جدایی بی غم

Loading...


Unique profiles
30
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Oslo, Norway, United Arab Emirates الامارات العربية المتحدة, Shahrak-E-Naft
Average media age
909.2 days
to ratio
6.5
دلتنگی‌، گاهی‌ شبیه مردی چهار شانه‌، روی سینه‌ام می‌‌ایستد و دست‌هایش را دور گردنم حلقه می‌‌کند تا بی‌ هیچ حسرتی نامِ مرا از دامنِ تاریخِ غم انگیزِ یک زندگی‌ بی‌ عشق پاک کند. گاهی‌ شبیهِ زنی‌ با گیسوانِ سیاه آشفته، در برابر چشمانِ ناباور خودم، پنجه‌اش را در حلقم فرو می‌‌کند تا ریشه کن کند ته مانده ... دلتنگی‌، گاهی‌ شبیه مردی چهار شانه‌، روی سینه‌ام می‌‌ایستد و دست‌هایش را دور گردنم حلقه می‌‌کند تا بی‌ هیچ حسرتی نامِ مرا از دامنِ تاریخِ غم انگیزِ یک زندگی‌ بی‌ عشق پاک کند.
گاهی‌ شبیهِ زنی‌ با گیسوانِ سیاه آشفته، در برابر چشمانِ ناباور خودم، پنجه‌اش را در حلقم فرو می‌‌کند تا ریشه کن کند ته مانده ی آخرین فریادی را که به تارهای صوتی خسته‌ام تنیده آند.
دلتنگی‌ گاهی‌ شبیه یک شکارچی، کمین کرده در حجمِ پر اغفالِ پر هیاهوی آدم ها، پیشانی‌ام را نشانه‌ می‌‌گیرد، قلبم را فتح می‌‌کند تا بعد سرش را کنارِ باغچه بگذارد و زیر لب بخواند بسم ...
آه ‌ای عشقِ دیوانه!
با روحِ پریشانی که به این جدایی بی‌ انتها خو نمی‌‌گیرد، چه میکنی‌؟
.
.
نيكى فيروزكوهي
📚همه مادران به بهشت نمى روند
🎼ممنون از هربرت عزيز
@herbertgreg
Read more
Loading...
غزل ۵۰۹ من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم ...
Media Removed
غزل ۵۰۹ من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده ... غزل ۵۰۹
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
Read more
: باید از اشکهای هر شب دلتنگی ، فاصله بگیرم باید اندوه این جدایی را به گوش خدا برسانم من آوازخوانِ ...
Media Removed
: باید از اشکهای هر شب دلتنگی ، فاصله بگیرم باید اندوه این جدایی را به گوش خدا برسانم من آوازخوانِ عاشقِ توام ، که هیچوقت ترانه‌ای بی یاد عشق تو نمیخوانم اگر از دست دادمت که تو خوشبخت‌تر باشی نباید احساس شکست و کهنگی کنم عشق تو استواری زمین است زیر پاهایم باید با خیال خوب تو ، زندگی کنم محسن ... :
باید از اشکهای هر شب دلتنگی ، فاصله بگیرم
باید اندوه این جدایی را به گوش خدا برسانم
من آوازخوانِ عاشقِ توام ، که هیچوقت
ترانه‌ای بی یاد عشق تو نمیخوانم

اگر از دست دادمت که تو خوشبخت‌تر باشی
نباید احساس شکست و کهنگی کنم
عشق تو استواری زمین است زیر پاهایم
باید با خیال خوب تو ، زندگی کنم

محسن یاحقی
م.مسافر
.
.
.
.
.
پ‌ن: اینکه این کلمه‌ها چطور یهو در شبی اردیبهشتی شروع میشن به کنار هم ایستادن در ذهن یه آوازخوان ، سوال جالبی میتونه باشه برای مخاطب ، اما جواب پر درد و غم‌انگیزیه برای آوازخوان...
.
.
.
.
#شبانه #بداهه #عاشقانه #قصه_عشق #یه_عاشق #آوازخوان #محسن_یاحقی
#mohsenyahaghi
Read more
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های ...
Media Removed
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر، گیسوان خیس شان به دست باد، چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم، رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم، می تراود از سکوت دلپذیرشان، بهترین ترانه، بهترین ... .
بهترینِ بهترین من
زرد و نیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر،
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه،
بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبکتر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم -
زرد ونیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها وعطرها،
بهترین هرچه بود و هرچه هست،
بهترین هرچه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه!
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه ، راه
در هوا، زمین،درخت،سبزه،آب،
در خطوط در هم کتاب،
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو. بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش،
عطر های سبز و آبی و کبود،
نغمه های نا شنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من تو را به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!

#فريدون_مشيرى

#اصفهان #اصفهان_زیبا #میدان_نقش_جهان #اسفند۹۶
Read more
جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن دیوانه ترم کن سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن دیوانه ترم کن جز ...
Media Removed
جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن دیوانه ترم کن سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن دیوانه ترم کن جز حرف محبت چه شنیدی تو از من که ببستی نظر از من ترسم که شوی روز و شبی باخبر از من که نیابی اثر از من در آتشم از سوز دل و داغ جدایی به کجایی ؟ باز آ که غم از دل برود چون تو بیایی چو بیایی! بر من نظری کن ... جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن
دیوانه ترم کن

سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن
دیوانه ترم کن

جز حرف محبت چه شنیدی تو از من
که ببستی نظر از من

ترسم که شوی روز و شبی باخبر از من
که نیابی اثر از من
در آتشم از سوز دل و داغ جدایی

به کجایی ؟

باز آ که غم از دل برود چون تو بیایی

چو بیایی!

بر من نظری کن  دیوانه ترم کن
Read more
⠀ بی #تو هر #شب... از خوابام صدای #گریه میاد... ⠀ #تنهایی #غم #جدایی #ناراحتی #اشک #متن #تکستکافه
Media Removed
⠀ بی #تو هر #شب... از خوابام صدای #گریه میاد... ⠀ #تنهایی #غم #جدایی #ناراحتی #اشک #متن #تکستکافه
بی #تو هر #شب...
از خوابام صدای #گریه میاد...

#تنهایی #غم #جدایی #ناراحتی #اشک #متن #تکستکافه
Loading...
بیشتر انرژی #انسان ، صرف مقابله با #حوادث ، اتفاقات ، #بیماری ها ، #شکست ها ، فقدان ها ، جدایی ها و مسئله ...
Media Removed
بیشتر انرژی #انسان ، صرف مقابله با #حوادث ، اتفاقات ، #بیماری ها ، #شکست ها ، فقدان ها ، جدایی ها و مسئله هایی که او را دچار #ناکامی در #زندگی میکند ، میشود . چرا ؟ چون انسان تمایل دارد همه آنچه در جهان میگذرد مطابق میل و خواسته او باشد. بنابراین در برابر ناکامی ها مقاومت میکند و میگوید چرا من ؟ چرا باید ... بیشتر انرژی #انسان ، صرف مقابله با #حوادث ، اتفاقات ، #بیماری ها ، #شکست ها ، فقدان ها ، جدایی ها و مسئله هایی که او را دچار #ناکامی در #زندگی میکند ، میشود .
چرا ؟
چون انسان تمایل دارد همه آنچه در جهان میگذرد مطابق میل و خواسته او باشد.
بنابراین در برابر ناکامی ها مقاومت میکند و میگوید چرا من ؟ چرا باید برای من رخ دهد ؟ و در این میان ده ها پاسخ #جزمی و بی پایه از دیگران میشنود یا خودش میسازد.
در این فرایند ، فرد از پذیرش آنچه رخ داده سرباز میزند و مقاومت های روانی به شیوه های گوناگون بروز میدهد . مثلا تغییر در رفتار ، عادات خوب که همگی در خدمت از دست رفتن #آرامش فرد میشود.
وقتی از #تسلیم سخن میگوییم به معنای نشستن ، دست روی دست گذاشتن و چشم بستن روی اتفاقات نیست .
تسلیم ، پذیرش این موضوع اساسی است که ما بر همه چیز این جهان تسلط نداریم و در پسِ هر رخدادی ، چیزی فراتر از درک ما وجود دارد .
تسلیم ، همچنین به معنای پذیرش محدودیت ادراکات بشری نیز هست.
در واقع ما پس از ناکامی ها و رویدادهای خارج از کنترل و نامطلوب زندگی ، تسلیم آنچه رخ داده میشویم و انرژی مان را صرف قهر و آشتی با #خداوند نمیکنیم.
به آنچه رخ داده بعنوان یک حادثه خارج از کنترل تن میدهیم ، گردن کشی و لوس بازی در نمی آوریم و پس از این مرحله ، از خود میپرسیم ، پس از این چه میتوانم بکنم .
بازی #فوتبال را در ذهن تجسم کنید ، هرگز بازی کنی که روی او خطا شده در میان زمین زانوی غم بغل نمیگیرد که چرا تکل از پشت روی من رفتند ؟ خدایا ممکن بود گل بزنم ! چرا باید بین این همه بازیکن برای من رخ بده ؟!
بازیکن بلافاصله برمیخیزد ، توپ را میکارد و با فرمان داور ضربه آزاد میزند.
در واقع آن خطا و آسیب ، یک فرصت برای حرکت در مسیری تازه است.
فرایند تسلیم و ادامه در این مثال مشهود است .
ما محدودیت هایی داریم و جهان نیز بنا نیست به خواست و دلخواه صد در صد ما جریان داشته باشد.
همین دو مورد را بپذیرید ، نخستین گام های تسلیم را برداشته ایم و آماده میشویم تا #معنایی برای #زندگی و ماجراهایش پیدا کنیم .

#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 *
*
*
*
#معنای_زندگی
#یک_روز_خاص
#۲۸
#خرداد
#۹۷
#life #lifecoach
Read more
تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟ سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این ...
Media Removed
تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟ سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این همه در به دری در دل صحرا تا کی؟ جمعه ها میرسد و میرود اما بی تو *** انتظار فرج ای دادرس ما،تا کی؟ دوری ازماست وگرنه تو به ما نزدیکی*** ما که مردیم،جدایی ز تو آقا تا کی؟ شیعیان جز تو ندارند پناهی برگرد ... تشنه را در طلب آب گوارا تا کی *** این همه فاصله با حضرت دریا تاکی؟
سالهامیشودازحال شمابی خبریم ***این همه در به دری در دل صحرا تا کی؟
جمعه ها میرسد و میرود اما بی تو *** انتظار فرج ای دادرس ما،تا کی؟
دوری ازماست وگرنه تو به ما نزدیکی*** ما که مردیم،جدایی ز تو آقا تا کی؟
شیعیان جز تو ندارند پناهی برگرد *** گریه و ندبه و ذکر فرج ما تا کی؟
همه جاپرشده ازجرم و جنایت برگرد***دیدن این همه غم،یوسف زهرا تا کی؟
پای ابلیس دوباره به حرم ها وا شد *** ذبح مظلوم شده عادت اعدا، تا کی؟
بخدا،هیچ کسی مثل حسین ذبح نشد*** زینب و گریه براین ماتم عظمی تا کی؟
فاطمه آمده از عرش،بگویید به شمر *** خنده بر چشم تر زینب کبری تا کی؟
Read more
Loading...
#فاصله ها همیشه بزرگترین و #ناراحت کننده ترین موضوع واسه هر دل عاشقی، گاهی دوری و جدایی چنان عذاب آور می شه که ناخودآگاه #جملات و چند #حرف می تونه اونو روایت کنه و سنگینی اونو دو برابر. حرف همه #عاشقان : در فراق دوری ات #آهنگ قلبم در #غم است…بی صدا میخندم اما روزگارم درهم است…. چرا یادمون می ره کی ... #فاصله ها همیشه بزرگترین و #ناراحت کننده ترین موضوع واسه هر دل عاشقی، گاهی دوری و جدایی چنان عذاب آور می شه که ناخودآگاه #جملات و چند #حرف می تونه اونو روایت کنه و سنگینی اونو دو برابر.
حرف همه #عاشقان :
در فراق دوری ات #آهنگ قلبم در #غم است…بی صدا میخندم اما روزگارم درهم است….
چرا یادمون می ره
کی بودیم
حالا کاری با #خوب یا #بد شدنمون ندارم
اما امیدوارم هرچی شدیم،
شخصیتمون، معرفتمون و از همه مهمتر انسانیتمون یادمون نره .
#انسانیت گوهریکه رسیدن بهش کار آسونی نیست .
اگر جز اون دسته از آدما هستی که به این گنج نایاب رسیدی همیشه سعی کن که راه رسیدن به این #گوهر با ارزشو به بقیه نشون بدی .
درسته بعضی ها برای رسیدن به این #گنج بزرگ اراده ندارن اما خیالت راحت باشه
که تو بزرگ، کارتو انجام دادی .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. زمان کمک می کند به رنجهایت عادت کنی، زمان کمک می کند صبور باشی زمان ثابت میکند که برای چه کسانی ارزش واقعی داشته ای و چه کسانی ماندند با تو اگر چه بارها رنجاندی و رنجاندند... در این عصر یخبندان و زمانه ی مصلحت ها و منفعت ها و کسالت ها و بی حوصلگی ها ، اگر کسی در کنارت ماند ، فرشته ای ست که از سوی خداوند ... .
زمان کمک می کند به رنجهایت عادت کنی،
زمان کمک می کند صبور باشی
زمان ثابت میکند که برای چه کسانی ارزش واقعی داشته ای و
چه کسانی ماندند با تو
اگر چه بارها رنجاندی و رنجاندند...
در این عصر یخبندان و زمانه ی مصلحت ها و منفعت ها و کسالت ها و بی حوصلگی ها ،
اگر کسی در کنارت ماند ، فرشته ای ست که از سوی خداوند برای آرامشت آمده است.
اگر بود ، اگر داشتید ، روی چشمانتان نگهش دارید.
روزگار روزگارِ رفتن است و نماندن...!! پس توسعی کن بمانی و نرنجانی
متفاوت باش بمان و نرنجان..
بعضی آدم ها لذت نمی برند
اما لذت می چشانند،
نمی خندند ولی می خندانند
خود را سزاوار محبت
نمی دانند، اما...! در عشق دادن دریغ ندارند
بعضی آدم ها درست و حسابی اند...
به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهيد تا خودشان انتخابتان کنند.. وجودتان را به کسی یادآور نشويد
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بودو نبودت را میشُمارم
بگذاريد خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در انسوی مشغله هایشان
کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روزبخیر،يك سلام!
ادمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید...
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند...
ولی سخته تحمله انتظار
.
#عشق
#جدایی
#غم
#درد
#عذاب
#زندگی
#یکاشتباه
#تحمل
#خر
Read more
‍ ‍ ‍ <span class="emoji emoji1f343"></span>🏴 #مرثیه_شهادت_امام_حسین_علیه_السّلام #محرم_96🏴 میانِ آتشِ اعداء گلی پرپر زنان می سوخت که ...
Media Removed
‍ ‍ ‍ 🏴 #مرثیه_شهادت_امام_حسین_علیه_السّلام #محرم_96🏴 میانِ آتشِ اعداء گلی پرپر زنان می سوخت که از فریادِ بیدادش، زمین تا آسمان می سوخت دریغا! بی سر از پیکر، چنان غوطه زنان در خون عطش افتاده بر جانش، لب و حلق و زبان می سوخت به روی ریگِ این صحرا، به زیرِ آفتابِ داغ که قرآنِ محمّد(ص) در، ... ‍ ‍ ‍
🍃🏴 #مرثیه_شهادت_امام_حسین_علیه_السّلام
#محرم_96🏴
میانِ آتشِ اعداء گلی پرپر زنان می سوخت
که از فریادِ بیدادش، زمین تا آسمان می سوخت

دریغا! بی سر از پیکر، چنان غوطه زنان در خون
عطش افتاده بر جانش، لب و حلق و زبان
می سوخت

به روی ریگِ این صحرا، به زیرِ آفتابِ داغ
که قرآنِ محمّد(ص) در، حریقِ دشمنان
می سوخت

میانِ خاک و خون پرپر، نهد بر خاکِ تیره سر
امان از این ستم بر او، که مغزِ استخوان
می سوخت

شرارِ العطش در جان، به جویِ خون و خاکستر
دلش از تاب و تب های، صدای کودکان
می سوخت

تنش در لجّه ی خون و، سرش بر نیزه ی عدوان
دلی در آه و فریادِ جدایی همچنان می سوخت

یقین حق دارد ار زینب، کند تا معجرش خونی
دریغا آه و واویلا، دل و گل همزمان می سوخت

ز خونت آبیاری شد چمنزارِ بلا ای گل!
نبودش چاره ای باید، گلی با باغبان می سوخت

حسین جان با غمِ داغت شکستند پشتِ خواهر را
چه بی رحمانه باغِ او، جلوی دیدگان می سوخت!

#التماس_دعا_برا_ظهور_آقا
#هستی_محرابی
Read more
. <span class="emoji emoji1f300"></span>چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو ...
Media Removed
. چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، ... .
🌀چند متر زندگی...
.
در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، پدر مهربونی برای مریم و تکیه‌گاه محکمی برای همسرش باشه؛ اما بیراهه‌ی اعتیاد رو در پیش گرفت و اونقدر اسیر موادمخدر شد که مادر مریم مجبور به طلاق شد.
مادر مریم بعد از جدایی از همسرش، ناگزیر به خونه‌ی پدری برگشت. خونه‌ای که فقط یک اتاق داشت و مادر مریم به‌ناچار در حیاط خونه، چادری برپا کرد که پناه بی‌پناهی خودش و دخترش باشه؛ چادری با یک موکت و دو پتو، چند قابلمه و بشقاب؛ و یخچالی که از طریق کمک‌های مردمی براشون تهیه شده بود...
پای درددل مادر مریم نشستیم. از سختی‌های روزگار برامون گفت. از دردها و رنج‌هایی که با لحظه لحظه‌ی زندگیش عجین شده بود. از این در و اون در زدن و آخر به جایی نرسیدن... از مشکلات چادری که خونه‌ش بود، سرپناه‌ش بود، تمام زندگیش بود...
از سختی تهیه غذا و لباس برای مریم، هر بار که از مریم حرف می‌زد بغض راه گلوش رو می‌بست و پشت‌بندش سکوتی پر از درد...
از دردسرهای هر فصل برامون گفت. از سوز و سرمای زمستونی که بدون وسایل گرمایشی سر شد. از گرمای تابستونی که در پیش داره و دغدغه‌ی حفاظت از مریم در برابر مهمون‌های ناخونده مثل مار و عقرب که گاه و بی‌گاه به چادرشون سر می‌زنن... از کوران غم‌ها‌و سختی‌های زندگیش گفت؛ ولی مشکلاتش به اینجا ختم نمی‌شد. فقط لابه‌لای این همه درد و این همه رنج، خودش و سلامتیش رو فراموش کرده بود؛ یا دست کم اولویتش نبود...
از بیماریش پرسیدیم؛ مشکوک به سرطان بود و باید سریع بررسی می‌شد؛ ولی هزینه‌های رفت و آمد و ویزیت‌ها مجال پیگیری مداوم رو گرفته بود...
تنها ترسش این بود که مبادا مریم تنها پناهشو، تنها تکیه‌گاهشو از دست بده... و مریم که از چشماش پیدا بود که می‌فهمید مادرش داره از چی حرف می‌زنه... مادر مریم می‌گفت آرزوهای زیادی برای دخترش داره؛ مثلا اینکه مریم به دانشگاه بره یا اینکه اونو تو لباس عروس ببینه؛ اما گویا قبل از همه‌ی این آرزوها باید این روزها به فکر حفظ جون دخترش باشه...
.
🏠می‌خواهیم با همت شما عزیزان اتاقی را برای مریم و مادرش بسازیم.
جهت ساخت اتاقی پر از نور و امید همراهمان باشین... #جمعیت_امام_علی
Read more
Loading...
درود بر کرد و لر و ترک و فارس و ترکمن و بلوچ و عربهای ایران زمین و جاویدان ایران که چنان بزرگ است که بیگانه ...
Media Removed
درود بر کرد و لر و ترک و فارس و ترکمن و بلوچ و عربهای ایران زمین و جاویدان ایران که چنان بزرگ است که بیگانه پیوسته با حسد بر او در اندیشه کوچک و تجزیه نمودن آن به دسیسه و انواع حیله و فریب بوده است و به بدین سبب سالیانیست در پی تفرقه افکنی در بین اقوام ایرانی بوده و نیست قومی از ترک و لر و کرد تا بلوچ و عرب و ترکمن ... درود بر کرد و لر و ترک و فارس و ترکمن و بلوچ و عربهای ایران زمین و جاویدان ایران که چنان بزرگ است که بیگانه پیوسته با حسد بر او در اندیشه کوچک و تجزیه نمودن آن به دسیسه و انواع حیله و فریب بوده است و به بدین سبب سالیانیست در پی تفرقه افکنی در بین اقوام ایرانی بوده و نیست قومی از ترک و لر و کرد تا بلوچ و عرب و ترکمن که بر او خباثت ننموده است، نیست شهری در این سرزمین که شهری مجاورش را دشمنش جلوه نداده باشد چنانکه نیشابوری را دشمن سبزواری ، شاهرودی را دشمن سمنانی ، کاشانی را دشمن قمی و الی هیچ شهر و دیار و آبادی از این حیله تفرقه افکنانه در امان نبوده و در بزرگتر از آن به اقوام پرداخته و بدین حیلت قومی مدبر و دلیر چون ترک را چنان وارونه خطاب نمودند و کرد و لر را که از اصیلترین اقوام ایران و جهان بودند به گونه ای دگر از آنچه بودند و مرد گیل با غیرت را دگر گونه خطاب و در بین مردممان البته به یاری خودمان چه جکهای غم انگیز به خنده ترویج کردند. البته از دژخیم خبیث بیش از این انتظار نیست ولی تعجب آنکه ما را علت چه باشد که مروج آن باشیم که نباید ترویج دهیم و به باور آن شویم که میدانیم غلط است و ندانم چرا عده ای اگرچه کم ولی رو به ازدیاد از ترک و کرد و دیگر اقوام به این دسیسه میبازند و چنان اندیشه جدایی در سر میپرورانند که زندانی اندیشه فرار. به هر قوم و نژاد اگر هر حکومتی استثناء شود و ظلمی روا دارد البته به این اهورایی سرزمین مقدس ظلم نموده و در آن شکی نیست ولی ما ملت چرا به پرچمی که هزاران هزار شهید با خونشان از ابتدای تاریخ امضایش نموده و حکم وراثتش بر ما زده اند با ترویج سخنان و گفتار تفرقه افکنانه ستم کنیم و موجبات تجزیه آن را فراهم کنیم. مردم ایران بترسید که موجبات خنده شما موجبات تجزیه موطنتان شود و از اقوامتان به خنده نگویید که این نقشه و برنامه از دشمنتان است که با تدبیر و نیرنگ پیش میرود به خدا بر هم و بر سرزمینتان رحم کنید که در جهان بی همتاست و لذا دشمنانش نیز در دشمنی با شما بی همتایند به خدا نکنید و نگویید آنچه قلب هم کیش و وطن و هم خونتان از قومی دیگر به درد آورد. و به خدا به دل نگیر ای هم وطن ترک و لر و عرب که دشمنت میخواهد به دل بگیری و تو شاید غافل از آنی. من قلبم به درد می آید وقتی یاد شهیدی می افتم که سرزمینش را به جان گرانش نداد و جانش به سرزمین گرانش داد و اکنون چنین وارثش خاک گلگون و پر خونش به بهایی اندک و به لحظه ای و خنده ای چه آسان و در خواب غفلت فروخت.
Read more
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی ...
Media Removed
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی رفیقم باش اونایی که میگفتن پشت من هستن همه شمشیر و از رو واسه من بستن دلم از این و اون خونه پر از دردم قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من من باختم ولی تو دیگه ... نمیبره دیگه انگار تیغ من
یه فکری کن واسه درد عمیق من
شریک لحظه های غصه و غم باش
تو این روزای تنهایی رفیقم باش
اونایی که میگفتن پشت من هستن
همه شمشیر و از رو واسه من بستن
دلم از این و اون خونه پر از دردم
قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم
آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من
من باختم ولی تو دیگه اینهمه زخم زبون نزن
چ نامرده اونیکه مرد این راهه
که حتی گریه هاشم اشک تمساحه
همیشه آخر قصه جدایی شد
همیشه قسمت من بی وفایی شد
نگو این بی وفایی مشکل من نیست
بجز تو هیچ امیدی تو دل من نیست
رفیق لحظه های کوری و پیری
چرا دستامو محکم تر نمیگیری؟
تو هم میری...
Read more
. یک جایی از #رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر تصمیم می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش ، آن آدم سابق ...
Media Removed
. یک جایی از #رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر تصمیم می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش ، آن آدم سابق نباشد. . حالا هر چقدر برایش #گل بخری، تلاش کنی او را بخندانی ، #قصه بگویی،خاطرات اولین گره خوردن نگاه‌ها را تعریف کنی؛ بی فایده است. . آن آدم، هیچ‌وقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش نمی شود.نه ... .
یک جایی از #رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر تصمیم می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش ، آن آدم سابق نباشد.
.
حالا هر چقدر برایش #گل بخری، تلاش کنی او را بخندانی ، #قصه بگویی،خاطرات اولین گره خوردن نگاه‌ها را تعریف کنی؛ بی فایده است.
.
آن آدم، هیچ‌وقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش نمی شود.نه که نخواهد ؛ سروته آدم‌های #مهربان را بزنی، می‌میرند برای #دوست داشتن، برای دوست داشته شدن.
.
زاییده شده اند برای اینکه #محبوب کسی باشند، که صبح ها چشم باز نکرده، با صدای گرفته بگویند #صبح_بخیر و شب‌ها، بی شب بخیر و بوسیده شدن - بی صدایش که خبر از سلامت اش می دهد با گرمی لب های دلدار - خوابشان نرود. .
از #کارخانه اینطور بیرون آمده اند، با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با تپیدن تند و تند قلبی که همیشه درد می کند و گرمی دست‌هایشان وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، روی دست‌هایت می ماند.
.
اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند آدم پیش از این باشد را باید توی خودمان بجوییم ، توی حرف‌هایمان، نگاه‌هایمان، رفتارهایمان و حتا کیفیت فشردن لب‌ها روی هم وقت بوسه سلام و بوسه به امید دیدار
گمان می‌کنم #تنهایی، اینجا به #دنیا می‌آید ، ‎لحظه ای که #باور نمی‌کنیم #آدم مهربان زندگی‌مان، دیگر آن آدم سابق نمی شود.
.
پا نوشت :غم انگیز تر از فقدان و طولانی تر از لحظات جدایی، خود زندگی است، آن وقتی که می‌روی به کتابفروشی، به رستوران، به کافه، به #پارک، به #میدان_ولیعصر ، به هرکجا
می‌روی و می‌بینی اینجا ها هم دیگر آن جاهای یک ساعت پیش نیست مواظب آدم های مهربان زندگی تان باشید، #تنهایی از آنچه در آینه می بینید، به شما نزدیکتر است.
با اندكى تغيير از قلم : #مرتضی_برزگر
📷 by @ketabdoni
📍Modares House
.
#photoaxgram #pic #photo #streetstyle #i_own_myself #black #خيابان #street #ax_matn #استايل #girls #ourlook #style #tehran #iran
Read more
Loading...
• 🖤خبر مثل همیشه کوتاه است: #کامیار_شاپور بعد از دوره‌ی بیماری تنفسی درگذشت.... اشکم سرازیر ...
Media Removed
• 🖤خبر مثل همیشه کوتاه است: #کامیار_شاپور بعد از دوره‌ی بیماری تنفسی درگذشت.... اشکم سرازیر میشه. نمی‌دونم از غم یا خوشحالی؟! این تضاد بی‌رحمانه‌ی همیشگی زندگیست.. امشب مادرش #فروغ_فرخزاد می‌تواند بی قضاوت، بی‌هر حرف، بی حاشیه و بی دلواپسی جدایی فرزندش را در آغوش بگیرد، ببوسد و ببوید ...
🖤خبر مثل همیشه کوتاه است:
#کامیار_شاپور بعد از دوره‌ی بیماری تنفسی درگذشت....
اشکم سرازیر میشه. نمی‌دونم از غم یا خوشحالی؟! این تضاد بی‌رحمانه‌ی همیشگی زندگیست..
امشب مادرش #فروغ_فرخزاد می‌تواند بی قضاوت، بی‌هر حرف، بی حاشیه و بی دلواپسی جدایی فرزندش را در آغوش بگیرد، ببوسد و ببوید .
امشب کامیار می‌تواند تمام سوالات و رازهای ندانسته‌ی زندگی خانوادگی‌شان که او‌را به انزوایی تلخ و حتی نوازندگی در پارک قیطریه رسانده بود را از دهانِ حقیقت‌گو و جسور مادرش بشنود.
امشب پری کوچک بی غم دلش را در نیلبک چوبی می‌نوازد آرام آرام...
هیچ قانونی در هیچ جای جهان حق ندارد مادر و فرزندی را از دیدار هم محروم کند...هیچ قانونی....
فروغ، کامیار دلتان شاد....شاید امشب آقای #پرویز_شاپور هم‌مهربان‌تر کنارتان قرار بگیرد....
غرق نور باشید.

#الهام_پاوه_نژاد #بازیگر #شعر #مادر #فرزند #مرگ .
Read more
İnsan sevdiyini itirən zaman انسان وقتی کسی که دوسش داره رو از دست میده Canı yanar yanar yanar yanar جونش ...
Media Removed
İnsan sevdiyini itirən zaman انسان وقتی کسی که دوسش داره رو از دست میده Canı yanar yanar yanar yanar جونش میسوزه، میسوزه… Sonuncu mənzilə ötüren zaman وقتی به منزل ابدی بدرقه اش میکنه Canı yanar yanar yanar yanar جونش میسوزه، میسوزه… Məncə o eşq deyil bəlasız olsa به نظرم عشقی که بدون ... İnsan sevdiyini itirən zaman
انسان وقتی کسی که دوسش داره رو از دست میده
Canı yanar yanar yanar yanar
جونش میسوزه، میسوزه…
Sonuncu mənzilə ötüren zaman
وقتی به منزل ابدی بدرقه اش میکنه
Canı yanar yanar yanar yanar
جونش میسوزه، میسوزه…
Məncə o eşq deyil bəlasız olsa
به نظرم عشقی که بدون بلا باشه عشق نیست
Kədərsiz miskilsiz cəfasız olsa
بدون غم و جدایی و مشکل باشه
Sevən sevdiyinə vəfasız olsa
عاشق نسبت به کسی که دوسش داره بی وفا باشه
Mələklər canını götüren zaman canı yanar
وقتی فرشته ها جونشو میگیرن، جونش میسوزه
İnsan sevdiyini itirən zaman
انسان وقتی کسی که دوسش داره رو از دست میده
Canı yanar yanar yanar yanar
جونش میسوزه، میسوزه و…
Sonuncu mənzilə ötüren zaman
وقتی به منزل ابدی بدرقه اش میکنه
Canı yanar yanar yanar yanar
جونش میسوزه، میسوزه و…
Bu vaxtsız ayrılıq bu vaxtsız ölüm
این جدایی ناگهانی، این مرگ ناگهانی
Səni məndən alıb aparmazdı kaş
ای کاش تو رو از من نمیگرفت و نمیبرد
Nə olardı bu zalım əcəl gəlməzdi
چی میشد این عجل ظالم نمیومد
Əlini əlimdən aparmazdı kaş
ای کاش دستتو از دستم جدا نمیکرد
Götürüb dərdimi kədərimidə
دردمو از غمم گرفته
Haçansa gedəcəm məzarın üstə
هر موقع باشه میام سر مزارت
Son qoyub heyatın haksızlığına
به ناحقی های دنیا پایان میدم
Bir gün mən öləcəm məzarın üstə
یه روز من روی مزارت میمیرم
#18_avril_2018 📆
Read more
:السلام عليک يا حضرت معصومه تو معصومه ای پاک بی انتهایی تو عشق علی ابن موسی الرضایی هزاران برابر ...
Media Removed
:السلام عليک يا حضرت معصومه تو معصومه ای پاک بی انتهایی تو عشق علی ابن موسی الرضایی هزاران برابر ز شاهی فراتر بود در حریم تو شغل گدایی ملک تا به پابوست آمد چنین گفت بنازم چه صحنی عجب بارگاهی چو سر میگذارم به روی ضریحت دلم میشود غرق نور الهی گره میشود باز از کار عالم اگر در قیامت شفاعت ... :السلام عليک يا حضرت معصومه
تو معصومه ای پاک بی انتهایی

تو عشق علی ابن موسی الرضایی

هزاران برابر ز شاهی فراتر

بود در حریم تو شغل گدایی

ملک تا به پابوست آمد چنین گفت

بنازم چه صحنی عجب بارگاهی

چو سر میگذارم به روی ضریحت

دلم میشود غرق نور الهی

گره میشود باز از کار عالم

اگر در قیامت شفاعت نمایی

شدی بهر دیدار یار از مدینه

به سمت دیار خراسان تو راهی

تو را داغ دلدار بستر نشین کرد

امان از غریبی امان از جدایی

شما همچو زینب به راه برادر

ز هستی گذشتی و گشتی فدایی

قم و مردمش اهل دین و ولایند

ولی وای بر کوفه بی وفایی

تو هرگز ندیدی لب و چوب خیزر

ندیدی شراب و غم بی حیایی

تو هرگز ندیدی سری روی نیزه

ندیدی تنی که ندارد عبایی

تو هرگز ندیدی به جسم رضایت

زند پیر مردی لگد یا عصایی

و زینب که تنهاست ما بین گودال

نه عباس و اکبر نه یک تیگاهی

دلم سوخت ای منتقم زود برگرد

که شیعه غریب است آخر کجایی؟
Read more
Loading...
.. .. .. . باید که رسم و راه دلم را عوض کنم شد شد ،نشد نگاه دلم را عوض کنم یا باید آن حبیب بیاد شکار ...
Media Removed
.. .. .. . باید که رسم و راه دلم را عوض کنم شد شد ،نشد نگاه دلم را عوض کنم یا باید آن حبیب بیاد شکار دل یا من چرا گاه دلم را عوض کنم با این سلیقه هیچ نصیبم نمیشود باید بخوا نخواه دلم را عوض کنم با ناله ی ریا که بجایی نمی رسم باید طریق آه دلم را عوض کنم گه گاه رازهای دلم فاش می شود باید که دلو چاه ... ..
..
..
.
باید که رسم و راه دلم را عوض کنم
شد شد ،نشد نگاه دلم را عوض کنم

یا باید آن حبیب بیاد شکار دل
یا من چرا گاه دلم را عوض کنم

با این سلیقه هیچ نصیبم نمیشود
باید بخوا نخواه دلم را عوض کنم

با ناله ی ریا که بجایی نمی رسم
باید طریق آه دلم را عوض کنم

گه گاه رازهای دلم فاش می شود
باید که دلو چاه دلم را عوض کنم

دیگر مجال کار و خیالی به شعر نیست
باید که کارگاه دلم را عوض کنم

دیگر به امر و نهی دلم بی تفاوتم
باید که پادشاه دلم را عوض کنم

مولا ابلحسن به دل من حلول کن
این جان خسته را به غلامی قبول کن

من قصد کرده ام که دلم را جوان کنم
باید زدیده گریه چو آتشفشان کنم

اصلاّ بگو چرا دل ما را نمی خری؟
تا کی بناست نوکری این و آن کنم؟

اصلاّ بگو حرف جدایی برای چه؟
جز از حریمتان به کجا آشیان کنم؟

هر چند از گناه شده ام تحبس الدعا
امشب دعا برای دل بی امان کنم

آقا بیا و فتح دلم را به دست گیر
مهلت نده که بیشتر از این زیان کنم

یک جلوه ای نشان بده از من ز مردنم
تا که یقین به رفتنم از این جهان کنم

با قافله نمیبریم کربلا ، گذار
خود را به کاروان حرم پاسبان کنم

تا که دلت به رحم بیاید نظر کنی
یادی ز تربتی که بود بی نشان کنم

یاد از مدینه و غم یک درب سوخته
اشک روان و نم نم یک درب سوخته
.
.
#اللهم_الرزقنا_شهادت_في_سبيلك
#ياحبيب
Read more
هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و ...
Media Removed
هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و احساسات من آمیخته شده. این همان شروع هبوط و نزول بزرگیست که انسان را به دام محدودیت انداخته. ایگو یا من توهمی یا منشا تمام دردهای انسان ,هم هویت شدن با حرکت فکر و تصویر ذهنی از خودمان هست که ما متقاعد ... هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و احساسات من آمیخته شده. این همان شروع هبوط و نزول بزرگیست که انسان را به دام محدودیت انداخته.
ایگو یا من توهمی یا منشا تمام دردهای انسان ,هم هویت شدن با حرکت فکر و تصویر ذهنی از خودمان هست که ما متقاعد شدیم که این هستیم. ترکیبی از داستان زندگیمان که معمولا غم انگیز میدانیم, انتظارات از آینده, احساسات و واکنش های ما خوش آمدن و بد آمدن های ما. تصویری که تمام رفتارهای ما حسادت ها بدگویی ها برای کنترل و حفظ اون هست. مانند یک دیالوگ یا یک تصویر در ذهن. با فکری, احساس بزرگی می کند و با فکری دیگر کوچکی. تایید دیگران و جمع بسیار برایش مهم هست. من ذهنی همیشه آینده را نقطه ی بهتری میداند و آرزومند است و هیچ وقت بی نهایت این لحظه را درک نمیکند. تصویری از خدا بر پایه ی جدایی و همینطور دین می سازد یا به باور جمع می پیوندد تا احساس امنیت کند و هویتی پیدا کند.. همیشه تصویری از یک عشق دارد و عشق بی قید و شرط به همه چیز را نمی فهمد. احساس میرایی و فنا میکند. هیچ وقت به شادمانی "بودن" و شادمانی بی سبب این لحظه زنده نیست. این همان کُفر واقعیست , پوشیدن این لحظه با عینک جسم. خسران انسان در هر لحظه است که بی نهایت این لحظه را درک نمی کند.
ولی تمام منظور و طرح زندگی و هدف از همه ی اتفاقات ریختن این هویت جعلیست. هرچند به قول مولانا اصرار داریم آب و روغن کنیم ولی با چیزها نمی آمیزیم چون از جنس چیزها نیستیم. هیچ وقت خلاء درون با چیزها فکرها زمانها مکانها آدمها و باورها پر نمیشود و همیشه بعد از مدتی دوباره دنبال یک گم گشته هستیم ولی دفعه ی بعد با جسمی ضعیفتر و بیمارتر. این بازگشت دوباره از محدودیت به بینهایت خدا یا همان زندگی و زنده شدن به او تنها راه برای بقای انسان و صلح و آرامش هست که هر چه زودتر در هر کس باید پدیدار شود. این مشکل ذهن در سطح ذهن حل نمی شود چون هویتی ست که فکر میکند اگر نباشد دیگر ما نیستیم ولی هوشیاری ناظری بر او هست که اصل ماست. تنها با تسلیم در هر لحظه برای عبور خرد کُل و شناسایی هم هویت شدگیهایمان و اینکه بدانیم که ما تصویرهای ذهنمان نیستیم و اینکه چقدر  بدون همه ی داشته هایمان و گذشته و آینده یمان در این لحظه شاد و آرام و از جنس او هستیم میسر هست.❤❤❤
#rumi #ganjehozour #parvizshahbazi #treasureofpresence #eckharttolle #powerofnow #anewearth #گنجحضور #purposeoflife #consiousness
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> آدم‌های اول صبح را دوست دارم !<span class="emoji emoji1f60a"></span> همان‌ها که با لباس گرمکن و با نان سنگکِ داغ و تازه‌ی توی دست‌شان ، ...
Media Removed
آدم‌های اول صبح را دوست دارم ! همان‌ها که با لباس گرمکن و با نان سنگکِ داغ و تازه‌ی توی دست‌شان ، با خستگیِ دل‌چسبِ بعد از ورزش صبحگاهی ، به خانه برمی‌گردند .. دونفره‌هایی که با چشم‌های پف‌کرده ، از بی‌خوابی‌های دیشب‌شان می‌گویند .. آنهایی که اول صبح ، آنقدر انرژی دارند که ساعتها درباره‌ی آینده ... 🍃🌺 آدم‌های اول صبح را دوست دارم !😊
همان‌ها که با لباس گرمکن و با نان سنگکِ داغ و تازه‌ی توی دست‌شان ، با خستگیِ دل‌چسبِ بعد از ورزش صبحگاهی ، به خانه برمی‌گردند ..
دونفره‌هایی که با چشم‌های پف‌کرده ، از بی‌خوابی‌های دیشب‌شان می‌گویند .. آنهایی که اول صبح ، آنقدر انرژی دارند که ساعتها درباره‌ی آینده حرف می‌زنند ..
و از همه بهتر کسی بود که از کنارم گذشت .. تنهای تنها بود و به طرز شعف‌انگیز و زیبایی ، لب و چشم‌هایش باهم می‌خندید ..!
به گمانم اول صبح ، از " او " که باید صبح‌بخیرش را شنیده بود ..!😉❤️ #فاطمه_نعمتی
صبح بخیرای عالی براتون ارزو دارم..
صبح همه تون بخیررررر😍😍 🌸🍃 #عشق #عاشق #معشوق #محبت #مهر #پاییز #غم #جدایی #آذر #محبت #زناشویی #خانه #خانواده #پدر #مادر
#جنون #دیوانگی #وفا #خیانت #انتقام
Read more
آه ای بی کسی همدم شبهای غریبی من آه سنگ صبور غصه های بی پایانم در کنار تو به معنای حقیقی تورسیدم آه ه ه ای چاره اندیش سالهای سردرگمی بمان در کنارم تاغم جدایی را به فراموشی بسپارم هستم پس در کنارم باش تا همیشه تا ابد .... تو این شبها بی تو من میخونم تک و تنها ستاره ها میشن مثل یه همدم واسه شبها غم تلخ ... آه ای بی کسی همدم شبهای غریبی من
آه سنگ صبور غصه های بی پایانم در کنار تو به معنای حقیقی تورسیدم
آه ه ه ای چاره اندیش سالهای سردرگمی
بمان در کنارم تاغم جدایی را به فراموشی بسپارم
هستم پس در کنارم باش تا همیشه تا ابد ....
تو این شبها بی تو من میخونم تک و تنها
ستاره ها میشن مثل یه همدم واسه شبها
غم تلخ جدایی نگاهی به جای خالی تو کرده ..... ♥
Read more
دلم میسوزد این شبها که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم و ...
Media Removed
دلم میسوزد این شبها که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم و دستم را غریبانه به دور گردن یک مثنوی اندوه می اندازم و بیتاب دیدار تو میخوابم در این شبها که از داغت مثال کوره میسوزم سویدای دلم را طعم تلخ آخرین بوسه بر آن پیشانی تبدار و خون آلوده ات در هم می آشوبد. صبوری ... دلم میسوزد این شبها
که جای خالی ات در سینه بی رحمانه می کوبد
در این شبها که تنها با غم یادت هم آغوشم
و دستم را غریبانه به دور گردن یک مثنوی اندوه می اندازم و بیتاب دیدار تو میخوابم
در این شبها که از داغت مثال کوره میسوزم
سویدای دلم را طعم تلخ آخرین بوسه بر آن پیشانی تبدار و خون آلوده ات در هم می آشوبد.
صبوری میکند این قامت در هم شکسته در غم غربت
صبوری میکنم اما... کسی چون تو نمیداند که این بیتابی هر لحظه را بی تکیه گاه شانه مردانه ات چونان گذر دارم
صبوری میکنم در این جدایی،جان خود را جرعه جرعه از سبوی دیده میریزم برون اما...
دلم میسوزد از یاد دو چشمانت که معصومیت آنرا دگر دنیا به اقبالش نخواهد دید
دلم میسوزد از آن آرزوهایی که در باغ دلت بود و ثمر ناداده خشکید
دلم میسوزد از آوای خاموشی که ما بین نفسهایت گرفت و حنجرت در نطفه بلعید
دلم میسوزد ای تنهاترین مه پاره شامم.
دلم این روزها از انتهای خنده بی منتهایت سخت میگیرد
دلم تنها غروب جمعه نه، با هر غروبی ساده می گیرد
دلم از خنده های دخترت مهسا که با پرواز تو جان داده میگیرد
دلم از عمر کوتاه همای دست تو برشانه های سست و لرزانم که اینک تکیه بر بی تکیه گاهی داده می گیرد
دلم در ماهگرد بی تو بودن، سخت ویران گشته می میرد.
تو که از ماهگرد وصل دستم با دو دستت جشن هر ماهی به پا کردی
نگفتی ماهگرد تلخ دوری را چگونه یکه و تنها بیارم تاب
خرابم کرده هجرانت
و من ویرانه ای هستم که از داغت سیه پوشیده ام تا روز وصل آخرت آن را به درآری...(هجدهم مهرماه نود و پنج)
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> #چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده ...
Media Removed
#چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است، ‌ میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من، به هر طرف نگرم جای پای حرمان است زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق: در آرزوی کسی سوختن نه آسان است! ‌ به ... 🔸 #چه_پاییزی_ست ...

نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من
شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است،

میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!

به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی

شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی‌خبر که من از کاروان جدا ماندم

جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،
به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگران نمی‌آمد،

کنار چشمه‌ی نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزی‌ست»!

هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه‌ی حیات من است.

- #فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_ی_طوفان
Read more
هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو تازه فهمیدم تو میمونی برامو تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو تو ...
Media Removed
هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو تازه فهمیدم تو میمونی برامو تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو تو فقط بودی که دستامو یه لحظه ول نکردی خیلی وقته که بهت سر نزدم دلم گرفته من به جز با همه راه اومدم دلم گرفته دوست دارم حرف بزنم اما گلومو غم گرفته اینقده خوبی که این جدایی رو باور نکردی دیگه دست تورو ... هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو
تازه فهمیدم تو میمونی برامو
تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو
تو فقط بودی که دستامو یه لحظه ول نکردی

خیلی وقته که بهت سر نزدم دلم گرفته
من به جز با همه راه اومدم دلم گرفته
دوست دارم حرف بزنم اما گلومو غم گرفته
اینقده خوبی که این جدایی رو باور نکردی

دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم ♫♫♫ همه ی دنیارو چرخیدمو مثل تو ندیدم
بی تو هر سمتی که رفتم به یه بی راهه رسیدم
بی تو رفتنو زدن همه یه خنجر روی پشتم
با تو ای خدا همه دنیارو دارم توی مشتم
با تو ای خدا همه دنیارو دارم توی مشتم

دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
Read more
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از ...
Media Removed
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او ... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ...... گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ......... گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار..... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست.. بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم..... آخر آتش زد دل دیوانه را ...... آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را
Read more
<span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> . خدا کند که نوشته هایم خاطره ساز روزهای قشنگتان شود خدا کند که وقتی سر به این نوشته ها میزنید دلتان ...
Media Removed
. خدا کند که نوشته هایم خاطره ساز روزهای قشنگتان شود خدا کند که وقتی سر به این نوشته ها میزنید دلتان بخواهد که آنرا برا عزیز دلتان ارسال کنید خدا کند که عاشقانه هایش نصیبتان شود خدا کند که همه شما آنقدر غرق روزهای قشنگ شوید که تمام حسی که به من میدهید عشق باشد و عشق خدا کند که دستم به قلم میرود ... 🙏❤🌷
.
خدا کند که نوشته هایم
خاطره ساز روزهای قشنگتان شود
خدا کند که وقتی سر به این نوشته ها میزنید
دلتان بخواهد که آنرا برا عزیز دلتان ارسال کنید
خدا کند که عاشقانه هایش نصیبتان شود
خدا کند که همه شما آنقدر غرق روزهای قشنگ شوید
که تمام حسی که به من میدهید عشق باشد و عشق
خدا کند که دستم به قلم میرود بخواهم حال خوبتان را مکتوب کنم
خدا کند که تمام شود جدایی ها و دیگر نگویید که از داستان غمم بگو
خدا کند که دلتان آنقدر گرم یک عشق ماندنی شود
که تمام واژه هایم عشق باشد
خدا کند تمام حروف از جنون عشق های دو طرفه تان کنار هم
بال در آورند و پرواز کنند و هوا بشود بهاری
خدا کند یک عشق اصیل را برای یک عمر تجربه کنید
و من باز هم بتوانم بگویم
" تو عاشق من باشی و من
از سر ذوق بال درنیاورم؟
نمیشود عزیز من..."
. ⭐ #میکائیل💕
.
#براتون_یه_دنیا_آرزوی_قشنگ_یه_تن_سالم_یه_دل_بی_غم_یه_روح_آزاد_یه_عالمه_شادی_از_خدا_خواهانم
🌹🍃🌹🍃🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■🌹🍃🌹🍃🌹🌹🍃🌹🍃🌹🍃
██ـ❤█❤█❤▓
███ـ❤█🌹█❤▓
████ـ❤█❤█❤█
█████ـ❤█🌹█❤
██████ـ❤██❤
███████❤█🌹█❤█🌹
██████❤█❤█❤█❤
█████❤█🌹█❤█🌹
████❤█❤█❤█❤
███❤█🌹█❤▓
██❤█❤█❤▓ #شبتون_سرشار_از_آرامش_💫💕🌟💫🌟💕💫🌟💕💫🌟💫💕💫💕🌟💫💕🌟💫💫💕🌟🌸💫💕🌟🌸💫💕🌟🌸💫💕🌟
🌹🍃🌹🍃🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■🌹🍃🌹🍃🌹🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🆔@mikilove351 📷
Read more
دنیا به همان اندازه زیباست که ما دنبال زیباییهایش باشیم و به همان اندازه زشت که به دنبال زشتی هایش. از ...
Media Removed
دنیا به همان اندازه زیباست که ما دنبال زیباییهایش باشیم و به همان اندازه زشت که به دنبال زشتی هایش. از دوستانمان همانقدر آرامش می گیریم که در کنارشان به دنبال آرامش باشیم و از آن ها همانقدر آزار می بینیم که دنبال خطاهای کوچکشان می گردیم. پس می توانیم با مثبت اندیش بودن از دنیا و آدم هایش لذت ببریم ... دنیا به همان اندازه زیباست که ما دنبال زیباییهایش باشیم و به همان اندازه زشت که به دنبال زشتی هایش.
از دوستانمان همانقدر آرامش می گیریم که در کنارشان به دنبال آرامش باشیم و از آن ها همانقدر آزار می بینیم که دنبال خطاهای کوچکشان می گردیم.
پس می توانیم با مثبت اندیش بودن از دنیا و آدم هایش لذت ببریم و احساسات بد را از خود دور کنیم.
#سایه_جان من چندروز دیگر نود سالگی را پشت سر می گذارد در حالی که از من بیست و پنج ساله قبراق تر و سرحال ترست. شاید راز این عمر طولانی و شادی مدام معرفتی باشد که در دل بزرگ این مرد جاریست. با هم ابیاتی را از این شاعر بزرگ هم عصرمان مرور کنیم.

زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
 کز برایش میتوان از جان گذشت
مردن عاشق نمی میراندش
 در چراغ تازه می گیراندش

باغها را گرچه دیوارو در است
 از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است

#سایه #هوشنگ_ابتهاج
Read more
زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند<span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f497"></span> آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان ...
Media Removed
زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان از جان گذشت. مردن عاشق نمیراندش در چراغ تازه میگراندش. باغ ها را گر چه دیوار و در ست از هواشان راه با یکدیگر است. شاخه ها را از جدایی گر غم است ریشه هایشان دست در دست هم است.🌲 #قلعه #فلاک ... زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند💗💗
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت.
مردن عاشق نمیراندش
در چراغ تازه میگراندش.
باغ ها را گر چه دیوار و در ست
از هواشان راه با یکدیگر است.
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هایشان دست در دست هم است.🌲🍀🌿🌴
#قلعه #فلاک افلاک #خرماباد #هوشنگ_ابتهاج
#عکس #هنر😃😮🌸💮💐💛💚💚💜🍀🌱🌲🌻🌼🌺
#بهار #عشق #زندگی #ممنون از خواهر گلممم بابت عکاسی
@asma_jahanara 💚💛💚💛
Read more
... ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!! روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است گلدسته‌ات سنگی ست، ...
Media Removed
... ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!! روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است گلدسته‌ات سنگی ست، روی تربت تو گنبد نداری... گنبد تو آسمان است اصلا نیازی به بیانش نیست دیگر اوج غریبی تو از قبرت عیان است تو یادگار داغ‌های کربلایی از هرم ماتم در دلت آتشفشان است هر روضه‌ات کرب‌وبلایی می‌شود.. ... ...
ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!!
روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است

گلدسته‌ات سنگی ست، روی تربت تو
گنبد نداری... گنبد تو آسمان است

اصلا نیازی به بیانش نیست دیگر
اوج غریبی تو از قبرت عیان است

تو یادگار داغ‌های کربلایی
از هرم ماتم در دلت آتشفشان است

هر روضه‌ات کرب‌وبلایی می‌شود.. چون
دور مزار تو پر از نامه‌رسان است

تو شاهد باران سیل آسای خونی
تو کعبه‌ای.. چشمت شبیه ناودان است

تو یادگار باغ‌های لاله هستی
اما به ذهنت خاطرات صد خزان است

جسم تو در خاک بقیع و روحت اما..
در قلب یک گودال، هر شب میهمان است

دیدی که در گودال، جدت را چه کردند
دیدی که عمه روی تَل بر سرزنان است

تو شاهد گل‌های از ساقه جدایی
دیدی که بر نیزه سرِ پیر و جوان است

تو غیرت اللهی... غم ناموس دیدی
از داغ غارت در گلویت استخوان است

تو مقتلی هستی که دیده روضه‌ها را
آنچه زبان از گفتنش هم ناتوان است

#رضا_قاسمی
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام
@hadis_bandgi
Read more
Loading...