تو دست از بی

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Iran, Tehran, Iran, Turkey
Average media age
777.3 days
to ratio
4.9
به نام خالقه من خدایه وطنم ایران یاسر بینام خاک مشتیا و لوتیا بود مملکته مولام که خاک پاش رو تیامون اون ...
Media Removed
به نام خالقه من خدایه وطنم ایران یاسر بینام خاک مشتیا و لوتیا بود مملکته مولام که خاک پاش رو تیامون اون زمان که دنیا دسته شیران بودو تا چشم کار میکرد اسمش ایران بود نمیخوام که پا تاریخ بشونمت یا هر چی که میدونی رو با ریتم بخونم هی یا بگم از گذشتمو افتخار کنم یا بگم چجوری صاحب اعتبار شدم ولی بد ... به نام خالقه من خدایه وطنم ایران
یاسر بینام
خاک مشتیا و لوتیا بود
مملکته مولام که خاک پاش رو تیامون
اون زمان که دنیا دسته شیران بودو
تا چشم کار میکرد اسمش ایران بود
نمیخوام که پا تاریخ بشونمت
یا هر چی که میدونی رو با ریتم بخونم هی
یا بگم از گذشتمو افتخار کنم
یا بگم چجوری صاحب اعتبار شدم
ولی بد نیست بدونی وقتی تپه خاک بودید
ما داشتیم بزرگترین امپراطوری
تو که کشورت رو۴۰ سال پیش خودم ساختم
پس با چه رویی ادعا رو خلیج میکنی!!
نه بد نیست بدونی اجداد محجوبم
وقتی درگیر فکرایه ژرف بودن
اون زمان که بودیم مهد فرهنگو هنر
مرده هایه پدراتون رو درخت بودن
درگیر جنگ شدیم سالها بارها
از مغولایه وحشی تا بعثیا و یارهاش
و جنگی که همیشه ایيم پا خورِ اون
جنگ با خودمون
ما نسبت به همدیگه بیخیال شدیم
واسه هم رفیقه نیمه راه شدیم
همه خوبیارو از دل پاک کردیم
۳ هزار میلیاردو زیر خاک کردیم
فک میکردم واسه اینکه خدامو ببینم
باید ویزایه کشور عربی بگیرم
ولی هر چی کعبه تواف کردم شد
سلاح تو دست قاتلایه بی رحم
تو این منطقه ی چالشو رکود كه
پر سگایه داعشو سعودِ
نه من همه پولامو عرق میکنم
ولی نمیدم به سعودي و وهبی بخورن
ایران مادر امیر کبیره ایران زادگاه مرداي دلیره
ایران مادر شیرزنایی که نسخشون هیچ موقع زمین ندیده
ایران مادر امیر کبیره ایران زادگاه مردانه دلیره
ایران مادر دلسوزیه که از غمه بچه هاش موهاش سفیده

مثه دوره جاهلی که میزنه زیرش
خودمون اسطوره میسازیمو میپرستیمش
باید بریزم همه ای این خاکو به سرم
تقصیر خودم بوده هر چی اومده به سرم
تا دیدن اتحادمون طاعون گرفت رفت
اومدن رو دیوارامون با خون نوشتن
اگه میخوای حکومت باشه تو دستات
عربو سیر عجمو گشنه نگه دار
و اون قلم فروش که هیچی نیست تویی
تهدید به سیاست پوپولیست شدی
رسمه نظام بردگی اینه اونا دیکته میکنن توام بنویس فوری
همونایی که شیرامون شره ای کردن
تا شغلا تو شهر مثه شیرا بگردن
من ساده بودم به گور میدویدم اونا سوخته تریاکو با پول میخریدن
اينجوري دشمنا شدن سوارجهلم
و جهل ناصرالدین شاهایه احمق
من تحقیر شدم با یه وام یه سیلی جاش
نفتو گازمونو بردن اسیر اونا
سالها از دنیا منو تردم کردن
که تو الان جنون قدرت برداشتی
ولی نه من هنوز پیشه تو سر خم کردم
نه تو دست از اون غرور کهنت برداشتی
(madaraaneh) #persiangulf
Read more
Loading...
مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم ...
Media Removed
مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم نمیگم،فقط برات ترجمه كنم،بزرگان من و ببخشن،: فجاؤا بالرأس الشریف و هو مغطى بمندیل سر رو گذاشتن جلوش،یه پارچه رو سر،پارچه رو زدن كنار،دید یه سر بریده جلوش گذاشتن،با تعجب نگاه كرد، ما هذا الرأس این ... مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم نمیگم،فقط برات ترجمه كنم،بزرگان من و ببخشن،: فجاؤا بالرأس الشریف و هو مغطى بمندیل سر رو گذاشتن جلوش،یه پارچه رو سر،پارچه رو زدن كنار،دید یه سر بریده جلوش گذاشتن،با تعجب نگاه كرد، ما هذا الرأس این سر كیه؟نامرد گفت:قال رأسُ اَبوك ،این سر بابات ِ،تا نگاش به سر باباش افتاد،تا فهمید سر باباش ِ، فانكبت علیه تقبله و تبكى و تضرب على راسها و وجهها حتى امتلاء فمها بالدم دیدن محكم با دست میكوبه تو صورتش،رو لباش میزنه،دو دستی میزد رو سرش، تو بابای منی. اینقدر زد،صورتش ،دهانش خونی شد،سر رو نگاه كرد،گذاشت تو بغلش،یه نگاه به محاسن كرد، كلما مسحت الدم من شیبه احمر الشیب كما كان اول مرة هر چی خونها رو پاك میكرد با دستش،میدید دوباره محاسن خونی میشه،این خون تازه چیه،هرچی محاسنت رو پاك میكنم،....وای......حسین......،تازه اینجا اولین جمله ی بی بی است،تازه اولین خطاب به باباست، مقتل اینجا یه جمله آورده، یا ابه من جز رأسك...... یا ابى و من ارتقى من فوق صدرك قابضا لحیتك،بابا چه كسی جرأت كرده رو سینه ات بشینه،محاسنت رو تو دست بگیره،از این جمله ی رقیه میشه برداشت كرد،این دختر بالای گودال دیده،دیده والشمر جالسٌ علی صدره،داد بزن حسین......یه جمله از دردای خودش نگفته،ببین به بابا چی میگه، یا ابتاه من لنساء الثاكلات، بابا با این زنهای جوون مرده چه كنیم؟ یا ابتاه من للعیون الباكیات با این چشم های پر از اشك چه كنیم؟ یا ابتاه من للشعور المنشورات، با این موهای پریشون چه كنیم؟بعد یه نگاه كرد جمله اخری آدم و میكشه،صدا زد : یا ابتاه لیتنى كنت قبل هذا الیوم عمیاء ای كاش دخترت كور می شد،نمی دید،سرت رو این طوری جلوم بذارن، حالا فرج امام زمان(عج) بگو حسین.... آی جاموندهای از قافله ی شهداء،رقیه ی ثابت كرد هر كه از قافله جا بمونه،آخرش به قافله می رسه،به اربابش میرسه،رقیه هم تو بیابون از قافله جا موند،اما اول كسی كه سر بابا رو بغل كرد........ #khamenei
#rahbar
#khamenei_ir
#supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
#آرامش_امت
#الخامنئي
#رهبری
#خامنئی_دات_آی_آر
#حسين
#امام_حسين(ع)
#كربلا
#حضرت_رقيه(س)
#مقتل
#روضه
Read more
. دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من . چون می روی بی‌من مرو ای جان ...
Media Removed
. دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من . چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من . هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من . تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان ... .
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
.
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
.
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
.
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
.
بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من
.
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
.
گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من
.
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
.
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
.
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
.
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
.
ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من
بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من
.
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بی‌تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
.
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من
.
#مولانا
.
.
Photo By @c_losc
Read more
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این ...
Media Removed
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست. نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد. چیزی چنان دیگرداشته ... دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست.
نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد.
چیزی چنان دیگرداشته هانیست که باگمان خیال آسودگی از وجود و داشتن شان از نظر راند و یا درگنجه بلااستفاده گذاشت بدان امید که روزی به کار آیند.
این معجزه های معجزه گر همیشه بکارند،همیشه درحال خلق معجزه اند؛حتی اگرمعجزه هایشان بچشم نیاید؛حتی اگرایثاراعجازشان برای ما رنگ عادت گرفته باشند.
آنگاه که به حماقت دست به تجربه این مرگ نحس و بی پایان میزنی ، تو میمانی و به قدمت هزارن هزار قرن بغض خفه کننده ای که«با هزارسال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود»
من این را نداستم ، هیچکس این رانمی داند؛مگرروزی که دوستی حقیقی از کف برود،آنگاه میدانی،آنگاه میبینی ، که با هیچ چیز و همه چیز حتی جای خالی مرگبارش پرنمی شود.
انسان ها عادت میکنند،همه عادت می کنند،حتی به معجزه ها و درست درآن هنگام دیگر هیچ معجزه ای در هیچ کجای این جهان واژگون رخ نمی دهد و این بی رحمانه ترین ظلمی ست که انسان میتواندمقصرتام آن در حق خود باشد و غم انگیزترین نوع مرگ نیزهم.
ای کاش میدانستیم عمق بی پایان غم این به مرگ زیستن و در آتش زجری بی بدیل بسربردن را.
.
.
اینو یه نفر میگفت ، کسی که زار زار میگریست زیر آن درخت سدر پیر_رسته برپایه آن کوه سربرفلک کشیده ی بی انتها و ریشه در عمیق ترین جای جان زمین دوانده_با آن سایه عجیب و غریب اش که زمین را به میزبانی خاطراتی دیر و دور و سفر به عوالمی ناشناخته سفره ای وسوسه انگیز پراکنده بود.
اینو کسی میگفت که بعد از آن همه معجزه ، دست از طلب کشیده و در انزوای خویش به گریه نشسته بود ، کسی که از میان آن همه دست ، که سختِ سخت اش به مهر گرفته بودند برخاست و خود را در تنهایی خویش غرق کرد.
کسی که هر دم از پشیمانی « توبه میکرد که دگر توبه بیجا نکند» و به آز و تمنا با قطره های خون دل می سرشت که:
« گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر»
.
.
پ‍ . ن‍ :
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگرلیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
.
#نقل_قول!
،،،،،،،،،،،،
Read more
اين مي تواند داستان تمام ما انسان ها باشد ... و دو مرد (مؤمن و کافر) را برای امت مثل آر که به یکی از آنها ...
Media Removed
اين مي تواند داستان تمام ما انسان ها باشد ... و دو مرد (مؤمن و کافر) را برای امت مثل آر که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و به نخل خرما اطرافش را پوشاندیم و عرصه میان آنها را کشتزار (برای گندم و سایر حبوبات) قرار دادیم ... آن دو باغ کاملا میوه‌های خود را بی‌هیچ آفت و نقصان بداد و در وسط آنها جوی آبی نیز ... اين مي تواند داستان تمام ما انسان ها باشد
...
و دو مرد (مؤمن و کافر) را برای امت مثل آر که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و به نخل خرما اطرافش را پوشاندیم و عرصه میان آنها را کشتزار (برای گندم و سایر حبوبات) قرار دادیم
...
آن دو باغ کاملا میوه‌های خود را بی‌هیچ آفت و نقصان بداد و در وسط آنها جوی آبی نیز روان ساختیم
...
و این مرد که دو باغ میوه بسیار داشت با رفیق خود (که مردی مؤمن و فقیر بود) در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت: من از تو به دارایی بیشتر و از حیث خدم و حشم نیز عزیزتر و توانمندترم
...
و روزی به باغ خود در حالی که به نفس خود ستمکار بود (چون عمر را به کفر و گناه و غفلت از خدا می‌گذرانید با کمال غرور) داخل شد، گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود
...
و نیز گمان نمی‌کنم که روز قیامتی به پا شود و اگر (به فرض هم خدا و قیامتی باشد و) من به سوی خدای خود بازگردم البته (در آن جهان نیز) از این باغ دنیا منزلی بهتر خواهم یافت
...
رفیق (با ایمان و فقیر) او در مقام گفتگو (و اندرز) بدو گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و بعد از نطفه تو را آفرید و آن‌گاه مردی کامل و آراسته خلقت ساخت کافر شدی؟!
...
لیکن من پروردگارم آن خدای یکتاست و هرگز به خدای خود احدی را شریک نخواهم ساخت
...
و تو چرا وقتی به باغ خود درآمدی نگفتی که همه چیز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوه‌ای نیست؟ اگر تو مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی (به خود مغرور مشو که)
...
امید است خدا مرا بهتر از باغ تو (در آخرت و دنیا) بدهد و بر بوستان تو آتشی فرستد که باغت یکسره نابود و با خاک صرف یکسان گردد
...
یا آبش به زمین فرو رود و دیگر هرگز نتوانی آب به دست آری (و باغت از بی‌آبی خشک شود)
...
و ثمره و میوه‌هایش همه نابود گردید و او (از شدت حزن و اندوه) بر آنچه در باغ خرج کرده بود دست بر دست می‌زد که بنا و اشجارش همه ویران و خشک شده بود، و می‌گفت: ای کاش من احدی را به خدای خود شریک نمی‌ساختم
...
و ابدا جز خدا هیچ گروهی نبود که آن گنهکار کافر را از قهر و خشم خدا یاری و حمایت کند و نه خود مدافع خویش بود
...
آنجا ولایت و حکمفرمایی خاص خداست که به حق فرمان دهد و بهترین اجر و ثواب و عاقبت نیکو را هم او عطا کند
...
سوره الكهف
آيات ٣٢ تا ٤٤
Read more
تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل، تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای ...
Media Removed
تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل، تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای دم از عشق واقعی و صداقت و وفاداری و نبود یار می زنی؟! تویی که تو زندگیت مدام واسه این و اون نقش بازی می کنی و هر کیو می بینی واسش ادای عشق درمی یاری ولی بعد که یه خورده دلت گرفت جملات ادبی و فلسفی و عاشقونت گل ... تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل،

تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای دم از عشق واقعی و صداقت و وفاداری و نبود یار می زنی؟! تویی که تو زندگیت مدام واسه این و اون نقش بازی می کنی و هر کیو می بینی واسش ادای عشق درمی یاری ولی بعد که یه خورده دلت گرفت جملات ادبی و فلسفی و عاشقونت گل می کنه و همه واست می شن بازیگر و تو می شی بازیچه؟

تویی که از وقتی خودتو شناختی هر ثانیه به یکی دل بستی اونم بی دلیل، بی هدف، بعد می یای از مرام و مردونگی و معرفت حرف می زنی؟! تویی که مدام دم از معیارای زیبای اخلاقی می زنی و انتظار داری همسر آینده ت چهره شو فتوشاپ نکنه و لباسای ناجور نپوشه و با کسی نباشه، ولی بحث عمل که پیش می یاد نمی دونی معیارو با کدوم ((م)) می نویسن چه برسه زیبا باشه یا اخلاقی...! تویی که با همه عاشقونه رفتار می کنی و تو زندگیت مخاطب خاص ابدی مفهومی نداره و همیشه با مخاطب عام گذرا، در ارتباط بودی... تویی که تو یه روز فدای 100 نفر می شی، قربون 100 نفر می ری، 100 نفر می شن عزیز دل تو، فکر نکردی که یکی، فقط یکی از 100 تا فدا شدنتو باور کنه؟، دلش یهویی بخوادت؟، خیلی صادقانه بخوادت با یه دل پاک؟

تو که از بس دلت گرو این و اونه و نمی ذاره چشمت یه عاشق صادقو ببینه و به سادگی از دست می دیش و بعد از نبود عشق واقعی ناله می کنی و می گی عاشق وفادار صادق گیر نمی یاد!

تو که عادت داری به نبودن، به رفتن، به عاشق نبودن. با توااااااااااام. کی گفته این زرنگیه؟ کی گفته این هنره؟ با 100 تا باشی و به هیچ کدوم دل نبازی و تحت تاثیر قرار نگیری... می فهمی تاوان چیه؟ می دونی تاوان اشک چقدره؟ تاوان دل شکسته چی؟، می دونی؟

تا حالا حساب کتاب کردی که چند تا دلو به بازی گرفتی؟ اصلا متوجه هستی این بی دلی هس؟ فهمیدی که اصلا قلب تو سینه ت نیس؟ فهمیدی که اصلا وجدان تو وجودت نیس؟

می دونی تا حالا چند نفرو به عشق بدبین کردی؟ می دونی تا حالا چند نفر یاد گرفتن کار تو رو روی یه بی گناه دیگه تلافی کنن؟ می دونی همه رو تو عشق نسبت به هم بدبین کردی؟ تو به چه حقی می نالی؟؟؟ تو حقت نیست عشق واقعی ببینی. حقت نیست از ته دل دوست داشته بشی. صداقت، معرفت، محبت، وفاداری، ...، حقت نیست. تو رو باید مثل خودت دوست داشت. گذرا، سطحی، دروغکی... کی گفته تو باید سالیان سال سرخوش بگردی و ادامه بدی؟؟؟ کی گفته یه روز همسر باوفا و با محبت نصیبت می شه؟؟؟ تو آدما رو سرکار گذاشتی، می فهمی؟ آدما رو... سرنوشت سرکارت می ذاره، آقا پسر.

می فهمی تاوان یعنی چی؟؟؟ آدما بازیچه ت نیستن.
Read more
Loading...
. بی تو خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم که باد را به وحشت می‌اندازد جویبار نازکی که تنها یک پنجم ...
Media Removed
. بی تو خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم که باد را به وحشت می‌اندازد جویبار نازکی که تنها یک پنجم ماه را دیده‌است زیباترین درختان کاج را حتا زنان غمگینی احساس می‌کنم که بر گوری گمنام مویه می‌کنند آه غربت با من همان کار را می‌کند که موریانه با سقف که ماه با کتان که سکته قلبی با ناظم حکمت گاهی ... .
بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد
جویبار نازکی
که تنها یک پنجم ماه را دیده‌است
زیباترین درختان کاج را حتا
زنان غمگینی احساس می‌کنم
که بر گوری گمنام مویه می‌کنند
آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت

گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد
پیراهنم بی تو آه
سرم بی تو آه
دستم بی تو آه
دستم در اندیشۀ دست تو از هوش می‌رود
ساعت ده است
و عقربه‌ها با دو انگشت هفتی را نشان می‌دهند
که به سمت چپ قلب فرو می‌افتد!
.
زنده یاد "غلامرضا بروسان"
#غلامرضا_بروسان
#بروسان
Read more
‌ ‌‏داستان عاشقانه طالب و زهره 🏼🏼🏼 . داستان طالب و زهره یه داستان قدیمیه مازندرانیه. که سالهای سال مادرها کنار گهواره فرزنداشون نجوا کردن و سروده های زیادی دربارش وجود داره. زهره دختری از اهالی چلاو آمل بود که به همراه پدر و نامادری و برادراش زندگی میکرد.اونا وقتی توی فصل سرما به آمل کوچ ...
‌‏داستان عاشقانه طالب و زهره
👇🏼👇🏼👇🏼
.
داستان طالب و زهره یه داستان قدیمیه مازندرانیه. که سالهای سال مادرها کنار گهواره فرزنداشون نجوا کردن و سروده های زیادی دربارش وجود داره. زهره دختری از اهالی چلاو آمل بود که به همراه پدر و نامادری و برادراش زندگی میکرد.اونا وقتی توی فصل سرما به آمل کوچ کرده بودند همسایه پسری به اسم طالب میشن و بعداز یکی دوبار ملاقات اتفاقی بین این دو نفر عشقی بی وصف شکل میگیره! ولی توی رسومات اون زمان هر دختر و پسری میبایست با کسی هم طایفه خودش ازدواج کنه و طالب که آملی بود از سوی خانواده چلاوی زهره مورد پذیرش نبود! طالب برای رسیدن به زهره سختیهای زیادی کشید و حتی از دست برادرای زهره تا حد مرگ کتک خورد! جالب اینجاست که دو فتنه گر بزرگ این ماجرا نامادریهای طالب و زهره بودند! نامادری زهره دوست نداشت اون به عشقش برسه و میخواست اونو به خواستگار پیر ولی ثروتمند زهره بدن و نامادری طالب دوست داشت طالب که جوان برازنده ای بود یکی از اقوام نامادریشو به همسری بگیره! کارشکنیهای این دو هر روز زندگی رو به کام طالب و زهره سخت تر میکرد. تا اینکه خلاصه یه روز نامادری زهره بهش میگه تو دور از چشم پدر و برادرات طالب رو دعوت کن خونه و براش غذای خوشمزه ای درست کن. زهره از روی سادگی فریب حیله نامادری رو میخوره و برای طالب ماهی شکم پر خوشمزه ای درست میکنه و براش پیغام میفرسته تا برای ناهار بیاد خونشون. نامادری هم دور از چشم زهره ماده خطرناک و کشنده ای داخل غذایی که زهره برای طالب درست کرده میریزه! طالب میاد و با اشتیاق ماهی که عشقش براش درست کرده رو میخوره ولی حالش بد میشه و ازونجا با حال وخیمش دور میشه و نامادری زهره براش پیغام میده که زهره قصد کشتنت رو داشت تا از دستت راحت بشه و با خواستگار پولدارش ازدواج کنه! طالب که بدجور دلشکسته و ناامید شده بود ازون شهر و دیار بارسفر میبنده و برای همیشه میره... سالها میگذره و زهره باوجود عشقی که هنوز تو وجودش بود همسر مردی دیگه میشه و صاحب فرزندانی ولی هرگز یادش نمیره که سراغ طالب رو از کوه و دشت و ماهی و دریا بگیره: دریای ماهی تو مه طالب ره ندی؟ کبوتر چمبلی تو مه طالب ره ندی؟.... و اما طالب که عده ای میگفتن اونو درحال کار کردن برای هندیها دیدن بعدها خبر اومد که به علت باسوادی و درستکاریش داماد یک هندی بسیار ثروتمند شده و در کشور هندوستان زندگی میکنه. روزی هم خبر اومد که طالب توی هند مریضی سختی گرفت و مرد. زهره ازین خبر چنان داغدار شد که خودش و تو رودخانه غرق کرد
.
@fatemehmehlaban
Read more
Loading...
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار ...
Media Removed
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است عرق شرم من و اشک دو چشمان من است اگر این شهر شبیه شب دریا شده است تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است خبرت آمده و دست به کارند همه شهر آذین شده بازار چه ... ...
به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا
.
پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است
یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است
اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است

خبرت آمده و دست به کارند همه
شهر آذین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده
پای خاکستر و آتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است
وای هر کوچه پر از روضه زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با
تیر چون نیزه ی خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود
حرف شش ماهه زدن بر نوک نی‌ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله‌ها فهمیدم
که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره
رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پروایش
خنده بر بی کسی دختر نوپا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی
در تنوری که به امید تو بر پا شده است

آه برگرد که در بین حرامی‌هایش
سند سوختن دخترت امضا شده است

شبی که دیدۀ خود پر ستاره می‌کردم
برای غربت دل فکر چاره می‌کردم

به دانه‌های چو تسبیح اشک در دستم
برای آمدنت استخاره می‌کردم

نماز عاشقی من شکسته شد اما
سلام بر تو از دارالعماره می‌کردم

من از محلۀ آهنگران بی‌احساس
گذر نمودم و دل پر شراره می‌کردم

یکی سفارش تیر سه شعبه‌ای می‌داد
دعا برای سر شیر خواره می‌کردم

غریب تر ز دلم روزگار چون می‌خواست
به کودکان غریبم اشاره می‌کردم

علی ناظمی
.
⚫دریافت مطالب پیج در کانال ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#هشتم_ذی_الحجه #حرکت_امام_حسین_ع_به_کربلا #دهه_ذی_الحجه #شیعه #شعر_آیینی #شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
. . هیچ نمی‌گوید. می‌گویم: «من می‌ترسم.» همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه ...
Media Removed
. . هیچ نمی‌گوید. می‌گویم: «من می‌ترسم.» همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه نشسته‌ییم. علی‌قلی، در خود می‌اندیشد. حالِ چهره‌اش سخت غریب است. چیزی است که از من و ما، و از زمان و مکان، به دور می‌رود. به اثیر می‌رود. من می‌ترسم. آیا علی‌قلی چیزی از هستیِ ناب با خیش دارد؟ ... .
.
هیچ نمی‌گوید. می‌گویم:
«من می‌ترسم.»
همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه نشسته‌ییم. علی‌قلی، در خود می‌اندیشد. حالِ چهره‌اش سخت غریب است. چیزی است که از من و ما، و از زمان و مکان، به دور می‌رود. به اثیر می‌رود. من می‌ترسم. آیا علی‌قلی چیزی از هستیِ ناب با خیش دارد؟ آیا مِهی است که دست از میانش درمی‌گذرد؟
سکوت.
از بیرون سدای زندگی می‌آید. رشته‌ی بسته.
علی‌قلی می‌گوید:
«تو می‌بُری.»
چشم‌هایم تارند و پلک‌هایم سنگین. کرخت و سنگین. نمی‌توانم او را ببینم. می‌کوشم که پیدایش کنم. دلم شور می‌زند.
می‌گوید:
«سرگردانی. تباهی. نجات. باید ببُری. تیری تو را نشان کرده. پشت تو را. هفت قتل. یادت هست؟»
یادم هست. یادم هست:
من زار می‌زنم و باران تمام دنیا را از دیده می‌بارم. آن‌ها، سرد و بی‌اعتنا و خشن، تابوت را به تندی، و با تهلیل‌های پیاپی، پیش می‌برند. کسی دست مرا گرفته است و من می‌دوم. دانه‌های برف، آغشته به رنگ سپید بی‌رحم، و پیچیده در حریر گزنده‌ی باد به صورتم می‌خورد؛ به صورت کوچکم. به دست‌هایم، به دست‌های کوچکم.
«ریسمان پاره می‌شود. تو معلق می‌شوی. تو، معلق، می‌روی. آن خنجر را، آن تناب را، آن زهر را بردار. از سپیدی روز و از سیاهی شب، فرار کن. به شفق فکر کن. به پگاه. به صبح کاذب. به تیرهای بلند چوبیِ سرخ، در پای دیوارهای سرخ. یادت هست؟»
یادم هست. یادم هست. • [از فصل نخست رمان «وصال در وادی هفتم»، نوشته‌ی عبّاس نعلبندیان] •
اولین روز خرداد ۱۳۶۸ بود که نعلبندیان خودش را کشت؛ با قرص‌ و سم و هرچه در خانه‌ داشت. آخرین جمله‌ای که در دفتر خاطراتش این بود «فقط خدا کند که امروز و فردا کسی سراغم نیاید.» و کسی نیامد تا سه روز بعد. #عباس_نعلبندیان #وصال_در_وادی_هفتم #abbasnalbandian
Read more
لطفا همه بخونید نخوندی لایک هم نزن... این خانمایی که شوهر دارن و در کنار شوهر یک یا چند تا دوست پسر دارن... اینایی ...
Media Removed
لطفا همه بخونید نخوندی لایک هم نزن... این خانمایی که شوهر دارن و در کنار شوهر یک یا چند تا دوست پسر دارن... اینایی که حاضر نیستن برای شوهر شون نیم ساعت وقت بزارن ولی آخر فداکاری برای دوست پسرشون هستن... اینایی که در کنار کانون خانواده یه کلبه ی عشق و حال جدا برای خودشون دارن... اینایی که به یمن و ... لطفا همه بخونید نخوندی لایک هم نزن... این خانمایی که شوهر دارن و در کنار شوهر یک یا چند تا دوست پسر دارن...
اینایی که حاضر نیستن برای شوهر شون نیم ساعت وقت بزارن
ولی آخر فداکاری برای دوست پسرشون هستن...
اینایی که در کنار کانون خانواده یه کلبه ی عشق و حال جدا برای خودشون دارن...
اینایی که به یمن و برکت انواع عمل زیبایی از سن مادر بزرگشون به سن 25 رسیدن و حکیم براشون جوجه خروس تجویز کرده... اینایی که برای توجیه کارشون انواع عیب و ایرادها رو به شوهر از همه جا بی خبرشون نسبت میدن ... اینایی که پول بی زبون شوهرشونو خرج دوست پسر مفت خورشون میکنن...
اینایی که بچه ی طفل معصومشونو به بهونه ی اینکه از همین الان باید اجتماعی باشه مهد کودک و کلاسای مختلف میزارن تا ساعتی با معشوق گرامشون خوش باشن ... اینایی که جلوی شوهر و خانواده نقش مریم مقدس رو بازی می کنن ولی تا چشم اونا رو دور میبینن شروع به ماهیگیری می کنن ... اینایی که توی بغل شوهر چشم و گوش بسته هستن ولی توی بغل دوست پسری که چند سال از خودشون کوچیکتره دست تمام هنر پیشه های پورن رو از پشت میبندن ... اینایی که انواع و اقسام راه های لوندی و دلبری رو بخاطر بوی فرند
گرامی یاد میگیرن ولی به خاطر حفظ موقعییت جلوی شوهر در نقش راهبه ظاهر میشن ... اینایی که به اسم مسافرت زنونه شوهر و بچه رو میپیچونن و دست توی دست اون شازده سر از نا کجا آباد در میارن... اینایی که پشتشون به مهریه ی پر ملاتشون گرمه و صدای شوهر بینوا رو با استفاده از حربه ی مهریه در نطفه خفه می کنن... به همه ی اینا باید گفت :
عزیزم یادت نره برای ازدواج با همین شوهری که الان دلتو زده و داری بهش خیانت میکنی چقدر متوسل به فال و سر کتاب و نذر و گره زدن درخت شدی اون فاحشه ی کنار خیابون به تو شرف داره چون علنی داره میگه شغلش چیه ، ولی تو چی ....؟!!!
از خودت خجالت نمیکشی؟!!! از اون طفل معصومی که بهت میگه مامان خجالت بکش تو مثلا الگوی اون بچه هستی
بترس از روزی که پرده ها کنار برن و باورهای اون بچه از تو خراب بشه اون زمان هیچی به جز کینه و انتقام از اون بچه نمیمونه...
تف ب شرف نداشتت ک حرمت زن و زنونگی رو تو و امثال تو ب گند کشیدید....
.
.
#دلنوشته لطفا دوستاتنو تگ کنید .
.
. #خیانت #زن #هرزه #نفرین #جداییمون #گمشو #از #نزندگیم #کثیف
Read more
به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم، به تو می‌اندیشم و زمان را لمس می‌کنم معلق و بی‌انتها عُریان. می‌وزم، ...
Media Removed
به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم، به تو می‌اندیشم و زمان را لمس می‌کنم معلق و بی‌انتها عُریان. می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم. آسمانم ستارگان و زمین، و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد رقصان در جانِ سبزِ خویش. از تو عبور می‌کنم چنان که تُندری از شب. می‌درخشم و فرومی‌ریزم. احمد ... به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم،
به تو می‌اندیشم
و زمان را لمس می‌کنم
معلق و بی‌انتها
عُریان.
می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.
آسمانم
ستارگان و زمین،
و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد
رقصان
در جانِ سبزِ خویش.
از تو عبور می‌کنم
چنان که تُندری از شب.
می‌درخشم
و فرومی‌ریزم.

احمد شاملو
Read more
Loading...
. . ای پرنده مهاجر، ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست، بین دنیای تو با من تو رفیق شاپرک ها، من تو فکر گلمونم تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور من دارم تو آدمک ها می میرم، تو برام از پریا قصه میگی من توی پیله وحشت می پوسم، برام ... . .
ای پرنده مهاجر، ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست، بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرک ها، من تو فکر گلمونم
تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نونم
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمک ها می میرم، تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله وحشت می پوسم، برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه خاکی، در و دیوار شکسته
آدمای روستایی، با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه است واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه، پر وسوسه پر غم
یا مثل نفس کشیدن ، پر لذت دمادم
ای پرنده مهاجر، ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره، روی رخوت تن من
مثل یک پلنگ زخمی پر وحشته نگاهم
می میرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه، زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم

#پرنده_مهاجر
#ایرج_جنتی_عطائ
#صابر_راستین
#داریوش_اقبالی
Read more
یه روزی تو زندگیم فکر میکردم آدما هیچوقت نمیتونن نسبت به کسی که یجایِ زندگیشون عاشقش بودن بی رحمی کنن، ...
Media Removed
یه روزی تو زندگیم فکر میکردم آدما هیچوقت نمیتونن نسبت به کسی که یجایِ زندگیشون عاشقش بودن بی رحمی کنن، فکر میکردم تهِ تهش وقتِ رفتن یه نگاهِ عاشقانه ی غمگین به معشوقشون میندازن و با گونه های خیس از اشک میرن که خاطره بشن، اما اشتباه میکردم چون عاشقا هم آدمن و همه ی آدما یه دلِ بی رحمِ خاموش تو وجودشون دارن ... یه روزی تو زندگیم فکر میکردم آدما هیچوقت نمیتونن نسبت به کسی که یجایِ زندگیشون عاشقش بودن بی رحمی کنن، فکر میکردم تهِ تهش وقتِ رفتن یه نگاهِ عاشقانه ی غمگین به معشوقشون میندازن و با گونه های خیس از اشک میرن که خاطره بشن، اما اشتباه میکردم چون عاشقا هم آدمن و همه ی آدما یه دلِ بی رحمِ خاموش تو وجودشون دارن که وقتِ رفتن روشن میشه و با یه نیشخندِ وحشتناک همه ی خاطره هارو فرو میریزه ...
وقتی دست تو دست یکی دیگه مسیری که تا رسیدن به من اومده بودی رو میرفتی، نیشخند وحشتناکتو دیدم و تازه اون موقع بود که فهمیدم همه ی آدما میتونن بی رحم باشن ولی عاشقایِ شکست خورده بیشتر، خیلی بیشتر ...
. .
👑 #میکائیل⭐
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
Read more
. پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما ای آنکه دراورد فراغت پدر از ما هر چیز به کار آمده در وقت نیازش تشریف ز تو زیر قدوم تو سر از ما هرچند که در نیمه ی هر ماه تمام است کامل شده در سوم شعبان قمر از ما ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس حتما که کنی دفع هزاران خطر از ما ما نیز خرابیم به امید نگاهت آباد تو هستیم ... .
پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما
ای آنکه دراورد فراغت پدر از ما
هر چیز به کار آمده در وقت نیازش
تشریف ز تو زیر قدوم تو سر از ما
هرچند که در نیمه ی هر ماه تمام است
کامل شده در سوم شعبان قمر از ما
ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس
حتما که کنی دفع هزاران خطر از ما
ما نیز خرابیم به امید نگاهت
آباد تو هستیم نگیری نظر از ما
لیلا شدن و عشوه و ناز و نظر از تو
مجنون شدن از ما خطر از ما جگر از ما
مشغول شرابند همه عالم بالا
آمد پسر با نمک حضرت زهرا ** ای آنکه به رقص آمده امشب غزل از تو
عالم شده فرمانبر روز ازل از تو
یکبار فقط نام حسین آمده بر لب
کندوی لب من شده غرق عسل از تو
ارکان نمازم همگی مست تو هستند
ای حی علی خیر تمام عمل از تو
در شعر تو صنعت چه بیارم بخدا هست
تشبیه و مراعات نظیر و مثل از تو
ای آمدن و رفتن تو دست خداوند
کی روح طلب میکند آخر اجل از تو
آغوش پر از مهر تو را دید و طلب کرد
طفلک دل گریان من امشب بغل از تو .
کس نیست ز اسرار دل نوکرت آگاه
در پرده بگوییم  توکلت علی الله ** اوقات شریفیست نباید تلف امشب
هستند گدایان مدینه به صف امشب
لایعقل و دیوانه مخوانید مرا هست
از خوردن انگور هزارن هدف امشب
این مژده چه ها کرد که در بزم مجانین
خون میچکد از حلقه ی اطراف دف امشب
فرمان بده ارباب که تا ذبح بسازیم
در پای تو یک چند غلام خلف امشب
قنداقه ی تو دست به دست حسن افتاد
ایکاش بچرخد نظرت این طرف امشب
ماندم چه بخواهم ز تو از فرط خجالت
یک تذکره ی کرببلا یا نجف امشب
با اینهمه چندیست پریشان دمشقم
شاها نظری بی سر و سامان دمشقم ** مظلوم شده خواهر غم پرورت ازبس
دیوانه شده از غم تو نوکرت ازبس
حتی شب میلاد قرار از دل ما رفت
زد بوسه پیمبر به روی حنجرت از بس
بر ما حرجی نیست اگر چهره کبودیم
در کرببلا لطمه زده مادرت ازبس
بوسیدنتان روی دل خواهرتان ماند
بوسید چو شمشیر و سنان پیکرت از بس
دست و سر و  پایش بخدا خرد شد ازدرد
افتاد زناقه بخدا دخترت از بس
بدجور به هم ریخت گلوی تو سر نی
هر سنگ که آمد به زمین زد سرت از بس
ای خورده گره زندگیم با غمت ارباب
بالاست همیشه بخدا پرچمت ارباب
.
سید حجت بحرالعلومی
سال 93
.
کلیپ مربوط به سال گذشته
.
#اشعار_آئینی
#سيد_حجت_بحرالعلومي_طباطبايي
#هيئت_علمدار
#مشهد_مقدس
#حاج_مهدي_اكبري
#عليرضا_قانع
#سرود
#سيد_حجت_بحرالعلومي
#اعياد_شعبانيه_مبارك
@mahdi.akbari133
@aghigh.ir
@vareth.ir
@majmashaeran
Read more
Loading...
تو هویت منی، نعره میکشی به جام. درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام. بلندی،به ...
Media Removed
تو هویت منی، نعره میکشی به جام. درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام. بلندی،به قد نبضی از دوباره ام. تو کشور شعورمی نه شهری از شعار. هیچوقت نگفتم که سهمی از تو دارم،همه افتخارم این بود که بخشی از تو باشم. رو کاغذ بی سر و ته قدغن ضرب،چرخیدم به دستت امضا شدم. خالقم شدی تا تو رو ... تو هویت منی، نعره میکشی به جام.
درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام.
بلندی،به قد نبضی از دوباره ام.
تو کشور شعورمی نه شهری از شعار.
هیچوقت نگفتم که سهمی از تو دارم،همه افتخارم این بود که بخشی از تو باشم.
رو کاغذ بی سر و ته قدغن ضرب،چرخیدم به دستت امضا شدم.
خالقم شدی تا تو رو ابداع کنم،با تو جریان گرفتم از تو اجرا شدم.
رو کشتیِ جیگر بدون بادبانات یه سربازه بی احترام سر به ساز ماناست‌ که روی اسلحه اش یه طرح مُرده از گله...و شلیکی از درخت به مردمه.
تو فصل یخ شکستی، سرما ارغوان شدی.
از کوچه رسیدی تو دست من جهان شدی.
تو بی همه کس تری از بی کسیِ من...یه بی زمان که با من همزمان شدی.
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
سگاتون صدامو از پاچه میدریدن.
شعر من استخون و نون واستون نبود!
من تو خونم همینه...تا نمیشم،اینم.
بی کله سر نمیده باج نمیدم،این تنهایی جیگر میخواد با زانو های خاکی.
جایی که منم بمیره «ما» نمیپذریم.
میزنه سوز لای شاخه های مرده ات
وقتی میوه ی مصلحت لای سازه های سلطه است.
این درخت وحشی ریشه اش تو کویره،تن نمیده به تزئین باغچه های قدرت.
این تموم معنیه زنده بودن منه...بذار مانع ها روی رشدم بشینن!
تموم میوه هامو کُشتن به چیدن.
نمیدونی تو این راه پشتم چه بیوه است.
Read more
. این هم عکس های از خانم بهاره رهنما و همسرشون کاریشما کاپور معروف! <span class="emoji emoji1f601"></span>😬 اقا ما نفهمیدیم اینا چنبار ...
Media Removed
. این هم عکس های از خانم بهاره رهنما و همسرشون کاریشما کاپور معروف! 😬 اقا ما نفهمیدیم اینا چنبار ازدواج میکنند! واقعا کسی گفته لباس عروش به خانم رهنما میاد؟؟!! اخه دیدین مثلا به یکی میگی فلان تیپ بهت میاد عسلشو درمیاره! راستی منم یبار عسلمو دراوردم! واقعا عسل ها هم عسل های قدیم! اصن زنبورها هم ... .
این هم عکس های از خانم بهاره رهنما و همسرشون کاریشما کاپور معروف! 😁😬
اقا ما نفهمیدیم اینا چنبار ازدواج میکنند! واقعا کسی گفته لباس عروش به خانم رهنما میاد؟؟!! اخه دیدین مثلا به یکی میگی فلان تیپ بهت میاد عسلشو درمیاره! راستی منم یبار عسلمو دراوردم! واقعا عسل ها هم عسل های قدیم! اصن زنبورها هم زنبورهای قدیم! اخه قدیم زن بورها بهتر از زن مشکی ها بودن! 😬 دیروز یه زن بور دیدم اصن یه حالتی بهم دست داد که البته من باهاش دست ندادم!!! اصن این حجم از خزعبلات (خضعبلات، خذعبلات) و لوس بازی و بی نمکی تو یه پست بی سابقه اس! فقط اونایی که این همه کپشن چرت و پرت منو تا اخر میخونند!😂😂😂 خیلی چاکریم! شما همون فلفل دلمه ای های مورد علاقه خودمین!😂
.
پ. ن: از دلایل تگ نشدن خانم رهنما اگر جویا باشین اینکه ایشون بنده رو بلاک کردن!!! خیلی بی دلیل! 😁😬
Read more
. ۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس ...
Media Removed
. ۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس داشته باشه. زمان ما که مث الان این همه دانشگاه نبود و کنکور سخت‌تر بود من اینقد استرس نداشتم، حالا این بچه به خودش تلقین می‌کنه که کنکور چه غول بی شاخ و دمیه!!» ۲. «آقای دکتر لطفا به پدرم بفهمونین که ... .
۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس داشته باشه. زمان ما که مث الان این همه دانشگاه نبود و کنکور سخت‌تر بود من اینقد استرس نداشتم، حالا این بچه به خودش تلقین می‌کنه که کنکور چه غول بی شاخ و دمیه!!»
۲. «آقای دکتر لطفا به پدرم بفهمونین که استرس دست خودم نیس. واقعا درک کردن اینقدر سخته که پدر و مادرا نمیتونن یه ذره ما بچه‌ها رو درک کنن؟ اینقد استرس دارم که سر آزمونا همه‌چی یادم میره. همه کسایی که اشکالاتشون رو تو مدرسه از من میپرسن، تو آزمون ترازشون بیشتر از منه!»
۳. وقتی از والدین می‌پرسم که اگر فرزندتان دیابت داشت بهش دارو می‌دادید ولی چرا برای استرس و افسردگی کاری نمیکنید، می‌گویند اینها با هم فرق دارد!
۴. «فینیاس گیج» احتمالا مشهورترین کارگر دنیاست. حدود یک و نیم قرن پیش در حادثه‌ای میله آهنی وارد مغزش می‌شود اما وی از این حادثه جان به در می‌برد. اما آسیب ناشی از حادثه باعث تغییر شخصیت وی می‌شود، آدمی آرام و جدی تبدیل به آدمی مضطرب و شوخ و بی‌پروا می‌شود که دوستانش دیگر باور نمی‌کنند همان آدم سابق است. ماجرای «گیج» به ما آموخت آسیب جدی به قسمت‌هایی از مغز می‌تواند سبب تغییر اخلاق، شخصیت و روحیات ما شود. سالها بعد با پیشرفت روشهای تصویربرداری مشخص شد که تغییرات کوچکِ مولکولی هم می‌تواند سبب تغییرات خلقی و هیجانی در ما بشود. همانطور که کمبود انسولین سبب بیماری دیابت می‌شود، کمبود سروتونین هم سبب اضطراب می‌شود.
از طرفی می‌دانیم که اضطراب می‌تواند همه‌ی حالِ خوب و موفقیت‌های کاری و تحصیلی ما را از بین ببرد، پس این همه مقاومت برای درمان اضطراب از کجا می‌آید. شما میدانید؟
Read more
Loading...
در لحظه به تو دست می سایم و جهان را در می یابم به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم معلق و بی انتها عریان می ...
Media Removed
در لحظه به تو دست می سایم و جهان را در می یابم به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم معلق و بی انتها عریان می وزم، می بارم، می تابم آسمان ام ستارگان و زمین وگندم عطر آگینی که دانه می بندد رقصان در جان سبز خویش از تو عبور می کنم چنان که تندری از شب می درخشم و فرو می ریزم "عالیجناب ... در لحظه

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم

به تو می اندیشم

و زمان را لمس می کنم

معلق و بی انتها

عریان

می وزم، می بارم، می تابم

آسمان ام

ستارگان و زمین

وگندم عطر آگینی که دانه می بندد

رقصان

در جان سبز خویش

از تو عبور می کنم

چنان که تندری از شب

می درخشم

و فرو می ریزم
"عالیجناب الف بامداد"

#شعر
#شاعرانه
#شعر_ناب
#شعر_نو
#شاعر_حسابی
#احمد_شاملو
#ادبیات
#ادیب
#غول_ادبیات_ایران
#الف_بامداد
#آبان
#آبانیا
#زن_قرمزپوش_میدان_فردوسی_تهران
#جناب_شاملو_جای_شما_خیلی_خالیه
#میم_ز_ی_میم_نون_الف_نون
#کوکوی_کبوتران_حرم
Read more
... من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، ...
Media Removed
... من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، می گی خاله سمیرا نمیشه که باید بریم دکتر، می گم نه ولش کن، می ریم اونجایی که تو دوست داری بری، می گی من اصلا جایی دوست ندارم برم، شما باید بری دکتر، منو می بری بیمارستان، تو منو می بری بیمارستان، منو ... ...
من پام درد می گیره، یعنی با یه حواس جمع و خیلی بی دلیل یه جوری می افتم توو جوب که راه رفتن سخت می شه برام، می گی خاله سمیرا نمیشه که باید بریم دکتر، می گم نه ولش کن، می ریم اونجایی که تو دوست داری بری، می گی من اصلا جایی دوست ندارم برم، شما باید بری دکتر، منو می بری بیمارستان، تو منو می بری بیمارستان، منو می بری رادیولوژی، نباید راه برم، می گی خاله سمیرا ویلچر بیارم؟ میاری و من سوار می شم و از اونجایی که من و تو پر از شیطنتهای مشترکیم، همه ی تلاشت رو می کنی که منو بخندونی، می خندیم، توو این همه درد می خندیم، می خندی و حواست نیست که من می فهمم چقدر ترسیدی، چقدر نگرانی، چقدر عصبانی می شی از دست دکتر وقتی جواب درست نمی ده، دستم رو می گیری، هی می گی شما بشین، من هستم، معلومه که تو هستی، تو همیشه هستی و من همیشه عاشقتم، می گی خوب شد من بودم خاله سمیرا، توو دلم می گم خوبه که همیشه هستی شیرین ترین عسل دنیا و نگات می کنم، تو، تو کی اینقدر بزرگ شدی عزیز دلم؟ من و تو کی این همه پر از حرف های مشترک شدیم؟ چه خوبه که بزرگ شدی، چه خوبه که می تونیم با هم پر از راز بشیم، چه خوبه که منو دوست داری، من عاشق دوست داشتن های توام دورت بگردم و متنفر از هر چیزی که بخواد تو رو ازم دور کنه، تولدت مبارک و تمام.
Read more
: کاش میشد دست بکشی رو زخم کهنه‌ی تنم کاش میشد بزاری به شهر چشات سر بزنم وقتی خالیه حضور دست تو ، تو ...
Media Removed
: کاش میشد دست بکشی رو زخم کهنه‌ی تنم کاش میشد بزاری به شهر چشات سر بزنم وقتی خالیه حضور دست تو ، تو دست من یعنی راضی شدی به نبودن و شکست من مگه تو نبودی میگفتی همش ، برای من شبها لالاییه خوابت میکنه صدای من چی شده که حتی با صدای من غریبه‌ای باورم نمیشه اینجوری از من بریده‌ای... محسن م.مسافر در‌کانال ... :
کاش میشد دست بکشی رو زخم کهنه‌ی تنم
کاش میشد بزاری به شهر چشات سر بزنم

وقتی خالیه حضور دست تو ، تو دست من
یعنی راضی شدی به نبودن و شکست من

مگه تو نبودی میگفتی همش ، برای من
شبها لالاییه خوابت میکنه صدای من

چی شده که حتی با صدای من غریبه‌ای
باورم نمیشه اینجوری از من بریده‌ای... محسن
م.مسافر

در‌کانال تلگرامم‌ میتونید بشنوید قسمتهایی از این ترانه با نام "شکست من"
این ترانه تقدیم به اونا که زندگی براشون پر از قصه‌‌های عاشقانه‌ست
زندگی با خاطرات
زندگی با عشق
زندگی با آرزوهای در رویا مانده

که آینده بی معناست اگر خاطره‌ی عشق نبود...
.
.
.
#محسن_یاحقی #م_مسافر
#زندگی_با_عشق
#زندگی_با_خاطرات
#آرزوهای_در_رویا_مانده
#mohsenyahaghi
#mohsen_yahaghi
Read more
. سردرگمی‌ میدونی چیه؟ سردرگمی همون لحظه ایه که نمیدونی محکم بغلش کنی و سرتو بذاری رو سینش تا آرامش ...
Media Removed
. سردرگمی‌ میدونی چیه؟ سردرگمی همون لحظه ایه که نمیدونی محکم بغلش کنی و سرتو بذاری رو سینش تا آرامش همه دنیا تو وجودت خالی شه یا اینکه پشتتو کنی بهش و هرچی صدات کرد جواب ندی و همون جا با دستای خودت رنگ سیاه رو برداری با یه قلم موی بزرگ بزنی به کل زندگیت... سردرگمی یعنی تنهایی تو بارون یادت نیاد هیچی ... .
سردرگمی‌ میدونی چیه؟
سردرگمی همون لحظه ایه که نمیدونی محکم بغلش کنی و سرتو بذاری رو سینش تا آرامش همه دنیا تو وجودت خالی شه یا اینکه پشتتو کنی بهش و هرچی صدات کرد جواب ندی و همون جا با دستای خودت رنگ سیاه رو برداری با یه قلم موی بزرگ بزنی به کل زندگیت...
سردرگمی یعنی تنهایی تو بارون یادت نیاد هیچی رو
هی راه بری شاید فکر چشماش... دستاش دست از سرت برداره! هی راه بری بدویی فرار کنی..
میدونی‌ انصاف نبود که یه بار نگاه کنه و من تمام حواسم رو از دست بدم!
انصاف نبود که انقد خوب باشه وقتی راه رفتن و بلده
سردرگمی یعنی میدونی دستاش معجزه میکنه اما باید بگذری ازشون
سردرگمی یعنی نمیدونی کجای قصه ای...
یعنی هی رفتی زیر بارون راه رفتی دوییدی فرار کردی دیدی بی نتیجه بود؟
دیدی دلت بیشتر از هر بار عاشقی میکنه واسه یه نگاهش؟
دیدی سردرگمی یعنی چی؟
سردرگمی یعنی دلت پر بزنه واسه یه نگاهش ولی اون یادش نیاد اون نگاهتو که پُر از دوستت دارم های نگفته س
سردرگمی یعنی این حالِ آشفته بازار ما از بس چشمامونو بستیم تو رویاهامون دنبالت گشتیم... بس نیست این همه نبودنت...؟
.
#ArminGoldoost
Read more
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی ...
Media Removed
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته ... وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها
هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها
Read more
I miss you more than words can say! <span class="emoji emoji1f331"></span> امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ ...
Media Removed
I miss you more than words can say! امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی. دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه! زدم بیرون باهات حرف بزنم صدای گریه هام رو شنیدی! ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم! ولی پناهم شدی! انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم ... I miss you more than words can say!
🌱
امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی.
دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه!
زدم بیرون باهات حرف بزنم
صدای گریه هام رو شنیدی!
ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم!
ولی پناهم شدی!
انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم به همیشه خندیدن و همیشه راضی بودن کرده بودم و حق دلتنگی رو از خودم گرفته بودم!
امروز
امروز انگار تحملم سر اومد.
مامان نه تقصیر توست که سالهاست دختر داری، ولی جز هفته ای چند دقیقه تلفنی حرف زدن سهمی ازش نداری، نه تقصیر من!
اینها همش جبر جغرافیاییه
که نه فقط من و تو رو به چنگ آورده، که خیلی ها رو گرفتار کرده.
مامان من از دلتنگیت، ندیدنت، بغل نکردنت و خونه مامانی که آخر هفته ها شاید هیچوقت سهمم نشه که بهش سر برنم گریه کردم، ولی میدونم من و تو تازه از خوش شانس های گرفتار این جبریم!
میدونی مامان، اگر دوباره تو همون شرایط یکسان به مرحله انتخاب برسم، باز هم همین انتخاب رو میکنم! باز هم تو و دست نوازشگر مهربونت که بکشی رو سرم و بگی اشکال نداره رو ول میکنم و میرم.
ولی میدونم اگر جای خدا بودم، حتما جور دیگه ای تدبیر میکردم.

مامان خوشگلم، مرسی از من هیچ نخواستی جز شاد بودن و به زندگی خودم چسبیدن.
اگر الان من بال پرواز دارم، بخش زیادیش از بی توقعی تو و پدر از منه.
دوستتون دارم❤️
همیشه بخند مامان
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علی آل یاسین خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد  ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علی آل یاسین خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد  ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد  خبرت هست ستون‌های یهودا اُفتاد خبرت هست هُبَل خورد شد افتاد عُزیٰ خبر این است زمین پُر شده از آب حیات آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد پرده از منظره‌ی ... بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علی آل یاسین

خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد 
ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد 
خبرت هست ستون‌های یهودا اُفتاد
خبرت هست هُبَل خورد شد افتاد عُزیٰ
خبر این است زمین پُر شده از آب حیات
آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات
یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد
تاکه از گُردنِ ما یوقِ گران بردارد
از کران تا به کران بانگِ اذان بردارد
آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد 
چهارده تَن همه با نامِ محمد آمد
شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد 
عشق برقی زد و بر هر دلِ بی تاب آمد
جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد 
فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد 
گلعُزاری زِ گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه‌ی آن سَروِ روان ما را بس
حق بده دیدنِ این معجزه حیرت دارد
فقط این ابر به باریدنش عادت دارد
نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد
سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد
انبیا را بنویسید پیمبر این است
قبله‌ی روز و شبِ حضرت حیدر این است
کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی ها
غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها
اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها
نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها
ای نَفَس‌های علی ای همه هست زهرا
عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا
تو درخشیدی و انوارِ حیات آوردی 
سیزده رشته قنات از عرفات آوردی 
سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی 
سیزده مرتبه بانگِ صلوات آوردی 
آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید 
با دُعایت عَلَم چهاردهم می‌آید 
ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم
سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم
مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم
شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم
آسمان را کلماتش سخنش پر کرده
و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده
گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد
چقدر دور و برت شهر منافق دارد
چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد
دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد
تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی 
سر هر صبح به دیدارِ علی می‌آیی 
باز پیچیده در این شهر پیامت آقا 
پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا
عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا 
و سلام است فقط تکه کلامت آقا
از تو داریم سلامی پُر عطر و برکات
باز بر احمد و بر آل محمد صلوات سروده آقای حسن لطفی
#رسول_الله #امام_جعفر_صادق
#میلاد خجسته #پیامبر #رحمت ص
و حضرت #امام_جعفر_صادق_ع
بر #شیعیان و #عاشقان خاندان
رسالت و #ولایت #مبارک
#مکه #مدینة_النبی #نجف #کربلا
#سامراء #کاظمین #مشهد #جمکران
#قم #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_اباصالح_عجل_الله_ادرکنی
Read more
تو هم تنها گذاشتی قلب خسته. ..ندانستی که این جا دل شکسته...تو هم از من گذشتی بی بهانه....تو هم رد کردی ...
Media Removed
تو هم تنها گذاشتی قلب خسته. ..ندانستی که این جا دل شکسته...تو هم از من گذشتی بی بهانه....تو هم رد کردی این دل عاشقاته. ..ندانستی که در یاد تو هستم. ..ندانست ی که بی تو من شکستم. ..نرو جانا..نرو بی من از این جا...نرو عشقم. ...نرو بی من توتنها...سپردی قلب من را دست بر باد. تو گفتی. خسته ای...ای داد بیداد....نفهمیدی ... تو هم تنها گذاشتی قلب خسته. ..ندانستی که این جا دل شکسته...تو هم از من گذشتی بی بهانه....تو هم رد کردی این دل عاشقاته. ..ندانستی که در یاد تو هستم. ..ندانست ی که بی تو من شکستم. ..نرو جانا..نرو بی من از این جا...نرو عشقم. ...نرو بی من توتنها...سپردی قلب من را دست بر باد. تو گفتی. خسته ای...ای داد بیداد....نفهمیدی روی تنها ترینم. ..نفهمید ی که بی تو من غمینم. .چه باید کرد از دست زمانه. ..چه باید دید..دیگر.. این...نشانه. ..تو آخر زهر خود را ریختی ای عشق.. تو رفتی و گذ شتی. ..ونماندی جانم .. ای عشق...تو رفتی عشق پاکم را به نا محرم فروختی...تو رفتی بی بهانه از من تنها گذشتی. ...تقدیم به حضرت عشق . ...داریوش🙏😢👌💙👌
Read more
روز اول عید هم کار. چند وقتیه میخوام دست از سرش بردارم اما اون(کار) دست از سر من برنمی داره. فکر کنم نود و هفت سال پر کاری باشه مثل بقیه سالها ولی امیدوارم پر از پول هم باشه نه مثل بقیه سالها. -------------------------------------------- از سال ۸۶ این دفتر باز شد و تا سال ۹۶ یعنی تو این ده سال کلی ... روز اول عید هم کار. چند وقتیه میخوام دست از سرش بردارم اما اون(کار) دست از سر من برنمی داره. فکر کنم نود و هفت سال پر کاری باشه مثل بقیه سالها ولی امیدوارم پر از پول هم باشه نه مثل بقیه سالها.
--------------------------------------------
از سال ۸۶ این دفتر باز شد و تا سال ۹۶ یعنی تو این ده سال کلی کارهای تلویزیونی و سینمایی تولید کرد، کلی هنرمند با استعداد و توانمند تو این دفتر کار کردند، تو این ده سال ۱۰ فیلم بلند داستانی ۴ سریال و صدها مستند و هزاران برنامه تلویزیونی تولید کرد، وقتی میگم هزاران برنامه تلویزیونی بیجا نگفتم فقط برنامه خانواده ۷۴۰ قسمت، برنامه نوجوان و جوان ۳۰۰ قسمت و ... ، با سختی ها و بی پولی ها ساخت و تو شهر سخت و پیچیده مشهد دوام اورد. دوستی ها و خوشی ها بی معرفتی و بی مرامی دید، ولی چیزی که از سر و دیوارش بیرون زد و برای همه کسانیکه در اینجا بودند و شاید نیستند باعث خیر و برکت و حرکت رو به جلو شد فیلم های حرفه ای و جدی بود که در کشاکش این فراز و نشیبها با عشق تولید شد و در سرتاسر دنیا، در اروپا و آمریکا پخش شد؛ فیلمهایی ایرانی، بومی و حتی مذهبی که بیشتر از باور تمام عوامل سازنده اش توانست مفتخر تک تک آنها باشد. منکه به بودن در این شرکت به عنوان مدیر عامل و هد مجموعه افتخار می کنم، امیدوارم دوستانیکه در بدنه سینما و تلویزیون هم اکنون کار حرفه ای می کنند نیز روزهای خوب این شرکت فراموش نکنند و با نگاهی به عقب حداقل شکرگزار زحمتهای خودشون باشند، به گمانم تمام توانم را برای این شرکت و این حوزه در شهرم گذاشتم و مدیون کسی نیستم و تا به امروز منتظر پاداشی از کسی نبودم. حق همراه همه دوستان به امید موفقیتهای پی در پی برای همه، گویی ماموریت من هم تمام شده است.
Read more
خدا خستم... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ... از این مردم که به ظاهر صادق و با وفان ... پس کو صداقت و محبت چرا یه کوچولو محبت بین ما مردم نیست همش دروغو، چند رنگی پیداس ... دیگه عشقی پاک و مقدس توو مردم نیست ... البته به ظاهر همه پاکو‌، صادقن ... ... کو سفره ی وفا و صداقت ... از بی وفایی ...از ... خدا خستم... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفان ...
پس کو صداقت و محبت چرا یه کوچولو محبت بین ما مردم نیست
همش دروغو، چند رنگی پیداس ...
دیگه عشقی پاک و مقدس توو مردم نیست
... البته به ظاهر همه پاکو‌، صادقن ...
... کو سفره ی وفا و صداقت ...
از بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله ... خستم ... آره ... از دست خودم خستم
خیلی هامون تنهاییم ...
تنها.....
اما تنهايي بي وفا نيست ...
تنهاييو دوست دارم چون دروغي تو اون نيست ...
تنهــــاييو دوسـت دارم چون تـجـربه کـــردم ...
آره من خودمو پشت خنده هام مخفی کردم ...
چه غم انگيزه بار سختی ها رو به تنهايی به دوش کشيدن و رنج ها رو توو سکوت و انزوا ی محض گریه کردن .
و چه تلخه خنده، همون زمان که می خندم تا گريه هامو‌ پنهون کنم
و چه سخته آرومو بی صدا توو خودت بشکنی
و چه عجيبه زندگی که ما رو مثله یه عروسک
... بازيچه خودش کرده تا هر وقت خواست هر جوری خواست مارو بکشه
و تو اون زمان که غمه ديگران به غمت اضافه می کنه
اما هيچ کس از
رنج تو خبر نداره،
اون زمان که بار غصه به شونه هات سنگينی می کنه
و انتظار کمک هیچوقت به پايان نمی رسه، همون زمان که آرزوهاتو توو
گور سرد خاطرت دفن می کنی و
به صورتت سيلی می زنی تا زير ضربه های غم، خم به ابرو نياری
بغض هایه کهنت هجوم می آره اما دستی نیست تا گره از
بغض هات باز کنه
تو همین مسیر دنباله یه نوری
اما
حتی فانوسی سر راهت پیدا نمی کنی،
حتی هيچ کس صدای فرياد های بی صداتو نمی شنوه،
اون زمان که هيچ کس تو رو حس نمی کنه
و
چه غم انگيزه تنهايی... نمیدونم زندگی چیه؟!؟ اگه زندگی شکستنه سکوته
سالهاست که من سکوتو شکستم۰
اگه زندگی خروشه
سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی
جوشیدم اما اینو فراموش نمی کنم که زندگی بی
وفاست
چون از خوده
زندگی یاد گرفتم که چطوری اشک بریزم اما اشکام به
من یاد نداد که چطوری زندگی کنم!!!
امیدوارم شادو سربلند باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. همه ما دوست داریم جمعه‌هامون رو آروم و بی‌دغدغه بگذرونیم. روز بی‌دغدغه برای هرکسی یه مفهوم داره. برای بعضی‌ها روزیه که به کارهای مورد علاقه‌شون برسن. برای بعضی‌ها هم روزیه که استراحت کنن و آرامش یه هفته شلوغ رو دوباره به‌دست بیارن. اما خیلی وقت‌ها هم مجبوریم کنار #جمعه_بی_دغدغه مون کارهای ... .
همه ما دوست داریم جمعه‌هامون رو آروم و بی‌دغدغه بگذرونیم. روز بی‌دغدغه برای هرکسی یه مفهوم داره. برای بعضی‌ها روزیه که به کارهای مورد علاقه‌شون برسن. برای بعضی‌ها هم روزیه که استراحت کنن و آرامش یه هفته شلوغ رو دوباره به‌دست بیارن. اما خیلی وقت‌ها هم مجبوریم کنار #جمعه_بی_دغدغه مون کارهای دیگه‌ای انجام بدیم. مثلا خونه رو تمیز کنیم...توی این ویدئو، دغدغه من و دوستام رو تو یه روز جمعه می‌بینید. اینکه هر کدوممون با سبک زندگی خودمون چطور سپریش می‌کنیم و چه مشکلاتی برای گذروندنش داریم...
جاروبرقی B7 از محصولات ویژه ال‌جی با ضمانت گلدیرانه که فرق اصلیش با جاروبرقی‌های دیگه تو اینه که بی‌صداست و مکشش خیلی قویه. چی‌بهتر از یه خونه‌تکونی بی‌سروصدا که بتونیم کنارش کارهایی که دوست داریم رو انجام بدیم؟ مثلا آواز بخونیم، بدون اینکه حتی یذره تمرکزمون رو از دست بدیم...شما جمعه‌هاتون رو با چه دغدغه‌هایی می‌گذرونید؟
داستانتون رو با هشتگ #جمعه_بی_دغدغه این زیر یا تو پیج @Lg.cleanhome کامنت بذارید، یا توی پیج خودتون با همین هشتگ و منشن @lg.clenhome یه پست بذارید. منتظر جایزه‌ها و خبرهای خوب باشید...
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>عشقتو تگ کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span>New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #سامان_جلیلی #قلب_تو . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>همه جا فکر توام اون که میخواستی شدم دیگه ...
Media Removed
. عشقتو تگ کنNew Song ️ #سامان_جلیلی #قلب_تو . همه جا فکر توام اون که میخواستی شدم دیگه نیست دست خودم دیگه نیست دست خودم بی تو درگیر هوام به تو بنده نفسام تو همه چیزی برام️ تو همه چیزی برام این منم منم منم منم که جز تو نیست تو باورم چون تویی تویی تویی تویی که ناز اونو میخرم یه ... .
➕عشقتو تگ کن😍❤️
💜New Song
◀️ #سامان_جلیلی
#قلب_تو
.
🎵همه جا فکر توام
اون که میخواستی شدم
دیگه نیست دست خودم
دیگه نیست دست خودم
بی تو درگیر هوام به تو بنده نفسام
تو همه چیزی برام❤️
تو همه چیزی برام
این منم منم منم منم
که جز تو نیست تو باورم
چون تویی تویی تویی تویی
که ناز اونو میخرم
یه گوشه گوشه گوشه از اون قلب تو مال منه
بهش بگین بگین بگین بگین نکنه دلم رو بشکنه
.
#MtgSamanJalili
#SamanJalili
#GhalbeTo
#MusicTextGraphy
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
. در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی ...
Media Removed
. در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی بده من فقیرم تکه نانی بهر خیراتی بده از کنار تو گدا با دست خالی رد نشد نیست عاقل هر کسی دیوانه‌ی مشهد نشد از دم گرمت مسیحا صاحبِ دم می‌شود بی تو باشم حضرت خورشید سردم می‌شود نـان برای بردن ... .
در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده
گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده

دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی بده
من فقیرم تکه نانی بهر خیراتی بده

از کنار تو گدا با دست خالی رد نشد
نیست عاقل هر کسی دیوانه‌ی مشهد نشد

از دم گرمت مسیحا صاحبِ دم می‌شود
بی تو باشم حضرت خورشید سردم می‌شود

نـان برای بردن و خوردن فراهم می‌شود
من زیادیم فقط از سفره‌ات کم می‌شود

ما لب تشنه لب دریایمان پیش شماست
هر کجا باشیم هم یک پایمان پیش شماست

این حرم را چشم‌های تار می‌خواهد چه کار؟
پنجره فولاد تو بیمار می‌خواهد چه کار؟

دل به تو بسته طناب دار می‌خواهد چه کار؟
خوب مداوایش کند اسرار می‌خواهد چه کار؟

پنجره فولاد تو بیمار را آورده است
تو جوابـش را بده دکتر جوابش کرده است

بر خلاف دست، چشمم پرتر از این حرف‌هاست
آب سقاخانه‌ات تب‌بُرتر از این حرف‌هاست

این گرفتارت شدن‌ها حُر تر از این حرف‌هاست
نان بدون عشق تو آجرتر از این حرف‌هاست

در رواق تو تمامی جهان جا می‌شود
زودتر از گفتن حاجت گره وا می‌شود

راه افتادی و زیر پات ایران ساختند
تکه‌ای از خاک ایران را خراسان ساختند

با وجود تو در این کشور مسلمان ساختند
تو همان لطفی که در پاسخ به سلمان ساختند

در نگه‌داریِ تو، خود را نشان دادیم ما
تـا ابد مدیون زنهای سنابادیم ما

صابر خراسانی
.
دریافت مطالب پیج در کانال سروش ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#دهه_کرامت #ولادت_امام_رضا_علیه_السلام #شیعه #متنوگرافی #مشهد #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_یازده
هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر کن مردم،هر وقت دلت برام تنگ شد بیا اینجا و برای اون همه سال جنگیدنمون فاتحه بخون. میگم جنگیدن، واقعا جنگیدم؛ سه شیفت مثل سگ کار میکردم که آب  تو دلش تکنون نخوره و همه چی عین خونه باباش باشه اما اون. این روزا هر وقت توو تنهایی به بن‌بست می‌خورم به اون فکر می‌کنم.بعدش همین چهاراه ولیعصر رو می‌گیرم به سمت انقلاب و انقدر تو تنهایی قدم می‌زنم که تو تنهایی خودم گم می‌شم. نفسم بند میاد به چهاراه می‌رسم، میدونم اگه به هر سمتی برم به اندازه تمام سنگفرش‌های ولیعصر ازش دور میشم. گلفروش سمت چپ رو نشون میده و من اشتباهی میپیچم راست تا یادم بره چند بار منو پیچوندی و دست تو دست پیچیدی تو ولیعصرو همون جا بود که حس کردم تمام ماشین‌ها،ایستادن و بهم زل میزنن و دارن همه اون روزایی رو که دست تو دست ولیعصر رو میرفتیم و نگاهمون می‌کردن رو تلافی کنن. همش از خودم سوال می‌کنم چی شد که انقدر پیاده باهات راه اومدم تا راه بیفتی و یادت بره تاتی‌تاتی کردنات تو تک‌تک خیابون‌های تهرون رو. حالم عجیب غریبه. سیگار درمیارم. ده بار فندک لعنتی رو میزنم اما روشن نمیشه که نمیشه. همیشه وقتی به یکی احتیاج داری یه بیلاخ مجلسی جلوت میگیره و این یعنی همیشه باید برای کوچک‌ترین چیزها بجنگی. از بچگی قفل بودم رو مورچه‌ها، یکهو به خودم میومدم و می‌دیدم سه ساعته دارم بهشون نگه می‌کنم. از قصد هر گوشه خونه شیرنی میریختم که سر و کلشون پیدا بشه. بعد زیر ذره‌بین نگاهشون میکردم.همشون درست مثل تو بودن. هیچ احساسی نسبت به هم نداشتن. حتی یه بوس ساده. یک روز کفری شدم. پیش خودم می‌گفتم که این همه تلاش برای چی؟ شما که قرار نیست عاشق بشید پس چرا می‌خوایید زنده بموندید. گالن نفت رو برداشتم ریختم تو لونشون وهمشون رو آتیش زدم. مامانم چهار روز نذاشت از خونه بیام بیرون. اما ارزشش رو داشت. من به زندگی مسخره بدون عشق پایان دادم. اما محاسباتم اشتباه بود. اونا همون زندگی رو دوست داشتن. این روزا هرکی میاد سمتم یک گالن چهارلیتری دستش گرفته و فقط به این نیت میاد که آتیشم بزنه. هیچکس نمیدونه بعد از مرگ چه اتفاقی میفته اما من
مطمئنم همه اون مورچه آدم‌هایی شدن که این روزا زندگم رو جهنم کردن. مامانم راست میگفت مکافات خونه همین دنیاست. #شهاب_دارابیان
Read more
. خانم ها آقایان میخواهم یک چیز خیلی مهم را بگوییم که اگر نگم یعنی نگفتم و اگر بگوییم یعنی خواهم گفت: آی ...
Media Removed
. خانم ها آقایان میخواهم یک چیز خیلی مهم را بگوییم که اگر نگم یعنی نگفتم و اگر بگوییم یعنی خواهم گفت: آی جانم من تو را می برم بهشت برایت ساندویج میخرم می برمت دریا برایت دهل میزنم شباهنگام وقت خواب برایت تقلید صدا میکنم و تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است و تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است تو یک پسر ... .
خانم ها آقایان میخواهم یک چیز خیلی مهم را بگوییم که اگر نگم یعنی نگفتم و اگر بگوییم یعنی
خواهم گفت:
آی جانم
من تو را می برم بهشت
برایت ساندویج میخرم
می برمت دریا
برایت دهل میزنم
شباهنگام وقت خواب برایت تقلید صدا میکنم و تو
یک پسر بی عیب نصیبت شده است
و تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است
تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است
تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است
تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است
تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است
تو یک پسر بی عیب نصیبت شده است

پس بیا دوتایی باهم نماز بخوانیم و در نماز دعا کنیم که خدایا فقط یک شب چشم از ما بپوشان
اگر خدا فقط یک شب چشم از ما بپوشاند من چه کارها که انجام نمیدهم
من
چه بلاهایی سرت نمیاورم خدا سر شاهده آی جانم
عطر بوی تو نعنا ، اُربیت
دل روده ی من دریا ، ماهی
دل به دلم ندادی ، سر به سرم نزار
من که از دست تو اینجوری شدم با پاهایت چه کنم؟...
Read more
<span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span> تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب ...
Media Removed
تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر» امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تک و تنها و غریبم! تو کجایی مادر...؟! آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ ... 💞💞💞💞💞
تقدیم به مادر
قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی مادر...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما مادر..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن مادر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
مادرم...مادر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو.
Read more
سلام دوست جونا امروز سيرترشى درست كردم و گفتم بيام و سلامى بكنم و دستورى كه خودم درست ميكنم رو بدم خدمت ...
Media Removed
سلام دوست جونا امروز سيرترشى درست كردم و گفتم بيام و سلامى بكنم و دستورى كه خودم درست ميكنم رو بدم خدمت دوستانى كه تا حالا سيرترشى ننداختن و امسال ميخوان خودشون دست بكار بشن و سليقه هاشونو همينجورى بريزن زير دست و پا، خوب بريم سر اصل مطلب، اول از همه پوست رويى سيرهارو بگيريد طورى كه غنچه سير از هم ... سلام دوست جونا
امروز سيرترشى درست كردم و گفتم بيام و سلامى بكنم و دستورى كه خودم درست ميكنم رو بدم خدمت دوستانى كه تا حالا سيرترشى ننداختن و امسال ميخوان خودشون دست بكار بشن و سليقه هاشونو همينجورى بريزن زير دست و پا،
خوب بريم سر اصل مطلب،
اول از همه پوست رويى سيرهارو بگيريد طورى كه غنچه سير از هم جدا نشه ، اگر سيرتون تازه است بعد از پاك كردن و شستن توى سينى بريزيد و چند روز اجازه بدين تا كاملا خشك بشه، بعد داخل شيشه و يا بانكه روى هم بچينيد تا طرف پر بشه ، دو ق غ نمك و دو ق غ هم شكرو يا بجاى شكر دو ق غ شيره انگور روى سيرها ريخته و شيشه هارو پر از سركه انگور كنيد من در آخر روى هر ظرف يه تيكه نبات كوچولو هم ميندازم ميگن اينجورى سيرترشى ها زودتر عمل مياد نميدونم شايدم خرافات باشه ،
بعد ظرفاى ترشى رو جاى خنك ميگذارم،
سير ترشى هر چقدر بيشتر بمونه بهتر ميرسه و بيشتر جا ميوفته ، ميتونيد روى شيشه ها تاريخ هم بزنيد تا زمان تولدشون دستتون باشه ، يادتون نره بعد از دوسه هفته در سيرترشى رو باز كنيد و اگه ديدين سيرها سركه رو كشيدن دوباره كمى سركه اضافه كنيد
خونه بعضى از فاميلاى ما سيرترشى سى چهل ساله هم پيدا ميشه از همين تريبون اعلام ميكنم كه قايمشون نكنيد و سر سفره هاى مهمونيتون بياريد تا بقيه هم بخورند والا دنيا ارزش اين چيزارو نداره، كى از فرداى خودش خبر داره ، تا ميتونين صواب كنين و ترشيارو رو كنين وگرنه به عذاب الهى دچار خواهيد شد،🤣🤣
پى نوشت:
مادرم هميشه شعرى ميخونه از پروين اعتصامى در مورد سير و پياز ، من اين شعر رو خيلى دوست دارم و اينجا ميگذارم تا اگر دوست داشتين بخونيد و لذت ببريد، بنظرتون سير وصف حال چه كسانى ميتونه باشه؟
مناظره سير و پياز به روايت پروين اعتصامي:
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بويي گفت، از عیب خویش بی‌خبری
زان ره از خلق، عیب میجويی گفتن از زشت رويی دگران
نشود باعث نکورويی تو گمان میکنی که شاخ گلی
به صف سرو و لاله میرويی یا که همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینويی خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کويی ره ما، گر کج است و ناهموار
تو خود، این ره چگونه میپويی در خود، آن به که نیکتر نگری
اول، آن به که عیب خود گويی ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ تن نمیشويی
Read more
در رویاهایت جایی‌ برایم باز کن اینجا چیزی جز یاد تو نیست نه که نیست هست خنده‌هایت هست، نگاهت هست، ...
Media Removed
در رویاهایت جایی‌ برایم باز کن اینجا چیزی جز یاد تو نیست نه که نیست هست خنده‌هایت هست، نگاهت هست، نفسهایت هست اما مال من نیست زخمهایی که به یادگار گذاشتی کهنه شده اند صدای ناشناس شب دو صندلی شکسته، یک میز غرق تماشا هم خانه‌ام شده اند بیداری از ابهام دست بر نمی‌‌دارد و تو از سرم دعوت کن مرا ... در رویاهایت جایی‌ برایم باز کن
اینجا چیزی جز یاد تو نیست
نه که نیست
هست
خنده‌هایت هست، نگاهت هست، نفسهایت هست
اما مال من نیست
زخمهایی که به یادگار گذاشتی کهنه شده اند
صدای ناشناس شب
دو صندلی شکسته، یک میز غرق تماشا
هم خانه‌ام شده اند
بیداری از ابهام دست بر نمی‌‌دارد
و تو از سرم
دعوت کن مرا به خوابی‌ رویایی
در من حسی گسترده است
پر از خیالهای عاشقانه
مثل قطره‌های عذاب روی سرم میریزند
و هر لحظه از نگاه دلم می‌‌چکند
حیرانم از این حس
پرهایاهوترین لحظه‌های زند‌گیم‌ هستند
بگذار لرزش دلت
فقط
ناقوس قلب مرا به صدا در آورد

یلدایت مبارک نفس
#یلدا #بی تو #کم از مرگ #نیست #این حال من #بی تو #بی تو #هرشب من #یلداست #شب یلدا #نفس #عشق #بی تو #بی شب افروزیه ماندنت #بی تب تند پیراهنت #شک نکن #من که هیچ #آسمان هم #زمین میخورد
Read more
. من مترسکم دست هایم به حلقه نرسیده خشکشان می زند و چیز زیادی از زوایا نمی دانم هر روز به یک نقطه ...
Media Removed
. من مترسکم دست هایم به حلقه نرسیده خشکشان می زند و چیز زیادی از زوایا نمی دانم هر روز به یک نقطه از تکرار می نگرم سرد و کهنه. غم آلود. من نگهبان بی نگهبانم گیر یک شغل کسالت بار نه مزرعه رهایم می کند نه حتی می توانم سر بچرخانم، ببینم کجای زندگی ایستاده ام. خودت بیا مرا در آغوش بگیر به یک ... .
من مترسکم
دست هایم به حلقه نرسیده
خشکشان می زند و
چیز زیادی از زوایا نمی دانم
هر روز
به یک نقطه از تکرار می نگرم
سرد و کهنه.
غم آلود.
من نگهبان بی نگهبانم
گیر یک شغل کسالت بار
نه مزرعه رهایم می کند
نه حتی می توانم سر بچرخانم،
ببینم کجای زندگی ایستاده ام.
خودت بیا
مرا در آغوش بگیر
به یک کلاغ و چهل کلاغ هم فکر نکن
فقط جرات کن و بیا
بگذار ترسو ها هر چه می خواهند قار و قار کنند
دلم می خواهد همین طور سیاه پوش بمانند
و زمانی که مرا می بوسی
و عشق در دلم به تکان و تکاپو می افتد
از شدت کفر
دسته جمعی عزا بگیرند
وضع من هم همین طور نمی ماند
باد هم به کمک می آید
بیا به بازوی خسته ام کمی تا بیاموز
نترس
چنان دوستم داشته باش که شاخه ی جدیدی بروید
دیدی نمی رویم
صبر نکن
چنان بشکنم که از کار بی کار شوم
برم دار ببر یک گوشه
بی دغدغه نگاهم کن
خسته ام
خسته از بی خوابی
خسته ام
خسته از همیشه هوای دانه ها را داشتن
جایی مرا بکار و بکوب
که فقط حواسم به تو باشد
بشکنم
نترس
این زخم ها را دوست دارم
آستین مرا بشکن
خرد کن
برای فهمیدن آغوش
درد به اندازه ی دو آرنج که چیزی نیست

رسول ادهمی

عکس:Toti Suarez
Read more
من گم شدم مانند بغضی در گلویم  یا نور و یا برهان بیا در جستجویم خیلی دلت را با گناهانم شکستم خسته شدم ...
Media Removed
من گم شدم مانند بغضی در گلویم  یا نور و یا برهان بیا در جستجویم خیلی دلت را با گناهانم شکستم خسته شدم دیگر من از این خُلق و خویم تـو آبـرویِ آبـرودارانِ عــرشی من بنده‎ای رسوایم و بی‎آبرویم عمری برایت وصله‎ای ناجور بودم یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم می‌‎خواستم با گریه برگردم به سویت دست ... من گم شدم مانند بغضی در گلویم 
یا نور و یا برهان بیا در جستجویم
خیلی دلت را با گناهانم شکستم
خسته شدم دیگر من از این خُلق و خویم
تـو آبـرویِ آبـرودارانِ عــرشی
من بنده‎ای رسوایم و بی‎آبرویم
عمری برایت وصله‎ای ناجور بودم
یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم
می‌‎خواستم با گریه برگردم به سویت
دست کـریمت زودتر آمد به سویم
من بی‎ادب بودم برایت شعر گفتم
تو برتر از آنی که من از تو بگویم
هربار کارم سخت بر هم ریخت، فورا
گفتم حسین و زود کردی زیر و رویم
ای کاش زنده باشم و ماه مـحـرم
دیگ غذای روضه‎هایش را بشویم
ای کاش زنده باشم و از قول قاسم
گویم به شور و هروله، ای وای عمویم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جـان
ڪارم اینسٺ‌ ڪه‌ هر روز همان اول‌ صبح
یڪ #سلامی طرف ڪرب و بلایٺ بڪنم
دسٺ بر سینه و با دیده ی پر اشڪ خود
طلب دیدنِ آن صحن وسرایٺ بڪنم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام خامس آل عبا
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حامد_کوچک_زاده
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
 #عيد قربان را خدمت شما دوستان خوبم تبريك عرض ميكنم <span class="emoji emoji1f337"></span> شکر خدا که لطفِ تو دست مرا گرفت مِهرت میان این ...
Media Removed
#عيد قربان را خدمت شما دوستان خوبم تبريك عرض ميكنم شکر خدا که لطفِ تو دست مرا گرفت مِهرت میان این دلِ ویرانه جا گرفت امروز نه،که روز الست بربکم باتو دلم بهانه ی کرب و بلا گرفت ️ آواز پر زسوز کسی میرسد ز عرش ماه محرم آمده باید عزا گرفت ما فکر می کنیم هنر کرده ایم، نَه روضه برای بی کسی تو خدا ... #عيد قربان را خدمت شما دوستان خوبم تبريك عرض ميكنم
🌷
شکر خدا که لطفِ تو دست مرا گرفت
مِهرت میان این دلِ ویرانه جا گرفت
امروز نه،که روز الست بربکم
باتو دلم بهانه ی کرب و بلا گرفت
♥️♥️♥️
آواز پر زسوز کسی میرسد ز عرش
ماه محرم آمده باید عزا گرفت
ما فکر می کنیم هنر کرده ایم، نَه
روضه برای بی کسی تو خدا گرفت
🌿🌿🌿
از من سیاه تر به خدا نیست مانده ام
چشمت چگونه راه من بی حیا گرفت
اعجاز می کند به خداوندی خدا
شور غمت به سینه ی هر کس که پا گرفت
💐💐💐
پس می توان ز دست غلام سیاه تو
در روضه ها حواله ی کرب و بلا گرفت
یاد تمام پیر غلامان به خیر باد
سینه زدن ز گریه ی آنان بقا گرفت
🌷🌷🌷
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
دلم میسوزد این شبها که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم و ...
Media Removed
دلم میسوزد این شبها که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم و دستم را غریبانه به دور گردن یک مثنوی اندوه می اندازم و بیتاب دیدار تو میخوابم در این شبها که از داغت مثال کوره میسوزم سویدای دلم را طعم تلخ آخرین بوسه بر آن پیشانی تبدار و خون آلوده ات در هم می آشوبد. صبوری ... دلم میسوزد این شبها
که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد
در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم
و دستم را غریبانه به دور گردن یک مثنوی اندوه می اندازم و بیتاب دیدار تو میخوابم
در این شبها که از داغت مثال کوره میسوزم
سویدای دلم را طعم تلخ آخرین بوسه بر آن پیشانی تبدار و خون آلوده ات در هم می آشوبد.
صبوری میکند این قامت در هم شکسته در غم غربت
صبوری میکنم اما... کسی چون تو نمیداند که این بیتابی هر لحظه را بی تکیه گاه شانه مردانه ات چونان گذر دارم
صبوری میکنم در این جدایی،جان خود را جرعه جرعه از سبوی دیده میریزم برون اما...
دلم میسوزد از یاد دو چشمانت که معصومیت آنرا دگر دنیا به اقبالش نخواهد دید
دلم میسوزد از آن آرزوهایی که در باغ دلت بود و ثمر ناداده خشکید
دلم میسوزد از آوای خاموشی که ما بین نفسهایت گرفت و حنجرت در نطفه بلعید
دلم میسوزد ای تنهاترین مه پاره شامم.
دلم این روزها از انتهای خنده بی منتهایت سخت میگیرد
دلم تنها غروب جمعه نه، با هر غروبی ساده می گیرد
دلم از خنده های دخترت مهسا که با پرواز تو جان داده میگیرد
دلم از عمر کوتاه همای دست تو برشانه های سست و لرزانم که اینک تکیه بر بی تکیه گاهی داده می گیرد
دلم در ماهگرد بی تو بودن، سخت ویران گشته می میرد.
تو که از ماهگرد وصل دستم با دو دستت جشن هر ماهی به پا کردی
نگفتی ماهگرد تلخ دوری را چگونه یکه و تنها بیارم تاب
خرابم کرده هجرانت
و من ویرانه ای هستم که از داغت سیه پوشیده ام تا روز وصل آخرت آن را به درآری...(هجدهم مهرماه نود و پنج)
Read more
 #خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه #خطاب به #محمد_حنفیه #آموزش_نظامی . اگر كوهها از جای كنده شوند ...
Media Removed
#خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه #خطاب به #محمد_حنفیه #آموزش_نظامی . اگر كوهها از جای كنده شوند تو #ثابت و استوار باش، دندانها را بر هم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخكوب كن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم پوش، و بدان كه پیروزی از سوی خدای #سبحان است. . #حکمت_دهم #نهج_البلاغه  ... #خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه

#خطاب به #محمد_حنفیه
#آموزش_نظامی .

اگر كوهها از جای كنده شوند تو #ثابت و استوار باش، دندانها را بر هم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخكوب كن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم پوش، و بدان كه پیروزی از سوی خدای #سبحان است.
.

#حکمت_دهم #نهج_البلاغه
 درود خدا بر او فرمود: با مردم آنگونه #معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.
.

#نامه_سوم

به #شریح_قاضی

برخورد قاطعانه باخیانت #كارگزاران
به من خبر دادند كه خانه ای به هشتاد دینار خریده ای، و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی آن را امضا كرده اند. (شریح گفت: آری ای #امیرمومنان امام (ع) نگاه خشم آلودی به او كرد و فرمود) ای شریح! به زودی كسی به سراغت می آید كه به نوشته ات نگاه نمی كند، و از گواهانت نمی پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون كرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه كن كه آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، كه آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می نوشتم كه دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی كردی و آن سند را چنین می نوشتم:
هشدار از بی اعتباری دنیای #حرام
این خانه ای است كه بنده ای خوارشده، و مرده ای آماده كوچ كردن، آن را خریده، خانه ای از سرای غرور، كه در محله نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می گردد. یك سوی آن به آفتها و #بلاها، سوی دوم آن به مصیبتها، و سوی سوم به هوا و هوسهای سست كننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه كننده ختم می شود، و در خانه به روی شیطان گشوده است. این خانه را فریب خورده آزمند، از كسیكه خود به زودی از جهان رخت برمی بندد، به مبلغی كه او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی كشانده، خریداری نموده است. هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (كسری) و (قیصر) و (تبع) و (حمیر) را نابود كرده است. .
Read more
. . زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود . همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود . رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود . پا به پای من اگر آمده بودی در شهر این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود . بین ما موش دواندند! ... .
.
زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود
با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود
.
همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم
این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود
.
رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد
قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود
.
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر
این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود
.
بین ما موش دواندند! خودت می دانی
چون که این رابطه محکم شدنش حتمی بود
.
سیب و قلیان دو سیب و من و تو، در این حال
شخصِ ابلیس هم آدم شدنش حتمی بود!
.
شک ندارم که اگر پای تو در بین نبود
«جنّت آباد» جهنّم شدنش حتمی بود
.
.
« امید صباغ نو »
.
.
پ ن : این آواز بداهه با همراهی پیانو حسام ناصری عزیزم چند سال پیش به منظور ثبت یک یادگاری مشترک ضبط شد و برای دومین مرتبه ست که به اشتراک میذارم ، شاید حال و هوای غزلِ امید عزیز و رفیق ، حالِ این روزایِ خیلی از ماهاست ...
.
.
#زندگی_بی_تو_پر_از_غم_شدنش_حتمی_بود
#پا_به_پای_من_اگر_آمده_بودی_در_شهر
#بین_ما_موش_دواندند_خودت_میدانی
#رگ_خواب_تو_اگر_دستِ_دلم_می_افتاد
#بی_تفاوت_نباشیم
#زمستان_است
.
.
Read more
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را ...
Media Removed
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت ... اول خدا
پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است (عرفان نظرآهاری)
Read more
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش ...
Media Removed
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی. - آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند. - وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای. - آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت ... همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی. - آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند. - وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای. - آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند. - آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند. - گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است. - هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند. -همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی. - به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش. - قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد. -هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود. - وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد. - به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد. -هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند. - هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه. -عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری. - آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی. - تملق کار ابلهان است. - کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند. - آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت. - نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است. -هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو. - از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی. - دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را!! اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر،
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری!

باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
خورخه لوییس بورخس
Read more
* شرایطی که داری و موقعیتی که در آن هستی؛ وقتی خیلی تاثیرگذار می‌شود که باورهایت در جهت تایید و تثبیت آن موقعیت عمل کند. حالا آن موقعیت می‌تواند خوب و به سود تو باشد یا اینکه نباشد. وقتی تو فکر می‌کنی هیچ راهی دیگر وجود ندارد و باید تسلیم شوی خودت را مانند یک زندانی می‌بینی که محکوم به حبس ابد است. تو ... *
شرایطی که داری و موقعیتی که در آن هستی؛ وقتی خیلی تاثیرگذار می‌شود که باورهایت در جهت تایید و تثبیت آن موقعیت عمل کند. حالا آن موقعیت می‌تواند خوب و به سود تو باشد یا اینکه نباشد. وقتی تو فکر می‌کنی هیچ راهی دیگر وجود ندارد و باید تسلیم شوی خودت را مانند یک زندانی می‌بینی که محکوم به حبس ابد است. تو فکر می‌کنی تنها باید معجزه شود تا بتواند تو را از این شرایط بیرون بیاورد! اما آیا واقعاً تو هیچ اختیاری نداری که چگونه به این شرایط نگاه کنی و به راه رهایی از این شرایط سخت فکر کنی؟! به این سئوال من فکر کن: چون فکر می‌کنی شرایط سختی داری هیچ راهی وجود ندارد یا چون فکر می‌کنی دیگر راهی وجود ندارد شرایط سختی داری؟

چقدر خودت را در آنچه هست و به وجود آمده است؛ تعیین کننده می‌دانی و چقدر دیگران را مقصر؟! دیگران هر چقدر مقصر باشند قبول کن تو می‌توانی تعیین کننده سرنوشت خودت باشی. دنبال مقصر نباش تا دیگران را محکوم کنی و خودت را آزاد! این آزادی نیست؛ قربانی بودن است. از عزت‌نفس خودت مراقبت کن. سرزنش دیگران چه کمکی به حال تو می‌کند؟ دست از مجازات و مواخذه دیگران بردار؛ آنها اینقدر قدرت ندارند که تا آخر عمر، افکار، باورها و انتخابهای تو را به دست بگیرند! تا حالا زندگی‌ات را دیگران ساخته‌اند؟! قبول! اما از این به بعد چرا دو دستی آن را به دیگران واگذار می‌کنی؟! حق نداری از این به بعد، نسبت به آنچه می شوی و خواهد شد؛ بی‌تفاوت و بی‌اختیار باشی

این زندگی، لباسی عاریه نیست که بگویی نمی‌خواهمش و از تن درآوری! گوهر ارزشمندیست که باید ارزش لحظه لحظه‌ی آن را بدانی و تنها کسی که می‌تواند به آن ارزش و اعتبار بیشتری ببخشد و از آن محافظت کند؛ خود تو هستی! ارزش تو اصلا به این نیست الان در‌ چه شرایطی هستی و دیگران تو را چگونه قضاوت می‌کنند! ارزش تو به این هست چقدر خودت را شایسته شرایط بهتر و عالی‌تر می‌دانی و برایش تلاش می‌کنی. پس اگر شرایط بهتری می‌خواهی؛ برای آنچه واقعا شایسته خود می‌دانی، مبارزه کن؛ تسلیم نشو! شرایطت را عوض کن
.
لطفا این متن را با #صدای_بلند بخوانید!

اکنون نسخه کامل‌تر کلیپ را در کانال تلگرام ببینید. لینک در بیو
t.me/realitymind
.
Read more
 #دلـــنــوشـــتــه <span class="emoji emoji2764"></span>️ . . به خاک سیاه فراموشی نشسته بودیم که تو آمدی! نگاهمان کردی... خاک ...
Media Removed
#دلـــنــوشـــتــه ️ . . به خاک سیاه فراموشی نشسته بودیم که تو آمدی! نگاهمان کردی... خاک از سر و روی قلب بی‌معرفت‌مان گرفتی...‌ گرچه دلت از بی‌حاصلی ما شکسته بود ولی، اسم‌مان را " نوکر " نوشتی... «ما»ی فراموش‌کار بی‌معرفت، شدیم انتخاب تو، برای یاری خودت... . . وقتی با نگاه شما ... #دلـــنــوشـــتــه ❤️
.
.

به خاک سیاه فراموشی نشسته بودیم
که تو آمدی!
نگاهمان کردی...
خاک از سر و روی قلب بی‌معرفت‌مان گرفتی...‌
گرچه دلت از بی‌حاصلی ما شکسته بود ولی،
اسم‌مان را " نوکر " نوشتی...
«ما»ی فراموش‌کار بی‌معرفت،
شدیم انتخاب تو،
برای یاری خودت...
.
.
وقتی با نگاه شما آبرو گرفتیم،
وقتی یا علی گفتیم و شروع کردیم،
وقتی الفبای مهرتان را برای مردم گفتیم،
وقتی بالای داربست به اعتلای نام شما مشغول بودیم،
.
.
وقتی چراغانی کردیم،
وقتی مرتب، دم در ایستادیم و خوش‌آمد گفتیم،
وقتی زیر باران، دعای فرج خواندیم،
یک چشم‌مان به کار بود
یک چشم‌مان به در...
اما...
.
.
جشن تمام شد،
کیک را خودمان بریدیم،
دست به دست شد و رفت،
همه رفتند،
در بسته شد،
ما ماندیم،
نشستیم،
به خود آمدیم،
دیدیم " امسال هم تمام شد و تو نیامدی "...
.
.
تازه فهمیدیم خوب دعوت نکردیم...
خوب منتظر نبودیم...
.
.

تازه فهمیدیم آن قدر که دلواپس برنامه‌ها بودیم،
نگران دیر کردن‌ات نشدیم...
تازه فهمیدیم
چقدر برای نام و نشان " نوکر" ،
کم‌ایم...
ما
هم، لا أُحْصِي ثَنَاءَكُم‌ایم؛
هم چشم امید‌مان
به عَادَتُكُمُ الْإِحْسَان شماست...
آمده‌ایم بگوییم
.
.
.
حالا که دست‌مان را گرفته‌ای، رها نکن...
حالا که بدیم، تو خوب‌مان کن...
حالا که نوکریم، تو مستدامش کن...
ما را بخر
و با خودت ببر!
خودت، قنبر شدن یادمان بده...
که ما هنوز اندر خم یک کوچه مانده‌ایم...
.
.
#ای_غایب_از_نظر_به_خدا_میسپارمت
#الإمام_المنتظر
#الامام_ارغائب
#العدل_المنتظر
#بقیة_الله
#المهدی
#جمعه_مبارکه
#جمکران_عشق
#غروب_جمعه_چه_دلگیر_میشود_وقتی_تو_نباشی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🌹 .
.
شعرم نفس بریده به لکنت رسیده است

ای شرح اضطراب دلم ، جمعه شد ، بیا.... .
.
#العالم_بانتظارک_یامهدی
Read more
. . + محبوبم! حال ک این نامه را مینویسم، مدت زمان زیادی از حضورم در کنار آن میعادگاهِ همیشگی مان نگذشته ...
Media Removed
. . + محبوبم! حال ک این نامه را مینویسم، مدت زمان زیادی از حضورم در کنار آن میعادگاهِ همیشگی مان نگذشته است. من بارِ دیگر با دامنِ پف دارِ پرچینِ گلدارِ صورتی رنگم، هِن هِن کنان تپه ی مشرف به دریاچه هزار رنگ را پیموده ام، تا تنها و تنها در این مکان خود را آنچه ماورایِ تصور است بیابم! گیسوانم را - آنگونه ... .
.
+ محبوبم!
حال ک این نامه را مینویسم، مدت زمان زیادی از حضورم در کنار آن میعادگاهِ همیشگی مان نگذشته است.
من بارِ دیگر با دامنِ پف دارِ پرچینِ گلدارِ صورتی رنگم، هِن هِن کنان تپه ی مشرف به دریاچه هزار رنگ را پیموده ام، تا تنها و تنها در این مکان خود را آنچه ماورایِ تصور است بیابم!
گیسوانم را - آنگونه ک دلخواهِ توست - سرکشُ بی قید، رهانیدم، و سخاوتمندانه این امکان را میدهم ک سر زلف من بینِ تو و باد دعوا بشود! 😂 😐
.
.
+ شرقی ترین؛
اندوهِ دوری ات! جان را ب لب رساند و خُلق را تنگ! ... میدانی؟ ک یادِ آب، به جز تشنگی نیفزاید ...؟
امروز در سایه سارِ درختِ محبوبمان ک پژواکِ آوایت را هنوز میانِ شاخه هایش پنهان دارد، نشسته ام ... اما نه با یک دست جام باده و یک دست ، دستِ تو ... اینبار از درونِ سبدِ حصیری وصله زده ام ، نخ هایِ رنگی بیرون می آوردم و پروانه هایی ک میتوانند پرواز کنند بر بیکرانِ این دشتِ بکرُ رویایی... مچ دستانم را برایت پر از گل کرده ام! ... تویی ک جان میبخشی برای طراوتِ مدامم و مهربانی ِ سرشارم، همانگونه که پادشاهان گه گه نظر به عام می کنند ...
.
.
+ آشنای دیرینم؛
با آخرین کوکِ این لباس ، تو در دامانم باغِ گلی میبینی ک انبوهِ غنچه ها و گل هایش سخاوتمندانه به رویمان لبخند میپاشند و پروانه هایی که بال می گستراند تا چتری باشد ک ما را از ناملایمات مصون دارند. صدایِ نغمه خوانی پرستوها را میشنوی ؟ سرود عشقُ آزادی سرمیدهند ب شورُ دلدادگی... پس از آخرین کوک دستِ مرا بگیر... لیکن، میانِ باغ حرام است بی تو گردیدن ...
.
.
.
پ.ن۱: آره آره ... دقیقن ک جو نده هموطن! 😂
پ.ن۲: لیکن مپندارید ک هرگاه کپشن عاشقانه میخانید، بایستی عکس هایی ک قالبا شویِ عمومی ندارند ببینید ... با توجه ب متن فوق الذکر، شما میتوانید در کالبد عکس نخ سوزن منظورتان را در حلق کابران بگنجانید... 😂
پ.ن۳: متنِ بالا از تصوراتِ دخترانه ی صاب پیج میباشد و ارزشِ حرف درآوردنِ دیگری ندارد! 😅
پ.ن۴: سوتِ اتمام لباس ! 😌

#خِلاص
.
.
Read more
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمان ...
Media Removed
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد برای زنی که یک‌تنه می‌توانست غمگین‌ترین شهر جهان باشد و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند رنج بکشد من به تو مربوطم طوری‌که اندوه به شب طوری‌که صدای بنان ... .
انگشتانم را
چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد
برای زنی که یک‌تنه می‌توانست
غمگین‌ترین شهر جهان باشد
و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند
رنج بکشد

من
به تو مربوطم
طوری‌که اندوه به شب
طوری‌که صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوری‌که آن قناری زرد غمگین به شاملو
بی‌آنکه هیچ‎‌کدام دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشیم

من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمی‌خواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را می‌خواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دست‌هایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم: روزی
پوست من بسیار خوشبخت بوده است

چه‌کار کنم؟
که مثل یک گناه تازه دلپذیری
و آدم نه می‌تواند از خیر تو بگذرد
نه می‌تواند از شرّ تو بگذرد
تو
که سیگارت را در انبار باروت روشن کرده‌ای،
و می‌ترسی دود دیدگانت را بیازارد!

زن سرسختی بودم
رویینه‌تنی که پیش از تو مرد نبرد بود
و خنجر قَتّال شعر عاشقانۀ فارسی
در مواجهه با قلبش کند می‌شد
سایه‌ای شدم
جا‌مانده از پرنده‌ای رفته
که سمت چپش مهربان‌تر است
و روزهای ابری
دست‌های تنهاتری دارد

روزی
با تماشای آسمان بی‌پرنده رنج خواهی کشید
و برای چشمان زنی دلتنگ خواهی شد،
برای زنی که تمام ‌عمر چون فعلی اندوهگین
خود را صرف گریه برای تو کرده است
بی‌آنکه پس از سال‌ها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانع‌کننده‌ای پیدا کرده باشد.
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم ...
Media Removed
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… .
.
.
👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯 😊
Read more
لطفاً با دقت بخوانيد ... اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که ...
Media Removed
لطفاً با دقت بخوانيد ... اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که گفت: یکی از اصحابم برایم نقل کرد که من و «ابن ابی العوجاء» و «ابن مقفّع» در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفّع گفت: «این خلق را می بینید (و اشاره کرد به جماعتی که در مسجد دور خانه خدا طواف می کردند) در اینها کسی ... لطفاً با دقت بخوانيد ...
اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که گفت: یکی از اصحابم برایم نقل کرد که من و «ابن ابی العوجاء» و «ابن مقفّع» در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفّع گفت: «این خلق را می بینید (و اشاره کرد به جماعتی که در مسجد دور خانه خدا طواف می کردند) در اینها کسی نیست که لیاقت اسم انسانیت را داشته باشد مگر آن شخصی که آنجا نشسته (و اشاره به حضرت صادق علیه السّلام نمود) و باقی همه این مردم حیوانات و حشرات اند!» رفیق او ابن ابی العوجاء به او گفت: چگونه برای این شخص این امتیاز را قائل شدی؟
گفت: چون نزد او دیده ام چیزهایی که نزد هیچ کس غیر از او ندیده ام.
ابن ابی العوجاء در جواب گفت: باید او را امتحان کرد ببینیم این طور است که می گویی یا خیر.
ابن مقفّع به او گفت: این کار را نکن می ترسم اگر نزد او بروی و محاجه کنی طوری به تو کند که تو دست از مسلک خود (یعنی دهری بودن) برداری.
ابن ابی العوجاء به او گفت: بلکه می ترسی که من او را امتحان کنم و معلوم شود حرفی که در باره او زده ای درست نبوده.
ابن مقفّع به او گفت: حال که این خیال را کرده ای پس بلند شو و به نزد او برو و هر چه می توانی پاینده خود باش که تو را به زانو در نیاورد،
پس ابن ابی العوجاء به طرف آن حضرت روان شد.
راوی می گوید: من و ابن مقفّع ماندیم تا برگردد، طولی نکشید که برگشت و به ابن مقفّع گفت: «این شخص از جنس بشر نیست و اگر در دنیا یک روحانی مجرّد باشد که هر وقت خواسته باشد مجسم شده و آشکار گردد و هر وقت خواسته روح محض و در باطن باشد این شخص است که گفتی.»
من رفتم و پهلوی او نشستم، جماعتی نزد او بوده گذاشت تا همه رفتند رو به من کرد و گفت: اگر مطلب این طور است که این مردم که دور خانه طواف می کنند می گویند که صانعی دارند- و البته این طور است-، پس اینها اهل سلامت و شما اهل هلاکتید که قائل به صانع خود نشده اید، و اگر مطلب این طور است که شما می گوئید- و البته این طور نیست- پس آنها ضرری نکرده اند.
من به او گفتم: مگر ما چه می گوئیم و این مردم چه می گویند ما و این مردم حرفمان یکی است.
گفت: چگونه حرفتان یکی است؟ اینها قائلند صانعی دارند که ایشان را آفریده و می میراند و دو مرتبه برای ثواب و عقاب بر حسب عمل، ایشان را زنده می کند و شما عقیده تان این است که عالم بی صانع است.
ابن ابی العوجاء گفت: من این کلمه را از او غنیمتی دانسته، گفتم:
فرصت را از دست ندهم. به او گفتم اگر این طور است که تو می گوئی،
بقيه در كامنت بعدي...
Read more
دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا! من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا! تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک غمباد ...
Media Removed
دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا! من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا! تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک غمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا ! میگردم عمری مثل آهوی پریشان دنبال تو منزل به منزل ، چای لطفا! دکتر برای درد قلبم نسخه پیچید بی دارچین، با اندکی هل، چای لطفا! تو، هم چنان از خاطراتم می گریزی من، ... دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!
من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا!
تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک
غمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا !
میگردم عمری مثل آهوی پریشان
دنبال تو منزل به منزل ، چای لطفا!
دکتر برای درد قلبم نسخه پیچید
بی دارچین، با اندکی هل، چای لطفا!
تو، هم چنان از خاطراتم می گریزی
من، فکر و ذهنم بر تو مایل ، چای لطفا !
خم شد غرورم زیر پای بی محلیت
من له شدم ، اما چه حاصل ؟ چای لطفا !
وقتی که دست از آرزویت برندارد
باید گرفت این قلب را گل ، چای لطفا !
دیگر بریدم از تمام دلخوشی ها
مبهوت و گیج و منگ و غافل ، چای لطفا !
سیرم من از دنیا و از نامردمی هاش
اصلا کمی زهر هلاهل ....چای لطفا !
Read more
. تا دیدمت سر بگردان که سرگِرانی همین است اینکه تو بامن نباشی بی خانمانی همین است! . با دست هایت ...
Media Removed
. تا دیدمت سر بگردان که سرگِرانی همین است اینکه تو بامن نباشی بی خانمانی همین است! . با دست هایت بپوشان سرمای سرسخت شب را لُختی سر شانه ام را پیشانی خیسِ تب را . ای خانه ی بی نشانی، در  بازه ی بی زمانی! ای آن که با من چنینی ای آن که بی من چنانی! . این سخت جانِ سبک سر،  با هر زبانی تو را خواند،  سنگینیِ ... .
تا دیدمت سر بگردان
که سرگِرانی همین است
اینکه تو بامن نباشی
بی خانمانی همین است!
.
با دست هایت بپوشان
سرمای سرسخت شب را
لُختی سر شانه ام را
پیشانی خیسِ تب را
.
ای خانه ی بی نشانی،
در  بازه ی بی زمانی!
ای آن که با من چنینی
ای آن که بی من چنانی!
.
این سخت جانِ سبک سر، 
با هر زبانی تو را خواند، 
سنگینیِ بارِ  حرفش
هربار روی دلت ماند...
.
ای خوب رویِ صمیمی!
یارِ کماکان قدیمی!
تا دیدمت سر بچرخان
تا چهره ام را نبینی
.
زیرا که پشتِ نقابم
هرگوشه ی تختخوابم
ردِّ نگاهِ کسی هست
آغوشِ دلواپسی هست
.
زیرا که این بغضِ کشدار
این آرزوی نگون بار 
حتی مُجابت نکرده
تا سر بکوبی به دیوار!
.
سرتاسرم را شنیدی
دیدی مرا و ندیدی
که خانه ام -بازوانت-
جای زنِ دیگری شد!
.
بعد از تو دستانِ این زن
آغوش عصیانگری شد
بی خانمانی کشید و 
دیوانه ی بهتری شد!
📍📍📍📍
📌دیشب نوشتمش. خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.😍❤️🙏
📍📍📍📍
#شمیم_زمانی
#شعر_غزل
#شعر
#شعرعاشقانه
#شعر_معاصر
#تهران
#شیراز
#شاعران_جوان
#بی_خانمان
#بی_خانمانی
#چهار_پاره
#shamim_zamani
#poems
#Iran
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها دل واپسی ...
Media Removed
ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها دل واپسی های پدر... تب کردن مادر . ما نسل جنگیم و نجنگیدیم با دشمن اما پُریم از خاطرات و یادگاریهاش روی تنامون جای زخمای عمیقی موند بابای من پاهاشو داد، بابای تو دستاش... . ما نسل روزای پر از دردیم، ... 💜
ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم
نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور
نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها
دل واپسی های پدر... تب کردن مادر
.
ما نسل جنگیم و نجنگیدیم با دشمن
اما پُریم از خاطرات و یادگاریهاش
روی تنامون جای زخمای عمیقی موند
بابای من پاهاشو داد، بابای تو دستاش...
.
ما نسل روزای پر از دردیم، درواقع-
-نسل شبای نسبتا بیدار تا فردا
نسلی که دنیای مجازی رو بغل کرده
فرقی نمیبینه میون مرد و نامردا
.
نسل خیابونای ارشادیم، دل شادیم
رقاص های مجلسای مرگ و ترحیمیم
ما نسل دعوا بر سر نفتیم، میفهمی؟!
ما نسل قربانی شدن تو دست تحریمیم
.
ما نسل کوچیم و به یغما رفته پرهامون
با خواب پرواز اتفاقی اوج میگیریم!
نسل خیابونای پر تشویش یعنی ما...
با هر هجوم دسته جمعي موج میگیریم!
.
ما نسل فرياداي تو نطفه خفه بوديم
درداي بي درمون و احساسات آشفته
لبخندهاي زوركي، اشكاي تكراري
نسل يه عالم حرف هاي تلخ ناگفته
.
ما ارتباط لوله-خودكار و نوار ضبط
ما ارتباط تیله رنگی تو خیابونیم
ما آخرین نسلیم که، میفهمه اینا رو
ما ارتباط بین دانشگاه و زندونیم
.
نسل تظاهر به معمای فراموشی
ازگریه و آژیر و چک تا جیغ و خاموشی
نسل جوونی های غمگین، گم شده پشتِ
افسردگی... مشروب... سیگار و هم آغوشی
.
ما نسل تحقیریم، نسل ترس از قانون
لج کردنای منطقی، حرفای بی منطق
وحشت زده از آدمای زنده‌ی عاشق
شب گریه های لعنتی، روزای پر هق هق
.
ما نسل سانسوريم و مي‌فهميم یعنی چی
وقتي كتابي از نمايشگاه جم میشه
وقتی که چن ملیارد از پولای این مردم
تو دست بالا دستیا از بانک کم میشه
.
نسل حجاب زورکی ، مومن نمیمونه!
هم نسلیای من حیا از یادشون رفته
این اتفاقا مال یک شب نیست، تقویمه!
مال هزار و سیصد و پنجاه و شیش-هفته
.
ما اعتمادای شکسته توی بحرانیم
با وعده‌ی آزادیای پوچ و دور از دست
ما اعتقاداتی که گاهی نیست، گاهی هست
درج شعارای سیاسی توی هر بن بست...
.
ما نسل روشن فكرياي جلف تو كافه
درگیر فرهنگای غربیم و مسلمونیم
ما نسل صدها انقلاب رنگ و وارنگیم
تاریخ ایرانیم و تاریخو نمیدونیم.....
.
#اهورا_فروزان
💜
یک کار قدیمی، که هر چند وقت یک بار بیدار میشه، گریه میکنه و میمیره...
#ایران_من_زنیست_کتک_خورده...
#خوزستان #خرمشهر 😔💔
پ.ن: شعر در #کانال موجوده. شبتون بخیر
Read more
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم ...
Media Removed
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در ... .... پرسپولیس

بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در کودکی به خارج از کشور هجرت کرده و حال به ایران سفر کردند تا شما را برای اولین بار ملاقات کنند.کاپیتان وفادار و متعصب #ارتش_سرخ از همان غریبه های آشناست، از همان هایی که برای دیدنش لحظه شماری میکنی، حال برای خودش سن و سالی پیدا کرده و دیگر یاغی نیست،با آن موهای جو گندمی چنان گرم با شما برخورد میکند که انگاری از اعضای خانواده اش هستید،خوب او واقعا از اعضای خانواده #هواداران_پرسپولیس است.مگر از آقا مجتبی پرسپولیسی تر وجود دارد وقتی #علی_پروین می گوید او از من هم پرسپولیسی تر است؟؟مگر کسی در جهان هستی وجود دارد که به پرسپولیسی بودن کاپیتان یاغی ارتش سرخ شک داشته باشد؟؟دیروز و در #جشن_کانون_هواداران_پرسپولیس متوجه شدم آقا #مجتبی_محرمی ثروتی به وسعت دریا دارد،چه ثروتی از آن بالاتر که چنین دوستت داشته باشند و تو را از اعضای خانواده خودشان بدانند؟؟ با تو درد و دل کنند، از نگرانی و دغدغه هایی که برای #پرسپولیس دارند صحبت کنند و تو با همان لبخند همیشگی آنها را آرام کنی، اینکه هواداران با تو از بی تعصبی نسل جدید بازیکن ها صحبت کنند و تو در دفاع از آنها و بخاطر حرمت پیراهن قرمزی که روزگاری بر تن کردند بی معرفتی آنها را توجیح کرده و از مشکلات زندگی در این روزگار صحبت کنی، آخه تو #مجتبی_محرمی هستی و همیشه پشت بازیکن ها در آمده و یک تنه به لشکر حریف میزدی، اگر کسی به ارتش سرخ بی احترامی میکرد بدون ملاحظه در همان میدان مسابقه چنان صورتش را سرخ میکردی که تا دنیا دنیاست آن سرخی به یادگار بماند. وقتی از تلخ ترین خاطره ات حرف میزنی باورمان نمی‌شد که از دست دادن پنالتی مقابل نماینده کره جنوبی در جام باشگاه های آسیا تلخ ترین خاطره ات است چرا که بعد از خراب کردن آن پنالتی میخندی، در جواب میگوید تو اون لحظه اگر به عنوان کاپیتان تیم نمی‌خندیدم بازیکن ها دیگر روحیه ای برای ادامه دادن و مبارزه کردن نداشتند. اینکه در دلت آشوب باشد و بر لبانت خنده آن هم در اوج حساسیت و اضطرابی که داری نشان دهنده یک قلب عاشق و یک روح بزرگ است. آقا مجتبی سرت سلامت، سایه ات بالای سر ارتش سرخ، روزگارت شیرین، تو همیشه کاپیتان و بزرگ مایی

#فوتبال_با_فواد #نشر_مطلب_با_ذکر_منبع
Read more
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم ...
Media Removed
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم ...
هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم بقیه رو هم فراموش کنم. راستش رو بخوای، دلم برات تنگ نمیشه؛ خیلی وقته دلم برای کسی تنگ نشده. جهان مثل یه دالان یک طرفه سیاهه. شبیه یجور پوچی مطلق، یه هیچی بی‌انتها.
جوری بی‌تو بودن رو یاد گرفتم، که انگار از اول هم نبودی. انگار تو یه مرداب بی‌حسی غرق شده باشم؛ هیچ چیزی اونقدر شاد یا اونقدر غمگینم نمی‌کنه. هر روز تو یه تنهایی چشم باز می‌کنم و هر شب به یه تنهایی عظیم‌تر هجرت می‌کنم.
دیگه حرفی هم از عشق نمی‌زنم. می‌دونی، عشق بزرگ‌ترین دروغیه که ما بهم می‌گیم؛ مثل امنیت، مثل آزادی. همه این‌ها ساخته ذهن آدمیزاده تا بتونه این جهان غیرقابل تحمل رو تاب بیاره. این وسط‌ها دوست داشتن دست‌آویزیه برای دوست داشته شدن! همه اون شعرها و توصیف‌هایی که از خط و خال و زلف یار می‌کنیم، محرکیه که بتونیم همین‌ها رو از زبان او بشنویم. و وقتی نمی‌شنویم، همه چیز رنگ می‌بازه و همه حرف‌ها بی‌اعتبار میشه. اینو وقتی فهمیدم که بهش گفتم دوستش ندارم. و همین یک جمله تونست از کسی که آغوش به آغوش کنارم بود، غریبه‌ترین سایه‌ دور رو بسازه.
چرا دروغ گفتن رو بهم یاد ندادی؟ بیشتر از همه دروغ گفتن به خودم رو!
وقتی با خودم تنهام، احساس تنهایی نمی‌کنم؛ اما درست وقتی زانو به زانوی مردی نشستم که دوستم داره یا دوستش دارم، بیشتر عمق تنهاییم رو می‌فهمم. تو چی؟ هنوز تنهایی؟ هنوز هم شب‌ها می‌شینی کنج آشپزخونه برای خودت شاملو بخونی؟ آرومی؟ خوشحالی؟
راستش رو بخوای، حتی جواب همین سوال‌ها هم برام مهم نیست. چون می‌دونم هرجای جهان که باشی، شبیه کسی هستی که یه چیزی گم کرده و هرچی فکر می‌کنه یادش نمیاد چی بوده، شبیه کسی که اسمی نوک زبونش جامونده اما دیگه به خاطر نمیاره، شبیه کسی که همه ادوات خوشحالی رو داره اما شاد بودن رو یادش رفته. سرچشمه این‌همه تلخی کجاست؟ آغاز جهان یا پایانش؟
حس می‌کنم خداوندگار موهومی که این جهان رو ساخته هم به درد ما دچاره؛ درد فراموشی! از یاد برده هر آغازی یه پایانی داره. از یاد برده این همه تباهی، نشونه‌ گندیدگی جهانیه که باید زودتر از این‌ها به پایان می‌رسید؛ اما حیف که فراموش شد.
.
نامه به مردی که روزی تصمیم گرفت دیوانه شود| بی‌شماره
Read more
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو ...
Media Removed
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم از باغ جمال تو یک بند گیاهم من وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم بر گرد تو این عالم خار سر دیوار ... .
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند
بی‌پرده تو رقصد یک پرده نپندارم
آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمی‌بارم
در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

#مولانا
Read more
. ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن ما ...
Media Removed
. ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی اشتر که اختیارش در دست خود نباشد می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی خون هزار وامق خوردی به دلفریبی دست از هزار عذرا بردی به دلستانی صورت نگار چینی بی خویشتن بماند گر ... .
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن
ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی
اشتر که اختیارش در دست خود نباشد
می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی
خون هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی
صورت نگار چینی بی خویشتن بماند
گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی
ای بر در سرایت غوغای عشقبازان
همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی
تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی
می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید
گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی
سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی
صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی
اول چنین نبودی باری حقیقتی شد
دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی
شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی
روی امید سعدی بر خاک آستان است
بعد از تو کس ندارد یا غایة الامانی
#سعدی
Read more
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای ...
Media Removed
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و… تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی ... موسیقی و تحریم

تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و…
تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی که کارشون موسیقی هست صحبت کنم.

لزوم گرفتن مجوز هم فرایندیه برای تحریم هنرمند از حق بیان احساسات و افکارش، هم فرایندیه برای تحریم مالی هنرمند.
بازداشت و زندانی کردن هنرمندها باعث سر و صدا و جلب توجه میشه، ولی تحریم مالی میتونه هنرمندها رو بی سر و صدا زیر فشار قرار بده و منزوی و ناامید کنه تا جایی که بدون زندان یا مجازاتهای اینچنین از فعالیت‌هاشون دست بردارن.

بیشتر درآمد یه هنرمند که تو عرصه موسیقی فعالیت میکنه از فروش بیلیط برای اجراهای زنده و فروش آثارشه. مجوز اجرای زنده با مجوز پخش و فروش فرق میکنه حتی اگر هنرمندی مجوز پخش و فروش آثارش رو داشته باشه، احتمال اینکه مجوز برای اجرای زنده بهش بدن کمه، چه برسه به هنرمندهایی که حتی برای پخش آثارشون هم مجوز ندارن.
خلاصه که خیلی از هنرمندها نه مجوز پخش و فروش آثارشون رو دارن نه مجوز اجرای زنده. در نتیجه این هنرمندها به واسطه نداشتن مجوز هم دارن از حق ابراز احساسات و افکارشون تحریم میشن هم از کسب درآمد، که در نهایت تحریم همه مردمه از دسترسی و شنیدن آثار و حرفهایی که با 'ارزشها' و خط مشی قدرت حاکم همخوانی ندارن.

دسترسی به اینترنت تو این سالها و قابلیت پخش آهنگ‌ها به صورت نسخه‌های دیجیتالی این فرصت رو به هنرمندهایی که نمیخواستن به خاطر مجوز خودشون رو سانسور کنن داد تا از سکوت دست بکشن و بدون اینکه نیازی به مجوز داشته باشن آثارشون رو پخش کنن. اما این فقط مشکل پخش رو برطرف کرد نه مشکل اجرای زنده و فروش.

تو سالهایی که تو زمینه موسیقی فعالیت کردم خیلی از هنرمندهای خوبمون رو که تو سبکهای مختلف فعالیت میکردن دیدم که به خاطر فشارهایی که روشون بود یا با بیماری‌های روانی مواجه شدن و دست از کار کشیدن یا از شدت فشار مالی مجبور به ترک هنرشون شدن. شاید به خاطر ظاهر این شغل و شهرتی که باهاش همراهه مخاطبین زیادی متوجه این فشارها و این سختیها که هنرمندها باهاشون دست و پنجه نرم میکنن نباشن ولی باید توجه کرد که شهرت لزوما به معنی خوشبختی یا نون توی سفره نیست.

پس خواهش میکنم هنرمندهایی رو که با آثارشون به وجد اومدین، به فکر افتادین، امیدوار شدین، رقصیدین و اشک ریختین تو این راه تنها نذارین و در حد توانتون از نظر مالی حمایتشون کنین.
Read more
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته ...
Media Removed
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد. روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی ... داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد.
روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی که گویا مأموریت دارد تا همه‌ی لحظات را مو به مو به خاطر بسپارد تا مبادا کراهت و زشتی چهره‌ی جنگ فراموش شود...نویسنده تو را در چشم‌خانه‌ی راوی می‌نشاند و قدم به قدم نشان‌ت می‌دهد که چگونه وقتی چنگال بی‌رحم جنگ و دستان کثیف خیانت به هم می‌رسند، غم‌بارترین تراژدی‌ها رقم می‌خورد.
خانه خرابی‌ها، آوارگی‌هاو بی‌خانمانی‌ها از یک‌سو و نقاب از چهره افتادن‌ها از سویی دیگر...گویا جنگ پنجه به درون آدم‌ها می‌اندازد و آن خودِ واقعی را بیرون می‌کشد و بی هیچ پرده و حجابی در معرض دید قرار می‌دهد...
دلیری‌ها و رشادت‌ها و از جان‌گذشتن‌های از سرِ غیرت، ایمان، اعتقاد و وطن‌پرستی بسیارند ولی فرصت‌طلبی‌ها، خودخواهی‌ها و بی‌رحمی‌ها هم کم نیست...همدلی‌ها و هم‌دردی‌ها و حتی پا گرفتن عشق‌های تازه، بسیارند ولی زخم‌زبان زدن‌ها و راندن‌ها و پناه‌ندادن‌ها هم کم نیست...و در این میان هم هستند روح‌هایی که از بی‌عدالتی‌ها به ستوه می‌آیند و طغیان می‌کنند و به بیراهه می‌روند و مجری عدالت می‌شوند و تو می‌مانی که این اقدام از سر خیرخواهی برای جامعه بود یا از سرِ باز شدن عقده‌های پیشین؟...
دیدن دربه‌دری صدها هزار انسان ، جانسوز است. دیدن به آغوش کشیده شدن جنازه‌ی خونین برادر، توسط برادر روح‌خراش است و دیدن به جنون رسیدن انسان‌ها دل‌گداز و احمد محمود چه استادانه این همه را به تصویر کشیده است تا مبادا روزگار گرد فراموشی بنشاند بر آنچه که این سرزمین از سر گذرانده است...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
کاش آدم بداند گلوله لحظه‌ای که حرکتش را آغاز می‌کند چه شکل و شمایلی دارد.شکل و شمایلش که معلوم است.‌ پس چه؟...شکل و شمایل نه!...کاش آدم بداند جعبه‌ی محتوی گلوله چطور دست‌به‌دست می‌شود. هر لحظه در کجا و چه مسیری را طی می‌کند. سربازی که از انبار مهمات بیرونش می‌کشد چه ریختی دارد. قامتش چگونه است. سیاه است. سفید است. بلند قامت است. کوتاه است. زن دارد، ندارد و...چه فکر می‌کند...؟ آیا فکر می‌کند لحظه‌ای که یکی از گلوله‌های داخل جعبه پروازکنان جلو می‌رود چه فاجعه‌ای به بار می‌آورد؟...چه کسی را می‌کشد؟...دل کدام مادر را می‌لرزاند!...خندهء کدام طفل را تا آخرین لحظهء میرای زندگی بر لبانش می‌خشکاند؟...
Read more
. پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان ...
Media Removed
. پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی ... .
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

#مولانا
Read more
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ...
Media Removed
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ️ امروز خیلی دلم گرفته. از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه. چی می خوای از جون من؟ چرا با من اینجوری می کنی؟ چیو هی به رخم می کشی؟ لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت. حالا هی هر روز دلبری کن. فیلم ... .
متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ❇️
امروز خیلی دلم گرفته.
از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه.
چی می خوای از جون من؟
چرا با من اینجوری می کنی؟
چیو هی به رخم می کشی؟

لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت.
حالا هی هر روز دلبری کن.
فیلم نوحه خون بودنت از کودکی رو پخش کن.
عکس جسد بی سرت رو‌ پخش کن.
فیلم بوسه به پای مادرت رو پخش کن.
جسد مثله شده‌ات رو توی بیابونهای عراق و سوریه پخش و پلا کن.
تعارف نکن!
اربااربا شو اصلا.
اصلا فردا فیلمت رو‌ منتشر کن که قبل از اینکه سرت رو ببرند داری رجز می خونی.
پس فردا فیلمت رو پخش کن که با ماشین یا تانک رفتند روی پیکرت.
تشییع جنازه‌ات رو بنداز توی دهه محرم.
آقا رو بکشون پای جنازه‌ات.
تعارف نکن.
تو که بلدی. وقتی اومد بالای سرنداشته‌ات لابد می تونی بدون سر ازش بپرسی: أوفیت یابن رسول الله؟
حالا هی دلبری کن.
هی خودشیرینی کن.
هی به ما سرکوفت بزن.
چی می خوای از جون من؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
چرا نمی ذاری سرم توی آخور خودم باشه؟
چرا خواب خوش منو به هم زنی؟

چرا ولم نمی کنی با مرگ تدریجی‌ام؟
تو با روزمرّگی و با روز مرگی من چه مشکلی داری آخه؟

برو دست از سرم بردار.
برو ضعیف‌کشی نکن.

برو با هم‌قدهای خودت
هم‌قطارهای خودت

منو ول کن.
بذار لابلای دغدغه‌های سخیفم بلولم.
بذار بمیرم.
بذار به درد خودم بمیرم.
آخه تو کجا و‌من کجا؟

نویسنده: علی گل اکبر
#محسن_حججی
Read more
. للحق پست نوشت: ماجرای گوش بری کودک کار تکذیب شد و دروغی بیش نبود. ماجرای خانه های فحشا در مشهد هم کمی قبل تر و شایعه تجاوز سریالی به 40 دختر ایرانشهر هم و قبل ترش تجاوز گروهی به دختر افغان در خمین . می بینید بخش قابل تأملی از جنجال ها و حال بد اینروزهایمان از دل همین شایعات بر می خیزد; شایعاتی که ... .
للحق پست نوشت:
ماجرای گوش بری کودک کار تکذیب شد و دروغی بیش نبود.
ماجرای خانه های فحشا در مشهد هم
کمی قبل تر و شایعه تجاوز سریالی به 40 دختر ایرانشهر هم
و قبل ترش تجاوز گروهی به دختر افغان در خمین
.
می بینید بخش قابل تأملی از جنجال ها و حال بد اینروزهایمان از دل همین شایعات بر می خیزد; شایعاتی که بعضا امنیت ملی و اتحادمان با مردمان هم مرز و هم عقیده مان را نشانه رفته است.
آیا میشود باور کرد همه از سر ناشی گری و جهل ساخته میشوند؟
.
به اینگونه اخبار از دو منظر می توان نگریست. یک طرف شایعه سازان هستند و آنسوی دیگر شایعه پراکنان که قاطبه مردم را تشکیل می دهند .در مورد دسته دوم قرآن می فرماید:"وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا؛ و ايشان را به اين كار علم و آگاهی نيست، جز ظن و گمان خود را پيروى نمى‌كنند؛ و در واقع گمان در وصول به حقيقت هيچ سودى نمى ‏رساند. (نجم، آیه ۲۸)
.
از نظر قرآن هر جامعه‌ای که به جای مبادی و مبانی عقلانی، بر اساس ظن می‌اندیشد و عمل می‌کند، جامعه‌ای جاهلی است. در این جوامع اخباری که رد و بدل می‌شود، ظنی است; بنابراین در تولید اخبار و انتشار آن براساس وهم و خیال و ظن و گمان و تخمین عمل و رفتار می‌شود و افراد بدون آنکه تحقیق قطعی از صحت و سقم اخبار به دست آورند، به انتشار آن می‌پردازند.
.
و در مورد دسته اول در سوره احزاب می فرماید :"لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَکَ فيها إِلاَّ قَليلاً" اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود بر ندارند ، تو را بر ضدّ آنان می شورانیم ، سپس جز مدّت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند!"
.
قرآن به اخبار با درجه حساسیت بالای اجتماعی و در عین حال بی‌پایه ارجاف می گوید یعنی همان چیزی که همچون زلزله تکانه های شدیدی دارد که امنیت روانی جامعه را به مخاطره می اندازد.
.
مرجفون کسانی هستند که نه تنها به انتشار اخبار بی‌پایه و شایعات می‌پردازند; بلکه خود آنان شایعه سازانی هستند که اخبارشان همچون زلزله جامعه را به لرزه در می آورد و این گروه به تعبیر قرآن در زمره بیماردلان و منافقانند.
.
امید که در این شب و روزهای پر التهاب و به مدد خداوند در زمره هیچ یک از این دو گروه قرار نگیریم.
.
#شهرداری
#تهران
#کودک_کار
#شایعه
#التماس_تفکر
#کودک_افغان
Read more
پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟ جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی، که در موردش بحث کنیم ...!!! تا ...
Media Removed
پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟ جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی، که در موردش بحث کنیم ...!!! تا بهت بگم، توهم از دست دادن زدی یا واقعا از دست دادیش ...!!! گفتم : اشتباه کردن، اشتباه کرد اینجا بود که فهمیدم اشتباه کردم !!! فکر کردم الماسه نابه، دیدم ... فکر کردم طلایه نابه، دیدم ... فکر ... پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟
جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی،
که در موردش بحث کنیم ...!!!
تا بهت بگم، توهم از دست دادن زدی یا واقعا از دست دادیش ...!!!
گفتم : اشتباه کردن، اشتباه کرد اینجا بود که فهمیدم اشتباه کردم !!!
فکر کردم الماسه نابه، دیدم ...
فکر کردم طلایه نابه، دیدم ...
فکر کردم مروارید نابه، دیدم ...
فکر کردم نقره ی نابه، دیدم ...
خلاصه همش دیدم، اما ...
اینجا گفت : من نمی دونم چیو از دست دادی، باز نگفتی !!!
اما از بی عقلیه خودت بود البته ببخشا چون با دلت زندگی کردی !!!
گفتم : با چه اطمینانی این حرفو به من می زنی ؟!؟
گفت : چون دیدی اشتباه کردن
پس اگر همونجا جلوشو می گرفتی، اشتباهه خودشو نمی دیدی
چون از حرفات معلومه این اشتباهات مربوط به یه گروهه، جامعست، شهر، محلس، خانوادس ...
خلاصه نمی دونم در مورده چی حرف می زنی
اما اگر گروهی از کل اشتباه می کنن
پس
مطمئن باش، زیر گروهم روزی حتما اشتباه می کنه
مگه اینکه خودش بر علیه اون گروه طغیان کنه
اما وقتی زیر گروه از موضوعه اشتباهه گروه خودش رد شد اونم به راحتی و با اونا هم مسیر بود و ادامه داد ، با تو هم تو مسیرت حرکت کرد، بدون روزی اشتباهی انجام می ده که بد از انجامه همون کار اصلا کاری که کردرو بی توجه از کنارش رد می شه
یا
شایدم چند روزی احساسه تاسف بکنه از اشتباهی که کرده
اما نمی خوام بدونم کیه یا چی بوده !!!
خوشحالم، چون پسره خوبی هستیو می دونم ته دلت جز معرفت چیزی نیست و با اینکه اشتباهاتو از طرف یا طرفشون دیدی، باز می گی چیکار کنم ؟!؟
می گم
اصلا حس بدی نیست، تنهایی
چون
اگه بی جان بود
یه عادته پس رهاش کن
و
اگر جاندار بود
حس خوبه تنهایی بهترین تجربه و بهترین نوش دارو برایه ادامه ی زندگیت هست
چون
جانداریکه ناراحتت کردن یا کرده
و
حتی ترکت کرده !!!
بهترین و براش بخواه اما خواهانه برگشتنش نباش و نشو
چون
تازه از باتلاق و مرگه زمانت رها شدی
پس قدره لحظاتتو بدون و دنباله رفتن توو باتلاق نباش .
اینجا بود که، سکوت و فقط نگاه کردم .
امیدوارم
زنجیره همدیگرو ببافید
اما
روزی نرسه
که کسیکه یا چیزیکه باهاش شروع به زنجیر بافتن کردید
خودش باعثه قطع شدن زنجیر بشه .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام ...
Media Removed
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم ... .
خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم که اینکه امروز شروع بشه بهتر از فرداست حتی اگر تا احساس کنیم تا گردن داخل یه مردابی گیر کردیم و راه فرار نیست
.
شاید انجام ندادنش به خاطر عدم دانش بوده. شاید از تنبلی بوده. شاید از بی برنامگی بوده و شاید از اینکه احساس میکردیم انقدر عالی نیستم که کار خوبی تحویل بدم. شاید اصلا همین که به گذشته بر میگردم اصلا نمیدونم چی شد و چرا ننوشتم. چطوری زمان گذشت و چشم رو هم گذاشتم دو سال از تصویب پروپوزال گذشته. مهم نیست. این حرف ها فقط زمان بیشتری رو از بین میبره و هیچی رو درست نمیکنه. هدف اینه که این کار انجام بشه و برای انجام دادنش باید شروع کرد و با فکر فقط فشار بیشتری به بدن و سلامتی وارد میشه به جای اینکه کاری پیش بره
.

باید هدف رو مشخص کرد و همونطوری که قبلا هم گفتم به هدف های ریزتر تقسیم کرد. اصلا هیچی تو ذهنم نیست؟ مهم نیست باید شروع کرد به نوشتن هرچیزی که بی هدف توی ذهن ما در رابطه با پایان نامه میاد و همونارو انقدر مکتوب کنیم که دیگه چیزی توی ذهن نباشه که فکر کنیم ذهنم پراکنده است. به اندازه کافی بلد نیستم؟ این سوال بیشترش به خاطر این به وجود میاد که خودمون و ذهنمون رو باور نداریم. اینکه ایده های ساده ی من که در طی زمان تو ذهنم اومده چقدر ارزشمنده و اینکه این تفکر غلطه که اگر چیزی نوشتم که پیچیده بود و هیشکی نفهمید پس من خیلی آدم بزرگیم و درسم خوبه
.
اگر به خاطر ایده آل گرایی بوده باید قبول کرد که وقت تنگه ولی انقدر باسواد هستم که بتونم یه چیز خوبی بنویسم و دست از ایده آل گرایی بردارم و به کار عالی رضایت بدم. تازه حتی اگر عالی هم نشه بعد از دفاع وقت هست که با آرامش بیشتر خوند و مقاله ای رو نوشت که دوست داریم. اگر به خاطر تنبلی و بی برنامگی بوده و الان به خاطرش استرس دارم باید با خودمون رو راست باشیم که تنها راه مقابله با این استرس نوشتنه و هیچ راه فراری غیر از این وجود نداره که موجب آرامش بشه. بقیه جلو هستن و من عقب؟ چه تاثیری بقیه توی زندگی من دارن؟ شاید من دو سال دیگه زنده باشم و شاید بیست سال دیگه و هیشکی نه از کسی عقب تره و نه از کسی جلوتره. این مسیر منه که باید تمام سعیم رو بکنم این کار ناتموم رو به سرانجام برسونم
Read more
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر ...
Media Removed
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر زمان زود میگذره این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود: " حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند " " راهی که روشن است " " راهی ... *
از همان روز که سربند سرت را بوسید
انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای

یکسال از غوغای چشماش می‌گذره
چقدر زمان زود میگذره
این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد
تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود:
" حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند "
" راهی که روشن است "
" راهی که از سر گرفتیم "
" تاریخ در حال تکرار است "
" کل یوم عاشورا "
" محسن، مصطفایی بود که با رفتنش دلمان را سوزاند "
" محسن سرش رفت که روسری نرود "
" صوت صداش " که بارها گوش دادم
" اسمتو علی گذاشتم که مولات بشه علی(ع) که پیشوات بشه علی(ع) "
دوستی نوشت:
روضه‌خوان‌ها چند سالی است در اوج روضه سیدالشهداء، یک عبارت را تکرار می‌کنند، که بیشتر به تکه کلام لوطی‌ها و مشتی‌های تهران قدیم می‌ماند. همان‌ها که #جوانمردی و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را می‌زد. شاید خودت شنیده باشی. روضه‌خوان‌های سنگ‌دل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتل‌گاه، خطاب به سیدالشهداء می‌گویند: غریب گیرآوردنت. از آن جملاتی که مردانگی را شعله‌ور می‌کند. از آنها که غیرت‌سوز می‌کند مرد را. از آن دست حرف‌هایی که جان آدم را در روضه به لب می‌رساند، اما صد افسوس که به در نمی‌برد...
.
می بینی آقا محسن! هر جای قصه ات را که دست می گذاریم به کربلا می رسد!؟ می بینی چقدر قصه ات جانسوز است!؟ ما اشتباه نکرده ایم، راز انقلاب تو در قصه بی سر شدنت نهفته است.
.
همیشه مردها مَردن ، اگه سردار ، اکه بی سر ...
اون روزا لحظه‌ای نبود که بهش فکر نکنم
به عشقش
به شجاعتش
به اعتقادش
به ایمانش
به غرور تو چشماش
من دنبال خبر می‌گشتم خبری که ندا از بازگشتش بده
بعضی‌ خبرگذاری‌ها از پیکر شهید میگفت و بعضی‌‌ها هم از برگشتنش که عکسی از پروفایل همسر شهید منتشر شد:
" هرکسی دنبال خبر می‌گرده بهش بگید عشق داره برمی‌گرده "
یادمه محرم بود درست روز حضرت قاسم بن الحسن که مردم به استقبال شهید اومده بودن
حالا اون روز من بودم و یه چندتا برگه که باید برای امتحان میخوندم و تلویزیون که انبوهی از مردم به استقبال شهید اومده بودن.... و صدای مداحی محمود کریمی که روی تصاویر استقبال مردم بود:
عجب محرمی شد امسال
شهید بی‌سرم برگشته
بیاید برید به استقبالش
مدافع حرم برگشته

تــو به آرزوت رسیدی
تــو امام حسین رو دیدی
وای به سیدالشهیدا تــو اشبه‌الشهیدی
تو روضه‌ی مجسم هستی
یه مملکت شده بی تابت
داری میری سلام مارو ببر به محضر اربابت

چقدر به حال تو همه حسرت خوردیم
تویی که زنده هستی و ماها مُردیم

عجب محرمی شد امسال....محرم سال۹۶
.

#امضاء_یازهرا
#شهید_محسن_حججی
Read more
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور ...
Media Removed
. سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود. بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست ... .
سرم..سرم گیج میره..تو سرم سوالای بی جواب هی اینور اونور میرن.من بضی وختا دلم میخواس دنیا یه جور دیگه ای میبود،دوس داشتن جور دیگه ای میبود و هیچ آدمی برا تنها نبودن دست التماس دراز نمیکرد.اصلن کاش آدم اینهمه تنها نبود.
بارها دیدم چقد محبت و پاکی تنها مونده،دورویی و زشتی لبخند میزنه..تنها نبود،دست گذاشته بود رو کمرش و سیگار برگ دود میکرد..میخندید..به سادگی اون مهربونی،که با چشای خیس اون گوشه چمباته زده بود..مهربونی تنها بود..مسخرش میکردن.دلم برا مهربونی و سادگی خیلی سوخت.چقد دلم میخواس دنیا چیز دیگه ای میبود..
چیزی غیر این ، یه جایی شهری اونور رویاهام،اونجا که سهمِ عاشق گریه های بیصدا نباشه،شهری که توش خنده سهم همه باشه..که اصلا آقا! هرکی دلش روشن تر بود سهمش از خورشید بیشتر،هرکی مهربونتر بود،ستاره ها مال اون..پنجره فقط برا اونایی باز میشد که پروازُ میفمن..شب نبود..تاریکی نبود..
جایی بود که توش غما تقسیم میشد همونطور که شادیا..اصلن اشک فقط برا شوق بیاد..وختی بیاد که دستی برا پاک کردنش باشه..اونوخ وختی میخواستی از کسی بپرسی تاحالا عاشق شدی؟..میپرسی تاحالا بی دلیل گریه کردی؟..از چشماش میپرسیدی دوسش داشتی؟..اگه راس میگف حتما همونجا گریش میگرف..
اونجا تو دست هر بچه ای یه عروسک بود..بچه ها حق نداشتن نخندن..اصلن چرا بچه ها میمیرن؟!..اونجا هیچ بچه ای،کودک نمیمُرد..بزرگ میشد،کوچیک نمیمُرد..
بوی بارون میاد..بوی خون..لنتی مگه نگفتم رویامو خط خطی نکن!
رویام..رویای قشنگم،دیگه شبیه رویا نیس..بوی عشق نه،بوی آدمیزاد میده..رویای قشنگِ کثیف شُدَم.اشک چشام،همش ریخت رو این رویا..
اما تو رویاتو نکُش،بو کن..هنو بوی کودکی میده.
حالا منم رویای مچاله شدمُ برمیدارم و صاف میکنم،میتِکونم و آروم رو قلبم میزارم..میخوام خودم تجسم این رویا باشم..
#عـلـیـرضـا
Read more
‍ "تَکرار می‌کنیم" ما قوم سرخوشیم، از پُشتِ کوروشیم سرگرمِ اِسکی رو خونِ سیاوشیم. راحت حکیم ...
Media Removed
‍ "تَکرار می‌کنیم" ما قوم سرخوشیم، از پُشتِ کوروشیم سرگرمِ اِسکی رو خونِ سیاوشیم. راحت حکیم می‌شیم، از حُکما جیم می‌شیم، با هم یه تیم می‌شیم، «عباسو» می‌کُشیم. تو عکسا مانکنیم، «بودا»ی روشنیم، هی گاف می‌دیم و باز لاف می‌زنیم، دنیا رو بُرده آب، ماها رو بُرده خواب، تنها تو تختخواب شکل ... ‍ "تَکرار می‌کنیم"

ما قوم سرخوشیم، از پُشتِ کوروشیم
سرگرمِ اِسکی رو خونِ سیاوشیم.
راحت حکیم می‌شیم، از حُکما جیم می‌شیم،
با هم یه تیم می‌شیم، «عباسو» می‌کُشیم.

تو عکسا مانکنیم، «بودا»ی روشنیم،
هی گاف می‌دیم و باز لاف می‌زنیم،
دنیا رو بُرده آب، ماها رو بُرده خواب،
تنها تو تختخواب شکل تهمتنیم.

شیرِ سماوریم، تقدیمِ داوریم
رو موجِ جزر و مَد دائم شناوریم
با هم ولی جدا، صد دستِ بی‌صدا،
قابیله اِسمِ ما... با هم برادریم.

می‌ترسیم از لولو، از فکر و جستجو،
دائم می‌گیم: نپرس! دائم می‌گیم: نگو!
این قوم پاپتی، تو عصر لعنتی،
خوند از "شریعتی" با باد تو گلو.

تو حوضِ نقاشی، ادرار می‌کنیم
عکسِ تو آینه رو انکار می‌کنیم
با دشمنی که نیست پیکار می‌کنیم
درهای رحمتو دیوار می‌کنیم
با خنده قاتلو بردار می‌کنیم
یه اشتباهو هِی تکرار می‌کنیم.
تَکرار می‌کنیم،
تَکرار می‌کنیم.

آحادِ مردمیم، تو وهممون گُمیم
درگیر تعارفِ حقِ تقدمیم
با خونِ آریا، سر تا به پا ریا
مثلِ نامیبیا محتاجِ گندمیم.

همکارِ تلخکیم، پشتِ یه عینکیم
مشغولِ اعتراض با ضربِ تُنبکیم
تسلیم و بی‌چراغ، مثل یه فحشِ داغ،
تو ابری از کلاغ، مثل مترسکیم.

محبوس و ناامید، تو حسرتِ کلید
شُستیم جوونیِ زن‌ها رو با اسید
می‌ترسیم از کتاب، از حرفای حساب
حتا تو «انقلاب» از پرچم سفید.

تانکیم توی گاراژ، تکیه توی پاساژ
یه سرزمین که شد هدیه به آرمیتاژ
مَسخیم و رو به موت، هی می‌زنیم به اوت.
تو درسِ لحن و صوت همراه با ماساژ!

تو حوضِ نقاشی، ادرار می‌کنیم
عکسِ تو آینه رو انکار می‌کنیم
با دشمنی که نیست پیکار می‌کنیم
درهای رحمتو دیوار می‌کنیم
با خنده قاتلو بردار می‌کنیم
باز یه حماقتو تکرار می‌کنیم.
تَکرار می‌کنیم،
تَکرار می‌کنیم.
"
یغما گلرویی"
Read more
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
-" خاله .... خاله تو رو خدا، نذر مامانمه " - " نذر که پولی نیست !!!" - " پول نمیخواد بدی " میگیرمش ؛ " دستت ...
Media Removed
-" خاله .... خاله تو رو خدا، نذر مامانمه " - " نذر که پولی نیست !!!" - " پول نمیخواد بدی " میگیرمش ؛ " دستت درد نکنه " - "حالا هر چه قدر کرمته کمک کن " - "بیا پسش بگیر" - " خاله تو رو خدا ..." - "بگیرش ... خجالت بکش . کسی قرآنو نمیفروشه .بگیییر ...." . . . نمونه ی دیگه ای از معجزات این جریان در نوع خود بی نظیر ... -" خاله .... خاله تو رو خدا، نذر مامانمه " - " نذر که پولی نیست !!!"
- " پول نمیخواد بدی "
میگیرمش ؛ " دستت درد نکنه " - "حالا هر چه قدر کرمته کمک کن "
- "بیا پسش بگیر" - " خاله تو رو خدا ..." - "بگیرش ... خجالت بکش . کسی قرآنو نمیفروشه .بگیییر ...." .
.
.
نمونه ی دیگه ای از معجزات این جریان در نوع خود بی نظیر ، میشه همین مکالمه ی بی نهایت فاخر که شاید در طول عمر یک بار  از ان استفاده کرده باشید .  جریانی که از بی مسئولیتی مسئول شروع بشه و  برادرای سو استفاده گر هم ناخونکی بهش بزنن ، تهش میشه این که " دیواری کوتاه تر از دین پیدا نشه " که مسئول خودشو پشتش پنهون کنه و ااااااااانقدر تو بی خبری بمونه که یکی پیدا شه و این طور ، این دیوار رو خراب کنه . 🔴آهای مسئول خوش خیال ....
حالا میتونی تو بوق و کرنا کنی که :(( با تدابیر بسیار هوشمندانه که توسط """"12"""" سازمان درگیر این معضل اندیشیده شده ، به چنان مرحله ای از موفقیت رسیدیم که تو جامعه ی اسلامی ، " قرآنی " که هیچ بنی و بشری از ثروتمند تریناااااش هنوز نتونسته براش قیمت بذاره ، داره کف این خیابونا به بهای ناچیزی دست به دست میشه ..... و انتظار تشویق هم داشته باشید ...✋ پ.ن : شاید باورتون نشه که 12 سازمان مسئول پیگیری علل و حل کردن معضل تگدی گرین . 😢بیاید باورمون نشه ... #شهرساز #شهراندیش #شهرداری #تکدی-گری #گدا
Read more
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت ...
Media Removed
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. تو ... تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است.

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. 
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالی های پی در پی

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان

در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غمباری

که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟! امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت

#فریدون_مشیری...ریشه در خاک
Read more
هرکی میخواد هرچی بگه از تو دست نمیکشم____ بی شک تو بهترینی___<span class="emoji emoji1f60f"></span><span class="emoji emoji1f60c"></span> NO COPY<span class="emoji emoji1f4db"></span> @hamidaskarioriginal ...
Media Removed
هرکی میخواد هرچی بگه از تو دست نمیکشم____ بی شک تو بهترینی___ NO COPY @hamidaskarioriginal @hamidaskarioriginal هرکی میخواد هرچی بگه از تو دست نمیکشم____
بی شک تو بهترینی___😏😌 NO COPY📛 @hamidaskarioriginal
@hamidaskarioriginal
تو را از بی مثالی دوست دارم تو را از بس زلالی دوست دارم اگرچه شاخه ای از گل ندارم تو را با دست خالی ...
Media Removed
تو را از بی مثالی دوست دارم تو را از بس زلالی دوست دارم اگرچه شاخه ای از گل ندارم تو را با دست خالی دوست دارم... تو را از بی مثالی دوست دارم

تو را از بس زلالی دوست دارم

اگرچه شاخه ای از گل ندارم

تو را با دست خالی دوست دارم...
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
کلیات سفر قسمت دوم ...
همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره دین مون پرسیدن که اولی کاملن برای اطلاعات بود و اصلن حالت فضولی نداشت. دومی یه پیرمرد نانوا بود که وقتی منتظر بودیم نان تازه آماده بشه اصرار عجیبی داشت که باهامون گپ بزنه، اولش گفت ما و شما برادریم چون مسلمانیم حتی با اینکه ترامپ و نتانیاهو میگن شما بمب میسازین شروین هم کلی به سختی بهش توضیح داد ما بمب نمیسازیم و اهل صلحیم بگذریم که اقاهه باور نکرد و گفت نه تلویزیون گفته شما بمب میسازین، بعد گفت مسلمان چی هستید شروین گفت شیعه، خوشش نیامد اخمش کمی رفت تو هم از من پرسید من گفتم من سنی هستم؛ خوشحال شد گفت پس چرا با شیعه نکاح کردی منم جمله معروفم را گفتم یه دستم را نشان دادم و گفتم مردم شیعه یه دستم را هم نشان دادم و گفتم سنی بعد انگشت هام را کردم تو هم و کلمه های کلیدی که حفظ کرده بودم را گفتم ما در ایران همه با هم دوست؛ برادر؛ اتحاد، وحدت، نزدیک هستیم. باز هم پیرمرده خیلی حال نکرد اما وقتی نون آماده شد یه نون به ما اکرام کرد یعنی هدیه داد.
برخلاف چیزی که تو سریال ها نشان داده میشه مردم کاملن اعتقاد های مذهبی دارن و موقع اذان مساجد پر میشه از نماز گذاران و هر چقدر هم شهر بزرگ باشه موقع اذان کل شهر صدای اذان می آمد (من و شروین کلی حال میکردیم یاد بچگی هامون میافتادیم) همون جور که میدونید تو طول روز پنج بار اذان میگن (اویل حواسمون نبود سنی ها نماز ها را جدا میخونن همش فکر میکردیم چرا هی بیخودی اذان میگن ولی بعد یادمون افتاد) و مردم به سمت مساجد سرازیر میشن، جمعه ها دیدیم که کسبه دست جمعی نماز جمعه میخونن.
توی بیشتر مساجد چایی مجانی داده میشه و همانطور که پیش از این گفتم اصلن کاری نداشتن بی حجاب وارد مساجد بشیم و یا خانم ها برن قسمت مردانه، چند بار با چندتا نگاه متعجب روبرو شدم که خیلی زود به سمت کار خودش معطوف شد. فقط یه بار یه اقایی بهم گفت میخوام نماز بخونم و قسمت زنانه را نشانم داد که گفتم فتوگرافی و اون اقا در مسجد را برام باز کرد.
#sanlıurfa #van #mardin #adana #mersin #ankara #konya #kapadokya #cappadocia #amasia #samsun #trabzon #turkey #mona #shervin #شانلی_اوفله #وان #ماردین #آدنا #مرسین #قونیه #کاپادوکیا #کاپاتوکیا #کاپادوکیه #آنکارا #آماسیا #آماسیه #سامسون
Read more
<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> خوشم میاد از اونایی که تو هر زمینه ای احساس وظیفه میکنن تا نظر کارشناسانه بدن . ازش می پرسی آخرین ...
Media Removed
خوشم میاد از اونایی که تو هر زمینه ای احساس وظیفه میکنن تا نظر کارشناسانه بدن . ازش می پرسی آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟! میگه وقت نمیکنم... نیست که همش در حال اکتشاف و اختراع و ورزش و تجارت و عبادته... از اون لحاظ!!! صفر تا صد فعالیت فرهنگیش گشت زنی تو #اینستاگرام و غیره و غیره است(به دلیل ... 😂😂😂
خوشم میاد از اونایی که تو هر زمینه ای احساس وظیفه میکنن تا نظر کارشناسانه بدن
.
ازش می پرسی آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟!
میگه وقت نمیکنم...
نیست که همش در حال اکتشاف و اختراع و ورزش و تجارت و عبادته... از اون لحاظ!!!
صفر تا صد فعالیت فرهنگیش گشت زنی تو #اینستاگرام و غیره و غیره است(به دلیل فیلترینگ از بردن نام شبکه اجتماعی خودداری شد)
بعد میری می بینی خب... حالا چیارو نگاه میکنی می بینی میره زیر پست یه دختر شونزده ساله که واسه جلب توجه داره زیر بغل شِیو نکرده شو نشون میده و می پرسه #اُجِلَم؟؟؟ می نویسه
بانو شما عُسوه ی پاکی و نجابتی!
بعد بقیه کامنتا رو میخونی می بینی بقیه هم نوشتن #پَلَشت ، #بابا_حالمون_به_هم_خورد ، #سلام ، و شونصدتا فحش از طرف دخترای شونزده تا سی و چند ساله دیگه
که باز این شریف مجددا اومده به اونا تذکر داده
#ما_ایرانیها_کی_دست_از_قضاوت_برمیداریم؟؟؟
.
.
.
خو سلول جهش یافته!!!! تو واسه عادی سازی یه مورد کاملا زشت و غیراخلاقی این همه داری وقت صرف میکنی
دو دقیقه وقت بذار واسه بالا بردن #شعور خودت!!!
یکم بفهم...
ما واسه رشد عرضی پا روی این کره خاکی نذاشتیم
قراره رشد طولی بکنیم...
نترس
من بهت قول میدم،
اگر بی اعتنا از زیر بغل اون بدبخت بگذری طوری نمیشه!!!
اما اگر بی اعتنا از کنار فرصتهای مهم زندگیت بگذری
پیر میشی بدون اینکه بزرگ بشی!
#باشد_که_رستگار_شويم
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل .
.
پ-نون و ازین دست حروف:
آقاااا باز یکی بیاد بگه قضاوت نکن و تند حرف نزن و چی و چی
میزنم ریپورتش میکنم به مولا😒😒😒😒😒
یکم به فکر باشیم
گند خورده به همه چی...
Read more
. روزگاریست که ما را نگران می‌داری مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری گوشه چشم رضایی به منت باز نشد این ...
Media Removed
. روزگاریست که ما را نگران می‌داری مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری گوشه چشم رضایی به منت باز نشد این چنین عزت صاحب نظران می‌داری ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پرهنران می‌داری نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ همه را نعره زنان جامه دران می‌داری ای که در دلق ملمع طلبی نقد ... .
روزگاریست که ما را نگران می‌داری
مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
گوشه چشم رضایی به منت باز نشد
این چنین عزت صاحب نظران می‌داری
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران می‌داری
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
همه را نعره زنان جامه دران می‌داری
ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور
چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری
گوهر جام جم از کان جهانی دگر است
تو تمنا ز گل کوزه گران می‌داری
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری
کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداخت
این طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقع ز جهان گذران می‌داری

#حافظ
Read more
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این ...
Media Removed
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این جنایت به پاس بودن هاست شهرِ بی شعر نوش جان شما شاعر اینجا جنازه ای تنهاست دوست دارم به آسمان بزنم تا نگاهم به ماه برگردد می فروشم خدای نورم را روزگار ِ سیاه برگردد بیت، من را گرفته ... مرگ آرام در تحمل بستر

مثل ققنوسِ شمس برگشتن

در مسیحایِ سردِ خاکستر

دست هایم به کار کشتنم اند

این جنایت به پاس بودن هاست

شهرِ بی شعر نوش جان شما

شاعر اینجا جنازه ای تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم

تا نگاهم به ماه برگردد

می فروشم خدای نورم را

روزگار ِ سیاه برگردد

بیت، من را گرفته از خویشم

اولم شعر بوده، عشق آخر

شعر یعنی تمام آدم ها

عشق یعنی علیرضا آذر

عشق اما نهایتی مجهول

بی حضورش اگر چه شب عالی است

در تن فکرهای هر شبه ام

باز هم جای خالی اش خالی است

پشت ذهنم دهان سوراخی

به خیال کلید وا مانده

یا کلیدی به فکر سوراخی

توی جیب جلیقه جا مانده

آنور قفل های تکراری

می پذیرم عمیق چاهم را

دوزخت از بهشت آبی بهتر

می کشم وزنه ی گناهم را

چشم هایت کنار ماشین ها

زیر پاهای شهر جان بدهند

عابرین شلوغ بی سر و ته

رد شوند و سری تکان بدهند

جفت گیری گاو - آدم ها

پای تابوت کرکسی مُرده

ماهیانی که دیر فهمیدند

کوسه از رنج بی کسی مُرده *

باز روزی شریک جرمت را

توی تار عنکبوت می بینی

دست و پای ظریف جفتت را

روی میز نهار می چینی

توی بشقاب مهمان ها

تکه های غرور خون بارت

زیر چشمی تعارفی بزنی

به لب و لوچه ی پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را

به سگ هرزه ای نشان بدهی

استخوان را به نیش خود بکشی

رو به خود هم دمی تکان بدهی

بعداز عمری خر خودت باشی

یک نفر گردن کلفتت را

مفت دریا به تخم ماهی ها

یک نفر در طویله جفتت را...!!! از دهان تو خسته تر باشم

زیر فحش تو جان به جان بدهم

زیر فحش تو خوار مادر را

به درک!! روی خوش نشان بدهم

عشق یعنی علاج واقعه ای

قبل از افتاد و بعد از افتادن

عشق یعنی که نامه ای خوش خط

به زن هیتلر فرستادن

و بگویی که عاشقش هستی

بچه ها هم تفنگ می گیرند

عشق یعنی به تخم ماهی ها

که هزاران نهنگ می میرند

غرق در انتهای یک باور

در تمنای صید مروارید

زیر آبی و غافل از اینکه

بچه میگو به هیکلت میرید!

بی نفس از فشار یک پوچی

در سراشیب تن پس از سیگار

زیر لب آرزو کنی هر شب

دست از این مَردِ بی پدر بردار

مثل کبریتِ بی خطر باشی

هیزمی از تو گـُر نگیرد یا... مثل آتشفشان سردی که

برف را ساده می پذیرد بعد... عشق یعنی بغل کنم زن را

فکر زن جای دیگری باشد

عشق یعنی زنی بغل کُندم

فکر من جای دیگری باشد *

جان این ایستگاه متروکه

زنده کن لاشه ی قطارم را

هیچ عشقی به مقصدم نرسید

پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
Read more
خبر آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید دست ...
Media Removed
خبر آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را برکه بسپارد ... خبر آمد خبری در راه است
سرخوش ان دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
برکه بسپارد زمام خویش را

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه ی آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان منست
نامه تو خط امان منست

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
Read more
. از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی سعی می کرد منو بخندونه. چون خیلی قلقلکی ...
Media Removed
. از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی سعی می کرد منو بخندونه. چون خیلی قلقلکی بودم، تلاشم برای اینکه خندم نگیره بی فایده بود و آخرش می باختم. صورتم که باز می شد داد می زد: دیدی؟ دیدی بالاخره با اون اخمات خندیدی؟ بعدها بیشتر تلاش کردم نخندم٬ حتی یک بار وسط خندوندن و خندیدنم گریه ... .
از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی سعی می کرد منو بخندونه. چون خیلی قلقلکی بودم، تلاشم برای اینکه خندم نگیره بی فایده بود و آخرش می باختم.
صورتم که باز می شد داد می زد: دیدی؟
دیدی بالاخره با اون اخمات خندیدی؟
بعدها بیشتر تلاش کردم نخندم٬ حتی یک بار وسط خندوندن و خندیدنم گریه ام گرفت... اون وقت بود که هم من، هم بابا فهمیدیم نقطه ی مقابل ناراحتی٬ خندیدن نیست. می شه وسط خنده هات صورتت جمع شه و گریه کنی وقتی اندوه کهنه ای رو کامل از سینه ات بیرون نکردی
.
وقتی ناراحتی می خندونمت.
نا امید نشو٬ اینطور یاد گرفتم دست خودم نیست. می دونم با این چیزها دلخوری هات رو فراموش نمی کنی. من زمانی می تونم باری از غصه هات رو بردارم، که تو اونها رو کهنه نکردی. صحبت می کنی یا دلیل می خوای٬ اگر باز هم به خندوندنت ادامه دادم یعنی حرفات نشنیده قبوله... تو حق داری.
می دونی که کلید خوشحالی تو دست من تنها نیست؟ یکیش دست خودته که دلخوری هات از من٬ از من برات مهم تر نیست
.
#امیرعلی_ق
Read more
#پروانگی بی طاقطم از رفتنت دلگیرم از دل کندنت این دل امانم را بریده ~~~~~~~~~~~~~ از من چه دیدی تو‌ مگر رفتی و این دنیا دگر دست از من تنها کشیده دوستانتونو تگ کنید🤞🏻 « دانلود از کانال تلگرام پویان اعتصامی-لینگ در بیو » Design By : @mohammad_alimirza #پویان_اعتصامی #موسیقی #ایرانی #پاپ #عاشقانه #دلگیرم #بی_طاقتم #پروانگی

بی طاقطم از رفتنت
دلگیرم از دل کندنت
این دل امانم را بریده
~~~~~~~~~~~~~
از من چه دیدی تو‌ مگر
رفتی و این دنیا دگر
دست از من تنها کشیده
دوستانتونو تگ کنید🤞🏻 « دانلود از کانال تلگرام پویان اعتصامی-لینگ در بیو »

Design By : @mohammad_alimirza

#پویان_اعتصامی #موسیقی #ایرانی #پاپ #عاشقانه #دلگیرم #بی_طاقتم
. چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون ...
Media Removed
. چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون پست از این قرار بود که «آقای جوان نگران نباشید من شما رو هک نکردم و کاری هم به چت‌های خصوصی‌ات ندارم فقط خواستم بگم حق اون شرکت‌کننده نیست اول بشه».‌‌ بله، واقعا آدم از این حجم ادب و فرهنگ و متانت هکرهای ... .
چند روز پیش با خبر شدیم هکری متشخص صفحه رامبد جوان را دقایقی در دست گرفته و پستی قرار داده كه مضمون پست از این قرار بود که «آقای جوان نگران نباشید من شما رو هک نکردم و کاری هم به چت‌های خصوصی‌ات ندارم فقط خواستم بگم حق اون شرکت‌کننده نیست اول بشه».‌‌ بله، واقعا آدم از این حجم ادب و فرهنگ و متانت هکرهای این سرزمین به خودش می‌بالد.‌‌.. به هرحال ما که دیدیم تب انتخاب قهرمان خنداننده‌شو تا این حد بالا گرفته، یکی از پست‌های صفحه خندوانه را بررسی کردیم؛پست از این قرار بود که «به نظر شما کدام فینالیست اجرای بهتری داشت: الف یا ب؟» و اما کامنت‌ها:
.
الفیتی (طرفدار آقای الف): واقعا این حجم از بی‌احترامی به همدیگه رو نمی‌فهمم.‌‌خب هرکسی یه سلیقه‌ای داره دیگه.‌‌.. مثلا من طرفدار سرسخت آقای الف هستم چه اجراش مزخرف باشه چه نباشه.‌‌ طرفدار واقعی اونیه که بدون دلیل و از روی جبهه‌گیری رای بده.‌‌.. با آرزوی مرگ مخالفان نظرم.

بیتیتی (طرفداری آقای ب): انقدر احساسی و بی‌منطق رای ندید.‌‌..چرا وقتی یکی از شرکت‌کننده‌ها استنداپ اجرا می‌کرد آقای کارشناس می‌‌خندید؟ چرا وقتی یکی از بازیکنان برای دومین بار وقت‌کشی کرد کارشناسا کارت زرد دوم رو بهش ندادن؟ چرا ما تحمل شنیدن نظرات و سلایق مختلف رو نداریم؟ در آخر، آرزوی نابودی همه شما عزیزان رو دارم.‌‌ آرش منقلب: همه‌تون سرتون تو یه آخوره! ملت ما مگه خنده میخواد؟ یه تکونی بخورید؛ من خودم به نشونه اعتراض با خودکار رو دستم یه ساعت کشیدم که عقربه‌هاش پادساعتگرد حرکت می‌کنن.‌‌.. می‌فهمین یعنی چی؟ زنده باد آزادی!
.
ا.‌‌کرمی: ممنونم از برنامه خوبتون فقط یه انتقاد کوچولو داشتم؛ تو رو خدا وقتی یه خواننده دعوت می‌کنید بهش بگید انقدر وسط خوندن مجری خوب برنامه نپره.‌‌.. ممنونم.‌‌ عقاب تیزپر: درود بر ملت غیور ایران زمین! یاران اگر در رای‌گیری خنداننده‌شو بی‌خیال دو فینالیست بشید و به من رای بدید، آخر هفته با جت جنگی در استادیوم آزادی فرود خواهم آمد.‌‌..ووویییییژژژژ [تیک‌آف کرده و برای صرف نان و پنیر و سبزی به آشپزخانه خانه‌اش می‌رود].‌‌
.
رامتین کامنتی: اول اول اول.‌‌.. بالاخره بعد از 15 ماه تلاش و ممارست و سه ترم غیبت، تونستم اولین کامنت رو پای پستتون بذارم.‌‌.. خدایا مرسی.‌‌
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. آدم که کلید خانه اش را دست هر کسی نمی‌دهد. . . همین طوری هم نباید بگذارد هر کسی دست‌نوشته هایش را ...
Media Removed
. آدم که کلید خانه اش را دست هر کسی نمی‌دهد. . . همین طوری هم نباید بگذارد هر کسی دست‌نوشته هایش را بخواند. مثل این می‌ماند که کلید حرف‌هایت را بدهی دست آدم‌ها و بعد بگویی به شما ربطی ندارد من چه می‌گویم! . می‌خواستم بگویم ما نویسنده ها همین قدر دیوانه ایم. . کلید فکرهایمان را دست همه می‌دهیم ... .
آدم که کلید خانه اش را دست هر کسی نمی‌دهد. .
.
همین طوری هم نباید بگذارد هر کسی دست‌نوشته هایش را بخواند. مثل این می‌ماند که کلید حرف‌هایت را بدهی دست آدم‌ها و بعد بگویی به شما ربطی ندارد من چه می‌گویم!
.
می‌خواستم بگویم ما نویسنده ها همین قدر دیوانه ایم.
.
کلید فکرهایمان را دست همه می‌دهیم و بعد نمی‌توانیم کاری برای تنهاییِ تکثیر شده مان انجام دهیم! خانه مان پر از آدم‌هایی ست که می‌آیند سرک می‌کشند و ما را برای لحظه ای می‌خوانند و می‌روند.
.
باور کن لحظه ای میخواهند و بعد میروند .
بعضی شب‌ها هم آن‌قدر ازدحام جمعیت زیاد می‌شود که جایی برای خوابیدن ذهنمان پیدا نمی‌کنیم و آواره ی کوچه‌های فرار می‌شویم...
برای همین است که نویسنده ها و شاعرها معمولا" زیاد سفر می‌کنند. علاوه بر این که سفر، سوژه های جدید برایشان می‌آورد، فرصت مناسبی‌ست تا از دست آدم‌هایی که دنبالشان هستند، فرار کنند!

من،
نیکو بهجتی ِ دلبسته ی #بهارنارنج
همیشه یک چمدان آماده دارم تا هر وقت از شهر دلزده شدم، جاده‌ها را پشت سر بگذارم و دلتنگی‌هایم را به دست باد بسپارم ...
.
بگذار همه ی آدم‌ها کلید داشته باشند. من که همیشه در حال عبورم. من که همیشه در سفرم.
.
بگذار بیایند و کلید بیندازند و ببینند کسی خانه نیست و بروند!
.
نگران نباش. درست است که من نمی‌توانم دست از نوشتن بردارم، اما می‌توانم کاری کنم که کلیدهایی که دست مردم می‌دهم به قفل خانه ام نخورد...
تو اما بلد نیستی. تو بی پرده حرف می‌زنی. بی ملاحظه می‌نویسی. صادقانه عشق می‌ورزی. خیلی صادقانه تر از من! پس نوشتن برای آدمی مثل تو خطرناک است. برایم بنویس و بگذار فقط من بخوانم. نگذار مردم نشانی ات را پیدا کنند. .
می‌دانی که چقدر دوستت دارم؟...
نگرانم کلید این خانه دست نااهل‌ ها بیفتد...
حالا بخند و زیر لب بگو همه حسودند. اما اشتباه می‌کنی. چون من بلدم عشق را طوری فریاد بزنم که فقط تو بشنوی بهار نارنج من ....
.
اما تو به گمانم بلد نیستی... می‌دانی؟
عشق، همین دیوانگی محض است.
همین که نیمه شب قفل‌ساز را از خواب بیدار کرده ام و آورده ام اینجا تا کلیدهایی که دست مردم داده ای خانه‌خرابم نکند...
من همین قدر دیوانه ام. همین قدر دیوانه ی عطر تو #بهارنارنج_من که از رنج به نارنج رسیدم .
#نیکو_بهجتی
Read more
«عسل بانو» خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی تنظیم: اروین خاچیکیان ترانه سرا: یغما گلرویی (اجرای ...
Media Removed
«عسل بانو» خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی تنظیم: اروین خاچیکیان ترانه سرا: یغما گلرویی (اجرای زنده هامبورگ ۲۰۱۶) عسل بانو هنوزم پیش مایی اگرچه دست تو تو دست من نیست هنوزم با توام تا آخرین شعر نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست حالا هرجا که هستی باورم کن بدون با یاد تو تنهاترینم هنوزم زیر ... «عسل بانو»

خواننده و آهنگساز: سیاوش قمیشی
تنظیم: اروین خاچیکیان
ترانه سرا: یغما گلرویی
(اجرای زنده هامبورگ ۲۰۱۶)

عسل بانو هنوزم پیش مایی
اگرچه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با توام تا آخرین شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست

حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنهاترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو می شینم

عسلبانو، عسل گیسو، عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگین نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره.

تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار این جا تکو تنها بمونم

حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنهاترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو می شینم.

عسلبانو، عسل گیسو، عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگین نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره.

@ghomayshi
@erwinkhachikian

#سیاوش_قمیشی
#اروین_خاچیکیان
#یغما_گلرویی
Read more
ویدئو #دست_رو_بزار_تو_دستم با صدای #شماعی_زاده . این هم انتخاب آخر امشب از جناب شماعی زاده با رقص خانم جمیله در شوهای نوروزی خاطره انگیز . اسم اون آقا سیبیلوهه رو فراموش کردم چی بود ؟🤔 . شب همگی خوش ️ . با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید . @ahang.dahe60 @ahang.dahe60 ... ویدئو #دست_رو_بزار_تو_دستم با صدای #شماعی_زاده .
این هم انتخاب آخر امشب از جناب شماعی زاده با رقص خانم جمیله در شوهای نوروزی خاطره انگیز 😍👌
.
اسم اون آقا سیبیلوهه رو فراموش کردم چی بود ؟🤔
.
شب همگی خوش ✋️
.
با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید 😍🙏
.
👇👇👇👇👇👇 🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
.

تو چشمام نگاه کن و دستتو بذار تو دستم
غمو رو سیاه کن و دستتو بذار تو دستم
اگه ابر بارون بشه بارون بی امون بشه
دلو سرپناه کن و دستتو بذار تو دستم
تو چشام نگاه کن ودست و بزار تو دستم
غمو رو سیاه کن و دستت و بزار تو دستم .
عزیزم پر بزن و هوا رو عاشقونه کن
دست تو کفتر عشق دستامو آشیونه کن
دست من یه سبزه زار دست تو پیک بهار
بهار دستت داده گل تو دست من هزار هزار
تو چشام نگاه کن و دستتو بزار تودستم
غم و روسیاه کن و دستتو بزار تو دستم
Read more
بی #قیمتم و جز تو #خریدار ندارم گیرم #بخرندم بکسی #کار ندارم گیرم دو #جهانم نپسندد تو #پسندی من جز #تو کسی در دو #جهان #یار ندارم من #دست #تهی دارم و تو دست #نوازش تو #باغ گلی من که به جز خار ندارم در باغ #جنان هم به #هوای تو کنم رو محتاج گلم کار به #گلزار ندارم من #مشتری #یوسف و در دست ... بی #قیمتم و جز تو #خریدار ندارم
😔
گیرم #بخرندم بکسی #کار ندارم

گیرم دو #جهانم نپسندد تو #پسندی

من جز #تو کسی در دو #جهان #یار ندارم

من #دست #تهی دارم و تو دست #نوازش

تو #باغ گلی من که به جز خار ندارم

در باغ #جنان هم به #هوای تو کنم رو

محتاج گلم کار به #گلزار ندارم

من #مشتری #یوسف و در دست کلافی

جز رشته دل بر سر #بازار ندارم

ای آنکه #غمت ناز فروشد بدو عالم

دریاب که من غیر تو #غمخوار ندارم

بگذار #بخندند و بگیرند و ببندند

#دیوانه ام و بیم زآزار ندارم

آرند همه #هدیه برای تو و من نیز

جز دیده #گریان و دل آزار ندارم

ای #قامت خم گشته و این بار معاصی

پیش کرمت خوشتر از این بار ندارم

من «میثم» و در پیروی از #میثم تمار

جز دار غم #عشق شما دار ندارم
#یاحسین
#حرم
@heydar.khamsee ❤❤❤
@ahrarolhosein110
Read more
لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه جذابیتش برای سن و سالی باشه برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه کار ...
Media Removed
لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه جذابیتش برای سن و سالی باشه برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه کار من نیست...من ببشترم با سلیقه هرکس اختلافی داشته باشه با عقیده های شخصی بخواد شاخ به شاخ شه پر فحش و حرفای ناسزایی باشه کار من نیست...من بیشترم یه چیزی اختراع شه که نه سیاسی نه احساسی و نه اجتماعی ... لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه
جذابیتش برای سن و سالی باشه
برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه
کار من نیست...من ببشترم
با سلیقه هرکس اختلافی داشته باشه
با عقیده های شخصی بخواد شاخ به شاخ شه
پر فحش و حرفای ناسزایی باشه
کار من نیست...من بیشترم
یه چیزی اختراع شه
که نه سیاسی نه احساسی و نه اجتماعی باشه
بدون اینکه اسم هیچ غذایی باشه
باعث شه یه جایی یه اشتهایی واشه
یه دوایی باشه خوابیده بیدار شه پاشه
هر کسی برا خودش کس خاصی باشه
یه قهرمانی باشه
که تنها هدفش تو زندگی اینه که رکورد خودش جا به جا شه
با این رشته کلید شاید یه در هایی واشه
هزارتا قصه بی اینکه داستانی باشه
یه طرز فکر پر و بی اعتراضی باشه
جا خبرنگاری چیز خبر سازی باشه
چرا تو شب از تاریکی قصه هایی باشه؟
خوبه تو این قصه ها یه چراغی باشه
تو زیر زمینش پله هایی باشه
واقعیت تلخه تو قصه عشق و حالی باشه
بدون ایهام و قافیه خاصی باشه
همچین چیزی باید خیلی لوس و عادی باشه
شایدم ۱درصد یه کار استسنایی شد
میگفتن نمیشه.....نمیشد
#bozorg #bomb #artist #rap #hihop #life #love #Wilson #Hidden #music #god #free #instasize
Read more
. آن خواننده کوچه بازار، آن عاشق بی‌آزار، آن یادآور پیکان 48، آنکه می‌خواند خیلی ژوست و مشت، آن صاحب ...
Media Removed
. آن خواننده کوچه بازار، آن عاشق بی‌آزار، آن یادآور پیکان 48، آنکه می‌خواند خیلی ژوست و مشت، آن صاحب اثر فاخر «فیروزه قشنگه»، آن که هر کارش 10 دقیقه آهنگه، آن مراد رانندگان کامیون، آن عاشق لُنگ و متنفر از پاپیون، آن عزیز دلش زلیخا، آن یار خوشگلش زلیخا، آنکه باور نکن که لحظه‌ای از تو غافل است زلیخا، ... .
آن خواننده کوچه بازار، آن عاشق بی‌آزار، آن یادآور پیکان 48، آنکه می‌خواند خیلی ژوست و مشت، آن صاحب اثر فاخر «فیروزه قشنگه»، آن که هر کارش 10 دقیقه آهنگه، آن مراد رانندگان کامیون، آن عاشق لُنگ و متنفر از پاپیون، آن عزیز دلش زلیخا، آن یار خوشگلش زلیخا، آنکه باور نکن که لحظه‌ای از تو غافل است زلیخا، رب‌النوع جاده‌های برون شهری، رفیق راننده از شهری به شهری، شعرش ماندگار در هر خاطری، آن که دنیا کم دیده چنین صدای نادری، استاد سخن، شیخنا و مولانا عباس قادری (کثرا... چهچه‌العزیز) از اکابر مطربان بود و در وقت خود و شیوه خود بی‌نظیر بود و و در عجایب معانی دقت وافر داشت و از دروغ و ریا گریزان بود و فوبیای خیانت داشت و پیوسته می‌گفت: «برو ما رو سیا نکن» و می‌گفت: «دروغ نگو دروغ نگو تو رو به خدا گولم نزن». رحمه‌ا.. علیه.

در ابتدای کار او آورده‌اند که اهل سفر بود و و تور لیدر بود و چون بهار می‌شد برنامه می‌ریخت و دست جمعی به جایی می‌شدند. آورده‌اند در سفری عاشق یکی از زیبارویان شد و چون راز دل با او باز گفت. اینچنین جواب شنفت که: «اوا پسر تو چقدر نادونی، اومدی تورلیدری یا که چشم چرونی؟» و این سخن در دل عباس غوغا کرد و در او آشوبی برپا شد که هیچ باز نايستاد. پس تور لیدری و چشم‌چرانی رها کرد و سر به بیابان گذاشت تا یک سال و پیوسته در جهد و معامله بود و پول فراوان به‌دست آورد و ماشین گران قیمت خرید تا بدان مقام رسید که زیبارویان اسیرش شدند و او را روی دست می‌بردند و شب به سقاخانه می‌رفتند و برایش شمع روشن می‌کردند. رحمه‌ا.. علیه و علیهم اجمعین.

او را «نیسان‌المطربون» گویند از آن باب که سلطان جاده چالوس بود و جاده بی‌صدایش صفایی نداشت و مریدان چون قصد شمال می‌کردند، آهنگش پلی می‌کردند و او فریاد می‌زد: «بزنم به تخته بزنم بزنم به تخته رنگ و روت وا شده» و مریدان رنگ و روی‌شان باز می‌شود و دستمال‌ها را از شیشه بیرون کرده و تکان می‌دادند و تو تونل عربده می‌زدند: «دلو خوشگله دلو خوشگله تو دست من تک دله» و همگان را حالی خوش می‌رفت.

در منزلت مقام او همین بس که شیخنا و مولانا لئونارد کوهن چون دلش می‌گرفت عباس قادری گوش می‌کرد و می‌گفت: «کلام عباس چون اسید سولفوریک است. تا به خود آیی شسته و برده» نقل است او را دیدند یک ماه در استودیوی خود نشسته بود و بیرون نمی‌آمد. گفتند: «تو را چه شده لئو؟» گفت: «آخر هفته کنسرت عباسه، دارم سوتِ بی‌دستی و بشکن تمرین می‌کنم». همچنین آورده‌اند که مغرضی جان لنون را دید. گفت: «یا شیخ چرا فارسی نخوانی؟»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
دغدغه ام بودن توست..... نفس کشیدنت... ایستادنت... خندیدنت.... تو باشی وخدا برایم بس است...... ...
Media Removed
دغدغه ام بودن توست..... نفس کشیدنت... ایستادنت... خندیدنت.... تو باشی وخدا برایم بس است...... مادرم دستی در دست من دارد ودستی در دست خدا.... بی منت بزرگم کردی...بی منت آرومم کردی... دراوج ناراحتی هام از خودم ناراحت تری و در اوج خوشی ها از خودم خوشحال تری من که خدا نیستم ولی میدانم که بهشت ... دغدغه ام بودن توست..... نفس کشیدنت... ایستادنت... خندیدنت.... تو باشی وخدا برایم بس است...... مادرم دستی در دست من دارد ودستی در دست خدا.... بی منت بزرگم کردی...بی منت آرومم کردی... دراوج ناراحتی هام از خودم ناراحت تری

و

در اوج خوشی ها از خودم خوشحال تری

من که خدا نیستم ولی میدانم که بهشت هم برای زیر پایت کم است.... تقدیم به پاکترین💖 عشق دنیامون💖...... 💐🌹🌸مادرای گلمون💐🌹🌸 #مادر #روزمادر #عشق #محبت #جشن #تولدحضرت فاطمه #تبریک #بهشت
Read more
«بارونِ هشتِ صبح» این مرد که پیش تو خوابیده، از زندگی چیزی نفهمیده دائم میون خواب و بیداری کابوس‌های ...
Media Removed
«بارونِ هشتِ صبح» این مرد که پیش تو خوابیده، از زندگی چیزی نفهمیده دائم میون خواب و بیداری کابوس‌های متصل ‌دیده دور و برش اشباحِ بی‌صورت، تو آینه‌ش تصویرِ یه برده با هر ترانه‌ش داغ می‌خورده، کهریزکانه زندگی کرده دنبال یه دنیای بی‌دیوار هی دوره کرده انفرادی رو دستش تو دستِ خیلیا ... «بارونِ هشتِ صبح»

این مرد که پیش تو خوابیده،
از زندگی چیزی نفهمیده
دائم میون خواب و بیداری
کابوس‌های متصل ‌دیده

دور و برش اشباحِ بی‌صورت،
تو آینه‌ش تصویرِ یه برده
با هر ترانه‌ش داغ می‌خورده،
کهریزکانه زندگی کرده

دنبال یه دنیای بی‌دیوار
هی دوره کرده انفرادی رو
دستش تو دستِ خیلیا بوده،
بوسیده زن‌های زیادی رو

اما هنوزم تو براش مثلِ
بارونِ هشتِ صبح زیبایی
توی مسافرخونه‌ی قلبش
تو تک اتاق رو به دریایی

آروم می‌شه توی آغوشت،
مثلِ «کوهن» وقتی رو استیجه
باهاش برقص تا انتهای عشق
رو صحنه‌ای که صفحه‌ی پِیجه

این مرد که پیشِ تو خوابیده،
از زندگی چیزی نفهمیده
مثلِ کلاغِ مونده تو قحطی
از هیچ مترسکی نترسیده

از پشتِ کرباسِ دهن‌بندش،
آوازای ممنوعه می‌خونده
اوهامِ مالیخولیاییشو
با ماسکِ لب‌خندش می‌پوشونده

با خیلیا دیوونگی کرده،
دنیا رو می‌خواسته با رسواییش
اما تو هر تختی که خوابیده،
هی غلت می‌خورده تو تنهاییش

تنها با تو خواباش شیرینن،
شیرین مثِ خرمای آبادان
دنیا رو گشته تا کنار تو
پهلو بگیره تو همین تهران

آروم می‌شه توی آغوشت،
مثلِ «کوهن» وقتی رو استیجه
باهاش برقص تا انتهای عشق
رو صحنه‌ای که صفحه‌ی پِیجه.

یغما گلرویی

عکس از
@kambiz_photography
Read more
_ تو مرا از نو بنا کن... به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ چشم انتظارم هر شب #یلدا #پاییز برای رفتن #آذر می خواهد تیغ ها می برد گلوی عاشق کش عیار عشق پدر به پسر هاجر می خواهد گذشتم از سر این عمر بی حاصل زندگی بی عشق تبر می خواهد هرچه گفتم از #عشق همه هجو واژه هاست قیس برای #مجنون شدن ... _
تو مرا از نو بنا کن...
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
چشم انتظارم هر شب #یلدا
#پاییز برای رفتن #آذر می خواهد
تیغ ها می برد گلوی عاشق کش عیار
عشق پدر به پسر هاجر می خواهد
گذشتم از سر این عمر بی حاصل
زندگی بی عشق تبر می خواهد
هرچه گفتم از #عشق همه هجو واژه هاست
قیس برای #مجنون شدن دلبر می خواهد
( #سام_تهامی )
_
👈ایمان نوشت: وقتی از همه جا نا امید میشوی میگویند برو #مشهد که تمام امیدها آنجاست و گره گشای کار بسته ات تنها امام رضاست
👈وصال نوشت: من به معجزه حرم،شهدا، کلام و تسبیح مادر(س)ایمان دارم
👈اعتقاد نوشت: بسیار بسیار بویژه در این شب بزرگ ملتمس دعایتان هستم بنده هم به شرط لیاقت همچنان در #حرم_رضوی(ع) دعاگو و #نایب_الزیاره همه عزیزان در شب یلدا هستم
👈عاشقی نوشت:آقا جان این محتاجت دست خالی خانه ات را ترک نمیکند
👈تبریک نوشت: #شب_یلدا بزرگترین شب سال و این #آیین_باستانی بر همه ایرانیان گرانقدر و سربلند همایون باد در این شب بزرگان، اقوام،دوستان و عزیزان را فراموش ننماییم
👈رهانوشت: و نبودنت یلداترین دلهره دنیاست
_
#مشهد #جمکران #کربلا #السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان(روحی و ارواحناله الفدا) #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا(س) #شب_چله #یا_ام_ابیها #گل_نرگس #صله_رحم #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #خانواده #مدیریت_خانواده #شهدا #شهدای_گمنام #ظهور #زمستان #دورهمی #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
Read more
Repost دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا چون انالحق گفت با صاحبدلان ... Repost
دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد
از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد

بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند
عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد

شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت
آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد

دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا
چون انالحق گفت با صاحبدلان همخانه شد

در طواف عشق فارغ بود از هستیِ خویش
خویشتن گم کرد و جانش در پی جانانه شد

عشـق گفتا در حریمم باید از جان بگـذری
هرکه را خونش بریزم مَحرم این خانه شد

هاتفی گفتا که سرّ عشق، افشا چون نمود
سربلند از عشق، بر بالای دار افسـانه شد

#سینا_ورمزیار

پ.ن:
در کلام عارفان راستین، اشاراتی است که گویی در حالت سکر و بیخودی و در غلبه ی وجد و سرمستی، خویشتنداری را از کف داده اند و به افشای اسرار پرداخته اند
این حال به سان آب فراوانی است که در بستر نهری کوچک فرو می ریزد و طغیان میکند و بر زبان ساطع میگردد
آنگونه که مولانا میگوید

غرق شدم در شراب، عقل مرا برد آب
گفت خـرد : الوداع باز نیایم به هوش

و اما در این مقام، منصور حلاج را باید از بی پرواترین عارفان ایران دانست، آنگونه که در مقام اتحاد با حقیقت، انالحق بر زبانش جاری گردید آنچنان که خود می گوید
روح من با روح تو بیامیخت. در دوری و نزدیکی من توام، تو منی

آنچه شخصیت حلاج را از سایرین متمایز میکند ،مبارزات او با صوفی نماهای درباری و ظاهرپرستان دینی هم عصر خویش است که عاقبت با فتنه ی علمای درباری و بدستور خلیفه ی عباسی، او را کشتند و بر دار کشیدند، سوزاندند و خاکسترش را به دجله ریختند

اما همواره نام و راه او جاودان ماند

پ.ن ۲
سوختن پروانه در آتش شمع ،از تمثیلات عارفانه ی حلاج در باب عشق است که در مضمون این شعر بازتاباندم.

#حلاج #منصورحلاج #مولانا #شمس #شطحیات #شمع #پروانه #سماع #شجریان #همایون_شجریان #الست #جام_الست #گروه_هنری_خاتون #دختران_سماع
@khatoon_official @s.a.m.a.girls
Read more
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند ...
Media Removed
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی ... .
بســــم الله به نــــام کـــربلا
__
پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود
با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی اش را به جانت بنشانی ؛ اما گاهی یار و یاور لحظه های شادت را باید به دست تقدیر بسپاری تا رها شود با تمام خاطراتش در کنجی تاریک تا دفن شوند در گوشه ای از تاریخ اما همیشه زنده اند کنار ریز و درشت خاطرات تو و محبت بی ریای آنها گاهی از گوشه دریای چشم مرواریدی به سمت زمین بی رحم رها میکند و آهی از ته دل میکشی به یاد آن روز ها که جانت با قطعه قطعه او یکی شده بود و با هم در آسمان عشقبازی میکردید و مرکب آهنین بال تو که روزی سوگولی آسمان بود حال خاک میخورد روی زمینی که وجب به وجبش تلخی رفاقت نیمه راه و بی وفایی نوشته شده و برای آسمانی ها چیزی نمیگذارد جز اسارتی که آرام آرام میگیرد جان پرنده را و در گوشه ای از تاریخ آسمانی ها آرمیده اند و به دور از هیاهوی خاکی ها جان به خالق آسمان تقدیم و ره به سوی معشوق طی میکنند و زیبایی عشق به آسمان آنجاست که عاشقانش آرام و بی صدا عشقبازی میکنند و به معشوق خود میرسند و پاک میماند این عشق چون آسمانی ها را آسمان انتخاب میکند
__
#فرزند_آسمان
__
#عشق #پرواز #لذت #شوق #معشوق #حقیقت #زندگی #خدا
Read more
* اگر به خود اعتماد نداشته و برای هدفت آمادگی و اشتیاق نداشته باشی با هر مانعی از ادامه راهت پشیمان می‌شوی. حرف هر کسی می‌تواند تو را دلسرد کند و سبب شود دست از پیگیری هدف خود برداری. تو هم می‌خواهی به هدفت برسی هم اینکه زیاد سختی نکشی! اما اگر هدفت برایت اهمیت دارد و مشتاقانه با رویای آن هر روز زندگی ... *
اگر به خود اعتماد نداشته و برای هدفت آمادگی و اشتیاق نداشته باشی با هر مانعی از ادامه راهت پشیمان می‌شوی. حرف هر کسی می‌تواند تو را دلسرد کند و سبب شود دست از پیگیری هدف خود برداری. تو هم می‌خواهی به هدفت برسی هم اینکه زیاد سختی نکشی! اما اگر هدفت برایت اهمیت دارد و مشتاقانه با رویای آن هر روز زندگی می‌کنی آیا ارزش ندارد برایش تلاش کنی و برای آن سختی هم بکشی؟

شما چیزهایی را که دوست دارید می‌خواهید با کمترین زحمت و همین الان داشته باشید! می‌گویید یا باید چیزی را الان داشته باشم یا مطمئن باشم حتما به من داده می.شود وگرنه ارزش ندارد برای آن تلاش کنم! اهداف شما به اندازه‌ای که شما برای آنها ارزش قائلید، بزرگ هستند نه به اندازه‌ای که شما فقط آنها را بزرگ تصور می‌کنید! باید با رویاهایتان به خواب بروید، با آنها بیدار شوید و سپس دنبال آنها بدوید

از تمام منابع لازم برای رسیدن به هدفتان آگاه باشید و از آنها استفاده کنید. حتی اگر شده مدتی شاگرد یک استاد باشید یا یک کارگر ساده که روزی می‌خواهد کارگاهی بزرگ برای خود داشته باشد! حسادت و مقایسه را کنار بگذارید و مشتاقانه از انسانهایی که در این راه از شما جلوترند، کمک بگیرید. سختی‌های مسیر آنها را بپرسید و روش زندگی آنها را مطالعه کنید اما با روشهای خلاقانه خود، الگویی موفقیت آمیز برای رسیدن به هدفتان طراحی کنید. شما باید رویاهای خودتان را دنبال کنید؛ نه آرزوهای والدین و درخواست کسانی که آنها را دوست دارید! زیرا هیچ هدف و رویایی با سفارش دیگران در شما نهادینه نمی‌شود و اگر به آن هم برسید احساس لذت و رضایتی نخواهید داشت

به اندازه کافی برای رسیدن به رویاهای خاص خود، جنون و جسارت داشته باشید؛ نه بی‌عقلی و حماقت! شما برای رسیدن به اهدافتان می‌بایستی پای خودتان و تعهدی که به پیشرفت خودتان بسته‌اید، بایستید هیچ چیز نباید باعث شود شما دست از بهبود خود بکشید. پس شما اولویت اول زندگی‌اتان هستید و اگر متوجه شده‌اید هدفتان مناسب شما نبوده و نیست و به شما آسیب می‌زند نباید با آن معامله کنید و حواستان باشد چه چیزهایی را بخاطر آن دارید از دست می‌دهید و چه چیزهایی بدست می‌آورید

هدف شما باید ارزشهای شما را ارتقاء بخشد؛ نه اینکه چون فقط دوستش دارید و به آن وابسته‌اید می‌ترسید آن را از دست بدهید! جرات کنید اهداف غلط خودتان را رها کنید و به مسیر شخصی خودتان بروید. نگران نباشید چگونه قضاوت می‌شوید؛ نگران سن و سالتان هم نباشید حتی اگر یک روز با هدف خوبِ خودتان زندگی کنید بیهوده نزیسته‌اید
.
.
Read more
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی ...
Media Removed
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببار باران درخت و برگ خوابیدن ... ببار باران
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران
کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران
که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
ببار باران
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی

ببار باران
ببار باران.......که تنهایم...
Read more
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته ...
Media Removed
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟ که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟ چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم که ... ...
چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم
چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم
باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم

چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟
که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟

چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم
که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم
که سرنوشت قَدَر بود و زورِ خونه نچربید و زنگ خورد و نبودی و من غذا رو کشیدم

میونِ گودیِ چشمی که پهلوونشو گم کردو تو شکستنِ لیوان صدای پاتو شنیدم
گذشته های خیالیمو دس تو دستِ شماها
شبیه بچه کبوتر با بالِ باز کشیدم

خدا بزرگه ولی به خدا امید ندارم
برای جمله ی قبلی کدوم ولیمو بیارم؟

نه! رو توازنِ این کفّه‌ها حساب نکردم
من از کلفتیِ پرونده‌ها حساب نبردم
سرم که سوت کشید، به هوای آخر بازی
تو استراحتِ بینِ دو نیمه آب نخوردم

باید نمازمو تو خونه‌مون شکسته بخونم
تو جاگذاریِ این پازل دو تیکّه بمونم

حبابی ام که دو دستی باید به آب بچسبم
سوال اول و بینِ دوتا جواب بمونم
چه جالبه شبِ یلدا به عید خورده و فردا
قراره لحظه‌ی تحویلِ سال و خواب بمونم

خدا گواهه هنوزم دعامو پس نگرفتم
هنوز دستای بی ادّعامو پس نگرفتم

یه روز میرسه واسه دلِ چشای گرفته‌م
شما دوتا رو تو یه قابِ چارشونه بذارم
یه روز تو عکسِ عروسیم نشون میدم با حقیقت
کنار اومدم اما باهاش میونه ندارم

دوباره پَر میکشم تا زمین و نقطه ببینم
با یه اشاره بتونم نشون بدم که کجایین
یه روز شبیه قدیما دوباره پر میکشم تا
کنار هم قد و بالامو چارچشمی بپایین

#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه
#ترانه_سرا #یلدا #شب_یلدا
Read more
. اجراى ترانه "هفته دلتنگى" در نمايش "چند مسافر "به كارگردانى محمد رحمانيان در مشهد به همراه تكتم عزيزم كه هم روشن دله هم معلوليت داره ... افتخار داده و هر شب بامن اين ترانه رو همخوانى ميكنه... هر شب در دو سانس اجرا داريم، امشب و فردا ، شبهاى اخره.. . هفته بدون تو شروع میشه با شنبه ای که بدتر از مرگه فرقی ... .
اجراى ترانه "هفته دلتنگى" در نمايش "چند مسافر "به كارگردانى محمد رحمانيان در مشهد به همراه تكتم عزيزم كه هم روشن دله هم معلوليت داره ... افتخار داده و هر شب بامن اين ترانه رو همخوانى ميكنه...
هر شب در دو سانس اجرا داريم، امشب و فردا ، شبهاى اخره..
.
هفته بدون تو شروع میشه
با شنبه ای که بدتر از مرگه
فرقی نداره تو کدوم فصلی
دنیایه من بی تو پر از برگه
یکشنبه رو باید مدارا کرد با خاطراتی که پرم کردن
با آدمایی که تو این مدت با حرفاشون دلخورم کردن
با هر دوشنبه اشک میریزم
کی گفته دیوونگی حد داره
نیستی بگی خیلی دوسم دارم نیستی بگی امشب نود داره
بی تو که چیزی مثله سابق نیست رفتیو با تو دلخوشی رفته
رفتیو تیکه تیکه ی قلبم
جا مونده بینه روزایه هفته
.

حافظ یا تجریش سعدی یا ملت
امشب اگه بودی کجا بودیم
با نصفه قیمت فیلم میدیدیم ما هر سه شنبه سینما بودیم
جز لحظه ای که دست تکون دادی از چهارشنبه چیزی یادم نیست
ابرایه بارون زا رو برگردون مردی که اشک نریزه آدم نیست
من موندمو این کوچه هایه خیس
من موندمو همراهیه چترت
هر پنج شنبه شعر میخونم
تو سالنایه خالی از عطرت
من تک تکه بغضایه دنیا رو به آخره هفته بدهکارم
با هر غروبه جمعه میمیرم با هر غروبه جمعه میبارم
از وقتی چشماتو رو من بستی
خورشید هم از دنیایه من رفته
من موندمو دلواپسی هامو
دلتنگیایه آخره هفته
@mehdiayoubiofficial
@behroozpaygan
Read more
بیا بازم بذار رنگی بشه دنیام کنارت هنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهت بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز بشه آغاز بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد بیا بی ... بیا بازم بذار رنگی بشه دنیام کنارت

هنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهت

بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز

بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز

بشه آغاز

بیا بی تو من از این زندگی سیرم

نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بی تو من از این زندگی سیرم

نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بازم بذار با هم بمونیم ما همیشه

دلم پیشه تو بد گیره

میگه بی تو نمیشه

بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز

بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز , بشه آغاز

بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد
#مسیح_آرشap
Read more
این منم دوچرخه سوار <span class="emoji emoji270b"></span>🚴 پا در رکاب... جاده در پیش... آرام و بی شتاب،پیش میروم... تو از کنارم میگذری،تند ...
Media Removed
این منم دوچرخه سوار 🚴 پا در رکاب... جاده در پیش... آرام و بی شتاب،پیش میروم... تو از کنارم میگذری،تند و پرشتاب،دستت را روی بوق میفشاری و زیر لب چیزی میگویی! نمیشنوم،نمیدانم! نمیدانم تفاوت میان من و تو چیست؟ تو کار مهمی داری و من ندارم؟ تو آدم مهمی هستی و من نیستم؟ تو آدم جدی هستی و من برای ... این منم دوچرخه سوار ✋🚴
پا در رکاب...
جاده در پیش...
آرام و بی شتاب،پیش میروم...
تو از کنارم میگذری،تند و پرشتاب،دستت را روی بوق میفشاری و زیر لب چیزی میگویی!
نمیشنوم،نمیدانم!
نمیدانم تفاوت میان من و تو چیست؟
تو کار مهمی داری و من ندارم؟
تو آدم مهمی هستی و من نیستم؟
تو آدم جدی هستی و من برای سرگرمی رکاب میزنم؟ 🚴‍♀ به خودت نگاه کن! تو یک انسان هستی،من هم!
تو سرمایه مردم این سرزمین را به دود تبدیل میکنی تا نفس انسانها را مسموم کنی!
این بهای رسیدن تو به مقصد است...
من رکاب کشان راهی هستم،نه زمین را آلوده میکنم نه آسمان را،
هیچکس برای رسیدن من به مقصد بهایی نمیپردازد!
چربی خون،چاقی،استرس... درکمین توست!
شادابی،سلامت،آرامش،... همیشه با من است!
توبا سرانگشت پا، پدال گاز را میفشاری،درچند ثانیه به سرعت صد کیلومتر رسیده ای!
من پا در رکاب ،انرژی زیادی به کار میبرم تا به سرعت سی کیلومتر برسم!
تو سهم زیادی از خیابان را پر کرده ای!
همه ی سهم من از خیابان به طول قد من است؛
تو گمان میکنی که پهنای همه ی خیابان از آن توست!
من به پهنای یک وجب در خیابان راضی ام!
تو برای رهگذاران شلوغ و پرسروصدا،
ومن برای رهگذران یادآور شادی و شادابی زندگی!
تو برای کودکانی که میگذرند، بوق گوشخراش خود را به صدا در میآوری
ومن برای کودکان رهگذر لبخند میزنم!

تفاوت من و تو چیست؟ 🤔

اگر سرعت من کم است،
بوق های ممتد تو آنرا زیاد نخواهد کرد!
اگر ماشینی با ماشین تو تصادف کند ،
آهن است و آهن!
اگر ماشین تو با دوچرخه من تصادف کند،
آهن است و گوشت و پوست و استخوان!

من دوچرخه سوارم! 🚴
دوستدار طبیعت،دوستدار آفرینش!
دوستدار تو !
جانم در دست توست!
بی احتیاطی تو جانم را بر باد خواهد داد!
پس مراقب من باش!
رانندگی یک رفتار نیست،
رانندگی یک فرهنگ است!
رانندگی یک ادب است!
به فرهنگ رانندگی، به ادب رانندگی پایبند باشین ... 🚴
Read more
 #برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته ...
Media Removed
#برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به ... #برگرد
.
انقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟
دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ... رویا باقری
Read more
. بی تو با ساغر بی باده و پیمانه خالی چه کنم من و این زهر بجا مانده زصهبای نگاهت چه کنم من که پروانه و ...
Media Removed
. بی تو با ساغر بی باده و پیمانه خالی چه کنم من و این زهر بجا مانده زصهبای نگاهت چه کنم من که پروانه و شمع و سحر و صبحدم شعرم را همه یکجا به سر زلف تو تقدیم نمودم چه کنم انتظاری بجز هجران تو از عشق نبود لیک با رفتن از دیده و از دل چه کنم شامگاهان که مراد دل از آوای نیایش دادند گله کم کردم و بر ظلم تو افزود،از ... .
بی تو با ساغر بی باده و پیمانه خالی چه کنم
من و این زهر بجا مانده زصهبای نگاهت چه کنم
من که پروانه و شمع و سحر و صبحدم شعرم را
همه یکجا به سر زلف تو تقدیم نمودم چه کنم
انتظاری بجز هجران تو از عشق نبود
لیک با رفتن از دیده و از دل چه کنم
شامگاهان که مراد دل از آوای نیایش دادند
گله کم کردم و بر ظلم تو افزود،از این غم چه کنم
((کاش یکروز سر زلف تو در دست افتد))
گیرم افتاد، من و تیر نگاهت چه کنم
تائب
م:((کاش یکروز سر زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهایی))
شهریار
Read more
Loading...
Load More
Loading...