حافظ شعر دوست من

Unique profiles
22
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Gilan, Iran, Shiraz, Iran
Average media age
460.9 days
to ratio
4.5
. <span class="emoji emoji1f49c"></span>حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید <span class="emoji emoji1f49c"></span> . . . نخستین ...
Media Removed
. حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید . . . نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد؛ پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم. ... .
💜حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید 💜
.
.
.
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به مهمانی عشق برد؛
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم.
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم
دو آوای تنهای سر گشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم
چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم
چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم
چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق
چو یک نغمه شاد با هم شکفتیم
چه شب ها ... چه شب ها ... که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین
در آن بی کران های سرشار از نرگس و نسترن، یاس و نسرین
ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی
چه مغرور بودم
چه مغرور بودم...
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم
من و تو به سوی افق های نا آشنا پر کشیدیم
من و تو ندانسته دانسته، رفتیم و رفتیم و رفتیم ...
چنان شاد، خوش، گرم، پویا
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم.
دریغا
دریغا ندیدیم
که دستی در آن آسمان ها
چه بر لوح پیشانی ما نوشته است!
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم
که آب و گل عشق با غم سرشته است
فریب و فسون جهان را
تو کر بودی ای دوست من کور بودم!
از آن روزها آه عمری گذشته است ...
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته است
در این روزگاران بی روشنایی
در این تیره شب های غمگین
که دیگر ندانی کجایم ...
ندانم کجایی ...
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم را
به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم ...
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و ...
به مهمانی عشق برد.
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
#فریدون_مشیری
Read more
در من بیا برقصا با وزن این ترانه این شعر عاشقانه این آخرین بهانه که موسم بهار است در من بیا برقصا این ...
Media Removed
در من بیا برقصا با وزن این ترانه این شعر عاشقانه این آخرین بهانه که موسم بهار است در من بیا برقصا این فصل، گریه‌دار است یک دوست توی زندان یک دوست روی دار است یک دوست زیر بار است از هر طرف فشار است گوریل روی کار است! که موسم بهار است!! . در من بیا برقصا تا شعر، شاد باشد در خانه‌های مردم شادی ... در من بیا برقصا
با وزن این ترانه
این شعر عاشقانه
این آخرین بهانه
که موسم بهار است

در من بیا برقصا
این فصل، گریه‌دار است
یک دوست توی زندان
یک دوست روی دار است
یک دوست زیر بار است
از هر طرف فشار است
گوریل روی کار است!
که موسم بهار است!!
.
در من بیا برقصا
تا شعر، شاد باشد
در خانه‌های مردم
شادی زیاد باشد
با من برقص در خون
با ناله‌های مجنون
با توده‌ها و افیون
با سطرهای قانون
با ضربه‌ی درِ کون
با نارگیلِ میمون
با یونجه‌های قاطر
با گریه‌های شاعر
که موسم بهار است

در من بیا برقصا
«کشتی شکستگانیم»
بدجور خستگانیم!
از هم گسستگانیم
با من برقص یکسر
در جنگ نابرابر
«آسایش دو گیتی!!
تفسیر این دو حرف است:»
از دشمنان گلوله
از دست دوست، خنجر
که موسم بهار است

در من بیا برقصا
با نغمه‌ی هَزاران
با ناله‌های یاران
با اشک سوگواران
با خون سربداران!
یعنی به ما چه جنگ است!
باید که شاد باشیم
که زندگی قشنگ است!!
دنیا امیدوار است
هر حرف بد، شعار است
که موسم بهار است

آرام باش جانم
«ای یار مهربانم!
دارم سخن فراوان
با آنکه بی زبانم»
از روزهای تبعید
از روزهای زندان
از روزهای اوّل
از روزهای پایان
باید که شاد باشم
این روزها بهاری ست
روز درختکاری ست
لبخندهای زوری ست
نارنجک و ترقّه
باتوم یا گلوله
یا چارشنبه‌سوری ست
مامور در کمین است
یا بحث عقل و دین است
یا طول آستین است
یا «سیلی» برادر
که کلّ «هفت‌سین» است
در من بیا برقصا

تاریخ سرزمینم
چیزی به غیر غم نیست
جز پوچی و عدم نیست
جز اشک متّهم نیست
امّا سکوت کردیم
با اینکه حرف، کم نیست
از من نخواه شادی
من تا ابد همینم!
«می‌جویمت چنان آب»
در چشم‌های بی‌خواب
در دست‌های قصّاب
در شعرهای حافظ
در شعرهای سعدی
ای اسم خارج از وزن:
آزادی...
از من نخواه شادی
لعنت به سال قبلی
لعنت به سال بعدی
لعنت به روز تعطیل
لعنت به سال تحویل
ای بین هیچ و هرگز
ای تا به صبح در تب
ای از جنون، لبالب
با چشم‌های قرمز
با من برقص امشب...
😶
Read more
| تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی ...
Media Removed
| تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی که در کامرون هایلند بودم برای من خیلی خوب بود از جهت همراه شدن با دختری که از آمریکای مرکزی و کشور مکزیک بود. تنها سفر میکرد و ۳۲ سالش بود. Maytre دختر آرومی بود در عین حال خیلی شجاع و جسور مثل همه ی آدم ... |
تنها سفر کردن این امکان رو به شما میده که با آدم های جدید آشنا و دوست های جدید پیدا کنید. این دو سه روزی که در کامرون هایلند بودم برای من خیلی خوب بود از جهت همراه شدن با دختری که از آمریکای مرکزی و کشور مکزیک بود. تنها سفر میکرد و ۳۲ سالش بود. Maytre دختر آرومی بود در عین حال خیلی شجاع و جسور مثل همه ی آدم هایی که تنها سفر میکنن.
روز اولی که رسیدم کامرون تو لابی باهم آشنا شدیم‌. از کار از زندگی و تفکر سفر صحبت شد. از تنهایی و مشکلات و روابط کشور ها باهم و البته از تفکر ترامپ که میخواد مرز امریکا و مکزیک یه دیوار بکشه حرف زدیم که آخرش گفت ترامپ یک عقب افتاده ذهنیه!😁 maytre نمیدونست ایران دقیقا کجای جهانه بنده خدا حقم داشته ندونه چون مکزیک دقیقا اون طرف کره زمینه!! گفتم خلیج فارس ، دریای کاسپین بازهم نفهمید! اما وقتی از شعر های فردوسی و حافظ سعدی و زبان پارسی اسم اوردم تازه فهمید ایران کجاست و چه عظمتی داره و فرقش با عراق چیه!! قابل توجه اینکه که تو کوله پشتی این خانم چند جلد کتاب با موضوعات مختلف بود برای گذروندن اوقات بیکاری! در نهایت بعد کلی صحبت قرار گذاشتیم فردای اون روز بریم شهر و اطرافش رو بگردیم اون هم فقط با پیاده روی 😁
تو این ۲۳ روز با کلی آدم همراه شدم چه برای یک ساعت چه چند روز! meytre از اون دست آدمایی بود که میشد کلی چیز ازش یاد گرفت یا میشد صمیمی و ساده و بی آلایش باهاش برخورد کنی بدون اینکه نگران چیزی باشی.اون میگفت دنیا خیلی کوچیک و هیجان انگیزه شاید یه جای دیگه تو این کره خاکی دوباره همو دیدیم و با این خیال در نهایت بعد از دو روز باهم خداحافظی کردیم و هرکدوم از ما راهی یه طرف شد...
Read more
‍ ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد #نگار_من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه ...
Media Removed
‍ ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد #نگار_من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد @yekhabbetaamol طربسرای محبت کنون شود ... ‍ ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد

#نگار_من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
@yekhabbetaamol
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد ️حافظ
#جشن_میلاد_پیامبر_مبارک 🌹 @yekhabbetaamol
Read more
. به مرزهای همیشه بسته سلام به ذهن های خالی و وابسته سلام . سلام من به هر چیز که اجباریست حتی به بندهایت ...
Media Removed
. به مرزهای همیشه بسته سلام به ذهن های خالی و وابسته سلام . سلام من به هر چیز که اجباریست حتی به بندهایت که قید تکراریست . اسلام علیک یا مامور توام با زور با توهستم من فرد همیشه معذور . بیا تا دوست شویم با کمی بوسه داد نزن شنیدم قبول جاسوسه . پا به پا فرار کنیم هر دو از اجتماع جایی نیست بیا بپریم ... .
به مرزهای همیشه بسته سلام
به ذهن های خالی و وابسته سلام
.
سلام من به هر چیز که اجباریست
حتی به بندهایت که قید تکراریست
.
اسلام علیک یا مامور توام با زور
با توهستم من فرد همیشه معذور
.
بیا تا دوست شویم با کمی بوسه
داد نزن شنیدم قبول جاسوسه
.
پا به پا فرار کنیم هر دو از اجتماع
جایی نیست بیا بپریم ازین ارتفاع
.
به خیالمان که در لانه جوجه عقابیم
کلاغیم و پیش لاشخور ها با نقابیم
.
پرواز پر نمیخواهد برای آدم ها
در قفس کرده ذهن ما را این سردم ها
.
سلام صدای ناله با آه این شکنجه
سلام زخم های روی پوست از پنجه
.
سلام لگد های محکم برای ارشاد من
سلام کودک مرده در درون شاد من
.
سلام بیت لعنتی با خداحافظ
سلام حضرت خواجه شمس الدین حافظ
.
قسم نمیخواهد گریه بغض را ببین
محکم نزن لااقل رجوع کن به دین
.
به خیالت که تاریخ را میتوان ختنه کرد؟
هرکه هرچیز گفت هم قاطی فتنه کرد؟
.
به خجالت جرم را چگونه تعریف کنم؟
چشم فهمیدم که باید از نو تحریف کنم
.
سلام ساعت زنگ زده روی یک ثانیه
سلام کودک عازم قبر در سوریه
.
سلام به هرکه با خود خود خوری میخورد
سلام به تیغ تیزی که رگ میبرد
.
سلام به شاعران و هوای بوخوری
سلام به مشکلات روی سرم گوریل انگوری
.
به روزی قسم که هرچه بود را میبرند
با پول ها توی لباسشویی حق را میخرند
.
به روزی قسم که شعر را نوبتی میکنند
درین صف اعتراض را را شربتی میکنند
.
به روزی قسم باد که انگار شب است
همه راه مردن برایت تب است
.
سلام ای خداحافظ از روز نو
خدافظت ای سلام سال نو
.
#نیمانفری
عکس از سایت:@1x.com
Read more
. قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش امانت عشق رو به آسمان عرضه ...
Media Removed
. قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش امانت عشق رو به آسمان عرضه میکنه و آسمان نمیپذیره به باد عرضه میکنه و جوابی نمی‌گیره به کوه عرضه می‌کنه و کوه برنمیتابه قرعه‌ش میفته به نام انسان ، به خاک و آب، به گِلی که خداوند سرشت و روحی درش دمید قصه رو میشه از اونجا دنبال ... .
قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش
امانت عشق رو به آسمان عرضه میکنه و آسمان نمیپذیره
به باد عرضه میکنه و جوابی نمی‌گیره
به کوه عرضه می‌کنه و کوه برنمیتابه
قرعه‌ش میفته به نام انسان ، به خاک و آب، به گِلی که خداوند سرشت و روحی درش دمید
قصه رو میشه از اونجا دنبال کرد که حافظ میگه آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند
یا همون جایی که پروردگار توی سوره‌ی احزاب میگه «إِنَّا عَرضْنَا الاَمانَةَ عَلی السَّمَـاواتِ والأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَها واشْفَقْنَ مِنْهَا»
-ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم اما از تحملش سر باز زدند و از آن ترسیدند-
ولی قصه‌‌ی من و این امانت از ۱۰ سالگی شروع شد، روزی که رانیا (خواهرزادم) به دنیا اومد
طبیعتا قبل از به دنیا اومدنش عزیزانی داشتم، و سال‌های بعد از به دنیا اومدنش هم
اما رانیا اولین دوست داشتنی بود که از عدم به زندگی من وارد شد و عشقش تمام روح و جانم رو لبریز کرد، اون موقع بود که امانت خدا رو لمس کردم
و مطمئن شدم اگر این عشق بر کوه وارد می‌شد، اون کوه فرو‌می‌پاشید
امروز تولد رانیا نیست، اتفاق خاصی هم برای ما رخ نداده که بخوام این متن رو براش بنویسم
اما هر روز که میگذره، هر لحظه که بزرگ شدنش رو میبینم، از لحظه‌ی قبل بیشتر دوستش دارم، و هر لحظه بیشتر از اعجاز خداوند در حیرت می‌شم
این نوشته رو اینجا میذارم که بمونه، که برگردم و بخونمش و یادم باشه دلیل زندگی کردن و به جلو رفتنم همین امانت پروردگاره، که نه تنها نسبت به رانیا، که نسبت به همه‌ی عزیزانم توی صندوقچه‌ی دلم قرار داده
.
.
پ.ن: از این شعر و از این آیه و از داستان آفرینش هزاران تفسیر و برداشت هست که با متن من همخونی ندارن
من نه تفسیر بلدم نه در زمینه‌ی آفرینش صاحب‌نظرم
پس ابتدای این متن فقط برداشتی از نظرات مفسرانی هست که به نظرم دید زیبا‌تر -و نه الزاما درست‌تر- از این مقوله دارن
پ.ن۲: دلم تنگِ نوشتن بود، مرسی که تحملم می‌کنید
Read more
کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه ...
Media Removed
کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه مصاحبه با او نوشت: تنها زندگی می‌کند. سال‌های زیادی است که در گوشه‌ای آرام به کار خودش مشغول است. شعر می‌نویسد، نقاشی می‌کشد و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه شصت و هفتاد میلادی ... کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت

چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه مصاحبه با او نوشت: تنها زندگی می‌کند. سال‌های زیادی است که در گوشه‌ای آرام به کار خودش مشغول است. شعر می‌نویسد، نقاشی می‌کشد و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه شصت و هفتاد میلادی می‌نوازد. یادگاری از روزهای دبیرستان و افسانه «بیتل‌ها» و «صفحات چهل و پنج »... کامیار از همان زمان کودکی که فروغ و پرویز شاپور از هم جدا شدند، تلخی این جدایی را بارها و بارها تجربه کرد:

یه بار یادمه من توی دبیرستان فیروز بهرام درس می‌خوندم که فروغ اومد اون جا دیدن من و با هم تا چهارراه یوسف آباد قدم زدیم و فروغ گفت بریم خیابون حافظ تو یه کافه تریا بشینیم؛ ولی من گذاشتم اومدم و حتی پشت سرم رو نگاه نکردم... فروغ فقط یه دفعه اومد جلوی اون دبیرستان و دیگه این کار تکرار نشد و این که همه‌اش گریه زاری می‌کرد...بعد از مرگ شاپور، زمان و زمانه بر کامیار سخت تر شد در مصاحبه با سیروس شاملو گفته بود:
ما وکیلی داشتیم که دوست صمیمی پدرم بود آقای «علی محمد نادر‌پور» برادر نادر نادر‌پور بود که با خانمش آمدند همه وسایل مادرم و پدرم را از خانه ما بردند چون من آن موقع بیمار بودم. چرخ خیاطی و فرش فروغ و خیلی چیزهای دیگر و حتی یک وکالتنامه از من گرفته بودند که خانه را هم از من بگیرند من هم خیلی حال خوشی نداشتم ولی با‌‌ همان وضعیت رفتم و وکالتنامه را باطل کردم وگرنه خانه شیخ هادی را هم از دست می‌دادم. کامیار شاپور امروز درگذشت، گسستی ابدی از تمام خاطرات تلخی که حاصلش برای او، عدم تکرار همان ماجرایی بود که فرزند فروغ و پرویز بودن و یک عمر تنهایی را به ارمغان آورده بود:

خب الان من نه ازدواج کردم و نه فرزندی دارم چون سوای همه ماجرا‌ها خودم احساس رضایت نمی‌کنم که حالا بخواهم موجود دیگری را به دنیا بیاورم و بعد بروم پی کارم. دوست ندارم مسئولیت فرزندداشتن را عهده بگیرم. البته دیگر پیر‌تر از آن هستم که چنین اشتباهی را مرتکب شوم، اما در کل نمی‌خواستم یکی روزی بگوید چرا من را به چنین دنیایی آوردی.
منبع : سهند ایرانمهر
Read more
. امروز بیستم مهرماه به نام نامی لسان الغیب حافظ بزرگ نامگذاری شده تفالی زدم این شعر عجیب اومد هربار ...
Media Removed
. امروز بیستم مهرماه به نام نامی لسان الغیب حافظ بزرگ نامگذاری شده تفالی زدم این شعر عجیب اومد هربار میخونم واسم یک واقعه به تصویر کشیده میشه که بی مناسبت بااین ایام نیست چه از نظر تاریخی چه از نظر حال که درحال سپری کردنش هستیم سیر تاریخیش واقعه کربلا و سیر معاصرش رو شما حدس بزنید.البته بعضی هاش رو ... .
امروز بیستم مهرماه به نام نامی لسان الغیب حافظ بزرگ نامگذاری شده تفالی زدم این شعر عجیب اومد هربار میخونم واسم یک واقعه به تصویر کشیده میشه که بی مناسبت بااین ایام نیست چه از نظر تاریخی چه از نظر حال که درحال سپری کردنش هستیم
سیر تاریخیش واقعه کربلا و سیر معاصرش رو شما حدس بزنید.البته بعضی هاش رو پرانتز گذاشتم واسه راهنمایی.
.
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان.

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان.

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت.

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان.

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود.

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان.

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز.

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان.

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری.

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان.
.
((پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد.

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان.)).
.
((دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل.

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان)).
.
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم.

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان.

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم.

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان.
#حافظ
Read more
. شعرى است چشمت،شعر شورانگيز نيمايى چون شعر حافظ وار من در اوج شيوايى . . با تشكر از دوست عزيزم ...
Media Removed
. شعرى است چشمت،شعر شورانگيز نيمايى چون شعر حافظ وار من در اوج شيوايى . . با تشكر از دوست عزيزم آقاى سراج كه هميشه با كارهاى زيباشون من و خوشحال مى كنن.. @seraj_zar .
شعرى است چشمت،شعر شورانگيز نيمايى
چون شعر حافظ وار من در اوج شيوايى
.
.
با تشكر از دوست عزيزم آقاى سراج كه هميشه با كارهاى زيباشون من و خوشحال مى كنن..
@seraj_zar
امروز یک بهمن ماه ساعت چهار عصر به اتفاق شاهین عزیزم بعد از مدتها که به شهرم شیراز سر زدم طبق عادت همیشگیم برای دیدن سعدی بزرگ و سپس حافظ خانه را ترک کردم، به مقبره شیخ سخن که رسیدم دست به سینه طبق سنت دیرنم به طرف مقبره رفتم و با اشتیاق گلستان و بوستان را زمزمه میکردم به اتفاق دوستم وارد مقبره که شدیم بی ... امروز یک بهمن ماه ساعت چهار عصر به اتفاق شاهین عزیزم بعد از مدتها که به شهرم شیراز سر زدم طبق عادت همیشگیم برای دیدن سعدی بزرگ و سپس حافظ خانه را ترک کردم، به مقبره شیخ سخن که رسیدم دست به سینه طبق سنت دیرنم به طرف مقبره رفتم و با اشتیاق گلستان و بوستان را زمزمه میکردم به اتفاق دوستم وارد مقبره که شدیم بی اختیار یکی از غزل های سعدی را زمزمه کردم که متاسفانه با برخورد بسیار زشت مامورین آنجا روبه رو شدم و فقط پرسیدم که مگر اینجا آرامگاه سعدی نیست پس کجا باید. غزلش را بخوانم جوابش تهدید بود و بس،
بعد از خارج شدن از خانه دوست با بغض به سمت شیخ عرفا حافظ جانم ره را پیمودم و. با حافظ درد و دلی کردم به گوشه ی شبستان حافظ پناه بردم و از آقای قاسم زاده محترم که یکی از مامورین با فرهنگ حافظیه بود صحبت کردم و گفت با حافظ حرف بزن ولی آرام تا کسی نشنود من نیز آرام با شیخ حرف زدم و بی اختیار گفتم کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد ، یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
قسمتی کوتاهی از درد و دلم با حافظ جانم و در کنار آرم گهش تقدیم به شما عزیزانم
به امید روزی که ایرانم ایران شود
دس بوس شما مهربانان
مهراب مجرد یک بهمن
#شعر #شیراز_زیبا
#سعدی #حافظ
#شیراز #بیات_ترک
#استاد_محمد_رضا_شجریان
#مهراب_مجرد
Read more
. سلام . صبح زیبای شهریوریتون بخیر برایتون آرزو میکنیم همیشه زیبابین باشید . . . " بعد از نمايش يك فيلم ايراني، با دوستان خارجي نشسته بوديم به گفتگو. يكيشان پرسيد: آن پسرك سر چهار راه چه مي فروخت؟ مواد مخدر بود يا... . من پاسخ دادم فال مي فروخت. پرسيد فال چيه؟ گفتم شعر. شعرهاي شاعر بزرگمان ... .
سلام . 🌹صبح زیبای شهریوریتون بخیر
برایتون آرزو میکنیم همیشه زیبابین باشید .
.
.
" بعد از نمايش يك فيلم ايراني، با دوستان خارجي نشسته بوديم به گفتگو. يكيشان پرسيد: آن پسرك سر چهار راه چه مي فروخت؟ مواد مخدر بود يا... .
من پاسخ دادم فال مي فروخت.
پرسيد فال چيه؟ گفتم شعر. شعرهاي شاعر بزرگمان حافظ.
با هيجان گفت: يعني شما از كشوري مي آييد كه در خيابانهايش شعر مي فروشند و مردم عادي پول مي دهند و شعر مي خرند؟؟!!
مي رفت سر ميزهاي مختلف و با شگفتي اين را به همه مي گفت!
.
و اين يعني" زاويه ی ديد؛ يكي سياهي مي بيند و یکی زیبایی" ! 🌹
.
.
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم. خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود که پيرمردی از روبرو گفت
:
چرا به اين فکر نمی کنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن، پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره. حالم بااين حرف پيرمرد جان گرفت، انگار يک دسته قوی سفيد توی ذهنم به پرواز درآمدند. .
پيرمرد همچنان حرف ميزد و عشق ميپراکند: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه ازکجا آورده که ما نميتونيم. بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقيرنيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلي ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد. وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره. خداوند ""نگاه زيبای ""ما را دوست دارد
.
#danaeti #calfmeat
.
.
☝این فیله ؛ مازو گوساله .Tenderloin است . فیله گوسفند کوچکتر است .
نرمترین قسمت گوشت است چون حرکت کمتری داشته . برای استیک و فیله و کباب برگ و کبابها مناسب است . فیله از راسته لطیفتر است و  راسته رو رگ و پوست و ریشه احاطه کرده که باید روش تمیز شود که بهش دمار گرفتن میگویند. ☝ #نکات_گوشت_سفره_خونه
.
.
.
ادمین الهام 🌺
cr. to : @karskasabi
#آموزش_نکات_خانه_داری #فرآوری_در_آشپزخانه #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
حافظ : غم در دل تنگ من از آن است که نیست! یک دوست که با او غم دل بتوان گفت… ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ #حافظ #شعر_کوتاه ...
Media Removed
حافظ : غم در دل تنگ من از آن است که نیست! یک دوست که با او غم دل بتوان گفت… ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ #حافظ #شعر_کوتاه #طراحی حافظ :

غم در دل تنگ من از آن است که نیست!
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت…
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
#حافظ
#شعر_کوتاه
#طراحی
زمین جای قشنگی نیست... من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و ... پروانه ...
Media Removed
زمین جای قشنگی نیست... من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و ... پروانه را هم دوست میدارد!...!! نیا باران.... پشیمان میشوی از امدن.. زمین جای قشنگی نیست درون ناودان ها گیر خواهی کرد من از جنس زمینم خوب میدانم...! که اینجا جمعه بازار است! و مردم عشق را در بسته ... زمین جای قشنگی نیست... من از اهل زمینم خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و ...
پروانه را هم دوست میدارد!...!! نیا باران....
پشیمان میشوی از امدن..
زمین جای قشنگی نیست
درون ناودان ها گیر خواهی کرد
من از جنس زمینم خوب میدانم...!
که اینجا جمعه بازار است!
و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میگیرند
در اینجا
قدر مردم را...
به جو اندازه میگیرند!
در این جا شعر حافظ را...
به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نبار باران زمين جاي قشنگي نيست
Read more
تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، ...
Media Removed
تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، بچه هایی که کلاس زبان دوم میرن هالوین و کریسمس هم مراسم دارن حالا این همه تضاد رو که کنار بگذاریم نتیجه ای هم ما ندیدیم نه بچه ها از مذهب خیلی سر درمیارن نه از فرهنگ آریایی جز خوردنیاش چیز بیشتری ... تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، بچه هایی که کلاس زبان دوم میرن هالوین و کریسمس هم مراسم دارن 🎅حالا این همه تضاد رو که کنار بگذاریم نتیجه ای هم ما ندیدیم نه بچه ها از مذهب خیلی سر درمیارن نه از فرهنگ آریایی جز خوردنیاش چیز بیشتری میدونن
این پیام من تو گروه مدرسه آوا بوده :
سلام خدمت مادران عزیزو مهربان
در رابطه با جشن یلدا میخواستم نظرمو بگم
به طور ناخودآگاه این طرز برخورد به بچه ها این را آموزش میدهدکه هر کاری هرکسی کرد ازش تقلید کنند چون دقیقا این جمله رو شنیدم که کلاس اولی ها اینطوری بودند ماهم مثل اونها و بچه ها یاد میگیرندهر کسی هر چیزی دارد اوناهم بخواهند،غیر از اشتباه بودن این رفتار ،خلاقیت بچه ها از بین میرود.
مطلب بعدی به جای این همه مصرف پلاستیک و کاغذ، دوست بودن با محیط زیست رو به بچه ها آموزش بدهیم وازشون بخواهیم بخاطر حفظ محیط زیست از مصرف پلاستیک و ظروف یکبار مصرف تا حد امکان خودداری کنند.
در ضمن میتونیم با کمک جشن یلدا از بچه ها بخواهیم یه شعر ازحضرت حافظ بنویسن که با این مقوله نا آشنا نمانند.
برای تک تک مادران و دخترای دسته گلشون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم .
مامان آوا

پ ن:آموزش و پرورش که مثل بقیه سازمانها ..‌.
حداقل مادران تلاش کنن به بچه ها درقالب این مراسم ها آموزش فرهنگ و مهارتها رو بدهند خودمون به داد بچه هامون برسیم 😭در ضمن به جای ترویج فرهنگ مصرف گرایی کمک کنیم مدارس مناطق محروم مجهز به حداقل امکانات بشن تا هر سال شاهد پر پر شدن دسته گلهای این سرزمین نباشیم .
پ ن:کتابها هدیه من به دخترانم به مناسبت یلدا شاید باورهای غلطی که مدرسه و جامعه به خوردشون میدن رو بشوره ببره 😶

#یلدا۹۷ #دخترانم #آموزش_و_پرورش_ایران #باورهای_غلط #از_خودمون_شروع_کنیم #اهواز #مدارس_مناطق_محروم #محیط_زیست #زبان_دوم #به_فرزندانمان_آگاهی_بدهیم #پسماند_صفر #با_زمین_مهربان_باشیم #دوره_ابتدایی #روانشناسی_کودک
#بشوره_ببره #دختران_بلندپرواز #نشرنو #امید_سهرابی_نیک #آرزو_گودرزی
Read more
 #molana_hafez آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش می‌دهد نشان ...
Media Removed
#molana_hafez آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست شکر خدا که از مدد بخت کارساز بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست سیر سپهر و دور قمر را ... #molana_hafez

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوست

#حضرت_حافظ ‌

رسیدن خبر خوش نزدیک است که نوید فتح و خوشبختی می‌دهد.
از حریفان و رقیبان نترس.
خداوند فتنه‌ی آنها را خنثی می‌کند.
بخت با توست، اطرافیانت تکیه‌گاه محکمی برای تو خواهند بود.
بجای غرور، وقار داشته باش.

#دوستداران_حضرت_مولانا_حافظ  #حافظ #شیرازی #اشعار #شعر #دیوان #عرفان #عاشقان #صوفی #بیت #ناب #تفسیر #معنی #غزل #قطعه #حافظیه #یار #عشق
#hafez #shirazi #divan_hafez #persian #sufi #poetry #woeld #poem #love
Read more
. من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟ نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟ من ...
Media Removed
. من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟ نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟ من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟ جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم از پی دوستی تو به بلا افتادم حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟ پایمردی کن و از روی کرم ... .
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟

چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟

جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم
از پی دوستی تو به بلا افتادم

حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر
من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟

پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر
که بشد کار من از دست و ز پا افتادم

تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟
چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟

چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟
که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم
.
#عراقی #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #سعدی #مولانا #حافظ
Read more
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا ...
Media Removed
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان ... این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان دیوانه اطرافش می نگرد. او هیچ تعریفی از جنگ ندارد، هیچ نمی داند ترور چیست، تروریست کیست یا چرا کسی به سوی سرباز بی‌تفنگ شلیک می‌کند. دنیای او را صدای بال پرنده ها پر کرده و به جای بوی گوگرد عطر اقاقی در کوچه‌های ذهنش جاریست.
همیشه گمان کرده‌ام جهان دیوانگان جای بهتریست برای زیستن. همیشه گمان کرده‌ام دیوانه ماییم که در عین خردمندی مدام زندگی را پیچیده می کنیم آنچنان که گاهی چنان گم می‌شویم در هزارتوی پوچی، که یادمان می‌رود زنده‌ایم و باید زندگی کنیم. جنون خاصیت دنیای خردمندان است و کاش راهی به سوی جهان امن و ارام دیوانگان بود...
متنی که در ادامه می اید را قبلا به عنوان( نسخه ای برای روزهای اندوه) برای مجله چلچراغ نوشته‌ام که بی مناسبت به حال و احوال امروزمان نیست:
نسخه‌ای برای اوقات اندوه
غم اندازه دارد. تا حدی از اندوه را شاید بتوان با پناه بردن به دنیای قصه‌ها و شعرها و تصاویر آرام کرد اما خدا نکند غمت خروشان و وحشی، چشمه جوشنده باشد که غرق کند تمام حواست را. آن‌وقت است که هیچ حرفی و حالی جان بی‌قرارت را آرام نمی‌کند. من چنین اندوهی را برای دشمنانم هم آرزو نمی‌کنم.
اما وقتی که غمی اصیل و ملس سراغم را می‌گیرد، مثل ملال روزمره، مثل قهر یک دوست، مثل نافرجام ماندن یک تلاش یا حتی گاهی مثل این روزها که هر طرف اخبار که چشم می‌دوانیم چیزی جز غصه و حیرانی نیست، این وقت‌ها من سراغ فیلم روز هشتم می‌روم، یا فیلم مادر یا حتی سوته‌دلان. من عاشق شخصیت‌های دیوانه هستم. دیوانه‌ها، مجنون‌ها، آنها که مثل همه نیستند من را مفتون می‌کنند. من غرق جهان پاکیزه آنها می‌شوم و انگار که به سرزمینم رسیده باشم در هوای دیوانگی‌شان، نفسی چاق می‌کنم و بعد یادم میافتد که چقدر جهان مردم عاقل و زرنگ پوچ و سطحی و غم‌بار است. چقدر برنده بودن مسخره است و این جدال پر سروصدا تا چه اندازه حقارت آمیز است. بعد دلم وسعت می‌گیرد، می‌توانم به شکست‌ها بخندم، نامرادیها را دست بیاندازم، نامردها را مچل کنم و دلخوری‌ها را ببخشم.
گاهی هم شعر می‌خوانم. حافظ ناصح مردمان سرگشته است. می‌توانی دیوانش را بگشایی و بگذاریی مثل یک رقصنده عشوه‌گر مسخت کند، حالا اگر اشارتی به درد و درمانت کرد هم که چه بهتر.
بقیه در کامنت اول
Read more
@hilda.seir 🏕 ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تردوست دارم من آن جاودان یاد مردان که بودند به هر قرن چندین نفر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر ... @hilda.seir 🏕
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تردوست دارم
من آن جاودان یاد مردان که بودند
به هر قرن چندین نفر دوست دارم
ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی که جاوید
کند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعله‌ور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شیرین تراست از شکر دوست دارم
فری آذرآبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان تو را من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نُخبه‌زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه‌ور دوست دارم

زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم کُرد و بلوچ تو را چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
که‌شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همریشه‌مان را که باغی‌ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
کهن سُغد و خوارزم را با کویرش
که‌شان باخت دوده قجر دوست دارم
عراق و خلیج تو را چون ورازورد
که دیوار چین راست در، دوست دارم
هم ارّان و قفقاز دیرینه‌مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم
چو دیروز افسانه، فردای رویات
به جان این یک و آن دگر دوست دارم
هم افسانه‌ات را، که خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر، دوست دارم
چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
به جای خود این هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
که اين تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی

مهدي اخوان ثالث

@hilda.seir ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• @hilda.seir
🎥: @ehsawn_kh
🎶Music: illenium- reverie ft king deco .
#هيلدا_سير✈️ #تور #مسافرت #طبيعتگردي #آبشار_لاتون #سوها #لاتون #همسفر_خوب #همسفر #همسفر_هيلدا
#hildaseir #tirp
#tourism_iran #irantourist #am_irangardi #travelmagazin #irantravel #irantraveler #irantraveling #earthoutdoors #folkgreen #rsa_folknature #folkscenery #folkgood #folkgrid #folkcreative #moodygrams #mg5k
Read more
. «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت» (شد) «باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود» . سنتور: «زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان» آواز: «زنده یاد استاد ایرج بسطامی» شعر:️ «حافظ»: . آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود . دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست ... .
📘 «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت» (شد)
📕 «باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود»
.
🎼 سنتور: «زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان»
🎤 آواز: «زنده یاد استاد ایرج بسطامی»
📓 شعر:️ «حافظ»:
.
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
.
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
.
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
.
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
.
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
.
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
.
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت (شد)
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
.
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
.
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
.
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "جنی مرا بوسید"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ هنگامی که باهم دیدار کردیم جنی از روی صندلی که بر آن نشسته بود ناگهان ...
Media Removed
️ "جنی مرا بوسید"️ هنگامی که باهم دیدار کردیم جنی از روی صندلی که بر آن نشسته بود ناگهان پرید و مرا در آغوش گرفت و بوسید اکنون، ای زمان، ای دزد بی امان، ای رهزن روزگار که دوست داری در فهرست دارایی خود همه لحظه های شیرین و خوش زندگی را درج کنی و مُهر و نشان فنا زنی این لحظه سعادت ... 🔹️
🔹️
🔹️
"جنی مرا بوسید"🔹️
🔹️
هنگامی که باهم دیدار کردیم
جنی از روی صندلی که بر آن نشسته بود
ناگهان پرید و مرا در آغوش گرفت و بوسید
اکنون، ای زمان، ای دزد بی امان، ای رهزن روزگار
که دوست داری در فهرست دارایی خود
همه لحظه های شیرین و خوش زندگی را درج کنی
و مُهر و نشان فنا زنی
این لحظه سعادت بخش را نیز بنویس که:
سلامت مرا ترک گفته است
بنویس ثروت و مکنت از من رخت بربسته است
بنویس که من پای در کهنسالی نهاده ام
اما این واقعه را نیز درج کن
که جنی مرا بوسید.
لی هانت
🔹️
"Jenny Kiss’d Me"
Jenny kiss’d me when we met,
Jumping from the chair she sat in;
Time, you thief, who love to get
Sweets into your list, put that in!
Say I’m weary, say I’m sad,
Say that health and wealth have miss’d me,
Say I’m growing old, but add,
Jenny kiss’d me.
Leigh Hunt
🔹️
□ بوسیدن رمز عشق ورزی است
و عشق ورزی مجموعه لذتهاست
و همین که در زمانی رخ داده باشد
دیگر هیچگاه مُهر نیستی نمی خورد
اگرچه دزد زمان آن را در صندوق گذشته ها و گمشده ها جای دهد
زیرا جای حقیقی و ابدی آن در دل آدمی است
و عشق هرگز نمی میرد.
🔹️
□ هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
حافظ
شعر از لی هانت
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشه ای
www.drelahighomshei.com
🔹️🔹️
#جنی_مرا_بوسید #لی_هانت #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Jenny_Kiss’d_Me #Leigh_Hunt #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
. خاص‌ترین جای #پاریس برای من‌ #کتابفروشی "شکسپیر و شرکا" بود‌. ساختمان قدیمی چهارصدساله کنار ...
Media Removed
. خاص‌ترین جای #پاریس برای من‌ #کتابفروشی "شکسپیر و شرکا" بود‌. ساختمان قدیمی چهارصدساله کنار رود #سن و روبروی کلیسای #نوتردام، که حالا به نام کتابی با همین نام محل دنج و دوست‌داشتنی برای خریدن و خوندن کلی کتابه و محفلی برای نویسنده‌های زمان. -- وارد کتابفروشی که میشم یاد زیرپله‌های انقلاب ... .
خاص‌ترین جای #پاریس برای من‌ #کتابفروشی "شکسپیر و شرکا" بود‌. ساختمان قدیمی چهارصدساله کنار رود #سن و روبروی کلیسای #نوتردام، که حالا به نام کتابی با همین نام محل دنج و دوست‌داشتنی برای خریدن و خوندن کلی کتابه و محفلی برای نویسنده‌های زمان.
--
وارد کتابفروشی که میشم یاد زیرپله‌های انقلاب میفتم.
برای بالا رفتن از پله‌ها و رسیدن به طبقه دوم از شعر #حافظ رد میشم، هرچی فکر می‌کنم نمی‌تونم حدس بزنم کدوم شعرش ممکنه باشه که تا اینجا، کتابفروشی شکسپیر در مهد ادبیات، نورش رو تابونده:
I wish I could show you when you are lonely or in darkness the astonishing light of your own being.
Hafiz
------- .
اینجا پره از صندلی و راحتی و نیمکت، برای اینکه یه کتاب از قفسه‌های توو در تووش برداری و بشینی با خیال راحت بخونی. کسی هم کاری نداره کِی اومدی و کِی میری.. .

پ.ن: اَجی، گربه‌ایه که اینجا زندگی می‌کنه. هی میاد به پر و پاچه کسایی که نشستن کتاب می‌خونن می‌پیچه و ناز و نوازش می‌گیره. البته کسی نباید خوردنی بهش بده چون توی یه رژیم غذاییه و خیلی هم ازش راضیه!

#شکسپیر_و_شرکا
#shakespeare_and_company
Read more