Loading Content...

تو چه پنهان میان

Loading...


Unique profiles
24
Most used tags
Total likes
0
Top locations
طريق نجف-كربﻻء
Average media age
1071.4 days
to ratio
7.7
«بی اجازه دوستت دارم» چشم ازتو اشک ازمن دل ازتو درد ازمن قلب ازتو تپش از من نفس ازتو مرگ ...
Media Removed
«بی اجازه دوستت دارم» چشم ازتو اشک ازمن دل ازتو درد ازمن قلب ازتو تپش از من نفس ازتو مرگ اگر باشد انهم ازمن میان هرنفسی که میکشم ،همهمه ای است که ازهمه پنهان.. ازتو چه پنهان.. میان هرنفسی که میکشم توهستی.. که میکشم تورا،که میکشی مرا... دوست داشتن تو ؛ بی اجازه زیباست.... «بی اجازه دوستت دارم»

چشم ازتو
اشک ازمن

دل ازتو
درد ازمن

قلب ازتو
تپش از من

نفس ازتو
مرگ اگر باشد انهم ازمن

میان هرنفسی که میکشم ،همهمه ای است
که ازهمه پنهان..
ازتو چه پنهان..
میان هرنفسی که میکشم توهستی..
که میکشم تورا،که میکشی مرا... دوست داشتن تو ؛ بی اجازه زیباست....
Loading...
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت ...
Media Removed
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، ... «به جنگل متروکت برگرد»

از یادداشتهای روزانه

درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، زندگی شخصی بهمان چهره ی هنر، صورت با اسید سوخته ی زنان، تا بازداشت یک شاعر و آوازخوان، مرگ یک کارگردان و حتا تصویر سرهای بریده هم می توانند اسباب خنده ی این کرور کریه جُک ساز و فحش پران باشد. هشتگ بافان همه فن حریفی که همه از ترس حمله هاشان، بدل به گیاهان دست آموزی شدیم که برای رسیدن به چکه ای نور بیشتر، دور گردن هم می پیچیم. بی اعتنایی به اطراف و ندیدن یکدیگر را شیرفهمان کردند. این لشکر بی چهره که قمه هاشان در گوشی هاشان پنهان شده و استمناء کیفناکشان را با حمله های گازانبری لیچار به فعل می رسانند و حتا برای تجاوز به دختران نوسال هم جک می سازند. هر فاجعه ای می تواند اسباب تفریح و توییت بازیهای بوناکشان شود. وزغ های گرد مردآبی که به فریاد استمداد رو به غرقان می خندند و مانند مجنونان داعش، با سرهای بریده فوتبال بازی می کنند. واکنش نشان دادن هنرمند به پیرامونش را کفر می دانند و او را عروسک خیمه شب بازی مبتذلشان می کنند. باید یکی از این تیمارستان همگون خوش خنده شوی. باید زبان به دهان بگیری تا قیچی اش نکنند. باید قطره ای از این فاضلاب باشی و همجهت جریانش. موجسوارت می خوانند آنهایی که به سونامی های ویرانگر هم بی اعتنایند. کاش زودتر می فهمیدی شعر را به میان عام بردن همین عواقب را دارد. توده ی ناآگاه به هر چه نمی فهمد یا می خندد، یا ناسزایش می گوید و در حسرت فهمش تو تنها موسفید می کنی. پس مقابل هر فاجعه ای شانه بالا بینداز اگر شانه هایت هوس تازیانه ی ناسزا نکرده اند. یا پا به پای این گله بخند، یا خود را در پستوی خانه پنهان و به نادانی شان گریه کن. ختم قصه همانی شد که دستهای پنهان پشت پرده می خواستند. ما قهرمان فحاشی در فضای نت جهان شدیم. این گربه را طوری تربیت کردند که تمام بچه هایش را بخورد. جمعیت ترحم آمیز را مانند خمیربازی شکل دادند و از آن بوآی بانمکی ساختند که دم خود را بلعیده و این خودخوری کیفناک را از یک دَم اندیشه خوشتر دارد. غرش شیرها در سیرک، پاسخی جز گوجه و تخم مرغ گندیده نخواهد داشت. یا با کلاه بوقی بر سرت از حلقه های اتش بپر، یا به جنگل متروکت برگرد! شیر بودن زیر این چادر ممکن نیست! همه برای خندیدن به این سیرک آمده اند.

یغما گلرویی
Read more
<span class="emoji emoji1f42c"></span>مابه دنیا آمده ایم تا عشق وخلاقیت خداوند را ادامه دهیم، مواظب سخنان خود باشید آن ها خلاق هستند... ...
Media Removed
مابه دنیا آمده ایم تا عشق وخلاقیت خداوند را ادامه دهیم، مواظب سخنان خود باشید آن ها خلاق هستند... ساده ترین کار در جهان این است که خود باشی و سخت ترین کار در جهان این که کسی باشی که دیگرانت بخواهند... اندیشه حقیر،انسان را حقیر نگه می دارد پشتکار تنها مرز میان شکست و ناکامی است دست شکسته ات را ... 🐬مابه دنیا آمده ایم تا عشق وخلاقیت خداوند را ادامه دهیم، مواظب سخنان خود باشید
آن ها خلاق هستند... 🐬ساده ترین کار در جهان این است که خود باشی و سخت ترین کار در جهان این
که کسی باشی که دیگرانت بخواهند... 🐬اندیشه حقیر،انسان را حقیر نگه می دارد 🐬پشتکار تنها مرز میان شکست و ناکامی است 🐬دست شکسته ات را داخل آستین پنهان کن و صدای خنده ات را به گوش همه برسان 🐬کامیابی تو ویژگی هایی دارد که حتی دوستان نزدیکت را ناراحت می کند 🐬می دانی راز شکست چیست؟ راضی کردن همگان! 🐬هرگز با کران پچ پچ نکن و به کوران چشمک نزن ! 🐬دو گروه قادر به تغییر افکارشان نیستند : احمق ها و مردگان 🐬اعتراف به ایمان یک انسان در عمل اوست نه در گفته هایش 🐬شادی دلیلی نمی طلبد این ناشادی است که دلیل می خواهد 🐬بگذار کارهایت یک راز باقی بماند فقط نتایج را به مردم نشان بده 🐬ترس از رنج بدتر از خود رنج است ! 🐬علت جرات نداشتن ما دشواری امور نیست ، چون جرات نداریم امور دشوار می نمایند ! 🐬یکی از این روزها هیچ یک از این روزها نیست ، امروز روزی است که باید کاری بزرگ را آغاز کنی ! 🐬بهتر است روی کف پاهایمان بمیریم تا روی زانوانمان زندگی کنیم ! 🐬اگر تو اشتباهی مرتکب نشده ای مفهومش این است که تلاشی کامل و صد در صد هم نداشته ای 🐬قابل اعتماد بودن ارجمندتر از مورد علاقه بودن است 🐬مانند توپ پلاستیکی باشید که هر چه محکمتر به زمین می خورد بالاتر می رود ! 🐬اذهان بزرگ فرصت ها را به وجود می آورند ، اما دیگران منتظر فرصت می نشینند ! 🐬برای رسیدن به هر هدف بزرگ و ارزشمند امروز تنها روزی است که وجود دارد ! 🐬برای رسیدن به شادکامی همیشه امید بهترین را داشته باش و برای بدترین آماده باش ! 🐬انسان موفق کسی است که می تواند با آجرهایی که دیگران برایش پرتاب می کنند بنیادی محکم بنا کند 🐬این فرمول را به خاطر بسپار : نه بار زمین بخور ، ده بار برخیز !🌹🌹🌺🌺🌻🌻🌷🌷
Read more
. . . . دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو ...
Media Removed
. . . . دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش این ... .
.
.
.
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد

از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش

که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز

برو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیرد

نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد
.
.
.
.
#دیباچه #بهار #حافظ
Read more
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه #توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب ...
Media Removed
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه #توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهره‌های قارونی و فرعونی- که تو خوب می‌شناسی برادر- و چهره‌های قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت #الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ... قدرتی به وجود آمده بود که در جامه #توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهره‌های قارونی و فرعونی- که تو خوب می‌شناسی برادر- و چهره‌های قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت #الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند و ما باز به بردگی افتادیم... دیگر باور کردیم راه نجاتی نیست وسرنوشت محتوممان بردگی و قربانی شدن است. آن مرد که بود؟ آیا در پیامش فریبمان را پنهان داشت؟ یا در این نظامی که اکنون در سیاه چالهایش می‌پوسیم و همه برادران و مزرعه‌ها و هستی و #سرنوشت ما غارت و قتل عام شده، من و او- آن #پیامبر- هر دو قربانی شده‌ایم؟

نمی‌دانم دیگر راهی، فرا رویم نبود. به کجا باید می‌رفتم؟ به #موبدان خود؟ چگونه می‌توانستم به معبدهایی بازگردم که همواره همدست و همداستان قدرتها و فریبها بودند؟

به رهبران و مدعیان #آزادی و ملیّتم؟ اینها همه کسانی بودند که حکومت- انقلاب- جدید، قدرتهای خانوادگیشان را در خراسان و سیستان و گرگان از دست داده بودند و اکنون برای بدست آوردن حکومت خانوادگی و احیاء نظام جاهلیشان می‌جنگیدند.
به مساجد؟ چه تفاوتی بود، میان این مساجد و آن معابد؟

آری.. اینچنین بود #برادر
صفحه دکتر علی شریعتی در اینستاگرام

http://instagram.com/dr.ali.shariati

#آری_اینچنین_بود_برادر #علی_شریعتی #شریعتی #دکتر_علی_شریعتی #shariati #dr_ali_shariati
Read more
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ...
Media Removed
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟ آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟ چون خزان‌آرا ... می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو
راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت
چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان‌آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب
وز میان سایه‌های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
می تراود از نگاهت گریه پنهانِ دوش
آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته
بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وا مپوش
بر چه گریان گشته بودی آه ای چشم سیاه ؟
از تپیدن باز می ماند دلِ خوش باورم
در گمانِ اینکه شاید، شاید آن اشک نهان
 بود در خلوت سرای سینه‌ات یادآورم .. از: هوشنگ ابتهاج
Read more
Loading...
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ...
Media Removed
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟ آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟ چون خزان‌آرا ... می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو
راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت
چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان‌آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب
وز میان سایه‌های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
می تراود از نگاهت گریه پنهانِ دوش
آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته
بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وا مپوش
بر چه گریان گشته بودی آه ای چشم سیاه ؟
از تپیدن باز می ماند دلِ خوش باورم
در گمانِ اینکه شاید، شاید آن اشک نهان
 بود در خلوت سرای سینه‌ات یادآورم .. از: هوشنگ ابتهاج
Read more
زمستان دوستت دارم بسان درد می مانی تو هم تنهای تنهایی پر از سوزی،پر از دردی،پر از اهی تو با سوزت ...
Media Removed
زمستان دوستت دارم بسان درد می مانی تو هم تنهای تنهایی پر از سوزی،پر از دردی،پر از اهی تو با سوزت همی لبیک می گویی ولی اینجا همه از تو گریزانند به زیر خانه های سنگی تاریک،پتو پیچان سلام و صد صدایت را نمی بینند و میمیرند ولی من عاشق تنهایی ات هستم و می ایم بالای بلندایت میان برف و بورانت که شاید ... زمستان دوستت دارم
بسان درد می مانی
تو هم تنهای تنهایی
پر از سوزی،پر از دردی،پر از اهی
تو با سوزت همی لبیک می گویی
ولی اینجا همه از تو گریزانند
به زیر خانه های سنگی تاریک،پتو پیچان
سلام و صد صدایت را نمی بینند و میمیرند
ولی من عاشق تنهایی ات هستم
و می ایم بالای بلندایت
میان برف و بورانت
که شاید بشنوم اینجا صدایت را
زمستان دوستت دارم
چرا که لخت و عریان و بدون جامه و دستار و نیرنگی
زمستانا گلویت سرد و لرزان است
ولی با تو دم من گرم و سوزان است
رفیقا آسمانت چون دلم غمبار و گریان است
ولی در پشت ابرت یک بهار سبز پنهان است
تو خط اخری،یک خط بطلان برتو هم های رنگین طبیعت
تو بی شک یک جهان حرفی،اگر چه سرد و خاموشی.... زمستان دوووووووستت دارم...E.m #تا #شعر #زنده #هست #باید #ادامه #داد
#کرمان #زمستان #زیباست
Read more
Loading...
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء ...
Media Removed
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند کاری با تو ندارد تشنه نیستی خواب بد هم ندیده ای خودت هم نمی دانی برای چه صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!.. تا افکاری را در ذهنت ... .
بعد از من
شب هایی خواهد آمد
که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد
چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان
حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند
کاری با تو ندارد
تشنه نیستی
خواب بد هم ندیده ای
خودت هم نمی دانی برای چه
صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!..
تا افکاری را در ذهنت فرو کند که از دست همان ها به خواب پناه برده بودی..
و تو را تا آخر گریه‌ های مخفیانه همراهی میکند و تا زمین و زمان را بالا نیاوری، دست از سر چشم هایت برنخواهد داشت..
شب هایی
که این حسِ آزار دهندهء بشری..می‌نشیند روبه روی تو و باعت میشود با چشمی مضطرب،
تصویر لبخند مرا روی درو دیوار خانه یا کنار حُسنی یوسفِ مُردهء روی جاکفشی تصور کنی..
شب هایی خواهد آمد
که نگران دیوانگی های گاه و بیگاه توأم..
وقتی که میروی سراغ دفتر همیشگی ام و ردِ خطوطِ به جا مانده از مرا با حزن غریبی بوسه باران می‌کنی..
من دلهره ی شب هایی را دارم
که شاید زمان بندی اش تنها به چند ساعتِ کوتاه ختم نشود
و وقتی کار به بغض پنهانِ تو در زیر پتو یا هق هقِ معصومانه‌ات پشت میز تحریر بکشد، دیگر نیستم که با پشت انگشت اشاره ام گونه هایت را نوازش کنم و از شدت علاقه ام حرفی بزنم که آرام شوی..
شب هایی
که زودتر از همه شب بخیر خواهی گفت و آنکه تا خودِ سحر بیدار است تویی..
شب هایی
که در اوج سردی‌اش از فرعیِ ذهنت عبور خواهم کرد..دور تا دورِ خانه‌‌ات قدم خواهم زد..
هر صبح آستین پیراهنت را بالا خواهم زد ..و با تو روی یک میز صبحانه خواهم خورد..
شب‌هایی خواهد رسید که مرا از لابه لای مشغله های کاری ات بیرون میکشی ..سیر نگاهم میکنی..(غربتِ نشسته روی چشمانت دیوانه‌ام خواهد کرد)..هوش و حواست که سرجایش آمد آن گوشه از آغوشت که سهم دلربایی من است را اختصاص میدهی به من..من که مدت هاست عطر تنم را میان بازوان تو جا گذاشته ام..
در آغوشم می‌گیری
دست هایم را فشار می‌دهی..
کودکانمان که دلخوشند به همین یک شب..شیطنت‌شان گل می‌کند
دست به یکی می‌کنند برای رقصیدنمان..
پیشانی ات را به پیشانی ام می‌چسبانی..
و هنوز هم زیر لب..ترانه‌ء همیشگی‌مان را زمزمه می‌کنی..
و می‌خندید
تو و بچه هایمان..
و نمی‌دانی که همین خنده‌ها
مرا از این همه فاصله به اینجا کشانده است.
آنقدر که از یاد میبری
باید بروم توی قاب عکس کنار تختت،
زیر آن روبان مشکی
کنارِ بیست و پنج سالگی‌ات بنشینم
تو مرا ببوسی و من..
تلخ ترین لبخند زندگی ام را بزنم..
لبخندی که قرار است سالهای بعد از من
عذابت دهد
.
.
#زهرا_مهدوی
Read more
. #حجت_الاسلام_پناهیان: <span class="emoji emoji2705"></span>مقدمه اول: محبت مثال زدنی پدر در بهترین قصۀ قرآن <span class="emoji emoji1f4a0"></span>در میان افکار عمومی، ...
Media Removed
. #حجت_الاسلام_پناهیان: مقدمه اول: محبت مثال زدنی پدر در بهترین قصۀ قرآن در میان افکار عمومی، #محبت_مادر به فرزند ضرب‌المثل است، اما در احسن القصص قرآن نمونه اعلای محبت، محبت پدر به فرزند است. نکته اصلی داستان عشق زلیخا به یوسف نیست، بلکه محبّت یعقوب به یوسف است که از شدت محبت و فراق او چشمانش ... .
#حجت_الاسلام_پناهیان: ✅مقدمه اول: محبت مثال زدنی پدر در بهترین قصۀ قرآن 💠در میان افکار عمومی، #محبت_مادر به فرزند ضرب‌المثل است، اما در احسن القصص قرآن نمونه اعلای محبت، محبت پدر به فرزند است. نکته اصلی داستان عشق زلیخا به یوسف نیست، بلکه محبّت یعقوب به یوسف است که از شدت محبت و فراق او چشمانش سفید می‌شود و بوی پیراهن یوسف را از فرسنگها دورتر متوجه می‌شود و با بوی پیراهنش بینا میشود.
نمونه های دیگیری از محبت پدر به فرزند هم در قرآن آمده است مانند: محبت ابراهیم به اسماعیل،محبت زکریا به یحیی و ... ✅مقدمه دوم: علت غربت محبت پدر و شهرت محبت مادر 💠یکی از تفاوتهای اساسی که بین محبّت مادر و پدر وجود دارد این است که محبّت #مادر به سهولت ابراز می‌شود چون به سهولت ابراز می‌شود به #شهرت رسیده. اما محبّت #پدر چون معمولاً به سهولت ابراز نمی‌شود، آن شهرت را ندارد. 💠شاید یکی از اسرار اینکه خداوند متعال اینقدر #حرمت _پدران را در احکام و اخلاق پاس داشته است و سفارش کرده است، این باشد که این #محبت پنهان، حرمتش از جهاتی، مهمتر است. 💠اگرچه #مادر نیاز بیشتری به #عاطفه خصوصاً از سوی فرزندان دارد، ولی شاید دلیل بر این نباشد که مادر لزوماً و همیشه عاطفه‌اش هم بیشتر است، بله مادر عاطفه‌اش را طبیعتاً بیشتر نشان می‌دهد. 💠اگر محبّت پنهان در سینه #پدر توسط مردم، آحاد جامعه و فرزندان کشف شده باشد، آنگاه وقتی که پدر بیاید خواهند گفت: کوه محبّت آمد که در سینه اش ذخائر و خزائن محبّت وجود دارد. همانطور که محبت مادر مانند گُل #شکوفا می شود، و عطر محبّت گُل، راحت فراگیر می‌شود و مشام همه را نوازش می‌دهد. ✅نتیجه: درک محبت پدر، مقدمۀ درک محبت امام 💠فرزندان باید به #مادر خود محبت کنند، اما آن چیزی که باید بشناسند محبّت #پدر به فرزند است! اگر ما این محبّت پدر به فرزند را، قدرشناسی کردیم، وقتی که پیامبر اکرم(ص) بفرماید: «من و علی پدران این امّت هستیم؛ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»(عیون،ج2، ص85) یا امام رضا(ع) بفرماید: «امام مانند پدر است؛الْإِمَامُ ...الْوَالِدُ الشَّفِيق»(کافی، ج1، ص100) آنوقت بهتر امام را می‌فهمیم. وقتی محبت پدر به فرزند جابیفتد، آنگاه اگر به تو بگویند که عزیز من، #امام_زمان مثل #پدرِ توست، آن وقت چه حسی نسبت به آن پیدا می‌کنی؟ اگر محبت پدر به فرزندان، خودش خوب درک شود، محبت امام زمان (ع) به آحاد امت بهتر درک خواهد شد. و ابواب #معرفت مثل چشمه‌هایی جوشان برای تو همیشه گشوده خواهد شد زیبایی محبت توأم با حرمت و اطاعت را تازه خواهیم چشید.
@bayanmanavi
@panahian_ir
Read more
. . بخوان از دیدگانم غصه های بیکرانم را بریده حسرت یک روز خندیدن امانم را . نگاهت تیر زهرآلود و ...
Media Removed
. . بخوان از دیدگانم غصه های بیکرانم را بریده حسرت یک روز خندیدن امانم را . نگاهت تیر زهرآلود و قلبت سنگ و لب آتش بگو با چه سلاحی میکشی روح و روانم را ؟ . تو را در هر غزل خواندم برای مردمان شهر نشد در سینه پنهان سازم آن راز نهانم را . چگونه در میان قلب تو جایی ندارم آه چگونه پاک کردی از دلت نام و نشانم ... .
.
بخوان از دیدگانم غصه های بیکرانم را
بریده حسرت یک روز خندیدن امانم را
.
نگاهت تیر زهرآلود و قلبت سنگ و لب آتش
بگو با چه سلاحی میکشی روح و روانم را ؟
.
تو را در هر غزل خواندم برای مردمان شهر
نشد در سینه پنهان سازم آن راز نهانم را
.
چگونه در میان قلب تو جایی ندارم آه
چگونه پاک کردی از دلت نام و نشانم را ؟
.
چه در آیینه میبینم ؟ چه تصویر غم انگیزی
ندارم شکوه ای این بار هم بستم دهانم را
.
.
#یگانه_میرزایی
.
.
🍃🔽🍃🔽🍃🔽🍃🔽🍃
.
.
پی نوشت :
.
.
🌸‏بعضى وقتام نه بايد ديد ، نه بايد شنيد .
راستش بى خبرى بهترين درمان شلوغى هاى ذهنيه!
.
🌸واسه اونیکه پیامتونو دیر جواب میده تایمر بذارین همونقدر دیر جواب بدین!
به خیلیا اهمیت دادن نیومده 😊
.
🌸گابریل گارسیا مارکز میگه: "وقتی شما جرات دوست داشتن او را نداشته باشید ، دیر یا زود ، سر و کله یک شجاع پیدا خواهد شد!" شجاع باشید 😌
.
.
🍃🔼🍃🔼🍃🔼🍃🔼🍃
Read more
‍ "تابستانِ سرخ" به یادِ عزت ابراهیم‌نژاد و آن همه شور و شاعرانگی روزنامه‌ای که خبرت را آورد در گذرِ سال‌ها مثلِ برگ‌های پاییزی، زرد شده‌ است اما هنوز در خاطرِ من قدم می‌زنی با زخمِ گلوله‌ای در چشمت. سربازِ اعزامی از پل‌دختر که شرمی شهرستانی‌ را پشتِ شعرهای جادویی‌ات پنهان می‌کردی! هنوز ... ‍ "تابستانِ سرخ"

به یادِ عزت ابراهیم‌نژاد و آن همه شور و شاعرانگی

روزنامه‌ای که خبرت را آورد
در گذرِ سال‌ها
مثلِ برگ‌های پاییزی، زرد شده‌ است
اما هنوز در خاطرِ من قدم می‌زنی
با زخمِ گلوله‌ای در چشمت.
سربازِ اعزامی از پل‌دختر
که شرمی شهرستانی‌ را
پشتِ شعرهای جادویی‌ات پنهان می‌کردی!

هنوز لکه‌یی بر پیاده‌روی کوی دانشگاه مانده است
که عابران
هنگام رسیدن به آن
راهشان را عوض می‌کنند
تا رو به رو نشوند
با خیالِ خون‌آلودِ تو
و زنجیری که هر دو دستت را
پیش از گلوله ی آخر شکسته بود.

دستی که در آن تابستانِ سرخ
ماشه را رو به چشمِ تو چکاند
و کمانچه‌ی پدرت را برای همیشه لال کرد
این روزها اسکناس‌ می‌شمرد
و روزنامه‌ها را ورق می‌زند.
روزنامه‌هایی را
که بی‌گذرِ سال‌ها هم زردند
و تیرماهِ هیچ سالی
نامی از شاعری نمی‌برند
که کبوتری سیاه در نگاهش گلوله خورد.

من می‌دانم چه شعرها با تو زیر خاک رفت،
چه راه‌های نرفته،
آوازهای نخوانده،
سیگارهای نکشیده.

سیگارِ مشترکمان را به یاد داری
پشتِ وِسپای قراضه‌ای که دوتَرکه
ما را به «کرج» می‌رساند
تا سیاه‌مشق‌هامان را
برای غول زیبای دهکده بخوانیم؟

کجا پیاده شدی
که سیگاری نیم‌سوخته
تمام این سال‌ها
میانِ انگشتانم جا خوش کرده‌ است
و تو
برای شریک شدنش نمی‌آیی؟

یغما گلرویی

تصویر: شعرخوانی شهید عزت ابراهیم نژاد: ما را به خاطر بیاور! / ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم / شور عشق در سینه داشتیم و / پیش از آن که عاشق شویم / سینه بر خاک سوده / مردیم. / ما را به خاطر بیاور! / ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم / و ده به ده / نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار / که در بازار / پیش از آنکه آوازخوان شویم / بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش / جان وا سپردیم. / به خاطر دارم پیام شان را / سرنوشت شان را / آری... / و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است / آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ / و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ / و از تکرار یادشان / شاید پیش از آنکه شاعر شوم / بیست و دو ساله بمیرم. .
.

#عزت_ابراهیم_نژاد
#هجده_تیر
Read more
Loading...
!...! آه در ضیافت پر شکوه دنیا چقدر زیبا و پر معناست بی مرزی میان انسان ها چه اهمیت دارد تاریخ تولد! و ...
Media Removed
!...! آه در ضیافت پر شکوه دنیا چقدر زیبا و پر معناست بی مرزی میان انسان ها چه اهمیت دارد تاریخ تولد! و چه سحر انگیز است عشق ورزیدن منهای تاریخ تولد... تحول باورها و تحول نگاه بسوی انسان ها انسانی که جوهر وجودش با تو یکیست چه فرقی می کند... سالخورده یا جوان انسانیست بسان تو با خصلت های انسانی همانند ... !...!
آه
در ضیافت پر شکوه دنیا
چقدر زیبا و پر معناست
بی مرزی میان انسان ها
چه اهمیت دارد تاریخ تولد!
و چه سحر انگیز است عشق ورزیدن
منهای تاریخ تولد...
تحول باورها و تحول نگاه بسوی انسان ها
انسانی که جوهر وجودش با تو یکیست
چه فرقی می کند...
سالخورده یا جوان
انسانیست بسان تو
با خصلت های انسانی
همانند مرواریدی غلطان
درون صدفی پنهان
و نیازمند دستان پر مهرت
دستانت را از او دریغ مدار...
.
.
.
.
باشد این هدیه تولد من
Read more
نفسم تویی میان هر نفسی که می کشم... همهمه ای ست از همه پنهان اما ازتو چه پنهان... میان هر نفسی که می ...
Media Removed
نفسم تویی میان هر نفسی که می کشم... همهمه ای ست از همه پنهان اما ازتو چه پنهان... میان هر نفسی که می کشم تو هستی که می کشم تورا... که می کشی مرا ... تو زیباترین و بهترین حس دنیایی همنفسم...!!! نفسم تویی میان هر نفسی که می کشم...
همهمه ای ست از همه پنهان اما ازتو چه پنهان...
میان هر نفسی که می کشم تو هستی که می کشم تورا...
که می کشی مرا ...
تو زیباترین و بهترین حس دنیایی همنفسم...!!!
. یا انیس . پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا . اوحدی . . . همه ...
Media Removed
. یا انیس . پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا . اوحدی . . . همه در تکاپو و تلاش برای تو هستند.. . و من میان این همه آدم حکایت پیرزنی را دارم که برای خرید یوسف با کلافی نخ به امید آمده است.. . لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست گوید این زن از خریداران اوست . . خدای ... .
یا انیس
.
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
.
اوحدی
.
.
.
همه در تکاپو و تلاش برای تو هستند..
.
و من میان این همه آدم
حکایت پیرزنی را دارم که
برای خرید یوسف با کلافی نخ به امید آمده است..
.
لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست
.
.
خدای من
خواهش می‌کنم قلب من را هم قبول کن..
می‌دونم خیلی کمه!!
اما این تموم آن‌چیزی هست که دارم..
.
امضا
پیرزنی عاشق
.
.
‌.
Read more
Loading...
. . میوه ی سرنوشت ! . طرح جالبی بود که امروز،همان وقت که گذرا صفحات مجازی را مجازی گونه ورق میزدم ...
Media Removed
. . میوه ی سرنوشت ! . طرح جالبی بود که امروز،همان وقت که گذرا صفحات مجازی را مجازی گونه ورق میزدم و اعماق ذهنم را به دنبال لایق ترین ِ کلمات برای وصف روز تولدت میگَشتم؛ به آن برخوردم ! . طرح ساده ای بود، دست یوزپلنگی با ناخن های تیز و براق، در حال کندن پوست های پرتقالی آبدار ! که به گمانم در زیر آن لایه ... . .
میوه ی سرنوشت !
.

طرح جالبی بود که امروز،همان وقت که گذرا صفحات مجازی را مجازی گونه ورق میزدم و اعماق ذهنم را به دنبال لایق ترین ِ کلمات برای وصف روز تولدت میگَشتم؛ به آن برخوردم !
.

طرح ساده ای بود، دست یوزپلنگی با ناخن های تیز و براق، در حال کندن پوست های پرتقالی آبدار ! که به گمانم در زیر آن لایه های حلقه حلقه، چیزی شبیه به توپ فوتبال پنهان شده بود .
.

به راستی که چیز عجیبیست !
فوتبال را می گویم، همان ورزش ِبرای همه " 22 نفر به دنبال یک توپ " و برای ما "معشوقی مسجل" که با آمدنت اصالتش بخشیدی.
.

شاید اندکی اغراق آمیز اما 24 ژوئن ماه ِ 31 سال پیش، سرآغاز دفتری بود به نام تو و به نام فوتبال .
.

فوتبالی که شاید میوه تلخ سرنوشتش برای تو خلاصه باشد در یک نقطه ی سفید رنگ در فاصله ی یازده متری تا دروازه.
.

امروز اما ، در این سی و یکمین ساگرد تولدت، برایت از زبان خود و تمام عاشقانت خواهم نوشت که چه این میوه تلخ روزی چیده شود و چه همچنان باعث جای خالی ِ جامی ملی نام در میان موزه ی افتخارات رنگارنگت باشد، تو برای ابد بهترین خواهی ماند.
.

بهترینی و بهترین میمانی،
چون آن کسانی که تو را ستایش کنند برای به فینال بردن تیمت آن هم سه بار متوالی و روزی بعد سرزنشت کنند برای بازی در کنار ستارگانی همچون هیگوایین! همان بهتر که دنبال کردن فوتبال را به فراموشی سپارند.
.

برای تو مینویسم مرد طلایی میدان،
برای تو که والدانو چه زیبا ستایشت کرد " دومین بازیکن برتر بعد از مسی، مسی مصدوم است " .
.

برای تو که رقیبانت برای رقابت پیراهن از تن بیرون میکشند، دست به چانه میبرند و چند روزی بیشتر طول نمیکشد که ریش هایشان عجیب به شکل بز در می آید !
.

برای تو که جادوی حرکات چَشم نوازت، چمن را، ورزشگاه را و قلب عاشقان و مخالفانت را به آتش میکشد.
.

می نویسم که بگویم آنچنان دل به تو بسته ایم که این شاید حذف زود هنگام ، که افت، که هر آنچه که دیگران را دلسرد کند ما را تنها عاشق تر خواهد کرد.
.

که شاید تنها روزنه ی کم نور ِ این روز هایمان شده باشد فوتبال و چند ساعتی محو ِ باور به تو و معجزه ی ساق هایت !
.

پس بمان برایمان که باشیم و بنویسیم؛
تولدت مبارک، کوچک مرد فوتبال ! ❤💙
.
.
.
.
به قلمِ @pegah_messi10 👌
.
.
.
.
#تیم_مسی_ایران
Read more
و همه رُجعت می‌کنند؛ همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند. همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین» همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر ... و همه رُجعت می‌کنند؛
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند.
همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین»
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر بستر،از شیرینی رویا،از همهٔ غیر تو گسستند تا بپیوندند به جماعتی که با حزنی ممتد،ندبه می‌کردند:«اَیْنَ..اَیْنَ»و اعتراف می‌کردند:«عَزیزٌ عَلَیَّ..عَزیزٌ عَلیَّ»
و ما و همهٔ آن‌ها که برگشته‌اند
به صحن مسجدالحرام خواهیم ریخت
و رسانه‌ها ثبت خواهند کرد،شلوغ‌ترین تراکم جمعیتی جهان را در حطیم.
و چاووش‌خوانان ما دِعبِل‌ها،فَرَزدَق‌ها،محتشم‌ها،ناظم‌البَکّاها،مصیبت‌خوان‌ها و پیرغلام‌ها خواهند بود.
آن روز،سیدی از میان ما پیش خواهد آمد،در دستانش،مجمعی از طلاست،پر از گل‌های خوش‌عطر جهان و میانش،رختی از لطیف‌ترین و روشن‌ترین پارچهٔ دست‌دوزِ جهان.می‌آوریم تا شما را از عزا درآوریم.
حتم دارم،آخرین روضه را با شما خواهیم خواند و با اشک،کعبه را از بت‌های دور و برش خواهیم شست؛
و من دلم می‌خواهد قاآنی پیش بیاید و با صدایی مردانه،تو گویی چون زینب در مسجد شام،برایتان بخواند:
«بارد چه؟خون! که؟دیده! چه‌سان؟روز و شب! چرا؟
از غم! کدام غم؟غمِ سلطان اولیا
نامش که بُد؟حسین! زِ نژاد که‌؟از علی
مامش که بود؟فاطمه‌ جدش که‌؟مصطفی!
چون شد؟شهید شد! به کجا؟دشت ماریه
کی‌؟عاشر محرم پنهان‌؟نه! برملا
شب کشته شد؟نه!روز چه هنگام‌؟وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟نه! کس آبش ‌نداد؟داد!
که؟شمر! از چه چشمه‌؟ز سرچشمهٔ فنا
مظلوم شد شهید؟بلی! جرم داشت؟‌نه!
کارش چه بُد؟ هدایت‌، یارش‌ که بُد؟خدا
این ظلم را که کرد؟یزید! این یزید کیست‌؟
زاولاد هند، از چه کس‌؟از نطفهٔ زنا!
میر سپه که بُد؟عمر سعد! او برید؟
حلق عزیز فاطمه نه! شمر بی‌حیا
خنجر برید حنجر او را نکرد شرم
کرد! از چه پس برید؟نپذیرفت ازو قضا
کس کشته شد هم از پسرانش‌؟بلی دو تن
دیگر که نه! برادر دیگر که اقربا
دیگر پسر نداشت‌؟چرا داشت آن که بود
سجاد!چون بُد او به غم و رنج مبتلا
ماند او به کربلای پدر؟ نی!به شام رفت
با عز و احتشام‌؟نه! با ذلت و عنا
تنها؟نه! با زنان حرم؛نامشان چه بود؟
زینب،سکینه،فاطمه،کلثوم بینوا
کس بود همرهش‌؟بلی! اطفال بی‌پدر
دیگر که بود؟تب!که نمی‌گشت ازو جدا
از زینب و زنان چه به‌جا مانده بد؟دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا»
و کعبه،پر می‌شود از هق‌هق شما
و ما فریادزنان:بس کن شاعر!
عزیز فاطمه از دست رفت
*
مبارک باد،آغاز امامتتان حضرت آقا
Read more
. #زادروز ۱تیر؛ زادروز مصطفی رحماندوست خاطره‌ای از مصطفی رحماندوست درمورد آموزش "رازداری" ...
Media Removed
. #زادروز ۱تیر؛ زادروز مصطفی رحماندوست خاطره‌ای از مصطفی رحماندوست درمورد آموزش "رازداری" به کودکان:  زمانی که دخترم به مدرسه می‌رفت، همیشه جلوی در خانه منتظر می‌ماند تا سرویس مدرسه دنبالش بیاید و برود به سمت مدرسه، یکی از روزها دیدم که به سمت باغچه توی حیاط رفته است و دستش را تا آرنج در ... .
#زادروز

۱تیر؛ زادروز مصطفی رحماندوست

خاطره‌ای از مصطفی رحماندوست درمورد آموزش "رازداری" به کودکان:  زمانی که دخترم به مدرسه می‌رفت، همیشه جلوی در خانه منتظر می‌ماند تا سرویس مدرسه دنبالش بیاید و برود به سمت مدرسه، یکی از روزها دیدم که به سمت باغچه توی حیاط رفته است و دستش را تا آرنج در خاک و گل باغچه فرو کرده و تمام لباس مدرسه و دست و بالش گلی شده، به همسرم گفتم دخالت نکنیم اجازه دهیم همین‌گونه برود مدرسه تا شب با او صحبت کنم.
شب که آمدم خانه متوجه شدم مدرسه هم بر خوردی با او نکرده و برایشان عادی بوده که بچه‌ها چنین وضعیتی داشته باشند خلاصه در خانه جاسوییچی داشتم که نور می‌داد و دینگ‌دینگ… صدا می‌کرد.
در اتاق چند بار این کار را کردم تا این‌که آمد و شروع کرد به سرک کشیدن، گفتم وای تو دیدی و سریع پنهانش کردم، گفت نه باید به من بگویی چی در دستت داری؟
گفتم قول می‌دهی به کسی نگویی زیرا این یک راز است!
خلاصه نشانش دادم و گفتم من باز چیزهایی دارم که راز است و کسی از آنها خبر ندارد، می‌خواهی نشانت دهم؟
گفت آره. حتما، ‌خلاصه جعبه‌های مختلفی را آوردم و نشانش دادم و گفتم اینها گنج است و کسی به غیر از من و تو نباید بفهمد که چه‌چیزهایی داریم!
گفتم تو هم گنج داری؟
گفت دارم. گفتم کجا پنهان کردی؟ گفت داخل باغچه حیاط.گفتم آن‌جا که همه می‌فهمند بیا برویم و جایش را تغییر دهیم.
گنجش چه بود؟ و در چه سنی این راز یا گنج را برای خود پنهان کرده بود؟
دوم دبستان بود که این کار را کرده بود و گنجش هم چند دانه تیله و یک موزاییک رنگی بود.
این کار باعث شد که تا سال‌ها رازهایش را با من در میان بگذارد و با هم آنها را پنهان می‌کردیم.
Read more
Loading...
اسفند هشتاد و یک باغ مقصودبیک صدای جلز ولز سرخ شدن نیمرو که باید خیلی برشته باشه ، همزمان با به جوش اومدن ...
Media Removed
اسفند هشتاد و یک باغ مقصودبیک صدای جلز ولز سرخ شدن نیمرو که باید خیلی برشته باشه ، همزمان با به جوش اومدن آب کتری و فرشته که مثل پروانه دورت میچرخه و آقا آقا میکنه تو سرم میپیچه. صدامو صاف میکنم _میگم وقتشه برای مارها یه فکر اساسی بکنیم، سری پیش که از حواس پرتی محمود قسر در رفتیم و زنده موندیم، اگه زلزله ... اسفند هشتاد و یک باغ مقصودبیک
صدای جلز ولز سرخ شدن نیمرو که باید خیلی برشته باشه ، همزمان با به جوش اومدن آب کتری و فرشته که مثل پروانه دورت میچرخه و آقا آقا میکنه تو سرم میپیچه.
صدامو صاف میکنم
_میگم وقتشه برای مارها یه فکر اساسی بکنیم، سری پیش که از حواس پرتی محمود قسر در رفتیم و زنده موندیم، اگه زلزله بیاد زیر آوار نمونیم اینا میان بیرون دخلمون و میارن!
اخماتو میکنی تو هم
_باز شروع کردی اول صبح؟! الان که تسمه بستیم دور آکواریوما! اصن من یه بار به حیوونای خونگیت گیر دادم تا حالا؟
چها پنج تا قاشق شکر میریزی تو نسکافه و با حرص هم میزنی و چنگال و فرو میکنی تو نیمروی جزغاله!
_به هر حال خطرناکن! غذا خوردنشون هم که تهوع آوره! حیوون خونگی من پلو خورشت میخوره نه موش زنده و همستر! تازه همستر بدبخت خودش پته!
_عزیزم این بحث و تمومش کن، اینام برای من عزیزن، میدونی هر کدومشون و با چه بدبختی گرفتم؟ با این پاهام واسشون از چه کوهایی بالا رفتم؟
موشهام که یا تو آزمایشگاه تلف میشن یا تو طبیعت. اصن نمیفهمم چرا هی میری تو اتاق مارها؟
_ببین منطقیش اینه اینا رو ببخشیم دارآباد، بجای اینکه من از دیدنشون تب و لرز کنم، هر روز عاشقان خزنده ها میرن دیدنشون قربون صدقشون میرن!
_گلوشکا از این شوخیا با من نکن، فکر کن تاکسیدرمی هاپولی و جانا رو دیوار موزه و ...
حرفت ناتموم میمونه و قهقهه سر میدی و دو تا میزنی پشت هاپولی که تمام قد واستاده و دم تکون میده و نون پنیر گدایی میکنه، فرشته هم ریسه میره و از آشپزخونه میزنه بیرون.
بعداز ظهر دوباره خودمو جلو آکواریوما پیدا میکنم، زل زدم به افعیا که مثل یه کلاف به هم پیچیدن و به سختی میشه شمردشون، از برآمدگیای چندش آور بدنشون میشه حدس زد که محمود همین دو سه ساعت پیش چند تا موش بخت برگشته رو بهشون پیش کش کرده!
آکواریوم بغلی هم پنج تا مار کریه المنظر دیگه هستن که تنشون مثل زیپ باز میشه و حشره میگیرن و دوباره بسته میشن و اون یکی یه جعفری تنهاست که داره چپ چپ نگام میکنه و چشم ازم بر نمیداره.
فرشته: ببخشید چیزی میخورین براتون بیارم؟
جیغ میزنم و نیم متری میپرم عقب! زبونم بند اومده!
_خدا منو بکشه باز ترسوندمتون!
حتی معذرت خواهی تصنعیش هم نمیتونه لذت این غافلگیریهای برنامه ریزی شده اش رو پنهان کنه.
_چیزی میل دارین؟
_نه ،دانشگاه یه چیزی خوردم، مامان عفی چطورن؟
_زیاد سر حال نیستن، دکتر هم صبح نیومد برای تعویض پانسمان، احتمالا شب میاد.
هاپولی و جانا مثل صاعقه از زیر پامون رد میشن و میرن زیر میز ناهار خوری.
«ادامه در کپشن»
Read more
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام ...
Media Removed
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت وی ... .
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم
هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت
پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت
بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت
وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینهٔ خریدی
تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی
ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی
وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد
گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی
مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی
گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی
کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد
هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید
دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن
این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح #یار گویم
چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم
ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم
یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی
جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت
تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را
تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت
بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب #عشق آمد از ربوهٔ بلندی
بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #مولانا #مولوی #حافظ #سعدی
Read more
متنی از کوروش کبیر:مردم اغلب بی انصاف،بی منطق و خود محورند ولی انها را ببخش اگر مهربان باشی،تو را به ...
Media Removed
متنی از کوروش کبیر:مردم اغلب بی انصاف،بی منطق و خود محورند ولی انها را ببخش اگر مهربان باشی،تو را به داشتن انگیزهای پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش...اگر شریف و درستکار باشی،فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش...نیکی های خودت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت می بینی که هر آن ... متنی از کوروش کبیر:مردم اغلب بی انصاف،بی منطق و خود محورند ولی انها را ببخش اگر مهربان باشی،تو را به داشتن انگیزهای پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش...اگر شریف و درستکار باشی،فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش...نیکی های خودت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت می بینی که هر آن چه هست همواره میان تو و خداست نه میان تو و مردم
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
باران... نام دخترک گمشده ای‌ست که به شوق پنجره، از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش ...
Media Removed
باران... نام دخترک گمشده ای‌ست که به شوق پنجره، از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد. راهی نمیابد، در شهر سرگردان میشود، هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار! و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند به شوق آغوشی... در پی گمگشته خویش، آواره اند. هنوز هم هیچ ابری ... باران... نام دخترک گمشده ای‌ست که به شوق پنجره، از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد. راهی نمیابد، در شهر سرگردان میشود، هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار!
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند به شوق آغوشی... در پی گمگشته خویش، آواره اند. هنوز هم هیچ ابری راز جدایی باران را از دریا فاش نکرده... و تو چه میدانی صدای شوریده امواج، ناله هایی ست که در فراق باران سر داده.... از بی قراری، خودش را به صخره میکوبد تا سرانجام در ساحل آرام بگیرد.. اگر غیر از این است. یک نفر دلیل بی تابی شهر را هنگام پرسه ی باران در مه بگوید!
.
ای وای.... نکند ابر در این میان دلبسته ی باران شده...؟ نکند دلش خون است اما برای هم صحبتی با عشق پنهان شده اش پای حرفهای باران مینشیند. وقتی از گذشته اش با دریا میگوید و دلبری اش برای پنجره. چه رسم ناخوشایندی... عشق دومینو وار زمین به آسمان هم سرایت کرده.
شاعر را اینگونه نگاه نکن، دیوانه نیست... فلسفه میبافد... که حال خراب زمین را هنگام باران توجیه کند! آخر هواشناس قصه از آسمان شنیده که باران راهی زمین شده. پنجره از صبح منتظر است، اما خبری نیست. اگر امشب نیامد حتم دارم ابر معطل اش کرده. چه میدانم...؟ شاید دست از شانه کشیدن موهایش بر نمیدارد...
.
#علی_سلطانی
.
#moobilegraphy_ir
#m0bilegraphy
.
_________________________
#photo__caption #moobilegraphy_ir #pic_land_ #photography_street #istgahe_honar #shot_street #honar_4_ax #honar_dostan #honar_pics #art_ir #zhest_akasi #ak_30 #caption_chilik #_chilik_ #_ax_honari_ #ax_caption #ax_matn #ax_graphic #photo #photography #photoaxgram #honar  #honari #100pix #photos #m0bilegraphy #pedro_taay2 #mobile_perfection
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ #ز_تو_کی_کنار_گیرم_که_تو_در_میان_جانی #شعر از #خواجوی_کرمانی *** ز تو با تو راز گویم ...
Media Removed
️ #ز_تو_کی_کنار_گیرم_که_تو_در_میان_جانی #شعر از #خواجوی_کرمانی *** ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی ز تو دیده ... ❤️
#ز_تو_کی_کنار_گیرم_که_تو_در_میان_جانی
#شعر از #خواجوی_کرمانی
***
ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی
چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید
رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی
تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی
تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی
ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده
ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی
همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی
چو تو صورتی ندیدم همه مو به مو لطایف
چو تو سورتی نخواندم همه سر به سر معانی
به جنایتم چه بینی به عنایتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی
به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
به سماع ارغنونی و شراب ارغوانی
دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
#غزل شماره‌ی ۸۸۶
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ «بی اجازه دوستت دارم» چشم ازتو اشک ازمن دل ازتو درد ازمن قلب ازتو تپش از من نفس ازتو ...
Media Removed
️ «بی اجازه دوستت دارم» چشم ازتو اشک ازمن دل ازتو درد ازمن قلب ازتو تپش از من نفس ازتو مرگ اگر باشد انهم ازمن میان هرنفسی که میکشم ،همهمه ای است که ازهمه پنهان.. ازتو چه پنهان.. میان هرنفسی که میکشم توهستی.. که میکشم تورا،که میکشی مرا... دوست داشتن تو ؛ بی اجازه زیباست... ❤️❤️
«بی اجازه دوستت دارم»

چشم ازتو
اشک ازمن

دل ازتو
درد ازمن

قلب ازتو
تپش از من

نفس ازتو
مرگ اگر باشد انهم ازمن

میان هرنفسی که میکشم ،همهمه ای است
که ازهمه پنهان..
ازتو چه پنهان..
میان هرنفسی که میکشم توهستی..
که میکشم تورا،که میکشی مرا... دوست داشتن تو ؛ بی اجازه زیباست...
. سنندج تسلیت تسلیت . . خداوندا ! کجایی ؟؟؟؟؟!!! دلم میخواد بچه ای باشم و از گریه خجالت نکشم . سرم رو تو آغوشت بفشارم و چهره ام رو در میان سینه ات پنهان کنم و تا جان در بدن دارم به پهنای صورتم اشک بریزم و ... تو سرم رو نوازش کنی و بگی : “ دیگه تموم شد کودکم ! دیگه اشک نخواهی ریخت ! دیگه تموم شد و برخیر ... .
سنندج تسلیت تسلیت 🌺🌺🌺
.
.

خداوندا !
کجایی ؟؟؟؟؟!!! دلم میخواد بچه ای باشم و از گریه خجالت نکشم . سرم رو تو آغوشت بفشارم و چهره ام رو در میان سینه ات پنهان کنم و تا جان در بدن دارم به پهنای صورتم اشک بریزم و ... تو سرم رو نوازش کنی و بگی : “ دیگه تموم شد کودکم ! دیگه اشک نخواهی ریخت ! دیگه تموم شد و برخیر و ببین که آفتاب می درخشه و آسمان آبیه و دشت خرم شده و درختان شکوفه کرده اند و بهشت رو براتون به زمین آورده ام . برخیر و چشماتو پاک کن و ببین . دیگه اندوه تموم شد . “ .
یعنی میشه چنین روزی تا ما زنده هستیم بیاد و ببینیم ؟؟؟!!! روزی که وعده دادی چه وقت محقق خواهد شد ؟؟؟ بی تابیم و سخت در انتظاریم ... 🌺🌺
.
.
در حادثەی شب گذشته در ترمینال سنندج یک تانکر حامل قیر با یک اتوبوس برخورد کرد و دهها نفر جان باختند و
سوختند . .
@kermanshahpeople
ـــــــــــــــــــــــــ
آهنگ وای زلان از هنرمند کرد اصغر ایمانی
#کورد
#کرمانشاه
#سنندج
#کرماشان
#سنه
#کردستان
#کوردستان
#تسلیت ‏ #kurd ‏ #kurdish ‏ #kurdistan
Read more
Loading...