Loading Content...

خاطره با من شعر

Loading...


Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Masal, Gilan, Iran, Basílica de la Sagrada Família, حوزه هنری انقلاب اسلامی - Hozehonari
Average media age
965.1 days
to ratio
6.1
• امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم ...
Media Removed
• امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم رو باز كردم ، گفتم شايد شما هم دوست داشته باشيد با من تمام روز با اين شعر دلتون گرم شه و كيف كنيد پس ميخونم واستون : . . 🦋 از دوستت دارم / یدالله رویایی . از تو سخن از به آرامی از تو سخن از به تو گفتن از ...
امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم رو باز كردم ، گفتم شايد شما هم دوست داشته باشيد با من تمام روز با اين شعر دلتون گرم شه و كيف كنيد پس ميخونم واستون :
.
.
🦋
از دوستت دارم / یدالله رویایی
.

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم

از عاشقانه از عارفانه می گویم

از دوست دارم از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست خواهم زیست

من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان در پنهان،

ما خاطره ایم از به نجواها... من دوست دارم از تو بگویم را

ای جلوه ای از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر شنیدن باش.

تو از به شباهت، از به زیبایی

بر دیده ی تشنه م تو دیدن باش! :) 🌱
.
.
.
تمام روز پر از عشق و شادی باشید الهی🍃
Read more
Loading...
هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان ...
Media Removed
هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان اما ماجراي من فرق مي كرد... روزها مي گذشت و گاهي فقط مقابل پنجره اش مي نشستم و نگاه مي كردم. نيازي به گفتن هم نبود . همان نگاه كفايت مي كرد. پنجره خودم را فراموش كرده بودم. پنجره بيچاره ي من يك گوشه خاك ... هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان اما ماجراي من فرق مي كرد...
روزها مي گذشت و گاهي فقط مقابل پنجره اش مي نشستم و نگاه مي كردم. نيازي به گفتن هم نبود . همان نگاه كفايت مي كرد. پنجره خودم را فراموش كرده بودم. پنجره بيچاره ي من يك گوشه خاك مي خورد و لك مي شد. لذت رو به روي پنجره اش نشستن و چاي نوشيدن و شعر خواندن و حرف زدن من را از فكر پنجره ي خودم انداخته بود .. پنجره اي كه با همه ي پنجره ها فرق داشت. هواي پشت پنجره اش خيلي از اوقات افتابي بود، گاهي طوفاني، گاهي رنگين كماني، گاهي ابري و ...گاهي باراني ! #باران بهاري، باران پاييزي، باران ناگهان، باران خاطره انگيز يا... ستاره باران! هميشه تعداد شمارش #ستاره هاي چشمك زن پشت پنجره اش از دستم در مي رفت؛ انقدر كه محو و مجذوب مي شدم. هواي پشت پنجره اش گاهي مثل غروب جمعه و صبح شنبه بود...گاهي هم مثل روز تولد و اول عيد ! زمان مي گذشت و نمي فهميدم چقدر نا محسوس پنجره ام دارد تغيير مي كند. اول چارچوب و شيشه تميز و بعد...پرده! گرچه ك در مقابل پنجره اش پرده لازم نبود...مي شد بي پرده تماشا كرد و چشم دوخت...آن پنجره خاك خورده خاكستري حالا شده بود يك پالت رنگارنگ...پنجره اي ك با پنجره او مو نمي زد! پنجره ي من و او حالا يك پنجره بودند. اما من باز هم پنجره اورا عاشق تر بودم...تمام اميدم همين بود. كه بنشينم مقابلش، به درياي پر تلاطم و اسمان پر ستاره پنجره چشم هايش نگاه كنم و پرده هارا كنار بزنم. نگاه كنم و بي پرده حرف بزنم. من عاشق ديدن دنيا با پنجره نگاهش بودم...دريچه نگاهش كه به اينده اي روشن باز بود. ما همه مان پنجره خودمان را داريم...پنجره اي كه به دست خودمان ساخته مي شود...مثل پنجره دوست داشتني من!
.
.
.
.
شادمانیم که در سنگدلی چـون دیوار... باز هـم #پنجـــره ای در دل سیمانـــی ماست...!!
Read more
* #نگاه_خبری* . . . . #به_استقبال_میلادشاعر . . . <span class="emoji emoji270f"></span>از قلم شاعر بشنوید : . نامِ کتابها، ...
Media Removed
* #نگاه_خبری* . . . . #به_استقبال_میلادشاعر . . . از قلم شاعر بشنوید : . نامِ کتابها، همه چیز را می‌‌گوید ؛ . #لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره‌ی او... کتابِ " #گفتن_برای_زیباشدن ... * #نگاه_خبری* .
.
.
.

#به_استقبال_میلادشاعر
.
.
.
✏از قلم شاعر بشنوید :
.

نامِ کتابها، همه چیز را می‌‌گوید ؛
. ✏ #لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره‌ی او... کتابِ ✏" #گفتن_برای_زیباشدن " شعر‌های من است، که هرکدام، مثلِ یک فیلم سینما یی‌اند. فیلم‌های کوتاه...... ✏ #بنویس_ساعت_پاکنویس ، از ما ، نویسنده و شنونده‌ی بهتری می‌‌سازد.
متر و اندازه گیرِ جهانی‌ و تاریخی به دست می‌‌دهد... .
#دردست_انتشار ها ؛ ✏ #دریادرمن ، روایتِ کامل و منتشر نشده‌ی ترانه‌های من است. کتاب اول...کتابِ دوم هم، روزی نزدیک، به همّتِ " #موسسه_انتشارات_نگاه منتشر می‌‌شود. پر از قصه و خاطره‌های ناشنیده از همه ی این سال ها... از دیروز تا هنوز...✏ #درختِ_بی‌_زمین هم، ۳ دفترِ شعر است در یک کتاب که برای نخستین بار در ایران منتشر می‌‌شود . .
.
.
.
.
.
.
.
.
#شهیارقنبری @shahyarghanbari
.
. .
.
.
.
👈به زودی و پس از انتشار #دریادرمن ، خبری ویژه‌ ، برای طرف‌داران و علاقمندان شاعردریایی منتشر می‌شود .... .
.
. .
🙏((لطفن با دقت بخوانید و دوستان علاقمند خود را تگ بفرمایید )) 🙏
.
.
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه
#تابستان۱۳۹۷ #ترانه_ی_امروزایران .
.
.
Read more
. تمومِ قصّه همينه، قرارمون اينه كه من براىِ هميشه واسه خودت باشم ولى منم كه ميونِ تمومِ مردم شهر نميشه ...
Media Removed
. تمومِ قصّه همينه، قرارمون اينه كه من براىِ هميشه واسه خودت باشم ولى منم كه ميونِ تمومِ مردم شهر نميشه پيشِ تو روزِ تولدت باشم! . هنوز پيشِ توام توو تمومِ خاطره هات يه شعره كه تو ميدونى فقط واسه خودته كنارِ كيكِ تولد نگاه كن كه منم يه قلبِ كادو شده س، هديه ى تولدته... . هنوز مَرده و حرفش! ... .
تمومِ قصّه همينه، قرارمون اينه
كه من براىِ هميشه واسه خودت باشم
ولى منم كه ميونِ تمومِ مردم شهر
نميشه پيشِ تو روزِ تولدت باشم!
.
هنوز پيشِ توام توو تمومِ خاطره هات
يه شعره كه تو ميدونى فقط واسه خودته
كنارِ كيكِ تولد نگاه كن كه منم
يه قلبِ كادو شده س، هديه ى تولدته...
.
هنوز مَرده و حرفش! تو خوب مى فهمى
نگو دوباره نگم؛ يك كلامْ ختم كلام
"من آن نيَم كه حلال از حرام نشناسم
شرابْ باتو حلال است وُ آب بى تو حرام"*
.
يه داغه توو سينه م، دَم نمى زنم اين داغ
مى تونه كُلِّ جهانُ به خاك و خون بِكشه
من و تو شاهدِ ديوونه بازياىِ هميم
نخوا كه كارِ منِ بى تو به جنون بكشه
.
پناه مى بَرم از تو به شعر، كافه تئاتر
پناه مى بَرم از تو به خاطراتِ قديم
قرارمون به قيامت، قرارمون به ابد
بگو دوباره قراره كجا به هم برسيم؟!
.
تمومِ قصّه همينه، قرارمون اينه
كه من قراره هميشه واسه خودت باشم...
.
#احمداميرخليلى
.
[كس را به خلوتِ دلِ من جز تو راه نيست
اين در به روىِ غيرِ تو پيوسته بسته باد]
*سعدى
تا به حال شده دیدارتون با کسی بیافته به قیامت؟!
#ايران #تهران #ترانه #دور #جنون #شعر
Read more
. Ehsan Faghih: ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد . .  ای کاش در این ...
Media Removed
. Ehsan Faghih: ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد . .  ای کاش در این سلسله ی دغدغه هایم هرچیز به جز یاد تو در حاشیه میشد گیسوی تو آغاز پریشانیِ من بود موجی که در آن هر نفسم تجزیه میشد ناراحتی ات آتش یک جنگ مهیبست با اخم تو در خاک دلم سوریه میشد در زنگ ریاضی همه ... .
Ehsan Faghih:
ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد
لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد
.
.  ای کاش در این سلسله ی دغدغه هایم
هرچیز به جز یاد تو در حاشیه میشد

گیسوی تو آغاز پریشانیِ من بود
موجی که در آن هر نفسم تجزیه میشد

ناراحتی ات آتش یک جنگ مهیبست
با اخم تو در خاک دلم سوریه میشد

در زنگ ریاضی همه ی فکر من این بود
لب های تو با خنده چه خوش زاویه میشد

رفتی و به هر جای تنم زخم تو را دید
سیگار که شرمنده ی مرگ ریه میشد

در من همه ی خاطره ها از تو تَنیدند
بی نام تو عمرم تنِ یک فرضیه میشد

چشم تو اگر اشکِ مرا تجربه میکرد
این درد به یک آهِ دِلت تسویه میشد

#احسان_فقیه
#شعر #شعرپارسی
Read more
... چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . . واقع ...
Media Removed
... چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . . واقع بین بودم که یک واقعه دست به دست حادثه با اجبار فاجعه با انکار عاطفه در همین خلال . . . وارونه شد قانون جاذبه او از من رانده شد با کلی خاطره من که مات شده ی رخت بودم چه طنز تلخی بود سخنان بیهوده ات اینجا ... ...
چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت
چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . .
واقع بین بودم که یک واقعه دست به دست حادثه
با اجبار فاجعه با انکار عاطفه
در همین خلال . . . وارونه شد قانون جاذبه
او از من رانده شد با کلی خاطره
من که مات شده ی رخت بودم چه طنز تلخی بود سخنان بیهوده ات
اینجا قانون هام بود خلاف طبیعتت من که بودم تیغ بیرون غلاف امنیتت
چرا حیران بودی سرکش گریان بودی
من که زمین صاف بودم ، چرا در قدم هایت لغران بودی . . .
#شعر #نو #زیبا #غمگین #قفلی #
Read more
Loading...
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری تو چرا رسم وفایت گم شد؟! برق چشمان سیاهت گم شد؟! با تو ام ای مه مهتاب شبان... بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو جوی دل من خشکیده است بی تو هر شاخه بـُـنی ریشه ... بی تو مهتاب شبی را همگان میدانندهمگان شعر دوچشمان تو را میخوانند
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو جوی دل من خشکیده است بی تو هر شاخه بـُـنی ریشه از باغ دلم برچیده است با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل با تو از قصه عشقم گفتم و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن.
قافیه یک دل خوش
سیری چند آمد؟بی مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
Read more
. من اگر از اهالي آسياي شرقي بودم و درگير زندگي قبل و بعدم، حتم دارم كه يا فالگير بوده‌ام يا قرار است ...
Media Removed
. من اگر از اهالي آسياي شرقي بودم و درگير زندگي قبل و بعدم، حتم دارم كه يا فالگير بوده‌ام يا قرار است فالگير بشوم. چرا؟ چون از هر چيزي براي فال گرفتن و به خورد شما دادن استفاده مي‌كنم. يعني يا فالي خواهم يافت يا فالي خواهم ساخت. به اين ترتيب به سراغ يك فال خفن و هيجان‌انگيز مي‌رويم. در ابتدا 22 كارت بازي ... .
من اگر از اهالي آسياي شرقي بودم و درگير زندگي قبل و بعدم، حتم دارم كه يا فالگير بوده‌ام يا قرار است فالگير بشوم. چرا؟ چون از هر چيزي براي فال گرفتن و به خورد شما دادن استفاده مي‌كنم. يعني يا فالي خواهم يافت يا فالي خواهم ساخت. به اين ترتيب به سراغ يك فال خفن و هيجان‌انگيز مي‌رويم.
در ابتدا 22 كارت بازي قديمي با عكس موتور و ماشين و فوتباليست‌ها با چندتا عكس نماينده مجلس و مسئول را با هم تركيب مي‌كنيم. لازم است تصوير حداقل پنج نماينده بين كارت‌ها وجود داشته باشد. بعد كارت‌ها را پشت و رو مي‌گذاريم و چشم بسته چهارتاي آن‌ها را انتخاب مي‌كنيم؛ بله، در كمال تعجب كارت‌ها تصاوير آقايان عارف و پزشكيان، موتور و دی ان اِی را روي خود دارند.
و حالا نتيجه فال: در ابتدا جهت مناسب‌سازي فضا، آهنگ «سر داده در سكوتي، آواي بي‌نوايي» را پلي مي‌كنيم تا ذهن‌مان آمادگي‌هاي لازم را كسب كند. حالا از بين اين چهار كارت دو گروه دوتايي تشكيل مي‌دهيم، پس آقاي عارف را به دی ان اِی و آقاي پزشكيان را به موتور وصل مي‌كنيم. البته انتخاب‌ها مي‌توانستند كمي قشنگ‌تر باشند و به آقاي عارف يك كارت «هيس» بيمارستاني بيفتد ولي خب هيجان فالگيري به همين غير قابل پيش‌بيني بودنش است. ولي به هر حال از وضعيت گل و بلبلي كه الان داريم، شانس و بخت و اقبالمان كاملا مشخص است و نياز به افسوس خوردن نيست. خب بگذريم. همان‌طور كه همه يادمان هست تا ديروز همه گير داده بوديم كه اي عارف، دانا، رييس؛ «چيزي بگو، اما نگو، قصه ما به سر رسيد» و آن‌قدر خوانديم و گفتيم و تكرار كرديم كه باباجان، بي‌ صدات از شب شكست مي‌خوريم كه ناگهان لب به سخون گشود و چيزي گفت شبيه مرگ ياد و خاطره و دقيقه‌ها از اين شعر اينترخورهاي اينستاگرام شدند وقتي سكوت را شكست. محمدرضا عارف كه از مدت‌ها پيش به خاطر افاضات پسرش، نام‌شان با ژن خوب پيوندي جدا نشدني خورد، به تازگي در مصاحبه‌اي مهر تاييدي بر اين برتري‌شان زد و گفت: كسي كه مي‌گويند شوهر دخترخاله من است در واقع عروس خاله بنده است كه در شهرداري مشغول است! ترجيحا از اينكه چطور ممكن شده كه شوهر دختر خاله يكهو بشود عروس خاله بگذريم بهتر است و به هر حال آدميزاد است و اشتباهات ريز و درشت و گاهي هم خيلي درشتش. ايشان در ادامه هم گفته‌اند كه: پسر خاله من گناهي نكرده پسرخاله‌ام شده. نمي‌شود اگر فردي وزير شد، فاميل درجه دو وي به وزارتخانه نيايد، آن فرد گناهي ندارد. از اين كارت‌هايي كه براي‌مان درآمده نتيجه مي‌گيريم كه ما گناهكاريم، گناهكار! چون خودمان كه هيچ، فاميل درجه دوي‌مان هم
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
Loading...
 #Repost @humerz.food (@get_repost) ・・・ . سپاسگزاریم از استاد علا پیشرو، اعتبارِ علم آشپزی ...
Media Removed
#Repost @humerz.food (@get_repost) ・・・ . سپاسگزاریم از استاد علا پیشرو، اعتبارِ علم آشپزی و صنعت خوراک ایران که از روزهای نخستین شکل گیری هامرز، همواره با نگاه ریز بین و تجربه گرانبهایشان یاریگر و همراه ما بودند. و به خود میبالیم که دوستانی اینچنین ارزشمند را در کنار خود داریم. استاد پیشرو ... #Repost @humerz.food (@get_repost)
・・・
.
سپاسگزاریم از استاد علا پیشرو، اعتبارِ علم آشپزی و صنعت خوراک ایران که از روزهای نخستین شکل گیری هامرز، همواره با نگاه ریز بین و تجربه گرانبهایشان یاریگر و همراه ما بودند. و به خود میبالیم که دوستانی اینچنین ارزشمند را در کنار خود داریم.
استاد پیشرو متن زیر را بنا به محبت همیشگی به اهالی هامرز، ارسال کردند که با شما همراهان به اشتراک میگذاریم.

شیراز است و بوی بهار نارنج و شمیم عشق و پاکی شعر و مردم مهربان و زیبائی های بسیار دیگر...و میهمانان،جهانگرد یا هم میهن،میهمانانی که چند صباحی دل به هوای عشق اندود شیراز میدهند و با کوله باری سرشار از خاطره های شیرین به خانه باز میگردند.
میمانان شیراز از پدیده های دیگری نیز بهره میبرند، یکی از آنها خوراکی ها و نوشیدنیهای این شهر مهربان است. کافه ها و رستورانها ، در سالهای اخیر بیشتر تلاش کرده اند که به کیفیت بالاتری دست یابند، شاید زیرا میهمانان از دیارهای گوناگون و آشنا با کیفیت های بهتر انتظار بیشتری دارند؟ "هامرز" یک "باید" است برای دیدن! "هامرز" رستورانیست که نه تنها با دکور،چیدمان و ظاهر خوشایند و دگرگونه اش تو را جذب میکند بلکه اندیشه و کانسپت ماورای آن است که جالب است. هامرزیان متفکرند، بخوبی میشناسمشان و میدانم که برای ارائه کیفیتی دگرگونه میهمان را فدای پول نکردند، بآرامی(شیرازی گونه) افکارشان را روی میز و کاغذ آوردند،زمان صرف کردند،مشورت کردند،آموزش دیدند و حتی برای برخی نکات تخصصی به دیار غیر رفتند که نکته ها را فرا بگیرند و سپس گشایش را رقم زدند. "هامرز" چالش هنر است و تخصص.بازی اندیشه است و اجرا، آگاهی و توانائی با هم عجین شده اند که من، تو و هر میهمانی حس زیبای خرسندی را در شهر عشق تجربه کند. من "هامرز" را دوست دارم.
سپاس از یکایک هامرزیان سخت کوش. بویژه کامبیز جان سوداگر که دوستی ست باارزش و جناب صالحی عزیز.با آرزوی ادامه موفقیت و سرافرازی

@alapishro
@alapishrow
@humerz.food💟
@brentin__restaurant💜

#shiraz #humerz #humerzfood #restaurant #foodie #instafood #yummy #instagood #foodstagram #shirazfood #delish #bistro #burger #fries #restaurantfood #delicious
#شیراز #رستوران #هامرزفود
Read more
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری . تو چرا رسم وفایت گم شد؟! . برق چشمان سیاهت گم شد؟! . با تو ام ای مه مهتاب شبان... . با تو ای زلف پریشان جهان بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو دیگر ... بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند
همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم باخبری
.
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
.
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
.
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
.
با تو ای زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم شاعر باران است

بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی تو جوی دل من خشکیده است
بی تو هر شاخه بـُـنی
ریشه از باغ دلم برچیده است
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریده است
با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل
با تو از قصه ی عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
.
گفتی از عشق حذر کن...
.
نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی مهتاب شبی
باز ازآن کوچه گذشتم
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
Read more
ای نام تو بهترین سرآغازم "خدا" آهنگ جدیدم به نام "کابوس" هم اکنون از کانال تلگرامم و وب سایتهای موسیقی ...
Media Removed
ای نام تو بهترین سرآغازم "خدا" آهنگ جدیدم به نام "کابوس" هم اکنون از کانال تلگرامم و وب سایتهای موسیقی قابل شنیدن هست با به اشتراک گذاری و تگ کردن من قوت قلبی باشید برای من و تیم کاری من برای ساختن آهنگهای بهتر و بهتر که در کنار هم خاطره سازی کنیم پس با امید یزدان و حمایت شما عزیزانم تا جان در بدن دارم ... ای نام تو بهترین سرآغازم "خدا"
آهنگ جدیدم به نام "کابوس"
هم اکنون از کانال تلگرامم و وب سایتهای موسیقی قابل شنیدن هست
با به اشتراک گذاری و تگ کردن من قوت قلبی باشید برای من و تیم کاری من برای ساختن آهنگهای بهتر و بهتر که در کنار هم خاطره سازی کنیم
پس با امید یزدان و حمایت شما عزیزانم تا جان در بدن دارم برایتان میسازمو و میخوانم
در این اثر نیز مانند آثار قبل تر از هوش و ذکاوت بهنام میرزایی عزیزم بهره بردم در تنظیم و ملودی
شعر این اثر از سرکار خانم مریم زاهدی و جناب مهرشید حبیبی هست
ساخت تیزر و کاور هم به عهده افشین رحیمی عزیز و هنرمند بوده
آقای سینا کهنسال هم زحمت عکس کاور رو کشیدن
در آخر چون همیشه قدردان بودن یکایک شما همراهان و همدلانم هستم
با مهر و‌ ادب و احترام، مهراب مجرد بهمن ماه ۱۳۹۶

#مهراب_مجرد
#کابوس
#کابوس_مهراب_مجرد

@behnammirzaei.rasaa
@maryamzahedi141
@afshinrahimii
@mehrshid_habibi

آدرس کانال تلگرامم در بالای صفحه قسمت بیوگرافی با رنگ آبی مشخص شده
t.me/mehrabmojarad

یا از وب سایت. http://pop-music.ir
و یا
http://nex1music.ir
و یا با سرچ نام آهنگ کابوس مهراب مجرد در گوگل به راحتی میتونید دانلود کنید
Read more
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او ...
Media Removed
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز ... یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان
شایگان که بود و چه کرد؟
او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز و همه جا و حتی به فلسفه شاعرانه نگاه می کرد.
او شاعری بود که نمی دانیم چرا بعد از انتشار اولین دفتر شعرش دیگر شعر نسرود و به سراغ فلسفه و تصوف و ادیان شرقی رفت و دوره کوتاهی از زندگی اش را بیشتر صرف فلسفه کرد. حاصل این دوران، کتاب های "آسیا در برابر غرب"، "بت های ذهنی و خاطره ازلی" و "انقلاب دینی چیست" بود. این دوران دوران غلبه فلسفه به شعر در اندیشه شایگان بود که در حدود ده سال طول کشید.
سپس شایگان به عهد جوانی خود بازگشت. هر چند که فلسفه هنوز او را رها نکرده بود. او باز هم فلسفه می نوشت اما زبانش، زبان شعر بود. گویی شعر و فلسفه در آثاری مثل "افسون زدگی جدید" به صلح و سازش رسیده بودند. مختصر بگویم. شایگان هرگز اهل بحث و جدل نبود. حتی کتاب های فلسفی اش را هم به زبان بحثی ننوشت. شاعری که به فلسفه رو می کند طبیعی است که اصراری در نوشتن و گفتن به زبان فلسفه نداشته باشد.
بالاخره شایگان در دو دهه آخر عمر به شعر و ادب بازگشت و سه اثر گرانبها در باب پنج شاعر بزرگ ایران و دو شاعر و نویسنده نامدار فرانسه بودلر و مارسل پروست نوشت. این هر سه اثر در ادب و نقد ادبی ایران ماندگار خواهند بود. آنها از جنس و سنخ تتبعات ادبی مرسوم نیستند، بلکه گزارش درآمیختگی شعر و رمان با جان نویسنده اند.
در پایان عمر هم می خواست بازگشتی به فلسفه داشته باشد و درباره جهان کنونی که جهان ریاضی و هندسی است، کتابی بنویسد. کاش بود و این کتاب و بسی آثار خوب دیگر می نوشت.
دریغا که دیگر نیست. من و شایگان بسیار به هم نزدیک بودیم ولی او وسعت نظر و بینش و ذوقی داشت که من از آن بی بهره ام و نظیرش را کمتر می توان سراغ گرفت. مهمتر اینکه او می توانست زیر آسمان های جهان به سر برد و به همه فرهنگ ها احترام بگذارد و ایران را نیز عاشقانه دوست بدارد. روانش شاد باد.
Read more
Loading...
فی مدح صاحب الزمان عج *غبار افراگک اعلینه تراکم* *فکم من قلب مهجور تری کم* *دنیایی که چون دارد تو را ...
Media Removed
فی مدح صاحب الزمان عج *غبار افراگک اعلینه تراکم* *فکم من قلب مهجور تری کم* *دنیایی که چون دارد تو را کم* *کون اتفلش افطار الثریه* ک.سید نبیل الموسوی شعر مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف – فاضل نظری من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم…؟ دل پر از شوق رهایی ... فی مدح صاحب الزمان عج
*غبار افراگک اعلینه تراکم* *فکم من قلب مهجور تری کم* *دنیایی که چون دارد تو را کم* *کون اتفلش افطار الثریه*

ک.سید نبیل الموسوی

شعر مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف – فاضل نظری

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم…؟ دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم…

چیستم؟! خاطره ی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم…

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

چیزی از عمر نمانده ست، ولی می خواهم
خانه ای را که فروریخته بر پا دارم
Read more
. . ️Teaser Music ." KHANDEYE MAN “ ️Singer : Mojtaba Dorbidi ️Directed By Meysam Haji Abbasi ️Editor : Pouyan Doustdar ️Camera Man : Sina Ghaemizadeh ️Makeup : Sheyda Iraji . Work text : تيزر موزيك دوست خوبم " مجتبي دربيدي " به نام " خندي من " با كارگرداني من " ميثم حاجي عباسي ... .
.
▪️Teaser Music ." KHANDEYE MAN “
▪️Singer : Mojtaba Dorbidi
▪️Directed By Meysam Haji Abbasi ✔️
▪️Editor : Pouyan Doustdar
▪️Camera Man : Sina Ghaemizadeh
▪️Makeup : Sheyda Iraji
.
📋 Work text :
تيزر موزيك دوست خوبم " مجتبي دربيدي "
به نام " خندي من " با كارگرداني من " ميثم حاجي عباسي "
و با اديت دوست خوبم "پويان دوستدار "
و تشكر فراوان از "سينا قائمي زاده "عزيز و دوست داشتني
بابت " ، تصويربرداري " زيباشون.
تشكر از تنظيم كننده اين كار " سعيد ساشا " عزيز و " نيلوفر منصوري " بابت شعر و ملودي زيباشون .
جا داره يه تشكر ويژه كنم از “ رايانه كليك " و " بهرنگ دوستدار "
بابت همكاريشون با ما در اين زمينه .
و تشكر ويژه از گريمور تيمم " شيدا ايرجي " و بازي خوبشون در اين تيزر
اميدوارم از موزيك و تيزر خوشتون بياد و كلي براتون خاطره سازي خوبي بشه
"عشق تنها دلیل زندگی است "
ولنتاین مبارک .
.
.
.
.
👈🏽حمايت يادتون نره👉🏽
👈🏾حمايت يادتون نره👉🏾
👈🏿حمايت يادتون نره👉🏿
.
@mojtabadorbidi
@sina_ghaemizadeh
@pouyan_doustdar
@mostafamomenii
@mehdi_kord
@ganja2music
@abas_baran
@mojtaba.hajiabbasi
@aliabdolmaleki
@meysamakbari_music
@ssheyshey5
@saeed_sasha
@niloofarmansuri_official
@behrangdoostdar
.
‎ممنون ميشم كه كلي حمايت كنيد
و تا اونجا كه جاداره به اشتراك بگذاريد تا كار به خوبي ديده بشه
و نظرتون رو در مورد اين تيزر و موزيك زيبا بهم بگيد
.
#photographer #graphic #canon #nikon #instagram #ir_image #modeling #lenz #art #makeup #photoshop #artwork #artworld #camera #cameraman #music #video #girl #designer #beutiful #directed #pmc #gallery #manoto #singer #ifilm #musicvideo #musician #edit
Read more
سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق ...
Media Removed
سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق العاده ست.... همه مي پرسند از من كه تو عاشق هستي يا كه عاشق بودي يا كسي سنگ زده،بر شيشه ي نمناك دلت بعضي گفتند به من: كه اگر عشقي هست،هوس و باد هواست عشق برتر اي دوست متعلق به خداست من نگويم ... سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق العاده ست.... همه مي پرسند از من

كه تو عاشق هستي يا كه عاشق بودي

يا كسي سنگ زده،بر شيشه ي نمناك دلت

بعضي گفتند به من:

كه اگر عشقي هست،هوس و باد هواست

عشق برتر اي دوست متعلق به خداست

من نگويم كه نه اي نيست كه شما مي گوييد

من فقط مي گويم:

آن خدا لايق اين عشق زميني من بي سر و پا نيست كه نيست

بهتر از من گفته آن رفيقه «روشني من گل آب»

كه خدا لاي گل شبدر و بوست

كه خدا چهچهه ي بلبل و آن چلچله هاست

كه خدا نزديك تر از تو به خودت در همه ي ثانيه هاست

كه خدا... بگذريم از تپش ثانيه هاي دلمان

بگذريم از روشني خاطره هاي دلمان

بگذريم از وزش باد سحرگاهي و پژواك سخن بر دلمان.

دوستي گفت به من:

تو نگو عشقي نيست،چون تمام كاغذ گلبرگ دلت

پر از اين موهبت خوب خداست

تو سكوتت،پر از آن آينه ي پاك دلست،

تو نگاهت،پر عشق و پراز آن ترانه و ساز خوش آهنگ و صداست،

تو درختت،پر احساس و ميوه عشقت داغ گل شقايق باغچه هاست،

گفتمش باشد....باشد

اين بار ميگويم اي دوست

حال مي نويسم عشق را

عشق آن پاك ترين چشم دل انسان هاست،

عشق آن سبزترين برگ خزان دل ماست، عشق آن ابر بهاري دل گندم هاست،

عشق پايان همه جاده هاي دلتنگيست،

عشق آواز پس از فاصله هاست،

عشق خلوت دل با همه ي خاطره هاست،

عشق آن شعر سپيديست كه بي وزن شده،

عشق آن لحظه ي خوبيست كه اشك طرد شده،

عشق آن چشمه ي پر مهر و سرود خود جوش،

عشق بدرود غم هاي نشسته بر دوش،

عشق بدرو همه ي لحظه هاي سرد و خموش،

پس تو بدان كه اي دوست، «عشق جرم قشنگيست در انكارش مكوش» «خيال»
Read more
Loading...
از متن کتاب* ژولی: من خوش‌حال بودم. من عاشق بودم، عاشق زنده‌گی و خانواده‌م و اون‌ها هم عاشق من بودند. ...
Media Removed
از متن کتاب* ژولی: من خوش‌حال بودم. من عاشق بودم، عاشق زنده‌گی و خانواده‌م و اون‌ها هم عاشق من بودند. من هیچ دردسری درست نکردم. این شرایط و وضعیت می‌تونست تا آخر عمر حفظ بشه و باقی بمونه. ولی اتفاق؛ چیزی که اتفاق افتاد، اتفاق افتاده و اون‌ها دیگه نیستند ... من هیچ خاطره یا چیز دیگه‌ای نمی‌خوام، نه ... از متن کتاب*
ژولی: من خوش‌حال بودم. من عاشق بودم، عاشق زنده‌گی و خانواده‌م و اون‌ها هم عاشق من بودند. من هیچ دردسری درست نکردم. این شرایط و وضعیت می‌تونست تا آخر عمر حفظ بشه و باقی بمونه. ولی اتفاق؛ چیزی که اتفاق افتاد، اتفاق افتاده و اون‌ها دیگه نیستند ... من هیچ خاطره یا چیز دیگه‌ای نمی‌خوام، نه دوستی، نه عشقی یا پای‌بندی .... همه‌ی اون‌ها یه تله‌ست ...
ژولی با انگشت‌اش ما را به جایی که نخستین کلمات شعر آغاز می‌شود، راهنمایی می‌کند ...
گرچه از نعمت پیش‌گویی بهره‌مندم/ و تمام اسرار را می‌دانم/ و تمامی‌ی معرفت را/ و گرچه به‌قدری ایمان‌ام قوی‌ست/ که می‌توانم کوه‌ها را حرکت دهم/ چون عشقی ندارم، بی‌ارزش‌ام.
هوا خیلی آرام روشن می‌شود/ و ما نخستین نشانه‌ی سپیده را حس می‌کنیم/ عشق/ مهربانی‌ست/ و رنجی بس طولانی/ لافی نمی‌زند/ به دنیا می‌آورد همه چیز را/ و باور دارد همه چیز را/ امید دارد همه چیز را/ و تحمل می‌کند همه چیز را.
عشق هرگز عقیم نمی‌ماند/ اما/ اگر چه پیش‌گویی‌هایی باشند/ آن‌ها عقیم خواهند ماند/ گرچه زبان‌هایی باشند/ و اگر معرفتی هم/ ناپدید خواهند شد.
حال این سه/ عشق و امید و ایمان/ پایداری می‌کنند/ اما/ عظیم‌ترین ایشان/ عشق است.

نام کتاب: آبی
نویسنده: کریشتف کیشلوفسکی - #کریشتف_پیسویچ
مترجم: نوشین حسینی دربندی
ناشر: آتیه
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن: دومین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #فیلمنامه #کریشتف_کیشلوفسکی #نوشین_حسینی_دربندی
#رقص_با_کریشتف_کیشلوفسکی
Read more
در ستايش عالم دوستى: بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. ...
Media Removed
در ستايش عالم دوستى: بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. بعضى ديگر حضورشان هم از دور براى تو كافيست تا بتوانى در همان مسير گامهاى موثرى بردارى. به ويژه در عرصه سينما كه از نظر من يك كل است و مجموعه اى دست به دست هم مى دهند تا فيلمى شكل بگيرد. حال با عشق و رفاقت هم ... در ستايش عالم دوستى:
بعضى ها بايد كنارت وجود داشته باشند تا در يك مسير مشترك، نيروى مضاعفى باشند. بعضى ديگر حضورشان هم از دور براى تو كافيست تا بتوانى در همان مسير گامهاى موثرى بردارى. به ويژه در عرصه سينما كه از نظر من يك كل است و مجموعه اى دست به دست هم مى دهند تا فيلمى شكل بگيرد. حال با عشق و رفاقت هم كه همراه باشد بهتر. از آنها كه وجود تك تك شان از الف تا ى، يار من بودند تا #مِشمِشه مانند يك شعر روان و خاطره انگيز ساخته شود كمال احترام، ارادت و سپاس را دارم. اما اينجا مى خواهم از شخصيتى نام ببرم كه در كنارم نبود، يعنى نشد. اما حضور بى منتش موهبتى بود تا اين راه دشوار به سرانجام برسد. اصلا او بود كه كليد ساخت اين فيلم، آنهم با چنين حركتى را در من زمزمه كرد. او بود كه گامهاى نخستين را براى من برداشت. او بود كه فيلم را سر خط رساند تا من بتوانم حالا صاحب بهترين كار خود در طول اينهمه سال باشم. او بود كه خيلى كارها برايم كرد تا اين فيلم شكل بگيرد. او يك دوست است، يك رفيق كه حضورش غنيمتى براى من شد تا اكنون در سپاس او از دلم برايش بنويسم.
#مهدى_ماهانى ارزشمند و عزيزم، هرچند كه اكنون غبارى است از هم دور شده ايم، اما تاريخِ من فراموشت نخواهد كرد. پس با جسارت و صداقت برايت مى نويسم كه قدردانى من از تو براى همه حضورت يادگارى است بنام #مِشمِشه كه اگر مهم بشود تو نهالش را در خاك كاشتى.
گفتم تا بدانى ياد تو كه مى دانم نيازى هم ندارى در سينه من مانده است تا در جايش اثبات آن رونمايى شود.
گفتم تا خداى ناكرده وقتى بيشتربراى غرض ورزى تنگ نظران نماند، چون اهميت خاطراتِ رفاقتمان برايم حكم مهمترى است.
چه نزديك شويم چه نه، تو براى من برادرى.
Read more
 #عجب_رسمیه_رسم_زمونه قصه‌ی برگ و باد خزونه میرن آدما از اونا فقط #خاطره_هاشون به جا می‌مونه کجاست ...
Media Removed
#عجب_رسمیه_رسم_زمونه قصه‌ی برگ و باد خزونه میرن آدما از اونا فقط #خاطره_هاشون به جا می‌مونه کجاست اون کوچه چی شد اون خونه آدماش کجان خدا می‌دونه بوته‌ی یاس ِ #بابا جون هنوز گوشه‌ی باغچه توی گلدونه عطرش پیچیده تا هفتا خونه خودش کجاهاست خدا می‌دونه #میرن_آدما از اونا فقط خاطره هاشون ... #عجب_رسمیه_رسم_زمونه
قصه‌ی برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط #خاطره_هاشون به جا می‌مونه
کجاست اون کوچه چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا می‌دونه
بوته‌ی یاس ِ #بابا جون هنوز
گوشه‌ی باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا می‌دونه
#میرن_آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می‌مونه
تسبیح و مهر #بی_بی_جون هنوز
گوشه‌ی طاقچه توی ایوونه
خودش کجاهاست خدا می‌دونه
میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می‌مونه
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعد‌ها چه یادگاری
می‌خواد بمونه خدا می‌دونه
میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می‌مونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان
خدا می‌دونه
ندونستم مو قدرش در کنارم
ولی ولی حالاکه رفته بیقرارم
نخدیدم دمی بر روی ماهش
چه سود اکنون به خاکش اشک بارون
برس برس بر دادم ای پروردگارم
ندید از من خوشی
من هم پس از اون ندیدم خوشی در روزگارم
برس برس بر دادم ای پروردگارم
شدم تنها به غربتها فراموش
خدا رحمی بکن بر حال زارم
رحمی بکن بر حال زارم
پشیمونم پشیمونم
ولی هیهات دیر است دیر است
حلالم کن که ما هم رهسپارم
رحمی بکن بر حال زارم
رحمی بکن بر حال زارم
شعر : #رسول_نجفیان
#عکس_رو_دیوار
#اموات
Read more
Loading...
. ظاهراً روی صندلی خوابم واقعاً فکر می کنم به جهان ظاهراً در اتاق خود هستم واقعاً توی راه با چمدان . ظاهراً ...
Media Removed
. ظاهراً روی صندلی خوابم واقعاً فکر می کنم به جهان ظاهراً در اتاق خود هستم واقعاً توی راه با چمدان . ظاهراً دست می زنم به تنش واقعاً بیتِ چندمِ غزلم ظاهراً در کشاکش تن و تن واقعاً رفته است از بغلم . ظاهراً طول و عرض لبخندم واقعاً گریه می شوم به درون ظاهراً مثل قبل، آرامم.. واقعاً قرص می ... .
ظاهراً روی صندلی خوابم
واقعاً فکر می کنم به جهان
ظاهراً در اتاق خود هستم
واقعاً توی راه با چمدان
.
ظاهراً دست می زنم به تنش
واقعاً بیتِ چندمِ غزلم
ظاهراً در کشاکش تن و تن
واقعاً رفته است از بغلم
.
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می شوم به درون
ظاهراً مثل قبل، آرامم..
واقعاً قرص می شوم به جنون
.
ظاهراً روزنامه می خوانم
واقعاً از همیشه بی خبرم
ظاهراً چارپاره ای معقول!
واقعاً مستم و ترانه ترم:
.
«توو دلم چند روزه آشوبه
چشام از زور گریه بسته میشه
سخته اینکه ببینی یه آدم
چطوری توو خودش شکسته میشه
.
دیگه از حرفاشون نمی ترسم
از فضولی چند دونه کلاغ
فحش نیس، آرزوی توو دلمه
به الاغا بگم بلند: الاغ!
.
کلماتم چقدر سنگینن!..
با صدا روی میز می افتن
جلوشون می زنم توو صورتشون
حرف هایی که پشت من گفتن!
.
لخت، از خونه می زنم بیرون
با یه چاقوی تیز واسه پلیس
یه لره، ترکه، رشتیه... مردن!
خاطره س اینا واسه من، جوک نیس!!
.
فلسفه توو سرم رژه می رفت
ذات انسانو درک می کردم
مونده بودی اگه کنارِ من
با تو سیگارو ترک می کردم!
.
برو بیرون، ببوس، سکس بکن
چی می خواستم به غیر عشق مگه؟
گفتم از هفت دولت آزادی
خواستم که فقط دروغ نگه!
.
حالا اینجا منم با تنهایی
چمدونی که راهی سفره
گور بابای مردم دنیا
توو کتابا جهان قشنگ تره!
.
واسه کی سد بشم جلو طوفان؟!
همه ی شهر، حزب باد شدن!
قول دادم که حرف بد نزنم
که نگم جاکشا زیاد شدن!!
.
میرم اونجا که یک نفر باشه
جنس دیوونگیش فرق کنه
عاشق دختری بشم که شبا
خودشو توو کتاب غرق کنه
.
دختری که تموم این شب ها
توی خوابام می زنه پرسه
لای شعر و کتاب ها زنده س
جز من از کلّ شهر می ترسه»
.
ظاهراً گریه می کنم به کتاب
واقعاً درد می کشم از درد!
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد..
.
سیدمهدی موسوی
.
Read more
 #خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می ...
Media Removed
#خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا! +سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟ ×من با نفس: مسخره کردی مردک؟ +: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه ×: ساعت شیش و نیم ... #خاطره
تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا!
+سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟
×من با نفس: مسخره کردی مردک؟
+: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه
×: ساعت شیش و نیم پیش سینما می بینمت
+با همون لحن همیشگی: حله داش
...
ساعت هفت باهم رفتیم تو یه جایی به اسم انجمن شعر، خانم اختصاری ام اومد که به محض ورودش سینا در گوشم گفت:
میبینی مثه ماست هیچ فرقی نداره*
اون روز آدمای زیادی رو شناختیم و جای مهمی رو ام پیدا کردیم، جایی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتیم، هرچند قبلش دید خوبی به انجمنای شعری نداشتیم و هنوزم نداریم اما یه سری آدمای این انجمن مارو بدجوری پا گیر کردن، اما شاید خیلی دیر پیداش کردیم. دیگه بچه دبیرستانی بودنمون تموم شده بود و زندگی اون روی خشن رو کم کم رونما کرد. با این همه ای کاش یه روز دوباره همونجوری مثه دوتا تشنه دنبال یه چیکه شعر بدوییم و برای چیزی که بهش باور داریم سعی کنیم که خودمونم می دونیم هیچوقت اونچنین لذتی از زندگی نبردیم که توی اون روزا...
به قول یکی از اساتید عزیز همونجا:
"در زندگی شرایط دلخواه مردگی ست
دارد کلافه می کند این نبض پوست را"
...
*: این از به یاد موندنی ترین دیالوگای سیناست 😃
شعر از استاد خیلی استادم محمد بم
@mohbamm
پ ن: به امید اتمام قلع و قمع قلم هر فکر روشن و زندگی افکار و عقاید گوناگون با احترام و امنیت کنار هم.
#٣٧٦
Read more
نه من سراغ شعر ميروم نه شعر از منِ ساده سراغي گرفته است..."علي صالحي" ________________________________________________________تلنگري ...
Media Removed
نه من سراغ شعر ميروم نه شعر از منِ ساده سراغي گرفته است..."علي صالحي" ________________________________________________________تلنگري زدم كه دل به خود آيد، تا كي رسد آن روز؟! _______________________________________________________-گاهي گذر روزها و سالها با تمام خنده ها و گريه ... نه من سراغ شعر ميروم
نه شعر از منِ ساده سراغي گرفته است..."علي صالحي"
________________________________________________________تلنگري زدم كه دل به خود آيد، تا كي رسد آن روز؟!
_______________________________________________________-گاهي گذر روزها و سالها با تمام خنده ها و گريه هايش مثل يك چشم بهم زدن ميماند،كه مرور آن شايد خنده ي عميقِ خاطره اي خوش را به لبخند تلخي بر چهره تبديل كند،كه چه زود گذشت!؟!؟
زود گذشت...
عكسي از ديدار اتفاقي دوستان،و مرور خاطراتي كه با دريا گفتيم و خنديديم...
#حميدرضانصرالهي #شاعر #پركاشن
Read more
امروز دهم فروردین هفتمین سالگرد مجری زیبا صدا وخوش اجرا، رضاصفدری هست مجری زیبا سبک با صدا واجرایی گرم و ناب ، با حرفایی دلنشین... آسمانی باشید ومعزز دستهاتان شبنمی لحظه هاتان زعفرانی ... رضاصفدری،در برنامه هاش،با اون صدای زیبا،شعر بنده رو خونده بود و خاطره و افتخار بزرگی برای من شد... 🏵 این ... امروز دهم فروردین هفتمین سالگرد مجری زیبا صدا وخوش اجرا، رضاصفدری هست
مجری زیبا سبک با صدا واجرایی گرم و ناب ، با حرفایی دلنشین...
آسمانی باشید ومعزز
دستهاتان شبنمی
لحظه هاتان زعفرانی ...
رضاصفدری،در برنامه هاش،با اون صدای زیبا،شعر بنده رو خونده بود و خاطره و افتخار بزرگی برای من شد...
🍃🏵
این مجری خاطره ساز ،متاسفانه در روز تولد من ،دهم فروردین ،بر اثر حمله قلبی در گذشت و من بسیار منقلب و متاثر شدم ...واین کوچ غم انگیز همیشه در خاطر من میمونه..‌. پنجشنبه ها،بعد از مزار مرتضی پاشایی نازنین ،همیشه سرخاک رضاصفدری هم میرم....۹۷/۱/۱۰
لطفا برای او فاتحه ای بخونید... #رضا_صفدری #تا_هشتو_نیم #مجری
#مرتضی_پاشایی
Read more
<span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> <span class="emoji emoji1f338"></span> یک عالمه عطر بید ، تقدیم تو باد تبریک بسی شدید ، تقدیم تو باد تنها دل ...
Media Removed
یک عالمه عطر بید ، تقدیم تو باد تبریک بسی شدید ، تقدیم تو باد تنها دل و قلوه‎ایست دارایی ما این هم، دم صبح عید ، تقدیم تو باد هر خاطره خوشی که شد همره من با باد صبا عزیز تقدیم تو باد همسایگی خدا بود آخر عشق آن عشق و آن خدای تقدیم‌تو باد آن سال که گفته اند شاد است و نکو با ... 🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
یک عالمه عطر بید ، تقدیم تو باد

تبریک بسی شدید ، تقدیم تو باد

تنها دل و قلوه‎ایست دارایی ما

این هم، دم صبح عید ، تقدیم تو باد

هر خاطره خوشی که شد همره من با باد صبا عزیز تقدیم تو باد
همسایگی خدا بود آخر عشق
آن عشق و آن خدای تقدیم‌تو باد
آن سال که گفته اند شاد است و نکو

با هر طرب و نشاط تقدیم تو باد
از کوی ملک چو شعر‌ آمد بر من‌

کردم دو برابری و تقدیم تو باد
امیدواریم امسال تمامی انسان های شریف و خوب به هرچه که لیاقتش رو دارند برسند
#کافه_سئول
#cafe_seoul
#norouz
#نوروز
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Read more
: خسته رسیدم از راه گذر بیا محبت رو از یادم ببر وقتی بردی از سرم عشق و وفا به من یاد بده راه سفر محسن ...
Media Removed
: خسته رسیدم از راه گذر بیا محبت رو از یادم ببر وقتی بردی از سرم عشق و وفا به من یاد بده راه سفر محسن یاحقی م.مسافر تابستان ۱۳۷۹ . . . اینکه وسط اینهمه آشفتگی ، با اوضاع اقتصادی و اخبار مدام تلخ این عکس قدیمی و شعری که کپشن شده چه سنخیتی داره مفصل در کانال تلگرامم توضیح دادم. بین اینهمه هیاهو ... :
خسته رسیدم از راه گذر
بیا محبت رو از یادم ببر
وقتی بردی از سرم عشق و وفا
به من یاد بده راه سفر

محسن یاحقی
م.مسافر
تابستان ۱۳۷۹
.
.
.
اینکه وسط اینهمه آشفتگی ، با اوضاع اقتصادی و اخبار مدام تلخ این عکس قدیمی و شعری که کپشن شده چه سنخیتی داره مفصل در کانال تلگرامم توضیح دادم.
بین اینهمه هیاهو سرگرم عاشقانه‌ها نباشم چه کنم؟
جز کمی حرف زدن با شما و رد و بدل کردن خاطره‌ها و‌ یه کمی شعر و صدا در کانال تلگرامم...
نظرهاتون رو درباره دکلمه ، شعر و صدای کودکانه‌ام که در کانال تلگرامم با شما قسمت کردم اینجا بنویسید. نظرهاتون رو مثل همیشه با شوق دنبال خواهم‌ کرد...
.
.
.
.
#محسن_یاحقی #م_مسافر
#عکس_قدیمی
#mohsenyahahi
#mohsen_yahaghi
Read more
قصر کاغذی حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن ما ميخواستيم ...
Media Removed
قصر کاغذی حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن ما ميخواستيم يك شبه ره صدساله بريم براي لبهاي عشق شعر خوشبختي بگيم من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم ميخوام اينو بدوني دل من مرده ديگه توي سينه زدن و از يادش برده ... قصر کاغذی

حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن
با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن
ما ميخواستيم يك شبه ره صدساله بريم
براي لبهاي عشق شعر خوشبختي بگيم

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم

ميخوام اينو بدوني دل من مرده ديگه
توي سينه زدن و از يادش برده ديگه
ديگه اون روزا گذشت همه‌ي خاطره ها
دست سنگين سكوت پل سرد بين ما

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم

ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرونوشت عشقمون بازي دست خداست
براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده
سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم

@andymusic1 | #iranian #iranmusic #iranianmusic #music #persian #andykouros #هنرمندا #خوانندگان #لس_آنجلس #موزیک #پرشین #Los_angeles #موزیک #اندی_کوروس #اندی_کورس #اندی #اندی_مددیان #andy #andymadadian #nice #photooftheday #picoftheday #life #memories #love #my #andymusic1.fans #world #paksima_zakipour 👑 🇦 🇳 🇩 🇾 👑
Read more
. آهنگ «حریم اَمن» با صدا و تنظیم #علی_غالبی عزیز ؛ ترانه‌ای از من #حامدموسوی ؛ اُمیدوارم از شنیدنش ...
Media Removed
. آهنگ «حریم اَمن» با صدا و تنظیم #علی_غالبی عزیز ؛ ترانه‌ای از من #حامدموسوی ؛ اُمیدوارم از شنیدنش لذت ببرید... میتونید از سایت‌های موسیقی دریافت کنید ؛ . متن ترانه رو در زیر همین پست براتون مینویسم... . . . ( حریم اَمن..‌. ) . . حریم اَمن دستای... تو خلوتگاه رویام ِ تو هرجای ... .
آهنگ «حریم اَمن» با صدا و
تنظیم #علی_غالبی عزیز ؛
ترانه‌ای از من #حامدموسوی ؛
اُمیدوارم از شنیدنش لذت ببرید...
میتونید از سایت‌های موسیقی
دریافت کنید ؛
.
متن ترانه رو در زیر همین پست
براتون مینویسم...
.
.
.
( حریم اَمن..‌. )
.
.
حریم اَمن دستای...
تو خلوتگاه رویام ِ
تو هرجای جهان باشی
همونجا قلب دنیامه
.
تَصوُر کردنت واسم
مثه لمس ِ تن ِ ماه ِ
مسیرت هرکجا باشه
همیشه بهترین راهه
.
.
.
تو حس نابِ دریایی...
مثه خورشید گیرایی...
تو یک لحن خوش آوایی
چرا اِنقدر زیبایی...؟
.
عمیقی مثل آرامش
شروعِ اولین زایش...
مثه جاده پس از بارش
تو هستی چه تماشایی...
.
.
.
من از بودن کناره تو
یه عالم خاطره دارم
همه دنیا بشن تنها...
بازم تنهات نمیذارم ؛
.
تو واسم نقطهٔ عشقی
من اِعجاز تورو دیدم
من از طواف قلب تو
به این احساس رسیدم
.
.
.
تو حس نابِ دریایی...
مثه خورشید گیرایی...
تو یک لحن خوش آوایی
چرا اِنقدر زیبایی...؟
.
عمیقی مثل آرامش
شروع اولین زایش...
مثه جاده پس از بارش
تو هستی چه تماشایی...
.
.
#حریم_اَمن #ترانه #آهنگ #شعر
#علی_غالبی #حامدموسوی
.
Read more
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم ...
Media Removed
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم چرا ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا اینجا خیلی قشنگه اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه میدونی دنیا هنوز قشنگیاشو داره ... #مهدی_دوستی . کانال ... .
ببین این خیلی عجیبه
من با تو اصلن به اینجا نیومدم
ولی
اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه
نمیدونم چرا
ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا
اینجا خیلی قشنگه
اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود
اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه
میدونی
دنیا هنوز قشنگیاشو داره ...
#مهدی_دوستی
. 🔵کانال تلگرام
telegram.me/mehdidoostiphotography
#MehdiDoostiPhotography #photo #gallery #photographer #photographs #photography #camera #mehdidoosti #art #doosti #like4like
#عکس #عکاسی #مدل #پرتره #شعر #عشق #عاشقی
Read more
موزیک_جدید_بارون کلیپ_طراحیها جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی ... موزیک_جدید_بارون
کلیپ_طراحیها

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی ...
Media Removed
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه بگو ... موزیک_جدید_بارون

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی ...
Media Removed
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه بگو ... موزیک_جدید_بارون

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
حوصله کن مجروح من مجروح خارزار بی چلچله! این‌طور هم نمی‌ماند که علف در دهان داس بمیرد و باد برای ...
Media Removed
حوصله کن مجروح من مجروح خارزار بی چلچله! این‌طور هم نمی‌ماند که علف در دهان داس بمیرد و باد برای خودش هی به هوچی و هلهله. من به تو قول می‌دهم بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر از جان‌پناه امید و ستاره در پی است. حالا هی قدم بزن قدم به قدم به قدرِ همين مزار بی‌نام و سنگ، سنگ بر سنگِ خاطره بگذار تا ... حوصله کن مجروح من
مجروح خارزار بی چلچله!
این‌طور هم نمی‌ماند
که علف در دهان داس بمیرد و
باد برای خودش
هی به هوچی و هلهله.

من به تو قول می‌دهم
بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر
از جان‌پناه امید و ستاره در پی است.
حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همين مزار بی‌نام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببينيم اين بادِ بی‌خبر
کی باز با خود و اين خوابِ خسته،
عطرِ تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!

راستی حالا
دلت برای ديدنِ يک نم‌نمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دريا گريه دارد!؟ حوصله کن بلبلِ غمديده‌ی بی‌باغ و آسمان
سرانجام اين کليد زنگ‌زده نيز
شبی به ياد می‌آورد
که پشت اين قفل بد قولِ خسته هم
دری هست، ديواری هست
به خدا ... دريايی هست!
#سیدعلی_صالحی
.
.
.
.عكس فكر كنم از 😉🙈
@ali_shahideh .
@kashane_tv .
.
دوست داشتيد شما هم به سياق بعضي قرارهامون بيتي،مصرعي يا حتي جمله اي مارو مهمون كنيد كه بوي #عشق بده و #اميد،كه اين روزها سخت محتاجيم همگي .
.
.
#شعر #كليد #دريا #عكس #كاشانه
#مجري #گوينده #ارزو #خاطره
#به_خدا_دريايي_هست
#حوصله #حوصله_کن #تابستان #ايران #خوزستان
Read more
سلام دستور اين كيك تو پست بعديه اميدوارم هرجا كه هستين خوب و خوش و سلامت باشين من كه صبح خريد داشتم ...
Media Removed
سلام دستور اين كيك تو پست بعديه اميدوارم هرجا كه هستين خوب و خوش و سلامت باشين من كه صبح خريد داشتم و با همسرجان زديم بيرون، هر جا رفتيم ايستگاه صلواتى بود و شيرينى شربت صلواتى براه ، جاتون خالى خوش گذشت، استوريهارو ديدين ؟ يكى از دوستان از قم دايركت زده بود كه اونجا جشن نيمه شعبان رو خيلى پر شور ... سلام
دستور اين كيك تو پست بعديه
اميدوارم هرجا كه هستين خوب و خوش و سلامت باشين
من كه صبح خريد داشتم و با همسرجان زديم بيرون، هر جا رفتيم ايستگاه صلواتى بود و شيرينى شربت صلواتى براه ،
جاتون خالى خوش گذشت،
استوريهارو ديدين ؟
يكى از دوستان از قم دايركت زده بود كه اونجا جشن نيمه شعبان رو خيلى پر شور و حال برگزار كردند ، جايى كه شما بودين چطور بود؟
يادش بخير اونموقعها كه مادرم هنوز مريض نشده بود هر سال روز نيمه شعبان تو خونه اش جشن ميگرفت و كلى مهمون دعوت ميكرد،
يادمه يه سال كلى غذا پخته بود و شربت و نقل و شيرينى، حتى خونه رو چراغونى كرده بود و همه چى در حد عالى، مادر منتظر مهمونها بود كه تلفن زنگ زد و مادر بعد از اينكه تلفن رو جواب داد يهو ناراحت شد، گفتيم چى شده؟؟!!
گفت خانومى رو كه دعوت كرده بوده بياد مولودى بخونه مسئله اى براش پيش اومده و نميتونه بياد، همگى عصبانى شده و هر كدوم چيزى ميگفتيم، دو ساعت ديگه هم قرار بود مهمونها بيان، يهو فكرى به سرم زد و
گفتم مامان اصلا ناراحت نباش ، گفت چطور ناراحت نباشم الان مهمونا ميان ، اين همه خرج كردم مهمون دعوت كردم همه چى خراب شد الان آبروم ميره،،
گفتم غصه چى رو ميخورى مگه اين خانومه چيكار ميكنه ميكروفن رو ميگيره دستش ميخونه ، من خودم از اون بهتر بلدم ، بسپُر به خودم،
مادرم هيجان زده شد و گفت راست ميگى يعنى ميتونى؟؟
گفتم نگران هيچى نباش تا منو دارى غمت نباشه،
كتاباى مادرم و زير و رو كردم چندتا شعر مولودخونى هم از دايى پرويزم گرفتم و رفتم نشستم تو انبارى طبقه سوم يه سرى رو علامت زدم و از روشون خوندم و يه كوچولو تمرين كردم،
خلاصه سرتون رو درد نيارم مهمونا اومدن و پذيرايى پر شد از جمعيت،همه منتظر خانم جلسه اى بودن كه رفتم ميكروفن رو برداشتم و شروع كردم به خوندن، راستش اولش كمى خجالت ميكشيدم ولى فكر كردن به اينكه با اينكار مادرم كلى خوشحال ميشه منو به وجد آورده بود، حالا منى كه اولش با خجالت شروع كرده بودم يواش يواش آنچنان داغ خوندن شدم كه صدام تا سر كوچه ميرفت ، خودمم كه هر سال نذر پول داشتم در حين مولودخونى اسكناسهاى نو و شكلاتهارو روى سر ملت ميپاشيدم و حسابى كيفور شده بودم،
باور كنيد اون روز بهترين خاطره نيمه شعبان برام شكل گرفت،
مخصوصا آخر مجلس كه مامانم اومد در گوشم گفت فدات بشم كه هميشه تو شرايط بحرانى نجاتم ميدى ، تازه اينجورى خيلى هم خوب شد پول خانم جلسه اى هم موند تو جيبم 😄
دعاى ديشبم اول از همه شفاى بيماران بود و شفاى مادرم، چون
سلامتى بهترين نعمته، قدر سلامتى خودتون رو بدونيد،
شاديهاتون مستدام❤️
#مهنازكيك
Read more
كاش پاييز كه مي ايد قبل از همه،،،يعنى همان بدو ورود اول مرا در اغوش بگيرد ميخواهم اولين كسى باشم ...
Media Removed
كاش پاييز كه مي ايد قبل از همه،،،يعنى همان بدو ورود اول مرا در اغوش بگيرد ميخواهم اولين كسى باشم كه ذوق ميكنم از من كه گذشت با خيال راحت مي نگرم درست مثل مهماني هاي عيد رد كه شد بدون اينكه حواسش باشد از پا تا سرش را برانداز ميكنم و يك دله سير قربان صدقه اش ميروم يواشكي عجيب است اين مهمان غريب است ... كاش
پاييز كه مي ايد قبل از همه،،،يعنى همان بدو ورود
اول مرا در اغوش بگيرد
ميخواهم اولين كسى باشم كه ذوق ميكنم
از من كه گذشت با خيال راحت مي نگرم
درست مثل
مهماني هاي عيد
رد كه شد بدون اينكه حواسش باشد از پا تا سرش را برانداز ميكنم و يك دله سير قربان صدقه اش ميروم يواشكي عجيب است اين مهمان
غريب است اين برهه از زمان
لباسش استادانه ب تنش دوخته شده
عطر اسمان ميدهد
او از كودكي من خيلي خاطره نگه داشته
پاييز زرد رنگيست ك با بهار نسبت دارد
راستي نميدانم....
دختر است يا پسر؟
پدر بزرگيست دلسوز و حكيم و يا مادربزرگي شيرين و دوست داشتني؟؟؟
اگر مرد باشد حتما داغ هاي زيادي ديده
اگر زن باشد فراغ را مزه كرده اينها را دلم ميگويد
اخر هر قدر هم كه بگويم شاد است
نيست
انگار با لبخند گريه ميكند
ميخندد ديده ام
اما بغضش از چشمانش پيداست
براي همين ميگويم غريب و عجيب
دايره المعارف افتادن هاي گوناگون
مجموعه ايي زيبا از سقوط هاي رنگي
و ارام خابيدن درختان
سوغاتهايش هم مث خودش قشنگند
پاييز جانم
خوش مياى..... #پاييز #رنگ #برگ #فصل #مهمان #مدرسه #كودكي_ام #شعر #شاعر #شهيد #باغ_ارام_خفته #زيبا #چهرازي #جمشيد_دلبر_حبيب #اكسيژن #خدا #امير #اديداس
Read more
 #sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor #صادق_هدایت #صادق #هدایت همه ما می‎دانیم که هدایت، سرچشمه ...
Media Removed
#sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor #صادق_هدایت #صادق #هدایت همه ما می‎دانیم که هدایت، سرچشمه جریانی بود که به ادبیات داستانی مدرن ایران معروف شد. ازسویِ دیگر، جمعیت سورئالیست‎ها، هم زمان با او آرای خود را بیان کردند. در ابتدا آندره برتون، رهبر جریان سورئالیسم، اعتقاد داشت که رمان نمی‎تواند ... #sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor
#صادق_هدایت
#صادق #هدایت
همه ما می‎دانیم که هدایت، سرچشمه جریانی بود که به ادبیات داستانی مدرن ایران معروف شد. ازسویِ دیگر، جمعیت سورئالیست‎ها، هم زمان با او آرای خود را بیان کردند. در ابتدا آندره برتون، رهبر جریان سورئالیسم، اعتقاد داشت که رمان نمی‎تواند در شکل نظریه‎های سورئالیستی حرکت کند و تنها شعر است که این قابلیت را دارد. بعد از ترجمه "بوف کور" به فرانسه، برتون حرفش را پس گرفت و بوف کور را یک رمان سورئالیستی تمام عیار دانست.
هدایت به ما آموخت که خودمان باشیم و دنیا را از چشمِ دیگری نکاه نکنیم.... اگر نمی‎خواهی روزمرگی تنت و ذهنت را اسیر کند، به مانند هدایت، شاملو، گلشیری، صادقی و... چیزی به دنیایِ خود بیفزا. مطمئن باش خواندن و نوشتن، مکمل هم هستند. پس بخوانیم، بنویسیم و سعی کنیم اگر فریادی داریم، آن را به بلندگوی آدم‎های سیاسی قرض ندهیم..... م.ف.فرزانه، خاطره‎ی زیبایی از هدایت دارد. او می‎گوید روزی من به خانه‎اش رفتم. از پسِ پنجره پسر ی را به من نشان داد و گفت: او هر روز صبح بیدار می‎شود، ساعت‎ها جلوی آینه با خودش وَر رفته و موهایش را شانه می‎کند. بعد با دوستش در این کوچه قدم می‎زند و قسم می‎خورد که مردِ خوبی باشد، خلاف نکند، عاشق باشد و... بعد دوباره به خانه می‎آید، بی هدف می‎چرخد تا بخوابد و روزِ بعد دوباره همین کارها را تکرار کند. فرزانه میگوید: هدایت سری به تاسف تکان داد و گفت: این بلایی‎ست که دارد بر سرِ نسلِ جوان ما می‎آید(می‎آورند) باید از این روزمرگی گریخت."
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span> ................................................. ز جدايى دلم از واهمه مالامال است باقى ...
Media Removed
: ................................................. ز جدايى دلم از واهمه مالامال است باقى عمر من آرى به همين منوال است زخم زد بر جگرم گرچه ولى يادم كرد شادم از اين كه خبر كرده مرا خوشحال است هرچه كردم ز سرم خاطره اش پاك نشد همه شب جان مرا خاطر او دنبال است او كه از قهوه ى چشمش غزلى مانده ... :
🔻🔻🔻
.................................................
ز جدايى دلم از واهمه مالامال است
باقى عمر من آرى به همين منوال است
زخم زد بر جگرم گرچه ولى يادم كرد
شادم از اين كه خبر كرده مرا خوشحال است
هرچه كردم ز سرم خاطره اش پاك نشد
همه شب جان مرا خاطر او دنبال است
او كه از قهوه ى چشمش غزلى مانده به جا
هم تماشاست نظر دوختنش هم فال است
با هراسى ز جدايى لب ما را بوسيد
يادگارى كه به جا مانده از او تبخال است
لحظه ى وصل به يك پلك زدن مى گذرد
اين فراق است كه هر ثانيه اش يك سال است
ما كه اهل گله از يار نبوديم و به آه
لب گشوديم نگويند فلانى لال است
.
#محمد_شیخی
#مدارا
#شعر #غزل #جدایی #وصل
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
به ماهيان اقيانوس
بگو كه تنگ جذاب است...
😊
................................................
🔺🔺🔺
Read more
. با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن با تواَم بي خبر از حال و پريشاني ِ من با تواَم لعنتيِ خالي از ...
Media Removed
. با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن با تواَم بي خبر از حال و پريشاني ِ من با تواَم لعنتيِ خالي از احساس بفهم بي قرارت شده ام شاعره ي خاص بفهم لعنتي خسته ام از دوري و بي تاب شدن پاي دلگيرترين خاطره ها آب شدن لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن باورم كن كه به چشمان ... .
با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن
با تواَم بي خبر از حال و پريشاني ِ من

با تواَم لعنتيِ خالي از احساس بفهم
بي قرارت شده ام شاعره ي خاص بفهم

لعنتي خسته ام از دوري و بي تاب شدن
پاي دلگيرترين خاطره ها آب شدن

لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن

باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم
پادشاهي كه به جنگ آمد و افتاد منم

قافيه باختم و شعر سرودم يعني
به هر آن كس كه تو را ديد، حسودم يعني...
نفسم بندِ تو و درد مرا مي خواند
بعدِ تو حسرت دنیا به دلم مي ماند...
#پویا_جمشیدی
@_.fatemeh_.kh 📸
Read more
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم ...
Media Removed
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم چرا ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا اینجا خیلی قشنگه اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه میدونی دنیا هنوز قشنگیاشو داره ... #مهدی_دوستی . کانال ... .
ببین این خیلی عجیبه
من با تو اصلن به اینجا نیومدم
ولی
اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه
نمیدونم چرا
ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا
اینجا خیلی قشنگه
اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود
اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه
میدونی
دنیا هنوز قشنگیاشو داره ...
#مهدی_دوستی
. 🔵کانال تلگرام
telegram.me/mehdidoostiphotography
#MehdiDoostiPhotography #photo #gallery #photographer #photographs #photography #camera #mehdidoosti #art #doosti #like4like
#عکس #عکاسی #مدل #پرتره #شعر #عشق #عاشقی
Read more
مادربزرگ مهربون و دوستداشتنیِ شعرها، تحلیل های سیاسی، بهترین دست پخت دنیا، دعاها و نصیحت های مادرانه ...
Media Removed
مادربزرگ مهربون و دوستداشتنیِ شعرها، تحلیل های سیاسی، بهترین دست پخت دنیا، دعاها و نصیحت های مادرانه هم خاطره شد. دیگه اون کسی که میگفتی مامان جون خداحافظ میگفت مادر صبر کن یه آیت الکرسی برات بخونم و میخوند و فوت میکرد دیگه نیست.... آخرین بار مثل همیشه که شعر میخوند برام شعر خوند : ``اسرار اَزَل ... مادربزرگ مهربون و دوستداشتنیِ شعرها، تحلیل های سیاسی، بهترین دست پخت دنیا، دعاها و نصیحت های مادرانه هم خاطره شد. دیگه اون کسی که میگفتی مامان جون خداحافظ میگفت مادر صبر کن یه آیت الکرسی برات بخونم و میخوند و فوت میکرد دیگه نیست.... آخرین بار مثل همیشه که شعر میخوند برام شعر خوند :
``اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من،

وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من؛

هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو،

چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من`` .... روحش شاد و یادش همیشه با ماست...
Read more
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم ...
Media Removed
. ببین این خیلی عجیبه من با تو اصلن به اینجا نیومدم ولی اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه نمیدونم چرا ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا اینجا خیلی قشنگه اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه میدونی دنیا هنوز قشنگیاشو داره ... #مهدی_دوستی . کانال ... .
ببین این خیلی عجیبه
من با تو اصلن به اینجا نیومدم
ولی
اینجا منو یاد اولین قرارمون میندازه
نمیدونم چرا
ولی انگار باتو‌کلی خاطره دارم اینجا
اینجا خیلی قشنگه
اون روز هم همه جا خیلی قشنگ بود
اصلن همه جاهای قشنگ منو یاد تو میندازه
میدونی
دنیا هنوز قشنگیاشو داره ...
#مهدی_دوستی
. 🔵کانال تلگرام
telegram.me/mehdidoostiphotography
#MehdiDoostiPhotography #photo #gallery #photographer #photographs #photography #camera #mehdidoosti #art #doosti #like4like
#عکس #عکاسی #مدل #پرتره #شعر #عشق #عاشقی
Read more
اينم از شعر و ملودى كار جديد كه تازه ميخوايم بريم براى تنظيمش🥁 اميدوارم مثل كاراى قبلى به دلتون بشينه و براتون خاطره ساز بشه🏽مثل هميشه با حمايتاتون بهمون انرژى بديد 🏽منتظر خبراى بعدى باشيد️عاشقتونم ️آخر هفته خوش اين ويدئورو ميتونيد از كانال تلگرام من دانلود كنيد T.me/sohrabpakzadmusic ... اينم از شعر و ملودى كار جديد كه تازه ميخوايم بريم براى تنظيمش🎹🎸🎷🥁🎻 اميدوارم مثل كاراى قبلى به دلتون بشينه و براتون خاطره ساز بشه👌🏽مثل هميشه با حمايتاتون بهمون انرژى بديد 🙏🏽منتظر خبراى بعدى باشيد⬅️عاشقتونم ❤️آخر هفته خوش🌹
اين ويدئورو ميتونيد از كانال تلگرام من دانلود كنيد
T.me/sohrabpakzadmusic
#درارو_واميذارم
@hadi.zinati
@behnam62mohammadi
#sohrabpakzad #dararovamizaram #new #music #iran #tehran #love #god #pic
Read more
این شعر تقدیم به تمام کودکان دهه های چهل و پنجاه و شصت که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین ...
Media Removed
این شعر تقدیم به تمام کودکان دهه های چهل و پنجاه و شصت که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند.. من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی اینکه روباهی چگونه،می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُما لاک پشت وتکه چوب وفکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین روز بارانی، کتاب ... این شعر تقدیم به تمام کودکان دهه های چهل و پنجاه و شصت که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند.. من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی
اینکه روباهی چگونه،می فریبد زاغکی

قصه ی افتادن دندان شیری از هُما
لاک پشت وتکه چوب وفکرهای اُردکی

قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روز بارانی، کتاب خیس کُبرا طِفلکی

تیله بازی درحیاط وکوچه وفرشِ اتاق
برسرکبریت و سکه، یاکه درب تَشتکی

چای والفجر و ،سماورنفتی کنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد، استکان بی نلبکی

سکه ها و پولهایم ، ثروت آن دوره ام
جمع میشد اندک اندک، در درون قُلکی

داستان نوک طلا با مخمل و مادربزرگ
در دهی زیبا که زخمی گشته،بچه لَکلَکی

هاچ زنبور عَسل ،نِل در فراق مادرش
یاد دوران اوشین و نقطه های برفکی

هشت سال از دوره شیرین، اما تلخ ما
پر ز آژیر خطر ، با حمله های موشکی

آرزوها کوچک اما در نگاه ما بزرگ
آرزویم بوده من هم،جبهه باشم اندکی

تا کجاها میبرد این خاطره امشب مرا
کاش میرفتم به آن دوران خوبم دزدکی

یاد آن دوره همیشه بامن و در قلب من
من به یاد و خاطراتت زنده ام ای کودکی
Read more
《《《سوشیانت》》》 «بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند تو که از کوچهٔ ...
Media Removed
《《《سوشیانت》》》 «بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو که از رآز دلم بآ خبری تو چرآ رسم وفآیت گم شد؟ برق چشمآن سیآهت گم شد؟ بآ توام ای مه مهتآب شبآن بآ توام زلف پریشآن جهآن بی تو صد خآطره ام گریآن است بی تو اشکم نفسم بارآن است بی تو ... 《《《سوشیانت》》》
«بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند
همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از رآز دلم بآ خبری
تو چرآ رسم وفآیت گم شد؟
برق چشمآن سیآهت گم شد؟
بآ توام ای مه مهتآب شبآن
بآ توام زلف پریشآن جهآن
بی تو صد خآطره ام گریآن است
بی تو اشکم نفسم بارآن است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قآفیه یک دل خوش چند آمد؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتآب نهآن است ز ابر
ابر غم بآریدست
بآ تو گفتم بآ شرم بآ "تو" گفتم از دل
بآ تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
بآ نگآهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
امآ
«بی تو مهتآب شبی» را بآز هم میخوآنم
چه تو بآشیّ و نبآشی بآز هم ميخوآنم
《《《سوشیانت》》》
Read more
ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم با خبری تو چرا رسم وفایت گم شد؟ برق چشمان سیاهت گم شد؟ با توام ای مه مهتاب شبان با توام زلف پریشان جهان بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم نفسم باران است بی تو دیگر نفسم بند آمد قافیه ... ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم نفسم باران است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش چند آمد؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریدست
با تو گفتم با شرم با 'تو' گفتم از دل
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بی تو مهتاب شبی» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم ميخوانم
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه ...
Media Removed
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری "تو" که از راز دلم با خبری "تو" چرا رسم وفایت گم شد؟! برق چشمان سیاهت گم شد؟! با " توام " ای مه مهتاب شبان... با " تو " ای زلف پریشان جهان... بی "تو" صد خاطره ام گریان است... بی "تو" ... 💙💔💙
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...
همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند...
"تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری
"تو" که از راز دلم با خبری
"تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با " توام " ای مه مهتاب شبان...
با " تو " ای زلف پریشان جهان...
بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
بی "تو" اشکم شاعر باران است...
بی "تو" دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش سیری چند آمد!!
بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
بی "تو" هر شاخه بنی ریشه ازباغ دلم برچیده ست
بی "تو" مهتاب نهان است ز ابر...
ابر غم باریده ست...
با "تو" گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل 
با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود گفتی:
از " عشق حذر کن " نفسم بند امد !!
قافیه یک دل خوش سیری چند امد...
بی " تو " مهتاب شبی را باز هم میخوانم !!!!
💙💔💙
Read more
...‏ ولا عادو .. ولا عن بالنا غابو..! ... . ‏إنّي لأنظر في الوجودِ بأَسرهِ، ‏لأرى الوجوهَ، فلا ...
Media Removed
...‏ ولا عادو .. ولا عن بالنا غابو..! ... . ‏إنّي لأنظر في الوجودِ بأَسرهِ، ‏لأرى الوجوهَ، فلا أرى (إلاّكَا") ‏: ‏قالوا و يخلقُ أربعينَ مُشابهاً.. ‏من أربعينكَ لا أريدُ سِواكَا"..! . . . ‏قُل للذين مقامهم في مقلتي: ‏ما ضرّنا إذ ناءتِ الأميالُ ؟ . ‏في كل يوم تكبرون بداخلي ‏كالزّهرِ ... ...‏
ولا عادو .. ولا عن بالنا غابو..!
...
.
‏إنّي لأنظر في الوجودِ بأَسرهِ،
‏لأرى الوجوهَ، فلا أرى (إلاّكَا")
‏:
‏قالوا و يخلقُ أربعينَ مُشابهاً..
‏من أربعينكَ لا أريدُ سِواكَا"..!
.
.
.
‏قُل للذين مقامهم في مقلتي:
‏ما ضرّنا إذ ناءتِ الأميالُ ؟
.
‏في كل يوم تكبرون بداخلي
‏كالزّهرِ يورقُ في الحياةِ جمالُ ..
.
.
#شعر_کلاسیک #شعر #شعر_خواطر #شعر_فصيح #شعر_فصحى #شوق #السعوديه #خاطره #خواطر #ادب #كاتب #كاتبه #ليل #كتب
Read more
پاییز از راه رسید با همه رنگهای خیال انگیزش که بوی پختگی و کمال میدهد پاییز از راه رسید با بوی ماه ...
Media Removed
پاییز از راه رسید با همه رنگهای خیال انگیزش که بوی پختگی و کمال میدهد پاییز از راه رسید با بوی ماه مهر ماه مدرسه و درس و دوستی ها و خاطره ها... پاییز از راه رسید با کلیدی که دروازه ناگشوده قلب مرا گشود و چشمانم راه بروی بی نظیرترین تجربه روح در عالم خاک گشود، پاییز از راه رسید با تمام تداعی های روح ... پاییز از راه رسید
با همه رنگهای خیال انگیزش
که بوی پختگی و کمال میدهد
پاییز از راه رسید با بوی ماه مهر
ماه مدرسه و درس و دوستی ها و خاطره ها...
پاییز از راه رسید با کلیدی که دروازه ناگشوده قلب مرا گشود
و چشمانم راه بروی بی نظیرترین تجربه روح در عالم خاک گشود،
پاییز از راه رسید با تمام تداعی های روح انگیزش
با همه رنگهایش که هر کدام طیفی از دوست داشتن و ماجرایی از مهر ورزیدن را به صحنه
خیال می آورد...
پاییز از راه رسید با ترنم بارانهای دوست داشتنی اش
با قاب خیس پنجره هایش
با باد های ملایم و تندش که تن برگ را بر اندام درخت به لرزه می افکند
و فداکاری برگهای خشک و مسین به زیر گامهای عابرانی که عشق گمشده خویش را می جویند
برگ هایی که افتادن و تسلیم و فنا را به یاد تو
می اورند . . . سرخ به رنگ خون
پاییز از راه رسید با الههء نارنجی پوش خویش
هم او که سالهاست دل کوچک من پرستشگاه مهر او ست...
#گلستان #گرگان #صبح زود #شعر سعدی #صدای استاد شجریان #کتاب
Read more
پانزدهمین سالگرد جشن والیبال هنرمندان@narenj.talaee ___________________________________ باز ...
Media Removed
پانزدهمین سالگرد جشن والیبال هنرمندان@narenj.talaee ___________________________________ باز افسانه ی شب با نوشتن نامت آغاز میشود... سخت است نگارش آغوشت وقتی قافیه ها هنوز روی خاطراتت در جا میزنند... سخت است ترسیم نگاهت وقتی در لابلای دوچشم قهوه ای زیبایت خزان با هزاران ... پانزدهمین سالگرد جشن والیبال هنرمندان@narenj.talaee
___________________________________

باز افسانه ی شب
با نوشتن نامت
آغاز میشود...
سخت است نگارش آغوشت
وقتی قافیه ها هنوز
روی خاطراتت
در جا میزنند...
سخت است
ترسیم نگاهت
وقتی در لابلای
دوچشم قهوه ای زیبایت
خزان با هزاران رنگ
جولان میدهد
بر تن نازک شعرهایم...
باکی نیست...
منطقم را کنار میگذارم
دست دلم را میگیرم
وبازدر سکوتی دلگیر
چون گمشدگان فراموش شده
خیابانهای ولیعصر را
در هوس خیال دیدنت
بی تابانه قدم میزنم....
چون تک درختی عریان
در برهوتی پر از دلشوره
اخرین برگهای امیدم را
از تن میتکانم...
خاطره هایم منجمد میشوند
روی نیمکت سرد خیابان
مینشینم...
دیگر چه فرقی دارد
سرم روی شانه های تو باشد
یا به پشتی قراضه ی صندلی ...
تو که نباشی...
طنین صدای تو که نپیچد
در گوش وجانم
من به چه کاری میایم؟؟.. بی ترنم سر انگشتان مهربانت
یک اسمان دلتنگی اوار میشود
برشانه های لرزانم
بر تن خسته ونحیفم...
ودرادامه... من در خیالی محال
با تو زندگی میکنم...
باتو میخندم...
با تو میگریم... عشق میورزم...
شعر میخوانم...
وبه اندازه ی دو واژه ی
دم وبازدم...
دوستتتت میدارم...
#رهی_سبحانی
Read more
. . با خود می اندیشم آن که از پس آزار من بر آمد اینک در کدام نقطه از جهان آرمیده است وقتی که چای می نوشد و به بخار پیچنده بر بازدم می نگرد به یاد کدام خاطره می افتد چرا نمی توانم باور کنم که واقعی نبوده است؟ وقتی که دوست می داری فریفته شوی داستان طعم دیگری پیدا می کند وقتی شیشه غبار گرفته را پاک می کنی ... .
.

با خود می اندیشم آن که از پس آزار من بر آمد اینک در کدام نقطه از جهان آرمیده است
وقتی که چای می نوشد و به بخار پیچنده بر بازدم می نگرد
به یاد کدام خاطره می افتد
چرا نمی توانم باور کنم که واقعی نبوده است؟
وقتی که دوست می داری فریفته شوی داستان طعم دیگری پیدا می کند
وقتی شیشه غبار گرفته را پاک می کنی شاید قبل از آن حروفی را با سر انگشت بر شیشه نوشته باشی
حروفی که برای من آغاز و پایان شاهنامه ایست و برای تو حکایت عادت و بی درمانی
با خود می اندیشم حافظه شاهراهیست به سمت بی گرانگی وحشت
به سمت رویاهای شبانه ای که در حباب واقعیت می ترکند
و تو را تنها می گذارند
با حقایقی که مدت ها پنهان بوده اند
.
.
.
#پریاتفنگساز
.
.
#شعر
#ادبیات
از #عاشقانه ها
.
.
Read more
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر ...
Media Removed
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه "چگونه کتابخوان شویم؟" من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم ... 16/100
#100daysofproductivity
بخش اول:
این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه
"چگونه کتابخوان شویم؟"
من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم میتونم تا حدودی جواب این سوالو به شکل خودم بدم!
من کتاب خوندنو از وقتی خوندن و نوشتن بلد نبودم شروع کردم روزا مامان بزرگم برام قصه می گفت و دایی کوچیکم(که خدا بیامرزتش)قشنگ ترین خاطره ای که واسه من یادگار گذاشت این بود که همیشه کلی واسم کتاب می خریدویه کشوی اختصاصی خونه مامان بزرگم واسم گذاشته بود که کتابامو توش بذارم هر موقع اونجا میرم!
تو خونه هم همیشه دست مامان و بابام کتاب دیدم .
نقطه اوج کتاب خوندنم وقتی بود که معلم کلاس چهارمم یه روز مامانمو خواست و بهش گفت دخترتون باید بیشتر از کتاب درسی بدونه بعد ۳۰ جلد کتاب معرفی کرد که واسم بخرن 😍(به من بگو چرا؟و یه سری کتاب بود پر آزمایش از رشته های مختلف که تو خونه می شد انجام داد که اسمشونو الان یادم نیست)و تو مدرسه در حالی که همه واسه شاگرد اول شدن پتو و سکه نازک پارسیان(😁) جایزه می گرفتن من بابت کتابخون ترین دانش اموز مدرسه یا نفر اول مسابقات کتابخوانی یا نشریه هایی که مطالعه لازم داشت با بیست تا کتاب جایزه بر میگشتم خونه(البته درسمم خوب بودا فکر نکنید تنبل بودم فقط اول تا سوم کلاس نمیشدم🙄)
تو دبیرستان کتابدارمون یه سری کتاب توی کمدای قفل دار داشت که مال معلما بود،نه دانش آموزا و خب جالب این که به من اجازه میداد اونا رو قرض بگیرم چون کل کتابای تو قفسه های کتابخونه رو خونده بودم😁
ته تهش اینکه من واسه کتاب خون شدن کار خاصی انجام ندادم!
یادمه مدتها دلم میخواست نویسنده بشم و هنوز گاهی آرزوشو میکنم!
همه مدل کتابی رو هم امتحان کردم رمان عاشقانه!ادبیات!شعر!کتاب دینی!تاریخی!فلسفی!عرفانی!از این کتابای زرد موفقیت و روانشناسی و کلی چیزای دیگه حتی به طالع بینی و فنگ‌شویی و آشپزیم رحم نکردم.😁 تا این که بالاخره سبک مورد علاقمو پیدا کردم ولی خب خیلیا اینقد وقت و حوصله ندارن....
اما آخر سر یه وقفه چند ساله این بین به وجود اومد که کلا هیچ کتابی نخوندم و فکر کنم تجربه شروع دوباره این کار باشه که به درد شما هم بخوره.
راستش قرار بود این پست توصیه باشه😑 ولی بدجور یاد خاطرات قدیم افتادم ونفهمیدم چطور این همه نوشتم بعدم دلم نیومد متنو پاک کنم😋
الانم دیگه جا نیست بقیشو بنویسم.😨 شما هم بیاین از خاطرات کتابیتون بگین تا پست اصلی رو اماده کنم
Read more
احمد‌‌‌ شاملو‌: سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید، بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ ...
Media Removed
احمد‌‌‌ شاملو‌: سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید، بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه. سالی نوروز بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید، بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور بی‌رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی. سالی نوروز همراهِ به‌درکوبی‌ مردانی سنگینی‌ بارِ سال‌هاشان ... احمد‌‌‌ شاملو‌:
سالی نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه.

سالی نوروز
بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
بی‌رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

سالی نوروز همراهِ به‌درکوبی‌ مردانی
سنگینی‌ بارِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نامِ ممنوع‌اش را
و تاقچه‌ی گناه دیگر بار
با احساسِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبرِ قتلِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته به‌ناگاه فراز خواهد شد
دستانِ اشتیاق از دریچه‌ها دراز خواهد شد
لبانِ فراموشی به خنده باز خواهد شد
و بهار در معبری از غریو
تا شهرِ خسته پیش‌باز خواهد شد.

سالی آری
بی‌گاهان
نوروز چنین آغاز خواهد شد.
نوروز ۱۳۵۶ و پاییز ۱۳۷۲| حدیث بی‌قراری ماهان ■ آری، یک روز، شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
«در معبر قتل عام، شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.» در پناه نور شمع‌ها، به خاطره‌ی عزیزانمان، به همه‌آنان که امروز و دیروز بر سینه‌ی سرد خیابان آرمیده‌اند، به شعر «نوروز در زمستان» نگاه می‌کنیم و رویای‌مان را می‌خوانیم: در دروازه‌های بسته‌ای که باز می‌شوند، در دستان اشتیاقی که از دریچه‌ها دراز می‌شوند، در لبانی فراموش که به خنده باز می‌شوند و در بهاری سبز که می‌رسد. می‌شنویم که باید شمع‌های خاطره بیافروزیم، کبوترانی باشیم که قطره‌های خون را بر بال‌هایمان حمل می‌کنیم، از اعماق تاریخی که انسان را دوشقه کرد و از هستی ساقط کرد تا ایده‌ال ناموجودی را به جای انسان برتخت بنشاند.

و زمین با انسان چنین گفت: «آن افسون‌کار به تو می‌آموزد که عدالت از عشق والاتر است. ــ دريغا که اگر عشق به کار می‌بود هرگز ستمی در وجود نمی‌آمد تا به عدالتی نابه‌کارانه از آن‌دست نيازی پديد افتد.ــ آن‌گاه چشمانِ تو را بر بسته شمشيری در کف‌ات می‌گذارد، هم از آهنی که من به تو دادم تا تيغه‌ی گاوآهن کنی!
اينک گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است!
دريغا ويران ِ بی‌حاصلی که من‌ام!» باشد که ما به افسون کهنه‌ی آن افسون‌کار، از شهرهایمان ویرانه‌ی بی‌حاصل دیگری نسازیم. تحریریه وب‌سایت‌های رسمی «احمد شاملو»، «کتاب کوچه» و «خانه‌ی شاعران جهان» سالی سرشار از عشق، تلاش مشترک و اُمید برایتان آرزو می‌کند. بهارتان پر سرور و پر غرور باد!
Read more
دريا براى من از قبل غريبه نيست آرامشش ولى واسه هميشه نيست درياى من تويى ،وقت نوازشست آغوش تو بامن ...
Media Removed
دريا براى من از قبل غريبه نيست آرامشش ولى واسه هميشه نيست درياى من تويى ،وقت نوازشست آغوش تو بامن امروز غريبه نيست امواج موى تو از پيش آرامترند برقص براى من ،بودن هميشه نيست ساحل امن تو قدم زدن دارد هنوز جان دارم ،نفس بريده نيست لباس نازکت در باد ميرقصد ببين خدا امشب با ما غريبه نيست دستان ... دريا براى من از قبل غريبه نيست
آرامشش ولى واسه هميشه نيست
درياى من تويى ،وقت نوازشست
آغوش تو بامن امروز غريبه نيست
امواج موى تو از پيش آرامترند
برقص براى من ،بودن هميشه نيست
ساحل امن تو قدم زدن دارد
هنوز جان دارم ،نفس بريده نيست
لباس نازکت در باد ميرقصد
ببين خدا امشب با ما غريبه نيست
دستان گرم تو معواى عالمند
دست مرا بگير اين شوق هميشه نيست
باران چشمانت آرام ميريزد
چتر نميخواهم باران غريبه نيست
طوفان شود يا نه ،من فکر طغيانم
آشوب چشمانم طوفان نديده نيست
درياى آرامم با من از عشق بگو
که جان بيجانم داغ نديده نيست
#محمد_کاظمى

پ.ن:اميدوارم خوشتون بياد ،
يکى از شعر هاى قديميمه
که امروز يهويى به چشمم افتاد.
از #لحظه_هاتون #خاطره_هاى #زيبا بسازيد.

#فارس #ساحل #دريا #جنوب #هنديجان
#آباده #عشق #قديمى
Read more
چقدر از کامنت‌های پست قبلی لذت بردم... از همه کسانی که لطف کردن بیت مورد علاقه‌شون رو نوشتن سپاسگزارم. ...
Media Removed
چقدر از کامنت‌های پست قبلی لذت بردم... از همه کسانی که لطف کردن بیت مورد علاقه‌شون رو نوشتن سپاسگزارم. این هم چندتا از ابیاتی که من خیلی دوستشون دارم: ای که تاروپودم از یاد تو بی‌تاب با منی ولی باز دوری مثل مهتاب —- توی اعماق نگاهت بذار تا ابد رهاشم دلو بسپرم به چشمات مست این جاذبه باشم —- می‌خوام ... چقدر از کامنت‌های پست قبلی لذت بردم... از همه کسانی که لطف کردن بیت مورد علاقه‌شون رو نوشتن سپاسگزارم. این هم چندتا از ابیاتی که من خیلی دوستشون دارم:

ای که تاروپودم از یاد تو بی‌تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتاب
—-
توی اعماق نگاهت بذار تا ابد رهاشم
دلو بسپرم به چشمات مست این جاذبه باشم
—-
می‌خوام تو موج دریا بشی فانوس راهم
بمونه جای پاهات تو ساحل نگاهم
——
وقتی که بودن با من تو رو می‌رنجونه
شاید این فاصله احساستو برگردونه
——
روی موج آب با آواز دریا، می‌رقصن باز قایق‌های چوبی
ولی من طلوعو همیشه باتودارم، تو اون خورشیدی که بی‌غروبی
——
بیاتا بارون باشیم
تاکه از غبار غم پاک کنیم دل‌هارو
تا که از عاطفه سیراب کنیم گل‌هارو
تا مث رنگین‌کمونا موقع رفتن بارون
توی آسمون دل‌ها بمونن خاطره‌هامون
——
ماهم تویی و شب بی‌تو مهتابی نمی‌شد
آفتاب واسه من پیش تو آفتابی نمی‌شد... شعر آهنگ جدیدم رو هم خیلی دوست دارم، و امیدوارم که زودتر بتونم خبرش رو بدم که کی منتشر می‌شه.

بازهم از لطفتون ممنونم
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی ...
Media Removed
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی ... شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم
Read more
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
سلام اى ترانه ى شب هاى دل تنگى ام سلام اى بهانه ى غم هاى هميشگى ام کجايى که نفس بهانه ات را ميگيرد ...
Media Removed
سلام اى ترانه ى شب هاى دل تنگى ام سلام اى بهانه ى غم هاى هميشگى ام کجايى که نفس بهانه ات را ميگيرد کجايى که دلم نشانه ات را ميگيرد نازنين چه رفتنى بود چه نيامدنى؟ نازنين چه بودنى بود چه نبودنى؟؟ بهارم با تو رفت در ميان خاطره ها خزانم بى تو ماند در ميان حادثه ها کجايى که نفس،بهانه ات را ميگيرد ... سلام اى ترانه ى
شب هاى دل تنگى ام
سلام اى بهانه ى
غم هاى هميشگى ام
کجايى که
نفس بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد
نازنين چه رفتنى بود
چه نيامدنى؟
نازنين چه بودنى بود
چه نبودنى؟؟ بهارم با تو رفت
در ميان خاطره ها
خزانم بى تو ماند
در ميان حادثه ها
کجايى که
نفس،بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد
با تو بودن را
يک عمر، بى تو تصور کردم
بى تو بودن را
هر شب، با تو تحمل کردم
که بدانى
حرف من عشق است ،ديوانگيست
که بدانى
عمر من با تو هست ،جاودانگيست
نازنين برگرد
که ترانه هايم بوى غم دارند
نازنين برگرد
که عاشقانه هايم تو را کم دارند
با تو من
يک عمر نقاش نقش دل بودم
بى تو من
يک عمر حمال نعش دل بودم
تو برگرد
باز،من غرورم را نميبينم
تو برگرد
باز ،من شکوهم را نميبينم
تو که نباشى
ياس هاى باغغچه را نميخواهم
تو که نباشى
قران روى طاقچه را نميخوانم
کجايى که
نفس بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد

#محمد_کاظمى

#اميداوارم خوشتون بياد #دوستان
#شعر #شاعر
#خوزستان #هنديجان #شيراز
#اباده_فارس #ادبيات #
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی ...
Media Removed
️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من. خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست. پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین. با خودم می گفتم: زندگی راز بزرگی است ... ❤️
شب آرامی بود،
 می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاریست،زندگی آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هيچ!
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی،ظرف امروز پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند.
زندگی سبزترین آیه در اندیشه برگ.
زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود.
زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر.
زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ.
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق.
زندگی فهم نفهمیدن هاست.
زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود،تا که این پنجره باز است جهانی با ماست.
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم.
پرده از ساحت دل برگیریم.
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم.
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند.
چای مادر که مرا گرم نمود.
نان خواهر که به ماهی ها داد.
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیم.
زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت.
زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست.
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
@psychology_counseling
#سهراب_سپهري
#روانشناسي_مشاوره
#روانشناسي
#مشاوره
#زندگي
#مريم_مرادي
@psychology_counseling
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#sohrab_sepehri
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> South Africa 2014 I remember something , Of the most splendid day in the world .... I ...
Media Removed
South Africa 2014 I remember something , Of the most splendid day in the world .... I wish it to ralate you : Behold the most splendid day in the world !!! Compose the sweetest poem of the world !!!! باغ بوتانيك /كيپ تاون /افريقاي جنوبي /١٣٩٣ از دل افروزترين روز ... 🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺 South Africa 2014
I remember something ,
Of the most splendid day in the world ....
I wish it to ralate you :
Behold the most splendid day in the world !!!
Compose the sweetest poem of the world !!!!
🌿🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾🌿 باغ بوتانيك /كيپ تاون /افريقاي جنوبي /١٣٩٣
از دل افروزترين روز جهان ،
خاطره اي با من هست ،
به شما ارزاني :
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !!!!
تو دلا ويزترين شعر جهان را بسراي !!!!
( فريدون مشيري )
#south Africa # Cape Town
Read more
بی تو گذر از این همه کابوس محال است بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است من دربه در کوچه دلواپسی ...
Media Removed
بی تو گذر از این همه کابوس محال است بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است من دربه در کوچه دلواپسی ام دوست یک شهر از این در به دری رو به زوال است من رهگذر این سفرم گر تو بخواهی باید که از این درد پر از وحشت یک مرد بکاهی من باخته ام گوش کر و چشم ترم را با من تو چه کردی تو به یک نیم نگاهی این عاشق دلسوخته ... بی تو گذر از این همه کابوس محال است
بی تو گذر از دلهره و ترس فقط خواب و خیال است
من دربه در کوچه دلواپسی ام دوست
یک شهر از این در به دری رو به زوال است
من رهگذر این سفرم گر تو بخواهی
باید که از این درد پر از وحشت یک مرد بکاهی
من باخته ام گوش کر و چشم ترم را
با من تو چه کردی تو به یک نیم نگاهی
این عاشق دلسوخته بی نام و نشان است
دل سوخته خاکسترش این جوهر جان است
من باخته ام هر چه که تو ساخته بودی
این ساخته ذهن بر افروختگان است
بی نام و نشانم ولی از عشق تو لبریز
عشق من دیوانه در این شعر نهان است
بی تو گذر از خاطره ها رنج و عذاب است
رفتی دو جهان اشک بر این چهره نقاب است
بی تو گذر از این همه کابوس محال است
رفتیو گذر کردن از این ترس سراب است
وحید مهدی پور
Read more
سلام دوستان. ساعتِ پایانی ساله و سال 95 با تمام خاطرات خوب و بدی که به جای گذاشت داره تموم میشه و من دوس ...
Media Removed
سلام دوستان. ساعتِ پایانی ساله و سال 95 با تمام خاطرات خوب و بدی که به جای گذاشت داره تموم میشه و من دوس دارم با این شعر به استقبال بهار برم؛ اسب زیبای سرکش مغرور بیقراری مکن سوار از دور ناشکیباتراز تو می آید ازنگاهی که میکنی پرشور اوفریباتراز تو می آید برای آدمها خاطره های خوب بسازیم و اونقدر ... سلام دوستان.
ساعتِ پایانی ساله و سال 95 با تمام خاطرات خوب و بدی که به جای گذاشت داره تموم میشه و من دوس دارم با این شعر به استقبال بهار برم؛

اسب زیبای سرکش مغرور
بیقراری مکن سوار از دور
ناشکیباتراز تو می آید
ازنگاهی که میکنی پرشور اوفریباتراز تو می آید🐎😍 برای آدمها خاطره های خوب بسازیم و اونقدر خوب باشیم که اگه روزی هر چی بود و گذاشتیم و رفتیم در کنج قلبهامون جایی برام همدیگه داشته باشیم و یادمون نره همیشه برای خوشبختی ببخشیم نه بستانیم و دست گیر یکدیگر باشیم و مهم تر از هر چیز قدر سلامتی خودمونو بدونیم و همواره خدارو سپاسگذار باشیم.😍🤝😇 دوستان گلم ممنون از اینکه صفحه منو دنبال میکنین. نوگشت سال ایرانی رو بهتون تبریک میگم، میگن سالی که با بارون تموم بشه با عشق شروع میشه پس امیدوارم سال جدید برا همه تون پر از عشق و آرامش و شادی باشه و همیشه در کنار هم لحظات خوبی رو داشته باشین.😘⛈⛄ لحظه هاتون پر از حضور خداوند🙏🏻💞🌹
Read more
. عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،اما یادمان می رود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.گاهی با یک غزل حافظ ...
Media Removed
. عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،اما یادمان می رود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید؛یک شعر از فروغ،تکه ای از بیهقی،صفحه ای از مزامیر،عبارتی از گراهام گرین،جمله ای از شکسپیر،خطی از نیما،‌ولی غافلیم... شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم ... .
عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،اما یادمان می رود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید؛یک شعر از فروغ،تکه ای از بیهقی،صفحه ای از مزامیر،عبارتی از گراهام گرین،جمله ای از شکسپیر،خطی از نیما،‌ولی غافلیم...
شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رويم و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما. 
آفتاب یک ور می تابد و ماهی های چشمه ی آن باغ هم از شادی پشتک می زنند.غافلیم که دیگر خبری از این خوش خیالی ها نیست،وضع روزگار از جنس اعتماد نیست،هر چیزی یکجا بماند کرم می گذارد و آدم هم از این قاعده مستثنا نیست. نیست.نیست.شوخی نیست.موضوع جدی ست. گاهی‌ چيزی‌ كوچك‌ مي‌تواند با سرنوشت‌ آدم‌ بازی‌ ‌كند،گاهی‌ آدم‌ نامه‌ای‌ را بی‌دليل‌ حفظ‌ می‌كند كه‌ بعدها همان‌ نامه‌ سند محكوميتش‌ می‌شود. 
محاصره شده ایم....در یک صفحه ی مانیتور و جعبه ای که هزاران عکس و نامه و خاطره و نوشته و فیلم و موزیک را بلعیده و هروقت بخواهیم بالا می آورد محاصره شده ایم.ژاپنی ها می گویند هر چیزی که یک ماه در کشویی مانده و سراغش را نگرفته ای دورش بینداز و من می گویم هر چیزی هم که شاخت می زند دورش بینداز و این چند روز بیش از سی گیگ عکس و مطلب از کامپیوترم بیرون ریختم.عکس هایی که نسبتی با من نداشت،نامه ها و مطالبی که دیگر نمی خواستم،ای میل هایی که روی هم تلمبار شده بود و چند داستان و رمان نیمه تمام. 
سبک شدم. تمیز و مرتب شدم. حالا احساس یک مسافر سبکبار را دارم. پسر خوب و آقا.
.
.
#عباس_معروفی
Read more
. . مثل دنباله ی زنی در باد قد کشیدم درون حافظه ات مثل مه پخش می شد از آغاز خاطرات بدون حافظه ات تا ...
Media Removed
. . مثل دنباله ی زنی در باد قد کشیدم درون حافظه ات مثل مه پخش می شد از آغاز خاطرات بدون حافظه ات تا کجا از خودم فرار شدم با دو پا از دو رشته کوه بلند به زمین وصل بود پاهایم چشم هایم به جاده میخ شدند نتوانستم از تو دور شوم سایه ای بودم از ادامه ی تو هر چه رفتم به قبل برگشتم به نخستین سلام نامه ی تو من ... .
.
مثل دنباله ی زنی در باد
قد کشیدم درون حافظه ات
مثل مه پخش می شد از آغاز
خاطرات بدون حافظه ات

تا کجا از خودم فرار شدم
با دو پا از دو رشته کوه بلند
به زمین وصل بود پاهایم
چشم هایم به جاده میخ شدند

نتوانستم از تو دور شوم
سایه ای بودم از ادامه ی تو
هر چه رفتم به قبل برگشتم
به نخستین سلام نامه ی تو

من فقط شکل دیگری بودم
از هوایی که توی خون تو بود
داشت کم کم به کشتنم می داد
پرتگاهی که در جنون تو بود

مهربان باش مثل یک مادر
با من، این خسته از چرایی خود
بغلم کن شبیه داروها
توی آغوش شیمیایی خود

هیچ کس غیر تو نمی داند
درد و دیوانگی چقدر بد است
زخم هایم عمیق می فهمند
دشمن خانگی چقدر بد است

کاش می شد به باد می دادم
مولکول های خسته ی خود را
با کمی چسب خوب می کردم
بغض های شکسته ی خود را

آه بی تو چقدر گریه بد است
می کشد شیره ی وجودم را
توی بغضم حشیش کاشته اند
تا تماشـــا کننـد دودم را

مثل رویای نیمه کاره ی تو
زنده و خسته ام ولی با درد
مثل کبریت روشن از گوگرد
به تو وابسته ام ولی با درد

می شود در خودم فرار کنم
با دو تا دست بر گلوی خودم
مثل یک خاطره مرور شوم
توی آیینه روبروی خودم
.

#پریاتفنگساز ساز
از #کتاب #بالشم_صدا_خفه_کن_بود
#شعر .
..
.
نقاشی زیبا از سارا رضایی ❤
.
#moderncalligraphy #calligraphy #brushlettering #rainbow #brushcalligraphy #paint #watercolor #ecoline #royaltalens #lettering #brushtype #moderntype #letteringchallenge #motivationalquotes #positivity #watercoloring #painting #handlettering #handmadefont #typegang #deathheadmoth #deathsheadmoth #insectart #moth #stilllife #stilllifepainting
Read more
#rainy_day #️ #صدایی_از_بهشت معطل نکردم، منتظر هم نشدم آخه ممکن بود یهو بند بیاد هوای بهاریِ دیگه... اخلاقش همینجوریِ... هرجارو نگاه میکردم دلم ضَف میرفت همون چندلحظه‌ی اول کافی بود تا منم چیک چیک کنم دوربین رو آماده کردم بی‌حرکت میموندم تا تصویروصدای خوب بگیرم نگاهم از تصویر ... #rainy_day #☔️
#صدایی_از_بهشت
معطل نکردم، منتظر هم نشدم
آخه ممکن بود یهو بند بیاد
هوای بهاریِ دیگه...
اخلاقش همینجوریِ...
هرجارو نگاه میکردم دلم ضَف میرفت
همون چندلحظه‌ی اول کافی بود تا منم چیک چیک کنم
دوربین رو آماده کردم
بی‌حرکت میموندم تا تصویروصدای خوب بگیرم
نگاهم از تصویر به خودم افتاد
از صورت و لباس و دستها و موهام داشت بارون میچکید
حس کردم منم دارم میبارم
انگار اَبری بودم که لباس تنش کرده
ابری که هروقت باریده بیصدا بوده
ابری که توی لباسش خودش رو قایم میکنه تا با هر صاعقه‌ای مجبور به باریدن نباشه...
توی ابرِ درونم غرق بودم که حضورش رو کنارم حس کردم
موهای خیس و پریشونم رو از صورتم کنار زد
نگاهمون درهم گره خورد
قطره‌ها از ابروهام می‌غلطیدندو از گوشه‌ی چشمم روی گونه‌هام سر میخوردن
دنیا وایستاد
و من تماشا میکردم
لبخند دلنشینی زدو زمزمه کرد؛
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر #باران باید رفت
فکر را #خاطره را زیر باران باید برد
با همه #مردم_شهر زیر باران باید رفت
#دوست را #زیرباران باید جُست
هر کجا هستم، باشم
#آسمان مالِ من است
پنجره ، فکر ، هوا #عشق
#زمین مالِ من است
#🌧 #شعر #سهراب_سپهری
#دلنوشته 🖋ناهیدمحبی
#دلنوشته_های_من
#سهراب_سپهری
#بارون #بهاری
#اردیبهشت و #دلنوشته_ها
#حس_خوب #عاشقانه
#روزبارانی
#nahidmohebi
#WHPoddlysatisfying
#shortmovie
#فیلم_کوتاه #بارانی
#صدای_بارون
#صدای_عشق
Read more
. #نوستالژی چند ده سالهء من و جزء اولین قطعاتی که در اون سالهای دور ذوق نواختنش را داشتم و امشب #خاطره_بازی آن سالها دوباره تازه شد..‌. #اسطوره جان کورش یغمایی عزیز آرزوی سلامتی و آرامش و برکت برایت دارم ، به آینده ای نزدیک که اجرای کنسرت شما رو ببینیم می اندیشم #Repost from @kourosh.yaghmaei ... .
#نوستالژی چند ده سالهء من و جزء اولین قطعاتی که در اون سالهای دور ذوق نواختنش را داشتم و امشب #خاطره_بازی آن سالها دوباره تازه شد..‌. #اسطوره جان کورش یغمایی عزیز آرزوی سلامتی و آرامش و برکت برایت دارم ، به آینده ای نزدیک که اجرای کنسرت شما رو ببینیم می اندیشم 🙏❤😍😘💎
#Repost from @kourosh.yaghmaei with @regram.app ... *
YouTube
Gol-e Yakh (Ice Flower)
A very popular Iranian song by Koorosh Yaghmaee
ویدئوی کامل در کانال تلگرام
#
پاییزی ام ؛ بهار چه دارد برای من
عید تو را چه رابطه ای با عزای من
شاخ گوزن یا پر طاوس ، هرچه بود
در جنگل شما ، هنرم شد بلای من !
شعر : زنده یاد حسین منزوی
پ.ن : گوزن با نشان شاخ زیبا و سر به آسمان سائیده و طاووس با نشان پرهای افسانه ای چون پرنیان مشهورند. اما افسوس که همین دو نشان(شاخ و پر زیبا)انگیزه کشتار و نابودی آنان نیز می گردد

@kourosh.yaghmaei
#kouroshyaghmaei #kourosh_yaghmaei #kourosh #yaghmaei #iran #music #musician #rock #Iranian_rock #کورش_یغمایی #کوروش #ایران #موسیقی #موزیک #موسیقیدان #راک_ایرانی #راک
Read more
. ترانه "لعنتى هاى دوست داشتنى" منتشر شد... . با ترانه اى از عليرضا باران ، تنظيم ميلاد عدل و ميكس و مستر محمد خرمى نژاد و تهيه كنندگى على اوجى.. دانلود از كانال تلگرام به آدرس لينك آبى بالاى صفحه، موزيك ما و سايتهاى معتبر ديگر... اولين اجرا در كنسرت١٨ ارديبهشت تهران.. Sponsored by: @Clavier_gallery_piano @domycar.ir ... .
ترانه "لعنتى هاى دوست داشتنى" منتشر شد...
.
با ترانه اى از عليرضا باران ، تنظيم ميلاد عدل و ميكس و مستر محمد خرمى نژاد و تهيه كنندگى على اوجى..
دانلود از كانال تلگرام به آدرس لينك آبى بالاى صفحه، موزيك ما و سايتهاى معتبر ديگر...
اولين اجرا در كنسرت١٨ ارديبهشت تهران..
Sponsored by:
@Clavier_gallery_piano
@domycar.ir .
.

@milad.adl
@alioji
@mohammadkhorrami
@baranalireza
@musicema
.
چقد حرف دارم واسه گفتنت
چقد شعر دارم که آواز شه
چقد قفل بستن رو مغزم ببین
که با دستای تو باید باز شه
چقد عاشقی به من و شب میاد
چقد فکر من سمت رویا بره
دلم جوری دیوونه بازی می خواد
که عقلم یه عمری به اغما بره
.
تو چشمای من زل بزن ابریم.

یه رنگین کمون پشت این ابر هست
یه کم صبرکن صبر‌کن صبرکن
یه رنگین کمون پشت این صبر هست
.
به لب های من اسمتُ پیچ کن
اتاقم باید بوی نسرین بده
یه پیچک شو رو شونه هام تکیه کن
که حال تو حالم رو تسکین بده
تو هم با من این شعرمو لب بزن
تو هر کوچه ای که به یادمنی
پر از خاطره بازیای تو ام
پر از لعنتی های دوست داشتنی...

طرح:@peyman_taherian
Read more
شعر قیصر امین پور برای همسرش، " نام تو چیست؟"، نه گندم و نه سیب  آدم فریب نام تو را خورد  از بی شمار ...
Media Removed
شعر قیصر امین پور برای همسرش، " نام تو چیست؟"، نه گندم و نه سیب  آدم فریب نام تو را خورد  از بی شمار نام شهیدانت بر هابیل را که نام نخستین بود  دیگر  این روزها به یاد نمی آوری هابیل  نام دیگر من بود  یوسف ، برادرم نیز  تنها به جرم نام تو  چندین هزار سال  زندانی عزیر زلیخا بود  بتها ، الهه ... شعر قیصر امین پور برای همسرش،
" نام تو چیست؟"،
نه گندم و نه سیب 
آدم فریب نام تو را خورد 
از بی شمار نام شهیدانت بر
هابیل را که نام نخستین بود 
دیگر 
این روزها به یاد نمی آوری
هابیل 
نام دیگر من بود 
یوسف ، برادرم نیز 
تنها به جرم نام تو 
چندین هزار سال 
زندانی عزیر زلیخا بود 
بتها ، الهه ها 
و پیکر تمام خدایان را 
صورتگران 
به نام تو تصویر می کنند 
۲
نام تو را 
روزی تمام غارنشینان
بر سنگها نوشتند 
و سنگها از آن روز 
جنگل شدند 
امروز هم 
از کیمیای نام تو 
این واژه های خام 
در دستهای خسته ی من 
شعر می شوند 
من در ادای نام تو 
دم می زنم 
شعرم حرام باد 
اگر روزی
تا بوده ام 
جز با طنین نام تو 
شعری سروده ام !
۳
نام تو نام مجنون 
نام تو بیستون 
نام تو نام دیگر شیرین 
نام تو هند 
نام تو چین است 
و شاعران عاشق 
در عهد جاهلیت 
ویرانه های نام تو را می گریستند 
نام تو نام دیگر لیلا
نام تو نام دیگر سلماست 
نام تو نام اهرام 
نام تو باغهای معلق 
نام تو فتح قیصر و کسری است 
۴
نام تو 
رازی نوشته بر پر پروانه هاست 
گلها همه به نام تو مشهورند 
آیینه ها 
از انعکاس نام تو می خندند 
در کوچه های خاطره باران
وقتی که خوشه های اقاقی
از نرده های حوصله ی دیوار 
سر ریز می کنند 
و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
نامت 
طلسم " بسم " اقاقیهاست 
بی نام تو جذام خلاء 
ده کوره ی جهان را 
خواهد خورد 
۵
نام تو چیست ؟ 
غوغای رودخانه ی همسایگی است 
وقتی به شیب دره 
سرازیر می شود 
نام تو روستاست
شبها که سقف خواب مرا 
قورباغه ها 
هاشور می زنند 
وقتی که طبل تب را 
پیشانی تفکر و تردید 
می کوبد 
نام تو شیشه 
نام تو شبنم
نام تو دستمال نسیم است 
۶
نام تو چیست ؟
لبخند کودکی است 
که با حالتی نجیب 
لب باز می کند 
که بگوید : " سیب "
نام تو نور 
نام تو سوگند 
نام تو شور 
نام تو لبخند 
لبخند 
در تلفظ نامت 
ضرورتی است !
۷
نامی برای مردن 
نامی برای تا به ابد زیستن 
نامی برای بی که بدانی چرا 
گاهی گریستن 
فهرست کوچکی
از بی شمار نام شهیدان توست 
پیغمبران 
به نام تو سوگند خورده اند و شاعران گمنام 
تنها به جرم بردن نام تو مرده اند 
زیرا که نام کوچک تو 
شرح هزار نام بزرگ خداست 
زیرا 
هزار نام خدا 
زیباست !
#poet
Read more
درود به روى ماه همه عاشقان و دوستداران هنر، \باز باران،با ترانه،باگوهر هاى فراوان،ميخورد بر بام ...
Media Removed
درود به روى ماه همه عاشقان و دوستداران هنر، \باز باران،با ترانه،باگوهر هاى فراوان،ميخورد بر بام خانه،من به پشت شيشه تنها،ايستاده در گذرها،رودها را افتاده\ همه ما با اين شعر زيباى زنده نام گلچين گيلانى،در كتابهاى درسى (ادبيات فارسى)خاطره داريم،بلكه شايد حفظ باشيم،خواستم در اين روزهاى ... درود به روى ماه همه عاشقان و دوستداران هنر،
\باز باران،با ترانه،باگوهر هاى فراوان،ميخورد بر بام خانه،من به پشت شيشه تنها،ايستاده در گذرها،رودها را افتاده\
همه ما با اين شعر زيباى زنده نام گلچين گيلانى،در كتابهاى درسى (ادبيات فارسى)خاطره داريم،بلكه شايد حفظ باشيم،خواستم در اين روزهاى بارانى و گاه برفى،ويديويى رو كه نزديك به ١٠ سال پيش در برنامه خوبِ(با كاروان شعر و موسيقى)اجرا شده رو با شما خوبان و حاميان واقعى هنر به اشتراك بزارم،كه اميدوارم دوست داشته باشيد،مانند هميشه در پايان براى همه مهربانيها و توجه يكان،يكانِ شما بزرگواران،يك دنيا سپاس🙏🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🙏
{آلبوم:باز باران،شعر:گلچين گيلانى،موسيقى:فردين كريم خاورى،خواننده:بامداد فلاحتى،سال توليد:١٣٨٥،نشر:حوزه هنرى}
#باز_باران #گلچين_گيلانى #فردين_كريم_خاورى #بامداد_فلاحتی #اسرافيل_شيرچى #سهیل_محمودی #محمد_مناجاتى #حوزه_هنرى #برف #باران #
Read more
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در ...
Media Removed
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ ... لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند
من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند
یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست
دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست
ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کو
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
بر آینه ی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجره ای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خود ِ مادر بود
تنها خطر ممکن اطراف سماور بود
از معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمن
یک ذهن هزار آیا از چیستی آبستن
یک هستی سردستی در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا مشغول خودم بودم
هر طور دلم میخواست آینده جلو میرفت
هر شعبده ای دستش رو میشد و لو میرفت
صد مرتبه میکشتند یکبار نمیمردم
حالم که بهم میریخت جز حرص نمیخوردم
آینده ی خیلی دور ماضی بعیدی بود
پشت در آرامش طوفان شدیدی بود
آن خاطره های خشک در متن عطش مانده
آن نیمه ی پُر رنگم در کودکی اش مانده
اما منه امروزی کابوس پُر از خواب است
تکلیف شب و روزم با دکتر اعصاب است
نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی بستند دهانم را
من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت
وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت
اندازه ی اندوهم اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیست
یک چشم پُر از اشک و چشم دگرم خون است
وضعیت امروزم آینده ی مجنون است
سر باز نکن ای اشک از جاذبه دوری کن
ای بغض پُر از عصیان این بار صبوری کن
من اشک نخواهم ریخت این بغض خدادادی ست
عادت به خودم دارم افسردگی ام عادی ست
پس عشق به حرف آمد ساعت دهنش را بست
تقویم به دست خویش بند کفنش را بست
او مُرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد
هوای هزاران سیب قصد منه آدم کرد
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه ما میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
تنها سر من بین این ولوله پایین است
با من همه غمگینن تا طالع من این است
در پیچ و خم گله یکبار تو را دیدم
بین دو خیابان گُرگ هی چشم چرانیدم
محض دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود تا جیب پدر رفتم
این خاصیت عشق است باید بلدت باشم
سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم
هرچند که بی لنگر هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی ای خانوم اقیانوس
کشتی و گذر کردی دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا همقدمت باشم
تا در طبق تقسیم راضی به کمت باشم
Tagesh kon ❤️
Read more
. من و خيام! . خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛ . پيش از ...
Media Removed
. من و خيام! . خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛ . پيش از مدرسه رفتن به من شعر و کمی هم خواندن آموخته بودند و در شش سالگى، خیلی از رباعيات خيام را می‌دانستم و از حفظ می خواندم؛ . در همان شش سالگى زمانى كه به همراه مادرم در رديف جلوى ايرباس هما نشسته بوديم و آن ... .
من و خيام!
.
خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛
.
پيش از مدرسه رفتن به من شعر و کمی هم خواندن آموخته بودند و در شش سالگى، خیلی از رباعيات خيام را می‌دانستم و از حفظ می خواندم؛
.
در همان شش سالگى زمانى كه به همراه مادرم در رديف جلوى ايرباس هما نشسته بوديم و آن زمان ها نيروى امنيت پرواز رو به مسافران مي نشست و در آن پرواز یکی از مأموران گارد پرواز در فاصله نيم مترى جمال شش ساله و رو به من نشسته بود و من در حالى كه انگشتم را تكان ميدادم و آن مرد ميانسال را خطاب مي كردم، اين رباعى را با صداى بلند برايش خواندم:
گر مى نخورى طعمه مزن مستان را
بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مى مى نخورى
صد لقمه خورى كه مى غلامست آنرا
.
و بعد زمانى كه او با حيرت به من نگاه مى كرد اين رباعى را برايش خواندم:
من بى مى ناب زيستن نتوانم
بى باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقى گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
.
اين خاطره براى من زنده است؛ نمى دانم آن مرد كيست و كجاست، اما تمام مدت با سكوت به من گوش مى كرد و در فضاى آن سالها به من اجازه مي داد بلند بلند خيام خوانى كنم؛ در همان ایام در مهدکودک به من این را اجازه نمی دادند؛
.
خیام برای من نوستالژی عجیبی دارد و علاوه بر آن از منظر یکی از فلاسفه، یکی از بازترین و وسیعترین ذهن ها را در میان متفکران تاریخ این سرزمین داشته است؛
.
زادروز این انسان بزرگ، دانشمند و شاعر نابغه بر همه ما مبارک.
.
دلم هوای نیشابور کرده و مزار خیام و آرامگاه عطار و کمی آن طرف تر مقبره سرو آزاد، پرویز مشکاتیان نازنین.
.
#خیام #عمرخیام #خیام_نیشابوری #شعر #رباعی #ریاضی #ادبیات #فلسفه #تفکر #نیشابور #عطار #مشکاتیان #سرو_آزاد #کودکی #جمال #جمال_قمری
Read more
*** چند جمله توی شعرِ «یاد مهتابی» اخوان ثالث هست که هربار می‌خوانمش، یا درست‌تر اگر بگویم، هربار ...
Media Removed
*** چند جمله توی شعرِ «یاد مهتابی» اخوان ثالث هست که هربار می‌خوانمش، یا درست‌تر اگر بگویم، هربار با صدایِ امید نعمتی گوشش می‌دهم دلم می‌لرزد و می‌رود یک‌جایِ دور توی دالان خاطره گیر می‌کند و عذاب است برگرداندنش به لحظه‌ی حال. کجایِ شعر؟ اینجا: به دیدارم بیا، ای هم‌گناه، ای مهربان با من که اینان ... ***
چند جمله توی شعرِ «یاد مهتابی» اخوان ثالث هست که هربار می‌خوانمش، یا درست‌تر اگر بگویم، هربار با صدایِ امید نعمتی گوشش می‌دهم دلم می‌لرزد و می‌رود یک‌جایِ دور توی دالان خاطره گیر می‌کند و عذاب است برگرداندنش به لحظه‌ی حال. کجایِ شعر؟ اینجا:
به دیدارم بیا، ای هم‌گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی‌خوابی...
عذاب کشیدم امروز صبح تا دلی که زخمیِ خاطره بود را از پیچ‌وخم دالانِ خاطراتم بیرون کشیدم. دور شده بود از من. تا خرم‌آباد رفته بود؛ دورتر حتی، رفته بود پلدختر. یادش آمده بود از اولین سالگردِ کشته شدن عزت ابراهیم‌نژاد. یک اتوبوس شده بودیم از شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت؛ بیست و سه چهار نفری بودیم. باید می‌رفتیم برای احترامِ کشته‌ی کوی دانشگاه. نیمه شب از تهران راه افتادیم و پیش‌ازظهر هجدهم تیر توی حیاط خانه‌ی پدری عزت ابراهیم‌نژاد نشسته بودیم. یکسال گذشته بود اما داغِ داغداران تازه بود. تسلیِ خاطرشان بودیم لابد که لبخند می‌زدند و چای تعارف‌مان می‌کردند و تدارکِ ناهار برای‌مان دیده بودند. دوستانِ عزت نبودیم اما به قول اخوان ثالث «هم‌گناهِ» او بودیم. که یکسال گذشته بود از حمله به کوی دانشگاه اما خوابِ پریده از سرمان، هنوز برنگشته بود؛ بی‌خواب شده بودیم. حالا هر سال همین روزها «بیدادِ بی‌خوابی» برمی‌گردد و یادم می‌آید از آن هیاهو و غوغا که من نوزدهم تیر 78 در کویِ دانشگاه تهران دیدم.
#هجده_تیر
Read more
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی ...
Media Removed
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت... دایی جان... دایی جعفر... دایی نجفی... جناب سرهنگ... رفت! رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر ... "انا لله وانا الیه راجعون"
دایی جان...
دایی جان رفت...
بی اغراق دایی "جان" بود...
جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت...
دایی جان...
دایی جعفر...
دایی نجفی...
جناب سرهنگ...
رفت!
رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر شوخی ها و شعر های کودکانه ای که برای من میخوند و لبخند روی لب هام می آورد...
دایی جان...
عطرت نگاهت رو بین کدوم از کتاب های کتابخونه ی بزرگت جا گذاشتی؟ بین کدوم کتاب کدوم صفحه؟کدوم خط؟کدوم کلمه؟کدوم حرف؟کدوم سکوت؟
تو برای من فقط یه دایی شوخ نبودی،سکوتت برای من پر از راز هایی بود که یک عمر بی تاب فهمیدنش بودم...
تو برای من،تاریخ بیهقی بودی،تو برای من سلسله ی اسماعلیه بودی،تو برای من شعر های حافظ و سعدی و خاقانی بودی،تو برای من گنجینه ی ادبیات و حرف های نگفته بودی...حرف هایی که مطمئنم هیچ وقت حتی بین شعرهایی که مینوشتی،نزدی...نزدی و حالا با خودت بردیشون و میخوای دفنشون کنی...
اره دایی جان...
هنوز صدای شعر ها و تاریخ هایی که برام میگفتی و مخفیانه ضبطشون میکردم،تو گوشمه!
میگن: تنها صداست که میماند و امروز من میگم: تنها خداست که میماند...
برو...اروم بخواب دایی جان...
جناب سرهنگ...
آروم بخواب!
.
پ.ن:عکس مربوط به اخرین باری هست که دایی جان رو بعد از مدت ها دیدم و خاطرات کودکیم از شدت بدحالی پژمرد...
عکس مربوط به زمانیه که شاید فقط همین یک لحظه چشم هاش رو بازکرد...
خداروشکر که به ارزوش رسید و این روزهای اخر به اراک اومد و اراک رو دید...خداروشکر که به ارزوش رسید...
همین لحظه ها بود که دایی جان نه حرف میزد و نه عکس العملی نشون میداد،شعری که دوران کودکی برام میخوند رو براش خوندم و با همون حال،سخاوتمندانه یک لبخند مهمونم کرد...
و اون لبخند امروز شد آخرین خاطره ی من از دایی جان...
دایی جان،تموم شد...لبخند بزن!
لبخند بزن پسر حاج شیخ نجف علی!
.
فاتحه،فاتحه،فاتحه با صلوات
.
#وصلی_الله_علیک_یا_اباعبدلله
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم_والعن_عدوهم
Read more
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و ...
Media Removed
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم . ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند شعرمان ... :
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده

در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم

مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم
.
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم

خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
.
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن قلب خيالاتى من

مشكلت با من و احوال پريشانم چيست ؟
قلب من تند نرو صبركن آرام بايست

نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگير

بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد

هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين فاصله برگرد تو هم باكى نيست
.
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمى گويمشان

به خودم سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از غم شان
.
پشت وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى طعم اصيلى كه نپرس

حرف دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر ؟

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
قلب من ياد تو افتاد فقط تير كشيد

حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم ؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم ؟

هر چه من مى كشم از اين دل نامرد من است
اين غزل ها همگى گوشه اى از درد من است


.
✋️😐
م ن : با حوصله بخونيد ، كپى و انتشار تمام شعر هايى كه در اين صفحه ست آزاده و نيازى به اجازه گرفتن نيست ، حتى بدون ذكر اسم شاعر، فقط دو تا نكته يكى اينكه به اسم فرد ديگرى نشر داده نشه و اينكه صحيح كپى بشه
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و ...
Media Removed
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و صداهائی از دور  از آن دشت غریب بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد سخنی باید گفت سخنی باید گفت دل من میخواهد با ظلمت جفت شود سخنی باید گفت چه فراموشی سنگینی سیبی از شاخه فرومیافتد دانه ...
از تو می پرسم روز یا شب ؟

نه  ای دوست غروبیست ابدی

با عبور دو کبوتر در باد

چون دو تابوت سپید

و صداهائی از دور  از آن دشت غریب

بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد

سخنی باید گفت

سخنی باید گفت

دل من میخواهد با ظلمت جفت شود

سخنی باید گفت

چه فراموشی سنگینی

سیبی از شاخه فرومیافتد

دانه های زرد تخم کتان

زیر منقار قناری های عاشق من میشکنند

گل باقلا ، اعصاب کبودش را در سکر نسیم

میسپارد به رها گشتن از دلهرهء گنگ دگرگونی

آه…

در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ

و نگاهم

مثل یک حرف دروغ

شرمگینست و فرو افتاده – من به یک ماه می اندیشم – من به حرفی در شعر – من به یک چشمه میاندیشم – من به وهمی در خاک – من به بوی غنی گندمزار – من به افسانهء نان – من به معصومیت بازی ها

و به آن کوچه ی باریک دراز

که پر از عطر درختان اقاقی بود

من به بیداری تلخی که پس ازبازی

و به بهتی که پس از کوچه

و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی ها – قهرمانیها ؟ -آه ، اسب ها پیرند – عشق؟ – تنهاست و از پنجره ای کوتاه

به بیابان های بی مجنون مینگرد

به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش

از خرامیدن اقی نازک در خلخال – آرزوها ؟ -خود را میبازند

در هماهنگی بیرحم هزاران در – بسته ؟ – آری ، پیوسته بسته ، بسته – خسته خواهی شد – من به یک خانه میاندیشم

فروغِ بی غروبِ شعر ایران #فروغ_فرخزاد
Read more
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج ...
Media Removed
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم ! می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟ لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟ غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ... غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ... غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ... غزلی ... می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟
آه ای آتش آوار شده روی سرم ،
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !
می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟
غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ...
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ...
غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ...
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت آسان ...
راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟
از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟
از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند !
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند !
راستی از من و از خاطره هایم بنویس ،
از همان حس غریبانه برایم بنویس ،
راستی مثل قدیم از تب من می گویی ؟
غزل از زمزه های لب من می گویی ؟
آری آری شب و روز از تب تو می گویم ،
غزل از زمزمه های لب تو می گویم ...
از همان زمزمه هایی که پر از نفرینند !
گرچه تلخند ولی از دهنت شیرینند !
آری آری غزل از دوست سرودن زیباست ،
با خیال لب تو شیفته بودن زیباست !
نام خوبی و شب و روز به لب های منی !
نکند نام مرا از دل خود خط بزنی ؟
عاشقی پیشه کن از دور مرا باز ببین ،
نکند مطلع شعر تو نباشم پس از این ...
من همیشه به تو و عشق تو می اندیشم ،
چقدر دلهره دارم ، بروی از پیشم ...
یک سبد بوسه و گل هدیه به لب های تو باد ،
هر چه رویاست فدای تو و شبهای تو باد !
بخدا آمده ام تا تو مرا ناز کنی ،
صبح زیبای مرا ، با غزل آغاز کنی ...
در نشد ، از سر دیوار شما می گذرم
به خدا لج بکنی ، از همه لجباز ترم !!!
Read more
. تو رنگــی ترین اتفاقِ منی تو این آدمای سیاه و سفید... . #نیلوفر_حسینی_خواه <span class="emoji emoji1f308"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ . . در راستای ...
Media Removed
. تو رنگــی ترین اتفاقِ منی تو این آدمای سیاه و سفید... . #نیلوفر_حسینی_خواه ️ . . در راستای استوری دیشب گفتم یه پست میذارم🙃 . اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی برای هر کسی یه کاربردی دارن. از اونجایی که من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی میکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و ... .
تو رنگــی ترین اتفاقِ منی
تو این آدمای سیاه و سفید...
.
#نیلوفر_حسینی_خواه 🌈❤️
.
.
در راستای استوری دیشب گفتم یه پست میذارم🙃
.
اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی برای هر کسی یه کاربردی دارن. از اونجایی که من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی میکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و حرفام، این فضا بیشتر ادامه ی همون دوران شد و این صفحه هم خود به خود به این سمت رفت. بارها قصد کردم که فقط کارهامو بذارم و اینجا فقط تریبونی برای فعالیت های شعر و ترانه م باشه، هرچند کم. اما اصلا حس خوبی بهم نداد. انگار تصنعی بود. انگار بخش اصلی خودم رو حذف می کردم. شاید خیلی از همکارانم این رویه رو ترجیح بدن و تو صفحه شون فقط مطالب مربوط به فعالیتشون رو به اشتراک بذارن. اما درست یا غلط، برای من اینطور پیش نرفت. درسته که از شعر و نوشته های خودم خیلی در کپشن ها میذارم ولی مسلما مطالب غیرمرتبط هم زیاد دارم. یادمه بهم گفته بودن که مثلا عکس کافه گذاشتن اشتباهه چون کسی که میاد توی صفحه ت باید با کارهات آشنا شه نه اینکه این چیزارو ببینه. اما من اشکالی در به اشتراک گذاشتن همین #روزمرگی های ساده و گاها حس پشتشون نمیبینم. مگه این اپلیکیشن رو برای همین نساختن اصلا؟ من می نویسم. نه فقط ترانه و شعر. بلکه بیشتر #دلنوشته و روزمرگی! واسه کسی که از بچگی کلی دفتر خاطرات پُر کرده و بعد هم #بلاگر بوده و سالها نوشته و نوشته و نوشته، سخته اونجوری خشک و تک بعدی بودن. اینجا فرقش برام با وبلاگهام اینه که بیشتر حرفارو میشه با عکس زد. خاطره ها و حس های خوب رو میشه تصویری ثبت کرد. و همین باعث میشه که نیازی به زیاده نویسی نباشه. یه وقتایی چیزی تو یه منظره می بینم که با گرفتن عکسش انگار شعر نوشتم.
.
قطعا هر مطلبی به اشتراک می ذارم با علم به عمومی بودن این صفحه ست و این مستلزم رعایت خیلی نکاته.می تونستم این صفحه رو خصوصی کنم اما ترجیح دادم صفحه ی خصوصی جداگانه بسازم که مسلما توش به مراتب راحت ترم و اینجا همون وبلاگ کوچیکِ عمومی من باشه. جایی که آدم رشد خودش و تغییرات زندگیشو به وضوح می بینه. حتی لا به لای پستهایی که دلایل کافی برای حذف کردنشون داشته. گاهی حال و هوای پست هامون عوض میشه چون تصمیم می گیریم نسخه ی بهتری از خودمون باشیم. گاهی پستهایی رو حذف می کنیم چون بزرگ میشیم. چون می فهمیم که پخش کردن حس منفی غلطه. چون تو همین "وبلاگ تصویری" می‌فهمیم که گاهی سکوت انتخاب درست تریه. که انتشار زیبایی ها و احساس خوب رایگانه اما یک دنیا ارزش داره. 🍃✨🌹
.
این بود انشای من :))
.
#الحمدلله_علی_کل_حال
.
📸:@zaliart_ 😍
.
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span>بخونید ارزش داره<span class="emoji emoji1f31f"></span> . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق ...
Media Removed
بخونید ارزش داره . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ... 🌟بخونید ارزش داره🌟
.
.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
.
واقعا زیباس این شعر ❤ از زنده یاد فریدون مشیری که اتفاقا سی ام شهریور سالروز تولدشون بود🌟 #niloofarbehboudi
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> همیشه که نباید برای مناسبت های خاص شاعرها،کپشن شعر های خودشون رو گذاشت... من می خوام از ...
Media Removed
همیشه که نباید برای مناسبت های خاص شاعرها،کپشن شعر های خودشون رو گذاشت... من می خوام از خودش بگم. زنی زیبا،با چشم های گیرا و کلام نافذ که به شددددددت خودشه (که خیلیا تحمل این همه خودش بودن رو ندارن) از اون دسته آدم هاست که دغدغه های خاص خودش رو داره،نه دنباله رو کسی بوده و هست،نه براش مهمه ... 🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
همیشه که نباید برای مناسبت های خاص شاعرها،کپشن شعر های خودشون رو گذاشت...
من می خوام از خودش بگم.
زنی زیبا،با چشم های گیرا و کلام نافذ که به شددددددت خودشه (که خیلیا تحمل این همه خودش بودن رو ندارن)
از اون دسته آدم هاست که دغدغه های خاص خودش رو داره،نه دنباله رو کسی بوده و هست،نه براش مهمه کسی دنباله رو اش باشه.
اعتماد به نفس خاص خودش رو داره که به مذاق خیلی ها خوش نمیاد (چون خودشون نمیتونن داشته باشن)
عاشق که هست میتونه خوشحال ترین زن دنیا باشه و بقیه رو با عاشقانه هاش سهیم کنه در خوشحالی و آرامشش.
هیچ وقت نمیشه با تملق گمراهش کرد،محاله این داستانا روش اثر بذاره،پس همچین تلاش مذبوحانه ای نمیکنم... واقعا دارم شناخت خودم رو میگم درست و غلط بودنش با خودش.
این زن جذاب و منحصر به فرد کسیه که با ترانه هاش خاطره ها داریم ...
این زن جذاب خودش میدونه که خیلی دوستش دارم و به دوستی باهاش افتخار میکنم.
میبوسمت زیبای اساطیری
@niloufarlaripour
زادروزت خجسته 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#عکس رو هانا جونی گرفته در صبح یک روز زمستانی (۹۶) به صرف صبحانه خوری دوستانه #کافه_وصال
@hana.bamdad .
.
.
#نیلوفرلاری_پور
#نیلوفر_لاری_پور
#زادروز_شاعر
Read more
. تقدیم به شاعر و ترانه سرایی که زندگیش را شعر و شعرش را زندگی می کند... از دیروز، امروز تا همیشه با اردلان خان همیشه سرفراز... . همه ی گذشته و تمامی فرداها با ترانه های تو رنگ می گیرند، چرا که عشق و زندگی حقیقتیست که در شعرهای تو جاریست، دریادل بگو از دل دریاییت... بگو از دلتنگی و روزهای روشنی که در ... .
تقدیم به شاعر و ترانه سرایی که زندگیش را شعر و شعرش را زندگی می کند... از دیروز، امروز تا همیشه با اردلان خان همیشه سرفراز...
.
همه ی گذشته و تمامی فرداها با ترانه های تو رنگ می گیرند، چرا که عشق و زندگی حقیقتیست که در شعرهای تو جاریست، دریادل بگو از دل دریاییت... بگو از دلتنگی و روزهای روشنی که در سرزمین خاطره ها بجا گذاشتی... بنویس از دیاری که بعد از کوچ تو هیچگاه رنگ شادی به خود ندید، بگو از ما که تو خونمون غریبیم، بنویس از آشفته بازار این دنیای وارونه، بنویس که قلندرانه سوختی، اما لب از گلایه دوختی... بنویس از تقویمی که پر از مرگ و ماتمه، نه ابتدا داره و نه انتها... بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید، از بهار قصه ها که سر شاخه تکید... بنویس از این روزا که شهر عشق، خالی ترین شهر خداست... بگو از حادثه ی برج و کبوتر... بگو از آینه ها، بنویس از مرداب پیر، بگو از قصه ی دو پنجره... دریا دل، دل دریاییت را بنویس... بنویس از فریاد تمامی انسانهایی که در سکوت شب کم شده اند...دریا دل... شعر تو از شهر سکوتی میگه که سکوتش پرصداتر از هر فریادیست... شعر تو اون درد غربت من و ماست که از لحظه های تلخ هجرت با اندوه مینویسه... بنویس که تو نفس و آبروی شعر و ترانه ای... دریادل بنویس... بنویس از قصه ی دیوار سنگی، که نمیتونه بشه تکرار... هنوزم اونور دیوار، طپش قلب کسی هست... دریا دل شعر تو آن گهواره، که زمین را بارداره... شعر تو مادر، شعر تو بوی خوش خاک وطن... دریادل... تو در ترانه حاضری هرجا و هرگاه... عطر خاک خانه همانجاست که شعر توست... شعر تو عشق، شعر تو باغ بهار، شعر تو یعنی حضور تو و حضور تو یعنی عشق، یعنی زندگی، یعنی درد مشترک... بنویس تا درد مشترک زبان مشترکمان باشد... بگو که دوباره باز خواهی گشت و بر خاک سرزمین زادگاهت بوسه خواهی زد و اجاق سرد مادر را با عطر نان تازه زنده خواهی کرد... بگو که دوباره باز خواهی گشت....🙏❤️🌷
.
#اردلان_خان_سرفراز
#استاد_اردلان_سرفراز
#حافظ_زمانه_ما
#از_ریشه_تا_همیشه
#دوباره_باز_خواهی_گشت
#ardalansarfaraz
#ardalan_hamishe_sarfaraz
#delneveshte
#az_rishe_ta_hamishe
#dariush
#dariusheghbali
#ayenehfoundation
@ayenehfoundation
@deghbali
@ardalansarfaraz
Read more
ما يه غلطى كرديم دلمون واسه يكى سوخت !! الان شعر پنج سال پيشم بذارم ميگين واسه اونه !! شعر الان رو هم بذارم ميگين واسه اونه !! عكس ننمم بذارم ميگين اونه !!! انقدر بى جنبه و فضولين ماشالله كه همه بايد همه چيزو ازتون قايم كنن و واستون نقش بازى كنن !! اينو بدونين كه شمائين كه درگير يه دختر يا يه پسر ميشين و همه ... ما يه غلطى كرديم دلمون واسه يكى سوخت !! الان شعر پنج سال پيشم بذارم ميگين واسه اونه !! شعر الان رو هم بذارم ميگين واسه اونه !! عكس ننمم بذارم ميگين اونه !!! انقدر بى جنبه و فضولين ماشالله كه همه بايد همه چيزو ازتون قايم كنن و واستون نقش بازى كنن !! اينو بدونين كه شمائين كه درگير يه دختر يا يه پسر ميشين و همه ى زندگيتون ميشه اون !! اين حرفا واسه ما خاطره س و اگرم با كسى ميگرديم از روى محبت و دلسوزيمونه نه چيز ديگه اى !! خدارو شكر انقدر واسه ما اين چيزا عادى و پيش پا افتاده هست كه تو كسى گير نكنيم و بچسبيم به كار و هدفمون !! آدما ميان و ميرن و اون چيزى كه ميمونه هدف و سلامتى و هنر آدمه !! همينو بس !! من هر وقت يه آدم درست حسابى پيدا كردم كه فقط واسه خودم بود به همه با افتخار معرفيش ميكنم و از كسى هم ترسى ندارم !! فعلا حتما ندارم و نداشتم كه معرفى نميكنم انقدر باهوش بازى در نيارين و دنبال مو تو ظرف غذا نگردين كه مال ما پوچه فعلا ... !! همين كارارو ميكنين كه يه دوزارى هم بهتون ميگه شما بايد برين بميرين ديگه !! خب چيكار مردم دارين !!!؟ بچسبين به زندگى خودتون كه اوضاعتون درست شه و انقدر سرتون تو زندگى مردم نباشه !! بعدشم !! اينم بگم واسه همه ى اين ورزشكارا و بازيگرا كه گير دادن به همون دوزارى و پله ش كردن واسه چاپلوسى جلوى مردم !! درختى كه خورده زمين كه تبر زدن نداره كه !! بدتر معروفش كردين يارو رو !! شما اگه هنرمندى واسه چيز ديگه تلاش كن و به گنده هاى لاشى تو كار خودت و تو مملكت گير بده كه اوضاع واسه مردمت بهتر شه نه به كسى كه تو ايران نيستو هرچى بيشتر معروفش كنى بيشتر تبليغ سايت ميكنه و بيشتر خوش به حالش ميشه !! التماس تفكر !! ٧٨
Read more
. .... ما جدا مانده ايم از هم و اين بي گمان سرنوشت خوبي نيست بي تو دنيا بهشت هم كه شود بي شك اصلا بهشت ...
Media Removed
. .... ما جدا مانده ايم از هم و اين بي گمان سرنوشت خوبي نيست بي تو دنيا بهشت هم كه شود بي شك اصلا بهشت خوبي نيست ماه ارديبهشت من امسال گرچه بارانِ بسياري داشت، حس تلخي ولي به من مي گفت: اصلا ارديبهشت خوبي نيست اين كه ما فكر مي كنيم به هم نيمي از راه عشق طي شده است بازگشت از ميانه ي اين راه منطقاً ... .
....
ما جدا مانده ايم از هم و اين
بي گمان سرنوشت خوبي نيست

بي تو دنيا بهشت هم كه شود
بي شك اصلا بهشت خوبي نيست
ماه ارديبهشت من امسال
گرچه بارانِ بسياري داشت،

حس تلخي ولي به من مي گفت:
اصلا ارديبهشت خوبي نيست
اين كه ما فكر مي كنيم به هم
نيمي از راه عشق طي شده است

بازگشت از ميانه ي اين راه
منطقاً بازگشت خوبي نيست
مي شود نا اميد بود از عشق
از تو دلخور نمي شوم....اما

اين كه چيزي عوض نخواهد شد
حرف هاي درشت خوبي نيست
عشق حالا معطل من و تست
تو ولي دل سپرده اي به زمان،

عشق يك معجزه ست،باور كن
كه زمان لاك پشت خوبي نيست
رفته اي تا كه شعر خلق شود؟
زندگي شعر نيست، باور كن

اين كه"ليلي"شوي تو، من "مجنون"
ابدا سرنوشت خوبي نيست
پيش از اينها نه،بعد از اين هم نه
عشق اكنون معطل من و تست

زنگ اين خانه را بزن، هستم
ما شدن سرگذشت خوبي نيست؟
.

#مهرداد_نصرتی
.
#روزنگار:
سکوت با آدم ها برای من یک زنگ خطر است. طبق ِ عادت، اگر سکوتم با آن ها طولانی شود؛ روزهای متعدد و بعد بکشد به هفته های متعدد، ارتباطم را تمام می کنم. برای آنکه نرسد به آنجایی که سکوتمان عادت بشود و حرف های ناگفته مان را به آدم دیگری بگوییم.
آدم هایی که حرف نمی زنند ممکن است فکر های ترسناکی بکنند. این ها همه من را اذیت می کند. برای همین دوست دارم روزمره ترین اتفاق های زندگی ام را برایش تعریف کنم. از خاطره ها، دستاورد ها، ضعف ها و هرچیز ژانگولری که با عث شده خنده ام بگیرد برایش حرف بزنم یا بنویسم ولی سکوت نکنم. سکوت برایم مثل ِ آرامش ِ قبل از طوفان است.وقتی سکوتم با ادم ها طولانی شود همه چیز را تمام می کنم چون یعنی ما رسیده ایم به جایی که خسته شدیم...
همین.
.
پی روزنگار :

شنیدم تو فرانسوی
به جاي اينكه بگن من دلتنگ توام،
ميگن:"Te me manques" ؛
يعني تو از من گُم شدی...
قشنگتر از اين هم ميشه ؟؟ .
Read more
ویدئو #قصر_کاغذی با صدای #اندی . این هم یه ویدئو عاشقانه از کارهای زیبای جناب اندی برا امشب . امیدوارم دوست داشته باشید . شب همگی خوش ️ . با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید . @ahang.dahe60 @ahang.dahe60 @ahang.dahe60 . حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم ... 🎧 ویدئو #قصر_کاغذی با صدای #اندی .
این هم یه ویدئو عاشقانه از کارهای زیبای جناب اندی برا امشب 😍👌
.
امیدوارم دوست داشته باشید 🙏
.
شب همگی خوش ✋️
.

با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید 😍
👇👇👇👇👇👇
.
🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
.
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن
با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن
ما میخواستیم یک شبه ره صدساله بریم
برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم

من و تو تنهای تنها واسه‌ی امروز و فردا
یه قصر کاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم

میخوام اینو بدونی دل من مرده دیگه
توی سینه زدن و از یادش برده دیگه
دیگه اون روزا گذشت همه‌ی خاطره ها
دست سنگین سکوت پل سرد بین ما
Read more
شعر برگزیده در بخش سپید بلند چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> صورتش را شست ماهی که غلتیده بود به پهلو درون حوض که ...
Media Removed
شعر برگزیده در بخش سپید بلند چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ صورتش را شست ماهی که غلتیده بود به پهلو درون حوض که اشک هایش نشود باران بر پلکهای پنجره نبارد نبارد که بوی خاک نکند دیوانه ام نکند دیوانه ام باران و انار کوچکی اش سرخ می شد بر درختی که تنها یک شاخه اش شکوفه داده بود و آن سو تر باد باد که خاطره ... شعر برگزیده در بخش سپید بلند چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ 🌹🌹
صورتش را شست
ماهی که غلتیده بود به پهلو
درون حوض
که اشک هایش
نشود باران بر پلکهای پنجره
نبارد
نبارد که بوی خاک نکند دیوانه ام
نکند دیوانه ام باران
و انار کوچکی اش سرخ می شد
بر درختی
که تنها یک شاخه اش شکوفه داده بود
و آن سو تر باد
باد
که خاطره داشت با موهایت
باد که ترانه هایم را پیچیده بود در شالت
باد
باد حوصله اش سر می رفت
در رامی کوبید
به چارچوب زهوار در رفته
می پیچید
گرد دستهایت
که حلقه بود
نه به انگشتانت
به بازوان من

نه
این رد پای تو نیست
به سینه ام نمی کوبد
این صدای تو نیست
در گوشم نمی پیچد
این خانه تو را کم ندارد
کم ندارد تورا که هر لحظه
بیدار می شوی
از خواب
از قاب
و عطرت
مثل پیچ های امین الدوله
ازگیسوی دیوار فرو نمی ریزد
تو را کم ندارداین خانه
که هنوز بهار
سر کوچکی میزند به باغچه
ماهی صورتش را می شوید
وبه پهلوی دیگرش می خوابد
آب از آب تکان نمی خورد
اما باد
باد که هزار خاطره دارد از تو
قاب را می شکند
روی خرده شیشه ها تصویر تکه تکه تکه
روی خرده شیشه هاخون
وانگار در حیات
رد پای زخمیت
چال می اندازد رو گونه های دخترم
این صدای تو نیست
تو را کم ندارد این خانه
کودکیت دورحوض
چرخ میزند هنوز

انار روی درخت بزرگ تر می شود
روی خرده شیشه ها
یک تکه از لبخند توست
که فرو می رود در قلبم
این صدای تو نیست در گوشم
وباد
باد رحم ندارد
که تو را می وزد مدام

تا انار خودش را تاب نیاورد
مثل من
که دیروز خودم راپرت کردم در آغوش دار

روی خرده شیشه ها کودکیت می گرید

آسمان دخترمان ابریست
ابریست، که خورشید را گرفته در آغوش
خنده ات را چال می شوم در گونه اش
چال میشوم
گود
عمیق
گیرا
چال می شوم که انار
لکه ی خون را بزرگتر می کند
بر آینه
فرومی رود لبخندت
در قلبم

و هنوز مشکوکم
به قتل های پی در پی
که در این خانه
تاب می خورند بر دیوار

#ارغوان_جهانگیری

@kanoon_adabi_bahman
Read more
. دو . رسیدی!؟ تنفس این هوا برای ریه های ات هم عجیب است چه برسد به چشم هایی که از ترس و دلهره در چشم خانه ...
Media Removed
. دو . رسیدی!؟ تنفس این هوا برای ریه های ات هم عجیب است چه برسد به چشم هایی که از ترس و دلهره در چشم خانه ها جا نمی شوند. ترسیدی؟ یا شاید هنوز باور نمی کنی چه تصمیمی گرفته ای و حالا کجای جهان ایستاده ای! باید مراحل قانونی را طی کنی، اتاق اول سمت راست که هفت تابلوی راهنما تا اولین مسئول بررسی پرونده هدایت ... .
دو
.
رسیدی!؟ تنفس این هوا برای ریه های ات هم عجیب است چه برسد به چشم هایی که از ترس و دلهره در چشم خانه ها جا نمی شوند. ترسیدی؟ یا شاید هنوز باور نمی کنی چه تصمیمی گرفته ای و حالا کجای جهان ایستاده ای! باید مراحل قانونی را طی کنی، اتاق اول سمت راست که هفت تابلوی راهنما تا اولین مسئول بررسی پرونده هدایت ات می کند. وارد می شوی. بعد از بیست و دو ساعت در آسمان، کسی از تو نام ات را می پرسد، نام کوچک و نام به ارث برده از اجدادی که دیگر در خاک این شهر نیستند... سال تولد، روز، ماه، ولی نه ساعتی که حالا اگر دور بزنی از چرخ زمین همان باشد که دیروز بوده... نام پدر، نام مادر ... محل تولد! من در حال متولد شدن هستم ولی این بار با صدایی بلندتر از گریه ولی بی نشانه از همان شیون و جیغ معمول، ولی این بار با قامت تاریخی که ریشه می کشد تا بیست و هفت سال و هشت ماه و چهار روز خاطره! صدای پشت شیشه گفت: خوش آمدی! شاید وقت تولد هم مادرم یا پدرم همین جمله را گفته بودند ولی این بار من نه صاحب صدا را می شناختم و نه زبان اش آن بود که اولین شعر زندگی ام را با حروف اش نوشتم.
.
(ادامه دارد...).
.
نامه اى به يك سال پيش
.
س.ب.ا

#letterstomyself #immigration #oneyearanniversary
Read more
. دوست داشتَنت... بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد... مزه ی خامه و عسل... و من همیشه جانم در می رود، برای ...
Media Removed
. دوست داشتَنت... بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد... مزه ی خامه و عسل... و من همیشه جانم در می رود، برای بوسیدنت... برای بوییدنت... خوشمزه ی دلخواهِ من! . زمستونتون مبارک؛ و خاطره های گرم و خوشمزه براتون. . پاییزِ دلبر هم تموم شد و دی ماهِ دوستداشتنی، فصل زمستونِ جذابو شروع کرد و چقدررر ... .
دوست داشتَنت...
بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد...
مزه ی خامه و عسل...
و من همیشه جانم در می رود،
برای بوسیدنت... برای بوییدنت...
خوشمزه ی دلخواهِ من!
.
🌹زمستونتون مبارک؛ و خاطره های گرم و خوشمزه براتون.
.
🌹پاییزِ دلبر هم تموم شد و دی ماهِ دوستداشتنی، فصل زمستونِ جذابو شروع کرد و چقدررر با عجله، زمان در حالِ عبوره... گاهی انگار به سرعتِ یک پلک زدن!!!
**********
#پاییز #زمستان #دوست_داشتنت #زمستون #دی #فصل #بوسیدنت #بوی_خوب #جانم #خوشمزه #دلخواه #عبور #گرم شعر_کوتاه #سوسن_درفش #محدثه_باقرپور
#paeiz #zemestan #doost #eshghoolaneh #boosidanat #mohaddeseh_baggerpour
**********
Read more
لطفا تورق بفرمائید شامل دو قسمت چرخ بر مرکز مبهوت اتاق رنگ بر دامن من رقصان بود پایکوبان روی قالی ...
Media Removed
لطفا تورق بفرمائید شامل دو قسمت چرخ بر مرکز مبهوت اتاق رنگ بر دامن من رقصان بود پایکوبان روی قالی و ترنج گیسوانم به هوا افشان بود قطره بارانی و این پنجره ها قابی از چهره ی آن دوران بود این یکی قاب ز تصویر بهار بر سرت چتری از آن باران بود آن یکی شیشه ای از برف و غبار شاخه سیگار و لبت پنهان بود این ... لطفا تورق بفرمائید شامل دو قسمت
چرخ بر مرکز مبهوت اتاق
رنگ بر دامن من رقصان بود

پایکوبان روی قالی و ترنج
گیسوانم به هوا افشان بود

قطره بارانی و این پنجره ها
قابی از چهره ی آن دوران بود

این یکی قاب ز تصویر بهار
بر سرت چتری از آن باران بود

آن یکی شیشه ای از برف و غبار
شاخه سیگار و لبت پنهان بود

این طرف سایه ای از کاغذها
بر سر باد خزان پیچان بود

اینچنین رقص بر این خاطره ها
خانه در نای "قمر" نالان بود "موسم گل" که بر این صفحه نشست
پنجره خالی و قاب عریان بود

پریسا احدیان🌸🌸🌸
#پریسا_احدیان #مریم_محمدیون #قمرالملوک_وزیری
اتفاق خاصی که این شعر رو برای من و پریسا جاودانه کرد
با تمام کاستیهایی که خوندنم این بار داشت به خاطر اتفاق خاص مذکور همین پست منتشر میشود
❤❤❤❤❤❤❤
Read more
شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر ...
Media Removed
شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر خاطره انگيز شعر دو كاج خود را تغیير داده و پاياني متفاوت از آنچه كه ما به ياد داريم را بر شعر خود افزوده است و نام شعرش را كاجستان گذاشت گويا شاعر ما مي خواهد كه كودكان امروز ديگر دلتنگ نباشند و مزه و شادي ... شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر خاطره انگيز شعر دو كاج خود را تغیير داده و پاياني متفاوت از آنچه كه ما به ياد داريم را بر شعر خود افزوده است و نام شعرش را كاجستان گذاشت گويا شاعر ما مي خواهد كه كودكان امروز ديگر دلتنگ نباشند و مزه و شادي با هم بودن را نيز بچشند و دور از كينه و نفرت و بيرحمي باشند. ""اين شعر اصلي است كه ما به ياد داريم ""
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند ""و اين شعر باز نويسي شده توسط شاعر""
در كنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو كاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یكی از كاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل كن
ریشه‌هایم زخاك بیرون است
چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کَمَک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
دِه ما ، نام یافت کاجستان
Read more
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین<span class="emoji emoji1f60d"></span> بی تو، مهتاب ...
Media Removed
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین😍 بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن 
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . 🗣 #فریدون_مشیری

#fashionsandwichbybahar #streetstyle #fashionsandwich
Read more
اسمت كاظم بود ولي ما عمو كاظم صدات ميزديم . به عمواي خودم اينقد نزديك نبودم كه بتو نزديك بودم. بعد از رفتن مهدي خان داداش تورو به چشم مهدي نگاه ميكرديم و باهات درددل ميكرديم ... مهربونيت و دل بزرگت زبون زد عالم و ادم بود ... كنارت نشستن و به خاطرات دوران جوونيت گوش دادن يكي از لذت بخش ترين لحظه هاي سفرام ... اسمت كاظم بود ولي ما عمو كاظم صدات ميزديم . به عمواي خودم اينقد نزديك نبودم كه بتو نزديك بودم. بعد از رفتن مهدي خان داداش تورو به چشم مهدي نگاه ميكرديم و باهات درددل ميكرديم ... مهربونيت و دل بزرگت زبون زد عالم و ادم بود ... كنارت نشستن و به خاطرات دوران جوونيت گوش دادن يكي از لذت بخش ترين لحظه هاي سفرام به ايران بود.. اينكه ميشستي كنار شومينه و يه سيني ميذاشتي جلوت و همه كارارو تو همون سيني راس و ريس ميكردي از جالبترين كارايي بود كه ازت ديده بودم. از دوخت و دوز و تعمير ساعت و كاراي مهندسي تا ادويه سابيدن و ترشي انداختن و نگين دوزي كردن رو كت و مانتوامون و باز كردن گره هاي زنجير طلاهمون كه هيچ احدي نميتونست بازش كنه جز خودت .... هركاري كه رو كه ميگفتيم نميشه با صبر و حوصله نشونمون دادي كه ميشه.... همه جا پايه بودي و آماده... بهت ميكفتم عمو كاظم اگه پا داشتي ديگه چيكار ميكردي ؟ ميخنديدي و ميگفتي اين جووناي حالا يك كم تنبلن.. اين كامپيوترا تنبلشون كرده... من تو سن اينا چه ها كه نميكردم و دوباره سر از خاطرات باز ميشد.... كنار ساحل نشستنات و به اب نگاه كردنات و زير لب شعر خوندنات همه و همه خاطره ايي شد براي ما.... رفتي ولي بدون يه دنيا خاطره برامون گذاشتي ... حالا ديگه كي باهامون شوخي كنه.. كي بگه مريم از اون آش قرمزا برا نسترن درست كنيم... مريمي سير ترشي بده نسترن ببره.... ازت خواستم دستور آش قرمزه رو با خط خودت برام بنويسي و نوشتي.... عمو كاظم ! شايد هيچوقت بهت نگفتم ولي الان مينويسم برات شايد فهميديش... تو بهترين و پايه ترين عمو كاظم دنيا بودي.... با تو هميشه همه جا مخصوصا تو سفراي شمال خيلي خوش ميگذشت.... ياد و خاطرت هميشه با ماست... توي دلمون نشستي و توي روحمون حك شدي..... تا دنيا دنياست دوستت داريم. ♥️♥️♥️بخواب اروم عموي مهربونم! بخواب اروم برادر مهربونم! ديگه دردي دلتو درد نمياره و ديگه دردي وجودت رو بلرزه در نمياره! روح پاكت قرين گلهاي ياس و نسترن! 🌷🌷
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
: . از قرنطینه به تبعید ببر مختاری تو که نمرودترین آتش این بازاری مردم از بس که نمُردم ! کفنم خیس ...
Media Removed
: . از قرنطینه به تبعید ببر مختاری تو که نمرودترین آتش این بازاری مردم از بس که نمُردم ! کفنم خیس نشد ابر من بر سر چتر چه کسی می باری ؟ تو فقط خاطره ایی باش و به من فکر نکن من خوشم بر لب این پنجره با سیگاری من چه خاکی سر آن خاطره ها بگذارم تو اگر سایه به دیوار کسی بگذاری؟ . . #احسان_افشاری #شعر ... :
.
از قرنطینه به تبعید ببر مختاری
تو که نمرودترین آتش این بازاری

مردم از بس که نمُردم ! کفنم خیس نشد
ابر من بر سر چتر چه کسی می باری ؟

تو فقط خاطره ایی باش و به من فکر نکن
من خوشم بر لب این پنجره با سیگاری

من چه خاکی سر آن خاطره ها بگذارم
تو اگر سایه به دیوار کسی بگذاری؟
.
.
#احسان_افشاری #شعر #شعر_نوشت #غزل #سیگار #عکسنوشته #ترانه_نوشت #taranenevesht
#photo : ©amadzakeri
Read more
تقدیم به تمام کودکان دهه پنجاه و شصت ... . . . من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی اینکه روباهی چگونه،می ...
Media Removed
تقدیم به تمام کودکان دهه پنجاه و شصت ... . . . من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی اینکه روباهی چگونه،می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُما لاک پشت وتکه چوب وفکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین روز بارانی، کتاب خیس کُبرا طِفلکی تیله بازی درحیاط وکوچه وفرشِ اتاق برسرکبریت ... تقدیم به تمام کودکان دهه پنجاه و شصت ...
.
.
.
من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی
اینکه روباهی چگونه،می فریبد زاغکی

قصه ی افتادن دندان شیری از هُما
لاک پشت وتکه چوب وفکرهای اُردکی

قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روز بارانی، کتاب خیس کُبرا طِفلکی

تیله بازی درحیاط وکوچه وفرشِ اتاق
برسرکبریت و سکه، یاکه درب تَشتکی

چای والفجر و ،سماورنفتی کنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد، استکان بی نلبکی

سکه ها و پولهایم ، ثروت آن دوره ام
جمع میشد اندک اندک، در درون قُلکی

داستان نوک طلا با مخمل و مادربزرگ
در دهی زیبا که زخمی گشته،بچه لَکلَکی

حاج زنبور عَسل ،نِل در فراق مادرش
یاد دوران اوشین و نقطه های برفکی

هشت سال از دوره شیرین، اما تلخ ما
پر ز آژیر خطر ، با حمله های موشکی

تا کجاها میبرد این خاطره امشب مرا
کاش میرفتم به آن دوران خوبم دزدکی

یاد آن دوره همیشه بامن و در قلب من
من بیاد وخاطراتت زنده ام ای کودکی
یوسف محقق

#نوستالژی #نوستالژي #نوستالژیک #دهه_شصت #عکس #شعر #یوسف_محقق #خاطره #خاطره_ها
Read more
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری ...
Media Removed
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و ... .
.
خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان
انتخابی ست که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم، اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوییم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هرچه که گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

#مهدی_فرجی
.
.
.
#سالگرد_ازدواج #همسرانه #شعر #پاييز #عاشقانه #عكس #اذر #انتخاب #زندگي #عمر #شريك #راه #خاطره
#خدایا_شکرت #سعدآباد #تهران
Read more
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌. او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت. کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران ...
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌.
او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت.
کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران دارد:
در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت. قصد سفر به لندن داشت.
به مسوول گمرک گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش. خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید: "کی؟ همین آدم؟" گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید کیه؟ گفتم شاعر است. سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.
در فرودگاه لندن، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.
چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان "سیر بی دست و پا" است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه "هرودز" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟»
شعری که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود.
Read more
 #برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته ...
Media Removed
#برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به ... #برگرد
.
انقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟
دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ... رویا باقری
Read more
موزیک_جدید_بارون جای خالی من برات عادت شده یکی اینجا برای تو بی طاقت شده تورو حس میکنم توی تنهاییام بی تو از زندگی چی میتونم بخوام یا باید رفتن تورو باور کنم یا که دنیامو با تو خاکستر کنم یا که زندونی تو و این خونه شم یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه بگو ... موزیک_جدید_بارون

جای خالی من برات عادت شده
یکی اینجا برای تو بی طاقت شده
تورو حس میکنم توی تنهاییام
بی تو از زندگی چی میتونم بخوام
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه
بگو اسمشو چی میتونم بذارم
جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه
آخه خاطره هایی که با تو دارم
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو
نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

مسیریو که با تو قدم زدم
بعد تو هر دفعه اشتباه اومدم
واسه اینکه هوات بیوفته از سرم
باید چند بار از این خیابون بگذرم
یا باید رفتن تورو باور کنم
یا که دنیامو با تو خاکستر کنم
یا که زندونی تو و این خونه شم
یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم
وقتی که بارون میباره شونه هام تورو کم داره
تو خیابونا تنهایی پرسه زدم
بس که دلم با تو درگیره نمیدونه کجا میره
به هوای تو تا ته شهر اومدم
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو دلم داغونو نمیخوام عشق بدون اونو
ببار بارونو

ترانه سرا : شهرام جلیلی

ترانه شعر آهنگ سامان جلیلی بارون

@samanjalili_music
@samanjalili_music
@samanjalili_music
#samanjalili_music
#سامان_جليلي #ستاره_پاپ
Read more
Loading...
Load More
Loading...