيني ...
Media Removed
تورتيلا با گوشت چرخي هم از غذاهاييه كه خيلي سريع اماده ميشه ، ، ، تورتيلا با گوشت چرخي: پياز رو نگيني خرد كرده و در روغن زيتون كمي تفت ميديم و گوشت رو بهش اضاف كرده با نمك و فلفل و زردچوبه و كمي ادويه و خوب تفت ميديم و يه گوجه بزرگ رو هم نگيني خرد كرده و بهش اضافه ميكنيم و دو ق غ رب گوجه و نصف اب يك ليمو و كمي ... تورتيلا با گوشت چرخي هم از غذاهاييه كه خيلي سريع اماده ميشه ،
،
،
تورتيلا با گوشت چرخي:
پياز رو نگيني خرد كرده و در روغن زيتون كمي تفت ميديم و گوشت رو بهش اضاف كرده با نمك و فلفل و زردچوبه و كمي ادويه و خوب تفت ميديم و يه گوجه بزرگ رو هم نگيني خرد كرده و بهش اضافه ميكنيم و دو ق غ رب گوجه و نصف اب يك ليمو و كمي سس فلفل تند و خوب كه تفت خورد خاموش كرده و نان تورتيلامون هم اماده اي ميخريم و از مواد گوشتي روي نيصف نون ريخته و روش پنير پيتزا (من تموم كرده بودم پنير ورقه اي ريختم)و ميره لاي توستر وقتي صداي جيليز ويليزش اومد از وسط نصف كرده و نوش جان ،يا هم ميتونين لاي كاغذ ساندويچي بذارين .من نون تورتيلا رو اماده اي خريدم ولي اگه كسي دستورش رو خواست ميذارم براش،
،
،
،
نان تورتيلا:
،
،
ماست يك پيمانه
اب يك پيمانه
شكر يك فنجان قهوه خوري
روغن يك فنجان قهوه خوري
شيرخشك يك فنجان قهوه خوري
بكينگ پودر يك ق م پر
خمير يك ق غ پر
نمك يك ق م
ارد سه پيمانه (انقدري اضافه كنيد كه نه خمير شل و نه خمير سفت بشه خميرمون مثل خمير فطاير بايد باشه)
،
،
خمير رو يك ساعت گذاشته تا ور بياد و بعد پهن كرده و روي تابه و اگر تابه نداشتيم در ظرف تفال پشت و روش رو ميذاريم پخته بشه و ميتونيم تو همون تابه گوشت هم اضاف كرده با پنير تا سرخ و برشته بشه
Read more
🔆 چهل پنجاه ساله های امروز ! در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار و آرام بود. چهل پنجاه ...
Media Removed
🔆 چهل پنجاه ساله های امروز ! در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار و آرام بود. چهل پنجاه ساله جزو بزرگان فامیل و خانواده بود. برای خودش احترام و برو و بیایی داشت. زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..! امروز اما چهل پنجاه ساله های ایرانی وضع ديگرى دارند..!نه مانند چهل پنجاه ... 🔆
چهل پنجاه ساله های امروز !

در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار و آرام بود. چهل پنجاه ساله جزو بزرگان فامیل و خانواده بود. برای خودش احترام و برو و بیایی داشت. زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..! امروز اما چهل پنجاه ساله های ایرانی وضع ديگرى دارند..!نه مانند چهل پنجاه ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری و ریش سفیدی دارند، و نه همچون چهل پنجاه ساله‌های جوامع پیشرفته ثبات مالی و امنیت اجتماعی.

چهل پنجاه ساله‌ی امروز آنقدر خوش‌شانس است که برخلاف پنجاه ساله‌های پنجاه سال پیش، پدر و مادرش هنوز در کنارش هستند.
اما او با قلب و روح یک آدم چهل پنجاه ساله، هر روز صبح باید با این فکر بیدار شود که مادر و پدرش امروز خوبند؟
چهل پنجاه ساله‌ی امروز ، هم پدر و مادر است برای فرزندانش، و هم گاهی برای پدر و مادرش..باید ستون محکم بزرگترها و کوچکترها باشد.
سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند. خیلی هم احساساتی نشود.
در روزگاری که نه فرزندش خیلی تره برایش خورد می‌کند و نه پدر و مادرش ، او باید حواسش به همه‌ی آنها باشد .
مشکلات همه را سر و سامان دهد و مشکلات خودش را هم.

چهل پنحاه ساله‌ی امروز ، باید مسائل سن بلوغ فرزندش را حل کند. باید برای آینده‌ی فرزندش آنهم در این اوضاع آشفته، تدبیر بخرج دهد.
گرچه هنوز جسمش و روحش هزار طلب دارد، باید با تنهایی کنار بیاید، چرا که حتی اگر بتواند رابطه‌ی پیچیده‌ی زناشویی را زنده و شاداب نگه دارد. باز هم تنهاست..! چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند . چون همه منتظر اویند و متوقع از او.

چهل پنجاه ساله‌ى روزگار ما همچنان باید چهار اسبه کار کند.
چون روزگارش ثبات اقتصادی ندارد هنوز و آینده‌اش نيز هنوز مبهم است و دیگر بدنش طاقت اینجور کار کردن را ندارد.
گاهی فشار بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی تپش قلب می‌گیرد..! چهل پنجاه ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در بلاتکلیف‌ترین دوران این سرزمین رشد کردند، تمامی آزمون و خطاها روی آنها صورت گرفت، بدترین رفتارها با آنها شد.
بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها جرم محسوب می‌شد، و حتی به خاطر آن در بند افتادند.
دلهره و ترس و نگرانی به داخل سلول‌هایشان رخنه کرد، جزئی از وجودشان شد و با آن بزرگ شدند، در بچگی مطیع بودند و در بزرگسالی نیز مطیع.
همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌ی بهتر بودند و........ و من یکی از آن چهل پنجاه ساله امروزم😔 سلام شبتون خوش دوستان بزرگوارم 🌹🌺👌🙏
Read more
Loading...
Load More
Loading...