بی های ای عکس

Loading...


Unique profiles
84
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Asia/Tehran, شیراز پایتخت فرهنگی ایران.Shiraz,Irans cultural capital
Average media age
655.2 days
to ratio
24
AND #Repost @studioxigma ・・・ ادامه پست قبل<span class="emoji emoji27a1"></span> . . لطفا ورق بزنید...<span class="emoji emoji2b05"></span> . . <span class="emoji emoji25aa"></span>قسمت های مبل AND ...
Media Removed
AND #Repost @studioxigma ・・・ ادامه پست قبل . . لطفا ورق بزنید... . . قسمت های مبل AND میتواند بوسیله یک کیت خاص فیکس کننده به زمین ثابت شود یا به سادگی با پلیت های فلزی خاصی بی حرکت شوند(عکس 2). قطعات بوسیله ی قلاب های بیرونی به یکدیگر قلاب می شودند مبل شماتیک AND در نسخه ی جدید محوطه ... AND

#Repost @studioxigma
・・・
ادامه پست قبل➡
.
.
لطفا ورق بزنید...⬅
.
.
▪قسمت های مبل AND میتواند بوسیله یک کیت خاص فیکس کننده به زمین ثابت شود یا به سادگی با پلیت های فلزی خاصی بی حرکت شوند(عکس 2). قطعات بوسیله ی قلاب های بیرونی به یکدیگر قلاب می شودند
▪مبل شماتیک AND در نسخه ی جدید محوطه که شرکت Vondom آنرا می سازد با شامل کردن پرداخت های مختلفِ پلاستیکی، رنگ ها و امکان اضافه کردن روشنایی LED (عکس 5 و 6 دیتیل روشنایی) در سمت قسمت داخلی مبل دامنه ی جدیدی از امکانات را اضافه کرده است
▪مبل AND یک مفهوم فضایی است ،این حجم با ایجاد آشفتگی که از طریق ادراک به ما میرسد فضای سه بعدی را قطع و در عین حال تعریف میکند.(عکس 9) این مبل می تواند ساختار DNA نسلی را منعکس کند که به همزیستی و زندگی صلح آمیز اعتقاد دارد و در برابر استبدادها می ایستد
▪مبل AND به گونه ای است که اگر افراد زیادی روی آن بنشینند اما نگاه مستقیمی به یکدیگر ندارند به همین دلیل میتواند با توجه به ظرفیت توسعه ی مدولاریته ای که دارد بی نهایت مکان برای نشستن در حریم مشخصی ایجاد کرد
▪ضمنا شش تیپ از پیش تعریف شده ای در چیدمان این مبل وجود دارد (عکس 5)
▪ادامه پر پست بعد...⬅
.
.
#and #fabionovembre #vondom #cappellini
#outdoorfurniture #bench
#furniture #furnituredesign #Design #industrialdesign #decor
.
#Xigmadesign #XigmaStudio #Xigmamagazine
.
.
#معمار #معماری #معماری_داخلی #طراحی_داخلی #طراحی #دیزاین #طراحی_مبلمان #طراحی_صندلی #طراحی_صنعتی #مبلمان #مبل #صندلی #دکور #دکوراسیون #دکوراسیون_داخلی
Read more
Loading...
<span class="emoji emojia9"></span> Yung Chen Lin درد اولین احساسیست که می خواهم بینندگانم تجربه کنند، چیزی فراتر از درد،یک شور سرخورده آینها ...
Media Removed
Yung Chen Lin درد اولین احساسیست که می خواهم بینندگانم تجربه کنند، چیزی فراتر از درد،یک شور سرخورده آینها حرف های عکاس تایوانی " یونگ چن لین " است مجموعه ای را میبینید که حدود دو سال پیش سر و صدای زیادی به راه انداخت عزیزان او می خواهد با مخاطبش یک پل ارتباطی از دردو حسی مشترک بسازد پلی عجیب و غریب، ... © Yung Chen Lin
درد اولین احساسیست که می خواهم بینندگانم تجربه کنند، چیزی فراتر از درد،یک شور سرخورده
آینها حرف های عکاس تایوانی " یونگ چن لین " است
مجموعه ای را میبینید که حدود دو سال پیش سر و صدای زیادی به راه انداخت
عزیزان او می خواهد با مخاطبش یک پل ارتباطی از دردو حسی مشترک بسازد پلی عجیب و غریب، درد برای او دلیلیست برای احساس کمک و همدردی با مخاطب خود
عناصر متمایزی در سراسر جزییات عکس هایش مشاهده میشود، دستکاری بدن و فرم زن در زوایای مختلف آن
بدن به ظاهر تحریف شده، گویی گوشت مثله شده ایست که آرام آرام خود را با نظم و ریتمی خاص شرح میدهد .
فراتر از ارزشی که عکس ها در لحظه به روی مخاطب دارد و گویی یک شوک عجیب است، نکته مهم تصاویر آن رشته قرمز است رشته قرمز گویی به بررسی ماهیت تمایلات جنسی زنان در یک جامعه مردسالار میپردازد و هنجارهای جنسیتی خودسرانه و بی معنی که همیشه با زنان همراه است آری عزیزان خوب نگاه کنید رشته قرمز در این عکس ها استعاره ای از ایمان بزرگیست که در زنان وجود دارد، ایمانی برای عشق و به دنبال آن ازدواج و شوقی که حس پایبندی و اسیری را برای زن زنده میکند، چیزی بین علاقه و اجبار
و چه کسی میتواند منکر این شود که این رشته اثر گذار است و هر چند نقش سنگینی برای زن بازی میکند ولی او با همه مخاطراتش حاضر به پذیرش آن است
با این حس زندگی میکند و گویی این رشته و این حس دردناک از او جدا نخواهد شد، عدم وجود چهره در عکس ها عمدیست، عکاس اجازه می دهد که مخاطب خود را به جای مدل قرار بدهد،خود را جای همه زنان قرار دهد و از این درد مشترک لذت برد
این احساس درد مشترک است که میتواند مثل یک خطر حتمی هشداری باشد و در جامعه منعکس شود این انعکاس به جامعه کمک خواهد کرد برای درکی متقابل، زیرا قدرت تصاویر را با کلمات نمیشود بیان کرد
بررسی دقیق مسایل زنان ، تبعیض جنسیتی، مذهب و شاید ناعدالتی اجتماعی همه در این درد مشترک زنانه تاثیر گذارند
انگار تصاویر مثل یک شعر تلخ است که عکاس عاشق شنیدنش است
عکاس، عکس هایش را بند هایی از یک شعر ناگوار دوست داشتنی میپندارد
عزیزان، بدانید برای خوب دیدن، هیچ وقت دیر نیست، برای خوب نگریستن شاید کمی دیر باشد، زیرا اگر وارد بازی عمر شوید و از مسایل بزرگی به راحتی عبور کنید راه عمیق تفکر از ما بسته خواهد شد
روزی در پاریس، بانویی را دیدم که نخی را محکم بر تمام انگشتانش کشیده بود
ما از یک حس مشترک به حرف های بزرگی رسیدیم!
امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
@amirshamsofficial

#Fineartphg
#yungchenlin
Read more
 #سفرنامه_تاجیکستان_مونا ... در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول ...
Media Removed
#سفرنامه_تاجیکستان_مونا ... در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول سه ساعت راه حتی یک لحظه چشم از ما بر نداشتند بعد هر یه ربع یه بار با یکی از دخترهاش یا عروس هاش صحبت میکرد از اونجایی که با نوه هاش هم صحبت میکرد و میگفت عسل بی بی نفس بی بی من فهمیدم بچه هاش هستند البته که ... #سفرنامه_تاجیکستان_مونا ...
در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول سه ساعت راه حتی یک لحظه چشم از ما بر نداشتند😁 بعد هر یه ربع یه بار با یکی از دخترهاش یا عروس هاش صحبت میکرد از اونجایی که با نوه هاش هم صحبت میکرد و میگفت عسل بی بی نفس بی بی من فهمیدم بچه هاش هستند البته که تاجیک گپ میزد ، خلاصه هر دفعه کل تاکسی را توصیف میکرد و به ما می رسید دو نفر ایرانی از نوک پا تا نوک سر توضیح میداد حتی من داشتم عکس های گوشی ام را مرتب میکردم کل عکس های من را هم با جزئیات توضیح میداد😁 میگفت زنک یعنی من موهایش قهوه ای و رویش سفید است اما مردک یعنی شروین رویش سیاه است، بعد میگفت اما مقبول و خوش رو هستند تاجیک ها به زیبا میگن خوش رو☺یعنی به نظرش ما خوشگل بودیم
بعد من داشتم عکس هامو درست میکردم برای اینستا ماشالا تا عکس های گوشی من و اینکه کجا عکس گرفتیم و چی پوشیدیم را توضیح میداد.
در بالای کوه هم که آنتن قطع بود یه چشمش به ما بود یه چشمش به آنتن گوشی ...
منم لو نمی دادم میفهمم چی میگه و اصلن فارسی حرف نزدیم که ادامه بده😁😁
شروین میگفت بیا سرمون را بکنیم تو کیف من بعد الکی بخندیم خانمه از کنجکاوی سکته کنه🤣🤣
بعد هم که من شروع کردم به تایپ کردن اتفاقات( همیشه تو این زمان های پرت پست ها را آماده میکنم) سفر، خدا شاهده یک لحظه چشم از گوشی من بر نداشت یعنی فک کنم فارسی هم بلد بود بخونه... وسط سفر هم که برای دستشویی ایستادیم بهم گفت باهاش برم دستشویی کیفش را نگه دارم رفیق شدیم با هم🤗
از دیگر خصوصیات بی بی این بود که هر دفعه ماشین می ایستاد یا سرعت کم میکرد و یا راننده یا کمک راننده در ماشین را باز میکردن و تف میکردن، دعا سفر میخواند بعد به سمت خودش و بعد ما ها فوت میکرد😥
خلاصه در کنار منزل دخترچه اش یعنی دختر کوچک اش پیاده شد و زمانی که رسید دخترش اومد یه نگاه طولانی به ما کرد و شنیده ها را با دیده ها مطابقت داد🤣

#tajikestan #panjakent #mona #shervin #march2018 #silkroad
#تاجیکستان #پنجکنت #مونا #شروین #آسیای_میانه #بهار۹۷ #جاده_ابریشم #خاطرات_سفرهای_موناشروین
Read more
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست ...
Media Removed
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را. با سپاس از هنرمندان گرامی: عکس اول: اثر هنرمند گرامی ... .
گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم.
خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را.
با سپاس از هنرمندان گرامی:
عکس اول: اثر هنرمند گرامی جناب یزدانی
عکس دوم: اثر هنرمند گرامی جناب اسحاق اکابری
عکس سوم: اثر هنرمند گرامی جناب علی برات نژاد
عکس چهارم: لطف دوستان در صفحه شعرهای عاشقانه ست

تنهایی عمیق به قلبم خوش  آمدی
ای درد ای رفیق به قلبم خوش  آمدی
درمن جراحتی ست که سوغاتی غم است
ای بوسه بوسه تیغ یه قلبم خوش  آمدی

مثل قدیم دلخوش آینده نیستم
حتی شبی برای خدا بنده نیستم
خو کرده ام به بغص به همزاد روزهام
آنقدر ها که منتظر خنده نیستم

من آشنای خلوت شب های کافه ام
از زندگی کلافه ام از غم کلافه ام
بی ربطم انچنان که فقط توی زندگی
این روزها شبیه به حرفی اضافه ام

تا کی به دوش خود بکشم این جنازه را
هربار هی فرو بخورم حرف تازه را
هر بار پی نوشت غزل های خود کنم
این بوسه های مضطرب بی اجازه را

حالا که منتظر ته این جاده ام بیا
با زندگی و عشق در افتاده ام بیا
من سال هاست چشم به راه تو ام،ببین
ای مرگ تا برای تو آماده ام بیا
#مرضیه_فرمانی
#تنهایی_عمیق_به_قلبم_خوش_آمدی
#شعرعاشقانه
#تمامیت_تنهایی
#مجموعه_شعر_شرحه
#شرحه
#نشر_فصل_پنجم
@fasle5
Read more
مرا ببخش. احتمالا هیچوقت نمیتوانی مرا ببخشی. تو در میان روزمرگی های من گم شدی. تا قبل از این چنین عکسی ...
Media Removed
مرا ببخش. احتمالا هیچوقت نمیتوانی مرا ببخشی. تو در میان روزمرگی های من گم شدی. تا قبل از این چنین عکسی که میدیدم، نقش خودم را راحت منکر می‌شدم. سودان و قسمت های دیگر آفریقا، چه کاری از من برمی‌آید و چه میتوانم بکنم جز ابراز ناراحتی از بی انصافی دنیا. حالا جایی که تو هستی، چندان فاصله ای با من ندارد و احتمالا ... مرا ببخش. احتمالا هیچوقت نمیتوانی مرا ببخشی. تو در میان روزمرگی های من گم شدی. تا قبل از این چنین عکسی که میدیدم، نقش خودم را راحت منکر می‌شدم. سودان و قسمت های دیگر آفریقا، چه کاری از من برمی‌آید و چه میتوانم بکنم جز ابراز ناراحتی از بی انصافی دنیا. حالا جایی که تو هستی، چندان فاصله ای با من ندارد و احتمالا کشور من و من هم مستقیما در این حال تو کم بی تاثیر نیست. من اینجا تنها کاری که می کنم این است که گالری خوش رنگ و لعابم را که هیچ سنخیتی با شرایطت ندارد، با عکس نامأنوست کنار هم بگذارم. بله چشم شما هم عادت ندارد به دیدن چنین عکس هایی، ما در دنیای فانتزیمان، دغدغه هایمان جنسی دیگر دارد. همیشه فکر می‌کنم مردم اسرائیل چه حسی پیدا می‌کنند وقتی عکس بچه های غزه را می‌بینند، احتمالا با حس ناراحتی که دیگر برایشان تکراری شده (و شاید کمی هم حق را به خودشان می‌دهند که در حال دفاع یا هر چیزی که اسمش را می‌گذارند، هستند) از کنارش عبور می‌کنند. و کم کم بی حس می‌شوند. یک خبر عادی ناراحت کننده ی دیگر از چند صد کیلومتر آنسو تر. بله، عزیزی که این عکس را می‌بینی، اینبار من و تو یک سر ماجرا هستیم. و من نمی‌دانم چه می‌توانم بکنم.
داخل پرانتز بگویم که اگر اصلا نمی‌دانید درباره چه صحبت می‌کنم، یمن را می‌گویم. بزرگترین قحطی تمام نیم قرن گذشته همین کنار در خاورمیانه یا آنجور که برای بعضی از شما را خوش تر می آید، آسیای غربی، اتفاق می افتد. دلیلش هم بسته شدن گذرگاه های مرزی یمن توسط ائتلاف عربی به رهبری سعودی است. در طرف مقابل حوثی ها هستند که کشور من از آنها حمایت می‌کند و این وسط این کودک نشسته که برای غربی ها چنان ارزش خبری ندارد، برای اعراب گویا هیچ ارزشی و برای رسانه های ما شاید وسیله ای جهت توجیه حمایت از حوثی ها.
#جنگ_نیابتی
#یمن
#روزمرگی
#Yemen #Yemenfamine #saveyemen
#ما_به_کجا_میرویم
Read more
ورق بزنید خشم مبارزان ایرانی ؛ از نمایش سعودی در پی واکنش‌های منفی ایرانیان به مبارزه‌ی نمایشی ...
Media Removed
ورق بزنید خشم مبارزان ایرانی ؛ از نمایش سعودی در پی واکنش‌های منفی ایرانیان به مبارزه‌ی نمایشی #کشتی_کج (سازمان #WWE) در کشور عربستان سعودی با عنوان «بزرگترین غرش سلطنتی» و کتک‌خوردن دو برادر ایرانی (آریا و دارا داوری) مقیم آمریکا از چهار عربستانی، امیر علی‌اکبری (قهرمان جهان در کشتی ... ورق بزنید

خشم مبارزان ایرانی ؛ از نمایش سعودی

در پی واکنش‌های منفی ایرانیان به مبارزه‌ی نمایشی #کشتی_کج (سازمان #WWE) در کشور عربستان سعودی با عنوان «بزرگترین غرش سلطنتی» و کتک‌خوردن دو برادر ایرانی (آریا و دارا داوری) مقیم آمریکا از چهار عربستانی، امیر علی‌اکبری (قهرمان جهان در کشتی فرنگی و مبارز حال حاضر سازمان‌های معتبر ام‌ام‌ای) و همچنین رضا مددی ( از بهترین مبارزان ام‌ام‌ای ایران و شاغل در سازمان معتبر و بزرگ یو‌اف‌سی)، نیز به این نمایش در صفحه‌ی اینستاگرام خود، واکنش نشان دادند و مبارزان عربستانی را به مبارزه طلبیدند.

برادران داوری، با نام و پرچم ایران در این نمایش شرکت کرده بودند.

به گزارش کانال تلگرامی مهدی رستم‌پور و به نقل از بی‌بی‌سی (که بی‌بی‌سی نیز از یزید الغامدی نقل کرده است): دو برادر ایرانی، ۱۰ میلیون دلار از عربستان گرفتند.

در این پست عکس و ویدیو و متن‌های پست‌های مذکور به شرح زیر موجود است:

دو عکس اول (آیتم‌های ۱ و‌ ۲) : از پست اخیر رضا مددی)

ویدیو + عکس (آیتم‌های ۳ و ۴) : پست امیر علی‌اکبری

آهنگ روی ویدیو (آیتم سوم): ایران - روزبه نعمت‌اللهی
Read more
Loading...
سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت…! مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن... چند ...
Media Removed
سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت…! مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن... چند تا بچه داد میزدن شاه فراری شده سوار گاری شده…! یه شیرین عقل دیگه‌ای هم داد میزد مَمَد دِماغ دَر رَفت…! مردم جلوی ماشین‌ها رو میگرفتن و تا راننده رو پیاده نمیکردن که برقصه نمیذاشتن بره…! عکس ... سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت…!
مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن...
چند تا بچه داد میزدن شاه فراری شده سوار گاری شده…!
یه شیرین عقل دیگه‌ای هم داد میزد مَمَد دِماغ دَر رَفت…!
مردم جلوی ماشین‌ها رو میگرفتن و تا راننده رو پیاده نمیکردن که برقصه نمیذاشتن بره…!
عکس شاه رو از روی اسکناس‌ها رو درآورده بودن و با خوشحالی بههم نشون میدادن و نمیدونستن عکس شاه اعتبار اون کاغذ‌ها بود…!
تا اون روز هر دلار هفت تا یک تومانی بود …!
تا اون روز هر تومان کلی ریال با ارزش…!
تا اون روز ایران ما قدرت پنجم نظامی جهان بود
تا اون روزحجاب ازاد و حق مادرامون با ما یکی بود
تا اون روز سپاه دانش بود
تا اون روز پیش آهنگی داشتیم
تا اون روز تغذیه رایگان بود !
تا اون روز برای ادامه تحصیل بورسیه از طرف دولت بهت داده میشد!
تا اون روز ورود ما به همه جای کره خاکی ازاد و بدون دردسر بود!
تا اون روز مسلمان در مسجد و عرق خور در میخانه بود!
تا اون روز مادری در انتظار بازگشت فرزندش از جنگ نبود!
تا اون روز پدری بر سر مزار پسر شهیدش نبود
تا اون روز خیابانها رنگی بود !
تا اون روز خواهرامون تو خیابانها امنیت داشتند!
تا اون روز ورزشکارامون مجبور نبودن آبمیوه بفروشن!
تا اون روز روی کسی اسید نپاشیده بودن
تا اون روز به دختری قبل از اعدام تجاوز نکرده بودن!
تا اون روز بچه ۱۷ ساله اعدام نکرده بودن!
تا اون روز پول نفت خرج لبنان و فلسطین و سوریه و عراق نکرده بودن!
تا اون روز ایرانی اعتبار و احترام و اقتدار داشت!

و سالها گذشت از اون روز…

دیگه مردم از شاه بعنوان مَمَد دِماغ یاد نمیکنن
بلکه آه میکشن و میگن خدا بیامرزدش…!
نور به قبرش بباره ایشالله…!
دیگه جان بی‌ارزش شد!
پولها بی‌ارزش شد…!
دلار افسار بريد
برکت هم رفت…!
آب و برقی مجانی نشد!
معنویاتمان هم بر باد رفت…!
رقصیدن جُرم شد…!
زیبایی جُرم شد…!
گردش جُرم شد…!
تفریح جُرم شد…!
لباس جُرم شد…!
آرایش جُرم شد…!
مهمانی جُرم شد…!
خوردن جُرم شد…!
نوشیدن جُرم شد…!
نگاه کرد جُرم شد…!
عشق جُرم شد…!
اعتراض جُرم شد…!
ورزش جُرم شد…!
خنده جُرم شد…!
سر در گریبونیم ما خود کرده‌های بي تدبير.. 37 سال دستاورد انقلاب اسلامي :

۹٠٠٠ پزشك بيكار ،٧ ميليون جوان بيكار ، ۸ میلیون آواره دنیا
ازهر١٠ ازدواج ٦طلاق ،٦ ميليون معتاد. ٦٨% افسردگي ،رسيدن سن فحشا به ١۳ سالگي ، فروش سالانه ١٣ هزار كليه ،٤٢% زير خط فقر
و در اخر ارزش جان مادرمان هم شد نصف بیضه چپ یک آخوند!!
Read more
. دلا #رفیق #سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضهٔ #شیراز پیک راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش که ...
Media Removed
. دلا #رفیق #سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضهٔ #شیراز پیک راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش که سیر معنوی و کنج #خانقاهت بس #حافظ جان / غزل ۲۶۹ . من از شیراز برگشته‌ام، شیراز از من بر‌نمی‌گردد... یاد دوستان عزیزم، میهمان‌نوازی بی‌دریغشان و شیراز نازنین چون توشه‌ای برای روزهای پیش رو با من ... .
دلا #رفیق #سفر بخت نیکخواهت بس
نسیم روضهٔ #شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و کنج #خانقاهت بس
#حافظ جان / غزل ۲۶۹
. من از شیراز برگشته‌ام، شیراز از من بر‌نمی‌گردد...
یاد دوستان عزیزم، میهمان‌نوازی بی‌دریغشان و شیراز نازنین چون توشه‌ای برای روزهای پیش رو با من خواهد بود؛
به امید تجدید دیدار.
پ.ن: اولین سفر مادر و دخترانه بود که سخت به آن محتاج بودم. باشد که ادامه یابد...
پ.ن۲: جای خالی باقی عزیزانم مرا به سفری دوباره و دوباره می‌خواند...😊
که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی! من دیر پَزم جانا!!! .
پ.ن۳: با تشکر بسیار از خواهر جان برای آشنا کردن دوستانش، همراهی بانشاط و راهنمایی‌هایش، تشکر ویژه از محدثهٔ نازنین و یاسمن عزیزم. ممنون از مامان بی‌نظیرم برای آمدنش و بودنش که همه چیز است و بالاخره ممنونم از همسر جان که راهی سفرم کرد. @rezazarneshan پ.ن۴: تمامی این عکس‌ها و عکس‌های پست قبل را با دوربین موبایل، خودم گرفته‌ام.
اردیبهشت نود و هفت
Read more
Loading...
ضميمه ی طنز بی قانون چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت ______ «نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی» بچه ...
Media Removed
ضميمه ی طنز بی قانون چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت ______ «نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی» بچه ام سلام. الان که دارم این ها برایت می نویسم تازه جیشت را کرده ای و خوابیده ای و این جور که دارد صدایش هم می آید وارد فاز دوم اجابت مزاجت شده ای. فرزند نحیف و لاغرم، خیلی دوستت دارم ولی نمی دانم چرا تو اندازه ... ضميمه ی طنز بی قانون
چهارشنبه، نوزده اردیبهشت نود و‌ هفت
______
«نی نی ام، تو چرا شاخ نبودی»
بچه ام سلام. الان که دارم این ها برایت می نویسم تازه جیشت را کرده ای و خوابیده ای و این جور که دارد صدایش هم می آید وارد فاز دوم اجابت مزاجت شده ای. فرزند نحیف و لاغرم، خیلی دوستت دارم ولی نمی دانم چرا تو اندازه ی نخود هم از استانداردهای بچه های مردم در اینیستاگرام بهره نبرده ای. باور کن من طی کل زمان بارداری ام همه ی عکس های<شتین مامان> و <فریانس رویای باباش> را با آن لپ های خوشگل گلی و آن موهای طلایی شان لایک کردم تا بلکه تو هم کمی شبیه آن ها شوی. اما نمی دانم چرا شبیه شلغم پخته از آب در آمدی. نازنینم، حالا این ها به کنار تو حتی یکی از استعدادهای نی نی های این پیج ها را نداری. اصلا نی نی آن پیج معروف را دیده ای که یک سالش نشده سه تا سه تا دمبل می زند و تازه اسم مامان بابایش را هم بلد است به انگلیسی بگوید. آن وقت تو عزیزکم؟ تازگی ها فقط یاد گرفته ای پستانکت را به جای فرو کردن توی سوراخ دماغت، در دهانت هل بدهی. جگر گوشه ی به خواب رفته ام، کاش میشد تو هم یک بار توی آتلیه ی آقا ناصر مثل این نی نی ها فیگورهای آن چنانی می گرفتی. آخر تا الان هر چه ازت عکس گرفته ایم توی تمام شان یا فینت آویزان است یا داری از ته حنجره وق می زنی! اصلا همه ی این ها به درک. کاش توی این مدت دو دقیقه پیش بابایت می ماندی تا من مثل مامان های شیک بروم در کافه بنشینم و اینیستا میت برگزار کنم. خلاصه که حیف که هیچ کدام این ها نشد و تو یک نی نی بی ریخت بی اعصاب شدی تا من کماکان حسرت بخورم و برای همان شاخ نی نی ها بوس و قلب هایم را بگذارم.
Read more
[email protected] @iranladyfit . .ویدئو:پشت بازو سیمکش ایستاده دست باز و پشت بازو سینکش ایستاده دست باز (دست بر عکس) . . . ️ غرور درون باشگاه میتواند بسیار سریع باعث آسیب رسیدن به شما شود. خودتان را به رخ دوستانتان می‌کشید و با آنها مسابقه میگذارید که تعیین شود چه کسی‌ سنگینتر وزنه میزند!! ... [email protected] @iranladyfit
.
.ویدئو:پشت بازو سیمکش ایستاده دست باز و پشت بازو سینکش ایستاده دست باز (دست بر عکس)
.
.
.
⭕️ غرور درون باشگاه میتواند بسیار سریع باعث آسیب رسیدن به شما شود.

خودتان را به رخ دوستانتان می‌کشید و با آنها مسابقه میگذارید که تعیین شود چه کسی‌ سنگینتر وزنه میزند!! ممکن است خنده دار باشد ولی‌ باید بگوییم در برخی‌ مواقع وقتی‌ شخصی‌ وزنه‌های سنگین را جابجا می‌کند برخی‌ می‌پندارند که دانش این فرد هم به همان اندازه زیاد می‌باشد!! اکثر بدن سازان بی‌ تجربه در این دام گرفتار میشوند و دانش شخص را با میزان سنگینی‌ وزنه‌های او مقایسه میکنند.

در واقع مسئله این نیست که شما چند کیلو وزنه میزنید مسئله این است که شما با چه کیفیتی تمرین می‌کنید.

پس بنابراین دفعه بعد که وارد باشگاه شدید به حرف‌های دیگران در مورد اینکه " چند کیلو پرس میزنی‌؟ " توجه نکنید
.
.
.
.
#بدنسازی #بدنساز #تناسب_اندام #زيبايي_اندام #فيتنس #ورزش #ورزشی #قدرتی #کاهش_وزن #افزایش_وزن
.
ممنونم از کامنتهای پر مهرتون.
مرسی که کسی رو مخاطب قرار نمیدین.و به همدیگه احترام‌میذارین.
ممنونم که راهکار اشتباه به همدیگه‌ نمیدین.

مطالب کاملتر و ویدیو های بیشتر رو در کانال ما دنبال کنید
لینک کانال در bio هست.
برای عضویت در بزرگترین سوپر گروه های ورزشی مختص بانوان ، تلگرام پیام بدید💪 .
راه های ارتباطی:
لینک کانال:@routineexercise
آی دی تلگرام: @aligoudarzi1010
شماره تلگرام :09353715807
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . جنس ضعیف با عنوان فرعی (گزارشی از وضعیت زنان در جهان) نخستین اثر نویسنده ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . جنس ضعیف با عنوان فرعی (گزارشی از وضعیت زنان در جهان) نخستین اثر نویسنده و روزنامه نگار ایتالیایی، خانم اوریانا فالاچی است که نسخه اصلی آن در سال ۱۹۶۱میلادی به چاپ رسیده است . فالاچی در این کتاب از وضعیت زنان جهان (هند، ژاپن، چین، مالزی، آمریکا) یک گزارش توصیفی خلق کرده ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.

جنس ضعیف با عنوان فرعی (گزارشی از وضعیت زنان در جهان) نخستین اثر نویسنده و روزنامه نگار ایتالیایی، خانم اوریانا فالاچی است که نسخه اصلی آن در سال ۱۹۶۱میلادی به چاپ رسیده است . فالاچی در این کتاب از وضعیت زنان جهان (هند، ژاپن، چین، مالزی، آمریکا) یک گزارش توصیفی خلق کرده است که دور از گزارش‌های تصویری و بی‌گمان بی‌شباهت به قسمتی از دفترچه خاطراتش نیست.
هرچند کتاب در لایه ای مستندی از زنان تاریخی نزدیک به ۶۰ سال پیش می گوید و احتمالا بسیاری از مواردی که فالاچی به آن ها به عنوان فرهنگ بومی-عمومی زن در جوامع شان اشاره کرده است تغییر کرده اند اما شرح قضاوت او در مورد زن در این جوامع همچنان باقی است....
.

نویسنده می‌گوید : ‌ “وقتی به اوضاع زنان دورتا دور دنیا فکر کنیم ،می بینیم اکثرشون دارن تو باتلاق اشتباه و بی خبری دست و پا می زنند،چه مثل حیوونای باغ وحش جدا از مرداشون زندگی کنن،چه مثل کلاغا خودشونو از چشم مردا پنهون کنن ،چه مثل جنگجو های افسانه ای از خودشون شجاعت نشون بدن؛ اما هیچ کدوم باید و شاید به اونچه که حق خوشبختی شونه نرسیدن. من نمی تونستم بین غم دیدن عروس کراچی و غم دیدن پاهای کوچک زنان چین فرقی بذارم و بگم یکی از اونا از اون یکی ناراحت کننده تر بود.”...
.
.
.
.
.

#جنس_ضعیف
#اوريانافالاچى
#ترجمه #یغماگلرویی ۱۹۸صفحه
#چاپ_سوم
جلد شومیز
۱۸۰۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌
#نشر‌نگاه #negahpub
#عکس_ازآرشیواختصاصی @nrgs_ghorbankhani #ممنون_ازحضوروهمراهیتان🌿🌼
.
.
____________________________________________________
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
Read more
. دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ... یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ... خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ...
Media Removed
. دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ... یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ... خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ، با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ، پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ... خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ... که وقتی دلم گرفت ، به تالارِ آینه ... .
دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ...
یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ...
خانه ای با دری فیروزه ای ،
حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،
با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ،
پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ...
خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ...
که وقتی دلم گرفت ،
به تالارِ آینه اش بروم ،
میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم ...
و حالِ دلم خوب شود ...
عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ؛
یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،
و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمی ام ؛
یک کرسی آتشیِ جانانه با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !
صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،
به حیاطش بروم ،
و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،
جان بگیرم ...
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام ...
دلم خانه ای می خواهد ؛
که هر غروب ؛
رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،
روبروی حوض ، کنارِ باغچه ، بنشینم ،
چای بنوشم ،
و شعرهایِ زیبایِ فروغ را با شوقی بی وصف ؛
به روح و جانم ؛
تزریق کنم ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
...
عمارت زیبای تقوی گرگان
#همگردی #گلستان #گرگان #عمارت_تقوی #ایران #شمال #خانه #پنجره #معماری #حیاط #حوض #حوضچه #خانه_تاریخی #ایرانگردی
...
Photo by @hossein.rohani66 @_elham_ju

مارا از طريق هشتگ #اينجا_گرگان_است دنبال كنيد

خوشحال میشیم نظرتون رو درباره عکس یا متن باما درمیان بگذارید 🙏☺️

📍 اگه از تصویر لذت میبرید و عاشق این زیبایی هستید با دعوت دوستانتون اونها رو در این لذت و زیبایی شریک کنید 🙏
ممنون از این که ؛
- ✈ دوستای واقعی تو تگ میکنی
- ❤ لایک 💛 کامنت 💙 فالو میکنی
Read more
Loading...
-آقا! آقا! توی سیلاب آدم‌ها،چندقدم مانده به باب رجاء حرم حسین ابن علی،شنیدم که کسی انگاری ما را می‌خوانَد.جوانی ...
Media Removed
-آقا! آقا! توی سیلاب آدم‌ها،چندقدم مانده به باب رجاء حرم حسین ابن علی،شنیدم که کسی انگاری ما را می‌خوانَد.جوانی بود بیست‌واندی‌ساله،با قدی کشیده و شکمی برآمده،سرتاپا سیاه‌پوش،ریش توپی مشکی به صورت،با موهای سری نامرتب؛مثل همهٔ ما خیابان‌خواب‌های حسین. آشنا نمی‌زد.باقی‌مان هم ایستادند؛اسم ... -آقا! آقا!
توی سیلاب آدم‌ها،چندقدم مانده به باب رجاء حرم حسین ابن علی،شنیدم که کسی انگاری ما را می‌خوانَد.جوانی بود بیست‌واندی‌ساله،با قدی کشیده و شکمی برآمده،سرتاپا سیاه‌پوش،ریش توپی مشکی به صورت،با موهای سری نامرتب؛مثل همهٔ ما خیابان‌خواب‌های حسین.
آشنا نمی‌زد.باقی‌مان هم ایستادند؛اسم دستهٔ پخش‌وپلای خودمان را گذاشته بودیم دستهٔ قادری‌پِلاس؛چهارتا قادری(داش‌هادی،آبجی‌سادات،خودم،فسقل‌السادات)و دو تا غیر قادری:شادوماد و عروس‌سادات.
-سلام!ایرانی هستین؟
توی ذهنمان گذشت حتما زن‌وبچه را با ما دیده،دویده،تا موکبی،حسینیه‌ای را به ما پیشنهاد دهد جهت بیتوته.توی دلمان گذشت که:
-«ای اخوی!ما دیشب دنبال جاخواب می‌گشتیم!الان که زیارت اربعین رو خوندیم و دیگه داریم میریم از کربلا»
از فراز شانه‌اش،دیدم،روی ساختمانی نیمه‌کاره که قرص‌ومحکم می‌زد،تابلویی نصب کرده‌اند و رویش نوشته شده:«حسینیهٔ تهرانی‌ها».درست رخ‌به‌رخ حرم حسینِ شهید؛به فاصله طی کردن عرض یک خیابان.گمانمان تقویت شد که حتمی،قصه اسکان زوار است.
-«این کالسکه‌ رو بذارین یه گوشه،خودتون بیاین بالا با گنبد حرم عکس بگیرین»
با چشمانی گِرد نگاهش می‌کردیم.فرصت تصمیم گرفتن نبود.آفتاب تازه دامنش را روی شهر کربلا پهن کرده بود.هرکس،از هرجا که مقدورش بود،روبه‌حرم،زیارت اربعین می‌خواند و سلامی می‌داد و عزم خروج از کربلا می‌کرد.تنه می‌خوردیم از زواری که مسیرشان را تنگ کرده بودیم.کالسکه را دادیم دست زائری عرب و پشت جوان،که با بی‌سیمی واکی‌تاکی،با آدم‌ها و رفقایش در داخل ساختمان هماهنگ می‌کرد راه افتادیم.
*
جایی روی پشت بام حسینیهٔ تهرانی‌ها،در محاصرهٔ ساختمان‌های بدشکل‌وقوارهٔ اطراف حرم که روی بام‌هاشان پر بود از دیش ماهواره،دمنده‌های کولرهای گازی،استودیوهای دست‌ساز ضبط برنامه‌های شبکه‌های خبری،ایستاده بودیم.دورتادور پشتِ این بام را،داربست زده بودند و با پارچه‌‌ای سبززنگ، استتار.
روبه‌رو،سکویی بود که با پله به فرازش می‌رفتی.زیر سکو،چندنفر با چاپگر و دو لپ‌تاپ نشسته بودند:همگی ایرانی؛و روی سکو،عکاسی با دوربین حرفه‌ای که روی سرش،چفیه انداخته بود.
عکاس،عکس را سریع تحویل زیرپله‌ای‌ها داد و آن‌ها هم سریع توی photo shop خوشگلمان کردند و ده دقیقه بعد،پرینت شده،روی کاغذِ عکس،تحویلمان دادند.یادگاری با امام.مِن‌حیث‌ُلایَحتسِب‌ترین رزق کربلا.
-پای عکستون یه کُده.بعد اربعین،توی تلگرام کُد رو بفرستین،فایل عکس رو بدم.
پسری خوش‌چهره و بیسیم‌به‌دست،عکس را تحویلم داد.
در کربلا،ارباب،بر بام‌ها هم موکب زده بود؛موکب عکس
شاید به جبران پشت‌بام‌های شام،کوفه.
Read more
... دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ... یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ... خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی ...
Media Removed
... دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ... یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ... خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ، با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ، پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ... خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ... که وقتی دلم گرفت ، به تالارِ ... ...
دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ...
یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ...
خانه ای با دری فیروزه ای ،
حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،
با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ،
پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ...
خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ...
که وقتی دلم گرفت ،
به تالارِ آینه اش بروم ،
میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم ...
و حالِ دلم خوب شود ...
عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ؛
یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،
و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمی ام ؛
یک کرسی آتشیِ جانانه با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !
صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،
به حیاطش بروم ،
و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،
جان بگیرم ...
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام ...
دلم خانه ای می خواهد ؛
که هر غروب ؛
رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،
روبروی حوض ، کنارِ باغچه ، بنشینم ،
چای بنوشم ،
و شعرهایِ زیبایِ فروغ را با شوقی بی وصف ؛
به روح و جانم ؛
تزریق کنم ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
...
عمارت زیبای تقوی گرگان
#همگردی #گلستان #گرگان #عمارت_تقوی #ایران #شمال #خانه #پنجره #معماری #حیاط #حوض #حوضچه #خانه_تاریخی #ایرانگردی
...
Photo by @hossein.rohani66
Judge @_elham_ju

مارا از طريق هشتگ #hamgardi دنبال كنيد

خوشحال میشیم نظرتون رو درباره عکس یا متن باما درمیان بگذارید 🙏☺️

📍 اگه از تصویر لذت میبرید و عاشق این زیبایی هستید با دعوت دوستانتون اونها رو در این لذت و زیبایی شریک کنید 🙏
ممنون از این که ؛
- ✈ دوستای واقعی تو تگ میکنی
- ❤ لایک 💛 کامنت 💙 فالو میکنی
- 👉 سفر ها و ماجراهای مارو دنبال میکنی
Read more
دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ...یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ...خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی ...
Media Removed
دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ...یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ...خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ،پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ...خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ...که وقتی دلم گرفت ، به تالارِ آینه اش بروم ،میانِ ... دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد ...یک حال و هوایِ سنتی و اصیل ...خانه ای با دری فیروزه ای ، حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز و گل هایِ شمع دانی ،پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی ...خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری و مطبخ داشته باشد ...که وقتی دلم گرفت ، به تالارِ آینه اش بروم ،میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم ... و حالِ دلم خوب شود ...عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ؛یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمی ام ؛یک کرسی آتشیِ جانانه با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !صبح ها با شیطنت و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،به حیاطش بروم ،و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،جان بگیرم ...من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام ...دلم خانه ای می خواهد ؛که هر غروب ؛رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،روبروی حوض ، کنارِ باغچه ، بنشینم ،
چای بنوشم ،و شعرهایِ زیبایِ فروغ را با شوقی بی وصف ؛
به روح و جانم ؛تزریق کنم ... #نرگس صرافیان طوفان پینوشت: با جانم مادرم و فرشته هام نامی و دریا ... عکس مال یک روز زیباست اوایل تابستون ,شمال جانم که سخت دلتنگشم ❤💚❤💚❤
#دلتنگی #شمال #نامی #دریا #مادر #طبیعت #زیبایی
Read more
Loading...
. با کم‌ و زیادش، الان حدود دو دهه است که در حوزه رسانه فعالیت میکنم. روزان و شبانم رو درگیر این جادوی ...
Media Removed
. با کم‌ و زیادش، الان حدود دو دهه است که در حوزه رسانه فعالیت میکنم. روزان و شبانم رو درگیر این جادوی سده های اخیرم. تقریبن خط و نظر و تئوری ای نیست که در جایی از جهان در مورد رسانه، آورده باشن و گفته باشن و نوشته باشن و من ندیده باشم و نخونده باشم. چند سال اخیر عمرم را درگیر فرا گرفتن علمی رسانه بودم و چنان ... .
با کم‌ و زیادش، الان حدود دو دهه است که در حوزه رسانه فعالیت میکنم. روزان و شبانم رو درگیر این جادوی سده های اخیرم. تقریبن خط و نظر و تئوری ای نیست که در جایی از جهان در مورد رسانه، آورده باشن و گفته باشن و نوشته باشن و من ندیده باشم و نخونده باشم. چند سال اخیر عمرم را درگیر فرا گرفتن علمی رسانه بودم و چنان در هایی از علم رسانه بر من‌گشوده شده که کمتر میتونم بیانش کنم و لحاظش کنم. دلیلش هم اینه که عمدتن اداره رسانه دست کسانیه که دغدغه شون رسانه نیست.
اینها رو گفتم، که در مورد عکس حرف بزنم. در این عکس و در کنار من، #سید_مهدی_سعیدی ایستاده. و زمان این عکس مربوط به یک ماه و نیم یا دوماه قبل از #جام_جهانی_2018 ه که از #روبیکا بیرون اومدیم. رفته بودیم بهشون بگیم قراره تو آیو، برنامه ای بسازیم به اسم #زابیواکا که مطمئنیم بهترین و پرمخاطب ترین برنامه ی جام جهانی میشه، و قرار شد بیان اسپانسر ما بشن.
روبیکا قول داد و نیومد ولی ما قول دادیم و عمل کردیم.
#زابیواکا از نگاه آمار، با حدود ۲۸۰ میلیون بار دیده شدن، پرمخاطب ترین برنامه #جام_جهانی_2018 شد و #آیو و #آیواسپرت بسیار محترم در ذهن مخاطب مطرح شدن.
همه ی اینها رو گفتم که بگم اینها بی دلیل نبود و نیست. من سالهاست برنامه سازم، هر بار که مدیری بود که میتوانست از ایده های آوانگارد حمایت کنه، هر بار که مدیری بود که توان چانه زنی داشت، و هر بار که مدیری بود که لایق بود، برنامه دیده شد و خوب هم دیده شد.
#سید_مهدی_سعیدی مدیره، لایقه، باسواده، با مرامه و دلش برای رسانه میطپه، دغدغه اش رسانه است و برای این رسانه از جانش مایه گذاشته و میگذاره.
یه همچین مدیری، دردانه است و برای رسانه از نان شب واجب تر. هر رسانه ای...
موفقیت آیو و آیواسپرت شانسی نبود. اینها بزرگتری مثل سید مهدی سعیدی داشتن.
گروه کاربلدی برای آیو کار میکرد که الان ستونش حالش خوب نیست...
حیف
داشتن مهدی سعیدی برای هر کسی که رسانه داره، امری واجبه
این رو بعد از دو دهه کار شبانه روزی میگم.
و البته مطمئنم چه باشه چه نباشه، دلش برا آیو و مخصوصن، #آیواسپرت شور میزنه و مثل من براش آرزوی موفقیت روزافزون‌میکنه.
آیواسپرت فرزند حلال زاده من، مهدی سعیدی، حسین تهرانی و آیو ئه. لطفن‌ الان که به بلوغ رسیده و شیرین‌ زبونی میکنه، مراقبش باشین و با لجبازی و کم سوادی و ... خرابش نکنین.

#حامدجوادزاده
#حامد_جوادزاده
#آیو_اسپرت
#آیواسپرت
#پرشان_ایده
#رسانه
#تهیه_کننده
#کارگردان
#حسین_تهرانی
Read more
. دلم می خواهد ... از ماشین پیاده شوم ! پنجاه متری را قدم بزنم ... گوشه ای از درب ورودی ، کفش هایم ...
Media Removed
. دلم می خواهد ... از ماشین پیاده شوم ! پنجاه متری را قدم بزنم ... گوشه ای از درب ورودی ، کفش هایم را در بیاورم ... و قدم هایم را بر روی زمین گرم ، کِشان کِشان بکشانم ... سرم به زیر باشد ... چشمانم ببارد... از شوق ، از درد ، از #سنگینی_قلبم ، از مظلومیتِ امامم ... آفتاب گرم بر سر و صورتم بتابد ، تا ... .
دلم می خواهد ...
از ماشین پیاده شوم !
پنجاه متری را قدم بزنم ...
گوشه ای از درب ورودی ،
کفش هایم را در بیاورم ...
و قدم هایم را بر روی زمین گرم ،
کِشان کِشان بکشانم ...
سرم به زیر باشد ... چشمانم ببارد...
از شوق ، از درد ، از #سنگینی_قلبم ،
از مظلومیتِ امامم ...
آفتاب گرم بر سر و صورتم بتابد ،
تا بیشتر بسوزم که رنج را بیشتر حس کنم ...
سنگ تیزی در پایم را فرو برود
تا بلکه کرب و بلا برایم بیشتر تداعی شود ...
.
سرم را بالا بیاورم ، رقص پرچم ها را
در میان بادهای سرگردان ببینم ،
بادهایی که حاملِ پیام اند اما
کجایند گوش های شنوا؟ ،
بشنوم صدای #خنده_های_شیرین شان را
که به حالِ دنیا و دنیاییان می خندند
و اما قرار بر نشنیدن است ... تا ابد ...
.
حتی دلم می خواهد ببینم آنانکه به انتظارم
برای خوش آمد ایستاده اند و جلویم را
آب و جارو می کنند ، اما چشم هایم را
در کدامین گناه از دست داده ام؟
.
بروم بر بالای یک بلندی بیاستم ،
صدایم را آزاد کنم ، از تمام وجودم،
با تمام سلول های بدنم ، فریاد بزنم که :
آی شهدا ، قلبم را اینجا به امانت گذاشته بودم
و قرار بر صد دله شدنش نبود ،
چه شد آن امانت؟
آی شهدا ، ما بی توان در مبارزه ایم
و شما اما مرد نبردید ، برگردید
زمان زمان رجعت است که انقلاب
به دست نااهلان افتاده ،
که انقلابی های دهه پنجاه ،
ضد انقلاب های دهه نود هستند... و...
.
بر روی خاک بنشینم ، فکر کنم ،
اندکی خاک بازی کنم ، تا که خاکی شدن
و خاکی بودن را یاد بگیرم ، بفهمم که انتهایش
مشتی خاک است که بر صورتم خواهند ریخت ،
بدانم که آخر این مسیر اگر شهادت نباشد ،
مرگی است که ننگ یک بسیجی است ...
.
آری ، دلم می خواهم همین الان ، در همین گرما ،
آنجا باشم ، شلمچه قطعه ای از بهشت ،
تا که شاید سبک شوم ...اما چه کنم که
دچارِ اما و ولی و شاید و کاش هستم ...
.
‎پ.ن: ‎درد دارم ...
‎دردِ انقلاب روح الله ...
که از هر دردی ، دردناک تر هست ...
و دیدن نااهلان که از هر رنجی ، دشوار تر است...
اما جز اشک و آه چه در بساط دارد
دلِ گرفته ی ملتهب ...
‎ #حرکت_کنیم ...
‎ #امام #امام_خامنه_ای #روح_الله #انقلاب
‎ #در_خواب_ببینند!
#فکریات
#عکس_قدیمی_و_بازنشر ...
.
Read more
. روز جهانی عکاسی ۱۹ آگوست <span class="emoji emoji1f4f7"></span> این روز رو نباید فقط به عکاس‌ها تبریک گفت ، این روز برای همه‌ هستش چون ...
Media Removed
. روز جهانی عکاسی ۱۹ آگوست این روز رو نباید فقط به عکاس‌ها تبریک گفت ، این روز برای همه‌ هستش چون خیلیهامون میشه گفت همه در تمام برهه‌های زندگیشون درگیر عکاسی هستن ، لحظه‌ای که ثبتش میکنید رو‌ هیچکس دیگه نمیتونه همون رو ثبت کنه ، این روز همگانیست چون همه ما یا عکس میبینن یا گاها عکس میگیرن چه حرفه‌ای ... .
روز جهانی عکاسی
۱۹ آگوست 📷
این روز رو نباید فقط به عکاس‌ها تبریک گفت ، این روز برای همه‌ هستش چون خیلیهامون میشه گفت همه در تمام برهه‌های زندگیشون درگیر عکاسی هستن ، لحظه‌ای که ثبتش میکنید رو‌ هیچکس دیگه نمیتونه همون رو ثبت کنه ، این روز همگانیست چون همه ما یا عکس میبینن یا گاها عکس میگیرن چه حرفه‌ای چه غیرحرفه‌ای و دلی ؛ یا در روزمره و کار و زندگیشون با عکس سروکار دارند یا بهش نیاز پیدا میکنن و حتی بخشی از کارشون محسوب میشه و به نوعی در معرض این هنر هستند و ازش لذت و استفاده میبرند ؛ این روز به علت این تاریخچه روز جهانی عکاسی نام گرفته : .
.
«قدیمی‌ترین عکس ثبت شده در تاریخ عکاسی تصویری است که نیسفور نیپس، اشراف‌زاده‌ی فرانسوی در سال ۱۸۲۶ با فرایندی که خود آن را هلیوگرافی نامید از چشم‌انداز پنجره‌ی اتاقش گرفت. چند سال بعد یک فرانسوی دیگر به نام لوئی داگر به سال ۱۸۳۷ به فناوری‌ای دست یافت که تصویری مثبت، مستقیم و پایدار بر صفحه‌ی نقره‌اندود ثبت می‌کرد. او فناوری خود را داگروتیپ نامید که در تاریخ عکاسی بعنوان نخستین شیوه‌ی عملی ثبت تصویر شناخته می‌شود. این فرایند اصلاحات و تغییراتی کرد تا اینکه در ژانویه ۱۸۳۹ آکادمی علوم فرانسه داگروتیپ را بعنوان یک اختراع فنی به ثبت رساند. ولی چند ماه بعد دولت فرانسه که به اهمیت این اختراع پی برده بود با تخصیص مقرری ماهانه برای داگر و شریکش، که فرزند نیپس بود، از آنان خواست که در یک گردهمایی در پاریس در ۱۹ آگوست ۱۸۳۹ جزئیات فنی داگروتیپ و چگونگی کارکرد این فرایند را برای عموم شرح دهند. دولت وقت فرانسه، در آن روز، اختراع جدید یعنی «عکاسی» را بعنوان هدیه‌ای رایگان به تمام جهان اعلام نمود و این نخستین رونمایی عکاسی برای عموم مردم بود؛ یعنی نقطه‌ی آغاز رشد این فن و هنر در جهان.»
.
ببخشید اگر این تاریخچه از حوصله‌اتون خارج بود ؛ مرسی از همه‌ی کسایی که به من تبریک گفتین هرچند این روز همگانی پس به همتون تبریک و مبارک‌ ، اون‌ کسایی هم که بی‌ادبی و توهین میکنن و‌ ندونسته کار و حرفه‌ و درس و زحمت چندین ساله‌ی من رو قضاوت میکنن براشون گفتنی چندانی ندارم خدا و زمان هست و به مرور خواهمد فهمید ! همین مرا کافیست : )
روز «عکاسی» به هممون مبارک
زندگیمون خوشی‌هاش شارپ و فوکوس و ناراحتی‌هاش محو و بِلِر☘️
مرسی سردار جان برای عکس @amirmohammad821
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۵/۲۸
Read more
Loading...
 #desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های ...
Media Removed
#desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها. ... #desert #house #iran #shotonnote8
از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها.
سفر دو روزه‌ی چهارده دختر و پسر، از چند گروه دوستی مختلف، که با چند ماشین راهی سفری شدیم که فکرش رو هم نمیکردیم به بی‌خوابی، گرما، گزیدگی حشره و بی غذایی برسه. این سفرکوتاه هم با سختی‌هاش تموم شد و احتمالا خاطرات خوبش یادمون می‌مونه.
اما باید بگم که هیچ گروه همسفری بزرگی وجود نداره که از اول اسمشون باشه اکیپ. گروهی که همه جوره باهم کنار بیان و هیچکسی و هیچی تو سفر اذیتشون نکنه. اصلا ماهیت سفر به سختی‌ها و تغییر فضاییه که معمولا باعث اذیت میشه. آدم‌ها از دایره و فضای امن روزمره‌شون خارج شدن و قراره وقت و فضاشون رو باهم شریک شن و همه به این تقسیم و به این تغییر از اول عادت ندارن. همین میشه که آدم‌ها تو سفر از هم دلگیر میشن و خیلی راحت میشه از یک جمع شاد، با اتفاق کوچیک پیش‌پا افتاده‌ای فضای ملتهب ساخت.
من فکر میکنم هیچ گروه بزرگ و جمعیتی از اول و اون هم به شکل اتفاقی باهم راهی نمیشن که تا همیشه بدون مشکل و دغدغه باهم سفر کنن، بلکه تو سفر آدم‌ها یاد میگیرن از درصد خودخواهی و راحتیشون کم کنن و برای بالا بردن حال خوب جمعی، که خودشون جزئشونن تلاش کنن و گاهی سختی بکشن. یاد میگیرن همکاری کنن، از چیزهای پیش پا افتاده بگذرن، گاهی سکوت کنن و گاهی رای‌شون رو قاطع اعلام کنن. همسفری یعنی تعامل و یادگیری این مسیرِ رسیدن به تعامل.
درست مثل خواب یه گروه بزرگ ِ نه خیلی آشنا، برای تقسیم باد کولر ِ بی جونی در یک بعداز ظهر گرم کویری کنار هم!
Read more
... عکس‌های آقای خاطره ... مسعود رایگان را بیشتر با بازی در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی می‌شناسند. ...
Media Removed
... عکس‌های آقای خاطره ... مسعود رایگان را بیشتر با بازی در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی می‌شناسند. رایگان که متولد سال ۱۳۳۳در خرم‌آباد است، دارای مدرک کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای دراماتیک است، سال‌ها در سوئد زندگی کرده و فعالیت‌های هنری خود را در مقام کارگردان و بازیگر در همان کشور ... ...
عکس‌های آقای خاطره
...
مسعود رایگان را بیشتر با بازی در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی می‌شناسند. رایگان که متولد سال ۱۳۳۳در خرم‌آباد است، دارای مدرک کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای دراماتیک است، سال‌ها در سوئد زندگی کرده و فعالیت‌های هنری خود را در مقام کارگردان و بازیگر در همان کشور دنبال کرده است. با این همه، وقتی در سال ۱۳۸۰ به ایران بازگشت، خیلی زود توانست جایگاه خود را در سینما و تلویزیون ایران به‌عنوان بازیگری حرفه‌ای به دست آورد. نخست در فیلم «خاموشی دریا» و بعد فیلم «کافه‌ستاره» بازی کرد، اما آن‌چه بیش از همه توجه مخاطبان سینما را به رایگان جلب کرد، بازی مثال‌زدنی‌اش در فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» بود که او را نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر کرد. رایگان در این سال‌ها در فیلم‌ها و سریال‌های متعددی به ایفای نقش پرداخته، اما این تنها فعالیت حرفه‌ای او در این مدت نبوده است، چنان‌که هم‌زمان نمایشنامه‌های #لازاریلو نوشته‌ی ملچیور شدلر و #قاتل_بی‌رحم نوشته‌ی هنینگ مانکل با ترجمه‌ی او از سوی انتشارات افراز منتشر شده است. اما «رویای یک عکس»، تازه‌ترین کتابی که نام رایگان را روی جلد خود می‌بیند، دیگر ترجمه نیست؛ دو نمایشنامه است با موضوع #مهاجرت که به‌قلم او نوشته و بخشی از تجربه‌ی زیستی اوست و در یک مجلد چاپ شده و این بار هم انتشارات افراز آن را روانه‌ی بازار کتاب کرده است. یکی از این دو نمایشنامه «رویای یک عکس» نام دارد که نام خود را به مجموعه هم بخشیده است. این نمایشنامه، همان‌گونه که روی جلد کتاب هم قید شده است، با نگاهی به نمایشنامه‌ای از #آثول_فوگارد نوشته شده است؛ نویسنده‌ای که در سال‌های گذشته ترجمه‌ی دو اثر او با نام‌های «آواز دهکده» و «درسی از آلُس» از سوی انتشارات افراز منتشر شده است. «مرگ تدریجی آقای ترکاشوند» دیگر نمایشنامه‌ای است که در این کتاب گنجانده شده است. رایگان کتاب «رویای یک عکس» به همسرش، #رویا_تیموریان، بازیگر نام‌آشنای تئاتر و سینمای ایران، تقدیم کرده است، با این توضیح که «نقش‌آفرینی‌های او در دنیای تصویر و نمایش مثال‌زدنی است». با هم پاره‌ای از نمایشنامه «رویای یک عکس» را می‌خوانیم:
انوش فوتوی خاطره؟
عزیز عکاسی خاطره
انوش آقای خاطره...
عزیز امری داشتی جانم؟
انوش اومدم برای فوتو
عزیز عکس!
انوش بله. بله. آقای خاطره!
عزیز جانم
انوش واسه عروسیم چندتا عکس می‌خواستم بندازم.
عزیز به... به... به... به. مبارکه ایشالا، ماشالا، مبارکه... #رویای_یک_عکس
#مسعود_رایگان
#انتشارات_افراز
Read more
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده ...
Media Removed
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است. دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق  دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه  مادر و من تا #سحر لبریز ... .

#منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است.

دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق 
دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک
تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه 
مادر و من تا #سحر لبریز درد -  می‌کِشیم از سینه پُرغم آه سرد

شد سحر بابا نیامد باز که - پس کِشد دردانه # دختر ناز، که؟
هشت شد ساعت و #سالِ نورسید -  نیست بابا در کنارم #روز عید

در کنارِ عکس # بابای شهید -  سال شد تحویل و آمد روز عید
مادر و من لحظۀِ تحویل سال –  رفته در # آغوش بابا هم خیال  مثل هر روزِ تمام هفته‌ام - قاب عکسش را بغل بگرفته‌ام
یاد او در نوبهاران می‌کنم -  عکس او را #بوسه‌باران می‌کنم
سال نو بابا # مبارک بر تو باد –  دخترت را برده‌ای‌ بابا زِ یاد 
در میانِ سفرۀِ دل‌تنگی‌ام - رنگِ مشکی #تخم‌مرغ رنگی‌ام  بی تو بابا دخترت دل‌سوخته - آتشی در سینه‌اش افروخته 
بس کشیدم از غم و داغ تو آه - سبزۀِ عیدم شده بابا سیاه
هفت‌سین درد و رنج آه و اشک -  بر زمین افتاده بیرق، پاره مشک
عاشقِ عباسیِ زینب، سلام -  کرده از داغت دل من تب، سلام  ای # شهید کُشتۀِ دور از وطن - ای کفن‌پوشیدۀِ صدپاره تن
 ای قرارت بوده با من آمدن - سال نو شد #پس کجایی #عشق من؟

های‌ بابا، قول برگشتن چه شد -  وعده‌ات با من دم رفتن چه شد
غرقه در خون قامتت معنایِ مرد - دخترت قلبش شکسته بازگرد
عید شد #عباسِ #زینب کیش ما - جای تو خالی است بابا پیشِ ما 
بی تو بابا اولین تحویلِ سال -  خنده بر لب تا ابد بر من محال بس که با من غصه‌ات را خورده‌اند -  بی تو شب‌بوها همه پژمرده‌اند
بی تو ساعت‌ها همه می‌ایستند -  پسته‌های عید خندان نیستند
یادم آید عید سال قبل‌تر -  نازهای من به آغوش پدر
لحظۀِ تحویل سال او را بغل – از لب او بوسه‌های چون عسل
او که بر من عاشقی را یاد داد - یاد بادان روزگاران یاد باد
تا همیشه چشم من از اشک تر - یاد باد آن عیدهای با پدر

به امید ظهور حضرت یار
فروردین 1395
#شهید_محمود رضا_بیضایی
Read more
Photo By Marina Kazakova کامنت های بسیاری از شما را خواندم شمایی که به سوی هنر رفتید و جامعه ای شمارا ...
Media Removed
Photo By Marina Kazakova کامنت های بسیاری از شما را خواندم شمایی که به سوی هنر رفتید و جامعه ای شمارا نفهمید متاسفم و دوستتان دارم اما میدانیم تلاش بسیار باید! کوشش زیادی میخواهد و همت کافی چون با هنر بودن جنگیست طولانی! جنگی که مخصوصا در کشورهای تمام شده ای چون ایران اخرین انتخاب ملت است در ... Photo By Marina Kazakova
کامنت های بسیاری از شما را خواندم
شمایی که به سوی هنر رفتید و جامعه ای شمارا نفهمید
متاسفم و دوستتان دارم
اما
میدانیم تلاش بسیار باید!
کوشش زیادی میخواهد و همت کافی
چون با هنر بودن جنگیست طولانی!
جنگی که مخصوصا در کشورهای تمام شده ای چون ایران اخرین انتخاب ملت است
در جواب کسانی که گفتند خیلی ها نیز وضعشان خوب است، باید بگویم شرایط زندگی هر کس متفاوت است
هر کسی شاید نتواند موفق شود چون ملتش نمیخواهند!
کسی مثل من بعد از سالها تلاش و تحصیل و کار موفق شد
اما شاید ده ها نفر نتوانند!
این ازبی عرضگی انان نیست
از جامعه ایست که اسیر پارتی و رانت و بی هنری مردمش است
فاجعه بار تر روح یک ارتیست است که در عذاب است
ان هنرمندان واقعی را میگویم
نه ان دختران دامن گشاد پوش و مو صورتی کرده و پسران پر پشم الاف گالری ها!
نه
خاک هنر خورده ها را میگویم!
حالتان چطور است؟
چقدر زخمی افکار این ملتید؟
چقدر توانسته اید بیش از حریم خصوصیتان هنر منتشر کنید
چقدر درک میشوید؟
شمایی که درامدتان نیز از سختی های بسیار است
چگونه سر میکنید؟
ایا کسی هنوز به نوای سازتان گوش میدهد؟
ایا کسانی میتوانند با تابلوی شما ارتباط برقرار کنند؟
ایا هنوز عکس هایتان چند لحظه ای مخاطب را میخ کوب میکند؟
یا اینکه مردمی را میشناسید که کلا هنر را فراموش کرده اند؟
میدانم درد همینجاست!
اما
نکند شما نیز به بیهودگی روی اورده اید
نکند که اسیر چرت گویی روزمرگی های اطرافیانتان شوید؟
ما هنرجوییم
ما رسالت عشق خود را پیدا کرده ایم
از این مردم کینه نداشته باشید
انها اموزشی ندیده اند که بخواهند به دنبال روشنایی باشند
انها نمیخواهند که لمس شوند!
به خود افتخار کنید که هنوز کتاب میخوانید، بگذارید همه چیز به شما بگوینند
بگذارید که سخت شوند،اما شما به راهتان ادامه دهید
ابرهایی تیره که گویی دیگر از اسمان ذهن شما تکان نمیخورند!
باهم حرف بزنید
یکدیگر را از میان جوانان کج رفته نجات دهید
مطمین باشید که ان ساز قدیمی هنور منتظر ما و شماست
همه ما نمیتواینم در سوییس باشیم
پس خیلی بی رحمانه باید برای حفظ ذاتمان بجنگیم
من توانستم
اما همچنان برای هنر میجنگم
حتا با چند دوست نزدیک و چندین هنر جو
روزمرگی های من نیز هنر است
شما چطور؟
بیهوده از دست نروید که عشق شما نباید دفن شود
دوستان امیر شمس، اساتید و هنرجویان نازنین
ما امده ایم که با هنر بمیریم
حال یکدیگر را بشنوید
که اگر فراموش کنیم که از یاد نرویم، باخته ایم
ما سربلندیم چون اگاهی را انتخاب کردیم

فردا جمعه ،در جلسه هنر گویی،با شما هستم
امیر شمس
@amirshamsofficial
Read more
یادش بخیر ۱۳ ماه پیش . مهر ماه سال ۱۳۹۶ ، آغاز ۲۵ روز کار فشرده برای ساختن خانه ی دوممان . آغاز ۲۵ روز جنگیدن ...
Media Removed
یادش بخیر ۱۳ ماه پیش . مهر ماه سال ۱۳۹۶ ، آغاز ۲۵ روز کار فشرده برای ساختن خانه ی دوممان . آغاز ۲۵ روز جنگیدن با خستگی ، بی خوابی ، مشکلات مالی و انجام نشدنی ترین کارها ، تا اول از همه به خودمان ثابت کنیم که ما برای رسیدن به هدف هایمان نشد نداریم ، و به خیلی ها ثابت کنیم که محتاج هیچ کس نیستیم و به اصطلاح " نون بازوی ... یادش بخیر ۱۳ ماه پیش . مهر ماه سال ۱۳۹۶ ، آغاز ۲۵ روز کار فشرده برای ساختن خانه ی دوممان . آغاز ۲۵ روز جنگیدن با خستگی ، بی خوابی ، مشکلات مالی و انجام نشدنی ترین کارها ، تا اول از همه به خودمان ثابت کنیم که ما برای رسیدن به هدف هایمان نشد نداریم ، و به خیلی ها ثابت کنیم که محتاج هیچ کس نیستیم و به اصطلاح " نون بازوی خودمان را میخوریم. "
از اقایان مرتضی بینا ، حمید قائمی ، مهدی سیاه نوری ، سعید سلیمی ، علی پور میکائیلی و بسیاری از عزیزان موتور سوار و علاقمند و همچنین رییس محترم فدراسیون آقای دکتر محمود صیدانلو که تا به امروز ثانیه ای در حمایت از کمیته ی موتور تریال کوتاهی نکردند ، آقای کیانی دبیر محترم فدراسیون بابت حمایت های بی دریغ ، فرزاد آزادی مسئول پیست موتور سواری آزادی و وحید جعفری دوست داشتنی کمال تشکر و قدردانی دارم ❤️ همه از فردا بی خبریم ، اما اگر اتفاق خاصی نیوفتد ، برای اینجا روز به روز برنامه های بهتری داریم و امیدواریم بتوانیم کاری کنیم که روزی در این مکان رویدادی داشته باشیم که جای خالی حتی برای ایستادن هم وجود نداشته باشد . تا سالها بعد ، روزی مثل امروز با دیدن این عکس ها به خودمان افتخار کنیم و خستگی از تنمان خارج شود .
ورق بزنید و ببینید چه کردیم ❤️
@morteza.bina20
@hamid.ghaemi67
@mahdi_siyahnoori
@salimisaeed91
@alipourmikaeil
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت ...
Media Removed
من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت هستی و من برگ و برگ نمی‌ریزد و نمی‌رقصد و نمی‌رزمد و نمی‌میرد الا پای درخت سلم لمن سالمکم خامنه‌ای حرب لمن حاربکم خامنه‌ای هیهات! ما از جنگ در رکاب تو یعنی شما خسته نمی‌شویم و علمای ... 🌹من از کودکی
عاشقت بوده‌ام
از زمان این عکس
و تا الان
و تا هر وقت
حتی بعد از مرگ
که تو
یعنی شما
درخت هستی
و من برگ
و برگ
نمی‌ریزد
و نمی‌رقصد
و نمی‌رزمد
و نمی‌میرد
الا پای درخت
سلم لمن سالمکم خامنه‌ای
حرب لمن حاربکم خامنه‌ای
هیهات!
ما از جنگ
در رکاب تو
یعنی شما
خسته نمی‌شویم
و علمای اسلام
می‌خواهند به داد اسلام برسند
یا نرسند
اگر پدران ما
برای دفاع از خمینی
از مراجع
استخاره گرفتند
ما هم
برای دفاع از تو
یعنی شما
در بیوت را
دق‌الباب می‌کنیم
آقاجان!
ما خوانندگان رند حافظیم
و فقط
یک «بیت» می‌شناسیم؛
#بیت_رهبری
نه!
با مصراع بی‌بصیرتی
غزل نمی‌توان سرود
ما سلیمان صرد نیستیم
که تازه غروب عاشورا
بیفتیم به یاد امام عاشورا
زنده باد قایق عاشورا
که هنوز در اروند است
زنده باد نسیم حمید
و سحر دوکوهه
و جنون جزیره
و رمل‌های فکه
و طلایه‌داران طلائیه
و خاک شلمچه
و چفیه‌ی تو
یعنی شما
و دولت اگر کار نمی‌کند
لابد گناه شما
بگذار قَدرت را ندانند
ما که می‌دانیم قصه چیست
ما که می‌دانیم تو
یعنی شما
چرا این‌قدر امیدواری
ما دولت را می‌بینیم
و تو
یعنی شما
دولت یار را
و نور را
و موسم ظهور را
بگذار عالم و آدم
دشمن و دوست
دانسته و ندانسته
با عداوت و بلاهت
امید ما را به تو
یعنی شما
نشانه بروند
که ما
شک کنیم
به رهبری رهبرمان
اشتباه می‌کنند
آری!
«اشتباه» یعنی این
نه اشتباهی که مسئولین می‌کنند
و تو
یعنی شما
می‌گویی؛
«اشتباه کردم!»
ما زنده بودیم
هنگام آن‌همه تذکر
و زنده می‌مانیم
به کوری چشم شب‌پرستان
و می‌نویسیم
تا رسوا کنیم
ظلمت مذاکره را
با یزید
برای عمرسعد
ری
اصلا گندم ندارد
به روح سیدالکریم
آقاجان!
جنگ بالا گرفته
اما نه آن‌قدر که بچه‌ها قیچی شوند
و ما بچه‌های بیت تو هستیم
و از این غزل خوش‌خوان ولایت
جایی نخواهیم رفت
عباس به ما یاد داده
که تضمین نیست
وعده‌ی شمر
پاره‌کردنی است
کُلفت‌های شیطان بزرگ
بروند رنگ ریش‌شان را
با پرچم انگلیس
ست کنند
ما هماهنگ
با آهنگ علمداریم
با خنده‌های خرازی
در شرق ابوالخصیب
با مارش روایت فتح
با همین نگاه تو
یعنی شما
در همین عکس
لعنت بر معایب مسئولین
که محاسن شما را
زود سپید کرد
ما اما
قول داده‌ایم
به خمینی
که تنها نگذاریم
تنها یادگارش را
و مایه‌ی دل آرامش را
یعنی
تعصبی داریم به شما
که از قضا
کورکورانه نیست
نه!
ما کارگزاران نیستیم
که هاشمی را بپرستیم
هاشمی مرد!
خدا رحمتش کند
اگر بکند
ما خدا را می‌پرستیم
همان خدای ۹ دی را
همان خدا
که همیشه‌ی خدا
دست قدرتش را
نشان‌مان می‌دهی
آقاجان!
لذتی دارد
جنگ در رکاب تو
یعنی شما
آتش بیشتر
لذت بیشتر...
#حسین_قدیانی
Read more
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 ...
Media Removed
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه. تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ... .
اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه.
تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ماشینشون رو پارک میکنن و سوار وانت میشن و حدود بیست دقیقه وانت سواری در هوای آزاد و جاده خاکی رو تجربه میکنن تا به ابتدای محوطه غار یخی برسن! تو این بیست دقیقه مسیر، اگه فصل ییلاق باشه، احتمال زیاد عشایر و چادرهاشون تو دشت های اطراف دیده میشن؛ به همراه گله های زیاد گوسفند و طبیعت بکر و زیبا (سه عکس آخر که در حال حرکت وانت! گرفتم)
برای رسیدن به #غار_یخی ماشین رو باید پارک کنید و نزدیک دره بشید!(عکس سوم) و وارد رودخونه ای که بین دو کوه جاری هست بشید! (عکس دوم؛ البته اینجا جایی بود که تونستم بیاستم و عکس بگیرم و خودم و دوربین رو آب نبره!) دقیقا شبیه #تنگه_واشی فیروزکوه ولی با آب سردتر!
حدود بیست دقیقه، نیم ساعت در حالیکه تا بالای کمر خیس شدید باید تو رودخونه حرکت کنید و مواظب باشید پاتون لیز نخوره، سرعت آب نبرتون! سنگایی که از حرکت بزهای کوهی، پایین می افتن تو سرتون نخوره! دوربین و موبایل تون خیس نشه و ... بعد تمام این ماجراجویی های هیجان انگیز آخرین پیچ رو که رد میکنید، یکدفعه باد خیلی سردی به صورتتون میخوره؛ مثل وقتی در یخچال رو باز میکنید و یه کوه سیاه جلوتون نمایان میشه! (عکس اول)
جلو که میرید متوجه میشید این کوه سیاه برفه! بله یک کوه کاملا برفی از برفایی که زمستون اومده و آروم آروم در حال آب شدن ه. تازه میفهمید آب یخی که بیست دقیقه توش حرکت کردید از کجا میاد!
زیر کوه که یخها آب میشه، یک غار تشکیل میشه و بخاطر همین به #غار_یخی_چما معروفه. اگه روی تگ بزنید عکسهای سالهای قبل که غار ارتفاع بیشتری داشته و میشده واردش بشن رو میبینید.
.
پیشنهاد میکنم حتما حتما اگه به این استان سفر کردید، غار یخی رو برید؛ یک تجربه بینهایت هیجان انگیز و زیبا
فقط پتو و وسایل گرمایی و لباس اضافی تو ماشین داشته باشید که موقع برگشت حتی اگه وسط تابستون باشه، بهشون احتیاج پیدا میکنید :)
پ ن: من با چادر عربی رفتم.
.
#سفرراحیل
#ایران_رو_بشناسیم
#ایران_را_باید_دید
#mustseeiran
Read more
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ...
Media Removed
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ... ...
درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ای تلویزیونی که زرق و برق دکورش می توانست پول کتابخانه ای باشد برای شهر تو، ما همینیم محمدرضا، ما فقط حرف می زنیم، تو سوژه ی دوربین های عکاسی ما می شوی تا به به و چه چه اش مال ما باشد، راستی چرا همه همیشه به عکاس آفرین می گویند؟ تو یک سوژه ی نابی، بکر، دست نخورده باورهایت، همین است که این گرمای طاقت فرسا نمی تواند باعث آزارت شود و خنده ات را بگیرد، می خندی، آنقدر عمیق که انگار سوار بر ابرها داری ستاره ها را می شماری،لذت می برم از حسادتی که دارم به تو می کنم، حسودی ام می شود به طاقت تو وقتی داغیِ زمین را جدی نمی گیری و سختیه سنگ هایش را، چگونه می توانی اینقدر رها باشی؟ چگونه می توانی این همه صبور حتی به ذهنت هم نرسد در جای دیگری از همین دیار آدمهایی هستند که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، آدمهایی که تو برایشان جذابی و جالب، آنقدر که جلوی دوربینشان می روی و ذوق تو فیلمی می شود جهانی، فیلمی که صدایش در دنیا می پیچد و هزاران جایزه می گیرد، راستی تو می دانی جایزه چیست محمدرضا؟ جایزه چیزی ست که شوق آدم را زیاد می کند برای انجام هر کاری و زندگی تو جایزه هایی می آفریند و انگیزه هایی می دهد به آنها که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، بی آنکه حتی روح تو هم خبر داشته باشد، بی آنکه حتی به فکر آنها که از پای برهنه ات بر خاک پلان های بی نظیر می گیرند برسد که بخش خیلی کوچکی از تمام آن جایزه ها می تواند کفشی باشد برای تو بدون اینکه ضرری به کسی برسد.
امروز روز سینماست، روز سینما بر تو و امثال تو که این سینما را جهانی کرده اید مبارک.
ای کاش ما بفهمیم که تو و زندگی ات فقط به درد جهانی کردن سینما نمی خورید، ای کاش ما بفهمیم که تو فقط فیلم نیستی، تو واقعی هستی محمدرضا.
(سین.شین)
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
عکس بالا از: @mozhgan_bigdeloo
Read more
. اینجا #آبشار_شیخ_علیخان هست تو استان #چهارمحال_و_بختیاری دوازده کیلومتری شهر #چلگرد مرکز ...
Media Removed
. اینجا #آبشار_شیخ_علیخان هست تو استان #چهارمحال_و_بختیاری دوازده کیلومتری شهر #چلگرد مرکز شهرستان #کوهرنگ و صد کیلومتری #شهرکرد وارد محوطه که میشید، ورودی میگیرن و جاده آسفالت تموم میشه ولی متاسفانه امکانات رفاهی خاصی نداره! (تو عکس سوم محدوده آبشار مشخصه) یکی از قشنگترین آبشارهایی ... .
اینجا #آبشار_شیخ_علیخان هست تو استان #چهارمحال_و_بختیاری
دوازده کیلومتری شهر #چلگرد مرکز شهرستان #کوهرنگ و صد کیلومتری #شهرکرد
وارد محوطه که میشید، ورودی میگیرن و جاده آسفالت تموم میشه ولی متاسفانه امکانات رفاهی خاصی نداره! (تو عکس سوم محدوده آبشار مشخصه)
یکی از قشنگترین آبشارهایی بود که تاحالا دیدم. آب بسیار خنک و محوطه کم ولی سبز زیبای اطرافش که پر بود از گیاهان دارویی. اگه گیاهان دارویی رو میشناسید، کلی میتونید از کوه های اطراف آبشار بچینید یا از تک توک مغازه های پایین آبشار تهیه کنید. پسربچه هایی هم اون اطراف بودن که آویشن و کرفس کوهی و .... میفروختن. ازشون که پرسیدم مال همین روستا هستید؟ گفتن نه! از خوزستان اومدیم و سه ماه تابستون اینجاییم. بعد دیدن آبشار میتونید به سمت #غار_یخی برید که تجربه بی نظیری هست و پست بعدی درباره اش مینویسم.
پ ن: عکس خوبی نتونستم بگیرم، روی تگ آبشار بزنید و عکس های دیگه ای که ازش هست رو ببینید.
عکس دوم که آبشار یخزده تو زمستونه و سوم رو از نت گرفتم.
#سفرراحیل
#چهارمحال_و_بختیاری_97
#ایران_را_باید_دید
Read more
سلام و درود خدمت دوستان عزیز فالوور لومیا ایران در ابتدا خواستم عذر خواهی کنم بابت کم کار شدن پیج. ...
Media Removed
سلام و درود خدمت دوستان عزیز فالوور لومیا ایران در ابتدا خواستم عذر خواهی کنم بابت کم کار شدن پیج. راستش مایکروسافت هیچ برنامه ای در مورد چگونگی ساخت گوشی های نسل جدیدش درز نمیده و روی این مسئله خصوصا در مورد نسل جدید گوشی های خانواده سرفیس خیلی سخت گیره! اما مثل این پست، باز هم مشناق به نشر اخبار ... سلام و درود خدمت دوستان عزیز فالوور لومیا ایران
در ابتدا خواستم عذر خواهی کنم بابت کم کار شدن پیج. راستش مایکروسافت هیچ برنامه ای در مورد چگونگی ساخت گوشی های نسل جدیدش درز نمیده و روی این مسئله خصوصا در مورد نسل جدید گوشی های خانواده سرفیس خیلی سخت گیره!
اما مثل این پست، باز هم مشناق به نشر اخبار جدید در مورد گوشی های مایکروسافت هستیم و از اینکه ما رو دنبال میکنید بسیار خوشحالیم. اخیرا عکس های جدیدی از یک پروژه ی لغو شده از مایکروسافت که به احتمال زیاد مربوط به لومیا 960 بوده منتشر شده

همون طور که در اسلاید ها میبینید این گوشی از دوربین 20 مگاپیکسلی با لنز زایس و فلاش ال ای دی 3گانه ، پورت یو اس بی تایپ-سی و جک 3.5 میلیمتری هدفون ، دکمه های جانبی تنظیم صدا و دکمه های پاور و شاتر دوربین در طرف دیگر گوشی بهره مند شده.

#lumiairan #microsoft #windows10 #windows #windows10mobile #surface #surfacephone #w10m #lumia #lumia960
Read more
‌ یکی از لذت‌های عکاسی با لنز واید بازی با زوایای مختلف تو یه محل ثبته ‌ زیر عکس قبلی یکی از دوستان ...
Media Removed
‌ یکی از لذت‌های عکاسی با لنز واید بازی با زوایای مختلف تو یه محل ثبته ‌ زیر عکس قبلی یکی از دوستان گفتن ادیتی که روی نور تاورکرین زدی عکس رو مصنوعی کرده، خوبه که یکم راجع بهش حرف بزنیم. توضیح اینکه من هیچ وقت المانی رو از عکسهام حذف نمیکنم و چیزی هم بهش اضافه نمیکنم، تنها کاری که می‌کنم بازی با نور، ...
یکی از لذت‌های عکاسی با لنز واید
بازی با زوایای مختلف تو یه محل ثبته

زیر عکس قبلی یکی از دوستان گفتن ادیتی که روی نور تاورکرین زدی عکس رو مصنوعی کرده، خوبه که یکم راجع بهش حرف بزنیم. توضیح اینکه من هیچ وقت المانی رو از عکسهام حذف نمیکنم و چیزی هم بهش اضافه نمیکنم، تنها کاری که می‌کنم بازی با نور، رنگ، شارپنس، کانترست و نمودار آر‌جی‌بی هست.‌

اون شکل هندسی جذاب که توی نورهای شدید نقطه‌ای ایجاد میشه یه اتفاق واقعی و اپتیکیه که با گشودگی کم دیافراگم ایجاد میشه، با توجه به نوع و کیفیت لنز هم شکلش می‌تونه متفاوت باشه، هیچ ربطی هم به آبمیوه و سیروان خسروی نداره، اگر دوست داشتید راجع بهش بیشتر بدونید ترکیب گوگولی زیر رو گوگل کنید:

Sunstar Effect

یادتون هم باشه که اگر ازین ستاره‌ها تو عکس دیدین که شکل هندسی منظمی داشت که برای اکثر نورهای نقطه‌ای تکرار شده بود عکس به احتمال خیلی زیاد با دوربین ثبت شده، چون در حال حاضر موبایلها امکان اینکه دیافراگم با گشودگی خیلی کم به ما بدن رو ندارن و دیافراگمشون یا ثابته یا اگر متغیره بازهم بازشدگیش بسیار زیاده. (عدد دیافراگم برای این عکس ۲۲ بوده)

#sunstareffect #sunstar #widephotography #wide #city #cityscape #skyline #skyscraper #night #nightsky #tehran #iran #longexposure
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
خب<span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏻 دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی ...
Media Removed
خب🏻 دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی هنرجوی مستعد و بااحساس همزبون بشم و سهمی از خاطرات شیرین هم باشیم ️ حاصل این جلسات اتفاقات خوبی هست که فعلاً یکیشون رو براتون انتخاب کردم ترانه ای که می‌خونید اولین اتود ترانه ی یکی‌از همین ... خب😊💪🏻
دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی هنرجوی مستعد و بااحساس همزبون بشم و سهمی از خاطرات شیرین هم باشیم ☺️❤️
حاصل این جلسات اتفاقات خوبی هست که فعلاً یکیشون رو براتون انتخاب کردم 😌
ترانه ای که می‌خونید اولین اتود ترانه ی یکی‌از همین هنرجوها نیکا‌جانم هست( ما این‌ دوره به علت معذوریت یکی‌دو تا از هنرجوها عکس دسته جمعی نداشتیم 🤷🏻‍♀️ فعلاً این عکس رو انتخاب کردم چون نیکا که ترانه ش رو میخونید همونیه که توی عکس بغل دستم ایستاده 😉 ) بخونید و‌کلی کیف کنید:
.
.
یه دریا شدم غرق آتیش
یه ظلمت که محتاجِ ماهه
یه مقصد شدم بی مسافر
که رفتن بهش اشتباهه

اتاقم پُر از قاب خالی
جهانم پُر از عطرِ اندوه
سراسر نگاهم پُر از درد
نقابم یه لبخندِ بی روح

یه رازم که گفتن نداره
یه ابرم که بارون نداره
یه خوابم که پایان نداره
یه زخمم که درمون نداره

نمی دونه این قلبِ خسته
کجا از مسیرت جدا شد
کدوم راهُ بیراهه می رفت
که فریادشم بی صدا شد

تنم زیر شلاق حسرت
بهارم پُر از بوی پاییز
بهشتم پُر از شوقِ گندم
هوام‌ از نیازِ تو لبریز

یه رازم که گفتن نداره
یه ابرم که بارون نداره
یه خوابم که پایان نداره
یه زخمم که درمون نداره

نیکا گلابی🌺 @officialpage.nika.golabi.poet .
.
برای همه ی عزیزانم آرزوی موفقیت های روزافزون دارم و‌ بدونید خیلی خیلی زود‌دلم براتون تنگ میشه ❤️👩‍❤️‍👩❤️
.
.
#يلدا_انگالي #يلدا_انگالى
#كارگاه #ترانه #شعر #ادبيات #كارگاه_آموزشي #تدريس #شعر_محاوره
#شهردخت
Read more
 #travel #memory #colombia #shotonnote8 #selfportrait عکس‌هایی که تو این نه ماه سفر از خودم گرفتم ...
Media Removed
#travel #memory #colombia #shotonnote8 #selfportrait عکس‌هایی که تو این نه ماه سفر از خودم گرفتم رو مرور میکنم. منظورم سلفی‌ از صورتم تو فوکوس دوربین با گزینه‌ی "قشنگ کن" برای اصلاح پوست‌ِ از آفتاب لکه دار شده‌م نیست. منظورم عکس‌هایی که با توجه به حس و حال اون لحظه و با علم به اینکه روزی مرورشون‌کنم ... #travel #memory #colombia #shotonnote8 #selfportrait
عکس‌هایی که تو این نه ماه سفر از خودم گرفتم رو مرور میکنم. منظورم سلفی‌ از صورتم تو فوکوس دوربین با گزینه‌ی "قشنگ کن" برای اصلاح پوست‌ِ از آفتاب لکه دار شده‌م نیست.
منظورم عکس‌هایی که با توجه به حس و حال اون لحظه و با علم به اینکه روزی مرورشون‌کنم گرفتم و فرستادم به آلبومی به اسم "بعدا برو سراغشون".
تو این آلبوم همه جور عکسی در همه حال و اوضاعی هست. از خستگی آفتاب زدگی تو آمازون، تا خوشحالی بعد از کلی رقص زیر بارون کوبا. از فرار به تنهایی بعد از یه روز شلوغ در جمع بولیوی و از احساس ناراحت تنهایی بعد از مدت‌ها بی‌هم‌صحبتی لذت بخش در پرو و غیره!
اما توی این آلبوم عکسی دارم که خوب یادمه. عکسی از من و افسردگی! دست در دست هم در یک روز زیبای بهاری در سفر! افسردگی؟ اونم تو سفر؟ آدم اصلا وقت نمیکنه! آره اگه سفر یک هفته، ده روز، یک‌ماه و... باشه و فشرده و پر از برنامه، احتمالا همچین کلمه‌ای معنا نداره. اما من خوب یادمه اون روز و در این عکس دچار افسردگی و سوال‌های "که چی و آخرش چی" شده بودم و از خودم این عکس رو گرفتم که وقتی سفر تموم شد و فقط قشنگیاش یادم میومد، بهم یاد آور بشه که حتی سفر قرار نیست راه فراری از زندگی باشه و شاید فقط آگاه‌ترت میکنه! اونم شاید!
این‌ها رو مینویسم برای اینکه این هفته‌ی بازگشت به خونه این حس داخل عکس تو خونه‌ی خودم با تخت و گلدون و پنجره‌های آشنا سراغم اومده بود. حس و دورانی آشنا برای بیشتر ادما و برای هر قشر و حال و زندگی در هر جایی! حس و حال و روزایی که در همسایگی سرخوشی و حال خوبی زندگی میکنه! فقط باید به خودم یادآور بشم که میگذره و برنامه‌ریزی هلم رو بیشتر کنم و خودم تلاش کنم و یادم باشه به قول شاعری اگه هنوز گاهی افسرده‌گی سراغت میاد یعنی هنوز نشانه‌هایی از شور زندگی با تو هست! -

پ.ن این هفته که گذشت از روزمره و زندگی و #افسردگی اینجا چیزی ننوشتم و استوری نذاشتم اما حالا فکر میکنم اشتباه کردم! زندگی و #روزمره و #سفر تصویر واقعی آدم‌هاست و من هم باید با این سیر جلو برم... قول میدم از الان این قسمتای زندگی رو هم باهم سفر کنیم:))
Read more
. نگذارید با چیزی گولتان بزنند و به آن . معتادتان کنند... . گاهی میرسم به اینکه خوش به حال مادرم ...
Media Removed
. نگذارید با چیزی گولتان بزنند و به آن . معتادتان کنند... . گاهی میرسم به اینکه خوش به حال مادرم که اینستاگرام ندارد.... که با عکس ها و نوشته ها گول نخورده که سادگی اش سادگی ذاتی ست... . نگذارید آدم های معمولی شما را پیرو دنیای دستخورده شان کنند و در ذهن شما از خود ، فوق العاده ای ستودنی بسازند . اینجا ... .
نگذارید با چیزی گولتان بزنند و به آن .
معتادتان کنند...
.

گاهی میرسم به اینکه خوش به حال مادرم که اینستاگرام ندارد....
که با عکس ها و نوشته ها گول نخورده
که سادگی اش سادگی ذاتی ست...
.

نگذارید آدم های معمولی شما را پیرو دنیای دستخورده شان کنند و در ذهن شما از خود ،
فوق العاده ای ستودنی بسازند
.

اینجا شانه های عده ای پله های عده ای دیگر است...
.

نگذارید آن ها که از واقعیت گریزانند هر روز به بهانه انتشار انرژی مثبت ، صبح بخیر ها و بکن نکن های آبکی تحویلتان دهند....
.

و آن ها که هر شکستشان آخر دنیاست دنیا را به کامتان تلخ کنند
اینجا تقلبی ست بزرگ که عین واقعیت است...
.

نگذارید آن ها که طول عمر خوشبختی شان تا فلش دوربین هاست بذر غبطه و حسرت به دلتان بکارند
.

آواز دهل شنیدنی ،که از دور خوش است....
.

این ها را گفت و اینستاگرامش را بست
.

گرچه هفته بعد دوباره بازگشت اما .
.

هر روز دلزده تر میشد از این مَجاز بی اِعجاز
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
. للحق پست نوشت:. دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:. دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران و جز آن 450 نفر کودک و نوجوانی بود که آقا مصطفی برای حمایتشان پشت پا زد به تمام خوشی و راحتی و آسایشی که در قلب آمریکا داشت. . هیام از عنفوان جوانی و زیر دست کسی تربیت شد که هرگز کسی عظمت روحش را نشناخت ... .
للحق پست نوشت:.
دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران و جز آن 450 نفر کودک و نوجوانی بود که آقا مصطفی برای حمایتشان پشت پا زد به تمام خوشی و راحتی و آسایشی که در قلب آمریکا داشت.
.
هیام از عنفوان جوانی و زیر دست کسی تربیت شد که هرگز کسی عظمت روحش را نشناخت و آنچنان هنوز عاشقانه از استادش نام میبرد که گویی هنوز او را حاضر و ناظر میبیند.
.
هیام حرفهایی زد که برای هر قلب آزاده و نه فقط مسلمان ,دردآور بود.از مظلومیت و در عین حال اقتدار #حزب_الله گفت و ناسپاسی ما ایرانی ها. از اینکه ما آنقدر نمک نشناش شده ایم که به او توصیه کرده اند وقتی که در ایران هست عربی حرف نزند.
.
خیلی حرفها زد و وقتی به #یمن رسید و روایت مظلومیت این ملت مقاوم و مستضعف را گفت که تصور می کنند قلب ملت ایران برایشان می تپد , آتش بر دل می زد.
.
خدا راشکر گویی آنجا هم سکوت رسانه ای برقرار است که خبر بی مهریها را به گوششان نرسانده است.
.
خدا را شکر که نمی دانند ملت ایران مغزشان پر شده با هجویات bbc و voa و آمدنیوز و من و تو و سرشان گرم دلقک بازی اعتدالیون و اصلاحات و بهاری هاست.
.
خدا را شکر که هنوز خبر کرختی رگ غیرت ایرانی ها به گوششان نرسیده که خبر عروسی فلان هنرپیشه با بهمان بازیگر برایشان داغتر است از داغ مردم یمن.
.
خدا راشکر که یمن گوشش به بعضی واقعیات هنوز بدهکار نشده, خدارا شکر.
.
و اینجا است که ذهن گریز می زند به حرفهای سید مرتضی :" وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود: از عکس های فوتبالیست های حرفه ای در آدامس های بادکنکی گرفته تا دانستنی های علمی، دیدنی های توریستی... رمان های عشقی و پلیسی و ایدئولوژی های سیاسی، یعنی هر چه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فی نفسه می تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل « عینیتِ دیانت و سیاست » استوار است واقع شود. بنابراین، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابله سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است. "
.
و امروز این غفلت محقق شده است.
.
#یمن
#مقاومت
#حزب_الله
#انقلاب
#ما_بدهکاریم
Read more
خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا @KashanZiba _ <span class="emoji emoji2734"></span>ای کاش<span class="emoji emoji2734"></span> میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو ...
Media Removed
خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا @KashanZiba _ ای کاش میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو که نفهمیدیم و گذروندیم رو با گوشت و پوستمون لمس کنیم و تک تک ثانیه هاشو درک کنیم بعد بگذرونیمشون. ای کاش میشد برگردیم به بچگی و بزرگ ترین دغدغمون این باشه که اجازمون بدن حوض توی حیاط رو توی گرمای تابستون ... خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا
@KashanZiba
_
✴ای کاش✴ میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو که نفهمیدیم و گذروندیم رو با گوشت و پوستمون لمس کنیم و تک تک ثانیه هاشو درک کنیم بعد بگذرونیمشون.
✴ای کاش✴ میشد برگردیم به بچگی و بزرگ ترین دغدغمون این باشه که اجازمون بدن حوض توی حیاط رو توی گرمای تابستون آبش کنیم و بی خیال از همه ی مشکلات آب بازی کنیم.
✴ای کاش✴ بر میگشتیم عقب،عقب تر از همه ی اتفاقایی که تجربشون کردیم.عقب تر از همه ی اشتباهایی که کردیم.یا بهتره اینجوری بگم، برگردیم به تجربه های ساده ی کودکی که وقتی انجامشون می دادیم افسوس نمیخوردیم که چرا اینکارو کردیم،خودمونو سرزنش نمی کردیم.انقدررررر ساده در حد شیطنت های دوران کودکی.
✴ای کاش✴ تا آخر عمرمون مامان و بابا و بابابزرگ و مامان بزرگ کنترلمون میکردن که مبادا راهی رو کج بریم،انقدر کج که نشه دیگه تبعاتش رو از یاد برد.
✴ای کاش✴ میشد مثل کودکی زود بخشید و فراموش کرد. اما یه سری هستن که بخشیدنشون گناه کبیرس(یه لحظه برگشتم به دوران حال ببخشید از حال و هوای کپشن خارج شدم😂😌)به ادامه متن می پردازیم😌
✴ای کاششششششش . . .✴
☑دل نوشته ای از ته ته ته دل😊😉
عکس و متن از مالک مقامی
@malek.maghami
_

#Kashan 👉👉👉 #KashanZiba
_
Read more
Photo By Jade Beall شرم بر وجود شما امثال شمایی که ماه هاست پیج مرا هک میکنید، بیش از 10هزار نفر از ...
Media Removed
Photo By Jade Beall شرم بر وجود شما امثال شمایی که ماه هاست پیج مرا هک میکنید، بیش از 10هزار نفر از تعداد رقم فالورهای مرا کم کرده اید و دست کاری میکنید تمام پست های جنجالی و حق گویی مرا ریپورت میکنید و حتا انقدر حقیرید که به عکاسان عکس ها مسیج میزنید و از فارسی بلد نبودن انها استفاده میکنید و میگویید ... Photo By Jade Beall
شرم بر وجود شما
امثال شمایی که ماه هاست پیج مرا هک میکنید، بیش از 10هزار نفر از تعداد رقم فالورهای مرا کم کرده اید و دست کاری میکنید
تمام پست های جنجالی و حق گویی مرا ریپورت میکنید و حتا انقدر حقیرید که به عکاسان عکس ها مسیج میزنید و از فارسی بلد نبودن انها استفاده میکنید و میگویید این فرد راجع به عکس های شما بد نوشته و عکس های شمارا مسخره کرده است، یا عکاسی به من گفت که شنیده شما عکس های ما را با نام خود به فارسی معرفی میکنید! یا گفته اند من به مردم میگویم این عکاسان را بلاک کنید
باور میکنید! هی دندان به جگر گرفتم!
4 ماه هست هیچ پستی از من در اکسپلور وجود ندارد! باوجود امار بالای 100 هزار بازدید برای هر پست من!
چون شنیدن حقایق سخت است!
نمیخواهند از خطوط قرمز به ان طرف بشنوند
چون من مثل دیگر پیج ها از چرت و پرت های زندگی و مهمانی های روزمره تهرانی ها عکس و فیلم منتشر نمیکنم!
چون تبلیغ رستوران نمیکنم
چون برای اگاهی مینوسم
ولی پاک شدن این پست اخر دیگر اخرش بود!
به تمام پیج های اروتیک حتا رجوع کنید، اگر نقاط حساس بدن فیلتر شود اینستاگرام مشکلی ندارد، ولی عکس قبلی مرا پاک کرد! و رسما برای من نوشت، گزارش بسیاری داده اند که این عکس پورنوگرافیست!!!! به پیج عکاس روید @jadebeallphotography بیش از 80 هزار طرفدار دارد، حتا عکس با نیپل برهنه گذاشته و یک عکسش پاک نمیشود!!! چون مخاطبین خاص و بیشعوری ندارد که یا هکش کنند یا ریپورتش کنند!!!
بدانید که من ادامه میدهم
من عکاسی میکنم، درس میدهم و عکس منتشر میکنم و مینویسم و فیلم معرفی میکنم ، برای هنر و برای فراموش شده های زندگی و برای مظلومیت عکاسی
مینویسم برای همان پسر جوانی که هفته پیش در فروشگاهش اتفاقی مرا شناخت و چنان مرا محکم در اغوش گرفت و با شوق گفت امیر شمس وجود امثال تو برای من یک روشناییست
من با او ذوق کردم، نه از تعریفش، بلکه به خاطر به ثمر نشستن تلاش هایم، برای 4 سال نوشتن و نوشتن
ای ناپاکان مریض بدانید که کسانی چون من همیشه تا اخرین لحظه برای هنر واقعی خواهند جنگید و برای احیای فرهنگ از دست رفته میکوشند!
در دانشگاه فریاد زدم، هرجا بی هنری دیدم به خود امدم و شب های زیادی را تا صبح برای این پیج نوشتم

ای ناکسان بیکس بدانید،
من ادامه خواهم داد
شما حقیر خواهید بود چون نمیدانید که هنر راهش را از تمام لجن زارهای بد بو، دوباره خواهد ساخت
اف بر اینستاگرام!
امشب عصبانی هستم ولی بدانید
من اینجا خواهم بود
حال میتوانید دوباره ریپورت کنید!

امیر شمس
عکاس ،مدرس هنر عکاسی و هنرجو!
@amirshamsofficial
Read more
چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟ «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ تاریخ ...
Media Removed
چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟ «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ تاریخ انتشار : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۳ اثر دونالد ترامپ با عنوان «آمریکای زمینگیر» روانه کتابفروشی‌ها شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش ... چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟
«آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ
تاریخ انتشار : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۳
اثر دونالد ترامپ با عنوان «آمریکای زمینگیر» روانه کتابفروشی‌ها شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش منتشر کرده بود. «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ کتابِ «آمریکای زمینگیر» نوشته دونالد ترامپ از سوی نشر ثالث روانه بازار نشر شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش منتشر کرده بود.

ترامپ مقدمه مفصل و جالبی بر این کتاب نوشته است. او درباره طرح روی جلد این کتاب در مقدمه می‌نویسد: «ممکن است برخی خوانندگان از این‌که از عکسی عبوس روی جلد کتاب استفاده شده است، تعجب کنند. البته من عکس­‌های زیباتری داشتم که در آن‌ها لبخندی به چهره دارم و خوشحال و راضی به نظر می‌­رسم. آدم خوبی به نظر می‌آیم؛ چیزی که در اصل هستم. خانواده­ من نیز آن عکس‌­ها را بیش­تر دوست داشتند و از من خواستند تا یکی از آن‌ها را انتخاب کنم. کار عکاس فوق­‌العاده­ بود. اما از نظر من برای این کار مناسب نبودند. در این کتاب ما از آمریکای زمین‌گیر صحبت می‌کنیم که عنوانی رنج‌آور است. متأسفانه اندک مسائل خوشحال­‌کننده‌ای در این باره وجود دارد. برگردیم به موضوع عکس روی جلد کتاب.

بنابراین من عکسی می‌خواستم که در آن خوشحال نباشم، عکسی که بیش از خوشحالی، حس ناراحتی‌ام را بازتاب دهد. چیزی وجود ندارد که بابت آن خوشحال باشیم، چون در حال حاضر شرایط مسرت‌بخشی نداریم. ما در وضعیتی هستیم که باید برای بازگرداندن عظمت آمریکا دست به کار شویم. همه ما. دقیقاً به همین سبب کتاب حاضر را نوشته‌ام. بعضی‌ها می‌گویند من اعتماد به نفس بالایی دارم، چه کسی می‌داند؟ وقتی در این باره شروع به صحبت کردم، کاملاً واقع‌بین بودم. به خوبی می‌دانستم مخالفان سرسخت و بی­کفایتی که حامی وضع موجودند با عصبانیت در برابرم صف می‌کشند و آن‌ها دقیقاً همین­ کار را کردند: سیاستمدارانی که در کمپین‌های انتخاباتی از بازی بزرگ سخن گفتند و وقتی زمان عمل رسید، مثل شکست‌خورده‌ها عمل کردند، زیرا نمی‌توانستند حکومت کنند. آنان نمی‌دانستند چگونه حکومت کنند.» رییس جمهور آمریکا معتقد است، لابی‌گرها و گروه‌­های فشار که از قِبل دست بردن در جیب ما از سوی مشتریانشان یا دیگران سود می­‌برند. اعضای رسانه‌هایی که مدت‌هاست زمانی­که باید منصف باشند، بین واقعیت و نظر تفاوت مفهومی قائل نیستند. ..
Read more
. بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟ . شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. ... .
بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟
.
شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. من به نشونه‌ها خیلی اعتقاد دارم.
من به نظریه‌ی "شش درجه‌ی جدایی" هم خیلیییییی اعتقاد دارم. (همون نظریه که می‌گه بین شما و هرررر آدمی که تو ذهنتون میاد، تنها شش نفر فاصله‌ست و یا در طول عمرتون به اون شش نفر برمی‌خورین و به اون آدم تو ذهنتون می‌رسین، یا ممکنه تا الآن فقط یکی دوتاش رو دیده باشین و هنوز راه باشه..)
#6degreesofseperation
.
دیروز انقدر بورژوآ بود که اصن نگم!
یه طرف نیما از اورجین‌های مختلف دنیا قهوه دم می‌کرد، یه طرف سارا از جمع الهام می‌گرفت و قطعه موسیقی می‌ساخت، یه طرف راجع به انواع کاج در دنیا مطالعه می‌کردن.
و من احساس می‌کردم باید با تمام حواسم، گوش و چشم و لامسه و .. حتی دوربین همه چیز رو جذب کنم. چون یه روز خاصه که از زندگی عادی دوره. من پامو که بذارم بیرون، دیگه دنیا انقدر پرفکت نیست.
("این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه وسرمایه دار در جامعه اطلاق می‌شود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست می‌آورند و نه لزوماً ازاشراف‌زادگی."
به این دلیل گفتم بورژوآ که یکی از معانی این کلمه به قدرتی که از علم و آموزش میاد تعلق داره و واقعا همه در مورد مسائلی حرف می‌زدیم که توش علم داشتیم. و منظور من تنها همین بخش بود و قشنگ می‌شه که به منظور من اهمیت بدین نه تصورات خودتون.)
.
تو راه برگشت با نیما حرف می‌زدیم که، ما چیزی که تقریبا خیلی به دنیای ایده‌آل تو ذهنمونه رو دیدیم و لمس کردیم و زندگی کردیم. حالآ می‌دونیم چقدر باید کار کنیم تا بهش برسیم. حالآ تکلیفمون با خودمون مشخص‌تره..
و از این لذت می‌بریم که زندگیمون هر روز داره شکل بیشتری می‌گیره و یه آینده‌ی نامعلوم که عین پازل می‌مونه، چجوری قطعه قطعه‌هاش رو باهم پیدا می‌کنیم.
.
من پونصد میلیون عکس گرفتم از این خونه تا بعدا یادم بمونه حرفش رو زدم و به چشم دیدم و چقدر بعدها برای رسیدن بهش تلاش می‌کنم.
(البته که برای عکس گرفتن اجازه هم گرفتم.)
و شاید فک کنین هر پونصد میلیونش رو شیر نمی‌کنم و چشماتون خون نمیاد، که باید بگم #هارهورهیر!
.
دلم برای اون سگ گنده‌های دلبر تنگ شده.
ببینین کی بی‌جنبه‌ترین دختر عالم هستیه؟
Read more
... پارادوکس های عاشقان #کدخدا و #ملکه زنجیره ای های بزک کننده چهره #آمریکا . . اگر مردم لندن ...
Media Removed
... پارادوکس های عاشقان #کدخدا و #ملکه زنجیره ای های بزک کننده چهره #آمریکا . . اگر مردم لندن برای سفر #ترامپ اعتراض کنند و عروسک هوا کنند و ... . . مینویسند با انتشار هزار عکس که #به_به و #چه_چه و این است دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و فلان و فلان . . ولی اگر چهار دانشجو انقلابی اعتراض کنند ... ...
پارادوکس های عاشقان #کدخدا و #ملکه
زنجیره ای های بزک کننده چهره #آمریکا
.
.
اگر مردم لندن برای سفر #ترامپ اعتراض کنند و عروسک هوا کنند و ... .
.
مینویسند با انتشار هزار عکس که #به_به و #چه_چه و این است دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و فلان و فلان
.
.
ولی اگر چهار دانشجو انقلابی اعتراض کنند به سفر #لوران_فابیوس که در زمان نخست وزیری ش #خون_های_آلوده به ایدز رو برای اولین بار وارد کشور عزیزمان کرد و فاجعه ای بزرگ... .
.
مینویسند #دلواپسان و #بی_سواد ها و #ساندیس_خور ها آبروی بین المللی #ایران را بردند و #فرصت ها رو تبدیل به #تهدید کردند و چه خاکی بر سر مملکت شد
.
.
.
بابا دین که ندارید
آزاد مرد هم که فکر نکنم
حداقل به همون #لیبرالیسم ی که اعتقاد دارید درست و حسابی عمل کنید
.
.
.
#من_یک_بی_سواد_از_جهنم_برگشته
عباس شریفی
.
.
Read more
گربه کوچک ایرانی من. تنها یک کارت کوچک ، زیرا در مرخصی هستم ، در«اترتا» پیش مادرم ، و خیلی گرفتار. من ...
Media Removed
گربه کوچک ایرانی من. تنها یک کارت کوچک ، زیرا در مرخصی هستم ، در«اترتا» پیش مادرم ، و خیلی گرفتار. من چند روز پیش از«پون تورسن» رد می شدم ، خیلی به نخستین ملاقاتمان فکر کردم – مادرم پیر شده و کمی بیمار است ، این مرا ناراحت کرده. وقتی برگشتم به شما نامه خواهم نوشت، نزدیک 15 ژوئن. من را محکوم به به بی وفایی ... گربه کوچک ایرانی من. تنها یک کارت کوچک ، زیرا در مرخصی هستم ، در«اترتا» پیش مادرم ، و خیلی گرفتار.
من چند روز پیش از«پون تورسن» رد
می شدم ، خیلی به نخستین ملاقاتمان فکر کردم – مادرم پیر شده و کمی بیمار است ، این مرا ناراحت کرده.
وقتی برگشتم به شما نامه خواهم نوشت، نزدیک 15 ژوئن.
من را محکوم به به بی وفایی نکن ، شاید تنبلی ، و چرا اسم معشوقم را می پرسی؟
ترجیح می دهی که به شما جواب بدهم که چند تا دارم ، چیزی که لازم است بگویم این است که من از آن ها هیچ کدام را دوست ندارم.
من به شما نامه ای مفصل ، تا ده روز دیگر
می نویسم.
من شما را همیشه دوست دارم.
امضا

نامه ای به هدایت
ترز
1- ترز(Therese ) همدم صمیمی هدایت در رنس ، در زمان تحصیل هدایت در پاریس بوده است.
پدر او در جنگ بین الملل اول در جبههٔ «ماژینو» کشته شده بود.
متن نامهٔ ترز به زبان فرانسه در کتاب « زندگی و آثار صادق هدایت » چاپ شده است.
2- معمولاً کارت پستال ها عکس از مناظر زیبا یا بنایی تاریخی است ، ولی کارت ترز تمثالی از پیرمردی سپیدموی و «خنزرپنزری» است که بر کنار رودی نشسته است و به نقطه ای نامعلوم می نگرد. نامه های صادق هدایت
گردآورنده : محمد بهارلو
Read more
به خدای احد و واحد سوگند یاد میکنم که اگر کسی بیش از یک دقیقه به این عکس بخنده،اجازه نخواهم داد از روی ...
Media Removed
به خدای احد و واحد سوگند یاد میکنم که اگر کسی بیش از یک دقیقه به این عکس بخنده،اجازه نخواهم داد از روی پل صراط به سلامت عبور کند.باز هم سندی دال بر مظلومیت و اوراقی ما دهه شصتی ها که در شب یلدا از لابلای آلبوم های قدیمی خونه بابا بیرون اومد.تی شرتی که درون شلوار پارچه ای زده شده،شلوار پارچه ای خمره ای ساسون ... به خدای احد و واحد سوگند یاد میکنم که اگر کسی بیش از یک دقیقه به این عکس بخنده،اجازه نخواهم داد از روی پل صراط به سلامت عبور کند.باز هم سندی دال بر مظلومیت و اوراقی ما دهه شصتی ها که در شب یلدا از لابلای آلبوم های قدیمی خونه بابا بیرون اومد.تی شرتی که درون شلوار پارچه ای زده شده،شلوار پارچه ای خمره ای ساسون دار،کمربند پهلوانی پولک دار و البته ساعتی که به قول دوستی لاکچری است و فراتر از زمان و مشمول اون اوراقی نمیشود.
پ ن۱:شاید باور نکنید اما شلوار فاقد چین و ساسون در پشت آن میباشد.
پ ن۲:بی انصافا،تو روحتون،اینجا فقط یک پسر چهارده ساله هستم.توقعی نبوده ازم.
Read more
. خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌. . سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟ . الف) ...
Media Removed
. خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌. . سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟ . الف) نیت نیکوکارانه د‌ارد‌. . ب) خود‌ش کرم د‌ارد‌ که نصیحت بشود‌. . ج) احتمال می‌د‌اد‌ه پیرمرد‌ د‌ر آیند‌ه نزد‌یک نایاب شود‌. . د‌) با پد‌ر من (کارشناس اقتصاد‌ و امور ورشکستگی) ... .
خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌.
.
سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟
.
الف) نیت نیکوکارانه د‌ارد‌.
.
ب) خود‌ش کرم د‌ارد‌ که نصیحت بشود‌.
.
ج) احتمال می‌د‌اد‌ه پیرمرد‌ د‌ر آیند‌ه نزد‌یک نایاب شود‌.
.
د‌) با پد‌ر من (کارشناس اقتصاد‌ و امور ورشکستگی) مشورت کرد‌ و پد‌ر گفت: الان نون تو فروش پیرمرد‌ه.
.
ه) به ایزی لایف پیرمرد‌ها چشم د‌اشت. .

سوال د‌وم: د‌ر واکنش به این خبر د‌ر فضای مجازی احتمال کد‌ام یک از «کپشن»های زیر بیشتر است؟
.
الف) به جای گرفتن د‌زد‌ پیرمرد‌ها، پیرمرد‌های د‌زد‌ رو بگیرین. بوس به همه تون. (احمد‌ ایراند‌وست و جمعی از چهره‌های کنش‌گر)
.
ب) ای وای آقای آل پاچینو رو د‌زد‌ید‌ن؟ چقد‌ر هم پیر شد‌ه طفلک. (سحر قریشی د‌ر حالی که عکس احمد‌پورمخبر را آپلود‌ کرد‌ه.)
.
ج) آن‌ها که د‌زد‌ پیرمرد‌ را گرفته‌اند‌ ای کاش نگذارند‌ د‌هان من باز شود‌ و بگویم آن جوانی که د‌ر تابستان د‌اغ پارسال د‌ر چهارراه استانبول با زوجه‌اش از کنار آن کفش فروشی کذایی می‌گذشت و آقای ش.ح هم از این موضوع باخبرند‌ کیست! اسرار ازل را نه تو د‌انی و نه من. (تويیت معناد‌ار حسام‌الد‌ین آشنا)
.
د‌) رفتار عجیب مرد‌م بعد‌ از خبر د‌زد‌ی پیرمرد‌ها/ ریختن تو مغازه‌ها پیرمرد‌ می‌گیرن احتکار می‌کنن/ اگه با احتکار پیرمرد‌ها مخالفی لایک کن. (پیج وید‌یوی فان)
.
ه) ژست پیرمرد‌ی جالب ریحانه پارسا/ حمله مجری معروف به افراد‌ کهنسال/ این پسره به پیرمرد‌ه هم رحم نکرد‌/ افشاگری بی‌سابقه ساشا سبحانی د‌رباره جمشید‌ مشایخی/ پیرمرد‌ه د‌زد‌ه رو با خاک یکسان کرد‌.
.
سوال سوم: د‌زد‌ پیرمرد‌ها چگونه د‌ستگیر شد‌؟
.
الف) پیرمرد‌ها را گروگان گرفت. به خانواد‌ه‌شان زنگ زد‌ تا اخاذی کند‌. ند‌اد‌ند‌. بازد‌اشت شد‌.
.
ب) پیرمرد‌ها د‌وره‌اش کرد‌ند‌ که زمان ما اینجوری نبود‌ و جوون‌ها اینقد‌ر بی‌خاصیت نبود‌ند‌ و تو هم آخرش هیچی نمیشی، افسرد‌گی گرفت و خود‌ش را معرفی کرد‌.
.
ج) اشتباهی، فرامرز صد‌یقی را د‌زد‌ید‌. فرامرز صد‌یقی ناگهان اسلحه د‌رآورد‌ و گفت «بازی د‌یگر تمام شد‌ه است» و او را بازد‌اشت کرد‌.
.
د‌) د‌چار اشتباه محاسباتی شد‌. به خانه سالمند‌ان رفت. د‌ر را باز کرد‌. د‌ید‌ حسن روحانی و وزرا همگی نشسته‌اند‌. اظهار شرمند‌گی کرد‌ و خواست برود‌ اما د‌یگر د‌یر بود‌.
.
(د‌یالوگ ماند‌گار؛ د‌زد‌: خسته نباشین. ببخشید‌ پیرمرد‌ اضافی نمی‌خواین؟ روحانی: نه. د‌زد‌: پس من یه آذری جهرمی برد‌اشتم.) .

بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
‫امروزه نتیجه تحقیقات در حوزه ی «روانشناسی موفقیت»نشان میدهد که یکی از بزرگترین پیش شرطهای موفقیت ...
Media Removed
‫امروزه نتیجه تحقیقات در حوزه ی «روانشناسی موفقیت»نشان میدهد که یکی از بزرگترین پیش شرطهای موفقیت انسان در زندگی، پذیرش مسئولیت و نتایج اعمال خود میباشد. انسانهای موفق می دانند که هر آنچه تصمیم گرفته اند، تصمیم و انتخاب آنان بوده است و بدیهی است که هر عملی هم نتیجه ای در بردارد. در اینصورت شخص با ... ‫امروزه نتیجه تحقیقات در حوزه ی «روانشناسی موفقیت»نشان میدهد که یکی از بزرگترین پیش شرطهای موفقیت انسان در زندگی، پذیرش مسئولیت و نتایج اعمال خود میباشد. انسانهای موفق می دانند که هر آنچه تصمیم گرفته اند، تصمیم و انتخاب آنان بوده است و بدیهی است که هر عملی هم نتیجه ای در بردارد. در اینصورت شخص با پذیرش تبعات و نتیجه عمل خود با صداقت و فروتنی به تلاش برای رفع ایرادها و عواقب اقدامات خود می پردازد و از تکرار اشتباهات و خطاهای خود در آینده جلوگیری می کند. دیگران هم وقتی چنین روحیه ای را در شخص می بینند به یاری او می شتابند. اما بر عکس انسانهای ضعیف هنگام روبرو شدن با سختیها و نتایج ناخوشایند تصمیمات خود، جرأت پذیرش آن نتایج را ندارند و بسرعت به فکر یافتن یک منبع و دلیلی(چون اعضای خانواده، اعضای جامعه، و یا حکومت) برای سرزنش عواقب منفی اعمال خود هستند. ‬
‫در سطح اجتماعی نیز ما روزانه در جامعه خود با ناهنجاریهای زیادی روبرو هستیم، چه ناهنجاریهای رفتاری و شخصیتی و اخلاقی که به تخریب بسیاری از بنیادهای خانواده و جامعه انجامیده است. عواقب این ناهنجاریها امروز بصورت اختلافات خانوادگی، جدایی، اعتیاد، کلاهبرداری، منفعت جویی، تحقیر و بی تفاوتی در برابر ارباب رجوع، مفاسد اجتماعی، تقلب، کم فروشی تا تخریب محیط زیست پدیدار شده است. اما نکته آنجاست که تک تک افراد جامعه ی ما حاضر نیستند سهم شخصی خود را در قبال این ناهنجاریها بپذیرند و با هدف قرار دادن منبعی برای سرزنش، خود را از عواقب این ناهنجاریها مبرا می دانند. این باعث میشود که اشخاص با هدف قرار دادن دیگران بعنوان مسئول خطاها و اشتباهات، حتی خود را در هاله ای از قداست قرار دهند و حتی خود را در پایمال کردن حقوق دیگران محق هم قلمداد کنند! و این خود از نشانه های انحطاط جامعه است.‬
‫همانقدر که در دست یافتن به قله های موفقیت شخصی، پذیرفتن مسئولیت ناهنجاریها در رفتار و اقدامات هر یک از ما در اشتباهات و خطاهای خود ضروری است، نتیجه تحقیقات توسعه نیز ثابت می کنند که تا زمانی که تک تک افراد جامعه سهم خود را در توسعه کشور ایفا نکرده و برای اصلاح ناهنجاریها تلاش نکنند، هیچ برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی در کشور نیز به اهداف مورد نظر نخواهد رسید. ‬
‫امروز روز عرفه است و در این دعا نیز ما با خلوص نیت، ضمن پذیرش اشتباهات خود و پذیرفتن مسئولیت خود در ارتکاب این خطاها از خداوند می خواهیم که ما را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار دهد.
عکس: تصویر هوایی از صحرای عرفات و گردهمایی حجاج بر گرد کوه رحمت.
Read more
 #kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto #کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های ...
Media Removed
#kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto #کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های مینیمال و مفهومیش تو جهان هنر معروفه، تو تورنتو نمایشگاه داشت. نمایشگاهی که باید روزها برای بلیتش منتظر موند و خود شکل دیدن آثار هم شکل عجیبی داره. سمیرا، دوست دوستی که ندیدمش قبل از ورود من به ... #kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto
#کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های مینیمال و مفهومیش تو جهان هنر معروفه، تو تورنتو نمایشگاه داشت. نمایشگاهی که باید روزها برای بلیتش منتظر موند و خود شکل دیدن آثار هم شکل عجیبی داره. سمیرا، دوست دوستی که ندیدمش قبل از ورود من به کانادا، با مهربونی تمام، به دیدن این نمایشگاه دعوتم میکنه و من خوشبختم که در چند روز اول ورودم تو صف طولانی دیدن‌کارهاش می ایستم.
اتاق بی‌نهایت که اسم یه سری مجموعه کارهای کاسوماست برای من عجیب‌ترین هستند. هنرمند تقریبا نود ساله ای که از بچگی بدلیل مریضی‌ ، دچار توهم بوده و از مشکلات روحی روانی رنج میبره و دنیا رو به شکل خودش میبینه. کسی که مینیمالیسم، سورئالیسم و فمنیسم رو با دید خودش و با کانسپت تکرار به دنیا نشون میده.
-
برای دیدن اتاق‌آینه‌هاش باید تو صف‌های طولانی ایستاد و وقتی نوبتت رسید سی ثانیه از لحظه ورود تا خروجت وقت داری تا به دنیای بی‌نهایتی از نقاط قرمز، اتاق‌های نور و تکرار ، و اتاقی پر از کدوتنبل‌های خالخالی که خودش اسمش رو گذاشته "تمام عشقی ابدی که من به کدو تنبل دارم" ( اتاق برعکس بقیه کارهاش اجازه عکس گرفتن نداری) بمونی. بعد از دیدن تمام توپ‌ها مجسمه‌ها و نقاشی ها و حتی عکس‌ها و فیلم‌های پرفومرمنس‌هاش" به اخرین اتاقش میرسیم. اتاقی که در ابتدا پر از وسایل سفید بوده و هر بیننده چند استیکر گرد رنگی میگیره تا در جایی که دوست داره در اتاق بچسبونه. اتاقی که قراره بعد از اتمام نمایشگاه به عنوان "انفجاری از رنگ" بمونه.
دیدن نمایشگاه کاسوما با اشتیاق برای من شروع میشه و هرچی جلو تر میرم من رو افسرده تر میکنه که دلم میخواد به بهانه‌ی خستگی بقیه نمایشگاه رو نبینم اما نمیتونم. عشق و نفرتی که فقط یه آرتیست بزرگ میتونه با کارهاش بهت بده که هم فکر کنی و هم لذت ببری و هم افسرده شی از تمام عکس و سلفی‌هایی که ما ببیننده‌ها با کارهاش میگیریم و مفهمومی که احتمالا درست نمیفهمیم. افسرده از اینکه ما با عکس گرفتن از خودمون تو آینه، اعلام کم بودن سی ثانیه که احتمالا این کار دلیلی داشته ، ناراحتی از اجازه عکاسی نداشتن تو یه اتاق خاص که آرتیست خواسته ، و بردن یواشکیِ برچسب‌های رنگی برای خودمون و خاطراتمون در حالی که هنرمند اصرار کرده با خودتون از اتاق سفید بیرون نبرین تا با هم چیزی خلق کنیم و ما نمیفهمیم!
تکرار بی‌نهایت کارهای این نمایشگاه فقط یادم انداخت که این بی‌نهایت که زندگی و عمر ماست چقدر میتونه برای خود ما خاص باشه، در واقع چقدر بی‌اهمیته...
Read more
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود ...
Media Removed
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود. این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی! هفته نامه ای از او پرسیده ... ...
ریشه در باد
دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود.
این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی!
هفته نامه ای از او پرسیده بود هر کس از خانه پدرش قهر می کند می رود خواننده می شود و موسیقی پاپ خراب شده. نظر شما چیه؟ جواب افشار خوب یادم مانده است:
_  وقتی یک شیر آب را بعد از مدتها باز می کنید اولش آب، زرد و جِرم گرفته است. طول می کشد تا صاف و زلال بشود.
آن روزها ما موجودات ناسپاسی بودیم و با خوش باوری فکر می کردیم بالاخره یه روز خوب میاد و دنیا قرار نیست به مسخره بازی هایش ادامه بدهد اما ادامه داد!
این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است. شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم. هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!
انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!
آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!" اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده" سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟
شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!). به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود. هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد، هم فحش به ایرانِ "خراب شده"، هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه، هم هشتگ سپاهی هستم!
لامصب ها روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟
این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است. جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز رقصیدن با هر بادی که می وزد. آدم بی تعلق، آدم معلق است ،بی ریشه، خطرناک، یک جا لنگر بیندازیم.
#احسان_محمدی
Read more
. . دیروز به دعوت دوست عزیزم امیر حسین کاوه که مدت کوتاهی از رفاقتمون می گذره در اختتامیه ای که از مجموعه ...
Media Removed
. . دیروز به دعوت دوست عزیزم امیر حسین کاوه که مدت کوتاهی از رفاقتمون می گذره در اختتامیه ای که از مجموعه عکس های محمد برزگر از بیماران پروانه ای تهیه شده بود شرکت کردم .. واقعا نمی دونم چی بگم از بیماران پروانه ای و مشکلاتشون.. دیروز کلا شوکه بودم و هیچ کلمه ای برای این بیماری وجود نداره.. در ایران ... .
.
دیروز به دعوت دوست عزیزم امیر حسین کاوه که مدت کوتاهی از رفاقتمون می گذره در اختتامیه ای که از مجموعه عکس های محمد برزگر از بیماران پروانه ای تهیه شده بود شرکت کردم ..
واقعا نمی دونم چی بگم از بیماران پروانه ای و مشکلاتشون.. دیروز کلا شوکه بودم و هیچ کلمه ای برای این بیماری وجود نداره..
در ایران تقریبا هزار نفر هستند که تاکنون حدود ششصد نفرشون شناسایی و تحت درمان هستند ..
فقط امیدوارم خدا خودش کمکشون کنه ..
مسئولین هم این عزیزان رو یاری کنند ..
یه خسته نباشید و خدا قوت میگم هم به امیر عزیز و هم به تمام عزیزانی که در" خانه ای بی " ، با تمام وجود و خالصانه برای بیماران پروانه ای زحمت می کشند ..
... #خانه_ای_بی
#بیماران_پروانه_ای
#پروانه_ای_ها
Read more
 #روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای ...
Media Removed
#روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای غریب،ناگهان زنی-از آن‌جاافتاده‌های تَر و فرز که راه می‌افتند در محله و درِ تک‌تک خانه‌ها را می‌زنند و حتی معطل«کیه؟»گفتنِ زن خانه‌دارِ درخانه‌ماندهٔ همسایه نمی‌مانند و از همان پشت در،با ... #روضه_ناگهان
#گریزهای_ناگزیر
من
آقای مجلسی نیستم
اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای غریب،ناگهان زنی-از آن‌جاافتاده‌های تَر و فرز که راه می‌افتند در محله و درِ تک‌تک خانه‌ها را می‌زنند و حتی معطل«کیه؟»گفتنِ زن خانه‌دارِ درخانه‌ماندهٔ همسایه نمی‌مانند و از همان پشت در،با صدای زیر خش‌دار بلند می‌گویندش:
«حاج‌خانوم روضه داریم!پلاک سینْزده!»
-جلویم را بگیرد و بگوید:
«سلام!تَشیف میارین خونه‌مون؟روضهٔ ما آقا نداره»
مثل قافله‌ای که سقا ندارد،لشکری که میر و سالار ندارد.
و نفهمم به قیافه‌ام اعتنا کرده یا به دل خودش اعتماد،اما هرچه هست من حالا مجلسی دارم که حدیث کسایش را خوانده و منتظر روضه‌اش نشسته.
یااللهی می‌گویم و می‌روم روی صندلی‌ای چوبی که رویش پارچه مشکی افتاده،می‌نشینم.چوب‌های صندلی زیر سنگینی تنه‌ام قیژقیژ می‌کنند.به گوشه‌گوشهٔ مجلس با تبسم نظر می‌کنم و سلامشان می‌دهم.روها را گرفته‌اند،برخی به دندان،برخی مثلثی به مدد انگشتانشان.
از کنار دستم مفاتیحی برمی‌دارم.روی دیوار خانه،دو قاب عکس است؛یکی پیر و یکی جوان ولی هردو از دست‌رفته.مفاتیح را ورق می‌زنم تا زیارت جامعةالمومنین و شروع می‌کنم برایشان خواندن و ترجمه:
«يَا مَوَالِيَّ فَلَوْ عَايَنَكُمُ الْمُصْطَفَي وَ سِهَامُ الأُْمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِي أَكْبَادِكُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِي نُحُورِكُمْ؛ای سروران من،چه حالی داشت محمّد مصطفی اگر شما را می‌ديد درحالی‌كه تيرهای ملت،در جگرهای شما فرورفته و نيزه‌هايشان در گلوهای شما قرارگرفته»
مجلس ساکت است.این‌ها روضهٔ این‌شکلی نشنیده‌اند؛به‌ناگهان،بی‌هیچ درآمد و پیش‌زمینه‌ای؛می‌گویمشان:
«ما وقتی مشکلات به‌مون رو میارن،وقتی مصیبت‌زده میشیم،خیلی سخته،چه‌کار می‌کنیم؟دنبال یکی می‌گردیم باهاش درددل کنیم!یه دردآشنا»
و بعد برایشان می‌خوانم:
«فَهَلِ الْمِحَنُ يَا سَادَتِي إلاَّ الَّتِي لَزِمَتْكُمْ وَ الْمَصَائِبُ إلاَّ الَّتِي عَمَّتْكُمْ؛پس ای سروران من!آيا محنت‌ها غير آن است كه ملازم شما شد و مصايب جز آن است كه شما را فرا گرفت؟»
رخ‌دررخ آدم‌های قاب‌گرفته روی دیوار می‌گویمشان:
«تعبیر از منه که توسل یعنی مصیبت‌هامون رو ببریم پیش کسایی که وقتی داریم جزع‌وفزع‌ووَجَع می‌کنیم،بشینن کنارمون،دستمونو بگیرن و بگن چی از دست دادی؟می‌فهمیم حالتونو!آخه ما هم بچه‌شیرخواره ازدست‌ دادیم،ما زن به اسیری فرستادیم،ما هم جوون دادیم!سر برادرت رو دست‌به‌دست کردن تا حالا؟به‌صورتت تف انداختن؟..اونقدر برامون بگن،تا خودمون شرم کنیم و بگیم..»
و اینجای مجلس آرام دم بگیرم:
-«سیدی ماکو مثلُکَ الغریب
Read more
. . شمعدانیها مرا می برند به روزهای کودکی ، به عصرهای کش دار بهار و تابستان در حیاط آب پاشی شده ی خانه، ...
Media Removed
. . شمعدانیها مرا می برند به روزهای کودکی ، به عصرهای کش دار بهار و تابستان در حیاط آب پاشی شده ی خانه، به آغوش مادربزرگ که در ایوان بلندِ خانه کنار بساط چایی اش نشسته، سماورش قل قل میکند و تسبیح در دستانش میچرخد ... به روزهای شاد دختر بچه ای که از ایوانِ کوتاهِ روبه روی مادربزرگ، پایین میپرد، دوچرخه ... .
.
شمعدانیها مرا می برند به روزهای کودکی ،
به عصرهای کش دار بهار و تابستان در حیاط آب پاشی شده ی خانه، به آغوش مادربزرگ که در ایوان بلندِ خانه کنار بساط چایی اش نشسته، سماورش قل قل میکند و تسبیح در دستانش میچرخد ...
به روزهای شاد دختر بچه ای که از ایوانِ کوتاهِ روبه روی مادربزرگ، پایین میپرد، دوچرخه اش را برمیدارد، دوری میزند، از ته دل میخندد و خودش را از آنسوی حیاطِ بزرگ خانه به مادربزرگ می رساند، پله های ایوانِ بلند را دوتا یکی بالا میرود و در آغوش مادربزرگ که حالا دارد قربان صدقه اش می رود،
لحظه ای آرام میگیرد...
#شمعدانیها
.
.
#دلنوشته_ای_برای_کودکیهایم
#بتاریخ_عصر_بیستوششم_فروردین۹۶
#خاطره #دلتنگی_های_بی_مقدمه
.
#عکس_بتاریخ_بهار۹۶
#باغ #اصفهان
#شمعدونی #حوض #کودکی #مادربزرگ #چایی #دلتنگی
Read more
. للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من به ایجاد #داعش کمک کردم» با اشاره به جنایات فجیع آمریکا در عراق، نظامی‌گری غرب را دلیل اصلی پیدایش داعش خواند. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از این گزارش است: . بسیاری از سربازان وقت خالی خود را با گرفتن ... .
للحق پست نوشت:وینسنت امانوئل، یکی از کهنه‌سربازان آمریکایی در جنگ عراق، در گزارشی باعنوان «من به ایجاد #داعش کمک کردم» با اشاره به جنایات فجیع آمریکا در عراق، نظامی‌گری غرب را دلیل اصلی پیدایش داعش خواند. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از این گزارش است:
.
بسیاری از سربازان وقت خالی خود را با گرفتن عکس با اجساد و مثله کردن آن اجساد یا سیخ زدن به اجساد پف‌کرده آن‌ها برای تفریح سپری می‌کردند. ازآنجایی‌که در آن زمان گوشی‌های iPhone نبود، غالب سربازان با دوربین‌های دیجیتال به عراق می‌آمدند. آن دوربین‌ها تاریخ ناگفته‌ای از جنگ در #عراق را در خود دارند؛ تاریخی که غرب امیدوار است جهان آن را فراموش کند. آن تاریخ و آن دوربین‌ها همچنین تصاویری از کشتارهای بی‌جهت و سایر جنایات جنگی را دربردارند؛ حقایقی که عراقی‌ها فراموش نخواهند کرد.

متأسفانه من حکایات هولناک بی‌شماری از حضورم در عراق به خاطر دارم. مردم بی‌گناه نه‌تنها به‌طور روزمره شکنجه و زندانی می‌شدند؛ بلکه صدها هزارنفر از آن‌ها در آتش سوختند.

تنها عراقی‌ها می‌توانند شرارت‌هایی را که بر کشورشان رفته درک کنند. آن‌ها نقش غرب در هشت سال جنگ بین عراق و #ایران را به خاطر دارند. آن‌ها تحریم‌های کلینتون در دهه 1990 و سیاست‌هایی که منجر به کشتار بیش از 500.000نفر که غالب آن‌ها زنان و کودکان بودند را به خاطر دارند. بعد سال 2003 آمد و غرب کار را تمام کرد. امروز عراق کاملاً ویران شده است. مردم مسموم و معلول هستند و محیط زیست آن آلوده است از بمب‌هایی که به اورانیوم تخلیه‌شده مجهز بودند. پس از 14سال جنگ با تروریسم، یک نکته آشکار شده است: غرب در دامن‌زدن به وحشی‌گری و #خشونت و ایجاد دولت‌های شکست‌خورده استاد است.

چشمان گرم و شیشه‌ای #کودکان_عراقی دائماً جلوی چشم من ظاهر می‌شوند. صورت‌ آن‌هایی را که کشتم و هیچوقت از ذهنم خارج نمی‌شود. کابوس‌های شبانه و فکرهای روزانه‌ام به یادم می‌آورند که داعش از کجا آمده و آن‌ها دقیقاً چرا از ما متنفرند. آن تنفر که قابل درک و درعین حال تأسف‌بار است برای سال‌ها و دهه‌ها متوجه غرب خواهد بود. چگونه می‌تواند غیر از این باشد؟
.
دوباره می‌گویم که اکثریت قریب به اتفاق مردمی که در کشورهای توسعه‌یافته می‌زیند هرگز نمی‌توانند میزان خرابی‌هایی را تصور کنند که غرب در خاورمیانه به بار آورده است. این نکته هرگز اغراق نمی‌شود و غربی‌ها به‌طورمداوم و ساده‌لوحانه می‌پرسند: چرا آن‌ها از ما متنفرند؟
.
#پینوشت:قابل توجه آنانی که کلید نجات را در غرب و مذاکره با آمریکا می جویند
.
#آمریکا
#مذاکره
#برجام
#غرب
#حیوانیت
#سبعیت
Read more
. از نظر من نقاشی های خانم #تهمینه_میلانی افتضاح بودند. رودربایستی هم نداریم. احتمالا برای تراپی ...
Media Removed
. از نظر من نقاشی های خانم #تهمینه_میلانی افتضاح بودند. رودربایستی هم نداریم. احتمالا برای تراپی و رنگبازی کشیده شده بودند و نباید نمایش داده می شدند. با آن قیمت گذاری های بی ربط و کپی کاری دم دستی که به خوبی از پرده برون افتاد. گالری هم هرچند یک مجموعه‌‎ی خصوصی ست و با یک"دلم خواست" می تواند کارش ... .
از نظر من نقاشی های خانم #تهمینه_میلانی افتضاح بودند. رودربایستی هم نداریم. احتمالا برای تراپی و رنگبازی کشیده شده بودند و نباید نمایش داده می شدند. با آن قیمت گذاری های بی ربط و کپی کاری دم دستی که به خوبی از پرده برون افتاد. گالری هم هرچند یک مجموعه‌‎ی خصوصی ست و با یک"دلم خواست" می تواند کارش را توجیه کند اما پشت هر انتخاب او عیاری از سواد و سلیقه نهفته است که گالری را بی اعتبار یا معتبر می کند.
اما واکنش ها از یک جایی به بعد افراطی بود. گفتیم و شنیدند و نقد ها شد. تا اینجا خیلی هم خوب و لازم. اما داستان از یک جایی به بعد بیشتر؛ علاقه به سرگرمیِ خشنِ طبقه‌ی متوسط را تامین می کرد.
تمام عناصرِ یک "فحش خور"حرفه ای هم در این ماجرا وجود داشت: گالری گرانقیمت شمال شهر. کپی کاری نقاش. پاسخ های نسنجیده اش در فضای مجازی و "اهلِ رشته ای دیگر بودنِ" او. از جایی به بعد مطابق معمول زمینِ گفت و گو، شد محلِ جولان کارنشناسانِ شلوغِ کنِ هیاهو گر. آدم هایی که فقط وقتِ حذف و افشاء سرو کله شان پیدا می شود و هیچ دستاوردی برای اضافه کردن و توسعه و پیشرفت ندارند. کسانی که فورا به خودشان مدالِ حمایت از خلق می دهند و با پرخاش به گالری ها، آن هم گالری های به اصطلاح لاکچری، احساساتِ جمعی را مصادره به نام خود می کنند.
تمامِ این ها خوراکِ حرافی های یک هفته‌ی تعداد زیادی از ما را تامین کردند و جمع شدنِ این نمایشگاه بیش از آن که در دورنمای هنرهای تجسمی ایران مفید باشد، نتیجه ای عکس آنچه معترضین می خواستند داد: برگی دیگر به تاریخِ پر از سرکوب و حذف و تعطیلِ وطنِ ما اضافه شد. برگی که همه در نوشتنش سهیم بودیم. هم گالری و هنرمند ناشی، هم ما مخاطبان حاشیه پرداز بی توجه به متن..
.
نقاشی #maxernst
Read more
... نزدیک ۶ساله که تقریبا هیچ روزی نیست همدیگه رو نبینیم.توی دانشگاه و انجمن باهم بودیم،باهم رفتیم ...
Media Removed
... نزدیک ۶ساله که تقریبا هیچ روزی نیست همدیگه رو نبینیم.توی دانشگاه و انجمن باهم بودیم،باهم رفتیم سرکار و یک جا مشغول شدیم،باهم رفتیم سربازی،و خیلی باهم های دیگه. این حرف ها مقدمه ای بود برای گفتن اینکه آقا مصطفی عزیز اخیرا سردبیر سایت تبیان شدن.لذا اول اینکه تبریک عرض میکنم و مطمئن هستم در ... ...
نزدیک ۶ساله که تقریبا هیچ روزی نیست همدیگه رو نبینیم.توی دانشگاه و انجمن باهم بودیم،باهم رفتیم سرکار و یک جا مشغول شدیم،باهم رفتیم سربازی،و خیلی باهم های دیگه.
این حرف ها مقدمه ای بود برای گفتن اینکه آقا مصطفی عزیز اخیرا سردبیر سایت تبیان شدن.لذا اول اینکه تبریک عرض میکنم و مطمئن هستم در آینده نه چندان دور مسئولیت های رسانه ای به مراتب بزرگتر رو عهده دار خواهد شد،چرا که هم آدم رسانه بلدی هست و هم توی کار صادق و بی ادعاست.منی که از نزدیک میشناسمش میدونم از بسیاری به اصطلاح رسانه ای های مغرور و پرمدعا هم توانمندتره و هم پرتلاش تر.ثانیا امیدوارم موفقیت هاش روزافزون باشه و خدا در فعالیت هاش یار و یاورش باشه
...
پ.ن:عکس بالا،یادآور یکی از اون باهمی های ماندگاره.عکس مربوط به تجمع جلوی سفارت اتریش هست
...
#امضا_علی_عبدی
#مصطفی_میراخورلی
#مصطفی_ساجدی
#سردبیر_تبیان
#رسانه
#رفاقت
#دانشگاه_تهران
Read more
_______ برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند... روزهای سرد،روزهای بارانی... اما سرمای ...
Media Removed
_______ برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند... روزهای سرد،روزهای بارانی... اما سرمای این زمستان با سالهای پیش تفاوت زیادی داشت. آنقدر سرد شد که درخت بخشنده هم برگه استعفایش را روی میز شل سیلور استاین گذاشت و رفت... پرندگان هم که همان اوایل اینجا را به قصد جای بهتر ترک کردند. فقط ... _______
برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند...
روزهای سرد،روزهای بارانی...
اما سرمای این زمستان با سالهای پیش تفاوت زیادی داشت.
آنقدر سرد شد که درخت بخشنده هم برگه استعفایش را روی میز شل سیلور استاین گذاشت و رفت...
پرندگان هم که همان اوایل اینجا را به قصد جای بهتر ترک کردند.
فقط من ماندم و یک پنجره رو به منظره برفی
و یک تلفن قدیمی که مدتهاست سکوتش را نشکسته
البته یادم هست قبل تر ها کسی که نیست صدایش را در می آورد
آن زمان که زمستان زیباترین فصل جهان بود
اما، امان از دست زمان که همه چیز را تغییر می دهد
و امان از دست تنهایی که همه چیز را به یاد آدم می آورد
خاطرات مانند قطرات باران روی مغزت می ریزد و ذهنت طعم شکلات تلخ می گیرد
باد که پنجره را به هم کوبید تازه به خودت می آیی و می بینی چند ساعت است که به بیرون پنجره زل زده ای
نشسته ای در انتظار کسی که نیست، بدون آنکه بدانی این برف تمام رد پاهای گذشته را پاک کرده است
میدانم امشب و این روزها هم می گذرد و می رود
اما خاطرات زمستانی همواره زنده اند
در ذهن من و این شیشه های بخار گرفته
مانند امشب، که رویش نوشتم،
یادم تو را فراموش...
#احمد_هادیان
---------
پ.ن: جامانده ای از زمستان
_____
#نوشته_های_بی_مخاطب #دلنوشته #عکس_نوشته
#harfeaks #ax_matn #axdastan #persianlike #instalike #winter #memories #silouette #tree #snow #photo #rain #rainy #rainydays #cold #matn #caption #like4like #likeforlike #ahmad_hadian
Read more
لطفا ورق بزنید... اولین اجرای نمایشنامه ی گزارشات به کارگردانی سعید سلطانی هم به خوبی برگزار شد<span class="emoji emoji1f60a"></span> نمایشنامه ...
Media Removed
لطفا ورق بزنید... اولین اجرای نمایشنامه ی گزارشات به کارگردانی سعید سلطانی هم به خوبی برگزار شد نمایشنامه ای که تک تک تمریناتش با خنده همراه بود نمایشنامه ای که داستان تمریناتش خودش یه نمایشنامه ی جدیده! عکس گرفتن پایان اجرا و خنده های وسط عکس و ورود بی مهابای بچه ها به سلفی خودش یه داستان ... لطفا ورق بزنید... اولین اجرای نمایشنامه ی گزارشات به کارگردانی سعید سلطانی هم به خوبی برگزار شد😊
نمایشنامه ای که تک تک تمریناتش با خنده همراه بود😁
نمایشنامه ای که داستان تمریناتش خودش یه نمایشنامه ی جدیده!😄
عکس گرفتن پایان اجرا و خنده های وسط عکس و ورود بی مهابای بچه ها به سلفی خودش یه داستان بلنده و آی تینک آی کن میک سو منی فان استوریز اوت آو ایت 😂
خیلی دوستتون دارم بچه ها😍
ممنون بابت شب خوبی که ساختید🙌
و ممنون از همه ی کسایی که با اومدنشون خوشحالمون کردن😊🙆🙆🙆
Read more
‌ شاید یادتون نیاد، ولی اول‌هاش یجور دیگه بود. هنوز همه گوشی هوشمند نداشتن و نمیدونستن اینستاگرام ...
Media Removed
‌ شاید یادتون نیاد، ولی اول‌هاش یجور دیگه بود. هنوز همه گوشی هوشمند نداشتن و نمیدونستن اینستاگرام چیه. دارم از تقریبا هشت سال پیش حرف میزنم! اونایی که بودن گیر میدادن وای چه مسخره! از ناخن‌هاشون عکس میگیرن! بعدش شد که چی مثلا از بشقاب غذاتون عکس میگیرید؟ بعدش شد عکاسها بیخود میکنن با دوربین ...
شاید یادتون نیاد، ولی اول‌هاش یجور دیگه بود.
هنوز همه گوشی هوشمند نداشتن و نمیدونستن اینستاگرام چیه. دارم از تقریبا هشت سال پیش حرف میزنم!
اونایی که بودن گیر میدادن وای چه مسخره! از ناخن‌هاشون عکس میگیرن!
بعدش شد که چی مثلا از بشقاب غذاتون عکس میگیرید؟
بعدش شد عکاسها بیخود میکنن با دوربین حرفه‌ای عکس میگیرن و آپلود میکنن!
بعدش شد چه همه با هم دوست شدن و برنامه میکنن!
بعدش شد حالا همه شدن داف گراف واسه ما!
بعدش شد هر کیو میبینی دوربین دستش گرفته!
بعدش شد اه اه این مامانا چی میگن با بچه های لوسشون!
بعدش شد چرا همه کار خیر میکنن؟ همه دزد شدن!
بعدش شد انقدر تبلیغ نکنید!
بعدش شد احمق‌هارو معروف نکنید! (حتی به من هم گفتن احمق! هیچکس هم نرفت گوگل کنه و بفهمه احمق کیه!)
بعدش شد همه فشن بلاگرها!
بعدش شد چقدر همه یهو بیزینس تیپ میدن!


میدونی منظورم چیه؟
ما عادت داریم غر بزنیم. ما بلد نیستیم سرمونو توی کار خودمون نگه داریم. ما دوست نداریم نیمه پر لیوان رو ببینیم...
هیچکس نگفت چقدر اینستاگرام به روحیه‌ی مامان باباها کمک کرده. هیچکس نگفت ایول چندتا چیز یاد گرفتیم. هیچکس نگفت دم عکاسها و داف‌گراف‌ها گرم قشنگی‌های مردم رو به دنیا نشون میدن. هیچکس نگفت خداروشکر دوستهای خوب همو پیدا کردن. هیچکس نگفت بهبه چهارتا غذای جدید با دیزاین ساده یاد گرفتیم. هیچکس نگفت چقدر خوب چهارتا کتاب جدید پیدا کردیم. هیچکس نگفت الهی شکر چندتا کار خیر مردم بانی شدن....

انقدر فقط غر زدیم و راه‌حل ندادیم که احمق‌ها روز‌به‌روز معروف‌تر شدن و کارشون رسید به ساختمون یوتیوب! انقدر فقط غر زدیم و راه‌حل ندادیم که دوستی‌ها کمرنگ شد! انقدر فقط غر زدیم و راه‌حل ندادیم که دیگه از کسی بپرسیم فلان چیز رو از کجا خریدی با ترس و لرز بهمون میگه! انقدر فقط غر زدیم و راه‌حل ندادیم که فشن بلاگرها دارن کافه معرفی میکنن! ‌
وا بدید آقا! اگر کسی بهتون گیر میده انقدر تحت تاثیر قرار نگیرید! اگر به کاری که دارید میکنید ایمان دارید کار خودتون رو بکنید! خود واقعی‌تون باشید بجای اینکه فیک دیگران باشید! سعی کنید یاد بگیرید چجوری بهترین خودتون باشید.


{ من فقط با یک چیز مشکل شخصی دارم. احمق‌های واقعی. اگر احمقی رو فالو کنید در ادامه راه دوستان، از طرف من هم بلاک میشید. }

ومن‌الله‌توفیق.


پ.ن: عکس؟ بی‌ربطه، مهم هم نیست!
Read more
 #bighanoon #tayebehrasoolzadeh شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. ...
Media Removed
#bighanoon #tayebehrasoolzadeh شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. البته اینکه خودشان هم کمتر به نقش‌شان توجه دارند، بی‌تاثیر نیست. به جز در موارد خاص. مثلا درست است آن‌ها شیر نمی‌دهند ولی موقع محاسبه شیربها آن را با مبلغ پوشک‌بها جمع کرده و یک‌جا به زخم‌های‌شان ... #bighanoon #tayebehrasoolzadeh
شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. البته اینکه خودشان هم کمتر به نقش‌شان توجه دارند، بی‌تاثیر نیست. به جز در موارد خاص. مثلا درست است آن‌ها شیر نمی‌دهند ولی موقع محاسبه شیربها آن را با مبلغ پوشک‌بها جمع کرده و یک‌جا به زخم‌های‌شان می‌زنند. در گذشته این‌گونه بود که پدر خانواده خیلی متوجه زیاد شدن تعداد بچه‌هایش نبود. چون عادت به شمردن آن‌ها نداشت. همین که یکی چایی برایش بیاورد، یکی کولر را خاموش کند و یکی کنترل تلویزیون را دستش بدهد، برایش کافی بود. اگر هم در مورد مقطع تحصیلی هر 6 بچه از ابتدایی تا دانشگاه از او سوال می‌پرسیدی، می‌گفت: نمی‌دونم والا احتمالا نهمن.
.
ولی الان پدرها عوض شده‌اند. شما اگر صفحه اینستای‌تان را بازکنید از هر ۱۰ مردی که فالو کرده‌ای، عکس هفت نفرشان را با کودک دلبندشان می‌بینی. آن سه نفر هم دایی یا عمویی هستند که عاشق بچه خواهر و برادرشانند. ولی این ظاهر ماجراست. پدرهای امروزی درواقع رقیب فرزندان‌شان هستند. یعنی اگر شما سوپ بپزی و با قاشق در دهان بچه بگذاری، یکهو صدای غرشی از کنار گوشت می‌شنوی که: آآآ دهن منم بذار. این در حالی است که ماکارونی‌شان روی گاز است. یا وقتی لباس‌های فرزندت را تنش کردی و آماده روی مبل نشاندی، حالا پدر بچه را باید آماده کنی. دکمه‌های پیرهنش را ببندی، جوراب‌هایش را پیدا کنی، برایش ادکلن بزنی و برخلاف بچه‌ که در آرامش لباس پوشیده باید جواب‌های غرغرهایش را هم بدهی که چرا شلوارش را که اتو کردی، نگذاشتی همان‌جا روی مبل؟
.
البته پدرها همیشه این‌گونه نیستند و گاهی هم در نگهداری فرزند کمک می‌کنند. مثلا وقتی داری پوشک بچه را عوض می‌کنی بالای سرت می‌ایستند و قیمت هربار دستشویی کردن بچه را محاسبه می‌کنند. یک بار هم این کار را موقع خرید مای بی‌بی انجام می‌دهند. یا اینکه در حالی که بچه‌به‌بغل در حال عبور از خیابان هستی، جلوی ماشین‌ها را می‌گیرند که به شما دو نفر آسیبی وارد نشود. برخی پدرهای فداکارتر هم وجود دارند که سختی‌های زیادی تحمل می‌کنند. مثلا موقع آماده کردن شیرخشک، میزان حرارت آن را می‌سنجند و بعد شیشه را به مادر می‌سپارند. یا وقتی بچه نصف شب از خواب بیدار می‌شود و گریه می‌کند، سرشان را از روی بالش بلند می‌کنند و می‌گویند: چرا ساکت نمیشه؟ و بعد بالش را روی سرشان می‌گذارند و می‌خوابند. با این همه برای آنکه همسران‌تان به یک پدر ایده‌آل‌تر تبدیل شوند، چند راهکار پیشنهاد می‌دهیم: .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
میخوام چندتا عذرخواهی کنم ببخشید که عشقه اینستا ندارم ببخشید که از تک تک ثانیه های زندگیم عکس نمیذارم ببخشید ...
Media Removed
میخوام چندتا عذرخواهی کنم ببخشید که عشقه اینستا ندارم ببخشید که از تک تک ثانیه های زندگیم عکس نمیذارم ببخشید که برام مهم نی تعداد فالو کرده هام از تعداد فالو شده هام بیشتر باشه ببخشید که فالور هام زیاد نی ببخشید که عین این و اون عشق لایک نیستم و لایک هام زیاد نیس و برام مهم نی که اگه طرف لایکم نکرده ... میخوام چندتا عذرخواهی کنم
ببخشید که عشقه اینستا ندارم
ببخشید که از تک تک ثانیه های زندگیم عکس نمیذارم
ببخشید که برام مهم نی تعداد فالو کرده هام از تعداد فالو شده هام بیشتر باشه
ببخشید که فالور هام زیاد نی
ببخشید که عین این و اون عشق لایک نیستم و لایک هام زیاد نیس و برام مهم نی که اگه طرف لایکم نکرده منم لایکش نکنم
ببخشید که توو بیو متن خفن ننوشتم و خوشگلش نکردم و ساده نوشتم
ببخشید که هی نمیام عکس توو مهمونی و اینور اونور و با جنس مخالف و... بذارم و هی تگ کنم و هی هشتگ های اضافه و الکی بذارم
ببخشید که دوستا و آشناها آنفالو میکنن به هر دلیلی و من چون طرف رو میشناسم و دوستمه آنفالو نمیکنم ولی دیگه بسه هرکی آنفالو کنه منم آنفالو میکنم
ببخشید که هی دایرکت کسی نمیرم و دنبال این داستانا نیستم
ببخشید که چیزی که نیستم رو اینستا نمینویسم و عکس نمیذارم و فاز ندارم
نمیگم اینجور چیزا بده ها
نه بد نیست
ولی ببخشید که من علاقه ای به این چیزا ندارم
ببخشید که چه میدونم گرگ و شاخ و لات مجازی و اینا نیستم
نه من ترجیح میدم خودم باشم
ببخشید که شاخ نیستم و خودمم..
پ.ن:پست بی منظوره و تیکه ای به کسی نیست.

ALI007X
Read more
😐 آمار تکان‌دهنده از وضعیت جنگل‌های ایران 🤔 اگر با همین سرعت پوشش جنگلی ایران را نابود کنیم، تا ۵۰ ...
Media Removed
😐 آمار تکان‌دهنده از وضعیت جنگل‌های ایران 🤔 اگر با همین سرعت پوشش جنگلی ایران را نابود کنیم، تا ۵۰ سال آینده هیچ جنگلی نخواهیم داشت. درباره وضعیت جنگل‌های ایران آمارهای تکان‌دهنده‌ای ارائه شده است: «ایران در کمربند خشک جهان واقع است. سهم ما از آب نسبت به جمعیت‌مان کم است. بارش‌ها در نقاط مختلف ... 😐 آمار تکان‌دهنده از وضعیت جنگل‌های ایران 🤔

اگر با همین سرعت پوشش جنگلی ایران را نابود کنیم، تا ۵۰ سال آینده هیچ جنگلی نخواهیم داشت.

درباره وضعیت جنگل‌های ایران آمارهای تکان‌دهنده‌ای ارائه شده است: «ایران در کمربند خشک جهان واقع است. سهم ما از آب نسبت به جمعیت‌مان کم است. بارش‌ها در نقاط مختلف کشور نسبت به استاندارد جهانی کمتر است. هوا هر سال گرم‌تر می‌شود. جمعیت کشور بیشتر شده. نیاز به چوب و کاغذ بیشتر شده و کلی حرف دیگر که همه‌اش هم درست است اما هیچکدام‌شان دلیل نمی‌شود که ما همین پوشش گیاهی و جنگلی محدودی را هم که داریم از بین ببریم. یعنی هیچ جای دنیا ، هیچ کشور پیشرفته‌ای برای تولید کاغذ درختان جنگل‌های طبیعی‌اش با صدها سال عمر را قطع نمی‌کند و به جایش از قطع درخت‌های دست‌نشان استفاده می‌کند یا هیچ جای دنیا با چنین سرعت بالایی اقدام به از بین بردن جنگل‌ها و تبدیل آنها به مزارع کشاورزی و چراگاه و شهرک‌های مسکونی نمی‌کنند. با این حال جنگل‌های شمال ایران با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال محو شدن هستند و در ۴۰ سال گذشته نزدیک به ۲۲درصد مساحت آن از بین رفته است.
در عمل کمترین تلاشی از جانب هیچکس به خصوص خود مردم برای آن انجام نمی‌پذیرد. خیلی‌ها هم این خطر را باور ندارند که اگر با همین روند پیش برویم، احتمالا تا ۵۰ سال آینده هیچ اثری از جنگل‌های کشور باقی نخواهد ماند و تنها باید در عکس‌های قدیمی به خاطره‌بازی با آنها بپردازیم. 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 بیایید درخت بکاریم ، بیایید امسال در عید قربان بجای کشتن یا قربانی کردن گوسفند درخت بکاریم ، طبیعت ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد لطفا کمی باور کنیم
#طبیعت_بدون_زباله_زیباست
#جنگل_سبز
#زنده_باد_طبیعت_ایران
#درخت_بکاریم
#چلاو_آمل
#فنی_کلا_تپه
Read more
روز دوم #سفر به #بلوچستان صبح به #بازار #ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر #رنگ بود و پارچه‌های زیبای ...
Media Removed
روز دوم #سفر به #بلوچستان صبح به #بازار #ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر #رنگ بود و پارچه‌های زیبای سوزن‌دوزی شده و لباس‌های فوق‌العاده زیبا و البته راحت. چرخی در میان رنگ‌ها غوطه خوردیم و نفری یک دست هم لباس #بلوچی خریدیم که من از همان روز تنم کردم و بیشتر روزهای باقی سفر را با همین لباس گذراندم ... روز دوم #سفر به #بلوچستان
صبح به #بازار #ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر #رنگ بود و پارچه‌های زیبای سوزن‌دوزی شده و لباس‌های فوق‌العاده زیبا و البته راحت. چرخی در میان رنگ‌ها غوطه خوردیم و نفری یک دست هم لباس #بلوچی خریدیم که من از همان روز تنم کردم و بیشتر روزهای باقی سفر را با همین لباس گذراندم که با استقبال مردم محلی هم رو به رو شد.
راهی #سرباز شدیم و می‌خواستیم یکی از روستاها را ببینیم. جایی در میانه راه ایستاده بودیم به پرس و جو و دفترها و نوشت‌افزاری که برای بچه‌های محلی برده بودیم همان جا بین‌شان تقسیم کردیم و گوشی من زنگ خورد. آقایی بود به نام عدنان حسینی اهل منطقه که مرا می‌شناخت و من نمی‌شناختم. گفت کجا می‌خواهید بروید نام روستایی را گفتم و گفت نمی‌خواهد بروید آنجا بیایید روستای ما، #کوه_میتگ
در راه روستا که یکی از جاده‌های فرعی اطراف سرباز بود ماشین درست کنار یک روستای کپرنشین در چاله‌ای افتاد و پنچر شد، خواستیم زاپاس را بیاندازیم اما آچار چرخمان شکست و خلاصه ما ماندیم و جاده‌ای فرعی و ماشینی خراب. سیلی از کودکان با کیسه‌هایی پر شده از #کُنار به سراغمان آمدند و یکی دو بسته کنار خریدیم و از بچه‌های خوش‌لباس و خوشگل #بلوچ و ژست‌های قشنگشان عکس گرفتیم و سرانجام ماشینی محلی که رد می‌شد نگه داشت و آچار چرخش را به ما قرض داد و راه افتادیم.
برای ورود به روستای کوه میتگ باید از میان #رودخانه سرباز که حالا خشک شده بود و کف آن را شن‌های سفید پوشانده بود می‌گذشتیم. آقای حسینی نشانی خانه را که می‌داد گفت بیایید جلوی کتابخانه! شگفت‌زده بودم از اینکه روستایی دوردست در یکی از محروم‌ترین نقاط کشور #کتابخانه هم دارد. روستا در میان نخل‌ها بود با کوچه های پیچاپیچ زیبا. ناهار را میهمان آقای حسینی شدیم که ۱۲۰ نفر میهمان نوروزی داشت و به همه کباب داد و خوراک‌های محلی خوشمزه و سفره‌ای رنگین با ترشی انبه و ترشی لیمو و …. مخصوصاً برای من فلفل‌های تند کنار غذا که اغلب کسی سراغشان نمی‌رفت جذاب بود و خلاصه دلی از عزا درآوردم!
روستاییان درخت‌های موز و انبه و پاپایا داشتند اما از بی‌آبی می‌نالیدند که به جایی رسیده بود که دیگر محصولات نخل‌ها را هم برداشت نمی‌کردند.
(ادامه در پست بعد)
Read more
----- - چته پسر؟ باز کشتی هات غرق شدن؟ × کشتی هام؟ نه! خودم غرق شدم... - تو که شنا بلد بودی، یادمه یه ...
Media Removed
----- - چته پسر؟ باز کشتی هات غرق شدن؟ × کشتی هام؟ نه! خودم غرق شدم... - تو که شنا بلد بودی، یادمه یه نفس طول استخر رو شنا میکردی! × اصلا حوصله ی شوخی های بی نمکتو ندارم. خیلی خسته م... - چیکار کردی که خسته ای خب؟ × خیلی کارا کردم. اما بیشتر ازین خسته م که خیلیا کاری نکردن. ازینکه جون دادمو کسی واسم ... -----
- چته پسر؟ باز کشتی هات غرق شدن؟
× کشتی هام؟ نه! خودم غرق شدم...
- تو که شنا بلد بودی، یادمه یه نفس طول استخر رو شنا میکردی!
× اصلا حوصله ی شوخی های بی نمکتو ندارم. خیلی خسته م...
- چیکار کردی که خسته ای خب؟
× خیلی کارا کردم. اما بیشتر ازین خسته م که خیلیا کاری نکردن. ازینکه جون دادمو کسی واسم تب نکرد. از حضور نصفه و نیمه ی آدما تو زندگیم خسته م. از اینکه هرکی رو که فکر میکردم خیلی خوب میشناسم اشتباه از آب درومد. از اینکه اینقدر راحت آدما عوض میشن و من هنوز همون خر سابقم.
- چقدر دلت پر بود حاجی!
× آره دلم خیلی پره. از همه این مترسکا. حتی از تو. توام نصفه و نیمه ای. فقط یه انعکاسی. باید سراغتو بگیرم که سراغمو بگیری. باید حالتو بپرسم که حالمو بپرسی. کافیه این آینه رو خورد کنم تا دیگه نباشی.
- نباشم اونوقت دردتو سر کی خالی کنی؟ دادتو سر کی بکشی؟
× مهم نیست! حداقل نبودنت بهتر از حضور نصفه و نیمته...
| #احمد_هاديان |
-----
Photo by: @alex_alosious
-----
#نوشته_های_بی_مخاطب #دلنوشته #عکس #عکس_نوشته #انعکاس
#photooftheday #picoftheday #instalike #instapersian #harfeaks #ax_matn #axdastan #aksiine #akkasan #akkas_bashy #iranpix #mirror #broken_mirror #ig_iran #persian #ax_baran #picfaa #Irpics #persianlikes #man #reflection #like #sky #ahmad_hadian
Read more
. تغییرات زیبای یکی دیگر از اعضای ممتاز و بی نظیر آراتن که پشتکارشان به سختی فولاد است <span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span> درود ...
Media Removed
. تغییرات زیبای یکی دیگر از اعضای ممتاز و بی نظیر آراتن که پشتکارشان به سختی فولاد است درود به جناب ابراهیمی که چنین تغییرات شگفت انگیزی را طی ۷دوره بدست آورده اند. . واقعا خستگی را از تن اعضای آراتن بیرون آوردند. . بهترین هدیه عید نوروز برای ما نتیجه گرفتن اعضا با کمترین امکانات، کمترین ... .
تغییرات زیبای یکی دیگر از اعضای ممتاز و بی نظیر آراتن که پشتکارشان به سختی فولاد است
👌👌🌹🌹😊
درود به جناب ابراهیمی که چنین تغییرات شگفت انگیزی را طی ۷دوره بدست آورده اند.
.
واقعا خستگی را از تن اعضای آراتن بیرون آوردند.
.
بهترین هدیه عید نوروز برای ما نتیجه گرفتن اعضا با کمترین امکانات، کمترین هزینه و صرف حداقل ترین زمان است.☺️🌹
.
🔷مکمل های مصرفی: آمینو، وی، بی سی ای ای
.
🔷هدف: طبیعتا عکس گویای هدف ایشان است☺️
.
و اما چندنکته:
دوستان عزیز پیشرفت همیشه در افزایش سایز و وزن نیست. گاهی پیشرفت در کاهش سایز و کم کردن وزن است.
.
متاسفانه عموم مردم فکر میکنند باشگاه و ورزش و تمرین به معنای رشد دور بازو و سرشانه و افزایش وزن و حجم است، درصورتی که گاهی همین افزایش حجم ها و وزن ها میتواند به ضرر آینده و سلامتی شما باشد.
.
درست است که یکی از فاکتورهای سلامتی و سلامت بودن پایین بودن درصد چربی زیر پوستی است اما همین یک فاکتور بصورت مستقیم و غیر مستقیم روی بسیاری از فاکتور های حیاتی از جمله: غلظت خون، کلسترول، تری گلیسیرید، فشارخون، بهبود ریتمیسیته قلب، بهبود عملکرد عضلانی، سرعت و چابکی و انعطاف و بسیاری از فاکتور های کلیدی اثر میگذارد.
.
پس اینقدر نگران کاهش سایز و وزن و حرف و حدیث های مردم نباشید.👌👌👌
.
توجه👇👇👇
❌در ضمن آقایان عزیز که بخاطر روز مادر معترض بودند، اینبار روز پدر است و نوبت شما، اما فقط تا ۲۰فروردین ماه فرصت بهره مندی است تخفیف مهیاست.❌
.
اینم آی دی تلگرام جناب ابراهیمی👇
@Jiimi
@Jiimi
.
با تشکر
ایازی،اسعدی
.
@AratanHc
@AratanHc 🔷
.
#کلینیک #آراتن #متخصص #مربی #فیزیولوژی
Read more
گفت و گوی اختصاصی «نصر» با "سمیه فرضی" عکاس سال مطبوعات ایران/ #عکاسی مستند، بیانگر بطن #زندگی جامعه نصر: ...
Media Removed
گفت و گوی اختصاصی «نصر» با "سمیه فرضی" عکاس سال مطبوعات ایران/ #عکاسی مستند، بیانگر بطن #زندگی جامعه نصر: عکاس سال #مطبوعات #ایران ، گفت: عکاسی مستند، تصویری واقعی و بی واسطه ای از زندگی اجتماعی مردم به یادگار می گذارد، شاید بتوان گفت، عکاسی مستند، بیانگر بطن زندگی جامعه، است. به گزارش سرویس ... گفت و گوی اختصاصی «نصر» با "سمیه فرضی" عکاس سال مطبوعات ایران/
#عکاسی مستند، بیانگر بطن #زندگی جامعه

نصر: عکاس سال #مطبوعات #ایران ، گفت: عکاسی مستند، تصویری واقعی و بی واسطه ای از زندگی اجتماعی مردم به یادگار می گذارد، شاید بتوان گفت، عکاسی مستند، بیانگر بطن زندگی جامعه، است.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر نصر، آذربایجان از دیرباز دارای پیشینه ای زبانزد و گسترده ای در حوزه هنر و فرهنگ داشته است. بطوری که هنرمندان نامی بسیاری در جای جای آذربایجان با فکر و ذوق منحصر به فرد خود به خلق اثری ماندگار پرداخته اند و امضایی بر شجره اصیل هنری این خطه نگاشته اند.

حال بار دیگر آذربایجان، شاهد رشد نهالی دیگر و شکوفایی آن به دست بانوی هنرمند خود بوده و قاب های واقعی زندگی را در فریمی کوچک اما ژرف به ثبت رسانده است.
سال گذشته، در اولین دوره اهداء نشان عکاس سال مطبوعاتی ایران، عکاس هنرمند و جوان تبریزی "علی حامد حقدوست" موفق شد عنوان عکاس سال مطبوعاتی ایران را در بخش مستند، به خود اختصاص دهد.

اکنون بار دیگر این عنوان به بانوی تبریزی اختصاص یافته که مشق ثبت زندگی را در کنار استادی آموخته است که سال هاست در بخش عکاسی مستند، نامش همواره بر سر زبان ها بوده و اینک نظاره گر به ثمر رسیدن تلاش های هنرجوی پر تلاش خود "سمیه فرضی" به عنوان عکاس سال مطبوعات ایران در بخش عکس مستند، است.
در ادامه این گزارش به گفت و گوی خبرنگار نصر با "سمیه فرضی" بانوی هنرمند تبریزی، در راستای کسب این موفقیت، می پردازیم. ●خانم فرضی لطفا شرح مختصری از خود و مدت زمان فعالیتتان در حوزه عکاسی، بفرمایید.
من سمیه فرضی، متولد سال ۱۳۶۴ و فارغ‌التحصیل مهندسی عمران در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تبریز هستم و به مدت ۹ ماه است که عکاسی را نزد استاد گرامی خود "علی حامد حقدوست" آغاز کرده ام.
● با توجه به موفقیت شما در بخش مستند این جشنواره، علاقه شاخص شما به این بخش از هنر عکاسی، کاملا مشهود است، آموختن الفبای عکاسی در کنار استادی که عنوان های جهانی در رشته عکاسی، بخصوص بخش مستند داشته، چگونه است؟
من به هنر همیشه علاقه داشته‌ام و مشتاق بودم تا بتوانم عکاسی را ادامه دهم، عکاسی مستند، بخشی بود که به سبب نگاه ویژه و ژرف آن به زندگی اجتماعی، توجه من را به خود جلب می کرد و همیشه حس زنده اجتماعی را از عکس های آقای حقدوست، الهام می گرفتم، شاید بتوانم بگویم خالق نگاه اجتماعی من به عکاسی، نگاه واقعی و حرفه ای آثار استادم، به زندگی اجتماعی و مردم بوده است،
Read more
کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز سرفصل های آموزشی: * تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز *قوانین ...
Media Removed
کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز سرفصل های آموزشی: * تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز *قوانین پایه ای *شناخت و اهمیت نور در عکاسی طبیعت *ابزار شناسی * نکات فنی در اجرا *شیوه های ویرایش عکس و ... مدرس: امیر حسین کمالی زمان:یکشنبه 21 مرداد ماه ساعت 16 الی 18 هزینه این کارگاه مبلغ 10 هزار ... کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز

سرفصل های آموزشی:
* تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز
*قوانین پایه ای
*شناخت و اهمیت نور در عکاسی طبیعت
*ابزار شناسی * نکات فنی در اجرا
*شیوه های ویرایش عکس و ... مدرس: امیر حسین کمالی

زمان:یکشنبه 21 مرداد ماه
ساعت 16 الی 18

هزینه این کارگاه مبلغ 10 هزار تومان میباشد.
درآمد این کارگاه به نفع کودکان بی بضاعت استفاده میشود.

ثبت نام از طریق:
http://bit.ly/2MsL4aR
Read more
' <span class="emoji emoji1f537"></span>کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی منتشر شد<span class="emoji emoji1f539"></span> کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی دستاورد سه دهه عکاسی و روایت ...
Media Removed
' کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی منتشر شد کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی دستاورد سه دهه عکاسی و روایت تصویری از دریاچه ارومیه چاپ و منتشر شد و به دفتر رسانه «پایگاه عکس چیلیک» رسید تا در شرایط تهیه و سفارش و ارسال قرار گیرد. در بخشی از متن نوشته شده توسط اسماعیل عباسی با عنوان «نمکِ زمین» در ابتدای ... '
🔷کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی منتشر شد🔹
کتاب عکس « بیـ آبان » کریم متقی دستاورد سه دهه عکاسی و روایت تصویری از دریاچه ارومیه چاپ و منتشر شد و به دفتر رسانه «پایگاه عکس چیلیک» رسید تا در شرایط تهیه و سفارش و ارسال قرار گیرد.
در بخشی از متن نوشته شده توسط اسماعیل عباسی با عنوان «نمکِ زمین» در ابتدای این کتاب عکس « بیـ آبان » می‌خوانیم: « عکس های کریم متقی هم زمان از سویی ریشه در جهان واقعی دارند و از سوی دیگر در فراواقعیت. سکون و سکوتِ پاره ای از عکس ها پیام آورِ آرامشی هستند ناپایدار که ناگهان هولی غافل گیرکننده بر جانت چیره می کنند. گاه بیننده لحظه هایی در ژرفایِ پُر رمز و رازِ عکس ها گم می شود اما واقعیت با تلنگری او را از گم گشته گی بیرون می کشد. گاه بیننده هم چون غواصی مسحور از حسِ تعلیق شناور می شود در درون سایه ها و نیم سایه ها و در اوجِ درکِ زیبایی و لذت با واقعیتِ تکان دهنده روبه رو می شود. در صحنه هایی عکاس ماهرانه از واقعیت، رخساری انتزاعی به دست می دهد و زمین را به بوم نقاشی خود تبدیل می کند. در این سفرِ شاعرانه، عکس ها تلخیِ یک فاجعه ی در راه را به تو گوش زد می کنند. در جایی که قرار است موجِ ناشی ...➕
◀ برای مشاهده متن کامل خبر به chiilick.com مراجعه نمایید.
_________________________________
#اخبار_عکاسی #پایگاه_عکس_چیلیک #عکاسان_ایرانی #کریم_متقی #بی_آبان #کتاب_عکس #کتاب_عکاسی #ارومیه #دریاچه_ارومیه #نشر_پرگار اسماعیل_عباسی
Read more
. ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهـــم دختــر از این هفته ...
Media Removed
. ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهـــم دختــر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا  یاد  دارم  برگی  از  تاریـــخ  بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابـــم هر چـه بابا آب می داد مادر نشانم عکس توی قاب می داد یک بار هم از گیر و دار ... .
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهـــم دختــر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا  یاد  دارم  برگی  از  تاریـــخ  بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابـــم هر چـه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیـــم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنهــا یک بغـــل  بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت  آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبــی ندارد خاک هـــم باشی قبــول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای  که  تـــوی  تار  عنکبوت  است

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم  بابای  معلوم  الاثر  باش ...
.
منطقه عملیاتی #نهر_خین #بهار_۹۷
#روز_پدر
#علوی_میمیرم
#فرزندان_شهدا
#شهدای_گمنام
#شهدای_مفقود_الاثر
#شهدای_مدافع_حرم
Read more
• <span class="emoji emoji1f4d6"></span>۶ داستان است که در وهلۀ اول به نظر می‌رسد هیچ ارتباط موضوعی‌ای با هم نداشته باشند اما این داستان‌ها ...
Media Removed
۶ داستان است که در وهلۀ اول به نظر می‌رسد هیچ ارتباط موضوعی‌ای با هم نداشته باشند اما این داستان‌ها در واقع دوره‌های مختلف زندگی گریشکاوتس را همچون کودکی، نوجوانی و جوانی او شامل می‌شوند. گریشکاوتس خود در مورد این داستان‌ها می‌گوید: «اسم‌ها، اتفاقات، واقعیات موجود در داستان‌ها و اسامی جغرافیایی ...
📖۶ داستان است که در وهلۀ اول به نظر می‌رسد هیچ ارتباط موضوعی‌ای با هم نداشته باشند اما این داستان‌ها در واقع دوره‌های مختلف زندگی گریشکاوتس را همچون کودکی، نوجوانی و جوانی او شامل می‌شوند. گریشکاوتس خود در مورد این داستان‌ها می‌گوید: «اسم‌ها، اتفاقات، واقعیات موجود در داستان‌ها و اسامی جغرافیایی همگی واقعی هستند ولی مابقی مسایل کاملاً ساختۀ ذهن و هنر نویسندگی من هستند». •
بارزترین ویژگی تمام آثار ادبی گریشکاوتس، صمیمیت و صداقت و پاکی کودکانۀ قلم اوست. او در تک‌تک آثارش، جملاتش و حتی کلماتی که بکار می‌برد در پی یک هدف است، این که به بشریت یادآوری کند که همۀ ما انسانیم و در وهلۀ اول به انسانیت انسان‌ها باید احترام گذاشت. حس انسان‌دوستی و نوع‌دوستی به شدت در تک‌تک آثارش حس می‌شود. او در داستان‌هایش زندگی و شخصیت انسان‌هایی را به تصویر می‌کشد که گاهی ما آنها را تنها چند سال، ماه، هفته، روز و یا حتی چند لحظه‌ای می‌بینیم. با آنها ارتباط داریم، دوست می‌شویم، و ممکن است دیگر هیچ وقت آنها را نبینیم، اما ممکن است همین انسان‌های عادی بر تمام زندگی و دل‌مان تاثیر عمیق و سازنده‌ای بگذارند. در تمام آثار او این موضوع کاملاً محسوس است.
گریشکاوتس در آثارش تلاش می‌کند بهترین لحظات زندگی انسان را یادآور شود که غباری از روزمرگی بر آن نشسته.
آثار او مملو از حوادث و اتفاقات ناچیزی است که بسیاری از ما در زندگی به آنها توجه نمی‌کنیم: دعواهای سادۀ خانوادگی، بی‌خوابی‌های مزمن روزانه، شکستن شیشۀ مربا یا ترشی در آشپزخانه و از این قبیل اتفاقات زندگی که همواره به صورت خاصی مورد توجه گریشکاوتس هستند.

گریشکاوتس به‌دنبال "امید" است. مساله‌ای که در آثار نویسندگان معاصر خصوصا مشرق‌زمین یافت نمی‌شود. گریشکاوتس سعی می‌کند انسان را برای لحظه‌ای از بند روزمرگی و دوندگی‌های بی‌پایان تحمیل شده در قرن ۲۱ رهایی بخشد و بگوید: آری، زندگی‌ اینقدرها هم که شما تصور می‌کنید پوچ و بی‌معنی نیست!
عکس و متن از: @rashedi_mojtaba
📚شما میتوانید از هرجای ایران که هستید این کتاب رو از کتابیسم تهیه کنید📚
‏www.ketabism.com
#کتاب #کتابیسم #آقای_گریشکاوتس_و_شش_داستان #یوگنی_والریویچ_گریشکاوتس #رضوان_حسن_زاده #مهناز_داورمی #انتشارات_نیستان
Read more
قابل توجه اشخاصی که می گویند به جای محیط زیست و طبیعت به فکر مردم باشید و تصور می کنند مردم قرار هست در ...
Media Removed
قابل توجه اشخاصی که می گویند به جای محیط زیست و طبیعت به فکر مردم باشید و تصور می کنند مردم قرار هست در سیاره ای دیگر به زندگی ادامه دهند 🏻 #Repost @mohitzeest.iran with @get_repost ・・・ اگر خشم طبیعت را هنوز باور نکرده اید این خبر را حتما بخوانید. . تاریخ وقوع:97/5/27 . رسانه‌های ایران عکس‌هایی ... قابل توجه اشخاصی که می گویند به جای محیط زیست و طبیعت به فکر مردم باشید و تصور می کنند مردم قرار هست در سیاره ای دیگر به زندگی ادامه دهند 👇🏻 #Repost @mohitzeest.iran with @get_repost
・・・
اگر خشم طبیعت را هنوز باور نکرده اید این خبر را حتما بخوانید.
.
تاریخ وقوع:97/5/27
.
رسانه‌های ایران عکس‌هایی از یک فروچاله بزرگ به قطر ۶۰ متر و عمق ۴۰ متر در در دشت کبودرآهنگ همدان منتشر کرده‌ و تأکید کرده‌اند که این فاجعه زیست‌محیطی بر اثر برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی ایجاد شده است.
.
خبرگزاری مهر در این زمینه نوشت که فروچاله‌ دشت کبودرآهنگ نشان‌دهنده این است که تا عمق ۶۰ متری زمین هیچ‌گونه رطوبتی در خاک دشت وجود ندارد.
.
عادل عربی مدیرکل محیط‌زیست استان همدان نیز گفته که ریزش زمین تا عمق ۶۰ متر در کوتاه‌مدت و میان‌مدت اصلاً برگشت‌پذیر نیست و احیای زمین در بلندمدت نیاز به بیش از نیم‌قرن کار و تلاش دارد.
.
فروچاله اخیر در دشت کبودتر آهنگ بیست و پنجمین فروچاله‌ای است که در این منطقه به وجود آمده است.
.
پیش از این ۱۳ فروچاله در دشت کبودرآهنگ و ۱۱ فروچاله دیگر در دشت رزن- قهاوند و روستا‌های این منطقه ایجاد شده بود.
.
اگر روند ایجاد فروچاله‌ها ادامه یابد، بسیاری از مناطق مسکونی و تاسیسات می توانند در فروچاله های بعدی فرو روند و تلفات و خسارات زیادی را به بار آورند.
.عکس از : ایمان حامی خواه
#کمپین_حفاظت_از_محیط_زیست_ایران
#خشم #طبیعت #را #باور #کنیم
#هیچ #آسیبی #به #طبیعت #بدون #جواب #نمیماند
#همدان #امید_برای_طبیعت #anyhopefornature #یوزتاابد
Read more
 #bighanoon #mehrdadnaeimi سام هاشمی، سی و پنج ساله، مجرد، رُک و بدجنس، پشتکار عجیبی داشت. او تا ...
Media Removed
#bighanoon #mehrdadnaeimi سام هاشمی، سی و پنج ساله، مجرد، رُک و بدجنس، پشتکار عجیبی داشت. او تا حالا به تمام زن‌های زندگی‌اش خیانت کرده‌بود. کلا از این کار لذت می‌برد. او به‌تازگی از سربازی خلاص شده‌بود و حالا بیشتر اوقات مشغول بازی و شادی بود. بازی و شادی که چه عرض کنم. از این طرف به آن طرف می‌رفت ... #bighanoon #mehrdadnaeimi
سام هاشمی، سی و پنج ساله، مجرد، رُک و بدجنس، پشتکار عجیبی داشت. او تا حالا به تمام زن‌های زندگی‌اش خیانت کرده‌بود. کلا از این کار لذت می‌برد. او به‌تازگی از سربازی خلاص شده‌بود و حالا بیشتر اوقات مشغول بازی و شادی بود. بازی و شادی که چه عرض کنم. از این طرف به آن طرف می‌رفت تا زخم بستر نگیرد. از آن دسته آدم‌ها بود که هر لحظه در حال محاسبه‌ی تمام احتمالات موجودند. مثلا فکر می‌کرد دوستانش او را به خاطر خانه‌ و ماشینش دوست دارند. ماشینی که آنقدر کوچک بود که نمی‌شد در آن تکان خورد و خانه‌ای که متعلق به پدر و مادرِ همیشه در سفرش بود و سام که بچه‌ی ته‌تغاری خانواده بود، عملا تنها ساکن آن بود. او هر هفته دوستانش را به خانه دعوت می‌کرد اما آنقدر از ترس والدینش به همه تذکر می‌داد که مهمانی را کوفت‌شان می‌کرد. برای همین تنها موضوع مورد بحث در این مهمانی‌ها رابطه سام و گلی بود! سام اخیرا برای ازدواج با گلی تلاش عجیبی می‌کرد. در واقع مدتی بود دیگر کسی گولِ کلک‌ها، حقه‌‌ها، مکرها، نیرنگ‌‌‌ها، فریب‌‌ها، دسیسه‌‌ها، حیله‌ها و دغل‌هایش را نمی‌خورد. دیگر احساس پیری می‌کرد. با خودش فکر می‌کرد نکند دیگر برای زنها جذابیتی ندارد و قرار است تنها بماند. در تمام سالهای گذشته او پیوسته درگیر زنان بود اما از آنها متنفر. هیچکس دو دوتا چهارتای این رابطه غریب را نفهمیده‌بود اما همه می‌دانستند که سام از هر فرصتی برای آشنایی و ازدواج با یک زن استقبال می‌کرد. در این بین گلی هیچ‌وقت به سام محل نگذاشته بود. سام سالها بود که زیر تک‌تک پست‌های گلی کامنت می‌گذاشت. گلی هم بنظر دختر نورمالی نمی‌آمد اما می‌شد فهمید چرا سام او را دوست دارد. از ویژگی‌های ظاهری که صرفنظر می‌کردیم، گلی همه حرفهایش بی ربط و غیرمنطقی بنظر می‌آمدند و سام هم از همین‌جور دخترها خوشش می‌آمد. حتی کپشن‌های پست‌های اینستاگرامش هم بی‌ربط به عکس‌ها بود. مثلا عکس یک گربه می‌گذاشت با این کپشن: «مشترکم بودی اما در دسترس نبودی!» سام هم توی کامنت‌ها خودشیرین‌بازی درآورده‌بود که: «وای چه گربه پشمالویی، کاش می‌شد می‌تونستم اونجا باشم گربه‌هرو بغل کنم».
.
روز بعد گلی یک عکس با سگ گذاشته و کپشن زده‌بود: «باید قاب بگیرم حرف‌هایت را، همه عکس شدند!» و سام کامنت نوشته‌بود که: «وای چه سگ خوشملی، سوراخ دماغاشو... ای جان... کاش اقداماتی صورت می‌گرفت منم می‌تونستم اونجا باشم سگه رو بغل کنم» روز بعد این بانوی موسیقی و مهتاب عکسی با یک خرگوش گذاشته و کپشن نوشته‌بود: «عزیزم شما روی پاهات هم
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span><span class="emoji emoji1f4dd"></span><span class="emoji emoji1f4dd"></span>روانشناسی عقده های روانی اجتماعی بنام « نوکیسگی » <span class="emoji emoji2705"></span>نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند: <span class="emoji emoji2705"></span>قشری که ...
Media Removed
روانشناسی عقده های روانی اجتماعی بنام « نوکیسگی » نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند: قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است. لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند. نو کیسه ها،از یک طبقه ... 📝📝📝روانشناسی عقده های روانی اجتماعی بنام « نوکیسگی » ✅نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند: ✅قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است. ✅لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند. ✅نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند. ✅این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد. ✅آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند. ✅نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس عقده های حقارت فردی و اجتماعی خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های اشرافی و پر زرق و برق میکند فاجعه اصلی از جایی آغاز میشود که عده ای از ما ، ناآگاه و بدون تعقل ، فیلم و عکس عروسی های افسار گسیخته ، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های تبختر آمیز آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم. ✅ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها در اثبات منیت و خود بزرگ بینی دارند ارضایشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند. ✅عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند. ✅بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند. زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند. ✅اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم. ✅فاجعه آغاز شده است.
شما صدایش را نمی شنوید.
Read more
استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو ...
Media Removed
استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو است. استعاره به واقع تشبیهی است که مشبه یا مشبه‌به آن حذف شده باشد. “چون ابربهار گریست” یک استعاره است. اما مَجاز عبارت است از بکار‌گیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن که به طور معمول بین معنای ... استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو است. استعاره به واقع تشبیهی است که مشبه یا مشبه‌به آن حذف شده باشد. “چون ابربهار گریست” یک استعاره است. اما مَجاز عبارت است از بکار‌گیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن که به طور معمول بین معنای حقیقی و معنای مجازی کلام، نوعی رابطه و پیوند برقرار است.
در مورد استعاره و مجاز در عکس، و مصداق‌های آن سخن کم گفته نشده است. اما با زبان ساده می‌توان گفت که عکس به دلیل خصلت‌های نشانه‌ای و نمایه‌ای خود (چیزی دال بر چیز دیگر)، می‌تواند دارای ویژگی های مجاز باشد. چرا که هر عکس، بازنمایاننده چیزی است. همچنین در سطحی دیگر یعنی سطح دلالت‌های ضمنی و فرهنگی، بی تردید عکس در این حد مجاز متوقف نمی‌ماند و بالاتر می‌رود. بسیاری از تصاویر عکاسانه بدل به نوعی بیان شاعرانه و حاوی وجه استعاری تفکر می‌گردند. اتفاقا وقتی خصیصه‌های استعاری عکس بیشتر باشد، هم سویه اندیشمندانه عکس بیشتر می‌گردد و هم تلاش برای تفسیر آن به امری لذت‌بخش تبدیل می‌شود. شاید بتوان گفت مجاز به صورت واقعی عکس برمی‌گردد و استعاره برسازنده صور خیال است.

به همین دلایل است که عکس سرباز مرده در میان گلهای بهاری، چنین با تخیل ما بازی می‌کند. سرباز مرده دیگر آن وجه واقعی را از دست می‌دهد و استعاره‌ای می‌گردد از چیزهای دیگر و ذهن ما از این عکس غم‌انگیز، صحنه‌های شاعرانه خلق می‌کند.

اما باید به یاد داشت که به قول سونتاگ، عکس نمی‌تواند به طور کامل تخیلی باشد. هر چقدر خوانش های استعاری عکس زیاد باشد اما بازهم به خاستگاه مجازی خود بازخواهد گشت.

و به همین دلیل است که در میان بازیهای ذهنی خود، گهگاه به این حقیقت برمی‌گردیم که این فقط عکسی است به غایت غم‌انگیز از سربازی مرده.

عکس : Jacques Pavlovsky, 1985, south of Basra, iranian soldier body

ژاک پاولوفسکی، سال ۱۳۶۵، جنوب بصره، جسد سرباز ایرانی

متن : نعما محمدیان روشن
@nemaroshan
Read more
فصلنامه عکاسی شماره ۴ فهرست این شماره از فصلنامه عکاسی: درآمدی بر پیدایش و روند دگرگونی عکاسی ...
Media Removed
فصلنامه عکاسی شماره ۴ فهرست این شماره از فصلنامه عکاسی: درآمدی بر پیدایش و روند دگرگونی عکاسی چهره در ایران کشتگان بر سریر قدرت مروری بر عکس های تبلیغات انتخاباتی گفت گویی با یوسف کارش همه پرتره ها سیاسی اند نگاه طنز پردازانه در عکاسی پرتره های سیاسی بررسی پرتره های سیاستمداران عکس ... فصلنامه عکاسی شماره ۴
فهرست این شماره از فصلنامه عکاسی:
درآمدی بر پیدایش و روند دگرگونی
عکاسی چهره در ایران
کشتگان بر سریر قدرت
مروری بر عکس های تبلیغات انتخاباتی
گفت گویی با یوسف کارش
همه پرتره ها سیاسی اند
نگاه طنز پردازانه در عکاسی پرتره های سیاسی
بررسی پرتره های سیاستمداران
عکس هایی که سیاستمداران بزرگ را به گلوله بست
دکارت در هر پرتره ای دخیل است
دادائیسم و پرتره های سیاسی
بازی قدرت
مقهور قدرت مظفری
ناصر الدین شاه قاجار یک پرتره
عمق میدان مسئله این است
به دنبال رهبران
شمایل هایی از یک رئیس جمهور
پرسونادرپرتره
پرداخت یک شخصیت در مقابل پرداختن به یک شخصیت
عوام فریبی و مصلحت اندیشی در کادر های پوپولیستی
امید از هنر خیابانی تا هنر سیاسی
درباره عکس لحظه مرگ چگوارا
نصب و عزل
نقض حق مولف یک پرتره سیاسی
جنگ عکاسان
نبرد زاویه دید و نگاه قطعاتی در گرامیداشت 2 زن
پراکنده هایی پیرامون یک عکس
مشت افراشته
نگاه خیره قدرت
نگاهی دیگر به پرتره های سیاسی ریچارد اودون
خاطرات عکاسانه
آینه ای به وسعت جامعه
برخی ماجراهای عکاسی پرتره از هیلاری کیلینتون و دونالد ترامپ
سیاست عکس رابطه ی عکس و سیاست با نگاهی به عکس های پیت سوزا
دو روی نگاه گابلز پرتره های سیاسی زیبایی شناسی و این همانی
بی تاج و تخت
تحول زیبایی شناسی در عکاسی پرتره
در جست و جوی چهره ای کاریزماتیک
فریم تاریخی
تئاتر نشانه
نگاهی به پرتره ترامپ(ناداو کاندر)روی جلد مجله تایم)
تصویر (حبسیه ای برای زن)
قدیمی ترین عکس یه جا مانده از یکی از روسای جمهور ایالت متحده
محمد فرنودراوی و شاهد تاریخ
گفتگوی سیوا شهباز و کاوه افرایی با (خرید از سایت نگاه شاپ)
Read more
repost عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از ...
Media Removed
repost عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از جنس زیبایی و طراوت اند. یادآور روزهای طلایی تلاش است. یادش بخیر بعد از ناهاری که بواسطه ی شیرینی دفاع از پایان نامه جمعی از تلاشگران عرصه ی فرهنگ، جهاد، علم، دانش و ... نصیبمان شد در راه مسجد امیر ... repost
عکسی که در استوری گذاشتم و تحسین کردند همگان، یادآور خاطرات شیرین دوستی با افرادیست که از جنس زیبایی و طراوت اند.
یادآور روزهای طلایی تلاش است.
یادش بخیر
بعد از ناهاری که بواسطه ی شیرینی دفاع از پایان نامه جمعی از تلاشگران عرصه ی فرهنگ، جهاد، علم، دانش و ... نصیبمان شد در راه مسجد امیر بهمراه پیر فرزانه نیما!!، و پشتوانه محکم همیشگی همه ی جمع، آقا سجاد کریمی در لوپ دیدار این عکس گرفته شد.
دلخوری داشتیم و سجاد دلداری میداد و نصیحت میکرد
رو به من داشت و توضیح میداد یکهو خیره شد و رشته ی کلام از دستش خارج..
گفت چشاتو ببند، برگرد، نگاه کن، اولین جمله ای که به ذهنت میرسه رو بگو..
این منظره را دیدم..
زبان قاصر بود..
سکوت کردم و در عصر جمعه ی انتظار هیچ نگفتم..
دلخوری فراموش شد..
بی هوا دست به جیب شدم و این لحظه را در قاب خاطراتم ثبت کردم..
فوقع ما وقع

پ.ن۱: اگه سجاد اون روزا اوقاتش فراغ نبود کار بروبچه های مکانیک که همه بسیجی بودند به دفاع نمیرسید

پ.ن۲: همین ایام با بروبچه های آی تی 94 و یکی دو نفر دیگه بیرون رفتنایی داشیم که خوش میگذشت و مرهمی بود برای غم فراق دوستان پ.ن۱

پ.ن۳: من حسرت چنین جمعی بعد رفتن دوستان را دارم تا ابد.. پ.ن۴: تمام پردیس کیش حسرت بودن در جمع پ.ن۱ و پ.ن۲ را دارند همچنان مثل من

پ.ن۵: خبری خوش در راه است و دوستان پ.ن۲ برای دفاع باقیمانده های پ.ن۲ عازم جزیره هستند و.. پ.ن۶: من همچنان نگران فراق دوستان پ.ن۱ و پ.ن۲ بعد از این ایامم.. پ.ن۷: بیخود نیست که این عکس تحسین برانگیز است، چون خاطراتی در دل آن نهفته است

پ.ن۶: پ.ن۱ی ها در پایین صفحه و پ.ن۲ی ها در بالای صفحه قرار دارند

پس:
این عکس را به نام "حسرت دیدار دوباره" نامگذاری میکنیم باشد که تا ابد ماندگار بماند.

پ.ن۱ متشکل از : #محمد_حسین_یوسف_پور فرمانده
#سجاد_کریمی هر جای خالی در بسیج داشتیم آنا" سمت میگرفت و انجام میداد
#محمد_امین_وکیلی نیروی انسانی
#سجاد_سوری پشتیبانی
#دوستان_دیگر
پ.ن۲ متشکل از: برو بچه های آی تی94 که به مقام #بی_حاشیه_ترین ها آنها را منصوب مینماییم

پ.ن آخر: عکس بعدی از جمع آی تی های 94 است.

#غروب_جمعه
#انتظار
#تنهایی
#دوستان
#فراق
#ارشد
#ارشد_آی_تی
#ارشد_IT
#صنعتی_شریف
#دانشگاه_صنعتی_شریف
#پردیس_بین_الملل_دانشگاه_صنعتی_شریف
#دفاع
#پایان_نامه
#پایان_نامه_ی_ارشد
#نمره
#استاد
#دورهمی
#آنلاین
#من_الله_التوفیق
Read more
کوچه ای در ایران که ثبت جهانی شد . کوچه ای در #شیراز در محله بسیار خشن با خانه های سیمانی و ارزان قیمت ...
Media Removed
کوچه ای در ایران که ثبت جهانی شد . کوچه ای در #شیراز در محله بسیار خشن با خانه های سیمانی و ارزان قیمت و به قول خود طراح این کوچه محله ای بی ریخت و زمخت ... که حالا با ایده عالی جذاب و سبز خانم نجاتی و البته حمایت همسر مهربانشون نه تنها مورد استقبال مردم محل شده بلکه توسط میراث فرهنگی شیراز به ثبت رسیده و حالا ... کوچه ای در ایران که ثبت جهانی شد .
کوچه ای در #شیراز در محله بسیار خشن با خانه های سیمانی و ارزان قیمت و به قول خود طراح این کوچه محله ای بی ریخت و زمخت ... که حالا با ایده عالی جذاب و سبز خانم نجاتی و البته حمایت همسر مهربانشون نه تنها مورد استقبال مردم محل شده بلکه توسط میراث فرهنگی شیراز به ثبت رسیده و حالا هم به تازگی به ثبت جهانی دسترسی پیدا کرده .
.
از ویژگی های منحصر به فرد این کوچه خلاقیت خالق ذهن سبز این کوچه هست که .. تنها با استفاده از مواد زشتی نظیر دله روغن . بشکه نفت . لاستیک های فرسوده . شیشه نوشابه و اب معدنی که به عنوان زباله بسیار زیاد در قسمت‌های ساخته نشده و زمین های نساخته رها و صحنه زشتی به محل و کوچه ها می داده . استفاده شده .
این کوچه و کوچه های مجاور ان اکنون روزانه نه تنها مورد بازدید مسافران داخلی قرار می گیرد . بلکه اسم و اوازه ان توریست های خارجی را هم ترغیب نموده که پس از دیدن حافظیه و سعدیه حتما بدیدار این کوچه هم بروند .. کوچه ای که تا چند سال پیش حتی اهالی خود کوچه و محله دهپیاله هم از ان فراری بودند .
.
بعداً نوشت .. محله #دهپیاله که الان محل قرار گرفتن این کوچه های سبزززز هست . از محله های بشدت پایین شهر شیراز محسوب می‌شده ولی الان بشدت گردشگر و توریست دارد.
.
ممنون خانم نجاتی که الحق نجات دهنده ای ... عکس اخر خانم نجاتی عزیز 😘😘 #شیراز
#دهپیاله #اکوتوریسم #کوچه_سبز_شیراز
Read more
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی ...
Media Removed
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی که موهایم ریخت هرچند زمان از سرت انداخت مرا بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا این عکس که از تو پیش من جا مانده یک عمر به من زل زدو ساخت مرا یک جام پر از شراب دستت باشد تا حاله منه خراب دستت باشد این چند ... .
.
.
دیوار بلند آرزوهایم ریخت
صد آینه از بگو مگوهایم ریخت
اندازه ی موهای سرم خواستمت
آنقدر نیامدی که موهایم ریخت
هرچند زمان از سرت انداخت مرا
بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا
این عکس که از تو پیش من جا مانده
یک عمر به من زل زدو ساخت مرا
یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حاله منه خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد
ای عشق تو هم دست به سر کن مرا
دلخوش به نگاه مختصر کن مرا
او آمدو رفتو ما پس پنجره ایم
صد بار نگفتمت خبر کن مرا
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شبو گریه روبرو عاشق اون
پایان حکایتش شنیدن دارد
من عاشق او بودمو او عاشق او
چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او
میخواستمش ولی نمیخواست مرا

#امیر_قزلوند
.
poet: amir.ghezelvand
photo by: @admbrs
.

#روزنگار
میخواهم از آنچه پیدا نیست برایت راهی تازه بسازم: تونلی طویل در دلِ این کوهِ ناپیدا. رختی پنهان برای مابقی روزهای عمر. تو آخرین قطره‌ی خون در رگ‌های مطمئنِ اعتماد بودی. تو شکلِ تازه‌ی آرزوهای برآورده نشده‌ی من بودی که به مرور تبدیل به روشی تازه برای زیباتر گریستن شدی. روشی تازه برای یک بازجوییِ عاشقانه.
- من خشکیِ اشک‌های تو بر گونه‌های ملتهب تو. من هجایی لال میانِ آوای دلنشینِ نامِ تو بودم. من، منِ تو. از آنچه نیست برایت پلی می‌سازم: سنگفرش‌هایی با جای پای باران. سنگفرش‌هایی برای لی‌لی رفتن و رفتن از اینجا. راهی تازه برای دویدنِ من به هنگامِ پروازِ باشکوهِ تو.
- تو کی بودی؟
همین.
Read more
. ای کاش دنیا همه جایش همیشه امن بود برای همه... . . #عکس_های_بی_همتا #آرامش #عکس_خاص #آهو ...
Media Removed
. ای کاش دنیا همه جایش همیشه امن بود برای همه... . . #عکس_های_بی_همتا #آرامش #عکس_خاص #آهو #بچه_آهو #حیاط .
ای کاش دنیا
همه جایش همیشه امن بود
برای همه...
.
.
#عکس_های_بی_همتا #آرامش #عکس_خاص #آهو #بچه_آهو #حیاط
... سفری خاطره انگیز تهران که جدای اینکه چند روز مجبور به موندن شدم اونجا برای انجام کارهای اداری اما ...
Media Removed
... سفری خاطره انگیز تهران که جدای اینکه چند روز مجبور به موندن شدم اونجا برای انجام کارهای اداری اما خاطرات خوبی رو تجربه کردم از گشت و گذار تا دیدن رفقای عزیزم دکتر مجتهدی که سه شب میزبان ما بود تا دکتر عامری عزیز و دوست داشتنی یا از سوتی که در برج میلاد در کنسرت دادیم تا کافه من باحال برج میلاد یا ... ... سفری خاطره انگیز تهران که جدای اینکه چند روز مجبور به موندن شدم اونجا برای انجام کارهای اداری اما خاطرات خوبی رو تجربه کردم از گشت و گذار تا دیدن رفقای عزیزم دکتر مجتهدی که سه شب میزبان ما بود تا دکتر عامری عزیز و دوست داشتنی یا از سوتی که در برج میلاد در کنسرت دادیم😂😂 تا کافه من باحال برج میلاد 😍 یا رستوران درکه و پیاده روی های ما ، یا زیبایی های پارک لاله و قدمت اون و باملند و کشتی دویست هزار تومنی که اسحاق عامری ول کن نبود😂😂 و کلی قضایای دیگه که فوق العاده بود و تموم شد و به خاطره ها پیوست.

پ ن: عده ای معترض هستند که چرا اینقدر عکس و استوری میذاری و از همه چیز مثل ندیده ها عکس میذاری ...میخوام بگم من همینم شماها میتونید دنبال نکنید من رو چون من برای دوستان عزیزم که من براشون مهم هستم عکس میذارم و میخوام با خوشی خودم دوستان گلم هم شاد بشن...پس شماها عزیزام که هستین برام کافیه بقیه رو بی خیال
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
. ■شبکه‌های اجتماعی ۱. تعداد زیادی عکس یک‌شکل و بدون تنوع در پروفایل یا صفحات اجتماعی یک فرد به‌معنای ...
Media Removed
. ■شبکه‌های اجتماعی ۱. تعداد زیادی عکس یک‌شکل و بدون تنوع در پروفایل یا صفحات اجتماعی یک فرد به‌معنای خودخواهی یا خودشیفتگی اوست. ۲. عکس کلوزآپ از چهره (فاصله‌ی کمتر از ۴۰ سانت ) چهره‌ای غیرقابل اعتماد و بی‌کفایت از فرد نشان می‌دهد. ۳. اگر یک فرد در فضای مجازی تعداد زیادی دوست داشته باشد، ممکن ... .
■شبکه‌های اجتماعی
۱. تعداد زیادی عکس یک‌شکل و بدون تنوع در پروفایل یا صفحات اجتماعی یک فرد به‌معنای خودخواهی یا خودشیفتگی اوست.
۲. عکس کلوزآپ از چهره (فاصله‌ی کمتر از ۴۰ سانت ) چهره‌ای غیرقابل اعتماد و بی‌کفایت از فرد نشان می‌دهد.
۳. اگر یک فرد در فضای مجازی تعداد زیادی دوست داشته باشد، ممکن است به این معنا باشد که بیش‌ازحد به محبوبیت خودش اهمیت می‌دهد و سعی دارد فردی شاد و خوش‌مشرب به‌نظر بیاید. طبق تحقیقاتی انجام‌شده، تعداد دوستان جذاب‌ترین افراد در شبکه‌های اجتماعی تنها بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ نفر است.
■احساسات
۴. اگر سعی می‌کنید که عواطف و احساسات واقعی خود را پنهان کنید، به‌معنای این است که هیچ علاقه‌ای به افراد دیگر ندارید. احتمالا نمی‌توانید با افراد به‌خاطر مشکلات‌شان همدلی و همدردی کنید.
۵. اگر هم احساسات خود را زیاد بروز دهید، ممکن است فردی بی‌فکر و دمدمی‌مزاج به‌نظر می‌رسید.
■حرف زدن
۶. بهترین راه برای شناخت یک فرد صحبت کردن درمورد اطلاعات شخصی مانند خاطرات کودکی و سرگرمی‌هاست. اما یادتان باشد اگر اطلاعات محرمانه‌ی یکی از آشنایان یا دوستان خود را درمیان بگذارید، فرد غیرمعتمد و اهل غیبت به‌نظر خواهید رسید.
۷. اگر بیش‌ازحد از ضمیر اول شخص مفرد استفاده کنید و راجع‌به خود حرف بزنید، افراد طردتان می‌کنند، چراکه انگار بیشتر به شخص خودتان علاقه دارید تا آنها. همچنین، این کار نشانه‌ی این است که خود را باهوش‌تر از دیگران می‌دانید.
۸.وقتی دارید پز زندگی و شخص خودتان را می‌دهید، افراد را از خود می‌رانید و جذابیت‌تان هم کمتر می‌شود.
■رفتار
۹. اگر بیش از حد لفظ قلم صحبت کنید، شاید در دل دیگران این ترس را بیندازید که «قصدش از چنین رفتار مبادی آداب‌گونه‌ای چیست؟»
۱۰. اگر هم سرد و مغرور باشید، چندان نخواهید توانست اعتماد دیگران را جلب کنید. طوری رفتار کنید که انگار می‌دانید طرف مقابل از شما خوشش آمده و سپس «پذیرش موردانتظار» اتفاق می‌افتد.
۱۱. اگر بگویید که فلان فرد معروف را دیده‌اید یا او را می‌شناسید ممکن است این طور به نظر برسد که فرد سوءاستفاده‌گری هستید و خود را برتر از دیگران می‌پندارید.
■لبخند
۱۲. اگر در مواجهه با دیگران به‌جای اخم یا لبخند تصنعی، لبخند واقعی بزنید، احتمال اینکه آنها در ملاقات بعدی شما را زودتر به‌خاطر بیاورند، بیشتر است.
۱۳. اگر هم هنوز با طرف مقابل احساس راحتی نمی‌کنید و نمی‌خواهید خیلی صمیمی شوید، فقط کافی‌ است یک لبخند واقعی بر لب داشته باشید تا اعتماد او را جلب کنید. طبق تحقیقات، افراد با لبخند بیشتر مورد پذیرش واقع میشوند
■منبع سایت چطور
Read more
حیواناتی که در خواب هم نمیبینند انقدر ثروتمند باشند. روز جهانی حیوانات بی پناه! خبر به همین اندازه تلخ، کوتاه و دردناک است. حیوانات بی پناه! اما داستان به اینجا ختم نمیشود و شما این تلخی را زمانی دوصدچندان میفهمید که بدانید این بی پناهان در دستان عده ای سواستفاده گر، این دست و آن دست میشوند، برخی ... حیواناتی که در خواب هم نمیبینند انقدر ثروتمند باشند.

روز جهانی حیوانات بی پناه! خبر به همین اندازه تلخ، کوتاه و دردناک است. حیوانات بی پناه! اما داستان به اینجا ختم نمیشود و شما این تلخی را زمانی دوصدچندان میفهمید که بدانید این بی پناهان در دستان عده ای سواستفاده گر، این دست و آن دست میشوند، برخی گفتند اگر از اینجای ماجرا سکوت کنی خائنی! از چه میگویم؟ از چه بگویم؟
کمی بر میگردیم به قبل؛ اونروزها مردم روبان های بنفش دست گرفته بودند و برای پیروزی درانتخاباتِ ریاست جمهوری و برای رییس جمهور وقت هل هله میکردند، کف میزدند و به امید تصویب قانون حمایت از حیوانات طرفداران خود را برای تنها یک رای ساده ذبح میکردند، با علم یا بی علم بقای خود را در بقای مردِ بنفش رویاهایشان میدانستند و با ظرفیت حامیان حیوانات طومار امضاها را این شهر و آن شهر میبردند، کاری عبث برای چند روز بیشتر زنده ماندن و دست و پا زدن. اما این اشتباه به اینجا ختم نشد و این قوم از بین نرفت و تنها از حالتی به حالتی دیگر تغییر شکل داد تا رسید به یک طرح تجاری به نام پتچی! دوباره دستها و جیغها و هوراها عده ای را دنباله رو کرد و چند روزی رو مقداری غذا بردن و رساندند به دست حیوانات بی پناه! تا حداقل در کارنامه خود چند فیلم برای برابری ثبت با سند داشته باشند. تجارتی که بیشتر از حمایت از حیوانات صنعت پت و خرید و فروش و پانسیون حیوانات خانگی را هدف قرار داده و میدهد. صنعتی سرشار از منفعت مالی! آخر مگر گربه برای رضای خدا موش میگیره؟ نه. این شد که صفحات اینستاگرام و فیس بوک و تلگرام پُر شد؛ از اینکه هر که عکس و فیلمش بیشتر جیبش پُرپول تر! خبر رسید که فلان صفحه با اِند فالورز که فقط عکس حیوانات بی پناه! را منتشر میکند و یک شماره کارت دارد یکصد میلیون موجودی دارد، یکصد میلیون؟؟؟ حساب شماره کارت موجود در صفحه اینستاگرام مالک فلان پناهگاه و نقاهتگاه سیصد میلیون موجودی و حتی رقم ها رسید به بزرگترین آنها نزدیک به یک میلیارد و دویست هزار تومان، اصلا تعجب نکنید!!! این رقم ها برای حیوانات بی پناه است. فقط حیوانات بی پناه! باور نمیکنید نگاه بندازید که
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
#مهربانی_با_حیوانات
#animalrights
#iranian_animal_rights
#reacuedog
#animalcruelty
#internationalhomelessanimalsday
#سگ #گربه #پت #حیوانات #حمایت_از_حیوانات #حیوان_آزاری #واگذاری #باغ_وحش #حامی_حیوانات #سگ_کشی #حامیان_حیوانات #دامپزشک #دامپزشکی ️ #حیات_وحش #محیط_زیست #اسب #شورای_شهر #سامان_گلناری #حقوق_حیوانات #شکار #طبیعت
Read more
نشسته‌ایم دور هم؛همهٔ ما مردهای سی‌سالگی‌ردکرده‌‌.از این دورهمی‌های ناگهان و بی‌تکرار.ته یک ...
Media Removed
نشسته‌ایم دور هم؛همهٔ ما مردهای سی‌سالگی‌ردکرده‌‌.از این دورهمی‌های ناگهان و بی‌تکرار.ته یک سفر کوتاه پرماجرا. یکی‌مان یک‌هو روی دندان کرسی‌اش را می‌مالد و چشم‌هایش را به نشان تیرکشیدن،ریز می‌کند. همگی هجوم می‌بریم سمت خاطرات دردهامان. گوش‌دردش می‌افتد به من. مثل راننده‌ای که شبانه،زیر ... نشسته‌ایم دور هم؛همهٔ ما مردهای سی‌سالگی‌ردکرده‌‌.از این دورهمی‌های ناگهان و بی‌تکرار.ته یک سفر کوتاه پرماجرا.
یکی‌مان یک‌هو روی دندان کرسی‌اش را می‌مالد و چشم‌هایش را به نشان تیرکشیدن،ریز می‌کند.
همگی هجوم می‌بریم سمت خاطرات دردهامان.
گوش‌دردش می‌افتد به من.
مثل راننده‌ای که شبانه،زیر سیلاب باران،روی فرمان افتاده تا از ورای تلوتلوخوردن برف‌پاک‌کن‌ها،چیزکی از پیش رویش ببیند،جاده را می‌شکافم و پیش می‌روم و خاطره آرام‌آرام پیش چشمم سبز می‌شود:
-«برادرکوچیکم گوش‌درد گرفت.نمی‌دونم تجربه‌ش کردین یا نه!چیز کوفتیه.حوله داغ می‌کردیم می‌ذاشتیم روی گوشش.لاله‌گوشش رو می‌مالیدیم.اون‌وقتا مث حالا نبود بروفن و فک‌وفامیلش ریخته باشه توی بازار.نمی‌دونم چه‌مون بود ولی درد تا سرسام نمی‌شد دست‌به‌مسکن نمی‌شدیم».
رفقا در سکوت گوش می‌دهند.گاهی این‌وسط کسی به ته‌ماندهٔ قهوهٔ فنجانش لبی می‌زند و کسی هم صفحهٔ توییترش را بالاپایین می‌کند.
خاطره در ذهنم آنقدر بی‌تاب است که گاه از کلمات پیش می‌افتد:
-«یه‌بنده‌خدایی گفت دود سیگار برای گوش‌درد خوبه.اونم توی خونهٔ ما که کلا یه‌زیرسیگاری چینی دورکنگره‌ای داشتیم.از اونا که کفِش عکس لیلی و مجنون مینیاتور شده.بابا رفت از پیردمرد همسایهٔ خونه‌روبه‌رویی یه‌نخ سیگار گرفت.اومد،با این فندک‌اجاق‌گازا سرش رو آتیش کرد و بعد از وسط گرفت بین انگشتاش».
و بعد ادای سیگاردست‌گرفتن بابا را درمی‌آورم.سیگاری‌های جمع لبخند می‌زنند.هرچه پیش می‌روم،اندوهی درونم ریشه می‌دهد.پدر را می‌بینم که چقدر جوان‌ است.توی آن زیرپیراهنی سفید ارزان‌قیمت،ازهمیشه تپل‌تر به‌نظر می‌رسد.نشسته وسط اتاق آن خانه‌ قدیمی‌مان.روی همان موکت‌هایی که با قیر چسبانده بودیمشان به زمین.دور و برش حلقه زده‌ایم.پدر راست نشسته،بی همهٔ تکیدگی‌‌ این‌روزهایش.چقدر موهای سرش مشکی‌ است.
دودسیگار را که می‌کشد توی دهانش،می‌افتد به سرفه.مادر می‌خندد.پدر چقدر خوشگل چهارزانو نشسته.خبری از لک‌های پیری روی دست‌هایش نیست.همان عینک دسته‌کائوچویی روی چشم‌هایش است که روزی،یک‌جایی،جا گذاشت.
پدر،لپ‌هایش را بادشده نگه می‌دارد،داداش را جلو می‌کشد و دود را داخل گوشش فوت می‌کند.نصف دودها از دوطرف دهانش بیرون می‌زنند.چشم‌های پدر به اشک نشسته و من در کنارش.دست می‌گذارم روی شانه‌های پدر،دوباره دود سیگار را می‌کشد توی دهانش،میان سرفه و اشک و گریه‌های داداش‌کوچیکه،چشم‌هایش می‌خندند.دودها را فوت می‌کند،صورتش در میان دود محو می‌شود،مادر هم،خانه هم.
دلم برای پدرم تنگ می‌شود؛
ناگهان.
همین.
Read more
A Girl Who Tried To Disappear, Photo By Viktoria Kollerová فرانسیسکا وودمن معروف، جایی در یادداشت ...
Media Removed
A Girl Who Tried To Disappear, Photo By Viktoria Kollerová فرانسیسکا وودمن معروف، جایی در یادداشت هایش گفته است : "من در تصویر؟ من در داخل یا من واقعی خارج از آن" ؟ کدام مهم تر است؟ عکس های عکاس اهل اسلوواکی ویکتوریا کولرووا بیان گر همین نظر است، او با مجموعه ای به نام دختری که میخواست ناپدید شود، ... A Girl Who Tried To Disappear, Photo By Viktoria Kollerová
فرانسیسکا وودمن معروف، جایی در یادداشت هایش گفته است :
"من در تصویر؟ من در داخل یا من واقعی خارج از آن" ؟ کدام مهم تر است؟
عکس های عکاس اهل اسلوواکی ویکتوریا کولرووا بیان گر همین نظر است، او با مجموعه ای به نام دختری که میخواست ناپدید شود، به درون خود در کادر مپردازد
مقایسه بین آثار وودمن و کولرووا اجتناب ناپذیر است، من امیدوارم کارهای وودمن را دیده باشید که پارسال مجموعه آثارش را اینجا به اشتراک گذاشتم
بانوی جوان و نترس ما گویی شیرجه بی پروا و عمیقی به گوشه ای تیره و اغلب دردناک روح و روان انسان میزند، و بیشتر به درون خودش
عکس های او سیاه و سفید است و داستان، داستان بدن اوست که اینجا چون ماری پیچیده و مبهم در هزار توی افکار اوست
هزارتویی که مخاطب را به چالشی عمیق فرا میخواند
همانطور که عنوان مجموعه نشان می دهد، عکاس میخواهد در واقع تلاشی کند برای محوکردن خود از تصویری که به مخاطب عرضه میکند که شایدشما به عنوان بیننده ممکن است بگویید او همیشه سعی در خارج شدن از کادر دارد و دوربینش گویی در آخرین لحظه او را شکار کرده، او انگار می خواهد از خود خودش غافل شود
نکته جالب این است که او در کارهایش از عناصری استفاده کرده که لغزنده و خراب کننده است، دیواری ریخته و آبی راکد، شن های روان،انگار او میخواهد مخاطب با این حقیقت روبرو شود که طبیعت نیز از او گذشته است
ویکتوریا میخواهد مخاطبش را به زیرزمینی تاریک از حقیقتی ژرف بکشاند
حقیقتی سنگین از نبودن منیت در انسان تاریک امروز!
عکس هایش عجیب، و تماشاییست
شما با دیدن آثارش ذهن خود را درگیر حقیقت سیاهی میکنید که فرار از خود همیشه میتواند چه تبعاتی داشته باشد
عکس هایش را ببینید، شبیه به آثار شاهکار وودمن است، ولی پر رمز و راز و دیدنیست
حس عکس ها چیزی بیش تر از یک کابوس عمیق است
به عکسها خوب فکر کنید، من میخواهم شما با عکس ها زندگی کنید، یک بار دیگر متن مرا بخوانید و عکس های کل مجموعه اش را بگردید پیدا کنید و با وسواس بنگرید

_______________________________________________
نوشته امیر شمس
عکاس
مدرس هنر عکاسی
#Fineartphg
#Fineart
#Viktoriakollerova
Read more
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام ...
Media Removed
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت وی ... .
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم
هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت
پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت
بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت
وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینهٔ خریدی
تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی
ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی
وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد
گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی
مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی
گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی
کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد
هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید
دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن
این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح #یار گویم
چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم
ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم
یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی
جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت
تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را
تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت
بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب #عشق آمد از ربوهٔ بلندی
بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #مولانا #مولوی #حافظ #سعدی
Read more
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... ...
Media Removed
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ... . الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی ... .
دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ...
.
الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی از جنگ برای مردم #عراق #چنددستگی، #ازهم‌پاشیدگی و خدایی‌نکرده شاید گسست پاره‌هایی از خاک‌شان ( #کردستان ) را (در کنار فاکتورهای دیگر) آورد.
برای ایران هم هزارها #شهید و #جانباز و #خاطرات_ویرانگر_اسارت ... #آزادگان و #شهدایی که نبودند ولی فرزندان‌شان بودند و بدون #پدر و گاه #مادر بزرگ شدند ... اینکه آنها چه کشیدند، اینکه آنها به کجا رسیدند و با چه شرایطی، اینکه بر سر خانواده‌های #رزمندگان طی سال‌های #جنگ چه آمد، بچه‌هایی که دنیا آمدند و معلوم نبود که پدرهای‌شان برمی‌گردند یا نه، مادران جوانی که فرزندی حمل می‌کردند بدون اینکه تا ماه‌ها حتی از زنده بودن و نبودن همسران‌شان مطلع نبودند و ... قصه‌ها داریم و دارید و دارند ...
.
#حکومت_ایران و #دولت_ایران وارث غم‌ها و زندگی‌ها و تحملِ سختی‌ها و بالاخره خون‌هایی هستند که اگر قطره‌ای از آن به بی‌داد بر زمین و به ناحق به هوا پرتاب شود، آن می‌شود که #خون_علی_اصغر کرد ...
#محرم هم رسید ... کاش این شروع سالِ قمری بتواند طلیعه‌ای باشد برای خیر و برکتِ وجود شهدای این ماه، برای همه #ایران و همه #دنیا ...
.
عکس‌های #همسر و #برادر م در #جبهه‌ های‌ #جنگی‌که‌به‌ناحق‌برماتحمیل‌شد ...
.
#جنگ‌را‌دوست‌ندارم 😔
Read more
• داشتم عکسایی که تقریبا یه ماه پیش شرمینه ازمون گرفته بودو نگاه میکردم به حسین گفتم این عکسو ببین ...
Media Removed
• داشتم عکسایی که تقریبا یه ماه پیش شرمینه ازمون گرفته بودو نگاه میکردم به حسین گفتم این عکسو ببین قشنگ خودمونیم خنده های عمیق من و شیطنت های در اوج آرامش تو، چه خوب که شرمینه ثبتش کرده... امروز داشتم میگفتم ای بابا دلم میخواد این عکسو بذارم اینستا، راستی امروز چندمه؟ گفت بیست و نهم گفتم عهههه مناسبت ...
داشتم عکسایی که تقریبا یه ماه پیش شرمینه ازمون گرفته بودو نگاه میکردم به حسین گفتم این عکسو ببین قشنگ خودمونیم خنده های عمیق من و شیطنت های در اوج آرامش تو، چه خوب که شرمینه ثبتش کرده...
امروز داشتم میگفتم ای بابا دلم میخواد این عکسو بذارم اینستا، راستی امروز چندمه؟
گفت بیست و نهم گفتم عهههه مناسبت هم جور شد
گفت مناسبت نداشته باشه نمیشه؟
گفتم میشه اما حیف قشنگیای این عکس نیست که بی مناسبت ثبت بشه؟
گفت مهم اینه که اون خنده از ته دلِ تو ثبت شده نه تو عکس ها نه، تو قلبِ من...
خلاصه که ده ماه شد که رسما شرعا عرفا قانونا زن و شوهر شدیم😁 ولی آقای نجفی با مناسبت بی مناسبت به قول خودت “ خیلی میخوامت”♥️
۲۹.مهر.۱۳۹۷
📸: @sherminehsamet 🌺
Read more
آدم ها کاغذ نیستند، قلبهایشان هم کاغذی نیست. نمی توانی خط خطی شان کنی و بعد هم آن را مچاله کنی و بیندازی ...
Media Removed
آدم ها کاغذ نیستند، قلبهایشان هم کاغذی نیست. نمی توانی خط خطی شان کنی و بعد هم آن را مچاله کنی و بیندازی دور. آدم ها تقویم نیستند که شنبه یکشنبه شان را که ورق زدی بی اعتبار شوند و باطله. آدم ها یک اسم و یک عکس در فیس بوک نیستند که هر وقت هوس کردی بلاکشان کنی و وقت دوست داشتی دکمه حذف را بزنی و پاکشان کنی. آدم ... آدم ها کاغذ نیستند، قلبهایشان هم کاغذی نیست.
نمی توانی خط خطی شان کنی و بعد هم آن را مچاله کنی و بیندازی دور.
آدم ها تقویم نیستند که شنبه یکشنبه شان را که ورق زدی بی اعتبار شوند و باطله.
آدم ها یک اسم و یک عکس در فیس بوک نیستند که هر وقت هوس کردی بلاکشان کنی و وقت دوست داشتی دکمه حذف را بزنی و پاکشان کنی.
آدم ها با یک دکمه به دنیا نیامده اند که با یک دکمه از دنیا بروند.

آدم ها چالش عکس های سیاه و سفید و سطل یخ نیستند که یک روز به هیجانت بیاورند و یک روز دیگر بی مزه باشند و در پی چالشی دیگر و مزه ای دیگر و بعد هم بگذری با لبخندی بر لب با حسی از غرور و پیروزی.
هر آدمی قراردادی ست اما نه قراردادی یک طرفه که هر وقت خواستی فسخش کنی .;بی هیچ چرایی و بی هیچ چگونه ایی.
هر آدمی مسوولیتی ست و این را باید باور کنی آن زمان که می پذیریش .
آن زمان که می خواستی که بپذیریش .
اما اگر خواستی روزی از مسوولیتی شانه خالی کنی و از آدمی یادت باشد که بی محابا چنین نکنی.
چون که آدم ها می افتند و می شکنند.
و شکستن آدم ها شکستن آدمیت است
و اگر آدمیت شکست دیگر هیچ چیز پس از آن ارزشی ندارد #عرفان_نظرآهاری
Read more
"آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای ... "آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید
عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای تلخ در سپیده دم به انتظار نشسته بود. مردم خواب بودند. سرمای زمستان کویر استخوان سوز است. کرسی و چراغ‌‌های نفتی اهل خانه را گرم می‌کنند.
شهر خواب بود که زلزله به سراغش آمد. مردم در پایین دست و « #ارگ » در بالای شهر . خشت‌های «ارگ» خاطره تجاوز «آقا محمدخان» را با خود دارند. نخل‌ها تازه کمر از زیر بار خرما راست کرده‌اند. قنات‌‌های «باغ‌شهر» تاریخی بم انگار زودتر خبردار شده‌اند. زمین نقشه‌ی شومی در سر دارد. عقربه‌ها «شش» نشده ایستادند. «سه ربع ساعت از پنج سحر می‌رفت.» بسطامی اما آ‌ن‌طرف‌تر خواب است. « #گلپونه‌‌ها » سحر شده بیدار نمی‌شوند.«غریو اشتران در حفره‌های مرگ کف می‌ریخت» زمین دیگر جای امنی نبود. داشت می‌جنبید. سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. آسمان به زمین دوخته شده بود. ثانیه‌ها به قدر یک عمر طولانی ‌شده بودند. تمام نمی‌شد. جیغ بود، خاک بود و سیاهی. چشم چشم را نمی‌دید. کسی نمی‌دانست چه شده است. خورشید تاب دیدن «بم» را نداشت و پشت کوه گریه می‌کرد. صدای « #بسطامی » در حنجره‌اش خشکید. خشت به خشت «ارگ» متلاشی شد. کمر نخلستان‌های بم شکست. آب از قنات افتاد. از باغ‌شهر خبری نبود. نیمی از شهر قصد بیدار شدن نداشتند. « غلامان در میان کوچه‌های وهم میمردن». زمین مردم را تا جرعه آخر نوشید.
راههای تماس مسدود شده بود. صدای فرماندار از بی‌سیم شنیده می‌شد که با صدا زدن استاندار کرمان می‌گفت:«الله‌اکبر، الله‌اکبر. آقای‌کریمی بم ویران شد. وای وای یاالله یا رسول‌الله. در جغرافیای کشور چیزی به نام بم وجود نداره. آقای کریمی همه دستگاههای اجرایی رو به سمت بم گسیل کنید. صدای من رو از یک تل خاک می‌شنوید. بم ویران شد.»
خبرنگار بودم. بخشی از خانواده‌ام «بم» زندگی‌می‌کردند. راه ۹۰ دقیقه‌ای از کرمان تا بم حدود شش ساعت طول کشید. جاده آسفالت برای انتقال مصدومان به شهر‌های اطراف استفاده می‌شد. مسیر خاکی هم ناهموار . شهر میان گرد، غبار و شیون دفن شده بود. پیدا کردن کوچه و خیابان‌ها دشوار بود. بازماندگان مشغول نجات مردم زیر آوار بودند. قدم به قدم آدم‌ها را می‌دیدی که با هر چه دم دست داشتند، زمین را می‌کندند. زنی گوش‌اش را به زمین چسپانده بود تا صدای عزیزش ... ادامه در اولین کامنت👇🏻
Read more
. ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی ...
Media Removed
. ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی قرار گرفت به این معناست که در خاطره‌ی جمعی ایران جاودانه شده است. . داستان این پرتره‌ی بی‌نظیر را بخوانید تا ببینید تصاویری که ما ثبت میکنیم چیزی جز چکاندن بی‌هوای شاتر نیست!خود را عکاس ندانیم....به ... . ثبتی عزتمندانه از فخر عکاسی ایران

مطمئن باشید که اگر کسی جلوی دوربین استاد فخرالدین فخرالدینی قرار گرفت به این معناست که در خاطره‌ی جمعی ایران جاودانه شده است.
.
داستان این پرتره‌ی بی‌نظیر را بخوانید تا ببینید تصاویری که ما ثبت میکنیم چیزی جز چکاندن بی‌هوای شاتر نیست!خود را عکاس ندانیم....به هیچ وجه
._______________________________

با تمام علاقه و ارادتی که به این هنرمند داشتم، هیچ گاه او را از نزدیک ندیده بودم تا این که سال 1382 در سومین همایش تجلیل از چهره‌های ماندگار با هم آشنا شدیم و همان شب قرار حضور او را در آتلیه‌ام با هم گذاشتیم.
یک روز صبح انتظامی را از خانه سینما، واقع در باغ فردوس سوار ماشین کردم و به آتلیه خود در خیابان طالقانی آوردم. پس از 2ساعت که تنها به صحبت گذشت، از وی خواستم شخصیتی تئاتری یا سینمایی را مقابل دوربین من بازی کند.
او نمایشنامه ای از شکسپیر را برگزید و با حرارت ، بیش از نیم ساعت به نقش آفرینی پرداخت. چهره گرد و توپر انتظامی ، کمی کار نورپردازی را سخت کرده بود؛ اما با حوصله توانستم به گونه ای صورت او را روشن کنم که هم با نشان دادن برجستگی‌های چهره، به آن بعد ببخشم و هم به بافتی دراماتیک دست یابم.
از طرف دیگر، برای دیده شدن حس بازی، کادر بازتری را انتخاب کردم و فضای بیشتری را به سیاهی اختصاص دادم. این کار، به نوعی حضور بر صحنه تئاتر را نیز تداعی می‌کرد.  در این عکس، حرکت دستها و باز بودن لب‌ها در حین ادای دیالوگ ، اوج حس بازی این هنرمند بزرگ را نشان می‌دهد. تمام آن نیم ساعتی که انتظامی بی وقفه مقابل دوربین عکاسی بازی می‌کرد، من هم به فکر نورپردازی و انتخاب کادر مناسب بودم و هم در دلم هنرنمایی او را تحسین می‌کردم.
عکاسی از چهره این بازیگر پیشکسوت، با توجه به انرژی مثبتی که او به آتلیه من بخشیده بود، لذتی مضاعف به کار من بخشید که فکر می‌کنم در عکس هم اثر آن حس می‌شود.
عزت الله انتظامی، علاوه بر هنرمند بودن، آدم وارسته‌ای نیز هست. او هیچ گاه حاضر نشده نقشی را تنها برای دستمزدش قبول کند و برای همین کارنامه‌ای موفق را برای خود رقم زده است که هیچ نمره پایینی در آن دیده نمی‌شود. 
منبع : خبرآنلاین
.
.
.
#فخرالدین_فخرالدینی
#عزت_الله_انتظامی
#پرتره
Read more
... #سفرنامه_یزد #خانه_عباس_گودالی نمیدونم چیکاره بوده... ولی به خاطر اینکه حیاط خونه‌ش خیلی ...
Media Removed
... #سفرنامه_یزد #خانه_عباس_گودالی نمیدونم چیکاره بوده... ولی به خاطر اینکه حیاط خونه‌ش خیلی عمیق بوده، بهش میگفتن عباس گودالی همسرش، به بچه های محله قرآن خوندن یاد میداده... مثل خواهرش بیشتر از سی سال پیش هردوشون فوت کردن... تو اتاقشون، هنوز پیرهن و کیف پارچه ای سفید خانم خونه ( بی بی ... ...
#سفرنامه_یزد
#خانه_عباس_گودالی
نمیدونم چیکاره بوده... ولی به خاطر اینکه حیاط خونه‌ش خیلی عمیق بوده، بهش میگفتن عباس گودالی
همسرش، به بچه های محله قرآن خوندن یاد میداده... مثل خواهرش
بیشتر از سی سال پیش هردوشون فوت کردن...
تو اتاقشون، هنوز پیرهن و کیف پارچه ای سفید خانم خونه ( بی بی فاطمه) آویزون بود... هنوز شربت و قرصش روی طاقچه اتاق بود...
ولی بیشتر از این، یه چیز دیگه حسابی برام جالب بود
تو همه‌ی اتاقا، عکس امام بود! تو یه اتاق، عکس امام قدی نصب شده بود ، تو یه اتاق دیگه عکس کوچیکتری از امام
ولی تو همه اتاقا عکس امام بود...
.
عشق به امام و انقلاب رو میشد تو این خونه متروکه دید که جریان داره... هنوز! حتی بعد از فوت صاحبای خونه! عشق واقعی از بین نمیره!
...
پ.ن: بازم خدا لعنت کنه مسئولین خائن به مردم و نظام رو که با بی‌کفایتی و بعضا از عمد، دارن تیشه به ریشه این انقلاب میزنن
...
#میثاق‌ابن‌صبور
Read more
کوتاه ترین رمان ناباکوف. یه کتاب کوتاه و جذاب. داستان این کتاب با خودکشی شروع می شود و فرض بر آن گذاشته ...
Media Removed
کوتاه ترین رمان ناباکوف. یه کتاب کوتاه و جذاب. داستان این کتاب با خودکشی شروع می شود و فرض بر آن گذاشته می شود ک خودکشی موفقیت آمیز بوده است، اما چشمان این فرد پس از مرگ نیز باقی می ماند و به مشاهده ی اطرافیان خود پس از مرگ می نگرد. داستان کمی گنگ پیش میره اما در انتهای کتاب کامل ابهام داستان از بین میره. از ... کوتاه ترین رمان ناباکوف. یه کتاب کوتاه و جذاب. داستان این کتاب با خودکشی شروع می شود و فرض بر آن گذاشته می شود ک خودکشی موفقیت آمیز بوده است، اما چشمان این فرد پس از مرگ نیز باقی می ماند و به مشاهده ی اطرافیان خود پس از مرگ می نگرد. داستان کمی گنگ پیش میره اما در انتهای کتاب کامل ابهام داستان از بین میره.

از متن : انسان برای خوشبخت زندگی کردن، باید گهگاه لحظاتی سرشار از گنگی و پوچی ِ کامل را تجربه کند.

از متن : یک شب در میان، خواب پیراهن ها و دیگر لباس هایش را آویزان بر طناب رختی می بینم که تداعی گر سعادتی بی پایان است، در میان باد بی وقفه ای که بوی تملک می دهد، شوهرش هرگز پی نخواهد برد که من با آن لباس های ابریشمی و پشمی چه می کنم. این برترین دستاورد عشق است.

عکس و متن ارسالی از @goodreads1 📚شما هرکجای ایران که هستید می‌توانید این کتاب را از کتابیسم تهیه کنید .📚
#کتابیسم
#کتاب
#ناباکوف
Read more
. من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است : . من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم ...
Media Removed
. من دهه پنجاهی هستم نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است : . من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام ! من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام! من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را ... .
من دهه پنجاهی هستم
نعش مرا به خاک نسپارید !
نعشِ من مسموم است : .

من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام !

من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام!

من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام !

من مدادِ سیاهِ "سوسمار"نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !

من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !

من شبهایِ "وفات"ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام !

من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا "بِمیرَد " !

من پاترولِ «کمیته»، بنز سیاه «گشت ضربت» و وَن سبز «گشت ارشاد» را دیده ام !

من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه!

من قیچی کردن موی بلند و کراوات مردان و پونز بر پیشانی دخترانی که چند مویشان بیرون بود دیده ام!

من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی "تشییع " کرده ام ! هر دوشنبه , هر پنجشنبه !
بوی جنازه آدمیزاد را که گلاب هم پنهانش نمیکرد بارها استشمام کرده ام !

من بارها "گیرِ" گشت های لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! .
آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!

من ویدئو را "قایمکی" دیده ام !

من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام !
نواری که صدایِ"معین" رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق !

من بوکس و شطرنج (حــرام) بازی کرده ام!

مدام من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !

من دزدها را در خانه ها دیده ام و پلیس ها را بر پشت بام خانه‌ها که آمده بودند دیش‌های ماهواره را جمع کنند!

من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک (صادق هدایت),خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند !

من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته عربی , تا فیلمِ سینمایی ببینم !

من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده زور , ریا, بلندگو , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !

من نسل بزرگ نشده ی این انقلابم
نعشِ مرا در خاک وطنم بخاک نسپارید که خاک از عقده های روییده در دلم مسموم میشود
مرا آتش بزنید و خاکسترم را به باد بسپارید!!!!
Read more
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر ...
Media Removed
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا ... چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا سیراب میکند و نگاه ترین نگاه ها ب چشمان تو آرامشم میبخشد هنوز دستهای توانمند تو نوازشگر گیسوی در هم پیچیده پسر جان و دختران باباست هنوز خنده های تو نشانگر شادی ماهاست هنوز از هر ماهی که بگذریم از تو نمیگذریم تو ماه تری؛ بابای خوب من هر شب ماه که به ایوان آسمان می‌نشیند تو در قاب سینه اش نشسته ای نگاه توست که مرا اسیر جذابیت ماه میکند ،دلبری را از تو آموختیم نه دلشکنی را مهربانی را از تو اموختیم نه نامهربانی را مردانگی را از که جویم که بهانه ای برای دل سپردن باشد هزاران روز هم که بگذرد روز ها یاد تو و شب ها بی قرار غربت ایامی هستیم که بی تو سپری میکنیم هنوز خاطره های دور تو حریم روح در هم شکسته مارا ترمیم میکند هر روز کنار مایی اما بدون کالبدی که که میخواهیمش نیازمان ب دستان پر عطوفت و نگاه گیرای توست گل گیرای تو دلنشین قلب های عاشق ماست عزیز سارا
احساست میکنم صد سالم هم که بشود بابا گفتن را دوست دارم بابای من بدون بابا دنیای دخترها غم انگیز و تلخ است کاش میماندی تا کوچکترین عضو خانه باتو خوشبخت تر میشد
جان من نیاز من شب آرمیدن تو همیشه شب تلخ قصه های من است امشبم را دوست ندارم این را ب خدا میگویم که هر بار گلی را چید که من بوییده بود و جانی را گرفت که من دلسپرده اش بودم اما باز هم ستایش مخصوص خدایی ست که گل وجود مرا با تو عاشق تر ساخت و ب نگاهی حتی مهربانتر
Read more
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن ...
Media Removed
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'. _ خب بعدش چی؟ ... _
بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'.
_
خب بعدش چی؟ خواسته یا ناخواسته الان همه‌مون توی این شرایط قاراشمیش هستیم. این غر زدن‌ها هم که حالمون رو هی داره بدتر می‌کنه. من مطمئنم توی این چند ماه همه‌تون راه‌حل‌هایی پیدا کردین برای هماهنگی با شرایط جدید. شاید به نظر خودتون ساده و کم اهمیت بیان ولی حتما بیان کردنشون می‌تونه به بقیه کمک کنه و ایده بده. می‌خوام همه با هم فکرهامون رو بذاریم وسط و راهکار پیدا کنیم.
یه دوستی چند روز پیش یه متن بلندبالا برای من فرستاد در نکوهش گوجه خریدن و گفت این رو استوری کن که همه بخونن و گوجه نخرن!.. همه‌ی ما می‌دونیم که این کمپین‌ها بی‌ثمره. اول اینکه هیچ وقت چنین اتحادی شکل نخواهد گرفت، دوم اینکه گیریم هم که بگیره آخه این چه راه‌حلیه که برای تحققش اون همه نعمت خدا باید تلف بشه. سوم اینکه ضرر اصلی متوجه فروشنده‌های خرد و کشاورزها میشه. چهارم اینکه گوجه رو تحریم کردیم با بقیه‌ی کالاها چه کنیم؟ الان چی ارزونه که تحریمش نکنیم؟ هیچی!... پس چه بهتر که راه‌حل‌های کارآمدتری پیدا کنیم.
_
یکی از راه‌حل‌ها می‌تونه خرید عمده و صندوقی و کارتنی باشه. بخریم و توی خونه داشته باشیم به مقدار زیاد!!... خیلی راه‌حل خوبیه تا حالا به ذهن هیچ کس نرسیده :))))..،، نه دوستان عزیز. عمده بخریم ولی شریکی بین چند خانواده. بریم یه کیسه سیب‌زمینی، چند صندوق میوه، یه کارتن دستمال کاغذی و هر چیز دیگه‌ای که با دوستان یا بستگان‌مون توافق کردیم، بخریم و بین چند خانواده تقسیم کنیم و چه بهتر که سهمی هم برای نیازمندان کنار بذاریم. به این شکل با حذف واسطه‌ها هزینه‌ها پایین میاد و مایحتاج‌مون با قمیت خیلی پایین‌تر به دست‌مون میرسه. نگران سوپری‌های محل هم نباشید. خیلی‌ها هستن که امکانش رو ندارن سراغ بنکداران و میادین برن :)
_
حالا شما هم بیاین بدون غرررر زدن فقط راه‌حل‌هاتون رو بگید :)
نه فقط برای مواد غذایی... برای لباس، لوازم خونه، خرید جهاز و سیسمونی و ....
¬
{ناچارم کامنت‌های مایوس کننده رو حذف کنم. گوش‌مون پره از حرف‌های تکراری!} ¬
زمان عکس؛ حوالی شش ماهگی #فاطمهحورا
توضیح عکس؛ احتکار دسته‌های خراب شده‌ی انواع کنسول بازی توسط داداش‌ها سیدیوسف‌ و سیدمحمدحسام
_
#فاطمهحوراگرافی
#اقتصادمقاومتی #ارز #دلار #سکه #طلا #مامیتوانیم
Read more
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا ...
Media Removed
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان ... این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان دیوانه اطرافش می نگرد. او هیچ تعریفی از جنگ ندارد، هیچ نمی داند ترور چیست، تروریست کیست یا چرا کسی به سوی سرباز بی‌تفنگ شلیک می‌کند. دنیای او را صدای بال پرنده ها پر کرده و به جای بوی گوگرد عطر اقاقی در کوچه‌های ذهنش جاریست.
همیشه گمان کرده‌ام جهان دیوانگان جای بهتریست برای زیستن. همیشه گمان کرده‌ام دیوانه ماییم که در عین خردمندی مدام زندگی را پیچیده می کنیم آنچنان که گاهی چنان گم می‌شویم در هزارتوی پوچی، که یادمان می‌رود زنده‌ایم و باید زندگی کنیم. جنون خاصیت دنیای خردمندان است و کاش راهی به سوی جهان امن و ارام دیوانگان بود...
متنی که در ادامه می اید را قبلا به عنوان( نسخه ای برای روزهای اندوه) برای مجله چلچراغ نوشته‌ام که بی مناسبت به حال و احوال امروزمان نیست:
نسخه‌ای برای اوقات اندوه
غم اندازه دارد. تا حدی از اندوه را شاید بتوان با پناه بردن به دنیای قصه‌ها و شعرها و تصاویر آرام کرد اما خدا نکند غمت خروشان و وحشی، چشمه جوشنده باشد که غرق کند تمام حواست را. آن‌وقت است که هیچ حرفی و حالی جان بی‌قرارت را آرام نمی‌کند. من چنین اندوهی را برای دشمنانم هم آرزو نمی‌کنم.
اما وقتی که غمی اصیل و ملس سراغم را می‌گیرد، مثل ملال روزمره، مثل قهر یک دوست، مثل نافرجام ماندن یک تلاش یا حتی گاهی مثل این روزها که هر طرف اخبار که چشم می‌دوانیم چیزی جز غصه و حیرانی نیست، این وقت‌ها من سراغ فیلم روز هشتم می‌روم، یا فیلم مادر یا حتی سوته‌دلان. من عاشق شخصیت‌های دیوانه هستم. دیوانه‌ها، مجنون‌ها، آنها که مثل همه نیستند من را مفتون می‌کنند. من غرق جهان پاکیزه آنها می‌شوم و انگار که به سرزمینم رسیده باشم در هوای دیوانگی‌شان، نفسی چاق می‌کنم و بعد یادم میافتد که چقدر جهان مردم عاقل و زرنگ پوچ و سطحی و غم‌بار است. چقدر برنده بودن مسخره است و این جدال پر سروصدا تا چه اندازه حقارت آمیز است. بعد دلم وسعت می‌گیرد، می‌توانم به شکست‌ها بخندم، نامرادیها را دست بیاندازم، نامردها را مچل کنم و دلخوری‌ها را ببخشم.
گاهی هم شعر می‌خوانم. حافظ ناصح مردمان سرگشته است. می‌توانی دیوانش را بگشایی و بگذاریی مثل یک رقصنده عشوه‌گر مسخت کند، حالا اگر اشارتی به درد و درمانت کرد هم که چه بهتر.
بقیه در کامنت اول
Read more
 #سجاده #سجاده_در_طبیعت از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی ...
Media Removed
#سجاده #سجاده_در_طبیعت از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی با بهترین چشم اندازها گاهی بر روی زمین های سخت در زمانی اندک با وضویی سرعتی بدون مهر و تسبیح با یک تکه سنگ اما خدا را هزار بار شکر همیشه سجاده ی ما پهن می شود، بله ما کوه می رویم صعود می کنیم خودمان را به ... #سجاده
#سجاده_در_طبیعت
از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی با بهترین چشم اندازها گاهی بر روی زمین های سخت در زمانی اندک با وضویی سرعتی بدون مهر و تسبیح با یک تکه سنگ اما خدا را هزار بار شکر همیشه سجاده ی ما پهن می شود، بله ما کوه می رویم صعود می کنیم خودمان را به قله می رسانیم و نماز هم می خوانیم و هدیه خدا به ما برای این نمازها بهترین چشم اندازهاست.
از سجاده هایتان در طبیعت عکس بگذارید، سجاده هایی از جنس طبیعت، سجاده ای که مهرش از دل طبیعت می آید از سنگ صافی که بی خیال زیر صخره نشسته بوده و در سرنوشتش نوشته اند تو روزی سجده گاه می شوی یا از زمینی که هیچ سنگی درش نیست و اصلا به مهر نیاز ندارد چون دقیقا سر روی خاک می گذاری یعنی خانه ای که از آن آمده ای از زمینی که اصلا نیاز به سجاده ندارد همان که همیشه رو به سوی آفتاب داشته و پاکتر از پاک است.
و چه خوش گفت: هر چه هستیم نماز را بخوانیم روزی نماز دست ما را می گیرد.
و دوباره مردی از همان تبار گفت: من نماز را دوست دارم.
عکس: امروز پس از تمرین سنگنوردی در کنار جاده سجاده ای از زیرانداز انفرادی
#باشگاه_کوهنوردی_سلام_همنورد
#سجاده_و_طبیعت
#سجاده_های_خاص
#نماز
#نماز_بخوانیم
Read more
<span class="emoji emoji2796"></span> آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند ...
Media Removed
آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . . امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟! اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟! کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ...
آن روز هاردَم باز نشد . . .
هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . .
امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟!
اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟!
کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ، قَلبی ، " کَسی " . . .
این که حالا اینجا تویِ دو سه خَط مینویسَم ، خیلی ساعَت ها بیدار نِگَهَم داشته . . .
مثلِ دیشب ، که بیدار بودم از اشتیاقِ دیدنِ پدیده ای که شاید تازه آن هَم اگَر خیلی شانس بیاوَرَم ،دفعه ی بعد در صد و بیست و شش سالگی ، رویِ تختِ با تشکِ موّاجِ مانعِ زخمِ بستَرِ کنارِ پنجره با دندانِ مصنوعی که هر شَب حمزه مالِ جفتِمان را میبَرَد تمیز میکند ،
نوه ام بیایَد چشم بر چشمم بگذارد و بگویَد این چشم را همین الان فلان منجّم از فلان تلسکوپ در فلان جایِ جهان دارِد میبیند . . .
همه چیز رَنگ میبازَد و پرت میشوم توی خاطرات . . .
تویِ ششمِ مردادِ سنه یِ هزار و سیصد و نود و هفت
آن روزها اینطور نبود ، که بشود چشم را به اشتراک گذاشت ، نمی شد از چشمِ کسِ دیگری دید ، که هر آنچه در لحظه میبیند را ببینی ، بی کَم و کاست . . .
یادم می آید که آن شب چه استرسی داشتَم، استرسِ اینکه تمام شوَد و آن طور که "بایَد" نبینَمَش . . .
از سرِ شب با حجمه یِ دودِلی و تَردید از جشنِ یکسالگی بِهمان قابی به خاطر سپردم و راهیِ تختِ جمشید شدم ،
نور بود و صدا . . .
ماه بود و شُکوه . . .
به هَر دری زدَم که شَب را بمانیم آنجا ، نَشُد . . .
تمامِ طولِ مسیرِ برگشت به شیراز را از شیشه ی عقبِ ماشین ، آره دخترَم آن روزها با "ماشین" سفر میکردیم ، وسیله ای بود مثلِ یک جعبه با چهارتا چرخ که تویِ آن مینشستیم، با بنزین کار میکرد ، گَمانَم تویِ عکس هایِ عروسیمان دیده باشی اش ، مثل حالا نمی شد سیصد و شصت درجه و در جهاتِ ششگانه طیّ الارض کنی . . .
داشتم میگفتم خلاصه از شیشه ی عقب آنقدر با گردنِ کَج ماه را نگاه کردم که تا دو روز عضلاتِ گردنم درد میکرد ،
تازه از آن جا رفتیم بربلندایِ دِراک ، شیراز بودیم آن روزها ، در صفِ طویلی از اینجا تااااااااااا آن سرِ شَهر . . .
آن وقت ها زمین مُفت بود ، پارک ها گسترده بر زمین بودند و جا برایِ همه بود ، داشتم میگفتم خلاصه یک ساعتی تویِ صَف بودیم تا از چشمیِ تلسکوپ بر ماه نظر کردیم و بی درنگ جایِ خود را به نفرِ بعدی دادیم . . .
خلاصه بگویَم . . .
چه میگفتَم ؟ ؟ ؟
عا آ آ آ آ آ آ آ آ . . .
این دیگه چیه؟!
ماه چرا اینطور شده؟!
تا حالا هیچوقت همچین چیزی ندیده بودم
Read more
. حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل است. حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز ...
Media Removed
. حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل است. حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته است. حالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داری. حالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ... .
حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل است.
حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته است.
حالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داری.
حالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواند.
حالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کند.
حالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی‌تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپرد.
حالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره‌ات کرده است.
حالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاورد.
حالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی.
حالت خوب باشد مثل خریدن بی مناسبت ترین کادو های کل تاریخ و دیدن دوباره چشم های ذوق زده‌اش.
حالت خوب باشد مثل بوسیدن بدون خجالت وسط یک ولیعصر جادویی زمستانی.
حالت خوب باشد مثل عکس های دو نفره با پلیورهای رنگ وارنگ زمستانی تان.
حالت خوب باشد مثل لبخند بیجا ات موقع حساب کردن خرید از سوپر مارکت خیابان بالایی.
حالت خوب باشد مثل وقتی که دستکش سایز بزرگ تو میشود جایگزین دستکش کوچک و خیس شده اش.
آخ که حالت خوب باشد ، آخ که حالت خوب باشد ...
چه زمستانی بشود این زمستان وقتی که حالت خوب باشد ...
.
.
#پويان_اوحدى
.
.
.
پ.ن: امیدوار حال زمستونتون خوب باشه 💙.
.
.
.
‏ #mahziar13
‏ #portrait #portraitphotography ‏ #pic_poem #picshooterr #picsart #persia_art #art_ir #mobilegraphy #mobile_graphy_iran #ajoman_aj #artotext #roozdaily #hikaricreative #irancumentary #goldenshutter
#موبایل_گرافی_ایران
Read more
... سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری" . . . در مطالب پیشین ...
Media Removed
... سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری" . . . در مطالب پیشین صفحه، عکس‏هایی از ستاره ‏های هالیوود در حال کتاب خواندن منتشر کردیم که از هشتگ زیر قابل دسترسی است: #historynostalgia_book . . در این عکس سلنا گومز را در حال مطالعه ی رمان جنجالی پنجاه سایه گری ... ...
سلنا گومز در حال مطالعه ‏ی رمان "پنجاه طیف خاکستری" یا "پنجاه سایه گری"
.
.
.
در مطالب پیشین صفحه، عکس‏هایی از ستاره ‏های هالیوود در حال کتاب خواندن منتشر کردیم که از هشتگ زیر قابل دسترسی است:
#historynostalgia_book
.
.
در این عکس سلنا گومز را در حال مطالعه ی رمان جنجالی پنجاه سایه گری می‏بینیم
.
.
پنجاه سایه گری رمانی اروتیک از ای. ال. جیمز نویسنده‏ی بریتانیایی نخستین جلد از سه‌گانه ‏ی "پنجاه طیف خاکستری / پنجاه طیف تیره / پنجاه طیف باز" است. وقایع این رمان که در سیاتل ایالات متحده ‏ی آمریکا رخ می‌دهد به بیان روابط عاطفی عمیق میان آناستازیا استیل، دختری باکره و فارغ‌التحصیل رشته‏ ی ادبیات و کریستین گری، کارآفرین بانفوذ و ثروتمند می‌پردازد. این رمان به دلیل تصویر کردن صحنه‌های بی‌پرده‏ ی سکس و مجموعه‌ای از گرایش‌های رفتاری بی‌. دی. ‌اس. ‌ام. نظیر مهاربندی/نظم، سروری/بردگی و سادیستی/مازوخیستی به موفقیتی عظیم رسیده‌ است.
.
.
.
‏مطالعه ‏ی بیشتر در مورد انحراف بی. دی. اس. ام.، کتاب یاد شده و تاثیر منفی یا مثبت نشر چنین داستان‏هایی را به شما می‏سپاریم.
.
.
#historynostalgia_cinema
#historynostalgia_literature
#historynostalgia_usa
Read more
مادر واژه ای به وسعت تمام هستی ... فرق نمیکند انسان یا حیوان ,مادر ,مادر است جانش را هم برای فرزندش میدهد ...
Media Removed
مادر واژه ای به وسعت تمام هستی ... فرق نمیکند انسان یا حیوان ,مادر ,مادر است جانش را هم برای فرزندش میدهد , بی منت... این عکس را میخاستم برای روز مادر بزارم و به نحوه و سبک خودم تبریک بگم دیدم هر روز ,روز مادر است. .. Starling feed child's Happy Mothers Day #bird  #nat_geo #Starling #brilliant_bird #nat_geolovers  #eye_spy_birds #birds_captures #bird_adored #best_bird_of_ig #birds_captures #your_best_birds #bird_brilliance #elite_raptors #nuts_about_birds #wildlife #kings_birds #bestbirdshots #natural_photography #photography #nature_photo #nikonphotography  #photography  #bird_photography #bird_lovers #d300's .... ... مادر واژه ای به وسعت تمام هستی ... فرق نمیکند انسان یا حیوان ,مادر ,مادر است جانش را هم برای فرزندش میدهد , بی منت...
این عکس را میخاستم برای روز مادر بزارم و به نحوه و سبک خودم تبریک بگم دیدم هر روز ,روز مادر است. .. Starling feed child's
Happy Mothers Day

#bird 
#nat_geo
#Starling
#brilliant_bird
#nat_geolovers 
#eye_spy_birds
#birds_captures
#bird_adored
#best_bird_of_ig
#birds_captures
#your_best_birds
#bird_brilliance
#elite_raptors
#nuts_about_birds
#wildlife
#kings_birds
#bestbirdshots
#natural_photography
#photography
#nature_photo
#nikonphotography 
#photography 
#bird_photography
#bird_lovers
#d300's .... سار در حال غذا دادن به جوجه های همیشه گرسنه... ...
#پرنده_نگری 
#سار
#جوجه
Read more
کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز سرفصل های آموزشی: * تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز *قوانین ...
Media Removed
کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز سرفصل های آموزشی: * تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز *قوانین پایه ای *شناخت و اهمیت نور در عکاسی طبیعت *ابزار شناسی * نکات فنی در اجرا *شیوه های ویرایش عکس و ... مدرس: امیر حسین کمالی زمان:یکشنبه 21 مرداد ماه ساعت 16 الی 18 هزینه این کارگاه مبلغ 10 هزار ... کارگاه آموزشی عکاسی طبیعت و چشم انداز

سرفصل های آموزشی:
* تعریف عکاسی طبیعت و چشم انداز
*قوانین پایه ای
*شناخت و اهمیت نور در عکاسی طبیعت
*ابزار شناسی * نکات فنی در اجرا
*شیوه های ویرایش عکس و ... مدرس: امیر حسین کمالی

زمان:یکشنبه 21 مرداد ماه
ساعت 16 الی 18

هزینه این کارگاه مبلغ 10 هزار تومان میباشد.
✨درآمد این کارگاه به نفع کودکان بی بضاعت استفاده میشود.

ثبت نام از طریق:
http://bit.ly/2MsL4aR
Read more
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله ...
Media Removed
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه ... امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه به خاطر توقعی که خودم، به عنوانِ خواهرِ بزرگتر از خودم دارم. دوستت دارم گفتن ها، نباید آنقدر رنگِ روزمرگی به خودشان بگیرند که فراموش کنیم گاهی‌ لازم است قالبِ احساس را عوض کنیم و به این عشقِ بی‌ پایان، جلایی تازه ببخشیم. گاهی‌ با یک تلفن، گاهی‌ با یک شاخه گلی، گاهی‌ با چند خط ...
.
.
دیروز عکس‌های قدیمی‌ را نگاه می‌‌کردم. در بیشتر عکس‌ها تو روی زانوی مادر مان نشسته ای، و من کنارِ شما دو نفر ایستاده یا روی مبلی نشسته ام. در همه عکس‌ها یک دستِ مادر روی شانه من، و یک دستِ من روی پای توست. در همه عکس‌ها یک پستانکِ صورتی در دهان تو و یکی‌ در مشتِ دستِ دیگرم خودش را از دیدِ آقای عکاس پنهان کرده. در همه عکس‌ها تو به دوربین نگاه می‌‌کنی‌، من به تو. در همه عکس‌ها چشم‌های تو خیس است، نگاهِ من نگران. اما یک عکس با همه عکس‌ها فرق دارد. پستانک از دهانت روی دامنِ پیراهنِ توری ات افتاده. دستت را به سوی من دراز کرده ای، چشم در چشمِ من قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا را تحویلم می‌‌دهی‌ و من با حسرتی بیمار گونه برای در آغوش گرفتنت، دستم را طوری حلقه کرده ام، انگار قرار است، چیزی از جنسِ حباب، ظریف و شکننده، بگذارند میانِ دست‌های من. اینبار ... چشم‌های ناباور من خیسند .... ما حتا در عکس‌ها به هم نزدیک و از هم دور بوده ایم ...
امروز آرزو کردم، که هرگز آن ..
قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا، آن دست‌هایی‌ که خواهر را می‌‌خواهند و آن حلقه ی محکمی که مومنانه قرار است تو را در آغوش بگیرد، نه در عکس‌های کودکی مان گم شوند ، نه در دغدغه‌های کوچک و بزرگِ این روز هامان ...
.
.
تولدت مبارک خواهرِ لبخند
زیبای من .
.
نیکی‌ فیروزکوهی
Read more
Loading...
Load More
Loading...