Loading Content...

خاله جان با و

Loading...


Unique profiles
56
Most used tags
Total likes
0
Top locations
پل طبیعت, Sahneh, Kermānshāh, Iran, Dubai, United Arab Emirates
Average media age
776.2 days
to ratio
10
حلما جان‌ِ خاله روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل ...
Media Removed
حلما جان‌ِ خاله روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل میکند، آن وقت است که باید بیشتر از هر زمانی و بیش از هر چیزی آراسته باشی... . خاله جان، یادت باشد آراستگی را در چیزی فراتر از نگاه دونِ این مردم ببینی... که آراستگی ظاهر از بین رفتنی است و آنچه تو را تا ... حلما جان‌ِ خاله
روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل میکند، آن وقت است که باید بیشتر از هر زمانی و بیش از هر چیزی آراسته باشی... .
خاله جان، یادت باشد آراستگی را در چیزی فراتر از نگاه دونِ این مردم ببینی... که آراستگی ظاهر از بین رفتنی است و آنچه تو را تا ابد آراسته نگه میدارد روح آراسته به نام و یاد رب است.
زمان که بگذرد باید بیشتر از هر وقتی به شادی های زندگی فکر کنی،یادت باشد شاد زیستن با ریتم شاد آهنگ های مبتذل حاصل نمیشود، باید چیزی در دلت باشد که تو را به منبع سرور متصل کند، بی واسطه، پس او را پیدا کن و همیشه در فرحی بی انتها پرواز کن.
.
خاله جان، بزرگتر که بشوی به امید خدا، دیگر دنیا رنگ و لعاب دنیای امروز تو را نخواهد داشت، باید مردانه جلوی تمام یکنواختی ها و سیاهی ها بایستی و جسورانه زندگی ات را رنگی کنی..
.
زندگی شاید مثل کتاب های رنگ آمیزی است، همه اش سیاه و سفید است و این تو هستی که می ایستی و تمام نقاشی ها را با حوصله رنگ میکنی و آن وقت هر چه بهتر رنگ زده باشی کتاب زیبا تری خواهی داشت. .
خاله جان، همیشه و همیشه فارق از همه ی آنچه در طی زمان رخ خواهد داد، عمیق زندگی کن و روحت را به دست باد های سرگردان این روز های دنیای ما نسپار، که دختر بودن آرامشی است پر از هیاهو و دغدغه. پس پر از صلابت باش برای حفظ پاکی هایت، و آسان از دستشان نده. . . ❤️روزت مبارک جگر خاله❤️ .
#میلاد_مبارک حضرت معصومه جانم 🌹
.
#نامه_به_فرزند_آینده و #حلما جان خاله😘
Read more
Loading...
@neda.aghajeri بشقاب گل سرخي ميبيني<span class="emoji emoji1f60d"></span>چقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم <span class="emoji emoji1f60c"></span>روز پنج شنبه ها خونه مادربزرگ ...
Media Removed
@neda.aghajeri بشقاب گل سرخي ميبينيچقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم روز پنج شنبه ها خونه مادربزرگ رو دورهم جمع ميشديم با اونم شش تايي خاله و دايي ...پسر خاله ها دخترخاله ها تقريبا هم سن بوديم روي سفرهاي دراز پهن ميكردن غذا روي ديسي گل سرخي ميزاشتن و زود مينشستيم با بچه ها قاشق ميزديم روي بشقاب ... @neda.aghajeri
بشقاب گل سرخي ميبيني😍چقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم 😌روز پنج شنبه ها خونه مادربزرگ رو دورهم جمع ميشديم با اونم شش تايي خاله 😁و دايي ...😍پسر خاله ها دخترخاله ها تقريبا هم سن بوديم روي سفرهاي دراز پهن ميكردن غذا روي ديسي گل سرخي ميزاشتن و زود مينشستيم با بچه ها قاشق ميزديم روي بشقاب گل سرخي.... چقدر شاد بوديم .. چه روزهاي قشنگ داشتيم..😌
. .
‎
✅طرز پخت ماهيچه:
ماهيچه ها رو در روغن تفت دادم ودر حين كاركمي فلفل سياه روي آن پاشيدم وبعد از تفت دادنِ همه اطراف آن ،كنار گذاشتم(روغن كم نباشد)
دو عدد پياز متوسط راسرخ كردم كمي زردچوبه اضافه كردم ويه تفت كوچولو دادم ماهيچه ها رو روي پيازها چيدم دوتا برگ بو يك چوب دارچين وباز كمي فلفل زدم وبعد روغني كه از سرخ كردن ماهيچه ها مونده بود را توي قابلمه روي ماهيچه ها ريختم كمي كه به جلز وولز افتاد كمي آب اضافه كردم وبعد از جوش آمدن شعله اجاق را خيلي كم كردم كه ماهيچه ها با قل ريز پخته بشن روغن اين غذا حتما بايد زياد باشه تا ماهيچه ها بيشتر در روغن پخته بشن تا در آب ،به اين صورت گوشت نرمتر ولذيذ نر خواهد شد (مثل اكبر جوجه)وبعد از پخت ماهيچه هانمك و كمي زعفرون اضافه ميشه وبعد از چند قل ماهيجه آماده ست
درست كنيد و به همراه پلو نوش جان كنيد😋
.
.
.
روزتون خوش💙
.
.
Read more
: چی داره میگذره به ما. این بزنگاه تاریخی که ما در آن هستیم چگونه‌ست؟ سرگرمیم یا گرفتار؟ طنزپردازیم یا تمسخر کننده؟ سیاست‌مداریم یا ذلالت‌مدار؟ با ادبیم یا فحاش؟ متدینیم یا متظاهر؟ صاحب نظریم یا حامل نظر؟ روشن فکریم یا روشن عقلیم؟ مبارزیم‌ یا معارضیم؟ مدافع حقیم یا مهاجم به حق؟ از ... :
چی داره میگذره به ما.
این بزنگاه تاریخی که ما در آن هستیم چگونه‌ست؟
سرگرمیم یا گرفتار؟
طنزپردازیم یا تمسخر کننده؟
سیاست‌مداریم یا ذلالت‌مدار؟
با ادبیم یا فحاش؟
متدینیم یا متظاهر؟
صاحب نظریم یا حامل نظر؟
روشن فکریم یا روشن عقلیم؟
مبارزیم‌ یا معارضیم؟
مدافع حقیم یا مهاجم به حق؟
از همه‌چی آگاهیم یا بی اطلاعیم؟
زخم خورده‌ایم یا زخم زننده؟
اهل گفتنیم یا شنیدن؟
خودمان میدانیم یا به خوردمان داده‌اند؟
عاشق شده‌ایم یا عاشق کشته‌ایم؟
تکلیف ما با ما چیست؟
چه هستیم و چه توقع داریم؟
قبل از تخریب دیگران برای اصلاح خود چه کرده‌ایم؟
قبلِ اینکه از حکومت و دولت و جهان و خدا شاکی باشیم به خودمون نگاه کنیم.
ما برای ما چه کرده‌ایم؟

چقدر نور گرفتیم از زیباترین واژه‌ها
و چقدر جان دادیم به زشت‌ترین کلمه‌ها؟

صبح تا شب در این فضای مجازی پی عقده‌گشایی و ترویج سطحی‌نگری
خاله‌زنک بازیهای مدرن شده
مردها پی کمبودها و عقده‌های جنسی ، لابلای تن‌های برهنه‌ی دختران ناآگاه
بازار سکس و فحشاست صفحه‌هایی برای پر شدن آدمها به قصد کسب درآمد.
یعنی انسانی در‌ جنگ با کشتن روحش ، اصل خود را به قتل برساند تا دژخیمی بی‌رحم بسازد از درون تا برونش به سمت پوچی و تباهی.
این حجم از آلودگی آزازدهنده‌ست.
صفحه‌ی شاعر عاشق شهیار قنبری را ببینید.
مواجه شدن این بزرگ‌مرد هنر ایران با ناآدمهای بی دانش.
سری به بزرگان دیگر بزنید و بعد افسوس خواهید خورد مثل من از رسم این زمانه.

بی‌ادبان و افسار گسیخته‌گان پر بیننده و پر مخاطب ، بزرگان ادب و هنر این سرزمین کم بیننده و کم مخاطب‌. چرا همیشه‌ی تاریخ مردم راه درست با تمام روشنایی‌اش را نمیبینند که هیچ ، بلکه انکارش میکنند؟

مردم سرگرم
همیشه حاضر در صحنه ی خوشیهای کوتاهند
پی سرگرمی
خالق مصیبتهای طولانیند... م.مسافر
.
.
.

پ ن:ویدیو مربوط به قسمتهایی از فیلم دیکتاتور بزرگ اولین فیلم ناطق و تماماً صداگذاری‌شدهٔ چاپلین پس از ۱۳ سال که از پایان دورهٔ سینمای صامت گذشته بود به‌حساب می‌آید. ویدیو کامل رو در کانال تلگرامم میتونید مشاهده کنید.
Read more
. بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن... از فرق سر تا نوک پا... خاله واقعی که نبود ...
Media Removed
. بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن... از فرق سر تا نوک پا... خاله واقعی که نبود ما صداش میکردیم خاله... هر وقت می دیدمش جواب آزمایشی را دستم میداد که" ببین چطوریه جوابش" -خاله من که سر در نمیارم؟... رو بر میگرداند سمت مادر... به حرفم اهمیت نمیداد و من عددهای پرینت شده را ... .
بعد فوت حسن آقا خاله افتاد روی دور دکتر رفتن و چکاپ کردن...
از فرق سر تا نوک پا...
خاله واقعی که نبود ما صداش میکردیم خاله...
هر وقت می دیدمش جواب آزمایشی را دستم میداد که" ببین چطوریه جوابش"
-خاله من که سر در نمیارم؟...
رو بر میگرداند سمت مادر... به حرفم اهمیت نمیداد و من عددهای پرینت شده را با ستون نرمالش مقایسه می کردم و خدا رو شکر همیشه خاله در محدوده نرمال قرار داشت...محدوده ای که هرگز خاله باورش نکرد.
این وسواس انقدر ادامه پیدا کرد که یکی دوتا غده و کیست بی آزار هم پیدا کرد و به اصرار درشان آورد.....
-ها...ببین ..دستتو بیار...
دستم را میگرفت و روی بازویش میکشید
- آها ...اینو میگم ...قد نخود...حسش می کنی؟
-نه خاله من چیزی حس نمیکنم...اشتباه می کنید چرا خودتون رو میسپرید دست تیغ جراح و بیهوشی...میدونید چقد عوارض داره؟
-حسن هم همینو میگفت...انقد گفت چیزی نیست چیزی نیست که سرطان کل هیکلشو گرفت..تو مثلا تحصیل کرده ای...تو دیگه چرا...تو الان باید مامانتو ببری چکاپ...ببری آزمایش...ببری ماموگرافی!
هنوز انگشت اشاره ام توی دستش بود و صورتمان در نزدیک ترین فاصله از هم...51 سالگی زود است برای تنها شدن...خاله نازا بود...بچه نداشت...ما بچه هایش بودیم... هنوز قشنگ بود...چشمهایش...مخصوصا چشم هایش..
چقدر حسن آقا را دوست داشت.مرد آرامی که فقط صدای سلام کردنش را شنیدم در همه این سالهای شوهر خاله بودنش ...ترسی عجیب را میشد از تمام اجزای صورت خاله حس کرد .
این دو سال اخیر دیده بود سرطان چطور شوهرش را میبلعد...
حالا میترسید نوبت او شده باشد.دستم را از میان پنجه اش خلاص کردم و روی صورتش گذاشتم
-خاله؟...انقد نگران نباش..بلندشو با دوستات برید مسافرت ورزش کنید ،انقد نشین پای ماهواره دکتر چی چی ببین.
-فدات شم دخترجان...آدم باید مواظب باشه -خدا نکنه... _خاله...زندگیتو بکن ...چکاریه همش دوا و دکتر...
سه هفته بعد خاله سینه چپش را تخلیه کرد...ماموگرافی توده مشکوکی را شناسایی کرد و خاله بی برو برگرد خواسته بود سینه اش تخلیه شود...یک چیزی مثل خوره افتاده بود به جان روح خاله...
داشت ذره ذره وجودش را محو میکرد...تنهایی ....من فکر میکنم تنهایی داشت زن را تکه تکه می کرد...
Read more
... جشن گلباران فندق یکی از رسوم سنتی به جای مانده از گذشته در مناطق مختلف شهرستان هاآئین گل غلتان ...
Media Removed
... جشن گلباران فندق یکی از رسوم سنتی به جای مانده از گذشته در مناطق مختلف شهرستان هاآئین گل غلتان نوزاد در اولین بهار زندگی او می‌باشد. این رسم هم اکنون نیزصورت می‌گیرد. بر اساس این آئین در صورتی که تولد نوزاد با فصل بهار و زمان رویش گلهای محمدی مصادف گردد تنی چند از زنان فامیل برای چیدن گل به میان ... ...
جشن گلباران فندق
یکی از رسوم سنتی به جای مانده از گذشته در مناطق مختلف شهرستان هاآئین گل غلتان نوزاد در اولین بهار زندگی او می‌باشد. این رسم هم اکنون نیزصورت می‌گیرد. بر اساس این آئین در صورتی که تولد نوزاد با فصل بهار و زمان رویش گلهای محمدی مصادف گردد تنی چند از زنان فامیل برای چیدن گل به میان باغها و مزارع رفته و با ذکر صلوات و خواندن ابیاتی گل ها را ميچينند.

پس از جمع آوری گل که غالبا در ساعات آغازین صبح صورت می‌گیرد گلهای چیده شده را به خانه آورده و پر پر می‌کنند سپس نوزاد را به حمام برده و بدنش را شستشو می‌دهند . پس از خارج نمودن نوزاد از حمام و خشک کردن بدنش او را در میان پارچه ای سفید رنگ که گلهای پرپرشده محمدی در میان آن ریخته شده قرار داده و می‌غلتانند. این کار غالبا توسط مادر، عمه، خاله و یا مادر بزرگ او انجام می‌شود. مرسوم است که چهار زن هر یک چهار گوشه از پارچه حاوی گل را گرفته و با نهادن نوزاد همراه با ذکر نام پنج تن و ختم صلوات این آئین انجام می‌گیرد. پس از لحظاتی کار خواندن روائی و شعر خوانی به منظور توصیف هر چه بیشتر زیبائیهای کودک توسط بستگان نزدیک همچون مادر، عمه، خاله و غیره صورت می‌گیرد. نمونه‌هائی از این ابیات بشرح زیر است.
ای سرو شنا از کجا آمده ای
ای خرمن گل ز باغ جان آمده ای
خون شد جگرم برای دیر آمدنت
ای خرمن گل ز باغ جان آمده ای
پس از انجام این آئین مهمانان به صرف چای، شربت و شیرینی پذیرائی می‌شوند. در گذشته این مراسم برای نوزادانی که در فصل بهار متولد می‌شدند غالبا در دهمین روز پس از تولد و در حمام عمومی ‌محل پس از غسل روز دهم انجام می‌شد. برای دیگر نوزادان که در دیگر فصول سال به دنیا می‌آیند این مراسم در اولین بهار زندگیشان برگزار می‌شود. برخی از خانواده‌ها با توجه به آگاهی از زمان تولد فرزند خود در طول سال اقدام به نگهداری مقداری برگ گل در یخچال نموده و با ولادت نوزاد به انجام این مراسم مبادرت می‌ورزند. بطور کلی این مراسم از هنگام تولد تا یکسالگی نوزاد انجام می‌پذیرد.
در باور اهالی منطقه غلتانیدن بدن نوزاد در میان برگهای گل سبب حفظ طراوت و شادابی او و دور ماندن از بیماریهای مختلف می‌گردد و همچنین طراوت برگهای گل از پوست بدن نوزاد محافظت کرده و کودک را خوش رو و سرزنده می‌نماید.

پ ن: البته جشن فندق كاملا غير سنتي اجرا شد😜
از همه ي اين تشريفات فقط پر پر كردن گل و ريختن رو سر فندق شبيه مراسم شد😊
كه البته خودش بيشتر ازهمه ذوقي شده و طبق معمول خونه رو با برگ گل يكي كرد😬
Read more
ببينم ، خط خوانا هست ؟ رنگ خودكار چي؟ 🤔 خوب ، ميگفتم : جونم براتون بگه كه من قبل موندريان هم عاشق عتيقه ...
Media Removed
ببينم ، خط خوانا هست ؟ رنگ خودكار چي؟ 🤔 خوب ، ميگفتم : جونم براتون بگه كه من قبل موندريان هم عاشق عتيقه و لوازم قديمي بودم و الانم هستم ، اما اون موقع كه كارمو از تو خونه شروع كردم ، خوب بودجه زياد نداشتم . برا همين تو فاميل ، هر كي وسيله اي رو نميخواست ، عين سمساري ها بمن زنگ ميزد 🤣 خوب من قرار نبود اموزشگاه ... ببينم ، خط خوانا هست ؟ رنگ خودكار چي؟ 🤔
خوب ، ميگفتم :
جونم براتون بگه كه من قبل موندريان هم عاشق عتيقه و لوازم قديمي بودم و الانم هستم ، اما اون موقع كه كارمو از تو خونه شروع كردم ،
خوب بودجه زياد نداشتم . برا همين تو فاميل ، هر كي وسيله اي رو نميخواست ، عين سمساري ها بمن زنگ ميزد 😂🤣 خوب من قرار نبود اموزشگاه بشم ، قرار بود كارگاه توليد كيك و شيريني باشم و برا همينم ته ايدي آموزشگاه ( پيستري ) داره !😆 اينم بگم گاهيم خودم بشقاب هاي قديمي و اكسسوري هاي كهنه رو براي چيدمان دور كارام كه عكس بندازم از همه خونه ها جمع ميكردم به خصوص مادر بيچارم 😬 تمام سرويس هاش يه دونه كم داره ! و تمام يادگاري هاي زندگيش تو زمينه ظرف و ظروف الان تو اموزشگاهه 🤭 يه روز خاله ام يك چاقو گم كرد ! بدون مكس زنگ زد به من ....
خاله : سلام صبا جان ! اونو وردار بياااار عصاي دستمه ! 🤬
من : 😳 چيو ؟ كيو ؟ بخدا من نميفهمم چي ميگي
خاله : اون چاقو كه ورداشتي قديميه ولي من ازش استفاده ميكنم 🤦🏼‍♀️
من : من چاقو ورنداشتم ! فقط بشقاب گل سرخي مادرجون يكيشو ورداشتم ميخواستمم بگماااا 😬
خاله : 🙄😳👿🤬 اونم بردي ؟ 🤦🏼‍♀️
من : واااا خاله ، استفاده نميكنيد كه ! من جوونم اول كارمه نميخواين منو حمايت كنيد ؟ ( يني فوري كُلي بازي در مياوردم 😂🤣 و ننه من غريبم ، ننه من تنهام )
خاله : عزييييزم ❤️ همه اينا برا شماهاست 😘 فقط اطلاع بده من نگردم دنبالش 🤦🏼‍♀️ حالا اون چاقو كو ؟!
من : خاله جون ، ميدوني كه من وردارم با شهامت اعلام ميكنم بچه پر رو ام من ! ولي ورنداشتم ...
چند روز بعد ....
خاله : صبا جان 😍 حلال كن ❤️ پيدا شد 😻
بس كه دستت چسب داره ، فك كردم كار خودته 😘
من : 😶😐😑 مرسي خاله
چاقو : 🤔
بشقاب گل سرخي : 😆
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #آشپزخانه #دست_خط #اينستاگرام #خوشمزه #آموزشي #عتيقه #داستان_ موندريان❤️💛💙
Read more
Loading...
. كى ميگه ما نسل سوخته ایم و جزغاله شديم!!؟ . ما كه تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم، ...
Media Removed
. كى ميگه ما نسل سوخته ایم و جزغاله شديم!!؟ . ما كه تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم، خوابيدن توى پشه بندُ آب تنى توى حوض داشتيم ... كيك تولدامون خيلى بزرگ بود، حتی نوه ی خاله بابامون هم میرفتیم ميديديم نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو ميبينن! . عيد واسمون شور و هيجان داشت. عيدى ... .
كى ميگه ما نسل سوخته ایم و جزغاله شديم!!؟
.
ما كه تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم، خوابيدن توى پشه بندُ آب تنى توى حوض داشتيم ... كيك تولدامون خيلى بزرگ بود، حتی نوه ی خاله بابامون هم میرفتیم ميديديم نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو ميبينن!
.
عيد واسمون شور و هيجان داشت. عيدى ميگرفتيم، بهتر از اون مسافرتهاى فاميلى ميرفتيم ... حالا هركى هر جا ميره ميترسه بقیه بفهمن! اونقدر توى دنياى بچگیمون خوش بوديم، كه معنى گرفتاري هاى پدر مادرامونو نميفهميديم. چه ميدونستيم قسط چيه؟؟ بدهى؟ كرايه خونه؟ قبض آبو برق!!؟
.
چقدر شبا تو پارك با فاميل دور هم جمع ميشديم، پیکنیک میبردیم غذا درست میکردیم، چایی آتیشی، وسطی بازی میکردیم با تووپک، چسبونک بازی ... عصرا هم توى كوچه با بچه هاى محل آتيش ميسوزونديم. گرگم به هوا، قايم موشك، لیله!!!... تبلت و ايكس باكس که نبود... ولى قدم به قدم همون بازيها يه عالم ديگه داشت كه بچه هاى الان حسشم حتی نمیکنن ...
.
میخوام بگم اينجورا هم كه ميگن ما
نسل سوخته نيستيم❤
.
Photo 📷 by @somayeh.sehat
#AhwazPictures
.
.
#Ahwaz #Ahvaz #Ahwazi #Ahvazi #Ahvazia #khoozestan #khouzestan #Karoon #karoun #kiyanpars #kianpars #اهوازی #کارون #نه_به_انتقال_آب_کارون #الاهواز #خوزستان #خوزستانی #خوزستانیها #کیانپارس #کیانپارس_اهواز #اهواز_هوا_ندارد #خوزستان_آب_ندارد #کارون_جان_ماست #کارون_آب_ندارد
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
Loading...
دختر خاله عزیزم تولدت مبارک<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f478"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ خودت میدونی چقدر دوستت دارم و همیشه در سختی ها و مشکلات در کنارت ...
Media Removed
دختر خاله عزیزم تولدت مبارک️ خودت میدونی چقدر دوستت دارم و همیشه در سختی ها و مشکلات در کنارت هستم و به فکرت هستم برایت بهترین و شادترین ها رو آرزو می کنم امیدوارم هم در درسها و هم در کلیه مراحل زندگیت موفق و سربلند باشی و میخوام بدونی همیشه دوستانی هستند که شاید متوجه آنها نباشی ولی دلشان ... دختر خاله عزیزم تولدت مبارک❤️🎊🎂💐👑👸❤️
خودت میدونی چقدر دوستت دارم و همیشه در سختی ها و مشکلات در کنارت هستم و به فکرت هستم
برایت بهترین و شادترین ها رو آرزو می کنم امیدوارم هم در درسها و هم در کلیه مراحل زندگیت موفق و سربلند باشی
و میخوام بدونی همیشه دوستانی هستند که شاید متوجه آنها نباشی ولی دلشان با توست و اصلا به افکار منفی و کسانی که از موفقیت تو ناراحت میشوند فکر نکن
تو حتما موفق و سربلند میشوی
مطمئن باش
#تولدت_مبارک #دخترخاله_جان
#امیرکبیر
#دانشگاه_اصفهان
#دلتنگی
#دوستان_خوب
#موفقیت ❤️🎊💐🎂💐🎊❤️
Photo by: Mary.jly @1golabatoon
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم سلام #امام_خوبی_ها ! دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما. راستش #دلم_گرفته ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم سلام #امام_خوبی_ها ! دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما. راستش #دلم_گرفته بود! #حضرت_ماه ، مگر شما امام امّت نیستید؟ پس لطفا کمی به حرف های تلخ حقیر گوش کنید. جان جانان کجایی؟ نیستیُ دلِ ما برایتان تنگ شده. نیستیُ ببینی تا گرگ های زالو صفت، نایِبَت را #تنها گیر ... بسم الله الرحمن الرحیم

سلام #امام_خوبی_ها !
دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما.
راستش #دلم_گرفته بود!

#حضرت_ماه ، مگر شما امام امّت نیستید؟
پس لطفا کمی به حرف های تلخ حقیر گوش کنید.

جان جانان کجایی؟
نیستیُ دلِ ما برایتان تنگ شده.
نیستیُ ببینی تا گرگ های زالو صفت، نایِبَت را #تنها گیر آورده اند.
نیستی تا ببینی دهان های با حقد و غضب گشوده شده را.

کاش بودی آقا جان
کاش بودی تا چند فقره از آن تو دهانی های آبدارتان به #بنی_صدرهای_زمانه ارائه میکردی.
کاش بودیُ به #بدخواهان_اسلام و #انقلاب ، از آن غلط کردی های معروفتان نثار می کردی.
کاش بودی #حضرت_روح_الله!

امام عزیز نیستی
جایتان خالیست
نیستی تا ببینی #سید_عزیزمان را.
نیستی تا ببینی #مقام_معظم_دلبری ما موی سپید کردُ پیر شد از دست این نا اهلآن.
آری پیر شد! اما هزار الحمدلله 
درست مثل پیری جنابتان #محکم ، #شجاع و #قاطع ..
راستی این روز ها عجیب از شما حرف زیاد است.
چه بسیارند راویان خاطرات رنگینُ گوناگون!

اما وقتی از آن #راویان_راه و مسلک شما را مطالبه می‌کنیم تقریبا به هیچ می رسیم.

جان جانان ..
شما چه خوب توانستید #آینده را ببینید.
چه خوب #آدم_شناس بودید.
و چه محکم از #حضرت_خامنه_ای یاد کردیدُ بنا نهادید این خشت #ولایت را !

خرس خاله های بسیاری کنارتان عرض ارادت داشتند.
خیلی ها برو بیا داشتند
اصلا انگار خیلی ها منتظر بودند چشمانتان برای همیشه بسته شودُ انتقام بگیرند.
#انتقام از اسلام، ملت، #انقلاب و #بیت_المال ..
اما شما ابن الرسول الله ی و روح خدا و نقشه ها بر آب کردی

دست خوش.

اصلا نمیدانم چه گفتم
گلایه کردن هم بلد نیستم
قرو قاطی وقتتان را گرفتم.
اما کلام آخرم باشد ماه تابان ..
#امام_روح_الله عزیز 
دعا کنید برای این انقلاب 
برای سرپا شدن این #نظام #خون_دل های بسیاری خوردید.
خون های بسیاری ریخته شد!
اما انگار بعضی ها نمی خواهند بفهمند!
منظورم از بعضی ها همان دور و بری های عزیز کرده شما هستن آن دورو بری های عزیز کرده ای، خوردنی ها را خورده و میخواهند سفره و صاحب سفره را تقدیم اربابانشان کنند.

دعا کنید برای ما
دعا کنید این #انقلاب به دست نا اهلان نیوفتد.
دعا کنید برای #حضرت_آقا

خب پر گویی کردم!
وقتتان را نمی گیرم #حضرت_عشق
روحتان پرفتوح
یاعلی(ع)

#استغفرالله
#امام_خمینی
#امام_خامنه_ای
#ولایت
#پشتیبان_ولایت_فقیه_باشید
#رامین_فرهادی
Read more
با پسر خاله ي شيطونمون حكم مي زديم(كه البته حرام است)و حين تقلب (محض ِفانِ قضيه)كه مچشو مي گرفتيم، مي زد زيرش.يه مدت يه طوري شده بود كه مسئولين (محض ِفانِ قضيه) مي زدن زيرش. اما الان ديگه اونطور نيست.مچ كه خوبه،گردنشونم گير باشه ديگه جوابتو نمي دن كه به جان جدشون،نيستيم در حدشون(اِمِنِم طور).واگذاري ... با پسر خاله ي شيطونمون حكم مي زديم(كه البته حرام است)و حين تقلب (محض ِفانِ قضيه)كه مچشو مي گرفتيم، مي زد زيرش.يه مدت يه طوري شده بود كه مسئولين (محض ِفانِ قضيه) مي زدن زيرش.
اما الان ديگه اونطور نيست.مچ كه خوبه،گردنشونم گير باشه ديگه جوابتو نمي دن كه به جان جدشون،نيستيم در حدشون(اِمِنِم طور).واگذاري به حضرت عباس هم شده اولين و آخرين سنگر.
.
طبق هواشناسي weather از فردا هواي ساري رو به گرمتر شدن ميره و تا اخر هفته(كه انشالله صفا باشد) به يك اعتدال بهاري مي رسيم.
.
اما واي به حال ملتي كه "اعتدالش" "بهار"ي شده باشه و فقط از دور[در حد اي جان] "دلسوز" وابستگانِ يخ بستگان باشه...
_—————-_—————_
روحاني جان،رييس جمهور محترم؛
@hrouhani
اگر صدتا خونه هم نميتوني واسه يه مشت معدنچي بد بخت زلزله زده بسازي كه ناموسا ميگفتي تورو سر پيري، تو اين همه مسىوليت غرق نمي كرديم.دو تا از دندونام پوسيد از بس،سرِ حمايت از تو خشك خشك فك زدم.ناموسا آبرومونو تو در و همسايه و دوست و برادر مسلمان بردي...
.
.
با يه چسه فاصله از خط استوا،تو خونه ات از سرما بميري؟؟؟؟؟؟!!!
#روحاني #معاونش #لاريجانيز #وزراز
#كرمانشاه #كوهبنان #معدن #معدنچي #هوا #سيستان #اهواز #مردم #زلزله #سرما #فقر #بدبختي #حضرت_عباس #اعتدال #اميد #بهار
#دلسوز #تندرو_چرا_تند_تند_نرفتي؟؟
#همتون
حرف چقد زياده...
#مي ترسم #اگر_مرده_بودم_بهتر_بود
Read more
. مادری که سر مزارت میگفت دختر شیر خورش فقط با صدای تو میخوابه و گریه نمیکنه... مادر دیگه ای که میگفت ...
Media Removed
. مادری که سر مزارت میگفت دختر شیر خورش فقط با صدای تو میخوابه و گریه نمیکنه... مادر دیگه ای که میگفت پسرم بیا مرتضی پاشایی که انقدر دوست داشتی... یا دختر کوچولوی پنج شیش ساله ای که یهویی از خانوادش به زور چند شاخه گل گرفت و از مزارهای پایینی اومد بالاسر تو... گلارو اروم چیدو گفتم میشناسیش؟ گفت ... .
مادری که سر مزارت میگفت دختر شیر خورش فقط با صدای تو میخوابه و گریه نمیکنه...
مادر دیگه ای که میگفت پسرم بیا مرتضی پاشایی که انقدر دوست داشتی...
یا دختر کوچولوی پنج شیش ساله ای که یهویی از خانوادش به زور چند شاخه گل گرفت و از مزارهای پایینی اومد بالاسر تو... گلارو اروم چیدو گفتم میشناسیش؟
گفت مرتضی پاداشی...
گفتم پاشایی خاله جون.. گفت نه پاداشی
نمیدونم چه رازی تو صداته.... تو خودته
که دوست داشتنت نه سنو سال میشناسه نه کوچیکو بزرگ....
گاهی با خودم فکر میکردم شاید نسل های بعد از ما یا حتی بچه های بعد از ما چون دوره تو نبودن نشناختنت نتونن اندازه ما دوست داشته باشن
ولی وقتی یه سری عکسارو یه سری چیزارو میبینم میفهمم مرتضی جان تو محدود به زمان نیستی..
نسل ما عشق ترو به نسلای بعد هدیه میده
تو فراموش شدنی نیستی مهربونم....
Read more
Loading...
. سلاااام عشقاي من <span class="emoji emoji1f44b"></span>🏼 . بشقاب گل سرخي ميبيني<span class="emoji emoji1f60d"></span>چقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم <span class="emoji emoji1f60c"></span>روز پنج شنبه ها ...
Media Removed
. سلاااام عشقاي من 🏼 . بشقاب گل سرخي ميبينيچقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم روز پنج شنبه ها خونه مادربزرگ رو دورهم جمع ميشديم با اونم شش تايي خاله و دايي ...پسر خاله ها دخترخاله ها تقريبا هم سن بوديم روي سفرهاي دراز پهن ميكردن غذا روي ديسي گل سرخي ميزاشتن و زود مينشستيم با بچه ها قاشق ميزديم ... .
سلاااام عشقاي من 👋🏼
.

بشقاب گل سرخي ميبيني😍چقدر نوستالژيه ياد گذشته ها ميفتم 😌روز پنج شنبه ها خونه مادربزرگ رو دورهم جمع ميشديم با اونم شش تايي خاله 😁و دايي ...😍پسر خاله ها دخترخاله ها تقريبا هم سن بوديم روي سفرهاي دراز پهن ميكردن غذا روي ديسي گل سرخي ميزاشتن و زود مينشستيم با بچه ها قاشق ميزديم روي بشقاب گل سرخي.... چقدر شاد بوديم .. چه روزهاي قشنگ داشتيم..😌
. .
ايا جاي من بوديد بشقاب گل سرخي با خودتون ميبرديد غربت؟؟؟😜
.
. .
.
‎
✅طرز پخت #ماهيچه :
ماهيچه ها رو در روغن تفت دادم ودر حين كاركمي فلفل سياه روي آن پاشيدم وبعد از تفت دادنِ همه اطراف آن ،كنار گذاشتم(روغن كم نباشد)
دو عدد پياز متوسط راسرخ كردم كمي زردچوبه اضافه كردم ويه تفت كوچولو دادم ماهيچه ها رو روي پيازها چيدم دوتا برگ بو يك چوب دارچين وباز كمي فلفل زدم وبعد روغني كه از سرخ كردن ماهيچه ها مونده بود را توي قابلمه روي ماهيچه ها ريختم كمي كه به جلز وولز افتاد كمي آب اضافه كردم وبعد از جوش آمدن شعله اجاق را خيلي كم كردم كه ماهيچه ها با قل ريز پخته بشن روغن اين غذا حتما بايد زياد باشه تا ماهيچه ها بيشتر در روغن پخته بشن تا در آب ،به اين صورت گوشت نرمتر ولذيذ نر خواهد شد (مثل اكبر جوجه)وبعد از پخت ماهيچه هانمك و كمي زعفرون اضافه ميشه وبعد از چند قل ماهيجه آماده ست
درست كنيد و به همراه پلو نوش جان كنيد😋
.
@neda.aghajeri
.
روزتون خوش💙
Read more
. @saerin . #سوپاپ_اطمینان! . جماعتی داریم که #علاقه خاصی به #باقالی و سیر کردن تو باقالیا دارن! کلا ...
Media Removed
. @saerin . #سوپاپ_اطمینان! . جماعتی داریم که #علاقه خاصی به #باقالی و سیر کردن تو باقالیا دارن! کلا همیشه مسایل اساسی و جدی براشون در #اولویت آخره و میگردن دنبال کم اهمیت ترین مسایل و دورش سینه میزنن! . باور کنین اگه مساله بین #خلیج_فارس، لغو #کنسرت یا سرفه #شجریان باشه اینا خلیج فارسو ... .
@saerin
.
#سوپاپ_اطمینان!
.
جماعتی داریم که #علاقه خاصی به #باقالی و سیر کردن تو باقالیا دارن!
کلا همیشه مسایل اساسی و جدی براشون در #اولویت آخره و میگردن دنبال کم اهمیت ترین مسایل و دورش سینه میزنن!
.
باور کنین اگه مساله بین #خلیج_فارس، لغو #کنسرت یا سرفه #شجریان باشه اینا خلیج فارسو فراموش میکنن و #دغدغه شون میشه سرفه استاد!
.
مرد حسابی میخوان با #مادر_تحریم_ها پدرتون رو دربیارن!
پایین تا بالای مملکتتو شستن گذاشتن کنار!
بهتون گفت #ملت #تروریست!
دوزار آبنباتی که در قبال کلی سرمایه #مملکت بهتون داده بودن هم به باد رفت!
حالا فقط #خلیج_عربی گفتنش بهتون برخورد؟
حالا مثلا اگه دفعه دیگه این یارو بگه خلیج فارس همه چی حله؟
چیزایی که به باد دادین مهمتر بود یا اون یه کلمه؟!
.
حالا مثلا اگه #ترامپ خفه شه بقیه شون پسر خاله هاتونن که کاری به کارتون نداشته باشن؟
.
چرا همش تو همه چی دنبال #ژیگول بازی و ادا درآوردنین؟!
آدم واکنش های احساسیتون رو که میبینه حس میکنه هنوز تو دوران دبیرستان موندین که جلو مدرسه دخترونه تک چرخ میزدین واسه جلب توجه!
.
این واکنش هاتون فقط یه پیام برا اونا میتونه داشته باشه!
اینکه ملتی بسیار #احساسی و دور از #منطق هستیم که میشه با طرح مسایل درجه دوم و تحریک احساساتمون منابع و سرمایه هامون رو در سایه ش چپاول کرد!
.
پ.ن؛
حاکمی کشوری را #اشغال کرد به وزیر خود گفت قوانینی تنظیم کن تا دهن این ملتو سرویس کنیم !
فردای آن روز وزیر قوانین را خواند…

1. #مالیات 3 برابر فعلی
2. حقوق ربع عرف بقیه کشورها
3. شاه صاحب جان و مال همه #مردم است
4. #آروغ زدن ممنوع!

شاه گفت : بند چهارم چه معنی دارد ؟!
وزیر : بند چهارم سوپاپ اطمینان است ، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد !

جارچیان قوانین را اعلام کردند
ملت گفتند این که جان و مال ما از آن شاه باشد توجیه دارد چون ایشان صاحب #قدرت است ؛ ولی یعنی چه نتوانیم آروغ بزنیم !؟
مردم برای اینکه از امر شاه نافرمانی کرده باشند در کوچه و پسکوچه آروغ می زدند و می گریختند!
.
جلسات شبانه آروغ برگزار میکردند و هر گاه آروغ می زدند احساس میکردند که کاری #سیاسی انجام میدهند!
.
شاه به وزیر گفت الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم!
چون باعث شده که هیچکس به سه قانون اول توجهی نکند!
.
#معین_ثائر
.
@moieen_saaer
Read more
 #bighanoon #mehrdadnaeimi بهرام از بدو تولد آدم جوگیری بود... یا شاید از قبلش حتی. انقدر جوگیر ...
Media Removed
#bighanoon #mehrdadnaeimi بهرام از بدو تولد آدم جوگیری بود... یا شاید از قبلش حتی. انقدر جوگیر که شش ماهه به دنیا آمد.  در مدرسه سال اول را جهشی خواند و جلوتر رفت اما سال دوم را تجدید شد و دوباره برگشت به حالت نورمال و همه چی مساوی شد... وقتی بچه بود یک‌بار مادرش دخترعمویش را نشان داد و گفت بیاید با ... #bighanoon #mehrdadnaeimi
بهرام از بدو تولد آدم جوگیری بود... یا شاید از قبلش حتی. انقدر جوگیر که شش ماهه به دنیا آمد.  در مدرسه سال اول را جهشی خواند و جلوتر رفت اما سال دوم را تجدید شد و دوباره برگشت به حالت نورمال و همه چی مساوی شد... وقتی بچه بود یک‌بار مادرش دخترعمویش را نشان داد و گفت بیاید با هم خاله بازی کنید.... مثلا تو شوهر شقایقی! حالا بعد از سی سال هنوز که هنوزه بهرام پیگیر شقایق است و بی خیالش نمی‌شود. شقایق از دست بهرام روانی شده و به فیلیپین مهاجرت کرده اما هر هفته ایمیل عاشقانه‌ای از بهرام دریافت می‌کند!
بهرام برای رسیدن به شقایق با خدا عهد بست که دو هزار تومان به یک پیرزن کمک کند و در عوض خدا عشقش را به جان شقایق بیندازد. وقتی به پیرزن کمک کرد، ناگهان حس کرد نیکوکارترین و بهترین آدم دنیا است. آنقدر از این حس خوشش آمد که فکر کرد برود وام بگیرد تا همه‌اش را بین دستفروش‌ها پخش کند تا احساس مفید بودن کند. وقتی برای وام درخواست کرد، جوگیر شد و چهار برابرش را نذر کرد تا وام به نامش بیفتد. از فردایش می‌رفت شمع روشن می‌کرد و ساعتها چهار دست و پا می‌نشست و چشمهایش را می‌بست و به سوی بانک انرژی منفی می‌فرستاد تا بلکه وام جور نشود! آنقدر ادامه داد که دچار سوء تغذیه شد... پزشکی به او گفت برای بهبود زخم معده، باید تُرب سیاه و اسفناج مصرف کند، روز بعد رفت تره‌بار و از هر کدام ده کیلو خرید. تا یک هفته یخچال را که باز می‌کرد اسفناج را که هی پژمرده‌تر می‌شد نگاه می‌کرد و با شرمندگی لبخندی می‌زد و می‌گفت: حالا خبرتون می‌کنم! مجبور شد یک دیگ آش بپزد و تنهایی بخورد. که باعث شد در کمال ناباوری، در سی سالگی سه سانت قد بکشد. اصلا همین رشد کردنش هم از جوگیری بود. در همان نوجوانی با یکی کل انداخت و خیلی زود به دو متر قد رسید. برای همین در مدرسه همیشه او را موقع دعوا جلو می‌انداختند... بهرام هم با اینکه تکنیک‌های دعوا را بلد نبود اما جوری جلو می‌رفت که انگار طرف بعثی عراقی است! و البته هیچکس هم گول هیکلش را نمی‌خورد و بهرام هم مثل یک مرد کتک می‌خورد... همین‌جور هی کتک می‌خورد تا اینکه تماشای بازیهای المپیک ریودوژانیرو باعث شد برود در باشگاه بدنسازی ثبت‌نام کند، همان روز اول داشت خودش را گرم می‌کرد که دختری وارد باشگاه شد، بهرام هالتر را روی چهارصد و هشتاد کیلوگرم تنظیم کرد، که خب آن روز بهرام را به بیمارستان رساندند و تازه در پذیرش بیمارستان بود که بهرام فهمید او نامش سعید است و فقط موهایش بلند است. کلا وقتهایی که دختر می‌دید باید
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
Loading...
... بعداز ظهرهای تابستان، همان موقع که یک ساعت مانده بود تا کارتونهای شبکه دو شروع بشود و غرغر کولر ...
Media Removed
... بعداز ظهرهای تابستان، همان موقع که یک ساعت مانده بود تا کارتونهای شبکه دو شروع بشود و غرغر کولر آبی به خانه یک سکوت خنک بدهد، همان موقع که دم سررسیدن بابا از سرکار بود همان موقع ها که ما خوابمان نمی آمد و به خاطر چرت سبک مامان مجبور بودیم روی پنجه پا قدم برداریم تا مبادا بیدار بشود... توی همان ... ...
بعداز ظهرهای تابستان، همان موقع که یک ساعت مانده بود تا کارتونهای شبکه دو شروع بشود و غرغر کولر آبی به خانه یک سکوت خنک بدهد،
همان موقع که دم سررسیدن بابا از سرکار بود
همان موقع ها که ما خوابمان نمی آمد و به خاطر چرت سبک مامان مجبور بودیم روی پنجه پا قدم برداریم تا مبادا بیدار بشود...
توی همان کودکیهای عجیب و غریب و پرازسوال و کنجکاوی...
من...
نه ساله شدم...
و بعد از آن دیگر بایستی از پسرهای همبازی خجالت میکشیدم...
ولی خب همیشه آنها بودند که در خجالت کشیدن و فاصله گرفتن پیش قدم میشدند...
من... محجبه شده بودم...
نگاهشان تغییر کرده بود... توی عالم بچگیهایم میدیدم حسابم از خیلیها سوا شده و گاهی که حواسشان پرت نبود و خنگ بازی در نمی آوردند با من جوری رفتار میکردند که با خاله عزرا... یا زنعمو گیتی... مثل خانمهایی که النگو داشتند و مهمان خانه مان می شدند... همانطور سنگین... همانطور عجیب...
تا کم کم این خجالت به من هم سرایت کرد...
و به زودی
#شرم_دخترانه
از #غیرت_مردانه شکل گرفت...
.
.
ما آدم بزرگها
خیلی وقت است حسابمان را از بچه هایی که شیطنت دارند و لجبازی میکنند سوا کرده ایم...
حالا اگر کسی ما را نمی فهمد،
چه کار میتوانیم برایش بکنیم؟!
اصلا مگر مهم است خیال کنند نمی فهمیم؟!
خب چه کار کنیم؟! دوست داریم بزرگ باشیم... بزرگ ببینیم... دوست داریم دنیایمان بازیچه نباشد...
باید به چند نفر جواب پس بدهیم اگر دلمان نمیخواهد کسی از کنارمان لطمه بخورد... لطمه ای که دو دنیا را باید برای جبرانش خرج کرد...
باید چند طعنه چند زخم زبان به ریشه جان بخریم
اگر نمیخواهیم هوسمان و هوای زودگذرمان، اختیار پلکهایمان را به دست بگیرد؟!
بس نیست هی نیش کلام؟!
هی زخم زبان؟!
قاتل آرزوهایتان نشده ایم اگر دلمان برای بهترین و مهربانترین فاطمه ی عالم پر میکشد...
خب شما لطفش را نمی بینید...
یعنی این هم تقصیر ماست؟!
ما که میگوییم بیاید با هم سر این سفره بنشینیم...
نمی خواهید؟
دیگر چرا... کاممان را تلخ میکنید و آهمان را سرد؟!
خدا...
دوست دارد با هم خوب باشیم...
این خواست خداست...
ما اگر مدارا میکنیم... چون میدانیم برای خدا عزیزید وگرنه... روزی همه را که خدا میدهد...
.
.
دلمان را کمتر بشکنید...
ما همان همبازیهای بچگیهای خودتانیم...
همانی که با هم توی عصر تابستان
جلوی تلویزیون سیاه و سفید
کارتون میدیدم...
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
میدانید کفشهای شما اولین چیزی است که افراد نا خودآگاه درباره اش توجه می کنند. کفش خوب بپوش. اگر بیش از 11ساعت در روز بنشینید پنجاه در صد احتمال وجود دارد که شما در ظرف سه سال آینده فوت کنید. شش نفر در دنیا هستند که درست مثل شما هستند نه در صد شانس وجود دارد که شما در طول عمرتان با یکی از آنها ملاقات کنی. خوابیدن ... میدانید کفشهای شما اولین چیزی است که افراد نا خودآگاه درباره اش توجه می کنند. کفش خوب بپوش.

اگر بیش از 11ساعت در روز بنشینید پنجاه در صد احتمال وجود دارد که شما در ظرف سه سال آینده فوت کنید.

شش نفر در دنیا هستند که درست مثل شما هستند نه در صد شانس وجود دارد که شما در طول عمرتان با یکی از آنها ملاقات کنی.

خوابیدن بدون بالش از درد پشت میکاهد و ستون فقرات شما را قویتر می کند.

قد شخص با پدر و وزن افراد با مادرشان معین میگردد.

اگر قسمتی از بدنتان خواب رفت میتوانی تقریبا همیشه با تکان دادن سرت بیدارش کنی.

سه چیز است که انسان نمیتواند در توجه به آنها مقاومت کند.غذا ,آدمهای جّذاب و خطر.

افراد راست دست تمایل جویدن غذا با طرف راست شان دارند.

گذاشتن یک تی بگ درکفش و یا ساک محتوای وسائل ورزشی باعث جذب بوهای نامطبوع میگردد.

انواع سیب در دنیا باندازه ایست که اگر هر روز یک نوع از آن را بخورید 20 سال طول می کشد تا همه آنها را امتحان کرده باشید

شما میتوانید بدون غذا دو هفته جان سالم بدر برید,ولی بدون خواب 11 روز.

افرادی که زیاد میخندند سالم تر از آن هائی هستند که نمی خندند.

تنبلی و عدم فعالیت باندازه کشیدن سیگار افراد را میکشد.

ظرفیت مخ بشر برای ذخیره اطلاعات 5 برابر ويکى پدیا جا دارد.

مخ ما به اندازه یک لامپ ده وات انرژی مصرف می کند.

بدن ما در نیم ساعت باندازه جوش آوردن 1.5 لیتر آب انرژی تولید
اسید معده باندازه ای قویست که میتواند یک تیغ ژیلت را آب کند.

نهايتاً ده تا 30 دقیقه پیاده روی و خنده در روز ، ضد افسردگی است.
هر روز ده دقیقه بشین و سکوت کن.

وقتی صبح از خواب بیدار میشوی برای منظور و مقصودت از خداوند راهنمائی بخواه.

بیشتر از غذاهای درختی استفاده کن تا از غذاهای کارخانه ای.

چای سبز با آب فراوان بنوشید و بلوبرى,بروکلی و مغر بادام بخورید (بلوبرى؛ نوعی توت از خانواده توت فرنگی است که بشکل انگور یاقوتی ولی آبی رنگ است )
سعی کن هر روز حد اقل سه نفر را بخندانى

انرژی گران بهایت را صرف حرفهای خاله زنک بازی نکن مسائل گذشته و افکار منفی و چیزائی که در کنترلت نیستند را دور بریز, و انرژیت را بطور مثبت برای زمان حال صرف کن.

زندگی منصفانه نیست ولی هنوز خوبه.

زندگی کوتاه و با ارزش تر از آنست که از کسی متنفر باشی. برای همه چیز ببخششان.

خود را خیلی جدی و مهم نگیر , دیگری هم شما را جدى نمی گیرد.

شما نباید در همه بحث ها ببری , با تضاد داشتن توافق کن.

دلخوری و رنجش از گذشته را کنار بگذار تا زمان حال تان را خراب نکند.
زندگی خودت را با دیگر
Read more
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . یک آقازاده متمول اخیرا چنان غرق در پول و جایگاه به دست آمده از موقعیت پدر خود است که گفته اگر عده ای جان دادند عده ای هم پول دادند... این فرد شهادت را با جان دادن یکی کرده و پول داری خود که حاصل از مسئولیت پدرش در پست های مدیریتی جمهوری اسلامی است را به رخ می کشد... . اما این آقازاده ... .
#شهیدنیوز
#شهیدخبر .

یک آقازاده متمول اخیرا چنان غرق در پول و جایگاه به دست آمده از موقعیت پدر خود است که گفته اگر عده ای جان دادند عده ای هم پول دادند... این فرد شهادت را با جان دادن یکی کرده و پول داری خود که حاصل از مسئولیت پدرش در پست های مدیریتی جمهوری اسلامی است را به رخ می کشد... .
اما این آقازاده که با بی شرمی پول حاصل از جمهوری اسلامی و شهدا را به رخ شهدا می کشد کیست؟

ایشان آقای مهدی مظاهری متولد 63 است.
موبایل ورتو قدیمی چندصد میلیونی ، ساعت بسیار گران و ماشین چند صد میلیونی...
.
پدر ایشان طهماسب مظاهری ، در دولت اصلاحات وزیر اقتصاد بودند و در دولت آقای احمدی نژاد رییس بانک مرکزی بودند .
در زمان آقای روحانی هم برادر شوهر خاله ایشان ( آقای سیف) رییس بانک مرکزی بودند که اخیرا از بانک مرکزی رفتند و از توییت بعضی ها خبردار شدیم همسر و فرزندانشان هم رفتند استرالیا ... مثل برادر آقا مهدی که در کاناداست...
.
برای شادی روح شهدا صلوات بفرستید...
.
#اشرافی_گری #شهدا #مسئولین #مردم #وقاحت
.
@shahidnews
Read more
Loading...
سلام «عشقیا» گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه. جون جونیا! می دونید ...
Media Removed
سلام «عشقیا» گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه. جون جونیا! می دونید که «اینستا» ما رو با هم آشنا کرده. این جا به ما یاد داده بکوبونیم لایک مون رو و اگه هنوز به یاد قشنگیای خاله شادونه هستیم براش قلب بذاریم. وگرنه که می رفتیم مثل قدیما، یه «اس» به هم می دادیم و تامام! موموشیای ... سلام «عشقیا»
گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه.
جون جونیا! می دونید که «اینستا» ما رو با هم آشنا کرده. این جا به ما یاد داده بکوبونیم لایک مون رو و اگه هنوز به یاد قشنگیای خاله شادونه هستیم براش قلب بذاریم. وگرنه که می رفتیم مثل قدیما، یه «اس» به هم می دادیم و تامام!
موموشیای من، می دونم تو این شرایطی که «نت» ضعیفه یا همه ش«دی سی» میشه نمی تونیم خیلی مثل قدیم واسه هم مایه بذاریم. چند باری بهم گفتید که بیا «تلگ» با زیرشلواری دور هم باشیم، اون جا راحت تره. منم تا اومدم تا بساطم رو جمع کنم بیام«تلگ» به کل همه چی به فنا رفت.
خلاصه جوجوای من، اومدم بهتون بگم تا وقتی اینجاییم، چه تو پیچ چه «پی وی» ...
به جان آقام، اگه ببینم یه کدوم تون یکی از این کلمه های توی پرانتز رو به جای واژه های درست استفاده کنه، به جان خود اینستاگرام، دهنِشِه كاگِل ميگيرُم.
کهیر می زنم اصلا آقا کسی این مدلی نصفه ای حرف بزنه. یه تیکه زبونه دیگه. یه دو تا چرخ بیشتر بچرخونش دیگه دل بی نوای ما شاد شه!
فارسی که درست حرف نمی زنیم همین جوری هم. یادمون نره، مرگ تدریجی یه ملت همون موقعی شروع میشه که یه مشت شر و ور رو جایگزین یه مشت شر و ور دیگه کنه!
__

پانوشت: جمله ی آخر از میروسلاو سحر نیکوفسکی بود دختر عموی بابام بود که سال ها پیش رفت روسیه فیلسوف شد. الان هم یحتمل بلیت خریده می خواد بره بازی ایران - مراکش رو ببینه، خوش به حالش خاک بر سر!
Read more
. ‍بسم الله الرحمن الرحیم . #این_الفاطمیون سال‌های گذشته، وقتی که سن و سالم پائین تر بود بیشتر ...
Media Removed
. ‍بسم الله الرحمن الرحیم . #این_الفاطمیون سال‌های گذشته، وقتی که سن و سالم پائین تر بود بیشتر از این حرف‌ها #غصه_شهدا را می‌خوردمُ #مظلومیت_شهدا را که می‌دیدم نگران می‌شدم . اینکه چرا و به چه دلیل، عرض می‌کنم. مثلا هر زمان گذرمان به #گلزار_شهدا می‌افتاد، همزمان با تناول خوراکی‌ها و نذری‌های ... .
‍بسم الله الرحمن الرحیم
.
#این_الفاطمیون
سال‌های گذشته، وقتی که سن و سالم پائین تر بود بیشتر از این حرف‌ها #غصه_شهدا را می‌خوردمُ #مظلومیت_شهدا را که می‌دیدم نگران می‌شدم .
اینکه چرا و به چه دلیل، عرض می‌کنم.
مثلا هر زمان گذرمان به #گلزار_شهدا می‌افتاد، همزمان با تناول خوراکی‌ها و نذری‌های خوشمزه کمی هم غصه می‌خوردیم.

برای نمونه وسط خوردن یک مشت گوجه سبز نمک زده نذری، کمی هم به خودمان می‌آمدیمُ می‌گفتیم: اِ فلانی ببین #بهشت_زهرا سلام الله علیها چه #خلوت شده. ببین چه سوتُ کور.

رفیقی داشتیم که هربار این حرف تکراری مرا می‌شنید می‌گفت: خب خداروشکر که خلوت شده . اینطوری آشُ با جاش می‌خوریم.
یهو همه زیر خنده می‌زدیمُ بحث عوض می‌شد.

گذشتیمُ گذشتیم!
سال های اخیر یا بهتر است بگویم ماه های اخیر که مشرف می شدم برای زیارت، نه دیگر آن شورُ صفای قدیمی بود و نه جمعیت بی شمار!
اصلا بهتر است بگویم مزار شهیدی که دیگر مادرش در قید حیات نیست تا بیایدُ آبُ جارو کند، مگر می‌شود صفای قبل را داشته باشد؟

قطعه های زیادی سر می‌زدم تا سر خودم را کلاه بگذارمُ بگویم نه اینطور نیست!
#مادران_شهدا هستندُ کلی هم شلوغ هست.
اما نه!
حقیقت همیشه تلخ بوده و هست.
مادران عزیز شهدا یا در قید حیات نبوده و یا آنقدر پیر شده بودند که توان آمدن به بالین فرزند شهیدشان را نداشتند!
القصه!
به نظرم هیچ اتفاقی نمی‌توانست خون تازه ای در خیابانُ گذرگاه های بهشت زهرا سلام الله علیها جاری کند.
مگر شهادت #علی_اکبر های #آسید_علی_خامنه_ای .

خب گلزار شهدا دوباره جان تازه‌ای گرفته بود و مادران و خواهران تازه داغدیده بر سر نعش شهیدان جلوه می‌کردند و چه بسیار عاشقانی که #کافه ها و #قهوه_خانه هارا به مقصد بهشت زهرا سلام الله علیها ترک می‌کردند.

باب شهادت باز شده بود و خیابان های شهر، رنگ و بوی سال ۶۲ را به خود گرفته بود.

الحمدلله ..
اما ..
روزی از روزها که مسیرم به #قطعه_۵۰ افتاد، خانمی رو دیدم که نشسته بود کنار مزار شهیدی از لشکریان شجاع #فاطمیون.
این دلُ آن دل کردم که برومُ احوالی بپرسم از #ام_شهید .
تا سلام دادم سرشان را بالا گرفتندُ با خوشحالی تمام علیکم گفتند.
سوال کردم شما مادر #شهید_افغان هستید.
گفت نه من خاله اش هستم.
شهید مادر ندارد و شروع کرد به توضیح دادن. انگار دلش #درد_و_دل میخواستُ منتظر یک هم کلام بود.
شروع کرد به گفتن که وقتی دوسالش بود مادرش را از دست داد و یتیم شد.

ادامه در کامنت
ادامه در کامنت
ادامه در کامنت

#شهادتم_آرزوست
#مدافعان_حرم
#فاطمیون
#رامین_فرهادی
Read more
. دیشب بعد از دوماه دوندگی و استرس و مشکلات عجیب غریب اجرایی و شخصی، بین دلواپسی‌های بالا رفتن مجدد ...
Media Removed
. دیشب بعد از دوماه دوندگی و استرس و مشکلات عجیب غریب اجرایی و شخصی، بین دلواپسی‌های بالا رفتن مجدد قیمت‌ها، خطر بی‌آبی، یادآوری سال‌های جنگ و کوپن و جیره‌بندی، به دعوت بانو فرشته طائرپورعزیز با بندِ دلم به دیدن فیلم #خاله_قورباغه کاری از دوست و همکار قدیم #افشین_هاشمی عزیز رفتیم و برای یک ساعتی ... .
دیشب بعد از دوماه دوندگی و استرس و مشکلات عجیب غریب اجرایی و شخصی، بین دلواپسی‌های بالا رفتن مجدد قیمت‌ها، خطر بی‌آبی، یادآوری سال‌های جنگ و کوپن و جیره‌بندی، به دعوت بانو فرشته طائرپورعزیز با بندِ دلم به دیدن فیلم #خاله_قورباغه کاری از دوست و همکار قدیم #افشین_هاشمی عزیز رفتیم و برای یک ساعتی دور شدیم از این همه اضطراب که مثل موریانه به جان‌مان افتاده!
دیدن همکلاس دانشگاهی،دوست و عروسک‌گردان موفق و خوبم آذرجان اخوت در کنار دیدن عزیزان و دوستان دیگر ، لذت مضاعف این دورهمی بود...
با بردن کودکان‌مان به این فیلم شاید بشه برای ساعتی از این همه اضطراب و خشم پنهان دور شویم، چه کودکان‌مان، چه خودمان!
خسته نباشید به تمام عوامل اجرایی فیلم و با امید اکرانی موفق برای حمایت از سینمای کودکان این سرزمینِ خسته....
سپاس از عکاسان عزیز.. آلبوم‌را ورق بزنین
.
#الهام_پاوه_نژاد #بازیگر
Read more
وقتي كه دو تا وروجك هاي خاله سفارش كيك عصرانه ميدن ! چاره اي نداري جز اينكه با عشق سريع دست به كار بشي <span class="emoji emoji1f49b"></span> ...
Media Removed
وقتي كه دو تا وروجك هاي خاله سفارش كيك عصرانه ميدن ! چاره اي نداري جز اينكه با عشق سريع دست به كار بشي كيك كاستارد #شيراز #خونگي #خوشمزه #آموزش #سفارش #مهموني #تولد #كاستارد #عصرانه مواد لازم تخم مرغ ٣ عدد شير ١/٢ پيمانه روغن ١/٢ پيمانه شكر ١ پيمانه آرد ١و ١/٢ پيمانه پودر كاستارد ... وقتي كه دو تا وروجك هاي خاله سفارش كيك عصرانه ميدن ! چاره اي نداري جز اينكه با عشق سريع دست به كار بشي 💛 كيك كاستارد 💛 #شيراز #خونگي #خوشمزه #آموزش #سفارش #مهموني #تولد #كاستارد #عصرانه 💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛 مواد لازم
تخم مرغ ٣ عدد
شير ١/٢ پيمانه
روغن ١/٢ پيمانه
شكر ١ پيمانه
آرد ١و ١/٢ پيمانه
پودر كاستارد ٢ قاشق غذاخوري مخصوص شيريني پزي
بيكينگ پودر ١ قاشق مربا خوري مخصوص شيريني پزي
وانيل ١/٤ قاشق مربا خوري مخصوص شيريني پزي
طرزتهيه :
١- تخم مرغ + شكر + وانيل با همزن بزنيد تا كرم رنگ شود .
٢- روغن را اضافه كنيد و دوباره بهم بزنيد .
٣- در اين مرحله شير را اضافه كرد بهم بزنيد .
٤- آرد + بيكينگ پودر + پودر كاستارد را مخلوط كرده ، الك كنيد .
٥- مواد خشك را با مواد مايع مخلوط كرده در قالب ميان تهي به قطر ٢٥ سانت در فر با ١٨٠ درجه سانتي گراد كه از قبل گرم شده به مدت ٤٥ دقيقه تا يك ساعت بپزيد . 💥 دماي هر فر متفاوته و ممكنه كه مدت زمان پخت كيك در فر شما كم تر يا بيشتر شود .
مواد لازم براي كرم كاستارد :
پودر كاستارد ٢ قاشق غذاخوري مخصوص شيريني پزي
شكر ٢ قاشق غذاخوري مخصوص شيريني پزي
شير ١ پيمانه
طرزتهيه :
مواد را با هم مخلوط كرده روي حرارت گذاشته تا خوب غليظ شود . به دلخواه كمي زعفران براي خوشرنگ شدن كرم اضافه كرده ، كيك را روي توري سيمي كه برگردانديد كرم را روي كيك ريخته با خلال بادام و پسته تزئين كنيد .
نوش جان
Read more
سلام دوست جوناى مهربونم سوپ فنجونى هستن خدمت شما، ما يه فاميل اصيل تبريزى داشتيم ، يه بار كه افطارى ...
Media Removed
سلام دوست جوناى مهربونم سوپ فنجونى هستن خدمت شما، ما يه فاميل اصيل تبريزى داشتيم ، يه بار كه افطارى خونشون دعوت بوديم ازين سوپ درست كرده بود و سر سفره با فنجون سرو كردن، اونموقع ها من ده دوازده سال بيشتر نداشتم و ازين ايده خيلى خوشم اومد، الان هم هروقت اين سوپ رو درست كنم و تو فنجون سرو كنم ياد خاله زنداييم ... سلام دوست جوناى مهربونم
سوپ فنجونى هستن خدمت شما،
ما يه فاميل اصيل تبريزى داشتيم ، يه بار كه افطارى خونشون دعوت بوديم ازين سوپ درست كرده بود و سر سفره با فنجون سرو كردن، اونموقع ها من ده دوازده سال بيشتر نداشتم و ازين ايده خيلى خوشم اومد، الان هم هروقت اين سوپ رو درست كنم و تو فنجون سرو كنم ياد خاله زنداييم كه ميزبانمون بودن، ميوفتم كه چقدر با سليقه افطارى درست كرده بود و اين خاطره و تجربه خوب رو تو ذهنم از ايشون دارم،
طرز تهيه سوپ فنجونى
جو پوست كنده دو ليوان
مرغ دو تكه(يك عدد ران و يك عدد سينه مرغ)
شير دو ليوان
كره٥٠گرم
آرد سفيد ٢ ق غ سرپر
خامه ٢٠٠ گرم
جعفرى ساطورى بمقدار كافى
پياز متوسط يك عدد
جو پوست كنده رو شسته و قبلا خيس كنيد، بعد به همراه مرغ ، كمى نمك، داخل قابلمه به همراه مقدارى آب و پياز خرد شده بگذاريد تا خوب بپزه
وقتى آماده شد مرغهارو دربيارين خوب ريزشون كنين و استخونهاشو دربيارين، مرغهاى ريش شده رو داخل جو بريزيد،
تو يه ظرف جداگانه آرد رو داخل كره تفت بدين طورى كه خامى آرد گرفته بشه و بوى خوبى بده، شير رو كم كم همونطور كه داريد آرد رو هم ميزنيد بهش اضافه كنيد ، به اين سس خامه رو هم اضافه كنيد و بعد كه به غلظت رسيد داخل سوپ ريخته هم بزنيد نمك سوپ رو اندازه كنيد، كمى هم فلفل سياه بزنيد، اگر سوپ سفت بود كمى آبجوش بهش اضافه كنيد، سوپ شما آماده است نوش جان،
اين سوپ رو بدون استفاده از خامه هم ميتونيد درست كنيد، براى سفره هاى افطار هم عالى ميشه، روى سوپ كمى جعفرى ساطورى بريزيد من جعفرى نداشتم گشنيز استفاده كردم،
پى نوشت: به ماه رمضون ديگه چند روز بيشتر نمونده، كارهاتون رو انجام دادين يا نه، آخ كه چقدر دلم تنگشه، عاشق حس معنوى اين ماه هستم ، زولبيا باميه هم كه ديگه نگووووو😁😅شما چطور؟
Read more
به خانه خاله اشرف زنگ میزنم و کسی‌ گوشی را بر نمی‌‌دارد. نه به خاطرِ تبریکِ روزِ معلم، آن هم اینوقتِ ...
Media Removed
به خانه خاله اشرف زنگ میزنم و کسی‌ گوشی را بر نمی‌‌دارد. نه به خاطرِ تبریکِ روزِ معلم، آن هم اینوقتِ روز، گرچه خاطراتِ بد و خوبِ زیادی از کلاسِ چهارم دبستان و سخت گیری‌های او دارم، گرچه برای تکرارِ حتا یکی‌ از خاطرات جان می‌‌دهم، گرچه کارت‌های آفرین با امضا خودش را روی چشم‌هایم میگذارم تا فراموش نکنم ... به خانه خاله اشرف زنگ میزنم و کسی‌ گوشی را بر نمی‌‌دارد. نه به خاطرِ تبریکِ روزِ معلم، آن هم اینوقتِ روز، گرچه خاطراتِ بد و خوبِ زیادی از کلاسِ چهارم دبستان و سخت گیری‌های او دارم، گرچه برای تکرارِ حتا یکی‌ از خاطرات جان می‌‌دهم، گرچه کارت‌های آفرین با امضا خودش را روی چشم‌هایم میگذارم تا فراموش نکنم در جا زدن بسیار غم انگیز تر است از دیر رسیدن و سخت رسیدن... زنگ زدم برای تبریکِ روزِ مادر! آنهم با تاخیر! نه برای اینکه روزِ مادر را فراموش کرده باشم، و نه به جهتِ کمی‌ وقت که محال است آدم برای عزایزانش وقت نداشته باشد، و نه برای اینکه او را کمتر از مادرم دوست داشته باشم، همه می‌‌دانند بعد از مادرم، هیچکس به اندازه او عطرِ و عشقِ مادرم را نداشت. برای اینکه دستم نمی‌‌رود. برای اینکه می‌‌ترسم. از صدای خسته‌اش می‌‌ترسم، از اینکه مثل همیشه تکیه کلام‌هایی‌ را استفاده کند که مادرم بکار میبرد. از اینکه آهی عمیق بکشد و من به خاطر بیاورم چقدر دلِ هر دوی ما برای رفته‌هایمان تنگ است. از آن بغضِ غریبی که هر بار می‌‌پرسد " خودت چطوری؟" صدایش را تهِ گلویش می‌‌لرزاند می‌‌ترسم. از اینکه آن فرزندِ قوی نباشم و هنگامِ گفتن " خیلی‌ خوبم" بغضی غریب صدایم را تهِ گلویم بلرزاند. از اینکه قادر نباشم به کمال از معلمی بگویم که مادر بود و از مادری که معلم بود ... می‌‌ترسم ... از اینکه ناگهان دستش را بگذارد روی قفسه سینه‌اش و بگوید ... " قلبم!!! ...."
.

نیکی‌ فیروزکوهی
ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
Read more
از دیروز عصر حال خوشی نداشتم و صبح با همون حال زار بیدار شدم و در حال چک کردن پیامها بودم که با دیدن پیامی ...
Media Removed
از دیروز عصر حال خوشی نداشتم و صبح با همون حال زار بیدار شدم و در حال چک کردن پیامها بودم که با دیدن پیامی از بهار عزیز و عکسی که فرستاد انرژی گرفتم و سرحال شدم.این عکس رو برام فرستاد و گفت:عروسکهات تو اتاق یه دختر بچه ی چهار ساله. این دو عروسک به همراه خانوم خرگوشه حدود دو سال پیش برای نمایشگاه رونمایی ... از دیروز عصر حال خوشی نداشتم و صبح با همون حال زار بیدار شدم و در حال چک کردن پیامها بودم که با دیدن پیامی از بهار عزیز و عکسی که فرستاد انرژی گرفتم و سرحال شدم.این عکس رو برام فرستاد و گفت:عروسکهات تو اتاق یه دختر بچه ی چهار ساله.
این دو عروسک به همراه خانوم خرگوشه حدود دو سال پیش برای نمایشگاه رونمایی از کتاب کودک "بوقو نمیخواهد بخوابد" راهی فرانسه شدن،خلاصه اونجا بهشون خوش گذشت و موندگار شدن .حالا بعد حدودا دو سال فهمیدم که مامانشون یه فرشته کوچولوهه که خیلی خوب ازشون مراقبت میکنه و چه حسی از این بهتر! 😍❤️
خانوم خرگوشه هم خونه ی خاله بهار که تصویرگر کتاب بودن موندگار شد.️
ورق بزنید تا عکسهایی از بوقو و دوستانش رو در نمایشگاه ببینید.برای اینکه ماجرای اونهارو بیشتر بدونید روی هشتگ #بوقو_تیتیلاس ضربه بزنید.

بهار جان ممنون بابت ارسال عکس @baharillu 😍❤️🌹
_

#تیتیلاس_شما_فرستادین
#تیتیلاس #عروسک #عروسکساز #پارچه #دستساز #دستدوز #دست_ساز #دست_دوز #تصویرسازی #کتاب #داستان #کودک
#Black_white #illustration #harmattan #publisher #Brou #Brouneveutpasdormir #UntitledFactory #Exposition #Exhibition #doll #dollmaker #fabric #Paris #France #Montmartre
#titilas
Read more
. و باز هم..... حالِ خوبِ من تمديد شد، با ديدنِ بهترين شخصيتي كه ميشناسم و ديدم. با انرژيِ فوق العاده ...
Media Removed
. و باز هم..... حالِ خوبِ من تمديد شد، با ديدنِ بهترين شخصيتي كه ميشناسم و ديدم. با انرژيِ فوق العاده اش شب خوبي برامون ساخت ️⁩ در آخرين روزِ سالِ ٩٦ حالِ دلم عااالي شد و اميدوارم با ورود به سالِ ٩٧ اين حالِ خوب،تثبيت بشه. در کنار محدثه جان خاله⁦️⁩ سالِ نويِ همتووون به عشق و مباررررك باشه ۱۳۹۶/۱۲/۲۸ .
و باز هم.....
حالِ خوبِ من تمديد شد،
با ديدنِ بهترين شخصيتي كه ميشناسم و ديدم.
با انرژيِ فوق العاده اش شب خوبي برامون ساخت 💙💎⁦❤️⁩
در آخرين روزِ سالِ ٩٦ حالِ دلم عااالي شد و اميدوارم با ورود به سالِ ٩٧ اين حالِ خوب،تثبيت بشه. 🙏
در کنار محدثه جان خاله⁦❤️⁩
سالِ نويِ همتووون به عشق و مباررررك باشه🌹💗
۱۳۹۶/۱۲/۲۸
__________ . ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیر منطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، ...
Media Removed
__________ . ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیر منطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران ... __________
.
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!

بگذار بگویند غیر منطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

اریک فروم😉
،
#املت_آتيشي #صبحانه #ظهرانه #طبيعت #حياط #بهار #خاله_خواهرزاده #خونه_ما
.
.
پ.ن:
كره و يك قاشق روغن حيواني رو با كمي زردچوبه و رب تفت بديد و بعد نمك و فلفل و فلفل دلمه رو اضافه كنيد و در آخر تخم مرغ هارو بزنيد، فقط زياد هم نزنيد در حدي كه تخم مرغ ها پخش بشه و كمي خودشو بگيره،در آخر ريحون هم اضافه كنيد،يادتون باشه زياد رو حرارت نمونه كه تخم مرغ ها بوي زهم نگيره ،حالا نوش جان كنيد😉______________
Read more
كارآفرينى ( ارزش آفرينى ) همين زندگى ماست، همين زمين خوردن ها و روى پا ايستادن هاست، همين جفت پا گرفتن ...
Media Removed
كارآفرينى ( ارزش آفرينى ) همين زندگى ماست، همين زمين خوردن ها و روى پا ايستادن هاست، همين جفت پا گرفتن ها و جا خالى دادن هاست و همين انتخاب هاى ماست كه اون رو ميسازه، اين كه روى زمين بمونيم يا از جامون بلند بشيم و ادامه بديم. مثل هر چيز ديگه اى محيط اطراف بى تاثير نيست اما اين ما هستيم كه بايد اون رو بهتر ... كارآفرينى ( ارزش آفرينى ) همين زندگى ماست، همين زمين خوردن ها و روى پا ايستادن هاست، همين جفت پا گرفتن ها و جا خالى دادن هاست و همين انتخاب هاى ماست كه اون رو ميسازه، اين كه روى زمين بمونيم يا از جامون بلند بشيم و ادامه بديم.
مثل هر چيز ديگه اى محيط اطراف بى تاثير نيست اما اين ما هستيم كه بايد اون رو بهتر و بيشتر بشناسيم ياد بگيريم بهتر بازى كنيم يا زمين بازيمون رو عوض كنيم.
ارزش آفرينى يك طرز تفكره، به ساختمون هاى رنگى، مدل لپ تاپ، بين بگ هاى جذاب و فوتبال دستى و فلان شتاب دهنده و سرمايه گذارهاى نه چندان ريسك پذيرش نيست. به خاله زنك بازى توى گروه هاى تلگرامى و صفحه گذاشتن براى اين و اون نيست. همه بد، همه پر اشتباه؛ كه اگر همين بدى ها و اشتباه ها نبود هيچكس پيشرفت نميكرد و خوبى معنا نداشت.
يكم به خودمون بيايم، يكم دست از غر زدن بر داريم و به عمل نزديك بشيم.
ارزش آفرينى شغل نيست. اگر دنبال شغل هستيد مسير رو اشتباه اومدين. اگر دنبال يك شبه پولدار شدن و كار راحت در كافى شاپ هستيد اشتباه اومدين. اينجا نقل و نبات نميدن، اينجا همه دارن ميدون، همه تلاش ميكنن و دقيقا نقطه اى كه فكر ميكنن دارن به پيروزى نزديك ميشن، شكست ميخورن.
افتخار من هست كه كنار ارزش آفرين هاى مملكتم بودم و هستم. به حضورشون افتخار ميكنم و هميشه هركارى از دستم بر اومده براشون انجام دادم.
يكم سنگ نندازيد، سنگ هاى جلوى پاشون رو برداريد، يكم دست از لوح تقدير گرفتن در مراسم ها برداريد و هواى سرمايه هاى مملكتمون رو داشته باشيد. يكم از شارلاتان بازى و تيترساختن هاى مختلف دست برداريد و دستى بگيريد. كمتر قول بديد و زيرش بزنيد. راه به اندازه كافى سخت هست، شرايط به اندازه كافى نا مساعد و غير قابل پيشبينى هست، كمتر به سودهاى لحظه اى خودتون
فكر كنيد.
شايد از دور همه چيز سر سبز باشه، جذاب باشه اما هيچ چيزى به جز با تلاش شبانه روزى بدست نمياد. ( ما فقط آخر كار يا اخبارهاى خوشش رو ميشنويم )
#زندگى_شروين
عكس از رفيق جان: @m.fkn
__________________________________
#shervinmashayekh #life #lifestyle #shervinslife #entrepreneur #entrepreneurlife #entrepreneurship #startup #startuplife #زندگى #كارآفرين #ارزش_آفرین #مشاور #شروين_مشايخ #كارآفريني #استارتاپ
Read more
 #داستانک <span class="emoji emoji1f496"></span> نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی ...
Media Removed
#داستانک نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی دقیقا دلباخته و شیفته! نمیشد او را جزء آن دسته زنان جوانی حساب کنم که موریانه خانواده ها می شوند. نه اهل عشوه های سرخ بود نه اهل فکرهای سیاه... دقیقا عاشقی بیچاره و دلتنگ بود که چیزی جز رنج نصیبش نمی شد. ... #داستانک 💖
نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی دقیقا دلباخته و شیفته! نمیشد او را جزء آن دسته زنان جوانی حساب کنم که موریانه خانواده ها می شوند. نه اهل عشوه های سرخ بود نه اهل فکرهای سیاه... دقیقا عاشقی بیچاره و دلتنگ بود که چیزی جز رنج نصیبش نمی شد. همیشه هم ته ماجرا به اینجا می رسید که یا همسر آن مرد به سراغش می آمد و حقش را می گذاشت کف دستش یا خود آن مرد سعی می کرد او را - با تمام محبت های اغراق آمیز و خفه کننده اش- از سر خود باز کند!
یکبار فکر می کنم همین پارسال بود که پری عاشق یک مرد عکاس شد. هر هفته به آتلیه اش می رفت و یک عکس می انداخت و ... آخرش هم آن عکاس بیچاره مجبور شد یک عکاس خانم استخدام کند. خودش هم رفت مسافرکشی... من میگویم عکاس خانم، اما خود پری می گفت زنش آمده دم و دستگاه را به دست گرفته است!
آخر سر، همین یک هفته پیش بود که سر از کارش در آوردم... لعنتی نمی شود که همه کسانی دوستشان داری هم اسمشان #ایرج باشد، هم متاهل باشند! مچش را گرفتم و قسمش دادم به خاک آقاجان خدابیامرزش که این چه رازی ست ؟!
و گفت...
یک قصه ی آبکی و خاله زنکی... از همان عشقهای سوزانی که همه ما توی دخترانگیهای نوزده - بیست سالگی مان تجربه کرده ایم... .
یک ایرج نامی بود... که دوستم داشت و می مردم برایش... آقاجانم که #ورشکست شد، او هم سرد شد... آقاجانم که مرد، ایرج هم غیب شد...
سر سال آقاجانم... وقتی طلبکارهای ریز و درشت جان را به لبمان رساندند... یک روز که سختم بود در خانه را باز کنم از ترس شرخرها و چکهای برگشتی ... کارت #عروسی ایرج و بانو به دستم رسید...
نمی دانی چه کارت قشنگی بود... رفتم عروسی اش! نمیدانی چه عروس قشنگی بود... اصلا عاشق خودش و زنش و آن ماشین گل زده اش شدم... اصلا من عاشق همه ایرجهای روی زمینم که #دامادی خیلی به شان می آید... آدم حظ می کند از این همه نامردیِ زیبا!!! از این همه بیرحمی ِ دلنشین...
.
.
.
فکر می کنم ما زن ها هیچ وقت نباید عاشق بشویم... چون از آن روز به بعد دنیا برایمان خلاصه می شود در کنج سینه ی یک مرد...
و وای از آن روز اگر آن مرد،
نامرد از آب در بیاید....
دنیا می شود هیچ... .
.
.
#مرجان_خاتون
#داستانک
..
...
برداشت آزادی از این قطعه تلخ و زیبا
👇👇👇👇👇 سیگار های بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه! شنیدی زن گرفته؟
دیوانه ام ، حتی زنش را دوست دارم!
#نفیسه_بالی .
Read more
ضمیمه ی طنز بی قانون. سوم تیر هزار و سیصد و نود و هفت _____ «هموطن ایرونی چقده چیا می دونی» ما یک آدم ...
Media Removed
ضمیمه ی طنز بی قانون. سوم تیر هزار و سیصد و نود و هفت _____ «هموطن ایرونی چقده چیا می دونی» ما یک آدم هایی هستیم که دل مان می خواهد درباره همه چی همه چی بنویسم. اصلا هم فرق نمی کند در مورد موضوع مورد بحث اطلاعاتی داشته باشیم یا نه. مثلا پسردایی خود بنده مهندس آبیاری است و علاقه ی شخصی اش هم ساخت کش برای ... ضمیمه ی طنز بی قانون. سوم تیر هزار و سیصد و نود و هفت
_____
«هموطن ایرونی چقده چیا می دونی»
ما یک آدم هایی هستیم که دل مان می خواهد درباره همه چی همه چی بنویسم. اصلا هم فرق نمی کند در مورد موضوع مورد بحث اطلاعاتی داشته باشیم یا نه. مثلا پسردایی خود بنده مهندس آبیاری است و علاقه ی شخصی اش هم ساخت کش برای تیرکمون های دستی است. ولی هر بار بعد از بالا رفتن نرخ دلار توی مهمانی ها می نشیند بالای مجلس، گریبان چاک کرده اندازه ی هفده تا جان میناردکینز نظریه از خود بیرون می دهد. یا مثلا همین دختر خاله دومی ام. ته هنرش این است که سرخاب ماتیکش را بیاورد جلوی دوربین موبایلش بگذارد و هی به اعضا و جوارحش بمالاند و ما را مسحور جیجیجینگ های خودش کند. ولی درعین حال استوری های مبسوطی در باب فمنیسم هم میگذارد و قصارات شنبه یکشنبه ای هم در دفاع از حقوق پنگوئن های قطب شمال دارد. حالا چرا جای دور برویم. همین خود خودم. در اوج شکوفایی روحی می توانم دویست پنجاه کلمه لم داده بنویسم و یا دیگر خیلی هنر کنم بزبزقندی را با ورژن دوهزار و هجده به عنوان متل تازه به خورد شما بدهم. ولی خب این دلیل نمی شود حالا که جام جهانی شده کرم درونم حرکت نکند و طبق مد روز مطلبی ننویسم. تحقیق جامعی هم کرده ام میگن الان این متون حمایت از سردار آزمون مده.
فقط یک مطلب باقی می ماند این وسط روشن بشود من می روم. این برادر بزرگوار که فرمودید همین الان هم در تیم ملی حضور دارند یا جزء پیش کسوتان سال های دور محسوب می شوند. البته بگم هم اینا برای تکمیل اطلاعات شخصی م پرسیدم وگرنه که بنده همیشه در مورد همه چی همه چی می دانم.
Read more
اسمش مسعود بود. متولد هرات، ساکن قم. باباش از نیروهای احمد شاه مسعود بود، بخاطر همین اسمش رو گذاشته ...
Media Removed
اسمش مسعود بود. متولد هرات، ساکن قم. باباش از نیروهای احمد شاه مسعود بود، بخاطر همین اسمش رو گذاشته بود مسعود. از نیروهای صدرزاده بود. یه چند سالی بود اومده بود سوریه. دفعه آخری که برگشته بود قم، دختر خاله‌اش رو عقد کرده بود و دوباره اومده بود سوریه. میگفت: برگردم قم، منزل اختیار میکنم و رعنا ... اسمش مسعود بود.
متولد هرات، ساکن قم.
باباش از نیروهای احمد شاه مسعود بود، بخاطر همین اسمش رو گذاشته بود مسعود.
از نیروهای صدرزاده بود.
یه چند سالی بود اومده بود سوریه.
دفعه آخری که برگشته بود قم، دختر خاله‌اش رو عقد کرده بود و دوباره اومده بود سوریه.
میگفت: برگردم قم، منزل اختیار میکنم و رعنا رو میبرم سر زندگی خودمان.
یه شعری هم همیشه زیر لبش بود: فنای من اگر شرط وصال است، همین حالا همین حالا ببینم.
بچها به شوخی بهش میگفتن: مسعود این شعرا رو برا رعنا خانوم میخونی.
سرخ می‌شد و حرف نمی‌زد.
اخرین بار تو شمال تدمر دیدمش، زیر آتیش دشمن.
از جان‌پناه‌ی که گرفته بود اومد بیرون و شروع کرد دویدن سمت من.
بین راه یه گلوله خمپاره کنار پاش اومد رو زمین و منفجر شد.
خاک که خوابید دیدم غرق خون افتاده رو زمین و پای راستش از زانو قطع شده. چنتا ترکش هم تو سینه اش بود.
نتونستم برش گردونم.
موند دست دشمن.
تازه فهمیدم منظورش از اون تک بیت چی بود. فهمیدم منظورش از فنا برای وصال چی بود.
برگشتیم عقب، یه رفیق خیلی نزدیک داشت.
دیدم با اشک زیر لب می‌خوند:فنای من اگر شرط وصال است، همین حالا همین حالا ببینم.
#من_يك_مدافع
-
بهشت زهرا می‌روید سر مزار شهدای فاطمیون هم برید.
Read more
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ...
Media Removed
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد" می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد" می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد" می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف ...
می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود"
می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند"
می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد"
می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد"
می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد"
می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف چه کسی نیست؟"
با ما از سابقه حرف بزنید!
از درخشندگی ها حرف بزنید.از ماه عسل ها ،عاشقانه ها،نوستالژی های کنسرتش،تور های بین المللی،آلبوم انگلیسی،از فستیوال جهانی حرف بزنید!

اما همه این ها به کنار.
من برای تو حمایت را از سالیان پیش شروع کرده ام😇 @farzadfarzin1 ✨

آلبوم خاطراتت را بار دیگر برداشته ام.
میدانی؟نوزده سال خاطره ات را در یک آلبوم جمع کرده ام.
با برگ‌ برگش چشمانم برق میزنند و اشک شوق میبارند.
و وجودم پر میشود از حسِ صدایِ تو!
صدایی که با من حرف میزند،
با من میخندد،
با من اشک میریزد.
صدایی که انگار،جایِ خون در رگ هایم جاریست.
یا بهتر است بگویم،
قلبم در هر هشت دهُمِ ثانیه صدای تو را برایم زنده میکند.
تو برای من هفت شین ساختی.
من از تو جان گرفتم.اصلا برای همین است که اینجا هستم.
تو برای من میخوانی و من برای تو،میسازم لبخندت را.
من اینجا هستم تا به اندازه ی ابد و یک روز کنار صدایت بمانم.تا سازِ لحظه لحظه ات را کوک کنم.
من اینجا هستم تا برای تو،لبخند بسازم.لبخندی به بلندای یلدا،
به ژرفای اطلس،
به درخشندگی آفتاب اولین روز بهار!
تا آب کند دل هر آنکه را که نتواند دید
میدانی تو دوست نداری یکنواخت باشی و من این را میدانم!
تو روز به روز پیشرفت میکنی!
و این پیشرفت توست،
این قدرتِ صدایِ روز افزونِ توست که تو را در قله ی افتخارات زندگی نگه میدارد!
تو را در اوج نگه میدارد.
میدانی مثال تو مانند عقابی ست که بر فراز ابر ها پرواز میکند!
همه فاصله شان را از زمین اندازه میگیرند.اما تو،
زمین برایت معنایی ندارد؛
تو آسمان ها را فتح کرده ای!
تا زمانی که تو آسمان موسیقی زندگیمان باشی،
ما ستارگانت خواهیم بود،
ستاره هایی که هیچ گاه آسمانشان را حتی در طوفانی ترین لحظات تنها نخواهند گذاشت!
.
Text:
@im_farzwdi
Edit:
@mehdienayati1
#تا_ابد_و_یک_روز_کنار_صدایت_می_مانم
@farzadfarzin1
#فرزادفرزین #فرزاد_فرزین #اتحاد #فرزادی
#farzadfarzin1 #farzadfarzin #farzad_farzin #the_best_iranian_pop_singer #king #showman #showmanist #musician #song_writer #shanzelize #celebrity #international #music #pop #iranian 🤖 دریافت شده توسط @instasave_bot
Read more
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی ...
Media Removed
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان ... .
عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان را تنها نگذارم. از آن پس من مردانه تمام دارایی ام شما شد و هر وقت هر لباس عروسی را نگاه کردم آرزوی شما را در مشتم فشردم. بزرگترها که داستان شما را شنیدند به من گفتند دختر خانمی را که میخواهی زودتر بگیر و با دوستی بذر جدایی نکار اما شما دوست نبودی از روز اول همسر بودی حتی جان ما بودی... من تا توانستم کنار شما شوهر بودن را تمرین کردم.
امروز شما عروس شدی اما داماد من نیستم. کماکان آرزوی خوشبختی شما بر لبانم هست با کمی بغض و داد و بیداد فرزندان خیالیمان که دانه به دانه بهانه ی مادرشان را میگیرند و از کنار من بی صدا محو می شوند. دختر خاله تان به من زنگ زد و گفت در طبیعت مشغول عکاسی هستید و من در تقاطع ولیعصر و نوفل لوشاتو یخ در بهشتم را تنهایی نشد که نشد میل کنم. عجب گران شدند یخ در بهشت ها٬ آن موقع با پول امروز میشد دو یخ در بهشت خرید٬ انگار که بهشت را هم به ما گران کرده باشند... آدم ها که جای خود دارند.
.
#امیرعلی_ق
Read more
. این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود ... .
این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود 😍😍 البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود و تو راه وسطِ پل پارک‌وی یهو چراغِ باطریش روشن شد و سریع زنگ زدم به بابام که چراغ باطریش روشن شده من الان چیکار کنم؟؟😱😱 و بعد از کلی بدبختی و خاموش کردن چراغ و ضبط ماشین و کلی استرس بالاخره برگشتم خونه و از خیر لواسون رفتن گذشتم دیگه کلوچه برام ماشین نشد 😭😭😭😭 ینی از همون روز افتاده گوشه کوچه و هرازگاهی فقط این پلیس‌های گشت میان زنگ خونه رو میزنن که این ماشین مال شماست؟؟ چون مشکوکه آخه پلاکاشم کندیم 😂😂😂 و اینکه هرکی‌ام اومد دوربزنه تو کوچه یه نوازشش کرد دیگه 😣😣😣 بی‌عدبای بی‌تربیت 😑😑😑
خلاصه که من الان سه ساله ماشین ندارم 🙁🙁🙁 تازه چون هم‌رنگ کلوچه بود و شکل کلوچه بود اسمشو کلوچه گذاشته بودم 😋 انقدر باهاش خاطره‌های خوب و بد دارم که خدا میدونه چهار پنج بار باهاش رفتم قائمشهر و یکی دوبار رفتم قم 😍 دانشگاه هم که دیگه نگم براتون چقدر منو تا کرج (دانشگاه خوارزمی) همراهی کرد 😅😅 البته دوستام بیشتر از خودم باهاش خاطره دارن مخصوصاً وقتی میخواستیم بریم دانشگاه بچه‌ها میومدن ایستگاه متروی شریف من میرفتم دنبالشون باهم میرفتیم دانشگاه از همون اولم میگفتن پرستوووو بذار 😂😂 البته اون موقع تتلو آدم‌تر از الان بود 😆😆 خلاصه که کلوچه‌ی کیتی‌طوری پنج‌سال همه‌جا با من بود ولی الان رفیق نیمه‌راه شده بی‌عدب 😒😒
کلوچه اصن ازت توقع نداشتم 😑.
.
لوکیشن هم که #شمرون جانِ 😍
اصن نمیدونم شاعر گفته یا نه ولی خب من میگم (کوچه‌پس‌کوچه‌های شمرون عست و خاطراتش 😍❤)
البته یادمه اینجا داشتم از خونه خاله جان (خاله‌ی پدرجان جان) برمیگشتم یهو حس فیلم گرفتنم گل کرد و تهِ تهِ رَمِ گوشیم جا خوش کرده بود و مال سال نود و سه‌اس فک کنم 🤔😂
درباره آهنگم که از همون آهنگاس که تو سی‌دی پرستو بود و همیشه تو ماشین پِلی بود 😆
حالا با این اوصاف اگر صلاح میدونید یه گلریزان ترتیب بدین واسه من ماشین بخرید تا مجبور نباشم انقدر ماشینِ پدربزرگ بنده‌خدام رو دودَر کنم 🙈🙉🙊😅😅.
.
Read more
با خاله جان و پسر خاله جان والده محترمه و اما خوشگله <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️
Media Removed
با خاله جان و پسر خاله جان والده محترمه و اما خوشگله با خاله جان و پسر خاله جان

والده محترمه و اما خوشگله ❤️❤️❤️
اجراى امشب بولدوزر در كنار اعضاى خانواده مامان ، بابا ، همسر جان ،ايليا ، پرهام ، پسر خاله جان ، پسرعمه ...
Media Removed
اجراى امشب بولدوزر در كنار اعضاى خانواده مامان ، بابا ، همسر جان ،ايليا ، پرهام ، پسر خاله جان ، پسرعمه جان(حسام و امير) و مهمان اجراى امشبمون نيلوفر پارسا چه شبى شد و چه اجرايى با سالنى مملو از جمعيت ممنون از مهر و همراهيتون🏻 با بولدوزر همراه ما باشيد... آبان ٩٧ سالن ديوار چهارم ساعت ٢١ تهيه ... اجراى امشب بولدوزر در كنار اعضاى خانواده مامان ، بابا ، همسر جان ،ايليا ، پرهام ، پسر خاله جان ، پسرعمه جان(حسام و امير) و مهمان اجراى امشبمون نيلوفر پارسا
چه شبى شد و چه اجرايى با سالنى مملو از جمعيت
ممنون از مهر و همراهيتون🙏🏻🌹
با بولدوزر همراه ما باشيد...
آبان ٩٧ سالن ديوار چهارم ساعت ٢١ تهيه بليط: tik8
Read more
. سلام بچه ها خوبین<span class="emoji emoji270b"></span> . استوري ها رو ديدين<span class="emoji emoji1f604"></span><span class="emoji emoji1f44a"></span>🏻 . چون از صبح تا عصر كار داشتم ميخواستم امشب طرزتهيه ...
Media Removed
. سلام بچه ها خوبین . استوري ها رو ديدين🏻 . چون از صبح تا عصر كار داشتم ميخواستم امشب طرزتهيه ي ساطري پلو ( نه ساطوري پلو )رو براتون پست بزارم اما خاله بازي امروز برنامه رو به هم ريخت قضيه از اين قرار بود صبح اول وقت یه جلسه کاري داشتم كه بعدش بايد ميرفتم دنبال هلن بريم استخر ميترام رو اين حساب ... .
سلام بچه ها خوبین✋
.
استوري ها رو ديدين😄👊🏻
.
چون از صبح تا عصر كار داشتم ميخواستم امشب طرزتهيه ي ساطري پلو ( نه ساطوري پلو 😂 )رو براتون پست بزارم اما خاله بازي امروز برنامه رو به هم ريخت قضيه از اين قرار بود
صبح اول وقت یه جلسه کاري داشتم كه بعدش بايد ميرفتم دنبال هلن بريم استخر ميترام رو اين حساب قرار يه دورهمي با دوستهاشو گذاشته بود كه سربزنگاه مربيش پيام داد امروز آموزش هلن جان كنسله🤓اين شد كه ما امروز فقط با هلن خاله بازي كرديم مابينش يه پاستا كته هم درست كرديم😂
.
پاستا پنه آلفردو و چند تاي ديگه تو پيج دارم يكيشم كه استوري هايلايت شده بيو پيج هست به اسم " پاستا پنه"
.
اين مقدار براي يه ظرف بزرگ يكنفره يا يه نفرو نصفي كافيه
١٥٠ گرم قارچ خرد شده رو با يه قاشق كره ( حدود ١٥ گرم ) تفت بدين روش آب نصف ليمو ترش بريزين بعد دوتا فيله رو خرد كنين و به قارچ اضافه كنين رنگ مرغ كه سفيد شد بهش نمك و فلفل و پودر سير به اندازه دلخواهتون بزنين بعد دوپيمونه پاستا بهش اضافه كنين و بلافاصله سه پيمونه شير اضافه كنين اول حرارت زياد تا جوش اومد حرارتو كم كنين و در قابلمه رو ببندين وقتي شير كاملا به خورد پاستا رفت پاستا كته ي شما آماده س حالا اگه ديدين هنوز پاستا خوب نرم نشده دوباره بهش يه پيمونه شير اضافه كنين جايگزين شير ميتونين آب بريزين مثه كته ي برنج اما باشير خوشمزه تره براي روش هم از پنير پارمزان و كلم بروكلي بلانچ شده يا ذرت آبپز ميتونين استفاده كنين👌🏻😋
.
بزودي سالاد سزار و سس جذابشم پست ميذارم🙋‍♀️
.
عکس بمونه به یادگار از یه روز خاله بازي هلن و مامانيش👵👶
بچه ها اينو هشتگش كنم ؟ #ماماني_نگو_بلا_بگو 👊🏻😄
.
خوش گذشت مهموني ؟😘 @mitranemat
.
.
Read more
@qablameh.restaurant رستوراني شيك و با دكوراسيون زيبا و جذاب و موزيك سنتي واقع در اندرزگو سليمي ...
Media Removed
@qablameh.restaurant رستوراني شيك و با دكوراسيون زيبا و جذاب و موزيك سنتي واقع در اندرزگو سليمي شمالي فضاي جذابش باعث شد كه اين رستوران رو انتخاب كنيم ديزاين رستوران واقعا خيلي خوبه چيزي كه تو اين رستوران برام جالب بود مدل سرو غذا و ظروف روحي و بغچه كردن اين قابلمه هاي كوچيك بود اندازه ي ... @qablameh.restaurant
رستوراني شيك و با دكوراسيون زيبا و جذاب و موزيك سنتي واقع در اندرزگو سليمي شمالي
فضاي جذابش باعث شد كه اين رستوران رو انتخاب كنيم ديزاين رستوران واقعا خيلي خوبه 👌👌 چيزي كه تو اين رستوران برام جالب بود مدل سرو غذا و ظروف روحي و بغچه كردن اين قابلمه هاي كوچيك بود 😊😊😊اندازه ي قابلمه ها بدجوري منو ياد خاله بازي مينداخت
و همينطور ظرف هاي گل سرخي قديمي كه روي ميزها بود خونه ي مادربزرگم رو برام تداعي ميكرد
همين عوامل حاشيه اي بود كه حواسم رو از خوردن پرت كرد😁😁😁
غذاي ما مرصع پلو با مرغ و جوجه فسنجون و ميرزاخان جان قاسمي و و ماست خيار ودوغ و و شربت ره جان (طعم خوبي داشت)
ميرزاخان هم خوشمزه بود همراه با نون تازه سرو شد.مرصع پلو رو هم دوست داشتم ولي فسنجون جا داشت كه خوشمزه تر باشه كلا كيفيت غذا معمولي بود....ونميشه گفت عالي و موارد ديگه اي هستش كه ارزش داره ادم حتما سر به اين رستوران بزنه
برخورد پرسنل عالي و بدون نقص و مودبانه و با احترام بود پذيرايي كم و كسر نداشت ولي مدت انتظار طولاني بود ....قيمت ها هم به نظرم يكم بالاست ولي محيطش و بقيه چيزها برام جالب بود فكر ميكنم ارزش يكبار امتحان كردن رو داشته باشه
انتخاب اسم غذاها هم در منو خيلي جالب و خوشمزه بود😊😊😊
منو غذا هم روي در قابلمه بود😍😊
#ashpazi_tazin #qablamehrestautant #andarzgoo #salimi #رستوران_قابلمه #رستورانگردی #رستوران #اندرزگو #كافه_گردى #شام #تهران #فيديليو #مرصع_پلو #فسنجون #ماست_خيار #شربت #دوغ #ميرزاقاسمي
Read more
•نترس همه چی خوبه" ۶ساله بودم که شوهر خاله ام، شوهر آن خاله ای که از مادر به من نزدیک تر بود، به روح و جسم ...
Media Removed
•نترس همه چی خوبه" ۶ساله بودم که شوهر خاله ام، شوهر آن خاله ای که از مادر به من نزدیک تر بود، به روح و جسم من تجاوز کرد...سال ها ادامه داشت تا ۱۰-۱۲ سالگیم. من یک بچه بودم و این اولین تجربه ی جنسی من بود. این سکوت در چشم نابالغم، تاوانی بود که باید میپرداختم برای این که کنار خاله ام باشم. ۱۴سالم که شد شروع ... •نترس همه چی خوبه"
۶ساله بودم که شوهر خاله ام، شوهر آن خاله ای که از مادر به من نزدیک تر بود، به روح و جسم من تجاوز کرد...سال ها ادامه داشت تا ۱۰-۱۲ سالگیم. من یک بچه بودم و این اولین تجربه ی جنسی من بود. این سکوت در چشم نابالغم، تاوانی بود که باید میپرداختم برای این که کنار خاله ام باشم.
۱۴سالم که شد شروع به دیوانه بازی کردم و این حال بد منجر به بردنم پیش روانپزشک شد.تا مدتی نمیتوانستم از این درد بگویم از این آزار اما بالاخره اعتماد کردم و گفتم.
باورش سخت است میدانم اما او هم به من نزدیک شد و خواست از من سواستفاده کند، آن هم با تهدید به این که به خاله ات میگویم و تو زندگیشان را خراب میکنی.
حالا که ۳۱ ساله هستم اثرات توحششان توی زندگیم وجود دارد، مثل عدم اعتماد به آدم ها که بسان آتش جان من را میسوزاند و روابطم را تباه میکند...
#dontremainsilent
#femenism #سمتنو #illustration #women #1
Read more
خاله جونم, کاش دوماه پیش بود و از شوق اومدنت از شدت هیجان روزها رو میشمردم, چقدر عمر این دوماه زود گذشت, ...
Media Removed
خاله جونم, کاش دوماه پیش بود و از شوق اومدنت از شدت هیجان روزها رو میشمردم, چقدر عمر این دوماه زود گذشت, دلم برات تنگ شده هرچند که کمتر از بیست و چهار ساعته که ندیدمت, لعنت به غربت که تمام این سالها رو از ما گرفت و سالهاست که سیر ندیدیمت... مدتها بود که اینقدر سخت گریه نکرده بودم, تب دارم و چشمهام مثل آسمون ... خاله جونم, کاش دوماه پیش بود و از شوق اومدنت از شدت هیجان روزها رو میشمردم, چقدر عمر این دوماه زود گذشت, دلم برات تنگ شده هرچند که کمتر از بیست و چهار ساعته که ندیدمت, لعنت به غربت که تمام این سالها رو از ما گرفت و سالهاست که سیر ندیدیمت... مدتها بود که اینقدر سخت گریه نکرده بودم, تب دارم و چشمهام مثل آسمون بارانیه, وقتی با ایمو بهم زنگ زدی و خبر دادی که رسیدی باورم شد که باید بازهم بغض و دلتنگی رو قورت بدم و به تصاویرت از راه دور اکتفا کنم تا دوباره بیای... زود بیا خیلی زود بیا با مریم جان و مسیح جانم... ایندفعه دلم زودتر از قبل تنگ میشه برای حضور شاد و آروم و صبورت... تو برای من خاله نیستی خواهر بزرگتری هستی که همیشه روی آغوش حمایتگرش حساب میکنم... پینوشت : با دختر خاله جان خاله رو برده بودیم ددر دودور
#دلتنگی #دوری #مهاجرت #غربت #توهین_نکنیم #لبخند_بزنیم #کتاب_بخونیم
Read more
 #عیدنوروز97 روزی روزگاری خاله و شوهر خاله ما که دو تا گل پسر داشتن و اصلا به فکر بچه سوم نبودن با وسوسه ...
Media Removed
#عیدنوروز97 روزی روزگاری خاله و شوهر خاله ما که دو تا گل پسر داشتن و اصلا به فکر بچه سوم نبودن با وسوسه اطرافیان که میگفتن خدارو چه دیدی شاید بچه سوم دختر بشه،تصمیم گرفتن مجدد بچه دار بشن.اونموقع ها هم دستگاه سونو گرافی که جنسیت بچه رو معلوم کنه نبود.خلاصه بعد نه ماه چشم انتظاری خاله جان بیمارستان ... #عیدنوروز97
روزی روزگاری خاله و شوهر خاله ما که دو تا گل پسر داشتن و اصلا به فکر بچه سوم نبودن با وسوسه اطرافیان که میگفتن خدارو چه دیدی شاید بچه سوم دختر بشه،تصمیم گرفتن مجدد بچه دار بشن.اونموقع ها هم دستگاه سونو گرافی که جنسیت بچه رو معلوم کنه نبود.خلاصه بعد نه ماه چشم انتظاری خاله جان بیمارستان رامسر با امضای پدر من بستری شد چون شوهر خاله عزیز که بدلیل شرایط کاری که در شهر دیگری بود نمیتونست بیاد.به گفته مامان که رفتم بچه رو تحویل بگیرم وقتی گفتن بچه پسره 😳😣😕 مامان گفت بازم پسر؟پرستار اونجا گفت مگه بچه چندمه؟گفت دو تا بچه دیگه بدنیا اومدن هردو بچه اول هستن و دختر.میخوای جابجا شون کنم؟هنوز خونواده هاشون خبر ندارن😲
مادرجان بنده حس خاله بودنش گل کرد و گفت نه نه اصلا حرفشم نزن😍🙅.رفت در جا بچه رو بغل کرد و ما رو یه عمر اسیر و گرفتار کرد😕اونم چه اسیر و گرفتاری.
ما هم همچنان خونه منتظر یه خبر از جنسیت بچه😶😩.خلاصه وقتی خبر به ما رسید همه با قیافه غمگین و ناراحت گفتیم بازم پسر؟😳😣😩بدون شک نود و نه درصد آدمها بعد از شنیدن جنسیت بچه همین دو کلمه رو تکرار کردن.یک ماه هم این گل پسر با مامانش و داداشاش خونه ما موندن.یه بچه که مدام گریه میکرد.خدا میدونه چقدر بغلش کردیم و لالایی خوندیم براش .
الان #صابرقصه ما مرد شده دانشگاه رفت سربازی رو تموم کرد.
یادتونه بالا نوشتم مامان یه عمر با عوض نکردنش مارو اسیر و گرفتار کرد.آره خداییش، اسیر و گرفتار خنده هاش کرد.خاطرات تعریف کردنش و روده بر شدن ماها به حدی که اشک از چشامون سرازیر میشه.این تعطیلات شبها تا دو،سه نصفه شب مینشستیم و برامون از خاطرات سربازی میگفت و میخندیدیم.مگه داریم آدم به این طنازی؟یه خاطره رو برای بار پنجم هم تعریف کنه باز خنده دار هست.
پ.ن :یه وقتهایی از خدا چیزی یا کسی رو میخوایم که قسمت ما نمیشه و برعکسش نصیبمون میشه ولی بعد از سالها نتیجه اونو میبینیم.صابر از اونهاست که همه از تولدش ناراحت شدیم و الان شده قلب ما.نبودنش توی جمع مون هیچ صفایی نداره و بودنش یه دنیا شادی رو به ارمغان میاره.
چه خوب شد که بدنیا اومدی عزیز دل آبجی #صابر.صابر اینستا نداره برای دل خودم نوشتم
Read more
. دیروز خاله بابام زنگ زد و گفت قراره بیان خونمون. بابام هول شد و گفت: «بفرمایید قدمتون روی چشم». آخه ...
Media Removed
. دیروز خاله بابام زنگ زد و گفت قراره بیان خونمون. بابام هول شد و گفت: «بفرمایید قدمتون روی چشم». آخه ما وقتی مهمونِ یه کم عزیز داریم هول میشیم و این‌رو میگیم. خاله بابام و شوهرش پیرن، بچه‌هاشون خارجن، قند و اوره و چربی هم دارن اما وقتی میان کلی خرج رو دستمون میذارن. به این شکل که خاله یه خاطره از پسرش ... .
دیروز خاله بابام زنگ زد و گفت قراره بیان خونمون. بابام هول شد و گفت: «بفرمایید قدمتون روی چشم». آخه ما وقتی مهمونِ یه کم عزیز داریم هول میشیم و این‌رو میگیم. خاله بابام و شوهرش پیرن، بچه‌هاشون خارجن، قند و اوره و چربی هم دارن اما وقتی میان کلی خرج رو دستمون میذارن. به این شکل که خاله یه خاطره از پسرش میگه، شوهرش هم میخنده و یه خاطره از دخترشون میگه، بعد خاله یهو‌ دلش تنگ میشه و آه میکشه، شوهرش از غربت بچه‌هاش میگه، خاله گریه‌اش میگیره و... این تیکی‌تاکا انقدر ادامه پیدا میکنه که بابام داوطلبانه تلفن رو میده تا یه زنگ به بچه‌هاشون بزنن و این‌طوریه که هر سِری اونا از احوال تک‌تک فامیلای اینجا آگاه میشن و ما از فرهنگ همسایه‌های اونا تو خارج.

وقتی بابام گوشی رو قطع کرد، مامانم بهش گفت عیب نداره یه شبه. بابام رو به من کرد و گفت: پول تلفن رو تو میدی؟ پول آب، برق، گاز.‌‌.. . یادآور شدم من که چیزی نگفتم اما ادامه داد و هر چی اقلام زندگی بود برای ما شمرد. من هم که یه لحظه خودم رو جای مسئولان حس کردم، دست گذاشتم رو شونه‌اش و بهش امید دادم؛«همه چیز درست میشه... طاقت بیار مرد!». مهمونا رسیدن. بازی شروع شد. بعد با چشمای گریون به بابام خیره شدن. بغضم گرفت، بیشتر به خاطر بابام که اون هم طاقت نیاورد. دوشاخه تلفن رو که برای خودداری از بخشندگی از پریز کشیده بود زد به برق... بله دقیقا زد به برق و یه تلفن رو فدا کرد. تو شوک بودیم که خاله‌اش برگشت گفت: عیب نداره خاله جان... گوشی موبایلت که کار میکنه؟!
Read more
صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان ...
Media Removed
صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان دید پرید بغلش اینگار عشق را دید ه خلاصه خاله وپیمان مشغول حرف زدن شدن صنم هم تو ی آشپز خونه مشغول غذا درس کردن بود رفتم پیشش صنم ببین چیز خاله ام صنم آمد جلو گفت من فهمیدم باید چه کار کنم لازم نیست تو بگی ، صنم ... صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم
آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان دید پرید بغلش اینگار عشق را دید ه خلاصه خاله وپیمان مشغول حرف زدن شدن صنم هم تو ی آشپز خونه مشغول غذا درس کردن بود رفتم پیشش صنم ببین چیز خاله ام صنم آمد جلو گفت من فهمیدم باید چه کار کنم لازم نیست تو بگی ، صنم آهیل رفت منم هم چای ریختم بردم خوب بفرماید چای خاله بایک چای عالی یک آهنگ هم می چسبه پیمان آهنگ گزاشت خاله با پیمان شروع کرد رقصیدن واز من صنم هم خواست باهم برقصیم من دست صنم گرفتم رقصید خلاصه بعد از این همه کلانجار رفتن با خاله شب شد خاله از پیمان خواست تا پیشش بخواب منم صنم هم رفتیم توی اتاق صنم داراز کشیده بود من افتادم روش که از کنار صنم چیزی بردارم ولی صنم ترسید بود که بهش دست بزنم از روش بلند شدم دیدم رنگ صنم پریده و داره می لرزه
Read more
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه‌ی ...
Media Removed
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود پ.ن:يه روز دلچسب با خانواده ي عزيزم و خاله جان ️ پ.ن٢:جاي باقي خاله ها و عزيز و خان بابا و داييا و زن دايي و بچه هاشون و شوهر خاله ها مخصوصا دايي مهرداد خيلي خالي بود ... وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود
دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود
پ.ن:يه روز دلچسب با خانواده ي عزيزم و خاله جان ❤️
پ.ن٢:جاي باقي خاله ها و عزيز و خان بابا و داييا و زن دايي و بچه هاشون و شوهر خاله ها مخصوصا دايي مهرداد خيلي خالي بود انشاألله دفعه بعدي دسته جمعي بريم
پ.ن٣:عكس با چند روز تاخير هستش
Read more
بعضى وقتا آدم دوست داره از توى زمان حال پرتاب بشه توى كودكى با سرعت نور. دنياى شيرين و بى دقدقه اى كه فقط ...
Media Removed
بعضى وقتا آدم دوست داره از توى زمان حال پرتاب بشه توى كودكى با سرعت نور. دنياى شيرين و بى دقدقه اى كه فقط و فقط شور و هيجان بود. توى تولد محمد حسن جان عزيزم ، در حين بازى با بچه ها كلاه و ماسك زدم و خودم را ناگهان در دنياى كودكى غرق ديدم. ديگه پشت اون نقاب هيچ اثرى از دلشوره، نگرانى ، مسؤليت ، غم اطرافيان ، غصه ... بعضى وقتا آدم دوست داره از توى زمان حال پرتاب بشه توى كودكى با سرعت نور. دنياى شيرين و بى دقدقه اى كه فقط و فقط شور و هيجان بود. توى تولد محمد حسن جان عزيزم ، در حين بازى با بچه ها كلاه و ماسك زدم و خودم را ناگهان در دنياى كودكى غرق ديدم. ديگه پشت اون نقاب هيچ اثرى از دلشوره، نگرانى ، مسؤليت ، غم اطرافيان ، غصه روزگار و..... نبود و من ياد٩سالگى خودم افتادم . پراز شور و هيجان زندگى، عاشق بازى كردن ، فوتبال ، بدو بدو ، خاله بازى با دختر عموها ، دايى زادها و خاله زاده هايم ... واى كاش ميشد اين نقاب به صورتم باقى مي ماند تا اندكى فارق ميشدم از روزمرگى و مشكلات و مسؤليت ها . ولى زندگى ادامه دارد و گاهى بي رحمانه بي توجه به تو و خواسته هايت مي تازد و مثل برق و باد در گذر است . .
.
.
.گاهى حداقل كودك درونمان را در آغوش بگيريم و بامهر و نوازش از آن دلجويى كنيم . گاهى عجيب مى طلبد مهرورزى به كودك غمگين درون❤️
Read more
آرش ظلی پور عزیز اگر هرکس دیگر غیر تو بود...برنامه من و شما اینطور دیده نمیشد....این قلب...قلب..قلب ...
Media Removed
آرش ظلی پور عزیز اگر هرکس دیگر غیر تو بود...برنامه من و شما اینطور دیده نمیشد....این قلب...قلب..قلب لامصب رو مردم میبینن.....و دوربین لامصب به مردم دروغ نمیگوید مجری...بازیگر...گوینده اخبار...هرکه هستی باید قلب درستی داشته باشی تا به اعماق جان مردم نفوذ کنی و تو اینکارو کردی برادر آرش ... آرش ظلی پور عزیز اگر هرکس دیگر غیر تو بود...برنامه من و شما اینطور دیده نمیشد....این قلب...قلب..قلب لامصب رو مردم میبینن.....و دوربین لامصب به مردم دروغ نمیگوید
مجری...بازیگر...گوینده اخبار...هرکه هستی باید قلب درستی داشته باشی تا به اعماق جان مردم نفوذ کنی و تو اینکارو کردی برادر✌✌✌
آرش ظلی پور مثل من در تیم احسان علیخانیست.👫👬👭...احسان رو از خودش بیشتر دوست دارد❤👐
و چقدر قدردان اوست👏
آرش...تهیه کننده برنامه آبرنگ من بود و به شدت میشناسمش
دوست فابریک همسر من است.🤛🤜👊
و امسال بیشتر فهمیدم که چقدر رفاقت حالیشه این بشر..✊💗💖...
آمد کنار برنامه بهارنارنج رفیقش.....مهمانهاش رو دعوت کرد.....برنامه هاشو تنظیم کرد.....حتی مواظب نهار هم بود که کسی یه وقت ناقص ازش پذیرایی نشه👍
با اینکه خودش الان‌مجری محبوب و صاحب سبکیه
ولی پای رفاقتش با احسان علیخانی از جانش مایه میگذارد....💚💙.این دو رفیق معنی تیم ورک یا کار گروهی رو خوب میفهمن...و دنبال خاله زنکیای رایج نیستن....
خلاصه پابه پای هم دنیا و آخرت رو برای خودشون خریدن....و عید خیلیا رو به واقع عید کردن....خواستم بگم آرش جان....خداقوت و علی یارت پسر💪💪 پی نوشت۱: محمد پیوندی و محسن نجفی هم دو تا از بهترینهای این تیم هستن و خیلی زحمت کشیدن🏃🙌
پی نوشت۲:ارش پای چشمش گود شده بود از مریضی...ولی برای احسان علیخانی عین یوزپلنگ میدوید🤗

پی نوشت۳:جای فرزاد حسنی در برنامه های عید بسیار خالیست....و من شخصا متاثرم که مجری به این توانمندی دراین روزها که باید باشد....نیست😟
@arashzellipour
@baharnarenjtv3
@alikhani.ehsan
#behnooshbakhtiari
این لباس رو دخترای سر پل ذهاب
برام دوختن....تو این سختی و بی پولی و خستگی.....لباس رو سورمه چشمام میکنم تا ابدددددد و خدایا شکرت که دوستم داشتن......خیلی افتخار میکنم که بهم احترام گذاشتن.....توجه این عزیزان بیشتر از توجه دولتمردان و همه سران کشور برام اهمیت داره.....راست و حسینی🙈👳
ودرآخر......
تمام برنامه بهارنارنج شاد بود و طبق عادت دل زمان تحویل دل همه انسانها میلرزد.....حتی منی که همیشه میخندم...واقعا قلبم از فرط هیجان مچاله بود.....من فکر نکنم چند لحظه با خدا یکی شدن....کام کسی رو تلخ کنه...و اساس برنامه وصل و عروسی بود.....کسی که میگه برنامه گریه دار بود پس تقریبا سه ساعت قبل برنامه رو ندیده.
Read more
 #bighanoon #amirqobad یکی برایم کامنت گذاشته: گازش رو نگیر. بله؟! مقصر منم که مسیر موفقیتم را مفت ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad یکی برایم کامنت گذاشته: گازش رو نگیر. بله؟! مقصر منم که مسیر موفقیتم را مفت ریخته‌ام روی دایره. همین‌ها را در در یک سمینار شیک و مجلسی برای این دوست عزیز بلغور کرده بودم 100هزار چوغ هم پیاده شده بود. اما من مثل این فوتبالیست‌های ملوسک نیستم که با دو تا کامنت اشکم در بیاید ... #bighanoon #amirqobad
یکی برایم کامنت گذاشته: گازش رو نگیر. بله؟! مقصر منم که مسیر موفقیتم را مفت ریخته‌ام روی دایره. همین‌ها را در در یک سمینار شیک و مجلسی برای این دوست عزیز بلغور کرده بودم 100هزار چوغ هم پیاده شده بود.

اما من مثل این فوتبالیست‌های ملوسک نیستم که با دو تا کامنت اشکم در بیاید و مسیر زندگی‌ام عوض شود. گازش را گرفتم و ماشین را کوبیدم به ماشین همان آقای دراز موقشنگ خوشتیپ مک‌کوئین که جای من منتظر آن مازیار خائن ایستاده بود.

شما هم حتما جایی از زندگی متوجه خیانت‌هایی شده‌اید. برخوردتان با آن آدم خائن چه بوده؟ من به شخصه خیلی مهربان برخورد می‌کنم. مثلا یک‌بار پسرخاله‌‌ام من را لو داد. یک هفته بعد وسط خاله بازی با موزر پدرم یک فرق قشنگ وسط سرش باز کردم. تا آخر تابستان به خاطر محبت من سرش خوب باد خورد.

جیران البته جبران کرد. چون مثل اینکه ته دلش به پسرخاله کراش‌هایی داشت و تابستان دونفره‌شان را خراب کرده بودم. آخر پسرخاله جان با آن سر قناس و طاس خجالت کشیده بود با هم بیرون بروند که بستنی بخورند. ای خاک بر سرها.

بهتر است کمر ماجرا را خاطره‌بازی نشکند. با خشم فراوان و مهار نشدنی ماشین را کوبیدم به ماشین‌شان و مازیار که ساک به دست انتظار داشت بپرد داخل ماشین و مامورهای موزه را بپیچاند، در جا وا رفت. مرتیکه شفته. آدم خائن باشد اما انقدر ماست نباشد.

با خودم گفتم یک بار جستی ملخک؛ دوبار جستی ملخک؛ با رویش ناگزیر چار چه می‌کنی ملخک؟ یک لحظه با من چشم در چشم شد. دوستش هم در اثر تصادف در ماشینش زمینگیر بود. مازیار ساک را انداخت و دست‌هایش را بالا برد که مامورهای موزه یک وقت شلیک نکنند و دقیقه‌ای بعد آن‌ها کنار در موزه قپونی منتظر رسیدن پلیس برای انتقال به بازداشتگاه بودند و من در دفتر رییس موزه شیرموز به بدن می‌زدم که تقویت شوم.

همان‌طور که می‌بینید یک شدن به مقادیر زیادی تلاش و اندکی شانس نیاز دارد. فردای آن روز عکس من در حال شیرموز خوردن در صفحه حوادث چند روزنامه چاپ شد. البته عکس مازیار هم چاپ شد اما صورتش را شطرنجی کرده بودند. همان روزنامه را خریدم و خیلی نامحسوس گذاشتم روی میز سالن که مادر ببیند و کمی به من افتخار کند. اما انگار کافی نبود. .
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
Typiskt #persisk #frukost Dela tre stora tomater i bitar, låt det stå på låg värme tills de är mjuka. ...
Media Removed
Typiskt #persisk #frukost Dela tre stora tomater i bitar, låt det stå på låg värme tills de är mjuka. Pressa de med en gaffel, salta och peppra. Tillsätt lite smör och knäck fyra ägg i. Rör om försiktigt. #omelette goje heter den då på persiskagoje är tomat på persiska. . اين روزها با اومدن ... Typiskt #persisk #frukost

Dela tre stora tomater i bitar, låt det stå på låg värme tills de är mjuka. Pressa de med en gaffel, salta och peppra. Tillsätt lite smör och knäck fyra ägg i. Rör om försiktigt.
#omelette goje heter den då på persiska😊goje är tomat på persiska.
.
اين روزها با اومدن مامان بازار مهمونى ها و دعوت ها گرم هست. عزيزان مهربونى كه توى شادى من شريك هستند و اين روزها را برام هر كدوم به صورتى بيشتر به يادموندنى مى كنند.
.
اين هم صبحانه خونه خاله جان اقاى همسرى و املت شوهرخاله جان كه كلى طرفدار داره.
البته هميشه هم كلى كل كل بين اقاى همسرى و ايشون كه املت كى خوشمزه تره! بعضى وقتها هم مسابقه و هر كى يك تابه #املت درست مى كنه و ما مى شيم قاضى كه بگيم كدوم بهتره!!! 😂😂😂. چند تا گوجه رسيده را خرد كنين، روى حرارت ملايم بگذارين تا خوب له شه. مى شه با چنكال بعدا كمى له اش كنين.
بعد كمى نمك و فلفل و كره بزنين و بزارين گوجه تفت بخوره. در اخر تخم مرغها روش شكسته مى شه و هم مى زنين و يا اگر نخواستين نمى زنين 🙃😂.
من خودم پياز داغ هم تو املت دوست دارم؟
شما چى؟
املت شما چه شكلى هست؟
Read more
. ۶ صبح پیاده‌روی یه ساعته تا آبشار و صبحونه زدن و باز پیاده برگشتن با دخترخاله جان دل و سایر عزیزانِ ...
Media Removed
. ۶ صبح پیاده‌روی یه ساعته تا آبشار و صبحونه زدن و باز پیاده برگشتن با دخترخاله جان دل و سایر عزیزانِ پایه آخ چسبید! میدونم با شناختی که همه از من دارن ممکنه بعید بنظر بیاد ۶ صبح پاشدنِ من، ولی واقعیت اینه که من عاشق صبح زود بیدار شدنم فقط بشرطی که بعدش پیاده‌روی و کوهنوردی و اینا باشه😎 (نشون به اون ... .
۶ صبح پیاده‌روی یه ساعته تا آبشار و صبحونه زدن و باز پیاده برگشتن با دخترخاله جان دل و سایر عزیزانِ پایه😍 آخ چسبید! میدونم با شناختی که همه از من دارن ممکنه بعید بنظر بیاد ۶ صبح پاشدنِ من، ولی واقعیت اینه که من عاشق صبح زود بیدار شدنم فقط بشرطی که بعدش پیاده‌روی و کوهنوردی و اینا باشه😁😎 (نشون به اون نشونی که منِ خوابالوترین، ۴ونیم صبح خوابیدم ولی باز ۶ پاشدم😊)
پ.ن مامان جان! هی گفتی من پایه‌م من پایه‌م، آخرشم نیومدی، از خاله ناهید یاد بگیر😒
Read more
. در مرحله اول تهیه آش رشته، تو را به این سوی چراغ، تو را جان هرکس که دوست دارید، نخود و لوبیا چیتی را از ...
Media Removed
. در مرحله اول تهیه آش رشته، تو را به این سوی چراغ، تو را جان هرکس که دوست دارید، نخود و لوبیا چیتی را از شب قبل در آب بخیسانید و در صورت امکان چند بار آب‌شان را عوض کنید تا در زمان مصرف ایجاد نفخ نکنند، ما یک ماه پیش منزل یکی از اقوام آش رشته خوردیم، از شرکت گاز منطقه با ما تماس گرفتند و گفتند: «خیلی داری موازی ... .
در مرحله اول تهیه آش رشته، تو را به این سوی چراغ، تو را جان هرکس که دوست دارید، نخود و لوبیا چیتی را از شب قبل در آب بخیسانید و در صورت امکان چند بار آب‌شان را عوض کنید تا در زمان مصرف ایجاد نفخ نکنند، ما یک ماه پیش منزل یکی از اقوام آش رشته خوردیم، از شرکت گاز منطقه با ما تماس گرفتند و گفتند: «خیلی داری موازی کاری میکنیا!» خلاصه نخود و لوبیا را خیس کنید و خیرش را ببینید.

برای تهیه آش رشته به عنوان آش پشت پا، به یک کیلوگرم سبزی آشی، نصف بسته رشته آشی، نصف لیوان نخود و لوبیا، یک لیوان عدس، پیاز و سیر و نعناع نیاز دارید. همین‌طور که سبزی‌ها را با خشونت خرد می‌کنید در جریان هستید که خوشبختانه نتایج کنکور آمد، این بار حتی سربازی هم قبول نشدم (چون قبلا سربازی رفته‌ام متاسفانه!) که باعث ناراحتی پدرم هم شد، همین‌طوری که تلویزیون نگاه می‌کرد، گفت: «خاک تو سرت که قبول نشدی، کاش هرکی کنکور قبول نشه مجبورش کنن بازم بره سربازی! قیمت گوشتم شده ۵۶ هزار تومان!».
.
سبزی‌ها که خرد شد، یک قابلمه بزرگ بردارید و نخود و لوبیای خیس‌خورده را به همراه پنج لیوان آب داخلش بریزید. حرارت زیر قابلمه را زیاد می‌کنیم تا آب داخلش به جوش بیاید سپس حرارت را ملایم می‌کنیم تا نخود و لوبیا نیم پز شوند. سپس عدس را به قابلمه اضافه کنید.

همین‌طور که پیازها و سیرها را در یک تابه تفت می‌دهید، نمی‌دانم در جریان هستید که قدیم‌ها کنکور چطوری بود؟!
.
صبح فلان روز كه قرار بود در روزنامه نتایج اعلام شود؛ پدر، مادر، عمو، خاله، پدربزرگ، شوهرعمه و بقیه اعضای فامیل یک هیات همراه درست می‌کردند و با مقتول به نزدیک‌ترین کیوسک می‌رفتند و داخل صف می‌ایستادند. پس از چند ساعت بالاخره نتایج می‌آمد. اسم عجیب و غریب داشتن اینجور مواقع به ضررتان تمام می‌شود. مثلا ما احمدرضا کاظمی خیلی زیاد داریم، اما فریور خراباتی مگر چند تا داریم؟! پس راهی نبود خودمان را جای کسی جا بزنیم. در مسیر برگشت هم می‌گفتند: «الاغ ما رو تا اینجا کشوندی که قبول نشی؟! از شوهر‌عمه‌ات خجالت می‌کشیدی تا اینجا اومد!».
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. سلامی تکراری بر شنوندگان رادیو زرشک. من؛ گنده‌دوز، منتظر سوالات و دشواری‌های شما هستم. - سلام ...
Media Removed
. سلامی تکراری بر شنوندگان رادیو زرشک. من؛ گنده‌دوز، منتظر سوالات و دشواری‌های شما هستم. - سلام جناب گنده‌دوز. سامان هستم 37 ساله. به تازگی با خانم مناسبی آشنا شدم که قصد ازدواج هم داریم، خواستم ببینم توی این وضعیت چه هدیه‌ای براش بگیرم که هم قیمتش مناسب باشه، هم خوشش بیاد؟ . گنده‌دوز: خب من ... .
سلامی تکراری بر شنوندگان رادیو زرشک. من؛ گنده‌دوز، منتظر سوالات و دشواری‌های شما هستم. - سلام جناب گنده‌دوز. سامان هستم 37 ساله. به تازگی با خانم مناسبی آشنا شدم که قصد ازدواج هم داریم، خواستم ببینم توی این وضعیت چه هدیه‌ای براش بگیرم که هم قیمتش مناسب باشه، هم خوشش بیاد؟
.
گنده‌دوز: خب من هم ناچارا سلام عرض می‌کنم. توی کدوم وضعیت؟ چشه به این خوبی؟ دفترچه بیمه‌ها هم که عکس ابوعلی‌سیناش برگشت. بعدش هم به من چه شما چه قصدی داری. خودت می‌دونی و وجدانت اما چون این دوران ابتدایی آشنایی دوران تهوع‌آور و پراغراقی در ابراز عشق هستش، باید اعلام کنم به احتمال خیلی زیاد ایشون هر بنجلی هم بخری قبول می‌کنه اما یه دفعه هم دیدی قبول نکرد. اون اِبی با اون ابی بودنش هدیه‌اش رو وانکرده پس فرستادن، تو که دیگه سامان 37 ساله‌ای بیش نیستی.

تلفن بعدی لطفا، روی ایر هستید. - سلام، الووو سلام. صدام میاد؟ سامان؟ اوو کجایی چش‌سفید، مادرتم، پس به خاطر همین بود واسه ما بلیت شیراز گرفتی، 14 ساعت کمر و زانوي ما رو توی اتوبوس خشک کردی؟ می‌خواستی ما بریم جا باز شه؟ ها؟ ذلیل‌مرده با توام؟ واسه همین بلیت هواپیما واسمون نگرفتی که پولا رو خرج اون عنترخانم کنی؟
.
گنده‌دوز: اِ مامان سامان رعایت کن، برنامه رادیوییه من قطع می‌کنم چون شما برای شنوندگان عزیز بدآموزی دارید. - سلام عرض می‌کنم خدمت شما و برنامه خوبتون.

گنده‌دوز: من هم سلام می‌کنم بفرمایید. - من خاله شهینِ سامان هستم. خواستم از همین تریبون به سامان جان بگم: خاک تو سرت خاله. این خواهر بیچاره منو با اون واریسش با اتوبوس فرستادی تا شیراز؟ خجالت نمی‌کشی؟ حالا که این‌طوره پوریا رو می‌فرستم بیاد پیشت تنها نباشی.

گنده‌دوز: بله...عرض می‌کردم...
.
- سلام عمه، سامان خوبی؟ صدامو داری؟ الوووو؟ عمه شنیدم مامانت اینا رفتن شیراز. بیا در رو باز کن. دیدم تنهایی واست خورش کرفس آوردم.

گنده‌دوز: ای بابا؛ بانوان محترم فامیل سامان، این برنامه مشاوره رادیوییه، خواهش می‌کنم به سبزی‌خردکنی تبدیلش نکنید!
.
- سلام پسرعمه خوبی؟ پریسام. میگم اون روز توی مرکز خرید با یه دختره دیدمت، واسه همین می‌خوای کادو بگیری؟ بیچاره عمه‌ام خبر نداره عروس آینده‌اش همه صورتش عملیه. ایییش ایکبیریا.

گنده‌دوز: بسه، بسه بابا اَه. یه «دستم توو دستِ یاااوْوْوْوْره» پخش کنید تا این فامیلای سامان متفرق شن.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
گفتى هيچ چيز تضمين ندارد و رابطه ى ادم ها يخچال و لباسشويى نيست كه گارانتى داشته باشد. يك روز هست و يك ...
Media Removed
گفتى هيچ چيز تضمين ندارد و رابطه ى ادم ها يخچال و لباسشويى نيست كه گارانتى داشته باشد. يك روز هست و يك روز نيست و اگر كسى تضمين دهد دروغ گفته است #فريبا_وفي #روياى_تبت روز خوش تهرانى ها هفته اى با هيجانات بيشتر منفى ( الودگى و زلزله ) تجربه كردن اميدوارم شروع هفته و فصل جديد براي همه پر از اتفاقات ... گفتى هيچ چيز تضمين ندارد و رابطه ى ادم ها يخچال و لباسشويى نيست كه گارانتى داشته باشد.
يك روز هست و يك روز نيست و اگر كسى تضمين دهد دروغ گفته است
#فريبا_وفي #روياى_تبت

روز خوش
تهرانى ها هفته اى با هيجانات بيشتر منفى ( الودگى و زلزله ) تجربه كردن
اميدوارم شروع هفته و فصل جديد براي همه پر از اتفاقات زيبا باشد
بيسكويت هاى پست قبل كه با رويه ى حلواى هويج مهمان خانه ى خاله جان شد براى شب يلدا
______________________
پيج و كانال تلگرامى با مطالب مفيد در حوزه خانواده و زوج 👇🏻👇🏻
@tara_koliji
@tara_koliji
Read more
روحت شاد و یادت گرامی خاله جان...<span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span>برام عزیزی...خونهء خیلیها از دوست، آشنا و فامیل نمیرفتم ولی شما ...
Media Removed
روحت شاد و یادت گرامی خاله جان...برام عزیزی...خونهء خیلیها از دوست، آشنا و فامیل نمیرفتم ولی شما رو مثل یه خالهء واقعی دوست داشتم و همیشه دوست داشتم بیام خونت...مهربون بودی...با محبت بودی... محبتت واقعی بود...همه باهات راحت بودن...همدم واقعی عزیز بودی...چقدر عزیز دوستت داشت... باورم ... روحت شاد و یادت گرامی خاله جان...💕🙏برام عزیزی...خونهء خیلیها از دوست، آشنا و فامیل نمیرفتم ولی شما رو مثل یه خالهء واقعی دوست داشتم و همیشه دوست داشتم بیام خونت...مهربون بودی...با محبت بودی... محبتت واقعی بود...همه باهات راحت بودن...همدم واقعی عزیز بودی...چقدر عزیز دوستت داشت...😢 باورم نمیشه نیستی...روحت شاد عزیزم...برامون دعا کن... رفتی پیش عزیز؛ که چندسالِ پیش تنهامون گذاشت و رفت و ما هنوز باور نکردیم...حالا باز پیش هم هستید...به عزیز بگو به خوابم بیاد...دلم براش تنگ شده...😢💔 میدونم پاک و فرشته بودینو جای هردوتون بهشته💖...دعامون کن خاله جون...محتاج دعاتیم پیش خدا❤
یه فاتحه هدیه به همه گذشتگان کنیم...🙏💞
Read more
 #vinbladsdolmar En ut av få rätter jag inte alls gillar att göra <span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> men vad gör man när ens man älskar ...
Media Removed
#vinbladsdolmar En ut av få rätter jag inte alls gillar att göra men vad gör man när ens man älskar dolma. Få inspiration och läs mer om persisk mat på min FB: laga persisk mat med Maryam. . . لطفا همه عكسها را ببينين، مررسى. . فكر كنم تنها غذايى است كه اصلا دوست ندارم درستش كنم، #دلمه ... #vinbladsdolmar
En ut av få rätter jag inte alls gillar att göra 😂😂 men vad gör man när ens man älskar dolma.
Få inspiration och läs mer om persisk mat på min FB: laga persisk mat med Maryam.
.
.
لطفا همه عكسها را ببينين، مررسى😘.
.

فكر كنم تنها غذايى است كه اصلا دوست ندارم درستش كنم، #دلمه برگ را مى گم ولى خوب اقاى همسرى خيلى دوستش داره و خدا پدر عشق را بسوزونه كه ديشب از ساعت شش و نيم تا نه شب ما را به پيچوندن و درست كردن دلمه گذاشت و تازه تا دوازده شب بالا سرش كه حاضر شه و بره تو يخچال براى ناهار امروز.
#دلمه_برگ_مريمى
نيم كيلو گوشت چرخ را با دو سه تا پياز سرخ شده تفت مى دين و نمك و فلفل و زردچوبه مى زنين. بعد يا لپه پخته و برنج كه جوش خورده ولى نه نرم و له شده قاطى مى كنين.
سبزى هم جعفرى و پيازچه و كمى شويد و ترخون و خيلى كم گشنيز.
كمى مرزه هم يواشكى اشكال نداره😉.
.
همه را قاطى كنين، حالا سبك ما ( مورد علاقه همسر كه مادرش، خدا بيامرز براش درست مى كرد) با كشمش هست.
و براى همين يكى دو مشت كشمش بهش اضافه كنين.
همه دلمه ها وقتى پيچيده شد، يك بشقاب روش بزارين كه موقع پخت باز نشه!
بعد توى يك ظرف شكر و ابليمو و روغن به ميل و ذايقه خودتون مخلوط كنين و روى دلمه ها بريزين و بزارين بپزه. در اخر دمكن روش بزارين كه رطوبت غذا را بگيره.
چاشنى #دلمه_برگ همونطور كه قبلا هم گفتم مثل رسيدن به خداست و به صورت هاى مختلف هست، از تمر هندى تا رب انار و غوره و ماست و غيره.
.
شما چه چاشنى مى زنين؟
چطور درست مى كنين؟
.
نكته مريمى: چاى از جزو واجبات مراسم شريف دلمه پيچى هست.
نكته تشكرى: ممنون از خاله جان اقاى همسرى كه براى من از برگ مو هاى باغچه خودشون اورد
Read more
by @lillykphotography رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم ...
Media Removed
by @lillykphotography رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو ... by @lillykphotography
رفیق جان
من از آینده خبر ندارم.
نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه
راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو را خاله صدا بزنند و برای کیک های فنجانی ات سر و دست بشکنند.
من از آینده خبر ندارم، نمیدانم باز هم کفش های گل گلی دخترانه را به آن هایی که خانومانه است ترجیح میدهم یا نه...
نمیدانم ... شاید هم آرزویمان براورده شد و خانه هایمان بغل به بغل هم بود و شاید هم دور ... خیلی دور ...
به این هم فکر میکنم که ممکن است همسرت هیچ خوشش نیاید هر چند شب یک بار بساط شاممان را بزنیم زیر بغلمان و با بچه ها و پدر بچه ها بریزیم سرتان !
رفیق جانم
من از آینده خبر ندارم ولی یک چیز را خوب میدانم ...
و آن این است که من فقط کنار تو خوده خودم هستم.
این را میدانم که ...
من
تا همیشه
تا آخر عمرمان
دیوانگی را کنار تو خوب بلدم ...
و میدانم که
بدون تو میمیرم...
.........................
#حنانه_اکرامی
Read more
. #رفیقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> . . رفیق جان<span class="emoji emoji2764"></span> من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده ...
Media Removed
. #رفیقتوتگ_کن . . رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد ... .
#رفیقتوتگ_کن🌹❤😍📷💑😍😊🙏 .
.
رفیق جان❤
من از آینده خبر ندارم.
نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه
راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو را خاله صدا بزنند و برای کیک های فنجانی ات سر و دست بشکنند.
من از آینده خبر ندارم، نمیدانم باز هم کفش های گل گلی دخترانه را به آن هایی که خانومانه است ترجیح میدهم یا نه...
نمیدانم ... شاید هم آرزویمان براورده شد و خانه هایمان بغل به بغل هم بود و شاید هم دور ... خیلی دور ...
به این هم فکر میکنم که ممکن است همسرت هیچ خوشش نیاید هر چند شب یک بار بساط شاممان را بزنیم زیر بغلمان و با بچه ها و پدر بچه ها بریزیم سرتان !
رفیق جانم
من از آینده خبر ندارم ولی یک چیز را خوب میدانم ...
و آن این است که من فقط کنار تو خوده خودم هستم.
این را میدانم که ...
من
تا همیشه
تا آخر عمرمان
دیوانگی را کنار تو خوب بلدم ...
.
☑ #میکائیل💞
.
🔗 #رفیقتوتگ_کن😊😍اونیکه_زندگی_بدون_اون_نمیشه😍💞 !!!
.
#نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
.
🆔@mikilove351 📷
Read more
امروز با خاله جان و دخترخاله جان رفتیم مغازه روسری فروشی دوستمون ساحل عزیز از بس مدلهاشون متنوع و قیمتهاشون ...
Media Removed
امروز با خاله جان و دخترخاله جان رفتیم مغازه روسری فروشی دوستمون ساحل عزیز از بس مدلهاشون متنوع و قیمتهاشون عالی بود کلی هیجانزده شدیم و ازشون خواستیم که توی صفحه هامون معرفیشون کنیم... آدرس صفحه شون تگ شده, سر بزنید دست خالی برنمیگردید این رو هم بگم که شالهایی که روی سر ما دوتاست هم از شالهای ساحل ... امروز با خاله جان و دخترخاله جان رفتیم مغازه روسری فروشی دوستمون ساحل عزیز از بس مدلهاشون متنوع و قیمتهاشون عالی بود کلی هیجانزده شدیم و ازشون خواستیم که توی صفحه هامون معرفیشون کنیم... آدرس صفحه شون تگ شده, سر بزنید دست خالی برنمیگردید
این رو هم بگم که شالهایی که روی سر ما دوتاست هم از شالهای ساحل جونه که قبلا خریدیم
@Sormeh_scarf

پینوشت : این هم صفحه دخترخاله جانم اگه دلتون مانتوهای خاص و قشنگ قشنگ خواست به پیجش سر بزنید @sevda_design

#شال_روسری #مانتو
Read more
به خاطر من نه شالی گره بزن نه بندِکفشی نه سبزه‌ای در خانه بمان گره‌ی کور فاصله‌ها برای در کردنِ ...
Media Removed
به خاطر من نه شالی گره بزن نه بندِکفشی نه سبزه‌ای در خانه بمان گره‌ی کور فاصله‌ها برای در کردنِ تمام زندگیمان کافیست... #جلال_حاجی_زاده . . . بعد چند روز بارون ، امروزمون رو با لبخند خورشيد از تو دلِ آلاچيق چوبي هنر دست همسر خاله جان ، وسط غنچه هاي هنوز ناشكفته بهارنارنج شروع كرديم و بساط ... به خاطر من
نه شالی گره بزن
نه بندِکفشی
نه سبزه‌ای
در خانه بمان
گره‌ی کور فاصله‌ها
برای در کردنِ تمام زندگیمان
کافیست... 📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
.
بعد چند روز بارون ، امروزمون رو با لبخند خورشيد از تو دلِ آلاچيق چوبي هنر دست همسر خاله جان ، وسط غنچه هاي هنوز ناشكفته بهارنارنج شروع كرديم و بساط كاهو سكنجبين و چاي عصر رو برداشتيم و اخرين لحظه هاي تعطيلات نوروزي رو با امكانات ساده سفر تو راه برگشتن ، به ساحل آروم خزر سپرديم.
هر جا هستين دلهاتون گرم اميد و لبهاتون پر از لبخند باشه الهي
#سيزده_بدر مبارك
#بماند_به_یادگار
#بمانيم_براى_هم
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭست دارم … ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ...
Media Removed
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭست دارم … ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎه ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ همین که با یک موزیک شاد برقصم با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم وهمنوایی کنم با دلنواز ترین ... 🍃🌹🍃
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ
ﺍﻣﺎ ﺩﻭست دارم …
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ
ﺑﻠﻨﺪﮐﻨﻢ
ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎه ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ
همین که با یک موزیک شاد برقصم
با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم
وهمنوایی کنم با دلنواز ترین سرود زندگی
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻭﺁﺑﯽ ﻭﺯﺭﺩ
ﻭﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺷــﮏ ﺑﺮﯾﺰﻡ
ﺁﺳﺎﻥ بخندم
ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
واگر تو هم مانند من یک زنی
خودت را به صرف قهوه ای در يک خلوت دنج ميهمان کن !
براي خودت گاهی هديه ای بخر !
وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری
احساس سربلندی می کند
آنوقت ديگر از تنهايي به ديگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی
يادت باشد ....
برای یک زن عزت نفس غوغا ميکند!
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ ...
.
.
#تهمينه_ميلاني
.
.
پ.ن : #من_زن_بودنم_را_دوست_دارم 🌱
.
عکس رو دختر خاله جان گرفته
@_meh.alp ❤
.
Read more
سلام علیکم<span class="emoji emoji1f601"></span> حال؟ احوال؟ ما رسیدیم پیش مامان، جای همگی خالی 🤗<span class="emoji emoji2764"></span>️ پیج @seranaz.ir لطف کردن عکسهای ...
Media Removed
سلام علیکم حال؟ احوال؟ ما رسیدیم پیش مامان، جای همگی خالی 🤗️ پیج @seranaz.ir لطف کردن عکسهای روز اول سفر را برامون چاپ کردن و البته میفرستن برای خاله جان تا ما برگردیم🤩 به پیجشون سر بزنید @seranaz.ir @seranaz.ir @seranaz.ir عکسهای نوروزیتون، شادیهاتون را چاپ کنید، بزنید روی در یخچال، ... سلام علیکم😁 حال؟ احوال؟
ما رسیدیم پیش مامان، جای همگی خالی 🤗❤️
پیج @seranaz.ir لطف کردن عکسهای روز اول سفر را برامون چاپ کردن و البته میفرستن برای خاله جان تا ما برگردیم🤩
به پیجشون سر بزنید
@seranaz.ir
@seranaz.ir
@seranaz.ir عکسهای نوروزیتون، شادیهاتون را چاپ کنید، بزنید روی در یخچال، اونایی که حس خوب بهتون میدن😍
من هم عکسها را دو سری چاپ کردم که به دست مامان هم برسونم☺️، چاپ عکسها خیلی بهتر از ذخیره کردنشون گوشه کامپیوتر هست😉
پیشاپیش سال خوبی باشه برای همگی، با کلی عکس از خاطرات شیرین و شادیهای ماندگار📸، در ضمن کلی دلم براتون تنگ شده☺️❤️❤️
ممنون از @seranaz.ir 🤩❤️
پیش به سوی تجربه های تازه😆
Read more
نوجوان که بودم و این همه ابزار الکترونیکی اصلا وجود نداشت ؛ اوقات فراغت به دنبال راهی برای سرگرم کردن خودم می گشتم... کتاب خواندن... بازی با همسالان... نشستن کنار چرخ خیاطی مادر برای به دست آوردن تکه ای پارچه از اضافه ی لباسی که برایم میدوخت وتلاش برای تبدیل آن پارچه به لباسی مشابه برای عروسکهایم... ... نوجوان که بودم و این همه ابزار الکترونیکی اصلا وجود نداشت ؛ اوقات فراغت به دنبال راهی برای سرگرم کردن خودم می گشتم... کتاب خواندن... بازی با همسالان... نشستن کنار چرخ خیاطی مادر برای به دست آوردن تکه ای پارچه از اضافه ی لباسی که برایم میدوخت وتلاش برای تبدیل آن پارچه به لباسی مشابه برای عروسکهایم... خیره شدن به دستهای خاله جان که تند و تند قلاب بافی میکرد... حالا یادگیری هم آسان تر شده... اگر بخواهیم... @5.min.crafts
Read more
يه تشكر ويژه بايد بكنم از دختر خاله جان كه حكم خواهر كوچيكه منو هميشه برام داشته و داره<span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span> خيلي بهت زحمت ...
Media Removed
يه تشكر ويژه بايد بكنم از دختر خاله جان كه حكم خواهر كوچيكه منو هميشه برام داشته و داره خيلي بهت زحمت دادم نوشين جون ، حالا حالاهاااااا باهات كار دارم يه تشكر خيلي ويژه ترم بايد از ويونا بكنم كه قربونش برم اين روزا خيليييي با ما همكاري كرده خانوم خانوما يه تشكر ويژه بايد بكنم از دختر خاله جان كه حكم خواهر كوچيكه منو هميشه برام داشته و داره😘😘😘 خيلي بهت زحمت دادم نوشين جون ، حالا حالاهاااااا باهات كار دارم🙊🙈 يه تشكر خيلي ويژه ترم بايد از ويونا بكنم كه قربونش برم اين روزا خيليييي با ما همكاري كرده خانوم خانوما😍😘😍😘
. . #اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان... . . . . . . . يك وجب قد داري و كل #جهانم گشته اي! #دختر_خاله_جان ...
Media Removed
. . #اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان... . . . . . . . يك وجب قد داري و كل #جهانم گشته اي! #دختر_خاله_جان #دو_دندوني .
.
#اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان...
.
.
.
.
.
.
.
يك وجب قد داري و كل #جهانم گشته اي!

#دختر_خاله_جان 😍
#دو_دندوني 😁😂
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش ...
Media Removed
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید. ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب ... دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید.
ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب - که عمویش مداحی می کرد -بعد از زنگ ورزش به تیم ده نفره مان پیشنهادی داد که به نظرمان خوب بود.
گفت که یک دسته عزا می گیریم در خیابان آبشار و آخرش هم می رویم حسینیه قاطی باقی دسته ها. سریع هم تقسیم کار کرد که خودش مداح ، قوامی طبل و سراج هم -که پدرش تابستان ژاپن بوده - میکروفون‌بخرد.
فقط این وسط زریبافان و نوچه هایش زیر بار نرفتند که پرچم را حمل کنند چون می خواستند با زور زیادشان طبل بزنند .
شهاب بهشان گفت که فرقی نمی کند و به نیت است . زریبافان گفت که اگر به نیت است پس سراج پرچم را بگیرد و من طبل بزنم. شهاب گفت نمی شود تو تا بحال طبل نزده ای و خراب می کنی .بحث بالا گرفت .
زریبافان با عصبانیت گفت حالا که اینجور است نمی آید و با نوچه هایش رفتند.

نیامدن زریبافان و یارانش اتفاق خوبی نبود. دسته ی مان همین طوری ش کم تعداد بود چه برسد بدون آنها .
دسته ی شش نفره ، غروب فردایش از خیابان آبشار به سمت حسینیه ی معزی ها راه افتاد . به جز دو تا خانم کنار خیابان - که بعداً لو رفت مادر و خاله ی قوامی بوده اند - کسی درطول راه همراهی مان نکرد و صرفاً چندتا مغازه دار بیرون آمدند و کمی سینه زدند . شهاب هم می خواند و هم پرچم را تکان می داد . امری که نویز بدی ایجاد می کرد و لذا وسط راه بلندگو را هم بیخیال شد.

دسته ی شش نفره به آخر راه رسیده بود. تا قبل ورود به حسینیه - که اسم زیبای شما ، حسین، بر برگه ی سفید خاطراتمان ثبت شود -یک بار دیگر دودمه را دادیم :
"ای شده در باور تو مرگ احلی من عسل
سوی میدان میروی حی علی خیر العمل!
بلند گفتیم : "حسین "
و از میان دودهای اسفند ، قاطی بزرگتر ها وارد حسینیه شدیم .
ء
#گره_ششم : گره بازوبند وصیت، وقتی با شتابِ نوجوانی باز شود.
دادش به دست عمو. عمو گریه کرده بودند و بعد اذن میدان داده بودند .
پایش حتی به رکاب نمی رسید .اما اسب را به سیاق علوی ها تاخت و رفت.
کمی بعد فریادش را همه شنیدند .گفته بود"عمو جان!"
یعنی که فقط بیا کمکم!
عمو رفت.
غبار شد.
صدای شمشیر زیاد شد .
جان به لب رسید.
غبار فرو نشست
..
دیدند پادشاهی بالای سر دردانه ای ایستاده و دارد‌ امانت برادر را با‌حسرت نگاه می کند
در خوابی ناز ، شیرین‌تر از عسل.
Read more
___________________________ <span class="emoji emoji1f388"></span><span class="emoji emoji1f381"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> من یک خاله ام..... وقتی خبر مادر شدن خواهرت را میشنوی روح ...
Media Removed
___________________________ من یک خاله ام..... وقتی خبر مادر شدن خواهرت را میشنوی روح تازه به جانت می آید و دلگرم میشوی. وقتی خواهرزاده ات میخندد، دندانش نیش میزند، حرف میزند، راه میرود و قد میکشد، تو میمانی و یک دنیا عشق به لحظه لحظه هایش. وقتی خواهرزاده ات با صدای شیرینش صدایت ... ___________________________
🎈🎁🎂🎊🌹❤💙
من یک خاله ام..... وقتی خبر مادر شدن خواهرت را میشنوی روح تازه به جانت می آید و دلگرم میشوی.

وقتی خواهرزاده ات میخندد، دندانش نیش میزند، حرف میزند، راه میرود و قد میکشد، تو میمانی و یک دنیا عشق به لحظه لحظه هایش.

وقتی خواهرزاده ات با صدای شیرینش صدایت میکند، درست همان وقتی که میگوید: "خاله" هر بار ته دلت از جا کنده میشود، انگار عاشقی.

گویی پس از عشق مادر، عشقی شیرین تر از عشق خاله به بچه ی خواهر نیست.
غم خواهرزاده آتش به جانت می کشد .
حاضری جانت را بدهی برای یک لحظه لبخند از ته دلش.
حاضرم تمام دردهای عالم را به جان بخرم، تا هردوتون بخندید و هر لحظه شاد شاد شاد باشید
Read more
کیمیا جان عزیز خاله تولدت مبارک گلم.الهی که همیشه سالم و موفق باشی با خواهر گلت<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f618"></span>
Media Removed
کیمیا جان عزیز خاله تولدت مبارک گلم.الهی که همیشه سالم و موفق باشی با خواهر گلت کیمیا جان عزیز خاله تولدت مبارک گلم.الهی که همیشه سالم و موفق باشی با خواهر گلت😍😘
Loading...