تنگ تو شده است

Loading...


Unique profiles
98
Most used tags
Total likes
0
Top locations
کربلا, Tehran, Iran, Bushehr
Average media age
765 days
to ratio
9
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :  اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً ...
Media Removed
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :  اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً. پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود :  براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود . ...ِ بسم رب الحسین ... قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :
 اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً. پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود :
 براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود . ...ِ
بسم رب الحسین (ع)
ده شب عزای حضرت عشق(ع)
بار الها عجلم را تو به تاخیر انداز......چند روزیست دلم تنگ محرم شده است..
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> حتما بخونين<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، ...
Media Removed
حتما بخونين🏻🏻 بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، هم مدل تزيين غذاها خيلي ناز و هيجان انگيز و خاص بود،و هم طعمش خيلي خوب بود، نحوه پذيرايي شونم خيلي حساب شده و منظم بود، مشخص بود درست آموزش ديدن صندلي هاي هر ميز متفاوت با ميز ديگه است، اما اين باعث شلوغي ... 😍😍😍
حتما بخونين👇🏻👇🏻
بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه
يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، هم مدل تزيين غذاها خيلي ناز و هيجان انگيز و خاص بود،و هم طعمش خيلي خوب بود، نحوه پذيرايي شونم خيلي حساب شده و منظم بود، مشخص بود درست آموزش ديدن
صندلي هاي هر ميز متفاوت با ميز ديگه است، اما اين باعث شلوغي نشده، بلكه خيلي هم خوشگل و خوش رنگ شده محيط!
اول با نوشيدني Wellcome ازمون پذيرايي شد، بعد بستني سفارش داديم كه كلي ذوق كردیم
اين ويديو ادامه داره، تو پست بعدي راجع به غذاهاي جذابش توضيح ميدم😍😍 فعلا فضا رو ببينين تو اين ويديو... .
ورق بزننننننننییید حتما😃😃😃😃😃😃😃
👇🏻👇🏻
(اول قبليو ببينين)😝 قرار بود از غذاها بهتون بگم!
غذاها با زمان بندي خيلي خوبي اورده شد، پيش غذا ها همراه هم اورده شد، سيب زميني همراه بيكن و قارچ و پنير تو ظرف مسی مدرن بامزه اي سرو شد كه كنارش يه سس خيلي لذيذ و يه سوپرايز جالب بود كه بايد خودتون برين و تستش كنين😍
همون سفيد فرفريه رو ميگم😝اگه گفتين چيه!؟(تو استوريم عكسش هست)
پيش غذاي ديگه مون يك سالاد بود كه توش كلي چيزاي رژيمي و متنوع داشت
كاهو پيچ، تخم مرغ آبپز، بادوم هندي، توت فرنگي ، كرنبري(ذغال اخته فرنگی)،سينه مرغ گريل، پرتقال،...
غذاي اصليمون يكيش پيتزايي ايتاليايي فيلتو بود وای فقط فیله گوساله بود اصلا راسته نداشت خیلی هزینه کیفیت کردن ، پاستا چيكن آلفردو و اوني كه ميخوام براتون ازش خيلي تعريف كنم لم چاپس!!!!!❤️❤️❤️❤️
به طرز عجيبي لذت بردم ازش، تو ظرف داغ سرو شد، صداي جيليز ويليزش و بوي گوشت كباب شدش منو كشت، از طعم برنجش نميدونم چطوري براتون بگم، بس كه لذيذ بووود, گوشتش هم به شدت خوب و خوش طعم!😢☹️😔دلم براش تنگ شد الان باز
تازه شیشلیک پنج عدد هستش ولی اینجا شش تکه گذاشته بودن لذیذ تر از هرجای دیگه عالیییی بود
ادرس:
مشهد، سجاد، بزرگمهر جنوبي ٢٢ .
.
.
.

#مشهد_الرضا #مشهد_غذا #مشهد_دوست_داشتنی #مشهد_دوست_داشتنی #مشهد_غذای_سالم_ #مشهد_سجاد #مشهد #مشهد_برند #مشهد_غذاهای #مشهدگردی #مشهدیا #مشهد_عکس #مشهد_خبر #مشهد_رستوران #مشهد_رستورانگردی #مشهد_رستوران_تژه
.
.
.
#کافه_مشهدی_ها #مشهد_کافه_گردی #مشهد_کافه
. .
.
پيج شون اینجاست بچه ها👇👇👇👇 .
.
@Tejeh_restaurant_cafe
Read more
. آورده است چشم سياهت يقين به من هم آفرين به چشم تو هم آفرين به من . من ناگزير سوختنم چون كه زل زده ست ...
Media Removed
. آورده است چشم سياهت يقين به من هم آفرين به چشم تو هم آفرين به من . من ناگزير سوختنم چون كه زل زده ست خورشيد تيز چشم تو با ذره بين به من . بر سينه ام گذار سرت را كه حس كنم نازل شده ست سوره اي از كفر و دين به من . ياران راستين مرا ميدهد نشان اين مارهاي سرزده از آستين به من . تا دست من به حلقه ي زلفت مزين ... .
آورده است چشم سياهت يقين به من
هم آفرين به چشم تو هم آفرين به من
.
من ناگزير سوختنم چون كه زل زده ست
خورشيد تيز چشم تو با ذره بين به من
.
بر سينه ام گذار سرت را كه حس كنم
نازل شده ست سوره اي از كفر و دين به من
.
ياران راستين مرا ميدهد نشان
اين مارهاي سرزده از آستين به من
.
تا دست من به حلقه ي زلفت مزين است
انگار داده است سليمان نگين به من
.
محدوده ي قلمرو من چين زلف توست
از عرش تا به فرش رسيده ست اين به من
.
جغرافياي كوچك من بازوان توست
اي كاش تنگ تر شود اين سرزمين به من...
___________________
#علیرضا_بدیع
از کتاب #از_پنجره_های_بی_پرنده
چاپ هفتم
#انتشارات_فصل_پنجم
.
.
مرکز فروش: خیابان انقلاب، بین ۱۲ فروردین و فخر رازی، پاساژ فروزنده، طبقه منفی یک پلاک ۲۱۲ کتابسرای فصل پنجم
.
خرید اینترتی از وبسایت نبض هنر
@nabzehonar
Read more
. سلام، بهارت چه طور است؟ بهار من که از سال‌تحویل شروع نشد. یعنی خیلی وقت است که این جوری شده. سال تحویل ...
Media Removed
. سلام، بهارت چه طور است؟ بهار من که از سال‌تحویل شروع نشد. یعنی خیلی وقت است که این جوری شده. سال تحویل برایم تخت شده. ولی هر بار یک جایی پیدا می‌شود که رنگی‌تر از سال‌تحویل است و از همانجا بهار من راه می‌افتد. امسال لاله عباسی‌های خاله که گل دادند آن هم یکهویی، بهار شروع شد. من توی حیاط بودم. داشتم_دقیقا ... .
سلام، بهارت چه طور است؟
بهار من که از سال‌تحویل شروع نشد. یعنی خیلی وقت است که این جوری شده. سال تحویل برایم تخت شده. ولی هر بار یک جایی پیدا می‌شود که رنگی‌تر از سال‌تحویل است و از همانجا بهار من راه می‌افتد. امسال لاله عباسی‌های خاله که گل دادند آن هم یکهویی، بهار شروع شد. من توی حیاط بودم. داشتم_دقیقا یادم نیست_قرآن می خواندم یا یک کتاب دیگر بود. باد ملایمی آمد عصر بود یا غروب بود که بوته بلند لاله‌عباسی گل داد. یک شاخه سه قلو بود. بنفشِ تازه. من صندلی‌ام را برداشتم و رفتم پیش آنها و به خودم عیدمبارکی گفتم. پارسال بوی سنجد بهار را برایم شروع کرد. من فصل را بو می‌کشیدم. تو کجایی؟ من رسیده‌ام به روستای جریان باریک آب و جاجیم پهن کرده‌ام زیر درخت. روزِ اینجا یک جور دیگر است. شکل دارد. حجم دارد. من می‌توانم استکان و فلاسک و نبات و کتاب بردارم و بیایم بیرون و روز را نگاه کنم. برایم یک جور جاندار است. دیدنی، خیلی دیدنی. و شاید تکرار نشدنی. روز، اینجا پرنده را که از پیشش رد می‌شود، می‌پراند. از باران ‌‌پناه می‌گیرد. می‌توانی یک ارتباط ملموس با آن برقرار کنی و بعدها خوابش را ببینی. اگر بپرسی روز اینجا زن است یا مرد؟ می‌گویم مرد است. اینجا دیگر پُر است از گیاه‌های کوچک. من «سر برنجاس» را شناخته‌ام. با چاهوک و خارشه هم توی راه که آمده‌ام اینجا چاق‌سلامتی کرده‌ام. به ظاهر کوچکشان نرو، طبعِ بزرگی دارند. مخصوصا برنجاس. تو می‌توانی اینجا تنها، راهِ خاکی تا درخت را راه بروی و اینقدر چیز باشد که با تو حرف بزند که وقت کم بیاوری. آدم‌ها را بگذار برای وقت دیگر. دیگر برایت بگویم که من اینجا پرنده‌ها را فتح کردم. صبح‌ها کنار خانه «هوبره» دیدم. درّاج دیدم و کاکا دیدم. ازشان خواستم عکس بیاندازم که نمی‌شد. تو بودی می‌گفتی اینها اکوتوریسم‌بازی است و از این حرف‌ها راه می‌انداختی. ولی نه، من به هوبره عاشقم. و این نمی‌تواند اکوتوریسم باشد. چون من دلم برایشان تنگ می‌شود. به اینها بگو معاشرت، نگو گردش...
.
.
.
#اینه_قصه‌م
#برمی‌_گردیم_به_حاشیه
#نامه_ها_پراکنده
Read more
"آن کارِ دیگر کردن" آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ ...
Media Removed
"آن کارِ دیگر کردن" آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ کلمه ی ممنوع "آغوش" را دلیل یک سال مجوز نگرفتن آلبوم محسن چاوشی عنوان کردند و فردایش حرفهاشان را که فایل صوتی اش موجود است و عریانی دراین آلبوم - و نه لیست کلمات ممنوعه- را تکذیب کردند. می گویند لیست ... "آن کارِ دیگر کردن"

آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ کلمه ی ممنوع "آغوش" را دلیل یک سال مجوز نگرفتن آلبوم محسن چاوشی عنوان کردند و فردایش حرفهاشان را که فایل صوتی اش موجود است و عریانی دراین آلبوم - و نه لیست کلمات ممنوعه- را تکذیب کردند. می گویند لیست ممنوعه ها را ارشاد نوشته و استاد مامورند و معذور و مجبور به اعمال سانسور. نه انگار خودشان ارشادند. تازه ما آغوشِ مادرانه و کودکانه هم داریم و کسی با شنیدنِ کلمه ی "آغوش" به عریانی می رسد که دچار بیماری جنسی باشد! شاید صاحبکار ایشان از این دسته است اما تشخیص نوع آغوش و امضای نهایی اش با آقای بهمنی ست! با هم فرازهایی از ترانه هایشان را مرور می کنیم با طرح این سوال ساده: آیا ترانه های خود استاد که مدتهاست مشغول ذبح ترانه و جلوگیری از ترویج ابتذالند چیزی آنورتر از عریانی را تبلیغ نمی کنند؟ آیا این - به قول حافظ - همان "کارِ دیگر کردنِ" واعظِ بر منبر نشسته نیست؟

لبت روی لبم تنگِ شراب شد،
برای بوسه هات دلِ من آب شد
لب که دادی ستاره ها می دیدن،
یدفعه سقف آسمون خراب شد

خورشید اگه لب رو لبام بذاره،
گرمی لبهای تو رو نداره
جواب بوسه رو با بوسه دادی
کاشکی می شد جواب بدی دوباره

نمکِ لبات لبامو بگیره
اگه عشق تو در دلِ من بمیره / دینامیک 💋 از تنگ -نه لااقل جام - شراب شدنِ لبِ احتمالن تزریقی طرف و آب شدن دل راوی و دید زدن ستارگان که بگذریم آن جواب بوسه را با بوسه دادن باید چیزی شبیه جلسات پرسش و پاسخ بوده باشد که لبِ راوی را نمکگیر کرده!

هم لبهای تو خوشگله هم چشات قشنگه،
دلم عاشق کدوم شه؟ / عهدیه 💋 مسئله ترانه چیزی در حد بودن یا نبودن است و دستپاچگی راوی در انتخابِ عضو مورد عشق یادآور شعر ایرج میرزا که: چنان از هول گشتم دستپاچه / که دستم رفت از پاچین به پاچه.

دیگه توی این خونه دلم تنگ اومد
برو درو وا کن صدای زنگ اومد
چقده خوبه وقتی که در وا بشه
گلِ روی اون خوشگله پیدا بشه / ایرج 💋 با این پیش درآمد، خدا به "اون خوشگله" بعد از پیدا شدنِ گلِ رویش رحم کند!

نیر دیگه بسه بیا یه بار وفا کن
نیر یا جونمو بستون یا دردم دوا کن
نیر دل من عزا گرفته بیا نیر
دل باز بونه ی تو رو گرفته بیا نیر
تیلیفون میزنم جواب نمی دی
کسی رو مثل من عذاب نمی دی / جمال وفایی 💋 برای آگاهی از سرنوشت "نیرِ"نگونبخت بعد از جواب دادنِ تیلیفون و آمدن شما را به "خوشگله"ی ترانه ی قبل ارجاع * می دهم.
.
ارجاع *: با ارجاح اشتباه نشود که بنا بر تعریفِ یکی از علمای فرزانه ترانه در کارگاهش، ترجیحبند از آن گرفته شده!
Read more
نگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده ام دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم آموخته ام ...
Media Removed
نگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده ام دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم آموخته ام که این فاصله ی کوتاهِ بین لبخند و اشک نامش زندگیست آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود راستی ، بهتر از قبل دروغ می گویم… “حال من خوب است” ، خوبِ خوب… پ.ن:پشيمانى ام را پنهان نميکنم زندگى ... نگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده ام

دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم

آموخته ام که این فاصله ی کوتاهِ بین لبخند و اشک نامش زندگیست

آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود

راستی ، بهتر از قبل دروغ می گویم… “حال من خوب است” ، خوبِ خوب…

پ.ن:پشيمانى ام را پنهان نميکنم
زندگى را دور از تو دارد به خاکو خون مى افتد.پشيمانم
پشيمان از دورى هاى بى بهانه اى که
ميان راهمان قرار گرفت.

#هنديجان #اهواز #جنوب #شيراز #آباده
#تل_آسياب #دانشگاه #عمران
Read more
Loading...
. دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است.. او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه ...
Media Removed
. دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است.. او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه را درآورده است.. . آنا با دستان کوچکش اشکهای پدربزرگ را پاک میکند و می‌گوید: «آقاجون دیگه #گریه نکن، بابام #قول داده خیلی زود برگرده. میشه دوباره فیلم  #کربلا بابامو بذاری ببینم. #دلم_براش_تنگ_شده ... .
دختر کوچولو محمد حسابی بی‌تاب پدر است..
او با حرف‌های کودکانه و پر از احساس، اشک پدربزرگ و بقیه را درآورده است..
.
آنا با دستان کوچکش اشکهای پدربزرگ را پاک میکند و می‌گوید:
«آقاجون دیگه #گریه نکن، بابام #قول داده خیلی زود برگرده. میشه دوباره فیلم  #کربلا بابامو بذاری ببینم. #دلم_براش_تنگ_شده .»
حالا دوباره بهانه گیری‌ها شروع میشود...
«آقا جون منو ببر پیش بابام.
می خوام ببینمش
دلم براش تنگ شده.
بعد هم‌
های های گریه .. »
.
هرکاری را که می‌خواهد انجام دهد
اول از پدرش #اجازه می‌گیرد.
جلوی قاب عکسش می‌ایستد و با زبان کودکانه‌اش می‌گوید:
«بابا اجازه میدی؟ ».
بعد هم که انگار خیالش راحت است که جوابش را گرفته
بوسه‌ای برعکس قاب شده پدرش می‌زند و دوان دوان به آغوش مادرش می‌پرد..
.
این بخشی از حال و روز خانواده و دخترک خردسال #شهید_آتش_نشان_محمد_آقایی است
.
.
.
#شهید #آتش_نشان #محمد_آقایی
متولد #هفت_دی ۱۳۶۸
شهادت #سی_دی ۱۳۹۵ #پلاسکو
.
یادگار شهید
#آنا خانم #دو_ساله
.
.
.
آتش بیشتر شده بود..
ساختمان درحال ریزش است..
محمد به همراه یکی از همکارانش درحال فرار از ساختمان بودند که مردی را می‌بینند درحال برگشتن به داخل ساختمان است.
آن مرد به خاطر دود ناشی از آتش حال خوبی نداشت،
با این حال برمی‌گشت تا در لحظه‌های آخر بتواند اسناد و چکش را از داخل مغازه‌اش بردارد.
محمد از فرار منصرف می‌شود تا آن مرد را #نجات دهد.
لحظه‌های آخر به همکارش می‌گوید
تو برو
من هم زود می‌آیم. این مرد درحال خودش نبود و باید کسی او را نجات دهد.
همکار محمد از ساختمان بیرون می‌آید و به فاصله چند ثانیه پلاسکو فرو میریزد..
.
محمد عاشق شغلش بود..
کارش #نجات_دهنده بود و بواسطه نقشش در نجات زندگی انسان ها از این کار لذت می‌برد..
.
.
.
#شهید_راه_خدمت
#آتش_نشان_شهید_محمد_آقایی
#شهدا_شرمنده_ایم_محمد_آقایی
#شهید_محمد_آقایی
#شهدا_شرمنده_ایم_آتش_نشان
#اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
.
Read more
بسم الله النور #یکسال_گذشت! یک سال از ترک کردن دوستی که... تازه وقتی رفت،متوجه شدی چه اثر عمیقی ...
Media Removed
بسم الله النور #یکسال_گذشت! یک سال از ترک کردن دوستی که... تازه وقتی رفت،متوجه شدی چه اثر عمیقی بر روح وروانت داشته... کسی که۷سال باهاش زندگی کردی... کسی که بزرگ بود و دوست داشتنی... حافظ کل قرآن،محجوب،آروم،مهربون وصميمي،بخشنده،بسيارپرانرژي وپراميد ،شاکر،عاشق خدا وامام زمان،مطیع ... بسم الله النور
#یکسال_گذشت!
یک سال از ترک کردن دوستی که...
تازه وقتی رفت،متوجه شدی چه اثر عمیقی بر روح وروانت داشته...
کسی که۷سال باهاش زندگی کردی...
کسی که بزرگ بود و دوست داشتنی...
حافظ کل قرآن،محجوب،آروم،مهربون وصميمي،بخشنده،بسيارپرانرژي وپراميد ،شاکر،عاشق خدا وامام زمان،مطیع امر پدر ومادرو...
هنوز باورمون نمیشه رفتنش رو...
چی شد اصلا؟
چه حسی داره ۳هفته مونده به امتحان کنکور،وقتی نشستی سرکتابت،یهو یه نفر اس ام اس بزنه خونه فاطمه آتش سوزی شده و الان تو بیمارستانه...تو سراسیمه بدويي و زنگ بزنی تا ببینی قضیه چی بوده وديوانه وار پاشی بري بیمارستان وببيني...
بعد بهت بگن مرگ مغزی شده
وبعد هم،اهدای اعضا...
چه حسی داره برای اولین بار،غسالخونه،قبر کنده شده،سنگ لحد وکفن و... رو ببینی برای بهترین وصميمي ترین دوستت؟
و وقتی یه لحظه کفن رو کنار بزنن،ببینی ازبس خون ازدست داده حین عمل اهدای اعضا،رنگ بدنش سفييييييده...
فاطمه...
#نبودنت،مادرت را پیر کرده و پدرت را غمین ودوستانت را...
یقین داریم که کنون میشنوی،
همه ی این حرفها را..
تو جایت امن است...
مطمئنیم...
اما #بی_تو_دنیای_دلمان_ناامن_است ،
...
شبی که #فاطمه_وار،پشت #در_بسته، پشت آتش،مرگت را به چشم دیدی،
روزی که زندگیت را بخشیدی؛ به قیمت #زندگی دیگران...
روزی که پر کشیدی...
...
امروز ۱۴خرداد ۹۴مصادف با اولین سالگرد، #فاطمه_پرورش، #ستاره دخت ایران زمین است.
فاطمه ی عزیز‌‌ بر اثر سانحه آتش سوزی منزلشان،دچار #مرگ_مغزی شد و سپس با #اهدا ی اعضای بدنش،از این دنیای فانی پرکشید... برای #شادی_روحش_صلوات
#حمد #قل_هو_الله_احد
پ.ن:مراسم ساعت۱۶تا۱۸ دراصفهان،سالن اهل بیت واقع درانتهای خ فرشادی،ابتدای خ نشاط برگزار میگردد..
⚫ 📝قلم فاطمه:
سلام. عیدتون مبارک!
خدای مهربونم…. مهربون مهربونا: شکرت!
ازت ممنونم که بهمون این اجازه و این افتخارو دادی که ۱ سال دیگه هم … ۱ سال دیگه هم بندگی تو رو به جا بیاریم…
مهربونم…. !
کمکمون کن تا توی این سال جدید بتونیم کمتر گناه کنیم و بندگی تو رو به نحو احسن به جا بیاریم.
خدای گل من !!!
دلمون برای بابامون تنگ شده… امسال رو آخرین سال غیبت بابای اصلی تموم ما جهانیا قرار بده.
ارحم الراحمینم!
بهمون این لیاقت رو بده که سال دیگه با بابای مهربونمون سالمون رو تحویل کنیم… !
الیس الصبح بقریب…. ؟
…… الحمد لله رب العالمین…
#ستاره_دخت_ایران
#فاطمه_پرورش_قرآن
#نابغه_قرآنی
#مسابقات اوقاف
#جامعه القرآن استان اصفهان
#دختر_نمونه_اصفهان
#اهدای_عضو
#اِنّا_لِلّه_وَ_اِنّا_اِلیه_الرّاجِعون
#فاطمه_وار_پر_کشید
#بهشت_سرایش_باد
Read more
Loading...
 #صبر__یعنی # # پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند : دنيا، زندان مؤمن است و گور پناهگاه او و ...
Media Removed
#صبر__یعنی # # پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند : دنيا، زندان مؤمن است و گور پناهگاه او و بهشت سرانجامش است و دنيا بهشت كافر است و گور زندان او و آتش سرانجامش است. دنيا ، زندان مؤمن است؛ چون زندانى ، ناگزير از صبر كردن است. . . (الفردوس : ج 2 ص 230 ح 3107 عن ابن عمر ) . # معناي روايت اين است كه ... #صبر__یعنی

#
#
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند : دنيا، زندان مؤمن است و گور پناهگاه او و بهشت سرانجامش است و دنيا بهشت كافر است و گور زندان او و آتش سرانجامش است. دنيا ، زندان مؤمن است؛ چون زندانى ، ناگزير از صبر كردن است.
.
. (الفردوس : ج 2 ص 230 ح 3107 عن ابن عمر )
.
#
معناي روايت اين است كه فارغ از اینکه ممکن است زندگی کافر در این دنیا بدون مشکل جدی باشد و زندگی مؤمن در این دنیا با مشکلاتی همراه باشد، ولی بر فرض كه مؤمن در اين دنيا داراى نعمت باشد، امّا در مقايسه با آن نعمت هاى الهى كه بعد از مرگ دارد، زندان است و كافر گرچه در اين دنيا بيچاره هم باشد باز هم در مقايسه با عذاب خدا در قيامت، دنيا بهشت او به حساب مى‏آيد.
پاسخ به اين سؤال كه چرا برخي مؤمنان زندان بودن دنيا را إحساس نمي كنند مي توان گفت كه طبق إحتمال اول كه دنيا زندان حقيقي مؤمنان است آن دسته از مؤمناني كه زندان بودن دنيا را إحساس نمي كنند بايد متذكر باشند كه ممكن است توجه به امور جسماني و مادي آنها را از توجه به حقيقت روحاني خود غافل نموده و غفلت از روح و امور روحاني و معنوي باعث فراموش نمودن زندان بودن دنيا شده باشد. چنانكه ممكن است يك شخص زنداني كه در زنداني پر زرق و برق زنداني شده باشد به علت توجه به زرق و برق زندان، زنداني بودن خود را فراموش كند.
با توجه به توضيحات مذكور روشن مي شود كه لازمه مفاد روايت مذكور اين نيست كه حتما مؤمن بايد در دنيا در بلا و فقر و ..و كافر در رفاه كامل باشد. بلكه مؤمن در عين اينكه ممكن است در رفاه مادي باشد. اما به نسبت به نعمت هايي كه در بهشت براي او فراهم شده دنيا براي وي همانند زندان است
#
#
چنانكه در روايتي نقل شده كه يكى از يهودان(گمراه) تنگ دست و ژوليده سر راه امام حسن (عليه‌السلام) را كه بر مَرکبی‏ زیبا سوار بود و لباس نيكو بر تن داشت، گرفت و گفت جدّ شما (پيامبر خدا صلي الله عليه و آله) مي فرمايد دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است، در حالي كه من در زندان و تو در بهشت هستي! حضرت در جواب وی فرمود:« اگر مي دانستى چه عذاب هائى در انتظار تو است، يقين مي كردى كه با همه اين ناراحتي هايت هم اكنون در بهشتى، و اگر نيز آنچه (از ثواب و نعمت) در آخرت براى من مهيّاست ببينى، يقين مي كنى كه من در اينجا در زندان رنج می بينم».
#
( علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء ، سال 1404 هـ ق، ج‏65، ص 220.) #
#
#

اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
اللهم_عجل_الولیک_الفرج
کپی_با_ذکر_صلوات_آزاد
دوستای_خوبتونو_تگ_کنید
Read more
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده ...
Media Removed
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که ... Regrann from @saahaar.22‌‌
‌‌
روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که امروز به دیدارش رفتم و حتی با مرگ او. مرگ در خانه ی دل من نشسته است بی آنکه جانم را تسخیر کند. برعکس با همه ی این ها_ چقدر آن بزرگ، زیبا گفته است _ "می خواهم در ستاره های آسمان چنگ بزنم" ، اما بی قدرت پرواز و با دست های کوتاه.
______
#سوگ_مادر
#شاهرخ_مسکوب
به کوشش #حسن_کامشاد
#نشر_نی
______
پ.ن : به حرمت قلم و نوشتن ؛چه حسی بهتر و زیباتر از حس نوشتن، نوشتنی که از ذهن پریشان نویسنده اش بر آید... که به نقل از نویسنده این کتاب " نوشتن برای من یک جور عبادت است، احتیاج به حضور قلب دارد "
چه بگویم از این کتاب که هر سطر به سطرش را با دردی توام با لذت خواندم... که هر سطرش غم نامه ئی بود در سوگ مادر. مادری که زمین است و آسمان...که چشمه است... که ریشه است... که جان بخش است. کیست که چنین تعاریفی از مادرش نداشته باشد.
کتاب سوگ مادر ماجرای شاهرخ مسکوب است با مادرش، که این دو چنان در هم تنیده و عجین شده اند که تفکیک آن ها از هم مشکل است. عشقی چنان بزرگ و عمیق که مرا یارای توصیفش نیست که بهتر از هر پی نوشتی، نوشته های صادقانه و احساس های عمیق خود مسکوب است در شرح حال چگونگی این شیفتگی
________
صدای بیدار دوستی خاموش که در بستر ضمیر من خفته است. و آنگاه که خفته بودم به ندای او چشم هایم را باز و دست هایش را تماشا کردم. او مرا نامید و من در میان بودنی ها به خود آمدم... صدای دوست آغاز من بود. دمیدن و شکفتن بود... صدای همزاد بود که گفت تو نور چشم های منی و من نگاهم را مثل دست هایم به او دادم و گفتم ... تو را ای دوست در جلوه های گوناگون دوست دارم زیرا تو ... مادر، زاینده و پرورنده ی منی.
...........
امروز صبح حالم خوب نبود، گیتا غزاله را بیدار کرد و برد مدرسه، در خواب و بیداری صدای غزاله را می شنیدم مثل صدای پرنده ها بود در صبح بهار، صدای سبز، روییده و ترد و نازک، بازیگوش، بی خیال. سال1342 یک روز، اول های اردیبهشت صبح با صدای مامان از خواب بیدار شدم داشت می گفت جان، جان ! به گنجشک ها می گفت، خودش از جیک جیک آن ها بیدار شده بود....
.........
از نظر من همه رنج و گذشت مادرم در دست هایش متبلور شده بود. حتی بیشتر از چشم هایش.
______
#نخواندن_بدتر_از_سواد_خواندن_نداشتن_است -
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> حتما بخونين<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، ...
Media Removed
حتما بخونين🏻🏻 بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، هم مدل تزيين غذاها خيلي ناز و هيجان انگيز و خاص بود،و هم طعمش خيلي خوب بود، نحوه پذيرايي شونم خيلي حساب شده و منظم بود، مشخص بود درست آموزش ديدن صندلي هاي هر ميز متفاوت با ميز ديگه است، اما اين باعث شلوغي ... 😍😍😍
حتما بخونين👇🏻👇🏻
بازم جاي جديد و خيلي خوشگل و خوشمزه
يه جاييييييي پيدا كردم، هم دكورش خاصه، هم مدل تزيين غذاها خيلي ناز و هيجان انگيز و خاص بود،و هم طعمش خيلي خوب بود، نحوه پذيرايي شونم خيلي حساب شده و منظم بود، مشخص بود درست آموزش ديدن
صندلي هاي هر ميز متفاوت با ميز ديگه است، اما اين باعث شلوغي نشده، بلكه خيلي هم خوشگل و خوش رنگ شده محيط!
اول با نوشيدني Wellcome ازمون پذيرايي شد، بعد بستني سفارش داديم كه كلي ذوق كردیم
اين ويديو ادامه داره، تو پست بعدي راجع به غذاهاي جذابش توضيح ميدم😍😍 فعلا فضا رو ببينين تو اين ويديو... .
ورق بزننننننننییید حتما😃😃😃😃😃😃😃
👇🏻👇🏻
(اول قبليو ببينين)😝 قرار بود از غذاها بهتون بگم!
غذاها با زمان بندي خيلي خوبي اورده شد، پيش غذا ها همراه هم اورده شد، سيب زميني همراه بيكن و قارچ و پنير تو ظرف مسی مدرن بامزه اي سرو شد كه كنارش يه سس خيلي لذيذ و يه سوپرايز جالب بود كه بايد خودتون برين و تستش كنين😍
همون سفيد فرفريه رو ميگم😝اگه گفتين چيه!؟(تو استوريم عكسش هست)
پيش غذاي ديگه مون يك سالاد بود كه توش كلي چيزاي رژيمي و متنوع داشت
كاهو پيچ، تخم مرغ آبپز، بادوم هندي، توت فرنگي ، كرنبري(ذغال اخته فرنگی)،سينه مرغ گريل، پرتقال،...
غذاي اصليمون يكيش پيتزايي ايتاليايي فيلتو بود وای فقط فیله گوساله بود اصلا راسته نداشت خیلی هزینه کیفیت کردن ، پاستا چيكن آلفردو و اوني كه ميخوام براتون ازش خيلي تعريف كنم لم چاپس!!!!!❤️❤️❤️❤️
به طرز عجيبي لذت بردم ازش، تو ظرف داغ سرو شد، صداي جيليز ويليزش و بوي گوشت كباب شدش منو كشت، از طعم برنجش نميدونم چطوري براتون بگم، بس كه لذيذ بووود, گوشتش هم به شدت خوب و خوش طعم!😢☹️😔دلم براش تنگ شد الان باز
تازه شیشلیک پنج عدد هستش ولی اینجا شش تکه گذاشته بودن لذیذ تر از هرجای دیگه عالیییی بود
ادرس:
مشهد، سجاد، بزرگمهر جنوبي ٢٢ .
.
.
.

#مشهد_الرضا #مشهد_غذا #مشهد_دوست_داشتنی #مشهد_دوست_داشتنی #مشهد_غذای_سالم_ #مشهد_سجاد #مشهد #مشهد_برند #مشهد_غذاهای #مشهدگردی #مشهدیا #مشهد_عکس #مشهد_خبر #مشهد_رستوران #مشهد_رستورانگردی #مشهد_رستوران_تژه
.
.
.
#کافه_مشهدی_ها #مشهد_کافه_گردی #مشهد_کافه
. .
.
پيج شون اینجاست بچه ها👇👇👇👇 .
.
@Tejeh_restaurant_cafe
Read more
وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده، در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده. آن شخص و ارتعاش وجودی‌اش، ...
Media Removed
وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده، در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده. آن شخص و ارتعاش وجودی‌اش، بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست. هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی. یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند) برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست. برای ... وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده، در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده. آن شخص و ارتعاش وجودی‌اش، بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست.
هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی. یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند) برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست.
برای تو، این جهانِ توست که واقعیت دارد. همچنانکه برای دیگری این جهان اوست که واقعیت دارد. و در عین حال، جهان واحد است. تمام شگفتی جهان، به همین کثرت در وحدت است. تو به هر طرف که رو کنی، بخشی از درون خودت را می بینی، پس اگر ناخوشایند است، خودت را تغییر بده، نه آنچه را که میبینی.
.
دکتر الهی قمشه‌‌ای
‏@myNewHuman
کانال انسان جدید، زندگی جدید
.
photo by: @waterlily8564
-----
🔱 ساري شهر رويايي 🔱
‏ #sari_dreamland
Read more
Loading...
. ورق بزنید . تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین ...
Media Removed
. ورق بزنید . تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین شهر )،اونجا میخوابیم،اگه خیلی عجله داشته باشیم،ظهر حرکت میکنیم برا شمال و یا یکی دو روز میمونیم.،، اما چون اونجا خودم شش سال زندگی کردم و نوید هم از کودکی زندگی کرده،دوستان خوبی داریم و واااقعا ... .
ورق بزنید
.
تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین شهر )،اونجا میخوابیم،اگه خیلی عجله داشته باشیم،ظهر حرکت میکنیم برا شمال و یا یکی دو روز میمونیم.،،
اما چون اونجا خودم شش سال زندگی کردم و نوید هم از کودکی زندگی کرده،دوستان خوبی داریم و واااقعا با خستگی مسیر و کم بودنِ زمان،نمیتونیم ب اکثریت سر بزنیم،امیدوارم دوستانمون هم درکمون کنن مثلِ همیشه🙏😘
اینبار هم تو رفت و تو برگشت نتونستیم به خیلیا سر بزنیم،جز بزرگترها،دل خودمم خیلی برا دیدنِ گلِ روی دوستان خوبم تنگ شده..‌
اما خب قسمت مارو آورد قشمو دیگه اینجا ساکنیم،..
همه ی اینارو گفتم،بگم که بخاطر کار واجبی مجبور بودیم حتما بریم شهر گز (بین شاهین شهر و اصفهان، یه شهر تاریخی و نمایشگاه و بورس جدیدترین و بروزترین ماشینهای خارججججی🙄😉)و دیگه این بین به دوست خوب و با معرفت گزی مون هم سر زدیم و ساعتی مهمون دلهای مهربونِ خودشو خانم و پسر کوچولوش بودیم،،،
(یه خاطره بگم از پسرش و نیلا،،
وقتی نیلا دوماهش بود،یه شب خونشون بودیم،،،نیلا رو دشک بود به پشت خوابونده بودمش،و امیرعلی تازه راه افتاده بود،،،یه آن حواسش پرت شد و نشست رو دلِ نیلا...😍.همیشه بشادی یادش کردیم و خندیدیم..)
.
.
بهشون گفتم شهر گز یه شهر تاریخیِ،شنیدم یه مسجد قدیمی هم داره،بریم ببینیمش؟.‌.
همگی رفتیم..،اما باید کمی صبر میکردیم تا بیان درب مسجد و باز کنن و ماهم چون ام‌ پی تری میرفتیم اینور اونور و دوستامونم جایی دعوت بودن،نشد صبرکنیم و داخل مسجد رو ببینیم،،
.
.
#مسجد #مسجد_تاریخی_گز #دوران_سلجوقی #سلجوقیان #قدمت_چندصد_ساله #گز #اصفهان #خونه_باغ #چای #چای_آتیشی #جا_همگی_خالی
#سفر #سفر_نوروزی #عکاسی #علاقه #سرگرمی #سرگرمی_اینروزهام #ایران #ایران_گردی #ایران_زیباست #ایران_را_باید_دید
#فروردین۹۷
۹۷.۱.۲۱
.
امروز ۹۷.۲.۱۸
.
مسجد جامع گز در 18 كیلومتری شمال شهر اصفهان واقع شده و از نواحی قدیمی و تاریخی حومه اصفهان محسوب می ‌شود.
این مسجد كوچک چهار ایوانی مربوط به دوره سلاجقه است كه در دوره‌های بعد، خرابی‌‌هایی به آن وارد آمده و تجدید ساختمان شده ولی به مقدار زیاد مشخصات سلجوقی خود را حفظ كرده است. ایوان‌های شمالی، جنوبی، خاوری و باختری در این مسجد دو به دو قرینه هم هستند و صحن آن به شكل مربع و طول و عرض آن در حدود 12 متر است.
آثار قابل ملاحظه سلجوقی این مسجد در ایوان باختری آن است و دو راهروی فعلی مسجد در طرفین این ایوان قرار دارند. درهر یک از دو ضلع شمالی و جنوبی ایوان باختری دو مدخل به ارتفاع تقریباً دو و نیم قرار
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ ...
Media Removed
از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ دو روزی را انقدر طولانی ندیده بودم. به تو که فکر می‌کنم چیزی در دلم فرو می‌ریزد. مثل سُر خوردن از یک پله‌ی کوتاه. لذت بخش و ترسناک. به تو که فکر می‌کنم لبخند می‌زنم و صدایت در گوشم می‌پیچد... از دیواری ... 💜
از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ دو روزی را انقدر طولانی ندیده بودم.
به تو که فکر می‌کنم چیزی در دلم فرو می‌ریزد. مثل سُر خوردن از یک پله‌ی کوتاه. لذت بخش و ترسناک. به تو که فکر می‌کنم لبخند می‌زنم و صدایت در گوشم می‌پیچد...
از دیواری که دور خودم کشیده‌ام لذت می‌برم، از اینکه نمیدانی چه در دلم می‌گذرد خوشحالم. از اینکه به من نزدیک شوی می‌ترسم و اینکه انقدر از من دوری غمگینم می‌کند.
سرم سنگین است. اصلا تو به من فکر می‌کنی؟ دفعه‌ی بعدی که تو را ببینم چه خواهی گفت؟ چرا فکرت دست از سرم برنمیدارد.....
از آخرین باری که تو را دیده‌ام دو روز گذشته است. دو روز زمان خیلی زیادی‌ست...
روزی علم ثابت می‌کند زمان تابعی از دلتنگی‌ست.  و اینکه این ثانیه‌ها انقدر کش می‌آید یعنی دلم برایت تنگ شده...
.
#اهورا_فروزان
#تنهاتر_از_خودم
💜
پ.ن:
برام از #سعدی بنویسید... از دلتنگیاتون💜
.
متن در #کانال موجوده.
#شبتون_بخیر
Read more
. رفتنت زخم عميقى است كه بر دل مانده زخم مانند رفيقى است كه بى مانند است بند بند بدنم در تب تو مى سوزد گاه ...
Media Removed
. رفتنت زخم عميقى است كه بر دل مانده زخم مانند رفيقى است كه بى مانند است بند بند بدنم در تب تو مى سوزد گاه خاموشى يك شعله به آهى بند است بعد تو شهر چه تنگ است شبيه دل من دل من بعد تو آشفته شبيه شهر است كودك پيرِ درونم به تو وابسته شده بعد تو با همه حتى خودِ من هم قهر است راه مى افتم و مى افتم و مى افتم آه… يادت ... .
رفتنت زخم عميقى است كه بر دل مانده
زخم مانند رفيقى است كه بى مانند است
بند بند بدنم در تب تو مى سوزد
گاه خاموشى يك شعله به آهى بند است

بعد تو شهر چه تنگ است شبيه دل من
دل من بعد تو آشفته شبيه شهر است
كودك پيرِ درونم به تو وابسته شده
بعد تو با همه حتى خودِ من هم قهر است

راه مى افتم و مى افتم و مى افتم آه…
يادت افتادن من كار به دستم داده
بام تهران دگر از ديدن من خسته شده
تشت رسوايى من از سر بام افتاده

هر كه چشمش به تو افتاد به جانم افتاد
كوه درماندگى ام را نتوان پنهان كرد
غيرتم كشت كه معشوق جهانى ليكن
روز و شب عربده با خلق جهان نتوان كرد

عقل مى گفت كه بى عقل فراموشش كن
عشق مى گفت رهايش كن و در بند بمان
مثل يك مرد در آغوش خودت اشك بريز
از كنارش برو در حسرت لبخند بمان

عشق مى گفت رهايش كن و دربند بمان
دورى اش بهتر از آن است كه نابود شود
با تو ام كوزه ى لبريز ترك ، اسراف است
او كه درياست در آغوش تو محدود شود

آمدم مثل پلنگى كه تمام شب را
تا سحرگاه دويد و به ته ماه رسيد
آمدم شعر بخوانم كه مردد بشوى
آمدم تا نروى رفتن ات از راه رسيد

آمدم تا بسپارم به خدا جانم را
بوسه ى آخرمان قبل شكفتن پژمرد
آمدم بدرقه با كاسه ى آبى در چشم
چشمم افتاد به تو سيل مرا با خود برد

گفتى از دورى من غرق شدى در بغضت
گر تو را فاصله آزرد مرا خواهد كشت
سرنوشت من و ريل و تو گره خورده به هم
آن قطارى كه تو را برد مرا خواهد كشت

شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که از فردا می توانید در غرفه‌ی محترم #موسسه_انتشارات_نگاه تهیه بفرمایید. #صابر_قدیمی
راهرو سی و یک؛ غرفه نه .
Read more
Loading...
 #شب_سوم_محرم #شب_عاشورای_خیلیا #اصلا_رقیه_طفل_سه_ساله_نبوده_است #یا_صورتش_پر_از_گل_لاله_نبوده_است #اصلا_تمام_روضه_الشام_هم_دروغ #اما_عزیز_فاطمه_دختر_که_بوده_است #دختر_دلش_برای_پدر_تنگ_میشود . . #سوزناک‌حتمااا‌بخوانید<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> #شب‌سوم‌محرم #حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها #٣١٥ـ قافله ...
Media Removed
#شب_سوم_محرم #شب_عاشورای_خیلیا #اصلا_رقیه_طفل_سه_ساله_نبوده_است #یا_صورتش_پر_از_گل_لاله_نبوده_است #اصلا_تمام_روضه_الشام_هم_دروغ #اما_عزیز_فاطمه_دختر_که_بوده_است #دختر_دلش_برای_پدر_تنگ_میشود . . #سوزناک‌حتمااا‌بخوانید #شب‌سوم‌محرم #حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها #٣١٥ـ قافله ... #شب_سوم_محرم
#شب_عاشورای_خیلیا
#اصلا_رقیه_طفل_سه_ساله_نبوده_است
#یا_صورتش_پر_از_گل_لاله_نبوده_است
#اصلا_تمام_روضه_الشام_هم_دروغ
#اما_عزیز_فاطمه_دختر_که_بوده_است
#دختر_دلش_برای_پدر_تنگ_میشود
.
.
#سوزناک‌حتمااا‌بخوانید😔💔
#شب‌سوم‌محرم
#حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها
#٣١٥ـ

قافله رفته بود و من بيهوش
روي شن زارهاي تفتيده
ماه با هر ستاره اي مي گفت:
بي صدا باش! تازه خوابيده

قافله رفته بود و در خوابم
عطر شهر مدينه پيچيده
خواب ديدم پدر ز باغ فدك
سيب سرخي براي من چيده

قافله رفته بود و من بي جان
پشت يك بوته خار خشكيده
بر وجودم سياهي صحرا
بذر ترس و هراس پاشيده

قافله رفته بود و من تنها
مضطرب، ناتوان ز فريادي
ماه گفت اي رقيه چيزي نيست
خواب بودي ز ناقه افتادي

قافله رفته بود و دلتنگي
قلب من را دوباره رنجانده
باد در گوش ماه ديدم گفت:
طفلكي باز هم كه جامانده

قافله رفته بود و تاول ها
مانعي در دويدنم بودند
خستگي،تشنگي،تب بالا
سد راه رسيدنم بودند

قافله رفته بود و مي ديدم
مي رسد يك غريبه از آن دور
ديدمش-سايه اي هلالي شكل-
چهره اش محو هاله ای از نور

ازنفس هاي تند و بي وقفه
وحشت و اضطراب حاكي بود
ديدم او را زني كه تنها بود
چادرش مثل عمه خاكي بود

بغض راه گلوي من را بست
گفتمش من يتيم و تنهايم
بغض زن زودتر شكست و گفت:
دخترم ، مادر تو زهرايم

ز بس که طعنه از هرکس شنیدم
که از این زندگی کردن بریدم
لباسم پاره بود و بین کوچه
ز دختر ها خجالت میکشیدم

من غرورم جریحه دار شده
شاکی از دست ساربان هستم
کعب نی ها مدام میگویند
دست و پا گیر کاروان هستم

دختر حرمله چه مغرور است
به من از بام دست تکان میداد
او خبر دار شده یتیم شده ام
پدرش را به من نشان میداد ▪️شاعر: #وحید_قاسمی .
.
#امام_حسنی_ها .

در شب سوم محرم در کربلای معلی دعاگوییم
Read more
میشود کمی با هم حرف بزنیم ... دلم خیلی برایت تنگ شده و چشمانم همراه با بارش و بارندگیست از نبودنت... خیلی ...
Media Removed
میشود کمی با هم حرف بزنیم ... دلم خیلی برایت تنگ شده و چشمانم همراه با بارش و بارندگیست از نبودنت... خیلی وقت است که دیگر تکه کلام هایت را نشنیدم (دیدی بردیم برو حال کن پسر) جدی گفتن های خاصت را.... خب گفتن های معروفت را که گاهی زیادی در کلامت جا خوش میکردند اما همچنان جذاب بود حرف هایت.... خیلی ... میشود کمی با هم حرف بزنیم ...
دلم خیلی برایت تنگ شده و چشمانم همراه با بارش و بارندگیست از نبودنت...
خیلی وقت است که دیگر تکه کلام هایت را نشنیدم
(دیدی بردیم برو حال کن پسر)
جدی گفتن های خاصت را....
خب گفتن های معروفت را که گاهی زیادی در کلامت جا خوش میکردند
اما همچنان جذاب بود حرف هایت....
خیلی وقت است فقط در خیالم استارت میزنی... گل میزنی و .....
خیلی وقت است دیگر 24 را نپوشیدی....
شک ندارم پیراهن هم دلتنگ توست...
در این دنیا 24 فقط یکیست آن هم کاپیتان هادی
خیلی وقت است دیگر فریاد های عصبیت را ...
رگ گردن متورم از غیرتت را ندیدم دیگر ...
حالا من مانده ام و یه دنیا بغض.. گریه امان نمی دهد
خیلی دوست دارم مثل همیشه ازت بخوام یه کاری کنی ولی....
تنی که از خستگی میلرزید آروم خوابیده
این همه ستاره...
این همه اسطوره...
اما هیچکدامشان تو نمیشوند
تو که نیستی انگار همه شان برایم پر از خالین...
تو یک برندی...
یک برند خاص...
فوتبال بدون تو که دیدن ندارد.... این روزا خیلی دلتنگتم کاپیتان💔
Read more
. اگه تو این هوای سرد و آلوده دلتون برای خرید کردن تنگ شده و می خواین یه تغییر اساسی تو چیدمان خونتون ...
Media Removed
. اگه تو این هوای سرد و آلوده دلتون برای خرید کردن تنگ شده و می خواین یه تغییر اساسی تو چیدمان خونتون داشته باشین یا برای کودک دلبندتون یه ست پذیرایی شیک و بامزه خرید کنین؛ به گوش باشین برای این دوشنبه چونک: برند سرامیک گروه هنری آوند، به همت کارشناس های رشته‌ صنایع دستی با گرایش تخصصیِ سفال، تو تهران ... .
اگه تو این هوای سرد و آلوده دلتون برای خرید کردن تنگ شده و می خواین یه تغییر اساسی تو چیدمان خونتون داشته باشین یا برای کودک دلبندتون یه ست پذیرایی شیک و بامزه خرید کنین؛ به گوش باشین برای این دوشنبه چونک:

برند سرامیک گروه هنری آوند، به همت کارشناس های رشته‌ صنایع دستی با گرایش تخصصیِ سفال، تو تهران از بهار سال 1396 شروع‌ به‌ کار کرده. همه محصولات آوند به خاطر تکنیک‌های مختلف لعاب، رنگ های محبوب و طرح های قشنگشون خیییلی پرطرفدااارن!🤩 آوند می تونه یه معجزه‌ باشه توی چیدمانتون! پس با چند تا کلیک ساده محصولات آوند رو ببینین و از خریدتون لذت ببرین 😊 .‌ 🔹باضربه زدن روی تصویر، قیمت محصول را مشاهده نمایید و مستقیم وارد صفحه محصول در سایت چونک شوید.
‌‌ 🔸قیمت‌ها به تومان است و صفرهای بعد از اعشار خوانده نمی‌شود.

#معرفی_برند #چونک #سبک_هنری_تو #سفال #آبکش #نمکدان #فنجان #سرامیکی
Read more
Loading...
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. ...
Media Removed
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده. زن آن مرد توجه من را ... متنی قابل تامل؛

زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ!
ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم .

اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده.

زن آن مرد توجه من را به خودش جلب کرد. تمام تن ،دست ها،پاهای او لک و پیس داشت، اما او پیراهن باز و دامن کوتاه پوشیده بود.

از آن روز به زنان بیشتری نگاه کردم، دختر رزوشن فلان جا که خیلی اضافه وزن داشت و نیم تنه می پوشید. فلان زن که چند خال گوشتی روی سینه اش داشت اما لباس باز پوشیده بود. رگ های واریس فلان زن و دامن کوتاهش.

با خودم فکر کردم چرا ندیده بودمشان؟ و اگر این ویژگی ها در بدن من بود چه اتفاقی رخ می داد؟ قطعا لباس باز نمی پوشیدم یا حتی هیچوقت لباس تنگ به تن نمی کردم مبادا چربی هایم بزند بیرون .

بعد به مردها فکر کردم، به زندگی هایی که از جسمانیت عبور کرده اند.مردهایی که نمی گویند خال گوشتی ات را بردار، یک فکری به حال خط واریس ات بکن، زن چاق که نیم تنه نمی پوشد،ماه گرفتگی ات را درست کن.

من به زن های ‌کشورم فکر کردم: ابروهات رو وردار خب! چرا نمی ری لیزر؟ چرا نمی ری خال گوشتی رو برداری؟ واااا، این چه هیکلیه؟با این هیکل چه لختی هم پوشیده! چقدر بی ریخته طرف.چه کوتاهه.چه درازه .
بعد، فکر کردن به جهان سوم کاری نداشت.

می دانید سخت است که ما هنوز برای هم لباس می پوشیم ,برای هم رژیم می گیریم و جسم و فیزیک به بدترین شکل ممکن اولویت ماست،شبیه هم بودن، برای زیبا بودن! نداشتن خود باوری واعتماد به نفس ومخفی کردن نداشته هایمان در پشت نقاب اندام وبینی های عمل شده و لب های پروتز.

فکر کر‌دم چرا اینطوری شد؟چرا در عین حالی که دیگران را واقعا نمی بینیم و دوستشان نداریم واحترام نمی گذاریم بهشان،تمام زندگیمان را بر اساس نگاهشان تنظیم می کنیم ؟؟؟ فکر کردم تفاوت فقط در منطقه جغرافیایی و وضعیت اقتصادی نیست که از  تفکرات و ذهنیت ها وخرافات و افکار مسموم رها شده اند،اما ما برده یکدیگریم !برده ی نگاه هم !برده ی قضاوت های بی جای هم !

#آلما_توکل
#لاهیجان #باغ ملی
Read more
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می ...
Media Removed
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم ... بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم می شد، بی مزاحم. می چپیدم داخل جزیره، وانمود می کردم رابینسون کروزوئه ام که آن وقتها تازه اسدآقا کارگر بابا مرا برده بود به سینما اروپا تا فیلمش را دوبار با یک بلیت ببینیم، و هربار خودش خوابش برده بود و دهانش باز مانده بود و من خنده ام گرفته بود.
برای خودم رابینسون کوچک بی باکی بودم. تنهای تنها، در جزیره ای که هیچکس مزاحمم نبود. معمولا هم همانجا خوابم می برد و مادربزرگ وقت عصرانه بیدارم می کرد و نوازشم می کرد و طوری مرا از جزیره به جهان بر می گرداند که دلم نلرزد.
حالا دوست دارم به یک خط آن دنیا که اشغال نباشد و اپراتورش خواب نباشد زنگ بزنم و بخواهم به مادربزرگ وصل کنند. بعد که آمد پشت خط، همین که گفت سلام پسته خندون، بغض کنم. بعد بگویم دلم جزیره ام را می خواهد مادر. چقدر مزخرف است که تو مرده ای، و هیچکس نیست پشتی های طرح ترکمن خانه منیریه را به هم بچسباند، و طوری آهسته از لای درزهای جزیره بشقاب میوه را بدهد تو که من نفهمم و بتوانم وانمود کنم گنج پیدا کرده ام. کجایی؟ جهانم پر شده از آدمهایی که بودنشان فقط تنهاترم می کند.
آخ مادر، مادر، مادر. دلم برای باهارهای پیراهن گلدارت که بوی تنباکوی خوانسار و پماد ویکس و مهربانی می داد تنگ است. کاش یک روز جمعه از خدا مرخصی بگیری، بیایی برایم جزیره درست کنی، و دوباره بروی. می آیی؟ لطفا....
#حمیدسلیمی
#تابستان #ایرانگرد #ایرانگردی #ig_color #ig_captures #ig_shotz #ig_flowers #flowers #flowerlover #flowerstagram #lunareclipse #flowerporn #instapic #instasize #akasi #akasbashi #aks_ir #aksine #akas_khone #akas_khooneh
Read more
میدانی عزیز دلم... می دانم چه قدر سرت شلوغ است... میدانم چقدر بدون من خوشحالی.... میدانم بود و ...
Media Removed
میدانی عزیز دلم... می دانم چه قدر سرت شلوغ است... میدانم چقدر بدون من خوشحالی.... میدانم بود و نبودم برایت فرقی ندارد به خدا همه این ها را میدانم اما دورت بگردم این دل من که زبان آدمیزاد نمیفهمد این دل من حیوان است حیوان!... تو بگو من چکار کنم؟؟؟ دلم تنگ شده بی انصاف دلم تو را میخواهد تو خودت ... میدانی عزیز دلم...
می دانم چه قدر سرت شلوغ است...
میدانم چقدر بدون من خوشحالی....
میدانم بود و نبودم برایت فرقی ندارد
به خدا همه این ها را میدانم
اما دورت بگردم
این دل من که زبان آدمیزاد نمیفهمد
این دل من حیوان است حیوان!... تو بگو من چکار کنم؟؟؟
دلم تنگ شده بی انصاف
دلم تو را میخواهد
تو خودت بگو چه خاکی به سرم بریزم....
هر روز عکست را در این صفحه گوشی میبینم
بخدا قسم طوری تصدق عکست میروم
انگار اولین بار است عکست را میبینم
اصلا برایم تکراری نمیشوی...
شماره ات را میگیرم به امید اینکه
باز هم جواب بدهی بگویی جانم آقا؟جان دلم؟؟؟
اما حالم از این زنی که میگوید تلفن مشترک مورد نظر خاموش میباشد به هم میخورد...
میدانی؟؟؟؟
من هم گناه دارم خب...
چقدر خودم را بزنم به آن راه؟؟؟؟
چقدر الکی بخندم؟؟
چقدر حواس دلم را پرت کنم به چیز های دیگر؟؟
چقدر این آهنگ های دونفره ی لعنتی مان را رد کنم برود؟
درست است مرد هستم
اما مرد هم یه مواقعی کم میاورد
مرد هم دلتنگ میشود
اتفاقا مرد مردانه دلتنگ میشود
بخدا مرد هم اشک میریزد...
عشق من....
دورت بگردم.... چقدر در این فضای مجازی درد هایم را بنویسم...
چقدر بنویسم و لایک کنند...
چقدر بنویسم و بگویند عالی بود معرکه بود‌‌‌....
اصلا عزیزِ جانم
همه ی این ها به کنار!
فصل ها را که نمی توانم عوض کنم،می توانم؟
مثلا بنشینم به زمستان بگویم زمستان جان لطف کن نیا
چون تو مرا پرت میکنی وسط یک عالمه خاطره
جان دلم.... فدای آن چشمهایت شوم....
زورم نمیرسد...
به جان مادر عزیزتر از جانم،به خدا زورم نمی رسد...
به حدی دلم برایت تنگ شده که می خواهم دستهایم را فشار بدهم زیر گلویم و دیگر نفس نکشم...
وقتی کاری از دستم بر نمیاید!
وقتی می خواهمت و نمی خواهی...
وقتی میبینمت و نمیبنی....
وقتی برایت میمیرم و تب نمیکنی....
وقتی نمی توانم دهان این دل زبان نفهمم را ببندم...‌
کم آوردم جان دلم....
کم آوردم.... .
.
. 📱 #میکائیل💕
.
.
📩 #خیلی_کم_آوردم_جان_دلم😞
.
.
.
🆔@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #ماروبه_دوستانتون_معرفی_کنید 😊
Read more
می دانی پاییز، دلم برای درختان چنار، برای برگ های زرد و نارنجی ات تنگ شده بود… می دانی پاییز، دلم برای ...
Media Removed
می دانی پاییز، دلم برای درختان چنار، برای برگ های زرد و نارنجی ات تنگ شده بود… می دانی پاییز، دلم برای باران، برای قدم زدن روی برگ ها در زیر باران و صدای شنیدن خش خش شان که زیباترین ملودی جهان است تنگ شده بود… می دانی پاییز، من در میان تو به دنیا آمده ام حالا که بیست سال و خرده ای از ان روز میگذرد.. ممنون ... می دانی پاییز، دلم برای درختان چنار، برای برگ های زرد و نارنجی ات تنگ شده بود…
می دانی پاییز، دلم برای باران، برای قدم زدن روی برگ ها در زیر باران و صدای شنیدن خش خش شان که زیباترین ملودی جهان است تنگ شده بود…
می دانی پاییز، من در میان تو به دنیا آمده ام حالا که بیست سال و خرده ای از ان روز میگذرد.. ممنون از کسانی که تبریک گفتن ❤
دومین روز از هفتمین ماه
عکس از جشن الفبا
Read more
. یک روز تابستانی دفتر روزنامه، نویسنده با یک خودنویس گران‌قیمت در حال نوشتن متن فردایش است. باد ...
Media Removed
. یک روز تابستانی دفتر روزنامه، نویسنده با یک خودنویس گران‌قیمت در حال نوشتن متن فردایش است. باد پرده حریر پنجره را به رقص در آورده و نور خورشید به لیوان آب پرتقال کنار نویسنده جلوه‌ای بی‌بدیل بخشیده. سردبیر که کت تنگ و شلوار چسبان کوتاه به تن دارد، کَت‌وا‌کنان به سمت نویسنده می‌آید. رسیدن سردبیر ... .
یک روز تابستانی دفتر روزنامه، نویسنده با یک خودنویس گران‌قیمت در حال نوشتن متن فردایش است. باد پرده حریر پنجره را به رقص در آورده و نور خورشید به لیوان آب پرتقال کنار نویسنده جلوه‌ای بی‌بدیل بخشیده. سردبیر که کت تنگ و شلوار چسبان کوتاه به تن دارد، کَت‌وا‌کنان به سمت نویسنده می‌آید. رسیدن سردبیر به نویسنده نوید یک گفت‌وگوی بسیار ملایم و عاشقانه را می‌دهد. البته شاید این‌ها تصورات ذهنی نویسنده است و واقعیت به شکل دیگری باشد:
.
سردبیر (با فریاد): چه خبرتونه؟ چه خبررررتوووونه؟
.
نویسنده: باز چی شده جناب سردبیر؟
.
سردبیر: چی می‌خواستی بشه فرشادمهر؟! باز نشستی آروغ منتقدانه زدی؟
.
نویسنده: چی گفتم مگه؟
.
سردبیر: آخه به تو چه که نماینده‌های مجلس رفتن استراحت دو هفته‌ای؟ لابد می‌خواستن برن مسافرت!
.
نویسنده: خب چرا تو این وضعیت پا شدن رفتن مسافرت؟
.
سردبیر: حتما رفتن خستگی چندوقت کار فشرده اخیرشون در بیاد. مگه ندیدی شکایت بردن پیش هیات نظارت بر رفتار نمایندگان؟
.
نویسنده: خب چرا شکایت بردن؟
.
سردبیر: چرتشون پاره شده دیدن دو نفر دارن حرف زیادی میزنن اینام شکایت کردن دیگه.
.
نویسنده: خب چرا چرت میزدن؟
.
سردبیر: خب چرت روي غذا و خوراکی میچسبه دیگه.
.
نویسنده: خب چرا اونجا خوراکی میخورن؟
.
سردبیر: آدم تو خونه خودش نمیتونه غذا بخوره و استراحت کنه؟
.
نویسنده: خب مگه خونه‌شونه؟!
.
سردبیر: نشنیدی مجلس خانه ملته؟ اینام نماینده ملتن. میخوان تو خونه‌شون استراحت کنن.
.
نویسنده: خب چرا نماینده شدن؟
.
سردبیر: اصلا به آمار بیکاری توجه کردی؟ خوب بود همین تعدادم بیکار می‌موندن؟ الان حداقل دو تا عکس یادگاری میگیرن.
.
نویسنده: خب چرا عکس یادگاری میگیرن؟ مگه برنامه تفریحیه؟!
.
سردبیر: تو هی جهت عوض کنی خسته نمیشی؟ به تفریح نیاز نداری؟
.
نویسنده: خب چرا جهت عوض میکنن؟
.
سردبیر: همیشه هم که سکوت جواب نمیده.
.
نویسنده: خب چرا سکوت میکنن؟!
.
سردبیر: چیکار کنن مرتیکه؟ شکایتم بکنن که خود تو میگی چرا به هیات نظارت بر رفتار نمایندگان شکایت کردن؟
.
نویسنده (در حال گریه): باشه اصلا این موضوع رو بی‌خیال میشم. یه موضوع دیگه مینویسم.
.
سردبیر: چه موضوعی؟
.
نویسنده: این خبر رو گوش کن؛ یکی از عزیزان گفته «تو روزنامه‌ها هرچی دلشون بخواد می‌نویسن کسی هم باهاشون برخورد نمیکنه».
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji1f62d"></span>دلنوشته<span class="emoji emoji1f62d"></span> دیروز به پایان رسیدی و دگر نامی از تو در زندگی ام نیست آری نامت به دانشگاه تغییر یافت... تو ...
Media Removed
دلنوشته دیروز به پایان رسیدی و دگر نامی از تو در زندگی ام نیست آری نامت به دانشگاه تغییر یافت... تو را با گریه آغاز نمودم وبا خنده تمام...رفتی با همه ی خوشی ها و سختی ها و خاطراتت...خیلی تندوتیز مانند طوفانی دربیابانی... هنوز صدای غمگینت هنگام خداحافظی در گوشم زنگ میزند... ای کاش میشد ترکم ... 😭دلنوشته😭
دیروز به پایان رسیدی و دگر نامی از تو در زندگی ام نیست آری نامت به دانشگاه تغییر یافت...
تو را با گریه آغاز نمودم وبا خنده تمام...رفتی با همه ی خوشی ها و سختی ها و خاطراتت...خیلی تندوتیز مانند طوفانی دربیابانی...
هنوز صدای غمگینت هنگام خداحافظی در گوشم زنگ میزند...
ای کاش میشد ترکم نمیکردی...ای کاش زودتر میفهمیدمت...
7سال داشتم که برای اولین بار پا به دنیایت گذاشتم...آری دوستت نداشتم با همه ی کودکی ام...روز اول دیدارمان اشک ریختم چون نمیشناختمت...گویی شخصی ناآشنا با کودکی تنها سخن میگویدو آن کودک از ترس دست هایش میلرزد و در دل فقد مادر را صدا میزند...
سال های خوبی بود...رفیق شب ها و روز هایم بودی...چه شب ها که با نامت صبح کردم و چه روز ها که با نامت شب...
اکنون که رفتی و تنهایم گذاشتی تازه تو را احساس کردم...احساسی لطیف و پر از وجد و شور...به تازگی فهمیدمت خود تورا...تو بدنبودی...اصلا...فقط در ذهن ما بد انگاشته شده بودی انگار...
انسان ها موجوداتی عجیب اند تا چیزی را از دست ندهند قدر و جایگاه آن را نمیدانند...از من هم بپذیر این بی محلی هایم به تو را ببخش...من تازه تو را دریافتم...تو رفتی و من به تازگی تورا شناختم...
دلم برایت تنگ میشود...برای همه ی روزهایی که با تو سپری کردم...برای امتحاناتت...نیمکت های عاشقانه ات...تخته سیاهی که اکنون گاه سفید است و گاه هوشمند...برای مدیرت...ناظمت...دبیرانت...معلمانت...از همه مهم تر دوست های نازنینم...همه و همه...شاید بگویید که هنوز عمری دارم و انشاءالله دانشگاه...ولی خودتان نیز میدانید هیچ چیز برای هیچکس به اندازه مدرسه شورانگیز تر نیست...مدرسه یادآور کودکی و نوجوانیست...مدرسه یادآور روزهای خوش است...مدرسه علم را به من آموخت...علم...علم...
ای عزیزتر از جانم...نامت را با طلا...نه طلا برای نامت کافی نیست...طلا مادی است و تو غیر مادی...چگونه میتوانم تورا آنقدر پایین بیاورم که با طلا بنویسمت...نمیتوانم نمیشود و نمیخواهم...آه پس با چه بنویسم نامت را تا همیشه در روح و روانم باقی بمانی؟!باچه؟!
تو را با تمام وجودم با تمام احساسات جوانی ام با تمام خاطره هایت در دلم ثبت میکنم...آری حال آسوده خاطرم...
نمیتوانم بگویم به امید دیدار چون دگر دیداری نداریم...
خدانگه دار😭😭
*به پایان دفتر رسیدی و نامت دگرگون شد
از کودکستان به دبستان از رهنمایی به دبیرستان
برای دوریت تاهمیشه دلم زیرورو شد...*
پ.ن:زیاد جدی نگیرین جوگیر بودم دیروز الان شادمممم😂😂😂
ولی هنو باور نکردم تموم شده انگار هنو تابستونه و بعد برمیگردم😢
#school #the_end
Read more
امروز پنج شنبه آخر سال بود <span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f62d"></span> باز قصه تکراری من و غربت و دلتنگی <span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> قصه رفتن ها قصه ای دلگیر و تکراری است ...
Media Removed
امروز پنج شنبه آخر سال بود باز قصه تکراری من و غربت و دلتنگی قصه رفتن ها قصه ای دلگیر و تکراری است ، قصه دلتنگی است ، قصه نبودن ها... فعل رفتن است و هر رفتنی دلت را بی تاب می کند و اشکهایت را بر پهنای صورت می نشاند... گریه ات هق هق می شود و ناله و شیون بی اختیارت می کند... نمی دانی به که گله کنی و نمی توانی ... امروز پنج شنبه آخر سال بود 😭😭😭 باز قصه تکراری من و غربت و دلتنگی 😢😢
قصه رفتن ها قصه ای دلگیر و تکراری است ، قصه دلتنگی است ، قصه نبودن ها...
فعل رفتن است و هر رفتنی دلت را بی تاب می کند و اشکهایت را بر پهنای صورت می نشاند...
گریه ات هق هق می شود و ناله و شیون بی اختیارت می کند...
نمی دانی به که گله کنی و نمی توانی هستی را مقصر بدانی...
فقط گریه آرامت می کند ، وقتی حتی نمی توانی از خداوند هم گله کنی...
این هستی است که تو را ورق می زند و تنها اوست که در اوج دلگیری صدایش می کنی ، وقتی غمگینی ، وقتی هیچ مرحمی نیست بر دل شکسته ات از نبودن آنکه دوستنش داری ، به او پناه می بری ...
آری زندگی قصه یکی بود و یکی نبود است... قصه حکمت خدا و رحمت بی پایانش...
زندگی انگار برایت تمام می شود وقتی دلتنگ عزیز خفته در خاکت می شوی ، انگار جاده زندگی ات به بن بست
می رسد وقتی مادرت را می خواهی و صدایش می کنی اما جوابی نمی شنوی...
بی قرار می شوی و خودت را به خاکی می غلتانی که عزیزت را به آغوش کشیده است و هزار بار می پرسی چگونه دلش آمده تا تن عزیزت را بپوشاند....
چشمای پر التهابت به آسمان خیره می ماند و هیچ صدایی نیست تا سکوت تو و قلبت را بشکند و باز هق هق راه نفست را می گیرد.... باز هم آمده ، همان پنجشنبه ای که وعده دیدار با خفتگان در خاک است...
سنبل و بنفشه بردار و راهی شو، راهی دیار آنهایی که دوستشان داری و اینک نیستند تا در آغوششان بگیری...
میدانم چقدر دلگیری ، چقدر بی تابی و غمگین....نمیدانی از آمدن بهار شادی یا از نبودنها دلگیر...
امروز را مهمان آرامستان هستی، آرامستانی که پر شده از ” حمد و سوره ” هایی که بر زبان می رانیم ، پر است از حسرت هایی که برای نبودن عزیزی کشیده می شود و به حرمت حکمت خداوند با گفتن ” هر چه حکمت اوست”
فرو می نشیند... می گویند در پنجشنبه آخر سال ، خفتگان ابدی در خاک بوی آرد تفت داده ، گلاب و زعفران را
حس می کنند و چشم به راه می مانند تا به دیدار خانه از جنس خاک و سنگشان بروی ...
آخرین پنجشبه سال, دلت برای مادرت تنگ می شود ، برای عزیزی که از دست دادی ؟! حق داری دل تنگ باشی !
حق داری دل تنگی ات را با اشکی از چهره فرو بنشانی و خودت را به قدرت وصف نشدنی ” رویا ” بسپاری
پس به یاد همه خاطراتت با اویی که امسال عید در کنارت نیست لبخند بزن....
امروز تنها کاری که از دستم برآمد پختن حلوا و فاتحه دادن بود باشد که روح عزیز سفر کرده ام در آرامش قرار گیرد 🙏🙏🙏 روح همه اسیران خاک شاد و یادشان گرامی باد 🌹🌹🌼🌹
Read more
یارب این اولین سبک رسمی بنده است که الحمدلله به نفس آقامحمدحسین پویانفر عزیز تو جلسه امام حسین ع اجرا شده... در واقع تا قبل از این سبک روی سبکهای اجرا شده شعر مینوشتم. خدارو شکر که میتونم تو این راه قدم بردارم... این ویدئو بهونه ای شد که این نکته رو هم عرض کنم که ان شاالله بزودی جلسات هیئت الرضا ع ... یارب

این اولین سبک رسمی بنده است که الحمدلله به نفس آقامحمدحسین پویانفر عزیز تو جلسه امام حسین ع اجرا شده... در واقع تا قبل از این سبک روی سبکهای اجرا شده شعر مینوشتم.

خدارو شکر که میتونم تو این راه قدم بردارم... این ویدئو بهونه ای شد که این نکته رو هم عرض کنم که ان شاالله بزودی جلسات هیئت الرضا ع هم برگزار بشه... میدونم خیلیا مثل من دلشون برای صدای کربلاییه حاج رضا هلالی تنگ شده... @mhpooyanfar
⚘⚘⚘⚘⚘⚘🌷🌷🌷🌷
#صادق_اویسی
#محمدحسین_پویانفر
#ثارالله_اباعبدالله_بگودستامومیگیری
#اولین_سبک
#سال_۹۲
#شعرش_مال_من_نیست
#ان_شاالله_کربلا
#دلتنگ_هیئت_الرضاییم
#یاعلی
Read more
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه، ناز و کرشمه ی من وآیینه خنده ...
Media Removed
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه، ناز و کرشمه ی من وآیینه خنده های بلندو بی دلیل، برای آن احساسات مهار نشدنی… حالا اما… دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده.. چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…! چه شیشه ... دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،

ناز و کرشمه ی من وآیینه

خنده های بلندو بی دلیل،

برای آن احساسات مهار نشدنی…

حالا اما…

دخترک حساس و نازک نارنجی درونم

چه بی هوا این همه بزرگ شده.. چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…! چه شیشه ای بودم روزی،

حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم،

به سنگ شدن می اندیشم

اینگونه اطمینانش بیشتر است!!! جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است.

این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از
خودم حساب میبرم…

در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم…

چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم…

همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد

و به جایش ..
وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،

نه اینکه این ها بد باشد،
نه .. فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود

که دخترک حساس و شیرین درونم

زیر سنگینی اش

بمیرد …
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست. وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره. وقتی تو زندگیت ...
Media Removed
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست. وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره. وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری. وقتی بیمار میشی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده. وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی. وقتی اتفاق بد یا مصیبتی ... 🌷🌷🌷
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست.
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره.

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری.
وقتی بیمار میشی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده.

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی.
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش میاد ، حتماً داری امتحان پس میدی.

وقتی همه ی درها به روت بسته میشه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی
بابت صبر و شکیبایی بهت بده.
وقتی سختی پشت سختی میاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه.

وقتی دلت تنگ میشه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی... 🌷🌷🌷
Read more
. از ياد نبر كه از ياد نبردمت... از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو، تمام وجودم گوش ...
Media Removed
. از ياد نبر كه از ياد نبردمت... از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو، تمام وجودم گوش ميشد بلكه صداي تو باشد... از ياد نبر كه بعداز تو جواب تمام دوستت دارم ها ، لبخند شد... از ياد نبر تمام روزهايي كه كنارم نبودي ... من كنار اين پنجره چشم به كوچه دوختم... شايد اتفاقي از اينجا بگذري... از ... .
از ياد نبر كه از ياد نبردمت...
از ياد نبر كه در تمام اين مدت باهر اسم مشابهي از تو،
تمام وجودم گوش ميشد بلكه صداي تو باشد...
از ياد نبر كه بعداز تو جواب تمام دوستت دارم ها ، لبخند شد...
از ياد نبر تمام روزهايي كه كنارم نبودي ...
من كنار اين پنجره چشم به كوچه دوختم...
شايد اتفاقي از اينجا بگذري...
از ياد نبر روزي كسي از كنارم رد شد و بوي عطر تو را ميداد...
تمام راه را دنبالش دويدم...صدايش كردم...
گفتم بماند...
نگاهم كرد و گفت :دخترك ديوانه!!!
آن مرد تو نبودي...
از ياد نبر تمام شبهايي كه در آغوش او از لذت نفس نفس ميزدي...
من...
اينجا...
به ياد آغوشت تا صبح نفسم تنگ شده بود...
از ياد نبر تمام روزهايي كه ميشد كنارم باشي و
نبودي...
دونفره ها را ديدم...
دستهاي قفل شده...
نگاه هاي پر از عشق...
وسوختم...
سوختم و هيچكس نفهميد در درونم چه محشري برپا بود...
از ياد نبر دلواپسي هاي مادرم را ...
كه ذره ذره آب شدن دخترش را مي ديد و هر روز پيرتر ميشد...
از يادنبركه تمام اين مدت باهر زنگ تلفن ازجا
پريدم...و هرصدايي را ميشنيدم جز صداي
تو...
عشقم را ازياد بردي...
التماس نگاهم را فراموش كردي...
سردي دستانم را ناديده گرفتي...
لااقل از ياد نبر دلي كه شكستي مرحمي ندارد..
اشكي كه جاري كردي،دستي براي پاك كردنش ندارد...
اعتمادي كه از بين بردي....
آخ لعنتي!!...
بااين بي اعتمادي به عالم و آدم چه كنم؟!...
چه بگويمت!!...
نفرين كه نه!!
هنوز هم اگر از تو بپرسند...
جز عشق و دوست داشتنت چيزي از دهانم
نخواهند شنفت....
اما بگو چه كنم كه آرام گيرم...
معشوق فراموش كار من..!!
از ياد نبر كسي را كه سوزانديش چشم به راهت است...
تا خاكستر نشده برگرد...
برگرد و دوباره آتشي برسوختنم بيفكن و برو...
قول مي دهم بسوزم و عاشقت بمانم...
اي مردِ زنهاي ديگر!!!
از ياد نبر...كه از ياد نبردمت...
Read more
. ‎ ‎باید غبار صحن تو را طوطیا کنند ‎«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» . ‎ هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق ‎خیل ملائکند رضا یا رضا کنند . ‎ بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد ‎ ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند . ‎ «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است ‎ حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند . ‎ هر کس به مشهد ... .
‎ ‎🌸باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
‎«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
.
‎🌸 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
‎خیل ملائکند رضا یا رضا کنند
.
‎🌸 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
‎ ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند
.
‎🌸 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است
‎ حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
.
‎🌸 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
‎ او را به درد کرب و بلا مبتلا کنند
.
‎🌸 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
‎ با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند
.
‎🌸 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
‎«آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»
.
.
.
💖🌸🍀
‎میلاد امام مهربان💖
‎امام رئوف و باصفا،🌷
‎حضرت علی بن موسی الرضا(ع)🍀
‎مبارک...🌹🌺🌻
‎آقا جان بطلب که خیلی دلمون تنگ شده...💘
.
.
#خدا_نگیرد_از_این_مملکت_خراسان_را .
#ولادت_امام_رضا #امام_رضا #امام_هشتم #ولادت #کربلا #نجف #کاظمین #مشهد #بطلب #بطلب_آقا #امام_مهربانی_ها #سلطان #شاه_خراسان #حرم #حرم_مطهر_امام_رضا_علیه_السلام #میلاد #صحن #صحن_آزادی #صحن_آزادی #صحن_گوهرشاد .
Read more
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه ...
Media Removed
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ... .
شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ها را مُغني الاديب و مختصرالمعاني و سيوطي و منطق مظفر بخواند و عصرها شريعتي و سروش و مطهري و درباره عقل مرتضي مرديها... چه سالهايي بود ...سالهايي كه دلم مي خواست شيخ مرتضا انصاري بشوم و هيچكس نبود به من بگويد آيا اين طلبه سياهسوخته با آرزوي شيخ انصاري اجازه دارد به سينما برود و فيلم قرمز فريدون جيراني را ببيند يا نه ؟ طلبه اي كه قاچاقي آلبوم دهاتي شادمهر را با واكمن سوني گوش ميكرد و بعد براي اينكه بشورد ببرد نيلوفرانه افتخاري را ... بعد نيم ساعت به اذان صبح بيدار ميشد و مي خواست با صد تا الهي العفو نافله اش هم ساده بگم دهاتي ام را بشورد و هم يارا يارا گاهي را... توي همان حجره شماره نه بود كه بوف كور صادق هدايت خواند و چند شب صداي خنده ي چندش آور پيرمرد خنزر پنزري توي كله اش دلش را ريش ميكرد ... خدا ميداند چندبار اين طلبه ي نوجوان دلش با موسيقي صداي زنهايي كه زنگ ميزدند به تلفن مدرسه و استخاره مي خواستند مالش رفت و با استغفراللهي حباب صدا را تركاند. زن را بلد نبود ... كل خيابانهاي كرمان را با دوچرخه فونيكس چيني اش ركاب زده بود و خدايا عاشقان را باغم عشق آشنا كن افتخاري را با صداي دورگه سن بلوغ زمزمه ميكرد...همان سالها بود كه وي اچ اس تايتانيك آمد و او در حسرت ديدنش سوخت ... و هنوزا تايتانيك را نديده است... من آن سالها را دلتنگم ... دلم براي حامد توي اين عكس تنگ شده ... حامدي كه حواسش به دلش بود . مهار دلش دستش بود... هنوز اگر چيزي ته خورجينم مانده باشد پس انداز همان سالهاست ... همان سالهاي روضه هاي پنج شش نفره و روزه هاي پنج شنبه ها... همان حافظ خواندنهاي عصرگاهي روي پله دم حجره و همان احمدعزيزي خواندنها: عقل آهن پاره ي ما را ببين... خدايا من از تو دور شده ام ... دنيا اقيانوسي است لايتناهي و دورم پر از كوه يخ ... من يكي از همان مسافران تايتانيكم كه دنبال تخته پاره ايست كه نجات پيدا كند... من را برگردان به همان سالها به سالهاي گل و كاشي و سنگفرش ... به سالهاي دائم الوضو بودن ... به سالهايي كه پستهايم را توي دفتري قفل دار مي نوشتم و فقط تو برايم كامنت ميگذاشتي... خدايا من ويروسي شده ام ... هنگ ميكنم ... من را به تنظيمات كارخانه برگردان .
Read more
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل ...
Media Removed
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد . @Sepidrood_fc رشتی ... ✍🏼 #آیدین_رحمانی

#رشت
#مردم
#مادر
#سربازان
#علی_کریمی
#پایکوبی

@Sepidrood_fc

مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد .
@Sepidrood_fc
رشتی ها خوب می دانند از چه حرف می زنم ،از بيلبوردهايي که تمام میدان های اصلی شهر را پر کرده بود ،دلهره ای که حس می شد نکند نفس ها به شمارش بیفتد ، عطشي که نمی خواست یک ساله سیراب شود ،بنر روی دکه ای که ۱۱ اردیبهشت ۹۶ را بر خود آویزان کرده تا هر روز یاد آن روز باشد یا حتی به خاطر همه بیاورد ، مهمانی که همه بدون دعوت خواستند بیایند ،انگار می دانستند امروز از ما بر جنبه مثبتش بر ما خواهد بود ،گویی تک به تک دست ها را در هم گرفته بودند ، درست فکر می کردی دو نفر به هم زل زده اند ،بازیکنان و هواداران ،برایشان همین مانده فقط ،خودشان به داد خودشان برسند،کمتر به دست این و آن نگاه کنند تا کاری برایشان انجام دهد ،تا دیگر فقط نظاره گر نباشند .
@Sepidrood_fc
مگر می شد آن #مادر را دید و بغض نکرد ؟
مگر می شد #سکوها را پر دید و ذوق نکرد؟
مگر می شد #جشن و سرور را تا دل شهر دید و کیف نکرد ؟
مگر می شد عصر #جمعه را غم انگیز ندید و لذت نبرد ؟
@Sepidrood_fc
چشممان برای دیدن رشتی های خوشحال، تنگ شده بود،آنها که زندگی شخصی و کاریشان خواه و ناخواه متأثر از #سپیدرود و فوتبال این شهراست،شاید گزافه گویی به نظر برسد ،اما حقیقت این مردم است،نباید کلیشه ای گفت آنها برنده واقعی هستند ،چون باید همیشه باشند ،کمترین کار حمایت خواهد بود ،اما موثرترین در جای خود است .
@Sepidrood_fc
علی خان کریمی تا توانستند روی فکر و ذهن شما از بالاترین رده ها تا خودی ها کار کردند ،خواستند تو را بد جلوه بدهند ،از طرف دیگر تو بزرگ بودی و هستی و خواهی بود ،آمدی با تمام مشکلات بوده و موجود فقط ادامه بدهی،تو هرچه هم می شد ،روی سرما جا می داشتی، #سایپا و #پارس و #سپاهان و #تراکتور را با آن همه امکانات و ادّعا بردی و نشان دادی حقّانيتت چه بوده،ممنون که لب خط را برایمان داغ داغ کردی،ممنون که به سربازانت مرام و مردانگی را آموختی ،تا ما به همه آنها ببالیم،صرفا برای گذاشتن همه آنچه در توان داشتند .
@Sepidrood_fc
اینجا اگر بودید ،بخواهید و نخواهید اين روزی که گذشت ،مثل دستان پر...
ادامه اين متن زيبا را دركانال ما مطالعه كنيد
Read more
خلاصه مباحث درس اخلاق استاد حجت الاسلام سیّدعباس موسوی مطلق _ ۷ خرداد ۹۷ از جمله مواردی که در دعای ...
Media Removed
خلاصه مباحث درس اخلاق استاد حجت الاسلام سیّدعباس موسوی مطلق _ ۷ خرداد ۹۷ از جمله مواردی که در دعای شریف ابوحمزه ثمالی از آن بخدا پناه برده شده همّ و حزن است. اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَ الْفَشَلِ وَ الْهَمِّ وَ الحُزنِ تفاوت واژه ها و اصطلاحات ذیل در فهم مطلب کمک می کند. غم، ... خلاصه مباحث درس اخلاق استاد حجت الاسلام سیّدعباس موسوی مطلق _ ۷ خرداد ۹۷
از جمله مواردی که در دعای شریف ابوحمزه ثمالی از آن بخدا پناه برده شده همّ و حزن است.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَ الْفَشَلِ وَ الْهَمِّ وَ الحُزنِ
تفاوت واژه ها و اصطلاحات ذیل در فهم مطلب کمک می کند.

غم، عبارت است از غصه و دلتنگی که جمع آن غموم است، غم عموماً بخاطر اندوه گذشته و حال به انسان دست می دهد، و راه درمان آن هم، تضرع و تسبیح است: «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَىٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ « و (یاد آر حال) ذو النون (یعنی یونس) را هنگامی که (از میان قوم خود) غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی‌افکنیم (تا آنکه به ظلمات دریا و شکم ماهی در شب تار گرفتار شد) آن گاه در آن ظلمتها فریاد کرد که خدایی به جز ذات یکتای تو نیست، تو (از شریک و هر عیب و آلایش) پاک و منزهی و من از ستمکاران بودم (که بر نفس خود ستم کردم) ». غصه، عبارت است از آنچه گلوگیر است و پائین نرود، غصه عرصه را بر انسان تنگ می کند.

حُزن: خلاف شادی است و ۴۲ مرتبه در قرآن آمده است که در جلسه آینده بحث حُزن بیان خواهد شد.

هَمّ: اندوه و افسوس و جمع آن هموم است، این اندوه برای آینده است و سبب داغون شدن انسان می شود و علّت داغون شدن آن است که کاری فعلاً نمی توانی انجام بدهی، حالا یک کاری در گذشته صورت گرفته و شما الآن قادر به جبران یا انتقام از آن نیستی و اندوه میخوری، هَمّ اگر الهی باشدعبادت است مانند:

هَمّ برای مصائب اهل بیت: «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَهٌ وَ کِتمانُ سِرّنا جِهادُ فی سَبیلِ اللهِ»؛ « نَفَس کسی که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود تسبیح است، اندوه بر ماعبادت است و کتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست». برخی از عوامل هَمّ عبارتند از:

۱_ کوتاهی در عمل؛

۲_ جزع؛

۳_ چشم امید به مردم داشتن؛

۴_ حسادت؛

۵_ دنیاخواهی؛

البته هَمّ برای مومن برکت هم دارد که عبارت است از:

آمرزش و پوشاندن گناهان.

پیامبر عظیم الشان اسلام فرمودند: « إِنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لَا یکفِّرُهَا صَلَاهٌ وَ لَا صَوْمٌ، قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ! فَمَا یکفِّرُهَا؛

قَالَ الْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَهِ»؛ «بعضی گناهان هست که نماز و روزه و حج و عمره آن را محو نمی‌کند فقط گرفتاری در طلب معاش آن را نابود می‌کند». http://Sapp.i
Read more
قسمت2)با چشم‌های درآمده و حلق‌آويز من را محاصره كرده بودند. جايي كه بقيه شعر يادم رفته بود صداي زير ...
Media Removed
قسمت2)با چشم‌های درآمده و حلق‌آويز من را محاصره كرده بودند. جايي كه بقيه شعر يادم رفته بود صداي زير صاحب مغازه را شنيدم كه به فارسي گفت: «هر كدام را دوست داري انتخاب كن.» گفتم: «ايراني هستين شما؟» سوالم هم مثل آوازخواندن و مثل نوع پوششم وسط ونيز مسخره بود. جوابم را نداد، بلند شد و جلو آمد. دانه‌دانه ... قسمت2)با چشم‌های درآمده و حلق‌آويز من را محاصره كرده بودند. جايي كه بقيه شعر يادم رفته بود صداي زير صاحب مغازه را شنيدم كه به فارسي گفت: «هر كدام را دوست داري انتخاب كن.» گفتم: «ايراني هستين شما؟» سوالم هم مثل آوازخواندن و مثل نوع پوششم وسط ونيز مسخره بود. جوابم را نداد، بلند شد و جلو آمد. دانه‌دانه ماسك‌ها را معرفي كرد. ي‌ جوری می‌گفت اين پيترو و اين فلاني و آن فلاني است كه من انگار داشتم می‌گفتم: «اين جميله است و اون كتي و اون يكي رعناست.» گفتم که در دانشگاه تئاتر خوانده‌ام و او هيجان‌زده از كمدي دل‌آرته ايتاليا گفت و تئاتر رنسانس و... من نمی‌فهميدم حرف‌هاي او براي من نامفهموم‌تر است يا شجريان‌خواندن من براي ونيزی‌ها.ته‌نشين‌شده كلاس‌های رنسانس و بيزانس و... براي من طعم روغن ساندويچ ماكاروني بود و لكه‌هاي پس داده زردرنگش روی مقنعه بور و دون‌دون شده. يوروی ده‌هرازتوماني خرج كني كه مغزت پر بشود از لكه‌هاي روغن كه با آب سرد و سابيدن در سينك توالت ميدان گلها هم از بين نمی‌رفت. دوباره برگشت به بحث معرفي ماسك‌ها، من هم براي اينكه كم نياورم موبايلم را درآوردم و خواستم عكس دسته‌جمعي در گوشی‌ام را به او نشان دهم و بگویم: «اينم جميله و اينم كتي و اون يكي رعنا.» همان عكس كه رعنا انگشتر نشانش را بالا گرفته بود و ما همه خيره به لنز دوربين بوديم و در چشم‌هایمان برق خوشحالي رعنا بود.در كسری از ثانيه به خودم آمدم و گفتم كه: «نيومدي اين‌همه راه و يوروي ده‌هزارتوماني خرج كني تا ماجراهاي تكراري آشنايي اين گروه با هم و... را تعريف كني.» گوشي‌ام را توی جیبم چپاندم. حميد داشت قصه ماسك‌ها را برایم تعریف می‌کرد؛ اسم صاحب مغازه حميد بود. درست گوش نمي‌دادم. بيشتر در فكر اين بودم كه يك سلفي با ماسك‌ها بگيرم و بگذارم تو گروه تلگرام «خوشگلا». اسم گروه را من انتخاب كرده بودم. بين «خسته‌ها» و «خوشگلا» شك داشتم اما دومي را انتخاب كردم. ناگهان شنيدم كه حميد داشت مي‌گفت «فرار كرد!» به خودم آمدم و ديدم رسيديم به قصه پيترو. گفت يك دلقك ايتاليايي كه فرار مي‌كند و به فرانسه می‌رود. پيترو هم حتما وقتي در شانزليزه قهوه مي‌خورده داشته به اسپاگتي‌هاي ونيز فكر مي‌كرده. ديگر از حميد نپرسيدم كه پيترو آخرش در فرانسه ماند یا به ایتالیا برگشت؟ چقدر دلش براي دلقك‌بودن در ايتاليا تنگ شده بود؟ حتما مدام راه مي‌رفته تا گم شود و در نهایت يك مغازه فضول و بدموقع سروكله‌اش پيدا شده و پيدایش كرده است.پرسیدم: «پيترو چند؟» یوروي ده‌هزارتومانی را روی ميز گذاشتم و دلقك متواري ايتاليايي را خريدم.(ادامه در كامنت)
Read more
بیایید از این پس وقتی به هم میرسیم به جای زهر مار عسل به کام هم بریزیم ... وقتی به هم میرسیم به جای اینکه ...
Media Removed
بیایید از این پس وقتی به هم میرسیم به جای زهر مار عسل به کام هم بریزیم ... وقتی به هم میرسیم به جای اینکه بگوییم : " چقدر پیر شده ای " 🏻 بگوییم " دلم برایت تنگ شده بود " " صورتت چروک برداشته 🏻 " بگوییم " از با تو بودن لذت میبرم " " چاق شده ای " 🏻 بگوییم " تو دوست خوبی هستی " " لاغر و ضعیف شده ای " 🏻 بگوییم " دوست ... بیایید از این پس وقتی به هم میرسیم
به جای زهر مار عسل به کام هم بریزیم ... وقتی به هم میرسیم به جای اینکه بگوییم : " چقدر پیر شده ای "
👈🏻 بگوییم " دلم برایت تنگ شده بود " " صورتت چروک برداشته
👈🏻 " بگوییم " از با تو بودن لذت میبرم " " چاق شده ای "
👈🏻 بگوییم " تو دوست خوبی هستی " " لاغر و ضعیف شده ای "
👈🏻 بگوییم " دوست دارم تو را بیشتر ببینم "

همه ما از گرفتن انرژی منفی بیزاریم، پس اگر انتظار دریافت انرژی مثبت داریم باید همان نیرو را بدهیم تا همان را پس بگیریم.

به ما چه که فلانی چرا بچه دار نمیشود.
به ما چه که چرا فلانی ده سال است که مبلمان خانه اش را عوض نکرده. به ما چه که فلانی چرا هنوز همان ماشین را دارد.

به ما چه که فلانی از همسرش جدا شده.
هر کسی حتی خود ما در زندگی خط قرمزهایی داریم که دوست نداریم کسی از آنها رد شود. پس از خط قرمزهای دیگران رد نشویم.

برقراری ارتباط موثر، فقط گفتن حرفهای خوب نیست. نگفتن حرفهای بد هم هست.
@saraghadiri_hairstylist
@saraghadiri_hairstylist
#شینیون #خطی #مو #مدلینگ #موآرایی #آرایش #اروپایی #استیج #
Read more
‍ <span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> دلنوشته . زمان مدام میگذرد میگذرد و از 2014 لعنتی مدام فاصله ميگيريم... فوتبال با تغيراتش ...
Media Removed
دلنوشته . زمان مدام میگذرد میگذرد و از 2014 لعنتی مدام فاصله ميگيريم... فوتبال با تغيراتش هنوز در جریان است. اما من گویا حبس شده ام! حبس در گذشته... وفادار به تو و هنوز باور نکرده ام خداحافظی ات را! . بارها صحنه خداحافظی ات را دیده ام، بغضم شکسته شده و بارها قلبم خورد شده . فوتبال شباهت ... ‍ ⚫🔵
دلنوشته
.
زمان مدام میگذرد
میگذرد و از 2014 لعنتی مدام فاصله ميگيريم... فوتبال با تغيراتش هنوز در جریان است. اما من گویا حبس شده ام! حبس در گذشته... وفادار به تو و هنوز باور نکرده ام خداحافظی ات را!
.
بارها صحنه خداحافظی ات را دیده ام، بغضم شکسته شده و بارها قلبم خورد شده
.
فوتبال شباهت زیادی به قبلش ندارد، خیلی چیزها بوی پول و اسپانسر و شهرت گرفته...
.
دلم برای دست دادن هایت در اول بازی ها به مالدینی و کولینا تنگ شده، برای اخلاق خوبت در زمین، برای چهره مصمم و مهربانت... حالا فقط در آرشیو تکرارشان را میبینم.

مگر چند فوتبالیست به جز وفاداری به باشگاهشان اخلاق و رفتاری مثل تو داشتند؟ همه چيز برای تو فوتبال نبود... وقتی اواخر بازی با لاتزیو زمانی که اینترت نتیجه را در حال واگذار کردن بود بالای سر کاندروای مصدوم رفتی کمکش کردی نه اینکه با پرخاشگری بخواهی بلندش کنی تا بازی را ادامه دهد...
.
کاپیتانم... نمیخواهم بگویم فوتبال برایم در سال 2014 و با خداحافظیت تمام شد چون نميتوانم چون تو به من یاد دادی این ورزش را دوست داشته باشم. اما رنگش برایم تغییر کرده... یک چیزی سر جایش نیست، چیزی که باعث دل دادنم به فوتبال شد!
.
بدان برای همیشه روی قلبم هک شدی
دوستت دارم 💙
_
#Inter_Iran
#Zanetti #Legend
Read more
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر ...
Media Removed
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره. چند روزی بود که یخ ... پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره.
چند روزی بود که یخ ها اب شده بودند و مرغ های شکاری برگشته بودند و دسته جمعی تو اب شیرجه میرفتند و بخت برگشته ای رو به منقار میزدند و میرفتند. پدر بزرگ راه افتاده بود خبرهای بدی رو نقل میکرد. خیلی از ماهی ها پدر بزرگ رو مسخره کرده و گفته هاشو توهم و از سر پیری قلمداد میکردند. گهگاهی تکه های نونی رو در گوشه ای توی اب می افتاد و همه به طرفش هجوم میبردند. پدر بزرگ ما رو صدا میکرد و بر حذرمان میداشت. ان روز نزدیکی های ظهر بود که قایقی پارویی رو به اب انداختند چند مرد داخلش بود و طناب هایی را در طول و عرض استخر پهن کردند. پدر بزرگ داد میزد که همه برید ته استخر. خود را کنار بوته ای از دید پدر بزرگ پنهان کردم. روی طناب چیزی برق میزد به ارامی به ان نزدیک شدم ناگهان تلاطمی در استخر راه افتاد خیلی از ماهی ها به کناری کشیده میشدند من نیز همراه انان بودم. به هم فشرده شدیم و بناگاه از داخل اب بیرون کشیده شدیم تانکر فلزی بزرگی کنار استخر ایستاده بود از بالا استخر دیده میشد از لای شبکه های طوری چند نفری از ماهی ها در اب افتادند من همراه بسیاری دیگر داخل تانکر که پر اب بود ریخته شدیم. چند باری طور رفت و امد داخل تانکر کیپ تا کیپ بودیم، بزرگ و کوچک. تانکر شروع به تکان خوردن کرد. ساعتی بعد در داخل وان بزرگی بودم بی حال و سست، نای نفس کشیدنم نبود. از این ظرف به ان ظرف، از دبه ای به تشتی و گاه در سبدچه هایی که دانه دانه شمرده میشدیم. داخل تشت که بودم مردی با دست مرا برداشت و داخل تنکی شیشه ای انداخت. از داخل تنک میتوانستم بیرون را ببینم پسر بچه ها و دختر بچه هایی که می ایستادند و نگاهم میکردند و گاه دستشان را داخل تنک می کردند تا مرا بگیرند و من از میان دست هایشان فرار میکردم.
نزدیکی های غروب بود. دخترکی که موهای سرش را از دو طرف بسته بودمراد همرا تنگ از زمین برداشت و به آغوش کشید و همراه زنی راه افتاد. شب را کنار پنجره ای که از ان حیاطی پر درخت دیده میشد بسر کردم. دلم هوس استخر و حرف های پدر بزرگ را کرده بود. صبح دخترک مرا روی میز صبحانه گذاشت و با مردی که کنارش نشسته بود گفت: بابا ماهی ها خونه ندارند؟ مرد گفت: همه حیونا خونه دارند، حالا این تنگ هم خونه ماهی است. ..ادامه در کامنت ....
Read more
. زندگی صحنه‌ی تئاتری ست كه از سرِ بی حوصلگي به تماشايش می‌نشينی. نمايشی بس مضحک و كسل كننده. آن‌قدر كه خودت هم نمی دانی برای چه به صحنه‌ی نمايش خيره شده‌ای. هيچ از آن سر درنمی‌آوری؛ اصلاً نمی‌دانی چه بود و چه شد. اما همين كه نمايش به پايان رسيد، می‌بينی نور درست بر تو افتاد و همه دارند برای تو كف می‌زنند ... .
زندگی صحنه‌ی تئاتری ست كه از سرِ بی حوصلگي به تماشايش می‌نشينی. نمايشی بس مضحک و كسل كننده. آن‌قدر كه خودت هم نمی دانی برای چه به صحنه‌ی نمايش خيره شده‌ای. هيچ از آن سر درنمی‌آوری؛ اصلاً نمی‌دانی چه بود و چه شد. اما همين كه نمايش به پايان رسيد، می‌بينی نور درست بر تو افتاد و همه دارند برای تو كف می‌زنند و تو خودت تنها بازيگر آن نمايش بوده‌ای. مسخره است، زندگی همين است. هيچ‌وقت، هيچ‌كس را در نقش مناسب خود قرار نمی‌دهد. آن‌ها هم كه می‌بينی خوشحالند و از نقش خود راضی، يا دروغ مي‌گويند يا ديوانه‌اند؛ چرا كه هيچ نقشی در زندگی، بهتر از نقش ديوانه‌ها نيست. پس تو یا بايد ديوانه باشی و شادمان (كه البته هر كسي اين شانس را ندارد) يا دروغ بگويی و تعظيم كنی برای كسانی كه به خاطرِ بازي مسخره‌ات كف می‌زنند. اما مشكل فقط ديوانه بودن يا دروغگو بودن نيست؛ مشكل خود زندگی‌ست، كه كارگردانِ اين نمايش است و تلوتلو خوران، هر بار كه به زمين می‌افتد، برگه‌های نمايش‌نامه را پس و پيش مي گذارد و اين‌گونه، نقش همه بر صحنه عوض مي‌شود و خودش هم يادش نمي‌آيد چه كسی مناسب كدام نقش بوده است.
.
.
#بابک_زمانی
رمان #بعد_از_ابر
نشر ایجاز
.
.
_پی نوشت : کف دستمو که بو نکرده بودم جَفَر، اصلا نمی دونم چی شد! داشت میخندید بهم، بخدا داشت میخندید بهم. گفتم چرا میخندی؟ گفت آدما به دیوونه ها می خندن دیگه. گفتم پس بخند، خندتم خوبه. نخندید، دیگه نخدید. پا شد در رو وا کرد و رفت. عینهو خودت که رفتی. میشنُفی صدامو؟ ...
.
دلم برات تنگ شده لوون. میفهمی؟ پاشو، پاشو، بسه دیگه، خودتو به مُردن نزن، پاشو دیوونه، پاشو ...
.
Read more
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت // خیلی وقتها پیش میاد که دلمون برای کسی تنگ‌ میشه که دیگه نیست، ...
Media Removed
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت // خیلی وقتها پیش میاد که دلمون برای کسی تنگ‌ میشه که دیگه نیست، دلمون برای لحظه‌هایی تنگ میشه که دیگه تکرار نمیشن. یک حرفهایی هست که تو دلمون مونده، حتا یک حال احوال‌پرسی معمولی فقط برای اینکه باهاش حرف زده باشی. اما خب نمیشه... اما میتونید به این شماره تماس ... کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
//
خیلی وقتها پیش میاد که دلمون برای کسی تنگ‌ میشه که دیگه نیست، دلمون برای لحظه‌هایی تنگ میشه که دیگه تکرار نمیشن.
یک حرفهایی هست که تو دلمون مونده، حتا یک حال احوال‌پرسی معمولی فقط برای اینکه باهاش حرف زده باشی.
اما خب نمیشه...
اما میتونید به این شماره تماس بگیرید:

۰۲۱-۲۸۴۲۵۵۸۸
و برای کسی که دلتون خیلی براش تنگ شده یک پیغام بگذارید.
//
این یک شماره مجازی پیغامگیر صوتی بر بستر اینترنت است.
پیغام شما کاملا به صورت ناشناس خواهد بود و شماره تماس شما در جایی ذخیره نخواهد شد.
ممکن است از صدای شما در یک پرفورمنس موسیقایی در پروژه رندوم‌نویز استفاده شود.
//
@randomnoiseproject
Read more
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند ...
Media Removed
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت ... Credit: @nour11art
.
گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت را بسازی، خودت فرصت ها را برگیری و خودت طعم شکست هایت را بچشی؛ که چه بسا لذیذتر از موفقیت هاییست که در این دنیایی که همه ی اطرافیانت را می شناسی کسب می کنی، چرا که شاید حضورشان خالی از تاثیر نبوده است ، تاثیر بر همه چیز... مگر این است که تمام کسانی که دوستت دارند یا ندارند می خواهند چیزی به تو اضافه و یا از تو کم کنند؟ حتی شده در غالب نصیحت کوچکی سعی در ایجاد تغییراتی خود خواسته در ذات تو دارند ... کسی چه میداند، شاید کسی را به دوستی گرفتی، شاید محبتی را در دلت حس کردی که رنگِ خلوصش را بتوان بو کرد. شاید به کلی آدم دیگری شدی، یک آدم خوب، آن چیزی که همیشه می خواستی... شاید هم از تنهایی مرزهای جنون را خراشیدی و دلت برای صدای پای کسی تنگ شد. صدای پایی که هر روز از راه پله ی کنار اتاقت بلند می شد. همان صدایی که هر وقت می شنیدی خودت را جمع و جور می کردی تا اگر در اتاقت را باز کرد با انسان مسئول تری مواجه شود... و شاید دلت آن روزمرّگی های خسته کننده ای را بخواهد که شکایتت را به آسمان می برد... ولی هنوز هم... شاید آدم بهتری شوی، شاید وقتی هیچکس تو را نمی شناسد و قضاوتی نمی کند سر وقت مسواکت را بزنی و به خواب روی، شاید ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوی و مانند آن روز هایی که خوک ها پرواز می کردند و قورباغه ها ابوعطا می خواندند بروی و کمی در هوای آزاد بدوی! تغییر سخت نیست، فقط گاهی دوست داشتنی نیست، اطرافیان اند که سخت اند. چون حتی وقتی از تغییری که می کنی خوشحال هم بشوند دفعه ی بعد برحذری... به یاد دارم کودکی که بیش نبودم یکبار برخلاف عادت بطری آب را پر کردم و در یخچال گذاشتم. مادر پدرم که از راه رسیدند هرچه از هم می پرسیدند بطری را چه کسی پر کرده من جوابی نمی دادم. حتی دوست نداشتم یک آفرین کوچک بشنوم...
نمی دانم، شاید فقط امثال من اند که چنین بی رحمانه می خواهند چیزهایی را نادیده بگیرند که موجودیت فعلی شان را شکل داده است ... ولی آیا هیچ کسی نیست که بخواهد همه چیز را صفر کند؟ حتی فقط در تجربه ای برای یک روز؟
Read more
. . تو غريبي كه غريبه ها رو دعوت مي كني به غريبه مثل آشنا محبت مي كني... هر موقع چشمتون به يك غريبه ...
Media Removed
. . تو غريبي كه غريبه ها رو دعوت مي كني به غريبه مثل آشنا محبت مي كني... هر موقع چشمتون به يك غريبه در شهر خورد، حتي شده به يك نگاه محبت آميز دعوتش كنيد. اون نگاه بهش دلگرمي ميده. غريبي بد درديه. ما انسانها در اين ديار دنيايي، در پست ترين عالم موجود، غريب افتاديم. براي گريز از اين غربت بايد تلاش ... .
.
تو غريبي كه غريبه ها رو دعوت مي كني
به غريبه مثل آشنا محبت مي كني...
هر موقع چشمتون به يك غريبه در شهر خورد، حتي شده به يك نگاه محبت آميز دعوتش كنيد.
اون نگاه بهش دلگرمي ميده.
غريبي بد درديه. ما انسانها در اين ديار دنيايي، در پست ترين عالم موجود، غريب افتاديم.
براي گريز از اين غربت بايد تلاش كرد. هواي غريب ها را داشت.
بايد به غريب الغربا متوسل شد.
يا امام رضا!
مسئله سر ناز كردن و لوس بازي دنيايي و فيلم بازي كردن نيست؛
ما واقعا خالي مي كنيم و كم مياريم به سمت شما كشيده ميشيم! نه اينكه بخواهيم رسالت غريب نوازي خود را بجا بياوريم، نه!
فشار زيادي روي ماست.
مردم دردهاي ناگفته فراواني دارند. والله دورمون رو مي زنيم تا گوش شنوايي پيدا كنيم اما اول و آخرش نياز به شما پيدا ميشه.
عروج آب دريا با آب ممكن نيست، نياز به خورشيد است! نياز به امدادِ دستي از جنس ديگر است.
عرصه روز به روز تنگ تر و دل ما هم تنگ تر.
نياز ما به شما عمق و تعريف خاصي پيدا كرده.
در واقع بدون شما نميشه! حتي روزي. لحظه ايي.
امام گوشه گيرها و افسرده ها و سر به زيرها.
امام داغ به دل مونده ها و دل شكسته ها.
امام دست بسته ها و شرمنده ها. امام از همه جا مونده و از همه رونده ها.
امام بي سر و زبون ها و بي كس ها.
امام فراموش شده ها، رها شده ها.
#امام_رضا
.
فقط كافيه يك آذري زبان شروع كنه از اهل بيت خواندن! #مشهد
Read more
. پدرم آرامش من ای کاش بودی، تو این دنیای نامرد، این روزای سخت، دلم برای حرفات، نصیحتات، راهنمایی ...
Media Removed
. پدرم آرامش من ای کاش بودی، تو این دنیای نامرد، این روزای سخت، دلم برای حرفات، نصیحتات، راهنمایی هات، دلگرمی هات، قوت قلب بودنت، مهربونیت تنگ شده کاش بودی زندگیم هیچکس شبیه تو نیست بهترینم دلتنگم و دیدار تو درمان من است سلطان قلبم #پدر #رسول_ده_بزرگی .
پدرم آرامش من
ای کاش بودی، تو این دنیای نامرد، این روزای سخت، دلم برای حرفات، نصیحتات، راهنمایی هات، دلگرمی هات، قوت قلب بودنت، مهربونیت تنگ شده
کاش بودی زندگیم
هیچکس شبیه تو نیست بهترینم
دلتنگم و دیدار تو درمان من است سلطان قلبم 😭😔🙏 #پدر #رسول_ده_بزرگی
Hi, now let's have a short talk in PAST CONTINUOUS TENSE : ( زمان گذشته استمراري ) """""""""""""""""""" Hi ...
Media Removed
Hi, now let's have a short talk in PAST CONTINUOUS TENSE : ( زمان گذشته استمراري ) """""""""""""""""""" Hi David,how is tricks? سلام ديويد،چطوري؟ Hi Reza,fine thanks and how are you doing? سلام رضا،خوبم مرسي،تو چطوري؟ Not bad,by the way,Where were you going when I saw you yesterday at 10:30? ... Hi, now let's have a short talk in PAST CONTINUOUS TENSE : ( زمان گذشته استمراري ) """"""""""""""""""""
Hi David,how is tricks? سلام ديويد،چطوري؟ Hi Reza,fine thanks and how are you doing? سلام رضا،خوبم مرسي،تو چطوري؟ Not bad,by the way,Where were you going when I saw you yesterday at 10:30? بد نيستم،راستي،ديروز ساعت ١٠:٣٠ وقتي كه ديدمت كجا ميرفتي؟ I was going to visit one of my friends who was in hospital. داشتم ميرفتم عيادت يكي از دوستانم كه در بيمارستان بود٠ How about you,where were you rushing to? تو چطور، كجا با عجله ميرفتي؟ I was going to the university,because I was late. داشتم ميرفتم به دانشگاه،چونكه ديرم شده بود٠ Can you guess who I saw while I was coming here? ميتوني حدس بزني،موقعي كه ميومدم اينجا چه كسي را ديدم؟ Who did you see? Tell me,I'd like to know. كي را ديدي؟بگو برام، ميخوام بدونم٠ I saw Mr. Smith,our last semester math professor. He was driving to the university. من آقاي اسميت استاد رياضي ترم قبل را ديدم او به سمت دانشگاه رانندگي ميكرد٠ Oh really,I called him at 9:30 last night,he was having dinner so he couldn't talk. جدي ميكي٠من ديشب ساعت ٩:٣٠ بهش زنگ زدم،داشت شام ميخورد بنابراين نتونست صحبت كنه٠ Incidentally,I encountered Ms. Brown the other day at 4 pm. ضمنا چند روز پيش خانم براون را ساعت ٤ بعد از ظهر ديدم٠ Oh really,What was she doing?I really miss her. جدي،او چه ميكرد، دلم واقعا براش تنگ شده٠ She was doing shopping when I met her. زمانيكه ديدمش ،داشت خريد ميكرد٠ All right,it was nice to meet you,have a good time. بسيار خوب،از ديدنت خوشحال شدم،وقت خوبي داشته باش٠ You too,drive carefully,the road is slippery today. تو هم همچنين،با دقت رانندگي كن،جاده امروز لغزنده است """""""""""""""""
Admin : 09126783301
Read more
در ستايش عالم دوستى: بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. ...
Media Removed
در ستايش عالم دوستى: بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. بعضى ديگر حضورشان هم از دور براى تو كافيست تا بتوانى در همان مسير گامهاى موثرى بردارى. به ويژه در عرصه سينما كه از نظر من يك كل است و مجموعه اى دست به دست هم مى دهند تا فيلمى شكل بگيرد. حال با عشق و رفاقت هم ... در ستايش عالم دوستى:
بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. بعضى ديگر حضورشان هم از دور براى تو كافيست تا بتوانى در همان مسير گامهاى موثرى بردارى. به ويژه در عرصه سينما كه از نظر من يك كل است و مجموعه اى دست به دست هم مى دهند تا فيلمى شكل بگيرد. حال با عشق و رفاقت هم كه همراه باشد بهتر. از آنها كه وجود تك تك شان از الف تا ى، يار من بودند تا #مِشمِشه مانند يك شعر روان و خاطره انگيز ساخته شود كمال احترام، ارادت و سپاس را دارم. اما اينجا مى خواهم از شخصيتى نام ببرم كه در كنارم نبود، يعنى نشد. اما حضور بى منتش موهبتى بود تا اين راه دشوار به سرانجام برسد. اصلا او بود كه كليد ساخت اين فيلم، آنهم با چنين حركتى را در من زمزمه كرد. او بود كه گامهاى نخستين را براى من برداشت. او بود كه فيلم را سر خط رساند تا من بتوانم حالا صاحب بهترين كار خود در طول اينهمه سال باشم. او بود كه خيلى كارها برايم كرد تا اين فيلم شكل بگيرد. او يك دوست است، يك رفيق كه حضورش غنيمتى براى من شد تا اكنون در سپاس او از دلم برايش بنويسم.
#مهدى_ماهانى ارزشمند و عزيزم، هرچند كه اكنون غبارى است از هم دور شده ايم، اما تاريخِ من فراموشت نخواهد كرد. پس با جسارت و صداقت برايت مى نويسم كه قدردانى من از تو براى همه حضورت يادگارى است بنام #مِشمِشه كه اگر مهم بشود تو نهالش را در خاك كاشتى.
گفتم تا بدانى ياد تو كه مى دانم نيازى هم ندارى در سينه من مانده است تا در جايش اثبات آن رونمايى شود.
گفتم تا خداى ناكرده وقتى بيشتربراى غرض ورزى تنگ نظران نماند، چون اهميت خاطراتِ رفاقتمان برايم حكم مهمترى است.
چه نزديك شويم چه نه، تو براى من برادرى.
Read more
. عاشقانه ای برای #پدرم...<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> #پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در ...
Media Removed
. عاشقانه ای برای #پدرم... #پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم. می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ... .
عاشقانه ای برای #پدرم...🌹🌹🌹🌹
#پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.

می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای #پدرم!

آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.

دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائرة المعارف عشق، #پدر، ترجمه #علی علیه ‏السلام است.🌹?🌹🌹
🌸روزت مبارک عزیزتر از جانم #پدرم 🌸🌸
Read more
شازده کوچولو پرسید: «من روی چه سیاره ای فرود آمده ام؟» مار گفت: «روی سیاره زمین و در قاره ی آفریقا.» _ «خوب . . . . . پس کسی روی زمین زندگی نمی کند.» مار گفت: «این جا بیابان است. کسی توی بیابان زندگی نمی کند. زمین خیلی بزرگ است.» شازده کوچولو روی تخته سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد و گفت: «من فکر می کنم ... شازده کوچولو پرسید: «من روی چه سیاره ای فرود آمده ام؟»
مار گفت: «روی سیاره زمین و در قاره ی آفریقا.»
_ «خوب . . . . . پس کسی روی زمین زندگی نمی کند.»
مار گفت: «این جا بیابان است. کسی توی بیابان زندگی نمی کند. زمین خیلی بزرگ است.»
شازده کوچولو روی تخته سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد و گفت: «من فکر می کنم ستاره ها برای این می درخششند که هر کدام از ما بتواند ستاره ی خودش را پیدا کند. به سیاره من نگاه کن. درست بالای سرِ ماست. ولی چقدر دور است!»
مار گفت: «قشنگ است. اما برای چه آمدی این جا؟»
شازده کوچولو جواب داد: «با یک گل مشکل پیدا کردم.»
و هر دو ساکت شدند.
سرانجام شازده کوچولو شروع کرد و گفت: «مردم کجا هستند؟ آدم در بیابان نسبتاً احساس تنهایی می کند.»
مار گفت: «در میان آدم ها هم که باشی، احساس تنهایی می کنی.»
شازده کوچولو برای مدت نسبتاً طولانی به مار خیره شد و گفت: «تو جانور عجیبی هستی. یعنی به باریکی یک انگشت دست . . . . . »
مار گفت: «اما من از انگشت پادشاه هم قدرتمندترم.»
شازده کوچولو خندید و گفت: «به نظر می رسد که خیلی هم قدرتمند نیستی . . . . . تو حتی پا هم نداری . . . . . حتی نمی توانی به سفر بروی.»
مار گفت: «من می توانم تو را به جاهای دورتر از جایی که یک کشتی بتواند ببرد، ببرم.» و سپس خودش را مانند حلقه ای طلایی دور قوزک پای شازده کوچولو پیچید و دوباره ادامه داد: «من با لمس کردن هر کسی، می توانم او را به خاکی برگردانم که از آن آمده است. اما تو پاک و بی گناهی و از ستاره ی دیگری آمده ای.»
شازده کوچولو چیزی نگفت.
مار گفت: «من برای تو متأسفم، چون تو برای زندگی کردن بر روی این زمین که از سنگ خارا درست شده، ضعیف هستی. اگر روزی دلت برای سیاره ات تنگ شد، من می توانم کمکت کنم. من می توانم . . . . . »
شازده کوچولو گفت: «آها! منظورت را فهمیدم. ولی تو چرا همیشه مرموز حرف می زنی؟»
مار گفت: «آخر خودم حلال تمام رموز هستم.»
و هر دوی آن ها ساکت شدند.🐍👱‍♂️
#شازده_کوچولو
#تنهایی #مار
Read more
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین ...
Media Removed
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین زادروز سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد #امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو چون دلم تنگ نباشد،که ... نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت
در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه
#شفیعی_کدکنی

ششم اسفند ماه، نودمین زادروز
سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد
#امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو
چون دلم تنگ نباشد،که پر بازم نیست
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل ِ آوازم نیست
سایه!چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو ِ سرافرازم نیست
استاد امیر هوشنگ ابتهاج

گرامیداشت بزرگان و
مفاخر ادب و فرهنگ
به بهانه ی زادروز افتخار
ادبیات فاخرمان
استاد امیر هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه )

آن كهنه
نام هوشنگ_ابتهاج را نخستین بار از زبان پدرم شنیدم. در خانه ای که روزی پاتوق شاعران و نویسندگان گیلانی بود به وقت جوانی پدر.خانه ای واقع در خیابان بیستون-سه راه سام نبش کوچه ی شنگول،هنگامی که دیدم روی مقوایی سفید با نی خیزران و مرکب و لیقه می نویسد"آه هرگز صد عکس/پر نخواهد کرد/جای یک زمزمه ی ساکت پا را بر فرش".همان جا بود که پرسیدم این شعر از کیست و او گفت :حافظ ثانی.
نمای بیرونی –منزل اقوام – شب یلدا:
یادم هست کمی که بزرگ تر شدم در یکی از شب های یلدا در منزل اقوام طبق معمول همه دور هم حلقه زدند و بزرگ و کوچک منتظر نشستند تا پدر برای شان حافظ بخواند.خوب به یادم مانده که آن شب پدر کتاب حافظ به سعی سایه را به عنوان هدیه به میزبان داد.
نمای داخلی - خانه فرهنگ گیلان
تلفن همراه پدر به صدا در آمد روی صفحه ی نمایش نام مرحوم اباذرغلامی نقش بسته بود:"هوشنگ ابتهاج رشت است.چندتایی از برنامه های خانه ی فرهنگ و گروه شعر را دیده و مشتاق شده تا با شما دیداری داشته باشد. از من خواسته تا آمدنش را لو ندهم به بچه ها خبر بده استاد تشریف می آورند.
سایه آن روز آمد خوب یادم است که هر کدام از دوستان شفیق ایشان که خبر آمدنش را شنیده بودند خود را طرفة العینی به خانه رسانده بودند.ناصر مسعودی جزء نخستین افرادی بود که خود را به سایه رساند.وقتی ناصر خان مسعودی مقابل در ورودی خانه،"سایه" را دید، گفت:"تو که سال به سال رشت نمی آیی امشب باید با ما باشی.
مسعودی راست می گفت سایه بسیار کم رشت می آمد و البته سایه کمتر در مجامع عمومی حاضر می شود و جزء چهره هایی است که مخاطب بیشتر از طریق تالیفات اش با او ارتباط برقرار کرده است.به تعبیری دیگر در سال های اخیر کمتر مشاهده شده که جریده ای با سای...
Read more
خدا رو شکر ما از دوست داران امیرالمومنین هستیم هر لحظه و هر دم خدا رو شکر این نعمت بزرگ رو چه گنج گرانبهایی ...
Media Removed
خدا رو شکر ما از دوست داران امیرالمومنین هستیم هر لحظه و هر دم خدا رو شکر این نعمت بزرگ رو چه گنج گرانبهایی داریم ما شیعه ها چقدر ثروتمندیم قدر بدونیم و شکر این نعمت بزرگ رو که خدا از ما سوال خواهد کرد رو انجام بدیم امیر المومنین علی علیه السلام یه چیزی دیگه است علامه امینی چند روز اومد مشهد گفت منو برگردونید ... خدا رو شکر ما از دوست داران امیرالمومنین هستیم هر لحظه و هر دم خدا رو شکر این نعمت بزرگ رو چه گنج گرانبهایی داریم ما شیعه ها چقدر ثروتمندیم قدر بدونیم و شکر این نعمت بزرگ رو که خدا از ما سوال خواهد کرد رو انجام بدیم
امیر المومنین علی علیه السلام یه چیزی دیگه است
علامه امینی چند روز اومد مشهد گفت منو برگردونید نجف دلم برای مولایم امیرالمومنین تنگ شده
دوست حاج اقا دولابی تو خواب به ایشون فرمود هر چی هست تو اون دنیا دست امیر المومنین علی علیه السلام هست
امیر سخن
مظهر خداوند
مولا آقا سردار جاااان
بنده تمام عیار خداوند
جداکننده حق و باطل
شافع روز جزا
آخرین چاره ی گدایان چیست
نظر لطف بوتراب فقط
شعر تنها برای این خوب است
که بگوییم گاه گاه فقط
که علی دست قادر ازلیست
رشته ماسوا به دست علیست
#فقط_به_عشق_علی
#یا_امیرالمومنین
#حیدر
#چه_شود_ز_راه_وفا_اگر_نظری_به_جانب_ما_کنی. ای جااانم به این شعر سرچ کنید بخونید
Read more
... . . #بسم_الله_الرحمن_الرحيم_توكلت_على_الله #سلام_بر_حسين_عليه_السلام #اربعین_حسینی_تسلیت . . تو ...
Media Removed
... . . #بسم_الله_الرحمن_الرحيم_توكلت_على_الله #سلام_بر_حسين_عليه_السلام #اربعین_حسینی_تسلیت . . تو ای زائرِ قَبرِ شاهِ شهید شده راهی کربلا با اُمید اگر قطره اشکی زچشمت چکید ز جا مانده ها نیز یادی کنید . . ❣اربعین❣ . هرگز نمیرد آنکه..... . آقا ، ببخش ما که سعادت نداشتیم در ... ...
.
.
#بسم_الله_الرحمن_الرحيم_توكلت_على_الله
#سلام_بر_حسين_عليه_السلام
#اربعین_حسینی_تسلیت
.
.
تو ای زائرِ قَبرِ شاهِ شهید
شده راهی کربلا با اُمید
اگر قطره اشکی زچشمت چکید
ز جا مانده ها نیز یادی کنید .
.
🌷🌹❣اربعین❣🌹🌷
. هرگز نمیرد آنکه.....
.
آقا ، ببخش ما که سعادت نداشتیم
در دل نه اینکه قصد زیارت نداشتیم
هرگوشه، یک شهید بخاک آرمیده است
با احتیاط هر طرفی پا گذاشتیم ،

خاکِ مُقدٌَسی است چنان کربلایِ تو
ما دل بِپاسِ حُرمتِ آنان گُماشتیم
در هر زمان که خونِ شهیدی بخاک ریخت
ما پَرچَمی به عزٌَتِ او بَر فِراشتیم « هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق»
سَروُ و صِنَوبَریست که در باغ کاشتیم (قباد زارع فسایی، ۹۷/۸/۲)
#شاعر_معاصر_قباد_زارع_فسایی
. .
روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان 
فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان  هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید  نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت  كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد
 به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد  بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
(مُقبل كاشانی)... #مقبل_كاشانی
#فسا
#fasa
#fasaee
#fasalovers
#محسن_زاهدی
Read more
ء خدا میدونه که چقدر دوست داشتم تو #گاو نبودی ! ٫ . . . گاو قشنگم سلام دلم برای صدای [ maw,maw ] ...
Media Removed
ء خدا میدونه که چقدر دوست داشتم تو #گاو نبودی ! ٫ . . . گاو قشنگم سلام دلم برای صدای [ maw,maw ] یَت تنگ شده خوبی؟ شیرَت به دوش است ؟ یونجه‌ت به راه‌ است ؟ خداروشکر یادت هست پارسال این موقع با هم مثل انتلکت های زمانه مان تمام موزه های آثار برجسته شهرمان را چرا کردیم ؟ راستی میدانی آثار فلان مجسمه ... ء
خدا میدونه که چقدر دوست داشتم تو #گاو نبودی !
٫
.
.
.
گاو قشنگم سلام
دلم برای صدای [ maw,maw ] یَت تنگ شده
خوبی؟ شیرَت به دوش است ؟ یونجه‌ت به راه‌ است ؟
خداروشکر
یادت هست پارسال این موقع با هم مثل انتلکت های زمانه مان تمام موزه های آثار برجسته شهرمان را چرا کردیم ؟
راستی میدانی آثار فلان مجسمه ساز معروفِ دیارِ کفر را به آرژانتین بردند ؟
چقدر از اون مجسمه‌ی مستهجن‌ش خوشمان آمده بود [ maw, maw , maw ]
گاو جان
دیار شما سرد است ، کاپشن قرمز قشنگت را بپوش امّا #رژ_قرمز نزن؛
گاوِ سیاهِ همسایه هیز است . هیز هم نبود ما دوست نداشتیم وقتی نیستیم لعل شما رنگی شود .
دل ما تنگ شماست ، مراقب خودت باش.
بعد از چرا حتماً آب زیاد بخور :) #قسمت_اول
#نامه‌های‌گاوی‌به‌گاو‌دیگر
#امین_مرادی
___________________________________
این عکس را خودم گرفتم ( شهریور ۱۳۹۶- اردبیل،سوها)
#irannature
Read more
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از ...
Media Removed
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر ... از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر داری؟ نه؟ بذار اجازه بده من فندک دارم برایت سیگارت را روشن کنم ... اه این باد هم خسته ام کرده صبر کن (صدای چرخیده شدن سنگ فندک) اها روشن شد. اره گفته بود که قراره بره ... می‌شود ازت خواهش کنم دود سیگار را به صورت من فوت نکنی؟ نفسم تنگ می‌شود و نمیتونم صحبت کنم چند وقت پیش که دکتر رفتم گفت باید از هوای کثیف و دود سیگار دوری کنی راستی تو چرا اینقد سیگار میکشی؟ البته میدونم به من ارتباطی ندارد حتمن مشکلاتی داری! نه؟ پس برای چی می کشی؟ البته به من ربطی نداره. ازه کمرنگ باشه لطفا با دو تا قند نه همون طوری خوبه. جدیدن احساس میکنم وقتی با افراد حرف میزنم یادم می‌رود در جمع هستم و بی اختیار در حالی که مخاطب حرف دوستام من هستم هدفونم را در گوشم میذارم و میروم از دستم ناراحت شده اند اخه فکر درگیره نمیدونم من سخت میگیرم یا همینه ازت خواهش کردم دود سیگارتو تو صورتم فوت نکنی. نه سوسول بازی در نمیارم فقط نفسم تنگ می‌شود مثل دلم که لامصب همیشه ی خدا تنگه یاد اخوان افتادم بیچاره میدانست که حالش خوب نمی‌شود اما تلاشش را میکرد مثل صادق که راهی برایش نماند. اصلا میدانی چیست؟ یه سیگار به منم بده کسی که سیگار نمیکشد برای چه فندک دارد؟ برای چه فندک داشتم؟ میدونم مهم نیست یه نخ اذیت نمیکنه. میشه با بغض نگام نکنی؟ اخه دلم میگیره جمعه هم که هست بدتر میشه. راستی فرهاد داری؟ اگه اره بذار گوش کنیم. یه نخ دیگه میدی؟ داشتم فکر میکردم اگه حالم خوب شد یه دیقه واستا گوشیم زنگ میزنه( جواب می‌دهد: اره چشم) ببخشید کجا بودم؟ اها از امیر خبر داری؟ شنیده ام رفته است برای همیشه نه؟ نمیدونی؟ چجور رفیقی هستی داشتم میگفتم حالم خوب شد میخوام سیگار رو بذارم کنار راستی گفتی از امیر خبر نداری؟ *کسی از در اتاق وارد می‌شود *: بسسسس کن باز داری با اینه حرف میزنی؟ بخواب صدات تا تو حال میاد میخوایم بخوابیم / امیر الفرد - ۱۵ فروردین ۹۷
Read more
. حالا که کوچه ابرهای گمشده شایسته ی تحسین در بخش رمان و گنبد کبود شایسته ی تقدیر در بخش مجموعه داستان ...
Media Removed
. حالا که کوچه ابرهای گمشده شایسته ی تحسین در بخش رمان و گنبد کبود شایسته ی تقدیر در بخش مجموعه داستان جایزه ی مهرگان شده، آن هم درست وقتی نیستی، دلم تنگ تر می شود. دلم برایتان تنگ می شود چون چیزی که به من آموختید این بود که جایزه ها مهم نیستند، تقدیرها، تحسین ها، تمجیدها و این لوح یادبودهای طلایی و سنگین ... .
حالا که کوچه ابرهای گمشده شایسته ی تحسین در بخش رمان و گنبد کبود شایسته ی تقدیر در بخش مجموعه داستان جایزه ی مهرگان شده، آن هم درست وقتی نیستی، دلم تنگ تر می شود. دلم برایتان تنگ می شود چون چیزی که به من آموختید این بود که جایزه ها مهم نیستند، تقدیرها، تحسین ها، تمجیدها و این لوح یادبودهای طلایی و سنگین و وزین که آدمیت با افتخار ازشان یاد می کند، ناچیزند در برابر آن چیزی که اصلش مفقود شده است. برای رو به روی صدایت نشستن، دلتنگم، دلم می خواهد تقویم پرتم کند به دو سال پیش که اینجا کنارت بودم و یادم دادی گاهی اجازه دارم جمع را مفرد خطاب کنم. مفرد خطابت می کنم که می دانستی این جایزه ها هیچ وقت نفیس نبودند، که گفتی این نوشتن است که حیات است، حتی روزی پنج سطر، برای دل خودت نه مردم. دلتنگ آن شرافتی هستم که روز به روز کمرنگ تر و نامرئی تر می شود. تو شریف بودی و در دلم در امن ترین نقطه ی دلم پُررنگی و با شکوه و استوار.
رسم زمانه انگار همیشه همین قدر تلخ و محزون است؛ وقتی کسی می رود مهم می شود، دیده می شود، پُرفروش می شود، تجدید چاپ می شود و... #کورش_اسدی
#کوچه_ابرهای_گمشده
#گنبد_کبود
Read more
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. بنده: خدایا ! ...
Media Removed
. خداجون سلام به روی ماهت ❣ . . . خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. . خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم… . خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان بنده: خدایا ... .
خداجون سلام به روی ماهت ❣
.
.
.
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان
و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
.
خدا: بنده ی من،
دو رکعت نماز شفع
و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام
برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
.
خدا: بنده ی من قبل از خواب
این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
.
خدا: بنده ی من
فقط یک رکعت نماز وتر بخوان!
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام!
آیا راه دیگری ندارد؟
.
خدا: بنده ی من !
قبل از خواب وضو بگیر
و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم
اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
.
خدا: بنده ی من!
همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن
و بگو یا الله..
بنده: خدایا هوا سرد است!
نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
.
خدا: بنده ی من !
در دلت بگو یا الله
ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
.
خدا: ملائکه ی من!
ببینید من آنقدر ساده گرفته ام
اما او خوابیده است !
چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است
امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم
اما باز خوابید
.
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید
پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند
هنگام طلوع آفتاب است
ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود
خورشید از مشرق سر بر می آورد
.
ملائکه: خداوندا !
نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…
شاید توبه کرد..
.
_________________________
.
بنده ی من !
تو به هنگامی که به نماز می ایستی،
من آنچنان گوش فرا میدهم ..
که انگار همین یک بنده را دارم !
و تو چنان غافلی.. که گویا صد ها خدا داری!!!
[حدیث قدسی]
.
💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟°๑ 💟
.
با تگ کردن دوستان تون به آنها رنگ خدا بپاشید ❣
#روی_ماه_خداوند_را_ببوس!
#خدا #خدایا #خدای_من #الله #معبود #عشق #نماز #عبادت #اسلام #الهی #میثم_ابراهیمی #همیشه_یکی_هست
#ترانه_گرافی #خدا_گرافی .
.
.
Read more
ماه دوست داشتنی من! مدتی ست با شاعرانه ات خلوت کرده ام. دست در گردن واژه هایش انداخته ام و آن ها را عاشقانه ...
Media Removed
ماه دوست داشتنی من! مدتی ست با شاعرانه ات خلوت کرده ام. دست در گردن واژه هایش انداخته ام و آن ها را عاشقانه می بوسم. واژه هایی که بوی انگشتان تو را می دهند. واژه هایی که تن پوششان علاقه ایست دردناک. نمی دانم چطور احساس این لحظه هایم را برایت بیان کنم. در میان چشمان بارانی ات که معصومانه برقامت تمام کلماتت ... ماه دوست داشتنی من!
مدتی ست با شاعرانه ات خلوت کرده ام. دست در گردن واژه هایش انداخته ام و آن ها را عاشقانه می بوسم. واژه هایی که بوی انگشتان تو را می دهند. واژه هایی که تن پوششان علاقه ایست دردناک. نمی دانم چطور احساس این لحظه هایم را برایت بیان کنم. در میان چشمان بارانی ات که معصومانه برقامت تمام کلماتت پیچیده است تا شاعرانه ترین دلتنگی ها را برایم درد و دل کند از خجالت آب شدم.... ماه من! بعضی روزها دلم عجیب برای آسمان چشمانت تنگ می شود. بعضی روزها عجیب دلنوشته هایم برایت احساساتی می شوند. همان احساسی که چند وقتی است که پابند توست. همان احساسی که برای تو سر و دست می شکند. حتی در سکوت های شیرینت. حتی اگر حواست به من نباشد.  این روزها جای خالی ات درد پایان ناپذیری ست که از تو دور افتاده ام. این روزها احساسم دلش می خواهد دوره بیفتد و همه فاصله ها را از سر راه بردارد. ماه من! دلم بد قلق شده است از بس که دلتنگی به خوردش رفته است. باز بهانه عطر پیراهن سفیدت را می گیرد. ای کاش می دانستی که چقدر جای خالی احساست به چشم احساسم می آید...
Read more
دلم برای کسی تنگ شده است... که هیچ کس جای خالیش را برایم پُر نمی کند و هیچ چیز مرا از هجوم خالی او نمی رهاند... ...
Media Removed
دلم برای کسی تنگ شده است... که هیچ کس جای خالیش را برایم پُر نمی کند و هیچ چیز مرا از هجوم خالی او نمی رهاند... با او خاطراتی دارم که... تمام نمی شود بلکه تمامم می کند... " چقدر دلم برای تو تنگ شده است بابای خوبم دلم برای کسی تنگ شده است... که هیچ کس جای خالیش را برایم پُر نمی کند
و هیچ چیز مرا از هجوم خالی او نمی رهاند... با او خاطراتی دارم که... تمام نمی شود
بلکه تمامم می کند... " چقدر دلم برای تو تنگ شده است
بابای خوبم😢
بچه که بودم دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی بود، آسمانم آبی بود، تمام روزم آبی بود، همیشه یادم می ...
Media Removed
بچه که بودم دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی بود، آسمانم آبی بود، تمام روزم آبی بود، همیشه یادم می ماند کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد. مهربانی بود، سیب بود، ایمان بود. دلم برای خودم تنگ شده است. " تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است بچگیم را دوست دارم #infant ... بچه که بودم دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی بود، آسمانم آبی بود، تمام روزم آبی بود، همیشه یادم می ماند کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد.
مهربانی بود، سیب بود، ایمان بود.
دلم برای خودم تنگ شده است. " تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
بچگیم را دوست دارم

#infant #baby #kamyar #کامیارخوبیاری
Read more
امین کناریوند: مادرم / مادرم / مادرم / مادرم / بزرگ شديم ... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود .. بزرگ ...
Media Removed
امین کناریوند: مادرم / مادرم / مادرم / مادرم / بزرگ شديم ... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود .. بزرگ شديم ... و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت همانطور كه مادر گفته بود .. بزرگ شديم ... و فهميديم چيزهايي ترسناك تر از تاريكي هم هست ... بزرگ شديم ... به اندازه اي كه فهميديم پشت هرخنده مادرم ... امین کناریوند:
مادرم / مادرم / مادرم / مادرم
/
بزرگ شديم ... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود .. بزرگ شديم ... و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت همانطور كه مادر گفته بود .. بزرگ شديم ... و فهميديم چيزهايي ترسناك تر از تاريكي هم هست ... بزرگ شديم ... به اندازه اي كه فهميديم پشت هرخنده مادرم هزار گريه بود .. و پشت هر قدرت پدرم يك بيماري نهفته بود ... بزرگ شديم ... ويافتيم كه مشكلاتمان ديگر با يك شكلات،يك لباس يا كيف حل نمي شود ...
و اينكه والدينمان ديگر دستهايمان را براي عبور از جاده نخواهند گرفت ، ويا حتي براي عبور از پيج و خم هاي زندگي ... بزرگ شديم ... و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم،بلكه والدين ماهم همراه با ما بزرگ شده اند ، و چيزي نمانده كه بروند
ويا هم اكنون رفته اند ... خيلي بزرگ شديم ...
وفهميديم سخت گيري مادرم عشقش بود،/
وغضبش عشق بود / وتنبيه اش عشق بود /

عجب دنيايي است ، و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه است عمرمان

معذرت ميخواهم - فيثاغورث
مادر من سخت ترين معادله است!

معذرت ميخواهم - نيوتن /
راز جاذبه مادر من است!

معذرت ميخواهم - أديسون /
چراكه مادر من اولين چراغ زندگي من است!

معذرت ميخواهم- أفلاطون /
چراكه اين مادر من است كه شهر فاضله قلب من است

معذرت ميخواهم - روميو /
چرا كه همه راه ها به عشق مادر من ختم مي شود!

معذرت ميخواهم - ژولیت
چرا كه مادرم عشق من است!

از همه معذرت ميخواهم ؛
چرا كه هر چقدر دوستتان داشته باشم،هرگز و هيچگاه آن گونه كه مادرم را دوست داشتم دوستتان نخواهم داشت ، زيرا او زني است كه وجودش ديگر هيچ گاه تكرار نخواهد شد ... مبارك باشد بر هر آن كس كه مادرش هنوز در قيد حيات است /
قدر اين جواهر را بدان/قبل از آنكه از دستش بدهي و بسيار پشيمان شوي

براي مادرت اين دعا را بخوان/{{{{{{{ الهي مادرم رااز آن كساني قرار بده كه آتش به آنها خواهد گفت :
{{{{{{{{ گذر كن همانا نور تو نور مرا خاموش كرد }}}}}}}}
وبهشت به او خواهد گفت... : {{{{{{{{ وارد شو كه همانا دل تنگ تو بودم قبل از آنكه حتي ببينمت/ ...}}}}}}}} ❤️
Read more
. *در صحنه‌اي كه تك‌به‌تك را از ژاپني‌ها گرفتي، در برگشت آنها دوباره دروازه تيم‌ملي را تهديد كردند. ...
Media Removed
. *در صحنه‌اي كه تك‌به‌تك را از ژاپني‌ها گرفتي، در برگشت آنها دوباره دروازه تيم‌ملي را تهديد كردند. هوندا بازيكن ميلان اعتقاد داشت كه مدافع ما رويش پنالتي كرده است. نظر تو چيست؟ *من خطايي نديدم و فكر مي‌كنم داور تصميم درستي در آن صحنه گرفت. *درباره روبين كازان هم صحبت كنيم. اول فصل نزديك بود ... .
*در صحنه‌اي كه تك‌به‌تك را از ژاپني‌ها گرفتي، در برگشت آنها دوباره دروازه تيم‌ملي را تهديد كردند. هوندا بازيكن ميلان اعتقاد داشت كه مدافع ما رويش پنالتي كرده است. نظر تو چيست؟
*من خطايي نديدم و فكر مي‌كنم داور تصميم درستي در آن صحنه گرفت.
*درباره روبين كازان هم صحبت كنيم. اول فصل نزديك بود به اسپانيا يا انگليس بروي. حالا خيلي‌ها منتظر هستند تا در نيم‌فصل اتفاقات تازه‌اي بيفتد. *قطعاً همين ‌طور خواهد بود. همان‌طور كه گفتيد در ابتداي فصل با چند باشگاه خوب مذاكره داشتم و حتي تا مرحله عقد قرارداد پيش رفتيم ولي لحظه آخر باشگاه روبين‌كازان گفت رضايتنامه‌ات را نمي‌دهيم. شرط و شروطي هم گذاشتند كه مانع انتقالم شد. در واقع با لج و لجبازي كازان، من نتوانستم به تيم ديگري بروم و واقعاً در اين پروسه تقصيري نداشتم.
*نيم‌فصل ممكن است به تيم ديگري بروي؟
*الان كادر مديريتي باشگاه عوض شده است. شرايط نسبت به گذشته فرق دارد. مطمئناً در نيم‌فصل باشگاهم را عوض مي‌كنم و به تيمي مي‌روم كه بتوانم بازي كنم. اين هم براي خودم بهتر است و هم براي تيم‌ملي. اتفاقات تازه‌اي در راه است. تا نيم‌فصل در كازان هستم و مثل هميشه تلاش مي‌كنم تا در تركيب قرار بگيرم. اميدوارم اين شانس نصيبم شود. *حرف خاصي مانده كه بگويي؟
*من بايد از مردم يك تشكر ويژه كنم، مخصوصاً به خاطر حمايت‌هايي كه داشتند. درست است ورزشگاه پر نشد و اين هم به خاطر برگزاري بازي در وسط هفته و طبيعي بود ولي سنگ تمام گذاشتند و تيم‌ملي را كلي تشويق كردند. بايد يك تشكر از پرسپوليسي‌ها كنم. آنها كه در قلب من هستند. دلم برايشان واقعاً تنگ شده است. يك تشكر هم از استقلالي‌ها دارم كه بعد از درگذشت هادي نوروزي روح پاك فوتبال را نشان دادند و حضوري پررنگ داشتند. فوتبال همين است. درست است ما در زمين بازي با هم رقابت مي‌كنيم ولي بيرون از زمين با هم رفيق هستيم. كري‌خواني هم بايد باشد چون اگر نباشد، فوتبال جذابيت ندارد. در كل خواستم فقط تشكر كنم از مردم. در استاديوم هم يك چيز خاص ديدم. اينكه طرفداران بعد از بازي بلند شدند و براي بازيكنان دست زدند. من اين صحنه را كمتر ديده بودم و واقعاً افتخار كردم. اميدوارم در بازي‌هاي بعدي هم اين اتفاق بيفتد.
The end
Read more
. <span class="emoji emoji1f30a"></span><span class="emoji emoji1f30a"></span> زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم، به رابطه هایی دیگر سلام کردم. زمانی که از تو ناامید شدم، ...
Media Removed
. زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم، به رابطه هایی دیگر سلام کردم. زمانی که از تو ناامید شدم، به آدمهای دیگری امیدوار شدم. به آدمهایی که مرا می دیدند و هر از گاهی حالم را میپرسیدند. آدمهایی که با بی تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی‌گذاشتند. آدمهایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری ... .
🌊🌊
زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم، به رابطه هایی دیگر سلام کردم. زمانی که از تو ناامید شدم، به آدمهای دیگری امیدوار شدم. به آدمهایی که مرا می دیدند و هر از گاهی حالم را میپرسیدند. آدمهایی که با بی تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی‌گذاشتند. آدمهایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند و به زور لبخند بزنند و بگویند " آرزو کن!"
آن زمانها آرزویم تو بودی و اکنون آرزویم خودم هستم! آن روزها همه چیز به تو ختم میشد. چه روزهای غم انگیزی.
خوشحالم که آن روزها تمام شده است.
تو نیستی و من هنوز در امتدادِ خداحافظی‌ام.
و راضی‌ام.
از نبودنت و از بودنم!
از اینکه تصمیم گرفتم برای بی تفاوتی تو تلاش نکنم.
از اینکه در نهایت تصمیم گرفتم خداحافظی را شروع کنم.
موفق نشده‌ام کامل خداحافظی کنم.
تصویرت هنوز همراهم هست.
در تصویرت میخندی و سیگار میکشی و مهمتر از همه مرا میبینی. در تصویرت نگاه میکنی. نگاهی نافذ و گیرا!
اما این فقط یک تصویر است.
و من قبول کرده ام که تصویر تو هرگز شبیه به خودت نبوده و نخواهد بود.
تصویری که من از تو دارم، با حقیقتِ تو بسیار تفاوت دارد.
و شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شب عجیبی بود.
آن شب تنهاترین و بی پناه ترین آدمِ روی زمین بودم!
آن شب فکر میکردم "میمیرم"! ایمان داشتم که دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم.
اما شبهای زیادی گذشت! و من زنده ماندم! و تو همچنان بی تفاوت!
به نظر میرسد قرار نیست بدونِ حضورِ تو بمیرم. اگر قرار بود بمیرم تا به حال مرده بودم! و به نظر میرسد قرار هم نیست چیزی تغییر کند.
تو بی تفاوت ترین آدمِ زندگیِ من از کودکی ام تا به اکنون بوده ای، هستی و خواهی بود. راضی‌ام. از خودم و از تصمیم هایم. از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنت را متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد.
فقط گاهی که دلم تنگ میشود به ستاره ها نگاه میکنم و برایت آرزوهای خوب میکنم و با خودم فکر میکنم که چقدر حتی بی تفاوتی‌ات را دوست داشتم!
به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگترین درسی که به من دادی همیشه سپاس گزارت خواهم بود؛ اینکه نخواهم مُرد اگر رابطه ای تمام شود.
متن #پونه_مقیمی
.
.
.
@samsungmobileir
.
.
#ازنوببین #سفر #سفرباماهنی #مسافرت #دخترمسافر #mustseeiran #travellergirl #travellblogger #traveller
Read more
. دلم برای کسی تنگ شده است که هیچ کس جای خالیش را برایم پر نمیکند...<span class="emoji emoji1f495"></span> . وهیچ چیزمرا از هجوم خالی ...
Media Removed
. دلم برای کسی تنگ شده است که هیچ کس جای خالیش را برایم پر نمیکند... . وهیچ چیزمرا از هجوم خالی اونمی رهاند با او خاطراتی دارم که تمام نمیشود بلکه تمامم میکنـــد... . چقدر دلم برای تو تنگ شده اســت... . . . تگ کن اونی رو که دلت براش تنگ شده . .
دلم برای کسی تنگ شده است
که
هیچ کس جای خالیش را
برایم پر نمیکند...💕
.
وهیچ چیزمرا از هجوم خالی اونمی رهاند ❤

با او خاطراتی دارم که تمام نمیشود
بلکه تمامم میکنـــد... 💋
.
چقدر دلم برای تو تنگ شده اســت...💔
.
.
.
تگ کن اونی رو که دلت براش تنگ شده ❤
.
به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است شهر آوار شده روی سرم ریخته است ! من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا وعده ...
Media Removed
به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است شهر آوار شده روی سرم ریخته است ! من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا وعده ی دانه مده ، دور و برم ریخته است سر کشیدم که دل دوست نرنجد ، چه کنم ؟! زهر در ساغر من همسفرم ریخته است شمع ام و بعد تو دیگر دل من روشن نیست قطره قطره بدنِ شعله ورم ریخته است ماهی قرمز کوچک ، دل من ... به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است
شهر آوار شده روی سرم ریخته است !

من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا
وعده ی دانه مده ، دور و برم ریخته است

سر کشیدم که دل دوست نرنجد ، چه کنم ؟!
زهر در ساغر من همسفرم ریخته است

شمع ام و بعد تو دیگر دل من روشن نیست
قطره قطره بدنِ شعله ورم ریخته است
ماهی قرمز کوچک ، دل من پر تَـرک است
آب این تنگ تو را تا ببرم ، ریخته است

ترسم این است که در شهر شما سیل شود
اشکهایی که فقط نامه برم ریخته است

خواستم پیش تو برگردم و عاشق باشم
هر چه پل بود ولی پشت سرم ریخته است....!!
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. . . . . #تولدتان_مبارک #آقای_شاعر نگاه ... * #نگاه_خبری * . .
.
.
.
.
#پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. .
.
.
.
#تولدتان_مبارک
#آقای_شاعر
نگاه ما ؛ از این شاعر و درباره وی :
____________________________________________________
.
.
. ✏چکامه‌های نرودا درباره موضوعات مختلف هستند. غم، نان، بهار، پاییز، زمستان، جامعه، شادی، هستی، نسیم، تنهایی، باران، آرامش و … برخی از موضوعاتی هستند که نرودا درباره‌شان چکامه سروده است.
مفهوم مهم‌ترین ویژگی شعرهای نرودا به حساب می‌آید. همچنین از یک سو شعرهای او متاثر از مسایل سیاسی و اجتماعی شیلی و فعالیت‌های سیاسی این شاعر در زمانی‌که به عنوان دیپلمات یا سناتور فعالیت داشته است، هستند و از سوی دیگر نگاهی به طبیعت دارند....
.
#چکامه_ها
#ترجمه #نازنین_میرصادقی
جلدشومیز
#چاپ_دوم
۱۳۳ صفحه 📚
____________________________________________________ .
.
. ✏نرودا به‌خوبى ضرورت بكارگيرى شعر در عرصه مبارزه سياسى مردم آمريكاى لاتين را دريافته بود. او به ويژه مى‌دانست كه سخن گفتن از عشق به دوران تاريك سركوب و اختناق، آنگاه كه شعله‌هاى جنگ زبانه مى‌كشد، كار آسانى نيست. شعر نرودا نگاهى است به خلاء درونى انسان، آنچه كمتر قلم و زبانى توان به تصوير كشيدنش را دارد. هم از اين‌رو، نرودا را بايد شاعر همه اعصار ناميد، همو كه شعرش امروز به آخرين سنت‌هاى شعرى زمان معاصر پيوسته است
.
.

چشمانِ تنگ تو یگانه پرتوى است که
از منظومه متلاشى به من باز مى‌رسد،
پوست تو مى‌تپد همچو راهى
که شهابى در باران پیماید ...
.
.
#صدغزل_عاشقانه
#ترجمه #زهرارهبانی
#چاپ_سوم
جلدشومیز 📚
____________________________________________________
.
.
. ✏در کتاب حاضر، ضمن ارائة ترجمه‌ای از آخرین اثر «پابلو نرودا»، شاعر شیلیایی، با عنوان «خاطرات»، دوران زندگی این شاعر نیز بررسی شده است. این مجموعه اشعار سیاسی شاعر در حمایت از انتخابات پارلمانی را در بر می‌گیرد.. ذکر این نکته لازم است در پایان کتاب، گفت‌وگوی «رابرت بلی» با نرودا، به همراه نمونه‌هایی از اشعار شاعر، پیوست شده است. .
.
#خاطرات_پابلونرودا
#ترجمه #هوشنگ_باختری (نایاب)
جلدشومیز
۶۴۷ صفحه 📚

____________________________________________________
.
#ورق_بزنید🙏
.

#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
.
.
.
Read more
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن ...
Media Removed
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچه ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند... کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است ... باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست... که زمین را عطشی ... باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچه ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند...
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است ...
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست...
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟؟؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟؟؟
با سر و سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟؟؟
حالیا معجزه باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در همین کوچه تنگ
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
خاک جان یافته است...
تو چرا سنگ شدی؟؟؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن
باز کن پنجره ها را
و بهاران را بــــــــــــــاور کن ....
#فریدون_مشیری
Photo: @mohammadbabaei_ir
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f4af"></span> قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد ...
Media Removed
قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته ... ‍ 💯 قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته شد وقتی تخته را میبوسیدی و باورمان شد در مسیر خداحافظی گام بر میداری.نمی گویم بمان تا المپیک چراکه حتما خودت از شرایط فنی و بدنی ات بهتر خبر داری.اما کاش می ماندی و خاطره آن المپیک مسخره را پاک میکردی.المپیک یک طلای دیگر به تو بدهکار است و تا ابد شرمنده این بدهی می ماند.
و ما چه خوشبخت بودیم که دوران شکوه تو را از نزدیک دیدیم.چه مغرورانه سالها سرمان را بالا گرفتیم و همه جا گفتیم قویترین مرد جهان همشهری ماست.
♦️چقدر ذوق کردیم وقتی اولین بار این تیتر را روی جلد روزنامه 90 دیدیم《من قائمشهری هستم و هوادار نساجی》و بارها این علاقه را اثبات کردی.هر دفعه که در تلویزیون یا رادیو یا روزنامه و سایت ازت می پرسیدند طرفدار استقلالی یا پرسپولیس سرت را بالا میگرفتی و میگفتی یک قائمشهری فقط 《نساجی چی》 میشود اینگونه ازمان دلبری میکردی و تصویر و تیتر آن مصاحبه میشد عکس صفحه اینستاگراممان که به آن ببالیم.هر بار که تمرین و مسابقات نداشتی به وطنی می آمدی تا نساجی ات را از نزدیک ببینی.تا تهران آمدی و در بازی با راه آهن صعودمان را دیدی و با همشهریانت اشک شوق ریختی.یادمان نمیرود وقتی حامد ابراهیمی رییس وقت هیئت فوتبال قائمشهر بعد از قهرمانی ات هر چقدر تلاش کرد راضی نشدی در وطنی دور افتخار بزنی و خودنمایی کنی.بارها آمدی در جایگاه ویژه اما به کسی نگفتی عکست را بگیرد.اما همیشه پشتمان گرم بود به قوی ترین مرد دنیا 💢 اگر چندصد سال پیش دنیا می آمدی از آنهایی میشدی که مادربزرگ ها در قصه های شبانه برای نوه هایشان از پهلوان بهداد میگفتند و جارچیان با طبل و شیپور دور میدان اصلی شهرها جار میزدند که《ای مردم به گوش باشید.تا پهلوان بهداد هست پرچم ایران زمین به خاک نمی افتد》افسانه ها برایت سروده میشد و دلهایمان به بودنت قرص می شد.

چقدر دلمان برای آن خنده های کودکانه زیر چند صد کیلو وزنه تنگ میشود.
🌀آن اوایل همه می گفتند بهداد هم مثل خیلیها الان که معروف شده میرود تهران و دیگر تحویلمان نمی گیرد.اما تو از جنس خودمان بودی.با خنده هایت خندیدیم و با گریه هایت دلمان فشرده شد و آن شب لعنتی که دلمان میخواست به زبان فارسی سخت با آن جلاد عراقی صحبت کنیم.هنوز هم که یادمان میآید . ادامه مطلب در كامنت اول
Read more
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی ...
Media Removed
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم. حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر ... .
نامه ای به خودم
سلام پوران عزیز
دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم.
حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر این سال ها از دست‌خودمان زجر کشیده ایم و حالا دیگر‌نمی‌توانیم آزاد شویم‌هروقت‌ راه آزادی را پیدا می کنم،‌گم می شوم میدانی در‌خاطرات در همان خاطراتی که‌زندگیمان را‌زیر و رو‌کرد. گاهی فراموشی خوب است‌و‌سعی می کنم
مغزم‌را از همه چیز خالی کنم تا بتوانم نفس‌بکشم
چقدر سخت می شود هوشیار بود این‌سُرب های پراکنده در هوا و این ریز گردهای خفه کننده هوشیاریت را می گیرند و نفست را تنگ می کند
باید با چه کسی در این مورد حرف بزنم فقط عزیز دلم می توانم به تو بگویم که چقدر دلم هوای شهرم را دارد‌فقط می توانم به تو بگویم که چقدر زندگی روی‌بدی‌دارد چقدر نامهربانی فراوان شده است.
فقط می توانم به تو بگویم که دوست‌داشتن ها کمرنگ شده است و‌همه سعی می کنند در چهار‌دیواری که سکوتی‌هم در آن نیست پنهان شوند
این برج ها این‌ساختمان های‌بی قواره نفسم راتنگ کرده اند صدا ها‌مغزم را سوراخ می کند این ها را
می توانم فقط به تو بگویم که فقط تو میدانی‌و‌دلت برایم می سوزد این چه‌زندگی پر پیچ و‌خمی بود
که با هم طی کردیم چرا باید با داشتن یک کشور
ثروتمند دست کسی بخاطر یک نارنگی‌در مقابلم‌دراز شود و من یک پرتقال‌به آن اضافه کنم و اشکم را پنهان کنم. چقدر از خانه بیرون نروم تا دست بچه ای را در مقابلم دراز نبینم بخاطر فروختن یک جفت جوراب این چه گناهی‌بود که گریبان این سرزمین را
گرفت و رهایش نمی کند فقط می توانم به تو بگویم که چقدر دلتنگ روزهای دیروزم.
به امید روزهای خوب که بیایند....
*****************************
شاید بچه های کار
سرما به استخوانشان رفته باشد
اما
این دست های کوچک
آرزوهای بزرگی در سر دارند
*****************************
پ.ن:بیایید یکدیگر را درک کنیم
پ.ن۲
:حیف از بچه هایی که دارند به هدر می روند
*****************************
#دلنوشته_ها #دلنوشته
#شعر #شعر_سپید
#سرزمینم_ایران
#پوران_زرگر
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> #دلنوشته بسم الله الرحمن الرحیم _ #برادرم_اسفندیار دلم برایت تنگ شده است دلم برای اندیشه ...
Media Removed
#دلنوشته بسم الله الرحمن الرحیم _ #برادرم_اسفندیار دلم برایت تنگ شده است دلم برای اندیشه های بلند و آسمانی، قلب سرشار از عشق به انسانها، طنین پر صلابت ودلنشین کلامت و ایمان پولادینت به پیروزی انسان بر شیطان و روح عظیم بهاریت تنگ شده است. _ جسم تو امروز مظلومانه در اسارت کسانی است که مناصب ... 📝 #دلنوشته

بسم الله الرحمن الرحیم
_
#برادرم_اسفندیار
دلم برایت تنگ شده است
دلم برای اندیشه های بلند و آسمانی، قلب سرشار از عشق به انسانها، طنین پر صلابت ودلنشین کلامت و ایمان پولادینت به پیروزی انسان بر شیطان و روح عظیم بهاریت تنگ شده است.
_
جسم تو امروز مظلومانه در اسارت کسانی است که مناصب خود را ابدی، و قانون را نه برای احقاق حقوق مردم، بلکه ابزار تحمیل تمایلات خود و بی عدالتی برمردم، به ویژه آزادیخواهان و عدالت طلبان می پندارند.
_
خداوند چشم ها و گوشهایشان را بسته است اما افکار تو مانند نسیمی روح نواز، دل ها و اندیشه های مردم و جوانان بهاری ایران زمین را سرشار می کند و به سرعت به مطالبات عمومی تبدیل می شود.
_
طلوع صبح حقیقت بسیار نزدیک است و آینده از آن آرمان بهار و بهاریان است.
_
#محمود_احمدی_نژاد
۹۷/۴/۱۷
Read more
. <span class="emoji emoji1f4dd"></span> #دلنوشته . بسم الله الرحمن الرحیم . برادرم اسفندیار دلم برایت تنگ شده است دلم برای اندیشه ...
Media Removed
. #دلنوشته . بسم الله الرحمن الرحیم . برادرم اسفندیار دلم برایت تنگ شده است دلم برای اندیشه های بلند و آسمانی، قلب سرشار از عشق به انسانها، طنین پر صلابت ودلنشین کلامت و ایمان پولادینت به پیروزی انسان بر شیطان و روح عظیم بهاریت تنگ شده است. . جسم تو امروز مظلومانه در اسارت کسانی است که مناصب ... .
📝 #دلنوشته
.
بسم الله الرحمن الرحیم
.
برادرم اسفندیار
دلم برایت تنگ شده است
دلم برای اندیشه های بلند و آسمانی، قلب سرشار از عشق به انسانها، طنین پر صلابت ودلنشین کلامت و ایمان پولادینت به پیروزی انسان بر شیطان و روح عظیم بهاریت تنگ شده است.
.
جسم تو امروز مظلومانه در اسارت کسانی است که مناصب خود را ابدی، و قانون را نه برای احقاق حقوق مردم، بلکه ابزار تحمیل تمایلات خود و بی عدالتی برمردم، به ویژه آزادیخواهان و عدالت طلبان می پندارند.
.
خداوند چشم ها و گوشهایشان را بسته است اما افکار تو مانند نسیمی روح نواز، دل ها و اندیشه های مردم و جوانان بهاری ایران زمین را سرشار می کند و به سرعت به مطالبات عمومی تبدیل می شود.
.
طلوع صبح حقیقت بسیار نزدیک است و آینده از آن آرمان بهار و بهاریان است.
.
محمود احمدی نژاد
۹۷/۴/۱۷
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>به نام خدای مهربان و بخشنده<span class="emoji emoji2728"></span> . خدای مهربان سلام.من و همه کسانی که این جملات را زمزمه می کنیم،می خواهیم ...
Media Removed
به نام خدای مهربان و بخشنده . خدای مهربان سلام.من و همه کسانی که این جملات را زمزمه می کنیم،می خواهیم با تو حرف بزنیم و از تو کمک و بخشندگی می خواهیم پروردگار مهربان به بیماران سلامتی بده، تا خودشان و عزیزانشان در لذت و آرامش زندگی کنند خدایا از تو آرامش و امنیت می خواهیم. خدایا، شر هر صاحب شری ... ✨به نام خدای مهربان و بخشنده✨
.
خدای مهربان سلام.من و همه کسانی که این جملات را زمزمه می کنیم،می خواهیم با تو حرف بزنیم و از تو کمک و بخشندگی می خواهیم
پروردگار مهربان به بیماران سلامتی بده، تا خودشان و عزیزانشان در لذت و آرامش زندگی کنند
خدایا از تو آرامش و امنیت می خواهیم. خدایا، شر هر صاحب شری را از ما دور کن. خودمان و خانواده هایمان را از چشم بد، از حسد، از مکر و حلیه و آزار هر موجودی حفظ بفرما
پروردگار مهربان، به سرزمینمان آرامش، امنیت، آسایش و اعتبار ببخش تا هر کجای دنیا که رفتیم، معتبر وبا احترام باشیم
خدای مهربان به دختران و پسران مجرد همسران پاک، مهربان ، عالی عطا کن تا با هم از زندگی در کنارهم لذت ببرند
پروردگار یکتا، ما را با حلال خودت بی نیاز کن که به سمت حرامت نرویم، اطاعت تو را کنیم و به گناه آلوده نشویم و دستمان را جز تو ، جلوی هیچ کسی به خواهش دراز نکنیم. خدایا به کارها و درآمدهایمان برکت بده.اگر کم است، زیادش کن. اگر سخت است ، آسانش کن. اگر گیری دارد، برطرف کن.اگر دور است نزدیکش کن. اگر در زمین است آن را بیرون بیاور، اگر در آسمان است آن را برایمان فرود آور. ببخش گناهانی را که باعث شده است روزیمان تنگ شود و یا در سختی زندگی کنیم. برآورده کن آن آرزوهایی را که حتی با شک از تو خواستیم که حتی خودمان به شدنش باورنداشتیم. خدای مهربان، عزیزانمان را در کنارمان با خوشی و سلامتی و عزت حفظ کن. خدای مهربان به سفره ی همسایه مان برکت بده.خدای مهربان عشق و محبت خودت را در قلب هایمان قرارده و ما را هدایت کن به همان راه راستی که خودت برایمان می پسندی.نه راه کسی که دوستش نداری و نه کسی که گم شده است.خدایا سردرگمی هایمان را به یقین و ترس ها و تردید هایمان را با نور خودت به اطمینان مبدل کن. خدایا هرگز حتی لحظه ای به حال خودمان رهایمان نکن. خدایا هر آنچه از خیر و خوبی فراموش کردیم و یا ازشک و تردید نگفتیم و نخواستیم، تو در بهترین زمان و بهترین مکان که خودت صلاح می دانی برایمان برآورده کن و تا برآورده شدنش ایمان وصبرش را هم بده.خدایا بر ما سخت نگیر، که سخت کم طاقت هستیم. این روزها و شب ها را برایم مبارک گردان هر چند که بدکار بوده ایم. جز تو امیدی نداریم، امیدمان را نا امید نکن. منتظر پاسخ ها و نشانه هایت هستیم. به شدت منتظریم، زیاد در انتظارمان نگذار
الهی آمین شب بر همگى بخير🙏🏻🌹🌹🌹
Read more
اى ثروتمندان، اي مشاهير، اي مقام داران، اي سردمداران، هنگامي كه موهبت خداوند برايتان نازل ...
Media Removed
اى ثروتمندان، اي مشاهير، اي مقام داران، اي سردمداران، هنگامي كه موهبت خداوند برايتان نازل شده است، بنگريد كه با اين نعمت ها كه داده شده ايد، با خود و با خلق خداوند چه ميكنيد ... دنيا دو روز است، سرمست ثروت و جاه و مقام و نامتان نشويد با جان و مال و ناموس و اعتقادات مردمان بازي نكنيد ... و ... اى ثروتمندان،
اي مشاهير،
اي مقام داران،
اي سردمداران،
هنگامي كه موهبت خداوند
برايتان نازل شده است،
بنگريد كه با اين نعمت ها
كه داده شده ايد،
با خود و با خلق خداوند چه ميكنيد
...
دنيا دو روز است،
سرمست ثروت و جاه و مقام و نامتان نشويد
با جان و مال و ناموس و اعتقادات مردمان بازي نكنيد
...
و اي بيچارگان،
وقتي صاحب نعمت شديد،
به جاي ايمان به خدا و شكرگزاري،
شروع به فساد در زمين نكنيد
...
همانا قارون یکی از (ثروتمندان) قوم موسی بود که بر آنها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنجها صاحبان قوّت را خسته کردی، هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر مغرور و شادمان (به ثروت خود) مباش که خدا هرگز مردم پر غرور و سرمست را دوست نمی‌دارد
...
و به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده بکوش تا (ثواب و سعادت) دار آخرت تحصیل کنی و لیکن بهره‌ات را هم از (لذّات و نعم حلال) دنیا فراموش مکن و (تا توانی به خلق) نیکی کن چنانکه خدا به تو نیکویی و احسان کرده و هرگز در روی زمین فتنه و فساد برمینگیز، که خدا مفسدان را ابدا دوست نمی‌دارد.
...
قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفی را که از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد (بلکه یکسر به دوزخ روند).
...
آن‌گاه قارون (روزی) با زیور و تجمل بسیار بر قومش در آمد، مردم دنیا طلب (که او را دیدند) گفتند: ای کاش همان قدر که به قارون از مال دنیا دادند به ما هم عطا می‌شد که او بهره بزرگ و حظّ وافری را داراست
...
و اما صاحبان مقام علم و معرفت (به آن دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما (و همت پست شما) ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار گردیده بسی بهتر (و بالاتر از این دارایی دو روزه قارون) است، ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند بدان ثواب و مقام نخواهد رسید.
...
پس (از اندک زمانی) ما هم او را با خانه (و گنج و دارایی) اش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویش را یاری دهد.
...
صبحگاه هم آنان که روز گذشته (ثروت و) مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای (بر ما و آرزوهای ما) گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد روزی فراوان دهد و (هر که را خواهد) تنگ روزی کند، اگر نه این بود که خدا بر ما منّت گذاشت (و غرور و ثروت قارون نداد) ما را هم (مثل او) در زمین فرو بردی! ای وای که گویا کافران را هرگز فلاح و رستگاری نیست!
Read more
. قطعه ى "تو در مسافت بارانى" در همين مدت كوتاه به يكى از قطعات مورد علاقه ى مخاطبين تبديل شد. البته همه مى دانيم اين آهنگ به دليل تنگ نظرىِ دوستانِ فاضل نظرى، حذف شد اما چاوشی پاى حرفش ماند و منتشر كرد.اين قطعه چندين و چند بار در بين خانواده ها شنيده شده و همه جز لذت بردن از آن واكنش ديگرى نداشتند. پس آن ... .
قطعه ى "تو در مسافت بارانى" در همين مدت كوتاه به يكى از قطعات مورد علاقه ى مخاطبين تبديل شد. البته همه مى دانيم اين آهنگ به دليل تنگ نظرىِ دوستانِ فاضل نظرى، حذف شد اما چاوشی پاى حرفش ماند و منتشر كرد.اين قطعه چندين و چند بار در بين خانواده ها شنيده شده و همه جز لذت بردن از آن واكنش ديگرى نداشتند. پس آن نگرانى براى خانواده ها چه بود؟ آيا اعضاى خانواده هاى تمام شهرها را نوجوانان تهرانى تشكيل داده اند كه اين قطعه همه گير شده است؟ گويا كافر همه را به كيش خود پندارد در اين لحظه صدق مى كند، مثلاً ممكن است خودكار به دستان ارشادى با شنيدن تو در مسافت بارانى "حالاى باحال نصفه كاره" به آنها دست داده و لذا نوك تيز و برّنده خودكارشان شامل حال اين قطعه شده است.
يا آن اصطلاح عريانى كه جناب بهمنی عنوان كردند براى ما سوال ايجاد شد كه چرا خودشان جامه اى تنِ اشعارشان نمى كنند؟ اشعار عريانى و "اروتيك" حرف اول را در طبع شاعرانگى شان مى زند.
آقاى صفا شايد اگر شما نيز مانند فاضلانِ در خوانش در برابر سياسيون شعر مى خواندى و مورد "به به" آن ها قرار مى گرفتی يا آقاى چاوشی شما اگر به جاى خوزستان، "مرگ بر..." مى خواندى الان ابراهيم با ٨ قطعه و با تبليغ خبر ٢٠:٣٠ مهمان خانه هاى مردم بود ...
Read more
• • اگر از ساغر دیدار مرا جامی هست بشتاب عمر مرا نیز سرانجامی هست . بشتاب اين سر سرگشته پريشان شده ...
Media Removed
• • اگر از ساغر دیدار مرا جامی هست بشتاب عمر مرا نیز سرانجامی هست . بشتاب اين سر سرگشته پريشان شده است نوح من، قوم تو بازيچه ي طوفان شده است . اي بهار تو سر انجام زمستان، برگرد آه اي يوسف گمگشته به كنعان، برگرد . چه خلیلی به بت هجر تبر خواهد زد از کدام آینه تصویر تو سر خواهد زد؟ . نور اميد در ...

اگر از ساغر دیدار مرا جامی هست
بشتاب عمر مرا نیز سرانجامی هست
.
بشتاب اين سر سرگشته پريشان شده است
نوح من، قوم تو بازيچه ي طوفان شده است
.
اي بهار تو سر انجام زمستان، برگرد
آه اي يوسف گمگشته به كنعان، برگرد
.
چه خلیلی به بت هجر تبر خواهد زد
از کدام آینه تصویر تو سر خواهد زد؟
.
نور اميد در اين پهنه ي خاموشي ها
يوسف گم شده در چاه فراموشي ها
.
خسته ام بس که سروديم که شاید٬ شاید
باید این جمعه٬ همین جمعه بیایی! باید!
.
چند وقت است حضور تو چه کمرنگ شده
دل تو تنگ نباشد٬دل ما تنگ شده! .
چقدر بغض در این حنجره سرکوب کنم؟
چقدر چشم که بر راه تو یعقوب کنم؟
.
چند صد بار بمیرم که مسیحا بشوی؟
چند صد نیل بگریم که تو موسی بشوی؟
.
آسمانا! بگذارید قدم بر سر خاک
و متي ای گل مهتاب٬ ترانا و نراک*؟

• اللهم انا نشکو الیک
فقد نبینا
و غیبته ولینا
و کثرة عدونا
و قلّته عددنا
این صاحبنا
این دلیلنا
این برهاننا
این امامنا
این الحسن و این الحسین
این ابنا الحسین
صالحٌ بعد صالح
صادقٌ بعد صادق
.
.
.
أین بقیه الله
أین طالب به دم المقتول کربلا
.
براي تعجيل در ظهور ولي عصر (عج) صلوات
.
عيدتان هم بسيار مبارك
Read more
هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زماني از من دور باشي هر وقت که کاري ...
Media Removed
هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زماني از من دور باشي هر وقت که کاري نداري انجام دهي تنها به من بيانديش من در روياي تو شعر خواهم گفت شعري درباره چشم هايت و دلتنگي . . . سلام دوستان همراه و یاران مهربانم این ضیافت و تدارک بمناسبت رتبه اولی ومعدل بیست پسر عزیزم ... هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زماني از من دور باشي
هر وقت که کاري نداري انجام دهي
تنها به من بيانديش
من در روياي تو شعر خواهم گفت
شعري درباره چشم هايت
و دلتنگي
.
.
.
سلام دوستان همراه و یاران مهربانم
این ضیافت و تدارک بمناسبت رتبه اولی ومعدل بیست پسر عزیزم میان 270نفر از دانش آموزان پایه نهم و درکنار دوستان و رفقای ممتازش چندهفته قبل تهیه دیدم اما فرصت پستش پیش نیامده بود.
پسرم همیشه با افتخار به تو مینگرم وقتی که نگاه همیشه نگران مادرت را با تلاش و فعالیت روزافزون و موفقیت های مکررت پاسخ میدی بخود می بالم و با بالهای رضایت از تو چه شادمانه اوج می گیرم حتی اگر خسته باشم یا دلشکسته باشم
باتو و با سادگی و صفای تو می توانم ...و پرتوانم در هرآنچه ناتوانم و باتو و به بودنت امیدوار و خوشحالم عزیزم... پ ن:خوشمزه جات شامل : #سالاد_کاردینال #ماست_بورانی #سالاد_فصل
#پلو_قالبی #خورش_بادمجان #لازانیا
#ژله_کاسترد #پاناکوتا_موزی #دسر_شکلات
طرزتهیه سالاد کاردینال:
سیب زمینی متوسط  دو عدد
مغز کرفس و کاهو از هر کدام2 فنجان
برنج پخته شده سرد 3 تا 4 ق غ
گردوی خرد شده  نصف ق غ
سس مایونز کم چرب : یک پیمانه من از ماست چکیده استفاده کردم
سرکه یا آب لیمو تازه : یک سوم پیمانه
روغن زیتون 1 ق غ
نمک و فلفل :•: به مقدار کافی
برای این سالاد مجلسی ابتدا پوست سیب زمینی آبپز شده را گرفته مکعبی خرد و
بعد مغز کاهو و مغزکرفس را هم را خلال ریزمیکنیم و در ظرفی سس مایونز یا ماست را با سرکه و نمک وفلفل و روغن زیتون خوب مخلوط میکنیم
سپس سیب زمینی و کاهو یا کرفس و برنج و مغز گردو ریز  را به سسی که درست کردیم می افزاییم و خوب مخلوط میکنیم من سالاد آماده شده را در قالب پلاستیکی یکروز تو یخچال نگه داشتم و روی ظرف سرو برگردوندم سالاد کاردینال رابا رزت کالباس خانگی و انواع سبزیجات تزئین کردم. "الهی سفره همه پربار باشه "
Read more
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار ...
Media Removed
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است عرق شرم من و اشک دو چشمان من است اگر این شهر شبیه شب دریا شده است تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است خبرت آمده و دست به کارند همه شهر آذین شده بازار چه ... ...
به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا
.
پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است
یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است
اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است

خبرت آمده و دست به کارند همه
شهر آذین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده
پای خاکستر و آتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است
وای هر کوچه پر از روضه زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با
تیر چون نیزه ی خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود
حرف شش ماهه زدن بر نوک نی‌ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله‌ها فهمیدم
که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره
رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پروایش
خنده بر بی کسی دختر نوپا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی
در تنوری که به امید تو بر پا شده است

آه برگرد که در بین حرامی‌هایش
سند سوختن دخترت امضا شده است

شبی که دیدۀ خود پر ستاره می‌کردم
برای غربت دل فکر چاره می‌کردم

به دانه‌های چو تسبیح اشک در دستم
برای آمدنت استخاره می‌کردم

نماز عاشقی من شکسته شد اما
سلام بر تو از دارالعماره می‌کردم

من از محلۀ آهنگران بی‌احساس
گذر نمودم و دل پر شراره می‌کردم

یکی سفارش تیر سه شعبه‌ای می‌داد
دعا برای سر شیر خواره می‌کردم

غریب تر ز دلم روزگار چون می‌خواست
به کودکان غریبم اشاره می‌کردم

علی ناظمی
.
⚫دریافت مطالب پیج در کانال ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#هشتم_ذی_الحجه #حرکت_امام_حسین_ع_به_کربلا #دهه_ذی_الحجه #شیعه #شعر_آیینی #شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از ...
Media Removed
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم. . روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار #حافظ . هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه ... .
خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست
هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم
مهدی احسانی
بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم.
.
روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
#حافظ .
هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه می‌کنم هراس ناچیز بودن لرزه بر اندامم می‌اندازد اما هنگامی که نگاهی به خودِ نوعی می‌اندازم می‌بینم زندگی روزمره‌ی یک انسان نیز می تواند از کل کائنات پیچیده تر باشد، چه برسد به هنگامی که آن انسان دچار مسائل پیچیده ای مانند خلاقیت، عشق، ذوق زدگی یا تمایل به ایثار می‌شود. دهه هاست که یکی از مهیج ترین موضوعات فیلم های تخیلی ما انسان‌ها ملاقات با موجودات هوشمند فضاییست که دارای تمدن و ابداعات فوق العاده هستند! اما شاید برایمان زیاد عجیب نباشد که بشری که روزی از میوه ی درختان و شکارهایی که با سنگ به قتل می رساند تغذیه می‌کرد، تبدیل به فاتح بلامنازع یک کره‌ی خاکی شده است و ارابه های بدون اسب تندرو، پرنده های آهنین بزرگ، بناهای غول آسا، صفحات جادویی جهان نما و هزاران ابزار اعجاب انگیز دیگر را ساخته است. اگر فردی را که پنجاه سال از دنیا بی‌خبر بوده را امروز دوباره به جامعه برگردانیم یقینا از فرط تعجب زبانش بند می آید!
اما آیا تمام زیستن یک انسان در امکاناتی که برای افزایش جسمی و فائق آمدن بر طبیعت ایجاد کرده است خلاصه می‌شود؟ آیا ما مسیر درستی را برای زندگی کردن انتخاب کرده ایم؟ آیا زندگی ما در "ماشین تولید" بودن خلاصه می شود؟ چندوقت پیش واژه‌ی "خستگی" ذهنم را مشغول کرده بود. به این فکر می‌کردم شاید ریشه ی تمامی رنج‌ها و رذایل انسان از قبیل ویرانگری ها،افراط و تفریط ها، منفعت طلبی ها و... ناشی از همین "خستگی" باشد. هنگامی که پوچ باشیم رمق یا انگیزه ای برای خوب بودن نداریم، لاجرم رفتارهای مخرب امکان بیشتری برای بروز یافتن پیدا می کنند. دلیلش هم به نظر من آن است که به قول حافظ:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم.
گاهی زندگی می‌تواند نفسی عمیق در هوای دلچسب بهاری، ذوق کردن هر روزه از صدای گنجشک‌ها، فکر کردن به راز روییدن برگ درختان یا حتی وجود خود انسان روی زمین باشد. انسانی که می تواند عاشق باشد، ایثار کند یا خلاق باشد. گاهی لازم است در "آن قدح آینه کردار" نگاهی بیاندازیم تا ببینیم ما چه هستیم؟ برای چه ساخته شده ایم و برای چه باید زندگی کنیم؟ آیا می خواهیم حلقه ی محاصره ی "این دیر خراب آباد" را بر خود تنگ تر کنیم یا به اصل ملکوتی خود باز گردیم؟
Read more
((نور شلیک منور)) . بهار را باور کن باز کن پنجره هارا که نسیم روز میلاد اقا قی هارا جشن می گیرد و ...
Media Removed
((نور شلیک منور)) . بهار را باور کن باز کن پنجره هارا که نسیم روز میلاد اقا قی هارا جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه اواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقا قی ها را گل به دامن کرده است بازکن پنجره ها را ای دوست هیچ ... ((نور شلیک منور)) .
بهار را باور کن
باز کن پنجره هارا که نسیم
روز میلاد اقا قی هارا
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه اواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقا قی ها را
گل به دامن کرده است
بازکن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سروسینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن ….
. "فریدون مشیری" .
سال نو مبارک... ادیت موقت با موبایله تا بعدا حسابی ادیت خوب بشه 😁
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #picofday #1x #tourism_iran #theprintswap #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure  #thebest_capture
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots  #lightpollution #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime #aksiine @aksiine

@skyglowproject

#astrophotography
#twan
#twanight
#astrography
#artisticmindsmagazine #art_amm @artisticmindsmagazine
Read more
 #روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی ...
Media Removed
#روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند. برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که ... #روز_وداع_یاران
#شاعر_که_می‌میرد
#زود_بود_رفیق
و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند.
برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که از لبت جدا نمی‌شد، دلمان تنگ می‌شود.
دل‌مان‌ برای حرارت شعرخواندنت تنگ می‌شود.

گفتم: امیری چرا این‌قدر سیاه می‌نویسی؟
گفتی: تو مگه جز سیاهی چیزی می‌بینی؟
گفتم چرا عاشقانه نمی‌نویسی؟
گفتی: مگه شعری که از درد مردم و درد وطن گفته‌ بشه، عشق به ایران نیست؟

و تو هرگز دست از اعتراض نکشیدی، غرا شعر خوندی و بارها تاوانش رو هم پرداختی، بخواب کرامت خان! وطن پرنده‌ی کُلا خون شده، وطن پر است از درد مردم، تو طاقت نداشتی ببینی

رفیق‌جان، به آخرین سیگاری که با هم کشیدیم، سلام ما رو به یاران رفته‌مان برسان.
شعر شهر ما حتمن سال‌های سال عزادار تو خواهد بود.
#روحت_شاد
#کرامت_امیری
Read more
دلم ... <span class="emoji emoji2764"></span>️ 00:00<span class="emoji emoji2764"></span>️ برای تو تنگ شده است ... اما ... نمی‌دانم چه کار کنم ... مثل پرنده‌ای لالم ... ...
Media Removed
دلم ... ️ 00:00️ برای تو تنگ شده است ... اما ... نمی‌دانم چه کار کنم ... مثل پرنده‌ای لالم ... که می‌خواهد آواز بخواند و نمی‌تواند ... دلم ...
❤️ 00:00❤️
برای تو
تنگ شده است ...
اما ...
نمی‌دانم چه کار کنم ... مثل پرنده‌ای لالم ... که می‌خواهد آواز بخواند و نمی‌تواند ...
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده ...
Media Removed
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه ناز و کرشمه ی من و آیینه خنده های بلند و بی دلیل برای آن احساسات مهار نشدنی حالا اما دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده چه قدی کشیده طاقتم ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند چه شیشه ای ... دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

برای شیطنت های بی وقفه، بی خیالی هر روزه

ناز و کرشمه ی من و آیینه

خنده های بلند و بی دلیل

برای آن احساسات مهار نشدنی

حالا اما

دخترک حساس و نازک نارنجی درونم

چه بی هوا این همه بزرگ شده

چه قدی کشیده طاقتم

ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند

چه شیشه ای بودم روزی

حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم

به سنگ شدن می اندیشم

اینگونه اطمینانش بیشتر است

جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت
امروز گرفته است

این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم
حساب میبرم

در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم

چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم

همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو
میگیرد

و به جایش

وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد

نه اینکه این ها بد باشد

نه

فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود

که دخترک حساس و شیرین درونم

زیر سنگینی اش

بمیرد
Read more
• بعد از تو چیزی از من بیرون رفته است؛ که هرچیز دیگری جایگزینش شود، سرانجامی ندارد جز ناکارآمدی. چیزها به خودی خود معنا ندارند، اما تو سرچشمه تمامی معانی بودی. جهانِ بی تو، روزهایش مثل شنبه صبح‌های تهران، شلوغ و ملال‌آور است و شب‌هایش عبث و جانکاه. جهانِ بدون تو؛ خانه‌ی بی‌صداست، سفره‌ی بی‌ مِهر ...
بعد از تو چیزی از من بیرون رفته است؛ که هرچیز دیگری جایگزینش شود، سرانجامی ندارد جز ناکارآمدی. چیزها به خودی خود معنا ندارند، اما تو سرچشمه تمامی معانی بودی. جهانِ بی تو، روزهایش مثل شنبه صبح‌های تهران، شلوغ و ملال‌آور است و شب‌هایش عبث و جانکاه. جهانِ بدون تو؛ خانه‌ی بی‌صداست، سفره‌ی بی‌ مِهر است، رفاقت بی هم‌دلی است. تو واپسین معنای زیستنی و بی تو این جهان ارزش زیستن ندارد.
حس می‌کنم زمین با تمام وسعتش جایی برای من ندارد، که هم‌چون قفسی تنگ و تاریک و بوی ناگرفته هرشب مرا به آغوش می‌کشد؛ و من از پنجره اتاقی که پر از توست، خیره می‌شوم به مهتابِ دوردست‌ها. دوردست‌ها! همه چیزهای با ارزش در دوردست‌ها هستند. یادت هست دنیا برای ما جایی در دورها بود، جایی که باید روزی به آن می‌رسیدیم. و ما در تلاش رسیدن به دنیا، یکدیگر را گم کردیم. راستش را بخواهی دلم دیگر در قفس تن جای نمی‌گیرد. گویی به جهانی تبعید شده‌ام که از آنِ من نیست. چیزی را گرامی و عزیز می‌دارم که برای آدم‌هایش پشیزی نمی‌ارزد، و آن‌ها چیزی را گرامی می‌دارند که در نهاد من نیست.
شبیه زنی نفرین شده، شب‌ها در بستر درد می‌میرم و هر صبح به امید دوباره یافتنت، از زهدان درد زاده می‌شوم. که تمام سهم من از زندگی، مرور هزارباره‌ی جستجو و گم‌کردن تو بود.
.
تهران | شهریور ۱۳۹۷
Read more
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ...
Media Removed
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ) . « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق ... .
دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم )
. « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق سلام دادنی: «سلام عیلک یوم ولدتُ»؛ سلام مجاهد، سلام عباس حریم زینب، سلام بسیجی، سلام شهید، سلام سیدابراهیم.

به جای هدیه برایت شمع آورده‌‌ام، بسپارم به دستانت تا بقیع روشن نگاهشان داری. آمده‌ام زیارت مادر بخوانی من گوش کنم، گریه کنم، استخوان سبک کنم دوری بقیع را. سلام سیدابراهیم، دمت گرم.

دمت گرم بسیجی! به راستی که تو را، آرزوهایت، راه و مرام و مسلکت را نشناخته‌ایم، شب میلادت هم مراسم روضه به پا کرده‌ای! تو میان خیمهء اربابی و دوستانت ـ به نام تو و به اذن تو ـ در خانه‌ات. می‌بینی محمدعلی را، میان‌داری‌اش را؛ حتماً غرق کیف شده‌ای. چه تناقض قشنگی است شب میلاد و مراسم روضه. سلام سیدابراهیم، شیر مادر حلالت.

شیر مادر حلالت دلاور؛ امسال دلمان برای بقیع تنگ شده بود؛ حرامی‌ها، آشکارا راه حرم را بسته‌اند. دوستانت به بوی یاس بقیع، دور مزارت جمع شده‌اند. آن روزها که فکر روز و شبت شده بود بنای هیئت، لابد این روزهای تنهایی و بی‌پناهی رفقایت را دیده بودی. سلام سیدابراهیم؛ نگاهی، دعایی دلاور.

دلاور! نگاهی، دعایی؛ دلمان پوسید در دنیای بدون شما؛ الهی مادرت زنده باشد ـ یادت هست گفتی دعا کند شهید شوی؛ گفتی مفیدتری، بامرام چشممان به در خشک شد؛ میهمان داری، شب میلادت، همه روضه خوانده‌اند، سینه زده‌اند، نایی برایشان نمانده. کجایی؟ دمی، دقیقه‌ای از مجلس اربابی قدم رنجه کن! بیا حداقل مهمان‌هایت را بدرقه کن. سلام سیدابراهیم، کجایی صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی.

صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی! آقای صدرزاده! کجایی بسیجی؟ انگار از همان لحظهء تولدت انتخاب شده بودی؛ مصطفی شده بودی؛ صدرزاده بودی که به صدر نشستی؛ شدی صدرنشین مجلس عشق‌بازان. ما که دستمان از ذیل مجلس هم کوتاه است، اصلا ما را چه به مجلس عشق‌بازی! بیا و معرفت نثارمان کن؛ دعایی کن شاید به روضه‌های باقر آل عبا، سبک شدیم، اهل پرواز شدیم، پرنده شدیم. دمت گرم، هر وقت از جام سقا مست فیض شدی، نام ما را هم ببر، یادتت که نرفته؟ قول داده بودی. ما را یاد کن شاید به دعای ندبهء فردا صبحی، دست با کرامتی زیر برات شهادت ما را هم امضا کرد. سلام سیدابراهیم؛ الوعده وفا» .
.
#شهید_عطایی در #روز_عرفه ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
.
.
#مدافعان_حرم
#فاطمیون
Read more
‌ ‌ ‌به مناسبت روز پدر؛ ‌ ‌ از اخرين باري كه برايت نامه نوشتم مدت زمان زيادي مي گذرد. اين بار براي ديدارت چمداني بسته ام بيا و ببين، از همان چمدان ها كه هنگام بستنش بغض راه گلو را مي فشارد، اين چمدان را فقط يكبار مي بندند. اگر از روزگار و احوالم بخواهي بداني ؛ كلي از موهايم سپيد شده، هميشه با ...

‌به مناسبت روز پدر؛🌷

‌ 🔻از اخرين باري كه برايت نامه نوشتم مدت زمان زيادي مي گذرد.
اين بار براي ديدارت چمداني بسته ام بيا و ببين،
از همان چمدان ها كه هنگام بستنش بغض راه گلو را مي فشارد،
اين چمدان را فقط يكبار مي بندند.
اگر از روزگار و احوالم بخواهي بداني ؛
كلي از موهايم سپيد شده،
هميشه با خود مي گفتم چه زماني بود كه اولين تار مويت سپيد شد؟
الان جوابم را ميدانم.
خيلي زمان است صبح هاي جمعه كسي اسمم را صدا نمي زند و به زور بيدارم نمي كند.
خيلي زمان است عطر نان گرم و چاي تازه به مشامم نمي رسد.
خيلي زمان است ديگر صداي ابوعطا نيست،
يادت مي ايد تو ابوعطا بودي و من شور.
من شور ميخواندم و تو مي بخشاييدي.
يادت مي ايد مي پرسيدم من كي ابوعطا ميخوانم؟
و
ميگفتي هروقت ابوعطا شدي،
پدر شدن حس خوبي است، اما پدر داشتن حس ديگري است.
دستان من نه ضخيم شده،نه پينه بسته،
راست است كه ميگويند مظلوميت تو با همه متفاوت است.
بگذريم ...
خواستم بگويم دلم برايت تنگ شده حتي اگر بالاي پلكم باشي،
دلم براي سحرخيزي و تكرار اسمم و چاي تازه دم و نآن داغ تنگ شده.
دلم براي سفره دسته جمعي و شيطنت هاي من و عصبانيت و نفس هاي عميق ان لحظه ات تنگ شده.
يادت مي ايد چه زماني چمدان بستي؟
تو در خزان رفتي و زمستان شد
اين بار من در خزان مي ايم و بهار مي شود.
من امدم بايد قول بدهي،
قول بدهي چاي تازه را تو دم كني
من هم قول ميدهم برايت به تلافي سالياني كه نبودي جوراب كادو بياورم.
قول ميدم اين بار از شور خبري نباشد
تو ابوعطا باش ،من بيداد مي كنم.
راستي من راه را بلد نيستم،
ممكن است خواب بمانم و از تو عبور كنم
اخر ميداني تقصير من نيست،
هميشه مي گفتم خوشا ديدار ما در خواب،
به خودم قول داده ام تا برسم بيدار بمانم.
زمان زيادي است نديدمت
اما خيالت راحت...ميشناسمت.
موهاي سپيد زياد داشتي
تو هم اگر كسي را ديدي موهايش سپيد شده و يك چمدان در دست،،،
منم.
اصلا به گمانم صبح جمعه برسم.
چاي تازه دم با تو
نآن داغ با من
تو ابوعطا بخوان ....
من بيداد مي كنم.
به یاد پدران سفر کرده
پیشاپیش روز پدر مبارک 🌷
Read more
<span class="emoji emoji1f4ab"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> متولد اول شهریور ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین ...
Media Removed
متولد اول شهریور ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین خرازی «متولد اول شهریور» است! تولدت مبارک سردار تبسم‌های ناتمام! تولدت مبارک علم‌دار خنده‌های ناتمام! با وجود لب‌های همیشه دارای لبخند تو، لعنت به کسانی که سپاه ما را خشونت‌طلب می‌خوانند! خوش ... 💫🌸
متولد اول شهریور
ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین خرازی «متولد اول شهریور» است! تولدت مبارک سردار تبسم‌های ناتمام! تولدت مبارک علم‌دار خنده‌های ناتمام! با وجود لب‌های همیشه دارای لبخند تو، لعنت به کسانی که سپاه ما را خشونت‌طلب می‌خوانند! خوش آمدی به دنیا، حاج‌حسین خرازی! خوش به حال اول شهریور! خوش به حال اصفهان! خوش به حال دوربین روایت فتح! خوش به حال عکاس کربلای پنج! خوش به حال شرق ابوالخصیب! و خوش به حال ما که سرداری چون تو را داریم! ۸ سال جنگ تحمیلی تمام شد اما خنده‌های تو، هنوز هم ادامه دارد! آن‌هم چه خنده‌هایی! با چه لب‌هایی! با چه چشم‌هایی! و در چه صورتی! صورتت تجسم تواضع و اخلاص بود و هنوز هم هست! بی‌خود نیست که زمان بر شهید نمی‌گذرد! ما بچه بودیم؛ تو اما جوان بودی! ما جوان شدیم؛ تو اما باز جوان بودی! و ما به سنین میان‌سالی رسیده‌ایم و تو هنوز هم جوان مانده‌ای! پیری خود را شاید ببینیم لیکن پیری تو را هرگز، حاج‌حسین خرازی! سن و سالت هم‌چنان همان است و همان هم خواهد ماند! خنده‌هایت هم‌چنان همان است و همان هم خواهد ماند! خنده‌های تو، آن‌هم وسط معرکه‌ی جنگ، بخش مهمی از میراث دفاع مقدس است! و خنده‌های تو هم مقدس است! وقتی باد، آستین خالی لباس سپاهت را تکان می‌داد، دلت هم‌چنان قرص بود! و لبت هم‌چنان لبخند داشت! هنوز هم دارد! هروقت دل ما در این کارزار زندگی می‌گیرد، متوسل می‌شویم به تبسم‌های تو در اوج جنگ! چرا که خنده‌های تو، زنده می‌کند دل مرده‌ی ما! والله حبیب ابوالخصیبی! و دل آن خاک اشراقی، سالیانی است برای لبخندهای خدایی تو، تنگ شده! و محزون شده! دشمن بنا داشت ما تو را نشناسیم و الگو را از قهرمانان پوشالی غرب بگیریم اما خدا این‌گونه خواسته بود که خنده‌هایت از ما دل‌بری کند! و بمانی در دل نسل‌ها! و فصل‌ها! یک ماه دیگر پاییز است! برگ‌ها از شاخه‌ی درختان خواهند افتاد و روزها کوتاه و کوتاه‌تر خواهند شد اما گرمای خنده‌های تو، ما را از سرمای هیچ زمستانی نمی‌ترساند! آخر سال هم از روز شهادتت خواهیم نوشت! از کربلای پنج! از سه‌راه شهادت! ۴۰ سال است تو انسان انقلاب اسلامی هستی! چشم کور عبدالله زبیر که محروم از تماشای خنده‌ی شهداست، به ما ربطی ندارد! حاج‌کاظم، فیلم بود! عشق است حاج‌حسین خودمان که واقعیت دارد! عشق است تبسم‌های تو که حقیقت دارد! قسم به خدای خنده‌های خرازی، ما فراموش نمی‌کنیم شهدا را! که از دست گذشتند اما از لبخند، نه! دشمن، ما را عبوس و عصبانی می‌خواهد! به تأسی از تبسم‌های علمدار، لبخند بزن بسیجی!
Read more
وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده،در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده .. آن شخص و ارتعاش ...
Media Removed
وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده،در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده .. آن شخص و ارتعاش وجودی‌اش، بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست .. هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی .. یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند) برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست ... وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده،در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده ..
آن شخص و ارتعاش وجودی‌اش، بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست ..
هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی ..
یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند) برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست ..
برای تو، این جهانِ توست که واقعیت دارد .. همچنانکه برای دیگری این جهان اوست که واقعیت دارد .. و در عین حال، جهان واحد است!
تمام شگفتی جهان، به همین کثرت در وحدت است ..
تو به هر طرف که رو کنی، بخشی از درون خودت را می بینی!
پس اگر ناخوشایند است، خودت را تغییر بده، نه آنچه را که میبینی .. #دکتر_الهی_قمشه‌‌ای❤️
Read more
. روز چشم رنگی ها بر تمامی دوستان چشم رنگی گرامی باد # هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه ...
Media Removed
. روز چشم رنگی ها بر تمامی دوستان چشم رنگی گرامی باد # هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی ! هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت #چشم #عشق .
روز چشم رنگی ها بر تمامی دوستان چشم رنگی گرامی باد
#
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی !

هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
#چشم #عشق
چند نفر از دوستان گلم از من خواستن که چون از رشت دور هستن ودلشان برای شهرشان تنگ شده است از شهرداری رشت ...
Media Removed
چند نفر از دوستان گلم از من خواستن که چون از رشت دور هستن ودلشان برای شهرشان تنگ شده است از شهرداری رشت بیشتر برایشان عکس بذارم انروز رفتم تا از شهرداری عکس بندازم هوا گرفته و ابری بود در گوشه ای از از پیاده راه فرهنگی چشمم به این مرد ویلچر نشین افتاد اول خواستم به تنهایی از چهره ش عکس بندازم اما گفتم ... چند نفر از دوستان گلم از من خواستن که چون از رشت دور هستن ودلشان برای شهرشان تنگ شده است از شهرداری رشت بیشتر برایشان عکس بذارم
انروز رفتم تا از شهرداری عکس بندازم هوا گرفته و ابری بود
در گوشه ای از از پیاده راه فرهنگی چشمم به این مرد ویلچر نشین افتاد اول خواستم به تنهایی از چهره ش عکس بندازم اما گفتم شاید به غرورش لطمه وارد کنم گوشه ای تنها واسه خودش نشسته بود و به رفت و آمد ادما نگاه میکرد غمی باندازه عالم تو چهره ش بود شاید با خودش فکر میکرد کاش منم میتونستم مث همه راه بروم یا با دوستانم دوری بزنم وشاید خیری فکرای دیگه ...چند لحظه فقط گوشه ای ایستادم نگاهش کردم هیچکس توجهی بهش نداشت تا اینکه پیرمردی اومد پیشش انگار از قبل میشناختش باهاش دست داد و گرم حرف زدن شدن منم از موقعیت استفاده کردم واز دور ازشون عکس گرفتم تا فکر کند دارم از برج شهرداری عکس میندازم ...دوستان گلم به معلولین احترام بذاریم وبا یه احوالپرسی ساده دلشان را شادکنیم.
.
عكس و متن: @shahrzadd_m
Read more
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی. هر وقت که ...
Media Removed
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی. هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش. من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی. . . . #جبران_خلیل_جبران . عشقتو تگ کن️ . . . . . . . . #couplegoals #couple #love ... هنوز بدرود نگفته ای،
دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی.
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش.
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی. . . .
#جبران_خلیل_جبران
.
عشقتو تگ کن❤️
.
.
.
.
.
.
.
.
#couplegoals #couple #love #lovely #set #dream #luxury #couples #beautiful #wow #عشق #عاشقانه #عاشقی #لاکچری #ست #استایل #فشن #زیبا #مدل #model #mod #تهران #مد #فشن_مدل #relationshipgoals #you #youandme
Read more
بریدی ... نفست بالا نمیاد... آلوده شدی... اعتیاد داری... نا امید هستی... پاک نیستی...گناه کردی... از شرمندگی داری آب میشی... نمیشه از نو شروع کرد... عزیزم... صبر کن..قضاوت برای قاضی آسمانهاست.. چقدر جنگ شد.. چقدر انسانهای معصوم رفتن.. چقدر بر ظالمان خوش گذشت.. اما باز هم صبور هست.. ... بریدی ...
نفست بالا نمیاد...
آلوده شدی...
اعتیاد داری... نا امید هستی...
پاک نیستی...گناه کردی...
از شرمندگی داری آب میشی...
نمیشه از نو شروع کرد... عزیزم...
صبر کن..قضاوت برای قاضی آسمانهاست.. چقدر جنگ شد..
چقدر انسانهای معصوم رفتن..
چقدر بر ظالمان خوش گذشت.. اما باز هم صبور هست.. بهشت را برای من و تو ساخته.. هر چقدر بد بودی...نگاهت به نگاهش بیافته...باز هم برات لبخند میزنه.. هیچ وقت برای شروع تازه دیر نیست...اما اگه نکنی دیر میشه... برگرد سویش...که دلش برای بندگانیت تنگ شده است.. دوستت دارم خدا...
.
.
#خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی
#محمد_علیزاده
#کلیپ
#کلیپ_جدید
#کلیپ_عاشقانه
Read more
دلم برایت خیلی تنگ شده است کاش برای لحظه ای کوتاه از خیالم پر میکشیدی و در واقعیت تو را به اغوش میکشیدم!!!
Media Removed
دلم برایت خیلی تنگ شده است کاش برای لحظه ای کوتاه از خیالم پر میکشیدی و در واقعیت تو را به اغوش میکشیدم!!! دلم برایت خیلی تنگ شده است
کاش برای لحظه ای کوتاه از خیالم پر میکشیدی و در واقعیت تو را به اغوش میکشیدم!!!
#السَّلامُ_عَلىٰ_مَنْ_تَهَيَّجَ_قَلْبُــها_لِلحُسِين . للحق پست نوشت : دلم میخواهد بنویسم برای زینب آن زینت پدر ,برای مدافعان حرمش و مصیبت شام,اما نه قلم یاریم میکند و نه واژه ها منظم بر روی صفحه آرام میگیرند,کلمه ها می گریزند و در بند نمیشوند ,گویی بی قراریم را درک کرده اند همان بیقراری ... #السَّلامُ_عَلىٰ_مَنْ_تَهَيَّجَ_قَلْبُــها_لِلحُسِين
.
للحق پست نوشت :
دلم میخواهد بنویسم برای زینب آن زینت پدر ,برای مدافعان حرمش و مصیبت شام,اما نه قلم یاریم میکند و نه واژه ها منظم بر روی صفحه آرام میگیرند,کلمه ها می گریزند و در بند نمیشوند ,گویی بی قراریم را درک کرده اند همان بیقراری که همیشه با شنیدن نام زینب و مدافعان حرم بانو بر من چیره گشته و دلم را لرزانده و اشک بر گونه هایم جاری کرده است ,نمی دانم چه سری در این پریشان حالی نهفته.
.
نمی دانم چه کرده اند این عباسهای زینب که اینگونه حال دل را زیر و رو میکند حتی شنیدن ندای " #کلنا_عباسک "آنها. گویی هر جا نام زینب برده میشود ,بیقراری هم ,اشک هم ,مرثیه هم باید بنشیند کنارش و دل را بیتاب کند.
.
شاید اینکه واژه مدافع حرم اینگونه با روح و جان بازی میکند و سینه را تنگ و جان را گداخته , چون یادآور غیرت عباس است و مردانگیش ,او که همیشه مدافع حرمت حریم خواهر بود و سپر نگاه نامحرمان از آن بالا بلند ,عقیله بنی هاشم.این معرکه آخرالزمانی شام ,بدجور نام مدافع حرم و زینب را به هم گره زده و مظلومیت وجه مشترکشان شده است.
.
شاید هم راز لرزش دل و تقریب این واژه ها را بتوان لابلای سطرهای نامه محمود رضا یافت :"تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند."
.
و چه خوب امام, امتش را شناخت,همان امتی که انتظار فرج روح الله را از نیمه خرداد 42 به 22 بهمن 57 و بین الطلوعین ظهور رساند و 12 فروردین 58 عهدش را امضا کرد و با باور "الی بیت المقدس" انقلاب را به بلندیهای جولان رساند و رؤیای نهر تا بحر را عقده برای غده سرطانی کرد.
.
و چه خوب سربازان در گهواره روح الله امروز نزد زینب سلام الله رو سپیدند و چه مردانه عباس شدند برای آن بانوی قد خمیده دشت کربلا و اسارت دیده شام و امان از شام.....
و شام را همین بس که مصیبتش خون از دیدگان مهدی فاطمه (عج) ,آن منتقم خون حسین (ع) ,میوه دل زینب جاری کرده است...یاحق.
.
.
دلنوشت :
امشب بیا که تشنه ی یک همنشینی ام
دیگر امید نیست که فردا ببینی ام

فردا مرا _ تمام ِمرا _ باد می بَرد
ای کاش جای باد ، تو امشب بچینی ام
.
.
کاملاً بیربط : گفتی تمام می‌شود این روزهای تلخ...
رفتی و روزهای تلخ،
دائمی شدند...
.
.
#مدافعان_حرم
#شهادت
#سوریه
#شام
Read more
عكس جديد جاستينا <span class="emoji emoji1f60d"></span> . . روزهای آخر... تو پیاده روهای بچگیم قدم میزنم... هنوز نرفته دلم تنگ شده است @justinaofficial ...
Media Removed
عكس جديد جاستينا . . روزهای آخر... تو پیاده روهای بچگیم قدم میزنم... هنوز نرفته دلم تنگ شده است @justinaofficial @justinaofficial عكس جديد جاستينا 😍 .
.
روزهای آخر... تو پیاده روهای بچگیم قدم میزنم... هنوز نرفته دلم تنگ شده است
@justinaofficial @justinaofficial
از تو که حرف میزنم همه فعل هایم ماضی اند ؛حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید. کمی نزدیک تر بنشین دلم برای ...
Media Removed
از تو که حرف میزنم همه فعل هایم ماضی اند ؛حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید. کمی نزدیک تر بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ شده است... از تو که حرف میزنم همه فعل هایم ماضی اند ؛حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید. کمی نزدیک تر بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ شده است...
بریدی ... نفست بالا نمیاد... آلوده شدی... اعتیاد داری... نا امید هستی... پاک نیستی...گناه ...
Media Removed
بریدی ... نفست بالا نمیاد... آلوده شدی... اعتیاد داری... نا امید هستی... پاک نیستی...گناه کردی... از شرمندگی داری آب میشی... نمیشه از نو شروع کرد... عزیزم... صبر کن..قضاوت برای قاضی آسمانهاست.. چقدر جنگ شد.. چقدر انسانهای معصوم رفتن.. چقدر بر ظالمان خوش گذشت.. اما باز هم صبور هست.. ... بریدی ...
نفست بالا نمیاد...
آلوده شدی...
اعتیاد داری... نا امید هستی...
پاک نیستی...گناه کردی...
از شرمندگی داری آب میشی...
نمیشه از نو شروع کرد... عزیزم...
صبر کن..قضاوت برای قاضی آسمانهاست.. چقدر جنگ شد..
چقدر انسانهای معصوم رفتن..
چقدر بر ظالمان خوش گذشت.. اما باز هم صبور هست.. بهشت را برای من و تو ساخته.. هر چقدر بد بودی...نگاهت به نگاهش بیافته...باز هم برات لبخند میزنه.. هیچ وقت برای شروع تازه دیر نیست...اما اگه نکنی دیر میشه... برگرد سویش...که دلش برای بندگانیت تنگ شده است.. دوستت دارم خدا... .
.
#خدا
#بی_تو
#هیچم
#مرا_دریاب
#آشوبم_آرامشم_تویی
#همیشه_باش
#مهربون❤️ #khoda
Read more
خرگوش ها برای گریختن دلشان تنگ شده است روباه ها برای پا به فرار گذاشتن گوزن ها برای شکار شدن جنگل ...
Media Removed
خرگوش ها برای گریختن دلشان تنگ شده است روباه ها برای پا به فرار گذاشتن گوزن ها برای شکار شدن جنگل بدون ترس جنگل بدون رقص جنگل بدون تو آه . . . جنگل بدون تو یعنی یه مشت درخت که به شکلی احمقانه کنار هم ایستاده باشند. #جلیل_الیاسی خرگوش ها
برای گریختن دلشان تنگ شده است
روباه ها
برای پا به فرار گذاشتن
گوزن ها
برای شکار شدن
جنگل بدون ترس
جنگل بدون رقص
جنگل بدون تو
آه . . .
جنگل بدون تو
یعنی یه مشت درخت
که به شکلی احمقانه
کنار هم ایستاده باشند.

#جلیل_الیاسی
پدر مهربانم 8 سال است که دیگر پیش ما نیستی دلم برای مهربانی هایت خوبی های بیشمارت و نوازش های پدرانه ...
Media Removed
پدر مهربانم 8 سال است که دیگر پیش ما نیستی دلم برای مهربانی هایت خوبی های بیشمارت و نوازش های پدرانه ات تنگ شده است تو این شب های عزیز قدر برای آرامش روحت دعاهای بسیار میکنم یادت همیشه در قلب من میماند روحت شاد پدر عزیزتر ازجانم😑😑😑😑😑😑😑 پدر مهربانم 8 سال است که دیگر پیش ما نیستی دلم برای مهربانی هایت خوبی های بیشمارت و نوازش های پدرانه ات تنگ شده است
تو این شب های عزیز قدر برای آرامش روحت دعاهای بسیار میکنم
یادت همیشه در قلب من میماند روحت شاد پدر عزیزتر ازجانم😑😑😑😑😑😑😑
اين روزها عجيب دلم تنگ شده است... براي تو که نه... براي(مواطب خودت باش) شنيدن ... براي دلي،که نگرانم ...
Media Removed
اين روزها عجيب دلم تنگ شده است... براي تو که نه... براي(مواطب خودت باش) شنيدن ... براي دلي،که نگرانم ميشد... براي تو که نه... براي نگاهي که از سر شوق از آنطرف چهار راه، آمدنم را مي نگريست... اين روزها عجيب دلم تنگ شده است... براي تو که نه...
براي(مواطب خودت باش) شنيدن ...
براي دلي،که نگرانم ميشد... براي تو که نه...
براي نگاهي که از سر شوق از آنطرف چهار راه، آمدنم را مي نگريست...
. . #ادبیات_جهان . . . پیش از آشنایی با تو زندگیم داستانی نداشت اکنون چگونه می‌توانم داستانی ...
Media Removed
. . #ادبیات_جهان . . . پیش از آشنایی با تو زندگیم داستانی نداشت اکنون چگونه می‌توانم داستانی داشته باشم مگر تو همه‌ی زندگی من نیستی؟ . #آندره_ژید . . . . هنوز بدرود نگفته‌ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی؟ هر وقت که کاری نداری انجام دهی، تنها ... .
.
#ادبیات_جهان .
.
.

پیش از آشنایی با تو
زندگیم داستانی نداشت

اکنون چگونه می‌توانم
داستانی داشته باشم
مگر تو
همه‌ی زندگی من نیستی؟
.
#آندره_ژید
.
.
.
.

هنوز بدرود نگفته‌ای،
دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی؟

هر وقت که کاری نداری انجام دهی،
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره‌ی چشم‌هایت
و دلتنگی...
.
#جبران_خلیل_جبران
.
.
.

گواهی می‌دهم
به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو
تا قلب من پرواز می‌کنند
گواهی می‌دهم
که من
یک‌بار عاشقت شدم
و هنوز هم...
.
#غاده_السمان
.
.
.
.
#عشق #شعر #عاشقانه #ادبیات #متن_ادبی #همسرانه
.
.
.
سلام
وقت بخیر
آخرین روزهای سالتون به خوبی و خوشی باشه ان شاالله و از نیمه دوم پر هیجان #اسفند ماه لذت ببرید . امیدوارم متن ها رو هم دوست بدارید 😊🌹
.
.
.
#التماس_دعای_فرج
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> "جواهردشت"؛ عروس طبیعت و گردشگری شرق گیلان منطقه ییلاقی جواهردشت از کم نظیرترین مناظر طبیعی ...
Media Removed
"جواهردشت"؛ عروس طبیعت و گردشگری شرق گیلان منطقه ییلاقی جواهردشت از کم نظیرترین مناظر طبیعی و گردشگری شرق گیلان و عروس طبیعت شهرستان رودسر در استان گیلان است به گزارش خبرگزاری تسنیم از رودسر، جواهردشت منطقه‌ای زیبا در 26 کیلومتری محله سیاهکلرود شهرستان رودسر در خطه سرسبز گیلان ... 😍
"جواهردشت"؛ عروس طبیعت و گردشگری شرق گیلان

منطقه ییلاقی جواهردشت از کم نظیرترین مناظر طبیعی و گردشگری شرق گیلان و عروس طبیعت شهرستان رودسر در استان گیلان است

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رودسر، جواهردشت منطقه‌ای زیبا در 26 کیلومتری محله سیاهکلرود شهرستان رودسر در خطه سرسبز گیلان واقع شده است.

طبیعت خارق العاده، دشت‌های سرسبز، هوای پاک و سکوت وصف ناپذیر در این منطقه زیبا کنار هم آمده تا گردشگران داخلی و خارجی را به‌سوی خود جذب کند.
.
بنظرم آدم،بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه،
بی‌دلیل کسی رو دوست نداره...
بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه.
بعضی از آدما... بدون اینکه خودشون بدونن خوبن،
بدون اینکه حرف بزنی،حالت رو می‌فهمن،بدون اینکه لمسشون کنی،
حست می‌کنن...
بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن،
واسه همینه که ابدی می‌شن...
گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم،به خودم...
به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره...
بعضی وقتا که دلم می‌گیره،پشت پنجره می‌شینم،بغض می‌کنم،به آسمون خیره می‌شم،شاید اونجا دوباره پیدات کنم...
می‌گن خدا بزرگه؟نه!؟
هروقت بی‌هوا یه یادت می‌افتم،
به این فکر می کنم که شاید...
شايد دلت برام تنگ شده باشه...
بعضی از آدما همیشه هستن،حتی اگه رفته باشن...
.
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #ig_naturesbest #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel #travelphoto #springday #musteseeiran
#shomaliha #naturephotography
#travelworld #زندگی #beautifull #mustseeguilan
#جواهردشت #eshkevar #عروس #rasht_official #naturephotography #gilanjan #colors_of_day #tree_brilliance #phototraveling
Read more
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی جبران خلیل_جبران شبتون خوش هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی

جبران خلیل_جبران

شبتون خوش
<span class="emoji emoji1f49c"></span> زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم،زمانی که از تو ناامید شدم، به آدمهای دیگری امیدوار شدم. به ...
Media Removed
زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم،زمانی که از تو ناامید شدم، به آدمهای دیگری امیدوار شدم. به آدمهایی که مرا می دیدند و هر از گاهی حالم را میپرسیدند. آدمهایی که با بی تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی‌گذاشتند. آدمهایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند و به زور لبخند بزنند و بگویند ... 💜
زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم،زمانی که از تو ناامید شدم، به آدمهای دیگری امیدوار شدم.
به آدمهایی که مرا می دیدند و هر از گاهی حالم را میپرسیدند. آدمهایی که با بی تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی‌گذاشتند. آدمهایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند و به زور لبخند بزنند و بگویند " آرزو کن!"
آن زمانها آرزویم تو بودی و اکنون آرزویم خودم هستم! آن روزها همه چیز به تو ختم میشد. چه روزهای غم انگیزی.
خوشحالم که آن روزها تمام شده است.
تو نیستی و من هنوز در امتدادِ خداحافظی‌ام.
و راضی‌ام.
از نبودنت و از بودنم!
از اینکه تصمیم گرفتم برای بی تفاوتی تو تلاش نکنم.
از اینکه در نهایت تصمیم گرفتم خداحافظی را شروع کنم.
موفق نشده‌ام کامل خداحافظی کنم.
تصویرت هنوز همراهم هست.

تصویری که من از تو دارم، با حقیقتِ تو بسیار تفاوت دارد.
و شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شب عجیبی بود.
آن شب تنهاترین و بی پناه ترین آدمِ روی زمین بودم!
آن شب فکر میکردم "میمیرم"! ایمان داشتم که دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم.
اما شبهای زیادی گذشت! و من زنده ماندم! و تو همچنان بی تفاوت!
به نظر میرسد قرار نیست بدونِ حضورِ تو بمیرم. اگر قرار بود بمیرم تا به حال مرده بودم! و به نظر میرسد قرار هم نیست چیزی تغییر کند.
تو بی تفاوت ترین آدمِ زندگیِ من از کودکی ام تا به اکنون بوده ای، هستی و خواهی بود. راضی ام. از خودم و از تصمیم هایم. از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنت را متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد. .
فقط گاهی که دلم تنگ میشود به ستاره ها نگاه میکنم و برایت آرزوهای خوب میکنم و با خودم فکر میکنم که چقدر حتی بی تفاوتی‌ات را دوست داشتم!
به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگترین درسی که به من دادی همیشه سپاس گزارت خواهم بود؛ اینکه نخواهم مُرد اگر رابطه ای تمام شود.
#جواهردشت
Read more
‎پاییز زیبای من ‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها ‎من با تو آغاز شده ام ‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ...
Media Removed
‎پاییز زیبای من ‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها ‎من با تو آغاز شده ام ‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ام ‎رنگهای زیبایت را بپاش بر ورق زندگی ام ‎و ببار تا تازه شوم ‎چرا که تابستان، سخت تن مرا سوزانده است ‎پاییز زیبای من ‎چرا امسال حزین آمده ای؟ ‎تو شروع منی مگذار پایان یابم ‎من تو را با عشق و عشق را ... ‎پاییز زیبای من
‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها
‎من با تو آغاز شده ام
‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ام
‎رنگهای زیبایت را بپاش بر ورق زندگی ام ‎و ببار تا تازه شوم ‎چرا که تابستان، سخت تن مرا سوزانده است ‎پاییز زیبای من
‎چرا امسال حزین آمده ای؟ ‎تو شروع منی مگذار پایان یابم ‎من تو را با عشق و عشق را با تو میشناسم
‎مگذار آمدنت عشق را ببرد ‎که دیگر ترانه پاییز نخواهم خواند ‎پاییز زیبای من
‎می دانی امسال تابستان هم یک ماه عاشق شده بود؟
‎وگرنه تابستان کجا و کافه پاییز کجا
‎من چشم انتظار آمدن تو قدم زدم خیابانی را
‎که به هوای پاییزی تو در تابستان هم آذر بود
‎امسال ۱۳ ماه دارد تابستان هم آذر داشت! ‎پاییز زیبای من
‎منم. من. آذردخت تو
‎دردانه ات، ته تغاری ات
‎مپسند بر من این سرما را ‎دردانه بازیگوشت تب کرده
‎پهن کن لحاف آتشین رنگت را ‎و مرا تنگ در آغوش بکش پاییز زیبای من!
Read more
Loading...
Load More
Loading...