تو ام من را

Loading...


Unique profiles
97
Most used tags
Total likes
0
Top locations
دانشگاه علم و صنعت ایران, Bjørnsletta, Bushehr
Average media age
778.7 days
to ratio
8.1
آقا سلام ، پاسخ من را کنون بده شیدایی مرا اثری از جنون بده من مرده ام به رگانم تو خون بده سهمیه ی مرا ...
Media Removed
آقا سلام ، پاسخ من را کنون بده شیدایی مرا اثری از جنون بده من مرده ام به رگانم تو خون بده سهمیه ی مرا ز رقیبان فزون بده آه ای خدای عشق کجا می کشانی ام من را بخر ، اگر چه که قابل ندانی ام همی الان یه هويي آقا سلام ، پاسخ من را کنون بده
شیدایی مرا اثری از جنون بده
من مرده ام به رگانم تو خون بده
سهمیه ی مرا ز رقیبان فزون بده
آه ای خدای عشق کجا می کشانی ام
من را بخر ، اگر چه که قابل ندانی ام
همی الان یه هويي
Loading...
مادر یکبار دیگر مرا به دنیا بیاور از تو زاده شدن را دوست دارم من مدتی ست از درد زمانه مرده ام دلم میخواهد ...
Media Removed
مادر یکبار دیگر مرا به دنیا بیاور از تو زاده شدن را دوست دارم من مدتی ست از درد زمانه مرده ام دلم میخواهد حالا که موهایت سفید شده است مرا دوباره بیافرینی آوازهای کردی را بیشتر یادم دهی بایاتی های ترکی را از مادر بزرگ آموخته ام تو شاعرم کردی رخت کردی به تنم بپوشان و پشت سرم آب بریز من تا ابد مسافر ... مادر
یکبار دیگر مرا به دنیا بیاور
از تو زاده شدن را دوست دارم
من مدتی ست از درد زمانه مرده ام
دلم میخواهد حالا که موهایت سفید شده است
مرا دوباره بیافرینی
آوازهای کردی را بیشتر یادم دهی
بایاتی های ترکی را از مادر بزرگ آموخته ام
تو شاعرم کردی
رخت کردی به تنم بپوشان و پشت سرم آب بریز
من تا ابد مسافر شعرم

یاشار صادقی
Read more
• • به ساعت من تو تمام قرارها را نیامده ای! کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟ قرار روز های ...
Media Removed
• • به ساعت من تو تمام قرارها را نیامده ای! کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟ قرار روز های بی قراری ام! کجای آسمان ببینمت؟ من از جست وجوی زمین خسته ام! #کامران_رسول_زاده #فرو_ریختن_یک_باور #جانان_من_سفر_کرد #نفس_اطراف_دستانم_پیدا_نیست

به ساعت من
تو
تمام قرارها را نیامده ای!

کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟

قرار روز های بی قراری ام!

کجای آسمان ببینمت؟

من از جست وجوی زمین خسته ام!

#کامران_رسول_زاده
#فرو_ریختن_یک_باور
#جانان_من_سفر_کرد
#نفس_اطراف_دستانم_پیدا_نیست🎶
امروز روز آمدنت است، سی امین سال بودنت اما امسال کمی با سالهاي قبل فرق میکند، امروزِِ امسالت میخواهي ...
Media Removed
امروز روز آمدنت است، سی امین سال بودنت اما امسال کمی با سالهاي قبل فرق میکند، امروزِِ امسالت میخواهي خراب شوي، میخواهي دوباره به دنیا بیایي کنار خالقت، در دیار حضرت پدر، میخواهي بهتر از قبل مهرباني کني، بهتر از قبل لبخند هدیه دهي، بهتر از قبل خوب باشي ، تو همه اینها را خوب بلدي ولي از پدر که بیاموزي ... امروز روز آمدنت است، سی امین سال بودنت اما امسال کمی با سالهاي قبل فرق میکند، امروزِِ امسالت میخواهي خراب شوي، میخواهي دوباره به دنیا بیایي کنار خالقت، در دیار حضرت پدر، میخواهي بهتر از قبل مهرباني کني، بهتر از قبل لبخند هدیه دهي، بهتر از قبل خوب باشي ، تو همه اینها را خوب بلدي ولي از پدر که بیاموزي میشود خویت، میشود تو
تولد امسالت گونه اي دیگر است ، امسال جشن بودنت را در خانه ي خدا هستي ، این هم از لطف خدا به توست.
سي امین سال بودنت را به فال نیک میگیرم و دلم آرام میشود که هستي ، که این بودن در خانه خدا هدیه ي سی سال زندگي است ، زندگي خوبِ تو و تو باید قدر بداني ، هدیه تولد بزرگیست .
امروزِ امسال روز عجیبي است ، خوب حالم را خوب میکند.
امیدوارم بتواني همانطور که میخواهي خراب شوي ، از نو خودت را بهتر از دیروزت بسازي.
امیدوارم به هر چه که لایقش هستي برسی. همیشه خواهرانه دوستت داشته ام و مثل یک خواهر برایت آرزوي بهترین هارا دارم
تـــــولــــّــدت مــــــبارکــــــــ دادا
_________________
#تولدت_مبارک
#من_یک_ضیاییم
#سی_سالگیت_مبارک_دادا
#aliziyaoriginal #HBD
۹۴/۶/۲۶ پنج شنبه
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
. فکر می‌کنم خودم را معرفی نکردم. بیا و فراموش کن من که هستم بگذار برایت بگویم من چه هستم من همانی ...
Media Removed
. فکر می‌کنم خودم را معرفی نکردم. بیا و فراموش کن من که هستم بگذار برایت بگویم من چه هستم من همانی هستم که بودنش حس می‌شود ولی نیست. . من بلیط برگشت مسافری هستم که هواپیمای رفتش سقوط کرد و زنده نماند. رزرو شدم و صادر نشدم. . من مهر پدر به فرزند مردی هستم که هرگز بچه دار نشد. سال ها خوابم را دید و ... .
فکر می‌کنم خودم را معرفی نکردم.
بیا و فراموش کن من که هستم
بگذار برایت بگویم من چه هستم
من همانی هستم که بودنش حس می‌شود ولی نیست.
.
من بلیط برگشت مسافری هستم که هواپیمای رفتش سقوط کرد و زنده نماند. رزرو شدم و صادر نشدم.
.
من مهر پدر به فرزند مردی هستم که هرگز بچه دار نشد.
سال ها خوابم را دید و هرگز به وجود نخواهم آمد.
.
من لکه‌ی قهوه روی صفحه دویست و پنجاه و سه کتابی هستم که هرگز لایش هم باز نشد.
.
من همان بچه‌ای هستم که پسر و دختری اسمم را سال‌ها پیش انتخاب کردند و مدتی بعد با خیانت پسر از هم جدا شدند. مدت‌ها درباره‌ام حرف زده شد و مجسم شدم، اما من وجود نداشتم و هرگز وجود نخواهم داشت.
.
من کادوی تولد هفده سالگی پسری شانزده ساله هستم که در گروه‌های اینترنتی ادعا می‌کند نوزده ساله است.
.
من مدرسه کودکی هستم که در سن شش سالگی در یک سانحه کشته شد.
درباره‌ام تحقیق شد و در رویاهای آن کودک بخت برگشته نقش بستم ولی اصلا نبودم.
.
من بلیط اولین اجرای تاتری بودم که هرگز مجوز نگرفت.
یک گروه هنرمند و زحمتکش، شب و روز تعداد فروش رفته‌ام را تخمین می‌زدند و من هرگز واقعیت پیدا نکردم.
.
من هدیه‌ای هستم که کارگری که دو ماه حقوقش را نگرفت قرار بود با حقوق ماه اولش برای همسرش بخرد. نصف ساعات به من فکر میشد و هرگز واقعیت نیافتم.
.
من انسانیتم در کوچه پس کوچه‌های سوریه. من نعمتم در نزدیکی کودکی آفریقایی که در اثر سو تغذیه مرد. من حق تحصیل بچه کوچکی‌ام که گوشه خیابان دستمال می‌فروشد. همه از من صحبت می‌کنند و می‌گویند وجود دارم ولی نمی‌دانم چرا نیستم.
من هدف از نوشتن این نوشته‌ام.
.
حال میفهمی که چقدر به نظر می‌آید که «هستم» و چقدر در واقعیت «نیستم»؟! من خود تو ام!
.
📷 @niazsolouki
Read more
Loading...
. <span class="emoji emoji1f495"></span>بعضی روزها، آدم دلش یک معجزه می خواهد، معجزه‌ای شبیه به باران معجزه‌ای شبیه به یک خیابان که ...
Media Removed
. بعضی روزها، آدم دلش یک معجزه می خواهد، معجزه‌ای شبیه به باران معجزه‌ای شبیه به یک خیابان که از آنسویش یک نفر بیاید و هوایِ خوبِ خیابان را به خانه ات بیاورد.. یا بگذارید اینطور بگویم ؛ بعضی روزها آدم دلش یک نفر را می خواهد که از آنسویِ خیابان با باران بیاید ، با باران بنشیند و چکه چکه حالِ ... .
💕بعضی روزها، آدم دلش یک معجزه می خواهد،
معجزه‌ای شبیه به باران
معجزه‌ای شبیه به یک خیابان
که از آنسویش یک نفر بیاید
و هوایِ خوبِ خیابان را به خانه ات بیاورد..
یا بگذارید اینطور بگویم ؛
بعضی روزها آدم دلش
یک نفر را می خواهد که از آنسویِ خیابان با باران بیاید ،
با باران بنشیند و چکه چکه حالِ تو را خوب کند‌. 💕 خدايا تو چه کرده اي...؟ شخصي در خيابان صفي از گدايان را ديد.
لحظاتي بعد چند نفر را ديد که دچار نقص جسمي و ذهني بودند.
او به جمعيت انسانهاي رنج کشيده نگاه کرد ,
صدايش را بلند کرد و خطاب به خداوند ناله کنان گفت:
خداوندا چطور ممکن است که خالق مهرباني مانند تو اين چيزها را ببيند و هيچکاري برايشان نکند؟

تا شب در همين فکرها بود. شب هنگام در خواب انگار همان صحنه ها را دوباره ديد و همان سوال را از خدا پرسيد.
بعد از سکوتي طولاني صداي خدا را شنيد که مي گفت:
من کاري براي شان کرده ام ,

من تو را برايشان سالم و توانا آفريده ام...!! اي که دستت ميرسد کاري بکن
پيش از آنکه از تو نيايد هيچ کار
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی <span class="emoji emoji1f64f"></span>گفتم قربانی می کنم گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی <span class="emoji emoji1f64f"></span>گفتم قربانی ...
Media Removed
گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی گفتم قربانی می کنم گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی گفتم قربانی می کنم گفت کافی نیست باید قربانی کنی گفتم مَن هایم را قربانی می کنم گفت باز هم کم است باید قربانی کنی گفتم قربانی می کنم خودم را ،جسمم را ،وجودم را گفت نه نشد باید قربانی کنی گفتم دیگر مگر چیزی ... گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی 🙏گفتم قربانی می کنم
گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی 🙏گفتم قربانی می کنم
گفت کافی نیست باید قربانی کنی 🙏گفتم مَن هایم را قربانی می کنم
گفت باز هم کم است باید قربانی کنی
🙏گفتم قربانی می کنم
خودم را ،جسمم را ،وجودم را
گفت نه نشد باید قربانی کنی 🙏گفتم دیگر مگر چیزی مانده ؟
گفت باید دل دادگی ات را قربانی کنی
ساکت شدم
اشک هایم سرازیر شدند
فهمیدم چه میخواهد
از من میخواهد شَمسَم را قربانی کنم 🤣گفتم آخر مگر میشود ؟
این شمس بود که چشم مرا به نور تو روشن کرد
نه نمیتوانم
گفت باید قربانی کنی وگرنه عبور نمی کنی ؟
🙏گفتم آخر چگونه عشق را قربانی کنم او ریسمان بین منو توست ؟
گفت باید ریسمانت را پاره کنی
بند بند وجودم به التماس افتاده است
آخر چگونه می توانم؟
از من چیز دیگری بخواه
اما او همچنان اصرار داشت که باید قربانی کنی
نگاهم را به شمس دوختم
فریاد زدم و اشک ریختم من نمیتوانم
شمس گفت من به تو درس پرواز را آموختم باید قربانی کنی
حیرت کردم
او چه می گوید ؟از من چه میخواهد ؟او خود، به قربانگاه آمده است !
ای وای من
ای شمس من
من تاب این درس را ندارم
لبخند زد 🙏باید قربانی کنی
من آماده ام
تیغ را از نیام کشید و به دستم داد
فریاد زدم الهی او ریسمان بین منو توست
چشمانم را بستم
او گفت درس اول : تسلیم باش
اشکانم را قورت میدادم 🙏گفتم قربانی می کنم
و ریسمان را پاره کردم
چشمانم را گشودم
لبخند میزد
گفت من تو را بی واسطه میخواهم
گفتم شمس !
شمس چه شد ؟
گفت شمس در آغوش من بود
این تو بودی که او را رها نمی کردی
سکوت کردم
سرود عاشقانه ی او و شمس ملکوت را پر کرده بود . . . »
.
.
.
.
پی نوشت : پست به مناسبت روز قبل ( عید قربان ) هست . برای رسیدن باید همه ی تعلقاتت رو قربانی کنی ...
عیدتون مبارک
Read more
Loading...
. با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط . بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط... . پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط . آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف حال من را می شناسد مادرت ... .
با من امشب را مدارا کن، همین امشب فقط
تا بخوانم روضه ها از خیزران و لب فقط
.
بعد تو دشمن... نمی دانی، به ما هم حمله کرد
یک بیابان دشمن و یک عمه ام، زینب فقط...
.
پیش تو چیزی نمی گویم که ناراحت شوی
آه... از دستان آن نامرد لا مذهب فقط
.
آخ... از سیلی پدر، از تازیانه، از غلاف
حال من را می شناسد مادرت در تب فقط
.
ماجرای اصغرت را مادرش باور نکرد
دارد از آن روز بر لب ذکر "رب یا رب" فقط
.
حال و روزم را ببین، موی سفیدم را ببین
کاش امشب مال من باشی... همین امشب فقط... .
#سجاد_شهیدی @shahidisajad .
.
#حسينه_اميني_ها
#اميري_حسين_و_نعم_الامير
.
📹 @mahisamet
Read more
• دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده.......... صفحه ای خالی........... نه احساسی ، نه بغض ، و ...
Media Removed
• دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده.......... صفحه ای خالی........... نه احساسی ، نه بغض ، و نه خنده ای... خالی خالی ........... حتی سکوت هم مرده است آسمان ،آبیست خورشید میدرخشد زمین میچرخد وزندگی جریان دارد...... هیچ چیزتغیری نکرده ........... هنوز از آدمها ترس دارم ترسی که ...
دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده..........
صفحه ای خالی...........
نه احساسی ،
نه بغض ،
و نه خنده ای...
خالی خالی ...........
حتی سکوت هم مرده است
آسمان ،آبیست
خورشید میدرخشد
زمین میچرخد
وزندگی جریان دارد......
هیچ چیزتغیری نکرده ...........
هنوز از آدمها ترس دارم
ترسی که بی تو در وجودم ریشه میزند
میروید و گلویم را سخت میفشارد
روز بی آنکه بفهمم تمام میشود...
شب هنوز همان است...
تاریک و بیصدا...
همه چیز درجریان است اما...
من نیستم...
خودم را گم کرده ام...
من نیستم...
نه میبینم ،
و نه میشنوم ...
تو کجایی
نمیبینمت
چند سالیست که نبودت در هر گوشه خانه میگرید
تو نیستی ...
و نبودنت ،
تلخ ترین حقیقت دنیاست...
تو نیستی و من
دروغی را هر روز به موهایم میبافم
نیستی و من دلم راتاابد فریب خواهم داد...
تونیستی و من ،
من نیستم...!
گمانم مرده ام...................

دنیا
Read more
_ پسرمان رانذر حسنین(ع)خواهم کرد تا همگان بدانند باحسین(ع)عاشق شدیمُ فاطمه(س)مادری کردو حسن(ع)گره ازکارمان گشود ( #سام_تهامی) _ شهادت نوشت: سالروز رحلت پیام آور صلح،رحمت و دوستی حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت مظلوم ترین و غریب ترین انسان روی زمین کسی که حتی شریک زندگیش دشمن او بود ... _
پسرمان رانذر
حسنین(ع)خواهم کرد
تا همگان بدانند
باحسین(ع)عاشق شدیمُ
فاطمه(س)مادری کردو
حسن(ع)گره ازکارمان گشود
( #سام_تهامی)
_
👈شهادت نوشت: سالروز رحلت پیام آور صلح،رحمت و دوستی حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت مظلوم ترین و غریب ترین انسان روی زمین کسی که حتی شریک زندگیش دشمن او بود کسی که دشمانش حتی از پیکر بی جان او ترس داشتند،کسی که هرچه برایش اشک بریزیم باز کم است،عموی غریبم،عموی بی کسم، عموی مظلومم، عموی نازنینم که تمام زندگیم را مدیونش هستم و غریبی و مظلومیش چنان آتشی در جانم انداخته که هرگز خاموش نمیشود را به مسلمانان جهان تسلیت عرض مینمایم
👈غریب نوشت: و چه سخت است در میان همه اما تنها باشی
👈عاشقانه نوشت:‏کودکی بیش نبودم که از مادرم شنیدم که زندگیمان مدیون توست و اینگونه بود که از آن روز ‎امام حسنی (ع) شده ام
👈اعتقاد نوشت:تا جان در بدن دارم خادم کوی تو و مادرمان خواهم بود
👈رهانوشت: آخر این اشکها یک روز مرا رسوا خواهد نمود
👈آیه نوشت:‏یوم نبطش البطشه الکبری انا منتقمون
ماازآنها انتقام سختی میگیریم ودرآنروزآنهارا با قدرت خودآشنا مینماییم.آری #ما_‎انتقام_گیرنده_ایم
(سوره دخان-آیه16)
_
#فصل_نرگس #امام_حسنی_ام #امام_حسن_مجتبی #خادم_الحسنین #من_حسنی_ام #من_حسینی_ام #من_محمدی_ام #خادم_مردم #ابوالفضل #کربلا #بقیع #مدینه #روضه #حضرت_محمد #ام_ابیها #حضرت_فاطمه_زهرا #مادر #و_لعنت_الله_قوم_الظالمین #انتقام #کریم_اهل_بیت #غریب #مظلوم #یا_فاطمه_الزهرا #قضاوت_نکنیم #تهمت_نزنیم #نذر_صلوات #یا_کریم_اهل_بیت #یا_فاطمه_الزهرا
Read more
امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. ...
Media Removed
امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. من در سوگواری یک‌نفره‌ام، کنار باغچه می‌نشینم و با این گل زرد خلوت می‌کنم. چرا که معنای نامت همین بود: گل زرد. "ساریگلِ من! مادربزرگ زیبای من! با آن غم مداوم و لجوج چشم‌هایت. با تاریخ پر از رنج‌های شخصی‌ات. ... امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. من در سوگواری یک‌نفره‌ام، کنار باغچه می‌نشینم و با این گل زرد خلوت می‌کنم. چرا که معنای نامت همین بود: گل زرد. "ساریگلِ من! مادربزرگ زیبای من! با آن غم مداوم و لجوج چشم‌هایت. با تاریخ پر از رنج‌های شخصی‌ات. در چشم‌هایت داغ هما را و مصطفی را رضا را و عظیم را و سردیار را و سردار را می‌توانستم ببینم. تو یک داغدار ازلی بودی. صبور و تنها، زیبا، و تا آخر ایستاده به پای زندگی. هر بار پس از مصیبت‌ها، چه شورمندانه زیستن را آغاز می‌کردی. تو قصه گفتن را، رقصیدن با دستمال‌های رنگ و رنگ را، آوازهای ایلیاتی را، تو نان پختن روی آتش و ساج را، تو نخ‌ریسی و قالی‌بافی را به من آموختی. دامن لباس‌های رنگی‌ات، با گلهای کوچک سفیدشان، مأوا و مفرّ من بودند. از شیطنت‌های کودکی و خشم بابا و مامان به گلهای رنگارنگ تو، به آغوش خوشبوی تو پناه می‌آوردم. ساری‌گلِ بلند‌بالای من! روزی دوباره خواهمت یافت و انوار گمشده کودکی از لابه‌لای گیسوان خوشرنگت بر من خواهد تابید. خواب ابدی‌ات آرام.
Read more
Loading...
یک روزَمی که بوی شانه­ ی تو خواب می­بردم !معشوق جان به بهار آغشته­ ی منی تو شانه بزن! هنگامه­ی منی من دست­های تو را با بوسه­هایم تـُک می­زدم من دست­های تو را در چینه­‌ دانم مخفی نگاه داشته­ام تو درگلوی من مخفی شدی صبحانه­ ی پنهانی منی وقتی که نیستی من چشم­ های تو راهم درچینه ­دانم مخفی نگه ... یک روزَمی
که بوی شانه­ ی تو
خواب می­بردم
!معشوق جان به بهار آغشته­ ی منی تو شانه بزن!
هنگامه­ی منی
من دست­های تو را با بوسه­هایم تـُک می­زدم
من دست­های تو را در چینه­‌ دانم مخفی نگاه داشته­ام
تو درگلوی من مخفی شدی
صبحانه­ ی پنهانی منی وقتی که نیستی
من چشم­ های تو راهم درچینه ­دانم مخفی نگه داشته ­ام
نحرم کنند اگر همه ببینند که تو نگاه گلوگاه پنهان منی
آواز من از سینه­ ام که بر می­ خیزد از چینه ­دانم قوت می­گیرد
می­ خوانم می­ خوانم می­ خوانم تو خواندن منی
باران که می­ وزد سوی چشمانم
باران که می­ وزد باران که می وزد،
تو شانه بزن! باران که می
یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینمم
اگرتو مرانبینی من کیستم که ببینم؟
من نیستم که ببینم،نمی­ بینمم
معشوق جان به بهارآغشته ­ی منی
اگر تو مرا نبینی من هم نمی ­بینمم
آهو که عور روی سینه­ی من می­افتد
آهو که عور آهو که عور
آهو که او، او او که آ او او تو شانه بزن!
و بعد شیر آب را می­افشاند
برریش من وعور روی سینه­ ی من او او می­افتد
و شیر می­خورد می­گوید
توشیر بیشه­ ی بارانی منی منی و می‌افتد
افتادنی که مرا می‌افتد
هنگامه‌ی منی هنگامه‌ی منی-که مرا می‌افتد
!آغشته­ ی منی معشوق جان به بهارآغشته­ ی منی تو شانه بزن
اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی­ خوابانمم
می­خوانم می­ خوانم می­ خوانم
اگر تومرا نخوابانی من هم نمی­ خوابانمم می­ خوانم
خونم را بلند می­کنم به گلوگاهم
می­خوانم خونم را مثل آوازی می­خوانم
نحرم کنند اگر همه می­بینند
که تو نگاه گلوگاه پنهان منی
اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی،
من هم نمی ­بینمم من هم نمی­ خوابانمم
!زانو بزن بر سینه ­ام! توشانه بزن!
!پاهای توچون فرق بازکرده
ازسر زیبایی به درون برگشته
بر سینه ­ام تو شانه بزن زانو
من پشت پاشنه­ هایت را
چون میوه ­ی دو قلو می­ بوسم می­ بوسم
هر پایت را در رختخواب عشق
جداگانه می­ خوابانم بیدار می­شوی می­خوابانم
ببین!تو مرا ببین تا ته ببین!
زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی­بینمم
!باوسعت نگاه برگشته به درون،
به درون برگشته ، تا ته ببین! توشانه بزن!
!اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی­ خوابانمم نمی­ بینمم
اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو
من هیچ گاه نمی­خوابم از هوش می­روم
دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می­روم
افتادنی که مرا می­ افتد
هنگامه­ ی منی که می ­افتد
معشوق جان به بهار آغشته­ ی منی،
منی،منی که مرا می­افتد
و می روم از هوش می منی
اگر تو مرا تو شانه بزن زانو!
منی از هوش می و..
.
#رضا_براهنی
صوت کامل و‌ فیلم‌کامل با صدای شاعر این شعرماندگار
در کانال تلگرام
Read more
بهم می‌گفت: می‌روم تویِ آن کوچه‌ها/خیابان‌ها/راسته‌ها که روزی با هم راه می‌رفتیم، دمِ آن مغازه‌ها ...
Media Removed
بهم می‌گفت: می‌روم تویِ آن کوچه‌ها/خیابان‌ها/راسته‌ها که روزی با هم راه می‌رفتیم، دمِ آن مغازه‌ها که روزی با هم خرید می‌کردیم، رویِ آن پُل که اولین‌بار دیدمت، تویِ آن مسیر که موهات خیسِ باران بود و هی کفش‌هایِ گِلی‌ات را بی‌حواس به من می‌تکاندی. می‌گفت: می‌روم تا بلکه یکی بپرسد آن دیگری که آن ... بهم می‌گفت: می‌روم تویِ آن کوچه‌ها/خیابان‌ها/راسته‌ها که روزی با هم راه می‌رفتیم، دمِ آن مغازه‌ها که روزی با هم خرید می‌کردیم، رویِ آن پُل که اولین‌بار دیدمت، تویِ آن مسیر که موهات خیسِ باران بود و هی کفش‌هایِ گِلی‌ات را بی‌حواس به من می‌تکاندی. می‌گفت: می‌روم تا بلکه یکی بپرسد آن دیگری که آن روز با تو بود، امروز کجاست؟ می‌روم تا شاید یک نفری، یک دیواری، یک مسیری هم سراغِ تو را از من بگیرد. تا شهادت بدهند آن روزها تو با من بودی. تا این مسیرهایِ باهم‌رفته و بی‌هم‌برگشته شهادت بدهند من اگر امروز بی‌توام، همیشه بی‌تو نبوده‌ام!

#حسین_دشتی_مطلق
#دشتی_مطلق
#دشتی
Read more
آآآهـ... (داغنامه آه) _________<span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f525"></span>_________ Suspiring from your torrid. The tragedy of heartsick. . ‎آآآه، ...
Media Removed
آآآهـ... (داغنامه آه) __________________ Suspiring from your torrid. The tragedy of heartsick. . ‎آآآه، اى آه، زِ دل آه، همه آآآه اى واىِ دلم، آه، دلم، آه، دلم، آه ٠ من آه كشم، با همه سوزم و بسوزم اين سينه همه آه و جگر آه، همه آه ٠ سوزد همه چشمم ز دلِ افتاده به سوزت سوزد دلِ من، آه كشد، ... آآآهـ... (داغنامه آه)
_________🔥💔🔥_________
Suspiring from your torrid.
The tragedy of heartsick.
.
‎آآآه، اى آه، زِ دل آه، همه آآآه
اى واىِ دلم، آه، دلم، آه، دلم، آه
٠
من آه كشم، با همه سوزم و بسوزم
اين سينه همه آه و جگر آه، همه آه
٠
سوزد همه چشمم ز دلِ افتاده به سوزت
سوزد دلِ من، آه كشد، اين دل من، آه
٠
اى آتش داغت، شده شعله به دل من
اين آه دلم شعله شود، آتشِ من، آه
٠
دانى كه بباشد، آه، از اسماء الهى
حقا كه خدا هست و خدايا، خدا، آه
٠
دل داده منم، دلبرِ دلخواه دلم را
بيچاره دل سوخته ام گفت فقط آه
٠
يك آهِ دلم، جمله جهانيست همه سوز
ميسوزى و ميفهمى تو هم، سوخته ام، آه
٠
دردم همه از حَسرتِ فرداى تو باشد
من سوخته در آتش غربت، وَ تو هم آه
٠
آنروز كِشى با دل مغمون خودت آه
ياد آر همه سوز دلم را و بكِش آه
٠
آه اى تو حبيب و دلارام دل من
اشكم چكد از تصويرِ خيال تو و آن آه
٠
امروز منم آه و تو اى بي خبر از آه
فردا كه نباشم تو شَوى آه و همه آه
٠
اى آه از اين گردش ايّام لَفى خُسر
امروز منم آه و فردا تو شوى آه
٠
يارب همه ى آه، شده شعله بجانم
اين آتش افتاده به دامان من از آه
٠
جانم بستان و تو بكن بوستان يارم
اين حاجت آخر ز تو اى دادرس آه
.
_________🔥💔🔥_________
...المختوم في الغربة...
...المحزون في الغيبة...
___________________________
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f49c"></span> از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ ...
Media Removed
از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ دو روزی را انقدر طولانی ندیده بودم. به تو که فکر می‌کنم چیزی در دلم فرو می‌ریزد. مثل سُر خوردن از یک پله‌ی کوتاه. لذت بخش و ترسناک. به تو که فکر می‌کنم لبخند می‌زنم و صدایت در گوشم می‌پیچد... از دیواری ... 💜
از آخرین باری که تو را دیده‌ام تنها دو روز گذشته! دو روز زمان زیادی نیست، ولی هرگز در زندگی‌ام هیچ دو روزی را انقدر طولانی ندیده بودم.
به تو که فکر می‌کنم چیزی در دلم فرو می‌ریزد. مثل سُر خوردن از یک پله‌ی کوتاه. لذت بخش و ترسناک. به تو که فکر می‌کنم لبخند می‌زنم و صدایت در گوشم می‌پیچد...
از دیواری که دور خودم کشیده‌ام لذت می‌برم، از اینکه نمیدانی چه در دلم می‌گذرد خوشحالم. از اینکه به من نزدیک شوی می‌ترسم و اینکه انقدر از من دوری غمگینم می‌کند.
سرم سنگین است. اصلا تو به من فکر می‌کنی؟ دفعه‌ی بعدی که تو را ببینم چه خواهی گفت؟ چرا فکرت دست از سرم برنمیدارد.....
از آخرین باری که تو را دیده‌ام دو روز گذشته است. دو روز زمان خیلی زیادی‌ست...
روزی علم ثابت می‌کند زمان تابعی از دلتنگی‌ست.  و اینکه این ثانیه‌ها انقدر کش می‌آید یعنی دلم برایت تنگ شده...
.
#اهورا_فروزان
#تنهاتر_از_خودم
💜
پ.ن:
برام از #سعدی بنویسید... از دلتنگیاتون💜
.
متن در #کانال موجوده.
#شبتون_بخیر
Read more
. <span class="emoji emoji26a0"></span> ادامه مطلب . <span class="emoji emoji1f4dd"></span> #شب_قدر . <span class="emoji emoji2b55"></span>️ #برخورد_امیرالمؤمنین_با_قاتلش . <span class="emoji emoji1f539"></span> پس از ساعتی كه از ضربت خوردنِ ...
Media Removed
. ادامه مطلب . #شب_قدر . ️ #برخورد_امیرالمؤمنین_با_قاتلش . پس از ساعتی كه از ضربت خوردنِ امیرالمؤمنین(ع) میگذشت، امیرالمؤمنین(ع) چشم گشود و فرمود: ای ملائكه‌ی پروردگارِ من، با من رِفق و مُدارا كنيد. سپس امام حسن(ع)، خدمتِ امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد: دشمنِ خدا، و رسولِ خدا، و ... . ⚠ ادامه مطلب
.
📝 #شب_قدر
.
⭕️ #برخورد_امیرالمؤمنین_با_قاتلش
.
🔹 پس از ساعتی كه از ضربت خوردنِ امیرالمؤمنین(ع) میگذشت، امیرالمؤمنین(ع) چشم گشود و فرمود:
ای ملائكه‌ی پروردگارِ من، با من رِفق و مُدارا كنيد.
سپس امام حسن(ع)، خدمتِ امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد:
دشمنِ خدا، و رسولِ خدا، و دشمنِ شما، ابنِ مُلجَم است، حق تعالی، شما را بر او قدرت داده است، و او را نزدِ شما حاضر كرده‌اند.
چون امیرالمؤمنین(ع)، به آن ملعون نظر افکند، با صدایِ ضعيفی فرمود:
ای بدبخت، بر امرِ عظيمی اقدام نمودی؛
آيا بد امامی بودم من برای تو، كه اين چُنين مرا جَزا دادی؟
آيا مهربان نبودم بر تو؟
آيا تو را بر ديگران اختيار نكردم؟
آيا به تو نيكی نكردم، و عطای تو را زياده از ديگران ندادم؟
آيا مردم نمی‌گفتند كه تو را به قتل برسانم، اما من به تو آسيبی نرسانيدم، و در عَطای تو افزودم، با آنكه میدانستم كه تو مرا خواهی كُشت؟
ليكن میخواستم حجّتِ خدایِ تعالی بر تو تمام شود، و خداوند، انتقامِ مرا از تو بگیرد.
خواستم كه شايد از گمراهیِ خود برگردی، امّا گمراهی بر تو غالب شد، و مرا كُشتی، ای بدبخت ترينِ بدبختان!
پس از این سخنان، آن ملعون گريست، و گفت:
يا اميرالمؤمنين(ع)، آيا تو میتوانی كسی را كه بر درِ جهنّم است نجات دهی؟
پس اميرالمؤمنين(ع)، برای آن ملعون، به امام حسن(ع) سفارش كرد و فرمود:
او را طعام و آب بده، و دست و پای او را در زنجير مكُن، و با او رِفق و مُدارا كن،
چون م‍ن از دنيا بروم، او را به یک ضربت قصاص كن، و جسدِ او را با آتش مسوزان، و او را مُثلِه مكن، و دست و پا و گوش و سايرِ اعضای او را نَبُری، كه حضرتِ رسول(ﷺ) فرمود: زِنهار که مُثلِه مكنيد، اگرچه سگِ درنده باشد.
و اگر شفا يابم، من سزاوارترم به آنكه او را عفو كنم، زيرا كه ما اهلِ بيت، كَرَم و عفو و رحمتيم.
.
📚 تاریخ چهارده معصوم ص۳۴۰تا۳۴۶
.
📌 پ ن:
مُثلِه = ۱. شِکنجه ۲. بُریدَنِ گوش، بینی، یا لَب بِعُنوانِ شِکنجه
.
📌 #نوزدهم_رمضان
.
👥 ۲ تا از دوستانتون رو منشن کنید.
Read more
اولین کار اجرا شده دکتر افشین یداللهی به سفارش جناب اقای خشایار اعتمادی ، آهنگسازی جناب اقای فواد ...
Media Removed
اولین کار اجرا شده دکتر افشین یداللهی به سفارش جناب اقای خشایار اعتمادی ، آهنگسازی جناب اقای فواد حجازی و اجرای ارکستر سمفونیک صدا وسیما که هیچگاه پخش نشد. برای شنیدن این ترانه با صدای اقای خشایار اعتمادی و اگاهی از دیدگاهی که این ترانه نسبت به حضرت امام حسین (ع) برمی تاباند می توانید صفحه اینستاگرام ... اولین کار اجرا شده دکتر افشین یداللهی به سفارش جناب اقای خشایار اعتمادی ، آهنگسازی جناب اقای فواد حجازی و اجرای ارکستر سمفونیک صدا وسیما که هیچگاه پخش نشد. برای شنیدن این ترانه با صدای اقای خشایار اعتمادی و اگاهی از دیدگاهی که این ترانه نسبت به حضرت امام حسین (ع) برمی تاباند می توانید صفحه اینستاگرام اقای خشایار اعتمادی را ببینید

در این ظهری که خورشید از پس تاریکی آن بر نمی آید/

ظهور دومین خورشید را یک آسمان ایثار می باید/

تو ای اسطوره عاشق، رسیدی از دیاری دور/

تو دادی با طلوع خود به این شام سترون نور/

سفر در آتش و نیزه، برای تو چه آسان بود/

که حتی عشق هم از این همه غیرت هراسان بود/

به شمشیرت، به یک ضربت، سپاهی می زند زانو/

نگو تنها فرو ماندی، به سان برج بی بارو/

که معشوق تو امشب، عاشقش را کشته می خواهد/

تو را چون گل به خون خویشتن، آغشته می خواهد/

خدایا مرگ اینجا رنگ می بازد/

در این دشت سراسر خون/

کدام عاشق در اینجا عشق می بازد؟/ در این گل کردن عشاق، بر نیزه/

خدایا خیمه های بی سراپرده، چه مظلومانه می سوزد/

ببین کودک نگاهش را به شط خون، چه معصومانه می دوزد/

تبار عشق، امشب آتشی در سینه می کارد/

ببین در عرش هم از این ستم، خونابه
می بارد/

صبورانه، کنار آب، در آتش، گلو تشنه/

چه دژخیمانه بنهاده ست دشمن بر گلو، دشنه/

بر اندام زمین از گام هایت لرزه افتاده/

زمان، از اقتدارت، اختیار خود ز کف داده/

لبان تشنه ات تاریخ حق را تا ابد سیراب خواهد کرد/

عبور یاد تو، پس کوچه های عشق را بی تاب خواهد کرد/

گلوی خسته ام هر شب به یادت می زند فریاد/

طنین تلخ آوازم مرا هم می دهد بر باد/

نمی دانم چه می خواهی تو ای دنیای طوفانی؟/ تو درد کهنه من را نمی دانی ، نمی دانی/

@shahoographic

@khashayaretemadi

#عاشورا
#امام_حسین
#خشایار_اعتمادی
#افشین_یداللهی
#فواد_حجازی

این ترانه در کتاب #جنون_منطقی توسط #انتشارات_نگاه چاپ شده است

@negahpub
Read more
Loading...
. ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من ...
Media Removed
. ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام با منکران دی صفت ... . ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام
زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام
مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن
مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام
ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای
با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام
با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام
با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام
ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر
من گرد خنبی گشته‌ام من شیره‌ای افشرده‌ام
مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او
از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام
روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد
ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام
در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم
با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام
آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند
ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام
دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده‌ام
در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام
گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد
گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام
خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده‌ای
گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده‌ام
#مولانا
Read more
. #جاری_باش و #رها #خودتو_به_خدا_بسپار . مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. . "استادی از آنجا می گذشت." . او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست. . مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت: عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت ... .
#جاری_باش و #رها
#خودتو_به_خدا_بسپار
.
مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.
.
"استادی از آنجا می گذشت." .
او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست.
.
مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت:
عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت "نيازمند آرامش" هستم و نمی دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
.
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمين را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به اين "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جريان آن می سپارد و با آن می رود.
.
سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.
.
سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.
.
استاد گفت: اين سنگ را هم که ديدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نيروی جريان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گيرد.
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را
می خواهی يا آرامش برگ را؟!
‌‌.
مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نيست."
او با هر "افت و خيز" آب نهر بالا و پائين می رود و الان معلوم نيست کجاست!
.
لااقل سنگ می داند کجا ايستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجيح" می دهم!
.
استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جريان های مخالف و "ناملايمات" جاری زندگی ات می نالی؟!
.
اگر آرامش سنگ را برگزيده ای
پس، تاب "ناملايمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.
.
استاد اين را گفت و بلند شد تا برود. .
مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عميقی کشيد و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
.
چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسيد: "شما اگر جای من بوديد آرامش سنگ را انتخاب می کرديد يا آرامش برگ را؟!"
.
استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمينان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جريان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…
.
خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست.
.
#خدایا_شکرت ❤
Read more
.. . من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه ...
Media Removed
.. . من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه صورتی‌ات را آورد و وقتی گفتم: اینو ببر اتاق نوزادان برو خبر سلامتی مادرش رو بیار شیرینی بگیر همان شب بغض کردم ... همان شبی که مادرت دیر بهوش آمد و توی اتاق نوزادان صورتت را چنگ انداختی و دو نفری به ... ..
.

من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه صورتی‌ات را آورد و وقتی گفتم: اینو ببر اتاق نوزادان برو خبر سلامتی مادرش رو بیار شیرینی بگیر همان شب بغض کردم ... همان شبی که مادرت دیر بهوش آمد و توی اتاق نوزادان صورتت را چنگ انداختی و دو نفری به صورت زخمی ات زل زدیم و اشک ریختیم ...من از همان شب از تو شرمنده‌ام... یک بغض ده ساله چسبناک که مثل خشتی خیس بیخ گلویم لانه کرده و نمی‌گذارد توی چشمهایت زل بزنم ...ولی به دامنت قسم هربار توی لیوان هِلوکیتی ات برایم شربت درست کردی نوشیدمت با همه پدرانگی ام ...می‌دانی دختر جان پدر که باشی دلت ضعف می‌رود برای تکه‌های درشت خیار در سالاد شیرازی که حاصل دست دخترت است. دلت ضعف می رود برای عطر بخاری که از اتو‌کردن روسری‌اش زیر پره‌های بینی‌ات می‌رقصد... پدر که باشی مجبوری ببینی و نبینی ... مجبوری ببینی و نبینی رد رژه پاک شده از مهمانی زنانه ظهر را... مجبوری ببینی و نبینی قر دادن‌های یواشکی جلوی آینه را وقتی هندزفری گذاشته‌ای و دلبرا جان جان جان را لب می زنی...پدر که باشی می‌دانی موسیقی هر دانه «بابا»یی که میگویی چقدر پشتش باید پیاده شوی... من برایت کم وقت گذاشتم ... مثل همین دقایقی که دارم این واژه ها را قلمی میکنم... من را ببخش به خاطر نبودنهایم به خاطر سفرهایم ... بیدار خوابی‌هایی که من کشیدم و می‌شد نکشم و تو توی بغلم باشی و نفسهای وانیلی‌ات بازویم را گرم کند... توی این هفت میلیار و‌خرده‌ای نفر تو ‌دختر منی مگر میشود دوستت نداشته باشم ؟ مگر میشود با مو‌ پشت گوش انداختنت توی دلم انار پاره نشود... ببخش اتاقت کوچک است... ببخش اتاقت لوستر ندارد ... من از زلزله هنوز می ترسم ...ببخش بی اجازه توی جانمازت نماز به کمرم می زنم ..من توی سی و‌چند سالگی از این می ترسم که یک روز از پارک برسم خانه و همانطور که کلاه را آویزان میکنم و عصایم را تکیه میدهم مادرت نخودی بخندد و در حین اینکه که چای جلویم میگذارد طوری که هول نکنم بگوید که بله ... بگذریم باباجان ... مخلص کلام پدر که باشی از شنیدن آهنگ شش و هشت : «از تو‌گلخونه ی دنیای» امید هم بغض میکنی... روزت مبارک گلدختر بابا..
#مادختردارها
#یافاطمه_معصومه
#روزدخترمبارک
Read more
. رها نمی‌کنم جهانی را که بنا کرده‌ام بر مَدارِ آغــــوشت.. . آنقدر دورِ تو پرسه زده‌ام که ...
Media Removed
. رها نمی‌کنم جهانی را که بنا کرده‌ام بر مَدارِ آغــــوشت.. . آنقدر دورِ تو پرسه زده‌ام که فرصتی نباشد برای انحراف از مستقیمی که به انحنای تنت می‌رسد.. تا فخر بفـ/ـروشم جهانی را به یک تار مویت.. که نخ می‌دهد به من .. تا پیدا کنم سرِ آرزویی را که امتداد می‌یابد از انتهای خیالِ تو به ... .
رها
نمی‌کنم
جهانی را
که بنا کرده‌ام
بر مَدارِ آغــــوشت..
.
آنقدر
دورِ تو پرسه زده‌ام
که فرصتی نباشد
برای انحراف از مستقیمی
که به انحنای تنت می‌رسد.. تا
فخر بفـ/ـروشم جهانی را
به یک تار مویت.. که
نخ می‌دهد به من .. تا
پیدا کنم سرِ آرزویی را
که امتداد می‌یابد از
انتهای خیالِ تو
به ابتدای شعری که
عقیم می‌ماند در وصفِ سرانگشتی
که همیشه
بر سرم به نوازش می‌کشی..
.
.
ادامه می‌دهم شعر را به نگاهت.. تا
سو بزند امید در شبی که
پشت به گرمیِ آغوشت..،
صَرف می‌کنم خودم را در
فعلِ بوسه‌ای که
از مصدرِ لبانت جاری‌ست.. تا
روان شوم در بسترِ تنی که ناجی است،
عطش‌های شعری را
که از دق‌البابِ لب‌هایت..،
آبِ مُراد می‌طلبد...
.
.
.
نمی‌شود
بی‌خیال شَوَم جهانی را
که حولِ شمسِ نگاهت، منظومه ساخته‌ام..
.
تو می‌تابی
که سایه‌ام / روشن بماند پستوی خیالی
که نبشِ آغوشت اجاره کرده‌ام..
.
.
من
آنقدْر
در عشقِ تو
کلاف پیچیده‌ام
که خیالت
از سرِ شعرم باز نخواهد شد.. #حمیدرضا_هندی

telegram.me/joinchat/Am5tSDwRR5P3PhrYonNKKw

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید..
Read more
My work/ نوشته من/ چشمهایم را شسته ام از من بودنهای واهی چشمهای آرام از دور گشتن از توقعات دنیوی ...
Media Removed
My work/ نوشته من/ چشمهایم را شسته ام از من بودنهای واهی چشمهای آرام از دور گشتن از توقعات دنیوی و دویدن در راستای جهلی که پایانش نا امیدیست . من امروز دریافته ام زندگی را در چهار چوبی به نام اصالت گزیده بودن در چهار راه خوبی جستجوی صورتکی که در یافتهایش را نمی دانم‌ و کنکجکاوی هراس آور از ... My work/
نوشته من/
چشمهایم را شسته ام از من بودنهای واهی
چشمهای آرام
از دور گشتن از توقعات دنیوی
و دویدن در راستای جهلی که پایانش نا امیدیست .
من امروز دریافته ام زندگی را
در چهار چوبی به نام اصالت
گزیده بودن در چهار راه خوبی
جستجوی صورتکی که در یافتهایش را نمی دانم‌
و کنکجکاوی هراس آور از نزدیک بودنش
و گه گاه پلک های پی در پی
برای کشف آنچه مرا به بالاترین حد کمال می رساند .
من میشناسمت
چشمهایم را شسته ام
تا تصویر تو را در ذهنم جاودانه سازم
جلایی با خوش نام ترین خطوط مشکی
و کمی هاشورهای پی درپی
برای به تصویر کشیدن
از آنچه تو خواهی شد
برای آنکه بگویم من همان تو ام
و تو همان منی .
#شیما_مطلبی
#شیما_مطلبی
Read more
١٣ روز تا #عاشورا <span class="emoji emoji1f339"></span> بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین سفره ی دل ...
Media Removed
١٣ روز تا #عاشورا بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین جان من این چند قطره اشک را از من نگیر چون که با این اشک ها لبریز ... ١٣ روز تا #عاشورا
🌹
بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین
سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم
مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین
🌸🌸🌸
با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین
دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین
جان من این چند قطره اشک را از من نگیر
چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین
🌷🌷🌷
کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام
ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین
خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد
در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین
🌻🌻🌻
هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم
از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین
"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"
کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین
🌿🌿🌿
Read more
. سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست . امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید: آیا (دور ...
Media Removed
. سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست . امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن ما را می گویید؟ گفت: آری فرمود: اینگونه #مجالس را دوست دارم، پس امر ( #امامت) ما را زنده بدارید. خدای رحمت کند کسی را که #امر و راه ما را احیا کند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص .392) . #شهید_بابایی . یکی ... .
سرنوشت #مقلدان_امام چیزی جز #شهادت نیست
.
امام صادق (علیه السلام) از «فضیل» پرسید:
آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن ما را می گویید؟
گفت: آری
فرمود: اینگونه #مجالس را دوست دارم، پس امر ( #امامت) ما را زنده بدارید.
خدای رحمت کند کسی را که #امر و راه ما را احیا کند.
(وسائل الشیعه، ج 10، ص .392)
.
#شهید_بابایی
.
یکی از فرماندهان خلبان ارتش به شهادت رسیدند، فرمانده خلبان شهید بابایی، تو محرم می‌آید
پیش حضرت #امام_خمینی(ره) عرضه می‌دارد:
امام من از شما مرخصی می‌خواهم
#امام می‌فرماید: جنگ است مرخصی برای چه؟
عرضه می‌دارد: امام من حواسم هست کجا، یک جایی از فرصت استفاده کنم، آن جایی که می‌شود، به عهده خودم بگذارید، فقط شما اجازه بدهید که شرعاً اشکال نداشته باشد
امام می‌فرماید: اشکال ندارد ولی بگو برای چه می‌خواهی تو محرم مرخصی را؟
شهید بابایی فرمانده خلبان، می‌فرماید که: من #محرم‌ ها نذر دارم یا عادت دارم، می‌روم این روضه‌های کوچولویی که پایین شهرمان هستند، آنجا می‌روم شرکت می‌کنم، غریب هم هستم، نمی‌شناسند من را، می‌گویم اجازه می‌دهید چند تا استکان من بِشویم، استکان‌های امشب را من می‌شویم، این برنامه‌ام هست
اگر مرخصی به من می‌دهید می‌روم #استکان_روضه عزاداری امام حسین را بِشویم
امام می‌دانید چه می‌فرماید؟
امام بهش می‌فرماید: من به یک #شرط به تو اجازه می‌دهم، اینکه هر شب #دو_تا_استکان هم جای من پیرمرد بشویی
.
.
.
از جلسات خانگی و اقدامات شخصی برای  #محرم، غافل نشوید.
مثلاً یک سیاهی به ماشینت بزن
يك  #روضۀ ۵-۶ نفره در خانه‌ات بيانداز؛
خرجش هم يك چايى است.
يك سياهى هم جلوی درِ خانه‌ات بزن
يك  #سياهى هم درون خانه‌ات آويزان كن
بگو: «ما  #عزاداريم»
لااقل بچۀ خودت که می‌فهمد
اینها اثر دارد...
قرار ما روز #قيامت؛ ببينيم این کارهای به‌ظاهر کوچک، چقدر اثر داشته است؟
.
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی #محرم #روضه
.
Read more
... پریناز جهانگیر عصر: یک سال شد که من به هوایت پریده ام غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام افسانه ...
Media Removed
... پریناز جهانگیر عصر: یک سال شد که من به هوایت پریده ام غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام افسانه ای تو یا که حقیقت؟ تو چیستی؟ من در تمام عمر، شبیهت ندیده ام تنها تویی کسی که در آغوش گرم او در اضطراب اینهمه غم، آرمیده ام گرمای جاودانهٔ یک عشق پاک را با آفتاب ناب وجودت چشیده ام خواهم نوشت ... ...
پریناز جهانگیر عصر:
یک سال شد که من به هوایت پریده ام
غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام

افسانه ای تو یا که حقیقت؟ تو چیستی؟
من در تمام عمر، شبیهت ندیده ام

تنها تویی کسی که در آغوش گرم او
در اضطراب اینهمه غم، آرمیده ام

گرمای جاودانهٔ یک عشق پاک را
با آفتاب ناب وجودت چشیده ام

خواهم نوشت در همهٔ شعرهای خویش
این اتفاق را که تو را برگزیده ام

تنها تو باش، تا که تو هستی کنار من
انگار من به هر چه که خواهم رسیده ام

#پریناز_جهانگیر_عصر
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> هووویاامیرالمومنین <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> . <span class="emoji emoji2733"></span>سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را ...
Media Removed
هووویاامیرالمومنین . سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را علیه ابابکر میشوراندُ بیعت با حضرت امیرالمؤمنين علی بن ابیطالب علیه السلام را یاد آور می شد خبر به ابابکر رسید او را فرا خواند و گفت توبه کن. . اما ام فروه نپذیرفت ابابکر گفت ای دشمن خدامیخواهی اتحادمسلمانان ... 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
هووویاامیرالمومنین
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
.
✳سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را علیه ابابکر میشوراندُ بیعت با حضرت امیرالمؤمنين علی بن ابیطالب علیه السلام را یاد آور می شد خبر به ابابکر رسید او را فرا خواند و گفت توبه کن.
.
اما ام فروه نپذیرفت ابابکر گفت ای دشمن خدامیخواهی اتحادمسلمانان را برهم بزنی؟درباره امامت من چه میگویی؟ام فروه گفت تو امام نیستی ، ابابکر گفت پس من کیستم؟
.
🔴أم فروه پاسخ داد تو امیر قوم خویشی. آن ها تو را امارت دادند و هر گاه بخواهند عزلت خواهند کرد امام کسیست که خدا و رسول خدا (ص) او را نصب کرده باشند پنهانُ آشکار را می داند و از هر چه در مشرقُ مغرب روی دهد آگاه است علامت دیگرش آن است که سایه ندارد.امامت کسی که بت پرستیده یا بعد از کفر به اسلام گرویده ممکن نیست ؛تو کدامین هستی؟
.
گفت از امامانی هستم که خداوند برای بندگانش برگزیده،ام فروه فرمود برخداوند افترا بستی اگر چنین است نام آسمانهای هفتگانه را بگو؟ابابکر حیران ماند سپس گفت اسامی آنها را خدایی که آفریده می داند!
🔴ام فروه گفت اگر برای زنان را شایسته بود که به مردان بیاموزند تو را می آموختم ابابکر گفت ای دشمن خدا یا می گویی و یا تو را خواهم کشت او گفت مرا به مرگ تهدید میکنی؟ به خدا قسم بیم آن ندارم که به دست چون تویی کشته شوم، ولی نام آنها را خواهم گفتُ یک به یک نام برد...
.
ابابکر گفت درباره علی (ع)چه می گویی؟ او گفت درباره ی امام امامان، وصی اوصیاء،کسیکه زمینُ آسمان به نور او روشن است و توحید تنها با معرفت او، کمال می یابد چه بگویم؟ولكن تو از کسانی هستی که بیعتت را زیر پا گذاشتی دینت را به دنیا فروختی ابابکر صدا زد او را بکشید که مرتد شده است او را فورا کشتند.
🔴زمانیکه این وقایع رخ داد، امیرالمؤمنين در مدینه حضور نداشتند در زمینی که در وادی القری داشتند به سر می بردند وقتی آمدند خبر را به حضرت رساندند ایشان سر قبر ام فروه آمدند و صدا زدند ای کسیکه جان ها را پس از مرگ زنده می گردانی، و ای آنکه استخوان های پوسیده را بعد از فوت گرد هم میآوری،ام فروه را برای ما زنده گردان اورا عبرت کسانی که عصیان تو می کنند قرار ده.
🌹در این هنگام هاتفی ندا داد یا امیرالمومنین برو که خدا اجابت فرمود آنگاه ام فروه در حالی که جامه ایی سبز بر تن داشت از قبر خارج شد و گفت : مولای من! ابابکر خواست تا نور شمارا خاموش کند ولی خداوند نورتان را افزود.
امیرالمؤمنین او را نزد شوهرش باز گرداند ام فروه هم شش ماه بعد از شهادت آن حضرت زندگی کرد و دو پسر به دنیا آورد.
📚بحارالانوار :ج41ص19
Read more
. درد بزرگ سرطانی من کهنه ترین زخم جوانی من با تو ام ای شعر به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گوش کن شعر ...
Media Removed
. درد بزرگ سرطانی من کهنه ترین زخم جوانی من با تو ام ای شعر به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گوش کن شعر تو را با خفه خون ساختند از تو هیولای جنون ساختند ریشه به خونابه و خون میرسد میوه که شد بمب جنون میرسد محض خودت بمب منم ، دور تر ! می ترکم چند قدم دور تر ! از همه ی کودکی ام درد ماند نیم وجب ... .
درد بزرگ سرطانی من

کهنه ترین زخم جوانی من

با تو ام ای شعر به من گوش کن

نقشه نکش حرف نزن گوش کن

شعر تو را با خفه خون ساختند

از تو هیولای جنون ساختند

ریشه به خونابه و خون میرسد

میوه که شد بمب جنون میرسد

محض خودت بمب منم ، دور تر !

می ترکم چند قدم دور تر !

از همه ی کودکی ام درد ماند

نیم وجب بچه ولگرد ماند

حال مرا از من بیمار پرس

از شب و خاکستر سیگار پرس

از سر شب تا به سحر سوختن

حادثه را از دو سه سر سوختن

خانه خرابی من از دست توست

آخر هر راه به بن بست توست
_____
عليرضااذرِجان
Read more
من پاره پاره های تو را جمع خواهم کرد و خود در تو خواهم خفت و تو در من خواهی رویید تو در خون من سبز خواهی ...
Media Removed
من پاره پاره های تو را جمع خواهم کرد و خود در تو خواهم خفت و تو در من خواهی رویید تو در خون من سبز خواهی شد و من می ایستم بر تو باران خواهد بارید برتو از دو دیده ی ابری من باران خواهد بارید. چه درازنای بی پایانی دارد این فصل اما من پایداری خواهم کرد تا تو چون صنوبری بالا شوی و من تا وقت مرگ نزد تو ... من
پاره پاره های تو را جمع خواهم کرد
و خود در تو خواهم خفت
و تو در من خواهی رویید
تو در خون من سبز خواهی شد
و من می ایستم
بر تو باران خواهد بارید
برتو از دو دیده ی ابری من
باران خواهد بارید.

چه درازنای بی پایانی دارد این فصل
اما من پایداری خواهم کرد
تا تو چون صنوبری بالا شوی
و من تا وقت مرگ
نزد تو خواهم ماند
تا تابوت ام را از تو بتراشند ...
(شيركو بيكس)
#زهرا #اويسي #فيلم #سريال #هنرمندان #بازيگر #تئاتر #هنرمندان #سينما #سينماگران #zahra #oveyssi #bazigaran #bazigar #cinema #film #honarmandan #honarmand #cinemagaran #honar #mashhour #seriyal
Read more
... همین ساعتها بود، از ظهر گذشته و به غروب نرسیده، یک تلفن ، یک خبر ... تو دیگر در جهان نبودی و خیلی ...
Media Removed
... همین ساعتها بود، از ظهر گذشته و به غروب نرسیده، یک تلفن ، یک خبر ... تو دیگر در جهان نبودی و خیلی ها دنیای شان تنها شد، با یک تلفن ، یک خبر... خبر یک جمله بود ، یک نفر متاسف ، عذر خواست از اینکه خبر خوبی نداشت . تو تمام شده بودی ، به همین سادگی اتفاقی افتاده بود که با هیچ منطقی ساده نبود و جمله ی بیچاره ... ...
همین ساعتها بود، از ظهر گذشته و به غروب نرسیده، یک تلفن ، یک خبر ...
تو دیگر در جهان نبودی و خیلی ها دنیای شان تنها شد، با یک تلفن ، یک خبر...
خبر یک جمله بود ، یک نفر متاسف ، عذر خواست از اینکه خبر خوبی نداشت .
تو تمام شده بودی ، به همین سادگی اتفاقی افتاده بود که با هیچ منطقی ساده نبود و جمله ی بیچاره ی "زندگی ادامه دارد" ، هی دهان به دهان می شد .
درست بود، زندگی ادامه داشت، همه در راهی که قبل از تو مسیرشان بود، قرار گرفتند، دوباره بعد از تو .
از تو چه پنهان جهان همان است که بود...
ماه رمضان بی تو آمد و رفت.... تاسوعا شد بی تو و بعد هم عاشورا، سالروز تولد مسیح را جشن گرفتند، کریسمس همچنان شاد بود، چهارشنبه سوری، آتش بازی حواسش نبود که تو نیستی، عید آمد و رفت و اصلا فکر نکرد بی تو چگونه سال را نو کند ، سیزده همه بدر شد و زمین یک دور بدون تو دور خورشید چرخید و رسید به اردیبهشت، بیستم اردیبهشت...
بیستم اردیبهشت که هیچ وقت تمام نمی شود...
درست بود ، زندگی ادامه داشت ، فقط یک چیزی کم بود که چیز کمی نبود....
کسی که باید باشد دیگر نیست....
تو نیستی و من هنوز نبودنت را باور نمی کنم..
هنوز یک چیزهایی را که فقط باید به تو بگویم، فقط به تو می گویم و ایمان دارم که می شنوی...
هنوز جاهایی را که فقط با تو باید بروم، فقط با تو می روم و ایمان دارم که هستی...
من تمام فیلم های سالی که گذشت را با تو دیده ام، با تو یکسال است که کتاب خوانده ام، تو یکسال است به کتاب خواندن علاقه نشان می دهی ، به اندازه ی کافه رفتن و قهوه خوردن.
من یکسال است به تمام اتفاق های خنده دارِ جهان با تو بلند قهقهه زده ام.
من یکسال است که بی تو ، با تو زندگی می کنم ...
تنها اتفاق بد ماجرا این است که این همه بودن با تو چیزی از دلتنگی ام کمک نمی کند و این به نظرت عجیب نیست؟
به من بگو چرا هنوز این همه هستی و من هنوز این همه دلتنگم...
همین.
بیستم اردیبهشت یک سال بعد.
#سین_شین
#سمیرا_شکوری #سميرا_شكوري #سمیراشکوری
#samirashakouri
#مرگ_پایان_کبوتر_نیست
@sarv.f
Read more
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و ...
Media Removed
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم . ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند شعرمان ... :
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده

در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم

مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم
.
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم

خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
.
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن قلب خيالاتى من

مشكلت با من و احوال پريشانم چيست ؟
قلب من تند نرو صبركن آرام بايست

نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگير

بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد

هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين فاصله برگرد تو هم باكى نيست
.
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمى گويمشان

به خودم سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از غم شان
.
پشت وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى طعم اصيلى كه نپرس

حرف دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر ؟

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
قلب من ياد تو افتاد فقط تير كشيد

حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم ؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم ؟

هر چه من مى كشم از اين دل نامرد من است
اين غزل ها همگى گوشه اى از درد من است


.
✋️😐
م ن : با حوصله بخونيد ، كپى و انتشار تمام شعر هايى كه در اين صفحه ست آزاده و نيازى به اجازه گرفتن نيست ، حتى بدون ذكر اسم شاعر، فقط دو تا نكته يكى اينكه به اسم فرد ديگرى نشر داده نشه و اينكه صحيح كپى بشه
Read more
 #shakiraimagine_lyrics متن آهنگ OJOS ASI Ayer conocí un cielo sin sol دیروز من آسمانی بدون خورشید ...
Media Removed
#shakiraimagine_lyrics متن آهنگ OJOS ASI Ayer conocí un cielo sin sol دیروز من آسمانی بدون خورشید را دیدم ... y un hombre sin suelo و مردی که خجالت نمی کشید را دیدم ... un santo en prisión و بی گناهی را در زندان دیدم ... y una canción triste sin dueño و موزیک غمگینی که صاحبی ندارد ... ya he ya ... #shakiraimagine_lyrics
متن آهنگ OJOS ASI
Ayer conocí un cielo sin sol
دیروز من آسمانی بدون خورشید را دیدم ... y un hombre sin suelo
و مردی که خجالت نمی کشید را دیدم ... un santo en prisión
و بی گناهی را در زندان دیدم ... y una canción triste sin dueño
و موزیک غمگینی که صاحبی ندارد ... ya he ya la he
یا هه یا هه یالا هه

y conocí tus ojos negros
و من چشمان سیاهت را دیدم ... ya he ya la he
یا هه یا هه یالا هه

y ahora sí que no
و حالا من نمی تونم ... puedo vivir sin ellos yo
بدون آنها زندگی کنم ... le pido al cielo sólo un deseo
من از آسمان یک چیز خواستم ... que en tus ojos yo pueda vivir
که در چشمانت یتوانم زندگی کنم ... he recorrido ya el mundo entero
سرتاسر دنیا را گشتم ... y una cosa te vengo a decir
و من فقط آمده ام تا به تو یک چیز را بگویم ... viaje de Bahrein hasta Beirut
که از بحرین تا بیروت سفر کردم ... fuí desde el norte hasta el polo sur
از قطب شمال تا قطب جنوب رفته ام ... no encontré ojos así
ولی هیچوقت چشمانی مانند آنها پیدا نکردم ... como los que tienes tú
مثل چشمانی که تو داری ... ربُ اسَماء في کارِجاء ، في اين ايها ارالحياتي ، اتي اِلَيکَ مِن هذا لکاني ،ارجوکَ لبي لبي نداء.
ارباب آسمان ها ، من تو را می خوانم . در چشمان او من زندگی ام را می بینم . من از این دنیا پیش تو آمده ام . خدایا ، خواهشا جواب من را بده .

viaje de Bahrein hasta Beirut
که از بحرین تا بیروت سفر کردم ... fuí desde el norte hasta el polo sur
از قطب شمال تا قطب جنوب رفته ام ... no encontré ojos así
ولی هیچوقت چشمانی مانند آنها پیدا نکردم ... como los que tienes tú
مثل چشمانی که تو داری ... Ayer vi pasar una mujer
دیروز من زنی را دیدم که می گذشت ... debajo de su camello
زیر شُتُرَش ... un río de sal y un barco
دریای نمک و یک قایق بود ... abandonado en el desierto
که به بیابان تبعید شده بود ... ya he ya la he
یا هه یاهه یالا هه

y vi pasar tus ojos negros
و من چشمان سیاهت را دیدم که می گذشت ... ya he ya la he
یا هه یاهه یالا هه

y ahora sí que no
و حالا من نمی توانم ... puedo vivir sin ellos yo
بدون آنها زندگی کنم ... le pido al cielo sólo un deseo
من از آسمان یک چیز خواستم ... que en tus ojos yo pueda vivir
که در چشمانت یتوانم زندگی کنم ... he recorrido ya el mundo entero
سرتاسر دنیا را گشتم ... y una cosa te vengo a de
Read more
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این ...
Media Removed
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ... سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
Read more
. جایی نرو!بچرخ فقط در مدار من! ای ماه! ای ستاره ی دنباله دار من . باید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر ...
Media Removed
. جایی نرو!بچرخ فقط در مدار من! ای ماه! ای ستاره ی دنباله دار من . باید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر کار می کنم که تو باشی کنار من دادم عنان زندگی ام را به عشق تو از اختیار عقل گذشته است کار من چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام اینگونه است در غم تو روزگار من حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن از گیسوان مضطرب ... .
جایی نرو!بچرخ فقط در مدار من!
ای ماه! ای ستاره ی دنباله دار من
.
باید جهان و نظم قدیمش عوض شود
هر کار می کنم که تو باشی کنار من
دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من

چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من

حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من

حالا بیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من
Read more
چشمانم را به تو دوخته ام تو کجای دنیای من ایستاده ای به کدامین سو میکشانی ام من به هر سو می روم تو را ...
Media Removed
چشمانم را به تو دوخته ام تو کجای دنیای من ایستاده ای به کدامین سو میکشانی ام من به هر سو می روم تو را میبینم زیبای من جهان من از تو شروع میشود و به تو ختم میشود هر کجا باشی من آنجا هستم تو هستی یا نیستی هستی ات به نیستی ام گره خورده است و نیستی ام را زمانی درک خواهم کرد که در کنار تو باشم آرام جانم تو ... چشمانم را به تو دوخته ام
تو کجای دنیای من ایستاده ای
به کدامین سو میکشانی ام
من به هر سو می روم تو را میبینم
زیبای من
جهان من از تو شروع میشود و به تو ختم میشود
هر کجا باشی من آنجا هستم
تو هستی
یا نیستی
هستی ات به نیستی ام گره خورده است
و نیستی ام را زمانی درک خواهم کرد که در کنار تو باشم
آرام جانم
تو ای خدای مهربانم
جان و جهانم از توست
مرا لحظه ای بی خودت مگذار
مرا هر لحظه بخوان و دستانم را رها مکن
معشوق من
بی وفامنم که تو را داشتم و دل به دیگری بستم
مرا به بزرگواری ات ببخش و عاشقم باش
من اگر تو را نداشته باشم نیستم
جانم
روحم
عشقم
همه از توست
تو را هر لحظه نفس میکشم
زیبای من
مرا به خانه ات راه بده تا شبی با تو تنها باشم
دل به تو بدهم و در آغوشت آرام گیرم
من به آغوش گرم تو محتاجم
من دیوانه کجا برم بدون تو
مرا مثل رود در دامانت جاری کن و به عشقت برسان و سیرابم کن
مرا دریاب
#iranpicture #asia #tafresh #photographer #documentary #sunset #rahimi #documentaryphotography #instapicture #mobilegraphy #MustSeeIRAN #aksiine #ir_akkas #ir_lenz #akkasbashi #aks_30 #ak_30 #tafreshcity #mustseetehran #عکاسان_ایرانی #عکاسباشی #ig_iran_ #wonderful_iran #ایران #ایران #عکاسی #عکاسی_مستند #غروب #تفرش #آفتاب
#فرمالیستی
Read more
. بسم‌الله الرحمن الرحیم #حضرت_عباس_عليه_السلام #يا_عباس_نحن_بحماك . دیگر میان خیمه صفایی نمانده است جز حال گریه حال و هوایی نمانده است از صبح تا غروب صدایم گرفته است دیگر برام سوز صدایی نمانده است دار و ندار من همه با هم فدا شدند دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است درمانده ام، کنار ... .
بسم‌الله الرحمن الرحیم

#حضرت_عباس_عليه_السلام
#يا_عباس_نحن_بحماك .

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است
از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است
دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است
درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است
باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است
بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است
از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است
اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است
عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام
خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام
ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام
خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام
مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام
دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام
خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام
قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام
تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته
فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته
آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته
از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته
دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته
تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته
ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته
این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته
شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه
.
#نوكري_ارباب_شرف_ما_است
#الدخيل_يا_قمر_العشيره
Read more
. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب ...
Media Removed
. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این ... .
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لبِ شیرین، جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا

#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #آمدی_جانم_به_قربانت #وفا #شهرزاد #سریال_شهرزاد #shahriar #shahriyar #poem #literature #shahrzad
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span>🇮🇷❣️🇮🇷<span class="emoji emoji1f338"></span> عـشــق و تنـهايي از نـگاه و دلِ <span class="emoji emoji2764"></span>️شهــيد چــمران<span class="emoji emoji2764"></span>️ در منـاجـاتِ با خـــدا: خدايا...! از ...
Media Removed
🇮🇷❣️🇮🇷 عـشــق و تنـهايي از نـگاه و دلِ ️شهــيد چــمران️ در منـاجـاتِ با خـــدا: خدايا...! از بد كردنِ آدمهايت شكايت داشتم به درگاهت... امّا شكايتم را پس ميگيرم... من نفهميدم... فراموش كرده بودم كه بدي را خلق كردي تا هر زمان كه دلم گرفت از آدمهايت... نگاهم به تو باشد... گاهي فراموش ... 🌸🇮🇷❣️🇮🇷🌸
عـشــق و تنـهايي از نـگاه و دلِ ❤️شهــيد چــمران❤️ در منـاجـاتِ با خـــدا:
خدايا...!
از بد كردنِ آدمهايت شكايت داشتم به درگاهت...
امّا شكايتم را پس ميگيرم...
من نفهميدم...
فراموش كرده بودم كه بدي را خلق كردي تا هر زمان كه دلم گرفت از آدمهايت...
نگاهم به تو باشد...
گاهي فراموش ميكنم كه وقتي كسي كنارِ من نيست...
معنايش اين نيست كه تنهايم...
معنايش اين است كه همه را كنار زدي تا خودم باشم و خودت...
با تو تنهايي معنا ندارد...
مانده ام تو را نداشتم چه ميكردم...
دوستت دارم، خدايِ خوبِ منْ...؛
خدايا...!
من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر كه به آن آلوده شوم و خويشتن را گم و فراموش كنم...؛
خدايا...!
تو ميداني كه قلبِ من سرشار از مهر و محبت است...
و همه ي مخلوقاتِ تو را به شدت دوست ميدارم...
و در بعضي از حالات اين دوستي به درجه ي عشق و پرستش ميرسد...
تو ميداني كه احتياج دارم كه عشق بورزم و بپرستم...
و چه بسا كه به محبوب هايي تا درجه ي پرستش عشق ورزيده ام...
امّا هر وقت كه عشقِ من به كسي و يا به چيزي به درجه ي عشق رسيده است...
تو آن را از من گرفته اي تا كسي را و چيزي را به جاي تو معبود خود نكنم...
اي خدايِ بزرگ، تو را شكر ميكنم كه قلبِ مقدس مرا جايگاهِ خود كردي...
با تجربه هاي تلخ و ضربه هايِ قاطع و شكننده قلبِِ مرا از خطرناك ترين گمراهي ها نجات دادي و اين آتشكده ي مقدس را فقط جايگاه خود كردي...؛
خدايا...!
خوش دارم كه گمنام و تنها باشم تا در غوغاي كشمكشهايِ پوچ مدفون نشوم...؛
خدايا...!
آنچنان ما را جذب كن كه جز به تو نينديشيم، و جز تو را نخواهيم، و به جز تو به سوي كسي نرويم، و همه ي خود خواهي ها و خود بيني ها را در مذبحه(كشتارگاه) بارگاهِ تو قرباني كنيم...؛
خدايا...!
تو را شكر ميكنم كه به من نعمت "توكل" و "رضا" عطا كردي...
و در سخت ترين طوفانها و خطرناك ترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي كه با سرنوشت و همه ي پستي ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده اي رضا دادم...؛
خدايا...!
در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي...
تو در كويرِ تنهايي، انيسِ شبهاي تارِ من شدي...
تو در ظلمت، نااميدي، دستِ مرا گرفتي و كمك كردي...
كه هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود...
تو بر دلم الهام كردي و به رضا و توكل مرا مسلّح نمودي...
و در ميانِ ابرهاي ابهام و در مسيري تاريك، مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردي*
* دوستتْ دارَم، خدايِ خوبِ منْ *
.
.
.
🌸🌹 شاديِ روحِ پُـر فـتوح و بلنـدِ همـه شهــيدان صـلــواتــــ*🌹🌸
#شهيد_چمران #شهيدان #شهيد_الله #عشق #shahid_chamran
Read more
: آن‌که سرش بر خاک تو افتاده هستم دلداده‌ی هر که به تو دل داده هستم باید که عاشق رنگی از معشوق گیرد لطفی ...
Media Removed
: آن‌که سرش بر خاک تو افتاده هستم دلداده‌ی هر که به تو دل داده هستم باید که عاشق رنگی از معشوق گیرد لطفی کن این سر را بگیر، آماده هستم سر بسته میگویم، همیشه قبله ام را گم می‌کنم وقتی سر سجاده هستم ایل و تبارم شد اسیرت نسل در نسل من از تبار مردم آزاده هستم بستند من را والدینم بر در تو ممنونِ ... :
آن‌که سرش بر خاک تو افتاده هستم
دلداده‌ی هر که به تو دل داده هستم

باید که عاشق رنگی از معشوق گیرد
لطفی کن این سر را بگیر، آماده هستم

سر بسته میگویم، همیشه قبله ام را
گم می‌کنم وقتی سر سجاده هستم

ایل و تبارم شد اسیرت نسل در نسل
من از تبار مردم آزاده هستم

بستند من را والدینم بر در تو
ممنونِ این زنجیر و این قلاده هستم

ای کهف عالم، آمدم این‌جا بمانم
اسم تو را حک کرده ام بر استخوانم

بخشی از یک ترکیب‌بند
#صل_الله_علیک_یااباعبدالله

#اسرارمستورنددرسیمای‌اسماء
#این‌حاءوسین‌ویاءونون‌تفسیردارد

#ای‌آن‌که‌اوراحق‌تعالی‌گفته‌حصنی
#یاسیدالاحرار_یامولااغثنی

#شب_جمعه
#التماس‌_دعا🌺🌻🌼
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی ...
Media Removed
زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی را با درختان تنومندش میرقصد مدتهاست در کیف کارم لباس عرق کرده ات را میبرم تا هر وقت هوای تهران مشامم را از سرب پر کرد بوییدن عطر عرق تنت مرا همچون هری پاتر به جنگ بزرگترین جادوگران ببرد مدتهاست ... زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است
مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی را با درختان تنومندش میرقصد
مدتهاست در کیف کارم لباس عرق کرده ات را میبرم تا هر وقت هوای تهران مشامم را از سرب پر کرد بوییدن عطر عرق تنت مرا همچون هری پاتر به جنگ بزرگترین جادوگران ببرد
مدتهاست در جای جای محل رفت و آمدم یک شیشه از عطر تو را گذاشته ام تا یادم باشد تو تنهای بوی زندگی من هستی!
مدتهاست عکسهای تو را در تمام اتاق فکرم آویزان کرده ام تا هر روز گردگیری شان کنم!
دیروز دوستی میگفت کریسمس مبارک و روزها قبل یلدا مبارک...
من با تو هرشب طولانی ترین یلدای سال را دارم!!!
من با تو هرشب سفره ای پر از آجیل و شیرینی و انار و هندوانه دارم...
من با تو هرشب عیش و نوشم به راه است!!
من با تو تمام بهشت را به ذره ای جهنم فروختم!
من با تو خدا را کافر شده ام...با تو یادم آمد میلیونها سال بشر بت میپرستیده است!!
من با تو...من...من...
راستی این مَنِه قبل از تو که بود؟ چه بود؟خودت را شکر که دیگر یادم نمی آید!!
من با تو عمر نوح و تو با من اکسیر زلیخا داری!!نمی بینی هر روز جوانیم؟
تاریخ من نه شمسی است نه قمری...تاریخ من تویی
تو/تو/تو
BAHARLOOIES PHOTO
PORTRAIT ATELIER
OUT SIDE PHOTOGRAPHY
Christmas night(پ.ن؛مخاطب خاص ندارد!!!!)
#علی_بهارلویی #کارگردان #کارگردانی #فیلمبردار #فیلمبرداری #عکاس #عکاسی📷 #تو_من #حال_من_بی_تو #عید #کریسمس #اتاق_فکرم #عطر_تن_تو #یلدا #هری_پاتر #جنگ #بت_پرستی #ولیعصر #پهلوی #نوح #زلیخا #تاریخ #بهشت #جهنم #دوست #عیش_نوش #مزاحم_تلفنی
برای هماهنگی و تعیین وقت با شماره👈۰۹۱۲۴۶۸۳۲۹۶👉تماس ویا به دایرکت مراجعه بفرمایید
Read more
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، ...
Media Removed
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان ... خدا و کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
Read more
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم ...
Media Removed
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می‌گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می‌گویم نامت را ... اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.
در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگانِ این سال
عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.
دستت را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دریا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید
زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

استاد احمد شاملو

دوستاتونو تگ کنید
#احمدشاملو #شاملو #احمد_شاملو #شعر_سپید #شعرسپید #شعرفارسی #شعرناب #شعرآزاد #شعر #شاعر #شعرزیبا #عاشقانه #درخت #آیدا #23
#ahmadshamlou #ahmad #shamlou #shamloo #ahmad #ahmad_shamlou #ahmadshamloo #poem #poet #poemy #like #text #textnice #prfect #nice
Read more
اشتباهاتم را دوست دارم، آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام و نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم. ...
Media Removed
اشتباهاتم را دوست دارم، آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام و نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم. اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم، میپذیرم که انسانم و اشتباه میکنم ، نه فرشته ام و نه شیطان و نه انسان کامل. تا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت هست. وقتی زمین میخورم، بلند میشوم خودم را میتکانم و ادامه ... اشتباهاتم را دوست دارم، آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام و نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم. اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم، میپذیرم که انسانم و اشتباه میکنم ، نه فرشته ام و نه شیطان و نه انسان کامل. تا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت هست. وقتی زمین میخورم، بلند میشوم خودم را میتکانم و ادامه میدهم. اشتباهاتم را دوست دارم، آنها حباب شیشه ای غرورم را می شکنند. هر زمان به اشتباهاتم پی بردم، بزرگتر شده ام. اشتباهاتم را دوست دارم، آنها گران ترین تجربه هایم هستند ،چراکه برایشان هزینه گزافی پرداخته ام. 💕
پ.ن
اولین بار بود که بدون نوبت رفتیم داخل دیزی سرا( ایرانشهر ) گفتم آقا دخترم حساسه و عاشق جاهای تاریخی یه جای خوب به ما بدید لطفا
ایشون هم خیلی لطف کردن قسمت شاه نشین رو به ما دادن
الان من اونجا شاه که نه ملکه هستم😊😊
حالا نشستیم و سوالات آدا شروع شد😢
اینجا چیا مال شاه بوده
این قاشق مال شاه بوده
وقتی من همسن تو بشم اینجا خراب میشه
و من و ساناز🙃🙃
Read more
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی ...
Media Removed
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو من برای با ... ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو
عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو

آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن
همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو

عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه
من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو

شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام
دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو

من برای با تو بودن جان و دل را داده ام
از صمیم دل بدان ای یار ، می نازم به تو

سهم من از عشق ، تکرار نگاه چشم توست
تا نگاهم میکنی ، هر بار می نازم به تو
Read more
... اگر نیستم...مطمئن باش که هنوز بی قرارت نشده ام. من اگر دلم برای تو تنگ شود، می آیم و حتی برای ده ...
Media Removed
... اگر نیستم...مطمئن باش که هنوز بی قرارت نشده ام. من اگر دلم برای تو تنگ شود، می آیم و حتی برای ده دقیقه کنارت می نشینم. به انداره ی یک سلام کنارت مکث میکنم، به قدر یک استکان چای وقتت را می گیرم و مجبورت می کنم تا تو هم دلت برایم تنگ شود! من اگر دلم برایت تنگ شود به "قلب صورتی" و "میس یو" و "دل تنگتم رفیق" ... ...
اگر نیستم...مطمئن باش که هنوز بی قرارت نشده ام.
من اگر دلم برای تو تنگ شود، می آیم و حتی برای ده دقیقه کنارت می نشینم.
به انداره ی یک سلام کنارت مکث میکنم، به قدر یک استکان چای وقتت را می گیرم و مجبورت می کنم تا تو هم دلت برایم تنگ شود!
من اگر دلم برایت تنگ شود به "قلب صورتی" و "میس یو" و "دل تنگتم رفیق" قناعت نمی کنم.
می آیم، خیره می شوم در چشم هایت و آنقدر شیرین زبانی می کنم تا بفهمی بودنم با نبودنم فرق دارد.
بفهمی من با تصویرم ، با جملات عاشقانه ام در تلگرام و اینستاگرام...با ابراز عشق از راه دور تفاوت دارم.
اگر برایت نوشتم "دلم برایت تنگ شده" باور نکن!
مثل من که هیچ وقت باور نکردم.
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
 #امام_سجاد_یعنی عشق <span class="emoji emoji1f53d"></span> <span class="emoji emoji1f53d"></span> <span class="emoji emoji1f53d"></span> نيايش آن حضرت در كارهاي مهم(دعای هفت صحیفه سجادیه) <span class="emoji emoji1f53d"></span> اي آنكه گرهِ ...
Media Removed
#امام_سجاد_یعنی عشق نيايش آن حضرت در كارهاي مهم(دعای هفت صحیفه سجادیه) اي آنكه گرهِ كارهاي فرو بسته به سر انگشت تو گشوده مي‌شود، و اي آن كه سختيِ دشواري‌ها با تو آسان مي‌گردد، و اي آن كه راه گريز به سوي رهايي و آسودگي را از تو بايد خواست. سختي‌ها به قدرت تو به نرمي گرايند و به لطف تو اسباب ... #امام_سجاد_یعنی عشق
🔽
🔽
🔽
نيايش آن حضرت در كارهاي مهم(دعای هفت صحیفه سجادیه)
🔽
اي آنكه گرهِ كارهاي فرو بسته به سر انگشت تو گشوده مي‌شود، و اي آن كه سختيِ دشواري‌ها با تو آسان مي‌گردد، و اي آن كه راه گريز به سوي رهايي و آسودگي را از تو بايد خواست.
سختي‌ها به قدرت تو به نرمي گرايند و به لطف تو اسباب كارها فراهم آيند. فرمانِ الاهي به نيروي تو به انجام رسد، و چيزها، به اراده‌ي تو موجود شوند،
و خواستِ تو را، بي آن كه بگويي، فرمان برند، و از آنچه خواستِ تو نيست، بي آن كه بگويي، رو بگردانند.
تويي آن كه در كارهاي مهم بخوانندش، و در ناگواري‌ها بدو پناه برند. هيچ بلايي از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگرداني، و هيچ اندوهي بر طرف نشود مگر تو آن را از دل براني.
اي پروردگار من، اينك بلايي بر سرم فرود آمده كه سنگيني‌اش مرا به زانو درآورده است، و به دردي گرفتار آمده‌ام كه با آن مدارا نتوانم كرد.
اين همه را تو به نيروي خويش بر من وارد آورده‌اي و به سوي من روان كرده‌اي.
آنچه تو بر من وارد آورده‌اي، هيچ كس باز نَبَرد، و آنچه تو به سوي من روان كرده‌اي، هيچ كس برنگرداند. دري را كه تو بسته باشي. كَس نگشايد، و دري را كه تو گشوده باشي، كَس نتواند بست. آن كار را كه تو دشوار كني، هيچ كس آسان نكند، و آن كس را كه تو خوار گرداني، كسي مدد نرساند.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست. اي پروردگار من، به احسانِ خويش دَرِ آسايش به روي من بگشا، و به نيروي خود، سختيِ اندوهم را درهم شكن، و در آنچه زبان شكايت بدان گشوده‌ام، به نيكي بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شيرينيِ استجابت بچشان، و از پيشِ خود، رحمت و گشايشي دلخواه به من ده، و راه بيرون شدن از اين گرفتاري را پيش پايم نِه.
و مرا به سبب گرفتاري، از انجام دادنِ واجبات و پيروي آيين خود بازمدار.
اي پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بي‌طاقتم، و جانم از آن اندوه كه نصيب من گرديده، آكنده است؛ و اين در حالي است كه تنها تو مي‌تواني آن اندوه را از ميان برداري و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور كني. پس با من چنين كن، اگر چه شايسته‌ي آن نباشم، اي صاحب عرش بزرگ.
🔽
🔽
🔽
دوستای_خوبتونو_تگ_کنین
کپی_با_ذکر_صلوات_آزاد
اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#دعا__یعنی
Read more
@pabloalboran #pabloalboran Regálame tu risa, خنده ات را به من ببخش enseñame a soñar در رويا فرو رفتن را به من بياموز con solo una caricia تنها با يك نوازش me pierdo en este mar خودم را در اين رويا گم مي كنم Regálame tu estrella, ( چيزي كه مثل درونت ) مثل ستاره است به من ببخش la ... @pabloalboran
#pabloalboran
Regálame tu risa,

خنده ات را به من ببخش

enseñame a soñar

در رويا فرو رفتن را به من بياموز

con solo una caricia

تنها با يك نوازش

me pierdo en este mar

خودم را در اين رويا گم مي كنم

Regálame tu estrella, ( چيزي كه مثل درونت ) مثل ستاره است به من ببخش

la que ilumina esta noche

كه تنها چيزي است كه اين شب را روشن ميكند

llena de paz y de armonía,

سرشار از آرامش و همراهي

y te entregaré mi vida

و من زندگي ام را به تو خواهم سپرد

Haces que mi cielo

تو آسمان من مي شوي

vuelva a tener ese azul,

كه دوباره اينطور آبي شده

pintas de colores

تمام رنگ هايش

mis mañanas solo tú

تو آينده ي من هستي

navego entre las olas de tu voz

در ميان امواج صدايت ( مثل يك قايق )به حركت درميايم

y tú, y tú, y tú, y solamente tú

و تو و تو و تو و فقط تو

haces que mi alma se despierte con tu luz

روح من را با نورت بيدار كردي

y tú, y tú, y tú.. و تو،و تو،و تو

Enseña tus heridas y así la curará

زخمهایت را نشان بده و بگذار آن،آه ها التیام بخشد

que sepa el mundo entero

هماني كه تمام دنيا مي داند

que tu voz guarda un secreto

همانی که صدایت را مانند رازی نگه می دارد

no menciones tu nombre que en el firmamento

نامت را در بهشت ذکر نکن

se mueren de celos

آنها از حسادت میمیرند

tus ojos son destellos

چشمانت برق میزنند

tu garganta es un misterio

صدایت همچون رازیست

Haces que mi cielo

تو آسمان من مي شوي

vuelva a tener ese azul,

كه دوباره اينطور آبي شده

pintas de colores

تمام رنگ هايش

mis mañanas solo tú

تو آينده ي من هستي

navego entre las olas de tu voz

در ميان امواج صدايت ( مثل يك قايق )به حركت درميايم

y tú, y tú, y tú, y solamente tú

و تو و تو و تو و فقط تو

haces que mi alma se despierte con tu luz

روح من را با نورت بيدار كردي

y tú, y tú, y tú.. و تو،و تو،و تو
Read more
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از ...
Media Removed
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر ... از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر داری؟ نه؟ بذار اجازه بده من فندک دارم برایت سیگارت را روشن کنم ... اه این باد هم خسته ام کرده صبر کن (صدای چرخیده شدن سنگ فندک) اها روشن شد. اره گفته بود که قراره بره ... می‌شود ازت خواهش کنم دود سیگار را به صورت من فوت نکنی؟ نفسم تنگ می‌شود و نمیتونم صحبت کنم چند وقت پیش که دکتر رفتم گفت باید از هوای کثیف و دود سیگار دوری کنی راستی تو چرا اینقد سیگار میکشی؟ البته میدونم به من ارتباطی ندارد حتمن مشکلاتی داری! نه؟ پس برای چی می کشی؟ البته به من ربطی نداره. ازه کمرنگ باشه لطفا با دو تا قند نه همون طوری خوبه. جدیدن احساس میکنم وقتی با افراد حرف میزنم یادم می‌رود در جمع هستم و بی اختیار در حالی که مخاطب حرف دوستام من هستم هدفونم را در گوشم میذارم و میروم از دستم ناراحت شده اند اخه فکر درگیره نمیدونم من سخت میگیرم یا همینه ازت خواهش کردم دود سیگارتو تو صورتم فوت نکنی. نه سوسول بازی در نمیارم فقط نفسم تنگ می‌شود مثل دلم که لامصب همیشه ی خدا تنگه یاد اخوان افتادم بیچاره میدانست که حالش خوب نمی‌شود اما تلاشش را میکرد مثل صادق که راهی برایش نماند. اصلا میدانی چیست؟ یه سیگار به منم بده کسی که سیگار نمیکشد برای چه فندک دارد؟ برای چه فندک داشتم؟ میدونم مهم نیست یه نخ اذیت نمیکنه. میشه با بغض نگام نکنی؟ اخه دلم میگیره جمعه هم که هست بدتر میشه. راستی فرهاد داری؟ اگه اره بذار گوش کنیم. یه نخ دیگه میدی؟ داشتم فکر میکردم اگه حالم خوب شد یه دیقه واستا گوشیم زنگ میزنه( جواب می‌دهد: اره چشم) ببخشید کجا بودم؟ اها از امیر خبر داری؟ شنیده ام رفته است برای همیشه نه؟ نمیدونی؟ چجور رفیقی هستی داشتم میگفتم حالم خوب شد میخوام سیگار رو بذارم کنار راستی گفتی از امیر خبر نداری؟ *کسی از در اتاق وارد می‌شود *: بسسسس کن باز داری با اینه حرف میزنی؟ بخواب صدات تا تو حال میاد میخوایم بخوابیم / امیر الفرد - ۱۵ فروردین ۹۷
Read more
من پيش از تو ؛ يك دختر نااميد و بى برنامه و بى هيچ هدفى براى آينده ى مبهمِ خود بودم تنها ، با كمى شيطنتِ ...
Media Removed
من پيش از تو ؛ يك دختر نااميد و بى برنامه و بى هيچ هدفى براى آينده ى مبهمِ خود بودم تنها ، با كمى شيطنتِ جامانده از كودكى ام... مغرور ، اما غمگين ... نيمه شبها از سركار به خانه ى به هم ريخته ام ميرسيدم و براى خوابيدن تقلا نميكردم قرص هاى خوابِ آبى رنگم را با يك ليوان آب ميبلعيدم و دراز ميكشيدم در تختِ ... من پيش از تو ؛
يك دختر نااميد و بى برنامه و بى هيچ هدفى براى آينده ى مبهمِ خود بودم
تنها ، با كمى شيطنتِ جامانده از كودكى ام...
مغرور ، اما غمگين ...
نيمه شبها از سركار به خانه ى به هم ريخته ام ميرسيدم و براى خوابيدن تقلا نميكردم
قرص هاى خوابِ آبى رنگم را با يك ليوان آب ميبلعيدم و دراز ميكشيدم در تختِ كوچكم
يك ليوان چاى سبز سمتِ چپم
زير سيگارى روى شكم ام
و بهمن لاى انگشتانِ دستِ راستم كه از كارِ طاقت فرساى كافه، از ساعد تا گردن ميسوخت
سيگار پشتِ سيگار از پنجره به آسمانِ روبرويم زُل ميزدم و آرزوهايم را به تاريكىِ شب دود ميكردم...
تا آرام... آرام... خواب چشمهايم را بدرد...
من پيش از تو حتى براى خودم هم سرد بودم
من قبل از تو دلشكسته و تنها بودم...
تو اما آمدى...
نه با اسب سفيد و نه با چهره ى هاليوودى كه دل در نگاهِ اول بِبرد...
آمدى با يك بغل مهربانى
با عشقى بى نهايت به من و دنياى درهم برهم ام...
من را از تخت بيرون كشيدى و زير آسمان به ديدن ستاره ها بُردى ،
آرزوهايم را شمردى، در قلك خود انداختى و يكى يكى اجابت كردى...
هرچه كردى و هرچه خواستى براى خندان كردن لب هاى من بود... به چشمهاى رنگِ شب ام اميد دادى به فرداى بهتر و زندگىِ من، زندگىِ تو، تبديل شد به زندگىِ "ما"
Read more
سياه جامه بپوشيد و آذينِ سياه ببنديد بر گوشه و كنار تمام اين شهر كه هر جايش بوى بودنت را دارد ، واى بر من ...
Media Removed
سياه جامه بپوشيد و آذينِ سياه ببنديد بر گوشه و كنار تمام اين شهر كه هر جايش بوى بودنت را دارد ، واى بر من كه فقط بوى پيراهنت برايم به يادگار مانده است ... سينه ام دشتيست خالى از تو ، ذهنم خيابانيست خالى از قدم هايت ، چشمانم جويباريست روان از فراقت ، لب هايم فرياديست بدون شنواييت ، من پاره پاره ام ، من فقط تكه ... سياه جامه بپوشيد و آذينِ سياه ببنديد بر گوشه و كنار تمام اين شهر كه هر جايش بوى بودنت را دارد ، واى بر من كه فقط بوى پيراهنت برايم به يادگار مانده است ... سينه ام دشتيست خالى از تو ، ذهنم خيابانيست خالى از قدم هايت ، چشمانم جويباريست روان از فراقت ، لب هايم فرياديست بدون شنواييت ، من پاره پاره ام ، من فقط تكه تكه هاى خاطرات مشتركمانم كه راه ميروم و حرف ميزنم ، من پوستى هستم و استخوانه سوخته اى كه نامت حك شده بر تك تك سلول هايش .
من تا چند سياه پوشه تو باشم كه آتش قلبم به خاكستر بنشيند ؟
من تا چند صبوري كنم تا داغ فراقت همچون گردباد وجودم را احاطه نكند ؟
آخر بي وفا تا چند تاب بياورم كه ترنم صدايت توهم لحظه هايم نباشد ؟
واى بر منى كه از تو به جا مانده ، واى بر تنى كه دور از آغوشت براى ابد مانده ، واى بر گوش هايم واى بر لب هايم كه صدا و اسم تو را چگونه از ياد ببرند ؟
واى بر زنى كه ديگر شب هايش عطر خوشِ مردش را ندارد
اين حجم وسيع غم براى اندام نحيفم منصفانه بود؟
نميدانم ديگر هيچ نميدانم ، من از تمام دانستن ها تهى شده ام
خواب قصه ى شيرينيست كه از چشمانم انگار براي هميشه وداع كرده
دوستت دارم حتي با همان جسم بي جانت
دوستت دارم حتى با همان نفسي كه ديگر نداري
دوستت دارم حتي با تمام تنهايي هايي كه مهمان قلبم كردي
دوستت دارم چون هر كسي قلبش را دوست دارد ..... نوشته از طرف دوست خوبم مهسا براي مهشيد عزيز
خدا به تو و خانواده همسرت صبر بده عزیزم 😔
Read more
سی روز مانند سی دقیقه گذشت. اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم. دم‌دمای اذان مغرب، ...
Media Removed
سی روز مانند سی دقیقه گذشت. اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم. دم‌دمای اذان مغرب، کنار سفره‌ی افطار، محال‌ترین محال‌هایم یعنی یک روز با تو بودن را آرزو کردم، می‌دانی چرا؟ چون اگر خـــــدا بخواهد غیرممکن‌ها، ممکن می‌شود. درماه رمضان حرف‌های درگوشی بنده با خدا زیاد می‌شود. ناخواسته ... سی روز مانند سی دقیقه گذشت.
اما من خوشحالم که لحظه به لحظه‌اش را غنیمت شمردم.
دم‌دمای اذان مغرب، کنار سفره‌ی افطار، محال‌ترین محال‌هایم یعنی یک روز با تو بودن را آرزو کردم، می‌دانی چرا؟ چون اگر خـــــدا بخواهد غیرممکن‌ها، ممکن می‌شود.
درماه رمضان حرف‌های درگوشی بنده با خدا زیاد می‌شود. ناخواسته نام اعجاب‌انگیزت نقل و نبات صحبتمان می‌شد. سرانجام، خالقت با دیدن من مجنون، از روی دلسوزی، خودش را به خاطر خلقت بانوی خوبی‌ها که تو باشی، سرزنش کرد.
می‌گویند عشق یعنی شب‌ نشینی با خدا تا سحر، ولی برای من، شب نشینی با تو تا صبح را هم عشق است.
به خدای خودت سوگند که در شب‌های قدرابتدا "آرامشت" را از او خواستم و سپس "الهی العفو" را سر داده‌ام.
دیشب تیم رهبری، عید فطر ر اعلام کرده بود اما من قرص صورت درخشانت را در آسمان می‌دیدم. آری! تو لب قرمزت را نیم‌دایره و چشمکی را حواله‌ی چشم‌های منتظرم کردی و دل من برای مژه‌های پر‌پشتت ضعف رفت. نمی‌دانم این خیال از دلتگی بود یا... . با حسرت از پشت پنجره نجوا کردم:
" بیـــــا تا من
از پشت همین پنجره
با تـــــــو
تمام شهر را عـــــاشــــــق بکنم."
خـــــدای مـــن! لطفا عیدی مرا کمی زودتر بده. الهی! به حق این عــید مبارک، بـــــهتـــریـــن عیدی را نصیب بــــــهتـــریـــــن ســــــــحـــــــر دنیا کن.

عید بـــنــــدگــــی خـــدا بر شما مبارک.💐 #اتحاد_سحریا
#عید_فطر_مبارک.

Text:
@fan_of_saharghoreyshi

Photo:
@sahar.fans
Read more
. اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم ...
Media Removed
. اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را ... .
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دستهایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده

دستهای تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن میگویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
.
.
.
براى عشق🍃
Read more
<span class="emoji emoji1f4a7"></span>تقديم به بچه هاي دهه هاي ٤٠ و٥٠ مي گويند چه قدر خوب مانده اى ... غافل از اينكه من خوب نمانده ام من ...
Media Removed
تقديم به بچه هاي دهه هاي ٤٠ و٥٠ مي گويند چه قدر خوب مانده اى ... غافل از اينكه من خوب نمانده ام من جا مانده ام ! نگاهم، معصوميت كودكي است هراسيده از آژير قرمز جنگ... لبخندم... تلخى عصيان فروخورده ى نوجواني است ، شوريده از فشار تحريمها.... و چهره ام .. نقاب سنگى جواني است وامانده در من خفه و خاموش هزارسال ... 💧تقديم به بچه هاي دهه هاي ٤٠ و٥٠

مي گويند چه قدر خوب مانده اى ...
غافل از اينكه من خوب نمانده ام
من جا مانده ام !

نگاهم، معصوميت كودكي است هراسيده از آژير قرمز جنگ... لبخندم... تلخى عصيان فروخورده ى نوجواني است ، شوريده از فشار تحريمها.... و چهره ام .. نقاب سنگى جواني است وامانده در من
خفه و خاموش
هزارسال به چله نشسته..... من از دهه ى عشق ممنوع مى آيم .. از دهه ى نگاه ممنوع....
زيبايى ممنوع....
شعر ممنوع....
و كلام ممنوع !
من از جنس هيچ كس نيستم .. من تنها خود را از سرزمين خاكسترى دهه چهل و پنجاهى ام به دنياى رنگى تو سنجاق كرده ام ..
تا مگر كودكى فريز شده در من يخ بشكند و جوان شدن بياموزد ..
تا جوانى تاريخ مصرف گذشته ام
پيش از گنديدن ، پير شدن آغاز كند !

من عدد شناسنامه ام را انكار نميكنم.. اما سالهاست كه عدد شناسنامه ام مرا انكار كرده است !
من تمامى اعداد زندگيم را كمرنگ شمرده ام !
كمرنگ عاشق شده ام... كم رنگ لمس كرده ام... كم رنگ نفس كشيده ام... و كم رنگ خنديده ام........
Read more
. #بسم_الله_الرحمن_الرحيم لطفا وقت بذارید مهمه... . « من یک #منتظر هستم‌ » خانه ام را از غبار ...
Media Removed
. #بسم_الله_الرحمن_الرحيم لطفا وقت بذارید مهمه... . « من یک #منتظر هستم‌ » خانه ام را از غبار یک ساله روبیده ام و در #بازار، ساعت ها به دنبال لباس برای سال جدید گشته ام... #پیامک های حلالم کنید را ارسال کرده ام و به #انتظار #بهار نشسته ام... من یک منتظر هستم منتظر #فروردین شدن #اسفند! سفره ... .
#بسم_الله_الرحمن_الرحيم
لطفا وقت بذارید مهمه...
.
« من یک #منتظر هستم‌ »
خانه ام را از غبار یک ساله روبیده ام و در #بازار، ساعت ها به دنبال لباس برای سال جدید گشته ام...
#پیامک های حلالم کنید را ارسال کرده ام و به #انتظار #بهار نشسته ام...
من یک منتظر هستم
منتظر #فروردین شدن #اسفند!
سفره ی هفت سینم آماده است
#سکه و #سبزه و...
#قرآن هم...
من یک منتظر هستم
عقربه ها به سمت فروردین می‌روند و من دقایقی است که بر سر سفره ی  #هفت_سین به انتظار نشسته ام...
عقربه می ایستد؛
صدایی اوج میگیرد:
پس «او» چه می‌شود؟!
کمی درنگ!
جای یک نفر خیلی خالیست...
من یک منتظر هستم
منتظر کدامین بهار؟!
به شوق کدامین نگاه خانه ام را آماده کرده ام و حساب هایم را پاک؟!
نگاهم خیس می‌شود...
من «او» را از یاد برده بودم...
جای «او» خیلی خالیست...
عقربه می‌دود...
فروردین می‌شود...
.
« بسم الله الرحمن الرحیم
الهی عظم البلاء ... »
.
#من_یک_منتظر_هستم
#یاد_تو_فریاد_ماست
.
یه قـرار بذاریم ..
راس ساعت هشت صبحِ فردا
#دعای_فرج (الهی عظم البلاء...) رو بخونیم
با اخلاص و به نیت #ظهور مولامون .
از همه دوستان و بزرگواران خواهش می کنم این عکس و متن رو پست کنن و در حد توانشون نشر بدن
کار سختی نیست اما نتیجه نهاییش بزرگ خواهد بود، #ان_شاالله...
.
#اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امام_زمان عج #عید #عید_نوروز #95 #بهار95 .
.
.
Read more
مذاکرات 1+1 ( من و خدا ) ۱-خدایا . . . من لذت گناه را ترک میکنم، . . . در مقابل تو تحریم لذت مناجات را ...
Media Removed
مذاکرات 1+1 ( من و خدا ) ۱-خدایا . . . من لذت گناه را ترک میکنم، . . . در مقابل تو تحریم لذت مناجات را از من بردار . . . ۲-خدایا . . . من کسانی که تو دوستشان نداری را ترک میکنم و درمقابل تو لذت با خود بودن را به من بده . . . ۳-خدایا . . . من پناهگاه شیطان را ترک میکنم . و تو در . . . مقابل پناهگاه امن خودت را به ... مذاکرات 1+1 ( من و خدا )

۱-خدایا . . .
من لذت گناه را ترک میکنم، . . .
در مقابل تو تحریم لذت مناجات را از من بردار . . .
۲-خدایا . . .
من کسانی که تو دوستشان نداری را ترک میکنم
و درمقابل تو لذت با خود بودن را به من بده . . .
۳-خدایا . . .
من پناهگاه شیطان را ترک میکنم . و تو در . . . مقابل پناهگاه امن خودت را به من بده. . . .
امروز . روز اول مذاکره است .!!!
خدایا . . .
برای شفاف سازی گام اول را من برمیدارم . و
سانتری فیوژهای گناه را که شیطان در وجودم برپا کرده . یکی یکی و با کمک تو از کار . می اندازم . . .
هسته ی درونی ام را خودت غنی سازی کن . . .
در کنار این که معترفم . . . "و ما توفیقی الا بالله"
در عین حال معتقدم . . . " آدم شدن حق مسلم ماست
Read more
خیال می‌کردی من یک شهرم که برای یک سفر آخر هفته به اندازه کافی بزرگ باشد من شهرستان اطرافشم آن شهرستانی ...
Media Removed
خیال می‌کردی من یک شهرم که برای یک سفر آخر هفته به اندازه کافی بزرگ باشد من شهرستان اطرافشم آن شهرستانی که اسمش را تا به حال نشنیده‌ای ولی همیشه از میانش رد می‌شوی هیچ چراغ نئونی اینجا نیست نه آسمان خراشی و نه مجسمه‌ای اما غرش آسمان هست چرا که من پل ها را می‌لرزانم من گوشت خیابانی نیستم من ... خیال می‌کردی من یک شهرم
که برای یک سفر آخر هفته به اندازه کافی بزرگ باشد
من شهرستان اطرافشم
آن شهرستانی که اسمش را تا به حال نشنیده‌ای
ولی همیشه از میانش رد می‌شوی
هیچ چراغ نئونی اینجا نیست
نه آسمان خراشی و نه مجسمه‌ای
اما غرش آسمان هست
چرا که من پل ها را می‌لرزانم
من گوشت خیابانی نیستم
من مربای خانگی‌ام
آن قدر غلیظ که شیرین ترین چیزی را که لبهایت لمس میکند، بِبُرّد
من آژیر پلیس نیستم
من ترق ترق آتش شومینه‌ام
من تو را خواهم سوزاند و تو هنوز
نمی‌توانی از من چشم برداری
چون در این حالت چه زیبا می‌شوم من
گونه هایت گل خواهد انداخت
من یک اتاق هتل نیستم من خانه‌ام
من ویسکی نیستم که بخواهی
من آبم که نیاز داری
با توقعاتت اینجا نیا
و سعی نکن از من یک تفریح موقت بسازی

روپی کا-اور
«شیر و عسل»
#RupiKaur
#MilkandHoney
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که ...
Media Removed
. یک روزی برمیگردند یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند! یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان هستید، نه دیگر از رفتنش غصه میخورید، نه ناراحت نماندنش هستید،درست وسط دل خوشی‌هایتان سر و کله‌اش ... .
یک روزی برمیگردند
یک روزی برمیگردند همه‌ی ان آدم‌هایی که برای رفتن عجله داشتند، همان‌هایی که یک روزی در گذشته، شما را تنها گذاشتند و رفتند،برمیگردند!
یک روزی که در بهترین حالت ممکن زندگیتان هستید، نه دیگر از رفتنش غصه میخورید، نه ناراحت نماندنش هستید،درست وسط دل خوشی‌هایتان سر و کله‌اش پیدا میشود!
در ابتدا شوکه میشوید از برگشتنش،و او همان لحظه شروع میکند از اتفاق‌هایی که بعد از رفتنش برایش افتاده حرف میزند، از بدبیاری‌هایش، از اینکه او هم یک نفر در زندگی‌اش آمد که تنهایش گذاشت، و شما بی توجه به حرف‌هایش فقط نگاهش میکنید،تا اینکه برمیگردد و میگوید:"نفرینم کرده‌ای"؟
و شما تا می‌آیید جوابش را بدهید که نه من نفرین‌ات نکرده‌ام...
حرفش را ادامه میدهد"عیبی ندارد،حق داشتی،من اشتباه کرده‌ام،حالا من را میبخشی"؟
و دوباره تا می‌آیی که بگویی من اصلا همه چیز را فراموش کرده‌ام، می‌پرد وسط حرف‌هایت و میگویید:"البته که حق داری نبخشی!ولی من هنوز هم دوستت دارم"...
و اینجاست که آدم خیلی محکم باید روبه‌رویش بایستد و بگوید:
ببین من بدون تو زندگی کردن را خیلی خوب یاد گرفته‌ام و حاضر نیستم این حال خوبم را با تو تقسیم کنم،همین!

میدانی دوست داشتن بعضی از آدم‌ها در زندگی چیزی به جز ضرر و حال بد برای آدم‌ها ندارد!... #محمد_خسروابادی
Read more
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده ...
Media Removed
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن ! دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست ... زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن !
دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست که پرونده ام را چک می کند و می گوید تنها کاری که می تواند بکند نوشتن نسخه جدید از داروهای قدیمی ست. لازمش ندارم. در عین حال نمی خواهم گوشی را بگذارم. لهجه شمالی اش من را یاد تو می اندازد. نخند! برای من شمال، شمال است. دور از خاک خودت که باشی می بینی نه تفاوتی هست بین آدمها و نه اهمیتی دارد آن که دوستش داری از شمالِ کدام کشور می آید. در دوری و دلتنگی به این آگاهی می رسی که آدمها در غربت، برادرتر و برابرترند تا در زاد و بوم خودشان. و از زیر صفر شروع کردن های مکرر، می آموزی که بهتر است دنیا را جور دیگری ببینی، که بهتر است اطرافیانت را جور دیگری ببینی.
نخند! منهم فرسنگ ها دور از خانه ام به این بصیرت رسیدم که شمالی ها هر کجای دنیا که باشند مهربانند و صمیمی و می خندند، زیاد هم می خندند، یک خنده قشنگ و از ته دل.
مرد جوان پیشنهاد دیداری با دکتر خودم را می دهد و من بیاد اولین دیدار خودمان می افتم که چای خودت را به من دادی. که می گفتی غریب یعنی چه،ما را که داری. که آنقدر حرفهای حال خوب کن زدی تا من بخندم و آخ! آخ! آن قربان صدقه های شیرینت وقتی فهمیدی دلم هیچکس را نمی خواهد جز خواهرم .... دکتر می خواهد بداند کمک بیشتری از دستش بر می آید یا نه! دوست دارم خواهش کنم یکبار بگوید تی بلا می سر تا دوباره قند در دلم آب شود. یکبار بگوید تی ناز مره بایه تا همه دردهایم را فراموش کنم. یکبار بگوید تی جانه رِ بیمیرم که بگذارم دلِ تنگم از راه دور برای دلِ مهربانِ دوست شمالی ام بمیرد ... همين!
.
نیکی فیروزکوهی
این متن رو از طرف من هدیه بدید به دوستان شمالی تون. یک چند تا جمله شمالی حال خوب کن هم بنویسید،تو دلمون قند آب شه. با معنی اش البته.
Read more
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم! نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت ...
Media Removed
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم! نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند! آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی! ... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره ... نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!
Read more
خندیدن را تو به من آموختی هدیه‌ام از تولد، گریه بود خندیدن را تو به من آموختی سنگ بوده‌ام، تو کوهم ...
Media Removed
خندیدن را تو به من آموختی هدیه‌ام از تولد، گریه بود خندیدن را تو به من آموختی سنگ بوده‌ام، تو کوهم کردی برف می‌شدم، تو آبم کردی آب می‌شدم، تو خانه دریا را نشانم دادی می‌دانستم گریه چیست خندیدن را تو به من هدیه کردی خندیدن را تو به من آموختی
هدیه‌ام از تولد، گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده‌ام، تو کوهم کردی
برف می‌شدم، تو آبم کردی
آب می‌شدم، تو خانه دریا را نشانم دادی
می‌دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی🙏🙏🙏
در دستم فندک و ... را می بینی و می پرسی بی من؟ و من میان دود و سرما و آدمهای غریبه جنون وار می خندم، جنون وار تکرار می کنم، بی تو؟ ...بی تو ؟؟؟ بی تو صبح های زیادی چشمهایم را باز کرده ام و نمی دانسته ام کجای این کره خاکی و اساسا چرا تنهای تنها رها شده ام ... بی تو غروب های بی شماری، پشت فرمان ماشین آنقدر رانده ام ... در دستم فندک و ... را می بینی و می پرسی بی من؟ و من میان دود و سرما و آدمهای غریبه جنون وار می خندم، جنون وار تکرار می کنم، بی تو؟ ...بی تو ؟؟؟
بی تو صبح های زیادی چشمهایم را باز کرده ام و نمی دانسته ام کجای این کره خاکی و اساسا چرا تنهای تنها رها شده ام ... بی تو غروب های بی شماری، پشت فرمان ماشین آنقدر رانده ام و رانده ام تا به جایی برسم که از جاده ها جز ماه و شب و فراموشی چيزي باقی نمانده باشد... بی تو در کافه های زیادی بی اعتنا به همکافه ای هایم، بی اعتنا به دنیا نشسته ام، قهوه پشت قهوه، شعر پشت شعر،خاطره پشت خاطره، بغض پشت بغض .... بی تو گیسوانِ من خواهشِ نوازش را از یاد برده اند ... . فرقی نمی کند چقدر حواسم را پرت کنم یا چقدر دلم گرم شود، بی تو دستهای صبورم چنان آلوده به سرمای مزمن شده اند که همواره می لرزند، همواره بی تابند، همواره می ترسند... بی تو چه شبهایی ... چه شبهایی که در بسترِ سردِخالی از نفس های تو، آرزوی خوابی کرده ام، عمیق ... و آرام ... و طولانی ... بسیار طولانی
بی تو ساعت ها و ساعت ها، کز کرده گوشه مبل خانه ام، به غمگین ترین ساز های دنیا گوش می دهم و فکر می کنم به کجای دنیا بر می خورد اگر از هر چه فاصله است، فاصله می گرفتیم.... فقط اگر می خواستیم ... فقط اگر می توانستیم بخواهیم ... اگر نمی ترسیدیم ... اگر باور داشتیم که هیچ دایره ای نیست که جا برای دو نفر نداشته باشد ....
فندک را می زنم و غرق می شوم در دود و آتش و فراموشی .... آی روزگار لعنتی ... آی روزگار لعنتی ...
.
.
نیکی فیروزکوهی
اگر بخواهيد يك جمله بنويسيد براي كسي كه دوره... خيلي دور.. چى مى نويسيد؟
📚ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
Read more
..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم دوستت نداشته‌ام تا نسلم ...
Media Removed
..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم دوستت نداشته‌ام تا نسلم زیاد شود لیکن دوستت دارم تا نسل واژه‌ها پرشمار شود... می‌خواهم دوستت بدارم تا که رویت را به زمین بازگردانم و باکرگی را به زبان و شولای نیلگون را به دریا چرا که زمین بی تو دروغی‌ست بزرگ و سیبی ... ..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش
لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم
دوستت نداشته‌ام تا نسلم زیاد شود
لیکن دوستت دارم
تا نسل واژه‌ها پرشمار شود... می‌خواهم دوستت بدارم
تا که رویت را به زمین بازگردانم
و باکرگی را به زبان
و شولای نیلگون را به دریا
چرا که زمین بی تو دروغی‌ست بزرگ
و سیبی تباه.... تو آخرین سرزمینی
باقی مانده در جغرافیای آزادی
تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم می‌کند
و میهن‌های دیگر مثل کاریکاتورند
شبیه انیمیشن‌های والت دیسنی
و یا پلیسی‌اند
مثل نگاشته‌های آگاتا کریستی

تو واپسین خوشه
و واپسین ماه
واپسین کبوتر
واپسین ابر
و واپسین مرکبی هستی که به آن پیوسته‌ام
پیش از هجوم تاتار

تو واپسین شکوفه‌ای هستی که بوییده‌ام
پیش از پایانِ دورانِ گل
و واپسین کتابی که خوانده‌ام
پیش از کتاب‌سوزان،

آخرین واژه‌ای که نوشته‌ام
پیش از رسیدن زائرانِ سپیده
و واپسین عشقی که به زنی ابراز داشته‌ام
پیش از انقضای زنانگی

واژه‌ای هستی که با ذره‌بین‌ها
در لغت نامه‌ها به دنبالش می‌گردم.... با عشق توست که می‌پیوندم
به خدا، زمین، تاریخ، زمان،
آب، برگ، به کودکان آن گاه که می‌خندند،
به نان، دریا، صدف، کشتی
به ستاره شب آن گاه که دستبندش را به من می‌دهد
به شعر که در آن خانه دارم و به زخم که در من لانه کرده
تو سرزمین منی، تو به من هویت می‌دهی
آن که تو را دوست ندارد، بی وطن است... نزار قبانی
Read more
• <span class="emoji emoji1f539"></span>جمعه ۲۷ بهمن توفیق داشتم تا در رویداد تِدإکس دانشگاه علم و صنعت ایران (TEDxIUST) بعنوان سخنران ...
Media Removed
جمعه ۲۷ بهمن توفیق داشتم تا در رویداد تِدإکس دانشگاه علم و صنعت ایران (TEDxIUST) بعنوان سخنران حضور داشته باشم و در رابطه با اینترنت اشیاء از دریچه ای دیگر صحبت کنم. تلاش کردم تا با ترسیم دنیای جذابی از اشیاء در ذهن مخاطبان ایده های نو پرورش یابد. . . تداكس (TEDx) رويدادى بين المللى است كه مباحث ...
🔹جمعه ۲۷ بهمن توفیق داشتم تا در رویداد تِدإکس دانشگاه علم و صنعت ایران (TEDxIUST) بعنوان سخنران حضور داشته باشم و در رابطه با اینترنت اشیاء از دریچه ای دیگر صحبت کنم. تلاش کردم تا با ترسیم دنیای جذابی از اشیاء در ذهن مخاطبان ایده های نو پرورش یابد. .
.
🔹تداكس (TEDx) رويدادى بين المللى است كه مباحث اصلى آن، "گسترش ايده ها" است
.
. 🔹شاید بگویید کسی به ایده های ما اهمیت نمی‌دهد، اما بد نیست بدانید که از بیل گیتس راجع به راز ثروتمند شدنش پرسیدند و او در جواب گفت:

راز اصلی میلیاردر شدن من این است که ایده ام را به 1200 نفر نشان دادم، 900 نفرشان قاطعانه گفتند: نه! 300 نفر به آن توجه کردند، 80 نفرشان نظر مثبتی داشتند ولی بیشترشان در عمل هیچ‌کاری نکردند، 30 نفر از آنان طرح را جدی گرفتند، و 11 نفرشان با سرمایه‌گذاری در ایده ام من را مولتی‌میلیاردر کردند!
.
حال سوال من این است، تو قبل از منصرف شدن چندبار شانستو امتحان میکنی ؟

_____________________
#تداکس #تد #دانشگاه #علم_و_صنعت #ایده #کارآفرینی #خلاقیت #ثروت #بیل_گیتس #اینترنت #اشیا #اینترنت_اشیا #tedxiust #ted #tedtalks #iot #entrepreneurship
Read more
دنیای من<span class="emoji emoji2764"></span> به "تو" که میرسم مکث میکنم انگار در زیبایی ات چیزی را جا گذاشته ام... در صدایت آرامش را... در ...
Media Removed
دنیای من به "تو" که میرسم مکث میکنم انگار در زیبایی ات چیزی را جا گذاشته ام... در صدایت آرامش را... در چشم های مشکی ات زندگی را... در صورت مثل ماهت،مهربانی را... در "تو" تمام من را به"تو" که میرسم مکث میکنم... دنیای من❤
به "تو" که میرسم مکث میکنم
انگار در زیبایی ات
چیزی را جا گذاشته ام...
در صدایت آرامش را...
در چشم های مشکی ات زندگی را...
در صورت مثل ماهت،مهربانی را...
در "تو" تمام من را
به"تو" که میرسم مکث میکنم...
دخترها بی‌دلیل بابائی نشده‌اند دخترهامی‌دانند که هربار دلشان از نامردی‌های \"دنیا\" بگیرد دستی ...
Media Removed
دخترها بی‌دلیل بابائی نشده‌اند دخترهامی‌دانند که هربار دلشان از نامردی‌های \"دنیا\" بگیرد دستی ایمن و مردانه به‌دور از حسِ نیاز روی سرشان نوازش می‌شود که جز \"عشق\" عطر دیگری ندارد. #دختر بابا الینای منبه \"تو\" که میرسم مکث میکنم انگار در زیباییت  چیزی را جا گذاشته ام... در صدایت ... دخترها بی‌دلیل بابائی نشده‌اند دخترهامی‌دانند که هربار دلشان از
نامردی‌های \"دنیا\" بگیرد دستی ایمن و
مردانه به‌دور از حسِ نیاز روی سرشان
نوازش می‌شود که جز \"عشق\"
عطر دیگری ندارد.
#دختر بابا

الینای من❤به \"تو\" که میرسم مکث میکنم
انگار در زیباییت 
چیزی را جا گذاشته ام...
در صدایت آرامش را...
در چشم های مشکی ات زندگی را...
در صورت مثل ماهت،مهربانی را...
در \"تو\" تمام من را
به\"تو\" که میرسم مکث میکنم...
Read more
﷽ اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ ...
Media Removed
﷽ اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحـُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَــوْقَ الاَرْضِ وَمــَنْ تَحْتَ الثَّرى الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُـــتَواتِرَةً مــُتَرادِفَةً، ...
اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا
الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحـُجَّتِکَ
عَلى مَنْ فَــوْقَ الاَرْضِ وَمــَنْ تَحْتَ الثَّرى
الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً
مُتَواصِلَةً مُـــتَواتِرَةً مــُتَرادِفَةً، کـــَاَفْضَلِ
مــــاصـــَلَّیْتَ عـــَلى اَحــَد مــِنْ اَوْلِـیائِک
.
قال الإمام الرضاء عليه السلام:
.
اَلْمُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ، وَ اِذا رَضِىَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضاهُ فى باطِلٍ، وَ اِذا قَدَرَ لَمْ يَأْخُذْ اَكْثَرَ مِنْ حَقِّهِ.
.
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
.
مؤمن، هرگاه خشمگين شود، غضبش او را از حق بيرون نمى برد و هرگاه خرسند شود، خوشنوديش او را به باطل نمى كشاند و هرگاه قدرت يابد، بيش از حق خودش بر نمى دارد.
.
بحار الانوار، ج 75، ص 355.
.
.
نوکر به دنیا آمدم ، نوکر بمیرم
با تو بَرَم سودِ کلان ، رد خورد ندارد
.
با تو پس از مرگم شوم "خاکِ رضایی"
چون خاک مشهد ، جاودان ، رد خور ندارد
.
اما بدون تو ، بدون شک ، شوم من
خاکِ گِلِ کوزه گران ، رد خور ندارد
.
با تو که باشم ، ذکر تلقینم "رضا" است
تو میدهی من را تکان ، رد خور ندارد
.
با تو که باشم ، در دلِ صحرای محشر
وارد شوم خنده کنان ، رد خور ندارد
.
.
#سلام_مولاى_مهربانم
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
#مشهد #برات #کربلا #سلطان #عشق
.
.
.
@ya_emamreza53
@zeynabiiiye
Read more
<span class="emoji emoji1f647"></span>‍♀️ در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت! شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی ...
Media Removed
‍♀️ در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت! شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی تعطيل! روزانه در چهار گوشه اين شهر به انتظار چهار حرفي ام مينشينم! نگاهم به سوي عابر هايست كه شبيه تو هستن! من را نميشناسن و دوست ام ندارن! انگارمن براي ابد در اين شهر خودساخته تبعيد شدم! راستي: در ... 🙇‍♀️
در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت!
شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی تعطيل!
روزانه در چهار گوشه اين شهر به انتظار چهار حرفي ام مينشينم!
نگاهم به سوي عابر هايست كه شبيه تو هستن!
من را نميشناسن و دوست ام ندارن!
انگارمن براي ابد در اين شهر خودساخته تبعيد شدم!
راستي:
در اين شهر عشق فرمانروايي ميكند و يك شعار دارد!
زنده گي ليليست ... مجنونانه بايد زيست!
.
#فرزاد_هاشم_زاده
‏ #road_of_sense
‏‎‏‎🍒عاشقانه ها در کانال تلگرام
‏‎‏‎لینک کانال در بیو🍒
‏@road_of_sense
Read more
 #Repost @saamiiraaj with @get_repost ・・・ . . . به تُ که میرسم مکث میکنم انگار در زیبایی ات چیزی ...
Media Removed
#Repost @saamiiraaj with @get_repost ・・・ . . . به تُ که میرسم مکث میکنم انگار در زیبایی ات چیزی را جا گذاشته ام در صدایت،آرامش را در چشم هایت،زندگی را در تو، تمام من را به تو که میرسم مکث میکنم...!. . #نيمايوشيج . پ.ن: منظور شاعر از تُ 🤔در اينجا جوجه اردك مي باشدوالابه اين نازي .. . #ir__aks ... #Repost @saamiiraaj with @get_repost
・・・
.
.
.
به تُ که میرسم مکث میکنم
انگار در زیبایی ات
چیزی را جا گذاشته ام
در صدایت،آرامش را
در چشم هایت،زندگی را
در تو، تمام من را
به تو که میرسم مکث میکنم...!. . #نيمايوشيج .

پ.ن: منظور شاعر از تُ 🤔در اينجا جوجه اردك مي باشد😜والا😱😂به اين نازي😘❤️🐥
..
.
#ir__aks #ir__photo #ir_photographers_club #ir_mobilegraphy #ir_mobilegraphy_club #ir_ig_animals #rangkhand #baartarinha #lenspersia #iran_aks_mobile #iran_insta_pic #iran_mobilegraphy #esfandooone #harfeaks #mobilegraphy_ir #mobilephotography #akas_khooneh #akasbashi #aksiine #aksdastan #aks_khass #موبایلگرافی #عكاسي_آزاد #عكاسي_با_موبايل #عكس_پرنده #پرتره_گرافی #پرتره_حیوانات
📸📷📱📲
تماشاي عكس هاي شما
١٣٩٧/٠١/٢٦
نام عكس به پيشنهادشما:؟؟؟
================================
جداي ازبخش مسابقه كه هردوره يك موضوع مي باشد وهشتگ آن در بيو پيج آورده شده لطفا بازدن هشتگ پيج مارا مهمان تماشاي عكس هاي زيباي خود
كنيد. هرروز تعدادي بازنشر مى شود
================================
باتشكرازعكاسان بيش از ٦٦٦٦عكس هشتگ خورده با رنگخند ===============================
PHOTO by :
@softsensee 👏👏👏👏 لطفا ازپيج عكاس ديدن فرماييد
. ==============================
️Follow @rangkhand
Tag your photos with # rangkhand ==============================
بزودي ... . لطفا باماهمراه باشيد
======================
Read more
ناصر خان میدانم دلشکسته بودی ولی می دیدی که اگر یک قرن دیگر بگذرد در قلب تک تک مردم ایران جای داری شرم دارم بگم امروز بعد از رفتنت هیچ ممنوعیتی برای تو وجود ندارد جایت همیشه در بین ما خالیست لااقل خوشحالم که در غربت و غریب نرفتی دوستانت و مردمت در کنارت بودند و هستند . میدانم که روزی میبینمت نمیدانم ... ناصر خان میدانم دلشکسته بودی
ولی می دیدی که اگر یک قرن دیگر بگذرد در قلب تک تک مردم ایران جای داری
شرم دارم بگم امروز بعد از رفتنت هیچ ممنوعیتی برای تو وجود ندارد
جایت همیشه در بین ما خالیست
لااقل خوشحالم که در غربت و غریب نرفتی دوستانت و مردمت در کنارت بودند و هستند .
میدانم که روزی میبینمت نمیدانم کی؟
اما میبینمت
روحت شاد
به قول عمويم نواب صفا دارم هوای یاران رفته را ای اجل یاری کن ... رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
ازعشق تو جاودان ، ماند ترانه من
با یاد تو زنده‌ام ، عشقت بهانه من
پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من
تا ریزد گل از رخت درآشیانه من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم‌ را می‌شنیدی‌ به‌ حال‌ زارم‌ می‌رسیدی
نازت‌ را می‌خریدم‌ تو ناز من‌ را می‌کشیدی
به خدا که تو از نظرم نروی
چو روم زبرت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
اگر مراد ما برآید چه شود؟
شب فراق ما سرآید چه شود؟
به خدا کس زحال من خبر نشد
که به جز غم نصیبم از سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشم من
که به چشمم به جز تو جلوه‌گر نشد
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
رفتم رفتم رفتم رفتم
#ناصر_ملك_مطيعى
#حسام_نواب_صفوى
Read more
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام من را ببخش مرد غزل های ناتمام من را ببخش بابت احساس خسته ام من را ببخش ...
Media Removed
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام من را ببخش مرد غزل های ناتمام من را ببخش بابت احساس خسته ام من را ببخش بابت این فکرهای خام این حرف ها درون دلم درد می کشید این حرف ها وجود مرا داد التیام گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض ! گفتی عذاب می کشی از دست من مدام گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست گفتی که پاک هستی ... امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض !
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک های ترم، کرد ازدحام
می خواستم فقط بنویسم چرا؟چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام... #زهرا_شعبانی #غزل #شعر
@ghazalsorayi #ghazalsorayi
Read more
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این ...
Media Removed
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز ... کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت
وپرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:
از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .
اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد:
فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:
من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها رانمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت:
فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی؟
کودک با ناراحتی گفت:
وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید:
شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد:
اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت:
فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا اگر من باید همین حالابروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید. 🌱
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: 🌱
نام فرشته ات اهمیتی ندارد.🌱 به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.

با ما به روز باشيد زمان نما
Read more
#شاملو . اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان ومن با تو سخن می گویم نامت را به من ... #شاملو
.
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
ومن با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
ودستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
ود آر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
.
#احمد_شاملو
Read more
. چمدان بسته ام به سمت خودم میروی شهر را خبر بکنی بی هوا باختی و حق داری فکر بازی تازه تر بکنی از ...
Media Removed
. چمدان بسته ام به سمت خودم میروی شهر را خبر بکنی بی هوا باختی و حق داری فکر بازی تازه تر بکنی از نگاه تو خوب فهمیدم ماندنت محض زنده ماندنم است سم احساس را درون تنم مانده ای تا که بی اثر بکنی از غروری که زیر پا بردی از من سرشکسته میترسم کاسه ی صبر من ترک خورده باید از کینه ام حذر بکنی پای من ... .
چمدان بسته ام به سمت خودم
میروی شهر را خبر بکنی
بی هوا باختی و حق داری
فکر بازی تازه تر بکنی

از نگاه تو خوب فهمیدم
ماندنت محض زنده ماندنم است
سم احساس را درون تنم
مانده ای تا که بی اثر بکنی

از غروری که زیر پا بردی
از من سرشکسته میترسم
کاسه ی صبر من ترک خورده
باید از کینه ام حذر بکنی

پای من را نبند دلبندم
شهر غربت قفس نمیخواهد
بعد من هیچکس نمیخواهد
که تو او را غریب تر بکنی

انتخابت مگر جدایی نیست؟
اشک هایت چرا سرازیر است؟
بد شگون است گریه را بانو...
توشه ی راه رهگذر بکنی

دست رد تو روی سینه ی من
پای پیش تو جز ترحم نیست
دل به دادت نمیرسد هرگز
عقل را کاش کارگر بکنی

خسته از بحث های هر شبه ای
خسته از گریه های قبل از خواب
میشود با کسی به غیر از من
شب خود را به خنده سر بکنی

من... قطاری که سر به راه تو بود
چند ماهی در ایستگاه تو بود
راه افتادنم گناه تو بود
من بمانم خودت سفر بکنی؟

بعد از این ترمزم بریده و در
ایستگاهی نگه نمیدارم
با من از مه نگو... نمیترسم
گاه خوب است که خطر بکنی

آخرش واژگونی است اما
ماندن از ترس مرگ هم ، مرگ است
ریل یعنی دو راه مانده فقط
یا بمیری و یا سفر بکنی
Read more
باغ _________<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>_________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل ...
Media Removed
باغ __________________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من ٠ عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق برده است جان من خسته به یادش، ته باغ ٠ ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند ٠ دل من بند بشد در عقب ... باغ
_________🍃🍂🍃_________
The garden of your memories
.
تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من
‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من
٠
عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق
برده است جان من خسته به یادش، ته باغ
٠
ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند
پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند
٠
دل من بند بشد در عقب نرمیه دستای تو باز
تو که باز کردی غنچه ی لبخندت را ناز
٠
دست خود جا بنهادم به میان خرمن مریم تو
بو گرفته بعد از آن دست من از عطر تن تو
٠
سینه ای مرمر و یک دل پر تب از عطشت
بوسه دادی به لبم، وای گرفتم رطبت
٠
آری آری لحظه لحظه من بگویم ز تو اى جان
که شده قلب من از تو يكهو به هیجان
٠
جان من با که بگویم ز دلم آخر هیچ
نه تو مانی نزد من و نه دیگر هیچ
٠
گفتگوی من و همصحبتی من با تو
ته شبهای قشنگی که بشد صبح با تو
٠
حال این سرگشته ی پر گیجی و پر از درد در سر
نه تو دانی و نه دیگر هيچکس، حتی دلبر
٠
تو به شوق بیت بیت منی و من به شوق تو غزل گوی تو ام
گر نبینم من تو را خشک و شهید کشته ی کوی تو ام
٠
چه نشانی بدهم از خود و از حال خراب
دل بیتابی که عقبش دیده بیافتاده به تاب
٠
تاب ابروی تو و تاب دل پر تپشم، از همه ی برق شما
برق چشمان تو و کشته ی در راه شما
٠
گفته ام باز همه چی را، لا به لای کلمات
تو خودت رو و بفهم آن همه ناز و حرکات
.
_________🍃🍂🍃_________
Read more
🌲<span class="emoji emoji1f334"></span><span class="emoji emoji1f34f"></span><span class="emoji emoji1f34e"></span> پیرانشهر نامه‌هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی‌اند بی‌تاب خفتن در دست‌هایم یاس‌هایی ...
Media Removed
🌲 پیرانشهر نامه‌هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی‌اند بی‌تاب خفتن در دست‌هایم یاس‌هایی سفیدند به خاطر سفیدی یاس‌ها از تو ممنونم می‌پرسی در غیابت چه کرده‌ام؟ غیبتت!؟ تو در من بودی با چمدانت در پیاده‌روهای ذهنم راه رفته‌‏ای ویزای تو پیش من استُ بلیط سفرت ممنوع الخروجی از ... 🌲🌴🍏🍎 پیرانشهر

نامه‌هایت در صندوق پستی من
کبوترانی خانگی‌اند
بی‌تاب خفتن در دست‌هایم
یاس‌هایی سفیدند
به خاطر سفیدی یاس‌ها از تو ممنونم
می‌پرسی در غیابت چه کرده‌ام؟
غیبتت!؟
تو در من بودی
با چمدانت در پیاده‌روهای ذهنم راه رفته‌‏ای
ویزای تو پیش من استُ
بلیط سفرت
ممنوع الخروجی
از مرزهای قلب من
ممنوع الخروجی
از سرزمین احساسم
نامه‌هایت کوهی از یاقوت است
در صندوق پستی من
از بیروت پرسیده بودی
میدان‌ها و قهوه‌خانه‌های بیروت
بندرها وُ هتل‌ها وُ کشتی‌هایش
همه وُ همه در چشم‌های تو جا دارند
چشم که ببندی
بیروت گم می‌شود
عشق تو
پرنده‌ای سبز است
پرنده‌ای سبز و غریب
بزرگ می‌شود
همچون دیگر پرندگان
انگشتان و پلک‌هایم
را نوک می‌زند
چگونه آمد؟
پرنده‌ سبز
کدامین وقت آمد؟
هرگز این سؤال را
نمی‌اندیشم محبوب من!
که عاشق هرگز اندیشه نمی‌کند
عشق تو کودکی‌ست با موی طلایی
که هر آن‌چه شکستنی را می‌شکند،
باران که گرفت به دیدار من می‌آید،
بر رشته‌های اعصاب‌ام
راه می‌رود و بازی می‌کند
و من تنها صبر در پیش می‌گیرم
عشق تو کودکی بازیگوش است
همه در خواب فرو می‌روند
و او بیدار می‌ماند
کودکی که بر اشک‌هایش ناتوانم
عشق تو یکه و تنها قد می‌کشد
آن‌سان که باغ‌ها گل می‌دهند
آن‌سان که شقایق‌های سرخ
بر درگاه خانه‌ها می‌رویند
آن‌گونه که بادام و
صنوبر بر دامنه‌ کوه سبز می‌شوند
آن‌گونه که حلاوت در هلو جریان می‌یابد
عشق‌ات، محبوب من
همچون هوا مرا در بر می‌گیرد
بی آن‌که دریابم
جزیره‌ای‌ست عشق تو
که خیال را به آن دسترس نیست
خوابی‌ست ناگفتنی
تعبیر ناکردنی
به‌راستی عشق تو چیست؟
گل است یا خنجر؟
یا شمع روشنگر؟
یا توفان ویران‌گر؟
یا اراده‌ شکست‌ناپذیر خداوند؟
تمام آن‌چه دانسته‌ام
همین است :
تو عشق منی
و آن‌که عاشق است
به هیچ چیز نمی‌اندیشد
نزار قبانی
Read more
. . از انتظار خسته شده انتظار هم تقویم من تویی , تو نباشی بهار هم تا زنده ام فقط نه تو را جار میزنم گفتم ...
Media Removed
. . از انتظار خسته شده انتظار هم تقویم من تویی , تو نباشی بهار هم تا زنده ام فقط نه تو را جار میزنم گفتم که حک کنند به روی مزار هم خوبی چنانکه عاشقی ات انتخاب نیست عشق تو برده از دل ما اختیار هم من کفتر حریم تو ام گُم نمیشوم این احتمال را نده یک در هزار هم بر عکس مردمان , صدقه دادی و گدا کوچک نشد که ... .
.
از انتظار خسته شده انتظار هم
تقویم من تویی , تو نباشی بهار هم
تا زنده ام فقط نه تو را جار میزنم
گفتم که حک کنند به روی مزار هم

خوبی چنانکه عاشقی ات انتخاب نیست
عشق تو برده از دل ما اختیار هم

من کفتر حریم تو ام گُم نمیشوم
این احتمال را نده یک در هزار هم
بر عکس مردمان , صدقه دادی و گدا
کوچک نشد که هیچ , گرفت اعتبار هم
من هرچه گفته ام ز تو , شعر و خیال نیست
آورده مجلسی همه را در بِحار هم ...
.
.
.
#اسعدالله_ایامکم_یا_صاحب_الزمان_عج
#من_زنده_ام_به_عشق_تو_یا_صاحب_الزمان
#عیدی_من_را_که_دادی_زه_تو_ممنونم
.
.
.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
•● •●○°☆°○●•🏴🏴•●○°☆°○●• هوالحق #وروديه<span class="emoji emoji2665"></span>️ . تا اينكه آمديم دلم شور زد حسين(ع) خيمه نزن بيا ...
Media Removed
•● •●○°☆°○●•🏴🏴•●○°☆°○●• هوالحق #وروديه️ . تا اينكه آمديم دلم شور زد حسين(ع) خيمه نزن بيا بنشين تو برابرم بغضي عجيب چشم مرا خيس ميكند بعضي شبيه بعض جدايي برادرم... . تا اينكه آمديم رباب(س) گريه اش گرفت گهواره را گرفته بغل ناله ميزند شش ماه با علي پسرش زندگي نمود يك روزه از علي خودش ... •●
•●○°☆°○●•🏴🏴•●○°☆°○●• هوالحق
#وروديه♥️
.
تا اينكه آمديم دلم شور زد حسين(ع)
خيمه نزن بيا بنشين تو برابرم
بغضي عجيب چشم مرا خيس ميكند
بعضي شبيه بعض جدايي برادرم...
.
تا اينكه آمديم رباب(س) گريه اش گرفت
گهواره را گرفته بغل ناله ميزند
شش ماه با علي پسرش زندگي نمود
يك روزه از علي خودش دل نميكند
.
تا اينكه آمديم علي اكبرت فقط
نزديك من كنار سكينه نشسته است
خوابي كه ديده ام بخدا خواب خوب نيست
ديدم سنان...حرمت من را شكسته است
.
تا اينكه آمديم رقيه(س) دويد و رفت
پيش عموش دست ابالفضل(ع) را گرفت
بغضش شكست در بغل غيرت حرم
تا گريه كرد بين همه روضه پا گرفت
.
اينجا كه آمديم فقط غصه و غم است
قلبم گرفت...خيره شدي تو به معجرم؟؟
خيمه نزن بيا برويم ما از اين سفر
خيمه نزن بيا برويم جان مادرم...
.
راضي شدي به اينكه نباشم كنار تو؟
راضي شدي به قد كمان و خم رباب(س)؟
راضي شدي به پيكر صدچاك اكبرت؟
راضي شدي به گريه ي اصغر براي آب؟؟
.
دور از نگاه غيرت تو پير ميشوم
دور از نگاه زينبت(س) آقا چه ميكني؟
پاسخ به اين سوال دل مضطرم بده!
پنجاه سال خواهريم را چه ميكني؟؟!
.
اصلاً به فكر خواهرت هستي بگو به من؟!
يك زن ميان اين همه چشمان هيز؟ نه!
بزم شراب جاي من و دخترت كه نيست
من يا رقيه(س)؟لفظ كثيف كنيز؟؟ نه! ———————————. 🏼 با تشکر از استاد بزرگوار♥
بابت خط زیباشون
@ghaafitus1001 ———————————
Read more
 #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي ...
Media Removed
#من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است.... غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....! درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد... امامتِ دوازده خورشيد، در ... #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه
.
للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست...
دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است....
غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....!
درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد...
امامتِ دوازده خورشيد، در روشنِ چشم‌هاي غدير، طلوع کرده است...
اينک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا مي‏‌رود....
اينک، دستِ نورانيِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج ميگيرد....
اينک، زمين است که به آسمان مى بالَد...
اينک، خورشيد است که بر تابشِ خود بر علي عليه السلام، به زمين فخر مي‌کند...
و
اينک اين کلماتِ آسماني، از ملکوتِ کلامِ #پيامبر عليه السلام منتشر مي‏‌شود که:
«هر که را من مولا و سرپرستِ اويم، پس علي عليه السلام نيز #مولا و سرپرست اوست...
خدايا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.»
علي عليه السلام، آن نورِ اَزَلي است که پيش از آفرينشِ جهان، در اركانِ هستي، جاري بود....
علي عليه السلام، آن هدايت‌ کننده بزرگِ بهشت است...
که اگر دستهاي بيعت، با او راستين بودند،
کام زمين، در عطش عدالت نمي‌سوخت...
كاش بيشتر به كلام خداوند ايمان داشتيم:
#مائده_٥٥
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
.
"سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند"...ياحق.
.
.
پانوشت:
اين روزها براى دل من هم دعا كنيد...
.
.
دلنوشت :
مسیح جان خسته ام،درون من ظهور کن
جهان خانه ی مرا ، منور از حضور کن

دوباره سینه ام شده،پر ازعطش ترک ترک
از این کویر بی کسی،به سادگی عبور کن

بیا کتاب عشق را ، ورق ورق ورق بزن
تمام خاطرات را ، از ابتدا مرور کن

هزارو سیصدانه ها....من و دل و نگاه تو
بیا و یادی از همان گذشته های دور کن

برای شعر چکه ها دچار شک شده قلم
بیا و خط به خط خودت به باورش خطور کن
نفس بکش که هرنفس تورا نفس نفس زدم
برای زنده ماندنم بهانه را تو جور کن..
.
.
كاملاً بى ربط :
دریاچه ی نمک شده این قلب کوچکم
از بس برای چشم تو هی شور میزند..
.
.
#aynaammar #اين_عمار #أين_عمار #غدير #على #عشق #نجف #غديرخم #من_غديرى_ام #غدير_را_احيا_كنيم #من_غديري_ام
#گناه_كلاغ_چيست_وقتي_ميخواهد_چهچه_بزند_صداي_غار_غار_از_گلويش_خارج_ميشود
#اللهم_ارزقنا_شهادت
#به_نزد_يار_چو_ما_پست_بي_بها_نشود
#پيشوني_قراره_مارو_كجا_بشوني
#رقصى_چنين_ميانه_ميدانم_آرزوست
#سردارگرام
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
. . اگر بگویی بیا برویم شمال از راه جاده هراز من موهایم را فر می‌ کنم اگر بگویی به سودای ستاره ها شبی در کویر سر کنیم من موهایم را صاف می کنم و اگر مرا به خانه ات دعوت کنی موهایم را باز می گذارم برای آن که تو ببافی شان بگذار وقتی که مقصد تویی این لشگر پریشان را هم دست های خودت در بند کنند.. . . #ملیکا_راد ... .
.

اگر بگویی بیا برویم شمال از راه
جاده هراز
من موهایم را فر می‌ کنم
اگر بگویی به سودای ستاره ها
شبی در کویر سر کنیم
من موهایم را صاف می کنم
و اگر مرا
به خانه ات دعوت کنی موهایم را
باز می گذارم
برای آن که تو ببافی شان
بگذار وقتی که مقصد
تویی
این لشگر پریشان را هم
دست های خودت در بند کنند.. .
.
#ملیکا_راد .
.
.
.
.
.
.

كُلُّ شَيْءٍ يَرْجِعُ إلَي أصْلِه...
و من به #آغوش #تو !

#طاهره_اباذری_هریس .
.
.
.
.

#عزيزم #سلام ؛
شايد بهت خيلى اين جمله رو گفته باشم كه #دوستت_دارم .
اما تابحال به معنىِ اين دو كلمه ى كوتاه فكر كردى؟
دوستت دارم يعنى من بين چند ميليارد آدمِ جور و واجور و خوب و بَد، تورو انتخاب كردم.
دوستت دارم يعنى توى شادى هام كنارم باش و توى غصه هام، منو گرم تر توى آغوشت فشار بده
دوستت دارم يعنى لطفاً قدرِ من رو بدون!
من خودخواهم، اينو مطمئن باش!
#عشق از آدم ها، يك شخصيت خودخواه ميسازه
درست مثل تو! كه من رو فقط واسه خودت ميخواى و رابِطمون رو تمام و كمال!
اما بِدون كه توى اين دنيا، بينِ اين همه آدمِ دورو،
من فقط با يك رو، با روىِ صداقت، با توام!
دوستت دارم يعنى خوشحالم كه من رو روى چشمات گذاشتى و پلك نميزنى!
دوستت دارم يعنى بوى تنت به صورتِ وحشتناكى بهم آرامش ميده
دوستت دارم يعنى ميخوام اونقدر توى بغلت بمونم تا بِميرم!
دوستت دارم يعنى ديوونه ى لحظه هايى ام كه #عاشقانه نگاهم ميكنى و با ترس، ميگى كه "دوستم دارى"
دوستت دارم يعنى مالِ توام...
يعنى مالِ توام، همينقدر مريض و غيرعقلانى،
همينقدر ديوونه وار... .
.
#الى_روشنايى .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت : این یک #داستان_واقعی است ..... : حرف هایی شنیدم از یک مردی که بی نهایت روزگاری #عاشق بود
عشقی ب سر حد جنون ک ب خاطر این عشق حاضر شد حتی از #جان و #ثروت #خانوادگی و بسیاری مقامات بگذرد
تا به دختری ک اون هم از یک خانواده بسیار متمول تر از خودش بود برسه
با سختی بسیار زیاد ازدواج کردند
بعد #ازدواج بر سر یک مشاجره ، دختر که به نوعی #خانواده اش #رئیس و بالا دست های خانواده پسر و پسر بودند، حرف هایی بسیار تحقیر آمیز به پسر زد و ...
به گفته #پسر اون روز عشقش برای همیشه به اون #دختر از بین رفت
و پسر که مرد بسیار متمولی هم هست از اون روز وارد روابط با #خانم های دیگر شد
و اینگونه به قول خودش دنبال عشق واقعی گشت
کسی ک خودش و خانواده اش رو تحقیر نکنه ! .
.
جالبه بگم این داستان #تحقیر کردن و یا به اصطلاح هر سبک بی احترامی کردن به مردها
#داستان واقعی است ک بارها دیدم آتشین ترین #عشق ها رو هم خاکستر میکنه .
.
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f536"></span> استاد پناهیان <span class="emoji emoji1f33b"></span> یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید پیش حضرت امام خمینی (ره) ...
Media Removed
استاد پناهیان یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید پیش حضرت امام خمینی (ره) عرضه می‌دارد : امام من از شما مرخصی می‌خواهم . امام می‌فرماید : جنگ است مرخصی برای چه ؟ عرضه می‌دارد : امام من حواسم هست کجا ، یک جایی از فرصت استفاده کنم ، آن جایی که می‌شود ، به عهده خودم بگذارید ... 🔶 استاد پناهیان 🌻 یکی از فرماندهان خلبان ارتش (شهید بابایی) تو محرم می‌آید
پیش حضرت امام خمینی (ره) عرضه می‌دارد :
امام من از شما مرخصی می‌خواهم .
امام می‌فرماید : جنگ است مرخصی برای چه ؟
عرضه می‌دارد : امام من حواسم هست کجا ،
یک جایی از فرصت استفاده کنم ، آن جایی که می‌شود ،
به عهده خودم بگذارید ، فقط شما اجازه بدهید که شرعاً اشکال نداشته باشد .
امام می‌فرماید : اشکال ندارد ولی بگو برای چه می‌خواهی تو محرم مرخصی را ؟
شهید بابایی فرمانده خلبان ، می‌فرماید که :
من محرم‌ها نذر دارم یا عادت دارم ، می‌روم این روضه‌های کوچولویی که پایین شهرمان هستند ،
آنجا می‌روم شرکت می‌کنم ، غریب هم هستم ،
نمی‌شناسند من را ، می‌گویم اجازه می‌دهید چند تا استکان من بِشویم ، استکان‌های امشب را من می‌شویم ،
این برنامه‌ام هست
اگر مرخصی به من می‌دهید می‌روم استکان روضه عزاداری امام حسین را بِشویم
امام می‌دانید چه می‌فرماید ؟
امام بهش می‌فرماید : من به یک شرط به تو اجازه می‌دهم ،
هر شب دو تا استکان هم جای من پیرمرد بشویی .
Read more
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم ...
Media Removed
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است. می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست ... ..
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ
.
می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد.
می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است.
می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست.
می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی دیگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال‌زنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با تو ام و آینه‌های خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار می‌شوند.
کنار تو خود را بازیافته‌ام، به زندگی برگشته‌ام و امیدهای بزرگ رؤیایی ترانه‌های شادمانه را به لب‌های من بازآورده‌اند. هرگز هیچ چیز در پیرامون من از تو عظیم‌تر نبوده است.
تو شعر را به من بازآورده‌ای. تو را دوست می‌دارم و سپاست می‌گذارم. خانۀ فردای ما خانه‌ای است که در آن شعر و موسیقی در پیوندی جاودانه به ابدیت چنگ می‌اندازند. از این جهت است که من تو را با همۀ اعتقادی که دارم، آیدای خودم می‌نامم؛ زیرا هیچ چیز نیرومندتر از عشق نیست.
.
#احمد_شاملو
از کتاب: مثل خون در رگ‌های من
(نامه‌های احمد شاملو به آیدا)
#نشرچشمه
Read more
پیرمرد پس از لحظه‌ای به خودش گفت: پیرمرد…بهتر است به موضوعات شادی آفرین فکر کنی. تو هر لحظه بیشتر ...
Media Removed
پیرمرد پس از لحظه‌ای به خودش گفت: پیرمرد…بهتر است به موضوعات شادی آفرین فکر کنی. تو هر لحظه بیشتر به کلبه‌ات نزدیک می‌شوی. قایق تو هم بخاطر این‌که چهل پوند از وزن ماهی کم شده، حالا راحت‌تر روی آب حرکت می‌کند. پیرمرد می‌دانست وقتی قایق در مسیر جریان آب قرار می‌گیرد، چه چیزهایی ممکن است اتفاق ... پیرمرد پس از لحظه‌ای به خودش گفت:

پیرمرد…بهتر است به موضوعات شادی آفرین فکر کنی. تو هر لحظه بیشتر به کلبه‌ات نزدیک می‌شوی. قایق تو هم بخاطر این‌که چهل پوند از وزن ماهی کم شده، حالا راحت‌تر روی آب حرکت می‌کند.

پیرمرد می‌دانست وقتی قایق در مسیر جریان آب قرار می‌گیرد، چه چیزهایی ممکن است اتفاق بیفتد.

با صدای بلند گفت:

بله…من می‌توانم کاردم را به سر یکی از چوبها ببندم. پیرمرد همین کار را هم کرد. بعد گفت:

خب هرچند که من پیر شده‌ام، اما هنوز بی اسلحه نشده‌ام. نسیم خنک و مطبوعی می‌وزید. قایق سبک روبروی آب پیش می‌رفت. پیرمرد داشت به ماهی نگاه می‌کرد. بعضی از امیدهایی را که از دست داده بود به خاطرش آمدند. بخود گفت:

این‌که آدم امیدش را از دست بدهد، خیلی مسخره است. وانگهی معتقدم که بطور اصل نا امید شدن نوعی گناه محسوب می‌شود. بعد با خود اندیشید:

تو ماهی را به این دلیل کشتی تا خودت زنده بمانی و به دیگران برای زندگی کردن غذا برسانی. تو آن‌را بخاطر اینکه تشویق بشوی، ماهیگیری کرده باشی کشتی. تو اورا هنگامی‌که زنده بود و حتی پس از آن دوست می‌داشتی. پس اگر اورا دوست داشتی، کار تو گناه محسوب نمی‌شود. شاید چیزی بالاتر از آن باشد. سپس با صدای بلند گفت:

پیرمرد…تو داری زیاد فکر می‌کنی. اما بهر حال تو از کشتن ماهی لذت بردی. زندگی تو به وجود ماهی‌های دیگر بستگی دارد. او زیباترین و پاک‌ترین موجودی است که هرگز هراسناک نیست. پیرمرد با صدای بلند به حرف خودش ادامه داد:

من اورا بخاطر دفاع از خودم کشتم. خیلی هم خوب اورا کشتم. وانگهی بنحوی همه یکدیگر را می‌کشند. همین صید ماهی بدلیل ادامه زندگی، یکنوع خودکشی بحساب می‌آید.
.
.
قسمتی از رمان مشهور (پیرمرد و دریا....the old man and the sea)
نوشته ارنست همینگوی...Ernest hemingway
برنده جایزه نوبل ادبیات

#کتاب_بخوانیم
#کتاب #رمان #پیرمرد_و_دریا #ارنست_همینگوی #نوبل #نویسندگی #نوشتن #من_یک_نویسنده_ام #من_کتاب_میخوانم
Read more
‌ در #تاریکی #چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پرستاره شد تو را صدا کردم در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی برای چشمهایم با چشمهایت برای لبهایم با لبهایت با تنت برای تنم آواز خواندی من با چشمها و لبهایت ...
در #تاریکی #چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پرستاره شد

تو را صدا کردم
در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی
با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی

من با چشمها و لبهایت اُنس گرفتم
با تنت انس گرفتم
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهواره ی کودکیِ خویش به خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانی ام را بازیافتم

در من شک لانه کرده بود
دستهای تو چون چشمه یی به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره ی سالهای نخستین به خواب رفتم
در دامانت که گهواره ی رؤیاهایم بود  و لبخندِ آن زمانی ، به لبهایم برگشت
با تنت برای تن ام لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینان بخش بود

بدی ، تاریکیست
شبها جنایتکارند
ای دلاویزِ من ای یقین ، من با بدی قهرم
و تو را به سانِ روزی بزرگ آواز میخوانم

صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند
#شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به #تو نگاه میکنم
از پنجره های دلم به #ستاره هایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمه ی دریاهاست
انسان سرچشمه ی دریاهاست

#احمد_شاملو
#پیام_دهکردی ‌

‌ ‌

#شاملو #لاهیجان #lahijan #شب #استخر_لاهیجان #شاملوی_بزرگ #گیلان #طبیعت #شمال #دریا #شعر #دکلمه #دکلمه_خوانی #دکلمه_شعر #موزیک
@lahijania @lahijancity
Read more
. من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، ...
Media Removed
. من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، خریدهایی که باید بکنم، تلفن‌هایی که باید بزنم، فیلم‌هایی که باید ببینم، کتاب‌هایی که باید بخوانم. تمام باید‌های زندگی‌ام را ‌می‌ریزم روی کاغذ و جلویش با خودکار قرمز تیک می‌زنم. به من احساس موفقیت ... .
من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، خریدهایی که باید بکنم، تلفن‌هایی که باید بزنم، فیلم‌هایی که باید ببینم، کتاب‌هایی که باید بخوانم. تمام باید‌های زندگی‌ام را ‌می‌ریزم روی کاغذ و جلویش با خودکار قرمز تیک می‌زنم. به من احساس موفقیت می‌دهد. یکجور سیراب کردن حس تباهی درونم است. این‌طوری خریدن گوجه از سر کوچه برای سالاد، در حد حل یک انتگرال سه‌گانه به من احساس پیروزی می‌دهد. این‌طوری کارهای کوچکم را می‌بینم و از اینکه کار بزرگی انجام نمی‌دهم، دلم نمی‌خواهد خودم را از روی پل پرت کنم. اما یک روزهای بیهوده‌ای مثل امروز که خاکستری هستم و می‌توانم تصمیم‌های خطرناکی بگیرم، یک لیست درست می‌کنم از کارهایی که نباید انجام دهم. نباید‌های روزهای خاکستری را می‌ریزم روی کاغذ و هر بار که جلوی خودم را می‌گیرم و بر وسوسه‌اش غلبه می‌کنم، جلویش با خودکار سیاه تیک می‌زنم. اینطوری حتی انجام ندادن کارها هم به من احساس پیروزی می‌دهد. مثلا می‌دانم که روزهای خاکستری نباید قهوه بخورم. هر بار که تا دم کافه می‌روم و منو را چک می‌کنم و آخر سر چای سبز سفارش می‌دهم ، توی دلم به خودم یک آفرین گنده می‌گویم و لپ خودم را آنقدر می‌کشم که صورتم شکل خنده بگیرد. یا مثلا می‌دانم که این چنین روزهایی نباید اخبار بخوانم، عکس‌های قدیمی را شخم بزنم، فیلم‌ عاشقانه ببینم، ابی و شادمهر و ستار گوش بدهم، هوس قورمه‌سبزی بکنم. تک‌تک این کارها می‌تواند باتلاق درون من را هم بزند و بوی گندش همه را خفه کند. روزهایی مثل امروز تازه می‌فهمم تصمیم برای انجام ندادن بعضی کارها، هرقدر هم کوچک، سخت‌تر از انجام دادن خیلی کارهای بزرگ است. مثلا من می‌توانم کیسه‌ی بیست کیلویی برنج را راحت ده طبقه بالا ببرم، اما نمی‌توانم بیست گرم شکلات را دو دقیقه توی دستم نگه‌دارم و نخورم. یامثلا می‌توانم هزار ساعت پیاده شهر را گزکنم و هیچ چیزی یادم نیافتد، اما نمی‌توانم سی ثانیه از سر کوچه‌ی شما رد شوم و به تو فکر نکنم. همین به تو فکر نکردن، سخت‌ترین نباید روزهای خاکستری ‌است.
به تو فکر نکردن همیشه، سخت‌ترین کار جهان است
#به_من_برس_منتظرم
#نگار_زمانفر
پ ن: به قول عزیزی البته همه کوچه هایی که ازشون رد میشیم و یاد "تویی" و "اویی"میکنیم واقعی نیستن خیلیاشون مجازی هستن مثلاهمین پروفایل تلگرام و استوری های اینستا خودشون اندازه یه شهر کوچه پس کوچه دارن که هی از سرشون رد میشیم و...
Read more
 #دلنوشته . نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ ...
Media Removed
#دلنوشته . نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ نمی دانم! اما راستش را بخواهی، خودم هم خسته شده ام... بله! خسته شده ام... تو خسته نشدی؟! تا کی؟! تا چه زمانی باید منتظرت باشم حاج احمد آقای متوسلیان؟! تا کی باید منتظر باشم که مردی مقتدر، شجاع، ... #دلنوشته
.
نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ نمی دانم! اما راستش را بخواهی، خودم هم خسته شده ام...
بله! خسته شده ام... تو خسته نشدی؟!
تا کی؟! تا چه زمانی باید منتظرت باشم حاج احمد آقای متوسلیان؟!
تا کی باید منتظر باشم که مردی مقتدر، شجاع، #امام_فهم و خلاصه، #انقلابی، از زندان های #اسرائیل آزاد شود و بیاید
تا حال و روزمان را درست کند؟!
تا بیاید و سیلی هایش من و فلانی و فلان مسئول و که و که را اصلاح و آدم کند و در نهایت، انقلاب و انقلابی گری را دوباره احیا کند؟!!
خسته شده ام؛ چرا که در این بازی، هیچ نقشی برای من نیست؛
تو انقلاب کردی،
تو جنگ رفتی،
تو اسارت کشیدی،
تو می آیی و اوضاع را درست می کنی،
تو انقلابی هستی،
تو...
پس من چی؟
پس من کی قرار است انقلابی باشم و هزینه بدهم برای پیشروی انقلاب؟! چرا من نباید سیلی بزنم به فلان مسئول و فلان بچه حزب اللهی ای که دارد خلاف #خمینی عمل می کند؟!
این بی نقشی و پوچی من، تقصیر تو نیست، تقصیر خودم است... این انفعال حاصل تنبلی و بی خیالی و بی علمی و هزار کوفت و زهرمارِ دیگرِ خودم است... تقصیر خودم است و البته بعضی از هم دوره ای هایت!
خسته نشده ای که چند سالی است که علاوه بر زندان های اسرائیل، در زندان های انفعال و توهمات و رویاپردازی ها و با اسمت پز دادن های من، اسیر شده ای؟!
سخت است این را بگویم ولی
به نظرم، آمدن یا نیامدنت دیگر فرقی نمی کند! چون اینطور که بویش می آید، من، همچنان قرار نیست کاری بکنم در و برای این انقلاب!
.
#جام
.
.
#جاویدالاثر_حاج_احمد_متوسلیان
#جاویدالاثر #حاج_احمد_متوسلیان
#شیر_در_زنجیر
#شیرمرد_شیرکوه
#ایستاده_در_غبار
#مجاهد
#انقلابی_پاکار_وسط_میدون
#بیچاره_مادرش
#چهاردهم_تیرماه #اسارت_حاج_احمد_متوسلیان
#اللهم_فکّ_کل_اسیر
Read more
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی ...
Media Removed
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال ... از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود
اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال و هوای اینجا نجوا میکند گوشممم پر است از تسبیح عاشقانه هر مولکول روان در این هوا ،چ دنیایی ب نگاهم ب قلبم ب روحم نگار زده ای. که هر چه ب استانت چشم میدوزم عشق نقش میندد نقش و نگار آنچه مرا ب اینجا متصل میکند انرژی حضور عاشقانه ی بی انتهای توست یا علی بن موسی الرضا ای اقای عشق ای مولای عزیزتر از پدر و مادر ای معنای تقرب ب عرش ای تمام آنچه میطلبم ب درهای حرم که دست میکشم متوجه میخی میشوم که افتاده است وصد البته شرمزده از کالبد انسانی ام که من از آن میخ هم کمترم کجا مرا ب زمین وصل کردند ک غفلت ورزیدن آموختم اینجا ترنم نفس من نقش میبند زندگی روح میگیرد دنیا ب آغازی دوباره فکر میکند اما سراغاز تمام افکار مردمم تو هستی هرجایی که هستند هر جا ب شروعی دوباره فکر میکنند هر جا که با نام و یاد تو ب آرامش میرسند
اینجاااااا دنیاااااا ب تو سلام میدهد و من هنوز در افکار دنیایی میغلتم
من یک انسانم که ب آغاز دوباره فکر میکنم ب تو. اما تا سر از ضریح مقدست برمیگردانم موج موج انسانهایی میبینم که عاشقانه ب پهنای صورت اشک میریزند ب عشق رسیدن ب آرامش حضوررتو ،،مرا ب حرمت حضور ایشاندوبه حرمت زمزمه های عاشقانه ی همراه با بغض و درد و اشک ایشان از انرژی وجود خود بی نصیب مگردان چ عاشقانه ب گرداب پریشان افکارم نقش تو نظم میبخشد دنیا اگر ب تو برسد دنیا میشود و من اگر ب تو رسم من
امید دارم هر انکسی که دل شکسته ب خانه ات چشم میدوزد حتی از دورترین نقطه ب حرمت فکر میکند او را از شعور عرفانی عشق خویش بارور کنی و عشق و معرفت عاشقانه ای از کرم خویش ب قلب رنجور و حساسش ببخشایی
حریم استانت عجب صفایی دارد مگر نه اینکه میگویند اینجاکسی ست پنهان مانند قند در نی ای عشق پنهان ایران من سلام میدهم تورا، از فضل خویش کرم نما که خانه ات مامن آرامش من است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک ای عشق ای وجوووووود ای معنای هستی در این هستییی اینجا من هستم تو هستی و من ب نیابت تمام عاشقانت گر قابل سلام باشم
Read more
• چرخش دیوارها سریع و سریع‌تر شد. چشمهایم باز مانده بود و مثل مجسمه به زیرسیگاری روی میز دوخته ‌شده ...
Media Removed
• چرخش دیوارها سریع و سریع‌تر شد. چشمهایم باز مانده بود و مثل مجسمه به زیرسیگاری روی میز دوخته ‌شده بود. صداها بم می‌شدند. جریان خون را توی رگ‌های صورتم احساس می‌کردم. گوش‌هایم داغ‌تر شدند. بعد مثل یک ببر گرسنه، حمله ‌کردم: «چرا گفتی؟ چرااا؟ اصلاً چی گفتی؟؟ من بلد نیستم این حرفا چیه. نکنه ...
چرخش دیوارها سریع و سریع‌تر شد.
چشمهایم باز مانده بود و مثل مجسمه به زیرسیگاری روی میز دوخته ‌شده بود.
صداها بم می‌شدند.
جریان خون را توی رگ‌های صورتم احساس می‌کردم.
گوش‌هایم داغ‌تر شدند.
بعد مثل یک ببر گرسنه، حمله ‌کردم:
«چرا گفتی؟ چرااا؟ اصلاً چی گفتی؟؟ من بلد نیستم این حرفا چیه. نکنه دیوونه شدی؟ یا من دیوونه‌ای چیزی‌ام؟؟ به من نگاه کن وقتی باهات حرف میزنم. اوهوی... با تو ام. یعنی چی که هرچی میخوای میگی؟ یعنی حتی من هم نباید بفهمم چی‌چی میگی؟ وقتی میبینی دارم توی... نه... وقتی میبینی خونه داره توی من غرق میشه، نباید دستمو بگیری؟»
چشم‌هایم را به این طرف و آن طرف چرخاندم و بعد پایم را ‌کوبیدم روی زمین:
«نباید دستمو بگیری؟؟»
بعد یک خنده‌ی عصبی تحویلش دادم و با یک پرش خودم را انداختم روی کاناپه.
بعد نگران و لرزان و آهسته گفتم:« آخه من تا کِی...» و بقیه‌اش را قورت دادم و فرار کردم.
رفتم زیر میز. بین لباسهای آویزان شده‌ی توی کمد. بالای یخچال. توی کابینت‌ها. از لا به لای سوراخ‌های دریچه‌ی سینک سُر خوردم و رفتم.
پژواک صدایم در دیوارهای خانه ماند:
«دنبالم بگرد،
با چشم‌هایی که
حرف‌هایشان را بفهمم.
من یک ببر گرسنه‌ام...»
#مهتابیسم
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای ...
Media Removed
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای نرگس در گلدان #قجری مادر بزرگ عشق را به رخ #باران میکشید استکان #چای نیمه تمام بود از پشت پنجره چوبی خیس خیره به افق های دور دست انتظار آمدنت را نظاره میکردم خیال من در هوای تو چه فصلی را امسال ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
خورشید غروب سه شنبه #پاییز
نگاهش را به من دوخته بود
گلهای نرگس
در گلدان #قجری مادر بزرگ
عشق را به رخ #باران میکشید
استکان #چای نیمه تمام بود
از پشت پنجره چوبی خیس
خیره به افق های دور دست
انتظار آمدنت را نظاره میکردم
خیال من در هوای تو
چه فصلی را
امسال ثمر داده
فصل آغازی دوباره
فصل عاشقانه های من و تو
فصل زیبای نرگس
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:
#أنا_أنتظرك؛وغيابك ممتلىء بحضورك الخفي
من چشم به راه توام و جای خالی ات لبریز از حضور پنهان توست
👈دعانوشت:
اللهم...وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ .
خدایا...مرابه پیوستن به کسى که از من بریده، و یاد نیکو از کسى که غیبت مرا کرده، و سپاسگزارى از نیکی ها و چشم پوشى و گذشت از بدى‏ ها توفیق ده!
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈رهانوشت:
بیا و رخ بنما ای گل سرسبد شعرهای من
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #سه_شنبه #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین #چای_آتیشی
Read more
 # #به_نام_پدر یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1: اوايل تابستان 1959 من تصميم دارم كه از اين ...
Media Removed
# #به_نام_پدر یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1: اوايل تابستان 1959 من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم. من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى ... #
#به_نام_پدر
یادداشت های #شهید_چمران در آمریکا 1:
اوايل تابستان 1959
من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم.
من روزگار كودكى خود را در بزرگوارى و شرف و زهد و تقوى سپرى كرده‏ام. من آدم خوبى بوده‏ام، بايد تصميم بگيرم كه مِن‏بعد نيز خود را عوض كنم.
حوادث روزگار آدمى را پخته مى‏كند و حتى گناهان مانند آتشى آدمى را مى‏سوزاند.

پ.ن: گاهی حجم دلتنگیها قابل توصیف نیست پدر ...
گاهی دلم بیشتر از هرچه زیاد است میگیرد از گذشته
گاهی هم تنگ میشود برای ان حال و هوای خوب
برای ان ادم های باصفا و با اخلاص
برای رفقایی که همیشه رفیق بودن و ماندن
برای ان همه نذر و نیاز و اشک که بتوان راه به جایی برد که مبادا خطا رفت
برای ان صفا و دویدن ها و نخوابیدن ها
برای ان جلسات و باهم بودنها و ماندن ها
برای ان کسب تجربه ها که با گوش جان و دل میشنیدیم
برای ان حساسیت ها و خط قرمزها
برای ان کنسروهای تاریخ گذشته و چای های خوش عطر آقا سید برای گرسنگه ماندن ها یا ساندویچ خوردنها
بسیجی همیشه بسیجی میماند ...حتی اگر تاریخ اعتبار کارتی که هیچ وقت نگرفته تمام شود...
اما دلتنگی هم هست از ادم های دیگری که در این دایره نمیگنجن از ادم هاییکه هدف را گم کردن و میکنن
همیشه از قضاوت ها و دروغها میرنجم ...کاش همه مان صاف باشیم و بمانیم مثل آینه
وقتی یاد ان معنویت ها می افتم و اشک هاییکه بند نمی امد در محضر شهدا و دوستان با اخلاصم همه ان خورده ناراحتیها از یادم میرود...
#ما_را_که_تو_منظوری_خاطر_نرود_جایی
اگر دوباره برگردم سال92 دوباره همین مسیر را با کمی تغییرات طی میکنم
#انقطاع_الی_الله
#مزار_شهدای_گمنام
#دانشگاه_فردوسی
#شهدا_ما_را_دریابید
#دلم_آسمون_میخواد
#الهی_رضا_برضائک_و_تسلیما_لامرک
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
#الحمدالله_که_تو_را_دارم ...
Read more
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ...
Media Removed
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد" می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد" می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد" می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف ...
می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود"
می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند"
می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد"
می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد"
می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد"
می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف چه کسی نیست؟"
با ما از سابقه حرف بزنید!
از درخشندگی ها حرف بزنید.از ماه عسل ها ،عاشقانه ها،نوستالژی های کنسرتش،تور های بین المللی،آلبوم انگلیسی،از فستیوال جهانی حرف بزنید!

اما همه این ها به کنار.
من برای تو حمایت را از سالیان پیش شروع کرده ام😇 @farzadfarzin1 ✨

آلبوم خاطراتت را بار دیگر برداشته ام.
میدانی؟نوزده سال خاطره ات را در یک آلبوم جمع کرده ام.
با برگ‌ برگش چشمانم برق میزنند و اشک شوق میبارند.
و وجودم پر میشود از حسِ صدایِ تو!
صدایی که با من حرف میزند،
با من میخندد،
با من اشک میریزد.
صدایی که انگار،جایِ خون در رگ هایم جاریست.
یا بهتر است بگویم،
قلبم در هر هشت دهُمِ ثانیه صدای تو را برایم زنده میکند.
تو برای من هفت شین ساختی.
من از تو جان گرفتم.اصلا برای همین است که اینجا هستم.
تو برای من میخوانی و من برای تو،میسازم لبخندت را.
من اینجا هستم تا به اندازه ی ابد و یک روز کنار صدایت بمانم.تا سازِ لحظه لحظه ات را کوک کنم.
من اینجا هستم تا برای تو،لبخند بسازم.لبخندی به بلندای یلدا،
به ژرفای اطلس،
به درخشندگی آفتاب اولین روز بهار!
تا آب کند دل هر آنکه را که نتواند دید
میدانی تو دوست نداری یکنواخت باشی و من این را میدانم!
تو روز به روز پیشرفت میکنی!
و این پیشرفت توست،
این قدرتِ صدایِ روز افزونِ توست که تو را در قله ی افتخارات زندگی نگه میدارد!
تو را در اوج نگه میدارد.
میدانی مثال تو مانند عقابی ست که بر فراز ابر ها پرواز میکند!
همه فاصله شان را از زمین اندازه میگیرند.اما تو،
زمین برایت معنایی ندارد؛
تو آسمان ها را فتح کرده ای!
تا زمانی که تو آسمان موسیقی زندگیمان باشی،
ما ستارگانت خواهیم بود،
ستاره هایی که هیچ گاه آسمانشان را حتی در طوفانی ترین لحظات تنها نخواهند گذاشت!
.
Text:
@im_farzwdi
Edit:
@mehdienayati1
#تا_ابد_و_یک_روز_کنار_صدایت_می_مانم
@farzadfarzin1
#فرزادفرزین #فرزاد_فرزین #اتحاد #فرزادی
#farzadfarzin1 #farzadfarzin #farzad_farzin #the_best_iranian_pop_singer #king #showman #showmanist #musician #song_writer #shanzelize #celebrity #international #music #pop #iranian 🤖 دریافت شده توسط @instasave_bot
Read more
<span class="emoji emoji2935"></span> #رفیق_مجازی_من<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> . . یعنی من تو را تا به حال ندیده ام؟ باورم نمیشود چند روزی مثلِ خوره ...
Media Removed
#رفیق_مجازی_من . . یعنی من تو را تا به حال ندیده ام؟ باورم نمیشود چند روزی مثلِ خوره این سوال به جانم افتاده یعنی تو را ندیده ام؟ دستهایت را نگرفته ام؟ با تمام وجود غرق آغوشت نشده ام؟ ساعتها با تو به پیاده روی نرفته ام؟ به خرید؟ پارک؟ ساحل ؟ هرگز هم سفره نشده ایم؟ راستش اصلا باورم ... ⤵ #رفیق_مجازی_من🌷😍😊💗🙏🌹
.
.

یعنی من تو را تا به حال ندیده ام؟
باورم نمیشود
چند روزی مثلِ خوره این سوال به جانم افتاده
یعنی تو را ندیده ام؟
دستهایت را نگرفته ام؟
با تمام وجود غرق آغوشت نشده ام؟
ساعتها با تو به پیاده روی نرفته ام؟
به خرید؟ پارک؟ ساحل ؟
هرگز هم سفره نشده ایم؟
راستش اصلا باورم نمیشود
اگر‌ تا به حال چشمانم در چشمانت گره نخورده
پس چطور به این شدت به جان و دلِ من نزدیکی؟
چطور در مرور تمامِ لحظات تلخ و شیرینم ردی از تو هست.
حتی لحظه هایی را یادم می‌‌اید که تنها ترین بودم اما تو بودی.
آرامش تو ثابت تمام دعاهایم بود و
حالِ خوبم را میدانم تو دعا میگویی.
گاه
هیچ ساعتی از روز نیست که بی خبر از هم باشیم
به صفحه‌ی هم که میرسیم زمان تمام میشود اما حرفهایمان نه
بقولِ خودت آنقدر هستیم تا گوشی از دستمان بیفتد.
یا انگشتانمان سِر شود
روزمرگی های هم را میدانیم
ساعت کلاسهایمان
علایقمان
از همین راه دور جان میدهیم برای نگرانی های هم
باورم ‌نمیشود که ندیده باشمت
حتما در زندگی قبلی ام ‌نزدیک ترینم بودی
این حجم از دوست داشتن نمیتواند در این صفحات مجازی خلاصه شود
من میدانم
تو یک روز آشنا ترینم بودی
که دوباره خدا تو را برای من فرستاد.
مجازی برای هر که بد بود برای من که عالی بود.
.
.
.
✅ #بهترین_فالورهات_ودوستات_روتگ_کن😊
🌷😊😍💓👭👫 #دنیا_کاف .
.
👑 #میکائیل💞
.
.
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #کامنت_بزار_تو_پستات_جبران_میشه😍😜💙💙❤❤🍎🍎🌹🌹😍😍
Read more
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می ...
Media Removed
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم ... بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم می شد، بی مزاحم. می چپیدم داخل جزیره، وانمود می کردم رابینسون کروزوئه ام که آن وقتها تازه اسدآقا کارگر بابا مرا برده بود به سینما اروپا تا فیلمش را دوبار با یک بلیت ببینیم، و هربار خودش خوابش برده بود و دهانش باز مانده بود و من خنده ام گرفته بود.
برای خودم رابینسون کوچک بی باکی بودم. تنهای تنها، در جزیره ای که هیچکس مزاحمم نبود. معمولا هم همانجا خوابم می برد و مادربزرگ وقت عصرانه بیدارم می کرد و نوازشم می کرد و طوری مرا از جزیره به جهان بر می گرداند که دلم نلرزد.
حالا دوست دارم به یک خط آن دنیا که اشغال نباشد و اپراتورش خواب نباشد زنگ بزنم و بخواهم به مادربزرگ وصل کنند. بعد که آمد پشت خط، همین که گفت سلام پسته خندون، بغض کنم. بعد بگویم دلم جزیره ام را می خواهد مادر. چقدر مزخرف است که تو مرده ای، و هیچکس نیست پشتی های طرح ترکمن خانه منیریه را به هم بچسباند، و طوری آهسته از لای درزهای جزیره بشقاب میوه را بدهد تو که من نفهمم و بتوانم وانمود کنم گنج پیدا کرده ام. کجایی؟ جهانم پر شده از آدمهایی که بودنشان فقط تنهاترم می کند.
آخ مادر، مادر، مادر. دلم برای باهارهای پیراهن گلدارت که بوی تنباکوی خوانسار و پماد ویکس و مهربانی می داد تنگ است. کاش یک روز جمعه از خدا مرخصی بگیری، بیایی برایم جزیره درست کنی، و دوباره بروی. می آیی؟ لطفا....
#حمیدسلیمی
#تابستان #ایرانگرد #ایرانگردی #ig_color #ig_captures #ig_shotz #ig_flowers #flowers #flowerlover #flowerstagram #lunareclipse #flowerporn #instapic #instasize #akasi #akasbashi #aks_ir #aksine #akas_khone #akas_khooneh
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم عَذَّبَ اللهُ قاتِلَکَ بِاَنْواعِ الْعَذابِ، وَجَدَّدَ عَلَیْهِ الْعَذابَ عذاب ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم عَذَّبَ اللهُ قاتِلَکَ بِاَنْواعِ الْعَذابِ، وَجَدَّدَ عَلَیْهِ الْعَذابَ عذاب کند خدا کُشنده ات را به انواع عذاب و تازه کند بر او عذاب را فرازی از زیارت حضرت امیرالمومنین علیه السلام از مرحوم «کلینى» در «کافى» و «ابن قولویه» در «کامل الزیارات» شب قدر(مناجات) هر ... بسم الله الرحمن الرحیم

عَذَّبَ اللهُ قاتِلَکَ بِاَنْواعِ الْعَذابِ، وَجَدَّدَ عَلَیْهِ الْعَذابَ

عذاب کند خدا کُشنده ات را به انواع عذاب و تازه کند بر او عذاب را

فرازی از زیارت حضرت امیرالمومنین علیه السلام
از مرحوم «کلینى» در «کافى» و «ابن قولویه» در «کامل الزیارات»

شب قدر(مناجات)

هر بار بخشیدی مرا هر بار اما من
بی راهه ها رفتم به سوی ناکجاها من

عادت به مهرت دارم و می دانم این را که
داری مدارا می کنی همواره تو با من

مستوجب رحم تو هرگز نیستم اما
از مهربانی های تو دارم تمنا من

با کیفرت سویم نمی آیی خدایا تو
با معصیت سوی تو می آیم خدایا من

نه آنکه نیکی می کند از رحمتت دور است
نه آنکه خشنودت نکرده، یا نه حتی من

دارم خجالت می کشم از این که انسانم
وقتی ندارم در دلم سوز دعا را من

حالا یقین دارم که می بخشی مرا آری
چون می برم نام حسینت را به نجوا من

می بخشی عالم را میان روضه ی مولا
دل بسته ام حالا فقط بر این تباکا من

احسان معبودی
Read more
دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ ...
Media Removed
دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم،معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک ، اشک ، اشک دانه های مروارید اشک هایم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم شروع میکنم: " استغفرالله ربی و اتوب علیه " اما مگر معصیت ... دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
کم کم،معصیت هایم از ذهنم عبور می کند اشک،اشک ، اشک ، اشک
دانه های مروارید اشک هایم را به نخ میکشم
وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم
شروع میکنم: " استغفرالله ربی و اتوب علیه " اما مگر
معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟
تو نگاهم کردی،گناه کردم..گفتی : توبه کن !! اما نکردم... گفته بودی :
" شما را نیافریدم مگر برای عبادت "
در حالی که دوباره توبه شکستم ...
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی ... خندیدم و شکر نگفتم : سالم بودم و سجده نکردم ...
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم ... باز نگاهم کردی و خندیدی
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟؟؟؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی " " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من معصيت هايم بسيار است. اما تو آن بخشندهء مهربانی " یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ " " یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَه "
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟ " من که جز تو کسی را ندارم "
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟ " تنها پناه بی پناهان " الهی العفو الهی العفو الهی العفو " خدایا " در این ماه عزیز از تو میخواهم ما را جزء " مرحومین " قرار دهی نه "محرومین " " آمین یا رب العالمین "
Read more
خود را حراج کرده ام آقا بیا بخر من بی نواتر از همه ام، "بی نوا" بخر چانه نمی زنم بخدا حرف، حرفِ توست بی ...
Media Removed
خود را حراج کرده ام آقا بیا بخر من بی نواتر از همه ام، "بی نوا" بخر چانه نمی زنم بخدا حرف، حرفِ توست بی ارزشم اگر چه، مـرا بی بها بخر دیگر به روی دست خودم باد کرده ام یا ورشکسته ام بکن آقا، وَ یا بخر آتش زدم به مال خودم، رحم کن به من من بی وفا، قبول، تو ای باوفا بخر درهم قبول کن همه ام را هر آنچه هست دیگر ... خود را حراج کرده ام آقا بیا بخر
من بی نواتر از همه ام، "بی نوا" بخر
چانه نمی زنم بخدا حرف، حرفِ توست
بی ارزشم اگر چه، مـرا بی بها بخر
دیگر به روی دست خودم باد کرده ام
یا ورشکسته ام بکن آقا، وَ یا بخر
آتش زدم به مال خودم، رحم کن به من
من بی وفا، قبول، تو ای باوفا بخر
درهم قبول کن همه ام را هر آنچه هست
دیگر نکن تو خوب و بدم را سوا، بخر
بی آبروتر از همه ام، بدترم نکن
یک گوشه مخفیانه مرا بی صدا بخر
من برده ی توام که به بازار برده هام
گرچه سیاه چهره ام، این برده را بخر
تو پادشاه های جهان را خریده ای
این بار را ضرر بکن و یک گدا بخر
با من کتیبه یا که کُتَل می شود خرید
من را برای خرجیِ بَزمِ عزا بخر
یا که مرا نبر به حرم، بی حرم بکش
یا نه، مـرا ببر وسطِ کــربلا بخر
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جان
سلام داده ام و یڪ جواب می خواهـم
جواب، از لبِ عالیجناب می خواهـم
سر دوراهـی جنٺ و دیدن تو حسین
من اختیار، دراین انتخاب می خواهـم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_سید_حسن_موسوی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
Loading...
Load More
Loading...