Loading Content...

جنگل های سر

Loading...


Unique profiles
89
Most used tags
Total likes
0
Top locations
`Aliabad, Golestān, Iran, Khar Turan National Park, Bandar-E Dargahan, Hormozgan, Iran
Average media age
860.8 days
to ratio
6.7
ماسال شهری در استان گیلان ایران که در کنار کوه‌های تالش واقع شده‌است. معنی کلمه ماسال کوه وار یا کنار ...
Media Removed
ماسال شهری در استان گیلان ایران که در کنار کوه‌های تالش واقع شده‌است. معنی کلمه ماسال کوه وار یا کنار کوه یا دارای کوه است که از کلماتی مانند مسال,مازال و ... گرفته شده است فاصلهٔ ماسال از شهر تالش ۶۰ کیلومتر است و با رشت از راه صومعه‌سرا ۵۵ کیلومتر فاصله دارد. ماسال در قدیم رودکنار نامیده می شد و محل ... ماسال شهری در استان گیلان ایران که در کنار کوه‌های تالش واقع شده‌است. معنی کلمه ماسال کوه وار یا کنار کوه یا دارای کوه است که از کلماتی مانند مسال,مازال و ... گرفته شده است فاصلهٔ ماسال از شهر تالش ۶۰ کیلومتر است و با رشت از راه صومعه‌سرا ۵۵ کیلومتر فاصله دارد.
ماسال در قدیم رودکنار نامیده می شد و محل تشکیل شنبه بازار بوده است. وجود همین شنبه بازار باعث رشد آبادی کوچک رودکنار شد و نهادهای اداری بخش ماسال و شاندرمن نخست از بی تم به شاندرمن و سپس از آنجا به ماسال انتقال یافتند.
ماسال با جنگل های سر به فلک کشیده، درختان تنومند، آبشارهای طبیعی، غارها، حیات وحش و مراتع سرسبز، یکی از بهترین مکانهای دیدنی استان گیلان برای گردشگران و طبیعت دوستان است.
رودهای «خالکایی» ماسال و «رود مرغک» شاندرمن رودخانه های مهم شهرستان ماسال هستند که زیبایی این شهرستان را دوچندان کرده است. این رودخانه ها قابلیت کایاک سواری (قایقرانی در آب های خروشان یا همان رفتینگ) را دارند. «پارک ساحلی» ماسال در کنار رودخانه خالکایی مکان مناسبی برای استراحت و تفریح می باشد.
طبیعت مناسب سبب رونق کشاورزی و دامداری گردیده از محصولات عمده ماسال می توان برنج ، فرآورده های دامی از قبیل شیر - پنیر - کره - کشک - پشم ، عسل و ... را نام برد که همین امر موجب گرمی شنبه بازار ماسال گردیده است.
"بام سبز ماسال" چشم انداز زیبای شهر ماسال که در یک کیلومتری شهر واقع و این پروژه که در دست مطالعه و اجرا است می تواند در آینده نزدیک یکی از بی نظیر ترین مناطق گردشگری استان محسوب شود. از این منطقه علاوه بر جلگه شهر ماسال بخش های از شهرستان های صومعه سرا و بندرانزلی با مناظر بسیار زیبا قابل رویت است.
ماسال همچنین آبشارهای زیادی دارد که دیدنی است. آبشارهایی از قبیل آبشار ویوز در مجاورت منطقه ییلاقی النزه در شاندرمن، آبشار خون با ارتفاع بیش از ۱۵ متر، آبشار تولی نسا و آبشار رامینه با ارتفاع ۱۰ متر.

#تور #توریسم #مسافرت #سفر #گردشگری #تفریح #تفریحی #تفریحات #منظرها #مناظر #طبیعت #طبیعت_ایران #ایران #ایرانگردی #ایران_را_باید_دید #گیلان #ایران_ما #گیلان_گردی #ماسال
#iran #irani #iranian #tour #iran_tourism #iran_tour #irangram #gilan #thisisiran
Read more
Loading...
فقط به عشقه بــــــابــــــا این جنگل چوب خورده، تو نره های خفیفش، شیر لگد خورده داره دریاست دریایه ...
Media Removed
فقط به عشقه بــــــابــــــا این جنگل چوب خورده، تو نره های خفیفش، شیر لگد خورده داره دریاست دریایه تابوت، رو شونه های نحیفش، مرغابی مرده داره طفلک همش لنگ نونه این سفره هر چی که داشته، برداشته و بزل کرده از تشنگی نصفه جونه، این مشک دستاشو عمری، نذر ابولفضل کرده این صورت استخونی، از فقر ... فقط به عشقه بــــــابــــــا
این جنگل چوب خورده، تو نره های خفیفش، شیر لگد خورده داره

دریاست دریایه تابوت، رو شونه های نحیفش، مرغابی مرده داره

طفلک همش لنگ نونه این سفره هر چی که داشته، برداشته و بزل کرده

از تشنگی نصفه جونه، این مشک دستاشو عمری، نذر ابولفضل کرده

این صورت استخونی، از فقر سیلی که می خورد، دردو فراموش میکرد

البته یادم نمیره وقتی جوون بود با فوت خورشیدو خاموش می کرد

روحی که رو موج اف ام می شست کنج اتاقو سرگرم بخت خودش بود

لبخند می زد به آفت سیبی که نقشش همیشه زیر درخت خودش بود

ای چرک رو اسکناسو
ارابه ناشناسو
پیکان دلتنگ بـــــابــــا

باره تلنبار مونده
از شهرو از یار مونده
قربانی جنگ بــــــابــــــا

پیژامه بی ادامه
چشم انتظار یه نامه
تسبیح و سجاده بــــــابــــــا

ای صرفه های پر از دود
دیونه شاه مقصود
از سکه افتاد بــــــــــابـــــــــا

می گفت جاهل که بودم، عمر عزیزم هدر شد، توی صف سینما ها
می گفت امروز دیگه نقش مهمی ندارم توی تئاتر شماها

می گفت ده سال هر روز راه دوا خونه هارو ترک موتور گریه کرده
از اون سر چاله میدون تا این سر توپخونه با توپ پر گریه کرده

می گفت ما مرغ شامیم برای بزم عروسی یا مجلس سوگواری داری
می گفت فرقی نداریم فرق ما دوتا شبیه اسبه کالسکه است و گاری

می گفت پشت لبخند سه در چهارم قسط عقب مونده دارم
می گفت از من گذشته می رفت میگفت امشب مهمون نا خونده دارم

ای چرک رو اسکناسو
ارابه ناشناسو
پیکان دلتنگ بـــــابـــــا
بار تل انبار مونده
از شهرو از یار مونده
قربانی جنگ بـــــــابــــــا

ای آخرین شاهنامه افسانه ی بی ادامه بی سنگو کباده بــــــابــــــا
ته مونده ی همه مردا ته مونده پهلونا بــــــابــــــا
Read more
. اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و ...
Media Removed
. اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و سین کردن و جواب ندادن پیام‌های‌تان از همه موجودات عالم بدبخت‌ترید، سخت در اشتباهید. کافی‌‌ست برای لحظاتی خودتان را بگذارید جای حیواناتی که در باغ‌وحش مشهد زندگی می‌کردند. این زبان بسته‌ها سال‌ها ... .
اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و سین کردن و جواب ندادن پیام‌های‌تان از همه موجودات عالم بدبخت‌ترید، سخت در اشتباهید. کافی‌‌ست برای لحظاتی خودتان را بگذارید جای حیواناتی که در باغ‌وحش مشهد زندگی می‌کردند. این زبان بسته‌ها سال‌ها در جنگل برای خودشان کیا و بیایی داشتند و با گردن افراشته راست راست راه می‌رفتند و هرچه می‌خواستند می‌خوردند. ولی حالا از بد روزگار گیر یک آدم زبان‌نفهم افتاده‌اند که از خورد و خوراک حیوانات می‌زده تا شندرغاز جمع کند بلکه بتواند یک ویلای نقلی ته باغ‌وحش برای خودش بسازد. بعد هم بتواند زیر پر و بال دو سه تا از کم نوع‌ترین پرنده‌ها را بگیرد تا همان اطراف ویلا بچرخند. تا شايد با پس‌مانده غذاهایش به نان و نوایی برسند. هر وقت هم لازم شد دوستانش را برای دیدن لک‌لک یا درنای سفید یا فلامینگویی که با ارزن روپایی می‌زند به ویلا دعوت کند و همه دور هم خوش باشند. ولی این طور که مشخص است، کار این مسئول باغ وحش با صرفه‌جویی در خوراک حیوانات راه نیفتاده.

به همین خاطر مجبور شده چند ببر و یوزپلنگ ایرانی را هم بکُشد و پوست‌شان را بفروشد تا به یک زخمی بزند. البته تقصیر خود این حیوانات هم هست. چون تصاویر دوربین‌ها نشان می‎دهد ببرها و یوزها مناعت طبع نداشته‌اند و به همین یک وعده غذای بخور نمیر باغ‌وحش عادت نکرده‌اند. تصاویر به خوبی گویای آن است که این حیوانات طمعکار و وحشی به یک آهویی که از کنار قفس‌شان رد ‌شده، التماس کرده‌اند یک تکه رانش را بدهد به آن‌ها تا بخورند. آهو هم که خودش پاره استخوانی بیش نبوده به هیکلش اشاره کرده و گفته: «اصلا شما پیری‌ها مگر دندان خوردن استخوان دارید؟» ببرها هم در دفاع از خود پاسخ داده‌اند: «به هیکل نحیف‌مان نگاه نکن. ما سنی نداریم. جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی». در نهایت آهو با شنیدن درد دل‌های این بیچاره‌ها و دیدن وضعیت‌شان، دلش می‌سوزد و قول می‌دهد اگر یک حیوانی، پرنده‌ای چیزی مُرد، برای‌شان بیاورد تا به نیش بکشند.

ولی در لحظه‌ای که آهو یک قوچِ خارجی بی‌سر را خَرکش می‌کند و یواشکی برای ببرها و یوز‌ها می‌آورد، رییس باغ وحش از راه می‌رسد و صحنه را می‌بیند. برای تنبیه هم سر ببرها و پلنگ‌ها را جدا می‌کُند و پوست‌شان را می‌کَند. فقط تاکنون از سرنوشت آهو اطلاعی در دست نیست که امیدواریم فرار کرده باشد ز دستش.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
اینجا یکی از خیابان های دوبلین ایرلند است. جایی که تابلویی بزرگ به یاد انقلاب ایرلند نصب شده و پیام ...
Media Removed
اینجا یکی از خیابان های دوبلین ایرلند است. جایی که تابلویی بزرگ به یاد انقلاب ایرلند نصب شده و پیام انقلابیون به زبان های مختلف خطاب به مردم ایرلند نوشته شده است. شاید عجیب باشد اما این واقعیت یک کشور انقلابی است که سالهای سال در برابر انگلیسی ها ایستاد و بیانیه و فریادهای انقلابی را از خشم بر سر استعمارگران ... اینجا یکی از خیابان های دوبلین ایرلند است. جایی که تابلویی بزرگ به یاد انقلاب ایرلند نصب شده و پیام انقلابیون به زبان های مختلف خطاب به مردم ایرلند نوشته شده است. شاید عجیب باشد اما این واقعیت یک کشور انقلابی است که سالهای سال در برابر انگلیسی ها ایستاد و بیانیه و فریادهای انقلابی را از خشم بر سر استعمارگران و مزدوران بلند کرد و بالاخره در این تقابل نابرابر سربلند بیرون آمد و از زیر سلطه ی امپراطوری بریتانیا خارج شد و تبدیل شد به کشوری که مستقل بود و هست. کشوری که در طول سالهای مبارزه مقدار زیادی از منابع مختلفش را از دست داد. جوانانش به دلیل فشارهای دو سویه از کشورشان رفتند و آمریکا را ساختند، جنگل هایش در آتش خشم انگلیسی های مغلوب در انقلاب به آتش کشیده شد و جمعیتش به خاطر قحطی بزرگ همانند ایران دستخوش تغییر شدیدی شد. امروز اما روزگار ایرلند متفاوت است. با اینکه هنوز مردم از انگلیسی ها ذهنیت خوبی ندارند اما زبان ایرلندی تقریبا رو به فراموشی رفته است. در هر کوچه و خیابانی موسسات پرشمار زبان انگلیسی خودنمایی میکنند و اغلب محصولات مصرفی از انگلستان وارد میشود. با اینکه مردم به شدت به آداب و سنن خود پایبند هستند اما فرهنگ انگلیسی را میتوان در جای جای روزمرگی مردم ایرلند به وضوح دید. حتی حالا که میخواهند جدای از انگلستان در اتحادیه اروپا و مرزهای اروپایی باقی بمانند انگلستان مجال اینکار را به آنان نمیدهد. اینها همه وقتی در ذهن پررنگ می شوند که در خیابان های دوبلین شعارهای انقلابی را میبینید اما زبان ایرلندی را نه. از مقاومت ایرلندی ها در برابر انگلیسی ها هم که چیزی باقی نمانده جز آنکه ایرلندی ها به تحقیر نامشان با سیب زمینی گره خورده. وقتی در خیابان های دوبلین قدم میزدم به اشتراکات کشورم با ایرلند فکر میکردم اشتراکاتی که کم نیستند و هرکدام را می توان ساعت ها بررسی کرد حتی همین سیب زمینی که عجیب اسمش برایم آشناست.
Dublin, Ireland

#dublin #ireland #travel #film #shortfilm #music #europe #old #town #oldcity #documentary #photographer #photography #architecture #art #cork #world #iran #instagood #instagram
#موزیک #موسیقی #سفر #دوبلین #ایرلند #اروپا #فیلم #عکس #شهر
Read more
شعر قیصر امین پور برای همسرش، " نام تو چیست؟"، نه گندم و نه سیب  آدم فریب نام تو را خورد  از بی شمار ...
Media Removed
شعر قیصر امین پور برای همسرش، " نام تو چیست؟"، نه گندم و نه سیب  آدم فریب نام تو را خورد  از بی شمار نام شهیدانت بر هابیل را که نام نخستین بود  دیگر  این روزها به یاد نمی آوری هابیل  نام دیگر من بود  یوسف ، برادرم نیز  تنها به جرم نام تو  چندین هزار سال  زندانی عزیر زلیخا بود  بتها ، الهه ... شعر قیصر امین پور برای همسرش،
" نام تو چیست؟"،
نه گندم و نه سیب 
آدم فریب نام تو را خورد 
از بی شمار نام شهیدانت بر
هابیل را که نام نخستین بود 
دیگر 
این روزها به یاد نمی آوری
هابیل 
نام دیگر من بود 
یوسف ، برادرم نیز 
تنها به جرم نام تو 
چندین هزار سال 
زندانی عزیر زلیخا بود 
بتها ، الهه ها 
و پیکر تمام خدایان را 
صورتگران 
به نام تو تصویر می کنند 
۲
نام تو را 
روزی تمام غارنشینان
بر سنگها نوشتند 
و سنگها از آن روز 
جنگل شدند 
امروز هم 
از کیمیای نام تو 
این واژه های خام 
در دستهای خسته ی من 
شعر می شوند 
من در ادای نام تو 
دم می زنم 
شعرم حرام باد 
اگر روزی
تا بوده ام 
جز با طنین نام تو 
شعری سروده ام !
۳
نام تو نام مجنون 
نام تو بیستون 
نام تو نام دیگر شیرین 
نام تو هند 
نام تو چین است 
و شاعران عاشق 
در عهد جاهلیت 
ویرانه های نام تو را می گریستند 
نام تو نام دیگر لیلا
نام تو نام دیگر سلماست 
نام تو نام اهرام 
نام تو باغهای معلق 
نام تو فتح قیصر و کسری است 
۴
نام تو 
رازی نوشته بر پر پروانه هاست 
گلها همه به نام تو مشهورند 
آیینه ها 
از انعکاس نام تو می خندند 
در کوچه های خاطره باران
وقتی که خوشه های اقاقی
از نرده های حوصله ی دیوار 
سر ریز می کنند 
و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
نامت 
طلسم " بسم " اقاقیهاست 
بی نام تو جذام خلاء 
ده کوره ی جهان را 
خواهد خورد 
۵
نام تو چیست ؟ 
غوغای رودخانه ی همسایگی است 
وقتی به شیب دره 
سرازیر می شود 
نام تو روستاست
شبها که سقف خواب مرا 
قورباغه ها 
هاشور می زنند 
وقتی که طبل تب را 
پیشانی تفکر و تردید 
می کوبد 
نام تو شیشه 
نام تو شبنم
نام تو دستمال نسیم است 
۶
نام تو چیست ؟
لبخند کودکی است 
که با حالتی نجیب 
لب باز می کند 
که بگوید : " سیب "
نام تو نور 
نام تو سوگند 
نام تو شور 
نام تو لبخند 
لبخند 
در تلفظ نامت 
ضرورتی است !
۷
نامی برای مردن 
نامی برای تا به ابد زیستن 
نامی برای بی که بدانی چرا 
گاهی گریستن 
فهرست کوچکی
از بی شمار نام شهیدان توست 
پیغمبران 
به نام تو سوگند خورده اند و شاعران گمنام 
تنها به جرم بردن نام تو مرده اند 
زیرا که نام کوچک تو 
شرح هزار نام بزرگ خداست 
زیرا 
هزار نام خدا 
زیباست !
#poet
Read more
.
زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از ناامیدی‌های ...
Media Removed
.
زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از ناامیدی‌های تو قوی‌تر است. از هر چیز دیگری قوی‌تر است. “آنا گاوالدا” . مدتی است درگیر مشکلی به غایت صعب و دردناک بین مهره های کمر شده ام و علاوه بر از دست دادن پاییز امسال، پیشاپیش میدانم که زمستان سال پیش رو ... .
زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از ناامیدی‌های تو قوی‌تر است. از هر چیز دیگری قوی‌تر است. “آنا گاوالدا”
.
مدتی است درگیر مشکلی به غایت صعب و دردناک بین مهره های کمر شده ام و علاوه بر از دست دادن پاییز امسال، پیشاپیش میدانم که زمستان سال پیش رو را هم از دست خواهم داد. رخداد دلچسبی نبوده به هیچ وجه که از علایقت دور نگهداردت اما به هر حال مدارا بایدمان و تلاشی جهت بازگشت به ارتفاعات و جنگل ها و مراتع!!
نتیجه ی این دور ماندگی از طبیعت و دور ماندگی تر از عکاسی، لااقل این بوده که از سر دلتنگی لحظه های ناب طبیعت و ارامش بی بدیلش، سری بزنیم به ارشیومان و خاطره بازی کنیم با بسیاری از سفر های دور و نزدیک و نتیجه ی این گشت و گذار در خاطرات شاید پست کردن تصاویری منتشر نشده باشد.
گرچه پزشک مرا از هرگونه سفر ماجراجویانه تا پایان عمر منع کرده، اما به سختی در تلاش برای بهبودی کسالت پیش امده هستم تا اگر شده روزهای پایانی حتی همین زمستان را سفری داشته باشم و روایت گر زیبایی های خالقمان برای نگاه همیشه پر مهر شما همراهان گرانقدرم باشم و بدیهیست که از پای نخواهم نشست و به سان همیشه شما را در زیبایی های دنیایمان شریک خواهم کرد.
روز و شبتان به نیکی و ثبت بالا، پیشکش نگاهتان :)
Read more
Loading...
#siavyoga داستانِ سفر یوگای من ‌ آشنایی من با پدیده یوگا اولین بار سه-چهار سال پیش آغاز شد. وقتی که اولین بار در یکی از سفر های #هیچهایک به #جنگل_ابر شاهرود به همراه ارشاد (@sizdahom) و هم‌سفرانِ دیگر با مریم رها (@maaryaam_raha) یوگا کردیم. 🧘‍♀️🕉 ‌ در اون زمان هدف اصلی من از سفر کردن، ... 🌿 #siavyoga
داستانِ سفر یوگای من 🌱

آشنایی من با پدیده یوگا اولین بار سه-چهار سال پیش آغاز شد. وقتی که اولین بار در یکی از سفر های #هیچهایک به #جنگل_ابر شاهرود به همراه ارشاد (@sizdahom) و هم‌سفرانِ دیگر با مریم رها (@maaryaam_raha) یوگا کردیم. 🧘‍♀️🕉🌿😌✨

در اون زمان هدف اصلی من از سفر کردن، تجربه ی جهانِ بیرون و آشنایی با انسان ها و داستان هاشون و #عکاسی بود. [یه وبلاگ هم داشتم به اسم @storiesofhumans که با دوربین ٣۵ میلیمتری پرتره و داستان های انسان ها رو درش ثبت میکردم📸📝]

رفته رفته با سفر های بیشتر (که در #سیاوسفر و #siav_landscapes میتونید ببینید🌿) روانم با #روح و #طبیعت نزدیکی بیشتری احساس کرد و با #مراقبه ( #ذن و #مدیتیشن) آشنا شدم.🌀(با تشکر از احمد رستمعلی عزیز @ahmadrostamali که دانش و حکمت شرق رو نخستین بار از او بود که دانستم.)

اولین استاد #آشتانگا #یوگا م، خانم ساناز مغفور (@yoga_iran)🌻 که بخش مفیدی از تمرینات عملی آسانایوگا رو از ایشون دریافتم. و همینطور مهدی جان (@vinyasakramayoga) که افتخار شاگردی و آموزه ها و کردارشون همیشه روشنی بخش سفرِ زندگی و یوگای من بوده و هست. 🌞🌿🙏🏾

🔴 حالا پس از سال های گذشته از سفرم، دریافته م که یوگا یک راهِ زیبا برای زندگیِ سالم و طبیعی برای #انسان است. و آموختن و آموزشِ این راه و انتقالِ این دانش به نسل های بعدی هدفِ #رو🌱یش ست که به آن می‌پردازم.

🌿: از شنبه کلاس های آموزش و تمرینِ یوگا از سر گرفته خواهد شد و انرژی های زیبای این سفر و تجربیاتم رو با شما در #بام_یوگا به اشتراک خواهم گذاشت. 🏙🌇🌱🌞🙏🏾
‌ ‌
‌📨 همیشه از پیام ها و کامنت هاتون انرژی میگیرم و واقعا دوست دارم با تک تک تون مفصل صحبت کنم، اما زمانم محدوده و حوصله‌ موبایل و گوشی رو خیلی وقته ندارم 📲🤦🏻‍♂️ امیدوارم که در واقعیتِ زمین🌍 روزی باهم گفتگو و یوگا کنیم و از سفر و هدف و داستان هامون بگیم.
‌ من که مفصل گفتم، حالا شما بگید؛

سفر ِ شما چطور شروع شد؟🕊🌞
.
________________________________________
#YogaPractice in the nature of Azerbaijan province. In the North West of Iran. 🏞🍃
All over #Iran is full of beauty and best for someone like me who seeks peaceful and relaxing places. 😌🌿
Hope to see you soon anywhere in this vast world to share experiences and stories together from our lifetime journeys.🛤🌞
Keep calm and #ri🌱se 🔛
// #yogajourney #yogainspiration #yogalife #iranissafe #seeyouiniran
Read more
تورهای شاد و مهیج طبیعتگردی تور‌جنگل گیسوم ...ساحل گیسوم آبشار ویسادار صبحانه🥚 عصرانه<span class="emoji emoji1f351"></span> قیمت:۵۵/۰۰۰تومان ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تورنمک ...
Media Removed
تورهای شاد و مهیج طبیعتگردی تور‌جنگل گیسوم ...ساحل گیسوم آبشار ویسادار صبحانه🥚 عصرانه قیمت:۵۵/۰۰۰تومان ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تورنمک آبرود.ساحل متل قو.جنگل عباس اباد.کلاردشت صبحانه عصرانه قیمت:۵۵/۰۰۰تومان ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تور ... تورهای شاد و مهیج طبیعتگردی
تور‌جنگل گیسوم ...ساحل گیسوم آبشار ویسادار
صبحانه🥚
عصرانه🍑
قیمت:۵۵/۰۰۰تومان
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تورنمک آبرود.ساحل متل قو.جنگل عباس اباد.کلاردشت
صبحانه 🍳
عصرانه🍦
قیمت:۵۵/۰۰۰تومان
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تور قلعه رودخان و ماسوله
صبحانه 🍳
عصرانه🍑
قیمت:۵۵/۰۰۰تومان
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کاشان نیا سر مراسم گلابگیری
باغ فین
خانه های بروجردی
خانه های طباطبایی
صبحانه به صورت بوفه مارال ستاره
نهارمنوی انتخابی
عصرانه
قیمت=70هزارتومان 🌼تاریخ حرکت هر هفته پنج شنبه ها🌼

09360312010شعبان
@gardeshgari_e_iranian
Read more
Loading...
#time #hans_zimmer #inception عکاس: @hassan_photography_ در پس تمام خواب های ما بیداریست چه خواب های بد و چه خواب های خوب و دوست داشتنیمان که بیداری را دیگر نمیخواهیم... بر آن خواب های غم آلود گریستم و آن خواب های غفلت که گذراندم و از تمام خواب فصل های دوست داشتنیمان، از آن خواب های زمستانی ... #time #hans_zimmer🎶
#inception
عکاس: @hassan_photography_

در پس تمام خواب های ما بیداریست
چه خواب های بد و چه خواب های خوب و دوست داشتنیمان که بیداری را دیگر نمیخواهیم...
بر آن خواب های غم آلود گریستم و آن خواب های غفلت که گذراندم و از تمام خواب فصل های دوست داشتنیمان، از آن خواب های زمستانی که بیدار شدنمان با خودمان نبود
از آن چرت زدن های تابستانی، تا به حیاط بازی ختم شدند و چه ساده پاییز کابوس به خواب هایمان هدیه کرد... و اما دیگر از بهار نمیگویم که فصل خواب است و ما تمام تلاشمان را میکنیم که نخوابیم...
آخرش بیدار میشویم، بعد هر خوابی بیدار می شویم و تنها لحظاتی به آن چه گذشته فکر می کنیم...
فقط چند لحظه
اکثر اوقات چیزی یادمان نمی ماند
گاهی اوقات تمام بیداریمان تا خواب بعدی درگیرش می مانیم، و انقد درگیر می مانیم که مانند سیگار کشیدن یک خواب دیدن هم عادتمان میشود.
آن بیداری بعد از خواب چیست؟
آن چیست که از آن درس می گیریم، تمنای وجودمان میشود و ناله سر می دهیم...
آن چیست که دمادم صحر گنجشکها از آن غزل خوانند...
تمام ما از یک خوابِ انتظار آمدیم
همان خواب مادریمان
و تا کنون یادت آمده که بعد بیداری آن انتظار عجیب چه دیدی؟؟؟!!!
*یک شب هایی هم میشود که من نمی خوابم، در بیداریم رویا میبافم، از هرآنچه هست و میخواستم باشد، اما وقتی می خوابم واقعیت معنا می گیرد، گویی که خواب واقعی تر از من است...
قدمهایم را بر میدارم و به خیابان ها می اندازمشان
خیلی عجیب تر از آن چیزی که ممکن است، در شهر من شب زنده تر است، طهران همیشه نقش بازی می کند، تنها ادا در میاورد، مثل آدمهایش در تاریکی...
*شبی در چادرم در جنگل خوابیده بودم، جالب بود که نمی ترسیدم، از این که صدایی نیست، از هیچ چیز، هیچ ‌وقت خوابی که در آن چادر قدیمی که هدیه دایی بزرگم بود را فراموش نخواهم کرد...
اما خواب و خواب، چیزی که واقعاً لذت بخش است، ولی خواب ما دغدغه هایمان را از بین نمی برد...
خلاصه آن که من در ماندن در برخی از خواب دچار شدم...
Read more
این مجموعه دارای کتاب کار کتاب دانش آموز dvd و cd mp3فیلم که شامل سه بخش ۱_آهنگ های تصویری 2_انیمیشن ...
Media Removed
این مجموعه دارای کتاب کار کتاب دانش آموز dvd و cd mp3فیلم که شامل سه بخش ۱_آهنگ های تصویری 2_انیمیشن و ۳_ویدئوی تمام داستانهای کتاب و همچنین کتاب راهنمای معلم می باشد . از دیگر ویژگی های منحصر بفرد کتاب وجود بخش show timeبرای هر درس در انتهای کتاب است که مرور مطالب آن درس بصورت جذاب و سر گرم کننده از ... این مجموعه دارای کتاب کار کتاب دانش آموز dvd و cd mp3فیلم که شامل سه بخش ۱_آهنگ های تصویری 2_انیمیشن و ۳_ویدئوی تمام داستانهای کتاب و همچنین کتاب راهنمای معلم می باشد .
از دیگر ویژگی های منحصر بفرد کتاب وجود بخش show timeبرای هر درس در انتهای کتاب است که مرور مطالب آن درس بصورت جذاب و سر گرم کننده از طریق بازی و نمایش است و معلم می تواند از این بخش برای ارزیابی میزان یادگیری زبان آموزان استفاده کند.و ویژگی دیگر مجموعه وجود کارنامه در انتهای کتاب است .
این رویه کتاب به گونه ای است که گویا کودکان از لحاظ گفتاری و شنیداری همراه با تمرین و تکرار در حال یادگیری زبان مادری خود هستند.
#کتاب_خوب #زبان #زبان_انگلیسی #آموزش #مکالمه #آموزشگاه #کودکان #خردسالان #آفتاب #تبریز #آفتاب_تبریز #انتشارات_جنگل #جنگل #
#junglepub #aftab #tabriz #book #english #pearson
Read more
. لالم، کَرَم، کورم، نمی دانم، نمی فهمم مانند حیواناتِ ده بی درد سر هستم دمخور شدم با گوسفندانِ ...
Media Removed
. لالم، کَرَم، کورم، نمی دانم، نمی فهمم مانند حیواناتِ ده بی درد سر هستم دمخور شدم با گوسفندانِ دهِ بالا! کارم شده سگ دو زدن با اینکه خر هستم . مور و مگس یک عمر قوتِ غالبم بوده از نسل گندِ قورباغه هایِ مردابم! با گربه هایِ لات و لوتِ کوچه همدستم اما شبیهِ موش در سوراخ می خوابم . هی مثل یک کفتار ... .
لالم، کَرَم، کورم، نمی دانم، نمی فهمم
مانند حیواناتِ ده بی درد سر هستم
دمخور شدم با گوسفندانِ دهِ بالا!
کارم شده سگ دو زدن با اینکه خر هستم
.
مور و مگس یک عمر قوتِ غالبم بوده
از نسل گندِ قورباغه هایِ مردابم!
با گربه هایِ لات و لوتِ کوچه همدستم
اما شبیهِ موش در سوراخ می خوابم
.
هی مثل یک کفتار دورِ لاشه می چرخم
تا بر سرِ مردار با جنگل در آویزم
شب از وجودِ لاشه رویِ لاشه می خندم
از صبح تا شب مثل تمساح اشک می ریزم
.
فرقی ندارد آخرِ قصه چه خواهد شد
لب تر کنید از ابتدایِ قصه می میرم
له می کنم با دوستانم پونه ها را بعد
با مارهایِ آستینم جشن می گیرم
.
اطراف هر چیزی که می بایست می چرخم
مثلِ مگس هایِ کثیفِ دور شیرینی!
یک گربه ام که خواب می بیند که افتاده
در کامیونِ حمل و نقلِ جوجه ماشینی!
.
دل نازکم اما به آسانی نمی رنجم
مثلِ تمامِ کرگدن ها پوستم سخت است
تویِ قفس بالا و پایین می پرم، شادم
مانند یک میمون که با یک موز خوشبخت است!..
.
مزدک نظافت
.
Read more
این هفته از #سه‌شنبه‌های_ققنوس_با_کودکان_و_نوجوانان آن روز حس می کردم خودم درست درون داستان ...
Media Removed
این هفته از #سه‌شنبه‌های_ققنوس_با_کودکان_و_نوجوانان آن روز حس می کردم خودم درست درون داستان وحشی هستم، همان طور که وحشی درست درون من زندگی می کرد. اصلا حواسم به درس نبود. وانمود می کردم به درس گوش می دهم، وانمود می کردم دارم کارم را انجام می دهم اما به محض این که چشمم را می بستم، سر از جنگل برجس وودز ... این هفته از
#سه‌شنبه‌های_ققنوس_با_کودکان_و_نوجوانان
آن روز حس می کردم خودم درست درون داستان وحشی هستم، همان طور که وحشی درست درون من زندگی می کرد. اصلا حواسم به درس نبود. وانمود می کردم به درس گوش می دهم، وانمود می کردم دارم کارم را انجام می دهم اما به محض این که چشمم را می بستم، سر از جنگل برجس وودز در می آوردم و او هم با من بود. انتهای غار او، کنار آتش بودم، از یک قوطی حلبی با سروصدا آب می خوردم و توت و ریشه های خوراکی می جویدم. به زبان انگلیسی نوشتن برایم راحت بود برای این که سرکلاس مجبور بودیم داستان بنویسیم. بنابراین شروع کردم به نوشتن داستان وحشی، تند و تند و بدخط می نوشتم و صفحه ها در دفترم شکل داستان به خود می گرفت، هرچند که خطم خرچنگ قورباغه ای بود و نقاشی هایم هم در هم و برهم. شاید همه این ها فقط گند زدن به دفتر بود اما گندی بود که برای من معنی داشت، گندی که روی صفحه و در ذهن من مثل دنیای واقعی روشن و واضح بود.

#وحشی
#دیوید_آلموند
#آفرینگان ناشر تخصصی کودک و نوجوان از #گروه_انتشاراتی_ققنوس
Read more
Loading...
. از صفحه‌ی @atii_1980 . کتاب #ظلمت_آشکار روایتی واقعی از مواجهه با افسردگی است. #ویلیام_استایرن ...
Media Removed
. از صفحه‌ی @atii_1980 . کتاب #ظلمت_آشکار روایتی واقعی از مواجهه با افسردگی است. #ویلیام_استایرن ، نویسنده‌ی امریکایی که در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی با رمان‌هایی چون انتخاب سوفی به شهرت رسیده بود، در شصت‌وچندسالگی به افسردگی حاد مبتلا می شود. این افسردگی به‌قدری شدید بود که او را ماه‌ها ... .
از صفحه‌ی @atii_1980
.

کتاب #ظلمت_آشکار روایتی واقعی از مواجهه با افسردگی است. #ویلیام_استایرن ، نویسنده‌ی امریکایی که در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی با رمان‌هایی چون انتخاب سوفی به شهرت رسیده بود، در شصت‌وچندسالگی به افسردگی حاد مبتلا می شود. این افسردگی به‌قدری شدید بود که او را ماه‌ها کاملاً از کار باز داشت و حتی به فکر خودکشی هم انداخت. استایرن، بعد از بهبود، خاطراتش از این دوران را در قالب کتاب کوچک ظلمت آشکار منتشر کرد. در بخش هایی از کتاب استایرن درباره ملاقات های خودش و رومن گاری صحبت می کنه و اینکه گاری هم تا حدودی با افسردگی دست و پنجه نرم می کرده است. کتاب هفتاد صفحه هم بیشتر نیست و یکی دوساعت بیشتر وقت نمی گیرد.
.
📚 از متن کتاب:
برای آن ها که در جنگل تاریک افسردگی اقامت کرده اند و عذاب توجیه ناپذیر آن را می شناسند، بازگشتشان از مغاک بی‌شباهت به معراج شاعر نیست که کشان‌کشان از اعماق تاریک جهنم بیرون می آید و در جهانی که خود «جهان تابناک» اش می نامد، ظاهر می شود. در این جا هرکسی به سلامتی بازگشته، تقریبا همیشه توان لذت و آرامش را بازیافته و این شاید جبران زیان تحمل یاس و ناامیدی باشد. 📌پ نوشت: یکی از محاسن نشر ماهی، چاپ این کتاب های جیبی و در عین حال پربار و مفید هست. به نظرم گزینه خوبی برای افراد پر مشغله است.
.
ظلمت آشکار، ویلیام استایرن، افشین رضاپور، ویرایش احمد قائم‌مقامی و مهدی نوری، ۷۰ صفحه پالتویی، ۷۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/
Read more
. خورشیدِ روزهای رفتگی تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق، پلک میزنم و کاسه ى چشمانم با اولین ...
Media Removed
. خورشیدِ روزهای رفتگی تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق، پلک میزنم و کاسه ى چشمانم با اولین قطره پر میشود . کبریت می کشم . فسیلِ پنج انگشت افتاده بر فسیلِ گیسوانی آشفته افتاده بر دیواره ی غار. انگار مردی از قرن ها قبل بر موی زنی در قرن ها بعد دست می کشد زمان بر دیواره ی غار شکست خورده ... .
خورشیدِ روزهای رفتگی
تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق،
پلک میزنم
و کاسه ى چشمانم با اولین قطره پر میشود .
کبریت می کشم
.
فسیلِ پنج انگشت
افتاده بر فسیلِ گیسوانی آشفته
افتاده بر دیواره ی غار.
انگار
مردی از قرن ها قبل
بر موی زنی در قرن ها بعد دست می کشد
زمان
بر دیواره ی غار شکست خورده است
و باد...
.
کبریت میکشم
.
کتیبه ها در آتش عرق کرده اند
و گل ها از درد بر دیوار
سایه های برجسته میاندازند.
شیرها که در ایوان قدم می زدند
برای ابد به سَر ستون ها گریختند.
آتش
هر چه روشنتر
خاموشتر میکرد...
.
کبریت میکشم
.
آخرین چشم ها را درآورده
و چشم ها به هم خیره اند
چشم ها با هم حرف می زنند
و کرمان
با آن همه چشم
نمیتواند گریه کند
.
کبریت میکشم
.
خون می پاشد به کاشی ها
می چرخد در پاشویه
می رود به لوله ی رگ ها...
زنده می شود حمام!
بلند می شود
مشت می کوبد بر کاشیان
خون می پاشد به شعله ی کبریت... .
کبریت میکشم .
تاریک روشن است،
قندیل ها، انگشت های زمستانند بر گلوی درختان
تاریک روشن است
و بوته ای لابه لای درخت ها یخ زده
بوته ای که حرف می زد، راه می رفت،تفنگ می کشید
و آنقدر پرنده در سر داشت
که جنگل صدایش میکردند...
.
کبریت میکشم
.
سیاهکل
سیاهتر از آن بود که روشن شود
.
کبریت میکشم!
کبریت میکشم!
کبریت میکشم!...
.
خزر، سیگارش را با آن روشن می کند!
خزر که آن روز آمده بود...
خزر که ریخته بود
خزر که در فنجان ها
خزر که در چشم ها
خزر که بر آستین ها...
خزر که شور
که شوریده
خزر که شوره زده بر لباسِ این همه سال.
خزر در خیابان
خزر با خیابان
خزر با موهایی از خزه
خزر با موهایی از لجن
خزرکه ماهی شد که می لغزید از ماشین به ماشین
خزر که می خشکید از اتاق به اتاق.
خزر با خیابان
خزر با موهای مشکیِ بُلند
خزر
با موهای روسیِ بلُند
.
"بلند شو دیگه خزر
تا کسی نیومده از اتاق برو بیرون!"
خزر همینطور که ملافه را به خودش می پیچید،
به نقشه ی روی دیوار خیره بود
گفت: " می دونی گروس؟
احساس میکنم این مرز
خطیه که دورِ یه جسد کشیدن."
بعد بلند شد وُ رفت تو حموم
همون جا پشت در وایساد
همون جا پشت در،
صدای موج می اومد...
.
#گروس_عبدالملکیان
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ ...
Media Removed
به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________• برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم •___________________________________• شب ... 😍 به رویای صادقه ایمان دارید؟
تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________•

برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته
زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم 😌 •___________________________________•

شب چهارشنبه قبل خواب ،‌دلگرفته ودلتنگ بودم و با بابا مثه هر شب حرف زدم و فاتحه فرستادم و بهش گفتم بی معرفت میدونی ی هفته شده نیومدی تو خوابم فاتحه براش فرستادم و خوابیدم •___________________________________•

تو ماشین بودم ی صحنه باور نکردنی انگار تیکه ای از بهشت بود
ی پل بزرگ که زیرش زیباترین دریای دنیا و قشنگترین جنگل دنیا بود
.
گفتم بابا اینجا چقد قشنگه .
بابای نورانیم گفت آره ببین چقد خدا زیبایی داره چقد قشنگه .
من محو زیبایی اون صحنه بودم .
.
و برا ی لحظه سبزی مورد علاقم دیدم گفتم بابا ی لحظه صبر کن برم بچینمش گفت نه بابا اینجا خطرناکه میترسم بیفتی صبر کن بریم جلوتر
.
جلوتر برام نگه داشت گفت بابا اوناش برو بچینش
.
رفتم پایین فقط ی شاخه بود تو دلم گفتم هنر کردی این ی شاخه به چه دردم میخوره .
که ی دفعه ی سبزی فروشی سر راهم قرار گرفت گفت صب کن خودم برات ی دسته بزرگ میدم .
اسمش علی آقا بود وقتی فهمید من دختر کی هستم اومدم پول بهش بدم گفت نه پول چیه این حرفا چیه که میزنی دختر .
میخوام خودم برم این دسته سبزی رو بدم بابات و ببوسمش دلتنگشم
.
بیدارشدم...
.
رفتم سرخاک و برای بابا هم تعریف کردم
.
خوشحال بودم از اینکه حرفامو شنید و اومد تو خوابم و اون صحنه زیبا رو دیدم
.
تو یه مسیری من دقیقا همون رنگ دریای قشنگ رو دیدم...
.
و به ی جایی رسیدم که این سبزی مورد علاقم ی قسمت از تپه ی عالمه بود .
فقط گفتم خدایا شکرت چیزی که تو خواب دیدم ...
.
من اسم دقیق این سبزی نمیدونم فقط خیییلی دوسش دارم
تو هر منطقه ای ی اسمی داره
تقریبا شبیه شوید با این تفاوت شوید نازکتره
.
سبزی خودرویی که بعداز بارش های زمستانی تو کوه های جنوب رویش میکنند
.
اسم هایی که من شنیدم:بِسباس و اُم یَلوُ
اگه شما میدونید اسم دقیقش چیه برام بنویسید😊
.
امروز پنجشنبه است و فاتحه و صلواتی بفرستیم برای تمام عزیزانی که بینمون نیستن😔
روحتون شاد🙏🏻🖤 .
Read more
Loading...
طبق معمول آخر هفته ها يك جاى ديدنى در استان گلستان كردكوى_منطقه جهان نما منطقه جنگلی انبوه است به مساحت ۳۰ هزار و ۶۵۰ هكتار كه در شرقی‌ترین قسمت رشته كوه البرز قرار دارد. ارتفاع آن در حدود ۳ هزار و ۸۶ متر است رایجترین راه برای رسیدن به جنگل جهان‌نما مسیر كردكوی- پارك جنگلی كردكوی-روستای درازنو، ... طبق معمول آخر هفته ها
يك جاى ديدنى در استان گلستان
كردكوى_منطقه جهان نما
منطقه جنگلی انبوه است به مساحت ۳۰ هزار و ۶۵۰ هكتار كه در شرقی‌ترین قسمت رشته كوه البرز قرار دارد. ارتفاع آن در حدود ۳ هزار و ۸۶ متر است
رایجترین راه برای رسیدن به جنگل جهان‌نما مسیر كردكوی- پارك جنگلی كردكوی-روستای درازنو، رادكان، حاجی آباد و در آخر دهكده ییلاقی جهان‌نما است. كل این مسیر چیزی حدود ۷۰ كیلومتر است كه ۳۰ كیلومتر آخر راه، جاده شن ریزی شده و خاكيست
از ورودی غربی كردكوی، اولین میدان، فلكه شهرداری است. باید از همین فلكه به سمت جنوب یا سمت راست جاده حركت كنید. مسیر کاملاً مشخصی به سمت روستای دراز نو وجود دارد كه شما را از داخل پارك جنگلی كردكوی گذر خواهد داد. این مسیر حدود ۳۵ كیلومتر است و به دلیل كوهستانی و باریك بودن جاده، عبور از آن حدود یك ساعتی طول خواهد کشید. بعد از این روستا، به روستای رادكان می‌رسید و بعد هم از برج رادكان عبور خواهید كرد. پس از پشت سر گذاشتن برج به یك سه راهی می‌رسید اگر نگاهی به سمت چپ جاده بیندازید، تابلوی كوچكی را خواهید دید که راه رسیدن به جهان‌نما را نشانتان می‌دهد. پس از حدود نیم ساعت رانندگی در جاده خاكی و با رفتن به ارتفاعات بالاتر به حاجی آباد می‌رسید.
از حاجی آباد تا جهان‌نما مسیر سفر سخت‌تر می‌شود چون هم پیچ‌ها تندتر شده و هم شیب جاده بیشتر است. چند كیلومتر بعد از روستای رادكان، در جاده‌ای كه به حاجی آباد می‌رسد، روی تپه‌ای در كنار راه، برج ۳۵ متری رادكان که به میل رادکان هم مشهور است، دیده می‌شود
درازنو آخرین روستای منطقه است كه مغازه بقالی و نانوایی هم در آن وجود دارد؛
جهان‌نما یکی از بهشت‌های ایرانی زیست‌شناس‌ها است. چون به دلیل آب و هوای سرد و مرطوب منطقه، گونه‌های گیاهی انبوه، پستانداران و پرنده‌های مختلف در آنجا زندگی می‌کنند. شاید بتوانید در جهان‌نما خرس قهوه‌ای، پلنگ، گراز، گرگ، روباه، شغال، خارپشت، كل، بز، خرگوش، عقاب طلایی، كبك دری، جغد و هما هم ببینید. البته مسافرانی كه به این منطقه می‌آیند بیشتر در این جنگل كل و بز و خرگوش و روباه دیده‌اند.
Photo by: @mehdiesfandyari1
#شاليكوبي #شالیکوبی_گرگان #گرگان #گرگاني #گرگانيها #گرگانى #گلستان #گرگانی_ها #شمال #ايران #ايرانى #طبيعت #منظره #روستا #جهان_نما
#shalikoobi #gorgan #gorgani #gorganiha #gorgani_ha #golestan #gorgania #mustseegolestan #shalikoobi_gorgan #shomal #iran #iranian #view #views #jahannama
Read more
نسل گند و مزخرفی بودیم! نسل انتخاب بین بد و بدتر! به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابر ...
Media Removed
نسل گند و مزخرفی بودیم! نسل انتخاب بین بد و بدتر! به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابر ها نبارید. دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود! نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان، بلکه به فنا رفتیم! نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم، از داخل فیلتر.. حیف! نسل دیدن و نداشتن، خواستن و نتوانستن، ... نسل گند و مزخرفی بودیم!
نسل انتخاب بین بد و بدتر!
به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابر ها نبارید. دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود! نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان، بلکه به فنا رفتیم!
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم، از داخل فیلتر.. حیف! نسل دیدن و نداشتن، خواستن و نتوانستن، رفتن و نرسیدن. نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند.
نسل آهنگ های سوزناک، نسل طلاق هفتاد درصد، نسل فیس بوک از سر بی کسی، نسل درد و دل با هر کسی، نسل ماندن سر بی راهی..
نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم. نسل خوابیدن با اس ام اس. نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی، نسل کادو های یواشکی..
یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم‌‌ جهنمی داشتیم! سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند ...
ما تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر!
Read more
. . . شب شهادت ابرمرد تاریخ حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام غزلی تقدیم به ساحت مقدسش: شمشیرِ ...
Media Removed
. . . شب شهادت ابرمرد تاریخ حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام غزلی تقدیم به ساحت مقدسش: شمشیرِ زهر خورده به سر تکیه داده است برعکس گشته خیر به شر تکیه داده است گاهی شود هویت جنگل صنوبری آن هم حساب کن به تبر تکیه داده است از پنج تن چهار تنش هم به مرتضی عالم اگر به پنج نفر تکیه داده است این ... .
.
.
شب شهادت ابرمرد تاریخ حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام
غزلی تقدیم به ساحت مقدسش:

شمشیرِ زهر خورده به سر تکیه داده است
برعکس گشته خیر به شر تکیه داده است

گاهی شود هویت جنگل صنوبری
آن هم حساب کن به تبر تکیه داده است

از پنج تن چهار تنش هم به مرتضی
عالم اگر به پنج نفر تکیه داده است

این ماه،ماه منشق شب های کوفه است
ماهی که ظاهرا به سحر تکیه داده است

عباس زیر بازوی او را گرفته است
این دفعه کهکشان به قمر تکیه داده است

گفتم که رفتنی است همان دم که دیدمش؛
می آید و پدر به پسر تکیه داده است

زینب سی و سه سال پس از داستان میخ
چون مادرش نشسته به در تکیه داده است

زخمی به نام فاطمه سر ریز می شود
زخمی که سال ها به جگر تکیه داده است
.
.
.
پ.ن:متن کامل این غزل تو کانال حقیر موجوده آدرس کانال تو بیوی همین صفحه آبی شده
.
.
.
#شهادت_حضرت_امیر_المومنین_علیه_السلام
#شب_قدر
#دعا
#همدیگه_رو_ببخشیم
#مهدی_رحیمی_زمستان
#بازم_هوامو_داشته_باشو
Read more
Loading...
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین ...
Media Removed
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک : محمدرضا آبیار : شاعر ... سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک :
محمدرضا آبیار : شاعر ، نوازنده و فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک و دانشجوی کارشناسی ارشد مخابرات سیستم ، زاده ی تیرماه 1369
از دوران نوجوانی علاقه مند ادبیات بوده و از سال ۱۳۸۸ پس از فراگیری اصول شعرکلاسیک وقواعد و ساختار آن به گونه ی جدی به سرودن پرداخته است
تاکنون یک عنوان کتاب به نام "خون بها" درسال ۱۳۹۵ به دست نشر چلچله به چاپ رسانده که هم اکنون درچاپ سوم به سرمی برد و کتاب دیگری نیز با چهل غزل و غزل مثنوی در دست چاپ دارد
#درخت
#درخت

به فال نیک گرفتم شکستن خود را
بزن که هیزم خوبی برای سوختنم

همیشه داوطلب بوده ام به مرگ خودم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

تمایلات تن من به ضربه های تبر
هزار جنگل نفرین شده فدای تبر

مرا به شوق تبر کاشتند روز نخست
که ناگزیر به دعوت به قتل خویشتنم

اگر به دعوی شعرم تبر اجازه دهد
به گور جمعی جنگل خدا جنازه دهد

مگر که مرگ به جنگل شکوه تازه دهد
دعا کنید بگیرد دعای مرگ تنم

نپرس از آن همه فریاد در گلو چه خبر
بهای مرگ درختان ، بقای عمر تبر

به لطف شعر پس از مردنم جهان بیند
از آتش قلمم، شعله می کشد کفنم

به عزت و شرف لا اله الی الله
به برکت غزلم مرگ می رسد از راه

جنون گرفته مرا پا به پام هروله کن
حریص سوختنم ، تشنه ی کفن شدنم

الهی از تن دنیا درخت حذف شود
چه بهتر آن که منی تیره بخت حذف شود

چه بهتر آنکه صدایم به هیچ کس نرسد
به خاک تشنه ام آب و به شش نفس نرسد

جهان مرده ی بی شعر دلپذیرتر است
طبیعتاً پس از آن خلق سر به زیرتر است

درخت و شاعر بی تاب ، هر دو یک نفرند
و بر خلاف تصور پلید و فتنه گرند

جناب معجزه ، ای مرگ ، خسته ام ، بس نیست !؟
هزار سال به شوق ات نشسته ام ، بس نیست !؟ تبر به دست شدم تا به ریشه ام بزنم
و شاخه شاخه خودم را شکسته ام ، بس نیست !؟ خودم طناب شدم بر خودم گره خوردم
به شاخه های خودم ، مرگ بسته ام ، بس نیست !؟ طناب دار به گردن ، تبر به دست ، نترس
برای مرگ محیاست هرچه هست ، نترس

به جرم شاعری ام زیر چار پایه بزن
به شعر و شاعری ام زخم شو کنایه بزن

بزن که هیزم خوبی برای سوختنم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

#خون_بها #نشر_چلچله (چاپ دوم)
@kanoon_adabi_bahman
Read more
. در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که ...
Media Removed
. در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که دخترها عاشقانه با نامزدها و همسرهایشان عکس دونفره ای از زاویه ی زل زده به دریا، یا سفری خوش خاطره با یارشان رو می کنند و می نویسند مردِ زندگی من، در این روزها که مناسبت ها بیشتر از پاورقیِ تقویم ها به چشم ... .
در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که دخترها عاشقانه با نامزدها و همسرهایشان عکس دونفره ای از زاویه ی زل زده به دریا، یا سفری خوش خاطره با یارشان رو می کنند و می نویسند مردِ زندگی من، در این روزها که مناسبت ها بیشتر از پاورقیِ تقویم ها به چشم می آیند و عکس های رنگی رنگی پدرها و مردها بالا و پایین می شوند و هشتگِ روز پدر مبارک باد هزاران بار واگویی می شود، پناه می برم به آلبوم قدیمی مامان و بابا، به عکسی که بابا در آن بیست و چهارساله بود و مامان بیست و سه ساله. جای استواری ست این جنگل، جنگل آشنایی که تا چند وقت دیگر منظره اش هر صبح و شب جلوی چشمانم خواهد بود. بابا و مامان در همین جنگل کنارهم نشسته اند، خنده ی مامان نشان از شوق جوانی اش دارد و بابا که حواسش نیست، جایی دیگر را نگاه می کند و عزیزجون دقیقا بالای سرِ آن هاست و چند دقیقه قبل از اینکه عکس گرفته شود، سبزی محلی می چیده است. تفسیر نگاه بابا کار ساده ای نیست، آن هم پدری که همیشه آینده را، تکه های روشن و سیاهش را با هم، در کنارِهم به ما آموخته است. سیاهی و سفیدی را با هم نشان مان داده است، نه آن قدر خوش بین، نه آن قدر بدبین. شرح نگاه بابا به گوشه ای برایم شاهد آن است که دلش آرام بوده است، آن دستِ روی شانه اش که محبت را خالصانه دورش نگه داشته است، این را بر من گواهی می دهد. این عکس گواهیِ دلی آرام است؛ گواهی آنکه روز پدر و مادر با هم فرقی ندارد، اینکه عشق و دوست داشتن در یک روز، در پاورقی تقویم و در تبریک ها خلاصه نمی شود. دوست داشتن مرزها را می شکند و درمی نوردد.
Read more
نسل مزخرفی بودیم ......!!!! نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!! به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، ...
Media Removed
نسل مزخرفی بودیم ......!!!! نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!! به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت ، و ابر ها نبارید ..... دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود ..... نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان !!!!! بلکه به فنا رفتیم ..... نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!!! از ... نسل مزخرفی بودیم ......!!!!
نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!!
به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت ،
و ابر ها نبارید .....
دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود .....
نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان !!!!!
بلکه به فنا رفتیم .....
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!!!
از داخل فیلتر .....
هم از دزد می ترسیم هم از پلیس !!!!! حیف ؛
نسل دیدن و نداشتن ،
خواستن و نتوانستن ،
رفتن و نرسیدن .....
نسل آرزو های که تا آخرش بر دل ماند !!!!!
نسل آهنگ های سوزناک .....
نسل طلاق هفتاد درصد .....
نسل فیس بوک از سر بی کسی .....
نسل درد و دل با هر کسی .....
نسل ماندن سر بی راهی .....
نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم !!!!!
نسل خوابیدن با اس ام اس .....
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی .....
نسل کادو های یواشکی .....
... یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم ،
بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم جهنمی داشتیم ....!!!!!!
سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند ....!!!!!! تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر ....!!!!!!
Read more
چه نسلي بودیم ما ! نسل انتخاب بین بد و بدتر ! ... به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت و ابر ها ...
Media Removed
چه نسلي بودیم ما ! نسل انتخاب بین بد و بدتر ! ... به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت و ابر ها نبارید دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان ..... بلکه به فنا رفتیم نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!! از داخل فیلتر .... هم از دزد می ترسیم هم از پلیس ... چه نسلي بودیم ما !
نسل انتخاب بین بد و بدتر ! ...
به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت و ابر ها نبارید
دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود
نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان ..... بلکه به فنا رفتیم
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!! از داخل فیلتر ....
هم از دزد می ترسیم هم از پلیس !!! حیف .... !!!! نسل دیدن و نداشتن ، خواستن و نتوانستن ،رفتن و نرسیدن
نسل آرزو های که تا آخرش بر دل ماند .....آره...
نسل آهنگ های سوزناک
نسل طلاق هفتاد درصد
نسل فیس بوک از سر بی کسی
نسل درد و دل با هر کس و ناکسی...
نسل ماندن سر بی راهی
نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی ...
نسل کادو های یواشکی
... یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم‌‌ جهنمی داشتیم
.. سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر!
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span> نسل جالبی بودیم ......!!!! نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!! به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، ...
Media Removed
نسل جالبی بودیم ......!!!! نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!! به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت ، و ابر ها نبارید ..... دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود ..... نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان !!!!! بلکه به فنا رفتیم ..... نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!!! از ... 💔 نسل جالبی بودیم ......!!!!
نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!!
به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت ،
و ابر ها نبارید .....
دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود .....
نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان !!!!!
بلکه به فنا رفتیم .....
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!!!
از داخل فیلتر .....
هم از دزد می ترسیم هم از پلیس !!!!! حیف ؛
نسل دیدن و نداشتن ،
خواستن و نتوانستن ،
رفتن و نرسیدن .....
نسل آرزو های که تا آخرش بر دل ماند !!!!!
نسل آهنگ های سوزناک .....
نسل طلاق هفتاد درصد .....
نسل فیس بوک از سر بی کسی .....
نسل درد و دل با هر کسی .....
نسل ماندن سر بی راهی .....
نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم !!!!!
نسل خوابیدن با اس ام اس .....
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی .....
نسل کادو های یواشکی .....
... یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم ،
بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم جهنمی داشتیم ....!!!!!!
سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند ....!!!!!! تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر ....!!!!!!
Read more
‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم جز تکه پاره‌های گریبانم نوستالژیای مرگ مکرر را تزریق کن دوباره پریشانم تهران ...
Media Removed
‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم جز تکه پاره‌های گریبانم نوستالژیای مرگ مکرر را تزریق کن دوباره پریشانم تهران دلت همیشه غبار آلود رویای سنگ خیز تو وهم آلود پهلوی پهنه های تو خون آلود پس یا بمیر یا که بمیرانم! من زخمی از توام تو چرا زخمی؟ ابرو شکسته خسته پر از اخمی؟ ای پایتخت بخت چه سرسختی! انکار ... ‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم
جز تکه پاره‌های گریبانم
نوستالژیای مرگ مکرر را
تزریق کن دوباره پریشانم
تهران دلت همیشه غبار آلود
رویای سنگ خیز تو وهم آلود
پهلوی پهنه های تو خون آلود
پس یا بمیر یا که بمیرانم!
من زخمی از توام تو چرا زخمی؟
ابرو شکسته خسته پر از اخمی؟
ای پایتخت بخت چه سرسختی!
انکار کن بگو که نمی دانم!
امّ القرای غربتی و دیزی
ای باغ دشنه! باغچه‌ی تیزی
گور اقاقی و ون و تبریزی
حالا تو را چگونه بترسانم؟
ای سرزمین آدمک ومردک
الّا کلنگ دوز و کلک بی شک
چاه درک، مخازن نارنجک
فندک بزن بسوز و بسوزانم!
شمس‌العماره‌های پر از ماری
دیوآشیان بی در و دیواری
سردابی از جنازه و مرداری
از عشق‌های بی سر و سامانم!
ای شهر شحنه خیز چه مشکوکی
چه کافه‌های خلوت متروکی
گردوی سرنوشت تو چرا پوکی؟
از روز و روزگار گریزانم!
ده ماه سال عاطلی و تعطیل
قانون تو قواعد هردمبیل
ای جنگل زنان و صف و زنبیل
هم میهنان مرد پشیمانم
قاجار غرق سور و سرورت کرد
صاحب قران تنور بلورت کرد
دارالفنون قرین غرورت کرد
درفکر پیش از این و پس از آنم!
مشروطه شهر شعر و شعورت کرد
شاهی دوباره ازهمه دورت کرد
تا کودتا که زنده بگورت کرد
خون می‌خورم هرآینه می خوانم؛
دیدی که دختر لر از اینجا رفت؟
حتی امیر دلخور از اینجا رفت
دل نیز با دل پر از اینجا رفت
من دل شکسته ام که نمی‌مانم!
شریان فاضلاب‌ترین‌هایی
شن‌زاری از سراب ترین‌هایی
ویران تر از خراب ترین‌هایی
من روح رودهای خروشانم!
هرشنبه سوری تو پر از کوری
مامورهای خنگ به مزدوری
با لحن خشک و جمله‌ی دستوری
اما به من چه من نه مسلمانم!
قحطی زد و دیار دمشقم سوخت
خانه به خانه لانه‌ی عشقم سوخت
در پلک خود کفن شد و ازغم سوخت
هردختری که شد دل و شد جانم!
#محمدرضا_حاج_رستمبگلو
Read more
بلاخره تمومش کردم <span class="emoji emoji1f4aa"></span> هوراااااااااا <span class="emoji emoji1f64c"></span> کتاب ریشه ها را زمستان سال نود و دو شروع کرده بودم. راستش حوصله ...
Media Removed
بلاخره تمومش کردم هوراااااااااا کتاب ریشه ها را زمستان سال نود و دو شروع کرده بودم. راستش حوصله ام از خوندنش سر رفته بود که رهاش کردم. تو این فاصله کتاب را امانت دادم چند نفر دیگه خوندن. تا اینکه چند ماه پیش دوباره رفتم سراغش و امروز بلاخره تموم شد. این فصل های آخرش خیلی هیجان زده بودم. با نویسنده ... بلاخره تمومش کردم 💪
هوراااااااااا 🙌
کتاب ریشه ها را زمستان سال نود و دو شروع کرده بودم. راستش حوصله ام از خوندنش سر رفته بود که رهاش کردم.
تو این فاصله کتاب را امانت دادم چند نفر دیگه خوندن.
تا اینکه چند ماه پیش دوباره رفتم سراغش و امروز بلاخره تموم شد.
این فصل های آخرش خیلی هیجان زده بودم. با نویسنده گریه کردم، خندیدم.
باور دارم که دست خدا در این داستان بوده و به همه ی اون آدم ها کمک کرده که یک چنین کتابی نوشته بشه و آدم های زیادی آگاه بشند از سرنوشت آفریقایی های ربوده شده برای برده داری.
تصمیم دارم اگه روزی بچه دار شدم این قصه را براش بخونم : یه روز یه آفریقایی به اسم کونتا کینته از دهکده شون رفت به جنگل، تا برای برادر کوچک اش طبل بسازه که چهار تا مرد به او حمله کردند و او را به زور سوار کشتی کردند و تا اون ور آب های بزرگ بردند.... پ. ن: دوست دا‌شتم هفت سین امسالم هم تو عکس باشه 😋
#ریشه_ها
#الکس_هیلی
#برده_داری
#مرگ_بر_استکبار
Read more
<span class="emoji emoji1f535"></span> اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! <span class="emoji emoji1f53a"></span>روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ...
Media Removed
اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ها اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند. ارباب هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ ... 🔵 اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! 🔺روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ها اعلام کرد که
به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به
گرفتن میمونها کردند.
ارباب هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد
میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند..
به همین خاطر ارباب زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلار
خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از کار
کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و… در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به
سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این بار ارباب ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 70 دلار خواهد داد، ولی
چون برای کاری باید به شهر می رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او
میمون ها را بخرد. در نبود ارباب شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون در
قفس وجود دارد! من آنها را به 60 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت ارباب آنها را به 70 دلار به او بفروشید.. روستایی ها که وسوسه شده
بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه ارباب را دید و نه شاگردش را.. و تنها
روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ... _____
البته این داستان هیچ ربطی به داستان بانک مرکزی برای پیش فروش سکه طلا و دلار و این
جور چیزها ندارد!!😐
Read more
🤹🏼‍♀️با غول پیکر هامون اومدیم به شهرتون ... . . <span class="emoji emoji1f3ad"></span> مراسم آیینی “عروس گُلِی” از باشکوه ترین و معروف ...
Media Removed
🤹🏼‍♀️با غول پیکر هامون اومدیم به شهرتون ... . . مراسم آیینی “عروس گُلِی” از باشکوه ترین و معروف ترین مراسم های آیینی گیلان است که پیشینه آن ریشه در سنتهای نمایشی اسطوره ای کهن دارد.بازمانده ای از اعمال نیایش کشاورزی. موضوع نمایش دعوای غول و پیر بابو بر سر بدست آوردن عروس جوان ،ناز خانم است... ... 🤹🏼‍♀️با غول پیکر هامون اومدیم به شهرتون ...
.
.
🎭 مراسم آیینی “عروس گُلِی” از باشکوه ترین و معروف ترین مراسم های آیینی گیلان است که پیشینه آن ریشه در سنتهای نمایشی اسطوره ای کهن دارد.بازمانده ای از اعمال نیایش کشاورزی.
موضوع نمایش دعوای غول و پیر بابو بر سر بدست آوردن عروس جوان ،ناز خانم است... .
.
🎪اجرا ها از دوم تا یازدهم فروردین پارک جنگلی “چپرپرد زمان “ در بندر انزلی ساعت ۴تا ۷ بعد از ظهر
#عروس_گلی #پیرغول #پیربابو #نازخانم #آیین_گیلان #گیلان #بچه_های_گیلان #منطقه_ازاد_بندرانزلی #دریا #ساحل #جنگل #چپرپردزمان #تئاترخیابانی #تئاتر_خیابانی_گیلان #استریت_آرت #تئاتر_عروسکی #عروسک_های_غولپیکر #غولپیکر
#Giantpuppet #puppettheatre #streetArt #streettheatre #somestrangerscometoyourCity🎭
Read more
طبق معمول آخر هفته ها يك جاى ديدنى در استان گلستان دهكده باغ گلبن تاریخچه دهکده باغ گلبن در٧ کیلومتری ...
Media Removed
طبق معمول آخر هفته ها يك جاى ديدنى در استان گلستان دهكده باغ گلبن تاریخچه دهکده باغ گلبن در٧ کیلومتری جنوب خاوری گرگان دهکده ای سرسبز و زیبا و سحر انگیز وجود دارد که جنگلهای انبوه و سر به فلک کشیده آن را محاصره کرده اند نام این روستا باغ گلبن است این روستا از شمال به روستای نصرآباد از جنوب به روستای ... طبق معمول آخر هفته ها
يك جاى ديدنى در استان گلستان
دهكده باغ گلبن
تاریخچه دهکده باغ گلبن
در٧ کیلومتری جنوب خاوری گرگان دهکده ای سرسبز و زیبا و سحر انگیز وجود دارد که جنگلهای انبوه و سر به فلک کشیده آن را محاصره کرده اند نام این روستا باغ گلبن است
این روستا از شمال به روستای نصرآباد از جنوب به روستای زیارت از شرق به روستای نومل واز غرب به نهارخوران متصل است
باغگلبن دهی از دهستان استراباد -رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان ۷ کیلومتری جنوب خاوری گرگان دشت معتدل و مرطوب
سکنه ۱۸۵ نفر شیعه فارسی زبان (گیلکی) آب از قنات محصول برنج غلات لبنیات شغل زراعت و گله داری صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و کرباس راه مالرو
طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ باغگلبن دارای ۲۲۹ خانوار و ۹۰۲ نفر جمعیت دارد
این روستا ٢بار کانون توجه قرار گرفت در سال۱۹۱۲میلادی زمانی که قنسول روسی آنجا را خریدو گهگاه مسابقات اسب دوانی با مقامات استراباد برگزار میشد و در سال ۱۳۸۱ که محل اجرای جشنواره رویاهای دهکده دانشجویان شمال کشور قرار گرفت

روسها در شهریور ۱۳۲۰وارد ایران شدندو تاسال ۱۳۲۷ از ایران خارج شدند زمانی که روسها از مرزهای شمالی وارد شهر گرگان شدند روستای باغ گلبن را به خاطر فضای سبز و زیبا جنگل انبوه و آب و هوای دلپذیر برای سکونت برگزیدند و سر کنسول آنها در این محل آمدو نقل قول است که یک خط تلفن هم با خود به روستا آوردو حیوانات دست آموزی مانند آهو هم با خود آورد نام ان فرد قنصر بود

ایشان در محلی بنام شفتالو باغ که به آن باغ نارنج می گفتند سکونت گزید که این باغ پر از گل و گیاه و سبزه بود و زیبایی خاصی داشت وهرکس وارد آن می شد به او می گفت این باغ گل من است که بعدها به مرور زمان و تغییر و تحول در تلفظ به
باغ گلبن مشهور شد
یکی از محصولاتی که در این روستا کشت میشد توتون بود که آغاز کشت آن سال ۱۳۱۵ بودو آتشخانه هایی برای خشک کردن توتون ها در روستا ساخته شدو برای نخستین بار روسها دور توتون ها کاغذ پیچیدندو سیگار درست کردند همچنین کاشت کلم و یارم مستی و سیب زمینی و کنسرو وکمپوت را روسها رایج کردند و همچنین پرورش کرم ابریشم و کاشت درخت توت یکی از کارهای مهم و سودآور مردم در آن زمان بود

در مورد شخصیتهای تاریخی به گفته بعضی از بزرگان روستا به نقل از پدرانشان سازنده اسلحه میرزا بلکم خان باغگلبنی بودو همچنین منشی نادر شاه میرزا مهدی خان استر ابادی از اهالی باغگلبن بود
Photo by: @m_charak_pv
#شاليكوبي #شالیکوبی_گرگان #گرگان #گرگاني #گرگانيها #گرگانى #گلستان #گرگانی_ها #شمال #ايران #ايرانى #طبيعت #منظره
Read more
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت ...
Media Removed
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم . _واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم . +اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی! . _آره خب عوض شدن ... _چقدر کم حرف شدی
.
+حوصله ندارم
.
_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه
.
+بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم
.
_واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم
.
+اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی!
.
_آره خب عوض شدن تخصص تو بود...یدفه عوض شدن،اونم با منطق با دلیل باحرف...با دروغ
.
_مشکلت اینه نمیخوای فراموش کنی
.
+نه...مشکلم اینه باور کردم...حرفاتو...خودتو...چشماتو
حالا نه اینکه نخوام...نمیتونم فراموش کنم اون روزارو
.
_پس بزار یه چیزی بهت بگم...راستش همون روزام توی خلوت خودم نمیتونستم دوسِت داشته باشم...اما تو همه چیزو جدی گرفته بودی .
.
این جمله را که گفت از صحنه ی نمایش زدم بیرون، هیچ کدام ازآن دیالوگ ها برای نمایش نامه نبود...زدم بیرون و با همان گریم وسرو وضع رفتم گوشه ای از دانشگاه که پاتوق بعداز کلاس هایمان بود نشستم به سیگار .
نگاهی به نیمکت خالی کناری ام انداختم و چشمانم را بستم.. .
چند سال قبل...یکی از همین بعداز ظهرهای سرد آذر، باد شدیدی میوزید..یک مسیرچند متری را هی میرفتم و می آمدم ودستانم را ها میکردم...نه از سرما،،قرار بود ببینمش وفشارم افتاده بود!
دیدمش از دور...مثل دختر بچه ای که محصور جنگل شده،چشم دوخته بود به آسمان و می آمد...باد موهایش را پخش کرده بود روی صورت و لبش...بدون پلک زدن خیره شدم به چشمانش...نزدیکم شده بود اما من در چشمانش سِیر میکردم
در جغرافیایی که نمی دانم چه ازجانم میخواست.. .
سردش بود..قدم زدیم..او حرف میزد و من دل دل میکردم دستانش را بگیرم.
رسیدیم به کافه ی دانشگاه...نشستیم کنار پنجره و جزوه ای که خواسته بود را روی میز گذاشتم...جزوه راورق زدو چشمش خوردبه برگه ی کوچکی که تمامِ دوست داشتنم رادرچند جمله برایش نوشته بودم .
خواند و چند لحظه ای نگاهم کرد و بلند شد و رفت!
فردا سر کلاس چشم دوخته بودم به درب که وارد شد...آمد و بی حرف کنارم نشست...صدای ضربان قلبم کلاس را برداشته بود.
موقع رفتن برگه ی کوچکی را روی میزم گذاشت.. .
پشت همان برگه نوشته بود
"پاییز که تمام است...میخواهم زمستان را آرامِ جان باشی"
با آتش سیگارم که به فیلتر رسیده بود به خودم آمدم.. .
نیمکت کناری ام را نگاه کردم
پسر جوانی را دیدم که شاخه گلی را بو میکشید.
که دل در دلش نبود .
که عشق را باور کرده بود.. .
یاد آخرین حرفش سرِ صحنه ی تئاتر افتادم... .
سردم شد
من آن روزها را باور کرده بودم
یاد حرف های آخرش افتادم
بازوهایم را سفت چسبیدم
گریم چهره ام به هم ریخت...
Read more
واقعاً این روزها آدم با دیدن آقای روحانی یاد مظلومیت امام حسن علیه سلام می افتم که وقتی با معاویه صلح ...
Media Removed
واقعاً این روزها آدم با دیدن آقای روحانی یاد مظلومیت امام حسن علیه سلام می افتم که وقتی با معاویه صلح کرد او را ترسو خطاب کردن ویاد حضرت علی که به خاطر تنهایی غم و غصه های خود را به چاه می گفت وامام حسین که با صدای بلند گفت اگر دین ندارید آزاده باشید اما این زمان دیگر زمان امام حسن وحضرت علی وامام حسین (ع) ... واقعاً این روزها آدم با دیدن آقای روحانی یاد مظلومیت امام حسن علیه سلام می افتم که وقتی با معاویه صلح کرد او را ترسو خطاب کردن ویاد حضرت علی که به خاطر تنهایی غم و غصه های خود را به چاه می گفت وامام حسین که با صدای بلند گفت اگر دین ندارید آزاده باشید اما این زمان دیگر زمان امام حسن وحضرت علی وامام حسین (ع) نیست واین مردم دیگر مردم کوفه نیستن این مردم همان مردمی هستن که که در زنان کوروش کبیر از یهودیان دفاع کردن ودر زمان اسلام مسلمان تر از مسلمانان عرب بودن واینها همان مردمی بودن که در زمان سردار جنگل از میزاکوچک خان دفاع کردن در زمان مشروطه از مشروطه خواهان ودر زمان ملی شدن نفت از مصدق ، کاشانی ودر زمان انقلاب از امام ویارانش ودر جنگ از کشورودر زمان اصلاحات از رهبر آن ودر 88 ازموسوی وکروبی وزهرا رهنوردو
در92 از یار اصلاحات وهاشمی و در سال96 لبیک گفتن به رهبر اصلاحات ومرحوم هاشمی پس دکتر روحانی عزیز مطمئن باشید این ملت همان ملتی هست که پای عهدش باشما ویاران امام هستن تا پای جان وخونشان وبراین عهد خواهند ماند
این بهترین غزل شاه نعمت الله ولی هست برای عهد پیمان مردم ایران عزیز با دکتر حسن روحانی عزیز
عهد با زلف تو بستیم خدا می داند
سر موئی نشکستیم خدا می داند
با خیال تو نشستیم به هر حال که بود
نزد غیری ننشستیم خدا می داند
هر خیالی که گشادیم به رویش دیده
در زمان نقش نو بستیم خدا می داند
سر ما از نظر اهل نظر پنهان نیست
در همه حال که هستیم خدا می داند
در دل ما نتوان یافت هوای دگری
جز خدا را نپرستیم خدا می داند
گر همه خلق جهان مستی ما دانستند
گو بدانند که مستیم خدا می داند
درخرابات مغان سید سرمستانیم
تو چه دانی ز چه دستیم خدا می داند
Read more
از نظرکسانی که عادت دارند زیبایی #برف را از پشت شیشه واز کنار بخاری تماشا کنند ، #کوهنوردی نوعی #دیوانگی ...
Media Removed
از نظرکسانی که عادت دارند زیبایی #برف را از پشت شیشه واز کنار بخاری تماشا کنند ، #کوهنوردی نوعی #دیوانگی است. اخر برای چه کسی این همه راه برود،بار به دوش بکشد،با دستان کرخ شده و تن سرما زده ساعت ها درون #چادر یا #جانپناه بلرزد بی خوابی وکوفتگی را تحمل کند،سر انجام خسته وتشنه وگرسنه خود را به بالای #کوه ... از نظرکسانی که عادت دارند زیبایی #برف را از پشت شیشه واز کنار بخاری تماشا کنند ، #کوهنوردی نوعی #دیوانگی است. اخر برای چه کسی این همه راه برود،بار به دوش بکشد،با دستان کرخ شده و تن سرما زده ساعت ها درون #چادر یا #جانپناه بلرزد بی خوابی وکوفتگی را تحمل کند،سر انجام خسته وتشنه وگرسنه خود را به بالای #کوه برساند وبه پایین برگردد.
کسی که هیچ گاه لذت رسیدن به #قله را نچشد؛کسی که تن به #طبیعت نسپرد وبا آن انس والفت پیدا نکرده ،حق دارد چنین بیاندیشد.ما فاتحان،خام فتح های بی فایده نیستیم. #حکایت ما حکایت باز جستن روزگار وصل است.در این دیر گاه دور ماندن از اصل خویش ،در این هجوم #تکنولوژی دردسرساز و #جنگ طلب، #کوهنوردی #عشق به طبیعت است.عشق به پاکی #چشمه سار،به #سبزی #جنگل ،به نیلی #دریا ،به صلابت #سنگ ، به لطافت #گل ،به فروتنی خاک ،به سپیدی #برف ،به توفندگی #طوفان به سبکی #نسیم وبه سنگینی #کوه
#سر-ادموند-هیلاری اولین فاتح #اورست
Read more
تواین قسمت همشون نیستن اما چون این کاور بهم حس قدرت میده برای این قسمت گذاشتمش<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> مرسی از: @l__h4m ...
Media Removed
تواین قسمت همشون نیستن اما چون این کاور بهم حس قدرت میده برای این قسمت گذاشتمش مرسی از: @l__h4m Ep98 بکهیون کامل مقابل نازلی قرار گرفت وحرفشو تکرار کرد:گفتم برو تور-فقط میخوام باهاش دست بدم -دست بهش بزن تا ببینی چجوری زنده زنده میسوزونمت با این صدا هرسه به پشت سر تور برگشتن وسهون وروی ... تواین قسمت همشون نیستن اما چون این کاور بهم حس قدرت میده برای این قسمت گذاشتمش😍❤
مرسی از: @l__h4m 😍
Ep98
بکهیون کامل مقابل نازلی قرار گرفت وحرفشو تکرار کرد:گفتم برو
تور-فقط میخوام باهاش دست بدم
-دست بهش بزن تا ببینی چجوری زنده زنده میسوزونمت
با این صدا هرسه به پشت سر تور برگشتن وسهون وروی راه پله دیدن که کریس هم پشت سرش بود
درب خونه با ضربه پایی باز شدو جی دی وارد شد:دلم برای اینجا تنگ شده بود
وپشت سرش تیارا،تاپ وارد شدن
نازلی با خوشحالی نگاهی به همشون کردوتور با خنده ای از سر حرص چونشو خاروند
هیون با فنجون قهوه ای از توی آشپزخونه خارج شدوگفت:همیشه طعم قهوه های خونه ی جائه رو دوست داشتم
اینو گفتو نزدیک تور شد
تور-میبینم که جمعتون جمعه
هیون-دورهمی دوست نداری؟
فنجون قهوشو بهش تعارف کردوگفت:خوشمزس
تور پوزخندی زد که فنجون قهوه توی سرش خرد شد،دست راست هیون دور گردنش پیچیده شد وانتهای خونه فرود اومد
همگی به سمتش رفتن ومقابلش ایستادن
تور با خنده دیگه ای خودشو از روی زمین جمع کردوبلند شد ایستاد
مثل یه دیوار روبه روش ایستاده بودن
سهون-یالا...عصبی شو،شیشه بشکن.دِ یالا حرومزاده ی عوضی...شروع کن
تور خون گوش لبشو پاک کردوگفت:من قصد بدی نداشتم
تیارا دست نازلی رو گرفت وتوی بغل کشیدش
جی دی-اخ دیدید چی شد؟آدرسو اشتباهی اومدیم،اینجا خونه رابین هوده
هیون-حرف بزن تور،توچی میخوایی؟
تور-فقط میخواستم با نازلی دست بدم
تاپ-امتحانش مجانیه،سعی کن...سعی کن بهش نزدیک بشی
تورسرشو به معنی نه تکون دادوگفت:دیگه نیازی ندارم بهش نزدیک بشم
ولبخندی تحویلش همشون داد
سکوتی توی جمع حاکم شد تا همه بشنون صدای ماشین سنگینی رو که از اونجا عبور میکرد
تور با خوشحالی خون گوشه لبشو زبون کشید ولباساشو تکوند
همگی نگاهی به هم کردن که بوی عجیبی به راه افتاد،اون بو به مشام همه آشنا می اومد،اما چرا باید اون موقع از روز،توی جنگل،وسط یه دعوای جدی این بو به راه بیوفته
نازلی که از همه حساس تر بود بویی کشید وبه سمت تور برگشت
تور نگاهش کردوبالبخندی گفت:این جماعت تورو به کشتن میدن،همونجوری که منوکشتن،چون باهاشون تفاوت داشتم.چون یه بیش فعال بودم
ابروهای نازلی بالاپریدن
تور-دست به دست هم دادن تا منوبکشن،زیر پای پدرم نشستن تا منوبکشه...همین کاروباتو میکنن.کنترلت میکنن،قایمت میکنن،حق زندگی کردن رو ازت میگیرن
هیون-بهتره دهنتو ببندی
تور-فقط دارم حرف میزنم
هر لحظه اون بوی آشنا بیشتر وبیشتر میشد.هر لحظه بیشتروبیشتر بین رگ وریشه مغزنازلی میپیچید وگیجش میکرد
کریس داد زد:این بوی لعنتی از کجاست؟
#he_is_my_son_6
Read more
داشتیم میرفتیم باشگاه تمرین کنیم ولی نمیدونم چی شد که در عرض نیم ساعت وسایلمونو جمع کردیم رفتیم شمال.نمیدونم ...
Media Removed
داشتیم میرفتیم باشگاه تمرین کنیم ولی نمیدونم چی شد که در عرض نیم ساعت وسایلمونو جمع کردیم رفتیم شمال.نمیدونم چرا مسافرت های یهویی چرا این قدر میچسبه البته باید مقصد و زمان هم تعیین نکنی تا خیلی بیشتر بچسبه. تا به حال این همه زیبایی یه جا ندیده بودم باران و جنگل و رودخانه و آبشار و جاده خلوت .خدایا شکرت.دوباره ... داشتیم میرفتیم باشگاه تمرین کنیم ولی نمیدونم چی شد که در عرض نیم ساعت وسایلمونو جمع کردیم رفتیم شمال.نمیدونم چرا مسافرت های یهویی چرا این قدر میچسبه البته باید مقصد و زمان هم تعیین نکنی تا خیلی بیشتر بچسبه. تا به حال این همه زیبایی یه جا ندیده بودم باران و جنگل و رودخانه و آبشار و جاده خلوت .خدایا شکرت.دوباره معذرت خواهی میکنم از دوستانی که قرار بود بهشون بگم اگه خواستم برم مسافرت ولی یهویی شد و شرمنده شون شدم.
#ماسال
#بام سبز ماسال
#جاده_پره سر
#آبشار_ویسادار
#جاده_گیسوم
#جاده_اسالم_خلخال
#یهویی
#بارون
#جنگل
#جاده
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> زندگی شاید شبیه به یک‌ جاده باشد یک مسیر برای رسیدن به مقصدی نا معلوم مقصدی که برای هر انسانی فرق ...
Media Removed
زندگی شاید شبیه به یک‌ جاده باشد یک مسیر برای رسیدن به مقصدی نا معلوم مقصدی که برای هر انسانی فرق دارد مسیر برای بعضی ها کوتاه است ، برای عده ای طولانی گاهی پر پیچ و خم است ، پر از سر بالایی ... دیگر نمی کشیم ... نمی توانیم به جلو برویم ،پر از سرعت گیر های عجیب و غریب... تا برای رسیدن به‌مقصدمان سرعت ... 😍
زندگی شاید شبیه به یک‌ جاده باشد
یک مسیر برای رسیدن به مقصدی نا معلوم
مقصدی که برای هر انسانی فرق دارد
مسیر برای بعضی ها کوتاه است ، برای عده ای طولانی
گاهی پر پیچ و خم است ، پر از سر بالایی ... دیگر نمی کشیم ... نمی توانیم به جلو برویم ،پر از سرعت گیر های عجیب و غریب... تا برای رسیدن به‌مقصدمان سرعت می‌گیریم ، تا به رسیدن نزدیک‌می شویم سرعتمان را می‌گیرند، یک طرفش درّه است و یک طرف بیابان
هیچ لذتی نمی بریم از این مسیر ، از این جاده ، از این زندگی ، تازه اگر سقوط نکنیم
گاهی جاده صاف است و سراشیبی ... خود به خود مسیر را طی می کنیم ...نه خبری از سرعت گیر است نه درّه ... یک طرف جنگل است ، یک‌طرف دریا...
در جاده و‌مسیر زندگی اتفاقات زیادی می افتد
با آدم های مختلفی برخورد می‌کنیم
از کنار خیلی ها بی تفاوت می‌گذریم
خیلی ها بی تفاوت از کنارمان می‌گذرند و گاهی هم پیش می آید کسی چشممان را می‌گیرد و گازش را می‌گیرد و می رود
گاهی انرژیمان وسط راه تمام می شود و هیچکس برای کمک کردن به ما نمی ایستد
گاهی جلوی راهمان را می‌گیرند
گاهی پنچر می شویم‌ ، خسته می‌شویم
اما همه ی این ها به کنار
فرق دارد مسیر را با چه‌کسی برویم
با چه کسی همراه و همسفر باشیم
تنها باشیم یا دلمان به بودن کسی قرص باشد
بماند که خیلی ها وسط جاده پیاده می شوند و همسفرشان عوض می شود
بماند که خیلی از ما هم سفر های خوبی‌نیستیم
بماند که بیشتر مسافریم تا هم سفر ...
ولی یادمان باشد جاده برای رسیدن به مقصد است ...زندگی برای رسیدن به هدف است ... حتی اگر مسیر سخت باشد ...حتی اگر زندگی سخت باشد .
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #ig_naturesbest #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel #travelphoto #springday #musteseeiran
#shomaliha #naturephotography
#travelworld #سیاهکلرود #beautifull #mustseeguilan
#جشنواره #eshkevar #جواهر_دشت #rasht_official #naturephotography #gilanjan #colors_of_day #tree_brilliance #phototraveling
Read more
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، ...
Media Removed
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه! من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید! اما می‌خوام ... پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم.

بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه!

من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید!

اما می‌خوام براتون یه چیزی تعریف کنم از وقایع تولدم:

راستش وقتی من به دنیا اومدم دهه شصت بود، یعنی من با خودم یه سری بدبختی آوردم.

پدر و مادرم خیلی دوست داشتن بعد از مصطفی یعنی داداش بزرگترم یه دختر سفید کوچولو با چشم‌های آبی داشته باشن به محض اینکه منو تو بیمارستان دیدن مطمئن شدن که بدشانسی وقتی در خونه آدم رو می‌زنه حتما بدبختی رو هم با خودش میاره و دو نفری میریزن سرت!

بابام فقط حاضر شد پول ترخیص مادرم رو بده و با دکتر صحبت کرد که اصلا این قضیه رو ندیده بگیرن، فکر کنن مادرم اومده دماغش رو عمل کنه ولی مگه دکتر زیر بار میرفت؟ بابام هم الا و بلا میگفت پول نمیدم

بیمارستان هم دید هر یه روزی که زودتر ترخیصم کنه پنج کارتن شیر خشک جلوتره، بابامم که پول بده نیست، پس منو مرخص کردن.

پدرم مجاب شده بود که بالاخره خواست خدا بوده و تصمیم داشت پسر چاق و سیاهش رو بزرگ کنه. تا اینکه یه روز تارزان رو دید که یه پسربچه تو جنگل رها شده بود و خود به خود بزرگ شد. بابام یهو به من نگاه کرد، یه نگاهی به تلوزیون انداخت و ماشین حسابش رو درآورد و بعد از چند دقیقه که با مادرم مشورت کرد دست منو گرفت و بلندم کرد که بریم ولی من جیغ میزدم. ماجرا با وساطت همسایه‌ها حل شد.

حدود دوازده سال طول کشید تا اولین بار سیر شدم، ولی بعد از اون دیگه نشد. اول ها که شیر مادر و شیر خشک هم افاقه نمیکرد مجبور شدن برای من یه گاو خریدن و یه شلنگ از گاوه کشیدن و مثل سرُم به من وصل کردن.

ولی دیگه این اواخر گاو سالم میاوردن و عین انار آبلمبو که چلونده باشنش میبردن. بعدها پدرم راجع به فواید گیاه خواری خیلی باهام صحبت کرد، ولی من گیاه خوار خوار شده بودم. یعنی گیاه خواران را می خواریدم.

پدرم می‌گفت اگه به جای من یه مرغ تخم گذار داشت الان ماکسیما خریده بود، ولی الان مجبوره پراید سوار بشه.

خلاصه اینکه آخرش رییس‌جمهور که شدم بابام گفت من از همون اول میدونستم تو پله های ترقی رو یکی یکی طی می کنی!

در صورتی که همیشه از بچگی می گفت پله های ترقی رو یکی یکی تی می کشم!

ترانه مربوطه
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
آشغال تولدت مبارک
نامرد تولدت مبارک

پ‌ن
چیز خاصی نیست، این سی و چار سال خوش گذشته. باقیشم خدا کریمه

جا واس هشتگ نداریم
Read more
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس ...
Media Removed
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من ... این متن کپی نشود!
#خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی
گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من الان عجله دارم،باید برم کارناوال پرس وجو..من باید ببینم اونجا چه خبره!گفت:ببین اونا تنهاپناهگاهشون کارناواله.گفتم:اوناکین؟!گفت:آدم خوبا،آدم بدا،معتادا،همشون.اونایی که این بچه هارو میفروشن.گفتم:بچه هارو میفروشن؟!یعنی چی؟گفت:من نمیدونم،واقعا دراین موردا باید ازفرشید سوال کنی،من خیلی کم ازکارناوال میدونم،خیلی کم اونجابودم! ولی میدونم اتفاقای خوبی اونجا نمیفته، یعنی میخوای منو بااین غولتشن خونی،توبالکن تنها بذاری؟!گفتم:اون به خونه ماحمله کرده،تموم نشونه ها هست،تو ازپشت بهش ضربه زدی،پس داشته منوخفه میکرده!ببین الان، خانواده ت،امن ترین جاست،برو پیش مادرت!خواهش میکنم پیش مریم یاجایی که مادر منو نگه داشتن نرو،پیدات میکنن،باز اذیتت میکنن.تو رو هم میبرن کارناوال !برو پیش مادرت،اونجا امنه.یه تلفن غریبه،یه خط ناشناس،نمیدونم یه جوری به اورژانس زنگ بزن،بگو که ما یه بیماری،یه روانی ،یه مصدومی اینجا داریم که به خونه ما، حمله کرده و قصد کشتن فامیلتو داشته، یه زن تنها.. وخب تو هم مجبور شدی ازپشت، بامجسمه بزنی توسرش! واگه این کارو نمیکردی یه نفر توخانواده کشته میشد!حالا برید ببینید زنده ست یامرده!خب ما که نمیتونیم این غولتشنو،همینجوری ولش کنیم،خون ازش بره،بعد باجنازه ش چیکار کنیم!میناگفت:بابا من قصاص میشم!منو دار میزنن!گفتم:اون سگ جونه!
همین الان به اورژانس زنگ بزن.تلفنی،جایی داری که شمارت نیفته؟بعدش از این خونه برو،درو باز بذار و برو...اورژانس خودش میاد تو...گفت:قول میدی که هر خبری بشه،هرخبری، اول به من بگی؟گفتم:مطمئن باش،فقط بذار تنها برم.گفت:باشه.تو تنهایی همیشه تندتر!
رفتم...سر نمیخوردم،نمیلغزیدم،اسکیت سواری نمیکردم.اسکیت؟! من زیر آب بودم.ماهی های مرده ی قرمز تمام عیدها در ریه های من بودند!حالا من درآسمان بودم،لاشخورها نوکم میزدند وتکه های گوشتم را میخوردند.من درجنگل بودم،تمام حیوانات وحشی جنگل،رم کرده بودند و دنبالم میکردند!
من زیر خاک بودم،انگار داشتم میپوسیدم!خبری از جوانه زدن نبود! من همه جا بودم وهیچ جا نبودم! باید میرفتم،باید خود را به کارناوال میرساندم.دختری که در کارناوال رابه رویم بازکرد، لباس پاره وچهره ای کبودداشت.گفت:تاحالا کجا بودین؟!سه روزه صدای فریاد، ناله و شکنجه،داره از زیر زمین میاد...
Read more
قلعه لهک، نام روستایی است در جنوب تهران. درابتدای مسیرش دانشگاه آزاد اسلامی و شاهد قرار گرفته و شهر آفتاب به عنوان بزرگترین قطب نمایشگاهی کشور در همسایگی اش قرار دارد. قلعه لهک روستایی است با زمستان های سرد و خانه های کاهگلی. کودکان این روستا در بیشتر مواقع پا برهنه هستند و تنها امکان تحصیل برای ... قلعه لهک، نام روستایی است در جنوب تهران. درابتدای مسیرش دانشگاه آزاد اسلامی و شاهد قرار گرفته و شهر آفتاب به عنوان بزرگترین قطب نمایشگاهی کشور در همسایگی اش قرار دارد.
قلعه لهک روستایی است با زمستان های سرد و خانه های کاهگلی.
کودکان این روستا در بیشتر مواقع پا برهنه هستند و تنها امکان تحصیل برای آنها در روستای جعفر آباد جنگل قرار دارد.
کل اقتصاد ۴۰ خانوار این روستا لز راه کشاورزی می گذرد و ۶ ماه دوم سال که زمستان می شود، منبع درآمدی ندارند.
آرزوی کودکان این روستا این است که خانه داشته باشند
بچه های این روستا نیازمند کمک هستن و کسی از مسئولان سراغشان را نمی گیرد.
اینجا قلعه لهک است، روستایی با آرزوهای کودکانه برآورده نشده در زیر سقف هایی که هر زمستان بر سر مردم آوار می شود.
#قلعه_لهک
Read more
ما مردم نژادپرست! - بخش دوم ( نامگذاری ها ) – قضیه از این جا شروع می شود که ما عموما بدون مطالعه و با ...
Media Removed
ما مردم نژادپرست! - بخش دوم ( نامگذاری ها ) – قضیه از این جا شروع می شود که ما عموما بدون مطالعه و با دانش سطحی یا اطلاعاتی در حد مکالمات درون تاکسی یا مهمانی های خانوادگی می خواهیم درباره چیزهایی نظربدهیم و بدتر از آن این که بر ادعا یا نظر خود پافشاری هم می کنیم. مثلا در مورد "خلیج فارس". اگر بخواهیم ... ما مردم نژادپرست!
- بخش دوم ( نامگذاری ها ) –

قضیه از این جا شروع می شود که ما عموما بدون مطالعه و با دانش سطحی یا اطلاعاتی در حد مکالمات درون تاکسی یا مهمانی های خانوادگی می خواهیم درباره چیزهایی نظربدهیم و بدتر از آن این که بر ادعا یا نظر خود پافشاری هم می کنیم. مثلا در مورد "خلیج فارس". اگر بخواهیم درباره نام خلیج فارس صحبت کنیم، بله، باید بگوییم نام این خلیج "خلیج فارس" است و نه حتی "خلیج همیشه فارس" یا "خلیج تا ابد فارس" و ترکیبات ساختگی دیگر، فقط و فقط "خلیج فارس". اما این به این معنا نیست که خلیج فارس مال ماست.
خلیج فارس دریای مشترکی است بین هشت کشور از جمله ایران، با مرزهای آبی مشخص و اقتضایات قانونی و حقوقی خودش. من فکر می کنم اگر این قضیه را خوب درک کردیم بقیه مسایل در این خصوص هم حل خواهد شد. پس ما مالک این خلیج نیستیم. آن قدر هم بر سر نام آن ( البته بیشتر برای خودمان) شلوغ کاری کرده ایم که فرصت نکرده ایم از ده درصد تجارت این فرصت پهناور استفاده اقتصادی ببریم، در حالی که بالغ بر پنچاه درصد بنادر را در اختیار داشته ایم.

از سوی دیگر هیچ جا ندیده ایم کسی بگوید خلیج فارس ایران، یا رود کارون اهواز، رود سیمره لرستان، یا جنگل گلستان گرگان، یا رود دز دزفول، یا کرخه اندیمشک و یا حتی سد شهید رجایی ساری. اساسا کوه ها و رودها و دریاها و یا سدها با نام خود شناخته می شوند و به دلیل تعلقشان به تمام مردم یک کشور و در مواردی چند[ین] كشور، پسوند جغرافیایی به آن ها اضافه نمی شود، مگر این که نام منطقه یا شهر و کشور در نامگذاری اولیه لحاظ شده باشد، مثل سد گتوند. ( چه مثال اسف باری!) پس به همین ترتیب ، ترکیب "سد دز اندیمشک" از اساس بی معناست. و ناگفته پیداست که این نامگذاری یک نامگذاری سیاسی و تفرقه افکنانه و بر پایه منافع شخصی، گروهی یا قومی است. پنجاه و شش سال از بهره برداری این سد گذشته است و ما به جای عبرت آموزی از شیوه طراحی و برنامه ریزی این پروژه بزرگ و پایلوت جهانی شبکه های آبیاری، و پیروی از شیوه های مدیریتی پروژه هم در زمینه منابع انسانی هم بحث های تکنیکی ، خودمان و مردم شهرهای تحت مسوولیت مان را درگیر نام این سد کرده ایم. همین هاست که باعث می شود همچنان واضح تر از گذشته ، داغ عقب ماندگی را بر پیشانی داشته باشیم. تنها کاری که کرده ایم این است که بعد از نزدیک به شصت سال به بدترین شکل ماکت این سد را ساخته ایم، اما هنوز از آسفالت کردن اطراف این ماکت و حتی جاده منتهی به سد هم عاجزیم.

ادامه در یکی از کامنت ها. 😉
Read more
<span class="emoji emoji2935"></span>️ تو با ثبات و صداقت، جاده از راستی را طی کن و هیچ وقت حتی در پرتگاه های مهیب هم بیمناک مباش و به پشت ...
Media Removed
️ تو با ثبات و صداقت، جاده از راستی را طی کن و هیچ وقت حتی در پرتگاه های مهیب هم بیمناک مباش و به پشت سر خود نگاه مکن و مطمئن از باش پشتیبان تو، خود از پی ات خواهد آمد. ✍️گوته 🏻️ . عصرتون بخیر نظرتونو در مورد زیباترین راه ریلی خاورمیانه بیان کنید... 🚊🏞🌲 ______________________________ . Photo ... ⤵️
تو با ثبات و صداقت،
جاده از راستی را طی کن و هیچ وقت
حتی در پرتگاه های مهیب هم بیمناک مباش و به پشت سر خود نگاه مکن و مطمئن از باش
پشتیبان تو،
خود از پی ات خواهد آمد.
✍️گوته
🙏🏻❤️
.
عصرتون بخیر
نظرتونو در مورد زیباترین راه ریلی خاورمیانه بیان کنید...
🚊🚇😍🏞🌲🌴🌱💚💙💗
______________________________
.
Photo By: @_hasan_moghadasi
Select By: @shomaltravel
Location: Iran 🇮🇷, Mazandaran, Savadkouh
_____________________________
.
#motelghoo #motelqoo #shomal #Instagram #nature #natural #iran #mazandaran #zirab #savadkouh #veresk #شمال #ایران #مازندران #ریل #طبیعت #منظره #زیراب #سوادکوه #سه_خط_طلا #جاده #جنگل #راه_آهن #ورسک #پل #M_SalR
Read more
اومدیم شمال جاتون خالی بازم من و عکاسیم <span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> . مردم شهرم همیشه عجول بوده اند همیشه همه ی کارهایشان ...
Media Removed
اومدیم شمال جاتون خالی بازم من و عکاسیم . مردم شهرم همیشه عجول بوده اند همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند... برای آشنایی با جنس ... اومدیم شمال جاتون خالی
بازم من و عکاسیم 😉😍
.
مردم شهرم همیشه عجول بوده اند
همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند
در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند... برای آشنایی با جنس مخالفشان از ده سالگی آبدیده شدند، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند،
آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود... مردم شهرم همیشه عجول بودند،
باور کنید انتهایش چیزی نیست،
وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند، عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید... به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید،
چای را پای حرف های معشوقه ی دوست داشتنیِ تان سرد کنید،
خیابان را باعشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید... #ستایش_قاسمی

#عکاسی #عکس #طبیعت #جنگل #شمال #نوشهر #چلندر #دریاچه_ارواح #تکست #شعر #متن #
Read more
My daughter Afnan مدل عکس: دخترم افنان <span class="emoji emoji1f48e"></span>گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، ...
Media Removed
My daughter Afnan مدل عکس: دخترم افنان گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او ... My daughter Afnan
مدل عکس: دخترم افنان 💎گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کردو نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند !
چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها ناشکر و گله مندیم، پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان ...!!!
#نوشته #عکس #عشق #زندگی #داستان
#photooftheday #photography #dubai
Read more
و لذت برین از . #طعم_عشق_تو . زمزمه ی سر انگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیباییه شاعرانه ایست که دلم را به بازی میگیرد ... در چشم انداز هر کجای طبیعت تورا میبینم ... در چشمه در رود در دریا در گل در درخت در جنگل در دره در دشت در کوه تو تماییه عشقی در یک وجود و تمامیه ارزوهایی در یک لباسفقط طعم ... و لذت برین از 👇👇
.
#طعم_عشق_تو .
💚💚💚💚💚💚💚💚 زمزمه ی سر انگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیباییه شاعرانه ایست که دلم را به بازی میگیرد ... در چشم انداز هر کجای طبیعت تورا میبینم ... در چشمه در رود در دریا در گل در درخت در جنگل در دره در دشت در کوه تو تماییه عشقی در یک وجود و تمامیه ارزوهایی در یک لباسفقط طعم عشق توست که اینجاست طعم عشق تو ... دل روشنی دارم ای عشق دل روشنی دارم ای عشق صدا کن مرا از صدف های سرشار باران صدام کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن صدایم کن از خلوت خاطرات فقط طعم عشق تو طعم عشق تو ... بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد.
@fouad_mahmoudi mow
#کردستان_پیرانشهر_زاگرس_زیبا🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹🌹🌹🌹🌹💚💚💚💚💚💚💚💚 #خسروشکیبایی
Read more
اکران انیمه شهر اشباح (زبان اصلی با زیرنویس فارسی) _____ بهترین انیمیشن تاریخ سینما _____ نویسنده ...
Media Removed
اکران انیمه شهر اشباح (زبان اصلی با زیرنویس فارسی) _____ بهترین انیمیشن تاریخ سینما _____ نویسنده و کارگردان: هایائو میازاکی _____ خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد دخترکی ده ساله به نام چیهیرو اوگینو است. او با والدینش آکیو و یوکو تازه به شهری جدیدی نقل مکان کرده‌اند و چیهیرو از این ... اکران انیمه شهر اشباح
(زبان اصلی با زیرنویس فارسی)
_____
بهترین انیمیشن تاریخ سینما
_____
نویسنده و کارگردان: هایائو میازاکی
_____
خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد دخترکی ده ساله به نام چیهیرو اوگینو است. او با والدینش آکیو و یوکو تازه به شهری جدیدی نقل مکان کرده‌اند و چیهیرو از این جابجایی ناراضی است. آن‌ها که با ماشین در حال حرکت هستند، راه خانه جدید را گم کرده و سر از تونلی در جنگل در می‌آورند.
______
سه‌شنبه ۲۳ مرداد
ساعت ۱۹:۳۰
مکتب تهران
خرید از تیوال
______
@maktabetehran
@tiwallgram
_____
#سالن_مکتب_تهران #مکتب_تهران #شب_های_انیمیشن #انیمیشن #انیمه #انیمه_ژاپنی #بهترین #تیوال #تیوالگرام #ایونت #رویداد #شهر_اشباح #spritedaway
Read more
#رویش #سیاوسفر تجربه‌ ی یوگا و بیداریِ جان در طبیعتِ بی نظیرِ شمال، تجربه ای بود که آخر هفته گذشته با حضور جمعی از همراهان #رویش و همکاری زیبای دوستان خوبم در #رنگین_خانه (@ranginkhaneh} به وقوع پیوست. 🧘🏻‍♀️🌍🧘🏼‍♂️ همواره معتقد بوده و هستم که #یوگا تمرینی ست برای نزدیک کردن ِانسان به ... #رو🌱یش #سیاوسفر
تجربه‌ ی یوگا و بیداریِ جان در طبیعتِ بی نظیرِ شمال، تجربه ای بود که آخر هفته گذشته با حضور جمعی از همراهان #رو🌱یش و همکاری زیبای دوستان خوبم در #رنگین_خانه 🏡🌈(@ranginkhaneh} به وقوع پیوست.
✨🧘🏻‍♀️🌍🧘🏼‍♂️✨
همواره معتقد بوده و هستم که #یوگا تمرینی ست برای نزدیک کردن ِانسان به خودِ حقیقی* و روحِ طبیعت🍃؛ و این اتفاق زمانی به بهترین شکل ممکن خواهد شد که تمرین و آموزش در فضای باز و در طبیعت انجام گیرد 🏞

🌿.🌺.🌻.🌱.💐.🌳

سپاس از این حال 🍀
سپاس از تمامِ زیبایی ها
از سر سبزیِ جنگل ها
از هوای تازه کوهستان
از میوه‌های رنگارنگ ِ تابستان🍉
و از تمام دوستان و همراهانِ جان که در این رویش زیبا همراه و همدل بودند 🙏🏽🌿🙏🏽
@ranginkhaneh
@arixstudio
@arash.besharat
@arman.besharat
#siavyoga
#طبیعت #سلامت_جسمانی #سفر #تور #ورزش #سلامتی #یوگا #گیاهخواری
_______________________________
Last weekend’s Healing Retreat in #Tonekabon county in the north of Iran was an amazing experience. 🌈🌱
With my friends in @ranginkhaneh providing all the beautiful experiences of picking fresh fruits and vegetables and making vegan food during this 2day workshop. 🍉🍆🍒🍇🍐
Thank you to all happening,
Hope to join together for even better and bigger events in the coming future.🌈
Namasté 🙏🏽
Have a beautiful day 🌿
// #healing #yogaworkshop #yogamiddleeast #retreat #yogapractice #vegan #retreatworkshop #iranissafe #seeyouiniran
Read more
"سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای ...
Media Removed
"سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای عروس و دامادی مرسوم - زیر سایش کله قندها به عاقد می خندیدیم. از یکی شدن دستهامان که همچنان به دهان نمی رسند اما یکدیگر را گرفته اند چرا که می دانند عشق همیشه حرف آخر را می زند. چهار سال است که پا به پای ... "سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای عروس و دامادی مرسوم - زیر سایش کله قندها به عاقد می خندیدیم. از یکی شدن دستهامان که همچنان به دهان نمی رسند اما یکدیگر را گرفته اند چرا که می دانند عشق همیشه حرف آخر را می زند. چهار سال است که پا به پای منی و چراغ راهم. همدست من شدی، همراه و همدغدغه ام، ... شریک تلخ و شیرینی این چهارسال بودی و . ممنون برای تک تک دقایق این سالها که در آسان و سختهایش کنار من بودی. ممنون برای عشقت، مهرت، صبوری ات، برای تیمار این ابر آسیمه سر که جز باریدن نمی داند. تنها نوازشهای تو این گرگ سرگردان را از زوزه هایش نجات می دهد، تنها عطر تو نمی گذارد راه بازگشت از این جنگل تو در تو را گم کنم. مرا ببخش به خاطر همه ی نداشته هایم، به خاطر بلاتکلیفی و ممنوع الهمه چیزی دیر سالم، به خاطر فقر و دردی که با خود دارم. به خاطر این دستهای خالی که دامنت را رها نمی کند. تو تعبیر تمام خواب های من بودی و بدون شناختنت این زندگی ارزش تجربه کردن نداشت. مغرورم به دستهای تو در دستم. دوستت می دارم
#zihamid
Read more
 #شعر_خوب_بخوانیم . محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است ای ملائک كه ...
Media Removed
#شعر_خوب_بخوانیم . محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید بنویسید كه اندوه بشر بسیار است ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت شكر در جنگل ما هیزم تر بسیار است سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین نان جو زخم و نمك خون جگر بسیار است هر كجا می‌نگرم ... #شعر_خوب_بخوانیم .
محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است
رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است
ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید كه اندوه بشر بسیار است
ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت
شكر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمك خون جگر بسیار است
هر كجا می‌نگرم مجلس سهراب‌كشی است
آه از این خاك بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگی‌ام اما و اگر بسیار است
اشك آبادی چشم است بر آن شاكر باش
هركجا جوی روانی است كپر بسیار است
سال‌ها رفت و نشد موی تو را شانه كنم
چه كنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
.
👤 #حامد_عسکری
Read more
چالوس، نمک آبرود <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️🚡 #آرامش اینجاست . . <span class="emoji emoji1f31f"></span>کسی هست اینجا نیومده باشه؟! <span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji270c"></span> ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. . خدایا ...
Media Removed
چالوس، نمک آبرود ️🚡 #آرامش اینجاست . . کسی هست اینجا نیومده باشه؟! ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. . خدایا آدم‌های خوب سر راهم بگذار ... حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی؛ بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود... کلامش، نگاهش، حتی نوشته‌اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی. ... چالوس، نمک آبرود 🌺❤️🚡 #آرامش اینجاست . . 🌟کسی هست اینجا نیومده باشه؟! 😉✌
‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.
.
خدایا 🙏
آدم‌های خوب سر راهم بگذار ...
حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم
یا ناامیدی
یا پریشانی؛
بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود... کلامش، نگاهش، حتی نوشته‌اش
آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی.
فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده
که آن آدم را،
یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را
برای آن لحظه‌ خاص‌
سرِ راه زندگی ما بگذارد.
خدايم... خدای خوبم
من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب ‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده
.
#سجاد_صفاری .
______________________________
📷 #video by: @m_ali_mortazavi
🌍location:
مازندران #چالوس #نمک_آبرود

______________________________ #گیلان #مازندران #گلستان
#جنگل #دریا #ییلاق #نمک_آبرود #چالوس
#روستا #گردشگری #Namak_abrood #gorganjan #namakabroud #guilan #gilan #mazandaran #golestan #shomaliha #travelmagazin #irantravel #irangardi #shomal #chaloos #sajjadsaffari #tourism_iran
Read more
 #bighanoon #hessamheidary زن متولد این هفته: یک زن موقر، پراحساس و شکمو که از مشکلِ اساسی «زیادی ...
Media Removed
#bighanoon #hessamheidary زن متولد این هفته: یک زن موقر، پراحساس و شکمو که از مشکلِ اساسی «زیادی هوس کردن» رنج می‌برد. به صورتی که هر لحظه هوس یک چیزی را دارد و هر چیزی را پشت ویترین ببیند دلش می‌خواهد. به خاطره‌بازی با وسایل قدیمی علاقه دارد و دفترهای دوران دبستانش را نگه داشته و هر دفعه با دیدن ... #bighanoon #hessamheidary
زن متولد این هفته:

یک زن موقر، پراحساس و شکمو که از مشکلِ اساسی «زیادی هوس کردن» رنج می‌برد. به صورتی که هر لحظه هوس یک چیزی را دارد و هر چیزی را پشت ویترین ببیند دلش می‌خواهد. به خاطره‌بازی با وسایل قدیمی علاقه دارد و دفترهای دوران دبستانش را نگه داشته و هر دفعه با دیدن اولین املای اول دبستانش به این فکر می‌کند که چطور به جای لغت «بابا» فقط دو تا نقطه گذاشته بود. همیشه اهل مذاکره و تعامل است ولی اگر به نتیجه مطلوبی نرسد و همسرش سرویس طلایی که مد نظر او بوده را نخرد، شدیدترین تحریم‌ها را علیه او اعمال خواهد کرد و همه گزینه‌ها را روی میز نگه خواهد داشت. تا وقتی خوابش نگرفته با همه دوست و مهربان است اما وقتی خوابش گرفت، غریبه و آشنا سرش نمی‌شود و سر هر چیز پیش پا افتاده‌ای دعوا را شروع می‌کند. بیش از یک سوم عمرش را صرف پیدا کردن کلیپس و تل و گوشواره‌اش کرده است و به تا کردن لباس و جا دادن آن در کمد و کشو علاقه دارد و از این متد برای کسب آرامش روحی استفاده می‌کند. از عناصر طبیعت بیش از همه به صخره‌ها علاقه دارد و اگر قرار بود خودش مکان زندگی‌اش را انتخاب کند، جزیره‌ای دور افتاده در اقیانوس آرام با ساحلی صخره‌ای را انتخاب می‌کرد ولی حتما یک پاساژ در آنجا طراحی می‌کرد که در مواقع بیکاری در آن بچرخد.
.
مرد متولد این هفته:

یک مرد عجول، پرکار و رویاباف که به ایده قدیمی «تک دختری بگیر که باباش پولدار باشه و سه بار هم سکته ناقص زده باشه» با تمام وجود اعتقاد دارد و بخش زیادی از زمانش در طول روز را صرف بررسی پرونده پزشکی دخترهای اطرافش می‌کند تا چنین گزینه‌ای را پیدا کند. در حرف زدن از تواناترین‌هاست و خودش معتقد است حتی اگر دست و پایش بسته باشد و فقط بتواند از زبانش استفاده کند هم می‌تواند خرج زندگی‌اش را در آورد. در کودکی از ماهرترین افراد در کارت بازی بوده و در بیخ دیواری و رنگ لباس سبکی اختصاصی و منحصر به فرد داشته ولی به خاطر حافظه ضعیفش در «راز جنگل» شکست‌های سنگینی می‌خورده است. برای صرفه‌جویی در زمان، پرتقال و حتی کیوی را به صورت چهارقاچ می‌خورد و به تست کردن میوه در میوه فروشی اعتقاد دارد. به در حاشیه بودن علاقه دارد و در هر کاری باشد برای خودش حاشیه‌هایی می‌سازد که حوصله‌اش سر نرود و گاهی هم به متن سر می‌زند. شخصیت کارتونی مورد علاقه‌اش «گربه سگ» است و گاهی به این فکر می‌کند که اگر یک نفر به او وصل بود، چطور به دستشویی می‌رفتند و از این ماجرا خنده‌اش می‌گیرد.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا ...
Media Removed
می گویم: ((بله.)) سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟)) می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.)) او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت ... می گویم: ((بله.))
سوال می کند:((با این حساب مردد نیستی؟))
می گوین:((نخ،من بیشتر از یک فرد کاملا معمولی تردید ندارم.بگذار یک نگاهی بیندازین به ابزار و وسایلی که با خودت آورده ای.))
او دسته ای از انواع و اقسام قفل شکن را که به حلقه کلید خیلی بزرگی وصل است،به سمت من می گیرد. خود این حلقه کلید درشت هم از انتهای یک کارت شناسایی مخصوص اسکی قابل تمدید آویزان است؛از همان تیپ کارت هایی که اغلب در کوه های آلپ نی بینی. پیش خودم فکر می کنم؛این طرف کارش را خوب بلد است.
((معمولا چیزی هم به قهوه ات اضافه می کنی؟))
می گوید:((نه ممنون))
می پرسم: ((یعنی نمی توانم وسوسه ات کنم چیز قوی تری بنوشی؟)) در همین حال امیدوارم بطری اتانول هنوز در کارگاه انباری باشد.
راجر ابزارچی می گوید:((وقتی که سرکار هستم نه.))
می گویم: ((بی خیال. محض رضای خدا این قدر نگران نباش. چیز سالمی است.))
نگاهی با ساعتش می اندازد.
بعد می گوید:((در این صورت خیلی کم.))
الکل سر جای معمولش هست و من برای هردویمان کمی می ریزم.
می گویگ:((پس حالا در کار دزدی هستی؟))
راجر می گوید: ((بله. از این منطقه خوشم می آید. پر از اقلام و اجناس قیمتی است،با دزدگیر های اندک. یک کم بالاتر می شود محدوده راستی ها و همه جا هم دزدگیر دارد. اما این پایین مردم به چپی ها رای می دهند و به حسن ها وخوبی های مردم فکر می کنند و خودشان هم در همین مسیر فعالیت می کنند. از دید من که جماعت شکست ناپذیری است.)) بعد سوال می کنند:((و تو هم همین جا زندگی می کنی؟))
می گویم:((نه،اصلا.))
می گوید:((آهان،می فهمم. با این حال امشب را این جا سپری می کنی؟))
می گویم:((دقیقا دارم همین کار را انجام می دهم. قبلا این جا زندگی می کردم. البته زن و بچه هایم هنوز همین جا زندگی می کنند.))
در حالی که سر تکان می دهد،می گوید:((طلاق.متاسفم که این را می شنوم. با این قصه به خوبی آشنا هستم.))
می گویم:((نخ،ما هنوز زن و شوهر هستیم،اما من برای زندگی به جنگل نقل مکان کرده ام.من آن جا با گوزن کوچکی توی یک چادد زندگی می کنم.))
دوباره به ساعتش نگاه می کند و می گوید:((بسیار خب.))
من باز هم برایش قهوه و الکل می آورم.
می گویم:((از شغلت برایم بگو.))
می گوید:((حرف خاصی برای گفتن نیست.))
می گویم:((حرفت را باور نمی کنم.))
می گوید:((بسیار خب.)) در همان حال جرعه ای از نوشیدنی اش را سر می کشد.
می گوید:((من سعی می کنم کارم را به صورت محترمانه ای انجام بدهم.اول محل رل شناسایی می کنم و فقط زمانی وارد آن جا می شوم که می دانم چیز با ارزشی برای برداشتن وجود دارد.
ادامه در کامنت اول
Read more
. نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم ...
Media Removed
. نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم دفاع یه دانشجوی دکتری رو برداشتیم. اون روز هم که با بابای سارا رفتیم رستوران‌، نفری یه بشقاب گذاشتیم تو کیفامون. وقتی خوابگاهی بودیم، هرچیزی تو اون شهر غربت رو سهم خودمون می‌دونستیم. هروقت یه ... .
نمک‌پاشمون مال فست‌فودی سرکوچه بود. سه تا چنگال از پیتزایی جلوی دانشگاه بلند کردیم. لیوانای مراسم دفاع یه دانشجوی دکتری رو برداشتیم. اون روز هم که با بابای سارا رفتیم رستوران‌، نفری یه بشقاب گذاشتیم تو کیفامون. وقتی خوابگاهی بودیم، هرچیزی تو اون شهر غربت رو سهم خودمون می‌دونستیم. هروقت یه پیرزن بهمون بد و بیراه می‌گفت که محیط شهرمون رو خراب کردید یا یه پسر بهمون تیکه گریه‌دار مینداخت، اینجوری بهشون ضربه می‌زدیم.
.
مریم از همه‌مون پردل و جرات‌تر بود. همیشه با دست پر میومد تو اتاق یا سیب‌زمینی‌های سلف رو بار می‌زد یا شیرینیا و ساندیسای همایش‌های دانشگاه رو دودر می‌کرد یا اگه چیزی گیرش نمیومد، پرده کلاسشون رو باز می‌کرد می‌آورد تا تغییر دکوراسیون بدیم. یه روز که از خونه اومد دیدیم از تو ساکش صدای یه پرنده میاد. آوردش بیرون و گفت یه نوع مرغابیه که تو جنگل پیداش کرده و گرفتنش هم خیلی سخت بوده. بعد هم با بدبختی از خونه و اتوبوس و در ورودی ردش کرده تا تو خوابگاه کبابش کنیم و باهم بخوریم. ما با اینکه طرفدار حقوق حیوانات بودیم و مخالف این کار، ولی چون خیلی گوشت دوست داشتیم، قبول کردیم. مریم مثل یه قصاب حرفه‌ای چاقوش رو تیز کرد و پرنده بیچاره رو برد تو حیاط خوابگاه. هیچ کدوممون تحمل دیدن این صحنه‌ها رو نداشتیم و نرفتیم ببینیم. مریم برگشت با یه تیکه گوشت تمیز و آماده. شست و آماده کرد تا وقتی خودش و ما از سر جلسه امتحان اومدیم کباب کنه بخوریم. اون روز به عشق کباب مرغابی هیچ کدوم نفهمیدیم چه جوری امتحان دادیم. وقتی برگشتیم از اتاق بغلی سیخ و گوجه و نون قرض گرفتیم. حتی دستامون رو شستیم ولی وقتی در یخچال رو باز کردیم، دیدیم جا تره و بچه نیست. دیدیم بوی کباب از آشپزخونه میاد. سوسن از بچه‌های اتاق بغلی روی کابینت نشسته بود و با لذت رون مرغابی به نیش می‌کشید. وقتی ما رسیدیم دیگه داشت استخوناش رو پاک می‌کرد تا یه وقت چیزی به ما نرسه. خون جلوی چشم همه‌مون رو گرفته بود. یهو دیدیم ما پنج نفریم ولی اون یه نفره. پس دست و پاش رو ‌گرفتیم و بردیمش تو اتاق خودش. در رو هم بستیم که اگه هم‌اتاقیاش رسیدن کمکش نکنن. دست و پاش رو به تخت طناب‌پیچ کردیم و دهنش‌رو هم با چسب چسبوندیم که صدای جیغ و دادش کسی رو خبر نکنه. تو کمدش رو گشتیم چندتا لباس خوب و در حد نو داشت. مانتوش رو تازه اتو کرده بود که مریم پوشید. کیف لوازم آرایشش رو خالی کردیم و هر کس بنا به نیازش هرچی که تونست برداشت.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
یه روز خوش آب و هوا... در جنگل های سر سبز وطنی...
Media Removed
یه روز خوش آب و هوا... در جنگل های سر سبز وطنی... یه روز خوش آب و هوا...
در جنگل های سر سبز وطنی...
ا یکی از مکانهای سیاحتی - زیارتی لبنان است که در فاصله بیست کیلومتری شمال بیروت و در شرق شهر جونیه قرار دارد. مجتمعی از کلیساهای چهارگانه که بر بلندای کوههایی است که ۶۵۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. برای رسیدن به منطقه دو راه وجود دارد: یکی از طریق تله کابین جونیه – حریصا که فاصله ۱۵۷۰ متری را در عرض 9 ... ا یکی از مکانهای سیاحتی - زیارتی لبنان است که در فاصله بیست کیلومتری شمال بیروت و در شرق شهر جونیه قرار دارد. مجتمعی از کلیساهای چهارگانه که بر بلندای کوههایی است که ۶۵۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. برای رسیدن به منطقه دو راه وجود دارد: یکی از طریق تله کابین جونیه – حریصا که فاصله ۱۵۷۰ متری را در عرض 9 دقیقه طی می‌کند و از فراز جنگل‌های کوهستانی و ساختمانهای سر به فلک کشیده عبور می‌نماید و دیگری از طریق جاده کوهستانی. قدیمی‌ترین کلیسای این مجموعه کلیسای کوچکی به ظرفیت چهل نفر است که «Our Lady of Lebanon» یا «سیدة لبنان» نام دارد. بنای کلیسا شکل مخروطی دارد و یک راه پله مارپیچ روی نمای ساختمان، بازدیدکنندگان را به بالا هدایت می‌کند که هر چه به سمت بالا می‌رویم، از عرض پله‌ها کم می‌گردد. روی قله این بنا مجسمه برنزی ۱۵ تنی از مریم مقدس قرار داده شده که تاجی از طلا بر سر دارد. این مجسمه که از بیشتر نقاط شهر قابل رویت است، در سال ۱۹۰۸ میلادی ساخته شده ‌است. #reihanehyazdi #instatravelling #irphotography #instaviews
Read more
 #maryamaghayee #bighanoon بابا عینک جدیدش را گرفت جلوی مامان و گفت: «ببین، ری‌بُن اصله! از اینایی ...
Media Removed
#maryamaghayee #bighanoon بابا عینک جدیدش را گرفت جلوی مامان و گفت: «ببین، ری‌بُن اصله! از اینایی که از آبادان میفرستن برزیل» مامان عینک را از بابا گرفت و گفت: «بذار امتحانش کنیم!» و بعد کنترل تلویزیون را برداشت و از پشت شیشه عینک کانال را عوض کرد. نگاه متاسفی به بابا انداخت و گفت: «بهت انداختن ... #maryamaghayee #bighanoon
بابا عینک جدیدش را گرفت جلوی مامان و گفت: «ببین، ری‌بُن اصله! از اینایی که از آبادان میفرستن برزیل» مامان عینک را از بابا گرفت و گفت: «بذار امتحانش کنیم!» و بعد کنترل تلویزیون را برداشت و از پشت شیشه عینک کانال را عوض کرد. نگاه متاسفی به بابا انداخت و گفت: «بهت انداختن شوهری. لابد کلی هم پول براش دادی». بابا عینک را گرفت و با ناراحتی گفت: «بخشکی شانس. این از عینک، اونم از ساعت برنارد که به جای نگه داشتن زمان، ما رو فرستاد خوزستان». هنوز اسم ساعت کامل از دهان بابا خارج نشده بود که مامان از جا پرید و ساعت را از زیر میز بیرون آورد و شروع کرد به تکان دادنش. بابا گفت: «ولش کن اون‌رو، میبره میندازتمون یه جای دیگه‌هااا» مامان زد زیر گریه و ساعت را کوبید توی دیوار. ولی انگار نه انگار. آب در دل ساعت تکان نخورد.

از سر تا پا عرق سوز شده بودیم و هر چه به ظهر نزدیک‌تر می‌شدیم بدتر می‌شد. هی غلت می‌زدم تا هوا بینم جریان پیدا کند. دوباره چشمم به جمال ساعت روشن شد که انگار داشت چشمک می‌زد تا بروم سراغش. سینه خیز خودم را به ساعت رساندم و بدون معطلی گذاشتمش توی دهانم. تف اول به تف دوم نرسیده بود که ساعت لرزید، من لرزیدم، بابا لرزید، خانه لرزید. بابا داد زد: «نلرزون ما رو بچه. سوءتفاهم میشه‌ها. بیچاره که هستیم، بیچاره‌تر میشیم!». مامان همان‌طور که می‌لرزید گفت: «ول کن بچه‌ام رو. بذار بره دنبال علایقش» بابا گفت: «این یه علاقه‌اش شر میشه. حالا ببین کی گفتم». من که خیلی نمی‌فهمیدم چه می‌گویند، به همان لرزش‌های ریز با ساعت توی دهانم ادامه دادم که ناگهان لرزش‌ها متوقف شد.

به خودمان که آمدیم، وسط جنگل‌های شمال بودیم. آسمان صاف، آفتاب داغ، زمین سبز، ما بی‌خانه و کاشانه اما خوشحال که تو بهترین سه ماه سالیم که همان لحظه صدای يك چيزي شبيه تیر آمد و بعد هم داد و هوار و فریاد. یکی هم از پشت درخت‌ها فرار کرد اما باباي تيز و بزم دويد دنبالش تا تيرانداز محترم را گير بيندازد. مامان عشقش به بابا قلنبه شد و جیغ كشيد و همزمان غش کرد. من اما، سینه خیز رفتم‌ تا کنار مجروح. از اين لباس خاكي‌ها كه محيط‌بان‌ها مي‌پوشند و من به عنوان يك نوزاد دانا آن را به خوبي ميشناسم، تنش بود. از دستش خون می‌آمد و بالاخره من هم با همه داناییم از یک چیزهایی می‌ترسم و آن هم خون است. در نتیجه غش کردم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
این خط اشک را می بینی؟ دقت کن به رنگش ،از گونه نگذشته است انگار ، از کویر لوت گذشته است ابتدا و خود را بر ...
Media Removed
این خط اشک را می بینی؟ دقت کن به رنگش ،از گونه نگذشته است انگار ، از کویر لوت گذشته است ابتدا و خود را بر ماسه های داغ سرانده است تا رسیده به آن سبزی، به جنگل های شمال ،از میان آنها سر خورده و سبزینگی را را کشانده به دل سپید دماوند و از دل دماوند قدری برف رسانده بر سرخ ،بر تاریخ همیشه به چنگ و دندان حفظ کرده ی سرزمین ... این خط اشک را می بینی؟ دقت کن به رنگش ،از گونه نگذشته است انگار ، از کویر لوت گذشته است ابتدا و خود را بر ماسه های داغ سرانده است تا رسیده به آن سبزی، به جنگل های شمال ،از میان آنها سر خورده و سبزینگی را را کشانده به دل سپید دماوند و از دل دماوند قدری برف رسانده بر سرخ ،بر تاریخ همیشه به چنگ و دندان حفظ کرده ی سرزمین مان ، از چالدران تا خرمشهر و بعد سرخ غلطیده و جاری شده دوباره بر خاک تشنه ایران ،ها جاری ! به آن چشمها نگاه کن، تاریخ نیشابور هستند آن چشمها و روزگارانی که بر کرمان گذشته است، پر‌از حسرت و‌پر از امید ، پر از درد و‌پر از رویا، ها پر از رویا ...
Read more
روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت _____ «با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه» ازدواج ...
Media Removed
روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت _____ «با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه» ازدواج یک مقوله ی خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم تر. یعنی مثلا قبل تر ها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می پوشیدیدند و چلوکباب ماسیده ... روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت
_____
«با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه»
ازدواج یک مقوله ی خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم تر. یعنی مثلا قبل تر ها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می پوشیدیدند و چلوکباب ماسیده با نوشابه شیشه ای می دادند دست ملت و با یک ارگ و یک دی جی فسنقری سر و ته قضیه را به هم می رساندند و تامام. اما الان که دیگر از این حرف ها نیست. طرف همان اول کار باید بودجه ای بالغ بر ساخت دو‌سیزن گیم آو ترونز بگذارد روی میز. بعد نوبت مذاکره با تیم فیلم برداری جهت ثبت خاطره ها می شود.حالا تازه مثل زمان ما نیست که فیلمبردار ما را می برد ته باغچه ی خونه خاله مان هی اصرار میکرد که واسه درخت خرزهره شون عشوه اسلوموشن بیاییم که! الان همه چیز پیشرفت کرده و عروس و داماد با خود برادر ریدلی اسکات قرار می بندند و به اش هم میگویند: حاجی ریدلی ، دیگه هر چی واسه «بلید رانر»ت کردی واس ما هم دریغ نکن! بعد هم دسته جمعی بلیت می گیرند و برای هر چه با شکوه تر برگزار شدن مراسم فضای سبز و اینا،. سفری به جنگل های انبوه آمازون و کرانه های رود می سی سی پی را آغاز می کنند. دیگر همه ی این ها تمام شد مساله ی پذیرایی شام مطرح می شود. یعنی تنوع در تغذیه ی مهمان ها جوری است که اگر مهمان بخواهد کل غذاها را یک جا بخورد، در دم صفرا و بلغم قاطی کرده و تا یک هفته شکم روش می شود.
خلاصه یعنی می خواهم بگویم فکر نکنید این غنچه های باغ زندگی همین جوری هرتی پرتی می روند زیر یک سقف ها! فی الواقع شوخی که نیست ! و تا خرج آخرین پونصد تومانی جیب بابا این نهضت ادامه دارد
Read more
. ازدواج یک مقوله خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی ...
Media Removed
. ازدواج یک مقوله خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم‌تر. یعنی مثلا قبل‌ترها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می‌پوشیدند و چلوکباب ماسیده با نوشابه شیشه‌ای می‌دادند دست ملت و با یک ارگ و یک دی‌جی فسنقری سر و ته قضیه را به هم می‌رساندند و تامام. ... .
ازدواج یک مقوله خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم‌تر. یعنی مثلا قبل‌ترها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می‌پوشیدند و چلوکباب ماسیده با نوشابه شیشه‌ای می‌دادند دست ملت و با یک ارگ و یک دی‌جی فسنقری سر و ته قضیه را به هم می‌رساندند و تامام. اما الان که دیگر از این حرف‌ها نیست. طرف همان اول کار باید بودجه‌ای بالغ بر ساخت دو ‌سیزن گیم آو ترونز بگذارد روی میز. بعد نوبت مذاکره با تیم فیلم برداری براي ثبت خاطره‌ها می‌شود. حالا تازه مثل زمان ما نیست که فیلمبردار ما را می‌برد ته باغچه خانه خاله‌مان و هی اصرار می‌کرد که براي درخت خرزهره‌شون عشوه اسلوموشن بیاییم که! الان همه چیز پیشرفت کرده و عروس و داماد با خود برادر ریدلی اسکات قرارداد می‌بندند و بهش هم میگن: داداش ریدلی، دیگه هر چی واسه «بلید رانر»ت کردی واس ما هم دریغ نکن! بعد هم دسته جمعی بلیت می‌گیرند و برای هر چه با شکوه‌تر برگزار شدن مراسم فضای سبز و این‌ها، سفری را به جنگل‌های انبوه آمازون و کرانه‌های رود می‌سی‌سی‌پی آغاز می‌کنند. وقتی همه این‌ها تمام شد مساله پذیرایی و شام مطرح می‌شود. یعنی تنوع در تغذیه تدارك ديده شده براي ميهمان‌ها جوری است که اگر ميهمان بخواهد کل غذاها را یک جا بخورد، در دم صفرا و بلغم قاطی کرده و تا یک هفته شکم روش می‌گيرند.

خلاصه یعنی می‌خواهم بگویم فکر نکنید این غنچه‌های باغ زندگی همین جوری هرتی پرتی می‌روند زیر یک سقف ها! فی‌الواقع شوخی که نیست و تا خرج آخرین پونصد تومانی جیب بابا این حركت ادامه دارد!
Read more
#طبیعت #زیبای #نروژ مکان های زیادی روی این کره وجود داره که هر کدوم به نحوی از زیبایی های طبیعت پرده برداری می کنن، و به یه روش جدید آدم رو از وجود چنین صحنه های حیرت انگیزی به وجد میارن. دیدن ذره ای بیشتر از دنیایی که توش زندگی می کنیم میتونه امیدمون رو به #زیبا و روشن بودن زندگی بیشتر کنه و بهمون یاد بده ... #طبیعت #زیبای #نروژ
مکان های زیادی روی این کره وجود داره که هر کدوم به نحوی از زیبایی های طبیعت پرده برداری می کنن، و به یه روش جدید آدم رو از وجود چنین صحنه های حیرت انگیزی به وجد میارن. دیدن ذره ای بیشتر از دنیایی که توش زندگی می کنیم میتونه امیدمون رو به #زیبا و روشن بودن زندگی بیشتر کنه و بهمون یاد بده که هر جایی که زندگی می کنیم، به دنبال پیدا کردن زیبایی ها بگردیم.

یکی از مکان هایی که همه ی این زیبایی ها رو با هم داره، کشور نروژ هست. نروژ تقریبا یه کم از هر چیزی که خوشحالتون می کنه داره. کوه های پر ابهت سر سفید، جنگل های سرسبز و شگفت انگیز، نورهای شفقی $رنگارنگ توی آسمون و سواحل #رویایی که آبی دریاها رو منعکس می کنند.توی این مطلب میخوایم به زیبایی های #کشور نروژ سری بزنیم تا اگر خوشتون اومد، سفر به این کشور رو در لیست سفرهای رویایی تون قرار بدین. فقط این رو فراموش نکنید، رسیدن به هر آرزویی با برنامه ریزی امکان پذیره
Read more
<span class="emoji emoji203c"></span>️از خاک درختان این شهر، سازه دمیده! . ✍آرتان مسلمی، کارشناس شهرسازی . نمود یک شهر پایدار و زیست ...
Media Removed
️از خاک درختان این شهر، سازه دمیده! . ✍آرتان مسلمی، کارشناس شهرسازی . نمود یک شهر پایدار و زیست پذیر را نمی توان جز در چهره (سیما و منظر) یک شهر نظاره کرد. . اصل اساسی و بن مایه شهرهای توسعه یافته و سرزنده جهانی، امروزه تنها در داشته های بومی آنهاست؛ آنجا که پیکر اندام واره و کهنِ ماندگارش احساس ... ‼️از خاک درختان این شهر، سازه دمیده!
.
✍آرتان مسلمی، کارشناس شهرسازی
.
نمود یک شهر پایدار و زیست پذیر را نمی توان جز در چهره (سیما و منظر) یک شهر نظاره کرد. .
اصل اساسی و بن مایه شهرهای توسعه یافته و سرزنده جهانی، امروزه تنها در داشته های بومی آنهاست؛
آنجا که پیکر اندام واره و کهنِ ماندگارش احساس این همانی و اصالت را قوت بخشیده،
سبزینگی، خیابان ها و میدان هایش را مهربانانه به آغوش کشیده و رودهای فصلی یا دائمی اش مفرح حیات را به ارمغان می آورد...
نمی توان شهری را بدون عناصر طبیعی و بافت مرکزی یا نخستینَش در نظر گرفت؛
.
امروزه منظر تاریخی، فرهنگی و نیز طبیعی از مهم ترین دلایل فرم گرفتن یک شهر و شهرت منطقه ای یا حتی جهانی آنهاست بنابراین، ثروتی غیر قابل جایگزین و فوق العاده سودآور چه برای ساکنین آن حوزه و چه برای گردشگران و مهاجرین خود تلقی می شود. .
شاید برای خیلی ها جالب باشد که شهر شیراز در قدیم بر روی جلگه ای به همین نام بنا شده؛ اقلیمی معتدل و نیمه خشک با کوه های سر به فلک کشیده اش که زیبایی و آوازه زاگرس را چند برابر کرده. .
اگر اغراق نباشد، زیبایی و وسعت باغ ها، مزارع و بوستان هایش، با جنگل ها و مراتع گیلان برابری می کرد؛
رودخانه چهار فصلش هر دوره از سال رنگ و بویی متمایز به خود می گرفت، چشم انداز مثال زدنی از کوه ها و خیابان هایش در نوشته های تاریخیِ گردشکران هلندی، انگلیسی و... همچون شاردن گواه بر این مدعاست!

تصویب و ثبیت نخستین هفته و سالروز کشوری برای شیراز (۱۵ اردیبهشت-روز شیراز) در جهت همبستگی فرهنگی-اجتماعی و یادآوری آن بعنوان نوعی غرور ملی و منطقه ای، نمونه ای دیگر از شهرت این جهانشهر به حساب می آیند. .
سالها بود این خطه با عناوین مختلف ملی و بعضا جهانی در اذهان و سینه به سینه، دست به دست به نسل های گوناگون با نام های متفاوتی چون شهر گل و بلبل، شهر حافظ و سعدی، سومین حرم اهل بیت، گنبدهای فیروزه ای، شهر ترانزیتی شاه عباس صفوی، پایتخت فرهنگ و تمدن ایران زمین، قطب الکترونیک کشور و... منتقل و شناخته می شد اما غافل از آن روز، غره شدن به این چند دکلمه کوتاهِ مانده بر روی کاغذ غفلت های جبران ناپذیری را برای این شهر رقم زد.
.
🔻🎞تصاویر زیر در حالی تنها مشت نمونه خرواری از تخریب باغات و پهنه های سبز این کلانشهر را نشان می دهد که بشدت طعمه روند توسعه بی ملاحظه کالبدی و رشد جمعیت (می توان گفت مهاجرپذیری) شده، مؤید این ادعا هاست.
.
ادامه در کامنت اول...
Read more
گروه کوهنوردی و طبیعت گردی حیات اجرا میکند: 🌲 عید فطر 🌲 ⛰ ۲۵و۲۶ خرداد ⛰ <span class="emoji emoji2728"></span> سفر به جنگل های هیرکانی <span class="emoji emoji2728"></span> <span class="emoji emoji1f6b6"></span>پیمایش ...
Media Removed
گروه کوهنوردی و طبیعت گردی حیات اجرا میکند: 🌲 عید فطر 🌲 ⛰ ۲۵و۲۶ خرداد ⛰ سفر به جنگل های هیرکانی پیمایش مسیر زیبای پیسه سون به آبشار ویسادار پیاده روی در خنکای جنگل اسالم ، دیدار از روستاهایی بکر و مردمانی با زندگی ساده ولی پر از عشق، عبور از چشمه سارها ، تجربه یک شب اقامت در کمپینگ چادر، در خنکای ییلاق ... گروه کوهنوردی و طبیعت گردی حیات اجرا میکند: 🌲 عید فطر 🌲 ⛰ ۲۵و۲۶ خرداد ⛰ ✨ سفر به جنگل های هیرکانی ✨ 🚶پیمایش مسیر زیبای پیسه سون به آبشار ویسادار 💢 پیاده روی در خنکای جنگل اسالم ، دیدار از روستاهایی بکر و مردمانی با زندگی ساده ولی پر از عشق، عبور از چشمه سارها ، تجربه یک شب اقامت در کمپینگ چادر، در خنکای ییلاق ، شب نشینی دور آتش، صرف صبحانه ، پیاده روی در مسیرهای بکر جنگلی و در حاشیه رودخانه پر آب منطقه تا رسیدن به ابشار زیبای ویسادار 🕔 زمان حركت: ساعت ۹صبح جمعه ۲۵ خرداد 📌محل حركت: ترمينال زنجان
ميزان پياده روي :
۵ الي ٦ساعت
تعهدات گروه: 🚌وسيله ي رفت و برگشت (اتوبوس) 🚛نيسان براي حمل نفرات تا محل شب مانی 🚚 نیسان برای حمل کوله پشتی ها کل مسیر 🚌مینی بوس از آبشار ویسادار تا پره سر 🍵🍞 ۱ وعده صبحانه روز دوم 🍎🍌۱ ميانوعده 👤راهنمای متخصص طبیعت گردی 📑 بیمه 👈 وسايل مورد نياز ( به عهده ي گردشگر): ♦️لباس مناسب فصل ♦️یک دست لباس اضافی ♦️كفش مناسب كوهنوردي (نيم ساق) ♦️كوله پشتي دو روزه ♦️كيسه خواب ♦️چادر ♦️زيرانداز ♦️۲وعده نهار ♦️۱وعده شام ♦️وسايل چايي ♦️تنقلات ♦️ظرف آب ♦️دارو های شخصی ♦️کارت شناسایی ♦️باتوم
ارزش برنامه :
اتوبوس معمولی ۱۲۵۰۰۰ تومان

مهلت ثبت نام : تا سه شنبه ۲۲ خرداد
بدلیل محدودیت، اولویت با عزیزاني است که زود تر نسبت به ثبت نام اقدام نمایند
نحوه ى ثبت نام:
واريز مبلغ به شماره کارت :
٦٢١٩٨٦١٠٢٧٥٨٥٨٩١
بنام شهرام فداکار
و ارسال کد رهگيرى, کد ملى, ش ش و نام کامل و برنامه مورد نظر به
۰۹۱۲۲۴۲۵۳۱۳
ثبت نام صرفا در صورت ارسال كد رهگيري و اطلاعات كامل انجام خواهد شد
Instagram.com/cometohayat
Read more
گردش ولادیمیر پوتین با مقامات روس در سیبری کاخ کرملین به تازگی مجموعه تصاویری را به همراه یک ویدئو از گردش ولادیمیر پوتین‌، رئیس‌جمهوری روسیه به همراه تنی چند از مقامات رسمی، از جمله وزیر دفاع این کشور منتشر کرد. تصاویر آقای پوتین ۶۵ ساله را در حالیکه کلاه آفتابگیر بر سر و لباس خاکی رنگ بر تن دارد ... گردش ولادیمیر پوتین با مقامات روس در سیبری
کاخ کرملین به تازگی مجموعه تصاویری را به همراه یک ویدئو از گردش ولادیمیر پوتین‌، رئیس‌جمهوری روسیه به همراه تنی چند از مقامات رسمی، از جمله وزیر دفاع این کشور منتشر کرد.

تصاویر آقای پوتین ۶۵ ساله را در حالیکه کلاه آفتابگیر بر سر و لباس خاکی رنگ بر تن دارد حین قدم زدن در دشتهای سیبری نشان می‌دهد. او که راهی منطقه تووا واقع در جنوب سیبری شده بود حین پیاده‌روی در کوهستان و حاشیه جنگل‌های حفاظت شده این منطقه به چیدن تمشک و قارچ‌های وحشی نیز پرداخت.
#euronews #euronewspersian #euronewspe
Read more
کشور مالزی را میتوان کشورتضادها دانست، جایی که برج های سر به فلک کشیده در جنگل های استوایی تمام تعادل ...
Media Removed
کشور مالزی را میتوان کشورتضادها دانست، جایی که برج های سر به فلک کشیده در جنگل های استوایی تمام تعادل طبیعت را به هم میزند. #یکتاسفر #تور_ارزان #تور_ارزان_جام_جهانی #شاد_بودن_حق_شماست کشور مالزی را میتوان کشورتضادها دانست، جایی که برج های سر به فلک کشیده در جنگل های استوایی تمام تعادل طبیعت را به هم میزند.😍😍😍
#یکتاسفر
#تور_ارزان
#تور_ارزان_جام_جهانی
#شاد_بودن_حق_شماست
"چند روز پس از مرگ" چمدان را بستم باید می رفتم طاقتم سر رفته بود از دیدن شنیدن لمس کردن له ...
Media Removed
"چند روز پس از مرگ" چمدان را بستم باید می رفتم طاقتم سر رفته بود از دیدن شنیدن لمس کردن له شدن ١-دیدنِ آگهی های ترحیم، کلیه هایی که اجاره ی سقف های بالای سر شد ٢-شنیدنِ صدای ظالم میانِ راهروهای افسرده ی پرورشگاه میانِ اداره های دق مرگی وسطِ جنگل های شمال ٣-لمسِ فقر فقرِ ... "چند روز پس از مرگ"

چمدان را
بستم
باید می رفتم

طاقتم
سر رفته بود

از دیدن
شنیدن
لمس کردن
له شدن

١-دیدنِ آگهی های ترحیم،
کلیه هایی که
اجاره ی سقف های
بالای سر شد

٢-شنیدنِ صدای ظالم
میانِ راهروهای افسرده ی پرورشگاه
میانِ اداره های دق مرگی
وسطِ جنگل های شمال

٣-لمسِ فقر
فقرِ عشق
لبخند
فرهنگ
صف های انتظار .
٤-له شدنِ غرورِ پدران
زیرِ پاهای بی رحمِ روزگار... .
٥-دوستت دارم عزیزم،
دنیای ما،جای زیبایی نبود... .

#نیماقیومی
#نیما_قیومی
#مجموعه_شعر_آقای_پاییز
Read more
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون ...
Media Removed
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من ای خموش گریه آگین سر در گریبان در پس زانو نشسته ابرو گره افکنده چشم از درد بسته در پرده های اشک پنهان کرده بالین ای جنگل ای داد از آشیانت بوی خون می آورد باد بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست آنجا ... شب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن
گریه سر کن
ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من ای خموش گریه آگین
سر در گریبان در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده های اشک پنهان کرده بالین
ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای جنگل ای شب
ای بی ستاره
خورشید تاریک
اشک سیاه کهکشان های گسسته
آیینه دیرینه زنگار بسته
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟
ای جنگل ای غم
چنگ هزار آوای باران های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که
می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد
مرغی که می خواست
پرواز باشد
ای جنگل ای حیف
همسایه شب های تلخ نامرادی
در آستان سبز فروردین دریغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی
ای جنگل ای پیوسته پاییز
ای آتش خیس
ای سرخ و زرد ای
شعله سرد
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل ای در خود نشسته
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟
ای جنگل ای همراز کوچک خان سردار
هم عهد سرهای
بریده
پر کرده دامن
از میوه های کال چیده
کی می نشیند درد شیرین رسیدن
در شیر پستانهای سبزت ؟
ای جنگل ای خشم
ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک
با من بگو از سرگذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر
چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک
ای جنگل ای پیر
بالنده افتاده آزاد زمینگیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد مرثيه اي براي جنگل - سايه
#زبان_گنجشك
Read more
@mamad_turang @حيات وحش هرمزگان #كركس مصري #جزيره زيباي قشم #معروف به کرکس مصری است . 2- این پرنده، ...
Media Removed
@mamad_turang @حيات وحش هرمزگان #كركس مصري #جزيره زيباي قشم #معروف به کرکس مصری است . 2- این پرنده، 58 تا 66 سانتیمتر طول دارد و کرکسی سیاه و سفید است . 3- شکل ظاهری با بال های سیاه و سفید، بدن سفید و دُم سه گوش، آن را از سایرین متمایز می کند. زیر تنه و پرهای پوششی پیش بال ها سفید و شاه پرها اولیه و ثانویه ... @mamad_turang @حيات وحش هرمزگان #كركس مصري #جزيره زيباي قشم #معروف به کرکس مصری است .
2- این پرنده، 58 تا 66 سانتیمتر طول دارد و کرکسی سیاه و سفید است .
3- شکل ظاهری با بال های سیاه و سفید، بدن سفید و دُم سه گوش، آن را از سایرین متمایز می کند. زیر تنه و پرهای پوششی پیش بال ها سفید و شاه پرها اولیه و ثانویه سیاه رنگ است.
4- در پرنده بالغ، سر، بدون پر و پوست آن زرد رنگ است و پس سر و گردنش را انبوهی از پرهای کوتاه و سیخ شده زرد رنگ پوشانده است.
5- منقارش از سایر کرکس ها کوچکتر بوده و به رنگ زرد، که نوک آن سیاه است، دیده می شود.
6- رنگ پر و بال پرنده نابالغ قهوه ای پر رنگ است، که با گذشت زمان، سفید چرکی می شود.
7- در پرواز، در حالتی که بال ها اندکی قوس دارد، بال بازی کرده و اوج می گیرد. از لاشه و آشغال تغذیه می کند.
8- صدای این پرنده اتفاقی و شبیه غر غر سوت مانند شنیده می شود.
9- این پرنده در اغلب مناطق دشتی- استپ، کوهستان و کناره های جنگل به سر برده و در صخره های مرتفع آشیانه می سازد. در ایران، تابستان ها، نسبتاً فراوان و در زمستان، به تعداد اندک، در جنوب شرقی دیده می شوند.
Read more
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه ...
Media Removed
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. ... 🕊
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه!
پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان.
هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است. بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت.
درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب.
درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود. شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت خاورمیانه را آفرید از روی چشمانت پرآشوب رنجور خسته زیبا...
.
🖋احسان محمدی
Read more
<span class="emoji emoji1f497"></span>حتما حتما حتمااااااا بخونید<span class="emoji emoji1f497"></span> درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، ...
Media Removed
حتما حتما حتمااااااا بخونید درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران ... 💗حتما حتما حتمااااااا بخونید💗 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است.
بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت

درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب. درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود.
شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت:

خاورمیانه را آفرید
از روی چشمان شرقی ات ،
پرآشوب
رنجور
خسته
زیبا..
Read more
 #خشک خشک بود. بیابان بی آب و علف. اندک سبزی اما یافت می شد. و جاده ای که صاف می‌رفت به سمت #شرقی_ترین نقطه ...
Media Removed
#خشک خشک بود. بیابان بی آب و علف. اندک سبزی اما یافت می شد. و جاده ای که صاف می‌رفت به سمت #شرقی_ترین نقطه ممکن. بعضی جاها سر و کله شترها کنار #جاده پیدا می شد. سر ظهر بود و آفتاب بهار وسط آسمان. آنجایی که بهارش نه تنها کم از تابستان اینجا ندارد که یک شرجی سنگین هم از آن سر است. کافی بود وسط آن همه خشکی سرت را ... #خشک خشک بود. بیابان بی آب و علف. اندک سبزی اما یافت می شد. و جاده ای که صاف می‌رفت به سمت #شرقی_ترین نقطه ممکن. بعضی جاها سر و کله شترها کنار #جاده پیدا می شد. سر ظهر بود و آفتاب بهار وسط آسمان. آنجایی که بهارش نه تنها کم از تابستان اینجا ندارد که یک شرجی سنگین هم از آن سر است. کافی بود وسط آن همه خشکی سرت را قدری به راست بچرخانی تا نگاهت به آبی اقیانوس گره بخورد. ساحل زیبا، بکر و چشم انداز بی نهایت و صدای دور موجهای دریا‌. کنار جاده اما جای توقف نبود. جاده ای باریک که در آن دو خودرو به زور و ظرافت از کنار هم رد می شدند و ترس برخورد آینه ها به هم یا افتادن در چاله چوله های کنار آسفالت یکی می شد. #گواتر جایی است که ایران تمام می شود. #سیستان_و_بلوچستان خودش #جنوب_شرقی ایران است. حالا تو فکر کن ته ته جنوب شرقی سیستان و بلوچستان. بخواهم بهتر بگویم #ته_ایران است. تا پیش از این یک نقطه دست نیافتنی روی نقشه، یک اسم در کتاب جغرافی و حالا خاک زیر پا. چه لذتی دارد پا گذاشتن روی این خاک. جایی که واقعا جاده تمام می شود. در مقابلت می ماند ساحل ماسه ای، پرنده های دریایی، جنگل های حرا، یک پاسگاه مرزبانی با پرچم سه رنگ در اهتزار و قایق های ماهیگیری که با قدری اسکناس توریستی هم می شوند و مسافر را به دل دریا می برند؛ به دیدار دلفین ها‌. می گویند آدم باید تا ته یک چیز را برود‌. حالا ما رفته بودیم. با همین پراید فکسنی که انصافا خیلی مردانگی نشان داد و در این چند هزار کیلومتر یک آخ هم نگفت. موقع برگشت فکر می کردم آیا دوباره پایم به اینجا خواهد رسید؟ کسی نمی داند. این بازی به ته رسیدن خودش انتها ندارد.
#سفرچابهار
Read more
Far from light pollution, in middle of iran natinal park of Turan شب بارش برساووشی کاروانسرای دیرگچین بودیم. با گروهی از بچه های طبیعت گرد، از بچه هایی که بر روی خزنده ها کار میکنن تا بچه های منجم و آسمان شب. یه دورهمی بود از بچه هایی که دغدغه ی محیط زیست و رونق گردشگری و حفاظت از طبیعت رو دارند. بعضی ... Far from light pollution, in middle of iran natinal park of Turan
شب بارش برساووشی کاروانسرای دیرگچین بودیم.
با گروهی از بچه های طبیعت گرد، از بچه هایی که بر روی خزنده ها کار میکنن تا بچه های منجم و آسمان شب.
یه دورهمی بود از بچه هایی که دغدغه ی محیط زیست و رونق گردشگری و حفاظت از طبیعت رو دارند.
بعضی از بچه ها دغدغه ی حفاظت از یوز، بعضی دغدغه ی حفاظت از جنگل های هیرکانی.
من هم اون وسط یک دغدغه داشتم.
دغدغه ی جلوگیری از افزایش آلودگی نوری و حفاظت از آسمان تاریک.
بارها با همین بچه ها سر آلودگی نوری صحبت شده بود اما اون شب همشون آلودگی نوری رو لمس کردن وقتی که به خاطر آلودگی نوری تهران نمیتونستن ستاره های پایین تر از ارتفاع ۳۰ درجه رو به خوبی ببینن.
اگر این آلودگی نوری زیاد و زیاد تر شه علاوه بر این که آسمان شب رو از دست میدیم، زندگی گیاهی و جانوری زیادی رو در خطر قرار دادیم.
این تایم لپس بخشی از آسمان پارک ملی تورانه.
جایی که میشه یکی از بهترین آسمان های ایران رو تجربه کرد.
به امید روزی که آسمان در همه جا حفاظت بشه.

#irantravel #nightsky #starlight #mustseeiran #untoldiran #irantravel #iranemoon #twanight #nojum_magazine #Aksiine #whplandscape #seeyouiniran
Read more
سفر به بهشت زمینی ایران ( ییلاق سوباتان ) با جسارت و با یک تجربه ی ۱۰ ساله در این منطقه میتونم بگم این ...
Media Removed
سفر به بهشت زمینی ایران ( ییلاق سوباتان ) با جسارت و با یک تجربه ی ۱۰ ساله در این منطقه میتونم بگم این همه زیبایی در یک سفر رو نمیشه با عکس و فیلم و نوشتن توصیف کرد ، دشت های سر سبز ، نهر های جاری ، دشتهای پر گل، درختان پر شکوفه ، بازی ابرها در آسمان و دیدن اقیانوس ابر در زیر پا ، جنگل آلچالیق ، بام و دره ساری داش ... سفر به بهشت زمینی ایران ( ییلاق سوباتان )
با جسارت و با یک تجربه ی ۱۰ ساله در این منطقه میتونم بگم این همه زیبایی در یک سفر رو نمیشه با عکس و فیلم و نوشتن توصیف کرد ، دشت های سر سبز ، نهر های جاری ، دشتهای پر گل، درختان پر شکوفه ، بازی ابرها در آسمان و دیدن اقیانوس ابر در زیر پا ، جنگل آلچالیق ، بام و دره ساری داش و زندگی ساده و بی آلایش عشایر تالش در این منطقه ، همه و همه شرایطی رو ایجاد میکنن که تصویری از یک بهشت زمینی در ذهن داشته باشیم. به این نکته هم باید توجه داشت که آبشار ورزان که در این فصل بسیار پر آب و زیباست و سبزی چمنهای تازه رنگ چشم نوازی دارن و شکوفه ی درختان زیبایی هاش رو دو چندان میکنن که مختص همین فصل خواهد بود...
••••••••••••••
توضیحات سفر:
ما در این سفر، سه شنبه شب یازدهم اردیبهشت از تهران حرکت خواهیم کرد و صبح زود به تالش گیلان میرسیم. بعد از صرف صبحانه ، توسط خودروهای شاسی بلند باید مسیری دو ساعت و نیمه کوهستانی را به صورت آفرود طی کنیم تا به ییلاق سوباتان برسیم. در مسیر عشایر تالش را خواهیم دید، محل اقامتان در خانه های ییلاقی (متعلق به کار گروه تی تی در سوباتان) که در بالاترین و بهترین موقعیت جغرافیایی سوباتان واقع شده خواهیم بود، اولین گشت ما آبشار ورزان است (که به صورت آفرود انجام میشود ) چند ساعتی را در کنار آبشار و در مسیر زیبای ورزان خواهیم بود و سپس به محل اقامت بر خواهیم گشت. صبح روز دوم برای گشت بام و دره سوباتان ( ساری داش ) یک پیاده روی سبک و یک ساعته داشته و از حضور در تپه های سر سبز و بام و دره ی زیبای سوباتان لذت خواهیم برد. بعد از ظهر برای بازدید از بازار سنتی سوباتان میرویم و در همانجا میتونید از گوشت تازه کبابی استفاده کنید. صبح روز سوم بعد از صرف صبحانه (محلی و سنتی) وسایلمان را جمع میکنیم و در مسیر برگشت بازدیدی از جنگل آلچالیق خواهیم داشت و در نهایت به تالش برمیگردیم ، ناهار رو در رستوران صرف میکنیم و به تهران باز میگردیم .
خدمات سفر : خودروی توریستی در اختیار ، خودروهای شاسی بلند در اختیار ( آفرود ) ، دو شب اقامت در خانه های روستایی ، تمامی گشتها ، سه وعده صبحانه ، دو وعده ناهار ، دو وعده شام ، بیمه و مجوز ، به همراه لیدر مسلط به منطقه و تیم اجرایی .
زمان برگزاری : ۱۲ الی ۱۴ اردیبهشت ۹۷
هزینه سفر : 380000 تومان
ظرفیت: سی‌ نفر
تماس با ما : 09124039836 سعادتمند •••••••••••••
تی تی ، با تو تا خاطرات خوب
Read more
احیای جنگل‌های بلوط زاگرس، نیاز به یک سیستم کارشناسانه دارد تا آفت‌های درخت بلوط را مدیریت کنند. پایگاه ...
Media Removed
احیای جنگل‌های بلوط زاگرس، نیاز به یک سیستم کارشناسانه دارد تا آفت‌های درخت بلوط را مدیریت کنند. پایگاه خبری گُلوَنی، نگار فیض‌آبادی: همیشه ایران را به‌عنوان کشوری ثروتمند شناخته‌ایم. کشوری که به خاطر نفت‌خیز بودنش، باعث مباهات ساکنانش بوده و هست. اغلب، خودمان را یک سر و گردن از دیگران بالاتر ... احیای جنگل‌های بلوط زاگرس، نیاز به یک سیستم کارشناسانه دارد تا آفت‌های درخت بلوط را مدیریت کنند.

پایگاه خبری گُلوَنی، نگار فیض‌آبادی: همیشه ایران را به‌عنوان کشوری ثروتمند شناخته‌ایم. کشوری که به خاطر نفت‌خیز بودنش، باعث مباهات ساکنانش بوده و هست. اغلب، خودمان را یک سر و گردن از دیگران بالاتر دانسته‌ایم و بارها به تمدن چند هزارساله‌مان بالیده‌ایم. بارها گفته‌ایم که ایران، سرزمین چهارفصل است. طبیعتش بی‌نظیر و چشم‌اندازهای زیبایش، مثال‌زدنی‌ست.

بلد نیستیم از سرمایه‌هایمان نگهداری کنیم
این‌ها فقط گوشه‌ای از توصیف‌هایی است که درباره ایران گفته‌ایم و شنیده‌ایم. ماجرا اما در واقعیت، فرق می‌کند. خودمان را ثروتمند می‌دانیم اما بلد نیستیم از سرمایه‌هایمان نگهداری کنیم. نمونه‌اش درخت‌های بلوط زاگرس است که آفت به جانشان افتاده و بی‌صدا تلف می‌شوند.

در ویدئوی منتشرشده، درختان آفت‌زده اطراف خرم‌آباد را می‌بینید که به حال خودشان رها شده‌اند

درخت بلوط، کیلویی چند؟
اگر صرفاً به ارزش‌گذاری‌های مادی عادت کرده باشیم، ممکن است بگوییم درخت بلوط، کیلویی چند؟ همان موقع است که ارزش‌های زیست‌محیطی منابع طبیعی، از زیر چشممان رد می‌شود و بودن و نبودن بلوط‌های زاگرس برایمان، یکی می‌شود. واقعاً اگر جنگل‌های بلوط؛ این تسویه کننده‌های بی‌منت هوا نباشند، چطور می‌خواهیم از پس عواقب مخربی مثل هجوم گردوغبارها بربیاییم؟ اگر درختان بلوط نباشند، چگونه می‌توانیم فرسایش بادی را مهار کنیم؟ چه کسی می‌تواند آب رفته را به جوی برگرداند؟

آفت بی‌تفاوتی مسئولان
متأسفانه، آفت بی‌تفاوتی برخی مسئولان نسبت به معضلات زیست‌محیطی، لابه‌لای حاشیه‌ها گم می‌شود. مگر اینکه شهروندان مسئولی پیدا شوند که مسئولانه، دیده‌بان محیط‌ زیست منطقه‌شان باشند. از شبکه‌های اجتماعی استفاده کنند و بااطلاع رسانی، مشکلات زیست‌محیطی را انعکاس بدهند.

وقت آن رسیده است که مسئولان، دست از شعار دادن بردارند. از افتخار کردن به ثروتی که می‌تواند امروز باشد و فردا نباشد. احیای جنگل‌های بلوط زاگرس، نیاز به یک سیستم کارشناسانه دارد تا آفت‌های درختان بلوط را مدیریت کنند. مدیریتی که واگذار آن شنبه‌های معروف ایرانی‌ها نشود. شنبه‌ای که هیچ‌وقت از راه نمی‌رسد…
Read more
ایران.چالوس.مرداب هسل وقتی طبیعت دست به هنرنمایی می‌زند، نتیجه‌اش می‌شود مردابی به نام هَسَل. ...
Media Removed
ایران.چالوس.مرداب هسل وقتی طبیعت دست به هنرنمایی می‌زند، نتیجه‌اش می‌شود مردابی به نام هَسَل. هر فصلی که به این مرداب سر بزنید، رنگی متفاوت از آن را می‌بینید. برای دیدنش باید راهی چالوس و جنگل‌های انبوه آنجا شوید. مرداب هَسَل کجاست؟ در 10 کیلومتری جنوب غربی شهر چالوس و 15 کیلومتری شمال ... ایران.چالوس.مرداب هسل
وقتی طبیعت دست به هنرنمایی می‌زند، نتیجه‌اش می‌شود مردابی به نام هَسَل. هر فصلی که به این مرداب سر بزنید، رنگی متفاوت از آن را می‌بینید. برای دیدنش باید راهی چالوس و جنگل‌های انبوه آنجا شوید.
مرداب هَسَل کجاست؟
در 10 کیلومتری جنوب غربی شهر چالوس و 15 کیلومتری شمال غربی شهر مرز‌ن‌آباد، جنگل معروف مشل موزی است که البته به جنگل فین یا محمدآباد هم شناخته می‌شود. این جنگل از جنوب به جنگل‌های سوته‌لار و منطقه‌ی کردشت، از شمال و شمال غرب به گاوسرای قدیمی مشعل و منطقه‌ی مشعل موزی و از شرق به منطقه‌ی مشعال لات می‌رسد. در دلِ این جنگل، مرداب هسل قرار گرفته که با رنگ خاصی که در هر فصلی دارد، شناخته می‌شود.درهم رفتگی شاخه های درختان این جنگل بسیار خاص و دیدنی است.آذر ۹۶
Read more
طبق معمول آخر هفته ها يك جاى ديدنى در استان گلستان افراتخته روستای افراتخته و جنگل‌های اطراف آن ...
Media Removed
طبق معمول آخر هفته ها يك جاى ديدنى در استان گلستان افراتخته روستای افراتخته و جنگل‌های اطراف آن از دیدنی‌ترین و بکرترین جاذبه‌های گردشگری استان گلستان هستند. روستایی که در میانه کوه‌هایی پوشیده از درختان سرسبز و مه‌های غلیظ گاه و بی‌گاه احاطه شده است. تمام حوالی افراتخته منطقه‌ی زیست‌محیطی ... طبق معمول آخر هفته ها
يك جاى ديدنى در استان گلستان
افراتخته
روستای افراتخته و جنگل‌های اطراف آن از دیدنی‌ترین و بکرترین جاذبه‌های گردشگری استان گلستان هستند. روستایی که در میانه کوه‌هایی پوشیده از درختان سرسبز و مه‌های غلیظ گاه و بی‌گاه احاطه شده است. تمام حوالی افراتخته منطقه‌ی زیست‌محیطی شکار ممنوع است. گونه‌های جانوارانی که در این منطقه زندگی می‌کنند، همگی حفاظت‌شده هستند و شکار در این ناحیه جرم محسوب می‌شود. درختان سر به فلک کشیده‌ی سرخدار در این منطقه به وفور به چشم می‌خورند و ۱۵۰ هکتار از جنگل‌هایی که صد و نود میلیون سال عمر دارند، در افراتخته وجود دارد. عمر برخی دیگر از درختان در این جنگل انبوه به بیش از هزار سال می‌رسد. در برخی نقاط به حدی شاخ و برگ درختان انبوه و درهم‌پیچیده است که نور خورشید به زیر آن‌ها نفوذ نمی‌کند.
این روستا برای عکاسی محلی بی‌نظیر است، از این رو توصیه می‌کنیم هنگام سفر به این منطقه دوربین عکاسی خود را فراموش نکنید.

میزان مساحت زیر جنگل‌های این محل حدود ۱۵۰ هکتار است که حدود ۱۹۰ میلیون سال از سن آن‌ها می‌گذرد. در این منطقه به شدت به حفاظت محیط‌زیست و جانوران توجه می‌شود و در آن گونه‌های منحصربه‌فردی دیده شده که به‌هیچ‌وجه اجازه شکار و آسیب در آن ناحیه وارد نشده است.

جنگل پهن برگ‌ها هم در این منطقه به زیبایی محل کمک می‌کند. روستا در محلی کوهستانی واقع است که از اطراف به کوه‌هایی مثل تکیانو و ملیارتو و افراتخته محدود است. ارتفاع افراتخته از سطح دریا حدود ۱۵۵۰ متر است و به دلیل کوهستانی بودن و نزدیک به دریا بودن هوایی معتدل دارد. تعدادی چشمه آب‌معدنی با ارتفاع ریزش ۳۰۰ تا ۲۵۰۰ متر در این منطقه وجود دارد که می‌توان از آن استفاده کرد.
رود زیبایی در کنار افراتخته است که به‌ملایمت هوای این محل کمک می‌کند. در افراتخته می‌توانید آثار باستانی زیادی مثل چاه سنگی و باستانی پیرآلا و گورستان گبری حمامی باستانی به اسم کهنه حمام را ببینید. البته برای دیدن برخی آثار باید دو کیلومتری راه را طی کنید. تمام این موارد نشان‌دهنده قدمت این روستا از نظر تمدن است.
Photo by: @manimotlagh
#شاليكوبي #شالیکوبی_گرگان #گرگان #گرگاني #گرگانیها #گرگانيها #گرگانى #گلستان #شمال #طبيعت #طبيعتگردي #ايران #على_آباد #افراتخته #علي_آباد
#shalikoobi #gorgan #gorgani #gorganiha #gorgani_ha #golestan #mustseegolestan #shalikoobi_gorgan #shomal #iran #view #views #aliabad #aliabadkatool #aliabadekatoul
Read more
جنگل های سر سبز شمال ایران
Media Removed
جنگل های سر سبز شمال ایران جنگل های سر سبز شمال ایران
اینایی که به دخترا میگن ترشیده فازشون چیه دقیقا؟؟؟ یه سر به مهمونیا بزنید .. فعلا که همه جا پر از پسرای ...
Media Removed
اینایی که به دخترا میگن ترشیده فازشون چیه دقیقا؟؟؟ یه سر به مهمونیا بزنید .. فعلا که همه جا پر از پسرای ۴۰ساله اس که فکر میکن اگه کالج بپوشن جوون تر به نظر میرسن!‌ آخه کلنگ! موجود ناشناخته جنگل های ماداگاسکار! بیلِ بدون دسته! تویی که معافیتت رو با عقل ناقصت گرفتی . اگه تو قراره شوهر باشی,دختره ... اینایی که به دخترا میگن ترشیده فازشون چیه دقیقا؟؟؟
یه سر به مهمونیا بزنید ..
فعلا که همه جا پر از پسرای ۴۰ساله اس که فکر میکن اگه کالج بپوشن جوون تر به نظر میرسن!‌
آخه کلنگ!
موجود ناشناخته جنگل های ماداگاسکار!
بیلِ بدون دسته!
تویی که معافیتت رو با عقل ناقصت گرفتی .
اگه تو قراره شوهر باشی,دختره وَبا بگیره که زندگیش قشنگ تره
Read more
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا ...
Media Removed
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها میان خرمنی از پشم می سوزند ... .
خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها
و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها!

اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است
مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است
پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است

شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها
میان خرمنی از پشم می سوزند جنگل ها

غروبی کاذب است این در افق ته مانده ی خون ها
پیازی خرد کن که جشن می گیرند میمون ها

گناه اوّلت این بود که می خواستی «باشی»
سر ِ گنجشک را کردند توی حوض نقاشی

شراب و خون به هم سر کرده می نوشند کرکس ها
بیاور آب زمزم را به تقدیس ِ مقدّس ها!


شبی غرّید شیر و از جهان ِ شوربختی مُرد
خبر آمد، خبر آمد، خبر آمد که تختی مرد

عوض گشتند از تاریخ ِ بی تاریخ، قانون ها
کسی در آینه خندید و خندیدند میمون ها

جهان بندبازی بود و میمون بود و شکلک ها
تمام بچّه شیران غرق بازی با عروسک ها

گذر کردیم از «باید» به درد ِ آخرین «شاید»
صدای باد می آید، صدای باد می آید

صدای باد از خوابیدن ِ پاییز با گل ها
صدای باد در افتادن ِ ما کم تحمّل ها!

صدای باد در غمگینی ِ گیسوی شرقی ها
صدای باد از جشن تبر با ارّه برقی ها

صدای باد از مُهر ِ سکوت ِ مانده بر لب ها
صدای باد در آرامش شلیک در شب ها

که سر دادیم و عمری در دل تاریخ سر کردند
گذر کردیم و از نعش من و جنگل گذر کردند


یکی بودند گویا اوّل و پایان سختی ها
شبانه خودکشی کردند رستم ها و تختی ها

پیازی خرد کن بر سینه ی این آش ِ ناهمگون
پیازی خرد کن بر اشک هامان در میان ِ خون

بگو با غول یک چشمت که دشت پشم خواهد سوخت
که از سیگار، یا از بغض، یا از خشم خواهد سوخت

بگو با کرکسان پیر از برگشتن ِ خـُم ها
به میمون ها بگو سر می رسد فصل ِ توهّم ها

به گنجشکان بگو از آخر ِ این فصل خفاشی
که جادو می کند یک بار دیگر حوض نقاشی

بزن سیلی به گوش ارّه ها و باد ِ سرگردان
دوباره بچّه شیران را به جنگل هات برگردان

که جنگل سوخت امّا زیر آن امّید جریان داشت
که پشت ابرهای تیره هم خورشید جریان داشت

کسی در خانه های ساخته بر خون نمی خندد
کسی دیگر به دلقک بازی میمون نمی خندد


زبان وا کرد تا افشا کند شب های سختی را
زبان وا کرده بود و خودکشی کردند تختی را

نمی مرد و میان اشک و آتش باز هم جان داشت
به جای خون، به رگ های غمش، ققنوس جریان داشت

اگرچه حاکم دنیا مسلسل های بد بودند
تمام بچّه ها تاریخ جنگل را بلد بودند

صدای سرو در آینده ای آزاد می آمد
صدای باد می آمد... صدای باد می آمد... سید مهدی موسوی
https://telegram.me/seyedmehdimoosavi2

@seyed.mehdi.moosavi
Read more
. بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد بخوان که شاید از این سالها ...
Media Removed
. بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد بخوان که شاید از این سالها عبور کنیم بخوان که هر چه نخواندیم را مرور کنیم امید آخر این باغ خودفروخته باش به فکر جنگل پروانه های سوخته باش از احتمال نفس های رستگار بگو من از غبار نوشتم، تو از بهار بگو تلاش آخر دنیای در ... .
بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد
بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد

بخوان که شاید از این سالها عبور کنیم
بخوان که هر چه نخواندیم را مرور کنیم

امید آخر این باغ خودفروخته باش
به فکر جنگل پروانه های سوخته باش

از احتمال نفس های رستگار بگو
من از غبار نوشتم، تو از بهار بگو

تلاش آخر دنیای در حریق بمان
به پای کوه نشستم، تو در ستیغ بمان

من از غبار سفرهای دور می آیم
از امتداد شب بوف کور می آیم

تنم تباه شد از لحظه های سخت رفیق
دو برگ مانده به اتمام این درخت رفیق

بیا به روزنه ای پشت مرگ فکر کنیم
به میهمانی بعد از تگرگ فکر کنیم

#احسان_افشاری
#شعر #مات
Read more
🕉اومکارا هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران. هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} ...
Media Removed
🕉اومکارا هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران. هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} عوض كند.🌞 ‌ تمامِ رويدادهاي زندگي همچون ابرهايي كوچك هستند. ابرها مي آيند و مي روند. ارزشِ نگران شدن و ناراحتی ندارند. ‌ به یاد داشته باش هيچ ابري ناخوانده نخواهد آمد: تو شايد #درد را ... 🕉اومکارا
هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران.
هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} عوض كند.🌞

تمامِ رويدادهاي زندگي همچون ابرهايي كوچك هستند.
ابرها مي آيند و مي روند. ارزشِ نگران شدن و ناراحتی ندارند.

به یاد داشته باش هيچ ابري ناخوانده نخواهد آمد:
تو شايد #درد را فرا نخوانده باشي، اما #لذت را فراخوانده اي و درد روي دیگر ِ آن لذت است؛ اگر يكي را دعوت كني، آن ديگري هم خواهد آمد. آنها هميشه با يكديگرند.🤞 آنگاه كه از دعوت مهمانان دست برداري، ناپديد مي شوند. ✨

به زودي لحظه اي فرا مي رسد كه بدونِ ابر باقي مي ماني و اين همان چيزي است كه بودا آنرا #نيروانا و مسيح آن را پادشاهيِ خداوند مي نامد.

- ابر های سپید
_____________________________________
اگر قرار باشد درباره چیزی سخن بگوییم، از اهمیتِ #مراقبه [در زمانه حاضر] سخن خواهم گفت.🌿

در جهانِ امروز که جهانِ سرعت، شلوغی، سر و صدا و هرج و مرج است و این مسائل انسان را آشکارا آشفته ساخته، و مدام از جنگ و آشوب اخبار به گوش می رسد و در خیابان‌ها و جنگل ها ماشین‌های پر سر و صدا و تخریبگر جولان می دهند...🚂🏭🏗🚧 آیا مراقبه و سکوت نه امری مهم و حیاتی است؟✨🧘‍♂️🧘‍♀️🌈

روانِ انسان از انواعِ افکار و آموزه های متناقض که در خانواده،مدرسه و جامعه آموخته است به حد انفجار رسیده و حتی در هنگام خواب با خود سخن می‌گوید و سوالات و ذهن (هر آینه) در هم می‌پیچند.🤯

مراقبه، به سکوت نشستن در سکون و تماشای تمامِ این روند است.🌞
در ابتدا ممکن است دشوار بنظر برسد:

برای پنج دقیقه سکوت و سپس تمامِ جسم و ذهن فریاد خواهند زد که بس است دیگر! چرا آرام بگیرم؟ چرا ساکت باشم؟ می خواهم فریاد بزنم تا دیوانه ات کنم! تا خودم (ذهن/ego) را مطرح کنم!
‌و اما تو خاموش می‌مانی و نظاره می‌کنی.👁 ‌و این تمرین را هر روز حداقل دو تا سه بار انجام می‌دهی تا به مرور مراقبه و کنترل بر ابعادِ وجود ِ تو مستولی شود.
‌‌
شما (تنها) جسم نیستید.
شما (تنها) ذهن نیستید.
شما (در حقیقت) {روحِ} جهان هستید،
و تمامِ جهان درونِ شماست.👁🤞

آرام، روان، در تعادل
باشند تمام انسان ها
و زمین.🌍🌈

‌آمین 🙏🏽
#سیناسیاوشان 🌿
شهریور ٩٧
// #رو🌱یش #زندگی_در_آرامش #صلح #مدیتیشن #یوگا #سکوت #سکون #آرامش #تعادل #صلح_درونی
.
Always remember that you are sky; infinite heavenly. No clouds can {truly} change your shape. Remain calm at any time. // #Peace #meditate #calm #balance #meditation #lotuspose #tm #buddha #budhisattva #shanti #yogalife #yogajourney
Read more
‌ هزار تن، ز درختی تناور آویزان هزار سر، و بدن های بی سر آویزان به روی خاک پر از شاخه های خون آلود ز ...
Media Removed
‌ هزار تن، ز درختی تناور آویزان هزار سر، و بدن های بی سر آویزان به روی خاک پر از شاخه های خون آلود ز ابر ها، سرِ گل های پرپر آویزان درون جنگل شب، جغد جغد، چشمک زن ز چنگ مرگ، کبوتر کبوتر، آویزان شکسته های دو آیینه: سرخ رنگ و سیاه یکی ز باختر، آن یک ز خاور آویزان به پنج چشم زمین مانده سایه ی دستی ز پنج ...
هزار تن، ز درختی تناور آویزان
هزار سر، و بدن های بی سر آویزان
به روی خاک پر از شاخه های خون آلود
ز ابر ها، سرِ گل های پرپر آویزان
درون جنگل شب، جغد جغد، چشمک زن
ز چنگ مرگ، کبوتر کبوتر، آویزان
شکسته های دو آیینه: سرخ رنگ و سیاه
یکی ز باختر، آن یک ز خاور آویزان
به پنج چشم زمین مانده سایه ی دستی
ز پنج انگشتش، پنج خنجر آویزان
شب است و بی تو درونم اتاقِ تاریکی ست
ز سقف آن جسدی سرد و بی سر آویزان
شب است و بی تو وجودم درخت بیماری ست
ز شاخ گردنِ من، میوه ی تن آویزان
دو بار چشم تو خندید و از نوازش اشک
شد از دو گوشه ی چشمم، دو گوهر آویزان
شبی تو رفتی و من هر دو حلقه چشمم را
به راه آمدنت کردم از در آویزان
به شهر کوچکی خویش رفتم و دیدم
سری بریده ز پستان مادر آویزان
چه کس به جز تو پناهم شود؟ که می بینم
ز کینِ دارِ برادر، برادر آویزان
+
#محمدسعید_میرزایی


Read more
<span class="emoji emoji1f30f"></span> سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری ...
Media Removed
سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری را خیره می‌کند. . تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد . تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد ... 🌏
سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری را خیره می‌کند.
.
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد .
تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند .
تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش چقدر رویایی و لذتبخش است . تا وقتی پدر و مادر هستند نمی فهمیم خشم و غیظ و قهرشان هم چقدر دوست داشتنیست .
برای حس کردن خوشبختی شاید خیلی امکانات‌نیاز نباشد . فکر کردن به این که فقط تو از بین میلیون ها موجود ریز کله گنده ی دم دار شانس زندگی کردن پیدا کرده ای ، خودش می‌تواند یک قوت قلب بزرگ باشد .
فکر‌کردن به اینکه زندگی هرچند سخت و هرچند کوتاه به تو فرصت بودن داد و آن میلیون های دیگر حتی همین فرصت کوچک را هم نداشتند اگر لبخند به لب نیاورد ولی ما را کمی فکری که می تواند بکند .
بعد شاید بشود از چیزهای کوچک زندگی ، از چیزهای خیلی کوچک مثل یک لامپ روشن بالای سر ، یک دوش آب گرم ، یک تن سالم ، یک خواب راحت و یک‌خانواده بیشتر لذت برد .
بله آدمی قدر داشته هایش را تا وقتی که دارد نمی داند و هیچ بعید نیست ما آدم های همیشه ناراضی ، ما خدایگان نک و ناله ، ما رهروان هیچ وقت نرسیده به سرمنزل مقصود ، وقتی قدر ( زندگی) را بفهمیم که دیگر زنده بودنی در‌کار نیست .
. . .
روزتون استثنایی 💕💜️💓💞
.
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #رشت #eshkevar #سقالکسار #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#جنگل #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
برای خودندن سفرنامه‌های نگار و از همه مهمتر یاد گرفتن راه‌های ارزان سفر کردن حتما به پیجش سر بزنید. @_negaralizadeh_ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چشمانم را می‌بستم و از دم درِ خانه تا ته ... برای خودندن سفرنامه‌های نگار و از همه مهمتر یاد گرفتن راه‌های ارزان سفر کردن حتما به پیجش سر بزنید.
@_negaralizadeh_
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چشمانم را می‌بستم و از دم درِ خانه تا ته کوچه را می‌دویدم. می‌توانستم در خیالم این سی ثانیه را ساعت‌ها کش دهم. تمام آن مسیرِ چشم بسته را در جنگل نزدیک خانه‌ی مادربزرگ شنل قرمزی بودم، در سرزمین اُز، در میان سفید برفی و هفت کوتوله، توی ده شلمرود. هرجایی جز خانه. به مرز فاصله‌ی مجازم از خانه می‌رسیدم. چرخی می‌زدم. با دوستانم بازی می‌کردم و با دست و پای کبود که از علائم بی‌حواسی‌‌هایم بود، به خانه بر‌می‌گشتم.

آرام آرام رویا‌پردازی‌های در حرکتم کش آمدند. به اندازه مسیر ده دقیقه‌ای تا دبستان، نیم ساعت اتوبوس واحد تا کلاس زبان، سرویس هنرستان، پیاده‌روی‌های دیوانه‌وارِ طولانی از دانشگاه ...
از خانه دور می‌شدم. هرچه بیشتر می‌رفتم حالم بیشتر جا می‌آمد. مثل آب شده بودم. اگر می‌ایستادم گند می‌کردم. اگر سرعت می‌گرفتم...
یک روز به خودم آمدم و دیدم سرعت گرفته‌ام. حالا حتی خودم هم نمی‌توانم جلوی حرکتم را بگیرم. فاصله‌ی درِ خانه‌مان تا سر کوچه شبیه سر‌پایینی بی انتهایی شده.
خودم را می‌بینم که به دو دورتر می‌شوم. بی‌تعلق‌تر می‌شوم. سبک‌تر. بی‌منطق‌تر.
دیگر حتی مقصد را هم از خودم سوال نمی‌کنم. می‌گویم برو. بی توقف برو. تا جایی که می‌شود دور شو. اگر می‌توانی تنت را هم سر راه بگذار و برو. مثل خواب‌هایت با قدم‌های سبک و پرش‌های بلند برو. اوج بگیر. پرواز کن. پارو بزن. سینه‌خیز برو. فقط برو. فقط تا جایی که می‌توانی دور شو.
Read more
خون بی‌گناهان فریادی است که تنها زندگان می‌شوند و آنان که روح و وجدان‌‌شان نمرده است؛ عدالت مفهومی ...
Media Removed
خون بی‌گناهان فریادی است که تنها زندگان می‌شوند و آنان که روح و وجدان‌‌شان نمرده است؛ عدالت مفهومی برساخته است چرا که در جنگل عدالتی وجود ندارد و تنها قدرت است که میان شکارچی و شکار حکم می‌کند؛ وقتی از جنگل‌ها و غارها به حاشیه‌ی رودخانه‌ها آمدیم و تمدن آغاز شد، عدالت آرزویی‌ بود که ابداع کردیم تا ... خون بی‌گناهان فریادی است که تنها زندگان می‌شوند و آنان که روح و وجدان‌‌شان نمرده است؛ عدالت مفهومی برساخته است چرا که در جنگل عدالتی وجود ندارد و تنها قدرت است که میان شکارچی و شکار حکم می‌کند؛ وقتی از جنگل‌ها و غارها به حاشیه‌ی رودخانه‌ها آمدیم و تمدن آغاز شد، عدالت آرزویی‌ بود که ابداع کردیم تا مرهم زخم‌های‌مان باشد وقتی قربانی درنده‌ای قدرت‌مندتر می‌شویم، اما آگاهی از این حقیقت به معنای آن نیست که نمی‌توان به آن دست یافت چرا که در جهانی به سر می بریم که به اراده‌ی تبار انسان شکل گرفته است؛ تنها باید آگاه باشیم که عدالت و شرافت و... برترین برساخته‌های ما و اوج انسان است و باید زیرپا گذاشته شدن عدالت را فراموش نکنیم و حاضر باشیم برای اجرای آن هر تاوانی بپردازیم؛ جنایت امروز و #قتل_دولتی #زانیار_مرادی, #رامین_حسین_پناھی و #لقمان_مرادی را فراموش نمي‌کنیم و تاریخ شاهد است که عدالت اجرا خواهد شد.
تسلیت به خانواده‌ها و نزدیکان داغ‌دارشان و تسلیت به تو که پیش از آن که ایرانی، کُرد و... باشی، انسانی و داغ و درد هر انسان دیگر در سینه‌ات می‌سوزد...
Read more
. رشت از آن شهرها است که می‌شود برای بقیه تعریفش کرد، می‌شود با انگشت یک ‌جایش را نشان‌ داد و گفت من این‌جا ...
Media Removed
. رشت از آن شهرها است که می‌شود برای بقیه تعریفش کرد، می‌شود با انگشت یک ‌جایش را نشان‌ داد و گفت من این‌جا بوده‌ام، می‌شود در آن خاطره‌های خوش ساخت یا حتی خاطره‌های خوش جعل کرد، همه‌ آن خوشی‌های جعلی را باور می‌کنند چون رشت را با خوشی‌هایش یاد می‌آورند. در شب‌گردی‌ها و بامیه و چای ‌خوردن سر گاری‌های ... .
رشت از آن شهرها است که می‌شود برای بقیه تعریفش کرد، می‌شود با انگشت یک ‌جایش را نشان‌ داد و گفت من این‌جا بوده‌ام، می‌شود در آن خاطره‌های خوش ساخت یا حتی خاطره‌های خوش جعل کرد، همه‌ آن خوشی‌های جعلی را باور می‌کنند چون رشت را با خوشی‌هایش یاد می‌آورند. در شب‌گردی‌ها و بامیه و چای ‌خوردن سر گاری‌های دوره‌گرد میدان شهرداری، با چشیدن دورچین غذاهایی در یک رستوران کوچک دومیزه در پل بوسار، در تصعید تار و پود لباس‌های آدم وقتی کنار زرجوب راه می‌رود. رشت زیبای خون‌ریز است، شهری در مقیاس خوشی با زلزله‌های بالای ده ریشتر، خالی ‌شدن دل ‌آدمی زیر کتابخانه‌ی ملی، پابه‌پا کردن در ساغری‌سازان زیر جای خالی گلدسته، کوچه‌گردی در سام و نقره‌دشت. رشتی که در یک استکان چای وسط بازار بلورفروشان منقبض می‌شود و پای یک دیوار آجری پوشیده از سرخس‌ نبض می‌گیرد. رشت از ایمان کسی نمی‌پرسد، نان و عشق‌ را بی‌دریغ می‌دهد و زخم‌هایش را قایم می‌کند انگار با غریبه و آشنا رودربایستی دارد.
رشت از آن ‌شهرها است که با کمی فاصله همه‌چیز دارد، با کمی رانندگی کوه دارد، دریا دارد، جنگل دارد و با این‌که هیچ‌کدام این‌ها را ندارد با همه‌ی این مواهب یادمان می‌آید. شهری کیمیاگر که هر قطره بارانی را که بر حلبی‌های سقف‌ خانه‌هایش می‌بارد به سبزینه و برگ بدل می‌کند، که از درز آجرهای دیوار درخت انجیر بارآور می‌رویاند، ثروتی که خسران ندارد و از سکه نمی‌افتد.

برشی از بخش اول «درآستانه» شماره‌ی شهریور ماه داستان همشهری

#داستان_همشهرى
#در_آستانه
#آرش_صادق_بیگی
کانال ماهنامه داستان همشهری
Telegram.me/dastanmag
Read more
. . .در ماه‌های پس از آن، فهمیدم چقدر او درست می‌گفته است. دکتر همه چیز بود به جز تنبل! درواقع این مرد ...
Media Removed
. . .در ماه‌های پس از آن، فهمیدم چقدر او درست می‌گفته است. دکتر همه چیز بود به جز تنبل! درواقع این مرد اصلا استراحت نداشت: در سن هشتاد سالگی هنوز چند ساعت در روز با سگش قدم می‌زد، هیزم‌هایش را خودش می‌شکست، چند انجمن را اداره می‌کرد و به باغ وسیع اربابی با عمارت سنگی پیچک‌پوشش رسیدگی می‌کرد. آن طرف ... .
.
.در ماه‌های پس از آن، فهمیدم چقدر او درست می‌گفته است. دکتر همه چیز بود به جز تنبل! درواقع این مرد اصلا استراحت نداشت: در سن هشتاد سالگی هنوز چند ساعت در روز با سگش قدم می‌زد، هیزم‌هایش را خودش می‌شکست، چند انجمن را اداره می‌کرد و به باغ وسیع اربابی با عمارت سنگی پیچک‌پوشش رسیدگی می‌کرد. آن طرف این ساختمان نسبتا بزرگ، خانه نبود فقط مزارع و مراتع و درختستان بود که تا جنگل دوردست تورنی باس امتداد داشت، تا خط سبز و تیر افق. این منطقا سرحدی، روی خط مرزی بین دهکده و جنگل‌ها، کاملاً متناسب ساموئل هایمان بود، مردی که بین دو دنیا رفت و آمد می‌کرد، دنیای انسانی و دنیای حیوانی، با دوستان روستایی‌اش گفت‌و‌گو می‌کرد، بعد همراه سگش برای پیاده‌روی‌های طولانی دونفره رهسپار می‌شد.
.
#عشق_نامرئی
#اریک_امانوئل_اشمیت
#نشر_نگاه
.
برای آشنایی بیش‌تر با این کتاب به کانال تلگرام‌مون سر بزنید.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #فروش_کتاب #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #bookstagram #bookish
Read more
. دیمیتری میخاییل پتکوویچ توی جنگل تنها مانده. از موقعی که جنگ شروع شده چنین سرمایی را تجربه نکرده ...
Media Removed
. دیمیتری میخاییل پتکوویچ توی جنگل تنها مانده. از موقعی که جنگ شروع شده چنین سرمایی را تجربه نکرده بود. احتمالا سرمایی به مراتب بدتر از سرمای سیبری. چشم‌هایش کم کم می‌خواهد بسته شود. کلاهش را بیشتر پایین می‌کشد تا کمی گرم‌تر شود. با دست‌هایی که توی دستکش است، دستی به سبیل‌هایش می‌کشد و تابش می‌دهد ... .
دیمیتری میخاییل پتکوویچ توی جنگل تنها مانده. از موقعی که جنگ شروع شده چنین سرمایی را تجربه نکرده بود. احتمالا سرمایی به مراتب بدتر از سرمای سیبری. چشم‌هایش کم کم می‌خواهد بسته شود. کلاهش را بیشتر پایین می‌کشد تا کمی گرم‌تر شود. با دست‌هایی که توی دستکش است، دستی به سبیل‌هایش می‌کشد و تابش می‌دهد و یخ‌های روی سبیلش را پاک می‌کند. به خودش می‌لرزد. او اصلا آنجا چکار می‌کند؟ اگر جنگ نبود می‌توانست الان زیر دوش گرم خانه‌اش باشد. یا توی میخانه‌های پطرزبور‌گ مشغول می‌گساری... یا اینکه با زنش مشغول معاشرت باشد. یا برای بچه‌هایش داستانی از خودش را تعریف کند و آن‌ها را بخواباند. سرمای این چند ماهه حسابی مشاعر دیمیتری را از بین برده... مدت‌ها بود که جز مرد‌ها کس دیگری را ندیده. چشم‌هایش را می‌بندد و سعی می‌کند زیبا‌ترین زنی را که در عمرش دیده تصور کند. یولیا زن نوکرِ خانه‌ کودکی‌شان... یک زن لطیف با صدایی نازک و موهایی خرمایی که از دو طرف شانه‌اش مثل آبشار به پایین می‌ریزد و تا کمرش ادامه پیدا می‌کند. یولیا همیشه دیمیتری را آقای دیمیتری صدا می‌کرد. یک جور احترام کلفت به ارباب. حالا هر چقدر هم سنش کوچک‌تر باشد. دیمیتری سعی می‌کند تصور کند که یولیا به جنگل آمده و کنارش نشسته... و هی صدایش می‌کند: «آقای دیمیتری... آقای دیمیتری...» اما هوا سردتر از آن است که درست بتواند کارش را انجام دهد. هر کاری می‌کند یولیا را یک آدم بدون مو تصور می‌کند که سبیل دارد ولی صدایش همانقدر نازک است... ناگهان صدای قدم‌هایی توی برف می‌آید... دیمیتری بلافاصله چشم‌هایش را باز می‌کند. کسی دارد توی برف‌ها راه می‌رود و متوجه حضور دیمیتری نشده... دیمیتری بلافاصله اسلحه‌اش را بلند می‌کند. با دستکشش سر لوله‌ تفنگ را مالش می‌دهد که یک‌وقت یخ نزده باشد. اسلحه را به سمت سرباز می‌گیرد. اما گویا این سرباز، مرد نیست... اندامش ظریف‌تر از اندام چهار‌شانه‌ سربازان متحدین است. یک جورهایی مثل کوزه‌ای می‌ماند که از شانه‌ها به سمت پایین خم شده و بعدش کمی پهن‌تر می‌شود و تا پایین کوزه که دوباره باریک می‌شود... خب چه فرقی می‌کند که زن باشد یا نه؟ در هر صورت دشمن است و باید یک گلوله حرامش کند... اما دیمیتری حتی قیافه‌اش را ندیده.. شاید او زن رویاهایش باشد... خب حتی اگر زن رویاهایش باشد هم نمی‌تواند عشقی بین‌شان در بگیرد. چون آن‌ها دشمنند. خب باشند. لعنت به این جنگ. می‌توانند با هم فرار کنند. به یک جای بی‌طرف. مثلا ایران... سرزمین چهارفصل
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
من در کنار چشمه‌ی لرزان نشسته‌ام در سرزمین خرم و سرسبز #دیلمان در پیش پای من، گیلان و لنگرود خوابیده روی دامن دریای بیکران من مادرم کبوتر این #کوهسار بود نوشید بارها از این چشمه آب سرد در این دشت دانه خورد #پرواز کرد با کبوتران از #مرغزار #بویه تا قله‌های سنگی #آُمام یک بار باد حادثه او را ... من در کنار چشمه‌ی لرزان نشسته‌ام
در سرزمین خرم و سرسبز #دیلمان
در پیش پای من، گیلان و لنگرود
خوابیده روی دامن دریای بیکران
من مادرم کبوتر این #کوهسار بود
نوشید بارها از این چشمه آب سرد
در این دشت دانه خورد
#پرواز کرد با کبوتران
از #مرغزار #بویه تا قله‌های سنگی #آُمام
یک بار باد حادثه او را کشاند
تا جنگل سرسبز بی انتها
و آن‌جا کنار #همسفر تازه‌اش نشاند
پیوند من از آب و گل و گیل و #دیلم است
سر رشته‌ی وجودم با خون پهلوانی مردان سرشته است
از قله‌های میهن ماکان
تا پهن #دشت #جنگل کوچک خان
هرجا که #چشمه زمزمه دارد به گوش رود
از من به آن دیار عزیز همیشه #سبز
هر صبح‌دم #سلام
هر شامگه #درود شعر از: پاينده لنگرودي
Read more
. . نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده فقط اندوه می گیرد ...
Media Removed
. . نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده بپرس از پیشگوهای محلی این معما را چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟ چقدر از دل خوشی های کم و کوتاهمان رفته؟ چقدر از زخمهای بر جگر ... .
.
نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده

فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده

بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟

چقدر از دل خوشی های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟

سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده

تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده

#حامد_عسکری .
.—————————————
.
.
حال اين روزهاي شما چطوره!؟
چطور ميبينيد روزگار و اينده رو!؟
.
.
#شعر #اينده #اميد #زندگي #ايران #كوير #عكس #خاطره #جاده_ #اسمان #تقدير #مسافر #رفتن .
.
.
عكس از
@raziyesadathashemi
Read more
هوا، معطر از نغمه های ملکوتی است. فاصله ها خط می خورند. شادمانی، از جام لحظه ها سرریز می شود. فضا، ...
Media Removed
هوا، معطر از نغمه های ملکوتی است. فاصله ها خط می خورند. شادمانی، از جام لحظه ها سرریز می شود. فضا، غرق در ترس و شادی توأمان است. آرامش، از دیوارهای غار بالا می رود؛ شکستن مرزهای خاکی و افلاکی. اینک، حضور فرشته بزرگ وحی بر درگاه غار! ناگهان، صدایی دیر آشنا، لطیف چون حریر و ابریشم، محکم، به استواری ... هوا، معطر از نغمه های ملکوتی است. فاصله ها خط می خورند.
شادمانی، از جام لحظه ها سرریز می شود.
فضا، غرق در ترس و شادی توأمان است.
آرامش، از دیوارهای غار بالا می رود؛ شکستن مرزهای خاکی و افلاکی. اینک، حضور فرشته بزرگ وحی بر درگاه غار!
ناگهان، صدایی دیر آشنا، لطیف چون حریر و ابریشم، محکم، به استواری صخره ها و کوه ها؛
با لهجه ای آسمانی؛ جبرئیل، بر آستان حرا، تو را می خواند: «بخوان، محمد…» فرو ریختن دریایی از آرامش، از شانه های زمان، صدایت جاری می شود در هوای حوالی اقرأ…. صدایت را ذرات، شانه به شانه باد می برند تا دوردست جهان.
صدای جبرئیل، سکوت غار را می آشوبد.
آیات، بر لب هایت به وجد می آیند. «اقرأ….» و رسالت آغاز می شود.
جهان در مقابل شکوهت، خاضعانه سر خم می کند.
از پیشانی بلندت، صبح طلوع می کند و نخستین روز عشق، آغاز می شود.
چقدر ردای نبوت بر قامت برافراشته ات برازنده است!
نامت را می شنوی از زبان پرنده؛ از دهان کوه ها، جنگل ها
نامت را می شنوی از دهان بادهای وزان که مدح تو را می گویند. وعده خدا تحقق یافت.
تو چون حقیقتی از کوه جاری می شوی تا انتظار دنیا را پایان ببخشی.
مبعث بر عاشقان مبارک
#بعثت #عشق #حرا #وحی #رسالت #اقرأ #جبرئیل #جشن #شادی #
Read more
. برای #مائده_هژبری . تو می‌رقصی دلِ دنیا باز می‌شود .. و آسمان ترانه‌خوان می‌گردد.. بهشت «مائده»‌ای ...
Media Removed
. برای #مائده_هژبری . تو می‌رقصی دلِ دنیا باز می‌شود .. و آسمان ترانه‌خوان می‌گردد.. بهشت «مائده»‌ای می‌شود، به وسعت افق‌های شادی.. . تو که می‌رقصی فرشته‌ها پای‌کوبی می‌کنند.. و خدا غزل‌سُرای عاشقانه‌های زمینی می‌شود.. . . تو شکنجه می‌شوی خدا با زمین قهر می‌کند فرشته‌ها ... .
برای #مائده_هژبری
.
تو می‌رقصی
دلِ دنیا باز می‌شود .. و
آسمان ترانه‌خوان می‌گردد..
بهشت
«مائده»‌ای می‌شود،
به وسعت افق‌های شادی..
.
تو که می‌رقصی
فرشته‌ها پای‌کوبی می‌کنند.. و
خدا غزل‌سُرای عاشقانه‌های زمینی می‌شود..
.
.
تو
شکنجه می‌شوی
خدا با زمین قهر می‌کند
فرشته‌ها زانوی غم بغل می‌گیرند.. و
درهای افق،
به جانبِ ظلمت بسته می‌شوند..
.
تو که شکنجه می‌شوی
دلِ آسمان به درد می‌آید.. و
بهشت،
آرزویی دور و دراز می شود
برای مردمی که
در برزخ این دنیا
مدام مشقِ دوزخ می‌کنند..
.
می‌دانی..
اینجا دیرزمانی‌ست که
رقص
به جرم تشویش اذهانِ شادی
محکوم است.. #حمیدرضا_هندی
.
.
.
.
پی‌نوشت‌:
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
.
در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
دامن زبساط عافیت برچیدن
در دست سر بریده ی خود بردن
در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن
.
هرجا که نگاه می کنم خونین است
از خون پرنده ای گلی رنگین است
در ماتم گل پرنده می موید و گل
از داغ دل پرنده داغ آجین است
.
فانوس هزار شعله اما در باد
می‌سوزد و سرخوش است و چین‌واچین است
یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی
از عشق هر آنچه می رسد شیرین است
.
در آتش و خون پرنده پر خواهد زد
بر بام بلند خانه پر خواهد زد
امشب که دوباره ماه بالا آمد
می آید و باد پشت در خواهد زد
.
یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت
مهتاب بر آن شبنم تر خواهد زد
صد جنگل صبح در هوا می شکفد
خورشید به شاخه ها شرر خواهد زد
.
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم #محمد_اصفهانی
.
.
telegram.me/joinchat/Am5tSDwRR5P3PhrYonNKKw
Read more
جنگلی در اطراف مشهد که شب‌ها جیغ می‌کشد! - روستایی در نزدیکی طرقبه از توابع شهر مشهد وجود دارد که "سر ...
Media Removed
جنگلی در اطراف مشهد که شب‌ها جیغ می‌کشد! - روستایی در نزدیکی طرقبه از توابع شهر مشهد وجود دارد که "سر برج" نام دارد و به دلیل رمزآلود بود آن شهرت یافته است. راز نهفته در این جنگل که به "جنگل جیغ" معروف است این است که شبها با تاریک شدن هوا صداهایی عجیب و ترسناک شبیه سوت یا جیغ به گوش می‌رسد. - تعابیر مختلفی ... جنگلی در اطراف مشهد که شب‌ها جیغ می‌کشد! - روستایی در نزدیکی طرقبه از توابع شهر مشهد وجود دارد که "سر برج" نام دارد و به دلیل رمزآلود بود آن شهرت یافته است. راز نهفته در این جنگل که به "جنگل جیغ" معروف است این است که شبها با تاریک شدن هوا صداهایی عجیب و ترسناک شبیه سوت یا جیغ به گوش می‌رسد. - تعابیر مختلفی از این صداها وجود دارد. به گفته‌ی برخی، صدای جیغ شبیه صدای زنی است که زنده زنده در آتش می‌سوزد. اما برخی دیگر این صداها را به جیرجیرک‌هایی نسبت می‌دهند که بین درختان انبوه این جنگل وجود دارند . تعبیر دیگری هم وجود دارد که این صداهای دلخراش و عجیب را مربوط به اجنه و روح‌های سرگردانی می‌دانند که در جنگل زندگی می‌کنند. - حال راز اصلی این جنگل چیست؟ طبق تحقیقات صورت گرفته کارشناسان در این منطقه، مشخص شد که جیرجیرک‌های بسیاری در درختان انبوه این جنگل پنهان شده‌اند و منبع تولید این صداهای عجیب و غریب هستند. - با این وجود همچنان برخی از ساکنان منطقه معتقدند صداهایی که از درختان این منطقه به گوش می‌رسد؛ هیچ شباهتی به صدای جیرجیرک یا بادهای موزون بین شاخ و برگ درختان ندارد. چرا که وقتی این صداها شنیده می‌شود، حتی برگ یک درخت هم به دلیل باد تکان نمی‌خورد. بنابراین راز و رمز این جنگل همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده است.
#جنگل #جنگل_جیغ #مشهد #طرقبه #جنگل_مشهد #سربرج
Read more
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده ...
Media Removed
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده نمی شد. مرا ببخشید که نمی توانم با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند برایتان باله برقصم. من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم و میانه ندارم با نقاشانی که وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند بغضی در گلو ... "هنر برای هنر"

هنر برای هنر بود
اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
و بمبِ هسته یی
اعجازِ قرن نامیده نمی شد.

مرا ببخشید که نمی توانم
با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
برایتان باله برقصم.

من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم
و میانه ندارم با نقاشانی که
وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
بغضی در گلو ندارند.

من شعار می دهم اگر شعر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
یا حکایتِ خر و کنیزک.
شعار می دهم و
پیش می روم و
نیش می زنم
مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده.
بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
قبل از بلعیده شدن
به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
و زیبایی به چشمشان
رقصِ کرمی ست
که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد.

نفت یک شبه ملی نشد
اما شاعرانی را می شناسم
که به چشم بر هم زدنی
ملی نامیده شدند
اگر چه جهانشان
تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد.

من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه های سوزناک
دل از دخترانِ نوجوان ببرم
اما خواستم وصله یی شوم بر پیراهنِ پاره ی تو
- پسرک سرماخورده ی پشتِ چراغ قرمز -
که دعاهای ضدِ آبت را حراج کرده یی
خواستم النگویی پلاستیکی باشم
بر دستانِ خواهرت
یا دستمالی که عرق از پیشانیِ پدرت بگیرد
وقتی از پیِ کار،
سربالاییِ راهِ کارخانه را بالا می رود
می خواستم هیزمی در بخاریِ چپرِ شما باشم
تا رماتیسم
از پای مادرت به قلبش نخزد.
این همه را خواستم و
نتوانستم.

کاش جهان به قشنگیِ بالِ پروانه بود
تا شعر از واژه های تاریک تهی می شد
اما وقتی پدربزرگ در جوانی
دندان هایش را
به دندان سازی طماع می فروشد
و گیس های مادربزرگ
یک شبه سفید می شوند
دیگر چه گونه می شود گفت:
زنده گی رسمِ خوش آیندی ست؟

من سنگی بودم
که فکرِ شکستنِ هیچ شیشه یی را در سر نداشت
و بطریِ کوکتل مولوتفی
که آرزو می کرد
شراب را بینِ دو عاشق قسمت کند.

اُپرای کارمن زیبا بود
اگر در هر ثانیه
صد نفر در جهان از بی غذایی نمی مُردند
و جنگل، جنگل درخت
قنداقِ تفنگ نمی شد
و هنر برای هنر نیست
وقتی کودکان را
در اینترنت حراج می کنند
و سربازان
شرط سرِ جنینِ زنِ حامله می بندند
و شکم می درند.

چه گونه می شود به جاودانه گی اندیشید
وقتی لوله ی تپانچه یی
مدام بر شقیقه ات احساس می شود
و ابداعاتِ شاعرانه چه اهمیتی دارند
وقتی در خاک زمین
یک مین به ازای هر انسان مدفون است؟

من خو نمی کنم به نظامِ سیرکی که در آن
تنها برای شیرهایی کف می زنند
که به ضربِ شلاقِ رام کننده می رقصند
غرشِ مرا اگر خوش ندارید
به گلوله
پاسخم دهید.

یغما گلرویی
Read more
🌧️🌩️🌦️🌧️📸 جاده هوای مه آلود جنگل با آهنگ خاطره انگیز بی نهایت از شادمهر .... . . Fog is one of the most beautiful creations of God. Fog was the enigma is too early to answer.  You're like what the other side is in fog? #Fog , #Enigma مه یکی از آفریده های زیبای خداست . مه معمایی هست ... 🌧️🌩️☁️💧☔🌦️🌧️🎼🎶🎵📸🎼
جاده هوای مه آلود جنگل با آهنگ خاطره انگیز بی نهایت از شادمهر ....
. .
Fog is one of the most beautiful creations of God. Fog was the enigma is too early to answer. 
You're like what the other side is in fog?
#Fog , #Enigma

مه یکی از آفریده های زیبای خداست . مه معمایی هست که خیلی زود به جواب میرسه .
شما دوست دارین چه چیزی آنسوی مه باشه؟
#مه , #معما.
. .
من عاشق آدم‌هایِ بی قید و شرطم، آدم‌های بی اما و اگر، آدم‌های بی بهانه و دلیل. آن‌هایی که این سر دنیا بگویی می‌آیند آن سر دنیا هم باز پا به پایت هستند. همان‌هایی که وقتی می‌گویی تا جایی برویم درس و کار و آفتاب و باران را بهانه نمی‌کنند، یک‌دفعه دچار سرماخوردگی نمی‌شوند و کل مشکلات
دنیا در عرض یک روز سرشان هوار نمی‌شود!
آن‌هایی که فرقی ندارد دو دقیقه کنارشان باشی یا از سپیده صبح تا سیاهیِ شب، دیدن‌شان حالِ چند ماه تا چند سال بعدت را می‌سازد، از آن آدم‌هایی که بغض کنارشان بی‌معنا می‌شود و حالِ بد بیگانه ترین.. . .
Best wishes For You All
💎 . . .
Location :Iran, Mazandaran, Kelardasht .
Video by @sajjadsaffari .
Music by @realshadmehr . #جاده #جنگل #خاطره #مه #آهنگ #شادمهرعقیلی

#travel #trip #backpack #north #iran #caspian #natgeo #instagram #traveling #vagabond #worldtraveler #wander #wanderlust #exploring #advanturer #nature #waterfall #realshadmehr
Read more
 #tehran #mytehran #tehranday #mycity #happytehranday #love #friendship #life #live #mehr14th #14thofmehr #4season #fourseason #روزتهران ...
Media Removed
#tehran #mytehran #tehranday #mycity #happytehranday #love #friendship #life #live #mehr14th #14thofmehr #4season #fourseason #روزتهران #تهران قایق سوار بودیم/ در ایستگاه آب/ بالای نهرها/ در کوچه باغ تجریش/ از شیب جویبار/ رفتیم/ رو به پایین/ همراه آبشار/ رگهای شهر تهران/ جاری/ فصل ... #tehran #mytehran #tehranday #mycity #happytehranday #love #friendship #life #live #mehr14th #14thofmehr #4season #fourseason #روزتهران #تهران قایق سوار بودیم/ در ایستگاه آب/ بالای نهرها/ در کوچه باغ تجریش/ از شیب جویبار/ رفتیم/ رو به پایین/ همراه آبشار/ رگهای شهر تهران/ جاری/ فصل بهار و آب سواری/ از چشم باغ فردوس/ در سایۀ چناران/ تا قلب پارک ملت/ راندیم/ زیر ونک گذشتیم/ تا رود یوسف آباد/ و از فراز جنگل ساعی/ تا آبراه بولوار…/ بالای برج ها/ ماه/ در نیلی روان/ رخت عروس می شست/ آواز نهرهایش را/ تهران به هم می آویخت/ ارکستر آب، در سرِ ِ ما، می نواخت/ در «بندر نمایش»/ بعد از تئاتر شهر/ نیروی آب کاهید/ پارو زدیم/ لغزان/ تا حوضۀ امیریه/ تا موزۀ نگارستان/ در ایستگاه گمرک/ نور چراغ ها کم شد/ انگاره های فصل به هم ریخت/ فیروزه با غبار درآمیخت/ پاییز بود و آب/ شهر طلا و خواب/ و یک صدا، که می دانستیم/ هر لحظه ممکن است بگوید:/ «برگشت نیست/ آخر ِ این خط»/ قایق رسیده بود به راه آهن/ به واگن عتیقۀ میدان/ بین جزیره های گیاهی/ و صخره های سرگردان/ که دور زد/ پهلو گرفت/ و ایستاد،/ آنجا که روح تندیس/ در زیر آبراه/ نفس می کشید… #سپانلو
Read more
آ به روزهايی كه گذشت نگاه می كنم به كودكی آرام و ساکت كه تمام دغدغه اش بازی كردن ساعت ها با يك تکه نخ ...
Media Removed
آ به روزهايی كه گذشت نگاه می كنم به كودكی آرام و ساکت كه تمام دغدغه اش بازی كردن ساعت ها با يك تکه نخ آبکش شده بود وخوشحالیش فوت كردن شمع های كيك تولد و جادوی روحش عطر کتاب و کاغذ و دفتر و بوی لوازم التحریر فروشی بود و آرامشش هوای ابری گرفته آماده بارون بود به شناسنامه ام نگاه می كنم كه فقط چند عدد و ... آ
به روزهايی كه گذشت نگاه می كنم
به كودكی آرام و ساکت كه تمام دغدغه اش بازی
كردن ساعت ها با يك تکه نخ آبکش شده بود
وخوشحالیش فوت كردن شمع های كيك تولد
و جادوی روحش عطر کتاب و کاغذ و دفتر و بوی لوازم التحریر فروشی بود
و آرامشش هوای ابری گرفته آماده بارون بود
به شناسنامه ام نگاه می كنم كه فقط چند عدد و رقم نبود
خنده بود
گريه بود
یاس بود
امید بود و بیشتر ناامیدی
آرزو بود
و رویا...
روزهايی بود در سكانس های پرتكرار
از اسفند تا اسفند
بزرگ شدم با رويای کلبه ایی دنج و آروم و تک افتاده در وسط آرامش جنگل و سبزی و ابر و مه و بارون لاینقطع و ارامش
و جاده ایی برای رسیدن به آن از وسط انبوه جنگل و صدای سحر کننده اروم بارون
و سکوت بود و سکوت و مه و صدای ریزش باران...
و هر اسفند دوباره متولد می شود پسری كه هنوز روبروی جاده زندگی ايستاده
ديروز را چرخ می زند
رویاهایش را مرور می کند و سودای رسیدن به آن ها در سر
و به اميد و آرزوی گشايش پنجره های نيمه باز در فردا و فرداهایی که آمدنش را آرزوست...
.
حال امسال حال عجیبی بود. اولش باز هم مرور روزهای رفته و افسوس و ناراحتی گذشت یک سال دیگر از عمر و باز هم محقق نشدن رویاهای سبز دور و دراز و در اندیشه اینکه کدامین پل در کدام سوی جهان شکسته که هیچ وقت مقصد رسیده نمی شود و هزاران هزار فکر و خیال و دغدغه ذهن ناآرام و تنهایی ایی پر از هیاهو و فکر و فکر و فکر ...
اما اتفاقاتی جالب حال امسالو دگرگون کرد تا این نوشته آغازین سال جدید که هر سال به رسم یادگار برای خودم و برای مرور حال این روز بخصوص مینویسم و نگه می دارم رنگ و بویی دیگر از سالیان گذر کرده داشته باشه.
افسوس که همه اون حرفا و اون دو اتفاق مهم توی کپشن جا نشد و از لطف زیاد اینستاگرام که اونم بزاریم به حساب هدیه اینستا مجبور شدم در کامنت اول یادگارهارو موندنی کنم.
خلاصه کلام امسال سال عجیبی است هم بخاطر اتفاق خوشایند غافلگیر کننده و خارج از تصور آغازش و نشوندن لبخند بر لب و عزم بر تغییر و شستن چشمان و جور دیگر دیدن تا ببینم واقعا سالی که نکوست از بهارش پیدا میشه؟؟؟
دیگه اینکه به نظر شما اگه به دنیا خانوم بخندیم اونم با لبخند جواب متقابل میده یا میگه منو مسخره کردی الان نشونت میدم؟؟؟
القصه اون طرفیشو دیدیم حالا یه بارم این طرفشو امتحان کنیم باشد که پایان کار این سال دنیا راضی و ما خندون و پراز امید و انرژی و حس های زیبا و پایان ناپذیر
شروعش با خودم و اخرش با خودت راضیم به رضایت...
.
خدایا به امید تو...
☆☆به رسم یادگار زادروز☆☆
والسلام
هشتم اسفندماه یکهزار و سیصد و نود و شش
Read more
!همه‌ی ما حق داریم که خسته شویم یا بمیریم همه‌ی ما حق داریم فریاد بزنیم که خسته شده‌ایم؛ هر کدام به ...
Media Removed
!همه‌ی ما حق داریم که خسته شویم یا بمیریم همه‌ی ما حق داریم فریاد بزنیم که خسته شده‌ایم؛ هر کدام به شیوه خودمان. من می‌نویسم. اصلا شاید راست و درستش این بود که نویسنده می‌شدم! من می‌نویسم و می‌ریزم دور. از برگه‌های خاطره تا نوشته‌های نمایشگاهی و نامه‌های عاشقانه و... همه را می‌نویسم و می‌ریزم ... !همه‌ی ما حق داریم که خسته شویم یا بمیریم
همه‌ی ما حق داریم فریاد بزنیم که خسته شده‌ایم؛ هر کدام به شیوه خودمان. من می‌نویسم. اصلا شاید راست و درستش این بود که نویسنده می‌شدم! من می‌نویسم و می‌ریزم دور. از برگه‌های خاطره تا نوشته‌های نمایشگاهی و نامه‌های عاشقانه و... همه را می‌نویسم و می‌ریزم دور. حالا بعد از مدت‌ها دلم می‌خواهد بنویسم که "خوب نیستم و نا خندیدن ندارم" که "کلافه‌ام از این سردرگمی فردی و جمعی" که "چرا هر روز صبح زیر سایه‌ی کثافت سیاست یکی از رویا‌های جوانیم می‌رود هوا؟" که... حالم خوش نیست و می‌دانم شاید تنها یکی از این شهرهای ایران لعنتی حالم‌ را خوش کند: رشت... دلم عجیب بال‌بال میزند برای رشت و بازارش و برای شبهاش که روشن است و شاد. برای جغرافیایی که یک ساعت با آب فاصله دارد و یک ساعت با جنگل. برای بازاری که ماهی‌های مرده‌اش بوی زندگی می‌دهند! برای شهرداری که تازه بعد از غروب آفتاب شلوغ می‌شود و پر نور. برای کوچه‌های پهن گلسار که نمی‌دانم چرا هوای فرانسه خواندن را می‌انداختند به جانم. برای... حالا فقط فکر می‌کنم به اینکه کاش زودتر برسم به رشت. سر راه هم بروم انزلی و بدوم توی آب تا کمر و زیرلب برای خودم بخوانم "سپیده که سر بزند..." حالا هی با خودم میگویم "محکومیم به زنده ماندن پس رویا بباف تا زنده شوند و زندگی کنی"
شما هم رویا ببافید؛ یک‌روزی یک‌یک رویاهامان زنده می‌شوند و زندگیشان می‌کنیم‌!
Read more
این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد. روزی، روزگاری شیری جوان ...
Media Removed
این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد. روزی، روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت. حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ، پسر ... این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد.

روزی، روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ، پسر او را حاکم کردند و شیر جوان سد پشت قصر را باز کرد و آب به رودخانه و همه برکه ها آمد و حیوانات شادمان ماه های اول حکومت شیر جوان در کنار هم کار میکردند و از زندگی لذت میبردند.
روزی شیر به روباه گفت : ای وزیر این حیوانات زمان پدرم مالیات نمیدادند و همیشه از آذوقه قصر پدرم برای زمستان غذای مجانی دریافت میکردند و دیدی چه بر سر او آوردند و به قتل رساندند. آب سد قصر دارد تمام میشود و اگر خشکسالی شود ما خودمان چه کنیم و دوباره حیوانات بر علیه ما توطئه میکنند و مرا به قتل میرسانند.
روباه پیر رو به شیر کرد و گفت : سلطان جوانم من این حیوانات را به خوبی میشناسم ، اگر به روشی که من میگویم حکومت کنی تا آخر عمر حاکم جنگل خواهی بود چون این حیوانات اگر در رفاه و آسایش باشند دوباره بر علیه حاکم توطئه میکنند. شیر گفت پس روش کار تو چیست ای روباه پیر.
روباه جارچیان را به وسط جنگل فرستاد وبه آنها گفت که جار بزنند و بگویند بابت کمک به آبادانی جنگل از این به بعد باید هر ماه یک سکه به صندوق قصر مالیات دهید ، چند ماه گذشت و بخاطر آبادانی همه حیوانات مالیات دادند ، وقتی دیدند هیچ کاری از سوی قصر برای جنگل انجام نشد دو تا از حیوانات اعتراض کردند و شکایت نمودند و روباه به مامورین دستور داد آن ها را دستگیر کنند و چون به حاکم جوان تهمت کم کاری زدند در حضور بقیه حیوانات سر آن ها را از تن جدا کنند شیر به روباه گفت چکار میکنی حیوانات خشمگین میشوند و به قصر حمله میکنند ، روباه گفت سلطان جوانم من این حیوانات را خوب میشناسم کارتان نباشد ، حکم اجرا شد و رعب وحشت در بین حیوانات بوجود آمد.
بعد از چند وقت روباه دستور داد از این پس هر هفته باید یک سکه به قصر مالیات دهند ، حیوانات معترض شدن ولی از ترس هیچ شکایتی نکردن و مالیات را پرداخت کردند ، روباه باز به حیوانات دستور داد هفته ای سه سکه باید مالیات دهید ، سه تا از حیوانات فقیر شکایت کردند که این چه وضعی هستش شیر دارد ظلم میکند ، روباه سریعا دستور داد معترضین را به خاطر توهین به حاکم جنگل زندانی
ادامه در اولین کامنت
#اسکار_وایلد #داستان-نویس #شاعر #نویسنده #انگلیس #ایرلند
Read more
دلیل رسانه‌ای - ما تنها مردم دنیا هستیم که تلویزیون از قول ۸۰ میلیون نفر حرف می‌زند در حالی که مردم ...
Media Removed
دلیل رسانه‌ای - ما تنها مردم دنیا هستیم که تلویزیون از قول ۸۰ میلیون نفر حرف می‌زند در حالی که مردم برای این‌که حرفی را که نزده‌اند و بهشان چسبیده شده بخواهند تکذیب کنند باید زنگ بزنند ماهواره که: این را که این‌ها گفتند ما گفتیم ما نگفتیم! دلیل مطبوعاتی - ما تنها مردم دنیا هستیم که مطبوعاتی‌های‌مان ... دلیل رسانه‌ای
- ما تنها مردم دنیا هستیم که تلویزیون از قول ۸۰ میلیون نفر حرف می‌زند در حالی که مردم برای این‌که حرفی را که نزده‌اند و بهشان چسبیده شده بخواهند تکذیب کنند باید زنگ بزنند ماهواره که: این را که این‌ها گفتند ما گفتیم ما نگفتیم!
دلیل مطبوعاتی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که مطبوعاتی‌های‌مان حرف‌ها و خبرهای مهم‌شان را قبل از روزنامه در توئیتر منتشر می‌کنند. بعد باقی مطبوعاتی‌ها که حرف مهمی نداشتند حرف و خبری را که باقی مطبوعاتی‌ها در اینترنت منتشر کرده‌اند چاپ می‌کنند به عنوان تیتر یک.
دلیل صفحه یک
- ما تنها مردم دنیا هستیم که صفحه یک همه روزنامه‌هایمان عین هم است و هیچ‌کس هم این موضوع را متوجه نمی‌شود چون کسی روزنامه نمی‌خرد و نمی‌خواند. آن یک نفری هم که رفته جلوی کیوسک ایستاده می‌خواهد آدرس بپرسد روش نمی‌شود.
دلیل کمکی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که پول و کالا و غذا و دارو به هلال احمر نمی‌دهیم به زلزله‌زده‌ها کمک کند و خودمان شخصا می‌رویم مناطق زلزله‌زده که به زلزله‌زده‌ها کمک کنیم. برای همین اصولا شش ماه طول می‌کشد که یک هلال احمری خودش را برساند به یک نفر که یک سی‌پی‌آر ساده کند.
دلیل سلبریتی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که پول به حساب هلال احمر نمی‌ریزیم که برود به دیگران کمک کند چون معتقدیم پول ما را می‌خورد. بعد پول می‌ریزیم به حساب شخصی سلبریتی‌ها که این‌ها خودشان بروند شخصا قضیه را جمع کنند. مطمئنا اگر ما مردم آمریکا بودیم واقعا به جای صلیب سرخ و ان‌جی‌اوها، برای بت‌من و سوپرمن پول کارت به کارت می‌کردیم که بروند مثلا به طوفان‌زده‌ها کمک کنند.
دلیل حقوق بشری
- ما تنها مردم دنیا هستیم که می‌گوییم اولین منشور حقوق بشر مال ما بوده اما الان یک‌طوری توی مسائل صنفی و اجتماعی و... منشور حقوق بشر را گذاشته‌ایم در کوزه و آبش را می‌خوریم و یک طوری عمل می‌کنیم که انگار حق با کسی است که حقوق می‌دهد!‌ منشور پنشور هم پیشکش.
دلیل اساسی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که وقتی سر کاریم انگار تعطیلاتیم. وقتی تعطیلاتیم انگار تعطیلیم. وقتی تعطیلیم انگار شمالیم. وقتی شمالیم انگار توی کشور مال خودمان نیست و آشغال می‌ریزیم و جنگل آتش می‌زنیم و با ماشین می‌رویم توی دریا. بعد کوه و جنگل و دریا را می‌خوریم و جاش آپارتمان و ویلا می‌سازیم بعد آپارتمان و ویلا را می‌فروشیم و می‌رویم خارج اقامت می‌گیریم تا روزی ۱۰ ساعت مثل چی کار کنیم و پشت چراغ قرمز بایستیم و آشغال نریزیم و مثل آدم برویم کوه و جنگل و دریا استراحت کنیم. 👇
ادامه در کامنت
#چراایران_رادوستدارم 👇
#پوریا_عالمی #روزنامه_شرق
Read more
We must save #nature , we must live sustainable. This isn't a choice for us. ما انسان‌ها به طور عام، ...
Media Removed
We must save #nature , we must live sustainable. This isn't a choice for us. ما انسان‌ها به طور عام، جاه‌طلبیم. در ایران، جاه‌طلب‌تر. برای نهایتا دو روز در هفته یعنی نهایتا سی درصد از یک سال، ولو تمام هفته ها را به طور مرتب در رفت و آمد باشیم، ویلا می‌سازیم. در بیشترین حالت سی درصد از عمرمان را در ... We must save #nature , we must live sustainable. This isn't a choice for us.
ما انسان‌ها به طور عام، جاه‌طلبیم.
در ایران، جاه‌طلب‌تر.
برای نهایتا دو روز در هفته یعنی نهایتا سی درصد از یک سال، ولو تمام هفته ها را به طور مرتب در رفت و آمد باشیم، ویلا می‌سازیم. در بیشترین حالت سی درصد از عمرمان را در ویلاهای خودساخته مان سپری خواهیم کرد در حالی که واقع بینانه این مقدار به کمتر از بیست درصد می‌رسد. به همین منظور اما، حاضریم، کوه‌ها را بتراشیم، درخت‌ها را از جا برکنیم، جاده‌ها را در میان جنگل‌ها و کوه‌ها بکشیم.
ما طبیعت را در ایران کُشته‌ایم و بر سر جنازه‌های آن آواز سرخوشانه سر داده‌ایم. غافل از آنکه، ریشه‌های خود را تیشه زده‌ایم.
ویلاسازی در طبیعت بکر، بلای طبیعی و خشکسالی نیست که طبیعت برای ما به ارمغان بیاورد. ویلاسازی حاصل حرص و طمع ماست. ویلاسازی حاصل و نتیجه ماست. تخریب طبیعت به دست خود ما. رفتن در سراشیبی سقوط، به دست خودمان.

اگر از بودن در طبیعت لذت می‌برید، میخواهید زمانی را در طبیعت بگذرانید، لطفاً به طبیعت احترام بگذارید. با چادر مسافرتی بروید، اتراق کنید و بی‌هیچ اثری از خود، بازگردید. طبیعت را به حال خویش رها کنید. بگذارید طبیعت بماند برای همه. برای خودش.

رفتن به طبیعت برایم تلخی می‌آفریند. فرزند آدم چگونه به این نقطه رسیده است؟😓
Read more
. ایلام! برای شرکت و سخنرانی در همایش فعالان رسانه‌ای ایلام و بزرگداشت روز خبرنگار به آنجا رفتم. ایلام ...
Media Removed
. ایلام! برای شرکت و سخنرانی در همایش فعالان رسانه‌ای ایلام و بزرگداشت روز خبرنگار به آنجا رفتم. ایلام شهر کوچکی است. کل استان ایلام چند صدهزار نفر بیشتر نیستند. (کم‌جمعیت‌ترین استان کشور) از بازار مرکزی و پارک اصلی شهر گرفته تا جنگل ارغوان و مزارع کنار شهر و کشتارگاه خیابان مهدی‌آباد، بازدید ... .
ایلام!
برای شرکت و سخنرانی در همایش فعالان رسانه‌ای ایلام و بزرگداشت روز خبرنگار به آنجا رفتم.
ایلام شهر کوچکی است. کل استان ایلام چند صدهزار نفر بیشتر نیستند. (کم‌جمعیت‌ترین استان کشور)
از بازار مرکزی و پارک اصلی شهر گرفته تا جنگل ارغوان و مزارع کنار شهر و کشتارگاه خیابان مهدی‌آباد، بازدید کردم. مردمش با محبت و خونگرم‌اند و با مهمانان خوشرفتاری می‌کنند.
ایشان هم آقا بهمن معلم دوره ابتدایی است که در حال کار در مزرعه است. اونهم نرگس خانم، دختر ایشان است. زندگی باصفایی دارند.
یک گل آفتابگردان رسیده خریدم. می‌دانستم برای نوه‌‌ها سوغات خوبی است. چند ساعتی مشغولشان کرد. حداقل فهمیدند تخمه‌ها را لک لک ها نمی‌آورند!
قیمت‌ها بالاتر از حد انتظار بود. گوشت کیلویی ۴۸ هزار تومان، با توجه به مزیت نسبی پرورش گوسفند استان که از تولید به مصرف و در کنار خیابان کشتار و تحویل می‌شود، برای مردم آنجا گران به نظر می‌رسد.
معماری شهر هم بی‌قواره است. علیرغم مناظر طبیعی اطراف شهر که می‌تواند چشم انداز خوبی برای خیابانها و مناطق مسکونی باشد، ساختمان‌های چند طبقه نازیبا اکثر مناظر را کور کرده است.
تعریف جنگل ارغوان را هم شنیده بودم. هر چند فصل دیدن بوته‌های زیبای ارغوانی نبود ولی احداث جاده بسیار عریض در میان آن، کلاً طبیعت بکر را نشانه گرفته و معلوم نیست در آینده چه بر سر این ظرفیت استثنایی خواهد آمد.
کلاً به شوراهای شهر نمره خوبی نمی‌دهم. هیچ نشانی از معماری صحیح و بومی دیده نمی¬‌شود. متناسب با برنامه‌هایم، عکس‌هایی را تقدیم می‌کنم. (ورق بزنید) .
. . *پی نوشت*
.

ایلام طولانی ترین مرز خشکی را دارد. مزیت دامپروری و کشاورزی استان، دلیل موجهی برای سرمایه گذاری و احداث کارخانه‌های تولید مواد غذایی و صدور آن به همسایگان غربی است.
طبیعت استثنائی استان و جوانان سالم، قوی و باانگیزه آنجا فرصت‌های خوبی است که نباید از دست برود.
دولت باید به نوعی استقلال (نه خودمختاری) استان‌های مرزی را به رسمیت بشناسند و با نصب حکمرانان قوی، شجاع و با انگیزه حداکثر امکانات استانی را در جهت تولید ملی و استقلال اقتصادی به کار بگیرد.

#ایلام #آفتابگردان #گل_آفتابگردان #جنگل_ارغوان #کشتارگاه #طبیعت_بکر #شورای_شهر #معماری #گوشت #گوسفند #تخمه #دامپروری #کشاورزی #مرز #سرمایه_گذاری #جوان #استقلال #خبرنگار #روز_خبرنگار
Read more
 #اعلام_برنامه با توجه به درخواست های مکرر علاقمندان، برای دومین بار در سال جاری اجرا می شود: 🏞️🌲برنامه ...
Media Removed
#اعلام_برنامه با توجه به درخواست های مکرر علاقمندان، برای دومین بار در سال جاری اجرا می شود: 🏞️🌲برنامه بازدید از آبشار مجن و پیمایش جنگل ابر به روستای شیرین آباد مجری برنامه: گروه ورزشهای کوهستانی بلوط @balootclub.ir سرپرست برنامه: محمد عباسی (09120700543) شروع برنامه :پنجشنبه ... #اعلام_برنامه
با توجه به درخواست های مکرر علاقمندان، برای دومین بار در سال جاری اجرا می شود: 🏞️🌲برنامه بازدید از آبشار مجن و پیمایش جنگل ابر به روستای شیرین آباد

مجری برنامه: گروه ورزشهای کوهستانی بلوط
@balootclub.ir
سرپرست برنامه: محمد عباسی (09120700543)

شروع برنامه :پنجشنبه 24 خرداد ساعت 23
پایان برنامه : شنبه 26 خرداد ساعت 22 🕘حرکت راس ساعت 12 شب پنج شنبه مورخ 24 خرداد ماه 1397 (لطفا ساعت 11 شب در محل مبدا حضور بهم رسانید)

مبدا حرکت: تهران، سه راه تهرانپارس
مقصد: شاهرود، سمنان 🚗وسیله سفر: متناسب با تعداد نفرات شرکت کننده 💵هزینه ی برنامه برای هر یک از همنوردان:
فقط و فقط 270 هزار تومان (بدون هیچ گونه هزینه پنهان) ⚙خدمات گروه:
🚗 تمامی ترنسفر ها و هزینه های ورودی
👬تیم سرپرستی مجرب با بیش از ده ها برنامه موفق اجرا شده (دارای حکم قهرمانی کشوری در رشته کوهنوردی) 🙋‍♂️ گاید (راهنمای) محلی مسلط به تمام منطقه 💊خدمات بهداشتی درمانی کامل توسط امدادگر مجرب همراه تیم 👨‍🏫آموزش های ضمن برنامه شامل تکنیک های پیمایش و گام برداری، جهت یابی، کمپینگ و بقا در جنگل 📸 عکاسی دیجیتال از همنوردان 🎁 هدیه های گروه بلوط برای شما:
🖼️چاپ عکس منتخب شما بر روی تخته شاسی
🎞️ارائه ویدیو کلیپ جذاب مستند پیمایش
📀ارائه کل فایل های عکس اصلی و با کیفیت چاپی هر نفر بر رویDVD 🚶‍♂️ ضمن اینکه تمام مسیر پیمایش ساده ای در سرپایینی ملایم دارد، در تمام طول سفر سرپرست مجرب برنامه مراقب است که به هیچ کدام از همراهان فشار جسمانی و خستگی وارد نشود.
تجهیزات مورد نیاز همنوردان:

پوشاک مناسب فصل:
👕تیشرت تابستانه یا مانتو ورزشی یا نازک نخی
کاپشن پلار یا سوییشرت
کاپشن گورتکس یا بادگیر ضد آب یا پانچو
👖شلوار نازک تابستانه
شلوار پلار یا ساپورت ضخیم پشمی
👟کفش کوهپیمایی سبک (ساقدار) 🔵جوراب نازک دو جفت + جوراب پشمی ضخیم یک جفت
👒کلاه لبه دار آفتابگیر
کلاه گرم کاموایی
🕶عینک آفتابی
دستمال سر و گردن دو عدد
✋🏿دستکش بیس یا دستکش کاموایی سبک
🎒کوله پشتی کوچک 💡هدلایت (چراغ پیشانی) + یک دست باتری اضافه
دمپایی جلوبسته مشبک
لوازم شخصی:
🍴قاشق و چنگال
🥛لیوان
💳کارت شناسایی معتبر
💵پول نقد

لوازم بهداشتی:
💊داروی خاصی اگر مصرف میکنید
🔵دستمال کاغذی، دستمال مرطوب
🌞کرم ضد آفتاب spf بالای 60

لوازمی که اگر همراه داشته باشید سفر بهتری را تجربه میکنید: 📷دوربین عکاسی کوچک
📱موبایل، شارژر، پاوربانک
🎿باتوم کوهنوردی
📝 دفترچه یادداشت و قلم
🏕️🏕️
#طبیعتگردی #طبیعت_گردی #جنگل #جنگل_ابر #ایران_گردی
Read more
. . زنعره کف به لب آورده رود دیوانه هراز ــ اشتر مست هزار کوهانه ــ . نسیم خیس زدریا وزیده ، گاهی ...
Media Removed
. . زنعره کف به لب آورده رود دیوانه هراز ــ اشتر مست هزار کوهانه ــ . نسیم خیس زدریا وزیده ، گاهی نرم زند به کاکل سبز درخت ها ، شانه . و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ــ دمان ، فتاده پی گله های پروانه . هوای درّه ی « یوش است » ، این که می آید ربوده عطر گل از باغ های « افسانه » . مسیر من همه دالان سبز ... .
.

زنعره کف به لب آورده رود دیوانه
هراز ــ اشتر مست هزار کوهانه ــ
.
نسیم خیس زدریا وزیده ، گاهی نرم
زند به کاکل سبز درخت ها ، شانه
.
و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ــ
دمان ، فتاده پی گله های پروانه
.
هوای درّه ی « یوش است » ، این که می آید
ربوده عطر گل از باغ های « افسانه »
.
مسیر من همه دالان سبز و می گذرم ،
خموش و می کندم این سوال ، دیوانه
.
کزین بهار که من میکنم گذر آیا
به ناگزیر ، خزان می کند گذر یا نه ؟
.
مرا هوای غزل گفتن است و در سفتن
به گوشواری ات ای نازنین دردانه !
.
ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوه
مرا ، هوای تو ، بیرون کشیده از خانه
.
سفر ، گریختی در مه است ، سوی امید ؟
ویا گریختن از خویش ، نا امیدانه ؟
.
زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه
...
...
#حسین_منزوی
...
پ.ن : به چشم طنز نگاه کنید.
Read more
Loading...
Load More
Loading...