بی شده عکس ام

Loading...


Unique profiles
78
Most used tags
Total likes
0
Top locations
باغ نگارستان Negarestan Garden, Takht-E-Jamshid, Fars, Iran, Kerman, Iran
Average media age
671 days
to ratio
10.1
. من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است : . من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم ...
Media Removed
. من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است : . من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام ! من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام! من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را ... .
من دهه پنجاهی هستم
نعش مرا به خاک نسپارید !
نعشِ من مسموم است : .

من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام !

من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام!

من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام !

من مدادِ سیاهِ "سوسمار"نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !

من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !

من شبهایِ "وفات"ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام !

من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا "بِمیرَد " !

من پاترولِ «کمیته»، بنز سیاه «گشت ضربت» و وَن سبز «گشت ارشاد» را دیده ام !

من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه!

من قیچی کردن موی بلند و کراوات مردان و پونز بر پیشانی دخترانی که چند مویشان بیرون بود دیده ام!

من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی "تشییع " کرده ام ! هر دوشنبه , هر پنجشنبه !
بوی جنازه آدمیزاد را که گلاب هم پنهانش نمیکرد بارها استشمام کرده ام !

من بارها "گیرِ" گشت های لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! .
آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!

من ویدئو را "قایمکی" دیده ام !

من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام !
نواری که صدایِ"معین" رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق !

من بوکس و شطرنج (حــرام) بازی کرده ام!

مدام من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !

من دزدها را در خانه ها دیده ام و پلیس ها را بر پشت بام خانه‌ها که آمده بودند دیش‌های ماهواره را جمع کنند!

من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک (صادق هدایت),خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند !

من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته عربی , تا فیلمِ سینمایی ببینم !

من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده زور , ریا, بلندگو , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !

من نسل بزرگ نشده ی این انقلابم
نعشِ مرا در خاک وطنم بخاک نسپارید که خاک از عقده های روییده در دلم مسموم میشود
مرا آتش بزنید و خاکسترم را به باد بسپارید!!!!
Read more
Loading...
. خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟! خون می‌خورم از آن کبودی‌ها ...
Media Removed
. خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟! خون می‌خورم از آن کبودی‌ها که دیگر نیست در می‌روم این خانه را… هرچند که در نیست! عکس کسی افتاده‌ام در حوض نقاشی محبوب من! گه می‌خوری مال کسی باشی گه می‌خوری با او بخندی توی مهمانی می‌خواهمت بدجور و تو بدجور می‌دانی هذیان ... .
خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی
در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟!
خون می‌خورم از آن کبودی‌ها که دیگر نیست
در می‌روم این خانه را… هرچند که در نیست!
عکس کسی افتاده‌ام در حوض نقاشی
محبوب من! گه می‌خوری مال کسی باشی
گه می‌خوری با او بخندی توی مهمانی
می‌خواهمت بدجور و تو بدجور می‌دانی
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه‌های آخرین نسل ِ دراکولاست
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی‌ها!
از گردن و آینده‌ات جای کبودی‌ها
حل می‌شوم در استکان قرص‌ها، در سم
محبوب من! خیلی از این کابوس می‌ترسم!
زل می‌زنم با گریه در لیوان آبی که…
حل می‌شوم توی سؤال بی جوابی که…
می‌ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
از دست‌های تو به دُور گردن این مرد
که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!
از خون تو پاشیده بر آینده‌ای نزدیک
از عشق ما که سوژه‌ی اخبار خواهد شد!
می‌چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!
بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که می‌شد هر چه می‌شد امتحان کردم!
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب‌ها بغل کردم به تو همجنس‌هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می‌کردم به آن مردی که زن بودم
شب‌ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود
تنهایی‌ام محکوم به سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…
تنهایی ِ در جمع، در تن‌های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی
دلخسته از گنجشک‌ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می‌پاشی!
لیوان بعدی: قرص‌های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی‌ترسم
پشت ِ سیاهی‌های دنیامان سیاهی بود
معشوقه‌ام بودی و هستی و… نخواهی بود.
Blut wirft den Hals mit Liebe und Brutalität
Ich bin traurig in Dracula ... verstehst du?!
Ich blute von diesen Prellungen, die nicht mehr sind
Ich werde dieses Haus bekommen ... aber nicht drin!
Ich habe ein paar Bilder vom Malerduo
Meine Geliebte! Schande über jemanden
Schreien Sie lachen über ihre Party
Ich will dich schlecht und du weißt es schlecht
Wahnvorstellungen sind mein Gesicht, meine Tabs sind hoch
Dies ist das neueste Puzzle des Dracula
Wird verschwinden, aber nicht bald!
Vom Nacken und der Zukunft bis
Read more
توضیح دارد (عکس ۱ چپ) مَملمان، مُصِر،می گویدم__نپر بابا،استخر خالیِ،آب نداره ها چون این سخُن ...
Media Removed
توضیح دارد (عکس ۱ چپ) مَملمان، مُصِر،می گویدم__نپر بابا،استخر خالیِ،آب نداره ها چون این سخُن بشنیدم،برآشفتیدم و گفتمش، برادر، مگر نشِنیده ای تو آخر که پدران که گفته اند "از تو حرکت، از خدای برکت" نعم، درست،اکنون،تهی است این گودال نیلگون،از آب.لکن به محض پرش ام،چون حرکتی حساب می آید از من ... توضیح
دارد (عکس ۱ چپ)
مَملمان، مُصِر،می گویدم__نپر بابا،استخر خالیِ،آب نداره ها چون این سخُن بشنیدم،برآشفتیدم و گفتمش، برادر، مگر نشِنیده ای تو آخر که پدران که گفته اند
"از تو حرکت، از خدای برکت" نعم، درست،اکنون،تهی است این گودال نیلگون،از آب.لکن به محض پرش ام،چون حرکتی حساب می آید از من ، آب پر کند این مخزن،که آن آب مصداقیست بر آن برکت که پدران گفتند
گفت_چرا حالا اینجوری حرف میزنی.اوسکولیا__(راحتیم با هم خانوادگی هه هه)_ فاز حضرت موسی گرفتی؟بپر اصلا به من چه.
گفتمش، سرد نیست ،اکنون؟ ...آیا؟...قدری؟...نمور؟باشد فردا؟گفت ، نشنیدی پدران میگن
"کار نیکو کردن از پر کردن است"؟یا نپر یا الان که برفِ بپر__ خر شدیم و آقایی که شما. (عکس۲ بالا)پرشی زدیم ،عقاب گون،به بالا ،شیرجه ای ملکه نام ب پایین و سپُر یدیم،طرقوه و خاسره را به دست بُتونِ کف گودال.
نمود شده.
بیرون جستیم،ملخک(عکس۳دست راست)نصف گشته،سر اما بالا،فرمودیم،به برادرمان،شما برو ، از ما زیاده خون دگر رفته ا(از مردن ناگزیرم) و شال وی نچسبیداندیم بر مشت (نبین عکسو اعتماد کن) گفت__ حالا که اصرار میکنی میرم .فقط نون بی گیر.
مامان گفت دارید میاید نون بی گیریدو رفت!!!___
گفتم برادرم تو بدان این را، که من فناییدم خود تا مردمانی چند،فدایِ این بنای سست نهادِ پدرانمان مگردند.
دور بود فریاد برآورد.__به خدا اگه صد بار دیگه هم بپری،خودِ من فرداش به پسرم میگم از" تو حرکت آقای لَش، از خدا برکت"مثه بابا که به تو میگه"__(مزاح کرد مملمان با هاتان، پدر من کِی مرا لَش گوید. هه هه هه)
آمدم بگویم "کار پُر"را که نمی گویی دگر؟
که دیدیم،ممل لمیده به در ،می زند بر شانه ی کارگر باغ حیدر و میگوید،حیدر،عجقم بدو ببینم ، برو خودتی.برو باقالی،بدو که
"کار نیکو کردن از پر کردن است"سه بار هم تکرار ریدش.مملمان نامرد.اوووووه چه ذوقی می کند اینور حیدر، ایوَل...خوشند همه باهم . آقا ما را میگووییی؟نگویی...
حالیا عازم پاریس ایم،به نیت خود کشی در هتلی . هر چند که آگاهیم،چون پیشتر که کرد این کار، صادق خان،مرد اول ادب ایران،آبی از آب،نخواهد خورد تکان.
القصه.شما خوبببیی،عموووو؟ همین .و تمام...
#هشتک #داستان #نگ #نزن #نکن
#سبزه گره نزن خانم،قرمه سبزی رو عمل بیاور
#بله،شده که چیزکی نبوده و مردم چیزی گفتن(خس وخاشاک)
#روزی رو،خود من تاحالا صدبار شب گرفتم،ظهرم،خبر اومد الان که گرفتن
#آب_نپاش_پشتش.اینجا،آب مفتِ.الان بشه لیوانی یه میلیون میپاشی؟
اگه گفت"نه_نه ب پیغمبر"احتمال اینکه این نه از _نه اول سالم_تر باشه،صفرِ به پیغمبر🤔
# و درآخر #شما_چرا_با_این_حال_برادر
Read more
. آی شکوفه بهار نارنج! می بینمت بهااار میشود قلبم! می بویمت شکوفه میزند احساسم! تور را چه در ...
Media Removed
. آی شکوفه بهار نارنج! می بینمت بهااار میشود قلبم! می بویمت شکوفه میزند احساسم! تور را چه در برگ برگ خاطرات کودکی ام چه در برگ برگ درختان امروز که می یابمت! مستانه هل هل میزنم... مستانه هل هل میشوم... . از دار دنیا ماییم و یه درخت نارنج تو حیاط خونمون. ولی نهایت استفاده رو بردیم. اینا ... .
آی شکوفه بهار نارنج!
می بینمت
بهااار میشود قلبم!
می بویمت
شکوفه میزند احساسم!
تور را
چه در برگ برگ خاطرات کودکی ام
چه در برگ برگ درختان امروز
که می یابمت!
مستانه هل هل میزنم...
مستانه هل هل میشوم...
.
از دار دنیا ماییم و یه درخت نارنج تو حیاط خونمون. ولی نهایت استفاده رو بردیم. اینا یی که توی عکس می بینید محصول همین درخته. دو نوع رب نارنج. بهار نارنج خشک شده. عرق بهار نارنج. اب نارنج. مربای بهار نارنج. هسته یا تخم نارنج و...
شما چطور؟ علاوه بر این خوشمزه ها، چیزای دیگه ای هم درست میکنید از ثمر درخت نارنج؟
#رب_نارنج
.
برای درست کردن رب نارنج ، اب نارج رو از صافی رد میکنیم. و میزاریم بجوشه. و همینطور کف های حاصله رو به یه قاشق بر میداریم و دور میریزیم. وقتی اب نارنج خوب تبخیر و غلیظ شد به رنگ تیره ای که توی عکس می بینید ، تبدیل میشه. این رب خیلی ترشه. و من برای چاشنی غذا ازش استفاده میکنم. البته خیلی کم، شاید در حد یک قاشق چایخوری😋😋
برای درست کردن نوع دوم رب نارنج، به همین روش عمل میکنیم جز اینکه با اضافه کردن مقداری خرما در حین پخت طعمش رو ملس میکنیم . و معمولا مثل سکنجبین با کاهو مصرف میکنیم. بعضی این رب رو به عنوان یه چاشنی سر سفره میزارن.
بهار نارنج خشک شده هم که دیگه همه مطلع هستند، که برای درست کردن جوشانده ها و یا معطر کردن چای ازش استفاده میکنند.
عرق بهار نارنج رو قدیمیا( به روش آبی بی همون مادربزرگ) اینطور درست میکردن: مقداری بهار نارنج رو با مقداری اب توی یه دیگ بزرگ میذاشتن. و دقیقا یه سنگ بزرگ کف دیگ و یه کاسه روی سنگ قرار میدادن. سر دیگ رو وارونه روی دیگ قرار میدادن تا قبه ای سر دیگ به طرف پایین باشه. و دور تادور سر دیگ رو کیپ میکردن که بخار از دیگ بیرون نره. وقتی اب و بهار شروع به جوشیدن میکنه ، قبه ای سر دیگ میشه مرکز تجمع قطرات عرق بهار نارنج و میچکه توی کاسه و به این ترتیب یه عرق ناب و خالص بهار نارنج بدست میاد. البته الان با وجود این همه دستگاه و دیگ های مخصوص عرق گیری شاید این روش خیلی پردردسر باشه ولی دوست داشتم توضیح کوتاهی راجع به عرقگیری خونگی توسط مامان بزرگامون بدم😊
ادامه در کامنت👈👈
.
#my_cuisine1 #sofrehkhune #booshehrianfoods #persian_magazine #persian_chefs #mustseeiran
#travelmagazin #iranissafe #ashpazbashi #ashpazi_shoma #ashpazi #cook #persianfood #shrimppizza #beautiful_iran #tazeenghaza #food #foodart #foodstagram #mustseeiran_food #sahanelezzetler #majaleye_banovan #mybushehr #bushehrtravels
#بوشهر #رب_نارنج_دستپخت_من
Read more
روزتون شیک . . Mercedes maybach s680😇 . . تا پیش‌ازاین، مرسدس بنز مدل‌های مایباخ S کلاس را در دو نسخهٔ S500 و S600 تولید می‌کرد که اولی مجهز به موتور 5.5 لیتری V8 بوده و دومی از یک واحد 6 لیتری V12 استفاده می‌کرد؛ اما پس از فیس‌لیفت، نام این دو مدل به ترتیب به S560 و S680 تغییر پیدا کرده است. ... 🌴روزتون شیک 🌴
.
.
Mercedes maybach s680😇👌
.
.
تا پیش‌ازاین، مرسدس بنز مدل‌های مایباخ S کلاس را در دو نسخهٔ S500 و S600 تولید می‌کرد که اولی مجهز به موتور 5.5 لیتری V8 بوده و دومی از یک واحد 6 لیتری V12 استفاده می‌کرد؛ اما پس از فیس‌لیفت، نام این دو مدل به ترتیب به S560 و S680 تغییر پیدا کرده است. دلیل تغییر نام مدل S500 به S560 تغییر پیشرانهٔ آن از نمونهٔ 5.5 لیتری V8 قبلی به یک واحد 4 لیتری V8 جدید است اما S680 اما دراین‌بین کمی عجیب به نظر می‌رسد چراکه فقط عدد 8 به نام این مدل اضافه شده است چون این عدد در فرهنگ چینی نماد خوش‌شانسی است درحالی‌که هیچ تغییری در پیشرانهٔ آن ایجاد نشده است. . .
.
.
Admin:@mohsen_jafari21
. . .
✅tag your best friends✅ . .
.
.🏁دوستانتونم تگ کنید تا لذت ببرن از دیدن ماشینها
پستهای قبلی رو هم دنبال بفرمایید تا از دستتون نره🏁 #ماشین #گالری #عکس #اتومبیل #حرفه_ای #ویدیو #فیلم #نمایشگاه #مر,سدس #بنز #مکلارن #بوگاتی #لامبورگینی #شورلت #دودج #مازراتی #فراری #پورشه #جگوار #لگزوز #میتسوبیشی #لادا #پژو #سیتروئن #پاگانی #سوپراسپرت #بنتلی #استونمارتین #بی_ام_دبلیو #میباخ
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم فکر کن یک روز به خودت بیایی و ببینی همه چیز فرق کرده است! و تو وارد موقعیت جدیدی ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم فکر کن یک روز به خودت بیایی و ببینی همه چیز فرق کرده است! و تو وارد موقعیت جدیدی شده ای... تا اینجای کار خوب است... ولی تا وقتی این موقعیت جدید را یک " امتحان " ندانی...! . خودت خوب میدانی مدتی است دارم با همه ی آن چه در موردش ادعا داشته ام امتحان میشوم!! . همه شعارهایی ... بسم الله الرحمن الرحیم
فکر کن یک روز به خودت بیایی و
ببینی همه چیز فرق کرده است!
و تو وارد موقعیت جدیدی شده ای...
تا اینجای کار خوب است...
ولی تا وقتی این موقعیت جدید را یک " امتحان " ندانی...! .

خودت خوب میدانی
مدتی است دارم با همه ی آن چه در موردش
ادعا داشته ام امتحان میشوم!!
.

همه شعارهایی که داده بودم! جلوی چشمم رژه میروند و دارند به واقعیت می پیوندند! .

پیش از این، هرچیز که در شرایط بیرون از گود
گفته بودم ، دارد داخل گود و وسط میدان از پایم در می آورد! .

میدانی!
خیلی سخت است؛
یک عمر حرف بزنی...فلسفه و توجیه برای خودت ببافی و برای همه تکلیف تعیین کنی،
شعار بدهی و حتی دیگران را قضاوت کنی!
و بعد خودت که دقیقا در همان موقعیت قرار بگیری، شرایط جوری رقم بخورد که عکس همه ی شعارهایت عمل کنی! .

خودت خوب میدانی...
من فعلا دارم تاوان تمام شعارهایی که داده بودم
بی آنکه اعتقاد عمیقی به آن داشته باشم را میدهم!
و البته حسن این امتحان سخت تا اینجا همین بوده که
فهمیدم هرگز کسی را ملامت و سرزنش نکنم!
چون من از شرایط پیرامون او اگاه نیستم! .

مرا ببخش...
و کمکم کن اندوخته های قبلی را ،
از نو بنگرم ، از نو بیندیشم ،
و به هر آن چیزی که اعتقاد دارم عمل کنم .....
.
__________________________
#عکس_نوشت
هرجا و توی هر موقعیتی که حس و حال خوب
داشتید، یه عکس اینطوری بگیرید!
بدون دقت و توجه به قاب و زاویه و رنگ و نور و.....!!! بعدها این عکس دلبرترین و عزیزترین و شیرین ترین
عکس گالری گوشیتون خواهد بود که گهگاه به اون سر میزنید!
امتحانش کنید!
Read more
Loading...
این روزها از غرزدن هم خسته شده‌ام و دربدر دنبال راهی برای تخلیه‌ی انباشت‌های ناشناخته‌ی درونی هستم. ...
Media Removed
این روزها از غرزدن هم خسته شده‌ام و دربدر دنبال راهی برای تخلیه‌ی انباشت‌های ناشناخته‌ی درونی هستم. شاید هم نیستم. شاید از این‌که عمرم را در برهوت بی‌راهی دویدم با امید این‌که راهی هست، خسته شده‌ام. هر چه هست خسته‌ام و قصد رفتن به ناکجا‌آبادی را دارم که نمی‌دانم کجاست. کاش می‌شد به روزگاری برگردم ... این روزها از غرزدن هم خسته شده‌ام و دربدر دنبال راهی برای تخلیه‌ی انباشت‌های ناشناخته‌ی درونی هستم. شاید هم نیستم. شاید از این‌که عمرم را در برهوت بی‌راهی دویدم با امید این‌که راهی هست، خسته شده‌ام.
هر چه هست خسته‌ام و قصد رفتن به ناکجا‌آبادی را دارم که نمی‌دانم کجاست. کاش می‌شد به روزگاری برگردم که این‌همه خستگی و ترس نبود.
اما هر چه می‌گردم روزی را نمی‌یابم که مثل امروز نبودم. شما چطورید؟
راستی صبحتان بخیر
#ایران #تهران #پارک #شیان #معماری #انجمن #عکاسان_ایرانی #کانون_عکاسان_ایران #دیوار #عکس_هنری #عکاسخانه #ایرانگردی #عکاسان_اماتور
#iran #tehran #park #shyan #ig_kerman #rangkhand #photography #Iran_aks_mobile #iranemoon #akas_khoone #ig_captures #ig_masterpiece rangeetar #black_waite #irani #amateurism_photographers #ax30
Read more
ولادت حضرت امام رضا مبارک . . خوش بسعادت افرادی که شب تولد آقام امام رضا این سعادت رو دارن که تو اون ...
Media Removed
ولادت حضرت امام رضا مبارک . . خوش بسعادت افرادی که شب تولد آقام امام رضا این سعادت رو دارن که تو اون مکان زیبا ، خوش عطر و انرژی مثبت باشن باور کنید فکرم اونجاست ...غوطه ورم...تجسم می کنم فضای خونه آقام امام رضا رو ، تو ذهنم طواف کردم همه صحن های حرم رو... می بینم و لمس می کنم ، درست مثل موقع عمل قلب بازی ... ولادت حضرت امام رضا مبارک .
.

خوش بسعادت افرادی که شب تولد آقام امام رضا این سعادت رو دارن که تو اون مکان زیبا ، خوش عطر و انرژی مثبت باشن
باور کنید فکرم اونجاست ...غوطه ورم...تجسم می کنم فضای خونه آقام امام رضا رو ، تو ذهنم طواف کردم همه صحن های حرم رو... می بینم و لمس می کنم ، درست مثل موقع عمل قلب بازی که انجام دادم ...آخرین کلمه ایی که قبل بی هوشی گفتم
.
.
ساعت ۱۰ صبح بود تو اتاق عمل روی تخت ...فقط نور پروژکتور مخصوص جراحی روی صورتم بود... اطراف رو نمی دیدم ...دکترم مچ دستم رو گرفت و با خنده گفت :
اینجا نقطه آخره!!...مهدی حرف آخرت رو بزن می خوام بی هوشت کنم
با لبخند و آرامش گفتم :
یا امام رضا (همین ، فقط یک‌ کلمه )
فقط یادمه به حرف آخر اسم امام رضا ( الف ) رسیدم چشمم بسته شد ...تمام ...سکوت مطلق شد ...خواب ...بی هوش
تمام صحن های خونه آقام امام رضا رو طواف کردم شاید چند ثانیه ...چشم‌هام رو باز کردم ...سرم رو چرخوندم که ببینم کجام ؟...وقتی گردنم رو بلند کردم از درد قفسه سینه نفسم بالا نیامد... تازه فهمیدم اینجا بیمارستان هست ...من عمل کرده بودم ، سینه ام رو شکافته بودن ...دو لوله از پایین جناغ سینه ام خون ریزی بعد از عمل رو به زیر تخت هدایت می کرد ... فهمیدم الان توی I.C.U هستم .... من بهوش آمدم
عمل تمام شده بود و ساعت ۳:۳۰ بامداد بود
.
.
به گنبد پشت سرم توی عکس خیره شدم اشک تو چشم‌ هام جمع شد ... من سلامتم رو بعد از عمل قلبی که در خردسالی (۵سالگی ) و (۳۳ سالگی ) انجام دادم و همچنین زندگی کاریم و ... رو از شفاعت آقام امام رضا به درگاه خدای متعال دارم ....امشب اونجا نیستم ولی فکرم و دلم اونجاست ... خوش بسعادتتون... .
.
#مشهد #حرم_امام_رضا #حرم #امام_رضا
.
.
ساعت ۵۷ دقیقه بامداد ... چهارشنبه مورخ ۹۷/۰۵/۰۳ ... روز تولدم آقام امام رضا .... یا حق
Read more
Loading...
. امشب اسکار را چه فیلمی خواهد برد؟ سه بیلبورد یا شکل آب؟ هیچ اهمیتی ندارد، هر دو به اندازه کافی ضعیف‌اند. ...
Media Removed
. امشب اسکار را چه فیلمی خواهد برد؟ سه بیلبورد یا شکل آب؟ هیچ اهمیتی ندارد، هر دو به اندازه کافی ضعیف‌اند. اما بر خلاف رقابت اصلی؛ بخش فیلم‌های خارجی زبان به خوبی توانمند است. از پنج نامزد، چهار فیلم را دیده‌ام و به گمانم هر چهار فیلم شایسته ‌اسکار هستند. بی‌عشق، روایتی است به شدت تکان دهنده از معضلی ... .
امشب اسکار را چه فیلمی خواهد برد؟ سه بیلبورد یا شکل آب؟ هیچ اهمیتی ندارد، هر دو به اندازه کافی ضعیف‌اند. اما بر خلاف رقابت اصلی؛ بخش فیلم‌های خارجی زبان به خوبی توانمند است. از پنج نامزد، چهار فیلم را دیده‌ام و به گمانم هر چهار فیلم شایسته ‌اسکار هستند. بی‌عشق، روایتی است به شدت تکان دهنده از معضلی که حتا فکر کردن به آن ترسناک است تا چه رسد به نوشتن درباره‌اش، پس نمی‌نویسم. این فیلمی است که باید در سینماهای ایران نمایش داده می‌شد یا حتا با حذف چند صحنه از تلویزیون سراسری پخش می‌شد. چرا که همه باید بدانند چه بلای هولناکی و به چه دلایلی دارد بر سر جوامع بشری می‌رود. اگر بی‌عشق را همه مردم باید ببینند، مربع (این ارزشمندترین شاهکار سینمایی سال و برنده شایسته نخل طلای کن) را تک تک سیاست‌مداران در سراسر جهان باید به دقت تماشا کنند. آنان باید بفهمند قدرت گرفتن جریان‌های راست افراطی و سیاست‌های ضد مهاجرتی‌شان چه عواقب وخیمی در پی خواهد داشت. آنان باید بدانند بزرگتر بودن و گردن کلفت‌تر بودن دلیل آن نمی‌شود از کوچکترها عذرخواهی نکرد. مربع انباشته از مباحث بی‌نظیر اجتماعی است که هوشمندانه در یک فیلم کمدی تعبیه شده‌اند. صرف نظر از داستان فیلم، مربع همچنین شاهکاری است در استفاده از فضای خارج از کادر؛ صداهای خارج از کادر نه تنها به گسترش فضای رخداد کمک شایانی می‌کنند که بخش قابل توجهی از تنش درونی فیلم حاصل استفاده هوشمندانه از این تکنیک است و از این نظر شاید هم‌ردیف بهترین آثار تاریخ سینما قرار گیرد. اما احتمالن اسکار به فیلم یک زن شگفت‌انگیز برسد. این فیلم پیش از آنکه فیلم خوبی باشد (که هست) موضوع اسکار پسندی دارد و اگر امشب در کمال شگفتی برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد اجازه می‌خواهم فرمول کسب اسکار را که بارها به شوخی گفته‌ام این‌بار جدی‌تر بگویم: اگر فیلمسازی جرات کند و فیلمی درباره مصایب رفته بر یک یهودی همجنسگرا در ایران بسازد صرف نظر از کیفیت کار، حتمن برنده یکی از جوایز مهم سینمایی خواهد شد. اگر دست بر قضا، پدربزرگ آن یهودی سرگردان روزگاری را در آشویتس گذرانده باشد در آن‌صورت اسکار را درب منزل تحویل خواهند داد
.
عکس: نمایی از فیلم مربع با بازی درخشان کلایس بنگ
.
Read more
«بوسه‌ی فرانسوی» عشق یعنی سلامِ اولِ صبح، بغض با یه ترانه‌ی غمناک داغ بودن با بوسه‌ی از دور، مثلِ ...
Media Removed
«بوسه‌ی فرانسوی» عشق یعنی سلامِ اولِ صبح، بغض با یه ترانه‌ی غمناک داغ بودن با بوسه‌ی از دور، مثلِ اعجازِ قهوه و کنیاک فکر کردن به طرحِ چهره‌ی تو وقتِ گوش دادنِ الهه‌ی ناز. عشق شکلِ زنی برهنه شده‌س توی خوابِ یه پادگان سرباز. عشق «آیدا»ییه که لب‌خندش، علتِ شعرای «شبانه» شده عشق یعنی ... «بوسه‌ی فرانسوی»

عشق یعنی سلامِ اولِ صبح،
بغض با یه ترانه‌ی غمناک
داغ بودن با بوسه‌ی از دور،
مثلِ اعجازِ قهوه و کنیاک

فکر کردن به طرحِ چهره‌ی تو
وقتِ گوش دادنِ الهه‌ی ناز.
عشق شکلِ زنی برهنه شده‌س
توی خوابِ یه پادگان سرباز.

عشق «آیدا»ییه که لب‌خندش،
علتِ شعرای «شبانه» شده
عشق یعنی پُکِ تو به سیگار
که شروعِ همین ترانه شده

صدتا آهو بهم نگاه می‌کنن
از توی چشم‌های جادوییت
می‌تونی دنیا رو آتیش بزنی
با یه عکس قدِ قوطی کبریت.

ساقِ پات اون نیِ مقدسیه
که باهاش خط نوشته میرعماد
وقتی از راه میای با هر قدمِ
تو صدای نیِ «کسایی» میاد

جا به جا کن چهار فصلمو با
ماه‌های دوگانه‌ی گونه‌ت
دنبالِ ماهیای قرمزی‌آم
که قایم کردی بالای چونه‌ت.

مهره‌ی مار داری تو موهات،
مثلِ پیچک می‌پیچه به دنیام
«مدوسا»یی و سنگ می‌شم و باز
بوسه‌های فرانسوی می‌خوام

زندگیمو دوباره رِفرِش کن،
جسدِ خاطراتمو خاک کن
بی‌تو سانسور می‌کنم خودمو،
یه مدادم با مغزی از پاک کن

یه کلافم سیاه و سر در گم،
لَنگ مثلِ کمونِ بی‌آرش.
شکلِ «تهران»ِ غرقِ جمعیت
روزِ تشیع جنازه‌ی مهوش.

تو که باشی خودِ خودم می‌شم،
شاعری که همیشه خوشبینه.
عشق یعنی یکی هنوز اینجا
خوابِ فردای سبز می‌بینه.

یغما گلرویی
Read more
. نخستین اثر داستانی #مهسا_ملک_مرزبان با عنوان « #خرده‌_روایت‌_های_بی‌_زن_و_شوهری» در قالب ...
Media Removed
. نخستین اثر داستانی #مهسا_ملک_مرزبان با عنوان « #خرده‌_روایت‌_های_بی‌_زن_و_شوهری» در قالب مجموعه داستان از سوی نشر بان روانه بازار کتاب شد. #ملک‌مرزبان درباره این مجموعه داستان عنوان کرد: این کتاب شامل داستان‌هایی است که برخی از آن‌ها پیش از این در قالب نشریه کرگدن منتشر شده بود و برخی ... .
نخستین اثر داستانی #مهسا_ملک_مرزبان با عنوان « #خرده‌_روایت‌_های_بی‌_زن_و_شوهری» در قالب مجموعه داستان از سوی نشر بان روانه بازار کتاب شد.

#ملک‌مرزبان درباره این مجموعه داستان عنوان کرد: این کتاب شامل داستان‌هایی است که برخی از آن‌ها پیش از این در قالب نشریه کرگدن منتشر شده بود و برخی دیگر را هم خودم نوشتم و در نهایت در یک مجموعه گردآوری شد.

وی درباره موضوع این داستان‌ها عنوان کرد: جرقه موضوعات این آثار در قالب‌های مختلفی به ذهن من آمد. برخی خاطراتم بودند و برخی تجربیات زندگی و جالب است بگویم که برخی را نیز از عکس‌ها گرفتم. بخش قابل توجهی از سوژه‌های من از عکس‌ها می‌آید و یا اینکه داستان‌هایم درباره یک عکس نوشته می‌شود. با این همه تاکید دارم که بگویم کارهای من شهودی بوده و حال و هوای ثابتی ندارد شاید به همین خاطر است که در این کتاب هم آثار عاشقانه داریم، هم طنز، هم جنایی و هم سایر موضوعاتی که می‌شود در داستان به آن‌ها فکر کرد.

ملک مرزبان با اشاره به اینکه هیچ نگرانی از شروع کارش در قالب داستان کوتاه ندارد، عنوان کرد: نگران حاشیه‌ها نبوده و نیستم. من کار خودم را کرده‌ام.

مهسا ملک مرزبان از سال ۱۳۷۴ ترجمه را با همکاری مطبوعات از جمله ماهنامه فیلم ویدیو شروع کرد و ترجمه‌ هایش در چندین نشریه سینمایی و ادبی به چاپ رسید. در ۱۳۷۶ اولین کتابش به‌ نام فانی و الکساندر نوشته اینگمار برگمن در مجموعه صد سال سینما، صد فیلمنامه توسط نشر نی منتشر شد. در حوزه رادیو و تلویزیون نیز از سال ۱۳۸۰ فعالیت خود را شروع کرد، برنامه آفتاب مهربانی از شبکه جام جم اولین اجرای او بود.

عنوان : خرده روایت‌های بی‌زن و شوهری
نویسنده : مهسا ملک مرزبان
ناشر : بان
@baanpublishers
#کتابخوار
#کتابخوار_ادبیات_ایران
#نشر_بان
Read more
ادامه پست قبل گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران ...
Media Removed
ادامه پست قبل گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران اینگونه تعریف شده است! پس کی قرار است تغییر کنیم، چند سال، چند قرن؟ این جدی تر از فیلم هاییست که ما حتا انها را ندیده ایم! ولی ما بیخیالیم پدران و مردانی که انقدر زیر بار تورم و فشار زندگی، یا اسیر مرد ... ادامه پست قبل
گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران اینگونه تعریف شده است!
پس کی قرار است تغییر کنیم، چند سال، چند قرن؟
این جدی تر از فیلم هاییست که ما حتا انها را ندیده ایم!
ولی ما بیخیالیم
پدران و مردانی که انقدر زیر بار تورم و فشار زندگی، یا اسیر مرد سالاری فقیر فرهنگ ما و یا اسیر خودپرستی هستند که هزاران بار نقش خویش را در زندگی فراموش کرده اند
چه بسیار کودکانی که فقط حس نفس های مادران خسته ای را لمس کرده اند که روزها از نابرابری جامعه مغلوبند
حرف ها زیاد است؟ انتقادها بسیار؟
باشد، فقط به من و خود و همسر بگویید چرا فرزندی به دنیا می اورید که تا چند سال فقط حس مالکیتش را برای خود حفظ کنید؟
من از یک کل سخن میگویم
این رشته ها ریشه های زیاد گمگشته ای دارند که در یک نوشته و یک عکس نمیتوان توصیف کرد
ولی چه کنم که وقتی عکس هایی که میبینم مرا به شدت تکان میدهند
کودکان ما، یا نباید بیایند، یا اگر میایند به دور از لاکچری بازی و لوس بودن باید چتر حمایت خانواده را عمیق تجربه کنند
من هر روز مادران کالسکه به دستی را میبینم که اندوه زیادی در چهره هایشان است
و دومی را باردار هستند! چرا چون این رسم ماست و باید باشد؟
پدرانی که از صبح تا شب برای ذره ای ارامش ناملایمات زیادی را تحمل میکنند
درد میکشند بی اعصابند، به خود نمیرسند از زندگی بیزار شدند، یامردان متمولی که با وجود زن و فرزند هنوز درگیری زن بازیند، به هیچ دختری نه نمیگویند و هوس شان پایان ناپذیرند جواب گویند

شما چرا بچه دار میشوید
چقدر خودخواهید، فکر کنید، شما نمیتوانید پدر خوبی باشید، پس توهم پدر بودن را فراموش کنید
دیده ام حتا در بهترین خانواده های فرهنگی و متول دیده ام که مادر بچه را در کمال علاقه کلفت میبینند
پدر بودن فقط لذت تکثیر نسل نیست
شخصیت پدر بودن، عمیق و عمیق است
تا وقتی نمیتوانید همسر و موجودیت فرزند را درک کنید
لطفا تا اطلاع ثانوی پدر نشوید
مهارت کسب کنیم و سپس شروع کنیم
من از دنیای عکس ها به بیان نادیده های زندگی میپردازم چون نیاز امروز ما فهم تصاویریست که تاثیرگذار است
فرصت برای کنکاش در دیوارهای گالری ها زیاد است
به عکس ها بیشتر فکر کنیم
این 4 پست اخر را دوباره بخوانید، در کمال ارامش و تفکر
درود
امیر شمس
@amirshansofficial
Read more
Loading...
 #اعتکاف چهار،پنج سال پیش برای اولین بار دلم خواست برم اعتکاف حدودآ یک هفته مونده بود به شروع اعتکاف ...
Media Removed
#اعتکاف چهار،پنج سال پیش برای اولین بار دلم خواست برم اعتکاف حدودآ یک هفته مونده بود به شروع اعتکاف که به فرشته گفتم میای بریم اعتکاف؟گفت وااای آرههه خیلی دوس دارم کجا؟؟گفتم دیگه اونو خودمم نمیدونم خلاصه همون روز دوتایی رفتیم دمِ دونه دونه مسجدهای شهرک و سعادت آباد ولی یا اعتکاف نداشتن یا پر ... #اعتکاف
چهار،پنج سال پیش برای اولین بار دلم خواست برم اعتکاف حدودآ یک هفته مونده بود به شروع اعتکاف که به فرشته گفتم میای بریم اعتکاف؟گفت وااای آرههه خیلی دوس دارم کجا؟؟گفتم دیگه اونو خودمم نمیدونم😅
خلاصه همون روز دوتایی رفتیم دمِ دونه دونه مسجدهای شهرک و سعادت آباد ولی یا اعتکاف نداشتن یا پر شده بود🙁خلاصه که اندوهگین‌ناک بیخیال اعتکاف شدیم تا امسال فاطمیه یه شب نیلوفر تو هیئت بهم گفت فاطمه میخوایم اعتکاف ثبت‌نام کنیم میای؟گفتم نمیدونم حالا ببینم برنامه عید چیه بهت خبر میدم بعد اون موقع که اسم اعتکاف رو آورد یاد فرشته افتادم فرداش بهش گفتم میای بریم؟گفت وای آره بریم دیگه اینو گفت دودِلی منم برطرف شد و مدارک و هزینه رو فرستادیم برای ثبت‌نام و اینگونه از دو سه هفته قبل از عید قرار شد ما بریم اعتکاف❤
خلاصه که گذشت و شد جمعه و ما باید تا دوازده شب خودمونُ تحویل میدادیم به مسجد😅وسایلم رو با کلی سر و کله زدن با کوله‌‌ام که تو رو خدااا همه‌ اینا رو جا کن تو خودت جمع کردم😣آخه گفته بودن به هیچ عنوان چمدون نیارید تازه فکر کنید منی که میخوام دو روز برم مشهد یه چمدون با خودم میبرم🙈خلاصه که با کلی من بمیرم تو بمیری وسایلم رو تو یه کوله مسافرتی جا دادم و با فرشته رفتیم که معتکف بشیم😬
دروغ چرا؟!وقتی وارد مسجد شدیم و من فهمیدم فقط اندازه یه جانماز جا دارم که همونجا بشینم و نماز بخونم و بخوابم پلوی سوم و هفتممُ باهم خوردم اونم منی که تختم محدوده قرمزِ اتاقمه و هیچکس حتی حق نداره روش بشینه😣فقط اون لحظه با خودم گفتم این چه کاری بود کردی؟آخه اعتکاف اومدنت چی بود؟حالا چه جوری میخوای سه شبانه‌روز اینجا دووم بیاری؟😭ولی خب همه‌ی اینا رو تو دلم گفتم و اصلآ بروز ندادم که تا چه حد پشیمونم🙈وسایلمُ جا به جا کردم و نشستیم با بچه‌ها به خوراکی خوردن و حرف زدن و برای اولین بار در عمرم اون شب نماز شب خوندم و چه حس خوبی داشت😍خلاصه که سحری خوردیم و نماز جماعت هم خوندیم با اعمالِ شاغه چون امام جماعت مگه از سجده‌ی آخر پامیشد؟!هرچی خورده بودیم داشت میریخت بیرون😆خلاصه که بعد از نمازم اصن خوابم نبرد ولی خدایی سختیش فقط شبِ اول بود و بعدش انقدر فضای اونجا خوووب بود به حدی که دوست نداشتم تموم شه و دیشب که داشتیم خداحافظی میکردیم واقعآ یه غمی اومده بود تو دلم😭😭
خیلییی خوب بود خیلییی اصن نمیتونم توصیف کنم💖یه سختیِ فوق‌العاده لذت‌بخش💞
امیدوارم همه این حس خوبُ تجربه کنن🌹
این پرچم یازینب هم از سوریه آوردن و متبرک شده به ضریحِ حضرت زینب(س) و بی‌بی رقیه(س) ❤ عکس رو هم نیلو گرفته😍
Read more
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز ...
Media Removed
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟ . بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟ . پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه ... .
.
رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟
هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟
.
همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت
امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟
.
بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای
وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟
.
پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط
شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه کنم؟
.
همچو درویشان شوم سوی تو میگردم جهان
خوب ببین ای درد بی درمان،دوا را چه کنم؟
.
اشک بازی میکند در چشم و هی بیرون رود
با نگاهش اُختم و با چشم بینا چه کنم؟
.
در تب کوهی نشستم به خیالم ثابت است
من سقوط کردم بگو،ای مرد دانا چه کنم؟
.
در شکاری که قرار بود شکارچی بشوم
طعمه اش گشتم و با این همه یغما چه کنم؟
.
در هوای بی تو بودن ابرها سنگین ترند
سرد شود باران ببارد زیر سرما چه کنم؟
.
تا کسی آید بگیرد حال من را از تو دوست
مرده ام در زیر خاکم،باز حالا چه کنم؟
.
گفته بودم دوستش دارم ولی بی فایدست
آدمی اینجا نمیداند که با این قلب خارا چه کنم؟
.
هرکه با لحنی مرا اندر نصیحت پایمالم میکند
یک سوال پرسیده ام،اینهمه زیرا،چه کنم؟
.
گفته بودم با دلم بازی نکن ای بی وفا
این همه شعر و همی با بیت بیجا چه کنم؟
.
نیما نکند هی بکنی ناله که تنها شده ای
ننویسی غزلی ساده و نیما چه کنم؟
.
#نيمانفرى
عکس از:@elham_jamshidi73
Read more
. . گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت ...
Media Removed
. . گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت هم میخواهی بیرون بزنی. مثل بعدازظهر امروز. نشسته ای در جمعی که از بیشترشان بیزاری. همان کلاس به ظاهر دانشگاه. با آن همه حسد و بدخواهی و پدرسوختگی شان. مثل همیشه می خواهی از زرتشت به حافظ بیایی. کنار ... .
.
گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت هم میخواهی بیرون بزنی. مثل بعدازظهر امروز. نشسته ای در جمعی که از بیشترشان بیزاری. همان کلاس به ظاهر دانشگاه. با آن همه حسد و بدخواهی و پدرسوختگی شان.
مثل همیشه می خواهی از زرتشت به حافظ بیایی. کنار خیابان ایستاده ای به امید آن تا یکی که مسافرکش نیست و در راه کار به خانه پول بنزینش را در می آورد برسد و سوارت کند. تاکسی ها از همان دور با چشمشان روی باسکول می برندت و سوارت نمی کنند. حتی اگر نفر قبلی یا بعدیت همان مقصد تو را صدا بزنند؛ آنها را سوار می کنند و تو را نه. نکند وزن سنگینت ماشینشان را خراب کند.
تاکسی زرد از دور چراغ می زند. با ناامیدی سمت پایین را اشاره می کنی. می ایستد، خم می شوی و می گویی: ته شاپور. می گوید سوار شو. وقتی سوار می شوی متوجه نگاه باسکولی اش می شوی و با وقاحت می پرسد کجا می روی و باز می گویی و می گوید که سمت هفت تیر می رود اما تا سر تقاطع حافظ تو را می برد. سکوت می کنی. حتی آن عجب کشدار همیشگی و لبخند را تحویلش نمی دهی. با خودت می گویی او که نمی داند من از پیاده رفتن در این چهارراه فراری ام. می رسد پشت چراغ. پانصد تومان روی کنسول می گذاری در حالی که به ظاهر اصرار می کند کرایه نمی خواهد. کسی چه می داند؟ شاید می خواهد کمی از شرم پفیوز بودنش را بکاهد.
اولین قدم که در پیاده روی قبل چراغ می گذاری، روی سکوی پارک مشرف به چهارراه گلبرگهای پرپر شده چند گل رز را می بینی که پای یک شبه شمشاد کوتاه بلاتکلیف ریخته شده است. قدمهایت را تند می کنی اما دیر شده است. با خودت فکر می کنی انگار دو نفر روی این سکو نشسته اند و همین طور که حرف می زدند گلها را پرپر می کردند. بله... دیر است. با خودت فکر می کنی یعنی درباره چه حرف می زدند؟ خیلی دیر شده و دیگر نمی شود کاری کرد. با خودت می گویی یعنی از آبمیوه فروشی آن طرف چهارراه ویتامینه هم خریده اند؟ دیگر فایده ای ندارد... دیر است... با خودت فکر می کنی...
عصر یک پنج شنبه بد است...
.
#داستان #داستانک #داستاگرامی #داستان_گرامی #خاطرات_زمستان #پل_استر #عکس #عکس_نوشته
#Dastan #dastagrami #photo #photography .
Read more
Loading...
. از ریل ِ دست های تو رد شد قطار ِ باد من با سکوت و یک چمدان غم سوار ِ باد آشفته می‌رسم به جهان زنی که ...
Media Removed
. از ریل ِ دست های تو رد شد قطار ِ باد من با سکوت و یک چمدان غم سوار ِ باد آشفته می‌رسم به جهان زنی که باز موهاش را گذاشته در اختیارِ باد می‌خواستی که دل بکنی از هرآنچه بود می‌خواستم فرار کنم با فرارِ باد خیره به راه ِ رفتن ِ من ایستاده‌ای دریای بی‌تلاطم ِ در انتظار ِ باد خیره به جای خالی ... .
از ریل ِ دست های تو رد شد قطار ِ باد
من با سکوت و یک چمدان غم سوار ِ باد

آشفته می‌رسم به جهان زنی که باز
موهاش را گذاشته در اختیارِ باد

می‌خواستی که دل بکنی از هرآنچه بود
می‌خواستم فرار کنم با فرارِ باد

خیره به راه ِ رفتن ِ من ایستاده‌ای
دریای بی‌تلاطم ِ در انتظار ِ باد

خیره به جای خالی من، کوه ِ بی‌خیال
من شاخ ِ پر شکوفه‌ام و بی‌قرار ِ باد

هر شب هجوم تنهایی به اتاق‌ها
درهای قفل باز شده با فشار ِ باد

هر شب عبور ِ عطر تو را از لباس‌هام
با شکّ و ترس می‌شنوم در کنار ِ باد

هر شب صدای جیغ کسی پشت پنجره
پیچیده لای هق هق ِ دیوانه.وار ِ باد

باید دوباره برگردم سمت ِ خانه‌ام
باید دوباره برگر... امّا دوباره باد...
.
فاطمه اختصاری
عکس: امیرحسین ضیائیان مفید
Read more
متنی قابل تامل؛ اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟ البته ...
Media Removed
متنی قابل تامل؛ اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟ البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: الوو، اورژانس؟ کمک، من یهو 20 کیلو چاق شده‌ام! اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و… آیا باز هم همین عکس العمل ... متنی قابل تامل؛

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟
البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: الوو، اورژانس؟ کمک، من یهو 20 کیلو چاق شده‌ام!

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و…
آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می‌دهید؟ نـه! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید.

برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه وزن می‌آورند یا طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند این حوادث دفعتاً اتفاق نمی‌افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سر انجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیّت انبار شوندگی دارد.
هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید.

اصل قورباغه‌ای به ما هشدار می‌دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم:
من دارم به کجامی رم؟
آیا من سالم تر، مناسب تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم؟ و اگر پاسخت به خودت منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنی.
اجازه نده چیزهای منفی تورا درخودش غرق کند. راهت رو عوض کن

راز شاد زیستن
اندرو متیوس

#حوالی تالاب انزلی
Read more
من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم ...
Media Removed
من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اینستاگرام و کلا شبکه‌های اجتماعی برای من مثل کیک شکلاتی و نوتلا و شراب میمونه. خیلی فان و لذت بخشه. اما من هر روز نوتلا بخورم صد کیلو میشم. اگر به هوای یک جرعه شراب بخوام بطری رو ... من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اینستاگرام و کلا شبکه‌های اجتماعی برای من مثل کیک شکلاتی و نوتلا و شراب میمونه. خیلی فان و لذت بخشه. اما من هر روز نوتلا بخورم صد کیلو میشم. اگر به هوای یک جرعه شراب بخوام بطری رو بذارم تو جیبم حتما الکلی میشم.
بعد یک اشتباهی که من متوجه شده‌ام انجام میدادم اینه که صورت مساله رو اشتباهی مطرح میکردم. مثلا میگفتم "تلفن دست نمیزنم تا کارم تموم بشه. تلفن کمتر نگاه کنم که کتاب بخونم". این غلطه. آدم از تلفن بریک نمیگیره که کار کنه. آدم از کار بریک میگیره که تلفن‌بازی بکنه.
همین کتاب کار عمیق مثال خوبی میزنه. میگه خیلی ها میگن ما هفته‌ای یه روز دیجیتال دیتاکس میکنیم و تلفن دستمون نمیگیریم. این مثل این میمونه که شما شش روز هفته همبرگر بخورین پ یه روز سالاد و انتظار داشته باشین وزن کم کنین. در صورتیکه -برگردیم به مثال نوتلا - شما وقتی همه هفته کاراتون رو انجام دادین یه روز ریلکس میکنین یه شکلاتی هم میخورین.
اینه که من جایی نرفته‌ام. فقط حل شد برام جایگاه این تلفن و اینها. اون لذت "احساس اهمیت" رو که خیلی از اینجا میگرفتم الان با تحویل کار بهتر و ارتباط بیشتر با دنیای واقعی سعی میکنم از خارج از تلفن هم بگیرم. اینجا هم میام اما متناسب. یک کار دیگه هم که خیلی کمک کرده اینه که اپلیکیشن رو برداشتم و با برازر تلفن میام. حسنش اینه که خیلی فیچرهای اپلیکیشن رو نداره. مثلا دایرکت نمیبینم و نمیتونم بفرستم. ریپلای کردن راحت نیست. فید دقیقا به ترنیب زمانیه و اینجوری نیست که به طور مصنوعی یه فید تازه ببینیم. خیلی از فیدبکهای مصنوعی اپلیکیشن رو نداره و کمتر جذابه. مثلا نمیتونم ببینم دقیقا چند نفر فالوئر دارم, هیچ آماری از فالوئرهانه روی کل پروفایل ونه روی پستها ندارم. نمیدونم چند نفر سیو کردند. چند نفر کامنتی رو لایک کردند. چند نفر منو در استوری منشن کردند. همه اینهایی که دیزاین شده تا هی توجه منو جلب کنه و منو بیشتر در محیط اینستا نگهداره اینجا نیست. در فضای پست هم امکان چندتا عکس با هم گذاشتن نیست. بعد از پست امکان ویرایش مجدد کپشن نیست. امکان ریپلای به استوریها نیست. استوری میشه گذاشت اما فقط عکس ساده نه با هیچ فیلتر و فیچری. کلا خیلی بی‌سروصداتره و ذهن آرامتره. میام چک میکنم میرم.
Read more
Loading...
. . قلبم که روی رنده و مغزم که در کمد تفتیش می کنند نه پیوند می زنند تا از تو و کجای تو و حرف های تو دارند ...
Media Removed
. . قلبم که روی رنده و مغزم که در کمد تفتیش می کنند نه پیوند می زنند تا از تو و کجای تو و حرف های تو دارند هی به زندگی ام گند می زنند آه از کجا شروع شدم من که هیچ وقت... در خاطرات زخمی خود چرک کرده ام یک مغز بی عصب شده ی بی تفاوتم که سال هاست توی کمد چرک کرده ام تقصیر من نبود نه تقصیر من نبود از اضطراب و گیجی ... .
.
قلبم که روی رنده و مغزم که در کمد
تفتیش می کنند نه پیوند می زنند
تا از تو و کجای تو و حرف های تو
دارند هی به زندگی ام گند می زنند
آه از کجا شروع شدم من که هیچ وقت... در خاطرات زخمی خود چرک کرده ام
یک مغز بی عصب شده ی بی تفاوتم
که سال هاست توی کمد چرک کرده ام
تقصیر من نبود نه تقصیر من نبود
از اضطراب و گیجی و منگی کلافه ام
می خواهم از تمام جهان مال من شوی
پیچیده ام تمام تو را در ملافه ام .
.
.
.
یک #چهارپاره از #کتاب #بالشم_صدا_خفه_کن_بود
#پریاتفنگساز
#پریا_تفنگساز .
.
عکس از هنرمند گرامی آقای معرک نژاد
@moareknejad .
.
کانون ادبی مهر .
.
Read more
. . #بنفیسیات ما توی رودروایسی حسایی که ابراز میکنیم حرفایی که میزنیم که نباید بمونیم آخه اگه ...
Media Removed
. . #بنفیسیات ما توی رودروایسی حسایی که ابراز میکنیم حرفایی که میزنیم که نباید بمونیم آخه اگه تو چشمای یکی نگاه کردی و از اعماق وجودت حسی که بهش داشتی رو گفتی خیلی ام کار خوب و قشنگی کردی اگه یه دنیای قشنگ ساختین خیلی ام کار جذابی کردین ولی توی رودروایسیش نمون روزی که دیگه حسی بش نداشتی تو رودروایسی ... .
.
#بنفیسیات
ما توی رودروایسی حسایی که ابراز میکنیم
حرفایی که میزنیم که نباید بمونیم آخه
اگه تو چشمای یکی نگاه کردی و از اعماق وجودت حسی که بهش داشتی رو گفتی خیلی ام کار خوب و قشنگی کردی
اگه یه دنیای قشنگ ساختین خیلی ام کار جذابی کردین
ولی توی رودروایسیش نمون روزی که دیگه حسی بش نداشتی
تو رودروایسی با خودت هم نمون
خجالت نکش ازین که به روی خودت بیاری که دیگه حسی نداری
تو رودروایسی لحظه هاتون نمون
تو رودروایسی بوسه ها و نگاه ها نمون
تو رودروایسی دنیایی که ساختین هم نمون
خجالت نکش و فکر نکن آدم بدی هستی اگه باور کنی دیگه حسی نداری و اگه باور کنی و به اونم بگی که دیگه حسی نداری
تو آدم بدی میشی اگه نقش بازی کنی براش
تو آدم بدی میشی اگه بعد ازون لحظه ایی که دیگه حسی نداشتی فقط با زبونت بهش بگی حسی بهش داری ..
آدم بد بودن آدم بی احساس بودن نیست.
آدم بد بودن آدم بی وجدان بودنه
آدم بدی نباش
بی وجدان نباش
بی احساس باش
ولی بی وجدان نباش... پ.ن:من روی ماهتو میبوسم
پ.ن2: اس دی کارتمو که گفتم فرمت شده این عکس محبوبم از عکسای مریمه ❤
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Lola Melani از عکس ها چه میفهمیم ؟ مرا ببینید، من حامله هستم من برای معروفیت همه کار میکنم حتا ...
Media Removed
Lola Melani از عکس ها چه میفهمیم ؟ مرا ببینید، من حامله هستم من برای معروفیت همه کار میکنم حتا تست تازه حاملگی خود را به شما نمایش میدهم (اف بر ان شعور نداشته ات !) شما حتا باید بدانید که چطور باردار شدم و ان شب همسرم در چه حالی بود به برهنگیم کاری نداشته باشید فقط مرا به دوستانتان نیز نشان دهید ... © Lola Melani
از عکس ها چه میفهمیم ؟
مرا ببینید، من حامله هستم
من برای معروفیت همه کار میکنم
حتا تست تازه حاملگی خود را به شما نمایش میدهم
(اف بر ان شعور نداشته ات !)
شما حتا باید بدانید که چطور باردار شدم و ان شب همسرم در چه حالی بود
به برهنگیم کاری نداشته باشید
فقط مرا به دوستانتان نیز نشان دهید
هیچ چیز جز این مهم نیست
لطفا لایک یادتان نرود
تعداد فالور انگیزه من است !
به زودی اتاق بچه ام را نیز رو میکنم تا چشم همه شما 4تا شود، از غذا خوردنش، اروغ زدنش، عوض کردن پوشک هم استوری خواهم گذاشت
کیف میکنم وقتی شما نام پوشک کودک مرا میپرسید که من هم با تبلیغ لامان بیبی از شرکتش پول سازم و شمارا احمق فرض کنم
ما پول از شما در می اوریم
میدانم حسرت میخورید ولی مهم نیست، مهم این است که مرا دنبال میکنی
منی که حتا احمق هستم
ولی، در جامعه کم شعوری ،من عقل کل خواهم شد
و چه واقعیت شیرینی

دوستان من ،ما مدرن شده ایم
به شما و به داخل شدن در همه چیزم تبریک میگویم
ما امل نیستیم!!مثل بقیه کوته فکر هم نیستیم
پیج خودمان است و باز میگذاریم، شاید خدا خواست ما نیز کیم کارداشیان ایرانی شدیم
قول میدهم که شما مارا معروف میکنید
کافیست دست رو حماقت و بیکاری شما گذاریم
ان لحظه سوار بر نردبام بی خردی شما سلبریتی کاذب اینستا خواهیم شد
ما که چیزی برای ارایه نداشتیم
مرسی که شما باعث شدید حماقت ما ارزویتان شود
حال دوستانتان را دعوت کنید، گاهی فردا صحنه هایی از یوگا در اب را با همین شکم بزرگ خود برایتان نمایش میدهم

اخر ملتی که ندانند زیبایی بارداری شخصیست و باید برایش تقدس قایل شد و تصاویرش خانوادگی باشد، بیش از نیز نمیفهمند !

ما به کار خود ادامه میدهیم
اگر عشقمان کشید ،هفته ای یک بار نیز از مطالب کپی شده در گوگل ،از روانشناسی کودک و جامعه شناسی و اصول یوگا با شما صحبت میکنیم که نگویید پیج ما مفید نیست! هر چند که اینکاره هم نیستیم
شگفتا

ما به کجا رسیده ایم؟
چند لحظه در تنهایی خود فکر کنید
ما که والدین فهمیده ای داشتیم !
ما را چه شده؟
شمایی که حاضرید از شب زفاف هم عکس گذارید و شمایی که کنجکاوانه رهرو انها هستید
کسانی که نمیفهمند چرا اینگونه گفتم، عصبانی هستند!
مصیبت ها گفته نمیشود که این لایف استايل ها برای مردم مد میشود!
چندین بار از زیبایی مادران باردار سخن گفتم
عکس بارداری عالیست
اما
چگونگی اش اصل ماجراست !

از من متنفر باشید
من هرگز از ترس انفالوها سکوت نمیکنم!
اما
بخوانید،دوستانتان را تگ کنید ،دایرکت کنید، اگاهی را نشر دهید

امیر شمس :مدرس هنر عکاسی
@amirshamsofficial
Read more
اخه دروغ تا چقدر؟ این آقا یه روستایی که خیلی معروف شده و امروز تو اخبار شبانگاهی ام نشونش داد.در نگاه ...
Media Removed
اخه دروغ تا چقدر؟ این آقا یه روستایی که خیلی معروف شده و امروز تو اخبار شبانگاهی ام نشونش داد.در نگاه اول همه چیزطبیعیه و این آقای روستایی با عکسهای زیباش چشم ادم و خیره میکنه اما با کمی دقت میشه فهمید که این عکس ها با این قاب بندی با این تنظیم نور و فوکوس عالی نمیشه توسط یه شخص معمولی و بقول خودش بی سواد ... اخه دروغ تا چقدر؟
این آقا یه روستایی که خیلی معروف شده و امروز تو اخبار شبانگاهی ام نشونش داد.در نگاه اول همه چیزطبیعیه و این آقای روستایی با عکسهای زیباش چشم ادم و خیره میکنه اما با کمی دقت میشه فهمید که این عکس ها با این قاب بندی با این تنظیم نور و فوکوس عالی نمیشه توسط یه شخص معمولی و بقول خودش بی سواد و یک دوربین معمولی موبایل گرفته شده باشه.دیگه امروز که هر بچه ایی در مورد کیفیت دوربین های موبایل میتونه نظر بده با کمی دقت میشه فهمید که همچین عکسیو فقط دوربین اپل یا هر دوربین موبایلی میتونه بگیره که بالای 1.800 قیمت داشته باشه اگه این عکس ها توسط دوربین گرفته شده باشه که دیگه تکلیف معلومه..از این ها گذشته توی اون روستایی که این اقا زندگی میکنه چه نوع اینترنتی وجود داره که میتونه عکس اپلود کنه؟

قضاوت با شما
Read more
آدم‌ها را متهَم نکنید به بی‌رَحمی به نامَردی به سَنگدل بودن...! هیچوقت آدم‌های زندگیتان را ...
Media Removed
آدم‌ها را متهَم نکنید به بی‌رَحمی به نامَردی به سَنگدل بودن...! هیچوقت آدم‌های زندگیتان را متهَم نکنید خصوصاً آنهایی که بخشی از جاده زندگی را هَمراهتان بودند...! چه باورَش داشته باشید چه نه ؛ دِل آدم تنها یِکبار ، یِکجا گیر میکند و از آن پَس کلِ پارچه زندگی را نخ‌کش خواهد کرد...! هَر ... آدم‌ها را متهَم نکنید
به بی‌رَحمی
به نامَردی
به سَنگدل بودن...!
هیچوقت آدم‌های زندگیتان را متهَم نکنید
خصوصاً آنهایی که بخشی از جاده زندگی را هَمراهتان بودند...!
چه باورَش داشته باشید چه نه ؛
دِل آدم تنها یِکبار ، یِکجا گیر میکند
و از آن پَس کلِ پارچه زندگی را نخ‌کش خواهد کرد...!
هَر کجا بروند
به هَر کس پناه ببرند
هَر چه دروغ و تظاهر هَم که رو کنند
باز یک روز
لا به لای جزوه‌های دَرسی‌شان
ما بینِ عکس‌های گالری گوشی‌شان
شاید با دیدنِ یک چهره آشنا در کافه همیشگی‌شان
از زمان و مکانِ حال کنده میشوند
و پرتاب میشوند به سیاه چالِ خاطرات...!
درست هَمانجایی که دِلشان گیر کرده ،
دقیقاً هَمان نقطه‌ای که از آن به بَعدش تمامِ زندگیشان نخ‌کش‌شده...!
آدم‌های زندگی‌تان را متهَم‌ نکنید
اگر آدمی کوله بارَش را جمع کرد و رَفت
نه بی‌رَحم است
نه نامَرد
نه حتی سَنگدل
او فَقط و فَقط ، فکرَش ، ذکرَش بَرگشته به آنجا که نباید...!
فراموشی زمان میبرد امّا فراموش‌کردن گاهی میشود تنها فِعلی که صرف‌کردنش ممکن نیست...!
دَرمانی هم برای حالِشان وجود ندارد جز اینکه
بگذارید به حالِ خودشان باشند آدمها...! #سارا__اسدی
Read more
. ...به نامِ پدر... / به زبانِ دخترانی که از ارتفاعِ قابِ عکسِ پدر، باران می گیرند... . جانِ تمام ...
Media Removed
. ...به نامِ پدر... / به زبانِ دخترانی که از ارتفاعِ قابِ عکسِ پدر، باران می گیرند... . جانِ تمام نازهای نکشیده‌ام، به لب می‌رسد و دل می‌گیرد، در گیر و دارِ بغض‌های دخترانه‌ام که حالا با جای خالیِ کسی روی هم ریخته که سایه‌اش را بالای سرم، همیشه به رخِ آرزوهای محالم می‌کشید.. . تو نیستی، بی‌آنکه ... .
...به نامِ پدر... / به زبانِ دخترانی که
از ارتفاعِ قابِ عکسِ پدر، باران می گیرند...
.
جانِ تمام نازهای نکشیده‌ام،
به لب می‌رسد و
دل می‌گیرد،
در گیر و دارِ بغض‌های دخترانه‌ام که
حالا با جای خالیِ کسی روی هم ریخته که
سایه‌اش را بالای سرم،
همیشه به رخِ آرزوهای محالم می‌کشید..
.
تو نیستی،
بی‌آنکه حواست باشد
این آغوش‌ها اعتبارِ کافی
برای سانسورِ بغض‌های خفه شدۀ گلویم را ندارند.. که
نعشِ خستگی‌هایم
جز بازوان تو، با هیچ‌کس
حرفِ مشترک نداشت..// نخواهد داشت
.
نه تو از یاد می‌روی
نه این جای خالی‌ات،
که زوق زوق می‌کند در
زیرِ پوست بی‌کسی هایم.. و
نه هیچ چیز
دیگر نمی‌تواند
نبودِ تو را به من ثابت کند.. حتی
حسرت کشیدن‌های اطلسی‌های کنارِ پنجره
که
در آرزوی عوض شدنِ خاکِ گلدان
چشم به راه تو.... خشک شدند..
.
گاهی به خواب‌هایم سری بزن..
باور کن
این بغض‌ها
که از سوءتفاهم‌های نبودنِ تو
در دلم رزرو شده اند..،
به جای خاک خوردنِ از سر نشکستن،
آغوش پدری را می‌خواهند.. که
سلام روزهای خوب را
همیشه به من می‌رساند.. #حمیدرضا_هندی

t.me/hamidreza_hendi

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید.. #روز_پدر #روزپدر #روزمرد #روز_مرد
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۷ عکس - ۱ کلیپ <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت ...
Media Removed
. ۷ عکس - ۱ کلیپ . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . ساخت چوب رختی (هنوز کامل نشده) قلاب‌ها و بدنه از؛ «چوب گردو» دست‌ساز . . . از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده . . . . . تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس شماره: 09356005448 . . . . . . . . . . . . . . . . . خاطرنشان ... .
👈 ۷ عکس - ۱ کلیپ 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
ساخت چوب رختی
(هنوز کامل نشده)

قلاب‌ها و بدنه از؛
«چوب گردو»
دست‌ساز
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
دقیقا زندگی ما سوژه ی #فیلم #دیگران است. مافکر میکنیم دیگرانی در زندگی ما،دخالت و حضور دارند،در حالیکه ماهم دیگران عده ای هستیم! روح زن جن گیر در تن دختر مرده ی نیکل کیدمن ظاهر میشود. نیکل نمیداند خودش ، از شدت استرس و افسردگی بعد از جنگ ، خودش و بچه هایش را کشته و به طرف دخترش یا همان دختر مرده اش ، ... دقیقا زندگی ما سوژه ی #فیلم #دیگران است.

مافکر میکنیم دیگرانی در زندگی ما،دخالت و حضور دارند،در حالیکه ماهم دیگران عده ای هستیم!
روح زن جن گیر در تن دختر مرده ی نیکل کیدمن ظاهر میشود. نیکل نمیداند خودش ، از شدت استرس و افسردگی بعد از جنگ ، خودش و بچه هایش را کشته و به طرف دخترش یا همان دختر مرده اش ، هجوم میبرد و فکر میکند یک روح شیطانی، بچه راتسخیر کرده است!در حالیکه درست بر عکس ،پیرزن جن گیر که روح احضار میکند، زنده است و در جسم دختر نیکل کیدمن میرود که ببیند،روح این اموات چرا خانه را ترک نمیکنند؟و چه میخواهند که در خانه مانده اند؟و ساکنان جدید خانه را میترسانند!
#جنگ مرده ها و زنده ها!
مرده های دوست داشتنی! نیکل کیدمن و دو فرزندش با سه مستخدم که فقط مستخدمان،ماجرا را میدانند و نیکل، نمیداند که مرده است و حتی بچه هایش!
حالا تلگرام را #فیلتر میکنند... بعد در روزنامه همشهری امروز، وزیر ارتباطات گفته:امنیت تلگرامهای داخلی را ابدا تضمین نمیکنیم و هشدار داده !
دیگرانی شاید صداهای ما را در تلگرام گوش میدهند!
به عکسهای خصوصیمان خیره میشوند،نوشته و چتهایمان را میخوانند!تمام شماره های آشنایانمان را در اختیار دارند و قصه های من نویسنده را که برای ناشر فرستاده ام،زودتر از شما میخوانند !

الان احتمالا آخر" خواب گل سرخ" زیر چاپ را هم میدانند! و ویس پریشب مرا به عزیزی شنیده اند و چقدر دستم انداخته اند !و مانده اند چقدر ما دیگران حرف میزنیم و درباره ی همه چیز اظهار نظر میکنیم و عاشق میشویم!
.
عاشق سردارها و بی سرها !
بالاخره تکلیف ما را روشن کنید!
مادیگرانیم یا آنها؟!
.
شبیه این فیلم شد که!
.نیکل میگوید :تو دختر من نیستی و پیرزن جنگیر جای او میگوید : چرا خودمم! دچار بحران هویت شده ایم !من با یکی دارم درددل میکنم ،یکی دیگر روی خطم می آید و جوابم را میدهد ! و میگوید :از این حرفها در تلگرام نزن !
.

قسم میخورم واقعیست ! .از شوک داشتم سکته میکردم !من موقع دیدن فیلم "دیگران" در سینما سپیده تهران،اصلا نترسیدم ! اما در تلگرام داخلی خودمان، وحشت کردم ! .
کانالم به حال تعلیق در آمده ! .

عده ای مدام ، روی اکانت تلگرام من ، قدم میزنند و فکر میکنند، من مزاحم آنها هستم ، که وارد ملکشان شده ام!
آقا این ملک من است! .
او عشق من است! آن فایل کتاب من است !من دیگران آنها نیستم! آنها دیگران منند ! .
مثل اینکه برعکس شده و بخاطر پیامهای نیمه شبم به دوستم ، باید از دیگران ، عذر خواهی هم بکنم !موضوع چیست آقایان؟!
تمام کنید این فیلترینگ مسخره را !
#چیستایثربی #چیستا_یثربی #چیستا
#theothers
Read more
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، ...
Media Removed
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست! فقط هشت سالم بود تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه! فقط هشت سالم بود عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم ... . #مادر

فقط هشت سالم بود
تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست!
فقط هشت سالم بود
تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه!
فقط هشت سالم بود
عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم یاد بگیرم چون میدانستم مادرم هست دیگر، او میبندد، چقدر عاشق این لحظه بودم، وقتی بند کفش هایم را میبست موهایش را بو میکردم، نفس میکشیدم! مگر خوش بو تر از این هم چیزی هست؟
فقط هشت سالم بود......
ظهر سردی بود، از آن ظهر هایی که خورشید با زمین قهر کرده
بدترین ساعات زندگی ام را میگذراندم، آخر صبح بر سر رفتن به مدرسه با مادرم دعوا کردم، سرش داد زدم، تمام روز در مدرسه به این فکر میکردم که چگونه با مادرم آشتی کنم!

رسیدم سر کوچه، شلوغ بود ، صدای پدرم از بین جمعیت به گوشم رسید، مردم جور دیگر نگاهم میکردند، راه باز شد و رفتم جلوتر...مادر که روی زمین افتاده بود، پدر که ضجه میزد، نان های تازه ی آغشته شده به خون،
پیرمردی که روی زمین نشسته بود و بر سرش میکوبید و میگفت بدبخت شدم و .... زمزمه های مردم که میگفتند تمام کرد بیچاره و گل های رزی که از دستانم افتاد
من ماندم و کیف بدون لقمه، من ماندم و بند کفش هایی که هر وقت میخواستم ببندم یک رب گریه میکردم،
من ماندم و بی خوابی ....
.

باز هم روز شیرین مادر فرا رسید و رهایم نمیکند فکر کسانی که مادرشان را از دست داده اند.
خدایا....
قبول که تو می دانی و ما نمی دانیم.
اما باور کن مادر را آنقدر زیبا آفریده ای
که فکر نداشتن اش لرزه به تن می اندازد.
تو را قسم به خدا بودن ات
چشم هیچ فرزندی انتظار مادر را نکشد.
آمین

#علی_سلطانی
.
عکس از مهدی رضایی مهر

این متن را چند سال پیش تحت تاثیر این عکس نوشتم.
یک جمله بنویسید در رابطه با مادر...
Read more
. برایم شعر بنویس حتی اگر عاشقانه هم نباشد من با عشق می خوانمشان بگذار بگویند دیوانه است من بی ...
Media Removed
. برایم شعر بنویس حتی اگر عاشقانه هم نباشد من با عشق می خوانمشان بگذار بگویند دیوانه است من بی حد و مرز دچار تو شده ام #پریناز_ارشد عاشقا رو تگ کنید _________________________________ #عاشقانه #عشق_خاص #عشق #شعر #شعرسپید #عکس_دونفره #عکس_خاص #هنر #حامی_هنر #هنرمند .
برایم شعر بنویس

حتی اگر عاشقانه هم نباشد
من با عشق می خوانمشان
بگذار بگویند دیوانه است
من بی حد و مرز دچار تو شده ام
#پریناز_ارشد

عاشقا رو تگ کنید
_________________________________
#عاشقانه #عشق_خاص #عشق #شعر #شعرسپید #عکس_دونفره #عکس_خاص
#هنر #حامی_هنر #هنرمند
آن شب تنها بودم؛ اولین ترم دانشجویی بود و خانه ی مجردی بی اسباب و اثاث... مادرم زنگ زد و خبر داد که بم زلزله ...
Media Removed
آن شب تنها بودم؛ اولین ترم دانشجویی بود و خانه ی مجردی بی اسباب و اثاث... مادرم زنگ زد و خبر داد که بم زلزله آمده، که ایرج بسطامی هم بم بوده... صبح فردایش بسطامی توی تاکسی می خواند " بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است" همان حوالی یکروز عصر که با اتوبوس برمی گشتم نوجوانی به دوستش می گفت؛ " بابام دیشب رفته ... آن شب تنها بودم؛ اولین ترم دانشجویی بود و خانه ی مجردی بی اسباب و اثاث... مادرم زنگ زد و خبر داد که بم زلزله آمده، که ایرج بسطامی هم بم بوده... صبح فردایش بسطامی توی تاکسی می خواند " بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است" همان حوالی یکروز عصر که با اتوبوس برمی گشتم نوجوانی به دوستش می گفت؛ " بابام دیشب رفته بم که بارشو ببنده..." سال بعد خانه را عوض کردم، صاحب اینترنت شدم، عکس های زلزله راجمع کردم و توی راهروی دانشکده نمایشگاه عکس سالروز زلزله راه افتاد. آلبوم "موسم گل ِ درویشیان" را یک هفته ای اینرو و آنرو کردم و اساتید سر از کلاس در آوردند و فحش دادند. دختری هم آمد و اشک ریخت؛ مسئول هلال احمر خواهران بود و از کتک هایی که خورده بودند می گفت از دوستش می گفت که یک شب جلوی مردانی ایستاده بود که برای بردن بسته های کنسرو به چادر هایشان زده بودند؛ دست دوستش را شکسته بودند و کنسروها را برده بودند.
بهار 84 کاتالوگ گروه سینماهای #آسمان باز. را دیدم، قرار بود شروع کارشان همراه شود با نمایش فیلم هایی مثل #خواب تلخ. و #بیدارشو آرزو . به گمانم سینماهای #آسمان باز هیچگاه هیچ نمایشی نداشت. احمدی نژاد رئیس جمهور شده بود. چهارده سال از زلزله ی بم گذشت، بندرعباس زمین لرزید، حتی #شهرضا هرچند باشدتی کمتر، آذربایجان لرزید ، سرپل ذهاب و بلاخره تهران. امروز #بیدارشو آرزو. را دیدم. #عیاری. ابتدای فیلم نوشته بود؛ "می شد مثل قیر به زمین چسبید". سیزده سال پیش
Read more
 #اربعینیه از همان اول هم بنای سامرا رفتن نداشتیم. هر کس می پرسید سامرا هم می روید، محکم می گفتم نه. ...
Media Removed
#اربعینیه از همان اول هم بنای سامرا رفتن نداشتیم. هر کس می پرسید سامرا هم می روید، محکم می گفتم نه. ته دلم می ترسیدم؛ برای خودم و آن بیست و سه نفر دیگر. نجف که بودیم عکس رفیقان اینستایی را که دیدم، هوایی شدم. عمود 1177 وقتی دوستی را دیدم که گفت سامرا رفته و حتی یک شب را هم در حرم صبح کرده، مصمم شدم به رفتن. قرار ... #اربعینیه

از همان اول هم بنای سامرا رفتن نداشتیم.
هر کس می پرسید سامرا هم می روید، محکم می گفتم نه. ته دلم می ترسیدم؛ برای خودم و آن بیست و سه نفر دیگر.
نجف که بودیم عکس رفیقان اینستایی را که دیدم، هوایی شدم. عمود 1177 وقتی دوستی را دیدم که گفت سامرا رفته و حتی یک شب را هم در حرم صبح کرده، مصمم شدم به رفتن.
قرار شد صبح اربعین، نماز صبح را با زیارت اربعین بخوانیم و راه بیفتیم.
کاروان بیست و چهار نفره مان کم کم آب رفت. شش نفر بعد از ورودمان به عراق جدا شدند، یکی در کربلا ماند، دو تا هم درست قبل از کرایه کردن ماشین برای سامرا راهشان را جدا کردند. یکی هم در راه کربلا به ما اضافه شده بود. شدیم شانزده نفر.
یک ون ِ یازده نفره گرفتم...
از کربلا تا بغداد را بی خیال بودم. ده پانزده کیلومتری که از بغداد آمدیم به سمت سامرا، کنار جاده روستاها و ساختمان های مخروبه ای بود که راننده آنها را با دست نشان می داد و می گفت: داعش داعش
دلم ریخت، نگران شدم، ترسیدم. در دلم می گفتم: -جواب حاج علیرضا رو چی بدم؟
-جواب بابای حمید...
-وای، اگه...
دیدن این ساختمان ها، رفت و آمد ماشین های نظامی پر از سرباز، ایست بازرسی های فراوان همه ترس و دلهره ام را بیشتر می کرد. به امیرمهدی نگاه می کردم و سفارش های پدرومادرش دور سرم می‌چرخیدند. حرف های پدر و مادر ها دم مینی بوس تو ذهنم وول می خوردند.
تا خودم را می زدم به بی خیالی، با صدای داعش داعش گفتن راننده یکه می خوردم.
دیدن تابلوی فلوجه و تکریت حالم را بدتر می کرد. یاد صلواتی افتادم که حمید توی مهران دم گرفت:«ایشالا داعش بمب بزنه پودر بشیم، صلوات!» هنوز وارد سامرا نشده بودیم، سر دوراهی سامرا-تکریت، از دور و از لای نخل ها، چشمم که به گنبد افتاد، همه ی اینها پودر شد. تمام شد. حالا فقط یک چیز را می دیدم.

#اربعین1394
#خاطره
#داعش
#تکفیری
#سامرا
#عشق
#کربلا
Read more
بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. ...
Media Removed
بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. و چطور باید راضی شد. نوشته هایم دیگر بوی اعتراض های بی اساس قبل جوانی را نمی دهد و توقعات م توقعات احمقانه آن دوران نیست. رسیده ام به نیمه لیوان و درست زل زده ام به نیمه خالی لیوان. جایی که آهسته آهسته می ... بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. و چطور باید راضی شد. نوشته هایم دیگر بوی اعتراض های بی اساس قبل جوانی را نمی دهد و توقعات م توقعات احمقانه آن دوران نیست. رسیده ام به نیمه لیوان و درست زل زده ام به نیمه خالی لیوان. جایی که آهسته آهسته می فهمی مرز وسط زندگی است اگر طبیعی عمر کنی و آن وقت یک لحظه آب از سرت می گذرد. می ترسی و به خود می آیی که وای چه زود دارد می گذرد. به خودت می گویی هم نسل های من الان... و من... این رضایت از زندگی که مدام دنبالش می گردیم از آن رفیق های نیمه راه است! و مثل زنی که برای چرایی ناکامی زندگی مشترکش همیشه خودش را تبرئه کرده... به گذشته چنگ می زند. گره کور رضایت از زندگی که به گذشته خورده است و دیگرانی که بر زندگی تاثیر می گذارند و دیگر دیگرانی که شاید می شد بر زندگی تاثیر گذارند و نگذاشته اند.
دوره این حرف ها دیگر گذشته و فقط مجبوریم که ادامه دهیم و برای بقا بجنگیم و بدی اش اینکه هر چقدر که جمع کنی و هر که باشی بعد هر صعودی نزولی داری و اگر نگویم بعد هر اوجی سقوطی... و روزی این زمین را ترک می کنی تا دیگری بر زمین متولد شود. روزی کوپن زندگی آدمی باطل می شود و این برای من درک نشدنی ست. به دنبال گذشته می گردم شاید برعکس دیگرانی دوست دارند به جلو بروند به جرات می گویم که می خواهم به عقب برگردم. به گذشته ای بیشتر. نه اینکه دیروزم بهتر از امروزم باشد نه اتفاقا بر عکس، اما قطعا دیروزم راحت تر از امروزم بوده است. با مسئولیت کمتر و آزادی بیشتر.
و شاید باید بگویم که از آینده می ترسم! از تغییراتی که ناگهان رخ می دهد دلهره دارم. از تغییر اندیشه و تیپ و عمل... از روزمرگی بیزارم و ناگریز دچارش شده ام. خوب می دانم که چطور باید از روزمرگی خلاص شد. گلوله های یکی از اسلحه هایی که به سربازهایی که به طرف جوخه اعدام تیر می اندازند مشقی است! و هیچ کس نمی داند کدام است. و این برای فروکش کردن عذاب وجدان سربازها ست. این قانون زندگی ماست... همه این کار رو می کنند و هیچ فرقی ندارد که من انجام ندم.
باید از این روزمرگی رها شوم.. باید بکوبم از نو... عجب تناقضی ست... رضایت فردی در زندگی اجتماعی.
Read more
روزتون شیک عزیزان . Porsche 718 boxster S roadster🇮🇷(دور دور😎) .. . .. . .Admin:@mohsen_jafari21 . . . tag your best friends . . . قلب جدید 718 باکستر، یک موتور 4 سیلندر بوکسر 2.0 لیتری توربوشارژر است که 296 اسب بخار قدرت تولید می‌کند. گشتاور این موتور نیز 380 نیوتن‌متر است ... 🏁 روزتون شیک عزیزان🏁
.
Porsche 718 boxster S roadster🇩🇪🇮🇷(دور دور😎)
..
.
.. .
.Admin:@mohsen_jafari21
. . .
✅tag your best friends✅ .
.
.
قلب جدید 718 باکستر، یک موتور 4 سیلندر بوکسر 2.0 لیتری توربوشارژر است که 296 اسب بخار قدرت تولید می‌کند. گشتاور این موتور نیز 380 نیوتن‌متر است که از دور موتور 1950 تا 4500 دور بر دقیقه در دسترس قرار دارد. این پیشرانه نسبت به موتور شش سیلندر 2.7 لیتری سابق با تنفس طبیعی، 30 اسب بخار قدرت و 100 نیوتن‌متر گشتاور بیشتری تولید می‌کند. دستاورد چنین بهبودی در عملکرد خودرو به‌وضوح قابل تمایز است. جایی که با گیربکس PDK اختیاری با کلاچ دوگانه و پکیج اسپرت کرونو، شتاب صفر تا صد 4.7 ثانیه‌ای را ثبت می‌کند که 0.8 ثانیه از سلف خود سریع‌تر است. بیشینه سرعت این مدل نیز به 275 کیلومتر بر ساعت می‌رسد.
پیشرانه 718 باکستر S نیز با حجم 2.5 لیتر و توربوشارژر با هندسه متغیر توربین، قدرت خروجی 345 اسب بخار و گشتاور 420 نیوتن‌متر در دور موتور 1900 تا 4500 را ارائه می‌کند. این موتور نیز نسبت به موتور شش سیلندر 3.4 لیتری با تنفس طبیعی سابق، 35 اسب بخار و 60 نیوتن‌متر خروجی بالاتری دارد. در این مدل نیز، شتاب صفر تا صد با پکیج کرونو و گیربکس اتوماتیک PDK به 4.2 ثانیه می‌رسد که نشان از 0.6 ثانیه بهبود دارد. نهایت سرعت این مدل نیز 285 کیلومتر بر ساعت اعلام شده است.
موتورهای جدید نه تنها قدرتمندتر از نمونه‌های قبلی هستند بلکه به گفته پورشه کارآمدتر نیز شده‌اند به‌گونه‌ای که مصرف سوخت آن‌ها تا 13 درصد کاهش یافته است.
در داخل کابین نیز علاوه بر تجدید نظر در داشبورد و طراحی فرمان، دریچه‌های تهویه دایره‌ای شکل، از نسل جدید سیستم سرگرمی PCM همراه با یک نمایشگر لمسی جدید و تجدیدنظر در کلیدها و دکمه‌ها استفاده شده است.
در ایالات متحده، پورشه 718 باکستر با قیمت پایه 56 هزار دلار و مدل S آن با قیمت پایه 68400 دلار و از ماه ژوئن در دسترس قرار خواهند گرفت. .
.
.
🏁دوستانتونم تگ کنید تا لذت ببرن از دیدن ماشینها
پستهای قبلی رو هم دنبال بفرمایید تا از دستتون نره🏁 #ماشین #گالری #عکس #اتومبیل #حرفه_ای #ویدیو #فیلم #نمایشگاه #مرسدس #بنز #مکلارن #بوگاتی #لامبورگینی #شورلت #دودج #مازراتی #فراری #پورشه #فورد #جگوار #لگزوز #میتسوبیشی #لادا #پژو #سیتروئن #پاگانی #سوپراسپرت #بنتلی #استونمارتین #بی_ام_دبلیو
Read more
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها ...
Media Removed
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه ... .
ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه می‌فشارد. چهره‌های هر دو مرد خاک آلود است و لب‌های‌شان چاک‌چاک. مرد بینی‌عقابی از لای سوراخ‌هایی که بین گونی‌هاست دزدکی به روبه‌رویش نگاه می‌کند و می‌گوید: «طاقت بیار چزاره! دیگه چیزی نمونده تا این سنگریزه‌های کوفتی رو از توی چکمه‌مون بندازیم بیرون!». این را که می‌گوید می‌خندد و سرش را می‌چرخاند سوی مردی که تند تند نفس می‌کشد و می‌پرسد: «منظورم‌رو فهمیدی چزاره؟ سنگریزه... فاشیست‌ها... چکمه... ایتالیا... اگه از این جنگ جون سالم به در ببرم حتما شاعر می‌شم، مگه نه چزاره؟» سپس بادی به غبغبش می‌اندازد و انگار که می‌خواهد خود را برای جمعیتی صدها نفره معرفی کند، می‌گوید: «شاعری که از جنگ برگشته، اون هم زنده، این شما و این دانته آلیگیری!». مردی که تند تند نفس می‌کشد عکسی پاره و رنگ و رو رفته را از جیب روی سینه‌اش درمی‌آورد و زل می‌زند به آن و می‌گوید: «پاهام یخ کردن دانته!». مردِ بینی‌عقابی خشاب تفنگش را وارسی می‌کند و‌ همان‌طور که سعی می‌کند تعداد فشنگ‌هایش را حدس بزند می‌گوید: «پا می‌خوای چی‌کار چزاره؟ مگه نشنیدی خبرها رو؟ می‌گن وقتی جنگ تموم شه توی هر خونه یه آدم‌آهنی میذارن تا کارای ما رو انجام بده. تو هم فقط بخور و بخواب! دیگه چی می‌خوای از این بهتر؟» مرد که تند تند نفس می‌کشد عکس را می‌گذارد روی سینه‌اش و می‌گوید: «من آدم‌آهنی نمی‌خوام... دخترم‌رو می‌خوام... اون‌قدر ندیدمش که قیافه‌اش داره از یادم می‌ره...». مردِ بینی‌عقابی دوباره از لای گونی‌ها سرک می‌کشد و با صدایی آرام می‌پرسد: «صورتش توی عکس پیدا نیست؟» اما منتظر پاسخ نمی‌ماند، برمی‌گردد سوی مرد و همان‌طور که زیر گردنش را می‌خاراند می‌گوید: «خودم می‌دونم... خودم می‌دونم... دیگه از اون عکس هیچی نمونده و فقط شبیه یه تیکه کاغذِ پاره پوره و چرکه... اما غصه نخور چزاره...». یکهو ساکت می‌شود، زبانش را همچون بیلچه‌ای کوچک توی دهانش می‌چرخاند تا خاک‌هایی که در کامش رفته‌اند را بِروبَد. کمی بعد تفی غلیط روی زمین می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «این فاشیست‌های نامرد رو از چکمه عزیزمون می‌ندازیم بیرون، مخصوصا اون موسولینی بی‌همه چیز رو، وای اگه دستم بهش برسه... می‌شنوی چزاره؟ می‌شنوی چی می‌گم؟» اما مردی که
.
بقیه در کامنت اول👇👇👇
Read more
. شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام ...
Media Removed
. شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام میدهم که انگار فردا صبح ساعت ۵ بصرف کله پاچه مهمان عزیزی دارم، در همین حال گاهی رادیو گوش میدهم،گوینده ها هیچ انرژی ندارند، یک شعری میخوانند و یک متنی را تحلیل میکنند، حکایت از بزرگان میگویند وبعد ... .
شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام میدهم که انگار فردا صبح ساعت ۵ بصرف کله پاچه مهمان عزیزی دارم، در همین حال گاهی رادیو گوش میدهم،گوینده ها هیچ انرژی ندارند، یک شعری میخوانند و یک متنی را تحلیل میکنند، حکایت از بزرگان میگویند وبعد برای مدت طولانی موسیقی بی حالی پخش میکنند، گاهی پیاز ناهار فردا را سرخ میکنم، وقتی فردایش هنرجو دارم، گوینده همچنان در حال و فضای خودش است ، یکجوری قطع امید کرده از شنوندگان به خزعبلات بیهوده اش ادامه میدهد، شاید اگر بداند هزاران نفر در همین ساعت توی بیمارستانی، شیفت شب کارخانه ای،مریضی، دل شکسته ای، مثل من بیخوابی، دارند صدایش را میشنوند و دلشان میخواهد یکی پشت رادیو حرفهای خوب بزند، انرژی داشته باشد انها را از لحظات شان جدا کند،رادیو را خاموش میکنم و میروم سراغ پادکستهایی که هزار بار شنیده ام اما باز ارزش شنیدن دارند، گوینده فرصت طلایی اش را از دست میدهد، همینطور که آدمهای زیادی در طول روز، در طول عمر ،فرصت طلایی شان را برای مفید بودن بحال بقیه را از دست میدهند،
بی تفاوت و خسته و بی اثرند،
من چراغها را خاموش میکنم،
قبلش یک عکس از خانه مرتب شده میگیرم و میخوابم...
_؟؟؟
Read more
خدایی بخون لایک نمیخوام قشنگه دختر :هه هه هه پسر:چرامیخندی دختر:به تومیخندم پسر:یادته اون روزتوخونمون ...
Media Removed
خدایی بخون لایک نمیخوام قشنگه دختر :هه هه هه پسر:چرامیخندی دختر:به تومیخندم پسر:یادته اون روزتوخونمون افتاده بودی به پام التماس میکردی تا کاریت نکنم و به هیشکی نگم کاراتو؟بعد الان به من میخندی؟ دختر:هه هه هه من با حرفام خرت کردم، پسر:من خام حرفات نشدم وقتی میتونستم آبروتوببرم یاد ناموسم ... خدایی بخون لایک نمیخوام قشنگه دختر :هه هه هه
پسر:چرامیخندی
دختر:به تومیخندم
پسر:یادته اون روزتوخونمون افتاده بودی به پام
التماس میکردی تا کاریت نکنم و به هیشکی نگم کاراتو؟بعد الان به من میخندی؟
دختر:هه هه هه من با حرفام خرت کردم،
پسر:من خام حرفات نشدم وقتی میتونستم آبروتوببرم
یاد ناموسم افتادم فکرکردم اگه یه روزی ناموسم تو این موقعیت گیرکنه چی میشه،
دلم سوخت باهات کاری نکردم
دختر:خفه شو اسکول،همش ادعایی،
مال این صحبتا نیستی،توبی عرضه ای
پسر:آره توراست میگی من بی عرضه ام،خدافظ
1سال بعد
دختربابغض؛سلام عزیزم
پسر:سلام گلم خوبی خوشحالم کردی بعد 1سال یادی ازما کردی
دختر:عزیزم خواهش میکنم منو ببخش من درحق تو خیلی بدی کردم
پسر:توکه کاری نکردی عزیزم چی شده؟
دختر:چندروز پیش گول حرفای یه پسرو خوردم رفتم خونشون و...بعدش عکس و...منو پخش کردن همه جا
پسر:جدی میگی؟
دختر:آره،الان تومحل همه مهر فاحشه روم گذاشتن
پسر:عزیزم توباید منو ببخشی
دختر:چرامگه چیکارکردی؟
پسر:وقتی پارسال بدون دلیل ازمن جداشدی وبه من گفتی بی عرضه،
من همون لحظه ازخدا خواستم یه با عرضه نصیبت کنه.... دختراااااا به اینجورپسرا که نمیخوان با ابروتون بازی کنن نگید بی عرضه
بگید مرررررررررررد
Read more
. می‌بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می‌پرسم از خودم این غریبه کیه؟ از من چی می‌خواد اون به من یا ...
Media Removed
. می‌بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می‌پرسم از خودم این غریبه کیه؟ از من چی می‌خواد اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمی‌شه هر چی می‌بینم چشام‌و یه لحظه رو هم می‌ذارم به خودم می‌گم که این صورتکه می‌تونم از صورت‌ام ورش دارم می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه من‌و ... .
می‌بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می‌پرسم از خودم
این غریبه کیه؟ از من چی می‌خواد
اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمی‌شه هر چی می‌بینم
چشام‌و یه لحظه رو هم می‌ذارم
به خودم می‌گم که این صورتکه
می‌تونم از صورت‌ام ورش دارم

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه
من‌و توی آینه نشون می‌ده
می‌گه: این تو یی، نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه‌ها
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها
مونده روی صورت‌ت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا

آینه می‌گه: تو همونی که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده
داری بی‌صدا تو قلبت می‌میری

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه
آینه می‌شکنه هزار تيکه می‌شه
اما باز تو هر تيکه‌ش عکس منه

عکسا با دهن‌کجی بهم می‌گن
چشم امید و ببُر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می‌دن تمومشون
_________________
زادروز #اردلان_سرفراز
Read more
<span class="emoji emoji25aa"></span>️ چَندین دست لباسِ شُسته شده که بویِ هیچ عطری رویَش جانمانده باشد چَند قابِ عکس خالی که بی‌کسی ...
Media Removed
️ چَندین دست لباسِ شُسته شده که بویِ هیچ عطری رویَش جانمانده باشد چَند قابِ عکس خالی که بی‌کسی هایت را گوشزَد کند یک کتاب ؛ ترجیحاً شازده کوچولو که غَرقت کند در دنیای بی‌زوالِ رویا یک جفت دستکش برای زمستانهایِ سرد...! شاید دیگر بازنگشتی زمستان سَرد است سوز می‌آورد و تو کسی را نَخواهی ... ▪️
چَندین دست لباسِ شُسته شده
که بویِ هیچ عطری رویَش جانمانده باشد
چَند قابِ عکس خالی که بی‌کسی هایت را گوشزَد کند
یک کتاب ؛
ترجیحاً شازده کوچولو که غَرقت کند
در دنیای بی‌زوالِ رویا
یک جفت دستکش برای زمستانهایِ سرد...!
شاید دیگر بازنگشتی
زمستان سَرد است
سوز می‌آورد
و تو کسی را نَخواهی داشت که ها کند دستانت را...!
کاغذ و قلم را هَم به خاطر بِسپار
به گمانم هَمین‌ها برای تنهایی‌هایت کافی باشد...!
چمدانَت را جمع کن
بگذار کنارِ در
یک وقت‌هایی مجبور میشوی بروی
آدم ها مجبورت می‌کنند...!
چَمدانت را جمع کن
که بهانه نَداشته باشی برای نَرفتن...
که دِل دِل نکنی برای ماندَن‌..!
چَمدانت را جمع کن
که بدانند تو هَم یک روز خواهی رفت
یک روز لبریز خواهی شد...!
هنگامِ رفتنت نگاهی به دور و بَرت بینداز
ترسِ رفتنت در چشمانِ کسی هاله انداخته؟!
ردِ اشک بر گونه‌هایشان چطور؟!
اگر رَدی از غم را در چشمانشان دیدی ، بِمان...!
و ایمان داشته باش که روزهای خوب هَم خواهند آمد...!
امّا اگر ترسِ رفتنت بی‌تابشان نکرده بود ،
راهی شو
راهی جاده بی‌انتهای فَراموشی...!
یک وقت‌هایی لازم است دِل بکنی از هَر آنچه ناآرامت میکند...!
چه زیبا گفت اخوان،
«برو آنجا که تو را منتظرند...!»
Read more
این گروه خیلی عزیز و بی ادعا و کنار هم و بیصدا کار کرد. کنارمان آدم های نازنینی قرار گرفتن که جاشون تو ...
Media Removed
این گروه خیلی عزیز و بی ادعا و کنار هم و بیصدا کار کرد. کنارمان آدم های نازنینی قرار گرفتن که جاشون تو این عکس خالی هستش. کسانی که عاشقانه و به دور از قرار داد های رایج و باب شده امروز، من و ما رو همراهی کردند. این روزها ، روزهای پایانی نمایش است و من هر چه فکر می‌کنم احساس می کنم که همه این تیم را عاشقانه دوست ... این گروه خیلی عزیز و بی ادعا و کنار هم و بیصدا کار کرد. کنارمان آدم های نازنینی قرار گرفتن که جاشون تو این عکس خالی هستش. کسانی که عاشقانه و به دور از قرار داد های رایج و باب شده امروز، من و ما رو همراهی کردند. این روزها ، روزهای پایانی نمایش است و من هر چه فکر می‌کنم احساس می کنم که همه این تیم را عاشقانه دوست دارم و خوشحال ام که بلند آن را می گویم.
#دیر_راهبان #تئاتر_شهر #سالن_چهارسو #ساعت_۲۰:۳۰
@panteaghadirian @mohsenouri @miladmoaayeri @salmansalehii @reza_davoodvandi @mohammadvalizadegan @hamidreza.refahi @hamoun___seyedi @mohammadmesgarii @aidinolfat @goliii.golshan @avafayyaz @alizhian @miladmojarad @amroabadi
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره ی او… . . خانم‌ها و آقایان لیونارد کوهن به روایت #شهیارقنبری : . . _ هَدیه تو می‌گویی که سکوت به آرامش نزدیک‌تر است ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.

لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره ی او…
.
.
خانم‌ها و آقایان
لیونارد کوهن به روایت #شهیارقنبری : .
.

_ هَدیه
تو می‌گویی که سکوت به آرامش نزدیک‌تر است تا به شعر
اما اگر سکوت را چونان هدیه‌ای به تو پیشکش کُنم
چرا که سکوت را می‌شناسم
تو خواهی گفت که این سکوت نیست
و شعر دیگری‌است
و هدیه‌ام را پس می‌فرستی ....
.
.
. .
#لیوناردشهیار
#لیوناردکوهن
#ترجمه و روایت از #شهیارقنبری
۱۲۸ صفحه
جلدشومیز + ۲۴ صفحه عکس گلاسه
#چاپ_دوم
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه @shahyarghanbari .
.
____________________________________________________
.
.

دوستان و یاران همیشه همراه‌ ، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب‌های #موسسه_انتشارات_نگاه مورد اقبال شما قرار گرفت و به خواسته‌ی شما تا تاریخ ۳۰شهریور ۱۳۹۷ تمدید گردید.
بدیهی‌ست این مهلت تمدید نمی‌شود ،
پس تا تاریخ ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
 www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
.
Read more
سرسوییچی bmw جنس : چوب نقاشی شده با رنگ ضد آب برای ثبت سفارش عکس ماشینتون رو از زاویه دلخواه برای ...
Media Removed
سرسوییچی bmw جنس : چوب نقاشی شده با رنگ ضد آب برای ثبت سفارش عکس ماشینتون رو از زاویه دلخواه برای ما ارسال کنید. #تیتیل #دستساز #چوبی #جاسوییچی #سرسوییچی_ماشین #ماشین #بی_ام_و #هدیه_خاص #هدیه_تولد #titilshop #handcraft #car #woodworking #painting #key_ring #bmw سرسوییچی bmw
جنس : چوب
نقاشی شده با رنگ ضد آب
برای ثبت سفارش عکس ماشینتون رو از زاویه دلخواه برای ما ارسال کنید.
#تیتیل #دستساز #چوبی #جاسوییچی #سرسوییچی_ماشین #ماشین #بی_ام_و #هدیه_خاص #هدیه_تولد
#titilshop #handcraft #car #woodworking #painting #key_ring #bmw
فروردین : مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در ...
Media Removed
فروردین : مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در گیر نشید تا کونتون ازینی که هست پاره تر نشه ،برای شما گه خوری در فضای مجازی رو پیشنهاد میکنم. اردیبهشت : عاشق یک نفر هستید ولی چون مغرور هستید با کسکشی تمام با وی مانند کیر خر رفتار میکنید و همچنان قلب ... فروردین :
مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در گیر نشید تا کونتون ازینی که هست پاره تر نشه ،برای شما گه خوری در فضای مجازی رو پیشنهاد میکنم.
اردیبهشت :
عاشق یک نفر هستید ولی چون مغرور هستید با کسکشی تمام با وی مانند کیر خر رفتار میکنید و همچنان قلب شما بگایی میدهد ،لطف کرده کمتر گوه بخورید تا به عشق رویایی تان برسید ،کیرمم دهنتون.
خرداد:
شما هیچ گوهی نخواهید شد.
تیر :
شما از هفته ی گذشته درسی گرفته یید که با نارنجک زدن گوه خویش فقط گوه پُر شدن صورت تان را به دنبال دارد ،کمتر کُس بگوید و بیشتر بگوزید.
در این هفته شیاف خواهید شد .پس شل کنید
مرداد:
شما با توسیه ما در هفته گذشته دنبال مخ کردن یک فرد با عکس گل و گیاه بوده یید ، و چنان که خود به چشم خویشتن دیدید ،کیرتان نمودیم .در این هفته به شما جق بی نهایت توسیه میشود.
شهریور:
مغرور بودن شما در هفته قبل کار ساز بوده ، ولی با این کار ،فعلی را مرتکب شده یید که بگایی آن در سطوح بین الملل تا اینک دیده نشده بود . و ز این پس همه شمارا پشم کون خویشتن هم به حساب نمی آورند.به شما سیکتر پیشنهاد میکنیم.
مهر:
شما با تواظعی که در سطح زندگی تا بر قرار نموده یید بسیار در این هفته پیشرفت حاصل کرده ید ،اگر سفری دارید ،سفر کنید چون نیک است . و از ریسک کردن نترسید چون 85 است . در این هفته مبارزه کرده و تمات تلاش تان را به کیر کردن افراد اختصاص دهید و شاد باشید . سیکتر.
آبان:
شما از کیر شدن در زندگی لذت فراوانمیبرید .و بگاییات خویش را به باد خایه میسپارید ،احسنت . در این هفته کُس بکنید ک مبارک است .
آذر:
شما باز ام که ریدی ،کیرم پس کلت کسکش . تلاش کن بر تمام کار هایت سامان بدهی و از ترس نترس چون آن سوی ترس یا پیروزیست یا بگایی . ریسک کن ک نیکوست .
دی:شما باز هم خار رابطه رو گاییدی ، از یک شاخه به شاخهٔ دیگر مثل مارمولک پرنده در حال جهش هستید و از رابطه های بیشتر لذت میبرید، در این بین ما سینگلا داریم جق میزنیم کیرم دهنت. در این هفته یه کس کمتر بکن تا ماهک بتوانیم نسیب شویم .کسکش تحصیلاتت را سخت بگیر.
بهمن:
دراین هفته تاریکی سنگین از زندگی تا بدرود میگوید و تاریکی بگایی در زندگی شما نمایان میشود . تمام تلاشت را بکن تا بگا نری تو خیابان.ساک زدن به شما توسیه میشود.
اسفند:
گاییدی ولکن کسکشو بره دیگه جقی . به شما توسیه میشود تا از عشق قبلی به یک عشق جدید وارد شوید اگر شکست خورده یید البته ولی بدانید که کیر مان هم نیستید و گاییدمتان . در این هفته کمتر گوه بخورید تا شایدکمتر سیکتر بشنوید
Read more
. همه چیز از آن لحظه‌ای شروع شد که استاد نمره‌های ارتعاشات را زد روی برد. باز هم گند زده بودم. 20 شده ...
Media Removed
. همه چیز از آن لحظه‌ای شروع شد که استاد نمره‌های ارتعاشات را زد روی برد. باز هم گند زده بودم. 20 شده بودم در حالی که بالاترین نمره بعد از من چهار و نیم بود. حالم از خودم و درس خواندنم به هم می‌خورد. بچه‌ها دیگر چیزی نمی‌گفتند که از صد تا فحش هم برایم بدتر بود. روی سر کلاس نشستن را نداشتم. از دانشگاه زدم ... .
همه چیز از آن لحظه‌ای شروع شد که استاد نمره‌های ارتعاشات را زد روی برد. باز هم گند زده بودم. 20 شده بودم در حالی که بالاترین نمره بعد از من چهار و نیم بود. حالم از خودم و درس خواندنم به هم می‌خورد. بچه‌ها دیگر چیزی نمی‌گفتند که از صد تا فحش هم برایم بدتر بود. روی سر کلاس نشستن را نداشتم. از دانشگاه زدم بیرون. نزدیک خانه رسیده بودم اما می‌دانستم اگر به خانه برگردم با این حالی که دارم دوباره درس خواندن‌های عصبی‌ام شروع می‌شود.

درست سر کوچه تصمیم گرفتم کمی وقت تلف کنم و مثلا ویترین مغازه‌ها را ببینم اما تنها تابلویی که به چشم می‌خورد «باشگاه پرورش اندام فیزیک کوانتوم» بود. عکس یک آقای سیکس پک با عضلات بیرون زده شبیه قورباغه که هر وقت چشمم بهش می‌افتاد چندشم می‌شد. ولی امروز همه چیز فرق داشت. تصمیم گرفتم عاشق اولین کسی بشوم که از باشگاه بیرون می‌آید.
.
اگر دقیقش را بخواهید همه چیز از همین لحظه شروع شد. قبلش انقدر مهم نبود چون من تقریبا هر ترم و سر هر امتحانی همین مشکل را داشتم، اما هیچوقت تصمیم نگرفته بودم عاشق بشوم. نشستم روی پله‌های خانه روبه‌روی باشگاه، یعنی خانه بدری خانم این‌ها. یادم افتاد یک زمانی در بچگی عاشق داوود، پسر بدری خانم، بودم. یک آن نظرم عوض شد. گفتم بهتر است به جای یک آدم غریبه ندیده و نشناخته بروم سراغ عشق قدیمی خودم. بلند شدم و زنگ زدم. زنگ درشان هنوز هم خوش دست بود. چند بار فشارش دادم اما کسی باز نکرد. یک دفعه کسی از پشتم گفت: «مادر خونه نیست، کاری دارید؟» داوود بود. اولین کسی که از باشگاه بیرون آمد.
.
به طور جدی‌تر همه چیز از لحظه‌ای شروع شد که داوود گفت نه! بیشتر جری شدم تا به دستش بیاورم. بی‌هیچ دلیلی دلم داوود را می‌خواست. البته خواهرم می‌گفت تیپ و قد و قیافه و صدای دوبلوری و چندده میلیاردی که از پدرش به ارث برده باعث شده همه دخترهای محل همین حس بی‌دلیل یهویی را داشته باشند، اما من خودم می‌دانستم این حرف‌ها نیست. من داوود را وقتی می‌خواستم که در سن بلوغ بود، با صدای خروسی و هیکل نزار و مردنی مثل بوقلمون بدون پر. داوود حق من بود، سهم من بود، به خاطر تمام سال‌هایی که با همان قیافه ایکبیری بلوغی پرجوشش دوستش داشتم. اما حالا روی صندلی کافه سر کوچه نشسته بود روبه‌رویم، چشم دوخت توی چشم‌هایم و گفت: نه! .
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۳ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «ساعت ...
Media Removed
. ۳ تصویر . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «ساعت رومیزی» از کارهای سال‌های قبل . عکس زیبا از خریدار گرامی؛ «آقای گندمکار» . . . . از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده . . . . . تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس شماره: ... .
👈 ۳ تصویر 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«ساعت رومیزی»
از کارهای سال‌های قبل
.
عکس زیبا از خریدار گرامی؛
«آقای گندمکار»
.
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
عصرتون شیک . BMW 760Li🏻 . . . 12/4 سیلندرخطی توربو شارژر و توئین توربو، بنزینی حداکثر قدرت «450» 330 اسب بخار / 5.000 نیوتن بر متر حجم موتور 6.592 سی سی تعداد سوپاپ 48 خطی شیبدار جعبه دنده 8 اتوماتیک و دستی. توربو شارژر و تویین توربو شتاب ۰ تا ۱۰۰ 3.7 ثانیه حداکثر سرعت 260 ... 🏁 عصرتون شیک 🏁
.
BMW 760Li👌🏻🍏🇩🇪
. .
.
12/4 سیلندرخطی توربو شارژر و توئین توربو، بنزینی
حداکثر قدرت «450» 330 اسب بخار / 5.000 نیوتن بر متر
حجم موتور 6.592 سی سی
تعداد سوپاپ 48 خطی شیبدار
جعبه دنده 8 اتوماتیک و دستی. توربو شارژر و تویین توربو
شتاب ۰ تا ۱۰۰ 3.7 ثانیه
حداکثر سرعت 260 کیلومتر در ساعت تست شده بی ام و
وزن [ 2.255 ] کیلو گرم بدون بار و حداکثر [ 2.840 ] [ 18.4 ] Lit/100km
خارج شهر [ 9.6 ] Lit/100km
تركيبي [ 12.8 ] Lit/100km
پلی اتيلن 78 ليتر
سرنشین 5+1 نفر با راننده
قیمت 1/800 .
.

Admin:@mohsen_jafari21
. . .
✅tag your best friends✅ . . .
.
. .🏁دوستانتونم تگ کنید تا لذت ببرن از دیدن ماشینها
پستهای قبلی رو هم دنبال بفرمایید تا از دستتون نره🏁 #ماشین #گالری #عکس #اتومبیل #حرفه_ای #ویدیو #فیلم #نمایشگاه #مر,سدس #بنز #مکلارن #بوگاتی #لامبورگینی #شورلت #دودج #مازراتی #فراری #پورشه #فورد #جگوار #لگزوز #میتسوبیشی #لادا #پژو #سیتروئن #پاگانی #سوپراسپرت #بنتلی #chiron
.
Read more
. لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «ست شمعدان شامل ...
Media Removed
. لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «ست شمعدان شامل فانوس، پیاله و شمعدان عکس زیبا از خریدار عزیز خانم «نوروزی» . . . . از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده . . . . . تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس شماره: 09356005448 . . . . . . . . . . . . . . . . . خاطرنشان ... .
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«ست شمعدان
شامل فانوس، پیاله و شمعدان
عکس زیبا از خریدار عزیز خانم «نوروزی»
.
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
بی ام و 330i xdrive مدل ۲۰۱۷ جز خاص ترین ماشین های کشور فول پکیج لاکچری <span class="emoji emoji1f448"></span>🏻موتور ۲ هزار تویین توربو با ...
Media Removed
بی ام و 330i xdrive مدل ۲۰۱۷ جز خاص ترین ماشین های کشور فول پکیج لاکچری 🏻موتور ۲ هزار تویین توربو با قدرت ۲۵۲ اسب و شتاب ۵.۲ ثانیه 🏻مصرف سوخت در هر ۱۰۰ کیلومتر ۵ لیتر 🏻سیستم چهار چرخ محرک هوشمند(xdrive) 🏻سیستم تعلیق تطبیقی(اسپرت و کامفورت) 🏻گیربکس ۸ سرعته 🏻سانروف چند حالته 🏻سنسور باز ... بی ام و 330i xdrive مدل ۲۰۱۷ جز خاص ترین ماشین های کشور فول پکیج لاکچری
👈🏻موتور ۲ هزار تویین توربو با قدرت ۲۵۲ اسب و شتاب ۵.۲ ثانیه 👈🏻مصرف سوخت در هر ۱۰۰ کیلومتر ۵ لیتر
👈🏻سیستم چهار چرخ محرک هوشمند(xdrive) 👈🏻سیستم تعلیق تطبیقی(اسپرت و کامفورت)
👈🏻گیربکس ۸ سرعته
👈🏻سانروف چند حالته
👈🏻سنسور باز شدن درب صندوق با نزدیک کردن پا
👈🏻سیستم استارت استاپ
👈🏻استارتر و کیلس لمسی هوشمند
👈🏻سیستم عیب یابی خودکار ماشین
👈🏻رینگ M ۱۹ همراه با لاستیک های بدون پنچری به ارزش ۲۰ هزار درهم به صورت سفارشی خریداری و روی ماشین نصب شده
👈🏻مانیتور بزرگ
👈🏻سیستم صوتی همراه با ۶ اسپیکر و ۳ ساب
👈🏻پدال شیفتر
👈🏻موس لمسی
👈🏻سنسور جلو و عقب داینامیک
👈🏻کولر دوال
👈🏻صندلی ها برقی با ۱۲ جهت حرکتی
👈🏻حافظه صندلی و آینه ها
👈🏻گرم کن صندلی های جلو
👈🏻گرم کن آینه ها
👈🏻کیت اگزوز فابریک BMW
👈🏻چهار حالت رانندگی(اکو،کامفورت،اسپرت، اسپرت پلاس)
👈🏻آینه ها فتوکورومیک اتوماتیک
👈🏻نور پردازی داخل و بیرون ماشین
👈🏻کنترل تمام عملکرد ماشین از روی مانیتور
👈🏻نویگیشن
👈🏻ضد لغزش
👈🏻چراغ ها و مه شکن فول LED همراه با دی لایت
👈🏻اسکنر ریموت زیر آینه
👈🏻شیشه ها آنتی یو وی
👈🏻صندلی ها چرم
👈🏻دوربین عقب چرخشی
👈🏻کروز کنترل
👈🏻پاور ویندوز و پاور سانروف
👈🏻قطب نمای دیجیتال روی آینه
👈🏻دکمه های کنسول وسط تاچ
👈🏻بدنه نانو سرامیک شده
👈🏻سنسور نور و سنسور باران
👈🏻آینه ها جمع شونده برقی
👈🏻سنسور باد لاستیک همراه با سنجش میزان باد لاستیک هر چرخ مجزا
👈🏻فول ایربگ
👈🏻آنتن کوسه ای
👈🏻خروجی هوا برای سرنشینان عقب

ماشین سفارش آلمان و مرخصی بهش تعلق میگیره. این ماشین به صورت شخصی وارد شده
ضربه ی ماشین خیلی جزئی و از رو کاپوت ضربه خورده و چون جنس کاپوت از آلمینیوم بوده قابلیت صاف کاری نداشته که شرکتی تعویض شده بدون باز شدن ایربگ عکس تصادف هم موجوده ماشین فوق العاده تمیز و مشابه صفر میباشد. کلیه سرویس های ماشین هم انجام شده
قیمت صفر این ماشین ۵۱ هزار دلار است 🔥قیمت با پلاک اروند ۳۲۵ میلیون تومان🔥

شماره تماس: 09386911904
@hooman_aghamirzadeh
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۸ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «میز ...
Media Removed
. ۸ تصویر . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «میز کار برای رسم و ساخت نقاشی متحرک» عکس از خریدار عزیز و هنرمند، سرکار خانم «سلیمان‌نژاد» از کارهای سال ۹۶ . . بدنه از چوب راش پایه‌ها از چوب ماهگونی آفریقایی . . . از این کار در ... .
👈 ۸ تصویر 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«میز کار برای رسم و ساخت نقاشی متحرک»
عکس از خریدار عزیز و هنرمند، سرکار خانم «سلیمان‌نژاد»
از کارهای سال ۹۶
.
.
بدنه از چوب راش
پایه‌ها از چوب ماهگونی آفریقایی
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۵ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «میز ...
Media Removed
. ۵ تصویر . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «میز جلو مبلی» عکس از خریدار عزیز، جناب «گندمکار» فوق‌العاده منطبق با فضا و دکوراسیون (با ذوق و سلیقه مثال‌زدنی ایشون) . چوب روسی همراه با رنگ‌آمیزی منحصر به فرد . . . از این کار ... .
👈 ۵ تصویر 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«میز جلو مبلی»
عکس از خریدار عزیز، جناب «گندمکار»
فوق‌العاده منطبق با فضا و دکوراسیون
(با ذوق و سلیقه مثال‌زدنی ایشون)
.
چوب روسی
همراه با رنگ‌آمیزی منحصر به فرد
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
. نزدیک من مشو که من از دور بهترم من هم درست مثل تو یک تلخِ دیگرم . انگار عکس آینه‌ای در برابرت انگار ...
Media Removed
. نزدیک من مشو که من از دور بهترم من هم درست مثل تو یک تلخِ دیگرم . انگار عکس آینه‌ای در برابرت انگار عکس آینه‌ای در برابرم . باور نکرده‌ام که نباید بخواهمت اما چه سود از اینکه چنین دیرباورم . عادت نبوده‌ای، که به جان دوست دارمت عادت به هر چه داشتم افتاد از سرم . هر روز بی تو مرده‌تر از خویش ... .
نزدیک من مشو که من از دور بهترم
من هم درست مثل تو یک تلخِ دیگرم
.
انگار عکس آینه‌ای در برابرت
انگار عکس آینه‌ای در برابرم
.
باور نکرده‌ام که نباید بخواهمت
اما چه سود از اینکه چنین دیرباورم
.
عادت نبوده‌ای، که به جان دوست دارمت
عادت به هر چه داشتم افتاد از سرم
.
هر روز بی تو مرده‌تر از خویش می‌شوم
هر شب مرا به خاک سپرده‌ست بسترم
.
ما را برای حسرتِ هم آفریده‌اند
وقتی نداشتن شده تنها مقدّرم
.
{رضا احسان‌پور}

www.EhsanBook.ir
Read more
یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی! لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها ------ نگارنده : ...
Media Removed
یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی! لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها ------ نگارنده : اسد بودا ******* امروز صبح از خوب بیدار شدم، دیدم دانشجویی پوستر بزرگی در دست دارد. حمل یک پوستر بزرگ توسط یک افغانی آن هم در "شهر تهران" همیشه تداعی گر فاجعه است و حد اقل یک واقعه مهم. وقتی دقت کردم دیدم ... یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی!
لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها
------
نگارنده : اسد بودا ******* امروز صبح از خوب بیدار شدم، دیدم دانشجویی پوستر بزرگی در دست دارد. حمل یک پوستر بزرگ توسط یک افغانی آن هم در "شهر تهران" همیشه تداعی گر فاجعه است و حد اقل یک واقعه مهم. وقتی دقت کردم دیدم "عکس مصطفی کاظمی" با لبخند معناداری بر آن نقش بسته و با خط درشتی نوشته: "شهید مصطفی کاظمی". به عکس کاظمی نگاه کردم، دیدم همان لبخند همیشگی اش!
این لبخند برایم تازه نبود، بیش از آنکه یادآور حادثه بغلان باشد که کودکان "بی گناه" به خاطر گناه "کاظمی" به شهادت رسیدند و اکنون نیز نام و یاد آن ها در پشت "لبخند کاظمی" ناپدیده شده، یادآور "فاجعه افشار" است. به گذشته های دور برگشتم، به ۲۳ سنبله، به شب هایی که لشکریان شورای نظار غرب کابل را تاراج می کرد و "مصطفی کاظمی" لبخند زنان دست می زد، به لحظه هایی که کاظمی طرح گورهای دسته جمعی "غرب کابل" را می ریخت، این لبخند یک لبخند تازه نبود، لبخندی بود که حد اقل دو هزار بار در غرب کابل آن را دیده ام، زمانی که "دو هزار موشک" به سوی مناطق شیعه نشین
غرب کابل شلیک می شد و کاظمی به دنبال آن ها به تیره بختی مردم بی دفاع "غرب کابل" لبخند می زد. دودی از غرب کابل بلند می شد، و کاظمی می خندید، انسانی غبار هوا می شد و او از خوشحالی بر زمین و آسمان دست می افشاند. موشك به خانه "بابه صفدر" همسایه ما اصابت کرد، بابه صفدر و خانواده اش در زير آوارها براي ابد ناپديد گشتند، فقط "صفورا" ماند، زیرا وقتي اصابت موشك در خانه نبود. صفورا تنها شد، سال ها اشك ريخت، سالها گریه کرد، هیچگاه نخندید، هیچکس لبخند او را ندید، و حتي اينك كه اين "يگانه يادگار بابه صفدر"‘ " جوان گشته" و "قد كشيده" نيز اشك مي ريزد‘ اما "كاظمي" مي خنديد. خانه ها چور و چپاول می شد و "زن ها" مورد تجاوز قرار می گرفتند، کاظمی می خندید و هنوز هم می خندد و هنوز هم کودکان بی گناهی را که به خاطر "گناه" کاظمی معصومانه جان دادند و تکه تکه شدند، کسی نمی بیند و تنها کاظمی است که "لبخند می زند" .
اکنون وقتی به "دشت برچی" نگاه می کنم، لبخند کاظمی به یادم می آید و اینکه چگونه کاظمی آن زمان بر "یک شهر مرگ و فاجعه لبخند می زد" و قربانی شدن زنان و کودکان افشار و غرب کابل و بعد چور و چپاول مردم فقیر "یکه ولنگ" و "بامیان" را به "برهان الدین ربانی" تبریک می گفت. لبخند کاظمی یادآور تمامی تلخی ها و فاجعه ها است، یاد آور لحظه های که اجساد کودکان غرب کابل تکه تکه می شد و اطفال بی گناه جان می دادند دور از آغو
Read more
... سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری" . . . در مطالب پیشین ...
Media Removed
... سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری" . . . در مطالب پیشین صفحه، عکس‏هایی از ستاره ‏های هالیوود در حال کتاب خواندن منتشر کردیم که از هشتگ زیر قابل دسترسی است: #historynostalgia_book . . در این عکس سلنا گومز را در حال مطالعه ی رمان جنجالی پنجاه سایه گری ... ...
سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری"
.
.
.
در مطالب پیشین صفحه، عکس‏هایی از ستاره ‏های هالیوود در حال کتاب خواندن منتشر کردیم که از هشتگ زیر قابل دسترسی است:
#historynostalgia_book
.
.
در این عکس سلنا گومز را در حال مطالعه ی رمان جنجالی پنجاه سایه گری می‏بینیم
.
.
پنجاه سایه گری رمانی اروتیک از ای. ال. جیمز نویسنده‏ی بریتانیایی نخستین جلد از سه‌گانه ‏ی "پنجاه طیف خاکستری / پنجاه طیف تیره / پنجاه طیف باز" است. وقایع این رمان که در سیاتل ایالات متحده ‏ی آمریکا رخ می‌دهد به بیان روابط عاطفی عمیق میان آناستازیا استیل، دختری باکره و فارغ‌التحصیل رشته‏ ی ادبیات و کریستین گری، کارآفرین بانفوذ و ثروتمند می‌پردازد. این رمان به دلیل تصویر کردن صحنه‌های بی‌پرده‏ ی سکس و مجموعه‌ای از گرایش‌های رفتاری بی‌. دی. ‌اس. ‌ام. نظیر مهاربندی/نظم، سروری/بردگی و سادیستی/مازوخیستی به موفقیتی عظیم رسیده‌ است.
.
.
.
‏مطالعه ‏ی بیشتر در مورد انحراف بی. دی. اس. ام.، کتاب یاد شده و تاثیر منفی یا مثبت نشر چنین داستان‏هایی را به شما می‏سپاریم.
.
.
#historynostalgia_cinema
#historynostalgia_literature
#historynostalgia_usa
Read more
. . «شغلی را انتخاب کنید که عاشق آن هستید و آن گاه، مجبور نخواهید بود برای یک روز تا آخر عمر، کار کنید!» ...
Media Removed
. . «شغلی را انتخاب کنید که عاشق آن هستید و آن گاه، مجبور نخواهید بود برای یک روز تا آخر عمر، کار کنید!» - کنفسیوس . . دوستان جوانی که از من درباره ی انتخاب شغل می پرسند، فقط همین سوال را از آنان می پرسم که عاشق چه کاری هستند. بر این باورم که محال است انسان عاشق شغلی باشد و در تلاش بلندمدت، به لذت، رفاه ... .
.
«شغلی را انتخاب کنید که عاشق آن هستید و آن گاه، مجبور نخواهید بود برای یک روز تا آخر عمر، کار کنید!» - کنفسیوس
.
.
دوستان جوانی که از من درباره ی انتخاب شغل می پرسند، فقط همین سوال را از آنان می پرسم که عاشق چه کاری هستند. بر این باورم که محال است انسان عاشق شغلی باشد و در تلاش بلندمدت، به لذت، رفاه و زندگی در آن شغل نرسد.
.
.
#شغل #کنفسیوس #انتخاب_شغل .
.
پ.ن.1. عکس‌ها را به صورت نمادین از کار خود گذاشته ام که البته تعداد عمده‌ی عکس‌ها در یک روز گرفته شده است.
پ.ن.2. بی اغراق، من از کارم انرژی غیرقابل وصفی می گیرم.😊
Read more
تصویر پستی از صفحه جناب سیدزاده تهیه کننده فیلم سینمایی شهری که نمیخوابد @amirseyedzadeh ------------------------------------------------------------- جالبه ...
Media Removed
تصویر پستی از صفحه جناب سیدزاده تهیه کننده فیلم سینمایی شهری که نمیخوابد @amirseyedzadeh ------------------------------------------------------------- جالبه بدونید فیلمنامه این فیلم را مرکز خراسان رضوی سال نود بعد از دو سال سرکار گذاشتن من رد کرد و بعد از آن خودم با سختی و مشقت با پول ... تصویر پستی از صفحه جناب سیدزاده تهیه کننده فیلم سینمایی شهری که نمیخوابد @amirseyedzadeh
-------------------------------------------------------------
جالبه بدونید فیلمنامه این فیلم را مرکز خراسان رضوی سال نود بعد از دو سال سرکار گذاشتن من رد کرد و بعد از آن خودم با سختی و مشقت با پول خودم و کمک حوزه هنری تولید کردم‌. ولی حالا برای فیلم تولید شده اش له له می زنند تا در جشنواره شان دیده شوند. مدیران مرکز خراسان رضوی اگر عرضه داشتند همون سال نود این فیلم را می ساختید!!. دروغ گویی و وقاحت تلویزیون تا جایی پیش رفته که بی مهابا دست به اعمال خلاف قانون می زنند، فیلمی را که یک شهر می دانند چه زمانی و به دست چه کسانی تولید شده است را به نام خودشان در جشنواره ها حضور می دهند. این به خاطر سکوت ماست. سکوت فیلمسازان مستقل و بی پشتوانه که در گردونه قدرت و سیاست یک عده پشت میز نشین به باد فنا می رود. توی پانزده سال فعالیت با تلویزیون بارها حقوق ما ضایع شد و سکوت کردیم، مدیران با تولیدات ما عکس یادگاری و ترفیع گرفتند و راست راست تو چشمامون دروغ گفتند و هیچی نگفتیم، اما حالا تا حقوق هفت سال دوندگی ام را بابت سینمایی شدن این فیلم از صدا و سیمای میلی نگیرم ساکت نخواهم نشست.
#سینما #تلویزیون #تلویزیون_میلی
Read more
ضميمه ی طنز بی قانون چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت ______ «نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی» بچه ...
Media Removed
ضميمه ی طنز بی قانون چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت ______ «نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی» بچه ام سلام. الان که دارم این ها برایت می نویسم تازه جیشت را کرده ای و خوابیده ای و این جور که دارد صدایش هم می آید وارد فاز دوم اجابت مزاجت شده ای. فرزند نحیف و لاغرم، خیلی دوستت دارم ولی نمی دانم چرا تو اندازه ... ضميمه ی طنز بی قانون
چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت
______
«نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی»
بچه ام سلام. الان که دارم این ها برایت می نویسم تازه جیشت را کرده ای و خوابیده ای و این جور که دارد صدایش هم می آید وارد فاز دوم اجابت مزاجت شده ای. فرزند نحیف و لاغرم، خیلی دوستت دارم ولی نمی دانم چرا تو اندازه ی نخود هم از استانداردهای بچه های مردم در اینیستاگرام بهره نبرده ای. باور کن من طی کل زمان بارداری ام همه ی عکس های<شتین مامان> و <فریانس رویای باباش> را با آن لپ های خوشگل گلی و آن موهای طلایی شان لایک کردم تا بلکه تو هم کمی شبیه آن ها شوی. اما نمی دانم چرا شبیه شلغم پخته از آب در آمدی. نازنینم، حالا این ها به کنار تو حتی یکی از استعدادهای نی نی های این پیج ها را نداری. اصلا نی نی آن پیج معروف را دیده ای که یک سالش نشده سه تا سه تا دمبل می زند و تازه اسم مامان بابایش را هم بلد است به انگلیسی بگوید. آن وقت تو عزیزکم؟ تازگی ها فقط یاد گرفته ای پستانکت را به جای فرو کردن توی سوراخ دماغت، در دهانت هل بدهی. جگر گوشه ی به خواب رفته ام، کاش میشد تو هم یک بار توی آتلیه ی آقا ناصر مثل این نی نی ها فیگورهای آن چنانی می گرفتی. آخر تا الان هر چه ازت عکس گرفته ایم توی تمام شان یا فینت آویزان است یا داری از ته حنجره وق می زنی! اصلا همه ی این ها به درک. کاش توی این مدت دو دقیقه پیش بابایت می ماندی تا من مثل مامان های شیک بروم در کافه بنشینم و اینیستا میت برگزار کنم. خلاصه که حیف که هیچ کدام این ها نشد و تو یک نی نی بی ریخت بی اعصاب شدی تا من کماکان حسرت بخورم و برای همان شاخ نی نی ها بوس و قلب هایم را بگذارم.
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۲ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . گردنبندم را در کنار «ضربان قلبت» جایی که من باید باشم، در عمق روحت نگهش دار . (اشاره ...
Media Removed
. ۲ تصویر . . . گردنبندم را در کنار «ضربان قلبت» جایی که من باید باشم، در عمق روحت نگهش دار . (اشاره به عکس داخل گردنبند) . . . این شعر زیبا از؛ «خانم ارغوان» @arghavanhp . . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . . «گردن‌بند» از ... .
👈 ۲ تصویر 👉
.
.
.
گردنبندم را در کنار «ضربان قلبت» جایی که من باید باشم،
در عمق روحت نگهش دار
.
(اشاره به عکس داخل گردنبند)
.
.
.
این شعر زیبا از؛
«خانم ارغوان» @arghavanhp
.
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
.
«گردن‌بند»
از چوب درخت عناب

دست‌ساز
منحصر به فرد و خاص
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
 #شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه ...
Media Removed
#شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه با باد در هم آمیخته‌اند. . زیبای بی‌پیرایه! کجا بودی وقتی که آیینه‌ها تکرارم را از یاد برده بودند و سایه‌ها -بی فرق روز و شب- تنها تیرگی یکرنگ‌شان را خاطرنشان می‌کردند. . در ... #شعرتازه
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است
و برگ‌های زرد شاخه‌ها
بی‌واهمه با باد
در هم آمیخته‌اند.
.
زیبای بی‌پیرایه!
کجا بودی وقتی که آیینه‌ها
تکرارم را از یاد برده بودند
و سایه‌ها
-بی فرق روز و شب-
تنها تیرگی یکرنگ‌شان را
خاطرنشان می‌کردند.
.
در پی تو بودم و در آغوشت گرفتم
همچون کودکی
که مادرش را در خیابانی شلوغ
بازیافته باشد.
.
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که در متن حادثه
کتاب ورق می‌زنم
خداوندی شده‌ام که تنها نگاه می‌کند
و موسیقی یک سکوت
همچون نسیمی
خاطرم را تلطیف کرده است.
.
در آغوشت گرفته‌ام
تا خودم را در آغوش کشیده باشم
.
حل شده‌ام در تو
محاط شده‌ای بر من
ای لذتِ گس
امنیت غمگین
ای تنهایی...!
.
مصطفی زاهدی
۲۲فروردین ۹۷
.
عکس: @mon.art.e .
برای دسترسی به متن شعر، به کانال تلگرامم که آدرس آن در پروفایل موجود است مراجعه کنید.
.
#مصطفی_زاهدی #شعرتازه #شعر #شعرسپید #شعرآزاد #شعرنو #کتاب #کتاب_شعر #تنهایی
Read more
. سمت چپ پیشانیم بشدت دردمیکند؛ دوشب بود که زهراسادات نمیخوابید نمیدانم از #درآوردن_دندان است ...
Media Removed
. سمت چپ پیشانیم بشدت دردمیکند؛ دوشب بود که زهراسادات نمیخوابید نمیدانم از #درآوردن_دندان است یا از شیرِ کم داشتنَم یا از #سرماخوردگی به پایان رسیده یا از هرچیز دیگری ولی نمیگذاشت بخوابم اول شب خیلی خوابم می آمدولی فاطمه سادات میخواست بره #حسینیه و دخترک کوچک هم وقتی ببیند او بیرون میرود بیتابی ... .
سمت چپ پیشانیم بشدت دردمیکند؛ دوشب بود که زهراسادات نمیخوابید نمیدانم از #درآوردن_دندان است یا از شیرِ کم داشتنَم یا از #سرماخوردگی به پایان رسیده یا از هرچیز دیگری ولی نمیگذاشت بخوابم اول شب خیلی خوابم می آمدولی فاطمه سادات میخواست بره #حسینیه و دخترک کوچک هم وقتی ببیند او بیرون میرود بیتابی میکند؛ میخواستم راضیش کنم بماند ولی دیدم تصمیمش قطعی است پس به خودم قبولاندم که اشکالی ندارد دوساعت آنطرفتر؛ میخواستم #داد بزنم وقتی لباسش را نمیپوشید و الکی #بهانه می آورد وقتی اسکوترش را توی اتاق آورده بود و هرلحظه ممکن بود روی سر زهراسادات سقوط کنند؛ دادها را همه خوردم؛ سرم پر شده از #دادهای_نزده. دخترک را برمیدارد( درخانه، درحسینیه) میدانم میخواهد نشان بده که میتواند که بزرگ شده که آبجی خودش هست میخواهد حس مالکیتش را نشان دهد ولی ممکن است دوباره او را زمین بزند دادم را دوباره قورت میدهم و با لبخند میگویم بیا و بعد درآغوش میگیرمشان؛ میخواهم آرامش کنم روح سرکشش را آرام کنم.
کاش میشد یک روز بی مسئولیت باشم بدون اینکه کسی(همسر، فرزند، مادر، خواهرو...) باشم فقط خودم باشم؛ یک روز زیاد است ۸ساعت هم کافی است تا آرام بخوابم #بدون_دغدغه.
گاهی نیاز دارم به یک #کویر به یک #پشت_بام_رو_به_آسمان، شاید به یک #چاه تا نمیدانم چه ولی هرچه هست خوب است آرامم میکند.
.
میخاستم عکس حلقه ام بگیرم عکس یک گل عکس دسته گل عروسیم ولی هیچکدام نشد عکس را از #کیف_یک_مادر گرفتم با همه #درهم_ریختگی اش؛ از #شکلات برای دخترک بزرگ، پوستهای آنها که امشب خورده و گذاشتم در کیفم، از #بیسکوییت برای کوچیکتری، #هندزفری برای گوش دادن به #کتابهای_صوتی ام و کلی #دستمال_مچاله_شده که لب و دهان زهراسادات را باهاش پاک کردم؛ از #ساعتی که روزهای زیادی ایت در کیفم هست تا باتری اش را عوض کنم.
باید بروم بخوابم مثل ساعتم که #خوابیده است...
ساعتهای آخر سه شنبه چهارم مهرماه نودوشش
.
#خدایاشکرت #خودمونی #خودم_نوشت #مادرانه❤️ #همسرانه #چالش_دادنزدن #افکاردرهم_ریخته
دستمالهای مچاله توی کیفمه که فردا میرن توی سطل زباله.
امیدوارم تا صبح مثل روزهای دیگر خوبِ خوب شده باشم.
Read more
. مارچِ ۲۰۱۵...،لحظه ای که این عکس را ثبت کردم، احتمالا دقایقی عادی بر من میگذشته اند... لبخند میزنم ...
Media Removed
. مارچِ ۲۰۱۵...،لحظه ای که این عکس را ثبت کردم، احتمالا دقایقی عادی بر من میگذشته اند... لبخند میزنم و باور دارم که حتما در آن لحظات، تمام فکر و ذهنم را به سمتِ چیدنِ کادر و نوری بی نقص معطوف کرده بودم. بله دقایقی ساده را میگذرانده ام مملو از روزمرگیهایم...روزمرگیهایی امن و آشنا. عنوانش را اینطور ... .
مارچِ ۲۰۱۵...،لحظه ای که این عکس را ثبت کردم، احتمالا دقایقی عادی بر من میگذشته اند...
لبخند میزنم و باور دارم که حتما در آن لحظات، تمام فکر و ذهنم را به سمتِ چیدنِ کادر و نوری بی نقص معطوف کرده بودم.
بله دقایقی ساده را میگذرانده ام مملو از روزمرگیهایم...روزمرگیهایی امن و آشنا.
عنوانش را اینطور انتخاب کرده بودم: «اجازه دهید سفر آغاز شود»
امروز...
هوشیار از سفری که آغاز شده،
شگفت زده ام...
آگاهم به آن سخاوتمندیِ شگرف، که ورایِ تمامِ آن لحظه- لحظه های عادی تر از عادی، صبورانه برای سپری شدنِ سالهایی بر من، انتظار کشید اما در پسِ پسِ تاریکِ ذهنم همیشه آرام پرسید:
هستی؟... هستی؟
و من بودم، هرچند که نمیدانستم.
شگفت زده ام از این عکس.
از بی نقصیِ چرخشهای نورانی.
و هوشیار از سفری که آغاز شده،
شگفت زده ام.
و هستم...
و هستم
.
فوریه ۲۰۱۸
Read more
. . عصر پنج شنبه‌ی هفته‌ی گذشته که از شدت گرسنگی و پیش از رفتن به سوارکاری مقابل یک ساندویچی بی آلایش، ...
Media Removed
. . عصر پنج شنبه‌ی هفته‌ی گذشته که از شدت گرسنگی و پیش از رفتن به سوارکاری مقابل یک ساندویچی بی آلایش، توقف کردم تا ناهار سفارش دهم، دست در جیب کردم و دریافتم کارت‌های بانکی ام در اختیار همکارانم در شرکت است و کل موجودی کیف پولم یک ده هزار تومانی، یک پنج هزار تومانی و یک دو هزار تومانی بود! یاد خاطره ... .
.
عصر پنج شنبه‌ی هفته‌ی گذشته که از شدت گرسنگی و پیش از رفتن به سوارکاری مقابل یک ساندویچی بی آلایش، توقف کردم تا ناهار سفارش دهم، دست در جیب کردم و دریافتم کارت‌های بانکی ام در اختیار همکارانم در شرکت است و کل موجودی کیف پولم یک ده هزار تومانی، یک پنج هزار تومانی و یک دو هزار تومانی بود! 😁 یاد خاطره ای افتادم که به خود سپردم در اولین فرصت به اشتراک بگذارم. .
.
ماجر از این قرار بود که سال های دور (یعنی همان سال‌ها که عکس پیش رو گرفته شده است) به واسطه‌ی رخدادی خارج از زندگی و کار من، درگیر فقر و نداری غیر قابل وصفی شده بودم که البته در گذشته نیز به آن اشاره هایی داشته ام. به هر روی، برای خلاصی از فشار اقتصادی یادشده، هم تدریس می‌کردم، هم در یک شرکت شاغل بودم، هم مشاور بودم و هم پروژه‌های اقتصادی برای مراکز پژوهشی بزرگ انجام می دادم. در آن ایام، بارها به بانک حاضر در همسایگی دانشگاه مراجعه می‌کردم تا بدانم حقوق مدرسان واریز شده است یا خیر و برای حفظ آبرو به متصدی بانک می‌گفتم: « آقای نخجوانی من را فرستاده اند که ببینم حق التدریس ایشان واریز شده؟».
.
.
روزها می‌گذشت و من سختی‌ها را با امید به آینده پشت سر می‌گذاشتم. همه‌ی این پرچانگی‌ها را کردم که بگویم روزی یکی از واریزی‌های موعود دانشگاه برای یک ترم تدریس در پنج کلاس انجام شد و من آخر شب که خوش‌حال به خانه آمدم، در اولین اقدام، جورابم را که به خاطر فرسودگی کِش، من را کلافه کرده بود در سطل آشغال انداختم و پشت میز نشستم و حساب و کتاب را آغاز کردم که پول واریز شده را چه گونه تقسیم کنم.
با اندکی محاسبه و مصلحت اندیشی، دریافتم پول واریز شده، پاسخ گوی همه‌ی نیازهای متصور نیست و بی پولی من، فراتر از آن چیزی بود که باور داشتم. بر این اساس، آرام به سراغ سطل رفتم و با لبخند جوراب را برداشتم! 🙈😁
.
.
این خاطره را تقدیم همه‌ی جوانانی می‌کنم که گاه با نا امیدی و کم صبری برای شرایط زندگی، از من راهکار می‌خواهند. به نظر من، راه مشخص است.

#فقر #نداری #بی_پولی
پ.ن.1. هفده هزار تومان را این گونه تقسیم کردم: 12 هزار تومان یک ساندویچ کوکو سبزی با نوشابه و 5 هزار تومان هم هویج برای اسکای.😊
Read more
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده ...
Media Removed
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است. دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق  دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه  مادر و من تا #سحر لبریز ... .

#منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است.

دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق 
دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک
تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه 
مادر و من تا #سحر لبریز درد -  می‌کِشیم از سینه پُرغم آه سرد

شد سحر بابا نیامد باز که - پس کِشد دردانه # دختر ناز، که؟
هشت شد ساعت و #سالِ نورسید -  نیست بابا در کنارم #روز عید

در کنارِ عکس # بابای شهید -  سال شد تحویل و آمد روز عید
مادر و من لحظۀِ تحویل سال –  رفته در # آغوش بابا هم خیال  مثل هر روزِ تمام هفته‌ام - قاب عکسش را بغل بگرفته‌ام
یاد او در نوبهاران می‌کنم -  عکس او را #بوسه‌باران می‌کنم
سال نو بابا # مبارک بر تو باد –  دخترت را برده‌ای‌ بابا زِ یاد 
در میانِ سفرۀِ دل‌تنگی‌ام - رنگِ مشکی #تخم‌مرغ رنگی‌ام  بی تو بابا دخترت دل‌سوخته - آتشی در سینه‌اش افروخته 
بس کشیدم از غم و داغ تو آه - سبزۀِ عیدم شده بابا سیاه
هفت‌سین درد و رنج آه و اشک -  بر زمین افتاده بیرق، پاره مشک
عاشقِ عباسیِ زینب، سلام -  کرده از داغت دل من تب، سلام  ای # شهید کُشتۀِ دور از وطن - ای کفن‌پوشیدۀِ صدپاره تن
 ای قرارت بوده با من آمدن - سال نو شد #پس کجایی #عشق من؟

های‌ بابا، قول برگشتن چه شد -  وعده‌ات با من دم رفتن چه شد
غرقه در خون قامتت معنایِ مرد - دخترت قلبش شکسته بازگرد
عید شد #عباسِ #زینب کیش ما - جای تو خالی است بابا پیشِ ما 
بی تو بابا اولین تحویلِ سال -  خنده بر لب تا ابد بر من محال بس که با من غصه‌ات را خورده‌اند -  بی تو شب‌بوها همه پژمرده‌اند
بی تو ساعت‌ها همه می‌ایستند -  پسته‌های عید خندان نیستند
یادم آید عید سال قبل‌تر -  نازهای من به آغوش پدر
لحظۀِ تحویل سال او را بغل – از لب او بوسه‌های چون عسل
او که بر من عاشقی را یاد داد - یاد بادان روزگاران یاد باد
تا همیشه چشم من از اشک تر - یاد باد آن عیدهای با پدر

به امید ظهور حضرت یار
فروردین 1395
#شهید_محمود رضا_بیضایی
Read more
. ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی ...
Media Removed
. ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی قرار گرفت به این معناست که در خاطره‌ی جمعی ایران جاودانه شده است. . داستان این پرتره‌ی بی‌نظیر را بخوانید تا ببینید تصاویری که ما ثبت میکنیم چیزی جز چکاندن بی‌هوای شاتر نیست!خود را عکاس ندانیم....به ... . ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران

مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی قرار گرفت به این معناست که در خاطره‌ی جمعی ایران جاودانه شده است.
.
داستان این پرتره‌ی بی‌نظیر را بخوانید تا ببینید تصاویری که ما ثبت میکنیم چیزی جز چکاندن بی‌هوای شاتر نیست!خود را عکاس ندانیم....به هیچ وجه
._______________________________

با تمام علاقه و ارادتی که به این هنرمند داشتم، هیچ گاه او را از نزدیک ندیده بودم تا این که سال 1382 در سومین همایش تجلیل از چهره‌های ماندگار با هم آشنا شدیم و همان شب قرار حضور او را در آتلیه‌ام با هم گذاشتیم.
یک روز صبح انتظامی را از خانه سینما، واقع در باغ فردوس سوار ماشین کردم و به آتلیه خود در خیابان طالقانی آوردم. پس از 2ساعت که تنها به صحبت گذشت، از وی خواستم شخصیتی تئاتری یا سینمایی را مقابل دوربین من بازی کند.
او نمایشنامه ای از شکسپیر را برگزید و با حرارت ، بیش از نیم ساعت به نقش آفرینی پرداخت. چهره گرد و توپر انتظامی ، کمی کار نورپردازی را سخت کرده بود؛ اما با حوصله توانستم به گونه ای صورت او را روشن کنم که هم با نشان دادن برجستگی‌های چهره، به آن بعد ببخشم و هم به بافتی دراماتیک دست یابم.
از طرف دیگر، برای دیده شدن حس بازی، کادر بازتری را انتخاب کردم و فضای بیشتری را به سیاهی اختصاص دادم. این کار، به نوعی حضور بر صحنه تئاتر را نیز تداعی می‌کرد.  در این عکس، حرکت دستها و باز بودن لب‌ها در حین ادای دیالوگ ، اوج حس بازی این هنرمند بزرگ را نشان می‌دهد. تمام آن نیم ساعتی که انتظامی بی وقفه مقابل دوربین عکاسی بازی می‌کرد، من هم به فکر نورپردازی و انتخاب کادر مناسب بودم و هم در دلم هنرنمایی او را تحسین می‌کردم.
عکاسی از چهره این بازیگر پیشکسوت، با توجه به انرژی مثبتی که او به آتلیه من بخشیده بود، لذتی مضاعف به کار من بخشید که فکر می‌کنم در عکس هم اثر آن حس می‌شود.
عزت الله انتظامی، علاوه بر هنرمند بودن، آدم وارسته‌ای نیز هست. او هیچ گاه حاضر نشده نقشی را تنها برای دستمزدش قبول کند و برای همین کارنامه‌ای موفق را برای خود رقم زده است که هیچ نمره پایینی در آن دیده نمی‌شود. 
منبع : خبرآنلاین
.
.
.
#فخرالدین_فخرالدینی
#عزت_الله_انتظامی
#پرتره
Read more
﷽ در آینه قیل و قال را میبینم یک آدم بی خیال را میبینم این جمعه اگر گناه را ترک کنم قطع به یقین وصال ...
Media Removed
﷽ در آینه قیل و قال را میبینم یک آدم بی خیال را میبینم این جمعه اگر گناه را ترک کنم قطع به یقین وصال را میبینم بدجور دلم اسیر مرداب شده چون رابطه ام با تو شکرآب شده امروز چه فایده نباشی ، فردا بر طاقچه عکس عاشقت قاب شده تا بوده برات دردسر ساخته ام هر جمعه تورا به گریه انداخته ام جای تو به دنبال ...
در آینه قیل و قال را میبینم
یک آدم بی خیال را میبینم
این جمعه اگر گناه را ترک کنم
قطع به یقین وصال را میبینم

بدجور دلم اسیر مرداب شده
چون رابطه ام با تو شکرآب شده
امروز چه فایده نباشی ، فردا
بر طاقچه عکس عاشقت قاب شده

تا بوده برات دردسر ساخته ام
هر جمعه تورا به گریه انداخته ام
جای تو به دنبال ردیف شعرم
افسوس که بد قافیه را باخته ام

دلداده ی زرق و برق دنیا شده ام
بدجور اسیر و غرق دنیا شده ام
دنبال تو لنگ ظهر جمعه در خواب
آواره ی غرب و شرق دنیا شده ام

نگذار به هجران تو عادت بکنیم
نگذار به جز تورا عبادت بکنیم
تشریف میاوری ، اگر این جمعه
اندازه ی ده دقیقه یادت بکنیم

بی ظرفیت و بدون ظرفیم همه
کبکیم و به سر درون برفیم همه
پیش تو که زیر و رو نباید بکشیم
در واژه ی "انتظار" حرفیم همه

در محضرتان محضرمان هست شلوغ
تنهایی و دور و برمان هست شلوغ
شرمنده خودت فکر خودت باش که ما
این جمعه حسابی سرمان هست شلوغ
رضا قربانی
.
.
.
.
.
#السلام_علیک_یا_داعی_الله_و_ربانی_آیاته
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
Read more
. خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش ...
Media Removed
. خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش را دانشجوی جامعه شناسی معرفی کرده بود و خواسته بود برای تحقیقی که بخشی از آن راجع به زنان در اسکاندیناوی است کمکش کنم. درباره ی عنوان تحقیقش پرسیدم: «آیا اسکاندیناوی بهشت زنان است؟» برایم خیلی عجیب ... .
خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش را دانشجوی جامعه شناسی معرفی کرده بود و خواسته بود برای تحقیقی که بخشی از آن راجع به زنان در اسکاندیناوی است کمکش کنم. درباره ی عنوان تحقیقش پرسیدم: «آیا اسکاندیناوی بهشت زنان است؟» برایم خیلی عجیب است که چنین تحقیقی باید در دانشگاه صورت بگیرد. گفت که البته تحقیق دانشگاهی اش مفصل تر است و این برای مدیاست. اوکی. سوال هایش خیلی کلی بودند و پراکنده. توجه زیادی به قوانین نداشت و بیشتر سوال هایی بود که انگار من و رفیقم نشسته ایم و داریم درباره ی اوضاع نروژ صحبت می کنیم. گفتم «آیا می شود نظر شخصی یک فرد را تعمیم داد؟» گفت که «مصاحبه میدانی بخشی از تحقیق است». باز هم اوکی. پرسید «آیا زن و مرد در کارهای خانه مشارکت می کنند؟» من «بله»، بعد شروع کرد به سوالات در مورد زندگی شخصی من و اینکه پارتنر دارم یا نه و من صبوری کردم و باز هم اوکی. بعد رفت سراغ وضعیت لزبین ها و من هم قوانینی که درباره ی آنها وجود دارد مثل ازدواج و اداپت کردن بچه را برایش توضیح دادم. پرسید «آیا شما خودتان از طرف لزبینی پیشنهادی گرفته اید؟» من هم چون احساس کردم اصلا سوالش مربوط به تحقیقاتش نیست گفتم که ترجیح می دهم جواب ندهم. بعد از چند تا مسیج، نوشت که «عکس آخر پروفایلتان (من با موهای آبی) برگرفته از شخصیت «اما» در فیلم «آبی گرم ترین رنگ دنیا» است؟»، از دست سوال هایش خسته شده بودم. جواب دادم خیر. و بعد از تمام شدن سوال هایش، بدون اینکه حتی یک تشکر خشک و خالی تایپ کند که وقتم را در اختیارش گذاشته ام نوشت که «من به شما یک توصیه دارم» توصیه؟! و نوشت که خودش خوب تشخیص می دهد که وقتی کسی موهای آبی کوتاه دارد و جواب سوال درباره ی گرفتن پیشنهاد از لزبین ها را نمی دهد یعنی چی و لازم نیست اینقدر حساس باشم و... جواب دادم که «جواب ندادن من به علت حساسیتم روی لزبین بودن یا نبودن نیست، روی کنجکاوی بی مورد شما درباره ی زندگی شخصی ام است».
واقعا نمی دانم کی ما مردم می خواهیم سرمان را از توی زندگی هم در بیاوریم و به کارمان برسیم؟! هر چه در ابتدا به خودم غلبه کرده بودم که حسیاستم درباره ی این مسیج های ناشناس، بی مورد است اما باز هم این ماجرا به این ختم شد که به خودم درباره ی عصبانی شدن و جواب ندادن به مسیج های ناشناس حق بدهم. شاید نروژ آنقدرها هم آن بهشتی که تصور می شود نباشد، اما حداقل مردم، چه زن و چه مرد، حدود شخصی خود و دیگران را می فهمند و آنقدر علاقه ای به قضاوت و توصیه کردن به دیگران ندارند.

فاطمه اختصاری
Read more
❆﷽❆ . . <span class="emoji emoji1f53a"></span> #محجبه_غافل . <span class="emoji emoji21a9"></span>باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد... مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها هنوز ...
Media Removed
❆﷽❆ . . #محجبه_غافل . باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد... مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها هنوز معنا پیدا نکرده بیشتر بہ عنوان یک مکمل زیبایے استفاده میکنن با همان چــادر عکس هاے زیبا میگیرند و به اشتراک میگذارند تا محرم و نامحرم لذت ببرد بہ قیمت لایک و جالبتر اینکه عده اے عکسشون ... ❆﷽❆
.
.
🔺 #محجبه_غافل
.
↩باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد...
مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها
هنوز معنا پیدا نکرده
❌بیشتر بہ عنوان یک مکمل زیبایے استفاده میکنن
با همان چــادر عکس هاے زیبا میگیرند و
به اشتراک میگذارند تا محرم و نامحرم لذت ببرد بہ قیمت لایک
و جالبتر اینکه عده اے عکسشون رو با روبند به اشتراک میگذارند
یعنی من حـجــابـم خاص تر است
یعنی من جداے از این قافله ام
غافل از اینکہ قصه همان است، همان...
❌دایرکت ها پر از درخواست دوستے و ازدواج
❌زیر کامنت ها پر از احسنت و بہ بہ چہ چہ نامحرمان
تاسف بار است که نتیجه کارش را میبیند
↩اما توجهی نمیکند و ادامہ میدهد...
.
✔قبل از اینکه چادر بہ سر کنید
آداب و معرفت پوشش حجــ♥ــاب رو حتما مطالعہ کنیم
✔پوششی ڪہ توام با حیـــا و عفت سرلوحہ شده
.
✔حجـــــ♥ــاب یک تفکر عمیق قلبے باید باشہ
ورنہ ڪہ محجبہ عالم هم باشے و تفکرت درست نباشہ
همان آش و همان کاسہ است
اشتراک گذاشتن عکس یعنی...↓
←-من را ببینید...!
←-بہ من نگاه کنید...!
←-بہ من توجہ کنید و نظر دهید...!
←-یعنی عشوه
←-یعنی تبرج
و این یعنی نقطہ مقابل با اصل موضوع حجـــ♥ــاب و حیـا فاطمے
.
❎منطقشون هم در مقابل منتقدین جز بی احترامی و توهین چیز دیگه ای نیست
.
#به_خودآ .
+به خاطر حضرت زهرا رعایت کنیم که اگر امروز بود چنین کارهایی رو انجام نمیداد...
.
.
🔼پی نوشت:
محفوظ بودن زن، برای سلامتی اش مفید تر است و زیبایی او را با دوام تر میکند
. .
تصنیف غررالـحکم ودررالـحکم صفحه۴۵۰، حدیث۹۲۸۶
.
.
.
.
@jehdhdjsjs
. 💮متن و تصویر در کانال تلگرام موجود است.
.
.
#اسلام #شهدا_شرمنده_ایم
#حجاب #چادر #دختر_آریایی
#عفت #حیا #خوشتیپ
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#پرنسس_چادری
#دختر_ایرانی
#لعنت_الله_علی_آل_سعود 🔫
#شیعه #منتظر_ظهور
#قرآن #حامی_رهبر
#تهاجم_فرهنگی #جنگ_نرم
#امر_به_معروف #نهی_از_منکر
#حضرت_زهرا(س) #چادر_خاکی
#Iranian_woman
#islam #hijab
#iranian_girl
#i_love_hijab
#princess
Read more
(جنون قسمت هفتم) چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای ...
Media Removed
(جنون قسمت هفتم) چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای اون دخترم زیر سر ایناس,باید زودتر می فهمیدم.به طرف مجتبی رفتم و گفتم:خجالت نمی کشین.چرا دیگه خونوادمو نگران می کنید؟هرچی داد و بیداد می کردم کسی جوابم و نمیداد.مجتبی که اشک تو چشاش میدرخشید سرشو ... (جنون قسمت هفتم)

چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای اون دخترم زیر سر ایناس,باید زودتر می فهمیدم.به طرف مجتبی رفتم و گفتم:خجالت نمی کشین.چرا دیگه خونوادمو نگران می کنید؟هرچی داد و بیداد می کردم کسی جوابم و نمیداد.مجتبی که اشک تو چشاش میدرخشید سرشو میون دستاش گرفت-سعید آروم پرسید:چی شد؟مجتبی آه سردی کشید و گفت:دارن میان تهران-مثل جرقه رو آتیش پریدم وسط و داد زدم دیوونه ها چکار می کنید؟محمد اشکهاشو پاک کرد و در حالی که پا میشدگفت:من میرم بیمارستان‌.مجتبی دستشو گرفت و گفت:صبر کن همگی با هم میریم.-خدایا اینا چی می گن؟زانوهام قدرت نگه داشتن وزنم و نداشتن,دلم بد جوری شور میزد.داد زدم چرا یکی به من نمیگه چی شده؟فقط من غریبه ام؟سعید صورتش و توی دستاش پنهون کرد و گفت:باورم نمیشه...کاش حالش خوب بشه...علی حیفه.از ترس به دیوار تکیه دادم.مگه میشه من؟من که اینجام.حول برم داشت نکنه من مُردم.از ترس زبونم بند اومده بود و عین بید میلرزیدم.پس دختره چی؟اونکه منو می‌دید.قوت قلبی گرفتم-حتما دارن باهام از این شوخیای بی مزه که مد شده می‌کنن.آره تلفنی که زدن هم الکی بوده.برای اینکه تلافی کنم خیز برداشتم و یه سیلی محکم زدم تو صورت سعید اما انگار نه انگار.بیشتر لجم گرفت و ایندفه محکمتر زدم اما اصلا هیچ عکس‌العملی نشون نداد.ترس همه وجودم و در بر گرفت.با لکنت گفتم:بچه ها شوخی خوبی نیستا!لطفا تمومش کنید بعد با قهر از خونه زدم بیرون و رفتم سمت خونه دختره.در باز بود.رفتم داخل...همه جا تاریک بود.از راه آسفالته گذشتم,از دیدن نوری که از شیشه های کوچیک و مربعی به بیرون می تابیداخمم باز شد و از پله ها بالا رفتم و چندتا تقه به در زدم... ادامه دارد
باسپاس بیکران از همراهی شما دوستان گلم(مهرا)
Read more
. للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من به ایجاد #داعش کمک کردم» با اشاره به جنایات فجیع آمریکا در عراق، نظامی‌گری غرب را دلیل اصلی پیدایش داعش خواند. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از این گزارش است: . بسیاری از سربازان وقت خالی خود را با گرفتن ... .
للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من به ایجاد #داعش کمک کردم» با اشاره به جنایات فجیع آمریکا در عراق، نظامی‌گری غرب را دلیل اصلی پیدایش داعش خواند. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از این گزارش است:
.
بسیاری از سربازان وقت خالی خود را با گرفتن عکس با اجساد و مثله کردن آن اجساد یا سیخ زدن به اجساد پف‌کرده آن‌ها برای تفریح سپری می‌کردند. ازآنجایی‌که در آن زمان گوشی‌های iPhone نبود، غالب سربازان با دوربین‌های دیجیتال به عراق می‌آمدند. آن دوربین‌ها تاریخ ناگفته‌ای از جنگ در #عراق را در خود دارند؛ تاریخی که غرب امیدوار است جهان آن را فراموش کند. آن تاریخ و آن دوربین‌ها همچنین تصاویری از کشتارهای بی‌جهت و سایر جنایات جنگی را دربردارند؛ حقایقی که عراقی‌ها فراموش نخواهند کرد.

متأسفانه من حکایات هولناک بی‌شماری از حضورم در عراق به خاطر دارم. مردم بی‌گناه نه‌تنها به‌طور روزمره شکنجه و زندانی می‌شدند؛ بلکه صدها هزارنفر از آن‌ها در آتش سوختند.

تنها عراقی‌ها می‌توانند شرارت‌هایی را که بر کشورشان رفته درک کنند. آن‌ها نقش غرب در هشت سال جنگ بین عراق و #ایران را به خاطر دارند. آن‌ها تحریم‌های کلینتون در دهه 1990 و سیاست‌هایی که منجر به کشتار بیش از 500.000نفر که غالب آن‌ها زنان و کودکان بودند را به خاطر دارند. بعد سال 2003 آمد و غرب کار را تمام کرد. امروز عراق کاملاً ویران شده است. مردم مسموم و معلول هستند و محیط زیست آن آلوده است از بمب‌هایی که به اورانیوم تخلیه‌شده مجهز بودند. پس از 14سال جنگ با تروریسم، یک نکته آشکار شده است: غرب در دامن‌زدن به وحشی‌گری و #خشونت و ایجاد دولت‌های شکست‌خورده استاد است.

چشمان گرم و شیشه‌ای #کودکان_عراقی دائماً جلوی چشم من ظاهر می‌شوند. صورت‌ آن‌هایی را که کشتم و هیچوقت از ذهنم خارج نمی‌شود. کابوس‌های شبانه و فکرهای روزانه‌ام به یادم می‌آورند که داعش از کجا آمده و آن‌ها دقیقاً چرا از ما متنفرند. آن تنفر که قابل درک و درعین حال تأسف‌بار است برای سال‌ها و دهه‌ها متوجه غرب خواهد بود. چگونه می‌تواند غیر از این باشد؟
.
دوباره می‌گویم که اکثریت قریب به اتفاق مردمی که در کشورهای توسعه‌یافته می‌زیند هرگز نمی‌توانند میزان خرابی‌هایی را تصور کنند که غرب در خاورمیانه به بار آورده است. این نکته هرگز اغراق نمی‌شود و غربی‌ها به‌طورمداوم و ساده‌لوحانه می‌پرسند: چرا آن‌ها از ما متنفرند؟
.
#پینوشت:قابل توجه آنانی که کلید نجات را در غرب و مذاکره با آمریکا می جویند
.
#آمریکا
#مذاکره
#برجام
#غرب
#حیوانیت
#سبعیت
Read more
چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟ «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ تاریخ ...
Media Removed
چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟ «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ تاریخ انتشار : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۳ اثر دونالد ترامپ با عنوان «آمریکای زمینگیر» روانه کتابفروشی‌ها شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش ... چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟
«آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ
تاریخ انتشار : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۳
اثر دونالد ترامپ با عنوان «آمریکای زمینگیر» روانه کتابفروشی‌ها شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش منتشر کرده بود. «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ کتابِ «آمریکای زمینگیر» نوشته دونالد ترامپ از سوی نشر ثالث روانه بازار نشر شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش منتشر کرده بود.

ترامپ مقدمه مفصل و جالبی بر این کتاب نوشته است. او درباره طرح روی جلد این کتاب در مقدمه می‌نویسد: «ممکن است برخی خوانندگان از این‌که از عکسی عبوس روی جلد کتاب استفاده شده است، تعجب کنند. البته من عکس­‌های زیباتری داشتم که در آن‌ها لبخندی به چهره دارم و خوشحال و راضی به نظر می‌­رسم. آدم خوبی به نظر می‌آیم؛ چیزی که در اصل هستم. خانواده­ من نیز آن عکس‌­ها را بیش­تر دوست داشتند و از من خواستند تا یکی از آن‌ها را انتخاب کنم. کار عکاس فوق­‌العاده­ بود. اما از نظر من برای این کار مناسب نبودند. در این کتاب ما از آمریکای زمین‌گیر صحبت می‌کنیم که عنوانی رنج‌آور است. متأسفانه اندک مسائل خوشحال­‌کننده‌ای در این باره وجود دارد. برگردیم به موضوع عکس روی جلد کتاب.

بنابراین من عکسی می‌خواستم که در آن خوشحال نباشم، عکسی که بیش از خوشحالی، حس ناراحتی‌ام را بازتاب دهد. چیزی وجود ندارد که بابت آن خوشحال باشیم، چون در حال حاضر شرایط مسرت‌بخشی نداریم. ما در وضعیتی هستیم که باید برای بازگرداندن عظمت آمریکا دست به کار شویم. همه ما. دقیقاً به همین سبب کتاب حاضر را نوشته‌ام. بعضی‌ها می‌گویند من اعتماد به نفس بالایی دارم، چه کسی می‌داند؟ وقتی در این باره شروع به صحبت کردم، کاملاً واقع‌بین بودم. به خوبی می‌دانستم مخالفان سرسخت و بی­کفایتی که حامی وضع موجودند با عصبانیت در برابرم صف می‌کشند و آن‌ها دقیقاً همین­ کار را کردند: سیاستمدارانی که در کمپین‌های انتخاباتی از بازی بزرگ سخن گفتند و وقتی زمان عمل رسید، مثل شکست‌خورده‌ها عمل کردند، زیرا نمی‌توانستند حکومت کنند. آنان نمی‌دانستند چگونه حکومت کنند.» رییس جمهور آمریکا معتقد است، لابی‌گرها و گروه‌­های فشار که از قِبل دست بردن در جیب ما از سوی مشتریانشان یا دیگران سود می­‌برند. اعضای رسانه‌هایی که مدت‌هاست زمانی­که باید منصف باشند، بین واقعیت و نظر تفاوت مفهومی قائل نیستند. ..
Read more
سفر تانزانیا هم دارد تمام می‌شود. فردا باید برگردیم ایران. دو هفته، چهارده روز، چند شهر این کشور فقیر ...
Media Removed
سفر تانزانیا هم دارد تمام می‌شود. فردا باید برگردیم ایران. دو هفته، چهارده روز، چند شهر این کشور فقیر و مردمش را دیدیم. از دارلسلام تا دامنه‌های سرسبزِ کلیمانجارو. دودومایِ پایتخت که خیابان‌های خاکی و پر دست‌انداز داشت تا زنگبارِ آرام و زیبا. مثل بقیه جهان مردم شهرها از پیِ فقر و استیصال دروغ‌های ... سفر تانزانیا هم دارد تمام می‌شود. فردا باید برگردیم ایران. دو هفته، چهارده روز، چند شهر این کشور فقیر و مردمش را دیدیم. از دارلسلام تا دامنه‌های سرسبزِ کلیمانجارو. دودومایِ پایتخت که خیابان‌های خاکی و پر دست‌انداز داشت تا زنگبارِ آرام و زیبا. مثل بقیه جهان مردم شهرها از پیِ فقر و استیصال دروغ‌های کوچم و حقیرانه برای شیلینگِ بیشتر می‌گفتند و مردم روستا مهربان و آرام بودند و با چشم‌های زیبا و کنجکاو ما را به نظاره نشسته بودند. آفریقا زیبا، وسیع و بکر است. هر بار آمده‌ام محو عظمتِ طبیعت و همخوانی مردمش با آن شده‌ام. زاغه‌های کبیرایِ کنیا را دیده‌ام و در یتیم‌خانه‌اش با بچه‌ها رقصیده‌ام. سودان و سومالی و ترس را درک کرده‌ام.قاره سیاه زیبا است. مثل نگین انگشتری. اینجا مردم سره اند. بی واسطه. بدون تعارفات روزمره جامعه مصرف‌گرا. میشود با خرید یک کیسه گوجه فرنگی انسانی را خوشحال کرد. انسان، انسان است. با همه آرزوها و رنج‌ها. با همه درکش از بودن و باور تهی‌اش به قدرت‌های لایتناهی.
تنها دلخوشی‌ام از بودن سفر است. مابقی را تجربه کرده‌ام و با شکستی احمقانه بازگشته‌ام. تنها دست‌آوردم از زندگی این است که زندگی، این فرصتِ یگانه بی‌نظیر و زیبا است. زیبا مثل نی‌نی چشمهای نوزاد وقت کشف جهان.
پی‌نوشت ۱:در مستی نوشته شد اگر لاطائلات است به بزرگی‌تان ببخشید. و بوس
پی‌نوشت۲:عکس را آرش خان پاکزاد یگانه میکس و مسترینگ‌کارِ موسیقی از من گرفت. در بازارِ زنگبار. عمرش دراز و هنرش مستدام
@arashpakzad
Read more
. این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود ... .
این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود 😍😍 البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود و تو راه وسطِ پل پارک‌وی یهو چراغِ باطریش روشن شد و سریع زنگ زدم به بابام که چراغ باطریش روشن شده من الان چیکار کنم؟؟😱😱 و بعد از کلی بدبختی و خاموش کردن چراغ و ضبط ماشین و کلی استرس بالاخره برگشتم خونه و از خیر لواسون رفتن گذشتم دیگه کلوچه برام ماشین نشد 😭😭😭😭 ینی از همون روز افتاده گوشه کوچه و هرازگاهی فقط این پلیس‌های گشت میان زنگ خونه رو میزنن که این ماشین مال شماست؟؟ چون مشکوکه آخه پلاکاشم کندیم 😂😂😂 و اینکه هرکی‌ام اومد دوربزنه تو کوچه یه نوازشش کرد دیگه 😣😣😣 بی‌عدبای بی‌تربیت 😑😑😑
خلاصه که من الان سه ساله ماشین ندارم 🙁🙁🙁 تازه چون هم‌رنگ کلوچه بود و شکل کلوچه بود اسمشو کلوچه گذاشته بودم 😋 انقدر باهاش خاطره‌های خوب و بد دارم که خدا میدونه چهار پنج بار باهاش رفتم قائمشهر و یکی دوبار رفتم قم 😍 دانشگاه هم که دیگه نگم براتون چقدر منو تا کرج (دانشگاه خوارزمی) همراهی کرد 😅😅 البته دوستام بیشتر از خودم باهاش خاطره دارن مخصوصاً وقتی میخواستیم بریم دانشگاه بچه‌ها میومدن ایستگاه متروی شریف من میرفتم دنبالشون باهم میرفتیم دانشگاه از همون اولم میگفتن پرستوووو بذار 😂😂 البته اون موقع تتلو آدم‌تر از الان بود 😆😆 خلاصه که کلوچه‌ی کیتی‌طوری پنج‌سال همه‌جا با من بود ولی الان رفیق نیمه‌راه شده بی‌عدب 😒😒
کلوچه اصن ازت توقع نداشتم 😑.
.
لوکیشن هم که #شمرون جانِ 😍
اصن نمیدونم شاعر گفته یا نه ولی خب من میگم (کوچه‌پس‌کوچه‌های شمرون عست و خاطراتش 😍❤)
البته یادمه اینجا داشتم از خونه خاله جان (خاله‌ی پدرجان جان) برمیگشتم یهو حس فیلم گرفتنم گل کرد و تهِ تهِ رَمِ گوشیم جا خوش کرده بود و مال سال نود و سه‌اس فک کنم 🤔😂
درباره آهنگم که از همون آهنگاس که تو سی‌دی پرستو بود و همیشه تو ماشین پِلی بود 😆
حالا با این اوصاف اگر صلاح میدونید یه گلریزان ترتیب بدین واسه من ماشین بخرید تا مجبور نباشم انقدر ماشینِ پدربزرگ بنده‌خدام رو دودَر کنم 🙈🙉🙊😅😅.
.
Read more
"آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای ... "آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید
عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای تلخ در سپیده دم به انتظار نشسته بود. مردم خواب بودند. سرمای زمستان کویر استخوان سوز است. کرسی و چراغ‌‌های نفتی اهل خانه را گرم می‌کنند.
شهر خواب بود که زلزله به سراغش آمد. مردم در پایین دست و « #ارگ » در بالای شهر . خشت‌های «ارگ» خاطره تجاوز «آقا محمدخان» را با خود دارند. نخل‌ها تازه کمر از زیر بار خرما راست کرده‌اند. قنات‌‌های «باغ‌شهر» تاریخی بم انگار زودتر خبردار شده‌اند. زمین نقشه‌ی شومی در سر دارد. عقربه‌ها «شش» نشده ایستادند. «سه ربع ساعت از پنج سحر می‌رفت.» بسطامی اما آ‌ن‌طرف‌تر خواب است. « #گلپونه‌‌ها » سحر شده بیدار نمی‌شوند.«غریو اشتران در حفره‌های مرگ کف می‌ریخت» زمین دیگر جای امنی نبود. داشت می‌جنبید. سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. آسمان به زمین دوخته شده بود. ثانیه‌ها به قدر یک عمر طولانی ‌شده بودند. تمام نمی‌شد. جیغ بود، خاک بود و سیاهی. چشم چشم را نمی‌دید. کسی نمی‌دانست چه شده است. خورشید تاب دیدن «بم» را نداشت و پشت کوه گریه می‌کرد. صدای « #بسطامی » در حنجره‌اش خشکید. خشت به خشت «ارگ» متلاشی شد. کمر نخلستان‌های بم شکست. آب از قنات افتاد. از باغ‌شهر خبری نبود. نیمی از شهر قصد بیدار شدن نداشتند. « غلامان در میان کوچه‌های وهم میمردن». زمین مردم را تا جرعه آخر نوشید.
راههای تماس مسدود شده بود. صدای فرماندار از بی‌سیم شنیده می‌شد که با صدا زدن استاندار کرمان می‌گفت:«الله‌اکبر، الله‌اکبر. آقای‌کریمی بم ویران شد. وای وای یاالله یا رسول‌الله. در جغرافیای کشور چیزی به نام بم وجود نداره. آقای کریمی همه دستگاههای اجرایی رو به سمت بم گسیل کنید. صدای من رو از یک تل خاک می‌شنوید. بم ویران شد.»
خبرنگار بودم. بخشی از خانواده‌ام «بم» زندگی‌می‌کردند. راه ۹۰ دقیقه‌ای از کرمان تا بم حدود شش ساعت طول کشید. جاده آسفالت برای انتقال مصدومان به شهر‌های اطراف استفاده می‌شد. مسیر خاکی هم ناهموار . شهر میان گرد، غبار و شیون دفن شده بود. پیدا کردن کوچه و خیابان‌ها دشوار بود. بازماندگان مشغول نجات مردم زیر آوار بودند. قدم به قدم آدم‌ها را می‌دیدی که با هر چه دم دست داشتند، زمین را می‌کندند. زنی گوش‌اش را به زمین چسپانده بود تا صدای عزیزش ... ادامه در اولین کامنت👇🏻
Read more
<span class="emoji emoji2796"></span> آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند ...
Media Removed
آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . . امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟! اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟! کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ...
آن روز هاردَم باز نشد . . .
هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . .
امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟!
اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟!
کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ، قَلبی ، " کَسی " . . .
این که حالا اینجا تویِ دو سه خَط مینویسَم ، خیلی ساعَت ها بیدار نِگَهَم داشته . . .
مثلِ دیشب ، که بیدار بودم از اشتیاقِ دیدنِ پدیده ای که شاید تازه آن هَم اگَر خیلی شانس بیاوَرَم ،دفعه ی بعد در صد و بیست و شش سالگی ، رویِ تختِ با تشکِ موّاجِ مانعِ زخمِ بستَرِ کنارِ پنجره با دندانِ مصنوعی که هر شَب حمزه مالِ جفتِمان را میبَرَد تمیز میکند ،
نوه ام بیایَد چشم بر چشمم بگذارد و بگویَد این چشم را همین الان فلان منجّم از فلان تلسکوپ در فلان جایِ جهان دارِد میبیند . . .
همه چیز رَنگ میبازَد و پرت میشوم توی خاطرات . . .
تویِ ششمِ مردادِ سنه یِ هزار و سیصد و نود و هفت
آن روزها اینطور نبود ، که بشود چشم را به اشتراک گذاشت ، نمی شد از چشمِ کسِ دیگری دید ، که هر آنچه در لحظه میبیند را ببینی ، بی کَم و کاست . . .
یادم می آید که آن شب چه استرسی داشتَم، استرسِ اینکه تمام شوَد و آن طور که "بایَد" نبینَمَش . . .
از سرِ شب با حجمه یِ دودِلی و تَردید از جشنِ یکسالگی بِهمان قابی به خاطر سپردم و راهیِ تختِ جمشید شدم ،
نور بود و صدا . . .
ماه بود و شُکوه . . .
به هَر دری زدَم که شَب را بمانیم آنجا ، نَشُد . . .
تمامِ طولِ مسیرِ برگشت به شیراز را از شیشه ی عقبِ ماشین ، آره دخترَم آن روزها با "ماشین" سفر میکردیم ، وسیله ای بود مثلِ یک جعبه با چهارتا چرخ که تویِ آن مینشستیم، با بنزین کار میکرد ، گَمانَم تویِ عکس هایِ عروسیمان دیده باشی اش ، مثل حالا نمی شد سیصد و شصت درجه و در جهاتِ ششگانه طیّ الارض کنی . . .
داشتم میگفتم خلاصه از شیشه ی عقب آنقدر با گردنِ کَج ماه را نگاه کردم که تا دو روز عضلاتِ گردنم درد میکرد ،
تازه از آن جا رفتیم بربلندایِ دِراک ، شیراز بودیم آن روزها ، در صفِ طویلی از اینجا تااااااااااا آن سرِ شَهر . . .
آن وقت ها زمین مُفت بود ، پارک ها گسترده بر زمین بودند و جا برایِ همه بود ، داشتم میگفتم خلاصه یک ساعتی تویِ صَف بودیم تا از چشمیِ تلسکوپ بر ماه نظر کردیم و بی درنگ جایِ خود را به نفرِ بعدی دادیم . . .
خلاصه بگویَم . . .
چه میگفتَم ؟ ؟ ؟
عا آ آ آ آ آ آ آ آ . . .
این دیگه چیه؟!
ماه چرا اینطور شده؟!
تا حالا هیچوقت همچین چیزی ندیده بودم
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> نرمال‌ترین و‌ دلچسب‌ترین عکس این‌روزهای من. پیراهن نخی که تنها به هوای آزاد بودنش از ته کشو بیرون ...
Media Removed
نرمال‌ترین و‌ دلچسب‌ترین عکس این‌روزهای من. پیراهن نخی که تنها به هوای آزاد بودنش از ته کشو بیرون کشیده‌ام. موهای گوجه شده‌ی بالای سر. ماتیکی سرخ که قبل از رسیدگی به گل‌هایم به روی لب‌هایم نشسته است و گل‌های نازنینِ دوست‌داشتنی‌ام در بر. . پی‌نوشت: اولین و بی‌هواترین عکس همیشه بهترین عکس ... 🍃
نرمال‌ترین و‌ دلچسب‌ترین عکس این‌روزهای من.
پیراهن نخی که تنها به هوای آزاد بودنش از ته کشو بیرون کشیده‌ام. موهای گوجه شده‌ی بالای سر. ماتیکی سرخ که قبل از رسیدگی به گل‌هایم به روی لب‌هایم نشسته است و گل‌های نازنینِ دوست‌داشتنی‌ام در بر.
.
پی‌نوشت: اولین و بی‌هواترین عکس همیشه بهترین عکس میشه.
پی‌نوشت دوم: نرمال‌ترین عکسِ این روزهای شما چه شکلی هست؟ .
Read more
من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است !! من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی ...
Media Removed
من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است !! من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام ! من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام! من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان ... من دهه پنجاهی هستم
نعش مرا به خاک نسپارید !
نعشِ من مسموم است !!
من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام ! من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام! من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام ! من مدادِ سیاه ِ"سوسمار" نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !من شبهایِ "وفات"ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام ! من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا "بِمیرَد " ! من پاترولِ «کمیته»، بنز سیاه «گشت ضربت» و وَن سبز «گشت ارشاد» را دیده ام !
من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه!
من قیچی کردن موی بلند و کراوات مردان و پونز بر پیشانی دخترانی که چند مویشان بیرون بود دیده ام!
من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی "تشییع " کرده ام ! هر دوشنبه , هر پنجشنبه !
بوی جنازه آدمیزاد را که گلاب هم پنهانش نمیکرد بارها استشمام کرده ام ! من بارها "گیرِ" گشت های لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! .
آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!
من ویدئو را "قایمکی" دیده ام !
من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام !
نواری که صدایِ"معین" رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق ! من بوکس و شطرنج (حــرام) بازی کرده ام! مدام من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !
من دزدها را در خانه ها دیده ام و پلیس ها را بر پشت بام خانه‌ها که آمده بودند دیش‌های ماهواره را جمع کنند! من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک (صادق هدایت),خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند ! من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته عربی , تا فیلمِ سینمایی ببینم !من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده زور , ریا, بلندگو , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !من بره دست آموز صاحب منصبانی هستم که به من شعارمرگ برآمریکاراآموختند ولی خودوفرزندانشان برای کسب علم به امریکامیروند؟!من نسل بزرگ نشده ی این انقلابم
مرا آتش بزنید و خاکسترم را به باد بسپارید!!!!
من متولد دههء پنجاهم .....
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۴ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . چوب ...
Media Removed
. ۴ تصویر . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . چوب را آب فرو می‌نبرد، دانی چیست؟ شرمش آید ز فرو بردن پرورده خویش «صائب تبریزی» . . . «عکس از خانم فاطمه» با سپاس از ایشون . . . از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده . . . تلفن، ... .
👈 ۴ تصویر 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
چوب را آب فرو می‌نبرد، دانی چیست؟
شرمش آید ز فرو بردن پرورده خویش
«صائب تبریزی»
.
.
.
«عکس از خانم فاطمه»
با سپاس از ایشون 🙏🙏🌷🌼
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۲ تصویر <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «اردووخوذی» از ...
Media Removed
. ۲ تصویر . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «اردووخوذی» از کارهای سال‌های قبل . عکس زیبا از خریدار گرامی؛ «سرکار خانم کوثری» . . . . از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده . . . . . تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس شماره: ... .
👈 ۲ تصویر 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«اردووخوذی»
از کارهای سال‌های قبل
.
عکس زیبا از خریدار گرامی؛
«سرکار خانم کوثری»
.
.
.
.
✨از این کار در سراسر دنیا فقط یکی ساخته شده✨
.
.
.
.
.
تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
. <span class="emoji emoji1f448"></span> ۹ عکس + ۱ ویدئو <span class="emoji emoji1f449"></span> . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت ...
Media Removed
. ۹ عکس + ۱ ویدئو . . . لطفاً؛ - اگه می‌پسندید لایک کنید. - دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید. . . . «ست شمعدان» از اولین کارهای بوی خوش کاج . . . تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس شماره: 09356005448 . . . . . . . . . . . . . . . . . خاطرنشان می‌شود؛ تمامی محصولات ... .
👈 ۹ عکس + ۱ ویدئو 👉
.
.
.
لطفاً؛
- اگه می‌پسندید لایک کنید.
- دوستانتون رو به «بوی خوش کاج» دعوت کنید.
.
.
.
«ست شمعدان»
از اولین کارهای بوی خوش کاج
.
.
.
تلفن، تلگرام، واتس‌اپ و اس‌ام‌اس
شماره: 09356005448
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاطرنشان می‌شود؛
تمامی محصولات «بوی‌خوش‌کاج»،
با استفاده از چوب‌های خشک و بی‌جان ساخته شده است.
و هرگونه بی‌مهری با طبیعت، به ویژه گیاهان و درختان به دور از منش و سیاق آن است.
.
.
.
.
#چوب #کاج #نارون #افرا #تزئینات #هدیه #کادو #جهیزیه #لوازم_منزل #لوکس #شیک #خاص #سلطنتی #چشم_روشنی #هدیه_تولد #پاتختی #دکوراتیو #ظروف_چوبی #آجیلخوری #شمعدان #نوستالژی
Read more
من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ #تولدم ...
Media Removed
من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ #تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ ... من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ #تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست، باید اول مراجعه به آراءِ عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب‌تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

#صادق_هدایت ٢٨ بهمن، صادق هدايت يكصد و پانزده ساله ميشود.
Read more
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین ...
Media Removed
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک : محمدرضا آبیار : شاعر ... سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک :
محمدرضا آبیار : شاعر ، نوازنده و فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک و دانشجوی کارشناسی ارشد مخابرات سیستم ، زاده ی تیرماه 1369
از دوران نوجوانی علاقه مند ادبیات بوده و از سال ۱۳۸۸ پس از فراگیری اصول شعرکلاسیک وقواعد و ساختار آن به گونه ی جدی به سرودن پرداخته است
تاکنون یک عنوان کتاب به نام "خون بها" درسال ۱۳۹۵ به دست نشر چلچله به چاپ رسانده که هم اکنون درچاپ سوم به سرمی برد و کتاب دیگری نیز با چهل غزل و غزل مثنوی در دست چاپ دارد
#درخت
#درخت

به فال نیک گرفتم شکستن خود را
بزن که هیزم خوبی برای سوختنم

همیشه داوطلب بوده ام به مرگ خودم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

تمایلات تن من به ضربه های تبر
هزار جنگل نفرین شده فدای تبر

مرا به شوق تبر کاشتند روز نخست
که ناگزیر به دعوت به قتل خویشتنم

اگر به دعوی شعرم تبر اجازه دهد
به گور جمعی جنگل خدا جنازه دهد

مگر که مرگ به جنگل شکوه تازه دهد
دعا کنید بگیرد دعای مرگ تنم

نپرس از آن همه فریاد در گلو چه خبر
بهای مرگ درختان ، بقای عمر تبر

به لطف شعر پس از مردنم جهان بیند
از آتش قلمم، شعله می کشد کفنم

به عزت و شرف لا اله الی الله
به برکت غزلم مرگ می رسد از راه

جنون گرفته مرا پا به پام هروله کن
حریص سوختنم ، تشنه ی کفن شدنم

الهی از تن دنیا درخت حذف شود
چه بهتر آن که منی تیره بخت حذف شود

چه بهتر آنکه صدایم به هیچ کس نرسد
به خاک تشنه ام آب و به شش نفس نرسد

جهان مرده ی بی شعر دلپذیرتر است
طبیعتاً پس از آن خلق سر به زیرتر است

درخت و شاعر بی تاب ، هر دو یک نفرند
و بر خلاف تصور پلید و فتنه گرند

جناب معجزه ، ای مرگ ، خسته ام ، بس نیست !؟
هزار سال به شوق ات نشسته ام ، بس نیست !؟ تبر به دست شدم تا به ریشه ام بزنم
و شاخه شاخه خودم را شکسته ام ، بس نیست !؟ خودم طناب شدم بر خودم گره خوردم
به شاخه های خودم ، مرگ بسته ام ، بس نیست !؟ طناب دار به گردن ، تبر به دست ، نترس
برای مرگ محیاست هرچه هست ، نترس

به جرم شاعری ام زیر چار پایه بزن
به شعر و شاعری ام زخم شو کنایه بزن

بزن که هیزم خوبی برای سوختنم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

#خون_بها #نشر_چلچله (چاپ دوم)
@kanoon_adabi_bahman
Read more
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی ...
Media Removed
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده. نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم ... قسمت چهارم
__
باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده.
نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم پوست آدامس خروسیشه که شش ماه پیش پرت کرد تو کوچه و رفت.سه بار اتوش کردم، قابش کردم تو اتاقم گذاشتم. هی به عکس خروس رو کاغذ آدامس نگاه می کنم، هی یاد و خاطره ی اون بزرگوار برام تداعی میشه. اون وقت شما یه دوجین دوست دخترات رو گذاشتی جلوی من که چی؟!
این ها را که گفتم بابا جون چشم هایش را ریز کرد و زل زد به من. تازه فهمیدم چه شکری خورده ام. اعتراف ناجوری کرده بودم که ممکن بود دماغم و دودمانم را با هم و با یک حرکت لگد درجای باباشیرعلی به باد دهم.
اما بابا شیرعلی یک تکان هم نخورد. ولی به جایش دوباره چشم هایش را ریز کرد و بعدش گفت:
فرامرز پسر مهین، نوه ی شوکت؟ آره بابا، اونو میگی؟
و بعد زد زیر گریه. حسابی ترسیده بودم. انتظار داشتم بابا هر کاری بکند جز اینکه بنشیند و برای عشق پوست آدامسی من اینجوری اشک بریزد.
بخاطر همین دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم: بابایی، خودتو ناراحت نکن! خیلی هم مهم نیست. حالا این پسره علیرضا هم دو بار بهم چشمک زده، به اونم امید هست. شایدم قسمت منم فرامرز نباشه...
هنوز داشتم حرف می زدم که بابا شیرعلی با پشت آرنج محکم یکی زد توی فکم و من مطمئن شدم هنوز یک بخش هایی از سنسور ناموسی های بابا خوب کار می کند.
بعد هم عکس را گرفت سمتم و دوباره گفت: فرامرز نوه ی شوکته. صاحب همین عکس. بانوی بی مثال من! عشق نافرجامم. شوکت ناتمامم.
راستش حالا دیگر من غیرتی شده بودم. آقا جون جوری از عشق شوکت جون و‌ فخری جون حرف می زد که انگاری زبانم لال مامان جون شیرین را توی پلاستیک خیار سالادی پیدا کرده بود.
ولی ناگهان فکر بسیار جذابی به سرم زد. پیش خودم گفتم حالا که مامانی بنده خدا دستش از دنیا کوتاه شده و من هم امید چندانی به آن علیرضای فین فینو ندارم. پس بهتر است بروم و ته و توی وضعیت تاهل فعلی ننه شوکت را در بیاورم تا انشالله اگر قسمت شد هم باباشیرعلی از این تنهایی و ارتباطات غیراخلاقی با تصاویر نوامیس محل دست بردارد و هم من به یک عکس سه در چهار شیک از فرامرز رویاهام توی قاب توی اتاقم بگذارم.
قرار شد باباجون اول برایم علت حضور این همه ننه ی همسایه را در چمدون مامان جون را بگوید و بعدش من برایش احتمالات رسیدن به عشق شوکت الملوک را بررسی کنم.
و این ماجرا ادامه دارد..
Read more
یه وقتایی تمام قد می خوری به یه بن بست، درست تو لحظه ای که می خوای اوج بگیری. کاری ش هم نمیشه کرد. کار سرنوشته. ...
Media Removed
یه وقتایی تمام قد می خوری به یه بن بست، درست تو لحظه ای که می خوای اوج بگیری. کاری ش هم نمیشه کرد. کار سرنوشته. از اون حریف های سگ جون که هر چی می زنیش آخش هم نیست و هر چی می زنتت بازم نمردی. حالم از کلیشه و تظاهر بهم می خوره. دنبال یه فرصت ام یه نعره از ته جونم بزنم و کلی شیشه رو بشکنم. دستای تو مه رفته ای افتاده ... یه وقتایی تمام قد می خوری به یه بن بست، درست تو لحظه ای که می خوای اوج بگیری. کاری ش هم نمیشه کرد. کار سرنوشته. از اون حریف های سگ جون که هر چی می زنیش آخش هم نیست و هر چی می زنتت بازم نمردی. حالم از کلیشه و تظاهر بهم می خوره. دنبال یه فرصت ام یه نعره از ته جونم بزنم و کلی شیشه رو بشکنم. دستای تو مه رفته ای افتاده رو گلوم و داره خفه م می کنه ولی به آخرش نمی رسه. سرنوشت بازی شو شروع کرده خیلی وقته. داره بهم صبر کردنو یاد میده. داره می پزتم. کم کم پخته میشم و بهای سوختنشم میدم.
رسیدم به یه پیچ مرگبار که هر آن ممکنه بندازتت، رسیدم به آخر خط. صبرم لبریز...در حال سر رفتن.
اصن می خوام بند و بساطمو جم کنم و بزارم برم. می خوام به خودم ثابت کنم که هنوز خودمم. یه مرد با یه چمدون.
به اینجا که می رسم سکوت به جنگ افکارم می ره، حیرون میشم که برم که وقتی برم چی میشه وقتی میرم اینجا چه جوریه. حکایت آدمایی که می رن و وقتی میان خیلی چیزها عوض شده. من با عقاید خودم زندگی می کنم. بهای زندگی خودمو میدم و با عقاید خودم می میرم و فقط یکبار زندگی می کنم و فقط یکبار می میرم. چه سرنوشت شومی.
یه وقتایی هیچ کاری از دستت برنمیاد و فقط نگاه می کنی. می تونی تا فراموش نکردی خودتو بزاری جای یکی از اونایی که چیزی تو پلاسکو داشتن. اونایی که زلزله رو دیدن. صبح پاشدن دنیا شون ریخته بوده.
مملو از یه بغض له شده ام بزار اعتراف کنم هنوز همون لعنتی ام، شاید رفتم شایدم موندم تظاهر کردم که من اون نیستم.
دنبال یه عکس می گشتم که اینا رو پاش بنویسم اما هیچ کدومشون هیچ ربطی نداشت. اصن عکسه بهونه بود می خواستم یه چیزی بنویسم. اما این عکسمو دوست دارم. ادا نیست فانتزی نیست یهو لرز می کنم و هیچ کاری نمی تونم کنم تو اون غربت سرد. شالمو رو صورتم می بندم. شالی که دستباف مادرمه و عاشقشم و تو این عکس رو بی هوا می گیری. تظاهر می کنم خودم نیستم. اما گمون می کنم خودمم... همون دورگه عقل و جنون.
Read more
. یک نیمایی جدید: #سه‌نقطه هشتگ، چه صبح شنبه‌ی زیبایی موزیکِ شاد، داخل هدفون هشتگ، هوا، پیاده‌روی، ...
Media Removed
. یک نیمایی جدید: #سه‌نقطه هشتگ، چه صبح شنبه‌ی زیبایی موزیکِ شاد، داخل هدفون هشتگ، هوا، پیاده‌روی، پارک، حالِ خوب هشتگ، نه به زباله، نه به بوق خوابیده یک نفر وسط جوب مابین چند تا کارتن هشتگ، کلافه، شهر شلوغ هشتگ، نمای شهری، هشتگ، به دادشان برسید هشتگ، زباله، موش، ترافیک هشتگ، ... .
یک نیمایی جدید:
#سه‌نقطه

هشتگ، چه صبح شنبه‌ی زیبایی
موزیکِ شاد، داخل هدفون
هشتگ، هوا، پیاده‌روی، پارک، حالِ خوب
هشتگ، نه به زباله، نه به بوق

خوابیده یک نفر وسط جوب
مابین چند تا کارتن

هشتگ، کلافه، شهر شلوغ
هشتگ، نمای شهری، هشتگ، به دادشان برسید
هشتگ، زباله، موش، ترافیک
هشتگ، عقیم‌سازی هشتگ، جنوب

یک آسمانخراش چه می‌بیند
از «ارتفاعِ بی‌خبری»
با چشم‌های شیشه‌ایِ مرعوب

هشتگ، دوباره نه به دروغ
هشتگ، چه ظهرِ هشتگ، داغی
هشتگ، غذای مامان‌پز، آشِ دوغ
مهمانِ خانه‌ی پدری
دیدارِ اتفاقی
هشتگ، چه عکسِ هشتگ، سکسیسم
هشتگ، قشنگیه هشتگ، لایک

این خانه‌ها چگونه بگویند
از سستیِ تمامیِ دیوارهایشان
با یک دهانِ بسته‌شده با چوب

هشتگ، فرار؟ هشتگ، سِت، کفش نایک
هشتگ، یه گریه از تهِ دل
هشتگ، دو نخ کمِل
هشتگ، اتاق‌خواب، هشتگ، بی‌خوابی
دیوارهای آبی
دیوارهای شفّاف
هشتگ، لحاف
هشتگ چقدر خالی‌ام از هشتگ، حس
هشتگ، چقدر خالی ام از…
هشتگ، چقدر خالی
هشتگ، غروب... غروب... غروب

فاطمه اختصاری

#صبح_شنبه #هوا #پیاده‌روی #پارک #حال_خوب #نه_به_زباله #نه_به_بوق #کلافه #شهر_شلوغ #نمای_شهری #به_دادشان_برسید #زباله #موش #ترافیک #عقیم‌سازی #جنوب #نه_به_دروغ #ظهر_داغ #غذا #مامان‌پز #خانه_پدری #سکسیسم #بی‌خوابی #ست_نایک #فرار #گریه #غروب #غروب #...
.
عکس: فاطمه اختصاری
Read more
. از بهت و سکوتم دلگیر نشو هنوزم کماکان میشود زیست در این دنیای پرنوسان ، در جایی که هروز بی‌میل‌تر ...
Media Removed
. از بهت و سکوتم دلگیر نشو هنوزم کماکان میشود زیست در این دنیای پرنوسان ، در جایی که هروز بی‌میل‌تر میشویم به بیدار شدنِ صبحگاهی ، به کار و فعالیت و خوشی ناامیدتر و دل و وجودمان هرکدام به نحوی پردرد... میدانی اعجاز چیست ؟ آنکه تو ناگهان میایی از حفظ تورا میخوانم چه در خوشی‌ام و چه در ناخوشی و تو میشنوی ... .
از بهت و سکوتم دلگیر نشو
هنوزم کماکان میشود زیست در این دنیای پرنوسان ، در جایی که هروز بی‌میل‌تر میشویم به بیدار شدنِ صبحگاهی ، به کار و فعالیت و خوشی ناامیدتر و دل و وجودمان هرکدام به نحوی پردرد...
میدانی اعجاز چیست ؟
آنکه تو ناگهان میایی از حفظ تورا میخوانم چه در خوشی‌ام و چه در ناخوشی و تو میشنوی میرسد نجوایم به تو که بیا و کنارم باش و کاش همیشه چنین بود ، در بدترین شرایطی که روی پاهایم ایستادن سخت و نفس تنگ است ، عطر آشنای همیشگیت میپیچد چون پیچکی به دورم و همچون نسیم خنکی در آتشی که در دلم برپاست ناجی لحظه‌هایم میشوی...چه دلتنگی عمیقی ، من سالهاست فهمیده‌ام در کنار تو دردهایم فراموش میشود حیف که تو نمیدانی ، ارزشت برایم هروز همچون قیمت ارز هرلحظه بالاتر میرود ، شاید بی‌رویه باشد چنان عاشقی در این دنیای تلخ که پر از حساب‌گری و ظاهر پوشالیست اما افتاده‌ام در عاشقی گرانت تو بمان در بی‌خبری‌اش باشد این انتخاب توست ، اما من پابندم میدانم ارزشش را داری من وجودت را سالهاست میشناسم ، تو خوبی کم‌یاب روزگاری ، حبابی که هرگز نترکد...از الباقی دنیا که دست کشیده‌ام اما میگذارم این عشق هروز دچار تورم شود حتی اگر ثمره‌اش تنهاییست...تو واقعیت این دنیای واهی هستی گر حتی برای دیگران باشی‌ یا در جای دیگری...
به نقش و صورت و صدا و مهرت عجین شده‌ام چنانی خوش و فارغم در بودنت که هیچ‌ وجه دنیا را باکی نیست...
فقط امان که این بودن همیشه فرصت اندکی بوده چند ساعته ، کاش میتوانستم بهانه‌های بودنت را فتح کنم...رها میشوم در آفتاب بگذار بسوزد این قصه ، اما خاکسترش هم زیباست تو سیاه و سفید را دوست داری...
حالمون خوب🌿
مرسی برای عکس سردار موفقیتهات زیاد @amirmohammad821
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۴/۰۴
میدونم این روزت خیلی دعا لازم داره حال و روزمون اون آخرهاش تونستین برای من خیلی دعا کنید 🙏🏻☘️
Read more
• سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ...
Media Removed
• سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ساختمان هم باشد و دیوار به دیوار آدم زندگی کند. تصور قدیمی و اصیلی که پیش از مستاجر شدن داشتم بر پایه‌ی تصویری بنا شده بود که در فیلم و سریال‌ها از صاحبخانه‌های تیپیکال ارائه می‌شد؛ مرد یا زنی قلدرمآب ...
سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ساختمان هم باشد و دیوار به دیوار آدم زندگی کند. تصور قدیمی و اصیلی که پیش از مستاجر شدن داشتم بر پایه‌ی تصویری بنا شده بود که در فیلم و سریال‌ها از صاحبخانه‌های تیپیکال ارائه می‌شد؛ مرد یا زنی قلدرمآب و بی‌رحم که تا پشت در خانه‌ی مستاجر قدم‌رنجه می‌کند و با منت پاکت حاوی اجاره‌بها را تحویل ‌می‌گیرد، پشت چشمی نازک کرده و یادآور ‌می‌شود که رفت و آمدهای وقت و بی‌وقتِ مشکوک را برنمی‌تابد. دست آخر هم تاکید میکند فلان رفیقی که دیروقت می‌آید و موتورش را دم در زنجیر می‌کند باید از خانه پابُر شود، در غیر این صورت در پلان بعدی اسباب و اثاث را زیر باران، وسط کوچه می‎شود یافت.
صاحبخانه‌ی ما آنوری است. عکس پروفایلش هم عکس آنوری‌هاست. برای شوهرم پیام‌های آنوری می‌فرستند و شوهرم نیز در جوابش استیکرهای آنوری می‌فرستد. ما عقیده داریم که هرچقدر بیشتر شبیه به او باشیم احتمال بیشتری وجود دارد که سر سال به بهانه‌ی ازدواج پیش‌بینی نشده پسرش‎ یا فروش و تبدیل به احسن کردن خانه‌اش، بلندمان نکند. از طرفی همین صاحبخانه، مدیر ساختمان هم است. هر بار توی لابی ساختمان با او مواجه می‌شوم، مدلِ آنوری‌ها باهاش چاق سلامتی می‌کنم و توی دلم می‌گویم: چرا با دیدن من یاد دختری، خواهری، کسی نمی‌افتی؟ چرا دلت به رحم نمی‌آید. منتظرم درست در همان لحظه دست کند از توی جیبش یک عکس قدیمیِ زرد شده بیرون بیاورد و بگوید: " این را می‌بینی؟ اسمش ماهچهره بود...". این اتفاق نمی‌افتد. من، صاحبخانه‌ام را یاد عشق قدیمی‌اش نمی‌اندازم و با دیدنم هیچ رشته‌ی الفتی در دلش نمی‌جنبد. عوضش می‌گوید: "به مهندس سلام برسان" که معنای تلویحی‌اش این است: "واریز شارژ اول ماه را به همسرت یادآوری کن" می‌گویم "سلامت باشید" که معنای ضمنی‌اش چیزهای دیگری است.
گاهی هم پیش آمده که با دیدن مدیر/صاحبخانه، به جای اینکه دکمه‌ی آسانسور را بزنم نرده را گرفته و از مسیر پست و هموار راه پله به خانه میروم. اعتراف می‌کنم در پس این حرکت، عطوفتی کودکانه پنهان است که در صدد دریافت تایید و تحسین مدیر ساختمان ،له‌له زنان خودش را از طبقات بالا می‌کشد؛ کودک درونم می‌خواهد به او بفهماند که مراقب خانه‌اش هست، هوای در و دیوار را دارد، خط خطی نمی‌کند، میخ به قلبشان نمی‌کوبد و برای چند طبقه‌ی ناقابل، مزاحم آسانسورش نمی‌شود. گمان می‌کنم مدیر/صاحبخانه با طمانینه یه این رفتار نمره‌ی قبولی می‌دهد و جلوی اسممان یک علامت به علاوه می‌گذارد +
Read more
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله ...
Media Removed
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه ... امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه به خاطر توقعی که خودم، به عنوانِ خواهرِ بزرگتر از خودم دارم. دوستت دارم گفتن ها، نباید آنقدر رنگِ روزمرگی به خودشان بگیرند که فراموش کنیم گاهی‌ لازم است قالبِ احساس را عوض کنیم و به این عشقِ بی‌ پایان، جلایی تازه ببخشیم. گاهی‌ با یک تلفن، گاهی‌ با یک شاخه گلی، گاهی‌ با چند خط ...
.
.
دیروز عکس‌های قدیمی‌ را نگاه می‌‌کردم. در بیشتر عکس‌ها تو روی زانوی مادر مان نشسته ای، و من کنارِ شما دو نفر ایستاده یا روی مبلی نشسته ام. در همه عکس‌ها یک دستِ مادر روی شانه من، و یک دستِ من روی پای توست. در همه عکس‌ها یک پستانکِ صورتی در دهان تو و یکی‌ در مشتِ دستِ دیگرم خودش را از دیدِ آقای عکاس پنهان کرده. در همه عکس‌ها تو به دوربین نگاه می‌‌کنی‌، من به تو. در همه عکس‌ها چشم‌های تو خیس است، نگاهِ من نگران. اما یک عکس با همه عکس‌ها فرق دارد. پستانک از دهانت روی دامنِ پیراهنِ توری ات افتاده. دستت را به سوی من دراز کرده ای، چشم در چشمِ من قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا را تحویلم می‌‌دهی‌ و من با حسرتی بیمار گونه برای در آغوش گرفتنت، دستم را طوری حلقه کرده ام، انگار قرار است، چیزی از جنسِ حباب، ظریف و شکننده، بگذارند میانِ دست‌های من. اینبار ... چشم‌های ناباور من خیسند .... ما حتا در عکس‌ها به هم نزدیک و از هم دور بوده ایم ...
امروز آرزو کردم، که هرگز آن ..
قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا، آن دست‌هایی‌ که خواهر را می‌‌خواهند و آن حلقه ی محکمی که مومنانه قرار است تو را در آغوش بگیرد، نه در عکس‌های کودکی مان گم شوند ، نه در دغدغه‌های کوچک و بزرگِ این روز هامان ...
.
.
تولدت مبارک خواهرِ لبخند
زیبای من .
.
نیکی‌ فیروزکوهی
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم . <span class="emoji emoji1f538"></span> ذلیل بودن به از وقیح بودن! کمی قبل هوای یکی از #رفقای_شهیدم را کرده بودم. ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم . ذلیل بودن به از وقیح بودن! کمی قبل هوای یکی از #رفقای_شهیدم را کرده بودم. هر چه به عکس هایشُ عکس هایمان نگاه کردم دلم آرام نشد. خاطراتمان را مرور کردمُ قرآنی خواندم. نه، افاقه ای نکرد! دنبال چاره ای بودم برای این #پریشان_حالی. به #مادر_شهید زنگ زدم. گفتم شاید شنیدن ... بسم الله الرحمن الرحیم
.
🔸 ذلیل بودن به از وقیح بودن!

کمی قبل هوای یکی از #رفقای_شهیدم را کرده بودم. هر چه به عکس هایشُ عکس هایمان نگاه کردم دلم آرام نشد. خاطراتمان را مرور کردمُ قرآنی خواندم. نه، افاقه ای نکرد! دنبال چاره ای بودم برای این #پریشان_حالی.
به #مادر_شهید زنگ زدم. گفتم شاید شنیدن صدای #ام_شهید و دعای ایشان، #دل_مضطرم را #آرام کند. گوشی را که جواب داد کلی چاق سلامتی کردیم. #مادر_شهید گلایه ای هم داشت که از وقتی پسرم شهید شده خیلی کم زنگ میزنیُ اصلا سری به ما نمی‌زنی. انتظار شنیدن این کلام سنگین را نداشتم. گفتم حاج خانم اجازه بدین حضوری خدمت برسمُ بگم غلط کردم.
مادر شهید که از این حرف من خنده اش گرفته بود، برای من خوشحال کننده بود.
دم غروب چند شاخه #گل_نرگس خریدمُ راهی منزل شهید شدم.
نمی دانم با دیدن من یاد شهیدشان افتاده بودند یا اینکه خوشحالیشان از حضور میهمان و پیچیدن #بوی_نرگس در حوالی خانه شان بود.
نشستیم، کلی گفت و گو کردیم. آلبوم کودکی شهید را آوردن. با ذوق زیاد ورق می زدمُ نگاهشان می‌کردم.
از سر شب گذشته بود. داشتم آماده می‌شدم تا رفع زحمت کنم. وقتی داشتم خداحافظی می‌کردم مادر شهید پرسید؛ آقا رامین، پسرم گفته بود #نرگس دوست دارم؟ حس عجیبی داشتم. با کمی بعض گفتم نه مادر جان دیدم فصل فصلِ نرگسِ و چون متهم بودم به #بی_معرفتی گفتم چندشاخه گل بچینم براتون.
سید خانم باز خندیدنُ گفتن چقدر جای فلانی خالیه!
کاش بودُ باز برایم گل می‌خرید.
کاش بودُ #کنایه ها و #طعنه ها را در کنار این گل خریدن ها می‌دید.
متحیر بودم!
همه اش می‌گفتم کاش گل نمی‌خریدم.
کاش نمی‌آمدم.
جسارت کردم و سوال کردم منظورتان از طعنه و کنایه چیه مادرجان؟
اشتباهی از من سر زده؟
ایشان #اشک می‌ریخت
انگار تمام وجودم را آتش زده بودند. همینطور که با پشت دست و گوشه #چادر شان اشک هایش را پاک می‌کرد گفت: دلم از بعضی ها 《پُرِ》 .
گفتم چرا حاج خانم. چیزی شده مگه؟
فرمودن هنوزم که هنوزه به گوشمان میرسه که فلانی با وقاحت تمام میگه اینا #مدافعان_اسد هستنُ کلی به دلار بهشون #پول دادن تا برن بجنگن.!!
یکی نیست بهشون بگه آخه #بی_انصافا این لحظه ای که پسرم نیست تا برام #گل بخره رو با چند دلار میتونم عوضش کنم.

یادم نیست چی شد!
اما بی اختیار در رو بستمُ رفتم.
آخه طاقت دیدنِ #دل_شکسته_مادر_شهید رو نداشتم.

#شهادتم_آرزوست
#شهدا
#مدافعان_حرم
#گل_نرگس
#رامین_فرهادی
.
Read more
«نشونی» شعر و‌ صدای یغما گلرویی موسیقی: جان ویلیامز - فهرست شیندلر بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟ من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو! باز از مسيرِ خواب برم تا سرابِ تو، يا از پياده روی همين شعرِ رو به رو؟ پيشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه بايد بغل کنم تو رو از هر چهار سو! من به نشونیِ غلطت ... «نشونی»

شعر و‌ صدای یغما گلرویی
موسیقی: جان ویلیامز - فهرست شیندلر

بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟
من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو!

باز از مسيرِ خواب برم تا سرابِ تو،
يا از پياده روی همين شعرِ رو به رو؟

پيشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه
بايد بغل کنم تو رو از هر چهار سو!

من به نشونیِ غلطت شک نمی کنم
حتا تو التهابِ کتک های بازجو

بی تو يه ساعتم که عقب می ره عقربه ش،
با صدهزار زنگ فرو مُرده تو گلو!

يه برکه ام که روی تنم غوطه می خورن،
اين اردکای زشت همه تو لباسِ قو!

بايد تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
تا شرحِ يک نگاهِ تو رو گفت مو به مو

اما تمامِ حرفِ دلِ من خلاصه شد،
تو چهار سطرِ ساده ی يک شعرِ شاملو:

آه ای يقينِ گم شده! ای ماهیِ گريز!
در برکه های آينه لغزيده تو به تو!

من آب گيرِ صافی ام، اينک! به سِحرِ عشق!
از برکه های آينه راهی به من بجو! .
.
.
.
چهار سطرِ آخر اين غزل ترانه از شعر «ماهی» سروده ی احمد شاملوست. .
عکس از
@kambiz_photography

کانال رسمی یغما گلرویی در تلگرام:
https://telegram.me/yaghmagolrouee
Read more
‌ ‌سالروز درگذشت صادق هدایت‌ . نویسنده مشهور قرن معاصر، صادق هدایت 19 فروردین 1330 در پاریس خودکشی ...
Media Removed
‌ ‌سالروز درگذشت صادق هدایت‌ . نویسنده مشهور قرن معاصر، صادق هدایت 19 فروردین 1330 در پاریس خودکشی کرد و سپس در گورستان پرلاشز پاریس دفن شد او را به همراه بزرگ علوی و صادق چوبک پدران داستان نویسی نوین ایران میدانند هرچند از زندگی او سخن بسیار میتوان گفت اما شاید خالی از لطف نباشد نوشته خودش را ...
‌سالروز درگذشت صادق هدایت‌
.
نویسنده مشهور قرن معاصر، صادق هدایت 19 فروردین 1330 در پاریس خودکشی کرد و سپس در گورستان پرلاشز پاریس دفن شد
او را به همراه بزرگ علوی و صادق چوبک پدران داستان نویسی نوین ایران میدانند
هرچند از زندگی او سخن بسیار میتوان گفت اما شاید خالی از لطف نباشد نوشته خودش را درباب معرفی اش بخوانیم؛
من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام، اما پیش‌بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.
از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به‌طوری‌که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی‌مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.
نگارنده: احسان
Read more
. شبتون شیک . Jeep Grand Cherokee SRT8...مگه از این بهترم داریم️ . . Admin:@mohsen_jafari21 . . مدل استاندارد گرندچروکی را می توان در جلوپنجره ای که خانه های مستطیلی شکل آن با کروم تزیین شده، نوار LED برای حاشیه چراغ های جلو، تغییر اسپویلر سقفی و رینگ های 5 شاخه جدید آن مشاهده کرد ... .
🏁شبتون شیک🏁
.
Jeep Grand Cherokee SRT8🇺🇸...مگه از این بهترم داریم❤️
.
.
Admin:@mohsen_jafari21
. .
مدل استاندارد گرندچروکی را می توان در جلوپنجره ای که خانه های مستطیلی شکل آن با کروم تزیین شده، نوار LED برای حاشیه چراغ های جلو، تغییر اسپویلر سقفی و رینگ های 5 شاخه جدید آن مشاهده کرد
درقسمت فنی هم گرندچروکی SRT8 مجهز به سستم لانچ کنترل و همچنین سیستم جدید Selec-Track شده که درهنگام فعال بودن سیستم Track Mode می تواند گشتاور بیشتری را در اختیار چرخ های عقبی خودرو قرار دهد. گیربکس هشت سرعته اتوامتیک آن که تعویض هایش با پدال شیفتر نیز ممکن است دوباره بهینه سازی شده تا هم زمان تعویض ها و هم مصرف خودرو کاهش یابد.
اما با این حال می دانیم که پیشرانه 6.4 لیتری V8 آن 470 اسب بخار قدرت به همراه 630 نیوتن متر گشتاور دارد و با این اوصاف شتاب صفرتاصدش به طور حتم کمتر از 5.0 ثانیه خواهد بود. همچنین گفته می شود حداکثر سرعت SRT8 با مدل های استاندارد گرندچروکی به احتمال فراوان یکسان بوده و به عدد 260 کیلومتر برساعت می رسد.
.قیمت:85000 دلار
.
. . . 🏁دوستانتونم تگ کنید تا لذت ببرن از دیدن ماشینها
پستهای قبلی رو هم دنبال بفرمایید تا از دستتون نره🏁 #ماشین #گالری #عکس #اتومبیل #حرفه_ای #ویدیو #فیلم #نمایشگاه #مرسدس #بنز #مکلارن #بوگاتی #لامبورگینی #شورلت #دودج #مازراتی #فراری #پورشه #فورد #جگوار #لگزوز #میتسوبیشی #لادا #پژو #سیتروئن #پاگانی #سوپراسپرت #بنتلی #استونمارتین #بی_ام_دبلیو
Read more
#Mercedes-Benz . خداحافظ سر و صدا . سلام الکتریکی . . #محتوا: در دسته ی خودروسازی . . #خلاقیت_هیچ_حد_و_مرزی_ندارد . . تاریخچه برند: "مرسدس بنز" شرکت خودروسازی آلمانی است، که در زمینه طراحی و ساخت انواع خودرو، کامیون، اتوبوس و موتورهای درون ‌سوز، همچنین ... 💡
#Mercedes-Benz
.
💡خداحافظ سر و صدا
.
🔹سلام الکتریکی
.
.
#محتوا: در دسته ی خودروسازی .
.
#خلاقیت_هیچ_حد_و_مرزی_ندارد 💡💡💡
.
.
تاریخچه برند:
"مرسدس بنز" شرکت خودروسازی آلمانی است، که در زمینه طراحی و ساخت انواع خودرو، کامیون، اتوبوس و موتورهای درون ‌سوز، همچنین ارائه خدمات مالی (لیزینگ و بیمه اتومبیل) و نیز تعمیر خودرو فعالیت می‌نماید / کارخانه مرکزی شرکت مرسدس بنز در منطقه زیندل فینگن واقع در شهر اشتوتگارت قرار دارد.
این شرکت ادامه قدیمی‌ترین سازنده خودروهای بنزینی در جهان، یعنی دایملر- موتورن - گیزلشافت است، که در سال هزار و هشتصد و نود توسط گوتلیب دایملر و ویلهلم مایباخ تاسیس شده بود. شاخه دیگر از مرسدس – بنز، کمپانی بنز آگ می‌باشد، که در سال هزار و هشتصد و هشتاد و سه توسط کارل بنز راه‌ اندازی شد.
در سال هزار و نهصد گوتلیب دایملر درگذشت و دو سال بعد پس از انعقاد قراردادی میان ویلهلم مایباخ  و امیل جلینک، شرکت دی ‌ام‌ جی تولید اتومبیل با برند مرسدس، که از ابتدای نام دختر جلینک، یعنی مرسدس جلینک گرفته شده بود را، آغاز کرد.
در سال هزار و نهصد و بیست و شش شرکت دایملر- بنز از ادغام دو شرکت دایملر- موتورن - گیزلشافت و بنز اند سی تاسیس شد و کارخانجات دو شرکت، تولیدات خود را با برند مرسدس بنز، به بازار عرضه کردند.
امروزه مرسدس بنز یکی از زیر مجموعه‌ های شرکت دایملر آ گ به ‌شمار می‌آید و همراه با آئودی و بی ‌ام‌ دبلیو سه خودروساز مشهور و لوکس آلمانی هستند، که به‌عنوان پرفروش‌ترین خودروسازان لوکس جهان، شناخته می‌شوند.
.
.
@ghazaal_rz
@mr.ads.idea
.
.
#خلاقیت_هیچ_حد_و_مرزی_ندارد
#خلاقیت #تبلیغات #طراحی #مدیریت #گرافیک #کپی_رایتینگ #مشاوره #تحقیق #تجارت #مارکتینگ #برند #عکس #پژوهش #عکاسی #برندینگ #تهران #اتومبیل #دیزاین #تیزر #بازاریابی #محتوا #پوستر
.
#Creative #marketing #advertising #design #idea #content
Read more
<span class="emoji emoji2b07"></span>️⁩. فرزانه شهامت:  یک، دو، سه، چهار، پنج، ... بیست‌و‌یک. از خانه قاتل تا خانه ندا به حساب قدم‌های ...
Media Removed
️⁩. فرزانه شهامت:  یک، دو، سه، چهار، پنج، ... بیست‌و‌یک. از خانه قاتل تا خانه ندا به حساب قدم‌های ما می‌شود بیست و یک قدم. به حساب قدم‌های دختری هفت‌ساله، چند قدم بیشتر. خانه قاتل که بساط میوه‌فروشی را در حیاطش پهن می‌کرد و به همین هوا اوضاع رهگذران را دید می‌زد، ابتدای کوچه‌ای باریک است و منزل ... ⬇️⁩.
فرزانه شهامت:  یک، دو، سه، چهار، پنج، ... بیست‌و‌یک. از خانه قاتل تا خانه ندا به حساب قدم‌های ما می‌شود بیست و یک قدم. به حساب قدم‌های دختری هفت‌ساله، چند قدم بیشتر. خانه قاتل که بساط میوه‌فروشی را در حیاطش پهن می‌کرد و به همین هوا اوضاع رهگذران را دید می‌زد، ابتدای کوچه‌ای باریک است و منزل ندا، انتهای آن «داوود»، پدر ندا، امضا جمع می‌کند برای اینکه قاتل را در همین محله اعدام کنند بلکه دل‌های بی‌قرارشان قرار بگیرد.

ماجرای روزی را که ندا به قتل رسید، چند بار تعریف می‌کند و هر‌بار با جزئیاتی بیشتر. او نمی‌خواهد باور کند به دختربچه‌اش دست‌درازی شده است. از این قسمت ماجرا طفره می‌رود و می‌گوید منتظر شنیدن حرف‌های قاتل در دادگاه می‌ماند. «ساعت‌ شش عصر بود. از سرِ کار برگشتم. به ندا یک پنج‌هزار‌تومانی دادم و یک زنبیل قرمز. گفتم برو نانوایی. گفت: بابا پانصد تومان دیگر می‌دهی مال خودم باشد؟ دادمش. رفت و نیامد. دلم نگران شد. سر کوچه را نگاه کردم، نبود. فکر کردم شاید نانوایی شلوغ بوده. برادرش را فرستادم پی‌اش. نانوا گفته بود نان را گرفته و رفته. شب شده بود. فامیل را خبر کردیم. بیست‌سی‌نفری افتادیم به گشتن
.
هر‌جا که فکرمان می‌رسید. ساعت حدود نه شب بود گمانم که به پاسگاه خبر دادیم.» «خواهرزاده‌ام پریشان آمد که لباس ندا چه رنگی بوده. گفتم آبی. گفت آمبولانس آمده، مردم نزدیک مسجد جمع شده‌اند. همه‌اش فکر می‌کردم ندا تصادف کرده، یا نهایتا خیال می‌کردم یکی او را دزدیده و چند روز دیگر زنگ می‌زند که فلان‌قدر پول بدهید تا آزادش کنم. اصلا فکرش را نمی‌کردم که کسی دلش بیاید او را بکُشد. آخر ما به کسی بدی نکرده‌ بودیم
.
همسایه‌های کنجکاو برای حرف‌زدن پایه‌اند. «اسمش را گذاشته‌ایم بی‌ناموس». این را جوانی که برای صحبت پیش‌قدم شده است، درباره قاتل می‌گوید: «‌شیره می‌کشید، ولی مجنون نبود. می‌توانی این‌هایی را که دارم می‌گویم رسانه‌ای کنی؟» می‌ پرسی «چرا؟» و جواب می‌دهد: «آدم روی دختر خرُدو تعصب دارد. اگر دنبال هرزگی بود، می‌رفت دنبال اهلش. پیدا‌کردنش سخت نیست. با آن هیکل، چکار داشت به این طفل سیاه‌سر؟»
.
یک‌نفس ادامه می‌دهد: «ما خودمان هزار تا گنده‌بازی کرده‌ایم آبجی، ولی دلمان بار نمی‌دهد به دختر‌بچه اخم کنیم، چه برسد به اینکه... .» زیر لب فحشی می‌دهد و حرف‌هایش را با چهره درهم‌کشیده پی می‌گیرد: «عکس‌های ندا را دیده‌ام. توی دهان بچه، کلی دستمال کاغذی فرو کرده بود که جیغ نکشد...
.
#شهرآرا #مشهد #ندا #افغان #مهاجران_افغان #پدوفیلی
#بدسرپرست_تنهاتر_است
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f614"></span>Flash Back<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> <span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f614"></span>سیزده بدر پارسال<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن ...
Media Removed
Flash Back سیزده بدر پارسال رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن رو،چهارشنبه سوری در سوگ شما و شمع روشن بر مزارتون،تنهایی،تاریکی،سرما و اشکام...سبزی بهار بی شما بودن،چهره خندون سنگ قبر پدرجون،عکسی که خودم ازت گرفتمصفحات سفید دفترچه خاطراتم که نیمه تموم ... 💔😔Flash Back😔💔
💔😔سیزده بدر پارسال😔💔
رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن رو،چهارشنبه سوری در سوگ شما و شمع روشن بر مزارتون،تنهایی،تاریکی،سرما و اشکام...سبزی بهار بی شما بودن،چهره خندون سنگ قبر پدرجون،عکسی که خودم ازت گرفتم😢صفحات سفید دفترچه خاطراتم که نیمه تموم مونده و عکس های خاموشتون روی دیوار خونه😭هزاران خاطره کوچیک و بزرگتون که هر وقت به یادش و به یادتون می افتم بارون اشک از چهره ام سرازیر میشه و بغض به سختی گلوم رو می فشره،کاش به جای قاب عکستون خودتون کنارمون سر سفره هفت سین بودین😔چهارشنبه سوری و تعطیلات عید و سیزده بدر بی شما خیلی سخت بود،میدونم شما دیگه نمیاین😭و چه سالهای سختی رو پیش رو داریم،میشینم و به خودم امید میدم که روزی پیش شما میام و باز هم کنارتون و تو بغلتون میام💔💔مادربزرگ و پدربزرگ عزیزم روحتون شاد و یادتون گرامی،دوستان عزیز،لطفا یه فاتحه به اسم تاج الملوک کیانی راد و علی پوربرجی بخونید.💔قدر داشته هاتونو بدونین💔 #مادربزرگ #مادربزرگم #مادربزرگ_جان #پدربزرگ #پدربزرگم #پدربزرگ_جان #مادرجون #مادرجونم #مادر_جون #پدرجون #پدرجونم #پدر_جون #جای_خالی #دلم_براتون_تنگ_شده #دلم_براتون_تنگ_میشه #دلم_تنگه #دلتنگ #دلتنگی #خدا #فرشته_های_آسمونی #فرشته_های_آسمونی_من #فرشته_های_آسمانی #فرشته_های_آسمانی_من #قدر_داشته_هایتان_را_بدانید #قدر_داشته_هاتونو_بدونید #بدون_شما #سیزده_بدر #سیزده_به_در #روحتون_شاد #روحشون_شاد_و_یادشون_گرامی
Read more
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ...
Media Removed
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ️ امروز خیلی دلم گرفته. از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه. چی می خوای از جون من؟ چرا با من اینجوری می کنی؟ چیو هی به رخم می کشی؟ لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت. حالا هی هر روز دلبری کن. فیلم ... .
متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ❇️
امروز خیلی دلم گرفته.
از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه.
چی می خوای از جون من؟
چرا با من اینجوری می کنی؟
چیو هی به رخم می کشی؟

لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت.
حالا هی هر روز دلبری کن.
فیلم نوحه خون بودنت از کودکی رو پخش کن.
عکس جسد بی سرت رو‌ پخش کن.
فیلم بوسه به پای مادرت رو پخش کن.
جسد مثله شده‌ات رو توی بیابونهای عراق و سوریه پخش و پلا کن.
تعارف نکن!
اربااربا شو اصلا.
اصلا فردا فیلمت رو‌ منتشر کن که قبل از اینکه سرت رو ببرند داری رجز می خونی.
پس فردا فیلمت رو پخش کن که با ماشین یا تانک رفتند روی پیکرت.
تشییع جنازه‌ات رو بنداز توی دهه محرم.
آقا رو بکشون پای جنازه‌ات.
تعارف نکن.
تو که بلدی. وقتی اومد بالای سرنداشته‌ات لابد می تونی بدون سر ازش بپرسی: أوفیت یابن رسول الله؟
حالا هی دلبری کن.
هی خودشیرینی کن.
هی به ما سرکوفت بزن.
چی می خوای از جون من؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
چرا نمی ذاری سرم توی آخور خودم باشه؟
چرا خواب خوش منو به هم زنی؟

چرا ولم نمی کنی با مرگ تدریجی‌ام؟
تو با روزمرّگی و با روز مرگی من چه مشکلی داری آخه؟

برو دست از سرم بردار.
برو ضعیف‌کشی نکن.

برو با هم‌قدهای خودت
هم‌قطارهای خودت

منو ول کن.
بذار لابلای دغدغه‌های سخیفم بلولم.
بذار بمیرم.
بذار به درد خودم بمیرم.
آخه تو کجا و‌من کجا؟

نویسنده: علی گل اکبر
#محسن_حججی
Read more
. I'm not #perfect. #Never have been, Never will be, But i feel #good ^_^ Every #morning And ...
Media Removed
. I'm not #perfect. #Never have been, Never will be, But i feel #good ^_^ Every #morning And every #night And that's my perfect #life :) . . #زندگی ، رسم پذیرایی از #تقدیر است #سهم من ، هر چه که هست من به #اندازه این سهم نمی اندیشم وزن #خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست شاید این #راز ... .
I'm not #perfect.
#Never have been,
Never will be,
But i feel #good ^_^
Every #morning
And every #night
And that's my perfect #life :)
.
.
#زندگی ، رسم پذیرایی از #تقدیر است

#سهم من ، هر چه که هست

من به #اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن #خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این #راز ، همان رمز کنار آمدن و #سازش با تقدیر است
.
.
#زندگی ، #رخصت یک #تجربه است

تا بدانند همه،

تا #تولد باقی ست

می توان گفت #خدا امیدش

به رها گشتن #انسان ، باقی است
.
#کیوان_شاهبداغ_خان
.
.
و مادری که جست از درون من اسرار من :| و حالا من مانده ام بی سِر و راز! و اما بعد ثبت نام #کنکور‌.. واقعنی این دیگه خیلی دردناکه!
عکس رو هم از کاغذ مُــچَــسْبَــن (چسبیده شده) به دیوار اتاق خواهر گرفتم :) مملو اندود بود از پالس #مثبت‌!
همین..
Read more
‎‫غم انگیزترین چیزِ تمام زندگیم،آدم بودنم بوده،همیشه به حیوانات حسادت کردم،چن فکر میکنم،فقط فکر ...
Media Removed
‎‫غم انگیزترین چیزِ تمام زندگیم،آدم بودنم بوده،همیشه به حیوانات حسادت کردم،چن فکر میکنم،فقط فکر میکنم،که اونا به ماهیتشون فکر نمیکنن،ومتوجهِ اینکه چی هستن نمی شن و خیلی راحت غرایزشونو دنبال میکنن،آره،درسته،بزرگترین اندوهم،همیشه،از وقتی یادم میاد،همین آدم بودن،همین تاسف برای ماهیتم ... ‎‫غم انگیزترین چیزِ تمام زندگیم،آدم بودنم بوده،همیشه به حیوانات حسادت کردم،چن فکر میکنم،فقط فکر میکنم،که اونا به ماهیتشون فکر نمیکنن،ومتوجهِ اینکه چی هستن نمی شن و خیلی راحت غرایزشونو دنبال میکنن،آره،درسته،بزرگترین اندوهم،همیشه،از وقتی یادم میاد،همین آدم بودن،همین تاسف برای ماهیتم بوده،یه وقتایی اما تو زندگی،یه اتفاقا و یه موقعیتهایی پیش اومده،که عکس العمل و برخوردم،باعث شده یه حسِ راضی کننده ی خوبی،وسط همین تاسفِ جدانشدنی و بی وقفه،به خودم داشته باشم.در واقع به این فک کنم که درسته آدم بودن اسف باره،اما اینکه به چجور آدمی بودنت اهمیت ندی،واقعا حال بهم زنو تهوع آوره،امروز،یه موقعیتی پیش اومد،یه دوراهی،یه انتخاب،که باعث شد رابطه م با خودم،که از هر چیز دیگه ای توی دنیا برام مهم تره،محکمتر و راضی کننده تر بشه،و یاد یه بیت شعر افتادم..
_________________________
دانه و دام در این راه فراوان امّا
مرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانه یِ واماندنِ ما
همچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند
محمد علی بهمنی‬‎
Read more
. : از چی عکس می گیری؟ اسپرسو فوری که فال نداره. - آدم فوری ام حال نداره. : چیه باز فازت عوض شده؟ چیزی ...
Media Removed
. : از چی عکس می گیری؟ اسپرسو فوری که فال نداره. - آدم فوری ام حال نداره. : چیه باز فازت عوض شده؟ چیزی شده؟ - نه... چیز نویی نیست. هه... چه باحال. آره هیچی نو نیست. همه چی دست دومه. : ببین من هنوز اولی رو نفهمیدم. - نفهمیدی که سراغ دومی اومدی دیگه. : متلک میندازی؟ - نه... اولین چیزا رو میگم. هه... ... .
: از چی عکس می گیری؟ اسپرسو فوری که فال نداره.
- آدم فوری ام حال نداره.
: چیه باز فازت عوض شده؟ چیزی شده؟
- نه... چیز نویی نیست. هه... چه باحال. آره هیچی نو نیست. همه چی دست دومه.
: ببین من هنوز اولی رو نفهمیدم.
- نفهمیدی که سراغ دومی اومدی دیگه.
: متلک میندازی؟
- نه... اولین چیزا رو میگم. هه... اولین ها... اولین بار... اولین یار...
: گفتم... هوایی شدی باز.
- اه باز ضر زدیا.
: قرار نشد فحش ندی دیگه؟
- آخه گوه می خوری هی. نخور خب. نه... بخور... خوب نیست کسی رو از قوت غالبش پرهیز بدیم.
: بی شعوری دیگه.
- من؟ آره... خیلی.. بی شعورم. هنوز احمقانه مقاومت می کنم پفیوز نشم. پفیوز نشدم. آدم فوری شدم. فوری فرتی. چه می دونم. کسی چه می دونه. شایدم این نوعی پفیوزیه... .
محمد نیک زاد
. .
#داستان #داستانک #داستاگرامی #داستان_گرامی #عکس #عکس_نوشته #عکس_نوشت
#Dastan #dastagrami #photo #photography #dastanmag #dastanhamshahri .
Read more
. یه مقداری ستاره‌‌های زندگیمون این روزا کم‌فروغ شده ، حتی شاید بشه گفت آسمون شب است و بی‌ستاره... این ...
Media Removed
. یه مقداری ستاره‌‌های زندگیمون این روزا کم‌فروغ شده ، حتی شاید بشه گفت آسمون شب است و بی‌ستاره... این روزا شبیه به بچه‌هایی شدم که یه ابر بالا سر دارن و هی به جای اینکه مشغول ساختن رویاش باشه فقط رویاهاش رو نقاشی میکنه نه که نخوام فقط یه کم نشدها زیادی زیاد شده ، امیدوارم موندگار نباشه این احوال...کاش ... .
یه مقداری ستاره‌‌های زندگیمون این روزا کم‌فروغ شده ، حتی شاید بشه گفت آسمون شب است و بی‌ستاره...
این روزا شبیه به بچه‌هایی شدم که یه ابر بالا سر دارن و هی به جای اینکه مشغول ساختن رویاش باشه فقط رویاهاش رو نقاشی میکنه نه که نخوام فقط یه کم نشدها زیادی زیاد شده ، امیدوارم موندگار نباشه این احوال...کاش امید و آرامش و حال‌خوب خریدنی بود حتی به هر قیمت گزافی که این روزا همه‌چی داره...
راجع به این تکنیک عکاسی بخوام بگم ، نقاشی با نور ! شما از فرصت چند ثانیه‌ای باز بودن شاتر استفاده میکنید حرکت و نور رو ثبتش میکنین ؛ اگر شما هیچ منبع نوری نداشته باشین فقط جسمی که نور داره ثبت میشه مثل چراغ قوه‌ای که من باهاش ستاره کشیدم توی عکس دوم و هیچی دیگه از اتاق دیده نمیشه !
اما به محضی که آباژور کنار پنجره‌ام رو روشن کردم چون منبع نور کوچیکتری و زمان نوردهی بالا بوده بیشتر از واقعیت محیط روشن شده و ستاره‌ی رویاهامم که نقاشیش کردم اون وسط خودنمایی میکنه.
توی گوشی من در تنظیمات دستی دوربین شما قابلیت تنظیم دو درجه دیافراگم رو هم دارین که بهتره در حالت بسته تر یعنی ۲/۴ قرارش بدین و ایزو رو هم در کمترین حالت یعنی ۵۰ بگذارین تا عکستون نسوزه و از بین نره ، زمان نوردهی شاترم هم ۲ ثانیه گذاشتم من چه در عکس اول با منبع نور چه با دومی بی منبع نور ، خودمم واضح نیوفتادم به دلیل حرکتم والا ثابت بودم مثل بچه آدم نشسته بودم واضح میشد ولی ستاره کشیدم نشدش😂🙈🙆🏻‍♀️.
میدونم این تکنیک در عکاسی با دوربین خیبی قدیمی و شاید مبتدی محسوب بشه خوراک بازی های دوران هنرستان بودش
اما قابلیت اجراش در موبایل دسترسی رو سریع تر و بهتر کرده
یادتون باشه در این مدل عکسها به واسطه‌ی سرعت شاتر پایین لرزش دست هم بسیار در عکس نمود داره پس از سه‌پایه استفاده کنید
بازم سوالی بود در خدمتم 😊
رویاهامون واقعی ایشالا💫
#موبیلم_گرافی #گلنویس #withgalaxy
۱۳۹۷/۰۵/۰۸
Read more
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، ...
Media Removed
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی … دریای دلم چگونه قرار گیرد که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود … کاش ... شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته

آه بی تابم

شورش کابوس های شبانه

آرام  دقایقم را خیس کرده

بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم

فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر

هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی …

دریای دلم چگونه قرار گیرد

که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود …

کاش نگاهت به یاد خاطره هامان لحظه ای بارانی شود …

نمیدانم پشت پلک خیس کدام پنجره

دلم گرفت از نبودنت !

نمیدانم، هیچ نمیدانم …

با تمام دل نگرانی هایم معامله کرده ام

چشم های خیسم را داده ام

تا دمی معصوم ِنگاهت را بخرم

نمیدانستم قمار چشم هایت کار من نیست !

مشتی امید آورده بودم

و دلی خوش به بازی

اما … خودت خوب میدانی

که همیشه بازنده ی خوبی بودم

همیشه … همیشه !

از آن همه امید، کوله باری تنهایی برایم مانده

و خرواری سکوت …

سکوت میکنم تا کسی راز دلم را با تو نداند

سکوت میکنم تا حرفهای یک دل برای نگفتن باشد

حرف های نگفتنم آنقدر زیادند

که شب های بارانی و مهتابی در مقابلشان کم آورده اند

حرف های نگفتنم را تنها برای تو نگاه داشته ام

تا شاید روزی …

آه نه ! شاید کدام روز ؟! تا به کی پتک نیامدنت بر دقایق انتظارم کوبیده شود ؟ “کدام درد مرا میشناسی ای رفته؟ کدام ؟ ”

باید باور کنم که رفته ای، باید !

نباید بازهم خام خیال چشم هایت شوم

آری باید فراموشم شوی

باید حال که نیستی خیالت تنهایم گزارد !

باید تو را تازه تر بنامم: “آرزوی سوخته” یک رویای قدیمی !

بایدهایم را نگاه معصومت

که از قاب عکس مرا می نگرد شسته

یادم رفت قرارمان این بود که بایدی نباشد

گرچه نبایدهامان باید شد !

این شب ها سرد شده ام

سرد سرد

به سردی یک قهوه تلخ  این شب ها گوسفند های خیال تو را آنقدر می شمارم

تا چشمانم برای همیشه به خواب رود !

آه چقدر دلم میخواهد تا کسی هرگز بیدارم نکند !

باید آرام سکوت کنم و

حرفهای دلم رو ناگفته بزارم
Read more
قهرمان سابق UFC و برنده‌ی Ultimate Fighter 2 بازنشسته شد ! در روز دوشنبه، در برنامه‌ی (یکی ...
Media Removed
قهرمان سابق UFC و برنده‌ی Ultimate Fighter 2 بازنشسته شد ! در روز دوشنبه، در برنامه‌ی (یکی از برجسته ترین ژورنالیست های دنیای MMA آریِل حلوانی، در شبکه ی ESPN، رشاد اوانز مبارز 38 ساله‌ی UFC اعلام کرد که پس از اولین بار ناک‌آوت شدن خود در وقت نخست توسط آنتونی اسمیت و در رویداد UFC 225، تصمیم ... قهرمان سابق
UFC
و برنده‌ی
Ultimate Fighter 2
بازنشسته شد !

در روز دوشنبه، در برنامه‌ی (یکی از برجسته ترین ژورنالیست های دنیای MMA آریِل حلوانی، در شبکه ی ESPN، رشاد اوانز مبارز 38 ساله‌ی UFC اعلام کرد که پس از اولین بار ناک‌آوت شدن خود در وقت نخست توسط آنتونی اسمیت و در رویداد UFC 225، تصمیم گرفته‌است بازنشسته شود.

ایوانز گفت : "من می‌خواهم بازنشسته شوم. همه چیز به همین منوال است، اما من در یک مقطعی از زندگی‌ام متوجه شدم که مبارزه مهم ترین بخش از زندگی من است و واقعا همه چیزِ من بود.حالا آن زندگی‌ام را کنار می‌گذارم و زندگی حقیقی برای من در اولویت است. رقابت های ورزشی، آن هم مانند هنرهای رزمی - ترکیبی، دنیایی است از ورزشکارانی که تجربیات من را نداشته‌اند و در اوج قله‌های افتخار نبوده‌اند و تشنه‌ی رسیدن به آن هستند.
من کمی بی اشتیاق بودم و زمان زیادی را در رقابت‌های حرفه‌ای گذراندم و با افراد زیادی مبارزه کردم، اما با این حال این ورزش به این چشم خشونت نگاه نکرده‌ام"

خبر بالا ترجمه شده از خبر (دیروز) وبسایت
mmafighting.com
است. (با اضافات بسیار جزیی)
عکس:
Esther Lin, MMA Fighting

#رزم_آنلاین #رزمی #ام_ام_ای #یو_اف_سی
#Razmonline #martialarts #MMA #UFC #rashadevans #retirement
Read more
. آقای محمد بانیانی، از هم مدرسه‌ای‌های مومن ایام دبیرستان که اکنون مشغول تحصیل علم در حوزه‌ی علمیه‌ی ...
Media Removed
. آقای محمد بانیانی، از هم مدرسه‌ای‌های مومن ایام دبیرستان که اکنون مشغول تحصیل علم در حوزه‌ی علمیه‌ی قم است، یادداشت کوتاهی در واکنش به مستند صداوسیما درباره‌ی کاووس سید امامی، نوشته‌اند که حاوی گزاره‌های صحیحی‌ست. فارغ از اختلاف سلیقه‌های احتمالی‌ام با این رفیق قدیمی، متن یادداشت مذکور ... .
آقای محمد بانیانی، از هم مدرسه‌ای‌های مومن ایام دبیرستان که اکنون مشغول تحصیل علم در حوزه‌ی علمیه‌ی قم است، یادداشت کوتاهی در واکنش به مستند صداوسیما درباره‌ی کاووس سید امامی، نوشته‌اند که حاوی گزاره‌های صحیحی‌ست.
فارغ از اختلاف سلیقه‌های احتمالی‌ام با این رفیق قدیمی، متن یادداشت مذکور به همراه آی‌دی کانال تلگرامی‌اش را در اینجا می‌گذارم تا دو پیام را به جوانان همفکر و رفیقان غیر همفکر خودم مخابره کنم. این دو پیام را می‌توانید در پی‌نوشت متن بخوانید.
.
متن کامل یادداشت آقای محمد بانیانی:
.
🔴اخیرا صدا و سیمای جمهوری #اسلامی برای اثبات جاسوسی کاووس #سید_امامی، مستندی پخش کرده که در آن تصاویری از زندگی شخصی سیدامامی مانند رقص وی در یک مجلس خانوادگی را نشان می‌دهد.
جای بسی تاسف است که #ابتذال اخلاقی و شرعی صدا و سیما به حدی رسیده که چنین مفتضحانه دست به دامن عکس های شخصی و خانوادگی افراد شود. کجای اسلام اجازه داده عکس زن بی حجاب مردم را در تلویزیون پخش کنید؟ به فرض که سیدامامی جاسوس بوده، گناه زن و بچه او چیست که تصویرشان با پوشش نامناسب در رسانه ملی نشان داده شود؟
من اگر مسئولیتی در رسانه ملی داشتم، همه کسانی را که در این خطا دست داشته اند برکنار می کردم و رسما در همان شبکه از خانواده هتک حیثیت شده سیدامامی عذرخواهی می‌کردم.
پ.ن: فاتحه این صدا و سیما را چند سالیست خوانده ایم، فقط مانده کفن و دفنش!
#محمد_بانیانی
@SHATHYAT
.
-------------------------------------------
.
پ.ن:
۱. پیام‌هایی که به واسطه‌ی این پست، قصد مخابره‌شان را دارم:
نخست این‌که در نظر این حقیر فرد پایبند به مرام اصلاح‌طلبانه شنیدن حقیقت را از زبان هر کسی مغتنم می‌شمارد. وانگهی در این مورد خاص، گوینده را متصف به صفت ایمان و تقوا می‌دانم.
و دوم این‌که باید برقراری دیالوگ همدلانه را بالاخره از جایی شروع کرد. در برهه‌ای که ضرورت شکل‌گیری گفتگوی ملی و برقراری دیالوگ میان اقشار و گروه‌های مختلف سیاسی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود، چرا ما جوانان منتظر بمانیم تا این گفتگو در سطح کلان جریان‌های سیاسی شکل گرفته و به سطوح پایین‌تر تسری یابد؟! چه بسا به سبب رفق و مدارای حاکم میان قشر جوان، ظرفیت برقراری دیالوگ در این قشر بیش از لایه‌های کهنه‌تر گروه‌های سیاسی وجود داشته باشد و بدین سبب گفتگوی ملی از سطوح پایینی به سطوح کلان این گروه‌ها تسری یابد.
.
ادامه در کامنت
Read more
Loading...
Load More
Loading...