به ما نزدیکتر زندگی

Loading...


Unique profiles
13
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Rasht, Iran
Average media age
793.4 days
to ratio
5.5
 #شاهین_نجفی ‏«فاشیسم از رگ گردن به ما نزدیکتر است» کلیشه شده است. فاشیسم منطقِ حذفِ «دیگری»‌ست. ما ...
Media Removed
#شاهین_نجفی ‏«فاشیسم از رگ گردن به ما نزدیکتر است» کلیشه شده است. فاشیسم منطقِ حذفِ «دیگری»‌ست. ما همگی در زندگی روزمره فاشیست‌هایی کوچکیم،مگر اینکه خلافش را اثبات کنیم. #shahinnajafi #radikalmusic #شاهین_نجفی
‏«فاشیسم از رگ گردن به ما نزدیکتر است» کلیشه شده است.
فاشیسم منطقِ حذفِ «دیگری»‌ست.
ما همگی در زندگی روزمره فاشیست‌هایی کوچکیم،مگر اینکه خلافش را اثبات کنیم.
#shahinnajafi
#radikalmusic
Loading...
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این ...
Media Removed
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم ... سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ
متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست
من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم
یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید
ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است
ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم و با هم زندگی کنیم، زندگی‌ایی فارغ از رنج و نکبت
ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و یکدیگر را تحقیر کنیم
در این دنیا برای همه ما مکانی برای زندگی هست، این کره خاکی بقدر کافی غنی هست تا توشه و غذایی برای همه ما فراهم آورد، شیوه و مسیر زندگی می‌تواند آزاد و زیبا باشد، اما ما راه را گم کرده‌ایم
حرص و طمع روح بشریت را مسموم کرده و نفرت مانعی بزرگ است که ما را در بدبختی، نکبت و خونریزی غوطه‌ور کرده!ـ
ما سرعت را بالا برده‌ایم اما خودمان اسیر این سرعت شده ایم
زندگی صنعتی به ما فراوانی و وفور داده، ولی ما را در نیازهای بیشتری فرو برده‌است
دانش‌مان، ما را بدبین و خودخواه ساخته است و هوشمندی‌مان، ما را سخت‌گیر و نامهربان
ما بسیار فکر می‌کنیم اما احساس را گم کرد‌ایم، نیاز ما به انسانیت بیشتر از نیاز ما به ماشین‌آلات است
پیش از هوشمندی ما نیازمند مهربانی و محبتیم بدون این کیفیت‌‌ها، زندگی خشن و وحشیانه می‌شود و ما همه سرمایه انسانی خود را از دست خواهیم داد
حرکت هواپیما‌ها و امواج رادیو‌ها ما را به‌هم نزدیکتر کرده‌اند
طبیعت این اختراعات نیکی نهفته درانسانیت را فریاد می‌کشند
فریادی برای برادری جهانی و اتحاد و یگانگی، ما همه باهم برابریم!ـ
همین حالا که صدای من به گوش میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌رسد، هستند افراد بی گناهی که زندانی شده‌ و شکنجه می‌شوند و میلیون مرد و زن و کودکی که از این سیستم و وضعیت به ستوه آمده و نا امید شده‌اند!ـ
به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند می‌گویم ناامید نباشید، نکبت و بدبختی که ما را فرا گرفته حاصل حرص و طمع کسانی است که از پیشرفت انسان و جریان یافتن انسانیت وحشت دارند اما بدانید که این وضعیت گذراست و این نفرت بزودی به تاریخ خواهد پیوست، دیکتاتور‌ها خواهند مرد و قدرتی که از مردم گرفته بودند به مردم باز خواهد گشت، آنها می‌میرند اما  آزادی هرگز نخواهد مرد

سربازان!ـ
خود را به دست ددمنشانی که شما را تحقیر می‌کنند و رفتار‌هایی حیوانی با شما دارند نسپارید
آنها می‌خواهند شما را به بردگی ببرند، آنها به شما می‌گویند چه کار کنید و چگونه فکر کنید و چه احساسی داشته باشید و چه چیزی و به چه مقدار بخورید! آنها شما را قربانی اهداف خود می کنند
ادامه در کامنت ...
Read more
 #کپشن_مطالعه_شود یک خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه ...
Media Removed
#کپشن_مطالعه_شود یک خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه یک دوچرخه خریده بود و شب که چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدند من از ذوق خوابم نمی برد.نمیدانم چند دقیقه گذشت که سایه دوچرخه در تاریکی برایم ترسناک جلوه کرد؛یادم هست خیلی ترسیدم یعنی آنقدر که به هر جان کندنی ... #کپشن_مطالعه_شود
یک
خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه یک دوچرخه خریده بود و شب که چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدند من از ذوق خوابم نمی برد.نمیدانم چند دقیقه گذشت که سایه دوچرخه در تاریکی برایم ترسناک جلوه کرد؛یادم هست خیلی ترسیدم یعنی آنقدر که به هر جان کندنی بود از جایم بیرون آمدم و بابا را بیدار کردم؛وقتی کنار بابا زیر پتویش خوب که جاگیر شدم تازه فهمیدم بابا داشتن چقدر خوب است.

دو
در راه فرودگاه امام هستیم
بابا همینطور که مشغول رانندگی_ست می گوید: از جاده شهریار بریم بهتره هم نزدیکتر و هم خلوت تره
پشتی صندلی را می خوابانم و جوابی نمیدهم
شدیدا نگرانم به پرواز نرسم ولی خستگی امانم نمیدهد و خوابم می برد
بین خواب و بیداری هستم که صدای رادیو ماشین قطع می شود!

سه
موقع خداحافظی احساس میکنم تمام تلاشش را می کند که چشمانش خیس نشوند؛البته موفق هم می شود...
.
چهار
قبل از اینکه خوابم ببرد یک نفر از چند صندلی عقب تر با صدای بلند صلواتی نثار روح پر فتوح شهدای مدافع حرم می فرستد و برای سلامتی پدر و مادرشان دعا می کند؛به خداحافظی با بابا فکر می کنم به اینکه چقدر آدم وقتی بابا دارد خیالش راحت است.

پنج
با چندتا از بچه ها پیاده حرکت می کنیم به سمت حرم،در حال گذر از پل عابر پیاده،سید عباس پارکی را نشانمان می دهد و درمی آید که تعدادی از مردم جنگ زده حلب اینجا زندگی می کنند و فقط تامین غذایشان به عهده ارتش است،کنار نرده های پارک دختر بچه ای را می بینم که دارد به ما نگاه می کند.

شش
چشمانش توجهم را به خود جلب کرده
دستی به موهایش می کشم و سلام می کنم و اسمش را می پرسم،قبل از جواب دادن سرش را برمیگرداند به طرف پارک
انگار که بخواهد از پدرش اجازه بگیرد،
پدر از دور لبخندی نثار من و چشمان زیبای دخترک می کند
حالا فاطمه به چشمانم نگاه می کند و با لحجه شیرین کودکانه اش جواب سلامم را می دهد.
#ادامه_در_پست_بعد...
Read more
❣یک دقیقه مطالعه خوشبخت بودیم اما هیچوقت نتونستیم از کنار هم بودن لذت ببریم چون باید پولامون رو ...
Media Removed
❣یک دقیقه مطالعه خوشبخت بودیم اما هیچوقت نتونستیم از کنار هم بودن لذت ببریم چون باید پولامون رو پس انداز میکردیم واسه خرید خونه همیشه هر چیزی رو که دوست داشتیم میگفتیم الان نه، الان باید خونه بخریم. باهزارسختی و کُلی صرفه جویی کردن پولامون رو پس انداز کردیم.. بالاخره موفق شدیم خونه رو خریدم. ... ❣یک دقیقه مطالعه

خوشبخت بودیم اما هیچوقت نتونستیم از کنار هم بودن لذت ببریم
چون باید پولامون رو پس انداز میکردیم واسه خرید خونه
همیشه هر چیزی رو که دوست داشتیم میگفتیم الان نه، الان باید خونه بخریم.
باهزارسختی و کُلی صرفه جویی کردن پولامون رو پس انداز کردیم..
بالاخره موفق شدیم خونه رو خریدم.
از فردای اون روز به فکر این بودیم لوازم خونمون رو جدید کنیم.
گوشت و مرغ تو خونه همیشه باشه میوه های چند رنگ داشته باشیم.
با اومدن بچه به فکر این بودیم که بچمون لباساش خوب باشه

خلاصه تا وقتی بچه هامون سرو سامون گرفتن هر روز‌ دغدغه چیزی رو داشتیم .
خونه بزرگ تر، ماشین بهتر، مبل زیباتر، خرج دانشگاه، عروسی جهیزیه و... روزها گذشت و ما پیر شدیم.
ما موندیم و یه خونه بزرگ
یه ماشین پارک شده توی پارکینگ که استفاده نمیشه
بچه هایی که درگیر زندگی خودشونن.

ما پیر شدیم و از زندگی لذت نبردیم.
پیر شدیمو یادمون افتاد هنوز اون کافه که قرار بود اولین سالگرد عروسیمون بریم نرفتیم.
یادمون افتاد اون شام رویایی دونفره رو نخوردیم
یادمون اومد هیچ سالگرد ازدواجی رو نگرفتیم
یادمون اومد چقدر زود تولد هم دیگر رو فراموش کردیم
یادمون اومد پشت تلفن فقط لیست خرید رو گفتیم و حال همو نپرسیدیم

یادمون اومد چقدر دوستت دارم بود که باید هر روزبه هم میگفتیم اما نگفتیم
یادمون اومد عکسای دونفرمون رو هم نگرفتیم
از این زندگی ما فقط یادگرفتیم داشتن خونه و ماشینش رو
هیچکدوم نمیخوایم خوشبخت باشیم
درسته ریخت و پاش و ولخرجی خوب نیست اما اینجوری هم نه دیگه

1- از الان کافه های زندگیتون رو برین فردا دیره...
2- با همسرتون شام برین رستوران.
3- لباسای قشنگتون رو براهم بپوشین.

4- تولدها رو فقط با یه کیک یا شاخه گل بگیرین، باورکنید کافیه
5- سالگرد ازدواجتون رو شام برین بیرون نذارین اون روز فراموش بشه.

6- هر روز بگین که همو دوس دارین.
7- گاهی فقط با یه شاخه گل یا یه روسری همسرتون رو سورپرایز کنید
8- عکسای دونفره زیادی رو بگیرین شاید همیشه اون یکی نبود

با همین چند تا مورد زندگی قشنگ میشه وقت زیادی نمیخواد، هزینه زیادی هم نمیخواد، ماهی یه بار به کافه برین مطمئن باشید با پولش پادشاه نمیشین.

گاهی شام رو باهمسرتون به رستوران برین مطمئن باشین با سالی سه چهار بار رستوران رفتن نمیتونین خونه بخرین.

تولد فقط سالی یک باره سالگرد ازدواجتونم همین طور.
برگزارش کنین ساده ولی برگزار بشه.

ما فقط یک بار به دنیا میایم و یک بار زندگی میکنیم. شادی و لبخندرو به شریک زندگیمون هدیه کنیم و هر روز به خدا نزدیکتر بشیم. طب/سنتی/ahmad.Tehra
Read more
:: پیش نوشت:پزشک یا کارمند تیمارستان نخونه اینو! امروز ۲۶ سالم تموم شد و وارد ۲۷ سالگی شدم... از ...
Media Removed
:: پیش نوشت:پزشک یا کارمند تیمارستان نخونه اینو! امروز ۲۶ سالم تموم شد و وارد ۲۷ سالگی شدم... از پارسال همین موقع یک سال بزرگتر شدم و یک سال به مرگ نزدیکتر... البته اون مورد بزرگتر شدن رو با احتیاط میگم شایدم فقط سن بیشتر شده... توی آستانه ۲۷ سالگی و اوج دغدغه هایی که برای آینده هست و عمق دره بی انگیزگی ... ::
پیش نوشت:پزشک یا کارمند تیمارستان نخونه اینو!
امروز ۲۶ سالم تموم شد و وارد ۲۷ سالگی شدم...
از پارسال همین موقع یک سال بزرگتر شدم و یک سال به مرگ نزدیکتر... البته اون مورد بزرگتر شدن رو با احتیاط میگم شایدم فقط سن بیشتر شده...
توی آستانه ۲۷ سالگی و اوج دغدغه هایی که برای آینده هست و عمق دره بی انگیزگی احساس گمشدگی دارم البته مث خیلی از هم سن و سالای خودم... و حس میکنم دغدغه هایی ک دارم معرف منه همزمان اینجوری حس میکنم که اگه دغدغه من مدل گوشی و مارک لباس و حتی ی زندگی مجلل باشه در کل آدم چرتی محسوب میشم و خب این سوالم هم جواب نداره که اگه اینا دغدغه هام نباشه پس باید چی باشه؟بزرگترین بلایی ک سر نسل جوون ما اومده احتمالا همینه...انگیزه حاصل دغدغه هست و اینکه ما امیدی به آینده نداریم حاصل بی انگیزگی... پس انگیزه همونیه ک زندگی ما رو میسازه واسه همینه استیون هاوکینگ با اون همه مشکل جسمی زندگی میکنه و ما نه!
خیلی بده که دائما درحال فکر کردن به این چیزا باشی و نتیجه همه ی فکرایی که میکنی این باشه که کلا آدمیزاد یه موجود ناشکره و سعی کنی خودتو قانع کنی ک این فکرا هم حاصل ناشکریه...
دغدغه هامون کم یا منحرف شده البته نمیشه اینجوری تعریف کرد ک دغدغه همونه ک هرازگاهی وقتی هیچ سوژه ای برای فک کردن نداری ته دلتو مورمور کنه؛باید تو خوابم مغز آدمو نیشگون بگیره اگه اصیل باشه ک نیس فعلا...
قبلا به این نتیجه رسیدم ک اگه نتونم افکارمو کنترل کنم روانی شدم و الان بعد از کلی تلاش برای اثبات روانی نبودن به این دسته بندی نه چندان خوشایند رسیدم که ۸۰ درصد دغدغه هایی که داریم و هست تو جامعه بدرد نمیخورن؛ بو میدن...
بریم یه فکری بحال دغدغه هامون بکنیم
یاعلی
.
.
.
پ.ن :خدا رو شکر که تیمارستانا آدرس ندارن
.
.
.
.
.
.
#خل_شدیم_رفت
#ساقیا_شد_عقلها_همخانه_دیوانگی
#چاره‌ای_کو_بهتر_از_دیوانگی
#در_دنیای_آهن‌و_سنگ_دیوانگی_خریدار_ندارد
#ایران #شیراز #تولد #جوان #مرگ #بی_انگیزه #گمشدگی #درد #دریا #انگیزه #روانی #دغدغه #زندگی #استیون_هاوکینگ #نیشگون #تیمارستان #صمد_بهرنگی
Read more
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ...
Media Removed
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ... آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی میکند.چارلی چاپلین.
Read more
Loading...
امسال... ۹۶ گذشت با همه بالا️ و پایین هاش.️ توی راهی که داشتم شکست خوردم🤧 موفق شدم خندیدم‌🤣😀گریه کردم...دستاوردایی داشتم یه چیزایی رو هم از دست دادم...با آدم های بسیار ارزشمندی آشنا شدم‌🙃.دوستان رنگی رنگی پیدا کردم🤗...به بزرگترین هدف امسالم نرسیدم ولی بهش نزدیکتر شدم..🤔خیلی جاها ... امسال... ۹۶
گذشت با همه بالا⬆️ و پایین هاش.⬇️
توی راهی که داشتم شکست خوردم🤧 موفق شدم😃 خندیدم‌😂🤣😀گریه کردم😢😭...دستاوردایی داشتم یه چیزایی رو هم از دست دادم.😒..با آدم های بسیار ارزشمندی آشنا شدم‌🙃.دوستان رنگی رنگی پیدا کردم🤗...به بزرگترین هدف امسالم نرسیدم ولی بهش نزدیکتر شدم..🤔خیلی جاها کم آوردم😣...خیلی جاها از جام نمیتونستم پاشم🤦‍♀️ ولی هیچوقت از شکستام از غمام نگفتم🙅‍♀️...ولی باید بدونین همه ما تو زندگی مشکلاتی داریم که فقط سعی میکنیم، سعی میکنیم حس بدشو به دیگران انتقال ندیم 🚫انقدر هممون مشکلات داریم تو زندگی که...دوست داشتم همیشه انرژی خوب بدم به بقیه✔...یه جاهایی واقعا کم آوردم ولی به خندیدن ادامه دادم تا دنیا باورش شد که باید بخندم و بعد خودش رد شد رفت دست از سرم ور داشت 🌍.‌تو رو خدا اگه از کسی خوشمون نمیاد رفاقت الکی نکنیم باهاش..پشت سر آدما حرف نزنیم دو رو نباشیم❌
.صداقت یه سرمایه هستش💎 یه گنجه
گاهی با حرف بعضیا تا عرش رفتم 🌌و بعد زمین خوردم🌏....دردم گرفت سخت بود دوباره پا شدن😖...ولی پا شدم ....دیگه برا بالا رفتن دست کسیو نگرفتم🤝..نمیگیرم‌‌‌‌...نردبون خودمو دارم برا رسیدن به آسمون‌‌ برای رسیدن به منشا نور و گرما🌞🔥..خدام هست🕋...خدارو دوست دارم خیلییی آخه همیشه داره لبخند میزنه و حواسش بهم هست❤همیشه هست..شکر
یه وقتایی فکر میکنی با یه سری از آدما میتونی تا بالای بالا پرواز کنی🕊..ولی باهاشون خیلی نمیتونی بری بالا..گاهی بعضیام هستن که تو رو از تصوراتت بیشتر همراهی میکنن و باعث میشن بری بالاتر..🦅.شما فقط سعی کنین توی مسیر درست زندگی باشین آدم های درست به موقع وارد زندگیتون‌میشن و اشتباه ها به موقع خارج میشن
یه سال گذشت از همه لحظه هایی که پارسال همین موقع داشتیم عیدی که گذروندیم لحظه به لحظه و دقیقه های خوب ،خاطره هایی که میمونن تو ذهنت برای همیشه...تا میتونین‌لحظه های خوب برای هم بسازین..از خودتون رد خوبی به جا بذارین .😊راهتون همیشه سبز و پر از رنگ باشه.🍀🌱🌳🌺🌻🌼🏵🌸💐
اینم گوشه ای از سفرهای من که همه شهر ها توش نیست..متاسفانه عکس از شهر های ارومیه تبریز مهاباد جلفا مشهد سمنان کلا نداشتم خیلی عجیبه 😀دقیقا به سی شهر سفر کردم آدم های مختلف رو دیدم با فرهنگ های متفاوت آشنا شدم..جالب بود...سی تا شهری که حداقل تو بعضی هاش دو شب اقامتم داشتم به بالا😊..امیدوام بازم یکسال دیگه شرایط خوب ،خانواده، سفر و همه چیزهای خوب توی مسیرم و مسیرتون باشه❤
آخرین عکس ها هم عزیزترین چیزیه که امسال از دست دادم...😣
Read more
متن دوزبانهOld picture . I wanted to thank all the loved ones who, misbehaving me , dealing with me ...
Media Removed
متن دوزبانهOld picture . I wanted to thank all the loved ones who, misbehaving me , dealing with me badly and in time, and thanking them for lessons and the like, give us great lessons in life. In the dark and clear of life, make way for us. Thank you, They made the old streets slim Get closer ... متن دوزبانهOld picture . I wanted to thank all the loved ones who, misbehaving me , dealing with me badly and in time, and thanking them for lessons and the like, give us great lessons in life. In the dark and clear of life, make way for us. Thank you, 😊
They made the old streets slim
Get closer to each other
Even in a pass ...
But how much we are displaced now
On all these cold roads!

عکس قدیمی . میخواستم از همینجا از همه عزیزانیکه با کم محلیاشون ، با اذیت کردناشون ، با بد برخورد کردناشون و بموقع نبودناشون و بهونه برای کم لطفیاشون آوردنها و موارد مشابه ، درسهای بزرگی توی زندگی بما دادن تشکر کنم . توی تاریک و روشن زندگی ، راه رو برای ما روشن کردن . ممنونم که هستید 😊
کوچه های قدیمی را باریک میساختند
تا آدما به هم نزدیکتر شوند
حتی دریک گذر...
اما اکنون چقدر آواره ایم
در اینهمه اتوبان سرد!

#interiordesign #architecture # #interiordesigner #architect #shirinalihoseini #Vancouver #immigrated #canada #
Read more
Loading...
حقیقتش رو بگم ۲۰۱۷ اصلا اونطوری پیش نرفت که فکرشو میکردم، تقریبا اکثر برنامه‌هایی که برای خودم چیده ...
Media Removed
حقیقتش رو بگم ۲۰۱۷ اصلا اونطوری پیش نرفت که فکرشو میکردم، تقریبا اکثر برنامه‌هایی که برای خودم چیده بودم، خراب شدن و یا محبور شدم چیزهای دیگه‌ای رو جایگزین کنم و باهاشون راه بیام. همیشه تو فکرم این بود که آدمها دنبال جا پاهای محکم باید باشن برای ایستادن، نمیتونی یک زندگی رو ثبات ببخشی وقتی هنوز معلقی ... حقیقتش رو بگم ۲۰۱۷ اصلا اونطوری پیش نرفت که فکرشو میکردم، تقریبا اکثر برنامه‌هایی که برای خودم چیده بودم، خراب شدن و یا محبور شدم چیزهای دیگه‌ای رو جایگزین کنم و باهاشون راه بیام. همیشه تو فکرم این بود که آدمها دنبال جا پاهای محکم باید باشن برای ایستادن، نمیتونی یک زندگی رو ثبات ببخشی وقتی هنوز معلقی و نمیدونی موقعیت خودت کجاست و در آینده کجا میخوای باشی. آدمی بودم که ثبات داشتن و مطمئن بودن از بزرگ‌ترین اولویت‌هام بود. ۲۰۱۷ برام یه درس بزرگ داشت، اینکه ثبات داشتن به مکان نیست، به دل آدمه. به شریک زندگیت و آدمهای اطرافته که دلت از اونا قرص باشه، برای ماهایی که انگار قرار نیست که به یه جزیره امن برسیم و رخت‌مون رو پهن کنیم، تو همین تعلیق‌ها باید دنبال اطمینان گشت و به محبت و نزدیکی بهم دیگه دل بست. ۲۰۱۷ با تمام سختی‌هاش ما رو خیلی بهم نزدیکتر کرد و این بهترین دستاورد من بود. یاد گرفتم که میشه با موقعیت‌های ناخواسته کنار اومد، و حتی وقتی فکر میکنی ازین بدتر نمیشه، و میشه... حتی تو اون شرایط آدمی میتونه ادامه بده. اما سخت‌ترین مبارزه با شرایط نیست، با خودته. با دور کردن افکار ناراحت‌کننده و غم. که شاید سخت‌ترین چلنج من همین بوده. آدم‌ها کنار میان و بهم نزدیکتر و نزدیکتر میشن، به دلخوشی‌های کوچیک سرگرم میشن و تو همون لحظه‌هایی که شادیشون فضا رو پر میکنه دلاشون قرص میشه و این معنیش میشه زندگی.
.
لحظه‌هاتون پر از زندگی.
Read more
پارت چهارم و اخر<span class="emoji emoji1f447"></span>🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم ...
Media Removed
پارت چهارم و اخر🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم به او علاقه داری. خودت در این رابطه چه فکر می کنی؟ خیلی برایم جالب است چرا که کسپررا همیشه دنبال می کردم حتی مو قعی که در لستر بود  و شاید خیلی ها نمی دانستند کجا است من دنبالش می کردم. کلا با سبک گلری کسپر ... پارت چهارم و اخر👇🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم به او علاقه داری. خودت در این رابطه چه فکر می کنی؟

خیلی برایم جالب است چرا که کسپررا همیشه دنبال می کردم حتی مو قعی که در لستر بود  و شاید خیلی ها نمی دانستند کجا است من دنبالش می کردم. کلا با سبک گلری کسپر اشمایکل  حال می کنم چون دروازه بانی توی خونش است. همیشه دوست دارم از همه یاد بگیرم و کسپر یکی از دروازه بان هایی بود که دنبالش میکردم و تلاش هایش که  به نتیجه می رسیدند برایم انگیزه بود. اما سبکم را نمی توانم با کسپر مقایسه کنم چون از لحاظ سنی او  جلوتر از من است و از طرفی اعتقاد دارم همه قرار نیست شبیه هم باشند. همه  قرار نیست در 31 سالگی مثل کسپر در جام جهانی بازی کنند. به نظر من برای موفقیت باید چیزی که به آن رسیدم را باورداشته باشید و به چیزهایی که می خواهید برسید به خدا توکل کنید و از مسیری که در آن هستید  لذت ببرید. من این کارها را انجام می دهم  و از همه یاد می گیرم. برایم همیشه  خیلی قشنگ بود که کسپر که پدرش اسطوره بوده موفق شده و داستان زندگی من هم شبیه به او است. اگر او در بهترین لیگ بازی می کند و من هم می توانم. چرا که نه! -در لیگ پرتغال دروازه بان بزرگی مثل کاسیاس هم هست. برای موفقیت در این رقابت سخت برای بهترین دروازه بان فصل شدن چقدر برای خودت شانس قائل هستی؟

امسال در لیگ پرتغال یک مقداری رقابت دروازه بان  قشنگ تر و سنگین تر شده چون پاتریسیو دروازه بان تیم ملی پرتغال به وولورهمپتون رفت و گلرهای جدید اضافه شدند. تیم ها  امسال دروازه بان زیاد عوض کردند و فقط یک دروازه بان نیست که همه حواس ها روی او باشد مثل پاتریسیو که اسمی برای خودش ساخته بود، سال ها کاپیتان اسپورتینگ بود و همیشه کفه ترازو به سود او بود. اما امسال او رفته است  و فقط پورتو است که کاسیاس را دارد. من هم سعی می کنم از کاسیاس که از بچگی همیشه بازی ها و فیلمهایش را نگاه می کردم و جایی بوده که من همیشه آرزو داشتم یاد بگیرم. ما سال قبل  جلوی هم بازی کردیم و همه چیز ممکن است. دروازه بان های دیگر تیم ها هم اکثرا برزیلی هستند خیلی فراز و نشیب دارند. مهمترین کاری که باید بکنم این است که ثبات داشته باشم  و روندی که دارم را حفظ کنم. فکر می کنم رقابت خوبی می توانم داشته باشم.
Read more
ترس از دست دادن ، بزرگترین دلیل از دست دادن خواهد بود ! کنترل کردن ، غیر کاربردی ترین رفتار برای حفظ شخصی ...
Media Removed
ترس از دست دادن ، بزرگترین دلیل از دست دادن خواهد بود ! کنترل کردن ، غیر کاربردی ترین رفتار برای حفظ شخصی ست که نسبت به او حس مالکیت داریم ! شخصی که همیشه باید تحت کنترل شما باشد و شمایی که از سوی آن شخص هیچگاه کنترل نمی شوید دقیقأ رفتاری را که خود به آن واقف هستید را در دیگری می بینید ! کنترل می کنید چرا که در ... ترس از دست دادن ، بزرگترین دلیل از دست دادن خواهد بود ! کنترل کردن ، غیر کاربردی ترین رفتار برای حفظ شخصی ست که نسبت به او حس مالکیت داریم ! شخصی که همیشه باید تحت کنترل شما باشد و شمایی که از سوی آن شخص هیچگاه کنترل نمی شوید دقیقأ رفتاری را که خود به آن واقف هستید را در دیگری می بینید ! کنترل می کنید چرا که در خود عامل لغزش می بینید ، کنترل نمی کند چرا که آن اندازه که خودش قابل اعتماد است شما را مورد اعتماد می بیند! به قول کارل گوستاو یونگ ، هر آنچه در دیگری موجب رنجش مان می شود ما را به شناخت خود حقیقی مان نزدیکتر می کند ! کمی زاویه ی دید ، رفتار و نگرشمان را نسبت به دنیایی که به آن بی اعتمادیم تغییر دهیم ، بی شک به نقطه ی تاریکی که در وجودمان است خواهیم رسید ! جای کنترل دیگران‌ و نا دیده گرفتن حق و‌حقوق فردی آنها ، کنترل افکار مان را به دست گیریم که‌این بد ترین نوع تجاوز به انتخاب های دیگران است ! کنترل رفتار ، افکار ، سبک زندگی دیگران‌ نه حق ماست و نه وظیفه ی ما ... کنترل ، بزرگترین توهم حفظ رابطه است و بزرگترین خود آزاری و دگر آزاری ! آنچه ماندگار باشد می ماند و آنچه ماندگار نیست ، هیچگاه نمی ماند ! #متین_فرحبخش
Read more
‌‌ ‌‌برایت از امید می نویسم، از کلمات گم شده، از سال هایی که تحویلِ گذشته می دهم و روزهایی که به انتظارت می نشینم. ‌‌ برایت از روزهای نیامده می نویسم، از رویاهای مشترک دور دست، روزهایی پر از شعر، پر از عشق، خالی از درد... دستت را می گیرم و به خلوت دلم می برم، خانه مان را نشانت می دهم، حتی آینه ها را هم غبار ... ‌‌
‌‌برایت از امید می نویسم، از کلمات گم شده، از سال هایی که تحویلِ گذشته می دهم و روزهایی که به انتظارت می نشینم.
‌‌
برایت از روزهای نیامده می نویسم، از رویاهای مشترک دور دست، روزهایی پر از شعر، پر از عشق، خالی از درد... دستت را می گیرم و به خلوت دلم می برم، خانه مان را نشانت می دهم، حتی آینه ها را هم غبار روبی کرده ام، دیگر هیچ بهانه ای برای رفتن نداری، دست دلت را می گیرم و می بندم به بوسه، به خاطره، به رویا... -بافتنش که اشکالی ندارد-... رویا را می گویم... شال می شود می نشیند روی مبل های نداشته ی خانه مان... که گَردِ فراموشی ننشیند روی تنشان!
‌‌
برایت از خلوت های عاشقانه مان می نویسم، از نیمه شب های روشن، از روزهای نشسته در نور... از پرنده هایی که هرگز از سرزمین ما کوچ نمی کنند!
‌‌
بیا کمی نزدیکتر... گر چه از دور هم نزدیکی، تو در من زندگی می کنی. صبح به عشق تو بیدار می شوم و شب به یادِ تو می خوابم.
‌‌
برایت از زمستان رفتنی می نویسم، از بهارِ آمدنی. تو هم قول بده این بهار شکوفه های بوسه ات را پس نگیری. من درخت تنهای این باغچه ام که دلش به آمدنت خوش است هر بار به شکلی تازه تجلی کن در من پرنده باش، شکوفه باش، اصلا هر چه می خواهی باش، فقط بمان! باش ...‌‌
‌‌‌‌
@chaartaar
@armangarshasbi
@daalband
@shayanshekarabi ‌‌‌‌
‌‌
‌‌۹۷/۱/۳۰‌‌
۲۲:۴۳‌‌
‌‌
‏‌‌ #pic_poem #ax_matn #istgahe_honar #photoss_ir #harfeaks ‏ #axxkhas ‏ #akaasor #ak_30 #aksiine #akas_khooneh #instapersia #igerspersia #ipixell #honar_cheshm #axemruz #_torang #_ax_honari_ #ig_persia #ir_ig #ig_iran_ #pic_firik_ #akkasan #akkas_bashy #akas_khoone #persianlikes #ir_image #thstreetlife #honar_doostan #topcaptures
Read more
Loading...
ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن ...
Media Removed
ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن بشه... آتیش روشن کردیم و سعی کردیم کمک پیدا کنیم اما نشد، آتیش خاموش شد کم کم تاریک تر میشد و سردتر کوله پشتی و خواربار برداشتیم راه افتادیم رفتیم و رفتیم رسیدیم به جایی که بخاری رو میدیدم به خیالمون ... ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن بشه... آتیش روشن کردیم و سعی کردیم کمک پیدا کنیم اما نشد، آتیش خاموش شد کم کم تاریک تر میشد و سردتر کوله پشتی و خواربار برداشتیم راه افتادیم رفتیم و رفتیم رسیدیم به جایی که بخاری رو میدیدم به خیالمون کسی هست نزدیکتر که شدیم با یه #چشمه_آبگرم مواجه شدیم دستمو بردم تو آب و احساس میکردم که پوستم داره کنده میشه... #کفشام درآوردم و پاهامو گذاشتم تو آب و گفتم خودت برو کمک بیار دیگه نمیتونم چند لحظه فقط صدای یه سوت می‌شنیدم و هیچ کنترلی نداشتم یهو به خودم اومدم دیدم دارم کنسرو لوبیا میخورم تصمیم گرفتیم کل شبو همونجا بمونیم تو چشمه. بوی گوگرد اذیتم می‌کرد و یه خاطره مسخره رو یادم آورد و براش تعریف کردم، وقتی بچه بودم مادربزرگم داشت باغ انگور سم پاشی می‌کرد منم زیر درخت گردو خوابیده بودم مادربزرگم اومد گفت تو متوجه بوی سم میشی گفتم نه، گفت این کیسه سمه گوگرد منم بوییدمش و چندروز گذشت و شاید هفته ها تا دیگه هیچ بویی احساس نمیکردم و وقتی غذاها میسوخت یا بوی ادکلن همه جا رو برمی‌داشت من نمیفهمیدم همه نگرانم بودن و بهم میگفتن کر بو،بعد از چند سال حس بویایی ام برگشت و الان خیلی حساسه و امون همه رو بریده و میگن ای کاش کربو میموندی... آسمون روشن و روشن‌تر میشد و هیچ صدایی نبود و من مطمئن بودم که شب گذشته نخوابیدم بلکه بیهوش شدم... راه افتادیم و تقریباً بهمون خوش گذشت و تجربه تکرار نشدنی بود، ‌تو راه یه موتوری دیدیم که مارو برد کافه اش و املت خوشمزه ای خوردیم و با استقبال گرم برامون کمک خبر کرد و گفت زندگی مام اینجوری میگذره دیگه غریبه میبینیم خوشحال میشیم... ساعت ده بود ماشین تعمیر شده بود و تو جاده با صدای بلند موزیک میرفتیم به سراغ یک ناکجای دیگر...
Read more
Loading...