خراب من ما به

Loading...


Unique profiles
85
Most used tags
Total likes
0
Top locations
مسجد مقدس جمکران Jamkaran holy mosque, McLean, Virginia, خان طومان
Average media age
608.7 days
to ratio
5.3
همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم. به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم! یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟ گوش پاک کن! شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو ... همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم.

به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم!

یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟

گوش پاک کن!

شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو پاک کنن دروغ‌های مسئولین ره بشنون!

الان همه می‌شینید می‌گید اگه رئیسی رئیس‌جمهور می‌شد فلان و بهمان! بابا، من که نمی‌گم به اونا رای بدید! ولی وقتی دروغ به این روشنی می‌شنوید جیغ نزنید! کف نزنید! هورا نکشید که طرف دندوناتون ره بشماره!

حالا هم دندونامون ره شمرده، می‌گه اقتصاد از این بهتر نمی‌شه! باز یه گروه میان دفاع می‌کنن! ببین!

درست مث بچه‌های خوب می‌رفتید اسم من ره می‌نوشتید مینداختید تو صندوق! حداقل تو این گرونی‌ها و بدبختی‌ها شریک نبودید!

ما اوضاع‌مون از وقتی خراب شد که مردم به جای مطالبه‌گر تبدیل به هوادار شدن! سطح خواسته‌ها پایین اومد!

مردی با عبای شکلاتی شد کاپشن، کاپشن هم شد کلید! ما طرفدار نمادیم! نمی‌دونم یه ماه گذشته از طلا و ماشین نخریدن یا نه، ولی من که به خوبی دارم ارزونی رو حس می‌کنم!

مردم! رعیت ساده دل من، بعنوان رییس‌جمهور واقعی از شما تقاضا می‌کنم دنبال هرکی که صداش بلندتره نرید!

ترانه مربوطه
تو می‌گی که اقتصاد مملکت مثل پلنگه
من می‌گم بگو عزیزم! تو دروغاتم قشنگه

پ‌ن یک
اولین دابسمش من بود، چطوره؟

پ‌ن دو
فقه شیعه می‌گه اگه یه کاری کنید که باعث یه اتفاقی بشه تو اون اتفاق سهیم هستید

پ‌ن سه
برای مجلسی که تو این اوضاع از وزرای اقتصادی حتی سوال نمی‌پرسه حیف توپ

پ‌ن چهار
وقتی آتش‌افروز و آتش‌نشان یه نفر هستن من شک می‌کنم

پ‌ن پنج
هواداران روحانی و احمدی‌نژاد و علی کریمی و بقیه به جز صادق می‌تونن حمله رو شروع کنن

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #انتخابات #دلار #اقتصاد #روحانی #جهانگیری #بازار #اعتصاب #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_ده_تا_دروغ_بعدی_ت_ره_هم_باور_کنم #همه_چی_آرومه #من_چقد_خوشحالم #مجلس #لیاخف #گروهک #اغتشاشات #شلوغی #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_نه_پول_داره_نه_کار_زن_هم_میخواد #فقه_شیعه #ومن_الله_التوفیق
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f514"></span>سوال های خالی کننده ممنوع <span class="emoji emoji1f613"></span> تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتي نزدیک ...
Media Removed
سوال های خالی کننده ممنوع تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتي نزدیک .... انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی .... راستی چرا مردم از هم این همه سئوال می پرسند.... چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟... چرا این همه لاغر شده ای؟ رنگت چرا ... 🔔سوال های خالی کننده ممنوع 😓
تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتي نزدیک .... انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی .... راستی چرا مردم از هم این همه سئوال می پرسند....😔 چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟... چرا این همه لاغر شده ای؟ رنگت چرا این همه پریده ؟؟؟😔
اینها سئوال های خالی کننده ای هستند..... و بدتر از این ها اینکه بپرسی فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است...خانه ی قدیمت بهتر نبود؟😔
🚫چرا سئوال هایی می کنیم از یکدیگر که ممکن است هم را مجروح کنیم ... چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش.... یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند..چه قدر این رنگ مو به تو می آید .. چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم.... چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت....😄 به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...به لکی که پیشانی اش بر داشته...به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد.... یا به چین و چروک های صورتش....😔 این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ایست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود: چه قدر خراب شده ای.....😢 خراب شده ای یعنی چه!! اتفاقی ناگوار یا خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان ,آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو خراب شده ای و من این را از پوستت... از صورتت...از لاغری ات و از گود پای چشمانت فهمیده ام.... و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی عزیز دل و جانم که این همه دلتنگت بودم.....😢
🚫 اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟
🚫 یا چرا با طعنه می گوییم این همه مدت با کی بودی که یاد ما نمی کردی....
🚫 چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم... ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود.....
اصلا به ما چه مربوط که دوستمان چرا ماشینش را فروخته... چرا بچه هایش را به فلان مدرسه گذاشته...چرا خانه اش را عوض کرده.... چرا از کارش بیرون آمده است؟😔 ...... مگر نه اینکه اگرخودش بخواهد به ما خواهد گفت... کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای عجولانه نیازاریم...
Read more
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون ...
Media Removed
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه کی به صورت من نگاه میکنه ، همه خانوم ها آرایش دارن ، اگر بخوام موهام رو کامل بپوشونم مدلشون خراب میشه و ازاین دست بهانه ها .
همون موقع هم ته قلبم میدونستم اینا بهانس می دونستم کار درست و غلط چیه ولی خوب امان از نفس اماره یا شایدم نه ،امان از ضعف خودم . تا اینکه چند روز پیش یکی از آشنایان حرف قشنگی زد . گفت خدا از تو بنده همین وسواس رو میخواد . خدا از تو میخواد اگر ادعا میکنی که اعتقاد به اسلام داری اگه اعتقاد به حجاب داری پس حساس باش حتی روی یه تار مو حتی اگر همه جامعه رفتن سمت باطل وقتی حقیقت عیان هست تو راه درست رو برو ، خدا از بندش همین دقت و مواظبتُ میخواد. همینکه بدونی همیشه نگات میکنه و حواسش بهت هست همینکه اگر واقعا میگی دوسش داری به خودت و خودش ثابت کن . حرفش به دلم نشست .
الان داشتم دنبال یه متن قوی درباره #حجاب میگشتم چیزی پیدا نکردم که توجهمو جلب کنه اغلب متنها احساسی و شاید بشه گفت شعار گونه بود . حرف هایی که شاید فقط برای یه چادری جالب باشه . واقعیت اینکه ما تو آموزش و پرورش ،صدا و سیما و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن کم کاری کردیم . نتیجش این میشه که امثال #مسیح_علینژاد ها با پیشینه و احوال مشخص در حالی که از پس زندگی شخصی خودشون برنمیان در حالی که همه میدونیم عامل نفوذی دشمن هستن و بابت تک تک لجن پراکندگی هاشون از اربابانشون پاداش میگیرن ؛ برای زن ایرانی برای دختر ایرانی و خانواده ایرانی نسخه مسموم میپیچند .
ان شاالله این خیال خام رو به گور خواهند برد که یه روزی بتونن خانواده ایرانی رو مثل خانواده غربی به لجن بکشن و عفت و حیا رو از زن و مرد ایرانی بدزدند .
الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» (محمد/۱) 
#وعده_الهی قطعی است .
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#روز_ملی_حجاب_و_عفاف
Read more
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش ... رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

#مولانا
#شهرام_ناظری
#موسیقی_سنتی
Read more
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی ...
Media Removed
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی تموم نمیشه چرا؟ جذابیت نداره چرا؟ خورشید یه شب که مال منه بارون باید بباره چرا؟ گیرم منو به تب بکشه گیرم بمونه خسته نشه خورشید اگه خود خودشه پس این همه ستاره چرا؟! . این غم چیه تو سینه‌ی من؟! دردا ... ...
بازی تموم نمیشه چرا؟!
یک بار شد به ما برسه؟!
باشه اصن رسیده به ما!
پس چی به بچه ها برسه؟!
.
بازی تموم نمیشه چرا؟
جذابیت نداره چرا؟
خورشید یه شب که مال منه
بارون باید بباره چرا؟
گیرم منو به تب بکشه
گیرم بمونه خسته نشه
خورشید اگه خود خودشه
پس این همه ستاره چرا؟!
.
این غم چیه تو سینه‌ی من؟!
دردا رو می‌کشونه به تب
مرگا رو می‌رسونه به شب
سیگارو می‌چشونه به لب
تیمم به حدی تو پِرسه
گل میشه پاس رو به عقب!

بازی تموم نمیشه چرا؟!
غولای سخت مرحله‌ها!
دیگه نمی‌کشم به خدا
غولای سخت مرحله‌ها!

از صبحِ سخت پاشدنم
با تیک و تاکِ ساعت غم
هی شب شد و شکسته شدم
انجیلِ پاره دستِ مسیح
شکل کتاب قصه شدم
از بس که باز و بسته شدم
ناخونده اومدم که برم ↓
جزو اونا که خونده شدن
بازی تموم نمیشد و من...
جمعش کنین که خسته شدم!

از صبحِ سخت پاشدنم
شاهی شدم که تختشو داد
باغی که تک درختشو داد
پاسوز دسته‌های خراب
بازیکنِ به شرط حساب
از اسکناس و سکه گذشت
بعدش بلیت بختشو داد
دید مال قهرمان شدنم!
پس جون بی نهایتمو
مرحله‌های سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش سراب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش عذاب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش جواب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها...
.
#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه #شاعر #ترانه_سرا
Read more
قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور: •بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها ...
Media Removed
قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور: •بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها و به نوعی دربی شهرستانی‌هاست. هواداران دو تیم هم رابطه خوبی با هم دارند. من نیز با هر دو تیم خاطرات خوبی دارم. •بازی فردا سخت است. تراکتورسازی بازی هفته گذشته خود را برده و از لحاظ روحی و روانی ... قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور:
•بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها و به نوعی دربی شهرستانی‌هاست. هواداران دو تیم هم رابطه خوبی با هم دارند. من نیز با هر دو تیم خاطرات خوبی دارم.
•بازی فردا سخت است. تراکتورسازی بازی هفته گذشته خود را برده و از لحاظ روحی و روانی شرایط خوبی دارد. ما هم هفته به هفته بهتر می‌شویم، اما به خاطر 20 دقیقه پایانی بازی با ذوب‌آهن در هفته گذشته از بازیکنانم گله دارم. شاید نباید این حرف را بزنم، چون تیمم نتیجه گرفته است. ما تغییرات زیادی داشتیم، اما خوب هماهنگ شدیم، هرچند سپاهان با سپاهان مدنظر و ایده‌آل من فاصله دارد.
•چیزهایی که از کی‌روش می‌خواهیم، به خوبی انجام می‌دهد. ما چند گروه آنالیز داریم و وقتی عملکردها را کنار هم می‌گذاریم، نشان می‌دهد کی‌روش جزو خوب‌ها بوده است. براساس برنامه‌ای که بازی می‌کنیم، همه حق دارند حمله کنند. کی‌روش این وسط بدشانس هم بوده است.
•خوشبختانه محروم و مصدومی نداریم. تنها جلال علی‌محمدی گفته است که می‌خواهم بروم، ما هم او را در اختیار باشگاه قرار داریم. او یکی دو پیشنهاد دارد و خواسته خودش بوده که جدا شود.
•احسان در دو جا شاگرد من بوده است. او بازیکنی وزنه بوده و می‌تواند به هر تیمی کمک کرده و عیار آن را بالا ببرد. روزی که فهمیدیم که می‌خواهد از تیمش جدا شود، ارکان باشگاه، تابش و خودم با او صحبت کردیم. اگر قرار شد که احسان به ایران بیاید، امیدوارم به سپاهان بپیوندد. یکسری بازیکنان هستند که وقتی از تیم‌شان جابه‌جا می‌شوند، وجهه‌شان خراب می‌شود، بازیکنانی مثل محرم نویدکیا، هادی عقیلی در صورت عوض کردن تیم‌شان ممکن بود وجهه‌شان خراب شود. حاج‌صفی هم جزو همین بازیکنان است. امیدوارم احسان به سپاهان بیاید، البته از اینکه بخواهند با رقم‌هایی او را وسوسه کنند، اطلاعی ندارم.
عکس:احمد قورچانی
Read more
Loading...
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت سوم اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار ...
Media Removed
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت سوم اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار گذاشت فردا #صبح شد، يك ساعت دو ساعت سه ساعت هى بشينى و هى نياد. هى فكر كنى نكنه گفته پس فردا صبح يا هفته ى ديگه؟ بلند بشى بعد شيش ساعت راهتو كج كنى كتابخونه كه نكنه داره دنبال #معجزه بين كتابا و ديوارا ... 1️⃣4️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، پرستار-
قسمت سوم
اينا رو گفت واسه كافه ى پشت دانشگاه نزديك بلوار قرار گذاشت
فردا #صبح شد، يك ساعت دو ساعت سه ساعت هى بشينى و هى نياد. هى فكر كنى نكنه گفته پس فردا صبح يا هفته ى ديگه؟
بلند بشى بعد شيش ساعت راهتو كج كنى كتابخونه كه نكنه داره دنبال #معجزه بين كتابا و ديوارا گير كرده باشه
يك هفته، دو هفته، پونزده، شونزده، هفده روز يهو دنيا رو سرت خراب بشه ببينى يه اعلاميه مسخره زدن رو اعلانيه دانشكده كه جوان ناكام فلانى. ينى ميخوام بهت بگم من از اون روز گم شدم از همون روز لعنتى همه چى براى من واستاد بى حركته بى حركت.
مثل اون فيلمه كه طرف توش ميگفت بعد مرگت يه روز چشماتو باز ميكنى و ميبينى تو همين اتاق با همين ادماى دور برتى اون وقت ميفهمى كه بردنت جهنم
ينى ميخوام بهت بگم دنيا هنوز #خوشگلياشو داره
همه ى ما يه جا يه كاره ناتموم داريم همه ى ما يه جا گير كرديم همه ى ما يه جا يه طورى گير كرديم ينى ميخوام بهت بگم اين ما نيستيم كه اينجاييم. ينى اين من خود من نيست. يكى ديگه اس. اون يكى خيلى سال پيش يه جا واستاده. ينى ميخوام بهت بگم كافه و كتابخونه و اعلاميه ترحيم بهونه اس. بايد ببينى تو كجاى #ماجرا واستادى؟
حالا كجا ماجرايي؟
يه بار ته قصه نوشتى پايان نفهميدى چى شد پايان رو پاك كردى و اومدى سر خط حالا چى ميخواى بگى؟
حرف نزدن، #چشم هاى وا مونده خيره به سقف و دست و پاى افليج و همه و همه #بهانه اس. بگو كجاى كارى؟
ينى ميخوام بهت بگم زنت رفت دخترت رفت زندگيت رفت جوونيت رفت، اما تو الان اينجايى. به چى گير كردى؟
قصه ات؟ قصه ات چيه؟
ميدونى ينى ميخوام بهت بگم #رهاش كن بره رييس
فقط همين
{شب بود بيابان بود زمستان بود
بوران و سرماى فراوان بود
#يارم در اغوشم هراس بود...}
Read more
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش ...
Media Removed
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید. ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب ... دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید.
ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب - که عمویش مداحی می کرد -بعد از زنگ ورزش به تیم ده نفره مان پیشنهادی داد که به نظرمان خوب بود.
گفت که یک دسته عزا می گیریم در خیابان آبشار و آخرش هم می رویم حسینیه قاطی باقی دسته ها. سریع هم تقسیم کار کرد که خودش مداح ، قوامی طبل و سراج هم -که پدرش تابستان ژاپن بوده - میکروفون‌بخرد.
فقط این وسط زریبافان و نوچه هایش زیر بار نرفتند که پرچم را حمل کنند چون می خواستند با زور زیادشان طبل بزنند .
شهاب بهشان گفت که فرقی نمی کند و به نیت است . زریبافان گفت که اگر به نیت است پس سراج پرچم را بگیرد و من طبل بزنم. شهاب گفت نمی شود تو تا بحال طبل نزده ای و خراب می کنی .بحث بالا گرفت .
زریبافان با عصبانیت گفت حالا که اینجور است نمی آید و با نوچه هایش رفتند.

نیامدن زریبافان و یارانش اتفاق خوبی نبود. دسته ی مان همین طوری ش کم تعداد بود چه برسد بدون آنها .
دسته ی شش نفره ، غروب فردایش از خیابان آبشار به سمت حسینیه ی معزی ها راه افتاد . به جز دو تا خانم کنار خیابان - که بعداً لو رفت مادر و خاله ی قوامی بوده اند - کسی درطول راه همراهی مان نکرد و صرفاً چندتا مغازه دار بیرون آمدند و کمی سینه زدند . شهاب هم می خواند و هم پرچم را تکان می داد . امری که نویز بدی ایجاد می کرد و لذا وسط راه بلندگو را هم بیخیال شد.

دسته ی شش نفره به آخر راه رسیده بود. تا قبل ورود به حسینیه - که اسم زیبای شما ، حسین، بر برگه ی سفید خاطراتمان ثبت شود -یک بار دیگر دودمه را دادیم :
"ای شده در باور تو مرگ احلی من عسل
سوی میدان میروی حی علی خیر العمل!
بلند گفتیم : "حسین "
و از میان دودهای اسفند ، قاطی بزرگتر ها وارد حسینیه شدیم .
ء
#گره_ششم : گره بازوبند وصیت، وقتی با شتابِ نوجوانی باز شود.
دادش به دست عمو. عمو گریه کرده بودند و بعد اذن میدان داده بودند .
پایش حتی به رکاب نمی رسید .اما اسب را به سیاق علوی ها تاخت و رفت.
کمی بعد فریادش را همه شنیدند .گفته بود"عمو جان!"
یعنی که فقط بیا کمکم!
عمو رفت.
غبار شد.
صدای شمشیر زیاد شد .
جان به لب رسید.
غبار فرو نشست
..
دیدند پادشاهی بالای سر دردانه ای ایستاده و دارد‌ امانت برادر را با‌حسرت نگاه می کند
در خوابی ناز ، شیرین‌تر از عسل.
Read more
Loading...
ما با اين موزيك ها و ابى و سياوش قميشى و فرهاد و كوروش يغمايى پاپ و راك ايرانى رو شناختيم،هر كدوم از اين اسمها اونقدرى سنگينن كه من و امثال من ميفهميم داستان چيه،ما با موزيك هاى اين ادمها بزرگ شديم و باهاشون خونديم،تو خوش حالى و تو غم،كى ميفهمه؟ دهه شصتى ها ميفهمن،فكر ميكنم ٧٠،٧١ هم اشنا باشن و بفهمن ... ما با اين موزيك ها و ابى و سياوش قميشى و فرهاد و كوروش يغمايى پاپ و راك ايرانى رو شناختيم،هر كدوم از اين اسمها اونقدرى سنگينن كه من و امثال من ميفهميم داستان چيه،ما با موزيك هاى اين ادمها بزرگ شديم و باهاشون خونديم،تو خوش حالى و تو غم،كى ميفهمه؟ دهه شصتى ها ميفهمن،فكر ميكنم ٧٠،٧١ هم اشنا باشن و بفهمن من چى ميگم! الان چى؟ نسل هاى بعد از ما با چى دارن بزرگ ميشن؟ چى گوش ميدن؟ از چى لذت ميبرن؟! آدم دلش ميسوزه وقتى ميبينه قشر جوون و تينيج اين مملكت از ريشه داره خراب و كج بار مياد😔 البته اونطرف هم همينطوره،ارتيستاى نو پا و بدون هدف،موزيكا تجارى و غير استاندارد،همه خواننده ها استديويى شدن مثل خواننده هاى جديد خودمون و وقتى اجراى لايو واقعيشون رو ميبينى ميخواى بالا بيارى رو هيكلشون! ولى اينو چند درصد از اين مردم ميفهمن؟ چه كسايى كار استاندارد و درست حسابى رو دنبال ميكنن؟! الان به جرات ميتونم بگم موزيك ما بدتر از اين نميشه و الان توى فاجعه ترين حالت داره پس ميره به جاى پيش،تورو به هركسى كه قبولش داريد يكم فكر كنيد🌑
@ebi
#bigrez #fuckedup #noetio
Read more
به بچه هامون حق انتخاب بدیم ‌. . یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید ...
Media Removed
به بچه هامون حق انتخاب بدیم ‌. . یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید علایق و خواسته های خودمونو برای چیزایی که مخصوص دنیای کودکی اوناست ارجح بدونیم مثلا چرا براشون اسباب بازیهای گرون قیمت بخریم که بعدش نگران خراب شدنشون باشیم و نذاریم راحت باهاشون بازی ... به بچه هامون حق انتخاب بدیم
‌.
.
یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید علایق و خواسته های خودمونو برای چیزایی که مخصوص دنیای کودکی اوناست ارجح بدونیم مثلا چرا براشون اسباب بازیهای گرون قیمت بخریم که بعدش نگران خراب شدنشون باشیم و نذاریم راحت باهاشون بازی کنن

اینکه بچه ها وسایلشونو (از نگاه ما)خراب کنن اصلا مشکل و ایراد نیست...بلکه نشون دهنده رشد طبیعی ذهنشونه(بچه هایی که خراب نمیکنن،یا میترسن،یا کنجکاوی طبیعی کودکانه ندارن)

بعضی چیزا رو بذاریم خودشون انتخاب کنن..مثلا چه اشکالی داره که فرش و روتختی ست نباشه...اتاق بچه باید خودشو خوشحال کنه نه ما و مهمونامونو

برای نمونه:این پرده یه پارچه سفید بود،که چیزایی که امیرعلی دوست داشت رو روی اون کشیدم و رنگایی که انتخاب کرد استفاده کردم...نتیجه خوشحالش کرد...و مهم نیست که کسی بیاد بگه(وا مگه یه پرده چقدر پولش میشد ؟اینکه مُد نیست...خزِ و ....) این کارا باعث میشه بچه هامون وقتی بزرگ شدن با ثبات بیشتر و منطق تصمیم بگیرن و انتخاب کنن در ضمن مسئولیت تصمیمشون هم بپذیرن..مثلا الان امیرعلی وقتی گفت چرا برام زنبور نکشیدی یا اون دایره کاش بنفش بود..گفتم:مامان جان خودت اینجوری خواستیش...به مرور میفهمن که وقتی یه انتخابی میکنن عواقب داره و همیشه قابل اصلاح یا به قولی(ماست مالی)نیست
#خانه_من
#روانشناسی
Read more
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی ...
Media Removed
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛ افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی ... .
• بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟

• وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛
افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی دارن، یه عامل اصلیِ معنوی. وقتی بهشون آگاه بشیم، با اصلاح اعمال و افکارمون میتونیم خودمونو درمان کنیم. توی عکس چهارم و پنجم که از همین کتابه، دور عامل بوی بد دهن و روش درمانش خط کشیدم.

• خودتون نظرهایی که در مورد حرف اون خانوم بود، بخونین. نمیگم درستن یا غلطن، نمیگم چیزایی که گفت، واقعاً توی #قرآن و #احادیث اومدن یا جعلی هستن، فقط میگم بخونیم و بهشون فکر کنیم. شاید آخرش شما هم مثل من به این نتیجه برسین که با کمی اغماض، هممون درست میگیم؛ هم آموزش‌های #اسلامی، هم کتابهای #معنوی امروزی #غربی، هم #دانش_روز ، همه و همه.

• شاید تک‌تک اینا درست باشن، یعنی واقعاً #شیطان توی دهن ما رفته باشه، #غیبت کرده باشیم، #افکار پوسیده داشته باشیم، #مسواک نزده باشیم، #معده مون خراب باشه، #لثه هامون مشکل داشته باشن، و ده‌ها عامل دیگه. مثل اون فیل که توی تاریکی بهش دست میزدن، و هر کی یه جور تجسمش میکرد؛ یکی به صورت بادبزن، یکی به صورت ستون، یکی هم یه لوله دراز و الی آخر.

• دقت کردین چقدر اعتقاداتمون تو مسیر زندگیمون تغییر میکنه؟! انگار ما اصلاً اون آدم چند سال پیش نیستیم! حالا ممکنه مؤمن‌تر شده باشیم، یا برعکس. یا حتی درجه اعتقامون همون مونده باشه و فقط نوع اعتقادمون فرق کرده باشه. پس به نظرم همین یه دلیل کافیه که به اعتقادات همدیگه احترام بذاریم، چون همه ما درست وسط مسیر هستیم و هر لحظه نسبت به لحظه بعدی ناقصیم!

• من که میگم همه اعتقادات قابل احترامن، ولی تا زمانی که حقوق انسانی دیگرانو نقض نکنن و مُخلِّ زندگی دیگران نباشن. نظر شما چیه دوستان؟ 🤔

• این چند سال اخیر بدجوری هممون به #اعتقادات_شخصی همدیگه گیر میدیم. شاید دلیلش دلزدگیمون از این همه فشار ایدئولوژیک باشه که هر روز داره بهمون وارد میشه.

• پذیرفتن اعتقادات دیگران، یکی از تمریناتیه که مدتهاست بهش مشغولم و اعتراف میکنم سخته، خیلی سخته، خیلی.

• ببخشید که این پست زیبایی بصری چندانی نداشت و خیلی روزنامه‌وار بود. 😅 فقط میخواستم هم‌فکری کنین که با همدیگه یه دید جدید نسبت به این قضایا پیدا کنیم. 😊 حیف که کپشن جا نداره، وگرنه دلم میخواست ده برابر این کپشن در موردش مینوشتم و نظر شما رو هم توش میگُنجوندم. 👌😊
۱۳۹۷/۰۹/۰۳
Read more
: اين هم واكنش #نمايندمان ما به خروج #امريكا از #برجام . لاریجانی: آتش هم نمیگیره! پ ن : باورتان ميشه اين پست ديروز صبح است كه تازه الان ديدم ارسال شده؟!!! نامه تو صندوق انداخته بودم زودتر مي رسيد 😬😬😬😬 پ ن٢: حالا كه اين پست در كمال ناباوري اومد بد نيست اظهار نظر يكي از دست اندركاران آتش بازي ... :
اين هم واكنش #نمايندمان ما به خروج #امريكا از #برجام .
🎥لاریجانی: 🔹آتش هم نمیگیره!
پ ن : باورتان ميشه اين پست ديروز صبح است كه تازه الان ديدم ارسال شده؟!!!😳😳😳😳 نامه تو صندوق انداخته بودم زودتر مي رسيد 😬😬😬😬
پ ن٢:
حالا كه اين پست در كمال ناباوري اومد بد نيست اظهار نظر يكي از دست اندركاران آتش بازي ديروز را هم بخوانيم👇👇👇 محسن کوهکن:
#آتش زدن پرچم امریکا «انقلابی گری» است 🔹وزارت خارجه با زبان خودش حرف می‌زند ولی من باید با زبان ملت حرف بزنم 🔹خیلی‌ها معتقدند این اقدام وجهه ما را خراب کرد
🔹مدعی نیستیم که این موضع نظام است
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f4f7"></span> امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من ...
Media Removed
امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم. راستش این فضا تو ایران ... 📷
امروز چشمم به این عکس افتاد.
این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم.
من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم.
راستش این فضا تو ایران متاسفانه همونقد مسمومه که بقیه ی فضاها!
گروهای عکاسی تبدیل شدن به قطبایی از آدمایی که از بقیه گروها متنفرن و مدام به کار هم ایراد میگیرن و دلشون میخواد همدیگه رو خراب کنن!
از همدیگه به قول خودشون عضو جذب میکنن تا ثابت کنن ما بهتر بودیم. ولی در اصل از هم آدم می دزدن!
عکاسای یه کم قدیمی تر و تعصبی مدام در حال ایراد گرفتن از کسایین که تازه وارد این کار شدن تا ثابت کنن ما کارمون بهتره!
هر کسی سبک و ژانر خودشو انتخاب میکنه اما این دلیل نمیشه که بقیه رو مسخره نکنه و نکوبونه!
به جای بهتر کردن خودشون وقتشونو صرف بد نشون دادن دیگران میکنن!
من عضو چندتا از این گروها شدم و به جز یکی دوتاشون بقیه مدام در حال ایراد گرفتن بودن و تو سر بقیه میزدن که شما استعداد ندارین،خلاقیت ندارین،تکنیک بلد نیستین،ما خوبیم!!
همش در حال دسته بندی آدما به دو گروهِ عکاس و آدم مزخرف بی استعداد بودن!
فقط و فقط یه گروه بودن که با دلسوزی اشکالای هر کسی رو همراه با نقاط قوتش میگفتن و راه حل نشون دادن به هم برای بهتر شدن.با کسایی که دوربین داشتن مشکلی نداشتن و دنبال یادگیری و تعامل و پیشرفت بودن نه این که مدام دنبال حاشیه باشن.
که متاسفانه بعدا یه عده ای واردش شدن و اون گروه از هم پاشید.

راستش این فضا باعث شد من از اون جو خودمو بکشم بیرون!فعالیتای عکاسیمو از گروهای جمعی جدا کردم و محدودش کردم به گالری هاردم و تصمیم گرفتم هیچ عکس غیر تفریحی رو تو شبکه های اجتماعیم منتشر نکنم و گاهی مسابقه شرکت کنم و تمام!
دیگه به خودم نگفتم عکاس چون میترسیدم به یه عده بر بخوره!
مجبور شدم مثه خیلیا "بگم من عکاس نیستم ولی عکاسی را دوس دارم"🙄
میدونین چی دلمو بیشتر از همه می سوزونه؟
ما میترسیم دانسته هامونو به همدیگه انتقال بدیم چون نفهمیدیم که تو دنیا واسه همه جا هست و لازم نیست به خاطر ترس از دست دادن جایگاهمون بقیه رو بکوبونیم و پایین بکشیم و دانشمونو قفل کنیم تو مغزمون مبادا که کسی ازش استفاده کنه.
نه فقط تو عکاسی،همه جا تو هر کار و حرفه و هنری چه بخوایم چه نخوایم یه روز دوره ما تموم میشه و جدید تر ها جامونو میگیرن چه خوب که اون جدیدتر ها از تجربیات ما استفاده کنن و کسایی که بهترن رو استاد خودشون بدونن نه رقیب!
Read more
روزی سایه خوشبختی را درخواب دیدم... بر اسبی زرین سوار بود، به پای اسبش افتادم، به او گفتم؛ آخر چرا خوشبختی ...
Media Removed
روزی سایه خوشبختی را درخواب دیدم... بر اسبی زرین سوار بود، به پای اسبش افتادم، به او گفتم؛ آخر چرا خوشبختی یکبار در کلبه خراب مانده ما را نمی کوبد؟ مگرمن، مگر فرزند من، مگرما بشر نیستیم؟ سایه خوشبختی با نعره های جگرخراش صدا را در سینه ام خفه کرد، فریاد کشید؛ برو انسان ساده دل، تا هنگامی که در کف دست ... روزی سایه خوشبختی را درخواب دیدم... بر اسبی زرین سوار بود، به پای اسبش افتادم، به او گفتم؛ آخر چرا خوشبختی یکبار در کلبه خراب مانده ما را نمی کوبد؟ مگرمن، مگر فرزند من، مگرما بشر نیستیم؟
سایه خوشبختی با نعره های جگرخراش صدا را در سینه ام خفه کرد، فریاد کشید؛ برو انسان ساده دل، تا هنگامی که در کف دست تو آنچه هست، باشد خوشبختی را در این اجتماع با تو کاری نیست... به کف دستم نگاه کردم، شرافت خودم را دیدم که مغرور وسرافراز پینه های دستم را نوازش میداد... #کارو
Read more
 #قشم #هنگام #جزیره_هنگام #سفر #ایران_من #ایرانی امروزم دریا موجه کاکا <span class="emoji emoji1f606"></span>و اسکله بسته شد و مسافرها ...
Media Removed
#قشم #هنگام #جزیره_هنگام #سفر #ایران_من #ایرانی امروزم دریا موجه کاکا و اسکله بسته شد و مسافرها تو اسکله شهید ذاکری غمناک گونه به افق های دور دست نگاه میکردند منم رفتم کنارشون و به همون قسمت نگاه کردم ولی راستش چیزی نبود تا چشم کار میکرد موج بود و بارون و باد. الانم که این پست رو میزارم جزیره بارون ... #قشم #هنگام #جزیره_هنگام #سفر #ایران_من #ایرانی
امروزم دریا موجه کاکا 😆و اسکله بسته شد و مسافرها تو اسکله شهید ذاکری غمناک گونه به افق های دور دست نگاه میکردند منم رفتم کنارشون و به همون قسمت نگاه کردم ولی راستش چیزی نبود تا چشم کار میکرد موج بود و بارون و باد. الانم که این پست رو میزارم جزیره بارون میاد و مسافرها مجبور شدن از اسکله شهید ذاکری به سمت لافت و بعد بندر برن
مطمعنم تعدادی به پرواز و یا قطار نمیرسن چون پیش بینی این آب و هوا رو نکرده بودن.
گاهی فکر میکنم بخاطر دعاهای مردمه که اینجا بارون نمیاد چون انگار بارون جزیره و کاسبی و سفر مردم رو خراب میکنه پروازها کنسل میشه و دریا بسته میشه و بارون اینجا انقدر شدیده که اصلا نمیشه زیرش قدم زد.البته بارون اگر همراه وزش باد باشه پروازها و اسکله به مشکل میخورن که البته اینجا اکثرا باد و بارون با هم میاد😢
الان منم موندم برای بارون دعا کنم یا واسه مسافرها و کاسب ها
پست قبل ر‌و حتما بخونید.
تو سفر یک روزه ما به جزیره هنگام عکس توسط دوست خوبم دکتر میترا حفیظی گرفته شد🤗
Read more
Loading...
 #stepbystep #bushehr #بوشهر #لورک آدم رو به فكر فرو ميبره... اون موقع ها مادرها به بچه شون شير گاو ...
Media Removed
#stepbystep #bushehr #بوشهر #لورک آدم رو به فكر فرو ميبره... اون موقع ها مادرها به بچه شون شير گاو نميدادند و ازش ميخواستند صبور باشه تا از شير ماست درست كرده و كره بگيرند و بعد به بچه اجازه ميدادند دوغ بخوره. حالا ما به اين بچه مون التماس ميكنيم دو قلپ شير بخوره سرش رو كج ميكنه روش رو برميگردونه پشتش ... #stepbystep #bushehr #بوشهر #لورک

آدم رو به فكر فرو ميبره... اون موقع ها مادرها به بچه شون شير گاو نميدادند و ازش ميخواستند صبور باشه تا از شير ماست درست كرده و كره بگيرند و بعد به بچه اجازه ميدادند دوغ بخوره. حالا ما به اين بچه مون التماس ميكنيم دو قلپ شير بخوره سرش رو كج ميكنه روش رو برميگردونه پشتش رو به مامانش ميكنه و ميگه: "نه شير نميخورم!"
من طعم لورك رو خيلي دوست دارم و همنشين بسيار مناسبي براي خرماست.
آب دو ليوان

ماست دو ليوان

آب و ماست رو توي مخلوط كن ميريزيم و به خوبي مخلوطش ميكنيم تا يه دوغ با كيفيت بدست بياداگر مخلوط كن برقي نداريد با همزن دستي به خوبي هم بزنيد

دوغ رو توي ديگ ميريزيم
روي حرارت ميذاريم

همين كه تصميم گرفت بجوشه زيرش رو خاموش ميكنيم
اجازه نديد بجوشه بافتش خراب ميشه

مشاهده ميكنيم كه تا حدي بريده و از آب سبز رنگش جدا شده
يعني زير اين چيزي كه ميبينيد يك مايع سبز رنگه (كه اصطلاحا بهش "وي" ميگن) با قاشق كمي اين لايه لورك رو كنار بزنيد اگر زيرش آب زرد رنگ يا سبز رنگ نميبينيد و رنگ دوغ داره بايد مجددا اجاق رو روشن كنيد تا اين كه لورك درست شكل بگيره بدون اينكه همش بزنيم اجازه ميديم سرد بشه

روي يه توري يه پارچه تنظيف قرار ميديم و لورك رو توي تنظيف ميريزيم
صبر ميكنيم تا آبش چكيده بشه و لورك فرم بگيره

توي كاسه ريخته و توي يخچال قرار ميديم تا خنك شه
لورك معمولا با خرما خورده ميشه و چون شيريني خرما رو ميگيره و بي اندازه خوشمزه اش ميكنه و در هر وعده ميشه خرماي بيشتري خورد!!!
خالي خالي هم خيلي خوشمزه است
Read more
🌎 . . این جنایتی هست که مردمان ما به خودشون و طبیعتشون دارند میکنند . . . . ميشه گفت، تقريبا جايي نمونده كه خراب نشده باشه! جنگل🌲، كوير، دريا، تالاب، رودخونه🏞، كوه🏔 و كلا همه چي! حيف اين همه طبيعت خاص و عجيب و غريب كه داريم! 🤦🏼‍♀️ من نميدونم چرا اينجوريه آخه! آخه چرا همه جا پر از زباله و آشغاله! ... 🌎
. .

این جنایتی هست که مردمان ما به خودشون و طبیعتشون دارند میکنند .
. .
.
ميشه گفت، تقريبا جايي نمونده كه خراب نشده باشه!
جنگل🌲، كوير، دريا🌅، تالاب، رودخونه🏞، كوه🏔 و كلا همه چي!😔😡
حيف اين همه طبيعت خاص و عجيب و غريب كه داريم! 🤦🏼‍♀️
من نميدونم چرا اينجوريه آخه! آخه چرا همه جا پر از زباله و آشغاله! چرا همه جا كثيفه! 😑😞 چرا آخه ساحل ها و جنگ ها شدن سطل زباله! 🤢
بابا يه جاي سالم نمونده ديگه به خدا! 😒
پس چرا بقيه جاها اينجوري نيستتتتت!!!! 😍😡😡😡 بقيه مردم دنيا آشغال ندارن! 🤔 ندارن ديگه، نه ندارن لابد! 😑😡
چرا همه جا شده پر از ويلا و خونه! نوكِ كوه، وسط جنگل، وسط دشت، وسط كوه!
چرا همه درختا دارن قطع ميشن!🌴 چرا همه كوه ها تبديل شدن به معدن! آخه چرا اينجوريه همه چي!
اَه خسته شديم! 😞😒
حيف
.
. .
بیاید همه فعال_محیط_زیست باشیم
.
.
.
Location :My Iran 🇮🇷
.
Video by @sajjadsaffari
#محیط_زیست #شمال #جنگل #دریا #زباله #تعهد #عدم_تعهد #مسولیت #سجادصفّاری #متل_قو #مازندران #گيلان #گلستان #تهران
#mazandaran #motelghoo #beautiful #city #gilan #golestan #iran #caspian #everydayiran #natgeo #tehran #sajjadsaffari
Read more
صلاح كار كجا و من خراب كجا... براي حال اين روزهايمان ما به اميد داشتن در دل نااميدي عادت داريم به شرافت،به عشق به اينكه قصه ها هميشه خوب تمام ميشوند هنوز هم اميد داريم🏼 استادم با تاخير تولدتون مبارك براي من شروع يك اتفاق زيبا و شيرين و دست نيافتني هستين @pouriaakhavass @pouriaakhavass ... صلاح كار كجا و من خراب كجا...
براي حال اين روزهايمان
ما به اميد داشتن در دل نااميدي عادت داريم
به شرافت،به عشق به اينكه قصه ها هميشه خوب تمام
ميشوند هنوز هم اميد داريم🌈🙏🏼
استادم با تاخير تولدتون مبارك
براي من شروع يك اتفاق زيبا و شيرين و دست نيافتني هستين
@pouriaakhavass
@pouriaakhavass
@pouriaakhavass
@saadi.music.academy
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji2705"></span>کارلوس کی‌روش در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار اعزامی بانک ورزش به روسیه: <span class="emoji emoji1f539"></span>نمی‌توانم با وعدو وعید ...
Media Removed
کارلوس کی‌روش در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار اعزامی بانک ورزش به روسیه: نمی‌توانم با وعدو وعید به کارم ادامه دهم انتظاراتی دارم تا به مرحله دوم صعود کنیم من با برانکو هیچ مشکلی ندارم آن‌ها از پرسپولیس می‌ترسند می‌دانم به محض این که به توافق برسیم اینطور می‌شود که اگر برانکو حرفی بزند ... ✅کارلوس کی‌روش در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار اعزامی بانک ورزش به روسیه: 🔹نمی‌توانم با وعدو وعید به کارم ادامه دهم
🔹انتظاراتی دارم تا به مرحله دوم صعود کنیم
🔹من با برانکو هیچ مشکلی ندارم
🔹آن‌ها از پرسپولیس می‌ترسند
🔹می‌دانم به محض این که به توافق برسیم اینطور می‌شود که اگر برانکو حرفی بزند تمرینات تیم ما به مشکل می‌خورد 🔹اگر کسانی غیر از فدراسیون و مسوولان مرتبط قصد دخالت دارند من توافقی نمی‌کنم
🔹برانکو، قلعه نویی و کرانچار نباید آماده‌سازی تیم من را خراب ‌کنند

@bankvarzesh
Read more
هنرجوی عزیزم در گالری/ مکان آموزش / سعادت آباد؛علامه شمالی <span class="emoji emoji1f534"></span> قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط اگر ...
Media Removed
هنرجوی عزیزم در گالری/ مکان آموزش / سعادت آباد؛علامه شمالی قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار ... هنرجوی عزیزم در گالری/
مکان آموزش / سعادت آباد؛علامه شمالی
🔴 قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط

اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم.
چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من.
باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود.
چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.

به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛
چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد.
در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است.
#شیما-مطلبی
#آموزش نقاشی # رنگ روغن #اکریلیک #میکس مدیا #طراحی #آبرنگ
Read more
قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط ، نوشته دکتر هلاکویی اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما ...
Media Removed
قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط ، نوشته دکتر هلاکویی اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید ... قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط ، نوشته دکتر هلاکویی

اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم.
چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من.
باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود.
چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.

به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛
چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد.
در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است.
#لاهیجان
Read more
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، ...
Media Removed
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم. بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه ... بیست و هشت -
با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم.
بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه رسیدن رو بهم میدادن. دو تا آلاچیق بزرگش که غرق گل و انگور بودن توی روزای تابستون خمارم می‌کردن و توی شبای زمستون با فکر بیرون خزیدن هیولاهایی که توش زندگی می‌کردن خواب از چشمم می‌بردن. لونه‌ی کلاغ بالای درخت کاجش بزرگترین معما بود و خشک شدن کم‌کم درخت اکالیپتوسش بزرگترین غم. پیچ امین‌اادوله و شاخه‌های آویزون آبشارطلاهاش زیباترین اتفاقاتش بودن و درختان میوه‌ش بزرگترین حسرت. حسرتی که یه درس مهم تو خودش داشت و من تازه بهش پی بردم.
میوه‌های درختاش و حتی بوته‌ی توت‌فرنگی که هرزگاهی می‌کاشتیم به دو دسته تقسیم میشدن : میوه‌هایی در دسترس یک پسربچه بودن و میوه‌های خارج از دسترس یک پسربچه. میوه‌های در دسترس رو همیشه از هیجان میوه دادن درخت و بوته و شاید از ترس چیده شدنشون توسط یکی دیگه، خیلی زود و به صورت نارس چیده میشدن و چون غیر قابل خوردن بودن، به امید رسیدن، ته یه کمد می‌موندن تا در برابر دیدگان غم‌زده‌ و بی‌صبر همون پسربچه خراب شن و به زباله‌ دونی بیفتن. میوه‌های غیر قابل دسترس هم با ترس از اینکه هرگز به دست نیان و یا توسط غیر چیده بشن، به افراد بزرگتر گزارش نمیشدن تا عاقبت در انتظار پیدا کردن راهی برای به دست اومدن یا خودشون روی درخت بگندن و یا اینکه نصیب کلاغا و گنجشکا بشن.
فقط انگورای آلاچیق بودن که به موقع توسط پدر چیده میشدن و توی ظرف بلور جای میگرفتن تا با آداب کامل خورده شن. این زمان شناسی بی عیب چیده شدن انگورا برام همیشه یک ابهت خاص داشت.
الان بعد از یک ربع قرن که نگاه می‌کنم، رابطه‌هامون با اطرافیان از همین قانون میوه‌های باغچه تبعیت می‌کنه. یا اینقدر زود ازشون انتظار رسیدن داریم که هنوز شروع نشده محکوم به دل سرد کردنمونن، یا اینقدر زود چیده میشن که باید نچشیده دورشون انداخت و یا اینکه اینقدر به خیال‌های واهی صبر میکنیم که یا خودشون می‌پوسن یا یه کلاغ از راه می‌رسه و نابودشون می‌کنه.
این داستان من نیست، شاید داستان کل نسلمون باشه، نمی‌دونم چی شد که هیچ وقت زمانبندی درست بزرگترامون رو نداشتیم، همیشه یا عجول بودیم و یا زیادی صبور. این سرنوشت نسل ما بود. شاید برای همین باشه که بعد از رفتن بزرگترا همیشه ظرف بلورمون خالی از انگور موند.
Read more
پدرم سواد كمي داشت اما ايمان داشت دلايل زياد و قانع كننده اي هم براي ايمانش نداشت اما مرتكب گناه ...
Media Removed
پدرم سواد كمي داشت اما ايمان داشت دلايل زياد و قانع كننده اي هم براي ايمانش نداشت اما مرتكب گناه و خطاهاي كمي مي شد با همان سواد كم و ايمان از دنيا رفت ... من نسبت به او مثلاً سواد بالاتري دارم اما بسياري از ما انسان ها با افزايش سواد ايمانمان كاهش مي يابد اما باز هم دلايل زياد و قانع كننده ... پدرم سواد كمي داشت
اما ايمان داشت
دلايل زياد و قانع كننده اي هم
براي ايمانش نداشت
اما
مرتكب گناه و خطاهاي كمي مي شد
با همان سواد كم و ايمان
از دنيا رفت
...
من نسبت به او
مثلاً سواد بالاتري دارم
اما بسياري از ما انسان ها
با افزايش سواد
ايمانمان كاهش مي يابد
اما باز هم دلايل زياد و قانع كننده اي
براي ناباوري نداريم
...
خدا كند اگر ايمان داريم
يا نداريم
حداقل گناهكار نباشيم
دزدي نكنيم
حق همديگر نخوريم
دائم دروغ نگوييم
پشت سر هم بد نگوييم
سخن چيني نكنيم
نفرت و كينه هاي ديگران را حمل نكنيم
بداخلاقي نكنيم
بدخواه نباشيم
حسود و بخيل نباشيم
حقوق ديگران را پايمال نكنيم
ديگران را قضاوت نكنيم
و ...
حداقل به اين ايمان داشته باشيم
كه تمام اين خطاها و گناهان
روح و وجودمان را
خراب و تاريك مي سازند
...
براي خودمان بد است
...
پدرم سواد كمي داشت
اما ايمان داشت
و كمتر خطا و گناه مرتكب مي شد
...
خدايا رفتگان همه را بيامرز
و ما را مومن خودت بگردان
و قلب هايمان را نسبت به ايمان به خودت تاريك مگردان
و ياريمان بفرما تا كمتر در حضورت
مرتكب گناه و خطا شويم
...
و ما را عفو بفرما و بيامرز
و ما را مغرور دانش هايي كه از توست
و مي آموزيم مگردان ...
خدايا
ما را از جهل مركب دانش زدگي
نجات بده
Read more
. اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا ... .
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
من به تراكتورسازي تعصب دارم و با تمام قلبم براي اين تيم بازي مي‌كنم. مي‌دانم كه شما هم با تراكتورسازي زندگي مي‌كنيد، اين تيم براي شما فقط يك تيم نيست، زندگي‌تان است. باور كنيد كه من دو سال اينجا بودم و مي دانم چقدر دوستش داريد اما يك سوال؛ چرا بايد خاطرات مان را به خاطر اتفاقاتي كه جاي ديگري رخ داده، ... من به تراكتورسازي تعصب دارم و با تمام قلبم براي اين تيم بازي مي‌كنم. مي‌دانم كه شما هم با تراكتورسازي زندگي مي‌كنيد، اين تيم براي شما فقط يك تيم نيست، زندگي‌تان است. باور كنيد كه من دو سال اينجا بودم و مي دانم چقدر دوستش داريد اما يك سوال؛ چرا بايد خاطرات مان را به خاطر اتفاقاتي كه جاي ديگري رخ داده، خراب كنيم؟ چرا روحيه بازيكن خودمان را نابود كنيم چون پيش از اين در تيم ديگري بوده؟ من مي خواهم با حمايت شما، دوباره به تيم‌ملي برگردم، اما يك گلايه دارم؛ برخي از پيج هاي اينستاگرامي بازيچه دست چند دلال هستند، آن‌ها مي‌خواهند دروازه‌بان مدنظرشان را به تراكتورسازي بياورند و پول بگيرند، شما چرا بازيچه آن‌ها مي‌شويد؟ با كمال احترام از شما خواهش مي‌كنم برترين دروازه‌بانان ايران را به تراكتورسازي بياوريد و ببينيد باز هم من نفر اول خواهم شد چون پشتم به شما گرم است، چون به خودم ايمان دارم. اما از شما خواهش مي‌كنم بازيچه دست كساني كه به واسطه خراب شدن وضع اقتصادي به دنبال به دست آوردن پول از راه‌هاي ديگر هستند و به هيچ تيمي رحم نمي‌كنند نشويد. تيم‌تان را حمايت كنيد و ثمرات آن را در انتهاي فصل ببينيد، ما مي‌خواهيم با هم جشن قهرماني بگيريم، به آسيا برويم و خوشحال‌تان كنيم. كمك كنيد در كنار يكديگر به موفقيت برسيم، تعصب من را از تصويري كه براي اين پست منتشر كرده‌ام بسنجيد نه گفته‌هاي چند مدير پيج‌هاي اينستاگرامي كه احساسات هواداران را به بازي گرفته‌اند تا چند هزارتومان بيشتر پول در بياورند. در نهايت از همه هواداراني كه از پست قبلي من ناراحت شده‌اند عذرخواهي مي‌كنم و دست آن‌ها را مي‌بوسم و به خاطر اينكه از دست من ناراحت نباشند پستم را پاك مي‌كنم كه اولويت من، تراكتورسازي است، من براي بالا رفتن پرچم تراكتور مي‌جنگم و مي دانم «يل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز تيراختور بايراقي».دست به دست هم مي‌دهيم تا جام را به دست بياوريم و كنار هم هستيم تا قهرماني، ياشاسين آذربايجان، ياشاسين تراختور.
Read more
در تاب ____________________ My eyes swing by Ur love . ميخورد تاب دلم، از تاب چشمت منم مست و خراب ناز چشمت ٠ به زير اين درخت سبز گردون منم صادقترين جانباز چشمت ٠ نشستم من به زين تاب گردون مده تابم كه بر تابم ز چشمت ٠ گذر بر من نمود سالى بسى سخت فراوان آب ديده از طرح چشمت ٠ دلم بند است به ... در تاب
__________💔__________
My eyes swing by Ur love
.
ميخورد تاب دلم، از تاب چشمت
منم مست و خراب ناز چشمت
٠
به زير اين درخت سبز گردون
منم صادقترين جانباز چشمت
٠
نشستم من به زين تاب گردون
مده تابم كه بر تابم ز چشمت
٠
گذر بر من نمود سالى بسى سخت
فراوان آب ديده از طرح چشمت
٠
دلم بند است به اين بند نگاهت
شده عمق دلم، تعليق عشقت
٠
به مژگانت، هزاران تيغ ريزد
منم تنها خريدار چشمت
٠
دلم تاب و دلم آه و معلق
منم در تاب بى تابى ز عشقت
٠
ز چشمت يا ز عشقت هر دو جانم
شده جانم همه در سوز مِهرت
٠
تو اى جان و جهان و دين و ايمان
منم مؤمنترين مؤمن به عشقت
٠
دو چشمم خون فشاند خون دل را
از آن روزى كه من ماندم به عشقت
٠
الا اى صاحب چشمان مستم
خرابست چشم من حالا ز چشمت
٠
كشم آهى، ز دل آهى، همه آه
همه آهم من از آن نقش چشمت
.
__________💔__________
ختم دل ما از ختم نگاه تو شد
Read more
. مثل بیشتر كلاس‌ها، در كلاس ما هم یكی از بچه‌ها مسئول تهیه و توزیع سی‌دی‌های ممنوعه بود. البته به ...
Media Removed
. مثل بیشتر كلاس‌ها، در كلاس ما هم یكی از بچه‌ها مسئول تهیه و توزیع سی‌دی‌های ممنوعه بود. البته به جز سی‌دی، چیزهای زیاد دیگری هم ممنوعه محسوب می‌شد. مثل اسپری، هرگونه لوازم مشكوك به آرایشی و عكس‌های بازیگران و فوتبالیست‌ها. البته از حق نگذریم برای ما حمل آینه جیبی مجاز شناخته می‌شد كه دقیق نمی‌دانم ... .
مثل بیشتر كلاس‌ها، در كلاس ما هم یكی از بچه‌ها مسئول تهیه و توزیع سی‌دی‌های ممنوعه بود. البته به جز سی‌دی، چیزهای زیاد دیگری هم ممنوعه محسوب می‌شد. مثل اسپری، هرگونه لوازم مشكوك به آرایشی و عكس‌های بازیگران و فوتبالیست‌ها. البته از حق نگذریم برای ما حمل آینه جیبی مجاز شناخته می‌شد كه دقیق نمی‌دانم از پیشرفت‌های مخصوص زمان ما دهه هفتادی‌ها بوده یا فقط مدرسه ما این آزادی را برای‌مان فراهم كرده‌ بود.
.
یك روز خانوم ناظم شبیخون زد و بی‌مقدمه وارد كلاس شد. در را پشت سرش بست و اعلام كرد: «تا من نگفتم هیچ‌كس از كلاس خارج نمی‌شه، دست به كیف‌هاتونم نمی‌زنید، از جاتون تكون هم نمی‌خورید». شانس آورده بودیم كه مسلح نبود وگرنه مطمئنم به محض تكان خوردن، یك گلوله حرام‌مان می‌كرد. این را گفت و شروع كرد به گشتن كیف‌ها. خوبی‌اش این بود كه یواشكی عمل نمی‌كرد، جلوی روی خودمان كیف‌مان را باز می‌كرد و محتوایش را روی میز می‌ریخت و اگر اعتراضی می‌كردیم، فقط با لبخند توی چشمان‌مان زل می‌زد؛ در حالی كه یك «همینه كه هست، حالا چه غلطی می‌خوای بكنی» خاصی در نگاهش بود.
.
آن روز بغل‌دستی من یك سی‌دی ممنوعه را از دیلر كلاس گرفته بود و قبل از اینكه فرصت كند جای دیگری پنهانش كند خانوم ناظم به میز ما رسید. نفس همه در سینه حبس شده و سكوت مرگباری فضای كلاس را پر كرده بود. خانوم ناظم با آرامش كیف را خالی كرد روی میز و شروع كرد به گشتن. اوضاع خراب‌تر از چیزی بود كه فكرش را می‌كردیم. سه تا چیز را از بین خرت و پرت‌های روی میز جدا كرد و بالا گرفت. یك سی‌دی بی‌نام و نشان، یک جاسوییچی قلب و یك نرم‌كننده لب. حمل غیرمجاز این سه فقره می‌توانست محكومیت سنگینی را برای هركسی به دنبال داشته باشد. صاحب اشیای ممنوعه سعی كرد خانوم ناظم را قانع كند كه «به خدا این رژ لب نیست، اصلا رنگ نداره ببینید الانم زدم، اصلا شما متوجه شدین؟» اما نه تنها فایده‌ای نداشت، بلكه «آرایش كردن در محیط مدرسه» هم به جرایمش اضافه شد.
.
خانوم ناظم به همراه اشیای ضبط شده از كلاس خارج شد تا سی‌دی را امتحان كند و بعد از چند دقیقه با چهره برافروخته‌تر برگشت. جلوی صاحب سی‌دی ایستاد، با دستش چانه‌ او را گرفت و كمی بالا داد و گفت: «فردا میگی مامان و بابات بیان مدرسه. امروزم حق نداری بری سركلاس تا تكلیفت روشن بشه. سی‌دی رو هم شكوندم كه كسی دیگه نتونه اون محتویات مستهجن رو ببینه. حالا بگو ببینم كی برات این سی‌دی رو رایت كرده؟ اونم باید تنبیه بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
ـ فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم ...
Media Removed
ـ فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم كه خراب است! آدم همش با خودش فكر مى كند. من همين طورى كه فكر مى كنم در ذهنم با آدم ها حرف هم مى زنم. مثلا امروز چند بار در ذهنم به مهسا گفتم كه دلم برايش تنگ شده، ولى نمى دانم چرا مسيج نزدم كه بهش بگويم. يا ... ـ
فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم كه خراب است!
آدم همش با خودش فكر مى كند. من همين طورى كه فكر مى كنم در ذهنم با آدم ها حرف هم مى زنم. مثلا امروز چند بار در ذهنم به مهسا گفتم كه دلم برايش تنگ شده، ولى نمى دانم چرا مسيج نزدم كه بهش بگويم.
يا به فلانى گفتم كه واقعا خسته ام، ولى در واقعيت كه ديدمش يك لبخند بزرگ زدم و گفتم "من كه خوووبم، تو چه طورى؟"
امروز در يك سخنرانى تد يك روانشناس داشت در مورد پروژه هاى شخصى صحبت مى كرد. مى گفت ما در عين حال كه شبيه بعضى از آدم هستيم، شبيه هيچ كس ديگرى نيستيم. و اين پروژه هاى شخصى ماست كه ما را شبيه ديگران نمى كند. پروژه شخصى يك نفر مى تواند لاغرى باشد، يك نفر ديگر مادرش.
در همان لحظه داشتم به پشت صحنه پروژه هاى شخصى فكر مى كردم. اين كه چقدر كنار هم مى مانيم براى روزهاى سخت. پشت همه كارهاى تحسين برانگيزى كه انجام مى دهيم روزهاى عجيبى را مى گذرانيم كه وقتى آدم ها كنارمان مى مانند، ديگر برايمان شبيه همه آدم ها نيستند.
همه روزهاى سال گذشته درخت انجير بار نداشت، ما باز هم دوستش داشتيم، هرسش كرديم، شاخه هايش را بستيم كه نشكند و ازش نااميد نشديم تا امسال پروژه شخصى اش به بار نشست.
#اينجا_حيات_است
Read more
( زندگی ) همه چیز از آنجا شروع شد که من متولد شدم ،اتفاق خاصی رخ نداد ...یک انسان به میلیونها انسان ...
Media Removed
( زندگی ) همه چیز از آنجا شروع شد که من متولد شدم ،اتفاق خاصی رخ نداد ...یک انسان به میلیونها انسان ،روزهای خوش کودکی، بی هیچ دغدغه ای، میخندیدم و همه دوستم داشتند...یکسال دیگر ،۳۶۵طلوع وغروب و هزاران باران خوشحالی و دلتنگی...روزهای خوب و شاید غمگین باخاطره های سنگین...این روزها را درذهنم ذخیره ... ( زندگی )

همه چیز از آنجا شروع شد که من متولد شدم ،اتفاق خاصی رخ نداد ...یک انسان به میلیونها انسان ،روزهای خوش کودکی، بی هیچ دغدغه ای، میخندیدم و همه دوستم داشتند...یکسال دیگر ،۳۶۵طلوع وغروب و هزاران باران خوشحالی و دلتنگی...روزهای خوب و شاید غمگین باخاطره های سنگین...این روزها را درذهنم ذخیره کرده ام تالحظه مرگم دوباره از جلو چشمانم عبور کند...همه عاشقانه هایم را ، دوستداشتنهایم را ، همه خیالات واهیم را یا آرزوهای بربادرفته ام را ..همه را ذخیره میکنم پشت پلکهای سنگین ازخستگی و امروز قورت میدهم تابماند در صندوقچه قلبم بیادگار.روزها را بیقرار برای پشت سرگذاشتن و شبها را ملتمس برای دیرگذشتن برای نوشتن و کشیدن طرح هایم ...داشتم فکر می‌کردم شاید برای اینکه عمر ما جایی‌ است که باید دیگر فهمیده باشی چطور تکیه کنی و تکیه دهی و یاد گرفته باشی که تکیه‌گاه بودن همیشه کارساز نیست...تو نیازمند تک‌تک آدم‌هایی هستی که یک روزی آمده‌اند توی زندگی تو و رفته‌اند، و توی این آمد و رفت‌شان، هر کدام یک تکه از تو را ساخته‌اند و خراب کرده‌اند...تو نیازمند همین خورشیدی هستی که هر روز بی‌منت به تو می‌تابد، نیازمند کارت، هنرت ، همکارانت، خانواده‌ات، دوستانت، و هر چیزی هستی که ذره ذره‌ی تو را ساخته است و می‌سازد. و یاد می‌گیرم که سر خم کنم به احترام همین طبیعت، و ...فوووت میکنم برخیالاتم تایکسال دیگر ..آرزویم امسال میخواهم برآورده شدن آرزوی کسانی باشد که عاشقانه و بی هیچ تردیدی و بدون هیچ چشمداشتی برای دوست داشته شدنم ،دوستشان دارم ..پس فووووت میکنم که برود بدی از دورشان ،که عشق شود مهمان دلشان ،که از شادیشان من هم لبخندبزنم و شاد باشم

ارادتمند و رهین و وام دار همه ی الطاف و مهرورزی های تک تک شما عزیزانم
امجد حلبی نژاد ۹۷/۱۰/۱۵
Read more
. سر به سر د‌ل من نذار اشک منو د‌یگه د‌ر نیار . عاشقت شد‌م من همین یه بار، جووووون تو.‌.. بله سلام می‌کنم ...
Media Removed
. سر به سر د‌ل من نذار اشک منو د‌یگه د‌ر نیار . عاشقت شد‌م من همین یه بار، جووووون تو.‌.. بله سلام می‌کنم خد‌مت شما شنوند‌گان عزیز راد‌یو زرشک. متاسفانه امروز همکارم جناب گند‌ه‌د‌وز یه کم گرفتار بود‌ن و من، زرزاد‌ه به جای ایشون برنامه رو اجرا می‌کنم. . - سلام جناب زِرزاد‌ه خوبید‌؟ . + زَرزاد‌ه ... .
سر به سر د‌ل من نذار اشک منو د‌یگه د‌ر نیار
.
عاشقت شد‌م من همین یه بار، جووووون تو.‌.. بله سلام می‌کنم خد‌مت شما شنوند‌گان عزیز راد‌یو زرشک. متاسفانه امروز همکارم جناب گند‌ه‌د‌وز یه کم گرفتار بود‌ن و من، زرزاد‌ه به جای ایشون برنامه رو اجرا می‌کنم.
.
- سلام جناب زِرزاد‌ه خوبید‌؟
.
+ زَرزاد‌ه عزیزم. رعایت کنید‌ لطفا.
.
_ خب حالا... بند‌ه پوریا شفقی هستم، «میم.جیم» سابق. زنگ زد‌م بگم این چه وضعشه آخه؟ 6 هزار تن پوشک با بد‌بختی بخر، انبار کن که آخرش فقط سه برابر به مرد‌م بفروشی؟! تازه بعد‌ش هم بهت خبر بد‌ن که پوشک‌های بزرگسالانش نشتی مید‌ه! همین همسایه خود‌مون اومد‌ خرید‌، الانسه شبه جای پد‌رش رو توی تراس می‌ند‌ازه. من به عنوان یه جوون بیست و چند‌ ساله د‌رد‌م رو به کی بگم؟ به همین خاویار قسم د‌یگه روم نمیشه به د‌َد‌ی رو بزنم. واقعا چرا کسی رسید‌گی نمی‌کنه؟
.
زرزاد‌ه: عزیزم لازمه که مجد‌د‌ا سلام عرض کنم. بابت فامیلی جد‌ید‌ت هم تبریک میگم ایشالا خیرش رو ببینی. ایشالا پشت این فامیلی هم افتخارآفرینی کنی مثل قبلی! پیغامتون رو هم شنید‌م. واقعا حق با شماست. من از همین تریبون به نمایند‌گی از مرد‌م زیاد‌ه‌خواه از شما جوان پرکار و تلاشگر و کارِخصوصی‌آفرین، تشکر و عذرخواهی می‌کنم. بذارید‌ چند‌تا تلفن د‌یگه وصل کنم شاید‌ مسببان این وضع شخصا اومد‌ن و از شما معذرت خواستن. بفرمایید‌ روی ایر هستید‌.
.
- آقا سلام. من «خ. ر» هستم. ببین آقای شفقیِ جد‌ید‌، به من چه که شما اومد‌ی پوشک سنین 12 تا 18 ماه خرید‌ی و به سالمند‌ان قالب کرد‌ی؟! بعد‌ش هم مرد‌ حسابی، بار واکسن هم بود‌ ولی خود‌ت پوشک خواستی. د‌یگه به من چه؟ چرا اجر کار ما رو خراب می‌کنی؟
.
زرزاد‌ه: ای بابا من نمی‌فهمم شما سرمایه‌های مملکت چرا حرص و جوش بیخود‌ی می‌خورید‌؟
.
- الو زرزاد‌ه! هستی؟ گند‌ه‌د‌وزم؛ ببین کاسبی بد‌جور خرابه؛ از صبح تا حالا فقط ۴۷ تا مسافر زد‌م. شماره اون رفیقت که مرغ به قیمت کشتارگاه می‌د‌اد‌ رو سریع واسم اس‌ام‌اس کن.
.
زرزاد‌ه: بله د‌وستان گویا خط رو خط شد‌ه، تلفن بعد‌ی لطفا.
.
- گند‌ه‌د‌وز: چی خط رو خط شد‌ه مرد‌ حسابی؟ من خود‌م ختم این بازیام. باز د‌وتا آقازاد‌ه د‌ید‌ی خود‌تو گم کرد‌ی. بفرست شماره رو. شب مهمون د‌اریم.
.
زرزاد‌ه: د‌وستان لطفا «همه چی آرومه» پخش کنید‌... تماس بعد‌ی لطفا... .
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
کنون که مي دمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرح بخش و يار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خيمه ...
Media Removed
کنون که مي دمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرح بخش و يار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خيمه سايه ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکايت ارديبهشت مي گويد نه عاقل است که نسيه خريد و نقد بهشت به مي عمارت دل کن که اين جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت وفا مجوي ز دشمن که پرتوي ندهد چو شمع صومعه ... کنون که مي دمد از بوستان نسيم بهشت
من و شراب فرح بخش و يار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خيمه سايه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکايت ارديبهشت مي گويد
نه عاقل است که نسيه خريد و نقد بهشت
به مي عمارت دل کن که اين جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوي ز دشمن که پرتوي ندهد
چو شمع صومعه افروزي از چراغ کنشت
مکن به نامه سياهي ملامت من مست
که آگه است که تقدير بر سرش چه نوشت
قدم دريغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است مي رود به بهشت
Read more
. پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع <span class="emoji emoji261d"></span>️ تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، ...
Media Removed
. پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع ️ تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟! راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟ چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟ چرا اینهمه لاغر شده ای؟ رنگت چرا این همه پریده؟! ... .
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع ☝️ تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟

چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟! اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟

چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟! چرا از هم نمی پرسیم که
این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش... یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند... چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم.... چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت... به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم... اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند... به لکی که پیشانی اش بر داشته... به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد... یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، 🔺چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر خراب شده ای!!! 🔺

خراب شده ای یعنی چه؟!
یعنی اتفاقی ناگوار یا خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو خراب شده ای و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی... اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

یا چرا با طعنه می گوییم این همه مدت با کی بودی که یاد ما نمی کردی..! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود... اصلا به ما چه مربوط که دوستمان چرا ماشینش را فروخته!
چرا بچه هایش را به فلان مدرسه گذاشته!
چرا خانه اش را عوض کرده!
چرا از کارش بیرون آمده است!

مگر نه اینکه اگرخودش بخواهد به ما خواهد گفت... کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای عجولانه نیازاریم.

بگذاریم دوستمان نفسی تازه کند...
بگذاریم آشنایمان در کنارمان یک فنجان چای بنوشد بدون نگرانی، بدون دلهره،
Read more
. در بازي‎هاي آسيايي امسال، چند تا اتفاق خيلي عادي و طبيعي و لُپي افتاد كه خيلي ناقابل فقط باعث حذف ...
Media Removed
. در بازي‎هاي آسيايي امسال، چند تا اتفاق خيلي عادي و طبيعي و لُپي افتاد كه خيلي ناقابل فقط باعث حذف چند تا از مدال آورانمون شد. سخنگوي وزارت ورزش به درستي، اعلام كرد: «اين اخبار منفي در رسانه‎هاي خارجي بازتاب نداشت و رسانه‎هاي داخلي سياه‌نمايي كردن». حقا كه درست ميگه. ظهر بود، گرسنه بودند، سهو ... .
در بازي‎هاي آسيايي امسال،
چند تا اتفاق خيلي عادي و طبيعي و لُپي افتاد كه خيلي ناقابل
فقط باعث حذف چند تا از مدال آورانمون شد. سخنگوي وزارت ورزش به درستي، اعلام كرد: «اين اخبار منفي در رسانه‎هاي خارجي بازتاب نداشت و رسانه‎هاي داخلي سياه‌نمايي كردن». حقا كه درست ميگه. ظهر بود، گرسنه بودند، سهو ساعت پیدا کردند.
.
داستان دست به آب رفتن در جام جهاني و از دست دادن شانس بازي در جام جهاني رو كه يادتونه، اين دفعه ورژن ناهار رفتنش بود. از اين دست اتفاقات زياد ميفته، خود من سر جلسه خواستگاريم دختر همسايمون اومد دو تا پياز بگيره، منم از شدت اضطراب ضعف کرده بودم داشتم تو آشپزخونه شام می‌خوردم، الان اونا سه تا بچه دارن. شانسه ديگه، بعضيا شانس رو تو ديگ تحويل ميگيرن،‌ بعضيا تو آبكش. شانس ما جماعت هم از جنس همين آبكش پلاستيكي قرمزاست كه سوراخاش اندازه در ورودي غار عليصدره. برگرديم به همون مسابقات آسيايي. من نمي‎فهمم تو اون جاكارتاي خراب شده مگه ساعت ناهار كسي كار ميكنه؟ اينا همش تفاوت فرهنگيه، از همون مدل كارمند سفارت ايران تو برزيل. چرا مسئولان وزارت ورزش رو زير سوال مي‌بريد و سياه‌نمايي مي‌كنيد. عادت مغزي ملت ما تنظيم شده روي اينكه ساعت 8 تا 10 صبحانه، 11 تا 12 آمادگي واسه نهار، 12 تا 2 نهار، ‌2 تا 3 خواب آلودگي پس از نهار، 3 تا 4 هم جمع كردن وسايل براي رفتن به منزل. احتمالا الان پيش خودتون ميگيد اي كاش مسابقه زهرا نعمتي 10 تا 11 بود كه زمان كار و فعاليته كه بايد به استحضارتون برسونم كور خونديد، چون 10 تا 11 مناسب‎ترين زمان براي قطع بودن سيستمه. 4 تا 5 هم كه سوار مترو، ‌5 تا 6 هم كه خسته و كوفته، ‌6 تا 7 بي‎حوصله، 7 تا 8 ‎گرسنه،‌8 تا 9 شام، 9 تا 11 برنامه‎هاي مفرح و حيات بخش رسانه ملي بويژه سريال اكشن و باورپذير پدر، 11 تا 12 جيش، بوس و 12 به بعد، لالا.
.
من با هر منطقي حساب مي‌كنم مي‌بينم مسئولان ورزشي ما مظلوم و بي‎تقصيرن، اصلا هيچ زماني تو ساعت بيولوژيكي بدن ايراني جماعت واسه برگزاري مسابقه طراحي نشده. به نظرم همون مقصر اصلي زهرا نعمتي معرفي بشه كفايت مي‎كنه. يه مورد ديگه پاره شدن زنجير دوچرخه فرانك پرتوآذر و پنچر شدن دوچرخه حسين زنجانيان بود. چيه؟ لابد اينم تقصير مسئولانه! وزارت ورزش و فدراسيون بايد چيكار مي‌كرد كه نكرد؟ اينكه چسب دوقلو در حد تف عمل كرده هم تقصير مسئولان فدراسيونه؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی ...
Media Removed
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده ... .
۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده تو یه کفش که من همینو میخام. تو رو خدا کمکمون کنید اقای دکتر. این دختره پسرِ بی‌عقل ما رو جادو کرده!»
۲. خانم پنجاه ساله‌ای را که روبرویم نشسته و با چشمان خیس روی میز من دنبال دستمال کاغذی می‌گردد و نمی‌خواهد من متوجه گریه هایش شوم را درک می‌کنم. نگرانی‌ش را می‌فهمم. نه ماه با امید و آرزو بچه‌ای را در شکمت حمل کنی. مصائب زایمان و شیردهی را تحمل کنی. در تک‌تک لحظات سخت زندگی کنارش باشی و برای لحظه لحظه آینده‌ش نقشه بکشی و ناگاه سر بلند کنی و ببینی تصمیمی گرفته که به تصور تو همه آینده درخشانش را خراب خواهد کرد. ترس از آینده مبهم و شاید تلخ را می‌بینم اما مجبورم قانون کارم را یادآور شوم:«من نمی‌توانم کاری که شما می‌خواهید را انجام دهم و پسرتان را از این رابطه نهی کنم. فقط می‌توانم بررسی کنم، اگر به درد هم می‌خوردند که شما باید بپذیرید که ازدواج کنند و اگر نه، خودش به این نتیجه خواهد رسید که تصمیمش اشتباه است»
مادر قول می‌دهد و شرط من را می‌پذیرد.
۳. شش ماه هفته درمیان محمد جواد را می‌بینم. چهار جلسه هم ساینا می‌آید. دختر عاقل و کاملی‌ست. کمی روحیه مردانه دارد. مدیر و مسئولیت پذیر است. پایان جلسات دوباره مادر را می‌بینم. نتیجه مطلوبش نیست. محمد جواد روحیه دخترانه و وابسته‌ای دارد. اعتماد به نفسش پایین، مهربان و فداکار است. به مادر می‌گویم که فرقِ من مشاور با او و دیگران در همین است که نمی‌گویم ساینا خوب است یا نه. من باید تصمیم بگیرم که ساینا برای محمد جواد خوب است یا نه. که هست. پسرتان نمی‌تواند ب دختری معمولی که مردی قوی و پشتیبان می‌خواهد ازدواج کند. ساینا شاید برای همه مردان دنیا زیادی زمخت یا خشک باشد اما برای محمد جواد بی‌شک بهترین انتخاب است.
#
عکس از دوستی هنرمند است.
Read more
همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً ...
Media Removed
همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً انتظار دارن که یه زندگی فول امکانات و مرفه براش فراهم کرده باشیم و تا حالا حسرت هیچی رو نداشته... مثلا میگن:فکر کنم امیرعلی انواع اسباب بازیها رو داره یا مثلا:خدا میدونه چه اتاق کودکی براش چیدی ... همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً انتظار دارن که یه زندگی فول امکانات و مرفه براش فراهم کرده باشیم و تا حالا حسرت هیچی رو نداشته... مثلا میگن:فکر کنم امیرعلی انواع اسباب بازیها رو داره یا مثلا:خدا میدونه چه اتاق کودکی براش چیدی و....
.
.
در حالیکه اصلا اینجوری نیست؛امیرعلی هیچوقت خرسای رنگارنگ روی دیوار اتاقش نداشته لوستر کودک و پرده فلان و ماشین بهمان نداره... اکثر اسباب بازیهاش هدیه و سوغاتیِ...روی دیوار هم چندتا قاب عکس خودشه که خودمون گرفتیم و آتلیه نبردیم
.
.
تهیه نکردن اینا بخدا به معنی اهمیت ندادن به بچه مون نیست... اینو بعنوان یه مشاور و مادر میگم؛ما این چیزا رو برای لذت و کلاس گذاشتن خودمون تهیه می کنیم وگرنه بچه با خرسی که به سقف آویزونه و اسباب بازی که میترسه باهاش بازی کنه تا یه وقت خراب نشه؛؛هیییچ لذتی نمیبره
.
.
من به جای این چیزا از شش ماهگی امیرعلی براش کلی بازی فکری متناسب با سنش تهیه کردم که آی کیو و هوش اجتماعیش تقویت بشه... کللللی کتاب براش تهیه کردم هم داستان،هم تقویت هوش...اسباب بازیهایی هم که خریدم پلاستیکیِ ارزون قیمت بودن که وقتی تفکیکشون کرد دلم نسوخت و چون تعدادشون معقول بوده همیشه ارزششونو میدونسته
.
خلاصه ی حرفم اینه که تقویت خلاقیت بچه ها و لذت کودکیشونو فدای لذت و شیک بودن خودمون نکنیم...
#امیرعلی
Read more
بهترین حس دنیا ! می دونم به نظر غیر ممکنه ولی هیشکی نمی دونه فردا چی می شه ، هرکی می خواد اجرای من و خونواده رو تو ایران ببینه کامنت کنه در ضمن من هیچ فخری ندارم به هم کارام تو ایران بفروشم بابت هر کاری که کردیم و اونا نمی تونن انجام بدن ، حتی‌ اونایی که سالهاست که فقط بد ما رو خواستن و به جای اینکه اندازه ... بهترین حس دنیا !
می دونم به نظر غیر ممکنه ولی هیشکی نمی دونه فردا چی می شه ، هرکی می خواد اجرای من و خونواده رو تو ایران ببینه 💎 کامنت کنه
در ضمن من هیچ فخری ندارم به هم کارام تو ایران بفروشم بابت هر کاری که کردیم و اونا نمی تونن انجام بدن ، حتی‌ اونایی که سالهاست که فقط بد ما رو خواستن و به جای اینکه اندازه ما برای بردن تلاش کنن فقط سعی کردن ما رو خراب کنن ، شرایط نا برابر هست و ما هرچی که به دست آوردیم با تلاش بیش‌تر از بقیه گرفتیم
به امید روزی که حق به حق دار برسه و صحنه تو کشورم فقط حق یه تعداد منتخب نباشه که حتی شعرشون هم خودشون نمی نویسن و حتی خیلی هاشون خوندن هم بلد نیستن ! و آرتیست ها ی هیپ هاپمون مجبور نباشن ۵ برابر بقیه زحمت بکشن ، مجبور نباشن خونه و خونواده و همه تعلقاتشون ترک کنن تا به حق طبیعیشون برسن (البته حق و نمی دن باید بگیریش)
من همیشه اجرامو با آهنگام با تهم شروع می کنم 🤟🏻🖤🦋
Read more
<span class="emoji emoji1f53b"></span> . معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. ...
Media Removed
. معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. بعد که بچه‌ها یکی یکی به دنیا آمدند (دو پسر و یک دختر) ساکنان مجموعه عذرشان را خواستند. یکی دو شب را در «صالح‌آباد» و شب دیگر را اطراف حرم امام گذرانده بودند. مرد به من گفت: «شما که خودت می‌دونی، اطراف ... 🔻
.
معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. بعد که بچه‌ها یکی یکی به دنیا آمدند (دو پسر و یک دختر) ساکنان مجموعه عذرشان را خواستند. یکی دو شب را در «صالح‌آباد» و شب دیگر را اطراف حرم امام گذرانده بودند. مرد به من گفت: «شما که خودت می‌دونی، اطراف حرم برای موندن جای خوبی نیست. من برای زن و دخترم ترسیدم».
.
دوباره برگشته بودند به روستا. حالا پسر بزرگتر (که شاید دوازده سیزده ساله بود و به دلیل سوءتغذیه هفت ساله به نظر می‌آمد) از روستا می‌آید تهران و در مترو دستفروشی می‌کند. درآمدش حدودا روزی بیست و پنج هزار تومان است. شبها را هم پیش کارگرهای هم طایفه می‌ماند تا یک ماه. بعد می‌آید ده. این درآمد اصلی خانواده است، به اضافه چند گوسفندی که به عنوان چوپان امانت می‌گیرند و پروار می‌کنند و به صاحبش بر می‌گردانند.
.
در خانه جز آب، چیزی نبود. .
زن تعریف کرد که چند شب پیشتر پسر کوچکتر (چهار پنج ساله) دندانش آبسه می‌کند و بی‌قرار می‌شود. نه مُسَکنی در دسترس هست، نه در ده کوچکشان دسترسی به دندانپزشکی هست که بشود دردش را درمان کرد. چند ساعت گریه کودک، مادر را بی‌طاقت می‌کند. گریه‌اش می‌گیرد. رو به آسمان می‌کند و می‌گوید:«خدایا وسط این بیابان تو هم ما را فراموش کردی؟!» خدا صدای زن را شنیده بود: صبح فردا تیم جهادی درمان، می‌رسند به این روستا و بچه را می‌برند برای درمان.‌
.
پیرمردی از اهالی همین ده به من گفت آقای قالیباف زمان امام، حدودا سی و هفت سال پیش از جهاد سازندگی آمدند توی ده ما، وایستادند پای کار تا آبرسانی به روستا انجام شد. بعد از آن دیگر کسی نیامد سراغ ما تا همین چند روز پیش که دکترها [گروه جهادی درمان] آمده اینجا. .
تصویری که می‌بینید مدرسه ده است. نصف کانکسی خراب، با سقفی که به مدد ستون سرپاست. نصف دیگر کانکس انبار علوفه است. وسیله گرمایش مدرسه یک والر قدیمی است و پنج دانش آموز این ده روی نیمکت‌های به هم فشرده درس می‌خوانند.

#روایت_سفر
#لرستان
Read more
. کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت! . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا دل آه می‌کِشد می‌گوید ... .
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
قبل از هر سخنی یک سوال ساده از تمام کسانی که این مطلب رو میخونند دارم!؟! از دوستان کسی کالا یا محصولی ...
Media Removed
قبل از هر سخنی یک سوال ساده از تمام کسانی که این مطلب رو میخونند دارم!؟! از دوستان کسی کالا یا محصولی رو سراغ داره که تو این وضع اشفته و بی درو پیکر اقتصادی کشور از دوازده سیزده سال پیش تا حالا نه تنها هیچ تکانی نخورده باشه ! بلکه حتی پایین تر هم اومده باشه؟؟؟ جوابش رو اخر این پست به شما میدم!!! توضیحی بهتر ... قبل از هر سخنی یک سوال ساده از تمام کسانی که این مطلب رو میخونند دارم!؟! از دوستان کسی کالا یا محصولی رو سراغ داره که تو این وضع اشفته و بی درو پیکر اقتصادی کشور از دوازده سیزده سال پیش تا حالا نه تنها هیچ تکانی نخورده باشه ! بلکه حتی پایین تر هم اومده باشه؟؟؟
جوابش رو اخر این پست به شما میدم!!! توضیحی بهتر و واضح تر از تصویر اولی در این پست به ذهنم نمیرسید که بخام برای کسی از صنعت و شغل سخت و پر دردسر #گاوداری به کسی بدم!
از دیروز خبر افزایش سی درصدی #محصولات #لبنی باز هم صدای خیلی ها رو دراورده،
و در ذهن خیلی از مردم کشور یقینا این فکر نقش میبنده که خوش بحال گاودار که با افزایش قیمت محصولات تولیدیش کلی کیف میکنه و سودها و پولها به جیبش میزنه و در دنباله اون طبق معمول افرادی کوتاه فکر با افکاری مریض فحش و ناسزا و لعن و نفرین بر دامدار بدبخت و خانوادش روانه میکنن و دست اخر تمام کاسه کوزها مثل همیشه در این صنعت بر سر دامدار خرد میشه!!؟!
من یک دامدار مثل هزاران دامدار بیچاره ی این کشور هستم، تا کسی وارد این شغل سخت نشده باشه و فقط برای حتی یک روز این کار رو انجام نداده باشه متوجه حرفهای بنده و سختی و مشقت این شغل نمیشه، فقط همین بس که از حدود صدرصد دامداری صنعتی که فقط تو همین شهر ما تا چند سال پیش وجود داشت بیشتر از نود درصدش ورشکست و بیچاره و گاوهای فوقلاده پر شیرشون رو دادن به دست قصاب الان دامداریهاشون متروکه و خراب شده،
من بدبخت دامدار باید شب تا صبح جون بکنم و سگ دو بزنم اما سودش رو فقط چندتا از اون گردن کلفت های کله گنده که صاحبین کارخانجات بزرگ تو این کشور هستن و من نمیتونم اسم اونها رو ببرم چون برام خیلی خیلی دردسر میشه،
فقط همین بس که در جواب سوال اولم که از شما پرسیدم محصولی فوقلاده با ارزش ولی اما در کشور ما فوقلاده بی ارزش بنام شیر گاوه #شیر
که دوازده سیزده ساله از من بدبخت دامدار لیتری هزار یا بعضی وقتها نهصد کارخانه میخره و تمام چیزهای توش رو میکشه و اخرش اب زیپوی خالی رو به عنوان شیر میده به خورد ملت و خدا تومن سود میکنه،
حدود پانزده سال پیش ما صد و بیست راس گاو داشتیم اما امروز بخاطر کلی ضرر و بدهی به این کارخانه جات تعدادشون به کمتر از بیست راس رسیده،
و روز به روز داریم فقیرتر و بدبخت تر از روز گذشته میشیم.
شرمنده که زیاده گویی کردم، درد دلی بود از یک دامدار(گاودار).
Read more
برادرم کجایی؟ فراموشی نعمت بزرگی است که به ما کمک می‌کند تا برخی واقعیت‌های تلخ زندگی را از یاد ببریم. ...
Media Removed
برادرم کجایی؟ فراموشی نعمت بزرگی است که به ما کمک می‌کند تا برخی واقعیت‌های تلخ زندگی را از یاد ببریم. بیست و چهار سال از سفر همیشگی برادرم شهاب می‌گذرد و من هیچ روزی نبوده که به یادش نباشم. ما کودک بودیم که پدر جوانمرگ شد و این عکس برادرانه را در سال هزار و سیصد و پنجاه هشت گرفتیم. وقتی برادر باشد غم ... برادرم کجایی؟

فراموشی نعمت بزرگی است که به ما کمک می‌کند تا برخی واقعیت‌های تلخ زندگی را از یاد ببریم. بیست و چهار سال از سفر همیشگی برادرم شهاب می‌گذرد و من هیچ روزی نبوده که به یادش نباشم. ما کودک بودیم که پدر جوانمرگ شد و این عکس برادرانه را در سال هزار و سیصد و پنجاه هشت گرفتیم. وقتی برادر باشد غم دنیا معنا ندارد. یادم هست وقتی پدرم را در گورستان خاک می‌کردند عموی من به صورت خود می‌زد و گفت دنیا بدون برادر آفتاب ندارد. یک سال بعد عمو هم رفت و من فکر کردم دنبال آفتاب رفته است. زندگی ما برادر زیاد دارد. آفتاب همیشه هست. خیلی‌ها هستند که برای من نگاهشان مثل برادر است. مثل آفتاب درخشان. برادرم مثل پدر جوانمرگ شد ولی مردن در برابر زندگی کابوسی نیست که این دنیا را خراب کند. در این عکس یادگاری ما هر دو به زندگی لبخند می‌زنیم و من هنوز هم به دنبال این حس شیرین زندگی هستم. وقتی کسانی هستند که می‌توان آنها را برادر صدا زد پس آفتاب برادری همیشه هست. برادرم کجایی؟ برادرم کجایی؟..... چقدر این برادری حس خوبی دارد!!!
#شهرام_کرمی #شهاب_کرمی #شهرام_کرمی #شهرام_کرمی #شهاب_کرمی #شهرام_کرمی # #
Read more
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن ...
Media Removed
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'. _ خب بعدش چی؟ ... _
بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'.
_
خب بعدش چی؟ خواسته یا ناخواسته الان همه‌مون توی این شرایط قاراشمیش هستیم. این غر زدن‌ها هم که حالمون رو هی داره بدتر می‌کنه. من مطمئنم توی این چند ماه همه‌تون راه‌حل‌هایی پیدا کردین برای هماهنگی با شرایط جدید. شاید به نظر خودتون ساده و کم اهمیت بیان ولی حتما بیان کردنشون می‌تونه به بقیه کمک کنه و ایده بده. می‌خوام همه با هم فکرهامون رو بذاریم وسط و راهکار پیدا کنیم.
یه دوستی چند روز پیش یه متن بلندبالا برای من فرستاد در نکوهش گوجه خریدن و گفت این رو استوری کن که همه بخونن و گوجه نخرن!.. همه‌ی ما می‌دونیم که این کمپین‌ها بی‌ثمره. اول اینکه هیچ وقت چنین اتحادی شکل نخواهد گرفت، دوم اینکه گیریم هم که بگیره آخه این چه راه‌حلیه که برای تحققش اون همه نعمت خدا باید تلف بشه. سوم اینکه ضرر اصلی متوجه فروشنده‌های خرد و کشاورزها میشه. چهارم اینکه گوجه رو تحریم کردیم با بقیه‌ی کالاها چه کنیم؟ الان چی ارزونه که تحریمش نکنیم؟ هیچی!... پس چه بهتر که راه‌حل‌های کارآمدتری پیدا کنیم.
_
یکی از راه‌حل‌ها می‌تونه خرید عمده و صندوقی و کارتنی باشه. بخریم و توی خونه داشته باشیم به مقدار زیاد!!... خیلی راه‌حل خوبیه تا حالا به ذهن هیچ کس نرسیده :))))..،، نه دوستان عزیز. عمده بخریم ولی شریکی بین چند خانواده. بریم یه کیسه سیب‌زمینی، چند صندوق میوه، یه کارتن دستمال کاغذی و هر چیز دیگه‌ای که با دوستان یا بستگان‌مون توافق کردیم، بخریم و بین چند خانواده تقسیم کنیم و چه بهتر که سهمی هم برای نیازمندان کنار بذاریم. به این شکل با حذف واسطه‌ها هزینه‌ها پایین میاد و مایحتاج‌مون با قمیت خیلی پایین‌تر به دست‌مون میرسه. نگران سوپری‌های محل هم نباشید. خیلی‌ها هستن که امکانش رو ندارن سراغ بنکداران و میادین برن :)
_
حالا شما هم بیاین بدون غرررر زدن فقط راه‌حل‌هاتون رو بگید :)
نه فقط برای مواد غذایی... برای لباس، لوازم خونه، خرید جهاز و سیسمونی و ....
¬
{ناچارم کامنت‌های مایوس کننده رو حذف کنم. گوش‌مون پره از حرف‌های تکراری!} ¬
زمان عکس؛ حوالی شش ماهگی #فاطمهحورا
توضیح عکس؛ احتکار دسته‌های خراب شده‌ی انواع کنسول بازی توسط داداش‌ها سیدیوسف‌ و سیدمحمدحسام
_
#فاطمهحوراگرافی
#اقتصادمقاومتی #ارز #دلار #سکه #طلا #مامیتوانیم
Read more
Regrann from @khamenei_ir - <span class="emoji emoji2728"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> . #درس_اخلاق <span class="emoji emoji1f53b"></span>به فرزندانتان برسید؛ «قوا انفسکم و اهلیکم نارا ...
Media Removed
Regrann from @khamenei_ir - . #درس_اخلاق به فرزندانتان برسید؛ «قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق نداریم فرزندان را رها کنیم. سعیتان این باشد که ایمانشان را حفظ کنید. ‌‌ کاری نکنید که #ایمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست، اگر کاسب است، اگر مشغول کار دیگر ... Regrann from @khamenei_ir - ✨🌸
.
#درس_اخلاق
🔻به فرزندانتان برسید؛ «قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق نداریم فرزندان را رها کنیم. سعیتان این باشد که ایمانشان را حفظ کنید.
‌‌
🔹کاری نکنید که #ایمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست، اگر کاسب است، اگر مشغول کار دیگر است - به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهی انسان با دست و زبانِ بی‌مهار و بیرون از کنترل و با عمل غلطِ خودش کاری میکند که جوانِ خود را از دین و مبانی دینی و اعتقادات و اصول دور میکند؛ او را بی‌اعتقاد میکند.
‌‌
🔹ما چنین کسانی را داشتیم؛ از هر دو طرف هم ممکن است. گاهی با سختگیری‌های بیجا - که بنده به سختگیریهای بیجا اصلاً توصیه نمیکنم - و گاهی هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضیها بچه‌ها را زده میکنند؛ بعضی هم از آن طرف با بی‌مبالاتی‌ها و لاابالیگری‌ها و امکانات بی‌حساب در اختیار بچه‌ها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشم‌پوشی کردن، بچه‌ها را با دست خود طرد میکنند؛ در نتیجه بچه فاسد و خراب میشود.
‌‌
🔹باید با #منطق و #برخورد_صحیح و مهربانانه با #فرزندان برخورد کرد. «قوا انفسکم و اهلیکم»؛ جوان و همسرتان را باید حفظ کنید؛ این جزو وظایف شماست. این، اثر تشدید کننده دارد؛ یعنی وقتی در خانواده‌یی، #جوان یا یک عضو خانواده خدای نکرده نقطه‌ی ضعفی پیدا کرد؛ مثل لکه‌ی سیاهی شد روی دندان، و مینای دندان در این نقطه خراب شد، بتدریج روی ذهن مخاطبهای خودش و پدر و مادرش اثر میگذارد و همین‌طور اثرهای متقابلِ تشدیدکننده دارد؛ در نتیجه آن حقیقت و معنویت را از دست میدهد.
‌‌
💗 این آیه‌ی شریفه برای من همیشه جالب بوده است: «الّذین امنوا واتّبعتهم ذرّیتهم بأیمان الحقنا بهم ذرّیتهم و ما التناهم من عملهم من شیء»؛ کسانی که توانسته‌اند ایمان ذریه‌ی خود را حفظ کنند - ولو عمل ذریه، آن‌چنان برجسته نیست - ما در درجات عالىِ معنوی، ذریه را به آنها ملحق میکنیم. در روایت دارد: «لتقرّ عیونهم»؛ تا چشمهایشان روشن شود.
‌‌
🔺مؤمن که شما باشید، اگر توانستید بچه‌ی خود را مؤمن بار بیاورید، خدای متعال کمبودهای این بچه را در قیامت، در بهشت و در عرصات دشواری که در برابر شماست، جبران میکند؛ او را به شما میرساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا برای یک #مؤمن خیلی ارزش قائل است. ۱۳۸۳/۰۸/۰۶
.
.
Read more
با صدای تق تق آرومی از خواب بیدار شدم... کنار گلدون لب پنجره،پشت شیشه گنجشک کوچیکی با نوک کوچیکش به ...
Media Removed
با صدای تق تق آرومی از خواب بیدار شدم... کنار گلدون لب پنجره،پشت شیشه گنجشک کوچیکی با نوک کوچیکش به شیشه میزد! پنجره رو باز کردم، سلام کرد و با صدای حزین و آروم و دلنشینی رو به من گفت : میتونم یه خواهشی ازت کنم؟ گفتم: بله...حتما... گفت : روی درخت توی حیاط با تعدادی از گنجشکای محل یه مجلس روضه گرفتیم...! ... با صدای تق تق آرومی از خواب بیدار شدم... کنار گلدون لب پنجره،پشت شیشه گنجشک کوچیکی با نوک کوچیکش به شیشه میزد!
پنجره رو باز کردم، سلام کرد و با صدای حزین و آروم و دلنشینی رو به من گفت :
میتونم یه خواهشی ازت کنم؟
گفتم:
بله...حتما...
گفت : روی درخت توی حیاط با تعدادی از گنجشکای محل یه مجلس روضه گرفتیم...! میشه بیای برای ما روضه بخونی؟
گنجشکا هرکدومشون یه مشتی گندم نذری هم آوردن...!
گفتم : من که روضه خونی بلد نیستم، اصلا صدای خوبی هم ندارم...!!
دوباره و سه باره خواهش کرد...
قبول کردم!
رفتم توی حیاط...همشون ساکت شدن!
همون گنجشک اومد در گوشم گفت : میشه روضه حضرت علی اصغر بخونی؟
گفتم : باشه چشم...
گفت: یه خواهشی دارم
باصدایی لرزون و گرفته و آرووم گفت:
میشه نگی که به علی اصغر آب ندادن؟!!
بگو آب دادن ولی خیلی کم آب دادن...!!!
گفتم : خب آب ندادن...!
خواهش کرد...مونده بودم چی بگم!!
روضه رو شروع کردم و در تکاپوی گفتن و نگفتن
وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب ، ز شرم تو آب شد

بیهوده پا به سینه ی من میزنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد

مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

اما لبم ز تاول رویت کباب شد

وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب : خیمه عمرت خراب شد

از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد... سرم رو ک بلند کردم دیدم تمام گنجشکا جون دادن و پای درخت افتادن... شنیده بودم مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد اما...
و چه زیبا غرق در روضه شدند...! محرم که بشی، دلت رو که براش صفا بدی، خونه ی دلت رو که از هرچی غیر حسین باشه خالی کنی اونوقت با چشمت میبینی،قبل از اینکه با گوش بشنوی...!
Read more
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل ...
Media Removed
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل گاو مینوشیم مرتعی سرابی را . قحطی است و میدانیم گریه غرق خواهد کرد اسب‌های آبی را . مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی ... .
تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست
.
ما بزرگ و نادانیم
مثل گاو مینوشیم
مرتعی سرابی را
.
قحطی است و میدانیم
گریه غرق خواهد کرد
اسب‌های آبی را
.
مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی حیوانی انسان رو به نمایش میذاره.

در ابتدا میگه گرچه ما بزرگ (از لحاظ ظاهری) هستیم اما از لحاظ عقلی کاملا نادان هستیم. مثل یک گاو که تا سرحد ترکیدن میخوره و مینوشه ما هم مشغول نشخوار کردن هستیم و اصلا درک نمیکنیم چیزی که داریم مینوشیم آب نیست بلکه سرابه! یعنی حقیقت نیست و فقط مَجاز و کذب و دروغه! (این دیدگاه رو توی شعر جهان فاسد هم شاهد بودیم)

ولی چیزی که در واقع وجود داره فقط و فقط قحطیه ! ما هم میدونم که یه روز اونقدر گریه می کنیم که اسب آبی هم از شدت گریه هامون غرق بشه.
.
(من خیلی تو ادبیات نمادین دنبال اسب آبی گشتم ولی چیز خاصی یافت نکردم. تنها نکته اینه که اسب آبی یک جانور دوزیست هست و طبیعتا غرق نمیشه و اغراق غرق شدنش حاکی از شدت گریه ها و بدبختی پیش روی انسان هاست!)
.
هم درشت و غمگینیم
هم سیاه و بدبینیم
.
هم برای آبادی
قطره‌ ای نمیباریم
هم نگه نمیداریم
حُرمت خرابی را
.
درشت در اینجا، هم میتونه از لحاظ ظاهری باشه (مثل گاو) و هم معنی دیگه درشت یعنی خشن یا نگران باشه.
میگه ما بدون امید هستیم (سیاه هستیم) و با اینکه تو قحطی به سر می بریم هیچ اقدامی برای آبادی نمی کنیم! و نه تنها برای آبادی قدم برنمیداریم بلکه به ویرانه ها هم احترام نمیذاریم. اگر چیزی یا کسی ویرانه و خراب شد به جای دلداری دادن بهش توهین میکنیم.
(ضمنا این خرابی میتونه حال خراب یک انسان هم باشه)
در کل یعنی ما نه قدمی برای آبادی برمیداریم نه برای خرابی هامون دل میسوزونیم. منفعل و بی تحرک روزگارمون رو سپری میکنیم. .
شب که میشود خوابیم
صبح و ظهر هم خوابیم
عصر هم که تا شب خواب
شب دوباره تا شب خواب
.
توی خواب می‌بینیم
روز آفتابی را
.
باز هم مثل بند قبل (و حتی شعر جهان فاسد) داره میگه که ما کاملا منفعل هستیم و تمام عمرمون رو در غفلت هستیم. شاعر با شروع از شب قبل و رسیدن به شب بعد داره یک سیکل کامل از انفعال رو به نمایش میذاره! و میگه تنها جایی که به فکر تحرک و روز (آگاهی و پیشرفت) هستیم توی همون خواب غفلته! فکر کنم این بند شرح حال خیلیامون باشه که تمام عمر درجا زدیم و همیشه در حال رویاپردازی بودیم ولی همت نکردیم هیچ کدوم رویاهامونو عملی کنیم.
.
ادامه در کامنت
#بررسی_ابراهیم
Read more
فتاحی: نشست خبری بازی با پارس جنوبی در عسلویه برگزار شود سرپرست تیم فوتبال سپاهان گفت:‌در صورتی ...
Media Removed
فتاحی: نشست خبری بازی با پارس جنوبی در عسلویه برگزار شود سرپرست تیم فوتبال سپاهان گفت:‌در صورتی که امکان حل مشکل اقامتی تیم ما در شهر جم حل نشود بهتر است جلسه هماهنگی و نشست خبری پیش از بازی در عسلویه برگزار شود. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد رضا فتاحی در گفت‌وگو با فارس در مورد مشکل اقامتی تیم ... فتاحی: نشست خبری بازی با پارس جنوبی در عسلویه برگزار شود

سرپرست تیم فوتبال سپاهان گفت:‌در صورتی که امکان حل مشکل اقامتی تیم ما در شهر جم حل نشود بهتر است جلسه هماهنگی و نشست خبری پیش از بازی در عسلویه برگزار شود.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد رضا فتاحی در گفت‌وگو با فارس در مورد مشکل اقامتی تیم سپاهان در شهر جم برای دیدار با پارس جنوبی گفت: حدود ۱۰ روز پیش با سعید فتاحی رئیس کمیته مسابقات سازمان لیگ تماس داشتم که ایشان گفتند تیم‌ها مشکلی برای اسکان در شهر جم ندارند و مدیرعامل باشگاه نیز این قول را به ما داده است. پس از آن من با هتل و مهمانسرای کشتیرانی در شهر جم تماس گرفتند که گفتند امسال تعداد کارمندان و مهمانان ما زیاد شده و نمی‌توانیم بیش از ۷ اتاق به شما بدهیم. در این صورت ما باید بازیکنان و کادر فنی را سه نفر سه نفر در یک اتاق جا بدهیم که حتی در این صورت هم نیاز به ۱۵ اتاق داریم. اما هتل کشتیرانی می‌گوید شش تا هفت اتاق بیشتر نمی‌دهند.
وی افزود: من با آقای رضاییان مدیرعامل پارس جنوبی جم هم صحبت کردم که ایشان گفت این مسئله را پیگیری می‌کند اما تا این لحظه هیچ خبری از مدیرعامل باشگاه نشده است. دیشب هم به مدیرعامل باشگاه پارس جنوبی پیامک دادم و گفتم منتظر کمک شما برای حل مشکل اقامتی در شهر جم هستم.
سرپرست تیم فوتبال سپاهان تأکید کرد: من در مورد این مسئله با رئیس هیأت فوتبال شهر جم هم صحبت کردم حتی یک ربع پیش هم با او صحبت کرده‌ام و او گفت که برای حل مشکل اقامت ما در شهر جم با مسئولان بنادر و کشتیرانی صحبت می‌کند اما همه چیز ۵۰ - ۵۰ است. هرچند امیدوارم که رئیس هیأت فوتبال جم به وعده‌اش عمل کند و مشکل اقامت ما در شهر جم را حل کند.
فتاحی در مورد اینکه چرا در عسلویه اقامت نمی‌کنید، گفت: طبق قوانین AFC شهری که میزبان مسابقات است باید هتل ۴ یا ۵ ستاره داشته باشد که شهر جم این هتل‌ها را ندارد فرودگاه هم در ۷۰ کیلومتری این شهر است که طبق قوانین مشکلی ندارد اما خبری از هتل ۵ ستاره نیست. فصل گذشته هم کادر تیم سپاهان مجبور شد چهار نفر چهار نفر در یک اتاق اقامت کند. آسانسور هتل هم قطع شده بود و خراب بود با این حال اگر مشکل شهر جم حل نشود مجبوریم به عسلویه که یک شهر پالایشگاهی و صنعتی است برویم و اقامت کنیم.
وی در مورد اینکه چرا تهدید به شرکت نکردن در نشست خبری پیش از بازی انجام شده است، گفت: پرواز ما از اصفهان به عسلویه ساعت ۱۵ است یک ساعت و ۴۰ دقیقه هم پرواز داریم یعنی حدود ساعت ۵ عصر به عسلویه می‌رسیم آیا عاقلانه است که ۷۰ کیلومتر راه برویم تا به نشست خبری برویم.
Read more
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو ...
Media Removed
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره . ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی ... .
علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره
.
ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی برای ما مهم هستن. میتونه مسائل و مفاهیم شخصی باشه تا موضوعات فنی‌تر. مثل بهتر بودن یا منظم بودن یا سر وقت کار رو تحویل دادن و خیلی چیزهای دیگه! در کل ارزش میتونه داشتن روابط بهتر و رشد شخصی باشه تا پیشرفت کاری یا درس و دانشگاه
.
چیزی که باعث میشه ما انگیزه پیدا کنیم و به خاطرش تلاش کنیم همین ارزش‌ها هستن. یعنی یه مفهومی با تمام جوانبش انقدر برای شما مهم میشه که حتی از خوابتون براش می زنین و تلاش میکنین. حالا چرا موتیویشن و انگیزه طولانی مدت روی بعضی از ما نمیمونه؟ چون اون هدف اصلی با ارزش‌هاش گم میشه. مثلا هدف من اینه که درس بخونم ارشد بگیرم چرا چون میخوام هم علمم بیشتر بشه و هم کار پیدا کنم و‌ ارزش این کار اینه که احترام اجتماعیم بیشتر بشه. براش باید چیکار کنم؟ باید درس بخونم و نرم افزار یاد بگیرم و پایان نامه بنویسم. خب چرا نمی نویسم؟ چون اون هدفه با ارزشش گم میشه. چون اطرافیان ، محیط، زندگی روزمره اگر با ارزش‌ ما همسو نباشه و ما هم روی اون هدف مصصم نباشیم کم کم یادمون میره ما ارشد خوندیم چون احترام اجتماعی میخواستیم! تازه این در کنار تمام لحظاتی که بُعدِ راحت‌طلب ما میگه حالا همه که ارشد دارن خیلی پرستیژ اجتماعی دارن و همين تفکر، با قدرت تمام برای چند وقت میزنه کل هدف رو خراب میکنه .
برای همینه که وقتی یه متن انگیزه بخش همینجا می خونیم برای یه لحظه خوشحال میشیم که اِ این همون چیزی بود که من همیشه میخواستم، من دلم میخواست درس بخونم یا سرچ کنم! چرا پس ولش کردم؟ جواب ساده است، هدف کمرنگ شده یا اصلا درست تعریف نشده بوده و تنبلی هم دامن زده بهش
.
کاری که باید بکنیم اینه که فارغ از جامعه و اطرافیان و محیط و نا امیدی و هر بهانه دیگه ای، روی یه کاغذ بنویسم واقعا چی میخوام تو زندگی، اون چیزی که میخوام چه ارزش هایی رو با خودش برای من میاره، آیا من در جهت این هدفم و چیزهایی که میخوام حرکت میکنم یا نه؟ اگر ته دلم ناراحتم چون به سمت چیزی که روحم نیاز داره حرکت نمیکنم پس باید زندگیم رو در همون جهت پیش ببرم. آیا نیاز به انگیزه دارم؟ اگه دارم هم خودم باید ایجاد کنم هم محیطی رو فالو کنم که در راستای هدفم باشه و منو سرزنده نگه داره
.
#با_من_از_امید_بگو 🌱
Read more
هر چند که ما را نوشتند از گداها اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم ماها ...
Media Removed
هر چند که ما را نوشتند از گداها اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم ماها کجا و نوکری دلرباها؟! ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟! ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند کی می رسد روز وصال آشناها؟! از دوریش بدجور حال ما خراب است رونق گرفته ... هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟! ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟! ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟! از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
Read more
«جهنم خانه ی پدریم بود» ۵ساله بودم که برادر ۱۹ ساله ام به من و خواهرم که فقط دوسال از من بزرگ تر بود تجاوز ...
Media Removed
«جهنم خانه ی پدریم بود» ۵ساله بودم که برادر ۱۹ ساله ام به من و خواهرم که فقط دوسال از من بزرگ تر بود تجاوز میکرد. پدرم معتاد بود مادر در خانه ی مردم کار میکرد. سال ها این آزار ادامه داشت تا او ازدواج کرد و رفت. مادر به بهانه ی آبرویش دهانمان رابست، نگذاشت دردهایمان را فریاد بزنیم تا کمی،فقط کمی آرام بگیریم، ... «جهنم خانه ی پدریم بود»
۵ساله بودم که برادر ۱۹ ساله ام به من و خواهرم که فقط دوسال از من بزرگ تر بود تجاوز میکرد. پدرم معتاد بود مادر در خانه ی مردم کار میکرد. سال ها این آزار ادامه داشت تا او ازدواج کرد و رفت. مادر به بهانه ی آبرویش دهانمان رابست، نگذاشت دردهایمان را فریاد بزنیم تا کمی،فقط کمی آرام بگیریم، اما خواهر بزرگمان یاد داد تا جیغ بکشیم فرار کنیم و هوشیار بخوابیم.
ولی چیزی عوض نشداو به وحشت انداختن جسم و روحمان ادامه میداد.یادم می آید مارا به رودخانه میبرد سرمان را در آب میکرد تا خفگی به ما یاد دهد سکوت کنیم. جهنم خانه ی پدری ما بود، خانه ای که در آن برادم لباس زنانه به ما میپوشاند و آرایشمان میکرد تا از ما عکس بگیرد،ما که خردسالی بیش نبودیم، ما که هیچ از کودکی نفهمیدیم جز درد.
خواهرم نتوانست مثل من دوام بیاورد،نوجوان که شد فرار کرد و حالا ۱۵ ساله که معتاد است.
۲۸ساله شده ام،کابوس تجاوز میبینم،صدای کودکی که گریه کننان جیغ میکشد دنیارا روی سرم خراب میکند. سخت است نمیتوانم به صورت بچه ها نگاه کنم، هر کودک معصومی مرا یاد دردها و گریه هایم می اندازد یاد شب هایی که از درد خوابم نمیبرد ، یاد وقتی که از درد نمیتوانستم حتی به دستشوئی بروم.
من مثل خواهرم معتاد نشدم اما در خانه فراریم ، چیزی از درون هر روز در من درد میکشد و میمیرد.
بزرگترین آرزویم این است ، روزی من و خواهرم کودک شویم توی دشتی امن ، آنقدر بخندیم که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.
#dontremainsilent #women #سمتنو #femenism #hearmenow #زنان
Read more
بي تابم ٢٠٠ __________<span class="emoji emoji1f494"></span>__________ My eyes swing by Ur love . ميخورد تاب دلم، از تاب چشمت منم ...
Media Removed
بي تابم ٢٠٠ ____________________ My eyes swing by Ur love . ميخورد تاب دلم، از تاب چشمت منم مست و خراب ناز چشمت ٠ به زير اين درخت سبز گردون منم صادقترين جانباز چشمت ٠ نشستم من به زين تاب گردون مده تابم كه بر تابم ز چشمت ٠ گذر بر من نمود سالى بسى سخت فراوان آب ديده از طرح چشمت ٠ دلم بند است ... بي تابم ٢٠٠
__________💔__________
My eyes swing by Ur love
.
ميخورد تاب دلم، از تاب چشمت
منم مست و خراب ناز چشمت
٠
به زير اين درخت سبز گردون
منم صادقترين جانباز چشمت
٠
نشستم من به زين تاب گردون
مده تابم كه بر تابم ز چشمت
٠
گذر بر من نمود سالى بسى سخت
فراوان آب ديده از طرح چشمت
٠
دلم بند است به اين بند نگاهت
شده عمق دلم، تعليق عشقت
٠
به مژگانت، هزاران تيغ ريزد
منم تنها خريدار چشمت
٠
دلم تاب و دلم آه و معلق
منم در تاب بى تابى ز عشقت
٠
ز چشمت يا ز عشقت هر دو جانم
شده جانم همه در سوز مِهرت
٠
تو اى جان و جهان و دين و ايمان
منم مؤمنترين مؤمن به عشقت
٠
دو چشمم خون فشاند خون دل را
از آن روزى كه من ماندم به عشقت
٠
الا اى صاحب چشمان مستم
خرابست چشم من حالا ز چشمت
٠
كشم آهى، ز دل آهى، همه آه
همه آهم من از آن نقش چشمت
.
__________💔__________
ختم دل ما از ختم نگاه تو شد
Read more
 #مولانا گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور دو دیده منی دور مشو ...
Media Removed
#مولانا گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من شعله سینه منی کم مکن از شرار من یار من و حریف من خوب من و لطیف من چست من و ظریف من باغ من و بهار من ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو ذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم کآخر ... #مولانا
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من
شعله سینه منی کم مکن از شرار من
یار من و حریف من خوب من و لطیف من
چست من و ظریف من باغ من و بهار من
ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو
ذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من
لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم
کآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار من
تا که چه زاید این شب حامله از برای من
تا به کجا کشد بگو مستی بی‌خمار من
تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من
تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من
گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو
کار تو راست در جهان ای بگزیده کار من
مست منی و پست من عاشق و می پرست من
برخورد او ز دست من هر کی کشید بار من
رو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر
زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار من
گفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را
زنده کن این تن مرا از پی اعتبار من
مرده‌تر از تنم مجو زنده کنش به نور هو
تا همه جان شود تنم این تن جان سپار من
گفت ز من نه بارها دیده‌ای اعتبارها
بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار من
گفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی
از لطف و عجایبت ای شه و شهریار من
عشق کشید در زمان گوش مرا به گوشه‌ای
خواند فسون فسون او دام دل شکار من
جان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد
ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من
Read more
ميدونم اين عكس بي كيفيته اما دوسش دارم. امروز سالگرد ازدواجمونه و البته من سالگرد ازدواج رو روز عقدمون ...
Media Removed
ميدونم اين عكس بي كيفيته اما دوسش دارم. امروز سالگرد ازدواجمونه و البته من سالگرد ازدواج رو روز عقدمون ميدونم نه روز مهمونى. در يك جمله ى كوتاه ميتونم بگم من با بهترين رفيقم دارم زندگى ميكنم. همين. توضيحات تموم عكس هايي كه گذاشتم رو به ترتيب ميگم خدمتتون: عكس دوم و سوم مربوط به هتل Portemillio ... ميدونم اين عكس بي كيفيته اما دوسش دارم. امروز سالگرد ازدواجمونه و البته من سالگرد ازدواج رو روز عقدمون ميدونم نه روز مهمونى. در يك جمله ى كوتاه ميتونم بگم من با بهترين رفيقم دارم زندگى ميكنم. همين.
توضيحات تموم عكس هايي كه گذاشتم رو به ترتيب ميگم خدمتتون:
عكس دوم و سوم مربوط به هتل
Portemillio هستش كه من هر دوبار درش اقامت داشتم و قبلا در موردش توضيح دادم.
عكس چهارم؛
رستورانيه به اسم مانوئلا
Manuella
كه يكى از بزرگترين رستوران هاى ساحلىِ جونيه (منطقه ى مسيحى نشين) به حساب مياد كه يكشنبه ها براى ناهار جاى سوزن انداختن نداره. بسيار با كيفيته و سرويس دهى عاليه. كلا توى بيروت هر رستورانى برين چه غذا سفارش بديد چه نه، يك ظرف بادوم زميني ميذارن براتون. بعد از سفارش غذا كه بارها گفتم خيلي حجيمه و سه نفرى بايد يك پرس رو بخورين، ببينين چى اوردن براى ما🤦🏻‍♀️. ظرف هاى پر از يخ كه توش ميوه چيده شده و شربت. زمانيكه اينارو روى ميز چيدن به گارسون گفتم ما خيلي سير شديم و لازم نيست با ميوه ازمون پذيرايي كنيد.سوپروايزر گارسون ها اومد و در كمال ناراحتى گفت ما اين ها رو براي شما اماده كرديم و ازتون خواهش ميكنم اين رو از طرف ما بپذيريد. در ادامه بگم كه البته اين قسمت ميز براي همه مجانيه ولى ما بر خلاف لبنانى ها جاى خالي نداشتيم كه بتونيم بخوريمشون.
عكس پنجم:
كلاسيك برگر ، يكى از برگر هاى معروف بيروته كه در مركز خريد لِ مال واقع شده و شعارشونم اينه:
ما به شما قول داديم كه هميشه كيفيتمونو حفظ كنيم، اگر نكرديم حتما به ما گوشزد كنيد.
عكس ششم و هفتم دو تا ديگه از نايت كلاباي خوب بيروته به اسم كه تگ ميكنم رو عكس Sky bar و raw
بله تعجب نكنيد، بيروت اسكاى بار داره اونم در منطقه مسلمون نشينش.
سه عكس اخر هم مربوط به مناطق ديگه ى لبنانه كه اكثرشون نزديك بيروتن و حتما بايد ديد. البته يه پيج رو هم اين زير تگ ميكنم كه جاهاى باحالشو معرفي ميكنه.
اميدوارم طى اطلاعاتى كه از لبنان بهتون دادم، تونسته باشم تا حدود زيادي نگرش و طرز فكرتون رو بهش تغيير داده باشم و نيتمم همين بود كه به چيزي كه بهتون نشون ميدن اعتماد نكنيد و گول اراجيف اقايون رو نخوريد. لبنانى ها اگر بدونن ما در مورد اونا چى فكر ميكنيم بهشون بر ميخوره. مام باشيم بهمون بر ميخوره.
ارادتمندتونم
الناز
@atena.fitness.network عاشقتم عكس خراب كن😄
.
.
@livelove.chouf .
.
پ ن خوشمزه:
يه رستوران خوب توى بيروت:
@ummi_beirut .
ديگه واقعا خدافظ
Read more
. آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره. یه دروغی ...
Media Removed
. آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره. یه دروغی رو میشنوه بعد به خودش دروغ میگه که این دروغی که شنیدم دروغ نبود! سال دوم دبستان یه معلم خیلی مهربون داشتم با صورت بور و چشمای رنگی! همیشه با لبخند نگاهم میکرد. توی اون سن و سال به خودم قول داده بودم ... .
آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره.
یه دروغی رو میشنوه بعد به خودش دروغ میگه که این دروغی که شنیدم دروغ نبود!
سال دوم دبستان یه معلم خیلی مهربون داشتم
با صورت بور و چشمای رنگی!
همیشه با لبخند نگاهم میکرد.
توی اون سن و سال به خودم قول داده بودم وقتی بزرگ بشم حتمن میرم دیدنش و نمیذارم فراموشم بشه.
باور کن اگه ازم میپرسیدن مهربون ترین ادم روی زمین کیه؟بی معطلی میگفتم خانوم معلم ما.
تا اینکه یه صبح برفی و سرد معلممون اومد توی کلاس و بعد از چک کردن تکالیف چند تا از بچه هارو برد پای تخته تا اون تکالیف ریاضی رو جلوی چشم خودش حل کنن.
اما اون بچه ها بلد نبودن، عصبانی شد،
سرشون داد زد و گفت کفش هاتون رو در بیارید، بچه ها داشتن گریه میکردن اما معلممون دست بردار نبود، کفش هاشونو در آوردن،گفت جوراب هاتونم در بیارید،
خشکم زده بود
همه ترسیده بودن،فکر کردیم میخواد فلکشون کنه اما نه یه نقشه دیگه تو سرش داشت،
مات و مبهوت داشتم به چهره ی عوض شده ش نگاه میکردم که صدام زد،
از جام بلند شدم، گفت دنبال من بیا،
به اون چند نفر گفت پا برهنه برید توی برف و به من گفت حواست باشه بهشون، اون بچه ها داشتن یخ میزدن و گریه میکردن و معلممون با حرص نگاهشون میکرد.
من از این همه بی رحمی بهت زده بودم.
فردای اون روز اولیای یکی از بچه ها اومد مدرسه،اون به مادرش گفته بود که خانوم معلم چه بلایی سرشون آورده.
من مبصر کلاس بودم، معلممون دست پاچه اومد سراغم،گفت احتمالا تو رو صدا کنن دفتر و بخوان راجع به اتفاق دیروز حرف بزنی،حواست باشه، بهشون میگی خانوم ما این کارو نکرد اونا خودشون رفتن برف بازی.
من فقط نگاهش کردم.
وقتی آقای مدیر صدام کرد دفتر مدرسه همون حرفای خانوم معلم رو گفتم و اومدم بیرون.
واقعیت این بود که من به آقای مدیر و اولیای اون بچه دروغ نگفتم،من داشتم به خودم دروغ میگفتم، نمیتونستم باور کنم خانوم معلم مهربونم این همه بی رحم باشه، نمیخواستم تصوراتی که توی ذهنم ازش داشتم خراب بشه،
سال دوم دبستان تموم شد،سال ها گذشت و بزرگ و بزرگ تر شدم اما قولی که به خودم داده بودم رو شکستم و نرفتم سراغ معلممون، میدونی آدم بالاخره یه روزی یه جایی مجبوره با حقیقت رو به رو بشه و خودش رو از خواب بیدار کنه،واقعیت بالاخره یه روز میاد سراغت و درست همونجا همه ی دروغ هایی که به خودت گفتی برملا میشه و وادار میشی به فراموش کردن، به گرفتن تصمیمی که دوستش نداری، خیلی سخته اما حقیقت همینه، تلخه،خیلی تلخ.
.
رازِ رُخشید برملا شد/ #علی_سلطانی

عکس را سینا برداشته
@sina_sahraei
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Jade Beall ما پیر میشویم جوانی را پشت سر میگذاریم و دورانی را سپری میکنیم ولی گویاچیزهای زیادی ...
Media Removed
Jade Beall ما پیر میشویم جوانی را پشت سر میگذاریم و دورانی را سپری میکنیم ولی گویاچیزهای زیادی را نیز از خود منع میکنیم گویا دیگر نباید خودمان باشیم یا باید ارام بمانیم یا خرج بچه های بی درک و فهم نسل جدید کنیم یا خود را وقف تمام زندگی خانواده کنیم ما به زودی عاشقی را فراموش خواهیم کرد چرا؟ چون ... © Jade Beall
ما پیر میشویم
جوانی را پشت سر میگذاریم و دورانی را سپری میکنیم
ولی گویاچیزهای زیادی را نیز از خود منع میکنیم
گویا دیگر نباید خودمان باشیم
یا باید ارام بمانیم یا خرج بچه های بی درک و فهم نسل جدید کنیم یا خود را وقف تمام زندگی خانواده کنیم
ما به زودی عاشقی را فراموش خواهیم کرد
چرا؟ چون گویی سنی از ما گذشته است!
گویا میان سالان نه باید گدیگر برهنه شوند و نه برای هم خلوت کنند 
چرا؟ 
چون عیب است! چون باید فانتزی بودن را فراموش کنند و قورمه سبزی بپزند و در اسنپ کار کنند! 
گهگاهی هم خانه را خالی کنند و تا سکس لوس بچه هایشان مهیا باشد! 
ما اکنون جوانیم و پرشور ولی انقدر نادانیم که نمیفهمیم زود میان سال میشویم!
اینجا مردم در گوشه ای خزیدند و فکر میکنند
وقتی از 40 و 50 سال گذشتند میشوند یک خدمات عمومی سیار
به نسل جدید بنگرید، والدین را کارگری میدانند که نه باید دوباره ازدواج کند و نه به انها نشانه بالای چشمت ابروست بدهند! 
چند زوج را میشناسید که عاشقانه و جوانانه، در سن میان سالی و پیری  در این خراب شده که اسمش ایران است، لذت واقعی باهم بودن را ببرند!
اخرین باری که بوسه پدر و مادر خود را دیده اید را به یاد دارید؟ نه کسی از فرنچ کیس نگفت! همان بوسه صمیمی هم کافیست به یاد دارید؟
اخرین بار کی در اغوش هم بوده اند؟ 
ایا به یاد دارید؟ 
شما بخشی از ماجرای غفلت انها هستید!
شما بخشی از شکست حال انهایید!
به خود بیایید، به خود بیاییم
ما باید عاشقی کنیم و از تمام عمر درس بگیریم
کمی با خود خلوت کنید
ما به خویش واقعی نیازمندیم!

میدانم پست های هر روز من ریپرت بسیار میشوند, گزارش ش را دریافت کردم، به دلیلی ریپورت های بسیار حتا برای پست های عادی من، چند ماه هست که حتا یک پست از من در اکسپلور نمیرود و هر روز تعداد را کم میکنند اما من اهل چالش هستم!
پس برای عکاسی هستم
ممنون از تمام 1500 کامنت و دایرکت دیشب شما فرصت نکردم بخوانم ولی حتما خواهم خواند

این راه ادامه دارد
امیر شمس
@amirshamsofficial
Read more
. یک‌ صحبتی شد با یک خواننده عزیزی در دایرکتها من گفتم بیام اینجا هم بذارم شاید به درد کسی خورد. توجه ...
Media Removed
. یک‌ صحبتی شد با یک خواننده عزیزی در دایرکتها من گفتم بیام اینجا هم بذارم شاید به درد کسی خورد. توجه کنید من نه روانشناسم نه تخصصم اینه. فقط از تجربه و‌فکر خودم میگم. شما هم کمک کنید بحث باز بشه. با توجه به استوری که من گذاشته‌ام که با بچه قبل از مدرسه آموزش رسمی شروع نکنید سوال شد که «بچه من باهوشه. ... .
یک‌ صحبتی شد با یک خواننده عزیزی در دایرکتها من گفتم بیام اینجا هم بذارم شاید به درد کسی خورد. توجه کنید من نه روانشناسم نه تخصصم اینه. فقط از تجربه و‌فکر خودم میگم. شما هم کمک کنید بحث باز بشه.
با توجه به استوری که من گذاشته‌ام که با بچه قبل از مدرسه آموزش رسمی شروع نکنید سوال شد که «بچه من باهوشه. خودش داره حروف و اعداد یادمیگیره. این اشکال داره؟». من این جوابها رو دادم: «تا جایی که من میدونم، تا وقتی حالت بازی داره و خودش علاقه داره اشکال نداره. اما اگه بچه رو بشونی با فلش کارت و اینها بخواهی یادش بدی ایراد داره. اینه که اگر علاقه نشون داد پاسخ علاقه اش رو بده. اما نسبت به انگیزه‌های درونی خودت خیلی حساس باش. نباشه که مثلا عدد یادگرفتن رو بیشتر از گل بازی تشویق کنی چون مردم به‌به و چه‌جه میکنند بچه نابغه است. چون آدم حواسش نیست به این دامها میفته.»
بعد بحث هوش و بچه باهوش شد. من اینها رو اضافه کردم: «... اتفاقا ماها به عنوان پدر و مادر کارمون اینه که نذاریم هوش بچه سد راهش بشه. دوتا اتفاق ممکنه بیفته:
۱. در بچه در پنج سال اول به جای هوشمندی (ایتلجنس) هوش (آی کیو) پرورش پیدا کنه. اگر ای کیو دانستن راه حل باشه، هوشمندی توانایی پیدا کردن راه حله.
هوشمندی به گستره وسیعی از تواناییها و قابلیتهای احساسی، شناخت خود، و توانایی تجربه کردن و برقراری ارتباط برمیگرده. به اینکه شخص خودکارآمدی داشته باشه و -در حد ظرفیتش- نیاز به هل دادن نداشته باشه. هوشمندی (ترجمه از من) با محفوظات به دست نمیاد. با «تجربه» به دست میاد. که
تجربه=اشتباه‌کردن+از اشتباه یادگرفتن.
ما به عنوان پدر و مادر در سالهای قبل از مدرسه کارمون ایجاد فونداسیون برای هوشمندیه نه محفوظات.

۲. خیلی خیلی تحقیقات هست که بچه‌هایی که باهوش هستند قدرت ریسک‌پذیریشون پایین میاد. چون جرات نمیکنند کاری کنند که این موقعیت باهوش بودنشون به هم بخوره. اینکه که این برچسب باهوش، مخصوصا اگر بر اساس محفوظات باشه، میتونه قشنگ بند بشه به دست و پای بچه. اینه که گل بازی، خراب کردن، تجربه، بازی، خیس شدن، به موسیقی گوش دادن اینها پایه تحصیلی رو قوی میکنند نه عدد یادگرفتن. و صد البته مانیشا هم مثل پسر تو با بازی و کنجکاوی هم حروف بلد بود و هم شمردن اما اینجوری نبود که من باهاش کار کنم.» یک چیزی هم الان اضافه کنم. نسل بچه‌های ما با احتمال خوبی بالای صد سال عمر خواهند کرد. پیشرفت علم و سرعت تحول دنیا چیزی نیست که ما با چهارتا محفوضات بتونیم کمکی کنیم. مخصوصا اگر به قیمت جرات و انعطاف فکری بچه‌ها تموم بشه.
Read more
<span class="emoji emoji1f469"></span>🏻‍<span class="emoji emoji1f393"></span> سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر ...
Media Removed
🏻‍ سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده ... 👩🏻‍🎓
سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده که ما بشینیم سر کلاس و یه استاد با تعجب نگه من نمیدونم چرا اینقد همه شما خسته و بی انگیزه اید و یه عده جواب بدن استاد چون مجبور شدیم بیایم این رشته😶
ولی خب سوال اینه که کی مجبورمون میکنه؟
خونوادمون؟جامعمون؟
ما هر روز داریم شعار میدیم که ما باید برای خودمان زندگی کنیم😶رویاهاتو دنبال کن و از جور حرفای قشنگ!بعد موقع عمل که میرسه میگیم مجبورمون کردن!🙄
این که آرشیتکت باشیم قشنگه!فشن دیزاینر با کلاسه!مدیکال استیودنت خیلی خفنه شاید یه کم بتونه روی ما تاثیر بذاره ولی خوب که فکر کنیم بعضی وقتا نه واسه حرف دیگران و نه واسه یه اسم،این خودمونیم که خودمونو مجبور میکنیم!خودمون اونقد اعتماد به نفس نداریم که بریم دنبال علاقمون چون نمیتونیم فکرشو بکنیم که ممکنه شکست بخوریم.با خودمون میگیم میرم فلان رشته که ضمانتشو کردن آخرشم نشد میگیم خب ما مجبور بودیم!اصلا دوست نداشتیم!!واسه همین همه چی خراب شد 😶!
یه عزیزی واسه ارشد بهم گفت از یه جایی بعد فکر نکن بقیه میگن؟چی بهتره؟چی واسش کار بیشتر هست یا کمتر؟فکر کن ببین چی دوست داری.از همین الان و درسی که قراره بخونی و تک تک لحظه هایی که سر کلاس و به خاطر این درس باید صرف کنی با تمام وجودت لذت ببر و خوشحال باش!آخر سر وقتی مدرک بگیری دستت مطمئن باش تو این دنیای هشت میلیارد نفری یکی پیدا میشه به تخصص تو احتیاج پیدا کنه!تخصص کسی که اونقد علاقه داشته که از زیروبم کارش سر در بیاره...
دستش درد نکنه که اگه اینو نمیگفت الان من به تبعیت کل اون ادمایی به من هر روز میگن این رشته اینجا جای پیشرفت نداره.کار واسش نیست.چیزی یادت نمیدن.آخرش لیسانستم بگیری ارشدم بری دکترا ام بهت بدن هیچی،
به جای ژنتیک کتاب رفرنس هماتولوژی دستم‌ میگرفتم و نگران بودم که چطوری قراره این درسایی که نمیفهمم رو سال دیگه ازشون تست بزنم😶
خلاصه این عقل و علاقتونو بذارین کنار همو بهترینا رو انتخاب کنید و پای انتخابتون وایسین و به جای مقصر دونستن بقیه مسئولیت هر کاری که تو زندگی میکنید رو به عهده بگیرین و سعی کنید به بهترین نحو انجامش بدین!
به جای این که بین شغل و رشته ها بین ضمانت و شخصیت بگردین شما به اونا شخصیت بدین و بذارین این شکلی بخشی از شما باشن✌🏻
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي ...
Media Removed
شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي و اصالتش.. انقدري كه بخاطرش تو روي همه وايستادم.. خارج بودنش برام مهم نبود چون پدرم خارج از كشور منتظرم بود.. پولداريشم برام مهم نبود چون چشم و دل سير بودم و حسرت چيزي به دلم نبود.. حرف و نظر كسي ... ➿➿
شرط و خواسته تون واسه انتخاب همسر چيه؟ من درجا و با اولين نگاه عاشقش شدم.. عاشق رفتار و نجابت و افتادگي و اصالتش.. انقدري كه بخاطرش تو روي همه وايستادم.. خارج بودنش برام مهم نبود چون پدرم خارج از كشور منتظرم بود.. پولداريشم برام مهم نبود چون چشم و دل سير بودم و حسرت چيزي به دلم نبود.. حرف و نظر كسي برام مهم نبود چون ميدونستم از ته قلبم كه اون همونيه كه ميتونه خوشبختم كنه.. انگاري براي من آفريده و بهم هديه شده باشه.. تو اين نوزده سالي كه با هميم كم بالا پايين و سختي و پستي بلندي نديديم، اما هرگز قولي رو كه يك روز تابستوني بعد از خوردن دو تا بستني روي چوبهاش نوشتيم فراموش نكرديم.. تا ابد كنار هم موندن و همو خوشبخت كردن.. برام مهم نيست خونه م چيه و مدل ماشينم و نسبت به بقيه اي كه حسادتي بهشون ندارم كجاي راه دنيا وايستادم.. برام مهم نيست آدمها تو سر و دلشون راجع به ما و زندگي ما چي ميگذره، دوستش داشتم، دوستش دارم و دوستش خواهم داشت.. ميدونم تا رسيدن به اهداف مشترك مون راه خيلي طولاني و سختي در پيش داريم ولي از اون مهمتر ميدونم جفت مون سرسختيم و وفادار به هم.. خوشحالم ثمره بودن با هم مون دوتا پسري هستن كه در نجابت و صداقت و پاكيشون شكي نيست.. من از انتخابم راضيم و اميدوارم شما هم هر انتخابي كه ميكنين به خوشبختي و عاقبت بخيري برسين.. بايد بگم دعاي خير پدر و مادرم تو خوشبختيم بي تاثير نبوده و خواهش ميكنم هرگز نگين خوش به حالت چون بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكنين براي رسيدن به جايي كه الان هستيم زحمت كشيديم و اين زحمت و تلاش ربطي به خارج بودن مون نداره.. با صبوري كمكم كرد تا ريشه بگيرم، پخته شم و در كنار خونه داري و بچه داري و غربت و مشكلاتش بتونم يكي از سخت ترين رشته ها رو شروع كنم و بعدشم وارد دنياي ريسرچ شم.. روزهاي طولاني، دو شيفته كار كردن، مسافرتهاي كاري و همراه داشتن مقاله و اپليكيشن و جواب دادن ايميلها و دردسرهاي كاريم هميشه و همه جا هرگز باعث نشدن ازم دلگير شه و انتقاد كنه.. منم با همه وجود و قدرتم پشتش وايستادم و تو كشوري كه زنها حرف اولو ميزنن و به اسم فمينيسم پوست آقايون رو ميكنن جون و دلمو گذاشتم براش.. بياين دست به دست هم بدين و با همه وجود و قدرت براي هم بسازين.. نذارين حرف مردم روحيه تون رو خراب كنه و به خودتون و انتخاب هاتون ايمان بيارين.. پدرم امروز صبح حرف خيلي قشنگي زد؛ تو اوني هستي كه فكر ميكني و هيچكس نميتونه اون ذهنيت رو در تو خراب و يا خدشه دار كنه... دوست تون دارم و منتظر نظرها، خواستگاريها و خوشبختيتون هستم.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
. .مترسک مزرعه شده ام مقابلم گندم زاری است روز ها ماه ها سپری میشوند اما خبری از کلاغ ها نیست! #دیهور_انتهورا <span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji1f339"></span> صغرا ...
Media Removed
. .مترسک مزرعه شده ام مقابلم گندم زاری است روز ها ماه ها سپری میشوند اما خبری از کلاغ ها نیست! #دیهور_انتهورا صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده ازده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم. همین ... .
.مترسک مزرعه شده ام
مقابلم گندم زاری است
روز ها
ماه ها
سپری میشوند
اما
خبری از کلاغ ها نیست!

#دیهور_انتهورا
🌹
🌹
🌹
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده ازده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم. همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قايم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. حالا محال بود ما را بگذارد برود ولی همین که برای چند لحظه باورمان می‌شد رفتنی است و همین که نمی‌رفت و کفش‌ها را از زیر بالشت می‌کشید بیرون و قربان صدقه‌مان می‌رفت داستان گریه‌دار خوش‌پایان ما بود. فکر می‌کردیم ما نگهش داشته‌ایم. فکر می‌کردیم کفش‌ها ما را نجات داده‌اند. ‏بعدها خيلی پیش مي‌آمد که کفش‌های مهمان محبوبمان را قايم کردیم، کفش آدم‌هایی که دوست داشتیم بمانند! آدم‌هایی که یک بار و دوبار مهربان می پرسیدند کفش‌ها کجاست! آدم‌هایی که قول می‌دادند زود برگردند! آدمهایی ‏که به بابا اصرار می‌کردند که نه،نه، خودش می‌دهد، خودش الان می‌رود کفش‌ها را می‌آورد. بعد وقتی کفش‌ها را آرام از پشت در می‌کشیدیم بیرون، کسی مهربان نبود، کسی قربان ما نمی‌رفت، کسی از رفتن پشیمان نمی‌شد. یک جايی ما این واقعیت را فهمیدیم که صغرا خانوم رفتنی نیست، خودش رفتنی نیست، کفش‌ها هیچ کاره‌اند. از یک روزی به بعد که تاریخش جايی ثبت نشده ومن هم یادم نیست، ما دست به کفش هیچ کس نزدیم. هرکس رفت خداحافظی کردیم. از یک جايی به بعد پیش دستی کردیم. وسط جمله‌اش گفتیم خداحافظ و کفش‌ها را جلوی پایش جفت کردیم در را که بستیم بعد اگر گریه‌مان گرفته بود گریه کردیم یاد گرفتیم برای چند دقیقه یا چند روز بیشتر خودمان را خراب نکنیم، خودمان را کبود کنیم از گریه بعد رفتنش، اما دست به کفش‌ها نزنیم. از یک جايی به بعد کبود هم نشدیم. بعد رفتن در را بستیم و رفتیم سراغ ظرف‌ها، ازتوی آشپزخانه داد زدیم هرچی ظرف هست بیار. ‏ما این‌طور آدم‌هایی شدیم.

#داستان_کوتاه_آی_اول_الفبا
#بهناز_مترجم « ویژه نامه داستان همشهری آبان ۸۹ »
Read more
Photo By Giedre Gomes ادامه دو پست قبل و اما وظیفه اصلی پدران امروز جامعه شتابزده و عقب مانده کراوات ...
Media Removed
Photo By Giedre Gomes ادامه دو پست قبل و اما وظیفه اصلی پدران امروز جامعه شتابزده و عقب مانده کراوات زده ما چیست؟ چیزی سالها به اشتباه به مغز ایرانی ها نفوذ کرده است، کار خانه برای زن است و بچه ها از دامان زن باید گرفته شوند و اگر کودکی خراب به بار امد زنی باید تاوانش را پس دهد! گویی مردان ما یک تافته ... Photo By Giedre Gomes
ادامه دو پست قبل
و اما وظیفه اصلی پدران امروز جامعه شتابزده و عقب مانده کراوات زده ما چیست؟
چیزی سالها به اشتباه به مغز ایرانی ها نفوذ کرده است، کار خانه برای زن است و بچه ها از دامان زن باید گرفته شوند و اگر کودکی خراب به بار امد زنی باید تاوانش را پس دهد!
گویی مردان ما یک تافته جدابافته اند، شاید خرج خانه را دادن خود یک پروژه سنگین‌ است اما بسیار دیده شده این داستان دراماتیک برای زنان شاغل نیز صدق میکند!
مادرانی که همه کار کودک را به عهده میگیرند، اری همه قبول داریم که مسئولیت زن به خاطر احساسش و نزدیکی بیشتر با کودک اساسی تر است
ولی پرسش بزرگم از شوهران شما این است که شما کجای کارید؟
ما به مرزهای جدیدی وارد میشویم
تورم بی رحم، اعصاب های کم، تحمل های کوتاه، افکار سنتی هنوز درون بسیاری از مردان و زنان ما موش میدواند
دو پست را برای زنانی نوشتم که شاید نادانسته سنگینی مادر بودن را حمل میکنند
من به شما قول میدهم در بسیاری از خانواده های ایرانی حضور مرد در تربیت کودک کمرنگ است
در شب های طولانی بیماری کودک این مادر است که تا صبح بیدار است و چشم هایش را نخواهد بست
گویی اگر من پولی بیاورم از بقیه وظایف مبرا هستم
این داستان ریشه های مرموزی دارد
من روانشناس نیستم ولی به اندازه درکی که از جامعه شناسی دارم، به شما میگویم که مردان ما جایی عجیب راه را اشتباه رفته اند
مسیر بدی که گاهی مقصرش یک والدین دیگر است
انجایی که در کودکی او را شاهزاده مینامند و پسر پسر میگویند و اختیار تام به او میدهند و در کوچه و خیابان و باشگاه ها و خیلی جاهای دیگر ازاد است و دختران ما باید در خانه باشند!
دختر بچه هایی که از ترس نادیده گرفته میشوند و به همان خاله بازی با عروسک هایشان میپردازند!
گویی خودشان هم به مرور راضیند!
لذت کشف زندگی برای مرد است! و دختران ما یاد میگیرند که با ذاتی احساسی خود سرگرم باشند و فقط با فداکاری بچه بزرگ کنند؟
مردان چرا نباید گوشه ای از این وقف باشند؟هستند پدران خوش فهم ولی چند درصد؟
چقدر سعی میکنید شرایط بدنی زنی بعد از زایمان را درک کنید، چقدر مثل این عکس با کودکان خود خلوت میکنید؟
چقدر میتوانید همسرتان را بیش از کودک دوست داشته باشید؟
نه اینکه بگویی من عاشقش هستم ،اخر او مادر فرزندم است!
این یعنی خودش کشک؟
جای بسیاری از مردان در تربیت کودکان خالیست، برخی حتا پوشک بچه را عوض نمیکنند و این کار را زنانه میدانند؟
گویی از پدر بودن، گوگول بابا چطوره را فقط بلدند!
ما عقب ترخواهیم ماند، اگر ندانیم کجای راه را اشتباه رفته ایم
ادامه دارد
امیر شمس
Read more
سیزده بود و منم بچه بودم... غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم... زانو ...
Media Removed
سیزده بود و منم بچه بودم... غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم... زانو غم بغل کرده گوشه خونه نشسته و شبکه چهار تماشا میکردیم... تا اینکه زنگی خورد (تلفن) و چشم‌همه برق زد... مادر گرامی گفت پاشو لباساتو بپوش( لباسای کهنه رو چون لباس عید رو به سیزده نمیپوشن خراب میشه) ... سیزده بود و منم بچه بودم...
غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم...
زانو غم بغل کرده گوشه خونه نشسته و شبکه چهار تماشا میکردیم...
تا اینکه زنگی خورد (تلفن) و چشم‌همه برق زد... مادر گرامی گفت پاشو لباساتو بپوش( لباسای کهنه رو چون لباس عید رو به سیزده نمیپوشن خراب میشه) ما هم پوشیدیم خوشحال بودیم و فکر کنم اخرین سیزدهی بود که برای رفتنش ذوق داشتم بعد اون دیگه نداشتم...
گفتن پسر عموت اینا ماشین آورده باهاشون میریم...
تا جایی که من میدونستم هیچ کدوم از پسر عموها ماشین نداشتن...
وسایلارو با ذوق جمع کردم و بردم سر کوچه... وقتی آخرین چیز رو بردم و همه باهم سر کوچه حاضر شدیم... ماشین بزرگی جلوی آفتاب رو گرفت جوری که لحظه ای همه فکر کردن خورشید گرفته...
تا جایی میتونستم سرم رو بالاتر گرفتم تا ببینم این راننده‌ای که جلوی آفتاب الهی رو گرفته کی هست! بعله پسر عموم بود با بیست و چهار تا دندان زرد ولی خندان!
یه چپ چپ به پدر یه چپ چپ به پسر عمو یه چپ چپ به آفتاب نگاهی انداختم...
ماشینی که قرار بود مارو به سیزده بدر تاریخی و فوق هیجانی ببره جرثقیل بود😊
و چون ما بچه بودیم بزرگترا جلو ماشین نشستن ما هم پشتش در حالی که میله هایی که باهاش چیز برمیدارن رو بغل کرده بودیم و دوتا پتو رو کلمون انداخته بودیم و با حرص به مردم نگاه میکردیم رفیتم‌که بریم سیزده رو بدر کنیم.
همه میخندیدن و من اینجوری نگاشون میکردم😑😒 و تو دلم فحش‌هایی که اون زمان بلد بودم‌رو نثارشون میکردم...
جالبه سبزه رو هم با هزار تا بدبختی گذاشته بودن کله‌ی ماشین..(خیلی واجبه اخه)
رفتیم سیزده رو بدر کردیم پسر عموی جوگیر و خیّرمون دیدن یه ماشین رفته تو گِل و خاستن اون رو در بیارن تا سیزدهشون خراب نشه😊
در آورداا در آورد...ولی چون زیادی رفته بود جلو اینبار خودش موند تو گل😊
دوازده شب شد و من😒 خونواده 😃😊😍 من 😑 تا اینکه جرثقیل دیگه ای اومد تا وسیله‌ی نقلیمون رو از گل در بیاره هوا بدتر سرد شده بود از لای پتو به نورای چراغای کنار خیابون خیره شوه بودم و داشت خابم میگرفت.. اینجوری شده که یه خاطره به خاطرات خوبمون اضافه شد...
نتیجه اینکه جوگیر نشین...
پ.ن حتما یه بار با جرثقیل سفر کنین عین ماشینای روبازه...مچسبه..ترجیحا روزای بارانی و زمستون نرید چون بعضی از اندام‌هاتون بی شک یخ میزنه(دست پا بینی و...) پ.ن اگه خونتون حیاط داره اونجا سیزده بگیرین یا پشت بوم اینارو هم تجربه کردم از همشون بیشتر میچسبه!
#سیزده_بدر #عید #جرثقیل
Read more
درین سرایِ بی کسی کسی به در نمی زند.. به دشتِ پر ملال ما پرنده پر نمی زند! دل خرابِ من دگر خراب تر نمی ...
Media Removed
درین سرایِ بی کسی کسی به در نمی زند.. به دشتِ پر ملال ما پرنده پر نمی زند! دل خرابِ من دگر خراب تر نمی شود.. که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند! درین سرایِ بی کسی کسی به در نمی زند..
به دشتِ پر ملال ما پرنده پر نمی زند!
دل خرابِ من دگر خراب تر نمی شود..
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!
سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما ...
Media Removed
سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما آن پسر شدید عاشقم بود و بخاطرم هرکاری می کرد. بعد دو سال ایشان با خانواده اش به خواستگاری من آمد، اما نامزدی ما فقط یک ماه طول کشید چون کار ما فقط دعوا شده بود. خانواده اش همیشه مرا تحریک می کردند که به او ... سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما آن پسر شدید عاشقم بود و بخاطرم هرکاری می کرد. بعد دو سال ایشان با خانواده اش به خواستگاری من آمد، اما نامزدی ما فقط یک ماه طول کشید چون کار ما فقط دعوا شده بود. خانواده اش همیشه مرا تحریک می کردند که به او گیر بدهم که کجا می آید و کجا می رود. او هم از این کارم خسته شد و رهایم کرد. بعدها شنیدم که معتاد هم بوده اما خودش زیر بار نمی رفت و می گفت فقط سیگاری هست. الان من خیلی عذاب وجدان دارم احساس می کنم با گیر دادن بی خودم زندگی خود را خراب کردم چون یاد خوبی هایش که می افتم ناراحت می شوم. خانواده این پسر وضع مالی خیلی خوب داشتند و موقع جدایی ما خیلی خوشحال بودند. الان من با این عذاب وجدانم چه کنم؟

با عرض سلام به شما کاربر محترم؛

پاسخ اجمالی:

شما فکر می کنید که او فردی شایسته بوده که همه کار بخاطر شما انجام می داده است ولی از کجا معلوم که وی واقعا واجد آن صفت بوده و شما هم نسبت به او در اشتباه بوده اید. آیا دوست داشتید که با یک شخص معتاد و دروغگو ازدواج می کردید؟ آیا کسی که خانواده اش نیز راضی به ازدواج با شما نبوده، باز هم معیار مناسبی برای ازدواج شما بوده است؟

پاسخ تفصیلی:

کاربر محترم حسرت نسبت به اشتباهات خود، دردی را دوا نمی کند، جز آنکه به افسوس و ناراحتی انسان می افزاید. البته از اشتباهات گذشته خود می توانید تجربه ای برای تصمیمات آینده خود بگیرید. از این رو لازم است در این زمینه از تکرار اشتباهات گذشته خود بپرهیزید و درس بگیرید و شتابزده عمل نکنید.
در این مکاتبه بیان کرده بودید« خیلی عذاب وجدان دارید و احساس می کنید که با گیر دادن بی جهت شما زندگی خود را خراب کردید چون به یاد خوبیهای او می افتید که همه کار برای شما انجام می داده است» ولی باید بدانید آنچه در زندگى شخصى خود تجربه نموده ‏ايد شايد يک خسران باشد و شايد هم نه. شايد خود مى ‏پنداريد كه او فردى شايسته و برخوردار از صفات نيک انسانى بوده است و همه کار بخاطر شما انجام می داده است. و در يک كلام از صفاتى كه خود آنها را نيک مى ‏پنداريد برخوردار بوده است.
اما بايد بدانيم كه چه صفاتى را براى شريک زندگى خود ضرورى مى ‏ديديد. و او را واجد آن صفات مى ‏دانستيد؟ از کجا معلوم که وى واقعا واجد آن صفات بوده و شما در برخوردار بودن او اشتباه نکرده ايد؟ ‌
ادامه مطلب در کپشن ...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #عذاب_وجدان #نامزدی
Read more
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب ...
Media Removed
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد. وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه. گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ... قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد.
وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه.
گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ميكنه. فراموشى و ندادن داروها. بى حوصلگى براى درست كردن غذا. خستگى و حمام نكردن بچه و ... و ...
منم از اين عذاب وجدان ها كم نداشتم. ولى محلشون نذاشتم و زود از خودم دورشون كردم... بى خوابى هاى شبانه كه همچنان هم ادامه داره قبل تر مريضم كرده بود ولى يا عادت كردم يا اينكه قوى تر شدم... پسر خنده روىِ من، از تك تك ثانيه هاى بزرگ شدنت لذت ميبرم چون نميخوام بگم واى چه زود گذشت يا تو رو خدا زود بزرگ نشو. از اين جمله ها بيزارم. اصلا از حسرت متنفرم.. دم غنيمته و من اينو به لطف خيلى از ناسازگارى هاى زندگى درك كردم.
پسرم، نه تنبيه بلدم، نه ياد گرفتم داد بزنم. متنفرم از اينكه وقتى ميخورى زمين بزنم تو سر و صورتمو داد و هوار بكشم. من از خيلى رفتارهاى به ظاهر دلسوزانه مادرانه بيزارم.
فقط به تو نگاه ميكنم، ميخندم و لذت ميبرم. با كارهايى كه ميكنم دوست دارم بدونى ورزش بهترين اعتياد دنياست. رقصيدن زن و مرد نميشناسه. با سمفونى زندگى بايد رقصيد قشنگ هم رقصيد. از شنا كردن برات نمينويسم كه خودت تو اين سن بهترين شناگر شكلاتى هستى كه من ديدم.
تلاش ميكنم شادى و لذت بردن از زندگى در شرايط سخت رو بهت ياد بدم. بايد بدونى در بدترين شرايط هم هميشه راه حلى هست، نبايد اجازه بدى غم بياد و بشينه رو دلت اگر هم نشست، نزار جا خوش كنه.
فندوق شكلاتى فعلا و همچنان با هم هى پاپ رو تمرين ميكنيم، به شنا كردن ها ادامه ميديم، تو هم به تردميلى كه من روش ميدوم (ناگفته نمونه كه كلى وزن كم كردم و به يُمن حضور ايشون از دو سه سال قبلم هم لاغرتر شدم 🙏)زل بزن. اجازه نده من بخونم و بنويسم. به لطف بودنت فهميدم فيلم و سريال هم ميشه فقط ١٥ دقيقه آخرشو و ده دقيقه اولش رو ديد.
هر كارى دوست دارى بكن فقط، لطفا و خواهشا شبها كمى بهتر و بيشتر بخواب ما گناه داريم. مرسى عزيزم 😄😉 يكساله شدنت مبارك ليام دلنشين و نمكى. اميدوارم هميشه مثل معنى اسمت قدرتمند باشى و با سختى ها مبارزه كنى 🙏🌸💙
پ.ن: عكس روز تولد خودم برداشته شده، در تهران خاطره انگيز و خيال انگيزِ من.
٢٠ مرداد ماه ١٣٩٧ مصادف با ١١ آگوست ٢٠١٨
#liamtalebloo #birthdayboy🎉 #birthdayboy #motherhood #babyboy💙
Read more
 #یکشنبه_ها_پای_درس_امام_حسن #منبر_امام_مجتبی_علبه_السلام #احادیث_حسنی #ورق_بزنید #حدیث_رو_کامل_با_شرح_بخونید #محبت_اهل_بیت . . . ✍ #بخشی_از_ترجمه_حدیث: . که ...
Media Removed
#یکشنبه_ها_پای_درس_امام_حسن #منبر_امام_مجتبی_علبه_السلام #احادیث_حسنی #ورق_بزنید #حدیث_رو_کامل_با_شرح_بخونید #محبت_اهل_بیت . . . ✍ #بخشی_از_ترجمه_حدیث: . که خبر می دهم برای چه آن کار راکردم فرمود شنیدم از پدرم که میفرمود که رسول خدا فرمود هرگز شب ها و روزها نمی رود ... #یکشنبه_ها_پای_درس_امام_حسن
#منبر_امام_مجتبی_علبه_السلام
#احادیث_حسنی
#ورق_بزنید
#حدیث_رو_کامل_با_شرح_بخونید
#محبت_اهل_بیت
.
.
.
✍ #بخشی_از_ترجمه_حدیث:
.
که خبر می دهم برای چه آن کار راکردم
فرمود شنیدم از پدرم که میفرمود که رسول خدا فرمود هرگز شب ها و روزها نمی رود تا اینکه والی امر این امت شود مردی فراخ گلو یاپرخور که میخورد و سیر نمی شود و او معاویه است برای همین است که این کار را کردم چه چیز تورا اینجا آورد گفت دوستی تو فرمود الله اوهم گفت الله پس حسن علیه السلام فرمود به ذات خدا قسم دوست نمی دارد مارا بنده ای هرگز و اگر چه اسیر باشد در دیلم مگر آنکه نفع می دهد اورا دوستی ما و دوستی ما ساقط میکند گناهان را از فرزند آدم همچنان که فرومیریزد باد برگ های درخت را
.
.
✍ #نکات_کلیدی_حدیث:
.

۱. #جبر
۲. #محبت_اهل_بیت
۳. #واسع_الحلقوم
۴. #دیلم
.
.
✍ #تفسیر_حدیث
از این روایت #جبر برداشت نمیشه
که شاید بعضی هابراشون سوال بشه که امام گفتن که پیغمبر فروده بود چنین آدمی سر کارخواهد آمد....
در روایات دقت کنید که ائمه مخاطبشون رو مدنظر قرار میدادن و صحبت میکردن با هر شخص طبق موقعیت خود اون شخص حرف میزدن
این آدم تحت تعلیم معاویه بوده لذا هم حضرت رو دوست داشت و هم به حضرت توهین کردن
اینجا امام بهشون گفتن که باشرایطی که بوجود آمده امر منتهی میشد به کسی مثل معاویه و پیغمبر این خبر رو داده بود و من هم هرکاری که کردم نشد که امر به غیر از این منتهی بشه
حضرت در این روایت هم معاویه رو خراب کرد و هم فرمودن این محبت مااهل بیت به دردتون میخوره
حضرت اول میخواستن ارتباط این آدم باهاشون کم نشه.
نکته دوم که حضرت فرمودن اینه که #محبت_اهل_بیت بر همه اثر داره
یک روایت و دوروایت هم نداریم هرکس باهرعملی باشه ولو اینکه همه اعمالش خراب بشه به دردش میخوره اما این به این معنی نیست که چک سفیدامضا دادن به همه که هرکاری که بخواین انجام چون ممکنه گناه هاباعث سلب ولایت میشه که درآینده خواهیم گفت
نکته سوم درمورد #واسع_الحلقوم
پیغمبر صداکرد معاویه رو و معاویه جواب نداد حضرت فرمود چراجواب ندادی گفت که داشتم غذامیخوردم و حضرت فرمود لاشبیع اله بطنک یعنی هیچوقت سیر نشی و به همین درد هم مبتلا شد
نکته چهارم درمورد #دیلم
روم و دیلم دوجایی بودن که کافر بودن و مسلمان نبودن
اینجا حضرت میفرماد اسیری که در دیلم هست و کافرهم هست باز محبت ما به دردش میخوره
یعنی محبت اهل بیت حتی برای کافرهم سودمند است.
.
.
#خوشبحال_ما_همه_دور_حسن_گردیده_ها
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_اقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#احادیث_حسنی
#امام_حسنی_ها
Read more
. در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند  یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی ...
Media Removed
. در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند  یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار  دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند  گذر گهی است پر ستم كه اندرو ... .
در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند 
یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند
كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار 
دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند 
گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم 
یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات 
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند 
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست 
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
#aragh_khorha
.
سینا
Read more
. درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر ...
Media Removed
. درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند دل خراب ... .
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند
به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند
نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند
گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند
دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند
.
#هوشنگ_ابتهاج
Read more
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد ...
Media Removed
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه ... .
یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه نگاهی به من کرد و گفت: خانوم این قضیه مال نه سال دیگه ا‌ست، شما راحت باش. بعدش هم قراره سلبریتی‌ها رو سانسور کنیم، شما رو آنتن نمیرین. فوقش از این دوربین مخفی پخشتون کنیم، بعد هم خندید و گفت: من نمی‌دونم این توهم خود داف‌پنداری از کجا میاد. گفتم: از اینستاگرام. گفت: اینستاگرام هنوز فراگیر نشده، تو دقیقا از چه سالی اومدی؟ گفتم: از ۱۳۹۷. گفت: دلارام بچه‌اش رو به‌دنیا آورد؟ گفتم: آره، تازه، با همون پسره هم عروسی کرد، چه عروسی هم براش گرفت تو اینستاگرام. گفت: نگو دیگه لعنتی، اسپویل می‌شه، اینقدر هم نگو اینستاگرام، اونم مال صاحاب فیسبوک خراب‌ شده ‌است یه جورایی دیگه. گفتم: بابا اینها همه‌اش الکیه، سناریوشونه. گفت: سناریو کی؟
.
گفتم: ربات‌ها، حالا میذاری برم تو؟ گفت: اطلاعاتت رو به رخ من نکش به‌زور می‌خواستی این ربات رو یه‌جای کار بیاریا. بدم بچه‌ها ببرنت کمیته انضباطی؟ گفتم: نه تو رو خدا دیره، اگه کارم انجام نشه، دروازه زمان بسته میشه و گیر می‌کنم تو همین سال. گفت: خیلی هم دلت بخواد. حالا تو این سال چی‌کار می‌کنی. گفتم: یه کار نصفه دارم. گفت: چی؟ گفتم: شما کارت ملی رو چک کن، بذار برم. تو به بقیه‌اش کار نداشته باش. گفت: کارت ملیت هوشمنده، الکی هوشمندش کردی، تو همون سال هم به کارت نمیاد. اینها هم شک می‌کنن تقلبی باشه. تو این گیرودار تحریم‌ها، تکنولوژی هوشمند کردنش رو از کجا آوردی؟ گفتم: از اون سالی که من اومدم هنوز تحریم نبودیم، بعدش تو که بیشتر از من می‌دونی؟ به کجا وصلی؟ از کی خط می‌گیری؟ کوبید به میز و گفت: اینجا من فقط سوال می‌کنم، حالا بگو کار نصفه‌ات چیه؟ گفتم اومدم به استاد راهنما بگم نمره پروژه‌ام رو نده. گفت: واسه چی؟ گفتم: به ‌خودم مربوطه! گفت: اینجا سکرت مکرت نداریم، میگی یا نه؟ با بی‌میلی گفتم: بابا اگه فارغ‌التحصیل بشم، ازدواج می‌کنم، بعد بچه‌دار می‌شم، البته بعد از ۷ سال، بعد مجبورم هفته‌ای ۴۰۰ پول پوشک و شیرخشک بدم، اونم در حالیکه یه‌سال قبلش بهمون حقوق ندادن. بعد زدم زیر گریه تو رو خدا به دکتر بگو نمره پروژه رو رد نکنه. اشکام رو پاک کرد و گفت: اینی که گفتی خیلی ترسناک بود، درسته من مال 9 سال پیشم ولی اسگل که نیستم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
‌ درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر ...
Media Removed
‌ درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دل خراب من ...
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند
به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

#هوشنگ_ابتهاج
#خطاطی #سلماز_ضیاء
Read more
. آقای خامنه‌ای تو دیدار با اساتید گفتن که آمار شرکت کنندگان تو کنکور رشته ریاضی پنجاه درصد کاهش پیدا کرده و این برای کشور خطرناکه و ما به رشته‌های ریاضی و فیزیک برای آینده احتیاج داریم 😶😶 خب حالا من یه سوال دارم واقعآ یه نفر برای چی باید مثل ما عمرش رو بذاره و سخترین رشته رو بخونه چه فیزیک چه ریاضی وقتی ... .
آقای خامنه‌ای تو دیدار با اساتید گفتن که آمار شرکت کنندگان تو کنکور رشته ریاضی پنجاه درصد کاهش پیدا کرده و این برای کشور خطرناکه و ما به رشته‌های ریاضی و فیزیک برای آینده احتیاج داریم 😶😶
خب حالا من یه سوال دارم واقعآ یه نفر برای چی باید مثل ما عمرش رو بذاره و سخترین رشته رو بخونه چه فیزیک چه ریاضی وقتی میدونه با وجود سختی زیاد رشته بعدآ هیچ آینده‌ی شغلی روشنی نخواهد داشت 😏😏 من تو دوتا مقطع رشته‌ی فیزیک تحصیل کردم هم لیسانس هم ارشد و به ندرت بچه‌هامون تو این دوتا مقطع شغلی مناسب با رشته‌امون دارن و یا مثل من دنبال کار هستن یا یه شغل کاملآ نامربوط با فیزیک دارن 😑😑 خب با این وضع من کاملا به داوطلبا حق میدم نیاین این رشته‌ها چون تو این مملکت آینده‌ی شغلی ندارن 😣😣 حالا من از سختی‌ها و کمبود دستگاه و امکانات میگذرم مثل دوسال پیشِ خودم که فقط برای یدونه از آنالیزهای پایان‌نامه‌ام دو ماه معطل بودم چون تمام دستگاه‌های دانشگاه‌ها خراب بود و جاهایی مثل پژوهشکده‌ی رازی هم برای شش هفت ماه بعد نوبت میداد 😐😐😐 خب واقعآ چرا یه نفر باید بیاد فیزیک یا ریاضی بخونه؟؟؟ من خودم عاشقِ فیزیک هسته‌ای بودم ینی تو لیستِ انتخاب رشته‌ی لیسانسم فقط فیزیک‌هسته‌ای زده بودم حتی گرایش‌های دیگه‌ی فیزیک رو نزده بودم 😶 ولی اگر اون موقع کامل تحقیق میکردم و فقط سر علاقه‌‌ام انتخاب رشته نمیکردم شاید الان یه شغلِ خوب و متناسب با رشته‌ام داشتم 😏😏 واسه همینه که هیچ رغبتی به خوندن دکتری تو ایران ندارم و پارسالم با اینکه رتبه‌ام خوب بود و سه تا دانشگاه مصاحبه دعوت شدم ولی هیچکدوم رو نرفتم مصاحبه بدم واسه همین اذیت‌هایی بود که شدم 😑 الانم اگر اصرار بابام به خوندن دکتری فیزیک نباشه دوباره کنکور ارشد تو یه رشته‌ی علوم انسانی میدم و اونو ادامه میدمو خودمو راحت میکنم نه سختیِ خوندن اون درسای سنگین رو دارم نه مشکل نبود و کمبود دستگاه و آزمایشگاه رو دارم هم اینکه بعدشم شغل پیدا میکنم، شغل هم پیدا نکنم لااقل دلم نمیسوزه واسه این همه سختی که تو فیزیک کشیدم 😶😶
خدایی فقط گفتن مهم نیست باید عمل بشه بهش 😑😑
@khamenei_ir
Read more
ایران، شیعه خانه ماست، كج مي‏شود، امّا ما با انگشتمان نگهش داشته ایم و نمي‏گذاريم خراب شود مرحوم ...
Media Removed
ایران، شیعه خانه ماست، كج مي‏شود، امّا ما با انگشتمان نگهش داشته ایم و نمي‏گذاريم خراب شود مرحوم آیت الله تولایی خراسانی در سخنرانی خود در مسجد جمعه اصفهان، در سال 1392 قمری می فرمود: نمي‏دانيد امام ‏زمان علیه السلام، چقدر آقائي دارد، چقدر لطف دارد، چقدر عاطفه دارد، شما را دوست دارد. داستانی ... ایران، شیعه خانه ماست، كج مي‏شود، امّا ما با انگشتمان نگهش داشته ایم و نمي‏گذاريم خراب شود

مرحوم آیت الله تولایی خراسانی در سخنرانی خود در مسجد جمعه اصفهان، در سال 1392 قمری می فرمود:
نمي‏دانيد امام ‏زمان علیه السلام، چقدر آقائي دارد، چقدر لطف دارد، چقدر عاطفه دارد، شما را دوست دارد. داستانی را بگویم که مخصوص به شما شيعیان ایرانی است. امام ‏زمان علیه السلام به شما نظر محبّت دارد، به همين شيعه. اين قصّه به يك واسطه سند دارد، و آن واسطه استاد من، مرحوم آقا ميرزا مهدي اصفهاني اعلي الله مقامه الشريف است. اين قصه را ايشان نقل كردند. ايشان مدّتي نزد مرحوم آیت الله آقا ميرزا حسين نائيني تلمّذ مي ‏كرده‏ است، و مورد عنايت مرحوم ميرزاي نائيني بوده ‏است. این قصّه يك واسطه دارد، آن هم مردي است که صالح و متّقي است و به من كه محرم سرّش بودم، گفته ‏است.
در آن جنگ بين المللی اول، دو مهمان ناخوانده از چپ و راست به ايران ريختند، اوضاع ايران در آن تاريخ خيلي متشنّج شده بود، اصلاً كشوري شده بود بي صاحب. از يك طرف #روس‌ ها ريختند و تصاحب كردند، از يك طرف ديگران ريختند و تصاحب كردند. يك وضع عجيبي بود. و مردم ايران مضطرب، منقلب، هيچ تكيه گاهي نداشتند. مرحوم ميرزاي نائيني، از اين پيشامد ناهنجار به ساحت مقدس اميرالمومنين علیه السلام و سائر ائمّه طاهرين علیهم السلام، مخصوصاً به پيشگاه مبارك امام ‏زمان علیه السلام، شكايت ‌هاي زيادي می کند.
مرحوم ميرزاي نائيني می گوید: من خيلي به حضرت حجّت علیه السلام ناليدم: يابن العسكري! ايران اين ‌طور شده است. مردم، بي سر و سامان شده اند، بي پناه شده اند. نظم نيست، امنيّت نيست، چنين و چنان است. يك روز همين‌طوري كه متوسّل شده بودم، بر من مكاشفه‌اي شد و حضرت را زيارت كردم. ديدم حضرت در کنار ديوار مرتفعي که سر به آسمان كشيده، ایستاده اند. پس با انگشت به من اشاره فرمودند كه نگاه كن، و من نگاه كردم. ديدم ديواري که سي يا چهل متر ارتفاع دارد، چهار متر، پنج متر بالاي ديوار منحني شده است، و عمّا قريب است كه مي‏افتد، چرا که به يك موئي بند است. اين ديوار چهل متري اين‌طور كج شده ‏است. پس حضرت به من اشاره کردند كه نگاه كن. نگاه كردم، ديدم انگشت حضرت هم به طرف ديوار است. پس فرمودند: اين ديوار، ايران است، (این عین عبارت است که استادِ من می گفت) كج مي‏شود، امّا ما با انگشتمان نگهش داشته ایم و نمي‏گذاريم خراب شود. اين‌جا، شيعه خانه ما است. كج مي‏ شود، اما نمي ‏گذاريم خراب بشود.
امام ‏زمان علیه السلام به شما شيعيان لطف دارند....
Read more
. دعوت نکن مرا به خیالاتت حتی اگر بهشتِ برین باشد بگذار در سکوت بمیرم تا قدری عطش نصیب من باشد . وقتی ...
Media Removed
. دعوت نکن مرا به خیالاتت حتی اگر بهشتِ برین باشد بگذار در سکوت بمیرم تا قدری عطش نصیب من باشد . وقتی برای قتل زمان داری در چهرا ات دو تیر و کمان داری باید میان ما دو نفر ، آری... گاهی کسی به فکر کمین باشد . «هر روز در خیال من اینجایی شک میکنم به این که تو می آیی بگذار در کشاکش تنهایی شک آخرین ... .
دعوت نکن مرا به خیالاتت
حتی اگر بهشتِ برین باشد
بگذار در سکوت بمیرم تا
قدری عطش نصیب من باشد
.
وقتی برای قتل زمان داری
در چهرا ات دو تیر و کمان داری 😉
باید میان ما دو نفر ، آری...
گاهی کسی به فکر کمین باشد
.
«هر روز در خیال من اینجایی
شک میکنم به این که تو می آیی
بگذار در کشاکش تنهایی
شک آخرین تلاش یقین باشد»
.
ترسیده ام از این همه ترسیدن
از هر طرفِ نرفته ، تو را دیدن
دیگر بس است فصل نباریدن
باران چگونه خانه نشین باشد؟
.
در من که #عشق قاتل تشویش است
عقل ابلهانه عاقبت اندیش است!
حرفی بزن که فاجعه در پیش است
چیزی بگو... سکوت؟؟ همین؟؟ باشد.
.
پ.ن:
.
خراب تو شدم تا خراب من باشی
بریدم از همه تا انتخاب من باشی
چقدر چله نشستم شراب من باشی
چقدر تشنه ام و از شراب دلگیرم
.
پ.ن۲:
نگاه میکنی ام توی قاب، میخندم
نگاه میکنمت توی قاب ِ دلگیرم :)
.
Read more
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری ...
Media Removed
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری شراب توایم ما آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد از آسمان تو ملک و حور می‌چکد گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد از صورت ضریح تو انگور می‌چکد ای جبر و اختیار به فرمان چشم ... بخشی از یک مربع

غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما
ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما
انگور عسکری شراب توایم ما
آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما

از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد
از آسمان تو ملک و حور می‌چکد
گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد
از صورت ضریح تو انگور می‌چکد

ای جبر و اختیار به فرمان چشم تو
ای جن و انس گشته مسلمان چشم تو
ای نرگس بهشت، پریشان چشم تو
ای نفس عشق دست به دامان چشم تو

تو آشیانه داری و من پر، چقدر خوب!
من کار با تو دارم و تو در، چقدر خوب!
من چشم دارم و تو منور، چقدر خوب!
تو ذوالفقار داری و من سر، چقدر خوب!

عید شما مبارک 💝💝💝🌺🌻🌼🌸🌹
پینوشت: خدایی دلبرترین چیز این عالم اون شمسه‌ی رو گنبدشه؛ قربونش برم... ویرایش: این عکسو خودم گرفتم، شاید صدها عکس از این خورشید باشکوه گرفتم اما طبیعتا کیفیت خوبی نداره؛ الان دوستان لطف کردند چندین عکس برام فرستادن که خیلی خوبه؛ ممنونم❤
#التماس‌_دعا
Read more
ما آمده ایم در این دنیا كه زندگی کنیم! من نمیتوانم 30 یا 40 سال از عمرم را نابود کنم به این بهانه که میخواهم ...
Media Removed
ما آمده ایم در این دنیا كه زندگی کنیم! من نمیتوانم 30 یا 40 سال از عمرم را نابود کنم به این بهانه که میخواهم آینده بهتری داشته باشم. مگر در آینده من میتوانم در یک روز به جایِ یک نهار دو تا نهار بخورم؟ یا به جایِ یک لباس، سه تا لباس رویِ هم بپوشم؟ بنابراین هیچ کس قرار نیست حال را خراب کند برایِ آینده بهتر. فقط ... ما آمده ایم در این دنیا كه زندگی کنیم!
من نمیتوانم 30 یا 40 سال از عمرم را نابود کنم
به این بهانه که میخواهم آینده بهتری داشته باشم.
مگر در آینده من میتوانم در یک روز به جایِ یک نهار دو تا نهار بخورم؟
یا به جایِ یک لباس، سه تا لباس رویِ هم بپوشم؟
بنابراین هیچ کس قرار نیست حال را خراب کند برایِ آینده بهتر.
فقط قرار است ما کارِ لازم و ضروری را انجام دهیم :
زندگی مقصد نیست
زندگی یک راه است
زندگی یک جاده است که باید تا آخرِ عمر در این جاده پیش برویم تا زمانیکه حذف شویم.
ما به این دنیا نیامده ایم که تمامِ عمرمان را برایِ آینده درس بخوانیم و یا کار کنیم.
ما به این دنیا آمده ایم که زندگی کنیم و چون به ما گفته اند
یکی از راه هایِ خوب زندگی کردن در دنیایِ امروزاین است که بینِ 30 تا 50 ساعت در هفته
کار کنیم و یک درآمدی داشته باشیم !
تا کمترین رنج و بیشترین لذت را ببریم به همین خاطرماواردِ محیط های کاری و دانشگاهی شده ایم. اما ما نیامده ایم در این دنیا که ماشین یا گاری باشیم.
این اندیشه را به فرزندانمان انتقال دهیم...
.
#donyaye_ideal
Read more
. یکسری اسناد است از کسانی که در سال 90 سراغشان رفته بودند که این ها این کار را بکنند که آن بیچاره ها آمدند بما اطلاعات دادند. حالا این ها بماند در وقت خودش. به هر حال مشایی را هم بگیرند. اگر گفت من جاسوسم که فبها! نور علی نور! اگر نگفت چه؟ فیلم های سینمایی را که دیده اید؟ راه های زیادی دارد. گفتند ما به هر ... .
یکسری اسناد است از کسانی که در سال 90 سراغشان رفته بودند که این ها این کار را بکنند که آن بیچاره ها آمدند بما اطلاعات دادند. حالا این ها بماند در وقت خودش. به هر حال مشایی را هم بگیرند. اگر گفت من جاسوسم که فبها! نور علی نور! اگر نگفت چه؟ فیلم های سینمایی را که دیده اید؟ راه های زیادی دارد. گفتند ما به هر شکل ممکن از او اعتراف می گیریم. به روش های مختلف. تحت فشارش می گذاریم. تهدیدش می کنیم. خانواده اش را دستگیر می کنیم. با او برخورد می کنیم. با نزدیکانش، اشنایانش، فامیلش برخورد می کنیم و او کوتاه می آید. اگر نشد؛ روش های دیگر هم داریم. دیگر صدای او به جایی نمی رسد. همه چیز در اختیار ماست. حکم قضائی نوشته شده و آماده است. چند برگ می خواهید. هیچ مشکلی نیست. بازپرس و قاضی و قاضی القضات و... همه در اختیارند. چرا؟ چون خودشان مشکل دارند. مگر می شود در اختیار نباشند؟ به هرحال باید اعتراف کند . حالا مشایی مغور آمد. اعتراف کرد. یک وقتی ممکن است تحت یک شرایطی اوضاع عوض شود و ناچار شویم بگوییم فیلمش را هم در تلویزیون پخش کنید، بعد ممکن است بعضی ها بگویند این آقا باید آشکارا و آزادانه این حرف ها را بزند. این را چه کار کنیم؟ گفتند این ساده است. همین که اقای مشایی بیاید و تا آنجا را راضی شود، بعدش می گوییم بیاید برای مصالح انقلاب، بخاطر مصالح نظام، در تلویزیون بگوید من شرمنده ام. نمی دانم چطور بروم خانه به چشم زن و بچه ام نگاه کنم. خیلی شرمنده ام. من را در همین زندان نگه دارید. من را نفرستید بیرون. من را به اشد مجازات برسانید. خب آدمی که اعتراف به جاسوسی کند این را هم می گوید دیگر. اینکه چیزی نیست.
.
مشایی دیگر نباید بیرون بیاید. بیرون بیاید، همه ی این پرونده زیر سوال می رود. یک وقت ممکن است یک چیزی بگوید. یک جمله اش کار را خراب می کند. خب بقایی می ماند او هم محاکمه می شود. محاکمه اش هم که راحت است. اما مشایی باید خودکشی کند. این ها داستان نیست که من می گویم. این ها عین اطلاعاتی است که به ما رسیده است. عین طرحشان است. وقتی آن فیلمش پخش شود، مردم می گویند بدبخت بیچاره است دیگر. روی آمدن به جامعه و مواجهه با جامعه، مردم و خانواده برایش سخت بود، لذا در زندان خودش را کشت!
.
جهت مشاهده فیلم و متن کامل به کانال تلگرام پایگاه اطلاع رسانی دکتر احمدی نژاد مراجعه نمائید.‫⁦‪
.
#مشایی
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> . دیدار شورا و معتمدین مزینان با خانواده دکتر شریعتی مزینانی ،بنیاد شریعتی . . . شورای اسلامی ...
Media Removed
. دیدار شورا و معتمدین مزینان با خانواده دکتر شریعتی مزینانی ،بنیاد شریعتی . . . شورای اسلامی و معتمدین مزینانی، دوم آذر ماه همزمان با زاد روز دکتر شریعتی مزینانی ساعت ۱۰ صبح با خانواده ی شریعتی، خانم دکتر پوران شریعت رضوی همسر شریعتی، دکتر احسان شریعتی،خانم دکتر سوسن شریعتی و مسعود فصیحی ... 🍃
.
دیدار شورا و معتمدین مزینان با خانواده دکتر شریعتی مزینانی ،بنیاد شریعتی
.
.
.
شورای اسلامی و معتمدین مزینانی، دوم آذر ماه همزمان با زاد روز دکتر شریعتی مزینانی ساعت ۱۰ صبح با خانواده ی شریعتی، خانم دکتر پوران شریعت رضوی همسر شریعتی، دکتر احسان شریعتی،خانم دکتر سوسن شریعتی و مسعود فصیحی دیدار و گفتگو کردند.
.
🔶 ابتدا علی اکبر رضوانی پناه ریاست شورای مزینان و حسین محمدی عضو شورای پیرامون حضور علاقه مندان شریعتی و ساخت پروژه فرهنگی تفریحی دکتر شریعتی و... در مزینان گزارش مبسوطی ارائه نمودند.
.
🔷 خانم دکتر پوران شریعت رضوی عنوان کرد; با توجه به اینکه مزینان، همیشه میزبان علاقه مندان شریعتی بوده است وجود یک اقامتگاه برای گردشگران را واجب و ضروری می کند که متاسفانه چنین مکانی در حال حاضر در مزینان نیست.
.
🔶 در این نشست صمیمانه خانم دکتر سوسن شریعتی در تعریف توسعه گفت، توسعه این نیست که بنایی خراب شود و به جای آن ساختمانی مدرن ساخته شود.
.
🔷 خانم شریعتی خاطر نشان کرد؛ در ادوار گذشته میراث باستانی مزینان حفظ نشده و خانه های زیبای روستایی تخریب شده و جای آن را ساختمان های آنچنانی گرفته است.
.
🔶 دیگر سخنران این جلسه دکتر احسان شریعتی بود که از مزینان با عنوان یک نام نمادین در منطقه نام برد که چنانچه منابع خطه ی کویر من جمله گردشگری و بوم گردی به صورت صحیح مدیریت شود می تواند مانند کویر مصر و جندق گردشگران اروپایی را از کشور های گوناگون به منطقه روانه کند و باعث توسعه یافتگی و رونق اقتصاد شود.
.
🔷 حسن دست مراد مزینانی مدیر کانال "کویر مزینان" طی سخنانی از خانواده شریعتی خواست تا در مراسمی که برای بزرگداشت دکتر شریعتی در مزینان برگزار می شود؛ حضور داشته باشند و همچنین پیشنهاد داد که در اسرع وقت ستاد مردمی مراسم دکتر شریعتی تشکیل شود که مورد قبول بنیاد شریعتی قرار گرفت.
.
🔶 در پایان رضوانی پناه اعلام کرد که ما آمادگی هر گونه همکاری را با بنیاد شریعتی داریم و در اسرع وقت اقامتگاهی را جهت اسکان گردشگران فراهم خواهیم کرد.
.
🍃 در پایان، مزینانیان هم ولایتی با هم عکس یادگاری گرفتند.

مجله فرهنگی کویر مزینان
.
.
.
برای دیدن پستهای بیشتر و سفارش کتاب به کانال ما در تلگرام بپیوندید.
لینک در بیو 👆👆👆
.
.
.
#مزینان #دوم_آذرماه #بنیاد_فرهنگی_دکتر_شریعتی #بنیاد_شریعتی #اخبار_شریعتی #شریعتی #دکتر_احسان_شریعتی #علی_شریعتی #دکتر_علی_شريعتی #دکتر_شریعتی
@doctor_alishariati
Read more
جز اشک حسرت چیزی برای گفتن نیست همسگرانم، ميبينيد..؟؟ ديگر دارم پير مي شوم... گذر زمان را خوب احساس ميكنم... انگار عبور ثانيه ها فاصله ام را با شما بيشتر ميكنند... چه شبها كه به اميد ديدار دوباره شما به آغوش خواب رفتم... ولي افسوس و صد افسوس كه اين توفيق مرا دست نداده است... ديگر مرا رمقي ... جز اشک حسرت چیزی برای گفتن نیست

همسگرانم، ميبينيد..؟؟
ديگر دارم پير مي شوم...
گذر زمان را خوب احساس ميكنم...
انگار عبور ثانيه ها فاصله ام را با شما بيشتر ميكنند...
چه شبها كه به اميد ديدار دوباره شما به آغوش خواب رفتم...
ولي افسوس و صد افسوس كه اين توفيق مرا دست نداده است...
ديگر مرا رمقي نمانده...
و مدهوش و حيرانم...
تنها منم و عالم خيالاتم ...
آيا وصال شما دوباره مرا دست ميدهد..؟؟
نميدانم ......
واين انتظار كشنده است..!! خدا نخواسته شاید که ما به هم برسیم
بله نخواسته حتماً خدا به هم برسیم
.
بگو به هر که رسیدی دعا کند ما را
مگر من و تو به یمن دعا به هم برسیم
.
همیشه عاشق (یکشنبه) های هم بودیم
همیشه جور کشیدیم تا به هم برسیم
.
چقدر فاصله افتاده بین من، تــا تو
کمی ز فاصله کم کن بیا به هم برسیم
.
زمینیان همه دنبال پشت پا زدنند
امید نیست مگر در هوا به هم برسیم
.
کسی به یاد تو و یاد من نمی افتد
مگر من و تو به حال خراب هم برسیم
.
قرار عاشقی ما چه زود یادت رفت
قرار بود همین روزها به هم برسیم
.
تمام عمر در این رودخانه سیب نبود
که از تداعی این ماجرا به هم برسیم
.
تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروب
چه اختلاف بزرگی کجا به هم برسیم
.
خدا کند همه ی عشق ها به هم برسند
من و تو نیز در این لا به لا به هم برسیم

#شهید_مدافع_حرم
#خان_طومان
#شهید_آینده_ان_شالله
#در_حسرت_شهادت_مانده_ام_يا_مولاتى_يا_فاطمة_الزهراء
#شهدای_مازندران
#شهدای_بابل_بابلسر
#میرویم_تا_انتقام_سیلی_زهرا_بگیریم
#میرویم_تا_خط_امام_بماند
#منو_یکم_ببین_سینه_زنیمو_هم_ببین
#سفر_اربعین
Read more
 #مولانا گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور دو دیده منی دور مشو ...
Media Removed
#مولانا گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من شعله سینه منی کم مکن از شرار من یار من و حریف من خوب من و لطیف من چست من و ظریف من باغ من و بهار من ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو ذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم کآخر ... #مولانا
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من
شعله سینه منی کم مکن از شرار من
یار من و حریف من خوب من و لطیف من
چست من و ظریف من باغ من و بهار من
ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو
ذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من
لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم
کآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار من
تا که چه زاید این شب حامله از برای من
تا به کجا کشد بگو مستی بی‌خمار من
تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من
تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من
گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو
کار تو راست در جهان ای بگزیده کار من
مست منی و پست من عاشق و می پرست من
برخورد او ز دست من هر کی کشید بار من
رو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر
زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار من
گفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را
زنده کن این تن مرا از پی اعتبار من
مرده‌تر از تنم مجو زنده کنش به نور هو
تا همه جان شود تنم این تن جان سپار من
گفت ز من نه بارها دیده‌ای اعتبارها
بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار من
گفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی
از لطف و عجایبت ای شه و شهریار من
عشق کشید در زمان گوش مرا به گوشه‌ای
خواند فسون فسون او دام دل شکار من
جان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد
ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من
Read more
. «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ...
Media Removed
. «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.» استاد #محمود_دولت_آبادی . با این وضع دلار و کار و هزار مشکل دیگه که شما بهتر از ... .
«ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.»
استاد #محمود_دولت_آبادی .

با این وضع دلار و کار و هزار مشکل دیگه که شما بهتر از من می‌دونید، اصلا دست و دلم به کار نمی‌ره! یعنی منی که ۷ ساله دارم اینجا زیبایی‌ها رو نشون میدم که روحیه شما عوض بشه هم دیگه کم آوردم و کف گیرم به ته دیگ خورده و زیبایی نمی‌بینم!
امروز هوای بهاری و بارونی زیبایی بود! هوایی که هر سال من انتظارش رو می‌کشم تا توش نفس بکشم و زیبایی‌های بهار رو ببینم و لمس کنم و ازش عکس بگیرم! داشتم به علیرضا @alirezakordi1 می‌گفتم که انقدر همه چیز خراب شده که زیباترین منظره هم نمی‌تونه به وجد بیاره ما رو!
تهران رو مثل این عکس می‌بینم! سیاه سفید و تاریک ...
.

خدایا یعنی روزی می‌رسه که ما نگران فردامون نباشیم و بتونیم شاد و پر از انرژی مثبت به فکر پیشرفت خودمون و مردم کشورمون باشیم؟
.
#تهران_سیاه_سفید #چطوری_ایرانی #دلار #اقتصاد
Read more
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر ...
Media Removed
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛ تند حرف می زد و مضطرب - میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟ نگاهش ... سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛
تند حرف می زد و مضطرب
- میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟
نگاهش کردم،لبخندی زدم
+ اینکه اینقدر راحت به ماجرا نگاه میکنی بد نیست ،اما من فکر میکنم اونچه پر میشه جای خالی آدم ها نیست ، جای خالی امیدهایی هست که ما به اونها بسته بودیم وگرنه هیچ کار و درس یا حتی دوستی جای اونی که باید باشه و دیگه نیست پر نمیکنه
روی صندلی جابجا شد و همونطور که با فنجون روی میز بازی می کرد
- یه کم رمانتیک نگاه میکنی به موضوع؛ سختش میکنی، وقتی خسته از دو شیفت کار برگردی خونه ، وقتی کل روزت رو با یه دوست صمیمی مثلا تو دربند و فرحزاد بگذرونی، وقتی ذهنت رو با کتاب هاو کلاس های رنگارنگ که با علاقه انتخاب کردی پر کنی ، دیگه جایی برای داستان های رمانتیک زندگی باقی نمی مونه سیگاری که خاموش تو دستم مونده بود برگردوندم تو پاکت + درست میگی ، حرف های من شبیه داستان های رمانتیکه، راستش با همه ی حرفت هم مخالف نیستم ،حتی با خوش بینی لجوجانت، میدونی؟ حرف من اصلا رفتن آدم ها نیست، مثل جابجا شدن این فنجون بیچاره روی این میز؛ چیزی که هیچ کلاس و دوست و دربندی نمیتونه از پسش بر بیاد اسمش خاطره ست. خاطره هایی که وقتی تو کلاس زبانت نشستی با رد شدن یه همکلاسی از کنارت و استشمام عطر آشناش به سراغت میان، خاطراتی که وقتی خسته و بی رمق از دو شیفت کار به خونه بر میگردی با شنیدن یه صدای آشنا تو تاکسی میاد سراغت؛ خاطراتی که وقتی رو تخت فرحزاد میشینی و سینی چای رو میگذارن جلوت سرت خراب میشه ، خاطراتی که همه جای شهر ، پشت درخت ها، تو خیابون ها، کنار سینما ها، روی صندلی پارک ها منتظرت نشستن... خاطراتی که وقتی ناغافل بهت هجوم میارن دیگه به رمانتیک بودن یا نبودن این حرف ها فکر نمیکنی
نفس عمیقی کشید - ی سیگار به منم میدی؟
پاکت سیگارو از رو میز برداشتم + این شهر به قدر کافی آلوده هست ...!
#دیالوگ
#آرش_رحیمی_پور
#کافه_سخن
Read more
. برهه ای که داخلش قرار گرفتیم اگر حساس ترین نباشه، عجیب ترین هست. هممون نگاهمون به بالاست تا تصمیمی ...
Media Removed
. برهه ای که داخلش قرار گرفتیم اگر حساس ترین نباشه، عجیب ترین هست. هممون نگاهمون به بالاست تا تصمیمی گرفته بشه که شرایط بهتر بشه و راه حل رو صبر کردن می دونیم و میگیم چه کاری از دست ما برمیاد. داشتم به این فکر می کردم که انسان های بی مسئولیتی که در دولت مشغول به کار هستند، نماینده های بی نظیری که در مجلس ... .
برهه ای که داخلش قرار گرفتیم اگر حساس ترین نباشه، عجیب ترین هست. هممون نگاهمون به بالاست تا تصمیمی گرفته بشه که شرایط بهتر بشه و راه حل رو صبر کردن می دونیم و میگیم چه کاری از دست ما برمیاد. داشتم به این فکر می کردم که انسان های بی مسئولیتی که در دولت مشغول به کار هستند، نماینده های بی نظیری که در مجلس داریم و به طور کل انسان هایی که از مسئولیت خودشون استفاده ای به نفع مردم نمی کنند و سواستفاده هم می کنند، همه ی این ها یک روزی مثل همه ی ما در همین کوچه ها بزرگ شدند، پشت همین میزها درس خوندند و قد کشیدند تا به مسئولیتی رسیدند و حالا شدند این ... همه ی این افراد هم روزی در دسته ی مردم بودند. آدم هایی که در ادارات رشوه می گیرند، آدم هایی که در اداره ی مالیات پول های زیادی جا به جا می کنند، همه از بین ما هستند ... اقتصاد این کشور رو آدم فضایی ها خراب نکردند... ما انسان های خوبی نبودیم، ما ایرانی ها همدیگرو دوست نداریم. شاید من و شما هم اگر مسئولیتی داشتیم پارتی بازی رو در دستور کارمون قرار می دادیم، و هزارتا کار دیگه ... انگار تو این کشور خوب بودن ارزش نیست... مهم زرنگ بودنه ...
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> عقربه های ساعت از جایشان تکان نمی خوردند نه ... انگار قرار نبود صبح شود انگار خورشید آن شب برای ...
Media Removed
عقربه های ساعت از جایشان تکان نمی خوردند نه ... انگار قرار نبود صبح شود انگار خورشید آن شب برای اولین بار با معشوقه اش شب را می‌گذراند و دوست نداشت از خواب بیدار شود در خانه قدم می زدم ، یک چشم به ساعتی که انگار خواب زمستانی رفته بود و یک‌چشم به کوله پشتی که پُر از هله هوله بود. بعد از چند ماه نوبت بچه ... 🔸
عقربه های ساعت از جایشان تکان نمی خوردند
نه ... انگار قرار نبود صبح شود
انگار خورشید آن شب برای اولین بار با معشوقه اش شب را می‌گذراند و دوست نداشت از خواب بیدار شود
در خانه قدم می زدم ، یک چشم به ساعتی که انگار خواب زمستانی رفته بود و یک‌چشم به کوله پشتی که پُر از هله هوله بود.
بعد از چند ماه نوبت بچه های کلاس چهارم الف شده بود که به اردوی تفریحی بروند
چشم هایم‌خواب را بوسیده بود و گذاشته بود کنار
در ذهنم مدام حرف های دوستانم که قبل از ما به آن اردو رفته بودند تکرار می شد « با همه ی دنیا فرق‌دارد »
از یک‌هفته قبل از اردو کارم شده بود رویا ساختن ، درس و مشق و ‌زندگی تعطیل شده بود و فقط‌ رویا بود
خورشید بالاخره دِل کنده بود و سر قرار آمده بود
سوار اتوبوس شده بودیم و منتظر بودم تا به جایی که با همه ی دنیا فرق دارد برسم
انتظار برای رسیدن به چیزی که مدت هاست به آن فکر می‌کنی انتظار سختی بود
رسیدیم ولی ... تمام ذهنیت و رویاهایم‌خراب شد
نه اینکه جای بدی باشد ... نه
سرسبز بود ، رودخانه داشت ، محل بازی و‌سرگرمی داشت ولی اصلا چیزی که در ذهنم ساخته بودم نبود
در ذهنم بیش از حد بزرگش کرده بودم
تمام دوستانم از آن اردو لذت بردند و خوش گذراندند ولی من نتوانستم
چون من بیش از حد در ذهنم آنجا را بزرگ‌ کرده بودم
اگر رویا نمی ساختم به چشمم زیباتر می آمد و لذت می بردم
داستان ما با بعضی از آدم های زندگیمان هم همین است
فکر می‌کنیم « با همه ی دنیا فرق دارد »
مدام به آن ها فکر می کنیم و رویا می سازیم
زندگی را تعطیل می‌کنیم و فقط رویا می سازیم
در ذهنمان برنامه ریزی می‌کنیم تا وقتی انتظار به پایان رسید چه کار کنیم
ولی گاهی بعد از یک انتظار سخت ، بعد از مدت ها بی خوابی و‌ رویا سازی وقتی به دستشان می آوریم می فهمیم آن چیزی که فکر می‌کردیم نبودند
نه اینکه خوب نباشند ... نه
فقط بیش از حد بزرگشان کرده ایم
آنقدر زیاد که حالا از بودنشان ، از داشتنشان لذت نمی بریم
🎈❤️🎈
| #حسین_حائریان |
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> شما در طول هفته گذشته هفتاد و پنج ساعت كار كردين، ميزنه و وسط تابستون به شدت احساس سرما كرده و وسط ...
Media Removed
شما در طول هفته گذشته هفتاد و پنج ساعت كار كردين، ميزنه و وسط تابستون به شدت احساس سرما كرده و وسط كار دواخونه مش ممدلي ميرين شال و كلاه ميكنين... بعد يادتون ميفته كه عه!! ما كه دستگاه فشار داريم و تا حالام كه هميشه گرفتين و نگرفتن براتون... خلاصه ميگين؛ آرام بيا فشار منو بگير... بعد همه پرده ها رو ... ➿➿
شما در طول هفته گذشته هفتاد و پنج ساعت كار كردين، ميزنه و وسط تابستون به شدت احساس سرما كرده و وسط كار دواخونه مش ممدلي ميرين شال و كلاه ميكنين... بعد يادتون ميفته كه عه!! ما كه دستگاه فشار داريم و تا حالام كه هميشه گرفتين و نگرفتن براتون... خلاصه ميگين؛ آرام بيا فشار منو بگير... بعد همه پرده ها رو ميكشين كه كسي نياد مزاحمتون شه كه يكدفعه شيرين مياد و ميگه؛ بچه ها اگر فكس اومد... عه!!! شماها دارين چيكار ميكنين و سه تايي ميزنين زير خنده!!! بعد از صداي شما سه تا اوا هم كله شو ميكنه تو و فشار شما رو ميبينه و يادش ميره كه مريض داره و دستش داروئه واسه تحويل و ميگه؛ عه!!! چقده فشارت پايينه!!! ولي غصه نخور منم موقع بارداري فشارم خيلي پايين بود (ايشون الان نتيجه دارن) ولي دكترم گفت كه هيچكس تا حالا از فشار پايين نمرده... بچه ها پخش و پلا ميشن و ميزن و شما به خودتون ميگين؛ عه!!! من نبايد موقع گرفتن فشارم حرف ميزدم و تكون ميخوردم و هر هر ميخنديدم... خودتون واسه خودتون نوشابه باز ميكنين و هي دكمه فشارمو بسنج ببينم رو فشار ميدين... اول آخرش همونه... بعد اوا مياد و دوباره سرشو ميكنه تو و ميگه؛ عه!!! تو هنوز اينجايي؟؟ بابا كسي از فشار پايين نمرده نترس... شما بعنوان رسپكت به بزرگتر و پيشكسوت هيچي نميگين ولي همه درسها و كتابها و نوشته ها ميان تو مغزتون رژه ميرن كه آقا فشار فشاره... كمش فشاره!! زيادش فشاره!! اينورش فشاره!! اونورش فشاره!! خلاصه جل و پلاستونو جمع ميكنين و نصفه شبي وقتي از آرام ام ام اس اين عكسو با فشارتون، ميگيرين فيلتون دوباره ياد هندوستان ميكنه كه عه!!! خب چرا دارين منو بازي ميدين شما؟؟ چرا ميخواين همه چيو عادي جلوه بدين؟؟ چرا دارين منو صحنه سازي درست ميكنين؟؟ من فشارم افتاده، بدم افتاده... آشپزخونه من رو سرم خراب شده... غذاي منو داره حاج احمد ميده... اون داره از بيرون غذا سفارش ميده... هيچ داغي از اين بزرگتر نيست، هيچ ننگي از اين بزرگتر نيست... من دارم به قهقرا ميرم، فقط بذارين برررم من... فقط حيف كه حاج احمد خوابه و شما نميتونين جريان فشار رو براش تعريف كرده و كمي تا قسمتي دلداري و "آخيش طفلكي بچه گنجيشك داغون شده" رو بشنوين...
Read more
. نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. ...
Media Removed
. نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کرده‌اند. باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!" داریوش شایگان، متفکر و روشنفکر ایرانی که در مقطع انقلاب اسلامی از هواداران تغییر نظام پادشاهی بود، در گفتگویی ... .
نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کرده‌اند. باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!" داریوش شایگان، متفکر و روشنفکر ایرانی که در مقطع انقلاب اسلامی از هواداران تغییر نظام پادشاهی بود، در گفتگویی که اخیرا با نشریه «اندیشه پویا» داشت به سختی از خود و همفکران همدوره اش انتقاد کرد. او در بخش هایی از این گفتگو چنین گفت؛ «ایران در سال‌های دهه‌های چهل و پنجاه داشت جهش می‌کرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آن‌ها پیش افتادند و موفق‌تر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمی‌دانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی از جایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم.» «می‌توانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم. یکی دیگر از آسیب‌های جامعۀ ما در آن هنگام چپ‌زدگی شدید بود که با اتفاقات بیست‌وهشتم مرداد هم تشدید شد، و قهرمان‌گرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد.» «ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز می‌کردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد می‌کردند.» «بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپ‌زده بودند، منتها در آن‌جا تعادل برقرار بود. رمون آرونی بود در مقابل سارتر ولی این‌جا رمون آرونی نبود، کسی جلوی چپ‌ها نبود. ما با اسطوره‌ها زندگی می‌کنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپ‌زدگی است.» «نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کرده‌اند. باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!»
Read more
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند ...
Media Removed
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند چه چشم پاسخ است از این دریچه های ... در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی
زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ،بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
#شعر #فارسی #اجتماعی #هوشنگ #ابتهاج
Read more
. #بسم_الله . عشق عزیزی،نفس عزیزی،جیگر عزیزی تولدت مبارک :) پارسال عین همچین روزی همه اونجامنتظربه ...
Media Removed
. #بسم_الله . عشق عزیزی،نفس عزیزی،جیگر عزیزی تولدت مبارک :) پارسال عین همچین روزی همه اونجامنتظربه دنیااومدن توبودن و من و خواهری اینجا منتظرتلفن مامان بودیم که خبر به دنیااومدنتوبهمون بده... کل یک تیر رو دعا دعا میکردیم و بااینکه کلی به مامانت سختی دادی و استرس به جون ما،به دنیانیومدی... پارسال ... .
#بسم_الله .
عشق عزیزی،نفس عزیزی،جیگر عزیزی
تولدت مبارک :)
پارسال عین همچین روزی همه اونجامنتظربه دنیااومدن توبودن و من و خواهری اینجا منتظرتلفن مامان بودیم که خبر به دنیااومدنتوبهمون بده...
کل یک تیر رو دعا دعا میکردیم و بااینکه کلی به مامانت سختی دادی و استرس به جون ما،به دنیانیومدی...
پارسال همچین تاریخی،حدود دوساعت دیگه،مامان زنگ میزنه و میگه سالم سالمه #الحمدلله و اسمشم فعلا #نازنین_زهرا هست :)
یه پست همون ساعت تو وبلاگم به اسم تو خورد واسه ثبت خاطره:))
این فعلا شد حتما و شدی نازنین خانواده ی مادری و زهرای خانواده ی پدری و نازنین زهرای خونه ی ما وقلب عزیزی...:)
ازاینکه من بیشترازخاله هات میبینمت خوشحالم وازاینکه ماروبیشترازخاله هات میشناسی ذوق زده...
یک روز تنهای تنهاپیشم بودی و کلی اذیتت کردم وآخرسر با کارخرابیت همه چی رو خراب کردی وشانس اوردم مامانت سریع رسیدخونه والا جات وسط حیاط بود:)))
.
من خیلی دوستت دارم و ازهمون بدو تولدت قرارشد من بشم عزیزیت و حالادارم یادت میدم حانی رو تلفظ کنی:))
.
خیلی ازکارات شبیه پارساگلی منتهی ورژن جدیدتر اخه پارسااینقدراشیطون نبود:))
.
کلی بزرگ بشی و کلی جوون بشی و پیربشی و شادشادشادباشی:)
.
#تولدت_مبارک
#یک_سالگی
#دوستت_دارم
#نازنین_زهرا
#نفس_عزیزی
#اولین_نوه
#اولین_نتیجه
#ماشاالله_ماشاالله_بش_بگین
.
#دعامون_کنید
#یا_علی
Read more
* دوستان و خانواده شما به اندازه کافی مشکل و چالش دارند که نتوانند ساعتها وقت صرف درست کردن حال شما کنند! ناراحتی شما، خودتان و حتی دیگران را آزار می‌دهد. آنها مسئول خوشبختی شما نیستند آنها مسئول سرحال و با انگیزه نگه داشتن شما نیستند. آنها مسئول نیستند فشار مشکلات شما را هم تحمل کنند. یاد بگیرید ... *
دوستان و خانواده شما به اندازه کافی مشکل و چالش دارند که نتوانند ساعتها وقت صرف درست کردن حال شما کنند! ناراحتی شما، خودتان و حتی دیگران را آزار می‌دهد. آنها مسئول خوشبختی شما نیستند آنها مسئول سرحال و با انگیزه نگه داشتن شما نیستند. آنها مسئول نیستند فشار مشکلات شما را هم تحمل کنند. یاد بگیرید که احساس ارزشمندی و شادی‌اتان را از خود و خدا بگیرید

اگر این احساس را وابسته به دیگران قرار دهید ممکن است آنها نظرشان را عوض کنند! و وقتی دیگر به رفتار قبلی‌اشان ادامه ندهند آن وقت شما احساس بی ارزشی می‌کنید. اما وقتی این احساسات را از خدا می‌گیرید هیچکس نمی تواند آنها را از شما بگیرد. چون دیگر وابسته به رفتار دیگران نیستید یا اینکه چه احساسی به شما بدهند یا اینکه چقدر تشویقتان کنند. بلکه به این وابسته‌اید که شما آفریده و محبوب خدای بزرگ هستید و او پیش از همه، شما را تایید کرده است

شاید می‌گویید پدر و مادرم من را خوب بزرگ نکردند. کودکی خوبی نداشتم. همسرم هیچ‌وقت تایید و تشویقم نمی‌کند. رئیسم برایم اعتبار کافی قائل نیست. اما آنها نمی‌توانند سرنوشت شما را تغییر بدهند، باورهای شما را دگرگون کنند و رفتار و گفتار آنها نمی‌تواند نقشه خدا را برای زندگی شما خراب کند. دست از منفی بافی بردارید و این شایعات که شما به اندازه کافی با استعداد، زیبا و یا خوب و ماهر نیستید را باور نکنید. دیگران ارزش شما را تعیین نمی‌کنند. آنها نمی‌توانند عقایدشان را درباره ارزشتان به شما دیکته کنند

تنها قدرتی که مردم در مقابل شما دارند قدرتی است که خود شما به آنها می‌دهید و داده‌اید! " اینکه مردم تشویقمان کنند و به ما انگیزه بدهند خوب است؛ اما به این چیزها وابسته نشوید و تکیه نکنید." به جای اینکه محتاج دیگران باشید و بگویید که چرا تشویقم نمی‌کنند و دوستم نیستند؛ برخورد درست این است که بگویید هیچکس به من بدهکار نیست. من نیازی به تایید و تشویق دیگران ندارم. من خودکفا هستم. من می‌دانم برای برآوردن نیازهایم به کجا بروم و چه کار کنم. من متکی به خودم هستم

وقتی مردم را رها میکنید و دیگر تلاش نمی‌کنید که از آنها چیزی بگیرید که به شما احساس خوبی بدهند؛ نه تنها زندگی آنها بهتر خواهد بود بلکه حتی روابط شما هم رشد خواهند کرد. دیگران هر قدر هم خوب باشند؛ نمی‌توانند همه نیازهای شما را برآورند و همیشه منبع احساس خوبی در شما باشند. احساس خوب و ارزشمندی را از خود، از درون خود و در خدای خود جستجو کنید
.
.
Ref. #joel_osteen

شما از خانواده و دوستانتان‌ چه انتظاراتی دارید؟
.
.
Read more
. به نظرت عشق يعني چي؟ عشق يعني يه رِل زدن تو اينستا؟ يعني كامنت عشقم و همسرم گذاشتن؟ يعني دوبار گفتن ...
Media Removed
. به نظرت عشق يعني چي؟ عشق يعني يه رِل زدن تو اينستا؟ يعني كامنت عشقم و همسرم گذاشتن؟ يعني دوبار گفتن عاشقتم؟ فكر كردي همين كه بگي دوست دارم يا تو اينستا كامنت ٢٠خطي بذاري يعني عشق داري؟ فك كردي فقط به حرف زدنِ؟ وقتي وارد يه عشق ميشي به يكي اميد ميدي و ميگي دوست دارم يعني وارد يه تعهد خيلي سنگين شدي يه ... .
به نظرت عشق يعني چي؟
عشق يعني يه رِل زدن تو اينستا؟ يعني كامنت عشقم و همسرم گذاشتن؟ يعني دوبار گفتن عاشقتم؟
فكر كردي همين كه بگي دوست دارم يا تو اينستا كامنت ٢٠خطي بذاري يعني عشق داري؟ فك كردي فقط به حرف زدنِ؟
وقتي وارد يه عشق ميشي به يكي اميد ميدي و ميگي دوست دارم يعني وارد يه تعهد خيلي سنگين شدي
يه تعهدي كه بخاطرش بايد قيد خيلي چيزارو تو زندگيت بزني
از رفيق و يه سري تفريحات و يه سري كارا بگير تا بعضي موقع ها از خانوادت
يعني تو هر شرايطي و همه جاي اين كره كه هستي به اوني كه بهش ميگي عشقم كنارش باشي
يعني حتي واسش كتك بخوري،واسش يه سري چيزارو بذاري كنار
يه كاري كني كه طرفت مطمئن باشه حرفت فقط حرف نيست،يعني بدون اوني كه بهش ميگه عشق پاي همه چيش ميمونه
داداش من،خواهر من
وقتي به يكي اميد ميدي كه دوسش داري اذيتش نكن بخدا اونم ادم باور ميكنه
عشق يه كلمه فوق العاده مقدسه كه نبايد الكي تو دهنت بيوفته
وقتي گفتي به كسي عشقم بايد پاي همه چي و همه ي حرفا و كاراش بموني
اين كلمه رو با اشتباهاي خودمون خراب نكنيم عشق يه معني ديگه اي داره كه ما خرابش كرديم
عاشق واقعي باشيد
.

Phtoto by : @la_neige_znd
.
.
#من_یک_اصفهانی_هستم #من_یک_اصفهانی_ام
#اصفهان_عکس #اصفهانیا #اصفهانی

#esfahan #isfahan # #iranian_photography #ig_iran #instapersian #honar_dostan #aks_baran #_ax_honari #ig_worldphoto #ir_ig #ig_today #ig_mood #akskhass #iranemoon #lenzak #ig_iran #instapersian #am_iranaks # #ig_worldphoto #ir_ig #ig_today #ig_mood #aks__khass # .
.
👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
. ادامه شعر پست قبل مرد باش ای حسن آتش بزن این پیمان را تا  بسوزد  نفست نقشه ی هر شیطان را به  خدا  تکیه کن و مردم خود را بنواز مثل خود راه برو با تو چه ره رفتن غاز به سپاهت برس و ارتش محبوب وطن ساز  بیگانه  در این مملکت مرد نزن نکند ساز  جدایی ی دو یل کوک کنی باغ را عرصه ی تکتازی این خوک کنی خوک  بدجنس  ... .
ادامه شعر پست قبل
💎
مرد باش ای حسن آتش بزن این پیمان را
تا  بسوزد  نفست نقشه ی هر شیطان را
به  خدا  تکیه کن و مردم خود را بنواز
مثل خود راه برو با تو چه ره رفتن غاز
به سپاهت برس و ارتش محبوب وطن
ساز  بیگانه  در این مملکت مرد نزن
نکند ساز  جدایی ی دو یل کوک کنی
باغ را عرصه ی تکتازی این خوک کنی
خوک  بدجنس  مگس خوار  پی شیر شده
بس که دوشیده از این گاو نمک گیر شده
توبه کن از عمل خویش به داخل برسید
اقتصاد  تو  خراب است به حاصل برسید
پای  این  مردم  مظلوم طلا باید ریخت
این خرابی همه را پای شما باید ریخت
به  خدا  ظلم  به  ملت  شده  ای روحانی
راس این ظلم تو بودی و خودت می دانی
مجلسی هم که قرارات تو را امضا کرد
ظلم بر نسل من و بر همه ی فردا کرد
چه بخواهید و نخواهید شما هم نفسید
ظلم  کردید  به  دنبال  هوا  و  هوسید
رهبری گفت و شما گوش نکردید همه
کمی  از  معرفتش  نوش  نکردید همه
وای بر ما که به امثال شما گیر شدیم
به  خدا  از  عمل  زشت شما پیر شدیم
ما نترسیم  سگ هار ادب خواهد  شد
خون هر شیعه زمین ریخت طلب خواهد شد
پیش  ما  شیخ  امارات  و  سعودی هیچ است
شیر سر پنجه چو برخواست یهودی گیج است
ما  اگر  فارسی  و نسل صلاح الدینیم
نسل صهیون نجس را ز زمین بر چینیم
این پیامی است به سرتاسر دنیا برود
موشک ما به تل آویو و  به حیفا برود
ما همه نسل علی زاده ی خیبرشکنیم
سیدم  اذن  دهد  نسل  یهودی  بکنیم
(به امید آن روز . محمد رجبي)
Read more
. به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند . يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي ...
Media Removed
. به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند . يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند . نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند . #دل_خراب_من_دگر_خراب_تر_نمي شود كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند . گذر گهي است ... .
به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
.
يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
.
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
.
#دل_خراب_من_دگر_خراب_تر_نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند
.
گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
.
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند
.
نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند
.
#هوشنگ_ابتهاج
.
.
.
.
#شعر #شعر_غزل #عاشقانه #عشق #منتظر #ظهور #انتظار #صاحب_الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف #یا_مهدی عج الله تعالی فرجه #عکس #عکس_نوشته #گل #خدا #عکاسی #نیمه_شعبان #هنر
#love #photography #ya_mahdi #flowers #flower #art #life #like4like #like #arrival
Read more
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره ...
Media Removed
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه، من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟ چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی ... Its called passion.
——————-
میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه،
من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟
چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی عهد کردم گفتم تا تهش هستم. وسط راه ول نمیکنم برم خارج از ایران و زندگی خودم رو تکی بسازم.
تو دلم گفتم پس وایسادم.
وایسادم پا همه نامردی ها....
همه اونا که اومدن تو تیم من و به من بدترین نامردی ها رو کردن، که کم هم نیستن،
اما چه‌خوب چون هرچی به من بیشتر نامردی کردن و میکنن من قوی تر میشم.
وایسادم پای سینمای نامرد ایران که تا زنده هستی اهمیت نداری و تا مُردی عزیز میشی.
پای سینمای ایرانی‌ وایسادم که هم حق مالیت رو میخوره هم معنوی، خنده داره ما هنوز سر اینکه اسممون تو تیتراژ باشه داستان داریم😄.
هنوز عزیز کرده های سینما و به گفته خودشون کله گنده ها پول ما رو میخورن.
اما آخرش باز من خوشحالم، حرف‌نیست ادعا نیست ببین.
لبخند از ته دل من رو ببین اینجا که پولی نبود.
تمام وجودم پر از خوشحالی بود این دل نوشته شکایت نیست چون اونا که به من نامردی میکنن هیچ وقت اینقدر عمیق‌خوشحال نبودن و نیستن.
من حال خوش اون لحظه خودم رو حاضرم ۱۰۰ ملیارد دلار بخرم.
من دستم رو بالا میگیرم چون اینجا جایی بود که بالاترین مدرک اکادمی بدلکاری رو تو تحریم گرفتم تو شرایطی که باشگاه نداریم تو ایران تو وضعیت خراب مالی تو موقعیتی ناسازگار زندگی شخصی،
تو خبر های بدی که از ایران بهم میرسید،
موج انرژی های منفی و تهدید
اما من سرم رو برای پرچم کشورم تا جایی که بدنم اجازه میده پایین میارم و تعظیم میکنم به پرچمم به مردم کشورم.
به تماشا چی هایی که با خوشحالی من به وجد اومدن و فریاد میزدن ایران. 🇮🇷 و اسم کشور من رو جایی برای کسی صدا میزدن که یادش بمونه هنوز خیلی راه مونده که باید بره.
اره من هنوز خیلی راه مونده که برم، او جایی رو که من دارم بهش نگاه میکنم خیلی دور تر از افق دید اقایون کله گندس.
من تو این ۱۳ سال با #نیکلاس_کیج #جکی_چان #دنیل_کریگ و خیلی های دیگه کار کردم...
تو رشته خودم بالاترین سطح مدرک رو کسب کردم که ایران بمونم. پشیمون نیستم چون میخوام یه سری رو پشیمون کنم، 🐉
من تا زندم این روش رو پیش میگیرم.
و من خوشحال میشم پشیمون شدن اون ها رو ببینم و‌ ببخشم هرچی با من کردن.
از نظر من راه واقعی بدلکاری اینه،
و هرکی که میخواد اسم بدلکار رو با خودش یدک بکشه باید اینجوری باشه.
من #ارشا_اقدسی هستم #بدلکار
Read more
بابای سوفیا می‌گوید: دمشان گرم. «به این دلیل که چند نفر توی اینستاگرام کلاهبرداری کردند و پول مردم ...
Media Removed
بابای سوفیا می‌گوید: دمشان گرم. «به این دلیل که چند نفر توی اینستاگرام کلاهبرداری کردند و پول مردم را بالا کشیدند، قرار شده اینستاگرام بسته شود». به بابای سوفیا می‌گویم: به نظر من هم خیلی منطقی است. فقط نکته اینجاست که چند نفر توی دولت و چند نفر توی مجلس و چند نفر توی نهادهای مختلف و چند نفر توی صداوسیما ... بابای سوفیا می‌گوید: دمشان گرم. «به این دلیل که چند نفر توی اینستاگرام کلاهبرداری کردند و پول مردم را بالا کشیدند، قرار شده اینستاگرام بسته شود». به بابای سوفیا می‌گویم: به نظر من هم خیلی منطقی است. فقط نکته اینجاست که چند نفر توی دولت و چند نفر توی مجلس و چند نفر توی نهادهای مختلف و چند نفر توی صداوسیما و چند نفر توی وزارتخانه‌ها و چند نفر توی بانک‌ها و چند نفر توی صندوق‌های بازنشستگی و چند نفر توی فلان، چیز کردند. چرا دولت و مجلس و نهاد و صداوسیما و وزارتخانه‌ها و بانک‌ها و صندوق‌ها و فلان را نبندیم که مشکل حل شود؟
یا مثلا ما یک‌بار رفتیم دریا، چند نفر رفتند توی آب و چیز کردند توی آب. جای اینکه آن چندنفر را از آب دربیاورند بیرون، گذاشتند آنها بمانند توی آب و بازی کنند. جاش ممنوع کردند ماها برویم توی آب شنا کنیم، چون احتمال اینکه ما هم چیز کنیم وجود داشت.
یا یک‌بار من رفتم دندان‌‌پزشکی گفت یک دندانت کرم زده و خراب است، باید کل دندان‌هایت را بکشیم.
اصلا چطور است چون با چاقو ممکن است به یک نفر آسیب بزنند کل زنجان را تعطیل کنیم؟
یا گز آردی می‌رود لای دندان آدم و قصه می‌شود، آیا نباید اصفهان را ببندیم؟
خود سوهان چی؟ وقتی می‌خوری می‌چسبد بین دوتا دندانت و هی باید انگشت کنی توی دهانت. اتوبان قم را نبندیم که مشکل حل شود؟
البته چندتا خودروی مونتاژ داخل داریم که ترمزشان نمی‌گیرد و ایربگشان شوخی است و بدنه‌شان را با پیت حلبی می‌سازند که منجر به مرگ مردم می‌شود که این موضوع ربطی به بحث ما ندارد.
بابای سوفیا گفت: خیلی گاوی. تو اصلا منطق بحث حالیت نیست.
گفتم: نه اتفاقا من خیلی به این روش معتقدم، چون وقتی چندتا دلال ارزی را از سر چهارراه و بالای چهارپایه کشیدیم پایین، التهاب بازار ارز صددرصد درست شد یا وقتی گوشت گران شد، با گاوهایی که مسئول گرانی بودند برخورد جدی شد.
بابای سوفیا گفت: خیلی خری.
جمع‌بندی: سوفیا... عشقم... وقتی منطقی را متوجه نمی‌شوی، با همان منطق پاسخ بده، ببین خودشان منطقت را متوجه می‌شوند یا نه؟
عاشق منطقی تو؛ میدون دوم

#پوریا_عالمی
#روزنامه_شرق
Read more
* علت ناراحتی و حال بد خود را چه می‌دانید؟ ممکن است بگویید من تحت تاثیر هورمون‌ها، آدمهای اطراف و اتفاقات ...
Media Removed
* علت ناراحتی و حال بد خود را چه می‌دانید؟ ممکن است بگویید من تحت تاثیر هورمون‌ها، آدمهای اطراف و اتفاقات هستم. مثلا ممکن است بگویید من دغدغه‌های خیلی بزرگی دارم و تا گرسنه‌ای روی کره زمین هست یا تا وقتی جنگ در جهان پابرجاست من هیچ وقت نمی‌توانم ناراحت نباشم! عده‌ای دیگر نیز تا زمانی که جای لکه روغن ... *
علت ناراحتی و حال بد خود را چه می‌دانید؟ ممکن است بگویید من تحت تاثیر هورمون‌ها، آدمهای اطراف و اتفاقات هستم. مثلا ممکن است بگویید من دغدغه‌های خیلی بزرگی دارم و تا گرسنه‌ای روی کره زمین هست یا تا وقتی جنگ در جهان پابرجاست من هیچ وقت نمی‌توانم ناراحت نباشم! عده‌ای دیگر نیز تا زمانی که جای لکه روغن روی لباسشان پیداست؛ نمی‌توانند ناراحت نباشند! برخی دیگر هورمون‌های خودشان را مقصر می‌دانند و برخی دیگر قیافه‌اشان... به هر حال همه ممکن است از مجموعه عوامل درونی و بیرونی تاثیر بگیریم و نمی‌توان این تاثیر را انکار کرد یا در نظر نگرفت

اما سئوال مهم این است: اکنون من چه چیزهایی را می‌توانم و بهتر و درست‌تر است تغییر دهم تا حالم خوب شود!؟ قحطی را در جهان ریشه کن کنم؟ قدم را بلندتر کنم؟ یا پدر و مادر، کشور و خودم را عوض کنم؟ آیا تنها با تغییر یا تعویض اینها حال خوب به من بر می‌گردد؟ اما چیزی که تغییر آن ممکن و در اختیار و کنترل من است این است که من نگرش و دیدگاهم را نسبت به همین چیزهایی که فکر می‌کنم حال من را خیلی خراب می‌کند تغییر دهم. رویدادها مهمتر از احساس و فکر من نسبت به آنها نیستند! وقتی من با هر مانعی احساس بی‌ارزشی می‌کنم معلوم است که هر ناکامی، من را نابود می‌کند و از هدفم باز می‌دارد!

مثلا وقتی فکر من این است که فلانی با انتقادش، من را تخریب می‌کند؛ معلوم است که جز احساس خشم نسبت به او چیزی در من به وجود نمی‌آید؛ پس ممکن است من هم به او پرخاشگری کنم! یا اینکه وقتی من فکر می‌کنم خودم بد هستم پس با هر انتقاد دیگران احساس بی‌ارزشی و ناراحتی پیدا کرده و خود را تحقیر می‌کنم! اما برعکس اگر عزت نفس بالایی داشته باشم بدون اینکه سریع نسبت به فرد منتقد، واکنش تندی نشان بدهم یا احساس بدی نسبت به خود پیدا کنم؛ ابتدا رفتار خود را مورد بررسی قرار می‌دهم

باید بپذیریم که احساسات و افکار ما به دیگران مرتبط هستند اما می‌توانند وابسته به آنها نباشند. برای این کار باید مسئولیت حال خود را همه جانبه بپذیریم. اینکه چه فکری من نسبت به دیگران دارم و چه احساسی در من به وجود آمده است؛ نقشی تعیین کننده در حس و حال من و کنترل پذیری من نسبت به محیط و اتفاقات اطرافم دارد. قبول دارم که پدر معتاد، مادر وابسته، همسر عصبی و عشق نافرجام وجود دارند! اما ابتدا باید با واقعیت نجنگیم و احساس خود را سرکوب نکنیم و بپذیریم که من ممکن است از این واقعیت، احساس ناراحتی داشته باشم اما می‌توانم به احساس بهتری برسم و... ادامه در کانال و در بخش کامنت‌‌ها
.
.
.
Read more
بنگر:دوست دارم در دربی گل بزنم/طارمی حق داشت شوکه شود بعد از مدت ها تراکتور را شکست دادید، انگیزه ...
Media Removed
بنگر:دوست دارم در دربی گل بزنم/طارمی حق داشت شوکه شود بعد از مدت ها تراکتور را شکست دادید، انگیزه خاصی برای این برد داشتید؟ ما 14 بازی بود که تراکتور را نبرده بودیم که همین آمار به ما انگیزه داده که ما بتوانیم این تیم را شکست دهیم. ما با هم قسم شده بودیم تا هر طوری شده تراکتور را شکست دهیم و دوباره ... بنگر:دوست دارم در دربی گل بزنم/طارمی حق داشت شوکه شود

بعد از مدت ها تراکتور را شکست دادید، انگیزه خاصی برای این برد داشتید؟

ما 14 بازی بود که تراکتور را نبرده بودیم که همین آمار به ما انگیزه داده که ما بتوانیم این تیم را شکست دهیم. ما با هم قسم شده بودیم تا هر طوری شده تراکتور را شکست دهیم و دوباره به  جدول برگردیم. می خواستیم این رکورد را خراب کنیم و به همین خاطر بردیم. البته مدیریت باشگاه هم قول داده بود در صورت برد پول های مان را زودتر بدهند. * به عنوان بزرگ تر تیم به مهدی طارمی حق می دهید به خاطر پنالتی ناراحت شود؟

برانکو از قبل طارمی را به عنوان پنالتی زن اول انتخاب کرده بود اما در یک لحظه نظرش عوض شد. طارمی برای زدن ضربه پشت توپ رفته بود که نورمحمدی به سمت او رفت و گفت باید بن سون پنالتی را بزند. به همین دلیل او شوکه شد. طارمی حق داشت در یک لحظه شوکه شود اما مساله خاصی نبود و او هم از برد تیم مثل بقیه بچه ها خوشحال شد. * ظاهرا از جو ورزشگاه تبریز هم خیلی ناراحت بودی؟

ما در تبریز چه ببریم و چه ببازیم، فحش می خوریم. امیدوارم مسوولان فکری بکنند تا این مشکل حل شود. درست نیست جو ورزشگاه اینطور باشد. * قبول داری پرسپولیس در هفت هفته ابتدای لیگ راضی کننده ظاهر نشده است؟

باید بگویم پرسپولیس مهره های خوبی دارد که از نظر فنی و بازی کارآمد هستند. در دو بازی ذوب آهن و سایپا هم ما به داوری باختیم. اگر آن شش امتیاز را الان داشتیم بالای جدول بودیم. واقعا این داوری ها به تیم ما ضربه زده چون بازیکنان تکنیکی مان نهایت تلاش شان را کرده اند. پرسپولیس از نظر سرمربی هم مشکلی ندارد. برانکو مربی بزرگی است و این مساله را ثابت کرده است. حضور او در پرسپولیس روی روند بازی های تیم تاثیرگذار بوده و همه دیدند که این تیم خیلی خوب بازی می کند. او مربی بزرگی است و مطمئئن باشید در آینده نتیجه می گیرد. * در این سه بازی با نورمحمدی زوج خوبی را تشکیل داده اید، فکر می کنی حضور همزمان شما دو نفر در زمین باعث شود در بازی های آینده هم رکورد گل نخوردن را  حفظ کنی؟

من و رضا چهارمین سالی است که کنار هم بازی می کنیم و به همین خاطر هماهنگی خیلی خوبی داریم. ماریچ که تازه به پرسپولیس آمده و مایکل هم از سال قبل بوده است. بنابراین ما دو نفر خیلی با هم هماهنگ هستیم و می خواهیم یک زوج ایرانی خیلی خوب در خط دفاع درست کنیم. در واقع مکمل های خوبی برای هم هستیم.
Read more
. دست بوسي ممنوع! اين تصاوير مهندس بازرگان و ابوالحسن بني‌صدر را درحال بوسیدن دست امام نشان مي ...
Media Removed
. دست بوسي ممنوع! اين تصاوير مهندس بازرگان و ابوالحسن بني‌صدر را درحال بوسیدن دست امام نشان مي دهد. در دهه‌ی شصت بوسیدن دست امام از روی تبرک و احترام امري رایج بود و بسیاری سابقه‌ی بوسیدن دست امام را داشتند، اما دكتر بهشتی می‌گفت كه دست هیچ‌کس را نبوسیده است؛ "تعداد زیادی به دیدارش آمده بودند، ... .
دست بوسي ممنوع!

اين تصاوير مهندس بازرگان و ابوالحسن بني‌صدر را درحال بوسیدن دست امام نشان مي دهد. در دهه‌ی شصت بوسیدن دست امام از روی تبرک و احترام امري رایج بود و بسیاری سابقه‌ی بوسیدن دست امام را داشتند، اما دكتر بهشتی می‌گفت كه دست هیچ‌کس را نبوسیده است؛ "تعداد زیادی به دیدارش آمده بودند، برخی می‌خواستند دستش را ببوسند، اجازه نمی‌داد، یکی از روحانیون اعتراض کرد که چرا سنّت‌شکنی می‌کنی و در روابط میان مردم با اهل علم بدعت می‌گذاری؟ بهشتی وقتی دور و برشان خلوت شد به او گفت: «برای این‌که می‌ترسم خودم خراب شوم. من از درون می‌توانم کرم‌خورده بشوم.» آن‌آقا اسم تعدادی از علما را آورد و به بهشتی گفت: فکر کردی این آقایان اسیر دست‌بوسی مردم بودند که اجازه می‌دادند؟ بهشتی گفت: اسم نیاور، من نمی‌توانم درباره‌ی دیگران قضاوت کنم، برای خودم می‌ترسم، آن روحانی به بهشتی گفت: ما به تو امیدها داشتیم. پاسخ شنید: بی‌خود داشتید! من خودم را بهتر از تو می‌شناسم و می‌گویم من هم قابل خراب شدن هستم." #شهيد_بهشتي
Read more
. مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق ...
Media Removed
. مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق بود. اما ترم هشتم را با پختگی بیشتر و انتخاب «شهره ششپری» شروع کردم. دختری که همیشه کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد. کلیپس بزرگی روی سرش می‌زد و یک دستبند طلای زرد رنگ هم روی دستش می‌بست. خیلی فکر ... .
مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق بود. اما ترم هشتم را با پختگی بیشتر و انتخاب «شهره ششپری» شروع کردم. دختری که همیشه کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد. کلیپس بزرگی روی سرش می‌زد و یک دستبند طلای زرد رنگ هم روی دستش می‌بست. خیلی فکر کردم که چه اشتراکی می‌تواند بین من و خانم ششپری وجود داشته باشد، تنها چیزی که به ذهنم رسید، این بود که اول اسم‌های‌مان مثل همدیگر بود. یک بار شهره که داشت از جلوی در دانشکده رد می‌شد، به او سلام کردم و یک حالت «ایییششش!» مانند جوابم را داد. کم نیاوردم و گفتم «راستی می‌دونستین اگه من و شما باهم باشیم، قصه عشق ما به «شُش» معروف می‌شود» و ادامه دادم «اول اسم من و تو می‌شه دیگه، جایی که باهاش نفس می‌‌کشیم». از شیوه دور شدنش، حدس می‌زدم که با همین استعاره، دل در گروی من داده باشد. برای همین از فردا هر وقت او را می‌دیدم، با دهانم صدای «شش» در می‌آوردم. شهره یک دوستی داشت به اسم «آزاده هراتی». در یک کتابی خوانده بودم که هیچ چیزی مثل یک دوست صمیمی نمی‌تواند دل دخترها را برای ازدواج نرم کند. با همین نصیحت کلیدی، تصمیم گرفتم از طریق آزاده وارد دل شهره شوم. یک روز آزاده هراتی را جلوی دانشکده دیدم و به او گفتم که «خانم هراتی! می‌تونم وقت‌تون رو بگیرم؟!». آزاده بدون هیچ معطلی‌ای گفت «نه! اون سری هم بهت گفتم که به درد هم نمی‌خوریم!». برایش توضیح دادم که این دفعه برای شهره سراغش آماده‌ام. خانم هراتی که تازه فهمید جریان چیست، به من گفت که بعید می‌داند خانم ششپری از من خوشش بیاید. مثل 10 بار گذشته دنیا روی سرم خراب شد.
.
واقعا بعد از هشت ترم حداقل حقی که داشتم این بود که یک‌بار بتوانم خودم را برای همسر بالقوه آینده‌ام پرزنت کنم. بعد از آخرین کلاس، ششپری را گیر آوردم و گفتم می‌خواهم چند دقیقه وقتش را بگیرم. اول قبول نمی‌کرد. اما وقتی استادان دانشگاه یکی یکی از جلوی ما رد ‌شدند و او را چپ چپ نگاه ‌کردند، پیشنهادم را پذیرفت که برویم یک کافی‌شاپ در دورترین نقطه نسبت به دانشگاه و منزل‌شان باهم صحبت کنیم. در کافی‌شاپ نزدیک نیم ساعت، خودم، آرزوهایم، شرایطم، تعداد فرزندان مورد علاقه‌ام، وزنم، قدم، رنگ موهایم تا سایز لباس و شلوار و کفشم را هم برایش تشریح کردم تا مراحل دلبری را تمام کنم. حرف‌هایم که تمام شد، شهره بدون هیچ معطلی‌ای گفت: «ببین آقای پاک‌نگر! شرایط شما رو درک می‌کنم و به‌خاطر همین چیزاست که میگم نه!». بلند شد که برود و من به او گفتم که

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
گفتم چشم ، كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى ...
Media Removed
گفتم چشم ، كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى اينطوريا هم نبودو بعد از خداحافظى مهمانها ديدم از داماد جان خبرى نيست، كمى اينطرف و اونطرف نگاه كردم ولى روم نميشد بپرسم پس اين شوهر من كجاست چرا غيبش زده، تا اينكه خواهر بزرگه داماد اومدن و نشستن پيشم ... گفتم چشم ،
كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى اينطوريا هم نبودو بعد از خداحافظى مهمانها ديدم از داماد جان خبرى نيست، كمى اينطرف و اونطرف نگاه كردم ولى روم نميشد بپرسم پس اين شوهر من كجاست چرا غيبش زده، تا اينكه خواهر بزرگه داماد اومدن و نشستن پيشم و گفتن، نگران نباش خواهرم با يه نفر بعد از شام بگو مگو كرده و دعواش شده، بخاطر اينكه قال قضيه كنده شه، حسين با ماشينش برده برسونتشون و برگرده، طاهره خانم وقتى نگاه متعجب منو ديدن ادامه دادن كه: ديگه بيشتر مهمونا رفته بودن و اونام ماشين نداشتن براى همين حسين مجبور شد خودش اينكارو انجام بده گفت كه بهتون بگم زياد نگران نباشيد زود برميگرده،
آخر شب كه داماد جان برگشتند كلى عذر خواهى كردند و گفتند كه واقعامجبور شده اون وقت شب خواهرش رو برسونه، من هم كه اونموقعها روى حرف زدن نداشتم و از طرفى با خودم عهد كرده بودم نزارم هيچ چيزى شاديمو خراب كنه با يه لبخند گفتم اشكالى نداره پيش ميادو ظاهرأ موضوع رو حل شده فرض كردم، حسين گفت مرسى كه انقدر خوب دركم ميكنى، ازين حرفش ذوق كردم و اولين درس زندگى زناشويى رو همون شب ياد گرفتم كه بايد همسرم رو درك كنم،
از اون شب خونه من يا بهتره بگم من و حسين اونجا بود حتما ميپرسين اونجا كجا بود، بايد بگم اونجا خونه ويلايى خيلى بزرگى بود كه خواهر شوهرم طاهره خانم صاحب اون خونه بودند و به ما يك اتاق داده بودند كه زندگى مشتركمون رو آغاز كنيم تا بعدش ببينيم چى پيش مياد و خدا چى ميخواد، به همين راحتى،
اتاق ما دوتا در داشت يه در به آشپزخونه و يه در به پذيرايى ،
يه پنجره هم به پاسيو ،
صبح روز پاتختى از اتاقمون رفتم تو آشپزخونه كه ساكت بود سرك بكشم يهو ديدم يه دختر كوچولو تا منو ديد گفت سلام زندايى،
هى اينطرف و اونطرفمو نگاه كردم ببينم با كى بود صداى قهقهه همسر جان رو از اتاق شنيدم كه ميگفت باشماست زندايى مهناز، خيلى برام عجيب بود من زندايى شده بودم و خودم خبر نداشتم،
طاهره خانم سه تا پسر و يه دختر داشت كه بعدها كلى باهاشون دوست شدم و يه طورايى همبازى هم شديم،
پاتختى ما به روز جمعه افتاده بود و از قرار معلوم مثل روز عقد از آرايشگاه خبرى نبود، موهامو سشوار كشيدم و باز گذاشتم و پيراهن كرم رنگ حريرم رو تنم كردم با يه آرايش سبك ،
بعدازظهر مهمونها كادو به دست اومدند و پذيرايى خونه دوباره پر شد از مهمون، مادرم اينا هم اومدن چقدر خوشحال بودم كه ميديدمشون،
مامانم بوسم كرد و گفت خونه نو مبارك عروس خانم، يوسف رو ازش گرفتم👇🏻👇🏻
Read more
-Night Series #2016 #babakrashvand نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ...
Media Removed
-Night Series #2016 #babakrashvand نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین ... -Night Series #2016 #babakrashvand
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
#فروغ_فرخزاد
Read more
 #bighanoon #amirqobad لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که استاد حسین تهرانیه در محفل انس و یاران همه جمع. ولی از اینجا که من دراز به دراز افتادم کنج تخت و بالشت به سر می‌کشم تا یجور که سر صحبت وا کنون نشه با پرابلم کنار بیام، بیشتر شبیه حرکات ناموزون چند تا تیکه ... #bighanoon #amirqobad
لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که استاد حسین تهرانیه در محفل انس و یاران همه جمع.
ولی از اینجا که من دراز به دراز افتادم کنج تخت و بالشت به سر می‌کشم تا یجور که سر صحبت وا کنون نشه با پرابلم کنار بیام، بیشتر شبیه حرکات ناموزون چند تا تیکه استخون تو شیشه مرباست ولی نمیشه.
ناچار میگم: رو سر بنه به بالین! بیش از این میازار موری که خواب در چشم ترش می‌شکند. میگه: های! هوشم رفت. میگم: وای! گوشم رفت. تو هوشت کجا بود کلم قمری؟ میگه: آخه ندیدی منظره رو. میگم: تو این همه منظره می‌بینی در روز، شب خوابت خراب نميشه؟ میگه: منظره که نه! ولی خرناسای تو بدجور خرابم میکنه!
.
اصلا لیاقت دو دقیقه هم صحبتی شفاف نداره. همش خنجر به دست نشسته یه گوشه بپره گلوی جمله‌ها رو ببره. که چی؟ که نمک ریخته باشه. یکی نیست بهش بگه این که تو روش نمک می‌ریزی، خیار نیستا؛ زخمای منه! اما کو گوش بدهکار؟ کل یوم فازش طلبکاره.
میگم: بنال چی ‌دیدی تو منظره که کیف ناکوکت رو کردی تو گوش ما، خواب از سرمون پروندی. میگه: غروب سیزده پیارسال رو یادته؟ میگم: پیارسال همون بود که یارو توپ دو لایه مارو جر داد؛ ما به جبران جریحه‌داری ذات پاکمون، رفتیم سبزه‌هایی که دختراش گره زده بودن رو لگد کردیم بختشون خیش خراشما شد؟ میگه: نه مرد حافظه‌های دشوار. از اون خاطره هیژده - نونزده سال گذشته. میگم: ولی برای من هنوز مثل کوره نونوایی اصغر آقا داغ داغه.
میگه: بیا بیرون از تاریخ. میگم: تو در تاریخ رو باز کردی. میگه: اون که سبزه گره می‌زد، چشم در چشم شده بودی باهاش. میگم: که مادرش اومد وسط؛ مخل آیز کانتکنت ما شد؟ میگه: که تا شب برای خود شیرینی ما رو معطل بازی با برادر کوچیکه‌اش کردی. میگم: خبالا! که چی؟ میگه: هیچی!‌
.
چند شبه بچه به بغل میاد به مادرش سر میزنه. خیلی بچه‌اش نازه. خوب شد بختش به تو گره نخورد. وگرنه الان جای اون بچه دست یه شامپانزه رو گرفته بود کوچه رو بالا پایین می‌کرد. میگم: همین بخت من با شامپانزه گره خورده که تو از اون بالا پنجره تکون نمی‌خوری.
ای خار و خفیف شی سبحان که جز خفت و خاری برای من ثمره‌ای نداری.
Read more
‍ این ویدیو را در ایسنتاگرام دیدم ، سه جوان دارند یک موزیک ترکی را که خیلی هم معروف شده هم نوازی میکنند ...
Media Removed
‍ این ویدیو را در ایسنتاگرام دیدم ، سه جوان دارند یک موزیک ترکی را که خیلی هم معروف شده هم نوازی میکنند ، به سبک تنظیم خودشان البته . من نوازنده نیستم اما فکر میکنم ساز زدن احساس درونی بسیار عظیم و غیر قابل وصفی را به آدمی منتقل میکند ، حالا اگر این اجرا جلوی انبوه جمعیت باشد که میشود نور علی نور . اما ... ‍ این ویدیو را در ایسنتاگرام دیدم ،
سه جوان دارند یک موزیک ترکی را که خیلی هم معروف شده هم نوازی میکنند ،
به سبک تنظیم خودشان البته . من نوازنده نیستم اما فکر میکنم ساز زدن احساس درونی بسیار عظیم و غیر قابل وصفی را به آدمی منتقل میکند ، حالا اگر این اجرا جلوی انبوه جمعیت باشد که میشود نور علی نور .
اما نکته ی مهم تری که در این ویدیو ذهن مرا مشغول و برایم خیلی ترسناک جلوه کرد چیز دیگری بود . در این ویدیوی چند ثانیه ای طوری که من حساب کردم هفده نفر از جلوی نوازنده های خیابان تجریش میگذرند ، از هر سنی و از هر تیپ و قیافه ای ، از این هفده نفر هیچکدام شان جلوی نوازنده مکث نمیکنند ،
مکث و لحظه ای ایستادن برای گوش دادن به یک قطعه ی زیبا ،
برای گوش دادن به هنر چند جوان ، برای گوش دادن به معجزه ای بنام موسیقی .
از این هفده نفر تنها سه نفر نگاهی متمایل و لحظه ای به سه نوازنده میکنند که اتفاقا یکی از آنها یک بچه خردسال است ، از آن نگاه هایی که به ویترین تمام مغازه های مهم و غیر مهم سر راه مان می اندازیم ، از آن نگاه هایی که انگار حواست شش هزار کیلومتر آنطرف تر است و خودت شش هزار کیلومتر اینطرف تر ؛ نگاهی نصف و نیمه که حتی باعث کند شدن سرعت گام هایشان هم نمیشود . در بین این هفده نفر جوانی هست که هندزفری از دوشش آویزان است ، خانومی را میبینیم که بوم نقاشی در دست دارد .
این اتفاق ترسناکی است که ما برای لذت بردن از زندگی وقت نداریم و حتی وقتی هم برایش نمیگذاریم ، چند ثانیه ایستادن ، لذت بردن از موسیقی که با ذوق برایت مینوازند ، چند لحظه دیرتر رسیدن به هر خراب شده ای که فکرش را میکنید ، انداختن یک هزار تومانی ناقابل که ده برابر آن را خرج اتیناهای روزانه میکنیم و یا اصلا یک کف زدن چند ثانیه ای به پاس آن آرامش و لذتی که از گوش دادن به هنرشان نصیب حالمان شده به کجای دنیا بر میخورد ؟
ما چرا و چگونه تا این حد به زندگی و لحظات آرامش دهنده و خوشی های کوچک لحظه ای اش بی اعتنا شدیم ؟
انتظار زیادی است که از آن هفده نفر یک نفر باییستد و لذت ببرد ؟
ما برای چه چیز مزخرفی اینقدر عجله به خرج زندگی میدهیم ؟ چه چیزی منتظر ما ایستاده که میخواهیم هر چه سریع تر به آخرش برسیم ؟
غیر از این بود که باید از زندگی و از تک تک لحظات آن لذت میبردیم ؟
وقتی ما به خودمان فرصت لذت بردن را هدیه نکنیم ، برای هیچکس دیگری هم نمیتوانیم لذت را تعریف کنیم
نه برای عشق مان ،
نه برای بچه هایمان ،
نه برای دوستان مان
و نه برای هیچ موجود زنده ی دیگری در دنیا
همین .

#پویان_اوحدی
Read more
 #D_518 نگاه کن که غم درون دیده‌ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایهٔ سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب ...
Media Removed
#D_518 نگاه کن که غم درون دیده‌ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایهٔ سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود نگاه کن تمام هستیم خراب میشود شراره‌ای مرا به کام میکشد مرا به اوج میبرد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود ** تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده‌ای ... #D_518
نگاه کن که غم درون دیده‌ام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایهٔ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستیم خراب میشود
شراره‌ای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
**
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده‌ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه‌های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده‌ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکن
* *
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهواره‌های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب میشود... پی اس: عادت به نوشت کپشن خیلی طولانی ندارم ولی این شعرو دوس دارم..این عکس،این شعر حال و هوامو بهتر میکنه..بعد این همه اتفاق..
Read more
.... خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم ...
Media Removed
.... خارج، حالت را خوب نخواهد کرد! رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟ به والله قسم نه! نمی شود. من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس. آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ... ....
خارج، حالت را خوب نخواهد کرد!
رفیق! تو فکر می کنی اگر بیایی خارج، حالت خوب می شود؟
به والله قسم نه! نمی شود.
من اینقدر ایرانی حال خراب در همین خارج دیده ام که نگو و نپرس.
آنها حال خرابشان را با خود به همه جا می برند؛ آنها دلشوره ها و ترس ها و اضطراب ها و بکن ها و نکن ها و بگیرها و ببندها و دروغ ها و فریب ها و تنگ نظری ها و خیانت ها و حسادت ها و نفاق ها و پشت هم اندازی ها و قانون‌گریزی ها و دور زدن ها و زیر آب زدن ها را با خود همه جا می برند. و هر کدام از این ها کافی ست که حال آدم خراب باشد همه عمر.
بهشت هم با افکار و کردار جهنمی ما، جهنم خواهد شد.
تو فکر می کنی خارج از اول خارج بود بعد یک عده رفتند و داخلش شدند؟
نه ، خارج را همین خارجی ها خارجش کردند ؛ همان طور که ایران را ایرانی ها ، ایرانش کردند؛ عراق را عراقی ها عراقش کردند؛ افغانستان را افغان ها افغانستانش کردند...
فکر نکن این فقط حکومت‌ها هستند که آدم ها را می سازند، نه اتفاقاً این آدم ها هستند که حکومت‌ها را می سازند.
من اینجا هستم در همین خارج دوست داشتنی شما و دارم از نزدیک میبینم که قانون هست اما چطور بعضی ایرانی ها همه فکر و ذکرشان این است که همین قانون را دور بزنند و زیر پا بگذارند.
کار هست اما چرا او هزار و یک ترفند می زند که از همان کار شانه خالی کند.
آزادی بیان هست اما چرا حرفی ندارد که بیانش کند.
تساوی حقوق زن و مرد هست اما چرا باز هر بلایی که می تواند بر سر زنش می آورد.
امید هست ، اما او چرا ندارد؟
لذت های پاک و بی آلایش هست اما او چرا نمی تواند ببرد؟
موزه هست اما چرا او نمی رود؟
کتابخانه هست اما چرا او عضو نمی شود؟
هزار و یک فعالیت فرهنگی هست اما چرا او شرکت نمی کند.
کتاب هست بدون سانسور و ممیزی هم هست اما چرا او نمی خواند؟
موسیقی کلاسیک هست، تئاتر مدرن هست، هنر متعالی هست، فلسفه ی روز هست، علم محض هست، اما چرا او باز دنبال قلیان دو سیب است و سالن مد و غیبت پشت سر پری خانم و زری خانم؟
تمرینش نکرده؟ یادش نداده اند؟ دل و دماغ ندارد؟ رنج بسیار کشیده؟ میراث دار یک اندوه تاریخی ست؟ تقصیر زمین است تقصیر زمان است، تقصیر این است، تقصیر آن است؟ باشد حق با شماست.
اما باور کن خارج، حال کسی را خوب نخواهد کرد.
اول باید حال خودت را خوب کنی، بعد با خود ببری حالت را هر جا که می خواهی...
#عرفان_نظرآهاری
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
Read more
Loading...
Load More
Loading...