بغض غرور تو من

Loading...


Unique profiles
16
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Saee Park-پارک ساعی, Alanya, Tehran, Iran
Average media age
769.3 days
to ratio
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی ...
Media Removed
احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم . ...... لعنتی سلام منو به غرورت برسون و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!! همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی. منم آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!! فهمیدم ... احساس این آهنگ و معنی که از دوستان پرسیدم، خواستم یه متن درمورده همین آهنگ بنویسم .
......
لعنتی سلام منو به غرورت برسون
و بهش بگو بهای قامت زیباش تنهائیه…!!!
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت بود، غروری که لذت دریا را به چشمات حروم کردی.
منم
آره توو حادثه ی عشق، قلب و غرورمو از دست دادم !!!
فهمیدم نمی مونی … دیدم می ری … رفتی
باز هم وایسادم و فقط نگاه کردم
دیگه نه اشکهامو می بینی
نه التماس هامو
و نه احساساتِ این دلِ لعنتیو…
به جایِ اون احساسی که کُشتی
درختی از غرور کاشتم…
من عاشقانه هامو رو همین دیوار مجازی می نویسم !!!
از لج تو … از لج خودم …
که حاضر نبودیم یه بار این ها رو واقعی به هم بگیم !!!
من من، کردن های من و تو بود که، هیچوقت ما نشد .
وقتی می گم : برام دعا کن یعنی کم اوردم…
بخدا، کم اوردم
یعنی دیگه کاری از دست خودم برای خودم بر نمی آد!!!
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن … !!!
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد …
فکر نکن که فوق العاده ای !!!
شاید اون کم توقعه …
ما بدهکاریم به همدیگه به تمام ، دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمون مخفیش میکنیم که نشون بدیم آره ما منطقی هستیم
قدت به “عشق” نمی رسید، غرورمو زیر پات گذاشتم تا شاید به من برسی!!! محکم تر از اونم که برای تنها نبودنم اونچه که اسمشو غرور گذاشتم برات به زمین بکوبم
دخترک رفت ولی زیر لب اینو میگفت :
اون یقینا می آد چون عاشقمه .
پسرک موند ولی روی لبش زمزمه بود :
مطمئنا که پشیمون می شه برمیگرده .
بد از مدتی همدیگرو دیدن .
پسر گفت : من قربانی، غرورم هنوز …
دختر گفت:
بی من چه میکشی؟!؟
پسر گفت:
نفس…!!!
امیدوارم غرورتون هیچوقت نشکنه
از نظر من غرور گنجیه که هیچوقت نباید از دست بره، جز شخصیکه جایگاهش فقط و فقط اندازه ی دنیا باشه، دنیایی به بزرگیه کله جهان .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
Loading...
. با طلوع صبح تازه، بغض من طعم عسل شد مرثيه بر هجرت تو، شادى تُرد غزل شد حالا ديگه از حضورت، بى نيازِ ...
Media Removed
. با طلوع صبح تازه، بغض من طعم عسل شد مرثيه بر هجرت تو، شادى تُرد غزل شد حالا ديگه از حضورت، بى نيازِ بى نيازم نمى خوام تو بازى عشق، به غرور تو ببازم! @hassan.alishiri فرداشب ساعت ٢٠ به وقت ايران برنامه اكو از شبكه منوتو @manotoofficial @manotoecho @zhubyn #Pyruz #PyruzMusic #Manoto #manotoecho ... .
با طلوع صبح تازه، بغض من طعم عسل شد
مرثيه بر هجرت تو، شادى تُرد غزل شد
حالا ديگه از حضورت، بى نيازِ بى نيازم
نمى خوام تو بازى عشق، به غرور تو ببازم!
@hassan.alishiri
فرداشب ساعت ٢٠ به وقت ايران برنامه اكو از شبكه منوتو @manotoofficial @manotoecho 📷 @zhubyn
#Pyruz #PyruzMusic #Manoto #manotoecho #unplugged #manotoTV #NewSong
Read more
کاش میشد برگردیم به گذشته ها.. گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده ...
Media Removed
کاش میشد برگردیم به گذشته ها.. گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده هایه از ته دلمون به نگاه کرردنایه چند دیقه ایمون، کاش میشد دوباره ببرگردیم به اون زمان به وقتی که عشق بینمون بی انتها بود ،یه بی انهایی که تموم نشدنی بود ،اما حالا تو از من دوری و داری زندگی میکنی منم ... کاش میشد برگردیم به گذشته ها..
گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده هایه از ته دلمون به نگاه کرردنایه چند دیقه ایمون،
کاش میشد دوباره ببرگردیم به اون زمان به وقتی که عشق بینمون بی انتها بود ،یه بی انهایی که تموم نشدنی بود ،اما حالا تو از من دوری و داری زندگی میکنی منم با یاد تو هنوز زندم ...
روزهایی که از دست دادیم خاطراتی که خاکستر کردیم الان کجایه راهیم ؟؟تو ،تو یاد گذشته سردرگم منم یه دختر سرد عاشق ،بیا ببین بخاطرت بغض میکنم ببین هنوز اسم تو وقتی رو صفحه گوشیمه ضربان قلبم میزنه بیا و ببین وقتی چشامو میبندم و خاطراتمون و تصور میکنم یه قطره شور خاطمه میده به تصوراتم.... کاش میشد برگردیو همون عاشق باشی همونی که چشمایه من زندگیش بود اما الان خیلی دیره خیلی دیره که بخوایم رابطمونو نجات بدیم رابطه ای که ستون محکمشو منو تو با دستامون خراب کردیم نه من اون دختر شیطون و خجالتی گذشتم نه دیگه تو همون عاشق دلداده ای که هر روز با یه گل دل دختر قصمونو میلرزوند ،ولی الان هر دومون عاقل تریم من شدم یه دختر سرد و بی احساس که خالی از خالی ام تو هم همونی کع درگیر مشغله زندگیشه و منو از یاد برده ،میبینی؟تو همونی بودی که منی ک کوه غرور بودمو عاشق کردی ،هنوزم با فکرت صدام میلرزه میرم تو رویا رویایی که یه روز حقیقت بود.. صدایه خنده هام یادم میاره حرفایه عاشقانتو ،افسوس افسوس که خیلی دیره واسه برگشت به گذشته گذشته ای من هنوز با فکرش عاشقانه اسمتو صدا میزنم...
Read more
 # مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش ...
Media Removed
# مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد ـ . ـ بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشی بدتر از آن، مثل فــرزندی کــــه یک مـــادر بــــــه بادش داده باشد بغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی کـــه بی تو جای من نیست بغض ... #
مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد
مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد ـ
.
ـ بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشی

بدتر از آن، مثل فــرزندی کــــه یک مـــادر بــــــه بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی کـــه بی تو جای من نیست

بغض دارم؛ مثل یک «باور» که یک «یاور» به بادش داده باشد

مثل «دارا» یی کــه «اسکندر» ذلیلش کرده باشد درد دارد

پشت سالاری که دست غدر همسنگر به بادش داده باشد

حال من؟؟؟: حالِِ غرورِ شاعرِ فحلی که شاگردِ عزیزش

با سرآمد خواندنِ یک شاعــــرِ دیگر بـه بادش داده باشد

شانه ام هم وزنِ نامِ خانه ام ویران و رنج آجین و زخمی است

مثل یک کشور کــــه ظلم حاکمی خودسر به بادش داده باشد

شرمگاه مُرده برمی خیزد؛ امّــــا برنخواهد خاست هرگـــز

پشتِ گرمی که خیانت دیدن از همسر به بادش داده باشد

حسِّ مافوقِ به سربازان خیانت کرده حسّ دردناکی است

مثل ایمانـــی کــه کفرِ شخصِ پیغمبر به بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض، هم سنگِ «برادرخوانده» یِ خودخوانده ای که

نارفیقی ، تحتِ نامِ نامــیِ «خواهــــر» بــــه بـــادش داده باشد

شکّ ندارم که تـو برمی گردی؛ امّا بر نخواهد گشت دیگر

حرمتِ شعری که مدحِ یک ستم پرور به بادش داده باشد

شانه یعنی مار؟؟ ...یا نه! مار یعنی شانه؟؟... تعبیر دقیقش ؟؟؟ - شانه، یعنـــی هرچه یک هم گریه با خنجر به بادش داده باشد
.
#علی_اکبر_یاغی_تبار
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span>بخونید <span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji2764"></span>استاد رائفی پور: <span class="emoji emoji1f538"></span>میدونین خیلی وقتا که بهمون بَرمیخوره، از چی نشأت گرفته میشه؟ از #غرور ...
Media Removed
بخونید استاد رائفی پور: میدونین خیلی وقتا که بهمون بَرمیخوره، از چی نشأت گرفته میشه؟ از #غرور ِمون. انگار کی هستیم! 😐 میگیم: فلانی حرفِ منـــــــو زمین زد!! انگار کی ایم! هی مَـــــــن مَـــــــن مَـــــــن انقد نگیم مَن مَن! مَن، شیطان است ‌ خودِ ابلیس هی میگفت: من میگفت: ... 👇بخونید 🌹
❤استاد رائفی پور:
🔸میدونین خیلی وقتا که بهمون بَرمیخوره، از چی نشأت گرفته میشه؟
از #غرور ِمون.
انگار کی هستیم! 😐
میگیم: فلانی حرفِ منـــــــو زمین زد!!
انگار کی ایم!
هی مَـــــــن مَـــــــن مَـــــــن
انقد نگیم مَن مَن!
مَن، شیطان است

🔹خودِ ابلیس هی میگفت: من
میگفت: مَـــــن به آدم سجده کنم؟!
خدا بهش گفت: برو تو رونده شده ای!
باید سنگ به سمتت پرتاب بشه! 👊

🔸طرف هی میاد میگه: حرمت #منو تو جمع نگه نداشتن!
یکی نیست بهش بگه: از رسول الله بیشتری؟!
توهین ها و متلک هایی که به ایشون شد، اگه یکیشو به ما میگفتن، زمین و زمان و آتیش میزدیم!

🔹کسی که با #خــــدا عهد بسته، این حرفا براش مهم نیست ❤

مثل اینه که یه بچه دو ساله بیاد هی پاتو نیشگون بگیره!!
بغلش میکنی، میبوسیش، محبت میکنی، میگی: تو پدر و مادرت کجان؟ برم پدر و مادرتو پیدا کنم!
دنبال تربیتش هستیم...

🔸اما وقتی تو هم بچه دو ساله باشی، اگه همین بچه بیاد اذیتت کنه، تو هم سیخ میکنی تو چشم بچه!

ما کوچیکیم!
حقیریم که انقد واکنش نشون میدیم
میفتیم تو بازیِ شیطان!

آقا رسول الله (ص):

ويژگى عاقل اين است كه در برابر رفتار جاهلانه #بردباری كند، از كسى كه به او ظلم كرده درگذرد... ❤

تحف العقول، ص 28📚

❤سخنرانی #استاد_رائفی_پور❤

🔴 پی نوشت: اگه دقت کرده باشین، #اهل_بیت هرجا که به شخصِ خودشون بی حرمتی و توهین شده، بلافاصله (بدون عذرخواهیِ طرف مقابل) بخشیدنش، اما امان از موقعی که بحث دشمنی با دین و دشمنی با خدا بوده، پُر از بغض و کین میشدن و کوتاه نمیومدن و تمامْ قد، دفاع میکردن✋

میلاد #امام_هادی (ع) مبارک 💚
👉 @Ahaadis | احادیث 💯
Read more
... تقدیم به عصرهای جمعه ، به صبح‌های شنبه به اواسط فروردین ، به اوایل مهر به سرما‌خوردگی‌های ...
Media Removed
... تقدیم به عصرهای جمعه ، به صبح‌های شنبه به اواسط فروردین ، به اوایل مهر به سرما‌خوردگی‌های بعد برف‌بازی به آبسلانگِ توی حلق ، به آمپول پنی‌سیلین به پیام‌های بازرگانی ، به تکون خوردن‌های گیرنده به امتحان‌های شفاهی ، به خودکار‌های لای انگشت به بارون‌های زنگ ورزش ، به آفتاب زنگ ریاضی به ... ...
تقدیم به
عصرهای جمعه ، به صبح‌های شنبه
به اواسط فروردین ، به اوایل مهر
به سرما‌خوردگی‌های بعد برف‌بازی
به آبسلانگِ توی حلق ، به آمپول پنی‌سیلین
به پیام‌های بازرگانی ، به تکون خوردن‌های گیرنده
به امتحان‌های شفاهی ، به خودکار‌های لای انگشت
به بارون‌های زنگ ورزش ، به آفتاب زنگ ریاضی
به بادوم‌های تلخ ، به آروغ‌های طعم تخم مرغ
به آب‌های گرم تو یخچال ، به آب‌های سرد تو حموم
به تعارف‌های سر سفره ، به آدم‌های همیشه گرسنه
به مشکلات اقتصادی ، به مناظره‌های انتخاباتی
به صبحگاه‌های سربازی ، به اولین شب نگهبانی
به کوفتگیِ بعد دعوا ، به سکسکه‌های بعد گریه
به بغض‌های نترکیده ، به حرف‌های توی دل مونده
به "نه" های از روی غرور ، به "آره" های از روی ترحم
به اخم‌های "تو" هنگام خوشحالیت
و به خنده‌های "من" هنگام ناراحتیم
تقدیم با #عشق .
#photography #portrait #art #charisma
#greed #hysteric #smiles #lippiness
#photo by @farzane.moradi.98
#tanx to @m_reza_moradi61
Read more
Loading...
بغض یعنی خنده های ساختگی شكنجت بكنن و تو مبادا آخ بگی همه منتظر اینن یه جایی گاف بدی بكوبنت زمین كه ...
Media Removed
بغض یعنی خنده های ساختگی شكنجت بكنن و تو مبادا آخ بگی همه منتظر اینن یه جایی گاف بدی بكوبنت زمین كه فردا نتونی راه بری بغض یعنی یه برهان پنهان برم كنسرت ولی به عنوان مهمان بغض یعنی پا به سن بذارم بازم نمی تونم تو ایران پا به سن بذارم انگار واسه بالا رفتن وجود داره یه راه بمال، ولی خدا غرور داده به ... بغض یعنی خنده های ساختگی شكنجت بكنن و تو مبادا آخ بگی
همه منتظر اینن یه جایی گاف بدی
بكوبنت زمین كه فردا نتونی راه بری
بغض یعنی یه برهان پنهان
برم كنسرت ولی به عنوان مهمان
بغض یعنی پا به سن بذارم
بازم نمی تونم تو ایران پا به سن بذارم
انگار واسه بالا رفتن وجود داره یه راه
بمال، ولی خدا غرور داده به ما
چرا، بعد این همه بدو بدو
تو آخرش هم رسیدی به فرودگاه امام

بغض یه زن یه مرد ساكته
یه دستت پاسته یه دستت ساكته
كی تو اون لحظه قادر به درك حالته؟
هیچكی، بغض لحظه ترك خاكته
نگو بی ملاحظست نگو بی ادبه
چونكه بعضی وقتا بعضی حرفا می طلبه
مهم اینه كه دلتو به یك دنیای واقعی قرص كردی
آدم بیدار حقیقت رو دید، بغض یعنی
یه فرزند تو دار با یه لبخند رو كار
كه از درون شكسته شده با یه حسرت یه تومار
حرف تو خونه ای كه یه دم جنگ و طوفان
و بعد همه خسته شدن و پدر رفته تو هال
جا انداخت و خوابید خونه پادگانه
فردا مامان زجه زنان توی دادگاهه
صداش گرفته دلشكسته حنجره خشك
طلاق این كلمه روح بچه رو كُشت
بغض یعنی دروغ بوده حس تو به من
مفصله قصش گذاشتم ورس دو بگم
وقتی اون كسی كه می خواستی نداری دیگه پیشِت
حرف نگفتت درد نهفتت رو هم میشه
ورس١
Read more
 #dirty_feel همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز بی مقدمه گفت دوستی ما آینده نداره... خیلی بهم برخورد... داشتم ...
Media Removed
#dirty_feel همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز بی مقدمه گفت دوستی ما آینده نداره... خیلی بهم برخورد... داشتم دوستی میکردم و به همین حال ساده دلخوش بودم، فکر آینده نبودم ولی اون لحظه که این حرفو شنیدم یه چیزی توو دلم شکست... از اون روز به بعد ته خنده هام یه بغض بود شاید هم یه پوزخند... آخر یه روز ... #dirty_feel
همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز بی مقدمه گفت دوستی ما آینده نداره...
خیلی بهم برخورد...
داشتم دوستی میکردم و به همین حال ساده دلخوش بودم، فکر آینده نبودم ولی اون لحظه که این حرفو شنیدم یه چیزی توو دلم شکست...
از اون روز به بعد ته خنده هام یه بغض بود شاید هم یه پوزخند...
آخر یه روز بغضه شکست... پورخنده گله شد...
جوابی که شنیدم همه چیزو بدتر کرد: تو از اون دخترای شوهری هستی...
اومدم بگم کی خواست زن تو بشه اما دیدم دردم چیز دیگه اس....
دردم اینه که مردا نمی فهمن یه چیزایی رو هر چقدر حقیقت اما نباید گفت...
اینکه مردا وقتی می بینن رابطه داره صمیمی میشه میترسن و دست پیش میگیرن که مبادااا...
نمی فهمن با سد منطقشون وایستادن جلوی یه رودخونه احساس...
نمی فهمن زنا قُدی مردونه ندارن اما یه غرور حساس زنونه دارن که فقط کافیه یه بار خدشه دار بشه دیگه حالش خوب نمیشه...
ما که قراری واسه آینده نداشتیم اما مرد منطقی قصه من با یه جمله، حالِ ساده خوب رو هم از رابطه گرفت...تمام...
Read more
Loading...
(جید) احساس می کنم خیلی بی حسم وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده و ...
Media Removed
(جید) احساس می کنم خیلی بی حسم وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده و حالا آب سرده امروز سعی کردم بخورم ولی بغض توی گلوم نذاشت (جسی) در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم صدبار زنگ زدم اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود و من،من نمی تونم زنده شم می خوام که اتاق ... (جید)
احساس می کنم خیلی بی حسم
وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم
شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده
و حالا آب سرده
امروز سعی کردم بخورم
ولی بغض توی گلوم نذاشت
(جسی)
در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم
صدبار زنگ زدم
اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود
و من،من نمی تونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمی تونم کاری به جز فکر کردن به این بکنم
که چی میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغ هارو خاموش کنی من نمیتونم بخوابم
این چهار دیوار
اینجا رو یه نفر دیگه می خونه ببخشید اسمشو بلد نیستم)
توی تخت دراز میکشم
انگار نمی تونم از سمتی که تو میخوابیدی برم
بالشت از همه ی اشک هایی که من می ریختم خیسه
خداحافظی نخواهم کرد
امروز سعی کردم لبخند بزنم
بعد متوجه شدم در هر صورت هیچ امیدی نیست
(پری)
در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم
صدبار بهت زنگ زدم
اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود
ومن،من نمیتونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمیتونم کاری بجز فکر کردن به این بکنم
که میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغارو خاموش کنی من نمیتونم بخوابم
این چهار دیوار و من
(همشون باهم )
و من ،من نمیتونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمیتونم کاری بجز فکر کردن به این بکنم
که چی میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغ هارو خاموش بکنی
من نمیتونم بخوابم
(جسی)
این چهار دیوار و من
Read more
بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ... آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ...
Media Removed
بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ... آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ... توی این تابستونی که دلمون خوش‌نیست و دل سردیم ، حالمون خوش‌نیست و‌نگرانیم و ‌نگران ... فاصله ی میلیمتری ‌ توپ آخر مهدی طارمی با خط دروازه دلخوشی‌ یک‌ملت بود و شادی و سر بلندی و صدرنشینی گروه مرگ ... بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ...
آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ... توی این تابستونی که دلمون خوش‌نیست و دل سردیم ، حالمون خوش‌نیست و‌نگرانیم و ‌نگران ... فاصله ی میلیمتری ‌ توپ آخر مهدی طارمی با خط دروازه دلخوشی‌ یک‌ملت بود و شادی و سر بلندی و صدرنشینی گروه مرگ ... این قانون فوتبال است که نمی شود که نمی‌شود آن لحظه که باید ... این تیم بهترین تیم تاریخ بود ، سربلند و پر غرور ...
تنشون سلامت ، تنت سلامت کارلوس دوست داشتنی ... و چه دلتنگیم برای اشکان و گوچی‌ ... که سه بازی روی نیمکت نشستن ... کلمات نمی‌تونن احساس این لحظه ما رو وصف‌کنن .... چیزی در قله ی غرور و حسرت ... جایی که هیچ جای این دنیا نیست ... ۴ سال دیگه صبر و‌ حسرت ... حسرت این کلمه لعنتی و‌ پر بغض ...
گلایه ها بماند برای بعد ...
وی‌ای‌آر لعنتی ، داور ‌منفور ، سردار و کریس رونالدویی که معلوم شد می تونه تو‌ یک بازی هیچی نباشه ....
پی‌نوشت:
۱۲ سال از شب‌کذایی بازی با مکزیک گذشت و دوباره از ته ته دلم از فوتبال نوشتم ... ۱۲ سال گذشت از شبی که با همون چند خط تمام مسیر زندگی‌ من عوض شد ...
Read more
شکوه از تو، غرور از تو، غم دنیا به دور از تو تو شوق تماشایی، تو بی‌پروا و زیبایی دلت دریا، شبت روشن، ...
Media Removed
شکوه از تو، غرور از تو، غم دنیا به دور از تو تو شوق تماشایی، تو بی‌پروا و زیبایی دلت دریا، شبت روشن، به نام توست نام من دیدنی‌ترین آسمان، ای ستاره‌باران زخمیِ عشقی وطنم باید صدایت بزنم باید کنارت بمانم شعری و شوری وطنم وقتی صدای تو منم باید که از تو بخوانم مرا با خود ببر آرام، به بغض آخرین سنگر ... شکوه از تو، غرور از تو، غم دنیا به دور از تو
تو شوق تماشایی، تو بی‌پروا و زیبایی
دلت دریا، شبت روشن، به نام توست نام من
دیدنی‌ترین آسمان، ای ستاره‌باران
زخمیِ عشقی وطنم باید صدایت بزنم
باید کنارت بمانم شعری و شوری وطنم
وقتی صدای تو منم باید که از تو بخوانم
مرا با خود ببر آرام، به بغض آخرین سنگر
به خواب کوچه‌ی عاشق، به عطر لاله‌ی پرپر
تو حس خوب بارانی، تو فریاد دلیرانی
حریم امن دورانی، تو ایرانی تو ایرانی
زخمیِ عشقی وطنم باید صدایت بزنم
باید کنارت بمانم شعری و شوری وطنم
وقتی صدای تو منم باید که از تو بخوانم

ديدني ترين آسمان...
اي ستاره باران...
زخمي عشقي وطنم...
شعري و شوري وطنم... تصميم داشتم خيلي چيزا بنويسم زير اين پست دو صفحه اي ولي ديدم چه كاري اخه زير اين فيلم زيبا كه هزار بار حس خوب رو منتقل مي كنه... شعري و شوري وطنم...
همين و سه تا نقطه برين تا آخرش... شايان @shayanafkari و سينا @shojaie_sina مرسي كه هستين و من با اين فيلم هر بار مي بينم حالم خوب و بهتر مي شه... #ايران #وطن #وطنم #وطنم_ایران #وطنم_پاره_تنم #وطنم_ای_شکوه_پابرجا #شعري_و_شوري_وطنم #زخمي_عشقي_وطنم #iran #myiran
Read more
پسرم, عزیزترین دلم این پست رو به تو تقدیم میکنم, ماه من ممنونم برای اینکه اینهمه خوبی, انگار به جز مهربونی ...
Media Removed
پسرم, عزیزترین دلم این پست رو به تو تقدیم میکنم, ماه من ممنونم برای اینکه اینهمه خوبی, انگار به جز مهربونی بلد نیستی, رفیق من پسرک مسئولم مامان عاشقانه دوستت داره, نمیدونی وقتی چهارشنبه در جشن پایان سال دبیرستانتون دیدم که درخشیدی هم در درس و هم در نویسندگی چقدر به خودم بالیدم, نامی من, باور میکنی ... پسرم, عزیزترین دلم این پست رو به تو تقدیم میکنم, ماه من ممنونم برای اینکه اینهمه خوبی, انگار به جز مهربونی بلد نیستی, رفیق من پسرک مسئولم مامان عاشقانه دوستت داره, نمیدونی وقتی چهارشنبه در جشن پایان سال دبیرستانتون دیدم که درخشیدی هم در درس و هم در نویسندگی چقدر به خودم بالیدم, نامی من, باور میکنی هم من و هم بابا محسن و هم مامان فرزانه از خوشحالی بغض کردیم؟ وقتیکه مسئولانه دست خواهر کوچولوت رو گرفتی و با خودت برای گرفتن جایزه هات بردی بالای سن احساس غرور کردم برای اینکه خیالم راحت شد به خاطر تربیتت خیالم راحت شد که دستهای کوچولوی خواهرت رو ول نمیکنی, چه خوبه که نتیجه تلاشت رو دیدی , تو میدونی که چقدر به خاطر داشتنت به خودمون میبالیم؟ فقط اگه رژیم بگیری و کمتر تپلی باشی مامان خیلی خوشحالترم لپ لپی جان 😄😄❤❤ الهی عاقبت به خیریت رو ببینیم ماه من 🙏😘❤❤
پینوشت : من موفقیتهای پسرم رو بعد از خدا مدیون تلاشهای مسئولانه مردی میدونم که برای من و همسرم حکم برادر بزرگتر رو داره, برادرم آقای محجوبی مدیر مجتمع آموزشی #مهرولایت اگه نبود بدون شک من پر بودم از دغدغه های مادرانه . به نظرم بچه های ما به مدیری مثل ایشون نیاز دارن چون دغدغه پرورش و دغدغه تربیت انسان براشون بالاترین چیزه, راستی اگه ساکن منطقه شش هستید آقا پسرهای گلتون رو بسپرید دست مجموعه آقای محجوبی و مهرولایت و با خیال راحت از بزرگ شدن فرزندتون لذت ببرید 🍃🌼🍃🙏
آدرس صفحه مدرسه و مدیریتشون رو روی عکس تگ میکنم
@mohsenehteshami
@farzaneh_gh12
@Mohammad_mahjubi
@mehrevelayat.ir
#مادرانه #نامی #پسرم #فرزند #مدرسه #دبیرستان #ممتاز #مهرولایت
#چشم_بد_دور #مادرانگی
Read more
Loading...
او کار به این برکه بیمار ندارد با مرده‌ی نیلوفر تو کار ندارد از چلچله‌اش فرصت آواز گرفتند آسودگی ...
Media Removed
او کار به این برکه بیمار ندارد با مرده‌ی نیلوفر تو کار ندارد از چلچله‌اش فرصت آواز گرفتند آسودگی از کینه دیوار ندارد می‌خواستی افسانه کنم آمدنت را سهراب دگر فرصت بسیار ندارد در گوش که فریاد کنم تشنگی‌ام را این قافله انگار علمدار ندارد دیگر به غرور من آواره میاندیش ویران شدنم این همه تکرار ... او کار به این برکه بیمار ندارد
با مرده‌ی نیلوفر تو کار ندارد
از چلچله‌اش فرصت آواز گرفتند
آسودگی از کینه دیوار ندارد
می‌خواستی افسانه کنم آمدنت را
سهراب دگر فرصت بسیار ندارد
در گوش که فریاد کنم تشنگی‌ام را
این قافله انگار علمدار ندارد
دیگر به غرور من آواره میاندیش
ویران شدنم این همه تکرار ندارد
مجنون همین طایفه‌ام هیچ کس اما
با بغض فروریخته‌ام کار ندارد
بر این قفس کهنه دگر سنگ میانداز
دیوانه‌ی دربسته که آزار ندارد
گیرم که از این فاصله با اشک گذشتی
این پنجره راهی به سپیدار ندارد
ای عشق چه کردی که در آشوب هوس‌ها
منصور دگر حوصله‌ی دار ندارد
مهدی صمدانی
Read more
39 سال پيش، زنى متاهل بود بنام ایران خانم ، او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايى ، غرور ، و نگاهی نافذ و تو دل ...
Media Removed
39 سال پيش، زنى متاهل بود بنام ایران خانم ، او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايى ، غرور ، و نگاهی نافذ و تو دل برو و موهایی بلند و چون شب سیاه ؛ تا اينکه در يکى از خيابان هاى تهران با پسرى به نام بهمن آشنا شد . جوانى ماجراجو و در ظاهر جــذاب و با افکار نو ، بهمن هميشه به اون ميگفت : تو همه چيز دارى ولى تا وقتى آزاد ... 39 سال پيش، زنى متاهل بود بنام ایران خانم ،
او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايى ، غرور ، و نگاهی نافذ و تو دل برو و موهایی بلند و چون شب سیاه ؛
تا اينکه در يکى از خيابان هاى تهران
با پسرى به نام بهمن آشنا شد . جوانى ماجراجو و در ظاهر جــذاب و با افکار نو ،

بهمن هميشه به اون ميگفت : تو همه چيز دارى ولى تا وقتى آزاد نباشى هيچ چیز ندارى .تو وابسته ای ؛ دل بسته ای ؛ خودت نیستی و همیشه
کلمه مبهم آزادى را روى ديوار خانه ى او مينوشت و قلب او را به تپش می انداخت .
او آن روز ها جوان بود و به دنبال تجربه هايى تازه ، تصميم گرفت
با بهمن همراه شود و به چيزي برسد که فکر ميکرد ندارد . در نهايت در
زمستانى سرد پس از آنکه شوهرش از او ناامید شد و برای همیشه او را ترک کرد ؛ او، و بهمن به هم رسيدند و ازدواجشان را در روز 22 همان ماه جشن گرفتند .
کوتاه که بگويم هرچه از زندگی شان که ميگذشت بهمن وعده هايش را فراموش ميکرد ،
اينکه چه بپوشد، چه بنوشد و حتی چطور زندگى کند را بهمن تعيين میکرد؛
دستِ بزن هم پيدا کرده بود و او جز آه ؛ جرات اعتراض نداشت .
حالا پس از 39 سال او زنى نا اميد و درمانده و با نگاهی خسته شده بود .و همسایگانش که زمانی با حسرت و احترام به او نگاه می کردند به او لبخند تمسخر می زدند و خیره نگاهش می کردند .
درحالیکه بهمن سعی می کرد در میان بغض و اندوه او ؛ هرسال سالگرد ازدواجشان را با شکوه تر جشن بگیرد و خود را خوشبخت و سعادتمند جلوه دهد .
بارها با خودش ميگويد اگر من قبل از بهمن آزاد نبودم چطور ميتوانستم با بهمن ازدواج کنم؟
امروز از او دخترى مانده است به نام بهار ،
به بهار ميگويد هيچگاه فريب هيچ بهمن و زمستانى را نخورد ،
به او ميگويد آزادى وقتيست که ميتوانى از بودنت لذت ببری و امید به آینده داشته باشی و لبخند واقعی بر گونه هایت جلوه گری کند .
و فراموش نکن که هيچگاه براى رسيدن به روشنايى اندک ماه ، خورشيدت را نفروشی....
Read more
سکوت پر از درد پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و وقتی تمام غرور او ...
Media Removed
سکوت پر از درد پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم. پدرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره ماه درخشید . کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از ... سکوت پر از درد
پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و
وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من
مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم.
پدرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره ماه درخشید .
کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از کنارم گذشت ... .
پدرم مرد و هیچ چیز تغییر نکرد .... زندگی همچنان جاریست.
مادرم میگه : دلم برای  روزهایی که بابات بود تنگ شده 
گلوم بغض میکنه و یادم میاد خیلی وقته دل منم تنگ شده اما به خاطر
دلداری به مادرم به روی خودم نمیارم.
می پرسه:چند روزه ندیدیمش؟
صورتم رو بر می گردونم تا اشکامو نبینه .
میپرسه : تو دلت تنگ نشده؟ 
پشتمو می کنم به مادرم و سرم رو به کاری گرم می کنم تا صورتمو
نبینه اما دلم میخواد هوار بکشم .آهسته میگم:نمی دونم.بابارفته و ما
زندگی جدیدی داریم.
میاد پشت سرم و دستشو میزاره روی شونم و من به دنبال بهانه ایی میگردم و از آنجا میرم
 از نگاهش دور میشم. اشکهام فرصت
خودنمایی پیدا میکنن.... بابا جون خیلی دوستت دارم .
به  امید روز وصال
Read more
Loading...
آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ...
Media Removed
آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ايم.اكنون اما همين ريشه هاى وصل و گير كرده در آن شهر مادرى دارد اذيت مان مى كند.مثل پيرمردى كه تمام هيجان اش را خرج كرده باشد،با جيب هايى خالى از اندكى ادرنالين، چهارشنبه سورى را زودتر از هميشه از ... آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ايم.اكنون اما همين ريشه هاى وصل و گير كرده در آن شهر مادرى دارد اذيت مان مى كند.مثل پيرمردى كه تمام هيجان اش را خرج كرده باشد،با جيب هايى خالى از اندكى ادرنالين، چهارشنبه سورى را زودتر از هميشه از سر كار به خانه برميگردم تا درگير ترقه و ترافيك نشوم.از پشت پنجره به آدم هايى كه دارند از آتش مى پرند حسودى مى كنم و يادم مى افتد چارشنبه هاى شهر خودمان را كه هيچ خدايى را بنده نبوديم.يه هم مدرسه اى داشتيم كه سال سوم دبيرستان با فروش ترقه به ما بعد عيد يك رنو كرم رنگ خريد.اولين سالى كه گواهينامه گرفته بودم،با غرور عيدى عمه سورى را بردم دم درشان (قربونت برم كه هنوزم چارشنبه سورى ها چشم ات به در هست عمه جان) و جوراب و دو هزار تومن از عمو رستم عيدى گرفتم. ما شهرستانى ها، يك وجب دور از خانه هم در تبعيديم و با حسرت داريم شادمانى هاى بقيه را تماشا مى كنيم. چارشنبه سورى براى ما تا صبح چارشنبه هم ادامه داشت. مادرم به حنا اعتقاد داشت و ميماليد به نوك انگشتان پاهايمان تا همكلاسى هامان نبينند و مسخره مان نكنند. كله سحر هم بيدارمون ميكرد تا به رسم هر سال صبحانه رو كنار زرينه رود (جُغتاى) بخوريم و كوزه اى كه هر سال ميخريد را با آب پر كنيم تا پلو شب عيد با آن آبكش شود. چقدر دلخوش بوديم و دنيا به هيچ جاى مان نبود.يك روز از اين شهر خواهم رفت. به قول احمد كايا: اين شهر مرا را از دلتنگى هايم جدا كرده ست.. تبعيد همين ست شايد، اينكه ميان اين همه مردم غريبه اى و ميان اين همه غريبه، تنها.مهربانى هايمان هم شده تلفن هاى چند دقيقه اى كه يك اپسيلون هم جواب اين جاهاى خالى را نمى دهد.عميق بوديم و ته نشين نمى شديم.شعر بوديم و كتاب نميشديم.مثل همان رودخانه هاى شهرم،جارى بوديم و به دريا مى ريختيم. اكنون اما تنها كاسه اى شده ايم نيمه خالى و تاريك، مانده كنار پنجره ى سورمه اى شب تا ماه درون مان تلو تلو بخورد.اينجا به حد كافى دلتنگيم و به حال آنها كه دلبستگى هايشان را كنده و با خودشان آورده اند،غبطه ميخوريم. نشسته ام فيلم در دنياى تو ساعت چند است را مى بينم.يادم آمد دلتنگى هاى ما مرد ها عميق ترين اتفاق روزهاى مان ست.براى يك پنجره براى يك لبخند يك درخت و آسمانى كه پرنده اش پاشيده باشند.قورت ميدهم تمام اين بغض هاى پنهان را و زير كترى را آتش مى زنم.هنوز هم چاى مرا از اندوه نجات ميدهد. به قول جمال ثريا: "زندگى زيبا ميخواهيد،انسان هاى خوب اطراف تان جمع كنيد." آرى، در دنياى من ساعت خيلى دير ست
Read more
Loading...