تنهایی تو خدا من

Loading...


Unique profiles
93
Most used tags
Total likes
0
Top locations
پل طبیعت, Tehran, Iran, Saee Park-پارک ساعی
Average media age
869.2 days
to ratio
7.3
<span class="emoji emoji1f490"></span> یه شب باورامو یه جوری شکستن که فکر کردم، حتی خدا قهره با من حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم تو برگشتی ...
Media Removed
یه شب باورامو یه جوری شکستن که فکر کردم، حتی خدا قهره با من حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم تو برگشتی تا من خدارو ببخشم چرا از همه آدما میگذری که دنیارو با من تماشا کنی تو که میتونستی برای خودت یکی بهتر از منو پیدا کنی کجا بودی تو این همه سال درد که من زندگی کردم این مردنو تو پاداش صبر و سکوت منی چرا ... 💐
یه شب باورامو یه جوری شکستن
که فکر کردم، حتی خدا قهره با من
حالا اشک شوقم، دارم میدرخشم
تو برگشتی تا من خدارو ببخشم
چرا از همه آدما میگذری
که دنیارو با من تماشا کنی
تو که میتونستی برای خودت
یکی بهتر از منو پیدا کنی
کجا بودی تو این همه سال درد
که من زندگی کردم این مردنو
تو پاداش صبر و سکوت منی
چرا دیر شنیدی صدای منو

باید قصمونو به دنیا بگم
به اونا که به عشق بدبین شدن
به اونا که میترسن از اعتماد
اونا که به تنهایی نفرین شدن
من از باور مرگ دارم میام
تو واسم مثل فرصت آخری
به چشمای متروکه ی من بگو
چرا از همه آدما میگذری
که دنیارو با من تماشا کنی
تو که میتونستی برای خودت
یکی بهتر از منو پیدا کنی .
❤️✨👰🏻🤵🏻✨❤️ .
چیکار‌ کردی با قلبم که با نگاه اول دلم رفت؟
کجا بودی این همه سال درد؟

عشق یه "اتفاقه" ، باید شانس بیاری و واسه قلبت بیفته... .
اتفاق زیبای قلب من، خوش اومدی به دنیای کوچیک قشنگ من❤️
. #به_وقت_مرداد_به_وقت_اتفاقات_خوب_زندگیمون 💏
#رنگ_بپاش_به_زندگيت 🌈
Read more
Loading...
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان ...
Media Removed
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎 با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار ... وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم،
میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎
با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار سوم دبستان بودم کتاب اموزش زبان انگلیسیِ بابامو‌برداشتم و چمدونمم بستمو یه نامه رو تختم گذاشتم که من دارم میرم امریکا😐 خونه درست میکنم درس میخونم بز‌رگ میشم ، مامان دم در خونه من گرفت گفت کجا گفتم امریکا شاید باورتون نشه نه مسخرم کرد نه دعوام فقط گفت حالا چمدونت بزار بعدا با هم میریم منم خیلی سریع قانع شدم چون دردسرش کمتر بود❤️😕 بزرگ تر که شدم یه دوست صمیم داشتم از بچه گی راهنمایی بودیم از خواب پا میشدیم شروع به پلن ریختن میکنیم دانشگاه میریم امریکا یه خونه میگیریم من تو ارایشگاه کار میکنم اون تو فشن دیزاین😕😎 بزرگتر شدیم هرشب که میخوابیدم ارزوهامو مینوشتم میخوندم بوس میکردم میخوابیدم😕❤️ یه روزی خسته شدم از این کار همشونو سوزاندم و بیخیال خیال پردازی شدم گفتم الان وقتشه که دیگه عمل کنم😎 شاید باورتون نشه انقدر کار کردم کار کردم بعضی شبا از پا درد و دست درد خوابم نمیبرد!! ارزوهام‌بزرگ ولی ادما دست کمم میگیرفتن یادم یه ادمی که هنوزم هست بهم گفت این کارو بدیم به تو ،، تو که بچه اییی!!!! (الان هم این پستو داره میخونه،، شمایی که اینو خوندی یه معذرت خواهی به من بدهکارینااااامن بعد چهار سال هنوز ناراحتم ازین حرف واقعا وجدان داری بیا معذرت خواهی کن)😎😎😎😎😎😔 شاید باورتون نشه بغض کردم تو تنهایی گریه ها کردم ولی ... انجامش دادم همون بچه... این حرفش باعث شد من مصمم تر بشم ،،، گذشت پس انداز کردم حرفها شنیدم دردا کشیدم 😑😔 ولی جا خالی نکردم ❤️خیلیا امدن نامردی کردن بخشیدمشون🙂که بشم یه انسان ،،، هرشب با خدا حرف میزدم و میگفتم من میخوام توهم کمکم کن🙏خیلیا مسیج میدید که خوش بحالن پولداری الی بلی ،،، اینا پول نیست اینا یه ایمان که باید به خودت داشته باشی 😍😍🌹من خودمو باور کردم🙂شما هم باور کنید🙏
خیلیییی کارااااا هنوز دارممم برای انجام دادنشون ،،،🙏🌹
نیاز بود یکسری ها یه چیزایو بدونن🙂
اگر غلط دارم ببخشید حوصله باز خوانی شو مدارم صرفا یهویی نوشتم
Read more
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی ...
Media Removed
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده. نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم ... قسمت چهارم
__
باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده.
نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم پوست آدامس خروسیشه که شش ماه پیش پرت کرد تو کوچه و رفت.سه بار اتوش کردم، قابش کردم تو اتاقم گذاشتم. هی به عکس خروس رو کاغذ آدامس نگاه می کنم، هی یاد و خاطره ی اون بزرگوار برام تداعی میشه. اون وقت شما یه دوجین دوست دخترات رو گذاشتی جلوی من که چی؟!
این ها را که گفتم بابا جون چشم هایش را ریز کرد و زل زد به من. تازه فهمیدم چه شکری خورده ام. اعتراف ناجوری کرده بودم که ممکن بود دماغم و دودمانم را با هم و با یک حرکت لگد درجای باباشیرعلی به باد دهم.
اما بابا شیرعلی یک تکان هم نخورد. ولی به جایش دوباره چشم هایش را ریز کرد و بعدش گفت:
فرامرز پسر مهین، نوه ی شوکت؟ آره بابا، اونو میگی؟
و بعد زد زیر گریه. حسابی ترسیده بودم. انتظار داشتم بابا هر کاری بکند جز اینکه بنشیند و برای عشق پوست آدامسی من اینجوری اشک بریزد.
بخاطر همین دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم: بابایی، خودتو ناراحت نکن! خیلی هم مهم نیست. حالا این پسره علیرضا هم دو بار بهم چشمک زده، به اونم امید هست. شایدم قسمت منم فرامرز نباشه...
هنوز داشتم حرف می زدم که بابا شیرعلی با پشت آرنج محکم یکی زد توی فکم و من مطمئن شدم هنوز یک بخش هایی از سنسور ناموسی های بابا خوب کار می کند.
بعد هم عکس را گرفت سمتم و دوباره گفت: فرامرز نوه ی شوکته. صاحب همین عکس. بانوی بی مثال من! عشق نافرجامم. شوکت ناتمامم.
راستش حالا دیگر من غیرتی شده بودم. آقا جون جوری از عشق شوکت جون و‌ فخری جون حرف می زد که انگاری زبانم لال مامان جون شیرین را توی پلاستیک خیار سالادی پیدا کرده بود.
ولی ناگهان فکر بسیار جذابی به سرم زد. پیش خودم گفتم حالا که مامانی بنده خدا دستش از دنیا کوتاه شده و من هم امید چندانی به آن علیرضای فین فینو ندارم. پس بهتر است بروم و ته و توی وضعیت تاهل فعلی ننه شوکت را در بیاورم تا انشالله اگر قسمت شد هم باباشیرعلی از این تنهایی و ارتباطات غیراخلاقی با تصاویر نوامیس محل دست بردارد و هم من به یک عکس سه در چهار شیک از فرامرز رویاهام توی قاب توی اتاقم بگذارم.
قرار شد باباجون اول برایم علت حضور این همه ننه ی همسایه را در چمدون مامان جون را بگوید و بعدش من برایش احتمالات رسیدن به عشق شوکت الملوک را بررسی کنم.
و این ماجرا ادامه دارد..
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f614"></span>Flash Back<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> <span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f614"></span>سیزده بدر پارسال<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن ...
Media Removed
Flash Back سیزده بدر پارسال رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن رو،چهارشنبه سوری در سوگ شما و شمع روشن بر مزارتون،تنهایی،تاریکی،سرما و اشکام...سبزی بهار بی شما بودن،چهره خندون سنگ قبر پدرجون،عکسی که خودم ازت گرفتمصفحات سفید دفترچه خاطراتم که نیمه تموم ... 💔😔Flash Back😔💔
💔😔سیزده بدر پارسال😔💔
رو به روی قاب عکستون میشینم و به یاد میارم:ساعت های بی شما بودن رو،چهارشنبه سوری در سوگ شما و شمع روشن بر مزارتون،تنهایی،تاریکی،سرما و اشکام...سبزی بهار بی شما بودن،چهره خندون سنگ قبر پدرجون،عکسی که خودم ازت گرفتم😢صفحات سفید دفترچه خاطراتم که نیمه تموم مونده و عکس های خاموشتون روی دیوار خونه😭هزاران خاطره کوچیک و بزرگتون که هر وقت به یادش و به یادتون می افتم بارون اشک از چهره ام سرازیر میشه و بغض به سختی گلوم رو می فشره،کاش به جای قاب عکستون خودتون کنارمون سر سفره هفت سین بودین😔چهارشنبه سوری و تعطیلات عید و سیزده بدر بی شما خیلی سخت بود،میدونم شما دیگه نمیاین😭و چه سالهای سختی رو پیش رو داریم،میشینم و به خودم امید میدم که روزی پیش شما میام و باز هم کنارتون و تو بغلتون میام💔💔مادربزرگ و پدربزرگ عزیزم روحتون شاد و یادتون گرامی،دوستان عزیز،لطفا یه فاتحه به اسم تاج الملوک کیانی راد و علی پوربرجی بخونید.💔قدر داشته هاتونو بدونین💔 #مادربزرگ #مادربزرگم #مادربزرگ_جان #پدربزرگ #پدربزرگم #پدربزرگ_جان #مادرجون #مادرجونم #مادر_جون #پدرجون #پدرجونم #پدر_جون #جای_خالی #دلم_براتون_تنگ_شده #دلم_براتون_تنگ_میشه #دلم_تنگه #دلتنگ #دلتنگی #خدا #فرشته_های_آسمونی #فرشته_های_آسمونی_من #فرشته_های_آسمانی #فرشته_های_آسمانی_من #قدر_داشته_هایتان_را_بدانید #قدر_داشته_هاتونو_بدونید #بدون_شما #سیزده_بدر #سیزده_به_در #روحتون_شاد #روحشون_شاد_و_یادشون_گرامی
Read more
در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر ...
Media Removed
در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر بزرگ من که داره امور خانواده ی مارو با ماهی صد خورده ای میچرخونه که بعدم به لطف عزیزان کیسه مال کمترم شد که بعدشم گفتن این پول از سر صدقست اخ خدا قربونت برم خوبه اینا تو دفتر اسناد رسمی کار کردن نمیدونستن ... در شب تولد امام رضا از سر ارادت و دوست داشتن به اصطلاح بزرگ خاندان رفتم پا بوسیه امام رضا گفتم این پدر بزرگ من که داره امور خانواده ی مارو با ماهی صد خورده ای میچرخونه که بعدم به لطف عزیزان کیسه مال کمترم شد که بعدشم گفتن این پول از سر صدقست اخ خدا قربونت برم خوبه اینا تو دفتر اسناد رسمی کار کردن نمیدونستن که در غیاب پدر خانواده وظیفه ی پدربزرگ اون خانوادست که اون زندگی رو تامین کنه درغیاب اون برادرانش خلاصه بگذریم از همه ی اینا گفتم یا امام رضا یا راحتش کن یا شفاش بده که خیلی داره زجر میکشه بعد از اینکه از حرم اومدم بیرون بهم خبر دادان که تموم کرده
بعد از اون قضیه یک سال گذشت و نا ملایمتی های عموهای شکم سیرم بیشتر شد اللخصوص عموی کوچکم که ادعاش ک........ از قبل فوت پدربزرگم تا به بعدش خیلی خانواده ی مارو اذیت کرد و ما بخاطر اذیت های ایشون از خاندان نخعی دوری کردیم بعدم میرفتن به بزرگ خاندانشون میگفتن ببین اینا چقدر بی معرفتن داری ماهی صد بهشون میدی اما بهت سر نمیزنن خلاصه که عجب هایی داره این داستان زندگی ما بعد یک سال ازفوت پدربزگم شبی خواب دیدم در زمانی که صغیر بودم من و خواهرم در سر میز بزرگی به تنهایی نشستیم و هیچی روی اون میز نیست حتی ی قطره اب و در سر میز دیگری بزرگ خاندان با فرزندانش به غیر از پدرم بر سر ان میز بودن و انواع اقسام میوه و غذاها بر سر ان میز بود بزرگ خاندان من و خواهرم صدا کرد گفت باباجان حلالم کنید نمی تونم چیزی بخورم حتی ی قطره ی اب بچه هایم توجهی به این قضیه ندارن حالا بزرگ خاندان بیا ببین بچه هایت چه ها نکردن با ما و تو فکر کن که ما تو و بچه هایت را حلال کنیم کام این دنیا زیر زبانتان مزه کرده از ان دنیا بی خبرید حالا هی بخورید هی بخورید اینقدر بخورید ببینم کجای یک وجب خاک این دنیارو می خواهید بگیرید
Read more
. #الرفیق_ثم_الطریق . رفیق شهیــــــــــــــــد داری، شهیــــــــــــــــدت میکنن! . و آنانكه خدا و رسول را اطاعت کنند، البته با کسانی که خدا به آنها لطف و عنایت کامل فرموده، یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان (دربهشت) چقدر نیکو رفیقانی هستند . . . 《من ... .
#الرفیق_ثم_الطریق
.
رفیق شهیــــــــــــــــد داری،
شهیــــــــــــــــدت میکنن!
.
و آنانكه خدا و رسول را اطاعت کنند، البته با کسانی که خدا به آنها لطف و عنایت کامل فرموده، یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان (دربهشت) چقدر نیکو رفیقانی هستند
.
.
.
《من يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا》سوره نساء آیه 69
.
.
وقتی خدا هم توی قرآن میگه که شهدا چقدر نیکو رفیقایی هستن،
.
وقتی تو مطمئنی که بهتر از شهداء برای تو رفیق پیدا نمیشه،
.
وقتی توی این دنیا احساس تنهایی میکنی و مطابق آیه《ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون 》میدونی که شهدا زنده هستن و بهترین گزینه برای درد دل کردن هستن،
.
وقتی میتونی تمام تصمیمات مهم زندگیت رو با مشورت دوست شهیدت بگیری و اون دنیا با رفیق شهیدت محشور شی ،
.
.
پس معطل چی هستی؟؟
.
رفیقت رو انتخاب کن و این رو بدون که بی صبرانه منتظره.
آخه اون شوق و اشتیاقش برای دوستی باتو خیلی بیشتره ...
شهدا به شدت هوای رفیقاشونو دارن،شک نکن.
.
.
بسم الله بگو...انتخاب کن ...
رفیق آسمونی،خودت رو هم آسمونی میکنه. .
.
.
#دوست_شهید_من
#شهید_شاهرخ_ضرغام
#شهید_سیدمجتبی_هاشمی
#یادمان_شهدای_دشت_ذوالفقاری_آبادان
Read more
Loading...
همش به خودم میگم #زندگی رنگی رنگیه مثل #قرمز پر هیجان مثل #آبی آروم مثل #نارنجی گرم مثل #سبز پر ...
Media Removed
همش به خودم میگم #زندگی رنگی رنگیه مثل #قرمز پر هیجان مثل #آبی آروم مثل #نارنجی گرم مثل #سبز پر از امید و... زندگی خوش طعمه مثل #چاغاله بادوم پر نمک مثل #بستنی شیرین مثل باقالی پلو با گوشت و روغن کرمونشاهی مشتی و پر چرب و... اممم زندگی شلوغه مثل ساعت پنج بعد از ظهر تو مترو اونم ایستگاه ... همش به خودم میگم
#زندگی رنگی رنگیه
مثل #قرمز پر هیجان
مثل #آبی آروم
مثل #نارنجی گرم
مثل #سبز پر از امید
و...
زندگی خوش طعمه
مثل #چاغاله بادوم پر نمک
مثل #بستنی شیرین
مثل باقالی پلو با گوشت و روغن کرمونشاهی مشتی و پر چرب
و...
اممم زندگی شلوغه
مثل ساعت پنج بعد از ظهر تو مترو اونم ایستگاه امام خمینی
مثل ترافیک خیابونای #تهران
مثل صف نون سنگک
و...
زندگی سیاهم هستا.تلخم هست. خلوتم هست میدونم
مثل مرگ مثل مریضی مثل تنهایی...
ولی میتونه
با #لبخند منو تو
با #تلاش من و تو
با #مهربونی من و تو
با #گذشت من و تو
با وفاداری و پایبندی ما
با همت و پشتکار من و تو
رنگش عوض بشه
طعمش عوض بشه ازدحامش حتی...
کافیه بخواییم
کافیه یه جور دیگه ببینیم
کافیه بی دریغ #کمک کنیم
کافیه فقط #ببخشیم
کافیه... اصلا بیخیال این حرفا به صورت جدی با همتونم
#بخندید لطفا
همیشه بخندید به #مشکلات بخندید
به #تلخی ها بخندید
منی که اینجوری همش میخندم
نه نفسم از جای گرم بلند میشه
نه خالی از مشکلاتم
ولی حداقل حالم خوب میشه 😊
حالتون خوب باشه همش
و فراموش نکنید
خنده خیلی خوشگلتون میکنه هاااا
از ما گفتن 😘
(در حال ضبط ویدئوهای جذاب و کاربردی برای شما عزیزان هستیم،به امید خدا از اخر ماه سوپرایزهای جذابی خواهیم داشت)
Read more
. <span class="emoji emoji2764"></span>️بیست و چهارمین پست بعد از " #لایکـــ"ـش...<span class="emoji emoji2764"></span>️ . <span class="emoji emoji1f49f"></span> #دل_نوشت... من نمیتونم تظاهر کنم به خوب بودن ...
Media Removed
. ️بیست و چهارمین پست بعد از " #لایکـــ"ـش...️ . #دل_نوشت... من نمیتونم تظاهر کنم به خوب بودن وقتی دارم از بغض منفجر میشم...! نمیتونم نبودنتو دووم بیارم و دم نزنم...! نمیتونم جلوی دلم مقاومت کنم...! نمیتونم...! من بلد نیستم خوب باشم وقتی خوب نیستم! بلد نیستم! ولی... تو خوب ... .
❤️بیست و چهارمین پست بعد از " #لایکـــ"ـش...❤️
.
💟 #دل_نوشت...
من نمیتونم تظاهر کنم به خوب بودن وقتی دارم از بغض منفجر میشم...!
نمیتونم نبودنتو دووم بیارم و دم نزنم...!
نمیتونم جلوی دلم مقاومت کنم...!
نمیتونم...!😞
من بلد نیستم خوب باشم وقتی خوب نیستم!💔
بلد نیستم!
ولی...
تو خوب بلدی منو دیوونه تر کنی...❤️
بعدم بذاریم به امون خدا و اصلا به روی خودت نیاری که چقدر خوب بلدی حال دلمو خوب کنی...! :))
#هدی...
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
🌸 #غزل...
تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم؟💔
هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم...؟
.
دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم
جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم...😍
.
روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند
چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟😞
.
ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایم
از فراق تو بگو: چند بلاها بینیم؟💔
.
گم شد آخر دل ما، بر در تو آمده‌ایم
تا بود کان دل گم‌کردهٔ خود وابینیم...👌
.
روی بنمای، که امروز ندیدیم رخت
ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم!... :))
#عراقی
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
+ پی نوشت:
خواهم که با خیال تو شب ها به سر برم
خود می برد خیال تو از دیده خواب را...😞
#ابن_حسام_خوسفی
.
+ پی تر نوشت:
امشب از شب های تنهایی ست!
رحمی کن بیا... :))💔
.
+ پی ترین نوشت یک:
پست به وقت بی خوابی...!!🕕
.
+ پی ترین نوشت دو:
من به فدای خنده هات... :)❤️
.
❤️ @seyedmohamadmousavi 🍃
☔️ @seyedmohamadmousavi 🍂
💚 @seyedmohamadmousavi 🍁
.
❎هرگونه کپی #ممنوع است❎
#با_شعور باشید و کپی نکنید😏
❌کپی⬅️بلاک و ریپورت💣
✖️کپی پیگرد #الهی دارد☝️
.
❤️میشه تگش کنین؟🙏
مرسی از همتون مهربونا🙌🌼💖
Read more
Loading...
دعای زیبای شب.. خداوندا آرامم کن همان گونه که دریا را پس از هر طوفانی آرام می کنی راهنمایم باش که ...
Media Removed
دعای زیبای شب.. خداوندا آرامم کن همان گونه که دریا را پس از هر طوفانی آرام می کنی راهنمایم باش که در این چرخ و فلک روزگار بدجور سرگیجه گرفته ام ایمانم راقوی کن که تو را در تنهایی ام گم نکنم خداوندا. من فراموش کارم اگر گاهی یا لحظه ای فراموشت کردم تو هیچ وقت فراموشم نکن..آمین  شب تون آرام وپراز ... دعای زیبای شب..
خداوندا
آرامم کن همان گونه که دریا را پس از هر طوفانی آرام می کنی
راهنمایم باش که در این چرخ و فلک روزگار بدجور سرگیجه گرفته ام
ایمانم راقوی کن که تو را در تنهایی ام گم نکنم
خداوندا.
من فراموش کارم اگر گاهی یا لحظه ای فراموشت کردم
تو هیچ وقت فراموشم نکن..آمین


شب تون آرام وپراز خدا...
Read more
. در یک دنیای موازی، من یه فر دارم، مارک SMEG (برید سرچ کنین ببینین آخه! #گریه_حضار) و نه حتی فر، بلکه ...
Media Removed
. در یک دنیای موازی، من یه فر دارم، مارک SMEG (برید سرچ کنین ببینین آخه! #گریه_حضار) و نه حتی فر، بلکه کل آشپزخونه‌م همه‌چی همین برنده و انقد همه‌چی گوگولیه که اصن من لحاف تشک می‌ندازم همونجا تو آشپزخونه می‌خوابم و پا می‌شم و به به! بعد این همه هی لباس رو لباس تنم نیست موقع کار، یه پیشبند خوشگل دارم ... .
در یک دنیای موازی، من یه فر دارم، مارک SMEG (برید سرچ کنین ببینین آخه! #گریه_حضار) و نه حتی فر، بلکه کل آشپزخونه‌م همه‌چی همین برنده و انقد همه‌چی گوگولیه که اصن من لحاف تشک می‌ندازم همونجا تو آشپزخونه می‌خوابم و پا می‌شم و به به!
بعد این همه هی لباس رو لباس تنم نیست موقع کار، یه پیشبند خوشگل دارم و ایناااا.. بعد یه کلاه خوشگل و اصن آره.
این از این.
بعد از اون‌طرف مواد اولیه همه خفن، اصن آردمون مث اینجا آشغال نیست و هرچی که بخوایم داریم. مثلا بلوبری کیلویی خدا میلیون نیست! #شیونِ‌حضار
خلاصه که تو اون دنیای موازی، من یه لاینِ طراحی لباس هم دارم حتی و حتی‌تر که طراحی داخلی هم می‌کنم به صورت تفننی، باز بخاطر اینکه تنوع مصالح خیلی زیاده اونجا و همه‌جور طرحی رو می‌تونه پیمان‌کار دربیاره و انقد زر نمی‌زنه، و در کنار همه‌ی اینها برای آرامش روزی چند ساعت میام بیکری خودم و کیک می‌پزم و به همه اونایی که باهام همکارن می‌کنن می‌گم برن استراحت، چون من تنهایی کار کردن رو دوست دارم! (از اونجایی که حسابی می‌تونم همه‌جارو بسابم و در تمیز ترین حالت ممکن واسه خودم با خمیر و همه‌چی بازی کنم.)
آها راستی، تو دنیای موازی من تو همه‌ی محل‌های کارم پونصد میلیون تا کولر دارم و گرمای محیط باعث نمی‌شه کسی رو گاز بگیرم :))
تو اون دنیای موازی چیزهای دیگه‌ای هم هست که خب الآن باید برم فرصت نیست بگم..
.
عکس رو امیر انداخته در Hot from the ovenترین حالت ممکن من!
@amirsajadifar
چشم‌های خسته اما خوشحال من را به بزرگواری خود ببخشید.
Read more
روح همدم و رفیقم (خوشگل تنها )به خدا پیوست <span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji1f614"></span> . شاید خیلی ها ندونن اما من هیچ دوست صمیمی ندارم و سالهاست ...
Media Removed
روح همدم و رفیقم (خوشگل تنها )به خدا پیوست . شاید خیلی ها ندونن اما من هیچ دوست صمیمی ندارم و سالهاست که تنها زندگی میکنم . سالهاست خودمو بستم به هدفم کارم عشق رو برای خودم ممنوع کردم . اما واقعا شب ها و روز ها با ماهیم صحبت میکردم صبحونه باهم میخوردیم عسل دوست داشت از دستم میومد میخورد منو ... روح همدم و رفیقم (خوشگل تنها )به خدا پیوست ◼😔
.
شاید خیلی ها ندونن اما من هیچ دوست صمیمی ندارم و سالهاست که تنها زندگی میکنم .
سالهاست خودمو بستم به هدفم کارم عشق رو برای خودم ممنوع کردم .
اما واقعا شب ها و روز ها با ماهیم صحبت میکردم صبحونه باهم میخوردیم 😢 عسل دوست داشت 🍯 از دستم میومد میخورد😭
منو میدید تند تند میرقصی انگار خوشحال میشد 😖
.
چند روز که مسافرت برای تمرینم رفته بودم آرمین داداشم گفت که رفته خونم و دیده مرده 😔 شاید از غم دوری من بود آخه ما واقعا تنها بودیم تنهایی خیلی سخته مخصوصا که خودت تنها کرده باشی خودتو 😞

من معمولا به خودم یاد دادم چیزی دل نمی بندم چون واقعا دوری واسم سخته اما این فرق داشت خیلی باهام موند رفیق دیونگی هام بود
اما یادش همیشه تو قلب منه و لوگوشو درست میکنم میزنم تو تخته ویک بوردم یه روزم تتوشو میزنم تو بدنم 😔 🏄‍♂️
.
شاید باورتون نشه اما الان که تایپ میکنم اشکم میاد 😔
تنها تر شدم امیدوارم پیش خدا شفاعتم کنه 😔 💙💔
Read more
این سرویسهای بهداشتی رو در وطن ما باید اسم دیگه ای براش بذارن. مثلا من سرویسهای غیربهداشتی رو پیشنهاد ...
Media Removed
این سرویسهای بهداشتی رو در وطن ما باید اسم دیگه ای براش بذارن. مثلا من سرویسهای غیربهداشتی رو پیشنهاد میکنم. چراکه همیشه از کیلومترها اونورتر بدون نیاز به تابلو یا هیچ چیز دیگه‌ای شما میتونید تشخیص بدید که هموطنان کدام قسمت یک مجموعه‌ی فرهنگی، تفریحی، هنری، کاری و یا هر کاربری دیگه‌ای رو به ... این سرویسهای بهداشتی رو در وطن ما باید اسم دیگه ای براش بذارن.

مثلا من سرویسهای غیربهداشتی رو پیشنهاد میکنم. چراکه همیشه از کیلومترها اونورتر بدون نیاز به تابلو یا هیچ چیز دیگه‌ای شما میتونید تشخیص بدید که هموطنان کدام قسمت یک مجموعه‌ی فرهنگی، تفریحی، هنری، کاری و یا هر کاربری دیگه‌ای رو به دفع فزولات غیرانسانی‌شون اختصاص دادن.

از اَحساس پنجگانه، خداوند متعال، بدترینش رو در بنده‌ی حقیر قوی آفریده. داشتن حس بویایی قوی در وطن عزیز ما، میتواند به منزله بزرگترین نفرین الهی برای هر بنده‌ای باشه. حالا اینکه من در زندگی قبلی چه بدی‌هایی کردم که خداوند متعال حقیر رو با حس بویایی قوی در ایران عزیز آفریده، خود خدا می‌دونه.

مترو بری، اتوبوس بری، تو تاکسی برب، تو مغازه بری... وای وای وای تو مغازه بری، یارو قرمه سبزی رو با پیاز آورده گرم کرده خورده... اصن ولش کنید.

منزل خانم سرجینگ کرده بودن و فرموده بودن که باید یک سر به باغ کتاب بزنیم. الحق و والانصاف هم که جای بسی خفنی بود.

اینم از مجسمه آقا مجید که همیشه در حال ترقی بود و با خوردن ماهی فسفر مغزش زیاد میشد و اچدر انشای صادقانه‌ش از مرده‌شور میگفت و آقای حیدری هم که همیشه بهش باور داشت.

بیچاره بی‌بی هم که خدا بیامرزتش. تو تنهایی جان به جان آفرین تسلیم کرد ولی مراسم فوتش به رسم همیشگی با شکوه و حمله‌ی هموطنان مرده پرست گلگون شد. راستی این مهدی باقربیگی کجاس؟

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#insta_losangeles #tourismiran #bezan #bokhor #tehranpic #sf #ilovetehran #tehranpage #tehraner #tehranigram #tehranmag #ashpazi_shoma #ashpazbashi #ir_cook #tehrangardi #[email protected]
#pixiran #istgahe_honar #negah_doorbin #pic_firik #lifestylephotography #thstreetlife #iranziba #i_own_myself #bezan
Read more
Loading...
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . القلبُ حرمُ الله فَلا تُسْکِن فی حرمِ الله غیر الله.. ' ' خدایا.. ...
Media Removed
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . القلبُ حرمُ الله فَلا تُسْکِن فی حرمِ الله غیر الله.. ' ' خدایا.. ♡ . هر چه دوست داشتم، از من گرفتی . . به هرچه دل بستم، دلم را شکستی . . به هر چه عشق ورزیدم، آن را زایل کردی . . هر کجا قلبم آرامش یافت، تو مضطرب و مشوشش نمودی . . هر وقت که دلم به ... .
خداجون سلام به روی ماهت ❣
.
.
.
القلبُ حرمُ الله
فَلا تُسْکِن فی حرمِ الله
غیر الله..
'
'
خدایا.. ♡ .
هر چه دوست داشتم، ❤
از من گرفتی 💔 .
.
به هرچه دل بستم، ❤
دلم را شکستی 💔 .
.
به هر چه عشق ورزیدم، ❤
آن را زایل کردی 💔 .
.
هر کجا قلبم آرامش یافت، ❤
تو مضطرب و مشوشش نمودی 💔 .
.
هر وقت که دلم به جایی
استقرار یافت، ❤
تو آواره ام کردی 💔 .
.
هر زمان به چیزی امیدوار شدم، ❤
تو امیدم را کور نمودی... 💔 .
.
.
تا به چیزی دل نبندم ✘
و کسی را به جای تُ نپرستم ✘
و در جایی استقرار نیابم ✘ .
و به جای تُ .
☜ به کسی دیگر، .
☜ جایی دیگر .
☜ و نقطه ای دیگر .
آرامش نیابم. ✘ .
.
و "فقط" تُ را بخواهم، ✔
تو را بخوانم، ✔
تو را بجویم ✔
و تو را بپرستم. ✔ .
.
.
+ آدمی در زندگی ــَش
به جایی می رسد
که دل می بُرد
از همه ی ِ همان معدود انسان هایی
که پناه ِ تنهایی ـَش می شدند !! 💔 .
.
جز تُ
هر که را دیدم
مرا ندید... 💔
.
❤°๑◎❤°๑◎❤°๑◎ ❤°๑◎ ❤°๑◎ ❤°๑◎ ❤°๑◎ ❤°๑◎ ❤
.
#روی_ماه_خداوند_را_ببوس ❣
#خدا #خدایا #خدای_من #الله #معبود #عشق #الهی #خداجون #God
.
. .
Read more
. من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم با من ...
Media Removed
. من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم با من گفت: هرکجا ترسیدی از سفر لرزیدی تو بگو از ته دل من خدا را دارم من خدا را دارم من و سازم چندیست که فقط با اوییم #بسیار_سفر_باید Widen your world #topcaptures #harfeaks #lenspersia #pic_poem ... .
من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت:
هرکجا ترسیدی
از سفر لرزیدی
تو بگو از ته دل من خدا را دارم
من خدا را دارم
من و سازم چندیست
که فقط با اوییم
#بسیار_سفر_باید
Widen your world
#topcaptures #harfeaks #lenspersia #pic_poem #vagir #xtasy #persian_pictures #ir_photographers_club #ig_persia #photographyislife #iranian_photography #akas_khoone #baku #thestreets #akas_baashi #azerbaijan #ir_bestcaptures #axbaroon #ax_matn #vscoir #vsco_iran #vscogoodshot #vscocam #baki #akaasane #travel #ir_bestcaptures #ig_ir #heydaraliyevcenter #1397
Read more
... پس از آفرینش آدم خدا به او گفت : نازنینم آدم باتو رازی دارم اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ...
Media Removed
... پس از آفرینش آدم خدا به او گفت : نازنینم آدم باتو رازی دارم اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب آمد پیش زیر چشمی به خدا می نگریست ... محو لبخند غم آلود خدا دلش انگار گریست ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید) نازنینم آدم ... یاد من باش ، که بس تنهایم بغض آدم ترکید به خدا گفت : من به اندازه ی گلهای ... ...
پس از آفرینش آدم خدا به او گفت :
نازنینم آدم باتو رازی دارم
اندکی پیشتر آی ...
آدم آرام و نجیب آمد پیش
زیر چشمی به خدا می نگریست ...
محو لبخند غم آلود خدا دلش انگار گریست
( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید)
نازنینم آدم ...
یاد من باش ، که بس تنهایم
بغض آدم ترکید به خدا گفت :
من به اندازه ی گلهای بهشت ...
نه! به اندازه عرش...
نه...نه... من به اندازه تنهاییت ای هستی من ...
دوستدارت هستم
آدم ، کوله اش را برداشت ...
خسته و سخت قدم بر می‌داشت ...
راهی ظلمت پر شور زمین
زیر لبهای خدا باز شنید: نازنینم آدم ...
نه به اندازه تنهایی من ...
نه به اندازه عرش ...
نه به اندازه گلهای بهشت ...
که به اندازه یک دانه گندم تو فقط یادم باش
نازنینم آدم نبری از یادم ...
Read more
Loading...
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_سیزدهم
وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک بار هم که شده مزه‌ی دوست داشتن رو تجربه کردیم اما شاید کیفیتش متفاوت بوده. طبیعتا اگه من هم جای تو بودم و یه آقای خوشتیپ بهم می‌گفت دوستت دارم، اون دوستت دارم با همه‌ی دوستت دارم‌هایی که من حوالت کرده بودم متفاوت بود. این یعنی کیفیت. اما همه چی که ظاهر نیست. من حاضر بودم برای داشتنت تک‌تک آدم‌ها رو کنار بزنم. شاید چشمام رنگی نبود و موی بور نداشتم اما قبول کن پسر چشم و آبرو مشکی هم جذابیت‌های خودش رو داره! شاید ادکلن یک میلیونی نمی‌زدم اما می‌دونی همین ادکلن دریکت 50 هزار تومنی از سال 1978 تا به امروز چند تا دختر رو بدبخت کرده؟ من خیلی با گزینه‌های تو متفاوت بودم اما این روزا یکی اومده که همه گزینه‌های روی میز رو بهم زده. وقتی نگام می‌کنه حس ضعف تمام وجودم رو میگیره و هر بار که میگه تو جذاب‌ترین مرد روی زمین هستی، صد بار نظرم رو نسبت به خدا و خلقتش تغییر میده. زن ترکیب نامتوازنی از حس دوست‌داشتن، زیبایی و مقدار قابل توجهی بوهای زنانست. فقط کافیه کمی عمیق‌ نفس بکشی تا اون بوی کشنده زن رو با تک‌تک سنسورهای بویاییت مزه مزه کنی. بوی هر زن مثل اثر انگشت هر آدمی متفاوته و من عاشق بوی عطر زنی شده بودم که وقتی پاش رو از خونم بیرون می‌ذاشت تا چند وقت در و پنجره‌ها رو باز نمی‌کردم تا وقتی برمی‌گردم خونه عطرش بزنه زیر دماغم و چنان ناک‌اوت بشم و بیفتم رو تخت و باز با یه سه کام حبس چنان بوی تنش رو از روی تخت بکشم تو ریه‌هام که بعدش قبله‌ام رو گم کنم و ندونم کجام. فقط بو بکشم، بو بکشم، بو بکشم و حس کنم که من تمام انتقامم رو از دنیا گرفتم و دیگه هیچ سهمی از اون ندارم. وقتی توی شهر قدم می‌زنم و زن‌های تکراری شبیه به هم رو می‌بینم، تازه میفهمم چقدر دوستت دارم. این دکترها هیچ خلاقیتی از خودشون ندارن. یک زن رو می‌گیرن و بعد یک زن شبیه به زن‌های دیگه رو به جامعه تحویل می‌دن و سیگاره که پشت سیگار میسوزه. من توو دوره‌ای گیر افتاده بودم که تمام زن‌ها شبیه به هم بودن و برای شبیه هم شدن تلاش میکردن؛ اما تو با بقیه فرق داشتی؛ اینو خوب بو کشیدم.
#شهاب_دارابیان #بو #زن #انتخاب #عشق #تو #ادکلن_زنانه #عطر
Read more
. بسم الله به لطف خدا و به حسن ظن یکی از بندگان خوب خدا چندی از عمر خودم رو ذیل اسم این بنده خوب خدا یعنی #شهید #حاج_احمد_کاظمی مشغول بودم، در این ایام، با همکاری مخلص و ساعی روزگار بسیار #ترش و #شیرین و سهل و سختی چشیدیم، عرصه ی سختی و ظلمات ، گشایش و نور، ضربات سختی خوردیم و آفت های زیادی به نفس کشیدیم، ... .
بسم الله
به لطف خدا و به حسن ظن یکی از بندگان خوب خدا چندی از عمر خودم رو ذیل اسم این بنده خوب خدا یعنی #شهید #حاج_احمد_کاظمی مشغول بودم، در این ایام، با همکاری مخلص و ساعی روزگار بسیار #ترش و #شیرین و سهل و سختی چشیدیم، عرصه ی سختی و ظلمات ، گشایش و نور، ضربات سختی خوردیم و آفت های زیادی به نفس کشیدیم، کاملا دست خالی بودیم ، ولی باز هم اینجا برای ما #سنگر بود و ما هم سرباز... در مقابل عنایاتی بسیار از مولا صاحب الزمان (ع) دیدیم که حقیقتا در کلام و کلمات ظرفی برای بیان اون نیست، گاهی سر به آسمان بلند میکردم منتظر بودم و گاهی از شرم سر به پایین مینداختم، گاهی برای #درمان خودزنی کردم و گاهی برای هوای نفس خود ستایی، بیشتر نگران میشدم از تنهایی ها، حمله ها و کمبودها، ولی در مرحله های تو در تو خستگی و کلافگی و شاید یاس و ناامیدی روزنه های باز میشد و جلوه میکرد، معبرهایی که روشن میشد و به خاکریزهای هدف میرسید، با چشم دیدم جلوه ی این #آیه " وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی" رو. متوجه شدم که هیچ کاره ی هیچ کاره ی هیچ کاره ام ... متوجه شدم که چقدر ضعیفم و چقدر از خوبان دورم ... ولی متوجه شدم که آقایی همیشه دست به دعای من هست و منم که غایبم و روی و دل سیاهم ... هزار الحمدلله چند معبر باز شده و دیگر نوبت نیروهای تازه نفس و حرفه ایست

از همه ی این سر بسته گویی ها شرمندم ... هم بیسوادم و هم عاجز
پ.ن: من ماهی لجن خوار داخل آکواریوم رو بیشتر دوست دارم
پ.ن ۲: تریلر زیبای انیمیشن #وطن_پرستو ، زحمت دوستان سازمان سراج

حسرت برم به محتضري كآخرين نفس
روي تو ديد و خنده زد و گفت يا حسين
Read more
| متین ( صفر ) - زمستون | . . ‌ تو‌ پستام نیومده بود دوباره پستش کردم اول‌ از همه معرفی آهنگ که اسمش زمستونه از متین رجبی ( بگو صفر ) تو آلبوم امسال و آخر ویدئو هم : خداحافظ آخرین درد عاشقانه ی تلخ من. @0matinn چه جذاب میشه تا تهش هم ببینید هم بخونید ؛) . ادامه ی متن هم تو‌ کامنت اوله . .‎ | برف | . . ‎جالبه ... | متین ( صفر ) - زمستون |
.
.
🔴‌ تو‌ پستام نیومده بود دوباره پستش کردم 🔴
اول‌ از همه معرفی آهنگ که اسمش زمستونه از متین رجبی ( بگو صفر ) تو آلبوم امسال و آخر ویدئو هم :
خداحافظ آخرین درد عاشقانه ی تلخ من.
@0matinn
چه جذاب میشه تا تهش هم ببینید هم بخونید ؛)
.
ادامه ی متن هم تو‌ کامنت اوله
.
.‎ | برف |
.
.
‎جالبه ها که همه نوشته هام شده تو یا همون‌ شما ؛ الکی مثلا ما شعورشو داریم که چیزی‌ که تموم شده بهش احترام بذاریم به جا تو‌ بگیم شما ....
‎من بیشعورم که به شما میگم تو مگه تو چند نفری که بگم شما 😂😂😂
‎شما شما شما 😂
‎خوب لوس بازی بسه داشتم اینو میگفتم که جالبه هر چی مینویسم به تو ختم میشه . میمردی نمیومدی ؟! یا اگه اومدی چلاق میشدی نمیرفتی ؟! ‎که من وقتی تو جمع دوستامم یهو برف میاد در حدی احساس تنهایی میکنم که دیگه نه سرما مهم باشه واسم نه آب رفتن تو کفشهای سوراخم ....
میدونم تو ‌که نیستی و‌ برهم نمیگردی میشه به این روحته چیته میاد تو‌‌خواب ما بگی نیاد ؟! یا حداقل اگه اومد باهم خوب باشیم در حدی که نخوام از خواب بیدار شم ... نه از اون خواب ها که انقدر بده صبح که بیدار میشی ببینی تو‌ خواب خون دماغ شدی .... خدا رو چه دیدی شاید تو‌ خواب ما هم برف اومد .... یهو تو کافه نشستیم تو کاپوچینو ماپوچینو میخوری منم مثل همیشه چایی دیگه خیلی چس کلاس بخوام بذارم لته اس اسمش لاتس چیه از اونا ...
بعد ببینیم برف میاد تو کلاهتو میاری پایین تر دستکشاتو در میاری بگی بریم برف بازی ؟! بگم بریم بعد بدوییم سمت در طرف صاب کافه ایه بگه آقا آقا حساب نکردید منم بگم یه دقه وایسا برم حساب کنم کلی عذر خواهی کنم بدو‌ ام‌ سمتت تو‌ هم گوله برفیتو که قایم کردی بزنی تو گردنم بره تو‌ یقه پیراهنم بگم یزید این فوله بعد بدو‌ام بلندت کنم بندازمت تو برفا بگی تو نباید منو پرت کنی‌ تو‌ برفا تا میای سرم غر بزنی انگشاتمو بذارم رو لبات بگم هیییییش بعد گاز بگیری و بلند شی فرار کنی منم وقتی دارم میام دنبالت زارت و زارت بخورم زمین برگردی بگی احمق کی بودی تو بعد تا میای سمتم برف بپاشم تو صورتت بعد حالا من فرار کنم خسته شیم جفتمون بیوفتیم رو‌ زمین تا میخوام سیگارمو روشن کنم بگیری ازم بگی نکش دیگه ضرر داره واست بگم آخه نگاه لامصب‌ چه میچسبه بگی فقط همین یکی ها بگم چشم بعد خودت سیگارمو روشن کنی .... بعد آروم‌ بلند شیم تو برفا راه بریم آهنگ منتظر بودن کارایی که بعضی وقتها پسرا برا دخترا میکنن رو بخونیم و
بعد آهنگ ساکت باشیم فقط صدای له کردن برفامون بیاد و .
.
.
👇ادامه در کامنت اول 👇
Read more
Loading...
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون ...
Media Removed
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده ... من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده چندتا عکس یادگاری با رفیقام/که اونم تو حال ما نیست/تو نمیخواستی تغییرات منو ببینی/خواستی بندازیم تو بیراهه بعدش بپیچی/من یه روانیم بقول خودت بچه ی شیطان/که با خدا میکنه توانی/تو یه فرشته می تونی اشکاشو دراری/میتونی با عشق لعنتیت بکنیش حلق آویز/می دونی از ته قلبم خوشبختیت آرزومه/بدونِ تو حتی یذره هم نداره صفا خونه/این اواخر فقط حرف خودت مهم بودش/نمی دیدی چشمای من شده پرِ خون/باید چیکار میکردم که منو بتونی ببخشی /کاری کردی فقط از تو یادم بمونه بیرحمی/میگفتم یه اشتباه خوبیاتو میسوزونه /تو یه آتیش درست کردی برای خوبیات/منکه داشتم همه چی رو درست میکردم/بگو چرا منو کردی تو عمق دو متری غرقم /شایدم میخواستی برات راهو باز کنم/منی که کنار تو خوابیدم و با تو پاشدم/این همه شب..این همه روز بهت رسیدم/فکر میکردم از آسمون اومده فرشته پیشم/از این به بعد دیگه چیزی بهت نمیگم/کنارش خوش باش چیزی بهش نمیگم/من جهنمیم و بهشت نمیرم/خاطراتمون تو تنهایی نوشته میشن فقط/امان و امان از سرنوشت بیرحم/که بخاطرش شکسته و گرفته میشم /از این به بعد تصورت کنم یه جا دیگه/این دلِ لعنتی فقط میده صدا شیشه/امسال میره میاد یه سالِ دیگه/به بهارش دلمو خوش کنم یا پاییزش؟/لعنت به پاییز که منو عاشقم کرد/خیلی بی سروصدا و ساکتم رفت
ساکشم بست/رفت به یه جای جدید/من موندم همون جا با خاطرات قدیم...
Read more
<span class="emoji emoji1f388"></span> فرزانم؟<span class="emoji emoji1f60d"></span> بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...<span class="emoji emoji1f63b"></span> انقدر دوست دارم ...
Media Removed
فرزانم؟ بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣ مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم... انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😙 هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم ... 🎈
فرزانم؟😍
بهترین رفیق #مجازی_واقعیِ من❣
مرسی که بدنیا اومدی عشقترینم...😻
انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد تو دوس داشتنت با کسی شریک شم❤
دلم میخواد خودم تنهایی دوست داشته باشم و تنهایی قربونت برم....😍😙
هرچی میخوام بنویسم هی فقط یاد وقتایی که پیشت بودم میوفتم
لحظه ای که دیدمت و با ذوق دویدم به سمتت😍
اون همه خاطره فوق العاده ای که باهم ساختیم...😍😍😍
صدرصد هرکی دیگه جای تو بود نمیتونس انقدر حالمو خوب کنه و اون موقع هایی که پیش هم بودیمو انقدر واسم قشنگ و بیاد موندنی کنه شیطونه دوس داشتنیه من😍
و قولی که بهم دادی که زوده زود بیای اصفهان تا باز همو ببینیم ولی زیرش زدی...🙃
یکی از بزرگترین فانتزیام این بود که واسه تولدم تو و یه سری از مجازیایی ک از اکثر واقعیا عزیزترن پیشم باشن 😔
امیدوارم زوده زود بتونی بیای پیشم مهربون ترینه من😘🙏
وقتایی که صدای خندتو میشنوم و خوشحالیاتو میبینم واسم بهترین لحظه های دنیاس😍
کاش همیشه بخندی کاش هیچکس دیگه نتونه این ارزومو ازم بگیره🙏
کاش دیگه هیچوقت اشک ریختنتو نبینم و صدای گریتو نشنوم..😔
خداکنه زودتر از ترشیدگی در بیای و واسه عروسیت دعوتم کنی 😍💃😁👰😂
همیشه ی همیشه شاد باشی و خوشبخت و عاشق و سالم و موفق.....😊
ایشالا که ۳۳۳۳۳۳۳۳۳ ساله شی و همه نوه نتیجه ندیده هاتو ببینی😄(بقیشو بلد نیسم😁😅)
ولی ایشالا هرچی سنت بیشتر میشه عقلتم باهاش بیشتر شه! که دیگه حداقل سر شمع تولد باهات بحث نداشته باشم...😐😂قربونت برم خنگ ترینه من که هنوزم نفهمیدی امسال دیگه باید شمعه ۱۹ میذاشتی، نه ۱۸ 😐😐😐
خدا خیلی دوسم داشته که یه رفیق خلی مثه تو رو تو زندگیم قرار داده عشقه #خرداد ماهیم...☺💖👭 مِسی هسی😋😄
دوست دارم #بهترین ❤
تولد دیروزت مبارک باشه😍🎊☄🎁💞🎉🍰🎈
ببخشید دیر شد...🙏 (پارسالم یه روز دیرتر پست گذاشتم😅)
#HBD 🎂
@farzanee_fs
@farzan_sh.ff
Read more
همه چی روبه راهه همه چی روبه راهه مثل روز سابق تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت خودم میدونم که حرفی ...
Media Removed
همه چی روبه راهه همه چی روبه راهه مثل روز سابق تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت خودم میدونم که حرفی واسه گفتن نداری کی فکرشو میکرد این همه حرف پشتم دراری هرکی بهم میرسه میگیره سراغ تو ازم منم مجبورم که جواب سوالشو ندم آخه چی بگم؟ بگم ازش بی خبرم از اون که همش از معرفتش دم میزدم همون کسی که واسه ... همه چی روبه راهه

همه چی روبه راهه مثل روز سابق
تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت
خودم میدونم که حرفی واسه گفتن نداری
کی فکرشو میکرد این همه حرف پشتم دراری
هرکی بهم میرسه میگیره سراغ تو ازم
منم مجبورم که جواب سوالشو ندم
آخه چی بگم؟ بگم ازش بی خبرم
از اون که همش از معرفتش دم میزدم
همون کسی که واسه من تنها بهونه بود
واسم تنها دلیل گریه شبونه بود
همش پیشم بود همه اونو با من دیدنش
اون که قسم میخورد فقط با من میپره
واسه خندهاش گریه هارو به جون خریدم
حتی میمردم یه بار غمو به روش نبینم
حالا من اینجام اون کجاس دور از من
رفتو یه بی آبرویی گذاشت رو دستم
انگار با یکی بهتر از من تو هم آغوشی
همه چیزو سپردی به دست فراموشی
دیگه جدیدا چهره منم غریبه واسه تو
لااقل وقتی که تنهایی سری بزن به خاطرات
تو میگفتی که دلت بی من میمیره انگار
با اشکات میریخت رو گونه ت ریمل چشات
گفتی اگه نباشیم عشقت وجود داره
حالا چطور باور کنم همش دروغ بوده
حالا تو که نیستی زندگیمو داغون میبینم
فقط با دارو خود زنی آروم میگیرم
خورد میشدم تا بشینه خنده رو لبت
اون وقت من با چشای خیس بشینم محو صورتت
بیا همه قضاوتا رو به خدا بسپاریم
بهم گفتن با کس دیگه خوش و بش داری
ما هم گوشمونو رو این حرفا راحت بستیم
فقط ساده دروغای تو رو باور کردیم
با ظاهر فریبنده ی خوب تو مردیم
اینقدر ساده بودیم که آخرش چوبشو خوردیم
اگه کنارمم نبودی باز به یاد تو بودم
حتی وقتایی که بهتر از ما کنار تو بودن
عیبی نداره ما که بخیل نیستیم
ولی یه روز میاد که بدجوری زمین گیر شی
با همه ی حرفات نمیدونم ازت چی دارم
هنوز عاشقتم یا واقعا ازت بیزارم
تو با کلمه ی معرفت خیلی غریبی
😔🔫
Read more
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این ...
Media Removed
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ... سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
Read more
 #نجواي_شبونه_كافه_ماه به نام خداوند جل جلاله سلام به روى ماهتون همنشينتون خداوند به قول وفي وقتی ...
Media Removed
#نجواي_شبونه_كافه_ماه به نام خداوند جل جلاله سلام به روى ماهتون همنشينتون خداوند به قول وفي وقتی آدم به چیزی که می خواد،نمی رسه،زیاد دور نميره همون حوالی،پرسه می زنه و به آشناترین چیز نزدیک به اون،شبیه اون،چنگ می زنه وقتی یک مدتِ طولانی تو هیچ رابطه ای نمیری کم کم به تنها بودنت عادت می ... #نجواي_شبونه_كافه_ماه
به نام خداوند جل جلاله
سلام به روى ماهتون
همنشينتون خداوند
به قول وفي
وقتی آدم به چیزی که می خواد،نمی رسه،زیاد دور نميره
همون حوالی،پرسه می زنه و به آشناترین چیز نزدیک به اون،شبیه اون،چنگ می زنه

وقتی یک مدتِ طولانی تو هیچ رابطه ای نمیری کم کم به تنها بودنت عادت می کنی،دیگه حتی اگه کسی به دلتم بشینه دل و دماغِ اینُ نداری راش بدی تو زندگیت
دور و وری هاتُ که می بینی چجوری مثل سگ و گربه سرِ هر چیز پوچ و بیخودی میپَرن بهم پیش خودت میگی همون تنهاییت به صدتا از این رابطه ها می ارزه!
آخه یکی نیس بگه عزیزِ من مجبورتون که نکردن وقتی نمی سازین تو زندگیِ هم باشین اصلا مگه هدف از یک رابطه غیر از اینه که آدم با طرفش به آرامش برسه و روزایِ خوبی بسازه؟خب وقتی این قضیه گمه تو رابطتون بکشین بیرون از هم..!
تو این دوره زمونه دخترا عاشقِ اینن که یکی از رویِ غیرتِ مصنوعی سرشون داد بزنه یقه جِر بده پسرام عاشقِ اینن که یکی راه به راه بهشون بگه چَشم،دلشون خوشه که مرد شدن و روی یکی حسِ مالکیت دارن،یکی نیس بهشون بگه بابا اینا فیلمه فیلم،شماهم به جایِ دو تا آدمیزاد دوتا عروسکین که دارین واسه هم بازی می کنین
من که این چیزارو می بینم بیشتر قدرِ تنهاییمُ می دونم درسته یه وقتایی دلم می خواد یکی باشه که بتونم دوسِش داشته باشم اما میگم به چه قیمت وقتی رابطه ها تاریخ انقضا دارن وقتی روزایِ خوب همون یک ماه اوله و بعدش میشه روزمرگی
واقعا دلم می سوزه واسه اونایی که فکر می کنن عاشق هستن اما نمی دونن غرق شدن و حتی احساسشونو نمی شناسن
تنهايي هميشه خوب نيست و الهي كه بهترين ها مقدرتون شه و آرامش در كنار كسي كه زيباترينِ خالق واسه سرنوشتتونه
اما اگه اينجوريم نشد،عجله اي در سپري كردن عمر به تلخي نيست كه،خدا واسه بنده اي بد نمي خواد
خداوند زيباترين اتفاق اين زندگيه بدون ترديد
قدرِ تنهایی تون بدونین
رابطه یک سری ها فقط از دور قشنگه
عاقبت بخير شين الهي
شبتون در پناه خدا
در شب آدينه ي يوسف زهرا و هواي زيارتي اباعبدالله الحسين ع،دعا كنيد سلامتي و فرج مولا عج رو
#شبتون_ماه_مسافران_شبهاي_خدا
#سيدمصطفي_مهرآذين
#شبت_ماه_ماه_شبهام
____________________________________
Read more
عجب جایی خواننده : گوگوش آهنگساز : حسن شماعی زاده ترانه سرا : میلاد افشین عجب جایی به داد ِمن رسیدی تـا مـن دنیـا رو زیبـاتـر ببینـم تا من اونقد بخوام زنده بمونم باهـات رویـامُ تـا آخـر ببینـم عجب جایی به داد ِمن رسیدی تـا مـن دنیا رو تنهـایی نگـردم تو تنها آدمی هستی که هیچوقت باهاش ... عجب جایی

خواننده : گوگوش
آهنگساز : حسن شماعی زاده
ترانه سرا : میلاد افشین

عجب جایی به داد ِمن رسیدی
تـا مـن دنیـا رو زیبـاتـر ببینـم
تا من اونقد بخوام زنده بمونم
باهـات رویـامُ تـا آخـر ببینـم

عجب جایی به داد ِمن رسیدی
تـا مـن دنیا رو تنهـایی نگـردم
تو تنها آدمی هستی که هیچوقت
باهاش احساس ِتنهایی نکردم

تـا از پیشـِت میـرم دلتنگ میشم
مُــرورت میکـنن هُــرم ِنفسهـام
به هیشکی جُز تو احساسی ندارم
به جز تو از خدا چیزی نمیخوام

تـا وقتی که تو رو دارم کنـارم
چه فرقی‌میکنه کی هستُ کی نیست
بگو داریم توو بیداری میبینیم
که بین ِدستامون هیچ مانعی نیست

پُـر از خوشحـالی ِبی وقفـه میشم
تـا دستـام تـوی دستـای تـو میـره
شاید این لحظه باور کردنی نیست
که از خوشحالی من گریه‌م میگیره

ببین تا پُـر شدم از نا امیـدی
غمُ از توو دلم بیرون کشیدی
دارم دنیـا رو زیبـاتـر میبینم
عجب جایی به داد ِمن رسیدی

#عجب_جایی
#گوگوش
#حسن_شماعی_زاده
#میلاد_افشین

@googoosh
دانلود آهنگ در کانال تلگرام ما(لینک کانال در بیو)
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f49f"></span><span class="emoji emoji1f497"></span> امان از این تنهایی  شدم مثه دریایی  که هر طرف میچرخه  تو ساحلش تویی سرابتو میبینه  تو قلب ...
Media Removed
امان از این تنهایی  شدم مثه دریایی  که هر طرف میچرخه  تو ساحلش تویی سرابتو میبینه  تو قلب هر آینه  تموم فکرش اینه  مقابلش تویی  خدا منو ببین  این زندگی رویای من نیست  میدونم اینجا جای من نیست  رویامو برگردون به شب هام  من زندگیمو از تو میخوام  رفیق هرشبم تنهاییامه  اینو نگاه ... 💔💟💗
امان از این تنهایی 
شدم مثه دریایی 
که هر طرف میچرخه 
تو ساحلش تویی
سرابتو میبینه 
تو قلب هر آینه 
تموم فکرش اینه 
مقابلش تویی 
خدا منو ببین 
این زندگی رویای من نیست 
میدونم اینجا جای من نیست 
رویامو برگردون به شب هام 
من زندگیمو از تو میخوام 
رفیق هرشبم تنهاییامه 
اینو نگاه من به همه میگه 
اگه فکر نجات هردومونی 
به من فرصت بده یه بار دیگه..
#فرزادفرزین
Read more
من رها عاشق تنهایی خویش.. تو ولی عاشق تنهایی و خویش و چه دلگیر شده پاییزم<span class="emoji emoji1f342"></span> آسمان ابری و برگا همه هی ...
Media Removed
من رها عاشق تنهایی خویش.. تو ولی عاشق تنهایی و خویش و چه دلگیر شده پاییزم آسمان ابری و برگا همه هی میریزند تو گمان میکنی من خوشحالم همه چیزم روال است و دلی خوش دارم تو نمیدانی که نابود شدم و نشستم سر تابوت خودم تو نمیفهمی چطور غمگینم تو خدایی شده ای در دینم که خدا خالق عشق است ولی... من ... من رها عاشق تنهایی خویش..
تو ولی عاشق تنهایی و خویش
و چه دلگیر شده پاییزم🍂
آسمان ابری و برگا همه هی میریزند🍁🍁
تو گمان میکنی من خوشحالم 😃
همه چیزم روال است و دلی خوش دارم😄
تو نمیدانی که نابود شدم🌏
و نشستم سر تابوت خودم
تو نمیفهمی چطور غمگینم
تو خدایی شده ای در دینم🔒
که خدا خالق عشق است ولی...
من سکوتم به تو میگفت : ( نری )☺ آهنگ : پیر میشم
خواننده : معین z
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span> خب چه کار کنم؟! هر چقدر هم که بخواهم پشت منطق سی سالگی ام قایم بشوم و احساسات را احمقانه بپندارم... ...
Media Removed
خب چه کار کنم؟! هر چقدر هم که بخواهم پشت منطق سی سالگی ام قایم بشوم و احساسات را احمقانه بپندارم... باز سینه ای دارم تفیده از شور... از شور و از شور و شور... شورش را در آورده ام میدانم... خودم هم از این همه نیاز و ناز و نذر و نیاز. از این همه شعر و بغض و زمزمه و شعر. از این همه چشم انتظاری های پنهانی از این همه ... 🌷
خب چه کار کنم؟! هر چقدر هم که بخواهم پشت منطق سی سالگی ام قایم بشوم و احساسات را احمقانه بپندارم... باز سینه ای دارم تفیده از شور... از شور و از شور و شور... شورش را در آورده ام میدانم... خودم هم از این همه نیاز و ناز و نذر و نیاز. از این همه شعر و بغض و زمزمه و شعر. از این همه چشم انتظاری های پنهانی از این همه سکوتهای معنادار موقع دیدن بعضی ها... از این نفسی که حبس میکنم تا بیموقع دهان باز نکنم و حرفی نزنم...
و از خیلی چیزهای دیگر که گفتن ندارد
خسته ام...
بدجور هم خسته ام...
دنیاست دیگر... چه کارش میشود کرد؟! دلم میخواست متحجر میبودم... بدوی بودم... اصلا هیچ چیز حالی ام نمیشد اما قدر یک کف دست جا میان سینه ی کسی جای امن داشتم...
میدانی به تو که ربطی ندارد، من هم اهل زدن بعضی حرفها نیستم اما... آدم است دیگر... گاهی وقتها دلش میخواهد عاشق شود... دلتنگ شود ... قربان برود برای خنده یک نفر... که بترسد از روزی که مبادا یک نفر نباشد... خسته شدم بس که با منطقم جور در نیامد خواستن و خواسته شدن!
بس که عریان بود این حقیقت محض که خیلیها لایق و سزاوار دوست داشتن نیستند...
راستی...
شماها... آدمها... چرا اینقدر بدید؟!! چرا اجازه نمیدهید کسی دوستتان داشته باشد؟! خب خنگهای خداااا... این که کسی خاطرتان را بخواهد که خیلی بهتر است از اینکه بدتان را بخواهد!!!
شماها دیگر برگ کدام درختید و با کدام باد به اینجا آمده اید؟! مگر عقل ندارید؟! مگر حساب و کتاب سرتان نمیشود؟! خب پخمه ها... مگر نمی بینید عمرتان دارد میگذرد... چرا بیدار نمیشوید از این خواب ؟!
میدانید... آدم باید خیلی احمق باشد که زندگی ش را صرف محبت کردن و محبت دیدن نکند... و من...
بیچاره من... که باید با هزار منطق خودم را توجیه کنم تن به خریت و حماقت خیلی ها بدهم...
میدانی...
تو حق داری که باور نکنی... حتی یک نفر مثل من که پشت شعرها و ترانه های نوستالژیک قایم شده میتواند سنگ و سخت و بیرحم باشد... ولی خب چه کار می شود کرد؟!
من اهل دوست داشتن یک طرفه
غصه خوردن یک تنه
تنهایی به پای یک بیوفای خوشحال پیر شدن
و از همه سختتر پای خدا را وسط کشیدن توی همچه احساساتی
نیستم...
نیستم و نمی شوم...
حالا مثلا که در خلاء آدمیزادم و آدمش را پیدا نمیکنم که دوستش بدارم و باورم بشود که دوست داشتنش تومانی صنار توفیر دارد با احساسات هورمونی خیلیها...
سرم را با کارهای الله بختکی گرم میکنم...
مثلا از بچه های فال فروش فال گران میخرم و جمعشان میکنم...
#ادامه_در_کامنت_اول
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> به امید روزی ک بهت خبر بدن امروز تشیع جنازشه تو هم جا بخوری بیای ببینی تنم رو سنگ غصالخونست میگی ...
Media Removed
به امید روزی ک بهت خبر بدن امروز تشیع جنازشه تو هم جا بخوری بیای ببینی تنم رو سنگ غصالخونست میگی پاشو شوخی کردم باهات بابا هر چی تو بگی نکن این کارا رو تو که میدونی من از این شوخیا بدم میاد اما ببینی دارن میشورنم و منم تکون نمی خورم ببینی کفنو می پیچن دورم میگی دروغه داری شوخی میکنی اما ... 💔💔💔
به امید روزی ک بهت خبر بدن امروز تشیع جنازشه
تو هم جا بخوری
بیای ببینی تنم رو سنگ غصالخونست
میگی پاشو شوخی کردم باهات
بابا هر چی تو بگی
نکن این کارا رو
تو که میدونی من از این شوخیا بدم میاد
اما ببینی دارن میشورنم و منم تکون نمی خورم
ببینی کفنو می پیچن دورم
میگی دروغه
داری شوخی میکنی
اما بیای سر خاکم ببینی گذاشتنم تو قبر
میگی پاشو دیوونه
باشه هر چی تو بخوای
اما رو صورتمو باز میکنن
چشام بستس
سنگو میذارن روم
خاک میریزن
داد میزنی
زندس دیوونه ها
داره شوخی میکنه
نریزید خاک
اما یکی بیاد دستو بگیره بگه
اون روزی که بهت نیاز داشت کجا بودی
نه شوخی نیست
واقعیته
آره واقعیت
بزنی زیر گریه اما دیگه خیلی دیره
ب سلامتی اون روز که خیلی دیره ... خــــــــــــــــــیلی

00:00:01
ثانیه ها نبودتو ب رخ میکشه
بزن به سلامتی
*مخاطب خاص* 💔💔💔 😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢 #درد #غم #غمگین #غمگینم #عشق #زندگی #روزگار #خدا #سرنوشت #تلخ #لایک #فالو #ناراحت #دنیا #خاطرات #گذشته #خسته #مرگ #تنها #تنهایی #تنهاییم #بدشانس #جدایی #دلشکسته #دلنوشته #داغونم #
Read more
▽▽▽▽▽ با این که چتر دستم بود اما تند تند راه میرفتم که بیشتر از این زیر بارون نباشم. هیچوقت فصل پاییز ...
Media Removed
▽▽▽▽▽ با این که چتر دستم بود اما تند تند راه میرفتم که بیشتر از این زیر بارون نباشم. هیچوقت فصل پاییز رو دوست نداشتم. واسه همین همیشه طولانی ترین فصل سال میشد. خودمو چپوندم تو نزدیکترین کافه و یه گوشه ی دنج نشستم. یه نسکافه سفارش دادم که یکم حالم جا بیاد. روزنامه رو باز کردم و همینجور که داشتم دنبال ... ▽▽▽▽▽
با این که چتر دستم بود اما تند تند راه میرفتم که بیشتر از این زیر بارون نباشم. هیچوقت فصل پاییز رو دوست نداشتم. واسه همین همیشه طولانی ترین فصل سال میشد. خودمو چپوندم تو نزدیکترین کافه و یه گوشه ی دنج نشستم. یه نسکافه سفارش دادم که یکم حالم جا بیاد. روزنامه رو باز کردم و همینجور که داشتم دنبال ستونی که داده بودم واسه چاپ میگشتم توجهم به صدای مردی که دوتا میز اونورتر نشسته بود جلب شد. سرمو که بلند کردم دیدم یه مرد با موهای جوگندمی، تنهایی رو یک میز دو نفره نشسته و داره با کسی که جلوش نیست حرفهای عاشقانه میزنه. تعجب کردم، با خودم گفتم خدا شفا بده این بیچاره رو، ببین با کیا شدیم 75 میلیون نفر. کافه چی که نسکافمو آورد به اون مرد اشاره کردم و پرسیدم دیوونست؟ گفت جریانش طولانیه اما خیلی وقته که میاد اینجا و دو فنجون قهوه ترک سفارش میده و سر اون میز میشینه. واسم جالب شد! چند دقیقه بعد دیدم پاشد و بارونیشو تنش کرد که بره. منم نسکافمو خورده و نخورده چترمو ورداشتم و آروم رفتم دنبالش. کنجکاو شده بودم که کجا میره. به تک تک رفتارهاش دقت میکردم، همینجور که داشت با کسی که کنارش نبود حرف میزد و میخندید چترش رو هم جوری نگه داشته بود که انگار دونفری دارن زیرش راه میرن. بهش نزدیک تر شدمو گوشامو تیز کردم. "هیچوقت فکر نمیکردم بتونم کسی رو اینقدر دوست داشته باشم لیلا، تو نیمه ی دیگه ی منی، نه نه اصلا انگار خود منی چون وقتی نیستی منم نیستم. سنگ صبور من، کاش دنیا مال من بود تا همشو به پات میریختم. راستی یادم نرفته امروز 8 آبانه ها، مردی که سالگرد ازدواجش رو یادش بره مرد نیست. دوست داری امروز کجا ببرمت؟ یا بگو دلت چی میخواد تا واست بخرم هان؟" یهو دیدم وایساد. بعدش با عجله دویید اونور خیابون و از گلفروشی یک شاخه گل رز خرید و برگشت. " قربون خانوم زیبای خودم برم که توقعش از یه شاخه گل رز بیشتر نیس، تقدیم با تمام عشقم. میخوام به یاد روزای اول آشناییمون ببرمت کنار دریا تا باهم قدم بزنیم." شدت بارون بیشتر شده بود. انگار تموم ابرهای باران زای جهان تو آسمون این شهر کوچیک دور هم جمع میشن. همینطور آروم دنبالش میرفتم که یهو دیدم گل رز از دستش افتاد. بعدش چترش رو هم انداخت پایین و با قدمهای تندتری راه میرفت.
-------
ادامه در کامنت اول
-------
پوزش بابت طولانی و خاکستری بودن نوشته!
-------
خوش آمد به زمستان، بهترین فصل جهان
-------
Photo by: @ballardrising
-------
نوشته : #احمد_هاديان
#نوشته_های_بی_مخاطب
#ahmad_hadian
Read more
سلامتی طناب دار که نخواست زمین بخورم تکونم نده!! نخوابیدم ک! مردم! حالا هی پشت سرهم بگو اِسْتَفهَمَ ...
Media Removed
سلامتی طناب دار که نخواست زمین بخورم تکونم نده!! نخوابیدم ک! مردم! حالا هی پشت سرهم بگو اِسْتَفهَمَ اِفهَمَ یا امین.. مرده ک نمیشنوه حالا تو خودتو بکش!! میدونید یاد چی افتادم؟؟؟ یاد اون موقعی ک صداتون میکردم هیچ کدوم جوابمو ندادین!!!هــــه... اونموقع ک میگفتم بابا تنهام نذارین دارم ... سلامتی طناب دار
که نخواست زمین بخورم

تکونم نده!!
نخوابیدم ک! مردم!
حالا هی پشت سرهم بگو اِسْتَفهَمَ اِفهَمَ یا امین..
مرده ک نمیشنوه حالا تو خودتو بکش!! میدونید یاد چی افتادم؟؟؟
یاد اون موقعی ک صداتون میکردم هیچ کدوم جوابمو ندادین!!!هــــه...
اونموقع ک میگفتم بابا تنهام نذارین دارم میمیرم تو تنهایی همه بهم میخندیدین!!!
چیه؟ چی میخواید؟ چرا گریه میکنین؟؟؟
من همونم ک وقتی از شکسته هام میگفتم ب حرفام میخندیدین حالا واسم گریه میکنین؟؟؟ داداشی یه کم از اون خاک نرما بزار زیره سرم بالش ک ندارم!!!
"مـــن واســـه خودم حـــرمتی داشتم"
رفقا گریه نکنین بابا من همونی ام ک واسه غرورتون پیک میزدم تا چشاتون تر نشه! گریه نکنین میترسما!!!
بچه ها نفری یه مشت خاک بریزین رو لباس مامانم درسته اذیتش کردم ولی داغ جوون سخته! خدا صبرش بده!!... به بابام بگید بالا سرم گریه نکنه طاقت نمیارم دوباره میمیرمااا!
به اون فلانی ام ک اون ته داره گریه میکنه بگید: آخه مشتی موقعی که بهت زنگ میزدم میگفتم حالم بده میخندیدی گوشیو روم قط میکردی حالا دیگه اشکت چیه؟؟؟
هــــــی تو،،، تویی ک عشقم بودی... مگه نگفتی برو؟؟رفتم واســـه همیشه
Read more
درود بر یاران جان ...خیلی یهویی دلی رو دوست دارم شما چطور...؟ #دل #دلتنگی #یهویی #خدا #خدای #عشق #عشقي #زنده #من #تو #منوتو #مرد #زن #عاشق #عاشقانه #هنری #هنر #فیلم #احساسی #دنیا #صدا #زندگی #تنهایی #حمیدعرفان درود بر یاران جان ...خیلی یهویی دلی رو دوست دارم شما چطور...؟ #دل #دلتنگی #یهویی #خدا #خدای #عشق #عشقي #زنده #من #تو #منوتو #مرد #زن #عاشق #عاشقانه #هنری #هنر #فیلم #احساسی #دنیا #صدا #زندگی #تنهایی #حمیدعرفان
Highlight of Iran Championship 2018 ! . دوروز پیش مسابقات قهرمانی ایران برگزار شد که تونستم قهرمان بشم دوماه دیگه انشالله بعنوان نماینده ایران در مسابقات ردبول جهانی لهستان شرکت خواهم کرد. اینکه بعد از ده سال وارد این مسابقات بشی خودش به تنهایی خیلی هیجان و افتخار داره ، ولی من قصد اینکه فقط ... Highlight of Iran Championship 2018 !
.
دوروز پیش مسابقات قهرمانی ایران برگزار شد که تونستم قهرمان بشم دوماه دیگه انشالله بعنوان نماینده ایران در مسابقات ردبول جهانی لهستان شرکت خواهم کرد. اینکه بعد از ده سال وارد این مسابقات بشی خودش به تنهایی خیلی هیجان و افتخار داره ، ولی من قصد اینکه فقط شرکت کرده باشم رو ندارم و تو این دوماه میخوام خودم رو طوری آماده کنم که انشالله روی سکو باشم به امید خدا. این مسابقات از شبکه های گوناگون و اخبار های معتبر دنیا مثل بی بی سی ،سی ان ان و ... پخش خواهد شد، دوستانی که شرایط رو دارند برای اسپانسر شدن میتونن دایرکت بدید.
یا حق!
@iamafreestyler
@thewffa
@persianball
@iranfreestyle
@boomboxtehran

#ahmadrezafs #Redbull #iamafreestyler
Read more
. بازخوانی آهنگ ماه عسل از سینا شعبانخانی عزیز . @sina_shabankhani . #سینا_شعبانخانی #محمد_جواد_قانعی #بازخوانی #موزیک #موسیقی #خدا #عشق #طاقت #آدما #درد #قلبم #دریا #لحظه #تو #ترس #فکر #هراس #سجده #التماس #حسرت #شب #تنهایی #من #آلمان #بایرن #مونیخ #deutschland #bayern ... .
بازخوانی آهنگ ماه عسل
از سینا شعبانخانی عزیز
.
@sina_shabankhani ❤
.
#سینا_شعبانخانی
#محمد_جواد_قانعی
#بازخوانی #موزیک #موسیقی #خدا #عشق #طاقت #آدما #درد #قلبم #دریا #لحظه #تو #ترس #فکر #هراس #سجده #التماس #حسرت #شب #تنهایی #من #آلمان #بایرن #مونیخ
#deutschland #bayern #münchen #smule
Read more
درود بر یاران جان ... با گاهی با خودتون تنها شید و خلوت کنید .ببینید خود واقعیتون کیه ؟ امیدوارم از خودتون ...
Media Removed
درود بر یاران جان ... با گاهی با خودتون تنها شید و خلوت کنید .ببینید خود واقعیتون کیه ؟ امیدوارم از خودتون راضی باشید . #رضا #رضایت #خود #خودرو #گاهی #خلوت #تنهایی #خدا #خدای #عشق #عشقي #زندگی #من #منوتو #عکس #عکس_نوشته #دل #دلتنگی #زمان #تو #دنیا #فرش #بازیگر #استاد #حمیدعرفان درود بر یاران جان ... با گاهی با خودتون تنها شید و خلوت کنید .ببینید خود واقعیتون کیه ؟ امیدوارم از خودتون راضی باشید . #رضا #رضایت #خود #خودرو #گاهی #خلوت #تنهایی #خدا #خدای #عشق #عشقي #زندگی #من #منوتو #عکس #عکس_نوشته #دل #دلتنگی #زمان #تو #دنیا #فرش #بازیگر #استاد #حمیدعرفان
#حافظ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در ... #حافظ

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
Read more
دخترانه دوستم داشته باش با شرم با شوق هیجان انگیز زنانه دوستم داشته باش صبور مهربان با قلبی به وسعت آسمان مادرانه دوستم داشته باش بی دریغ پر غرور خدا گونه تا پسرانه عاشق شوم مردانه پایت بمانم و کودکانه به تو محتاج باشم! تو به تنهایی میتوانی همه ی اینها باشی و من به تنهایی هیچکدام ... دخترانه دوستم داشته باش
با شرم
با شوق
هیجان انگیز

زنانه دوستم داشته باش
صبور
مهربان
با قلبی به وسعت آسمان

مادرانه دوستم داشته باش
بی دریغ
پر غرور
خدا گونه
تا پسرانه عاشق شوم
مردانه پایت بمانم
و کودکانه به تو محتاج باشم!
تو به تنهایی میتوانی همه ی اینها باشی
و من به تنهایی هیچکدام نیستم!
Read more
میدانی به چه می اندیشم ؟ اینکه بی تو آفتاب به چه رنگ می تابد. سایه ام زیر نورش می رقصد؟ گل رز برای دستان ...
Media Removed
میدانی به چه می اندیشم ؟ اینکه بی تو آفتاب به چه رنگ می تابد. سایه ام زیر نورش می رقصد؟ گل رز برای دستان تو باز قد خواهد کشید؟ صبح ها با صدای خنده ات می شکفند؟ به چه می اندیشم ؟ اینکه دستانم شوق سرد شدن در زمستان دارند؟ تخفیف ها شوق خرید کردن می دهند؟ ابرها اشک شوق می بارند؟ زندگی می گذرد می دانم. اینکه ... میدانی به چه می اندیشم ؟
اینکه بی تو آفتاب به چه رنگ می تابد.
سایه ام زیر نورش می رقصد؟
گل رز برای دستان تو باز قد خواهد کشید؟
صبح ها با صدای خنده ات می شکفند؟
به چه می اندیشم ؟
اینکه دستانم شوق سرد شدن در زمستان دارند؟
تخفیف ها شوق خرید کردن می دهند؟
ابرها اشک شوق می بارند؟
زندگی می گذرد می دانم.
اینکه بی تو سیگار خوشبوست؟ خوش طعم است؟
غذایی که اضافه می آید سر میز خوردن دارد؟
می دانستم با خدا شرط کرده بودم. آمدنت را ، زیر باران خندیدنت را، باد میان موهایت تاب خوردنش را .من روزت را با خودکار قرمز توی تقویم ثبت کرده بودم.
پسرم هنگامی که عاشق شد
برایش از تو خواهم گفت.
میگویمش عشق یعنی :
ای غم انگیزترین حالت تنهایی من
باشی دگران را چکارم
نباشی دگران را چکارم
باشی وجودت
نباشی خیالت.
Read more
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ ...
Media Removed
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند دیوونه ... .
بعد از گذشت تقریبا یک ماه...
هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم...
#شایع_از_اول
.
از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش
نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده

تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره
یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت

من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود
اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند

دیوونه خونه یه چی دیگست تا نرفتی تووش
هر چی فوت کردیم خنک شه باز دهن میسوخت

أ بوقِ سگ تا سوت و کورِ شبو دیدم من
تنهایی توو جمعِ دورِ همو دیدم من

دیدم سرِگذاب سر همو میزنن
گذاشتموشون یه طرف و خودمو یه طرف بعد

دیدم اینا کجان و ما کجا ، ما صافیم و اینا صاف نمیشن با اتو بخار
پشت قدیمی شده دیگه همه توو روت دوتان

نفهمی ضربه فنیت میکنن توو مشت و مال
اگه کَلَت تووش خرابه رَد کن یه نفری

وایسا پا خودت تا کَف بُر شه بغلیت
حرفِ مُفتو بزار مردم بزنن

تو خودتو بِکِش جلو هرطور که بلدی
سینتو صاف کن سرتو بالا بگیر

نشون بده برا هر عملی آماده ای
فقط جای آدما آماده رو کاناپه نی

اگه مسیرت سمتِ رفتنِ بیا با ما بریم

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی

نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ

پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
توو راه همه دسته گُلا رو آب دادم
حالا بگو تو هم هستی بام یا نه

خدا رو شکر هنو رویِ خاک ــَم نه زیرش
هر روز که پا میشم میگم روزِ آخر همینه

کسی معنیِ زندگیو أ توو کتاب نفهمیده
چِته شاید خبرِ خوب توو سکانس بعدیه

تا حالا چند دفعه با سر رفتی توو دَر

چقد یادت دادن اونا که کمتر میدونن

ببین چیزایی که نداریم هم دستمونن
هستن که یه دلیل برا رفتنمون شَن

حالا پایه ای یه بار دیگه بریم از اولش
حاضری دیگه نپُرسی کی بهتر أ مَنه

بچه راه رفتنو نمیفهمه تا بیست قدم نره
اون ترسِ لامصبو بگیر سر أ تنش تا

اونجا که قرار داریم راهی نی مَرد
اونکه فکرِ بُرد بود بُرد یا اونکه بازی میکرد
بابا مُشتایِ تو خودشون شاه کلیدن
پایِ پیچ هم حتی بهتر از صد تا واسطه میپیچن

هر کی هر چی گفت شب جاش دَمِ درِ
بزار فِک کنن که کم داشتی یه نَمه

اینو گیر باشی فرداش میرسن
اصلِ اینه که همشو برداشتی یه تَنه

کامِ خوب بگیر بده توو
جوری که بعدش بگی آخ حاجی ترکوند

خودتو بزن به فازِ خودت گِره کور
أ پات بکَن به کوه برسون آآه
از اول

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی
نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ
پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
#شایع
#از_اول
Read more
. امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. . چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی ...
Media Removed
. امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. . چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی که هر ثانیه اش به اندازه یک سال گذشت. . چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را آزرد. چه لبخندها که بی‌اختیار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها که بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد. . چه آدم‌هایی که بهم امید ... . امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. .

چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی که هر ثانیه اش به اندازه یک سال گذشت.
.

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را آزرد. چه لبخندها که بی‌اختیار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها که بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد.
. چه آدم‌هایی که بهم امید دادند و چه آدم‌هایی که دلم را شکستند.
.
چه چیزهایی که فکرش را هم نمی‌کردم و شد! و چه چیزهایی که تلاش کردم، انتظار کشیدم، امّا نشـــد....
. چه آدم‌هایی رو که شناختم و چه آدم‌هایی که فهمیدم هیچگاه نمی‌شناختمشان!
.

و چه عزیزانی که در این سال از دست دادیم ..... .

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا، آرامشی که هیچگاه تمام نشود....🙏 پروردگارا در همین ساعاتِ ابتدای سال، از تو راحتی و آسایش می جویم برای کسی که روزگار برایش دشوار شده🙏
.

در همین لحظه ازت میخوام روزها و شبهای نود و هفتمون رو مملو از معجزه ی عشق کنی🙏 .

از ته دل ازت میخوام تو سال جدید خواسته های دلمون با حکمتِ تو یکی بشه و برامون اتفاق بیفته هر چیزی که الان آرزوش رو داریم🙏 .

حضرتِ عشق ، برای آدمهای تنها بهترین همدم رو قرار بده🙏 .
و ازت میخوام به دل کسی نندازی مهر آدمی رو که سهمش نیست...🙏
.

خدای بزرگ از صمیم قلب ازت میخوام تو سالی که میاد با مرگِ عزیزانمون ما رو امتحان نکنی🙏
.

و خدای عزیز اتفاقهای خوب بذار تو تقویمِ 97 برامون🙏
تو سالی که میاد حتماً برای هممون شبهای ناامیدی و تنهایی هم داره؛ ازت میخوام معجزه وار تو اون شبها دستمون رو بگیری و همه چیز درست بشه، درست تو همون لحظه ایی که حتی فکرشم نمی کنیم🙏
.

خدایا، آخر دعاهام مثل همیشه ازت میخوام با قدرتِ بی نهایتِ خودت دست ظلم و زور رو از کشور من کوتاه کنی🙏
.
و بیش از پیش کمکمون کنی بخوانیم، بفهمیم، درک کنیم و قضاوت نکنیم..🙏
.

آمین یا رب العالمین... #هفت_سين
#نوروز
#ایران
#pink
Read more
| تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی ...
Media Removed
| تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی که در کامرون هایلند بودم برای من خیلی خوب بود از جهت همراه شدن با دختری که از آمریکای مرکزی و کشور مکزیک بود. تنها سفر میکرد و ۳۲ سالش بود. Maytre دختر آرومی بود در عین حال خیلی شجاع و جسور مثل همه ی آدم ... |
تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی که در کامرون هایلند بودم برای من خیلی خوب بود از جهت همراه شدن با دختری که از آمریکای مرکزی و کشور مکزیک بود. تنها سفر میکرد و ۳۲ سالش بود. Maytre دختر آرومی بود در عین حال خیلی شجاع و جسور مثل همه ی آدم هایی که تنها سفر میکنن.
روز اولی که رسیدم کامرون تو لابی باهم آشنا شدیم‌. از کار از زندگی و تفکر سفر صحبت شد. از تنهایی و مشکلات و روابط کشور ها باهم و البته از تفکر ترامپ که میخواد مرز امریکا و مکزیک یه دیوار بکشه حرف زدیم که آخرش گفت ترامپ یک عقب افتاده ذهنیه!😁 maytre نمیدونست ایران دقیقا کجای جهانه بنده خدا حقم داشته ندونه چون مکزیک دقیقا اون طرف کره زمینه!! گفتم خلیج فارس ، دریای کاسپین بازهم نفهمید! اما وقتی از شعر های فردوسی و حافظ سعدی و زبان پارسی اسم اوردم تازه فهمید ایران کجاست و چه عظمتی داره و فرقش با عراق چیه!! قابل توجه اینکه که تو کوله پشتی این خانم چند جلد کتاب با موضوعات مختلف بود برای گذروندن اوقات بیکاری! در نهایت بعد کلی صحبت قرار گذاشتیم فردای اون روز بریم شهر و اطرافش رو بگردیم اون هم فقط با پیاده روی 😁
تو این ۲۳ روز با کلی آدم همراه شدم چه برای یک ساعت چه چند روز! meytre از اون دست آدمایی بود که میشد کلی چیز ازش یاد گرفت یا میشد صمیمی و ساده و بی آلایش باهاش برخورد کنی بدون اینکه نگران چیزی باشی.اون میگفت دنیا خیلی کوچیک و هیجان انگیزه شاید یه جای دیگه تو این کره خاکی دوباره همو دیدیم و با این خیال در نهایت بعد از دو روز باهم خداحافظی کردیم و هرکدوم از ما راهی یه طرف شد...
Read more
به شیشه بارون زده...دوباره حالم بده...نرو با رفتنت به من غم نده...خدا یه کاری کن نره...خدا بد نده... حالم ...
Media Removed
به شیشه بارون زده...دوباره حالم بده...نرو با رفتنت به من غم نده...خدا یه کاری کن نره...خدا بد نده... حالم بده...تنهایی رو یادم نده...به این جدایی عادتم نده...برات میمیرم این کارم هم بده...هی بد میارم این روزا... خدا,تو بده نده...قبول,من آدم بده... @mehdi_ahmadvandoriginal به شیشه بارون زده...دوباره حالم بده...نرو با رفتنت به من غم نده...خدا یه کاری کن نره...خدا بد نده...
حالم بده...تنهایی رو یادم نده...به این جدایی عادتم نده...برات میمیرم این کارم هم بده...هی بد میارم این روزا...
خدا,تو بده نده...قبول,من آدم بده...
@mehdi_ahmadvandoriginal
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_نه یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_نه

یه چیزی تو گلوم گیر کرده که چند وقته داره زجرم می‌ده، هرچی میخوام ازش فرار کنم اما نمیشه خب. این روزا از خودم شاکیم، از خدا شاکی‌تر از بنده‌هاش خیلی بیشتر. حسم درست شبیه بار اولیه که دلم لرزید، هیچی حالیم نبود فقط میدونستم دوسش دارم و اشتباه فکر نمیکردم. زنگ مدرسه که میخورد به هر بدبختی بود خودم رو میرسوندم پایین در خونه تا وقتی با اون پیکان سبز قالپاق کالسکه‌ای میاد، ببینمش و بهش سلام کنم، اونم لپاش گل بندازه، خیلی آروم جوابم رو بده و فوری ازم فرار کنه. بعضی وقتها به قدری از خودم خسته می‌شم که از خودم سوال می‌کنم چند نفر قراره شیر ما رو بدوشن و چند متر جلوتر، بستنی قیفی به خورد ملت بدن. نه چشم رنگی بودم، نه قد بلند، نه از این پسرا که پیرهن چهارخونه می‌پوشن و آستینش رو یکم میدن بالا تا خوب تو چشم بیان. من خودم بودم و نمیتونستم ادای این پسرای شیک و مجلسی رو دربیارم. به خودم می‌رسیدم اما این شکلی نبود که بتونم حواس کسی رو پرت کنم. همه پولام صرف عطری می‌شد که حس می‌کردم تنها سلاحم برای فرار از تنهاییه اما هر کس بهم می‌رسید می‌گفت اسم عطرت چیه؟ بعدش اسم بود که با اسم قاطی می‌شد و آخرش یه اسمی مییومد بیرون که هیچ ربطی به من نداشت. ما جماعت بدبختی هستیم؛ از همون هفت صبح با صدای رو مخ موبایل ساکمون رو میبندینم تا سرمشقی که هزار بار از روش نوشتیم رو دوباره پررنگ‌ترش کنیم. انصاف نیست که هر روز با صدای موبایل از خواب بپرم، دور وبرم رو نگاه کنم و صحنه روز قبل دوباره تکرار شه. محل کار تکراری، آدم‌های تکراری، سیگار کشیدن‌های تکراری، شب‌گردی‌های تکراری. ما همه به یه تکرار رسیدیم و خودمون نمی‌خوایم باور کنیم که این تکرار آروم آروم داره جونمون رو میگره. ما عاشق تکراریم برای همین وقتی یکی گورش رو گم می‌کنه هر روز از خودمون سوال می‌کنیم که چرا نموند تا باز هم این لوپ مسخره رو تکرار کنیم. ما دچار تکرارگردانی شدیم. بعضی کلمات رو به ما بد فهموندن؛ مثلا معنی تکرار از روی ترس تنهایی رو «دوست داشتن» معنی کردن. حالیت هست؟ فریب خوردیم. خیلی مسخرس، بهش می‌گم دوستت دارم و ازم دلیل میخواد. اصلا مگه دوست داشتن دلیل داره؟ من نمیتونم برات دلیل بیارم اما میتونم قول بدم که دوست دارم تکراری‌ترین آدم زندگیم باشی. همین تکرار با تو بودنه که باعث شده این صدای تکراری موبایل رو تحمل کنم. از خواب بیدار شم، کیفم رو بردارم و یک بار دیگه بخوام شانسم رو امتحان کنم تا شاید تونستم برات تکراری شم.
#شهاب_دارابیان
#یادداشت
عکس:
@sahar._.shamsi
Read more
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز ...
Media Removed
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم جلد پریدی تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟ یاچه دیدی؟ که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی تازنو ... نیمکت تنهایی

بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی
از من آزرده دل وغمزده
ای یار چه دیدی؟
که چویک کفترچاهی
پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم
جلد پریدی
تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟
یاچه دیدی؟
که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی
زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی
و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی
تازنو تازه شود خاطره هایی
تا دگرمحوشود فاصله هایی
که میان من و تو گشته به غایی
من دراین دفتریکبرگ که توباز
جدا کردی و بردی
و همه زندگیم بود
ننوشتم که چرایی؟
من به امیدهمان لحظه دیدار نشستم
روی یک نیمکت تنها
و کنار آب دریا
تو بیایی دل من شاد شودبار دگر بار
و اگر سنگدلی پیشه کنی
دست خدا پشت و پناهت
با کمی یاد به آغوش نگاهت
من چو دیوانه و خورشید کشیم بار گناهت

بی خوابی دیشب باعث نوشتن این شعر شد
Read more
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و ...
Media Removed
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون ... سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون هنرمند بزرگ خانم فاطمه دانشزاد يا بهتره بگم خاطره خانم دانشزاد معرفي شدم و اين عزيزان سال هفتاد من رو به گروه هاي تاتر آزاد آقاي صفري و مجيد جعفري معرفي كردند و اين بود راهي كه در به درش بودم و ممنونم و سر تعظيم فرود ميارم براي اين اساتيد ، شايد اين راه سخت رو با دشواري طي كردم و تلاش كردم براي رسيدن به هدف ولي اگه اين عزيزان نبودند شايد من هم پژمرده و نا اميد اين هدف رو رها ميكردم و نابود ميشدم . امروز تولد بانوي هنرمند فاطمه خانم دانشزاده و من تبريك صميمانه رو با جان و دل نثارشون ميكنم و هرچند سروش خان خليلي امروز ميان ما نيستند ولي هميشه ياد و خاطرشون در دل و جانم زنده است . از آقاي خليلي پسري به يادگار مونده به نام مهران عزيز كه دوست مهربان من بوده هميشه و از خصلتهاي خوب پدر و مادر بسيار برده . خدا نگهدار همه اين عزيزان باشه .

بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت.
آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند.
و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن.
حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.
نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند و نه همراه عروسک کوچک آویزان از آینه برایت یاد آور روز های خوب می شوند.

اما طور عجیبی هستند.
انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم.
تا مهربانی کنند.
و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.
این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید. همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران.
حتی اگر سال ها بگذرد از این دیدار، باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.
این آدم ها را نمی شود دوست نداشت چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند..!
خاطره خانم دانشزاد شايد با اين دلنوشته تونسته باشم ذره اي كوچك از محبتهاي بي پايان شما عزيز دلم رو جبران كنم . تا لحظه اي كه جان در بدن دارم مخلص و كوچك شما هستم .
دوستان پيج خانم دانشزاد و تگ كردم اگه دوست داريد فالوشون كنيد .
Read more
. . هر چی ک داری و هر چی ک نداری دنیا پر از آدم هایی است ک اونچه تو داری رو ندارند و اونچه تو نداری رو ...
Media Removed
. . هر چی ک داری و هر چی ک نداری دنیا پر از آدم هایی است ک اونچه تو داری رو ندارند و اونچه تو نداری رو دارند !!! و این قانون نانوشته و زیبایی است ک همه ما رو ولو با نیازهامون به هم گره میزنه توی زمین خدا بسیاری هستند که تو دقیقا همون کسی هستی ک برای کامل کردن پازل زندگی شون نیازی یکی دست های قوی و بزرگی ... .
.
هر چی ک داری
و هر چی ک نداری
دنیا پر از آدم هایی است ک اونچه تو داری رو ندارند
و اونچه تو نداری رو دارند !!!
و این قانون نانوشته و زیبایی است ک همه ما رو ولو با نیازهامون به هم گره میزنه
توی زمین خدا بسیاری هستند
که تو دقیقا همون کسی هستی ک برای کامل کردن پازل زندگی شون نیازی
یکی دست های قوی و بزرگی داره اما برای نوازش موهاش به دست های ظریف و کوچیک نیاز داره
و دیگری قلب مهربونی داره ک برای آرامش دنیای پر آشوب دیگری نیاره .
.
.
.
.
یک ویدئو قشنگی دیروز دیدم
دختری ک یک دستش قطع بود و پسری ک پا نداشت
با هم شریک شده بودند
داشته ها و نداشته هاشون رو !
شاید اگر اون دختر و پسر توقع فرد کامل و سالمی رو هر کدوم می کردند همیشه محکوم به تنهایی و حال بد میشدند ! اما حتما با یک ارزیابی صحیح و درست اول نسبت به خودشون و بعد تعدیل خواسته هاشون و هماهنگ سازی شرایط و نگاه عاقلانه در کنار هم به تکامل خودشون رسیدن ....
.
.
.
کامل شدن پس شاید اولین قدمش در درون خودمون باید اتفاق بیوفته
کی هستم ؟
نقاط قوت و ضعفم چیست ؟
چه نیازهایی دارم ؟
چه امکانات و افراد و شرایط و ....
خلاصه عاقلانه تر گاها باید نگاه کنیم ....
مثلا ممکنه من یک نوجوان هجده ساله و دم کنکور در یک روستا هستم و عاشق یک خانم دکتر ۳۵ ساله در لس آنجلس شدم
از طرفی یک دختر همسایه شانزده ساله هم هست که چشم های زیبایی داره و صاحب نگاه های گرمیه بهم و همین طور دست هایی مهربان که بوی نان گرمشون همیشه وسط حیاط خانه ما پررررره ....
تو کدوم رو انتخاب می کردی ؟
و چرا ؟؟؟
.
.
.
.
عالم رویا و سقف خیال کسی را تخریب نباید کرد و هیچ خیالبافی رو نباید هم محکوم کرد اما از عقل تا رویا فاصله همیشه زیاده ....
و خوشبختی حقیقی اونقدر که منوط به زاویه نگاه ماست شاید به هیچ چیز دیگه ای مربوط نباشه ...
تو چی فکر میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟
من ک فکر میکنم کنار اون دختر شانزده ساله لبخندها می توست عمیق تر و از عمق دل بلندتر باشه تا کسی که شاید حتی به عنوان یک دوست ساده هم قبولم نکنه !! .
.
Read more
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه ...
Media Removed
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که ... (دوچرخه ی سبز خرگوشی)

بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که تا سر کوچه رکاب بزنیم ...روزها گذشت و ما بزرگتر شدیم و وارد مدرسه شدیم توی یک کلاس با هم بودیم ...خیلی وقتها من نقاشی هاشو میکشیدم و یا هر وقت پاکنش گم میشد، من پاکنمو از وسط با دندون نصف میکردم و یا مدادم که گُم میشد، اون مدادشو از وسط میشکست و به من میداد...سالها گذشت و ما به خاطر شرایط شغلی و زندگی کمی از هم فاصله گرفتیم ولی هر از چند گاهی باهم قرار میگذاشتیم و به یاد دوران کودکی خاطرات شیرینو رقم میزدیم، گویا همه ی زندگی ما به آن گذشته فقط ختم میشد...تا اینکه یک روز همون رفیقم مبلغی رو به عنوان کمک در شروع یک کار تجارت بزرگ از من خواست و من توان پرداخت کامل اون مبلغ را نداشتم و نمیتوانستم این همه مبلغ درشت را به تنهایی برایش فراهم سازم... ولی از اون روز به بعد رفتار دوستم عوض شد ...حرفها و طعنه ها آغاز شد و نقطه ی شروع مِنتها از همان دوچرخه ی خرگوشی سبز سی سال پیش شد...رفیقی که از همه ی شرایط زندگی من با خبر بود به جای اینکه درکم کند امروز ترکم میکند...از اون روز به بعد فهمیدم همه ی انسانهایی که کنارم میمنون برای خودشان میمونن نه برای خودم ...فهمیدم هر خوبی که به من میشه پشت آن خروار خروار انتظار نهفته است...فهمیدم این پسندازهای لطف و محبت برای رضای خدا نیست ،برای جبران لطفشان در روز مباداس و این همه سال وام گیر محبتهای دیگرانم...امروز طوری شده که از محبتهای دیگران نسبت به خودم چُرتکه میندازم ...که مبادا فردا دلار گرونتر بشه و باید دوبرابر اون و پس بدم ...از محبت کردن و بخشیدن دیگران به خودم واهمه پیدا کردم که پشت این همه لطف چه بهای سنگینی بعدها باید بپردازم ،و اولین نقطه ی بدبینی من نسبت به محبتها از فکر کردن به روزی شروع شد که مدادش را برایم شکست و امروز دلم را به پایش شکست ...کاش وقتی میبخشیم و یا کاری از سر لطف انجام میدهیم ...همانجا خاک کنیم و برای بعد آن دندان تیز نکنیم ،که این بخشیدنها بیشتر لذت بخش خواهد بود تا انتظار در جبران آن از دیگران...شاید کسی در زمانی قرار گرفته باشد که توانان جبران محبت تحمیلی تو نباشد...رفیق اگر نمیتونی، نبخش!!بزار حداقل رفاقتها بمونه ،باور کن رفاقتها بدون رکاب زدن دوچرخه ی سبز خرگوشی پایدارتر است.
#امجد_حلبی_نژاد
Read more
اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب ...
Media Removed
اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب کرده بودن. منزل خانم خیلی حساس هستن و از اینرو اگر‌ بنده‌ی حقیر، کوچکترین مطلبی بنویسم که نعوذ بالله ایشون فرض کنن، که احتمال داشته که ممکن بوده باشد کسی به غلط یا اشتباه فکر کنه که بنده با مطرح ... اینا گلای سالگرد دوم من و منزل خانم گل هستش که ایشون با همکاری دست‌های پشت پرده با سلیقه‌ی محشرشون انتخاب کرده بودن.

منزل خانم خیلی حساس هستن و از اینرو اگر‌ بنده‌ی حقیر، کوچکترین مطلبی بنویسم که نعوذ بالله ایشون فرض کنن، که احتمال داشته که ممکن بوده باشد کسی به غلط یا اشتباه فکر کنه که بنده با مطرح کردن اون مطلب نعوذ بالله احتمالی داشته که در اون لحظه برای بیان اون مطلب به منزل خانم فکر کرده باشم، بدون تعارف و شک، حکم میدن که حق نداری چیزی در این مورد بنویسی! چونکه این احتمال می‌رود که در صورت چرخش زمین به دور ماه، مردم فکر کنن که تو این مطلب رو در مورد خودمون نوشتی و این قضیه مغایر با اصول قانون اساسی حاکم در رابطه ما دوتاس!

از اینرو بنده دائما برای نوشتن هر مطلبی نیاز دارم مطالب رو بفرستم دفتر ایشون، مطالعه کنن، بررسی کنن، ممیزی کنن، سانسور کنن، بعدش که دیدن خلاف عفت عمومی نیست و مطمئن شدن روی صحبت بنده یک در میلیارد با رابطه خودمو ایشون نبوده دستور مبذول میدارن که اجازه‌ی نشر اثر رو داری! خوب به نوعی ایشون به تنهایی یک وزارتخانه کامل ارشاد اخلاقی و‌ اسلامی‌ هستن.

چند وقت پیشا دیدم کم کم دارم دچار خودسانسوری میشم و فرمایشات گهربار منزل خانم در بطن و روحم رخنه کرده و هرچی می‌خوام بنویسم هی میگم نکنه منزل فکر کنه الان که دارم راجع به بهداشت خیابونا صحبت میکنم ایشون فکر کنه من دارم در مورد بهداشت خونه صحبت میکنم! یا نکنه وقتی دارم راجع به دست پخت سرآشپز یک رستوران صحبت میکنم زبونم لال دارم کنایه‌ای به دست پخت ایشون میزنم! خلاصه الان دیگه حس میکنم اصن نیازی نیست مطالب رو بفرستم برای ایشون! نگاه منزل خانم دیگه خود به خود در من نهادینه شده!

ولی امروز نشستم فکر کردم، دیدم این خوب نیست! وقتی ما یک سری تجربیاتی تو زندگی خودمون بدست میاریم، چرا در موردش صحبت نکنم! اصن خیلی وقتا که ما خیلی خوشحالیم و داریم از خیلی چیزای زندگیمون لذت می‌بریم چرا نگیم که اگر عکس این بود چی میشد و چی نمیشد! چرا نگیم که اگر ما موفقیم دلیلش می‌تونه این باشه که ما یکسری اشتباهارو نکردیم!

ولی چی بگم که حتی اگر اینم بگم منزل خانم شرحه شرحه‌م می‌کنه! ولی عیبی نداره، دوست ندارم به خاطر ترس دچار خودسانسوری بشم و حرفایی که دوست دارم بزنم رو نزنم! پس از امروز میزنم!

اصن دوست دارم مثه بابابزرگا جونارو نصیحت کنم! ولی بدانید و آگاه باشید که اگر تو داستان بعدی دوباره حرفی نزدم، منزل خانم لابی کردن و حق پخش رو از بنده صلب کردن. تا داستان بعدی همتون من رو به خدا بسپارید.

#هموطن #به_خانه_برگرد...
Read more
می دونم دنیای ما با دست مردا و برای مردا ساخته شده و زور گویی و استبداد تو وجودش ریشه های قدیمی داره! تو ...
Media Removed
می دونم دنیای ما با دست مردا و برای مردا ساخته شده و زور گویی و استبداد تو وجودش ریشه های قدیمی داره! تو قصه هایی که مردا برای توجیه کردن خودشون ساختن اولین موجود یه زن نیست،یه مرد به اسم آدم! بعد ها سر و کله ی حوا پیدا میشه تا آدم و از تنهایی در بیاره و براش دردسر درست کنه! تو نقاشیایدر و دیوار کلیسا ها خدا ... می دونم دنیای ما با دست مردا و برای مردا ساخته شده و زور گویی و استبداد تو وجودش ریشه های قدیمی داره! تو قصه هایی که مردا برای توجیه کردن خودشون ساختن اولین موجود یه زن نیست،یه مرد به اسم آدم! بعد ها سر و کله ی حوا پیدا میشه تا آدم و از تنهایی در بیاره و براش دردسر درست کنه! تو نقاشیایدر و دیوار کلیسا ها خدا یه پیرمرد ریش سفید نه یه پیرزن مو سفید!تمومه قهرمانا هم مردن!
........
یه روز باید من و تو درباره ی این دوست داشتن با هم گپ بزنیم! راستشو بخوای من هنوز نفهمیدم منظور از عشق چیه! به نظر میاد عشق یه حقه ی گندس که واسه سرگرم کردن مردم ساخته شده!
......
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد.
#اوریانا_فالاچی
پ.ن:دوست داشتم بیشتر جمله های کتاب رو میشد،براتون تایپ کنم اما نه می،شد نه من حالشو داشتم ولی پیشنهادم اینه حتما بخونیدش.
Read more
. بازخوانی آهنگ (چه کنم) از سینا سرلک عزیز . . @sina.sarlak #سینا_سرلک #چه_کنم #محمد_جواد_قانعی . پ.ن:اون خانوم و آقای اسب سوار هم پلیس گشت ارشاد مونیخ هستن که خدا رو شکر من حجابمو رعایت کرده بودم و مشکلی برام پیش نیومد . #آلمان #مونیخ #موزیک #رودخانه #موسیقی #من #تو #قمار #زندگی ... .
بازخوانی آهنگ (چه کنم) از سینا سرلک عزیز
.
🎵🎤🎶
.

@sina.sarlak
#سینا_سرلک
#چه_کنم
#محمد_جواد_قانعی
.
پ.ن:اون خانوم و آقای اسب سوار هم پلیس گشت ارشاد مونیخ هستن که خدا رو شکر من حجابمو رعایت کرده بودم و مشکلی برام پیش نیومد
.
#آلمان #مونیخ #موزیک #رودخانه #موسیقی #من #تو #قمار #زندگی #خدا #آدم #دل #دلتنگی #اعتماد #دریاچه #ابری #تنهایی #عشق #آسمون #درد #آدما #حرف #درد_دل
#Deutschland #München #muzik #liebe
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>عشقتو تگ کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #گوگوش #عجب_جایی . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>عجب جایی به داد من رسیدی تا من دنیا رو زیباتر ببینم تا ...
Media Removed
. عشقتو تگ کن️ #گوگوش #عجب_جایی . عجب جایی به داد من رسیدی تا من دنیا رو زیباتر ببینم تا من بخوام اونقدر زنده بمونم باهات رویام رو تا اخر ببینم عجب جایی به داد من رسیدی تا من دنیا رو تنهایی نگردم تو تنها ادمی هستی که هیچوقت باهاش احساس تنهایی نکردم تا از پیشت میرم دلتنگ میشم به هیچکی ... .
➕عشقتو تگ کن😍❤️
◀️ #گوگوش
#عجب_جایی
.
🎵عجب جایی به داد من رسیدی
تا من دنیا رو زیباتر ببینم
تا من بخوام اونقدر زنده بمونم
باهات رویام رو تا اخر ببینم
عجب جایی به داد من رسیدی
تا من دنیا رو تنهایی نگردم
تو تنها ادمی هستی که هیچوقت
باهاش احساس تنهایی نکردم
تا از پیشت میرم دلتنگ میشم
به هیچکی جز تو احساسی ندارم
به جز تو از خدا چیزی نمیخوام
تا وقتی تو رو دارم کنارم
چه فرقی داره کی هست و کی نیست
بگو داریم تو بیداری میبینیم
که بین دستهامون هیچ مانعی نیست
.
#MtgGoogoosh
#Googoosh
#AjabJaei
#MusicTextGraphy
Read more
برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته ...
Media Removed
برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته برای تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی که نیست! این پیغام یکی از چند صد دایرکتی که روزانه میاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر اول اینکه بر سر این زن چی اومده که برای هم جنس خودش نمیتونه ارزش ... برام نوشته گلشید بین همه زن ها، مخصوصا ایرانی ها، یه نفر رو بخوام براش ارزش قائل باشم تویی، که البته برای تو هم نیستم! چون تو خدا رو قبول داری. خدایی که نیست!
این پیغام یکی از چند صد دایرکتی که روزانه میاد برام اومده! این یکی من رو برد تو فکر
اول اینکه بر سر این زن چی اومده که برای هم جنس خودش نمیتونه ارزش قائل باشه!
دوم اینکه مشکلش با خدا یا بهتر بگم، با خدای من چیه؟
درسته! هیچ علمی تو دنیا تا به حال نتونسته وجود خدا رو ثابت کنه!
ولی من شخصا ته ته دلم دوست دارم باور کنم خدا هست! من نمیگم آدم با خدایی ام، ولی خدا رو تو تمام ثانیه های زندگیم کنار خودم حس میکنم و از اینکه خدا با منه همه وجودم قر میده از خوشحالی!
موقعی که خوشم کمتر و مواقع ناراحتی بیشتر! از اینکه حس میکنم یکی، یه چیزی، یه نیرویی، یه انرژی ( هرچی هرچی) چهار چوب حواسش به منه حس امنیت میکنم! وقتی عصبیم سرش داد میزنم، فقط گوش میده. جواب داد من رو با داد نمیده. وقتی خوشحالم ناراحت داد هایی که من زدم نیست، منتی برام نداره. میذاره حس کنم خودم ساختم همه خوشی هامو. هرچند که برای ناراحتی هام اون رو مقصر میدونم. من خدا یا این نیرو رو دوست دارم، چون حس تنهایی رو از من گرفته.
همه جا برام هست.
شما میگید گفتگوی درون، من میگم گفتگو با خدا.
خلق خدا من رو از خدای خودم ترسونده که خدای خودم هیچوقت تو تنهایی هامون ترسناک نبوده.
جدا از اون، من برای همه آدم های دنیا ارزش قائلم!
مردهای زندگیم، پدر و برادر و همسر و فامیل و دوست همشون برام ارزشمندند. ولی اگر یه مرسی بزرگ بخوام به خدا بگم اینه: 🍃🌱که خدا جونم مرسی من رو زن آفریدی.
مرسی به من این همه قدرت و ارزش دادی!
و اینکه من برای تمام زن های دنیا، مخصوصا ایرانی ها ارزش خیلی خیلی زیادی قايلم که با این همه سختی، انقدر قوی هستند.
من که عددی نیستم، ولی به اندازه خودم پشت همه زن ها، مخصوصا زن های ایرانی هستم و میدونم و مطمینم که طولی نمیکشه هممون پشت هم می ایستیم و برای هم بیشتر از قبل ارزش قائلیم.
خواستم بگم دلم برای زنی که نمیتونه همجنس خودش رو ارزشمند بدونه کبابه.
بزنید قدش که ما تا ابد پشت همیم🙌🏻
Read more
<span class="emoji emoji2714"></span> هی ☜ تو ☞ من که زاده تنهایی ام …… خدا تورا برای ☜ او ☞ نگه دارد ……↯
Media Removed
هی ☜ تو ☞ من که زاده تنهایی ام …… خدا تورا برای ☜ او ☞ نگه دارد ……↯ ✔ هی ☜ تو ☞
من که زاده تنهایی ام …… خدا تورا برای ☜ او ☞ نگه دارد ……↯
شیشه ی پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا ...
Media Removed
شیشه ی پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا همیشه بوووود،،،، مادرم لحظه ی آخر لبخند میزد گویی میدانست در بالین تنهایی دخترها و پسرش شمع روشنی خواهد سوخت شمعی ب روشنی خورشید و ب جاودانگی نوور سینه هایمان گرچه شکست اشکهایمان گرچه سرازیر شد اما ... شیشه ی پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
یک سال بدون مادر گذشت ،،،، اما خدا همیشه بوووود،،،، مادرم لحظه ی آخر لبخند میزد گویی میدانست در بالین تنهایی دخترها و پسرش شمع روشنی خواهد سوخت شمعی ب روشنی خورشید و ب جاودانگی نوور سینه هایمان گرچه شکست اشکهایمان گرچه سرازیر شد اما لبخند تو بی نهایت در تاریکی دنیایمان تاثیر گذار بود مادر
رفتنت تلخ اما خاطراتت همیشه تلخی فراغت را طعم میبخشد دنیا بعد از م ا د ر همیشه سیاه و سفید میماند م ا د ر یعنی تمام آن واژه هایی ک ب دنبالشان باید بگردی و همیشه دست خالی بمانی مادر چیز دیگریست معنایش رافقط در نگاه ب چشمانش مییابی من یافتم آنچه سالها تار و پود لحظه هایم را زیر کرسی گرم ایام جوانییش درشبهای بلند زمستان میبافت آنکه مرا ب دندان گرفت وقتی دستانش بند روزمرگی ها و تلخی های دنیایش بود ان که پرستید را خواهم پرستید او خودش میداند مادرم با مهربانی ب من آموخت سجده ی شکر را او خودش میداند مادرم ماه بود اما بروی خاک های سرد این دنیای فانی مادرم خوب میدرخشید،،، آنقدر نور از چهره اش ب دنیای سیاهم تابید آنقدر روی خنده بر دردهای هر فصل زندگی ام نشان داد تا تمام شد تمام آنچه تمام شد من بود ن آنچه مادر بود مادر هنوز هست هنوز در نگاه من درون آینه مژه هایش ب روی هم مینشیند هنوز اسم کربلا ک میاید چشمهایش ب اشک مینشیند هنوز از خاطرات دوران خوبش میگوید او هنوز هست آنچه تمام شد من بودم مادر قداست دارد هر جایی ک هست محبوبه نام خواهد گرفت ماه منیر من ماه هاست محبوبه ای بهشتی ست
Read more
به نام او ... . . . اگر تمامیِ آنچه را که همه ی آدم ها در طول تاریخ به دست آورده اند و اگر تمامی ثروت و ...
Media Removed
به نام او ... . . . اگر تمامیِ آنچه را که همه ی آدم ها در طول تاریخ به دست آورده اند و اگر تمامی ثروت و قدرت و رفاه و لذتِ تمامی آن ها را تو به تنهایی صاحب شوی، بِدان این همه از تو کوچک تر و بی ارزش تر است، که تو یک لحظه ات را برای آن فدا کنی این ها همه، برای تو و بخاطرِ تو بوده اند و سزاوار نیست که تو عمرِ خودت و وجودِ ... به نام او ...
.
.
.
اگر تمامیِ آنچه را که همه ی آدم ها در طول تاریخ به دست آورده اند و اگر تمامی ثروت و قدرت و رفاه و لذتِ تمامی آن ها را تو به تنهایی صاحب شوی، بِدان این همه از تو کوچک تر و بی ارزش تر است، که تو یک لحظه ات را برای آن فدا کنی این ها همه، برای تو و بخاطرِ تو بوده اند و سزاوار نیست که تو عمرِ خودت و وجودِ خودت را برایِ آن ها بگذاری؛ که امام اولیاء علی علیه السلام می فرمود و با تعبیرهای گوناگون می فرمود به خدا، دنیایِ شما در نظر من ، از آبِ بینیِ بز ، از استخوانِ لیسیده در دستِ جذامی، از یک لنگ کفش پاره، بی ارزش تر است الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا مگر این که حقی را به پا و یا باطلی را سرنگون سازم تمامیِ هستی به تو مُنتهی می شود و تو باید به خدایِ هستی منتهی شوی ان الی ربک المنتهی که این آیه در خور تامل بسیار است ...
_______________________
استاد مهربان و خوش قلبم...
استادی که راه زندگی منو تغییر داد..
امیدوارم که لحظه لحظه عمربی ارزش من کم بشه و به عمر شما اضافه بشه...
استادی که خستگی را خسته کرده..
_________________________
دوستان عزیز پیج استاد مارو فالو کنید و لطفا معرفی کنید ....
#سید محمد انجوی نژاد #سیدمحمد #
#انجوی نژاد #رهپویان _وصال #
#رفیق #شهدا #دوست #شیراز #
Read more
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا ...
Media Removed
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان ... .
خداوندا

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گ
Read more
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟<span class="emoji emoji1f605"></span> با من که ...
Media Removed
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟ با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه چرا؟ گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم) ... قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔
.
.
تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟😅
با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه 😒
چرا؟
گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا😂
منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم😁) اومدم مثل همیشه ادای مهندس کامپیوترا رو در بیارم و خودم گوشیمو درست کنم 😅😅
که برعکس همیشه ، تلاشم برای درست کردنش به تنهایی کافی نبود 🤣 (چقدر حجم برای دانلود رام و درایور هدر دادم😂)
حالا این وسط لوس بازیای لپ تاپ و مودم سیارم بماند🤦‍♀️
تعطیلات هم که بود ! سونی هم که شکر خدا گوشی خاصه همه جا درستش نمیکنن😐
هیچی دیگه تا شنبه صبر کردم واسه درست کردنش که گفتن کلا سیستم عاملت سوخته (نسوخته بود مطمئنم چون دلیل خاموشیشو میدونم 😂)
و اینگونه شد که با دوران سونی زندگیم خداحافظی کردم و وارد دوران سامسونگی شدم!
و مشکل از اونجایی شروع شد که سامسونگ جان سیم نانو میخواست و سیم منو بابایی (@kavoos54faraz ) قبلا با قیچی میکرو کرده بود 😂
و من با کلی صبر تا ساعت ۳ که تعمیرات گوشی کارمو انجام بده فهمیدم که کلا همچین ریسکی رو قبول نمیکنه 😂
سوزن گوشیمم شکر خدا جا گذاشته بودم خوابگاه و نمیتونستم هیچ کاری کنم 😂
کلاس آشناییم زمانش قشنگ امروز تغییر کرد دیگه بدتر😐
و در آخر دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه و حس مهندسی دوباره بهم دست داد و نشستم با قیچی ، ناخن گیر و سوهان سیم کارتمو نانو کردم 🤓
تازه برق وسط کارم رفت و با نور چراغ قوه همینطور که مشاهده میکنین با لجبازی تمام درستش کردم🤓
.
.
#دوربین_مخفیه_زندگی_من ؟ 😂
#حس_مهندسی ؟ 😂
پی نوشت : همیشه بذارین ۱۰۰ مگابایت ته گوشیتون خالی بمونه 😂
پی نوشت ۲ : نمیدونم چرا این همه نوشتم ؟ یا اصلا چرا پست گذاشتم؟ فکر کنم دلم خیلی پر بود (البته من همیشه اینقدر مینویسم 😅😂)
پی نوشت ۳ : نگم که تو این هیری ویری اینترنت یونی هم حجمش تموم شد و از آپ و ترجمه و همه ی زندگی عادیم محروم بودم تا رسیدن به خوابگاه 😂
پی نوشت ۴ : مرسی که خشاب سیمتو دادی و ببخشید که نشد ویندوزتو عوض کنم 🐥 @maliii.j.k
Read more
 #_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم ...
Media Removed
#_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن ... #_ورق_بزنید

یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن لازمه خیلی چیزارو بگم ببین اونا کونشون از جای دیگه ای میسوزه،،، عین این کامنتی که گذاشتی رو من تو این دو سه سال هزاربار جاهای دیگه دیدم...کاش حداقل یه چیز جدیدی بگه بهتون اینا تکراری شده آخه

حالا در هر صورت در مورد این شیرزن یه گوهی خوردی بذار قشنگ بگم برات اسکل

روزی که خدا همه ی زندگیشو ازش گرفت اونقدر قدرتشو زیاد کرد واسه یه همچین روزای سختی،،، شاید اون میدونست چه روزای سختی داره

دارم از روزایی میگم که تو و امثال تو و اون آشغالایی که بهتون خط میدن اگه جای این زن بودید حتی یه ثانیشم نمیتونستید دووم بیارید

خوشبینانه ترین حالت تو این مملکت کوفتی با این مردم با این تفکرات و خرافات شرایط زندگی برای یه زن تنها با دوتا بچه خیلی سخته شاید خیلی ها بگن تنها نیست همه هستن، یا بگن دردی آنچنان نداری و مرفهی.... ولی خدا میدونه که چقدر سخته
شاید کسی که از دور ببینه فقط آزار و اذیت غریبه هارو درک کنه ولی درد این زن که از خیلی از شماها مرد تره بیشتر از این حرفهاس.... توعه بی شرف چی میدونی از داغی که تا ابد رو دل این خانوادست چی میدونی از تنهایی ها و دلتنگیاشون؟؟؟ جای خالی که هر لحظه آزارشون میده و با هیچ چیزی پر نمیشه
چی میدونید از زخم زبون و آزار و اذیت بقیه.... بعد امثال توعه چوپون با اون بی ناموسایی که بهتون آمار میدن میاید از تیپ و قیافه حرف میزنید؟؟؟ تو میدونی شب از خواب پاشی آخرین نفس های عزیزترین فرد زندگیتو ببینی یعنی چی؟؟؟ میدونی هر شب با سرم و آمپول و آرام بخش و ....خوابیدن یعنی چی؟؟ از خدا میخوام از این به بعد هر شب این حالو تجربه کنید تا خوب بفهمی

ولی اینو بدون به کوری چشم‌ همتون ،،، مصمم تر از قبل، خوشتیپ تر،،، سرحال تر، قوی تر و مثل همیشه مثل یه شیرزن پشت یادگارای کاپیتانمون میمونه، هم یه مادر هم پدر..... میدونم درک این چیزا واسه شما خیلی سخته😄✋ بیخیال... خیلی طول نمیکشه که یادگار هادی سرپناهش میشه و اون آرامش قبلو بهش برمیگردونه.....مَرد ما ،هانی ما خیلی زود بزرگ میشه❤️ منم هستم تا اون روز تا دهن تک تکتون رو سرویس کنم✋
یا علی
کاپیتان روحت شاد❤️
#_من_برای_ثانیه_ای_با_تو_بودن_جان_میدهم
Read more
وقتی دلتنگ میشی یا هستی، این پُستو ببین و بخون . تنهایی اصلا حس بدی نیست !!! بخدا راست می گم وقتی طعم ...
Media Removed
وقتی دلتنگ میشی یا هستی، این پُستو ببین و بخون . تنهایی اصلا حس بدی نیست !!! بخدا راست می گم وقتی طعم تلخ بیهوده دوست داشتنو نقش بازی کردنو از طرفه مقابلت بچشی !!! اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟!؟ اصلا دوست داشتن وجود داره ؟!؟ از عشق حرف نزدم چون فقط یه کلمست !!! دلم خیلی از دوست داشتنهای ... وقتی دلتنگ میشی
یا هستی،
این پُستو ببین و بخون .
تنهایی
اصلا
حس بدی نیست !!!
بخدا راست می گم
وقتی
طعم تلخ
بیهوده دوست داشتنو
نقش بازی کردنو از طرفه مقابلت
بچشی !!!
اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟!؟
اصلا دوست داشتن وجود داره ؟!؟
از عشق حرف نزدم
چون فقط یه کلمست !!!
دلم خیلی از دوست داشتنهای بدونه محتوا گرفته
دوست داشتنی که هر کَس بخاطره شرایط و یا چیزی تو رو بخواد
بابا بخدا دنیا اینقدر بد نیست
اما
بدش کردیم !!!
آره تنهایی از خیلی دو نفره های پوشالی قشنگترم هست
یکی از ویژگیهاش اینه که
توو تنهایی بخاطره تحمیل نباید کاریو انجام بدی
وقتی دوست داشتنی، تو کار نیست
و تنها
نقشش هست .
من خودم خستم
خسته از دورنگی هاییکه
هیچ معنی و مفهومی نداره
خستم از زمانیکه گذشت
خستم از تماشای تک نفری به زندگی
خستم از حیرون و پریشون شدنم
خستم از مات و مبهوت شدنم
می دونم فهمم کمه
اما تا همین حدم
فهمیدم و درک کردم
که
الان دیگه وقته رفتنه
دلتنگم از دسته زمونه
همراهم، تنهاییه
اصلا ناراحت نیستم
دلتنگم اما دلتنگه کی و چی نمی دونم !!!
تنها می خونم یا می نویسم البته واسه خودم،
برای گذران روزگارم مجبورم کار کنم و حالاکه دلتنگی رفیقه خوبه تنهاییم شده با همین دوسته باوفا تنهاییمو با ورزش پر می کنم اسمشم می زارم شادیه لحظه ای
من مَرده تنهایی هستم
یا
دیدی !؟!
وقتی غروب می رسه
خورشید داره می ره
که هر چی می گذره
بیشتر
روبه تاریکی پیش می ره
راستی
اسمه دیگمم
مرده تارکیه
تو این دوران شاید و یا حتما در گذشته هم همین بوده
کاره اکثریت به هم دروغ گفتن بوده
و هست
چرا ؟!؟
نمی دونم !!!
دیگه موقعه رفتنه منه
اما می رم با دوسته خوبم که منو تو هرشرایطی تنها نزاشت، آره اسمشو گفتم
من تنهایی صداش می کنم
از دسته دو رنگی، دروغ، جاه طلبی، خیانت، دورویی
به خدا خستم
این روزا
دنیام از اتاقه خونمم
کوچیکتره
امیدوارم
دلتنگ از دسته زمونه نشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته ...
Media Removed
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها ... .
‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها مال همسایه‌اس نه من ! شاید در عمل بروزش نمیدادم اما ته دلم و زمانی که خام بودم این باور برام بود و گاهی توی ناکامی‌ها بیشتر از حالت عادی غر به خدا میزدم...مشکلات ریز و درشت رو مثل هر آدمی همیشه داشتم اما یک سال و چند ماه پیش که دومینو‌ ناکامی‌های من استارت خورد بارهای اول توی دردام خیلی بلند و طلبکار داد میزدم خدا خدا چرا ولی به مرور روز و زمان از شدت صدام کم شد...وقتی تاوان لجبازی که با خودم کردم و انتخاب غلطم مثل یه سیلی محکم از خواب خرگوشی بیدارم کرد ، وقتی در شرف این بودم که بازنده‌ی کلمه‌ی مهم سلامتی باشم و دچار سخت‌ترین بیماری بشم و از این دکتر به اون دکتر تنهایی کوبیدم و رفتم و اومدم و دردم فقط از اعصاب بود و استرس بی‌امان و نمیخواستمم اذیت مضاعفی بشم برای خانواده و بار و دردش رو تنهایی به دوش کشیدم تا کم کم رفع شد و حالا باید کلی برسم به خودم بشم همون شاداب و خوش قبلی...وقتی باز تو یه اتفاق دیگه قدره یه ترمز با پایین رفتن از گاردریل فاصله داشتم و ماه‌هاست کشمکش اداری و شدن و نشدن پیش‌روم هست ، وقتی خیلی از هدفها و کارام دور شد ازم بخاطر شرایط فعلی وقتی بخاطر ظاهر رنگی زندگیم بارها قضاوت شدم و بی دلیل محکوم اما از ته دل نیاز داشتم به حامی و مرهم و نبود هیچ ناجی واقعی ، وقتی خیلی قصه‌های تلخ پیش اومد که بیشتر بسط نمیدم بهشون که نشه مرثیه‌خوانی روز عیدی ، یه چیزی رو خوب فهمیدم خدا فرقی بین بنده‌هاش نمیذاره من باید اینو یاد میگرفتم : ) خدا همیشه با هممون هست پا به پامون تو دردا میاد صبوری میکنه تا پخته بشیم تا یاد بگیریم فردیت رو ، تا بفهمیم هممون مثل همیم و هرکدوم تو زندگی باید سخت و آسون رو به جون بخریم و بلدش بشیم، پشت در مطب دکتر و پشت در اتاق شورا و تو تعمیرگاه و تو دل این شهر همه منتظریم و در تلاش برای رفع دغدغه‌هامون ، خدا برای هممون هست و وقت میذاره بی‌فرق، این ما ادمهاییم با طاقتهای متفاوت ، که اگه فقط داد بزنیم و بلد بازی نشیم اگه پخته نشیم و بینا نشیم روی حکمتش یه جور دیگه یه جا دیگه باز تکرارش میکنه اینقدر تا بفهمیم و یاد بگیریم...
(ادامه در کامنت اول)
Read more
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا ...
Media Removed
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه ... راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه و یه تاثیر کوچولو روی تصمیم و رفتارش بذاره ولی از تو چه پنهون هر چی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که این نوشتن ها این شاعرانگی ها قرار نیست حتی یه پر کاه رو جا به جا کنه چه برسه به لرزوندن دل یه آدم ، به خراش دادن یه فرهنگ پر عظمت ..... پارسال همین موقع ها بود که خبر تجاوز و قتل یه دختر هفت ساله به نام اتنا منتشر شد همین موقع ها بود که مردم عکس دخترهاشون رو گرفته بودند آورده بودند و تو اینیستاگرام نمایش می دادند . اره همین موقع ها بود که من بیمار شده بودم و ازت خواستم حالا که از هم دوریم از دستات برام عکس بگیری که تصور کنم کنارمی.... حالا یکسال از اون موقع گذشته ، نه شعر اتنا که قرار بود خونده بشه به هزار و یک دلیل و مانع تراشی اجرا شد و نه تو حتی به قدر عکسی که از دستات دارم کنارم موندی و نه تجاوز و قتل به بچه ها متوقف شد و نه من دیگه اون‌ همه جنون و دیونه گی رو توی قلبم دارم و نه ..بیخیال شعر بخون *

آتنا خنده هاتو سانسور کن
بعد مشقت یه وقت نری بازی
آتنا موی بازِتو بپوشون
تا کسی رو گناه نندازی
آتنا آسه تر برو و بیا
آدما شاخ می زنن ، مامان !
قد یه فیل بالغن ، اما
پی سوراخ سوزنن مامان !
بغضتو توی حنجره ت خفه کن
تا کسی نشنوه صدای تو رو
زیر بارون نرو که بو نکشن
عطر پیچیده تو هوای تو رو
خدا اون روز رو نیاره ازت
قطره ای خون بخواد چیکه کنه
مگه میشه کسی زبونم لال
دستو پاهاتو، تیکه تیکه کنه ؟
آخ مامان ! چطور میشه خدا ؟
رو شکوفه اسید خالی کرد
نه محاله ، نمیشه ، ممکن نیس
تن یه ماهو دست مالی کرد
آتنا هفت ساله ی پر پر !
مگه میشه به گل تجاوز کرد
بعد تو سر به کوه میذارن
همه مردای شهرمون از درد
یکی اومد فرشته مو دزید
یه فرشته تو پیرهن گلدار
ربنا ! آتنامو برگردون
بسه مونه چقد عذاب النار ؟
یکی بال فرشته تو دزدید
مگه میشه بهشتو پنهون کرد
داغت اونقد بزرگه که میگن
سرگذشتت خدا رو داغون کرد
واسه تنهایی هات بعد از این
پاشو ، بابا عروسک اورده
واسه ی سنگ قبر کوچولوت
گل ارکید و میخک اورده
تو فقط هفت سالته اما
از غمت هفت آسمون لرزید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
#رویا_ابراهیمی
Read more
.. برای تو، برای چشم هایت، برای من، برای دردهایم، برای ما، برای این همه تنهایی، کاش خدا کاری ...
Media Removed
.. برای تو، برای چشم هایت، برای من، برای دردهایم، برای ما، برای این همه تنهایی، کاش خدا کاری کند... . . . #شاملو ..
برای تو،
برای چشم هایت،
برای من،
برای دردهایم،
برای ما،
برای این همه تنهایی،
کاش خدا کاری کند...
.
.
.
#شاملو
. من باورام عوض شدن اما خدا تو قلبمه تو تنهایی تو رعدو برق وقتی دردسر بارید این مرد حلق آویز تو قلبه ...
Media Removed
. من باورام عوض شدن اما خدا تو قلبمه تو تنهایی تو رعدو برق وقتی دردسر بارید این مرد حلق آویز تو قلبه سرما تنها نیست .
من باورام عوض شدن اما خدا تو قلبمه
تو تنهایی
تو رعدو برق
وقتی دردسر بارید
این مرد حلق آویز تو قلبه سرما تنها نیست
♡ گاهی از خود میپرسم در این دنیای خَموش، میان حجمِ عظیمِ تشویش چه کسی دستت را میگیرد ؟ چه کسی، دانه ...
Media Removed
♡ گاهی از خود میپرسم در این دنیای خَموش، میان حجمِ عظیمِ تشویش چه کسی دستت را میگیرد ؟ چه کسی، دانه ی اُمید در دلت میکارد ؟ چه کسی میان تنهایی ها، کنارت هست ؟ در این فکر ها که غرق میشوم ، یادِ تو می افتم ! تمام مسئله ها و معادله های گنگِ ذهنم حل می شود.. تویی که تنهاترینی میانِ تنهایی هایم.... تو همراه ...
گاهی از خود میپرسم
در این دنیای خَموش، میان حجمِ عظیمِ تشویش
چه کسی دستت را میگیرد ؟
چه کسی، دانه ی اُمید در دلت میکارد ؟
چه کسی میان تنهایی ها، کنارت هست ؟
در این فکر ها که غرق میشوم ، یادِ تو می افتم !
تمام مسئله ها و معادله های گنگِ ذهنم حل می شود.. تویی که تنهاترینی میانِ تنهایی هایم.... تو همراه منی ،
نه فقط من ! تو امید همه ی مایی... #دلسپرده
#یاد_خدا
#دل_را_به_خدا_بسپار
#آیدا_داودی
@del3porde
Read more
در خاطرت بماند کسی بود که بی دلیل بود بی دلیل دوستت داشت در خاطرت بماند آغوشش بعد از خدا تو را فهمید بوسه ...
Media Removed
در خاطرت بماند کسی بود که بی دلیل بود بی دلیل دوستت داشت در خاطرت بماند آغوشش بعد از خدا تو را فهمید بوسه هایش عطرِ خوشِ عشق داشت در خاطرت بماند از خنده هایت می خندید کلافگی هایت بی قرارش می کرد گاهی میانِ بی حوصلگی هایت بنشین یک چای بنوش و فکر کن به کسی که هرشب با خیالِ تو و خدا کنارش چای ... در خاطرت بماند
کسی بود
که بی دلیل بود
بی دلیل دوستت داشت
در خاطرت بماند
آغوشش بعد از خدا
تو را فهمید
بوسه هایش
عطرِ خوشِ عشق داشت
در خاطرت بماند
از خنده هایت می خندید
کلافگی هایت بی قرارش می کرد
گاهی میانِ بی حوصلگی هایت بنشین
یک چای بنوش و فکر کن
به کسی که
هرشب با خیالِ تو و خدا کنارش
چای می نوشید و از تو می گفت
در خاطرت بماند رَدِ دست هایت
تا همیشه ثبت می شود
با یک جمله ی کوتاه :
ماندنی نبود؛ اما بعد از او تنهایی هم آغوشِ من شد
در خاطرت بماند
با تو خط به خطِ عشق را خواند
فهمید و عاشقتر شد
هرچیز را هم اگر نخواستی به خاطر بسپاری
یک چیز را بدان
و همین را تنها به خاطر بسپار
تو برایِ او
دنیایی دیگر بودی
دنیایی ممنوعه برایِ او
که با تو
باکی نداشت از ماندن در آن
اما تو
ماندنی نبودی )به یاد او که بیصدا شکست)
Read more
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در ...
Media Removed
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در این ده شب صدای نو فلک وای نوای ناله ملک و ملک وای . شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و دم یا لیتنا کنا معک وای . خوشا آنانکه محرم با تو بودند شهیدانی که همدم با تو بودند . خوشا آنانکه در وقت شهادت لب ... .
.
به بزم گریه همرنگ غروبم
به زیر ابر ستار العیوبم
.
تسلای دلت اشک محبان
خدا صبرت دهد آقای خوبم
.
در این ده شب صدای نو فلک وای
نوای ناله ملک و ملک وای
.
شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک وای
.
خوشا آنانکه محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
.
خوشا آنانکه در وقت شهادت
لب تشنه محرم با تو بودند
.
منم زینب که معنای وفایم
منم که فانی راه بقایم
.
منم یک زن ولی در اوج غیرت
امیر فاتح کرب و بلایم
.
به زهرایی شبیه مادرم من
به مولایی بسان حیدرم من
.
حسینم رفت اما دین به جا ماند
به تنهایی امیر لشکرم من
.
کلید گنج اسرار حسینم
چو عباسم علمدار حسینم
.
حسینم گر به مقتل آرمیده
من امشب چشم بیدار حسینم
.
اگرچه زیر بار غم خمیدم
وگر جام بلا را سر کشیدم
.
اگرچه جسم بی سر دیدم اما
به غیر از عشق و زیبایی ندیدم
.
همین امروز دیدم دلبرم رفت
یگانه سایه روی سرم رفت
.
فرات و اشک خیمه موج می زد
لب تشنه حسینم از حرم رفت
.
به مقتل دیده های دخترش بود
که تیغ دشنه روی حنجرش بود
.
تمام لحظه های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود
.
زبان گفتنم آتش گرفته
ز کعب نی تنم آتش گرفته
.
حرم می سوخت طفلی داد می زد
که بابا دامنم آتش گرفته
.
غم تو آتشی بر جان ما زد
یکی آتش به جان خیمه ها زد .

یکی انگشت و هم انگشترت برد
یکی راس تو را بر نیزه ها زد
.
تو رفتی و میان خیمه ماندیم
تیمم کرده چادر را تکاندیم
.
نشسته خسته با دستان بسته
همه با هم نماز خویش خواندیم
. #امام_حسین_علیه_السلام #عاشورا #محرم #هیئت #حضرت_زینب #امام_حسین #امام_زمان
Read more
.<span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span><span class="emoji emoji1f43e"></span> «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ» «یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ» ...
Media Removed
. «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ» «یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ» «یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ» «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ» . آغاز سال‌ 1397 بر همگـــــے مبـــارکـــ . مرسی از همه دوستایی که عیدرو ... .🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾
«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ» «یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ» «یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ» «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ» 🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼
.
آغاز سال‌ 1397 بر همگـــــے مبـــارکـــ ♥️🐾🐶
.
مرسی از همه دوستایی که عیدرو تبریک گفتن❤ مرسی از اونی که منتظرش موندم عیدو تبریک بگه ولی.... :)
.
.🐶🐶🐶🐶🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾
.

چجوری حرفمو تو مغر تو فرو کنم...
.
بگو که چند تا شعر عاشقونه رو کنم....
.
 تمومه شهر من به فکر ساله نو ....
.
یه ساله دیگه رو چجوری من شروع کنم...
.
نمیشه روحیاته تو شبیه فاز من.....
.
نبودش اسم تو این آخرا تو فاله من....
.
 تو نیستی تویه خونه تمومه کار من.... .
دوباره گند زدی با رفتنت به ساله من.... :)
.
.
.
.
#سال_نو #عید_نوروز #۹۷ #97 #2018 #خدا #سلطان_احساس #عشق #هنرمندان #عکس #تنهایی #نوروز #مجید_خراطها #
Read more
 #بارونزدگی #مجموعه_داستان نمی‌دونم زمستون شده بود یا هنوز داشتیم جوجه‌هامون رو می‌شمردیم اما ...
Media Removed
#بارونزدگی #مجموعه_داستان نمی‌دونم زمستون شده بود یا هنوز داشتیم جوجه‌هامون رو می‌شمردیم اما خوب یادمه زل زده بودی تو چشمام و می‌گفتی واقعا دوستم داری؟ فکر کنم زمستون بود. دستام یخ زده بود، خیلی آروم هرچی انرژی داشتم رو تو دستام جمع کردم و برای اولین بار دستات رو گرفتم و بهت گفتم که چشمای آدم‌ها ... #بارونزدگی #مجموعه_داستان
نمی‌دونم زمستون شده بود یا هنوز
داشتیم جوجه‌هامون رو می‌شمردیم اما خوب یادمه زل زده بودی تو چشمام و می‌گفتی واقعا دوستم داری؟ فکر کنم زمستون بود. دستام یخ زده بود، خیلی آروم هرچی انرژی داشتم رو تو دستام جمع کردم و برای اولین بار دستات رو گرفتم و بهت گفتم که چشمای آدم‌ها دروغ نمی‌گن. تو دوست داشتن رو تو چشمای من نمی‌بینی؟ دستات می‌لرزید، همون لحظه بود که گول خوردم. فکر می‌کردم تو هم دوستم داری و فکر می‌کردم باید خودم رو برای یک سفر دو نفره آمده کنم. از این سفرها که ابتداش مشخص شده اما هیچکس آخرش رو نمی‌دونه. من همیشه از سفر کردن با هواپیما متنفر بودم. آدم خیلی زود از این ور دنیا می‌رسه اون ور دنیا و تنها صحنه جذاب سفر اون لبخند مسخره مهمانداره که سفر خوبی رو برات آرزو می‌کنه. جمله مزخرفی که سرتاپاش اغراقه و خیلی زود می‌فهمی که دروغ داره تحویلت می‌ده و واقعا براش مهم نیست که سفر خوبی داشته باشی یا نه. یادته؟ آروم بهم گفتی، هرکی تو چشمای تو نگاه کنه سریع گول می‌خوره. می‌گفتی فقط دوست دارم نگات کنم و خودم رو فریب بدم و بگم دوستم داری. نمی‌دونم چرا امروز یاد اون روز افتادم؛ شاید به این خاطر که شک داشتی؛ تو دلت غوغا بود و همش فکر می‌کردی که یک روز وسط همین آدم‌هایی که نصفشون الان خوابن جات می‌ذارم و می‌رم؛ اما موندم و برای داشتنت با همه حتی با خدا جنگیدم اما یک روز که برف می‌اومد و من منتظرت بودم بیای تا تک‌تک دونه‌های برف رو تو تمام خیابونای تهرون بشماریم، رفتی. درست مثل همه ‌آدم‌هایی که قبل تو اومدن و رفتن. می‌دونم که بریدی اما دست خودم نیست از بچگی حسود بودم و نمی‌تونستم دوستام رو با بقیه تقسیم کنم. از بچگی از تنهایی می‌ترسیدم و این ترس هر روز بیشتر و بیشتر شد تا به تو رسید. ترسیدم، ترسیدیم، ترسیدی برای آخرین بار و این دقیقا خود مقصد بود. اختراع هواپیما از اولش هم اشتباه بود؛ ما نباید به سفرهای کوتاه عادت می‌کردیم.
#شب #عشق #بی_حوصلگی
Read more
هیچی مثله قدیم نیست همه از هم شدن فراری اونام که موندن میخوان تو رو هدف کنن برا تیر خود پرستی بینه ماها ...
Media Removed
هیچی مثله قدیم نیست همه از هم شدن فراری اونام که موندن میخوان تو رو هدف کنن برا تیر خود پرستی بینه ماها حقیقته رفیق امروز دیگه نیازی به قسم خوردن نداریم دست بذار رو ضربان قلبه من دردامو حس کن تو کلماتو ورقایه در به در وقتی محکوم به حرفامی از دلایلم بترس حرفامو گوش کن بعد پناه ببر به من من فهمیدم ... هیچی مثله قدیم نیست همه از هم شدن فراری
اونام که موندن میخوان تو رو هدف کنن برا تیر
خود پرستی بینه ماها حقیقته رفیق
امروز دیگه نیازی به قسم خوردن نداریم
دست بذار رو ضربان قلبه من
دردامو حس کن تو کلماتو ورقایه در به در
وقتی محکوم به حرفامی از دلایلم بترس
حرفامو گوش کن بعد پناه ببر به من
من فهمیدم چیزی رو با عشق نمیشه کرد عوض
یه چیزایی تو قلب هر کس هست که حتی اگه سنگ باشه
میخواد یه مرد سنگ نورد درخت میمونه اما برگ زرد ازش جداست
حقیقت تو منظرستو دفترم که چند صفحستو
هر نفس یه دردم هست یه خندم هست
اینکه احساسامو مثه کودکیمون مسخرست
رنگ عوض کردنمونم مثله طبیعت نیست از ترس فلسفست
اون هیچ وقت باختو قبول نمیکردو صبر میکرد
وقتی زندگی اونو به زمین گرم میزد از جاش بلند میشدو برمیگشت تو راه
وقتی زندگی اونو به زمین گرم میزد
از جاش بلند میشدو برمیگشت تو راه
بهتره که با قلمم ساعتا خلوت کنم من باورام عوض شدن اما خدا تو قلبمه
تو تنهایی تو رعدو برق وقتی دردسر بارید این مرد حلق آویز تو قلبه سرما تنها نیست
وقتی سبد خالی بود بگیرش رو به آسمون
چشماتو باز کن میبینی که شده پر ماهی توش
تا دیروزو نفهمیدی رو امروز حساب نکن
خیره نشو براه
فس زندونو نگاه نکن
همیشه تو زندگیت بگو میشه صبر کن
پوک بزن خیره شو به دودی که محو شد
مشکلات از خودمون میانو ناپدید میشن
عده ای شون جدید میان عده ای با قدیم میرن
تحمل سخته واسه تحول میدونم
تبسم سخته واسه تنفر میدونم
اینم میدونم که همه تشنه ایم به توجه
اگه شبو بگذرونیم میمونه فقط صبح
اون هیچ وقت باختو قبول نمیکردو صبر میکرد
وقتی زندگی اونو به زمین گرم میزد از جاش بلند میشدو برمیگشت تو راه
وقتی زندگی اونو به زمین گرم میزد
از جاش بلند میشدو برمیگشت تو راه‌
بعد از یه مدت یه کاره قوی از رضا ...
#reza_pishro
#pishro
#motafeghin
#پیشرو
Read more
خدا لمس دستان مادری ست بین این همه افکار خدا پینه های دست پدری ست که می خواهد بهشت را به بی مرزترین ...
Media Removed
خدا لمس دستان مادری ست بین این همه افکار خدا پینه های دست پدری ست که می خواهد بهشت را به بی مرزترین و دورترین لبخند معامله کند من خدا را می خواهم پشت سنگر تنهایی پشت به این همه ناکامی می خواهم چشمش در چشمش خودش را ببوسم بی رحمانه برقصم و تاوان این همه زخم را بدانم که بر سر جوانیم ... خدا لمس دستان مادری ست
بین این همه افکار
خدا پینه های دست پدری ست
که می خواهد بهشت را
به بی مرزترین و دورترین لبخند
معامله کند
من خدا را می خواهم
پشت سنگر تنهایی
پشت به این همه ناکامی
می خواهم چشمش در چشمش
خودش را ببوسم
بی رحمانه برقصم
و تاوان این همه زخم را بدانم
که بر سر جوانیم اورد
می خواهم تنها ملاقاتش کنم
و به سهم تو
کمی دستان برادران گمنامم را لمس کنم
کمی کودکی هایمان را بازی دهم
و به رسم هر سال پاییز را بهانه عاشقی قرار دهم
من خدا را می خواهم
تا معنی شعرم دلتنگی شود
نه کفر
نه خنده
نه عشق
و نه فصلی که پایان من باشد
من خدا را با دو بال برای پرواز می خواهم
و شوقی که هیچ وقت مرا از این قفس رها نکند
و ازادی ترانه ای باشد
در سکوت کلام من و خدا
من خدا را می خواهم
فرهاد
Read more
من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور ؟ اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت پس ...
Media Removed
من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور ؟ اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت ؟ . بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنهانیست ؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد . من که در تردیدم تو چطور ... من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور ؟
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت
پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت ؟
.
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنهانیست ؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد
.
من که در تردیدم تو چطور ؟
نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت
.
گفته بود آن شاعر :
هر که خود تربیت خود نکند حیوان است .
.

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت
من به آمار ، به این جمــــــــــــــــــــــــــــع
و به این سطح که گویند پر از آدمهاست
مشکوکم
.
نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت
من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست ؟
.
من که می گویم نیست
گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست
یا که رنجور و غریــــــــــــــــب
خسته ومانده ودر مانده براه
پای در بند و اســـــــــــــــــــیر
سرنگون مانده به چــــــــــاه
خسته وچشــــــــــــم به راه
تا که یک آدم از آنچا برسد
همه آن جا هستــــــــــند
هیچکس آن جا نیست
وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی
همه آن جا هستـــــــــــــــند
هیج کس آنجا نیســـــــت
هیچکس با او نیســـــــــت
هیچکس هیچکـــــــــــــس
.
من به آمار زمین مشکوکم
من به آمار زمین مشکوکم
.
چه عجب چیزی گفت
چه شکر حرفی زد
گفت : من تنهایم
هیچکس اینجا نیست
گفت : اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
اندر این تنهایی
به خدا می شکنم به خدا می شکنم
.
من به آمار زمین شک دارم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست ؟ "سهراب سپهرى"
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار #شب #سکوت . دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی من و خیال تو و این سکوت طولانی گرفته جای سرانگشت مهربانت را دو رود جاری اشک از نگاه بارانی شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت هزار فکر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل
#انتظار #شب #سکوت
.
دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی
من و خیال تو و این سکوت طولانی

گرفته جای سرانگشت مهربانت را
دو رود جاری اشک از نگاه بارانی

شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت
هزار فکر محال و خیال شیطانی

که زیر گوش دلم هی مدام می خوانند
کسی گرفته دلت را کسی که پنهانی

کسی که زل زده ای جای من به چشمانش
کسی که در شب چشمت گرفته مهمانی

گرفته دست تو را و گمان کنم داری
برای او غزل عاشقانه می خوانی

گمان کنم که به چشمش ستاره می بخشی
که گرچه ماه منی از شبم گریزانی

خدا نکرده اگر عاشقش ... زبانم لال !
مگر تو عاشق من ...؟هه ! چه عشق ارزانی !

بدون تو چه کسی پس ... مرا که بانويم
که حال و روز مرا ...نه ! تو هم نمی داني

خدا کند که همین لحظه پشت در باشی
نگو که پای دلش ... نه ! بگو ... نمی ماني

شب است و مثل من از دست تو نمی گذرد
شبی که بی من و غم های من ، تو خندانی ....
.
.
.
.
.
.
.
.
Tag your best friends
پست های قبلی رواز دست ندید
Read more
<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span>محشره<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> #خدا__یعنی . . درد و دل با خدا... . گفتم: حالم بدِه گفتی: از صبر و نماز کمک بگیر ...
Media Removed
محشره #خدا__یعنی . . درد و دل با خدا... . گفتم: حالم بدِه گفتی: از صبر و نماز کمک بگیر (45 بقره)ِ گفتم: تا کِی؟ گفتی:مسلما همراه سختی آسانی است(الشرح /6) گفتم: خیلی احساس تنهایی می‌كنم … گفتی: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) گفتم: چقدر؟ گفتی:ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ(قلب) به تو ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻢ .(ق /۱۶) گفتم: ... 😢😢😢محشره👇👇👇
#خدا__یعنی
.
.
درد و دل با خدا...
.
گفتم: حالم بدِه
گفتی: از صبر و نماز کمک بگیر (45 بقره)ِ گفتم: تا کِی؟
گفتی:مسلما همراه سختی آسانی است(الشرح /6)
گفتم: خیلی احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)
گفتم: چقدر؟
گفتی:ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ(قلب) به تو ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻢ .(ق /۱۶)

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …

گفتی: ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ در ﺑﺎﻣﺪﺍﺩﺍﻥ ﻭ ﺷﺎﻣﮕﺎﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻓﺮﻭﺗﻨﻰ ﻭﺑﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻳﻰ ﺁﺭﺍم ﻭﺁﻫﺴﺘﻪ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ﻭ [ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ ﺧﺪﺍ ]ﺍﺯ ﺑﻰ ﺧﺒﺮﺍﻥ ﻣﺒﺎﺵ (اعراف/۲۰۵) ::
.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:آیا دوست نداری خدا شما را بیامرزد؟ (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …

گفتی:  از پروردگارتان آمرزش بطلبید و سپس بسوی او بازگردید... (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:  ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ اید ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺗﻮﺑﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﭘﺬﻳﺮﺩ (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم ... گفتی:قطعا ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .( (توبه/۱۰۴)
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ﺍﻯ ﺑﻨﺪه های ﻣﻦ ﻛﻪ در ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭﻯ ﻛﺮﺩید ! ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ نا اﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی اگر بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ ؟ (آل عمران/۱۳۵)
.  گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  پس توبه می‌كنم .

گفتی: ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺧﺪﺍ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ از گناه دوری میکنند ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ . (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: “اي خدا و پروردگار من چه کسي غير از تو براي من مي باشد”؟ گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
ﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ،
ﻭ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺎم ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻳﻴﺪ(نماز) .
ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﻣﻰ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﻧﻮﺭ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ، ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .
(احزاب/۴۱-۴۳) ::.
.
.
. .
Read more
من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟ اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه دلها تنهاست؟ بیخودی می گویند ...
Media Removed
من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟ اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه دلها تنهاست؟ بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهایند من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیست من به آمار زمین مشکوکم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ من که می گویم ... من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور؟
نکند هیچکسی اینجا نیست

من به آمار زمین مشکوکم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
من که می گویم نیست
گر که هست دلش از کثرت غم فرسوده ست
یا که رنجور و غریب
خسته ومانده ودر مانده براه
پای در بند و اسیر
سرنگون مانده به چاه
خسته وچشم به راه
تا که یک آدم از آنجا برسد
همه آن جا هستند
هیچکس آن جا نیست
وای از تنهایی

گفت:من تنهایم
هیچکس اینجا نیست
گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
اندر این تنهایی
به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
" سهراب سپهري "
Read more
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات ...
Media Removed
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی ... .
مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی نماند.» «قدیس مانوئل»، «مادر ترزا» و «دسپلنِ پزشک»، شکاکان با وجدان و با مسئولیت که با ایمان به بی‌ایمانی خویش مردند، ولی بدون ایمان به ایمان خویش. آن‌ها عملاً مؤمن بودند و در تنهایی و وارستگی و در همه کردارهای خویش باایمان بودند. آن‌ها خواهان وارستگی همگان، شفقت ورزیدن همگان به یکدیگر بودند.

قدیس مانوئل: هر کس خدا را ببیند، هر آن کس که چشمان رؤیا را ببیند، همان چشمانی را که خدا با آن‌ها به ما می‌نگرد، بی‌چون و چرا و برای همیشه خواهد مرد. به همین جهت نگذار، مردم مادامی که زنده اند خدا را ببینند.

دسپلن: من نیز همانند خیلی عظیمی از انسان‌هایی هستم که به دین‌داری تظاهر می‌کنند و در عین حال تا جایی که بتوانند ملحد هستند. خداوند هم باید دوست خوبی باشد. قاعدتاً نباید از من کینه‌ای به دل داشته باشد. سوگند می‌خورم، حاضرم تمام ثروتم را بدم تا ایمانی مانند ایمان بورژوا در ذهنم وارد شود.

مادر ترزا: از سال 1949 این حس دردناک گم‌گشتگی، تاریکی غیر قابل وصف، این تنهایی و این اشتیاق مداوم برای خداوند، اعماق وجودم را به درد می‌آورد. تاریکی چنان است که من حقیقتاً چیزی نمی‌بینم. نه با ذهنم نه با عقلم. جای خداوند در ذهنم خالی است. خدایی در من حضور ندارد. فقط و فقط اشتیاق خداوند را دارم.

#قدیس_مانوئل #اونامونو  ترجمه #بهاءالدین_خرمشاهی  #نشر_رامند

#عشای_ربانی_ملحدان #دوبالزاک ترجمه #هانیه_رجبی #نشر_پارسه

#مادر_ترزا ترجمه #پروین_ادیب  #نشر_پارسه
اگر فرصت کردید و این سه کتاب را خواندید، پیشنهاد می کنم سرسال #پاپ_ جوان را هم ببینید.
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی ...
Media Removed
️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من. خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست. پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین. با خودم می گفتم: زندگی راز بزرگی است ... ❤️
شب آرامی بود،
 می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاریست،زندگی آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هيچ!
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی،ظرف امروز پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند.
زندگی سبزترین آیه در اندیشه برگ.
زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود.
زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر.
زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ.
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق.
زندگی فهم نفهمیدن هاست.
زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود،تا که این پنجره باز است جهانی با ماست.
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم.
پرده از ساحت دل برگیریم.
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم.
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند.
چای مادر که مرا گرم نمود.
نان خواهر که به ماهی ها داد.
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیم.
زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت.
زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست.
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
@psychology_counseling
#سهراب_سپهري
#روانشناسي_مشاوره
#روانشناسي
#مشاوره
#زندگي
#مريم_مرادي
@psychology_counseling
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#sohrab_sepehri
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست ...
Media Removed
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را. با سپاس از هنرمندان گرامی: عکس اول: اثر هنرمند گرامی ... .
گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم.
خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را.
با سپاس از هنرمندان گرامی:
عکس اول: اثر هنرمند گرامی جناب یزدانی
عکس دوم: اثر هنرمند گرامی جناب اسحاق اکابری
عکس سوم: اثر هنرمند گرامی جناب علی برات نژاد
عکس چهارم: لطف دوستان در صفحه شعرهای عاشقانه ست

تنهایی عمیق به قلبم خوش  آمدی
ای درد ای رفیق به قلبم خوش  آمدی
درمن جراحتی ست که سوغاتی غم است
ای بوسه بوسه تیغ یه قلبم خوش  آمدی

مثل قدیم دلخوش آینده نیستم
حتی شبی برای خدا بنده نیستم
خو کرده ام به بغص به همزاد روزهام
آنقدر ها که منتظر خنده نیستم

من آشنای خلوت شب های کافه ام
از زندگی کلافه ام از غم کلافه ام
بی ربطم انچنان که فقط توی زندگی
این روزها شبیه به حرفی اضافه ام

تا کی به دوش خود بکشم این جنازه را
هربار هی فرو بخورم حرف تازه را
هر بار پی نوشت غزل های خود کنم
این بوسه های مضطرب بی اجازه را

حالا که منتظر ته این جاده ام بیا
با زندگی و عشق در افتاده ام بیا
من سال هاست چشم به راه تو ام،ببین
ای مرگ تا برای تو آماده ام بیا
#مرضیه_فرمانی
#تنهایی_عمیق_به_قلبم_خوش_آمدی
#شعرعاشقانه
#تمامیت_تنهایی
#مجموعه_شعر_شرحه
#شرحه
#نشر_فصل_پنجم
@fasle5
Read more
از جهنم تا بهشت <span class="emoji emoji1f50e"></span>☟. . . . <span class="emoji emoji1f6ab"></span> شخصی <span class="emoji emoji1f6ab"></span> گفت : بترس از خشم خدا .... همان که در نمازش روزی چند بار میگفت : اَلرّحمنِ ...
Media Removed
از جهنم تا بهشت ☟. . . . شخصی گفت : بترس از خشم خدا .... همان که در نمازش روزی چند بار میگفت : اَلرّحمنِ اَلرَّحیمِ... این دوگانگی در کلامش کافرم کرد به تمام ادیان ... . . کافر شدم به عباداتی از جنس تظاهر و ریا در معابدی خالی از آرامش و آغشته به عطر جوراب ... 🕉 کافر شدم به کتب و احادیثی ک ... از جهنم تا بهشت 🔎☟.
.
.
. 🚫 شخصی 🚫

گفت : بترس از خشم خدا ....
همان که در نمازش روزی چند بار میگفت :
اَلرّحمنِ اَلرَّحیمِ...
این دوگانگی در کلامش کافرم کرد به تمام ادیان ...
.
.
💯 کافر شدم به عباداتی از جنس تظاهر و ریا در معابدی خالی از آرامش و آغشته به عطر جوراب ... 🕉
💯 کافر شدم به کتب و احادیثی ک هر کلامش به نفع سیاست تحریر شده... 🕉
💯 کافر شدم به امامی که ی دریا اشک برای مظلومیتش میریختم ...
از وقتی به رهبرمون هم گفتی امام ...🕉
💯کافرم کردی از همون لحظه که بخاطر هنرم ، موهبتی ک خالقم بی دریغ در اختیارم گذاشته ، محکومم کردی به آتیش ... 🕉
💯کافرم به تمام فروع دینی که تو برام تفسیر میکنی ....
وقتی اَمرم میکنی به معروف و خودت غرقی تو عمقِ منکر ...
وقتی تشویقم میکنی به تبری و دشمنی با دشمنایی ک خودت واسه خدا ساختی و تولی و دوستی با آدمایی مث خودت ....
💯کافر شدم وقتی دیدم ک فلاکت همنوعت رو، دردشو ، اشکاشو دیدی و ؛ ندید گرفتی که بت بگن حاااااجی ...
حله....
حاااااجی بذار حالا من از خدام بگم ...
شاید تو هم کافر شدی ... 🕉
خدای من نه لای کتاباس ...
نه لای سجاده...
نه بالای منبر...
نه تو آسمونا ...
نه حکومتی رو زمین داره
نه میشه به اجبار به کسی وصلش کرد ...
نه به هیچ زبونی جز عشق میشه وصفش کرد...
خدا یعنی ملیاردها تن ولی یک روح ....
وعده ی بهشت و حوریاشو...طعام و پروازم به من نده ...
☯چرا که بهشت واقعی همین جهنمیه ک الان توشیم ....
جهنمی ک هیزمش ...
جهل و غرور و منیت و دروغ و ریا و تمام بدیاس....
بهشتی ک واسه فهمیدنش هزاران بار مردیم ....
بهشتی که تصورش مجنونت میکنه....
نمیدونم چقد طول میکشه ...
ولی شک ندارم خیلی زود
ی جایی
ی شخصی
ی * ناجی *
حرفام که باور خیلیاس رو اثبات میکنه ....
...حتی اگه تصوراتم تمامش اشتباه باشه ...
بازم نمیتونی محکومم کنی به عذاب ....
چون من تمام وجودم رو عشق گرفته ...
عشقی که تو پنهان ترین خلوتمم ، خوب بودن رو از دلم صلب نمیکنه...
عشقی که نه از سره اجباره...
عشقی که نه اَداس نه اِدِعا
نه توهین بلده و با کسی دشمنی داره ...
نه واسه خوبیاش چرتکه میندازه ....
عشقی که هر لحظه ی ذهنم رو پر کرده و تنهایی رو از دلم برده ...
دیگه چ نیازی به تکرار جملاتی که هیچوقت حسی رو تو دلم جا نکرد ...؟!
چ نیازی به انتظار طلوع و غروب ....؟!
چ نیازی هست به رکعت ؟!
چ نیازی به این همه قائده و بازخواست ؟!
در آخر ....
حااااااجی....
خدای من ...همون معبودیه ک ب نفع سیاست نسل به نسل زشت تر به رخ کشیدیش...
وقتشه چشماتو ببندی و دلتو باز کنی ...
Read more
. به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است ، بیا ای روشن ، ای روشن تر از ...
Media Removed
. به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است ، بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند . بیا ، ای هم گناهِ من در این برزخ ، بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا ، ای هم گناه ، ای مهربان با من . بیا ای روشنی اما بپوشان روی که می ترسم تو را خورشید پندارند و می ترسم همه از خواب برخیزند و ... .
به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است ، بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
.
بیا ، ای هم گناهِ من در این برزخ ، بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا ، ای هم گناه ، ای مهربان با من
.
بیا ای روشنی
اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را
.
.
#مهدی_اخوان_ثالث ☀️
Read more
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی ...
Media Removed
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی ... شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم
Read more
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی// مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها ...
Media Removed
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی// مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی// ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی// بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی// دست ویرانگر تو عادت چرخیدن ... من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی// مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی// ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی// بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی// دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی// قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی// جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

نغمه رضایی

Photographer

omid_mohajeryan
Read more
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ...
Media Removed
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ... .آینده صدایم زد به روبه رو نگاه کردم اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند سایه ها دنبال هم می کردند نه شانه ای برا تکیه بود نه دستی برای گرفتن حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است می گویند دعا ... .

خواستم از دل خوشی بنویسم
به گذشته نگاه کردم
چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت
نوشتم زندگی ...
.آینده صدایم زد
به روبه رو نگاه کردم
اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند
سایه ها دنبال هم می کردند
نه شانه ای برا تکیه بود
نه دستی برای گرفتن
حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است
می گویند دعا به وقت اضطرار میگیرد ...
بارالها ؛
اَمَن یُجیب مُضطرِ نگاهت شده ام .
" اَعُوذُبِكَ يا رَبِّ مِنْ نَفْس لا تَشْبَعُ
اي پروردگارم ، از نفسي كه سير نمي‏شود، به تو پناه می برم ... "
.
" اللهم انّی استغفِرُکَ لِما تُبتُ اِلیکَ مِنهُ ثمَّ فیهِ
خدایا من آمرزش میخواهم برای گناهانی که بعد از توبه کردنم دوباره به آنها دست زده ام ... "
.
در این دنیای تنهایی به آغوشت پناه میبرم
ای تنهاتر از من ... از بنده هایت دست شستم و چشم امیدم به مستعانی توست ...
.
" الهی ! لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي
خدایا ! امید و آرزویم را از لطف و کرمت قطع نگردان ... "
.
در این وادی هوس و خیال ؛
در این دنیای امروز و فردا ؛
لا به لای همه ی آدم های نقاب چهره ؛
نزدیک تر از تو ، دوست تر از تو ، نگران تر از تو نیافتم ...
حنان من ؛ چشم انتظار روزهای آمدن منی هستی که خودت میدانی هنگام مشکلات بیتابانه چه میخواهم از نگاهت ...
" ببخش بی وفایی ام را ای رفیق روزهای سخت و همراه روزهای شادم ... "
این چشم ها جز به امید تو دیگر نمیبارد ؛
" اینبار هم باران رحمت این روزهای آلوده ام باش ... "

#فاطمه_زلفی
__________________
خدا بهترين دوست براي هممونه
مشتاق ترينه براي اينكه باهاش دوست شيم
ولي ما خيلي اين روزا غرقيم
تو اين دنياي مسخره و بازياش كه هممونو گول زده
كاش هممون چشمامونو بيشتر باز كنيم روي خدا و مهربونياش
رو دلايل آفرينشمون
ما نيمديم اين دنيا كه اينهمه غرقش شيم 😑
#خدا_خيلي_خداست
___________________
دوستان لطفا حقير رو دعا بفرماييد
اين روزا سخت لبخند ميزنم (متاسفانه 😞)
ارادت 🌹
Read more
‎تو که از من ساده بریدی
ساده بریدم از همه دنیا
نگو قصه ی لیلی و مجنون
فقط قشنگه توی کتابا
چرا بسته ...
Media Removed
‎تو که از من ساده بریدی
ساده بریدم از همه دنیا
نگو قصه ی لیلی و مجنون
فقط قشنگه توی کتابا
چرا بسته ست همه راه ها ‎چه جوری اون تنهایی بی من
توی خیابون پاشو بذاره
دیگه بدتر از این که میدونم و
اینهمه از من خاطره داره
منو تنها نمیذاره ‎شرشر بارون تو خیابون تو خیابون
مگه چیه غیر از خاطره هامون خاطره ... ‎تو که از من ساده بریدی
ساده بریدم از همه دنیا
نگو قصه ی لیلی و مجنون
فقط قشنگه توی کتابا
چرا بسته ست همه راه ها
‎چه جوری اون تنهایی بی من
توی خیابون پاشو بذاره
دیگه بدتر از این که میدونم و
اینهمه از من خاطره داره
منو تنها نمیذاره
‎شرشر بارون تو خیابون تو خیابون
مگه چیه غیر از خاطره هامون خاطره هامون
ماله ما بود این خیابون توو زمستون
تقصیرِ من بود یا که شاید دوتاییمون
این دفعه بارون اشک خدا بود توی دلامون
همه ی شهر تو که نیستی شده زندون
‎شرشر بارون تو خیابون تو خیابون
مگه چیه غیر از خاطره هامون خاطره هامون
ماله ما بود این خیابون تو زمستون
تقصیرِ من بود یا که شاید دوتاییمون
این دفعه بارون اشک خدا بود توی دلامون
همه ی شهر تو که نیستی شده زندون
#مرتضي_پاشايي
#شر_شر_بارون_تو_خیابون
Read more
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی ...
Media Removed
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد. دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی ... پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد.

دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی با حیاطی پر از نعناع بود و مجالس روضه .آن هم روضه های قدیمی شاهرود که در لوکیشن های خاصی مثل #تکیه ی صدو چندساله ی آق دایی برگزار می شوند. بعد چندسال ، دلخوشی خوب دیگری هم اضافه شد.در شاهرودی که چایی به نوعی مایه‌ی حیاتی درحد آب است لذا هرکسی حق ندارد پای سماور بنشیند دیدند که عمه خانم نه تنها پختگی ، که سوختگی لازم برای نشستن پای سماور هیئت را دارد.
می دیدم که عمه خانم بانشاط تر از قبل اند . سقای چای بعدازظهر در آن حیات پرازنعناع درختان را آب می داد و برای خودش روضه می خواند و خوش بود :
مشکی از اشک به دوش مژگانم شب و روز /عشق تو داده به من منصب سقائی را
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را !

عمه خانم چهارسال پیش فوت کرد و خانه ی رویایی ، با حیات پر از نعناهای هنوز سبز فروخته شد . سماور هم طبق وصیت ش رسید به عاشقی دیگر . همان عاشق هفته ی پیش داشت برایم تعریف می کرد که لحظات آخر عمه در بیمارستان ، در میان صدای لعنتی وسایل اندوسکوپی ، از حال عمه خانم می فهمد که وقت تلقین است. گفت که تلقین را خودش داده ؛ ولی دیگر حالش بد شده و بقیه ی ماجرا را ندیده . فقط آخرین تصویر را خوب یادش بود که عمه خانم لبخند زده اند و چشم ها را بسته اند.

انگار که مهربانی طبیبانه به سر بالین شان آمده باشد ، "طبتم" گفته باشد و بانوی عاشق قصه را با خود برده باشد .
ء
#گره_دوم : گره خیمه ای که جوانان کاروان می بستندش به زمین صحرایی که نامش شده بود کربلا.
بانوی کاروان اما نگران بود. برادرش اورا آرام کرده بود که:" توکلمان به خدا خواهرجان ، همه چیز دست اوست." خواهر یازده روزبعد هم نگران شد ؛
اما این بار تنها بود.
می دوید به دنبال جمع کردن کودکان هراسان میان آتش، تنها بین دشمنان.
#حضرت_زینب دختر #حضرت_زهرا
Gathering in the memory of a lady who didnt have anyone to help and support her amongst invasive enemies.
Zeynab #OfHussain
Read more
. بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن... از فرق سر تا نوک پا... خاله واقعی که نبود ...
Media Removed
. بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن... از فرق سر تا نوک پا... خاله واقعی که نبود ما صداش میکردیم خاله... هر وقت می دیدمش جواب آزمایشی را دستم میداد که" ببین چطوریه جوابش" -خاله من که سر در نمیارم؟... رو بر میگرداند سمت مادر... به حرفم اهمیت نمیداد و من عددهای پرینت شده را ... .
بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن...
از فرق سر تا نوک پا...
خاله واقعی که نبود ما صداش میکردیم خاله...
هر وقت می دیدمش جواب آزمایشی را دستم میداد که" ببین چطوریه جوابش"
-خاله من که سر در نمیارم؟...
رو بر میگرداند سمت مادر... به حرفم اهمیت نمیداد و من عددهای پرینت شده را با ستون نرمالش مقایسه می کردم و خدا رو شکر همیشه خاله در محدوده نرمال قرار داشت...محدوده ای که هرگز خاله باورش نکرد.
این وسواس انقدر ادامه پیدا کرد که یکی دوتا غده و کیست بی آزار هم پیدا کرد و به اصرار درشان آورد.....
-ها...ببین ..دستتو بیار...
دستم را میگرفت و روی بازویش میکشید
- آها ...اینو میگم ...قد نخود...حسش می کنی؟
-نه خاله من چیزی حس نمیکنم...اشتباه می کنید چرا خودتون رو میسپرید دست تیغ جراح و بیهوشی...میدونید چقد عوارض داره؟
-حسن هم همینو میگفت...انقد گفت چیزی نیست چیزی نیست که سرطان کل هیکلشو گرفت..تو مثلا تحصیل کرده ای...تو دیگه چرا...تو الان باید مامانتو ببری چکاپ...ببری آزمایش...ببری ماموگرافی!
هنوز انگشت اشاره ام توی دستش بود و صورتمان در نزدیک ترین فاصله از هم...51 سالگی زود است برای تنها شدن...خاله نازا بود...بچه نداشت...ما بچه هایش بودیم... هنوز قشنگ بود...چشمهایش...مخصوصا چشم هایش..
چقدر حسن آقا را دوست داشت.مرد آرامی که فقط صدای سلام کردنش را شنیدم در همه این سالهای شوهر خاله بودنش ...ترسی عجیب را میشد از تمام اجزای صورت خاله حس کرد .
این دو سال اخیر دیده بود سرطان چطور شوهرش را میبلعد...
حالا میترسید نوبت او شده باشد.دستم را از میان پنجه اش خلاص کردم و روی صورتش گذاشتم
-خاله؟...انقد نگران نباش..بلندشو با دوستات برید مسافرت ورزش کنید ،انقد نشین پای ماهواره دکتر چی چی ببین.
-فدات شم دخترجان...آدم باید مواظب باشه -خدا نکنه... _خاله...زندگیتو بکن ...چکاریه همش دوا و دکتر...
سه هفته بعد خاله سینه چپش را تخلیه کرد...ماموگرافی توده مشکوکی را شناسایی کرد و خاله بی برو برگرد خواسته بود سینه اش تخلیه شود...یک چیزی مثل خوره افتاده بود به جان روح خاله...
داشت ذره ذره وجودش را محو میکرد...تنهایی ....من فکر میکنم تنهایی داشت زن را تکه تکه می کرد...
Read more
. از اون شب زندگیت بهتر نشد نه؟ . تو رفتی زندگیم پر پر نشد نه؟ . چقدر خوبه که نیستم پهلوت نه؟ . غذاهات میره پایین از گلوت نه؟ . نمیدونم چقدر باهاش عیاقی دیگه حالا ازم چی مونده باقی؟ . اهای عشق جدید هستی من اونم از عشق تو میپوسه یا نه؟ . بهش عادت کردی خیلی وقته! . بگو اصلا تو رو ... 🌃🌃🌃
.
از اون شب زندگیت بهتر نشد نه؟😔
.
تو رفتی زندگیم پر پر نشد نه؟😔
.
چقدر خوبه که نیستم پهلوت نه؟😔
.
غذاهات میره پایین از گلوت نه؟😔
.
نمیدونم چقدر باهاش عیاقی دیگه حالا ازم چی مونده باقی؟😔
.
اهای عشق جدید هستی من اونم از عشق تو میپوسه یا نه؟😔
.
بهش عادت کردی خیلی وقته!😔
.
بگو اصلا تو رو میبوسه یا نه؟😔
.
اهای عشق جدید هستی من بگو اصلا باهات میجوشه یا نه؟😔
.
سفید سفید اون رنگی که من دوست داشتم الان برات میپوشه یا نه؟😔
.
.
.
.
@majidkharathaoriginal
@elena.afshar
@vahidkharatha .
.
.

#امشب #بداهه #عشق #هستی #جدید #سفید #مجیدخراطها #رقص #هنرمند # #خدا #دلتنگی #عشق #زشتو #دنیا #کنسرت #بداهه #دلسوزی #تنهایی #p_s
Read more
. دوستای مهربونم براتون زندگی ای پر از آرامش و خوشبختی آرزو دارم... . من هم مثل تک تک تون در زندگی سختی و چالش های خودم رو دارم، منم گاهی نا امید میشم، خسته میشم، و میخوام جا بزنم... . من هم باهات همدردم و درکت می کنم ولی با جا زدن که چیزی درست نمیشه، با نا امیدی و غرق شدن در افکار منفی چیزی حل میشه ؟! ... .
دوستای مهربونم
براتون زندگی ای پر از آرامش و خوشبختی آرزو دارم...
.
من هم مثل تک تک تون در زندگی سختی و چالش های خودم رو دارم، منم گاهی نا امید میشم، خسته میشم، و میخوام جا بزنم...
.
من هم باهات همدردم و درکت می کنم ولی با جا زدن که چیزی درست نمیشه، با نا امیدی و غرق شدن در افکار منفی چیزی حل میشه ؟! نه
.
اگه شرایط برات سخت شده، اگه درا بروت بسته شدن و یا هر چیز دیگه ای، ازت خواهش می کنم امیدوار باش و به خودت باور داشته باش که از پس این چالشم بر میای، با امید هست که میتونی روزنه رهایی و موفقیت رو پیدا کنی
با امید هست که میتونی تاریکی رو شکست بدی و به اونچه که براش تا به امروز جنگیدی برسی، تو لیاقتت خیلی خیلی بیشتر از ایناست، پس خواهش می کنم ادامه بده و به خودت اعتماد کن که میتونی که از پسش بر میای...
.
اگه تنهاترین تنها هستی، اگه هیچ یار و یاوری نداری، اگه همه بهت پشت کردن، اگه اگه اگه...
تو هنوز و تا همیشه که خدا رو داری...
خدا هرثانیه حواسش بهت هست، تلاشتو میبینه، اشک هاتو میبینه، خنده هاتو میبینه....
.
این ماییم که تا سرمست و خوشحالیم فراموشش می کنیم و جوری زندگی می کنیم که انگار خودمون به تنهایی به این لحظه ها دست پیدا کردیم ولی تا به سختی و مشکلات میخوریم دنبالش میگردیم و مدام گله می کنیم 😔
.
خدا همیشه دستش تو دستته و بهت باور داره
چون تو اشرف مخلوقات هستی و از روح خودش در تو دمیده، تو یه انسان با روحی بی حد و انتها و شگفت انگیزی که اگه به یه باور قلبی و حقیقی برسی میتونی هر غیرممکنی رو ممکن کنی ...
.
امشب با خدای مهربون درد و دل کن
باهاش خلوت کن، از زندگی بگو، از خنده و گریه ها، آرزو ها و اهدافت رو درخواست کن، ما همین الانشم کلی نعمت داریم، یکی یکی بهشون فکر کن و از ته قلبت شکر کن، قول بده از این لحظه با خدا صلح❤ کنی و در هر شرایطی فراموشش نکنی، در هر شرایطی به یادش باشی و شکرگزار باشی، قول بده خودتو باور کنی، که یه فرد فوق العاده و منحصر بفرد هستی و به زودی با انرژی و حال خوبت به خواسته های نیکت میرسی، دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل میکنی...
.
تو این شرایط امروزی، ما مردم باید هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم، قول بده که هوای اطرافیان و مردمی که باهاشون در ارتباط هستی رو بیشتر داشته باشی، گاهی وقتا یه کمک هرچند کوچیک و به ظاهر پیش پا افتاده ما، چنان در کائنات و دنیا میچرخه و میچرخه تا تبدیل میشه به یه کار نیک بزرگ و فوق العاده که این چرخه نیک برمیگرده به همون عمل پیش و پا افتاده ولی خوب تو ❤
.
قدر خودتو بدون
تو فوق العاده دوست داشتنی هستی
Read more
خـیلی قشنگه ، عاشق این متنم! حضرت ادم وقتی که داشت از بهشت بیرون می رفت، خدا بهش گفت: نازنینم ادم ...
Media Removed
خـیلی قشنگه ، عاشق این متنم! حضرت ادم وقتی که داشت از بهشت بیرون می رفت، خدا بهش گفت: نازنینم ادم با تو حرفی دارم، با تو رازی دارم. اندکی پیشتر ای. ادم ، ارام و نجیب امد پیش! چشمی به خدا مینگریست...... محو لبخند غم الود خدا، دل انگار گریست. گفت: نازنینم ادم، قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید. یاد ... خـیلی قشنگه ، عاشق این متنم!

حضرت ادم وقتی که داشت از بهشت بیرون می رفت،
خدا بهش گفت: نازنینم ادم با تو حرفی دارم، با تو رازی دارم.
اندکی پیشتر ای.
ادم ، ارام و نجیب امد پیش!
چشمی به خدا مینگریست......
محو لبخند غم الود خدا، دل انگار گریست.
گفت: نازنینم ادم، قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید.
یاد من باش که بس تنهایم........
بغض ادم ترکید......
گونه هایش لرزید.به خدا گفت: من به اندازه ی گل های بهشت...
من به اندازه ی عرش.....
نه...نه ... به اندازه ی تنهاییت، ای هستی من، دوستت دارم!

ادم کوله اش را برداشت. خسته وسخت قدم برمی داشت. راهی ظلمت پر شور زمین.
زیر لبهای خدا باز شنید....نازنینم ادم!
نه به اندازه ی تنهایی من.... نه به اندازه ی گل های بهشت
که به اندازه ی یک دانه گندم ! تو فقط یادم باش!!!!
Read more
الهی زندگیت هرروز بدون دلهرء باشه کنار هرکسی هستی همیشه با خودت باشه الهی کاخ رویاتون پر از دالون ...
Media Removed
الهی زندگیت هرروز بدون دلهرء باشه کنار هرکسی هستی همیشه با خودت باشه الهی کاخ رویاتون پر از دالون و گل باشه توی هر پیچ دالونش دیگه دلواپسی گم شه برای روز خوشبختیت تو این شبها دعا کردم خدایی که تو قلبم بود برای تو صدا کردم من و تنهایی و خونه واست دلواپسیم اینجا خدا باشه پناه تو الهی هستی ... الهی زندگیت هرروز بدون دلهرء باشه

کنار هرکسی هستی همیشه با خودت باشه

الهی کاخ رویاتون پر از دالون و گل باشه

توی هر پیچ دالونش دیگه دلواپسی گم شه

برای روز خوشبختیت تو این شبها دعا کردم

خدایی که تو قلبم بود برای تو صدا کردم

من و تنهایی و خونه واست دلواپسیم اینجا
خدا باشه پناه تو الهی هستی تو هرجا

تو هم مثل من این روزها پر از دلواپسی هستی؟

با اینکه سردو خاموشی ولی فکر کسی هستی!

کسی که مثل هیچ کس نیست٬همینه دل بهش بستی

خدا رو شکر بعدازاین٬توهم عشق کسی هستی

من و تنهایی و خونه واست دلواپسیم اینجا
خدا باشه پناه توالهی هستی تو هرجا

#احمدحسینپور
Read more
امروز بازم یکی از روزهای قشنگ زندگی منه.میدونید چرا.چون سه باره خدا دوست داشتنشو نسبت به من نشون داد ...
Media Removed
امروز بازم یکی از روزهای قشنگ زندگی منه.میدونید چرا.چون سه باره خدا دوست داشتنشو نسبت به من نشون داد و یک فرشته قشنگ رو برام فرستاد که من از تنهایی خودم در بیام وعش منو کامل کرد.تولدت مبارک کامل کنده عش من.رفیق بامرام باهوش من.دیگه انقدر بزرگ شدی که میشه کاملا بهت تکیه کرد و در کنار تو به ارزوهای نرسیده ... امروز بازم یکی از روزهای قشنگ زندگی منه.میدونید چرا.چون سه باره خدا دوست داشتنشو نسبت به من نشون داد و یک فرشته قشنگ رو برام فرستاد که من از تنهایی خودم در بیام وعش منو کامل کرد.تولدت مبارک کامل کنده عش من.رفیق بامرام باهوش من.دیگه انقدر بزرگ شدی که میشه کاملا بهت تکیه کرد و در کنار تو به ارزوهای نرسیده برسم.خدا رو شکر میکنم از این محبت بدست امده.زیباترین ارزوها رو برات دارم.تولدتو اول به خودت بعد به خودمون ودر اخر به دوستدارانت تبریک میگم.عاشقانه دوستت دارم ته تقاری من.
Read more
. پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ...
Media Removed
. پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ، اَمد پیش !!. زیر چشمی به خدا می نگریست ...!!! محو لبخند غم آلود خدا .... دلش انگار گریست . نازنینم آدم... ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )...!!!! یاد من باش ... که بس تنهایم !!! بغض آدم ترکید ، ... .
پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او:
نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ، اَمد پیش !!. زیر چشمی به خدا می نگریست ...!!! محو لبخند غم آلود خدا .... دلش انگار گریست .

نازنینم آدم... ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )...!!!! یاد من باش ... که بس تنهایم !!! بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت :

من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ...نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !! آدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت .... راهی ظلمت پر شور زمین .... زیر لبهای خدا باز شنید ،... نازنینم آدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!
Read more
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش ...
Media Removed
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش مینوشتم.... میگفتم یادته رفتیم فلان جا... یادته بغلم کردی... یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم... یادته گفتی بدون تو نمیتونم... هی مینوشتم و مینوشتم... اما تیک دوم نمیخورد ای لعنت به ... بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم...
هی خاطراتمون رو براش مینوشتم....
میگفتم یادته رفتیم فلان جا...
یادته بغلم کردی...
یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم...
یادته گفتی بدون تو نمیتونم...
هی مینوشتم و مینوشتم...
اما تیک دوم نمیخورد
ای لعنت به اون کسی که آپشن بلاک روتو این اینستاگرام لعنتی گذاشت...
یه کمی گذشت...
شب ها که دلتنگی میومد سراغم شروع میکردم از خاطراتمون مثل یه رمان کوتاه مینوشتم..
زمان گذشت
علاوه بر خاطراتمون از بغض نوشتم،از تنهایی،از دلتنگی..
حالا اسمم رو گذاشتن نویسنده...
یه بنده خدایی اومد ازم پرسید
چجوری انقدر ذهن خلاقی داری که این همه متن رو نوشتی
گفتم ذهن خلاق؟؟؟
گفت آره باید یه چی باشه که بتونی اینجوری بنویسی
منم میخوام نویسنده بشم میشه به منم یاد بدی؟
گفتم میخوای نویسنده بشی؟؟؟
باشه... این کارایی که میگم رو انجام بده
بهت قول میدم نویسنده شی...
گفت چه کاری؟؟؟
گفتم اول اینکه برو و عاشق شو...
انقدر عاشق معشوقت باش که تحمل یه روز دوریشو نداشته باشی...
چند سال همه وقت و عمر و جوونیت رو پاش بزار...
بخاطرش جلو عالم و آدم وایسا...
بخاطرش کلی سختی رو تحمل کن...
درس بخون،کار کن،پول در بیار
شبا قبل خواب یه تصویری از عروسی و زندگی مشترکتون بیار جلو چشات...
باهاش هر جایی که میتونی برو و خاطره بساز
موهاش رو نوازش کن
بغلش کن
تو چشماش نگاه کن و بگو دوست دارم...
خلاصه یه چند سالی تمام دنیا و تمام هدف های زندگیت اون باشه...
بعد چند سال تو اوج خوشیتون
فکر کن شب پیام بده دوست دارم
فرداش بیدار شی ببینی پیام داده مراقب خودت باش،خداحافظ...
همین طور که روزا میگذره
دیگه شروع میکنی کم کم به نوشتن و نویسنده میشی...
البته از من میشنوی قید نویسندگی رو بزن...
آخه نمیدونی چه دردی داره با بغض متنی رو نوشتن....
آخه نمیدونی
چه زجری میکشی تمام دستات بلرزه تا یه متن رو بنویسی...
آخه نمیدونی چه دردی داره وقتی متنت به جایی میرسه که باید بنویسی
چشماش،چشماش،آخ که چشماش...
خنده هاش،خنده هاش،قربون خنده هاش....
نمیدونی حال یه نویسنده عاشق رو
خدا نیاره اون روزی رو که بخوای
بخاطر دلتنگی و بغض های تو دلت نویسنده بشی....
خدا نیاره اون روز رو...
.
. 👑 #میکائیل⭐
.
.
ِ
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروحمایت_کنیدبانظرات_وپیشنهادهاتون 😊
Read more
. مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» ...
Media Removed
. مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» و اینا که نوشته‌بودی چی بود؟!» گفتم «والا از خدا و عیال پنهون نیست از تو چه پنهون! یه سریال خارجی دبشه که متأسفانه رو به پایانه» گفت «ای آقا! ما رو باش که فکر کردیم چی هست، سریاله؟!» و یک نیشخندی ... .
مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» و اینا که نوشته‌بودی چی بود؟!» گفتم «والا از خدا و عیال پنهون نیست از تو چه پنهون! یه سریال خارجی دبشه که متأسفانه رو به پایانه» گفت «ای آقا! ما رو باش که فکر کردیم چی هست، سریاله؟!» و یک نیشخندی زد و رفت و من درجا دلم بر احوال غافلش سوخت و به رویش نیاوردم که از چه دانشگاهی محروم شده طفلک!
اما دلم نیامد دوستان عزیزتر از جان را هم در غفلت و بی‌خبری و گمراهی خود رها کنم.(این «دلم نیامد» و «عزیزتر از جان» را در هر پستی دیدید شَستتان خبردار شود که صرفاً برای جلب لایک و کامنت است!!)
القصه، شما تصور کنید من که سالهاست به تماشای سریال معتادم و انواع و اقسام سم‌زدایی هم به حال نزارم افاقه نکرده، وقتی سریالی مثل «مادر اژدهاها» به پستم بخورد که هم به درد دنیا می‌خورد و هم آخرت چه وضعی درست می‌شود!(عیال اشاره می‌کند اسم سریال «بازی تاج و تخت» است!
عیال جان! حرفت متین اما سریال خودمه هرچی دلم بخواد صداش می‌کنم! این از من!)
بله می‌گفتم، من اصولاً هر سریالی را یک فصلش را می‌بینم تا تصمیم بگیرم بقیه‌اش ارزش دیدن دارد یا نه (البته بعضی سریال‌ها بود که ارزش دیدن هم داشت اما بقیه‌اش را ندیدم چون یا کارگردان نساخت یا شبکه کنسلش کرد! مرگ بر آمریکا!)
خلاصه، فصل اول «مادر اژدهاها» را که دیدم فهمیدم دریایی از دانش و معرفت در آن نهفته است و باید همچو غواصی کاربلد تا عمق این دریای متلاطم فرو شوی تا درّ و گُهرهایی بیابی که نه پیش از آن جایی یافته‌ای و نه پس از آن خواهی یافت. این سریال به تنهایی یک دانشکده حقوق و علوم سیاسی است.
در هر فصل آن انواع قتل و جزئیات بند بند مواد ٢٩٠ و ٢٩١ قانون مجازات اسلامی دوره می‌شود، کتاب دوم قانون مجازات اسلامی شامل حدود به دقت مورد واکاوی قرار می‌گیرد و وطی‌به‌شبهه و وطی‌بی‌شبهه و حقوق و محدودیت‌های طفل ناشی از زنا از جنبه‌های گوناگون بررسی می‌شود.
مباحث مهم حقوق مدنی از جمله قابلیت صحی برای نکاح و موانع نکاح مانند مصاهره مورد تأمل واقع می‌شود و تا مباحث درس حقوق مدنی ٨ و ارث و وصیت و ححب نقصانی و حرمانی پیش می‌رود.
اصول محاکمات و سیر تکامل حقوق دفاعی متهم و تاریخ آیین دادرسی و پیشینه داوری ایزدی اعم از ور گرم و ور سرد مورد واکاوی قرار می‌گیرد.
(ادامه در کامنت🔻🔻🔻)
Read more
. . . پارسال همين موقع ،توي همين شبا و روزا ،توي همين لحظه ها بود كه مجبور بودم گوشه خونه روي تخت شبانه ...
Media Removed
. . . پارسال همين موقع ،توي همين شبا و روزا ،توي همين لحظه ها بود كه مجبور بودم گوشه خونه روي تخت شبانه روز بمونم و حتي يه ليوان آب هم نمي تونستم خودم برم و بخورم به خاطر اتفاق بد و بيماري كه تو زندگيم تجربه كردم و هيچ وقت حتي خيالش و نميكردم كه روزي همچين بيماري سراغ من بياد، فكر كنيد به يكباره بفهمي تومور ... .
.
.
پارسال همين موقع ،توي همين شبا و روزا ،توي همين لحظه ها بود كه مجبور بودم گوشه خونه روي تخت شبانه روز بمونم و حتي يه ليوان آب هم نمي تونستم خودم برم و بخورم به خاطر اتفاق بد و بيماري كه تو زندگيم تجربه كردم و هيچ وقت حتي خيالش و نميكردم كه روزي همچين بيماري سراغ من بياد، فكر كنيد به يكباره بفهمي تومور داري و انقدر رشد كرده كه به استخونت رسيده و نخاعت و درگير كرده و.........بگذريم
درست يك سال گذشت از اون روزاي تلخ
از اون اتفاقاي بد
و اتفاقاي بعدش ...
كه هيچ وقت نفهميدم حكمت خدا چي بود
كه انقدر به يكباره از همه جا برام نحسي باريد... ولي تونستم خودم و بشناسم كه چقدر قوي هستم

شايد اون روزها و شبا خيلي غمگين بودم كه چرا من!!؟؟
ولي الان خوشحالم چون به معناي واقعي كلمه درك كردم حكمت خدارو
روزاي سختي و گذروندم
كه كسي غير از خودم نمي تونه بفهمه
اما با اين حال
خوشحالم ،چون محكمم كرد
خوشحالم ،چون راه جديدي جلوي پام باز شد
خوشحالم ،چون بهم اين قدرت و داد كه دنيارو جور ديگه اي ببينم
چشمم رو به خيلي چيزها باز كرد
خيلي هارو بشناسم
ببينم و درك كنم ذات واقعي هر كسي رو
خدايا شكرت
كه به من اين فرصت رو دادي كه دوست و دشمنم رو تشخيص بدم وعده اي انسان نما و منفعت طلب كه اطرافم بودند رو براي هميشه به سطل آشغال بندازم

وقتی طوفان تمام می شه ،یادت نمی آید چطور از دل اون گذشتی، چطور ازش جان به در بردی،حتی مطمئن نیستی که آیا واقعا طوفان تمام شده یا نه!؟ اما در این میان یک چیز قطعيه
وقتی طوفان را پشت سر می گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی. همه قصه طوفان همینه
عمر میگذره
و من بیش تر میفهمم
که هیچ چیز در دنیا
ارزش گریه کردن را ندارد!

و در نهایت، همه چیزی که یاد گرفتم این بود که چطور تنهایی قوی باشم‌. التماس دعا🙏🏻
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم.. خیلی سرش داد زدم... گله و شکایت کردم قهر کردم... اما بازم،هر چی ...
Media Removed
من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم.. خیلی سرش داد زدم... گله و شکایت کردم قهر کردم... اما بازم،هر چی بوده بین من و خدا از تو بوده و خواستنت.... یه وقتایی که از شدت غم گریه میکردم سرمو بلند میکردم که ببینه اشکامو... که شاهد باشه چی کشیدم از تو... از نبودنت... از بودنت... شبایی که صبح نمیشد دستمو ... من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم..
خیلی سرش داد زدم...
گله و شکایت کردم
قهر کردم...
اما بازم،هر چی بوده بین من و خدا
از تو بوده و خواستنت....
یه وقتایی که
از شدت غم گریه میکردم
سرمو بلند میکردم که ببینه اشکامو...
که شاهد باشه
چی کشیدم از تو...
از نبودنت...
از بودنت...
شبایی که صبح نمیشد
دستمو میذاشتم روی قلبم
و صدات میزدم
و بعد خدا رو میخواستم
که ببینه،هیچ جوره تموم نمیشه
عذابتو و یادت...
من خدا رو گواهی میگرفتم هر روز
به یگانگی این عشق
به دینی که،زندگیم قبله اش سمت توعه‌... به خدا،خیلی قولا دادم
مثلا
قول داده بودم،فراموشت کنم
که سر به راه بشم...
ولی بازم راهی میشدم...
بازم توی هر دعا
اسمتو با دلی قرص صدا میزدم
و میخواستمت...
تا ابد میخواسمت...
تا جهنم میخواسمت... گاهی خسته شدم از این پا فشاری
از این دردِ عمیق
از جوابی که نشنیدم از خدا!
یه جایی خونده بودم که،
"هیچ گاه از اجابت نشدن دعاهایتان از او نا امید نشوید"
اما کاش یکی یه روزی یادمون داده بود
کسی که رفته
با هیچ دعایی برنمیگرده...
پس برای آرامش خودت دعا کن
نه آدمی که،بدون توهم خوشِ...
.
. 👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
. .
📬 #خدایامواظب_دوستان_من_باش_نگذاراحساس_تنهایی_کنن🙏🙏😍😊🌙⭐شبتان_بخیر ❤💗😊
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span>Once you come, there won’t be anything left to pray for <span class="emoji emoji1f538"></span>As you would become the only answer to all ...
Media Removed
Once you come, there won’t be anything left to pray for As you would become the only answer to all the prayers As my impatient heart The world is also waiting for you… وقتی تو بیایی دیگر هیچ حاجتی نخواهد ماند برای خواندن که تو تنها پاسخ خدا می شوی به کل حوائج مثل قلب بی قرار من جهان هم در انتظار ... 💠Once you come, there won’t be anything left to pray for 🔸As you would become the only answer to all the prayers 🔸As my impatient heart The world is also waiting for you… 💠وقتی تو بیایی دیگر هیچ حاجتی نخواهد ماند برای خواندن
🔸که تو تنها پاسخ خدا می شوی به کل حوائج 🔸مثل قلب بی قرار من جهان هم در انتظار توست

#جمعه_های_بی_تو
#Imam_Mahdi #shia #islam #khamenei #iraq #iran #u_s_a #zionism #jesus #mahdi #israel #nice #beautiful #like #follow
#امام_مهدی #امام_زمان #غریب #تنهایی #امام_خامنه‌ای #رهبر #ایران #
Read more
امـــــــروز5/12 تولــــدکسیه که تو تنهایی شبام تنهــــــام نذاشــــت<span class="emoji emoji2665"></span> تولـــــد کسیـه که ردپاشــــو ...
Media Removed
امـــــــروز5/12 تولــــدکسیه که تو تنهایی شبام تنهــــــام نذاشــــت تولـــــد کسیـه که ردپاشــــو به عنوان راه زنـــــدگیم انتخــــاب کردم کسی که یــــاد داد مشکل داری خودتو بــــزن کوچـــــه علی چپ کسی که تو گفتن حقیقت بهم جرات داد امروز تولـــــــدکسیه که صبح ظهر شب آهنگاشو تزریق ... امـــــــروز5/12 تولــــدکسیه که تو تنهایی شبام تنهــــــام نذاشــــت♥ تولـــــد کسیـه که ردپاشــــو به عنوان راه زنـــــدگیم انتخــــاب کردم♥ کسی که یــــاد داد مشکل داری خودتو بــــزن کوچـــــه علی چپ♥ کسی که تو گفتن حقیقت بهم جرات داد♥ امروز تولـــــــدکسیه که صبح ظهر شب آهنگاشو تزریق میکنم♥ توی خیابــــون اهنگاش تو گوشمــــــه♥ کســــــی که گفت دنیــــا ارزش حسرت خوردن نداره♥ کســـی که یـــاد داد زندگـــی رو جور دیگه ببینم♥ امروز تولده حصینِ♥ حصینی که بااهنگاش مارو میبرد توکما♥ حصینی که گفت «من» توی آینه است♥ بااهنگــــاش نصیحتاش صـــدای گرمش تنهامــــون نذاشـــت♥ حصین رو دوست دارم چون
وقتی ناراحتم آهنگاش توی گوشمه دوسش دارم چون وقتی شادم آهنگاش تو گوشمه...
خیلیا خیلی وقتا تنهامون گذاشتن ولی بداز خدا یکی بود باصداش تنهاییمونو پر کنه❤ ♥حــــــــاجی ایشا...همیشــــه زنده باشیــــو سلامت♥
و همچین تولد "محمد رضا شایع" و "عرفان پایدار
12/5/1394
Read more
. یادمه وقتی به دنیا اومدی من کلاس اول بودم و تو ساعت بدنیا اومدنت رو نیمکت های کلاسمون منتظر... اونقدر ...
Media Removed
. یادمه وقتی به دنیا اومدی من کلاس اول بودم و تو ساعت بدنیا اومدنت رو نیمکت های کلاسمون منتظر... اونقدر ذوق داشتم که .... یادمه خانم معلم منو برد پای تخته و گفت: به خاطره اینکه امروز سپیده خواهرش داره به دنیا میاد میخوام درس (خوا)رو بدم بعد برگشت ازم پرسید موافقی؟ منم که همیشه نیشم باز بود دستامو ... .
یادمه وقتی به دنیا اومدی من کلاس اول بودم و تو ساعت بدنیا اومدنت رو نیمکت های کلاسمون منتظر...
اونقدر ذوق داشتم که .... یادمه خانم معلم منو برد پای تخته و گفت:
به خاطره اینکه امروز سپیده خواهرش داره به دنیا میاد میخوام درس (خوا)رو بدم بعد برگشت ازم پرسید موافقی؟
منم که همیشه نیشم باز بود دستامو مشت کردم و پاهامو کوبیدم زمین و محکم گفتم بععععععععله خیلی خانم معلم😍😍😍 و چه احساس غروری داشتم اون روز.....
.
همون لحظه در کلاسو زدن و گفتن اومدن دنبال سپیده که ببرن خواهرشو ببینه
به دنیا اومدی.....
من داشتم پرواز میکردم
اینکه چجوری حیاط بزرگ مدرسه مون رو میدوییدم هیچ وقت یادم نمیره...
وقتی رسیدیم بیمارستان
یه دختر تپلوووووی پر از مو که رنگش سرخ بود و لپای آویزوون داشت رو از پست شیشه یه اتاق نشونم دادن و گفتن ایناهاششششش😂😂😂 تو بودی😍
از بس تپل بودی خانم پرستاره بزور نگهت داشته بود قشنگ یادمه....
الان بیست و دوسال از اون روز میگذره...
و
تو همدم منی
تو گوشی واسه شنیدن دردهام
تو شونه ای واسه تنهایی هام
تو مرهمی واسه زخمهام
تو دلیلی واسه خنده هام
تو رفیقی
تو امیدی
تو همراهی
تو همپایی
تو
بهترین خواهر دنیایی
واست بهترینهارو میخوام
بخند که خنده هات
خندهامو واقعی میکنه😘😘😘😘
خدا برام نگهت داره تا ابد😘😘😘😘
تولدت مبارک
#سپیده_رشیدی
Read more
درد دل سلام دوستان خوبین ان شاالله... حتما این کاری که میخوام بگم رو شما قبل از من انجام دادین اما ...
Media Removed
درد دل سلام دوستان خوبین ان شاالله... حتما این کاری که میخوام بگم رو شما قبل از من انجام دادین اما گفتنش خالی از لطف نیست... الان که کم کم سال داره تموم میشه چقد خوبه یه ساعت تنهایی بریم بیرون,قدم بزنیم و مثل کاسب ها یه جمع و تفریق بزنیم ببینیم تو سالی که گذشت چقد ضرر کردیم,چقد سود کردیم,چن تا دل شکوندیم,به ... درد دل
سلام دوستان

خوبین ان شاالله...
حتما این کاری که میخوام بگم رو شما قبل از من انجام دادین اما گفتنش خالی از لطف نیست... الان که کم کم سال داره تموم میشه چقد خوبه یه ساعت تنهایی بریم بیرون,قدم بزنیم و مثل کاسب ها یه جمع و تفریق بزنیم ببینیم تو سالی که گذشت چقد ضرر کردیم,چقد سود کردیم,چن تا دل شکوندیم,به چند نفر آرامش هدیه دادیم,چه گناهایی بیشتر آزارمون میداد و نتونستیم بزاریمشون کنار,چه گناهایی انقد بوامون عادی شد که قبحش شکسته شد,چقد به خدا نزدیک شدیم,چقدر دیگه باهاش فاصله داریم...بعدش بشینیم برنامه ریزی کنیم که تو سال جدید چطوری زندگی کنیم,اگه مثل الانمون باشیم که ضرر کردیم,چه کتابایی رو باید تو سال جدید بخونیم...مجردها به ازدواج فکر کنند و براش برنامه بریزن,متاهل ها به کارایی که باعث استحکام زندگیشون میشه فکر کنن,پسرا به نگاهشون فکر کنن,دخترا به حجابشون,همه اینا باید تو سال جدید بهتر بشه,نحوه ی برخوردمون با نامحرم و خیلی چیزای دیگه... به نظرم گلستان شهدا جای خوبیه,فقط دو روز وقت داریم...نظرتون چیه؟؟؟
Read more
Loading...
Load More
Loading...