Loading Content...

حوا آدم در سیب

Loading...


Unique profiles
8
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
970.2 days
to ratio
من اگر حوا شوم این بار طغیان میکنم سیب را از شاخه می چینم ولی تقدیم شیطان میکنم گر بخواهد کس مرا بیرون ...
Media Removed
من اگر حوا شوم این بار طغیان میکنم سیب را از شاخه می چینم ولی تقدیم شیطان میکنم گر بخواهد کس مرا بیرون براند زان بهشت هر چه را دستم رسد ویران ِ ویران میکنم دلبری ها میکنم در کار آدم دم به دم بی گمان اورا به زور همدست شیطان میکنم من که حوایم به راه وسوسه یا سادگی هرچه باشد کار خود بر خویش آسان ... من اگر حوا شوم
این بار طغیان میکنم
سیب را از شاخه می چینم
ولی تقدیم شیطان میکنم
گر بخواهد کس مرا بیرون براند زان بهشت
هر چه را دستم رسد
ویران ِ ویران میکنم
دلبری ها میکنم در کار آدم دم به دم
بی گمان اورا به زور
همدست شیطان میکنم
من که حوایم
به راه وسوسه یا سادگی
هرچه باشد کار خود بر خویش
آسان میکنم
چون میسر شد به کامم
راندن شیطان و مرد
آن بهشت تازه را
همچون گلستان میکنم
هرچه را دیدم از آدم
من در این خاک بلا
در بهشت دلکشم این بار جبران میکنم
حکم میرانم
از ین پس بر زنان مهر و وفا
عاشقی را همدلی را
رسم اینان میکنم
حال اگر آدم خیالش بود تا آدم شود
با خدا یک مشورت در کار ایشان میکنم/ دست آخر این بهشت اما بدون هر کلک/های آدم گوش کن من باز (عصیان ) میکنم
Read more
Loading...
 #گوشواره_سیب یک سیب رو که میاندازی هوا هزار چرخ میخورد سیب زندگی من و شما هم مد‌ت‌هاست بالا انداخته ...
Media Removed
#گوشواره_سیب یک سیب رو که میاندازی هوا هزار چرخ میخورد سیب زندگی من و شما هم مد‌ت‌هاست بالا انداخته شده است و هزار چرخ خواهد خورد تا به پایین برسد. گروهی نام این چرخ‌ها را سرنوشت می‌گذارند و معتقدند که از روز ازل به پای آدم نوشته شده است و گروهی حکمت پرودگار را در آن دخیل می‌کنند و همه اتفاق‌ها را به ... #گوشواره_سیب
یک سیب رو که میاندازی هوا هزار چرخ میخورد سیب زندگی من و شما هم مد‌ت‌هاست بالا انداخته شده است و هزار چرخ خواهد خورد تا به پایین برسد. گروهی نام این چرخ‌ها را سرنوشت می‌گذارند و معتقدند که از روز ازل به پای آدم نوشته شده است و گروهی حکمت پرودگار را در آن دخیل می‌کنند و همه اتفاق‌ها را به پای خواست او می‌گذارند. گروهی دیگر چرخش سیب را بی‌ربط با چرخ ایام، به پای حساب و کتاب خودشان در زندگی می‌گذارند. و برخی هم دست به دامن شانس و اقبال می‌شوند تا چرخش سیب زندگی‌شان بر وفق مراد باشد.
اما چه حکمت، چه قسمت و چه حساب و کتاب، هرچه که هست، این قصه تاریخی به فصل عاشقی که می‌رسد، بلندی شاخساری که سیب عشق بر آن است کلاه از سر هر کسی فرو می‌اندازد که گویی «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» و چه بسیار چرخ‌ها که سیب ساده حوا در دامن گنبد گردون بر سرنوشت ما روا می‌کند تا قایق کوچک وجود ما را به ساحل آرامش برساند. ساحلی که در همه زندگی به دنبال رسیدن به آن هستیم. اما به راستی زندگی چیست؟! گوهری که در ساحل آرامش پیدا خواهد شد؟! یا بازی گرگم به هوای من و شما و چرخ گردون و درختان سیب در کوچه‌ها و خیابان‌هایی که مسیر گذر ما را برای رسیدن به ساحل آرامش شکل می‌دهند؟!
من اعتقاد دارم زندگی همین مسیر گذر است. همین مسیر عاشق شدن در سایه‌سار درختان سیب، همین غصه‌ها و قصه‌ها، همین خاطرات ریز و درشت و داستان قهرمانی اسطوره‌ها و افسانه‌ها.
زندگی مسیر من و توست، نه مقصد من و تو.
بیا دست هم را بگیریم و بی‌توجه به حوا و نیوتون، و... سیب خود را در زندگی پیدا کنیم. چه دندان زده و چه دندان نزده.

#earrings #appleearrings #periancalligraphy #uniquejewelrydesign #jewelrydesigner
Read more
 #ezhumaninframe . من باورم نمیشه که یه سیب مارو فرستاد رو زمین، در واقع شاید چون هیچ دیدی نسبت به ...
Media Removed
#ezhumaninframe . من باورم نمیشه که یه سیب مارو فرستاد رو زمین، در واقع شاید چون هیچ دیدی نسبت به اونجایی که زمین نبوده و بهش میگفتن بهشت ندارم، شایدم چون اون سیب که تو بهشت بوده الانم هست، حالا شاید تو میدان تره بار نشه مثل اونو پیدا کرد ولی دیگه تو بازار تجریش احتمالا بشه! پس سخته که آدم باور کنه ... #ezhumaninframe
.
من باورم نمیشه که یه سیب مارو فرستاد رو زمین، در واقع شاید چون هیچ دیدی نسبت به اونجایی که زمین نبوده و بهش میگفتن بهشت ندارم، شایدم چون اون سیب که تو بهشت بوده الانم هست، حالا شاید تو میدان تره بار نشه مثل اونو پیدا کرد ولی دیگه تو بازار تجریش احتمالا بشه!
پس سخته که آدم باور کنه سیب میتونه اغواگر باشه، مثل بقیه چیزا، چیزایی که از بهشت برامون گفتن، ولی همش همینجا هست، یعنی شاید همه جا نباشه ولی اگه ثروتمند باشی یا خوش شانس باشی یا اسیر جبرجغرافیایی نباشی، میشه همشونو تجربه کرد! حتی هیجان انگیز تر! پس اجداد اولیه از کجا اومدن کجا؟ میدونی همیشه برام سواله که چرا تا حالا کسی داستانو اینجور نگفته برامون که، آدم و حوا بخاطر یه اشتباه کوچیک تبعید شدن به زمین ولی چون همه میدونستن که اون اشتباه اونقدر کوچیک و مسخره بوده که اصلا نباید بخاطرش همچین مجازاتی رو تجربه کرد، پس سعی کردن تا زمین رو برای خودشون مثل بهشت کنن! نمیدونم، حس میکنم داستانی که بما گفتن خیلی ترسناک و تراژدیه ولی این داستان من، بشدت انگیزه بخشه و میتونه پایان خیلی قشنگی داشته باشه!
نظرتون چیه؟
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
تنها و غریب در چهار راه زمانە ایستادەام مثل پدر بزرگم آدم(پیامبر) تنها از خاکی سیاه آفریده شدم بهشت ...
Media Removed
تنها و غریب در چهار راه زمانە ایستادەام مثل پدر بزرگم آدم(پیامبر) تنها از خاکی سیاه آفریده شدم بهشت خدا را بخاطر حوا به دور انداختم ولی حوا... در آخرین قرار جلوی بهشت چشم هایش سیب نرسیده دلم را برد رفت و دیگر بازنگشت الان تنها،تنها،تنها... در خیابانهای خالی روح خودم سرگردانم! مثل ... تنها و غریب
در چهار راه زمانە ایستادەام
مثل پدر بزرگم آدم(پیامبر) تنها
از خاکی سیاه آفریده شدم
بهشت خدا را بخاطر حوا به دور انداختم
ولی حوا...
در آخرین قرار جلوی بهشت چشم هایش
سیب نرسیده دلم را برد
رفت و دیگر بازنگشت
الان تنها،تنها،تنها...
در خیابانهای خالی روح خودم
سرگردانم!
مثل امواجی یاغیم و
از دریای خودم جدا شدم
هیچ بندری آغوشش را برایم باز نمیکند
الان اینجا یک شاعرم
زخمهایم را میسرایم
خوانندە ای تنهام و
در شبی بی موضوع
یکی یکی
غمهایم را مینویسم
@matin_pasayandeh
Read more
... بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگذار گناه هوس آدم و حوا بر گردن آن ...
Media Removed
... بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگذار گناه هوس آدم و حوا بر گردن آن سیب که چیدند نباشد مجنون به بیابان زد و لیلا ...، ولی ای کاش این قصه همان قصه که گفتند نباشد ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ی نادیده که دادند نباشد یک بار تو در قصه ی پر پیچ و خم ما آن کس که مسافر ... ...
بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا ...، ولی ای کاش
این قصه همان قصه که گفتند نباشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

یک بار تو در قصه ی پر پیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند، نباشد

آشوب، همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

#رویا_باقری
#گل_پیچ_اناری
#flower
#ir_flower
Read more
Loading...
هر کسی عاشق شود کارش به عصیان میکشد عشق، ادم های ترسو را هم به میدان میکشد گر چه از تقدیر ادمها کسی اگاه ...
Media Removed
هر کسی عاشق شود کارش به عصیان میکشد عشق، ادم های ترسو را هم به میدان میکشد گر چه از تقدیر ادمها کسی اگاه نیست رنج فال قهوه را عمریست که فنجان میکشد سیب را حوا به ادم داد و شیطان شد رجیم اه از این دردی که یک عمر است شیطان میکشد اسمان نازا که باشد رود می خشکد ولی رنج این خشکیدگی را اسیابان میکشد نه،خدا ... هر کسی عاشق شود کارش به عصیان میکشد
عشق، ادم های ترسو را هم به میدان میکشد
گر چه از تقدیر ادمها کسی اگاه نیست
رنج فال قهوه را عمریست که فنجان میکشد
سیب را حوا به ادم داد و شیطان شد رجیم
اه از این دردی که یک عمر است شیطان میکشد
اسمان نازا که باشد رود می خشکد ولی
رنج این خشکیدگی را اسیابان میکشد
نه،خدا تا لحظه ی مرگ از بشر ماءیوس نیست
انتهای هرزگی گاهی به ایمان میکشد
خوب میدانم چرا با من مدارا میکنی
جور جهل بره را همواره چوپان میکشد
برده داران خوب میدانند کار خویش را
برده وقتی سیر شد کارش به طغیان میکشد
من در اغوش تو فهمیدم که بعد از سالها
کاره هر دیوانه ای روزی به زندان میکشد
Read more
... #مکعب_خالی ... آمدیم اینجا ، آمدیم دنیا را زل زدیم به چشمانش و او ندید ما را چسبیدیم غریبانه ...
Media Removed
... #مکعب_خالی ... آمدیم اینجا ، آمدیم دنیا را زل زدیم به چشمانش و او ندید ما را چسبیدیم غریبانه به تن‌های ناشناس و آلزایمر با خود برد چهره‌ای آشنا را فاصله ای به وسعت روز های سال من کی ام ؟! باید پیدا کنم پاسخِ معما را علامت های سوال که پر میکنند دریا را غرق میشوم در مغزم ، آخرین نفس ها ... ...
#مکعب_خالی
...
آمدیم اینجا ، آمدیم دنیا را
زل زدیم به چشمانش و او ندید ما را

چسبیدیم غریبانه به تن‌های ناشناس
و آلزایمر با خود برد چهره‌ای آشنا را

فاصله ای به وسعت روز های سال
من کی ام ؟! باید پیدا کنم پاسخِ معما را

علامت های سوال که پر میکنند دریا را
غرق میشوم در مغزم ، آخرین نفس ها را

مقابل قیچی می ایستم و گره میزنم نخ‌ها را
بس است دعوا ، باید بدوزم این تکه‌ها را

تکه هایی به هم پیوست ، با آثار چند بخیه
و با اخبار بالا می آورم تاریخ و جغرافیا را

تبعید شدم به سلولی به نام زمین
گاز زده ام سیب آدم و حوا را

با کابوسی که هر لحظه تکرار مى شود
حس میکنم درد مشترک خود و خدا را

اینجا چه ترسناک و سوت و کور است
آشفته و مضطرب میگردم اتاق ها را

شاید بتوانم یک شب آرام باشم و بخوابم
اما کسی را ندیدم ،
و ناچار ،
بغل کردم متکا را ...
...
#اهورا_کاکتوس
...
شعر ؛ از مجموعه #شبهای_دیوانگی
...
عکس [ تابستان نود و شش ]
تهران ، نیاوران ، کافه میامی
...
#کاکتوس #کاکتوسی #شعر #شاعر #هنر #هنرمند #کافه #کافی_شاپ #مکعب #خالی #تنهایی #اتاق
...
#Ahoora_Kactoos #Kactoos #Cactus #Poem #Poet #Art #Artist #Writing #Coffee #Cafe #Coffeeshop #Barista #Room #Alone #Lonely
...
Read more
Loading...
Loading...