حرف از خودش و

Loading...


Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
جنة الله في الأرض كربلاء المقدسة, Tehran, Iran, کافه نابآ
Average media age
668 days
to ratio
24
. #خبر #سردار_آزمون <span class="emoji emoji1f4a2"></span>آزمون بهاره افشاری؛ مثبت یا منفی<span class="emoji emoji1f4a2"></span> فیلم ورزشی «سریک» داستان اسب مسابقه ...
Media Removed
. #خبر #سردار_آزمون آزمون بهاره افشاری؛ مثبت یا منفی فیلم ورزشی «سریک» داستان اسب مسابقه ای است که صاحب سرشناسی دارد و درگیر ماجرای دوپینگ می شود. . ️فیلم تلاش دارد تا ماجرای دوپینگ این اسب را که مدتی پیش در رسانه ها به آن زیاد پرداخته می شد بررسی کند. ️آنچه از همان ابتدا تکلیف مخاطب ... .
#خبر
#سردار_آزمون
💢آزمون بهاره افشاری؛ مثبت یا منفی💢
فیلم ورزشی «سریک» داستان اسب مسابقه ای است که صاحب سرشناسی دارد و درگیر ماجرای دوپینگ می شود.
.
⭕️فیلم تلاش دارد تا ماجرای دوپینگ این اسب را که مدتی پیش در رسانه ها به آن زیاد پرداخته می شد بررسی کند.
⭕️آنچه از همان ابتدا تکلیف مخاطب را با فیلم مشخص می کند حضور سردار آزمون است و نشان می دهد که فیلم از زاویه به موضوع نگاه می کند که به موضع آزمون نزدیک تر است. با این وصف فیلم نمی تواند شکل یک گزارش ژورنالیستی و کنکاش گر را به خود بگیرد بلکه بیشتر در صدد اثبات بی گناهی اسب است. چنین ذهنیتی باعث شده که اسب راوی داستان شود و خب در چنین فیلمی نمی توان انتظار داشت که اسبی صاحب خودش را به گناهکاری متهم کند.
⭕️با تمام این اوصاف «سریک» به عنوان یک مستند-ورزشی فیلمی نیست که بتوان برای تماشای آن بلیط خرید و به سینما رفت و شاید بیشتر یک قدم برای سازنده اش به سوی تجارب بهتر و قوی تر باشد.
.
✅داستان یک اسب!
فیلم قرار است داستان اسبی باشد که به زبان آدمیزاد حرف می زند و خب این یعنی با ساختار متفاوتی روبرو هستیم. فیلم اما مشکل ساختاری دارد هرچند گاهی سعی دارد مثل صحنه هایی که درباره سردار حرف می زند و نماهای کوتاه و درشت از آزمون پشت هم به نمایش در می آیند به این ساختار نزدیک شود اما خب در بسیاری مواقع فیلم  به صحبت های تک نفره سردار با دوربین و گفت و گوهای دو نفره و یا دادن اطلاعات صرف توسط افراد مطلع درباره اسب یا دوپینگ به دوربین  اختصاص دارد. هیچ طراحی صحنه و لباس خاصی که در خدمت آن ساختار فانتزی باید باشد وجود ندارد. اسب و نریشنی که برایش نوشته شده در واقع هیچ کارکردی در داستان ندارد در حالیکه این نریشن است که باید داستان را پیش ببرد. حرف های اسب که البته صدای سیامک انصاری به آن وجهه طنز بانمکی داده فقط مقداری تعریف و تمجید از خودش و صاحبش است. فیلم بعد از شروعی که با ساختار فانتزی است از میانه رها شده و شکل گزارشی صرف می گیرد. درواقع اسب سخنگو اهمیت و اعتبارش را از دست داده و ماجرای دوپینگ است که جای آن را می گیرد.
.
ادامه در کامنت اول👇🏻
#mOzhi✨
Read more
Loading...
. مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما ...
Media Removed
. مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما چه مي دانيم. مرد از آن نگاه ها كه مي گويند "عاقل اندر سفيه" بِش كرد و گفت: آخر اين خيابان فقط براي گشت و گذار است نه مسير فرودگاه! زن هم همان نگاه را برگرداند گذاشت توو كاسه ي چشم هاي مرد و گفت: اصلاً تو چه كار ... .
مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما چه مي دانيم. مرد از آن نگاه ها كه مي گويند "عاقل اندر سفيه" بِش كرد و گفت: آخر اين خيابان فقط براي گشت و گذار است نه مسير فرودگاه! زن هم همان نگاه را برگرداند گذاشت توو كاسه ي چشم هاي مرد و گفت: اصلاً تو چه كار به كار زن هاي مردم داري؟ چشم هات را بينداز پايين جلو پات را نگاه كن چاله در نيايد پيشت با كله بروي توش كه حوصله ي مريض داري ندارم ها! هم زمان اخم هاش را هم كشيد توو هم يعني حرف بي حرف راهت را برو! مرد مانده بود هاج و واج، كه چه شد چه نشد. كمي به سكوت گذشت. يكهو زن به اخم هاش گفت بروند كنار جاش لبخند را بياورند بنشانند روو لب هاش و خودش هم بگويد/گفت: اگر گفتي فردا چه روزي است؟ مرد هنوز توي سكوتِ بعد از هاج و واجش بود كه دوباره تعجبي نگاش كرد، سرش را به نشانه ي نمي دانم تكان داد و توي دلش هم گفت عجب گيري كرده ايم ها. زن خواست به "عجب گيري كرده ايم ها"ي توي دل مرد گير بدهد كه نداد، عوضش گفت: روزي كه برا اولين بار برايم گل خريدي! مرد گفت: خب؟ زن يك جور نگاهش كرد كه يعني خب بي خب، فردا هم بخر! مرد نگاش را گرداند سمت زني كه با عجله از كنارشان گذشته رفته بود، و گفت: رفت به پروازش برسد، ما هم برويم به خانه مان برسيم، گشت و گذار كه كوفت مان شد! زن دوباره ابروهاش را انداخت جنگِ هم، بعد توي دلش گفت ديگر صرفه ندارد كار نمي كند بگذارمش برا وقتِ ديگر؛ و پشت مرد راه افتاد
.
#رضا_کاظمی #بداهه_هاي_رضا_كاظمي
Read more
موبایل شما بلندگو نیست !<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> در تاکسی رو که باز کردم خانم محترمی داشتن بلند بلند حرف می زدن و توجهی ...
Media Removed
موبایل شما بلندگو نیست ! در تاکسی رو که باز کردم خانم محترمی داشتن بلند بلند حرف می زدن و توجهی به من که جای نشستن نداشتم نمی کردن من : ببخشید اجازه می دین سوار شم ؟ خانم : خب بشو من : کجا بشینم ؟ خانم : اهان به سختی همانطور که با هیجان حرف می زد کمی خودش را جا به جا کرد اسم خودش فریبا بود دختر خالش ... موبایل شما بلندگو نیست !🌸🌸💐💐🌺
در تاکسی رو که باز کردم خانم محترمی داشتن بلند بلند حرف می زدن و توجهی به من که جای نشستن نداشتم نمی کردن
من : ببخشید اجازه می دین سوار شم ؟
خانم : خب بشو
من : کجا بشینم ؟
خانم : اهان
به سختی همانطور که با هیجان حرف می زد کمی خودش را جا به جا کرد
اسم خودش فریبا بود دختر خالش شیراز زندگی می کرد می خواست از شوهرش طلاق بگیره ....دنبال کار می گشت اسم دختر خالش مهناز بود مهناز هنوز دنبال وکیل بود که مهریه اش و بگیره و به نظر فریبا مهناز ادم بی عرضه ای بود و باید قبل طلاق اونو بدبخت می کرد ! فریبا خودش دنبال خرید عروسی بود تمام مغازه ها و مزون هارو گشته بود تا رسیده بود به مزون .....
مدل لباس عروسیش دکلته بود پشتش باز بود تا کمر از گیپور متری ۸۰ تومن کمتر پیدا نکرده بود ..... خوشبختانه از قبل عید اضافه وزن نداشته ...تو تعطیلات دوبار با محمد سر مسافرت رفتن دعوا کرده بود ...... تازگی ها به توت فرنگی حساسیت پیدا کرده بود و تمام بدنش می خارید ........‌
پینوشت اول : تمام این اطلاعات و بیشتر از اونو من به اجبار در طی مسیر از زیر پل سیدخندان تا اول خیابان قیطریه همراه با بقیه مسافران فهمیدم و شنیدم !
پینوشت دوم : مردم مجبور نیستن اطلاعات و اخبار خصوصی و کار و زندگی شمارو در طول مسیر و در وسیله نقلیه عمومی گوش بدن اونم با صدای بلند و قهقه خنده !
پینوشت سوم : گاهی قبل از حرف زدن با موبایل محیط اطرافتونو چک کنید و از شوخی های جنسی و توضیحات بعضی مسائل خصوصی اجتناب کنید !
پینوشت چهارم : واقعااااا درک فرهنگ و شعور بعضی ها خیلیییی سخته 🤤🤤🤤🤤
Read more
. #قربانی_گوسفندان . <span class="emoji emoji1f534"></span> همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد ...
Media Removed
. #قربانی_گوسفندان . همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد ... .
#قربانی_گوسفندان
.
🔴 همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد نه وقتی ۴ میلیون ایرانی جهت عیاشی به ترکیه!
.
🔴 دستور قربانی یک امر الهیه که از زمان حضرت آدم وجود داشته و خداوند شرط قبولی اراده هارو گذشتن از تعلقاتی چون اموال بیان کردند و به هابیل و قابیل امر شد تا از محصول زراعی و دام خودتون بهترینش رو برای قربانی شدن به محضر خالق حاضر کنید… هابیل بهترین زراعت و دام رو حاضر کرد و قابیل بدترین! این سنت در یهود و مسیحیت و اسلام ادامه پیدا کرد و مساله اصلی، گذشتن از مال برای اثبات حرف شنوی از خداوند و اصلاح عمل بود. اما تمرین این از خود گذشتگی در ذبح این قربانی نمود پیدا میکرد و در رفتار و اخلاق متجلی میشد.
.
.
🔴 حضراتی که ذبح گوسفند و شتر در ایام حج تمتع رو کاری غیر انسانی بشمار میارن و مدافع حقوق حیوانات شدن و ندای وامصیبت سر دادن، گویا خبر ندارن که این مساله تمرینی اخلاقیه و جزو اعمال واجب الهی… که خالق همان گوسفند فرموده که انسان حیات گوسفند رو برای حیات خودش بگیره! لذا خواهشمندیم از خالق گوسفند دلسوزتر نشید و به حال گوسفند ماندن عقل هاتون دلسوزی کنید!
.
.
🔴 گویا مطلع نیستید که تمامی قربانیان حج به مصرف گرسنگان آفریقایی میرسن و سالانه صدها هزار تن گوشت قرمز از طرف حجاج به این کشورها صادر میشه تا مجانا به مصرف فقرا برسه!! همون فقرایی که بخاطر گوسفند ماندن انسان نماهای بی اخلاق، در جنگ و قحطی و ظلم، شبها گرسنه می خوابند و شمایی که شعار زنده باد گوسفند سر میدی و سالانه در ایران بیش از ۲/۷ میلیون تن گوشت میلومبانی، متوجه گرسنگی او و حیوان ماندن خود بخاطر سکوت و بی خبری ات نیستی!
.
🔴 ای کاش کمی اندیشه می کردید و جای دلسوزی برای عمر طبیعی یک گوسفند که اگر برای مستضعفین ذبح نشه، برای شکم بارگی های تو و امثال تو… و استیک و چنجه و فیله رستورانیت ذبح میشه!! دین حکیمانه خدارو به سخره نگیری و بر اصلاح جهل خود متمرکز باشی… چه سنتی زیباتر از سنت قربانی و ذبح که هم موجب تمرین قربانی کردن تعلقات انسان برای رشد روحی و معنوی انسانه و هم اهدای هزاران تن خوراک گوشتی به میلیونها گرسنه و محروم و دارای سوء تغذیه در جهان… لذا از بازیگران بی اطلاع و بی نماز خواهشمندیم تا به همون هنر تقلید از دیگران بپردازن و اینبار نقش انسان رو قبول کنن…
.
.
#محمد_جلیلی
Read more
 #قربانی_گوسفندان . <span class="emoji emoji1f534"></span> همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد ...
Media Removed
#قربانی_گوسفندان . همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد ... #قربانی_گوسفندان
.
🔴 همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد نه وقتی ۴ میلیون ایرانی جهت عیاشی به ترکیه!!
.
🔴 دستور قربانی یک امر الهیه که از زمان حضرت آدم وجود داشته و خداوند شرط قبولی اراده هارو گذشتن از تعلقاتی چون اموال بیان کردند و به هابیل و قابیل امر شد تا از محصول زراعی و دام خودتون بهترینش رو برای قربانی شدن به محضر خالق حاضر کنید… هابیل بهترین زراعت و دام رو حاضر کرد و قابیل بدترین! این سنت در یهود و مسیحیت و اسلام ادامه پیدا کرد و مساله اصلی، گذشتن از مال برای اثبات حرف شنوی از خداوند و اصلاح عمل بود. اما تمرین این از خود گذشتگی در ذبح این قربانی نمود پیدا میکرد و در رفتار و اخلاق متجلی میشد. لذا این کار تمرینی اخلاقی برای گذشتن از تعلقات در راه خدا و کمک به محرومان جهان با تقسیم عادلانه غنایم زمینه… جناب معترض، گوشت سفرت از کجاست؟!
.
.
🔴 گویا مطلع نیستید که تمامی قربانیان حج به مصرف گرسنگان آفریقایی میرسن و سالانه صدها هزار تن گوشت قرمز از طرف حجاج به این کشورها صادر میشه تا مجانا به مصرف فقرا برسه!! همون فقرایی که بخاطر گوسفند ماندن انسان نماهای بی اخلاق، در جنگ و قحطی و ظلم، شبها گرسنه می خوابند و شمایی که شعار زنده باد گوسفند سر میدی و سالانه در ایران بیش از ۲/۷ میلیون تن گوشت میلومبانی، متوجه گرسنگی او و حیوان ماندن خود بخاطر سکوت و بی تفاوتی نیستی!! چطور از گرسنگی ۸۰۰ میلیون انسان صداتون در نمیاد و بخاطر ۱ میلیارد انسان دچار سوء تغذیه سکوت کردین اما اگر کسی بخواد با پول شخصی سالیانه به این فقرا کمک کنه و تعلقات مادی خودش رو در راه رضای خدا ذبح کنه، معترض میشید؟!
.
🔴 ای کاش کمی اندیشه می کردید و جای دلسوزی برای عمر طبیعی یک گوسفند که اگر برای مستضعفین ذبح نشه، برای شکم بارگی های تو و امثال تو… و استیک و چنجه و فیله رستورانیت ذبح میشه!! دین حکیمانه خدارو به سخره نگیری و بر اصلاح جهل خود متمرکز باشی… چه سنتی زیباتر از سنت قربانی و ذبح که هم موجب تمرین قربانی کردن تعلقات انسان برای رشد روحی و معنوی اوست و هم اهدای هزاران تن خوراک گوشتی به میلیونها گرسنه و محروم و دارای سوء تغذیه در جهان… لذا از بازیگران بی اطلاع و بی نماز خواهشمندیم تا به همون هنر تقلید از دیگران بپردازن و اینبار نقش یک آدم رو بازی کنن…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
. #عباس_کیارستمی در روزهای انقلاب فیلمِ مهمی ساخته است با نامِ "قضیه شکل اول، شکل دوم". این فیلم ...
Media Removed
. #عباس_کیارستمی در روزهای انقلاب فیلمِ مهمی ساخته است با نامِ "قضیه شکل اول، شکل دوم". این فیلم سند معتبری از حال و هوای آدم هاست در روزهای آزادی موقت، روزهای پر شورِ بیم و امید. در فیلم یک صحنه در یک مدرسه نمایش داده می شود. بعد این صحنه را برای تعدادی از آدم های شناخته شده‌ی آن سال ها از هر صنفی نمایش ... .
#عباس_کیارستمی در روزهای انقلاب فیلمِ مهمی ساخته است با نامِ "قضیه شکل اول، شکل دوم". این فیلم سند معتبری از حال و هوای آدم هاست در روزهای آزادی موقت، روزهای پر شورِ بیم و امید. در فیلم یک صحنه در یک مدرسه نمایش داده می شود. بعد این صحنه را برای تعدادی از آدم های شناخته شده‌ی آن سال ها از هر صنفی نمایش می دهند. هر کدام بنا بر برداشت خود نظر می دهند. کمابیش همه هستند و سعی می کنند جلوی دوربین خیلی خوب، فصیح، بلیغ و منطقی و محترم باشند. حتا "صادق خلخالی" هم هست و خیلی هم آگاه و روشنفکر می نماید!
#عزت_الله_انتظامی اما، آدمِ سینماست. آموخته چه دوربین باشد و چه نباشد "آدم باید خودش باشد". او در این فیلم جوان میانسالی ست با صداقت، نمادِ مردمِ عادی شهر نشین که برای فضل فروشی حرف نمی زنند. او جلوی این دوربین خودِ خودش است. شبیه همان آدم هایی که در خیابان می بینیم. آنقدر شفاف و زلال نظر می دهد که اخم گلدرشت"صادق قطب زاده" یا "مسعود کیمیایی"، پشت هم اندازیِ "نورالدین کیانوری" و "کمال خرازی" و حتا مناعت طبع و لحنِ رسمیِ"نادر ابراهیمی" و "عبدالکریم لاهیجی" در مقابلِ سادگی او متکلف به نظر می آیند.
به من باشد، جای روضه های بی فایده و سخن سازی راجع به مرگ، به نیمه‌ی پر لیوان، یعنی میراثِ مفصلِ هنرمند نگاه می کنم و محض احترام یک بار دیگر می نشینم و این فیلم را تماشا می کنم.
Read more
Loading...
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم ...
Media Removed
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی ... خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی کار می‌کند.) و بناست به پست بالاتر ارتقاء یابد. به همین خاطر فعلا ادامه خواستگاری را تا ارتقاء شغلی ایشان معلق کردیم. در حال حاضر 5 ماه است که صبر کردیم تا ایشان ارتقاء شغلی پیدا کند، ولی فعلا خبری نشده است. ایشان از جهت شخصیتی و خانوادگی، پسر سالم و خوبی است و به دلم نشسته است، ولی خواهرم می‌گوید: این پسر در شأن تو نیست و تو با این موقعیت می‌توانی با فرد بهتری ازدواج کنی. از طرفی عمه‌ای دارم که اگر متوجه شغل خواستگارم شود، حتما سوژه‌ای برای طعنه و کنایه زدن در میان اقوام و فامیل پیدا می‌کند و حرف و حدیث و نگاه‌های مردم، مرا نگران می‌کند. لطفا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ اجمالی:
شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست. از طرفی هر شغلی در جایگاه خودش ارزشمند است و یک ضرورت به حساب می‌آید. از طرفی ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد. بنابراین به جای تمرکز روی مسئله کار ایشان، بررسی کنید نسبت به ایشان شناخت دارید و اینکه چقدر در درک، فهم، فکر، علایق و سلایق، خواستها و تمایلات‌تان و ... دیدگاه‌های نزدیک به هم دارید؟

پاسخ تفصیلی:
قطعا مسائلی مهم تر از مسئله کار و شغل ایشان وجود دارد که لازم است شما برای شناخت بهتر خواستگارتان به آنها توجه بیشتری کنید؛ از جمله اینکه آیا از جهات اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، فکری، فرهنگی و خانوادگی از تناسب کافی برخوردار هستید یا نه؟ از طرفی شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست؛ چرا که هر شغلی در جای خود ارزشمند و ضروری است. متاسفانه نگاه از بالا به پایین نسبت به برخی از مشاغل در جامعه ما می‌تواند ناشی از غرور و خودبرتربینی باشد، در حالی که ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه‌های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد.
اینکه وضعیت خواستگارتان را تا ارتقاء شغلی معلق کردید، کار درستی نیست؛ چرا که از یک طرف سن شما در حال بالا رفتن است و ...
‌‌
ادامه مطلب در قسمت نظرات ...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #خواستگار #سرزنش #شغل
Read more
. قسمت پنجم . مروری اجمالی بر ترک های "مورفین" و "آتش" . تحلیل<span class="emoji emoji2b05"></span>️: اگر در لغت نامه به دنبال واژه ...
Media Removed
. قسمت پنجم . مروری اجمالی بر ترک های "مورفین" و "آتش" . تحلیل️: اگر در لغت نامه به دنبال واژه نگاهی بیندازیم با نتایج جالبی رو به رو میشویم، (اِ) اسم است از نگاشتن . (حاشیه  برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن . (یادداشت مولف ). نقش . (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقش ... .
قسمت پنجم
.
مروری اجمالی بر ترک های "مورفین" و "آتش"
.
تحلیل⬅️: اگر در لغت نامه به دنبال واژه نگاهی بیندازیم با نتایج جالبی رو به رو میشویم، (اِ) اسم است از نگاشتن . (حاشیه  برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن . (یادداشت مولف ). نقش . (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند. (از رشیدی ). چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند. (فرهنگ خطی ). نقشها و گل وبته ها و اشکال هندسی رنگارنگ که بر چیزی کشند. سورنا را باید به حق خالق نگار دانست چون او تا اینجای کار پیکرنگار. چهره نگار. صورت نگار، زشت وزیبانگار. عریضه نگار. غم وشادی نگار. نامه نگار. وقایعنگار و حقیقت نگارِ "نگار" بوده.
.
به نیمه راه نگار رسیده ایم و این اثرِ نگارنده در "مورفین" با یکی از عنصرهای سازنده خودش صحبت میکند! نگار ماهیتی پویا دارد و در بند نمیگنجد پس صدای خود را در باد و برای باد رها میکند ! این اثر را همانند کتابی باید مطالعه کرد و روزها به مفاهیم کتابِ "نگار" فکر کرد در #مورفین ، نگارِ جسور و هفت خط از باد برای فرار از آرامش و درگیر شدن با تلخی ها دعوت میگیرد ،نگارِ زیبا اما جسور از رخوت ها و کرختی های که مورفین نماد خوبی برای آن است فراریست و و خود و باد را تبعید شده میخواند و از او میخاهد که با او همراه شود تا سکون را بشکند و بی توجه به وعده ی ابدیتِ انسان از او میخاهد که آرمان های که سر خرمنِ ابدیت به تحقق میپویندند را راه کند و به مرگ فکر کند ! آی باد...روزی تو هم از نفس میوفتی برای بار دوم به گریه میوفتم و به مورفینِ لعنتیه جامعه خودمان فکر میکنم ...نگار به باد برای چه چیزی نیاز دارد؟ مجموعه در "آتش" از نیمه راه رد شد و ما با نماد های مواجه هستیم که هر کدام همانند پازل در کنار هم و در جای درست قرار میگرند و این بار نوبت به "آتش" رسید! عناصر اربعه ! #نگار چه تفکری دارد؟ نگار با اشتراکاتش با باد حرف زد و اکنون از درِ مشترک با #آتش شروع به صبحت میکند و به او گوشزد میکند که ما هم جنسیم ! #نگار از تمام زنجیر ها فرار کرده و خود را قرمزرو معرفی میکند! نگار در جایی به علی سورنا کنایه میزند که اقیانوس تو آتشی بودنم را کم میکند! او خود را از بند خط های سورنا رها کرده و با حالت جنون آمیزی بعد از گذر از شهر #مورفین ، وارد شهر آتش شده و با قدرت میتازد، او همراهی آتش را هم میخواهد! داستان به نیمه خود رسیده ما مقابل ارتشی از عناصر هستی بخش مواجهیم که نگارِ جسور قصد فرماندهی آن را دارد..
Read more
Loading...
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان ...
Media Removed
• يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن • " ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120 آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد ...
يادداشتي بر استخوانِ حامد رحمتي
منتشر شده در روزنامه ي شاخه ي سبز/چهارشنبه ١٨ بهمن

" ایمان بیاورید به استخوان / که روزی در محاق فروخواهد رفت / ایمان بیاورید به استخوان / که مثل برف سفید است / ایمان بیاورید به استخوان / که تیر می کشد " 120
آشنایی با شعر حامد رحمتی بر می گردد به کتاب عکاس دوره گرد که مجموعه ی خوبی نبود اما شکلِ شعری داشت که در مسیر تکوین بود . شکل رنج هایی که شاعر می کشید و می تراشید تا پیکر زیبایی از شعر بسازد . این رنج ها مدتی بعد به کتاب " ماهی سرخ بند نمی آید " منتهی شد که در مقایسه با عکاس دوره گرد شعرهای قابل قبولی داشت . هر چند شعرها همچنان در مسیر رفت بود و نیاز به تراشیدن و ممارست بیشتر داشت که امروز این رنج ها عظیم شده اند و استخوان دار . آنقدر تراشیده شده اند که شکلِ شعر گرفته اند . شکلِ " استخوان" .
کتاب استخوان ، شعر استخوان داری ست . تجربه ای که در جریان شعر آزاد امروز بی شک قابل قبول و خوانش می باشد . نه از سادگی و بی مایه گی ساکت و اخته است و نه اداهای زبانی و روشنفکری دارد . شعری که حد خودش را می داند و شاعری که جنس حرف هایش را می شناسد . ایراد اساسی شعر امروز شاعرانی هستند که حرف خودشان را نمی زنند . یا مطلقا حرفی برای گفتن ندارند و یا اطوارهای شاعری مانع گفتن آن می شود . اما رحمتی پیکر تراش قابلی ست که شعر خودش را می سازد و حرف خودش را می زند .
" من / سنگ تراشی غمگینم / بازوانت را با اندوه / چشم هایت را / با تردید می تراشم " 8
چیزی که در شعرهای این کتاب تاثیر بیشتری دارد عشق نیست بلکه نگاهِ اجتماعی شاعر در شعرهاست . از این رو شعرهای دفتر دوم و سوم درخشان تر جلوه میکنند . شعر سکوی پرتاب است و تم عاشقانه ی دفتر اول شعرهای این کتاب را از این سکو کمی دور می کند . نه اینکه رومنس شعر نیست چراکه زیباترین شعرهای جهان شعرهای عاشقانه می باشد . اما در اینجا مسئله ی شاعر عشق نیست و نگاه رحمتی پیرامون مسائل اجتماعی زیباتر و موشکافانه تر عمل می کند . حتی حرف عاشقانه ی شاعر وقتی آمیخته با زخم و انسانیت است ، وقتی پیرامون اجتماع تعریف می شود قابل لمس تر و زیباتر خواهد بود .
" چشم هایت / زنی آواره است / و سرباز ناتو / به زخم هایت / تجاوز می کرد آن شب / چشم هایت / مهاجران جنگ است / در اعماق دریا / در شکاف سقف / و دیوار زندان " 12 (ادامه در كامنت اول)
Read more
 #احترام_به_عقیده . <span class="emoji emoji1f534"></span> عقیده ای محترم است که مبتنی بر حقیقت انسانی و در چهارچوب اخلاقی - الهی باشد! ...
Media Removed
#احترام_به_عقیده . عقیده ای محترم است که مبتنی بر حقیقت انسانی و در چهارچوب اخلاقی - الهی باشد! عقیده ای که منطقی و بدور از جهل و تعصب و مدافع ارزش و شرافت انسانی باشد. مگر میشود به هر عقیده ای احترام گذاشت؟! اینکه خودش متناقض است… اگر قرار باشد به هر عقیده ای احترام بگذاریم باید به کسانی که قائل ... #احترام_به_عقیده
.
🔴 عقیده ای محترم است که مبتنی بر حقیقت انسانی و در چهارچوب اخلاقی - الهی باشد! عقیده ای که منطقی و بدور از جهل و تعصب و مدافع ارزش و شرافت انسانی باشد. مگر میشود به هر عقیده ای احترام گذاشت؟! اینکه خودش متناقض است… اگر قرار باشد به هر عقیده ای احترام بگذاریم باید به کسانی که قائل به نادرستی همین عقیده هستند هم احترام بگذاریم!! میشود؟!
.
.
🔴 اگر همه عقاید محترم باشند یعنی هیچ دادگاهی تشکیل نشود!! قاضی رای به درستی هر دو بدهد… هم دزد محترم است و هم دزدی شده!! هم قاتل و هم مقتول!! هم فاجر و هم مومن!! هم راستگو و هم دروغگو… یعنی هم به عقاید آن مستکبرین و متجاوزین و جنایتکارانی که قائل به جرم و جنایت و چپاول و ظلم و خیانت و کشتارند احترام بگذار… هم به عقیده آنان که خواهان استقلال و عدالت و آزادی و ظلم ستیزی!!
.
.
🔴 از کجا آمده این تفکر احمقانه؟! از آنجا که ایستادن پای حق، خرج داشت و عرضه میخواست اما عده ای نداشتند… همانطور که جسارت ایستادن کنار ظلم هم نداشتند!! یعنی یک دسته از آدم های بی بوته ای که نه میگویند بی دین و بی اعتقاد به اسلامیم و نه میگویند که دشمنی وجود دارد و باید علیه باطل جنگید… اصلا قائل جنگ نیستند! اینها حق را بدون پرداخت هزینه می خواهند! حق را بدون خون می خواهند! دین بدون زحمت می خواهند…
.
.
🔴 راحت طلبان مقدس نمایی که اگر نماز و قرآن هم بخوانند، نام جنگ و جهاد و جبهه بیاید با تردید می نگرند و می گویند ما با قتل و اسلحه مخالفیم!! احمق های مقدس نمایی که اگر تهدید دشمنی زورگو را بشنوند، میگویند اصلا چرا با او نمی سازیم و دوست نمی شویم؟! بیایید ما از یکسری حقوقمان بگذریم و او هم بگذرد و با هم صلح کنیم!! ما از عدالت خواهی بگذریم او هم از تجاوز به فلان کشور… ما از ولایت بگذریم او هم از کشتار فلان مسلمان!!
.
.
🔴 احترام به تمام عقاید از مغزهای کودنی آمد که عبادت را برای آرامش فردی خواست نه برای حرف خدا را گوش کردن… او از تمام دین هر جا که صحبت از حکومت و جهاد و ایثار و از جان و مال گذشتن است، فقط صدقه دادن پول خورد هایش را می فهمد و اینکه اگر در یک کشوری تجاوزی صورت گرفته باشد، اسرائیل از فلسطینیان عذرخواهی کند!! و الا انقلاب برای آنها افراطی گری عقب مانده هاست و نظام متعالی همان نظام استعماری غرب!
.
.
🔴 امام زمان عج برایش نجات بخش بی زحمت است نه آنکه دستور میدهد و منتظرانش وظایفی دارند!! امام حسین ع را دوست دارد اما تا وقتی برای جنازه اش گریه کنیم!!… نه آنکه قائل به کربلا و یزیدی باشد و جنگ و دفاع و مرزهای عقیدتی…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
لایو مناظره علی علیزاده و زیباکلام رو ببینید! عالی بود. واضح تر از این نمی شد دلایل و نشانه های جنگ امریالیسم ...
Media Removed
لایو مناظره علی علیزاده و زیباکلام رو ببینید! عالی بود. واضح تر از این نمی شد دلایل و نشانه های جنگ امریالیسم و هدف قرار دادن همه ی ما با تفکرات به ظاهر روشن فکر ضد حکومت با رسانه ها رو بیان کرد. وقت بیداری است. خیلی خوب و پرشور علیزاده از بیداری مردم به حقیقت خودشون و درک توانمندی خود برای ایجاد تغییر ... لایو مناظره علی علیزاده و زیباکلام رو ببینید! عالی بود. واضح تر از این نمی شد دلایل و نشانه های جنگ امریالیسم و هدف قرار دادن همه ی ما با تفکرات به ظاهر روشن فکر ضد حکومت با رسانه ها رو بیان کرد.
وقت بیداری است. خیلی خوب و پرشور علیزاده از بیداری مردم به حقیقت خودشون و درک توانمندی خود برای ایجاد تغییر حرف زد‌. مدت زیادی است علیزاده رو دنبال می کنم و با همه ی شک ها و نا امیدی هایی که از توهم چشم پوشندگان به واقعیت خاورمیانه و داستانی که براش پیچیده شده (مثل آمریکای جنوبی دهه ۷۰) ، باز هم میبینم که کسی به اندازه علیزاده بدون درگیر احساسات شخصی و اعتقادات شخصی خودش باشه، بتونه کاملا و تماما به صلاح کشور و ملت خودش حرف بزنه‌. با تحقیق و اطلاعات دقیق و رسمی حرف بزنه.
حتی اگر محبوبیت خودش رو ازدست بده یا همیشه زیر بار مسخره کردن و تحقیر جوانان مثلا تحصیل کرده و برنامه ریزی شده توسط بی بی سی و رادیو فردا و خونواده ها.
وقت بیدار شدن و دیدن حقیقت ایران و نسبت و رابطه ی واقعی اش با جهانه.
وقت بیدار شدن از توهم اینکه نداشتن رابطه با غرب باعث بوجود اومدن جهنم شده و چه بهشتی در اون رابطه است.
وقت اینطور نگاه کردنه که غرب بهشتی ذهن های ما، اصلا علاقه ای به وضع خوب‌ایران درصورت مستقل بودن و دفاع از لبنان و فلسطین و ۰۰۰ نداره.
من به شخصه از تجربه خودم میگم، با چند سال وقت گذروندن و کار با گروه های حامی مهاجر و جنبش های مردمی.
از هر وضع ناگوار سیاسی و اجتماعی ، یه گروهی دارن سود مالی میبرن و به هیچ وجه حاضر نیستن تغییری ایجاد شه مگر اینکه سود بیشتر مالی در کار باشه.
تا جایی که بتونن و اختلالی در نظم حکومتی ایجاد نکنه هم محدودیت و کسر بودجه و غیره ایجاد می کنن.
@ali.alizadeh.insta
#علی_علیزاده #صادق_زیباکلام #ایران #تغییر #قدرت_مردمی #استقلال
Read more
. پس از آنکه چوپان دروغگو دو سه بار دیگر اهالی روستا را اوسکل دست خودش کرد و به دلیل دروغ‌هایش دیگر کسی ...
Media Removed
. پس از آنکه چوپان دروغگو دو سه بار دیگر اهالی روستا را اوسکل دست خودش کرد و به دلیل دروغ‌هایش دیگر کسی به زانویش هم نبود گرگ چه بلایی سر خودش و گله‌اش آورده، چوپان به اتاقش رفت تا به کارهای زشت جدیدی فکر کند. این‌قدر فِس‌فِس کرد تا بچه‌های دهه شصتی بزرگ شدند و دید این دهه هشتاد، نودی‌ها هم به این راحتی‌ها ... .
پس از آنکه چوپان دروغگو دو سه بار دیگر اهالی روستا را اوسکل دست خودش کرد و به دلیل دروغ‌هایش دیگر کسی به زانویش هم نبود گرگ چه بلایی سر خودش و گله‌اش آورده، چوپان به اتاقش رفت تا به کارهای زشت جدیدی فکر کند. این‌قدر فِس‌فِس کرد تا بچه‌های دهه شصتی بزرگ شدند و دید این دهه هشتاد، نودی‌ها هم به این راحتی‌ها گول دروغ‌های آبکی و صدمن‌یک‌‌غازش را نمی‌خورند. پس باقی گوسفندانش را فروخت و با فروش کله‌پاچه‌ دو رأس از آن‌ها در مدرسان‌شریف ثبت‌نام کرد. مشاور مدرسان هم بعد از یک دوره استعدادیابی فشرده از چوپان، متوجه شد که در رشته‌های سیاسی دیپلماتیک می‌تواند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. لذا چوپان وارد یکی از این رشته‌ها شد و تا دو سه ترم هم شاگرد اول دانشکده بود. اما شانس پسِ سرش زد و یکی از آشنایان درجه یکش در بانک مرکزی به او پیشنهاد کار داد؛ چوپان هم درس و دانشگاه را به یک اشاره رها کرد و کارمند بانک شد و دیری نپایید که به‌خاطر ذهن خلاق و بیمارش پیشرفت‌های چشمگیری کرد و درجه شغلی‌اش به «خیلی بالا» ارتقا یافت. یک روز که چوپان در اتاق کارش نشسته بود و با پول‌ها بازی می‌کرد. با خودش گفت: «چوپان ببین چی بودی و چی شدی؟ پس کو اون همه نبوغ و پدر سوختگی‌ات؟ نشستی اینجا واسه من حقوق کارمندا رو حساب می‌کنی؟» در این میان لامپ کم مصرف و پرنوری در ذهنش روشن شد. حقوق کارمندان را به همراه بقیه موجودی بانک، در گونی ریخت و یک تراول پنجاه تومانی هم ته گاوصندوق نگه داشت که کسی شک نکند. اما از آنجا که چوپان تیز بود و می‌دانست هیچ کودنی با گونی این همه پول را نمی‌دزدد؛ این‌دفعه به یکی دیگر از آشنایان درجه دومش در کانادا زنگ زد تا برایش یک حساب پس‌انداز آب باریکه‌ای باز کند. برای خودش هم چند روز مرخصی با حقوق رد کرد تا زمینی و از طریق مرزهای شمالی کشور خود را به آب باریکه‌اش برساند. در مرز ماکو احساس کرد کباب بدنش کم شده، پس وارد کبابی شد. ازقضا روی تخت بغل‌دستی با مردی آشنا شد که به‌شدت کباب با پیاز می‌خورد. چوپان وقتی داستان زندگی مرد را شنید. دسته‌دسته مو بود که از تن و بدنش می‌ریخت. مرد گفت 450 میلیون تومان بدهی بالا آورده و اینجا دیگر جای بیزینس نیست، قصد دارد به کشورهای خارجی برود و «شهرام کوین» دایر کند. وی افزود لامصب اینجا مثل برگه هلو، خشک شده و هرچه چلاندم دیگر چیزی نچکید. چوپان که دید پس از سال‌ها رنج و ممارست، عاقبت زوج کاریِ خودش را یافته. دست دوستی به سمت مرد دراز کرد. همین که دست مرد در مسیر دراز شدن بود، ماموران آمدند و به او دستبند زدند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی ...
Media Removed
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید ... .
صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید کردنش و ایستادگی اش مقابل ترامپ متفاوت است. چرا که ضمانت اجرایی سخنانش همین رفیقان شهیدش و زیست در مرز شهادت خودش هستند. بخشهایی از صحبتهایش را اینجا می‌آورم و به همه کسانی که فلسفه وجودیشان نه استقلال خواهی از طریق مبارزه با سلطه یا برقراری عدالت بلکه نفرت و کینه جناحی (که با اختلاف سلیقه بسیار متفاوت است) توصیه میکنم دوباره و چندباره آن را بخوانند: 🔹سلیمانی: ترامپ! تو مارا تهدید می کنی به اینکه اقدامی انجام می دهی که در دنیا سابقه ندارد! این ادبیات کاباره است.
‏از فرماندهان و از سازمان های امنیتی خود بپرس و حرف های ندانسته را به زبان نيار. 🔹 شما چه کاری می توانستید بکنید که در این سالها نکردید؟ با تانک و نفربر و صدها فروند هلیکوپرتهای پیشرفته آمدید به افغانستان و جنایت كرديد. ‏از دوهزار و یک تا دوهزار و هجده با صد و ده هزار سرباز چه غلطی کردید؟ امروز دارید به طالبان برای گفتگو التماس می کنید.🔸 ترامپ قمار باز! من خودم به تنهایی در مقابلت می ایستم. ما ملت، حوادث سختی را پشت سر گذاشته ایم. جنگ را شما شروع می کنید اما ما به پایان می رسانیم. بروید از پیشینیان خود بپرسید. پس ما را تهدید به کشتن نکنید. ما آماده هستیم در مقابلت بایستیم.🔹 ما از آن چه فكر كنيد به شما نزديكتريم؛شما كه مي‌دانيد توان ايران در جنگ نامتقارن چقدر است؟
‏🔹طرف حساب شما من هستم و نيروي سپاه قدس نه تمام نيروهاي مسلح🔸 رئیس جمهور عزیز و ارزشمند ما کلمات ذیقیتی -درجواب رييس جمهور آمريكا-گفت که از قلب و وجدان ملت ایران بود. من می‌دانم در کشور کسانی هستند که به نوعی تحرک می‌کنند تا این بیانات را ضعیف کنند و علیه آن گفتاری داشته باشد که این روش غلط است. بیانات شجاعانه و قابل افتخار رئیس جمهور بسیار اثرگذار بود و هر کس بخواهد این روش و بیان را تضعیف کند، خائن است. #حاج_قاسم_سلیمانی #ایران #باب_المندب #علی_علیزاده
Read more
 #no_cm_plz #حمیدتوحیدی #دلنوشته نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ...
Media Removed
#no_cm_plz #حمیدتوحیدی #دلنوشته نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ببینیم فلانی چه خط و مشی رو واسه لباس، شخصیت تفکر و... در پیش گرفته ما هم در پیش بگیریم!؟ بابا یه خورده مستقل باشیم یه خورده استقلال فکری داشته باشیم... رو خودمون كار کنیم... که چی من هر روز پیگیر اين ... #no_cm_plz
#حمیدتوحیدی
#دلنوشته
نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ببینیم فلانی چه خط و مشی رو واسه لباس، شخصیت تفکر و... در پیش گرفته ما هم در پیش بگیریم!؟ بابا یه خورده مستقل باشیم یه خورده استقلال فکری داشته باشیم... رو خودمون كار کنیم... که چی من هر روز پیگیر اين بشم امروز چه مدل لباسی اومده بزار چه جور ظاهری مد شده و و...؟ که چی بشه؟ یا چرا بايد ما همه چیزمون شبیه یه نفر دیگه باشه؟ چه دلیلی داره اخه؟ به خدا ما در نوع خودمون بهترینیم... بهترین نسخه واسه خودمون، خودمونیم...هرکدوممون استعداد و توانایی های خاص خودشو داره... هشت میلیارد انسان رو کره زمين زندگی میکنه که همشون دی ان ای متفاوتی نسبت به هم دارن...جالب و عجیب و قابل تامل نيست؟! این یعنی هر کسی تو نوع خودش خاصه با بقیه فرق داره تو هر زمینه ای... پس چرا ما بايد از کسی دیگه تقلید کنیم؟ کسی که همش تقلید میکنه مطمئنا فردا دوباره از یه شخصیت دیگه خوشش میاد... و در نهایت خودش هیچ شخصیت و ثباتی نداره و دچار چند شخصیتی ميشه... خدا خودش گفته بهترین چیزی که من به شما انسان ها دادم، عقله... ایا واقعا ما از این نعمت استفاده می کنیم یا نایلون کشیدیم رو دس نخورده بمونه؟
مطمئن باشید شما بی دلیل خلق نشدیم... نه فقط شما هر موجود دیگه ای... سعی کنیم خودمونو بسازیم به بهترین شکل ممکن... کتاب بخونیم، کورکورانه تایید تکذیب پیروی و... نکنیم.
یه خورده از عقلمون استفاده کنیم...ما متاسفانه تو جامعه ی داریم زندگی می کنیم که ارزش ها بی ارزش شدن و بی ارزش ها، ارزش... تو جامعه ی كه سر تا سر جهل اونو فرا گرفته... بیایید یه خورده بفهمیم تفحص کنیم تامل کنیم خودمونو بسازیم... مطمئن باشید همه چیز از منو شما شروع ميشه... شاید اول مسیرمون ما رو مسخره کنن یا نقد کنن یا هرچیزه دیگه... ولی بدونین اینا همونایی میشن که بعدها موافق شما میشن...واستون مهم نباشه مردم چی میگن،،، مردم پشت سر پیغمبر هم حرف میزدن من و شما که دیگه کسی نیستیم... بزارید تا میتونن حرف بزنن و شما بی توجه باشید... تو این شرایطی که جهل همه جا رو گرفته شما هر کاری كنيد به سخره میگیرن! پس بی تفاوت باشید... ما یی که این همه به این فکر میکنیم مردم چی میگن چی نمیگن... بزار تو واست مشکلی پیش بیاد کدوم از این مردم میاد مشکلتو حل کنه ها؟؟؟ هیچکس نمیاد هیچکس! خودتیو خودت...نه اونارو تو گور شما میزارن نه شمارو تو گور اونا...هیچ کس هم به دردت نمیخوره اینو بفهم... به معنای واقعی کلمه دارم اینو میگم... (ادامه تو کامنت)
Read more
به پشت سرم که نگاه میکنم صفی از زنان بااستعداد , سختکوش و صبوری را می بینم , صفی که با ننه جانم شروع میشود, ...
Media Removed
به پشت سرم که نگاه میکنم صفی از زنان بااستعداد , سختکوش و صبوری را می بینم , صفی که با ننه جانم شروع میشود, زنی که فکر میکردم هیچ وقت نمی میرد و همیشه هست و خواهد بود. با اینکه سواد نداشت انبانی از خاطره و ضرب المثل و حکایت و قصه بود. وقت خوشی من در روزگار کودکی زمانی بود که از مدرسه به خانه می آمدم. یک جفت دمپایی ... به پشت سرم که نگاه میکنم صفی از زنان بااستعداد , سختکوش و صبوری را می بینم , صفی که با ننه جانم شروع میشود, زنی که فکر میکردم هیچ وقت نمی میرد و همیشه هست و خواهد بود. با اینکه سواد نداشت انبانی از خاطره و ضرب المثل و حکایت و قصه بود. وقت خوشی من در روزگار کودکی زمانی بود که از مدرسه به خانه می آمدم. یک جفت دمپایی جلو بسته ورنی و یک جفت کلوش پایین پله میدیدم. خانه بوی عجیبی به خودش میگرفت. بوی سبزی و ماست و پرتقال تازه ای که ننه و عمه جانم از روستا با خودشان میاوردند. هوای خانه گرم میشد وقتی که میدیدم ننه جان نشسته و دارد از همان سبزی هایی که با خودش آورده پاک میکند و همین جور حرف میزنند و میخندند و به مادرم کمک میکنند. ماچ باران می شدیم و صدایی که همه نوه ها را هیچ وقت بی جان صدا نمی کرد. فروغ جان, افسانه جان, مهدی جان, فاضل جان و... ما را به خودش میخواند.
ننه جانم آدم عجیبی بود و با همه مهربانی اش دیسیپلین خاصی داشت در خوردن, خوابیدن, حرف زدن. همیشه صبح های خیلی زود بیدار میشد و به باغ میرفت برای وجین سبزی ها یا دوشیدن شیر گاو. هیچ وقت به مرغ و تخم مرغ ماشینی لب نمیزد. اصلا آدم وحشتناک قانع و ساده زیستی بود. هیچ النگو یا انگشتر و گوشواره ای در همه این سالها نداشت. صندوقچه ای داشت که پر بود از پارچه های خلعتی و سوغاتی. هر از گاهی در صندوق رو باز میکرد و همه را به عروسها و دخترها و نوه های بزرگترش می بخشید. ته اش پارچه نخی تیره ای با گل های ریز را برای خودش بر میداشت و پیراهن کمر چین داری برای خودش میدوخت با دست. شبها تقریبا نمی خوابید و برای همه پسرهایش یک دور مویه میکرد. زندگی شبانه ننه جانم با روزهایش خیلی متفاوت بود. روزها شاد و قصه گو و فعال بود. شبانه دردهایش را, رنج هایش را وقتی که همه خواب بودند تا صبح به شکل مویه بیرون میریخت. این زن صبور, قوی و پرتلاش بیش از نود سال در ساده ترین شکل ممکن و اوج قناعت و مناعت طبع زندگی کرد و همه خواستش از زندگی عاقبت بخیری بود. آخرش هم عاقبت بخیر شد.
23 دی ماه امسال درست هشت سال است که دیگر کسی با صدای نرم و مهربانش وقتی که به شمال میروم نمی گوید: افسانه جان خاری مارجان!
Read more
Loading...
 #صیغه_مشهد میگه : شنیدی #عرب ها و #عراقی ها میان #مشهد ، میرن توی هتل ها ، البوم عکس میبینن و انتخاب ...
Media Removed
#صیغه_مشهد میگه : شنیدی #عرب ها و #عراقی ها میان #مشهد ، میرن توی هتل ها ، البوم عکس میبینن و انتخاب میکنند و دختر صیغه میکنند میگم اره شنیدم میگه پس خیلی بی غیرتی که شنیدی و ساکتی میگم شنیدی همین حرفهارو توی #عراق هم میزنند و به اونها هم میگن چه نشستید که دخترهای عراقی توی نجف و کربلا صیغه ایرانی ... #صیغه_مشهد

میگه : شنیدی #عرب ها و #عراقی ها میان #مشهد ، میرن توی هتل ها ، البوم عکس میبینن و انتخاب میکنند و دختر صیغه میکنند
میگم اره شنیدم
میگه پس خیلی بی غیرتی که شنیدی و ساکتی
میگم شنیدی همین حرفهارو توی #عراق هم میزنند و به اونها هم میگن چه نشستید که دخترهای عراقی توی نجف و کربلا صیغه ایرانی ها میشن برا یک شب رابطه
میگه نه نشنیدم ، همش شایعست
میگم پس خیلی احمقی که اینور هر چیزی بگن باور میکنی ولی اونور اگر چیزی بگن میگی #شایعه
میگه اخه ما که ندیدیم
میگم مگه البوم عکس دختر ایرانی توی هتل های مشهد رو دیدی ؟
میگه نه اونم ندیدم ولی همه دارن میگن
میگم همه مثل تو یک چیزی شنیدن دو تا هم میگذارن روش میگن
یک سری از مشهد و علمای مشهد کینه به دل دارن ، یکی سری فراتر از این حرفها چشم دیدن اینهمه سفر توریستی به مشهدالرضا رو ندارند ، یکی سری فراتر از این صحبتها طاقت وحدت شیعیان ایران و عراق رو ندارند ، یک جماعتی هم جدا از تمام اینها صبح تا شب ، شب تا صبح انرژی و هزینه و فکر بکار میگیرند برای تفرقه افکنی و نارضایتی تراشی
میگه اخه تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
میگم مامان تو هم اره
میگه خجالت بکش با چه مدرکی میگی
میگم با مدرک تا نباشد چیزکی
میگه این مدرک به درد عمت میخوره
میگم دیدی حرف مفت زدن کنتور نمیندازه
اصلا گیریم چیزکی هم بوده
یک مورد دو مورد ده مورد
برید بگردید ببینید کدوم بی ناموس چنین کاری کرده ، یقه اش رو بگیرید به ما هم نشون بدید ما هم تف و نفرینش کنیم
ولی اگر چیزی پیدا نکردید چی
میگه فلان مسئول خودش گفته
میگم فلان مسئول که تکذیب کرد و گفت فقط گفتم ما نظارتی بر سوئیتهای شخصی که اجاره داده میشند نداریم
گفت پس حتما یک چیزی بوده
میگم پس بازم مامان تو هم اره ؟
میگه تو نمیفهمی نباید به مادر من توهین کنی
میگم بخدا میفهمم ، این تویی که نمیفهمی داری به غیرت مردای یک شهر و ناموس و غیرت زنان و مردان یک کشور اهانت میکنی
طرف از عراق پا شه بیاد مشهد برا صیغه ؟
عراق دختر نداره ؟ ارمنستان و ترکیه نداره ؟
زبانم لال اینهمه شهر مرزی ایران نزدیک عراق ، چرا مشهد ؟
اکثریت قاطع مسافران عرب مشهد با خانواده هستند
طرف با خانواده بیاد برای صیغه ؟
بفهمیم چی میگیم
به اسم مخالفت با #جمهوری_اسلامی یا ادعای غیرت هر حرفی رو نشر ندیم
اگر هم روزی این قضیه ثابت شد اون زمان بزنید پدر طرف رو در بیارید
مادر باعث و بانیشان را هم

پ ن
چند وقت دیگه #اربعین
یکی دیگه از برکات خودش رو نشون میده
شستن تمام فتنه های این چند ماه گذشته
یکی دیگه از برکات این روز بزرگ خواهد بود
#ان_شاالله
Read more
. خورشیدِ روزهای رفتگی تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق، پلک میزنم و کاسه ى چشمانم با اولین ...
Media Removed
. خورشیدِ روزهای رفتگی تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق، پلک میزنم و کاسه ى چشمانم با اولین قطره پر میشود . کبریت می کشم . فسیلِ پنج انگشت افتاده بر فسیلِ گیسوانی آشفته افتاده بر دیواره ی غار. انگار مردی از قرن ها قبل بر موی زنی در قرن ها بعد دست می کشد زمان بر دیواره ی غار شکست خورده ... .
خورشیدِ روزهای رفتگی
تاریکی، از نبودنت نَشت می کند به اتاق،
پلک میزنم
و کاسه ى چشمانم با اولین قطره پر میشود .
کبریت می کشم
.
فسیلِ پنج انگشت
افتاده بر فسیلِ گیسوانی آشفته
افتاده بر دیواره ی غار.
انگار
مردی از قرن ها قبل
بر موی زنی در قرن ها بعد دست می کشد
زمان
بر دیواره ی غار شکست خورده است
و باد...
.
کبریت میکشم
.
کتیبه ها در آتش عرق کرده اند
و گل ها از درد بر دیوار
سایه های برجسته میاندازند.
شیرها که در ایوان قدم می زدند
برای ابد به سَر ستون ها گریختند.
آتش
هر چه روشنتر
خاموشتر میکرد...
.
کبریت میکشم
.
آخرین چشم ها را درآورده
و چشم ها به هم خیره اند
چشم ها با هم حرف می زنند
و کرمان
با آن همه چشم
نمیتواند گریه کند
.
کبریت میکشم
.
خون می پاشد به کاشی ها
می چرخد در پاشویه
می رود به لوله ی رگ ها...
زنده می شود حمام!
بلند می شود
مشت می کوبد بر کاشیان
خون می پاشد به شعله ی کبریت... .
کبریت میکشم .
تاریک روشن است،
قندیل ها، انگشت های زمستانند بر گلوی درختان
تاریک روشن است
و بوته ای لابه لای درخت ها یخ زده
بوته ای که حرف می زد، راه می رفت،تفنگ می کشید
و آنقدر پرنده در سر داشت
که جنگل صدایش میکردند...
.
کبریت میکشم
.
سیاهکل
سیاهتر از آن بود که روشن شود
.
کبریت میکشم!
کبریت میکشم!
کبریت میکشم!...
.
خزر، سیگارش را با آن روشن می کند!
خزر که آن روز آمده بود...
خزر که ریخته بود
خزر که در فنجان ها
خزر که در چشم ها
خزر که بر آستین ها...
خزر که شور
که شوریده
خزر که شوره زده بر لباسِ این همه سال.
خزر در خیابان
خزر با خیابان
خزر با موهایی از خزه
خزر با موهایی از لجن
خزرکه ماهی شد که می لغزید از ماشین به ماشین
خزر که می خشکید از اتاق به اتاق.
خزر با خیابان
خزر با موهای مشکیِ بُلند
خزر
با موهای روسیِ بلُند
.
"بلند شو دیگه خزر
تا کسی نیومده از اتاق برو بیرون!"
خزر همینطور که ملافه را به خودش می پیچید،
به نقشه ی روی دیوار خیره بود
گفت: " می دونی گروس؟
احساس میکنم این مرز
خطیه که دورِ یه جسد کشیدن."
بعد بلند شد وُ رفت تو حموم
همون جا پشت در وایساد
همون جا پشت در،
صدای موج می اومد...
.
#گروس_عبدالملکیان
Read more
. #یوسف دقیقا یادم نیست از کجا و یا چطور شروع شد ولی این آدم از همون اول گرم گرفت با من. بجز چهره سبزه ...
Media Removed
. #یوسف دقیقا یادم نیست از کجا و یا چطور شروع شد ولی این آدم از همون اول گرم گرفت با من. بجز چهره سبزه ای که داره که بخاطر همیشه وسط میدون بودن و عمل کردنشه و برعکس بعضیا که فقط حرف میزنن نیست. آدم یاد جنوبیا میفته. همونقدر خونگرم. وقتی پای صحبتش میشینی میفهمی که ویژگی همه آدمای مهربون رو داره. یعنی همون ... .
#یوسف
دقیقا یادم نیست از کجا و یا چطور شروع شد ولی این آدم از همون اول گرم گرفت با من. بجز چهره سبزه ای که داره که بخاطر همیشه وسط میدون بودن و عمل کردنشه و برعکس بعضیا که فقط حرف میزنن نیست. آدم یاد جنوبیا میفته. همونقدر خونگرم. وقتی پای صحبتش میشینی میفهمی که ویژگی همه آدمای مهربون رو داره. یعنی همون غصه داشتن... ولی هیچوقت توی جمع یا بین دوستا نمیذاره اینو بفهمی. حتی تو بدترین شرایط وقتی عزیزترین کسش رو از دست میده کنارت میخنده و بازم نمیذاره بفهمی درونش چی میگذره. این کلیپم من وقتی ساختم براش انقدر دیر شد و بدقولی کرده بودم بهش که روم نشد بذارم پیجم. ولی الان میذارم. البته یوسف بعد این خودش به تنهایی هم پرش داشت. #یوسف_دوست_داریم 😍 اما تو باور نکن 😂
.
@k_yousef984
Read more
Loading...
. اهل مصاحبه و پرگويى نيست، اهل توضيح دادن نيست، كپشن هاى اينستاگرام اش را هم نگاه كنيد نهايت يك الى ...
Media Removed
. اهل مصاحبه و پرگويى نيست، اهل توضيح دادن نيست، كپشن هاى اينستاگرام اش را هم نگاه كنيد نهايت يك الى دو خط مى نويسد. حتی وقتی خاص ترين آلبوم خودش و موسيقى ايران را هم منتشر كرد فقط نوشت : "منتشر شد". او هميشه معتقد است حرف هايش را در آثارش مى زند. با نگاهى كلى به آلبوم ابـراهيـم يك چيز در دلش حرف كهنه و ... .
اهل مصاحبه و پرگويى نيست، اهل توضيح دادن نيست، كپشن هاى اينستاگرام اش را هم نگاه كنيد نهايت يك الى دو خط مى نويسد. حتی وقتی خاص ترين آلبوم خودش و موسيقى ايران را هم منتشر كرد فقط نوشت : "منتشر شد".
او هميشه معتقد است حرف هايش را در آثارش مى زند. با نگاهى كلى به آلبوم ابـراهيـم يك چيز در دلش حرف كهنه و قديمى دارد و آن هم "نردبان بودن" است. شايد بشود گفت يكى از بزرگترين درد هايش همين نردبان شدن است كه سعى دارد با ديوار شدن كمى از التهاب دردش كم كند.
بسيار بودند افرادى كه او را #نردبان قرار دادند براى ديده شدن اما ترجيح داد مثل آسمان بزرگ و بخشنده باشد، كه حال مى بينيم در آخرين صحبت هاى موزيكال اش از آسمان بودن هم غمگين است.
همراه خاك ارّه بعد از پاروى بى قايق و ترياق، حرف هاى ناگفته ى محسن چاوشی بعد از مدت ها سكوت است.
Read more
... یه بار دو بار ده بار سی بار قبول! اما نه صد بار!!! دیگه دلی که صدبار میشکنه غروری که صدبار ...
Media Removed
... یه بار دو بار ده بار سی بار قبول! اما نه صد بار!!! دیگه دلی که صدبار میشکنه غروری که صدبار پایمال میشه امیدی که صدبار ناامید میشه اجازه نمیده همون آدم مهربون دل نازک قبلی باشی... میشی یه آدم شیک عصاقورت داده ی جدی که وقتی یکی بهش میگه #عاشقتم نه پلک میزنه نه لبخند نه حتی با متلک ... ...
یه بار
دو بار
ده بار
سی بار
قبول!
اما نه صد بار!!!
دیگه دلی که صدبار میشکنه
غروری که صدبار پایمال میشه
امیدی که صدبار ناامید میشه
اجازه نمیده
همون آدم مهربون دل نازک قبلی باشی...
میشی یه آدم شیک عصاقورت داده ی جدی
که وقتی یکی بهش میگه
#عاشقتم
نه پلک میزنه
نه لبخند
نه حتی با متلک پرونی میگه #ممنون
صاف زل میزنه تو چشماش!
تا بهش بفهمونه
اون دیگه یه آدم #دلسنگ شده و این لوس بازیا تو کتش نمیره...
.
.
.
.
آدمهای سرد و بیذوق
از اولش که اینطوری نبودن که...
.

می گید نه؟!!
به یه بچه یه ساله که تازه راه افتاده نگاه کنید...
هی میوفته،
هی پا میشه
وقتی میوفته اگر دردش بیاد گریه میکنه
اما زودم آروم میشه ها...
حتی اگر باهاش بخندی از ته دل میخنده و...
یادش... میره... که زمین... خورده... که... دردش اومد... که زانوهاش قوت نداشت و... افتاد...
.
.
ولی وقتی همین آدم بزرگ شد و دید
یه عده زمینش زدن
چون باهاش دشمن بودن
یه عده زمینش زدن
چون ادعای عاشقی داشتن
یه عده زمینش زدن
چون رفیقای حسودی بودن
یه عده زمینش زدن
چون از مدل لباسش خوششون نمیومد
یه عده زمینش زدن
چون... می ترسیدن اگر این کارو نکن
از بقیه جا بمونن...
.
.
دیگه وقتی بلند شد،
نخندید...
دیگه بلند شدن خنده و خوشحالی نداشت...
اینجا هم از دوست میخوری
هم از دشمن
هم از کوچیکتر باید بکشی
هم از بزرگتر
و غیرت هم که همیشه حرف آخرو خودش میزنه...
حرمت همه شون واجب!!
حرمت دوست واجب... چون حرف نون و نمک وسطه!
حرمت دشمن واجب... چون نامردیه زیر پاگذاشتن اخلاق!
حرمت کوچیکتر واجب... چون تو بزرگتری و باید بزرگی کنی
حرمت بزرگتر واجب... چون اول خدا بزرگه و بعدش آقامرتضی علی... .
.
اینه که
ما اگر چه دلمون سنگ شده و بدجور شکسته...
ولی حرمت شما برامون شد واجب...
کاشکی... یکم،
مراعاتمون میکردید...
ترکید این دل بخدا...
#مرجان_خاتون
#موقتانه
#منم_ابابیل
Read more
‌ داخل هواپیمای باکو به تهران وقت خوبی بود که برم سراغ کتابی که چند وقته دارم می‌خونم. ‌ نویسنده‌های ...
Media Removed
‌ داخل هواپیمای باکو به تهران وقت خوبی بود که برم سراغ کتابی که چند وقته دارم می‌خونم. ‌ نویسنده‌های کتاب دو خانم هستن که هر کدوم حدود ۳۰ سال سبک‌زندگی چندمهری رو تجربه کرده بودن و توی این کتاب اومدن از تجربه‌هاشون گفتن. ‌ اون‌ها می‌گن: اینکه همزمان چند نفر رو دوست داشته باشید و همزمان چند رابطه‌ی ...
داخل هواپیمای باکو به تهران وقت خوبی بود که برم سراغ کتابی که چند وقته دارم می‌خونم.

نویسنده‌های کتاب دو خانم هستن که هر کدوم حدود ۳۰ سال سبک‌زندگی چندمهری رو تجربه کرده بودن و توی این کتاب اومدن از تجربه‌هاشون گفتن.

اون‌ها می‌گن:
اینکه همزمان چند نفر رو دوست داشته باشید و همزمان چند رابطه‌ی عاشقانه داشته باشید یک اختلال روانی نیست بلکه یک نوع رفتاره و به هیچ وجه زشت، هرزگی و بی‌بندوباری نیست در صورتی که آدم با خودش و معشوقه‌هاش روراست و صادق باشه و همه‌ی طرف‌های درگیر، از این روابط آگاه و راضی باشن‌. و البته به شدت توصیه می‌کنه که مسائل بهداشتی، امنیتی و عفونتی هم رعایت بشه [•••]

[•••] اگرچه در دنیایی sex-negative زندگی می‌کنیم (منظورشون اینه که دنیا نسبت به سکس دید منفی داره و‌ همیشه این فعل و حرف زدن در موردش رو تابو/گناه/عیب شمردن) ولی هنوز هم آدمِ poly-amour (چندمهر) می‌تونه با گفتگو، شفافیت، و اخلاق‌گرایی روابطی سالم داشته باشه، از زندگیش (خیلی بیشتر) لذت ببره و دل کسی رو نشکنه [•••]

[•••] این باور که عشق فقط زمانی «واقعی»ـه که برای یک نفر باشه دروغی بیش نیست و شاید در زمان‌های دور انسان به این عرف و باور نیاز داشته ولی الان دیگه بهش نیازی نیست. این خیلی قشنگه که همه‌ی چیزهایی که می‌خوای رو در یک نفر پیدا کنی و همه‌ی عشقت رو بهش بدی، ولی این ماجرا برای همه این شکلی نیست.

در مورد تشکیل خانواده، بچه‌داری، حسادت، و همه‌ی سوالاتی که در ذهن تو هم هست حرف زده و با متنی شیوا و مثال‌هایی واقعی باهات گفتگو می‌کنه و باعث میشه به خیلی از چیزهایی که تا الان به صورت ناخودآگاه یاد گرفتی و در ذهن‌‌ت حک شده شک کنی.

کتاب به انگلیسیه و ترجمه‌ی فارسی ازش نداریم.

می‌خواید من ترجمه‌ش کنم؟
خیلی کار داره ولش کن. حداقل سه ماه باید خیلی کارها رو‌ تعطیل کنم و بشینم پای کتاب و لپتاپ. پروژه‌ی بزرگیه. نمی‌دونم. از طرفی می‌دونم همه باید این کتاب رو بخونن و با ترجمه‌ش خدمت بزرگی به جهان کردم. بذار ببینم چطور میشه. اصلن بذار خوندن کتاب رو تموم کنم. اگر تصمیم جدیدی در مورد این کتاب گرفتم خبرتون می‌کنم.

‌راستی اسم کتاب هست:
The Ethical Slut



‌ #PolyamoryPride


#جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی #چندمهری
Read more
. صحنه آراسته از غذاهای خوش رنگ است...ماکارونی ها،گوجه ها، هویج ها و کاهو ها به مقدار فراوان در تاریکی ...
Media Removed
. صحنه آراسته از غذاهای خوش رنگ است...ماکارونی ها،گوجه ها، هویج ها و کاهو ها به مقدار فراوان در تاریکی و با سوسوی نور شمع نمایان می شوند.برخلاف این صحنه خوش رنگ و لعاب، بازیگرانی مرده وار در حال خوردن شام این ضیافت هستند.ضیافتی خاموش و تاریک...یادآور شام آخر... نمايش با معرفی یک خانواده عجیب ... .
صحنه آراسته از غذاهای خوش رنگ است...ماکارونی ها،گوجه ها، هویج ها و کاهو ها به مقدار فراوان در تاریکی و با سوسوی نور شمع نمایان می شوند.برخلاف این صحنه خوش رنگ و لعاب، بازیگرانی مرده وار در حال خوردن شام این ضیافت هستند.ضیافتی خاموش و تاریک...یادآور شام آخر...
نمايش با معرفی یک خانواده عجیب شروع می شود.خانواده ای که سر میز به ظاهر دلپذیر شام نشسته اند.ماکارونی و سالاد را می خورند اما خبری از بشقاب نیست گویی از تمدن و انسانیت فقط ظواهرش را دارند...میز شام مفصل،گوشی موبایل،عینک آفتابی و حیوان خانگی دارند اما در موقعیتی اشتباه یا به طرزی اشتباه از آنها استفاده می کنند.
هر چه نمایش پیش می رود، خوی حیوانی خانواده بیشتر نمایان می شود.فضا تيره تر و موقعیت ها گروتسک تر می شود.مسئله اصلی داستان، ترک میز شام و ناپدید شدن "مهرناز" است که گفته نمی شود و یا عمدن به تاخیر می افتد... هر چه هست مکالمه ای بی سرانجام است که با ترجیع بند "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" از سوی پدر خانواده به پایان می رسد و بار دیگر از جایی دیگر از سر گرفته می شود...پدری که آشکارا نماد قدرتمندان سرکوبگر است که هر چه را که می خواهند در جامعه به دست می آورند(اشاره به دیالوگ های "بگو بابات ادمخواره.." یا "همه خونه ها رو بگردید..تا اخرین خونه شهر")، استبداد خودش را به جامعه کوچک تر(خانواده اش) اعمال می کند.فضا، فضای سرکوب و سانسور است...مادر خانواده کاری جز اشک ریختن و کار با آبمیوه گیری اش را انجام نمی دهد، پسر بزرگ خانواده اهرم قدرت و فشار و پسر کوچک خانواده، از فرط سرکوب شدن، با ترس و لرز صحبت می کند و خودش مانع حرف زدن خودش می شود(اشاره به دیالوگ "کسی تو حرفم نپره")دختر کوچک خانواده به خاطر سنش تحقیر می شود و پسر یاغی خانواده(فرید) تنها کسی که صندلی اش با دیگر برادران و خواهرانش متفاوت است جرات حرف زدن و اعتراض کردن به این سیستم بسته را دارد..اعتراضی که به سرعت و به سادگی با عناصری که در صحنه چیده شده اند سرکوب می شود."مهرناز" اما در صحنه حاضر است ولی میز شام را ترک کرده است... کاری به جز روشن کردن سیگارش که در آن هم ناتوان است انجام نمی دهد."مهرناز" غایب است و صدایش در نطفه خفه شده است اما با صدای فندکش حضور همیشگی خودش را در جمع اعلام می کند و تنها وقتی به زبان می آید که دیگر مطمئن شده ایم امیدی به این خانواده(سیستم) نیست...سرکوب و سانسور، خفقان و خفگی را می آفرینند و مهرناز ها قربانیان این سیستم اند.قربانیانی که به همان سادگی که قربانی شده اند از یاد می روند و صدای فریادشان به جایی نمی رسد..
Read more
 #نرخ_میکروفن . هیچ موقع نتونستم بفهمم نرخ منبر و میکروفن تعیین کردن از جانب برخی روحانیون و مادحین ...
Media Removed
#نرخ_میکروفن . هیچ موقع نتونستم بفهمم نرخ منبر و میکروفن تعیین کردن از جانب برخی روحانیون و مادحین یعنی چی؟!! . یعنی n تومن میگیریم بیایم از امام حسین ع و دین بگیم یا n تومن میخوایم تا امامو بکشیم و بریم؟! . درسته که منه آخوند مثه هر صاحب حرفه ای در حوزه دین تخصص دارم و برای این تخصص سالها زحمت ... #نرخ_میکروفن
.
هیچ موقع نتونستم بفهمم نرخ منبر و میکروفن تعیین کردن از جانب برخی روحانیون و مادحین یعنی چی؟!!
.
🔴 یعنی n تومن میگیریم بیایم از امام حسین ع و دین بگیم یا n تومن میخوایم تا امامو بکشیم و بریم؟!
.
درسته که منه آخوند مثه هر صاحب حرفه ای در حوزه دین تخصص دارم و برای این تخصص سالها زحمت کشیدم و درس خوندم!!
.
درسته اونکه منو دعوت میکنه اخلاقا می بایست هزینه وقت گذاشتن من برای مطالب منبر و استفاده از توضیحاتی که سالها براش درس خوندم، مثه حق الزحمه هر کارگری بپردازه…
.
اما اینکه شمای آخوند و مداحم بپرسی چقدر میدی؟؟؟ یا بگی n تومن میگیرم تا بیام و بخونم و حرف بزنم… یه فاجعه اخلاقی و دینیه... خصوصا اگه مبلغی که برای آگاهی مردم و احیای شعائر دین درخواست کردی نجومی و عجیب غریب باشه!!
.
🔴 یعنی عملا برای هدایت مردم درخواست پول کردی!! و گفتی در دینشون گمراه باشن اگه منو ساپورت مالی نکنن!! که رفتم آخوند شدم برای چاپیدن پول نه بیان دین و درمون زخمای مردم…
.
خب شمای آخوند، لباس پیغمبر رو دربیار و شمای مداحم دهنتو آب بکش!! وقتی یه آقایی از جون خودش و زن و بچش گذشته تا مردم هدایت بشن… حالا شما اومدی از همون شخص بگی اما پول میخوای؟!!
.
یادم نمیره یه بار دوازده شب منبر رفتم و بخاطر اینکه شب نهم نام هاشمی رو برده بودم و هیئت امنا اصلاحاتی بودن، آخر دهه هزار تومنم کف دستمون نذاشتن و با بی احترامی گفتن خوش اومدی!!
.
یا با هیئت امنای جایی دعوا کردم که بذارید برای مردم اینجا حرف بزنم و فقط اجازه بدین هیئت برگزار شه!! اما علی رغم اصرار مردم محل برای اومدنم، امناش درب مسجدو بروم بستن و گفتن ما سنتی ایم و تو مسائل روز میگی… نمیشه!!
.
🔴 بحمدلله تا الآن به سهم خودم تلاش کردم سر پول حرفی نزنم و این کارو زشت میدونم… اگه آخر کار پاکتی دادن خب دستشون درد نکنه، اگه ندادنم فدا سر امام حسین ع… از طرفی بخاطر ذهنیت غلطی که درست شده اگه مبلغی تعیین نکنی، صاحب مجلس خیال میکنه ارزش شنیدن نداری و میره سراغ همون نجومی بگیرا (:
.
خلاصه آدم باشیم و امام حسینی ع… نه مایه خجالت لباس پیغمبر ص و برگزاری این مجلس نورانی…
.
#محمد_جلیلی
#مداح #سخنران
#مجلس #روحانی
#منبر #امام_حسین
#روضه #دهه_محرم
#محرم #کربلا #شیعه
#پاکت #پول #میلیونی
#نرخ #بها #حق_الزحمه
#طلبه #روحانیت #دین
#اخلاق #مردم #هدایت
#مسجد #هیئت #حسین
.
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . نویسنده این کتاب برنده #جایزه_نوبل ادبیات سال 1920 است . این رمان، داستان ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . نویسنده این کتاب برنده #جایزه_نوبل ادبیات سال 1920 است . این رمان، داستان فلاکت یک نویسنده است. در «گرسنه» شاهد پرسه زدن مردي در كوچه و خيابان هاي شهر اسلو هستيم، مردي كه با كمترين چيزي سير مي شود، به نوشتن و پيدا كردن جايي براي خوابيدن مشغول است، به اطرافش نگاه مي كند ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.

نویسنده این کتاب برنده #جایزه_نوبل ادبیات سال 1920 است . این رمان، داستان فلاکت یک نویسنده است. در «گرسنه» شاهد پرسه زدن مردي در كوچه و خيابان هاي شهر اسلو هستيم، مردي كه با كمترين چيزي سير مي شود، به نوشتن و پيدا كردن جايي براي خوابيدن مشغول است، به اطرافش نگاه مي كند و با لحن طنز و ساده اش با خودش حرف مي زند و بعد از گرسنه شدن، دوباره به دنبال غذا مي گردد. بعد از آن با كامل كردن نوشته هايش مي خواهد پولي به دست بياورد تا بتواند زنده بماند. راوي رمان گرسنه كه با پرسه زدنش در شهر اسلو هميشه با چند نفر خاص مواجه مي شود، هيچ وقت از نگاه ديگران خارج نيست و دائم خودش را زير ذره بين آدم هاي اطرافش مي بيند و به دنبال چاره يي است كه خودش را براي آنها موجه جلوه دهد. او كه حتي در اوج گرسنگي و فقر حاضر مي شود لباس هايش را گرو بگذارد تا براي پيرمردي كه از او طلب پول كرده پولي فراهم كند، دائم بايد براي رفتارش و حضورش در مقابل ديگران جوابگو باشد. در واقع حضور ديگران دليلي مي شود تا او به اعماق وجود خود برود و خود را از احساس گناهي مبهم تبرئه كند...
.
.
. .
«گرسنه» اولين رمان اين نويسنده نروژي است. رماني كه در آن نه خبري از تعهد و هدفمندي است و نه خبري از خارج شدن از واقعيت بيروني. در «گرسنه» ما فقط شاهد پرسه زدن مردي در كوچه و خيابان هاي شهر اسلو هستيم، مردي كه با كمترين چيزي سير مي شود، به نوشتن و پيدا كردن جايي براي خوابيدن مشغول است، به اطرافش نگاه مي كند و با لحن طنز و ساده اش با خودش حرف مي زند و بعد از گرسنه شدن، دوباره به دنبال غذا مي گردد. بعد از آن با كامل كردن نوشته هايش مي خواهد پولي به دست بياورد تا بتواند زنده بماند.
.
.
.

#گرسنه
#چشم_وچراغ
#رمان۸۱
#گرسنه_هامسون
#كنوت_هامسون
#ترجمه #احمدگلشيرى
۲۶۰ صفحه
جلدشومیز
#تجدیدچاپ
#چاپ_سوم
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#به_استقبال_نمایشگاه_کتاب_تهران .
.
Read more
موضوع مهمي كه شايد خيلي زودتر بايد درموردش پست مينوشتم رو دوست دارم با زبون خيلي خودموني باهم درموردش ...
Media Removed
موضوع مهمي كه شايد خيلي زودتر بايد درموردش پست مينوشتم رو دوست دارم با زبون خيلي خودموني باهم درموردش صحبت كنيم. دوستان يه مرز خيلي باريكي در ورزش حرفه اي وجود داره كه بايد قبل از حرفه اي شدن بهش خيلي فكر كنيد و جدي بگيريد.راه قهرماني و سبك زندگي يه قهرمان بايد هميشه روي اصولي مشخص بنا بشه.شما بايد ... موضوع مهمي كه شايد خيلي زودتر بايد درموردش پست مينوشتم رو دوست دارم با زبون خيلي خودموني باهم درموردش صحبت كنيم.
دوستان يه مرز خيلي باريكي در ورزش حرفه اي وجود داره كه بايد قبل از حرفه اي شدن بهش خيلي فكر كنيد و جدي بگيريد.راه قهرماني و سبك زندگي يه قهرمان بايد هميشه روي اصولي مشخص بنا بشه.شما بايد سالها غذاهاي سالم بخوريد هميشه ورزش كنيد هميشه تمرينات هوازي جزيي از برنامه هاتون باشه و البته بايد در دوره هاي زماني مختلف كه بنابه زمان بندي و برنامه ريزي مربوط به مسابقات ميشه دارو مصرف كنيد،بله درست شنيدين چه بدنسازي و چه اكثر ورزشهاي قهرماني دارو جزيي از ورزش محسوب ميشه.
اگر راه و مسير قهرماني رو بخواين با صبر و حوصله در دراز مدت بريد بايد اين فاكتورهارو هميشه رعايت كنيد.موضوع خيلي مهمه بحث امروزمون داشتن جنبه است! جنبه ي لاغر شدن،افت كردن،وزنه هاي سبك زدن،مصدوم شدن و آسيب ديدگي رو بايد داشته باشيد.نبايد عادت كنيد هميشه تو اوج باشيد و به خاطر ديگران و اطرافيان و يا عكسهاي فضاي مجازي به هر قيمتي شده بدنتون رو آماده نگهداريد.بعضي وقتها بايد استراحتهاي طولاني دارويي رو بپذيريد،حرفهاي اطرافيانتون روتون تاثير نزاره كه چرا اينقدر فرق كردي چرا لاغر شدي چرا افت كردي؟مسير قهرماني نموداري پر از افت و خيز داره اگر غير از اين باسه مسير اشتباه هست و عمر ورزشيتون شديداً كم ميشه.
قانون ديگه تعادل هست كه بايد كنار ورزش شغل خوب داشته باشيد،مطالعه داشته باشيد و به زندگي شخصيتون ارزش قائل باشيد و از اهميت خانواده غافل نشيد چون بدن و مدال خاطره ميشه و جاش توي كمد و ويترينه ولي كساني كه باهاشون زندگي كردين و همراهتون هستن تا آخر عمر مهمترين بهش زندگي شمارو تشكيل ميدن و به سني شايد برسيد كه حاضر باشيد هركاري انجام بدين تا كنار آدمهايي كه عزيزتون هستن باشيد و قهرمانيهاي شما و ماشالله و آفرين و اين حرفها بعد از يه هفته از گذشتن مسابقتون از بين ميره.
حرف آخر:ورزش رو به خاطر عشقتون انجام بدين و تا ميتونيد ازش لذت ببريد اگر ژنتيك فوق العاده اي داريد ميتونيد مسير قهرمانيرو با توجه به حرفهايي كه زدم ادامه بدين ولي خيلي با دقت و وسواس جلو بريد و هميشه جنبه ي اين رو داشته باشيد كه شما لزوماً نبايد هميشه رو اوج باشيد.در پايان هم خيلي علاقه مند هستن نظرات شما و تجربياتتون رو مطالعه كنم و باهم به اشتراك بزاريم و نظرات خوب شمارو در استوري ميزارم تا بقيه دوستان هم استفاده كنن.
____
پ.ن: عكس سمت چپ مربوط به زماني بود كه بيشتر تمرينات كراس فيت انجام ميدادم و وزنم كمتر بود و راحتيهاي خودش رو داشت👌🏻😁
Read more
@alinergal0721 مامانم زن خیلی خوبیه. از اون خوبايی كه واسه خودش يه‌پا خانوم خونه‌ست. از اونا كه ...
Media Removed
@alinergal0721 مامانم زن خیلی خوبیه. از اون خوبايی كه واسه خودش يه‌پا خانوم خونه‌ست. از اونا كه آشپزی و كدبانوييش بيسته! از اونا كه با حرف زدن با مرد غريبه لپش گل ميندازه و چادرشو سفت مي‌گيره! از اون خوبا كه بابام دوست داره و هی قربون صدقش میره! ‌ چند سال پيش يه روز داداش بزرگم اومد گفت عاشق شده! می‌گفت ... @alinergal0721
مامانم زن خیلی خوبیه. از اون خوبايی كه واسه خودش يه‌پا خانوم خونه‌ست. از اونا كه آشپزی و كدبانوييش بيسته! از اونا كه با حرف زدن با مرد غريبه لپش گل ميندازه و چادرشو سفت مي‌گيره! از اون خوبا كه بابام دوست داره و هی قربون صدقش میره! ‌ چند سال پيش يه روز داداش بزرگم اومد گفت عاشق شده! می‌گفت طرف دختر خيلی خوبيه! از اونا كه تو دانشگاه جزء نمره‌اول‌هاست! از اونا كه ته منطقن و ميشه يه عمر زندگيو باهاشون ساخت! از اونا كه هرجایی حرف نمي‌زنن، و هر چيزيو نميگن! خلاصه اينكه خيلی دختر خوبيه... وقتی اينا رو تعريف می‌كرد داداش كوچيكم اخماش تو هم بود! وقتی ازش پرسيدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جوری ميشه عاشق همچين دختری شد؟! دو هفته پيش واسه همين داداش كوچيكم رفتيم خواستگاری، دختری كه با سينی چايی اومد داخل، شيطنت از چشاش مي‌ريخت! بوی عطرش كل اتاقو گرفته بود. از اون دختر حاضر جوابا بود كه اگه تو یه جمع بود صدای قهقهه‌اش همه‌جا پخش ميشد! و خلاصه دل داداش كوچيكه ما رو با همون نگاه‌های دلرباش برده بود، داداش كوچيكم مي‌گفت خيلی دختر خوبيه!
‌‌ ميدونی... خوبِ آدم‌ها با هم فرق ميكنه!
مردم به خوبِ بابام ميگن آپديت‌نشده!
مردم به خوبِ داداش بزرگم ميگن از دماغ فيل افتاده!
مردم به خوبِ داداش كوچيكم ميگن قرتی!
از من مي‌شنوين بگردين دنبال خوبِ خودتون...
با خوبِ خودتون زندگی بسازين و زندگی كنين، نه خوبِ مردم.
نه داداشای من ميتونن با يه زن مثل مامانم به تفاهم برسن، نه بابام ميتونه كنار دختر موردعلاقه‌ی داداشام آرامش داشته باشه! ♥️بچسبين به خوبِ خودتون حتی اگه از نظر بقيه خوب نباشه!😊
‌ ‌‌
Read more
. خبرنگاری عشق است بعد شغل . خبرنگار چون نماینده مردم است، باید حق‌گو و حق‌طلب باشد، دنبال این باشد ...
Media Removed
. خبرنگاری عشق است بعد شغل . خبرنگار چون نماینده مردم است، باید حق‌گو و حق‌طلب باشد، دنبال این باشد که عدالت کجا اجرا شده و کجا اجرا نشده، مردم چه حرف‌هایی دارند که مسؤولین برساند و پیگیر باشد تا به‌سرانجام برساند . . یک خبرنگار نباید از بیان واقعیات ابا داشته باشد، البته باید مستند و مستدل حرف ... .
خبرنگاری عشق است بعد شغل .
خبرنگار چون نماینده مردم است، باید حق‌گو و حق‌طلب باشد، دنبال این باشد که عدالت کجا اجرا شده و کجا اجرا نشده، مردم چه حرف‌هایی دارند که مسؤولین برساند و پیگیر باشد تا به‌سرانجام برساند . .
یک خبرنگار نباید از بیان واقعیات ابا داشته باشد، البته باید مستند و مستدل حرف بزند و بتواند از ادعایی که کرده است، دفاع کند، دلسوز، مردمی و دغدغه‌مند باشد، بتواند درد جامعه را حس کند، خبرنگار علاوه بر اینکه خوبی‌ها و نکات مثبت هر چیزی را می‌بیند، باید نقاط منفی را هم ببیند، سیاه‌نمایی و سفیدنمایی نکند، واقع‌گرا باشد و دنبال این باشد که فارغ از دیدگاه سیاسی‌اش هر چه که هست، بدون توجه به‌منافع شخصی و حزبی خود، حتی منافع سازمان رسانه‌ای که برایش کار می‌کند، واقعیات را همان طور که هست منعکس کند.
.
یک مساله مهمی که در این شرایط وجود دارد، این‌ است که نمی‌توان نگاه گزینشی به‌شرایط داشت و یک چیز را دید و یک نکته را ندید و از کنار واقعیت‌های جامعه عبور کرد صرفا به‌این بهانه که نمی‌خواهیم آلوده سیاه‌نمایی شویم؛ عرصه، عرصه نگفتن‌ها نیست، همه چیز را باید گفت، اما با تاکتیک و تکنیک خبری خاص خودش، نه دیرتر، نه زودتر، هر چیزی را به‌وقت خودش باید گفت، به‌اندازه کافی باید گفت. .
در تهیه خبر باید به‌مخاطب به‌عنوان یک حقیقت صاحب شعور، احترام گذاشت و به‌نیازش توجه کرد، فکر نکنیم، اگر ما در رسانه‌ای هستیم و موضوعی را بیان نمی‌کنیم، بقیه هم نمی‌گویند! ب‌هیچ‌وجه این‌طور نیست، بلکه ما اگر نگوییم، رسانه‌های رقیب و معاند که به‌دنبال جذب مخاطب و هدایت افکار عمومی جامعه ما هستند، می‌گویند.

ما اگر نگوییم، میلیون‌ها شهروند گوشی به‌دست در جامعه که هر کدام یک «شهروند خبرنگار» هستند، هر واقعه‌ای را اعم از درست یا غلط، سفید یا سیاه منتشر می‌کنند، آنها می‌گویند، ما به‌عنوان خبرنگار و رسانه داخلی باید بگوییم، همان‌طور که گفته شد، به‌وقت خودش و به‌صورت کامل و شفاف، باید افکار عمومی را با توجه به‌تاکتیک‌ها و تکنیک‌های نوین خبری و نیز گسترش روزافزون فضاهای مجازی با صداقت، شفافیت و جلب اعتماد عمومی مدیریت کنیم تا مرجع موثق مردم بشویم.
..
محسن خزایی درد و دغدغه داشت که خیلی از آنها به‌خاطر مصلحت‌ها و رعایت بعضی مسائل ابراز نمی‌شود، اما آن کسانی که تصمیم‌گیر بودند و هستند و اجحاف کردند و می‌کنند به‌حق امثال «شهید خزایی»‌ها در این ایام که متعلق به‌خبرنگاران است با وجدان خودشان خلوت کنند.
.
پی نوشت : بخشی از گفتگوی تفصیلی من با خبرگزاری فارس مشهد به مناسبت روز خبرنگار .
ادامه در کامنت
Read more
من اگه روزي دختر دار بشم بهش ياد ميدم تار بزنه و كتاب بخونه هرجا دشت و سرسبزي ديد آوازبخونه و بي پروا ...
Media Removed
من اگه روزي دختر دار بشم بهش ياد ميدم تار بزنه و كتاب بخونه هرجا دشت و سرسبزي ديد آوازبخونه و بي پروا برقصه من اگه روزي يه دخترداشته باشم ،بهش نقاشي و شيريني پزي ياد ميدم هرروز درگوشش ميخونم كه تو اين دنيا هيچ چيزي نيست كه بخواد و نتونه بدست بياره باهاش از حقوق مساوي زنها و مردا حرف ميزنم از قوي شدنش ... من اگه روزي دختر دار بشم بهش ياد ميدم تار بزنه و كتاب بخونه
هرجا دشت و سرسبزي ديد آوازبخونه و بي پروا برقصه
من اگه روزي يه دخترداشته باشم ،بهش نقاشي و شيريني پزي ياد ميدم
هرروز درگوشش ميخونم كه تو اين دنيا هيچ چيزي نيست كه بخواد و نتونه بدست بياره
باهاش از حقوق مساوي زنها و مردا حرف ميزنم از قوي شدنش وسلامت بودنش.بهش ياد ميدم نيرومند باشه و ورزش كنه
واسه رسيدن به هدفش از خودم و آرزوهام ميگذرم و بهش ميگم اگه مستقل بودن رو بلد نشه نميتونه
عشق واقعي رو پيداكنه
تا نترسه از شب و سياهي
كه خودش ...دختر نور و خورشيد بشه
من همه ي اون چيزهايي كه مامانم بهم ياد داد رو ،به دخترم ياد ميدم تا از تنهايي نترسه
تا هروقت خورد زمين قوي تر بلند بشه
تا دنيارو جاي بهتري واسه زيستن بكنه
پانوشت :تولدت مبارك قهرمان من ازت ممنونم به دنيا اومدي و من و با خوبي و بدي اين دنيا آشنا كردي
ازت ممنونم پريِ مهربوني كه بهم درس ازخودگذشتگي و ايثار ،مشق كردي
تو سالهاست به خانواده ثابت كردي مربي مدّبرو مدير مقتدري هستي
فرزندِ تو بودن هميشه باعث افتخارمن و نويدِ
Read more
. صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير . داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد. تلنگر خوبيه كه بفهميم ...
Media Removed
. صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير . داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد. تلنگر خوبيه كه بفهميم فرصت باهم بودنها زياد نيست! تاثير گذار و آموزنده بود.كپي ميكنم شما هم بخونيد . ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت،روغن ... .
صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير
.
داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد.
تلنگر خوبيه كه بفهميم فرصت باهم بودنها زياد نيست!
تاثير گذار و آموزنده بود.كپي ميكنم شما هم بخونيد
.
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت،روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.بابام می گفت:نون خوب خیلی مهمه! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم.در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت.هیچ وقت هم بالا نمی اومد.هیچ وقت.دستم چرب بود،شوهرم در را باز کردو دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت.کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد.ما خانواده ی سردونچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم شوهرم نمی فهمیدکه کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد،اصرار می کرد.آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند من اصلا خوشحال نشدم.خونه نا مرتب بود؛خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم..چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاداما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دیدپرسیدم: برای چی این قدر اصرار کردی؟گفت:خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.گفتم: ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.گفت:حالا مگه چی شده؟ گفتم: چیزی نیست ؟!در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت: دختر جون ك،ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟ تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم!پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.وقتی شام آماده شد، پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
ادامه كامنت اول
Read more
. <span class="emoji emoji1f300"></span>چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو ...
Media Removed
. چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، ... .
🌀چند متر زندگی...
.
در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، پدر مهربونی برای مریم و تکیه‌گاه محکمی برای همسرش باشه؛ اما بیراهه‌ی اعتیاد رو در پیش گرفت و اونقدر اسیر موادمخدر شد که مادر مریم مجبور به طلاق شد.
مادر مریم بعد از جدایی از همسرش، ناگزیر به خونه‌ی پدری برگشت. خونه‌ای که فقط یک اتاق داشت و مادر مریم به‌ناچار در حیاط خونه، چادری برپا کرد که پناه بی‌پناهی خودش و دخترش باشه؛ چادری با یک موکت و دو پتو، چند قابلمه و بشقاب؛ و یخچالی که از طریق کمک‌های مردمی براشون تهیه شده بود...
پای درددل مادر مریم نشستیم. از سختی‌های روزگار برامون گفت. از دردها و رنج‌هایی که با لحظه لحظه‌ی زندگیش عجین شده بود. از این در و اون در زدن و آخر به جایی نرسیدن... از مشکلات چادری که خونه‌ش بود، سرپناه‌ش بود، تمام زندگیش بود...
از سختی تهیه غذا و لباس برای مریم، هر بار که از مریم حرف می‌زد بغض راه گلوش رو می‌بست و پشت‌بندش سکوتی پر از درد...
از دردسرهای هر فصل برامون گفت. از سوز و سرمای زمستونی که بدون وسایل گرمایشی سر شد. از گرمای تابستونی که در پیش داره و دغدغه‌ی حفاظت از مریم در برابر مهمون‌های ناخونده مثل مار و عقرب که گاه و بی‌گاه به چادرشون سر می‌زنن... از کوران غم‌ها‌و سختی‌های زندگیش گفت؛ ولی مشکلاتش به اینجا ختم نمی‌شد. فقط لابه‌لای این همه درد و این همه رنج، خودش و سلامتیش رو فراموش کرده بود؛ یا دست کم اولویتش نبود...
از بیماریش پرسیدیم؛ مشکوک به سرطان بود و باید سریع بررسی می‌شد؛ ولی هزینه‌های رفت و آمد و ویزیت‌ها مجال پیگیری مداوم رو گرفته بود...
تنها ترسش این بود که مبادا مریم تنها پناهشو، تنها تکیه‌گاهشو از دست بده... و مریم که از چشماش پیدا بود که می‌فهمید مادرش داره از چی حرف می‌زنه... مادر مریم می‌گفت آرزوهای زیادی برای دخترش داره؛ مثلا اینکه مریم به دانشگاه بره یا اینکه اونو تو لباس عروس ببینه؛ اما گویا قبل از همه‌ی این آرزوها باید این روزها به فکر حفظ جون دخترش باشه...
.
🏠می‌خواهیم با همت شما عزیزان اتاقی را برای مریم و مادرش بسازیم.
جهت ساخت اتاقی پر از نور و امید همراهمان باشین... #جمعیت_امام_علی
Read more
: #مردی_از_آنادانا #فریبا_کلهر نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان فکر می‌کنم نوشتن ...
Media Removed
: #مردی_از_آنادانا #فریبا_کلهر نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان فکر می‌کنم نوشتن خلاصه‌ی رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فراز‌های رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره. * یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. ... :
#مردی_از_آنادانا
#فریبا_کلهر

نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان

فکر می‌کنم نوشتن خلاصه‌ی رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فراز‌های رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره.
* یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. قصه‌گوست و در عالم ترشی‌ها سیر می‌کند. در نهایت خودش را توی کوزه‌ی سرکه می‌اندازد و ترشی می‌اندازد.
* ضرب‌المثل همدانی که می‌گوید: زن‌های همدانی گنجشک را توی هوا می‌گیرند و ترشی می‌اندازند. کنایه از این‌که از همه چیز ترشی می‌اندازند.
* سیاست و قصه یکی از حرف‌های این رمان است و ساخته شدن واژه‌ای به اسم قصاست. در این رمان شخصیت اصلی با شخصیت‌های سیاسی برخوردهایی دارد. مثلا در کودکی و بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیری مصدق، تخت مصدق را می‌بیند که بالای سرش پرواز می‌کند و مصدق ِ مفلوک و با عصا روی آن نشسته. و یا وقتی هویدا اعدام می‌شود با شبح او در عکاسخانه‌اش مواجه می‌شود و حرف می‌زند.
* شخصیت اصلی یعنی زعیم، عکاسی دارد و مدتی به جبهه می‌رود و عکاسِ دفاع مقدس می‌شود. در واقع دنیای خوب و خوشی با عکس و عکاسی و عکاسخانه‌اش دارد.
* یکی از شخصیت‌های رمان دختری به اسم استلا است که عادت دارد مثل درخت مقدس به خودش پارچه ببندد و در نهایت به صورت استعاری درخت می‌شود. استلا از مشتری‌های عکاسی زعیم است.
* توی رمان چند تا شخصیت گم می‌شوند. شاید گمشدگی بتواند موضوع روی جلد باشد.
* نگار یکی از گمشده‌هاست. زنی که چندبار گم و پیدا می‌شود و شخصیت اصلی رمان عاشق اوست.
* این رمان ترکیبی از قصه و سیاست است و زعیم کسی است که از قصه و سیاست و عکاسی عبور می‌کند و به نور می‌رسد و رستگار می‌شود.
* فضای قصه بیشتر در همدان است. سرما... کوه الوند... سفال‌های لالجین... انگورهای ملایر... گردوهای تویسرکان... عطاری‌ها... ترشی‌ها
از فریبا کلهر، تاکنون علاوه بر رمان‌های منتشر شده برای گروه سنی نوجوانان،کتاب‌های «شوهر عزیز من» و «عاشقانه» نیز در حوزه بزرگسال در نشر آموت منتشر شده است.
رمان «مردی از آنادانا» نوشته «فریبا کلهر» در ۳۹۲ صفحه و به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout‌
Read more
حرف اشتباهیست كه ميگويند... با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد. اگر چنين بود!!! از منيت و شخصیت هر ...
Media Removed
حرف اشتباهیست كه ميگويند... با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد. اگر چنين بود!!! از منيت و شخصیت هر كس چيزى باقى نميماند. هركس هر چه به سرت اورد فقط خودت باش. اگر جواب هر جفايى بدى بود. داستان زندگی ما خالى از ادم های خوب بود. اگر نميتوانى ادم خوبه زندگي كسى باشى. اگر براى ياد دادن تنها همان خوبى ... حرف اشتباهیست كه ميگويند...
با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد.
اگر چنين بود!!!
از منيت و شخصیت هر كس چيزى باقى نميماند.
هركس هر چه به سرت اورد فقط خودت باش.
اگر جواب هر جفايى بدى بود.
داستان زندگی ما خالى از ادم های خوب بود.
اگر نميتوانى ادم خوبه زندگي كسى باشى.
اگر براى ياد دادن تنها همان خوبى هايى كه خودت بلدى ناتوانت كردند
اگر همان اندك مهربانيت را از بر نشدند.
اگر خوبى كردى و بدى ديدى,
بد نشو.
مهم نيست با تو چه كردند.
تو قهرمان زندگی خودت بمان
تو ادم خوبه زندگی خودت باش
با وجدانت اسوده بخواب وسرت را بالا بگیر.
Read more
@ali.sarlak. لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید . هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده آقای  #حسن_شمشادی عزیز ...
Media Removed
@ali.sarlak. لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید . هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده آقای  #حسن_شمشادی عزیز از قول نزدیکان محمد آقا میگوید رسیدگی بیمارستان اصلا خوب نیست حتی گفته اند تا صبح پنجشنبه اگر به هوش نیاید دستگاه ها را جدا می کنند مردم جدا و از ته دل به این جوان مظلوم ... @ali.sarlak.
لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید .
هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده
آقای  #حسن_شمشادی عزیز از قول نزدیکان محمد آقا میگوید رسیدگی بیمارستان اصلا خوب نیست
حتی گفته اند تا صبح پنجشنبه اگر به هوش نیاید دستگاه ها را جدا می کنند
مردم جدا و از ته دل به این جوان مظلوم دعا کنید تا با پای خودش به منزل برگردد و چشم انتظاری سه فرزندش و آشوب دل همسرش به پایان برسد 
از بعضی آقایان مسئول بخصوص وزیر محترم بهداشت که از قضا همشهری محمد هم هست و وزیر کشور که وظیفه تامین امنیت بعهده اوست فقط یک سوال دارم:
آیا اگر شبیه این اتفاق برای یکی از سلبریتی ها یا آقا زاده ها می افتاد باز همین جور عمل می کردید؟!!
اصلا به گوشتان خورده ماجرای مظلومیت این طلبه عزیز ؟!! .
خوب می دانم سلبریتی ها فراعنه مُلک افکار عمومی اند و بعضی آقازاده ها قارون سرزمین اموال عمومی ، آنها خاصیت دارند و به درد می خورند
البته ما طلبه ها هم کم به کار نیامده ایم
فحشِ کم کاری ها و خیانتها و اختلاس ها را مگر ما نمی خوریم؟!
چاقو و قمه و توهین ها مگر حواله جسم و جان ما نمی شود؟!!
مگر برای یک پلاکارد بی سروته ، پرونده کیفرخواست قتل آقای هاشمی و تهدید به قتل آقای رئیس جمهور برایمان صادر نشده است ؟!!!
بابا دیگر چکار باید می کردیم که نکردیم

الان هم اگر دلم برای محمد آقا به درد نیامده بود همین حرف هارا هم نمی زدم چون مطمئنم بعضی حمل بر مسایل سیاسی می کنند و به حاشیه سازی می پردازند و از اصل و متن ماجرا غافل می شوند

مردم برای خوب شدن حال محمد دعاکنیم

#طلبه
#محمد_تولایی #طلبه_مضروب #طلبه_چاقو_خورده #مشهد #مسئولان_باید_پاسخگو_باشند
#مسئوليت  #بیمارستان #وزیربهداشت #وزیر_بهداشت_دکتر_قاضی_زاده_هاشمی  #وزیر_کشور #سلبریتی_ها  #سلبریتی_فرعون_م‍ُلک_افکار_عمومی #آقازاده 
#آقازاده_قارون_مُلک_اموال_عمومی
Read more
. لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید . هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده آقای #حسن_شمشادی ...
Media Removed
. لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید . هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده آقای #حسن_شمشادی عزیز از قول نزدیکان محمد آقا میگوید رسیدگی بیمارستان اصلا خوب نیست حتی گفته اند تا صبح پنجشنبه اگر به هوش نیاید دستگاه ها را جدا می کنند مردم جدا و از ته دل به این جوان مظلوم دعا کنید تا با پای ... .
لطفا کپشن رو کامل و دقیق بخونید .
هنوز محمد تولایی طلبه چاقو خورده از کما بیرون نیامده
آقای #حسن_شمشادی عزیز از قول نزدیکان محمد آقا میگوید رسیدگی بیمارستان اصلا خوب نیست
حتی گفته اند تا صبح پنجشنبه اگر به هوش نیاید دستگاه ها را جدا می کنند
مردم جدا و از ته دل به این جوان مظلوم دعا کنید تا با پای خودش به منزل برگردد و چشم انتظاری سه فرزندش و آشوب دل همسرش به پایان برسد
از بعضی آقایان مسئول بخصوص وزیر محترم بهداشت که از قضا همشهری محمد هم هست و وزیر کشور که وظیفه تامین امنیت بعهده اوست فقط یک سوال دارم:
آیا اگر شبیه این اتفاق برای یکی از سلبریتی ها یا آقا زاده ها می افتاد باز همین جور عمل می کردید؟!!
اصلا به گوشتان خورده ماجرای مظلومیت این طلبه عزیز ؟!! .
خوب می دانم سلبریتی ها فراعنه مُلک افکار عمومی اند و بعضی آقازاده ها قارون سرزمین اموال عمومی ، آنها خاصیت دارند و به درد می خورند
البته ما طلبه ها هم کم به کار نیامده ایم
فحشِ کم کاری ها و خیانتها و اختلاس ها را مگر ما نمی خوریم؟!
چاقو و قمه و توهین ها مگر حواله جسم و جان ما نمی شود؟!!
مگر برای یک پلاکارد بی سروته ، پرونده کیفرخواست قتل آقای هاشمی و تهدید به قتل آقای رئیس جمهور برایمان صادر نشده است ؟!!!
بابا دیگر چکار باید می کردیم که نکردیم

الان هم اگر دلم برای محمد آقا به درد نیامده بود همین حرف هارا هم نمی زدم چون مطمئنم بعضی حمل بر مسایل سیاسی می کنند و به حاشیه سازی می پردازند و از اصل و متن ماجرا غافل می شوند

مردم برای خوب شدن حال محمد دعاکنیم

#طلبه
#محمد_تولایی #طلبه_مضروب #طلبه_چاقو_خورده #مشهد #مسئولان_باید_پاسخگو_باشند
#مسئوليت #بیمارستان #وزیربهداشت #وزیر_بهداشت_دکتر_قاضی_زاده_هاشمی #وزیر_کشور #سلبریتی_ها #سلبریتی_فرعون_م‍ُلک_افکار_عمومی #آقازاده
#آقازاده_قارون_مُلک_اموال_عمومی
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span>مباحث مهدوی<span class="emoji emoji1f33a"></span> . <span class="emoji emoji1f4a1"></span> #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر<span class="emoji emoji1f4a1"></span> #قسمت_بيست_و_چهارم . . <span class="emoji emoji2b05"></span>️چندتا ديگه آيه ...
Media Removed
مباحث مهدوی . #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر #قسمت_بيست_و_چهارم . . ️چندتا ديگه آيه برا شما بخونم! . وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ (سوره مباركه فاطر آيه 22) زنده ها و مرده ها كه با هم مساوي نيستن . إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ خدا به هركسي دلش ... 🌺مباحث مهدوی🌺
.
💡 #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر💡
#قسمت_بيست_و_چهارم
.
.
⬅️چندتا ديگه آيه برا شما بخونم!
.
🍀وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ (سوره مباركه فاطر آيه 22)🍀
زنده ها و مرده ها كه با هم مساوي نيستن
.
🍀إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ🍀
خدا به هركسي دلش بخواد ميشنوونه!
.
بعد ميفرمايد:
🍀وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ🍀
پيغمبر! تو كسي كه درون قبرِ كه نميتوني باهاش حرف بزني!
.
.
يه مقوله ايه حيات در قرآن!
در ادبيات كهن ماهم خيلي زيبا گاهي گفته میشه كه :
بر او نمرده به فتواي من نمازكنيد!
او در حال تشيع جنازه خودشه! داره راه ميره خودش داره خودشو تشييع ميكنه!
چقدم داره طول ميكشه اين تشيع جنازه(40 سال 50 سال)
اينا ادبيات قرآنه! يعني اينا قبل از پذيرش دينِ! اينها اثر پذيرش دينه!
.
و بعد!
عشق انسان به حيات
علائم حياتي در انسان ديده بشود چه ميشود!
.
عشق به حيات رو من نتونستم توضيح بدم و نميتونم عشق به حيات در مراتب عاليترش رو بيدار كنم در دلها
ولي اگر كتابي، نوشته اي، سخني در اين زمينه ديديد ازش فاصله نگيريد
بذاريد عشق به حيات در يك مرتبه ي بالاتر رو در شما زنده كنه
.
به خاطرش اگه مومني بياي بري در خونه خدا گريه كني
اگه مومن نيستي به خاطر اون حيات بياي بري در خونه خدا مومن بشي
پيغمبرا به انسانها اينو ميگن؛
«ميخوام زنده ات كنم»
.
دست معلمهايي رو بايد بوسيد كه بتونن #عشق_به_حيات رو در انسان زنده كنن!
.
دست عالماني رو كه بتونن حيات رو ترجمه كنن بايد بوسه زد.
.
نه فقط مراتب عالي حيات؛
خداوند نميفرمايد مراتب عالي حيات!
مراتب پايين حيات كه مرده ست! اون كه در قبر است هنوز.
.
نه آقا جان
زنده باش
زنده دل باش! نه!! اصلا زنده باش
از خودت دفاع كن!
بگير! بيار! ببر! بشنو! حرف بزن! راه برو! حركت كن! سير كن! از قوا و استعدادهاي خاموش ديگر خودت استفاده كن!
.
.
ادامه دارد...
_________________
#خط_امام_زمان
Read more
. فال متولدین مهر : وقت فروتنی نیست . یک فرصت جدید و ناب در اختیارتان قرار خواهد گرفت.جنبه جاه طلب ...
Media Removed
. فال متولدین مهر : وقت فروتنی نیست . یک فرصت جدید و ناب در اختیارتان قرار خواهد گرفت.جنبه جاه طلب و بلند پرواز شخصیتتان بزودی خودش را نشان می دهد از این طریق شما می توانید به نحو دلخواهتان فرد مورد علاقه تان را تحت تاثیر قرار دهید. حالا وقت فروتنی نیست، به جایی دعوت می شوید جواب رد ندهید، بروید اما ... .
فال متولدین مهر : وقت فروتنی نیست
.
یک فرصت جدید و ناب در اختیارتان قرار خواهد گرفت.جنبه جاه طلب و بلند پرواز شخصیتتان بزودی خودش را نشان می دهد از این طریق شما می توانید به نحو دلخواهتان فرد مورد علاقه تان را تحت تاثیر قرار دهید. حالا وقت فروتنی نیست، به جایی دعوت می شوید جواب رد ندهید، بروید اما هوشیار باشید .
.
فال متولدین آبان: برای دانستن موضوعی پافشاری نکنید
.
فراموشی تان کار دستتان می دهد و این برایتان گران تمام می شود، اولین بارتان نیست سعی کنید آخرین بارتان باشد.حرفی به شما زده می شود اگر هوشیار باشید می توانید از آن هم خودتان سود ببرید و هم به دیگران سود برسانید.برای دانستن موضوعی بیش از حد پافشاری می کنید بعد از دانستنش از کار خود پشیمان خواهید شد.
.
فال متولدین آذر : کارگروهی را امتحان کنید
.
در کارهای گروهی لذت وموفقیت بیشتری نهفته است، کارگروهی را تمرین بکنید. از روبرو شدن با شخصی می ترسید، بیهوده واهمه دارید.نه شما آن ادم گذشته که بودید هستید و نه او ،بهتر است با او روبرو شوید.برای حفظ کنترل اموری که درحال حاضر در دست دارید،بیشتر تلاش کنید و از کمک و حمایت دیگران هم استفاده کنید.
.
فال متولدین دی : به سر و وضع خود بیشتر برسید
.
در یک مورد مهم مالی و یا حقوقی ، اگر نکته ای را درست متوجه نشده اید بهتر است حتما از کسی کمک بگیرید. ندانستن عیب نیست نپرسیدن عیب است. به یک جشن بزرگ دعوت خواهید شد، به سر و وضع خود بیشتر برسید.انرژی وافر خود را با دیگران تقسیم کنید.به سفر می روید و از مکانی جدید دیدن خواهید کرد.
.
فال متولدین بهمن : جواب رد به یک پیشنهاد
.
 معجزه ای زیبا در زندگیتان به وقوع می پیوندد که روند زندگی شما را به کلی متحول میکند. برای انجام یک کار بزرگ اقدام کرده اید تا وقتی که رویاهایتان را دنبال می کنید در مسیر درست هستید. غرورتان را حفظ کنید و علی رغم نیازتان به پیشنهادی که به شما می شود جواب رد بدهید وگرنه روح حساستان را آزرده خواهید کرد.
.
فال متولدین اسفند : موقع رانندگی حواس جم باشید
.
حرفی شنیده اید که به نظرتان گنگ است بهتر است مسئله را شوخی نگیرید و در مورد آن بیشتر تحقیق کنید.برای بهبود روند زندگی عاطفیتان باید حرف دلتان را به زبان بیاورید.موقع رانندگی حواستان را بیشتر جمع بکنید با بی احتیاطی می توانید خودتان را به دردسری بزرگ بیاندازید. با خرید هدیه ای شخصی را خوشحال کنید.
.
دوستانتون رو تگ کنید🙏
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> دو ترم از دانشگاه میگذشت کم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگر و دور از خانواده را میچشیدم. سه شنبه ...
Media Removed
دو ترم از دانشگاه میگذشت کم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگر و دور از خانواده را میچشیدم. سه شنبه ها از صبح تا عصر کلاس داشتیم و عصرها که می آمدیم خوابگاه همه ی بچه ها از فرط خستگی ولو میشدند اما من می ایستادم جلوی پنجره و چشم میدوختم به منظره ی کویری پشت ساختمان خوابگاه. نمیدانم چه سِری بود که سه ... 🔹
دو ترم از دانشگاه میگذشت
کم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگر و دور از خانواده را میچشیدم.
سه شنبه ها از صبح تا عصر کلاس داشتیم و عصرها که می آمدیم خوابگاه همه ی بچه ها از فرط خستگی ولو میشدند
اما من می ایستادم جلوی پنجره و چشم میدوختم به منظره ی کویری پشت ساختمان خوابگاه.
نمیدانم چه سِری بود که سه شنبه ها وقتی آفتاب غروب میکرد بی قراری تمام جانم را میگرفت!
یکی از همین سه شنبه های بی قرار،
بعد از تماس تلفنی با مادرم نشسته بودم کنار پنجره و داشتم با پاکت سیگار هم اتاقی ام بازی میکردم و بین کشیدن و نکشیدن مردد بودم که دیدم تلفن همراهم زنگ میخورد
شماره را با نام کتونی قرمز سیو کرده بودم!
نه اینکه اهل اسم گذاشتن روی آدم ها باشم، نه! فقط وقتی شماره تلفنم را پرسید و بعد تماس گرفت تا شماره اش را داشته باشم، رویِ پرسیدن اسمش را نداشتم!
تلفن را جواب دادم
همانطور که در دانشگاه گفته بود راجع به جزوه درسی و امتحان چند سوال پرسید و بعد از اینکه سوال هایش را جواب دادم گفت:
ببخشید یه سوال دیگه
گفتم خواهش میکنم بفرمایید
یکدفعه پرسید
صدات چرا یه حالیه؟
چند ثانیه مکث کردم....انگار راه ارتباطیِ دلم و مغزم قطع شد، دلم از مغزم فرمان نگرفت، دلم میخواست برای یک نفر حرف بزنم....
گفتم سه شنبه ها عصر که از دانشگاه می آیم خوابگاه بی قرارم...
بدون معطلی گفت شاید دلتنگ خانواده ای
جواب دادم همین الان با مادرم حرف زدم اما همچنان بی قرارم، یک جا بند نمیشوم!
دیگر سوالی نپرسید اما من بی اختیار از حال و هوایم گفتم و گفتم و گفتم و تا غروب کامل خورشید و تاریکی هوا حرف زدم...
بعد از اینکه تلفن را قطع کردم
دیگر خبری از بی قراری نبود...
از هفته ی بعد هر سه شنبه عصر تماس میگرفت و حرف میزدیم
مدتی از این قرار سه شنبه عصرها گذشت!
لا به لای حرف هایمان سکوت میکردیم...
سکوت هایمان بو دار بود! بوی لبخند و شوره دل میداد!
دیگر بی قراری ام از سه شنبه ها شیوع پیدا کرده بود به تمام هفته و هر شب تا حرف نمیزدیم آرام و قرارم نمیگرفت!
یک روز در آلاچیق پشت ساختمان فنی دانشگاه نشسته بودیم که جریان سیو کردن
شماره اش با نام کتونی قرمز را برایش تعریف کردم
تلفن همراهم را گرفت و نام خودش را اصلاح کرد و نوشت قرارِ دل بی قرارم...
نوشت و لپ هایش گل انداخت و بدون اینکه نگاهم کند
گوشی تلفن همراهم را پس داد و راهش را کشید و رفت...
از آن روز به بعد شد قرار دل بی قرارم...
البته که بود، اما آن روز سکوت بو دارش هنگام مکالمه را معنا کرد!
یک سه شنبه که طبق قرار همیشگی مان داشتیم تلفتی حرف میزدیم
گفت میخواهم حقیقتی را فاش کنم
گفتم
Read more
. واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. ...
Media Removed
. واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. چندتايی توی سرویس مدرسه چپيده بودیم و داشتیم به خانه برمی‌گشتیم که تلفن همراه آقای راننده زنگ خورد. انگشتش را به حالت مرموزی گذاشت روی هندزفری بلوتوثی که به گوشش زده بود و بعد از چند ثانیه گفت: «چشم ... .
واقعا آن روز برایم سوال بود که چرا راننده سرویس‌مان با من آن‌طور برخورد کرد. روز اول سال تحصیلی بود. چندتايی توی سرویس مدرسه چپيده بودیم و داشتیم به خانه برمی‌گشتیم که تلفن همراه آقای راننده زنگ خورد. انگشتش را به حالت مرموزی گذاشت روی هندزفری بلوتوثی که به گوشش زده بود و بعد از چند ثانیه گفت: «چشم خانوم». با خونسردی و یک لبخند ترسناک از توی آینه نگاهی به من کرد، سرعتش را کم کرد و با یک حرکت سریع فرمان کنار خیابان ایستاد و به من گفت که پیاده شوم. فکر کردم که حتما هنوز مسیر را بلد نیست، بنابراین با مهربانی به او گوشزد کردم که هنوز به خانه‌مان نرسیده‌ایم اما او با عصبانیت تکرار کرد که سریع‌تر از ماشین او گورم را گم کنم وگرنه جور دیگری برخورد می‌کند؛ بنابراین من سریع گورم را از ماشینش گم کردم بیرون و گوشه خیابان منتظر تاکسی ایستادم.

فردای آن روز هم با استفاده از وسایل نقلیه عمومی به مدرسه رفتم و سریع به قصد شکایت از رفتار زشت آقای راننده وارد دفتر خانوم ناظم شدم. تا شروع به حرف زدن کردم، فهمیدم که او در جریان همه چیز قرار دارد. آن «خانوم» که دستور پایین انداختن من وسط راه را صادر کرده بود، خانوم ناظم بود. نمی‌فهمیدم چرا، احساس می‌کردم اسیر یک باند مخوف شده‌ام که دختران جوان را وسط راه از سرویس‌های‌شان پیاده می‌کند.

خانوم ناظم که چهره بهت‌زده من را دید، گفت که خودم را جمع کنم و این‌قدر قیافه مظلوم به خودم نگیرم چون همه چیز تقصیر خودم است. ماجرا از این قرار بود که روز حادثه، بعد از اینکه سوار شده و راه افتاده بودیم، خانوم ناظم دخلش را چک کرده و متوجه شده بود که من هنوز پول سرویس را نداده‌ام. بنابراین فوری تلفن را برداشته و دستور داده بود من را از ماشين بيرون بیندازند و اگر لازم شد به زور متوسل شوند حواس‌شان باشد آسيب جدی نبينم.

تقصیر خودم بود. پول سرویس را همراهم آورده بودم اما یادم رفته بود تحویل دهم، بنابراین فرآیند ثبت نام کامل نشده بود. بعد از آن اتفاق هم تصمیم گرفتم از سرویس استفاده نکنم چون از راننده‌اش خاطره‌ خوبی نداشتم.

چند روز بعد خانوم ناظم من را صدا کرد توی دفتر و گفت: «اون روز که راننده وسط راه پیاده‌ات کرد رو یادته؟» خیلی مهربان شده بود، حدس زدم که می‌خواهد به خاطر رفتار آن روزِ خودش و آقای راننده از من عذر خواهی کند. من هم لبخند زدم و گفتم: «بله خانوم، یادمه» لبخندش عمیق‌تر شد و نگاه مهربان و پرسشگرش را به من دوخت و گفت: «هزینه‌ اون نصف مسیری که اون روز از سرویس استفاده کردی رو کی تسویه می‌کنی گلم؟»
Read more
. يه زن ميتونه همه چيز رو عوض كنه.. ميتونه از پيچ و تابِ موهاش همه دنيا رو به گردش در بياره.. يه زن ميتونه ...
Media Removed
. يه زن ميتونه همه چيز رو عوض كنه.. ميتونه از پيچ و تابِ موهاش همه دنيا رو به گردش در بياره.. يه زن ميتونه با صداي آرومش يادت بياره چقدر آرامش ميشه داشت ، اين حوالي.. ميتونه با دست هاش ، با سليقه خودش و با نگاهش تمام ِ بند بندِ ديوار به ديوار خونه رو گل بارون كنه.. با سبزينه حضورش سبز كنه دنيا رو.. ديوارِ ... .
يه زن ميتونه همه چيز رو عوض كنه..
ميتونه از پيچ و تابِ موهاش همه دنيا رو به گردش در بياره..
يه زن ميتونه با صداي آرومش يادت بياره چقدر آرامش ميشه داشت ، اين حوالي..
ميتونه با دست هاش ، با سليقه خودش و با نگاهش تمام ِ بند بندِ ديوار به ديوار خونه رو گل بارون كنه.. با سبزينه حضورش سبز كنه دنيا رو..
ديوارِ بالاي كنسولِ دفتر ِ جديد تموم شد و نميدونم چند ساعت طول كشيد تا آماده ش كنم.. الان يك ساعتي هست كه از نيمه شب گذشته و رسمن روز تازه شده..
تمام اين مدت توي افكارم اين جمله دوره ميشد كه يك زن ، ميتونه همه چيز رو عوض كنه..
ميرونه بخواد....... به دست بياره..... ميتونه روح ببخشه.. ميتونه از خدا گونه گيِ روياهاش قلم بگيره دنيا رو..
نميدونم ميدوني از چي حرف ميزنم يا نه اما اين سكوت و اين تنهايي حالِ منو شبيه سال ها قبل كرد....
موقعي كه خواستم از خدا و خواستم از خودم و خواستم از دنيا و شد...
همون دقيقه هايي كه تصميمِ بزرگي رو گرفتم..
دوربينِ توي اون سالها خوبِ رو به معمولي مو برداشتم و رفتم كه برسم به آرزو هام..
اون شب وقتي عليرضا تابلويِ " حديث " رو زَد سَر دَرِ اين ساختمون و قاصدك هاي روي اسم ام انگار رَها تر از هميشه توي باد بودن دلم گرم شد ..
امروز وقتي ديوارِ روياييِ افكارم رو ساختم و تموم شد و اون روز وقتي امضا كردم سندِ اين دفتر رو دلم گرم شد....
يك زن ميتونه همه چيز رو عوض كنه با عشق ، با خواستن... با هر روز ١٢ ساعت كارِ مدام با لطفِ خدا ... با لطفِ خدا با لطف و بزرگي خدا.. با مدام به كار اش فكر كردن ، با مهربوني كردن ، با نخوابيدن .. با مداااااام مشغولِ اين ماجراي دوست داشتني بودن..
يك زن ميتونه توي ٢٥ سالگي ٥٠ سال تجربه داشته باشه... ميتونه وقتي به رَگ هاي روي دست اش نگاه ميكنه اميدوار شه.. ميتونه وقتي اسم عروس داماد هاش رو توي تقويمش ميبينه دل گرم شه...
يه زن نبايد خسته شه...
بايد قوي باشه..... قوي ترين حالتِ يك انسانِ آرومِ زيباي موفق.. انشالله .....
حديث.
.
در ضمن من عاشق عروس و دامادِ توي اين عكس ام..
عاشق بچه هاي اين تيم ام..
روزانه صد ها بار الحمدلله ميگم براي اومدنِ تك تكشون توي زندگيم و قربونِ نگاه شما ميرم.. كه هستيد و دارمتون..
خداروشكر..
خدارو به همه چيز شكر...
Read more
پيام ميگفت يه معمار بايد حتما پراگ رو ببينه. زمانيكه ميخواستم برم ايتاليا،دادا ميگفت اين كشور خودش ...
Media Removed
پيام ميگفت يه معمار بايد حتما پراگ رو ببينه. زمانيكه ميخواستم برم ايتاليا،دادا ميگفت اين كشور خودش كلا يك موزست، وقتي اومدم پراگ ياد حرفش افتادم. پراگ، خودش به تنهايي يك موزست.همون قدر قديمى مثل فلورانس،همون قدر دلفريب مثل رم،و همون قدر زنده مثل پاريس. شهر خوشگل و خوشگل ، سن دار و خوشمزه. پر ... پيام ميگفت يه معمار بايد حتما پراگ رو ببينه.
زمانيكه ميخواستم برم ايتاليا،دادا ميگفت اين كشور خودش كلا يك موزست، وقتي اومدم پراگ ياد حرفش افتادم.
پراگ، خودش به تنهايي يك موزست.همون قدر قديمى مثل فلورانس،همون قدر دلفريب مثل رم،و همون قدر زنده مثل پاريس.
شهر خوشگل و خوشگل ، سن دار و خوشمزه.
پر از كافه هاى نُقلى دنج و رنگى، كريستال هاي لوكس و مجسمه ها و سراميك هاى بى مثال و خزهاى شيك.
مه كه ميگرفت پشت بندش نور چراغا خوشگلتر ميشد.
كف خيابونا پادرد آوره، ليزه، اب جمع ميشه و پدر چرخ چمدونا رو در مياره درست مثل ونيز.
شب ها امن نيست براى بيرون موندن و بهتره كه هتل رو بر بيرون ترجيح بدي.
معمولا مهمون نواز نيستن اما بين اين همه ادم توى اين شهر، بانويي كه با لباس سبز توى تصوير ميبينيد نه فقط با ظاهرش بلكه با محبتش دلمو برد. بهش گفتم ازتون عكس بگيرم؟ شما خيلي زيبايي. با زبون خودش گفت بگير. ديگه باهام حرف نزد تا زمانيكه خواست از ترم پياده بشه، با لبخند نازش برام دست تكون داد و به دخترش گفت باهاش باي باي كن و تا ترم ازمون دور بشه اين كار رو تكرار كرد.
توى پراگ تاكسي نگيريد،پول كم چنج كنيد كه افتضاخ چنج ميكنن در حديكه ميتونى با صرافي چ و چونه بزنى و يهو ١٠٠٠ تا از سر پول بندازى😳، خيلي مراقب كيف قاپ ها باشيد. براي خريد هر چيزي چند جا قيمت بگيريد حتي يه دونه چيپس.ترجيحا دور ميدون شهر قديمي يه ادامسم نخريد.
بليط مترو و ترم در واقع يك نمايشه از نظر من . هيچ كسي رو حتي محض رضاي خدا، يك نفر، نديدم كه بليط بزنه توى دستگاه پس من الكلى تقريبا ٣٠ يورو براي بليطاي شهريم دادم. البته ميدونم اگر بگيرنت ٦٠ يورو جريمته ولي كو كسيكه بياد بگيرتت؟😄
مترو به همه جا دسترسي نداره و كل ميدون شهر قديمي رو بايد پياده سير كنى چون غير از تاكسي هيچ راه ديگه اى نيست.
جوون تر ها خون گرم ترن و اكثرا فقط جوونا ميتونن انگليسي حرف بزنن.
اطلاعات ترم و مترو و قطار خيلي ضعيف و گيج كنندست و كسي رو هم نميتوني سر پستش پيدا كني كه بپرسي و معمولا باجه ها خاموش بود. ميدونم زمان كريسمسه اين سفرم اما اين همه توريست احتياج به اطلاعات دارن.
اما اينها هيچ كودوم از زيبايي هاي اين شهر كم نميكنه. من ٦ روز پراگ بودم اما بازم كلي جا هست كه نرفتم. اين شهر بي انتهاست. چه از شب و چه از روز. هر كودوم به بهترين شكل ممكنش ميتونه برات دلبرى كنه.
پ ن.
توى اين شهر كلاب نريد
Read more
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟ گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟ - عروس رفته گلاب ...
Media Removed
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟ گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟ - عروس رفته گلاب بياره. عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟ عروس رفته... عروس رفته بود. پچ پچ افتاد بين مهمانها. شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز ... عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟
گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟ - عروس رفته گلاب بياره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟

عروس رفته...
عروس رفته بود.

پچ پچ افتاد بين مهمانها. شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز سر ديوار و بالاى درخت پيدايش مى كردند. پدرش هم صلاح ديد زودتر شوهرش دهد.
داماد بددل و غيرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس.
شيرين هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زير پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابيدند، زده بود به چاك.
مهمانى بهم ريخت. هر كس از يك طرف دويد دنبال عروس. مهمانها ريختند توى كوچه.
شيرين را روى پشت بام همسايه پيدا كردند.لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بيرون. كمال مچ شيرين را سفت نگه داشت.
عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكيلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شيرين يك نيشگون ريز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زير آينه. زن ها كل كشيدند و مردها بهم تبريك گفتند. كمال زير لب غريد كه آدمت مى كنم جووووجه و خيره شد به تصوير خودش در آينه شكسته.

فرداى عروسى شيرين را سر درخت توت پيدا كردند. كمال داد درخت هاى حياط را بريدند. سر ديوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم شيرينى و شكلات باشد.
شيرين شد زهره.
زهره تمرين كرد يواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهايت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خيره به پايين يا روبرو.

زهره شد يك آدم آهنى تمام و عيار. فاميل ها گفتند اين زهره يك مرضى چيزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت يك اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود يك مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده.
بستريش كه كردند، كمال طلاقش داد.

خواهرها گفتند دلت نگيره برادر!
زهره قسمتت نبود. برايت يك دختر چهارده ساله پسنديده ايم به نام شربت.

#بریده_ای_ازکتاب_من_یک_زنم
Read more
گفت بودم بنا به دلیل شخصی‌ دیگه سیاسی نمینویسم،این چند روز انقدر از همه طرف بهش فشار اومده که نمیتونم ...
Media Removed
گفت بودم بنا به دلیل شخصی‌ دیگه سیاسی نمینویسم،این چند روز انقدر از همه طرف بهش فشار اومده که نمیتونم چیزی ننویسم. یارو داد و بیداد که‌ای گفتی‌ بیاین رای بدین چی‌ شد؟چرا پاسخگو نیستی‌؟دوست خوب و گلم،تو تخم نمیکنی‌ از کسی‌ که مسبب این داستانه حرف بزنی‌، میای یقه منو امثال منو میگیری؟پشت پروفایل ... گفت بودم بنا به دلیل شخصی‌ دیگه سیاسی نمینویسم،این چند روز انقدر از همه طرف بهش فشار اومده که نمیتونم چیزی ننویسم.
یارو داد و بیداد که‌ای گفتی‌ بیاین رای بدین چی‌ شد؟چرا پاسخگو نیستی‌؟دوست خوب و گلم،تو تخم نمیکنی‌ از کسی‌ که مسبب این داستانه حرف بزنی‌، میای یقه منو امثال منو میگیری؟پشت پروفایل پرایوت نشستی واسه شهین و مهین یه استوری میذاری ، سر ۷ ساعت هم پاک میکنی‌ یه موقع خدای نکرده شر بشه اونوقت میای یقه آدم هایی رو میگیری که با اسم و رسمشون یه عالم مخاطب دارن و تلاش می‌کنن ؟گوزت در نره مبارز تو خونه ! یارو یه پیج درست کرده نه عکس داره نه مشخصات داره نه هیچی‌ ، میاد فحش میده که تقصیر شماست ! ما گفتیم رای بده ، ۱۰۰ بار هم نوشتیم ، خودمون هم کف خیابون واستادیم بدون یک ریال پول رای جمع کردیم ، با کس و ناکس ساعت‌ها بحث کردیم که یه قدم برداریم جلو ، مشکلش چی‌ بوده؟.
.
گرونی دلار از من و شاهین مانگ و بقیس یا از اون پفیوزِ هزار پدری که تو سبزه میدون واستاده از آدم عادی دلار میخره ، به کون آدم عادی بعدی فرو می‌کنه؟تقصیر ماست یا اون سگ لقمه‌ای که داره تو ورامین و شهریار پوشک و نوار بهداشتی احتکار می‌کنه؟تقصیر ماست یا اون یه ننه صد تا بابا‌ای که بدون اینکه به جائی وصل باشه داره کانتینر کانتینر دارو احتکار می‌کنه تو گمرک فرودگاه امام ؟.
.

هی‌ جمهوری اسلامی ، هی‌ جمهوری اسلامی ! هی‌ حکومت ، هی‌ روحانی ، هی‌ فلانی ! بابا سرت رو در بیار ببین دورو برت چه خبره ! اون موتوری که تو پیاده روی نیم متری پارک می‌کنه حسن روحانیه ؟ اون ماشینی که تو ترافیک از تو شانه خاکی جاده میره رهبر انقلابه ؟امثال امیر تتلو و بهنوش بختیاری و وحید خزاعی و چی‌ چی‌ هزینه فامیل‌های رفسنجانین؟.
.

یارو خودش دستیار یه آدمِ متوسطه ، وورکشاپ بیزنس میذاره پول میگیره ، اون یکی‌ اندازه خر از عکاسی حالیش نیست نفری ۶۰۰ تومن میگیره ، یکی‌ دیگه لایک میخره می‌شه اینفلونسر ، اینا حکومت نیستن ، ته تهش خود مردمن ! این خود ما هستیم که آب ندیدیم وگرنه شناگر‌های ماهری هستیم.
.
تو ۱۲۰ سال اخیر ۳ تا حکومت عوض کردیم هر کدوم با اون یکی‌ ۴۰۰ درجه اختلاف داشت ، درست شد ؟ نه نشد ، مشکل از ساز و کار و حکومت نیست ! توهم توطئه و تقصیر یکی‌ دیگس نه ما ، ملت رو کشت ! رشوه میگیرم ، رشوه میدیم اونوقت دم از مبارزه با فساد می‌زنیم ، پول میدیم به موتوری که بیاد پشتمون پلاک معلوم نشه بریم تو طرح ، اونوقت میگیم ترافیک نابوده هیچ کس کاری نمی‌کنه . بسه بابا ، بسه این فیلم بازی‌ کردن‌ها قدیمی‌ شد به قرآن ، ۱۲۰ سال گذشت .
Read more
يك در ميان باختن و نبردن، خيره به صورتكى خندان در آينه، تقى شرمنده، گندم، سيامك و اِسى، پوستر فيلم "بوى ...
Media Removed
يك در ميان باختن و نبردن، خيره به صورتكى خندان در آينه، تقى شرمنده، گندم، سيامك و اِسى، پوستر فيلم "بوى گندم" در پس زمينه، ستاره هاى جوان دهه پنجاه، لذت قاچ زدن هندوانه در فضاى سبز هتل "رويال"، معلق ترين وضعيت "ابى" روىِ "سايدكار" بغل موتور و در خاطره ذهن خيابان، تصاويرى كمياب از جلسه خصوصى اكرانِ ... يك در ميان باختن و نبردن، خيره به صورتكى خندان در آينه، تقى شرمنده، گندم، سيامك و اِسى، پوستر فيلم "بوى گندم" در پس زمينه، ستاره هاى جوان دهه پنجاه، لذت قاچ زدن هندوانه در فضاى سبز هتل "رويال"، معلق ترين وضعيت "ابى" روىِ "سايدكار" بغل موتور و در خاطره ذهن خيابان، تصاويرى كمياب از جلسه خصوصى اكرانِ فيلمِ "بوىِ گندم" در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و ششِ خورشيدى: از صبحِ چهارشنبه دهم خرداد ماه، تهران شاهد يك رويداد بزرگِ سينمايى خواهد بود. قيامِ يك تنه اى در برابرِ دنياىِ تشكيلاتى شده و اجتماعى از آدم هاىِ پايين كه به "بالا" مى انديشند. سينماهاىِ اروپا، مولن روژ، ميامى، سيلوانا، المپيا، توسكا، پاسارگاد و آستارا افتخار دارند فيلم انتخابى "بوىِ گندم" را به عنوان "هديه پايان امتحانات" به قشر عظيم و سازنده "جوانان ايران" تقديم نمايند. فيلم اما تركيبِ عجيبى شده، از فرزانِ دلجو پشت موتور، شهرام شب پره با دو بنده و كلاه مخصوصش، آيلين ويگن داخل محفظه "سايدكار" و ابى با موى ژوليده، كت تنگ و سيگار "اشنوويژه" روي لب. فيلم در نهايت "حرف و حديث" يك دهه عجيب است با همه متوهم بودنش، خيال انگيزى افق هايش، اعتراض محورى و تمايلش به ايجاد يك گفتمان ضد سيستماتيك و در تقابل با حاكميت و تشكيلات اجتماعى، مبارزه اى جنسيتى، سياسى و ضد سرمايه دارى. اولين تجربه سينمايى "ابى" با دو شاهكار در مقام موسيقى متن اين فيلم، ترانه هاىِ ديوانه كننده پيچك و خالى. با موسيقى و آهنگسازى "سياوش قميشى" و "اريك آركانت" در اوج هايشان. سه جوان با هزار آرزو، از طبقه متوسط، با زندگى مجردى كنار هم در يك خانه قديمى اجاره اى، پاتوقشان ساندويچى موسيو و در جستجوى پول و طعم رفاه و "آزادى" بيشتر، سوار بر موتورى لوكس، فروشنده و بازارياب محصولات شركت "بلك ان دكر" در خيابان و پشت چراغ قرمز، شستن شيشه ماشين ها، بساط جعبه سيگار، استخدام در كاباره "كيج" به عنوان گارسون و يكباره خشونت در برابر بچه مايه دارها و پولدارهاىِ زمانه خودشان. و قاطى شدن در باند فروش مواد مخدر و انتقام از خودشان، آزادى هايشان و پدرانشان. ابى در نقش "تقى شرمنده"، فرزان دلجو در نقش "سيامك" و شهرام در نقش "اسى"، و سه جوانى كه داستانشان مثل همان پيش بينى هاىِ "اسى" براىِ بليط هاىِ "لاتارى"است، بليط هايى كه يك هفته مى بازند و يك هفته هم نمى برند، نسلى كه "دود مى كند، قمار مى كند و چاقو مى خورد"، آماده شده براى انقلاب و عوض كردن سرنوشت نسل بعد از خودش. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
. گفتم اگر در روز عکاسی منم یک عکس با دوربین و لنزم منتشر نکنم حتما از بقیه عقبم! اما شاید جا داشته ...
Media Removed
. گفتم اگر در روز عکاسی منم یک عکس با دوربین و لنزم منتشر نکنم حتما از بقیه عقبم! اما شاید جا داشته باشه چارکلمه حرف حساب هم بزنم...! من اعتقاد دارم که عکاسی هنر نیست! عکاسی یک فرایند علمی و شیمیایی(در دنیای آنالوگ)و یک فناوری تکنولوژیک(در دنیای امروز) که بر مبنای دانش ما از فیزیک نور هستش! من ... .
گفتم اگر در روز عکاسی منم یک عکس با دوربین و
لنزم منتشر نکنم حتما از بقیه عقبم!
اما شاید جا داشته باشه چارکلمه حرف حساب هم بزنم...!
من اعتقاد دارم که عکاسی هنر نیست! عکاسی یک فرایند علمی و شیمیایی(در دنیای آنالوگ)و یک فناوری تکنولوژیک(در دنیای امروز) که بر مبنای دانش ما از فیزیک نور هستش!
من به اصالت«هنرمند عکاس‌»باور دارم و معتقدم چیزی که عکاسی رو به هنر تبدیل میکنه هنرمند عکاسه!
دوم اینکه هیچ ابزار هنری(دوربین، قلمو، ساز،...) فی‌النفسه هیچ قداستی ندارن بلکه آنچه خلق میکنن محترم و باارزشه،پس اینکه همه عکس بگیرن یا بخوان عکاس باشن نه تنها عیبی نداره بلکه خیلی هم زیباست!
بنظر من عکاسی(اصولا هنر) یک ابزار برای‌ بیان کردنه، پس چه بهتر که همه بتونن از طریق ابزار هنر به بیان درونیات خودشون و بازتاب دادن روحیات و افکار و اندیشه‌هاشون بپردازن، هنر ارث پدر کسی نیست که به بقیه بگه «هه! دیگه همه واسه ما هنرمند شدن!» اگر کسی اینو گفت بدونین چیزی برای ارائه نداره و نگران جایگاه متزلزل خودشه!
امروز با پیشرفت تکنولوژی «ثبت» یک عکس کار دشواری نیست اما «جادوی» نگاه عکاسانه و اندیشه‌ی ناب هنرمند هیچوقت قابل جایگزینی نیست، پس هنرمندانه نگاه کردن ، هنرمندانه اندیشیدن و چگونه بازآفرینی جهان از زاویه‌ی دوربین وظیفه‌ی عکاس امروزه، وگرنه عکس رو همه میتونن بگیرن.
سوشال مدیاها امکان سوتفاهم درباره عکس و عکاس رو کمی زیاد کردن...دوستان من سوشال مدیا بهترین مکان برای خلق و نشر اثر ناب هنری نیست، به قول معروف هر سخن جایی و هر نکته...! اثر ناب هنری جاش در گالری‌ها و موزه‌ها، در نمایشگاه‌ها و فستیوال‌های هنری که شما به قصد دیدن اثر هنری اونجا حاضر میشید هستش که آثار بوسیله‌ی متخصصین دستچین و غربال شده.
فالوئر داشتن یا زیاد لایک خوردن به معنی مهر تایید بر هنرمندانه بودن یک تصویر نیست، هر چند حرف من به معنی مردود بودن تصاویر داخل سوشال مدیا نیست اما میخوام بگم در‌ بستری که یکنفر میتونه با خفه کردن خودش ۳میلیون فالوئر داشته باشه و در‌عین حال عکاس‌های بسیار‌ مطرح جهانی حتی چندان صفحه‌های پر رفت و آمد شاخصی ندارن، معیار تشخیص اثر هنری لایک و فالوئر نیست!
سوشال مدیا محل فوق‌العاده‌یی برای بیان و بروز ماست،محل بسیار خوبی برای ساختن مدیاهای شخصی و فرار از قید و بندهای مدیاهای رسمی هستن، جای مناسبی برای دیدن افکار و اندیشه‌ها و سبک‌های زندگی مختلف هستن(هر چند باید توجه کنیم که مدیا در ذات خودش «بازتاب واقعیت» نیست و در‌بهترین حالت میتونه «بازسازی واقعیت» باشه)
بقیه‌اش رو حوصله‌ام نمیاد بگم!
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>میخ دل چیست؟<span class="emoji emoji2728"></span> . نمی دانم تا به حال این تجربه را داشته اید یا نه ؟ که فردی را دوست داشته باشید، اما تا ...
Media Removed
میخ دل چیست؟ . نمی دانم تا به حال این تجربه را داشته اید یا نه ؟ که فردی را دوست داشته باشید، اما تا او را می بینید رفتاری خلاف دوست داشتن از خودتان نشان می دهید. مثلا ممکن است اخم کنید، بد و تند حرف بزنید یا بی اعتنا ردبشوید. در صورتی که اصلا دوست نداشتید اینگونه باشد. شاید بشود انسان را از این منظر به ... ✨میخ دل چیست؟✨
.
نمی دانم تا به حال این تجربه را داشته اید یا نه ؟ که فردی را دوست داشته باشید، اما تا او را می بینید رفتاری خلاف دوست داشتن از خودتان نشان می دهید. مثلا ممکن است اخم کنید، بد و تند حرف بزنید یا بی اعتنا ردبشوید. در صورتی که اصلا دوست نداشتید اینگونه باشد. شاید بشود انسان را از این منظر به دو قسمت مجزا در نظر گرفت. خودش و چیزهایی که می خواهد ودوست دارد. قلبش و چیزهایی که باور دارد. و خودش را متعلق به آن می داند. ممکن است فردی را دوست داشته باشیم ولی قلبا او را آنقدر زیبا و دست نیافتنی ببینیم که داشتنش را باور هم نکنیم. طرف عاشق پسری می شود که از نظرش فوق العاده است. و قلبش هرگز نمی پذیرد که او را می تواند داشته باشد. طرف عاشق دختری می شود. که از نظرش فوق العاده زیباست. ولی در قلبش اصلا نمی تواند باور کند که می تواند. او را داشته باشد. چون تا حالا ندیده نداشته. هم دوست دارد. هم رفتارهای احمقانه از خودش بروز می دهد. هم غم دوری آزارش می دهد و هم در نزدیکی قلبش از جا کنده می شود. رفتارهای متضاد از همین جا شروع می شوند. از دست دادن های دقیقه ی نود از همین جا شروع می شوند. ما پر از تعارض ها و جنگ های درونی هستیم. درآمد فوق العاده بالا را دوست داریم. اما قلبا ممکن است بترسیم و باور نداشته باشیم که لیاقت این همه پول را داریم. می دانی چه می شود؟ همه چیز درمعامله جور می شود اما دقیقه ی نود،آخرش هیچ! مسئله بیرونی نیست. درون خودمان است. تا وقتی در وحدت خواسته ها و باور قلبمان نباشیم انگار یک میخ را در زمین فرو کرده باشند و با طنابی باور ها و قلبمان را به آن گره زده باشند، یک دایره ی کوچک رسم می شود که خواسته هایمان بیرون آن دایره است. باید با تکرار کلمات مثبت، طناب را برید، قلب را آزاد کرد و چیزهایی که می خواهیم را آنقدر دور. نبینیم که هیچ وقت بهشان نرسیم. هر کسی کلی حرف برای گفتن دارد و مدعی است که زندگی اش آنقدر عجیب و غریب است که می شود از آن قصه نوشت. راستش را بخواهی خیلی هایش تعارضات درونی و شکست های وابسته به آن است. خیلی هایش اصلا آنقدرها هم جذاب نیست
با نوشتن و تکرار جملات و کلمات نیرو بخش می شود. باور قلب را هم با خواسته ها هم نوا کرد. یک شبه نیست، باید روزها و شب ها رویش کار کرد.
Read more
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم ...
Media Removed
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در ... .... پرسپولیس

بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در کودکی به خارج از کشور هجرت کرده و حال به ایران سفر کردند تا شما را برای اولین بار ملاقات کنند.کاپیتان وفادار و متعصب #ارتش_سرخ از همان غریبه های آشناست، از همان هایی که برای دیدنش لحظه شماری میکنی، حال برای خودش سن و سالی پیدا کرده و دیگر یاغی نیست،با آن موهای جو گندمی چنان گرم با شما برخورد میکند که انگاری از اعضای خانواده اش هستید،خوب او واقعا از اعضای خانواده #هواداران_پرسپولیس است.مگر از آقا مجتبی پرسپولیسی تر وجود دارد وقتی #علی_پروین می گوید او از من هم پرسپولیسی تر است؟؟مگر کسی در جهان هستی وجود دارد که به پرسپولیسی بودن کاپیتان یاغی ارتش سرخ شک داشته باشد؟؟دیروز و در #جشن_کانون_هواداران_پرسپولیس متوجه شدم آقا #مجتبی_محرمی ثروتی به وسعت دریا دارد،چه ثروتی از آن بالاتر که چنین دوستت داشته باشند و تو را از اعضای خانواده خودشان بدانند؟؟ با تو درد و دل کنند، از نگرانی و دغدغه هایی که برای #پرسپولیس دارند صحبت کنند و تو با همان لبخند همیشگی آنها را آرام کنی، اینکه هواداران با تو از بی تعصبی نسل جدید بازیکن ها صحبت کنند و تو در دفاع از آنها و بخاطر حرمت پیراهن قرمزی که روزگاری بر تن کردند بی معرفتی آنها را توجیح کرده و از مشکلات زندگی در این روزگار صحبت کنی، آخه تو #مجتبی_محرمی هستی و همیشه پشت بازیکن ها در آمده و یک تنه به لشکر حریف میزدی، اگر کسی به ارتش سرخ بی احترامی میکرد بدون ملاحظه در همان میدان مسابقه چنان صورتش را سرخ میکردی که تا دنیا دنیاست آن سرخی به یادگار بماند. وقتی از تلخ ترین خاطره ات حرف میزنی باورمان نمی‌شد که از دست دادن پنالتی مقابل نماینده کره جنوبی در جام باشگاه های آسیا تلخ ترین خاطره ات است چرا که بعد از خراب کردن آن پنالتی میخندی، در جواب میگوید تو اون لحظه اگر به عنوان کاپیتان تیم نمی‌خندیدم بازیکن ها دیگر روحیه ای برای ادامه دادن و مبارزه کردن نداشتند. اینکه در دلت آشوب باشد و بر لبانت خنده آن هم در اوج حساسیت و اضطرابی که داری نشان دهنده یک قلب عاشق و یک روح بزرگ است. آقا مجتبی سرت سلامت، سایه ات بالای سر ارتش سرخ، روزگارت شیرین، تو همیشه کاپیتان و بزرگ مایی

#فوتبال_با_فواد #نشر_مطلب_با_ذکر_منبع
Read more
 #عشقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f48f"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> . #رفیقتوتگ_کن👭👬<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری ...
Media Removed
#عشقتوتگ_کن . #رفیقتوتگ_کن👭👬 . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه ... #عشقتوتگ_کن😍💏💑 .
#رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸 .
.عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی
براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی
احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی
من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه پابندشون کرد
اما میدونم زنی که هی با بوسه‌های بی‌هوا غافلگیر بشه و گل و کادوی بی‌مناسبت بگیره و بی‌بهانه هی لم بده تو آغوشِ مردش و حرفای عاشقانه ازش بشنفه، اونقد احساسِ خوشبختی میکنه که دلش دور نشه هرگز از مردی که کنارشه
میگم اگه عاشقشی و میخوای عاشقش کنی، بریز دور هرچی داری و نداریو
هی باهاش حرف بزن، زبون بریز، به کسی نگو من گفتم ولی مخشو بزن، زنا عاشق اینن که مخشونو بزنی، هی زبون بریزی هی بگی دوستت دارم دورت بگردم هی تاکید کنی که تو قشنگ‌ترین زن دنیایی
ببین منو ... اینا رو نگی باختی!
بی‌هوا دستتو دورش حلقه نکنی و گردنشو نبوسی و سربه‌سرش نذاری،
هی براش آواز نخونی و از عشق نگی و نبریش قدم زدن و دور دور،
هی از زیباییش تعریف نکنی و نگی رنگ رژت قلبمو تا مرز سکته برد،
هی بی‌هوا دستتو نکنی لای موهاش و براش نبافی و وا نکنی و نگی موهات عطر اقاقی داره،
از دستش میدی ... سرد میشه ... یخ میکنه ... میذاره میره
تو اصن دنیا رو بریز به پاش ولی این دوستت دارمِ لاکردارو نگو،
اصن برو براش دنیا رو به هم بریز ولی سفت بغلش نکن نگو تو مال خودمی فهمیدی؟
فایده‌ش چیه؟ دلش تو زندگی به چی گرم شه؟ از چی سرخوش بشه و تو دلش چراغونی شه؟
زنا رو باید رو سرت حلوا حلوا کنی تا عاشقت بشن! نه که تو دلت قربون صدقه‌شون بری ... نه
باید به زبون بیاری حستو! باید با هر جمله‌ای که بلدی حواسشونو پرت کنی از هرچی و هرکی غیرِ خودت
من میگم زنو نباید به حالِ خودش گذاشت
یه زن مراقبت و توجه و عشق میخواد تو رابطه
زنِ عاشق اعتیادِ عجیبی داره به شنیدنِ عاشقانه‌ها و وقت و بی‌وقت بوسیده‌شدنا و تو بغل گیر افتادنا
اینا بهش نرسه عصبی میشه
قاطی میکنه
کم کم از سرش میفتی و ترکت میکنه
ببین منو ... عشق عاشقی کردن میخواد
عاشقی نکنی باختی
چه فرقی داره چقد عاشقشی وقتی از عشق چیزی رو نمیکنی واسش؟
.
.
👑 #میکائیل💕
.
👭 #دوستانتونو_تگ_کنید❤
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز ...
Media Removed
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان ... سلام.

من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌
یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان که من ایران بودم هم خودش و همسر نازنینش رو -که از عکس کراپ کرده‌ام- دیدم. سر پست شرم این صفحه دوازده صفحه نوت نوشته بود برای من بحث آسیب‌شناسی رو باز کرده بود من تشویقش کردم صفحه خودش رو بازکنه بذاره صفحه خودش. اینه که هرکسی بهتون گفت فیکه، توی سایت فلان اسمش نیست، یا هر تئوری توطئه دیگه‌ای بحث نکنین و رد بشین. مردم حرف زیاد میزنند. ‌
دوم. من شخصا از مهشید معذرت خواستم که کامنتم رو پابلیک براش نوشتم. به نظرم معتقدم اما من متوجه حجم فشاری که روی مهشید بود نشدم و بهانه به دست بقیه دادم. باید بیشتر توجه میکردم. مهشید رو من قبول دارم چون باسواده، شرافت کاری داره و جرات کرده ریسک کنه. اشتباه بخش اجتناب ناپذیری از رشده. سواد مهشید زیاده اما تجربه اداره صفحه پابلیک رو نداشت.
سوم. حقیقتش محیط مجازی نه به تعریفش میشه دل بست نه به تکذیبش. خود من با اینهمه مثلا اعتبار کافیه یک پست بنویسم یه ذره به مذاق شما خوش نیاد یهو قشنگ لحنها عوض میشه. آدمهای جدیدی یهو ظاهر میشن. من برای مهشید توضیح دادم که خودم گاهی میرم کامنتهای پیجهایی که از بیخ قبولشون ندارم رو میخونم که به خودم یادآوری کنم اینها چندین برابر من هم فالوئر دارند. از اونور هم من به فلسفه فحش خوردن و فحش شنیدن برای پیشبرد بشریت کوچکترین اعتقادی ندارم. اینه من شخصا همیشه کوچکترین لحن بد و توهینی رو پاک میکنم. اداره صفحه پابلیک سخته. ‌

چهارم. استاد شدن لازمه‌اش تجربه کسب کردنه و تجربه کسب کردن لازمه‌اش ریسک کردن و اشتباه کردن. قدم اول هر راهی لرزانه. به هم فضای امنی برای سعی و خطا بدیم. من فکر میکنم ما همه میتونیم کمک کنیم که این نقطه عطف به جای اینکه برای مهشید تبدیل به یک «تجربه تلخ» بشه تبدیل به یک «تجربه بزرگ» بشه و راهش همدلی هست. مگر اینکه شما جزو‌معدود آدمهای دنیا باشین که هیچوقت خطای اجرایی نداره. ‌

پنجم. من کامنتهای این پست رو محدود میکنم. کامنتهایی که حاوی طعنه، بحثهای فرسایشی یا انواع تئوری توطئه باشه پاک میکنم. ‌
ششم. من شخصا فکر میکنم مهشید برای امنیتش و آرامشش دو‌ماهی حداقل بریک بگیره اما برگرده. اگرشما پیشنهاد سازنده‌ای دارین یا دلتون میخواد از تجربه‌های مشابه خودتون بگین یا دلگرمش کنین اینجا رو میخونه
Read more
... قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت اول ادامه در پست بعدی: ۱. هرگز ...
Media Removed
... قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت اول ادامه در پست بعدی: ۱. هرگز فحش ندهید فحش دادن و کاربرد واژه‌های ناپسند نشانه‌ی تحقیر طرف مقابل است. هرچه بعد از آن عذرخواهی کنید، آن عبارت‌ها از حافظه‌ی فرد پاک نمی‌شود. مطمئن باشید کلمه‌های نیش‌دارتان دیر یا زود در جدل ... ...
قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت اول ادامه در پست بعدی:
۱. هرگز فحش ندهید
فحش دادن و کاربرد واژه‌های ناپسند نشانه‌ی تحقیر طرف مقابل است. هرچه بعد از آن عذرخواهی کنید، آن عبارت‌ها از حافظه‌ی فرد پاک نمی‌شود. مطمئن باشید کلمه‌های نیش‌دارتان دیر یا زود در جدل یا بحث دیگری تکرار و باعث آزار طرف مقابل خواهد شد. پس نسبت‌دادن کلمه‌ها و عبارت‌های ناپسند به طرف مقابل را از دایره‌ی عادت‌هایتان خارج کنید.
۲. تهدید نکنید؛ شرط و شروط نگذارید
جمله‌هایی مثل «جرئت رفتن نداری!» یا «تو نمی‌تونی بدون من زندگی کنی!» باعث می‌شود طرف مقابل خود را در موقعیت تصمیم‌گیری بین ماندن و رفتن ببیند؛ درحالی‌که ممکن است راه‌حلی میانه برای مشکل وجود داشته باشد. تهدیدهای شرطی مانند «اگه فلان کار رو بکنی/نکنی، من هم بهمان کار رو می‌کنم/نمی‌کنم» روش خوبی برای کاشتن بذر تردید به آینده‌ی این رابطه در طرف مقابل است! تهدید کردن به‌ندرت منجر به تغییرهای مثبت می‌شود؛ به‌ویژه اگر فرد، نگرانِ تکرارِ چندباره‌ی آنها باشد.
۳. حرف نامزد یا همسر قبلی را پیش نکشید
هیچ‌ چیز آزاردهنده‌تر از مقایسه‌‌شدن با شریک عاطفی پیشین نیست؛ این برای وادار کردن فرد به گذر از خط قرمز کافی‌ است. جمله‌هایی مانند «نباید ازش جدا می‌شدم…» یا «باید با اون ازدواج می‌کردم…» خیلی سنگدلانه‌ هستند.
۴. حساب‌کشی نکنید؛ به‌ویژه برای مسائل جزئی
جمله‌ای مثل «اون چه کادوی الکی‌ای بود که ۳ سال پیش برام گرفتی!» نشانه‌ی بی‌ملاحظگی است و هیچ کمکی به حل مسائل زمان حال نمی‌کند. بر حال تمرکز کنید. اینکه طرف مقابل بتواند در برابر چیزی که باید ماه‌ها یا سال‌ها قبل مطرح می‌شده از خودش دفاع کند، هم دشوار و هم غیرمنصفانه‌ است. چه کسی به‌خاطر می‌آورد که ۳ سال پیش گرفتار چه مسئله‌ای بوده یا بر پایه‌ی چه باورها و احساساتی هدیه‌ی تولد خریده است.
۵. حکم صادر نکنید
عبارت‌های مانند «تو همیشه…» یا «تو هیچ‌وقت…» احساسات افراد را جریحه‌دار می‌کنند، زیرا هر دو طرف می‌دانند چنین حکم‌هایی درست نیستند. «تو هیچ‌وقت از لباسی که می‌پوشم تعریف نمی‌کنی» یا «هیچ‌وقت به حرف‌هام و مشکلاتم گوش نمی‌دی» معمولا درست نیستند! طرف مقابل قطعا «از لباس‌تان تعریف کرده» و «به درد دل‌تان گوش داده»؛ شما هم این را می‌دانید. هرچند ممکن است به‌اندازه‌ی کافی این کارها را نکرده باشد. بهتر است احساس‌تان را این‌طور بیان کنید: «وقتی از من تعریف می‌کنی،‌ حس خوبی دارم!» یا «ممکنه چند دقیقه به من توجه کنی، می‌خوام درباره‌ی مشکلم توی محل کار صحبت کنم».
ادامه دارد....
Read more
خودش را آتش زد، مُرد! به همین راحتی؟! #احسان_محمدی خالی شدن واژه ها از معنی، ترسناک است. مثل عادی ...
Media Removed
خودش را آتش زد، مُرد! به همین راحتی؟! #احسان_محمدی خالی شدن واژه ها از معنی، ترسناک است. مثل عادی شدن خبر #مرگ آدم ها، مثل خو کردن به #فقر، مثل تن دادن به #ظلم، مثل عادی شدن بر باد رفتن #امید آدم ها، مثل به حاشیه رانده شدن #پاکدستی، مثل سرزنش شدن «وفاداری به وطن» و ... خبرگزاری ها نوشتند «فردی که مقابل ... خودش را آتش زد، مُرد! به همین راحتی؟! #احسان_محمدی

خالی شدن واژه ها از معنی، ترسناک است. مثل عادی شدن خبر #مرگ آدم ها، مثل خو کردن به #فقر، مثل تن دادن به #ظلم، مثل عادی شدن بر باد رفتن #امید آدم ها، مثل به حاشیه رانده شدن #پاکدستی، مثل سرزنش شدن «وفاداری به وطن» و ... خبرگزاری ها نوشتند «فردی که مقابل شهرداری تهران #خودسوزی کرده بود چهار صبح امروز به دلیل ایست قلبی فوت کرد». همین؟! انگار نوشته باشند که مردی حین رد شدن از خیابان تصادف کرد، انگار خوانده باشیم که پای زنی در زمستان پیچ خورد، شکست! ... همین!

هفته پیش این مرد درحالی‌که فرزند، همسر و برادرش نیز همراهش بودند، خودش را جلوی شهرداری تهران به آتش کشید. گفته شد او دو باب مغازه داشته و در اعتراض به جریمه های شهرداری دست به این اقدام زده است.

بهمن هشتاد و هفت رسانه ها خبر دادند که یک جانباز جلوی مجلس شورای اسلامی دست به خودسوزی زده است. اتفاق تلخی که خیلی ها را دل آزرده کرد. اما آقای #لاریجانی رئیس مجلس با لحن مطمئنی اعلام کرد که جانباز نبود، معتاد بود!

همان روز در نشریه ای نوشتم: چه فرقی می کند؟ جانباز نبوده اما «انسان و هموطن» که بوده! چرا به جای حرف زدن در مورد هویت اش، نمی گویید چه شده که یک انسان به چنان درجه ای از خشم و ناامیدی رسیده که خودسوزی را به عنوان آخرین راه انتخاب کرده است؟.. پاسخ؟ هیچ!

در اعتراضات دی ماه نود و شش هم بیش از بیست نفر کشته شدند. فارغ از اینکه آنها را شورشی، فریب خورده، معترض، قهرمان سلحشور یا حتی با لحن خطای آن نماینده مجلس لاابالی بدانیم در گام نخست «انسان و هم وطن» بودند.
زاده و بالیده در این سرزمین. می خواستند زندگی کنند، کنار خانواده شان، بچه هایشان را بزرگ کنند و از سر شکم سیری و خوشی به خیابان نیامده بودند. حتی اگر خطا کرده بودند گلوله تاوان سنگینی بود. مرگ کف خیابان آن هم وقتی هنوز می شد زندگی کرد پایان تلخی بود.
خاک این سرزمین، تشنه #باران است نه #خون! فرقی نمی کند از کدام سو خونی بریزد، خون هم وطن است، خون هم خانه است، خون همسایه است، خون انسان است... این سرزمین تشنه خون تازه نیست. تا پیش از این اگر دعا می کردیم که خون تازه نریزد روی پیاده روهای فقیر، روی آسفالت های دودگرفته، حالا خبر خودسوزی ها تن آدم را می لرزاند. اولین بار نیست، اما خدا کند که آخرین بار باشد.

خودسوزی به هر دلیلی که صورت بگیرد، دهشتناک است. تصور لحظه ای که آتش، گوشت تن یک انسان را می بلعد و آن بوی تهوع آور در آسمان پراکنده می شود و ... نه هیچ انسانی سزاوار چنین سرنوشتی نیست.
Read more
. J تتلیتیا کپی واجب خیلی آدم باید پست و احمق،باشه که واسه دو کلمه انتقاد از نداشته هاش و داشته هاش ...
Media Removed
. J تتلیتیا کپی واجب خیلی آدم باید پست و احمق،باشه که واسه دو کلمه انتقاد از نداشته هاش و داشته هاش مایه بذاره تو فحاشی هاش!!! نمیفهمم تویی که حرف ضعیفیِ و چرت بودنِ موسیقی هایِ،تتلو میزنی خودت کدوم کنسرت هارو برگذار کردی؟کدوم سازهارو از بری،کی،استادت تو سولفِژ بود که راجع به خوب و بده،صداش حرف ... .
J تتلیتیا کپی واجب

خیلی آدم باید پست و احمق،باشه که واسه دو کلمه انتقاد از نداشته هاش و داشته هاش مایه بذاره تو فحاشی هاش!!! نمیفهمم تویی که حرف ضعیفیِ و چرت بودنِ موسیقی هایِ،تتلو میزنی خودت کدوم کنسرت هارو برگذار کردی؟کدوم سازهارو از بری،کی،استادت تو سولفِژ بود که راجع به خوب و بده،صداش حرف میزنی؟چندتا روپایی زدی تو عمرت که حرف از ضعیف بودن و هیچی نشدنش تو فوتبال میزنی!؟آدم ! باز این از صبح تا شبش تو تمرین و ورزشِ نه تویی که از کلِ فوتبال برنامه نود رو میشناسیُ چندبار تو عمرت استادیوم رفتی! به چیِ زندگیت مینازی؟کَسی ندونه فکر میکنه ماها هممون کار و زندگیِ عالی داریم.بهترین شغل و کسب و کار و بیزینسِ دنیا رو داریم. چرا فقط حرف میزنی؟آاااادم! بفهم با چارتا فحش به هیچی نمیرسی.اینهمه فحش دادی،دستت به خودش و خواهر و مادرش رسیده مگه؟ هرچی مُخ هامون پوچ تر و پوک ترِ دهن هامون گشادتر.اییییین واسه هواداراش میاد اینستا آره بیکارِ! تو چی که از صب تا شب تو پیچشی؟اوونقدری درگیرش هستی که میشینی کامنتِ فحش مینویسی.به چیِ فحش دادن دلت خوشِ؟دیگه یه آدمِ بی سرُ پایِ یه وری هم تو فحش دادن استادِ.واقعاً افتخار داره برات!؟اصلاً دلیلی نداره وقتی ازش بدت میاد کارهاش رو دنبال کنی! پست هاش رو دنبال کنی! چیه نکنه واسه خندیدن میای تو پیجش؟ یه نگاه به زندگیِ خودت بنداز.از همه خنده دار تره...بابا جمع کن این جانمازیُ که پهن کردی! رنگ به روش نموند بس که آب کشیدی براش.همچین از خالکوبی هاش ایراد میگیریُ حرف از خدا و پیغمبر براش میزنیم یکی ندونه فک میکنه خودمون بیسچار ساعتِ تو مسجد و رو به قبله ایم واسه استغفار! بدَنِ خودشِ! دوست داره و هرکاری بخواد باهاش میکنه!تویِ پسر! هرکاری بخوای با تنت میکنی کَسی هست تو زندگیت فضولی کنه؟تویِ دختر هرطوری که بخوای لباس میپوشی کسی هس بهت بگه چرا؟ایشون هر حرفی میزنه از پوشش و فرهنگ سازی ها و شوخی ها فقط و فقط برایِ هواداراشه.دلیلی نداره تو یا هرکَسِ دیگه باهاش مشکل داره حتیٰ پُست هاش رو بخونِ.قبلِ اینکه بهش بگی شیطان پرست اول فکر کن به کدوم قرآن و نمازت مینازی.والا بلاه خدایِ من و تو این چیزارو تو تو قرآن و تورات و انجیل این هارو به ما یاد نداده.که مسلمون تویی که دلِ کَسیُ میشکنی و امیدی رو نا امید میکنی.هرچیزیم که میگی،هر فحشیم که میدی هییییچ اثری رو هییییچ آدمی نداره. دیواره ی
@amirtatalooi ذهن
.
.
.
😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠
.
.
Read more
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی ...
Media Removed
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون ... (جنون قسمت یازدهم)

دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون حین چندتا از دوستام سر رسیدن و توی راهرو مشغول احوالپرسی با آقاجون بودن.رو به پروانه که ساکت گوشه اتاق ایستاده بود گفتم:بسه دیگه بریم و راه افتادم که صدام کرد و گفت:کجا بریم؟گفتم:خونه شما دیگه...گفت:خوب چشاتو ببند و تصورش کن تا با هم بریم.خواستم چیزی بگم که با اشاره بهم فهموند که ساکت باشم.چشامو بستم و خونه پروانه توی ذهنم تجسم کردم.احساس می کردم بدنم مثل پر سبک شده.با صدای پروانه آروم چشم باز کردم و از خودم و همونجابی که تو ذهن داشتم دیدم.باورم نمیشد اون‌همه فاصله را چند ثانیه طی کردیم.خیلی هیجان انگیز بود.رو به پروانه گفتم:اینکه خیلی خوبه یعنی همه جا میشه رفت؟لبخندی زد و گفت:البته به شرطی که قبلا اون مکان را دیده باشی***پرسیدم:پروانه خانوم اصلا فرصت نشد در مورد خودت یعنی در مورد ماجرای مرگت برام حرف بزنی.چشاش پر اشک شد و به سمت باغ خیره شد.می خواست حرف بزنه که با شنیدن صدایی هر دو به سمت صدا برگشتیم.دختری با ظاهری پسرونه و لهجه جالب و با حالتی که مثلا کلاه از سر بر میداشت دو لا شد و گفت:سام عللللیک آبجی پری بعد یهو چشمش به من افتاد و لبی کج کرد و همونطور که با چشای دریدش بهم زل زده بود پرسید:آقا کی باشن؟با اشاره پروانه خودش و جمع و جور کرد.پروانه بینمون قرار گرفت و گفت:ایشون علی آقا یکی از دوستان جدیدم هستند و ایشون منیژه خانوم اولین دوستی که اینجا پیدا کردم و خیلی بهم محبت کرد.منیژه دستی تو موهای پسرونش کشید و دستشو برای دست دادن بطرفم دراز کرد و گفت:به جمع ارواح سرگردون خوش اومدی داش علی...اما با اشاره پروانه دستشو عقب کشید و گفت:خیلی خوب ما رفتیم دنبال نخود سیا...بعد دستشو تو جیب شلوار لی آبی روشنی که پوشیده بود کرد و توی تاریکی باغ ناپدید شد.چند دقیقه بعد پروانه آهی کشید و ادامه داد:وقتی که من بدنیا اومدم مادرم از دنیا رفت و زندگی من از همون روز اول با تلخی آغاز شد... ادامه دارد
از همراهی و حمایت شما دوستان گلم بسیار بسیار سپاسگزارم(مهرا)
Read more
. وقتی یک زن حالش خوب نیست گریه می کند، خرید می کند، آرایش می کند، لاک می زند ، لباس پرو می کند و ...
Media Removed
. وقتی یک زن حالش خوب نیست گریه می کند، خرید می کند، آرایش می کند، لاک می زند ، لباس پرو می کند و بلند بلند موسیقی گوش می دهد. دوست هاش که مثل خودش حالشان با این چیزها خوب می شود می آیند و ساعتها و ساعتها با او حرف می زنند و آشپزی می کنند و از رابطه های داغونشان حرف می زنند که حال زن حتی شده موقت ،خوب شود ... .
وقتی یک زن حالش خوب نیست
گریه می کند،
خرید می کند،
آرایش می کند،
لاک می زند ،
لباس پرو می کند
و بلند بلند موسیقی گوش می دهد.
دوست هاش که مثل خودش حالشان با این چیزها خوب می شود می آیند و ساعتها و ساعتها با او حرف می زنند و آشپزی می کنند و از رابطه های داغونشان حرف می زنند که حال زن حتی شده موقت ،خوب شود و حواسش پرت شود از تنهایی و دلتنگی و بی حوصله گی .
مردهای تنها و بی حوصله اما
هیچ کدام از این کارها را نمی کنند!
مردها می نشینند و سیگار می کشند و شاید موسیقی گوش دهند که حال بدشان را بدتر کند و شاید ساعتها راه بروند و جواب تلفن را هم ندهند.
اگر هم دوستی بیاید نمی تواند کمکی بکند!
در سکوت باهم سیگار می کشند و چند تا فحش به همه چیز می دهند!
مردها مو رنگ نمی کنند و لذت خرید یک رژلب صورتی را درک نمی کنند.
مردها بلد نیستند حال خودشان را خوب کنند.
یک مرد ِ تنهای بی حوصله؛ خیلی خیلی از یک زن تنها تنهاتر است!
👤هایده_رحیمی
Read more
<span class="emoji emoji1f363"></span><span class="emoji emoji1f363"></span> این قسمت از کانادا که کِبکشون باشه فرانسوی زبان هست و بالطبع مهاجرایی که فرانسوی بلدند بیشتر هستند ...
Media Removed
این قسمت از کانادا که کِبکشون باشه فرانسوی زبان هست و بالطبع مهاجرایی که فرانسوی بلدند بیشتر هستند از جمله بلژیکی ها. سه نفر بلژیکی میشناسم که آدمهای فوق العاده خونگرم و جالبی هستند یه خانم مسن و پسرش و یه آقای مسن هشتاد و هشت ساله، این آقای داستان ما حدود شصت و پنج ساله مهاجرت کرده کانادا و بقول ... 🍣🍣
این قسمت از کانادا که کِبکشون باشه فرانسوی زبان هست و بالطبع مهاجرایی که فرانسوی بلدند بیشتر هستند از جمله بلژیکی ها. سه نفر بلژیکی میشناسم که آدمهای فوق العاده خونگرم و جالبی هستند یه خانم مسن و پسرش و یه آقای مسن هشتاد و هشت ساله، این آقای داستان ما حدود شصت و پنج ساله مهاجرت کرده کانادا و بقول خودش تمام این شصت و پنج سال رو پشیمونه که چرا اومده اینجا و یجورایی از کانادا متنفر شده 😉 مرد فوق العاده باسواد و باهوشیه و استاد بازنشسته دانشگاه هست. خانمش نود سالشه و دو ساله آلزایمر گرفته یه دختر داره کاترین که آمریکا زندگی می‌کنه و پسرش هم ونکوور کانادا.
از یه خانواده بسیار مرفه بلژیکی و بقول خودش بورژوآ بوده و جنگ جهانی دلیل اصلی مهاجرتش به کانادا بوده.
داستانهای قشنگی از بچگیش و جنگ برام تعریف می‌کنه که من قشنگ فکر میکنم وسط سریال ارتش سری هستم.
از اینکه چطور تمام فامیل یک شبه سوار ماشین میشند و فرار میکنند به فرانسه و ... هر بار یک جمله از پدرش رو به من یادآوری می‌کنه و میگه بقول پدرم تا آخرین روز از عمرت باید مطالعه کنی و به معلوماتت اضافه کنی و باید حتما چند زبان زنده دنیا رو بتونی صحبت کنی. پدرش به چهار زبان صحبت می‌کرده ولی خودش سه تا و خیلی دوست داره ایتالیایی هم یاد بگیره.
هر هفته یه مقاله جالب که تو روزنامه خونده را برای من کپی میگیره و میاره میگه باید بخونی تا انگلیسیت یادت نره چون اینجا همه فقط فرانسه حرف میزنند و هفته بعد میاد درباره مقاله بحث می‌کنه
خلاصه نقاط مشترکی داریم هر دو کانادایی نیستیم جنگ رو تجربه کردیم اینجا مجبوریم به زبان غیر زبان مادری حرف بزنیم و خیلی هم از سیاست خوشمون میاد و پر چونه ایم 😄. چند وقته پیش بهش گفتم بیوگرافی پدرت رو بنویس و بذار بقیه هم از خواندنش لذت ببرند اولش قبول نمی‌کرد ولی شروع کرد به نوشتن و قراره پنجشنبه پیش‌نویس رو برام بیاره. کلی ذوق کردم و منتظرم.
گفتم بهش تو بنویس من برات کارهای تایپ و هر کمکی دیگه بخوای انجام میدم.
کسی چه می‌دونه شاید فیلمنامه سریال ارتش سری قسمت بعدیش همین باشه.
عکس هم ربطی به کپشن نداره گذاشتم برا کساییکه حوصله خوندن ندارند و فقط عکس دوست دارند.
Read more
. قسمت دوم بررسی ترک جهان فاسد . کسی نمیشنود ما را . اگر که رویِ سخن داری و درد حرف زدن داری اگر ...
Media Removed
. قسمت دوم بررسی ترک جهان فاسد . کسی نمیشنود ما را . اگر که رویِ سخن داری و درد حرف زدن داری اگر دهانِ خودت هستی اگر زبان خودت هستی به گوش هایِ خودت رو کن . در تمام طول شعر شاعر داره مخاطب رو دعوت میکنه به اینکه قید بقیه رو بزنه و خودش تنهایی و توی انزوا برای خودش کاری انجام بده. اینجا هم از این قاعده ... .
قسمت دوم بررسی ترک جهان فاسد
.
کسی نمیشنود ما را
.
اگر که رویِ سخن داری
و درد حرف زدن داری
اگر دهانِ خودت هستی
اگر زبان خودت هستی
به گوش هایِ خودت رو کن
.
در تمام طول شعر شاعر داره مخاطب رو دعوت میکنه به اینکه قید بقیه رو بزنه و خودش تنهایی و توی انزوا برای خودش کاری انجام بده. اینجا هم از این قاعده مستثنی نیست. میگه کسی به ما توجهی نمیکنه پس اگر حرفی برای گفتن داری و این حرف از دل خودته و نه نقل قول کس دیگه، پس باید این حرف رو اول برای خودت بزنی. تا زمانی که برای خودت این حرف رو بازگو نکنی (و طبعا بهش عمل نکنی) هیچ اتفاق خاصی نمیوفته!
.
دو تا بریده یِ از شانه
دو تا خجول دو دیوانه

منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای جنگل
تفقدی نظری چیزی
به این دو ساقه یِ کم رو کن

ترکیب «دو تا بریده ی از شانه» ناخوداگاه من رو یاد «دو تا دستام دو تا پاروی بی قایق» انداخت!

اینجا جنگل در نقش همون دریا توی دو بند بالاتر ظاهر شده. دو دستی که از شانه جدا شدن و ریشه ندارن و از این بابت خجول (شرمنده) هستن.
ولی با این حال میخوان برگردن به آغوش جنگل. و از جنگل میخوان این دو دستِ کم‌رو رو در آغوش بگیره.
.
مسم که پخش و پلا هستم
دچار درد و بلا هستم
.
تو عادلی که طلا هستی
.
به کیمیای مساواتت
تو را بدل به خودت اما
مرا بدل به ترازو کن
.
«مس و طلا» از مقایسه های همیشگی ادبیات نمادین ما هستن. بعلاوه، «کیمیا» علمی بوده که هدفش تبدیل مس به طلا بوده!
.
شاعر میگه من مس هستم و تو طلا هستی. .
«عدالت آن است که هرموجودی به میزان حق، استعداد و لیاقت خود سهمی دریافت کند»
مساوات هم که یعنی برابری.
.
تو عادلی و استحقاق طلا بودن داری. و کیمیای تو «مساوات» هست. یعنی اگر روی این مس کیمیا رو انجام بدی، قاعدتا باید تبدیل به طلا بشه ولی طبق مساوات تبدیل به ترازو میشه.
اما چرا ترازو؟ ترازو همیشه نماد معیار و برابری هست. ترازو فارغ از اینکه چه چیزی رو بذارن روش، وزن اون رو نشون میده! چه دو کیلو طلا باشه چه دو کیلو مس، براش فرقی نداره. پس شاعر میگه که کیمیای واقعی طلا شدن مس نیست! بلکه فراغت از رنگ و جنس و قیمته! بلکه تبدیل به معیار شدنه.
عدل یعنی یکی طلا و یکی مس باشه و مساوات یعنی بین این دو تبعیض قائل نشیم و مثل ترازو باشیم و به ظاهر توجهی نکنیم.
.
تو را ببوس که لب هایت
هنوز طعمِ عسل دارد
.
تو را بخواه که آغوشت
هنوز میلِ به بغل دارد
.
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
.
در نهایت هم به پیام اصلی شعر که اتکا به خود برای رسیدن به شکوفایی هست تاکید میشه. .
ادامه در کامنت
#بررسی_ابراهیم
Read more
مرد: گاهی وقتا آدم دلش یکی رو میخواد که باهاش دو کلمه حرف بزنه. اونوقت اگه اون نخواد دو کلمه حرف اینو ...
Media Removed
مرد: گاهی وقتا آدم دلش یکی رو میخواد که باهاش دو کلمه حرف بزنه. اونوقت اگه اون نخواد دو کلمه حرف اینو بشنوه چی میشه؟ رویا: خب میره سراغ یه نفر دیگه. مرد: اگه نشد؟ رویا: انقدر میگرده تا پیدا کنه. مرد: راه های دیگه هم هست.مثلا از خودش میپرسه من چرا باید یه نفرو احتیاج داشته باشم که باهاش دو کلمه حرف ... مرد: گاهی وقتا آدم دلش یکی رو میخواد که باهاش دو کلمه حرف بزنه. اونوقت اگه اون نخواد دو کلمه حرف اینو بشنوه چی میشه؟
رویا: خب میره سراغ یه نفر دیگه.
مرد: اگه نشد؟
رویا: انقدر میگرده تا پیدا کنه.
مرد: راه های دیگه هم هست.مثلا از خودش میپرسه من چرا باید یه نفرو احتیاج داشته باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم؟ اصلا خودم با خودم میتونم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرفای خودمم راحت تر بفهمم.اگه کسی به اینجا برسه دیگه نه میگرده و نه انتظار میکشه.
غیر از اینه؟
رویا: شاید غیر از این باشه.مثلا خیلی از آدما چون خیلی احساساتی هستن و از ابرازش میترسن،برای توجیه خودشون از این حرفا میزنن.
غیر از اینه؟ :)
#شب_های_روشن
Read more
. 📽 Three Colors: Blue (1993 _ 8 imdb) . توضیحات "کیشلوفسکی" کارگردان فیلم درباره ی این سکانس: . این سکانسیه که در اون "ژولیت بینوش" با مردی ملاقات میکنه که عاشقشه ، در این لحظه "ژولیت" حرف مرد رو قبول نمیکنه و مرد میره ، در لحظه ی بعد یک حبه قند رو میبینیم که نزدیک فنجان قهوه ست . این وسواس در کلوز ... .
📽 Three Colors: Blue (1993 _ 8 imdb)
.
🔍 توضیحات "کیشلوفسکی" کارگردان فیلم درباره ی این سکانس:
.
این سکانسیه که در اون "ژولیت بینوش" با مردی ملاقات میکنه که عاشقشه ،
در این لحظه "ژولیت" حرف مرد رو قبول نمیکنه و مرد میره ، در لحظه ی بعد یک حبه قند رو میبینیم که نزدیک فنجان قهوه ست . این وسواس در کلوز اپ این صحنه چه معنایی داره؟
به طور ساده ما سعی میکردیم که دنیای شخصیت اصلی رو از زاویه دید خودش نشون بدیم ، نشون بدیم که او این چیز های کوچک اطرافش رو میبینه و روی اونها تمرکز میکنه تا تظاهر کنه بقیه ی چیزها براش اهمیتی نداره و یک حصار دور دنیاش بکشه . چند نمونه ی دیگه هم ازهمچین جزئیاتی در فیلم هست
ما یک شات از نمایی بسیار بسته از خیس شدن قند در قهوه گرفتیم که نشون بدیم او عمدا روی قند تمرکز کرده تا بقیه چیز ها رو از خودش دور کنه
فیلم گرفتن از خیس شدن یک حبه قند اسون به نظر میرسه . وقتی وارد قهوه میشه شروع میکنه به قهوه ای شدن و وقتی درش میاری دوباره سفید میشه
اگر ثانیه شمار رو روشن کنید میبینید که خیس شدن قند چهار و نیم تا پنج ثانیه طول میکشه
از کجا مطمئن شدیم که فقط ۵ ثانیه طول میکشه؟ این کار اسونی نیست ما باید قندی رو انتخاب میکردیم که در ۵ ثانیه کاملا خیس بشه چون نظرمون این بود که همچین جزئیاتی نباید بیشتر از ۵ ثانیه طول بکشه برای همین دستیارم به مدت یک نصفه روز همه نوع قندی رو تست کرد تا اون قندی رو پیدا کنه که در ۵ ثانیه خیس میشه نه ۸ ثانیه یا ۳ ثانیه و...
چرا ما باید به یک قند بی ارزش انقدر اهمیت بدیم؟ چون ما در یک لحظه در دنیای قهرمان داستان هستیم او قند رو در قهوه حل میکنه تا فکر مردی که عاشقشه و پیشنهادی که به او داده رو از ذهنش دور کنه و همینطور فکر موسیقیی رو که متوقف نمیشه و براش یاداور چیزهاییه که انکارشون میکنه
.
#KrzysztofKieślowski #JulietteBinoche
#negar
Read more
. دلم می‌خواست بعضی از داستان‌هایی که در موردش می‌گویند، راست باشد. قصه‌های زیادی درباره زندگی‌اش ...
Media Removed
. دلم می‌خواست بعضی از داستان‌هایی که در موردش می‌گویند، راست باشد. قصه‌های زیادی درباره زندگی‌اش می‌گفتند. از اینکه زمانی مترجم زندانی‌های گوانتانامو بوده یا اینکه سال‌هاست به وضع حمل گربه‌های خیابانی کمک می‌کند. آنقدر تعداد قصه‌ها زیاد بود که با کمی فکر هر کسی متوجه می‌شد که بسیاری از آن‌ها ... .
دلم می‌خواست بعضی از داستان‌هایی که در موردش می‌گویند، راست باشد. قصه‌های زیادی درباره زندگی‌اش می‌گفتند. از اینکه زمانی مترجم زندانی‌های گوانتانامو بوده یا اینکه سال‌هاست به وضع حمل گربه‌های خیابانی کمک می‌کند. آنقدر تعداد قصه‌ها زیاد بود که با کمی فکر هر کسی متوجه می‌شد که بسیاری از آن‌ها ساخته ذهن مردمی است که با استفاده از یک ولگرد تنومند قصه می‌سازند تا زندگی بدون اوج‌شان را تحمل کنند و حرفی برای گفتن داشته باشند. با این حال من 16 ساله علاوه بر اینکه دلم می‌خواست بسیاری از این قصه‌ها واقعی باشند در واقعی بودن یکی از آن‌ها هیچ شکی نداشتم. در حقیقت بعد از اولین و آخرین دیدارمان به این نتیجه رسیدم.
.
اگر یک ساعت در خیابان پیاده‌روی می‌کردی امکان نداشت که با او روبه‌رو نشوی. یا مشغول غذا دادن به گربه‌ای بود یا اینکه داشت سطل آشغالی را بررسی می‌کرد و همیشه چیزهای فلزی را از آشغال‌ها جدا می‌کرد و برای خودش بر می‌داشت. آخر شب گربه به بغل به سمت خانه‌اش می‌رفت. در واقع خانه که نه؛ یک جایی نزدیک به جنگل و در حاشیه شهر زندگی می‌کرد و فقط جای خوابش را با نایلون مسقف کرده بود. دلم می‌خواست با او حرف بزنم و قصه‌های بیشتری از زبان خودش بشنوم. یک روز یک گونی پر از خرت و پرت‌های فلزی روی دوشم گذاشتم و به سمت خانه‌اش رفتم. مدام به این فکر می‌کردم که چطور باید ارتباط را شروع کنم. نزدیک غروب بود که به خانه‌اش رسیدم. داشت چیزی را روی آتش کباب می‌کرد. چند ثانیه نگاهم کرد و بعد دوباره مشغول کارش شد. نزدیک‌تر رفتم و بدون هیچ مقدمه‌ای پرسیدم: «این چیه داری کباب می‌کنی؟». رویش کمی نمک پاشید و گفت:«گربه». از فلزاتی که برایش آورده بودم خوشش آمده بود. غذایش را به من تعارف کرد. با اینکه می‌دانستم برای ترساندنم آن موجود کباب شده را گربه معرفی کرده اما نمی‌توانستم به آن لب بزنم. ماجرای قصه‌ها را برایش گفتم. گفتم که دلم می‌خواهد واقعی‌ترین و عجیب‌ترین قصه‌اش را برایم تعریف کند و مزخرفات دیگری هم گفتم و حرف زدنم کش پیدا کرده بود. غذایش را خورده بود و همین تمام شدن غذا باعث شد متوجه شوم که باید حرف زدن را تمام کنم. همین کار را کردم و منتظر ماندم تا چیزی بگوید. کمی نگاهم کرد و بعد به جایی اشاره کرد و گفت:«ماشین زمانه، خودم ساختمش». هنوز تکمیلش نکرده بود که بتواند به آینده برگردد. می‌گفت تا دو هفته دیگر تکمیل می‌شود و می‌تواند برود. من شگفت زده به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر ...
Media Removed
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ .... یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم تمام آدم های موفق ... .
خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم
از یک گوشه میگم
عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ ....
یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه
اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم
تمام آدم های موفق واقعی ! (روی واقعی تاکید دارم بعد میگم فرق موفق واقعی و موفق تصنعی رو) اول ذهن موفقی دارند !
ذهن موفق حالا چیه ؟؟؟
ذهن موفق همون ذهن مثبت نگره
همون ذهنی که بین نیمه پر و خالی لیوان ! با عاقلانگی نیمه پر رو انتخاب میکنه و میبینه ! (این یعنی چه : یعنی در هر مساله ای این درک رو داره ک در دنیایی ک بر پایه نسبیت ها بنا شده، اصلاح جهت بررسی نگاه خود ما به هر مساله یک فاکتور اساسی در جهت دهی به کل جریانات اطرافه)
صاحب ذهن موفق با تکیه بر همین نگاه خوش بین و مثبت نگر ، قطعا شکرگزار هم هست ! و با عاقلانگی درمی یابه دنیا جایی است که باید درش تلاش درست به سمت اهداف درست رو آموخت ! .
.
.
.
.
.
بعد نوشت: تا دلتون بخواد مثال و حرف تو ذهنم دارم
مثلا فردی ک از عالم و آدم توقع داره و به خودش و اشتباهات متداولش بی توجه هست
قطعا در جامعه اطرافش فرد موجهی هم نیست و بازخورد اعمال خودش در واقع ب خودش رسیده
یا فردی ک خیلی #حسود و بد دل و کینه ای و یا بد دهانه قطعا باز ، گرفتار بازتاب اعمال خودش میشه و #جامعه انسان های اطرافش گاها مثل آینه هایی حتی میشن که خودش رو میشه توشون ببینه !!!
یا فردی ک خیلی حساسه یا اونی ک طبع بخشنده ای نداره و خسیسه و یا .... هر فردی ک خلاصه من میگم ذهنی نا موفق و یا شاید یه نوعی درگیر بیماری داره ! به میزان قابل توجهی اونچه از دنیای اطراف هم دریافت میکنه در حقیقت بازتاب اعمال خودشه !
مثلا #دروغگو است و یا #ادای_امانت بلد نیست ... قطعا شخصیتش در اذهان سایرین تخریب میشه و بالتبع گرفتاری های بعدی رو با دنیای اطرافش ، بازتاب اعمال خودشه که به بار میاره...
.
.
.
مکافات عمل ک میگن به خودت میرسه دقیق همینهاست
پس برای داشتن حتی دنیای ( آخرت ک جای خود !! ) زیباتر واقعی ! نه تصنعی! اصلاح دنیای ذهن و درون و رسیدن به ذهن موفق جز ملزوماته ....
.
.
.
.
#ذهن #ذهن_موفق #ذهن_برتر #اخلاق #رفتار #اعمال #بازتاب_اعمال #گندم_از_گندم_بروید_جو_ز_جو #خود_کرده_را_تدبیر ؟!؟ #موفقیت #خوشبینی #بدبینی #از_مکافات_عمل_غافل_نشو .
.
.
.
هر عمل از خیر و شر کز آدمی سر میزند
آن عمل مزدش به زودی پشت در ، در میزند
.
.
مزد اعمالی ک کردی دیروز خیلیاش امروز گریبانت رو گرفته
اول توبه
دوم اصلاح
Read more
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، ...
Media Removed
. ‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی ‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم ‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو ‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد ‎یادش بخیر ‎امتحانای خرداد هم رسید ‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو ‎خیلی ... .
‎قسمت دوازدم خاطرات کودکی
‎روز ها میومد و میرفت، شاد و خوش و خرم
‎همیشه عادت داشتم آخرین روز مدرسه، زنگ آخر بستنی بدم کلاسو
‎آقای سعیدی، بابای مدرسه میومد تو کلاس پخش میکرد
‎یادش بخیر
‎امتحانای خرداد هم رسید
‎روز آخر همه وقتی داشتن از هم خدا حافظی میکردن میگفتن سال دیگه میبینیم همو
‎خیلی ها هم سال باهم تو یه مدرسه بودن یا همسایه بودن، یا نزدیک هم بودن
‎ولی من چون مسیر خونمون خیلی به بچه ها دور بود سعی میکردم جدی تر خداحافظی یا حرفای آخرمو با بچه ها بزنم
‎روز آخر امتحانا، روزی بود که واسه آخرین بار کسایی که ۵ سال باهاشون همکلاسی، هم مدرسه ای و حتی بقل دستی بودم رو میدیدم
‎بعد از سه چهار سال که با هیچکدوم از بچه ها ارتباطی نداشتم، یه روز سر کلاس یه سری عدد پشت سر هم اومد تو ذهنم که برام خیلی آشنا بود
‎سریع نوشتمش رو یه کاغذ و نگاش کردم
‎بعد چند روز که ذهنم درگیر اون عدد ها بود، یادم اومد که شماره تلفن خونه علیرضا ایناس. علیرضا جاهد
‎سریع زنگ زدم و یه حال و احوال پرسی ای کردیم
‎یکی دو سال بعد هم سه چهارتا تا از بچه هارو همزمان تو فیسبوک پیدا کردم
‎امین و علی گوهری که دوقلو بودن و امید استکی و نوید جهانبانی
‎امین و علی که تحویلمون نگرفتن
‎نوید هم روز افتتاحیه نمایشگاهم ، سال ۱۳۹۱ ، مرداد ماه اومد پیشم
‎هیچ فرقی نکرده بود این پسر، مثه همون روزا دبستانمون بود
‎خیلی خوشحال شدم که دیدمش
‎و اما امید
‎امید، امید، امید
‎یه روز زنگ زدم و قرار گذاشتیم که ببینیم همو
‎سال ۹۲ بود فکر کنم
‎با همون استایل همیشگی و مخصوص خودش، طرز حرف زدن ۱۰ سال بزرگ تر از خودش
‎یه صبح تا عصری با هم بودیمو گفتیم و خندیدیم
‎علیرضا هم که دقیقا ۵ سالی میشه قراره یه روز برنامه بچینیم و ببینیم همو
اینا تموم خاطرات من بود از دوره دبستانم
‎دلتنگ بچه های اون دورانم
‎دلم میخواد ببینمشون
‎اما ترجیح میدم تلاش نکنم که ببینمشون
‎آدما تو سال ها تغییر میکنن
‎دلم نمیخواد خدایی نکرده تصویری که از اون روزا دارم بهم بریزه
‎دلتنگ اون دورانم
‎اما هیچوقت نمیخوام برگردم به اون روزا
‎ممنونم که این همه وقت منو این پرت و پلاهامو تحمل کردین
‎هر خاطره ای که میذاشتم، لحظه به لحظه نگاه میکردم که ببینم چه کامنت هایی گذاشتین براش ‎خاطرات دوران راهنماییم شاید طولانی بشه
‎خیلی چیزا فرق کرد تو دوران راهنمایی
‎اگه دوس داشتین ، بگید تا یواش یواش شروع کنم به نوشتن و پیدا کردن عکس های بیشتر برای خاطرات ‎مرسی که هستین ❤ ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب_ادهمي
Read more
تو چند روزى كه اين گل رو درست ميكردم خيلى ياد گذشته ها و سالهايي كه گلسازى درس ميدادم بودم سالهايي كه ...
Media Removed
تو چند روزى كه اين گل رو درست ميكردم خيلى ياد گذشته ها و سالهايي كه گلسازى درس ميدادم بودم سالهايي كه توام بود با اتفاقات تجربه ها وخاطرات شيرين وخيلى به ندرت ناراحت كننده ، يه وقتايي فكر ميكنم از خاطرات اينهمه سال كار و ارتباط نزديك با افراد مختلف ميشه يه كتاب قطور نوشت (شايد تو زمان بازنشستگى نوشتم ... تو چند روزى كه اين گل رو درست ميكردم خيلى ياد گذشته ها و سالهايي كه گلسازى درس ميدادم بودم سالهايي كه توام بود با اتفاقات تجربه ها وخاطرات شيرين وخيلى به ندرت ناراحت كننده ، يه وقتايي فكر ميكنم از خاطرات اينهمه سال كار و ارتباط نزديك با افراد مختلف ميشه يه كتاب قطور نوشت (شايد تو زمان بازنشستگى نوشتم 😉)تو يكى از دوره هاى كلاسهام يه خانم مسنى بود كه ما به خواست خودش خانم دكتر صداش ميكرديم (همسرشون دكتر و استاد دانشگاه بودند)يه خانم مسن حدود هفتاد سال باچشماى رنگى و پوست درخشان و خيلى زيبا خانم دكتر هميشه يك دنيا داستان و ماجرا از افراد فاميلشون داشت كه تو كلاس با اب و تاب فراوون تعريف ميكرد داستانهايى كه جالب بود ولى يه وقتايي ديگه تعددشون كلافه كننده البته من هميشه سعى ميكردم با سياست كلاس رو تحت كنترل خودم داشته باشم ولى اگر تو كلاس يك اتفاق غير منتظره مي افتاد واقعا كنترل اوضاع از دست من هم خارج ميشد و كلافگى رو تو چهره ى تك تك بچه ها ميديدم 😅😅ماجرايي كه ميخوام تعريف كنم مربوط به يكى از همين روزهاست .يه روز يكى از هنرجوها تو نيمه هاى كلاس با چشماى پف كرده از گريه ى زياد وارد كلاس شد همه هاج و واج نگاهشون به ترانه (مستعار)بود كه چى شده ؟و فورا همه ى تيرها سمت اقايون بيچاره هدف گرفته شد ،با شوهرت دعوا كردى ؟خانم دكتر مجال نداد و گفت عيبى نداره غصه نخوريا دعوا نمك زندگيه من هر وقت با دكتر دعوام ميشه يه ساعتم طاقت نمياره مياد منتم رو ميكشه مردا همه اشون بنده ى شكمن 😳شب يه غذاى خوشمزه بپز خودش مياد دستاتم ماچ ميكنه دكتر به من ميگه خانم دستت اصلا تو اشپزى معجزه ميكنه ادم ميخواد انگشتاشم بخوره همينجور كه داشت از اشپزيش و هنرش در زمينه ى شوهر دارى تعريف ميكرد من رفتم وسط حرفش گفتم خانم دكتر يه دقيقه مجال بديد ببينيم چى شده و رو كردم طرف ترانه كه عزيزم اگر مشكلى برات پيش اومده و ما ميتونيم كمكى بكنيم بگو در غير اينصورت يه خورده اينجا بشين حالت كه بهتر شد برات تاكسى ميگيريم برو خونه استراحت كن همينجور كه وسايلش رو ميزاشت رو صندلى گفت زرى جون الان دكتر بودم ميگه مشكوك به بيمارى .....هستى الان از من ازمايش گرفت چند روز ديگه جوابش اماده ميشه اگر مريض باشم چى ؟هنوز بچه ام كوچيكه و از ته دل زد زير گريه
خانم دكتر گفت اين حرفا چيه علم كلى پيشرفت كرده حتما درمان ميشى 😳😳من گفتم بابا درمان ميشى چيه هنوز كه مشخص نيست اصلا مريض باشى خانم دكتر همينجور كه سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد
گل نسترن گل اموزشى مهرماه خواد بود البته فقط گل به تنهايي
بقيه ى داستان تو يه پست ديگه
Read more
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون ...
Media Removed
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه کی به صورت من نگاه میکنه ، همه خانوم ها آرایش دارن ، اگر بخوام موهام رو کامل بپوشونم مدلشون خراب میشه و ازاین دست بهانه ها .
همون موقع هم ته قلبم میدونستم اینا بهانس می دونستم کار درست و غلط چیه ولی خوب امان از نفس اماره یا شایدم نه ،امان از ضعف خودم . تا اینکه چند روز پیش یکی از آشنایان حرف قشنگی زد . گفت خدا از تو بنده همین وسواس رو میخواد . خدا از تو میخواد اگر ادعا میکنی که اعتقاد به اسلام داری اگه اعتقاد به حجاب داری پس حساس باش حتی روی یه تار مو حتی اگر همه جامعه رفتن سمت باطل وقتی حقیقت عیان هست تو راه درست رو برو ، خدا از بندش همین دقت و مواظبتُ میخواد. همینکه بدونی همیشه نگات میکنه و حواسش بهت هست همینکه اگر واقعا میگی دوسش داری به خودت و خودش ثابت کن . حرفش به دلم نشست .
الان داشتم دنبال یه متن قوی درباره #حجاب میگشتم چیزی پیدا نکردم که توجهمو جلب کنه اغلب متنها احساسی و شاید بشه گفت شعار گونه بود . حرف هایی که شاید فقط برای یه چادری جالب باشه . واقعیت اینکه ما تو آموزش و پرورش ،صدا و سیما و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن کم کاری کردیم . نتیجش این میشه که امثال #مسیح_علینژاد ها با پیشینه و احوال مشخص در حالی که از پس زندگی شخصی خودشون برنمیان در حالی که همه میدونیم عامل نفوذی دشمن هستن و بابت تک تک لجن پراکندگی هاشون از اربابانشون پاداش میگیرن ؛ برای زن ایرانی برای دختر ایرانی و خانواده ایرانی نسخه مسموم میپیچند .
ان شاالله این خیال خام رو به گور خواهند برد که یه روزی بتونن خانواده ایرانی رو مثل خانواده غربی به لجن بکشن و عفت و حیا رو از زن و مرد ایرانی بدزدند .
الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» (محمد/۱) 
#وعده_الهی قطعی است .
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#روز_ملی_حجاب_و_عفاف
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span>مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه <span class="emoji emoji1f539"></span>ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون ...
Media Removed
مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه و به بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ... 🔸مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه 🔹ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه و به بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم .
شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه ی اسلامی به هم نریزه ؟! 🔹جواب مدیر به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت و فرداش با دوستش اومد. مدیر گفت: پس چرا ولی خودتو نیاوردی ؟مگه نگفتم ولی خودت رو بیار ؟ 🔹دانش آموز گفت: این ولی منه دیگه . مدیر عصبانی شد و گفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟
دانش آموز گفت: نشد دیگه، اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست؟ ------------- #پی_نوشت:

رفقا!
🎊عید غدیر رو هر جور شده ، جشن بگیریم... حتی به اندازه زدنِ یه پرچم توی کوچه‌مون ... یا ریسه کشیدن یا گذاشتن یه کاسه شیرینی توی مغازه یا دم در خونه و ...
اینکه توی روایات اینهمه ثواب نقل شده برا جشن گرفتنِ عید غدیر و اطعام دادن در این روز ، بخاطر اینه که ما غدیر رو فراموش نکنیم ...
اگه همون قدر که برا حفظ و پاسداشتِ محرم و صفر تلاش کردیم، برا #غدیر مایه می‌ذاشتیم ، #شیعه اینقدر مظلوم نبود ... #مبلغ_غدیر_باشیم
#غدیر_سند_روشن_ولایت
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#میانمار_تنهاست
#داره_میاد_دوباره_باز_بوی_محرم
Read more
<span class="emoji emoji1f3ad"></span> زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، ...
Media Removed
زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، بازی شروع شده بود! ایمان صیاد برهانی، همون اول کار، من رو محو تماشا کرد...به معنای واقعی، با تک تک سلول‌ها و ریزترین ذرات وجودش، روی صحنه می‌رقصید...زندگی می‌کرد! حرکات بدن، صورت، بیان خوب...همه‌شون ... 🎭
زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، بازی شروع شده بود! ایمان صیاد برهانی، همون اول کار، من رو محو تماشا کرد...به معنای واقعی، با تک تک سلول‌ها و ریزترین ذرات وجودش، روی صحنه می‌رقصید...زندگی می‌کرد! حرکات بدن، صورت، بیان خوب...همه‌شون من رو میخکوب کردن و واقعاً کاراکتر رو لمس کردم...محو شده بودم تو ثانیه ثانیه این اجرای فوق‌العاده...حتی پُک‌ها به سیگار...! یه تازه‌وارد که محو تماشای یه بازیگر خوب تیاتره، و به مرور، خودش پیشرفت می‌کنه، تا جایی که رابرت مغرور ازش می‌خواد تا کمتر خوب باشه! کمتر خودش رو نشون بده...! رابرتی که شاید تو زندگیش در تیاتر، گم شد و به باد انتقاد گرفته شده بود و سقوط کرد...ولی ولی ولی...میرسعید خان مولویان به این سادگی از ذهنم پاک نمی‌شن! امان از این بازی عالی! نه فقط اکت که حتی صدا و بیان ناب...همه و همه درگیرم کردن! جوری که مدام به ذهنم فشار می‌آوردم که چه بازی دیگه‌ای ازشون دیدم و چطور ممکنه این اولین نمایشی باشه که ازشون می‌بینم!
و اما مترجم! آقای داریوش مؤدبیان رو از صداشون و آواز قو یادمه! ترجمه‌ای از خودشون نخونده بودم، یا متن اصلی این نمایش رو، اما با توجه به مدل اجرا حدس می‌زنم که خیلی وفادار بودن...

زندگی در تیاتر، شاید خیلی جاها، شبیه زندگی‌های خودمون بود! نه فقط هنرمندانی که خاک صحنه می‌خورن و سن بهشون وفا نمی‌کنه...چقدر حرف داشت برای زدن...این نمایش، خودِ خودِ تیاتر بود...حتی خودِ صورتک‌های تیاتر...کمدی و تراژدی...خنده و گریه! تضاد...صعود و نزول...بزرگ شدن و کوچیک شدن...رشد کردن و آب رفتن...بالا رفتن و پایین اومدن...پیشرفت و پسرفت...شهرت و گمنامی...
دیگه فقط می‌تونم بگم آقایان مولویان، برهانی، مؤدبیان و برهمنی...و احسنت به هوش و انتخاب نوید خان محمدزاده!

تنها ایراد که هییییچ ربطی به این نمایش و دست‌اندرکارانش نداره:
تیاتر مستقل تهران...فضای به این کوچیکی، نباید این همه بلیط خارج از ظرفیت بفروشه...راهروی تیاتر مستقل دست کمی از قطارهای متروی تهران نداشت و واقعاً اذیت‌کننده بود اون جمعیت تو این فضای تنگ! از سالن هم که چیزی نگم بهتره...تهویهٔ افتضاح! با این حجم از جمعیت که خدا نکنه بلا یا حادثه‌ای ناگهانی پیش بیاد...واقعاً نمی‌دونم چی بگم دربارهٔ این بی‌فکری مسئولین...
حیف که باید اجراهای خوب رو تو چنین سالن‌هایی ببینیم...

پ. ن. ای مخاطب دانا! ای کسی که تشنه‌ای برای نوشیدن لحظات بی‌نظیر یک نمایش! برو و به تماشای این شاهکار بنشین! سخنم را...باور بدار!(فقط۲روز!)
Read more
. . اگر بگویی بیا برویم شمال از راه جاده هراز من موهایم را فر می‌ کنم اگر بگویی به سودای ستاره ها شبی در کویر سر کنیم من موهایم را صاف می کنم و اگر مرا به خانه ات دعوت کنی موهایم را باز می گذارم برای آن که تو ببافی شان بگذار وقتی که مقصد تویی این لشگر پریشان را هم دست های خودت در بند کنند.. . . #ملیکا_راد ... .
.

اگر بگویی بیا برویم شمال از راه
جاده هراز
من موهایم را فر می‌ کنم
اگر بگویی به سودای ستاره ها
شبی در کویر سر کنیم
من موهایم را صاف می کنم
و اگر مرا
به خانه ات دعوت کنی موهایم را
باز می گذارم
برای آن که تو ببافی شان
بگذار وقتی که مقصد
تویی
این لشگر پریشان را هم
دست های خودت در بند کنند.. .
.
#ملیکا_راد .
.
.
.
.
.
.

كُلُّ شَيْءٍ يَرْجِعُ إلَي أصْلِه...
و من به #آغوش #تو !

#طاهره_اباذری_هریس .
.
.
.
.

#عزيزم #سلام ؛
شايد بهت خيلى اين جمله رو گفته باشم كه #دوستت_دارم .
اما تابحال به معنىِ اين دو كلمه ى كوتاه فكر كردى؟
دوستت دارم يعنى من بين چند ميليارد آدمِ جور و واجور و خوب و بَد، تورو انتخاب كردم.
دوستت دارم يعنى توى شادى هام كنارم باش و توى غصه هام، منو گرم تر توى آغوشت فشار بده
دوستت دارم يعنى لطفاً قدرِ من رو بدون!
من خودخواهم، اينو مطمئن باش!
#عشق از آدم ها، يك شخصيت خودخواه ميسازه
درست مثل تو! كه من رو فقط واسه خودت ميخواى و رابِطمون رو تمام و كمال!
اما بِدون كه توى اين دنيا، بينِ اين همه آدمِ دورو،
من فقط با يك رو، با روىِ صداقت، با توام!
دوستت دارم يعنى خوشحالم كه من رو روى چشمات گذاشتى و پلك نميزنى!
دوستت دارم يعنى بوى تنت به صورتِ وحشتناكى بهم آرامش ميده
دوستت دارم يعنى ميخوام اونقدر توى بغلت بمونم تا بِميرم!
دوستت دارم يعنى ديوونه ى لحظه هايى ام كه #عاشقانه نگاهم ميكنى و با ترس، ميگى كه "دوستم دارى"
دوستت دارم يعنى مالِ توام...
يعنى مالِ توام، همينقدر مريض و غيرعقلانى،
همينقدر ديوونه وار... .
.
#الى_روشنايى .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت : این یک #داستان_واقعی است ..... : حرف هایی شنیدم از یک مردی که بی نهایت روزگاری #عاشق بود
عشقی ب سر حد جنون ک ب خاطر این عشق حاضر شد حتی از #جان و #ثروت #خانوادگی و بسیاری مقامات بگذرد
تا به دختری ک اون هم از یک خانواده بسیار متمول تر از خودش بود برسه
با سختی بسیار زیاد ازدواج کردند
بعد #ازدواج بر سر یک مشاجره ، دختر که به نوعی #خانواده اش #رئیس و بالا دست های خانواده پسر و پسر بودند، حرف هایی بسیار تحقیر آمیز به پسر زد و ...
به گفته #پسر اون روز عشقش برای همیشه به اون #دختر از بین رفت
و پسر که مرد بسیار متمولی هم هست از اون روز وارد روابط با #خانم های دیگر شد
و اینگونه به قول خودش دنبال عشق واقعی گشت
کسی ک خودش و خانواده اش رو تحقیر نکنه ! .
.
جالبه بگم این داستان #تحقیر کردن و یا به اصطلاح هر سبک بی احترامی کردن به مردها
#داستان واقعی است ک بارها دیدم آتشین ترین #عشق ها رو هم خاکستر میکنه .
.
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f4a5"></span> از صبح که بیدار شد آشفته بود. دلش شور میزد و قلبش غمگین و ذهنش درگیر بود. هی خودش را می‌خورد. اصلا استادِ ...
Media Removed
از صبح که بیدار شد آشفته بود. دلش شور میزد و قلبش غمگین و ذهنش درگیر بود. هی خودش را می‌خورد. اصلا استادِ با خودش حرف زدن است. می‌نشیند برای خودش آسمان را به زمین می‌بافد. دعوا می‌کند، قهر می‌کند، داد می‌زند. از قیافه‌ی در همش هم که داد می‌زند چیزی توی فکرش میگذرد. هرچه خودش را مشغول می‌کرد انگار ... 💥
از صبح که بیدار شد آشفته بود. دلش شور میزد و قلبش غمگین و ذهنش درگیر بود. هی خودش را می‌خورد. اصلا استادِ با خودش حرف زدن است. می‌نشیند برای خودش آسمان را به زمین می‌بافد. دعوا می‌کند، قهر می‌کند، داد می‌زند. از قیافه‌ی در همش هم که داد می‌زند چیزی توی فکرش میگذرد. هرچه خودش را مشغول می‌کرد انگار نه انگار. ذهنش انگار کاست های قدیمیِ پیچ‌خورده بود.
تو بگو هرچه حرف های بد و غمگین و خداحافظی و دیگر نمیخواهم ببنیمت مثل برق رد میشد.
تمام شد. خودش خسته شد. وقتی داشت به خانه برمی‌گشت و قدم زنان حال کوفته و خسته ی خودش را سرزنش می‌کرد چشمش به نوشته ی رو دیوار افتاد. با خط خوش نوشته بود :
<<شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد.>>
اندکی آدم‌ها از دلت بیرون نمی‌روند که نمی‌روند. نمی‌شود. خودت هم بخواهی و خط و نشان بکشی باز...
Read more
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را ...
Media Removed
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفاتان زشت خو را نكشند اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس مردار بود هر آن كه او را نكشند البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر ... 1️⃣3️⃣
قسمت پنجم
اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد.
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفاتان زشت خو را نكشند
اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس
مردار بود هر آن كه او را نكشند
البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر قانون ستيرند. اما بنده هم چون صفتى را براى احد و الناسى قائل نيستم. ستيزى در كار نيست. مير زاده ى عشقى هم قانون ستيز نبود. بر عكس از قاعده و آيين پيروى ميكرد، اما نه از اين قانون بى مقررات و ملزومات ملزومه. قانون ناگريز. قانون بى زوال. قانون باطنى. قانونى كه طبيعى تر از آن هيچ چيز در جهان نيست. قانونى كه همه به آن تمكين ميكنند.
از ناپلون گرفته تا استالين فرقى نميكند. هر كس به اندازه ى فهم و لياقتش. قانونى كه ميگويد هر كس بالقوه يك متجاوز است و هر متجاوز بالقوه اين توانايى را دارد كه به يك متجاور بالفعل تبديل شود. قانونى كه باعث ميشود هر كس به ديگرى تنه بزند و راه خودش را باز كند
قانونى كه باعث ميشود هر كس مانع پيشرفت و ترقى ديگرى شود. قانون تنه زدن، قانون تعددى...
قانون نمرود!"
ميبينى من ميتونم برات تك تك لحظه ها و خاطراتمون رو تعريف كنم
اون روز كه اين نمايشنامه رو خوندى با خودم گفتم قراره كاره خطرناكى انجام بدى. من باهات حرف نميزدم ولى تو ديگه چرا با من حرف نميزدى. تو ديگه چرا منو #صدا نكردى بى معرفت. گاهى وقتا خودمو بابت حرف نزدن با تو توجيه ميكردم كه خودش بلده كه چجورى كنار بياد. گاهى وقتا كه روى كاناپه ميشستم ميديدم ميومدى رو به روى آيينه وايميستادى و سرتو ميبردى جلو تر و دست به ريشت ميكشيدى. و به تار سفيد ريشت خيره ميشدى و من برات دست ميزدم كه #افرين، ببين چه خوب به پاى خودش پير شده.
حالا بعد از اين همه سال حرف نزدم كه از خاطرات يه طرفه مون برات تعريف كنم.
يادت رفته كه هر كسى يه خود ديگه هم داره. اگه تو بميرى و #نفست بند بياد منم ميميرم و نفسم ميگيره. اومدم بگم پاشو بيدار شو. بسه. اومزم بگم اگه نمردى و #زنده برگشتى. به دليل داره. تنها دليلش اينه كه بايد پس بگيرى از كسي كه خيلى ساله همه ى روزا و شباتو ازت گرفته. من همين جا #كنارت روى صندلى نشستم. فكر كنم تنها كسي كه تو اين دنيا مونده باشه و دلش بخواد زنده بمونى، منم. من و تو تنها ترين آدم هايى هستيم كه بى پناه بين #مرگ و #زندگى دست و پا ميزنيم.
Read more
476 آیا انسان به اندازه‌ای که آزادی انتخاب برای آزاد بودن دارد، می‌تواند آزادی برای محدودکردن ...
Media Removed
476 آیا انسان به اندازه‌ای که آزادی انتخاب برای آزاد بودن دارد، می‌تواند آزادی برای محدودکردن خودش داشته باشد؟ آیا حرف از آزادی و انتخاب در دنیای ما، حرف از قدرت‌های هژمونیک است؟ سارتر در ایران - احمد راسخی لنگرودی #نشراختران #کتاب #کتابخوانی #بخوانیم #بخردا #کتابخانه #مطالعه #فلسفه ... 476

آیا انسان به اندازه‌ای که آزادی انتخاب برای آزاد بودن دارد، می‌تواند آزادی برای محدودکردن خودش داشته باشد؟ آیا حرف از آزادی و انتخاب در دنیای ما، حرف از قدرت‌های هژمونیک است؟

سارتر در ایران - احمد راسخی لنگرودی
#نشراختران

#کتاب #کتابخوانی #بخوانیم #بخردا #کتابخانه #مطالعه #فلسفه #سارتر #ژان_پل_سارتر #آزادی #انتخاب
Read more
.. <span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f538"></span> ریکاردو : مسی بهترینه، اون به تیم و کشورش همه چی میده ، این مسلمه و هیچ چیزی برای بحث پیرامون ...
Media Removed
.. ریکاردو : مسی بهترینه، اون به تیم و کشورش همه چی میده ، این مسلمه و هیچ چیزی برای بحث پیرامون این موضوع وجود نداره! . جام جهانی با بحث درمورد مسی یا مارادونا، کدوم یکی عملکرد بهتری توی این رقابت ها داشتند، تمام میشه ؟ برای من نه، هیچ بحثی راجب مسی نیست اما اگر حرف از تعصب و مقایسه باشه البته. ... ..
🔹🔸
ریکاردو :
مسی بهترینه، اون به تیم و کشورش همه چی میده ، این مسلمه و هیچ چیزی برای بحث پیرامون این موضوع وجود نداره!
.
جام جهانی با بحث درمورد مسی یا مارادونا، کدوم یکی عملکرد بهتری توی این رقابت ها داشتند، تمام میشه ؟
برای من نه، هیچ بحثی راجب مسی نیست اما اگر حرف از تعصب و مقایسه باشه البته. خیلی مهمه که مسی توی رقابت های جام جهانی باشه!
.
نمیدونم سطح الان مسی بهترین در کل دوران حرفه‌ای فوتبالش هست یا نه ولی من بهترین سطح اونو دیدم، مسلما برای مدت طولانی نمیتونه بالاتر از اون سطح بره!
.
مسی برای مسابقات به بهترین نحو آماده خواهد شد و فکر نمیکنم این آخرین جام جهانی لئو باشه مگر اینکه خودش تصمیم بگیره!:/
.
.
.
#elnazgh
#ترجمه_اختصاصی_مسی_ایران
Read more
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد ...
Media Removed
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه. همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی ) دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه. رفتم ... بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم..
بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه.
همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی 😍 😍 😍)
دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه.
رفتم بالا سرش و اروم گفتم:
_ لئووو پاشو دیگه ساعت پنج و نیمه. 😏
_باشه..یه ربع دیگه.. 😏
_نههههه همین الان پاشو...حوصلم سر رفته میخوام بریم بیرون. 😝 _کجا بریم اخه؟ 😏
_من چمیدونم حالا یه جارو پیدا میکنیم..تو پاشو فقط! 😁
من رفتم به آلیسا زنگ زدم و شماره نیمارم از لئو گرفتم و بهشون گفتم بیان خونه ما تا بریم بیرون..تقریبا نیم ساعت بعد رسیدن..نیمار یه تیشرت نایک قرمز پوشیده بود با شلوار لی و کلاه کپ..آلیس هم یه لباس شیک آبی و مشکی پوشیده بود با شلوار آبی روشن با کفشای مشکی با رژ بنفش و سایه آبی.
منم رفتم حاضر شدم..یه شلوار لی روشن پاره پوره پوشیدم با یه تیشرت طوسی که روش نوشته های مشکی داشت و با کفشای سفید و موهامم از بالا بستمو یه رژ صورتی پرنگ و سایه مشکی زدم با عطر خوشبو(جوووون 💋 😜 )
_ لئو هم یه تیریپ مشکی و سفید زد و خلاصه همه سوار مازراتیش شدیم و رفتیم 😘
لئو گفت:
_خب حالا کجا بریم؟
_من گفتم :نمیدونم ولی خیلی دلم هوس یه شهر بازی کرده. 😘
_آلیسا گفت وای آره منم خیلی دلم میخواست برم ولی وقت نشد.
_پس بررررریم! 😁
ماشینو تو پارکینگ پارک کردیم و رفتیم تو شهر بازی.. لئو بیلیت هارو گرفت و خفن ترین وسیله هاشو سوار شدیم و آلیسا که کلا عاشق این چیزا بود گفت تونل وحشت هم بریم....من اولاش یه خورده میترسیدم ولی بعدش عادت کردم..خیلی حال داد..تو تونل وحشت اینقدر جیغ زده بودم که صدام گرفته بود نیمارم همش مسخره بازی در میاورد که منو بترسونه..بعدش یه چند تا سلفی از خودش و با ما انداخت.. 😜😝
اخر سر پشمک خریدیم و بستنی و آبمیوه خوردیم و حسابی اینور و اون ور رفتیم..
شب که شد همون جا تو رستورانه شهر بازی شام خوردیم...همه چیز برگر سفارش دادیم با سیب زمینی و نوشابه....یه خورده حرف زدیم و شامو تموم کردیم و نیمار شام رو حساب کرد و بعدش رفتیم آلیسا و نیمارو رسوندیم خونشون و خدافظی کردیم..
شب رسیدیم خونه و خسته و کوفته خوابیدیم.
#نظر لطفا!
ما با نظراتتون خيلى انرژى ميگيريم و اگر هم مشكلى در داستان ديديد يا انتقادى داريد حتما به ما بگيد😉
@mahasal_mh
@mehrnoosh.j.m
#Dreamandlove__mahasal
Read more
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه ...
Media Removed
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه ... .
تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه هم ممکنه خیلی آدم فعال و پرتلاشی باشیم ولی اون حس رضایتی که میخوایم داشته باشیم رو نداریم. من خیلی به این قضیه فکر کردم همه اش ریشه در این داره که کاری رو که ذهن و روحمون نیاز داره انجام بدیم نمیدیم. مثلا من دوست دارم در مورد رساله ام مدام مباحث جدید بخونم ولی خب میرم سر کار و بعدش هم کارهای دیگه و این میشه که بعضی روزها شب که میشه میگم خب من که کاری نکردم امروز!‌یا چرا مفید نبودم با اینکه خیلی وقتها اطرافیان میگن چطوری میتونی انقدر کار کنی؟ اگه حرف اطرافیان درسته چرا پس اون حس رضایت نیست؟ چون اونی که باید رو انجام ندادم. اون چیزی که روح من بهش نیاز داره تا در صلح باشه با خودم و زندگیم
.

خب کار و زندگی رو هم که نمیشه رها کرد. اصلا فرض بر اینکه شاغل هم نیستیم خیلی ها بچه دارن و هزارتا درگیری کار خونه که از کار شرکتی هم بیشتر وقت میگیره. نمیشه که این کارهارو انجام نداد!‌ یه کتاب از همینگوی چند سال پیش میخوندم که خیلی هاتون خوندین به نام پاریس جشن بیکران. توی این کتاب همینگوی که به مشکل مالی خورده و متریال مورد نیازش از امریکا به دستش نرسیده از همت خودش میگه که صبح زود از خواب بیدار میشه و میره تو یه کافه ای میشینه و مشغول میشه به نوشتن و تا خود عصر می نویسه. جمله رو اونطوری که یادمه می نویسم که هِم میگفت صبح های زود تا بیدار میشدم مشغول نوشتم می شدم این باعث میشد که کسی مزاحمم نشه اون موقع صبح و با نوشتن و گرمایی که بهم میداد(منظورش به قلبشه) سرمای پاریس رو تحمل میکردم. این جمله همیشه توی ذهن من هست حتی شاید خنده دار باشه ولی بعضی وقتها دلم میخواد زمستون باشه تا صبح زود مثل هم شروع به کار کنم و احساس کنم در همون وایب هستم
.
نتیجه چی شد؟ اینکه جلوی ۵ تا کار آخر شب تیک بخوره که انجام شده روح تشنه آرامش پیدا نمیکنه. اون کاری که از همه مهم تره باید صبح اول وقت انجام بشه. حتی قبل از ساعت کاری مثلا اگر هفت صبح از خونه میرم بیرون باید ۵ بیدار شم و یک ساعت و نیم کاری رو انجام بدم که بهش نیاز دارم تا احساس خوبی داشته باشم. این کار رو امتحان کنین اگر آدم صبح زود هستین. شروع کنین حتی شده یک ساعت کاری رو انجام بدین که دوست دارین حتما انجام بشه و بعدش برین اداره یا خونه‌داری
Read more
١١ روز تا #عاشورا 🏴 سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است حرف از حسین و زینب و ماه محرم است دیدم میان کوچه ...
Media Removed
١١ روز تا #عاشورا 🏴 سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است حرف از حسین و زینب و ماه محرم است دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور 🏴🏴🏴 می گفت: نذر خون خدا جان مادرم دم از حسین می زنم و اشک می خرم با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای 🏴🏴🏴 دیدم کسی ... ١١ روز تا #عاشورا
🏴
سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است
حرف از حسین و زینب و ماه محرم است
دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور
حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور
🏴🏴🏴
می گفت: نذر خون خدا جان مادرم
دم از حسین می زنم و اشک می خرم
با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای
با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای
🏴🏴🏴
دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است
بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است
هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند
کفش هر آن که آمده را جفت می کند
🏴🏴🏴
رندی کنار در به همه چای تازه داد
چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد
با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش
قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش
🏴🏴🏴
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
. روزگار سگی قسمت ۱۱ دم دمای غروب بود داشتم میرفتم ببینمش که سر محل محمود و دیدم دست تکون داد رفتم ...
Media Removed
. روزگار سگی قسمت ۱۱ دم دمای غروب بود داشتم میرفتم ببینمش که سر محل محمود و دیدم دست تکون داد رفتم ام کنارش وایستادم و گفت به به آقا حمید خیر باشه ایشالا با اون خنده های یهوی مزخرف ام گفت چی چی خیر باشه گفت برو حمید خودتی تیپ زدی عطر خفن کجا بسلامتی میری دیدن یار گفتم آره آخه حس می کنم صبح ناراحت شد ... .
روزگار سگی قسمت ۱۱

دم دمای غروب بود داشتم میرفتم ببینمش که سر محل محمود و دیدم دست تکون داد رفتم ام کنارش وایستادم و گفت به به آقا حمید خیر باشه ایشالا
با اون خنده های یهوی مزخرف ام گفت چی چی خیر باشه
گفت برو حمید خودتی تیپ زدی عطر خفن کجا بسلامتی میری دیدن یار
گفتم آره
آخه حس می کنم صبح ناراحت شد از دستم
گفت واسه چی مرض داری مگه اذیت می کنی
گفتم نه بابا می خواستم صبحی یهوی برم پیش اش ببین ام اش اما نشد یه اتفاقی پیش امد نرفتم حالا ام رفته بیرون هاا الکی گفتم می خوام بیام ببینم اش گفته نیا ولی میرم
محمود خندید گفت تو عاشق نیستی دیوونه ای خوب بچه رفتی و ندیدیش اصلا گیریم دیدیش ‏ چند لحظه ارزش داره واقعا؟؟ ‏این همه راه تو این ترافیک
گفتم ارزش محمود!!
ارزش ثانیه های که می بینم اش کم و زیاد فرقی نداره
محمود گفت برو فقط آروم برو که از شوق دیدن یار به فنا نری
گفتم خیالت تخت داداش برگشتم زنگ میزنم
رفتم وایستادم تا بیاد
اما خودم خریت کردم و زنگ زدم و گفتم کجای گفت دم رستوران دور میدون
تو کجای گفتم در خونه تون
گفت بیا اینجا
با چه ذوقی رفتم دید ام اش
اخم کرده بود عصبی بود سرد تر از آب یخ گفت سلام همین
زیاد حرف نزد من ام نگاه نمی کرد
گفت کجا بریم بشینیم گفتم اینجا که جای نیست هیچی نگفت باز
گفتم برو پیش دوستات گفت باشه تو ام برو رسیدی خبر بده
گفتم باشه خدافظ
نه دست داد نه نگاه کرد فقط رفت
دیر رسیدم
کلی پیام داشتم از اش
نوشته بود نمی تونه دوست داشته من و تحمل کنه
نمی تونه دیگه بمونه بهش گفتم چرا
گفت چرا امدی واسه چی
گفتم خواستم یهوی ببینی منو شاید خوشحال بشی اما باز حرف های خودش و میزد
و گفت شب خیر
دیگه حرفی ندارم باهات
دلم یه جوری شکست که حد نداشت حس کردم خدا امدم کنارم دستشو گذاشته رو شونه هام و میگه چیزی نیست ناراحت نباش .
#حسین_رمضانی
Read more
امیرحسین صادقی: جوی را در باشگاه استقلال دیدم که نتوانستم حرفی بزنم/ از طلب میلیاردی‌ام گذشتم چون ...
Media Removed
امیرحسین صادقی: جوی را در باشگاه استقلال دیدم که نتوانستم حرفی بزنم/ از طلب میلیاردی‌ام گذشتم چون به من احترام گذاشتند دوست نداشتم برای استقلال مشکلی به وجود بیاید و به همین دلیل تاکنون به کمیته انضباطی شکایتی نکرده بودم. با این وجود، اصلاً تصمیمی برای بخشیدن طلبم نداشتم، اما به من که بازیکن ... امیرحسین صادقی: جوی را در باشگاه استقلال دیدم که نتوانستم حرفی بزنم/ از طلب میلیاردی‌ام گذشتم چون به من احترام گذاشتند

دوست نداشتم برای استقلال مشکلی به وجود بیاید و به همین دلیل تاکنون به کمیته انضباطی شکایتی نکرده بودم. با این وجود، اصلاً تصمیمی برای بخشیدن طلبم نداشتم، اما به من که بازیکن قدیمی بودم، احترام گذاشتند و تماس گرفتند تا به باشگاه بروم. اگر هر مدیرعامل دیگری در باشگاه استقلال بود، چنین تصمیمی نمی‌گرفتم.

وقتی وارد جلسه شدم، چند استقلالی قدیمی دیدم که دور هم جمع شده بودند. وقتی روی صندلی نشستم، افرادی دیدم که سر تا پا استقلالی بودند و نمی‌توانستم حرف از تعصب یا پول بزنم. یک زمانی هست که طرف به خاطر منافع خودش یا هر چیز دیگری حرف می‌زند، اما یک نفر هم پیدا می‌شود که واقعاً غمخوار استقلال است و می‌خواهد تیم مشکلی نداشته باشد. من هم وقتی دیدم که این عزیزان به دنبال حل مشکلات استقلال هستند، بدون هیچ بحثی از طلبم گذشتم.

وقتی سه چهار نفر استقلالی قدیمی ببینید، دیگر نمی‌توانید کاری کنید، آن هم مقابل عمو نصی (نصرالله عبداللهی)، اصغر حاجیلو و آقای فتحی (سرپرست باشگاه استقلال). دکتر نوروزی هم که از استقلالی‌های قدیمی است. هر کسی جای اینها بود به حرف‌شان گوش نمی‌دادم، اما به خاطر این عزیزان چنین تصمیمی گرفتم.
@sadeghi1360.4 بامعرفت💙باغیرت💙
Read more
@truth_of_my_life_ . در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم از حس خدا در دلمان دور و جداییم هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم در ... @truth_of_my_life_ .

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم

هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است

در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟

اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم

در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟

برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش

تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است

شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست

گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست

ولله خدا قدرت پرواز پرنده ست
یا غرش بی وقفه ی یک شیر درنده ست

در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟

احساس خدا جزر و مد آبی دریاست
آنجا که نفس در بدن ماهی دریاست

آنجا که نهنگی پی ماهی سر جنگ است
تدبیر خدا در سر و افکار نهنگ است

باید که خدا را به دل کوه ببینیم
در جسم وتن و در نفس و روح ببینیم

در ذهن خود اینگونه نگوییم خدا کیست
خورشید مگر باعث اثبات خدا نیست؟

دستان خدا در تنه ی خشک درخت است
آیاتو بگو درک خدا مشکل و سخت است؟

باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم

هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه

گر خوب شناسی تو اگر خالق خود را
سالم برسانی به هدف قایق خود را

صحبت بکنم گر، به خدا حرف زیاد است
افسوس قلم سمت مسیری ست که باد است.
Read more
. گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک ...
Media Removed
. گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک شهریور؟ همین که شام دم دستی داریم به این خوش عطری، همین که عطر زعفرون ناهار هنوز خودش رو لا به لای دونه‌های برنج حفظ کرده و موقع گرم کردنِ دوباره برای شام با زیرکی خودش رو وارد لا و لوهای آشپزخونه میکنه، ... .
گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک شهریور؟ همین که شام دم دستی داریم به این خوش عطری، همین که عطر زعفرون ناهار هنوز خودش رو لا به لای دونه‌های برنج حفظ کرده و موقع گرم کردنِ دوباره برای شام با زیرکی خودش رو وارد لا و لوهای آشپزخونه میکنه، همین که بادمجون‌ها از گرم شدن دوباره له شده و طعمش از ترکیب با گوجه و فلفل سیاه عمیق‌تر شده... اصلا چه حسی قشنگ‌تر از اینکه برنج رو با قابلمه کوچیکش سر سفره آوردیم، مثال وقت‌هایی که برنج نه انقدر زیاده که برای ناهار فردا بمونه و نه انقدر کم كه اصلا از ظهر نمونده باشه
.
در این شب‌های «ضیافت به طعم باقیمانده ناهار»، ما به زیباترین حالت ممکن سه نفری چند قاشق از کنارش می‌خوریم و این بار نه کم میاد و نه زیاد بس که اندازه است همین چند قاشق برنج. امشب که سبزی خوردن تازه هم داریم و نون تافتونی که زیر قابلمه برنج گذاشتیم تا در همون یکی دو دقیقه گرم بشه، اصلا از قوانین نانوشته‌ ی خونه ی ما همین گرم کردن تیکه نون توی سفره در زیر قابلمه غذاست. صحبت بابا که تموم شد دوباره به سفره نگاه کردم، یاد حرف مادرم افتادم که گفت عکس‌ نگیر، دلم قنج رفت و گفتم آذر خانم ببین این حجم از سادگی و اصالت رو ، بیین چقدر همه‌چیز قشنگه، مثل تو‌ که قشنگ‌ترینی، مثل دامن گلدارت، مثل تو که امروز همسایه ی ناشناخته اون سمت خیابون رو با چمدون از پشت پنجره آشپزخونه دیدی و برای بدرقه سفرش آیة الکرسی خوندی...
Read more
<span class="emoji emoji2665"></span>متنی فوق العاده و پر انرژی برای افراد فوق العاده و پر انرژی<span class="emoji emoji2665"></span> هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم... از ...
Media Removed
متنی فوق العاده و پر انرژی برای افراد فوق العاده و پر انرژی هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم... از خوبان "خاطره" و از بدان "تجربه" میگیرم...! بدترین ها "عبرت" میشوند...! وبهترین ها"دوست" حرف اشتباهیست كه ميگويند... با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد. اگر چنين بود!!! از منيت و شخصیت هر ... ♥متنی فوق العاده و پر انرژی برای افراد فوق العاده و پر انرژی♥

هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم...
از خوبان "خاطره"
و از بدان "تجربه"
میگیرم...!
بدترین ها "عبرت" میشوند...! وبهترین ها"دوست"
حرف اشتباهیست كه ميگويند...
با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد.
اگر چنين بود!!!
از منيت و شخصیت هر كس چيزى باقى نميماند.
هركس هر چه به سرم آورد فقط خودم میباشم
اگر جواب هر جفايى بدى بود،
داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب بود.
اگر همان اندك مهربانيم را از بر نشدند.
اگر خوبى كردم و بدى ديدم
كنار میکشم!!! اما بد نمیشوم...
زيرا اين تنها كاريست كه از دستم بر ميايد.
مهم نيست با من چه كردند.
من قهرمان زندگی خودم می مانم
من آدم خوبه ى زندگی خودم میباشم
با وجدانم آسوده میخوابم
سرم را پيش خدايم بالا میگیرم
و بخاطر همه چیز شاکر میباشم..
. . 🍂 زندگی تولد دارد . . .
🍂زندگی مرگ دارد . . .
🍂 زندگی عهد دارد . . .
🍂 زندگی پیمان دارد . . .
🍂زندگی حساب دارد . . .
🍂 زندگی کتاب دارد . . .
🍂زندگی خوب دارد . . .
🍂 زندگی بد دارد . . .
🍂زندگی اصول دارد . . .
🍂زندگی قانون دارد . . .
🍂 زندگی تاوان دارد . . .
🍂 زندگی امتحان دارد❤❤❤
Read more
یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی ...
Media Removed
یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتن هستیم...! همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم. "مقصد" همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست! "مقصد"لذت بردن از قدمهاییست که برمیداریم.... #یک_درددل_ساده در ... یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتن هستیم...!
همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم.
"مقصد" همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست!
"مقصد"لذت بردن از قدمهاییست که برمیداریم.... #یک_درددل_ساده

در آخرین پنجشنبه سال نود و شش که با همه ی بدی ها و سختی و ها مصیبت هایی که بر سر مردم عزیزمون وارد شد،یادمون نره خدایی هست که عظمتش فراتر از تصوراتمونه که واقعا بخوایم گوشه ای از عظمتشو ببینیم براستی غالب تهی میکنیم.درسته که عده ای بی لیاقت زمام برخی از پست های کلیدی رو بدست گرفتن و جوان های با لیاقت و شریفمون لنگ یه شغل و درامد برای تشکیل زندگی هستن و براستی شده آرزو براشون و آقازاده های سوار بر مرکب های بقول خودشون لاکچری که پولش از کلاشی های پدران....... بیخیال.اونقدری حرف دارم که اگه بخوام بگم ،واسه خودش شاهنامه ای میشه.چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت میکردیم میگفتیم اگه ما هم بجای قاری قرآن شدن میرفتیم حرفه ی دیگری رو پیش میگرفتیم الان این نبود وضعمون.ولی الهی شکر...
من دلم خیلی پره.ولی هنوزم بخاطر یسری چیزا درپوش میذارم روو حرفام.ولی اگه همین وضع ادامه پیدا کنه بالاخره نه تنها من بلکه خیلیامون به حرف میایم و اون چیزایی که
نباید بگیم رو بیان میکنیم.اونوقته که خیلیا از جمله نماینده و بقیه باید ماست هاشون رو کیسه کنن.حالا که شماها سوارین و ما پیاده.اما....آسیاب به نوبت.
آخر سال از همتون حلالیت میخوام و شاید سال دیگه همین موقع بجای حال و احوال ، فاتحه ای نثار من کنید.امیدوارم سال جدید پر از خیر و برکت و شادی باشه براتون.
یاعلی مدد
#سال_جدید
#دردنامه
#درددل
#مسئول_بی_لیاقت
#مدیر_اشتباهی
#اشتغال_جوانان
#پنجشنبه_آخر_سال
Read more
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که ...
Media Removed
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش ... پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش میگذاشت .تا توانستم جنگیدم و مقاومت کردم تا اینکه ۱۸ سالگی من را از خانه بیرون کرد .
این راز سالها با هیچکس گفته نشد تا با کسی که دوستش داشتم ، و او در مدت دو سال دوستی هیچ اشاره ای با این موضوع نکرد...
تا بعد از ازدواج و شروع اینکه با هر دعوا و بحثی همسرم این درد را مانند پتک سرم میکوبد...
از رابطه ی نابود شده ی خود با مادرم نمیگویم که بعد از ۸ سال قهر و جدایی و حتی طلاق از ان مرد ، این رابطه چه شکلی به خودش گرفته ، بارها و بارها فکر کرده ام ان روز ها که من پناه میخواستم ، مادرم پناهی نبود ، چگونه باید حتی با گذشت ساله این درد را ندیده گرفت و او را بخشید ؟
این پایان داستان من نیست ، حدود ۱۸ سالگی با اقایی اشنا شدم و برای دیدنش به محل کارش که مغازه ای بود رفتم ، او هم به بهانه ی دیدن همسایه ها و حرف دروردنشان کرکره مغازه را پایین داد و به من نزدیک شد و تجاوز کرد...
تقلا و التماس من هم کاری از پیش نبرد ...
بعد ها فکر میکردم بویی از انسانیت برده است و بازگشتم تا بگویم به پرده بکارتم اسیب رسیده اما جوابی که شنیدم تلخ و زجر اور بود : دخترایی مثل تو با امثال من میخوابند که بعدا با بقیه بخوابن!
امید دارم که داستان تلخ من عبرتی شود برای تکرار نکردن سکوت ها توسط همه ی همجنسانم ...
#dontremainsilent #hearmenow
Read more
یک پست مردانه آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از ...
Media Removed
یک پست مردانه آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده … این حرف سنگین است … خودم هم میدانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است… مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش ... یک پست مردانه

آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده … این حرف سنگین است … خودم هم میدانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است… مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم…!
. 👈 شما هم فکر میکنید بی وفایی بیشترین اسیب را به زن رابطه میزند؟
.
ما زن ها معمولا قبل از وارد شدن به یک رابطه ان را می سنجیم وسپس رابطه را اغاز میکنیم ولی مردها با احتیاط کمتری وارد رابطه میشوند و ارام ارام دل می بندند،چون به مرور وارام دل داده اند ،عمیق دلبسته میشوند،(برخلاف انچه ما زنان تصور میکنیم.)
.
از طرفی رقابت جز ذات یک مرد است ،وقتی زن مورد علاقه اش را بدست می اورد احساس پیروزی وبرنده بودن میکند حالا همین زن وقتی رهایش میکند هم قلبش زخمی میشود هم احساس باخت وبازندگی که خاص مردان است در او بیداد میکند،حتي از اینکه نتوانسته زن مورد علاقه اش را انقدر راضی نگهدارد که در رابطه بماند احساس بی کفایتی وناتوانی میکند،حالا او مردی است که پر شده از احساس خشم،غم،حسرت،انکار ،وبی اعتمادبه نفسی ،در چنین حالتی چگونه از خودش دفاع کند؟
.
کمی فکر کنید تمام حمایت های اجتماعی در چنین شرایطی متوجه زنان است ،حال ان که اتفاقا مردان در این مورد اسیب پذیرترند.
.
به همین دلیل کم کم در خودش فرو میرود مردی میشود ساکت ،بی اعتماد ومشکوک .و یا خودش را غرق در انواع وابستگی ها میکند، واز اعتیاد به کار بی وقفه تا اعتیاد به انواع مخدر ها پیش میرود.
.
(مردان را فقط به جرم مرد بودن به بی وفایی متهم نکنیم بی وفایی که مرد وزن نمی شناسد.)
.
Read more
قسمت دوم در سالهایی که مارول چپ و راست فیلمهای پرفروش و دیدنی وارد بازار میکرد DC صرفا داشت خود را تحلیل ...
Media Removed
قسمت دوم در سالهایی که مارول چپ و راست فیلمهای پرفروش و دیدنی وارد بازار میکرد DC صرفا داشت خود را تحلیل میداد. با اوج گرفتن مارول و رفتن نولان حالا DC هر لحظه احساس شکست خوردن درش عمیقتر میشد. در این زمان DC با آوردن زک اسنایدر و فشار بیش از حد به او فقط میخواست فاصله اش را با مارول کمتر کند اما نمیتوانست. ... قسمت دوم
در سالهایی که مارول چپ و راست فیلمهای پرفروش و دیدنی وارد بازار میکرد DC صرفا داشت خود را تحلیل میداد. با اوج گرفتن مارول و رفتن نولان حالا DC هر لحظه احساس شکست خوردن درش عمیقتر میشد. در این زمان DC با آوردن زک اسنایدر و فشار بیش از حد به او فقط میخواست فاصله اش را با مارول کمتر کند اما نمیتوانست. شاید زک اسنایدر در آن اندازه که میگویند بد نباشد، من به شخصه تیتراژ اوایل دو فیلم آخرش را دوست داشتم، و احتمالا فقط با فشارهای بیش از اندازه DC به این اوضاع دچار شده بود. با اکران فاجعه ای به نام BVS کمپانی DC به پایانش در سینما نزدیکتر میشد.
با اکران Wonder Woman کمپانی DC به خودش سرو سامانی داد اما طولی نکشید که با اکران Justice League همه را از خودش راند آنهم در حالی که مارول در اوج سینمای هالیوود بود و در اوج نگاه تماشاگران جهانی.
مارول بعد از گذشت ده سال نگاه خیلی از منتقدان را به فیلمهایش جلب کرد اما هنوز تعدادی از منتقدان ضد این نوع سینما هستن و پای حرف خود ایستاده اند و حتی تعدادی از مردم هم تیپ روشنفکر سینما برداشته اند و این سینمای ابرقهرمانانه را برای خود فیلتر کرده اند و در گوش دیگران داد میزنند تا آنها هم به سمت خود بکشانند. اما همه ما میدانیم که تعداد زیادی از این منتقدان و مردم داخل خلوت خودشان ذوق زده میشوند از دیدن این فیلمها و سر از پا نمیشناسن و البته که تعداد کمی هم واقعا بدشان می آید، که با تمام وجودم برایشان غصه میخورم و دلم برایشان میسوزد که یاد نگرفته اند لذت ببرند.
با تمام اینها در این ماه فیلم فوق العاده عجیب Avengers: infinity war اکران شد و همه را سورپرایز کرد و این هم از فاز سوم مارول که تمام شد و DC که در حال سقوط، بالا رفتن بزرگترین رقیب خود را تماشا میکند. صعود مارول دیدنی و چشم نواز است.
مارول تا قبل از فیلم Avengers: infinity war برای مردم دنیا ابر قهرمان میسازد و کاری میکند که هرکس پوستر آنان را به دیوار بچسباند و با دیدنش غرق در تخیل و آرزو شوند و در فیلم Avengers: infinity war ابرقهرمانان را تبدیل به اسطوره میکند. اساطیری که برای همیشه در قلب مردم جهان الهام انگیزاند.
(برای 10 سالگی پرشکوه مارول)

#Marvel #DC @marvel
Read more
هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم... از خوبان "خاطره" و از بدان "تجربه" میگیرم...! بدترین ها "عبرت" ...
Media Removed
هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم... از خوبان "خاطره" و از بدان "تجربه" میگیرم...! بدترین ها "عبرت" میشوند...! وبهترین ها"دوست" حرف اشتباهیست كه ميگويند... با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد. اگر چنين بود!!! از منيت و شخصیت هر كس چيزى باقى نميماند. هركس هر چه به سرم آورد فقط خودم میباشم اگر ... هيچكس را در زندگی مقصر نمی دانم...
از خوبان "خاطره"
و از بدان "تجربه"
میگیرم...!
بدترین ها "عبرت" میشوند...! وبهترین ها"دوست"
حرف اشتباهیست كه ميگويند...
با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد.
اگر چنين بود!!!
از منيت و شخصیت هر كس چيزى باقى نميماند.
هركس هر چه به سرم آورد فقط خودم میباشم
اگر جواب هر جفايى بدى بود،
داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب بود.
اگر همان اندك مهربانيم را از بر نشدند.
اگر خوبى كردم و بدى ديدم
كنار میکشم!!! اما بد نمیشوم...
زيرا اين تنها كاريست كه از دستم بر ميايد.
مهم نيست با من چه كردند.
من قهرمان زندگی خودم می مانم
من آدم خوبه ى زندگی خودم میباشم
با وجدانم آسوده میخوابم
سرم را پيش خدايم بالا میگیرم
و بخاطر همه چیز شاکر میباشم..
. . 🍂 زندگی تولد دارد . . .
🍂زندگی مرگ دارد . . .
🍂 زندگی عهد دارد . . .
🍂 زندگی پیمان دارد . . .
🍂زندگی حساب دارد . . .
🍂 زندگی کتاب دارد . . .
🍂زندگی خوب دارد . . .
🍂 زندگی بد دارد . . .
🍂زندگی اصول دارد . . .
🍂زندگی قانون دارد . . .
🍂 زندگی تاوان دارد . . .
🍂 زندگی امتحان دارد❤❤❤
Read more
. عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand . پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب ...
Media Removed
. عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand . پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب رئیس قبیله در برخی نواحی امریکای لاتین) روستایی کم‌حرف و توداری که شخصیت پیچیده و متناقضش در هاله‌ای از ابهام پوشیده شده است. وقایع داستان نیز در دوزخی اساطیری و زمینی می‌گذرد، با ساکنان ... .
عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand
.
پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب رئیس قبیله در برخی نواحی امریکای لاتین)
روستایی کم‌حرف و توداری که شخصیت پیچیده و متناقضش در هاله‌ای از ابهام پوشیده شده است. وقایع داستان نیز در دوزخی اساطیری و زمینی می‌گذرد، با ساکنان مرده‌ای که به سبب خطاهای گذشته‌شان پیوسته در تلاطمند.
پدرو پارامو با آن ایجاز عامدانه‌اش نمونه‌ای تحسین‌برانگیز و اثر گذار از تراکم و علظت روایی است. رولفو به‌فراست دریافته بود که نویسنده باید ناپدید شود و بگذارد شخصیت‌های داستانش آزادانه سخن بگویند. او با بهره گیری از ساختاری خاص شامل سکوت‌ها، سرنخ‌های ناپیوسته و رها و صحنه‌های مقطع به خواننده مجال می‌دهد خودش جاهای خالی را پر کند. رمان حاضر که با رئالیسم جادویی قرابت‌های انکارناپذیری دارد، کلاف درهم‌بافته‌ای است از تنهایی، جبرگرایی و اسطوره

از متن کتاب:

چه تنومند بود آن مرد! چه بلندبالا! صدایش خشن بود و خشک، خشک مثل خشک‌ترین زمین دنیا. سیمایش محو بود. یا بعدا محو شد؟ انگار باران بین او و زن فاصله انداخته باشد. چه گفته بود؟ فلورنثیو ؟ از کدام فلورنثیو حرف می‌زد؟ فلورنثیوی خودم؟ اه! چرا زار نزدم؟ چرا اشک را از خودم دریغ کردم و اندوهم را با ان بیرون نریختم؟ پروردگارا، تو وجود نداری! او را به تو سپردم که حفظش کنی. تنها همین را از تو خواستم و بس. اما تو فقط حواست به روان آدم‌ها بود. چیزی که من از او می‌خواهم جسمش است، داغ از عشق و سوزان از تمنا. دلم می‌خواهد با زور بازویش پیکر سبکم را نگه دارد و رها کند. حالا چه کنم با لبان دردآلودم؟

#کتاب
#پدرو_پارامو
#خوان_رولفو
#ادبیات
#رمان
#داستان
#مطالعه
#متن
#مطالعه_بیست_صفحه_در_روز
#نشر_ماهی
.
پدرو پارامو / خوان رولفو، ترجمه (از اسپانیایی) کاوه میرعباسی، ویرایش مهدی نوری و علیرضا اسماعیل‌پور / ۱۷۶ صفحه جیبی، ۱۲ هزار تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/
Read more
یکی هست که اون طرف تر منتظرمه ... همیشه همراهمه . از دور و نزدیک باهامه . وقتایی که تو این دنیای تاریکی ...
Media Removed
یکی هست که اون طرف تر منتظرمه ... همیشه همراهمه . از دور و نزدیک باهامه . وقتایی که تو این دنیای تاریکی راه رو گم میکنم کمکم میکنه . وقتای تنهایی باهام حرف میزنه . وقتای ناراحتی آرومم میکنه . وقتی از زندگیم غافل میشم بهم گوشزد میکنه که وقت زیادی نداری . دلگرمی بهم میده . بعضی موقع ها آزادم میذاره . میدونم ... یکی هست که اون طرف تر منتظرمه ... همیشه همراهمه . از دور و نزدیک باهامه . وقتایی که تو این دنیای تاریکی راه رو گم میکنم کمکم میکنه . وقتای تنهایی باهام حرف میزنه . وقتای ناراحتی آرومم میکنه . وقتی از زندگیم غافل میشم بهم گوشزد میکنه که وقت زیادی نداری . دلگرمی بهم میده . بعضی موقع ها آزادم میذاره .
میدونم خیلی چیزارو میدونه ولی بهم نمیگه و این سخته که توی این راه تاریک ندونی کجا هستی و آخرش به کجا میرسی .
بیشتره حرف این عکس اینه ...
این خودش نیس تصویری از اونه ..
کاش آخرش خوب بشه ...
ولی هنوز نمیدونم اون واقعا کیه ..... #irstreetphotographer #irstyle #irstreetstyle #aks_honari #stylextra_ir #shadow #pic_poem #honar_doostan #honari #tehranstyle #iranian_style #zhest_akasi #aks_caption #فرهنگسرای_ارسباران #ارسباران_فرهنگسرا
Read more
به جای پوشاندن زنان، مردان را کور کنید قطعا برای مبارزه با حجاب و جدا کردن این ارزش از بانوان، تلاش ...
Media Removed
به جای پوشاندن زنان، مردان را کور کنید قطعا برای مبارزه با حجاب و جدا کردن این ارزش از بانوان، تلاش هایی را دشمنان انجام دادند و با راه انداختن کمپین و فعالیت های اجتماعی و بهانه سازی از مضرات و مشکلات و محدودیت های حجاب، هزاران توییت و پست و مقاله نوشته اند. اما چرا کمتر دیده شده که موافقان حجاب، تعریفی ... به جای پوشاندن زنان، مردان را کور کنید

قطعا برای مبارزه با حجاب و جدا کردن این ارزش از بانوان، تلاش هایی را دشمنان انجام دادند و با راه انداختن کمپین و فعالیت های اجتماعی و بهانه سازی از مضرات و مشکلات و محدودیت های حجاب، هزاران توییت و پست و مقاله نوشته اند. اما چرا کمتر دیده شده که موافقان حجاب، تعریفی بهتر و بروز برای دلیل حجاب سر کردن ارائه کنند؟ و در برخورد با قشر روشن فکر و مقلِّد و تاثیر پذیر ماهواره و گاها مخالف آموزه های دین، کمتر با زبان عقل و برهان و ادبیات روز حرف زده شده است و تا اسم حجاب آمده یا حرف از احکام حجاب به میان آمده یا روایت برخورد با زن بی حجاب، که این خود باعث زدگی و سرخوردگی بی حجابان شده است.

در این یادداشت برآنیم که دو تعریف بروز و قابل تامل از حجاب را معرفی کنیم که کمتر از این زاویه به آن نگرسته شده است.
1_ حجاب را به معنای مهربانی تعریف کنید
حجت الاسلام پناهیان حجاب را چنین معرفی می کنند: «مهربانی در مساله حجاب به این معناست که به نوع رفتار و عقیده خود در مساله حجاب ،‌فردی نگاه نکند و فقط خودش و خواسته هایش را در نظر نگیرد و همواره دو گروه را مدنظر داشته باشد و در نظر داشته باشد که غافل شدن از یکی از این دو گروه بعضا، صدماتی جبران ناپذیر بر اجتماع وارد می سازد:
الف: یکی زنان دیگر، که با بی‌حجابی خود آنها را به عرصه رقابت نکشد، ‌زیرا عموما دختران جوان سعی می کنند در زیبا جلوه دادن خود، از دیگران پیشی بگیرند و نام آن را هم دلبری می گذارند اما این رفتار دلبردن نیست بلکه دلشکستن است و نامهربانی کردن بر بقیه زنان است، چون با این کار رقابتی ایجاد می کنند که در این رقابت زنان مسن تر و گروهی از دختران دچار محرومیت از زندگی سالم و با نشاط و مختلف شدن آن و همچنین محرومیت از همسر می شوند، چرا که در مسابقه سنگین جلوه گری و جلب توجه مردان، از رقابت باز مانده اند.» [1]

انصافا ایشان به نکته دقیقی اشاره کردند و این همان دلسوزی به هم جنس هایی است که در مسیر بی رحمی های زنان که تبرج محور زندگی می کنند.... ادامه در سایت راسخون

https://rasekhoon.net/news/show/1349473/بجای-پوشاندن-زنان-مردها-را-کور-کنید
Read more
. .' در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور ...
Media Removed
. .' در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود. تا آخر می‌‌ایستد. خودش و فرزندانش کشته می‌شوند. هزینه انتخابش را می‌‌دهد و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد. از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌ دوم: یزید همه را تسلیم می‌خواهد. مخالف را تحمل ... .
.'
در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم.

اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر می‌‌ایستد.
خودش و فرزندانش کشته می‌شوند.
هزینه انتخابش را می‌‌دهد
و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد.
از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌

دوم: یزید
همه را تسلیم می‌خواهد.
مخالف را تحمل نمی‌‌کند.
سرِ حرفش می‌‌ایستد.
نوه‌ پیغمبر را سر می‌‌ٔبرد.
بی‌ آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که می‌‌خواهد برسد

سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را می‌خواهد هم خرما،
هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت.
هم می‌خواهد حسین (ع)را راضی‌ کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را می‌خواهد،هم احترامِ مردم را.
نه‌ حاضر است از قدرت بگذرد،نه‌ از خوشنامی.
هم آب می‌خواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است
که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد.
نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ از خوشنامی

ما آدمهایِ معمولی‌ راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما
در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!

من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم.
Read more
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی ...
Media Removed
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند. آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند، چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند. شاید برای چند سال، شاید برای همیشه. مهاجرت از ... مهاجرت داستان ترسناکی ست.
از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.
آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،
چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.
شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.
مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.
مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی ست.
وقتی دوستان و آشنایانی را می بینم که بعد از سال ها زندگی ، بعد از ازدواج و به دنیا آوردن یکی دو تا بچه، بعد از سال ها کار کردن در این شرکت و آن سازمان، بعد از چند سال مدرسه رفتن فرزندانشان تصمیم به مهاجرت می گیرند تعجب می کنم. تعجبم از تصمیمشان نیست بلکه از عزمشان است. از اینکه چطور می توانند دست به چنین ریسکی بزنند و یک دفعه وارد دنیایی دیگر شوند و دوباره شروع کنند به یاد گرفتن چیزهایی که قبلاً یکبار آموخته بودند. یاد بگیرند مثل بچه ای نوپا حرف بزنند و الفبا را حفظ کنند و بنویسند و بخوانند.
بتوانند با آدم هایی ارتباط برقرار کنند که شبیه شان نیستند،
بگردند دنبال شغلی تازه و پولی به دست آورند که تا پیش از این برایشان پول خارجی بود و حالا اعتباری برای گذراندن زندگی. آدم هایی که دیگر سنی ازشان گذشته، چطور می توانند غمشان را به زبانی دیگر توضیح دهند، چطور می توانند غروب های یکشنبه را در آپارتمانی کوچک و محقر حاصل فروش خانه ای پر پنجره در شهر خودشان بگذرانند و فکرشان مثل قاصدکی سبک، فرسنگ ها دورتر نرود و خودش را به جایی به نام «خانه و خاطراتش» نرساند و دلتنگی با انگشت های سرد عرق کرده اش گلویشان را فشار ندهد.
چقدر اراده می خواهد رفتن.
چقدر باید قوی بود برای رد شدن از این پل چوبی.
چقدر عجیبند آنهایی که دل از همه چیز می کنند و برای همیشه می روند. «همیشه» واژه سنگینی ست. آنقدر سنگین که گاهی مثل بختکی چاق روی آدم می افتد و نفس کشیدن زیر تن عظیمش غیر ممکن میشود.
عجیب است که آدم ها یک دفعه این حجم از دل گندگی را از کجا می آورند.
بگذارید حرف انگیزه هایشان را وسط نکشیم. بگذارید این مهاجران، قهرمان های شجاع قصه ای باشند که برای جنگیدن با هر چیزی آماده اند.
قهرمان هایی با بدن های آهنی و نیروهایی خارق العاده.
نویسنده : آنالی اکبری
پ ن :هرچند دلتنگی و سختی و تنهایی گاهی امونم رو میبره هرچند تصور خیلی ها اینه که هر کی خارج از ایران زندگی میکنه از درد چیزی نمیفهمه ولی هنوز که هنوزه تو قلب من یه دختر کوچولو با آرزوهای بزرگ زندگی میکنه که شاهراه جنون و درد و عشق رو بلده و سعی میکنه قوی باشه 😍 #رویا_ابراهیمی
Read more
یادگرفتم که تا رسیدن به هدف از خواسته‌هایم با کسی که در فرکانس من نیست حرف نزنم شاید چیزی بگه که ناامیدم ...
Media Removed
یادگرفتم که تا رسیدن به هدف از خواسته‌هایم با کسی که در فرکانس من نیست حرف نزنم شاید چیزی بگه که ناامیدم کنه یادگرفتم عجله نکنم و به زمانبندی خدا اعتماد کنم یاد گرفتم فقط به خدا توکل کنم و فقط از خودش درخواست کنم یادگرفتم هر وقت نجواهای شیطان شروع شدند، به کارهایی که خداوند قبلاً برام انجام داده ... یادگرفتم که تا رسیدن به هدف از خواسته‌هایم با کسی که در فرکانس من نیست حرف نزنم شاید چیزی بگه که ناامیدم کنه

یادگرفتم عجله نکنم و به زمانبندی خدا اعتماد کنم

یاد گرفتم فقط به خدا توکل کنم و فقط از خودش درخواست کنم

یادگرفتم هر وقت نجواهای شیطان شروع شدند، به کارهایی که خداوند قبلاً برام انجام داده فکر کنم و دوباره توکل کنم

یاد گرفتم پایه و اساس رسیدن به خواسته ها آرامشه و آرامش نتیجه اعتماد به خداست

یاد گرفتم به دانسته هام عمل کنم و عالم بی عمل نباشم

یاد گرفتم کسی وظیفه ندارد مرا خوشحال کند خوشحالی و شاد بودنم وظیفه خودمه

یاد گرفتم از دیگران نرنجم چون هر رفتاری که با من میشه نتیجه فرکانسهایی هست که به جهان میفرستم

شادباشیدوثروتمند.. ممنونم از ورقا عامري عزيز و گروه خوب و حرفه اي اشون براي ثبت اين عكس زيبا
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم . طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم . طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ " رسیدیم به " تورو خدا شما راجع به قشرمذهبی فیلم و سریال نسازید! " بچه حزب اللهی که حماقت جزء لاینفک رفتارهاشه شده قهرمان سریال! ؛ موقع حضور نامحرم، وسط یک محیط عمومی! که براحتی میتونه هرکار دیگه ... بسم الله الرحمن الرحیم .

طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ "
رسیدیم به " تورو خدا شما راجع به قشرمذهبی فیلم و سریال نسازید! "
بچه حزب اللهی که حماقت جزء لاینفک رفتارهاشه
شده قهرمان سریال! ؛ موقع حضور نامحرم، وسط یک محیط عمومی! که براحتی میتونه هرکار دیگه ای مثل داد زدن یا کنارزدن دختر یا فرار کردن از در یا صدا زدن حراست کنه، خودش رو از پنجره پرت میکنه بیرون و به خودش آسیب میزنه! .

بچه حزب اللهی که حقش رو میخورن و به ناحق
کلانتری میبرنش و ایشون خیلی شیک زیر بار حرف زور میره! و تازه مبلغ گزافی هم بابت این زورگویی
میده! در صورتی که تو دین ما پره از نمونه های مبارزه با زورگویی و ایستادن دربرابر ظلم!
نه اینکه یک مبلغی هم بدی تا زورگوییشون رو تایید کنی!! .

بچه حزب اللهی که به شیربرنج گفته برو کنار من هستم! طوری که انگار به بازیگرش گفتن اگه هرجا باهات داشتن حرف میزدن عین بهت زده ها و شل و وارفته و ماست! نگاهشون نکنی امتیاز این سکانسو از دست میدی!
.

البته نمایش حماقت توی این سریال فقط برای قشرمذهبی نیست. خداروشکر تو قشر غیر مذهبیش هم شاهد حماقتها و حرکات عجیب و غریب هستیم..
مثلا دختری که غرور و نجابت ذاتی خودش رو زیرپا میزاره و بارها به پای پسر میفته برای ازدواج باهاش!!
و بعد کارگردان و نویسنده انتظار دارن ما انتهای سکانسی که دختر در ذلیل ترین و حقیرترین حالت ممکن به پسر التماس میکنه، اشک شوق تو چشمامون حلقه بزنه!
یا موقعی که داره توی ماشین پدر اون پسر، ضجه میزنه، ما براش کف بزنیم!
اینم از الگوسازی برای دخترهای جامعه! .

مورد بعدی توی نمایش اشرافیت خانواده ی مذهبیه!
توی کامنتهای یک پیج دیدم بعضیها گفته بودن که از این جهت خوبه که بالاخره یه بار دیدیم مذهبیا توی سریال بدبخت و بیچاره نیستن!
سوال اینجاست.. آیا لزوما ثروت ، شانیت میاره؟! آیا برای نمایش آدم حسابی و باکلاس بودن یک آدم، حتما باید ماشین چندصد میلیونی نشون بدیم؟ .

خلاصه که آنچه خوبان دارند ، این سریال همه جوره یکجا داره! .

یکم نچسبه! همین!
شاید تنها دلیلش نمایش غیرواقعی از زندگی باشه!
نه نقش غیر مذهبیش واقعیه، نه مذهبیش، نه پدرش، نه مادرش و......... همه نقشها با غلو همراهه و با واقعیت فاصله داره..... .
#سریال_پدر
#لیلا_و_حامد
Read more
پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟ جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی، که در موردش بحث کنیم ...!!! تا ...
Media Removed
پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟ جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی، که در موردش بحث کنیم ...!!! تا بهت بگم، توهم از دست دادن زدی یا واقعا از دست دادیش ...!!! گفتم : اشتباه کردن، اشتباه کرد اینجا بود که فهمیدم اشتباه کردم !!! فکر کردم الماسه نابه، دیدم ... فکر کردم طلایه نابه، دیدم ... فکر ... پرسیدم : تموم شد از دست دادمش چیکار کنم؟!؟
جواب داد: اول بگو چیو از دست دادی،
که در موردش بحث کنیم ...!!!
تا بهت بگم، توهم از دست دادن زدی یا واقعا از دست دادیش ...!!!
گفتم : اشتباه کردن، اشتباه کرد اینجا بود که فهمیدم اشتباه کردم !!!
فکر کردم الماسه نابه، دیدم ...
فکر کردم طلایه نابه، دیدم ...
فکر کردم مروارید نابه، دیدم ...
فکر کردم نقره ی نابه، دیدم ...
خلاصه همش دیدم، اما ...
اینجا گفت : من نمی دونم چیو از دست دادی، باز نگفتی !!!
اما از بی عقلیه خودت بود البته ببخشا چون با دلت زندگی کردی !!!
گفتم : با چه اطمینانی این حرفو به من می زنی ؟!؟
گفت : چون دیدی اشتباه کردن
پس اگر همونجا جلوشو می گرفتی، اشتباهه خودشو نمی دیدی
چون از حرفات معلومه این اشتباهات مربوط به یه گروهه، جامعست، شهر، محلس، خانوادس ...
خلاصه نمی دونم در مورده چی حرف می زنی
اما اگر گروهی از کل اشتباه می کنن
پس
مطمئن باش، زیر گروهم روزی حتما اشتباه می کنه
مگه اینکه خودش بر علیه اون گروه طغیان کنه
اما وقتی زیر گروه از موضوعه اشتباهه گروه خودش رد شد اونم به راحتی و با اونا هم مسیر بود و ادامه داد ، با تو هم تو مسیرت حرکت کرد، بدون روزی اشتباهی انجام می ده که بد از انجامه همون کار اصلا کاری که کردرو بی توجه از کنارش رد می شه
یا
شایدم چند روزی احساسه تاسف بکنه از اشتباهی که کرده
اما نمی خوام بدونم کیه یا چی بوده !!!
خوشحالم، چون پسره خوبی هستیو می دونم ته دلت جز معرفت چیزی نیست و با اینکه اشتباهاتو از طرف یا طرفشون دیدی، باز می گی چیکار کنم ؟!؟
می گم
اصلا حس بدی نیست، تنهایی
چون
اگه بی جان بود
یه عادته پس رهاش کن
و
اگر جاندار بود
حس خوبه تنهایی بهترین تجربه و بهترین نوش دارو برایه ادامه ی زندگیت هست
چون
جانداریکه ناراحتت کردن یا کرده
و
حتی ترکت کرده !!!
بهترین و براش بخواه اما خواهانه برگشتنش نباش و نشو
چون
تازه از باتلاق و مرگه زمانت رها شدی
پس قدره لحظاتتو بدون و دنباله رفتن توو باتلاق نباش .
اینجا بود که، سکوت و فقط نگاه کردم .
امیدوارم
زنجیره همدیگرو ببافید
اما
روزی نرسه
که کسیکه یا چیزیکه باهاش شروع به زنجیر بافتن کردید
خودش باعثه قطع شدن زنجیر بشه .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
 #هنر_از_يادرفته آیدین آغداشلو معتقد است او را میتوان یکی از موثر ترین هنرمندان معاصر ایران برشمرد ...
Media Removed
#هنر_از_يادرفته آیدین آغداشلو معتقد است او را میتوان یکی از موثر ترین هنرمندان معاصر ایران برشمرد کسی که عده ای پیکاسو ایرانی خطابش میکنند، اثارش متفاوت با نقاشان هم نسل خودش است، به معنای واقعی نوگرا، آنچنان که در نظرسنجی مجله حرفه:هنرمند در بین صدها هنرمند نوگرای ایرانی رتبه نخست را کسب کرد، ... #هنر_از_يادرفته
آیدین آغداشلو معتقد است او را میتوان یکی از موثر ترین هنرمندان معاصر ایران برشمرد کسی که عده ای پیکاسو ایرانی خطابش میکنند، اثارش متفاوت با نقاشان هم نسل خودش است، به معنای واقعی نوگرا، آنچنان که در نظرسنجی مجله حرفه:هنرمند در بین صدها هنرمند نوگرای ایرانی رتبه نخست را کسب کرد، بهمن محصص آثارش سرشار از جوانیست سرشار از فوران و جسارت ، در مصاحبه‌ سال ۷۳ با ممیز و نوکنده در جواب این حرف که رفته رفته دارد اثارش به همراه خودش میانسالی و ارامش را تجربه میکند گفت:”شخص یا پیر به دنیا می‌­آید یا جوان. کسی پیر نمی‌­شود. کسی جوان نمی‌­شود. من جوان بوده­‌ام...”
#بهمن_محصص
Read more
نویدکیا: سپاهان در اوج باشد استقلال و پرسپولیس با استرس بازی می کنند سپاهان در اوج باشد استقلال ...
Media Removed
نویدکیا: سپاهان در اوج باشد استقلال و پرسپولیس با استرس بازی می کنند سپاهان در اوج باشد استقلال و پرسپولیس با استرس بازی می کنند به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از فرتاک ورزشی،رسول نوید کیا هافبک باتجربه سپاهان که به تازگی از مصدومیت طولانی رهایی پیدا کرده درخصوص آمادگی خودش و پیوستن احسان ... نویدکیا: سپاهان در اوج باشد استقلال و پرسپولیس با استرس بازی می کنند

سپاهان در اوج باشد استقلال و پرسپولیس با استرس بازی می کنند
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از فرتاک ورزشی،رسول نوید کیا هافبک باتجربه سپاهان که به تازگی از مصدومیت طولانی رهایی پیدا کرده درخصوص آمادگی خودش و پیوستن احسان حاج صفی به تراکتورسازی با سایت فرتاک ورزشی گفت و گویی انجام داده است.
او در این رابطه میگوید: مصدومیت من مدتی هست که برطرف شده و آماده بازی هستم اما کمی ترس دارم که میخواهم با آمادگی کامل وارد مسابقات شوم. تعطیلات لیگ کمک می کند که از این فرصت استفاده کنم و خودم را برای ادامه لیگ آماده کنم.
هافبک باتجربه زردپوشان در رابطه با وضعیت سپاهان می افزاید: سپاهان تا الان نتایج خوبی کسب کرده که به نظرم اگر داوران دچار اشتباه نمی شدند، می توانستیم صدرنشین لیگ باشیم. در هفته های گذشته اتفاقاتی رخ داد که باعث شد چند امتیاز را از دست بدهیم.
قطعا اوج گرفتن سپاهان جذابیت لیگ را بیشتر می کند چون هر سالی که این تیم در اوج بوده استقلال و پرسپولیس با استرس بازی کرده اند. کاپیتان سپاهان در مورد پیوستن احسان حاج صفی ملی پوش سابق سپاهان به تراکتورسازی نیز می گوید: راستش را بخواهید خود من هم باورم نمی شد که احسان به تراکتورسازی بپیوندد ولی این اتفاق افتاد و تا خودش در این رابطه حرف نزند، نمی شود قضاوت درستی کرد. حرف و حدیث در این رابطه زیاد است که باید منتظر بمانیم و حرفهای احسان را هم بشنویم. من خودم دوست داشتم حاج صفی به سپاهان بیاید ولی سر از تراکتورسازی در آورد که هنوز کسی به درستی نمی داند چرا این اتفاق رخ داد. با این حال فوتبال حرفه ای شده که گاهی وقت ها از این اتفاقات رخ می دهد و بازیکنان به تیم هایی می روند که باورش سخت است
Read more
... پسرا یه تیکه هایی از متن دومین سینگلشون "پرفکت" که فردا ریلیز میشه رو گفتن: "If you like midnight ...
Media Removed
... پسرا یه تیکه هایی از متن دومین سینگلشون "پرفکت" که فردا ریلیز میشه رو گفتن: "If you like midnight driving with the windows down/If you like going places we can't even pronounce/If you like to do whatever you've been dreaming about/Baby you're perfect" و دِسان و یه سری سایت دیگه نوشتن ... ...
پسرا یه تیکه هایی از متن دومین سینگلشون "پرفکت" که فردا ریلیز میشه رو گفتن:
"If you like midnight driving with the windows down/If you like going places we can't even pronounce/If you like to do whatever you've been dreaming about/Baby you're perfect"
و دِسان و یه سری سایت دیگه نوشتن هری بعد سه سال بالاخره میخواد راجبه رابطه ش با تیلور حرف بزنه و... جمله ی اولش رو به اهنگ I Wish You Would تیلور ربط دادن که میگه:
"It's 2 am in your car/Windows down you pass my street the memories start"
(این اهنگ تیلور رو تو پستای قبل با توجه به حرفای خودش راجبه Style ثابت کردیم درباره ی هیلوره.) یا تیکه ی دوم متن پرفکت به اهنگ I Know Places یا خط اول Wildest Dreams میخوره! و Midnight driving هم که با اهنگ استایل.
اهنگ پرفکت رو هری و لویی باهم نوشتن. وقتی معلوم شد این دوتا نوشتن لری شیپر ها کلی خوشحال شدن و توقع دارن پرفکت لری سانگ باشه. و حالا که این تیکه ش اومده و سایتا به تیلور ربط دادن حسابی بهشون برخورده :| و در حال توجیح کردن بقیه هستن که فقط برای تبلیغاته که سویفتی ها برن پرفکت و بخرن و... :| و دوباره همون هیت های قدیمی هیلور.
یه تیکه ی دیگشم مثل اینکه هست:
"Someone to write break-up songs about"
که اینجام میگن منظورش تیلوره :| کلا میگن تو این اهنگ دیسش کردن!
"لری هیلور رو دیس کرد" استغفرالله -_-
بعد سه سال سایتا به پرفکت گیر دادن... البته یه سری راجبه I Love You هم مطلب گذاشته بودن.
بالاخره فردا متن کاملش میاد. حالا یا هیلور سانگه یا لری سانگ یا هیچکدوم :| ولی بیشتر به لری ربط داده میشه توسط فن ها حالا صبر کنین مگه هیلور شیپرا چه قدرن 😐 یادتون باشه جاستین تیمبرلیک بعد ده سال هنوز راجبه بریتنی اسپیرز مینوشت. سه سال چیزی نیس... و البته این اولین البوم واندی بعد از 1989 هست. شاید هری اهنگارو شنیده و تصمیم گرفته بنویسه. پس میتونه هیلور سانگ باشه. ولی خب چیزیکه لری شیپرا میگن اینه که لویی که نمیاد به هری کمک کنه تا راجبه تیلور بنویسه... چون از تیلور بدش میاد :| باز هیلور شیپرا میگن اگه بدش میومد تو افتر پارتیه بیلبورد باهاش عکس نمیگرفت. کلا دعوا شده بین لری شیپر ها و هیلور شیپر ها! تو تگ های هیلور پر از هیته مخصوصا تو تامبلر...! و همش در حال مسخره کردن و تیکه انداختنن 😞😕 لری ها خیلی زیادن بیشتر فندوم واندی لری شیپرن... لری سانگم میتونه باشه. به شرطی واقعا به لری ربط داشته باشه! نه صرفا اینکه هری و لویی نوشتن. یه چیزی مثل استرانگ... پ ن: شب کلی پست فلش بک از 2014 و 2015
Read more
. دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم . اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با ... .
دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم
.

اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با شما خانم های پیجم یه کم ساده تر صحبت کنم مثل دو تا دوست صمیمی! از تیر سال ۹۳ فیتنس رو به صورت جدی شروع کردم یعنی بیش از ۴ سال. من هم دلم میخواست بعد از ۹ ساعت کار شرکت یا بیام خونه استراحت کنم یا برم با دوستام بیرون و گردش و شام تا شب بشه. ولی لابد یه چیزی دیدم که حاضرم با این فشار رساله و کار رهاش نکنم. واقعیت اینه که اولین تصمیمم به خاطر داشتن بدنی رو فرم و فیت بود ولی این هدف وقتی محقق شد کم کم تغییر حالت داد و بعدها چیزهای مهم تری منو به سمت باشگاه می کشوند. بعد از یک سال من فهمیدم که بعد از باشگاه و ورزش سنگین حالم خیلی بهتره. اوایل فکر میکردم یا تلقینه یا فکر میکنم که بهترم ولی واقعا خوشحال تر بودم و اثری از فکرهای منفی نبود
.
تا اینکه فهمیدم ورزش سنگین و بیش از یه تایمی هورمونی رو از مغز آزاد میکنه که باعث این حال خوش میشه!‌ اما این هدف هم تغییر کرد و یه موضوع جدید جاش اومد. من به دنیای جدیدی راه پیدا کردم که اسمش قدرت بود. باورم نمیشد ولی اینکه روزهای اول دستام می لرزید و زیر بند روی زمین می نشستم جای خودش رو به حرکات عجیبی داده بود. حالا دیگه خودم رو توی آینه میدیدم که روی دستام هستم و پاهام میتونه ۱۵۰ درجه بالاتر از خودم باشه !‌ این منم وسط زمین و هوا !‌ اما این قدرت خودش رو با زیبایی تمام وارد زندگیم کرد. تنها بدن من نبود که قوی شده بود من از لحاظ شخصیتی هم توی خیلی از مسایل قوی شده بودم و خودم دقت نکرده بودم و همین قدرت برای زندگی بهم نظم و دیسیپلین داده بود
.
حالا جایی هستم که هنوز هم بعد از وزنه سنگین تر از نرمال و حرکات‌سخت دستم و پام می لرزه. هنوز هم خیلی رفتارها و دل شکستن‌ها باعث میشه شب که میخوابم یا توی ماشین که تنها هستم اشکم راه بیفته ولی صبح که میشه یه روز جدید که شروع میشه و نور خورشید روی صورتم می افته وخستگی باشگاه در تمام شب جای‌خودش رو به یه‌درد خوشایند داده میدونم این من هستم که قوی‌تر از همیشه میخوام دوباره شروع کنم
.
این ویدیو حس خوشایندی برام داشت. برای تمام لحظاتی که تی‌آرایکس در زندگیم ایجاد کرد. برای اینکه از من کسی رو ساخت که الان اینجا هستم و میدونم از زندگیم و تمام جزییاتش چی میخوام. برای‌اینکه من یک زن قوی هستم👊🏽
Read more
🛑یه سوال ! لطفا صادقانه جواب بدید شما برای چه کسی مینویسید ؟ اگر تریبون های مجازی و حقیقی انتشار اثارتون ...
Media Removed
🛑یه سوال ! لطفا صادقانه جواب بدید شما برای چه کسی مینویسید ؟ اگر تریبون های مجازی و حقیقی انتشار اثارتون از شما گرفته بشه ایا باز هم میینویسید ؟ کدامیک از ما هنرمندان معاصر شهامت این کار رو داریم؟ شهامت دیده نشدن در زمان حیات ؟ شهامت پنهان نگه داشتن هنرمون رو ؟ مگر نه اینه که خلق میکنیم که خوانده شیم ... 🛑یه سوال ! لطفا صادقانه جواب بدید
شما برای چه کسی مینویسید ؟ اگر تریبون های مجازی و حقیقی انتشار اثارتون از شما گرفته بشه ایا باز هم میینویسید ؟
کدامیک از ما هنرمندان معاصر شهامت این کار رو داریم؟ شهامت دیده نشدن در زمان حیات ؟ شهامت پنهان نگه داشتن هنرمون رو ؟ مگر نه اینه که خلق میکنیم که خوانده شیم تلاش میکنیم که جادوانه بشیم ؟ لطفا مطلب زیر رو بخوانید ....
هان کانگ نویسنده سرشناس کره‌ای هم به پروژه‌ای پیوست که در آن نویسندگان یک کتاب منتشر نشده خود را به کتابخانه‌ای محرمانه در نروژ می‌دهند تا یک قرن دیگر به دست مخاطبان آن دوران کره زمین برسد.

هان کانگ نویسنده برنده بوکر کتاب «گیاهخوار» پنجمین نویسنده‌ای است که به این پروژه با عنوان «کتابخانه آینده»‌ می‌پیوندد.

پروژه «کتابخانه آینده» از سال ۲۰۱۴ با ابتکار کیتی پترسون هنرمند اسکاتلندی آغاز به کار کرد. در این پروژه نویسنده کتابی را به کتابخانه آینده اهدا می‌کند که فقط خودش متن آن را خوانده است و این کتاب تا زمان انتشار در سال ۲۱۱۴ در این کتابخانه محرمانه نگهداری خواهد شد.

در این پروژه حتی برای تأمین کاغذ انتشار کتاب‌ها هم برنامه‌ریزی شده است و در سال ۲۰۱۴ در اطراف اسلو پایتخت نروژ ۱۰۰۰ درخت کاج کاشته شد تا یک قرن بعد با قطع آن‌ها از چوبشان برای تأمین کاغذ مورد نیاز استفاده شود.

سال گذشته الیف شافاک نویسنده سرشناس اهل ترکیه و خالق رمان «ملت عشق» برای این پروژه انتخاب شد.

مارگارت اتوود نویسنده سرشناس کانادایی،‌ دیوید میچل از انگلیس و سیون شاعر و نویسنده ایسلندی هنرمندان دیگری هستند که پیش از این به این پروژه پیوسته‌اند.

هان کانگ این کتابخانه آینده را پروژه‌ای درباره زمان می‌بیند و می‌گوید: «در کره وقتی دو نفر ازدواج می‌کنند مردم برای آن‌‌ها دعا می‌کنند که تا ۱۰۰ سال کنار هم زندگی کنند. این ۱۰۰ سال به نظر ابدیت است. من تا ۱۰۰ سال دیگر زنده نمی‌مانم و هیچکدام از کسانی که دوستشان دارم هم تا آن زمان زنده نیستند. این حقیقت باعث شد تا درباره خودم بیاندیشم و به این فکر کنم که چرا می‌نویسم؟‌ زمانی که می‌نویسم با که حرف می‌زنم؟‌» این نویسنده کره‌ای دست‌نوشته کتابش را طی مراسمی در ماه می سال آینده به پترسون تحویل خواهد داد و این نوشته تا قرن آینده کنار آثار اتوود، میچل، شافاک و سیون در اسلو پایتخت نروژ نگهداری می‌شود.
Read more
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی ...
Media Removed
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده ... .
۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده تو یه کفش که من همینو میخام. تو رو خدا کمکمون کنید اقای دکتر. این دختره پسرِ بی‌عقل ما رو جادو کرده!»
۲. خانم پنجاه ساله‌ای را که روبرویم نشسته و با چشمان خیس روی میز من دنبال دستمال کاغذی می‌گردد و نمی‌خواهد من متوجه گریه هایش شوم را درک می‌کنم. نگرانی‌ش را می‌فهمم. نه ماه با امید و آرزو بچه‌ای را در شکمت حمل کنی. مصائب زایمان و شیردهی را تحمل کنی. در تک‌تک لحظات سخت زندگی کنارش باشی و برای لحظه لحظه آینده‌ش نقشه بکشی و ناگاه سر بلند کنی و ببینی تصمیمی گرفته که به تصور تو همه آینده درخشانش را خراب خواهد کرد. ترس از آینده مبهم و شاید تلخ را می‌بینم اما مجبورم قانون کارم را یادآور شوم:«من نمی‌توانم کاری که شما می‌خواهید را انجام دهم و پسرتان را از این رابطه نهی کنم. فقط می‌توانم بررسی کنم، اگر به درد هم می‌خوردند که شما باید بپذیرید که ازدواج کنند و اگر نه، خودش به این نتیجه خواهد رسید که تصمیمش اشتباه است»
مادر قول می‌دهد و شرط من را می‌پذیرد.
۳. شش ماه هفته درمیان محمد جواد را می‌بینم. چهار جلسه هم ساینا می‌آید. دختر عاقل و کاملی‌ست. کمی روحیه مردانه دارد. مدیر و مسئولیت پذیر است. پایان جلسات دوباره مادر را می‌بینم. نتیجه مطلوبش نیست. محمد جواد روحیه دخترانه و وابسته‌ای دارد. اعتماد به نفسش پایین، مهربان و فداکار است. به مادر می‌گویم که فرقِ من مشاور با او و دیگران در همین است که نمی‌گویم ساینا خوب است یا نه. من باید تصمیم بگیرم که ساینا برای محمد جواد خوب است یا نه. که هست. پسرتان نمی‌تواند ب دختری معمولی که مردی قوی و پشتیبان می‌خواهد ازدواج کند. ساینا شاید برای همه مردان دنیا زیادی زمخت یا خشک باشد اما برای محمد جواد بی‌شک بهترین انتخاب است.
#
عکس از دوستی هنرمند است.
Read more
در هر رابطه ای ابتدا جذابیت هایی وجود دارد که اکثرأ افراد به آن اشاره می کنند ؛ ابتدا همه چیز خوب بود ! ...
Media Removed
در هر رابطه ای ابتدا جذابیت هایی وجود دارد که اکثرأ افراد به آن اشاره می کنند ؛ ابتدا همه چیز خوب بود ! دوران نامزدی بهترین دوران رابطه مان بود ! اوایل رابطه خیلی خوب رفتار می کرد و یکی از بهترین هایی بود که در زندگی با او هم صحبت شده بودم ! اما این جذابیت ها در اکثر موارد کوتاه مدت است و رفته رفته پایان می یابد ... در هر رابطه ای ابتدا جذابیت هایی وجود دارد که اکثرأ افراد به آن اشاره می کنند ؛ ابتدا همه چیز خوب بود ! دوران نامزدی بهترین دوران رابطه مان بود ! اوایل رابطه خیلی خوب رفتار می کرد و یکی از بهترین هایی بود که در زندگی با او هم صحبت شده بودم ! اما این جذابیت ها در اکثر موارد کوتاه مدت است و رفته رفته پایان می یابد !کشف کردن و شناخت بهترین و لذت بخش ترین نقاط قوت در مخاطب همیشه هیجان انگیز است و بی شک افراد با فیلتر کردن ، سعی بر نمایش بهترین تصویر از خودشان را دارند ؛ اما رفته رفته کشفیات و جستجو پایان می یابد ؛ در این حالت آن دسته‌ از افراد که رابطه و زبان رابطه را می فهمند با کشفیاتشان‌ تصمیم می گیرند آیا می توان خوب بود و خوب ماند و یک رابطه خوب ساخت ؟ اما اکثرأ در همین مرحله برچسب یکنواختی رابطه ، تکراری شدن و روزمره گی را به دست دارند و می چسبانند سر‌ در رابطه و به قول معروف تو را بخیر و ما را به سلامت ! ⭐️هر انسانی حق انتخاب دارد ، حق دارد تصمیم بگیرد که با این شناختی که حاصل شد من این فرد را مناسب می بینم یا خیر ! مشکل اینجا نیست که کسی را در زندگی خود نگه داریم یا نه ! مشکل اصلی ،بستن انتهای رابطه است ! ⭐️رابطه چه خوب ، چه بد ، حتی با تجربه کردن بد ترین اتفاقات باید درست و صحیح پرونده اش بسته شود ! می‌خواهد یک هفته آشنایی باشد ، یا یک عمر زندگی زیر یک سقف ! حرف های ناگفته باید در زمان خودش باز گو شود ! حرف های کهنه و کپک زده در آینده ی دور دیگر به درد نمی خورد ! بستن انتهای رابطه باید درست و صحیح شکل گیرد ! بعضأ شنیده ام یکی به تماس های دیگری پاسخ نمی دهد یا تماس نمی گیرد ، سرد پاسخ سوالات را می دهد ! بی دلیل گم و گور می شود چون قدرت خداحافظی صحیح و منطقی را ندارد و یا سواد رابطه و اصول پایان دادن به ارتباط را نیاموخته است ! بستن رابطه به طور منطقی ، هر اندازه سخت ، از کینه و خشم مخاطب کم می کند و آن شخص بهتر می تواند با حساب و کتاب به خودش کمک کند تا از این ارتباط خداحافظی کند ! با خداحافظی اصولی در پایان رابطه طرف مقابل را به «پذیرش »حقیقت دعوت می کنیم ! تا زمانیکه از سوی شخصی که رابطه را به اتمام رسانده این دعوت صورت نگیرد ، همچنان آن سوی رابطه شخصی در مرحله ی انکار دست و پا میزند ! اگر دوست داشتن و عاشقی را حق خود می دانیم ، فرهنگ بستن یک رابطه ی اشتباه را نیز بیاموزیم ! ما نسبت به هر انسانی که به خود وابسته کردیم« به خواست خود» ، مسءولیم و رها کردن آن فرد به حال خود قطعأ آسیب هایی در بر دارد که گاهأ جبران نا پذیر است ! #متین_فرحبخش.
Read more
عضو قديمي . @mohammad.y.n88888888 .. <span class="emoji emoji1f331"></span>🕊 <span class="emoji emoji2b55"></span>️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی <span class="emoji emoji1f342"></span> ابوعلی سینا در سفر ...
Media Removed
عضو قديمي . @mohammad.y.n88888888 .. 🕊 ️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر ... عضو قديمي .

@mohammad.y.n88888888 ..
🌱🕊 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🍂

ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.

شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.

خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.
خر سوار گفت : اسب تو خر
مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.

شیخ ساکت شد و خود را به
لال بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا
را نزد قاضی برد و شکایت کرد.

قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.

قاضی به صاحب خر گفت :
این مرد لال است؟
روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد.... قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را میشکند....... قاضی خندید و
بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.

قاضی به ابوعلی سینا گفت
حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به
بعد در زبان پارسی به مثل تبدیل شد;

جواب ابلهان خاموشی ست

#امثال_و_حکم
#علی_اکبر_دهخدا
Read more
داستان کاملش<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> . سرشناس‌ترین آبدارچی ایرانی قهرمان ما نه سلبریتی است نه سیاست مدار و نه شغل ...
Media Removed
داستان کاملش . سرشناس‌ترین آبدارچی ایرانی قهرمان ما نه سلبریتی است نه سیاست مدار و نه شغل خاص و عجیب و غریبی دارد. او یک آبدارچی در یکی از شرکت های تهران است که به خاطر بیش از اندازه معمولی بودنش در شبکه های اجتماعی معروف شده است. مجله مهر - آزاده باقری: فوت خواهرش او را به سمت دنیای مجازی کشاند. ... داستان کاملش👇👇👇
.
سرشناس‌ترین آبدارچی ایرانی

قهرمان ما نه سلبریتی است نه سیاست مدار و نه شغل خاص و عجیب و غریبی دارد. او یک آبدارچی در یکی از شرکت های تهران است که به خاطر بیش از اندازه معمولی بودنش در شبکه های اجتماعی معروف شده است.

مجله مهر - آزاده باقری: فوت خواهرش او را به سمت دنیای مجازی کشاند. دنیایی که می خواست از طریق آن برای ساعاتی هم که شده غم از دست دادن خواهرش را فراموش کند؛ اما آن زمان فکرش را هم نمی کرد همین دنیای مجازی آنقدر معروفش کند که دیگر خیلی ها او را بشناسند. نه سلبریتی است نه سیاست مدار و نه شغل خاص و عجیب و غریبی دارد. او به خاطر بیش از اندازه معمولی بودنش معروف شد. کاظم عقلمند، آبدارچی یکی از شرکت های تهران است. باور کنید او یک مرد ۳۱ ساله معمولی با شغل آبدارچی است؛ اما به دلیل آنکه بدون هیچ پنهان کاری و خجالتی؛ صادقانه درباره شغلش و اتفاقاتی که برایش می افتد می نویسد حرف هایش به دل خیلی نشسته است. طوری می نویسد که نشان دهد چقدر عاشقانه کارش را انجام می دهد و از زندگی اش هر چه هست راضیست.

حکایت معروف شدن کاظم عقلمند از زمانی شروع شد که در سال ۹۰ وبلاگی برای خودش درست می کند و در آن متن ها و داستان های طنز می نویسد، دوستانی پیدا می کند و به دلیل تشویق آنها به کارش ادامه می دهد. وقتی که بلاگفا دچار مشکل شد به سراغ فیس بوک رفت. کلید معروف شدنش در این شبکه اجتماعی زمانی خورد که او در یک پیج به نام «تشکر می کنم» از دل خوشی اش نوشت که به عنوان آبدارچی دوست دارد یک نفر بدون آنکه به او گفته باشد برایش چای بریزد. این حرف از آنجایی که از دل برآمده بود به دل بسیاری نشست و بیش از ۶هزار لایک خورد و هزاران بار به اشتراک گذاشته شد. او زمانی که با چنین استقبالی روبرو می شود؛ تصمیم می گیرد صفحه ای با عنوان «روزمرگی های یک آبدارچی» درست کرده و وارد اینستاگرام شود. او تا زمان نگارش این گزارش بیش از ۷هزار دنبال کننده دارد. با کاظم عقلمند ساعاتی در محل کارش به گفت و گو پرداختیم که می توانید بخوانید.

شغلی به جز آبدارچی و نگهبانی در انتظارم نبود

اصالتا اهل روستای سراب در آذربایجان شرقی است اما پدرش از سال های دور به تهران می آید و در راه آهن مشغول به کار شده و در عبدل آباد ساکن می شوند. سه خواهر و برادر هستند. خواهرها خانه دارند و یکی از برادرهایش کارمند وزارت ارشاد و دیگری انباردار کارخانه است. خودش هم ۷ سالی می شود که در یک شرکت، شغل آبدارچی دارد و می گوید: «چندان اهل درس نبودم. برادرهایم هم چندان درس خوان نبودن.
ادامه در کامنت اول
Read more
: #مردی_از_آنادانا #فریبا_کلهر نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان فکر می‌کنم نوشتن ...
Media Removed
: #مردی_از_آنادانا #فریبا_کلهر نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان فکر می‌کنم نوشتن خلاصه‌ی رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فراز‌های رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره. * یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. ... :
#مردی_از_آنادانا
#فریبا_کلهر

نشر آموت/ چاپ سوم/ ۳۹۲ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان

فکر می‌کنم نوشتن خلاصه‌ی رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فراز‌های رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره.
* یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. قصه‌گوست و در عالم ترشی‌ها سیر می‌کند. در نهایت خودش را توی کوزه‌ی سرکه می‌اندازد و ترشی می‌اندازد.
* ضرب‌المثل همدانی که می‌گوید: زن‌های همدانی گنجشک را توی هوا می‌گیرند و ترشی می‌اندازند. کنایه از این‌که از همه چیز ترشی می‌اندازند.
* سیاست و قصه یکی از حرف‌های این رمان است و ساخته شدن واژه‌ای به اسم قصاست. در این رمان شخصیت اصلی با شخصیت‌های سیاسی برخوردهایی دارد. مثلا در کودکی و بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیری مصدق، تخت مصدق را می‌بیند که بالای سرش پرواز می‌کند و مصدق ِ مفلوک و با عصا روی آن نشسته. و یا وقتی هویدا اعدام می‌شود با شبح او در عکاسخانه‌اش مواجه می‌شود و حرف می‌زند.
* شخصیت اصلی یعنی زعیم، عکاسی دارد و مدتی به جبهه می‌رود و عکاسِ دفاع مقدس می‌شود. در واقع دنیای خوب و خوشی با عکس و عکاسی و عکاسخانه‌اش دارد.
* یکی از شخصیت‌های رمان دختری به اسم استلا است که عادت دارد مثل درخت مقدس به خودش پارچه ببندد و در نهایت به صورت استعاری درخت می‌شود. استلا از مشتری‌های عکاسی زعیم است.
* توی رمان چند تا شخصیت گم می‌شوند. شاید گمشدگی بتواند موضوع روی جلد باشد.
* نگار یکی از گمشده‌هاست. زنی که چندبار گم و پیدا می‌شود و شخصیت اصلی رمان عاشق اوست.
* این رمان ترکیبی از قصه و سیاست است و زعیم کسی است که از قصه و سیاست و عکاسی عبور می‌کند و به نور می‌رسد و رستگار می‌شود.
* فضای قصه بیشتر در همدان است. سرما... کوه الوند... سفال‌های لالجین... انگورهای ملایر... گردوهای تویسرکان... عطاری‌ها... ترشی‌ها
از فریبا کلهر، تاکنون علاوه بر رمان‌های منتشر شده برای گروه سنی نوجوانان،کتاب‌های «شوهر عزیز من» و «عاشقانه» نیز در حوزه بزرگسال در نشر آموت منتشر شده است.
رمان «مردی از آنادانا» نوشته «فریبا کلهر» در ۳۹۲ صفحه و به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout‌
Read more
Loading...
Load More
Loading...