خیانت و وطن

Unique profiles
5
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
151.1 days
to ratio
4
 #عبرت_تاریخی و در تاریخ اینگونه ثبت خواهند کرد که علی رغم تمام آن خوش بینی های کورکورانه و #اعتماد ...
Media Removed
#عبرت_تاریخی و در تاریخ اینگونه ثبت خواهند کرد که علی رغم تمام آن خوش بینی های کورکورانه و #اعتماد های لجوجانه و علی رغم آن پیش بینی های عالمانه و خوش بین نبودنهای #حکیمانه ، #آمریکا از #برجام و #تعهدنامه #توافق #هسته_ای با ایران خارج شد در این میان جماعت همیشه #سرخوش و #همیشه_طلبکار دندان ... #عبرت_تاریخی

و در تاریخ اینگونه ثبت خواهند کرد که علی رغم تمام آن خوش بینی های کورکورانه و #اعتماد های لجوجانه
و علی رغم آن پیش بینی های عالمانه و خوش بین نبودنهای #حکیمانه ، #آمریکا از #برجام و #تعهدنامه #توافق #هسته_ای با ایران خارج شد

در این میان جماعت همیشه #سرخوش و #همیشه_طلبکار دندان به پاچه #منتقدان_برجام گرفته و گفتند شما کرده اید و باید هم خوشحالی کنید
میگویند آمریکا که گفته بود چنین کنید و چنان نکنید تا چنین و چنان نکنم

کدام خوشحالی ؟
چه کسی خوشحال است ؟
مرور داستان جهل جماعتی از #مردم و #خیانت برخی از #مسئولان شادی دارد ؟
مگر این ملت دستنشانده #ترامپ دیوانه اند
که به آنها و حکومتشان امر و نهی کند و ما بله قربان گویشان باشیم
دولت مطبوعتان که تمام و کمال به تعهداتش عمل کرد و باز اینچنین شد

مثل امروز #منتقدان #توافق_با_شیطان مثل فردیست که موقع خنثی سازی بمبی مدام به مسئول خنثی سازی میگفت که سبز را قطع کن
میگفت تجربه ثابت کرده که این #دشمن با این رنگ بمب خود را به کار می اندازد
شواهد و اوضاع بمب هم میگوید سبز را قطع کن
حالا که مامور جاهل دست به سیم قرمز زد و انفجاری که نباید ، رخ داد ، تذکر دهنده حتی در حد یک #دیدی_گفتم و مگر نگفتم هم چیزی نگوید ؟
تذکر دهنده ای که در این میان هم خودش از اوضاع آسیب دیده و هم خانواده و شهر و کشورش

#روحانی ، بی ادب ترین #رئیس_جمهور تاریخ ایران پنج سال به منتقدان توافق با شیطان هر چه دلش خواست گفت
کم سوادان کم عقل دزد کاسب تحریم عقب افتاده متحجر که باید آب و صابون بیاورند و رویشان را بشورند و به جهنم بروند
حالا این منتقدان اگر حرفی بزنند میشوند بی ادب
میشوند تفرقه گر ؟

مسلم است که ما از این #ذلت_تحمیلی شاد نبوده و نیستیم
اما شما ؟
پشیمان هستید ؟
حقتان نیست تا سال هزار و چهارصد تا لب به سخن باز کنید به شما گفته شود #تا_هزاروچهارصد_سکووووت ؟

با تمام این تفاسیر ما کماکان آرزوی موفقیت #دولت فعلی در #خدمت_رسانی و نه #حاشیه_سازی و #جاسوس_پروری و خیانت را داریم

سری به سنگ خورده و امید میرود مغزی در این میانه به کار افتد
#تجربه ای کسب شد و امیدواریم به کار جماعت مدعی بیاید

ما هم به حکم اخلاق و وطن پرستی تا همان هزار و چهارصد حامی دولتیم
به شرط و شروط عاقلانه
که حالا نکند ملت را از چاه اعتماد به کدخدا به مجموعه چاههای #اعتماد_به_اروپا روانه کنی

که فکر #مذاکره تازه را از سرت بیرون کن
اخمت را خرج دشمن کن
طعنه و کنایه هایت را هم
نیش باز از سر تمسخر و زبان دراز از سر لجاجت را هم

به امید موفقیت ایران و ایرانی
Read more
زادروز بابك خرمدين است‌: محل تولد : سبلان علت مرگ: بريده شدن دست و پايش و قطع شدن سر آرامگاه: ندارد ...
Media Removed
زادروز بابك خرمدين است‌: محل تولد : سبلان علت مرگ: بريده شدن دست و پايش و قطع شدن سر آرامگاه: ندارد مليت: ايرانی شناخته شده: مبارزه برضد اشغالگری اعراب پس از حمله ی اعراب به ایران جنبش :رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان مخالفان :خلیفه عباسی ؛ مامون و معتصم هست چگونگی دستگیری : خیانت افشین ... زادروز بابك خرمدين است‌: محل تولد : سبلان

علت مرگ: بريده شدن دست و پايش و قطع شدن سر

آرامگاه: ندارد
مليت: ايرانی

شناخته شده:
مبارزه برضد اشغالگری اعراب پس از حمله ی اعراب به ایران

جنبش :رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

مخالفان :خلیفه عباسی ؛ مامون و معتصم هست

چگونگی دستگیری : خیانت افشین مازندرانی یک ایرانی که بخاطر مقام و ثروت خود را به معتصم فروخت
خلیفه مسلمانان معتصم : اگر توبه کنی می بخشمت!

بابک: گنهکاران توبه می کنند نه وطن پرستان.

خلیفه مسلمانان : تو اکنون در چنگ ما هستی!

بابک: جسمم آری ولی روحم نه، دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است... خلیفه:جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد!جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد...
بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورتش را غرق خون کرد... خلیفه: کافر! این چه بازیست!

بابک: پیش نامرد باید مردانه مرد...با رفتن خون از تنم رخسارم زرد می شود و تو گمان می کنی از ترس است!اما مرا ترسی از گله ی روباهان نیست...با قطع هر عضوم بابکی در این سرزمین متولد می شود... با هر جمله ای که بابک می گفت عضوی از بدنش بر زمین می افتاد... خلیفه: جلاااااااااااد ببر صدایش را!

و شمشیر فرود آمد...
و سرش ، سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد... به یاد بابک خرمدین؛ غیور مرد ایران زمین .

ﺯﻧﺪﻩ باد هر شهیدی که به عشق مردم و وطن با جان خویش عشق بازی میکند

رسانه باشید، بهتر است اسطورهایمان را از یاد نبریم.
Read more
Advertisement
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته ...
Media Removed
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد. روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی ... داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد.
روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی که گویا مأموریت دارد تا همه‌ی لحظات را مو به مو به خاطر بسپارد تا مبادا کراهت و زشتی چهره‌ی جنگ فراموش شود...نویسنده تو را در چشم‌خانه‌ی راوی می‌نشاند و قدم به قدم نشان‌ت می‌دهد که چگونه وقتی چنگال بی‌رحم جنگ و دستان کثیف خیانت به هم می‌رسند، غم‌بارترین تراژدی‌ها رقم می‌خورد.
خانه خرابی‌ها، آوارگی‌هاو بی‌خانمانی‌ها از یک‌سو و نقاب از چهره افتادن‌ها از سویی دیگر...گویا جنگ پنجه به درون آدم‌ها می‌اندازد و آن خودِ واقعی را بیرون می‌کشد و بی هیچ پرده و حجابی در معرض دید قرار می‌دهد...
دلیری‌ها و رشادت‌ها و از جان‌گذشتن‌های از سرِ غیرت، ایمان، اعتقاد و وطن‌پرستی بسیارند ولی فرصت‌طلبی‌ها، خودخواهی‌ها و بی‌رحمی‌ها هم کم نیست...همدلی‌ها و هم‌دردی‌ها و حتی پا گرفتن عشق‌های تازه، بسیارند ولی زخم‌زبان زدن‌ها و راندن‌ها و پناه‌ندادن‌ها هم کم نیست...و در این میان هم هستند روح‌هایی که از بی‌عدالتی‌ها به ستوه می‌آیند و طغیان می‌کنند و به بیراهه می‌روند و مجری عدالت می‌شوند و تو می‌مانی که این اقدام از سر خیرخواهی برای جامعه بود یا از سرِ باز شدن عقده‌های پیشین؟...
دیدن دربه‌دری صدها هزار انسان ، جانسوز است. دیدن به آغوش کشیده شدن جنازه‌ی خونین برادر، توسط برادر روح‌خراش است و دیدن به جنون رسیدن انسان‌ها دل‌گداز و احمد محمود چه استادانه این همه را به تصویر کشیده است تا مبادا روزگار گرد فراموشی بنشاند بر آنچه که این سرزمین از سر گذرانده است...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
کاش آدم بداند گلوله لحظه‌ای که حرکتش را آغاز می‌کند چه شکل و شمایلی دارد.شکل و شمایلش که معلوم است.‌ پس چه؟...شکل و شمایل نه!...کاش آدم بداند جعبه‌ی محتوی گلوله چطور دست‌به‌دست می‌شود. هر لحظه در کجا و چه مسیری را طی می‌کند. سربازی که از انبار مهمات بیرونش می‌کشد چه ریختی دارد. قامتش چگونه است. سیاه است. سفید است. بلند قامت است. کوتاه است. زن دارد، ندارد و...چه فکر می‌کند...؟ آیا فکر می‌کند لحظه‌ای که یکی از گلوله‌های داخل جعبه پروازکنان جلو می‌رود چه فاجعه‌ای به بار می‌آورد؟...چه کسی را می‌کشد؟...دل کدام مادر را می‌لرزاند!...خندهء کدام طفل را تا آخرین لحظهء میرای زندگی بر لبانش می‌خشکاند؟...
Read more
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم ...
Media Removed
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند با دست ... mojteba hajiani:
.
از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هموطنم نیست

اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند

پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند

شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند

با دست تبر سینه‌ی این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند

بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت

از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند

از طایفه‌ی رستم و سهراب و سیاوش
هی هات که صد مرد عزادار به جا ماند

از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند

دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند

دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند

خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم

آن دسته که ماندند از آن غافله‌ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم

امروز تفنگ پدری را درِ خانه
بر سینه‌ی فرزند گرفتند نشانه

از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر

فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دریغ و طمع و زور و اهانت

این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت

غافل که تبر خانه‌ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد

هرچند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده

صد گل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران

ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره

با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

هیلا صدیقی
Read more
-------------------------- سبز است دوباره از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا ... -------------------------- سبز است دوباره

از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جاماند
از طایفه رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشینیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آینه سپردند
صد ها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر
فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پاخیزد و باجان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

هیلا صدیقی
زمستان
Read more