تو شعر کتاب

Loading...


Unique profiles
78
Most used tags
Total likes
0
Top locations
مجتمع آموزشی آدینه Adineh Academy, Karaj, Istanbul Province
Average media age
618.2 days
to ratio
19
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها ...
Media Removed
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند. سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟ سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است ... ...
در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟
در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟

قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند.

سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟

سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است و من نمی‌دانم چرا ما در آلودگی نفس می‌کشیم.
همیشه در جایی از دنیا جنگ و قحطیِ چیزیست.
ما الان در همان جای دنیاییم. اینجا قحطی خیلی چیزها هم نیست ولی بیشتر که فکر می‌کنی، عمیق‌تر که نگاه می‌کنی، دلت می‌خواهد فرار کنی به سمت قحطیِ دیگر. قحطیِ ناشناخته!

من همه‌ی کارهایی که برای خودم انجام داده ام را برای دیگران انجام داده‌ام و تمام درختانی که برای دیگران کاشته ام درختان منند. این تفکیک‌ها را انجام می‌دهند تا حرفی برای گفتن داشته باشند و فکری برای کردن.
آن سرگردانی و خجل گشتن و سرافکندگی و تشنگی و ذوق کتابفروشی‌هایم فروکش کرده. معلوم است که این‌قدر چیز مهم و جالب در کتاب‌ها وجود ندارد. باز آدمی نشسته، خوانده، فکر کرده، چیزی سرهم کرده است. درباره‌ی ابر و خورشید. شکل‌های مختلف بقا را در نمایشگاه اتوموبیل و شعارسازی برند نایک ببین. در هر چیز می‌خواهی ببین. در کتاب‌ها.

کاغذ کم آمده و کاغذ که کم بیاید نان کم آمده.

چه بگویم به تو در مورد قیمت‌ها و شاهان گذشته؟
می‌بینی مردم همه چیز را می‌دانند. همه چیز را یاد گرفته اند. زیباتر شده اند. داستان‌های خوبشان را برای هم تعریف می‌کنند. داستان‌های بدشان را برای هم.
جدا می‌شوند. وصل می‌شوند. دنبال بهتر هستند. رضایت می‌دهند.

به نظرت عکس این نوشته را عوض کنم؟

ما نشسته ایم نگاه می‌کنیم. ساعت‌ها سرکار می‌رویم.
چه کسی گفته انسان باید سرکار برود؟ سرکار رفتن دیگر چه کاریست؟ فکر کن دنبال پولمان هم باید بیفتیم. از فلاکت‌هاییست که انسان به انسان تحمیل می‌کند. مثل آلودگی هوا. مثل لودگی.

حال اگر من جایی برای تو در نظر گرفته ام، لطفا در جایت بنشین یا برو. یا اگر نروی هم معلوم نیست که چه می‌شود.
آدم‌ها خوب فرق معمولی بودن و معمولی نبودن را می‌فهمند.
یا وقت ندارند یا تحمل! که خودشان را به نفهمیدن می‌زنند. یا بازی می‌کنند. چه کسی دلش خواسته بازی کند؟

می‌بینی متن ها در همین حول و حوشند. کتاب می‌شوند. آدم می‌شوند. تازه! اسم کتاب‌هایی که خواندی مهم است و نویسندگانشان. نشان دیگری از چیزی می‌بینی؟ پند و موعظه می‌خواهی؟ ترشح هورمون می‌خواهی؟

بیا ما در این خانه روزی ساعت‌ها فکر می‌کنیم و شکل هم می‌شویم.

#نوشتنی
#میثم_بهاران

#متن #شعر #کتاب #عاشقانه
Read more
Loading...
‌ امروز، زمانه‎ی دیگری است. من باید به سویی بروم و تو به سویی دیگر. ما این شنل کهنه را دو پاره خواهیم ...
Media Removed
‌ امروز، زمانه‎ی دیگری است. من باید به سویی بروم و تو به سویی دیگر. ما این شنل کهنه را دو پاره خواهیم کرد. اکنون دیگر از جلوه افتاده، کهنه شده، ولی چه باک! من خود را در پهنه‌های سرزمین دلگیر و بی‎رحم خویش گم خواهم کرد. نه ازآن‎رو که دوستش دارم، راه دیگری در برابرم نیست. بدرود! از کتاب شنل پاره، نینا ...
امروز، زمانه‎ی دیگری است. من باید به سویی بروم و تو به سویی دیگر. ما این شنل کهنه را دو پاره خواهیم کرد. اکنون دیگر از جلوه افتاده، کهنه شده، ولی چه باک! من خود را در پهنه‌های سرزمین دلگیر و بی‎رحم خویش گم خواهم کرد. نه ازآن‎رو که دوستش دارم، راه دیگری در برابرم نیست. بدرود!
از کتاب شنل پاره، نینا بربروا، ترجمه‎ی فاطمه ولیانی، نشر ماهی، چاپ چهارم: ۱۳۹۵، ۸۰ صفحه، ۵۰۰۰ تومان

شنل پاره داستان زندگی طبقه‎ای از نظامیان روسیه است که انقلاب آنان را از سرزمینشان می‎راند اما در پاریسِ جادویی هم جز کار و بدبختی و قحطی و سرما چیزی انتظارشان را نمی‏‌کشد. ساشا، راوی داستان، در بحبوحه‎ی تثبیت انقلاب، ده ساله است. سهم او از این انقلاب پدری بیکار، کارهای طاقت‎فرسای خانه، صف‎های طولانی جیره‎ی مواد غذایی و خواهری است که تاب تحمل این زندگی را ندارد و به هنر پناه می‎برد و آن‎ها را ترک می‎کند. ‌
کتاب دو فصل دارد. فصل اول در روسیه‏‌ی اوایل دهه‎ی 1920 می‎گذرد و فصل دوم در پاریس از دهه‎ی 1920 تا شروع جنگ جهانی دوم. جنگی که برای ساشا، که حالا عاقله‌‏زنی است به فکر پس‌انداز و نان‎آور خانواده، تکرار تاریخ مصیبت است. داستان در عین اینکه روایت تاریخی مطرودین انقلاب شوروی است توضیحات زیادی درباره‌ی وقایع تاریخی نمی‎دهد. فقط گهگاه با ذکر نشانه‎هایی کوچک ذهن را به سوی وقایع تاریخی راهنمایی می‎کند. ‌
در پاریس، نظامیان شکست‎خورده‌ی روسیه خود را در نوستالژی گذشته و الکل و سیگار و خوشی‎های کوچک و داستان‎های اشرافی غرق می‎کنند. دیگر برایشان اهمیتی ندارد در پاریس باشند یا در پتربورگ. به نظر می‎رسد تنها کسی که درگیر زندگی واقعی است ساشاست که باید روزی ده ساعت سرپا بماند و لباس‎های مردم را اتو کند و شب‎ها به آپارتمانی برگردد که غرق بی‎زمانی و بی‎مکانی است و انگار افسران و تیمساران قرار است از آن آشپزخانه‎ی کوچک نبردی قریب‎الوقوع را رهبری کنند. ساشا در میان آنان جایی ندارد، همان‎قدر که در کودکی جایی در دوستی‎های خواهر هنرمندش نداشت. اما او نیز مانند این افسران در تنهایی‎های خود به نقطه‎ی روشن خیالی زندگی‎اش پناه می‎برد؛ خاطراتی از گذشته، از خواهر و شوهر خواهرش، از جمع کسانی که شعر می‎خوانند و از شنل پاره‎، که دو پاره شده بود و حالا جز سوراخی از آن باقی نمانده است.

برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
@mahipub
www.nashremahi.com
Read more
• ‏Finding Neverland . تو برای من تو نیستی، تمام صحرایی سولماز! تو برای من توفان نیستی، تمام دریایی سولماز! تو برای من قصه نیستی، تمام تاریخی سولماز! مثل گریه و آواز و عطر اسفند، سرشار از صفایی سولماز! [ آتش بدون دود، نادر ابراهیمی] . هنوز دقیقا نمی‌دونم درون آدم‌ها چه اتفاقی میوفته که ...
‏Finding Neverland
.
تو برای من تو نیستی، تمام صحرایی سولماز!
تو برای من توفان نیستی، تمام دریایی سولماز!
تو برای من قصه نیستی، تمام تاریخی سولماز!
مثل گریه و آواز و عطر اسفند، سرشار از صفایی سولماز!
[ آتش بدون دود، نادر ابراهیمی]
.
هنوز دقیقا نمی‌دونم درون آدم‌ها چه اتفاقی میوفته که نسبت به یک سری شهرها و کشورها، زبان‌ها و موسیقی‌ها دل بسته میشن. دلبسته ترانه‌هایی که حتی معنی‌شون رو نمی‌دونن، یا جغرافیایی که حتی از نزدیک لمس‌شون نکردن. اما هر اتفاقی که هست، بی‌اندازه خوشاینده. آتش بدون دود، قطعا اولین دلیل عشق به صحرا در من بود. این که چجوری کتاب رو خوندم و چه کسی بهم معرفیش کرد؛ قصه‌ای بود که با گذر زمان رنگش رفته و سُر خورده تو گودال زمان.
با هر بار رفت و آمد آدمی تو زندگیم، از خودم می‌پرسم چی از من پیشش موند و چی از اون در من. از هر کسی چیزی باقی می‌مونه، از یکی یه شعر، از دیگری یه آهنگ، از کس دیگه‌ای هم شاید یه کتاب پر از عاشقانه‌های رنگین از جنس صحرا.
اینجا در قلب من همیشه تکه‌ای از بهشت هست و خواد بود.
.
#findingneverland_aidaabasi
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> هرچند اینکه سخت شکستی دل من است غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است . من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم ...
Media Removed
هرچند اینکه سخت شکستی دل من است غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است . من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشق هر کس که غیر از این به تو گفته ست، دشمن است . چشمان من مسیر تو را گم نمی کنند فانوس اشک های من از بس که روشن است! . هر کس که دامن مژه اش تر نمیشود باید یقین کنیم که آلوده دامن است . از دیدنم دوباره ... 💠
هرچند اینکه سخت شکستی دل من است
غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است
.
من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشق
هر کس که غیر از این به تو گفته ست، دشمن است
.
چشمان من مسیر تو را گم نمی کنند
فانوس اشک های من از بس که روشن است!
.
هر کس که دامن مژه اش تر نمیشود
باید یقین کنیم که آلوده دامن است
.
از دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش!
چون خواب بد، سزای من «از یاد بردن» است...
.
#حسین_دهلوی
@hoseyn_dehlavi
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
کتاب شعر خوب:
#آشفتگی
مجموعه غزل حسین دهلوی
نشر نزدیکتر
Read more
دیگر به دیدنم نیا، می‌ترسم تاریکی باور کند تو پنهانی ... پا به خانهٔ من گذاشته‌ای! . . #سید_علی_صالحی ...
Media Removed
دیگر به دیدنم نیا، می‌ترسم تاریکی باور کند تو پنهانی ... پا به خانهٔ من گذاشته‌ای! . . #سید_علی_صالحی #شعر #ادبیات #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتابباز #کتاب_میخوانم #bookstagram #کرم_کتاب #کتابخوانی #کتابخوان #شمعدانی #بعدازظهر #شعرفارسی #شعرمدرن #شعرمدرن_فارسی #poetry #persianpoetry ... دیگر به دیدنم نیا،
می‌ترسم تاریکی باور کند
تو
پنهانی ... پا به خانهٔ من گذاشته‌ای!
.
.
#سید_علی_صالحی #شعر #ادبیات #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتابباز #کتاب_میخوانم #bookstagram #کرم_کتاب #کتابخوانی #کتابخوان #شمعدانی #بعدازظهر #شعرفارسی #شعرمدرن #شعرمدرن_فارسی #poetry #persianpoetry #persianpoem #persianpoet #خانه #شعرامروز #شعرامروزايران #شعر_فارسی
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span> فكر كه مى كنى به من، تنم ترانه می شود تمام بافتهای من، شرابخانه می شود لبم شکوفه می دهد، به بوسه فکر ...
Media Removed
فكر كه مى كنى به من، تنم ترانه می شود تمام بافتهای من، شرابخانه می شود لبم شکوفه می دهد، به بوسه فکر می کنم و زیر پوستم، ببین! پُر از جوانه می شود فكر كه مى كنى به من، به ماه دست می بَرم پُر از پرنده می شوم و از درخت می پَرم فكر كه مى كنى به من، شبم شکست می خورد بدون ترس باختن، تو را به خانه می بَرم و ... 🌷
فكر كه مى كنى به من، تنم ترانه می شود
تمام بافتهای من، شرابخانه می شود
لبم شکوفه می دهد، به بوسه فکر می کنم
و زیر پوستم، ببین! پُر از جوانه می شود

فكر كه مى كنى به من، به ماه دست می بَرم
پُر از پرنده می شوم و از درخت می پَرم
فكر كه مى كنى به من، شبم شکست می خورد
بدون ترس باختن، تو را به خانه می بَرم

و بى تو فكر مى كنم، جهان جهانِ ديگرى ست
زمان، زمان عشق نيست، زمان، زمان ديگرى ست
هميشه فكر كن به من، به من كه فكر مى كنى
ثانيه مست مى شود و لحظه، آنِ ديگرى ست

از کتاب : دستم را باز بگذارید می خواهم بنویسم آغوش (مجموعه ترانه ها)

#كامران_رسول_زاده
  #انتشارات_مروارید

پ.ن:
از تنم ترانه می ریزد
وقتی تو شبیه آغوش
خیال مرا دور می زنی،
من تمام این شعر را رقصیده ام...
#کامران_رسولزاده
Read more
Loading...
 #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي ...
Media Removed
#من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است.... غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....! درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد... امامتِ دوازده خورشيد، در ... #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه
.
للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست...
دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است....
غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....!
درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد...
امامتِ دوازده خورشيد، در روشنِ چشم‌هاي غدير، طلوع کرده است...
اينک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا مي‏‌رود....
اينک، دستِ نورانيِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج ميگيرد....
اينک، زمين است که به آسمان مى بالَد...
اينک، خورشيد است که بر تابشِ خود بر علي عليه السلام، به زمين فخر مي‌کند...
و
اينک اين کلماتِ آسماني، از ملکوتِ کلامِ #پيامبر عليه السلام منتشر مي‏‌شود که:
«هر که را من مولا و سرپرستِ اويم، پس علي عليه السلام نيز #مولا و سرپرست اوست...
خدايا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.»
علي عليه السلام، آن نورِ اَزَلي است که پيش از آفرينشِ جهان، در اركانِ هستي، جاري بود....
علي عليه السلام، آن هدايت‌ کننده بزرگِ بهشت است...
که اگر دستهاي بيعت، با او راستين بودند،
کام زمين، در عطش عدالت نمي‌سوخت...
كاش بيشتر به كلام خداوند ايمان داشتيم:
#مائده_٥٥
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
.
"سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند"...ياحق.
.
.
پانوشت:
اين روزها براى دل من هم دعا كنيد...
.
.
دلنوشت :
مسیح جان خسته ام،درون من ظهور کن
جهان خانه ی مرا ، منور از حضور کن

دوباره سینه ام شده،پر ازعطش ترک ترک
از این کویر بی کسی،به سادگی عبور کن

بیا کتاب عشق را ، ورق ورق ورق بزن
تمام خاطرات را ، از ابتدا مرور کن

هزارو سیصدانه ها....من و دل و نگاه تو
بیا و یادی از همان گذشته های دور کن

برای شعر چکه ها دچار شک شده قلم
بیا و خط به خط خودت به باورش خطور کن
نفس بکش که هرنفس تورا نفس نفس زدم
برای زنده ماندنم بهانه را تو جور کن..
.
.
كاملاً بى ربط :
دریاچه ی نمک شده این قلب کوچکم
از بس برای چشم تو هی شور میزند..
.
.
#aynaammar #اين_عمار #أين_عمار #غدير #على #عشق #نجف #غديرخم #من_غديرى_ام #غدير_را_احيا_كنيم #من_غديري_ام
#گناه_كلاغ_چيست_وقتي_ميخواهد_چهچه_بزند_صداي_غار_غار_از_گلويش_خارج_ميشود
#اللهم_ارزقنا_شهادت
#به_نزد_يار_چو_ما_پست_بي_بها_نشود
#پيشوني_قراره_مارو_كجا_بشوني
#رقصى_چنين_ميانه_ميدانم_آرزوست
#سردارگرام
Read more
#کتاب #فرازمند #رشت . در آغوش هم در این دایره بی پایان تو امتداد منی یا من امتداد توام... . #با_شمس در #دهمین_آیین_رونمایی_کتاب_فرازمند_رشت . برای رونمایی از: آلبوم #دایره_بی_پایان شعر و صدای #شمس_لنگرودی با حضور شاعر و کتاب #رژه_بر_خاک_پوک به بهانه ی بازچاپ آن پس از سال ها . پنج ... #کتاب #فرازمند #رشت
.
در آغوش هم
در این دایره بی پایان
تو امتداد منی
یا من امتداد توام... .
#با_شمس
در
#دهمین_آیین_رونمایی_کتاب_فرازمند_رشت
.
برای رونمایی از:
آلبوم #دایره_بی_پایان شعر و صدای #شمس_لنگرودی با حضور شاعر
و
کتاب #رژه_بر_خاک_پوک به بهانه ی بازچاپ آن پس از سال ها
.
پنج شنبه ۲۱ تیر ماه
در ساعت بیست
#کتابفروشی_فرازمند_رشت
.
👌امکان حضور برای عموم آزاد است.
. .
#شمس #محمد_شمس_لنگرودی #محمد_تقی_شمس_لنگرودی #شعر #شاعر #شعر_خوانی #آلبوم
.
@shamselangeroodi
Read more
Loading...
☘ توی خواب دنیا یه جورِ خاصی دوست داشتنی تر میشه ... من توی خواب هر روز غروب شعر میگم . هر شب قبل از خواب ...
Media Removed
☘ توی خواب دنیا یه جورِ خاصی دوست داشتنی تر میشه ... من توی خواب هر روز غروب شعر میگم . هر شب قبل از خواب داستان می نویسم . و صبح ها یه تیکه از تابلوی بزرگِ عکس تو رو با آبرنگ نقاشی می کنم . روش رو هم با ملحفه سفید میپوشونم که بعد از تموم شدنش ذوق کنم از برق چشمات وقتی میبینیش و با تعجب میگی کِی اینو کشیدی که ...
توی خواب دنیا یه جورِ خاصی دوست داشتنی تر میشه ...
من توی خواب هر روز غروب شعر میگم .
هر شب قبل از خواب داستان می نویسم .
و صبح ها یه تیکه از تابلوی بزرگِ عکس تو رو با آبرنگ نقاشی می کنم . روش رو هم با ملحفه سفید میپوشونم که بعد از تموم شدنش ذوق کنم از برق چشمات وقتی میبینیش و با تعجب میگی کِی اینو کشیدی که من نفهمیدم ؟
من توی خواب پیانو و سازدهنی و سنتور میزنم . اونم حرفه ای . سنتوری که ریز تا بَمش رو تو بهم یاد داده باشی ...
من توی خواب یه عالمه کتاب می خونم ، یه عالمه کتاب می نویسم و هر روز وقتِ آب دادن به گلدونا موضوع داستان جدیدمو برات تعریف می کنم و تو همین طور که روزنامه رو برگ می زنی و چاییتو سر می کشی ، سر تکون میدی و با چشمک میگی چه جالب ؛ اولین نفر من میخونمش ...
توی خواب اسب دارم ، میریم جنگل ... مه همه جا رو گرفته . من و اسبم توی جنگل گم میشیم و درست وقتی که اشکام میخواد از ترس سرازیر شه تو پیدام می کنی و دیگه نمیترسم ...
وقتی خوابم دنیا یه جورِ خاصی دوست داشتنی تر میشه ، چون تو هستی ...
.
.
#مه_را 🌱
.
.
پ.ن : بعد از مدت ها ، از تو نوشتن بهم چسبید 🌸🍃
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "شعر آشنا"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت و راه یافتن به حرمسرای همگان این ...
Media Removed
️ "شعر آشنا"️ شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت و راه یافتن به حرمسرای همگان این است که از پس پردۀ مستوران حرم غیب و کروبیانِ عالم بالا فرود آمده باشد، مانند شعر حافظ که فرمود: ️ ساکنان حرمِ ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین بادۀ مستانه زدند ️ و مانند شعر نظامی که محصول ... 🔹️
🔹️
🔹️
"شعر آشنا"🔹️
🔹️
شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت
و راه یافتن به حرمسرای همگان
این است که از پس پردۀ مستوران حرم غیب
و کروبیانِ عالم بالا فرود آمده باشد،
مانند شعر حافظ که فرمود:
🔹️
ساکنان حرمِ ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین بادۀ مستانه زدند
🔹️
و مانند شعر نظامی
که محصول بریدن برج کواکب و گشودنِ ستر ملائک است
چنانکه در دیباچه خسرو و شیرین فرماید:
🔹️
در آن دوران که من در بسته بودم
سخن با آسمان پیوسته بودم
گهی برج کواکب می بریدم
گهی سِتر ملاک می دریدم
🔹️
و در سطح جهانی جان میلتون در آغاز بهشت گمشده
و دانته در دیباچۀ دوزخ و برزخ و بهشت؛
در هر سه دفتر خود را در حضور الهگان مقدس شعر و موسیقی یافته
و از ایشان در آفرینش آن حماسه های بزرگ
با عباراتی شکوهمند و شور آفرین مدد گرفته اند.
🔹️
میلتون در دیباچه بهشت گمشده
خطاب به "موزه" الهۀ شعر گفته است:

ای روح روشن الهی مرا تعلیم کن:
آنچه را که در من تاریک و مه آلود است
به نور معرفت خویش روشن گردان
و آنچه را که در من پست و فرو افتاده است
تعالی بخش
تا من بتوانم در جان این سرود
مشیت ازلی پروردگار را به بیان آورم
و کارهای خداوندی را توجیه کنم
و در دل مردمان شیرین گردانم.
🔹️
شاعرانی که به چنین پیوند های قدسی راه نیافته
و خواسته اند به همّت سخندانی
و هیمنۀ فصاحت و بلاغت
و شوق شهرت شاعری و رویای نام آوری
به حلقۀ دلهای مردمان راه یابند
چون حلقه بر دروازۀ مقصود باز مانده اند
و از ایشان جز صوت و صدایی و کوس و درایی باز نمانده است
و هر چند که به غوغا و غلغله
و حضور مستمر در محفل این و آن
و کتاب فلان و بهمان
پنج روزی بر کرسی شاعری بنشینند
اما چون به راستی معاملتی با فرشتگان آسمان و زمین ندارند
شعرشان از دیوان ها به دل ها نمی آید
بلکه بتدریج با فرو نشستن جاذبۀ نو آوری های بی مایه
از حلقه آشنایی خارج می شود.
🔹️
دگری همین حکایت بکند که من ولیکن
چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد
سعدی
🔹️
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
حافظ
🔹️
برگرفته از پیشگفتار کتاب "گنجینه آشنا"
به قلم حسین الهی قمشه ای
تصویر: الهگان هنر و دانش
#سخن_آشنا #گنجینه_آشنا #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Familiar_Speech #A_Treasury_of_the_Familiar #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
. نزارقبانی شاعر بزرگ عرب در مجموع به عنوان شاعر عشق و زن شناخته شده است، اما بسیاری از اشعار این سخنسرای ...
Media Removed
. نزارقبانی شاعر بزرگ عرب در مجموع به عنوان شاعر عشق و زن شناخته شده است، اما بسیاری از اشعار این سخنسرای بزرگ رو در رویی  با ستمی  است که بر مردم ستم‌دیده فلسطین از طرف کشور غاصب اسرائیل می رود.  در این مجموعه هر دو دسته از این اشعار گزینش شده اند. #نزار_قبانی را یکی از برجسته ترین شعرای عرب در یک‌صد ... .
نزارقبانی شاعر بزرگ عرب در مجموع به عنوان شاعر عشق و زن شناخته شده است، اما بسیاری از اشعار این سخنسرای بزرگ رو در رویی  با ستمی  است که بر مردم ستم‌دیده فلسطین از طرف کشور غاصب اسرائیل می رود.  در این مجموعه هر دو دسته از این اشعار گزینش شده اند.

#نزار_قبانی را یکی از برجسته ترین شعرای عرب در یک‌صد سال اخیر باید شناخت. او در سال 1998 چشم برجهان پوشید.
قبانی را از بنیان گذاران فرم جدیدی از شعر معاصر عرب با عنوان شعرالمنثور وقصیده‌ی  النثر می دانند که در واقع گرته برداری از شعر آزاد والت ویتمن است. نوعی شعر که در آن  قید مصارع مساوی بیت  وهمچنین قافیه از شعر برداشته شده اما وزن همچنان از اوزان پیشین شعر عرب پیروی می کند.

کتاب گزینه اشعار نزارقبانی«عشق با صدای بلند» به انتخاب و ترجمه‌ی احمد پوری با جلد سخت در 412 صفحه به بهای 25000 تومان توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.
.
.
.
خنجرت را از سینه ام بیرون بکش!

بگذار زندگی کنم!

عطرت را از پوست تنم بگیر!

بگذار زندگی کنم!

بگذار زنی را بشناسم

که نامت را از خاطرم پاک کند

و کلافِ حلقه شده ی گیست را

از دور گلویم بگشاید!

بگذار بی تو راه برومُ

بی تو بر صندلی ها بنشینم

در قهوه خانه هایی که تو را به یاد ندارند!
.
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "جدایی"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ چشم تو سیاه دل من سنگین من و تو باید از هم ببُریم زان پیش که صبح برسد از راه زان ...
Media Removed
️ "جدایی"️ چشم تو سیاه دل من سنگین من و تو باید از هم ببُریم زان پیش که صبح برسد از راه زان پیش که صبح برسد از راه من و تو باید از هم ببُریم دل من سنگین چشم تو سیاه ماری الیزابت کالِریج ️ "Separation" Heavy is my heart, Dark are thine eyes, Thou and I must part Ere the sun rise Ere ... 🔹️
🔹️
🔹️
"جدایی"🔹️
🔹️
چشم تو سیاه
دل من سنگین
من و تو باید از هم ببُریم
زان پیش که صبح برسد از راه
زان پیش که صبح برسد از راه
من و تو باید از هم ببُریم
دل من سنگین
چشم تو سیاه
ماری الیزابت کالِریج
🔹️
"Separation"
Heavy is my heart,
Dark are thine eyes,
Thou and I must part
Ere the sun rise
Ere the sun rise
Thou and I must part,
Dark are thine eyes,
Heavy is my heart.
Mary Coleridge
🔹️
□ خانم ماری الیزابت کالِریج خواهرزادۀ ساموئل تیلر کالریج، شاعر معروف رمانتیک بود
که هم ذوق داستان سرایی داشت و هم شعرهای لطیف و عمیق می سرود.
مدتی آثار خود را با نام مستعار منتشر می کرد
اما به توصیۀ رابرت بریج که تحت تاثیر اشعار او قرار داشت
در آخرین سال حیاتش مجموعه ای از اشعار خود را
با عنوان "در پیروی عشق" با نام اصلی خود منتشر کرد.
🔹️
□ شاعر، در این قطعه شعر، از تقارن آیینه ای استفاده کرده
و محور تقارن۟ خود آیینه است که غیب است.
این تقارن صوری از مقارنت نزدیک وصال و فراق و فراق و وصال حکایت می کند
که چگونه شب هنگام عشق از چشم سیاه آغاز می شود
و پیش از آنکه عاشق و معشوق در مهتاب وصال بخرامند صبحگاهِ جدایی فرا می رسد.
🔹️
□ و انّی غذاة البین یوم تحملوا
لذی سمرات الحی ناقف حنظل
امرء القیس، شاعر معروف عرب در دورۀ جاهلی
در آن بامداد جدایی
آن روز که قافله بارها را بستند و رفتند
من در کنار درختان قبیله ایستاده بودم
و چنان تلخکام بودم که گویی دانه های حنظل در دهانم خرد می کردم.
🔹️
□ دلی از سنگ بباید به سر راه فراق
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
سعدی
🔹️
□ ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
من جدا گریه کنان ابر جدا یار جدا
امیر خسرو دهلوی
🔹️
□ بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سعدی
🔹️
برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین"
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشه ای
نقاشی اثر Pablo Picasso
#جدایی #ماری_الیزابت_کالِریج #در_قلمرو_زرین #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Separation #Mary_Coleridge #In_the_Realm_of_Gold #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
Loading...
. «گل گفت که هنگامه ی مرغان سحر چیست؟ این انجمن آراسته بالای شجر چیست؟ این زیر و زبر چیست؟ پایان ...
Media Removed
. «گل گفت که هنگامه ی مرغان سحر چیست؟ این انجمن آراسته بالای شجر چیست؟ این زیر و زبر چیست؟ پایان نظر چیست؟ خار گل تر چیست؟ . تو کیستی و من کی ام این صحبت ما چیست؟ بر شاخ من این طایرک نغمه سرا چیست؟ مقصود نوا چیست؟ مطلوب صبا چیست؟ این کهنه سرا چیست؟» . گفتم همه هیچ است، در این خواب کسی ... .
«گل گفت که هنگامه ی مرغان سحر چیست؟
این انجمن آراسته بالای شجر چیست؟
این زیر و زبر چیست؟
پایان نظر چیست؟
خار گل تر چیست؟
.
تو کیستی و من کی ام این صحبت ما چیست؟
بر شاخ من این طایرک نغمه سرا چیست؟
مقصود نوا چیست؟
مطلوب صبا چیست؟
این کهنه سرا چیست؟»
.
گفتم همه هیچ است، در این خواب کسی نیست
بیهوده در این دوری و فریادرسی نیست
پیشی و پسی نیست
حتّی قفسی نیست
دیگر نفسی نیست
.
جز مردنمان حادثه ی خوب تری نیست
از نقطه نورانی فردا اثری نیست
در قصّه پری! نیست
اصلاً خبری نیست
جز دربه دری نیست

مقصود من و پرسش تو یکسره پوچ است
پایانِ رهِ رفته به بن بستیِ کوچه ست
غم مثل کلوچه ست!
دستان تو نوچ است!!!
چشمان تو لوچ است؟!
.
نه! کج شده هر راست در این همزنِ اسقاط
دنیا شده مثل وسط خالی دونات
له زیر دوتا پات
من ماتم و تو مات
در جمله ی ابیات
.
حیرت زده ام از تو و این جزء گرایی
تأویل پذیری زبان، چند صدایی
این چون و چرایی
هم شیوه ی مایی!
اصلا تو کجایی؟!
.
از باغ برو ریشه ی خود را بکن از خاک
از لفظ قلم حرف زدن، «شعر طربناک»
از «پیرهن چاک»
از «دیده ی ناپاک»
بس کن همه را... فاک!
.
شعر و عکس: فاطمه اختصاری

پ.ن: می‌دانم موقع به روز کردن #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه است، اما نوشتن این چیزها حوصله می‌خواهد. این روزها ورد زبانم شده "اگرچه حاکم دنیا مسلسل های بد بودند/ تمام بچه ها تاریخ جنگل را بلد بودند". زودتر از هر چه فکرش را بکنید برمی‌گردم و یک فیلم معرفی می‌کنم.
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . کتاب «در زیر پوست انگشتهای دست چپم» نوشته‌ی شاعر و مدرس فلسفه و ادبیات ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . کتاب «در زیر پوست انگشتهای دست چپم» نوشته‌ی شاعر و مدرس فلسفه و ادبیات «مسعود احمدی» است. مجموعه‌ای از ۶۵ شعر از مسعود احمدی در این کتاب آمده است. شعر ؛ . . چه خیال می‌کنی؟: این‌ها نه رنجنامه‌اند نه گلایه‌های وقت و بی‌وقت فقط عاشقانه‌هایی ساده‌اند که از ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.

کتاب «در زیر پوست انگشتهای دست چپم» نوشته‌ی شاعر و مدرس فلسفه و ادبیات «مسعود احمدی» است. مجموعه‌ای از ۶۵ شعر از مسعود احمدی در این کتاب آمده است.
شعر ؛
.
.

چه خیال می‌کنی؟:
این‌ها نه رنجنامه‌اند
نه گلایه‌های وقت و بی‌وقت
فقط
عاشقانه‌هایی ساده‌اند
که از درز میان کلمه‌ها و فاصله میان سطرهایشان
عطر شبدر بیرون می‌زند نم شبنم و صدای پای مرد
که مدام
به تو فکر می‌کنند
به دوستت دارم‌هات
امروز و فردا کردن‌هات
تاویل متن با توست:
دیدن باران
خیابان و درختان دو جانب آن
و شاعری را
که بی تو در کنار تو قدم می‌زند
با خودش حرف
البته اگر
در هرکجا که هستی
از طعم این چای لذت ببری
از شکل این فنجان و رنگ آن
و از گرمای دست من بر شانه‌ات...
.
.
.
.

#درزیرپوست_انگشتهای_دست_چپم
#مسعوداحمدی
۱۳۴ صفحه
۱۱۵۰۰ تومان
جلد شومیز
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
۱۰مرداد #تولدتان_مبارک #مسعوداحمدی .
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا ...
Media Removed
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم... . اعجاز تو این است که با این همه آیه با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم . چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم . یک عمر شکستیم ... 💠
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم
ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم
.
از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت
تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم...
.
اعجاز تو این است که با این همه آیه
با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم
.
چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز
هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم
.
یک عمر شکستیم ولی یاد نداریم
یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم
.
ما خانه خرابِ غم عشقیم در این خاک
خاکی تر از آنیم که ویران شده باشیم
.
ای کاش که ای دوست! بمیریم و نبینیم
بر خوان کسی غیر تو مهمان شده باشیم...
.
#محمدحسن_جمشیدی
@mohammadhasanjamshidi
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
کتاب شعر خوب:
#دستخط و #طراح_صحنه (جدید)
مجموعه غزل های محمدحسن جمشیدی
انتشارات سوره ی مهر
.
Read more
Loading...
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می ...
Media Removed
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می شود. .گاهی دگر، تهیه بدستور می شود . . گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود . گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود . . گاهی گدای گدایی و بخت باتویار ... .
.
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
 گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
.
. گاهی بساط عیش خودش جور می شود.
.گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
. .
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
.

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
. .
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
.
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
.
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
.
.
 گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود
ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
.
.
گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود. . .
.
.
. .(شاعر:قیصر امین پور) .
. .
.
.
پ.ن ۱: بنا بر اصرار دوستان تصمیم گرفتم یک شعر بذارم، شعر خوبه, اما نه هر شعری...
.
پ.ن.۲:همیشه از این شعر خوشم میومد چون احساس میکنم واقعا بعضی مواقع توی زندگی همچین حالات و شرایطی برای انسان به وجود میاد, بعضی وقتا بدون کوشش خاصی همه چیز ردیف میشه اما بعضی وقتا هرچه تلاش میکنی باز نتیجه ای نداره.
.
پ.ن.۳: این شعر مناسبت خاصی نداشت لذا از دوستان دلسوزم خواهش میکنم نگرانم نشن, هیچ اتفاقی نیفتاده, همینطوری بخاطر دل بعضی دوستان که زیاد به شعر علاقه دارند و ازم خواستن یک شعر بذارم این شعر رو گذاشتم. .
.
.
..پ.ن.۴_ به صلاح دید خودم بیت آخر این شعر رو اینجا ننوشتم.
.…………………………………………………………
.
#شعر
#شعر_خوب
#شعر_فارسی
#شهر
#خنده
#گریه
#دل
#عیش
#دعا
#اجابت
#خوب
#بد
#فرصت
#خواب
#نفس
#زود
#دیر
#شعر_خوب_عست
#کتاب
#خدا
#تنها
#زندگی
#گل
#آسمان
#آفتاب
#آخرت
#دنیا
#بهشت
Read more
. برای ثبت نام در کارگاه شعر #مجید_افشاری به ادرس سایت نبض هنر مراجعه بفرمایید. تبلیغ نه توصیه است.توصیه ...
Media Removed
. برای ثبت نام در کارگاه شعر #مجید_افشاری به ادرس سایت نبض هنر مراجعه بفرمایید. تبلیغ نه توصیه است.توصیه به عزیزانی که در جستجوی کارگاهی با متدهای آموزشی روزآمد و کارآمد هستند . چند رباعی از ایشان بخوانید از فکر زیاد شد نصیبم دل خون فرسود مرا زمانه ی بی قانون جایی که مگس پی غذا میگردد چه لاشه ... .
برای ثبت نام در کارگاه شعر #مجید_افشاری به ادرس سایت نبض هنر مراجعه بفرمایید.
تبلیغ نه توصیه است.توصیه به عزیزانی که در جستجوی کارگاهی با متدهای آموزشی روزآمد و کارآمد هستند .
چند رباعی از ایشان بخوانید

از فکر زیاد شد نصیبم دل خون
فرسود مرا زمانه ی بی قانون
جایی که مگس پی غذا میگردد
چه لاشه ی سگ چه پیکر افلاطون

بی پشت مبادا که در عالم باشی
میخشکی اگر چشمه ی زمزم باشی
فردوسی و شاهنامه هم میخواهد
با زور نمیشود که رستم باشی

آن موی سیاه چنگ باید بخورد
از خون من و تو رنگ باید بخورد
در سجده به دوست راز زیبایی هست
هر روز سرت به سنگ باید بخورد

اندیشه ی ما به درک عالم نرسید
آنسوی تصورات مبهم نرسید
از پرده ی گوش نکته ای دانستم،
بی پرده سخن به گوش آدم نرسید

هر فصل کتاب زندگی را خواندم
در فهم لغات تازه اش در ماندم
یا صفحه ای از کتاب را رد کردم
یا صفحه ای از کتاب را سوزاندم

#مجید_افشاری

صفحه ی اینستاگرام مجید افشاری فعال است

@majidafshari333
@majidafshari333
@majidafshari333
Read more
. شعر نو . «ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن‌های ما آنجا دشتی استف فراتر از همه تصورات راست ...
Media Removed
. شعر نو . «ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن‌های ما آنجا دشتی استف فراتر از همه تصورات راست و چپ تو را آنجا خواهم دید.» . مرا ببخش که می‌خندم از سخن‌هایت که چشم و گوش و لبم ریز ریز می‌خندد مرا ببخش که این خنده‌ها ارادی نیست به آبشار بگویی نریز می‌خندد! مرا ببخش که هم عاشق است هم شاعر که ... .
شعر نو
.
«ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن‌های ما آنجا دشتی استف فراتر از همه تصورات راست و چپ تو را آنجا خواهم دید.»
.
مرا ببخش که می‌خندم از سخن‌هایت
که چشم و گوش و لبم ریز ریز می‌خندد
مرا ببخش که این خنده‌ها ارادی نیست
به آبشار بگویی نریز می‌خندد!

مرا ببخش که هم عاشق است هم شاعر
که مانده است در این راه بی برو برگرد
مرا ببخش که می‌خواهمت ولی با فقر
مرا ببخش که می‌بوسمت ولی با درد
.
عشق
آن پزشک مشهور شهر است
یک جمله دارد: بیمار بعدی...
.
قیمت اصلی: 120,000 ریال
مقدار تخفیف: 36,000 ریال
قیمت نهایی خرید شما: 84,000 ریال
.
www.30book.com
.
#کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سیبوک #خریدکتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهادکتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهادمطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی
Read more
Loading...
. اگر خدا بخواهد مجموعه رباعی هایم با عنوان "تمرین سکوت می کنم بعد از تو" توسط نشر سوره منتشر خواهد ...
Media Removed
. اگر خدا بخواهد مجموعه رباعی هایم با عنوان "تمرین سکوت می کنم بعد از تو" توسط نشر سوره منتشر خواهد شد . دعا بفرمایید کار به بعد مرگم نکشد . ارادت و احترام #شعر #رباعی #مجموعه_رباعی #کتاب_تازه #سکوت #رباعی_امروز #شعر_کلاسیک #شعر_کلاسیک_فارسی #شعر_کوتاه .
اگر خدا بخواهد مجموعه رباعی هایم با عنوان "تمرین سکوت می کنم بعد از تو" توسط نشر سوره منتشر خواهد شد . دعا بفرمایید کار به بعد مرگم نکشد . ارادت و احترام

#شعر
#رباعی
#مجموعه_رباعی
#کتاب_تازه
#سکوت
#رباعی_امروز
#شعر_کلاسیک
#شعر_کلاسیک_فارسی
#شعر_کوتاه
از متن کتاب* هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی ...
Media Removed
از متن کتاب* هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی نیست. قصه‌ی آن‌که گنج‌نامه‌ای یافت که به فلان دروازه بیرون روی، قُبّه‌ای است، پشت بدان قُبّه کنی و روی به قبله کنی، و تیر بیندازی؛ هرجا تیر بیفتد گنجی است. رفت و انداخت، چندان‌که عاجز شد؛ نمی‌یافت. و ... از متن کتاب*
هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی نیست.
قصه‌ی آن‌که گنج‌نامه‌ای یافت که به فلان دروازه بیرون روی، قُبّه‌ای است، پشت بدان قُبّه کنی و روی به قبله کنی، و تیر بیندازی؛ هرجا تیر بیفتد گنجی است. رفت و انداخت، چندان‌که عاجز شد؛ نمی‌یافت.
و این خبر به پادشاه رسید. تیراندازانِ دورانداز انداختند، البته اثری ظاهر نشد. چون به حضرت رجوع کرد، الهام‌اش داد که نفرمودیم که کمان را بکِش.
آمد، تیر به کمان نهاد، همان‌جا پیش او افتاد. چون عنایت در رسید، خُطوَتانِ و قَد وَصَل.
اکنون به عمل چه تعلّق دارد؟ به ریاضت چه تعلّق دارد؟ هرکه آن تیر دورتر انداخت، محروم‌تر ماند. از آن‌که خُطوه‌ای می‌باید که به گنج برسد. خود چه خطوه؟ آن خطوه کدام است؟ من عرف نفسه فقد عرف ربه. آن‌که امّاره نام‌اش کرده‌اند او مطمئنه است. *خطوه: گام
** هر کس در خود گنجی نهانی دارد که با زدودن حجاب دل به حقیقت آن دست می‌یابد. و در مثنوی‌معنوی آمده است:
بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس
تا نپوشد بحر را خاشاک و خس

نام کتاب: مقالات شمس‌تبریزی
صاحب اثر: شمس‌الدّین محمّدتبریزی
تصحیح و تعلیق: محمّدعلی موحّد
ناشر: خوارزمی
پ‌ن: کامنت نخست
#کتاب #شعر #مقالات_شمس #شمس_تبریزی #شمس_الدین_محمد_تبریزی #محمدعلی_موحد #محمد_علی_موحد
#رقص_با_شمس_تبریزی
Read more
. و باز با منظومه ای از کرخهِ تا راین پاشیده شدی به سمتِ بهاری که قصد کرده برایِ توقف. حسی بکارتِ ...
Media Removed
. و باز با منظومه ای از کرخهِ تا راین پاشیده شدی به سمتِ بهاری که قصد کرده برایِ توقف. حسی بکارتِ حرف هایم را به گریه می اندازد و طعمِ معصومی از انسان در من نُطفه می کند. چرا کسی نمی خواهد دعایِ حضرتِ سلیمان را به ما بیاموزد! چرا قرینه یِ دیگری برای این جهان تصویر نمی شود. چه ساکنانِ صبوری ... .
و باز
با منظومه ای از کرخهِ تا راین
پاشیده شدی
به سمتِ بهاری
که قصد کرده برایِ توقف.
حسی بکارتِ حرف هایم را
به گریه می اندازد
و طعمِ معصومی از انسان
در من نُطفه می کند.
چرا کسی نمی خواهد
دعایِ حضرتِ سلیمان را
به ما بیاموزد!
چرا قرینه یِ دیگری
برای این جهان تصویر نمی شود.
چه ساکنانِ صبوری هستیم
که از هفت پُشت پیامبر زاده هایِ خویش
خلوت مانده ایم
مثل تنهاییِ مسجد سید ها
که دیگر باوری به آن سنجاق نخواهد شد.
من از عصایِ خاموش موسا
نکته ای بر می دارم
و با زبانِ پیش از تولدم
از تو می پرسم:
می شود راویِ جهانی شوی
که معجزه را تلقین نکند؟
می شود راویِ کتابی باشی
که بی معجزه، مرا مومن کند؟
من از تو می پرسم!
این مضمونِ سحرگاه هایِ من است.... .
.
از کتاب :((مصادره در ساعت شش و پنجاه و هشت دقیقه ی غروب))..
.
#شعر #شعر_سپید #زنان_شاعر #شاعرانه #کتاب_شعر #ملیحه_سیف_آبادی #poem #maliheseyfabadi #poetess #picture # #سحرگاه
Read more
. کجاست دستان تو مجموعه شعر : ناظم حکمت مترجم : احمد پوری ناشر : نگاه فدایی وطن بار دیگر سپیده‌دمی ...
Media Removed
. کجاست دستان تو مجموعه شعر : ناظم حکمت مترجم : احمد پوری ناشر : نگاه فدایی وطن بار دیگر سپیده‌دمی مه‌آلود. دود همه جا را گرفته از دور فریاد کمک کمک. بشنو فریاد فدایی وطن را بشنو و خطاب به وجدانت بگو کشور پاره‌پاره‌ات چشم امید به تو دوخته است. در این اثر ناظم جا به‌جا در کنار روایت‌هایش ... .
کجاست دستان تو
مجموعه شعر : ناظم حکمت
مترجم : احمد پوری
ناشر : نگاه

فدایی وطن
بار دیگر سپیده‌دمی مه‌آلود.
دود همه جا را گرفته
از دور فریاد کمک کمک.
بشنو فریاد فدایی وطن را
بشنو و خطاب به وجدانت بگو
کشور پاره‌پاره‌ات
چشم امید به تو دوخته است.

در این اثر ناظم جا به‌جا در کنار روایت‌هایش از زندگی انسان‌ها تصاویری زیبا و شاعرانه‌ای از روابط آن‌ها به دست می‌دهد. سال‌های جنگ در بیرون از زندان دشوارتر از درون است. پیرایه که با تنگدستی زندگی را می‌گذراند بارها در نامه‌هایش از دشواری زندگی‌اش با ناظم سخن می‌گوید. در یکی از نامه‌هایی که برای ناظم نوشته است وحشت از پیرشدنش را بازگو می‌کند و ناظم در شعری از این نامه یاد می‌کند.اشعار ناظم در واپسین سال‌های زندگیش سرشار است از اندوه جدایی عنقریب و دل کندن از زندگی و زیبایی‌های آن. ناظم که پس از مرارت‌های زندان اکنون زندگی راحت و مناسبی می‌گذراند به‌دشواری تن به ترک آن می‌داد. اما وضعیت جسمی‌اش خود او را بیش از دیگران متقاعد کرده بود که وقت خداحافظی نزدیک است. بیشتر مضامین شعری او در سه سال آخر عمر شرح پیری و تنهایی و حسرت از یک‌سو و عشق بسیار رمانتیک او به ورا از سوی دیگر است. .
#بهشت_کاغذی
#شهر_کتاب_دارینوش
#کتاب #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #مطالعه #کتابخوانی #کتابفروشی #اراک
#آگاهی
#کجاست_دستان_تو
#ناظم_حکمت
#احمد_پوری
#نشر_نگاه
@negahpub .
کانال تلگرام شهرکتاب دارینوش:
.
🆔 @Darinoushbookcity
Read more
 #شعر تو را با خفه خون ساختند از تو هیولای جنون ساختند * چک چک خون را به دلم ریختم شعر چه کردی که به هم ...
Media Removed
#شعر تو را با خفه خون ساختند از تو هیولای جنون ساختند * چک چک خون را به دلم ریختم شعر چه کردی که به هم ریختم ؟ * شعر تو بودی که پس از فصل سرد هیچ کسی شک به زمستان نکرد * سرخ تر از شعر مگر دیده اید ؟ لب بگشایید اگر دیده اید علیرضا آذر یکی از بهترین هاست... به طرز عجیبی اشعارش به دلم میشینه، یعنی شعر ... #شعر تو را با خفه خون ساختند
از تو هیولای جنون ساختند
*
چک چک خون را به دلم ریختم
شعر چه کردی که به هم ریختم ؟
*
شعر تو بودی که پس از فصل سرد
هیچ کسی شک به زمستان نکرد
*
سرخ تر از شعر مگر دیده اید ؟
لب بگشایید اگر دیده اید

علیرضا آذر یکی از بهترین هاست...
به طرز عجیبی اشعارش به دلم میشینه، یعنی شعر هاش برای من چیزی فراتر از شعره،
اساسا عادت ندارم وقتی گرفته ام و ناراحتم با کسی صحبت کنم، اهل درد دل کردن هم نیستم، وقتی اشعار علیرضا آذر رو میخونم حس میکنم دارم با خودم درد دل میکنم،
میتونم بگم خوندن اشعار علیرضا آذر برای من یه جور روانکاویه.
خواستم این پست رو بزارم و به شکلی ازش تشکر کنم،
خیلی وقت ها با خوندن اشعارش آرام شدم... پ.ن۱:البته یک کتاب دیگر هم به اسم آریان داره که متاسفانه در حاضر نداشتمش و در عکس نیست.

پ.ن۲: .اگر روزی برسم به جایی که بتونم وارد حیطه درمان بشم قطعا از شعر به عنوان یکی از ابزارهای مفید روانکاوی استفاده خواهم کرد.
#علیرضا_آذر #آتایا #اسمش_همین_است #اثر_انگشت #آریان #غزل_مثنوی #شعر_معاصر
Read more
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای ...
Media Removed
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای سفر سر داشت که با این حال خوش غم داشت عجب شد رسم دلداری که هرکس فکر خویش بودش ولی هر عاشقی دیدم دست از این جان خود میشست و در سر شوق یارش داشت دریغا یار زیبایش دریغا لحظه ای پرسش دریغا نور امیدی چو ... .
من از این گریه های گاه و بیگاهم
فقط خواستم بفهمی تو
هنوزم دوستت دارم
درین احوال طوفانی
کسی نای سفر سر داشت
که با این حال خوش غم داشت
عجب شد رسم دلداری
که هرکس فکر خویش بودش
ولی هر عاشقی دیدم
دست از این جان خود میشست
و در سر شوق یارش داشت
دریغا یار زیبایش
دریغا لحظه ای پرسش
دریغا نور امیدی
چو کاهش یافت لیلی ها
همه در شهر بیمارم
شدن مجنون یک لیلی
که در لای کتاب خواب است
و من با ذره ای احساس
برای تو نوشتم شعر بیداری
درین بستر نخوابیدست کسی با من
به جز ایام بیماری
دریغا جیغ بیتابی
دریغا لحظه ای خوابی
دریغا یار زیبایی
من از تو ما شدن خواستم
نکردی صبر و با خود برده ای دل را
همان وقتی که فهمیدی
فقط یک تو درونم هست
.
شعر و دکلمه #نیمانفری
.
با تشکر از تمام دوستانی که با عکس های زیباشون به ساخت این کلیپ کمک کردن.
.
@eisa.mozhdeh deh
@hooman_shahidi
@mehrdad_mansoori
@elshastudio
@dark.moon.off
@elite.krgr
@shaaaadi._
@bita___karimi
@sajjaddehghan65
@roobinhood__
@rava10418953
@damir_of
@_mehdisafari
@mohsen_mahmmodi .
#شعر #شاعر #شعرنو #دکلمه #آرامش #عشق #عاشقانه
Read more
. از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد. من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش ... .
از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد.
من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام
اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش خوب به صدای آنها گوش کرده باشم .

شعر و آهنگ #به_رئیس_جمهور
اثری است خطاب به رئیس جمهور و نه لزوما برای رئیس جمهور! سیبل انتقاد این شعر محدود به ایشان نیست(لطفا با دقت بخوانیم‌ و بشنویم)
علی قمصری داوطلبانه و مسوولانه کار را آهنگسازی و اجرا کرد . او ثابت کرده از قبیله ی بیداران است و با خاموشی و فراموشی میانه ای ندارد.

هرچند:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من
آنچه -البته- به جایی نرسد فریاد است

با اینحال روزی کتاب عمر به‌ پایان می رسد و انتخاب اینکه در صفحه ی پایانی یک انسان آزاده باشیم یا یک قربانی خاموش با خود‌ ماست

شعر کامل #به_رئیس_جمهور

من خسته ام ریاست جمهوری عزیز

از رقص داس های غزل کش
از مویه های گربه ی ناخوش

از ساعتی که خواب به خواب است
از گِل که اسم دیگر آب است

از تیغ های سرد برهنه
از قیل و قال این همه شحنه

ماییم و قفل بر در بسته
آه از تو ای کلید شکسته

من خسته ام‌ ریاست جمهوری عزیز

از موریانه های مقدس
از غسل در حنای مقدس

از حجره های مار به دوشان
از دخل و خرج سکه فروشان

از داس پشت شاخه ی گیلاس
از این همه شرایط حساس

ما رای انتخاب تو بودیم؟
یا سنگ آسیاب تو بودیم؟

آقا فدای روحیه ی شوخ و شنگتان
سیلی نخورده ایید و بنفش است رنگتان

اینک میان کوچه ی تردید و انتظار
ماییم و شوق ریختن هفت سنگتان

مانند کودکی نگران هر چه می پرم
دستم نمی رسد به ملاقات زنگتان

از ساقی غریبه چرا وام می کنید؟
در شیشه خون ماست شراب و شرنگتان

بیچاره چشم ما که در امواج ناگهان
امید بسته بود به پشت نهنگتان

اما امید همچو عقابی صحاری است
حاشا که این عقاب بیافتد به چنگتان!

دریا زدیم و کار به قایق نداشتیم
ما نفت داشتیم مصدق نداشتیم

#احسان_افشاری
#به_رئیس_جمهور
#آهنگسازواجرا #علی_قمصری
#من_خسته_ام_ریاست_جمهوری_عزیز
صدابرداری و ضبط #مصباح_قمصری

@alighamsari
@hrouhani
نسخه ی تصویری کامل در کانال موجود هست.نسخه ی صوتی هم به زودی
Read more
. در بیشه تو، آهو سر می کشد ، به صدایی می رمد. در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست . در سایه - آفتاب دیارت ...
Media Removed
. در بیشه تو، آهو سر می کشد ، به صدایی می رمد. در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست . در سایه - آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی. من شکفتن را می شنوم. و جویبار از آن سوی زمان می گذرد. تو در راهیی. من رسیده ام. اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل! میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ. # ⠀ @sohrab.sepehri ... .
در بیشه تو، آهو سر می کشد ، به صدایی می رمد.
در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست .
در سایه - آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی.
من شکفتن را می شنوم.
و جویبار از آن سوی زمان می گذرد.
تو در راهیی.
من رسیده ام.
اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل!
میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ.

#
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃 ⠀⠀



⠀⠀




# :
#سهراب_سپهری #سهراب #سپهری #هشت_کتاب
#شعر_نو #شعر #sohrabsepehri #sohrab #sepehri #sohrab_sepehri #persianpoem #poem #iran #kashan # #عاشقانه #عشق
Read more
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی<span class="emoji emoji1f49e"></span> ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی ...
Media Removed
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا ... درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی💞
ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن
ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن
که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا
گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا
زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود
زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا شود
🌿💞🌿
سلام ‌دوستان مهربان
همه باهم برای فرهنگ عالی و‌ مردمی شاد و جامعه ای سالم و زیبا تلاش کنیم
تغییرات مثبت کنیم و عمل گرا باشیم
وفقط حرف نزنیم
فاصله ی ادعای فرهنگ داشتن تا فرهنگ داشتن بسیار است
از تغییرات مثبت نترسیم
از مرگِ حقیقت و آگاهی و عشق و انسانیت
از مرگ فرهنگ و هنر و ادب بترسیم
از نگه داشتن و اسارت در افکار پوسیده و جهل بترسیم
💞 🌿💖🌿
پیج گالری نقاشی منتظر نگاهای مهربان و هنرمندانه شماست، هرآنچه را که کلمات قادر به بیان نبوده ، به تصویر کشیدم👇
@mehrideldadeh
💞🌿💞
آدرس سایت در بیو☝
کانال تلگرام «عشق ناب»👈@eeshghe_nab💞
@eb_home
@fereshtehaye.zamini
@kheyrine_ir
@nab95_
@kheyriyebakhshesh
#خدا #آسمان #عشق #ای_بی #انرژی #مثبت #انسانیت #کتاب #آگاهی #عدالت #مطالعه #نقاشی #نقطه #آرامش #سکوت #شعر_نو #مردم #دلنوشته #کتاب_جدید #هنر #فرهنگ #سلامت #طبیعت #کوه #آزادی_بیان #مهری_دلداده #نویسنده #متن #مهربانی #الهه_عشق_روح_خدا
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش . تو را با دیگری می بینم ...
Media Removed
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش . تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟ . چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت نابودش... . درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟ چه فرقی می ... 💠
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش
نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش
.
تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم
از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟
.
چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی
نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت نابودش...
.
درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟
چه فرقی می کند وقتی نباشی دیر یا زودش؟
.
جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!
ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...
.
#سجاد_سامانی
@sajjad_samani
.
از کتاب جدید و خواندنی سجاد سامانی، به نام #سالیان
بزودی در نمایشگاه کتاب تهران
نشر سوره مهر
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی ...
Media Removed
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی می شوم که در آغوشِ تو جا نمی گیرم. از حصارِ یک عهدِ روشن تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم و وصیتم را به ساده ترین زبان با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم. خواب هایم با خیابان ... .
راه را از یاد بُرده ام
و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد!
دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند
و من ابعاد ناخوانایی می شوم
که در آغوشِ تو جا نمی گیرم.
از حصارِ یک عهدِ روشن
تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم
و وصیتم را به ساده ترین زبان
با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم.
خواب هایم
با خیابان هایِ پوشیده از فصل
پُر می شود
و تنها چند واژه یِ بُن بَست
دور تر از غیابِ یک کلمه حرفِ حساب
برای ادامه یِ عشق، باقی می ماند.. .
.
از کتاب((مصادره در ساعت شش و پنجاه و هشت دقیقه ی غروب)).
.
#شعر #شعر_سپید #شاعرانه #شاعر #زنان_شاعر #مصادره #ملیحه_سیف_آبادی #زن #کتابخوانی #کتاب_شعر #poem #poetess #women #maliheseyfabadi
Read more
. <span class="emoji emoji1f49f"></span>تازه های انتشارات: ا- غزل هایی برای تو؛ ۲- سپید نوشته های دلتنگی؛ دو مجموعه شعر از داوود محمد ...
Media Removed
. تازه های انتشارات: ا- غزل هایی برای تو؛ ۲- سپید نوشته های دلتنگی؛ دو مجموعه شعر از داوود محمد کیا. سال گذشته نیز کتاب غزل های دلتنگی ایشان توسط انتشارات پرستوی سپید به چاپ رسید. ۳-آینهٔ خلقت؛ دومین مجموعه شعر از ناصرسیار دشتی (ایهام)؛ سال ۹۳ نیز زمزمه سکوت از این شاعر به چاپ رسید. @esher.official @nasersayardashti #انتشارات_پرستوی_سپید ... .
💟تازه های انتشارات:
ا- غزل هایی برای تو؛
۲- سپید نوشته های دلتنگی؛
دو مجموعه شعر از داوود محمد کیا.
سال گذشته نیز کتاب غزل های دلتنگی ایشان توسط انتشارات پرستوی سپید به چاپ رسید.
۳-آینهٔ خلقت؛ دومین مجموعه شعر از ناصرسیار دشتی (ایهام)؛ سال ۹۳ نیز زمزمه سکوت از این شاعر به چاپ رسید.
@esher.official
@nasersayardashti
#انتشارات_پرستوی_سپید #کتاب #کتابخانه #شعر #شاعر #غزل #شعرسپید #شاعران #اشعار #شاعرانه #
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . . پس پیراهنی دوخته‌ی هزار عطرِ آهوکُش تو رازها از قوسِ قُله‌های ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . . پس پیراهنی دوخته‌ی هزار عطرِ آهوکُش تو رازها از قوسِ قُله‌های وِلَرم نهان کرده‌ای ورنه سرانگشتِ تشنه به طعمِ لیموبُنان کی می‌توانست از لمسِ بلورِ برهنه بگذرد؟ . . . . _کتاب «زن در سایه چهره‌اش را نشان خواهد داد» مجموعه شعری از «سیدعلی صالحی» شاعر معاصر ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
.

پس پیراهنی
دوخته‌ی هزار عطرِ آهوکُش
تو رازها از قوسِ قُله‌های وِلَرم نهان کرده‌ای
ورنه سرانگشتِ تشنه به طعمِ لیموبُنان
کی می‌توانست از لمسِ بلورِ برهنه بگذرد؟ .
.
.
.
_کتاب «زن در سایه چهره‌اش را نشان خواهد داد» مجموعه شعری از «سیدعلی صالحی» شاعر معاصر است. کرامت «زن» و حضور و وجود متعالی او ، ‌محور اساسی شعرهای این مجموعه شعر از صالحی است.در مقدمه این کتاب چنین می‌خوانیم: «چون چراغ نباشد، چشم هم نیست و چون چشم نباشد، مغلطه بسیار به کار آید. تا بلکه از پرده به درآید که کس را نیارست نوشتن، مگر به عین عشق، نه این خواب‌های بی‌هوده به خرده‌گی!
همه چیزی در این نهان، پیداها دارد به راه سفر، که حشر حضور است در ورای واژها، زیرا ذره‌های ذات تو را درخواب کتاب می‌بینند که رقم به رویا آورده‌ای ‌عجیب . تا آدمی…آدمی شود به عین عشق!»
.
.
.

#شعرمعاصرفارسی
#زن_درسایه_چهره‌_اش_رانشان_خواهدداد
#سیدعلی_صالحی
۱۲۰صفحه
جلد شومیز
۸۵۰۰ تومان
#نشر‌نگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
.
.
Read more
. ⁦⚜️⁩ اگر توی زندگیتون عاشق بودید، بهتون پیشنهاد می‌کنیم کتاب شعر #از_تو_چه_پنهان نوشته‌ی #مجید_ترکابادی ...
Media Removed
. ⁦⚜️⁩ اگر توی زندگیتون عاشق بودید، بهتون پیشنهاد می‌کنیم کتاب شعر #از_تو_چه_پنهان نوشته‌ی #مجید_ترکابادی عزیز رو از نمایشگاه کتاب تهران بخرید تو حال و هوای عاشقانه‌اش غرق بشید. یک غزل از این مجموعه: . . لعنت به خاطرات غم‌انگیز عکس‌ها لبخندهای شیطنت آمیز عکس‌ها #لعنت به من که شاد کنارت ... .
⁦⚜️⁩ اگر توی زندگیتون عاشق بودید، بهتون پیشنهاد می‌کنیم کتاب شعر #از_تو_چه_پنهان نوشته‌ی #مجید_ترکابادی عزیز رو از نمایشگاه کتاب تهران بخرید تو حال و هوای عاشقانه‌اش غرق بشید. یک غزل از این مجموعه: .
.
لعنت به خاطرات غم‌انگیز عکس‌ها
لبخندهای شیطنت آمیز عکس‌ها
#لعنت به من که شاد کنارت نشسته‌ام
لعنت به شادمانی یکریز عکس‌ها
دلسرد از اینکه این همه هستی و نیستی
دل‌بسته‌ام به هستی ناچیز عکس‌ها
انگار در گذشته‌ی خود گیر کرده‌ام
درگیر قاب‌ها و گلاویز عکس‌ها
ذهنم جهنمی شده لبریز خاطرات
ذهنم جهنمی شده لبریز عکس‌ها
.
#مجید_ترکابادی @majid_torkabadi
.
🌺 نمایشگاه کتاب تهران، انتهای راهرو ۲۷، غرفه انتشارات سوره مهر.
.
.
Read more
. کتابی که با دستانِ خود نوشته ام را برایم نخوان. من بارها خواسته ام تو را لای یکی از این صفحات پنهان ...
Media Removed
. کتابی که با دستانِ خود نوشته ام را برایم نخوان. من بارها خواسته ام تو را لای یکی از این صفحات پنهان کنم. من بارها خواسته ام در یکی از فصل های کتاب اسلحه را بردارم و تمام مردانِ داستان را بکُشم، بیایم و دستانت را بگیرم و با تو فرار کنم تا در جنگلی زندگی کنیم وُ دیگر نویسنده نباشم. . من بارها ... .
کتابی که با دستانِ خود نوشته ام را برایم نخوان.
من بارها خواسته ام
تو را لای یکی از این صفحات پنهان کنم.
من بارها خواسته ام
در یکی از فصل های کتاب
اسلحه را بردارم
و تمام مردانِ داستان را بکُشم،
بیایم و دستانت را بگیرم
و با تو فرار کنم
تا در جنگلی زندگی کنیم وُ
دیگر نویسنده نباشم.
.
من بارها خواسته ام
که نروی
که نمیری
که بمانی ...
.
اما به من بگو
با قطاری که در آخرین صفحاتِ کتاب
به انتظارت ایستاده است
چه کنم؟
.
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اجسام
نشر فصل پنجم
.
Photo : Unknown
.
Read more
وقتی دلش گیر کرده می‌گوید دلش گرفته وقتی خاطِر یکی را می‌خواهد می‌گوید خاطرم نیست وقتی دستش تو ...
Media Removed
وقتی دلش گیر کرده می‌گوید دلش گرفته وقتی خاطِر یکی را می‌خواهد می‌گوید خاطرم نیست وقتی دستش تو را کم می‌آورد می‌گوید نمی‌توانم حتا کمکی به خودم کنم دستم خالی است وقتی می‌خواهد بگوید لعنتی. عوضی. عوضی می‌گوید باید خاک گلدان‌ها را عوض کنم... توی عکس به هوا می‌پرد که صورتش تار شود و معلوم نشود ... وقتی دلش گیر کرده
می‌گوید دلش گرفته
وقتی خاطِر یکی را می‌خواهد می‌گوید خاطرم نیست
وقتی دستش تو را کم می‌آورد می‌گوید نمی‌توانم حتا کمکی به خودم کنم دستم خالی است
وقتی می‌خواهد بگوید لعنتی. عوضی. عوضی می‌گوید باید خاک گلدان‌ها را عوض کنم... توی عکس به هوا می‌پرد که صورتش تار شود و معلوم نشود گریسته تا بعد بگوید عکس را بی‌هوا گرفته‌اند

نرسیده به فرودگاه دلقک تمام‌عیاری است که یک ماشین را می‌خنداند
در راه برگشت سوار نعش‌کش است
شیشه را پایین می‌کشد
که خاک ُمرده از ماشین بپرد تا سرش باد بخورد و ُمرده‌اش را که سوار ماشین کرده بو برندارد

و باد، این دروغگوی لعنتی، هیچ‌کس را با خود نبرد
همه را همین فرودگاه بلعیده است
باید این موضوع را به ناشر کتاب‌های فروغ بگویم... بخشی از کتاب شعر #معاهده_نوشیدن_چای
Read more
... ........ به این راز توجه کن و این نکته را همیشه بخاطر بسپار: تو فقط چیزی را جذب میکنی که آنرا ...
Media Removed
... ........ به این راز توجه کن و این نکته را همیشه بخاطر بسپار: تو فقط چیزی را جذب میکنی که آنرا دارا باشی، زیرا آنچه که تو داری، همچون آهنربا عمل میکند. و چیزهای مشابه را به خود جذب می کند. گویی که مستی وارد شهر می شود و به زودی دیگر مستان شهر را می یابد. اگر قمار بازی وارد شهر شود خیلی زود با دیگر ... ...
........
به این راز توجه کن و این نکته را همیشه بخاطر بسپار:

تو فقط چیزی را جذب میکنی که آنرا دارا باشی، زیرا آنچه که تو داری، همچون آهنربا عمل میکند.

و چیزهای مشابه را به خود جذب می کند.
گویی که مستی وارد شهر می شود و به زودی دیگر مستان شهر را می یابد.

اگر قمار بازی وارد شهر شود خیلی زود با دیگر قمار بازها آشنا میشود.
اگر جستجو گر حقیقت، وارد شهر شود،
دیگر جستجو گران را می یابد.

ما هر چه را که در خود بیافرینیم دارای مرکزی آهنربایی میشود.
میدانی مغناطیسی از انرژی ایجاد میکند.
در این میدانِ انرژی است که، وقایع و اتفاقات رویی می دهند.

پس اگر به دنبال شادمانی هستی،
باید هر قدر که می توانی شادمانی بیافرینی.
باید بسیار تلاش کنی تا هزاران بار شادیِ بیشتر از آن تو شود.

هر قدر بیشتر داشته باشی،
میزانِ بیشتری از راه میرسد.

با آگاه شدن از این راز، درونت غنی و غنی تر
می شود.
شور و حالی وصف ناپذیر می یابی.
و برای این سر مستیِ تو هیچ پایانی متصور نیست.
تو فقط باید از راه درست شروع کنی.

#اشو 🌿
..
@rayakazemi ..
...
...
...
...
#ورزش #هنر #ادبیات #کتاب #فلسفه #سینما #فیلم #عکس #عکاسی📷 #شعر #دیالوگ #طنز #تغذیه #بدنسازی #باشگاه #شاملو #شعر_نو #photography #art #fitness #fitnessmodel #bodybuilding #healthyfood #gym #fashion #poem #3ddance #workout
Read more
. من دوست دارم دست دنيا رو بگيرم انقدر نا آروم و سردرگم نباشه چيزي به جز لبخند ممتد با يه نخ عشق روي ...
Media Removed
. من دوست دارم دست دنيا رو بگيرم انقدر نا آروم و سردرگم نباشه چيزي به جز لبخند ممتد با يه نخ عشق روي لبای تك تك مردم نباشه . من دوست دارم آسمون پس بگيرم از وسعت بي روح و دلسرد سياهي من آرزومه تو دل دريا بميرم قسمت بشم بين يه اقيانوس ماهي . اي كاش گرماي تن خورشيد بودم تو فصل سرما پيش گلدون مي نشستم ... .
من دوست دارم دست دنيا رو بگيرم
انقدر نا آروم و سردرگم نباشه
چيزي به جز لبخند ممتد با يه نخ عشق
روي لبای تك تك مردم نباشه
.
من دوست دارم آسمون پس بگيرم
از وسعت بي روح و دلسرد سياهي
من آرزومه تو دل دريا بميرم
قسمت بشم بين يه اقيانوس ماهي
.
اي كاش گرماي تن خورشيد بودم
تو فصل سرما پيش گلدون مي نشستم
تو كوچه هاي برفي و باروني هيشكي
سردي نمي شد وقتي بيرون مي نشستم
.
اي كاش نبض واژه هاي شعر بودم
يك شعر از قلب شما از عمق باور
تازه نفس، شيرين، مثل بچگي ها
يك شعر همپاي تپش هاي يه مادر
________________
#امیر_موسوی
از کتاب #زندگی_به_دست
#انتشارات_فصل_پنجم
Read more
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین ...
Media Removed
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین زادروز سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد #امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو چون دلم تنگ نباشد،که ... نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت
در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه
#شفیعی_کدکنی

ششم اسفند ماه، نودمین زادروز
سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد
#امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو
چون دلم تنگ نباشد،که پر بازم نیست
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل ِ آوازم نیست
سایه!چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو ِ سرافرازم نیست
استاد امیر هوشنگ ابتهاج

گرامیداشت بزرگان و
مفاخر ادب و فرهنگ
به بهانه ی زادروز افتخار
ادبیات فاخرمان
استاد امیر هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه )

آن كهنه
نام هوشنگ_ابتهاج را نخستین بار از زبان پدرم شنیدم. در خانه ای که روزی پاتوق شاعران و نویسندگان گیلانی بود به وقت جوانی پدر.خانه ای واقع در خیابان بیستون-سه راه سام نبش کوچه ی شنگول،هنگامی که دیدم روی مقوایی سفید با نی خیزران و مرکب و لیقه می نویسد"آه هرگز صد عکس/پر نخواهد کرد/جای یک زمزمه ی ساکت پا را بر فرش".همان جا بود که پرسیدم این شعر از کیست و او گفت :حافظ ثانی.
نمای بیرونی –منزل اقوام – شب یلدا:
یادم هست کمی که بزرگ تر شدم در یکی از شب های یلدا در منزل اقوام طبق معمول همه دور هم حلقه زدند و بزرگ و کوچک منتظر نشستند تا پدر برای شان حافظ بخواند.خوب به یادم مانده که آن شب پدر کتاب حافظ به سعی سایه را به عنوان هدیه به میزبان داد.
نمای داخلی - خانه فرهنگ گیلان
تلفن همراه پدر به صدا در آمد روی صفحه ی نمایش نام مرحوم اباذرغلامی نقش بسته بود:"هوشنگ ابتهاج رشت است.چندتایی از برنامه های خانه ی فرهنگ و گروه شعر را دیده و مشتاق شده تا با شما دیداری داشته باشد. از من خواسته تا آمدنش را لو ندهم به بچه ها خبر بده استاد تشریف می آورند.
سایه آن روز آمد خوب یادم است که هر کدام از دوستان شفیق ایشان که خبر آمدنش را شنیده بودند خود را طرفة العینی به خانه رسانده بودند.ناصر مسعودی جزء نخستین افرادی بود که خود را به سایه رساند.وقتی ناصر خان مسعودی مقابل در ورودی خانه،"سایه" را دید، گفت:"تو که سال به سال رشت نمی آیی امشب باید با ما باشی.
مسعودی راست می گفت سایه بسیار کم رشت می آمد و البته سایه کمتر در مجامع عمومی حاضر می شود و جزء چهره هایی است که مخاطب بیشتر از طریق تالیفات اش با او ارتباط برقرار کرده است.به تعبیری دیگر در سال های اخیر کمتر مشاهده شده که جریده ای با سای...
Read more
روز دختر مبارک <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان : . . مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد ...
Media Removed
روز دختر مبارک پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان : . . مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد دومین کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى است که در زمینه فمینیسم از سوی انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر می شود. اثر اول این نویسنده در زمینه فمینیست یعنی کتاب ما همه باید فمینیست باشیم با استقبال بسیار خوبی ... روز دختر مبارک 😊🌸
پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان :
.
.
مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد دومین کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى است که در زمینه فمینیسم از سوی انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر می شود. اثر اول این نویسنده در زمینه فمینیست یعنی کتاب ما همه باید فمینیست باشیم با استقبال بسیار خوبی روبه‌رو شد و توانست عنوان پرفروش ترین کتاب آمازون در حوزه ی مطالعات عمومی جنسیتی را کسب کند.

پشت جلد کتاب مانیفست یک فمینیست قسمتی از متن کتاب آمده است:

به دخترت بیاموز که چیزهایى به نام نقش هاى جنسیتى، مزخرفاتى بیش نیستند. هرگز به او نگو که باید این کار را انجام دهد یا آن کار را انجام دهد، چون او دختر است. عبارت “چون تو دختر هستى”، هرگز دلیلى براى هیچ چیزى نیست؛ هیچ چیزى!

این کتاب شامل پانزده پیشنهاد است که ابتداى هر پیشنهاد چنین شروع مى شود :”به دخترت بیاموز…” و شامل نکاتى دقیق و کاربردى در زمینه ى تبین نقش هاى فراجنسیتى کودکان و گاه بزرگسالان است. کتاب حاضر به تمامى بانوان و مادران توصیه مى شود.

مانیفست یک فمینیست

کتاب مانیفست یک فمینیست
در مقدمه مترجم بر این کتاب مى خوانیم:

چیماماندا انگوزى آدیشى، نویسنده ى زن نیجریه اى است. او با رمان پرفروش “نیمه ى یک خورشید زرد” شناخته شد. او در بیشتر رمان ها و کتاب هایش، دوران کودکى اش در نیجریه و جایگاه نژاد را به تصویر مى کشد. به گزارش گاردین، این نویسنده ى موفق با نخستین رمانش، جایزه ى اورنج ٢٠٠٧ را از آن خود کرد و بسیار معروف شد. آدیشى در مصاحبه اش مى گوید: “در شهر دانشگاهى نسوکا در یک خانواده ى بزرگ و نزدیک به هم و شاد به دنیا آمدم. من اولین دختر بودم؛ پنجمین فرزند از شش فرزند خانواده بودم و بعد از آمدن سه فرزند اول، پدر و مادرم روشنفکرتر و آسان گیرتر شده بودند. دوران کودکى ام در شادى و راحتى گذشت. خانواده ام هنوز هم خیلى به هم نزدیک اند. پدرم استاد ریاضى بازنشسته است. مادرم با کارکردن به عنوان نخستین کارمند زن ثبت در دانشگاه، اسمش را در تازیخ ثبت کرد. هیچ یک از خواهر و برادرهایم خلاقیت خاصى ندارند. همه شان آدم هاى علم دوست و معقولى هستند. پدر و مادرم مى خواستند من دکتر شوم، به همین دلیل پزشکى خواندم، اما خیلى اهمیتى به کارى که مى کردم نمى دادم. در کلاس آناتومى شعر مى نوشتم. “

این بانوى خوش قریحه با عنوان نویسنده اى نترس معروف است و در تمام آثارش هرگونه تبعیض نژادى به ویژه تبعیض جنسیتى را به چالش مى کشد.
متنِ معرفی از سایت @kafebook.ir .
.
.
#روزدختر #مانیفست_یک_فمینیست #زنان #کتاب
Read more
ألا یا اهل العالم، إنّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا گرگ هایی که به سختی همگیشان مستند دست های پسر دست ...
Media Removed
ألا یا اهل العالم، إنّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا گرگ هایی که به سختی همگیشان مستند دست های پسر دست خدا را بستند سینه ها صبح و مسا بغض و جهالت می خورْد قوم ها، سلسله ها دور ضلالت می خورْد سینه از بغض عداوت، چه حرارت دارد طفل شش ماهه دگر قصد شهادت دارد چشم های نگران همه پر اشک شدند ناامیدانه ولی خیره ... ألا یا اهل العالم، إنّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا

گرگ هایی که به سختی همگیشان مستند
دست های پسر دست خدا را بستند
سینه ها صبح و مسا بغض و جهالت می خورْد
قوم ها، سلسله ها دور ضلالت می خورْد
سینه از بغض عداوت، چه حرارت دارد
طفل شش ماهه دگر قصد شهادت دارد
چشم های نگران همه پر اشک شدند
ناامیدانه ولی خیره ی بر مشک شدند
چشم این مشک ز بس ناله ی طفلان دیدست
هر دو چشم تر این مشک دگر خشکیدست
دشمن دون به سر و روش به ناگه می زد
آب از فرط عطش یکسره لَه لَه می زد
مادری از غم هجران پسر دق می کرد
خون ها بر جگر مصحف ناطق می کرد
گیرم امروز که تیغش چو علی تیز نبود
مادرش دخت رسول دوسرا نیز نبود؟
از چه رو چوب به کام و به زبانش می خورد
خیزران بر لب و دندان و دهانش می خورد
هاتفی گفت جواب تو چه حاجت دارد؟
این نمازیست که هفتاد و دو رکعت دارد

آیه هایی که میان بد و حق حائل شد
زآسمان آمد و بر طشت طلا نازل شد
کای نسیم دل عشاق، تو محبوب خدا
باید امروز نمازی بکنی عرش نما
زین نماز تو به تن، آینه خلعت دارد
این نمازیست که هفتاد و دو رکعت دارد

مکر دیوان و خبیثان و ددان باطل گشت
آیه ای زاوج فلک بر سر نی نازل گشت
آیه دیروز جهان مملو از آیت می کرد
آیه امروز سرِ نیزه تلاوت می کرد
زین شر انس به قلب دو جهان ماتم شد
قامت نیزه ز آیات الهی خم شد
این رکوع نی و نی ها چه حلاوت دارد
این نمازیست که هفتاد و دو رکعت دارد

سید محمد جعفر غضنفری
قسمتی از شعر عاشورایی که کاملش در کتاب یک شمع و هفتاد و دوپروانه، نوشته ی حقیر به چاپ رسیده است
#غضنفری #غضنفری_خوانساری #خوانسار #خمین #شاعران_آیینی #شعر_آیینی #سادات_غضنفری #سادات_غضنفری_خوانساری #امام_حسین #عاشورا #محرم #مرثیه #مرثیه_سرایی #اهل_بیت #حرم #سید_الشهدا #کربلا #تاسوعا #شهدا #شهید #حب_الحسین #حسینیه #شهید_کربلا #کربلا #نینوا
#شعر #شعرا #سادات_غضنفری_خوانساری #سادات_غضنفری #آب #تشنه_لب #دشمن
Read more
شبیه خودت زندگی کن <span class="emoji emoji1f339"></span> شبیه خودت بخند <span class="emoji emoji1f601"></span> راه برو <span class="emoji emoji1f6b6"></span>‍♀️<span class="emoji emoji1f6b6"></span>🏽‍♂️ شبیه خودت لباس بپوش <span class="emoji emoji1f45a"></span><span class="emoji emoji1f455"></span><span class="emoji emoji1f456"></span>🧤 شبیه خودت حرف بزن ...
Media Removed
شبیه خودت زندگی کن شبیه خودت بخند راه برو ‍♀️🏽‍♂️ شبیه خودت لباس بپوش 🧤 شبیه خودت حرف بزن شبیه خودت غذا بخور 🥪🧀 ورزش کن ⛷🏇 ⛹️‍♀️ عکس بگیر 🤳 نقاشی کن کتاب بخوان یا شعر بنویس✍️ حتی شبیه خودت عاشق شو این شبیه خودت بودن است که تو را از تمام ِ آدمها متمایز میکند 🤷‍♀️ اینکه به سبک ... شبیه خودت زندگی کن 🌹
شبیه خودت بخند 😁
راه برو 🚶‍♀️🚶🏽‍♂️
شبیه خودت لباس بپوش 👚👕👖🧤
شبیه خودت حرف بزن 😊
شبیه خودت غذا بخور 🥪🍟🧀
ورزش کن ⛷🏇 ⛹️‍♀️
عکس بگیر 📷 🤳
نقاشی کن 🌄
کتاب بخوان 📚
یا شعر بنویس✍️
حتی شبیه خودت عاشق شو 💙
این شبیه خودت بودن است که تو را از تمام ِ آدمها متمایز میکند 🤷‍♀️
اینکه به سبک خودت دوست داشته باشی دوست داشته شوی شانسی است که قسمت هرکسی
نمیشود 😶
به سبک خودت زندگی کن
و پی گیر ِ زندگی هیچکس جز خودت نباش 🤔🤩
در نهایت خودت برای ِ خودت میمانی و آدمهایی که تورا نه دوست دارند
با تمام خوب و بد هایت ...
فقط تورا دوست دارند
نه نقاب هایی که هرروز میزنی
به سبک خودت زندگی کن ...🙋‍♀️ 🌹🌹🌹اين متن رو جايي خوندم قشنگ بود به نظرم گفتم با شما عزيزاي دلم به اشتراك بزارم
عكس از آرش شامحمدی در فيلم "سلام عليكم حاج آقا "به كارگردانی آقای حسین تبريزی
Read more
. "یه کتابِ خوب بگو بخونم" . کمی مکث می کنم و میگویم: تو یکی از کتابهای خوبی که خواندی را بگو تا اگر ...
Media Removed
. "یه کتابِ خوب بگو بخونم" . کمی مکث می کنم و میگویم: تو یکی از کتابهای خوبی که خواندی را بگو تا اگر خوانده بودم توی همان مایه ها بگویم چه بخوانی... . واقعیتی که وجود دارد این ست که برای همه یک نسخه نمیتوان پیچید... . دوستِ عزیزِ کتاب خوانی دارم که تا کنون به مناسبت های مختلف از او کتاب هدیه گرفته ... .
"یه کتابِ خوب بگو بخونم"
.
کمی مکث می کنم و میگویم: تو یکی از کتابهای خوبی که خواندی را بگو تا اگر خوانده بودم توی همان مایه ها بگویم چه بخوانی...
.
واقعیتی که وجود دارد این ست که برای همه یک نسخه نمیتوان پیچید...
.
دوستِ عزیزِ کتاب خوانی دارم که تا کنون به مناسبت های مختلف از او کتاب هدیه گرفته ام...چند باری هم وسط بحث تاکید فراوان کرده به خواندن یک سری کتابها...
ولی کتابهایِ مورد علاقه اش هیچ وقت جزو کتابهایی که مرا به وجد بیاورند نبوده اند؛
و به گمانم این مسئله طبیعی ست!
هرکس باید "زمینه"ی علاقه ی شخصی اش را پیدا کند...
از دیگران راجع به دوست داشتنی هایشان بپرسید و به قدر چند صفحه امتحانش کنید!
.
این روزها که بین قفسه های انتشاراتهای مختلف #نمایشگاه_کتاب_تهران میگردید،کتابهایی که فکر میکنید برای شما نوشته شده اند را باز کنید و ببینید علاقه دارید ادامه اش را بدانید یا نه!
#پریسا_میثمی .
.
.
پ.ن: ترجیح میدهم انتشارات های ارزشمند در هر زمینه را معرفی کنم تا کتابهای مورد علاقه ام را:
.
#انتشارات_باهدف : ناشر کتابهای تربیتی روانشناسانه دکتر هلاکویی با بیان ساده و علمی
.
#انتشارات_صابرین : کتابهای بی نظیر در زمینه های مختلف تربیت فرزند
.
انتشارات #نیماژ #فصل_پنجم #اردیبهشت #سوره_ی_مهر : بهترین ناشرین کتابهای شعر معاصر
.
انتشارات #آموت #روزبهان #کوله_پشتی #نون #چشمه #افق : برای کسانی که به رمان های خارجی و ایرانی ارزشمند علاقه دارند.

انتشارات #کانون_پرورشی #بنفشه : کتابِ کودک .
پ.ن۲:اگه باز چیزی یادم اومد اضافه میکنم؛لطفا اگه انتشارات و کتابِ ارزشمندی سراغ دارین شما هم کامنت کنین.
.
#معرفی_کتاب #نشر #ناشر #نمایشگاه #نمایشگاه_کتاب #تهران #رمان #داستان #پرفروش_ترين_کتاب_ها #انتشارات #کتاب #نقد #مصلی #اردیبهشت
Read more
 # كتابِ خيلى خوبى بود! كم حجم. بدون شلوغ كارى. صاف و ساده و پر از حرف هاى خوب. حسين زحمتكش اهل خودنمايى ...
Media Removed
# كتابِ خيلى خوبى بود! كم حجم. بدون شلوغ كارى. صاف و ساده و پر از حرف هاى خوب. حسين زحمتكش اهل خودنمايى نيست. اهل آب بستن نيست و بهمين خاطر توى هر كدوم از غزل هاش حداقل يك بيت پيدا ميشد كه بتونى به عنوان بيتى ناب يه گوشه يادداشتش كنى و ازش لذت ببرى طرح جلدِ خلاقانه كتاب هم جاى بحث داره. ٢٨ غزل داشت و حداقل ... #
كتابِ خيلى خوبى بود! كم حجم. بدون شلوغ كارى. صاف و ساده و پر از حرف هاى خوب. حسين زحمتكش اهل خودنمايى نيست. اهل آب بستن نيست و بهمين خاطر توى هر كدوم از غزل هاش حداقل يك بيت پيدا ميشد كه بتونى به عنوان بيتى ناب يه گوشه يادداشتش كنى و ازش لذت ببرى

طرح جلدِ خلاقانه كتاب هم جاى بحث داره.
٢٨ غزل داشت و حداقل ٢٠ تاشون واقعا غزل بودن.

#
#نامحرمانه
#حسين_زحمتكش
٦٢ صفحه
نشر نيماژ
چاپ چهارم | ١٣٩٥
٨ هزارتومان
#

نمونه بيت:

١. هر كسى شعر به چشمانِ تو تقديم كند
مثل اين است كه رقاصه به باكو ببرد

٢. تو هيچ وقت به فكرم نبوده اى اما
همين كه فكر كنم دوست دارى ام عشق است

٣. بخاطر تو به سیگار لب زدم گفتی
بدم می آید از این شاعران سیگاری!

٤. سخت است فتح كشورى كه متحد باشد
موهاى تو آشفته و صددسته تر بهتر

٥. عجيب حوصله ام از غم تو سر رفته
برو كه دغدغه هاى بزرگ تر دارم

#
#کتابخوانی #معرفی_کتاب #کتابدونی #کتاب #چی_بخونم ؟ #غزل
Read more
... چرا هر کتابی را که می خوانم هر شعری را تو پشتِ کلمات ایستاده ای زل زده ای به من و تا همه یِ حواسم ...
Media Removed
... چرا هر کتابی را که می خوانم هر شعری را تو پشتِ کلمات ایستاده ای زل زده ای به من و تا همه یِ حواسم را پرتِ خودت نکرده ای دست بر نمی داری؟ . . #پری_زهرا_اسکندری . . . اگرچه این همه سخت است، نازنین بپذیر دلم به کارِ تو باشد، سرم به کار خودم . . #احسان_افشاری . . . چگونه فکر می کنی پنهانی و ... ...
چرا هر کتابی را که می خوانم
هر شعری را
تو پشتِ کلمات ایستاده ای
زل زده ای به من
و تا همه یِ حواسم را
پرتِ خودت نکرده ای
دست بر نمی داری؟
.
.
#پری_زهرا_اسکندری
.
.
.
اگرچه این همه سخت است، نازنین بپذیر
دلم به کارِ تو باشد، سرم به کار خودم
.
.
#احسان_افشاری
.
.
.
چگونه فکر می کنی پنهانی
و به چشم نمی آیی؟
تو که قطره یِ بارانی بر پیراهنم
دکمه یِ طلایی بر آستینم
کتابِ کوچکی در دستانم
و زخمِ کهنه ای بر گوشه یِ لبم
مردم
از عطرِ لبانم می فهمند
که معشوقم تویی..
.
.
#نزار_قبانی
.
.
.
محبوبِ من
مگر تو
همان کسی که همیشه نبود نیستی؟
چگونه باز هم
برایِ کسی که همیشه نبود
دلتنگم..؟
.
.
#صبا_کاظمیان
.
.
.
به تو فکر کردم
فکر کردم
فکر کردم
فکر ...
گریه ام گرفت..
.
.
#پوریا_نبی_پور
.
.
.
تو پیامبری
و معجزه ات
از یاد نرفتن است..
.
.
#علیرضا_اسفندیاری
.
.
.
#شعر_سپید_ #عاشقانه_ #سپید_ #عشق #شعر_عاشقانه
Read more
95/12/21 21:50 اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ، خانم معلم مان میگفت فرض کنید ...
Media Removed
95/12/21 21:50 اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ، خانم معلم مان میگفت فرض کنید دو تا سیب دارید ، یکی اش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده ؟ آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی ، فرض ؟ فرض بگیرم که دو تا سیب دارم ؟ چطور فرض بگیرم ؟ فرض را از کجا باید بگیرم ؟ یکبار ... 95/12/21
21:50
اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ،
خانم معلم مان میگفت فرض کنید دو تا سیب دارید ، یکی اش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده ؟
آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی ،
فرض ؟ فرض بگیرم که دو تا سیب دارم ؟
چطور فرض بگیرم ؟ فرض را از کجا باید بگیرم ؟
یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم ، خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم
خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود ، چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان ، جوری مقنعه میگذاشت که همیشه چند تار مویش بیرون میریخت ،انگار که میدانست آن چند تار مو چقدر به چهره اش مزه میدهد
خندید و گفت پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ،
یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداری اش ، مثل همین سیب
فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست
حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است
وقتی میخواهم بروم خرید فرض میکنم تو کنار من نشسته ای و با کنترل ضبط طبق معمول درگیری برای پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ات
وقتی دارم فیلم میبینم فرض میکنم تو همینجایی و مثل همیشه با همان عجول بودن شیرینت ، دلت میخواهد زودتر بدانی که بالاخره ته فیلم چه میشود
فرض میکنم وقتی که بنزین زدم طبق معمول تو پول را از کیف پول به من بدهی و مثل همیشه عشق حساب و کتاب داشته باشی
فرض میکنم که قبل اینکه بخواهم از ماشین پیاده شوم برگردم سمت تو و دستی به عادت لای موهایم بکشی و یقه ام را صاف و شق و رق کنی و بعد اجازه ی رفتن صادر کنی
فرض میکنم هستی و موقعی که پشت ترافیک اعصابم بهم میریزد مثل همان موقع ها برایم شعر میخوانی و کم کم مجاب میشوم که باباجان ترافیک آنقدر ها هم بد نیست
خانم معلم نمیدانم کجایی ، اما این روزها که میگذرد آنچنان فرض گرفتن را یاد گرفته ام که شما هم باورتان نمیشود
اما میدانی
فرض گرفتن دو عدد سیب کجا و فرض گرفتن تو را داشتن کجا
فرض گرفتن یعنی ،
..
فرض گرفتن یعنی که تو را داشته باشم ، در حالی که به شدت هر چه تمام تر ندارم ات عزیز جانم
همین

#پویان_اوحدی
.
📝@pouyan.ohadi
.
.
.
📷@vidlnt
.
#کپی_با_ذکر_منبع
.
.
.
.
#love_gram_ #love
#شعر #متن #عکس #عکاسی
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. . . . . #تولدتان_مبارک #آقای_شاعر نگاه ... * #نگاه_خبری * . .
.
.
.
.
#پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. .
.
.
.
#تولدتان_مبارک
#آقای_شاعر
نگاه ما ؛ از این شاعر و درباره وی :
____________________________________________________
.
.
. ✏چکامه‌های نرودا درباره موضوعات مختلف هستند. غم، نان، بهار، پاییز، زمستان، جامعه، شادی، هستی، نسیم، تنهایی، باران، آرامش و … برخی از موضوعاتی هستند که نرودا درباره‌شان چکامه سروده است.
مفهوم مهم‌ترین ویژگی شعرهای نرودا به حساب می‌آید. همچنین از یک سو شعرهای او متاثر از مسایل سیاسی و اجتماعی شیلی و فعالیت‌های سیاسی این شاعر در زمانی‌که به عنوان دیپلمات یا سناتور فعالیت داشته است، هستند و از سوی دیگر نگاهی به طبیعت دارند....
.
#چکامه_ها
#ترجمه #نازنین_میرصادقی
جلدشومیز
#چاپ_دوم
۱۳۳ صفحه 📚
____________________________________________________ .
.
. ✏نرودا به‌خوبى ضرورت بكارگيرى شعر در عرصه مبارزه سياسى مردم آمريكاى لاتين را دريافته بود. او به ويژه مى‌دانست كه سخن گفتن از عشق به دوران تاريك سركوب و اختناق، آنگاه كه شعله‌هاى جنگ زبانه مى‌كشد، كار آسانى نيست. شعر نرودا نگاهى است به خلاء درونى انسان، آنچه كمتر قلم و زبانى توان به تصوير كشيدنش را دارد. هم از اين‌رو، نرودا را بايد شاعر همه اعصار ناميد، همو كه شعرش امروز به آخرين سنت‌هاى شعرى زمان معاصر پيوسته است
.
.

چشمانِ تنگ تو یگانه پرتوى است که
از منظومه متلاشى به من باز مى‌رسد،
پوست تو مى‌تپد همچو راهى
که شهابى در باران پیماید ...
.
.
#صدغزل_عاشقانه
#ترجمه #زهرارهبانی
#چاپ_سوم
جلدشومیز 📚
____________________________________________________
.
.
. ✏در کتاب حاضر، ضمن ارائة ترجمه‌ای از آخرین اثر «پابلو نرودا»، شاعر شیلیایی، با عنوان «خاطرات»، دوران زندگی این شاعر نیز بررسی شده است. این مجموعه اشعار سیاسی شاعر در حمایت از انتخابات پارلمانی را در بر می‌گیرد.. ذکر این نکته لازم است در پایان کتاب، گفت‌وگوی «رابرت بلی» با نرودا، به همراه نمونه‌هایی از اشعار شاعر، پیوست شده است. .
.
#خاطرات_پابلونرودا
#ترجمه #هوشنگ_باختری (نایاب)
جلدشومیز
۶۴۷ صفحه 📚

____________________________________________________
.
#ورق_بزنید🙏
.

#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
.
.
.
Read more
. تو رفته‌ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و این احمق‌ها هنوز ...
Media Removed
. تو رفته‌ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و این احمق‌ها هنوز سر نفت می‌جنگند. #معاهده_نوشیدن_چای #پوریا_عالمی #نشر_گاندو #کتابدونی_شعر شعرهای این کتاب بیش از آن که طنز باشد اجتماعی است. ما عادت داریم مطالب پوریا عالمی را در ستون های طنز بخوانیم ... .
تو رفته‌ای
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
این احمق‌ها هنوز سر نفت می‌جنگند.

#معاهده_نوشیدن_چای
#پوریا_عالمی
#نشر_گاندو
#کتابدونی_شعر

شعرهای این کتاب بیش از آن که طنز باشد اجتماعی است. ما عادت داریم مطالب پوریا عالمی را در ستون های طنز بخوانیم اما در این کتاب شعر او نگاه اجتماعی و کمی تلخ به رویدادهای دور و برش دارد.
.
.
.
Read more
. لرزید دلم سوز قفس داد شکستم تا از دل گرم تو بر این قطب نشستم . صد بار زمین خوردم و برخاستم اما... از ...
Media Removed
. لرزید دلم سوز قفس داد شکستم تا از دل گرم تو بر این قطب نشستم . صد بار زمین خوردم و برخاستم اما... از چشم تو افتادم و صد بار شکستم . تا دست تو را خواستم ای عشق بگیرم پابند قفس شد دل و پیچید به دستم . بی اسم بلند تو در این دره ی متروک من غربت نفرین شده ی واژه ی پستم . جان روی لبم در پی یک راه فرار است لب ... .
لرزید دلم سوز قفس داد شکستم
تا از دل گرم تو بر این قطب نشستم
.
صد بار زمین خوردم و برخاستم اما...
از چشم تو افتادم و صد بار شکستم
.
تا دست تو را خواستم ای عشق بگیرم
پابند قفس شد دل و پیچید به دستم
.
بی اسم بلند تو در این دره ی متروک
من غربت نفرین شده ی واژه ی پستم
.
جان روی لبم در پی یک راه فرار است
لب باز کنم ، باز در آغوش تو هستم
.
خورشید دلم آب کن این عشق یخی را
تا باز کنم لب که همان عاشق مستم
.
.
.
از متن کتاب ترنم عشق
.
امیدوارم خورشید عشق الهی یخ دل هاتون رو آب و هوای زندگیتون رو بهاری کنه
🌹سال نو مبارک🌹

#شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #غزل #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #ترنم #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #عشق #ایران #عید #سال #مدل #modeling #model #love #poet #بهار #life #مناجات #عاشق #خورشیدعشق #مجنون #هنر
Read more
. من چنینم که خطا کرده‌ام و عارم نیست او چنان است که انگار بدهکارم نیست . ساده از ترسِ کنارش ننشستن ...
Media Removed
. من چنینم که خطا کرده‌ام و عارم نیست او چنان است که انگار بدهکارم نیست . ساده از ترسِ کنارش ننشستن گفتم گفت می‌ماند و حالا که گرفتارم، نیست . گفتم از کی سرِ آزار نداری دیگر؟ گفت دیوانه!کسی را که بیازارم نیست . (هوسم را نفسی خوردم و با خود گفتم حیف!حالا که هوی هست، هوادارم نیست) . گفت دور ... .
من چنینم که خطا کرده‌ام و عارم نیست
او چنان است که انگار بدهکارم نیست
.
ساده از ترسِ کنارش ننشستن گفتم
گفت می‌ماند و حالا که گرفتارم، نیست
.
گفتم از کی سرِ آزار نداری دیگر؟
گفت دیوانه!کسی را که بیازارم نیست
.
(هوسم را نفسی خوردم و با خود گفتم
حیف!حالا که هوی هست، هوادارم نیست)
.
گفت دور تو شلوغ است-به لبخندی گفت-
گفتم ای!... هست و عزیزانه خریدارم نیست
.
(خواست سیگار بگیراند و حرفی بزند
دید عکسی که به من داده به دیوارم نیست)
.
گفت"از آمدن و رفتن ما سودی کو؟"
گفتم البته به خیام سر و کارم نیست
.
گفت ماندم که تو دل داری؟ گفتم آری
اعتباری که بخواهم به تو بسپارم نیست
.
باز پرسیدم و پرسیدم و پرسیدم و باز
جای او حرف زدم تا که نپندارم نیست
.
#کتاب #شعر #حوت #نویسنده #شاعر #مهدی_فرجی #فصل_پنجم #کتابفروشی_چتر
Read more
. تو ناگهان زیبا هستی. اندامت گردابی است موج تو اقلیم مرا گرفت تورا یافتم، آسمان ها را پی بردم تورا ...
Media Removed
. تو ناگهان زیبا هستی. اندامت گردابی است موج تو اقلیم مرا گرفت تورا یافتم، آسمان ها را پی بردم تورا یافتم، درها را گشودم، شاخه را خواندم ⠀ ⠀ # ⠀ @sohrab.sepehri | سهراب سپهری @sohrab.sepehri | سهراب سپهری @sohrab.sepehri | سهراب سپهری @sohrab.sepehri | سهراب سپهری ⠀⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀⠀ ⠀ ⠀ ⠀ # ... .
تو ناگهان زیبا هستی. اندامت گردابی است
موج تو اقلیم مرا گرفت
تورا یافتم، آسمان ها را پی بردم
تورا یافتم، درها را گشودم، شاخه را خواندم ⠀


#
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃 ⠀⠀



⠀⠀




# :
#سهراب_سپهری #سهراب #سپهری #هشت_کتاب
#شعر_نو #شعر #sohrabsepehri #sohrab #sepehri #sohrab_sepehri #persianpoem #poem #iran #kashan # #عاشقانه #عشق
Read more
. دکمه ی پیراهنی باز شد فلسفه ای فرو ریخت شعر پاشید به در و دیوار جهانم تنی نمایان شد آغوشی عریان ...
Media Removed
. دکمه ی پیراهنی باز شد فلسفه ای فرو ریخت شعر پاشید به در و دیوار جهانم تنی نمایان شد آغوشی عریان از وجود چشمانی بی فروغ ماند من از انتشار لب های تو به اتمام خودم رسیده ام تو از من به کجا می روی میان این همه سکوت... می رسی از من به خودت؟! . . از کتاب مجموعه شعر جایی حوالی باران نویسنده: ... .
دکمه ی پیراهنی
باز شد
فلسفه ای فرو ریخت
شعر پاشید
به در و دیوار جهانم
تنی نمایان شد
آغوشی عریان از وجود
چشمانی بی فروغ ماند
من از انتشار لب های تو
به اتمام خودم رسیده ام
تو از من
به کجا می روی
میان این همه سکوت...
می رسی از من
به خودت؟!
.
.
از کتاب مجموعه شعر جایی حوالی باران
نویسنده: #علیرضا_اسفندیاری
.
.
پ.ن: شب همگی به روشنا .
.
Read more
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر ...
Media Removed
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه "چگونه کتابخوان شویم؟" من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم ... 16/100
#100daysofproductivity
بخش اول:
این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه
"چگونه کتابخوان شویم؟"
من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم میتونم تا حدودی جواب این سوالو به شکل خودم بدم!
من کتاب خوندنو از وقتی خوندن و نوشتن بلد نبودم شروع کردم روزا مامان بزرگم برام قصه می گفت و دایی کوچیکم(که خدا بیامرزتش)قشنگ ترین خاطره ای که واسه من یادگار گذاشت این بود که همیشه کلی واسم کتاب می خریدویه کشوی اختصاصی خونه مامان بزرگم واسم گذاشته بود که کتابامو توش بذارم هر موقع اونجا میرم!
تو خونه هم همیشه دست مامان و بابام کتاب دیدم .
نقطه اوج کتاب خوندنم وقتی بود که معلم کلاس چهارمم یه روز مامانمو خواست و بهش گفت دخترتون باید بیشتر از کتاب درسی بدونه بعد ۳۰ جلد کتاب معرفی کرد که واسم بخرن 😍(به من بگو چرا؟و یه سری کتاب بود پر آزمایش از رشته های مختلف که تو خونه می شد انجام داد که اسمشونو الان یادم نیست)و تو مدرسه در حالی که همه واسه شاگرد اول شدن پتو و سکه نازک پارسیان(😁) جایزه می گرفتن من بابت کتابخون ترین دانش اموز مدرسه یا نفر اول مسابقات کتابخوانی یا نشریه هایی که مطالعه لازم داشت با بیست تا کتاب جایزه بر میگشتم خونه(البته درسمم خوب بودا فکر نکنید تنبل بودم فقط اول تا سوم کلاس نمیشدم🙄)
تو دبیرستان کتابدارمون یه سری کتاب توی کمدای قفل دار داشت که مال معلما بود،نه دانش آموزا و خب جالب این که به من اجازه میداد اونا رو قرض بگیرم چون کل کتابای تو قفسه های کتابخونه رو خونده بودم😁
ته تهش اینکه من واسه کتاب خون شدن کار خاصی انجام ندادم!
یادمه مدتها دلم میخواست نویسنده بشم و هنوز گاهی آرزوشو میکنم!
همه مدل کتابی رو هم امتحان کردم رمان عاشقانه!ادبیات!شعر!کتاب دینی!تاریخی!فلسفی!عرفانی!از این کتابای زرد موفقیت و روانشناسی و کلی چیزای دیگه حتی به طالع بینی و فنگ‌شویی و آشپزیم رحم نکردم.😁 تا این که بالاخره سبک مورد علاقمو پیدا کردم ولی خب خیلیا اینقد وقت و حوصله ندارن....
اما آخر سر یه وقفه چند ساله این بین به وجود اومد که کلا هیچ کتابی نخوندم و فکر کنم تجربه شروع دوباره این کار باشه که به درد شما هم بخوره.
راستش قرار بود این پست توصیه باشه😑 ولی بدجور یاد خاطرات قدیم افتادم ونفهمیدم چطور این همه نوشتم بعدم دلم نیومد متنو پاک کنم😋
الانم دیگه جا نیست بقیشو بنویسم.😨 شما هم بیاین از خاطرات کتابیتون بگین تا پست اصلی رو اماده کنم
Read more
چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه ...
Media Removed
چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه کردم جملاتشو هیچ برنامه ای براش نداشتم..فقط شبانه روز ابیات در ذهنم فریاد میکشیدند.انقدر که این شعر جذبه داشت..انقدر که مولانا نفسش حق هست..هر جمله ای که از اول در ناخوداگاهم شنیدم رو ثبت کردم ... چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه کردم جملاتشو هیچ برنامه ای براش نداشتم..فقط شبانه روز ابیات در ذهنم فریاد میکشیدند.انقدر که این شعر جذبه داشت..انقدر که مولانا نفسش حق هست..هر جمله ای که از اول در ناخوداگاهم شنیدم رو ثبت کردم بدونِ هیچ ادیت و بازنویسی. مثل آبِ روون ضبط شد بی هیچ تشویشی .این اثر از من و تیدا عبور کرد و مطمئنن راهِ خودش رو ادامه خواهد داد نه به خاطرِ ما؛که مولانا نَفَسش حقّه..
چو جانِ زارِ بلا دیده با خدا گوید
که جز تو هیچ ندارم ،چه خوش بود بخدا
جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچ کس نسپارم چه خوش بود بخدا

بی هیچ تردیدی این کار واسه من خاص ترین نوشته هست چون انگار یکی در وجودم فریاد کشیده:به جز تو هیچ ندارم...
خوشحالم که اجراش با این دوستان عزیزم همراه شد.که غیر ازصفا و مهر ازشون ندیدم.
به زودی خواهیم شنید.
@targolkhalighi
@asal_mlk
@fayezehkamyab
@bita_ghasemi
@soroush_kamalian
@samaneh_golkar
@amirnaserranjbar
@navid_norouzii
@tidaband
#سیاوش_ولی_پور
Read more
هوالمحبوب جامه دران مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو ...
Media Removed
هوالمحبوب جامه دران مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد در ... هوالمحبوب
جامه دران

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

در زمین هستی و آن سو تر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت: «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

مستِ اوصاف شدم می طلبم ساقی را
تشنه ام تا که بگوید به من الباقی را

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

سیدحمیدرضابرقعی
از کتاب (تحیّر)
Read more
سردم شده! بدون تو گرمم نمی‌شود این کلبه بی تو کلبه‌ی مرگ است بی‌گمان! این چشم‌های یخ زده قندیل بسته‌اند از ...
Media Removed
سردم شده! بدون تو گرمم نمی‌شود این کلبه بی تو کلبه‌ی مرگ است بی‌گمان! این چشم‌های یخ زده قندیل بسته‌اند از بس ندیده‌اند تو را «آفتاب جان!» . تو رو سفیدِ دهکده‌‌ی برف خیزی و من از ذغال میکده‌ها رو سیاه‌تر! شعر سپید دهکده‌های خدایی‌ام! روی مرا سپید کن و یک غزل بخوان . حوای آسمانی اردیبهشت ... سردم شده! بدون تو گرمم نمی‌شود
این کلبه بی تو کلبه‌ی مرگ است بی‌گمان!
این چشم‌های یخ زده قندیل بسته‌اند
از بس ندیده‌اند تو را «آفتاب جان!»
.
تو رو سفیدِ دهکده‌‌ی برف خیزی و
من از ذغال میکده‌ها رو سیاه‌تر!
شعر سپید دهکده‌های خدایی‌ام!
روی مرا سپید کن و یک غزل بخوان
.
حوای آسمانی اردیبهشت من!
لبخند مهربانی باغ بهشت من!
دست مرا که آدم برفی شدم بگیر
بر من بتاب! ای پری آخرالزمان
.
من دم کشیده‌ بودم از آه شبانه‌ام
اما نیامدی و منم سردتر شدم
ای روزگار تلخ‌تر از زهر عاشقی
شکر بریز تا که نیافتادم از دهان!
.
در امتداد سرد تو خاموش مانده‌ام
مانند سایه‌ای که خودش را نشسته است
دارم شبیه وزن غزل پیر می‌شوم
پیرم نکن به قافیه‌ها، شاعرِ جوان!
.
▪️
.
دستم چروک شد قلمم رعشه می‌زند
این شعر در هوای خودش یخ زده بیا
سردم شده بدون تو گرمم نمی‌شود
کلبه! قلم! و‌ شاعر بیچاره همچنان..
.
رحمان نوازنی
.
پ.ن:
سالهاست استاد نوازنی عزیز را می‌شناسم، از دهه‌ی هشتاد که کلاس‌‌های وزن و عروض داشتند.
انسان شریفی‌ست و قلمی کم‌نظیر دارد.
تصویرسازی عالی، وزن و عروض انتخابی خوب، احساسی سرشار و زاویه نگاه عمیق از جمله‌ ویژگی‌های آثار اوست.
امسال پس از اصرار دوستان کتاب عاشقانه‌ی ایشان توسط نشر شانی چاپ شد.
برای رفاه حال دوستانی که فرصت حضور در نمایشگاه را ندارند، فرصتی فراهم شده تا با شماره ۰۹۳۶۶۷۵۲۲۱۲ تماس حاصل کنند و کتاب را با امضای شاعر داشته باشند.
تا جایی که باخبرم ارسال کتاب رایگان است.
پیشنهاد می‌کنم نسخه‌یی ازین کتاب را تهیه بفرمایید.
آدرس: نمایشگاه کتاب. راهروی ۱۹ غرفه ۳۴. انتشارت شانی
Read more
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این ...
Media Removed
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی . آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی . باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی . شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود از آن ... .
از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی
بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی
.
نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند:
این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی
.
آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست
مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی
.
باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی
باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی
.
شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود
از آن دو تا پرنده ی در پیرهن ، ولی
.
دیوانه شو ! کتاب مرا پاره پاره کن
روی کتاب اسم مرا خط بزن ، ولی
با این غزل که اسم ندارد چه می کنی ؟ !
.
نقاش من ! برای نشستن زمین بده
مار از خودم ، تو با قلمو آستین بده
.
رنگ سیاه روی سر و صورتم بریز
خطّی بکش ، میان دو ابروم چین بده
.
یک خانه »ـ انتظار بزرگیست « پس فقط
یک مشت خاک در عوض سرزمین بده
.
حالا دو بال ـ اگر چه کمی سخت می شود ـ
یا نه ! فقط برای پریدن یقین بده !
.
از روی چشم های شما پرت می شوم
با رنگ سرخ بر ورقه نقطه چین بده...
.
مردم صدای جیغ تو را هیس، هیس، هیس !
ـ باشد ادامه می دهم ، این بار سین بده :
.
ـ سرما کشنده است ، مرا خاک کن ، برو
از روی بوم نعش مرا پاک کن ، برو !
.
در خوابهای شاعر این داستان برقص
با ضرب خنده های خودت تن تتن ، ولی

رؤیای نیمه کاره ! تو شیرین نمی شوی
من هم برای تو نشدم کوه کن ، ولی
.
آهو نه ! هی شبیه خودت عنکبوت شو !
هی تار . . . تار . . . تار به دورم بتن ، ولی
من هیچ وقت طعمه خوبی نمی شوم !
.
باور نکردنیست ! مرا دفن کرده ای
بوی تو را گرفته تمام کفن ولی . . . .
#حامد_ابراهیم_پور
Read more
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی ...
Media Removed
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی تموم نمیشه چرا؟ جذابیت نداره چرا؟ خورشید یه شب که مال منه بارون باید بباره چرا؟ گیرم منو به تب بکشه گیرم بمونه خسته نشه خورشید اگه خود خودشه پس این همه ستاره چرا؟! . این غم چیه تو سینه‌ی من؟! دردا ... ...
بازی تموم نمیشه چرا؟!
یک بار شد به ما برسه؟!
باشه اصن رسیده به ما!
پس چی به بچه ها برسه؟!
.
بازی تموم نمیشه چرا؟
جذابیت نداره چرا؟
خورشید یه شب که مال منه
بارون باید بباره چرا؟
گیرم منو به تب بکشه
گیرم بمونه خسته نشه
خورشید اگه خود خودشه
پس این همه ستاره چرا؟!
.
این غم چیه تو سینه‌ی من؟!
دردا رو می‌کشونه به تب
مرگا رو می‌رسونه به شب
سیگارو می‌چشونه به لب
تیمم به حدی تو پِرسه
گل میشه پاس رو به عقب!

بازی تموم نمیشه چرا؟!
غولای سخت مرحله‌ها!
دیگه نمی‌کشم به خدا
غولای سخت مرحله‌ها!

از صبحِ سخت پاشدنم
با تیک و تاکِ ساعت غم
هی شب شد و شکسته شدم
انجیلِ پاره دستِ مسیح
شکل کتاب قصه شدم
از بس که باز و بسته شدم
ناخونده اومدم که برم ↓
جزو اونا که خونده شدن
بازی تموم نمیشد و من...
جمعش کنین که خسته شدم!

از صبحِ سخت پاشدنم
شاهی شدم که تختشو داد
باغی که تک درختشو داد
پاسوز دسته‌های خراب
بازیکنِ به شرط حساب
از اسکناس و سکه گذشت
بعدش بلیت بختشو داد
دید مال قهرمان شدنم!
پس جون بی نهایتمو
مرحله‌های سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش سراب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش عذاب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش جواب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها...
.
#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه #شاعر #ترانه_سرا
Read more
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با ...
Media Removed
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ ... .
اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ رو برامون فرستادن تا به شما کتاب دوستان معرفی كنيم. توجه داشته باشین که پست مربوط به آموت، نیماژ و هر نشر دیگه ای، جنبه تبلیغاتی نداره و هیچ سودی عاید کتابباز نشده و نخواهد شد و معرفی آثار ناشرین مختلف صرفاً جهت آشنایی شما با اثاری برگزیده هست. دوستان خودتون رو منشن کنین.
.

تئوری ترانه:

۱.بنویس! ساعت پاکنویس / شهیار قنبری .

شعر غزل :

۱.اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت / حسین منزوی
۲.انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه‌ی تعداد گوسفندان / سید مهدی موسوی
۳.منتخبی از شعرهای شاد به همراه چند عکس یادگاری/ فاطمه اختصاری
۳.وصیت و صبحانه / حسین صفا
۴.آتایا/ علیرضا آذر
۵.طبقه ی اول اول شرقی / سید احمد حسینی
۶.پنجه بر دیوار / جواد نعمتی
۷.عطارد/ کاظم بهمنی
۸.غزل روزگار ما (جلد دوم)/ به انتخاب سید احمد حسینی .

شعر سپید:

۱.زمان به وقت ما همیشه ابتدای شب است/ امیر آقایی
۲.سکوت فرفره ی کوچکی بود که در باد می چرخید / احمدرضا احمدی
۳.اتاق پرو/ مهدی اشرفی

۴.چتر نمی خواهد این هوا، تو را می خواهد/ رضا کاظمی
۵.مرد ماهی/ کامران رسول زاده
۶.کسره/ علیرضا روشن .

شعر ترجمه:

۱.نفس عمیق/ یانیس ریتسوس / بابک زمانی
۲.پرنده ی چهار بال / فاضل حسنو داغلارجا / آیدین روشن _ میراندا میناس
۳.ماشین ها از روی سایه ات رد می شوند/ شعر معاصر آذربایجان / رسول یونان
۴.از ما دو نفر کدام یک غایب است؟ / شعر فرانسه از آغاز قرن بیستم / هنگامه هویدا .
۵.صدنامه عاشقانه / نزار قبانی / ابولقاسم قوام _ زهرا یزدان نژاد

۶.تو خواب عشق می بینی من خواب استخوان / اورهان ولی / احمد پوری
.
.
.

ادامه ی فهرست شعر رو شما بنویسین.
.
Read more
مجموعه شعر «تعریض» سروده آرمان میرزانژاد توسط نشر نصیرا در اردیبهشت ۹۷ در نمایشگاه بین المللی کتاب ...
Media Removed
مجموعه شعر «تعریض» سروده آرمان میرزانژاد توسط نشر نصیرا در اردیبهشت ۹۷ در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.  شعرهای این کتاب که سروده شده‌ی سال‌های نود تا نودوچهار شاعر  هستند پس از گذشت سه سال منتشر می شوند. . آرمان عزیزم، برای منی که در بسیاری از لحظات زندگی در دوستی و برادری با تو بودم و بودی ... مجموعه شعر «تعریض» سروده آرمان میرزانژاد توسط نشر نصیرا در اردیبهشت ۹۷ در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.  شعرهای این کتاب که سروده شده‌ی سال‌های نود تا نودوچهار شاعر  هستند پس از گذشت سه سال منتشر می شوند.
.
آرمان عزیزم، برای منی که در بسیاری از لحظات زندگی در دوستی و برادری با تو بودم و بودی با من. و می دانم برای رسیدن به مسیری که می‌خواهی چقدر زحمت کشیدی و چه رنج ها دیده ای بسیار لذت بخش تر از بقیه است دیدن ثمره‌ی کارت که همانا قسمت کوچکی از آن کتاب شعر ات است.
خوشحالم برای تو آقای معلم و برای شاگردانت که می دانم راهی نو ترسیم می کنی برایشان. می دانم از نیما خوانی ات لذت می برند و از بی محابا بودنت در شعر و ادبیات و فلسفه

به همه توصیه می کنم کتابت را تهیه کنند و از خواندنت لذت ببرند

باز هم تبریک رفیق
@armaan.mirzaanejad

#شعر #شعر_نو #شعر_ناب #کتاب_شعر #نمایشگاه_کتاب #رفیق
Read more
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان ...
Media Removed
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر ... "نه رون داره، نه پستون"

هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر شبیه لیستی بود که مادرم مرا با آن برای خرید به مرغ فروشی می فرستاد! فردایش پیش کارمند ارشادی که موارد حذفی را به مولفان شیرفهم می کرد رفتم و از "پستان" شروع کرده گفتم ما از کودکی "اتل متل توتوله" خواندیم که سطرِ "نه شیر داره، نه پستون" هم دارد و کسی با شنیدنش تحریک نمی شود. فرمودند پستان آن شعر مربوط به "گاو حسن" است و انسانی نیست! گفتم: "گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت چی؟" فرمایش کردند: "آن پستان مادرانه است اما چون شاعرش ایرج میرزا لعنت الله علیه است اجازه نشر ندارد" گفتم شراب و بوسه در شعر حافظ هم هست. گفت آن شعرها عرفانی اند. در دل گفتم لابد "گر من از باغ تو یک بوسه بچینم چه شود" هم عرفانی ست، یا "ساقیِ سیم ساق من" چیزی در مایه های "پروین پاطلایی!" آخرش از او خواستم که مستقیم با خود بررس صحبت کنم چون این متن کتاب مقدس است و قابل سانسور نیست. گفت از قرار گذاشتن با ممیز معذور است اما می تواند قراری با رییس ممیزان برایم هماهنگ کند. برای هفته بعد وقتی داد و دلسوزانه اضافه کرد به عهد عتیق اشاره نکنم چون کتاب یهودیان است و حاج آقا با آن مسئله دارند! هفته بعد با فهرستی از نمونه پستانهای مختلف موجود در ادبیات پارسی به عنوان مدرک به ارشاد بهارستان رفتم و ان کارمند به ساختمان مجاور که دری شیشه ای دارد و اهل بخیه می شناسندش هدایتم کرد و بعدِ عبور از چند راهرو درِ اتاقی را پیشم باز کرد و من حاج آقای متخصص در رشته پستانشناسی را دیدم که اخمناک و چفیه به گردن و با دمپایی زهوار دررفته و شست پای بیرون از جوراب پشت میزی گرمِ تلفن بود! عجیبتر این که یک هفت تیرِ بی غلاف هم روی میزش بود! جای ورود به اتاق عقب رفتم و در را بستم و به کارمند راهنما گفتم: "برای اصلاحیه کتاب باید با ایشون صحبت کنم، یا اشتباه اومدیم؟" و جواب شنیدم: "بله تایید نهایی مجوزها با حاج آقاست." گفتم: " من نه آن امضا را می خوام، نه حرفی با هفت تیرکشها دارم!" و پیش چشمهای متعجب کارمند از ساختمان بیرون آمدم و آن کتاب - اگر شانه تخم مرغ نشده باشد - هنوز دارد در ارشاد خاک می خورد! این بود یکی از صدها ماجرای #من_و_سانسورچی یا سرسانسورچیِ مسلح که به دعوت #امیرمهدی_ژوله نوشتمش.

یغما گلرویی
Read more
روز پزشک شاد دکتر افشین یداللهی سرود انجمن علمی روانپزشکان ایران را سروده و با اهنگسازی فردین خلعتبری ...
Media Removed
روز پزشک شاد دکتر افشین یداللهی سرود انجمن علمی روانپزشکان ایران را سروده و با اهنگسازی فردین خلعتبری آن را خوانده است،تمام واژه های این شعر فارسی است. جهان تو است این جهان روان/ روان تو است آن روان جهان/ تنت استوار از روان تو است/ نگاه تو راز زبان تو است/ جهانی است در ناخودآگاه تو/ درآمیخته ... روز پزشک شاد

دکتر افشین یداللهی سرود انجمن علمی روانپزشکان ایران را سروده و با اهنگسازی فردین خلعتبری آن را خوانده است،تمام واژه های این شعر فارسی است.
جهان تو است این جهان روان/

روان تو است آن روان جهان/

تنت استوار از روان تو است/

نگاه تو راز زبان تو است/

جهانی است در ناخودآگاه تو/

درآمیخته با خودآگاه تو/

تن تو اگر مرز آبادی است/

روان تو راهی به آزادی است/

من آگاهم از رنج و از خشم تو/

که جان تو پیداست در چشم تو/

تن تو جدا از روان تو نیست/

که خاک تو بی آسمان تو نیست/

در اندوه و شیدایی و در تنش/

تب و ترس و بدبینی و کشمکش/

اگر راه اندیشه ات نارواست/

منم آنکه با درد تو آشناست/

که پندارت انگه نکو می شود/

که با بینشت روبه رو می شود/

به گفتار و رفتار دانا می شوی/

پس از نوشدارو توانا می شوی/

#روز_پزشک

#افشین_یداللهی

#فردین_خلعتبری

این شعر در کتاب جنون منطقی توسط #انتشارات_نگاه چاپ شده است
Read more
..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم دوستت نداشته‌ام تا نسلم ...
Media Removed
..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم دوستت نداشته‌ام تا نسلم زیاد شود لیکن دوستت دارم تا نسل واژه‌ها پرشمار شود... می‌خواهم دوستت بدارم تا که رویت را به زمین بازگردانم و باکرگی را به زبان و شولای نیلگون را به دریا چرا که زمین بی تو دروغی‌ست بزرگ و سیبی ... ..تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش
لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم
دوستت نداشته‌ام تا نسلم زیاد شود
لیکن دوستت دارم
تا نسل واژه‌ها پرشمار شود... می‌خواهم دوستت بدارم
تا که رویت را به زمین بازگردانم
و باکرگی را به زبان
و شولای نیلگون را به دریا
چرا که زمین بی تو دروغی‌ست بزرگ
و سیبی تباه.... تو آخرین سرزمینی
باقی مانده در جغرافیای آزادی
تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم می‌کند
و میهن‌های دیگر مثل کاریکاتورند
شبیه انیمیشن‌های والت دیسنی
و یا پلیسی‌اند
مثل نگاشته‌های آگاتا کریستی

تو واپسین خوشه
و واپسین ماه
واپسین کبوتر
واپسین ابر
و واپسین مرکبی هستی که به آن پیوسته‌ام
پیش از هجوم تاتار

تو واپسین شکوفه‌ای هستی که بوییده‌ام
پیش از پایانِ دورانِ گل
و واپسین کتابی که خوانده‌ام
پیش از کتاب‌سوزان،

آخرین واژه‌ای که نوشته‌ام
پیش از رسیدن زائرانِ سپیده
و واپسین عشقی که به زنی ابراز داشته‌ام
پیش از انقضای زنانگی

واژه‌ای هستی که با ذره‌بین‌ها
در لغت نامه‌ها به دنبالش می‌گردم.... با عشق توست که می‌پیوندم
به خدا، زمین، تاریخ، زمان،
آب، برگ، به کودکان آن گاه که می‌خندند،
به نان، دریا، صدف، کشتی
به ستاره شب آن گاه که دستبندش را به من می‌دهد
به شعر که در آن خانه دارم و به زخم که در من لانه کرده
تو سرزمین منی، تو به من هویت می‌دهی
آن که تو را دوست ندارد، بی وطن است... نزار قبانی
Read more
. ‎قسمت نهم خاطرات کودکی ‎کلاس دوم دبستان که بودم، کانون پرورش فکری کلاس ارف میرفتم سه ‎ترم همزمان ...
Media Removed
. ‎قسمت نهم خاطرات کودکی ‎کلاس دوم دبستان که بودم، کانون پرورش فکری کلاس ارف میرفتم سه ‎ترم همزمان با کلاس و درس میرفتم اونجا ‎فلوت و بلز یادمون میدادن ‎کتاب نوای بهار ‎خانم زندی معلممون بودن، هاله زندی ‎خیلی شیطون بودم ‎خیلی اذییت میکردم خانم زندی رو ‎گاهی وقتا اینقد از دستم عصبانی میشد ... .
‎قسمت نهم خاطرات کودکی
‎کلاس دوم دبستان که بودم، کانون پرورش فکری کلاس ارف میرفتم
سه ‎ترم همزمان با کلاس و درس میرفتم اونجا
‎فلوت و بلز یادمون میدادن
‎کتاب نوای بهار
‎خانم زندی معلممون بودن، هاله زندی
‎خیلی شیطون بودم
‎خیلی اذییت میکردم خانم زندی رو
‎گاهی وقتا اینقد از دستم عصبانی میشد که میگفت برو ته سالن، پشت به کلاس وایسا
‎خیلی خانم مهربونی بود، منم هی سو استفاده میکردم
‎یه بار بهم گفت به خاطر نی نی ای که تو دلمه اینقد اذییتم نکن
‎اینقد خجالت کشیدم...
‎اما کو گوش شنوا...
‎یه خودکار داشتن که روش اسمشون با حروف انگلیسی حک شده بود
‎جنس چوبش هم بلوط بود
‎همیشه واسه یاد گرفتن یه چیزی، از شعر ها و مسخره بازی هایی که واسش درس میکردن استفاده میکردم
‎مثلا نت ها رو این شکلی تو ذهنم سپرده بودم
‎دو، ر ، می، فا، سل، لا، سی ، تو تنبل کلاسی
‎چند دقیقه استراحت میکردیم وسط کلاس
‎چند جلسه مونده بود به تموم شدن کلاس ها، که گفتن کنسرت داریم
‎خانم زندی یه قطعه از حسن کسایی رو خارج از کتاب میخواست اجرا کنیم
‎چهار مضراب ماهور استاد کسایی
‎تنها پسری که انتخاب کرده بودن واسه اجرای این قطعه من بودم
‎دخترا رو فقط چندتاشونو یادم میاد
‎سارا پاکروان، سارا غنی، ثمین و چندتا دیگه
‎استراحت های وسط کلاس ما چندتا میموندیم و تمرین میکردیم با خانم زندی
‎خلاصه، کنسرت برگذار شد و خانم زندی هم راضی بود ازمون
‎یه روز گفتن یه کنسرت دیگه هم داریم
‎آماده شدیم واسه کنسرت بعدی
‎رفتیم واسه اجرا، دیدیم سارا غنی نیومده
‎سارا زایلوفون میزد
‎چیز زیادی از کاربرد این ساز یادم نمیاد
‎اما مثه بلز بود ولی همه چیزش بزرگ تر بود
‎صداشم خیلی بم بود
‎قبل شروع شدن فلوت ها یه ریتم خاصی رو میزد، تو طول آهنگ هم یه سری نت رو میزد
‎خانم زندی نیم ساعت قبل شروع کنسرت اومد سراغ من و ماجرا رو گفت
‎منم تا حالا به این زایلوفون دستم نزده بودم
‎آماده شدمو رفتیم رو سن
‎اول کار که شروع کردم یه ترکمون زدم و نت رو جابجا زدم ولی همون یکی بود تا آخر
‎نا گفته نماند که یه بچه ها بد چش غره ای رفت بهم
‎ولی خدا رو شکر تا آخر دیگه اتفاقی نیفتاد
‎روزای خوبی بود...
‎یادش بخیر...
‎یاد تموم ستاره هایی که پشت بلزم میزد وقتی تمرینامو درست انجام میدادم بخیر... #خاطرات #موسیقی #کنسرت #فلوت #بلز #کلاس #ارف #کانون_پرورش_فکری
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
<span class="emoji emoji1f3a5"></span><span class="emoji emoji1f3ac"></span> صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ...
Media Removed
صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست، بیا ... 🎥🎬
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن
(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)
در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

#
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃 ⠀⠀



⠀⠀




# :
#سهراب_سپهری #سهراب #سپهری #هشت_کتاب
#شعر_نو #شعر #sohrabsepehri #sohrab #sepehri #sohrab_sepehri #persianpoem #poem #iran #kashan # #عاشقانه #عشق
Read more
بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی باصدای #همایون_شجریان . چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب ... بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی
باصدای
#همایون_شجریان .

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم
***** چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم ازغم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

برگرفته از شعر بانو
#سیمین_بهبهانی .
.
.
یکی از شاعرانی که پس از انقلاب ، آثارش به
دردناکترین ترین شکل ، زیر تیغ ممیزی رفت و مجوز چاپ کتاب نمیگرفت! در حالیکه بانو #دانشور و بقیه ، آثارشان را چاپ میکردند و این مشکل ، در شخصیت قاطع و مستقل بانو بهبهانی ، ریشه داشت... او نه از کسی میترسید ، نه به کسی یا جایی وابسته بود!
.
.
#بزرگان_ادبیات_ایران را #بشناسیم !

متن شعر کامل بانو.

شعر بالا از ترانه همایون شجریان را،از نت برداشتم،چون غلط داشت !بخشی از شعر اصلی بانو بهبهانی را که جامیشود ،مینویسم.

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست .
پر از عطر شقایقهای خودروست.

#بقیه شعر جانشد

بانو میگوید : .

برای مردم می نویسم و نمی خواهم مخاطب شعرم را تنها یک گروه خاص تشکیل بدهند

ازاین رو بهترین شیوه بیانی را در ساده نویسی یافتم

و در شعر و نثر همواره سعی کردم که از زبان پاکیزه ای استفاده کنم و سخن ام را پیچیده نکنم.

روحش نور

#غزلسرایان
#عاشقان #شاعران_ایرانی
.
. #چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#چیستا

#chista_yasrebi
#novelist #poet #playwright
#chistayasrebi

#simin_behbahani #iranian_poet
@chista_yasrebi.2پیج دوم من
.
.
.
.
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f4cd"></span><span class="emoji emoji1f512"></span>توقیف شد <span class="emoji emoji1f512"></span> برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع ...
Media Removed
توقیف شد برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع شد . • ابلها مردا عدوی تو نیستم من ! انکار توام  نمی توانم زیبا نباشم #احمدشاملو ای ابلهی که در ارشاد یا هر ارگان دولتی مرتبط با نشر کتاب نشستی و الان داری این مطلب رو میخونی تا گزارش خوش خدمتی ها ... 📍🔒توقیف شد 🔒
برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع شد . •

ابلها مردا عدوی تو نیستم من ! انکار توام 
نمی توانم زیبا نباشم
#احمدشاملو
ای ابلهی که در ارشاد یا هر ارگان دولتی مرتبط با نشر کتاب نشستی و الان داری این مطلب رو میخونی تا گزارش خوش خدمتی ها و نون به نرخ روزی خوری های خودت رو به بالا دستی ت بدی ... اینو بدون اون قدر حقیری که ممنوع کردن های تو نه تنها چیزی از شعر من کم نمیکنه، بلکه من رو بزرگ تر میکنه . شعر من شعر عاشقانه و اجتماعی بوده شما که عاشقانه و اجتماعی رو تاب نداری با شعرهای تند سیاسی دیگران چه میکنی ؟؟؟ در ضمن جا داره از نشر نسبتا محترم شانی به خاطر ناتوانی در پخش و سهل انگاری های جالب انگیزناکش و تن دادن به توقیف های پی در پی ارشاد تشکر کنم .
#رویا_ابراهیمی
#دیکتاتوری_با_چشم_های_قهوه_ای
Read more
• من هر سال میام یه پُست چالش کتاب میذارم و میرم تا سال بعد<span class="emoji emoji1f602"></span> کتاب هایی که من انتخابشون کردم: •یک کتابِ ...
Media Removed
• من هر سال میام یه پُست چالش کتاب میذارم و میرم تا سال بعد کتاب هایی که من انتخابشون کردم: •یک کتابِ شعر ~ در بندر آبی چشمانت (از تفاوت های فاطمه ی سال قبل با فاطمه ی جدید اینه که از شعر خوشش اومده ‎^_^) •کتابی که عاشقش بودیم و دوست داریم دوباره بخونیم ~ نامه به کودکی که زاده نشد (حقیقتا من چندین سال ...
من هر سال میام یه پُست چالش کتاب میذارم و میرم تا سال بعد😂
کتاب هایی که من انتخابشون کردم:
•یک کتابِ شعر ~ در بندر آبی چشمانت (از تفاوت های فاطمه ی سال قبل با فاطمه ی جدید اینه که از شعر خوشش اومده ‎^_^)
•کتابی که عاشقش بودیم و دوست داریم دوباره بخونیم ~ نامه به کودکی که زاده نشد (حقیقتا من چندین سال پیش این کتاب رو خوندم و اون زمان عاشقش شدم! الان انتخابش کردم برای دوباره خوندن که ببینم حسم بهش چجوریه)
•یک کتاب به پیشنهاد یک کتابدار، کتابخوان و یا یک دوست+کتابی که به شما هدیه شده است ~ آلیس
•خواندن یک کتاب در خارج از منزل (احتمالا تو مترو😂) ~ داستان من (زندگی نامه مرلین مونرو به زبون خودش)
•کتابی که تبدیل به فیلم شده است ~ شب های روشن
چالش از ۱۶ مرداد شروع شده و تا ۲۶ مرداد ادامه داره🎈
من نظر و ریویوی خودم در مورد هر کتاب رو تو گودریدز می‌نویسم. اگه خواستین میتونین اونجا بخونین. آیدی گودریدزم fatemeh_nazari
#readathon97
@ghazaleh_kh91
#ماراتون_کتابخوانی_غزی۹۷
عکس دوم هم بوک مارکِ خفن و دلبرمه که یکی از دوستام مخصوصِ خودم درست کرده ^_‎^
Read more
• کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته ...
Media Removed
• کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته است. هر فصل از این کتاب به یکی از معصومین اختصاص یافته در این کتاب با تنوع قالب های شعر مواجه هستیم قالب غزل بیشترین اشعار این کتاب را در بر گرفته در حالی که قالب های ترکیب بند و ترجیع بند و رباعی را ...
کتاب «سرمه در چشم غزل» اثر استاد غلام رضا شکوهی ست که به بیان مدح و مرثیه اهل بیت علیم السلام پرداخته است.
هر فصل از این کتاب به یکی از معصومین اختصاص یافته
در این کتاب با تنوع قالب های شعر مواجه هستیم
قالب غزل بیشترین اشعار این کتاب را در بر گرفته
در حالی که قالب های ترکیب بند و ترجیع بند و رباعی را نیز در این مجموعه می خوانیم.

استاد مرتضی امیری اسفندقه در سطر هایی از مقدمه کتاب می نویسد:
«مگر چند شاعر انگشت شمار که شکوهی یکی از آن هاست یکی از آنهایی که حسین منزوی نیز یکی از آن هاست در غزل های نیک و نورانی اش که هیچ کم از غزل های عاشقانه ی او ندارد. می توانم بگویم این مجموعه، در ساحت شعر آیینی معاصر، تا هم اکنون بی سابقه است و هیچ کس نتوانسته همچون شکوهی خراسانی در فضای شعر آیینی تا این اندازه، قدم و قلم زده باشد»

«من کوه صبرم؛ سر به دامانت نهاده!
تو دشت و در بارانی از تیر، ایستاده!

چون آبشار غصه حجم درد خود را
بر صخره می بارم ز داغت، بی اراده!

می میرد آن شبنم ز حسرت روی گلبرگ
وقتی که اشک از گونه هایت اوفتاده!

گل های باغت را به طوفان می سپارند
ای هستی ات چون خلقت گل صاف و ساده!

مهتاب هم در کوچه های دشت خورشید
از ماتمت کوچید، با پای پیاده!

گفتی: به گوش زندگانی « لا اری الموت»
اما به گوش عشق خود «الا سعاده»

در کام تو مرگ است یا شهد شهادت؟
ای آن که چون تو، مادر گیتی نزاده»

(سرمه در چشم غزل ص 203 و 204)

#سرمه_در_چشم_غزل
#استاد_غلامرضا_شکوهی

#احسان_معبودی
Read more
و....باز هم عکس جدید<span class="emoji emoji1f60d"></span>🤗😎 استاد یاکیده عزیز همچنان در سفر😎 خوش بگذره استاد🤗<span class="emoji emoji2764"></span> و باز هم سپاس از جناب ...
Media Removed
و....باز هم عکس جدید🤗😎 استاد یاکیده عزیز همچنان در سفر😎 خوش بگذره استاد🤗 و باز هم سپاس از جناب سیفی کار @babak.seyfikar . قُربان گاهیست بَرای مَن وَ تاوانی که زَمین به آتَش عِشق می دَهَد چون عُمر تو کولی... کتاب کولی پیراهن تنگ و یک خواب بلند اثر استاد کیکاووس یاکیده . #کیکاووس_یاکیده #شعر #بازیگر #دوبلور #شاعر #نویسنده #گوینده #مجسمه_ساز و....باز هم عکس جدید😍🤗😎
استاد یاکیده عزیز همچنان در سفر😎
خوش بگذره استاد🤗❤
و
باز هم سپاس از جناب سیفی کار🙏
@babak.seyfikar .
قُربان گاهیست بَرای مَن
وَ تاوانی
که زَمین به آتَش عِشق می دَهَد
چون عُمر تو
کولی...
کتاب کولی پیراهن تنگ و یک خواب بلند
اثر استاد کیکاووس یاکیده
.
#کیکاووس_یاکیده #شعر #بازیگر #دوبلور #شاعر #نویسنده #گوینده #مجسمه_ساز
. ************************************************* #بسم_رب_الحسین ************************************************* . #پیش_نوشت: الحمدلله ...
Media Removed
. ************************************************* #بسم_رب_الحسین ************************************************* . #پیش_نوشت: الحمدلله توفیق پیدا کردیم امسال هم محرّم رو ببینیم. طبق روال چندسال گذشته پست ها از دو بخش تشکیل شده اند. یک بخش متشکل از صحبت های حضرت امام ... .
*************************************************
#بسم_رب_الحسین
*************************************************
.
#پیش_نوشت:
الحمدلله توفیق پیدا کردیم امسال هم محرّم رو ببینیم. طبق روال چندسال گذشته پست ها از دو بخش تشکیل شده اند. یک بخش متشکل از صحبت های حضرت امام خمینی و یا حضرت امام خامنه ای با عنوان "قطب_نما" و بخش دیگر هم، بخش "نوکر نوشت"
.
.
#قطب_نما
.
#حضرت_امام_خامنه_ای :
«روح قضیه این است که امام حسین علیه السّلام در این ماجرا، با یک لشکر روبه‌رو نبود؛ با جماعتی از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسین علیه السّلام با یک جهان کجروی و ظلمت و ظلم مواجه بود، که آن جهان هم همه چیز داشت. پول، #زر و #زور، شعر، کتاب و محدّث و #آخوند داشت. وحشت انگیز بود.... قدم و دل امام حسین علیه‌السّلام در مقابل این دنیا نلرزید؛ احساس ضعف و تردید نکرد و یک تنه وسط میدان آمد... دشمن امام حسین(ع)، پول و زور و شمشیر زن و مروّج و مبلّغ و سینه چاک داشت. عزیزان من! الان وضع شما این است. کربلا تا آخر دنیا گسترده است. کربلا که به مرزهای آن میدان چند صد متری محدود نمیشد. الان همان روز است. همه دنیای استکبار و ظلم امروز، با جمهوری اسلامی مواجه است.»
۱۳۷۵/۹/۲۴
.
.
#نوکر_نوشت:
هیئت رفتن هدف نیست، وسیله است. هیئت بشه هدفت، بدون که بازی خوردی. باید هیئت بریم که معرفت و جلا پیدا کنیم، نفسمون رو تربیت کنیم که بتونیم اهداف اسلام رو پیش ببریم. اهدافی که ائمه به خاطرشون این همه سختی کشیدند و شهید شدند. اول هیئت توسل کن به معصومین که من میام هیئت که مثل شما، فناء فی الله شم و بتونم بار های سنگین اسلام رو به دوش بکشم.
#امتحان_کن #جواب_میده
.
خوشه به خوشه گندم ری بعد کشتنت
اطعام سفره های عزای تو می شوند
.
.
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#حسین_جان #جان_بِستان
#صلی_الله_علی_الباکین_علی_الحسین
#به_نام_شغل_شریف_تمام_نوکرها
#اللهم_ارزقنا_فی_الدنیا_زیارة_الحسین
#و_فی_الاخرة_شفاعة_الحسین
#اللهم_احفظ_قائدنا_الامام_خامنه_ای
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_فاطمه(س)
Read more
. . من فقط شکل دیگری بودم از هوایی که توی خون تو بود داشت کم کم به کشتنم می داد پرتگاهی که در جنون تو ...
Media Removed
. . من فقط شکل دیگری بودم از هوایی که توی خون تو بود داشت کم کم به کشتنم می داد پرتگاهی که در جنون تو بود مهربان باش مثل یک مادر با من، این خسته از چرایی خود بغلم کن شبیه داروها توی آغوش شیمیایی خود هیچ کس غیر تو نمی داند درد و دیوانگی چقدر بد است زخم هایم عمیق می دانند دشمن خانگی چقدر بد است . . . #پریاتفنگساز ... .
.
من فقط شکل دیگری بودم
از هوایی که توی خون تو بود
داشت کم کم به کشتنم می داد
پرتگاهی که در جنون تو بود
مهربان باش مثل یک مادر
با من، این خسته از چرایی خود
بغلم کن شبیه داروها
توی آغوش شیمیایی خود
هیچ کس غیر تو نمی داند
درد و دیوانگی چقدر بد است
زخم هایم عمیق می دانند
دشمن خانگی چقدر بد است .
.
.
#پریاتفنگساز
#بالشم_صدا_خفه_کن_بود .
.
.
#شعر
#کتاب
#ادبیات
#شعر_معاصر
#چهارپاره
.
.
.
📷 by Maryam farrokhian
Read more
معرفی کتاب نام اثر:باران برای تو می بارد(مجموعه شعر) شاعر:یغما گلرویی بخشی از کتاب; این برگ ...
Media Removed
معرفی کتاب نام اثر:باران برای تو می بارد(مجموعه شعر) شاعر:یغما گلرویی بخشی از کتاب; این برگ های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می افتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آن ها پیشی می گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت... گنجشک ها از روی عادت نمی خوانند، سرودی دست جمعی را تمرین می کنند برای ... معرفی کتاب

نام اثر:باران برای تو می بارد(مجموعه شعر)
شاعر:یغما گلرویی
بخشی از کتاب; این برگ های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن ها
پیشی می گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت...
گنجشک ها
از روی عادت نمی خوانند،
سرودی دست جمعی را تمرین می کنند
برای خوش آمد گفتن به تو...
باران برای تو می بارد
و رنگین کمان
ایستاده بر پنجه هایش
سرک کشیده از پس کوه
تا رسیدن تورا تماشا کند
نسیم هم مدام
می رود و باز می گردد
با رویای گذر از درز روسری
و دزدین عطر موهایت!
زمین و عقربه ی ساعت ها
برای تو می گردند
و من
به دور تو.. از کتاب های مورد علاقه خود عکس گرفته و به همراه توضیح از طریق دایرکت برایمان ارسال کنید
منتظر پیشنهادات زیبای شما عزیزان هستیم
#یغماگلرویی #کتاب #شعرسپید
Read more
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ . #موسسه_انتشارات_نگاه ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ . #موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ با کتابهای ارزشمند #سیدعلی_صالحی در خدمت ... * #نگاه_خبری *
#سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه
اطلاع‌رسانی :
____________________________________________________
.

#موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ با کتابهای ارزشمند #سیدعلی_صالحی در خدمت همراهان عزیزمان هستیم .
کافیست در قسمت کوپن تخفیف، کلمه‌ی(( seshanbe )) را وارد بفرمایید‌. .
____________________________________________________
. .
.
. ✏وقتی همه
از دلیری دریا سخن می‌گویند
تو خاموش باش
خبر خاصی در راه نیست .
وقتی همه خاموشند
تو آرام برو
شکایتِ خاموشان را
با دریا در میان بگذار
حتماً اتفاق خاصی رخ خواهد داد .
چترت را ببر
کبریت یادت نرود …
.
.
📚 #سرودروح_بزرگ
۴۵۰۰۰ تومان
۵۰۴ صفحه
جلد سخت
#جدیدترین_اثر .
.
.
.
.
. ✏هجاى بلند باستانى
بر دست‌هامبشارتى سپید،
که در خواب‌هاى منتظر
مى‌روید.
و از ضیافت باران
هجاى بلند باستانى
علفى‌ست،
که با صبحى از دیار شگفت خواب
مسیر آبى رود را
قدم مى‌زند....
.
.
📚 #مجموعه_اشعار
#دفتریکم #پالتویی
#مجموعه_باران
۶۲۰۰۰ تومان
۹۹۶ صفحه
جلد سخت .
.
.
.
.
.
.
. ✏سنگسارمان خواهند کرد
از این اَرایه خواهم گذشت
ماه و چنگ و چراغ
نامش را به من نگفت
برگردید، مرا بنگرید!
داناییِ گندم
لیلی …
. .
.
📚 #مجموعه_اشعار (دفتر دوم، #بازسرایی_ها)
۴۵۰۰۰ تومان
جلد سخت
۱۰۰۰ صفحه .
.
.
.
.
.
.
. ✏غمگینِ همین روزهاى بى‌هوده‌ام
هى یک عده عجیب
آشکارا مى‌آیند
ما را به هولِ همین حاشیه‌ها مى‌رانند
چکارمان دارند
نمى‌گذارند آهسته با خود سخن بگوییم
آهسته از کوچه به خانه برگردیم
آهسته … غمگینِ همین روزها
همین روزها…!
. .
.
.
📚 #آهوی_الوداع_به_موسم_زایمان_آب
۱۲۰۰۰تومان
جلدشومیز
۲۱۴ صفحه
#مجموعه_شعر .
.
.
.
.
.
. ✏ کتاب به شعر و زندگی شاعر واژه و راز می‌پردازد‏.‏ بخشی از این کتاب به شعر سید علی صالحی از نگاه دیگران اختصاص دارد‏.‏از بخش های مهم دیگر این کتاب زندگی نامه خود نوشت صالحی است‏.‏... .
. .
.
📚 #ارمغان_دوست (زندگی و شعر سید علی صالحی)
#ایرج_زبردست
۱۲۰۰۰ تومان
۲۳۲صفحه
جلد شومیز
.
.
.
.

___________________________________________________

@seyyedalisalehi_official
@seyed_ali_salehi ____________________________________________________

پ ن : خرید از طریق سایت #نشرنگاه و فقط در سه‌شنبه‌ی پیش‌رو ؛ لینک سایت در قسمت بالای صفحه موجود است .
www.negahpub.com .
.
.
.
.
Read more
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم ...
Media Removed
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است. می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست ... ..
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ
.
می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد.
می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است.
می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست.
می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی دیگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال‌زنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با تو ام و آینه‌های خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار می‌شوند.
کنار تو خود را بازیافته‌ام، به زندگی برگشته‌ام و امیدهای بزرگ رؤیایی ترانه‌های شادمانه را به لب‌های من بازآورده‌اند. هرگز هیچ چیز در پیرامون من از تو عظیم‌تر نبوده است.
تو شعر را به من بازآورده‌ای. تو را دوست می‌دارم و سپاست می‌گذارم. خانۀ فردای ما خانه‌ای است که در آن شعر و موسیقی در پیوندی جاودانه به ابدیت چنگ می‌اندازند. از این جهت است که من تو را با همۀ اعتقادی که دارم، آیدای خودم می‌نامم؛ زیرا هیچ چیز نیرومندتر از عشق نیست.
.
#احمد_شاملو
از کتاب: مثل خون در رگ‌های من
(نامه‌های احمد شاملو به آیدا)
#نشرچشمه
Read more
کتاب شازده‌ی حمام خاطرات دکتر پاپلی یزدی‌ست که بسیار زیبا و دلنشین نوشته شده. بخشی از کتاب: بیژن ...
Media Removed
کتاب شازده‌ی حمام خاطرات دکتر پاپلی یزدی‌ست که بسیار زیبا و دلنشین نوشته شده. بخشی از کتاب: بیژن شروع کرد به خواندن یک شعر کُردی؛ گفتم همین شعر رابنویس. گفت: مگر میشود شعر را هم نوشت؟ دو ساعتی طول کشید تا ده دوازده کلمه کلیدی آن شعر را نوشت. خیلی شاد شده بود. گفتم که دوستش داری؟ سواد دارد؟ گفت: نه. گفتم: ... کتاب شازده‌ی حمام خاطرات دکتر پاپلی یزدی‌ست که بسیار زیبا و دلنشین نوشته شده.
بخشی از کتاب: بیژن شروع کرد به خواندن یک شعر کُردی؛ گفتم همین شعر رابنویس.
گفت: مگر میشود شعر را هم نوشت؟ دو ساعتی طول کشید تا ده دوازده کلمه کلیدی آن شعر را نوشت. خیلی شاد شده بود. گفتم که دوستش داری؟ سواد دارد؟ گفت: نه.
گفتم: اگر کاری کنی که او هم بتواند بخواند می توانی برایش نامه بنویسی. مثل این که کشف بزرگی کرده است گفت: خوب تو درسش بده. گفتم من نمیتوانم. گفت: چرا؟ گفتم: خوب من مرد هستم. گفت: خیلی خوب، خیلی خوب، تو مرد هستی پس درسش بده، تو که نامرد نیستی.

پ.ن:
📚 به ازای هر 5 تا عکس کتابی که منتشر میشه بچه های نذرشادی یه کتاب کنار میذارن تا تو روز موعود به یه مدرسه محروم اهدا کنن😇
هر کدوم از ما میتونیم حتی با انتشار یک عکس یا کمک به روند اهدای کتابا توی این کار خوب سهیم باشیم💪

#پنتاکتاب
#PantaKetab
#نذرشادی
#فقر_بیسوادیست
🆔 @Nazreshadi
💟 @Pantaketab_bot
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره ی او… . . خانم‌ها و آقایان لیونارد کوهن به روایت #شهیارقنبری : . . _ هَدیه تو می‌گویی که سکوت به آرامش نزدیک‌تر است ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.

لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره ی او…
.
.
خانم‌ها و آقایان
لیونارد کوهن به روایت #شهیارقنبری : .
.

_ هَدیه
تو می‌گویی که سکوت به آرامش نزدیک‌تر است تا به شعر
اما اگر سکوت را چونان هدیه‌ای به تو پیشکش کُنم
چرا که سکوت را می‌شناسم
تو خواهی گفت که این سکوت نیست
و شعر دیگری‌است
و هدیه‌ام را پس می‌فرستی ....
.
.
. .
#لیوناردشهیار
#لیوناردکوهن
#ترجمه و روایت از #شهیارقنبری
۱۲۸ صفحه
جلدشومیز + ۲۴ صفحه عکس گلاسه
#چاپ_دوم
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه @shahyarghanbari .
.
____________________________________________________
.
.

دوستان و یاران همیشه همراه‌ ، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب‌های #موسسه_انتشارات_نگاه مورد اقبال شما قرار گرفت و به خواسته‌ی شما تا تاریخ ۳۰شهریور ۱۳۹۷ تمدید گردید.
بدیهی‌ست این مهلت تمدید نمی‌شود ،
پس تا تاریخ ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
 www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
.
Read more
. گیسو رها کرده ای و من نگرانم آن شانه های ظریف زیر بار آن همه شب؟ نگران شانه های تو نگران سپیده ام نمایشگاه ...
Media Removed
. گیسو رها کرده ای و من نگرانم آن شانه های ظریف زیر بار آن همه شب؟ نگران شانه های تو نگران سپیده ام نمایشگاه کتاب تهران. غرفه نشر ماه باران #نمایشگاه_کتاب #کتاب_شعر #شعر #شعر_نو #شعر_کوتاه #شعر_عاشقانه #نشر_ماه_باران @mahbaranpublication .
گیسو رها کرده ای و من نگرانم
آن شانه های ظریف
زیر بار آن همه شب؟
نگران شانه های تو
نگران سپیده ام

نمایشگاه کتاب تهران. غرفه نشر ماه باران
#نمایشگاه_کتاب
#کتاب_شعر
#شعر
#شعر_نو
#شعر_کوتاه
#شعر_عاشقانه
#نشر_ماه_باران
@mahbaranpublication
. از کتاب معمای پیراهن تو. نشر الف غرفه نشر الف. نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران #شعر #شعر_نو #شعر_سپید #شعر_نو_کوتاه #شعر_سپید_کوتاه #شعر_کوتاه #شعر_عاشقانه #شعر_عاشقانه_کوتاه #شعر_اروتیک #عاشقانه #عاشقانه_ها #نمایشگاه_کتاب #mashintahrir @mashintahrir
Media Removed
. از کتاب معمای پیراهن تو. نشر الف غرفه نشر الف. نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران #شعر #شعر_نو #شعر_سپید #شعر_نو_کوتاه #شعر_سپید_کوتاه #شعر_کوتاه #شعر_عاشقانه #شعر_عاشقانه_کوتاه #شعر_اروتیک #عاشقانه #عاشقانه_ها #نمایشگاه_کتاب #mashintahrir @mashintahrir .
از کتاب معمای پیراهن تو. نشر الف

غرفه نشر الف. نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

#شعر
#شعر_نو
#شعر_سپید
#شعر_نو_کوتاه
#شعر_سپید_کوتاه
#شعر_کوتاه
#شعر_عاشقانه
#شعر_عاشقانه_کوتاه
#شعر_اروتیک
#عاشقانه
#عاشقانه_ها
#نمایشگاه_کتاب
#mashintahrir
@mashintahrir
. از کتاب شکل های فروتنی . نشر فصل پنجم . خط از پریسا شکارسری . #شعر #شعر_سپید #شعر_کوتاه #شعر_تو_کوتاه #شعر_آزاد #شعر_اجتماعی #آزادی #دار #درخت
Media Removed
. از کتاب شکل های فروتنی . نشر فصل پنجم . خط از پریسا شکارسری . #شعر #شعر_سپید #شعر_کوتاه #شعر_تو_کوتاه #شعر_آزاد #شعر_اجتماعی #آزادی #دار #درخت .
از کتاب شکل های فروتنی . نشر فصل پنجم
.
خط از پریسا شکارسری
.
#شعر
#شعر_سپید
#شعر_کوتاه
#شعر_تو_کوتاه
#شعر_آزاد
#شعر_اجتماعی
#آزادی
#دار
#درخت
... سیاه مشق شماره 11 تو که شه بندر دریای عشقی چرا باید نجف نام تو باشد از سیر تا پیاز پرونده ادبی ...
Media Removed
... سیاه مشق شماره 11 تو که شه بندر دریای عشقی چرا باید نجف نام تو باشد از سیر تا پیاز پرونده ادبی هنری نجف دریابندری همراه با مقدمه کتاب دیوید هیون که برای اولین بار منتشر می شود. در پرونده دریابندری استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد صفدر تقی زاده، سیروس پرهام، ایرج پارسی نژاد، سیروس علی نژاد، ... ...
سیاه مشق شماره 11
تو که شه بندر دریای عشقی
چرا باید نجف نام تو باشد
از سیر تا پیاز پرونده ادبی هنری نجف دریابندری همراه با مقدمه کتاب دیوید هیون که برای اولین بار منتشر می شود. در پرونده دریابندری استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد صفدر تقی زاده، سیروس پرهام، ایرج پارسی نژاد، سیروس علی نژاد، احمد پوری، منوچهر انور و دستنویس شعری از استاد محمد قاضی، سهراب دریابندری و گفتگوی مجتبا نریمان با سهراب دریابندری و مطالب خواندنی دیگر از قصه گرفته تا شعر و تحلیل نفد کتاب و شعر یکجا جمع شده است. معرفی ایلما راکوزا شاعر سوئیسی اسلونی تبار مجار زاده توسط علی عبداللهی، چند شعر عربی با ترجمه احمد دریس و شعر هایی از هرمز علیپور، طناز تقی زاده،فرامرز سه دهی، سیما منصوری، فرناز فرازمند، الهام صادقی، نیلوفر شریفی و محمد صفایی و دوستان دیگر. سیاه مشق در اهواز منتشر می شود و در کتابفروشی ها و روزنامه فروشی ها عرضه می شود
Read more
. . کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی ...
Media Removed
. . کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم ميبينه ،دستاشو محکم میگرفتم تا همه دنیا بدونن اون مال منه و بی ... .
.

کاش من پسر بودم ..
کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی ..
براش شعر میگفتم ...
تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم...
دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم ميبينه ،دستاشو محکم میگرفتم تا همه دنیا بدونن اون مال منه
و بی توجه به آدما تو خیابون وایمیستادم یهو جلوش ..
موهاشو کنار میزدم و میگفتم تو چرا انقد نازی اخه؟
از موهاش تعریف میکردم ...
از دستاش ... از برق چشماش ...
از خط منحنی زیبای لبخندش ...
انقدر از زیباییاش میگفتم تا دیگه محتاج شنیدن تعریف و تمجید از هیچکس دیگه ای نباشه ...
شب ها پشت گوشی اونقدر باهاش حرف میزدم و قربون صدقش میرفتم تا آرومش کنم تا بعد از خوابیدن من غصه نیاد سراغش بعد خودم میخوابیدم ...
صبح بی خبر میرفتم سر راهش 
هول هولکی یه شاخه گل میدادم بهش
صورتشو میبوسیدم و فرار میکردم ... فدای صدای خنده هاش از دور میشدم 
اگه بهش شک میکردم ..
اگه بدبین میشدم ...
اگه اشتباه میکرد... فراریش نمیدادم ...
تنها ولش نمیکردم..ترکش نمیکردم ...
در عوض سرشو میبوسیدم و با مهربونی ته تو قضیه رو درمیاوردم ..
بهش توجه میکردم ...
براش کتاب میخریدم ... یا لاک ... یا یه روسری اون رنگ که دوس دارم خودم ...
یا یه شاخه گل ،بدون مناسبت ،بدون دلیل همون گلی ک دوست داره بعد وایمیستادم و ذوق کردن و عاشقی رو تو چشماش ميديدم
با این چیزای کوچیک سوپرایزش میکردم ،همه چیز ک همیشه نباید تجملاتی باشه ،یا همیشه ک نمیشه فقط عشقتو با یه جمله دوستت دارم نشون بدی ...
هیچوقت نمیزدم تو ذوقش حتی اگه خسته بودم بی حوصله بودم عصبی بودم ...
هیچ وقت واسه دیدنش مکث نميکردم هر وقت ک ميشد ميدوييدم پیشش منتظر نميشدم تا اون ب زبون بیاره یا کارو خستگی رو بهونه نمی کردم
از سر تا پاش ایراد نمیگرفتم ، تغییرش نمیدادم ...
نمیکوبیدم از نو بسازمش ...
همونجور که بود با همون قیافه فداش میشدم ...
به درد و دلاش گوش میکردم ،ب بهونه گيرياش،ب غر زدناش ...
میفهمیدم چقدر حساسه و مرد میشدم واسه غمهاش ...
فدای لوس شدناشو بی طاقتیاش میشدم ...
از اون دختری میساختم که دیگه نه اون کسی غیر من رو بخواد ... نه من کسی مثل اون به چشمم بیاد...
کاش من پسر بودم ...
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
 #شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه ...
Media Removed
#شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه با باد در هم آمیخته‌اند. . زیبای بی‌پیرایه! کجا بودی وقتی که آیینه‌ها تکرارم را از یاد برده بودند و سایه‌ها -بی فرق روز و شب- تنها تیرگی یکرنگ‌شان را خاطرنشان می‌کردند. . در ... #شعرتازه
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است
و برگ‌های زرد شاخه‌ها
بی‌واهمه با باد
در هم آمیخته‌اند.
.
زیبای بی‌پیرایه!
کجا بودی وقتی که آیینه‌ها
تکرارم را از یاد برده بودند
و سایه‌ها
-بی فرق روز و شب-
تنها تیرگی یکرنگ‌شان را
خاطرنشان می‌کردند.
.
در پی تو بودم و در آغوشت گرفتم
همچون کودکی
که مادرش را در خیابانی شلوغ
بازیافته باشد.
.
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که در متن حادثه
کتاب ورق می‌زنم
خداوندی شده‌ام که تنها نگاه می‌کند
و موسیقی یک سکوت
همچون نسیمی
خاطرم را تلطیف کرده است.
.
در آغوشت گرفته‌ام
تا خودم را در آغوش کشیده باشم
.
حل شده‌ام در تو
محاط شده‌ای بر من
ای لذتِ گس
امنیت غمگین
ای تنهایی...!
.
مصطفی زاهدی
۲۲فروردین ۹۷
.
عکس: @mon.art.e .
برای دسترسی به متن شعر، به کانال تلگرامم که آدرس آن در پروفایل موجود است مراجعه کنید.
.
#مصطفی_زاهدی #شعرتازه #شعر #شعرسپید #شعرآزاد #شعرنو #کتاب #کتاب_شعر #تنهایی
Read more
__________ کولی آواره تنهاست با مه و زنگار بی تو خسته ز ابهام و اندوه مانده به ناچار بی تو مردمکش ...
Media Removed
__________ کولی آواره تنهاست با مه و زنگار بی تو خسته ز ابهام و اندوه مانده به ناچار بی تو مردمکش شیشه سرد در نگهش پرسش و درد تا چه کند کار با دل با که شود یار بی تو . . #سيمين_بهبهاني انتخاب شعر از کتاب «كولي و نامه و عشق»، شعر کولي واره (٤) ، #نشر_چشمه #کتاب #کتابخوانی #مطالعه #معرفی_کتاب #نشرچشمه ... __________
کولی آواره تنهاست با مه و زنگار بی تو
خسته ز ابهام و اندوه مانده به ناچار بی تو
مردمکش شیشه سرد در نگهش پرسش و درد
تا چه کند کار با دل با که شود یار بی تو
. .
🔹 #سيمين_بهبهاني
انتخاب شعر از کتاب «كولي و نامه و عشق»، شعر کولي واره (٤) ، #نشر_چشمه
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه #معرفی_کتاب #نشرچشمه #کولی_و_نامه_و_عشق #سیمین_بهبهانی #شهرفرهنگ #شهر_فرهنگ‌‌‌ #bookshop #book #bookstore  #shahrefarhang #share_farhang #kerman

Telegram.me/shahre_farhang
Read more
 #کافه #میز #صندلی #کتاب_شعر #زیر_سیگاری #کتاب_شعر #چراغ_سوخته_چشمک_زن #بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی #من #تو دور ...
Media Removed
#کافه #میز #صندلی #کتاب_شعر #زیر_سیگاری #کتاب_شعر #چراغ_سوخته_چشمک_زن #بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی #من #تو دور میز نشسته ایم #دو_لیوان_قهوه یکی جلو من و یکی دیگر روبروی من هرکسی از در می آید فقط میز مرا نگاه میکند انگار میز ما سینما شده است #کافه_چی کمی اونورتر دارد ... #کافه
#میز
#صندلی
#کتاب_شعر
#زیر_سیگاری
#کتاب_شعر
#چراغ_سوخته_چشمک_زن
#بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی

#من
#تو

دور میز نشسته ایم

#دو_لیوان_قهوه
یکی جلو من
و یکی دیگر
روبروی من

هرکسی از در می آید
فقط
میز مرا نگاه میکند
انگار
میز ما
سینما شده است

#کافه_چی
کمی اونورتر
دارد قهوه میگیرد
زمان چشمک میزند
ساعت عقربه هایش
تند تر از همیشه
#ماراتون دارند
المپیک ساعتیست

انگار هوا دارد اروم اروم تاریک تر میشود
شب است دیگر
دیگر
نور نمیرود و بیاید
نور کامل رفت
چراغ ها خاموش شدند
کافه چی دارد کافه را تعطیل میکند

انگار باید من باز بلند شم و بروم
کافه چی می آید
نگاهم میکند
قهوه ها سرد شدند
دو فنجان قهوه را بلند میکند
میبرد
و من هم بلند میشوم
خدا نگهدار
می روم.

آن میز
آن دو لیوان قهوه
آن کتاب های شعر
آن زیر سیگاری
آن بوی دود سیگار کنت نعنایی
و آن مردمان دست به دهان
لعنتی
هر روز
توی کافه می رقصند
و من
میان این ها
با خاطرات دلگیر تو
موسیقی غم آلود
#اشک_هایم را
می نوازم
Read more
تو رفته‌ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و این احمق‌ها هنوز ...
Media Removed
تو رفته‌ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و این احمق‌ها هنوز سر نفت می‌جنگند سطری از کتاب شعر #معاهده_نوشیدن_چای نشر گاندو. تو رفته‌ای و
بحران نوشیدن چای
بی تو
در این خانه
مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
این احمق‌ها
هنوز سر نفت می‌جنگند

سطری از کتاب شعر #معاهده_نوشیدن_چای
نشر گاندو.
. . تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام به سپیده دم خورشید ...
Media Removed
. . تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام به سپیده دم خورشید می سپارم تو را به بوسه های مهتابی ات می سپارمت تو را باید به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد... با تو باید فقط به لهجه ی گل های بهاری حرف زد که در آستین های مردانه ات پنهان کرده ای... و من تمام آغوشم ... .
.
تو را با یک بوسه
تو را با یک بغل انتظار
تو را با تمام
دوست داشتن های زنانه ام
به سپیده دم خورشید می سپارم
تو را
به بوسه های مهتابی ات می سپارمت
تو را باید
به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد...
با تو باید
فقط به لهجه ی
گل های بهاری حرف زد
که در آستین های مردانه ات
پنهان کرده ای...
و من
تمام آغوشم
انتظار می شود
تا تو بیایی
و عطر صدایت را
از گرمای تمام تن تو
بو بکشم... .
.
از کتاب مجموعه شعر #جایی_حوالی_باران
نویسنده: #علیرضا_اسفندیاری
.
. 🆔 CHANNEL: @AliReza_Esfandiyarii
.
Read more
به نام مهر و دوستی <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f483"></span> یکی از کتاب های خوبی که در سال 96 خواندم و از خواندنش لذت بردم و فهمیدم هنوز شعر ...
Media Removed
به نام مهر و دوستی یکی از کتاب های خوبی که در سال 96 خواندم و از خواندنش لذت بردم و فهمیدم هنوز شعر و کتاب خوب چاپ میشه کتاب شعر با ارزش #مزارعه_پنبه_شیلی # از #محمد_عسکری_ساج هر کوچه ای که عطرت را داشت بستند! هر کتابی که نامت را سوزاندند! و هر رنگی که به تو می آمد تبعید شد! حتی به برف گفتند: ... به نام مهر و دوستی
🌺🌹💃 یکی از کتاب های خوبی که در سال 96 خواندم و از خواندنش لذت بردم و فهمیدم هنوز شعر و کتاب خوب چاپ میشه
کتاب شعر با ارزش

#مزارعه_پنبه_شیلی #

از #محمد_عسکری_ساج
هر کوچه ای که عطرت را داشت
بستند!
هر کتابی که نامت را
سوزاندند!
و هر رنگی که به تو می آمد
تبعید شد!
حتی به برف گفتند: برو
زن ها ردپایت را جارو کردند...
تقصیر هیچکس نبود
تو داشتی مردها را منقرض می کردی!

پ،ن: عید و ایام نوروز بهترین فرصت برای خواندن کتاب های با ارزش و نوشتن شعرهای خوبه... پ،ن : منتظر کتاب های خوب و شاعران جوان هستم که این روزها خوب می نویسند... #اصغر_رضایی_گماری
26 اسفند 96
Read more
. عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد: چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت عمر پوچ من و تو دم ...
Media Removed
. عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد: چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت عمر پوچ من و تو دم واپسین نداشت آخر شعر سفر آخر عمر منه لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه () . رفتن و همیشه رفتن، گاهی با خودت می‌بینی اصلا راه دیگه‌ای نداری. پیش رو جاده‌ ‌‌ست جاده آغوشش رو باز کرده برات، که چی؟ که ... .
عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد:
چی می شد شعر سفر
بیت آخرین نداشت
عمر پوچ من و تو
دم واپسین نداشت
آخر شعر سفر
آخر عمر منه
لحظه ی مردن من
لحظه ی رسیدنه
()
.
رفتن و همیشه رفتن، گاهی با خودت می‌بینی اصلا راه دیگه‌ای نداری.
پیش رو جاده‌ ‌‌ست
جاده آغوشش رو باز کرده برات، که چی؟ که بیاااا ...
تو هم این تنِ گاه و بیگاه وامانده رو به سفر می‌بری البته در مواردی همسفر هم داشتی (یا توهم زدی که داشتی).
اما آخر یکی بود
یکی فریاد می‌زد، که چی؟ که بیاااا ...
.
کتاب‌های منصور ضابطیان تو رو با خودت می‌بره، تو رو با خودت همسفر می‌کنه؛ اینبار به صرفِ چایِ نعنا در مراکش.
دومین کتابی که سال ٩٧ خوندم، قبلا کتاب‌های جناب ضابطیان رو خوندم که نشر مثلث با سبکی خاص منتشر می‌کنه، سفرنامه‌هایی متفاوت با اون چیزی که تا به حال خوندیم و دیدیدم، این سفرنامه‌ها احتمالا بخشی از وجودت رو زنده نگه می‌داره، ماجراجویی رو ...
.
#کتاب #سفرنامه #نشرمثلث #گوگوش #همسفر #معرفی_کتاب
#مراکش
#منصورضابطیان
Read more
. دو روز و نیم بسیار شیرینی رو در دوره آموزشی #آل_جلال گذروندم. در جمعی که از سرتاسر ایران جمع شده بودن ...
Media Removed
. دو روز و نیم بسیار شیرینی رو در دوره آموزشی #آل_جلال گذروندم. در جمعی که از سرتاسر ایران جمع شده بودن و همه عاشق داستان، کتاب‌، خوندن و نوشتن بودن‌... آدمهایی متفاوت و غریبه که دغدغه و قصدی مشترک اونها رو دور هم جمع کرده بود... کلاسهای فشرده و برنامه های متنوع با جمعی از بهترین نویسندگان و روزنامه ... .
دو روز و نیم بسیار شیرینی رو در دوره آموزشی #آل_جلال گذروندم. در جمعی که از سرتاسر ایران جمع شده بودن و همه عاشق داستان، کتاب‌، خوندن و نوشتن بودن‌...
آدمهایی متفاوت و غریبه که دغدغه و قصدی مشترک اونها رو دور هم جمع کرده بود...
کلاسهای فشرده و برنامه های متنوع با جمعی از بهترین نویسندگان و روزنامه نگاران درجه یک کشور، تجربه ارزشمندی بود که فقط به همت و تلاش #بنیاد_شعر_و_ادبیات_داستانی_ایرانیان اتفاق افتاد که از همینجا از زحمات شبانه روزی شون تشکر میکنم.
پ.ن:البته بزرگترین تشکر از حامی و همراه همیشگیم که با وجود همه کارها و مشغله هاش زحمت بچه ها رو تو این دو روز تقبل کرد... @sadegh.h.maleki
#جایزه_ادبی_جلال_آل_احمد #کتاب
Read more
🌍🏔🌎 سلام دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته… وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، ...
Media Removed
🌍🏔🌎 سلام دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته… وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، و مستند Before the Flood رو دید، با الهام از مسائلِ کتاب و مستند، همچنین فرضیه ی "گایا"، و تلفیق همه ی مطالبشون باهم، یه شعر بی‌نظیر نوشت… راجع به فرضیه ی گایا (مادر زمین) مختصر بگم که توسط جیمز ... 🌍🏔🌎
سلام
دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته…
وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، و مستند Before the Flood رو دید،
با الهام از مسائلِ کتاب و مستند، همچنین فرضیه ی "گایا"، و تلفیق همه ی مطالبشون باهم، یه شعر بی‌نظیر نوشت…

راجع به فرضیه ی گایا (مادر زمین) مختصر بگم که توسط جیمز لاولاک مطرح شده و طی اون میگه که زمین یک اَبَر موجود زنده اس و طبق این تشبیه، رودخانه ها در حکم شریانها و سیاهرگها، جنگل در حکم ریه و اقیانوس به مثابه "قلب" زمین هستن…
و به طور کلی میگه که گایا به طور عمده و آگاهانه کنترل محیط زیست رو در اختیار داره و مسائل طبیعی که رخ میده، در راستای تعادل کردن چرخه های زیست محیطی و نظمِ زمینه،
نظمی که گونه ی انسان، مدام در حال برهم زدنشه…

شعرِ فوق العاده ی پریسای عزیزمو، لطفا حتما بخونید، مرسی: 🙏

_”مانده ام آواره و تنها در این ویران سرا
نیست حتی از حیات و زندگی ردی بجا

تو تمام هستی ما را دریدی ای زمین
زلزله طوفان و سیل ، آتش زدی بر جان ما

گاه لرزیدی و بلعیدی دیاری را بکام
گاه با طوفان ز جا کندی به یک آن شهر ها

کِشته های یک دِروگر غرق زیر سیل آب
خشک و آفت خورده محصول کشاورزی رها

حال تنها این منم با تو برایم شرح گو
قصه ی این جنگ خونین گشته آغاز از کجا!؟”
.
_”تو مرا خونین و بی‌رحمانه خواندی لیک من
مادرم ، با قلب اقیانوس و زخمی از شما

قصه از خودخواهی و سلطه گری آغاز شد
اینکه انسان اشرف خلق است و عاصی از فنا

خواست تا راهی برای این غرض پیدا کند
کشت حیوانات و غارت کرد سنگ از کوه ها

ریه هایم جنگلان بودند و آتش می‌زدید
رود شریان حیاتم غرقه شد در زهر ها

سالها من زخم خود را نیک درمان کرده‌ام
حال این آثار ویرانیست از آن شما

قلب اقیانوسیم کشتید و حتی بعد از آن
این منِ بی‌قلب نستاند از شما خونین بها

هرچه کردم بهر حفظ آن توازن بود و لیک
تو ببین با من چه کردی ای بشر ای بی‌وفا”

شاعر:
@parisakarimi__ ❤

ممنون از توجهتون 🙏

#Gaia
#JamesLovelock
#BeforeTheFlood
#LeonardoDicaprio
#Ishmael
#DanielQuinn
Read more
تولدتان مبارک شمس لنگرودی عزیز،شاعر معاصر محبوب من دلم به بوی تو آغشته است سپیده دمان کلمات سرگردان ...
Media Removed
تولدتان مبارک شمس لنگرودی عزیز،شاعر معاصر محبوب من دلم به بوی تو آغشته است سپیده دمان کلمات سرگردان بر می‌خیزند و خواب آلوده دهان مرا می جویند تا از تو سخن بگویم. کجای جهان رفته‌ای نشان قدم‌هایت چون دان پرندگان همه‌سویی ریخته است باز نمی‌گردی، می‌دانم و شعر چون گنجشک بخار‌آلودی بر ... تولدتان مبارک شمس لنگرودی عزیز،شاعر معاصر محبوب من
دلم به بوی تو آغشته است
سپیده دمان
کلمات سرگردان بر می‌خیزند و
خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم.
کجای جهان رفته‌ای
نشان قدم‌هایت
چون دان پرندگان
همه‌سویی ریخته است
باز نمی‌گردی، می‌دانم
و شعر
چون گنجشک بخار‌آلودی
بر بام زمستانی
به پاره‌ یخی
بدل خواهد شد.
----------------------------------------------------
من این راه دراز را آمدم
که تو را ببینم.
زمین شخم زده را دیده ام
پاره خشت و ماه بریده را دیده ام
شگفت کودکان
و پایمال علف ها را دیده ام
باد را دیده ام؛
و تو را
ندیدم.
پ.ن:شعر دوم از کتاب جشن ناپیداست که بی نظیره این کتاب شعر
Read more
. وای بر من . از کتاب بوسه ی ترسو . نشر مهرآباد . سال نود و پنج . #شعر #شعر_سپید #شعر_آزاد #شعر_نومیدی #ناامیدی #یاس #شعر_کوتاه #شعر_تو_کوتاه #شعر_آزاد #شعر_اجتماعی # ...
Media Removed
. وای بر من . از کتاب بوسه ی ترسو . نشر مهرآباد . سال نود و پنج . #شعر #شعر_سپید #شعر_آزاد #شعر_نومیدی #ناامیدی #یاس #شعر_کوتاه #شعر_تو_کوتاه #شعر_آزاد #شعر_اجتماعی # فقر # عدالت #عدالت_اجتماعی #شعر_متعهد .
وای بر من
.
از کتاب بوسه ی ترسو . نشر مهرآباد . سال نود و پنج
.
#شعر
#شعر_سپید
#شعر_آزاد
#شعر_نومیدی
#ناامیدی
#یاس
#شعر_کوتاه
#شعر_تو_کوتاه
#شعر_آزاد
#شعر_اجتماعی
# فقر
# عدالت
#عدالت_اجتماعی
#شعر_متعهد
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ #موسسه_انتشارات_نگاه ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ #موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ با کتابهای ارزشمند #یدالله_رؤیایی در خدمت همراهان ... * #نگاه_خبری *
#سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه
اطلاع‌رسانی :
____________________________________________________

#موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ با کتابهای ارزشمند #یدالله_رؤیایی در خدمت همراهان عزیزمان هستیم .
کافیست در قسمت کوپن تخفیف، کلمه‌ی(( seshanbe )) را وارد بفرمایید.
____________________________________________________
.
.
. 📚من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش...
.
#یدالله_رویایی ( #شعرزمان_ما ۱۲ )
به کوشش #فیض_شریفی
۱۴۰۰۰ تومان
۳۰۴ صفحه
جلد شومیز .
.
.
.
. 📚«چهره پنهان حرف» همان‌گونه که از نامش پیداست نوعی رفتار زبانی با حرف و کلمه است. اما در همه نوشته‌های منثور رویایی رفتار زبانی یکسانی وجود ندارد. در شطحیات به‌اقتضای موضوع، زبان شناور است و مبنایی برای استناد ادبی نیست. در یادداشت‌ها، خاطرات ادبی مرور می‌شود ولی در نوشته‌های انتقادی نویسنده به‌عنوان منتقد حضور فعالی در متن دارد....
.
📚 #چهره‌_ى_پنهان_حرف
#یدالله_رؤیایی
۲۴۰ صفحه
جلد شومیز
۱۵۰۰۰ تومان
.
.
.
. 📚کتاب «هلاك عقل به وقت اندیشیدن» نوشته‌ یدالله رویایی مجموعه‌ مقاله‌های این شاعر در سال‌های دهه‌ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی است، سال‌هایی كه این شاعر در پی تبیین بوطیقای شعری‌اش و تئوریزه كردن شعرحجم بود....
.

#هلاک_عقل_به_وقت_اندیشیدن
#یدالله_رویایی
۱۷۰۰۰ تومان
۲۶۴ صفحه
جلد شومیز
.
.
.
. 📚بسیارِ این شعرها منتشر نشده هستند. شعرهایی که نخواستند وارد دیگر کتاب‌های من بشوند، و کتاب بشوند. چرا که موضوعی در خود نداشتند، و خود موضوعِ خود بودند: شعرِ لغت، شعرِ لوگوس، لوگوسِ تنها! پس اینکه این‌ شعرها توانسته‌اند اینجا کنار هم بیایند و کتاب بشوند، از تداومِ چیزی در من، و از تداومِ من در چیزی، خبر می‌دهد....
.
#درجستجوی_آن_لغت_تنها
#یدالله_رؤیایی
۱۶۷ صفحه
جلدشومیز
۷۵۰۰ تومان
.
لطفن #ورق_بزنید 🙏🍀
____________________________________________________

پ ن : خرید از طریق سایت #نشرنگاه و فقط در سه‌شنبه‌ی پیش‌رو ؛ لینک سایت در قسمت بالای صفحه موجود است .
www.negahpub.com ____________________________________________________

#شعرمعاصرایران #شاعرانه #شعرسپید #ادبیات #نقدوبررسی #موسسه_انتشارات_نگاه‌ #طرح_تخفیف #فقط_سه‌شنبه‌ها #۲۱%
____________________________________________________
Read more
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی ...
Media Removed
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت... دایی جان... دایی جعفر... دایی نجفی... جناب سرهنگ... رفت! رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر ... "انا لله وانا الیه راجعون"
دایی جان...
دایی جان رفت...
بی اغراق دایی "جان" بود...
جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت...
دایی جان...
دایی جعفر...
دایی نجفی...
جناب سرهنگ...
رفت!
رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر شوخی ها و شعر های کودکانه ای که برای من میخوند و لبخند روی لب هام می آورد...
دایی جان...
عطرت نگاهت رو بین کدوم از کتاب های کتابخونه ی بزرگت جا گذاشتی؟ بین کدوم کتاب کدوم صفحه؟کدوم خط؟کدوم کلمه؟کدوم حرف؟کدوم سکوت؟
تو برای من فقط یه دایی شوخ نبودی،سکوتت برای من پر از راز هایی بود که یک عمر بی تاب فهمیدنش بودم...
تو برای من،تاریخ بیهقی بودی،تو برای من سلسله ی اسماعلیه بودی،تو برای من شعر های حافظ و سعدی و خاقانی بودی،تو برای من گنجینه ی ادبیات و حرف های نگفته بودی...حرف هایی که مطمئنم هیچ وقت حتی بین شعرهایی که مینوشتی،نزدی...نزدی و حالا با خودت بردیشون و میخوای دفنشون کنی...
اره دایی جان...
هنوز صدای شعر ها و تاریخ هایی که برام میگفتی و مخفیانه ضبطشون میکردم،تو گوشمه!
میگن: تنها صداست که میماند و امروز من میگم: تنها خداست که میماند...
برو...اروم بخواب دایی جان...
جناب سرهنگ...
آروم بخواب!
.
پ.ن:عکس مربوط به اخرین باری هست که دایی جان رو بعد از مدت ها دیدم و خاطرات کودکیم از شدت بدحالی پژمرد...
عکس مربوط به زمانیه که شاید فقط همین یک لحظه چشم هاش رو بازکرد...
خداروشکر که به ارزوش رسید و این روزهای اخر به اراک اومد و اراک رو دید...خداروشکر که به ارزوش رسید...
همین لحظه ها بود که دایی جان نه حرف میزد و نه عکس العملی نشون میداد،شعری که دوران کودکی برام میخوند رو براش خوندم و با همون حال،سخاوتمندانه یک لبخند مهمونم کرد...
و اون لبخند امروز شد آخرین خاطره ی من از دایی جان...
دایی جان،تموم شد...لبخند بزن!
لبخند بزن پسر حاج شیخ نجف علی!
.
فاتحه،فاتحه،فاتحه با صلوات
.
#وصلی_الله_علیک_یا_اباعبدلله
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم_والعن_عدوهم
Read more
. آهای شعر بلند بارانی! مدت‌هاست دنبالت می‌گردم. . از کوچه‌های پاییز شروع کرده ام و حالا دارم تابستان را زیر و رو می‌کنم. . مثلا" وقتی قدم میزنم باز لا به لای قطره ها دنبالت می‌گردم. . نگاه می‌کنم به عابرها و چهره هایشان که به هر کسی شبیه‌اند جز یک شعر بلند بارانی. . راه می‌افتم و همه ی خیابان‌های ... .
آهای شعر بلند بارانی!
مدت‌هاست دنبالت می‌گردم.
.
از کوچه‌های پاییز شروع کرده ام و حالا دارم تابستان را زیر و رو می‌کنم. .
مثلا" وقتی قدم میزنم باز لا به لای قطره ها دنبالت می‌گردم.
. نگاه می‌کنم به عابرها و چهره هایشان که به هر کسی شبیه‌اند جز یک شعر بلند بارانی.
.
راه می‌افتم و همه ی خیابان‌های شهر را می‌گردم.
می‌فهمی وقتی می‌گویم همه ی خیابان‌ها یعنی چه؟ یعنی تمام پیچ‌ها و گذرها و ایستگاه‌های اتوبوس. تمام نیمکت‌ها و ورودی‌ها و خروجی‌ها. تمام مسجدها و مدرسه‌ها. تمام گل‌فروشی‌ها و کتاب‌فروشی‌ها. فرقی نمی‌کند صبح باشد یا شب، پیاده باشم یا سواره، یک‌نفره باشم یا چندنفره... گردنم می‌چرخد تا پشت بارانی‌ها و چترها پیدایت کنم و بنویسمت.
.
اما همیشه که باران نمی‌آید...
.
آهای شعر بلند بارانی!
مهلت می‌دهی بنویسمت؟

بغض‌ها پشت پنجره لانه کرده اند.
راستی
تا به حال دیده ای کسی سرش را روی شانه‌های شعر خودش بگذارد و بلند بلند گریه کند؟
این منم!
سرم را گذاشته ام روی شانه‌های خاطرات تو
.
ابر بیاور برایم...
ابر بیاور تا روی شانه های هم گریه کنیم...
.
حالا نمیدانم
یعنی من بزرگترم یا رنج‌هایم؟
تو که همیشه از رنج‌هایت بزرگ‌تر هستی باران... به روی شهر نمی‌آوری که چقدر از بادها و سنگ‌ها سیلی خورده ای تا بباری به حال و روزمان.
.
بزرگی ات را شکر! .
.
نویسنده و گوینده #نیکو_بهجتی
Read more
‌ گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد در #شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى در ...
Media Removed
‌ گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد در #شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى در شأن چشم هاى تو پيدا كنم، نشد گفتند عاشق كه شدى؟ گريه ام گرفت ... ميخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را ... از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد شاعر شدم كه با قلم ساحرانه ام در ...
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد

در #شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشم هاى تو پيدا كنم، نشد

گفتند عاشق كه شدى؟ گريه ام گرفت ...
ميخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد

بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را ...
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد

شاعر شدم كه با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا كنم، نشد
.
#سجاد_سامانی
از کتاب #ایما
انتشارات #سوره_مهر 🌸
Read more
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> با اینکه بار بست، خدا را چه دیده ای؟ فرصت هنوز هست، خدا را چه دیده ای؟ . شاید به بازگشتن خود دلخوشم ...
Media Removed
با اینکه بار بست، خدا را چه دیده ای؟ فرصت هنوز هست، خدا را چه دیده ای؟ . شاید به بازگشتن خود دلخوشم کند با یک تکان دست! خدا را چه دیده ای؟ . شاید کسی حریف شب مستی تو شد ای بی دلیل مست، خدا را چه دیده ای؟ . بی رحم! داستان مرا نیز گوش کن شاید دلت شکست، خدا را چه دیده ای؟ . هرچند می رود، بروم چای دم کنم شاید ... 💠
با اینکه بار بست، خدا را چه دیده ای؟
فرصت هنوز هست، خدا را چه دیده ای؟
.
شاید به بازگشتن خود دلخوشم کند
با یک تکان دست! خدا را چه دیده ای؟
.
شاید کسی حریف شب مستی تو شد
ای بی دلیل مست، خدا را چه دیده ای؟
.
بی رحم! داستان مرا نیز گوش کن
شاید دلت شکست، خدا را چه دیده ای؟
.
هرچند می رود، بروم چای دم کنم
شاید کمی نشست... خدا را چه دیده ای...
.
#مجید_ترکابادی
@majid_torkabadi
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
کتاب شعر خوب:
#از_تو_چه_پنهان
مجموعه غزل های مجید ترکابادی
انتشارات سوره ی مهر
.
Read more
Loading...
Load More
Loading...