Loading Content...

بی عشق این شعر

Loading...


Unique profiles
88
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Lavasan, Tehran, Iran, Yazd, Iran
Average media age
877.7 days
to ratio
7.3
عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ... ● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد می شد کنار تو کمی آرام تر باشم این مادیان اهلی تر از این ... عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ...
● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد
می شد کنار تو کمی آرام تر باشم
این مادیان اهلی تر از این ماجراها بود
می شد بدون تازیانه رام تر باشم
می شد که سهمم از تمام زندگی باشی
می شد برایم اولین و آخرین باشی
این زن به اعجاز توی دیوانه باور داشت
می شد خدای کوچک من در زمین باشی
آه از دلِ آن ابرِ بارانی که با این عشق
محکوم به خانه نشینی در کویرت شد
زنجیر را از دست هایم باز کن شاید ...
روزی همین دستان زخمی دستگیرت شد
زخمم زدی، زخمم زدی، زخمم زدی اما
خان باجیان این زخم ها را عشق می خواندند !
خان باجیان از حِجلهُ و تور و کفن گفتند!
خان باجیان با زخم هاشان زنده می ماندند!!! •
خوشبختی ام را پس بده ، آغوشِ قهرآلود !!
میترسم از زندانِ امن آشپزخانه
میترسم از فکری که مشتت را گره کرده
میترسم از سنگینی دستان مردانه
من آسمانم را برای تو عوض کردم ...
با یک اتاق چند در چندِ پُر از دیوار
ترسوتر از آنم که روزی پر بگیرم باز
این بال های بی رمق را هم خودت بردار
من پیش از اینها مُرده ام ، دیگر تمامش کن ...
امشب تنم کن آن لباسِ تور و پولک را ..
آرام میخوابم نبینی چشم هایم را ...
با خاک پُر کن چاله ی این قبرِ کوچک را

#رویا_ابراهیمی
https://telegram.me/royaebrahimii

در صورت تمایل به کپی کردن این شعر میتونید کاملش رو از لینک آبی کانال تلگرامم بردارید و به خانه ببرید . با عشق #رویاابراهیمی ❤
Read more
Loading...
. . . ای قبله من خاک در خانه تو بی منت می مستم ز پیمانه تو ای قبله من خاک در خانه تو در دام توام بی زحمت ...
Media Removed
. . . ای قبله من خاک در خانه تو بی منت می مستم ز پیمانه تو ای قبله من خاک در خانه تو در دام توام بی زحمت دانه تو من خسته و بیمارم درمان منی شور شعر و آوازی در جان منی ای تو هوای هر نفس عشق تو میورزم و بس دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و بس تا در دل تو زنده ام از عالمی دل کنده ام در خود رها گشتن خوش است در ... .
.
.
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
من خسته و بیمارم درمان منی
شور شعر و آوازی در جان منی
ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو زخمه سازمنی منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
بر جان من آتش بزن ای عشق من ای عشق من
باید تو باشی آتشم تا تن در این آتش کشم
من تو شوم تو قصه ها تا من بسوزانم مرا
بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو زخمه سازمنی منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
.
.
.
#دیباچه #تابستان #اردلان_سرفراز #هایده
Read more
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
این نسل را باید باور کرد . زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد . هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد . راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده ... این نسل را باید باور کرد .
زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد .
هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد .
راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده با احساس گناه از نسلی که تنها موسیقی که برایش حرام نکرده بودند آژیر علامت قرمز با شعر ؛ توجه توجه : علامتی که هم اکنون می شنوید به معنی علامت قرمز است لطفا پناه بگیرید ؛ بود ، چه انتظاری داری رفیق ؟ شاید اگر آن روزها شعر بود ، تو بودی ، ساز بود و عشق ممنوع نبود دیگر نیازی نبود تو در آن گوشه ی دلتنگ سرزمینم غم هایت را دانه به دانه سر ببری و فکر نان شب باشی و من فرسنگ ها دور از خانه دوستت دارم را با زبان بیگانه برای مادرم هجی کنم .
@nargesjajarmi
پ ن : شما نسل شجاع تری هستید لطفا جای ما هم عاشق بشید و زندگی کنید . لطفا انتقام ما رو با خنده هاتون از خوشبختی بگیرید.
#رویا_ابراهیمی
#پالت_بند
Read more
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی ...
Media Removed
دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی که به همت و تلاش خودشان و بی‌کفایتی حضرات کمیته ملی المپیک و سایر مسئولان ورزش که نگاه کنیم، چیزی از #طلا کم ندارند. با این‌ حال هر دو به عذرخواهی از مردم برخاستند و اشک ریختند. پیشتر‌ها که #صفر_تا_سكو ... دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی که به همت و تلاش خودشان و بی‌کفایتی حضرات کمیته ملی المپیک و سایر مسئولان ورزش که نگاه کنیم، چیزی از #طلا کم ندارند. با این‌ حال هر دو به عذرخواهی از مردم برخاستند و اشک ریختند.
پیشتر‌ها که #صفر_تا_سكو را دیدم، غزلی نبشتم برای #این_همه_زن_بودن و #این_همه_عشق و تلاش. گرچه آوردن #ووشو در سطرهایم میسر نشد و به کلیت، #زیست_پهلوانی را نبشته کردم، اما این غزل را با #اشتیاق و #عشق تقدیم‌شان نمودم. بادا که قدر قهرمانان وطن بیشتر دیده شود و صدای‌شان شنیده.... البته عذرخواهم که به سبب ملاحظات چاپ کتاب، کلیت شعر را نمی‌نویسم و تنها به سه بیت آغازین بسنده می‌کنم. تا چه در نظر آید؛
زیرگیری‌های کشتی‌گیر نازشست دارد
زیر بار مرگ ماندن ارتفاعی پست دارد

مرگ یعنی تن دهی روزی به #می_باید_ببازی
این خیابان بیش ازاین‌ها کوچه‌ی بن‌بست دارد

باختن‌، گاهی سرافرازی‌ست گاهی سربه‌زیری
پهلوان خسته در مرگ خودش هم دست دارد!

ادامه دارد.

#الهه_منصوریان
#شهربانو_منصوریان
#سهیلا_منصوریان
#مجتباصادقی
#بباز_علیرضا
#پهلوانان_نمی_میرند
Read more
Loading...
از تنهاییت نترس این روزها همه دم از تنهایی میزنند درحالیکه به هر آغوشی پاسخ میدهند و نام هر احساسی ...
Media Removed
از تنهاییت نترس این روزها همه دم از تنهایی میزنند درحالیکه به هر آغوشی پاسخ میدهند و نام هر احساسی را عشق مینهند.... از این تنهاییت استقبال کن که این روزها آدمها حرفهای خودشان را نیز باور ندارند... تنهایی به هر رابطه بی اساسی ،شرف دارد.... تنهایی دردی نیست که بتوان جار زد و به همه ثابت کرد تنهایی ... از تنهاییت نترس
این روزها همه دم از تنهایی میزنند درحالیکه به هر آغوشی پاسخ میدهند و نام هر احساسی را عشق مینهند....
از این تنهاییت استقبال کن که این روزها آدمها حرفهای خودشان را نیز باور ندارند...
تنهایی به هر رابطه بی اساسی ،شرف دارد....
تنهایی دردی نیست که بتوان جار زد و به همه ثابت کرد
تنهایی یعنی سکوت
تنهایی یعنی تواضع و عاشقی با دیوارهای خانه
تنهایی یعنی شعر از سر عشق نه ترحم
این روزها آدمها دردشان را به تنهایی نسبت میدهند برای سر سوزنی ترحم
این روزها دوستت دارم بازیچه کلام غریبه ها شده
همان ناشناسی که حتی بلد نیست نامت را بنویسد....
Read more
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام ...
Media Removed
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت وی ... .
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم
هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت
پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت
بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت
وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینهٔ خریدی
تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی
ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی
وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد
گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی
مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی
گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی
کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد
هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید
دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن
این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح #یار گویم
چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم
ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم
یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی
جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت
تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را
تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت
بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب #عشق آمد از ربوهٔ بلندی
بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #مولانا #مولوی #حافظ #سعدی
Read more
Loading...
. پیش از آخرین نفس شعر از مارگوت بیگل ترجمه و صدای احمد شاملو شب خوش ۱۳۹۷/۸/۱۹ پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل بر آنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم بر آنم که باشم در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر ... . پیش از آخرین نفس

شعر از مارگوت بیگل

ترجمه و صدای احمد شاملو
شب خوش

۱۳۹۷/۸/۱۹

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم

پیش از آنکه پرده فرو افتد

پیش از پژمردن آخرین گل

بر آنم که زندگی کنم

بر آنم که عشق بورزم

بر آنم که باشم

در این جهان ظلمانی

در این روزگار سرشار از فجایع

در این دنیای پر از کینه

نزد کسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانم

کسانی که ستایش‌انگیزند

تا دریابم

شگفتی کنم

بازشناسم

که‌ام

که می‌توانم باشم

که می‌خواهم باشم؟

تا روزها بی‌ثمر نماند

ساعت‌ها جان یابد

لحظه‌ها گران‌بار شود

هنگامی‌که می‌خندم

هنگامی‌که می‌گریم

هنگامی‌که لب فرو می‌بندم

در سفرم به سوی تو

به سوی خود

به سوی خدا

که راهی‌ست ناشناخته

پُر خار

ناهموار

راهی که باری در آن گام می‌گذارم

که قدم نهاده‌ام

و سر بازگشت ندارم

بی‌آنکه دیده باشم شکوفایی گل‌ها را

بی‌آنکه شنیده باشم خروش رودها را

بی‌آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات

اکنون مرگ می‌تواند فراز آید

اکنون می‌توانم به راه افتم

اکنون می‌توانم بگویم که زندگی کرده‌ام.
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

شعر از: مرتضی عبداللهی
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
. تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . جهان فاسد مردم را بریز دور و ...
Media Removed
. تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . جهان فاسد مردم را بریز دور و در این دوری به عطر نافه یِ خود خو کن . کمین بگیر جهانت را سپس شکارچیانت را به تیرِ معجزه آهو کن . از واژه «نافه» میشه فهمید که مخاطب این قسمت شعر یک «آهو» هست. . «آهو، نمادی است از مجنون و نشانه مظلومیت، ... .
تمام نوشته، برداشت شخصی‌ست وهیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست
.
جهان فاسد مردم را
بریز دور و در این دوری
به عطر نافه یِ خود خو کن
.
کمین بگیر جهانت را
سپس شکارچیانت را
به تیرِ معجزه آهو کن
.
از واژه «نافه» میشه فهمید که مخاطب این قسمت شعر یک «آهو» هست.
.
«آهو، نمادی است از مجنون و نشانه مظلومیت، بی گناهی و عشق معنوی است. به روایت دیگر، آهو تمثیل انسانی است که از عشق مجازی به عشق حقیقی و خدایی رسیده است»
.
شاعر خطاب به این آهو (انسان مظلوم) میگه که از جهان فاسد شکارچی ها (انسان های ظالم) فاصله بگیر و تو این تنهایی و انزوا فقط به خوبی ها (عطر نافه) عادت کن!
.
کمین کردن یک فعل لازم هست و نیازی به مفعول نداره ولی اینجا حسین صفا ازش به عنوان فعل متعدی استفاده کرده. البته میشه اون «را»ی انتها رو به معنای «برای» در نظر گرفت (یعنی برای جهانت کمین بگیر)
در کل احتمالا منظور شاعر این بوده که حواست به جهانت باشه و غریبه ای رو بهش راه نده. زمانی که به کمال رسیدی، معجزه کن و شکارچیات رو (آدم های ظالم یا کسایی که عاشق مجازی هستن رو) تبدیل به آهو (ادم های کمال گرا) کن. اگر شکارچی از تیر آهنی برای شکار استفاده میکنه، تیر تو معجزه توئه! یعنی معجزه به یک تیر (وسیله شکار) تشبیه شده ولی وسیله شکاری که نه تنها طعمه رو از پا در نمیاره بلکه اونو تبدیل به موجود بهتری میکنه !
.
مفصل‌اند زمستان‌ها
.
و برف نسخه‌ی خوبی نیست
برای سرفه‌ی گلدان‌ها
.
گلی نمانده خودت گُل باش
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
.
این بند هم مثل بند پیش مقایسه دو شرایط متضاد با همدیگست. بند پیش آهو و شکارچی بودن و این بند زمستون و بهار!
هممون میدونیم که زمستون فصل انفعاله. درختا بی برگ و بر میشن و به خواب میرن. شاعر میگه چیزی که زیاده انفعال و خواب و بی تحرکیه! و تداوم این انفعال حال بد ما رو خوب نمیکنه. یعنی تداوم برف باعث شکفتن گلها نمیشه و حال بد گلدونا (سرفه کردنشون) رو درمان نمیکنه.
.
حالا میون این همه گل خشکیده و خو کرده به زمستون، تو باز هم مثل اون آهو، تنهایی ! و باز هم تنها دوای دردت خودتی. باید خودت بهار رو به ارمغان بیاری و باعث شکوفا شدن خودت بشی. و با ارمغان اوردن بهار، باقی گلها هم شکوفا میشن. به قول معروف باید همه چیز رو از خودت شروع کنی و اگر کسی همراهت نیست باید تو انزوا و به تنهایی به کمال برسی. بعد که به ثمر رسیدی میتونی از ثمره این گل (که خودت باشی) بهره ببری (خودت رو بچینی و بو کنی). .
«بوی خوب گل» و «عطر خوب نافه» نشون میده هدف اصلی این دو بند یک چیزه
.
ادامه در کامنت
Read more
Loading...
. بگو به عشق به این آشیانه برگردد بگو بهانه تویی، بی بهانه برگردد بهار می‌وزد انگار بر حوالیِ ما همین ...
Media Removed
. بگو به عشق به این آشیانه برگردد بگو بهانه تویی، بی بهانه برگردد بهار می‌وزد انگار بر حوالیِ ما همین خبر برسان تا جوانه برگردد دلی که پر زده در راهِ عشق حیران است دلی که پر زده باید به خانه برگردد بخوان که عشق به جز تو ترانه‌ای نسرود بیا که تاب و تبِ عاشقانه برگردد زمانه دور نوشته‌ست ما ... .
بگو به عشق به این آشیانه برگردد
بگو بهانه تویی، بی بهانه برگردد

بهار می‌وزد انگار بر حوالیِ ما
همین خبر برسان تا جوانه برگردد

دلی که پر زده در راهِ عشق حیران است
دلی که پر زده باید به خانه برگردد

بخوان که عشق به جز تو ترانه‌ای نسرود
بیا که تاب و تبِ عاشقانه برگردد

زمانه دور نوشته‌ست ما دو را از هم
خدا کند ورقِ این زمانه برگردد

چه می‌شود که دلم شادمانه برخیزد؟
چه می‌شود که دلت پر ترانه برگردد؟

در این زمانه غریبم، بگو به حضرتِ عشق
به هر بهانه ... نشد، بی بهانه برگردد

#جویا_معروفی
مجموعه شعر "از اینجا که منم" / انتشارات فصل پنجم
.
.
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
• کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته ...
Media Removed
• کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته است. هر فصل از این کتاب به یکی از معصومین اختصاص یافته در این کتاب با تنوع قالب های شعر مواجه هستیم قالب غزل بیشترین اشعار این کتاب را در بر گرفته در حالی که قالب های ترکیب بند و ترجیع بند و رباعی را ...
کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته است.
هر فصل از این کتاب به یکی از معصومین اختصاص یافته
در این کتاب با تنوع قالب های شعر مواجه هستیم
قالب غزل بیشترین اشعار این کتاب را در بر گرفته
در حالی که قالب های ترکیب بند و ترجیع بند و رباعی را نیز در این مجموعه می خوانیم.

استاد مرتضی امیری اسفندقه در سطر هایی از مقدمه کتاب می نویسد:
«مگر چند شاعر انگشت شمار که شکوهی یکی از آن هاست یکی از آنهایی که حسین منزوی نیز یکی از آن هاست در غزل های نیک و نورانی اش که هیچ کم از غزل های عاشقانه ی او ندارد. می توانم بگویم این مجموعه، در ساحت شعر آیینی معاصر، تا هم اکنون بی سابقه است و هیچ کس نتوانسته همچون شکوهی خراسانی در فضای شعر آیینی تا این اندازه، قدم و قلم زده باشد»

«من کوه صبرم؛ سر به دامانت نهاده!
تو دشت و در بارانی از تیر، ایستاده!

چون آبشار غصه حجم درد خود را
بر صخره می بارم ز داغت، بی اراده!

می میرد آن شبنم ز حسرت روی گلبرگ
وقتی که اشک از گونه هایت اوفتاده!

گل های باغت را به طوفان می سپارند
ای هستی ات چون خلقت گل صاف و ساده!

مهتاب هم در کوچه های دشت خورشید
از ماتمت کوچید، با پای پیاده!

گفتی: به گوش زندگانی « لا اری الموت»
اما به گوش عشق خود «الا سعاده»

در کام تو مرگ است یا شهد شهادت؟
ای آن که چون تو، مادر گیتی نزاده»

(سرمه در چشم غزل ص 203 و 204)

#سرمه_در_چشم_غزل
#استاد_غلامرضا_شکوهی

#احسان_معبودی
Read more
Loading...
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت ...
Media Removed
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده . ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم . . دریای اهل البیت فیضش بی کران است خدمت درِ این ... .
۲۸ صفر ۹۷
.
تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی
.
.
بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده
هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده
حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده
وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده
.
ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم
این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم
.
.
دریای اهل البیت فیضش بی کران است
خدمت درِ این خانه کاری جاودان است
آنکه در این خط نیست عمرش در زیان است
جاه و جلال و مال اینها امتحان است
.
حسرت خورد روز قیامت آنکه دنیا
وقتی نبوده نوکر اولاد زهرا
.
.
با چشم دل، این خانه را رحمت گرفته
بار من اینجا چون طلا قیمت گرفته
این پرچم سبز از دلم ظلمت گرفته
دستی که هم‌زد نذری‌اش برکت گرفته
.
با عطر نذری مست گشته، خو گرفتیم
از زعفران ما نیز رنگ و بو گرفتیم
.
.
فکر کن با اینکه آقا مرقدش آباد نیست
مثل مشهد در بقیعش پنجره فولاد نیست
زائرانش هم به آن جمعیت و تعداد نیست
دور او گلدسته ها و صحن گوهرشاد نیست
.
باز هم حاجات ما را با کرامت می‌دهد
بی حرم اینگونه او اینقدر حاجت می‌دهد
.
.
وقتی معاویه حریصِ سیم و زر شد
حضرت ولی بذل و عطایش بیشتر شد
اموال آقا بار ها وقف بشر شد
خرج فقیر و مستمند و رهگزر شد
.
امروز باید جامعه اینگونه باشد
با رحم بر هم، هر کسی بخشنده باشد
.
.
بیعت نکرد اصلا، که صلحی با عضب بود
با اینکه صلح از مرد این میدان عجب بود
از غفلت اصحاب او، از این سبب بود
چون دور آقا عده‌ای راحت طلب بود
.
ورنه حسن یک جنگجوی بی بدل هست
او شیر غران، فاتح جنگ جمل هست
.
.
فرزند هایش را به ایمان پرورش داد
او قاسمش را مرد میدان پرورش داد
عبدالهش هم، چون دلیران پرورش داد
با مِهر و با عشق حسین‌جان پرورش داد
.
هان ای پدر مادر تو هم پس اینچنین کن
فرزند خود را با حسینیه عجین کن
.
.
غربت همین بس قاتل او همسرش شد
خونِ جگر بیرون ز قلب مضطرش شد
با زهر، نیلی رنگ کل پیکرش شد
آن کوچه و مادر غمِ چشم ترش شد
.
گفتی مصیبت روز جانسوز حسین است
گفتی غم عظما فقط روز حسین است
.
.
پ.ن: مستحضرم که به بعضی ابیات ایرادات ادبی وارد است، لکن بیشتر مضامین مَد نظر بود
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
Loading...
. تا اول عشق است، من مشق جدایی می کنم با دیو نافرمان خود زورآزمایی می کنم ای مه تو دانی و خدا گر بی وفا ...
Media Removed
. تا اول عشق است، من مشق جدایی می کنم با دیو نافرمان خود زورآزمایی می کنم ای مه تو دانی و خدا گر بی وفا خوانی مرا گر بی وفایی می کنم، مشق جدایی می کنم آری جدایی کار خود کردست با من، من دگر تا می توانم احتراز از آشنایی می کنم تیغ جدایی ناله ام جانسوز تر سازد چو نی با این نواکامی روا در بینوایی می کنم آخر ... .
تا اول عشق است، من مشق جدایی می کنم
با دیو نافرمان خود زورآزمایی می کنم
ای مه تو دانی و خدا گر بی وفا خوانی مرا
گر بی وفایی می کنم، مشق جدایی می کنم
آری جدایی کار خود کردست با من، من دگر
تا می توانم احتراز از آشنایی می کنم
تیغ جدایی ناله ام جانسوز تر سازد چو نی
با این نواکامی روا در بینوایی می کنم
آخر جدایی گر نبود، الهام شاعر هم نبود
این پرده چون بالا زدی من خودنمایی می کنم
ما قهر کردیم از شفا، رو ای طبیب سنگدل
تا دردمندم آشتی با بی دوایی می کنم
لیکن غزالا شرم از آن مشکین کمند آید مرا
کز حلقه دلبند او فکر رهایی می کنم
فرمانبر شیطان تن گر خواهیم، معذور دار
من در قلوب عاشقان فرمانروایی می کنم
این عشق خاکی را که روزی از جان افلاکی جداست
شب، بال پرواز از بر عرشه خدایی می کنم
با تاج عشقم می کشد کاخ جمال کبریا
وز رهروان کوی او همت گدایی می کنم
بر رودنیله آسمان چون آشیان کز پر قوست
قایق زماه و پارو از ابر طلایی می کنم
ما را به مستی رخصت کلک و بیانی هست لیک
تا شهریارا با خودم کی خودستایی می کنم
.
#استاد_شهریار #شهریار #شب #پرواز #آشنایی #دل #وفا #عشق #شعر #شعر_فارسی #shahriyar #shahriar #poem #farsi
Read more
. عاشقی درد است و درمان نیز هم مشکل است این عشق و آسان نیز هم جان فدا باید به این دل دادگی دل که دادی ...
Media Removed
. عاشقی درد است و درمان نیز هم مشکل است این عشق و آسان نیز هم جان فدا باید به این دل دادگی دل که دادی می رود جان نیز هم دامن از خار تعلق باز چین باز گردی گل به دامان نیز هم در نمازم قبله گاهی پشت و روست کافر عشقم، مسلمان نیز هم عشق گفت از کفر و دین خواهی کدام گفتمش این خواهم و آن نیز هم گر غرامت پای گیرت ... .
عاشقی درد است و درمان نیز هم
مشکل است این عشق و آسان نیز هم
جان فدا باید به این دل دادگی
دل که دادی می رود جان نیز هم
دامن از خار تعلق باز چین
باز گردی گل به دامان نیز هم
در نمازم قبله گاهی پشت و روست
کافر عشقم، مسلمان نیز هم
عشق گفت از کفر و دین خواهی کدام
گفتمش این خواهم و آن نیز هم
گر غرامت پای گیرت شد بکوش
دست می‌یابی به تاوان نیز هم
بی سر و سامان شوی در پای عشق
تا سرت بخشند و سامان نیز هم
با همه بی‌خانمانی ای عجب
خلق می‌خوانم به مهمان نیز هم
خرمن افروزند و جان آدمی
ارزن انگارند و ارزان نیز هم
کشت و کشتاری که شیطان می‌کند
کشته در چشم من انسان نیز هم
ساقیِ ما چون مِی اندر خمره پخت
می‌دهد جامی به خامان نیز هم
داستان عشق گفتم بی‌زبان
باز گویندش به دستان نیز هم
شهریارا شب چراغی یافتی
چشم و دل‌ها کن چراغان نیز هم
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #ادبیات #عاشقی #چشم #دل #گل #shahriar #shahriyar #poem #literature #sher_farsi #heart #flower
Read more
. خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر ...
Media Removed
. خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان ای نظر بی‌من مبین و ای ... . خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو
ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب
ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو
ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو
خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو
در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو
چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو
وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو
وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو
دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو
#مولانای_عشق .
.
.
.
.

#مولانا #مولانا_عشق #مولوی #مولانا🌹 #مولانای_جان🌹 #مولانای_شمس #مولانای_جان #شمس_تبریزی #شمس_تبريزي #دیوان_شمس #مثنوی #مثنوی_معنوی #مثنوی_مولانا #مثنوی_مولوی @molanaye_eshgh #شعر_عاشقانه #شعر_فارسی #غزل_فارسی #غزلیات_مولانا #غزل_عاشقانه #رباعی #رباعیات_مولانا #molana #molavi #سماع #رقص_سماع #فیه_ما_فیه
Read more
تو کاشکی که بیایی قرار بگذاریم درون سینه دلی بیقرار بگذاریم و روی صندلی پارک عاشقت بشوم و اسم رابطه ...
Media Removed
تو کاشکی که بیایی قرار بگذاریم درون سینه دلی بیقرار بگذاریم و روی صندلی پارک عاشقت بشوم و اسم رابطه مان را بهار بگذاریم برای قرمز لبهای بی سر انجامت به جای طعم رژلب انار بگذاریم تو به قیافه من دخترانه زل بزنی وبعد شرم و حیا را کنار بگذاریم بدون هیچ دلیلی به عشق پا بدهیم برای بوسه کمی راهکار ... تو کاشکی که بیایی قرار بگذاریم
درون سینه دلی بیقرار بگذاریم

و روی صندلی پارک عاشقت بشوم
و اسم رابطه مان را بهار بگذاریم

برای قرمز لبهای بی سر انجامت
به جای طعم رژلب انار بگذاریم

تو به قیافه من دخترانه زل بزنی
وبعد شرم و حیا را کنار بگذاریم

بدون هیچ دلیلی به عشق پا بدهیم
برای بوسه کمی راهکار بگذاریم بیا به خاطر این شعر عاشقانه من
برای روز سه شنبه قرار بگذاریم

#رحمان_مولایی
Read more
. . عاشق تر از آنم که از کوی تو بگریزم یا با زیبایی غیر از تو در آمیزم از چشمه‌ی چشم تو ، من مستم و حیرانم دنبال ...
Media Removed
. . عاشق تر از آنم که از کوی تو بگریزم یا با زیبایی غیر از تو در آمیزم از چشمه‌ی چشم تو ، من مستم و حیرانم دنبال چه میگردی در حال پریشانم ای یارم و ای یارم ای دلبر عیارم شوری که به سر دارم آتش زده بر جانم چون گنج نهانی تو در خانه ی ویرانم . . هرجا که روم جانا تو در نظرم آیی بنگر به کجا رفتم در عالم شیدایی . سلطان ... .
.
عاشق تر از آنم که از کوی تو بگریزم
یا با زیبایی غیر از تو در آمیزم
از چشمه‌ی چشم تو ، من مستم و حیرانم
دنبال چه میگردی در حال پریشانم
ای یارم و ای یارم
ای دلبر عیارم
شوری که به سر دارم آتش زده بر جانم
چون گنج نهانی تو در خانه ی ویرانم
.
.
هرجا که روم جانا تو در نظرم آیی
بنگر به کجا رفتم در عالم شیدایی
.
سلطان جهانم گر بر من نظر اندازی
بر کشته ی عشق خود از بهر چه میتازی
ای دلبر عیارم
ای دلبر عیارم ...
.
.
.
پ.ن۱: در اوج بیکاری به هیچ کاری نمیرسم 😐.
پ.ن۲: بسی خوب است این شعر ( #نیلوفر_کامیابی )
پ.ن۳: تلگرامم بشدت مشکل داره ، اگه کسی پیام داده جواب ندادم ببخشید دیگه 😅.
پ.ن ۴: کامنت بی ربط == بلاک.
پ.ن۵ : مراقب کامنت های خود باشید 😈.
.
.
.
#حامد_نیک_پی
#حال_پریشان
#mahziar13
#picshooter
#persia_art
Read more
. به بهانه چهارمین سالروز ازدواج ما که تا در میکده شادان و غزلخوان رفتیم ما با همیم باده از این خوشگوارتر؟ سروِ ...
Media Removed
. به بهانه چهارمین سالروز ازدواج ما که تا در میکده شادان و غزلخوان رفتیم ما با همیم باده از این خوشگوارتر؟ سروِ بلندِ عشق از این شاخه‌دارتر؟ تقویمِ ما کتیبه‌ی احوالِ عمرِ ماست هر روز عید و فصل به فصلش بهارتر هر روز حس و حالِ جدیدی ست بینِ ما هر لحظه تو جوان‌تر و من بی‌قرارتر در کوچه‌های ... .
به بهانه چهارمین سالروز ازدواج ما که تا در میکده شادان و غزلخوان رفتیم

ما با همیم باده از این خوشگوارتر؟
سروِ بلندِ عشق از این شاخه‌دارتر؟

تقویمِ ما کتیبه‌ی احوالِ عمرِ ماست
هر روز عید و فصل به فصلش بهارتر

هر روز حس و حالِ جدیدی ست بینِ ما
هر لحظه تو جوان‌تر و من بی‌قرارتر

در کوچه‌های عشق و غزل زنده می‌شویم
هر صبح سعدیانه‌تر و خواجه‌وارتر

ما با همیم و دلبر و دلداده‌ی همیم
پیوندِ عاشقانه از این پایدارتر؟

بادا که از عنایتِ عشق و خدای عشق
غم نیست باد و شادیِ ما بی‌شمارتر

#جویا_معروفی
مجموعه شعر "از اینجا که منم" / انتشارات فصل پنجم

عکس از نیلوفر قاسمی
.
Read more
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی<span class="emoji emoji1f49e"></span> ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی ...
Media Removed
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا ... درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی💞
ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن
ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن
که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا
گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا
زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود
زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا شود
🌿💞🌿
سلام ‌دوستان مهربان
همه باهم برای فرهنگ عالی و‌ مردمی شاد و جامعه ای سالم و زیبا تلاش کنیم
تغییرات مثبت کنیم و عمل گرا باشیم
وفقط حرف نزنیم
فاصله ی ادعای فرهنگ داشتن تا فرهنگ داشتن بسیار است
از تغییرات مثبت نترسیم
از مرگِ حقیقت و آگاهی و عشق و انسانیت
از مرگ فرهنگ و هنر و ادب بترسیم
از نگه داشتن و اسارت در افکار پوسیده و جهل بترسیم
💞 🌿💖🌿
پیج گالری نقاشی منتظر نگاهای مهربان و هنرمندانه شماست، هرآنچه را که کلمات قادر به بیان نبوده ، به تصویر کشیدم👇
@mehrideldadeh
💞🌿💞
آدرس سایت در بیو☝
کانال تلگرام «عشق ناب»👈@eeshghe_nab💞
@eb_home
@fereshtehaye.zamini
@kheyrine_ir
@nab95_
@kheyriyebakhshesh
#خدا #آسمان #عشق #ای_بی #انرژی #مثبت #انسانیت #کتاب #آگاهی #عدالت #مطالعه #نقاشی #نقطه #آرامش #سکوت #شعر_نو #مردم #دلنوشته #کتاب_جدید #هنر #فرهنگ #سلامت #طبیعت #کوه #آزادی_بیان #مهری_دلداده #نویسنده #متن #مهربانی #الهه_عشق_روح_خدا
Read more
. فکر کردم به بودنت اما فکرِ تنها دوای خوبی نیست کفش پا کردم و .... نمی آیم! آه فکرِ تو جای خوبی نیست کاش ...
Media Removed
. فکر کردم به بودنت اما فکرِ تنها دوای خوبی نیست کفش پا کردم و .... نمی آیم! آه فکرِ تو جای خوبی نیست کاش یک شب خدایت اینجا بود مثلِ دردی که هر شب اینجا هست از دعاها بریده ام دیگر آن چنان هم خدای خوبی نیست مثلِ ساعت اسیر دیوارم تا تمام همیشه بیدارم وچرا دست برنمی دارم که بگویی چرای خوبی نیست مثل ... .
فکر کردم به بودنت اما
فکرِ تنها دوای خوبی نیست
کفش پا کردم و .... نمی آیم!
آه فکرِ تو جای خوبی نیست

کاش یک شب خدایت اینجا بود
مثلِ دردی که هر شب اینجا هست
از دعاها بریده ام دیگر
آن چنان هم خدای خوبی نیست

مثلِ ساعت اسیر دیوارم
تا تمام همیشه بیدارم
وچرا دست برنمی دارم
که بگویی چرای خوبی نیست

مثل این شعر های زجرآور
جای تو جای هر کسِ دیگر
می خورم کلِّ بغضِ دنیارا
واقعا اشتهای خوبی نیست

عشق رابا عصای بی جانم
می کشانم، نمی رسم هرچند
پای تو تند می دود انگار
پای من هم که پای خوبی نیست...
.
#سیدامیررضا_قاسم_زاده
ازیک #غزل
Read more
Music Of The Week Reza Yazdani و اما دوباره موسیقی هفته یکی از ترانه های عجیب بعد از انقلاب را میشنوید، ترانه ای که در میان انبوهی از موزیک های سطحی این کشور منتشر شد و میتوانم بگویم که جز معدود قطعات ایرانی بعد از انقلاب است که میتواند شمارا چند دقیقه مسخ کند چند لحظه از هنر از دست رفتگی بگوید و با ... Music Of The Week
Reza Yazdani
و اما دوباره موسیقی هفته
یکی از ترانه های عجیب بعد از انقلاب را میشنوید، ترانه ای که در میان انبوهی از موزیک های سطحی این کشور منتشر شد و میتوانم بگویم که جز معدود قطعات ایرانی بعد از انقلاب است که میتواند شمارا چند دقیقه مسخ کند
چند لحظه از هنر از دست رفتگی بگوید و با ان اورتور و ان پیانوی مستحکم کمی ذهن مارا اذیت کند
چند لحظه بشنوید، حال این روزهای ماست
این ترانه عجیب میتواند جاودانه شود و برای هنر دوستان خلوت گزیده و خسته از پلشتی این دیار چون مسکنی باشد که دردش زیاد است اما نفوذش پایدار
ترانه ای از رضا یزدانی و اهنگ سازی کارن همایونفر

دوست عزیزم رضا یزدانی را از سالهای بسیار دور میشناسم
دورانی که مدرس موسیقی بود و صدای گیتارش را از اتاق کناری میشنیدم،ان روزها من پیانو می اموختم
رضا، موسیقی را میشناسد، صدایش ارجینال است و میداند که چرا میخواند،شعرهایش را بشنوید، اکثر اثارش عمیق است
او به دینگ دینگ های تکراری خواننده های این شهر اهمیت نمیدهد
هستند امثال رضاها اما کم و کم کم
نه، قطعه این هفته به خاطر دوستی من و رضا در امروز نیست
این صدا و این ترانه شایسته بهترین هاست
در این یک سال شاید فقط این سومین ترانه ایرانیست که در پیجم منتشر میکنم
اکثر ترانه های امروز وطنی ناله است، بی هویت است، بیشترشان کپی و بی شعر و شعور است
متاسفانه در همه جای شهر نیز همه گویا عادت به این بی هنری کردند، یکی بعد از دیگری ناله های جوانانی که از عشق های بند تومبانی میخوانند و سیبیل میگذارند و ملتی عاشقشان میشوند!!! گویی بعد از قنبری ها و اصلانی ها و فروغی ها و فرخزاد ها، ریشه شعر و ترانه این کشور به خشکی رسیده است
مرگ تدریجی یک رویا سریالی بود که دوستش نداشتم شعاری بود و به سلیقه من نمیخورد
ولی همیشه این ترانه شاهکارش در ارشیو شخصی من ماندگار است

چقدر خوب که ترانه ایی باشد که ما را درگیر کند، به فکر فرو ببرد، ملودی هایی که جان ما را تسخیر کند و صدای خواننده هایی که گویی فریاد یک شهر فراموش شده است
موسیقی این هفته را به شما و به خود رضا یزدانی عزیز تقدیم میکنم
اری جهان امروز من نیز شکل خواب است خوابی عمیق و طولانی
رویاهایی از دست رفته، مردمی بی ارزو، عشق هایی نافرجام
چه بر سر این شهر می اید
شاید موسیقی ما را نگه دارد
رضا جان بخوان که مردمی گوش هایشان سنگین شده، بلند تر بخوان و رساتر
تقدیم به همه مخاطبین عزیزم
امیر شمس
12 تیر
@amirshamsofficial

@rezayazdanioriginal

#Fineartphgmusic
Read more
-- رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست، ...
Media Removed
-- رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم وقتِ گل ... --
رُستنی ها کم نیست،
من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و
تا رویِ زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم

مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی
بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی راترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من وتو اما در میدان ها،
اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما، می بینیم
ما به اندازه ی ما، می چینیم
ما به اندازه ی ما، می روییم
ما به اندازه ی ما، می گوییم
من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم
و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو... خم نه و در هم نه
و کم هم نهکه می باید... با هم باشیم
من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش
،نبضِ آدم باشیم
من و تو حق داریم،
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
من وتو حق داریم،
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...
#شهریار_قنبری
📷: @arash_arab
Read more
نام زوار کربلا در لیست... نام من در میان آنها نیست... من مگر عاشق شما نشدم... جرم‌و تقصیر من بگو پس ...
Media Removed
نام زوار کربلا در لیست... نام من در میان آنها نیست... من مگر عاشق شما نشدم... جرم‌و تقصیر من بگو پس چیست... باشد آقا قبول گنهکــارم... جز توبخشنده‌ی گناهم کیست... دل من لک‌زده برای حـــرم... شب جمعه حرم که مهمانی‌ست... روضه علقمه، حدیث وفــا... خود زهرا به روضه‌ها بانی‌ست... می‌رساند ... نام زوار کربلا در لیست... نام من در میان آنها نیست...
من مگر عاشق شما نشدم...
جرم‌و تقصیر من بگو پس چیست...
باشد آقا قبول گنهکــارم... جز توبخشنده‌ی گناهم کیست...
دل من لک‌زده برای حـــرم...
شب جمعه حرم که مهمانی‌ست...
روضه علقمه، حدیث وفــا... خود زهرا به روضه‌ها بانی‌ست...
می‌رساند به روضه‌ها خود را...
میزبانی به عهده‌ی مهدی‌ست...
صفرم اما عدد حسـابم کن... مثل صفر کنار نمره‌ی بیست...
حرف دل بود با شمـا گفتم...
شاعری پیش عشق بی ادبی‌ست...
وصیت کرده‌ام که بنویسند... روی قبرم که با محبت زیست...
بنویسند جوان ناکـام...
خادمی که ، کربلایی نیست...
بنویسند این که خفته به خاک... در عزای حسین قربانی‌ست...
دین من عشق ، عشق آل علی...
مذهب شعر من أبالفضلی‌ست... اللهم ارزقنا کربلا بحق الحسین(ع)...
Read more
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه بگو ... موزیک_جدید_بارون

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
موزیک_جدید_بارون @video_love20 جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ... موزیک_جدید_بارون
@video_love20

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
شعر بخوانید <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji2764"></span> . من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم ...
Media Removed
شعر بخوانید . من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت عشق دیرینه! خوب شاهد باش، با وجودت چکار خواهم کرد مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار ... شعر بخوانید 😊❤
.
من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد
بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد

گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت
عشق دیرینه! خوب شاهد باش، با وجودت چکار خواهم کرد

مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی
روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد

آنقدر روی شاخه های درخت ، منتظر می شوم که برگردی
سوز و سرمای این #زمستان را،باسماجت بهار خواهم کرد

آسمان را خیال خواهم بافت ، توی ذهن پرنده های جهان
تا کمی در هوات پر بزنند ، همه را بی قرار خواهم کرد

تا برای سرودن از تن تو ، بیت نابی به ذهن من برسد
همه ی شعر های #حافظ را، توی ذهنم قطار خواهم کرد

قصد پیکار دارم و این بار، با تمام سپاه آمده ام
برد یا باخت ... هر چه باداباد ، زندگی را قمار خواهم کرد

نَفَسَش کور هر که میگوید ،که دو عاشق نمی رسند به هم
من از این حرف های تکراری ، از حقیقت فرار خواهم کرد

با تمام وجود می خواهم ، که به دستت بیاورم، یعنی
همه ی شهر با خبر بشوندکه چه آشی به بار خواهم کرد

#مهتاب_یغما
.
___

یکی از نشانه های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی.
اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه می‌خری و ظرف ها را هم خوب می‌شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می رسد.
چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه‌ی توام، هرچند که روشنفکر و محترم نباشی. حتی اگر دروغگو، حرامزاده و خودبین باشی.

#میلان_کوندرا
#آهستگی
Read more
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافری‌های زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان ...
Media Removed
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافری‌های زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان سپردن به عشق آسانست وز پی عشق توست آسانتر همه مهمان خوان لطف تواند لیک این بنده زاده مهمانتر بی‌تو هستند جمله بی‌سامان لیک من بی‌طریق و سامانتر عشق تو کان دولت ابدست لیک وصل جمال تو ... عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان وز تو درمانتر

کافری‌های زلف کافر تو
گشته ز ایمان جمله ایمانتر

جان سپردن به عشق آسانست
وز پی عشق توست آسانتر

همه مهمان خوان لطف تواند
لیک این بنده زاده مهمانتر

بی‌تو هستند جمله بی‌سامان
لیک من بی‌طریق و سامانتر

عشق تو کان دولت ابدست
لیک وصل جمال تو کانتر

تیغ هندی هجر برانست
لیک هندی عشق برانتر

هر دلی چارپره در پی توست
دل ما صدپرست و پرانتر

دیدن تو به صد چو جان ارزان
عوض نیم جانم ارزانتر

گر چه این چرخ نیک گردانست
چرخ افلاک عشق گردانتر

همه ز افلاک عشق در ترسند
وان فلک در غم تو ترسانتر

شمس تبریز همتی می‌دار
تا شوم در تو من عجب دانتر

#دیوان_شمس

#مولانا #مولانا_رومی #molana #مولوی #شعر #شعر_فارسی #ادبیات
#ادبیات_کلاسیک #دیوان_شمس #حضرت_عشق #عشق
Read more
.null بوی باغ و گلستان آید همی بوی یار مهربان آید همی از نثار جوهر یارم مرا آب دریا تا میان آید ...
Media Removed
.null بوی باغ و گلستان آید همی بوی یار مهربان آید همی از نثار جوهر یارم مرا آب دریا تا میان آید همی با خیال گلستانش خارزار نرمتر از پرنیان آید همی از چنین نجار یعنی عشق او نردبان آسمان آید همی جوع کلبم را ز مطبخ‌های جان لحظه لحظه بوی نان آید همی زان در و دیوارهای کوی دوست عاشقان را بوی ... .null

بوی باغ و گلستان آید همی
بوی یار مهربان آید همی

از نثار جوهر یارم مرا
آب دریا تا میان آید همی

با خیال گلستانش خارزار
نرمتر از پرنیان آید همی

از چنین نجار یعنی عشق او
نردبان آسمان آید همی

جوع کلبم را ز مطبخ‌های جان
لحظه لحظه بوی نان آید همی

زان در و دیوارهای کوی دوست
عاشقان را بوی جان آید همی

یک وفا می‌آر و می‌بر صد هزار
این چنین را آن چنان آید همی

هر که میرد پیش حسن روی دوست
نابمرده در جنان آید همی

کاروان غیب می‌آید به عین
لیک از این زشتان نهان آید همی

نغزرویان سوی زشتان کی روند
بلبل اندر گلبنان آید همی

پهلوی نرگس بروید یاسمین
گل به غنچه خوش دهان آید همی

این همه رمز است و مقصود این بود
کان جهان اندر جهان آید همی

همچو روغن در میان جان شیر
لامکان اندر مکان آید همی

همچو عقل اندر میان خون و پوست
بی نشان اندر نشان آید همی

وز ورای عقل عشق خوبرو
می‌به کف دامن کشان آید همی

وز ورای عشق آن کش شرح نیست
جز همین گفتن که آن آید همی

بیش از این شرحش توان کردن ولیک
از سوی غیرت سنان آید همی

تن زنم زیرا ز حرف مشکلش
هر کسی را صد گمان آید همی
.
#مولانا #مولوی #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود ‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫ گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫ جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای ‬ ‫نشتر عشقش ... یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود
‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫
گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫
جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای
‬ ‫نشتر عشقش به جانم می زنی‬
‫دردم ازلیلاست آنم می زنی‬ ‫
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن‬
‫من که مجنونم تو مجنونم مکن‬ ‫
مرد این بازیچه دیگر نیستم‬
‫این تو و لیلای تو ... من نیستم‬ ‫گفت: ای دیوانه لیلایت منم‬
‫در رگ پیدا و پنهانت منم‬ ‫
سال ها با جور لیلا ساختی‬
‫من کنارت بودم و نشناختی
‬ ‫عشق لیلا در دلت انداختم‬
‫صد قمار عشق یک جا باختم‬ ‫
کردمت آواره ی صحرا نشد‬
‫گفتم عاقل می شوی اما نشد
‬ ‫سوختم در حسرت یک یا ربت‬
‫غیر لیلا برنیامد از لبت‬ ‫
روز و شب او را صدا کردی ولی‬
‫دیدم امشب با منی گفتم بلی
‬ ‫مطمئن بودم به من سر میزنی‬
‫در حریم خانه ام در میزنی‬ ‫
حال این لیلا که خوارت کرده بود‬
‫درس عشقش بی قرارت کرده بود‬ ‫
مرد راهم باش تا شاهت کنم‬
‫صد چو لیلا کشته در راهت کنم‬
#مرتضی_عبداللهی
#مجنون #لیلی #خدا #مرد #شاه #شعر #عاشقانه #عارفانه #شعر_عاشقانه #شعر_عارفانه #نماز #نماز_شکسته
#redflowerolife #گل_سرخی_از_زندگی
Read more
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو ...
Media Removed
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم. هرچقدر هم ... من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم.

هرچقدر هم اطرافیانم می‌گفتند: «عزیز من این کارتونه، اصن اینا چهارتا نقاشین. وجود خارجی ندارن»، گوشم بدهکار نبود که نبود. خانواده سعی کردند از متد همیشگی «ولش کن خودش خوب میشه» استفاده کنند و مثل آبله‌مرغان، شکستن دستم و نفخ‌های گاه و بیگاهم‌، مشکل عشق‌های مقوایی‌ام را هم با کم‌محلی حل کنند. سال‌ها گذشت و بزرگ شدم.

هنوز هم وقتی از من می‌پرسند عشق اولت کیست؟ من تصویر واکاشی زوما با آن موهای بلند و چشم‌های مخفی زیر کلاه به ذهنم می‌آید که توپ با بی‌رحمی او را به تور دروازه می‌ساباند و در شکمش قل می‌خورد. وارد دانشگاه شدم و هرکس به بهانه جزوه‌ای، زیراکسی، کباب سفت سلفِ دانشگاه یا هرچیز دیگری نیمه گمشده‌اش را روی هوا می‌زد.

من هم بیکار ننشستم و قلبم به تپش افتاد؛ بله در یک روز زیبای اردیبهشتی دم در دانشکده پزشکی، در حالی‌که باد برگ‌های بیدمجنون را به جلفی می‌رقصاند، با ماکت کریس رونالدو مواجه شدم که لبخند درخشانی بر لب داشت و مسواکش هم مثل بیل در دست گرفته بود. چشمانم سیاهی رفت، تپش قلبم بالا گرفت. روزها کارم این بود کلاس را بپیچانم و بیایم روی نیمکت مقابلِ ماکت بنشینم و به کریس زل بزنم و آینده درخشان‌مان را باهم تصور کنم: من و کریس در یک آپارتمان نقلی در تهران، در حالی‌که داریم آبگوشت می‌کوبیم و خوش و خرم به آرشام رونالدو، پسرمان تشر می‌زنیم که بنشیند سر جایش... این عشق هم دوام نیاورد و به تعطیلات تابستان خوردیم. ولی من حاضر بودم برای عشقم هر کاری بکنم. پس ترم تابستانه گرفتم. ولی ماکت را برده بودند.

بعد از آن شکست سهمگین، به خودم قول دادم دیگر عاشق نشوم. چند سالی هم مقاومت کردم و پای حرفم ماندم. اما این روزها باز عاشقم. خوشبختانه نه نقاشی است نه ماکت. حرف می‌زند، حرکات موزون انجام می‌دهد، شعر می‌خواند و جسم فیزیکی دارد. فقط برای به‌دست آوردنش باید خیلی تلاش کنم. چون هم رقیب عشقی دارم هم طرفم سلبریتی است؛ به هر حال به‌دست آوردن جناب‌خان به این راحتی‌ها نیست.

#ایران #تهران #البرز #عاشقانه #انتخاب #فوتبالیست #جناب خان #سلبریتی #خنده #طنز #جالب #عربی #درس #تدریس
Read more
. با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی ...
Media Removed
. با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب عیب ... .
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد
جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد
گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد
خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد
سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد
با شهریار بی دل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد
.
#شهریار #استاد_شهریار #غزل #گل #وصل #صبر #دل #شعر #شعر_فارسی #shahriyar #shahriar #flower #porm
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ ...
Media Removed
️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... . . آبان از اول هم مـُردد بود عطر تو را جـاری کند یا نه میخواست لبریزت شوم اما اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه او دیده بود از اولِ پایی‍ـز هرشب به یادت شعر میخوانم فهمیده‌ ... ❤️
.
.
.
آبـان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مشت خود دارد
فهمیده خیلی ‌دوستت دارم
هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ...
.
.
آبان از اول هم مـُردد بود
عطر تو را جـاری کند یا نه
میخواست لبریزت شوم اما
اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه

او دیده بود از اولِ پایی‍ـز
هرشب به یادت شعر میخوانم
فهمیده‌ بودم زیرِ این بـاران
تو میروی من خیـس میمانم ...
.
.
آبان شدم در اوجِ بی مهـری
ابـری شدم اما نمیبارم
بعد از تو این پاییـزِ لا کردار
گفته هوای بدتـری دارم ...
.
.
. آنقدر از عشقـت نوشتم که
ما دسته جمعی ‌عاشقت هستیم
دروازه ی این شهرِ عاشق را
جز تـو به روی هر کسی بستیم ...
.
.
.
باران امشب بهتر از قبل است
جوری که فکـرش را ‌نمیکردی ..
آبـان خبرهای خوشی دارد
شاید به پای قصـه ‌برگردی ... .
.
.
#مریم_قهرمانلو
@maryamghahremanloo .
.
#عکس_نوشته
#عاشقانه
#پاییز
#دلتنگی
#دوست_داشتن
#خاص
Read more
 # آن که در ظاهر خوشی، غم را نهانی دیده باشد  می شود آرامش از این زندگانی دیده باشد؟ . آن که بر روی زمین ...
Media Removed
# آن که در ظاهر خوشی، غم را نهانی دیده باشد  می شود آرامش از این زندگانی دیده باشد؟ . آن که بر روی زمین معشوقه‌ای گم کرده دارد  می تواند عشق‌های آسمانی دیده باشد؟ . حال من این روزها حال جوانی قد کشیده‌ست  آن جوان که مادرش را قد کمانی دیده باشد . حال آن بی سر پناه خسته از غربت که یک شب  دشمنش را ... #
آن که در ظاهر خوشی، غم را نهانی دیده باشد 
می شود آرامش از این زندگانی دیده باشد؟
.
آن که بر روی زمین معشوقه‌ای گم کرده دارد 
می تواند عشق‌های آسمانی دیده باشد؟
.
حال من این روزها حال جوانی قد کشیده‌ست 
آن جوان که مادرش را قد کمانی دیده باشد
.
حال آن بی سر پناه خسته از غربت که یک شب 
دشمنش را در لباس میزبانی دیده باشد
.
حال مردی ناتوان که در لباس نو عروسان 
اولین معشوقه‌اش را ناگهانی دیده باشد
.
آه... غیر از صندلی خالی‌ات چشمم بعید است 
هیچ کس را لحظه‌های شعر خوانی دیده باشد
.
شعر خواندن کار خوبی نیست حتی در جوانی 
من ندیدم شاعری خیر از جوانی دیده باشد

#امیرعلی_سلیمانی
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم من به کربلا که می روم در جوار رحمتم رسیده روبه روی گنبدت غرق شور و گریه و زیارتم گرم ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم من به کربلا که می روم در جوار رحمتم رسیده روبه روی گنبدت غرق شور و گریه و زیارتم گرم ذکر یا حسین حسرت بهشت چیست؟ این که رو به رویت ایستاده ام مگر بهشت نیست؟ در طلاتم و شعف، مثل مرغ آشیانه یافته رو به راهِ رو به راه در هوای وصل تو نور حضرت اِلٰه اعتلای کربلا با نثار خون ... بسم الله الرحمن الرحیم
من به کربلا که می روم
در جوار رحمتم
رسیده روبه روی گنبدت
غرق شور و گریه و زیارتم
گرم ذکر یا حسین
حسرت بهشت چیست؟
این که رو به رویت ایستاده ام
مگر بهشت نیست؟
در طلاتم و شعف، مثل مرغ آشیانه یافته
رو به راهِ رو به راه
در هوای وصل تو
نور حضرت اِلٰه
اعتلای کربلا
با نثار خون فقط مُیَسَّر است
خوش به حال آن که بی سر است
ای بزرگ
ای امام
ای حضور مستدام
با صحابه ی تو می توان به آسمان رسید
به بی کران رسید
می توان به "عابس" استغاثه کرد
یا به "جون"رو سپید
می توان مگر که عشق را خلاصه کرد؟
در هوای سرخ عشق
در دلم شرار هست
بین سر سپرده ها
لحظه های آخری فقط
با خودت قرار هست
#احسان_معبودی
#شعر_نیمایی
#عزای_سالار_شهیدان
#أَللَّهُمَّ_غَیِّر_سُوءَ_حَالِنَا_بِحُسنِ_حَالِکَ
Read more
: رسمِ جمعه‌ست که از غیب عطایی برسد بی‌نوایی سر این خوان به نوایی برسد این روا نیست فقط وصل به خوبان ...
Media Removed
: رسمِ جمعه‌ست که از غیب عطایی برسد بی‌نوایی سر این خوان به نوایی برسد این روا نیست فقط وصل به خوبان برسد بهتر آن است تصدق به گدایی برسد همچو من بی سروپاها، به تو محتاج ترند تا به ما خیری از این بی سر و پایی برسد ندبه‌ی زنده ضمیران که به جایی نرسید مرگ تدریجی ما بلکه به جایی برسد! دامن آینه ... :
رسمِ جمعه‌ست که از غیب عطایی برسد
بی‌نوایی سر این خوان به نوایی برسد

این روا نیست فقط وصل به خوبان برسد
بهتر آن است تصدق به گدایی برسد

همچو من بی سروپاها، به تو محتاج ترند
تا به ما خیری از این بی سر و پایی برسد

ندبه‌ی زنده ضمیران که به جایی نرسید
مرگ تدریجی ما بلکه به جایی برسد!

دامن آینه آنقدر از اینجا دور است
که بعید است به آن دست دعایی برسد

کوچه‌ها از نفس افتاده و بی‌حوصله‌اند
وقت آن است به این شهر هوایی برسد

خستگی از سر و روی دل ما می‌بارد
تا کِی از دولت این کرب، بلایی برسد


گفتن شعر بهانه‌ست، که شاید روزی
به من از ناحیه‌ی عشق عبایی برسد

#یاصاحبنا
#ادرکنا

#محمدصمیمی
#التماس‌دعا🌷❤
Read more
 #قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با ...
Media Removed
#قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته! ‌ نرم و چابك، روح آب، می كند پرواز همراه نسیم. نغمه پردازان باران می زنند، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم! ‌ سیم هر ساز از ثریا تا زمین. خیزد از هر پرده آوازی حزین. هر كه ... #قطره_باران_دریا

از درخت شاخه در آفاق ابر،
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت،
با هوای صبحدم آمیخته!

نرم و چابك، روح آب،
می كند پرواز همراه نسیم.
نغمه پردازان باران می زنند،
گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم!

سیم هر ساز از ثریا تا زمین.
خیزد از هر پرده آوازی حزین.
هر كه با آواز این ساز آشنا،
می كند در جویبار جان شنا!
*
دلربای آب، شاد و شرمناک،
عشقبازی می كند با جان خاک!
خاك ِ خشك ِ تشنه ی دریا پرست،
زیر بازی های باران مست ِ مست!
این رَوَد از هوش و آن آید به هوش،
شاخه دست افشان و ریشه باده نوش!
*
می شكافد دانه، می بالد درخت،
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان،
دشت ها سرسبز از پیوندشان،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان!
*
با تب تنهائی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
شرمسار ازمهربانی های او،
می روم همراه باران كو به كو.
*
چیست این باران كه دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است.
چشم دل وا می كنم
قصه ی یك قطره باران را تماشا می كنم:

در فضا،
همچو من در چاه تنهایی رها،
می زند در موج حیرت دست و پا،
خود نمی داند كه می افتد كجا!

در زمین،
همزبانانی ظریف و نازنین،
می دهند از مهربانی جا به هم،
تا بپیوندند چون دریا به هم!
*
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند.
هر حبابی، دیده‌ای در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گوید:
- « دوست! دوست...!»
می كنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
*
با تب تنهایی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره ی دل میل دریا می كند،
قطره ی تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندن از رفیقان تا كجا!

همدلی كو؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

- #فریدون_مشیری
از دفتر: " #مروارید_مهر "
‌‌
🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان ...
Media Removed
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120 آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد ...
يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي
منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن

" ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120
آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد که مجموعه ی خوبی نبود اما شکلِ شعری داشت که در مسیر تکوین بود . شکل رنج هایی که شاعر می کشید و می تراشید تا پیکر زیبایی از شعر بسازد . این رنج ها مدتی بعد به کتاب " ماهی سرخ بند نمی آید " منتهی شد که در مقایسه با عکاس دوره گرد شعرهای قابل قبولی داشت . هر چند شعرها همچنان در مسیر رفت بود و نیاز به تراشیدن و ممارست بیشتر داشت که امروز این رنج ها عظیم شده اند و استخوان دار . آنقدر تراشیده شده اند که شکلِ شعر گرفته اند . شکلِ " استخوان" .
کتاب استخوان ، شعر استخوان داری ست . تجربه ای که در جریان شعر آزاد امروز بی شک قابل قبول و خوانش می باشد . نه از سادگی و بی مایه گی ساکت و اخته است و نه اداهای زبانی و روشنفکری دارد . شعری که حد خودش را می داند و شاعری که جنس حرف هایش را می شناسد . ایراد اساسی شعر امروز شاعرانی هستند که حرف خودشان را نمی زنند . یا مطلقا حرفی برای گفتن ندارند و یا اطوارهای شاعری مانع گفتن آن می شود . اما رحمتی پیکر تراش قابلی ست که شعر خودش را می سازد و حرف خودش را می زند .
" من / سنگ تراشی غمگینم / بازوانت را با اندوه / چشم هایت را / با تردید می تراشم " 8
چیزی که در شعرهای این کتاب تاثیر بیشتری دارد عشق نیست بلکه نگاهِ اجتماعی شاعر در شعرهاست . از این رو شعرهای دفتر دوم و سوم درخشان تر جلوه میکنند . شعر سکوی پرتاب است و تم عاشقانه ی دفتر اول شعرهای این کتاب را از این سکو کمی دور می کند . نه اینکه رومنس شعر نیست چراکه زیباترین شعرهای جهان شعرهای عاشقانه می باشد . اما در اینجا مسئله ی شاعر عشق نیست و نگاه رحمتی پیرامون مسائل اجتماعی زیباتر و موشکافانه تر عمل می کند . حتی حرف عاشقانه ی شاعر وقتی آمیخته با زخم و انسانیت است ، وقتی پیرامون اجتماع تعریف می شود قابل لمس تر و زیباتر خواهد بود .
" چشم هایت / زنی آواره است / و سرباز ناتو / به زخم هایت / تجاوز می کرد آن شب / چشم هایت / مهاجران جنگ است / در اعماق دریا / در شکاف سقف / و دیوار زندان " 12 (ادامه در كامنت اول)
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f44f"></span>🏼<span class="emoji emoji1f44d"></span>🏼<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼<span class="emoji emoji1f499"></span> زی جان استُ حیاتُ زندگانی زی نفس استُ روح زی رهائیست از سکون، یأس و تاریکی . نمایشگاه ...
Media Removed
🏼🏼🏼 زی جان استُ حیاتُ زندگانی زی نفس استُ روح زی رهائیست از سکون، یأس و تاریکی . نمایشگاه عکس گروهی زی روایت دوم؛ “بی چرا زندگانیم”! میگه؛ “زی برای من جوان پرشور گیلک است که روزمرگی‌ها را با نگاه نو زندگی میکند... مجموعه عکسها (شعر نگاره) برداشت آزادی از شعر “شکاف” احمد شاملو هست، ... 📷👏🏼👍🏼💪🏼💙
زی
جان استُ حیاتُ زندگانی
زی
نفس استُ روح
زی
رهائیست از سکون، یأس و تاریکی
.
نمایشگاه عکس گروهی زی
روایت دوم؛ “بی چرا زندگانیم”!
میگه؛ “زی برای من جوان پرشور گیلک است که روزمرگی‌ها را با نگاه نو زندگی میکند... مجموعه عکسها (شعر نگاره) برداشت آزادی از شعر “شکاف” احمد شاملو هست، برای ما تا زندگی کنیم و آگاهتر باشیم؛
زاده شدن بر نیزه تاریک
همچون میلاد گشاده‌ی زخمی
سِفْر یگانه فرصت را
سراسر در سلسله پیمودن
بر شعله خویش سوختن
تا جرقه واپسین
بر شعله حرمتی
که در خاک راهش
یافته اند
بردگان
این چنین!
این چنین سرخ و لوند
بر خار بوته‌ی خون
شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایت نفرت
بریدن!
آه، از که سخن می‌گویم!؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند!
🙏🏼🌱
خیلی حس خوب و لذتبخشیه دیدن موفقیت دوست و رفیقت، آدمی که شبانه روز با تمام توان تلاش میکنه برای پرورش و رشد دادن جوانهای علاقه‌مند به عکاسی، بچه های همشهری و هم‌استانیش (باید ازش چندتا کپی و تکثیر بشه توی این مملکت)، کسی که شاید نسبت به خیلی از عکاسهایی که میشناسید دغدغه هایی متفاوت‌تر و‌ هدفمندتر داشته باشه (روی هنر قیمت نمیذاره و باهاش کاسبی نمیکنه)، عکاسی که هیچوقت نگاهش رو که با عشق شکل گرفته به هر قیمتی و به هر‌ کسی نمیفروشه و تجربیاتش رو بدون ذره‌ای خصاصتُ بخل، که باز هم عاشقانه به اطرافیانش منتقل میکنه🙏🏼
خوشحالم برات @bernopix و امیدوارم بیشتر از تو و گروه جوانُ آینده‌دارت حمایت بشه💪🏼 خوشحالتر شدم تونستم روز افتتاحیه نمایشگاه کنارتون باشم...تو بهترینی و میدونمُ مطمئنم به همین زودی اتفاقات بزرگی رو رقم میزنی🙏🏼 روز به روز شادتر و موفقیتهای بزرگترت رو ببینم 👏🏼👍🏼🙏🏼💙
۲۵ اَمرداد ۱۳۹۷، رشت
#از_خوزستان_به_گیلان
#امرداد #رشت #نمایشگاه_عکس #زی #بی_چرا_زندگانیم #احمدشاملو #احمد_شاملو
Read more
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی ...
Media Removed
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی هر شرایطی یادتم هیشکی مث من به تو وابسته نیس من گره ی پنجره فولادتم دستمو وقتی رو سینه م می ذارم غیر تو یعنی توو دلم ندارم تموم غصه هامو یادم میره پامو که توی این حرم می ذارم ترجیع: روی لبم اذن ... "پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید)

هرکی یه جوری عاشقی می کنه
من توی هر شرایطی یادتم
هیشکی مث من به تو وابسته نیس
من گره ی پنجره فولادتم

دستمو وقتی رو سینه م می ذارم
غیر تو یعنی توو دلم ندارم
تموم غصه هامو یادم میره
پامو که توی این حرم می ذارم

ترجیع:
روی لبم اذن دخوله
هرچی بگی میگم قبوله
عاشق گنبد طلاتم
خودت میدونی خاک پاتم

عشق تو از سرم زیاده
میام حرم پای پیاده
قرار من با تو همیشه
ورودی باب الجواده
... گنبد تو وقتی که روبرومه
بغض تموم شهر توو گلومه
اگه یه لحظه بی تو زنده باشم
واسه همیشه کار من تمومه

لطف تو با من کار هر بارته
ضامن بی کسا شدن کارته
یه فرقی با شاهای عالم داری
که این همه گدا توو دربارته

به هر دری زدم واسه دیدنت
یه بار واسه همیشه راهم بده
دلم میلرزه کافیه بخونم
آمدم ای شاه پناهم بده

هنوزم عکس بچگیمو دارم
که پای ایوون طلا گرفتم
چقد رو سنگای حرم دویدم
تا توی این زندگی پا گرفتم

دلایی که دخیل پنجره ت شن
محاله بعد از این دیگه بپوسن
به خیلی جاها دستشون می رسه
اونا که پای این درو می بوسن

صف میکشن برای دیدن تو
دور ضریحت همه ی زائرا
نوشته های روی دیوار و در
شعر میشن روی لب شاعرا

النگوهاشو مادرم در آورد
یکی یکی توی ضریحت انداخت
فقط به عشق تو کنج اتاقش
با عکسای ضریح تو حرم ساخت

با اینکه سنگینه بار گناهم
دلم کنار تو سبک تر میشه
اینو همه کبوترا می دونن
هر کی بیاد حرم کبوتر میشه
Read more
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل ...
Media Removed
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما ... هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما مربوط به عشق بین فروغ و همسرش نیست.میشود بسطش داد به عشق های که به هر شخصصصصص از اطرافیانمان داریم....،اين آخرين حرف من است.تو را مجبور نمي كنم.تو آزادي خيلي هم آزادي.اگر مرا دوست نداري،اگر نمي خواهي با من زندگي كني من هم اصراري ندارم.مثلي است معروف كه مي گويند (براي كسي بمير كه برايت تب كند)من تا اين درجه مي توانستم به تو كمك كنم و كردم.من تا آنجا كه قادر بودم به تنهايي در راه رسيدن به هدف و مقصودم يعني(تو) كوشش كردم.حال وقتي تو را نسبت به زحماتي كه كشيده ام حق ناشناس و بی تفاوت مي بينم،بيش از اين در مقابل تو نمي توانم پايداري كنم.من هم شخصيتي دارم و به شخصيت خودم فوق العاده علاقه مندم و هرگز حاضر نيستم آن را از دست بدهم.من تا اين حد حاضر شدم خودم را در مقابل تو كوچك نمايم،يعني اين عشق تو بود كه مرا وادار مي كرد از همه چيز حتي از شخصيت خودم هم بگذرم.ولي بيش از اين نمي توانم و شئونات و حيثيات خانوادگي من به من اجازه نمي دهد باز هم به تو اصرار كنم. نه!تو اگر مرا دوست داشته باشي مي آيي و هردو در كنار هم زندگاني نويني آغاز مي كنيم ولي اگر نه نمي خواهي و مايل نيستي، ميتواني صريحاً بگويي و من جز اينكه با يك دنيا حسرت و ناكامي از تو چشم بپوشم و در تمام مدت سعادت تو و همسر آينده ات را از خدا بخواهم كار ديگري ندارم.اگر مي تواني مرا فراموش كني،فراموش كن.من نه تنها به تو اعتراض نمي كنم بلكه به خودم اين حق را نمي دهم كه اصلا بگويم چرا؟چرا؟چون مرا دوست نداري
Read more
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
شعر کم نظیر شهریار در مورد امام حسین علیه السلام شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان ...
Media Removed
شعر کم نظیر شهریار در مورد امام حسین علیه السلام شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست اشک ... شعر کم نظیر شهریار در مورد امام حسین علیه السلام

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span> من این شعر مشیری رو خیلی دوست دارم که میگه: من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پُر دوست کنج هر ...
Media Removed
من این شعر مشیری رو خیلی دوست دارم که میگه: من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پُر دوست کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دل‌هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر ... 💙
من این شعر مشیری رو خیلی دوست دارم که میگه:

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پُر دوست
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
.
” خانه دوست کجاست؟"
🌱
#photooftheday #photo #photography #photographer #instaphoto #photoshoot #streetphotography #photograph #photos #photogrid #photoshop #Travelphotography #foodphotography #weddingphotography #blackandwhitephotography #fashionphotography #weddingphotographer #nikonphotography #photoftheday #canonphotography #photographie #Photographers #photogram #mobilephotography #photoofday #photographylovers #photoart #landscapephotography #streetphoto
Read more
. دختر ها سلیقه های خوبی دارند دختر ها نقاشی های خوبی دارند ” درد را در زیباترین شڪلش می ڪشند " ولی ...
Media Removed
. دختر ها سلیقه های خوبی دارند دختر ها نقاشی های خوبی دارند ” درد را در زیباترین شڪلش می ڪشند " ولی ادعا نمی ڪنند …! دختران فرشتگانی هستند  از آسمان برای پر ڪردن قلب ما با عشق بی پایان . . . این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارك دختر جنس عجیبی ست!  چشم هایش ... .
دختر ها سلیقه های خوبی دارند
دختر ها نقاشی های خوبی دارند
” درد را در زیباترین شڪلش می ڪشند "
ولی ادعا نمی ڪنند …!
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
دختران فرشتگانی هستند  از آسمان برای پر ڪردن قلب ما با عشق بی پایان . . .
این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارك
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
دختر جنس عجیبی ست!
 چشم هایش را ڪه می بندی، دید دلش بیشتر... دلش را ڪه میشڪنی، باران لطافت از چشم هایش سرازیر...ا
 انگار درست شده تا...روی عشق را ڪم ڪند
.
💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
🍃 #روز_دختر #زن #ایران #دیدنی #تبریک #شادی #اکسپلور #شعر #متن #مطلب #خبر #اخبار #اینستا_عکس #اینستاشات
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
 #googoosh منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران سانسورچیان ِ امروز ... دیروز پس از انتقادات ِ گسترده ...
Media Removed
#googoosh منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران سانسورچیان ِ امروز ... دیروز پس از انتقادات ِ گسترده و خودجوش هواداران، مدیریت گرامی به‌ جای پاسخگویی دست به بلاک ِ فن‌پیج‌ها زدند و کامنت‌‌گذاری در صفحه‌هاتشان محدود شد! و خصوصی، مدعی شایعه ساختن از سوی ِ هواداران شدند. دیروز عنوان کردیم که صحبت‌های ... #googoosh
منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران
سانسورچیان ِ امروز ...
دیروز پس از انتقادات ِ گسترده و خودجوش هواداران، مدیریت گرامی به‌ جای پاسخگویی دست به بلاک ِ فن‌پیج‌ها زدند و کامنت‌‌گذاری در صفحه‌هاتشان محدود شد! و خصوصی، مدعی شایعه ساختن از سوی ِ هواداران شدند. دیروز عنوان کردیم که صحبت‌های مطرح شده از جانب ِ #بابک_امینی عزیز بود، و اگر مدیریت برای وارونه جلوه دادن ِ این قضیه از هیچ تلاشی دریغ نکرد، مطمئن باشید که صحبت‌های بابک امینی در تمامی فن‌کلاب‌ها منتشر خواهد شد. اما ما به دنبال ِ پاسخ بودیم، و این حق ِ هوادارانی‌ست که سال‌هاست بی‌دریغ و خالصانه در راه ِ عشق به هنرمندشان تلاش می‌کنند. اگر صحبت‌های بابک امینی صحت ندارد مدیریت باید پاسخگوی هواداران باشد . واضح و روشن و عمومی. بلاک کردن و محدودیت کامنت‌گذاری برای مخاطبین آن هم از سوی مدعیان دموکراسی، پاسخ ِ قانع‌کننده‌ای نیست. شما با شعار ِ اتحاد، اتحاد آمدید، ولی اختلاف و شکاف میان ِ‌هواداران ایجاد کردید، فاصله بین ِ هنرمند و هوادار ایجاد کردید، طرفداران #گوگوش اگر تمامی این سال‌ها مشکلات و اختلاف نظرهایی هم داشتند، بین ِ خودشان بود، ولی برای حمایت از عزیزشان #هم‌صدا و متحد شدند. در تمامی دوران‌ها... شما با شعار کارهای بزرگ برای گوگوش آمدید، اما تنها اتفاق ِ خوبی که رقم خورد همکاری گوگوش، #حسن_شماعی_‌زاده و #اردلان_سرفراز بود، که قبل از اینکه نسل ِ ما به دنیا بیاید کنار ِ هم آثار بی‌نظیری را خلق کردند!!! پس چنان اتفاق ِ تازه‌ای هم نیست! اما این‌روزها شیرینی این همکاری را به کام ِ همه‌ی هواداران تلخ کردید. فراموش نکنید، ‌شما با بلاک کردن و محدودیتِ کامنت در صفحه‌هاتان مُهر ِ محکمی بر روی تمامی صحبت‌های مطرح شده زدید. و اطمینان داریم که برای وارونه جلوه دادن این موضوع دست از تلاش بر نخواهید داشت. ما همچنان منتظر اتفاقات و کارهای بزرگ هستیم. اما فراموش نکنید گوگوش به تنهایی، بزرگ بود و بزرگ می‌ماند.
فقط اگر مثل ِ تمامی دوران‌ها، شما هم خواستید هواداران گوگوش را دشمن خطاب کنید، قبلش این شعر را از زنده‌یاد #مشیری بخوانید:
گفته می‌شد: «هر كه با ما نيست با ما دشمن است»
گفتم: آری، اين سخن فرموده اهريمن است!
اهلِ معنا، اهل ِ دل، با دشمنان هم دوستند،
ای شما، با خلق دشمن! قلب تان از آهن است؟!
@googoosh
@googooshlove_official
@googooshstar.official
Read more
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این ...
Media Removed
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ... سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
Read more
• حالِ خوش و‌ شوریدگی این‌چنین، میانه‌ی میدانم آرزوست.... هیچ چیز به اندازه‌ی دیدن و شنیدن این تصاویر و این صدای جاودانه و این شعر و‌کلماتِ عاشقانه‌ش نمی‌تواند خستگی این روزها را به در کند. بر من گذشتی سر بر نکردی از عشق گفتم باور نکردی دل را فکندم آسان بــه پایت سودای مهـرش در سر نکردی گفتم ...
حالِ خوش و‌ شوریدگی این‌چنین، میانه‌ی میدانم آرزوست....
هیچ چیز به اندازه‌ی دیدن و شنیدن این تصاویر و این صدای جاودانه و این شعر و‌کلماتِ عاشقانه‌ش نمی‌تواند خستگی این روزها را به در کند.
♥️💫
بر من گذشتی سر بر نکردی
از عشق گفتم باور نکردی
دل را فکندم آسان بــه پایت
سودای مهـرش در سر نکردی
گفتم گلم را می بویی از لطف
حتی به قهرش پرپر نکردی
دیدی ســبویی پر نوش دارم
باتشنگـی ها لب تـر نکردی
. «یادت به هر شعر منظور من بود
زین باغ پرگل منظر نکردی»
هنگام مـستی شور آفــــرین بود
لطفی که با ما دیگر نکردی
#سیمین_بهبهانی .
پی‌نوشت:
دلتنگ و‌بی‌تابانه این روزها به یادِ همیشه مانای پدرم که از عشق او به این صدا ، موسیقی و آواز را شناختم بیش از پیش صدای عاشقانه و حماسی‌ت را به گوشِ جان و دل می‌شنوم...سایه‌ت مستدام جانِ جهانِ ما...
#استاد_محمدرضا_شجریان .
#طهمورث_پورناظری #سهراب_پورناظری
@tamourespournazeri @sohrabpournazeri .
#الهام_پاوه_نژاد #بازیگر #شعر #موسیقی #زخمه #شوریدگی #دلتنگی
Read more
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز ...
Media Removed
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟ . بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟ . پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه ... .
.
رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟
هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟
.
همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت
امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟
.
بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای
وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟
.
پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط
شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه کنم؟
.
همچو درویشان شوم سوی تو میگردم جهان
خوب ببین ای درد بی درمان،دوا را چه کنم؟
.
اشک بازی میکند در چشم و هی بیرون رود
با نگاهش اُختم و با چشم بینا چه کنم؟
.
در تب کوهی نشستم به خیالم ثابت است
من سقوط کردم بگو،ای مرد دانا چه کنم؟
.
در شکاری که قرار بود شکارچی بشوم
طعمه اش گشتم و با این همه یغما چه کنم؟
.
در هوای بی تو بودن ابرها سنگین ترند
سرد شود باران ببارد زیر سرما چه کنم؟
.
تا کسی آید بگیرد حال من را از تو دوست
مرده ام در زیر خاکم،باز حالا چه کنم؟
.
گفته بودم دوستش دارم ولی بی فایدست
آدمی اینجا نمیداند که با این قلب خارا چه کنم؟
.
هرکه با لحنی مرا اندر نصیحت پایمالم میکند
یک سوال پرسیده ام،اینهمه زیرا،چه کنم؟
.
گفته بودم با دلم بازی نکن ای بی وفا
این همه شعر و همی با بیت بیجا چه کنم؟
.
نیما نکند هی بکنی ناله که تنها شده ای
ننویسی غزلی ساده و نیما چه کنم؟
.
#نيمانفرى
عکس از:@elham_jamshidi73
Read more
. #از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك #شب_هاى_رصد . " عشق من، عشق من " از کرۀ خالی فضا پژواکی به گوشم آمد؛ صدایی ...
Media Removed
. #از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك #شب_هاى_رصد . " عشق من، عشق من " از کرۀ خالی فضا پژواکی به گوشم آمد؛ صدایی تنها که فریاد می زد: عشق من، عشق من، و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم یا بر زبان آوردم، و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد. (کتلین رِین) . . ( My Love, My Love ) From the hollow sphere ... .
#از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك
#شب_هاى_رصد
.
" عشق من، عشق من "
از کرۀ خالی فضا
پژواکی به گوشم آمد؛
صدایی تنها که فریاد می زد:
عشق من، عشق من،
و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم
یا بر زبان آوردم،
و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد.
(کتلین رِین)
.
.
( My Love, My Love )
From the hollow sphere of space
Echo
Of a lonely voice
:That cries, my love, my love
I do not know whether I spoke or heard
The word
That fills all silence
(Kathleen Raine)
.
.
این شعرِ کوتاه یکی از ژرف ترین و لطیف ترین اشعار ادبیات جهان است
که تمامی داستان آفرینش را به سادگی و زیبایی تمام در کلماتی چند بیان کرده است:
آن فریاد " عشق من، عشق من " صدای آفریدگار هستی است
هنگامی که جمال بی انتهای خود را نظاره می کند،
و حضور حسن و جمال نامتناهی در پیشِ قوۀ ادراک نامتناهی،
جز عشق نامتناهی چه خواهد بود.
آن فریاد را عشق آفرید،
و عاشق بر زبان راند،
و معشوق شنید.
و آنجا عشق و عاشق و معشوق یکی بود.
آن فریاد " عشق من، عشق من "
روح و جان و نَفَس زندگی است،
که هر انسانی باید هم آن را بشنود
و هم بگوید،
تا همه استعدادهای او شکوفا شود.
اهتزاز این فریاد است
که کودکان را شیر می دهد،
و خانه ها را حال و هوای عشق می بخشد.
" تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم "
Read more
خوددرشعرگنجانی . بی عشق هوای دل من بهتر بود بی عشق دلم از همه دلها سر بود ای کاش زمانی که صدایم کردی #پیمان_صفردوست ...
Media Removed
خوددرشعرگنجانی . بی عشق هوای دل من بهتر بود بی عشق دلم از همه دلها سر بود ای کاش زمانی که صدایم کردی #پیمان_صفردوست کسی دیگر بود . پ.ن: بعضی اوقات آدم با یک سری نشانه مواجه میشود که او به خاطرات سالهای دیر و دور پرتاب میکند..حکایت این شعر هم حکایت همان نشانه هاست..با اینکه بیش از پانزده سال از ... خوددرشعرگنجانی
.
بی عشق هوای دل من بهتر بود
بی عشق دلم از همه دلها سر بود
ای کاش زمانی که صدایم کردی
#پیمان_صفردوست کسی دیگر بود
.
پ.ن: بعضی اوقات آدم با یک سری نشانه مواجه میشود که او به خاطرات سالهای دیر و دور پرتاب میکند..حکایت این شعر هم حکایت همان نشانه هاست..با اینکه بیش از پانزده سال از تولد این رباعی میگذرد و سالهاست که اینگونه نوشتن از سرم افتاده ولی دیدن دوباره آن که به لطف دوستان در صفحه #انجمن_شاعران_جوان میسر شد حال عجیبی داشت.. حال سالهای جوانتر بودن و جوانی کردن در شعر و تلاشهای رنگارنگ برای بیرون زدن از سبک و سیاق متداول و اینکه شاید گاهی نگاهی...
.
#PeymanSafardoost #poetry #poet #poem
#رباعی #چارانه #شعر_کوتاه #شعر_معاصر
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span>بخونید ارزش داره<span class="emoji emoji1f31f"></span> . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق ...
Media Removed
بخونید ارزش داره . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ... 🌟بخونید ارزش داره🌟
.
.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
.
واقعا زیباس این شعر ❤ از زنده یاد فریدون مشیری که اتفاقا سی ام شهریور سالروز تولدشون بود🌟 #niloofarbehboudi
Read more
تسلیت و آرزوی صبر برای همه مردم ایران به خصوص خانواده شهدای آتش نشان که شب جمعه سی دی ماه برای مهار آتش ساختمان #پلاسکو مهمان حضرت زهرا سلام الله علیها و ارباب بی کفن شون اباعبدالله شدن . با قرائت حمد و سوره آن ها را شاد کنیم و البته برای سلامتی بازماندگان دعا کنیم . این شعر هم تقدیم به روح این ... 🌷🌷🌷
تسلیت و آرزوی صبر برای همه مردم ایران
به خصوص خانواده شهدای آتش نشان که شب جمعه سی دی ماه برای مهار آتش ساختمان #پلاسکو مهمان حضرت زهرا سلام الله علیها و ارباب بی کفن شون اباعبدالله شدن
.
با قرائت حمد و سوره آن ها را شاد کنیم
و البته برای سلامتی بازماندگان دعا کنیم
.
این شعر هم تقدیم به روح این عزیزان فداکار:
🌷🌷🌷
پدر بود و سرای گرم منزل
که ناگه آتشش افتاد بر دل
🌸
شنیده آمده ناخوانده مهمان
به هنگام طلوع سرد #تهران .
🌸
همان مهمان که نامش بود #آتش
گهی دامن کشان بهر سیاوش
🌸
پدر عمری همیشه جان فشان بود
و آن روزش دل از آتش، نشان بود
🌸
سیاوش بود و اندر رزم جامه
و چشمی منتظر بر درب خانه
🌸
پدر رفت و همه دل ها حزین بود
تو گویی آن خطرها در کمین بود
🌸
که ناگه قلب #طهران گشت ویران
عجب آشفته بازاری است #ایران
🌸
کنون مهمانی آتش به سر شد
ولی طفل پدر آسیمه سر شد
🌸
شده خیمه پر از شور و شراره
و دل های یتیمان پاره پاره
🌸
عطش را مشک آبی التیام است
کنون زهرا (س) خودش اندر خیام است
🌸
کجایید ای #شهیدان خدایی
بلاجویان دشت #کربلایی
🌸
#شهید_آتش_نشان
#آتش_نشانی_شغل_نیست_عشق_است
Read more
. <span class="emoji emoji1f49c"></span>حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید <span class="emoji emoji1f49c"></span> . . . نخستین ...
Media Removed
. حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید . . . نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد؛ پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم. ... .
💜حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید 💜
.
.
.
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به مهمانی عشق برد؛
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم.
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم
دو آوای تنهای سر گشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم
چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم
چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم
چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق
چو یک نغمه شاد با هم شکفتیم
چه شب ها ... چه شب ها ... که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین
در آن بی کران های سرشار از نرگس و نسترن، یاس و نسرین
ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی
چه مغرور بودم
چه مغرور بودم...
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم
من و تو به سوی افق های نا آشنا پر کشیدیم
من و تو ندانسته دانسته، رفتیم و رفتیم و رفتیم ...
چنان شاد، خوش، گرم، پویا
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم.
دریغا
دریغا ندیدیم
که دستی در آن آسمان ها
چه بر لوح پیشانی ما نوشته است!
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم
که آب و گل عشق با غم سرشته است
فریب و فسون جهان را
تو کر بودی ای دوست من کور بودم!
از آن روزها آه عمری گذشته است ...
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته است
در این روزگاران بی روشنایی
در این تیره شب های غمگین
که دیگر ندانی کجایم ...
ندانم کجایی ...
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم را
به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم ...
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و ...
به مهمانی عشق برد.
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
#فریدون_مشیری
Read more
بی تو گذر از این همه کابوس محال است بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است من دربه در کوچه دلواپسی ...
Media Removed
بی تو گذر از این همه کابوس محال است بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است من دربه در کوچه دلواپسی ام دوست یک شهر از این در به دری رو به زوال است من رهگذر این سفرم گر تو بخواهی باید که از این درد پر از وحشت یک مرد بکاهی من باخته ام گوش کر و چشم ترم را با من تو چه کردی تو به یک نیم نگاهی این عاشق دلسوخته ... بی تو گذر از این همه کابوس محال است
بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است
من دربه در کوچه دلواپسی ام دوست
یک شهر از این در به دری رو به زوال است
من رهگذر این سفرم گر تو بخواهی
باید که از این درد پر از وحشت یک مرد بکاهی
من باخته ام گوش کر و چشم ترم را
با من تو چه کردی تو به یک نیم نگاهی
این عاشق دلسوخته بی نام و نشان است
دل سوخته خاکسترش این جوهر جان است
من باخته ام هر چه که تو ساخته بودی
این ساخته ذهن بر افروختگان است
بی نام و نشانم ولی از عشق تو لبریز
عشق من دیوانه در این شعر نهان است
بی تو گذر از خاطره ها رنج و عذاب است
رفتی دو جهان اشک بر این چهره نقاب است
بی تو گذر از این همه کابوس محال است
رفتیو گذر کردن از این ترس سراب است
وحید مهدی پور
Read more
بفرمایید، نووووووش<span class="emoji emoji1f60d"></span> امروز مهمان منی فنجان داغی از غزل بنشین ‌برایت دم کنم یک شعر با طعم عسل این ...
Media Removed
بفرمایید، نووووووش امروز مهمان منی فنجان داغی از غزل بنشین ‌برایت دم کنم یک شعر با طعم عسل این شعرها این شورها می ماند از این زندگی تا وقت داری پس بگیر این لحظه ها را در بغل امروز! مهمان منی،فردا ولی شاید که نه! هرگز نمی داند کسی، کِی میرسد از ره اجل با من بمان این شعر را، بنویس بر دنیای خود تنها ... بفرمایید، نووووووش😍

امروز مهمان منی فنجان داغی از غزل
بنشین ‌برایت دم کنم یک شعر با طعم عسل

این شعرها این شورها می ماند از این زندگی
تا وقت داری پس بگیر این لحظه ها را در بغل

امروز! مهمان منی،فردا ولی شاید که نه!
هرگز نمی داند کسی، کِی میرسد از ره اجل

با من بمان این شعر را، بنویس بر دنیای خود
تنها برای ساعتی تعطیل گردید این محل

امروز مهمان منی، یک جرعه از جان دلم
بنشین که جامت پر کنم با عشقی از روز ازل

دنیا بدون مهر ما، هرگز نبیند روی خوش
باور بکن این جمله را عشق است تنها راه حل

هر وقت دلتنگی بیا، شعری بخوان شوری ببر
جامی بیاور پر بکن از این شراب بی بدل

بنشین رها از این جهان، آسوده خاطر ساعتی
پیش آی مهمانت کنم فنجان داغی از غزل

#امروز_مهمان_منی
#یحیی_اسلامی
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند . ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر تو ندانند . خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان بازی ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
در راسته ناز فروشان که بتانند
ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
.
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی
کاین حسن فروشان همه قدر تو ندانند
.
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان
بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
.
جانند بدین وجه کشان نیست وفایی
عمرند از این رو که به سرعت گذرانند
.
جز رنگی و بویی نه و سد مایهٔ آزار
در پردهٔ گل خار بنی چند نهانند
.
بی‌جوشن فولاد صبوری نروی پیش
کاین لشکر بیداد عجب سخت کمانند
.
وحشی سخن نقص بتان بیهده گوییست
خوبند الهی که بسی سال بمانند
.
.
👑 # وحشی_بافقی
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده ...
Media Removed
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند . توضیحات: این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای ... .
نمونه شعر
غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر
موضوع : عشق ورزی
دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون
نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند .
توضیحات:

این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای شاهین گفتن وجود این عشق خواست خدا بوده که جهان شون رو با وجود سحر خانوم زیباتر کرده ، بیت اول :

رو به من کرده خدا باز در عشق تو را
جلب کرده به جهانم نظر عشق تو را

روز بیست و چهارم فروردین عقد این زوج هست و از طرفی آقای شاهین متولد مرداد ماه و خانومشون متولد دی هستن که در در یک ترکیب شاعرانه زیبا حاصل پیوند این دو ماه گرم و سرد ماه معتدل بهار شده و مقارن با فصل پیوندشون هست . بیت دوم :

از وصال دی و مرداد به پا خواست بهار
همه جا جار زدم من خبر عشق تو را

آقای شاهین تاکید داشتن که در این عشق دلبسته سحر خانوم هستن نه وابسته شون و همچنین سحر خانوم رو فردی مهربان و فداکار در عشق ورزی توصیف کردن که در نوع خودشون بی نظیرن ، بیت سوم :

به تو دلبسته ام ای یار نه وابسته بدان
هیچ معشوقه ندارد هنر عشق تو را

ایشون گفتن که عشقشون به سحر خانوم یک عشق عمیق هست که معتقدن تا سالیان سال عاشق همدیگه خواهند موند بیت چهارم :

چه شرابیست بگو در قدح چشم تو که
نبرد از دل و جانم اثر عشق تو را

سحر خانوم پزشک هستن و به گفته آقای شاهین دلیل آرامششون در زندگی ایشون هستن این دو عنصر در یک ترکیب شاعرانه بیت پنجم رو موجب شدن‌ :

تو طبیب دل شاهینی و آرام گرفت
تا که بر شانه ی خود یافت سر عشق تو را

در بیت آخر شاعر شرایط آقای شاهین رو قبل از اومدن سحر خانوم به زندگی شون به شبی تشبیه کرده که با رسیدن سحر به سمت روشنی رفته و از این بابت شاکر خداوند هستن :

شکر می گویم عزیزم که خدا بخشیده
بر شب زندگی من سحر عشق تو را
.
آرزوی خوشبختی داریم برای این زوج عزیز 💑 امیدواریم که همه شما همراهان گرامی به مراد دلتون برسید . اگر هم نرسیدید هنوز دست از تلاش بر ندارید 🏃‍♂️🏃‍♀️😊 .
#هدیه_خاص #عشق #عاشقانه
Read more
 #غضنفری #شعرا #شعر_عارفانه #شعر #شاعران #غزل #غزلیات این شعر را در خرداد هشتاد ویک سروده ام ما ...
Media Removed
#غضنفری #شعرا #شعر_عارفانه #شعر #شاعران #غزل #غزلیات این شعر را در خرداد هشتاد ویک سروده ام ما دشمن عقلیم و جنون راهبر ماست خونی که به رگ بود، کنون در جگر ماست با بی هنر بی خبر از عشق بگویید بیداری و رنجوری و مستی هنر ماست این بی خبران یار مراد دل خویشند نادیدن معشوق قضا و قدر ماست از کل جهان ... #غضنفری #شعرا #شعر_عارفانه #شعر #شاعران #غزل #غزلیات

این شعر را در خرداد هشتاد ویک سروده ام

ما دشمن عقلیم و جنون راهبر ماست
خونی که به رگ بود، کنون در جگر ماست
با بی هنر بی خبر از عشق بگویید
بیداری و رنجوری و مستی هنر ماست
این بی خبران یار مراد دل خویشند
نادیدن معشوق قضا و قدر ماست
از کل جهان چشم به یکباره ببندیم
این منظر عشق است فقط در نظر ماست
اشکی که ز هجران تو ریزیم چه نیکوست
چون حاصل بیداری شب تا سحر ماست
هر شعله برافروخته شد، کرد فروکش
جز آتش عشقی که همیشه به پر ماست
موری که به خاک است کجا شور جهان دید؟
آگاه کجا از تو دل بی خبر ماست؟
تاج سر افلاک نیرزد به کفی خاک
خاک در معشوق ولی تاج سر ماست
هر نکته ی زیبا و لطیفی که بیان شد
از یاور روشندل صاحبنظر ماست
این چند کلامی که برای تو نوشتم
بالجمله ز الطاف خفی پدر ماست

سیدمحمدجعفر غضنفری
Read more
۔ ۔ امروز ۲۳ تیرماه، سالگرد وفات استاد سخن سرای شهرمان، "مهدی حمیدی شیرازی" است. شاعری که در بیان ...
Media Removed
۔ ۔ امروز ۲۳ تیرماه، سالگرد وفات استاد سخن سرای شهرمان، "مهدی حمیدی شیرازی" است. شاعری که در بیان و تصویر احساسات عاشقانه ی واقعی، یکی از نوادر بود و جهان را از چشم خود می‌دید نه از چشم دیگران. آرامگاه ابدی این بزرگمرد در حافظیه و در کنار مشاهیری چون دکتر صورتگر، رسول پرویزی و . . . قرار دارد. ۔ ۔ #مهدی_حمیدی_شیرازی ... ۔
۔
امروز ۲۳ تیرماه، سالگرد وفات استاد سخن سرای شهرمان، "مهدی حمیدی شیرازی" است. شاعری که در بیان و تصویر احساسات عاشقانه ی واقعی، یکی از نوادر بود و جهان را از چشم خود می‌دید نه از چشم دیگران. آرامگاه ابدی این بزرگمرد در حافظیه و در کنار مشاهیری چون دکتر صورتگر، رسول پرویزی و . . . قرار دارد.
۔
۔

#مهدی_حمیدی_شیرازی اعتماد به نفسی شگفت‌آور داشت. بنابراین، هم بخشی از سنت‌گرایان از اعتماد به نفس او، که آن را خودپسندی / خود خواهی می‌دانستند، آزرده‌خاطر بودند و هم اغلب نوگرایان از ستیز بی‌قید و شرطش با شعر نیمایی و نو در عذاب. او در آن دسته، منتقدانی داشت و در این دسته، مخالفانی. امّا بی‌شک، وی بخشی از توان شعری‌اش را از ستیز با منتقدان و مخالفانش به دست می‌آورد. در واقع، به نظر می‌آمد که این رشته ستیزها به نوعی تأثیر و انگیختگی عاطفی در او می‌انجامید.نباید از یاد برد که هم به لحاظ سبک و هم از نظر محتوا، لذّت بردن از شعرهای دوره نخست او بیش‌تر برای مخاطبان عام و از شعرهای دوره دوم وی، اغلب برای مخاطبان خاص میسر است. این نکته، گاه، خود به مانعی در راه‌بردن به جهان شعری‌اش در میان این دو طیف تبدیل شده است. با این همه، وی به نحوی مطلوب و نمایان، خود را از ورطه تصنع و تکرار (یعنی دو خصمی که در کمین همه شاعرانِ ادیب است و در بهترین حالت، آنان را به ادیبانِ شاعر تبدیل می‌کند) دور نگه داشت. حمیدی شیرازی، به شیوه ای مخصوص به خود، از وجود نوعی شور حیاتی یا عشقِ معطوف به آفرینش لبریز بود: عشق به محبوب، عشق به خود، عشق به آرای ادبی خود، عشق به کلام شعری خود، عشق به میهن، عشق به شعر فارسی. به قول "اسماعیل خویی": «همه عشق و همه عشق و همه عشق / دگر هیچ و دگر هیچ و دگر هیچ»
-
قطعه زیبای "مرگ قو" از این شاعر فقید را می توانید در ادامه بخوانید؛
-
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد
-
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این ...
Media Removed
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این جنایت به پاس بودن هاست شهرِ بی شعر نوش جان شما شاعر اینجا جنازه ای تنهاست دوست دارم به آسمان بزنم تا نگاهم به ماه برگردد می فروشم خدای نورم را روزگار ِ سیاه برگردد بیت، من را گرفته ... مرگ آرام در تحمل بستر

مثل ققنوسِ شمس برگشتن

در مسیحایِ سردِ خاکستر

دست هایم به کار کشتنم اند

این جنایت به پاس بودن هاست

شهرِ بی شعر نوش جان شما

شاعر اینجا جنازه ای تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم

تا نگاهم به ماه برگردد

می فروشم خدای نورم را

روزگار ِ سیاه برگردد

بیت، من را گرفته از خویشم

اولم شعر بوده، عشق آخر

شعر یعنی تمام آدم ها

عشق یعنی علیرضا آذر

عشق اما نهایتی مجهول

بی حضورش اگر چه شب عالی است

در تن فکرهای هر شبه ام

باز هم جای خالی اش خالی است

پشت ذهنم دهان سوراخی

به خیال کلید وا مانده

یا کلیدی به فکر سوراخی

توی جیب جلیقه جا مانده

آنور قفل های تکراری

می پذیرم عمیق چاهم را

دوزخت از بهشت آبی بهتر

می کشم وزنه ی گناهم را

چشم هایت کنار ماشین ها

زیر پاهای شهر جان بدهند

عابرین شلوغ بی سر و ته

رد شوند و سری تکان بدهند

جفت گیری گاو - آدم ها

پای تابوت کرکسی مُرده

ماهیانی که دیر فهمیدند

کوسه از رنج بی کسی مُرده *

باز روزی شریک جرمت را

توی تار عنکبوت می بینی

دست و پای ظریف جفتت را

روی میز نهار می چینی

توی بشقاب مهمان ها

تکه های غرور خون بارت

زیر چشمی تعارفی بزنی

به لب و لوچه ی پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را

به سگ هرزه ای نشان بدهی

استخوان را به نیش خود بکشی

رو به خود هم دمی تکان بدهی

بعداز عمری خر خودت باشی

یک نفر گردن کلفتت را

مفت دریا به تخم ماهی ها

یک نفر در طویله جفتت را...!!! از دهان تو خسته تر باشم

زیر فحش تو جان به جان بدهم

زیر فحش تو خوار مادر را

به درک!! روی خوش نشان بدهم

عشق یعنی علاج واقعه ای

قبل از افتاد و بعد از افتادن

عشق یعنی که نامه ای خوش خط

به زن هیتلر فرستادن

و بگویی که عاشقش هستی

بچه ها هم تفنگ می گیرند

عشق یعنی به تخم ماهی ها

که هزاران نهنگ می میرند

غرق در انتهای یک باور

در تمنای صید مروارید

زیر آبی و غافل از اینکه

بچه میگو به هیکلت میرید!

بی نفس از فشار یک پوچی

در سراشیب تن پس از سیگار

زیر لب آرزو کنی هر شب

دست از این مَردِ بی پدر بردار

مثل کبریتِ بی خطر باشی

هیزمی از تو گـُر نگیرد یا... مثل آتشفشان سردی که

برف را ساده می پذیرد بعد... عشق یعنی بغل کنم زن را

فکر زن جای دیگری باشد

عشق یعنی زنی بغل کُندم

فکر من جای دیگری باشد *

جان این ایستگاه متروکه

زنده کن لاشه ی قطارم را

هیچ عشقی به مقصدم نرسید

پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
Read more
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین<span class="emoji emoji1f60d"></span> بی تو، مهتاب ...
Media Removed
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین😍 بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن 
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . 🗣 #فریدون_مشیری

#fashionsandwichbybahar #streetstyle #fashionsandwich
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> به تنهایی گرفتارند مشتی بی‌ پناه این‌جا مسافرخانه‌ ی رنج است یا تبعیدگاه این‌جا؟ . غرض رنجیدن ...
Media Removed
به تنهایی گرفتارند مشتی بی‌ پناه این‌جا مسافرخانه‌ ی رنج است یا تبعیدگاه این‌جا؟ . غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد مکن عمر مرا ای زندگی دیگر تباه این‌جا . برای چرخش این آسیاب کهنه‌ ی دل‌سنگ به خون خویش می‌ غلتند صد ها بی‌ گناه این‌جا . نشان خانه ‌ی خود را در این صحرای سر در گم بپرس از کاروان‌ ... 💠
به تنهایی گرفتارند مشتی بی‌ پناه این‌جا
مسافرخانه‌ ی رنج است یا تبعیدگاه این‌جا؟
.
غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن عمر مرا ای زندگی دیگر تباه این‌جا
.
برای چرخش این آسیاب کهنه‌ ی دل‌سنگ
به خون خویش می‌ غلتند صد ها بی‌ گناه این‌جا
.
نشان خانه ‌ی خود را در این صحرای سر در گم
بپرس از کاروان‌ هایی که گم کردند راه این‌جا
.
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه این‌جا...
.
تو زیبایی و زیبایی، در ‌این‌جا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب، ماه این‌جا...
.
#فاضل_نظری
@fazelnazarii
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
متن کامل شعر ها رو همیشه میتونید از کانال تلگرام غزل فارسی دریافت کنید 💜
Read more
Repost دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا چون انالحق گفت با صاحبدلان ... Repost
دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد
از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد

بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند
عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد

شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت
آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد

دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا
چون انالحق گفت با صاحبدلان همخانه شد

در طواف عشق فارغ بود از هستیِ خویش
خویشتن گم کرد و جانش در پی جانانه شد

عشـق گفتا در حریمم باید از جان بگـذری
هرکه را خونش بریزم مَحرم این خانه شد

هاتفی گفتا که سرّ عشق، افشا چون نمود
سربلند از عشق، بر بالای دار افسـانه شد

#سینا_ورمزیار

پ.ن:
در کلام عارفان راستین، اشاراتی است که گویی در حالت سکر و بیخودی و در غلبه ی وجد و سرمستی، خویشتنداری را از کف داده اند و به افشای اسرار پرداخته اند
این حال به سان آب فراوانی است که در بستر نهری کوچک فرو می ریزد و طغیان میکند و بر زبان ساطع میگردد
آنگونه که مولانا میگوید

غرق شدم در شراب، عقل مرا برد آب
گفت خـرد : الوداع باز نیایم به هوش

و اما در این مقام، منصور حلاج را باید از بی پرواترین عارفان ایران دانست، آنگونه که در مقام اتحاد با حقیقت، انالحق بر زبانش جاری گردید آنچنان که خود می گوید
روح من با روح تو بیامیخت. در دوری و نزدیکی من توام، تو منی

آنچه شخصیت حلاج را از سایرین متمایز میکند ،مبارزات او با صوفی نماهای درباری و ظاهرپرستان دینی هم عصر خویش است که عاقبت با فتنه ی علمای درباری و بدستور خلیفه ی عباسی، او را کشتند و بر دار کشیدند، سوزاندند و خاکسترش را به دجله ریختند

اما همواره نام و راه او جاودان ماند

پ.ن ۲
سوختن پروانه در آتش شمع ،از تمثیلات عارفانه ی حلاج در باب عشق است که در مضمون این شعر بازتاباندم.

#حلاج #منصورحلاج #مولانا #شمس #شطحیات #شمع #پروانه #سماع #شجریان #همایون_شجریان #الست #جام_الست #گروه_هنری_خاتون #دختران_سماع
@khatoon_official @s.a.m.a.girls
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر ...
Media Removed
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت امیدوارم بهتون خوش بگذره سپاس هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد یه ... سلام
من میزبانِ این #مهمونی هستم
هه
تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست
ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت
امیدوارم بهتون خوش بگذره
سپاس

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی نورِ شمع و دخترِ خوش‌رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا قوی سالم تَنِ خوش‌بو

یه مهمونی پُرِ #پاکی ، پُر از #لبخند و #آبادی
یه مهمونی که رو کِیکِش نوشته باشه ، #آزادی
یه مهمونی پُرِ نور و ، پُر از موسیقیِ زنده
یه مهمونی پُر از #رقص و پُر از #اَکتای #زیبای یه #خواننده

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

خُب
امیدوارم که تا اینجای مهمونی بِهتون خوش گذشته باشه
میخوام این قِسمَتشو یِکم براتون چالِشی‌تر کنم که
رویاپردازی کرده باشیم اما یه وقت از #واقعیت دور نشده باشیم
ممنون

زَدَن بُردَن همه ، عِشقَمو ایمانو
پُر از خاک و پُر از مِه کردن ایرانو
شِکستن قلبَمو ، تو منو دریاب
که زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ دریا
زَدَن از ریشه خوشبختیمو انگاری
هَمَش دود و دَم و حرفای اجباری
چِقَد غمگین شده ، #شب‌های بی‌رویا
زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ #دنیا

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

میدونی
من اَصَن دنبالِ این نیستم که کی میاد چی میگه کی میره
من فقط دنبالِ اینم که اتفاق هر چی که هست #واقعی باشه و بتونه هَمَمون رو یه مرحله ببره #بالاتر
هه
این اتفاق میتونه حتی یه مهمونی باشه
یه مهمونیِ #ساده

دِلَم یه #جشنِ #واقعی میخواد ، بدونِ دو رویی و بَدی
یه مهمونی دِلَم میخواد که توش ، تو هم #شب بمونی و نَری
دِلَم میخواد ببینم که یِکَم ، میگذره #خوش لحظه
یه مهمونی پُرِ از تو و اون ، لب‌های خوش‌مزه

هوا اینجا چِقَد #دِلگیره و دل سیره انگار و یه #بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم #غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی #نورِ #شمع و دخترِ خوش رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا #قوی #سالم تَنِ خوش بو
💫🌟💎🗝💟🕉☯️🦁🏆👑
Read more
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم ...
Media Removed
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به ... .
من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق»
این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم
به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم
باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به هدف هیچ هیچ هیچ زحمتی نمیکشیم
باور کنید کسی الکی به هدف نرسیده
باید قانع باشیم و از کم شروع کنیم
باید جان بر کف باشیم برای رسیدن به هدف
باید قبول کنیم ما ها (آدمها) فقط و فقط و فقط
ادعا داریم و برای اهدافمون ذره ای وقت نمیذاریم
که اگر میذاشتیم ، الان در رویاهامون زندگی میکردیم
.
من به شخصه به ۸۰ درصد از رویاهام رسیدم و از خدای خودم متشکرم که انقدر با من صادق هست و حتی برای کارهای کوچیک به من نشانه های واضح و فراوان رو نشون میده
.
این شعر هم نوش جون هر کسی که میخونه و میفهمه:
.
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری / سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری / تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا / تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری / تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد / تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری / سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی سر نشوی / کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری / تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
#مولانا
Read more
!....بی عشق سر مکن ، ، ، ' ' ' ' ' ' ' ' گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود ...
Media Removed
!....بی عشق سر مکن ، ، ، ' ' ' ' ' ' ' ' گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی ... !....بی عشق سر مکن ،
،
،
'
'
'
'
'
'
'
'

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

برگی از دفتر شعر قیصر امین پور
Read more
حوصله کن مجروح من مجروح خارزار بی چلچله! این‌طور هم نمی‌ماند که علف در دهان داس بمیرد و باد برای ...
Media Removed
حوصله کن مجروح من مجروح خارزار بی چلچله! این‌طور هم نمی‌ماند که علف در دهان داس بمیرد و باد برای خودش هی به هوچی و هلهله. من به تو قول می‌دهم بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر از جان‌پناه امید و ستاره در پی است. حالا هی قدم بزن قدم به قدم به قدرِ همين مزار بی‌نام و سنگ، سنگ بر سنگِ خاطره بگذار تا ... حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
این‌طور هم نمی‌ماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.

من به تو قول می‌دهم
بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر
از جان‌پناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بی‌نام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بی‌خبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!

راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نم‌نمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟ حوصله کن بلبلِ غمديده‌ی بی‌باغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگ‌زده نيز
شبی به ياد می‌آورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
#سیدعلی_صالحی
.
.
.
.عكس فكر كنم از 😉🙈
@ali_shahideh .
@kashane_tv .
.
دوست داشتيد شما هم به سياق بعضي قرارهامون بيتي،مصرعي يا حتي جمله اي مارو مهمون كنيد كه بوي #عشق بده و #اميد،كه اين روزها سخت محتاجيم همگي .
.
.
#شعر #كليد #دريا #عكس #كاشانه
#مجري #گوينده #ارزو #خاطره
#به_خدا_دريايي_هست
#حوصله #حوصله_کن #تابستان #ايران #خوزستان
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند #خاقانی . عاشقانه های زیتونی من... . پلکی بزن، احیا شود مُرده ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم
#تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم
.
جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف
عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند
#خاقانی
.
عاشقانه های زیتونی من...
.
پلکی بزن، احیا شود مُرده عزیزم
بی عشق تو دل باشد افسرده عزیزم
باید که قدر هر نگاهت را بدانم
قرآن به چشمانت قسم خورده عزیزم
.
دیوانه ام از آن لب خونی که داری
در شعر گیسو، عطر مضمونی که داری
پیغمبر صلح است و آرامش، عزیزم
در چشم هایت باغ زیتونی که داری
.
صبح تماشایت پر از عطر بهاری است
بر شاخه لبهای تو، بوسه، قناری است
چشمان دلبرها پر از فتنه است، اما
در چشم زیتونت همیشه صلح جاری است
.
لیلای منی، هوای مجنون دارم
در هر غزلم هزار مضمون دارم
تا خانه پر از شمیم چشمت باشد
در باغچه ام درخت زیتون دارم
.
از آن نگاه نازنین افسون بریزد
شعر تر است و یک بغل مضمون بریزد
از ابر چشمانت به جای قطره اشک
هر بار نم نم روغن زیتون بریزد
.
پلکش غزل باشد، پر از مضمون صلح است
آن اشک های نم نمش کارون صلح است
جمع نقیضین نگاهش را ببینید
در فتنه چشمان او زیتون صلح است
.
لبهای مِیگونی که داری قاتلم شد
گیسوی افسونی که داری قاتلم شد
این صلح بوی فتنه دارد، دلبر من
چشمان زیتونی که داری قاتلم شد
.
#کافه_مسیحا
#هر_قرص_ماهی_کاملش_را_دوست_دارم
#چشم_و_لب_و_دست_و_دلش_را_دوست_دارم
#من_آسمان_را_با_تو_بهتر_می_شناسم
#حس_می_کنم_در_خانه_من_یک_فرشته_است
#غزل_چشمان_تو_مویت_قصیده_لب_رباعی
#تنت_در_ذهن_من_دیوان_شعری_عاشقانه_است
#لبهای_تو_طراوت_باغ_شقایق_اند
#در_این_بهار_عاطفه_هر_بوسه_بلبلی_است
#یا_علی
Read more
سلام دوستان. این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام. بیاد مادرم سعی بسیاری ...
Media Removed
سلام دوستان. این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام. بیاد مادرم سعی بسیاری نمودم مادرم اما نشد، صبح روزی که اجل آمد دگر فردا نشد. عاقبت آمد زمان آنکه بی مادر شوم پیش چشمم دیده بستی و دگر هم وا نشد. بعد از آن انا و لله و الیه راجعون. مادرم رفت و مرا کاری بجز انا نشد. از ... سلام دوستان.
این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام.

بیاد مادرم
سعی بسیاری نمودم مادرم اما نشد،
صبح روزی که اجل آمد دگر فردا نشد.

عاقبت آمد زمان آنکه بی مادر شوم
پیش چشمم دیده بستی و دگر هم وا نشد.

بعد از آن انا و لله و الیه راجعون.
مادرم رفت و مرا کاری بجز انا نشد.

از سخن افتاد و بانگ ارجعی لبیک گفت.
بیش از این در دار فانی جسم او مانا نشد.

در کنارم جان سپرد و هرچه گفتم ای خدا.
گریه کردم ناله سردادم ولی احیا نشد.
مادرم آن مادر خوشبوی و خوشخویم برفت.
آنکه مهرش در دلم جز باخدا همتا نشد

مادرم دلتنگتم هرگز نبوده تا کنون
هفته‌ای دور از تو باشم، طاقتش پیدا نشد.

اینک اما بین ما افتاده هجران چهل روز.
دیدنت اما میسر جز به یک رویا نشد.

رفتی و سجاده ذکر و دعایت بسته شد.
دست پر مهرت دگر سوی خدا بالا نشد.

از درون خانه خالی و خاموشت دگر.
نیمه شب صوت حزین یا علی برپا نشد.

من بپاس عشق مادر عاشقی کردم ولی
عشق من یک قطره بود،اندازه دریا نشد.

دست پر مهر تو را صد بار بوسیدم ولی
من پشیمانم چرا یک بوسه ام بر پا نشد.

رفتی و دلتنگیت بهر پدر پایان گرفت.
بعد از او دیگر برایت زندگی زیبا نشد.

روح پاک مادرم با فاطمه محشور باد.
زانکه غافل از علی و فاطمه زهرا نشد.

مادرم روح بزرگت جاودانه شاد باد.
گرچه اینجا خرمی در جسم و جانت جا نشد.
صلوات ،
جمشید جمی
Read more
. نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت ...
Media Removed
. نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید که به قیچی زده دنیا ، پَرِ آمالِ مرا منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف عشق باید بکُند پخته ، دلِ کالِ مرا تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری و همین خواسته ات ، بسته پر و بالِ مرا الفِ قامتِ من، ... .
نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا
کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا
طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید
که به قیچی زده دنیا ، پَرِ آمالِ مرا
منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف
عشق باید بکُند پخته ، دلِ کالِ مرا
تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری
و همین خواسته ات ، بسته پر و بالِ مرا
الفِ قامتِ من، مشقِ الفبای تو بود
رفتی و هیچ ندیدی کمرِ دالِ مرا
نفَسی نیست که بی یادِ تو از سینه رود
بنِگر ثانیه های شده چون سالِ مرا
من چِسان شرح دهم مرگِ دلم را به غزل
برسانید به من حضرتِ غسّالِ مرا
« دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟! »
چشمهای تو فقط شاد کند فالِ مرا
« یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد »
حافظ! ای شاه غزل ! شرح بده حالِ مرا .
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بهار👼
Read more
. . قطعه سنگی که درمقابل توست شایدآرامگاه من باشد بی شک این سدتازه بین ماست که تقاص گناه من باشد ...
Media Removed
. . قطعه سنگی که درمقابل توست شایدآرامگاه من باشد بی شک این سدتازه بین ماست که تقاص گناه من باشد . ازقدم رنجه تو ممنونم که غنیمت شمردی این دم را بشنو ازذره ذره این خاک جای من عرض خیرمقدم را . بازهم می کشم نفس انگار بوی تو درهوام پیچیده دور از ذهن نیست که گویم زنده ای بین گور خوابیده . چشم ... .
.

قطعه سنگی که درمقابل توست
شایدآرامگاه من باشد
بی شک این سدتازه بین ماست
که تقاص گناه من باشد .

ازقدم رنجه تو ممنونم
که غنیمت شمردی این دم را
بشنو ازذره ذره این خاک
جای من عرض خیرمقدم را
.

بازهم می کشم نفس انگار
بوی تو درهوام پیچیده
دور از ذهن نیست که گویم
زنده ای بین گور خوابیده
.

چشم های همیشه روشن تو
عوض شمع نورافشانده
بادِفتاده بین گیسوت
چه غریبانه فاتحه خوانده
.

آخر آمد به نقطه پایان
روزگاری که بی مروت شد
روی سنگ مزارمن اکنون
بنویس اینکه ،رفت وراحت شد
.
علی شکاری .
پ ن:چندروزپیش تویکی ازشهرهای شمال کشور سری زدم به یکی از قبرستان های محلی و باعث شد شعری که ازمدت ها قبل برای سنگ مزارخودم درذهن داشتم به قلب کاغذ جاری شد
نکته:میگن وقتی خوشحالی یا غمگینی سر به قبرستان بزن
اسیران خاک یامون نره
ایام به کام .

#شعر
#چهارپاره
#سنگ مزار
#خاک
#دلتنگی
#عاشقانه
#غم ولبخند
#می گذرد
#عشق
#alishekari.m
Read more
بوی تو می‌ دهد آغوش خالی ام ای واقعیت عشق خیالی ام مست توئم که قنوتم ترانه شد چون مومن تو شدم لاابالی ...
Media Removed
بوی تو می‌ دهد آغوش خالی ام ای واقعیت عشق خیالی ام مست توئم که قنوتم ترانه شد چون مومن تو شدم لاابالی ‌ام بعد از تو بی خبرم از خودم بگو این روزها چه شدم در چه حالی ‌ام روزی یقین تو بودم ولی گذشت امروز فاجعه ای احتمالی ‌ام شعرم شکفتن بارانی تو بود حالا فقط خیر خشکسالی ‌ام بی هیچ دلهره حال مرا بپرس روزی ... بوی تو می‌ دهد آغوش خالی ام
ای واقعیت عشق خیالی ام
مست توئم که قنوتم ترانه شد
چون مومن تو شدم لاابالی ‌ام

بعد از تو بی خبرم از خودم بگو
این روزها چه شدم در چه حالی ‌ام
روزی یقین تو بودم ولی گذشت
امروز فاجعه ای احتمالی ‌ام

شعرم شکفتن بارانی تو بود
حالا فقط خیر خشکسالی ‌ام
بی هیچ دلهره حال مرا بپرس
روزی که من جسدی این حوالی‌ ام

شاعر: افشین یداللهی
همایون شجریان این شعر و خیلی عالی خونده حتما گوش بدین😢
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> کشورم امتحان نقاشی ست بی‌کران بی‌کران کرانه بکش انقلابی دوباره در راه است دام بگذار و نقش دانه ...
Media Removed
کشورم امتحان نقاشی ست بی‌کران بی‌کران کرانه بکش انقلابی دوباره در راه است دام بگذار و نقش دانه بکش ادعا کن بهشت می سازی ادعا کن زمان تغییر است قصه های چهارساله بگو اشتباهات جاودانه بکش هرچه دریا و رود خشک شده روی بومت دوباره جاری کن جای گرد و غبار سمت جنوب آسمان آسمان ترانه بکش هفتصد ... 💜
کشورم امتحان نقاشی ست
بی‌کران بی‌کران کرانه بکش
انقلابی دوباره در راه است
دام بگذار و نقش دانه بکش

ادعا کن بهشت می سازی
ادعا کن زمان تغییر است
قصه های چهارساله بگو
اشتباهات جاودانه بکش

هرچه دریا و رود خشک شده
روی بومت دوباره جاری کن
جای گرد و غبار سمت جنوب
آسمان آسمان ترانه بکش

هفتصد پشتمان زمستان بود
دل مردم بهار می‌خواهد
گریه کن با مداد سبزت بعد...
روی سرشاخه‌ها جوانه بکش

فکر کن بچه‌های کار اینجا
زیر باران چطور گریه کنند؟
پاک کن هرچه ابر جا مانده
جای آن چند آشیانه بکش

زلزله نصف شهر را بلعید
سیل هم نیم دیگرش را برد
نگران کسی نباش... ، فقط
روی ویرانه‌هاش خانه بکش

فکر کن توی گورخوابیدی
گریه کن یک دروغ تازه بگو
یک دروغی که اعتماد کنند
بعد در خانه موریانه بکش

وعده های بزرگ‌تر بده بعد
منتظر باش با مداد سیاه
هرکسی که سوال پرسیدت
خط خطی کن دوتا بهانه بکش

ما همیشه به دردتان خوردیم
درد ما کی به چشم می آید؟
پله‌های ترقی‌ات بودیم
نقش یک کفش روی شانه بکش .
‌.
بار دیگر فریبمان دادند
آخر شاهنامه کی خوش بود؟
خرت از پل گذشت برگرد و
شعله شو شعر را زبانه بکش...
.
#اهورا_فروزان
.
پ.ن ۱:
عشق یعنی که وعده های تو هم
وعده‌های رییس جمهورست
#میثم_بهاران

پ.ن۲:
خاطرم هست این شعر را در حال و هوای انتخابات نوشتم. استدعا دارم همه‌ی دوستانی که آن روزها به من گفتند سیاهنمایی نکن، حالا روشنگری کنند ببینیم چندتا از وعده‌ها محقق شده‌ست؟
.
پ.ن۳:
شعر در #کانال موجوده. لینک در قسمت بیوگرافی صفحه.
.
#دلار #حصر #سایر_بدبختی‌ها #تا_۱۴۰۰_زنده_میمونیم؟
💜
@Ahoura_Frzn
Read more
... فاضل نظری: نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از ...
Media Removed
... فاضل نظری: نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من خودش از گریه ام فهمید مدت هاست، مدت هاست به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار اگر ... ...
فاضل نظری:
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست، مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

#فاضل_نظری
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#ابیات_ناب
#Calligraphy
Read more
ای ماه ببین چه بی کسم من....دور از همه چیز و هر کسم من...نور رخ خویش را بتابان. ..بر خار وخس رمیده من.. ...
Media Removed
ای ماه ببین چه بی کسم من....دور از همه چیز و هر کسم من...نور رخ خویش را بتابان. ..بر خار وخس رمیده من.. .از عمق وجود خسته خویش....با تو به سخن درآمدم من. ..قهر است وجود تشنه من...از دست زمانه ...مه رخ من...من تشنه نور بی کرانم. ...جانا عطشی ست در دل من...از غربت و بی کسی بنالم....وانگه که تویی همه کس ... ای ماه ببین چه بی کسم من....دور از همه چیز و هر کسم من...نور رخ خویش را بتابان. ..بر خار وخس رمیده من.. .از عمق وجود خسته خویش....با تو به سخن درآمدم من. ..قهر است وجود تشنه من...از دست زمانه ...مه رخ من...من تشنه نور بی کرانم. ...جانا عطشی ست در دل من...از غربت و بی کسی بنالم....وانگه که تویی همه کس من. ...ای مشک پر آب آسمانی. ....سیراب شو و ببار بر من. ..فانوس دلم بدون مهتاب. ..زخمی ست به خانه دل من...تنهایی و زجر عشق ناباب. ....درديست به جان خسته من...پر نور شوم از عمق جانت....در هر دوجهان منجی من...این شعر رو تقدیم میکنم به حضرت عشق داریوش.....🙏👌💙👌
Read more
زیباست این شعر قیصر امین پور گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی ...
Media Removed
زیباست این شعر قیصر امین پور گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت ... زیباست این شعر قیصر امین پور
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند . همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند . بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
.
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
.
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن
باخزان هم آشتی و گلفشانی میکند
.
ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
.
نای ما خاموش ولی، زهره شیطان هنوز
با همون شور و نوا دارد شبانی میکند
.
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
.
سالها شد رفته دم سازم ز دست ، اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
.
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
.
طفل بودم دزدکی پیر و الیلم ساختند
او که گردون میکند با ما نهانی میکند
.
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
.
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند
.
👑 #شهریار
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست ...
Media Removed
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را. با سپاس از هنرمندان گرامی: عکس اول: اثر هنرمند گرامی ... .
گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم.
خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را.
با سپاس از هنرمندان گرامی:
عکس اول: اثر هنرمند گرامی جناب یزدانی
عکس دوم: اثر هنرمند گرامی جناب اسحاق اکابری
عکس سوم: اثر هنرمند گرامی جناب علی برات نژاد
عکس چهارم: لطف دوستان در صفحه شعرهای عاشقانه ست

تنهایی عمیق به قلبم خوش  آمدی
ای درد ای رفیق به قلبم خوش  آمدی
درمن جراحتی ست که سوغاتی غم است
ای بوسه بوسه تیغ یه قلبم خوش  آمدی

مثل قدیم دلخوش آینده نیستم
حتی شبی برای خدا بنده نیستم
خو کرده ام به بغص به همزاد روزهام
آنقدر ها که منتظر خنده نیستم

من آشنای خلوت شب های کافه ام
از زندگی کلافه ام از غم کلافه ام
بی ربطم انچنان که فقط توی زندگی
این روزها شبیه به حرفی اضافه ام

تا کی به دوش خود بکشم این جنازه را
هربار هی فرو بخورم حرف تازه را
هر بار پی نوشت غزل های خود کنم
این بوسه های مضطرب بی اجازه را

حالا که منتظر ته این جاده ام بیا
با زندگی و عشق در افتاده ام بیا
من سال هاست چشم به راه تو ام،ببین
ای مرگ تا برای تو آماده ام بیا
#مرضیه_فرمانی
#تنهایی_عمیق_به_قلبم_خوش_آمدی
#شعرعاشقانه
#تمامیت_تنهایی
#مجموعه_شعر_شرحه
#شرحه
#نشر_فصل_پنجم
@fasle5
Read more
گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر... . نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو در عشق جانان جان بده بی‌عشق ... گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر...
.
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو
ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی
تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو
رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین
تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو
در عشق جانان جان بده بی‌عشق نگشاید گره
ای روح این جا مست شو وی عقل این جا دنگ شو
شد روم مست روی او شد زنگ مست موی او
خواهی به سوی روم رو خواهی به سوی زنگ شو
در دوغ او افتاده‌ای خود تو ز عشقش زاده‌ای
زین بت خلاصی نیستت خواهی به صد فرسنگ شو
گر كافری می‌جویدت ور ممنی می‌شویدت
این گو برو صدیق شو و آن گو برو افرنگ شو
چشم تو وقف باغ او گوش تو وقف لاغ او
از دخل او چون نخل شو وز نخل او آونگ شو
هم چرخ قوس تیر او هم آب در تدبیر او
گر راستی رو تیر شو ور كژروی خرچنگ شو
ملكی است او را زفت و خوش هر گونه ای می‌بایدش
خواهی عقیق و لعل شو خواهی كلوخ و سنگ شو
گر لعل و گر سنگی هلا می غلط در سیل بلا
با سیل سوی بحر رو مهمان عشق شنگ شو
بحری است چون آب خضر گر پر خوری نبود مضر
گر آب دریا كم شود آنگه برو دلتنگ شو
می‌باش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر یاد خشكی آیدت از بحر سوی گنگ شو
گه بر لبت لب می‌نهد گه بر كنارت می‌نهد
چون آن كند رو نای شو چون این كند رو چنگ شو
هر چند دشمن نیستش هر سو یكی مستیستش
مستان او را جام شو بر دشمنان سرهنگ شو
سودای تنهایی مپز در خانه خلوت مخز
شد روز عرض عاشقان پیش آ و پیش آهنگ شو
آن كس بود محتاج می كو غافل است از باغ وی
باغ پرانگور ویی گه باده شو گه بنگ شو
خاموش همچون مریمی تا دم زند عیسی دمی
كت گفت كاندر مشغله یار خران عنگ شو
.
موسيقي از گروه ؛ تريوله :) @triolet.band
Read more
چقدر زود میگذره سال ۸۵ بود اینو نوشتم اون موقع حتی نمیدونستم این شعر مال کیه #مولانا #مولانای_جان ...
Media Removed
چقدر زود میگذره سال ۸۵ بود اینو نوشتم اون موقع حتی نمیدونستم این شعر مال کیه #مولانا #مولانای_جان #عشق عشق آن باشد که حيرانت کند بی نیاز از کفر و ايمانت کند چقدر زود میگذره سال ۸۵ بود اینو نوشتم
اون موقع حتی نمیدونستم این شعر مال کیه
#مولانا #مولانای_جان #عشق
عشق آن باشد که حيرانت کند
بی نیاز از کفر و ايمانت کند
این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، ...
Media Removed
این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، چه کسی گفته است شاهینی؟ تو همان زاغ زشت بی دینی. زاغکی در لباس انسان ها، دلقکی در میان رپ خوان ها نظر حق شده به تو چپ چپ، آبروی تو رفت با این رپ کافی است این همه کلام گزاف. دهنت را ببند و شعر ... این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، چه کسی گفته است شاهینی؟

تو همان زاغ زشت بی دینی.

زاغکی در لباس انسان ها،

دلقکی در میان رپ خوان ها

نظر حق شده به تو چپ چپ،

آبروی تو رفت با این رپ

کافی است این همه کلام گزاف.

دهنت را ببند و شعر نباف.

این که توهین نمودی اش ای پست،

اخرين حجت خداوند است.

اخرين معصوم عالمین است او،

پسر شـاه* شاهان نجف است او.

امپراطور ملک دل ها اوست،

ما همه نوکریم… آقا اوست.

جلوه اش جلوه ی رسول خداست،

پرچمش نیز تا ابد بالاست…

مقتدای همه ست این آقا،

پسر فاطمه(س) است این آقا.

إهدنای نماز های من است،

انتهای فراز های من است.

عموي منجی جهان مهدی(عج) است،

حضرت صاحب الزّمان مهدی(عج) است.

صبح خورشید و شام مهتاب است،

چه کسی گفته صاحبم خواب است؟؟ کور دل، این تویی که در خوابی،

روی از این شام برنمی تابی.

حکم تو تا همیشه خاموشی است،

خوابت از نوع خواب خرگوشی است.

گنبد پاک اخرين خورشید،

این چنین نیست ای خبیث پلید.

نیست این عکس خ در تصور من

گنبدش را ندیده ای حتماً. گنبد شاه من ز جنس طلاست،

شرف الشمس عالم بالاست.

الغرض، بغض من کماکان هست،

در دلم کینه ی فراوان هست…

عشق ما ریشه دار و بنیاد است،

تا قیامت علمدارمان عباس است…

الا يا ايها الناس ،،، جوونيم نذر عباس ،،، يا علي مدد ،،،
Read more
 #emotional #feelings #romance #heart #crying #tears #sad #love #TagsUpLikes #love #ehsas #ehsasi ...
Media Removed
#emotional #feelings #romance #heart #crying #tears #sad #love #TagsUpLikes #love #ehsas #ehsasi #matn #hes #galb #jomle #gham @TagsUpLikes #احساسی #احساس #رمانتیک #دوستی #حس #قلب #گریه #اشک #غم #غمگین #عشق #عاشقی #غمناک . نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی خالق هر لحظه از این عشق ... #emotional #feelings #romance #heart #crying #tears #sad #love #TagsUpLikes #love #ehsas #ehsasi #matn #hes #galb #jomle #gham @TagsUpLikes #احساسی #احساس #رمانتیک #دوستی #حس #قلب #گریه #اشک #غم #غمگین #عشق #عاشقی #غمناک
.
نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی"

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی

در غزلهایم شکستم، ذره ذره...راضی ام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی

تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی ..........
.
.
.
.
#پویاجمشیدی
.
Tag your best friends
Read more
@inssoa1 ❑ بر آنم که زندگی کنم پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن ...
Media Removed
@inssoa1 ❑ بر آنم که زندگی کنم پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل بر آنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم بر آنم که باشم در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم کسانی ... @inssoa1 ❑ بر آنم که زندگی کنم

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل

بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش‌انگیزند

تا دریابم
شگفتی کنم
بازشناسم
که‌ام
که می‌توانم باشم
که می‌خواهم باشم؟

تا روزها بی‌ثمر نماند
ساعت‌ها جان یابد
لحظه‌ها گران‌بار شود
هنگامی‌که می‌خندم
هنگامی‌که می‌گریم
هنگامی‌که لب فرو می‌بندم

در سفرم به سوی تو
به سوی خود
به سوی خدا
که راهی‌ست ناشناخته
پُر خار
ناهموار
راهی که باری در آن گام می‌گذارم
که قدم نهاده‌ام
و سر بازگشت ندارم

بی‌آنکه دیده باشم شکوفایی گل‌ها را
بی‌آنکه شنیده باشم خروش رودها را
بی‌آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات
اکنون مرگ می‌تواند فراز آید
اکنون می‌توانم به راه افتم
اکنون می‌توانم بگویم که زندگی کرده‌ام. *
*
■ شاعر: #مارگوت_بیکل | ترجمهٔ #احمد_شاملو |

#معنای_زندگی
#سروش_امرداد

t.me/inssoa1
instagram.com/inssoa
🎼 دکلمه این #شعر رو با صدای #شاملو در کانال بشنوید.
#معنای_زندگی
@inssoa
@inssoa
@inssoa
Read more
. . . خالی ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق بی جان، ...
Media Removed
. . . خالی ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان یأس و تنهایی و من مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی نه صبحی نیمی از آفاقم اما، نیمه ی بی خاورانش سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم وین دل طوفانی ... .
.
.

خالی ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش

خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش

خلق بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان

یأس و تنهایی و من مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی نه صبحی

نیمی از آفاقم اما، نیمه ی بی خاورانش

سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم

وین دل طوفانی ام، دریای خون بی کرانش

پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده

روسری های عزا از داغ دیده مادرانش

عیب از آنان نیست، من دل مرده ام کز هیچ سویی

در نمی گیرد مرا افسون و شهر و دلبرانش

جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابر

پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش

دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت

راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش... #حسین_منزوی

پ ن : میخواستم بنویسم در وصف این عکس ولی این شعر دهانم رو بست ... .
.

#عکسهای_من

خراسان جنوبی ، شهرستان سربیشه ، یکی از روستاهای اطراف سربیشه
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری #رفتن #عکس #پاتریک_من #تمام #تک غزل #بهترین . بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود ، اگر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه
#غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری #رفتن #عکس #پاتریک_من #تمام #تک غزل #بهترین
.
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است

کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیراست ......
.
.
.
.
.
 Tag your best friends
تگ/لطفا/
.
Read more
آیدا ..! بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من ، در عشق ، بیش از هر چیز دیگر ، بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ..! بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم .. سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند ! شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های ... 🔻
آیدا ..!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من ، در عشق ، بیش از هر چیز دیگر ، بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ..!
بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم ..
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند !
شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است ..
و مایه های اصلی این زندگی می باید باشد
" مثل خون در رگهای من " 👤 #احمد_شاملو
.
.
#ساحل #چمخاله #لنگرود
#عشقتون_پایدار
Read more
... حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ ...
Media Removed
... حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ تار بی‌«شهناز» دود می‌شه کلمبیا هر روز، بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم سقط می‌شد ترانه‌ای هر شب توی گیلاسِ سبزِ ابسنتم . . اون شبی که صدای «نسرین» داشت تو یه سلول سرد می‌پژمرد، بی‌بی‌سی تیترِ ... ...
حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز
شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ تار بی‌«شهناز»

دود می‌شه کلمبیا هر روز، بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم
سقط می‌شد ترانه‌ای هر شب توی گیلاسِ سبزِ ابسنتم .
.
اون شبی که صدای «نسرین» داشت تو یه سلول سرد می‌پژمرد،
بی‌بی‌سی تیترِ اولش این بود: «ممه‌ی آنجلینا رو لولو بُرد!». .
.
.
.من سفر کردم از ترانه شدن، کوچ کردم به سرزمینِ سکوت
با گذرنامه‌ای که رو جلدش جای «ایران» نوشته بود «لی‌لی‌پوت»
.
.. کشوری که تو اون ستاره میشن با دوتا فیلم بند تنبونی
آدماش برگزیده می‌شن با قاشقِ داغِ روی پیشونی

همه‌ی عمرشونو پُز می‌‌دن به یه لوحِ گِلیِ گندیده
«رُستمن»، قاتلای «سهرابی» که به ساز اونا نرقصیده

حالم این روزا حالِ خوبی نیست، قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاس 
من به روزای شاد مشکوکم، شک دارم ختمِ ماجرا این‌جاس... .
.
. .«یغما گلرویی»
.
.پ.ن: با یکی کارمون راه نمیفته به چندتا اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم.
.🙏🙏
.
. #ایران #یزد #بیابان #سفر #عشق #زندگی #شعر #آینده #iran #yazd #desert #travel #love #life #poem #future #instatravel #instlike #l4l #irangardi #traveler #superb_iran #worldtraveler #beautiful_iran #travellover #moon #sky
Read more
. . بی شک تمام هستیم را باد رقصانده است بر بند بندی که بلرزاند وجودم را دستی درونم را به دست چرک می شوید تا پهن تر گیرد لباسی تارو پودم را با اضطراب مضحکی از عشق خوابیدن در خاطراتی که پر از قرص مسکن بود دستی شبیه دلهره در من سرایت کرد دستی که چاقو بود می لرزید مزمن بود پنهان شوی تا بغض را آسوده ... .
.
بی شک تمام هستیم را باد رقصانده است

بر بند بندی که بلرزاند وجودم را

دستی درونم را به دست چرک می شوید

تا پهن تر گیرد لباسی تارو پودم را
با اضطراب مضحکی از عشق خوابیدن

در خاطراتی که پر از قرص مسکن بود

دستی شبیه دلهره در من سرایت کرد

دستی که چاقو بود می لرزید مزمن بود
پنهان شوی تا بغض را آسوده تر باشی

عشق از درون حرف هایت می زند بیرون

با پشت دستی گونه ات را گرم خواهی کرد

بالا بیاور حرف هایت را نترس از خون !
من پا به پا کردم ولی دنیا مصمم بود

بیهوش رقصیدم که قرمز را بخشکانی

در من وزیدی تا رگم آتشفشان باشد

حسی دو قطبی- چند وجهی، خلسه ای آنی
دارد هوا از استخوانم کام می گیرد

تا پوکی مغزی پر از اکسیژنت باشد

باید برای زنده ماندن قطره ای تردید

در استخوانت، پلک هایت، در ژنت باشد
می خواستم ساکت شوم خون از لبم پاشید

با دست های بسته تخم کفترم دادند

می خواستم پنهان شوم در میز تحریرم

بیرون کشیدم شعر، در هستی پرم دادند
من اتفاق مضحکی از عشق و اجبارم

تلفیق دست رودخانه، پای عابرها

حتی کلاغ و موش ها هم می توانستند

ناجی من باشند بی شک جای عابرها
حرف از سرم … دودی که اگزوز را بسوزاند

با گیجی امروزی ام در حال تخمیرم

دستی حواسم را به تو … اِ  یادت افتادم !

در باد می میرم

دوباره شکل می گیرم… .
.
دوستانی که این شعر را قبلا خوانده و شنیده اند بر من ببخشایند که به خاطر از دست رفتن پیج قبلی مجبورم دوباره شعرها را پست کنم!
.
.
#پریاتفنگساز
#پریا_تفنگساز .
.
#شعر #چهارپاره از #کتاب #بالشم_صدا_خفه_کن_بود
Read more
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی ...
Media Removed
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه بگو ... موزیک_جدید_بارون

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
Loading...
Load More
Loading...