Loading Content...

تا روز آخر با

Loading...


Unique profiles
97
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Oslo, Norway, Qazvin, Iran
Average media age
770 days
to ratio
4.6
... با كمال احترام براى آقاى عبدى كه استاد بى نظير و استثنايى تاريخ بازيگرى و نمايش ايران است. به ...
Media Removed
... با كمال احترام براى آقاى عبدى كه استاد بى نظير و استثنايى تاريخ بازيگرى و نمايش ايران است. به نظر مى رسد برنامه شبى با عبدى هرگز شانسى در جلب اقبال تماشاگران تلويزيون مثل برنامه هاى ظاهرا مشابه اش نخواهد داشت. حقيقت اين است كه چه بخواهيم يا نخواهيم خندوانه طى اين سالها مرتبه اى از خلاقيت فرمى ... ...
با كمال احترام براى آقاى عبدى كه استاد بى نظير و استثنايى تاريخ بازيگرى و نمايش ايران است.
به نظر مى رسد برنامه شبى با عبدى هرگز شانسى در جلب اقبال تماشاگران تلويزيون مثل برنامه هاى ظاهرا مشابه اش نخواهد داشت. حقيقت اين است كه چه بخواهيم يا نخواهيم خندوانه طى اين سالها مرتبه اى از خلاقيت فرمى را بدست آورده است و به تدريج چند پله فرم و ساختار برنامه سازى تلويزيونى در ايران را ارتقا داده است، گرچه ممكن است با سليقه من جور نباشد. مهران مديرى هم كه يك تنه تمام كمبودهاى دكور و نبود آيتم هاى خلاقانه و ضعف گرافيك برنامه را پر كرده است. او با هوشيارى و تجربه اش نسبت به تمام اجزاى برنامه سازى تلويزيونى از نور تا سوييچ دوربين و اجراى خودش، فضايى ديدنى از يك گفتگو و اجرايى منحصر به فرد را ساخت. شبى با عبدى از تمام ويژگى هاى يك تأليف تازه تلويزيونى تهى است. شايد دليل اصلى اين باشد كه اكبر عبدى هرگز چنين فضاى تلويزيونى را تجربه نكرده است و متاسفانه نبود توانمندى در عمل آورى يك گفتگو يا مصاحبه مطلوب، شانس تماشاى يك شوى تلويزيونى جذاب را از بيننده گرفته است. در عين حال دكور عجيب كه نسخه جعلى از عمارت خوش نقش و طرح تالار وحدت است سيلى محكمى به تماشاگر هوشيار است تا با ترديد به اصالت برنامه فكر كند. اين همان نقطه ضعفى است كه درباره دكور سرى اول دورهمى حرف هاى زيادى به راه انداخت و
تا روز آخر باقى بود.
حالا اما نظر تماشاگران تلويزيون در مورد شبى با عبدى مهم است. يك نظر اين است كه شبى با عبدى گروه ديگرى از تماشاگران تلويزيون را كه سليقه اى متفاوت از ديگر برنامه ها دارند سيراب مى كند.
حقيقت اين است كه خيلى از تهيه كننده ها و كارگردان هاى تلويزيون براى پنهان كردن ضعف در تأليف فرم و محتواى تازه گمان ميكنند با استفاده از يك ستاره سينمايى همه كمبود ها جبران ميشود. اين در حاليست كه ايجاد يك گفتگوى سالم و موفق تلويزيونى نيازمند مجرى حرفه اى با هوشمندى ژورناليستى است كه در ضمن گفتگو تمام برنامه را كارگردانى ميكند.
Read more
Loading...
Repost @aquariussportclub @aquariussportclub @aquariussportclub اگر علاقه مندید بیاموزید ...
Media Removed
Repost @aquariussportclub @aquariussportclub @aquariussportclub اگر علاقه مندید بیاموزید که چگونه ایمن و راحت غواصی کنید، این دوره گزینه ی خوبی برای شماست. این دوره شامل 3 الی 4 روز آموزش می باشدکه با آموزشهای تئوریک و استخری آغاز شده و در 2 روز آخر 4 غوص در آبهای آزاد اطراف جزیره زیبای كيش ... Repost @aquariussportclub
@aquariussportclub
@aquariussportclub
اگر علاقه مندید بیاموزید که چگونه ایمن و راحت غواصی کنید، این دوره گزینه ی خوبی برای شماست. این دوره شامل 3 الی 4 روز آموزش می باشدکه با آموزشهای تئوریک و استخری آغاز شده و در 2 روز آخر 4 غوص در آبهای آزاد اطراف جزیره زیبای كيش خواهید زد و حداکثر عمق 18 متری را تجربه خواهید نمود.
مدرک اپن واتر پدی این اجازه را به شما میدهد تا در هر کجای دنیا تجهیزات غواصی را اجاره نموده و با هرغواص دیگر دارای مدرک، غواصی نمائید. با داشتن مدرک PADI Open Water Diver میتوانید تا حداکثر عمق 18 متری غواصی نمائید.
زمان مورد نیاز برای دوره
(حداقل 4 غوص آب آزاد مورد نیاز است، غوصهای اضافه در صورت تمایل برقرار می باشد)
روز 1- نمایش ویدئو آموزشی و ارائه توضیحات تئوری (شروع کلاس ساعت 9:00 صبح) ادامه مباحث تئوری و آموزش جدول غواصی (شروع کلاس ساعت 3:00 بعد از ظهر)
روز 2- آموزشهای آب محصور (استخر یا ساحل دریا)(شروع کلاس ساعت 9:00 صبح) ادامه آموزش آب محصور (استخر یا ساحل دریا)(شروع کلاس ساعت 2:00 بعد از ظهر)
روز 3- اجرای 2 غوص دریائی با میانگین عمق 6 متر و حداکثر عمق 12 متر(شروع کلاس ساعت 9:00 صبح)
روز 4- اجرای غوصهای 3 و 4 دریائی با میانگین عمق 12 متر و حداکثر عمق 18 متر(شروع کلاس ساعت 9:00 صبح)
#kish #padi #diving #diver #padidiver # #غواصي #غواص #كيش #اموزش #پدي #openwater #persiangulf
Read more
(یادداشت امیر پوریا برای فیلم شنل در طول جشنواره فیلم فجر) شنل را از دست ندهید! در حالی که تمام بحث ...
Media Removed
(یادداشت امیر پوریا برای فیلم شنل در طول جشنواره فیلم فجر) شنل را از دست ندهید! در حالی که تمام بحث ها بر سر نامزدهای جشنواره و بی اعتنایی هیأت داوران به چند فیلم و عوامل برگزیدۀ آنهاست، این احتمال وجود دارد که از کج بینی های مرحلۀ قبل تر یعنی هیأت انتخاب، غافل بمانیم. یکی از فیلم هایی که جشنواره سی ... (یادداشت امیر پوریا برای فیلم شنل در طول جشنواره فیلم فجر)
شنل را از دست ندهید!
در حالی که تمام بحث ها بر سر نامزدهای جشنواره و بی اعتنایی هیأت داوران به چند فیلم و عوامل برگزیدۀ آنهاست، این احتمال وجود دارد که از کج بینی های مرحلۀ قبل تر یعنی هیأت انتخاب، غافل بمانیم. یکی از فیلم هایی که جشنواره سی و پنجم در بخش مسابقه نپذیرفت و آن را به بخش تشریفاتی «چشم انداز» تبعید کرد، فیلم «شَنل» است؛ ساختۀ دوم حسین کُندری. کارگردانی که سال گذشته فیلم اولش «اینجا کسی نمی میرد» تجربه ای ناکامل با ایده ای قابل توجه بود که در بخش هنر و تجربه بی سر و صدا و بی اقبال انتقادی یا مردمی، اکران شد و رفت. اما فیلم اخیرش که درام پرتعلیقی شبیه داستان های باج گیری و اخاذی بدمن های سیاه و سالوس برخی فیلم-نوآرها دارد، دست کم از دو سوم فیلم های حاضر در بخش مسابقه و حتی نصف فیلم های کاندیدای دریافت جوایز، دقیق تر و درگیرکننده تر است. می خواهم بی آن که با توصیف طولانی تر، گره های مهم فیلمنامه و فیلم را لو بدهم، از همکاران پرشماری که در برج میلاد فیلم ها را می بینند، تقاضا کنم روز نامناسب اکران این فیلم در آن کاخ جشنواره (روز آخر یعنی چهارشنبه ۲۰ بهمن) و ساعت ظهرگاهی نمایش آن را به معنای بی اهمیتی فیلم نگیرید و به تماشای آن بنشینید. دیالوگ نویسی اش از بسیاری مستقیم گویی های آزاردهندۀ فیلم های دیگر (از زیر سقف دودی تا پشت دیوار سکوت تا حتی بدون تاریخ، بدون امضا) دور است؛ شیوۀ پیشبرد قصه در آن با اطلاع رسانی شیرفهم کنندۀ خیلی فیلم ها (از مادری تا آباجان تا حتی ماجرای نیمروز) تفاوت دارد و … رابطه بین شخصیت ها برخلاف انبوهی از فیلم ها (از ماجان تا گشت ۲ تا حتی سد معبر) با تازگی همراه است. فقط به عنوان دو نمونه، نوع دوستی دو کاراکتر صحرا (باران کوثری) و آیدا (بهار کاتوزی) که هم به یکدیگر مهربانی و کمک می کنند و هم مدام مچ یکدیگر را می گیرند و از خجالت هم درمی آیند و کاراکتر طاهر/شعبان/حمید (رضا بهبودی) که از نیرنگ بازترین بدمن های سینمای این سال های ماست، به شدت ذهن و حس تان را درگیر خواهد کرد.
عکس از شیوا بابابیگی
@amiiirpouriiia
Read more
 #ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر #دسر_کاسترد #خوشمزه #بزن #iran #khozestan #bandar_E_mahashar ...
Media Removed
#ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر #دسر_کاسترد #خوشمزه #بزن #iran #khozestan #bandar_E_mahashar #bezan #khoshmaze #deser_kasterd #ashpazi_shoma #sofrehkhune سلام، وقت شما هم بخیر امروز روز آخر ماه مبارک رمضان هستش، طاعات و عبادات شما قبول باشه، پیشاپیش عید فطر شما مبارک #دسر_کاسترد ... #ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر
#دسر_کاسترد #خوشمزه #بزن
#iran #khozestan #bandar_E_mahashar
#bezan #khoshmaze #deser_kasterd #ashpazi_shoma
#sofrehkhune 🌹🌹🌹سلام، وقت شما هم بخیر
امروز روز آخر ماه مبارک رمضان هستش، طاعات و عبادات شما قبول باشه، پیشاپیش عید فطر شما مبارک
#دسر_کاسترد
#پودر کاسترد سه قاشق غ سر پُر
#شکر چهار تا پنچ ق
#شیر سه لیوان
پودر کاسترد و شکر و شیر رو با هم خوب مخلوط میکنیم و بعد روی گاز میذاریم با حرارت خیلی ملایم که خوب پخته بشه و طعم خامی نداشته باشه و مرتب هم میزنیم که گلوله گلوله نشه، بعد که سفت شد داغ داغ تو ظرف سرو میریزیم و با خلال پسته و بادام تزیین میکنیم و در یخچال میذاریم تا خنک بشه .
Read more
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی ...
Media Removed
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست ... روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست عشق گفت: در عشقت وفادارم به تو چون شقایق عهد می بندم به تو گفتمش: با من بمان تا ما شویم گفتمش: با من بمان دریا شویم گفت: با تو ماندنم تقدیر نیست این حکایت من به ما تبدیل نیست گفتم: ای زیبا چنین بدگو نباش بر منو عشقم دگر مایوس نباش با دو چشمانش به جایی خیره شد یک سکوت اسمانی در نگاهش دیده شد گفت: با تو این جهان هست یک بهشت اما روزی، روزگار خواهد از من این بهشت گفتمش :به من بگو هر چی شده گفت دیگر تو نگو که چی شده روزگار اخر تو را از من گرفت جنگل سبزم یه هو اتش گرفت تا که من دیگر رسیدم پیش او سوخته بود، همچو شمعی حرمان گرفت گفتمش: دیگر چه شد محبوب من؟ گفت: بیدار باش تنها با یاد من روز اخر هم یه هو فرا رسید من شدم تنهاترین روی زمین زمهریر امد ارام سوی من ان زمین پر فره خیلی سریع، بوی محرم را گرفت حرمان: بدبختی ،سیاهی فره: شکوه زمهریر:سرمای شدید محرم: فراموش شده....................شعر عبدالله علیزاده ...............
Read more
می خواهم از دردی لاعلاج بگویم، نه اشتباه نکنید اینبار، نه درد هجر است و نه عشق! می خواهم از درد مردمی ...
Media Removed
می خواهم از دردی لاعلاج بگویم، نه اشتباه نکنید اینبار، نه درد هجر است و نه عشق! می خواهم از درد مردمی بگویم که لبالب از حسرتند می خواهم از مهد ناکامی ها بنویسم هم خودم کم آورده ام هم قلم ناتوانم... اینگونه نوشتن کار من نیست اما دلم می سوزد برای مردمی که چوب حراج به خود زده اند! پدری که به چشم ... می خواهم از دردی لاعلاج بگویم،
نه اشتباه نکنید
اینبار، نه درد هجر است و نه عشق!
می خواهم از درد مردمی بگویم
که لبالب از حسرتند
می خواهم از مهد ناکامی ها بنویسم
هم خودم کم آورده ام هم قلم ناتوانم...
اینگونه نوشتن کار من نیست
اما دلم می سوزد برای مردمی که چوب حراج
به خود زده اند!
پدری که به چشم خود دیدم با جوانی بر سر فروش کلیه بحث می کرد،
که نوبت فروشش را به او بدهد
تا بتواند جهیزیه ای در خورِ دخترش مهیا کند
و جوانی که یک کلام پای حرفش مانده بود
که به پولش محتاج است مگرنه او را چه به فروش کلیه!
و مادران و پدرانی که برای تهیه ی داروهایشان
از این سازمان به آن سازمان می رفتند
و در آخر با چند برابر قیمت به نتیجه می رسیدند
امروز من بغض های زیادی را دیدم
نفرین های بسیاری را شنیدم
اما چه ثمر!؟
دیگر زمان آه مظلوم و چوب خدا به سر آمده
یکی خوشحال است که ماشینش در عرض چند روز دو برابر شده
و دیگری به سر می زند که نمی تواند داروی فرزندش را به چند برابر قیمت پیدا کند؛

بله،، ما از نداری چوب حراج به خود زده ایم
یکی تنش را یکی اعضای بدنش را
و دیگری" انسانیت را"
فرقی نمی کند این نداری نان شب باشد یا وجدان
امروز روز سنگینی بود
به خانه بر میگردم و تمام راه به صحنه هایی,که دیده ام فکر می کنم
به دختری که با فروش,کلیه ی پدرش عروس می شود
به مادری که برای نداشتن پول دارو به سر و سینه می زند،
به نفرین هایی که بی جواب می مانند...
و نوشته ای که بر روی پل عابر توجه ام را به خود جلب می کند
"من در کشورم احساس آرامش دارم!!!"
ناگهان التماس کودکان دست فروش مرا
به خود می آورد
"خانوم تورو خدا یه آدامس می خری؟" شده از درد بخندی که نبارد چشمت
من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم

پروانه_حسینی
Read more
Loading...
... هیچ وقت زود قضاوت نکنین، و اینکه هیچ وقت زود نا امید نشین..لابد الان می گین چه ربطی داره به عکس؟ ...
Media Removed
... هیچ وقت زود قضاوت نکنین، و اینکه هیچ وقت زود نا امید نشین..لابد الان می گین چه ربطی داره به عکس؟ اما خیلی ربط داره و اینکه یه خاطره خیلی قشنگ که واسه من همیشه می مونه... هفته پیش که با دوستم رفتیم رشت روز اول که داشتیم بر می گشتیم خونه از عکاسی خیلی اتفاقی تو ماشین بودم پنجره یه کافه خیلی قشنگ تو طبقه ... ...
هیچ وقت زود قضاوت نکنین، و اینکه هیچ وقت زود نا امید نشین..لابد الان می گین چه ربطی داره به عکس؟ اما خیلی ربط داره و اینکه یه خاطره خیلی قشنگ که واسه من همیشه می مونه... هفته پیش که با دوستم رفتیم رشت روز اول که داشتیم بر می گشتیم خونه از عکاسی خیلی اتفاقی تو ماشین بودم پنجره یه کافه خیلی قشنگ تو طبقه اول یه ساختمون قدیمی دیدم که به نظر خیلی توش قشنگ بود، معلوم بود کافه اش کلی داستان واسه خودش داره به دوستم آنیا گفتم یادت باشه فردا حتما بریم...
خلاصه اینکه این یادت باشه فردا بریم هی می افتاد واسه فرداش...چون هر روز خیلی خسته می شدیم تا شد روز اخر از خستگی داشتیم میمردیم اما گفتیم امروز دیگه باید حتما بریم...
وقتی وارد ساختون شدیم و پله ها رو میرفتیم بالا کلی ذوق داشتیم منم مثل همیشه گفتم باید عکس بگیرم، دو سه تا عکس گرفته بودم که یه اقایی اومد گفت خانوم اینجا عکاسی ممنوعه...منم گفتم چندتا همش که گفتن نمی شه...اصن وا رفتیم، حالمون انقدر گرفته شده بود که اصن نمی خواستیم بریم بالا تو کافه مونده بودیم چی کار کنیم، گفتم ما که اومدیم بیا بریم، من باهاشون حرف میزنم ازشون اجازه می گیرم...
وقتی رفتیم تو، توی کافه اقدر قشنگ بود که با خودم گفتم اگه نذارن عکس بگیرم که من دق می کنم از غصه
با یه حس بد نشسته بودیم که منو رو اوردن، ما انتخاب کردیم بعدش که خواستیم سفارش بدم گفتم می شه من با اون اقا که صاحب اینجاس دوباره صحبت کنم می شه بگین بیان لطفا چون من می خوام از اینجا عکاسی کنم
اون اقایی که داشتن سفارش می گرفتن گفت خودم می پرسم ازشون، گفتم نه اگه بشه می خوام خودم حتما باهاشون صحبت کنم...
اون اقا اومد قبل از اینکه من بخوام چیزی بگم خودشون گفتن ببخشید من امروز روز خیلی بدی داشتم و برام تعریف کردن چی شده و معذرت خواهی کردن منم معذرت خواهی کردم گفتم ببخشید که اگه منم بدون اجازه می خواستم عکاسی کنم، منم نمی دونستم نمی شه عکاسی کرد...
بیشتر از این کش نمی دم اما اون اقا خیلی مهربون بود و اجازه داد من از همه جای کافه عکاسی کنم...انقدر عکس گرفتم که نگم براتون
اون کافه به شدت زیبا بود و معلوم بود هر ظرف و چیزی که توی اون کافه هست یه داستان طولانی واسه خودش داره ، و سفارش ما خیلی خوشمزه بود واقعا و اون اقا به شدت مهربون بود...
مطمئنم هر دفعه برم رشت میرم اون کافه
اگه اون روز منم دوستم ناامید می شدیم و بالا نم رفتیم یا اون اقا رو قضاوت می کردیم نه با اون اقا اشنا می شدیم نا اون کافه خیلی خیل قشنگ و میدیدم
به شدت پیشنهاد می کنم اگه رشت هستین یا میخواین برین حتما به این کافه برین
Read more
پیمایش سوها تا لوندویل یه مسیر فوق العاده که تو سه روز پیمایش شده یه نکته جالب راجع به اون سگی که عکسشو ...
Media Removed
پیمایش سوها تا لوندویل یه مسیر فوق العاده که تو سه روز پیمایش شده یه نکته جالب راجع به اون سگی که عکسشو گذاشتم روز اول میسر با یکم نون و یه نوازش ساده ۳ روز ما با هم سفر شد شبا کنار چادر ما میخوابید و غریبه به محل کمپ نزدیک میشد پارس میکرد جالبتر اینکه وقتی به اخر مسیررسیدیم تا سر جاده حدود ۱۰ کیلومتر با وانت ... پیمایش سوها تا لوندویل یه مسیر فوق العاده که تو سه روز پیمایش شده یه نکته جالب راجع به اون سگی که عکسشو گذاشتم روز اول میسر با یکم نون و یه نوازش ساده ۳ روز ما با هم سفر شد شبا کنار چادر ما میخوابید و غریبه به محل کمپ نزدیک میشد پارس میکرد جالبتر اینکه وقتی به اخر مسیررسیدیم تا سر جاده حدود ۱۰ کیلومتر با وانت طی شد که این حیون کل ۱۰ کیلومتر دنبال ماشین دوید و در اخر که به مسیر اسفالت رسیدیم از ماشین جاموند
Read more
Loading...
... تو خبرها خوندم ، دولت #چین با هدف عبرت گیری مقامات دولتی، یک تور یک روزه #زندان_گردی از زندان های ...
Media Removed
... تو خبرها خوندم ، دولت #چین با هدف عبرت گیری مقامات دولتی، یک تور یک روزه #زندان_گردی از زندان های این کشور راه اندازی کرده، تا همکاران متخلف خودشون رو ببینن و دیگه دست از پا خطا نکنن! ... در همین راستا هم مقامات ابرانی، یک تور چندروزه به #کانادا تدارک دیده اند، تا به مسئولین نشان دهند، درصورت ... ...
تو خبرها خوندم ، دولت #چین با هدف عبرت گیری مقامات دولتی، یک تور یک روزه #زندان_گردی از زندان های این کشور راه اندازی کرده، تا همکاران متخلف خودشون رو ببینن و دیگه دست از پا خطا نکنن! 😊
...
در همین راستا هم مقامات ابرانی، یک تور چندروزه به #کانادا تدارک دیده اند، تا به مسئولین نشان دهند، درصورت تخلف ، چه درانتظارشون هست! باشد که عبرت گیرند !!! 😂
...
حال دعوت تان میکنم به بخشی از خاطرات یکی از مسافران!! 😉
...
روز اول : ما رو بردن کنار یه برج هشتادطبقه ، چسبیده به ویلای #سلن_دیون. یه آقایی بود به نام م.خ. طفلی بخاطر یه آفتابه دزدی چندهزار میلیاردی تبعید شده بود اینجا! آخر هفته ها میرفت کازینو و هرچی میباخت باز پولاش تموم نمیشد. داشت جونش درمیومد از فشار!! 😁
روز دوم: ما رو بردن یه پنت هاوس بالای برج سی ان تورنتو😃. یه آقایی بود یه دکل گم کرده بود😅 محکوم شده بود تا پیدا نشده حق برگشت به میهن نداره !!
روز سوم : یه پیرمرد و پسرش رو نشونمون دادن که تو ویلای کنار ساحلی شون آفتاب گرفته بودن‌.چندتا خانمی هم بغلشون بودن که باد کانادا خشتک شون رو هم برده بود!! میگفتن مسئولین سابق آزادراه تهران شمال ان!! تازه نوه پیرمرد هم بعد. بازنشستگی از پروژه قرار بود تبعید شه پیش شون 😣
روز آخر: یه آقایی بود میگفتن شهردار بوده خودش نامه میزده خودش هم تایید میکرده.الانم داوطلبانه تبعید کرده بود خودش رو اینجا!! بخاطر حسن رفتارش حقوقش رو قطع نکرده بودن!! 😂
...
این مسافر که از مسئولین متعهد این مملکت است، در آخر گزارش آورده : « ازین ببعد همه هزینه هام واسه تو میشه کانادا ! جوووووون !! »
Read more
خوب يادم مياد تو يه جفت چشم عسلي داشتي.يه جفت چشم خيلي خوش رنگ.از توي چشمات ميشد پس كلت رو ديد...شفاف.معصوم. تو ...
Media Removed
خوب يادم مياد تو يه جفت چشم عسلي داشتي.يه جفت چشم خيلي خوش رنگ.از توي چشمات ميشد پس كلت رو ديد...شفاف.معصوم. تو يه عينك آفتابي فيك داشتي، كه هيچ وقتم جلو چشت نميزاشتي.هميشه ميدادي بالاي،روي موهات... تو دوست و رفيق زياد نداشتي.تنها بار اومده بودي.براي همين انقدر زبر و سخت بودي.مثل چيريكاي آمريكايي ... خوب يادم مياد تو يه جفت چشم عسلي داشتي.يه جفت چشم خيلي خوش رنگ.از توي چشمات ميشد پس كلت رو ديد...شفاف.معصوم.
تو يه عينك آفتابي فيك داشتي، كه هيچ وقتم جلو چشت نميزاشتي.هميشه ميدادي بالاي،روي موهات...
تو دوست و رفيق زياد نداشتي.تنها بار اومده بودي.براي همين انقدر زبر و سخت بودي.مثل چيريكاي آمريكايي هميشه بيدار و محكم...
هي صبر كردي هي صبر،تا يكي بياد نجاتت بده.من اومدم نه با اسب سفيد،اصلا اسب نبود...من پياده اومدم.اون روز تا كافه پياده اومدم...باهمم پياده برگشتيم.قربون صدقم رفتي كه سرم توي خيابون هميشه پايينه...روزاي اول هميشه يه جوريه،انگار همه چيز كامله.روزاي اول بوي خاك و بارون ميده.بوي سيب نارس،بوي عيد.همه چيز توي روزاي اول خنده داره...همه چيز كامله،دنيا چيزي كم نداره.
عوضش لعنت به روزاي آخر.تاريكيه.بوي سيگار،سيگار.واي به آهنگاي روزاي آخر.به جاهايي كه روزاي آخر تنهايي رفتي.بعدش كه همه چيز تموم ميشه،همه اتفاقات و آهنگاي روز آخر گلوت رو ميگيره.عمري گلوت رو فشار ميده تو گوشت داد ميزنه "هي كجااا،فك كردي به همين آسونيه؟حالا حالاها پات گيره"
تو فيلم زياد ديدي،هميشه هم نقش دختراي قوي كه همه رو زير كردن تا بهشون بگن قهرمان داستان رو انتخاب كردي.يه روز ميام تو همون فيلما توي گوشت داد ميزنم:
"چند بار بگم.اه تو يه عينك دودي فيك داشتي كه هيچ وقت روي چشت نذاشتي.
باز بگم كه تو يه جفت چشم عسلي داشتي؟" Photo: @_negless
Cap: @aref__asadi
Read more
☘بســـــــــــــمِ اﷲِالرَّحْمَنِ الرَّحِيم ☘ روزهای مهمی در راه داریم قدرش را بدانیم ☘《اهمیت ده روز اول ذل الحجه》☘ ✍فضایل ده روز اول ذالحجه از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وصلم فرمودند.روزهای نیست که عبادت در آنها نزد الله محبوبتر و پسندیده تر از این ایام یعنی ... ☘بســـــــــــــمِ اﷲِالرَّحْمَنِ الرَّحِيم ☘

روزهای مهمی در راه داریم قدرش را بدانیم ☘《اهمیت ده روز اول ذل الحجه》☘ ✍فضایل ده روز اول ذالحجه
از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وصلم فرمودند.روزهای نیست که عبادت در آنها نزد الله محبوبتر و پسندیده تر از این ایام یعنی دهه اول ذالحجه باشد.گفتم ای رسول الله صلی الله علیه وسلم، حتی جهاد در راه الله نیز از آن بزرگتر نیست، فرمودند جهاد در راه الله نیز از آن بزرگتر نیست، مگر مردی که با نفس و مال خود برای جهاد خارج شده و هیچکدام را باز نیاورده باشد☘
(صحیح ترغیب وترهیب رقم 1148) 🍀از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله فرمودند. که افضلترین روزهای دنیا ده روز ذلحجه می باشد گفته شد:آیا همانند رفتن در راه الله نیست؟
فرمودند:همانند رفتن در راه الله نمی باشد مگر مردی که صورتش به خاک مالیده شود.☘ ( صحیح ترغیب رقم 1150)📚 🍀اعمالی که می توان در دهه ی ذالحجه انجام داد

1-روزه:

پیامبرصلی الله علیه وسلم نه روز اول ذلحجه را روزه می گرفتند.
صلف صالح در این ایام روزه میگرفتند، مثل:عبدالله بن عمر، حسن بصری، ابن سیرین و قتاده.امام نبووی در شرح صحیح مسلم باب صوم عشر ذی الحجه می گوید:علماء می گویند روزهای این 9روز مکروه نبوده بلکه به شدت مستحب می باشدبخصوص روز عرفه.
( صحیح/ ابوداود2437)

2-ذکر:تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر.

از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:
هیچ روزی با شکوه تر و محبوبتر در انجام اعمال نیک نزد الله از ده روز اول ذی الحجه وجود ندارد پس در این روزها《لااله الاالله والله اکبروالحمدالله 》رازیادبگویید.
( حدیث صحیح/احمدرقم 6154)📚 3-استغفار4-تلاوت قرآن-5-محافظت برسنتهای قبلیه و بعدیه-6-صدقه و بجا آوردن صله رحم-7-جهاد و نگهبانی در راه الله-8-بیان فضل ایام ذلحجه برای مردم-9-در صورت داشتن قربانی شایسته است نکات زیر را رعایت کنید.

از ام سلمه رضی الله عنهما روایت است .رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:هر گاه هلال ماه ذلحجه را مشاهده نمودید و قصد قربانی کردن را داشتید؛ تا حیوان را قربانی نکرده اید چیزی از،مو و ناخن و موهای زاید خود را کوتاه نکنید.☘
( مسلم رقم 1977)📚 *☘دهه ی ذی الحجه افضل تر است یا دهه ی آخر رمضان؟👇👇
ده روز اول ذی الحجه از ده روز آخر رمضان افضل تر می باشد، زیرا در آن روز عرفه و روز عید قرار دارد و ده شب آخر رمضان از ده شب اول ذی الحجه افضل تر است، زیرا شب قدر در آن قرار دارد.
( زادالمعاد54/1) 🍀☘
#حج #عرفه #دهه ي_ذي_الحجه #
Read more
. چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون ...
Media Removed
. چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون پست از این قرار بود که «آقای جوان نگران نباشید من شما رو هک نکردم و کاری هم به چت‌های خصوصی‌ات ندارم فقط خواستم بگم حق اون شرکت‌کننده نیست اول بشه».‌‌ بله، واقعا آدم از این حجم ادب و فرهنگ و متانت هکرهای ... .
چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون پست از این قرار بود که «آقای جوان نگران نباشید من شما رو هک نکردم و کاری هم به چت‌های خصوصی‌ات ندارم فقط خواستم بگم حق اون شرکت‌کننده نیست اول بشه».‌‌ بله، واقعا آدم از این حجم ادب و فرهنگ و متانت هکرهای این سرزمین به خودش می‌بالد.‌‌.. به هرحال ما که دیدیم تب انتخاب قهرمان خنداننده‌شو تا این حد بالا گرفته، یکی از پست‌های صفحه خندوانه را بررسی کردیم؛پست از این قرار بود که «به نظر شما کدام فینالیست اجرای بهتری داشت: الف یا ب؟» و اما کامنت‌ها:
.
الفیتی (طرفدار آقای الف): واقعا این حجم از بی‌احترامی به همدیگه رو نمی‌فهمم.‌‌خب هرکسی یه سلیقه‌ای داره دیگه.‌‌.. مثلا من طرفدار سرسخت آقای الف هستم چه اجراش مزخرف باشه چه نباشه.‌‌ طرفدار واقعی اونیه که بدون دلیل و از روی جبهه‌گیری رای بده.‌‌.. با آرزوی مرگ مخالفان نظرم.

بیتیتی (طرفداری آقای ب): انقدر احساسی و بی‌منطق رای ندید.‌‌..چرا وقتی یکی از شرکت‌کننده‌ها استنداپ اجرا می‌کرد آقای کارشناس می‌‌خندید؟ چرا وقتی یکی از بازیکنان برای دومین بار وقت‌کشی کرد کارشناسا کارت زرد دوم رو بهش ندادن؟ چرا ما تحمل شنیدن نظرات و سلایق مختلف رو نداریم؟ در آخر، آرزوی نابودی همه شما عزیزان رو دارم.‌‌ آرش منقلب: همه‌تون سرتون تو یه آخوره! ملت ما مگه خنده میخواد؟ یه تکونی بخورید؛ من خودم به نشونه اعتراض با خودکار رو دستم یه ساعت کشیدم که عقربه‌هاش پادساعتگرد حرکت می‌کنن.‌‌.. می‌فهمین یعنی چی؟ زنده باد آزادی!
.
ا.‌‌کرمی: ممنونم از برنامه خوبتون فقط یه انتقاد کوچولو داشتم؛ تو رو خدا وقتی یه خواننده دعوت می‌کنید بهش بگید انقدر وسط خوندن مجری خوب برنامه نپره.‌‌.. ممنونم.‌‌ عقاب تیزپر: درود بر ملت غیور ایران زمین! یاران اگر در رای‌گیری خنداننده‌شو بی‌خیال دو فینالیست بشید و به من رای بدید، آخر هفته با جت جنگی در استادیوم آزادی فرود خواهم آمد.‌‌..ووویییییژژژژ [تیک‌آف کرده و برای صرف نان و پنیر و سبزی به آشپزخانه خانه‌اش می‌رود].‌‌
.
رامتین کامنتی: اول اول اول.‌‌.. بالاخره بعد از 15 ماه تلاش و ممارست و سه ترم غیبت، تونستم اولین کامنت رو پای پستتون بذارم.‌‌.. خدایا مرسی.‌‌
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji26d4"></span>️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . <span class="emoji emoji1f537"></span><span class="emoji emoji1f536"></span> از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. ...
Media Removed
️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. . آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. ... ⛔️کاش حلالمان کنی
.
✍️ حسین غفوری
.
🔷🔶 از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران.
.
🔰 روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی.
.
♻️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند.
.
🔶🔷 معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان
Read more
دوران رژيم (كات) از زبان زنده ياد بيت الله عباسپور <span class="emoji emoji1f447"></span> * رژیم مسابقه را معمولا چند وقت قبل از مسابقه آغاز ...
Media Removed
دوران رژيم (كات) از زبان زنده ياد بيت الله عباسپور * رژیم مسابقه را معمولا چند وقت قبل از مسابقه آغاز میکنید؟ ‎بین 3 الی 4 ماه یا به عبارتی 12 الی 16 هفته که البته بستگی به درصد چربی بدن دارد. * درصد کربوهیدرات، پروتئین و چربی را در دوره کات چطور تقسیم میکنید؟ ‎در دوره کات ، کربو 50 درصد - پروتیئن ... دوران رژيم (كات) از زبان زنده ياد بيت الله عباسپور 👇
* رژیم مسابقه را معمولا چند وقت قبل از مسابقه آغاز میکنید؟
‎بین 3 الی 4 ماه یا به عبارتی 12 الی 16 هفته که البته بستگی به درصد چربی بدن دارد.
* درصد کربوهیدرات، پروتئین و چربی را در دوره کات چطور تقسیم میکنید؟
‎در دوره کات ، کربو 50 درصد - پروتیئن 50 درصد و چربی حذف میشود . یک ماه اخر هم کربو 30 درصد و پروتئین 70 درصد.
* زمانی که در رژیم چربی سوزی و کات به توقف می رسید چه کاری انجام میدهید؟
‎اولین ترفند تقلب غذایی است . من تغییرات را با تمرین ایروبیک و رژیم غذایی اعمال میکنم . تمرین وزنه باید ثابت باشد و در حد نگهداری بدن . تمرین با وزنه زیاد باعث ریزش میشود.
* تمرینات هوازی و وزنه را چگونه و با چه توانی در روز انجام میدهید؟
‎بلافاصله بعد از وزنه بین 15 الی 50 دقیقه هوازی میروم ، البته به مرحله رژیم بستگی دارد.
* مختصری در خصوص آبگیری و بارگیری توضیح دهید.
‎آبگیری معنایش قطع اب نیست! بنظر من آبگیری درست یعنی هدایت آب زیر پوست به داخل عضله . اما انهایی که میخواهند سر وزن بیایند شاید ناچار شوند که آب را هم قطع کنند . در بارگیری هم آب قطع نمیشود . چون کربوهیدرات بدون آب جذب ندارد ، پس در حد کار کردن گوارش آب میخوریم که حدود نیم الی یک لیتر در 2 الی 3 روز اخر است.
* چند نوبت رژیم گرفتید تا در نهایت رژیم درست را متوجه شدید؟
‎من هر سال چند نکته جدید را یاد میگیرم . این دانش پایان ندارد.
* اگر در رژیم ، به شدت هوس غذایی بکنید چه کار میکنید؟
‎تقلب میکنم ، اما با برنامه ریزی!
* آیا واقعا در رژیم باید وزنه ها را سبک و تکرارها را کمتر کرد؟
‎در 3 روز تهی سازی این کار لازم است تا ذخایر کربوهیدرات کاملا خالی شوند
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span>لطفا تا انتها بخونید <span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر ...
Media Removed
لطفا تا انتها بخونید 🏻🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي ... 🍁🍁🍁لطفا تا انتها بخونید 👇🏻👇🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي خوش آب و رنگ بريزند تا با اكيپمان سر ميزي بخنديم و شاد باشيم و از پسر خوش قيافه تازه وارد يا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت كنيم ما هيچوقت #پارتي آخر سال نداشتيم ماهيچوقت روز آخر مدرسه كلاه هايمان را به هوا پرتاب نكرديم ما هميشه بازخواست شديم براي ناخن هايمان براي موهايمان براي... ما هرگز نفهميديم تميز بودن صورت چه منافاتي با شخصيت آدم دارد ؟! ما پدرمان درآمد بس كه موهايمان را از ته تراشيديم و اوج #گرما لباس هاي سر تا پا تيره پوشيديم و دخترانمان زيرمقنعه عرق ريختند.ما هرگز نفهميديم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و ميتوان با او بدون فكرها و نيت هاي شوم دوست شد به او اعتماد كرد . راستش جنس مخالف هم هرگز اين را نفهميد.
ما شيرين ترين روزهاي نوجواني مان با كابوس #كنكور هدر رفت بهترين روزهاي جواني با سربازي.
ولي كسي به ما نگفت تو ديگر ١٨ ساله نميشوي.ما قرباني خواسته هايي شديم كه پدر و مادرمان هرگز به آن نرسيدند هيچكس به ما نگفت #جامعه #هنرمند بيشتر ميخواهد تا مهندس .
هيچكس نفهميد شب ها با روياي ساز يا بوم #نقاشي به خواب مي رويم هيچكس به ما نگفت موفقيت #پزشكي و مهندسي و #وكالت نيست و هيچوقت # نفهميديم انسان بودن ربطي به با كدام پا وارد دستشويي شدن ندارد و هيچكس به ما ياد نداد #عاشق شدن را.اين روزهاي سرزمينمان تشنه فهم است ببار اي آگاهی !
با خدايت هرروز حرف بزن، شكرگذارش باش با زبان خودت !
خدا ميفهمد حرف هايت را !
تو حق كسي را نخور دلي را نشكن غمگيني را شاد كن #مريضي را مداوا !
تو به اندازه ي توانت خوب باش و خوبي كن !
بخدا #خدا همينجاست در دل تو و در افكارت
نه در جای دیگر....
#north #sea #happy #chevrolet #manchesterunited #fun #god #tnx #for #everything
Read more
Loading...
سلام بر شهیدان عمریست یاد حنجر تو گریه می كنم با یاد دیده ی تر تو گریه می كنم تا روز آخرینم و تا آخرین نفس با یاد روز آخر تو گریه می كنم گاهی بر آن سر بی تن زنم به سر گاهی به جسم بی سر تو گریه می كنم هر جا سخن ز كودك و گهواره می شود بر گریه های اصغر تو گریه می كنم وقتی كه نخل عمر كسی تیشه می خورد بر قطعه قطعه ... سلام بر شهیدان
🔶 عمریست یاد حنجر تو گریه می كنم
با یاد دیده ی تر تو گریه می كنم
تا روز آخرینم و تا آخرین نفس
با یاد روز آخر تو گریه می كنم
گاهی بر آن سر بی تن زنم به سر
گاهی به جسم بی سر تو گریه می كنم
هر جا سخن ز كودك و گهواره می شود
بر گریه های اصغر تو گریه می كنم
وقتی كه نخل عمر كسی تیشه می خورد
بر قطعه قطعه اكبر تو گریه می كنم
هر جا سخن ز مردی و عشق و وفا بُوَد
بر خجلت برادر تو گریه می كنم
بینم چو پا برهنه یتیمی دوان شود
بر زخم پای دختر تو گریه می كنم
🔷 سلام بر بیرق و علم
🌷یاد همه شهدا بخیر
Read more
‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست ... ‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست و یک نفر بی هیچ شباهتی به هم ،در هفت هشت گوشه دنیا، سالهاست به هم نزدیک تر و نزدیک تر شده اند. حالا یکی از آن بیست و یک نفر، رفته است.
‎چند روز پیش حال آن یک نفر را پرسیدم. خوب بود. خیلی خوب. یک الهی شکر قشنگ اول جمله اش بود. روز در میان می رود کلاس. وقتش را با سرگرمی های جدیدی پر کرده. می رود پیاده روی و همانطور که سوخت و ساز بدنش را بالا می برد، با گوش دادن به کتاب صوتی روحش را نوازش می دهد. آخر پیامش نوشته؛ فکرم هم خیلی رها شده، خیلی بهترم، شکر! شکر! .
.
. ‎عادت چیز خوبی نیست.آدم را تنبل می کند و زاویه دید را محدود. کاری می کند که به تازه ها مشکوک باشی و از هر چیزی خارج از چارچوب عادتت بترسی. کاری می کند که به اسم اُنس و عادت آدمهایی را تحمل کنی و حرفهایی را بشنوی که آزارت می دهد. کاری می کند که این امر بر تو مشتبه شود که اول و آخر داستان تو همین است که هست؛ یک رنجنامه ی غم انگیز پر از سکوت، پر از گذشت ، پر از حرفهای نزده و بغض های نشکسته.
‎همه ما، نیاز به یک نفر بیست و یکمی داریم که برود. که با رفتنش نشان بدهد دنیا برای هیچکس تمام نمی شود. که گاهی در رفتن گشایش و سبکبالی هست که در ماندن نیست. که آدم باید جسارت قدم گذاشتن به آنطرف مرزهای عادات و سنت ها را داشته باشد. یک نفر بیست و یکمی که بی صدا فریاد می زند فرق نمی کند روی تخته سیاهِ جامعه، اسممان زیر خوب ها نوشته شود یا بدها، باید رفت دنبال آرزو ها، دنبال رهایی، دنبال آن لحظه که بتوانی با فراغت بگویی؛ خوبم، خیلی خوب، شکر! شکر! ‎
.
نیکی فیروزکوهی .
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقيقه صبح
Read more
🖤 • • بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا • ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم • بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا

ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم

بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت میاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون میارم کوچیکش میکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر مامانته غذاهای خوشمزه درست میکنه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم در نمی آوردی نمیخوابیدی

ی ساله که صبح از خواب بیدار شدم مامان بهم نگفت که دیشب تو باباتو اذیت کردی سر به سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی میبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ میشدم

ی ساله که تو دیگه موقع هایی که خوابم سنگین میشد مامان چاره ام نمیکرد نماز صبح بیدارم کنه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانه دختر بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم که داری برام میخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمیخونه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت که چقد آروم بودی یادم نمیره

لحظه ای که اومدم تو سرد خونه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنها گوشامو گذاشتم رو قلبت که بفهمم واقعا این دکترای احمق راست میگن ؟؟بخدا که مثه همیشه که سرم میذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همه گفتن که تو دیگه نیستی ..

بخدایی که تو رو برد تو آسمونا همون شب تا صبح بیدار بودم که از بیمارستان خبر بیارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری که خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمیشد که تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای که گفتم آخه چطور دلت میاد بابامو خاک کنی چطور دلت میاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنهامون بزاری بری

تا کی باید بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی میرسه باز هم باهم تو اون دنیا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...
Read more
Loading...
چقدر دوست داشتن تو خوب است. دوست داشتن تو  ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست. دوست داشتن تو عین ساعت تحویل ...
Media Removed
چقدر دوست داشتن تو خوب است. دوست داشتن تو  ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست. دوست داشتن تو عین ساعت تحویل سال است. ــ همیشه منتظرش مانده ایم.ــ دوست داشتن تو  عیدی اول فروردین است. کاش همیشه عید بود. کاش همیشه تو را عیدی می گرفتم. تو را دوست دارم زمین از چرخیدن می ماند. و خورشید فراموش می کند که باید غروب ... چقدر دوست داشتن تو خوب است. دوست داشتن تو  ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست. دوست داشتن تو عین ساعت تحویل سال است. ــ همیشه منتظرش مانده ایم.ــ دوست داشتن تو  عیدی اول فروردین است. کاش همیشه عید بود. کاش همیشه تو را عیدی می گرفتم. تو را دوست دارم زمین از چرخیدن می ماند. و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند. تو را دوست دارم. سیب ها  همه ی فصل ها به شکوفه می نشینند. چلچله ها کوچ نمی کنند. وقتی تو را دوست دارم دختر کوچک آسمانم هنوز.
#فخری_برزنده
پ ن: ۲۸ اسفند،روز آخر سال رو مگه میشد بدون دوست و خنده گذروند... هرجا که بودیم و با کلی ترافیک خودمونو به ولیعصر جان رسوندیم و روز آخر سال رو طبق معمول که نمیتونیم جلو خنده امون رو بگیریم وقتی به هم میرسیم گذروندیم تا سال ۹۷ امون کلی با خنده شروع شه و حال دل تک تکمون خوب باشه 😍😍😍😍 پارسال روز آخر سال رو‌ خیلی اتفاقی که هم دیگه رو تو خیابون دیدیم گذشت و دوستیامون از دوستیای معمولی تبدیل شد به دوستیای صمیمی... امسال همون اکیپ جمع شدیم تا یه سال دیگه رو خوشحال طور و با خنده بگذرونیم 😂😂😍😍😍
Read more
سلام <span class="emoji emoji1f64b"></span>🏼‍♀️ . . .روز همگي بخير تعطيلات خوش ميگذره ؟ ان شاالله هر كجا كه هستيد شاد و سلامت باشيد <span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f60d"></span> . . ماهي ...
Media Removed
سلام 🏼‍♀️ . . .روز همگي بخير تعطيلات خوش ميگذره ؟ ان شاالله هر كجا كه هستيد شاد و سلامت باشيد 🏻 . . ماهي روز عيد اونم بعداز يك ماه بايد درست و حسابي بهش رسيد . براي اينكه ماهي خوش طعم و مزه بشه از شب بايد توي اين مواد بمونه . . . . . ماهي شكم پر( قزل) ماهي رو از شب تا صبح توي اين مواد در يخچال ميذاريم . . ابتدا ... سلام 🙋🏼‍♀️
.
.
.روز همگي بخير تعطيلات خوش ميگذره ؟ ان شاالله هر كجا كه هستيد شاد و سلامت باشيد 🙏🏻😍
.
.
ماهي روز عيد اونم بعداز يك ماه بايد درست و حسابي بهش رسيد 😋🙈
.
براي اينكه ماهي خوش طعم و مزه بشه از شب بايد توي اين مواد بمونه👇
. . .
. . ماهي شكم پر( قزل)
ماهي رو از شب تا صبح توي اين مواد در يخچال ميذاريم👇
.
.
ابتدا روي شكم ماهي سه تا برش ميزنيم تا مغز ماهي هم طعم بگيره و هم موقع پخت ، مغز پخت بشه

پياز و سير رنده شده، آبليمو ، فلفل سياه، جوزهندي، زنجبيل،نمك به ميزان لازم توي يك ظرف مخلوط ميكنيم ظرفي كه به اندازه ماهي باشه و ماهي رو توي اين مواد قرار بديم و در آخر، موقعي كه ميخواهيم ماهي رو توي فر بذاريم ، براي اينكه رنگ ماهي رو از خامي در بياريم كمي با برس آشپزي زير و روي ماهي رو زعفرون ميزنيم تا خوشرنگ بشه
.
. .مواد توي شكم ماهي .
.
. ابتدا بطور مجزا سبزي گشنيز و شنبليله ( مقدار شنبليله خيلي كمتر از گشنيز باشه چون باعث تلخي سبزي ميشه ) رو سرخ ميكنيم و كنار ميذاريم ( همون سبزي قليه ماهي ست)
.
.بعد در يك قابلمه كوچيك پياز رنده شده و سير رنده شده رو تفت ميديم تا طلايي بشه
بعد سبزي آماده شده رو اضافه ميكنيم به همراه ادويه كاري ، فلفل سياه، همه رو با هم تفت ميديم و آب تمرهندي ، زماني كه آب تمر هندي بخار شد ظرف رو كنار ميذاريم اين مواد رو در شكم ماهي ميگذاريم و ظرف مخصوص فر رو كمي چرب ميكنيم و ماهي رو در ظرف ميذاريم و روي اون رو با آلومينيوم ميپوشانيم و با چنگال چندتا سوراخ ميزنيم توي فر از قبل گرم شده ميذاريم با در جه حرارت ١٨٠ و به مدت ٥٠ دقيقه تا ماهي پخته بشه ( شعله پايين)من چون ماهي درشت و ضخيم بود اين مدت گذاشتم اما ممكن ماهي كوچكتر زودتر پخته بشه پس بنابراين با ديد چشم مراقب باشيد
بعد روكش آلومينيوم رو برداشتم
تا زير ماهي برشته بشه و آب توي ظرف بخار بشه زماني كه آب توي ظرف بخار شد شعله گريل ( شعله بالاي فر ) رو روشن كردم تا روي ماهي گريل كنم ، بازهم زمان بستگي به سايز و درشتي ماهي و شعله و حرارت فر داره كه با ديد چشم مراقب باشيد تا ماهي شما با رنگ دلخواهتون گريل بشه .
.
نوش جان
Read more
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ ...
Media Removed
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند دیوونه ... .
بعد از گذشت تقریبا یک ماه...
هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم...
#شایع_از_اول
.
از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش
نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده

تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره
یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت

من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود
اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند

دیوونه خونه یه چی دیگست تا نرفتی تووش
هر چی فوت کردیم خنک شه باز دهن میسوخت

أ بوقِ سگ تا سوت و کورِ شبو دیدم من
تنهایی توو جمعِ دورِ همو دیدم من

دیدم سرِگذاب سر همو میزنن
گذاشتموشون یه طرف و خودمو یه طرف بعد

دیدم اینا کجان و ما کجا ، ما صافیم و اینا صاف نمیشن با اتو بخار
پشت قدیمی شده دیگه همه توو روت دوتان

نفهمی ضربه فنیت میکنن توو مشت و مال
اگه کَلَت تووش خرابه رَد کن یه نفری

وایسا پا خودت تا کَف بُر شه بغلیت
حرفِ مُفتو بزار مردم بزنن

تو خودتو بِکِش جلو هرطور که بلدی
سینتو صاف کن سرتو بالا بگیر

نشون بده برا هر عملی آماده ای
فقط جای آدما آماده رو کاناپه نی

اگه مسیرت سمتِ رفتنِ بیا با ما بریم

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی

نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ

پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
توو راه همه دسته گُلا رو آب دادم
حالا بگو تو هم هستی بام یا نه

خدا رو شکر هنو رویِ خاک ــَم نه زیرش
هر روز که پا میشم میگم روزِ آخر همینه

کسی معنیِ زندگیو أ توو کتاب نفهمیده
چِته شاید خبرِ خوب توو سکانس بعدیه

تا حالا چند دفعه با سر رفتی توو دَر

چقد یادت دادن اونا که کمتر میدونن

ببین چیزایی که نداریم هم دستمونن
هستن که یه دلیل برا رفتنمون شَن

حالا پایه ای یه بار دیگه بریم از اولش
حاضری دیگه نپُرسی کی بهتر أ مَنه

بچه راه رفتنو نمیفهمه تا بیست قدم نره
اون ترسِ لامصبو بگیر سر أ تنش تا

اونجا که قرار داریم راهی نی مَرد
اونکه فکرِ بُرد بود بُرد یا اونکه بازی میکرد
بابا مُشتایِ تو خودشون شاه کلیدن
پایِ پیچ هم حتی بهتر از صد تا واسطه میپیچن

هر کی هر چی گفت شب جاش دَمِ درِ
بزار فِک کنن که کم داشتی یه نَمه

اینو گیر باشی فرداش میرسن
اصلِ اینه که همشو برداشتی یه تَنه

کامِ خوب بگیر بده توو
جوری که بعدش بگی آخ حاجی ترکوند

خودتو بزن به فازِ خودت گِره کور
أ پات بکَن به کوه برسون آآه
از اول

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی
نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ
پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
#شایع
#از_اول
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>برانکو حرف آخر را درباره کامیابی‌نیا زد! <span class="emoji emoji1f538"></span>برانکو در مورد بازیکنان آزاد تیمش فقط یک حرف را به مسئولان ...
Media Removed
برانکو حرف آخر را درباره کامیابی‌نیا زد! برانکو در مورد بازیکنان آزاد تیمش فقط یک حرف را به مسئولان باشگاه پرسپولیس زد؛ اگر تا روز 14 ژوئن ( 14 خرداد) برای تمدید قرارداد به باشگاه پرسپولیس نیامدند دیگر نیازی به آنها ندارم. سرمربی پرسپولیس در تماسی که با مسئولان باشگاه داشته به آنها تاکید کرده ... 🔴برانکو حرف آخر را درباره کامیابی‌نیا زد! 🔸برانکو در مورد بازیکنان آزاد تیمش فقط یک حرف را به مسئولان باشگاه پرسپولیس زد؛ اگر تا روز 14 ژوئن ( 14 خرداد) برای تمدید قرارداد به باشگاه پرسپولیس نیامدند دیگر نیازی به آنها ندارم.
🔸سرمربی پرسپولیس در تماسی که با مسئولان باشگاه داشته به آنها تاکید کرده که دیگر تماسی با کمال نداشته باشند.
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f534"></span> کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری <span class="emoji emoji2666"></span>️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت ...
Media Removed
کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ‌ 🔴 کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ♦️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. ♦️روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. ♦️محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند. ♦️معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان کنی.
Read more
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان ...
Media Removed
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ ... داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه‌ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم! ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته‌ایم! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه‌هایمان را به هوا نینداخته‌ایم.

ما همیشه بازخواست شده‌ایم! برای ناخن‌هایمان، برای موهایمان، برای همه‌چیز. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم و هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و می‌توان با او بدون فکرها و نیت‌های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد. راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید! ما شیرین‌ترین روزهای نوجوانی‌مان با کابوس کنکور هدر رفت! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمی‌شوی! ما قربانی خواسته‌هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر می‌خواهد تا مهندس! هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب می‌رویم. هیچکس به ما نگفت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به "با کدام پا وارد دستشویی شدن" ندارد! هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را. این روزها سرزمین‌مان تشنه‌ی فهم است...
Read more
کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین #turkey دلنوشته با کمی تامل داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی ... کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین👏🙏 #turkey
دلنوشته با کمی تامل👩‍🚀👨‍🚀
📝
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایشان را ازته تراشیدن مردهایمان... ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..!
بهترین روزهای جوانیشان با سربازی..!
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..! 👤 #دکترمهدیزاده #دلنوشته_ها #دلنوشته_من #دلتنگی #عاشقی
#زن_بودن_کار_ساده_اى_نيست #زندگی_بایدکرد #drmahdizadeh
Read more
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما ...
Media Removed
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان ... نترس خدا #عرب نیست !!!!
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
 ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای ناخن هایمان
برای موهایمان
برای... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت  خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت
نه در نمازت...
#بیخوابی #غولسنگ
Read more
‌‌ ‌ حتی جنگ هم که ذاتش کشتار و نبرد با دشمن است قاعده و قوانینی دارد. اما مگر دیکتاتورها و جنگ‌طلب‌ها قاعده و اصول سرشان می‌شود؟ جنگ هشت ساله عراقِ صدام علیه ایران، سرشار از تجربه‌های تلخی از این گونه است. چه رزمنده‌ها در خطوط مقدم دفاع از کشور و چه مردم شهر و روستاهای زیر باران موشک و خمپاره ارتش ... ‌‌

حتی جنگ هم که ذاتش کشتار و نبرد با دشمن است قاعده و قوانینی دارد. اما مگر دیکتاتورها و جنگ‌طلب‌ها قاعده و اصول سرشان می‌شود؟ جنگ هشت ساله عراقِ صدام علیه ایران، سرشار از تجربه‌های تلخی از این گونه است. چه رزمنده‌ها در خطوط مقدم دفاع از کشور و چه مردم شهر و روستاهای زیر باران موشک و خمپاره ارتش بعثی، بارها و بارها از همان سال ۵۹ و با آغاز جنگ تا روزهای پایانی و صدور قطعنامه، طعم و بوی گازهای کشنده شیمیایی را نفس کشیدند که نتیجه‌اش تاول زدن پوست تن‌شان، بند آمدن نفس‌شان و به آخر رسیدن جان‌شان بود.
هیچ‌کجای جهان هم این حملات و جنایت‌های صدام علیه ایران را محکوم نکرد تا او تا آخرین روزهای جنگ آزاد و بی‌خیال به کارش ادامه دهد. هفتم و هشتم تیر سال ۶۶ سال‌روز یکی از تلخ‌ترین و مرگ‌بارترین این حملات برای ایران بود. روزی که شهر سردشت در آذربایجان غربی با بمب‌های شیمایی مورد هجوم واقع شد و صدها نفر از هم‌وطنانمان کشته و یا مسموم شدند. روزی که حالا به یاد آن‌ها «روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی» نام‌گذاری شده است. یادشان گرامی #سلاح #میکروبی #ایران #شیمیایی
Read more
بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری! میخنده و سرشو میندازه پایین. حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا ...
Media Removed
بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری! میخنده و سرشو میندازه پایین. حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا سهرابی ایناس. روز اول که صبح پاشدیم‌ بریم شهر به اقا سهرابی گفتیم برامون ماشین بگیره که حسین و صدا کرد و به ترکی گفت برسونشون ماکو. تو راه سر حرف باز شد و فهمیدیم ۲۲-۳ سالشه. دانشجو حسابداریه، کارش دکوراسیون ... بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری!
میخنده و سرشو میندازه پایین.
حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا سهرابی ایناس. روز اول که صبح پاشدیم‌ بریم شهر به اقا سهرابی گفتیم برامون ماشین بگیره که حسین و صدا کرد و به ترکی گفت برسونشون ماکو. تو راه سر حرف باز شد و فهمیدیم ۲۲-۳ سالشه. دانشجو حسابداریه، کارش دکوراسیون داخلیه که بخاطر گرون شدن مصالح فعلا دیگه براشون صرف نداره... عاشق ماکو‌‌ و شوط بود. با یه عشقی میگفت ماکو عالیه بهترین شهره که ادم دلش میخواست عاشق این شهر بشه!.. حسین با ما موند. لیدر ما شد و هرجایی که فکر میکرد باید ببینیم و بهمون نشون داد. لیدرمون شد، مترجم ما واسه ارتباط با مردم شد، عکاسمون شد، شانس بزرگ ما واسه این سفر شد. سفری که بخاطر اینکه حسام مثل همیشه همراهم نبود، کسیو نمیشناختم و ماشین نداشتم همش استرس داشتم چطور ببینم، چطور بگردم و خدا حسین رو سر راهمون گذاشت که اینجوری با جون و دل راهنمای ما بشه.😍
ازش قول گرفتم هرکدوم از دوستام خواست بیاد ماکو باهاش هماهنگ کنم که لیدر محلیشون شه، اونم قول داد بره اطلاعاتشو راجع به تاریخ و دیدنیا زیاد کنه و یه لیدر محلی حرفه ای شه. در عوض هم بهش قول دادم هروقت اومد تهران حسابی تهرانو بهش نشون بدم و بگردونمش.🤩
تو این عکس، یهو کنار مزرعه‌شون ترمز زد، گفتیم کجااا؟ گفت میرم از مزرعه براتون هندونه بچینم که تو راه بخوریم😍 پریدم پایین و گفتم منم میام! یه اصطلاح ترکی گفت وقتی پرسیدم یعنی چی گفت یعنی این اولین هندونه‌ایه که امسال داریم برداشت میکنیم، قسمت شما شد!..وقتی برگشتیم گفتم وایسا اینجا یه عکس ازت بگیرم، میخوام بذارم تو اینستاگرامم و بنویسم، شانس بزرگ ما! حسین! 💫
.
.

پ.ن : ورق بزنین ببینین تو مزرعه چیا دارن😍 گوجه و بادمجون و هندونه و افتابگردون!
پ.ن۲ : دو تا عکس اخر از ابگرم شوط هستش، حسین مارو بزود کشوند که اونجا رو بهمون نشون بده، میگفت یکم تبلیغ شهرمونو بکن دیگه، گفتم باشه اینم بخاطر تو مینویسم که همه‌ بدونن شوط چشمه ابگرم با خاصیت درمانی داره و الان دارن براش دو تا استخر خوب میسازن که استفاده ازش راحت شه🤩 گفتم بگو زود بسازنش ما سری بعد اومدیم حسابی استفاده کنیم ازش🤪 بلکه دردامون درمون شه😂 انقدر که تو این سفر فعالیت کردیم🤦🏻‍♀️
پ.ن۳: تو عکس اخر داره ادای منو درمیاره که تو عکسا سرمو بالا میگیرم😒
.
. ‎ #ماکوگرام #ماکو #ماکوگردی #بریم_ماکو #ماکوگرافی #سفرنامه_ماکو
#maku #Maku_Gram #visitmaku #trip2maku
.
#ماکو_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه ...
Media Removed
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه ... .
تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه هم ممکنه خیلی آدم فعال و پرتلاشی باشیم ولی اون حس رضایتی که میخوایم داشته باشیم رو نداریم. من خیلی به این قضیه فکر کردم همه اش ریشه در این داره که کاری رو که ذهن و روحمون نیاز داره انجام بدیم نمیدیم. مثلا من دوست دارم در مورد رساله ام مدام مباحث جدید بخونم ولی خب میرم سر کار و بعدش هم کارهای دیگه و این میشه که بعضی روزها شب که میشه میگم خب من که کاری نکردم امروز!‌یا چرا مفید نبودم با اینکه خیلی وقتها اطرافیان میگن چطوری میتونی انقدر کار کنی؟ اگه حرف اطرافیان درسته چرا پس اون حس رضایت نیست؟ چون اونی که باید رو انجام ندادم. اون چیزی که روح من بهش نیاز داره تا در صلح باشه با خودم و زندگیم
.

خب کار و زندگی رو هم که نمیشه رها کرد. اصلا فرض بر اینکه شاغل هم نیستیم خیلی ها بچه دارن و هزارتا درگیری کار خونه که از کار شرکتی هم بیشتر وقت میگیره. نمیشه که این کارهارو انجام نداد!‌ یه کتاب از همینگوی چند سال پیش میخوندم که خیلی هاتون خوندین به نام پاریس جشن بیکران. توی این کتاب همینگوی که به مشکل مالی خورده و متریال مورد نیازش از امریکا به دستش نرسیده از همت خودش میگه که صبح زود از خواب بیدار میشه و میره تو یه کافه ای میشینه و مشغول میشه به نوشتن و تا خود عصر می نویسه. جمله رو اونطوری که یادمه می نویسم که هِم میگفت صبح های زود تا بیدار میشدم مشغول نوشتم می شدم این باعث میشد که کسی مزاحمم نشه اون موقع صبح و با نوشتن و گرمایی که بهم میداد(منظورش به قلبشه) سرمای پاریس رو تحمل میکردم. این جمله همیشه توی ذهن من هست حتی شاید خنده دار باشه ولی بعضی وقتها دلم میخواد زمستون باشه تا صبح زود مثل هم شروع به کار کنم و احساس کنم در همون وایب هستم
.
نتیجه چی شد؟ اینکه جلوی ۵ تا کار آخر شب تیک بخوره که انجام شده روح تشنه آرامش پیدا نمیکنه. اون کاری که از همه مهم تره باید صبح اول وقت انجام بشه. حتی قبل از ساعت کاری مثلا اگر هفت صبح از خونه میرم بیرون باید ۵ بیدار شم و یک ساعت و نیم کاری رو انجام بدم که بهش نیاز دارم تا احساس خوبی داشته باشم. این کار رو امتحان کنین اگر آدم صبح زود هستین. شروع کنین حتی شده یک ساعت کاری رو انجام بدین که دوست دارین حتما انجام بشه و بعدش برین اداره یا خونه‌داری
Read more
ما با لبخندت،خندیدیم،با دریبل هایت احساس غرور کردیم ،با ضربات چیپت،فریاد زدیم ،بازیهایت رو بارها ...
Media Removed
ما با لبخندت،خندیدیم،با دریبل هایت احساس غرور کردیم ،با ضربات چیپت،فریاد زدیم ،بازیهایت رو بارها و بارها نگاه میکردیم و باز هم از دیدن دریبل هایت سیر نمیشدیم ولی در اخر با اشکهایت،گریه کردیم. . روز خداحافظی غریبانه و زود هنگام تو روز مرگ فوتبال بود،ولی جادوگر ما تمام شدنی نیست. . از مچ بند ... ما با لبخندت،خندیدیم،با دریبل هایت احساس غرور کردیم ،با ضربات چیپت،فریاد زدیم ،بازیهایت رو بارها و بارها نگاه میکردیم و باز هم از دیدن دریبل هایت سیر نمیشدیم ولی در اخر با اشکهایت،گریه کردیم.
.
روز خداحافظی غریبانه و زود هنگام تو روز مرگ فوتبال بود،ولی جادوگر ما تمام شدنی نیست.
.
از مچ بند سبزت تا مبارزه امروزت علیه فساد نشان دادی،تو نه تنها بازیکن افسانه ای فوتبال، بلکه اسطوره صداقت، شجاعت و پاکی در خارج از فوتبال هستی.
.
سپاس از اینکه جز در مقابل مردمت هرگز سرخم نکردی وهمیشه پشت و پناه مردمت بودی و تاوان حمایتت رو بدون هیچ ترسی به جون خریدی.
.
سپاس برای تمام لحظات جاودانه ای که برایمان خلق کردی.
.
ما با افتخار تا ابد، هوادار جادوگر هستیم و برای چندمین بار اعلام میکنیم که
جادوگر خط قرمز ماست
.
⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
.
پیج اتحاد #اتحاد_هواداران_علی_کریمی 👇
‌‏@etehade_havadarane_ali_karimi
.
#اتحاد_هواداران_علی_کریمی
#علی_کریمی
#پرسپولیس
#استقلال
#ایران
#پرسپولیسی
#محبوب
#فوتبال
#کاپیتان
#محبوب_ملی
#مرد
#علی_کریمی_تنها_نیست
#ما_همه_علی_کریمی_هستیم
#هشت_مقدس
#بایرن_مونیخ
#بایرن
#bayern #bayernmunich ‏ #aliiiiiiiikarimi8
‏ #alikarimi
‏ #perspolis
‏ #ali_karimi
#esteghlal #استقلال
Read more
 #havana #cuba #shotonnote8 صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای ...
Media Removed
#havana #cuba #shotonnote8 صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای صحبت کردن سه زن بیدار شدم که از صدای فنجون‌ها و پیش‌دستی‌ها مشخص بود سر میز صبحانه هستند. بِتسی، زن کوبایی که صاحب کاسا یا همون خونه و مهمون‌خونه بود و اسپانیایی حرف میزد. ماریا زن کلمبیایی که چهل‌و ... #havana #cuba #shotonnote8
صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای صحبت کردن سه زن بیدار شدم که از صدای فنجون‌ها و پیش‌دستی‌ها مشخص بود سر میز صبحانه هستند. بِتسی، زن کوبایی که صاحب کاسا یا همون خونه و مهمون‌خونه بود و اسپانیایی حرف میزد. ماریا زن کلمبیایی که چهل‌و پنج سال بود ساکن سوئد بود و انگلیسی و اسپانیایی و سوئدی حرف میزد. و سیما زن ایرانی که انگلیسی رو با لهجه‌ی مشخص و کشیده‌ای صحبت میکرد و من از لحن حرف زدنش مطمئن بودم این لهجه رو جایی شنیدم. با این حال از جا پریدم که صورتم رو بشورم و موهای آشفته رو کمی مرتب‌تر کنم تا سر صبحونه با این سه زن هم‌صحبت شم.
سیما با موهای روی شونه‌ی طلایی رنگ شده، با پیرهن مشکی و صندل‌های پاشنه دار داشت از ساحل های بی نهایت زیبای دریای کارائیب و کوبا میگفت که مردی قد بلند با عینکی بزرگ و پیرهن چهارخونه، نیمرو و نون رو گذاشت جلوی سیما و بعد به اسپانیایی با بتسی حرف زد و بعد کنار سیما نشست و دست‌هاش رو تو دستش گرفت تا من گیج ‌تر از روابط آدم‌های دور میز بشم و البته اونقدر صبر کنم تا شب توی بار کوبایی، با دو دختر برزیلی، ماریا، سیما و راهول، لیوان‌ هاوانا کلاب به دست بشینیم و موسیقی در بک‌گراند پخش بشه و سیما برام تعریف کنه که ده سال پیش در اولین سفرش به ساحل کوبا، راهول رو میبینه که توی هتل پنج ستاره ای که سیما مسافرش بوده ، موسیقی زنده‌ی کوبایی اجرا میکرده. ده سال پیش سیمای چهل و چهار ساله تو رستوران مجلل هتل عاشق مردی میشه که نه او اجازه خروج داشته و نه سیما راه موندن. حالا ده ساله که این رابطه ادامه داره و شاهد ارتباط از طریق نامه و کاغذ و مسافر، اجازه داشتن موبایل مردم در کوبا و دسترسی محدود مردم کوبا به اینترنت شده و هنوز این رابطه از راه دور ادامه داره. حالا راهول کافه کوچک با موسیقی زنده‌ی خودش رو در شهر ترینیداد داره و مطب دندون‌پزشکی سیما، هر سال چند ماه تعطیل میشه. راهول هنوز اجازه خروج به خاطر فعالیت‌هایی که داشته رو پیدا نکرده و سیما هنوز فکر نمیکنه زندگی براش اینجا ممکنه.
راهول و سیمایی که هر کدوم از ازدواج قبلیشون بچه ‌هایی دارن که تو این ده سال بزرگ شدن ، هنوز براشون هاوانا، این شهر رنگی و قدیمی، شهر و محل دیدار‌هاشونه. شهر تو بالکن سیگار کشیدن‌ها و مردم رهگذر با لباس‌های رنگی رو تماشا کردن. شهر رقصیدن و آخر شب مست و عاشق به اتاق برگشتن!
#هاوانا #کوبا
Read more
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی ...
Media Removed
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند! طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم... ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم... من عاشقانه هایم را یکی ... هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم،
اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند!
طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم...
ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم...
من عاشقانه هایم را یکی یکی رو می کردم و بازیگر نقش مقابلم در لذتی وصف ناشدنی غرق می شد.
دوستت دارم هایش را می شنیدم و #عاشقانه هایم را دو چندان می کردم.
بازیگران دیگری به صحنه اضافه می شدند و در #نقش مقابل #معشوق من به ایفای نقش می پرداختند و منی که خودم را در چهار دیواریِ بی پنجره ای از عاشقانه هایم محبوس کرده بودم این حضور ها را حس می کردم اما نمی دیدم...
کم کم عاشقانه هایم رنگ #حسادت می گرفت، هوای چهار دیواری ام بد می شد، با نفسی تنگ به دیواره های دوست داشتنم #ناخن می کشیدم اما جز انگشتانی زخمی چیزی عایدم نمی شد...
با بازیگر نقش مقابلم بازی هایم کمتر و نمایشنامه از بازیِ نقش های دیگر پر می شد.
مرا ترسی از جنس ضعف وادار به #فریب خود می کرد.
در ذهن خود دوستت دارم هایش را می شنیدم و عاشقانه هایی بیمارگونه رو می کردم.
حالا در چهار دیواری خویش ژنده پوشی بودم که دوستت دارم گدایی می کرد...
تا روزی که با ضربه هایی به دیواره های چهار دیواری ام  به خود می آمدم...
بازیگر نقش مقابلم را می دیدم که پتک می زند و آجر به آجر فرو می ریزد...
سد معبری بودم گویا
در محل اجرایِ #نمایشنامه ای تازه!
و این پرده آخر بود

#پریسا_زابلی_پور
#روز_جهانی_تئاتر
Read more
. من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا روز تولدم با یک مهمانی باشکوه سوپرایزم کند! یا برای هر مناسبتی ...
Media Removed
. من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا روز تولدم با یک مهمانی باشکوه سوپرایزم کند! یا برای هر مناسبتی برایم ساعت رولکس بخرد و یا سوئیچِ یک ماشینِ بسیار شیک را تقدیمم کند! که من را آخر هفته ها ببرد متل قو و با هم آنجا حسابی خوش بگذرانیم یا اینکه من را دور دنیا ببرد و بگرداند! من یک همچین مرد جنتلمنی ... .
من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا
روز تولدم با یک مهمانی باشکوه
سوپرایزم کند!
یا برای هر مناسبتی برایم ساعت رولکس بخرد و یا سوئیچِ یک ماشینِ بسیار شیک را تقدیمم کند!
که من را آخر هفته ها ببرد متل قو
و با هم آنجا حسابی خوش بگذرانیم
یا اینکه من را دور دنیا ببرد و بگرداند!
من یک همچین مرد جنتلمنی را ندارم که حتی از احساس واقعیش نسبت به خودم باخبر باشم!
اما یک مرد در زندگی ام هست که هرسال،
صبح روز تولدم موقعی که در خواب ناز هستم آرام پیشانی ام را میبوسد و همان لحظه ای که از خانه خارج میشود،یک پیام کوتاه ولی پر از عشق برایم ارسال میکند:
"عزیزکم تولدت مبارک..." و شب با یک
کیک شکلاتی کوچک به خانه برمیگردد!
نمیتواند من را دور دنیا ببرد و بگرداند اما
فقط کافیست بگویم دلم هوای شمال کرده است تا فردای آن روز چشمانم را باز کنم و خودم را لب ساحل ببینم...
نمیداند ولنتاین چیست و اصلا چه روزیست!
اما روز دختر را همیشه خوب یادش است که چگونه با یک شاخه گل رز و عطری خوشبو خوشحالم کند
هر روز به من نمیگوید که چقدر دوستم دارد،خودم این دوست داشتن را از مهربونی هاو محبت های بی اندازه اش که تمامی ندارد، میبینم و میفهمم!
مرد من تکیه گاه محکم من است
امنیت و آرامش جان من است
این مردی که من درباره اش میگویم
همان "پــدرِ" نازنینِ من است...
#پدر❤
Read more
 #هنر_همچون_درمان هم تمام شد. مرسی از حضورتون . از اینکه نگذاشتید انرژی من وسط این راه خالی بشه . کتاب ...
Media Removed
#هنر_همچون_درمان هم تمام شد. مرسی از حضورتون . از اینکه نگذاشتید انرژی من وسط این راه خالی بشه . کتاب بعدی خاطرات از دیوید فوئنکینوس هست. خوانش ابن کتاب به مقداری متفاوت از کتاب های قبلی است. از اونجاییکه رمان هست دلم نمی خواد بخش بخش جداش کنم. می خوام برای خوندنش یه بازه ی زمانی بیست روزه در نظر ... #هنر_همچون_درمان هم تمام شد. مرسی از حضورتون . از اینکه نگذاشتید انرژی من وسط این راه خالی بشه
.
کتاب بعدی خاطرات از دیوید فوئنکینوس هست. خوانش ابن کتاب به مقداری متفاوت از کتاب های قبلی است. از اونجاییکه رمان هست دلم نمی خواد بخش بخش جداش کنم. می خوام برای خوندنش یه بازه ی زمانی بیست روزه در نظر بگیرم. اما در طول این بیست روز (تا یک ماه) با هم در موردش حرف می زنیم. هر از گاهی پستی در مورد موضوع کتاب می ذارم و صحبت می کنیم. در استوری های مخصوص خودش هم جمله هاش رو با هم به اشتراک می ذاریم. خیلی خوشحالم که قراره خاطرات رو با هم بخونیم. من این کتاب رو چند بار خوندم و هربار آرامش خاصی از روایتش و قصه اش گرفتم. در ضمن برای بار سوم کتاب تموم‌شده و رفته تجدید چاپ .
برگردیم سر یه جمع بندی از هنر همچون درمان . بهم‌بگید در مورد این دو فصل اخر چی فکر می کنید .

#با_یلدا_کتاب_بخونیم
Read more
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر ...
Media Removed
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی ... .
برای #آقا_مرتضی عزیزم
.
همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی میداد و دوباره روز از نو .
.
بهش گفتم آقا مرتضی شما صبح زود میایید دانشگاه و آخر شب میرید . چرا این همه مدت #پوتین می پوشید؟ مثل بقیه فرمانده ها کفش هم کفایت میکنه! گفت: وقتی توی دانشگاه دانشجوی پاسداری و سرباز پوتین می پوشند ، #فرمانده هم باید مثل اونها باشه.
.
پسرش در شرایط سخت مالی بود. طلبه و مخلص . بهش گفتم آقا مرتضی برای خرید ماشین و خونه کمکش میکنید؟ گفت: من سربازم . فرمانده نشدم که بچه هام به جایی برسند. اونها هم خدا دارند و انشاالله روزی شون میرسه .
.
پراید داشتم. یکبار با ماشین پدر که پژو بود رفتم دانشگاه. خیلی از دستم عصبانی شد. یک ساعت توی حیاط راه رفتیم و توبیخ شدم که طلبه باید ساده زیست باشه. اون روز توی دفترش راهم نداد.
ماشین ترددی خودش هم پراید بود و هست.
.
بحث #حقوق شد. گفت ما از اول جنگ یاد گرفتیم به مقدار نیاز و ضرورت مون رو از روی حقوق برداریم و بقیه رو برگردانیم . اضافه کار و #مأموریت که وظیفه است. .
داستان شهادت #حسن_باقری رو چند بار برام تعریف کرده بود. اما باز ازش سوال کردم . معمولا خاطره رو جدی میگفت . اما دفعه آخر با بغض گفت. گفت کاش من هم #شهید شده بودم.
.
همیشه بعد از سلام ملاقات، #صلوات می‌فرستاد. حساب کردم تا آخر شب کلی صلوات میشه.
.
آقا مرتضی برای من سردار نبود. #مربی بود و هست. آقا مرتضی چاه درد دل من بود و هست. خداوند شرح صدر بسیار زیادی بهش داده که جز به بندگان خاص نمیدهد. آقا مرتضی پاسدار واقعی اسلام است . امروز آقا مرتضی از فرماندهی #دانشگاه_افسری_امام_حسین ع #تودیع شد و جای خود را به گلی دیگر داد. اما همه ی #پاسدار به یقین خاطرات خوب با آقا مرتضی بودن را فراموش نخواهند کرد.
خدا قوت سردار .
.
#سردار_مرتضی_صفاری
#دانشگاه_افسری_امام_حسین_علیه_السلام
#پاسدار
Read more
...به او یك گونی داد <span class="emoji emoji1f538"></span>علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. ...
Media Removed
...به او یك گونی داد علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود. . آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به ... ...به او یك گونی داد
🔸علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود.
.
🔸آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند؛ آخر بعضی ها عقده پدر علینقی را هم به دل داشتند؛ (پدر بزرگ حاج آقا قرائتی) پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند. علینقی هم در اوج لجاجت و مبارزه رضاخانی با مظاهر دینی، استاد جلسات قرائت قرآن بود و مردم به قرائتی می شناختندش؛ همان لقبی كه با صدور شناسنامه به عنوان فامیل برایش ثبت شد.
.
🔸علینقی راه پدر را ادامه داده بود اما الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه توز بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد.
.
🔸در زد. علینقی آمد دم در. مردک به او یك گونی داد و گفت: «حالا كه تو بچه نداری، بیا اینها مال تو، شاید به كارت بیاید». علینقی در گونی را باز كرد.
.
🔸 ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون. قهقهه مردک و صدای گریه علینقی قاتی شد.
.
🔸چیزى که ذهن و فکر او را مشغول مى‏کرد، این بود که تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود. تا این که با همه مشکلات موجود در آن زمان،موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید.
.
🔸نكته جالب و قابل توجه ديگر اينكه؛ آن دلسوخته و عاشق، در همان سفر در كنار خانه خدا چنين مناجات و دعا مي‌‌كند: ای خدايي كه فرموده‌‌اي: «ادعوني استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را!) اي خالق يكتا! فرزندي بمن عطا فرما كه مبلّغ قرآن و دين تو باشد. .
🔸خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود، ۱۱فرزند به علینقی داد.
.
🔸پدر كه نذر كرده بود پسرش طلبه شود، هر چقدر اصرار می كرد به بن بست می خورد. محسن پایش را كرده بود توی یك كفش كه من حوزه برو نیستم؛ می خواهم بروم دبیرستان و رفت.
.
🔸یك روز چند تا از همكلاسی هایش را دید كه در راه مدرسه، مزاحم مردم می شدند. او هم آنتن بازی اش گل كرد و راپرت آنها را به مدیر داد. مدیر هم یك حال حسابی به آنها داد. آنها هم برای آنكه با محسن بی حساب شوند، چنان كتك مفصلی به محسن زدند كه با تن له و لورده و سر و صورت زخمی به زور خودش را به خانه رساند.
.
🔸پدر گفت: «چی شده؟» محسن گفت: «هیچی، فقط می خواهم بروم حوزه علمیه و طلبه بشوم».
.
🔸تصویر حاج آقا قرائتی در کنارمزار علینقی قرائتی و تصویر دوم مرحوم علینقی
Read more
روز اول #سفر به #بلوچستان سفرمان را از کرمان آغاز کردیم. من و لادن پیوستیم به دوست خوب کرمانی‌مان ...
Media Removed
روز اول #سفر به #بلوچستان سفرمان را از کرمان آغاز کردیم. من و لادن پیوستیم به دوست خوب کرمانی‌مان الهه آذرنوش که معماری و مشخصاً معماری خاک حوزه علاقه‌اش بود و دوست خوب و فرهیخته دیگری که اهل سفر بود و استاد پژوهش هنر هم بود و هرجا که دست می‌داد از دانشش بهره می‌بردیم. الاهه به دنبال روستایی بود که ... روز اول #سفر به #بلوچستان
سفرمان را از کرمان آغاز کردیم. من و لادن پیوستیم به دوست خوب کرمانی‌مان الهه آذرنوش که معماری و مشخصاً معماری خاک حوزه علاقه‌اش بود و دوست خوب و فرهیخته دیگری که اهل سفر بود و استاد پژوهش هنر هم بود و هرجا که دست می‌داد از دانشش بهره می‌بردیم.
الاهه به دنبال روستایی بود که #معماری خشتی ویژه‌ای دارد اما نمی‌دانست کدام روستاست و قرار شد من که قبلاً منطقه را چند باری دیده‌بودم جستجویی کنم و مسیری بچینیم و پیدایش کنیم (و سرانجام روز آخر نه فقط آن #روستا که چند روستای خیلی جذاب دیگر را هم پیدا کردیم.) نزدیک ظهر از کرمان با ماشین الاهه راه افتادیم و ساعتی بعد اولین توقفمان را در #بم داشتیم. باغ‌شهری از نخل‌ها که بیشتر (و به حق) با #ارگ شگفت‌انگیر و وسیعش شناخته شده است. بازدید خیلی کوتاهی از #ارگ_بم داشتیم و سرانجام راهی شدیم.
در جاده بین بم و #ایرانشهر (که می‌خواستیم شب آنجا بخوابیم) جایی هست به نام #بزمان با #نخل هایی زیبا و گل‌هایی خوشرنگ و مردمانی خوشدل و دو آب معدنی جالب.
پیش از همه ایستادیم تا الاهه از مناره‌های بامزه #مسجد کنار جاده عکس بگیرد، بعد خانم‌ها به چشمه آب گرم عجیبی که آنجا بود رفتند تا همراه با خانم‌های محلی تنی به آب بزنند و در این فاصله من به سراغ مردی رفتم که از میان باغش علوفه جمع می‌کرد. باغش #سرسبز بود و #کُنار هم داشت و تا بچه‌ها برگردند دلی از عزا درآوردم. بچه‌ها هم می‌گفتند داخل اتاقک چشمه آب گرم غاری هست که از انتهایش آبی می‌آید و …
شب را ایرانشهر ماندیم و یک محیط‌بان جوان و فوق‌العاده درباره حیات وحش بزمان برایمان گفت و رستورانی بهمان معرفی کرد که در آن اولین #غذای_بلوچی سفرمان را خوردیم. غذاهایی خوشمزه، خوشرنگ و دلچسب: کرایی، آچار و … که بیش از همه طعم #ادویه هایش زیر زبانم مانده…
Read more
. انیمیشن Incredibles 2 با یک رکوردشکنی آغاز کرد ! . انیمیشن Incredibles 2 (شگفت انگیزان ۲) با ...
Media Removed
. انیمیشن Incredibles 2 با یک رکوردشکنی آغاز کرد ! . انیمیشن Incredibles 2 (شگفت انگیزان ۲) با یک رکوردشکنی بزرگ و بی سابقه کار خود را در گیشه آغاز کرده است. . به نقل از ورایتی شگفت انگیزان ۲ کار خود را با ثبت یک رکورد در اولین سه روز آخر هفته‌اش آغاز کرده است. پس از رکوردشکنی در پیش فروش بلیت، رکوردشکنی ... .
انیمیشن Incredibles 2 با یک رکوردشکنی آغاز کرد !
.
انیمیشن Incredibles 2 (شگفت انگیزان ۲) با یک رکوردشکنی بزرگ و بی سابقه کار خود را در گیشه آغاز کرده است.
.
به نقل از ورایتی شگفت انگیزان ۲ کار خود را با ثبت یک رکورد در اولین سه روز آخر هفته‌اش آغاز کرده است. پس از رکوردشکنی در پیش فروش بلیت، رکوردشکنی در پیش نمایش پنج شنبه و رکوردشکنی در روز جمعه، حال دنباله انیمیشن The Incredibles موفق شده است تا در سه روز نخست اکرانش حدود ۱۸۰ میلیون دلار در گیشه فروش کند تا نه تنها رکورد انیمیشن در جستجوی دوری، دیگر محصول پیکسار و والت دیزنی را که در سال ۲۰۱۶ موفق شده بود بیش از ۱۳۵ میلیون دلار در سه روز نخست اکرانش فروش کند، بشکند؛ بلکه این انیمیشن توانست بیش از فیلم دیو و دلبر با بیش از ۱۷۴ میلیون فروش در سه روز نخست اکران، فروش کند و به رکوردی فوق العاده دست پیدا کند !
.
این انیمیشن مورد انتظار توانسته نقدهای بسیار مثبتی را از منتقدان دریافت کند. .
طبق نظرسنجی براساس بیش از هزار نفری که بلیت انیمیشن شگفت انگیزان ۲ را از وب‌سایت فندنگو پیش خرید کرده‌اند، حدود ۸۷ درصد طرفدار برد برد (کارگردان و نویسنده انیمیشن) هستند، ۸۵ درصد انیمیشن را بیش از یکبار تماشا کرده‌اند، همچنین ۶۰ درصد بیش از ۴ بار به تماشای این انیمیشن پرداخته‌اند، ۷۵ درصد انیمیشن را برای اولین‌بار در زمان اکران در سال ۲۰۰۴ تماشا کرده‌اند و ۷۴ درصد از بازگشت ساموئل ال جکسون برای صداپیشگی شخصیت فروزون در انیمیشن Incredibles 2 بسیار هیجان زده هستند.
.
اریک دیویس، سردبیر فندنگو گفت:
انیمیشن Incredibles 2 رکورد بیشترین پیش فروش بلیت یک انیمیشن سینمایی در تاریخ سینما را شکسته است. طرفداران مدت زمانی زیادی است که منتظر بازگشت یکی از محبوب‌ترین خانواده‌های سینما هستند و پیکسار آخرین کار خود را در تابستان امسال ارائه کرده است.
Read more
: دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم .با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان ...
Media Removed
: دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم .با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید . به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند و می روید دنبال مستمری گرفتنتان . شروع زندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلا است . ۴۰ سال کار می ... :
دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم .با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید . به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند و می روید دنبال مستمری گرفتنتان . شروع زندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلا است . ۴۰ سال کار می کنید تا انقدر جوان شده باشید که بازنشسته شوید . بعد از آن مهمانی می روید … الکل می نوشید و کلا بی قاعده اید . حال آماده ی دبیرستان شده اید . بعد می روید مدرسه و بچه می شوید . بازی می کنید و هیچ مسئولیتی ندارید تا لحظه ی تولدتان. ۹ ماه آخر زندگیتان را توی حوضچه ی آب گرم شیکی می گذرانید با حرارت مرکزی و سرویس آنی . هر روز جایتان بزرگ تر می شود تا … خدای من … با یک ارضا تمام می شوید!
.
@wejustfucked
Read more
چطور میشه تو کنکور ۹۸ به رتبه های تک رقمی‌ و دو رقمی رسید ؟! ما پاسخ آنرا به شما میگوییم کافیست تا آخر ...
Media Removed
چطور میشه تو کنکور ۹۸ به رتبه های تک رقمی‌ و دو رقمی رسید ؟! ما پاسخ آنرا به شما میگوییم کافیست تا آخر این پست همراه ما باشید . 🎗تیم بزرگ مکتبستان امکان کسب رتبه تک رقمی و دو رقمی رو برای شما بصورت کامل فراهم کرده حالا شاید بپرسین چطوری ؟! خب اولین نکته ای که برای رسیدن به رتبه های تاپ باید مدنظرمون ... چطور میشه تو کنکور ۹۸ به رتبه های تک رقمی‌ و دو رقمی رسید ؟!
ما پاسخ آنرا به شما میگوییم
کافیست تا آخر این پست همراه ما باشید 👇
.
🎗تیم بزرگ مکتبستان امکان کسب رتبه تک رقمی و دو رقمی رو برای شما بصورت کامل فراهم کرده 😊 حالا شاید بپرسین چطوری ؟! خب اولین نکته ای که برای رسیدن به رتبه های تاپ باید مدنظرمون باشه استفاده از منابع مطالعاتی حرفه ایه ؛ مکتبستان تدریس اساتید رتبه های تک رقمی مدارس تیزهوشان رو برای شما بصورت حرفه ای و از پایه قدم به قدم تا سطح پیشرفته آماده کرده 😎
.
🎗 دومین نکته برای رتبه برتر شدن داشتن منابع کافی برای تسلط بر دروسه که مکتبستان برای تک تک دروس شما جزوات روون و مفهومی آماده کرده طوری که از خوندنشون سیر نمیشین 😏💪
.
🎗 سومین نکته ! برنامه ریزی درست و روش های درست برای مطالعه است ، مکتبستان همراه این همه منابع فوق العاده برای شما یک برنامه ریزی حرفه ای و زیبا هم میفرسته که براحتی بتونید با یه ساعت مطالعه منطقی ۶ الی ۸ ساعت در روز طی ۴-۵ ماه همه دروستونو بصورت کامل بخونید 😃⭐️ همچنین برای شما ۵۰ جلسه مشاوره تصویری فوق العاده ارسال میکنیم که همه فوت و فن کنکورو یاد بگیرین 😍👏
.
💯 و حالا خبر خوووووب ❗️❗️❗️
تا جمعه همین هفته میتونید پکیج شتاب 😎 مکتبستان رو که شامل همه آیتم های بالا ( دی وی دی ها ، جزوات ، برنامه ریزی و ... ) است رو با 🔴 ۱۵٪ 🔴 تخفیف تکرار نشدنی تهیه کنیددد 😍💪👏 قابل توجهه که این فرصت فقط برای ۲۰۰ نفر اولی هست که به دایرکت پیام میدن و بعد از جمعه هم قیمت این پکیج بی نظیر ۳۰ درصد افزایش پیدا میکنه ❗️
.
✅ همه چیز برای رتبه تک رقمی و دو رقمی شدن آماده است 💪 منتظر پیامتون به دایرکت هستیم ، بعد از پیام دادن مشاورین دلسوز ما با شما تماس میگیرن و ضمن اینکه شرایطتونو بطور کامل ارزیابی میکنن ، برای تهیه این پکیج کمکتون میکنن و تا روز کنکور هم به تمامی سوالات شما پاسخ میدن ❤️😎
.
#مکتبستان
#دکتر_کاویانی
#مشاوره #کنکور #کنکور۹۸
#تجربی #ریاضی #انسانی
#پزشکی #مهندسی #برنامه_ریزی
#رتبه_تک_رقمی #رتبه_برتر #شتاب
Read more
Head to head to Tank.... Such a great honors to be involved that stunt show and we presented good stunt. @master.panin @angelplana103 @slavisa_stuntcoordinator ..... حس‌اینکه شاخ به شاخ بزنی به تانک چی میتونه باشه؟ این اتفاق قبل جام جهانی بود دقیقا تو روسیه. نه کسی ما رو با کت شلوار برد ... Head to head to Tank....
Such a great honors to be involved that stunt show and we presented good stunt.
@master.panin @angelplana103 @slavisa_stuntcoordinator .....
حس‌اینکه شاخ به شاخ بزنی به تانک چی میتونه باشه؟
این اتفاق قبل جام جهانی بود دقیقا تو روسیه. نه کسی ما رو با کت شلوار برد فرودگاه، اضافه بار هم دادم. تک و تنها ۴ روز تمام سعیم رو کردم به عنوان یه بدلکار ایرانی بهترین خودم رو ارائه بدم، بماند که اونجا که بودم چقدر مشکلات هم از ایران انتقال پیدا کرد و بازهم ماشین تا لحظه اخر خراب بود...
اما بهونه اوردن و توجیه کردن راهش نیست. انجام میدم و نشون میدم که یه بدلکار ایرانی چجوریه.
اگه کشورت و مردمت رو دوست داری براشون میجنگی و اگه از ته دل باشه تو این جنگ میبری.
برنامه ما اینقدر مورد استقبال قرار گرفت که اخبار روسیه بارها در موردش صحبت کرد وگفت که یک بدلکار ایرانی اینجا چی کار کرد.
بماند که مطبوعات سینمایی و هنری و ورزشی مشغول کارهای دیگه بودن و این موضوع براشون اهمیت نداشت، اما برا من مردم ایران و ایران بیشتر از این ها ارزش داره.
اگه دوست داشتی دوستات رو تگ کن، و همینه که شما اینجا ببینید برا من خیلی با ارزش تره. تا ......
#ارشااقدسی #ارشا_اقدسی #بدلکار #بدلکاران۱۳ #arsha #arsha13 #arshastunt #arshaaghdasi #arsha_aghdasi #iranianstuntcoordinator #iranianstunt #persianstunt #stunt13 #stuntlife #simpsonproducts #badassofficial #iran #hooya
Read more
️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. تو شمشیر داموکلسی بودی برای زخم زدن به برانکو، اما مگر برانکو از هافبک دفاعی‌اش چه میخواست؟ قدرت بدنی، دوندگی بالا و حواس جمع که هرسه را داشتی. به جهنم که پاس عقب میدهی و محتاطی، به اسفل السافلین که پاس عمقی نمیدهی. هیچوقت اهل نمایش نبودی، هیچوقت سهم طلب نکردی، برای ضربه ایستگاهی‌ها سر و دست نشکستی، گفتی همه جلو بکشید من عقب را دارم. با تو باکمان نبود، با تو ضدحمله نمیخوردیم. در مقابل حریف سینه سپر کردی اما در برابر انتقاد هوادار سر به زیر انداختی. چرا یکبار «هیس» نشانمان ندادی. بلد نبودی؟ اینجا اینطوری جواب انتقادات را میدهند. یکبار نگفتی «بعد از ده سال قهرمانتان کردم». نگفتی قراردادم کم است، برای «خیریه» بازی میکنم، ادای مربی و هم‌تیمی ات را در نیاوردی، اهل قلیان و ماجراهای رنگارنگ اینستاگرام هم که نبودی، افسوس که هوادار اینها را نمیدید. ️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا
ادامه در کامنت
Read more
برای من سیدمحمد خاتمی نه مردی با عبای شکلاتی است، نه رهبر اصلاحات. برای من آقای خاتمی مرد عدد و رقم ...
Media Removed
برای من سیدمحمد خاتمی نه مردی با عبای شکلاتی است، نه رهبر اصلاحات. برای من آقای خاتمی مرد عدد و رقم است. مرد آمارها و پرونده‌ی اجرایی. کسی که تورم چهل و نه درصدی را تحویل گرفت و در پایان دورانش با عدد یازده تحویل داد و نشان داد با برنامه‌ریزی می‌شود به تورم و بیکاری تک رقمی رسید. می شود با نفت پنج دلاری ... برای من سیدمحمد خاتمی نه مردی با عبای شکلاتی است، نه رهبر اصلاحات.
برای من آقای خاتمی مرد عدد و رقم است. مرد آمارها و پرونده‌ی اجرایی. کسی که تورم چهل و نه درصدی را تحویل گرفت و در پایان دورانش با عدد یازده تحویل داد و نشان داد با برنامه‌ریزی می‌شود به تورم و بیکاری تک رقمی رسید. می شود با نفت پنج دلاری بودجه بست و در آخر با پنجاه میلیارد دلار صندوق ذخیره‌ی ارزی را تحویل داد. می‌شود با تدبیر ایران را از یکی از بزرگترین واردکننده‌های گندم در جهان به خودکفایی گندم رساند. می‌شود عسلویه و پارس‌جنوبی را به بهره‌برداری رساند. این‌ها را آن زمان که نه…امروز می‌فهمم
دست‌کم احتیاجی به هیچ آگاهی ویژه‌ای نیست. کافی است کتاب آبراهامیان را تهیه کنید. حتی اگر کسی حوصله‌ی خواندنش را ندارد می‌تواند تشریف ببرد به انتهای کتاب. جداول تفکیکی شاخص‌های اقتصادی - توسعه‌ دولت‌های ایران از سال چهل‌وهشت تا هشتادو‌هشت موجود است. امارها و اعداد با شما صحبت می‌کند.

بخشی از جرم های نابخشودنی سید محمد خاتمی در 8 سال ریاست جمهوری:
1- نداشتن اختلاس
2 - حفظ ارزش پول ملی
3 - اداره کشور با نفت ده دلاری و ذخیره ارزی 100 میلیارد دلاری
4 -رعایت ادب در حرف زدن و حفظ کرامت انسان
5_عزت و اعتبار در سیاست خارجی با سخت ترین موانع داخلی
6-بهترین شرایط اقتصادی بعد از انقلاب
7_دفاع از حقوق مدنی در بدترین شرایط فشارهای داخلی انحصار طلبان.
8-افشای قتل های زنجیره ای.
دیگه بسه. ..........
باور کنید ممنوع شدن تصویر براش خیلی کمه. وقتي سيّد محمد خاتمي براي آخرين بار در غربت خود به مجلس رفت تا از مردم خداحافظي كند، در پايان اين دو بيت را خواند :
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

مي توان به خاتمي انتقاد كرد، ولي نمي توان او را دوست.....
روز دوم خرداد 1376 مردی بر مسند ریاست جمهوری ایران نشست که هیچ گاه قدرت را برای خود نخواست، هیچ گاه سیاستش از ادب و معرفتش پیشی نگرفت.
هیچ گاه عزت و احترام را خریداری نکرد. هیچ گاه شعار آزادی را زیر پا نگذاشت.
هیچ گاه شعر مرده باد علیه مخالفان و منتقدانش سر نداد
و همواره میگفت زنده باد مخالف من. او همه چیز را برای مردم میخواست.
او مبتکر گفتگوی تمدن ها بود
او سید محمد خاتمی بود،
فردی که با شعار آزادی پا به عرصه انتخابات گذاشت و حالا بعد از گذشت 18 سال ازآن روز دوست و دشمن برای ستایش از وی لب میگشاید.
و حالا او را ممنو
Read more
عصر بهاریتون بخیر <span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33f"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> Pear Pie کیک پای گلابی 🥧 🍐 دستورشو‌ حتما اضافه میکنم Sohayla is typing.... پینوشت: ...
Media Removed
عصر بهاریتون بخیر Pear Pie کیک پای گلابی 🥧 🍐 دستورشو‌ حتما اضافه میکنم Sohayla is typing.... پینوشت: تشکر ویژه و خاص از همه دوستانی که پست قبل کامنت گذاشتن ، نظرات خیلی خوب و عالی بود و کلی استفاده کردیم، تا آخر هفته کامنتای منتخب رو اعلام و به کپشن اضافه خواهم کرد و هدیه هاشون هم ارسال میشه. همینطور ... عصر بهاریتون بخیر 🌸🌿🌼🍃🌷
Pear Pie
کیک پای گلابی 🥧 🍐
دستورشو‌ حتما اضافه میکنم
Sohayla is typing....
پینوشت: تشکر ویژه و خاص از همه دوستانی که پست قبل کامنت گذاشتن ، نظرات خیلی خوب و عالی بود و کلی استفاده کردیم، تا آخر هفته کامنتای منتخب رو اعلام و به کپشن اضافه خواهم کرد و هدیه هاشون هم ارسال میشه.
همینطور مفید ترین راهکاری که خیلیا تو کامنتا بهش اشاره کردنو میگم
کامنتای پست قبل رو از دست ندین، اطلاعات مفید و جالبیه.
روز خوبی داشته باشید😊🙏🏻
#pear #pie #پای_گلابی
اضافه شده: برای تهیه این کیک پای خوشمزه توی کاسه همزن دوقالب صدگرمی کره نرم همدمای محیط و‌ یک و یک چهارم پیمانه شکر دانه ریز ریخته و با حدود چهار پنج دقیقه با دور تند همزن هم بزنین ، سپس پنج عدد تخم مرغ رو دونه دونه اضافه کنید و همرا با تخم مرغ اول یک ق چایخوری عصاره وانیل بریزین ، بعد از اینکه تخم مرغها هم خورد یک سوم پیمانه شیر اضافه کنید ، تو این مرحله ممکنه مایه کیک کمی بریده بشه که طبیعیه ، درانتها دوپیمانه آرد رو با دو ق چایخوری بکینگ پودر سه بار الک کرده و به مایه اضافه کنید و با دور کند همزن یا با لیسک هم بزنین تا یکدست بشه ، با توجه به متغیر بودن سایز تخم مرغها اگر احساس کردین مایه کیک شله یکی دوقاشق دیگه آرد اضافه کنید ، کف قالب تارت معمولی با قطر بیست و شش سانتی رو کاغذ روغنی بذارین تا از دیواره ها بیاد بالا و اگه تونستین با دست کاغذ رو به دیواره فشار بدین تا شکل کنگره ها رو به خودش بگیره (اگه از نچسب بودن قالب مطمئنین نیازی به کاغذ نیست و کمی چرب کردن کافیه)، مقداری از مایه کیک رو درون قالب ریخته طوری که سر قالب برای پف کردن خالی باشه و روی سطح آن برشهای نازک گلابی یا سیب بچینین و روش کمی شکر بپاشین و بذارین تو فر داغ ۱۸۰ درجه بمدت چهل الی پنجاه دقیقه ، بقیه مایه کیک رو تو سه تا قالب مینی تارت ریختم و بعد از پخت کیک اول گذاشتم تو فر تا بپزه.
#soh_کیک_پای
Read more
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار ...
Media Removed
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه! . همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ... .
گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت
حبیب گلوش خشک شد
چشماش خیس اشک شد
رگ گردنش متورم شد
انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده
اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه!
.
همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد
و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ..
بارون گلوله است ! اما خدا خوب هواشونو داره
هواشونو داره تا از این لحظه های آخر با خیال راحت خاطره بسازن.
.
حبیب باهاش حرف میزنه .. شوخی میکنه .. سر به سرش میذاره .. از خاطره هاشون میگه .. از این عشق مشترک ..
و تو همین اندک زمان، تمام زندگیِ برادرانه خودش و محمد رو به تصویر میکشه.
.
تویوتا جلو میاد و محمد و حبیبب سوار میشن
محمد و حبیب سوار میشن ،
اما حبیب اصلا فکرش رو هم نمی کنه
که چند دقیقه دیگه به همون تویوتایی
که خودش و محمد و دوازده نفر دیگه توش نشستن،
یه موشک کورنِت لعنتی اصابت کنه
تا همه رو شهادت برسونه . . .
همه رو به شهادت برسونه بجز #نیمی از حبیـب
بجز سمت راست جسم حبیـب .. محمد رفت و اما حبیـب ..
.
.
سوی چشم راستش رفته و انگشت سبابه‌ش قطع شده و گوشت تنش ریخته ..
میگن مادرش به سختی شناختش
چند روز طول کشید تا «حبیـب»شو بشناسه
.
.
حالا حبیب دهه شصتیِ رعنای مادر ،
چند سالیِ که با یه دنیا خاطره و بغض و اشک و درد داره سر میکنه
دنیایی که یه گوشه از #بهشته
جانبازی درد داره .. حسرت داره .. ولی یه بهشتِ زمینیِ
بهشتی که برای هر نفست اجر مینویسن . . .
بهشتی زمینی که در ازای لبخند عمه سادات به حبیب بخشیدن .
.
.
| اینبار کنار تبریک روز جانباز به مردهای بی ادعایی که حالا جوان‌ترینشون شاید حول و حوش چهل و خورده ای سال داشته باشه ، به حبیبِ سی ساله‌ای تبریک میگیم که نشون داد تو همین زمونه هم میشه عاشق شد ... حتی از نوع #جانبازش ! |
.
روزت مبارک جانباز مدافع حرم ، حبیب عبداللهی
.
#روز_جانباز
#میلاد_حضرت_اباالفضل_ع
#بازنشر
Read more
 #پرسش_و_پاسخ . . <span class="emoji emoji1f534"></span>پرسش : چرا برخی از همکاران شما در فیلم هایشان، فقط با یک برس و کمی وقت ، پروتزها را ...
Media Removed
#پرسش_و_پاسخ . . پرسش : چرا برخی از همکاران شما در فیلم هایشان، فقط با یک برس و کمی وقت ، پروتزها را حالت می دهند اما در فیلم های موسان با تافت و حالت دهنده و سشوار و .... اقدام به حالت دهی پروتزها می شود ؟؟ . پاسخ متخصصینِ #موسان : . با یه سرچ ساده در اینترنت اگر به روش کار بهترین آرایشگران ایران ... #پرسش_و_پاسخ .
.
🔴پرسش : چرا برخی از همکاران شما در فیلم هایشان، فقط با یک برس و کمی وقت ، پروتزها را حالت می دهند اما در فیلم های موسان با تافت و حالت دهنده و سشوار و .... اقدام به حالت دهی پروتزها می شود ؟؟
.
🔵پاسخ متخصصینِ #موسان : 👇
.
با یه سرچ ساده در اینترنت اگر به روش کار بهترین آرایشگران ایران و دنیا سری بزنید می بینید که مد روز ، مدلهایی با حالت های غیر کلاسیک هستند و برای این مدلها استفاده از حالت دهنده ها و فیکس تورها لازم است .
.
لذا تلاش ما در مدل هایی که گذاشتیم این بوده تا این قابلیت را در پروتزها و همچنین مهارت تیم اجرایی مان بیان کنیم .
.
نکته بعد اینکه ؛ موهایی با بلندی ده سانت به بالا حتی اگر موهای قابل رشد و طبیعی خودتان هم باشد بدون رسیدگی و حالت دهنده ها نمیتوانند بصورت بیستو چهار ساعته خوب و خوش فرم باشند .
.
و دیگر همکاران ما در مابقی شرکت ها که در نمونه کارهایشان تاکید بر شانه زدن موهای خیس دارند صرفا میخواهند حالت پذیری موهای پروتز را به شما عزیزان نشان دهند که اتفاقا این نیت شان درست است ولی مطابق با مد روز آرایشگری نیست !!
.
و در آخر این شما هستید که مدل و دیزاین موهای خودتان را انتخاب می کنید که در نهایت یک موی کلاسیک انگلیسی داشته باشید یا مدل های هیرکات روز 😊 و مسلما ما به عنوان مجری کار ، باید در نهایت سلیقه مشتری را دنبال کنیم .
.
اگر مایل بودید می توانید تشریف بیارید دفتر موسان ، به صرف یک فنجان چای مهمان ما باشید تا همه این حالت ها را در موهای پروتزها ببینید و از نزدیک لمس کنید . آن هم بدون هیچ هزینه ای و کاملا رایگان و بدون اجباری به خرید 😊
.
.
لطفا برای رزرو وقت مشاوره رایگان با شماره های زیر تماس بگیرین :.
.
☎021 88 79 70 77 | 021 88 66 45 71
.
📱 0912 503 43 83 | 0912 118 13 42
.
آدرس : تهران - میدان آرژانتین - خیابان زاگرس - پلاک 9 - واحد 404
.
📲تماس در تلگرام و واتس اپ یا ایمو 👇
.
0912 503 43 83
.
انستیتوی ترمیم مو و زیبایی موسان :
نماینده شرکت های NEW IMAGE & HAIR DIRECT در ایران
.
شماره ثبت : ۴۶۰۲۸۹ | شماره مجوز : ۳۷۹۲۰
.
.
.
#مشاوره #رایگان #به_صرف_چای #میهمان #پروتز #پروتز_مو #آگاهی #صداقت #تماس #ترمیم_مو #ترمیممو #موسان #شیک #زیبا #جوان #قبل_و_بعد #ریزش_مو #طاسي #جدید #مو #زیبایی #کاشت_مو #before_after #Mousan #hair # #fashion #
.
Read more
. . داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان ...
Media Removed
. . داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب ... .
.
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.. ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.

راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..! 😍سلام شب بخیر
اینم قیمه ظهر که استوری گذاشتم حتما هایلات میکنم
راستی برای قضیه دی اکتیو کردن پیجم که داخل استوریها باهاتون دلایلشو صحبت کردم دوروز دیگه تصمیم نهایی رو بهتون میگم خیلی خیلی ممنون از دایرکتهای و پیامهای تلگرام انقدر حجشم بالاس که جواب له تک تکتون ناممکنه اما یعی میکنم جواب بدم 😚
#خورشت_قیمه #قیمه #خورشت_قیمه_شبنم
Read more
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان ...
Media Removed
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! . هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! . ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی ... .
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..!
.
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
.
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
.
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس #کنکور هدر رفت..!
.
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..!
.
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..!
.
.
.
photo by : @photographiband
.
.
.
#portraitpage #portraitmood #yourvisiongallery #aovportraits #portraits_mf #moodyports #way2ill #bleachmyfilm #hvmansouls #gramkilla #vscomag #earth_portraits #portraitgames #sombrebeings #creative_portraits #portraits_vision #top_portraits #theportraitpr0ject #globe_people #portrait_vision #portraitstream #portraitvision #quietthechaos #featuremeofh #kdpeoplegallery #bravogreatphoto #folk_portraits
.
👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
لازانیای قارچ و گوشت این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش. ورقه های لازانیای من نیمه آماده ...
Media Removed
لازانیای قارچ و گوشت این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش. ورقه های لازانیای من نیمه آماده (پیش پخت) بود و فقط کافی بود ۳ دقیقه در آب معمولی بمونه تا نرم بشه. اگه از نوع پختنی لازانیا استفاده میکنید باید از قبل مثل ماکارونی بپزید و آبکش کنید. مدل های نیمه آماده خیلی بهتر هستن چون دیگه مشکل ... لازانیای قارچ و گوشت
این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش.
ورقه های لازانیای من نیمه آماده (پیش پخت) بود و فقط کافی بود ۳ دقیقه در آب معمولی بمونه تا نرم بشه. اگه از نوع پختنی لازانیا استفاده میکنید باید از قبل مثل ماکارونی بپزید و آبکش کنید. مدل های نیمه آماده خیلی بهتر هستن چون دیگه مشکل پاره شدن و خمیر شدن رو ندارن.😊
.
این مقدار مواد برای دو نفره👇
.
گوشت چرخکرده ۲۰۰ گرم
پیاز بزرگ یک عدد
رب گوجه ۲-۳ قاشق غذاخوری
سس گوجه فرنگی ۲-۳ ق غ
فلفل دلمه ای یک عدد
سیر ۲ حبه
قارچ یک بسته کوچک(۲۰۰ گرم)
سس بشامل تقریبا یک لیوان
ورقه لازانیای نیمه آماده
پنیر پیتزا به مقدار لازم
پودر پنیر پارمزان ۲-۳ ق غ
ادویه #لازانيا که داخل بسته اش هست و نمک و فلفل و آویشن
.
اول سس بشامل درست کنین. ۲۰ گرم کره و یه ق غ آرد رو با هم تفت بدین. و کم کم یه لیوان شیر بهش اضافه کنین و سریع هم بزنین تا گلوله گلوله نشه. غلظت این سس باید مثل ماست همزده باشه. کمی نمک و فلفل بهش بزنین و بذارینش کنار و برین سراغ سس گوشت و قارچ.
پیاز خرد شده رو تفت میدیم. یه کم که سبک شد فلفل دلمه خرد شده رو اضافه میکنیم. سرخ که شدن گوشت رو اضافه میکنیم و مجددا با حرارت ملایم تفت میدیم. سیرهارو له کنین با رنده کنین و به گوشت اضافه کنین. سپس قارچهای خرد شده رو اضافه میکنیم و منتظر میمونیم تا آبش کامل کشیده بشه. در آخر رب و سس گوجه و ادویه هارو اضافه میکنیم. نصف لیوان آب اضافه میکنیم و صبر میکنیم تا مزه ها به خورد هم برن و آب اضافی تبخیر بشه.
کف ظرف رو یه لایه سس بشامل میریزیم و کامل پخش میکنیم. این کار برای اینه که ورقه های لازانیا نچسبه به ته ظرف. حالا ورقه های که سه دقیقه داخل آب قرار دادیم میچینیم کف ظرف. ورقه های پیش پخت چون نازک هستن اگه روی هم برن هم مشکلی پیش نمیاد تازه یه کم ضخیم تر میشه خوشمزه تر میشه😊. خیلی وسواس به خرج ندین. روی ورقه لازانیا رو با سس گوشت و قارچ میپوشونیم و دو قاشق سس بشامل میریزیم و کمی پنیر پیتزا و پنیر پارمسان میپاشیم روش. دوباره ورقه لازنیا میچینیم و به ترتیب سس گوشت، سس بشامل، و پنیرها. این کارو تا جایی ادامه میدیم که سس گوشت تموم بشه. لایه آخر باید سس بشامل زیاد باشه تا کامل روی گوشت و ورقه لازنیا رو بپوشونه که نسوزه و خشک نشن و بعدش روشو پر از پنیر بکنین😍
در فر ۱۹۰ درجه تقریبا ۳۰ الی ۴۰ دقیقه تا روش طلایی بشه. هر از گاهی چک کنین تا نسوزه. آخر سر هم گریل رو روشن کنین تا پنیره روش حسابی برشته بشه😍😊
#لازانیا
#لازانیا_قارچ_گوشت
Read more
🥥<span class="emoji emoji1f331"></span>🌍🌞 داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥 ‌ ‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رو<span class="emoji emoji1f331"></span>یش که با حضور ...
Media Removed
🥥🌍🌞 داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥 ‌ ‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رویش که با حضور جمعی از خوش انرژی ترین انسان های روی زمین 🌍(بدون اغراق!) برگزار شد برمیگرده. ‌ اولین بار دستِ مهدی جان (@vinyasakramayoga) بود که این کاسه نارگیلی ها رو دیدم.🥥 همیشه همراهش بود و با یه صدف [به ... 🥥🌱🌍🌞
داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥

‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رو🌱یش که با حضور جمعی از خوش انرژی ترین انسان های روی زمین 🌍(بدون اغراق!) برگزار شد برمیگرده. 🌈

اولین بار دستِ مهدی جان (@vinyasakramayoga) بود که این کاسه نارگیلی ها رو دیدم.😍🥥 همیشه همراهش بود و با یه صدف [به عنوان قاشق!] توش غذا می‌خورد. 🥙✨
واقعا حس فوق العاده ای بود!🤩 به خودم گفتم چرا به تعداد بیشتر از اینا تولید نشه که همه بچه های رویش بتونیم توی #کاسه_نارگیلی ارگانیک و زیبا غذا بخوریم؟ به جای ظروف یکبار مصرف و پلاستیکی و زشت 🙅🏻‍♂️🤭📛

این شد که خودم دست به کار شدم و اولین نمونه رو با باران هنرمند (@baran.maziar) توی شیراز ساختیم. {عکس دوم و سوم} 🥥🔮✨ که خیلی قشنگ شد و کل عید توی جزیره 🏝 توش غذا های ارگانیک و چای و میوه خوردیم 😋🌿🌧🥙 [روز آخر یه نفر با اصرار بسیار کاسه رو ازمون خرید و این اولین فروش ما از کاسه نارگیلی بود🌱🥥✨ که استارت تولیدات بیشتر رو زد.]🔝🏝🌈

وقتی برگشتم تهران یه روز توی خیابون دیدم یه وانتی بساط کرده و با قیمت خیلی ارزون داره نارگیل می‌فروشه!🥥🥥🥥 {البته که نارگیل هاش یکی در میون خراب بودن اما باعث شدن من کلی تکنیک مختلف رو برای تولید کاسه روشون امتحان کنم و به یه فرمول خوب برسم💪}

حالا پس از حدود دو ماه تولید یه مجموعه از کاسه ها آماده شده که گذاشتم برای عرضه عمومی 🤗🌱🌿🌍
تعداد کاسه ها هنوز محدود هست.🔚🔜
(به دلیل دست ساز بودن و وقت زیادی که هرکدوم می‌بره، که توی فیلم ها میتونید ببینید🎬)

درحال حاضر کاسه ها به صورت اختصاصی در بام یوگا { #رو🌱یش} تهران و وب‌سایت من (لینک در بیو) قابل تهیه ست و میتونید سفارش ثبت کنید تا براتون ارسال بشه 😍🥥🌱🔜 [همه جا ببریدش و از غذا های گیاهی و میوه های رنگارنگ طبیعت درش تغذیه کنید و لذت ببرید 🥝🥑🍒🍌🍓]
‌‌
هدف من در مجموعه #رو🌱یش آشنا کردن شما همراهان جان با طبیعت و زندگی طبیعی پاک و سالم هست 🤗🌍🌈

امیدوارم با کمک هم بتونیم به این هدف کمک کنیم و جوانه ی کوچک رو🌱یش بزودی نها🌳لِ بزرگی بشه و سپس درختی که از اون نسل ها تغذیه کنند و زیر سایه‌ش زندگی و شادی و عشق کنند.🔜🍎🌈

به امید دیدار و رویش 🌱
#سیناسیاوشان 🌿
.
با تشكر از
🌞@vinyasakramayoga
🍃@im.vegetarian
🌧@baran.maziar
🥥@coconutbowls
🍎@daadaa_ali
🌻@maryamkarevani
و @arixstudio که زحمت وبسایت و فروشگاه رو کشید 🌐🙏🏾
Read more
To my beloved Barcelona and wonderful people there <span class="emoji emoji2764"></span>️این عکس در بارسلون گرفته شده،بالای معروفترین ...
Media Removed
To my beloved Barcelona and wonderful people there ️این عکس در بارسلون گرفته شده،بالای معروفترین پارک این شهر،پارک گوئل.این قسمت که سربالایی بود و کمتر کسی جرات می‌کرد بیاد رواومدم بالا. عکس رو دودختر که رد میشدن و تلاش مذمحلانه(!)من رو برای سلفی با ویو مشرف به شهردیدند پیشنهاد دادن که بگیرن.دخترا ... To my beloved Barcelona and wonderful people there ❤️این عکس در بارسلون گرفته شده،بالای معروفترین پارک این شهر،پارک گوئل.این قسمت که سربالایی بود و کمتر کسی جرات می‌کرد بیاد رواومدم بالا. عکس رو دودختر که رد میشدن و تلاش مذمحلانه(!)من رو برای سلفی با ویو مشرف به شهردیدند پیشنهاد دادن که بگیرن.دخترا پرسیدن کجایی هستی.گفتم ایرانی تا گفتم ایرانی گفتن واو..اصولا این واکنش طبیعیه. چون ایران کشور اگزوتیکی برای خیلیاست که خیلی راجع بهش نمیدونن ولی واو اینها متفاوت بود.چون بعدش ادامه دادن ما از دو کشور همسایه همدیگر باید این سر دنیا ببینیم!بلافاصله پرسیدم اهل کجایید گفتند جورجیا.یک نگاه عمیقی بهشون کردم و با خودم گفتم اخه جورجیا که از نظر من ایالتی در امریکا بودکجا میتونه همسایه ایران باشه و مهر تاییدی زدم برشنیده های خودم که این امریکایی ها چقدر سطحی هستند و چقدر جغرافیاشون ضعیف که یکیشون گفت همین که‌ویزا نمیخواد کشوارامون خیلی خوبه و تازه فهمیدم از صبح داریم راجع به گرجستان حرف می‌زنیم.
عکس در یک روز شنبه ای گرفته شده یعنی آخر هفته بعد اتمام کلاسم روز جمعه
سفرم به بارسلون با یک بورسیه از دانشگاه امریکایی‌هاپکینز، برای یک ماه بود.دوره برای دانشجویان امریکایی بود و در اسپانیا که آب و هوایی عوض کنند به ندرت کسی خارج از دانشجوهای خودشون پذیرش میشدن.
من که اولین بارم بود خارج از ایران میرفتم، و غره بر زبان انگلیسیم بودم، هیچ ایده ای نداشتم که قرار سرکلاس فقط نصف مطالب با سرعت و لهجه امریکایی بفهمم. و موضوع وقتی حاد شد که استاد گفت ارایه های کلاسی تک تک خواهد بود
شب قبل ارایه ناتوانترین بودم تا دوصبح گریه کردم ازینکه کلی مطلب را باید به انگلیسی در مقابل دانشجوها و استاد هاپکینز ارایه بدم. روز اخر با استرس تمام مطالبم را گفتم و همه با دقت گوش میدادن. به شرط ادب آخر ارایه عذرخواهی کردم ازینکه اگر کند و یا غلط گفتم که این اولین مواجهه من با انگلیسی زبانهاست.در کمال تعجب کلاس در سکوت رفت وبعد پنج دقیقه تشویقم کردند و‌گفتند ما در این چند روز اصلا نفهمیدیم که تو اولین بارت انگلیسی حرف می‌زنی.
به هر حال این شهر ‌و سختی های که درش کشیدم و‌گریه هایی که از من دید چنان من شیفته خودش کرد که مثل تهران عاشقش شدم .
بعدا بیش‌تر راجع به این شهر خواهم نوشت.
. #خاطرات_تجربه_های_سفر .
#landscape #sunset #sunrise #streetphotography #nature #streephoto #architecture #bnw
Read more
سلام عزیزان. علی رغم تمام مشکلات ایجاد شده در راه ساخت و ساز خانه ها در روستای مله رولان، سرانجام٢٧ تیر ماه از بنیاد مسکن مجوز ساخت گرفتیم و بلافاصله با کمک مهندسين وتكنسين ها از٣٠ تیر عملیات ساخت و ساز را آغاز کردیم تمامی کارها طبق برنامه در حال انجام است و مطمئن باشید تا روز آخر عملیات ، امین مال شما ... سلام عزیزان. علی رغم تمام مشکلات ایجاد شده در راه ساخت و ساز خانه ها در روستای مله رولان، سرانجام٢٧ تیر ماه از بنیاد مسکن مجوز ساخت گرفتیم و بلافاصله با کمک مهندسين وتكنسين ها از٣٠ تیر عملیات ساخت و ساز را آغاز کردیم
تمامی کارها طبق برنامه در حال انجام است و مطمئن باشید تا روز آخر عملیات ، امین مال شما خواهم بود
Read more
نه عکسی که لایکهای شما برترشان کرد متشکرم از دیدتون عکس اول از پایین سمت چپ ;برفی که خبرش رو الهام ...
Media Removed
نه عکسی که لایکهای شما برترشان کرد متشکرم از دیدتون عکس اول از پایین سمت چپ ;برفی که خبرش رو الهام داد گفت بچه ها برف میاد برف واقعی و تا صبح از ذوق پای پنجره بیدار نشستم. عکس وسط ; دورهمی با جواهر بانو که داستان مادربزرگهای مرحوممو باهاش تعریف کردم عکس اخر ردیف پایین ;روز کودک ردیف وسط سمت پ ;کیک ... نه عکسی که لایکهای شما برترشان کرد
متشکرم از دیدتون
عکس اول از پایین سمت چپ ;برفی که خبرش رو الهام داد گفت بچه ها برف میاد برف واقعی و تا صبح از ذوق پای پنجره بیدار نشستم.
عکس وسط ; دورهمی با جواهر بانو که داستان مادربزرگهای مرحوممو باهاش تعریف کردم
عکس اخر ردیف پایین ;روز کودک
ردیف وسط سمت پ ;کیک تولد همسر که پختم
عکس وسط ردیف وسط;دنیا اومدن خودم و یاد اوری در روز تولدم
عکس اخر ;روز دختر
ردیف بالا عکس راست;لحظه تولد دلارامم
ردیف بالا وسط;اولین سیزده بدر دلارام
و عکس اخر با بیشترین لایک ;دلنوشته دیگرم از چهارسالگی هایمان ........
تو این چند سال که اینستا دارم عکسهایی بیشتر لایک شدن که خودمون توش حضور داشتیم و از کیفیت خوبی برخوردار بودند.
نوشته های من
و در اخر غذا و دکوراسیون سلیقه مخاطبان صفحه من بوده.
#best9of2018 #happynewyear
Read more
دیشب نه پری شب نه پیش پری شب تولد داشتیم قرار بود همهء کارها رو خودم انجام بدم یه خونهء ترکیده رو باید ...
Media Removed
دیشب نه پری شب نه پیش پری شب تولد داشتیم قرار بود همهء کارها رو خودم انجام بدم یه خونهء ترکیده رو باید تمیز میکردم و توی این سرما باید میرفتم حیاط رو آب و جارو میکردم و شام و کیک رو درست میکردم و کلی خرید و کارهای مربوط ب تولد،،،حالا کلا چهل و هشت ساعت وقت داشتم یه روزش رو گذاشتم برای نظافت و خرید و کیک پزی روز ... دیشب نه پری شب نه پیش پری شب تولد داشتیم قرار بود همهء کارها رو خودم انجام بدم یه خونهء ترکیده رو باید تمیز میکردم و توی این سرما باید میرفتم حیاط رو آب و جارو میکردم و شام و کیک رو درست میکردم و کلی خرید و کارهای مربوط ب تولد،،،حالا کلا چهل و هشت ساعت وقت داشتم یه روزش رو گذاشتم برای نظافت و خرید و کیک پزی روز دوم تمام کارها رو با هم انجام دادم تمام روز رو با کلی استرس سپری کردم، همش نگران این بودم ک وقت کم بیارم اما خدا رو شکر لحظهء آخر تمام کارها تموم شد، سعیده(زن داداشم) همیشه میگه تو آدم لحظهء آخری همیشه کارات رو میذاری لحظهء آخر با کلی مقاومت میگم نخیرم اصلا اینطوری نیست زمین و آسمون رو بهم میدوزم و هزار تا بهونه میارم ک نه،،،اما از خدا ک پنهون نیست از شما چه پنهون دقیقا همینجوریم،، تازه انقدر ب تواناییهام ایمان دارم ک وسط کلی کار اینستا و تلگرامم چک میکنم و بعد میشینم گریه میکنم ک چرا ساعت انقدر تند میگذره😂
خلاصه ک وسط این گیر و دار ب ذهنم رسید ک میز مزه بچینم تا قبل از شام مهمونها یه کم ضعفشون رو بگیرن،متاسفانه میز یه کم زیادی بزرگ بود هر چی میچیدم باز جای خالی داشت تمام یخچال رو زیرو رو کردم رسیدم ب دو تا خوشه انگور و چند تا دونه انار از خوشحالی داشتم بال در میاوردم اومدم قرتیش کنم وقت نداشتم همینجوری برشش زدم گذاشتم روی میز خلاصه با هر زوری ک بود میز یه کمی پر شد،،،خودم بیشتر از مهمونها دلم میخواست برم سراغ این هله هوله ها البته پیش خودمون بمونه ها اون پنیر رنگیها هستن اون وسط مسطا،، با اون کرانچیها و ماست و زیتون رو خودم ب تنهایی ب نصف رسوندمشون نذاشتم ب مهمونها برسه، هشتکِ جدید میزبانی رو یاد بگیرید
#مثل_روژان_نباشید😅🙈😂
Read more
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا ...
Media Removed
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم ‎دلم نمیخواست بهارستان باشم ‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود ‎منم هیچوقت ... .
‎قسمت سیزدهم خاطرات
‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود
‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم
‎دلم نمیخواست بهارستان باشم
‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود
‎منم هیچوقت به طور جدی زندگی نکرده بودم اونجا
‎قبلش ، صبح میرفتم اصفهان مدرسه و ظهر برمیگشتم خونه
‎یا ظهر میرفتم مدرسه و عصر برمیگشتم خونه
‎زیاد با آدما دمخور نبودم
‎حس جالبی نسبت به این شهر جدید نداشتم
‎پدرم مخالفت کرد با این که اصفهان برم مدرسه
‎میگفت خسته میشی تو این مسیر و این حرفا
روزاي آخر ‎شهریور یه مدرسه تو بهارستان ثبت نامم کرد
‎مدرسه راهنمایی کاشانی
‎غیاث الدین جمشید کاشانی
‎عجیب غریب بدبین بودم نسبت به این مدرسه
‎چون مال اون فضا نبودم
‎نه این که بد باشه
‎من تا حالا تو این شرایط زندگی نکرده بودم
‎روز اول مهر شد و من رفتم مدرسه
‎صبح با مامانم رفتیم و وایسادم سر صف
‎با چهره همکلاسی ها و اسم دو سه تا معلم ها آشنا شدم روز اول
‎نمیشد قضاوت کرد
‎اما چون بدبین بودم به اون شرایط، حالم خیلی گرفته بود
‎ظهر رفتم خونه
‎کلید انداختم و رفتم تو سالن
‎که دیدم اسباب و وسایل خونه چیزیش نمونده
‎با تعجب به بابام گفتم چی شده پس؟
‎گفت مامانت رفت خونه خودش
‎کاملا مغزم هنگ کرده بود
‎تازه یادم اومد که بله...چند روز پیش با مامانم و داییم رفتیم یه خونه اجاره کردیم
‎دیگه نمیتونستیم همه با هم زندگی کنیم
‎کسی مقصر نبود
‎این دو نفر اصلا واسه زندگی باهم ساخته نشده بودن
‎دو تا اخلاق مختلف
‎دو تا فکر مختلف
‎دو تا زندگی مختلف
Read more
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، ...
Media Removed
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو ‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد ‎یادش بخیر ‎امتحانای خرداد هم رسید ‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو ‎خیلی ... .
‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی
‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم
‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو
‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد
‎یادش بخیر
‎امتحانای خرداد هم رسید
‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو
‎خیلی ها هم سال باهم تو یه مدرسه بودن یا همسایه بودن، یا نزدیک هم بودن
‎ولی من چون مسیر خونمون خیلی به بچه ها دور بود سعی میکردم جدی تر خداحافظی یا حرفای آخرمو با بچه ها بزنم
‎روز آخر امتحانا، روزی بود که واسه آخرین بار کسایی که ۵ سال باهاشون همکلاسی، هم مدرسه ای و حتی بقل دستی بودم رو میدیدم
‎بعد از سه چهار سال که با هیچکدوم از بچه ها ارتباطی نداشتم، یه روز سر کلاس یه سری عدد پشت سر هم اومد تو ذهنم که برام خیلی آشنا بود
‎سریع نوشتمش رو یه کاغذ و نگاش کردم
‎بعد چند روز که ذهنم درگیر اون عدد ها بود، یادم اومد که شماره تلفن خونه علیرضا ایناس. علیرضا جاهد
‎سریع زنگ زدم و یه حال و احوال پرسی ای کردیم
‎یکی دو سال بعد هم سه چهارتا تا از بچه هارو همزمان تو فیسبوک پیدا کردم
‎امین و علی گوهری که دوقلو بودن و امید استکی و نوید جهانبانی
‎امین و علی که تحویلمون نگرفتن
‎نوید هم روز افتتاحیه نمایشگاهم ، سال ۱۳۹۱ ، مرداد ماه اومد پیشم
‎هیچ فرقی نکرده بود این پسر، مثه همون روزا دبستانمون بود
‎خیلی خوشحال شدم که دیدمش
‎و اما امید
‎امید، امید، امید
‎یه روز زنگ زدم و قرار گذاشتیم که ببینیم همو
‎سال ۹۲ بود فکر کنم
‎با همون استایل همیشگی و مخصوص خودش، طرز حرف زدن ۱۰ سال بزرگ تر از خودش
‎یه صبح تا عصری با هم بودیمو گفتیم و خندیدیم
‎علیرضا هم که دقیقا ۵ سالی میشه قراره یه روز برنامه بچینیم و ببینیم همو
اینا تموم خاطرات من بود از دوره دبستانم
‎دلتنگ بچه های اون دورانم
‎دلم میخواد ببینمشون
‎اما ترجیح میدم تلاش نکنم که ببینمشون
‎آدما تو سال ها تغییر میکنن
‎دلم نمیخواد خدایی نکرده تصویری که از اون روزا دارم بهم بریزه
‎دلتنگ اون دورانم
‎اما هیچوقت نمیخوام برگردم به اون روزا
‎ممنونم که این همه وقت منو این پرت و پلاهامو تحمل کردین
‎هر خاطره ای که میذاشتم، لحظه به لحظه نگاه میکردم که ببینم چه کامنت هایی گذاشتین براش ‎خاطرات دوران راهنماییم شاید طولانی بشه
‎خیلی چیزا فرق کرد تو دوران راهنمایی
‎اگه دوس داشتین ، بگید تا یواش یواش شروع کنم به نوشتن و پیدا کردن عکس های بیشتر برای خاطرات ‎مرسی که هستین ❤ ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب_ادهمي
Read more
<span class="emoji emoji274c"></span>چله بزرگه و چله کوچیکه<span class="emoji emoji274c"></span> با سلام ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر ...
Media Removed
چله بزرگه و چله کوچیکه با سلام ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه خواهشاً بخونید و اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم اینارو یاد بگیرن چله‌ی بزرگ ... چله‌ی کوچک ... چارچار ... سده ... اَهمن‌وبهمن ... ❌چله بزرگه و چله کوچیکه❌

با سلام
ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه
خواهشاً بخونید و اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم اینارو یاد بگیرن❤

چله‌ی بزرگ ... چله‌ی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمن‌وبهمن ...
سیاه‌بهار ... و سرماپیرزن ... زمستان به دو بخش :
چله بزرگ(چله کلان ) و
چله کوچک (چله خرد )
تقسیم می شده است .
که چله بزرگ از ( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) وچهل روز کامل می‌باشد و
چله کوچک از ( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) و 20روز کامله
وبه همین دلیل چون 20روزکمتر است چله کوچک نامیده شده است .
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شده و،مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.
این دوبرادر ( چله بزرگ وچله کوچک ) در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار) می نامند .
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.

پس از چار چار نوبت به« اهمن وبهمن» پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد
که خودی نشان دهند.
10 روز اول اسفند را اهمن
و10روز دوم اسفند را بهمن می گویند واین 20روز ممکن است
آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند ،
با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::
(اهمن وبهمن ،آرد كن صدمن ،روغن بیار ده من ،
هیزم بکن خرمن، عهده همه بامن )
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن وبهمن نامگذاری شده اند
ومی ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص می شود
در این ایام شبها بارندگی فراوان
بوده وروزها کشاورزان مشغول
کشت وزراعت بوده اند ،
5 روز آخر هم سرماپیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی
ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند
که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میريزد.

حیف است بچه های ما اینهارا نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!🍊🍋🍁🍁🍁🍎🍇🌰
Read more
تویی که این روزا با همه خاطره میسازی میدونم نداری ب منم نیازی ... رنگ میشکی رنگ لباس تنمه ولی خیلی ...
Media Removed
تویی که این روزا با همه خاطره میسازی میدونم نداری ب منم نیازی ... رنگ میشکی رنگ لباس تنمه ولی خیلی جاها تو بی لباسی عشقم این همه موندی تا روز آخر بگی دل نبند آخه راهی هستم واسه همیشه... من و تو که بود،نگامون اسیر هم همیشه میگفتی دورازجونما ولی دیدی تنهایی شد نصیب من... الان کجایی که ببنی حاله خرابمو ... تویی که این روزا با همه خاطره میسازی میدونم
نداری ب منم نیازی ... رنگ میشکی رنگ لباس تنمه
ولی خیلی جاها تو بی لباسی عشقم این همه موندی تا روز آخر بگی دل نبند آخه راهی هستم واسه همیشه...
من و تو که بود،نگامون اسیر هم
همیشه میگفتی دورازجونما ولی دیدی تنهایی شد نصیب من...
الان کجایی که ببنی حاله خرابمو
یه روزم میبینی اون از کنارت رفته خب
عشق اون به تو فقط واسه یه شب رو تخته'
Read more
درگیری میان کعبی و خداداد بالا گرفت کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد خداداد: ...
Media Removed
درگیری میان کعبی و خداداد بالا گرفت کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد خداداد: آقا کوچولو، شما در مورد لوازم آرایش صحبت کن نه فوتبال! حسین کعبی، با اشاره به صحبت‌های اخیر خداداد عزیزی که گفته بود جواب بازیکنی را که زیر ابرو بر‌می‌دارد، نمی‌دهد گفت: من اگر هم زیرابرو بردارم، ... درگیری میان کعبی و خداداد بالا گرفت
کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد
خداداد: آقا کوچولو، شما در مورد لوازم آرایش صحبت کن نه فوتبال!

حسین کعبی، با اشاره به صحبت‌های اخیر خداداد عزیزی که گفته بود جواب بازیکنی را که زیر ابرو بر‌می‌دارد، نمی‌دهد گفت: من اگر هم زیرابرو بردارم، اما با احساسات مردم بازی نمی‌کنم، به مردم در استادیوم‌ها فحش نمی‌دهم و ۸۰۰ میلیون پول بیت‌المال را نمی‌خورم. این افراد می‌خواهند مرا محو کنند، ولی مادر نزاییده که کسی بخواهد مرا از این فوتبال محو کند. بیست سال پیش یک گل زدند که مردم خوشحال شدند، ولی بیست سال است که در شهر‌های مختلف به مردم فحش می‌دهند و بی‌احترامی می‌کنند. آن تک‌به‌تک برابر استرالیا را یک بچه هفت ساله هم می‌توانست تبدیل به گل کند

خداداد عزیزی نیز در واکنش به صحبت های حسین کعبی گفت:
اگر علی پروین، حشمت مهاجرانی، علی دایی، احمد عابدزاده، کریم باقری، حمید استیلی، مهدوی‌کیا و خیلی‌های دیگر در مورد من اظهار نظر کنند آن را روی چشمم می‌گذارم، ولی این افرادی که شما اسم می‌برید ریز هستند
به این نفرات توصیه می‌کنم به جای مصاحبه کردن در مورد من زیر ابروی خود را بردارند
بعضی آقایان را با ۱۰۰ بازی ملی حتی بچه محله‌هایشان نمی‌شناسند. طرف هر سال می‌خواست به لیورپول یا منچستریونایتد برود، ولی سر از لیگ «دو» درآورد. با همه این شرایط یادتان باشد تا روز آخر زندگی‌ام زیرابروهایم را برنمی‌دارم. زمانی بود که مرد‌ها سبیل‌ می‌گذاشتند و خالکوبی می‌کردند، اما ترکیب خالکوبی و زیر ابرو را در فوتبالیست ایرانی نفهمیدم.
برخی آقایان که نمی‌دانم چه کسانی بودند از فروشگاه با لباس تیم ملی دزدی کردند و پلیس این کشور یک ساعت ما را نگه داشته بود
بگذریم که یک عده از آقایان به دنبال این بودند که زیرآب افشین قطبی را بزنند و کاپیتان آن زمان تیم ملی می‌تواند در مورد این مسائل شهادت بدهد
از قول من بنویس، کوچولو، پسر جان! در مورد من بزرگان فوتبال ایران، مثل مهاجرانی، پروین، روشن، قلعه‌نویی، کریمی و ... حرف می‌زنند، آن‌ها سطح فوتبال من را می‌دانند، ولی شمایی که تخصصت در مورد رژ لب، ریمل و لوازم آرایش است در مورد فوتبال صحبت نکن!
#روزنامه_خبرورزشی #خبرورزشی_آنلاین #خداداد_عزیزی #حسین_کعبی #سپیدرود
#khabarvarzeshi #sepidrood
Read more
استاد جانم سفر بخير تا روز آخر عزتتان را حفظ كردين، در سينما و تلويزيونى كه ديگر عزت نداشت ، حرمت نداشت، ...
Media Removed
استاد جانم سفر بخير تا روز آخر عزتتان را حفظ كردين، در سينما و تلويزيونى كه ديگر عزت نداشت ، حرمت نداشت، احترام نداشت و هر كسى بدون دانش و تجربه و تنها با روابط مسموم راه پيدا كرده بود ،سالها كار نكردين اما عزت سينما بوديد و خواهيد ماند، خدا به همراتون استاد جانم سفر بخير
تا روز آخر عزتتان را حفظ كردين، در سينما و تلويزيونى كه ديگر عزت نداشت ، حرمت نداشت، احترام نداشت و هر كسى بدون دانش و تجربه و تنها با روابط مسموم راه پيدا كرده بود ،سالها كار نكردين اما عزت سينما بوديد و خواهيد ماند، خدا به همراتون 🙏❤️🌹😞◼️🔳
. این صفحه حمایت تمام قد خودش را از کارلوس کیروش اعلام می‌دارد، تنها کسی که می‌تواند در عمل به ما و فوتبال ...
Media Removed
. این صفحه حمایت تمام قد خودش را از کارلوس کیروش اعلام می‌دارد، تنها کسی که می‌تواند در عمل به ما و فوتبال ما کمک کند و تاکنون هم خدمت کرده است کسی نیست جز کارلوس کیروش! کیروش مرد عمل بوده است و نه اینکه بنشیند و در مصاحبه و فضای مجازی فقط حرف که باد هواست بزند، آدم‌های وطنی منتقد کارلوس کیروش هستند که ... .
این صفحه حمایت تمام قد خودش را از کارلوس کیروش اعلام می‌دارد، تنها کسی که می‌تواند در عمل به ما و فوتبال ما کمک کند و تاکنون هم خدمت کرده است کسی نیست جز کارلوس کیروش! کیروش مرد عمل بوده است و نه اینکه بنشیند و در مصاحبه و فضای مجازی فقط حرف که باد هواست بزند، آدم‌های وطنی منتقد کارلوس کیروش هستند که خودشان در قامت مربی‌گری حتی در رده باشگاهی هم کوچکترین موفقیتی ندارند.
کیروش تیمی را تحویل گرفت بدون هویت، تیمی را تحویل گرفت که هیچ تاکتیکی در زمین برای ارائه نداشت، ما قبل از کیروش حتی ایمان نداشتیم که ایران می‌تواند با نظم و از روی تاکتیک بازی کند، یادمان رفته بزرگترین نقطه ضعفمان در تاریخ خط دفاعیمان بوده است!؟ اما امروز نقطه قوت ماست.
کارلوس تیمی را تحویل گرفت که تبدیل شده بود به تیم درجه دو آسیا، معضلمان کشورهای عربی بودند، از کره و ژاپن غول ساخته بودیم! یادتان رفته است!
با کیروش سالهاست که در مقابل هیچ کشور آسیایی بازنده نبوده‌ایم و می‌خواهیم این را در سطح جهان تکرار کنیم.
کیروش از آن تیم امروز تیمی با هویت جهانی و با تاکتیک بی‌نظیر و نظم مثال‌زدنی ساخته است، مقابل هیچ تیمی از پیش باخته نیستیم، قدردان باشیم و تاریخ تیم ملی را مرور کنیم و ببینیم از کجا به کجا رسیده‌ایم.
این روزها همه دنیا دارند ایران را بخاطر نمایش قابل قبول ستایش می‌کنند اما یک عده در ایران چشم دیدن این را ندارند و هنوز دست از کارهای بی‌خودشان برنداشته‌اند، همیشه در تاریخ یک عده در این مملکت داشته‌ایم که دوست دارند زیرآب افراد موفق و خدمتگذار را بزنند.
تیم ملی ارجحیت بر هر باشگاهی دارد و بحث باشگاهی در مقابل تیم ملی مزخرفی بیش نیست، تمام قدم‌ها در نهایت باید در راستای تیم ملی برداشته شوند.
فراموش نکنیم و گذشته را مرور کنیم، مشکل ما فراموش کردن تاریخمان است و تکرار مکررات.
گول افرادی که افسردگی و مشکل درونی دارند و با همه چیز مخالفند و بی‌منطقی از سر و رویشان می‌ریزد را نخوریم، متعصبانه بی منطق نباشیم، سنجش و قضاوتمان علمی و آماری باشد و نه حرفی و توهمی.
این‌هایی که امروز دوباره زبان باز کردن قبل بازی‌ها اعتماد به نفسشان در حدی بود که با تمسخر می‌گفتن بروید و آبرومندانه شکست بخورید، الان می‌گویند چرا درگروهی که قهرمان جهان، اروپا و آفریقا بودند صعود نکردید!
در نهایت تیم ملی تا روز آخر حتی شانس صعود به عنوان تیم اول بود، و اگر خوش شانس‌تر می‌بودیم و صعود هم می‌کردیم این‌ها دیگر چه می‌گفتند!
Read more
• السلام یا بعضه النبی بعد از آن روزی كه آتش دامن در را گرفت فضه نان می پخت دست مادرم ازكار ماند تا ...
Media Removed
• السلام یا بعضه النبی بعد از آن روزی كه آتش دامن در را گرفت فضه نان می پخت دست مادرم ازكار ماند تا دم آخر كبودیها نشدكم جای خود زخم ابرو از غلاف و سینه از مسمار ماند از همان روزی كه از مسجد به خانه آمدیم چشمهای مادرم تا روز آخر تار ماند مادرم برخواست از روی زمین با یاعلی خاك روی صورت وخون برروی ...
السلام یا بعضه النبی

بعد از آن روزی كه آتش دامن در را گرفت
فضه نان می پخت دست مادرم ازكار ماند

تا دم آخر كبودیها نشدكم جای خود
زخم ابرو از غلاف و سینه از مسمار ماند

از همان روزی كه از مسجد به خانه آمدیم
چشمهای مادرم تا روز آخر تار ماند

مادرم برخواست از روی زمین با یاعلی
خاك روی صورت وخون برروی دیوارماند
Read more
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش ...
Media Removed
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..." . آقای اخوان! کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا... با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ... .
از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..."
.
آقای اخوان!
کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا...
با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ننویسم. چون ادای دِین به شما نماز بزرگیست که انگار موسایی بی‌عصا در کوه طور تمامش را در سجده می‌خواند.
.
چند دقیقه بیشتر وقتتان را نمی‌گیرم. موضوع از این قرار است که شبِ‌من بود و روز رفتنِ شما. همین چهارم شهریور که هرچند لباس تابستان را به زور پوشیده ولی بوی پاییزی ناکام دهانش را پُر کرده‌است.
.
شب بود و من مثل روزِ‌روشن خواب دیدم که مرا اصلا نمی‌بیند. مثل یک دوربین فیلمبرداری قدیمی روی یک سه‌پایه‌ی کهنه که از وجودِ بی‌وجود خودش خجالت می‌کشد کنار اتاقش ایستاده بودم و هر تصویر بی‌کیفیتی را بی‌کیفیت‌تر از آن چیزی که بود نگاه می‌کردم.
تمام خوشبختی و بی‌تفاوتی او در قاب نگاه من جا شده بود ولی تمام دلتنگی من مگسی بود که حتی جرات نمی‌کرد روی لبه‌ی جام شراب او بنشیند.
مثل یک فیلم سه‌ساعته تمام خواب را بی‌منت در خودم ضبط کردم تا بعدها با هر اکرانش بمیرم.
موهایش کوتاه بود اما من بلندتر از همیشه و سیاه‌تر از شب‌های بی‌ستاره‌ی کویر می‌دیدمشان.
.
از خواب که بیدار شدم سکوت هم بیدار شد و گلویم را محکم گرفت.
خواستم آهنگی گوش کنم یا شعری بخوانم یا با لیوان چای پررنگی زخمم را ببندم ولی نشد. به ناچار زخمم را محکم به خودم بستم و تا "خیابان سراب" کشاندم.
ناامیدتر از "باغ نومیدان" و ناامیدتر از همیشه به "دیدار" روبه‌روی درِ خانه‌ی فراموش‌شده‌ی شما ایستادم و "لحظه دیدار نزدیک است" را با صدای خودتان خواندم.
انگار گلویم سازی بود که تمام سیم‌هایش پاره شده و کلماتش خون‌آلود بیرون می‌‌ریزند.

آقای اخوان!
دوست داشتم مثل شفیعی کدکنی با شما رفیق باشم، دوشادوش شما. دوست داشتم به خانه‌ی شما می‌آمدم ، تخمه خربزه تف می‌‌دادم و تا سحر پای سوگ "از این اوستا" به خودم سیلی می‌زدم. دوست داشتم در خیابان سراب با شما قدم می‌زدم و از مهِ سنگین عشق گلایه می‌کردم و شما می‌گفتید: "باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست".
حضرت #اخوان_ثالث!
کاش رفیق شما بودم.
.
.

#جلال_حاجی_زاده
Read more
. سال ۱۹۷۸ فقط ۱۶ تیم میتوانستند در #جام__جهانی حضور پیدا کنند در واقع تیمی که به جام جهانی میرفت جز ۱۶ تیم برتر دنیا بود . #ایران یکسال قبل از ۵۷ در آن جام جهانی بعنوان تنها نماینده #آسیا حضور پیدا کرد .ایرانی که ۳بار هم قهرمان جام ملت های آسیا شد و بعد ۵۷ هرگز نشد .  ما با اینکه برای اولینبار در جام جهانی ... .
سال ۱۹۷۸ فقط ۱۶ تیم میتوانستند در #جام__جهانی حضور پیدا کنند در واقع تیمی که به جام جهانی میرفت جز ۱۶ تیم برتر دنیا بود . #ایران یکسال قبل از ۵۷ در آن جام جهانی بعنوان تنها نماینده #آسیا حضور پیدا کرد .ایرانی که ۳بار هم قهرمان جام ملت های آسیا شد و بعد ۵۷ هرگز نشد .
 ما با اینکه برای اولینبار در جام جهانی ۱۹۷۸حاضر شده بودیم  اما مردم بخاطر باخت به نایب قهرمان جهان یعنی #هلند به خیابان نیامدند ، بخاطر مساوی با #اسکاتلند به خیابان نیامدند و خوشحالی کنند با اینکه تا روز آخر شانس صعود به ۸ تیم برتر دنیا را داشتیم !
 کارشناسان و مفسرین بعد از مسابقه نیز به انتقاد از عملکرد ضعیف تیم ملی پرداختند و جایگاه ایران را در ۴ تیم برتر خواندند !
.
حالا جز ۳۲ تیم هستیم و گزارشگرمان آنقدر جو میدهد و آنقدر تیم روبرو را بالا میبرد تا ملت از باخت به #اسپانیا و ۴ سال پیش باخت به #آرژانتین خوشحال شوند ! .
اگر صعود هم کنیم تازه جز ۱۶ تیم برتر دنیا قرار میگیریم یعنی چیزی که ۴۰ سال پیش رسیده بودیم ! .
#مانوك_خدابخشيان بازیکن تیم ملی وقتی از او پرسيدند آيا در سال ١٩٧٨ هم وقتى تيم ملى به ‎ #جام_جهانى رفت مردم اينقدر خوشحالى كردند؟.. ايشان پاسخ دادند : خير
زيرا آنوقت مردم همواره و همه جا و در خانه هايشان خوشحال بودند و الان براى نشان اعتراض به بيرون مى آيند و رقص و پايكوبى مى كنند!
.
پ.ن
.
خوشحالی بعد از باخت ثمره فرهنگی ست که ۴۰ سال است در آن بزرگ شدیم !
به بازنده ها و شکست خورده ها در کتابهای درسی و رسانه بخصوص جنگ های مذهبی لقب پیروز میدهند !
انقلاب ۵۷ را میگویند پیروزی انقلاب !
بعد از ۸ سال جنگ و آن همه ویرانی که اثراتش هنوز در #آبادان و #خرمشهر و ...پیداست گفتند پیروز شدیم !
هر توافق سیاسی که شد گفتند پیروز شدیم !
در بین انتخاب بد و بدتر مردم رای دادند و طوری وانمود کردد که انگار پیروز شدیم !
.
واقعیت اینست در همه اینها ما باخته بودیم و باختیم .
اما به خیابان رفتیم و رقصیدیم
در کشوری که رقص قدغن هست ، مردمش به هر بهانه‌ای در خیابان‌ها می‌رقصند !
غافل از آنکه پیشرفت سیاست اقتصاد و ... به فکر، اندیشه و نقادی نیاز دارد، نه به رقص و رقاصی در خیابان‌ها !
.
همان طور که رقص و رقاصی هم به فضای مناسب، بهانه مناسب ! افراد مناسب و حال و هوای مناسب برای رقصیدن نیاز دارد، نه بهانه باخت ! نه تهدید مداوم، ارعاب امنیتی و فحاشی‌های مذهبی‌های ضد رقص، ضد موسیقی و ضد هنر !
.
ویدیو : مسابقه ایران - اسکاتلند جام جهانی ۱۹۷۸ و گل زیبا و دیرهنگام #ایرج_دانایی_فرد
Read more
. سلام دوستان عزیزم ختم قرآن ماه رمضان امسال هم مثل سال گذشته ست و هر روز از جز اول جمع خوانی شروع میشه ...
Media Removed
. سلام دوستان عزیزم ختم قرآن ماه رمضان امسال هم مثل سال گذشته ست و هر روز از جز اول جمع خوانی شروع میشه تا روز آخر که همه با هم جز سی رو میخونیم. لطفا برای شرکت و همراهی با ما به پیج زیر مراجعه کنید: @morteza_pashaei_kard . لطفا ب هر طریقی ک میتونید اطلاع رسانی کنید تا تعداد بیشتری قرآن تو این ماه عزیز ... .
سلام
دوستان عزیزم ختم قرآن ماه رمضان امسال هم مثل سال گذشته ست و هر روز از جز اول جمع خوانی شروع میشه تا روز آخر که همه با هم جز سی رو میخونیم. لطفا برای شرکت و همراهی با ما به پیج زیر مراجعه کنید:
@morteza_pashaei_kard
.
لطفا ب هر طریقی ک میتونید اطلاع رسانی کنید تا تعداد بیشتری قرآن تو این ماه عزیز ان شاالله به همت شماها ختم شه.
Read more
----- 9ماه تموم شد و بازم اون 3ماه ای که همیشه با بقیه ماه های عمرم فرق داشت شروع شد ، سه ماه گرررررم که ...
Media Removed
----- 9ماه تموم شد و بازم اون 3ماه ای که همیشه با بقیه ماه های عمرم فرق داشت شروع شد ، سه ماه گرررررم که برای من با 15 روز تاخیر شروع شد ، اونم به خاطر #امتحان هایه مسخره ی ترم 2 #دانشگاه :| البته اگرچه امتحاناش مسخره بود ولی بقیه اش باحال بود از درس خوندن اون دو روز آخر با @seemystories @mimojiim @rezakhanzadeh97 ... -----
9ماه تموم شد و بازم اون 3ماه ای که همیشه با بقیه ماه های عمرم فرق داشت شروع شد ، سه ماه گرررررم که برای من با 15 روز تاخیر شروع شد ، اونم به خاطر #امتحان هایه مسخره ی ترم 2 #دانشگاه :|
البته اگرچه امتحاناش مسخره بود ولی بقیه اش باحال بود از درس خوندن اون دو روز آخر با @seemystories @mimojiim @rezakhanzadeh97 @hamido9m و اسد که رسما گند زدیم به اتاق تا #ماه_رمضون و #آب_طالبی و #شیر_موز هاش همراه @mohammad07.gh (در صدر همه ) و @kioyoufor و @kings_hesam و @arnavaie و @alinaeini و البرز ، هومن ، ابوالفضل و همه اونایی که هر از گاهی یهویی می یومدن یه لیوان می خوردن و می رفتن :|
و خلاصه #dota2 هایی که با احمد ، حسام و قناد بازی کردیم ( تبریک به احمد که بالاخره با #weaver تونست #rampage بگیره ؛)) )
و اینکه خلاصه همه ی اتفاق هایه باحالی که افتاد، خیلی خووووش گذشت
دمه همه دوست هایه باحال و بامرام گرررم ، مررسی که هستید :-*
پ.ن1 : بعد تموم شدن دانشگاه و ماه رمضون با فک و فامیل رفتیم قزوین عکس ها برا اونجاس :)
پ.ن2 : @daniel.d95 شیرینی هنوز ندادی :|
پ.ن3 : @mimojiim امیدوارم روزهایی خوبی رو اگه از صنعتی قم رفتی داشته باشی :) ---------
#bff #best_friends_forever #qut #qom #qom_university_of_technology
#قم #دانشگاه_صنعتی_قم #خوابگاه #قزوین #عبدالاباد
Read more
مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود ... مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود و هم میز آرایش. رویش یک تلفن نارنجی بود، از آن قدیمی ها و زیر آن یک دفترچه تلفن رنگ و رو رفته، یک قرآن کوچک، یک جانماز کوچک که تسبیحش را مادر دور دستش می پیچید یا زیر بالشش می گذاشت، یک روسری تا کرده سفید و یک سرمه دان. همین. بقیه زندگی مادرهم همانقدر ساده بود که میز کنار تختش. از مال دنیا هیچ چیز برایش ارزشی نداشت جر عکس روانشاد پدرم که در حال چای نوشیدن گرفته شده بود و جوری زنده نگاه می کرد، انگارهمین الان فنجانش را می گذارد زمین ،از عکس بیرون می آید و می نشیند کنارتان. احتمالا همین رویا عکس را آنقدربرای مادر عزیز کرده بود.
من خودم شدیدا مینیمالیست هستم. چشمم جز به کتاب و آلات موسیقی هرگز دنبال مبل وظرف وطلا جواهرووو نرفته است. سعی کرده ام زندگی را ساده برگزار کنم و همین نگاه ساده زیستی را به پسرم هم بیاموزم. بیاموزم زندگی را راحت زندگی کند، خوش باشد، سفر کند و اجازه ندهد چهار تکه چوب خانه نشینش کند. با اینحال می بینم دلم، هنوز به سادگی دل مادر و روحم به رهایی روح مادر نیست. هنوز هم اگر مهمانی دارم از سه روز قبل برنامه ریزی دارم پیش غذا چه باشد، دسر چه ، روی میز چند نوع پنیر و خلاصه چه و چه. خانه مادر بزرگ همیشه و تا روز آخر پر بود. فرقی هم نمی کرد چه موقع روز می رسیدی، ناهار باید می ماندی. غذایش هم برکت داشت. یک قابلمه آبگوشت مرغ یا خورش آلولشکری از نوه نتیجه ها را جواب می داد. آخ چقدر خوش بودیم. چقدر خوش می گذشت. چقدراین زن رها بود. مادربزرگ، زندگی به آن سختی را چقدر راحت زندگی کرد و ما نفهمیدیم. ندیدیم و یاد نگرفتیم ....
.
نیکی فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنچ دقیقه صبح
💝پ.ن. روسری سفیدی که می بینید روسری مادرجونم هست. روز وداعش خواهش کردم این روسری را به یادگار داشته باشم. هنوز عطر مادر در بافتهای روسری در جریان است
Read more
‏<span class="emoji emoji1f343"></span> دیدید آدم دوست نداره خیلی چیزا رو باور کنه؟منم دوس نداشتم باور کنم که هم اتاقیامو دیگه ندارم ،تا ...
Media Removed
دیدید آدم دوست نداره خیلی چیزا رو باور کنه؟منم دوس نداشتم باور کنم که هم اتاقیامو دیگه ندارم ،تا روز آخر که رفتم وسیله هامو جمع کنم دیدم همه ی تختا خالیه،با بغض داشتم وسیله هامو جمع میکردم،دیدم غزال اومد و یهو با هم زدیم زیر گریه.تهران خونه دوم منه،و شماها بخشی از خونواده ای هستید که من انتخابشون ... ‏🍃
دیدید آدم دوست نداره خیلی چیزا رو باور کنه؟منم دوس نداشتم باور کنم که هم اتاقیامو دیگه ندارم ،تا روز آخر که رفتم وسیله هامو جمع کنم دیدم همه ی تختا خالیه،با بغض داشتم وسیله هامو جمع میکردم،دیدم غزال اومد و یهو با هم زدیم زیر گریه.تهران خونه دوم منه،و شماها بخشی از خونواده ای هستید که من انتخابشون کردم،همه ی روزایی که تا ساعت دوازده شب میزدیم و میرقصیدیم،ناهار و شام های اعیونی که بوی از زندگی دانشجویی نبرده بودن،یاحتی شبایی که میدیدم یهو گشنمونه و نون پنیر با طعم خنده های سایلنت از ته دلی که مبادا سحر بیدار شه دعوامون کنه،شبایی که یکیمون ناراحت یا دلتنگ بود و گریه میکرد،ما پا به پاش گریه میکردیم،توی غم شادی روزای درد و مریضی و بیمارستان و حال بد،از خواهرم برای هم خواهرتر بودیم،و هر روز واسه حضور همدیگه که واقعااا دلگرمی بود خداروشکر میکردیم و من اینارو مینویسم چون که به مامانجونم گفتم از اون ترشی لیته ها که دوست دارید واستون درست کنه من بیارم که تو دو روز تمومش کنیم🤦🏻‍♀️من نمیخوام باور کنم این دفعه که میام اونجا سوت و کوره و کسی نیست که اگه دو روز نبودم و پیش مهربان موندم به جونم کلی غر بزنه و شاکی بشه که چرا نیستی!
یه وقتایی هست که تصور میکنی زندگیت رو سامان دادی یهو اتفاقی میافته که بهت ثابت کنه زندگی خارج ازمحدوده کنترل آدماست؛
#تهران_طهران
Read more
درگیری میان #کعبی و #خداداد بالا گرفت کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد خداداد: ...
Media Removed
درگیری میان #کعبی و #خداداد بالا گرفت کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد خداداد: آقا کوچولو، شما در مورد لوازم آرایش صحبت کن نه فوتبال! حسین کعبی، با اشاره به صحبت‌های اخیر خداداد عزیزی که گفته بود جواب بازیکنی را که زیر ابرو بر‌می‌دارد، نمی‌دهد گفت: من اگر هم زیرابرو بردارم، ... درگیری میان #کعبی و #خداداد بالا گرفت
کعبی: بچه هفت ساله هم تک‌به‌تک به استرالیا را گل می‌کرد
خداداد: آقا کوچولو، شما در مورد لوازم آرایش صحبت کن نه فوتبال!

حسین کعبی، با اشاره به صحبت‌های اخیر خداداد عزیزی که گفته بود جواب بازیکنی را که زیر ابرو بر‌می‌دارد، نمی‌دهد گفت: من اگر هم زیرابرو بردارم، اما با احساسات مردم بازی نمی‌کنم، به مردم در استادیوم‌ها فحش نمی‌دهم و ۸۰۰ میلیون پول بیت‌المال را نمی‌خورم. این افراد می‌خواهند مرا محو کنند، ولی مادر نزاییده که کسی بخواهد مرا از این فوتبال محو کند. بیست سال پیش یک گل زدند که مردم خوشحال شدند، ولی بیست سال است که در شهر‌های مختلف به مردم فحش می‌دهند و بی‌احترامی می‌کنند. آن تک‌به‌تک برابر استرالیا را یک بچه هفت ساله هم می‌توانست تبدیل به گل کند

#خداداد_عزیزی نیز در واکنش به صحبت های #حسین_کعبی گفت:
اگر علی پروین، حشمت مهاجرانی، علی دایی، احمد عابدزاده، کریم باقری، حمید استیلی، مهدوی‌کیا و خیلی‌های دیگر در مورد من اظهار نظر کنند آن را روی چشمم می‌گذارم، ولی این افرادی که شما اسم می‌برید ریز هستند
به این نفرات توصیه می‌کنم به جای مصاحبه کردن در مورد من زیر ابروی خود را بردارند
بعضی آقایان را با ۱۰۰ بازی ملی حتی بچه محله‌هایشان نمی‌شناسند. طرف هر سال می‌خواست به لیورپول یا منچستریونایتد برود، ولی سر از لیگ «دو» درآورد. با همه این شرایط یادتان باشد تا روز آخر زندگی‌ام زیرابروهایم را برنمی‌دارم. زمانی بود که مرد‌ها سبیل‌ می‌گذاشتند و خالکوبی می‌کردند، اما ترکیب خالکوبی و زیر ابرو را در فوتبالیست ایرانی نفهمیدم.
برخی آقایان که نمی‌دانم چه کسانی بودند از فروشگاه با لباس #تیم_ملی دزدی کردند و پلیس این کشور یک ساعت ما را نگه داشته بود
بگذریم که یک عده از آقایان به دنبال این بودند که زیرآب افشین قطبی را بزنند و کاپیتان آن زمان تیم ملی می‌تواند در مورد این مسائل شهادت بدهد
از قول من بنویس، کوچولو، پسر جان! در مورد من بزرگان فوتبال ایران، مثل مهاجرانی، پروین، روشن، قلعه‌نویی، کریمی و ... حرف می‌زنند، آن‌ها سطح #فوتبال من را می‌دانند، ولی شمایی که تخصصت در مورد رژ لب، ریمل و لوازم آرایش است در مورد فوتبال صحبت نکن!
#روزنامه_خبرورزشی #خبرورزشی_آنلاین #خداداد_عزیزی #حسین_کعبی #سپیدرود
Read more
... <span class="emoji emoji1f4e2"></span> آذرنگ: امیدوارم ژن های خوب با دیدن #تنگه_ابوقریب شرمنده شوند . <span class="emoji emoji1f53b"></span>دیدار مردمی فیلم سینمایی ...
Media Removed
... آذرنگ: امیدوارم ژن های خوب با دیدن #تنگه_ابوقریب شرمنده شوند . دیدار مردمی فیلم سینمایی «تنگه ابو قریب»با حضور حمید رضا اذرنگ و مهدی قربانی بازیگران فیلم شب گذشته ١٩مرداددر پردیس سینمایی کورش برگزار شد.پیش از نمایش فیلم اذرنگ در صحبت های کوتاهی در پاسخ به استقبال مردم از این فیلم و شرایط ... ...
📢 آذرنگ: امیدوارم ژن های خوب با دیدن #تنگه_ابوقریب شرمنده شوند
.
🔻دیدار مردمی فیلم سینمایی «تنگه ابو قریب»با حضور حمید رضا اذرنگ و مهدی قربانی بازیگران فیلم شب گذشته ١٩مرداددر پردیس سینمایی کورش برگزار شد.پیش از نمایش فیلم اذرنگ در صحبت های کوتاهی در پاسخ به استقبال مردم از این فیلم و شرایط اکران گفت:«روزهای عجیبی است و همه ما حالمان خوب نیست وهمین که در این حال و روز ادم هایی مثل شما برای دیدن فیلم به سینما می ایید تا عشقتان را با ما قسمت کنید جای بسی شکرگزاري دارد.»
.
او ادامه داد: «فکر کردم دراین فرصت کوتاه بد نیست به چند نکته اشاره کنم و ان این است که من حمید رضا اذرنگ فارغ از هر وابستگی ،تا الان سرم را جلوی کسی خم نکردم. به هیچ کجای سیاست و بازی های سیاسی متصل نبودم و باید بگویم موسسه سینمایی اوج را نمی شناختم وبا سعید ملکان قرار داد بستم که سال های سال سینما وام دارزحمات او است و به جرئت قسم می خورم اگر سعید ملکان سر این کار نبود،فیلم به نتیجه نمی رسید.»
.
او ادامه داد: «ارامشی که سعید ملکان انتقال می داد واتحادی که در گروه ایجاد کرد باعث شد همگی تا روز اخر سخت کار کنیم .شما فقط یک ساعت از فیلم را می بینید ولی ما سه ماه درگرما و الودگی زندگی کردیم. چهار ساعت زمان گریم ما بود و سعید ملکان و گروهش زحمت این کاررا کشیدند.»
.
او افزود: «این فیلم را مستقل از تمام جریانات سیاسی ببینید .یک عشقی بود که سعید ملکان و بهرام توکلی با ما در میان گذاشتند، تمام وجودشان را گذاشتند که بتوانیم چهار کلام رو در رو با مردم صحبت کنیم. امیدوارم تمام کسانی که این روزها باعث حال بدی ما شدند، کسانی که ژن های خوب هستند، اختلاس گرانی که دستشان درجیب ما است و پزشان مال خودشان است با دیدن این فیلم شرمنده شوند،گرچه شرمندگی به قیافه انها نمی اید و در نهایت امیدوارم از فیلم لذت ببرید.»
.
مهدی قربانی دیگر بازیگر فیلم هم ضمن تشکر از مردم برای تماشای فیلم تاکید کرد برای ساخت این فیلم زحمت زیادی کشیده شده است و لیاقتش دیده شدن است.
#Haft_tv3
Read more
در دیدار مردمی فیلم تنگه ابو قریب مطرح شد آذرنگ: این فیلم را مستقل از تمام جریانات سیاسی ببينيد/ امیدوارم ژن های خوب با دیدن این فیلم شرمنده شوند دیدار مردمی فیلم سینمایی «تنگه ابو قریب»با حضور حمید رضا اذرنگ و مهدی قربانی بازیگران فیلم شب گذشته ١٩مرداددر پردیس سینمایی کورش برگزار شد.پیش ... در دیدار مردمی فیلم تنگه ابو قریب مطرح شد

آذرنگ: این فیلم را مستقل از تمام جریانات سیاسی ببينيد/
امیدوارم ژن های خوب با دیدن این فیلم شرمنده شوند
دیدار مردمی فیلم سینمایی «تنگه ابو قریب»با حضور حمید رضا اذرنگ و مهدی قربانی بازیگران فیلم شب گذشته ١٩مرداددر پردیس سینمایی کورش برگزار شد.پیش از نمایش فیلم اذرنگ در صحبت های کوتاهی در پاسخ به استقبال مردم از این فیلم و شرایط اکران گفت:«روزهای عجیبی است و همه ما حالمان خوب نیست وهمین که در این حال و روز ادم هایی مثل شما برای دیدن فیلم به سینما می ایید تا عشقتان را با ما قسمت کنید جای بسی شکرگزاري دارد.»
او ادامه داد:«فکر کردم دراین فرصت کوتاه بد نیست به چند نکته اشاره کنم و ان این است که من حمید رضا اذرنگ فارغ از هر وابستگی ،تا الان سرم را جلوی کسی خم نکردم. به هیچ کجای سیاست و بازی های سیاسی متصل نبودم و باید بگویم موسسه سینمایی اوج را نمی شناختم وبا سعید ملکان قرار داد بستم که سال های سال سینما وام دارزحمات او است و به جرئت قسم می خورم اگر سعید ملکان سر این کار نبود،فیلم به نتیجه نمی رسید.»
او ادامه داد:«ارامشی که سعید ملکان انتقال می داد واتحادی که در گروه ایجاد کرد باعث شد همگی تا روز اخر سخت کار کنیم .شما فقط یک ساعت از فیلم را می بینید ولی ما سه ماه درگرما و الودگی زندگی کردیم. چهار ساعت زمان گریم ما بود و سعید ملکان و گروهش زحمت این کاررا کشیدند.»
او افزود:«این فیلم را مستقل از تمام جریانات سیاسی ببینید .یک عشقی بود که سعید ملکان و بهرام توکلی با ما در میان گذاشتند، تمام وجودشان را گذاشتند که بتوانیم چهار کلام رو در رو با مردم صحبت کنیم. امیدوارم تمام کسانی که این روزها باعث حال بدی ما شدند، کسانی که ژن های خوب هستند ،اختلاس گرانی که دستشان درجیب ما است و پزشان مال خودشان است با دیدن این فیلم شرمنده شوند،گرچه شرمندگی به قیافه انها نمی اید و در نهایت امیدوارم از فیلم لذت ببرید.»
مهدی قربانی دیگر بازیگر فیلم هم ضمن تشکر از مردم برای تماشای فیلم تاکید کرد برای ساخت این فیلم زحمت زیادی کشیده شده است و لیاقتش دیده شدن است.
Read more
. برای رسیدن به هدف، باید از مرز خستگی گذشت باید نیرومندتر از توانِ خود بود . علیرضا خان عزیز و پرتلاش هنوز ...
Media Removed
. برای رسیدن به هدف، باید از مرز خستگی گذشت باید نیرومندتر از توانِ خود بود . علیرضا خان عزیز و پرتلاش هنوز هم ریش و قیچی دست خود شماست! شنیدی که میگن: «تمام زندگی در اون یه قدم آخریه که بعدِ خسته شدن برمیداری» پس اگر بلیت تهران-بوداپست رو میخوای، باید قدمِ آخر رو در مینسک محکم برداری؛ میدونم ... .
برای رسیدن به هدف، باید از مرز خستگی گذشت
باید نیرومندتر از توانِ خود بود
.
علیرضا خان عزیز و پرتلاش
هنوز هم ریش و قیچی دست خود شماست!
شنیدی که میگن:
«تمام زندگی در اون یه قدم آخریه که بعدِ خسته شدن برمیداری»
پس اگر بلیت تهران-بوداپست رو میخوای، باید قدمِ آخر رو در مینسک محکم برداری؛ میدونم که کار راحتی نداری
اما باید مثل یه شیر برای حفظ قلمروی خودت بجنگی
اونم با یه لشگر مدعی (ایرانی و خارجی)
مقابل چشمان الکساندر مدوید
.
ممکنه بتونی خودت رو نا امید کنی
اما با خانواده و رفقایی که تمام امید و نگاهشون به تو بوده میخوای چیکار کنی؟
هر موقع حس کردی کارت تمومه به اونا فکر کن
.
اینها رو گفتم، چون دوست دارم تا روز آخر امیدوارانه تلاش کنی
آرزوی موفقیت✌
@alirezagoodarzi97
Read more
. (یکشنبه دیروز) تابش: تا روز چهارشنبه با هیچ رسانه ای مصاحبه نخواهم کرد. چهارشنبه حرف های زیادی ...
Media Removed
. (یکشنبه دیروز) تابش: تا روز چهارشنبه با هیچ رسانه ای مصاحبه نخواهم کرد. چهارشنبه حرف های زیادی برای گفتن داریم . (دوشنبه امروز ) تابش : سرمربی سپاهان تا پنجشنبه معرفی خواهد شد . . وقتی که اعلام میشود تا چهارشنبه با هیچ رسانه ای گفت و گو نخواهد شد تا روز چهارشنبه از انجام هر گونه مصاحبه خودداری ... .
(یکشنبه دیروز) تابش: تا روز چهارشنبه با هیچ رسانه ای مصاحبه نخواهم کرد. چهارشنبه حرف های زیادی برای گفتن داریم
.
(دوشنبه امروز )
تابش : سرمربی سپاهان تا پنجشنبه معرفی خواهد شد .
.
وقتی که اعلام میشود تا چهارشنبه با هیچ رسانه ای گفت و گو نخواهد شد تا روز چهارشنبه از انجام هر گونه مصاحبه خودداری شود . این گونه تناقض ها در گفتار و عمل باعث ایجاد فضای وحشت و نگرانی بین هواداران و دوستداران سپاهان خواهد شد .همچنین با وعده های مختلف ( روز چهارشنبه/ پنجشنبه /اول هفته /آخر ماه و... )نه تنها کمکی به آرام شدن جو نکردید ، بلکه باعث ملتهب شدن و ایجاد تنش خواهد شد .
Read more
, چي بهتر از اين كه ١٠٠٠ اُمين پستِ پيج، عكس اين كيك خوشگل باشه<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f382"></span> و منهم براي هزارمين بار از حضور گرم ...
Media Removed
, چي بهتر از اين كه ١٠٠٠ اُمين پستِ پيج، عكس اين كيك خوشگل باشه و منهم براي هزارمين بار از حضور گرم تك تكتون تشكر كنم و براتون آرزوي شادي و سلامتي و آرامش كنم🏻 و شما هم در ادامه هر جمله انتقادي، اعتراضي، تشويقي ... دوست داشتين برام كامنت بزارين ببينم بعد از هزار تا پست اوضاع چطوره؟! (سعي كنيد ... ,
چي بهتر از اين كه ١٠٠٠ اُمين پستِ پيج، عكس اين كيك خوشگل باشه😍🎂
و
منهم براي هزارمين بار از حضور گرم تك تكتون تشكر كنم و براتون آرزوي شادي و سلامتي و آرامش كنم🙏🏻🌹
و
شما هم در ادامه هر جمله انتقادي، اعتراضي، تشويقي ... دوست داشتين برام كامنت بزارين ببينم بعد از هزار تا پست اوضاع چطوره؟! 😉
(سعي كنيد بيشتر تشويقي باشه😅) ،
،
------------------------
(دستور كيك رو تا شب اضافه ميكنم🙌🏻)
Read more
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت ...
Media Removed
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو ... خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو بریم تهران هم زودتر از قطار میرسیم. ماندانا رو هم از قبل میشناختم و خیلی خوشحال بودم که میبینم توی کارش موفقه.
القصه،اونجا گفته بودن کوپه های قطار از قبل مشخص شده و نمیتونید جا به جا بشید و من با چشمکی به جمع فهموندم: جابه جایی ها با من!
خلاصه بعد از کلی نصیحت و اینا سوار قطار شدیم.یه کوپه ی 4 نفره متشکل از من و یلدا و نگین و حانیه که همیشه 5 نفره بود و شخصیتی به اسم کیانا ملقب به پیانو یا بازنده یا میت همواره توی کوپه ی ما بود و کلا بیرون نمی رفت.(برگشتن هم که کیانا نبود زهرا همیشه پیشمون بود)
خلاصه بعد از اتفاقات قطار و بحث های فلسفی یلدا و نگین (بهش شته میگفتیم) رسیدیم تهران و تازه ماجراها شروع شد. هر روز کلاس و مسابقه با اساتیدی که اسم هاشون رو فقط روی جلد کتاب ها دیده بودیم اما دورادور شاگری شون رو میکردیم.
مسابقه که تموم شد من در کمال شگفتی چهارم کشوری شدم (اصلا راجع به نفرات اول و دوم هییییچ صحبتی نمیکنم دوستان در جریانن کامل😉) و خب ناراحت بودم اما به خودم اومدم و دیدم از این سفر چیزهای زیادی عایدم شده:کلی دوستای خوب و یه کوله بار تجربه
از دوستای جدیدم توی تبریز و قزوین گرفته تا کیش و زابل و از فریادهای متوالی بچه هایی که توی برج میلاد به فواره ها دست زده بودن و داد میزدن:دستمون میلادی شده! تا نگین که شب کلا میومد توی تخت من و علنا من در فضایی به طول 2 متر اما عرض 10 سانت خوابیده بودم و از کیانا و حانیه که ساعت 2 نصفه شب میومدن از همه میپرسیدن:تو زن داری؟ تا ماجراهای ما توی ون اون آقای پیرهن زرده (این خاطره رو به گور میبرم😂)و صبح روز اخر که پشه چشم راستمو نیش زد(😂)همه و همه برام خاطره های قشنگی شدن.
دوستتون دارم بچه ها
عکس ها به ترتیب:
1من در ژست احساسات ملی گرایانه گونه😂
2من و رفقا
3من و آقای نظری که محبت کردن و 478392 تا عکس با من گرفتن
4 من همیشه متفاوت (دلیل چهارم شدن را حدس بزنید مثلا)
5 با استاد حسن زاده ی عزیز که باز هم جایزه ی هانس کریستین اندرسن رو تبریک میگم بهشون
6 با دکتر میر جلال الدین کزازی که در این ثانیه داشتم میگفتم میشه خویش انداز بگیریم؟😂
7 ما پس از رسیدن به شیراز
8 ما در تهران
9 ما در شیراز جان عزیز
10 پایان نامه...
Read more
اقتباس از #مهدى_صادقى قرار بود من #پزشک شوم. یعنی این قرار را با #پدر و #مادرم گذاشته بودیم. قرار ...
Media Removed
اقتباس از #مهدى_صادقى قرار بود من #پزشک شوم. یعنی این قرار را با #پدر و #مادرم گذاشته بودیم. قرار بود درسم را خوب بخوانم، بعد در بهترین #دانشگاه_ایران قبول شوم و پزشکی بخوانم.زمان ما اینقدر رشته دانشگاهی گسترده نبود و فقط سه تا شغل بود دکتر مهندس و معلم. این قرار مال وقتی بود که اصلا نمی دانستم دانشگاه ... اقتباس از #مهدى_صادقى
قرار بود من #پزشک شوم. یعنی این قرار را با #پدر و #مادرم گذاشته بودیم. قرار بود درسم را خوب بخوانم، بعد در بهترین #دانشگاه_ایران قبول شوم و پزشکی بخوانم.زمان ما اینقدر رشته دانشگاهی گسترده نبود و فقط سه تا شغل بود دکتر مهندس و معلم. این قرار مال وقتی بود که اصلا نمی دانستم دانشگاه و #کنکور چیست. از برق چشمان پدرو مادرم - وقتی از پزشکی حرف میزدند - فهمیده بودم باید چیز قشنگی باشد.
اما اصلی ترین تصمیم زندگی ام را در پنج و پانزده سالگی گرفتم. سفررا از همان سن دوست داشتم برای کشف دنیاهای جدید لازم بود زبان اشونو یاد بگیرم پس از پنج سالگی عاشق #زبان و #ادبیات و #فوتبال شدم. این علاقه حتی تا امتحانات اخر ترم دانشگاه همراهم بود که حتی شب امتحان فینال جام جهانی از دست نمی دادم.اما همه می گفتن آخرش هم معلوم نیست تخصصی که میگیری به درد پول در آوردن بخورد یا نه. اما مهندسی و پزشکی خیلی بهتر است‌، چند سال درس میخوانی،‌ می شوی مهندس و دکتر. یک امضا میزنی و تمام. بعد #ماشین های #خوشگل و مدل بالا میخری، خانه های آنچنانی. در۱۵ سالگی عاشق هواپیما و پرواز شدم. روی تمام #کتابهای #دبیرستان زیر جلد پلاستیک شیشه ای عکسهای #هواپیما بود همه رو از ادامسهایی که از مغازه همسایه می خریدم نگه داشتم.اماخواسته بی فایده ای بود برای دختران زمان ما که حتی برای نفس کشیدن هم باید از #جامعه اجازه می گرفتن.
آن زمان اما من عاشق زندگی دختری شده بودم که در ذهنم با اون زندگی می کردم و هر سال با هم بزرگ و بزرگتر میشدیم. هر شب یک ربع مانده به دوازده بدون اینکه قرار قبلی گذاشته باشیم می آمدیم جلوی پنجره و همدیگر را نگاه میکردیم.هر شب نامه می نوشتیم برای کسی که دوستش داشتیم که قرار است پزشک مشهوری شوم یا حتی فوتبالیست.
هیچوقت قسمت نشد نامه را به او بدهم، چون تا می آمدم تصمیمی بگیرم،قرار هایمان عوض می شد. یک روز راننده اتوبوس می شدم،‌ یک روز حسابدار. یک روز فوق تخصص قلب می شدم و یک روز مخترع سامانه های موشکی.فکر میکردم قبل از اینکه کسی را دوست بداری باید تکلیف قرارها با خودت را مشخص کنی.بالاخره یک روز او پزشک شد عاشق شد ازدواج کرد و رفت پی زندگی اش الان فقط سالهاست گاهی به هم فکر می کنیم.دیگر هیچوقت پای پنجره نرفتم،‌هیچ وقت تلاش نکردم تا بدانم اسمش چیست و با پدرو مادرش قرار گذاشته است که چکاره شود. بعد از آن دیگر قراری نگذاشتم. نه دکتر شدم و نه مهندس، نه نابغه ریاضیات و نه تکنسین ماهر الکترونیک. شاعر شدم ‌و تمام زندگی ام با کلمه گذشت. یک روز #کاغذی برداشتم و بزرگ روی آن نوشتم.ادامه👇
Read more
. اول صبح با کلی خستگی که از دیروز جا مونده بود از تخت خوابم پا شدم و رفتم سمت گوشی که ببینم کسی پیام فرستاده ...
Media Removed
. اول صبح با کلی خستگی که از دیروز جا مونده بود از تخت خوابم پا شدم و رفتم سمت گوشی که ببینم کسی پیام فرستاده یا نه!؟ با یه چشمی که به زور باز شده چند باری رمز گوشی رو اشتباه زدم تا بلاخره قفلش باز شد ، خب هیچ خبری نیست...! تو دلم گفتم: خب هیچکسی اول صبح که یادت نمیکنه که دلت خوشه ها... گوشی رو گذاشتم ... .
اول صبح با کلی خستگی که از دیروز جا مونده بود از تخت خوابم پا شدم و رفتم سمت گوشی که ببینم کسی پیام فرستاده یا نه!؟
با یه چشمی که به زور باز شده
چند باری رمز گوشی رو اشتباه زدم
تا بلاخره قفلش باز شد ،
خب هیچ خبری نیست...!
تو دلم گفتم: خب هیچکسی اول صبح که یادت نمیکنه که دلت خوشه ها...
گوشی رو گذاشتم سر جاش و رفتم دو لقمه صبحونه خوردم و سریع لباسامو پوشیدم که راهی کار بشم...
از خونه زدم بیرون و ضبط ماشین خود به خود آهنگ نصف و نیمه ای که دیشب موقع برگشتن به خونه گوش میدادم رو پخش کرد: (سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی ، قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی...) هوا اول صبحی بعد از چند روز عالی بود ولی یه چیزی برام کم داشت ، یه چیزی مثل یه تماس یا یه پیام از کسی که منتظرشم...
یه چیزی که روزمو بسازه تا آخر شب ، ولی خب خبری نبود ، سر کار رسیدم سرم خلوت بود یه چند بار عکسشو نگاه کردم و طاقت نیوردم و
_ پیام دادم که : سلاااام صبحت به خیییییر
_زودی جواب داد: سلااااام چقدر حلال زاده همین الان داشتم برات پیام میفرستادم
_گفتم : مقسییییی جانا (برا دلبری "ر" رو "ق" میگم بهش...)
_گفت: هنوز زبونت گیر میکنه؟
_گفتم: ما همیشه جلو شما لکنت زبون میگیریم...
_گفت: نفرمایید استاد واژه
_گفتم میفغمایم : صبح دل انگیزیست با شما...
پیام داد ، پیام دادم ، آخر با روزت پر از شادی و تشکر تموم شد ، ولی تازه برا من یه شروع بود شروع یه روز خیلی خوب که یه آدم مهربون برام ساخت ..
خیلی دلم میخواد همیشه یه کسی حداقل یه روز همه ی آدمارو بسازه طوری که تموم اون روز لبخند رو لباشون باشه
طوری که وقتی به هم برسیم با کلی لبخند سلام علیک کنیم و آخرش با لبخند خداحافظی کنیم ، آرزوی همه آدما مگه چیه جز یه روز خوب و عالی و به دور از اخم و بد خلقی و ناراحتی، همه ما روز خوب یه کسی هستیم اگه یادش کنیم ، یادش کنیم با یه پیام صبح به خیر با یه تماس اول صبح که "عزیزم روزت به خیر" باور کنید آرزوی آدما همینه یه روز خوش با اونی که دوستش دارن ، همین....
.
.
.

#سعید_هلیچی
______
Read more
. روزى جديد را با تو آغازيدن بى خبر از آنچه پيش مى آيد و آنگونه كه به آخر مى رسد. اين روز را با تو زندگى كردن آنچنان كه گويى واپسين روز ماست تا عشق را نثار هم كنيم. #مارگوت_بيكل ترجمه: #احمد_شاملو . كد: WP-136 قيمت: متر مربعى ٦٠ هزار تومان ابعاد: قابل سفارش در ابعاد دلخواه #دكور #خانه #پرووال ... .
روزى جديد را با تو آغازيدن
بى خبر از آنچه پيش مى آيد
و آنگونه كه به آخر مى رسد.
اين روز را با تو زندگى كردن
آنچنان كه گويى واپسين روز ماست
تا عشق را نثار هم كنيم.
#مارگوت_بيكل
ترجمه: #احمد_شاملو .
كد: WP-136
قيمت: متر مربعى ٦٠ هزار تومان
ابعاد: قابل سفارش در ابعاد دلخواه

#دكور #خانه #پرووال #طراحي_داخلي #دكوراسيون #كاغذ_ديوارى
#decor #home #interior_design #prowal
Www.prowall.ir
لطفاً براى اطلاعات بيشتر با تلگرام تماس بگيريد.
ساعات پاسخگويى شنبه تا چهارشنبه ساعت ٩ الى ١٧
Read more
. هر چند که جای "آرتور" در اجرای آخر "رستاک" خالی بود و رفته کشور دوست و همسایه داره حالشو میبره <span class="emoji emoji1f601"></span> ولی ...
Media Removed
. هر چند که جای "آرتور" در اجرای آخر "رستاک" خالی بود و رفته کشور دوست و همسایه داره حالشو میبره ولی یه اتفاق جالبی افتاد و اونم اینه که با "مصطفی" رو استیجی بودم که خودم خیلی دوستش دارم. ما از دوم راهنمایی تا سال آخر هنرستان تقریبا هرسال همکلاسی بودیم و رفاقتمون ادامه دار بوده تو تمام این سالها. من ... .
هر چند که جای "آرتور" در اجرای آخر "رستاک" خالی بود و رفته کشور دوست و همسایه داره حالشو میبره 😁 ولی یه اتفاق جالبی افتاد و اونم اینه که با "مصطفی" رو استیجی بودم که خودم خیلی دوستش دارم.
ما از دوم راهنمایی تا سال آخر هنرستان تقریبا هرسال همکلاسی بودیم و رفاقتمون ادامه دار بوده تو تمام این سالها.
من گیتار زدنم رو اولین بار با ساز مصطفی شروع کردم و همیشه ممنونم ازش بابت اون روزا، یه بارم تو یه حادثه ای جونم رو نجات داده😁
بعضی آدما به زندگیت گره میخورن،اینم شانس من بوده دیگه. نمیدونم چه گناهی مرتکب شدم که با این آدم گره خورد زندگیم 😷😷😷 ولی چاره چیه دیگه😒 همین رفاقت هاس که می مونه😁❤❤❤
مصی امیدوارم روز به روز پیشرفتت رو ببینم برادر❤ هرچند که یه وقتا دلم میخواد کله ت رو بِکَنَم😁😁😁
@mostafafaridani ❤
@arthur_avassapian ❤
............‌‌‌‌......
ممنونم از خانم گران نظر برای این عکس و ثبت این رفاقت 😊⚘🙏
@saraagerannazar ..................
#رفاقت #رفیق #رفیق_قدیمی #کنسرت #موسیقی #نوازنده #majidparvarian #mostafafaridani
Read more
| سلام یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم ...
Media Removed
| سلام یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم یادم میاد اول میخواستم اینقد درس بخونم تا بابام بشه ۶۰ سال بعد فهمیدم ۶۰ سال رو کردن ۶۵ سال از طرفی چون داداش بزرگتر داشتم این قضیه کنسل شد. بعد همینطور گذشت یهو دیدم ترم اخر دانشگامه و کم کم دارم به سربازی ... |
سلام
یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم یادم میاد اول میخواستم اینقد درس بخونم تا بابام بشه ۶۰ سال بعد فهمیدم ۶۰ سال رو کردن ۶۵ سال از طرفی چون داداش بزرگتر داشتم این قضیه کنسل شد. بعد همینطور گذشت یهو دیدم ترم اخر دانشگامه و کم کم دارم به سربازی نزدیک میشم، اقا درسمون تموم شد حالا یه سال وقت داشتم تا سربازی گفتم میریم ارشد میخونیم یه دوسال دیر تر میریم، نشستم حساب کتاب کردم دیدم نههه ارشد بگیرم که چی 😂😂 اقا اون یه سال وقتمونم تموم شد😁 رفتم دفترچه گرفتم تاریخ اعزام مشخص شد ۱۰.۱ ولی من هنوز دنبال این بودم نرم سربازی ، کلی حرکت زدم کردمش ۱۲.۱ 😁😁😁‌اقا اون دوماه انگار یه هفته بود اصلا سریع رسید ، گفتم من اصن اینجوری نمیتونم ، دوباره شروع کردم به حرکت زدن این سری خیلی خفن تر بود حرکتا 😂 (ایشالا بعد سربازی میگم) خدایی خیلی وقت گذاشتم 😑 اقا حرکتا جواب نداد حالا شاید بعدا جواب بده ندومبه ،
خلاصه سرتونو درد نیارم منی که هی میگفتم نمیرم نمیرم ۱.اردیبهشت دارم میرمو با ۱۸۰ روز اضافه خدمت😁☺️
پ.ن : سه سال سیبیل و دادیم رفت.😁
پ.ن : تموم جذابیت این لوگو به موهاش بود ولی اینم خوبه دوسش دارم ☺️☺️☺️
پ.ن : با تشکر از مدیریت آرایشگاه کاکتوس که آرایشگاه رو در اختیار ما گذاشت 😁 @sinaa_zabihi
پ.ن : و در آخر با تشکر از @mirrezaaaa @alirezany که موهای مارو تراشیدن 😁😁
#فریو
Read more
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت ...
Media Removed
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم. هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان ... نترس #خدا #عرب نیست!

تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان #خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از #پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد #دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت #پارتی آخر سال نداشته ایم.
ما هیچوقت روز اخر مدرسه #کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای #ناخن هایمان
برای موهایمان
برای خنده هایمان
و...... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت #آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما #لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف #شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای #نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با #سربازی ...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که #پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
بله ما همه قربانی خواسته های حاکمان جاه طلبی شدیم که بزعم خود #بهشتی بودند و با این توهم ،برای اصلاح دنیا، تمام #هستی ما را برباد دادند.

هیچکس به ما نگفت جامعه #هنرمند بیشتر میخواهد تا #مهندس ...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم #نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت #پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان #تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در #جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد #مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت.........
Read more
گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و ...
Media Removed
گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و به نوعی سفرنامه صعود به قله دماوند به همراه دو نفر از دوستانم رو بنویسم. از زمانی که یادم میاد عاشق نوشتن بودم، علت اینکه این گزارش رو مینویسم اینه که بتونم به قول صادق هدایت (من سعی خواهم کرد آنچه را که ... گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول
با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و به نوعی سفرنامه صعود به قله دماوند به همراه دو نفر از دوستانم رو بنویسم. از زمانی که یادم میاد عاشق نوشتن بودم، علت اینکه این گزارش رو مینویسم اینه که بتونم به قول صادق هدایت (من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلاً خودم بتوانم باور بکنم، من فقط برای سایهٔ خودم می‌نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است، باید خودم را بهش معرفی بکنم. (1)) البته به تازگی یه کتابی هم خوندم به اسم ژاک قضا و قدری و اربابش (2) که به شیوه جالبی وسط داستان ژاک و یا اربابش نویسنده کتاب شروع می کرد مستقیم با خواننده کتاب حرف زدن که این روش جالبتری به نظر میاد تا تعریف کردن واسه سایه 😀😀😀 خلاصه خواننده محترم به سبک ژاک مجبوری همراه من باشی و اختیارت دست منه چون اون بالا اینجوری نوشته شده😉😉😉😜😜😜😁😂
ماجرا از مدتها قبل آغاز شد، یه روز که با یه تیم گلگشت رفته بودم منظقه آهار و شکراب، روز پاییزی بسیار زیبایی بود، اگر عکسی پیدا کنم از اون روز حتما ضمیمه می کنم، به قول ژاک همه چی بستگی به این داره که اون بالا چی نوشته شده باشه، اون روز اون بالا نوشته شده بود که من تو حرفهای دو نفر دیگه راجع به یه سایتی به اسم سبکتر بشنوم و بعد بیام خونه و تو اون سایت با کتابی به اسم وضعیت آخر (3) و ماندن در وضعیت آخر آشنا بشم، تو یه فصل از این کتاب نویسنده اشاره ای داره به اینکه یه لیستی از خواسته هامون در زندگی بنویسیم و اینکه چطور میشه به خواسته ها در زندگی دست پیدا کرد. من به عنوان یکی از خواسته هام نوشتم فتح دماوند و بعد از روش اینکه کدوم قسمت از وجودم اینو میخواد و اینکه آیا حاضرم هزینه های اینکار رو بپردازم شروع کردم، تا اینکه به اینجا رسیدم که چه کارهایی برای فتح دماوند باید بکنم و اون کارها رو نوشتم و شروع به انجامشون کردم، اول اینکه شروع به ورزش منظم کنم تا برای صعود آمادگی پیدا کنم و شروع به دویدن دور دریاچه کردم، بعد راجع به صعود شروع به تحقیق و خوندن تو سایتها و تجربه گرفتن از افرادی کردم که قبلا صعود کرده بودند و سرانجام به دنبال تیمی گشتم که بتونم باهاشون برم، ولی میدونستم که اگر هیچ کس رو هم پیدا نکنم تنها خواهم رفت، شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم... هرگز مرا به سخت جانی خود این گمان نبود...(‌شکیبی اصفهانی)
ادامه در کامنت اول
Read more
قصه ليلا را بخوانیم: من مبتلا به سرطان بودم. اينكه مي‎گويم بودم، حرف ساده‌ا اي نيست. اين يعني من 2 ...
Media Removed
قصه ليلا را بخوانیم: من مبتلا به سرطان بودم. اينكه مي‎گويم بودم، حرف ساده‌ا اي نيست. اين يعني من 2 سال شيمي درماني شدم، چند ماه راديوتراپي رفتم و يك بار پيوند انجام دادم تا حالا بتوانم اينجا بايستم و بگويم: من مبتلا به سرطان بودم... هر وقت كه در بيمارستان بستري مي‌شدم، مادرم كنارم مي‌ماند و هر بار ... قصه ليلا را بخوانیم:
من مبتلا به سرطان بودم. اينكه مي‎گويم بودم، حرف ساده‌ا اي نيست. اين يعني من 2 سال شيمي درماني شدم، چند ماه راديوتراپي رفتم و يك بار پيوند انجام دادم تا حالا بتوانم اينجا بايستم و بگويم: من مبتلا به سرطان بودم... هر وقت كه در بيمارستان بستري مي‌شدم، مادرم كنارم مي‌ماند و هر بار كه بستري مي‎شدم با خودش از خانه يك گلدان كوچكِ پر از خاك و يك آبپاش قرمز رنگ مي‌آورد. كيسه‌اي بذر گل يا بذر سبزي مي‎خريد و روز اولي كه بستري مي‌شدم گلدان كوچكش را پشت پنجره رو به تپه هاي دارآباد مي‌گذاشت و بذر را مي‌كاشت و مي‌گفت: ‹‹هر روز با هم بِهِش آب مي‌ديم و باهاش حرف مي زنيم تا سبز بشه. تا جوونه بزنه.›› اواخر زمستان كه بستري مي‎شدم "شب بوي الوان" مي‌كاشت. اوايل پاييز بستري شدم، كوكب كاشت. گاهي بذرها را 3 روز قبل از بستري شدنم در آب ولرم خيس مي‌كرد. مرداد ماه بذر تربچه كاشت و بعد از دوره شيمي درماني تربچه‌هاي نقلي قرمز را به خانه برديم و با شامي كه بابا پخته بود خورديم. وقتي يك سال نوروز قرار بود در بيمارستان باشم و بد اخلاق بودم بذر بنفشه‌هاي مامان سرحالم كرد. داستان بذرها و انتظار من براي سبز شدنشان و اينكه اين بار مامان چه بذري را انتخاب مي‌كند شده بود تكه‌اي جدانشدني از روزهاي جنگيدن من با سرطان. اما يك زمستان، ماجرا متفاوت شد. قرار بود چند روز ديگر در بيمارستان بستري شوم. اين بار قرار بود به بخش پيوند بروم. ولي هرچه منتظر ماندم ديدم مامان در فكر خريدن بذر و گلدان نيست. دلخور بودم چون مي‌دانستم بخش پيوند ايزوله است و فهميدم اين بار از بذر و جوانه و گلي كه جلوي چشم‌هاي من و مامان از خاك سر بزند خبري نيست. روز بستري رسيد. با بغض در حاليكه دست‌هاي مامان در دستم بود وارد اتاقم در بخش پيوند شدم و ديدم جاي گلدان و آب پاش كوچكمان پشت پنجره خالي است. در اين فكرها بودم كه مامان گفت: ‹‹اين بار هم بذر مي‌كاريم›› باورم نمي‎شد. چشم‎هايم را دور تا دور اتاق چرخاندم و چيزي نديدم. مامان بغلم كرد و گفت: ‹‹اين بار بذر را در وجود تو مي‌كاريم. اين بار گلدان من تويي. سلول‌هايي كه پزشكانت در پيوند در تو خواهند كاشت بذر اين بار ماست. بذر زندگي. آنقدر به آفتاب نگاه مي‌كنم تا بذر اميدم در تو جوانه بزند.›› و اين بذر درمن جوانه زد. من پيوند شدم. يك ماه در بخش سلول‌هاي بنيادي محك بودم و روز آخر محك برايم جشن سبز شدن گرفت.

من بذر اميدي بودم كه در بخش پيوند جوانه زدم...
Read more
. .  تابش: تا چهارشنبه درباره سرمربی سپاهان حرفی برای گفتن ندارم . مدیرعامل باشگاه سپاهان گفت: ...
Media Removed
. .  تابش: تا چهارشنبه درباره سرمربی سپاهان حرفی برای گفتن ندارم . مدیرعامل باشگاه سپاهان گفت: در حال حاضر درباره انتخاب سرمربی سپاهان حرفی برای گفتن ندارم و تا روز چهارشنبه خبر قطعی در این باره را اعلام می‌کنم. . به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، انتخاب سرمربی فصل آینده 2 تیم اصفهانی ... .
.
 تابش: تا چهارشنبه درباره سرمربی سپاهان حرفی برای گفتن ندارم
.
مدیرعامل باشگاه سپاهان گفت: در حال حاضر درباره انتخاب سرمربی سپاهان حرفی برای گفتن ندارم و تا روز چهارشنبه خبر قطعی در این باره را اعلام می‌کنم.
.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، انتخاب سرمربی فصل آینده 2 تیم اصفهانی سپاهان و ذوب‌آهن، بحث داغ این روزهای محافل فوتبالی است و همه منتظر تعیین تکلیف امیر قلعه‌نویی در فوتبال اصفهان هستند.
.
هر چند پس از جلسه چهارشنبه هفته گذشته نماینده قلعه‌نویی با اعضای هیئت مدیره باشگاه ذوب‌آهن و اظهارات قلعه‌نویی پس از این جلسه، برخی او را سرمربی فصل آینده سپاهان می‌دانند، اما در نصف‌جهان هنوز همه چیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. .
امروز هم یکی از روزنامه‌های محلی اصفهان مدعی شده قلعه‌نویی رقمی نجومی برای حضور روی نیمکت سپاهان به مدیران این باشگاه پیشنهاد داده است که این موضوع روند مذاکره با وی را کند کرده و مشخص نیست این ادعا تا چه میزان صحت دارد.
.
مسعود تابش مدیرعامل باشگاه سپاهان در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در اصفهان درباره روند انتخاب سرمربی فصل آینده تیم فوتبال سپاهان و مذاکره با امیر قلعه‌نویی اظهار داشت: تا آخر هفته در این مورد حرفی برای گفتن ندارم. جلسه‌ای در پیش دارم و امیدوارم بتوانم تا روز چهارشنبه خبر قطعی در این خصوص را اعلام کنم.
.
وی افزود: هم‌اکنون با امور مالی باشگاه جلسه دارم و تا روز چهارشنبه هم با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نخواهم کرد. روز چهارشنبه در مورد همه چیز حرف برای گفتن زیاد دارم.
.
تابش ادامه داد: الان هر چه بگویم حدس و گمان است و روز چهارشنبه می‌توانم به خوبی پاسخگوی رسانه‌ها باشم.
Read more
کاپیتان تیم ملی والیبال ایران ابراز امیدواری کرد تا ایران بتواند به مسابقات بازگردد. سعید معروف ...
Media Removed
کاپیتان تیم ملی والیبال ایران ابراز امیدواری کرد تا ایران بتواند به مسابقات بازگردد. سعید معروف کاپیتان تیم ملی ایران با حضور در نشست خبری پیش از دیدارهای هفته سوم مسابقات در جمع خبرنگاران صحبت کرد. معروف درباره دیدارهای هفته سوم مسابقات و خستگی ناشی از سفرهای طولانی و فشردگی لیگ ملت ها گفت: ... کاپیتان تیم ملی والیبال ایران ابراز امیدواری کرد تا ایران بتواند به مسابقات بازگردد.
سعید معروف کاپیتان تیم ملی ایران با حضور در نشست خبری پیش از دیدارهای هفته سوم مسابقات در جمع خبرنگاران صحبت کرد. معروف درباره دیدارهای هفته سوم مسابقات و خستگی ناشی از سفرهای طولانی و فشردگی لیگ ملت ها گفت: من هم با سایرین در موافقم. بله سخت است اما بهانه خوبی (برای بد بازی کردن) نیست،موقعیت برای همه تیم ها یکسان است. بازی ها روز به روز هم سخت تر می شود. ما سفر بلند مدتی را از آرژانتین به روسیه داشتیم. نمی توانیم بگوییم که از سطح عملکرد خود در دو هفته اول بازی ها رضایت داشته ایم اما با تمرکز بیشتری به بازی های خود برابر تیم های قدرتمند حاضر در اینجا ادامه می دهیم. این هفته و هفته آینده سخت ترین بازی های خود را پیش رو خواهیم داشت. امیدوارم روند خود را بازیابیم و به مسابقات برگردیم.

معروف در پاسخ به این سوال که از بازگشت به کشور روسیه چه احساسی دارید، خاطر نشان کرد: من در این شهر قبلا حضور داشتم و سفر های زیادی در روسیه رفتم. سال 2014 برای من سال خوبی بود. من در شهر اوفا نیز در گذشته به میدان رفتم اما تجربه حضور در این سالن را نداشتم. امیدوارم تجربه های خوب ما در روسیه دوباره تکرار شود.

کاپیتان تیم ملی در پاسخ به این سوال که آیا شما با توجه به ماه رمضان روزه هستید، تصریح کرد: ما با توجه به قوانین اسلام درباره روزه نگرفتن در طول سفر، روزه نیستیم. ما روز اول رمضان از ایران خارج شدیم و روز آخر رمضان به ایران باز می گردیم و در سفر نمی توانیم روزه بگیریم.
Read more
کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش ...
Media Removed
کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش در آستانه جام جهانی روسیه خارج شد در خصوص وضعیت خود گفت: در این مدت درد شدیدی را تحمل کردم و با این شرایط نمی‌توانستم در خدمت تیم ملی برای جام جهانی روسیه باشم امیدوارم با رفع مصدومیت بتوانم دوباره پیراهن ... کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است

هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش در آستانه جام جهانی روسیه خارج شد در خصوص وضعیت خود گفت: در این مدت درد شدیدی را تحمل کردم و با این شرایط نمی‌توانستم در خدمت تیم ملی برای جام جهانی روسیه باشم امیدوارم با رفع مصدومیت بتوانم دوباره پیراهن تیم ملی را برتن کنم.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از ایسنا،علی کریمی با اشاره به مصدومیتی که منجر به جدایی از تیم ملی در آستانه مسابقات جام جهانی 2018 - روسیه شد، اظهار کرد: در طی یک ماه و نیم گذشته درد شدیدی را در ناحیه کمر تحمل کردم. 5 بازی آخر لیگ برتر را با درد بازی می‌کردم و در هفته 2 روز را به تمرینات تخصصی و درمان اختصاص داده بودم و در روز قبل از مسابقه و روز خود مسابقه آمپول می‌زدم تا بتوانم بازی کنم.
وی ادامه داد: تیم به من نیاز داشت، با توجه به شرایطی که سپاهان در جدول داشت و باید بردهای بیشتری به دست می‌آوردیم مجبور بودم با این شرایط بازی کنم، هدفم کمک به تیم بود اما رفته رفته درد کمرم شدیدتر شد به نحوی که در بازی مقابل استقلال بعد از ده دقیقه راه رفتن هم برایم سخت شد.
هافبک سپاهان افزود: در اولین جلسه تمرین تیم ملی بعد از چند دقیقه از تمرین به دلیل درد زیادی که داشتم از تمرین خارج شدم و کادر پزشکی تیم ملی درمانم را آغاز کرد و چند روزی استراحت کردم و زمانی که دوباره به تمرینات بازگشتم باز هم بعد از چند دقیقه با درد مجبور به ترک تمرینات شدم که این مساله نشان دهنده وضعیت حاد مصدومیتم بود.
به نظر کی روش احترام بگذاریم
کریمی در خصوص وضعیت فعلی خود گفت: خوشبختانه نیاز به عمل جراحی ندارم و با مشورت با پزشکانی که معرفی شدند درمانم را آغاز کردم و امیدوارم بتوانم با گذشتن از این دوران و مرحله در آینده بازیکن موثری برای تیم باشگاهی خود باشم و دوباره پیراهن تیم ملی را بر تن کنم و بتوانم بازی‌های خوب وموثری انجام دهم.
وی در مورد لیست منتشر شده از سوی سرمربی تیم ملی فوتبال تصریح کرد: از ابتدا بازیکنان زیادی از تیم‌ها در اردو بودند که با توجه به شرایط در هر مرحله غربالگری شدیم تا به این تعداد رسیدیم. از نظر من همه بازیکنان خوب هستند اما انتخاب 23 نفرسخت است و باید به نظر سرمربی تیم ملی احترام گذاشت. از اصفهان در اردوهای اول پورقاز، انصاری، ایمانی و تبریزی هم بودند. آقایی نیز تا اردوی آخر بود و خوب هم بازی کرد اما در نهایت باید انتخاب می‌شد.
وی افزود: روزهای سختی و دشواری را در
Read more
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ...
Media Removed
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد ... .
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟
جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد
میدونستین که
سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد با ۴ روز و آبان و شهریور با ۳ روز تعطیل (غیر از جمعه)، دارای بیشترین روزهای تعطیل هستند. ماه‌های مهر و دی هم جز روزهای جمعه، تعطیلی دیگری ندارند.
.
هرچقد سرکار و روزهای کاری حوصلمون سر میره و به بطالت میگذره !!! برای تعطیلات برنامه ریزی کنیم که استفاده ی مفید کنیم از تعطیلات بعدی ایشالا .
.
تا الان هیج ربطی به عکس نداشت ولی دوس داشتم اینجارو بهتون معرفی کنم که تو این تعطیلات بعد مدتها بهش سر زدم .
یه ساندویچی بینظیر و تر و تمیز و قدیمی و باحال توی خشکبیجار به اسم "پامچال "
آقا پرویز کارش خیلی درسته از مامان روایت شده که پدر گرامی سالها پیش ، در اوایل کار ، بعد از کار میرفته اینجا و بخش زیادی از حقوقش رو صرف ساندویچ مرغ و زیتون پرورده ی اینجا میکرده 😅 و بعد میومده خونه،اشتها به نهار نداشته میگفته زیاد گشنم نیست ! 😅
.
آدرس : خشکبیجار ، کمی بالاتر از آتش نشانی ، شماره ی تماسش تو عکس آخر هست .
رفتین بگین از طرف من اومدین پرملات میزنه
خیلی هم ارزونه و راستی اگر دوس داشتین بگین همه ی ساندویچارو با بربری هم میزنه 😜
.
پینوشت : همین که تو یه روز ۲ تا عکس غذایی گذاشتم منو به هین فکر برد که واقعا الان تقریبا بزرگترین تفریح اکثر مردم همین غذا خوردن و رستوران و کافه گردی و جوج با نوشابه زدنو ایناس.
عَ ما بین ایپچه پیچا لاس هم زنیدی و کیف دونیا کونیدی خو شَنه عمره فکر کونیدی
اً کارانه اَمرا ... دنیایه پاره کونیدی !
.
وقت بخیر
#radavar 🍀
Read more
حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی! نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز ...
Media Removed
حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی! نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز مستقیم اروپایی فرودگاه شهید مدنی تبریز یکی از مخاطبان نصر از آلمان با ارسال دلنوشته ای از مسئولان امر خواست تا مانع از این فرصت سوزی تاریخی شوند. به گزارش نصر، در این یادداشت که به قلم دکتر یاشار هاشمی ... حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی!

نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز مستقیم اروپایی فرودگاه شهید مدنی تبریز یکی از مخاطبان نصر از آلمان با ارسال دلنوشته ای از مسئولان امر خواست تا مانع از این فرصت سوزی تاریخی شوند.

به گزارش نصر، در این یادداشت که به قلم دکتر یاشار هاشمی اقدم رزیدنت ارتوپدی و ستون فقرات دانشگاه هامبورگ نوشته شده آمده است:

بنده حامل پیام خیل کثیری از ترک زبانان و تبریزی های ساکن آلمان و کشورهای همسایه هستم و امیدوارم که با کمک شما مشکل به وجود آمده را مرتفع کنیم.

روزی خواسته یا ناخواسته به امید پیشرفت و ادامه تحصیل با قلبی پر از عشق به شهرم تبریز عزم سفر کردم و راهی غربت شدم به امید برگشت جهت خدمت به شهری که عاشقانه دوست اش دارم و تا لحظه آخر عشق می ورزم، خدا داند که چه بر من می گذرد وقتی اسمش را می شنوم در حالی که خیلی دور هستم از این مقدس خاک...
در بیمارستانی مشغول درمان آلام انسانها بودم که پیام ارسالی کانال خبری تحلیلی نصر مبنی بر قطع تنها پرواز مستقیم از تبریز به اروپا شدیدا احوالم را دگرگون کرد و تصمیم به نوشتن این دلنوشته گرفتم، امیدوارم که این نامه برسد به دست کسانی که باید برسد!
چندی نمی گذرد از زمانیکه خبر خوش برقراری پرواز مستقیم تبریز به هامبورگ جانی تازه به ما عاشقان شهر و خاکمان داد، یادم می آید که برای استقبال از پرواز اول به سختی با گرفتن مرخصی ساعتی زیر نگاه های تمسخر آمیز همکاران آلمانی ام که احساسات مرا به شهرم درک نمی کردند و بین خود می گفتند که این دیوانه برای استقبال از هواپیما به فرودگاه می رود! خودم را به همراه همسرم به فرودگاه رساندم و با دیدن اسم تبریز به روی تابلو پرواز از فرط خوشحالی نشسته و مثل کودکی که بعد از مدتها دوری به آغوش مادرش رسیده است گریه کردم، این آن هواپیما نبود که آن روز به سمت وطن برگشت، بلکه روح ما بود که برگشت و ما را با خود همراه نکرد و مسیر فرودگاه تا خانه را که شاید فقط ۱۰ کیلومتر بیشتر نباشد اندازه ۱۰ سال برایمان طولانی و غیر قابل تحمل کرد.

بسیار خوشحال سعی کردیم تا هم خود و هم اطرافیان را هم جهت پرواز با این پرواز مقید گردانیم، کم کم این مسئله جایگاه خود را می یافت که خبری ناخوشایند کام تمام ما را که عاشق دیار خود هستیم و راهی برای رفع دلتنگی های گاه و ناگاه خود پیدا کرده بودیم تلخ کرد.
🔻🔻🔻
Read more
"آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای ... "آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید
عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای تلخ در سپیده دم به انتظار نشسته بود. مردم خواب بودند. سرمای زمستان کویر استخوان سوز است. کرسی و چراغ‌‌های نفتی اهل خانه را گرم می‌کنند.
شهر خواب بود که زلزله به سراغش آمد. مردم در پایین دست و « #ارگ » در بالای شهر . خشت‌های «ارگ» خاطره تجاوز «آقا محمدخان» را با خود دارند. نخل‌ها تازه کمر از زیر بار خرما راست کرده‌اند. قنات‌‌های «باغ‌شهر» تاریخی بم انگار زودتر خبردار شده‌اند. زمین نقشه‌ی شومی در سر دارد. عقربه‌ها «شش» نشده ایستادند. «سه ربع ساعت از پنج سحر می‌رفت.» بسطامی اما آ‌ن‌طرف‌تر خواب است. « #گلپونه‌‌ها » سحر شده بیدار نمی‌شوند.«غریو اشتران در حفره‌های مرگ کف می‌ریخت» زمین دیگر جای امنی نبود. داشت می‌جنبید. سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. آسمان به زمین دوخته شده بود. ثانیه‌ها به قدر یک عمر طولانی ‌شده بودند. تمام نمی‌شد. جیغ بود، خاک بود و سیاهی. چشم چشم را نمی‌دید. کسی نمی‌دانست چه شده است. خورشید تاب دیدن «بم» را نداشت و پشت کوه گریه می‌کرد. صدای « #بسطامی » در حنجره‌اش خشکید. خشت به خشت «ارگ» متلاشی شد. کمر نخلستان‌های بم شکست. آب از قنات افتاد. از باغ‌شهر خبری نبود. نیمی از شهر قصد بیدار شدن نداشتند. « غلامان در میان کوچه‌های وهم میمردن». زمین مردم را تا جرعه آخر نوشید.
راههای تماس مسدود شده بود. صدای فرماندار از بی‌سیم شنیده می‌شد که با صدا زدن استاندار کرمان می‌گفت:«الله‌اکبر، الله‌اکبر. آقای‌کریمی بم ویران شد. وای وای یاالله یا رسول‌الله. در جغرافیای کشور چیزی به نام بم وجود نداره. آقای کریمی همه دستگاههای اجرایی رو به سمت بم گسیل کنید. صدای من رو از یک تل خاک می‌شنوید. بم ویران شد.»
خبرنگار بودم. بخشی از خانواده‌ام «بم» زندگی‌می‌کردند. راه ۹۰ دقیقه‌ای از کرمان تا بم حدود شش ساعت طول کشید. جاده آسفالت برای انتقال مصدومان به شهر‌های اطراف استفاده می‌شد. مسیر خاکی هم ناهموار . شهر میان گرد، غبار و شیون دفن شده بود. پیدا کردن کوچه و خیابان‌ها دشوار بود. بازماندگان مشغول نجات مردم زیر آوار بودند. قدم به قدم آدم‌ها را می‌دیدی که با هر چه دم دست داشتند، زمین را می‌کندند. زنی گوش‌اش را به زمین چسپانده بود تا صدای عزیزش ... ادامه در اولین کامنت👇🏻
Read more
. " به کلیشه های نوروزی تلویزیون شلیک کن <span class="emoji emoji1f609"></span>😎" . در ویژه برنامه نوروزی #یک_یک با اجرای #علی_ضیا شگفت ...
Media Removed
. " به کلیشه های نوروزی تلویزیون شلیک کن 😎" . در ویژه برنامه نوروزی #یک_یک با اجرای #علی_ضیا شگفت زده خواهید شد از : . سوپرایزهای موسیقیایی فوق العاده جذاب #ماکان_بند در کنار رونمایی آهنگهای جدید و منحصر بفرد ماکان بند , منتظر باشید تا بترکونن با عیدانه هاشون . در ادامه شاهد حضور #مهدی_احمدوند ... .
" به کلیشه های نوروزی تلویزیون شلیک کن 😉😎"
.
در ویژه برنامه نوروزی #یک_یک با اجرای #علی_ضیا شگفت زده خواهید شد از :
.
سوپرایزهای موسیقیایی فوق العاده جذاب #ماکان_بند در کنار رونمایی آهنگهای جدید و منحصر بفرد ماکان بند , منتظر باشید تا بترکونن با عیدانه هاشون 😍💪
.
در ادامه شاهد حضور #مهدی_احمدوند برای چهارمین بار در یک برنامه زنده تلویزیونی هستیم و میبینم عیدی خاصش به مخاطباش رو 😍 .
در لحظه های تحویل سال همراه میشیم با صدای دلنشین #حجت_اشرف_زاده و با خوندن دعای تحویل سال مهمون لحظه های نابمون میشن 😊
.
همینطور کارهای بروبچ معروف به #شاخ_اینستاگرام رو در آیتم های جذاب و هیجان انگیز برنامه یک یک دنبال خواهیم کرد 😉😍
.
و در آخر از شنبه ٢۶ اسفند ماه ساعت ٢٣:۱۵ به استقبال شگفتانه های نوروزی برنامه #یک_یک با حضور هنرمندان و ورزشکاران محبوب مردم میریم و تا لحظه تحویل سال هرشب با سوپرایزهای منحصربفرد مهمون لحظه های ما میشن 😍👌
.
ویژه برنامه نوروزی #یک_یک از شنبه ٢۶ اسفند تا دوشنبه شب ,هرشب ساعت ٢٣:۱۵ و در روز سه شنبه ٢٩ اسفندماه بعد از اذان ظهر تا ساعت ٢۱ با اجرای #سید_علی_ضیا از شبکه اول به صورت زنده پخش می شود
.
#علی_ضیا
#ماکان_بند
#مهدی_احمدوند
#حجت_اشرف_زاده
#شاخهای_اینستاگرام
#شبکه_یک
#یک_یک
#جشن_نورز_٩٧
#با_تو_این_عیدم_باز_خاطره_میشه
.
@aliziyaoriginal
Read more
من فکر میکردم بعد جداییمون مثل تویِ فیلما دوباره میبینمت؛ اونوقت تو از چشام میخونی که من هنوز شبا بی خوابم چون میشینم و خاطره هارو ردیف میکنم و دلیل میتراشم که دوستم داشتی یه روز، تو از چشام میخونی و باز دستامون برایِ هم میشه.... من فکر میکردم بعد جداییمون تو مثل تو داستانا نمیتونی قیدِ منو ... من فکر میکردم
بعد جداییمون
مثل تویِ فیلما دوباره میبینمت؛
اونوقت تو از چشام میخونی که من هنوز شبا بی خوابم چون میشینم و خاطره هارو ردیف میکنم و دلیل میتراشم که دوستم داشتی یه روز،
تو از چشام میخونی و باز دستامون برایِ هم میشه....
من فکر میکردم
بعد جداییمون
تو مثل تو داستانا نمیتونی قیدِ منو بزنی و تا ابد من تنها کسی بودم که خونم کنجِ دلت بود،
اونوقت تو یه روز که از دلتنگی داشتی به مرز جنون میرسیدی
پاتو میذاشتی رو گاز و میومدی پیشم
زنگ میزنی بهم و میگفتی بیا پایین و من میومدم و تو بی هیچ حرفی فقط سفت بغلم میکردی و عطرِ تنمو نفس میکشیدی..
من فکر میکردم همه چی مثل داستان و فیلم پیش میره
که تو تولد منو یادت نمیره،
که تا ابد خاطره هایِ خوبمون برات خوب میمونه
که فقط منم که دلیلِ حالِ خوبتم...
من دیر فهمیدم که اونجایی که ما وایستاده بودیم وسطِ واقعیت بود...
دیر فهمیدم که تو واقعیت وقتی آدما میرن
واقعا رفتن
که گریه کردنِ تو برشون نمیگردونه،
که دیدنِ دلتنگیا و بی قراریات احوالشونو بهم نمیریزه...
من دیر فهمیدم تو واقعیت
جایِ یکی خالی نمیمونه،خاطره ها تا ابد با ارزش نمیمونه،
یادگاریا عزیز نیست،
بویِ عطرت دائم تو بینیشون نیست و صدایِ خنده هات مدام تو گوششون
،تصویر آخرین باری که دیدنت تا ابد جلویِ چشماشون
و
دلتنگی ها و بی قراریا بخاطر نبودنش همیشگی نیست.
میدونی اشتباه من کجا بود؟
که فکر کردم
من و تو هم شخصیتایِ یه کتابیم تو دستایِ یه پسر سی ساله
که بی هم دووم نمیاریم و بالاخره
حتی شده صفحه آخر داستان،
حتی شده روز آخر زندگیمون
میفهمیم که تلاشمون برایِ زندگی بی هم بی فایدست
میفهمیم و برمیگردیم بهم
من فکر میکردم
من و تو یه فیلم نامه تو دستایِ کارگردانی هستیم که دوست داره مخاطبو اذیت کنه،
که دست هرکدومو از شخصیتارو میذاره تو دستایِ یکی دیگه
و تهش که به جز همه خودشم بغض کرده
بالاخره سهم هم میکنتشون.
اشتباه من این بود که فکر میکردم؛
تو نمیتونی قیدِ منو بزنی و من نمیتونم نقطه بذارم ته خطِ بودنت تو زندگیم....
میدونی اشتباه من چی بود؟؟
فکر میکردم
همیشه میشه باز از نو همه چیو شروع کرد....
.
.
.
👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #پست_های_قبل_رو_ببین_اگه_خوشت_اومد_فالو_کن👉👆💕😍
Read more
بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان ...
Media Removed
بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی... توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی ... بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی

نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد
دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی
دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو
بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی

شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی... توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی اگر خاکم اگر آبم ،بدان من بی تو بی تابم
بیا تا کعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی
به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم
مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی
درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی....؟؟؟
Read more
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید ، ستار پولدارترین مرد شهر یک ماه تکیه راه می اندازد و خودش ...
Media Removed
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید ، ستار پولدارترین مرد شهر یک ماه تکیه راه می اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می مالد و یازده ماه سرشان شیره ! حسین ( ع ) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید ، قدرت سامورایی شب ها در تکیه لخت می شود و میانداری می کند و روزها مردم را لخت می کند و زورگیری ! حسین ... حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، ستار پولدارترین مرد شهر یک ماه تکیه راه می اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می مالد و یازده ماه سرشان شیره !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، قدرت سامورایی شب ها در تکیه لخت می شود و میانداری می کند و روزها مردم را لخت می کند و زورگیری !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، فرشید پوستر های گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می کند و آخرین ورژن پوستر های علی اکبر ( ع ) و حضرت عباس ( ع ) را در بساطش پهن !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، آقا احمد تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می کند و تا آخر سال هم مشتری هایش را !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می زند و علم می کشد ولی در ماه مبارک رمضان سیگار از لبش نمی افتد !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید
سیامک چشم چران که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته های عزاداری اسفند دود می کند !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، نیما پشت ماکسیمایش می نویسد من سگ کوی حسینم ولی هیچ وقت از سگ 11 ماه اش دور نمی شود !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، حاج آقا مداح معروف شهر بابت 7 ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می گیرد !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید ، رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر 30 شب شیر صلواتی به خلق خدا می دهد و 335 روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می دوشد !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
وقتی محرم می آید ، به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم مولا بر مصیبت ما می گرید !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
حاج آقا کلامی 9 شب مردم را به تقوا دعوت می کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیئت امنا دعوا می کند !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید
کل یوم عاشورا
یعنی 10 روز و شب غم و گریه !
کل ارض کربلا
یعنی چند مسجد و تکیه !
حسین ( ع ) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد
تا یاد بعد !!! حسین ( ع ) هنوز مظلوم است !!!
Read more
بالاخره هرطوری که بود این بتل به لطف خدا تموم شد و‌یه روز و شب خیلی خفن و کنار هم دیگه ساختیم.<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji270c"></span><span class="emoji emoji270c"></span> اول ...
Media Removed
بالاخره هرطوری که بود این بتل به لطف خدا تموم شد و‌یه روز و شب خیلی خفن و کنار هم دیگه ساختیم. اول از همه تبریک میگم به تیم اول @masodrobat234 @takallo که قهرمان شدند. و تبریک به @hoseinpopeye @farshad_makooyi که مقام دوم مسابقه رو کسب کردند. ممنونم از داورای عزیز که کلی زحمت کشیدن ... بالاخره هرطوری که بود این بتل به لطف خدا تموم شد و‌یه روز و شب خیلی خفن و کنار هم دیگه ساختیم.❤❤✌✌
اول از همه تبریک میگم به تیم اول @masodrobat234
@takallo
که قهرمان شدند.
و تبریک به
@hoseinpopeye
@farshad_makooyi
که مقام دوم مسابقه رو کسب کردند.
ممنونم از داورای عزیز که کلی زحمت کشیدن و واقعا با جون و دل کمک کردن و تا لحضه اخر خسته نشدند.
@bboyfarzin
@faridgorgin
@soheil_khamasi__
@bboyfrightangel
@dj_jabbarr
مرسی از mc عزیز که کلی انرژی رو اون وسط میداد به همه و کلی زحمت کشید
@bboycommando
و dj کار درست و دوست داشتنی که همیشه با موزیکاش همه رو رو هوا نگه میداره و نمیزاره کسی نرقصه بس که انرژیش مثبته.
@djpuni
وممنون از دوست و‌مربی و رفیق خودم که خیلی کمکم کرد و پشتم بود مثل همیشه
@peyman.hhh
و همچنین رفیق مشتی و باحال و با معرفتم که تو مسابقه کلی زحمت کشید و کنارم بود
@mohamad1987_eslami
و در اخر از تمام شرکت کننده ها ، تماشا چیا دوستان و اشنایان که امدن و باعث شدن این مسابقه بهتر بشه و کلی خوش بگذره ممنونم و اگه کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید امیدوارم که تونسته باشم کار کوچکی برای خانوادم انجام داده باشم.✌✌❤❤ به امید روزی که همیشه کناره هم بتونیم از این روزای خوب داشته باشیم و کلی عشق کنیم❤❤❤✌✌✌🌹🌹🌹
ارادتمنده همه
@cna_western
#battle #capitalbattle #vol3 #bboy #bboys #breaking #breakdance #capitalcrew #capital #tehran #iran #bgirl #dance #hiphop #iranianbboys #bgirls #streetbattle #streetdance #champion #winner #bboywestern #cna #western #westside
Read more
از روزی که حاج قاسم خبر دلمان را سوزاند و رفت ، تصمیم گرفتم یک جایی جمعی از هم دوره ای هایش را بعنوان پیشکسوتان خبر جمع کنم و از اونها تقدیر بعمل بیاد که الحمدالله با حمایت دکترعلی عسکری ریاست سازمان این کار درمراسم روز خبرنگار امسال انجام شد البته فقط خدا میداند که تا دقیقه آخر چه سختی هایی کشیدیم تا ... از روزی که حاج قاسم خبر دلمان را سوزاند و رفت ، تصمیم گرفتم یک جایی جمعی از هم دوره ای هایش را بعنوان پیشکسوتان خبر جمع کنم و از اونها تقدیر بعمل بیاد که الحمدالله با حمایت دکترعلی عسکری ریاست سازمان این کار درمراسم روز خبرنگار امسال انجام شد البته فقط خدا میداند که تا دقیقه آخر چه سختی هایی کشیدیم تا بالاخره انجام شد بگذریم در میان پیشکسوتان مستوره خانم افشار هم آمد تا جمع ما را به نام بلند قاسم منور کند چقدر خوشحال شدم مثل قاسم استوار و معنوی است.
پی نوشت:
حاج قاسم خیلی بزرگ تر از آن است که من کوچک ترین از او بنویسم ، آن زمان که در خبر بودم در عنفوان جوانی حاج قاسم بود که بیش از همه گویندگان تحویلم می گرفت با اسم کوچک صدایم می زد تا با او راحت باشم.حدودا سه سال پیش بود که علی ضیاء ازم خواست برای برنامه بعضیا دعوتش کنم خیلی اصرارش کردم در نهایت نپذیرفت خودش هیچی از دلیلش نمی گفت اما معلوم بود دلخوره،آخرین باری که با او صحبت کردم چند ماهی قبل از رفتنش بود و جوی راه افتاده بود که قاسم افشار به خاطر فتنه هشتاد و هشت و حوادث بعد از انتخابات رفته ، بهش گفتم حاج قاسم ما که تو می شناسیم به این شایعه ها می خندیم اما مردم عادی که از نزدیک تو رو نمی شناسند چی ؟ بیا یه بار تو یک برنامه و جلوی این سواستفاده ها رو بگیر ، باز قبول نکرد گفت :"حسین جان تو که خودت می دونی من هرچی دارم از این نظامه و جانم رو هم برای آقا میدم (نقل به مضمون) و به این چیزهای مسخره خودم هم می خندم اما ازم نخواهید بیام چون با خودم عهد کردم نیام."چند ماه بعدش هم از میان ما رفت .روحش شاد مرد بزرگی بود و خوش به سعادتش که دستش همیشه به خیر بود.
#روز_خبرنگار #قاسم_افشار #فرزند_افشار #پیشکسوتان_خبر #فتنه_هشتاد_و_هشت #حضرت_آقا # ریاست_سازمان #دکتر_علی_عسکری #
Read more
. .' در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور ...
Media Removed
. .' در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود. تا آخر می‌‌ایستد. خودش و فرزندانش کشته می‌شوند. هزینه انتخابش را می‌‌دهد و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد. از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌ دوم: یزید همه را تسلیم می‌خواهد. مخالف را تحمل ... .
.'
در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم.

اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر می‌‌ایستد.
خودش و فرزندانش کشته می‌شوند.
هزینه انتخابش را می‌‌دهد
و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد.
از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌

دوم: یزید
همه را تسلیم می‌خواهد.
مخالف را تحمل نمی‌‌کند.
سرِ حرفش می‌‌ایستد.
نوه‌ پیغمبر را سر می‌‌ٔبرد.
بی‌ آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که می‌‌خواهد برسد

سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را می‌خواهد هم خرما،
هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت.
هم می‌خواهد حسین (ع)را راضی‌ کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را می‌خواهد،هم احترامِ مردم را.
نه‌ حاضر است از قدرت بگذرد،نه‌ از خوشنامی.
هم آب می‌خواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است
که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد.
نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ از خوشنامی

ما آدمهایِ معمولی‌ راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما
در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!

من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم.
Read more
هکر ایرانی منتشر کرد؛ يا دَليلَ المُتحيرين از هفته ها پيش هرچقدر به ماه محرم نزديك مي شديم بمباران خبري ازرسانه ها بيشتر ميشد. همه ما ميدانستيم كه دشمن با شكست در عرصه هاي مختلف به طور محسوس تغيراستراتژيك داده وپروژه شايعه سازي را در دست گرفت ،دشمني كه هميشه از نام حسين و واقعه عاشورا و اربعين ... هکر ایرانی منتشر کرد؛
يا دَليلَ المُتحيرين
از هفته ها پيش هرچقدر به ماه محرم نزديك مي شديم بمباران خبري ازرسانه ها بيشتر ميشد.
همه ما ميدانستيم كه دشمن با شكست در عرصه هاي مختلف به طور محسوس تغيراستراتژيك داده وپروژه شايعه سازي را در دست گرفت ،دشمني كه هميشه از نام حسين و واقعه عاشورا و اربعين وحماسه نه دي ها هراس داشت دراين چندماه تمام قدرت خودرابكار برد تاقبل محرم امسال ضربه خودرابزند وپس از شكست دراين قسمت،ده روز مانده به محرم تير اخر خود را به سمت محرم و عاشورا و اربعينِ سيدالشهدا(ع) شليك كرد.
ميدوني اين شايعات ازكجا شكل گرفت؟
ميدوني سازمان مجاهدين کیان؟
شايد نسل ما از اتفاقاي هولناك دهه شصت شان باخبرنبود امااگربه پدرومادرانمون رجوع كنيم خوب بهمون ميگن كه دستشون به خون هزاران هزار ايراني آلوده بود،ميدوني شكنجه با اتوي داغ توسط مجاهدين يعني چي؟ميدوني جنين زنده از شكم مادردروردن و كشتنش يعني چي؟ميدوني وهابيت كياهستن؟
با شكست خوردن سناريوي خبركذب انتقال اب ايران به عراق روزنامه سعودي _وهابي الشرق الاوسط عراقي ها هارو هدف ميگيره و ايراني ها را متهم به مسائل ناموسي در عراق ميكنه در همان روز و همان ساعت روزنامه نفوذي شرق در ايران با انتشار خبري عراقي هارو متهم به مسائل ج*ن*س*ي ميكنه .آياماازكشورهاي ديگر زائر نداريم؟آيا از تركيه و آذربايجان و پاكستان و هند وچين و ژاپن وصدهاكشورديگه گردشگر نداريم؟ چرا عراق راسيبل هدف كردن؟سريعامهره هاي داخلي وعوامل نفوذي وسلبريتي ها و اكانت هاي اينستاگرامي وتوييتري دشمنان اسلام و تشيع و انقلاب به خط ميشوند تا تير اخر رهبران خود را به سيبل بزنند، اما اي دل غافل كه اين سيبل هدفش كسي بود كه عالم و ادم و جن و انس، زمين و زمان ،دريا و اسمان و وحوش بيايان در عزاي او گريستن و سالهاي زياديه كه بزرگترين اجتماع تاريخ بشريت به بهانه حسين بن علي شكل ميگيره ،بايد ازين اتحاد شيعيان بترسن بايد از عاشورا و اربعين حسين بترسند، بايد از حماسه نه دي هاي مابترسن.اما يادشان رفت ايران اسلامي ازشيعه و سني گرفته تا كليمي و ارمني براي سيدوسالارشهيدان دشت نينوا چه احترامي قائلن وهزاران جوان از هر قشر و نژادي و باهرسر وتيپي دعوت اباعبدالله(ع) را لبيك ميگن و به لشگر ميليون نفري عزاداران سيدالشهدا در سراسر دنيا ميپيوندند،يادشان رفت عمروعاص هايشان حريف مختار ها،كيان هاو عمارهاي اين اب وخاك نميشوند،يادشان رفت :
چراغي كه ايزد برفروزد،هرانكس پف كند ريشه اش بسوزد،
همگي ما يك دست و يك صدا با انتشار اين پست درفضاي مجازي و با هشتگ طوفاني
#سلام_بر_محرم
#سلام_بر_حسين
Read more
يا دَليلَ المُتحيرين از هفته ها پيش هرچقدر به ماه محرم نزديك ميشديم بمباران خبري ازرسانه ها بيشتر ميشد. همه ما ميدانستيم كه دشمن با شكست در عرصه هاي مختلف به طور محسوس تغيراستراتژيك داده وپروژه شايعه سازي را در دست گرفت ،دشمني كه هميشه از نام حسين و واقعه عاشورا و اربعين وحماسه نه دي ها هراس داشت ... يا دَليلَ المُتحيرين
از هفته ها پيش هرچقدر به ماه محرم نزديك ميشديم بمباران خبري ازرسانه ها بيشتر ميشد.
همه ما ميدانستيم كه دشمن با شكست در عرصه هاي مختلف به طور محسوس تغيراستراتژيك داده وپروژه شايعه سازي را در دست گرفت ،دشمني كه هميشه از نام حسين و واقعه عاشورا و اربعين وحماسه نه دي ها هراس داشت دراين چندماه تمام قدرت خودرابكار برد تاقبل محرم امسال ضربه خودرابزند وپس از شكست دراين قسمت،ده روز مانده به محرم تير اخر خود را به سمت محرم و عاشورا و اربعينِ سيدالشهدا(ع) شليك كرد .
ميدوني اين شايعات ازكجا شكل گرفت؟ ميدوني سازمان مجاهدين كيان ؟شايد نسل ما از اتفاقاي هولناك دهه شصت شان باخبرنبود امااگربه پدرومادرانمون رجوع كنيم خوب بمون ميگن كه دستشون به خون هزاران هزار ايراني الوده بود،ميدوني شكنجه با اتوي داغ توسط مجاهدين يعني چي؟ميدوني جنين زنده از شكم مادر دروردن و كشتنش يعني چي؟ ميدوني وهابيت كيا هستن؟
با شكست خوردن سناريوي خبركذب انتقال اب ايران به عراق روزنامه سعودي _وهابي الشرق الاوسط عراقي ها هارو هدف ميگيره و ايراني ها را متهم به مسائل ناموسي در عراق ميكنه در همان روز و همان ساعت روزنامه نفوذي شرق در ايران با انتشار خبري عراقي هارو متهم به مسائل ج*ن*س*ي ميكنه .ايا ماازكشورهاي ديگر زائر نداريم؟ايا از تركيه و اذربايجان و پاكستان و هند وچين و ژاپن و صدها كشور ديگه گردشگر نداريم؟ چرا عراق را سيبل هدف كردن؟ سريعا مهره هاي داخلي و عوامل نفوذي و سلبريتي ها و اكانت هاي اينستاگرامي و توييتري دشمنان اسلام و تشيع و انقلاب به خط ميشوند تا تير اخر رهبران خود را به سيبل بزنند، اما اي دل غافل كه اين سيبل هدفش كسي بود كه عالم و ادم و جن و انس، زمين و زمان ،دريا و اسمان و وحوش بيايان در عزاي او گريستن و سالهاي زياديه كه بزرگترين اجتماع تاريخ بشريت به بهانه حسين بن علي شكل ميگيره ،بايد ازين اتحاد شيعيان بترسن بايد از عاشورا و اربعين حسين بترسند، بايد از حماسه نه دي هاي ما بترسن.اما يادشان رفت ايران اسلامي ازشيعه و سني گرفته تا كليمي و ارمني براي سيدوسالارشهيدان دشت نينوا چه احترامي قائلن و هزاران جوان از هر قشر و نژادي و باهر سر وتيپي دعوت اباعبدالله(ع) را لبيك ميگن و به لشگر ميليون نفري عزاداران سيدالشهدا در سراسر دنيا ميپيوندند،يادشان رفت عمروعاص هايشان حريف مختار ها،كيان هاو عمارهاي متخصص و متعهد اين اب و خاك نميشوند ،
همگي ما يك دست و يك صدا با انتشار اين پست درفضاي مجازي و با هشتگ طوفاني
#سلام_بر_محرم
#سلام_بر_حسين
به استقبال محرم ميرويم.
@armin_rad021
#حضرت_عشق_حسین
Read more
. یک بار هم پدرم با دو تا از دوستانش در یک باغ چایی شریک شد. بعد تصمیم گرفت چند تا گاو هم در باغ نگه دارد. ...
Media Removed
. یک بار هم پدرم با دو تا از دوستانش در یک باغ چایی شریک شد. بعد تصمیم گرفت چند تا گاو هم در باغ نگه دارد. این چند تا گاو شدند چهل پنجاه گاو. باغ پنج شش کیلومتری با شهر فاصله داشت. هر روز یکی با اسب می‌آمد دو بشکه‌ی آهنی سفید بزرگ شیر می‌آورد. روز اول اهل خانه راه افتادند پیش در و همسایه که شیر نمی‌خواهید؟ ... .
یک بار هم پدرم با دو تا از دوستانش در یک باغ چایی شریک شد. بعد تصمیم گرفت چند تا گاو هم در باغ نگه دارد. این چند تا گاو شدند چهل پنجاه گاو. باغ پنج شش کیلومتری با شهر فاصله داشت. هر روز یکی با اسب می‌آمد دو بشکه‌ی آهنی سفید بزرگ شیر می‌آورد. روز اول اهل خانه راه افتادند پیش در و همسایه که شیر نمی‌خواهید؟ یکی دیگ آورد، یکی طشت آورد. بعد دیدند هر روز هست، دیگر فقط یک کاسه شیر می‌بردند. خب حالا این شیر را چه بکنیم؟ گفتند ماست بزنیم. تمام خانه پر شده بود از لیوان و استکان و ظروف مسی و ظرف‌های چینی مرغی قدیمی پر از ماست! خب این ماست را چه باید کرد؟ یکی گفت این نعمت خداست، حرامش نکنیم؛ برویم ماست‌فروشی بکنیم. مادرم گفت «عیب است! اصلا این حرف را نزن». بعد به عقل‌شان رسید کره بگیریم. دو تا زن از صبح تا شب داشتند کره می‌گرفتند. تمام خانه کثیف شده بود. این‌ها هم مستاصل که چه کار کنیم. آخر یکی که حتما همشهری ما نبود، گفت بگویید دیگر شیر نیاورند. فردا صبح گفتند: «شیر را برگردان.» گفت: «چه کار کنم؟» گفتند: «بریز، بفروش، هرکار می خواهی بکن.» و بالاخره بحران یکی دو ماهه‌ی خانه حل شد.

برشی از «در این خانه بگردید» روایت هوشنگ ابتهاج از خانه‌ی پدریش در رشت، تنظیم میلاد عظیمی. متن کامل این زندگی‌نگاره را می‌توانید در بخش «درباره زندگی» شماره شهریورماه داستان همشهری ببینید.

عکس: #نگین_کیانی
#داستان_همشهرى
#هوشنگ_ابتهاج
#ه_الف_سایه
#میلاد_عظیمی
#رشت

کانال ماهنامه داستان همشهری
Telegram.me/dastanmag
Read more
گذشتن از مرحله ی بعدی زندگیم لیسانس پرستاری دانشگاه هم پس از سختی های زیاد واتفاقات گوناگون پیرامونش ...
Media Removed
گذشتن از مرحله ی بعدی زندگیم لیسانس پرستاری دانشگاه هم پس از سختی های زیاد واتفاقات گوناگون پیرامونش تموم شد دیگه درس خوندن تموم شد ،امتحان اووووه هزار تا مشکلی که از بالای درس خوندن نصیبم شد تموم شد دوران مدرسه اخراج شدنا جنگ کردنا بابا اومدن مدرسه فرار از مدرسه دم تعطیلی عید اخ اخ شیفت ... گذشتن از مرحله ی بعدی زندگیم
لیسانس پرستاری
دانشگاه هم پس از سختی های زیاد واتفاقات گوناگون پیرامونش تموم شد
دیگه درس خوندن تموم شد ،امتحان اووووه هزار تا مشکلی که از بالای درس خوندن نصیبم شد تموم شد
دوران مدرسه
اخراج شدنا جنگ کردنا
بابا اومدن مدرسه
فرار از مدرسه دم تعطیلی عید
اخ اخ شیفت های کارورزی صبح با خط واحد رفتن تا بیمارستان شهدای کارگر
اووه قبلش رو بگو با خط واحد میرفتم دانشگاه اونم سه تا خط دوساعت تو راه بودم
خواب آلو سر کلاس
نمره کم
تو سری خوردن
دیدن کسایی که اصلا براشون مهم نبود پرستاری و داشتن گند مکشیدن به این رشته
سوتی هایی که بچا تو بیمارستان میدادن
تخم هایی که خودم گذاشتم اووووووه
فکرایی که هرشب تو سرم میومد که چیکار کنم اصلا اینده چطو میشه
رفیق های دانشگاه
اصلا هم زود نگذشت،قد چشم بر هم زدن هم نبود
فقط گذشت
ولی خیلی بد تموم شد خیلی میتونستم بیشتر این پیشرفت کنم خیلی
هیف که شرایط برام محیا نبود
تو دانشگاه هم بلد نبودم چکار کنم
اما واقعا دانشگاه مسیر زندگی ادم رو عوض مکنه
تا قبلش کار نمیکردم اما تجربه کار کردن هم زیبا بود
گذشت گذشت گذشت
مرحله ی بعدی سربازی هست که اونم هنوز نا معلومه
عکس لباس قهوه ای روز اول دانشگاه هست عکس قرمز روز اخر .خیلی تغییر کردم خیلی از بس حرص وجوش خوردم😉😉😝
خیلی چاچیرم

21/4/96
#فارغ التحصیلی #دانشگاه ازاد یزد #لیسانس پرستاری #فیروزابادصدوق
Read more
Loading...
Load More
Loading...