تو پیش بینی ای

Loading...


Unique profiles
79
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Behshahr, My Sweet Home, Qazvin
Average media age
686.1 days
to ratio
15.7
۶ سال #بهشهر! ۶ سال #کارشناسی #یک_دقیقه_کلیپ!!! و اِن تا هشتگ واسه یادآوری!! یادآوری خیلی چیزا!! ...
Media Removed
۶ سال #بهشهر! ۶ سال #کارشناسی #یک_دقیقه_کلیپ!!! و اِن تا هشتگ واسه یادآوری!! یادآوری خیلی چیزا!! آشنایی با خیلی از افراد!! آشنایی با خیلی از شرایط زندگی تو اِشِل بزرگتر. تو شرایطی که فقط خودتی و خودت! تو شرایطی که تا قبل از اون هیچ زندگی مستقلی نداشتی. و یهو تو سن ۱۸ سالگی میری تو یه شهر دور و #تنها‌!! ... ۶ سال #بهشهر!
۶ سال #کارشناسی
#یک_دقیقه_کلیپ!!! و اِن تا هشتگ واسه یادآوری!!
یادآوری خیلی چیزا!! آشنایی با خیلی از افراد!! آشنایی با خیلی از شرایط زندگی تو اِشِل بزرگتر. تو شرایطی که فقط خودتی و خودت! تو شرایطی که تا قبل از اون هیچ زندگی مستقلی نداشتی. و یهو تو سن ۱۸ سالگی میری تو یه شهر دور و #تنها‌!! یاد میگیری بزرگ شی،مستقل شی، کار‌های جدید #امتحان کنی،واسه خودت #دینی تعریف کنی که واسه‌ی شخص تو تعریف بشه و بتونی انقدر بهش اعتماد کنی که بقیه زندگیتو مطمئنا با اون شرایط بگذرونی، #رفیق پیدا کنی،عاشق بشی،درگیر مشکلات مالی بشی،کار کنی،مشکلات رفیقاتو حل کنی،همدرد بشی باهاشون،باهاشون عشق و حال کنی،بدون هیچ حد و مرز و کنترل شخص سوم و تفکر مصموم جامعه‌. #۶_سال با افراد مختلف بودیم. کلی رفیق پیدا کردیم. کلی از رفیقامونو تو شرایط تخمی دانشگاه از دست دادیم. خودمون هم تا حد خیلی زیادی درگیر این مشکلات شدیم. تجربه‌های بدی داشتیم. خیلی از مدل های مختلف افسردگی رو تجربه کردیم. ولی تو تمام این شرایط چنان لذتی از کنار هم بودن بردیم که هروقت به این دوره نگاه کنم مطمئنم که کلش #عشق‌و‌حال تمام و کمال بوده.
از مسافرتامون،از صحبت های طولانیمون،از احساس پشت‌گرمی‌ای که واسه هم ایجاد میکردیم،از احساس رفاقتی که دوست داشتیم واسه هم ایجاد کنیم و متقابلشو حس کنیم. همه‌ی اینا از یه جا به بعد که همه چی #جدی‌تر میشه 😉 خیلی کامل‌تر میشه!!!
بعد پشتِ سرگذاشتنِ همه اینا! خیلی از مشکلاتو سعی میکنی دیگه بهشون بی‌توجهی نکنی بلکه به یه روشی ازشون بگذری یا حلشون کنی که فقط تموم شه! به این امید که راحت بشی.
باورش سخته! ولی هیچ‌وقت! هیچ‌وقت اون چیزی که فکر میکنی نمیشه! مطمئن بودم از تموم شدن دانشگاه تو همه‌جام عروسی میشه و هیچ‌وقت حس دلتنگی واسه بهشهر نمیکنم!! ولی دلتنگی ها از آخرین روزی که تموم شد کارشناسی به طور غیر قابل پیش‌بینی‌ای شروع شده..
Read more
Loading...
. از صفحه‌ی @jaryane_adabiat . سیدارتها گفت: «چه دارم که در این باب به تو بگویم، ای راهب ارجمند؟ ...
Media Removed
. از صفحه‌ی @jaryane_adabiat . سیدارتها گفت: «چه دارم که در این باب به تو بگویم، ای راهب ارجمند؟ شاید فقط این‌که تو زیاده می‌جویی! و از فرط جستن چیزی نمی‌یابی!» گویندا گفت: «چطور؟» سیدارتها گفت: «وقتی کسی چیزی را می‌جوید، بسیار پیش می‌آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب نمی‌تواند ... .
از صفحه‌ی @jaryane_adabiat
.
سیدارتها گفت: «چه دارم که در این باب به تو بگویم، ای راهب ارجمند؟ شاید فقط این‌که تو زیاده می‌جویی! و از فرط جستن چیزی نمی‌یابی!» گویندا گفت: «چطور؟» سیدارتها گفت: «وقتی کسی چیزی را می‌جوید، بسیار پیش می‌آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب نمی‌تواند چیزی بیابد و به دل راه دهد، زیرا جز آنچه می‌جوید فکر نمی‌کند. مقصودی پیش نظر دارد و در بند افسون آن است. جویندگی همان داشتن مقصود است. حال آن‌که یافتن زمانی محقق می‌شود که از هدف آزاد باشی و دل را گشوده بداری. تو ای راهب ارجمند، شاید به‌راستی جوینده باشی، زیرا در تلاش برای دست‌یافتن به مقصود بسیاری از چیزهای پیش چشمانت را نمی‌بینی!»
‌.
‌سیدارتها، هرمان هسه، سروش حبیبی، ۱۷۶ صفحه، ۱۳۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر (۲۰ درصد تخفیف دائمی) یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://nashremahi.com
@mahipub
Read more
من مست و تو دیوانه ما را کی برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم هر ...
Media Removed
من مست و تو دیوانه ما را کی برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می ... من مست و تو دیوانه ما را کی برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه 👤 مولانا
Read more
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را ...
Media Removed
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت ... اول خدا
پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است (عرفان نظرآهاری)
Read more
روزتان را شروع کنید حتي اگر مسئولين به فكرنيستند حتي اگر وعده هاي دروغ مي شنويم حتي اگر امنيت مالي ...
Media Removed
روزتان را شروع کنید حتي اگر مسئولين به فكرنيستند حتي اگر وعده هاي دروغ مي شنويم حتي اگر امنيت مالي و آينده تو نداشتي حتي اگر لحظه به لحظه ارزش پولمون اومد پايين،پايينتر هميشه يادت باشه خودت هستي و خودت پس روزتان راشروع كنيد حتی اگر شروعش بکشد به ظهر حتی اگر پاهایتان سنگین بود قدم بردارید حتی ... روزتان را شروع کنید
حتي اگر مسئولين به فكرنيستند
حتي اگر وعده هاي دروغ مي شنويم
حتي اگر امنيت مالي و آينده تو نداشتي
حتي اگر لحظه به لحظه ارزش پولمون اومد پايين،پايينتر
هميشه يادت باشه خودت هستي و خودت
پس روزتان راشروع كنيد
حتی اگر شروعش بکشد به ظهر
حتی اگر پاهایتان سنگین بود قدم بردارید
حتی اگر قدم هایتان لرزان بود
هر قدم را با ضرب به زمین بکوبید
حتی اگر مسیر یک مسیر آشنای لعنتی بود
از آن بگذرید
آدم های نصف نیمه بلاتکلیف را
زیر پا بگذارید
حتی اگر پایتان به سنگِ خاطره ای گیر کرد و افتادید
حتی اگر خاکی شدید
دوباره بلند شوید
گرد و خاک گذشته را
از روی لباستان بتکانید
و ادامه بدهید
بروید در یک کافه
روبروی یک پنجره تازه
روبروی یک رفیق کهنه تازه
روبروی یک آدم تازه
بنشینید
حتی اگر جای زخم هایتان میسوخت
دندان روی جگر بگذارید
لبخند بزنید
حرف های تازه بشنوید
حرف های تازه بزنید
و ادامه بدهید
واقعیت زندگی همین است
همين!
ای که دستت می‌رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند

رستم و رویینه‌تن اسفندیار

تا بدانند این خداوندان ملک

کز بسی خلقست دنیا یادگار

اینهمه رفتند و مای شوخ چشم

هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار

ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر

وقت دیگر طفل بودی شیرخوار

مدتی بالا گرفتی تا بلوغ

سرو بالایی شدی سیمین عذار

همچنین تا مرد نام‌آور شدی

فارس میدان و صید و کارزار

آنچه دیدی بر قرار خود نماند

وینچه بینی هم نماند بر قرار

دیر و زود این شکل و شخص نازنین

خاک خواهد بودن و خاکش غبار
Read more
چقدر وابستگی می تواند انسان را در خود ببلعد و هر گاه دلش خواست مانند آدامس جویده شده ای که دیگر خوردنش ...
Media Removed
چقدر وابستگی می تواند انسان را در خود ببلعد و هر گاه دلش خواست مانند آدامس جویده شده ای که دیگر خوردنش نه بار معده را سبک تر می کند و نه حتی قابلیت آن را ندارد که در هوا بادش کنی و سرخوشانه مانند سالهای کودکی از ترکیدنش لذت ببری. این گسستن از قید اجسام و انسان ها را پیش از آنکه مرگ گوشتان را بگیرد و با خود ببرد ... چقدر وابستگی می تواند انسان را در خود ببلعد و هر گاه دلش خواست مانند آدامس جویده شده ای که دیگر خوردنش نه بار معده را سبک تر می کند و نه حتی قابلیت آن را ندارد که در هوا بادش کنی و سرخوشانه مانند سالهای کودکی از ترکیدنش لذت ببری. این گسستن از قید اجسام و انسان ها را پیش از آنکه مرگ گوشتان را بگیرد و با خود ببرد به نا کجا آباد تجربه کنید. وبا خیال راحت پای راست را بر پای چپ بیندازید و فنجانی قهوه در دست بگیرید و هورت بکشید و بنوشید. دوستی می گفت: می دانی قهوه را باید هورت کشید ؟ نمی دانم آن قهوه ی زهره ماری دبل اسپرسو را می گفت یا تمامی انواع قهوه را. به ایشان گفتم: آخر خیلی ضایع می باشد این کار. ولی این هورت کشیدن ضایع نیست آنچه که فضاحت بار است این است که آنقدر وابستگی در اطرافت باشد که فراموش کنی یازده سال از آخرین معاینه ی چشمت می گذرد و حالا که به دکتر مراجعه می کنی متوجه می شوی چشمانت که پنجره ای به روی دنیاست ۱ نمره ضعیف تر شده و تو سال هاست که با عینک هم دنیا را تار می بینی .
Read more
Loading...
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... .
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
Read more
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
💕
#نرگس صرافیان
Read more
Loading...
 #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون ...
Media Removed
#رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن ️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس . آزادیِ تو، ... #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید
بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن 😔
⚠️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس
.
❌آزادیِ تو، حاشیه‌ی امنیت خیلی‌ها را به خطر می‌اندازد! و البته که ما هم ترجیح می‌دهیم تو همان در بند #اسرائیل باشی تا کنج #اوین !! نه در یک جوی نمی‌رفت آبِ تو، با این #روحانی !! هیچ رقمه! و در هیچ موقعیتی! این را همه می‌دانند
.
🔴نمی‌بینی که حتی یک #خیابان درست‌حسابی هم در #پایتخت #جمهوری_اسلامی به نامت نیست؟! نمی‌بینی در فیلمت، هیچ اشاره‌ای نشد به بغضت علیه #بنی_صدر
و بگذار فاش بگویم که هنوز هم در #سپاه، از همه جا مظلوم‌تری! مثل همان روزگار جنگ! آری! مثل همان روزگار جنگ که سرداران شهرستانی، هیچ با تو حال نمی‌کردند! این درست که ناظر بر «زندگی» امکانات #تهران را هیچ کجا ندارد اما ناظر بر «جنگ» قصه فرق می‌کرد! آن‌قدر که حتی تو هم، چوب تهرانی بودن را مکرر خوردی! و هنوز هم داری می‌خوری!
.
بزرگ‌راه وصل‌کننده‌ی شرق و غرب تهران به هم، اگر از شرق تا #مشهد برود و از غرب تا #تبریز، باز هم در هیچ حدفاصلی، نام تو را نمی‌گذارند! و این مهم، #قالیباف و نجفی ندارد
.
🔻🔻اجازه دارم دعا کنم که هیچ وقت آزاد نشوی؟! اجازه دارم هوای اعصابت را داشته باشم؟! اجازه دارم دوست نداشته باشم که مثل روزگار جنگ، مجبور باشی یک روز هم‌لباسی‌هایت را بزنی و دگر روز ملبسین به لباس روحانیت را؟! اجازه دارم تنها و تنها خدایی را بپرستم که شیر را در زنجیر دشمن، بیش‌تر می‌پسندد تا اسارت دوست؟!
.
🚫⚠️ پس همان به متوسل بمانم به سرداری که نیست؛ سرداری در «انتهای افق» که #هرگز_دست_عوضی‌ها_را_نبوسید !!
.
عمدا این متن را جوری نوشتم که جز مادرت، به همه بربخورد! به قول حضرت پرزیدنت که «مرگ بر اسرائیل» روی موشک‌های تولیدی «دولت با تفنگ» را مانع لغو تحریم‌ها خوانده بود، «به جهنم»
.
⛔ سردار! قریب چهل سال است این‌جا نیستی! خیلی چیزها تغییر کرده! بعید می‌دانم سکه‌ات خریدار داشته باشد! دیگر بنی‌صدرها، بنی‌صدرهای چهل سال پیش نیستند! #فرار نمی‌کنند؛ فراری‌ات می‌دهند
.
چقدر #دروغ! چقدر #نفاق! چقدر وعده! چقدر #مصلحت! هر جا هستی، سنگرت را خوب حفظ کن سردار! این‌جا خبری نیست، جز حباب! بیست تومانی‌های آبی جهاد سازندگی را یادت هست؟! کشاورزانش له شدند زیر لاستیکBMWنوادگان امام!
حالا ما اسیرتریم یا تو؟! #حسین_قدیانی
#حاج_احمد_متوسلیان
Read more
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی ...
Media Removed
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم. از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ ... .
دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم.
از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ سه ساله خیلی اهمیت میداده به قیافه ها و هیکل...- جزو 'کارهایی که یک زمانی انجام میدم' نبوده! حتی جزو کارهایی نبوده که به انجام دادنش فکر کنم اصلا!
ولی ذهنم میره سمت بچه های چهارده تا شانزده ساله ای که دیدم و شنیدم که درباره ی عمل های #جراحی_پلاستیک صحبت میکنند به طور جدی... دخترهایی که دارند زور میزنند که شبیه مدلهای اینستاگرام بشن، بدون اینکه به این دقت کنند که اون یارو، علاوه بر اینکه از این راه پول درمیاره و کارش اینه و تمام تمرکزش همیشه روی بدنشه، حداقل بیست و خورده ای سالش هست!! -این بچه هایی که مدلشون میکنند بحثشون جداست..- بعضی وقتها دلم میسوزه و بعضی وقتها حرصم میگیره.
چرا یه دختر چهارده ساله، باید به #سایز بدنش اهمیت بده وقتی همه ی ماهایی که بزرگ شدیم، میدونیم فقط پسرها نیستند که توی دبیرستان رشد میکنند! بدن دخترها هم خیلی تغییر میکنه.
حرصم میگیره از اینکه یه دختربچه، فکر میکنه قشنگیش به لب پف کرده اش مربوطه، نه تعداد کتاب هایی که در سال میخونه -کتابهای خوب، نه بد... -
ناراحت میشم وقتی میبینم یکی که هنوز به سن قانونی نرسیده و کودک محسوب میشه، شبیه سی ساله ها لباس میپوشه و شبیه بیست و پنج ساله ها آرایش میکنه! -نمیگم خانم هایی که به اون سن رسیدن مشکلی دارند یا چیزی ها! نه! مشکل من اینکه، چرا یکی نباید سنی که توش هست رو دوست داشته باشه و همه اش تلاش کنه شبیه خیلی بزرگتر از خودش لباس بپوشه و وانمود کنه که همون قدر هم متوجه میشه؟! باز احساس می کنم که جاده خاکی زدم!
تهِ تهِش، باید بگم که
فرزندم! دخترم! پسرم! تو کلی راه توی زندگیت داری و کلی چیز قراره توی زندگیت حس و تجربه کنی و ببینی...
خودت رو به خاطر چیزهایی که فکر میکنی بقیه اهمیت میدن ولی واقعا براشون بی اهمیته، اذیت نکن!
ما همه رشد میکنیم و تغییر میکنیم. هیچ کس به نیکی از عمل #جراحی بینی تو، یه روز بعد از تولد هجده سالگیت یاد نمیکنه!! #در_باب_پروتز_همه_جا!
Read more
 #عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ...
Media Removed
#عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید.. زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست. و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها ... #عروسها_در_صور_می‌میرند
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛
به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید..
زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست.
و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها و قدوبالا؛همان که می‌گویند رعناتر.دیگر پس از آن پاورقی کتاب فارسی پیش‌دانشگاهی،که نوشته بود رعنا از ارعن می‌آید و معنایش می‌شود احمق،رعنا،چه سریالش که سیدداوود میرباقری ساخته بود-و گلچهره سجادیه با آن صورت گرفته و جدی،مقابل چشمان دخترش رویا تیموریان توی تشت خون‌ بالا‌ آورد-و چه اسم دخترانه‌اش برای‌م آن عطر و بوی سابق را پیدا نکرد ولی، هنوز هم وقتی به زنی بالابلند برمی‌خورم که از برابرم یا در برابرم-وه چه باشکوه است این «در» نصیبت شود؛نه؟-دامن‌کشان عبور می‌کند،از ذهنم می‌گذرد بنویسم «رعناقامتی از اینجا گذر کرد».
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم-صادق باید بود،نه؟ بحث توانستن نبود،نمی‌خواستم-پَسَش بگیرم؛زنی که پشت به ما،روبه آبیِ آرامِ مدیترانه نشست و برای خودش قلیانی سفارش داد؛و تو چه می‌دانی اندوه بی‌پایان دنیا را وقتی زنی تنها در ساحل قلیان می‌کشد.
من،دور از دیدرسش،زیر سایه آلاچیقی نشسته بودم و فارغ از هیاهوی همراهانم،زیر آفتاب کم‌رمق اسفند شهر صور،جایی در جنوب لبنان و نسیم هرازگاهی و خنک ساحل،نگاهش می‌کردم،درست از وقتی که از آن‌دوردورها پیدایش شد؛با دو پسرک پرجنب‌وجوشش که سربه‌سر هم می‌گذاشتند و ریگ و سنگ به دریا پرتاب می‌کردند.
این زن‌های لبنانی با آن مانتوهای بلندشان که پایینش گاه بر زمین سر می‌ساید،گویی همیشه خرامان از تو دور می‌شوند حتی وقتی که دارند به سوی‌ت می‌آیند.
پیش‌خدمت ترکه‌ای و سبزه رستوران ساحلی با آن دندان‌های زردمبو که بعدها فهمیدم معتاد نیست بلکه مصری است-وسط غوغای سفیدی و خوش‌‌بر و رویی لبنانی‌ها،باقی معتاد به نظر نرسند چه باشند خوب است؟-قلیانی برایش چاق کرد اما زن،سبک‌بار نشسته بود به نظاره دریا و انگاری مدیترانه هم بدش نمی‌آمد چونان گربه خپل ملوسی،خودش را برساند تا ساحل و پیش پای زن.
روی میز من و روی میز زن،به رسم اینجا،یک ظرف بلور پر از هویج خام برش‌خورده گذاشته بودند که طعم روغن زیتون و زیره می‌داد.
پایم را انداختم روی پایم و می‌دیدم گویی مالنایی به شهر برگشته باشد،پیش‌خدمت،برابر زن ذغال روی تنباکو را جابه‌جا می‌کرد،می‌گیراندش،تا باب طبع خانوم شود.
و‌«خانوم»شاید تنها کلمه‌‌ای است که با آن می‌شود زنی یکه و تکه،نشسته بر ساحلی چنین را صدا زد..
Read more
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و ...
Media Removed
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن تو مستتری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در ... 🖋
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
.
👤 #مولانا
Read more
Loading...
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و ...
Media Removed
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن تو مستتری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در ... 🖋
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
.
👤 #مولانا
Read more
. این روزها رقابت عجیبی تو جایزه دادن به ملت به وجود اومده. توی اتوبان داری رانندگی می‌کنی، رو بیلبورد ...
Media Removed
. این روزها رقابت عجیبی تو جایزه دادن به ملت به وجود اومده. توی اتوبان داری رانندگی می‌کنی، رو بیلبورد نوشته فلان کار رو بکن هزاران میلیارد جایزه بگیری. میری سوپرمارکت خوراکی می‌خری عکس عزت‌ا... پورقاز در میاد که روش نوشته بفرست به این آدرس جایزه بگیری. میای خونه تلویزیون رو روشن می‌کنی، می‌بینی ... .
این روزها رقابت عجیبی تو جایزه دادن به ملت به وجود اومده. توی اتوبان داری رانندگی می‌کنی، رو بیلبورد نوشته فلان کار رو بکن هزاران میلیارد جایزه بگیری. میری سوپرمارکت خوراکی می‌خری عکس عزت‌ا... پورقاز در میاد که روش نوشته بفرست به این آدرس جایزه بگیری. میای خونه تلویزیون رو روشن می‌کنی، می‌بینی محمدرضا گلزار بعد از پیمودن تپه‌های رفیع بازیگری، مجری شده و اگه به سوالاش جواب بدی، صد میلیون تومن جایزه میده. چند شب پیش تو خونه، بابام تو اتاق بود و من جلوی تلویزیون منتظر نیمه دوم فوتبال بودم، یهو داد زد: کدوم بی‌شعوری خودپردازِ سرکوچه رو آورده تو خونه؟ گفتم بابا خودپرداز نیست. محمدرضا احمدیه. داره میگه کارت به کارت، پرداخت قبض، خرید شارژ، دریافت موجودی! از اتاق بیرون اومد و نگاه تاسف آمیزی به احمدی انداخت و گفت: این پسره هم روحش رو به اسپانسر فروخته. گفت: حالا چقدر جایزه میدن؟ گفتم: صد میلیون تومن. با شنیدن رقم، یهو سرش گیج رفت و حالش به هم خورد، عق زد و رفت تو دستشویی. رفتم گفتم بابا خوبی؟ گفت آره پسرم. خدا رو شکر که تو دنیای واقعی زندگی می‌کنیم، اگه وسط یه سریال صداوسیمایی بودیم الان حامله بودم. گفتم: آخه چی شد یه دفعه‌ای؟ زد زیر گریه و گفت من باید به یه حقیقتی اعتراف کنم پسرم. گفتم: همون قضیه که من بچه بودم می‌گفتی بده عیدی‌هات رو پس انداز کنم ولی تو همون عید با بچه‌های فامیل تهاتر می‌کردی؟ گفت: نه! گفتم: همون قضیه که داشتی با ريیست تلفنی حرف می‌زدی، خطایی ازت سر زد و گفتی آیدین بود؟ گفت: نه! گفتم: قضیه خانم سلطانی کارمند بایگانی؟ با تعجب گفت: اینم می‌دونی؟ بعد بحث رو عوض کرد و گفت: نه پسرم! سرش رو انداخت پایین و گفت: من پنج سال پیش از بانک صد میلیون تومن پول برنده شدم ولی به شما نگفتم. گفتم: چرا نگفتی؟ گفت: می‌ترسیدم شما هر کدوم سهم‌خواهی بکنید، پول زخمی بشه و نشه باهاش هیچ کاری کرد. گفتم: خب خودت چیکار کردی؟ گفت: هیچ کاری نکردم. دوباره حالش خراب شد و گفت: من هیچ کاری نتونستم بکنم. ازش توضیح بیشتری خواستم. گفت: پنج سال پیش با اون پول می‌خواستم یه خونه بخرم که یه سرمایه‌ای برای شما بشه، یه از خدا بی‌خبری اومد گفت دست نگه‌دار قیمت خونه میاد پایین دو تا می‌خری! منم دست نگه داشتم. سال بعدش فهمیدم از این خبرا نیست و رفتم خونه‌هه رو بخرم، بنگاهی باهام تا خونه اومد، در خونه رو باز کرد... [صدای لرزان بابا] منو برد تو دستشویی... اینجا دیگه بابا به گریه افتاد و سرش رو گذاشت رو شونه‌هام. خیلی ناراحت شدم و سعی کردم دلداریش بدم. فضایی به شدت احساسی
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
(جنون قسمت سوم) وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که ...
Media Removed
(جنون قسمت سوم) وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که زده بود سرخ شدن بی اختیار انگشتامو روی لبم گذاشتمو جایی را که رژی بود بوسیدم.نمی فهمیدم چه مرگمه.منکه همیشه ازین چیزا پرهیز میکردم.چرا خوشحال بودم؟چرا اینقدر تو دلم نشسته؟نکنه عاشق شدم؟اونم یهو.من ... (جنون قسمت سوم)

وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که زده بود سرخ شدن بی اختیار انگشتامو روی لبم گذاشتمو جایی را که رژی بود بوسیدم.نمی فهمیدم چه مرگمه.منکه همیشه ازین چیزا پرهیز میکردم.چرا خوشحال بودم؟چرا اینقدر تو دلم نشسته؟نکنه عاشق شدم؟اونم یهو.من که همیشه عاشقارو مسخره می کردم و عشق رو باور نداشتم حالا یه حسی به اون دختر غریبه داشتم که جز عشق اسم دیگه ای نمیشه روش گذاشت. نفسم که انگار در گلوم حبس شده بود بیرون دادم و با خنده به سمت کلاس به راه افتادم.*****چند روزی بود که خبری تز اون نبود و من عین مرغ پر کنده همش بالا و پایین دانشگاهو به دنبالش می گشتم.دیگه اصلا حواسم نه به درس بود و نه متوجه حرفای اطرافیان می شدم.فقط می خواستم دوباره ببینمش.همش به خودم نهیب میزدم که چرا حتی نتونستم کلمه ای باهاش حرف بزنم.چهره زیباش یک لحظه از نظرم دور نمی شد حتی سر نماز.اونقدر کلافه شده بودم و توی دلم به خودم بد و بیراه می گفتم که نگو.یه روز سر نماز از خدا خواستم بتونم یبار دیگه ببینمش.اونقدر گریه کردم که روی سجاده خوابم برد...روز چهارم بود که از غیبتش می گذشت.داشتم با یکی از دوستام از کلاس بیرون میومدم که در عین ناباوری چشمم بهش افتاد.به دیوار روبه رویی کلاس تکیه داده بود و نوک کفششو روی زمین می کوبید.چشام از دیدنش گرد شدن و ضربان قلبم بالا رفت.یه بهانه تراشیدمو از دوستم جدا شدم.به سمتش رفتمو در یک قدمیش ایستادم.احساس کردم قلبم داره توی گلوم میزنه.بدون هیچ حرفی با یه لبخند ملیح بهم اشاره کرد که دنبالش راه بیوفتم.سر از وا نمی شناختم بدون معطلی جوجه وار پشت سرش راه افتادم.وقتی از دانشگاه بیرون زدیم همه جسارتمو جمع کردم و رفتم کنارشو باهاش شونه به شونه شدم.می خواستم کلمه ای حرف بزنم اما انگار زبونم قفل شده بود.می تونستم نیمرخ چهرشو ببینم.بینی خوش تراش و مژه های بلندی که داشت ابهت عجیبی بهش داده بود.توی اولین کوچه نزدیک دانشگاه پیچید و تا آخر کوچه که یه بن بست پهن با خونه های قدیمی بود رفتیم و جلو آخرین خونه که دقیقا وسط بن بست و روبه روی خیابون اصلی بود ایستاد.کلید انداختو در بزرگو قهوه ای رنگ ویلا با صدای بلندی باز شد.ترس سراپای وجودمو در بر گرفت و یه قدم به عقب برداشتم.باتعجب نگاهی به چشام کرد و با صدایی نرم گفت:بیا تو!به تته پته افتادم و با صدای خفه ای گفتم:نه،نمی تونم.خنده ای کردو گفت:این فرصت دیگه برات پیش نمیاد.اگه تو هم مثل من عاشق بودی کمی خطر می کردی عشق مال ترسوها نیست... ادامه دارد
با سپاس بیکران (مهرا)
Read more
Loading...
چالش عالیه این دلبر @saahaargh معرفی کتابی که بیشترین ارتباط و تونستین باهاش برقرار کنین و بیشتر ...
Media Removed
چالش عالیه این دلبر @saahaargh معرفی کتابی که بیشترین ارتباط و تونستین باهاش برقرار کنین و بیشتر بهتون نزدیک بوده. راستش جواب دادن به این سوال یکم سخت بود برام چون کتابای زیادی هست که خوندم و کلی تونستن تو دلم جا باز کنن و حقیقتا هم بیشتر با کتابایی که خیلی متفاوت تر از شخصیت من بودن تونستم ارتباط ... چالش عالیه این دلبر @saahaargh
معرفی کتابی که بیشترین ارتباط و تونستین باهاش برقرار کنین و بیشتر بهتون نزدیک بوده.
راستش جواب دادن به این سوال یکم سخت بود برام چون کتابای زیادی هست که خوندم و کلی تونستن تو دلم جا باز کنن و حقیقتا هم بیشتر با کتابایی که خیلی متفاوت تر از شخصیت من بودن تونستم ارتباط برقرار کنم چون همیشه ادمای متفاوت نظرمو جلب میکنن و خیلی دنبال شباهتم با بقیه نیستم‌🤗 .و در آخر اگه بخوام یه کتاب و بگم #بابا_لنگ_دراز میگم چون فک میکنم همه ی اون چیزی هست که من لازم دارم، وقتایی ک خیلی احساس تنهایی میکنم وقتی فقط چن صفحه ازشو میخونم شارژ میشم ،و هروقت ک به آخرش میرسم مهم نیس چن بار خونده باشمش بازم از فرط هیجان میخوام جیغ بزنم.هربار میخونمش به این فک میکنم که دنیا چقدر غیر قابل پیش بینی میتونه باشه😊. وقتایی ک نمیتونی خودت یه سری چیزا رو تجربه کنی و به یکمی هیجان نیاز داری، یه جای دنج پیدا کردن و خوندن یه کتابی که تمام احساساتتو درگیر کنه ، بهترین راهه و این کتاب جزوه کتابهایی هستش ک من هربار امتحانش میکنم .
چند پیشنهاد عالی دیگع ( #مدیر_مدرسه، #طبل_باران، #شمشیر_نقره ای، #کلبه_عموتام)
Read more
Untitled Unmastered track 07 این آهنگ دو بخش داره که بخش اولش جداگانه قبل از پخش آلبوم در دسترس عموم قرار گرفت مضمون آهنگ انتقاد به هیجان داشتن مادیات هست، هر چند که داشتن دوست و پول انسان رو به اصطلاح "بالا" میبره اما هیچ چیزی به اندازه HiiiPower و آگاهی به چیزی فراتر از مادیات قادر به انجام این ... Untitled Unmastered track 07
این آهنگ دو بخش داره که بخش اولش جداگانه قبل از پخش آلبوم در دسترس عموم قرار گرفت
مضمون آهنگ انتقاد به هیجان داشتن مادیات هست، هر چند که داشتن دوست و پول انسان رو به اصطلاح "بالا" میبره اما هیچ چیزی به اندازه HiiiPower و آگاهی به چیزی فراتر از مادیات قادر به انجام این کار نیست...اما این پست بیشتر از این که جنبه تفسیر داشته باشه جنبه تحسین داره...قسمت دوم آهنگ کندریک از حالت ریتمیک خودش که تو کل آلبوم حفظ کرده بود بیرون میاد تا کمی از خونه اش (کامپتون) و کارایی که براش کرده بگه، همچنین از چیزایی که تا حالا به خودش گذشته، پیش بینی ش برای آینده و وضعیتی که دور و برش میبینه
نکته جالب توجه آهنگ ساز این بخش هستش...پسر بچه ای که اول بخش دوم میخونه به نام Egypt آهنگ ساز این بخش هست...Egypt پنج سال سن داره و فرزند Swizz Beats و Alicia Keys هست
به گفته Terrace Martin بهترین آهنگ ساز کل آلبوم Egypt هستش
Read more
. پیش بینی کامنتا : ۱-اون‌لباست زده بیرون بدبخت عقده ای <span class="emoji emoji1f602"></span> ۲-بدبخت تو نمیخوای زن بگیری این مسخره ...
Media Removed
. پیش بینی کامنتا : ۱-اون‌لباست زده بیرون بدبخت عقده ای ۲-بدبخت تو نمیخوای زن بگیری این مسخره بازیا چیه ۳-داداشمی سلطان ۴-داداش قوز قرنیه داری؟ ۵- ناموساً همینجوریی یا داری مسخره بازی در میاری؟ ۶- دست چپت و انداختی زیر بازو راستت که مثلاً بگی بدنت فیلانه ! آنفالو ۷- احمق هارو معروف ... .
پیش بینی کامنتا :
۱-اون‌لباست زده بیرون بدبخت عقده ای 😂
۲-بدبخت تو نمیخوای زن بگیری این مسخره بازیا چیه 😂
۳-داداشمی سلطان 😂
۴-داداش قوز قرنیه داری؟😂
۵- ناموساً همینجوریی یا داری مسخره بازی در میاری؟😂
۶- دست چپت و انداختی زیر بازو راستت که مثلاً بگی بدنت فیلانه ! آنفالو 😂
۷- احمق هارو معروف نکنیم 😂
۸- داداش ناموساً یه ذره پا بزن ( الان پای منو از کجا میبینید حرضت عباسی؟؟؟)😂
۹-داداش شبیه سمندون شدیا 🤣
۱۰- داداش دماغت چرا هی داره رشد میکنه عین خورتوم فیله ناموساً ، 😂
۱۱- اسم آهنگشو کسی میدونه؟😂😛😂
photo by : @m_mohamadkhani
Read more
Loading...
در این داستان از #آنا_گاوالدا با جریانی عاشقانه غمناک رو به‌رو‌هستیم. قهرمان داستان بعد از سالیان ...
Media Removed
در این داستان از #آنا_گاوالدا با جریانی عاشقانه غمناک رو به‌رو‌هستیم. قهرمان داستان بعد از سالیان طولانی زندگی مشترک ناگهان با چمدان بسته ی شوهرش مواجه شده و متوجه میشود که آدرین معشوقه ای دیگر دارد و قصد ترک او و شروع زندگی جدیدی را دارد! حال داستان با صحبت های کلوئه و پدرشوهرش ادامه پیدا میکند... ... در این داستان از #آنا_گاوالدا با جریانی عاشقانه غمناک رو به‌رو‌هستیم.
قهرمان داستان بعد از سالیان طولانی زندگی مشترک ناگهان با چمدان بسته ی شوهرش مواجه شده و متوجه میشود که آدرین معشوقه ای دیگر دارد و قصد ترک او و شروع زندگی جدیدی را دارد!
حال داستان با صحبت های کلوئه
و پدرشوهرش ادامه پیدا میکند... بریده هایی از کتاب :
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و
همه چیز را از نو شروع کرد

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است

#جمعه_های_کتاب #مازیارگرافی #من_او_را_دوست_داشتم
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f538"></span>و حالا... تو این مسابقه‌ حساس، کی میدونه برنده‌ میدون چه تیمی خواهد بود؟<span class="emoji emoji1f538"></span> ‌ تلیسمان، خودروی ...
Media Removed
و حالا... تو این مسابقه‌ حساس، کی میدونه برنده‌ میدون چه تیمی خواهد بود؟ ‌ تلیسمان، خودروی پرفروش در ایران، به عنوان نماینده‌ تیم ملی ایران 🇮🇷 و رنو مگان، نماینده‌ اسپانیایی‌ها ، به داخل زمین اومدن. چه نتیجه‌ای داره این مسابقه؟ ‌ پیش‌بینی این بازی رو تو کامنت با ما درمیون بذار.🏽😎‌ ‌ #رنو ...
🔸و حالا... تو این مسابقه‌ حساس، کی میدونه برنده‌ میدون چه تیمی خواهد بود؟🔸

تلیسمان، خودروی پرفروش در ایران، به عنوان نماینده‌ تیم ملی ایران 🇮🇷 و رنو مگان، نماینده‌ اسپانیایی‌ها 🇪🇸، به داخل زمین اومدن.
چه نتیجه‌ای داره این مسابقه؟

پیش‌بینی این بازی رو تو کامنت با ما
درمیون بذار.✌🏽😎‌

#رنو #رنوتلیسمان #رنونیومگان #جام_جهانی
#Renault #RenaultTalisman #RenaultNewMegane #WorldCup
Read more
مینی سریال تو منو دیوونه میکنی You Drive Me Crazy قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی مشخصات ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه زیرنویس : فارسی 🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸ 🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی 🗣 زبان : کره ای تعداد قسمت ها : ۴ 🎞 شبکه : MBC قیمت : ۳۰۰۰ ... 🎬 مینی سریال تو منو دیوونه میکنی 👈 You Drive Me Crazy 🎬
💽 قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر
🎥 با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی 🎥
📌 مشخصات 👇
🎭 ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه
🔖 زیرنویس : فارسی
🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸
🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی
🗣 زبان : کره ای
📂 تعداد قسمت ها : ۴
🎞 شبکه : MBC
💵 قیمت : ۳۰۰۰ تومان
📋 خلاصه داستان : شخصیت های اصلی داستان که برای ۸ سال باهم دوست بودن یک شب رو باهم می خوابن. درنتیجه این اتفاق، بین عشق و دوستیشون درتقلا هستن.ایون سونگ یک مترجمه که زبان فرانسه رو به کره ای و بالعکس ترجمه می کنه. اون باهمه چیز باشجاعت روبرو میشه اما یه وجهه غیرقابل پیش بینی هم داره. ایون سونگ با کیم رائه وان در کالج دوست میشه…
🔵 بازیگران مطرح : 👇
👉 #Lee_Yoo_Young
👉 #Kim_Sun_Ho
👉 #Sung_Joo
👉 #Kwon_Doh_Woon
🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁
☎️ راه های ارتباطی برای سفارش 👇
🔴 Telegram & Tel : 09117082306 🔴
💯 کیفیت را با ما تجربه کنید 👇
👑 @Shinhwa_Shop 👑
Read more
<span class="emoji emoji1f33c"></span> سالها و ماه های زیادی از زندگیم رو دنبال چیزایی گشتم که حالم رو خوب کنن.شاید هم دنبال کسی که بلد باشه ...
Media Removed
سالها و ماه های زیادی از زندگیم رو دنبال چیزایی گشتم که حالم رو خوب کنن.شاید هم دنبال کسی که بلد باشه حالم رو خوب کنه، نمیدونم. صبح های زیادی رو با باز کردن گره های موهام شروع کردم چون دوست داشتم وقتی که خیلی بلند شد یکی باشه ببافتشون یا بینشون گل بذاره و صبح ها بجای گره باز کردن،موهای نرم و شونه خورده ... 🌼
سالها و ماه های زیادی از زندگیم رو دنبال چیزایی گشتم که حالم رو خوب کنن.شاید هم دنبال کسی که بلد باشه حالم رو خوب کنه، نمیدونم.
صبح های زیادی رو با باز کردن گره های موهام شروع کردم چون دوست داشتم وقتی که خیلی بلند شد یکی باشه ببافتشون یا بینشون گل بذاره و صبح ها بجای گره باز کردن،موهای نرم و شونه خورده ام رو ببوسه و اینجوری روزمون رو شروع کنیم.مدت طولانی ای رویا بافتم.خیلی قشنگ تر و کامل تر از رمان هایی که خونده بودم.بعد یعالمه به این فکر کردم که چجوری تک تک فانتزیام رو عملی کنم،چجوری همونی شم که میخواستم.شاید نقاشی کنم که یادم نره.شاید بنویسمشون تو وبلاگم.شایدم تو مغزم نگه دارم که نکنه یه وقت کسی بدزدتشون. اما درست همون لحظه که موقعش رسید موهام رو کوتاه کردم.به خیلی فکرام پشت کردم .حتی وقتی ازم پرسید رویاهات چه شکلین،اصلا دوست داری به کجاها سفر کنی؟بجای گفتن تمام اون رویاهای سن و سال دارم،سکوت کردم وگفتم رویایی ندارم.هرجا شد خوبه.
میخوام بگم قابل پیش بینی نبودن همیشه ام خوب نیست اما بهش دُچارم
#تی_یام
#اینبارخودم
Read more
 # . بارش‌های شدید در راه خوزستان ؛ احتمال سیلاب و تگرگ . استان خوزستان شدیدترین بارشها را طی جمعه ...
Media Removed
# . بارش‌های شدید در راه خوزستان ؛ احتمال سیلاب و تگرگ . استان خوزستان شدیدترین بارشها را طی جمعه شب و روز شنبه خواهند داشت. . همچنین شهرهای شوش؛ اندیمشک؛ دزفول؛ شوشتر؛ گتوند؛ ایذه؛ رامهرمز؛ امیدیه و بهبهان خطر طوفانهای تندری سنگین و سیل آسا با تگرگ لحظه ای محتمل است. . بارشهای اهواز هم در ساعاتی ... #
.
بارش‌های شدید در راه خوزستان ؛ احتمال سیلاب و تگرگ .
استان خوزستان شدیدترین بارشها را طی جمعه شب و روز شنبه خواهند داشت. .
همچنین شهرهای شوش؛ اندیمشک؛ دزفول؛ شوشتر؛ گتوند؛ ایذه؛ رامهرمز؛ امیدیه و بهبهان خطر طوفانهای تندری سنگین و سیل آسا با تگرگ لحظه ای محتمل است. .
بارشهای اهواز هم در ساعاتی شدید باعث آبگرفتگی خواهد شد بقیه مناطق استان بارشها متوسط تا شدید پیش بینی شده است.

پ.ن: بزن سیل ببرمون اگر ما حرفی زدیم ، اصلا قالب یخ بزن تو سرمون تگرگ چیه اگر کسی شکایتی کرد ، تو فقط برن
ما میریم کنار حاشیه کارون سیل ببرمون 😍
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_نوزدهم من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_نوزدهم من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک بودم. به نظرم این حروف ذات‌شون شبیه ظاهرشون نیست. وقتی یک صدا دچار چندگانگیه ظاهری می‌شه و خودش هم نمی‌دونه که باید چه شکلی روی کاغذ ظاهر بشه تا همه صاحب حرف رو مسخره نکنن، این یعنی دو رویی. من چطور ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_نوزدهم
من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک بودم. به نظرم این حروف ذات‌شون شبیه ظاهرشون نیست. وقتی یک صدا دچار چندگانگیه ظاهری می‌شه و خودش هم نمی‌دونه که باید چه شکلی روی کاغذ ظاهر بشه تا همه صاحب حرف رو مسخره نکنن، این یعنی دو رویی. من چطور می تونستم احساس زبون بستم رو بدم دست این حروف و کلمات تا به تو بفهمونن چقدر دوستت دارم یا چقدر دوصتط دارم یا چغدر دوسطت دارم یا چقدر برام مهمی یا چغدر برام محمی.الان درست یک ماه شده که شب‌ها می‌خوابم اما خواب نمی‌بینم. از خواب بیدار می‌شم، می‌بینم پام خواب رفته. تکونش میدم و می‌کوبمش به در و دیوار تا شاید شبیه روزای اولش بشه اما همه چی زمان می‌بره رفیق. مادربزرگ که فوت کرده بود تا یک ماه هر روز تلفن خونمون زنگ می‌خورد و پشت خط یکی بود که از خواب دیشبش برای مامان می‌گفت. راستش یک شب منم خوابش رو دیدم اما انقدر این داستان کلیشه‌ای شده بود که برای مامان تعریف نکردم. به نظر من آدما وقتی خواب می‌بینن یعنی هنوز آرزو و رویا دارن، یعنی هنوز میشه به فردا امیدوار بود اما امان از وقتی که بخوابی و شش ساعت بعد خسته از خواب بیدار شی و منتظر یک روز تکراری دیگه باشی. البته در واژگان من تکرار یعنی عاشق تو بودن و سر همین بود که هر مشکلی که پیش می‌اومد صبر میکردم تا یکم با خودت دودوتا چهارتا کنی و بعد بهم زنگ بزنی. تو تونسته بودی ظرف مدت کوتاهی به تکراری‌ترین آدم زندگیم تبدیل بشی و من به این تکرار معتاد بودم. یک روز هر جوریی بود آمار عطرت رو گرفتم و پیداش کردم. قبل خواب از کمد درش میاوردم، سه خط روی بالشم می‌کشیدم و تا سرم می‌رفت روی بالش همش رو اسنیف میکردم و از اون لحظه همه رویاها با بهترین شکل ممکن جلوی چشمام حرکت می کردن و فکر کنم سر همین بود که موقع خواب رویاهام ته می‌کشید و شاید خستگی بعد از خواب هم نتیجه شش ساعت ندیدنت بود. مادربزرگ می گفت به هر چیزی که در طول روز فکر کنی شب خوابش رو می‌بینی و منم یک روز آنقدر به مادربزرگ فکر کردم تا خوابش رو دیدم. این روزا صبح تا شب به تو فکر می‌کنم اما وقتی می‌بینم استاد گند زدن به رابطه‌های عاشقانه، هنوز تو رو داره، مطمئن می‌شم که دارم خواب می‌بینم و اینجاست که حق می‌دم مغزم در طول 24 ساعت دلش بخواد چند ساعتی استراحت کنه. عشق یک نوع اعتیاده به بودن به خواستن به داشتن که باید صابونش خوب کشیده بشه به تنت تا بکشی و یادت بره حروف الفبا قصه دوست دارن یا غصه.
#شهاب_دارابیان #شب #خواب #قرص_خواب #تو #یادداشت
Read more
سیدارتها گفت: «وقتی کسی چیزی را می‌جوید، بسیار پیش می‌آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب ...
Media Removed
سیدارتها گفت: «وقتی کسی چیزی را می‌جوید، بسیار پیش می‌آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب نمی‌تواند چیزی بیابد و به دل راه دهد، زیرا جز به آنچه می‌جوید فکر نمی‌کند. مقصودی پیش نظر دارد و در بند افسون آن است. جویندگی همان داشتن مقصود است. حال آن‌که یافتن زمانی محقق می‌شود که از هدف آزاد باشی ... سیدارتها گفت: «وقتی کسی چیزی را می‌جوید، بسیار پیش می‌آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب نمی‌تواند چیزی بیابد و به دل راه دهد، زیرا جز به آنچه می‌جوید فکر نمی‌کند. مقصودی پیش نظر دارد و در بند افسون آن است. جویندگی همان داشتن مقصود است. حال آن‌که یافتن زمانی محقق می‌شود که از هدف آزاد باشی و دل را گشوده بداری. تو ای راهب ارجمند، شاید به‌راستی جوینده باشی، زیرا در تلاش برای دست‌یافتن به مقصود بسیاری از چیزهای پیش چشمانت را نمی‌بینی!»
.
سیدارتها، هرمان هسه، سروش حبیبی، ۱۷۴ صفحه جیبی، ۱۳۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
@mahipub
www.nashremahi.com
Read more
مینی سریال تو منو دیوونه میکنی You Drive Me Crazy قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی مشخصات ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه زیرنویس : فارسی 🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸ 🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی 🗣 زبان : کره ای تعداد قسمت ها : ۴ 🎞 شبکه : MBC قیمت : ۳۰۰۰ ... 🎬 مینی سریال تو منو دیوونه میکنی 👈 You Drive Me Crazy 🎬
💽 قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر
🎥 با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی 🎥
📌 مشخصات 👇
🎭 ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه
🔖 زیرنویس : فارسی
🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸
🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی
🗣 زبان : کره ای
📂 تعداد قسمت ها : ۴
🎞 شبکه : MBC
💵 قیمت : ۳۰۰۰ تومان
📋 خلاصه داستان : شخصیت های اصلی داستان که برای ۸ سال باهم دوست بودن یک شب رو باهم می خوابن. درنتیجه این اتفاق، بین عشق و دوستیشون درتقلا هستن.ایون سونگ یک مترجمه که زبان فرانسه رو به کره ای و بالعکس ترجمه می کنه. اون باهمه چیز باشجاعت روبرو میشه اما یه وجهه غیرقابل پیش بینی هم داره. ایون سونگ با کیم رائه وان در کالج دوست میشه…
🔵 بازیگران مطرح : 👇
👉 #Lee_Yoo_Young
👉 #Kim_Sun_Ho
👉 #Sung_Joo
👉 #Kwon_Doh_Woon
🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁
☎️ راه های ارتباطی برای سفارش 👇
🔴 Telegram & Tel : 09117082306 🔴
💯 کیفیت را با ما تجربه کنید 👇
👑 @Shinhwa_Shop 👑
Read more
می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار ...
Media Removed
می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار هزار سال پیش بوده که زمستونا از رو پله دوم می‌پریدیم وسط برف کشون‌کشون خودمونو می‌رسوندیم به سرویس که غرق نشیم، همه بزرگترا پارو به‌دست، کوچیکترا گوله برف. الان زمستونا کفش زاپاس بر می‌داریم ... می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار هزار سال پیش بوده که زمستونا از رو پله دوم می‌پریدیم وسط برف کشون‌کشون خودمونو می‌رسوندیم به سرویس که غرق نشیم، همه بزرگترا پارو به‌دست، کوچیکترا گوله برف. الان زمستونا کفش زاپاس بر می‌داریم که وقتی رسیدیم مقصد کفشای خیس و گلی‌مونو عوض کنیم.
هنر مشترک ما و دنیا
یک‌روزگاری توی کارتون یه بچه‌ای زیر برف، می‌چسبید به ویترینِ نونوایی تو حومه لندن مثلن (انقدر دور و غیر قابل لمس)، بغضم می‌ترکید، انقدر دل‌رحم و حساس و تحت‌تاثیر جهان و درد مردم. حالا هی بیان بگن نداجان کارتونه، فیلمه، فرق نمیکرد که. درد درده، ادای واقعیت یا خودِ واقعیت. یکی یه‌جایی گشنه‌س حتمن

بعد نم‌نم یاد گرفتم که قوی باشم، صبور باشم، اون لبخندِ گشادو بکنم سپر و زندگی کنم، چون اگه نکنم لابد به مرحله بعد صعود نمی‌کنم. اما هنر دنیا اینه که یک‌جایی وایمیستی می‌بینی سنگ‌دل شدی، دیگه قوی و صبور و فهمیده نیستی، سنگ‌دلی، و هیچ نفهمیدی چطور خودتو قانع کردی که این، جورِ درستی از بودنه. سنگ بود جای تو آب شده بود تا به‌حال.
صدای خنده‌تم دیگه لطفی نداره، یه جونی بوده که نیست.دلت سیاه و سنگ، عین هوای تهران. همیشه هم همه‌چیز گردنِ دیگرانیه که بدکردن و می‌کنن.
ما می‌میریم، یا از بی‌قلبی یا از بی‌هوایی.
Read more
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی ...
Media Removed
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا ... .
.
#بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین .
.
برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا سهم غذا ندارم.» و از سنگر رفت بیرون
#شهید_محمد_ابراهیم_همت #شهید_ابراهیم_همت #شهید_همت #سلام_بر_ابراهیم .
.
.
نشسته بودم روی خاک ریز . با دوربین آن طرف را می پاییدم . بی سیم مدام صدا می کرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابی . بذار نفس تازه کنم . گلوم خشک شد آخه . گلویم ، دهانم ، لب هام خشک شده بود . آفتاب مستقیم می تابید توی سرم. یک تویوتا پشت خاکریز ترمز کرد. جایی که من بودم، جای پرتی بود.خیلی توش رفت و آمد نمی شد. گفتم« کیه یعنی؟» یکی از ماشین پرید پایین . دور بود درست نمی دیدم. یک چیز هایی را از پشت تویوتا گذاشت زمین . به نظرم گالن های آب بود. بقیه اش هم جیره ی غذایی بود لابد. گفتم «هر کی هستی خدا خیرت بده مردیم تو این گرما.» برایم دست تکان داد و سوار شد. یک دست نداشت. آستینش از شیشه ی ماشین آمده بود بیرون، توی باد تکان می خورد.
.
"آن آستین خالی که با باد این سوی و آن سوی میشود نشانه ی #مردانگی است... واینکه تو با عهدی که با ابوالفضل(ع) بسته ای... وفاداری...
چیست آن عهد؟
مبادا #امام را تنها بگذارید...!" #سید_شهیدان_اهل_قلم
#شهید #سید_مرتضی_آوینی
.
. #حاج_حسین_خرازی .
جای کابل ها روی پشتم می سوخت. داشتم فکر می کردم « عیب نداره. بالاخره بر می گردی. میری اصفهان . میری حاج حسین رو می بینی. سرت رو می گیره لای دستش. توی چشم هات نگاه می کنه می خنده، همه ی این غصه ها یادت می ره ...» در را باز کردند، هلش دادند تو . خورد زمین ؛ زود بلند شد. حتی برنگشت عراقی ها را نگاه کند . صاف آمد پیش من نشست . زانوهایش را گرفت توی بغلش. زد زیر گریه. گفتم« مگه دفعه اولته که کتک می خوری؟ » نگاهم کرد. گفت « بزن و بگوشونو که دیدم.» گفتم «خب ؟»گفت « #حاج_حسین شهید شده.»
سالروز ولادت #اسطوره_مردانگی #شهيد_حاج_حسين_خرازي
#دوست_شهید_من #عطر_شهيد #جز_لبخند_چیزی_نگفت
Read more
_______ برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند... روزهای سرد،روزهای بارانی... اما سرمای ...
Media Removed
_______ برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند... روزهای سرد،روزهای بارانی... اما سرمای این زمستان با سالهای پیش تفاوت زیادی داشت. آنقدر سرد شد که درخت بخشنده هم برگه استعفایش را روی میز شل سیلور استاین گذاشت و رفت... پرندگان هم که همان اوایل اینجا را به قصد جای بهتر ترک کردند. فقط ... _______
برای من همیشه روزهای سرد بهترین روزها بوده اند...
روزهای سرد،روزهای بارانی...
اما سرمای این زمستان با سالهای پیش تفاوت زیادی داشت.
آنقدر سرد شد که درخت بخشنده هم برگه استعفایش را روی میز شل سیلور استاین گذاشت و رفت...
پرندگان هم که همان اوایل اینجا را به قصد جای بهتر ترک کردند.
فقط من ماندم و یک پنجره رو به منظره برفی
و یک تلفن قدیمی که مدتهاست سکوتش را نشکسته
البته یادم هست قبل تر ها کسی که نیست صدایش را در می آورد
آن زمان که زمستان زیباترین فصل جهان بود
اما، امان از دست زمان که همه چیز را تغییر می دهد
و امان از دست تنهایی که همه چیز را به یاد آدم می آورد
خاطرات مانند قطرات باران روی مغزت می ریزد و ذهنت طعم شکلات تلخ می گیرد
باد که پنجره را به هم کوبید تازه به خودت می آیی و می بینی چند ساعت است که به بیرون پنجره زل زده ای
نشسته ای در انتظار کسی که نیست، بدون آنکه بدانی این برف تمام رد پاهای گذشته را پاک کرده است
میدانم امشب و این روزها هم می گذرد و می رود
اما خاطرات زمستانی همواره زنده اند
در ذهن من و این شیشه های بخار گرفته
مانند امشب، که رویش نوشتم،
یادم تو را فراموش...
#احمد_هادیان
---------
پ.ن: جامانده ای از زمستان
_____
#نوشته_های_بی_مخاطب #دلنوشته #عکس_نوشته
#harfeaks #ax_matn #axdastan #persianlike #instalike #winter #memories #silouette #tree #snow #photo #rain #rainy #rainydays #cold #matn #caption #like4like #likeforlike #ahmad_hadian
Read more
. عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد: چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت عمر پوچ من و تو دم ...
Media Removed
. عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد: چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت عمر پوچ من و تو دم واپسین نداشت آخر شعر سفر آخر عمر منه لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه () . رفتن و همیشه رفتن، گاهی با خودت می‌بینی اصلا راه دیگه‌ای نداری. پیش رو جاده‌ ‌‌ست جاده آغوشش رو باز کرده برات، که چی؟ که ... .
عاشقانه‌ترین صدای جهان تویِ گوشم می‌خوانَد:
چی می شد شعر سفر
بیت آخرین نداشت
عمر پوچ من و تو
دم واپسین نداشت
آخر شعر سفر
آخر عمر منه
لحظه ی مردن من
لحظه ی رسیدنه
()
.
رفتن و همیشه رفتن، گاهی با خودت می‌بینی اصلا راه دیگه‌ای نداری.
پیش رو جاده‌ ‌‌ست
جاده آغوشش رو باز کرده برات، که چی؟ که بیاااا ...
تو هم این تنِ گاه و بیگاه وامانده رو به سفر می‌بری البته در مواردی همسفر هم داشتی (یا توهم زدی که داشتی).
اما آخر یکی بود
یکی فریاد می‌زد، که چی؟ که بیاااا ...
.
کتاب‌های منصور ضابطیان تو رو با خودت می‌بره، تو رو با خودت همسفر می‌کنه؛ اینبار به صرفِ چایِ نعنا در مراکش.
دومین کتابی که سال ٩٧ خوندم، قبلا کتاب‌های جناب ضابطیان رو خوندم که نشر مثلث با سبکی خاص منتشر می‌کنه، سفرنامه‌هایی متفاوت با اون چیزی که تا به حال خوندیم و دیدیدم، این سفرنامه‌ها احتمالا بخشی از وجودت رو زنده نگه می‌داره، ماجراجویی رو ...
.
#کتاب #سفرنامه #نشرمثلث #گوگوش #همسفر #معرفی_کتاب
#مراکش
#منصورضابطیان
Read more
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع ...
Media Removed
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز... بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه ... .
شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست
یک روز پرکار دیگر مانند الباقی !
اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم
زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز...
بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه طولانی دوای دردی برایم باشد...تماشا میکنم خود را نه از سر شیفتگی و یا زیبایی میخواهم نوشدارویی باشم برای خود قبل از سوگ...میخواهم درمان درد‌های نهان و آشکارم شوم گر این دل و فهم یاری دهند چرا که جز خود ناجی وجود ندارد ، چشم انتظار غیر بمانی یک بازنده‌ای از پیش...
به چشمانم می‌نگرم ، به چشمانی که هم باریدن را بسیار بلد است و هم خندیدن را...
مدام روزگار به طوفان و بارش وادارش میکند از هر گوشه ‌و کنار از مرزهای دور و نزدیک سامانه‌ی بارش‌زا و‌ طوفان‌ساز وقت و بی‌وقت می‌آیند اما او سعی دارد برق و خوشی را در سیاهی و سفیدی چشمانش حفظ کند ، میجنگد در این روزگار چه با برخی آدمها و چه اتفاقات تا منحنی دوست‌داشتنی لبخند بر روی صورتش مانا ماند...تا دهانش به سخن ناحق و ناروا باز نشود ، بی‌صداقت در کلامش صدایش به گوش نرسد...
این تلاش‌ها خوب است لعنتی ! اما تو هنوز پر از ایراد و اشتباهی و در جاده‌ی اهدافت عقب و خط پایان هم مدام از سر کدام جبر نمیدانم اما به دورتر نقل مکان میکند ! .....
این را گفتم که بدانی درست است به جای تمام نامهربانی‌ها و ندیدنها و بی‌معرفتی‌های پررنگ اخیر به تماشایت نشسته‌ام و سعی میکنم تحسین و مهر در کلامم باشد تا کمی دلخوش شوی اما دلیل نمیشود تا بدهایت را نبینم ؛ ولی باز همین که در تلاشی جای شکر دارد و ممکن است پیروز میدان شوی اگر پای خواسته‌ات در مسیر درست بمانی باوجود تمام سخت و آسانی صبوری کنی...
ای خود عزیزم ! برای موفقیتت دعا میکنم ؛ مثلا چندین تیک سبز پشت عقب‌افتاده‌ترین کارهایت ، مثلا خنده‌های واقعی‌تر و دلی‌تر ، مثلا سبکی دغدغه‌ها و گشایش راه ، مثلا سلامت ماندن رنگ و وجودت...
تو فقط امید و خدا را از دست نده ،‌ با سختکوشی چندین برابر از قبل ، تا هم جبرانی شود به تلخی‌ها و نابسامانی‌های اخیر و هم رسیدن به اهداف کمال‌گرایانه‌ی دور و درازت...
امضا : یک نسخه‌ی درمانی از یک محصل هنر با تجربه‌ی زیست و جهان‌بینی متوسط رو به بالا ! که تا به امروز آرزوی پدر خودش را برای دکتر شدن محقق نکرده است ، اما گاهی برای دل و وجود خودش روپوش دکتری به تن میکند و خودش را اندکی تیمار میکند : )
حالمون خوب الهی 🍃
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۵/۲۷
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>آیامی توانم خوشبخت باشم؟<span class="emoji emoji2728"></span> . شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی ...
Media Removed
آیامی توانم خوشبخت باشم؟ . شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی گوینداوضاع خیلی بدشده و اصلا شرایط اقتصادی خوبی ندارند، بعد پایش که می افتد چند وقت بعد متوجه می شوی فلان خانه ی بزرگ را خریده اند، فلان کشور خاص ویلا دارند، فلان قدر طلا خریده اند و رفتارهایی به ... ✨آیامی توانم خوشبخت باشم؟✨
.
شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی گوینداوضاع خیلی بدشده و اصلا شرایط اقتصادی خوبی ندارند، بعد پایش که می افتد چند وقت بعد متوجه می شوی فلان خانه ی بزرگ را خریده اند، فلان کشور خاص ویلا دارند، فلان قدر طلا خریده اند و رفتارهایی به همین شکل. احساسی که به تو در اولین حالت متوجه شدن دست می دهد، این است که من چقدر ساده بودم. همه چیز را رو بازی کرده بودم. از کار دست کشیدم، باور کردم که بازار خراب است. چقدر دروغ بهم گفتند من که برایشان بد نمی خواستم. و بعد تصمیم می گیری که تو هم اگر چیزی بدست آوری صدایت درنیاید، حالا نه این که مثل اون ها ناله کنی، ولی ترجیح می دهی در سکوت کارهایت را انجام بدهی و به آرزوهایت برسی.راستش را بخواهی خیالی ها از معاشقه ی شبانه وخوشی هایشان نمی گویند ولی تا حرف از ازدواج می شود،برایت داستان تحویل می دهند که زن نگیری ، زن فلان است. شوهر نکنی ها، خیلی راحتی الان خودت نمی دونی. اما سوال این که آیا در این شرایط هم می شود خوشبخت بود؟ می شود کاسبی کرد؟ یا بازار خراب است، بدبخت شدیم ودیگر باید دست از کار بکشیم. این را بدان: چیزی که باور جمعی شد، از آن دسته باورهایست که اگر باورش کنی، به سمت فقر پیش خواهی رفت. اصلا قرار نیست همه ثروتمند باشند. از شرایط فعلی ایران و گرانی ها بی خبر نیستم، اما این گونه هم نیست که بنشینی و بگویی بدبخت شدم. بازی عوض شده، همین. در هر صورت مسئول خوشبختی خودت، خودت هستی. اگر فکر می کنی با کار بیش تر و درآمد بیش تر می توانی به آرزویت برسی، خب تلاش کن. اگر فکر می کنی اینجا به بن بست رسیده ای و باید مهاجرت کنی، پس تلاش کن. اگر پول نداری مهاجرت کنی، پس تلاش کن تا بدست بیاوری.سخت هم که باشد، جلوی توانایی های نامحدود انسان رنگ می بازد.اگر همه چیز قیمتش سه برابرشده و زندگی برایت سخت شده وآرزوهایت را به باد رفته می بینی، تلاش کن درآمدت ده برابر قبل بشود.تو را به خدا ناله ها را باورنکن. خیلی ها چشم ندارندموفقیت تو را ببینند. جلویت ناله می کنند و خودشان برای موفقیت تلاش می کنند و برای بالا رفتن چنگ می زنند. ذهن را باید از محدودیت خارج کرد، مرزها خطوط فرضی هستند که کشورها را می سازند.خوشبختی تو می تواند فرای تصورات و مفروضات باشد. می توانی در ایران خوشبخت باشی، دراسترالیا خوشبخت باشی، امریکا، اتریش، کانادا، انگلیس، اصلا هرجایی که خودت دوست داری.فقط باید تلاش کنی که قدرتت از تغییرات چندین برابر بیش تر باشد.منفی ها رادوربریز
Read more
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا ...
Media Removed
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.)) او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت ... می گویم: ((بله.))
سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟))
می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.))
او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت هم از انتهای یک کارت شناسایی مخصوص اسکی قابل تمدید آویزان است؛از همان تیپ کارت هایی که اغلب در کوه های آلپ نی بینی. پیش خودم فکر می کنم؛این طرف کارش را خوب بلد است.
((معمولا چیزی هم به قهوه ات اضافه می کنی؟))
می گوید:((نه ممنون))
می پرسم: ((یعنی نمی توانم وسوسه ات کنم چیز قوی تری بنوشی؟)) در همین حال امیدوارم بطری اتانول هنوز در کارگاه انباری باشد.
راجر ابزارچی می گوید:((وقتی که سرکار هستم نه.))
می گویم: ((بی خیال. محض رضای خدا این قدر نگران نباش. چیز سالمی است.))
نگاهی با ساعتش می اندازد.
بعد می گوید:((در این صورت خیلی کم.))
الکل سر جای معمولش هست و من برای هردویمان کمی می ریزم.
می گویگ:((پس حالا در کار دزدی هستی؟))
راجر می گوید: ((بله. از این منطقه خوشم می آید. پر از اقلام و اجناس قیمتی است،با دزدگیر های اندک. یک کم بالاتر می شود محدوده راستی ها و همه جا هم دزدگیر دارد. اما این پایین مردم به چپی ها رای می دهند و به حسن ها وخوبی های مردم فکر می کنند و خودشان هم در همین مسیر فعالیت می کنند. از دید من که جماعت شکست ناپذیری است.)) بعد سوال می کنند:((و تو هم همین جا زندگی می کنی؟))
می گویم:((نه،اصلا.))
می گوید:((آهان،می فهمم. با این حال امشب را این جا سپری می کنی؟))
می گویم:((دقیقا دارم همین کار را انجام می دهم. قبلا این جا زندگی می کردم. البته زن و بچه هایم هنوز همین جا زندگی می کنند.))
در حالی که سر تکان می دهد،می گوید:((طلاق.متاسفم که این را می شنوم. با این قصه به خوبی آشنا هستم.))
می گویم:((نخ،ما هنوز زن و شوهر هستیم،اما من برای زندگی به جنگل نقل مکان کرده ام.من آن جا با گوزن کوچکی توی یک چادد زندگی می کنم.))
دوباره به ساعتش نگاه می کند و می گوید:((بسیار خب.))
من باز هم برایش قهوه و الکل می آورم.
می گویم:((از شغلت برایم بگو.))
می گوید:((حرف خاصی برای گفتن نیست.))
می گویم:((حرفت را باور نمی کنم.))
می گوید:((بسیار خب.)) در همان حال جرعه ای از نوشیدنی اش را سر می کشد.
می گوید:((من سعی می کنم کارم را به صورت محترمانه ای انجام بدهم.اول محل رل شناسایی می کنم و فقط زمانی وارد آن جا می شوم که می دانم چیز با ارزشی برای برداشتن وجود دارد.
ادامه در کامنت اول
Read more
-"وقتی هنوز بوی پسران آدم را در پیراهن سفرشان می جویی وقتی سوی نگاه این همه مادر چشم به راه خبر مانده ...
Media Removed
-"وقتی هنوز بوی پسران آدم را در پیراهن سفرشان می جویی وقتی سوی نگاه این همه مادر چشم به راه خبر مانده را پی می گیری وقتی گیسوان سفید بیرون زده از چارقدمادری ضجه زن، نیلوفران آبی ِ پیچیده به این همه اجساد ِ  پرازعشق ِ  بی چتر زیر باران مانده را می بینی وقتی هر نقطه نقطه نور باز تورا می برد به دور وقتی ... -"وقتی هنوز بوی پسران آدم را در پیراهن سفرشان می جویی
وقتی سوی نگاه این همه مادر چشم به راه خبر مانده را پی می گیری
وقتی گیسوان سفید بیرون زده از چارقدمادری ضجه زن،
نیلوفران آبی ِ پیچیده به این همه اجساد ِ  پرازعشق ِ  بی چتر زیر باران مانده را می بینی
وقتی هر نقطه نقطه نور باز تورا می برد به دور
وقتی هی می روی و این جاده تمام نمی شود
چگونه به همین سادگی ِ شکستن ِ  دلی
روی پر از اشک از کوچه برمی داری،
در لابه لای این همه قاب و روزمره گم می شوی،
و بهانه کارهای عقب مانده را می گیری؟
هی پالتو پوش لبریز خاطرات جدید و قدیم
فقط بیست وسه دقیقه به برگ ریز آخر مانده
و باز تو در چند و چون قاب و قاعده ای؟
امان از فریاد های گم شده در پس و پیش جاده ها
امان از همیشه آوارگی در چند نفس مانده به رویا
امان از این مراثی مداوم ماه
تنها بیست و سه دقیقه از خواب پاییز گذشته
وباز چراغ چشمک زن خطر و خاطره
بوی باران و ترانه ممنوع  می دهد

حالا از ترس این که مبادا شعری بخوانم وباز خیس از گریه شوم،
هی کتاب شعر را جایی لابه لای روزنامه و لوازم زندگی گم کن.
هی ...من ِ گم شده در دوردست پاییز و رویاها
پالتو پوش ِ دلتنگ ِ  پر ِ شکسته پروانه و صورت خیس ماه
امان از این نرسیدن لاکردار!
ح.ص
از مجموعه « هی می روی و این جاده تمام نمی شود»
زمستان  1375
Read more
... یعنی بدونم دقیقا کجای این دنیام؟ یعنی توی خواب و خیال نباشم... گیج نباشم.. راهو گم نکنم... پرت ...
Media Removed
... یعنی بدونم دقیقا کجای این دنیام؟ یعنی توی خواب و خیال نباشم... گیج نباشم.. راهو گم نکنم... پرت نباشم از مرحله... حواسم شیش دانگ جمع این باشه که #صاحب دارم... که رها نشدم... که بیهدف خلق نشدم... بیهدف رها نشدم... به این فکر کنم که الکی یه #استعداد بهم عطا نشده... اگر قرار بود نشه، اگر قرار ... ...
یعنی بدونم دقیقا کجای این دنیام؟
یعنی توی خواب و خیال نباشم... گیج نباشم.. راهو گم نکنم... پرت نباشم از مرحله...
حواسم شیش دانگ جمع این باشه که #صاحب دارم...
که رها نشدم... که بیهدف خلق نشدم... بیهدف رها نشدم... به این فکر کنم که الکی یه #استعداد بهم عطا نشده...
اگر قرار بود نشه،
اگر قرار بود درست نشه،
اگر قرار بود چیزی این وسط ساخته نشه،
اصلا توی این مسیر قرار نمی گرفتم
.
.
.
#توکل یعنی
باهوش باشم! یعنی بگردم راهشو پیدا کنم
از خودش... از #خدا بخوام راه واقعی رو نشونم بده
آخه من میخوام از ظرفتیهام به بهترین نحو استفاده کنم...
میخوام #سخت_تلاش کنم تا به هدفم برسم
اما نمیخوام توی این مسیر گم بشم...
نمیخوام صدمه ببینم نمیخوام به کسی ضرر برسونم
نمیخوام #گناه کنم نمیخوام کسی رو به گناه بندازم
نمیخوام تواناییهامو هدر بدم...
.
.
توکل یعنی
توی یه دستت دست خدا باشه
توی یه دستت عقل و همتت
یعنی وقتی داری سخت تلاش میکنی
خیالت راحته که قوت بی پایان خدا همراهته...
.
.
.
توکل یعنی وکالت میدم به خدا...
تا به جام انتخاب کنه از کدوم راه برم...
و جایی که منظورش رو نمی فهمم،
خودش یه کارهایی رو پیش ببره...
توکل یعنی
خداجون قبولت دارم
هرچی تو بگی... هر چی تو بخوای...
آخه تو منو می بینی...
تو قشنگتر از آدما حالمو می فهمی...
دلسوزتر از بقیه بهترینها رو برام میخوای
آخه تو
دوستم داری...
خیلی هم دوستم داری...
آخه من مال توئم... مال خودت... ساخت دست خودتم...
پس بهت اعتماد دارم که هدرم نمیدی...
برام بد نمیخوای
سهل انگاری نمیکنی
حیفت میاد...
توکل یعنی
به ایده ای که خدا تو سرت میندازه اعتماد کنی
به سخت گیریاش به چشم ظلم نگاه نکنی
به راهنماییهاش گوش کنی
به کاری که گفته عمل کنی
به بقیه ش هم کاری نداشته باشی
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
داشتم این عکسو می دیدم دیدم خیلی اشناست برام ! خیلی تعجب کردم که اخه کجا یه زندگیم همین چیزی رو دیدم هرچی ...
Media Removed
داشتم این عکسو می دیدم دیدم خیلی اشناست برام ! خیلی تعجب کردم که اخه کجا یه زندگیم همین چیزی رو دیدم هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم .تا این که دیروز مثل همیشه تپسی گرفتم برم بیرون و با راننده مشغول حرف زدن شدیم یهو دیدم طرف می گه 20 سال درس خوندیم فوق لیسانس گرفتیم اخرشم شدیم راننده تپسی خدا خیرشون بده ... داشتم این عکسو می دیدم دیدم خیلی اشناست برام ! خیلی تعجب کردم که اخه کجا یه زندگیم همین چیزی رو دیدم هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم .تا این که دیروز مثل همیشه تپسی گرفتم برم بیرون و با راننده مشغول حرف زدن شدیم یهو دیدم طرف می گه 20 سال درس خوندیم فوق لیسانس گرفتیم اخرشم شدیم راننده تپسی خدا خیرشون بده که این کارو برای ما ایجاد کردن !!! همون جا بود فهمیدم این عکسو کجا دیدم دقیقا وضعیت ماست که خانواده 20 سال از زندگی ما رو تلف می کنن رو یه توصیه درس بخون برو سر کار !!!! مثل همین عکس بد ترین جای ممکنه برای زندگی کردنو می گن بمون و می گن اگه می خوای موفق شی وسط ریل قطار بشین! جایی که ماشالا هرچی توش بدویی بازم می بینی ریل جای خالی نداره !!! اگه هم جایی باشه بین این همه ادم دیگه منظره ای نداره برای لذت بردن !آره درست فهمیدی کارمندی رو می گم ! که یا کار نیست یا اگه کار باشه دیگه وقت نیست! برای لذت بردن از زندگی!!!.فقط یاد گرفتن بگن درس بخون!!! توصیه ای که شاید 50 سال پیش جواب می داد. و هنوز تو فکر 50 سال پیشن .در صورتی که به قول پدر پولدار اگه هم می خوای درس بخونی درس بخون شرکت خودتو بزنی نه کارمند شی که یه بارم نشد این توصیه رو بشنویم. خلاصه هنوز برای تغییر جا هست . یاد بگیریم دیگه ما به بچه هامون توصیه به این پر خطری نکنیم :)
Read more
!تریاک را خدا آزاد کرد خب میبینم جامعه معتادین ،سرخوش و سرمست از این پیروزی شگفت انگیز و برگشت قوانین ...
Media Removed
!تریاک را خدا آزاد کرد خب میبینم جامعه معتادین ،سرخوش و سرمست از این پیروزی شگفت انگیز و برگشت قوانین به پنجاه سال پیش در پوست ظریف خودشون نمیگنجن و فضای مجازی هم با هشتگ تریاک سالم و بدون سرب پر شده این سنّتیِ محبوب یه زمانی کشت و برداشت و مصرفش آزاد بود ، همه هم راضی و خرسند ، سود فروش این طلای قهوه ایی ... !تریاک را خدا آزاد کرد
خب میبینم جامعه معتادین ،سرخوش و سرمست از این پیروزی شگفت انگیز و برگشت قوانین به پنجاه سال پیش در پوست ظریف خودشون نمیگنجن و فضای مجازی هم با هشتگ تریاک سالم و بدون سرب پر شده
این سنّتیِ محبوب یه زمانی کشت و برداشت و مصرفش آزاد بود ، همه هم راضی و خرسند ، سود فروش این طلای قهوه ایی انقد زیاد شد که کشاورز محترم تمام املاک و زمینها رو از گندم و جو خالی کرد و زد تو کار خشخاش و گُلش ، طوری که قحطی مملکت و گرفت کاملا جدی و واقعی ، اصن یه وضع اسفناکی
بعد از انقلاب هم که کلا ممنوع اندر ممنوع شد ، ولی از اونجایی که مصرف کننده همیشه راه خودشو رفته و اجناس قاچاق بدون کیفیت و پر از سرب و استعمال کرده و بعضا هم زده تو کار صنعتی و داستان و به روزش کرده ، مسئولین محترم هم که دیدن بالای چهل درصد مصرف تریاک تو ایرانه، نشستن با شعار معتاد مجرم نیست بیمار است اتاق فکر تشکیل دادن که با حذف واسطه ها هم جلوی قاچاق گرفته بشه و هم با تولید جنس مرغوب ملی مشت محکمی بر دهان قاچاقچیهای جنس قاطی دست مردم بدهه مستکبر زده بشه
چرا که نه خیلی هم خوبه آمار مرگ و میرم میاد پایین شما ببین چقد معتاد محترم مسلمانِ شیعه بدلیل مصرف جنس نامرغوب دچار مرگ ناگهانی ،سکته سرطان شدن، جنس که مرغوب باشه معایب تبدیل به محاسن میشه از جمله هات شدن بدن و گر گرفتگی، خارش بینی و در آخر بی حسّی کمر که خودش عامل اصلی ازدیاد جمعیته شما فک کن چقد نوزاد معتاد هم بدنیا میاد اینا بالاخره باید یارانه تریاک بگیرن دیگه هم واسه والدین خوبه هم واسه آمار کشور
همین فرمون پیش بریم به امید خدا با کشت و صادرات تریاک اصیل ایرانی بازار جهانی و دست میگیریم ، با یه سند چشم انداز چند ساله اقتصادمون رو هم از وابستگی به نفت نجات میدیم
اصن چرا موشک هسته ای ، موشک تریاکی ، فک کن صد تن تریاک بزنن سر کلاهک سجیل بفرستن وسط تلاویو ،اینا تا بیان از نعشگی در بیان ما هیکل سلیمان رو بدون درد و خونریزی تسخیر کردیم تهش هم یه مشت یهودیه خمار که کاری از دستشون بر نمیاد به همین سادگی
یه حرکت دیگه بزنیم ماری جوانا و حشیش و شامپاین رو هم هدفمند کردیم
پلنگای چشم قشنگ اینستاگرام هم از این ببعد در حال استعمال گُل و قُلقُلی و نگاری و وافور چه لایو هایی که نمیدن
فقط مشکل اصلی قلیونه چون دود حرامه و برای بدن مضر، باید از قهوه خونه ها و پارکها جمع آوری بشه
در آخر جا داره من از اون دسته معتادین محترم که با شعار هیچ وقت یک معتاد رو تهدید نکن همچنان بخش سنتی رو حفظ کردن و به بخش صنعتی نرفتن تشکر ویژه کنم

علی راد ۹۶/۵/۱
#تریاک_دولتی
Read more
مرد #رفوگر در حال #مرمت_قالی #تبریز عکاس: آیسو <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> شعر جالبی از پروین اعتصامی: گفت سوزن با ...
Media Removed
مرد #رفوگر در حال #مرمت_قالی #تبریز عکاس: آیسو شعر جالبی از پروین اعتصامی: گفت سوزن با رفوگر وقت شام شب شد و آخر نشد کارت تمام روز و شب، بیهوده سوزن میزنی هر دمی، صد زخم بر من میزنی من ز خون، رنگین شدم در مشت تو بسکه خون می ریزد از انگشت تو زین همه نخ های کوتاه و بلند گه شدم سرگشته، ... مرد #رفوگر در حال #مرمت_قالی
#تبریز
عکاس: آیسو
🌺🌺🌺🌺
شعر جالبی از پروین اعتصامی:

گفت سوزن با رفوگر وقت شام
شب شد و آخر نشد کارت تمام

روز و شب، بیهوده سوزن میزنی
هر دمی، صد زخم بر من میزنی

من ز خون، رنگین شدم در مشت تو
بسکه خون می ریزد از انگشت تو

زین همه نخ های کوتاه و بلند
گه شدم سرگشته، گاهی پایبند

گه زبون گردیدم و گه ناتوان
گه شکستم، گه خمیدم چون کمان

چون فتادم یا فروماندم ز کار
تو همی راندی به پیشم با فشار

می بری هر جا که می خواهی مرا
می فزائی کار و می کاهی مرا

من بسر، این راه پیمودم همی
خون دل خوردم، نیاسودم دمی

گاهم انگشتانه میکوبد بسر
گاه رویم میکشد، گاه آستر

گر تو زاسایش بری گشتی و دور
بهر من، آسایشی باشد ضرور

گفت در پاسخ رفوگر کای رفیق
نیست هر رهپوی، از اهل طریق

زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ
تو چه خواهی دید با این چشم تنگ

روز می‌بینی تو و من روزگار
کار می‌بینی تو و من عیب کار

تو چه می دانی چه پیش آرد قضا
من هدف بودم قضا را سال ها

ناله تو از نخ و ابریشم است
من خبردارم که هستی یکدم است

تو چه میدانی چها بر من رسید
موی من شد زین سیه کاری سفید

سوزنی، برتر ز سوزن نیستی
آگهی از جامه، از تن نیستی

من نهان را بینم و تو آشکار
تو یکی می دانی، اما من هزار

من درینجا هر چه سوزن می زنم
سوزنی بر چشم روشن می‌زنم

من چو گردم خسته، فرصت بگذرد
چون گذشت، آنگه که بازش آورد

چونکه تن فرسودنی و بینواست
گر هم از کارش بفرسائی، رواست

چون دل شوریده روزی خون شود
به کاز آن خون، چهره‌ای گلگون شود

دیده را چون عاقبت نادیدن است
به که نیکو بنگرد تا روشن است

از چه وامانم، چو فرصت رفتنی است
چون نگویم، کاین حکایت گفتنی است

خرقه‌ها با سوزنی کردم رفو
سوزنی کن خرقهٔ دل دوخت کو

خون دگر شد، خون دل خوردن دگر
تو ندیدی پارگیهای جگر

پارهٔ هر جامه را سوزن بدوخت
سوزنی صد رنگ پیراهن بدوخت

پارهٔ جان در رگ و بند است و پی
سوزنش کی چاره خواهد کرد، کی

سوزنی باید که در دل نشکند
جای جامه، بخیه اندر جان زند

جهد را بسیار کن، عمر اندکی است
کار را نیکو گزین، فرصت یکی است

کاردانان چون رفو آموختند
پاره‌های وقت بر هم دوختند

عمر را باید رفو با کار کرد
وقت کم را با هنر، بسیار کرد

کار را از وقت، چون کردی جدا
این یکی گردد تباه، آن یک هبا

گر چه اندر دیده و دل نور نیست
تا نفس باقی است، تن معذور نیست
#رفوی_وقت

@HiCarpetour
Read more
____________________________________ عکسی و مکثی ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، ...
Media Removed
____________________________________ عکسی و مکثی ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، از بزرگ‌ترین آلام بشریت است. اگر در حادثه‌ای، صدها افغان، جان ببازند، نهایت در گوشه‌ی پایین صفحه‌ی خارجی روزنامه‌های اصول‌گرا ۲۰۰ کلمه خبر منتشر می‌شود اما خدا نکند در واقعه‌ای، چند نفر غربی ... ____________________________________
عکسی و مکثی
ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، از بزرگ‌ترین آلام بشریت است. اگر در حادثه‌ای، صدها افغان، جان ببازند، نهایت در گوشه‌ی پایین صفحه‌ی خارجی روزنامه‌های اصول‌گرا ۲۰۰ کلمه خبر منتشر می‌شود اما خدا نکند در واقعه‌ای، چند نفر غربی چشم‌آبی بمیرند! همه‌ی دنیا سیه‌پوش می‌شوند هیچ، این‌جا هم عده‌ای ننر، می‌روند کنار دیوار سفارت اجنبی، شمع مشکی روشن می‌کنند به نشان آدمیت! تو اما بخوان شوی آدمیت! من البته از پس و پیش این عکس، خیلی مطمئن نیستم لیکن اگر قبل و بعد این صحنه هم به همین غربت و مظلومیت باشد، وای بر ما! وای بر وجدان ما! وای بر ما که ادعا می‌کنیم ۲۵۰۰ سال تمدن داریم و پادشاه‌مان کورش، مظهر حقوق بشر است؛ آن‌وقت می‌بینی یکی خارج از ملیت ما، رفته برای امنیت ما جان داده، درجه‌ی آخر این می‌شود دور و بر تابوت او! هم‌سری و فرزندی و دیگر هیچ! آه! چقدر شبیه «فاطمه» کوچ می‌کنند این شهدای «فاطمیون»! این‌همه را نوشتم، من‌باب یک تذکر! باز هم زن و مرد افغان دیدیم، یک‌وقت یادمان نرود مسخره‌ی‌شان کنیم! یک‌‌وقت فراموش نکنیم بخندیم به ریش‌شان! اصلا مگر جان مردم افغان هم، قیمتی دارد؟! و مگر آبروی‌شان، حرمتی دارد؟! «موگرینی» را بچسب! به‌به! چه اسم باکلاسی! من اما شک ندارم با دیدن این عکس، «چمران» پیش «احمدشاه مسعود» شرمنده می‌شود! و صدالبته کورش بزرگ! یادش به خیر! روزگاری میان آدمی‌زاد، این‌همه مرز و این‌همه سیم‌خاردار و این‌همه فاصله نبود! فاطمه! خودت به داد غریبی این تصویر برس! ما سرگرم روزگاریم! اصلا شوی این زن، می‌خواست نرود به جنگ دشمن ما! به ما چه؟! درد و غم و دوری و هجران و آوارگی مردم افغان، به ما چه؟! ما عاشق سلفی با طیاره‌ی از دم‌قسط یانکی‌ها هستیم! مجنون پوزخندهای جک استراو! سینه‌چاک پایه‌های فلزی ایفل! ما از تبار آهنیم و دود! خیلی وقت است انسانیت در ما مرده! از آن‌روز که یاد گرفتیم بگوییم؛ «امنیت ما مدیون شهدای مدافع حرم است» اما هست که هست! زنده باد هر که بیش‌تر به ما دروغ بگوید! زنده باد هر که برادرش دزدتر باشد! زنده باد چاخان «صبح بدون تحریم»! نه عجب، ملتی که فریب یک «کلید» را می‌خورد، این‌همه قفل خورده باشد به کار و بارش! هان ای شیرزن افغان! همین که معاون اول رئیس‌جمهور ما با کفش، پا روی تابوت هم‌سر شهیدت نمی‌گذارد، برو خدا را شکر کن! فکر کنم کورش، درگیر متمم بودجه‌ی کمبوجیه بود؛ وقت نکرد به مدعیان نژاد آریایی، ادب و معرفت یاد دهد! این مراسم ختم وجدان عاریی‌هاست؛ به شرف لا اله‌ الا الله...
#حسین_قدیانی
@ghete26
Read more
. بعضی وقت‌ها از دست کسی ناراحت هستی، اصلا تقصیر اوست و در حقت بی‌انصافی کرده و چیزی گفته که شایسته‌ی ...
Media Removed
. بعضی وقت‌ها از دست کسی ناراحت هستی، اصلا تقصیر اوست و در حقت بی‌انصافی کرده و چیزی گفته که شایسته‌ی تو نبود. پاسخ تندی می‌نویسی و دکمه ارسال را می‌زنی... ‌ از خشم پیامِ بد دوستت و خشم مضاعف پاسخ تندی که داده‌ای داغ کرده‌ای، بلند می‌شوی از جایت، می‌روی سراغ یخچال، آب خنک می‌نوشی و کمی ایستاده فکر ... .
بعضی وقت‌ها از دست کسی ناراحت هستی، اصلا تقصیر اوست و در حقت بی‌انصافی کرده و چیزی گفته که شایسته‌ی تو نبود. پاسخ تندی می‌نویسی و دکمه ارسال را می‌زنی...

از خشم پیامِ بد دوستت و خشم مضاعف پاسخ تندی که داده‌ای داغ کرده‌ای، بلند می‌شوی از جایت، می‌روی سراغ یخچال، آب خنک می‌نوشی و کمی ایستاده فکر می‌کنی... کمی آرام می‌شوی...

برمی‌گردی سراغ گوشی و می‌بینی به سبب مشکل اینترنت ـ یا هر مشکل دیگری ـ پیامت نرفته... پاکش می‌کنی. این بار پیامی دیگر می‌نویسی، آرام‌تر، سرزنش بد دوستت را حکیمانه پاسخ می‌دهی...

برای پاسخ دادن عجله نکنیم، آبی خنک بنوشیم... همیشه مشکل نت پیش نمی‌آید، خودمان به خودمان فرصت دهیم.

#عبدالله_ش
Read more
. قدیم‌ترها یه مثالی بود که می‌گفتن: هر کی با خانواده‌اش قهر می‌کنه، خواننده می‌شه. البته این ...
Media Removed
. قدیم‌ترها یه مثالی بود که می‌گفتن: هر کی با خانواده‌اش قهر می‌کنه، خواننده می‌شه. البته این مثال الان دیگه کاربرد نداره. چون در تمام کنسرت‌ها کل خانواده‌ اون خواننده توی ردیف وی آی پی می‌شینن و تازه دعاشون هم می‌کنن. به نظر من باید اون مثال قدیمی رو کمی آپدیت کنیم. چون الان کسایی که خواننده ... .
قدیم‌ترها یه مثالی بود که می‌گفتن: هر کی با خانواده‌اش قهر می‌کنه، خواننده می‌شه.

البته این مثال الان دیگه کاربرد نداره. چون در تمام کنسرت‌ها کل خانواده‌ اون خواننده توی ردیف وی آی پی می‌شینن و تازه دعاشون هم می‌کنن.

به نظر من باید اون مثال قدیمی رو کمی آپدیت کنیم. چون الان کسایی که خواننده میشن نه تنها با خونواده‌شون قهر نکردن، بلکه اصلا تشویق‌های خود اون خونواده بوده که اینا خواننده شدن. یعنی طرف یه مهمونی دعوت بوده، یه نفر اون وسط آهنگ اگه یه روز بری سفر رو داشته می‌زده و گفتن تو که صدات خوبه یه دهن برامون بخون. طرف هم چون از قبل یه ردبولی، هایپی چیزی خورده بوده و کلی انرژی داشته واسه ربودن دل دخترهای جمع یه دهن می‌خونده. بقیه هم چون ردبول خورده بودن می‌گفتن تو صدات خوبه باید خواننده شی.

همینطوری هم هی روز به روز به تعداد خواننده‌ها اضافه شد. یعنی شما میری تو یه سایت موزیک بعد گزینه ریلود رو می‌زنی و سایت رو آپدیت می‌کنی، می‌بینی عه! ۵ تا آهنگ از خواننده‌های جدید اومد رو سایت.

مثلا ممکنه شما برین بقالی سر کوچه‌تون چهارتا چیپس و پفک بخرین، بعد بگین میشه کارت مغازه‌تون رو داشته باشم؟ طرف یه کارت میده روش نوشته هرمز هوشنگی. بعد شما فردا میری توی همون سایت نوشته دانلود آهنگ جدید هرمز هوشنگی به اسم عاشقتم. بعد میرین پیش همون بقال محترم میگی آقا شما خواننده‌ای؟ پس چرا این جا کار می‌کنی؟ میگه متاسفانه تو مملکت ما برای هنر ارزش قائل نیستن. این جا فقط هنرهای مبتذل طرفدار داره. بعد از در مغازه با گیتار خارج میشه و شما مجبورین بگین هر چی رو می‌خوای ببر ولی گیتارو با خودت نبر.

حالا طرف توی آهنگش اومده چهارتا کلمه رو هی تکرار کرده. یعنی فقط داره تو آهنگ میگه عشقمی جونمی قلبمی نفسمی دستمی پامی دماغمی و... ولی بقیه رو مبتذل می‌دونه.

بعد همین هرمز هوشنگی ممکنه چند وقت دیگه بیاد تو صفحه اینستاگرامش بنویسه: کمی به مردم احترام بذاریم. من به احترام ملت بزرگ ایران می‌خوام به صورت رایگان کنسرت خیابونی بذارم.

بابا اونی که کنسرت بذاره مردم حال می‌کنن همایون شجریانه، نه هرمز هوشنگی!

بعد احتمالا بهش برمی‌خوره و پا میشه میره خارج که تور کنسرت بذاره با همون آهنگ عاشقتم.

قضیه خارج هم که کلا فرق می‌کنه. یعنی شما یه بار بری تو برنامه این آقایی که سهیل دابسمش‌اش رو می‌سازه کلا زندگیت رو تا آخر عمر بیمه کردی. دیگه فقط کافیه موزیک‌ویدیوهات رو بری تو جاهای گرم و ترجیحا لب ساحل بگیری که کلی طرفدار توی نسل جوان پیدا کنی.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji25aa"></span> بین ما «خطی است قرمز»، پس تو با ما نیستی یک قدم بردار، می‌بینی که تنها نیستی . ‌  خیرخواهان توایم ...
Media Removed
بین ما «خطی است قرمز»، پس تو با ما نیستی یک قدم بردار، می‌بینی که تنها نیستی . ‌  خیرخواهان توایم ای شیخ! ما را گوش کن، فرصت امروز را دریاب، فردا نیستی... . یک سخن کافی است گفتن، گر در این خانه کَس است یا نشانی را غلط دادی به ما، یا نیستی! هیچ می‌ترسی ز هول روز رستاخیز؟ نه! از مسلمانی هم‌این ...
بین ما «خطی است قرمز»، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار، می‌بینی که تنها نیستی .

 خیرخواهان توایم ای شیخ! ما را گوش کن،
فرصت امروز را دریاب، فردا نیستی...
.
یک سخن کافی است گفتن، گر در این خانه کَس است
یا نشانی را غلط دادی به ما، یا نیستی!

هیچ می‌ترسی ز هول روز رستاخیز؟ نه!
از مسلمانی هم‌این داری که «ترسا» نیستی!

ای که با یک سنگِ کوچک، خاطرت گِل می شود،
مشکل از اطفال شیطان نیست، دریا نیستی!

نیل در پیش و عصا در دست و فرعون از عقب،
فرق دارد آخر این قصه، موسی نیستی!


#حسین_جنتی

Read more
امسال هم گذشت اما نه شبیه به سالی که رفت ... تولد هم مثل مرگ رفتار عجیبی دارد شاید هم عجیب تر . نه به تو ...
Media Removed
امسال هم گذشت اما نه شبیه به سالی که رفت ... تولد هم مثل مرگ رفتار عجیبی دارد شاید هم عجیب تر . نه به تو می گویند که آماده ای برای زندگی نه زمانی مشخص می کنند که تو بدانی، ناگهان چشم باز می کنی و می بینی که همه چیز در حرکت است . یک نفر راضی است و یک نفر دیگر ناراحت و نگران . یک نفر یک سال که بزرگتر می شود خوشحال است ... امسال هم گذشت اما نه شبیه به سالی که رفت ...
تولد هم مثل مرگ رفتار عجیبی دارد شاید هم عجیب تر . نه به تو می گویند که آماده ای برای زندگی نه زمانی مشخص می کنند که تو بدانی، ناگهان چشم باز می کنی و می بینی که همه چیز در حرکت است .
یک نفر راضی است و یک نفر دیگر ناراحت و نگران . یک نفر یک سال که بزرگتر می شود خوشحال است و یکی دیگر می ترسد از سرعت گذر زمان‌. اما من امسال از دسته ی خوشحالان بودم‌.
خلاصه اینکه امسال تیرماه عجیبی بود تقریبا نصف دوستانم متولد تیرماه بودند آنچنان درگیر تبریک به دوستان بودم که متوجه میلاد خودم نبودم که ناگهان پیش از تولد غافل گیرم کردندو من را شرمنده ی محبت های شان . شاید نزدیک به ۳۰۰ پیام تبریک جواب داده ام تا همین لحظه نمی دانم چگونه باید جواب این همه بزرگی و مهربانی دوستان جانم را بدهم ، دوست داشتم همینجا اسم همگی را بنویسم و تک به تک تشکر کنم، اما معرفت شان در این پست جا نمی شد .
عزیزان جانم که کلیپ تبریک فرستاده بودندو شرمنده ی خوبی ها و زلالی شان هستم همیشه و همچنان .💟💛
ارادت خدمت همه ی دوستان جانم❤❤
Read more
. چند روز پیش ازم خواسته شد برای پیوستن به این اردو برای قسمت فرهنگی ولی متاسفانه توفیق ندارم امسال ...
Media Removed
. چند روز پیش ازم خواسته شد برای پیوستن به این اردو برای قسمت فرهنگی ولی متاسفانه توفیق ندارم امسال برم... پرونده اش داشت بسته میشد که مهدیه بهم پیام داد.. هر جا اردوی جهادی باشه پای ثابتش مهدیه اس.ماشاءالله دختر به این توانت و برام توضیح داد که روند کاری گروهشون چجوریه: . [اردو 100 نفره ... .
چند روز پیش ازم خواسته شد برای پیوستن به
این اردو برای قسمت فرهنگی
ولی متاسفانه توفیق ندارم امسال برم...
پرونده اش داشت بسته میشد که مهدیه بهم پیام داد..
هر جا اردوی جهادی باشه پای ثابتش مهدیه اس.ماشاءالله دختر به این توانت🌹
و برام توضیح داد که روند کاری گروهشون چجوریه:
. [اردو 100 نفره اس. متشکل از دندونپزشک ها و پزشکان و دامپزشکان

حتی متخصص قلب و زنان و فوق تخصص های دندونپزشکی هم داریم

اردو اینجوریه که گروه شناسایی میرن روستاها و مناطق محروم. ویزیت میکنن

لیست تهیه میکنن

بعد چون وسایل پزشکی رو نمیشه خیلی جا به جا کرد ما خودمون تو یه مدرسه مستقر میشیم

و هر روز بیمارای روستایی رو میارن پیش ما

گروه دامپزشکی فقط راه می افته تو روستاها. که اونم همشون آقا هستن و گله ها رو معاینه میکنن]
.
.
نمیدونم تجربه شرکت تو همچین اردوهایی دارین یا نه.ولی جهادی یعنی بی مزد و منت.یعنی اون آدم توی اون روستای دورافتاده هم برات مهم باشه.حالش,وضع زندگیش.
تو اردوی جهادی کسی حقوق نمیگیره اما همه از دل و جون مایه میذارن و هر کاری از دستشون برمیاد میکنن.
خیلی وقتها گلایه میکنیم چرا وضعیت اینه.چرا فلان ارگان رسیدگی نمیکنه.چرا...چرا...چرا...
بچه های گروه شهید هدایت اما به گلایه اکتفا نکردن.تا سر حد توانشون دارن تلاش میکنن برای بهتر شدن وضعیت بقیه آدمها. .
.
راستش دلم میخواد پیشنهاد کنم بهتون شده حتی 1 روز برید و توی همچین کارهایی سهیم بشین.انقدر حالتون و جهان بینی تون عوض میشه که باور نمیکنین.
تو این روزگار عجیبی که برای مشورت کردن هم آدمها انتظار مالی دارن اینکه بتونی خالصانه و برای رضای خدا از تفریح و استراحتت بگذری و بری تو دل شرایط سخت خیلی حرفه.
بچه های #گروه_جهادی_شهید_هدایت دمتون گرم.
.
.

شاید شما هم مثل من نتونین برنامه تونو جور کنین و برسید به کمک حضوری.ولی هر مقدار که در توانتون هست میتونین بهشون کمک مالی کنین.
بذارین به حساب عیدی ای که به خودتون میدین.😊
Read more
. کمی پیش تر بیا از این بالا خیلی چیز ها را می شود دید از این ارتفاع جهان را زیر پایت می بینی می بینی ...
Media Removed
. کمی پیش تر بیا از این بالا خیلی چیز ها را می شود دید از این ارتفاع جهان را زیر پایت می بینی می بینی جهان کمی بزرگ تر از کافه ایست که کنج آن نشسته ای از صفحه تلفن همراهی که به آن زل زده ای از استادیوم های خالی از من و تو از دفتر و کتاب و درس و دانشگاه... . جهان از این حاشیه امنی که ما برای خودمان ساخته ... .
کمی پیش تر بیا
از این بالا خیلی چیز ها را می شود دید

از این ارتفاع
جهان را زیر پایت می بینی

می بینی جهان کمی بزرگ تر از کافه ایست که کنج آن نشسته ای
از صفحه تلفن همراهی که به آن زل زده ای
از استادیوم های خالی از من و تو
از دفتر و کتاب و درس و دانشگاه...
.
جهان
از این حاشیه امنی که ما برای خودمان ساخته ایم کمی بزرگ‌تر است!
.
از این بالا
می توان دست های خالی و
چروک روی پیشانی آن پیرمرد قد خمیده ای را که چند خیابان پایین تر در اتاقکی نمور و مخروبه زندگی می کند، دید.

دستی که برای نان دراز می شود،
تنی که برای نان فروخته می شود،
شرفی که برای نان بر باد می رود...
از این ارتفاع همه چیز را خیلی خوب می شود دید

کمی آنطرف تر
دست هایی بسته و پاهایی سرگردان و چشم هایی خیس پیداست!

دنده های بیرون زده گرسنگان جهان را از همین فاصله هم‌می توان شمرد!
.
کمی بالاتر بیا
از این بالا همه چیز را می شود دید؛
گور های دسته جمعی را
دود برخاسته از جسد کودکان نو پا و دخترکان نو عروس را
سر های بریده شده ای را که بی گناه اینسو و آنسو رها می شوند

و حنجره هایی را که حناق گرفته اند و ساکت نشسته اند...
.
.
.
#زن_بی_رحم
#فاتحه_نوبل
#دبیرکل_زحمتکش_سازمان_ملل
.
.
.
پ.ن:
آنکه میداند چه میگویم
کجاست؟
.
پ.ن۲:
ای کاش که بر آتش جان خاک بریزند...
.
.
📷 #عکس از #حضرت_یار❤
Read more
. <span class="emoji emoji1f340"></span> | شعـر در وصف تو لالی بیش نیست گفتنـت ، حـرف محـالی بیش نیست پیشِ اشکـت آبِ اقیـانـوس هـم قطـره ...
Media Removed
. | شعـر در وصف تو لالی بیش نیست گفتنـت ، حـرف محـالی بیش نیست پیشِ اشکـت آبِ اقیـانـوس هـم قطـره ی آب زلالی بیـش نیـست | . . . . امیـرالمومنیـن علیه السـلام : ای فـرزند آدم ! زمانی که خدا را می بینی انواع نعمت ها را به تو می رسـاند ، و تو معصیـت کاری ، بتـرس ! | حکمـت ۲۵ نهج البلاغه | . . #روز_شمار_غدیر ٧ ... .
🍀
| شعـر در وصف تو لالی بیش نیست
گفتنـت ، حـرف محـالی بیش نیست
پیشِ اشکـت آبِ اقیـانـوس هـم
قطـره ی آب زلالی بیـش نیـست |
.
.
.
.
📖 امیـرالمومنیـن علیه السـلام :
ای فـرزند آدم !
زمانی که خدا را می بینی انواع نعمت ها را به تو می رسـاند ، و تو معصیـت کاری ، بتـرس !
| حکمـت ۲۵ نهج البلاغه |
.
.
#روز_شمار_غدیر
٧ روز تا غدیر
.
Read more
. میگه: مرنجان دلم را که این ببر زخمی طالعش خشم و خوشمه! میگم: ببخشید! جسارت نباشه‌ها ولی فکر کنم ستون ...
Media Removed
. میگه: مرنجان دلم را که این ببر زخمی طالعش خشم و خوشمه! میگم: ببخشید! جسارت نباشه‌ها ولی فکر کنم ستون رو اشتباه اومدین. اون ستون حسام حیدریه. میگه: ای وای! عذر می‌خوام شرایط یه جور قمر در چناره که آدم نمی‌دونه از کدون ستون بالا بیاد از کدوم پایین بره. . داشت می‌رفت. یه حال خسته‌ای داشت. گفتم: یه ... .
میگه: مرنجان دلم را که این ببر زخمی طالعش خشم و خوشمه! میگم: ببخشید! جسارت نباشه‌ها ولی فکر کنم ستون رو اشتباه اومدین. اون ستون حسام حیدریه. میگه: ای وای! عذر می‌خوام شرایط یه جور قمر در چناره که آدم نمی‌دونه از کدون ستون بالا بیاد از کدوم پایین بره.
.
داشت می‌رفت. یه حال خسته‌ای داشت. گفتم: یه لیوان آب حالا با ما می‌خوردین. این ستون و اون ستون نداره. میگه: از این ستون به اون ستون شدیم و فرجی نشد. میگم: الان یه ماه می‌شه یکی اومده از این ستون بالا مثل کنه چسبیده ول هم نمی‌کنه. میگه: اون دختر تپله که پایین پله‌ها نشسته بود رو نمی‌گی که؟ میگم: اوه! یعنی نزدیکه؟ نیاد ما رو با هم ببینه؛ بیچاره‌ام می‌کنه!
.
میگه: زن و زندگی داری ما رو عاطل و باطل خودت کردی؟ خجالت نمی‌کشی؟ شما مردا چقدر وقیح شدین دیگه! میگم: نه بابا! زن که نه! یه زندگی داشتم واسه خودم. الان اصن نمی‌دونم چی هستم و کجام. میگه: اوه اوه! از این ناله داغونام که بلدی بلا! دستت رو ببینم. میگم: یاور کف بینی رو هم استاد کردی؟ فکر می‌کردم فقط طالع‌بینی و ستاره‌شناسی می‌کنی. من اعتقادی ندارم.
.
میگه: می‌ترسی یه چی بگم کفت ببره؟ میگم: مگه من شیر پاستوریزه تاریخ گذشته‌ام کفم ببره! میگه: نه شما شیر ژیان دشتی فقط با این سر و کله نمی‌دونم به چن‌تا آهوی دشت زنگاری قراره راضی شی.
.
میگم: ای بابا! کف دستی که مو نداره، بیا بکن! کو آهو؟ میگه: پس اون تپله چیه؟ میگم: توی اون آهویی‌ات دیدی شما؟ هرچی دیدی مال خودت. نمی‌شه بری طالع اون رو یه جور ببینی که سرنوشتش رو یه جا دیگه ببافه؟ میگه: خرج داره. میگم: خرجشو میدم. میگه:‌ تو خرجشو بده بودی اون الان پایین کاسه به دست دنبال کیسه کردن ماست مردم نبود.
.
میگم: آخه تازگی زده تو پلنگی خرجش زیاد شده. از این پلنگ عریضام هست. غل خوردنش هم خرج داره لامصب. شما یه قیمت بده حالا. میگه: به دلار جهانگیری ۱۰۰ تومان. میگم: این نرخا نیست. نخوردیم نون گندم؛ ولی دختره همین سر خیابون می‌گفت فالی ۱۲ تومان. میگه: داداش اون فال گردوست. گردوشم ازُت زیاد داره. از همین آشغالا می‌خوری رنگت داره زرد میشه و چشمات پر از تباهی و تاریکیه. همین فرمون بری دو وعده دیگه اون راهی که قرار بود به روت باز شه، یه جور بسته می‌شه که دیگه با پر سیمرغ هم گشایشی پیش نمیاد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ...
Media Removed
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به ... .
وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به رساله ربط نداشته باشه یا حتی یه درصدیش به رشته ام هم مرتبط نیست ولی حسی که از خوندن بهم دست میده یه خوشحالیه که با چیز دیگه ای تا به امروز نتونستم جایگزین کنم. اینکه میگم خوشحالی به این معنا نیست که کاری که میکنیم راحته یا نتیجه ای خیلی زود داره ولی اون حس خوشایندی که به آدم میده ارزش تحمل سختی هارو داره
.
حرفم چیه؟ برای اینکه حالتون خوب باشه یه کاری رو جدی انجام بدین و یه چیزی یاد بگیرین. هرچیزی که میخواد باشه !‌ اصلا زبان یه جایی که در مجموع شاید یه میلیون نفر باهاش صحبت میکنن. مهم اون فرآیندیه که ذهن کار کنه و مفید باشه. درجا بودن و کاری نکردن با خودش یاس و ناامیدی میاره و در نهایت دپرشن و ناتوانی در تغییر وضعیت اطرافمون. اینکه وقتی میگن مثلا فلان کار آیلتس میخواد و شما زبانتون خوب باشه همون توانایی در تغییره که میگم. اینکه تو یه جمعی نشسته باشیم و غیر از حرفهای سطحی که همه میدونن، ما یه موضوع مورد علاقه ای داشته باشیم که در موردش خونده باشیم میشه همون توانایی در مکالمه معنادار. حالا این موضوع میتونه هرچیزی باشه. هرچیزی که بهش علاقه دارین و براتون مهمه. خدارو شکر در سال ۲۰۱۸ انقدر سایت و پادکست هست که میشه از صبح تا شب یاد گرفت
.

حرفم اینه که یادگیری ابزار بسیار قدرتمندیه در برابر ناامیدی و ناراحتی، اونم وقتی نا امیدی از جامعه و انسان های بدون هدف و انگیزه داره منتقل میشه. فقط باید باور داشته باشیم که هیچ وقت برای یادگیری هیچ چیزی دیر نیست و باور داشته باشیم داشتن هدفی که برامون مهمه ما رو به بیدار شدن روز بعد امیدوار میکنه. وقتی چند روز پیش یکی از آشناهای دور من در هفتاد سالگی دکترا گرفت فهمیدم هیچ وقت برای قلب و روح ما دیر نیست که یاد بگیریم. یادگیری و خوندن ما رو زنده نگه میداره ذهن رو وادار به تجزیه و تحلیل میکنه و از یه جایی می بینیم چقدر قدرت آنالیزمون بهبود پیدا کرده و چقدر جهان بینی متفاوتی داریم
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
جذاب ترین مرد دنیا هم باشی به زشت ترین زن دنیا بگویی می توانم بغلت کنم؟ پیش بینی این که عکس العمل چه ...
Media Removed
جذاب ترین مرد دنیا هم باشی به زشت ترین زن دنیا بگویی می توانم بغلت کنم؟ پیش بینی این که عکس العمل چه خواهد بود، اندازه ی احتمال ناچیز است شاید کتک بخوری فحش بشنوی و مردم بریزند سرت عصبانی نشوید گفتم شاید. اما زشت ترین زن دنیا باشی به زیباترین مرد دنیا بگویی، می شود در آغوش بگیرمت؟ احتمال لبخند ... جذاب ترین مرد دنیا هم باشی
به زشت ترین زن دنیا بگویی می توانم بغلت کنم؟
پیش بینی این که عکس العمل چه خواهد بود،
اندازه ی احتمال ناچیز است
شاید کتک بخوری
فحش بشنوی و مردم بریزند سرت
عصبانی نشوید گفتم شاید.
اما زشت ترین زن دنیا باشی به زیباترین مرد دنیا بگویی، می شود در آغوش بگیرمت؟
احتمال لبخند بسیار است
خیلی از مردها از امتحان بدشان نمی آید
ولی زن ها
به کیفیت و میزان علاقه می اندیشند
به مدام بودن این احساس
حالا تو فلان هنرپیشه ی محبوب باش
فلان خواننده
فلان مردی که جهانی متاثر از اوست
صورتت لباس عشق نپوشیده باشد و
آن لحظه
چشم هایت عاطفه را به تصویر نکشند
و نگویی تا ته عمر هستی
زود می فهمند
و تو مثل دیگران،
پشت چراغ مردی می مانی
که گونه هاش از گفتن دوستت دارم
سرخ است
و نگاهش سبزترین راهی ست که حین تماشا
سنگینی هر ترافیکی را به جان و جریمه
می خرد
آری مهم نیست که هستی
دل زن شبیه به جمهوری ست
هر کسی حق ابراز وجود را دارد
اما برای او قبل هر چیز
پایبندی به قوانین محبت ،معیار
و میزان، عشقی ست که به پای او می ریزی
شاید بگویی پس این همه زن فلان که گوشه ی خیابان ایستادند چه
آری اما باز ببین به ازای هر یک زن ِ آن طوری
چند مرد کنار می آیند؟
چند مرد بوق شان را بلند می کنند؟
تا با اشاره ای فرو کنند در گوش شهر؟

#رسول_ادهمی
@text_zedkaf
Read more
<span class="emoji emoji1f3ac"></span> مینی سریال تو منو دیوونه میکنی <span class="emoji emoji1f448"></span> You Drive Me Crazy <span class="emoji emoji1f3ac"></span> <span class="emoji emoji1f4bd"></span> قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر <span class="emoji emoji1f3a5"></span> ...
Media Removed
مینی سریال تو منو دیوونه میکنی You Drive Me Crazy قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی مشخصات ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه زیرنویس : فارسی 🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸ 🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی 🗣 زبان : کره ای تعداد قسمت ها : ۴ 🎞 شبکه : MBC قیمت : ۳۰۰۰ ... 🎬 مینی سریال تو منو دیوونه میکنی 👈 You Drive Me Crazy 🎬
💽 قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر
🎥 با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی 🎥
📌 مشخصات 👇
🎭 ژانر : درام | عاشقانه | دوستانه
🔖 زیرنویس : فارسی
🗓 سال انتشار : ۲۰۱۸
🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی
🗣 زبان : کره ای
📂 تعداد قسمت ها : ۴
🎞 شبکه : MBC
💵 قیمت : ۳۰۰۰ تومان
📋 خلاصه داستان : شخصیت های اصلی داستان که برای ۸ سال باهم دوست بودن یک شب رو باهم می خوابن. درنتیجه این اتفاق، بین عشق و دوستیشون درتقلا هستن.ایون سونگ یک مترجمه که زبان فرانسه رو به کره ای و بالعکس ترجمه می کنه. اون باهمه چیز باشجاعت روبرو میشه اما یه وجهه غیرقابل پیش بینی هم داره. ایون سونگ با کیم رائه وان در کالج دوست میشه…
🔵 بازیگران مطرح : 👇
👉 #Lee_Yoo_Young
👉 #Kim_Sun_Ho
👉 #Sung_Joo
👉 #Kwon_Doh_Woon
🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁
☎️ راه های ارتباطی برای سفارش 👇
🔴 Telegram & Tel : 09117082306 🔴
💯 کیفیت را با ما تجربه کنید 👇
👑 @Shinhwa_Shop 👑
Read more
دلم میخواد بشینم باهات حرف بزنم. تو چه خبره درونت ؟ کجایی؟ ما کجاییم؟ امشب بعد از نمایشت نمیدونستم ...
Media Removed
دلم میخواد بشینم باهات حرف بزنم. تو چه خبره درونت ؟ کجایی؟ ما کجاییم؟ امشب بعد از نمایشت نمیدونستم چیکار کنم دلم میخواست فقط سکوت کنم. و کردم. نشستم رو پله های کافه تئاتر شهر و سکوت کردم. نه دلم میخواست تحلیل کنم نه فکر کنم نه مقایسه کنم نه هیچی میخواستم فقط احساس کنم . احساس عجز که از کار اشکان داشتم ... دلم میخواد بشینم باهات حرف بزنم. تو چه خبره درونت ؟ کجایی؟ ما کجاییم؟ امشب بعد از نمایشت نمیدونستم چیکار کنم دلم میخواست فقط سکوت کنم. و کردم. نشستم رو پله های کافه تئاتر شهر و سکوت کردم. نه دلم میخواست تحلیل کنم نه فکر کنم نه مقایسه کنم نه هیچی میخواستم فقط احساس کنم . احساس عجز که از کار اشکان داشتم اینجا کار آمد نبود ینی کافی نبود نمیدونم چی بود، توش نا امیدی بود از همه چی از اینکه من نمیتونم مثل تو رو صحنه باشم همه جوره فاصله دارم. بیخیال این سه چهار سال تلاشم تو بازیگری بشم و برم دنبال زندگی عین بقیه آدما ؟ یاچی؟ اینکه دلت بخواد همه چی متوقف شه ببینی تو اصلا اینکاره نیستی. چن ساعتی طول کشید تا هیجان افتاد و تقریبا عادی شد همه چی . نمیدونم اینکاره هستم یا میشم یا نه. نمیخوامم جوگیرم شم، ممکنه باعث جدا شدنم از این دنیا بشه ولی امیدوارم نقطه ی مقابلش اتفاق بیوفته و یه منظره بهم بده که بدونم کدوم طرفی باید برم . هیچ پیش بینی ای ندارم فقط ادامه میدم ... #vision
#لش_زدایی #لش_زدايي #نوید #نویدمحمدزاده #نوید_محمدزاده #تئاتر #تیاتر _کوروش_شاهونه
Read more
یه موقع هایی هست که حال هیچی نی میذاری پیش بیاد جای پیش بینی هرچی هر جور باشه گیر میدی و به چشم نمیاد ...
Media Removed
یه موقع هایی هست که حال هیچی نی میذاری پیش بیاد جای پیش بینی هرچی هر جور باشه گیر میدی و به چشم نمیاد حتی داف ویترینش ترجیح به خوابه جا بیدار بودن جا دوییدن ترجیحته باشه پات روهم مثِ اینا نیستی که توو کافه آرومن و اصاً واست عندِ ضدِ حاله رام بودن منم نمیخواستم اینجوری شی که گاهی وقتا خوب میرونی ... یه موقع هایی هست که حال هیچی نی
میذاری پیش بیاد جای پیش بینی
هرچی هر جور باشه گیر میدی و
به چشم نمیاد حتی داف ویترینش
ترجیح به خوابه جا بیدار بودن
جا دوییدن ترجیحته باشه پات روهم
مثِ اینا نیستی که توو کافه آرومن
و اصاً واست عندِ ضدِ حاله رام بودن
منم نمیخواستم اینجوری شی که
گاهی وقتا خوب میرونی پیست کوچیکته
اونی هم که باش فاز پیاده روی داری
میاد و توو جیبات هرچی نیست بو میکشه هه
شایدم من سخت میگیرم
شایدم من دست با هرکی میدم اینه
تو اول ببین من چی میگم
بعد اگه حق نبود من نمیگم دیگه
خواستم مثِ خودم باشم همین
رومو کم کردم أ توو مرد باشم همین
همه دیدن ازم هر عکس العملی
گاهی نه آشتی میکنی نه قهرو بلدی
صدای چیکه ی آب میاد و
دلت یه شیش هفت ماه خواب میخواد و
یه نفر که وایسه پات
اَی بابا کی میفهمه حال ما رو آخه

یه موقع هایی حس و حالِ هیچی نی
نه حال حرف زدن نه حالِ پیش بینی
فقط دوس داری کامِ پیپ بگیری و
حتی یه مسیرِ صافو ُرِ پیچ میبینی
دلت تنگه واسه یکی أ خودت
هر کی هم میاد بازم نمیشن خودت
از اونایی که فُولتو (خطا) بگیرن پُره
پَ مهم نی اگه روزی بپیچن دورت
فقط میمونی تا بگذره امورات
بهتر از اینه بیجا بشکنه غرورت
میگن مساله رو کِش نده توو روزات
حتی اگه ریدن توو اعصاب و توو روحت
دوباره چِشاتو بستی توو لاک
همه خرجی پولات جایِ تفریح توو جات
لش کنی با اینکه میتونی وایسی رو پات
پشتِ ماسکی أ یه نسیم هم ساختی کولاک
حالِ هیچی نی ، حالِ هیچی نی
یه موقع هایی اصاً و حالِ هیچی نی

یه وقتا با همه اوکیی جز خودت
نمیفهمی چطوری صبح شده
انگار هیچ آپشنی نیست حالتو خوب کنه
انگار خدا این دفعه نمیرسه خوب موقع
به هیچ کاری نمیشکه حوصلت
سینکِ خونه میشه پُر ظرف و
جواب همه کجایی ها میشه خونه ام
اوضاع طوریه نداری حالِ خودتم اصاً نه
اونقد خسته ای ببُری نه اونقد انگیزه برا ادامه
هر روز میگی یه روز خوب یه روز دیگه ــَس
دَر میری از هرجا سر صدائه
مثل یه نمودارِ خطیه رَویَیت
دورتو نگاه میبینی هرکی یه وَری رفت
هر کدوم أ رفیقات یه حرکتی زدن
اما تو هنوز ول معطلی
از نگاه های معنی دار بریدی
هرکی هر چی میگه میگی هرچی تو میگی
اصاً کشش بحث رو موده اینطوری نی
کارِ شما هم به ما میفته طوری نی
تا اینجاش رفت خب باقیشم میره
ما که سِر شدیم بعد از این حالا هر چیه
تا الآن که هرجا راه داره رفتیمش
ولی خب یه موقع هایی مُخه درگیره
حالِ هیچی نی ، حالِ هیچی نی
یه موقع هایی اصلا و حالِ هیچی نی
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟ : چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی ...
Media Removed
: اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟ : چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی . جهان هستی، خیلی دقیق و عادل است. پس اگر یار جانی نداشته باشی، جستن او، کمکی نخواهد کرد. به درون بنگر. چیزی کم داری. ویژگی های عشق در وجودت نیست. حساس و احساسی نیستی. هشیاری نداری. بخشیدن و سهیم ... :
اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟
:
چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی .
جهان هستی، خیلی دقیق و عادل است.
پس اگر یار جانی نداشته باشی، جستن او، کمکی نخواهد کرد.
به درون بنگر.
چیزی کم داری.
ویژگی های عشق در وجودت نیست.
حساس و احساسی نیستی. هشیاری نداری. بخشیدن و سهیم شدن بی چشمداشت را بلد نیستی.
عشق تو، نیاز است، عشقی شرطی.
نوعی آلودگی است.
می خواهی از جسم "دیگری" سوءاستفاده کنی.
و هیچ زنی از سوءاستفاده خوشحال نمی شود.
بلکه متنفر هم هست.
میلیون ها زن، از شوهرانشان متنفرند، تنها به این دلیل که احساس می کنند از آنها سوءاستفاده شده، همانند ماشین سکس که فقط برای ارضاء شهوت توست تا شبها راحت بخوابی.
اگر زنی احساس کند که از او سوءاستفاده شده، هیچ احترامی به تو نخواهد گذاشت.
هر موجودی، ارزشمند است.
از هیچ مردی، از هیچ زنی و از هیچ فردی سوء استفاده نکنید.
هیچکس وسیله ای برای اهداف تو نیست.
احترام بگذار.
عشق سهیم شدن است نه سوءاستفاده از "دیگری"
عشق تلاشی برای گرفتن چیزی از "دیگری" نیست.
در عوض، عشق سهیم شدن از دل و جان است.
بی هیچ دلیلی.
تنها به خاطر شعف و شادی حاصل از سهیم شدن است که باید بخشید.
روزی، ناگهان فردی را خواهی یافت که انرژی هایت با انرژی های او، در هماهنگی و هارمونی باشد.
و یافتن حتی یک نفر که با او در هماهنگی باشی، تجربه ای است بسیار زیبا.
نمی توانید وجد و سرور مرا تصور کنید.
من با همه ی سانیاس هایم هماهنگم،
هماهنگی عمیق، هارمونی فوق العاده.
پس عشق به اوج قله اش می رسد.
این عشق، جنسی نیست.
بلکه نیایشی محض است.
و آن هنگام که عشق نیایش باشد، یار جانی را یافته ای.
اگر عشق، شهوانی باشد، نمی توانی یار جانی پیدا کنی، تنها رابطه ای جسمانی می توانی پیدا کنی.
و جسم، کمکی بر اشتیاق تو نمی کند.
تو نیازمند هماهنگی با روح و جان هستی،
هماهنگی با درون زن و یا مرد.
این هماهنگی، حداقل اگر با یک نفر اتفاق بیافتد، شعفی عظیم برخواهد خواست. و آن هنگام که هنر هماهنگی را بفهمی، با افراد زیادی می توانی هماهنگ باشی.
و این است معنایِ واقعیِ رفاقت ...
:
داماپادا (Dhammapada)، جلد 7
عنوان فصل: انسان واقعی، غیر قابل پیش بینی است.
ترجمه:Devakavido
:
#اشو
#اوشو

#Ошо
#osho
#oshocenter
#oshozentarot
#oshointernational
#oshobooks
#oshobrasil
#yogabrasil
#Mediteition
#Rajneesh
#freedom
#buddha
#Love
#Amor
#Laotzu
#Religion
#yoga
#Tantra
#Tao
#zen
t.me/osho1990
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
عکس دیگ با محمدرضا ازبازی دیشب عشقمون استقلال با طرح موزاییکی خوشگل ک طرحش رو لباس اینجانب هم میباشد ...
Media Removed
عکس دیگ با محمدرضا ازبازی دیشب عشقمون استقلال با طرح موزاییکی خوشگل ک طرحش رو لباس اینجانب هم میباشد خوب برسیم به تحلیل بازی دیشب استقلال و بزرگی مربیمون ک چند تا شگفتانه داشت اول ک من ترکیب بازیو دیدم گفتم ک سهرابیان دفاع چپ روزبه منتظری دفاعهای وسط ونورافکن در کنار امیدابراهیمی هافبکهای دفاعی ... عکس دیگ با محمدرضا ازبازی دیشب عشقمون استقلال با طرح موزاییکی خوشگل ک طرحش رو لباس اینجانب هم میباشد
خوب برسیم به تحلیل بازی دیشب استقلال و بزرگی مربیمون ک چند تا شگفتانه 😂 داشت اول ک من ترکیب بازیو دیدم گفتم ک سهرابیان دفاع چپ روزبه منتظری دفاعهای وسط ونورافکن در کنار امیدابراهیمی هافبکهای دفاعی استقلال هستنداین پیش بینی من بود اما شفر یه ترکیب عالی گذاشت چون میدونه از بازیکن چه جوری استفاده کنه شفر از سهرابیان در کنار منتظری استفاده کرد و اتفاقا خیلی خوب جواب داد و سهرابیان با استفاده از سرعت و جسارت جوانیش خیلی خوب بازی کرد از روزبه در کنار ابراهیمی بازی گرفت ک چشمی به شدت از تاباتا محافظت کرد و نگذاشت فضای خالی ای در اختیار این بازیکن خلاق قرار بگیره و امید نورافکن هم دفاع چپ استقلال شد ک تو این چند سال آچار فرانسه استقلال بود امید نورافکن تو کارهای دفاعی عالیه اما تو کار هجومی کلا توقعی ازش نمیره اما تو بازی با الریان خیلی خوب نفوذ میکرد رفت و برگشت های متعدد داشت و خطاهای زیادی با قلدری گرفت و دومین شگفتانه ک واقعا ایول داشت استفاده نکردن از مهاجم هدف و استفاده از چینش سیستم 4-6-0 بود همه ما میدونیم علی قربانی و جابر انصاری هر موقع تو بازی بودند استقلال در واقع با یه بازیکن کمتر بازی میکرد و این دو بازیکن موقعیت های بسیاریو خراب میکردند ک شفر با دونستن این مطلب از فرشید اسماعیلی و جباروف به عنوان دو بازیکنی که بالا بازی میکردن استفاده کرد این ترکیبو ک دیدم حدسمو زدم ک استقلال چگونه به گل خواهد رسید و میدونستم از توپهای هوایی استفاده نمیکنه و به نفوذ بازیکنهای سرعتی مثل ووریا از راست و فرشید اسماعیلی از چپ ک قدرت دریبلینگ بالایی دارن و با دور زدن مدافعان الریان و تو زدن و پاس به داخل یا بیرون محوطه (جایی ک فضا خالی بود) بود ک نیمه اول با همین تاکنیک بارها و بارها ایجاد موقعیت کردیم یک گل زدیم و سه یا چهار گل هم نزد اما نیمه دوم بازی محتاطانه ای در پیش گرفت و در صدد ضد حمله بود ک گل دومم زد و خیال همه رو راحت کرد با نتایجی ک امروز تو گروه ذوب رخ داد بازی آخر لوکوموتیو با ذوب تو ازبکستان تیم دوم اون گروه و حریف احتمالی استقلال(صدرنشین احتمالی) خواهد شد و لوکوموتیو فقط باید ببره تا صعود کنه و به نظر من فرقی نداره اما اگر به لوکوموتیوی ک پارسال هم باهاش بازی کردیم و چهار امتیاز ازش تو دو بازی رفت و برگشت گروهی گرفتیم بهتره

عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم ...
Media Removed
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد! مثلا همین "برف" ، همین سرما مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟ پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟ کم کم خودمان را به این هوا عادت ... می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود!
گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد!
مثلا همین "برف" ، همین سرما
مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟
پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟
کم کم خودمان را به این هوا عادت دهیم!؟ بعد برف بیاید!؟
اما همه دیدیم که "برف" یکهو سر و کله اش پیدا شد!
قبل از آن که فرصت کنیم روی "سیب زمینی" داخل انباری را بپوشانیم!
شب خوابیدیم صبح پا شدیم
ناغافل دیدیم همه شان یخ زده بودند!
بیرونش سالم بود ها، اما از درون یخ زده بود!
بعضی اتفاقات توی زندگی آنقدر بدون پیش بینی و یهویی و بدون آمادگی می آیند
که تا بخواهی خودت را جمع و جور کنی
تا از خواب غفلت خودت را بیدار کنی
ای داد بیداد ...
ظاهرت عادی جلوه می کند ها
اما از درون یخ زده ای!
یخ می کنی
خودت
قلبت
زندگی ات
آدمت!
سیب زمینی یخ می زند شیرین تر می شود
اما سرمای یهویی
من و تو را تلخ می کند!
زندگی را زهر مار می کند!
حالا بیا و با سیب زمینی سرما زده "کتلت" درست کن
خوشمزه نمی شود دیگر!
مزه ی کتلت به همان تند و شور بودن اش است!
سرخش کن ترد نمی شود!
باید بلا استفاده ته انباری بماند
سال بعد کاشته شود!
جوانه بزند
دوباره از اول شروع کند
آدمی
اما
زندگی اش
هوای رابطه اش
دلش
که بی هوا سرد شد
دیگر به درد نمی خوررد!
آدمی که یهویی سردش شده باشد
چاییده باشد
دیگر "آدم" نمی شود!
Read more
سلام،ابتدا نامه ی آقا و بعد چن تا نکته! . . بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای رئیس‌جمهور با سلام ...
Media Removed
سلام،ابتدا نامه ی آقا و بعد چن تا نکته! . . بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای رئیس‌جمهور با سلام و تحیت و تشکر از زحمات فراوان جنابعالی، اولاً لازم میدانم از تلاش پیگیر و پرطاقت هیئت مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ئی صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و پاداش الهی را برای آنان مسألت نمایم، سپس، به سرانجام رسیدن ... سلام،ابتدا نامه ی آقا و بعد چن تا نکته!
.
.

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای رئیس‌جمهور
با سلام و تحیت و تشکر از زحمات فراوان جنابعالی، اولاً لازم میدانم از تلاش پیگیر و پرطاقت هیئت مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ئی صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و پاداش الهی را برای آنان مسألت نمایم، سپس، به سرانجام رسیدن این مذاکرات، گام مهمی است، با این حال لازم است متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی میدانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.
از ملت عزیز انتظار دارم که همچنان وحدت و متانت خود را حفظ کنند تا بتوان در فضای آرام و خردمندانه به منافع ملی دست یافت.
والسلام علیکم و رحمه‌الله
#سید_علی_خامنه‌ای
۱۳۹۴/۴/۲۴
.
.
.
اولا از تیم مذاکره کننده بابت تلاش هاشون تقدیر می کنم و براشون آرزوی سربلندی در پیشگاه خدا و ملت دارم.
دوم اینکه خدا رو بخاطر داشتن چنین ولی ای شاکرم، چرا که با مدیریت و هوشمندی بی نظیری وقایع رو مدیریت می کنن. از جمله در پاسخ به نامه ی رئیس جمهور محترم که آقا تاکید کردند باید مراحل قانونی طی بشه و به تصویب برسه. و اینکه از ملت شریف خواستن تا متانت به خرج داده و ذوق زده نشن تا در فضایی خردمندانه مسائل دنبال بشه که متاسفیم برای اون عده ی قلیل جو گیر که بدون هیچ دلیل و تفکری ریختن تو خیابون و مثلا #جشن_هسته_ای گرفتن و هی زنده باد زنده باد گفتن در حالی که نه از متن توافق خبر دارن و نه توافق به تصویب مجلس رسیده! یعنی چی؟ یعنی آی دنیا ما کشته مرده ی رابطه با آمریکاییم، صرف توافق برا ما مهمه ولو به فرض مثال خدایی ناکرده توافق #ترکمانچای باشه. صد البته بیشتر گله مندیم از سخنگوی ناجا، وزیر محترم کشور و کسانی که سن و سالی ازشون گذشته ولی بدون درنگ و تامل توافق رو در حد فتح خرمشهر میدونن و از ازدیاد ذوق دم از احتمال احداث سفارت آمریکا می زنن و همچنین گله مندیم از ریاست محترم جمهور جناب #حسن_روحانی که در نطق پس از بیانیه ی #مذاکرات_وین دم از عیدانه ی فراوان و تا باد چنین بادا می زنن. چرا که این قبیل اظهارا مردم را تشویق می کند تا غرور و متانت و وقار ملی را کنار بذارن و بریزن تو شهر که بله ما جشن می گیریم که توافق کردیم. حالا توافق هرچی می خواد باشه باشه. فقط طرفمون خارجی باشه.
و صد البته شاکی هستیم از صدا و سیما که از این تجمعات گزارش هم تهیه و پخش می کنه. الآن واقعا مردمی که تو کشورای دیگه این تصاویر رو ببینن چی فکر می کنن؟
Read more
ماهان میگه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه! و شما بتونین نتیجه کارتون و پیش بینی کنید! ماهان ...
Media Removed
ماهان میگه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه! و شما بتونین نتیجه کارتون و پیش بینی کنید! ماهان میگه وقتی هیچ چیز رو نشه پیش بینی کرد،معنیش اینه که نیروهای دیگه ای به جای شما نتیجه ی کارها رو تعیین میکنند و این دقیقن یعنی بی نظمی! به تعبیر خودش یعنی دویدن در میدان مین!! اون هم تو تاریکی محض!! ... ماهان میگه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه! و شما بتونین نتیجه کارتون و پیش بینی کنید!
ماهان میگه وقتی هیچ چیز رو نشه پیش بینی کرد،معنیش اینه که نیروهای دیگه ای به جای شما نتیجه ی کارها رو تعیین میکنند و این دقیقن یعنی بی نظمی!
به تعبیر خودش یعنی دویدن در میدان مین!! اون هم تو تاریکی محض!! #مصطفی_مستور
پ. ن:ما در میدان مین زندگی میکنیم😃
Read more
. سریال معجزه ای که شاهدش بودیم امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن<span class="emoji emoji1f601"></span> این ...
Media Removed
. سریال معجزه ای که شاهدش بودیم امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن این سریال هم از اوناس که میفهمی چقدر زندگی ت ارزشمنده و چقدر رو دیگران اخلاق و رفتارت تاثیر میذاره و...کلا سریال پخته ای از این سریال ملوس ها نیست البته توش عشق داره ها اما عشق آجوشی طور به نظرم سریالیه ... .
سریال معجزه ای که شاهدش بودیم
امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن😁
این سریال هم از اوناس که میفهمی چقدر زندگی ت ارزشمنده و چقدر رو دیگران اخلاق و رفتارت تاثیر میذاره و...کلا سریال پخته ای از این سریال ملوس ها نیست
البته توش عشق داره ها اما عشق آجوشی طور 😁
به نظرم سریالیه که میشه نشست با پدر مادر دید، هم خانوادگی هم آموزنده ست
فکر کنم اکسوالا خیلی ب این سریال فوش دادن، چون با امید اینکه بازی کای رو ببین دانلود کردن اما کای خیلی توش نقشش کم بوده😁
. 📃داستان سریال📃
.
دونفر با اسم‌های یکسان تو یک روز تصادف میکنن یکی شون خیلی پولدار اما بداخلاق و پدر و همسر و ربیس خوبی نیست، ولی یکی شون یه مرد خوش قلب با زندگی متوسط و خوشبخته، فرشته مرگ بجایی که بیاد جون اون آدم بداخلاق رو بگیره اشتباهی اون آدم خوش اخلاقه رو میکشه😑بعد واس اینکه اشتباهشو جبران کنه روح آدم خوبه رو میذاره تو جسم آدم بده این بیچاره هم به هوش میاد میبینه تو جسم یکی دیگه س و... حالا فکر کنید آخر همچین داستانی چی میشه 🤔خیلی ب نظرم آخرش غیرقابل پیش‌بینی و خوب بود😍😍 #admin_rkk

#koreaplanet_moarefi #koreaplanet_kdrama #معجزه‌_ای_که_ما_شاهدش_بودیم
Read more
Passengers(2016)مسافران . داستان فیلم"مسافران"درمورد۵۰۰۰ مسافره که با فضاپیمای آوالون وتوسط ...
Media Removed
Passengers(2016)مسافران . داستان فیلم"مسافران"درمورد۵۰۰۰ مسافره که با فضاپیمای آوالون وتوسط دستگاههای خواب طولانی،زمین رو در یک سفر۱۲۰ساله به مقصد سیاره دیگه ای ترک میکنن؛جیم پرستون(مهندس مکانیک)یکی از مسافران،۹۰سال زودتر از خواب بیدار میشه . جیم(کریس پرت)تلاش میکنه دوباره ... Passengers(2016)مسافران
.
داستان فیلم"مسافران"درمورد۵۰۰۰ مسافره که با فضاپیمای آوالون وتوسط دستگاههای خواب طولانی،زمین رو در یک سفر۱۲۰ساله به مقصد سیاره دیگه ای ترک میکنن؛جیم پرستون(مهندس مکانیک)یکی از مسافران،۹۰سال زودتر از خواب بیدار میشه
.
جیم(کریس پرت)تلاش میکنه دوباره بخوابه ولی شدنی نیست،احساس ناامیدی دیوانه واری به سراغش میاد و حتی تصمیم میگیره خودکشی کنه(بازی کریس پرت خیلی ضعیف این حس رومنتقل میکنه)،جیم به مدت یک سال با یه ربات کافه دار به اسم آرتور(مایکل شین)وقت میگذرونه،تا اینکه تصمیم میگیره برای تنها نبودن،آرورا لین(نویسنده)رو از خواب طولانی بیدار کنه
.
نحوه علاقه مند شدن جیم به آرورا(جنیفر لارنس)،درحالی که هیچ شناخت وپیش زمینه ای وجود نداره اتفاق میوفته
.
جیم،آرورا رو از خواب بیدار میکنه و این راز رو پیش خودش نگه می داره
.
هر دو شخصیت میدونن که زندگیشون توی فضا به پایان میرسه وهیچوقت به مقصد نمیرسن،ولی بازی کریس پرت و جنیفر لارنس این ناامیدی رو به بیننده منتقل نمیکنه
.
عشق،بین اونها شکل میگیره و از موضوع اصلی فاصله میگیریم،صحنه های تنهایی یا تلاش برای نجات،جای خودش روبه لحظه های عاشقانه میده
.
آرتور(ربات)راز بیدارشدن آرورا توسط جیم روفاش میکنه وعشق تبدیل به نفرت میشه،صحنه ای که فقط به خاطر بازی زیبای جنیفرلارنس کمی باورپذیر میشه
.
داستانی که انتظار میرفت یه فیلم زیبا از تنهایی انسان در فضارو نشون بده،تبدیل به عاشقانه کلیشه ای میشه که تو هر فیلم سطح پایینی میشه دید و به راحتی میشه این عاشقانه رو از کل فیلم جدا کرد،چون حتی محل این اتفاق هم مهم نیست
.
بقیه داستان هم تصورات زیبای ابتدای فیلم رو نابود میکنه:
- کاپیتان فضاپیما،اتفاقی بیدار میشه،بعد از چند دقیقه حرف زدن درمورد مشکلات فضاپیما میمیره
- جیم و آرورا سعی میکنن نقص فنی فضاپیما که دلیل بیداری جیم بوده رو حل کنن و بعد از قهرمان بازی کلیشه ای،جیم و آرورا تا آخرعمر توی فضاپیما زندگی میکنن تا مرگشون فرابرسه
- یک فیلم با چندین داستان جداوتوخالی
- شخصیت های بدون گسترش(تاثیر تخصص های جیم و آرورا فقط درپایان فیلم به چشم میاد)
- فضاپیمای غیرقابل باور که امکاناتش صفر و صده،یاهمه چی یاهیچی
- بازیگرهایی که در بیشتر صحنه ها خلاقیتشون کمی به فیلم کمک میکنه،مخصوصا جنیفرلارنس
.
و درنهایت فقط جلوه های ویژه تاثیرگذاره،که نهایت این زیبایی رو در رها شدن جیم در فضا به کمک لباسهای مخصوص میشه دید
.
مسافران انسجام لازم برای تبدیل شدن به یه فیلم خوب رونداره و درحد فیلمهای معمولیِ قابل پیش بینی باقی می مونه
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در ...
Media Removed
Stunning | Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود! از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد معجزه اش این است که خالیست ولی ... Stunning | © Peter Zelei
چقدر برای عکس ها مینویسید؟
صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم
چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود!
از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند
بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد
معجزه اش این است که خالیست ولی شما تا چند دقیقه به دنبال جزییات بیشتر خواهید گشت , برای یک عکس سوریال، معجزه ارزشمندیست
و اری این عکس ارزش جستجو را دارد ،خواهشا با یک لایک فقط تمامش نکنید
جا به جایی تصویر از یک قاب خالی به دختری در یک قاب طبیعی (در باز ) و حتا درهایی تو در تو که حس دو اینه روبروی هم را میدهد
فضای مثبت در همان نقطه یک سوم کلاسیک چپ با دخترمان پر شده - بهترین جا برای قرار گیری مدل ،و سه رنگ تکمیل کننده اصلی
و در اخری که نیمه باز و بسته باقی مانده و یک صندلی ناظر غایب
کادری افقی و نگاه انسانی، فضای منفیه بسیار پربار و سکون
سکوت سنگین و نوری که از راست کامل به چپ تابیده
حال ایا مهم است که ان کلاغ طبیعیست یا بعدا اضافه شده ؟
برای یک عکاس سوریال و فاین ارت کاری که با تصاویر دیجیتال نیز کمی سبک خود را پیش میبرد شاید زیاد عیب نباشد !
بازهم بگویم ؟
یک عکس سوریال و کلاسیک!
اری فرا واقعیت ،واقعیتی که شاید وجود داشته باشد !
واقعیتی که شاید در نقطه ای دور به وقوع بپیوندد
در ناخود اگاه ما
و نقطه اوج اثر را فهمیدید ؟
موهای هویجی مدل
این موها راز داستان مارا با ان کلاغ سیاه خواهد ساخت
ایا این یک صحنه ارام و صرفا فاین ارت است ؟
یا ارامش قبل از یک اتفاق مرموز؟
اری شبیه یک کابوس پیجیده است
ارام و ارام قبل از ثبت عکس با چشمان بسته ،سرنوشت مدل را پیش بینی کنید ،او چرا انجاست
با یک عکس خوب و شاید تکراری ولی بسیار زیبا طرف هستیم یا نتوانستید اصلا با او ارتباط برقرار کنید
راستی شما که متن مرا تا انتها خواندید اسیر فضای عکس نشدید ؟
کسی چه میداند شاید امشب خواب این تصویر را دیدیم
چیزی بیش از یک ظهر ترسناک
تنها امید ما رنگی بودنش است؟
تصور سیاه و سفیدش شاید نوید یک برزخ طولانیست
جیزی شبیه به بازی سایلنت هیل
دوباره ببینید ،عمیق تر ،برای همین اینجا جمع شده ایم

اینکه عکاسی نیاز به نوشتن ندارد بحثیست جدا، ما میخواهیم ازتاثیر عکس ها صحبت کنیم

سکوت مخصوصا علاقه مندان حرفه ای من، جایز نیست
لطفا برای عکاسی بنویسید

درود بر دنیای مرموزش

متن از امیر شمس
@amirshamsofficial

#Peterzelei
#Fineartphg
#Color #Nikon #Photography #Photograph
#Girl #Gallery #Fineartphotography
#Amirshams
Read more
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان ...
Media Removed
: از پرفروشهای canadian از پرفروشهای نیویورک تایمز از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز #غریبه_ای_در_خانه (رمان خارجی) #شاری_لاپنا ترجمه‌ی #عباس_زارعی نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول ... :
از پرفروشهای canadian
از پرفروشهای نیویورک تایمز
از پرفروشهای یو کی ساندی تایمز

#غریبه_ای_در_خانه
(رمان خارجی)
#شاری_لاپنا
ترجمه‌ی #عباس_زارعی
نشر آموت / چاپ اول / ۳۲۲ صفحه / ۲۳۰۰۰ تومان

چرا باید از خانه‌ای که دوستش داری فرار کنی؟ منتظر شوهر محبوبت هستی تا از سر کار برگردد. مشغول آماده کردن شام هستی، منتظری که همسرت بیاید و از امروزش بگوید.
این آخرین چیزی است که به خاطر می‌آوری...
در بیمارستان به هوش می‌آیی، نمی‌دانی چرا آنجا هستی.
می‌گویند دیوانه‌وار و با سرعتی سرسام‌آور در خطرناک‌ترین منطقه‌ی شهر رانندگی می‌کرده‌ای و تصادف کردی.
پلیس به تو شک دارد، اما همسرت باور نمی‌کند خلافی از تو سر زده باشد...
و خودت... نمی‌دانی چه چیزی را باید باور کنی...‌

‌شاری لاپنا پیش از روی آوردن به نویسندگی، وکیل دادگستری و مدرس زبان انگلیسی بود. او رمان پرفروش «زن همسایه» را در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که با استقبالی چشمگیر مواجه شد. جدیدترین رمان او یعنی «غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت.

چند نظر درباره‌ی این رمان:

رمانی که انتظارات و احساسات شما را به بازی می‌گیرد و نمی‌دانید در نهایت چه چیزی انتظارتان را می‌کشد. برای خواندن این رمان مهیج تردید نکنید و توقع نداشته باشید که بتوانید آن را زمین بگذارید. (گیلی مک میلان)

پیرنگی پیچیده و داستانی پر نشیب و فراز، شاری شما را به دام می‌اندازد، گیج می‌کند و در آخر مبهوت به جا می‌گذارد.(فیونا بارتون)

رمانی مهیج با پیرنگی منسجم و داستانی غیرقابل پیش بینی که آن را به یکی از پرفروشها تبدیل کرده است.(مای ویکلی)

شاری لاپنا باز هم با مهارت داستانش را می‌گوید و در آخر شما را حیرت‌زده می‌کند.(آسوشیتد پرس)

رمان جنایی مهیج با پیچ و خم‌ها و تعلیق‌های فراوان(لاو ایت مگزین) -لاپنا هنرمندانه سرنخهایی می‌دهد و خواننده را در راه رسیدن به حقیقت هدایت می‌کند، راهی که لحظات نفسگیر زیادی دارد. این رمان مهیج شما را بر جایتان میخکوب می‌کند(مترو)

داستانی محکم، هوشمندانه و مسحور کننده(هیت مگزین)

داستانی پر ماجرا و سراسر هیجان و تعلیق(تورنتو استار)

رمانی با پیرنگ منسجم و داستانی سرگرم کننده(پابلیشرز ویکلی) -رمانی هوشمندانه که می‌توانید از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کنید، اما حدس زدن فرجام کار بسیار دشوار است.(پیور واو)
Read more
. دست تو دستم بذار. چشم ازم برندار باش تو دنیای من. بمون خوب و بدش پای من صاف ساده مهربون (). آره اینجوری با من بمون رد نشو آسون ازم. نرو رو برنگردون ازم . چشات که سمت من نیست حال خوشی ندارم اگه بزاری بری که وااای به روزگارم😑 . وای خداااا تو ببییییین حال خراب چشاش میشه گمراهم کنه انگار سراابه ... .
دست تو دستم بذار. چشم ازم برندار
باش تو دنیای من. بمون خوب و بدش پای من😉
صاف ساده مهربون (😍☝). آره اینجوری با من بمون
رد نشو آسون ازم. نرو رو برنگردون ازم
.
چشات که سمت من نیست حال خوشی ندارم
اگه بزاری بری که وااای به روزگارم😑
.
وای خداااا تو ببییییین حال خراب 😻چشاش😻
میشه گمراهم کنه انگار سراابه 😻چشاش😻
کم نگام میکنه اما کمشَم خوبه☺
تو چشاش غم هست اما غمشم خووبه!😇
.
.
#دریابم تازه ترین اثر محسن جان یگانمون💖
امشب با تاخیر ترین حالتی بود که میشد این پست رو بزارم🙁 عوضش باید بگم کل این هفته رو باهاش گذروندم😃 حتی وقتی که ظاهرا پلی نمیشه در واقع داره کار خودشو میکنه تو حافظه م😦 دو روزی هم هست به درجه ای از عرفان رسیدم که گیتارش پخش میشه😂😂 (اینا رو جای دیگه بنویسم میان میبرنم واسه دوا درمون😂😂😂😂)
.
اجرای کنسرتیش چه طوفانی بشه!😃😃💃
پیش بینی میکنم لیزر حراستیا باتری تموم کنه!😂😂😂
.
دم سازندش گرم که حالمونو خوب کرد تو این روزا😎 وقتی به اینکه خودش این شعرو انقد ساده و احساسی نوشته و میخونتش فکر میکنم شنیدنش برام شیرین تر و دلچسب تر میشه😍❤
.
.
#Mohsen #Yeganeh #MohsenYeganeh #Mohsen_Yeganeh #NewSingleTrack #Daryabam
#محسن_یگانه #دریابم #وابستگی #درکم_کن #هوایی_شدی #دوست_دارم #من_تو_رو_کم_دارم #خیلی_دلم_ازت_پره #اینجا_جای_تو_نیست #باروبندیل #آهای_خبر_نداری
Read more
. تو ز من پرسیدی : به چه تشبیه کنی لیک مرا ؟ رابطه را ؟ من درنگ کردم و گفتم ایران با حسادت سوالی کردی ...
Media Removed
. تو ز من پرسیدی : به چه تشبیه کنی لیک مرا ؟ رابطه را ؟ من درنگ کردم و گفتم ایران با حسادت سوالی کردی ؛ نکند نام زنی است ؟ پاسخت دادم گفتم : وطن است خنده ای کردی و گفتی ایول به خیالت که وطن ریشه و بن به تو وابسته تر از معتادم گفتمت : ای دختر گاه طوفانی و گه آرامی مثل وطن آتیه با تو شود نامعلوم مثل ... .
تو ز من پرسیدی :
به چه تشبیه کنی لیک مرا ؟
رابطه را ؟
من درنگ کردم و گفتم
ایران
با حسادت سوالی کردی ؛
نکند نام زنی است ؟
پاسخت دادم گفتم :
وطن است
خنده ای کردی و گفتی
ایول
به خیالت که وطن ریشه و بن
به تو وابسته تر از معتادم
گفتمت : ای دختر
گاه طوفانی و گه آرامی
مثل وطن
آتیه با تو شود نامعلوم
مثل وطن
پیش بینی نکنم مَکرت را
پیشرفتی نبود فکرت را
لحظه ای نالی گه شادانی
در خیالت همه چیز میدانی
مثل وطن
با تو در زندگی ام مایوسم
پیش تو عمر کنم می پوسم
۱۳۹۷/۵/۱۰
امیر غفارمنش
😂
Read more
. می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم ...
Media Removed
. می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد! مثلا همین "برف" ، همین سرما مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟ پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟ کم کم خودمان را به این هوا ... .
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود!
گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد!
مثلا همین "برف" ، همین سرما
مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟
پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟
کم کم خودمان را به این هوا عادت دهیم!؟ بعد برف بیاید!؟
اما همه دیدیم که "برف" یکهو سر و کله اش پیدا شد!
قبل از آن که فرصت کنیم روی "سیب زمینی" داخل انباری را بپوشانیم!
شب خوابیدیم صبح پا شدیم
 ناغافل دیدیم همه شان یخ زده بودند!
بیرونش سالم بود ها، اما از درون یخ زده بود!
بعضی اتفاقات توی زندگی آنقدر بدون پیش بینی و یهویی و بدون آمادگی می آیند
که تا بخواهی خودت را جمع و جور کنی
تا از خواب غفلت خودت را بیدار کنی
ای داد بیداد ...
ظاهرت عادی جلوه می کند ها 
اما از درون یخ زده ای!
یخ می کنی
 خودت
قلبت
زندگی ات
آدمت!
سیب زمینی یخ می زند شیرین تر می شود
اما سرمای یهویی
من و تو  را تلخ می کند!
زندگی را زهر مار می کند!
حالا بیا و با سیب زمینی سرما زده "کتلت" درست کن
خوشمزه نمی شود دیگر!
مزه ی کتلت به همان تند و شور بودن اش است!
سرخش کن ترد نمی شود!
باید بلا استفاده ته انباری بماند
 سال بعد کاشته شود! 
جوانه بزند
دوباره از اول شروع کند 
آدمی
 اما
زندگی اش
 هوای رابطه اش 
دلش 
که بی هوا سرد شد 
دیگر به درد نمی خوررد! 
آدمی که یهویی سردش شده باشد
چاییده باشد
 دیگر "آدم" نمی شود!
#فاطمه_نعمتی
#عشق #زندگی
#instalove #instalife #instagood
Read more
حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی ...
Media Removed
حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری) . ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد: . وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان ... حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری)
.
ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:
.
وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان نامه نوشت: تو را چه شده؟ مردم مقابل ما کشته می‌شوند. خودت به میدان بیا تا با هم دو نفری، بجنگیم. اگر مرا کشتی، از دست من برای همیشه راحت می‌شوی و اگر من تو را کشتم، از دست تو برای همیشه راحت می‌شوم. عمرو بن عاص گفت: واقعا حرف منصفانه‌ای زده، به میدان برو. معاویه گفت: عمرو بن عاص! تو برای من نقشه داری. می‌خواهی مرا به جنگ با علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بفرستی که من کشته شوم و تو فورا خلافت را تصاحب کنی. قریش همه می‌دانند که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) سرور تمام قریش و شیر قریش است.
.
بیهقی در ادامه از شعبی تابعی و عالم بزرگ اهل سنت عمری نقل می‌کند:
.
یک روزی عمرو بن عاص بر معاویه داخل شد در حالی که در نزد معاویه عده‌ای از مردم بودند، معاویه وقتی دید که عمرو عاص می‌آید، خندید! عمرو بن عاص گفت: ای امیر المومنین، خداوند شادی تو را دائمی بگرداند، چه شده که اینقدر می‌خندی؟ معاویه گفت: یادم افتاد روزی که در صفین به جنگ اهل عراق رفتیم، وقتی علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به تو رسید، خودت را از روی اسب انداختی و عورت خود را نشان دادی تا این که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) از خون تو بگذرد! چطور شد که فکرت به اینجا رسید که عورت خود را نشان بدهی؟ من دیدم در آنجا که علی (علیه السلام) هاشمی بود و بسیار شجاع و اگر می‌خواست، تو را بکشد، می‌کشت. عمرو بن عاص گفت: معاویه اگر به خاطر من خنده‌ات گرفت، پس باید به خودت هم بخندی! به خدا قسم اگر آن شرایطی که برای من پیش آمد، برای تو پیش آمده بود، تو ذهنت به این کارها نمی‌رسید، علی (علیه السلام) تو را قطعا می‌کشت، بچه‌هایت را یتیم می‌کرد، مالت را می‌برد و سلطنت تو را هم می‌گرفت... اما تو چکار کردی؟ رفتی در یک جایی قرار گرفتی در پشت سرباز هایت در یک بلندی که آن‌ها تیراندازی کنند و نگذارند کسی جلو بیاید. اما ای معاویه! آن روزی که علی (علیه السلام) تو را به جنگ فرا خواند، من دیدم تو را که چشم‌هایت چپ شد! پیشانی‌ات ورم کرد! و عرق از آن جاری شد! بینی‌ات از ترس ورم کرد! و از پایین شلوارت یک چیزی معلوم شد که من دوست ندارم بگویم چه بود!!! معاویه گفت:بس کن ای عمرو بن عاص! من نمی‌خواستم کار به این جاها برسد.
.
مصدر و متن عربی در کامنت 💬
Read more
 #bighanoon #bashgahtanzpardazanjavan اگه این چند وقته برنامه‌هاى تلويزیون رو دیده باشید، (که ...
Media Removed
#bighanoon #bashgahtanzpardazanjavan اگه این چند وقته برنامه‌هاى تلويزیون رو دیده باشید، (که قطعا می‌بینید؛ از بس جذابه لعنتی) دیدید که تب پیش‌بینی تو تلویزیون داغه و تا تلویزیون رو روشن می‌کنی یه آقای خوشتیپ بهت پیشنهاد میده که پیش‌بینی کنی تا برنده خونه، ماشین، گوشت‌كوب برقی و ظروف 6پارچه ... #bighanoon #bashgahtanzpardazanjavan
اگه این چند وقته برنامه‌هاى تلويزیون رو دیده باشید، (که قطعا می‌بینید؛ از بس جذابه لعنتی) دیدید که تب پیش‌بینی تو تلویزیون داغه و تا تلویزیون رو روشن می‌کنی یه آقای خوشتیپ بهت پیشنهاد میده که پیش‌بینی کنی تا برنده خونه، ماشین، گوشت‌كوب برقی و ظروف 6پارچه آركوپال و... بشی. حالا موضوع پیش‌بینی و اینکه کدوم برنامه است مهم نیست یعنی حتی ممكنه اخبار بیست و سی هم از مردم بخواد که نحوه از هم پاشیدن بنیان خانواده و فساد و بيكارى و بحران اقتصادی در کشورهای غربی رو پیش‌بینی کنن و جايزه ببرن، که خب بد هم نیست و این نشون میده صدا و سیما به درستی استعداد مردم رو کشف کرده و داره ازش استفاده میکنه و جا داره دولت هم از اين ظرفیت در زمینه‌های مختلف استفاده كنه و عوضش به مردم جایزه بده (جايزه هم نتونست بده مهم نيست، وعده‌اش هم بده خوبه) تا هم امید و نَشاط تو جامعه بیشتر بشه، هم یه عده قشنگ سرکار باشن. در همین راستا ما چند مورد رو پیشنهاد دادیم که خیلی خوب میشه روشون کار کرد:
.
1-پیش‌بینی قیمت سکه و ارز از طریق ارسال قیمت مورد نظر به سامانه 4200 یا از طریق اپلیکیشن پولیکا. فقط ممكنه یه خورده گیج‌کننده باشه چون مشخص نیست باید قیمت الان رو فرستاد یا الان. به نفر اول هم پنج عدد سکه 500 تومنی طرح جدید یا کمک هزینه خرید یه دلاری جايزه داده بشه.
.
2-پیش بینی اینکه چه آپشن اضافه‌ای قراره از خودروها حذف بشه از طریق ارسال آپشن به اپلیکیشن خودریکا اما از اونجا که خودروسازها نشون دادن همیشه یه سر و گردن از مردم جلوتر هستن، علاوه بر آپشن‌هایی که مردم حدس زدن چند تا قطعه اضافی دیگه هم خودشون حذف میکنن. به اين ترتيب پیش‌بینی مردم هیچ‌وقت درست از آب در نمیاد و کلا برنده‌ای هم نداره. عوضش سرگرم ميشيم و نمى‌فهميم چطوريه كه پول ماشين ميديم و چهار حلقه لاستيك بدون رينگ تحويل مى‌گيريم.
.
3- پیش‌بینی قیمت مسکن از طریق اپلیکیشن مسکنیکا. این قسمت بهتره به صورت مزایده‌ای برگزار بشه و هرکی بالاترین قيمت رو حدس بزنه برنده باشه و چون حباب‌هایی که الان تو جامعه است خیلی چغر و بد بدن هستن و حتی مقاومت‌شون از مسکن مهر هم بالاتره پیشنهاد میشه به قید قرعه به نفر اول يك دستگاه حباب‌ساز داده بشه تا خیالش بابت مسکن راحت بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. [ Do not dwell in the past, do not dream of the future, concentrate the mind on the present moment ...
Media Removed
. [ Do not dwell in the past, do not dream of the future, concentrate the mind on the present moment ॐ ] . ... در این دنیا هم اینجا، هم اینَک بمان و به راهت ادامه بده و با قهقهه ای برخاسته از عمقِ وجودت ادامه بده. راهت را به سویِ تكامل برقص ! راهت را به سویِ حقيقت بخند ! راهت را به سویِ ماورا آواز بخوان ... .
[ Do not dwell in the past, do not dream of the future, concentrate the mind on the present moment ॐ ]
.
... در این دنیا هم اینجا، هم اینَک بمان و به راهت ادامه بده و با
قهقهه ای برخاسته از عمقِ وجودت ادامه بده. راهت را به سویِ تكامل برقص ! راهت را به سویِ حقيقت بخند ! راهت را به سویِ ماورا آواز بخوان ! پيش برو بدونِ نااميدى ...
کلِ بازیِ هستی آنقدر زیباست که تنها خنده می تواند پاسخِ آن باشد. تنها خنده میتواند عبادت و شکرِ واقعی باشد .
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد. او وظیفه ای دارد که باید ادا کند ، پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی، بلکه به طورِ هدفمندی اینجا هستی. در پسِ وجودِ تو منظوری نهفته است.کلِ هستی بر آن است که کاری را از طریقِ تو به انجام برساند.
رخدادِ واقعی فقط برایِ افرادِ واقعی رخ میدهد. تکه کلام گورجیف این بود : (( در جستجویِ واقعیت نباش، خودت واقعی شو ! )) هر فرد یک آزادی است یک آزادیِ ناشناخته . آزادی ای غیر قابلِ پیش بینی و غیر قابلِ انتظار . شخص باید در آگاهی و ادراک زندگی کند.
همه یِ لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید قادر به دیدن باشی . همه یِ لحظه ها میمون و مبارکند . اگر تو با حق شناسیِ عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب پیدا نخواهد کرد.
همه یِ لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی ...
گفتارهايى از #اوشو #كافه_ستاره #كنج_خونه_ما🍃 #اين_روزها_كه_ميگذرد
Read more
چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔 . امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج ...
Media Removed
چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔 . امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج الله خواهیم بست؟ . #شهید_محمود_کاوه از بیت امام تا لشکر ویژه شهدا؛ . در سن۲۱ سالگی فرمانده لشگر ویژه شهدا فرمانده ای که گروهک های ضد انقلاب برای زنده و مرده‌ی او جایزه تعیین کردند... و عاقبت ... چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔
.
امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج الله خواهیم بست؟
.
#شهید_محمود_کاوه
از بیت امام تا لشکر ویژه شهدا؛
.
در سن۲۱ سالگی فرمانده لشگر ویژه شهدا
فرمانده ای که گروهک های ضد انقلاب برای زنده و مرده‌ی او جایزه تعیین کردند...
و عاقبت در سن ۲۵ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_مهدی_زین‌الدین
شهادت دو برادر در یک روز؛
.
در سن ۲۱ سالگی مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران در دزفول و سوسنگرد و چندی بعد به فرماندهی لشکر علی ابن ابیطالب رسید.
و در سن ۲۵ سالگی در کنار برادرش مجید به #شهادت رسید! .
.
#شهید_علیرضا_موحد_دانش
فرمانده ای با دست قطع شده؛
.
از گردان حبیب بن مظاهر تا فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا
در عملیات والفجر ۲ با وجود شدت زخم خود را به سنگر دشمن رساند و با #دندان سیم ارتباطی آن‌ها با عقبه‌شان قطع کرد.
و در نهایت در ۲۸ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_حسن_باقری
چشم بینا و مغز متفکر دفاع مقدس؛
.
فرمانده قرارگاه نصر در عملیات های
فتح المبین، بیت المقدس، رمضان
که در نهایت در سن ۲۷ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_محمد_ابراهیم_همت
سردار خیبر ، ابراهیمِ قربانگاهِ جزیره‌ی مجنون
فرمانده لشکر۲۷ محمد رسول الله؛
که در سن ۲۸ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_حسین_علم_الهدی
فرمانده سپاه و حماسه ساز هویزه؛
.
در سال ۵۸ نمایشگاه پیش بینی جنگ در اهواز بر پا نمود!
.
در سال ۵۹ کلاسهای قرآن و نهج البلاغه و تاریخ اسلام در سپاه پاسداران برگزار کرد.
و در ۱۶ دی ماه ۵۹ در سن ۲۲ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_عبدالحمید_دیالمه
دیده بان ولایت و انقلاب؛
.
در بزرگی او همین بس که می گوید:
#گناه من این است که حرف‌هایم را زودتر از زمان خودم گفتم...
.
که در سن ۲۷ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
.
از بی برکتی #عمرم خجالت میکشم!
.
آنگاه که انسان می تواند خود را بسوزاند و از این سوختن، نور مشعل #هدایت نسل هایی گردد در تاریکی دنیا‌...
.
ما در #خود مانده ایم!
.
.
درگیر هزاران تعلقات پوچ و بی ارزش...
و بازیچه ی #زمان و #مکان و #خواهش_های_نفس
.
از #خود عبور كنيم !!!
راستی من و تو...
#چند_سالمونه؟!
.
.
چه میثاقی و پیمانی بسته بودند؟👇
Read more
. 🇮🇷 . نمی‌شد حالا ویدیو چک ندین؟ واقعا ویدیو چک؟ اصلا این ویدیو مگه ممنوع نبود یه زمانی؟ <span class="emoji emoji1f602"></span> می‌دونستن ...
Media Removed
. 🇮🇷 . نمی‌شد حالا ویدیو چک ندین؟ واقعا ویدیو چک؟ اصلا این ویدیو مگه ممنوع نبود یه زمانی؟ می‌دونستن چیز بی‌خودیه که ممنوعش کردن! ولی چقد کیف کردیم دیشب️ همه تا مرز سکته رفتیم و برگشتیم... بچه‌های تیم ملی عالی بودین. من که خیلی فوتبالی نیستم نمی‌تونستم یه لحظه بشینم. شما که تو زمین بودین ... . 🇮🇷 .
نمی‌شد حالا ویدیو چک ندین؟ واقعا ویدیو چک؟
اصلا این ویدیو مگه ممنوع نبود یه زمانی؟ 😂
می‌دونستن چیز بی‌خودیه که ممنوعش کردن!
ولی چقد کیف کردیم دیشب♥️
همه تا مرز سکته رفتیم و برگشتیم...
بچه‌های تیم ملی عالی بودین. من که خیلی فوتبالی نیستم نمی‌تونستم یه لحظه بشینم. شما که تو زمین بودین چی کشیدین؟ 💪🏻😍🇮🇷
پیش‌بینیتون واسه بازی بعدی چیه؟
ما که این بازی رو برده حساب میکنی😂🇮🇷 دودورودورودو ایران✌🏻🇮🇷بازی بعدی رو هم می‌گم میبریم. پرتغال که چیزی نیست. هندونه هم باشی لهت می‌کنیم! 😂😎💪🏻
یه خبر خوب دیگه🎁✨
توی پیش‌بینی مسابقات بانک تجارت شرکت کنید و تور جام ملت های آسیا رو برنده بشید.
💪🏻🙌🏻 @tejaratbank
‏‎ #لیگ_حرفه_ای
‏@tejarat_club
.
📸 @omoodreza 🙏🏻♥️
Read more
. قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید ...
Media Removed
. قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید منظورم چیه. و اینکه میگم فقط دائم از خودتون بپرسید بهترین قدم "بعدی" چیه چطور ممکنه؟ چطور میتونیم قدم بعدی رو تعیین کنیم وقتی نمیدونیم کجا میخواهیم بریم؟ ‌در جوابش من دوتا نکته به ذهنم میرسه ... .
قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید منظورم چیه. و اینکه میگم فقط دائم از خودتون بپرسید بهترین قدم "بعدی" چیه چطور ممکنه؟ چطور میتونیم قدم بعدی رو تعیین کنیم وقتی نمیدونیم کجا میخواهیم بریم؟
‌در جوابش من دوتا نکته به ذهنم میرسه که البته خودم هم در حین زندگی دارم راجع بهشون فکر میکنم:
۱. جهت رو تعیین کنیم اما راه رو نه
۲. هدفمون باید این باشه که چه‌جور آدمی میخواهیم بشیم نه اینکه دقیقا چی میخواهیم بشیم.
اون نکته شماره یک جمله‌ایه که من شنیدم و به نظرم درست اومد:
Have a direction not a plan
جدای از اتفاقات زندگی که قابل پیش‌بینی نیست, اگر آدم نسبت به مسیر تعصب داشته باشه عملا ممکنه مسیرهای بهتر رو از دست بده. بعد در تعیین جهت نکته مهم اینه که اصل جهت از درون باید بیاد نه از بیرون. مثلا من فکر میکنم اینی که میگیم فلان شغل رو دوست دارم برای اینه که تصویری که از خودمون در اون شغل میبینیم رو دوست داریم. مثلا من سالها گیر داده بودم که میخوام برم سازمان ملل یا بانک جهانی کار کنم و به هر دری زدم و نشد. در صورتیکه الان اگه اون پانته‌آی بیست و هفت ساله رو ببینم میگم ببین تو در واقع اینها رو میخواهی:
- نزدیکی به قدرت
- تاثیرگذاری کلان
- کار با آدمها
- احساس اهمیت و مشارکت
برو ببین چه مشاغل دیگه‌ای در دنیا اینها رو دارند چون هر شغلی اینها رو به تو بده شغل رویایی تو هست فارغ از اینکه عنوانش چی باشه. و مهمتر از اون ببین در کار الانت میتونی چه تغییراتی بدی که این المانها رو ایجاد کنی.
سخن آخر هم اینکه اونوقت اگر انسان یک سری نیاز داره که در انتخاب شغل باید در نظر بگیره (مثل تامین مالی, احساس اهمیت و کار با آدمها) درکنارش یک سری ارزش شخصی هم باید به عنوان معیار سنجش داشته باشه که دست به هرکاری نزنه. در واقع ارزشها (مثل درستکاری, رشد...) چراغ راه هستند و نیازها قطب‌نما.
اینها جوریه که من دو سال اخیر راجع به شغل فکر میکنم و باعث شده آرامشم خیلی بیشتر بشه و در نتیجه راحتتر و بهتر و با بازدهی بسیار بالاتر هم جلو میرم.
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم. خیلی خوشحال میشم نظر شما رو هم بشنوم. #تلاشهایتان_را_دنبال_کنید
#نکات_تربیت_تجربه
Read more
. هیو گرانت و دوستش جک دارند با هم شطرنج بازی می‌کنند. هیو گرانت اسبش را جلو می‌برد و اسب کشته می‌شود. . جک: ...
Media Removed
. هیو گرانت و دوستش جک دارند با هم شطرنج بازی می‌کنند. هیو گرانت اسبش را جلو می‌برد و اسب کشته می‌شود. . جک: تو تمرکز نداری. اینجوری بازی حال نمیده. . هیو: آخه لوسی رو از دست دادم. از شرکت رفت. البته می‌دونم این خیلی شرم‌آوره که به یه کارمند اینقدر وابسته‌م ولی خب به اون کاملا اعتماد داشتم و بامزه ... .
هیو گرانت و دوستش جک دارند با هم شطرنج بازی می‌کنند. هیو گرانت اسبش را جلو می‌برد و اسب کشته می‌شود.
.
جک: تو تمرکز نداری. اینجوری بازی حال نمیده.
.
هیو: آخه لوسی رو از دست دادم. از شرکت رفت. البته می‌دونم این خیلی شرم‌آوره که به یه کارمند اینقدر وابسته‌م ولی خب به اون کاملا اعتماد داشتم و بامزه هم بود. بامزه بصورت غیر ارادی.
.
جک: باید حدس می‌زدی این روز برسه. ببین من کلا در دو چیز تخصص دارم. شطرنج و زنها... شطرنج قاعده داره. هر مهره از اسب و فیل گرفته تا وزیر قانون خودشو داره و حرکتاش قابل پیش‌بینیه. توی شطرنج بعضیا می‌برن بعضیا می‌بازن ولی زنها کاملا برعکسن. هیچ قاعده‌ای ندارند. حرکات‌شون قابل پیش‌بینی نیست. و هیچکس تا حالا در برابرشون برنده یا بازنده نشده. و وقتی یه مرد عاشقِ یه زن بشه، عین یه سرباز بی قابلیت و قابل کنترل میشه و دیگه اختیاری از خودش نداره.
.

Two Weeks Notice 2002
کمدیالوگ - مهرداد نعیمی - بی قانون
Read more
 #پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان _ گفتم: «آقای کیارستمی من این طوری نیستم به خدا شارژ ندارم.» گفت: ...
Media Removed
#پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان _ گفتم: «آقای کیارستمی من این طوری نیستم به خدا شارژ ندارم.» گفت: «نه، منظورم به تو نبود، اما آدم ها خیلی عجیب شده اند. قبلا این طوری نبود و متأسفانه هر روز هم در حال بدتر شدن است.» گفتم: «مثل ویروسی در هواست که همه را مبتلا کرده.» گفت: «بله و نمی دانم چه بلایی ... #پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان
_
گفتم: «آقای کیارستمی من این طوری نیستم به خدا شارژ ندارم.»
گفت: «نه، منظورم به تو نبود، اما آدم ها خیلی عجیب شده اند. قبلا این طوری نبود و متأسفانه هر روز هم در حال بدتر شدن است.»
گفتم: «مثل ویروسی در هواست که همه را مبتلا کرده.» گفت: «بله و نمی دانم چه بلایی قرار است بر سرمان بیاید.» گفتم: «می خواهید امتحان کنیم ببینیم کسی تلفنش را به ما می دهد؟ » گفت: «یعنی از کی بگیریم؟ » نگاه کردم دیدم یک زن زیبا و سانتی مانتال در ماشین شاسی بلند کنار ماست. گفتم: «از این بگیریم؟» نگاهی انداخت و گفت: «یعنی بهمون میده؟»
کتاب «خانه‌ای با شیروانی قرمز» را «مرجان صائبی» تدوین کرده است. این کتاب شرح گفت‌وگو با عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو را دربردارد. همکلاسی‌بودن این دو هنرمند معاصر در دوران دبیرستان، ایده‌ی اولیه‌ی این گفت‌وگو را در ذهن صائبی به وجود آورده است. او در مقدمه می‌گوید: «از آیدین آغداشلو خواستم عباس کیارستمی را به خانه‌اش دعوت کند و او با کمال میل پذیرفت و عباس کیارستمی هم دعوت او را قبول کرد. اما حاصل این دیدار غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از چیزی بود که تصور می‌کردم؛ گفت‌وگویی طولانی که بخشی از آن سال ۹۳ در سالنامه‌ی روزنامه‌ی شرق چاپ شد و به علت طولانی‌بودن حتی قبل از چاپ در روزنامه عباس کیارستمی پیشنهاد داد بهتر است به صورت کتابی کوچک با عنوان "خانه‌ای با شیروانی قرمز" منتشر شود.» گفتنی است تعدادی از عکس‌های این گفت‌وگو نیز در کتاب ارائه شده است.
.
.
#عباس_کیارستمی #آیدین_آغداشلو #خانه_ای_با_شیروانی_قرمز #شهر_كتاب_بوستان #کتاب
Read more
تا چشم هایم به فکرت خیره می شوند دست هایم تو را پیش بینی می کنند از خیالم صدای باران می آید شعر من برکه ای ...
Media Removed
تا چشم هایم به فکرت خیره می شوند دست هایم تو را پیش بینی می کنند از خیالم صدای باران می آید شعر من برکه ای می شود که واژه هایش مثل گل های نیلوفر روی آب شناور می شوند و امواج عطر تو را به ساحل قلب من می ریزند از تو که می نویسم چیزی در من اختراع می شود که عشق را زیبا می کند و رؤیاها دهانشان باز می ماند که از تو رودست ... تا چشم هایم به فکرت خیره می شوند دست هایم تو را پیش بینی می کنند از خیالم صدای باران می آید شعر من برکه ای می شود که واژه هایش مثل گل های نیلوفر روی آب شناور می شوند و امواج عطر تو را به ساحل قلب من می ریزند از تو که می نویسم چیزی در من اختراع می شود که عشق را زیبا می کند و رؤیاها دهانشان باز می ماند که از تو رودست خورده اند !
Read more
 #نجواي_شبونه_كافه_ماه به نام خداوند جل جلاله سلام به روى ماهتون همنشينتون خداوند به قول وفي وقتی ...
Media Removed
#نجواي_شبونه_كافه_ماه به نام خداوند جل جلاله سلام به روى ماهتون همنشينتون خداوند به قول وفي وقتی آدم به چیزی که می خواد،نمی رسه،زیاد دور نميره همون حوالی،پرسه می زنه و به آشناترین چیز نزدیک به اون،شبیه اون،چنگ می زنه وقتی یک مدتِ طولانی تو هیچ رابطه ای نمیری کم کم به تنها بودنت عادت می ... #نجواي_شبونه_كافه_ماه
به نام خداوند جل جلاله
سلام به روى ماهتون
همنشينتون خداوند
به قول وفي
وقتی آدم به چیزی که می خواد،نمی رسه،زیاد دور نميره
همون حوالی،پرسه می زنه و به آشناترین چیز نزدیک به اون،شبیه اون،چنگ می زنه

وقتی یک مدتِ طولانی تو هیچ رابطه ای نمیری کم کم به تنها بودنت عادت می کنی،دیگه حتی اگه کسی به دلتم بشینه دل و دماغِ اینُ نداری راش بدی تو زندگیت
دور و وری هاتُ که می بینی چجوری مثل سگ و گربه سرِ هر چیز پوچ و بیخودی میپَرن بهم پیش خودت میگی همون تنهاییت به صدتا از این رابطه ها می ارزه!
آخه یکی نیس بگه عزیزِ من مجبورتون که نکردن وقتی نمی سازین تو زندگیِ هم باشین اصلا مگه هدف از یک رابطه غیر از اینه که آدم با طرفش به آرامش برسه و روزایِ خوبی بسازه؟خب وقتی این قضیه گمه تو رابطتون بکشین بیرون از هم..!
تو این دوره زمونه دخترا عاشقِ اینن که یکی از رویِ غیرتِ مصنوعی سرشون داد بزنه یقه جِر بده پسرام عاشقِ اینن که یکی راه به راه بهشون بگه چَشم،دلشون خوشه که مرد شدن و روی یکی حسِ مالکیت دارن،یکی نیس بهشون بگه بابا اینا فیلمه فیلم،شماهم به جایِ دو تا آدمیزاد دوتا عروسکین که دارین واسه هم بازی می کنین
من که این چیزارو می بینم بیشتر قدرِ تنهاییمُ می دونم درسته یه وقتایی دلم می خواد یکی باشه که بتونم دوسِش داشته باشم اما میگم به چه قیمت وقتی رابطه ها تاریخ انقضا دارن وقتی روزایِ خوب همون یک ماه اوله و بعدش میشه روزمرگی
واقعا دلم می سوزه واسه اونایی که فکر می کنن عاشق هستن اما نمی دونن غرق شدن و حتی احساسشونو نمی شناسن
تنهايي هميشه خوب نيست و الهي كه بهترين ها مقدرتون شه و آرامش در كنار كسي كه زيباترينِ خالق واسه سرنوشتتونه
اما اگه اينجوريم نشد،عجله اي در سپري كردن عمر به تلخي نيست كه،خدا واسه بنده اي بد نمي خواد
خداوند زيباترين اتفاق اين زندگيه بدون ترديد
قدرِ تنهایی تون بدونین
رابطه یک سری ها فقط از دور قشنگه
عاقبت بخير شين الهي
شبتون در پناه خدا
در شب آدينه ي يوسف زهرا و هواي زيارتي اباعبدالله الحسين ع،دعا كنيد سلامتي و فرج مولا عج رو
#شبتون_ماه_مسافران_شبهاي_خدا
#سيدمصطفي_مهرآذين
#شبت_ماه_ماه_شبهام
____________________________________
Read more
. پایان، آن هم به این سبک و سیاق، که بی تعارف و به معنی دقیق کلمات، غلطیدن در ابهام و ناپیدایی آفاق پیش ...
Media Removed
. پایان، آن هم به این سبک و سیاق، که بی تعارف و به معنی دقیق کلمات، غلطیدن در ابهام و ناپیدایی آفاق پیش روست، چاره ای نمی گذارد برای من که به تعبیر کانت، «مطلق» نگاه کنم تا زیبایی را دریابم. در فراغت از هر تصویر غیر قابل پیش بینی، در یک هیچ بی انتها، به انهدام و زیباییش فکر می کنم. از این ساده تر؟ در تعلیق ... .
پایان، آن هم به این سبک و سیاق، که بی تعارف و به معنی دقیق کلمات، غلطیدن در ابهام و ناپیدایی آفاق پیش روست، چاره ای نمی گذارد برای من که به تعبیر کانت، «مطلق» نگاه کنم تا زیبایی را دریابم. در فراغت از هر تصویر غیر قابل پیش بینی، در یک هیچ بی انتها، به انهدام و زیباییش فکر می کنم. از این ساده تر؟ در تعلیق کامل تمام قراردادهای سابق، زندگی در لحظه-هر قدر که لحظه، هولناک باشد- عقلانی ترین تصمیم ممکن است. غرق شدن توی نشئگی، جنون و سکری که در انهدام هست، که در فروپاشی هست، تنها دست آویز ما و تنها گزینه ی روی میز است. زیبایی شناسی انهدام، که در یک وضعیت «برقرار» یک نوع نگاه رمانتیک و مازوخیستی و محصول غریزه ست، درست وقتی که در خلائ غوطه می خوری تبدیل به تنها انتخاب معقول برای بقا می شود. یک گزاره ی هنری، در دل ریلتی، در دل سیاست مصداق پیدا می کند و تکثیر می شود. این استیتمنت برای یک نسل هولناک ترین و آخرالزمانی ترین وضعی ست که می تواند به آن مبتلا شود. سگ سیاه بی امنیتی در تعقیب توست و تو مشتاقانه رو به تاریکی می دوی.
نقاش: آیدین آغداشلو
#هیچ #فروپاشی #انهدام #کانت #دلار #آخرالزمان #آیدین_آغداشلو
Read more
 #bighanoon من رو گذاشت سمت چپ زمین رو به آفتاب و خودش با لباس عیدش رفت سمت راست. ضربه‌ها رو محکم و ...
Media Removed
#bighanoon من رو گذاشت سمت چپ زمین رو به آفتاب و خودش با لباس عیدش رفت سمت راست. ضربه‌ها رو محکم و هوایی می‌زد. گفتم: «یه مقدار پایین‌تر داداش! تو فضای تنگ و بسته که نمی‌شه بلندپروازی کرد.»گفت: «من به روش خودم بازی می‌کنم، تو هم به روش خودت، ببینیم کی می‌بره!» گفتم: «این بازی که برد و باخت نداره. ... #bighanoon
من رو گذاشت سمت چپ زمین رو به آفتاب و خودش با لباس عیدش رفت سمت راست.

ضربه‌ها رو محکم و هوایی می‌زد. گفتم: «یه مقدار پایین‌تر داداش! تو فضای تنگ و بسته که نمی‌شه بلندپروازی کرد.»گفت: «من به روش خودم بازی می‌کنم، تو هم به روش خودت، ببینیم کی می‌بره!» گفتم: «این بازی که برد و باخت نداره. ما فقط داریم پاس می‌دیم به هم. نه توری هست، نه خطی روی زمینه، نه قاعده و قانونی.» همچنان تصور داشت؛ هر چی بیشتر به توپ ارتفاع بده، زرنگ‌تره. همون‌طور که پیش‌بینی می‌شد توپ بالای درخت گیر کرد. گفتم: «این هم از روش‌ات!» گفت: «ایراد از روش شماست که خوب نمی‌پری.» مثل کسی که خودش رو به سرعت رسونده، گفت: «نگران نباش! الآن می‌آرمش پایین.» چندتا سنگ به طرف توپ پرت کرد و جاذبتا برگشت تو سر خودش. گفت: «با این تجهیزاتی که ما داریم، بهتر از این نمی‌شه. اگه جای لباس ورزشی‌ات یه طناب می‌آوردی، الآن وضع ما این نبود.» مثل آدم‌هایی که کنترل اوضاع رو به دست گرفتند، دستش رو زد زیر چونه‌اش و چشم‌هاش رو باریک کرد. گفت: «باید یه چیز بزرگ‌تر پرت کنیم.» این‌دفعه راکت‌اش رو پرت کرد و اون هم بالای درخت گیر کرد. گفتم: «جان من بی‌خیال شو! سرت داره خونریزی می‌کنه. بریم حداقل جا رو بدیم به دو نفر که صلاحیت بازی دارند.» حرفم رو نشنیده گرفت و رفت اره‌برقی آورد. گفتم: «امروز روز طبیعته حسام! نه خشونت علیه طبیعت.» درخت رو آورد پایین و توپ هم سُر خورد و رفت تو کانال فاضلاب. مایوس نشد. پرید تو کانال و لحظه‌ای بعد در عین ناباوری با توپ برگشت. فریاد زد: «پیداش کردم!» حضار تشویق‌اش کردند و غریو جیغ و هورا سر دادند. من هم همراهی کردم، مثلا نفهمیدم یه توپ زاپاس تو جیبش بوده.
Read more
دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد دلم یک کافه می خواهد بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... ...
Media Removed
دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد دلم یک کافه می خواهد بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... و رومیزی هایی از جنس چیتِ گلدار...و بوی قهوه... بوی دیوانه کنندۀ قهوه یک کافه با پنجره ای که باز شود به باغچه ای کوچک با یک بیدِ مجنون... که من عاشقش شوم کتابخانه ام را بیاورم توی کافه... یک گوشه جا دهم... ... دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد
دلم یک کافه می خواهد
بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... و رومیزی هایی از جنس چیتِ گلدار...و بوی قهوه... بوی دیوانه کنندۀ قهوه
یک کافه با پنجره ای که باز شود به باغچه ای کوچک با یک بیدِ مجنون... که من عاشقش شوم
کتابخانه ام را بیاورم توی کافه... یک گوشه جا دهم... و ذوق کنم اگر کسی ساعتهای تنهایی اش را در کافۀ من با این کتابها عشق کند
دلم می خواهد بنشینم پشتِ بار، دست زیرِ چانه؛ غرقِ تماشای مشتری ها شوم... زن ها و مردها...و حدس بزنم میزان احساساتشان را
از فاصله صندلی هایشان... از گره دستهایشان...از اخم ها و بگومگوهایشان... از چشم هایشان
حتی گاهی فضولی کنم، بپرسم از خودم که به هم می آیند یا نه...؟
قرار های کاری را تا آنجا که بشود کوتاه کنم جا باز کنم برای عاشقانه های آرام و چه بسا ناآرام
گاهی وسط بغض دختری که شکستش را با دوستش تقسیم کرده مرهمی شوم از کلمه، جمله، شعر... گاه گاهی که دلم بگیرد
بروم کنار پنجره، خیره شوم به بیدِ مجنونِ وسطِ باغچه... و در دلم بگویم: تو مجنون تری یا من...؟
و انقدر بپرسم این سوال را که شب شود
از همان کنار پنجره خداحافظی کنم با زن ها و مردهایی که میروند... و گاهی با اندوه پیش بینی کنم که دفعه بعد بدون هم می آیند... شاید با دیگری
مشتری ها که رفتند،
یک قهوه فرانسۀ تلخ بریزم برای خودم، بی شیر و شکر
و رها شوم روی یکی از صندلی ها... چشم هایم را ببندم و با مزه تلخی قهوه یاد کنم دختری را که هر روز عصر با یک کوله پشتی پر از کتاب های فصیح و هدایت و عباس معروفی تنهایی اش را اینجا دود میکرد... و هر شب با رد سیاه ریخته از چشم ها در تاریکی گم میشد
و فکر کنم به هاله ای از ابهام که پیچیده بود بر همه دوستت دارم هاایی که امروز اینجا رد و بدل شد و این سوال که چقدرش واقعی بود
بلند شوم ،چراغ ها را خاموش کنم... درِ کافه را ببندم... کرکره را بکشم پایین و...
با فکر اینکه فردا باید زودتر بیایم و کافه را تمیز کنم،
در تاریکیِ خیابانِ خلوت
گــــــــــم شـــــوم

#پریسا_زابلی_پور
Read more
فیلم پیش بینی عشق Love Forecast با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر مشخصات ژانر : عاشقانه | کمدی زیرنویس : فارسی 🗓 سال انتشار : ۲۰۱۴ 🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی 🗣 زبان : کره ای ⏱ مدت زمان : ۱۲۱ دقیقه قیمت : ۳۰۰۰ تومان خلاصه داستان : جونسو معلم ... 🎬 فیلم پیش بینی عشق 👈 Love Forecast 🎬
🎥 با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی 🎥
💽 قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر
📌 مشخصات 👇
🎭 ژانر : عاشقانه | کمدی
🔖 زیرنویس : فارسی
🗓 سال انتشار : ۲۰۱۴
🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی
🗣 زبان : کره ای
⏱ مدت زمان : ۱۲۱ دقیقه
💵 قیمت : ۳۰۰۰ تومان
📋 خلاصه داستان : جونسو معلم دبستان است که هروقت یک رابطه را شروع میکند هرچی که داره را برای آن رابطه میگذارد اما با این وجود تو همۀ رابطه هاش شکست میخورد تا اینکه با کیم هیون وو که پیش بینی کنندۀ هوا دراخبار هست آشنا میشود.او بر خلاف ظاهرزیباش زبان خشن و رفتارفوق العاده بدی دارد.دراین فیلم شاهد عشق بین این دو نفر هستیم که ...
🔵 بازیگران مطرح : 👇
👉 #Lee_Seung_gi
👉 #Moon_Chae_won
👉 #Lee_Seo_jin
👉 #Lizzy
🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁
☎️ راه های ارتباطی برای سفارش 👇
🔴 Telegram & Tel : 09117082306 🔴
💯 کیفیت را با ما تجربه کنید 👇
👑 @Shinhwa_Shop 👑
Read more
<span class="emoji emoji1f3ac"></span> فیلم پیش بینی عشق <span class="emoji emoji1f448"></span> Love Forecast <span class="emoji emoji1f3ac"></span> <span class="emoji emoji1f3a5"></span> با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی <span class="emoji emoji1f3a5"></span> <span class="emoji emoji1f4bd"></span> قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی ...
Media Removed
فیلم پیش بینی عشق Love Forecast با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر مشخصات ژانر : عاشقانه | کمدی زیرنویس : فارسی 🗓 سال انتشار : ۲۰۱۴ 🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی 🗣 زبان : کره ای ⏱ مدت زمان : ۱۲۱ دقیقه قیمت : ۳۰۰۰ تومان خلاصه داستان : جونسو معلم ... 🎬 فیلم پیش بینی عشق 👈 Love Forecast 🎬
🎥 با زيرنويس فارسی و كيفيت عالی 🎥
💽 قابل اجرا در دستگاه پخش خانگی و کامپیوتر
📌 مشخصات 👇
🎭 ژانر : عاشقانه | کمدی
🔖 زیرنویس : فارسی
🗓 سال انتشار : ۲۰۱۴
🌐 کشور سازنده : #کره_جنوبی
🗣 زبان : کره ای
⏱ مدت زمان : ۱۲۱ دقیقه
💵 قیمت : ۳۰۰۰ تومان
📋 خلاصه داستان : جونسو معلم دبستان است که هروقت یک رابطه را شروع میکند هرچی که داره را برای آن رابطه میگذارد اما با این وجود تو همۀ رابطه هاش شکست میخورد تا اینکه با کیم هیون وو که پیش بینی کنندۀ هوا دراخبار هست آشنا میشود.او بر خلاف ظاهرزیباش زبان خشن و رفتارفوق العاده بدی دارد.دراین فیلم شاهد عشق بین این دو نفر هستیم که ...
🔵 بازیگران مطرح : 👇
👉 #Lee_Seung_gi
👉 #Moon_Chae_won
👉 #Lee_Seo_jin
👉 #Lizzy
🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁🛍🎁
☎️ راه های ارتباطی برای سفارش 👇
🔴 Telegram & Tel : 09117082306 🔴
💯 کیفیت را با ما تجربه کنید 👇
👑 @Shinhwa_Shop 👑
Read more
 #bighanoon #safoorabayani من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا ...
Media Removed
#bighanoon #safoorabayani من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا هم دستفروشم اما کاسبی تو بهارستان مزایای ویژه خودش رو داره. یکی از مزایای کار تو محیط مجلس سرعت اینترنتشه. از وقتی تونستم رمز وای فای اینجا رو هک کنم هر چی اپلیکيشن شبکه‌های اجتماعی بوده رو دانلود ... #bighanoon #safoorabayani
من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا هم دستفروشم اما کاسبی تو بهارستان مزایای ویژه خودش رو داره.

یکی از مزایای کار تو محیط مجلس سرعت اینترنتشه. از وقتی تونستم رمز وای فای اینجا رو هک کنم هر چی اپلیکيشن شبکه‌های اجتماعی بوده رو دانلود کردم. من تا حالا فکر می‌کردم همین مجلس محل همه مناقشات سیاسی کشور باشه، دیگه نه، حداقل 50-50 باشه با هیات دولت.

ولی تازه فهمیدم سیاست واقعی بین توییتر و اینستاگرام در جریانه. در این حد که یه لایک رییس‌جمهور پای توییت وزیر ارتباطات میتونه برای پیش‌بینی مسیر تغییرات در کابینه گرا بده.
.
تو اینستاگرام هم وضع به همین منواله. اونجا بیشتر با استوری کارشون رو راه میندازن. یعنی رییس‌جمهور استوری میذاره «این مباد، آن باد» بعد یهو این نمیباده و اون میباده.

از رییس‌جمهور فعال‌تر تو اینستاگرام، سلبریتی‌هان، اونا رو خیلی دوست دارم.

به‌خصوص از شهاب حسینی و جرارد پیکه و حسین پناهی خیلی خوشم میاد. هر سه تاشون رو فالو کردم و دلتون نخواد اونا هم فالوبک کردن. تازه مارلون براندو هم با هر 83 تا اکانتش فالوم کرده. اتفاقا تو دایرکت که حرف می‌زدیم خیلی هم خوب فارسی بلده.

غیر از این اکانت فیکم که باهاش مخ می‌زنم، یه اکانت هم دارم برای فروش لیف‌هام، یه اکانت دیگه هم دارم به اسم «پارلمان هات نیوز» که خبرای داغ غیر علنی مجلس رو میذارم توش. خیلی هم فالوئر داره. مخصوصا که دادم اون آقا ساکت مهربونه یه عکس رو صندلی ریاست مجلس ازم گرفت و گذاشتم پروفایلم. میخوام صدهزارکا که شدم پیج رو بفروشم. الان نون تو فالوئره. کا به کاش قیمت داره. تازه شنیدم خیلی از همین سلبریتی‌ها پول میدن فالوئر میخرن. ولی من اونا رو فالو نمی‌کنم.

من فقط سلبریتی‌هایی رو فالو می‌کنم که دغدغه‌مند باشن. مثل همینایی که تو بحران آب خوزستان به جای هشدارهای الکی کار عملی کردن و پول جمع کردن واسه خرید آب معدنی. راستش من خودم پول نقد نداشتم ولی هر چی آب معدنی دست نخورده سر میزها بود جمع کردم فرستادم. از تو انباری هم 70، 80 تا پک پیدا کردم که بفرستم.

البته خود خوزستانی‌ها هر چی ما آب می‌فرستادیم میگفتن نمی‌خواهیم، مرسی، خودمون آب معدنی داریم. استوری میذاشتن که به جا این کارا یه فكري برای کیفیت و فشار پایین آب لوله‌کشی بکنید که بشه لااقل صبح جمعه‌ای یه حموم بریم ولی خب میدونی چیه؟ اونا هرکدوم فوقش صدتا فالوئر داشته باشن. اونی که همه‌اش صد تا فالوئر داره بیشتر میفهمه یا اونی که صدکا داره؟
Read more
. امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!! یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا ...
Media Removed
. امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!! یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا حال خوبی نداشتم!!! همه چیز تو یه نابسامانیه عجیب و غریبی گیر کرده بود!!!! از روابطم گرفته تا محیط کارم و حتی محیط خونه!!!! یه پریشانی همه چی تموم!!! بخاطر بی انصافی صاحبخونه ی قبلی مجبور شده بودم ... .
امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!!
یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا حال خوبی نداشتم!!! همه چیز تو یه نابسامانیه عجیب و غریبی گیر کرده بود!!!! از روابطم گرفته تا محیط کارم و حتی محیط خونه!!!!
یه پریشانی همه چی تموم!!!
بخاطر بی انصافی صاحبخونه ی قبلی مجبور شده بودم در بدترین زمان ممکن وسط بارون و برف اسباب کشی کنم! اونم دقیقا تو روزایی که بازار کار گرم بود!!! اما واسه یه جابه جایی ناخواسته کارمم تعطیل شد!!! و اوضاع به هم ریخته مالی هم به بقیه ی پریشانی ها اضافه شد!!! یه جاییش نوشته بودم من برای آموزش دادن آماده نیستم و این جبر اطرافم خیلی آزاردهنده است! نه من نمیتونم!!!! از پسش برنمیام!!!!
خلاصه تو این دل نوشته کل یه سالو از همه لحاظ بررسی کرده بودم و فریاد من دیگه آخر خطم سر داده بودم!!!!
......
موقع خوندنش لبخند رو لبم بود چون به هر موردی که می رسیدم می دیدم ازش گذر کردم و تموم شده!!! اونم به بهترین شکل ممکن!!!!
کاملا در مقابل اون متینِ ناامید بودم و تمام روزای تیره و تار، امروز روشنه روشن بود!!!
......
با یه لبخند دفترچه رو بستم! اما یهو تاریخ اون روز که خیلی سر سری بهش نگاه کرده بودم و فقط اسفند ۹۵ بودنش نظرمو جلب کرده بود! جلوی چشمم اومد، ۲۶ام!!!! ۲۶ اسفند ۹۵!
و امروزم که ۲۶ام بود!!! خشکم زده بود دقیقا یک سال بعد!!!!
و من به کل با متین اون روز فرق میکردم!!! و همه ی پیش بینی های پر از دلسردیم غلط از آب در اومده بود و برعکس تصورم امسال بی نهایت موفق بودم...
....
این ۲۶ ام تا ۲۶ ام بهم فهموند این یه سال برعکس تصورم خیلی هم زود و در یک چشم به هم زدن نگذشته!!!!
گذروندن اون روزا و برای تغییر همه ی اون ناامیدی ها و غصه ها لحظه های سخت و پرتلاشی رو پشت سر گذاشتم!!! که هیچ وقت اندازه یه پلک زدن نبود!!!
.....
خیلی شیرین و امیدبخش بود!
اینکه با تمام وجود و به چشم دیدم که هیچ اندوه و دلسردی ای موندگار نیست!!! گاهی حالمونو بنویسیم شاید همین قصه ی نا امیدی مون یه روزی تبدیل بشه به چراغ و قلبمونو روشن کنه!!!
مثه من که امروز دلم روشن شد به خوندن نوشته ای که درست یک سال قبل در تاریکترین لحظه ی زندگیم نوشتم!!!
۲۶ام اسفند دوستداشتنیِ من
Read more
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. ...
Media Removed
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل ... همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل کرد یا نه... هر وقت به اینجا فکر میکنم با تمام وجودم به وجد میام و برام رویایی ترین جای دنیاست. اما اون روی سکه، کوچکترین اشتباه برابر مرگ هست. خیلی ها از دستم دلخور بودن که چرا منو با خودت نمیبری! اما ترجیح میدادم دلخور بشن تا اتفاقی بیوفته. بهم میگفتن اینجا تور برگزار کن توکه اینجا رو بهتر از همه میشناسی! گفتم نه ریسکش با بهترین شرایط بازم پنجاه پنجاه هست که اتفاقی نیوفته... و بلاخره افتاد اتفاقی که نباید می افتاد!! برای شخصی که مزه پول و تورلیدری رفته بود زیر زبونش و من بارها باهاش برخورد جدی کرده بودم، صحبت کردم و منعش میکردم که با جون بقیه بازی نکن. اطرافیانم میگفتن تو چیکارش داری و چرا حرص رو میخوری؟ اما من متاسفانه همچین روزی رو میدیدم!... اتفاق غم انگیز و دردناکی که منجر به فوت پنج نفر شد!!!! و خودش هم توی این حادثه جانش رو از دست داد،البته مطمئنا میتونست خودش رو نجات بده اما خودش رو فدای بقیه کرد! هرچقدرم که قوی باشی در برابر قدرت آب ناتوانی. اگر از تجهیزات مناسب استفاده نکنی و یا حتی قبل انجام برنامه دور اندیشی نکرده باشی کوچکترین اشتباه یا حادثه ای غیرقابل کنترله! ... اتفاقی افتاد که هم قابل پیشگیری بود و هم قابل پیش بینی!! باور کنید هرچیزی علم و دانش خودش رو میخواد. تجهیزات خودش رو میخواد، یه دانش و شناختی باید باشه تا از حادثه دور بشی ...
وقتی میخواستیم طناب ثابت بکشیم برای اون گرداب مرگ آور که بارها براش من و دوستانم اطلاع رسانی کرده بودیم ، یکی میگفت تو دیوانه ای، یکی میگفت حالا کی بهت هزینه وسایلاتو میده، یکی میگفت اصن که به چه درد میخوره ووو... اما من فقط به همه این حرفا یه جواب میدادم: برای دل خودم اینکارو میکنم که اگه حتی یک نفرم مثل خودم تو این مهلکه افتاد جز خدا چیز دیگه ای باشه که بشه ازش کمک بگیره.
قسمت نشد امسال این طناب ها کامل بشن و فقط نصفش طناب ثابت دار شد و ای کاش قبل از این حادثه غم انگیز، اون طناب ها کامل میشد. میدونم همین تیکه ناقص به اون تیم، تا حد زیادی کمک کرده.اگر کوله م پاره نمیشد و تجهیزاتم ته آب نمیرفت، همون موقع اونجارو تکمیل میکردم و شاید الان اونها زنده بودن 😞😞 پ ن: به یک دریل چکشی شارژی برای تکمیل طناب نیازدارم.
Read more
<span class="emoji emoji1f3c1"></span> خب هرکس یه جور سفر میره، و همین چه جور سفر کردناس که شخصیت آدم رو نشون میده، دایره دوستی‌های شمارو ...
Media Removed
خب هرکس یه جور سفر میره، و همین چه جور سفر کردناس که شخصیت آدم رو نشون میده، دایره دوستی‌های شمارو شکل میده، همسر و همسفراتون رو مشخص می‌کنه و مسیر زندگیتون رو تغییر میده. البته اگه سفر کردن مثل من براتون زندگیتون باشه. ۰ 🚊 ۰ مثلا من آدم با چمدون سفر کردن نیستم چون هم چمدون نداشتم و ندارم، هم ... 🏁
خب هرکس یه جور سفر میره، و همین چه جور سفر کردناس که شخصیت آدم رو نشون میده، دایره دوستی‌های شمارو شکل میده، همسر و همسفراتون رو مشخص می‌کنه و مسیر زندگیتون رو تغییر میده.
البته اگه سفر کردن مثل من براتون زندگیتون باشه.
۰
🚢🚊🚃
۰
مثلا من آدم با چمدون سفر کردن نیستم چون هم چمدون نداشتم و ندارم، هم اینقدر وسایل سفرم کمه که تو چمدون چرخ و فلک باید بازی کنن!
۰
💈💈💈
۰
کل لوازم سفر پیش روی من همیناست به خدا! فقط یه شورت و سیم شارژ و پول سفرم رو نذاشتم که خب شورت گذاشتن نداره، سیم شارژم تو عکس قشنگ نمیشه، پولم باید برم فرودگاه بهم بدن، حواله‌اش تو اون پاکته که تجارت نوشته روش.
۰
🌍🌎🌏
۰
مقصد سفر: یکی از کشورهای خاورمیانه و حدود ۴ شهر از آن.
مدت: یک هفته
هزینه هواپیما: یک میلیون و چهارصد هزار تومان که ارزون‌ترین بلیط ممکن است.
هزینه اقامت: میانگین شبی ۱۰۰ هزار تومان ( هیچ جایی رزرو نشده، میرم میگردم پیدا می‌کنم )
هزینه خورد و خوراک: روزی ۵۰ هزار تومان
هزینه سوغاتی: هیچ ایده‌ای ندارم ولی آدم سوغاتی بخریم!
هزینه شاپینگ: صفر
هزینه‌های غیرقابل پیش بینی: یک میلیون تومان
۰
🍃🌱🌿
۰
۱۰۰۰ یورو ارز مسافرتی به این مقصد تعلق میگیره که من فقط ۵۰۰ یورو با در نظر گرفتن اینکه خیلیش باید اضافه بیاد رو برای این سفر در نظر گرفتم.
۰
۰
۰
۰
#سفر #ماجراجویی #گردش #مسافرت #دوربین #بک_پک #کوله #کیف #لنز #خاورمیانه #هواپیما #photo #pic #instagram #blogger #travel #trip #backpak # #iran #lens #cameratehran #adventure
Read more
. ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی ...
Media Removed
. ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی از جمله کلم بلورین (یا همان بروکلین) و مُهر صدآفرین از چندین جشنواره فیلم‌های تخیلی را به خود اختصاص داده است. مولفه‌ای که در سینمای ملکی منحصر به فرد است، اعتماد به نفس بالای سینمای وی است که ... .
ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی از جمله کلم بلورین (یا همان بروکلین) و مُهر صدآفرین از چندین جشنواره فیلم‌های تخیلی را به خود اختصاص داده است.

مولفه‌ای که در سینمای ملکی منحصر به فرد است، اعتماد به نفس بالای سینمای وی است که اگر بنده این اعتماد به نفس را داشتم، با دسته خراب پلی استیشن کل گوگوریو را می‌گرفتم. یکی از ماندگارترین آثار ملکی، فیلم کوتاه «مزاحمت» است. فیلمی که در آن دو جوان احمق مزاحم دختری به نام میترا می‌شوند. خبر خوب برای دوستداران سینمای ملکی این است که او گفته «مزاحمت 2» را در آینده‌ای نزدیک خواهد ساخت. در این بخش تصمیم گرفتیم فیلم «مزاحمت 2» را در قالب چند سناریو پیش‌بینی کنیم: . - سناریوی اول:

مریم و میترا کنار خیابان در حال صحبت هستند. دو جوان به نام‌های سعید و وحید سوار یک پراید در حال عبور از کنار آن‌ها هستند. میترا زیرچشمی جوانان را برانداز می‌کند. جوانان بیخیال به مسیر خود ادامه می‌دهند. میترا رو به جوانان: «الو! یوهو! من اینجام‌ ها!». جوانان همچنان به مسیر خود ادامه می‌دهند. میترا در حال دویدن: «الووو! کثافتا چرا ایجاد مزاحمت نمی‌کنید پس؟ یه گیر ریز بدید حداقل!». میترا می‌ایستد و می‌گوید: «راستی مریم چطور به من گیر ندادن؟» مریم: «با این اوضاع معیشت و قیمت سکه مگه دیوونه‌ان گیر بدن؟» میترا: «نمی‌دونم شاید حق با تو باشه» [یک لگد به سمت پراید دو جوان پرت می‌کند.]
.
- سناریوی دوم:

مریم و میترا کنار خیابان در حال صحبت هستند. دو جوان به نام‌های سعید و وحید سوار یک پراید کنار آن‌ها متوقف می‌شوند. سعید از داخل ماشین رو به مریم: «سلام خوشگله! در خدمتتون باشیم!». میترا با تعجب رو به مریم: «راستی مریم چطور دارن به تو گیر میدن؟!» سپس رو به دو جوان مزاحم: «داداش دارید اشتباه می‌زنیدا». مریم: «می‌تونی از خودشون بپرسی». میترا: «لوس، شوخی نکن». مریم یک قدم کنار می‌رود و تشت شیر و گلی که پشت سرش قرار گرفته معلوم می‌شود. مریم: «اگه تو از این کارا بلد بودی، بهت گیر می‌دادن. آررره واسه همینه که بهت گیر نمیدن». میترا: «نمی‌دونم شاید حق با تو باشه». [یک لگد به سمت دیافراگم مریم پرت می‌کند] .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
٬ اول سلام <span class="emoji emoji1f60d"></span> امیدوارم حالتون خوب باشه و هرچقدر زندگی روزای سختشو نشونتون داد شما هم خود قدرتمندتری ...
Media Removed
٬ اول سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و هرچقدر زندگی روزای سختشو نشونتون داد شما هم خود قدرتمندتری رو نشونش بدید ! دوم در ادامه پست قبل و با اینکه زیاد تمایلی نداشتم که تو این پیجم بحثهای اقتصادی رو وسط بکشم با این حال مشکل عمده مردم این روزا مسایل اقتصادی هست پس چاره ای نیست 🤐 سوم اصل مطلب 🤯 هی ... ٬
اول سلام 😍
امیدوارم حالتون خوب باشه و هرچقدر زندگی روزای سختشو نشونتون داد شما هم خود قدرتمندتری رو نشونش بدید !😤💪
دوم در ادامه پست قبل 👉و با اینکه زیاد تمایلی نداشتم که تو این پیجم بحثهای اقتصادی 💰رو وسط بکشم با این حال مشکل عمده مردم این روزا مسایل اقتصادی هست 😥پس چاره ای نیست 🤐
سوم اصل مطلب 🤯
هی نشستیم پنج سال سود بانکی خوردیم سود هر سال بیست درصد بود و خوشحال بودیم که بدون اینکه کار بکنیم پول داره میاد رو پولامون و بعد از پنج سال پولامون دو برابر میشه ! غافل از اینکه با این کارمون در واقع ارزش پولمون رو نصف کردیم ؛ خیلیا وقتی بهشون می گفتم پول گذاشتن تو بانک و خوردن این سودا عین خیانت به اقتصاد کشور هست مسخرم می کردن و حالا راه افتادن که پولاشون رو از بانک‌ها بکشن بیرون و سریعا یه چیزی بخرن که ارزشش حفظ شه !
خیلی خب قصدم ماخذه و دیدی دیدی گفتم نیست ولی خب می خوام بگم این اتفاق خیلی ساده قابل پیش بینی بود . بگذریم .
حالا باید چه کار کنیم ؟! خب تو این مدت خیلی کوتاه ارزش پول به شدت کم شده و این رو میشه با یه گشت ساده تو بازار خودرو به وضوح لمس کرد بازارهای دیگه هم به تدریج دچار این تورم میشن و چیز عجیبی نیست خیلیا هستن وقتی اموالشون گرون میشه خوشحال میشن ولی وقتی می خوان چیزی بخرن که گرون شده زورشون میاد ! خب عزیزم چته ؟! به خیلی از دوستان که دایرکت داده بودن گفته بودم سکه بخرن و به خوبی دیدن که سکه چقدر گرون شد البته باید بگم که الان وقت خرید با احتیاط هست چرا که خیلی از جنسا رشد خودشون رو کردن و با کاهش قدرت خرید مردم همه اجناس ممکنه تو رکود طولانی برن !
خب نمی خوام زیاد درگیر بحث رشد سرمایه بشم فقط پیشنهاد می کنم با مطالعه خرید کنید و درگیر هیجان نشید ( به اصطلاح جو گیر نشید حمله کنید سمت یه بازار نابودش کنید )
بیشتر می خوام در مورد این حرف بزنم که کار کنیم ! کار مفید و کار صحیح و کاری که در این وضعیت باید براش برنامه ریزی کنیم صادرات هست
صادرات حتما نباید صادرات کالا باشه می تونه صادرات خدمات و هنر و دانشتون باشه . فعلا تا همینجا رو داشته باشید تا توی پست بعدی بیشتر توضیح بدم
راستی اگه هنر و دانشی دارید یا اگه می تونید خدماتی ارایه بدید زیر این پست بنویسید تا توی پست بعدی بیشتر در موردش حرف بزنیم
یا حق
_____________
پینوشت اینکه من خودم هنوز شاگردم و هر روز در حال یادگیری چیزای جدیدم و اینجا قراره بهم کمک کنیم .
در ضمن اگه فکر می کنید کاری بلد نیستید خب یاد بگیرید! چتونه؟! 😜 رو خودتون سرمایه گذاری کنید
بقیه حرفام جا نشد دیگه 😑
_________
Read more
هنوزم تو فکر بازی با سوراخ نصف جهان هستم غوغایی ک سه شنبه شب استقلال تو زمین پشت سرم به پا کرد عزیزان ...
Media Removed
هنوزم تو فکر بازی با سوراخ نصف جهان هستم غوغایی ک سه شنبه شب استقلال تو زمین پشت سرم به پا کرد عزیزان در مورد لیست ورودی و خروجی ای که بعضی صفحه های استقلالی منتشر کردند بگم ک همش کذبه و فقط برای جمع کردن فالووره وگرنه یه بچه دو ساله رو هم بیاری هفتاد هشتاد درصد خروجی باشگاهو درست پیش بینی میکنه جابرو علی ... هنوزم تو فکر بازی با سوراخ نصف جهان هستم غوغایی ک سه شنبه شب استقلال تو زمین پشت سرم به پا کرد
عزیزان در مورد لیست ورودی و خروجی ای که بعضی صفحه های استقلالی منتشر کردند بگم ک همش کذبه و فقط برای جمع کردن فالووره وگرنه یه بچه دو ساله رو هم بیاری هفتاد هشتاد درصد خروجی باشگاهو درست پیش بینی میکنه جابرو علی قربانی و زکی پورو بویانو پادوانیو محسن کریمیو برزای محتمل ترین گزینه ها برای خروج از باشگاه هستند ک فکر کنم همشونم رفتنی باشند و من تشکر بابت زحماتشون در استقلال دارم امیدوارم موفق باشند در مورد لیست ورودی هم از نیم فصل دوم اسامی قلی زاده، ترابی، عباسیانو دو سه نفر دیگ رو دیدیم تا الآن ک لیگم تموم شده باز هم وجود داره و بهتون بگم ک اسم این سه تاییو ک آوردم مطمئن باشید استقلال نمیان در مورد نقل و انتقالات بگم ک استقلال اول باید با بازیکنانی ک قراردادشون تموم شده و بازیکن با ارزشی هستند مثل ابراهیمی، جپاروف، غفوری و یا تیام تمدید کنه بعد به فکر تقویت تیم باشه
و اما در مورد قرعه کشی ای که دوم خرداد برگزار میشه و استقلال حریف بعدی خودشو در یک چهارم آسیا بین لنگ، السد و الدحیل میشناسه نظر خودم اینه که اگر میخوایم قهرمان بشیم فرقی نمیکنه اما خوب بالاخره شانس هم دخیله همونطور ک لنگ تا الآن هم تو گروهش و هم تو مرحله حذفی فقط و فقط با شانس بالا رفت به نظر خودم السد و لنگ بالاخره قرعه مناسب تری نسبت به الدحیلی هست ک تا الآن هشت برد پیاپی وبا بیست و یک گل زده هست و خودم دوست دارم اول به السد و دوم به لنگ بخوریم
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
تمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند ! تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری نخواهد ...
Media Removed
تمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند ! تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری نخواهد رسید . . . :: گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم هرگز رهایش نمیکند گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند ! :: :: شادی هایم هدیه به ... تمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند !
تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری نخواهد رسید . . .
::
گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم هرگز رهایش نمیکند
گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود
و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند !
::
::
شادی هایم هدیه به تو !
کم بودنش را بر من خرده مگیر ، این تمام سهم من از دنیاست . . .
::
::
دلم یک فیلم بلند می خواهد !
یک واقعیت عاشقانه پر از سکانس های با تو بودن و یک دکمه ی تکرار . . . ::
::
وفاداری در عشق یعنی بعد از شب بخیر ، چشم ها را به روی هر چه کابوس است باید بست !
::
::
شبی که نباشی هوا سرد است و دلگیر
پیش بینی هواشناسی به درک !
او هواشناس است ، من عاشق !
Read more
نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که ...
Media Removed
نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که این چند روز مهمون ماست و به چکه چکه قطره ها که از ناودون به زمین میخوره گوش بدم ...,احساس کردم دیگه این صدا هم برام عادی شده !دلم گرفت ...اصلا ما آدما چه زود به همه چیز عادت میکنیم ,همیشه سعی کردم حتی چیزای ... نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که این چند روز مهمون ماست و به چکه چکه قطره ها که از ناودون به زمین میخوره گوش بدم ...,احساس کردم دیگه این صدا هم برام عادی شده !دلم گرفت ...اصلا ما آدما چه زود به همه چیز عادت میکنیم ,همیشه سعی کردم حتی چیزای تکراری هم برام تازه باشه و هربار با دید متفاوت بهش نگاه کنم ولی گاهی خارج از اختیارماست و دیر میفهمی که ای دل غافل سخت عادت کردی و دلبستی ! تا بوده فکر از دست دادن نگرانم میکنه ! به نظرم ما آدما همان اول چیزی رو به دست نمیاریم که از دست بدیم چون قرار نیست تا ابد اینجا باشیم بلکه همان طور که دست خالی به این دنیا اومدیم خالی تر هم میریم ... قرار شد فقط و فقط به صدای بارون گوش بدم , مگه حریف افکارم میشم برای هزارمین بار شاید اتفاق اول هفته رو تو ذهنم مرور میکنم دیگه پرونده پراسترس این هفته میبندم تا آخرین مرور باشه ...
شنبه به ظاهر آروم این هفته با اون اتفاق تن همه رو لرزوند خداروشکر به خیر گذشت و اتفاق بدتری نیفتاد!... ما آدما یاد گرفتیم برای هر حادثه ای بدترین چیز ممکن رو در نظر بگیریم شاید اینم نوعی دلگرمی به خودمون هست که میتونست اتفاق بدترازین باشد و این هم از لطف خداست ...خدایا حتی مرورشم سخته!وقتی یک ساعت قبل از حادثه یادم میاد که اطرافم در چه سکوت عمیقی غرق بودن انگار همه در انتظار باران پیش بینی شده بودیم و نه چیز دیگه !آرامش عجیبی حاکم بود گویا همان آرامش قبل از طوفانه !!! با صدای هولناک تصادف همه این سکوت با آرامشش گم شد ...بعد از دقایقی صدای آمبولانس! انگار یه دفعه آب سردی روم ریختن!خانواده ام بودن خدایا ...آخه چطور ? کجا?چرا ?!! با دیدن انبوه جمعیت تو درمانگاه عمق فاجعه رو فهمیدم اصلا حال خودم نمیفهمیدم فقط فهمیدم باید قوی باشم همین !! همه چیز میتونه تو یک چشم بهم زدن تغییر کنه' از دست بدی 'حتی عزیزانت ... الحمدلله علی کل حال !
اون روز متوجه شدم هرکسی به نوعی خاص با حادثه مقابله میکنه یکی با گریه ,یکی با سکوت و در خود شکستن و دم نزدن ,یکی با به زبان آوردن و بارها و بارها تعریف ماجرا اونم هربار از صفر و یکی هم مثل داداش کوچولوم ساکت گوشه ای دور از جمع بشینه و نگرانی و دلهره اش رو کاغذ بریزه !.. مثلا حواسم بهش بود هرازگاهی یه نیم نگاهی بهش مینداختم قلم و کاغذ دستشه خیالم راحته ' آخر که همه رفتن کاغذو دیدم بغض داشت گلومو منفجر میکرد نه به خاطر تصویر !بابت تنهایی داداشم و اینکه همزبون نداشته باشه!و استرسو نگرانیش رو کاغذ کشیده
Read more
 #think+ #belive_ur_dreams ‍ مثلا فکر کن آن چراغ سبز که گیر کرده روی صفر برای توست... که این یک جا ...
Media Removed
#think+ #belive_ur_dreams ‍ مثلا فکر کن آن چراغ سبز که گیر کرده روی صفر برای توست... که این یک جا را انتظار نکشی لااقل... مثلا فکر کن از آن لباس توی ویترین یکی مانده ،رنگ تو،اندازه ی تو... که این یک دفعه را یک چیز فقط برای تو باشد... مثلا فکر کن دریا همان روزی که تو روی ساحلش نشسته ای بر خلاف پیش بینی ... #think+
#belive_ur_dreams
‍ مثلا فکر کن آن چراغ سبز که گیر کرده روی صفر برای توست... که این یک جا را انتظار نکشی لااقل... مثلا فکر کن از آن لباس توی ویترین یکی مانده ،رنگ تو،اندازه ی تو... که این یک دفعه را یک چیز فقط برای تو باشد... مثلا فکر کن دریا همان روزی که تو روی ساحلش نشسته ای بر خلاف پیش بینی ها آرام است... برای تو که این یکبار را پیش بروی،بی ترس آنکه زیر پایت خالی شود... میدانی اینها برای توست... بدان که هست... و کیف کن... Photo by:@ali.timar
Read more
. بستنی ایتالیایی در آبمیوه و بستنی پالپ قیمت ۳۰۰۰ تومان قدوسی شرقی، مجتمع سلطانیه این بستنی ...
Media Removed
. بستنی ایتالیایی در آبمیوه و بستنی پالپ قیمت ۳۰۰۰ تومان قدوسی شرقی، مجتمع سلطانیه این بستنی برای ما نقش دسر رو داشت، خیلی خوشمزه بود و حسابی چسبید! پیشنهاد میشه برای رفع عطش، تغییر مزه دهان، خواباندن شراره‌های آتش دیوِ "هنوز گشنمه" درون، بستنی بعد از سیگار و یا هر بهانه دیگه‌ای که دوست ... .
بستنی ایتالیایی در آبمیوه و بستنی پالپ

قیمت ۳۰۰۰ تومان

قدوسی شرقی، مجتمع سلطانیه

این بستنی برای ما نقش دسر رو داشت، خیلی خوشمزه بود و حسابی چسبید! پیشنهاد میشه برای رفع عطش، تغییر مزه دهان، خواباندن شراره‌های آتش دیوِ "هنوز گشنمه" درون، بستنی بعد از سیگار و یا هر بهانه دیگه‌ای که دوست دارید برای بستنی خوردن جور کنید تست کنید.

پی نوشت: بحث استوری امروز حسابی داغ بود. بالای صد تا دایرکت از مشتری‌ها و کسب و کارها گرفتم و سعی کردن اونهایی که پیام و حرف تکراری نداشتند و محتواشون قابل انتشار بود استوری کنم. ممنون که در بحث شرکت کردید.

پی نوشت دو: پیش بینی من اینه که در شش ماه پیش رو خیلی از کسب و کارهای خوراکی نتونند در این بازارِ پر رقابت و همراه با رکود دوام بیارن. الان تابستان هست و فصل فروش و با اینحال اکثر جاها افت فروش دارند.
پیشنهادم کنترل هزینه و کاهش سود هست تا بشه مشتریان رو حفظ کرد و از این شرایط گذر کرد.
اونهایی ماندگار میشن که تو شرایط سخت دوام میارن و این کار ساده‌ای نیست.
همچنین پیشنهادم به دوستانی که این روزها قصد راه اندازی کسب و کار خوراکی دارند اینه که خیلی حساب شده و با احتیاط وارد گود بشید، شرایط بازار و جیب مردم رو در نظر بگیرید. در این بازار رقابت زیاد هست و جمله معروف " امروز نون تو کار شکمه" مربوط به امروز نیست.
بدون تجربه و دانش وارد کار نشید که خدای نکرده ضرر نکنید‌‌. .
.
پی نوشت سه: روزی رسان خداست، ایشالا که برای همه درست کنه. آمین

#شیراز #کسب_و_کار #رستوران #بستنی #فست_فود #shiraz #shirazfood #cafe #icecream #summer
Read more
این ویدئو رو از دست ندین !! تو روزهای آخر سال و فشار کاری به همراه دوستان در فرودگاه امام خمینی برنامه ریزی پروژه ای رو‌انجام دادیم که خدا رو شکر بیش از پیش بینی خودمون مورد استقبال قرار گرفت و تونستیم در لحظات جذاب سال تحویل فضای شاد و خاطره انگیزی رو‌ رقم بزنیم ... تبریک ویژه به جناب آقای آدم نژاد ... 🔴این ویدئو رو از دست ندین !!🔴
تو روزهای آخر سال و فشار کاری به همراه دوستان در فرودگاه امام خمینی برنامه ریزی پروژه ای رو‌انجام دادیم که خدا رو شکر بیش از پیش بینی خودمون مورد استقبال قرار گرفت و تونستیم در لحظات جذاب سال تحویل فضای شاد و خاطره انگیزی رو‌ رقم بزنیم ...
تبریک ویژه به جناب آقای آدم نژاد مدیرعامل فرودگاه و علی کاشانی عزیز که پروژه ای رو‌مدیریت کردن که نمونه های کمتری از همچین دغدغه مندی هایی رو در مدیران داخلی سراغ داریم و انشاا... شروعی باشه برای خوب کردن حال مردم تو این روزهای سخت ...
ممنون از همراهان ماژانی عزیز خانم نقوی و کامران غلامی که در نبود من به واسطه ویژه برنامه تحویل سال #بهار_نارنج پروژه رو به بهترین شکل ممکن پیش بردن ... همگی‌خسته نباشید...
@s.adamnejad
@ali.kashani.heidari ‏@mazhanstudio
#سورپرایز #فرودگاه_امام_خمینی #گل #هدیه #لبخند #شادی #مردم
Read more
. .۱ إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ...
Media Removed
. .۱ إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (97) ... .

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (97) 🍃سوره نساء. آیه ۹۷🌱
🍃ترجمه های متفاوت موجوده
ولی به پهناوری زمین و انتخاب هجرت و ... اشاره دارد.(احتمالا مرزها و گرفتن ویزای دنیای امروز پیش بینی نشده بوده)
.
۲.
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
🍃حافظ
.
۳.
دل خسته ام از اینجا، از آدمای دنیا
همین امروز و فردا، دل میزنم به دریا
🍃شاعر: اردلان سرفراز/ صدای ابی در آهنگ آبی فکر میکنم.
۰
گلشید هفده ساله حساس که اشکش دم مشکش بود و جز خونه و مدرسه، هیچ محیط اجتماعی دیگه ای رو درک نکرده بود، و تصمیم قاطع به رفتن گرفته بود و مطمئن بود، ایران با همه حتی خوبی هاش، جای خوبی برای اون نیست، با این سه دلیل بالا، به بالا بردن جرأت انتخابش کمک میکرد.
هاها، آره واقعا خنده داره، یه بچه هفده ساله، دلخسته شه.
.
از خود امروزم نمیگم!
ولی گلشید اون موقع ها،
قرآن میخوند، زیاد هم میخوند، با ترجمه.
و مدام در جستجوی خودش لای اون کلمات بود.
جز هی و هی و هی فال حافظ گرفتن و سوال رسیدن و نرسیدن هاش، (که هر روز هم به یه آدم جدید بود) و رفتن و نرفتن هاش ( به جاهای مختلف دنیا) رو تو شعرهای حافظ جستجو کردن، تفریحی خاص دیگه ای هم نداشت.
.
آها چرا! آرزوش بود تو ماشین پدرش بشینه و مسیر کلاس ها و مدرسه رو ابی و داریوش و هایده و سیاوس قمیشی و گه گاهی هم گروه آریان گوش کنه.
من هفده ساله، اینجوری پازلم رو حل کردم.
آرزوم رو گذاشتم، کنار سه تا مرجعی که برای خودم معتبر و کافی بود.
امروز نه خودم رو بالا میدونم و نه موفقیت های چشمگیری داشتم! که واقعا نداشتم.
نه!
ولی میدونم تمام دلتنگی ها، تنها بودن ها، سگ دو زدن ها، گریه ها و کار و کار و کار کردن ها ... رو اگر تحمل کردم و گذروندم! فقط برای یه چیز بوده. اونم افسوس روزهای گذشته رو نمیگم نخورم، بلکه کمتر بخورم.
یاد بگیرم، با به دست آوردن یه چیز، ممکنه چیزی و یا چیزهایی رو از دست بدم.
و اینکه درسته قدرتم به اندازه شانس و بی عدالتی نمیرسه! ولی به اندازه تغییر چند پله ای که میرسه.
و اینکه اگر تو همین صفحه اینستاگرام، خانواده های پرجمعیت و‌مهمونی ها و دور همی های آنچنانی و بغل مامان ها و شونه پدرها و ... رو میبینم، حسرت نخورم.
یادم بیاد که من این انتخاب رو کردم.
و ای کاش، وطن جای بهتری بود برای من
Read more
«۱» دمر٬ درازکش در حال شنیدن گپ‌و‌گفت‌ بادها: باد همیشه موافق: فضا رو چطور می‌بینی؟ باد همیشه ...
Media Removed
«۱» دمر٬ درازکش در حال شنیدن گپ‌و‌گفت‌ بادها: باد همیشه موافق: فضا رو چطور می‌بینی؟ باد همیشه مخالف: کدوم فضا؟ «نقد»؟ موافق: منظورم «طبیعت» بود. ولی باز تو بردی‌ش سمت بحث دلخواه‌ت. بگو٬ می‌شنوم. مخالف: ای٬ خوبه. همه‌چیز خوبه. فقط انگار به زویاگینتسف خیلی کم‌لطفی می‌شه‌‌. موافق: نگو ... «۱»
دمر٬ درازکش در حال شنیدن گپ‌و‌گفت‌ بادها:
باد همیشه موافق: فضا رو چطور می‌بینی؟
باد همیشه مخالف: کدوم فضا؟ «نقد»؟
موافق: منظورم «طبیعت» بود. ولی باز تو بردی‌ش سمت بحث دلخواه‌ت. بگو٬ می‌شنوم.
مخالف: ای٬ خوبه. همه‌چیز خوبه. فقط انگار به زویاگینتسف خیلی کم‌لطفی می‌شه‌‌.
موافق: نگو می‌خوای بگی که فیلم‌شو دوست داشتی؟!
مخالف: کدوم؟ نه جانم٬ گفتم که٬ «بی‌عشق» زباله است. اما راستش من حتی به بعضی از این واکنش‌های منفی هم مشکوکم.
موافق: تو هم که همیشه مشکوکی. قدر عافیت رو بدون پسر. یادت نیست اون قدیم‌ها؟ یادت نیست واسه‌ هواکردن این فیل‌ها٬ چندتا فیل هوا می‌کردن!
مخالفی: جوری می‌گی اون قدیم‌ها٬ انگار سال‌ها ازش گذشته. بابا این فیلم اگه دو سال پیش ساخته می‌شد٬ خیلی از همین‌ها تو «سینماوادبیات» واسه‌ش نیم‌ویژه‌نامه برپا می‌کردن. با تکیه بر آرای... خودت می‌دونی که!
موافق: خب٬ عزیزم٬ منم همین رو می‌گم. شک و تردید نمی‌خواد دیگه. بهش می‌گن «دگرگونی»!
مخالف: دلت خوشه‌ها. کدوم دگرگونی؟ وقتی با فیلم «آندری»٬ فیلم «جردن» رو بکوبی -این تنها یک مثال بود- بعید می‌دونم بدونی داری چی‌کار می‌کنی! به دو سال دیگه فکر کن.
موافق: خب بعضی‌ها هم هستن که هِر را از برِ تشخیص نمی‌دن. اما قلیلن. مطمئنم رفیق. این یک بار را با من موافق باش.
مخالف: والله این‌ها بیشتر «برِ را از هِر تشخیص نمی‌‌دن.»
موافق: از ابراهیم گلستان بود٬ نه؟ همین‌ها رو می‌خونی‌ که همیشه مخالفی! بگذر بابا٬ فضا رو داشته‌باش...
مخالف: کدوم فضا رو؟! دلت‌خوشه‌ها!
#زویاگینتسف #دگرگونی #آندری_و_جردن #بِر_و_هرِ #نیم‌ویژه‌نامه
Read more
Loading...
Load More
Loading...