Loading Content...

جلو از روز محمد

Loading...


Unique profiles
18
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Happy Birthday
Average media age
743.2 days
to ratio
9
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار ...
Media Removed
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه! . همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ... .
گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت
حبیب گلوش خشک شد
چشماش خیس اشک شد
رگ گردنش متورم شد
انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده
اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه!
.
همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد
و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ..
بارون گلوله است ! اما خدا خوب هواشونو داره
هواشونو داره تا از این لحظه های آخر با خیال راحت خاطره بسازن.
.
حبیب باهاش حرف میزنه .. شوخی میکنه .. سر به سرش میذاره .. از خاطره هاشون میگه .. از این عشق مشترک ..
و تو همین اندک زمان، تمام زندگیِ برادرانه خودش و محمد رو به تصویر میکشه.
.
تویوتا جلو میاد و محمد و حبیبب سوار میشن
محمد و حبیب سوار میشن ،
اما حبیب اصلا فکرش رو هم نمی کنه
که چند دقیقه دیگه به همون تویوتایی
که خودش و محمد و دوازده نفر دیگه توش نشستن،
یه موشک کورنِت لعنتی اصابت کنه
تا همه رو شهادت برسونه . . .
همه رو به شهادت برسونه بجز #نیمی از حبیـب
بجز سمت راست جسم حبیـب .. محمد رفت و اما حبیـب ..
.
.
سوی چشم راستش رفته و انگشت سبابه‌ش قطع شده و گوشت تنش ریخته ..
میگن مادرش به سختی شناختش
چند روز طول کشید تا «حبیـب»شو بشناسه
.
.
حالا حبیب دهه شصتیِ رعنای مادر ،
چند سالیِ که با یه دنیا خاطره و بغض و اشک و درد داره سر میکنه
دنیایی که یه گوشه از #بهشته
جانبازی درد داره .. حسرت داره .. ولی یه بهشتِ زمینیِ
بهشتی که برای هر نفست اجر مینویسن . . .
بهشتی زمینی که در ازای لبخند عمه سادات به حبیب بخشیدن .
.
.
| اینبار کنار تبریک روز جانباز به مردهای بی ادعایی که حالا جوان‌ترینشون شاید حول و حوش چهل و خورده ای سال داشته باشه ، به حبیبِ سی ساله‌ای تبریک میگیم که نشون داد تو همین زمونه هم میشه عاشق شد ... حتی از نوع #جانبازش ! |
.
روزت مبارک جانباز مدافع حرم ، حبیب عبداللهی
.
#روز_جانباز
#میلاد_حضرت_اباالفضل_ع
#بازنشر
Read more
Loading...
 #شهید_حجت_الله_صنعتکار . همرزمانش تعریف می کنند، سه روز قبل از #شهادت، به او اطلاع دادند، صاحب ...
Media Removed
#شهید_حجت_الله_صنعتکار . همرزمانش تعریف می کنند، سه روز قبل از #شهادت، به او اطلاع دادند، صاحب #فرزند شده ای. وقتی خبر را شنید حال دیگری داشت، #عملیات هم شروع شده بود و دوست نداشت که در کنار بچه ها نباشد، اما با اصرار فرمانده اش( #شهید_احمد_اللهیاری ) تصمیم گرفت برود و سری به پسرش بزند یک روزه ... #شهید_حجت_الله_صنعتکار
.
همرزمانش تعریف می کنند، سه روز قبل از #شهادت، به او اطلاع دادند، صاحب #فرزند شده ای. وقتی خبر را شنید حال دیگری داشت، #عملیات هم شروع شده بود و دوست نداشت که در کنار بچه ها نباشد، اما با اصرار فرمانده اش( #شهید_احمد_اللهیاری ) تصمیم گرفت برود و سری به پسرش بزند
یک روزه رفت و پسرش را دید و وقتی برگشت چند کیلو شیرینی خریده بود و #شیرینی را بین بچه های #گردان پخش کرد
.
#آماده شد تا برای پاتکی که در راه بود حرکت کند. قبل از رفتنش می گفت: این عملیات یک چیز دیگری است و نمی شود به این راحتی ها از خیرش گذشت و انگار از همه چیز مطلع بود.
دیدم که دارد به سمت #دشمن می رود و سخت با آنها درگیر است، در همین حین گلولهٔ توپی از سوی دشمن شلیک شد که مستقیم به سر #حجت خورد،سر حجت به #هوا پرتاب شد و #خون بود که از رگ های گلویش فوران می کرد و به #آسمان می پاشید، #پیکر_بی_سر حجت همینطور چند قدم جلو رفت و در مقابل چشمان بهت زدهٔ ما به زمین افتاد
.

بخشی از #وصیتنامه شهید:
بدانید که #آگاهانه در این راه قدم نهادها
چرا که #خون_سرخ #شهیدان از هابیل تا حسین{ع} و از حسین{ع} تا شهیدان #کربلا ى جنوب و غرب ایران صدایم مىزنند که:
چیست تو را؟ براى چه نشستهاى؟
.
ما در عصرى زندگى مىکنیم که ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است؛ ما باید خون بدهیم و آن قدر کشته بدهیم که اسلام عزیز تا ظهور #مهدى عزیز{عج} پیروز شود و قسط و عدل الهى در سایه توحید برقرار گردد
.
پیام من به برادران و خواهران عزیز این است حامى اسلام و حامى امام و در نهایت حافظ #قرآن و دستورات آن باشند
دست از خط و راه امام برندارند و نیز از #روحانیت مبارز دست نکشند
.
از طرف من به تمام دوستان بگویید که راه امام و #شهیدان را بپیمایند و نگذارند که دشمنان قلب امام را برنجانند و همیشه سعى در رسوا کردن #منافقان و کافران داشته باشند و بیشتر به تبلیغ #اسلام بپردازند »
.
.
از سر گذشتن
سرگذشت آنانی ست
که با حسین علیه السلام
معامله کرده اند ...
.
#شهدای_سردار ...
.
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) و هدیہ به روح مطهر شهید صلواتـــــ .
#اللهم_صل_علی_محمد_و_ال_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_حجت_الله_صنعتکار
#اللهم_الرزقنا_شهادة_فی_سبیلڪ
#شهادت_روزیتون
#اللهـم_عجــل_الولیکـــ_الفــرج 🌹
Read more
بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو دوستان بخونید ببینم چشمی خشک میموونه..؟ یکی ...
Media Removed
بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو دوستان بخونید ببینم چشمی خشک میموونه..؟ یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخووند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت عباس دروغ میگه ...عباس دروغ ... بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه

بخون اما ناراحت نشو دوستان بخونید ببینم چشمی خشک میموونه..؟
یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخووند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت عباس دروغ میگه ...عباس دروغ میگه
مداح ارومش کرد گفت چی شده گفت من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم درمون دردش عباسه
از اصفهان اومدم کربلا امروز زنگ زدن بهم گفتن بچت مرده...دروغ میگن که عباس حاجت میده
خواهرش میگفت مجلس بهم ریخت ..
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ..با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره..
دیدیم اومد جلو چهار پایه که مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت بیا بغل ضریح بخوون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...میخوام بگم غلط کردم... (گریه میکردو میگفت)
میگه همه رفتیم مداح گفت حاجی چی شده ..
گفت خانوومم زنگ زد گفت چوون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن التماس کردم گفتم 1 بار بچمو تو سرد خوونه ببینم...
میگه همین که کشو رو کشیدن بیروون دیدیم رو نایلوون بخار نشسته سریع اوردنش بهش شوک دادن بعد چند دقیقه به هوش اومد ..
پسرموون که اصلا تو قید و بند مذهب نبود تا نشست گفت بابای من کجاست؟
گفتم بابات کربلاست ...
گفت بهش زنگ بزن بگو زمانی که تو کما بودم 1 اقای قد بلندی اومد تو خوابم گفت ...پسرم بلند شو...
به بابات سلام برسوون بگو...
ابروی من یک بار تو سرزمین کربلا رفته بود.. چرا دوباره ابروی منو بردی...برو بهش بگو عباس دروغ نمیگه....‏باسلام این ازطرف حرم پخش شده. تاپيام رو ديدي ٨باربگو (یاابوالفضل)وبراي٨ نفربفرست همین الان خبر خوشی میشنوي.به (ابوالفضل)قسم ات میدم بفرست فقط امتحان كن خیلی عجیب
📩✌🅰
سلام تورو به حضرت محمد قسم متن رو نخون اول یه آرزو کن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قشنگ ترین رویات درعرض چهار روز اتفاق مییفته
Read more
 #Tehran کارگاه آموزشی تعاریف شهر هوشمند  و تجارب جهانی برگزار شد کارگاه آموزشی «تعاریف شهر ...
Media Removed
#Tehran کارگاه آموزشی تعاریف شهر هوشمند  و تجارب جهانی برگزار شد کارگاه آموزشی «تعاریف شهر هوشمند، تجارب جهانی و آشنایی با شاخص‌های شهر هوشمند» روز هجدهم اردیبهشت ماه در سازمان فاوای شهرداری تهران برگزار شد. به گزارش روابط عمومی سازمان فاوای شهرداری تهران، در این نشست که با حضور مدیرعامل، ... #Tehran

کارگاه آموزشی تعاریف شهر هوشمند  و تجارب جهانی برگزار شد

کارگاه آموزشی «تعاریف شهر هوشمند، تجارب جهانی و آشنایی با شاخص‌های شهر هوشمند» روز هجدهم اردیبهشت ماه در سازمان فاوای شهرداری تهران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی سازمان فاوای شهرداری تهران، در این نشست که با حضور مدیرعامل، معاونان، مشاوران و کارکنان این سازمان و همچنین برخی مهمانان و اساتید به میزبانی سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری تهران برگزار شد، اهداف، برنامه‌ها و مسیر شهر هوشمند تشریح و مسئولیت‌ها و امکانات سازمان فاوا در حوزه هوشمندسازی شهر مورد بررسی قرار گرفت.

دکتر محمد فرجود، مدیرعامل سازمان فاوای شهرداری تهران در ابتدای این نشست با بیان کلیتی از اهداف و برنامه‌های آتی هوشمندسازی شهر بر اهمیت یکسان‌سازی تعاریف شهر هوشمند تأکید کرد و گفت: حوزه ICT زیرساخت کلیدی برای شهر هوشمند است اما به تنهایی کافی نیست. باید در مجموعه شهرداری تهران به عنوان محور این فرایند، تعاریف را همسان‌سازی کرد و از تکرار تجربه‌های ناموفق پیشگیری کنیم.
او در ادامه با اشاره به مسئولیت‌های دبیرخانه شهر هوشمند گفت: وظیفه ما در سازمان فاوای شهرداری تهران به عنوان بازوی اصلی هوشمندسازی بسیار سنگین است و در واقع ساختار آن می‌بایست در سازمان شکل گیرد و ادامه یابد. چراکه شهر هوشمند نه یک پروژه پایان‌پذیر بلکه مجموعه‌ای از کارها، سیاست‌ها و برنامه‌هاست.
مدیرعامل سازمان فاوای شهرداری تهران برگزاری کارگاه‌ها و همایش‌های آموزشی در سطح شهرداری تهران را پراهمیت عنوان کرد و افزود:  یکی از موضوعات کلیدی در حوزه هوشمندسازی، تعیین اولویت‌هاست. به این معنا که در میان شاخص‌های بسیارِ شهر هوشمند پس از ارزیابی‌هایی که در این کارگروه‌ها و تعاملات شکل می‌گیرد می‌بایست اولویت‌های تهران هوشمند استخراج شود.
او در پایان، بازنگری برخی باورها و روش‌های گذشته و آزاد گذاشتن ذهن برای حرکت رو به جلو را بسیار با اهمیت خواند و با اشاره به تعاملی و بین بخشی بودن پروژه‌های شهر هوشمند بر تشکیل هسته‌های اجرایی و فکری تأکید کرد.
در ادامه، مهدی اسماعیلی رخ مشاور و معاون برنامه‌ریزی سازمان درباره اهمیت شهرها در توسعه پایدار و ابزار هوشمندسازی توضیحاتی ارائه کرد. او همچنین سیاست‌های حاکم بر برنامه تهران هوشمند را تشریح کرد و اقداماتی که تا کنون انجام شده و نیز برنامه‌های آتی را برای همکاران و مهمانان ارائه داد.

ادامه در کامنت اول
Read more
مصاحبه امروز سرمربی تیم فوتبال سپاهان درباره آخرین شرایط طلایی‌پوشان : ما از ۲۶خرداد تمرینات ...
Media Removed
مصاحبه امروز سرمربی تیم فوتبال سپاهان درباره آخرین شرایط طلایی‌پوشان : ما از ۲۶خرداد تمرینات را شروع کردیم و طبق برنامه‌ای که به باشگاه دادیم، جلو امدیم . از باشگاه هم تشکر می‌کنم که در جذب بازیکنان مدنظر ما بسیار خوب و سریع عمل کردند . بعد از ده روز تمرین در اصفهان، اردوی اول داخلی خود را شروع ... مصاحبه امروز سرمربی تیم فوتبال سپاهان درباره آخرین شرایط طلایی‌پوشان :

ما از ۲۶خرداد تمرینات را شروع کردیم و طبق برنامه‌ای که به باشگاه دادیم، جلو امدیم .

از باشگاه هم تشکر می‌کنم که در جذب بازیکنان مدنظر ما بسیار خوب و سریع عمل کردند .

بعد از ده روز تمرین در اصفهان، اردوی اول داخلی خود را شروع کردیم و امروز یک بازی برابر فولاد داشتیم و بعد در مقابل پارس جنوبی جم بازی می‌کنیم. سپس به اصفهان بازمی‌گردیم و اردوی خارجی را شروع می‌کنیم که یک هفته است .

سال پنجم یا ششم است که اردوهای خود را در پندیک (یک ساعت فاصله تا استانبول) برگزار می‌کنیم و خیلی عالی است .

بازیکنانی که می‌گیریم بر اساس افکار تاکتیکی ما هستند. اینکه در چه تیمی بودند، در مرحله بعدی است. مثلا ما محمد کریمی را از خونه به خونه گرفتیم که همینجا از آقای حسن‌زاده تشکر می‌کنم .

امیدواریم این بازیکنانی که بر اساس نقاط ضعف گرفتیم، نمایش خوبی داشته باشند. فصل گذشته سپاهان شرایط خوبی از نظر میانگین قدی نداشت و با خریدهایی که داشتیم سعی کردیم این ضعف را برطرف کنیم. در نهایت امیدواریم سپاهان به شرایط خوب گذشته بازگردد و من هم خیلی به این تیم امیدوارم، چون بچه‌ها با دل و جان کار می‌کنند .

ما حداقل ۸۰ فیلم را برای انتخاب بازیکن خارجی می‌بینیم و بعد ۵ نفر را انتخاب می‌کنیم و بعد یک نفر را انتخاب می‌کنیم. امسال هم همین کار را کردیم و یک هافبک بازیساز خوب را انتخاب کردیم و در اختیار باشگاه قرار داده ایم. البته می‌دانید که شرایط ارزی خوب نیست و باید ببینیم که مسئولان باشگاه که از آنها تشکر می‌کنم، چه می‌کنند .

کریمی تنها بازیکنی بود که خودم با او صحبت کردم و گفتم که راه محرم را بروید. بعد که به باشگاه رفت، صحبت‌های دیگری را مطرح کرده که برایم جای تعجب داشت. بازیکن هر جایی که هست باید با دلش بازی کند .

عارف غلامی سه هفته است که در تمرینات حاضر نمی‌شود و بازیکنی که سه هفته است تمرین نمی‌کند یعنی عملا نخواسته در کنار ما باشد. برای خودش و تیمش آرزوی موفقیت می‌کنم .

#سپاهان #اصفهان #تهران #کرج #لیگ_برتر #فوتبال #ایران
#Sepahan #Esfahan #Football #Iran
Read more
 #دختران_قنسول یا "دختران صاحب اختیار" ۔ ۔ ۔ ۔ تا چندی پیش چهار ستون سنگی معروف در شیراز وجود داشت. ...
Media Removed
#دختران_قنسول یا "دختران صاحب اختیار" ۔ ۔ ۔ ۔ تا چندی پیش چهار ستون سنگی معروف در شیراز وجود داشت. دو عدد از این ستون ها یا به گویش شیرازی #میل ها ، دو طرفِ ورودی کنسولگری انگلیس در خیابان زند، رو به روی خیابان خیام و دو عدد دیگر در دو سوی خیابان منتهی به چهارراه حافظیه قرار داشت. ارتفاع هر کدام از ... #دختران_قنسول یا "دختران صاحب اختیار" ۔
۔
۔
۔

تا چندی پیش چهار ستون سنگی معروف در شیراز وجود داشت. دو عدد از این ستون ها یا به گویش شیرازی #میل ها ، دو طرفِ ورودی کنسولگری انگلیس در خیابان زند، رو به روی خیابان خیام و دو عدد دیگر در دو سوی خیابان منتهی به چهارراه حافظیه قرار داشت. ارتفاع هر کدام از این میل ها تقریبا دو و نیم متر و قطر آن ها نیم متر بود. این ستون ها سری مدور و بدنه یی شیار دار داشتند. مردم طناز شیراز، از روی شوخ طبعی آن ها را "دختران قنسول" (کُنسول) یا "دختران صاحب اختیار" می نامیدند. مسافران تازه وارد به شیراز، با شنیدن وصف این دختران که چه قدر بلند بالا و زیبا هستند و همیشه جلو قنسولخانه (کنسولگری) ایستاده اند، مشتاق دیدار آن ها می شدند! زمانی که راهنما، مسافران را به خیابان زند می برد و این دختران را نشان می داد دیدن چهره ی خندان مسافران تماشایی بود.
۔
۔
۔
۔

تاریخچه ی پیدایش این چهار ستون را استاد جمشید صداقت کیش و مرحوم حسن کاشانی به نقل از فارسنامه ناصری چنین بیان کرده است: «در سال ۱۲۶۱ هجری قمری، "محمد حسین ‌پاشاخان مقدم مراغه" معروف به "صاحب اختیار"، والی فارس با موافقت #محمدشاه_قاجار، مالیات یک ساله ی فارس را برای رساندن آب شش پیر اردکان (سپیدان) به شیراز هزینه کرد. در سال ۱۳۶۲ هجری قمری آب شش پیر به قمشه رسید و در نهر اعظم به سوی شیراز روان شد. اعیان شهر و بزرگان دولت در خارج دروازه ی باغشاه (حدود چهار راه زند) حوض بزرگی ساختند و چهار ستون سنگی را در چهار سوی آن نصب کردند. روز ورود آب شش پیر به این حوض، جشن بزرگی برپا شد. هریک از اعیان شهر در این مسیر، باغ هایی ایجاد کردند. متاسفانه پس از مدتی به سبب بلاهای طبیعی، مسیر آب از سپیدان به شیراز تخریب و شیراز از این آب محروم شد. دوعدد از این میل های باغشاه را به دو سمت ورودی کنسول گری انگلیس منتقل کردند و دو عدد دیگر را در آخر خیابان رودکی فعلی که قهوه خانه ای هم در آنجا بود نصب کردند. این محل هنوز در بین قدیمی ترها به نام "دومیل" شناخته می شود. بعدها مجددا این دومیل را به دو سوی خیابان منتهی به حافظیه منتقل کردند.» ۔
۔
۔
۔
#شیرازی_بومونیم
#شیرازی_سختکوش
#حس_تعلق
#من_شهرم_را_دوست_دارم
#من_شیراز_را_دوست_دارم

@shirazi_boomoonim
Read more
Loading...
يه خانم تقريباً مسن تو فاميل داريم كه يه نسبت دور نسبى با مادرم داره از هيچ نظر با هم جور در نميايم نه ...
Media Removed
يه خانم تقريباً مسن تو فاميل داريم كه يه نسبت دور نسبى با مادرم داره از هيچ نظر با هم جور در نميايم نه از لحاظ ظاهرى ، نه اعتقادى و نه از نظر فرهنگى و تربيتى تنها نقطه ى مشتركمون محبت و ارادتيه كه به مادرم دارنه البته خيلى سال قبل روابط،نزديك و صميمانه بوده بعد از مدتها نوروز امسال مهمان مادر بودن من ... يه خانم تقريباً مسن تو فاميل داريم كه يه نسبت دور نسبى با مادرم داره
از هيچ نظر با هم جور در نميايم
نه از لحاظ ظاهرى ، نه اعتقادى و نه از نظر فرهنگى و تربيتى
تنها نقطه ى مشتركمون محبت و ارادتيه كه به مادرم دارنه
البته خيلى سال قبل روابط،نزديك و صميمانه بوده
بعد از مدتها نوروز امسال مهمان مادر بودن
من كمى با تأخير رسيدم
ماشاالله ده دوازده نفر خانم و آقا با تيپ هاى اوووفففف!!!!😦😦
به احترام مادر با همشون خيلى گرم سلام و عليك كردم
مامانم هم هى حاج آقا حاج آقا به ناف ما ميبست و جلوى اونها،به روش خودش احترام ميكرد
خدا شاهده سه دقيقه نگذشته بود كه همون خانمه يه بادى به غب غب انداخت و با تكبر رو به دختر ها ،عروسها و دامادهاش گفت:اين مهرداد خان رو ميبينيد كه ماشاالله واسه خودش شده حاجّ آقاااا😒
من هزار بار پوشكش رو عوض كردم
بعد ادامه داد به قدرى شيطون بازيگوش بــود كه نگــو،از اويزونى اب دماغ تا جك جونور بازى و چيز هاى زشت ١٨+
ده دقيقه همينطور جلوى زنُ بچه ى ما گفت و گفت
با هر جمله اش خونه از شليك خنده ها منفجر ميشد
(عنايت بفرماييد ده ه ه دقيييقه)
😐😐
و آخرش هم رو به من كرد و پرسيد مهرداد جان خودت هم يادته؟
يه نفسى عميق براى كظم غيظ كشيدم و گفتم بعله دختر عمه خيييلى چيز هايى يادمه😈😈
شوهرش گفت:اون موقع كه ما عروسى كرديم تو چهار پنج سالت بود،محاله چيزى يادت باشه
من فقط در هفت هشت جمله
گفتم:محمد آقا اون ماشين قرمزه كه صندوق عقبش خراب بود يادتونه؟
_آره،اون هيلمنه
_اون شيشه هاى اب شنگولى دست ساز مخصوصت براى فروووش تو صندوقش چى؟
يادتونه توتون سيگار هاتون رو خالى ميكردين و دوباره با يه جور علف پرش ميكردين؟
-😨تو اينها رو از كجا يادته!؟
بسّه ديگه،ما جوان و جاهل بوديم يه غلط هايى كرديم،حالا سر پيرى جلو بچه ها شرف ما رو نبر
بعد رو كردم به دختر عمه و گفتم:😈دختر عمه هنوز هم به خوردن تخم مرغ خام علاقه دارى؟يا مث اون موقع ها بلدى از ديوار مدرسه بپرى و فرار كنى
يادته تو پارك به يه مرده،شماره دادى كه بياد خواستگارى اما اون كيفت رو دزديد و فرار كرد؟
با هول، پريد وسط حرفم و گفت:كافيه،ول كن،خودت چطورى اوضاع احوالت چطوره
گفتم من خوبم اما اجازه بدين ماجراى مسخره اى كه از نامه ى شما به پسر كبرىٰ خانم به پا شد رو تعريف كنم يه كم بخنديم دور هم
يا باختن شرط خوردن كرم باغچه سر اين كه كى زود تر شوهر ميكنه
خلاصه اون روز بدون جنگ و خون ريزى تمام شد
اما برام سواله كه آيا باز هم ميان خونمون يا نع!ينى مياااان؟😁😁😁
Read more
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می ...
Media Removed
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است. کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که ... .
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است

ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.
کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به چه گناه هایی کشیده شد
ای کاش برمی گشت و می دید پسر مغزه داری را که بخاطر مشکلات مالی هنوز مجرد بود ،چگونه با حسرت و شهوت نگاهش می کرد و هر روز به کنترل نگاه و ایمانش ناتوان تر می شد😭
کاش زمانی که حجاب و پوشش خود را شخصی می دید، برمی گشت و می دید ردش را بر زندگی شخصی جوان متاهلی که وقتی آرایش غلیظش را می دید او را با همسرش مقایسه می کرد😭
کاش می دانست گرگ های انسان نما در پشت سرش چه می گفتند و وقتی دستشان به او نرسید نیت کثیف و مزاحمت های خود را بر سر دختر معصوم دیگری در آوردند
کاش می شد، می رفتم این چیزهایی که ازاو اطلاع نداشت را به او می گفتم، و به اوهم می گفتم که فکر نکند که من در ذهنم او را انسانی فاسد و بدکار می دانم، خداراشکر، این را می فهمم که افراد را از روی ظاهرشان به سیاه و سفید تقسیم نکنم، و حتما او انسان خوب و شریفی است ولی ای کاش آگاه می شد و کسی به او نشان می داد ردش را بر جامعه!
.
اکنون یک سال از آخرین باری که دیدمش گذشته است، همان خیابان ، همان کوچه، و روبروی همان مغازه، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر تغییر کرده است.او رد شد ،با چادرش🌹
و این بار هم ردش مانده است.! دلم می خواست به او بگویم، کاش برمی گشتی و می دیدی پشت سرت جوان هایی را که وقتی دلشان از سیاهی جامعه گرفته بود و به خاطر پوشش های نامناسب جامعه ، نگران لرزش ایمانشان بودند ، وقتی چادر سیاهت را بر روی سرت می بینند که چگونه آب بر آتش چشم های ناپاک میریزی، شاید ندانی ولی چقدر از ته دل دعایت می کنند🌹
کاش برمیگشتی و رد سبز چادر سیاهت را در تعجب چشمان دختر بدحجاب می دیدی که با خودش می گفت:چگونه یک دختر جوانی مثل من در این گرمای تابستان اینگونه حجابش را محکم و کامل گرفته است!
و می دیدی که چگونه تو را الگوی خود می کند و آرام آرام شال روی سرش از عقب به جلو برمی گردد.🌹
و کاش برمیگشتی و رد سرخ چادرت را در وصیت های شهیدان می دیدی
.
.
#نزديک_خدا
#یه_صلوات_بفرستید_ثوابش_نصف_نصف😉😊
#اللهم_صل_علی_محمد_وال_محمد_وعجل_فرجهم
#حجاب
#عفاف
#دولت
#ایران
#اسلام #شیعه
Read more
Loading...
#نوستالژی روحش شاد ، #محمد_عبادی ، #دوبلور #بوشوگ و کلی شخصیت خاطره ساز دیگر را میگویم خدایش بیامرزد . یاد تمام خاطره ها و خاطره ساز ها بخیر تکرار متن ظهر جمعه نشستی داری از #رادیو #قصه_ظهر_جمعه گوش میکنی و داستان امیرارسلان نامدار صدای زنگ در می آید ، زییییینگ زییینگ زییییینگ میروی ... #نوستالژی

روحش شاد ، #محمد_عبادی ، #دوبلور #بوشوگ و کلی شخصیت خاطره ساز دیگر را میگویم
خدایش بیامرزد .

یاد تمام خاطره ها و خاطره ساز ها بخیر

تکرار متن
ظهر جمعه نشستی داری از #رادیو #قصه_ظهر_جمعه گوش میکنی و داستان امیرارسلان نامدار
صدای زنگ در می آید ، زییییینگ
زییینگ زییییینگ

میروی جلو در
#پسرک_همسایه است
سلام میکند و میگوید #ببخشید #مامانم_میگه دو تا دونه #پیاز دارید

برمیگردی به مادرت میگویی
و بدون اینکه منتظر جواب بمانی ، می آیی از ظرف پیازها سه چهار پیاز میگذاری در یک بشقاب و تحویلش میدهی
پسرک هم تا پیازها را گرفت میدود سمت دو سه خانه آنطرف تر و محکم درشان را میبندد

دارید سفره ناهار را می اندازید که مادر متوجه میشود ظرف آب داخل جایخی یخ نبسته و آب گرم را هم که نمیشود آورد سر سفره
خودت تکلیفت را میدانی
با یک کاسه بزرگ راهی میشوی سمت منزل #همسایه کناری

در میزنی
سلام میکنی و میگویی ببخشید مامانم میگه شما یخ دارید
ظرف خالی را تحویل میدهی و چند دقیقه ای صبر میکنی تا یک ظرف پر از یخ تحویل بگیری

دست پر بر میگردی سمت منزل و یخ ها را تحویل مادر میدهی

ناهار را میخوری و کارتون فوتبالیستها که تمام میشود میروی یک گوشه خانه زیر پنکه زیر #چادر_نماز مادرت دراز میکشی و خوابت میبرد

ساعت حدود شش عصر است که مادر صدایت میکند

از خواب بیدار میشوی میروی سمت آشپزخانه ، میبینی مادر آرد را ریخته داخل سبزی های خورد شده و ظرفش وسط آشپزخانه روی زمین است ولی خودش مشغول شستن ماهی تابه

مادر میگوید
بیدار شدی قربانت شوم
برو در خانه نرگس خانم بگو مامانم میگه دو تا دونه تخم مرغ دارید
و باز تویی و همان جمله و دست پر موقع برگشت به خانه

شب نشسته اید جلو تلوزیون که باز هم صدای زنگ در تو را تا درب کوچه میبرد
پسرک همسایه روبرویی است
سراغ چهار پایه شان را میگیرد که دو روز قبل از ایشان قرض گرفته بودید
سری به نشانه تاسف و معذرت تکان میدهی و میروی برای پس دادن #امانت_مردم

چهارپایه را که برایش می آوری به تو میگوید ببخشید مادرم میگه اگر میشه شماره اون فامیلتون که ماشین لباسشویی قسطی میداد رو بدید

عجب بده بستانی بود ، ساده ولی گره گشا و کار راه انداز

یخ ، پیاز ، تخم مرغ ، نان آخر شب ، سیب زمینی ، چهارپایه ، شماره تماس ، جارو خاک انداز و خلاصه زندگی بود که قرض داده میشد و کارها راه می افتاد

زندگی میکردیم
بدون ترس از نبودن نان در سفره شام
چرا که همسایه داشتیم
چرا که حرف مادر ما برای ما که هیچ ، برای زن همسایه هم #ارزش داشت
و درد همسایه اش را داشت ، همسایه
Read more
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ...
Media Removed
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪ ‌ دانشگاه هنر تهران ...
تقریبا یک سال و نیم پیش‌.
این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم
من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪
‌ دانشگاه هنر تهران درس می‌خوندم،‌ رشته‌ی طراحی پارچه /شبانه
و متنفر بودم از چیزی که می‌خوندم.‌

اینجا دم بی‌آرتی عه،‌ اونجا مجتمع نور دستشویی‌های خوبی داره‌
رو به رو بی‌آرتی تو پیاده رو یه سوپری بود‌
اینورش یه دکه‌
جلو‌ترش یه بیخانمان که شبا همیشه همونجا می‌خوابید‌
یکم جلو تر نزدیک دانشگاه نقاشی‌دیواری‌ های باحالی کار کرده بودن ‌
همون اطراف یه نونوایی بود که نوناش آشغال بود‌
بغل دانشگاه ما امیرکبیریا بودن؛ از نظرشون ما هنریا خیلی بچه‌های خفنی بودیم‌
تاکسی ها مستقیم هزار‌تومن میگرفتن‌
از تقاطع انقلاب ولیعصر تاکسی به هفت‌تیر سخت پیدا می‌شد‌
هوا به شدت آلوده بود‌
همه چی به شدت فرق می‌کرد.
Read more
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم ...
Media Removed
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای ... باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای من جزئی از برنامه آخرین روز پاییز هستش، ممنونم از همه شماها که وجودتون برام بهترین دارایی زندگی منه شماهایی که کلمات و جملات برای توصیف دوست داشتنتان هم کافی نیستند شماها که تنها دلخوشی من هستید توی روزهای ناخوشی❤️💋❤️ یه تشکر ویژه از تمام عزیزانی که نتونستن بیان و با ارسال پیام های محبت آمیز و تماس هاشون تبریک گفتند😘😘😘
___________________________________
پ ن: سورپرایز اول از خواهر جانانم فاطمه عزیز و خواهرزاده دوست داشتنیم هستی که یه شب زودتر یعنی بیست و نهم آذر من رو سورپرایز کردن💋💋
پ ن: سورپرایز دوم هم که با همکاری فاطمه خواهرم توسط دوست خوب و مهربونم مریم یه شب زودتر برام تولد گرفت و یهویی دیدم خونمون اومده با یه کادوی خوشمزه زیبا❤️🌹 مرسی مریم جان
پ ن: اما عزیزان جانانم که داشتنشون برام یه نعمته عبدالله عزیز و صاحبه عزیز که روز سی آذر توی محل کارم در دانشگاه بی خبر اومده بودن برا سورپرایز کردنم💋❤️ اینقدر دوست داشتنی هستن اینا که هر چی بگم کمه😘
پ ن: بعدی هم که محمد صادقی عزیزم و خانم هنرمندش حسابی شرمنده ام کردن کلی راه از بندر اومده بودن فقط بخاطر من اونم با یه کیک خوشگل و خوشمزه دستپخت خانم محمد عزیزم😋❤️🌹💋اولین بار بود خانم محمد گفته بود امشب باید من رو ببری پیش عباس❤️ پ ن: بعدی عزیز دلم خواهریم مرضیه جونم بود که مطمئن بودم هر کی سورپرایز نکنه مرضیه جز محالاته که تدارک نبینه یهو دیدم با یه کیک تولد و گل وارد شد❤️💋💋
پ ن: سورپرایز بعدی محمد تابدار کسی که فقط میشه گفت جز دوست داشتنش کاری دیگه نمیتونی کنی❤️ محمد دوست داشتنیم زنگ زده در باز کن دم در خونه هستم😊 همچین عزیزی هستش محمد😘
پ ن: اما یاسر عبدی عزیزم و باحالم که عشق منه زنگ زده میگه ببخش نتونستم تولدت بیام و تبریک بگم مجبور شدم برم بندر یهو در خونه رو میزنن جلو روت ظاهر میشه ❤️❤️ خیلی خیلی ناراحته😉😂مخصوصا وقتی فالش رو خودم گرفتم براش
پ ن: امید کریمی عزیزم رفیق مهربونم که هی زنگ میزد بیا امشب مستر پیتزا سفره یلدا انداختیم و وقتی گفتم نمیتونم بیام اومد در خونه بدون سوال پرسیدن و اجازه گرفتن سوار ماشینم کرد و برد مستر پیتزا و اونجا بود که دیدم با کیک تولد و گروه موسیقی و اجرای آهنگ
Read more
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ...
Media Removed
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪ ‌ دانشگاه هنر تهران ...
تقریبا یک سال و نیم پیش‌.
این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم
من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪
‌ دانشگاه هنر تهران درس می‌خوندم،‌ رشته‌ی طراحی پارچه /شبانه
و متنفر بودم از چیزی که می‌خوندم.‌

اینجا دم بی‌آرتی عه،‌ اونجا مجتمع نور دستشویی‌های خوبی داره‌
رو به رو بی‌آرتی تو پیاده رو یه سوپری بود‌
اینورش یه دکه‌
جلو‌ترش یه بیخانمان که شبا همیشه همونجا می‌خوابید‌
یکم جلو تر نزدیک دانشگاه نقاشی‌دیواری‌ های باحالی کار کرده بودن ‌
همون اطراف یه نونوایی بود که نوناش آشغال بود‌
بغل دانشگاه ما امیرکبیریا بودن؛ از نظرشون ما هنریا خیلی بچه‌های خفنی بودیم‌
تاکسی ها مستقیم هزار‌تومن میگرفتن‌
از تقاطع انقلاب ولیعصر تاکسی به هفت‌تیر سخت پیدا می‌شد‌
هوا به شدت آلوده بود‌
همه چی به شدت فرق می‌کرد.
Read more
Loading...
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ...
Media Removed
‌ تقریبا یک سال و نیم پیش‌. این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪ ‌ دانشگاه هنر تهران ...
تقریبا یک سال و نیم پیش‌.
این عکسو محمد حسن‌زاده از شیراز ازم گرفته، از جمله آخرین روزهایی بود که ایران بودم، اتاقم از وسایل خالی شده بود، هر روز با غرهای پی‌آپی بابام سعی می‌کردم تا قبل ساعت ۲ خودمو به دانشگاه برسونم تا کارای اداری انصرافمو انجام بدم
من با رتبه ۶۱۵ و عملی ۹۰‎٪
‌ دانشگاه هنر تهران درس می‌خوندم،‌ رشته‌ی طراحی پارچه /شبانه
و متنفر بودم از چیزی که می‌خوندم.‌

اینجا دم بی‌آرتی عه،‌ اونجا مجتمع نور دستشویی‌های خوبی داره‌
رو به رو بی‌آرتی تو پیاده رو یه سوپری بود‌
اینورش یه دکه‌
جلو‌ترش یه بیخانمان که شبا همیشه همونجا می‌خوابید‌
یکم جلو تر نزدیک دانشگاه نقاشی‌دیواری‌ های باحالی کار کرده بودن ‌
همون اطراف یه نونوایی بود که نوناش آشغال بود‌
بغل دانشگاه ما امیرکبیریا بودن؛ از نظرشون ما هنریا خیلی بچه‌های خفنی بودیم‌
تاکسی ها مستقیم هزار‌تومن میگرفتن‌
از تقاطع انقلاب ولیعصر تاکسی به هفت‌تیر سخت پیدا می‌شد‌
هوا به شدت آلوده بود‌
همه چی به شدت فرق می‌کرد.
Read more
این متنی که نمیخونید تو زمانی نازل شد که دختر‌رو زنده زنده میکردن زیره خاک.... ولی یهو یکی اومد و گفت ...
Media Removed
این متنی که نمیخونید تو زمانی نازل شد که دختر‌رو زنده زنده میکردن زیره خاک.... ولی یهو یکی اومد و گفت دختر از فرزند پسر بهتره!!! اسمش محمد (بدبخت) بود. حقوق پنهان زن در اسلام. بعد این همه شبهاتی که در مورد حقوق زن در اسلام تو فضاي مجازی دیدم،این متن واقعا زیبا را دیدم. من یک بانوی ایرانی مسلمانم. ازکودکی ... این متنی که نمیخونید تو زمانی نازل شد که دختر‌رو زنده زنده میکردن زیره خاک.... ولی یهو یکی اومد و گفت دختر از فرزند پسر بهتره!!! اسمش محمد (بدبخت) بود.
حقوق پنهان زن در اسلام.
بعد این همه شبهاتی که در مورد حقوق زن در اسلام تو فضاي مجازی دیدم،این متن واقعا زیبا را دیدم.
من یک بانوی ایرانی مسلمانم.🌺
ازکودکی وقتی پدرم وار خانه میشد هرچه خریده بود اول به من میداد ومیگفت سفارش پیامبر است.🌺
اول مرا میبوسید بعد سراغ برادرم میرفت تا سنت پیامبر را بجا اورد.🌺
طبق روایات مادرم را خوش قدم وسعادتمند میدانست،چون اولین فرزندش دختر بود،واوراگل خطاب میکرد.🌺
وقتی ازدواج کردم وظيفه سنگین جهاد از دوش من برداشته شد ودادن یک لیوان اب به همسرم اجر جهاد در راه خدا را برایم داشت 🌺
خداوند برایم حق نفقه ومهریه قرارداد تا استقلال مالی داشته باشم ودستم جلو هیچ کس دراز نباشد.....🌺
از طرفی میتوانم تا اخر عمر به تحصیل وتحقیق وهنر بپردازم بدون اینکه دغدغه امرار معاش داشته باشم. چرا که اولین وظيفه راگردن پدر یا همسرم نهاده است🌺
پدرم همیشه مواظب بود تا دلم نشکند وازاری نبینم چرا که پیامبرش فرموده است:زنان مانند بلورندحساس وشکننده انها را نیازارید🌺
وقتی مادر شدم خدای مهربان از محبت وعشق خودش در من دمید تا نسل اینده بشر را تربیت کنم وبه پاداش ان بهشت را زیر پایم قرار داد🌺
به مسلمان بودنم افتخار میکنم که پیامبرش فرموده است:
چه فرزند خوبی است دختر. پر محبت ،کمک کار،مونس،همدم،پاک وعلاقه مندبه پاکی(معنی این همه موهبت این است که من فرق دارم)🌺
حالم از فمینیستی بهم میخورد که مرابامردان مساوی قلمداد میکند من این تساوی را نمیخواهم که از صبح تا شب پابه پای مردان در کوچه وخیابان بدوم که حقوق مدرن بودنم را بگیرم.
من ریحانه ام...
من یک زنم.. خالقم سوره ای به نامم نازل کرد!
من یک زنم..
خالقم طواف نساء را واجب کرده که بدون آن حتی حجت قبول نیست.
من یک زنم..
بهشت زیر پای مادراست....
روح انسان از درون من به او دمیده میشود.... هر روز پاسداری من از کودکم،
ثوابی عظيم دارد..
سرشت وصفات انسانها از شیر من است.
عفت من
سرمایه الهی من است.
من چرک نویس هیچ احساسی نمیشوم!!! من عاشق سوره کوثرم..... سوره ای که،گواهی میدهدنسل پیامبر نسلی است که سلاله یک زن است....
fallahhoseiny #جشن #خدا #ولادت_حضرت_زهرا #حضرت_زهرا #روز_مادر #روزمادر #مادرم #مادر #زن #روززن #روز_زن #فمنیست #فمنیسم #حقوق_زن #حقوق_زنان #چهارشنبه_سفید #چهارشنبه_های_بدون_اجبار #چهارشنبه_های_سفید #چهارشنبه_های_بدون_حجاب #مسیح_علینژاد #چادر #حجاب #ازدواج #تهاجم_فرهنگی
Read more
. به رسم #شب_جمعه . . #السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله ...
Media Removed
. به رسم #شب_جمعه . . #السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله #السلام_علیک_یا_اباعبدالله #اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم #اللهم_عجل_لوليك_الفرج . . . . بعد نوشت: یادمون نره ... .
به رسم #شب_جمعه .
.
#السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج .
.
.
.
بعد نوشت:
یادمون نره واحد سنجش اعمال کیلو نیست !
یعنی به زیاد بودن نیست !
واحد سنجش و قبولی به اخلاصه ! .
.
.
.
بعد نوشت ۲ :
*قبولی عمل از کثرت آن مهم تر است؛ در تفسیر البرهان روایتی دیدم که گاهی عمل به آسمان دوم می رود و به خاطر #حسد بر می گردد، گاهی به آسمان سوم می رود و به خاطر #عجب بر می گردد، اما گاهی از آسمان هفتم هم بالاتر می رود و #خداوند به این خاطر که عمل با #اخلاص انجام نشده است آن را بر می گرداند از این رو در #روایات آمده است که اگر حتی یک عمل مقبول داشته باشید، کار تمام است.
.
.
.
بعد نوشت ۳:
یک سلام دلی هم بدی روزی ممکنه از خیلی هاا جلو باشی!!! دلی سلام دادی ، سلام اونهایی ک کارهاشون از سر عادت شده ، از سر عجب و ریا گرفتارن به هزار ترفند شیطان ضربه فنی شدن اما کماکان از خر نفس بلد نیستن پایین بیان هم برسون! بلکه اون سلام ساده دلی تو برسه اما خروار خروار ادعای خیلی ها به هیچ جا هم نرسه !
که خدا ادعا نمیخره ! اخلاص و دله ک میخره !
. .
.
❤❤چهل روز تا محرم مونده
روزی یک دونه سلام دلی به امام بده ....
شاید از منی ک عادت کردم به خوندن زیارت عاشورا سلام تو جلو تر بره....
ک اینجا اعمال قبولیش ب کیلو نیست ب دله!!
.
Read more
Loading...
. همانطور که در ویدئو پست قبل مشاهده کردید، ادرار نا خود آگاه هنگام ورزش به ویژه تمرینات با وزنه یا ...
Media Removed
. همانطور که در ویدئو پست قبل مشاهده کردید، ادرار نا خود آگاه هنگام ورزش به ویژه تمرینات با وزنه یا کراس فیت در بانوان بسیار شایع است. غالبا تصور می شود خود تمرینات با وزنه باعث این مشکل می شود، با این حال احتمال اینکه ورزش سنگین علت بروز آن باشد بسیار کم است. به علاوه، این مشکل فقط در ورزش رخ نمی دهد ... .
همانطور که در ویدئو پست قبل مشاهده کردید، ادرار نا خود آگاه هنگام ورزش به ویژه تمرینات با وزنه یا کراس فیت در بانوان بسیار شایع است. غالبا تصور می شود خود تمرینات با وزنه باعث این مشکل می شود، با این حال احتمال اینکه ورزش سنگین علت بروز آن باشد بسیار کم است.

به علاوه، این مشکل فقط در ورزش رخ نمی دهد و هر عاملی، مانند فعالیت جنسی یا حتی سرفه، که فشار داخل شکمی را افزایش دهد ممکن است باعث این اتفاق شود.

به این مشکل که 24 تا 45 درصد زنان بالای 30 سال را درگیر می کند "بی اختیاری استرسی ادرار" می گوییم.

علل اصلی: ضعف عضله اسفنکتری (که مثانه را بسته نگه می دارد) و عضلات کف لگن

علل اصلی تضعیف این عضلات: افزایش سن، بارداری، زایمان، جراحی لگن، اضافه وزن، همچنین تمرینات مکرر سنگین یا ورزش های تماسی، و غیره.

اما نکته مهم آنکه افرادی که دچار این مشکل هستند نباید نگران باشند و تصور کنند همیشه تمرینات شان را باید با احتیاط و استرس انجام دهند. معمولا این بیماری پیشرونده نیست و بعد از مشورت با پزشک و اطمینان از اینکه مشکل از "بی اختیاری استرسی ادرار" هست و نه بیماری جدی تر، احتمال اینکه با چند تمرین ساده مانند "فیله پل" در طول روز بتوان جلو آن را گرفت بسیار بالاست.
✒دکتر محمد حسین نظری
🔥 برای مشاوره، برنامه تمرینی و غذایی زیر نظر مستقیم دکتر محمد حسین نظری 👈 09124035061 (فقط Whatsapp/Telegram)
🔥 کانال تلگرام (مطالب متفاوت) را نیز دنبال کنید 👈 لینک در بالای صفحه
Read more
. #امام_الرئوف . #شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا ...
Media Removed
. #امام_الرئوف . #شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا علیه السلام. پیرمرد نابینایی با آن کاروان بود، به نام #حیدرقلی . آمدندحرم امام زیارت کردند و از #مشهد خارج شدند و در منزلی در مشهد اُطراق کردند. به اندازه یک روز راه از مشهد دور شده بودند. شب ... .
#امام_الرئوف .
#شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا علیه السلام. پیرمرد نابینایی با آن کاروان بود، به نام #حیدرقلی . آمدندحرم امام زیارت کردند و از #مشهد خارج شدند و در منزلی در مشهد اُطراق کردند. به اندازه یک روز راه از مشهد دور شده بودند.

شب جوانها گفتند برویم مقداری سر به سر این حیدر قلی بگذاریم، خسته ایم ، بخندیم و سر گرم بشیم!

کاغذهای خالی برداشتند گرفتند جلو و تکان میدادند، بعد به هم می گفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یکی می گفت: بله حضرت مرحمت کردند، فلانی تو هم گرفتی؟ گفت: بله من هم یکی گرفتم.

حیدر قلی کنجکاو شد و گفت: چی گرفتید؟

گفتند: مگر تو نداری؟

گفت : نه من اصلا خبر ندارم!

گفتند : امام رضا علیه السلام #برگ_سبز دست مردم می داد.

گفت : این برگ سبزها چیست؟

گفتند : #امان_نامه از #آتش_جهنم است. ما این را می گذاریم در #کفن هایمان قیامت دیگر نمی سوزیم، جهنم نمی رویم چون از امام رضا علیه السلام گرفته ایم.

تا این را گفتند پیرمرد دلش شکست با خود گفت: امام رضا علیه السلام از تو توقع نداشتم، بین کور و بینا فرق بگذاری، حتما من #فقیر بودم، کور بودم و از قلم افتادم که به من اعتنایی نکردی!

بلند شد و عصای خود را برداشت، راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه را نگیرم به سرخس نمی آیم باید بگیرم.

گفتند: آقا ما شوخی کردیم ما هم نداریم! ولی هرچه کردند آرام نمی گرفت خیال می کرد که آنها برای دلداری به او این را می گویند.

شیخ عباس نقل می کند: هنوز یک ساعت نشده بود که دیدند حیدر قلی دارد می آید یک برگه هم در دستش که با خط نور نوشته شده است «اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا» گفتند: این چیست که در دست داری؟

گفت: همین که یک مقدار از شما در بیابان فاصله گرفتم آقا را دیدم ایشان خودشان به استقبالم آمدند، گفتند حیدر قلی خسته ای برگرد این هم برگه برائت از آتش تو بگذار در کفنت شب اول قبر خودم می آیم پیشت. امام رضا علیه السلام به من هم برگ امان نامه دادند.
.
➖➖➖➖➖➖➖
.
سه شنبه ۹۷/۵/۷
#دولت_آباد
هیات #علمدار
کربلایی ها
#نریمان_پناهی
#علی_مشکینی
#شیخ_محمد_دغانلو
Read more
 #محرم_یعنی #امام_حسین_یعنی #زیارت_حسین_یعنی . . از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده ...
Media Removed
#محرم_یعنی #امام_حسین_یعنی #زیارت_حسین_یعنی . . از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است: اگر مردم می‌‏دانستند که در زیارت قبر حسین بن على(علیه السلام) چه اجر و ثوابى است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهى می‌کردند و به خاطر حسرت نَفَس‌‏هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. #راوى می‌‏گوید ... #محرم_یعنی
#امام_حسین_یعنی
#زیارت_حسین_یعنی
.
.
از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است:
اگر مردم می‌‏دانستند که در زیارت قبر حسین بن على(علیه السلام) چه اجر و ثوابى است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهى می‌کردند و به خاطر حسرت نَفَس‌‏هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد.
#راوى می‌‏گوید گفتم: در زیارت آن‌حضرت چه اجر و ثوابى است؟!
حضرت فرمودند: کسى که از روى شوق و ذوق به زیارت آن‌حضرت رود خداوند متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برایش می‌‏نویسد، اجر و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، اجر هزار روزه‌‏دار، ثواب هزار صدقه قبول شده، ثواب آزاد نمودن هزار بنده که در راه خدا آزاد شده باشند برایش منظور می‌‏شود و پیوسته در طول ایام سال از هر آفتى که کمترین آن شیطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته کریمى را بر او موکّل کرده که وى را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم، نگهدارش باشد. اگر در اثناء سال فوت کرد فرشتگان رحمت الهى بر سرش حاضر شده و او را غسل داده، کفن نموده، برایش استغفار و طلب آمرزش کرده، تا قبرش مشایعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشایش ایجاد کرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منکر و نکیر بر حذرش می‌‏دارند و برایش درى به بهشت می‌گشایند و کتابش را به دست راستش می‌‏دهند و در روز قیامت نورى به وى داده می‌‏شود که بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می‌‏گردد و منادى نداء می‌کند:
این کسى است که از روى شوق و ذوق امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده، و پس از این نداء، احدى در قیامت باقى نمی‌ماند مگر آن‌که تَمنّا و آرزو می‌‏کند که کاش از زوّار حضرت ابا عبد اللَّه الحسین(علیه السلام) می‌بود.
.
(به شرط اینکه اون شخص ظالم نباشه)
.
#
#
از خدا و اهل بیت بخواین که روزیتون کنه... همین‌جا دعا کن ان شاءالله اربعین قسمتت بشه... #
# دعات که مستجاب شد تو همین پیج بگو😊
#
#
#
#
# (منبع: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبد الحسین، ص 142- 143، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش؛ کامل الزیارات، ترجمه، ذهنى تهرانى، محمد جواد، ص 469، تهران، پیام حق، چاپ اول، 1377ش.) #التماس_دعااا
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
#کپی_با_ذکر_صلوات_آزاد
#غم_دوری_از_حسین_دیوونم_کرده
#خدا #عشق #حسین #محرم #کبوتر_حرم #دوست
Read more
Loading...
 #تسلیت . عزیزان فعال محیط زیست که درحادثه ی آتش سوزی مریوان پرکشیدند . شریف باجور و امید حسین زاده، ...
Media Removed
#تسلیت . عزیزان فعال محیط زیست که درحادثه ی آتش سوزی مریوان پرکشیدند . شریف باجور و امید حسین زاده، از فعالان زیست محیطی. رحمت حکیمی نیا و محمد پژوهی، از نیروهای جنگلبانی . #دلنوشته_امين_شريف_در_اين_مورد . این عزيزان بیشتر از بيست سال از عمرشون رو با خاموش کردن چنین آتش هایی گذروندن. ... #تسلیت
.
عزیزان فعال محیط زیست که درحادثه ی آتش سوزی مریوان پرکشیدند
.
شریف باجور و امید حسین زاده، از فعالان زیست محیطی. رحمت حکیمی نیا و محمد پژوهی، از نیروهای جنگلبانی
.
#دلنوشته_امين_شريف_در_اين_مورد
.
این عزيزان بیشتر از بيست سال از عمرشون رو با خاموش کردن چنین آتش هایی گذروندن. همشون استاد این کار بودن
.
❤️آقای باجور رو همه دوست داشتن❤️
انسان نازنینی بود وهنوز همه در شوک از دست دادنش هستند😔
ایشون یه دکه کوچک داشتن که زندگی رو از طریق همون میگذروندن
.
بهار پارسال من اتفاقی از جلو اين دکه رد شدم دیدم چندين نفر با ویلچر جلو دکه ایشون تجمع كردن.
بعد که پرسیدم، متوجه شدم ایشون این عزيزان رو که اکثرا از خانواده های ضعیف بودن و نمیتونستن طبیعت رو در فصل بهار ببینن، جمع کرده بود و با هزینه خودش برده بود سون بیرون تا یک روز خوب رو در دل طبیعت داشته باشند
.
نزديک نوروز خانواده های کم بضاعت رو شناسایی میکردن و مایحتاج لازم رو براشون میگرفتن و میبردن
کمک هاي زيادي جمع کردن برای زلزله زدگان کرمانشاه. ایشون حتی به درخت و گیاه عشق می ورزید چه برسه به حیوانات انسانها
.
چیزی که خیلی تو مراسم امروز برای من جالب بود
پیر مرد ها و زن های مسنی بودن که کمرشون خم شده بود و به زور راه میرفتن ولی کل مسیر رو امروز با عشق اومده بودن و شعار ميدادن و گریه ميکردن
.
امروز از سنندج ایلام کرمانشاه و خیلی از شهر های دیگه اومده بودن
یک ملت عزادار ایشون و دوستانش بودند
🌹🌹
.
#امين_شريف
Read more
- دستتو باز کن تا ببینی چی بهت می گم ، اسمت بگو حالا - یا علی یا محمد آقای ... ، مرد مردان ، سخن دل مهربان ... زحمت می کشی ولی منت نمی کشی ، خودتو زرنگ می گیری ولی ساده ای ، سه روز دیگه یا سه هفته دیگه یه خبر خوشحالی هم به دستت می رسه ، یه دوست داری از داداش برات بهتره احترامتو داره احترامشو نگه دار ، لباس مشکیم نپوش ... - دستتو باز کن تا ببینی چی بهت می گم ، اسمت بگو حالا
- یا علی یا محمد آقای ... ، مرد مردان ، سخن دل مهربان ... زحمت می کشی ولی منت نمی کشی ، خودتو زرنگ می گیری ولی ساده ای ، سه روز دیگه یا سه هفته دیگه یه خبر خوشحالی هم به دستت می رسه ، یه دوست داری از داداش برات بهتره احترامتو داره احترامشو نگه دار ، لباس مشکیم نپوش برات اومد نداره ، یه نفرم با خودت رقابت داره بهت حسادت می کنه ... ان شاء الله چشم دشمنت کور بشه ، یه سفر خارجیم رو پیشونیته ، .... نام چیکارته - آره ازش بهره مند می شی ، یه ضرر مالی هم کشیدی خدا جاشو پر می کنه ، ان شاء الله نیتتم صافه ، عقیدت به خدا دستاتو بکش به ... بگو یا خدا ، ... ، یه پول بگیر تو دستت ، انگشتت رو بذار داخل گره ، گره هارو بکش بازن یا بسته ؟ ، بستس درسته می بینی بستس این گره هارو بکش ، نیت کن یه پول بگیر تو دستت ، این گره های بسترو می ذارم تو داخل دستت ، رنگ گره هات چه رنگیه ؟ سبز ، همینو به من می دی راضی داری ، دست راستتو باز کن یه پول سنگین تو دست خودت بگیر نگه دار ، یه پول سنگین بگیر تو دستت ، این گره هایی که داری می بینی بازه یا بستن ، یه صلوات بفرست ، نیت کن ، آرزو کن ، دستتو باز کن ، گره رو بذار داخل پول ، دستتو ببند ، این گره ای که گذاشتم داخل دستت باز بود یا بسته ، اگه مشکی بشه مشکی پوش می شی ، بگو خدا نکنه ، اگه قرمز بشه خون بلا به گردنت ، بگو خدا نکنه ، اگه باز شه نذری می طلبه قبول داری یا شک داری بگو اگه باز شه رو گره های بسته به نام سید به نام خدا پول یه سفره ابوالفضلی می دم شک ندارم دستتو باز کن یه صلوات بفرست - یه گره بسته ای تو فالته یه ... دختر تو رو جادو کرده طلسم کرده می دونی چی می گم بهت ، تو زندگیت هر کار می کنی دستت به جلو بره به عقب بر می گرده ، حالا نذر جونته به نام سفره خدا بذار روش تا بهت بگم دلتو نلرزون ، دستور داری دعا داره ، بیا تا دعاشو برات بخونم ، حالا یه پول بذار روش و وردار ، به من نده بگیر تو دست خودت ، مشت کن دستتو ، تا دعاشو واست بخونم ، یه دعا داری ، به من نده بذار روشو وردار ، تو دعا داری ، من که نمی خوام ، دلت می لرزه ، بگو خدایا ، دستتو باز کن ، ببین این پولتو می بینی ، ناراحتی گرفتاری روشه ، ببین چی بهت می گم ، خوب نیست ، خوب گوش کن ، این پولتو باید بری بالای سره یه مرده که نمی شناسی خاک کنی ، به هفت زبون عربی دعا رو بخونی می تونی بری انجامش بدی ؟ .... ، اینارو می تونی بری انجامش بدی یا نه ، گناه تا روز قیامت به گردنته
#ادامه_در_کامنت_اول #سفر #جنوب #فال #داستانك #موزيك_بوشهر #جاشوآ
Read more
Loading...