داداش من تو برای

Loading...


Unique profiles
65
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Mazandaran Province, Gorgan, Iran, مسجد نصیرالملک Nasiralmulk Mosque
Average media age
791.1 days
to ratio
6.5
سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم <span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f381"></span><span class="emoji emoji1f381"></span> ،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد ...
Media Removed
سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم ،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد دارم و هم بهت اعتقاد مثل همیشه ،مثل گذشته ها ومیدونم در دنیایی که دیگه من نیستم تو جای خالی منو برا خانواده پر میکنی واجازه نمیدی که خلاء من احساس بشه ،امسال کنارت نیستم که صورت ماهت رو ببوسم و بهت تبریک ... سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم
👑👑👑👑👑🎂🎂🎁🎁
،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد دارم و هم بهت اعتقاد مثل همیشه ،مثل گذشته ها ومیدونم در دنیایی که دیگه من نیستم تو جای خالی منو برا خانواده پر میکنی واجازه نمیدی که خلاء من احساس بشه ،امسال کنارت نیستم که صورت ماهت رو ببوسم و بهت تبریک بگم ،اما روحم اونجاست ،وجودم اونجاست ،تمام فکر وذکرم اونجاست ،من شما رو میبینم ،شمایید که توان دیدن من رو ندارید ،ببین دارم پست تبریک برات میزارم ،درسته که خودم نمی نویسم اما خداوند حکم میکنه و دیگران رو ابزاری قرار میده که کار من رو انجام بدن ،همیشه حالم خوب بود که یک داداش بزرگ دارم که مثل کوه پشتم هست اونم چه داداشی ،یک قهرمان بزرگ،، داداش عباس،، همه زندگی من،، قهرمان من ،، دوستت دارم جشن عروسیت هم هر وقت فرا رسید بهت تبریک میگم مثل الان که برای جشن تولدت پیام دادم ،خیالت راحت داداشی .جای من خیلی خوبه . داداشی از همه جوانب الگوی من تو زندگیم بودی ،،من امشب کنارت نیستم یعنی جسمم کنارت نیست ولی این رو بدون که تا روزی که تو دراون دنیا هستی روح من کنارت هست ،شاید گذاشتن این پست کمی دور از انتظارت بوده ،شاید خیلی ها بگن این یک داستان حماسی هست که دیگران سر خود نوشتند ولی اینها همه حرفهای من هست که اگر پیشت بودم هم بهت میگفتم ،
دوست ندارم حالا حالاها پیشم بیای ،میدونی چرا؟چون دوست دارم پدر ومادرم نوه هاشون رو ببینند و تو بتونی اونها رو به آرزشون برسونی...
دوست دارم همچون درختی پربار محکم وراست قامت بایستی وخانواده مان را نگهداری کنی ،من پیش خداوند هستم
اینجا بهتر از دنیای شماست ،پس به فکر من نباشید ،منم که همش باید به فکر شماها باشم ،مردم این دنیایی که من الان اومدم کاری به همدیگه ندارند هرکسی به اندازه لیاقتهایی که داره جاش رو مشخص کردند من جایی خوبی نصیبم شده ،دعاهای مادر وپدر وتو وخواهرم بهترین جا رو برامن رزرو کرده بود ،،
داداش عباس تو تنها نیستی ،شما چهارنفر هستید پدر ومادرم وخواهر کنار توهستند ،منم تنها نیستم
من درکنار خودم خداوند را دارم ،او که هیچ بنده ای را تنها نمیگذارد او که عشق واقعی است ...
تولدت مبارک مرد بزرگ
از طرف داداش کوچیکت ابوالفضل
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست

باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گل
Read more
Loading...
اینو بخونین انگار شیشتا لیسانس گرفتین... : بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چی؟ پدر میگه : برای تو ۱ ...
Media Removed
اینو بخونین انگار شیشتا لیسانس گرفتین... : بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چی؟ پدر میگه : برای تو ۱ مثال درمورد خانواده خودمون بزنم ؛ من حکومت هستم ؛ چون همه چیز رو من تعیین میکنم . مامانت جامعه هست چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه. کلفتمون ملت فقیر و پا برهنه هست چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی ... اینو بخونین انگار شیشتا لیسانس گرفتین... : بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چی؟
پدر میگه : برای تو ۱ مثال درمورد خانواده خودمون بزنم ؛
من حکومت هستم ؛
چون همه چیز رو من تعیین میکنم .
مامانت جامعه هست چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.
کلفتمون ملت فقیر و پا برهنه هست چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی .
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست نسل آینده است ...
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه مادرش از خواب بیدار نمیشه.
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !!!!!
فردا صبح باباش ازش می پرسه ؛ پسرم فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه :
بله پدر؛ سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه در حالیکه نسل آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه ...??
Read more
... عقد داداش گلم.<span class="emoji emoji1f483"></span><span class="emoji emoji1f495"></span> با فاصله بهترین شب برای خودم و خانوادم. شبی که برای من هم تلخ بود هم شیرین . تلخ ...
Media Removed
... عقد داداش گلم. با فاصله بهترین شب برای خودم و خانوادم. شبی که برای من هم تلخ بود هم شیرین . تلخ واسه اینکه داداشی که عمری تو سر و کله هم میزدیم،رو یه تخت دو طبقه میخوابیدیم،تو خونه فوتبال بازی میکردیم،کُشتی می‌گرفتیم،اولین مشروبمو باهاش خوردم و ... داره می‌ره خونه خودش و ازم دور میشه . ولی ... ...
عقد داداش گلم.💃💕
با فاصله بهترین شب برای خودم و خانوادم.
شبی که برای من هم تلخ بود هم شیرین .
تلخ واسه اینکه داداشی که عمری تو سر و کله هم میزدیم،رو یه تخت دو طبقه میخوابیدیم،تو خونه فوتبال بازی میکردیم،کُشتی می‌گرفتیم،اولین مشروبمو باهاش خوردم و ... داره می‌ره خونه خودش و ازم دور میشه .
ولی بیشتر خوشحالم چون یه عضو دوست داشتنی، یه خواهر دیگه به اعضای خونوادمون اضافه شده و بزرگتر شدیم و خوشحالی مضاعف آورده واسمون.
مرسی که هستین پویا و شقایق عزیزم💓💏
Read more
. از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم ...
Media Removed
. از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم سمت آمبولانس، چیزی که میدیدم آسمون آبیِ آبی بود، ابرای سفید و تمیز و قلمبه و یه نسیم خنک هم داشت میومد و میپیچید لای روسریم که از سرم افتاده بود، دیگه مهم نبود که نفسم به شماره افتاده بود و چشمام داشت ... .
از مرگ؟ خیلی می‌ترسم، خیلی زیاد
امروز وقتی حالم بد شد، اون جا که گذاشتنم روی برانکارد و داشتن میبردنم سمت آمبولانس، چیزی که میدیدم آسمون آبیِ آبی بود، ابرای سفید و تمیز و قلمبه و یه نسیم خنک هم داشت میومد و میپیچید لای روسریم که از سرم افتاده بود، دیگه مهم نبود که نفسم به شماره افتاده بود و چشمام داشت سیاهی میرفت، کجا داریم رفتن و دل کندن از زمین با پایان به این قشنگی؟
ولی چی میشه که رفتن و سخت میکنه؟
________
بغض سارا که ترکید و محیا که داشت با تمام وجود تلاش می‌کرد که قوی باشه و نذاره من توی اون وضعیت اشکش و ببینم، صدای بچه‌ها که با اورژانس حرف میزدن و اسپری سالبوتامول میزدن برام و .. همش انگار خیلی ازم دور بود، کم و بیش میشنیدم، انگار که در حال غرق شدن باشم و آدمایی از روی آب صدام کنن، خودم و از کف دریا بکشم بالا و چنگ بزنم به دستاشون که بیشتر توی آب فرو نرم
________
نفس‌ها که یکی درمیون میشه و به شماره میفته خون کمتر به مغز میرسه و مغز انرژیش و ذخیره میکنه برای کارای مهم، اولویت‌بندیش هم اینجوریه که حرکت دادن دست و پا و بدن رو میذاره کنار، میشی فلج و بی‌حرکت
اینجا بود که گفتم خدایا این دیگه عدالت نیست، این واقعا عدالت نیست که من برای چندمین بار از حرکت بایستم
اولین بارم نیست که میخوام دستم و بلند کنم و نمیتونم، که میخوام روی پاهام بایستم و نمیتونم، حالا یه دور بیدار میشم و میبینم پاهام رو حس نمی‌کنم که دکترا اسمش رو میذارن گیلن‌باره، یه دور مثل امروز نفس کم میارم و نمیتونم هیچ حرکتی کنم که میشه‌ حمله‌ی تنفسی آسم
حین غرغر کردن توی دلم، چشمم داشت بدو بدوی سارا رو میدید از پذیرش به داروخانه و دنبال دکتر، و محیا که از برانکارد بلندم می‌کرد و میذاشتم روی تخت رادیولوژی و سرم و ماسک اکسیژن میداد دست پرستار، و داداش بزرگه که خودش و رسوند که تر و خشکم کنه، که بغلم کنه و دستم و بگیره وقتی دارم گریه می‌کنم از درد سوزنی که فرو کردن توی شاهرگم
خدا بود که بهم گفت عدالتم اینه، سخته ولی تنها نیستی، حالت خوب نیست اما ببین اینایی که بهت دادم فرشته‌های منن که شدن فرشته‌های نگهبان تو، تحمل سختی رو داری با اینا؟
و منم که همیشه تحمل سختی رو با شماها
_________
روزای سخت که میان و میبینم که چقدر دلِ نگران هست برام، تازه میفهمم که خدا هزار برابر چیزهایی که از من گرفته بهم دوست و خانواده‌ی خوب داده که پشت و پناهن برام
که وقتی بعد از هر روز سختی ازم بپرسن زندگی قشنگه یا نه؟ بی‌برو‌برگرد جواب مثبت بدم به دلگرمی وجودشون توی زندگیم و اینکه موندن برام
Read more
. مهناز افشار: تصمیم دارم به صورت لایو دادگاه همسرم را نشان بدهم؛ برای جویندگان حقیقت نه بیکاره‌ها . مهناز ...
Media Removed
. مهناز افشار: تصمیم دارم به صورت لایو دادگاه همسرم را نشان بدهم؛ برای جویندگان حقیقت نه بیکاره‌ها . مهناز افشار در توئیتی شغل برادرانش را معرفی کرد و در ادامه در کامنت هایی که مخاطبانش زیر پست او گذاشتند کار به دادگاه همسرش یاسین رامین هم رسید . مهناز افشار در توئیتر خود درباره برادرانش نوشت: ... .
مهناز افشار: تصمیم دارم به صورت لایو دادگاه همسرم را نشان بدهم؛ برای جویندگان حقیقت نه بیکاره‌ها
.
مهناز افشار در توئیتی شغل برادرانش را معرفی کرد و در ادامه در کامنت هایی که مخاطبانش زیر پست او گذاشتند کار به دادگاه همسرش یاسین رامین هم رسید
.
مهناز افشار در توئیتر خود درباره برادرانش نوشت: «‌ای کسانی که همش دنبال قاتل بروسلی می‌گردید و دنبال این هستین داداش‌های من کارشون چیه. هر دوی آنها در بازار کار میکنن، یکیشون جواهرساز و دیگری تولیدی سلفون داره. سوال‌های بعدی رو هم به نوبت جواب میدم.»
.
وی همچنین با تایید آغاز دادگاه همسرش نوشت: «البته این چندمین دادگاه است، البته موضوع اتهام اختلاف حساب مالی است و امیدوارم عدالت برقرار بشه. تصمیم دارم لایو دادگاه را نشون بدم اگر مانع نشن.»
.
کار به اینجا ختم نشد و کاربر دیگری نوشت: «من اینقدر می‌پرسم تا ببینی سوالم رو… دیروز تو خبر دیدم همسر شما با وثیقه ٢٩میلیاردی بیرون هستن و برام سوال شد این پول رو از کجا آوردن؟! جز از مزیت‌های ژن برتره؟ من دوست دارم تکلیف معلوم باشه کدوم وری هستی، نمی شه حرف‌های قشنگ زد ولی با زندگی آقازاده‌ای، می شه؟»
.
مهناز افشار از کنار این موضوع رد نشد و در جواب نوشت: «خیر، با این وثیقه بیرون نیستن. خیلی کمتر اگر اجازه بدید تا روز دادگاه اگر مانع من نشن، میخوام برای جویندگان حقیقت جلسه دادگاه رو لایو بگیرم. جویندگان نه بیکاره‌ها.»
.
برخی از کاربران هم به این موضوع انتقاد کردند که دادگاه همسر مهناز افشار علنی نیست، او در جواب این انتقادات پاسخ داد: «اتفاقا علنی است تشریف بیارید ۱۱ تیر صبح.»
.
منبع: برنا
Read more
 #رفیق رفیق،دوست اینا چیزیه که بقیه میگن ولی اگه من بخوام اینو بگم خیلی کم گفتم یه با وجود و با غیرت ...
Media Removed
#رفیق رفیق،دوست اینا چیزیه که بقیه میگن ولی اگه من بخوام اینو بگم خیلی کم گفتم یه با وجود و با غیرت که تو همه جا باهم بودیم.شادی ها لبخندا ناراحتی ها دعواها کارو پروژه ها بازی و گردشا و... قشنگ مکمل هم شدیم و فقط خودمونیم که خودمونو میفهمیم، پسر من که خوب میدونم چی تو مخت میگذره،میفهممت،بلدمت،میدونم ... #رفیق
رفیق،دوست اینا چیزیه که بقیه میگن ولی اگه من بخوام اینو بگم خیلی کم گفتم
یه با وجود و با غیرت که تو همه جا باهم بودیم.شادی ها لبخندا ناراحتی ها دعواها کارو پروژه ها بازی و گردشا و...
قشنگ مکمل هم شدیم و فقط خودمونیم که خودمونو میفهمیم،
پسر من که خوب میدونم چی تو مخت میگذره،میفهممت،بلدمت،میدونم که چه دل گنده و پاکی داری.میدونم که چقد برا این و اون خوب میخوای در حالی که بقیه برات اینجوری نمیخوان.ولی داداش اینجوری نمیمونه.نوبت ماهم میشه.اون روزم میرسه که حاکم ما بشیم و برای همه حکم لازم کنیم
از خدا میخوام به لیاقتات برسی و اون چیزای قشنگی که تو دلت میگذره به زودی بهشون برسی
#هر #وری #بری #پاتم #داشم
#21 #sAmAn
#13 #👀
Read more
Loading...
. خدایا شکرت خدایا مرسی<span class="emoji emoji1f64f"></span> ٢٢رو هم تموم کردیم و پا گذاشتیم واسه ٢٣ سالگی<span class="emoji emoji1f381"></span><span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f388"></span><span class="emoji emoji1f382"></span> خدایا مرسی که این همه ...
Media Removed
. خدایا شکرت خدایا مرسی ٢٢رو هم تموم کردیم و پا گذاشتیم واسه ٢٣ سالگی خدایا مرسی که این همه تو این سال ها هوامو داشتی، بابت نعمتا بابت جایگاه وشخصیتم بابت پدر و مادر عزیزم خواهر و برادرام خانوادم دوستام همه و همه و همه.... کمکم کن که منم بنده ی خوبی باشم برات بعد از خدا اول از همه دست پدر ... .
خدایا شکرت
خدایا مرسی🙏
٢٢رو هم تموم کردیم و پا گذاشتیم واسه ٢٣ سالگی🎁🎉🎊🎈🎂
خدایا مرسی که این همه تو این سال ها هوامو داشتی، بابت نعمتا بابت جایگاه وشخصیتم بابت پدر و مادر عزیزم خواهر و برادرام خانوادم دوستام همه و همه و همه....
کمکم کن که منم بنده ی خوبی باشم برات 🙏
بعد از خدا اول از همه دست پدر مادرمو میبوسم ممنونم بابت تمام زحمتایی که واسم تا الان کشیدن و تا همیشه میکشن امدوارم بتونم ذره ای از این همه لطفشون رو جبران کنم، و ممنونم بابت کادو و تبریکاشون.
بعدش داداشای عزیزم امیرمحمد و رضا و خواهرم نیوشا که همیشه حامی و پشتیبانم بودن تو همه ی شرایط 😘😘😘
از همه ی دوستای گلم ممنونم دست تک تکشونو میبوسم بابت این همه لطف و مهربونی که نسبت به من داشتن و منو هر سال شرمنده ی این لطفشو میکنن. محمد عزیز داداش گلم بهترین رفیق مرسی که به یادم بودی امیدوارم کنار خانوم گلت به بهترینهاتون برسید. نسترن جان سمبل مهربونی ممونم که سنگ تموم گذاشتی و این مهربونیتو هیچ وقت یادم نمیره ایشالا تو شادیات جبران کنم عزیزم. عمه جونیای عشقولی عاشقتونم بابت تبریک و کادوهاتون. مهتا خانومه مهندس ازت خیلی ممنونم که یادت بود. لیلا جان همچنین از توهم خیلی ممنونم، خوشحالم کردی. پرنیان گل خیلی ازت ممنونم. دایی و زندایی های عزیزم دختر دایی های گلم ندا، مینا، هانیه،مهدیس، افسانه. پسردایی های گل میلاد، کیانوش، مهران، مهرداد، سیامک و.... دست تک تکونو میبوسم مرسی که هستید. از همگی کمال تشکر رو دارم کسایی که نشد اسمشونو ببرم بچهای گل و دوست داشتنی گروه سرای سالمندان که به شخصه واسم خیلی ارزش دارن و عزیزن و خیلی به من محبت دارن، و همه ی کسایی که پست گذاشتن، دایرکت پیام دادن، تلگرام، اس ام اس، تماس تلفنی، حضوری، همراه اول، بانک ملی ایران، خانواده محترم رجبی 😂 خلاصه خیلی ارادت دارم و خاک پای همتونم. حتی ممونم از کسایی که میدونم یادشون بود و تبریک نگفتن و کسایی که اصلاویادشونم نبود نگفتن مخلصتونم.
دیگه خیلی طولانی شد...
بریم استارت ٢٣ سالگیو بزنیم با قدرت که ایشالا اتفاق های قشنگی در انتظاره ...
ایام بکام
بهترین هارو برای تک تک شما آرزو دارم❤
١٣٩۶/۴/٥
.
#امیرحسین_رحمانی #تیر # تیرماهی # تولد #تولدت_مبارک
#amirhosseinrahmani #tir #hbd #happybirthday #happybirthdaytoyou
Read more
آیک: تو نمیفهمی ،چرا نمیزاری بزرگ بشم ؟چرا همش من رو محدود میکنی؟ کایل:برای اینکه تو برادر کوچولومی ...
Media Removed
آیک: تو نمیفهمی ،چرا نمیزاری بزرگ بشم ؟چرا همش من رو محدود میکنی؟ کایل:برای اینکه تو برادر کوچولومی لعنتی....حتی وقتی من پنجاه سالم بشه و تو چهل و پنج سالت اون موقع هنوز هم داداش کوچولومی.. #southpark ساوت پارک(پارک جنوبی اپیزود پنج فصل هفتده) آیک: تو نمیفهمی ،چرا نمیزاری بزرگ بشم ؟چرا همش من رو محدود میکنی؟
کایل:برای اینکه تو برادر کوچولومی لعنتی....حتی وقتی من پنجاه سالم بشه و تو چهل و پنج سالت اون موقع هنوز هم داداش کوچولومی.. 💕💕
#southpark
ساوت پارک(پارک جنوبی اپیزود پنج فصل هفتده)
Loading...
<span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f499"></span>تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد آن را به تو تقدیم میکنم تولدت مبارک عزیزم<span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> نعمتی ...
Media Removed
تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد آن را به تو تقدیم میکنم تولدت مبارک عزیزم نعمتی داداش محبوب دلمی با اختلاااااف #تیممون #عشقمون #زندگیمون #داداش #محمدمهدی #تولدت #مبارک #ستاره_هاشششش 29 اردیبهشت 96 🎂💙تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد
آن را به تو تقدیم میکنم
تولدت مبارک عزیزم🎂💙
نعمتی داداش
محبوب دلمی با اختلاااااف
#تیممون #عشقمون #زندگیمون #داداش #محمدمهدی #تولدت #مبارک #ستاره_هاشششش
29 اردیبهشت 96
تولد یعنی بزرگ شدن جسم و روح تولد یعنی تکامل یک روح در کنار عشق و من در کنار شما تمام اینها را هر روز و هر روز تجربه میکنم هر روز تولد من است صبح ها که چشم باز میکنم صبحم را شما بخیر میکنید و یادتان در تمام روز به من توان میدهد هر بار که به چشمهایتان مینگرم هربار که تعریفتان را از کسی میشنوم هر بار که ... تولد یعنی بزرگ شدن جسم و روح
تولد یعنی تکامل یک روح در کنار عشق
و من در کنار شما تمام اینها را هر روز و هر روز تجربه میکنم
هر روز تولد من است
صبح ها که چشم باز میکنم صبحم را شما بخیر میکنید
و یادتان در تمام روز به من توان میدهد
هر بار که به چشمهایتان مینگرم
هربار که تعریفتان را از کسی میشنوم
هر بار که در کاری موفق میشوید
و شب ها به امید شما بخواب میروم
هر روز تولد من است
عشق به شما عزيزانم مرا هر روز متولد میکند
شاداب تر
جوان تر
با انرژی تر
با شما همه سرمایه های زندگانی من
داداشی گل و مهربونم و دوست داشتنی من سجاد جان زادروز زمینی شدنت پیشاپیش خجسته باد.
آرزوی من آرامشی همیشگی همراه با موفقیت در تمام مراحل زندگی برای تو است داداش عزیزم
Read more
♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ : بسلامتی پسری که به عشقش گفت...دیشب با دوستم رفته بودم قلیون سرا.... روبروی ...
Media Removed
♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ : بسلامتی پسری که به عشقش گفت...دیشب با دوستم رفته بودم قلیون سرا.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشق دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم ... ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ♤ღ
: بسلامتی پسری که به عشقش گفت...دیشب با دوستم رفته بودم قلیون سرا.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشق دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم ..... .....خیـــــــلی پستی........ بسلامتی پسری که اسم عشقش رو تو بازوش خالکوبی کرده بود....
اما غافل از اینکه عشقش اسمش رو اشتباهی بهش گفته. .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
سلامتی پسری که از داداش عشقش کتک خورد ...
عشقش ازش پرسید :چرا توهم کتکش نزدی؟ سرشو پایین انداخت و زیر لب گفت:اخه چشماش شبیه تو بود ... هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی اونایی که قلبشون ی ویلای اختصاصی واسه ی نفره ...
نه یه هتل بی ستاره واسه هر رهگذر ... .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی دخترا که همیشه حال پسرا رو میگیرن.
ولی بهترین های زندگیشون مردن (بابا و داداش و مرد زندگی)
به سلامتی پسرا که هر چقدر هم پرچم دخترا رو بیارن پایین.
بازم جونشون رو برای سه نفر میدن (مامان و آبجی و زن زندگی)
.
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی اونایی که هزارتا خاطــــــــــــــــرخواه دارن
ولی دلشون گیرِ یه بــــــــــــــــــــــــ ی معرفته !
.
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی خودم!….چرا شو نپرس: اشـــــــــــکت در میاد!!!!
.
.
.
.
مربی خوبی بود….خوب بازی ام داد….!!!! .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی معلمی که امتحان میگیره نه انتقام... .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
سلامتی اون ♥️ مادر پیری ♥️ که
که دلش هوای بچه شو را کرده
ولی بلد نیست شمارشو بگیره
دلش میگیره و بغض میکنه ... .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی پسری که
گفت :من توزندگیم فقط دنبال یه دختر میوفتم
اونم دخترخودمه وقتی تازه داره راه رفتن یادمیگیره... .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
سلامتی اونایی که دقایقی که بهشون فک می کنیم ..
خیلی بیشتر اَ دقایقی ِ که باهاشون زندگی کردیم .... .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
به سلامتی اونایی که دلشون مث ورقه شاگرد تنبلا پاک و سفیده ! .
.
هــــــــــــی روزگار...!
.
.
سلامتی مادری که پیراهن بچشو با دست کوک میزنه و میگه:
ببین اصلا پیدا نیس . . . .
.
هـــــــ
Read more
اولین شغل رسمی من بعد از دبیرستان خبرنگار عکاس روزنامه سلام بود. دهه پنجاهی ها یادشونه اونموقع ها ...
Media Removed
اولین شغل رسمی من بعد از دبیرستان خبرنگار عکاس روزنامه سلام بود. دهه پنجاهی ها یادشونه اونموقع ها یک روز در هفته بعنوان طرح کاد باید جایی مشغول میشدند و کارورزی میکردند. منم به لطف داداش و علاقه ای که داشتم، بعنوان هنرآموز واحد عکاسی روزنامه کیهان که یکی از دو قطب رسانه ای نوشتاری کشور بود (اون یکی ... اولین شغل رسمی من بعد از دبیرستان خبرنگار عکاس روزنامه سلام بود. دهه پنجاهی ها یادشونه اونموقع ها یک روز در هفته بعنوان طرح کاد باید جایی مشغول میشدند و کارورزی میکردند. منم به لطف داداش و علاقه ای که داشتم، بعنوان هنرآموز واحد عکاسی روزنامه کیهان که یکی از دو قطب رسانه ای نوشتاری کشور بود (اون یکی روزنامه اطلاعات) مشغول شدم. اساتید خوب و بنامی داشتم. مرحوم استاد اسماعیل زرافشان، زنده یاد استاد حسین پرتوی،استاد احمد نصیرپور، علیرضا عابدی عزیز ، اخوی بزرگترم و استادعلی زینعلی و چند عزیز دیگه. بعد از اتمام دوره بلافاصله روزنامه نوپا و نوظهور سلام مشغول شدم. مسابقات کشتی انتخابی وارنای بلغارستان اوج کار عکاسی من بود . مخصوصا اینکه عکسام صفحات ورزشی روزنامه های اونموقع رو پر کرد و بشدت مورد حمایت مسئول و دبیر وقت سرویس عکس روزنامه جناب ناطقی قرار گرفتم. البته در پی ماجراجویی های سیاسی اون زمان برای تهیه عکس طعم بازداشت هم چشیدم. دورانی سراسر پر از شور و عشق و هیجان.
به بهانه روز خبرنگار گفتم با یاداوری اونموقع یاد کسانی که حق استادی تو این رشته رو به گردن من داشتند زنده کنم و برای درگذشتگان طلب مغفرت و برای عزیزانی که هستند آرزوی سلامت و سعادت داشته باشم. روزتون مبارک 🙏🌹
#روزخبرنگار #رسانه #روزنامه #کیهان #اطلاعات #استاد #علیرضانجف_زاده
Read more
Loading...
. ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی ...
Media Removed
. ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی از جمله کلم بلورین (یا همان بروکلین) و مُهر صدآفرین از چندین جشنواره فیلم‌های تخیلی را به خود اختصاص داده است. مولفه‌ای که در سینمای ملکی منحصر به فرد است، اعتماد به نفس بالای سینمای وی است که ... .
ایرج ملکی کارگردان نام آشنای سینمای جهان و یکی از سرمایه‌های بزرگ کشورمان است که تا کنون جوایز زیادی از جمله کلم بلورین (یا همان بروکلین) و مُهر صدآفرین از چندین جشنواره فیلم‌های تخیلی را به خود اختصاص داده است.

مولفه‌ای که در سینمای ملکی منحصر به فرد است، اعتماد به نفس بالای سینمای وی است که اگر بنده این اعتماد به نفس را داشتم، با دسته خراب پلی استیشن کل گوگوریو را می‌گرفتم. یکی از ماندگارترین آثار ملکی، فیلم کوتاه «مزاحمت» است. فیلمی که در آن دو جوان احمق مزاحم دختری به نام میترا می‌شوند. خبر خوب برای دوستداران سینمای ملکی این است که او گفته «مزاحمت 2» را در آینده‌ای نزدیک خواهد ساخت. در این بخش تصمیم گرفتیم فیلم «مزاحمت 2» را در قالب چند سناریو پیش‌بینی کنیم: . - سناریوی اول:

مریم و میترا کنار خیابان در حال صحبت هستند. دو جوان به نام‌های سعید و وحید سوار یک پراید در حال عبور از کنار آن‌ها هستند. میترا زیرچشمی جوانان را برانداز می‌کند. جوانان بیخیال به مسیر خود ادامه می‌دهند. میترا رو به جوانان: «الو! یوهو! من اینجام‌ ها!». جوانان همچنان به مسیر خود ادامه می‌دهند. میترا در حال دویدن: «الووو! کثافتا چرا ایجاد مزاحمت نمی‌کنید پس؟ یه گیر ریز بدید حداقل!». میترا می‌ایستد و می‌گوید: «راستی مریم چطور به من گیر ندادن؟» مریم: «با این اوضاع معیشت و قیمت سکه مگه دیوونه‌ان گیر بدن؟» میترا: «نمی‌دونم شاید حق با تو باشه» [یک لگد به سمت پراید دو جوان پرت می‌کند.]
.
- سناریوی دوم:

مریم و میترا کنار خیابان در حال صحبت هستند. دو جوان به نام‌های سعید و وحید سوار یک پراید کنار آن‌ها متوقف می‌شوند. سعید از داخل ماشین رو به مریم: «سلام خوشگله! در خدمتتون باشیم!». میترا با تعجب رو به مریم: «راستی مریم چطور دارن به تو گیر میدن؟!» سپس رو به دو جوان مزاحم: «داداش دارید اشتباه می‌زنیدا». مریم: «می‌تونی از خودشون بپرسی». میترا: «لوس، شوخی نکن». مریم یک قدم کنار می‌رود و تشت شیر و گلی که پشت سرش قرار گرفته معلوم می‌شود. مریم: «اگه تو از این کارا بلد بودی، بهت گیر می‌دادن. آررره واسه همینه که بهت گیر نمیدن». میترا: «نمی‌دونم شاید حق با تو باشه». [یک لگد به سمت دیافراگم مریم پرت می‌کند] .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
#پروپاگاندا به جرات میتونم بگم که توی مملکت ما سطح سواد در تبلیغات #سیاسی و مدیریت استراتژیک #رسانه ها به قدری پایینه که به راحتی #تبلیغات میتونه به #ضد_تبلیغ تبدیل بشه ! البته من هنوز نمیتونم این سطح از بی سوادی رو بپذیدم و میچسبونمش به سیاستمداری هوشمندانه ی #استراتریست ها ! نمونشم فیلم تبلیغاتی ... #پروپاگاندا
به جرات میتونم بگم که توی مملکت ما سطح سواد در تبلیغات #سیاسی و مدیریت استراتژیک #رسانه ها به قدری پایینه که به راحتی #تبلیغات میتونه به #ضد_تبلیغ تبدیل بشه ! البته من هنوز نمیتونم این سطح از بی سوادی رو بپذیدم و میچسبونمش به سیاستمداری هوشمندانه ی #استراتریست ها ! نمونشم فیلم تبلیغاتی تتلو و آقای #رئیسی در دوره ی پیشین انتخاباته ! یا تیم استراژیستمون اینقدر بی سواد بودند که نمیفهمیدند این بد پی آر برای آقای رئیسیه ( که اوکی اصن اونا بی سواد ، خود آقای رئیسی متوجه این تبلیغات مخرب نبوده ؟ ) و یا تعمدانه قصد حذف ایشون از بازی #انتخابات رو داشتند که من دوست دارم فکر کنم که بازی #سیاسی در ایران هوشمندانه تر از این حرفاست و گزینه ی دوم صحیح است ! البته این صحبتا همه با فرض بر اینه که انتخاباتمون انتخابات پاکه و #رای هم، رای مردم است! 😊 ( نیاین دایرکت فحش بدید بهم که چی میگی و 88 و اینا ! آبرو داری کنید ایندفعرو بخاطر من )
#اسرائیل ، با تمام فضاحت هایی که توی دنیا به طور علنی به بار آورده اما تولید پروپاگاندا رو خوب بلده و این یک نمونه ی خوبشه ! از بادی لنگوئج درست #نتانیاهو گرفته تا رنگ کراواتش و عکس هپی خانوادگیش اون پشت و پارچ آبی که جلوشه و سمت اشارش به کشور ایران و مفهوم خانواده قرار گرفته و موضوعی حاشیه ای ای که برای بحث انتخاب شده تا صرفا مفهوم "مرگ بر ..." رو مورد نقد قرار بده ! نابودی زمین ! تنها زمانی که این مرزها برداشته میشه و انسانها میفهمند که این خطوط جداکننده، بازیهای سیاسی و #فرهنگی ای بیش نبوده و ما همه انسانیم و ساکن کره ی زمین ، زمانیه که این سیاره رو به نابودی بره ! و خب اسرائیل هم در آخر ادعادی همیشگی خودش رو برای حل مشکلات و البته کمک به ساکنین کره ی خاکیمون داره ! علم ! البته اگه فکر کردین این وبسایت فقط قصد اطلاع رسانی انساندوستانه به شهروندان ایرانی رو داره هم سخت در اشتباهین ! 😊 دیگه اینکه از اطلاعات آنالیز شده از ورودیهای وبسایت چه استفاده ای میشه بماند !
پ.ن : اما این آخرشو خدائی خراب کردی داداش با اون جمله ی کلیشه ای تبلیغاتیت که درباره ی براندازی رژیم بود ! میگم یه پرچم شیر و خورشیدم میذاشتی کنارت حس میکردم دارم تپش میبینم 😂 حالا درسته مرگ بر گفتن کار متمدنانه ای نیست و مام اوضاعمون تعریفی نداره و جوونا بی کار و عزب و دلار n تومن و زنا بیچاره و کمبود آب و زباله هام قاطی توی سطلای آشغال ، اما دلیل بر این نمیشه تا یه بحران داخلی پیش اومد ما با 4تا جمله ی شماها گول بخوریم ! مخصوصا گول تو یکی رو !

#ثمین_موسوی
Read more
همین وقت ایلول به یامان زنگ میزنه ومیگه دیشب نتونستیم باهم تنها باشیم من نیاز دارم تاباتو تنهایی صحبت ...
Media Removed
همین وقت ایلول به یامان زنگ میزنه ومیگه دیشب نتونستیم باهم تنها باشیم من نیاز دارم تاباتو تنهایی صحبت کنم.یامان عصبانی میشه ومیگه من باتو کاری ندارم توبرای من کسی هستی که دوستم بهش علاقه داره فقط همین دیگه به من زنگ نزن وتلفنو قطع میکنه ولی میبینه مرت پشتشه یامات دستپاچه میشه ومیگه این دختره تومحله ... همین وقت ایلول به یامان زنگ میزنه ومیگه دیشب نتونستیم باهم تنها باشیم من نیاز دارم تاباتو تنهایی صحبت کنم.یامان عصبانی میشه ومیگه من باتو کاری ندارم توبرای من کسی هستی که دوستم بهش علاقه داره فقط همین دیگه به من زنگ نزن وتلفنو قطع میکنه ولی میبینه مرت پشتشه یامات دستپاچه میشه ومیگه این دختره تومحله ماست که مدتیه بهم گیرداده اسم اونم ایلوله،که نرت میگه مهم نیست داداش ،ایلول قبل اومدن تو هم منو دوست نداشتسرمیز شام مرت که حسابی کلافه شده،همش یه سری حرفهای نامفهوم میزنه وسلیم بهش میگه توامروز چته مرت میگه من حرف میزنم تا یاد یه چیزی نیفتم که اگه بیفتم باید همش فحش بدم.سلیم بعد شام بامرت صحبت میکنه وجریان عشقی اونو میفهمه وبهش میگه زیاد به این موضوع فکرنکن
بعد شام یامان بااولین دستمزدی که از اوستا بنا گرفته برای خانواده سلیم شیرینی گرفته که این قضیه حسابی همه راخوشحال میکنه واندر به یامان میگه این شیرینی همه مشکلاتو از یاد من برد ومرت هم حسابی احساساتی میشه ویامانو بغل میکنه
اما یامان حسابی مشغول درس خوندنه تو یکی ازهمین شبها باز دعوای اورکون ومیرا رامیبینه واینکه میراگریه میکنه وحسابی از دست اورکون شاکیه امتحانات یامان شروع میشه واون امتحاناتو بخوبی پشت سر میذاره،شب امتحان اخر فرامیرسه،درواقع شبی که فرداش یامان هم امتحان اخرو داره ومصاحبه حضوری.
Read more
Loading...
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول ...
Media Removed
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟» . پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ ... .
پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟»
.
پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ غول: اسیر شدیما، کافیه یه چراغ ببینین یه جا افتاده، تا غول داخلش رو زا به راه نکنین ول نمی‌کنین/ پسر: فقط تو میتونی کمکم کنی. امروز عشق زندگیم‌ رو پیدا کردم/ غول حالت تدافعی می‌گیره: صحبت پول ‌مول با من نکنا كه با این قیمت دلار بدم بهت بری ازدواج کنی/ پسر: ای کاش بحث پول بود، گمش کردم. تو مترو دیدمش، همین‌که اومدم برم جلو، یهو غیب شد، یعنی سیل جمعیت بردش داخل واگن. از اون ساعت تا الان 10 بار اون مسیر رو با همون واگن رفتم و برگشتم ولی پیداش نکردم. آرزوم اینه كه پیداش کنی/ غول: من مگه مسخره توام؟/ پسر: من‌رو دریاب بابا. حتما باید برم اینستام‌رو پر از ناله کنم بفهمی چقد حالم بده؟/ غول: خب حالا. بگو ببینم چه شکلی بود.

پسر: صورت گرد صاف و چشمای آبی داشت، ابروهای خوش رنگ، گوشه چشماش عین چشمای گربه کشیده شده بود، گونه‌های برجسته با یه دماغ سربالای خوشگل، تازه خیلی شیک هم بود.

غول با یه نگاه «این همه جاندار، عدل باید بیفتم تو رده غول‌سانان» دور شد و بعد از چند دقیقه برگشت: به 10 نفر رو انداختم، تونستم به منبعمون دست پیدا کنم. یه سرچی زدم واست. 356789876 تا مورد این شکلی که حدودا میشه90 درصد دخترای شهر، پیدا کردم. بیا خودت بگرد بینشون و ببین کدومشون بود/ پسر از این همه شباهت فکش پخش زمین میشه و تو این گرونی خرج دکترم میفته گردنش، تا یاد بگیره فرتی عاشق نشه.
Read more
سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز ...
Media Removed
سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز بود. رفتم گفتم سلام، یکی از سه سیبیلدار گفت سلام و دست کرد از اون پایین یه چیزی مثه این عکس که می‌بینید در آورد گذاشت بالا گفت #بزن! حدودا فکر کنم یک کیلو کالباس گوشت گربه‌ بود. من و منزل قدرت صحبت ... سرتون رو درد نیارم، آقایی که شما باشید، دیگه رفته بودیم داخل و بیرون آمدن بدون خرید یکم سوال برانگیز بود.

رفتم گفتم سلام، یکی از سه سیبیلدار گفت سلام و دست کرد از اون پایین یه چیزی مثه این عکس که می‌بینید در آورد گذاشت بالا گفت #بزن!

حدودا فکر کنم یک کیلو کالباس گوشت گربه‌ بود. من و منزل قدرت صحبت رو از دست داده بودیم، اصن ناخداگاه برگشته بودم به اصلم و عیار سوسولیم اود کرده بود. میخواستم بشینم همونجا گریه کنم بگم نه این خیلی ترسناکه نمی‌خوام. ولی یه لحظه یادم افتاد دیگه ازدواج کردم و مرد یه زندگی شدم و این کارا زشته. خلاصه پودر آویشن و سسش رو زدم کنار به اندازه برش یک‌ پشه‌ی نابالغ برداشتم و گذاشتم دهنم. حالا تو این شرایط مغازه تنگ، یک مشت برادرای سیبیلوی گشنه‌ با کت‌های بادکنکی نشستن دور و برمون، بگذریم.

گفتم به ما یه پیتزای مخلوط بدید و یه پیتزای سوسیس و سریع پریدیم بیرون. بیرون مغازه هم یه پسری نشسته بود وسط زمین تو کوچه تکیه داده بود به در چوبی یه خونه. تا که آمدیم بیرون گفت صندلی بذارم؟ گفتم آخه زحمتتون میشه. خلاصه دست کرد از بقل مغازه دوتا صندلی پلاستیکی با یه میز چوبی درب و داغون گذاشت جلومون و گفت پس کالباس مخصوصتون کو؟ گفتیم صرف شده نمیخوایم، پرید تو مغازه دوباره یه کیلو دیگه برداشت آورد گذاشت جلومون! منزل دیگه همچینک یه جورایی عصبی گشته بود! گفت تو خجالت نمی‌کشی منو آوردی اینجا!

گفتم بابا پشت دستمو که بو نکرده بودم! من چه میدونستم اینجا چیه! گفت بپر برو بگو پیتزاها رو میبریم! گفتم بابا منزل این همه‌ی حالش به همینه که وسط کوچه‌ کنار این گربه‌های تجاوزگر میل بشه! گفت دیگه صداتو نشنوم! خلاصه منم جلدی پریم تو مغازه و گفتم برادرا این پیتزاهارو ما می‌بریم بی‌زحمت. سگسیبیل‌ترینشون برگشت با تعجب گفت میبرین؟! گفتم بله. یکم سرشونو‌ سه‌تایی خاروندن و گفتن باشه.

پیتزاها که آماده شد گفتن داداش آماده‌س! رفتم دیدم پیتزاهارو حالت بشقابی گذاشتن رو هم یه روزنامه‌ هم پیچیدن دوررشون و انداختن توی یه کیسه نایلون میوه‌فروشی! گفت قابل نداره چهل تومن بیا بالا! هرچند که اگه میگفت چهلصدمیلیون تومن هم تقدیم میکردم. کیسه‌ی روزنامه پیچ شده‌ی پیتزاهارو برداشتم و پریدم بیرون و به همراه منزل الفرار.

همینکه نشستیم تو ماشین باز کردیم دیدیم همه‌ی کالباسای گربه‌هارو که نخورده بودیم ریختن روی نون و یکمم پنیر ریختن روش. دوتا گاز خوردیم و باقیشو آوردیم برای گربه‌های ونک پارک. این بود پیتزا داوود رفتن ما. ببخشید.

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.
Read more
. . . چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار ...
Media Removed
. . . چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار پیچیده بود بین کابوس و رویاش و حالا تا مغز استخوانش رو میسوزوند. منگی و گیجی تراکم خواب نذاشت بفهمه سردی آب خواب بوده یا واقعی ..هنوز خودشو پشت یک تپه خاکی می دید که داره یه دونه ستاره رو تو روشنایی روز ... .
.
.

چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار پیچیده بود بین کابوس و رویاش و حالا تا مغز استخوانش رو میسوزوند.
منگی و گیجی تراکم خواب نذاشت بفهمه سردی آب خواب بوده یا واقعی ..هنوز خودشو پشت یک تپه خاکی می دید که داره یه دونه ستاره رو تو روشنایی روز درست یک وجب مونده به خورشید نگاه میکنه و دستش هر لحظه بلندتر و نزدیک تر میشه به ستاره .
با پریشونی پتو رو کنار زد و با صدایی که بیشتر شبیه استارت کامیون بود و اصلا معلوم نبود از کجای حلقومش و با اجازه ی کی بیرون پریده به خودش اومد. سرشو با شتاب برگردوند و یه تک سرفه کرد و با صدای دورگه گفت: چی بود..چیشده!!
صادق خندید ..بلندخندید..
همیشه می خندید..صبح که از خواب بلند میشد لباش مثل غنچه ای که با اولین شبنم صبح گاه سر کیف میاد از هم باز میشد و مثل ی مشت آب خنک صورت خواب گرفته ی همه ی اهل خونه رو جلا می داد..کمال که حسابی غیظ دلش بالا اومده بود براق شد تو صورت صادق و گفت: خیلی بی مزه ای آخه تو نمی فهمی خوابم..نمیگی طرف سکته می کنه!
صادق صدای خندش بلندتر شد و چنتا قدم رفت اونورتر و خودشو آماده کرد برای یک ستیز کلامی و پر داد و بیداد با حریف قدری چون کمال ..
کمال زود جوش می آورد و سر چند دقیقه خاموش میشد درست مثل زودپزی که طاقتش تموم بشه و شروع کنه به سوت زدن هر آدمی که نزدیک خودشه رو به هیجان بیاره که آهای دارم منفجر میشم از خشم! ...کمال عزمشو جزم کرده بود که اندفه هر طور شده تا آخرین نفس ریه های پرحرصشو تو صورت صادق خالی کنه بلکه آروم بگیره ..
دیوانه کنندس این موجود خندون و نا آروم!! ته دلش میدونست عمرا بتونه خنده رو از صورت گرد و لب های باریک و قیطونی صادق بگیره ولی خب دلش که آروم می گرفت!
صادق پشت مادر پناه گرفت و گفت : داداش بیدار نمیشی آخه!
چاره اش میشه اینکه سر و کلتو بدیم به دست خنکای آب حوض!!
مادر بی نهایت شاد و شنگول از هیجان ناشی از آغاز شباب رو به کمال می کنه: حالا این دفه رو بخاطر من ببخشش..بلند شو مادر !
موقع برگشت به آقاجان بگید چند تخته فرش برا روضه بفرسته بیاد...
.
.
.
#داستان_کوتاه
#پاره_ای_از_یک_پازل
Read more
Loading...
لطفا تجربه و البته نظر کاربردی خودتون رو کامنت کنید! 1️⃣ اوایل سال تو خیابان اصلی شهر در حال حرکت ...
Media Removed
لطفا تجربه و البته نظر کاربردی خودتون رو کامنت کنید! 1️⃣ اوایل سال تو خیابان اصلی شهر در حال حرکت بودم که یکی از دوستان #تورک #تبریزی برای تبریک سال نو تماس گرفت.در حین مکالمه فردی گذری آمد و درخواست کمک کرد و منم دوستم رو چند لحظه پشت تلفن به انتظار گذاشتم و پانصد تومن به فرد نیازمند دادم. دوستم ... لطفا تجربه و البته نظر کاربردی خودتون رو کامنت کنید!
1️⃣
اوایل سال تو خیابان اصلی شهر در حال حرکت بودم که یکی از دوستان #تورک #تبریزی برای تبریک سال نو تماس گرفت.در حین مکالمه فردی گذری آمد و درخواست کمک کرد و منم دوستم رو چند لحظه پشت تلفن به انتظار گذاشتم و پانصد تومن به فرد نیازمند دادم.
دوستم جویای ماجرا شد و من نیز گفتم گدایی بود که درخواست کمک کرد.با تعجب گفت چرا بهش کمک کردی و...؟!؟گفتم خب درخواست نیاز کرد و صدقه طبق حدیث پیامبر(ص)به هر فردی شامل میشود.
گفت والله در شهر ما هیچ گدایی وجود ندارد.اگر هم هست مطمئنا تبریزی و تورک نیست چون مردم به گداهای خیابان کمک نمیکنند و در عوض به افراد خیر شناخته شده و یا نیازمند واقعی صدقات خود رو تقدیم میکنند.
2️⃣
اوایل غروب بود.درگیر فکر و مشکلات خود بودم که آقایی صدام زد برگشتم دیدم آقا و خانم جوان با ظاهری موجه با یک بچه در آغوش که خوابیده هست
تا سلامی کردم و گفتم جانم؟
گفت:داداش بچه ام مریض شده نیاز دارم برم دارویی بخرم.چون ظاهرشا موجه بودم باورم شد ده هزار تومان گفتم میتوانم بدم با تشکر قبول کرد و من هم خوشحال از کار خیر و غمگین برای وجود فقر راه خودم رو رفتم
اما
دو شب بعد همان مرد همان زن با همان در خیابانی دیگر در حال گرفتن پول از فرد دیگری بودم
مانده بودم ایا بعد از دو روز هم آنان دارو تهیه نکرده بودند یا این راه گدایی شان بوده است؟!؟

این دو تنها قسمتی از تجربه شخصی بنده بود.
به نظر شما نیازمند واقعی کیست؟!؟
در درب مساجد و مصلی جمعه افراد متعددی حضور دارند و درخواست کمک میکنند!به کدام باید کمک کرد؟!؟
حمایت از موسسات خیریه شناخته شده را تا چه حد باور دارید؟!؟
آیا ارتباطی با آنان دارید؟حمایتی از آنان میکنید؟!؟
.
#گنبد #ترکمن #ترکمنصحرا #تورکمنصحرا #تورکمن #ترک #گلستان #بندرترکمن #اق_قلا #کلاله #گمیشان
#Turkmen_sahra #turkmen #turkmensahra
#Gonbad #golestan #türkmen
Read more
امروز تولد بهترین داداش دنیا ؛ بهترین مرد زمین ؛ بهترین تکیه گاه دنیا ؛ میگن فرشته ها مرد نمیشن اما اگر ...
Media Removed
امروز تولد بهترین داداش دنیا ؛ بهترین مرد زمین ؛ بهترین تکیه گاه دنیا ؛ میگن فرشته ها مرد نمیشن اما اگر یه فرشته مرد میشد حتما اون میشد این پسر ... همیشه خدا رو شکر میکنم که تورو برای ما به این دنیا فرستاد... نمیدونم تو اون دوسالی که من بودم و تو نبودی چطوری نبودتو تحمل میکردم ... حتما خیلی سخت بوده اما ... امروز تولد بهترین داداش دنیا ؛ بهترین مرد زمین ؛ بهترین تکیه گاه دنیا ؛ میگن فرشته ها مرد نمیشن اما اگر یه فرشته مرد میشد حتما اون میشد این پسر ... 🌹 همیشه خدا رو شکر میکنم که تورو برای ما به این دنیا فرستاد... نمیدونم تو اون دوسالی که من بودم و تو نبودی چطوری نبودتو تحمل میکردم ... حتما خیلی سخت بوده اما الان یروزم ندیدنت محال بهترین داداش دنیا 💋🌹❤️ حتماً اسفند به خودش افتخار میکنه که تو توش به دنیا اومدی‌‌‌‌ ‌ دوست دارم ❤️❤️❤️ #تولدت_مبارک @yashar.alijani
Read more
من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو.. ولی ...
Media Removed
من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو.. ولی انار سوگلی دل منه. دختر خواستنی کوچیکم که چندسال بود دلم می خواست روی کاغذ بیاد و حالا هر چهارشنبه برای شما می نویسمش. کیف می کنم اگر انارم رو بخونید و برام بنویسید ازش _______ قسمت پنجم: مسیرهای ... من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو..
ولی انار سوگلی دل منه. دختر خواستنی کوچیکم که چندسال بود دلم می خواست روی کاغذ بیاد و حالا هر چهارشنبه برای شما می نویسمش. کیف می کنم اگر انارم رو بخونید و برام بنویسید ازش
_______
قسمت پنجم:
مسیرهای نرفته در فرودگاه آرزوها
با اینکه مامان و بابا خیلی به تربیت ما اهمیت می دادند ولی کارهای برادرم همیشه و همه جا باعث آبرورریزی بود. با خستگی تمام چمدان هایمان را تحویل گرفته بودیم و داشتیم از پله برقی های سالن فرودگاه می آمدیم پایین که داداش کوچیکه بازی اش گرفت. با سرعت شروع کرد به پایین دویدن و دوباره بالا آمدن از پله های روبرو. مامان دستپاچه شد و سعی کرد از لابلای جمعیت رد شود بلکه بتواند دانیال را متوقف کند. اما طفلکی نه اینکه چاق باشد هاا!! ولی حجم و ابعادش جوری بود که بالا تنه اش رد شد و پایین تنه اش همان جا کنار من وبابایی ماند که البته بعد از چند ثانیه با دو تا تکان آن را هم رد کرد و با سرعت به جلو رفت. توی دلم داشتم به دانیال فحش می دادم و با چشم مسیر حرکت مامان را دنبال می کردم. ناگهان متوجه آقای بسیار قوی هیکلی درست پشت به پشت مامان مشغول راه رفتن است. هر چه مامان سرعتش را بیشتر می کرد آقای هیکلی خطرناک هم تندتر راه می رفت. بابا خیلی حواسش نبود وداشت طبق دستورات شوهرخواهر آقای خسروی فضای مفرح و بدون سانسور فرودگاه را چک می کرد. سعی کردم مامان را در تیررس نگاهم نگه دارم. لعنتی این وسط اثری از دانیال هم نبود. به سرعتم اضافه کردم و تقریبا به فاصله سه چهارمتری مامان و مرد خطرناک رسیدم. اوضاع از آنچه فکرش را می کردم خیلی خطرناک تر بود. آقای مذکور علاوه بر این که به حالت خم شده و چسبیده به مامان راه می رفت حالا چیزهایی هم با صدای بلند می گفت. فکر کنم خود مامان هم متوجه خطری که تهدیدش می کرد شده بود. ولی از شدت استرس بدون اینکه به اخطارها توجه کند با سرعت داشت به مسیرش ادامه می داد. مرد خشمگین حالا دیگر به مامان چسبیده بود و با فریاد های بلند به او می گفت: نمی دونم چی چی*!!نمی دونم چی چی*!! استاپ! استاپ!
دست بابا را کشیدم و گفتم: بابایی! مامان در خطره! باید نجاتش بدیم. اون آقاهه مماس تو مامان داره بهش فحش میده.
بابا سرش را بالا آورد و با بی حوصلگی و حالت گیج و منگی دنبال مامان گشت... ادامه در کامنت اول
#قصه_ی_انار
Read more
خیلی باهم مسابقه دادیم .. کل کل کردیم... کلی خندیدیم تو اردوها.. همونطور با روحیه باش داداش... زود ...
Media Removed
خیلی باهم مسابقه دادیم .. کل کل کردیم... کلی خندیدیم تو اردوها.. همونطور با روحیه باش داداش... زود خوب شو جلیل دعا کنید برای این دوست من خیلی باهم مسابقه دادیم .. کل کل کردیم... کلی خندیدیم تو اردوها.. همونطور با روحیه باش داداش... زود خوب شو جلیل 💪💪💪💪💪💪💪
دعا کنید برای این دوست من ❤
یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم. وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ ...
Media Removed
یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم. وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ نداری و با آدمهای جدید آشنا میشی، تازه میفهمی چقدر دوستشون داری و چقدر باید قدرشون رو دونست. آدمهای با معرفتی که دیگه نباید کاری کرد که یه لحظه ازت جدا بشن. البته تو سختی ها و دوری‌هاست که آدم بهترینها ... یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم.
وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ نداری و با آدمهای جدید آشنا میشی، تازه میفهمی چقدر دوستشون داری و چقدر باید قدرشون رو دونست. آدمهای با معرفتی که دیگه نباید کاری کرد که یه لحظه ازت جدا بشن. البته تو سختی ها و دوری‌هاست که آدم بهترینها رو برای خودش گلچین میکنه...💙💙💙💙
.
پ.ن : بهم الکی بگید خوشتیپ شدم یکم خوشحال شم. مثلا فکر کنید من از این ارتشی خفن ها شدم 😒😂😂‌ .
عکس از داداش خفنم ایمان همه فن حریف 😍😍💙💙 نمیخواستم عکس رو بذارم. واسه خودم گرفته بودم. اما گفتم همینه دیگه. والا☺️
.
#military #sarbaz #iran #photography #photo #shootingday #militarystyles #04 #birjand #migzaran #zood #gozashtanzood #strong #marefat #friends #god #parents #brother #bro #amazing
Read more
. داستان کوتاه و بالاخره برگشت زنگ زد . صداش خیلی آرام و خسته به نظر می رسید . گفت دارد بر می گردد ...
Media Removed
. داستان کوتاه و بالاخره برگشت زنگ زد . صداش خیلی آرام و خسته به نظر می رسید . گفت دارد بر می گردد . مرز خسروی را رد کرده و بعد نماز صبح راه می افتند . نپرسیدم تا حالا کجا بوده . سکوت کردیم . صدای کشیدن کبریت روی قوطی و روشن کردنش آمد . بعد حرف زد . صداش تو دماغی بود . مثل قبل هنوز عادت داشت وقتی دود توی حلقش ... .
داستان کوتاه

و بالاخره برگشت

زنگ زد . صداش خیلی آرام و خسته به نظر می رسید . گفت دارد بر می گردد . مرز خسروی را رد کرده و بعد نماز صبح راه می افتند .
نپرسیدم تا حالا کجا بوده . سکوت کردیم . صدای کشیدن کبریت روی قوطی و روشن کردنش آمد . بعد حرف زد . صداش تو دماغی بود . مثل قبل هنوز عادت داشت وقتی دود توی حلقش است حرف بزند .
_مامان خوبه ؟
_نه .
سکوت کرد . بعد با دهان دودی پرسید : خیلی حالش بده ؟
_ بدتر از اونی که فکرش رو کنی .
_یعنی چی؟
_ مرده .
سکوت کرد . گفتم : رضا نمیخوای بیای خونه ؟ چهار سال بی خبر ، از خونه دور بودن، حالت رو خوب نکرده ؟
هنوز گوشی را توی دستش داشت . یکی از آن طرف داد کشید : تهران سوار شین . حرکته .
گوشی را قطع کرد . تا عصر هر چه منتظر ماندم نیامد . شب شد. آقا توی حیاط روال هر روزه نشسته بود روی تخت و خوانسار می کشید . زیر شلواری پیچازی اش تنش بود و رکابی آبی آسمانی . گفتم رضا زنگ زده . گفتم الان شاید برسد . سری ذغالش را گذاشت و قل قل کرد . کم کم داشت دود در می آمد از دهانش .
_مادرت بعد دو سال به خوابم اومد . بگو پس چرا یادم افتاده . فهمیده گل پسرش داره تشریف میاره .
_مامان همیشه رضا رو بیش تر از ما دوس داشت بابا . قبول داری ؟

در خانه را زدند . آقا دستش را حلقه کرده بود دور قلیانش . نی قلیان جلوی دهانش بود اما نمی کشید . نگاه در می کردم و نمی دانستم وقتی در را باز کنم باید دقیقا با رضا چه کنم ؟
بغلش کنم ؟ بگویم چه قدر جایت خالی بوده داداش؟ بگویم مرد حسابی همه ی دخترها مثل هم اند و گیرم پدرت دست دست کرده و دختر مورد علاقه ات را کس دیگری گرفته آیا باید یک صبح زود از خانه بی خبر بیرون بزنی و بعد یک ماه زنگ بزنی بگویی زنده ام نگران نباشید و هیچ خبری ازت نباشد ؟
چفت در را کشیدم . لنگ در را خیلی خیلی آرام باز کردم .
مردی جوان با لباس پلیس جلوی در ایستاده بود .
_منزل دربندی ؟
_بفرمایین .
_یه آقای تقریبا سی ساله ساعت 5 عصر حوالی ترمینال تهرانپارس تصادف کرده . چیزی همراهش نبود جز سی چهل تا نامه ی پست نشده . آدرس همه ی نامه ها هم این خونه س. اگر باهاش نسبتی دارین لطفا همراه من برای شناسایی جسد بیاین .
توی خانه را نگاه کردم . بابا دستش را گذاشته بود روی سری داغ قلیان و با حرص گفت : می دونستم از اول بی خود اصرار نمی کرد قبر دو طبقه بخریم . مادرت همیشه رضا رو بیش تر از ما می خواست .

مرتضی عبدی
Read more
درسته این #اسطوره رو ندارم ولی وقتی #رفیقم داره انگار منم دارم @hoseinbahram درسته هیچ #زحمت ...
Media Removed
درسته این #اسطوره رو ندارم ولی وقتی #رفیقم داره انگار منم دارم @hoseinbahram درسته هیچ #زحمت و #هزینه ای برای من نداشته ولی #لذت تکمیل شدنشو منم بردم... #داداش_بزرگه مرسی که تو ماشین بازی خاص پسندی انقدر خفن شد ماشینت که اصلا دلم نیومد بین عکسای یادگاریِ روزای خوبم . امروز رو ثبت و ضبط نکنم #no_filters ... درسته این #اسطوره رو ندارم
ولی وقتی #رفیقم داره انگار منم دارم @hoseinbahram

درسته هیچ #زحمت و #هزینه ای برای من نداشته
ولی #لذت تکمیل شدنشو منم بردم... #داداش_بزرگه مرسی که تو ماشین بازی خاص پسندی

انقدر خفن شد ماشینت که اصلا دلم نیومد بین عکسای یادگاریِ روزای خوبم . امروز رو ثبت و ضبط نکنم

#no_filters
#camaro
#z28
#camaro_t_top
Read more
 #ایران من خوردم زمین هدفم بلند شد... جهان سوم جایه که افتخار رو ننگ میدونن و ننگ رو افتخار... دنبال ...
Media Removed
#ایران من خوردم زمین هدفم بلند شد... جهان سوم جایه که افتخار رو ننگ میدونن و ننگ رو افتخار... دنبال حاشیه نیستم. از حرکت غیر انسانی یه سری از هم وطن هام ناراحتم فیلم ساخت موتور سوپاپ مگنتی رو که برای اولین بار تو ایران اجرا کردیم رو ریپورت کردن و با ۳میلیون بازدید از یوتویوپ پاک شد. (دوستان این ... #ایران
من خوردم زمین هدفم بلند شد...
جهان سوم جایه که افتخار رو ننگ میدونن و ننگ رو افتخار...
دنبال حاشیه نیستم.
از حرکت غیر انسانی یه سری از هم وطن هام ناراحتم فیلم ساخت موتور سوپاپ مگنتی رو که برای اولین بار تو ایران اجرا کردیم رو ریپورت کردن و با ۳میلیون بازدید از یوتویوپ پاک شد.
(دوستان این طرح اگر اجرا بشه میتونه هیدرو کربن های نسوخته خودرو را از بین ببره و الایندگی خودرو را تا هشتاد درصد کم کنه)....
ولی خیالی نیست...
به قول داداش یاسر:
"ادامه میدم تا وقتی حرف هست اتش فشانو نمیشه با برف بست"
@yastunes
#Yas
#arashshayeste
Read more
 #سرنوشت : اعذوا بالله من الشیطان العظیم آمریکا -------------- خدا شفا بده همه رو ان شالله!... یه ...
Media Removed
#سرنوشت : اعذوا بالله من الشیطان العظیم آمریکا -------------- خدا شفا بده همه رو ان شالله!... یه دوستی داشتیم می گفت ملت ایران باید گذشته تاریخی آمریکا رو ببخشه... فدای اون مدرک قلابیت بشم، گذشته تاریخی رو بخشیدیم، آینده تاریخی رو چیکار کنیم؟ داداش شما همون مقاله تو کپی کن #مرگ_بر_آمریکا ... #سرنوشت : اعذوا بالله من الشیطان العظیم آمریکا
-------------- خدا شفا بده همه رو ان شالله!...
یه دوستی داشتیم می گفت ملت ایران باید گذشته تاریخی آمریکا رو ببخشه... فدای اون مدرک قلابیت بشم، گذشته تاریخی رو بخشیدیم، آینده تاریخی رو چیکار کنیم؟
داداش شما همون مقاله تو کپی کن 😝😂✋
#مرگ_بر_آمریکا
#13_آبان
-------------------
#ته_نوشت:ℹبا آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد مگر این که آدم بشود/همه گرفتاری‌ما از آمریکاست!!
با توسل به دامن آمریکا ضعف و ناتوانی خود را بر ملا نسازید و از گرگها و درنده ها برای شبانی و حفظ منافع خود استمداد نطلبید ابرقدرتها آن لحظه ای که منافعشان اقتضا کند شما و قدیمیترین وفاداران و دوستان خود را قربانی می کنند و پیش آنان دوستی و دشمنی و نوکری و صداقت ارزش و مفهومی ندارد آنان منافع خود را ملاک قرار داده اند و به صراحت و در همه جا از آن سخن می گویند. (صحیفه امام ج 02 ص 932)
عنوان مطلب: از رهبری در خطبه‌های نماز جمعه تهران 1390/11/14
#مرگ_بر_آمریکا
Read more
در این روزهای نفس‌گیر و غمناک اخبار زلزله چه خبری بهتر از این می‌تواند آرامش شبانه تو را تامین کند... لحظاتی ...
Media Removed
در این روزهای نفس‌گیر و غمناک اخبار زلزله چه خبری بهتر از این می‌تواند آرامش شبانه تو را تامین کند... لحظاتی قبل در گفتگویی با یک دوست بسیار گرامی حرفش بود. داشتم کم کم آماده خواب میشدم... همینکه خواستم تبلتم را خاموش کنم پیامی با پیش شماره 0918 با این مضمون (سلام... داداش آمانج هستم) توجهم را ... در این روزهای نفس‌گیر و غمناک اخبار زلزله چه خبری بهتر از این می‌تواند آرامش شبانه تو را تامین کند...
لحظاتی قبل در گفتگویی با یک دوست بسیار گرامی حرفش بود.
داشتم کم کم آماده خواب میشدم... همینکه خواستم تبلتم را خاموش کنم پیامی با پیش شماره 0918 با این مضمون (سلام... داداش آمانج هستم) توجهم را جلب کرد... باورم نمیشد!!! آمانج بود!!!
دختری گرم و صمیمی که چند روز پیش در منطقه زیارتش کرده بودم... او از اینکه دیر وقت پیام داده کلی عذر خواهی کرد... اما خبر نداشت که چقدر حالم را خوب کرده درست مثل اینکه دنیا را به من داده بود...
در دیدار قبلی از او خواسته بودم که مرا در جریان کارهایشان بگذارد.
لذا از تاخیر گزارشش به علت نداشتن گوشی عذر خواست و گفت؛ امروز که برادرش به منطقه آماده موفق شده با گوشی ایشان عکس بگیره اما چون دیر وقت بوده نتوانسته از چادر مهد و بچه‌ها عکس بگیره... اون با صمیمیت فوق‌العاده ای خبرهای خوبی از اهالی ده و دختر عموی مجروحش داد و باز هم برای چندمین بار از تمام هموطنان بابت تمام همدلی ها و همراهی هایشان سپاسگزاری کرد.

سپاس #آمانج عزیز که من را در دنیای خودت شریک کردی🙇😍😘 نسخه کامل ویدئو در کانال تلگرام موجود است سورنی 14/9/96

Earthquake #iran #kermanshah #counseling #psychology #روانشناسی #مشاوره #زلزله #زاگرس #کردستان #کرمانشاه #سرپل_ذهاب #قصرشيرين #ازگله #ثلاث_باباجانی #ایران #هموطن
Read more
پدر قبل از آنکه پدر باشد باید مرد باشد و تو چقدر مرد بودی که پدر شدی صدای پای تو گر نباشد ستون نامردها ...
Media Removed
پدر قبل از آنکه پدر باشد باید مرد باشد و تو چقدر مرد بودی که پدر شدی صدای پای تو گر نباشد ستون نامردها نمی لرزد بوی خستگی یت بوی مردانگی میدهد پدر...واژه ی تو هرگز با باطل شدن سه جلدی هم باطل نمیشود ای کاش....برای داشتنت بودنت هر روز را جشن میگرفتیم @reza____h #داداش ها و پدر عزیزم روزتون ... پدر قبل از آنکه پدر باشد
باید مرد باشد
و تو چقدر مرد بودی
که پدر شدی
صدای پای تو گر نباشد
ستون نامردها نمی لرزد
بوی خستگی یت
بوی مردانگی میدهد
پدر...واژه ی تو هرگز با باطل شدن سه جلدی هم
باطل نمیشود
ای کاش....برای داشتنت
بودنت
هر روز را جشن میگرفتیم
@reza____h #داداش ها و پدر عزیزم روزتون مبارک
#شعر #روز_پدر #مرد #پدر #شاعرانه
#استوار #مردانگی #شعرهای_من #حرف_دل #روز_مرد #پدرانه
روز پدر بر تمامی پدران وطنم تبریک,چه آنانکه که هستن چه آنانکه نیستن💞✌☕
Read more
. آهنگ جدید به نام " #عشق_بچگی " تقدیم به شما عزیزای دِل از همین الان میتونید از کانال تلگرام که لینک کانال بالای پیج هست و تمامی سایتهای معتبر موسیقی دانلود کنید ازتون میخوام برای بیشتر پخش شدن موزیک ها این آهنگ رو با دوستانتون تو‌ اینستاگرام و گروههای تلگرام تو استوری خلاصه همه جا بترکونید ... .
آهنگ جدید به نام " #عشق_بچگی "
تقدیم به شما عزیزای دِل
از همین الان میتونید از کانال تلگرام که لینک کانال بالای پیج هست و تمامی سایتهای معتبر موسیقی دانلود کنید
ازتون میخوام برای بیشتر پخش شدن موزیک ها این آهنگ رو با دوستانتون تو‌ اینستاگرام و گروههای تلگرام تو استوری خلاصه همه جا بترکونید 💣💣
چرا که بهترین رسانه پخش
فقط و فقط شما هستین 🙏🙏
عاشقتونم❤❤ ممنون از #امیرحیدری عشق که مثِ همیشه زحمت تنظیم و میکس مسترینگ کار کشیده و همیشه منو حمایت کرده
همینطور یه تشکر ویژه میکنم از داداشِ گلم #میثم_حاجی_عباسی و تیم کار درستش که زحمت عکاسی و طراحی کشیدن
گیتار کار بهروز میرزایی عزیز
یه از تشکر ویژه از بردار عزیزم محمود صفایی که همیشه حامی من بود و مثِ کوه پشتم بوده و همین طورعلی خاتمی مدیر وبسایت رسمی ❤❤
اشتراک گذاری فراموش نشه دوست داشتنی ها 🙋‍♂️🙋‍♂️
@majabdi
@amirheydarimusic
@meysamhajiabbasi
@kiandarat
@mahmoodsafaei
@_hamidhakim_
@erfanpashaofficial
@behrouzmirzaeeguitarist
@alikhatami67
@puyan_doustdar
@sina_ghaemizadeh
Read more
. آهنگ جدید به نام " #عشق_بچگی " تقدیم به شما عزیزای دِل از همین الان میتونید از کانال تلگرام که لینک ...
Media Removed
. آهنگ جدید به نام " #عشق_بچگی " تقدیم به شما عزیزای دِل از همین الان میتونید از کانال تلگرام که لینک کانال بالای پیج هست و تمامی سایتهای معتبر موسیقی دانلود کنید ازتون میخوام برای بیشتر پخش شدن موزیک ها این آهنگ رو با دوستانتون تو‌ اینستاگرام و گروههای تلگرام تو استوری خلاصه همه جا بترکونید ... .
آهنگ جدید به نام " #عشق_بچگی "
تقدیم به شما عزیزای دِل
از همین الان میتونید از کانال تلگرام که لینک کانال بالای پیج هست و تمامی سایتهای معتبر موسیقی دانلود کنید
ازتون میخوام برای بیشتر پخش شدن موزیک ها این آهنگ رو با دوستانتون تو‌ اینستاگرام و گروههای تلگرام تو استوری خلاصه همه جا بترکونید 💣💣
چرا که بهترین رسانه پخش
فقط و فقط شما هستین 🙏🙏
عاشقتونم❤❤ ممنون از #امیرحیدری عشق که مثِ همیشه زحمت تنظیم و میکس مسترینگ کار کشیده و همیشه منو حمایت کرده
همینطور یه تشکر ویژه میکنم از داداشِ گلم #میثم_حاجی_عباسی و تیم کار درستش که زحمت عکاسی و طراحی کشیدن
گیتار کار بهروز میرزایی عزیز
یه از تشکر ویژه از بردار عزیزم محمود صفایی که همیشه حامی من بود و مثِ کوه پشتم بوده و همین طورعلی خاتمی مدیر وبسایت رسمی ❤❤
اشتراک گذاری فراموش نشه دوست داشتنی ها 🙋‍♂️🙋‍♂️
@amirheydarimusic
@meysamhajiabbasi
@kiandarat
@mahmoodsafaei
@_hamidhakim_
@mohamadrezakhanzadeh
@erfanpashaofficial
@behrouzmirzaeeguitarist
@alikhatami67
@puyan_doustdar
@sina_ghaemizadeh
Read more
سلام دوستان...پست ویژه و خاص علیرضایی از جنس نرگس عزیز... علیرضایی از جنس کودکان سرزمینم امروز ...
Media Removed
سلام دوستان...پست ویژه و خاص علیرضایی از جنس نرگس عزیز... علیرضایی از جنس کودکان سرزمینم امروز علیرضا بهم گفت عمو امین زندگی تلخ_اما من میخوام به وسیله همدیگه زندگی را به کام علیرضا شیرین کنيم... _________________________ خانواده صمدي ساكن بجنورد هستند...علیرضا در روز ۱۰ الی ۱۵ بار ... سلام دوستان...پست ویژه و خاص
علیرضایی از جنس نرگس عزیز...
علیرضایی از جنس کودکان سرزمینم
امروز علیرضا بهم گفت عمو امین زندگی تلخ_اما من میخوام به وسیله همدیگه زندگی را به کام علیرضا شیرین کنيم...
_________________________
خانواده صمدي ساكن بجنورد هستند...علیرضا در روز ۱۰ الی ۱۵ بار تشنج میکند،هر ۳ ماه یکبار باید یک آمپول به او تزریق شود تا از بلوغ زودرسش جلوگیری کند_این امپول بادفترچه ۳۰۰هزار تومان است...
امسال باید کمر داداش علیرضا گلم عمل بشه،هرسال چشمانش زیر تیغ جراحی برود،امپول بزند و داروهای ارامبخش مصرف کند،علیرضا نه هم بازی دارد و نه مدرسه استثنايی می پذیردش!!!!
_______________________
دوستان اینجانب امین جمالی شخصأ از شما یاوران همیشگیم خواهش و تقاضا میکنم به علیرضا کمک کنید،الان که دارم این پست اماده میکنم اشک تو چشمام جمع شده و بغض داره خفم میکنه...حتی اگر برای کمک کردن توان مالی ندارید با پخش و انتشار این پست،میتونید در کنار ما باشید و بهش کمک کنید...لطفا این خانواده تهی دست رو تنها نزاریم...هرکدام از ما هزارتومان هم کمک کنیم خودش خیلی میشه.... ________________________
شماره تماس مادر علیرضا؛۰۹۳۶۹۹۰۵۹۲۱
شماره کارت بانک ملت به نام علیرضا صمدی
۶۱۰۴۳۳۷۲۱۴۴۶۵۸۵۶
دوستان دلم شکسته تو این راه تنهام نزارید جلو خانواده صمدی کلی تعریفتون کنم.پس بسم الله...
تمام دوستانتون زیر این پست تگ کنید...مثل نرگس عزیز جلو علیرضا هم رو سفید بشیم....به قلب پاکتون مطمئنم و ایمان دارم
_______________________
یاعلی
خدا از نیتامون باخبره
#
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 خدمت مقدس . یه موقع هایی مرد بودن سخت ترین کار دنیاست. مردی که چندین سال تلاش میکنه تا بتونه به ...
Media Removed
🏻 خدمت مقدس . یه موقع هایی مرد بودن سخت ترین کار دنیاست. مردی که چندین سال تلاش میکنه تا بتونه به هدف و آروزهاش برسه. همیشه موانع بزرگی پیش روی مرد هستش. یکی از اونها خدمت سربازی. قدیم‌تر ها میگفتن برو سربازی مرد شو و بیا. الآن واسه مایی که جوونیمون رو‌ مردونه زندگی‌ کردیم و رو پامون وایسادیم، یه ... 👇🏻 خدمت مقدس
.
یه موقع هایی مرد بودن سخت ترین کار
دنیاست. مردی که چندین سال تلاش میکنه تا بتونه به هدف و آروزهاش برسه. همیشه موانع بزرگی پیش روی مرد هستش. یکی از اونها خدمت سربازی. قدیم‌تر ها میگفتن برو سربازی مرد شو و بیا. الآن واسه مایی که جوونیمون رو‌ مردونه زندگی‌ کردیم و رو پامون وایسادیم، یه جمله مسخره‌است و فقط تعویق افتادن اهدافه. اما این هم‌میگذره. من چهارشنبه دوم اسفند عازم این دوره زندگیمم و کاریه که باید انجام بشه. دم‌ همتون بابت انرژی‌هایی که میدید گرم. مطمئنم با قدرت بیشتر و ایده‌های خفن تر برمیگردم. برام دعا کنید و این مدتی که تو‌ فضای مجازی اینستا و‌تلگرام نیستم، به یادم باشید. من هم به یادتونم. البته فردا رو‌ در خدمتتون هستم. دلم برای نزدیکان و رفقام خیلی تنگ میشه. به امید اتفاقهای خوب 💙💙 یا علی 💙💙
.
پ.ن : مرسی از داداش خفنم رامتین بابت آخرین عکس با موی من. واقعا دوستش دارم. فردا هم منتظر سورپرایز ما باشید. 💙💙💙💙
.
#millitary #sarbazi #khedmat #millitarystyle #man #men #life #strong #back #newlife #missyou #khedmatvazife #vazife #stronger
Read more
. تشکر ویژه از داداش گلم سعید طاهری که امروز و قبل از شروع بازی با این کیک برای من و دکتر مجید مختاری سنگ ...
Media Removed
. تشکر ویژه از داداش گلم سعید طاهری که امروز و قبل از شروع بازی با این کیک برای من و دکتر مجید مختاری سنگ تموم گذاشت. داداش مرسی از محبتت، عشق منی، جات تو قلبمه @saeedtaheri21 .
تشکر ویژه از داداش گلم سعید طاهری که امروز و قبل از شروع بازی با این کیک برای من و دکتر مجید مختاری سنگ تموم گذاشت. داداش مرسی از محبتت، عشق منی، جات تو قلبمه
@saeedtaheri21 😘😘
خدا مرا می‌بیند سلام عزیزای دلم که میدونم خیلی وقته منتظر موزیک جدید هستید، بالاخره تاریخ پخش مشخص شد... (یک شنبه ساعت ۶🦋میخندی واسم 🦋) ️ اول از همه ممنونم از شما که انرژی میدید بهم و هوامو دارید..️ شعر و ملودی از خودم و ممنونم از میثاق راد که کمکم کرد...️ ممنونم از داداش گلم امیر ابدی واسه تنظیم ... 🌸خدا مرا می‌بیند🌸
سلام عزیزای دلم که میدونم خیلی وقته منتظر موزیک جدید هستید، بالاخره تاریخ پخش مشخص شد... (یک شنبه ساعت ۶🦋میخندی واسم 🦋) ❤️ اول از همه ممنونم از شما که انرژی میدید بهم و هوامو دارید..❤️ شعر و ملودی از خودم و ممنونم از میثاق راد که کمکم کرد...❤️ ممنونم از داداش گلم امیر ابدی واسه تنظیم زیباش.... ❤️
ممنونم از میلاد قیاسی و هانی طهماسبی واسه تیزر زیباشون ❤️
ممنونم از برادر گل و خوش قولم نیما کاشی پزا برای پخش ❤️
و در آخر از داداش خوبم علی میرزایی که تو این سختی‌ها همیشه بهم انرژی داد و با حمایت هاش ما دوباره استارت موزیک رو خیلی قوی داریم میزنیم.... ❤️ ویدئو داخل کانال تلگرام هست ❤️❤️❤️
این موزیک رو من تقدیم کردم به بچه های پروانه ای @eb_home امیدوارم دوسش داشته باشن ❤️
کسی که دوسش داریدو تگ کنید 🌸🌸
یکشنبه ساعت ۶
@farahimohsen
@ali_mirzaeii @misagh_raad @amirabadi_music @miladghiasii @honeytahmasbi1
@nimairmusic
@amir_kaveh_larijani
#hessamfarahi #eb_home #mikhandivasam
Read more
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: جبرییل بر من نازل شد که خداوند به تو فرمان می‌دهد که به ...
Media Removed
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: جبرییل بر من نازل شد که خداوند به تو فرمان می‌دهد که به تفضیل علی ابن ابی طالب به پا خیزی و برای اصحابت خطبه بخوانی؛ تا آنان نیز فضایل او را به آیندگان برسانند. خداوند تمام فرشتگان را نیز امر کرده تا به این خطبه تو گوش فرا دهند. خداوند پیغام می‌رساند که محمد ... رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
جبرییل بر من نازل شد که خداوند به تو فرمان می‌دهد که به تفضیل علی ابن ابی طالب به پا خیزی و برای اصحابت خطبه بخوانی؛ تا آنان نیز فضایل او را به آیندگان برسانند. خداوند تمام فرشتگان را نیز امر کرده تا به این خطبه تو گوش فرا دهند. خداوند پیغام می‌رساند که محمد آن که از دستور تو در باره علی سرپیچی کند در آتش خواهد بود و آنکه اطاعت کند در بهشت.
امالی طوسی ص 117
.
. ما فارغیم از غم طوفان روز گار دریا توئی،سفینه توئی ،ناخدا توئی
_____________________________
روزبيست و چهارم ارديبهشت
ساعت شش و پنجاه دقيقه صبح سالروز ميلادت مبارك داداش
نوكرتم❤️😘
Read more
خب؛خب؛خب... اینم عکسای داداشام برای بدرقه جونگی به سربازی.<span class="emoji emoji1f60d"></span> عااااشق عکساشونم,خیلی جیگر شدن ...
Media Removed
خب؛خب؛خب... اینم عکسای داداشام برای بدرقه جونگی به سربازی. عااااشق عکساشونم,خیلی جیگر شدن ولی یه مشکلی هست,نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا شماهاهم دارین؟!!!چووورا لباس کیو این شکلیه؟! آخه شوور محترم این همه لباس داری,این لباس خواب چیه پوشیدی؟یکم از یونگ سنگ یاد بگیر,نیگا کن چه تیپ ... خب؛خب؛خب...
اینم عکسای داداشام برای بدرقه جونگی به سربازی.😍
عااااشق عکساشونم,خیلی جیگر شدن 💝
ولی یه مشکلی هست,نمیدونم فقط من این مشکلو دارم یا شماهاهم دارین؟!!!😓چووورا لباس کیو این شکلیه؟! آخه شوور محترم این همه لباس داری,این لباس خواب چیه پوشیدی؟😂یکم از یونگ سنگ یاد بگیر,نیگا کن چه تیپ باحالی داره,اون وقت تو رفتی کت شلوار خال خالی پوشیدی؟!این کار درسته عایا!!!؟؟!😒(خودم امشب میرم با شوورم بیرون,براش یه دست کت شلوار خوشگل میخرم,تا چش همتون در بیاد 😂😂😂)
و یه مشکل دیگه هم هست:جونگی گفت من هیونگ و تو جمع بوسش نمیکنم,😓تنهایی بوسش میکنم 😰,خووو اوپای عزیز این کار درسته که یه پسرو تنهایی و دور از چشم بقیه بوس کنی؟!😒 حالا چون داری میری سربازی و دلم برات سوخت میزارم هیونگ و تنها بوسش کنی😁 (راحت باش اوپا جونگی,خوش بگذره به هر دوتاتون 😂😄)
مسخره بازیای هیونگ و تو عکساشون ملاحضه کردین؟!! اینا چه ژستیه؟نیگا چجوری میخنده 😒الان باید هیون باشه,از اون لیدر بازیاش که من مرررگشم دربیاره 😍💋که دیگه مسخره بازی درنیاری 😂بیچاره داداش هیونم الان سربازیه 😭جاش تو این عکسا خیلی خالی بود 😢
به امید باز گشت دوباره دابل اس😊ما تا آخر منتظر پنج تا ستارمون میمونیم ✴✴✴✴✴
SS501 4EVER🙌
TRIPLE S 4EVER🙆 SS501_FATEMEH_KKJ
Read more
. <span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span>مرسی اینارو میفرستید حالم اصن خوب میشه میگن فحشو بندازی صاحابش دولا میشه برمیداره میبینم ...
Media Removed
. مرسی اینارو میفرستید حالم اصن خوب میشه میگن فحشو بندازی صاحابش دولا میشه برمیداره میبینم یکی انقدر درگیر پستای منه نشسته کامنتامو خونده آنالیز کرده اونهمه وقت گذاشته استوری کرده. این اقا منو تو بهشت زهرا دیده بمن میگه تو واقعی هستی؟ من فکر کردم پیج پریسا داداش مصطفاست. بعد نشست پشت بقیه ... .
😂😂😂😂مرسی اینارو میفرستید حالم اصن خوب میشه میگن فحشو بندازی صاحابش دولا میشه برمیداره میبینم یکی انقدر درگیر پستای منه نشسته کامنتامو خونده آنالیز کرده اونهمه وقت گذاشته استوری کرده.
این اقا منو تو بهشت زهرا دیده بمن میگه تو واقعی هستی؟ من فکر کردم پیج پریسا داداش مصطفاست. بعد نشست پشت بقیه صفحه گذاشتن که حالا تو واقعی پس فرناز مصطفاس. بعد که خود فرناز اومد گفت پس بهروز مصطفاس.
لعنتی من کراکی ام تو خود اصل جنس دستته😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
اینو گذاشتم بخندین فقط گرچه میدونم دوباره از ترسش پیجشو میبنده.
اقای رجبی من از همینجا عذرخواهی میکنم و میگم هیچجا نرو پیجتم نبند چون تو بری شمدونیا دق میکنن مام همینطور دیگه تفریحی نداریم بخدا.
.
.
.
.
جدا از شوخی یه مطلب بگم قابل توجه همه اونایی که طلبکارن.
اقای مطلق هرکاری کرده وظیفش نبوده لطفش به مرتضی و بعد خانواده خاص بوده بعصیا گربه کورن عادت دارن طلبکار باشن بدون اینکه بگن طرف بدهکار ننه بابامون نیست. دوم اینکه هرمراسمی گرفته میشه از طرف خانواده مرتضی چه عمومی چه خصوصی برای پسرشونه یه عده کاسه داغتر از آش نشن فکر کنن دوتا پست میزارن کاره ای ان اصن دلشون میخواد مراسم نگیرن منو بقیه چیکاره حسنیم؟ خواهرشیم؟ برادرشیم؟ چیکاره ایم؟ پست میزاریم ؟ نزاریم خب کسی التماسمون نکرده. یه کلام اعتراض میکنی چرا این کامنتو این پستو گذاشتی همه روشنفکر هوار میکشیم بتوچه پیج خودمه ناراحتی برو. اینم مثل همونه اقاجان.. خانوادشن پسرشه بتوچه.
درآخر مرسی از همه اونایی که فریب ادمای خاصی نما رو نمیخورن و درک میکنن مردم بدهکارشون نیستن و باحرفای بیخودی بعد 4 سال حاشیه نمیکنن.
مرسی از همه فن هایی که با وجود تمسخرهای یه عده معلوم الحال همچنان فعالیت میکنن.
ببخشید طولانی شد.
Read more
آین آلبوم شامل گوشه ای از روزهای قشنگیه که بخاطر حضورت برای ما رقم خورد.حضور پررنگ ،قوی،پرصلابت و ...
Media Removed
آین آلبوم شامل گوشه ای از روزهای قشنگیه که بخاطر حضورت برای ما رقم خورد.حضور پررنگ ،قوی،پرصلابت و شوخت. شاید از نگاه همه تمام ناراحتی و تاسف من در قبال نبودن ابدیت فقط به یه فاتحه ختم شه و ابراز تسلیت به خانوادت ولی دل سنگ از نبودت خون شده چه برسه به من و پونه و کنعانی که تو این هشت ماه رفاقتمون پررنگ ترین ... آین آلبوم شامل گوشه ای از روزهای قشنگیه که بخاطر حضورت برای ما رقم خورد.حضور پررنگ ،قوی،پرصلابت و شوخت.
شاید از نگاه همه تمام ناراحتی و تاسف من در قبال نبودن ابدیت فقط به یه فاتحه ختم شه و ابراز تسلیت به خانوادت ولی دل سنگ از نبودت خون شده چه برسه به من و پونه و کنعانی که تو این هشت ماه رفاقتمون پررنگ ترین اتفاق زندگیمون بودی.حضور تو و سحرتو زندگیمون خیلی یهویی و تاثیر گذار بود .اینو فقط ما پنج نفر درک میکنیم.از پونه ای که همیشه میگفت علی انسان ترین آدمیه که تو زندگیم دیدم.پونه ای که میدونم صدها بار از من بیشتر دوسش داشتی و از روز اول با شوخی هات همیسه خنده رو لباش میاوردی و شادش میکردی.پونه ای که همیشه از عشق بین تو سحر لذت میبرد میگفت مگه میشه یه زن اینقدر از شوهر راضی باشه و خوب بگه و من همیشه بهت حسودیم میشد.یا از کنعانی که با تو تو اوج بود و عشق میکرد.به عشق دوچرخه سواری باتو به آخر هفته و با هم بودنمون فکر میکرد‌کنعانی که انتخاب اولش برای بیرون رفتن شما بودین علی رغم اینکه از باباش هم بزرگتر بودین.کنعانی که خاله سحرو عمو علی گفتنش از روی عشق بود نه عادت و یا از منی که وقتی پونه اولین بار گفت چرا اینقدر علی رو دوست داری گفتم همیشه تو حسرت یه داداش بزرگتر بودم که بهش تکیه کنم.منی که همیشه به سحر میگفتم من عاشق علی هستم.وقتی که میبینمش انرژی مثبتش منو سیراب میکنه.میگفتم علی تکه گمشده من تو رفاقتم بود.منی که وقتی بهت گفتم علی چرا اینقدر بهم لطف و محبت میکنی منی که تازه رفیقت شدم تازه اونم اگه واقعا اسمم رفیق باشه واسه اینکه تنوز تو رفاقت هیچ کاری واست نکردم بهم میگفتی من تو زندگیم سختی زیادکشیدم .دوست دارم وقتی که میتونم جلوی اون سختی هارو واسه تو بگیرم اینکارو واسه داداش کوچیکم انجام بدم.واسه اون رازی که بین من و تو بود من روزها هنگ بودم از این همه معرفتت. واسه هر کاری دوست داشتم باهات مشورت کنم.اخ که به دلم موند که واسه آخرین بار وقتی بهت زنگ زدم تو همین روز لعنتی بود .بهم گفتی فردا خوب میشم میشینیم گپ میزنیم درموردش .وقتی رفتی تو دلم موند ولی وقتی فهمیدم که میدونستی در مورد چی میخوام باهات حرف بزنم کمی آروم شدم.چنان بهم قوت قلب میدادی که واسه هیچ تصمیمی نترسیدم.چقدر سیگار کشیدنم عذابت میداد.هنوز وقتی پیامهاتو تو گوشیم میبینم که واسم جایزه گذاشتی واسه ترک سیگار بغضم میترکه.واسه تک تک تیکه کلامات که شده بخشی از زندگیمون حتی در نبودت دلم تنگ میشه.واسه مهندس گفتنت .واسه کل کل های آلمان و آرژانتینت. بقیه در کامنت اول
Read more
این شعر دیونم کردش... حسین جان داری میـــــری پناه من، خدا نگـهدارت رفیق نیمه راه من،خدا نگهـــدارت یه ...
Media Removed
این شعر دیونم کردش... حسین جان داری میـــــری پناه من، خدا نگـهدارت رفیق نیمه راه من،خدا نگهـــدارت یه قرارایی داشتیم با هم حـــــسین رفیق نیمه راه من،خدا نگهـــدارت این دم آخر نذار به قـــــلبم آرزوتو سرت رو بالا بگـــــیر، تا ببوسم گلــوت رو انگـــشترت رو داداش،بذار پیشم ... این شعر دیونم کردش... حسین جان
داری میـــــری پناه من، خدا نگـهدارت

رفیق نیمه راه من،خدا نگهـــدارت

یه قرارایی داشتیم با هم حـــــسین

رفیق نیمه راه من،خدا نگهـــدارت

این دم آخر نذار به قـــــلبم آرزوتو

سرت رو بالا بگـــــیر، تا ببوسم گلــوت رو

انگـــشترت رو داداش،بذار پیشم بمونہ

اگه ببری فردا،تو دســـت ساربونہ

داداش تو رو قـــــسم میدم، به چـادر زهرا

زینبت رو تـــنها نذار،تو این بیـابونا

نامـــحرم های نامرد،نقشه دارن برامون

داری میری پس لااقل این كـارو بكن

خودت بیا و وا كن،خلخال و از پاهـامون

خودت این كارو بـكن،...حـــــسین... نامحـــــرم های نامرد،نقشه دارن برامون

خودت بیا و وا کن.خلخال و از پاهـامون

اسیر شدن برا من،كشـتہ شدن برا تو

اینا كبـــــود میكنند،صورت بـچه ها رو

یادتہ مـــــادرم چقدر،دلش واست مـــیسوخت

هر وقت نگـات میكرد میزد زیر گـریہ

یادته مادرم چقدر،دلش واست مـیسوخت اما

كاشكی به جـــــای پیروهن،كفن برات مـیدوخت

دستای ذوالجناح و محـــــكم گرفت سكـینہ

برای آخرین بار،میخـــــواد رو پات بـــشینہ
Read more
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._<span class="emoji emoji1f60d"></span> پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه ...
Media Removed
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._ پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن.. _:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان ... پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._😍
پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن..
_:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان میکنه دیگه نباید نگران باشی چون از این به بعد هزینه ی تحصیلاتت با ماست..😇
فکر #سحر:اوو..اونا کلی ثروت و املاک دارن ولی هیچ بچه ای ندارن برای همینه که دارن همه ی پولاشونو به خیریه میدن..هه نگران نباش اق خدا فقط صبر کن و ببین سونری چطور دخترشون میشه و بهشون میگه مامی و پاپا👩👨
#سحر الکی اشک میریزه و موبایلشو برمیداره و نقش بدبختارو بازی میکنه..
اون خانوم و اقا برمیگردن و به سحر نگاه میکنن..
#سحر:من باید با کی صحبت کنم؟ب کی زنگ بزنم؟؟هیچ کس به زجه های من گوش نمیکنه😭من تو ی کافی شاپ نشستم و انقدر پول ندارم که برای خودم ی قهوه بخرم☕👈😭
اون خانوم و اقا با ناراحتی به #سحر نگاه میکنن و دلشون برای اون میسوزه و بلند میشن که برن سمتش و در همین زمان #پیمان کارش با مشتری تموم میشه و از جاش بلند میشه که یهو با دیدن #سحر تعجب میکنه..
#پیمان می‌بینه که #سحر داره اشک میریزه و با تعجب میره سمتش..
#پیمان:صنم..تو اینجا چیکار میکنی؟؟
#سحر اروم سرشو برمیگردونه و به پیمان که با تعجب بهش خیره شده نگاه میکنه..
پیمان رو به روی سحر میشینه..
#پیمان:ب نظر نگران میای..همه چیز روب راهه صنم؟؟
فکر #سحر:صنم؟؟آ..فهمیدم..منو با همون دختره که تو بیمارستان دیدم اشتباه گرفته..صنم هه..چ اسمه داغونی..اق خدا حالا که اونو شبیه من کردی خب ی اسم بهتر بهش میدادی دیگه اه..
#پیمان:ببخشید..فکر کنم خیلی نگران به نظر میای صنم..همه ی اینا به خاطر داداش اهیله؟؟
#سحر:اره..ب خاطره اهیله کاری که اون با من کرد..
#پیمان:کاری که اون باتو کرد؟؟صنم اون کاره خوبی کرد برای همینه الان اون حالش اینجوریه خداروشکر که نجات پیدا کرد..صنم تو..
فکر #سحر:اوو شاید این اهیل همون کسیه که بدله من داشت براش گریه میکرد..
#پیمان:راستی تو..اینجا چیکار میکنی؟؟
منظورم اینکه تو کافه چیکار داری؟؟
#سحر:آ..خب من..آ..
فکر #سحر:اق خدا دارم شانسه طلاییمو به خاطره این پسره ی فضول از دست میدم!
خانوم پولداره و شوهرش اروم از کنار سحر رد میشن..
فکر #سحر:اق خدا اخه این پسر خوشگله از کجا پیداش شد دیگه😡هرچی رشته بودم پنبه کرد لعنتی..
#پیمان:الوو برای چی داری اونجا رو نگاه میکنی؟؟مگه اونارو میشناسی؟
#سحر:نه اصلا فقط نگاشون کردم..اِ من دیگه باید برم..
#نظر #کامنت😇
Read more
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها ...
Media Removed
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما ... بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست:

زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما رو تحت الشعاع قرار داد

به خاطر برادرم اسم منم شد شاهرخ! البته به خاطر شاهرخ بیانی که اون سالها تازه پرسپولیسی شده بود! بابا گفته بود بازیکنی که به خاطر عشقش از پول استقلال گذشته و اومده پرسپولیس ارزشش رو داره که اسمش رو روی پسرت بذاری! ولی ماجرا این بود که سال بعد از تولد من شاهرخ رفت العربی! بابام روزهای اول منو هرچیزی صدا می کرده الا شاهرخ! گاه و بیگاه هم تا چشمش به من می افتاد به همه فحش می داد و میگفت بچه های ناخواسته خانواده ها رو بهم میریزن!

آقا بهزاد شوهر خالم خیلی بابام رو مسخره میکرد، اصلا کارش همینه! میگفت بچه رو هو یا هوشّه صدا کن! اینجوری راحت تری! بابام یه مدت بهم میگفت "این"، اون ایام بالاخره تموم شد، بابام یه شام مفصل داد و به همه گفت از این به بعد اسم من صفره! اونم به خاطر صفر ایرانپاک! چون صفر ایرانپاک هیچ وقت از پرسپولیس بیرون نرفت و بابا اینجوری خیالش راحت بود که آقابهزاد دهنش بسته میشه! ولی چون ثبت احوال زیر بار نمیرفت خانواده مامان منو همون شاهرخ صدا میکردن! شوهرخاله بهزاد هم به جای صفر بهم میگفت مسافرت!

بالاخره بابا با وجود گریه های مدام مامان، در سن سه سالگی، توی یه بازی تیم ملی منو برد استادیوم آزادی و به شاهرخ بیانی توضیح داد که چه مشکلی تو خانواده ما پیش اومده و ممکنه خانواده از هم بپاشه! جالبه که عمو بهزاد همین کار بابا رو هم مسخره می کرده و با کنایه می گفته العربی رو تو بدبخت کردی!

البته شاهین می گفت که ما چون طبقه دوم بودیم و استادیوم هم پر بود ممکنه شاهرخ بیانی صدای بابا رو نشنیده باشه، ولی بابا همیشه اصرار داشت به خاطر اون بود که سال بعد پول های عربی رو ول کرد و برگشت پرسپولیس، هرچند، عمو بهزاد هیچ وقت زیر بار نرفت! بابا اون سال دوباره به همه شام داد و بازگشت من رو به وضعیت شاهرخ اعلام کرد!

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #یادداشت #طنز #مجله #سه_نقطه #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_دونه_دونه_مطالب_مجله_سه_نقطه_رو_پست_کنم #ولی_سردبیر_جرم_میده #باور_کن #تبلیغ #طنز_شیک #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_توی_مجله_ای_کار_می_کند_که_گیر_نمی_آید #هست_ولی_کم_هست #ومن_الله_التوفیق
Read more
Part71 #eshgheabadi #هلن (هلن روی تخت نشسته هانده روی پاش خوابیده)هانده نمیخوای چیزی بگی از ...
Media Removed
Part71 #eshgheabadi #هلن (هلن روی تخت نشسته هانده روی پاش خوابیده)هانده نمیخوای چیزی بگی از وقتی که امدی به یه جا خیره شدی گریه میکنی؟(هانده جواب نمیده)هلن:(با بغض)هانده خواهش میکنم یه چیزی بگو داری نگرانم میکنی... انگین:سلام من امدم(وقتی هانده رو می بینه که این حالیه تعجب میکنه)هلن:خوش ... Part71
#eshgheabadi
#هلن
(هلن روی تخت نشسته هانده روی پاش خوابیده)هانده نمیخوای چیزی بگی از وقتی که امدی به یه جا خیره شدی گریه میکنی؟(هانده جواب نمیده)هلن:(با بغض)هانده خواهش میکنم یه چیزی بگو داری نگرانم میکنی...
انگین:سلام من امدم(وقتی هانده رو می بینه که این حالیه تعجب میکنه)هلن:خوش امدی.
انگین:(اروم)هانده چشه.هلن شونه میده بالا که یعنی نمیدونم.هلن:بلیط گرفتی.
انگین:اره برای فردا ظهر گیر اوردم.هلن:هانده ببین فردا قراره برای همیشه بری حداقل قبل از رفتنتم نمیخوای چیزی بگی.(هانده سرشو از روی پای هلن بر میداره اشکاشو پاک میکنه)هانده:بهتون همه ماجرارو میگم...انگین برای گرفتن بلیط اذت ممنونم.انگین:کاری نکردم عزیزم.هلن:حالا میگی.هانده:باش اون روز بود که سرنای امد دنبالم رفتیم خونه 2 ساعت بعد کرم امد خونه امد توی اتاقم برام یه فیلم گذاشت......
(سرنای و کیوانچ روی یه صندلی نشستن دارن به دریا نگاه میکنن.
سرنای:دریا خیلی قشنگه.کیوانچ:اره مثل تو.سرنای:چی؟(با تعجب داره به کیوانچ نگاه میکنه)کیوانچ:(دسته سرنای میگیره)خب راستش سرنای از وقتی که دیدمت خیلی ازت خوشم امد.هر وقت میفهمیدم فردا قراره ببینمت خیلی خوشحال میشدم هر وقت میددمت دست پام شل میشد وقتی فهمیدم کرم برادرته خیلی خوشحال شدم سرنای باید یه حقیقتی رو بگم من عاشقت شدم دیوانه وار عاشقت شدم البته شاید تو(سرنای دیگه نمیزاره کیوانچ حرفی بزنه لباشو میزاره روی لبای کیوانچ💏)سرنای:کیوانچ منم همون احساس نسبت به تو دارم منم عاشت شدم.کیوانچ:شوخی میکنی.سرنای:نه شوخی نمیکنم.کیوانچ:هورااا دمت گرم خدا عاشقتم(سرنای بغل میکنه می چرخونش).
#انگین
وای چقد شکرو ادم پستی بود خبر نداشتیم دمه داداش کرم گرم که اون شب زد لحش کرد.
هلن:اوهوم...حالا کرم چی میشه؟
#هانده
نمیدونم ولی هلن من دیگه بعد از اون موضوع به خودم قول دادم عاشق نشم دیگه هم نمیشم فردا هم ساعت 12 از این کشور که فقط برام بدبختی داشت میرم دیگه هم بر نمیگردم امیدوارم کرم هم بتونه فراموشم کنه حالا اگه اجازه بدین میخوام بخوابم(هانده میره زیر پتو هلن و کیوانچ با ناراحتی بهم یه نگاه میکنن بدون هیچ حرفی از اتاق میرن بیرون)
انگین:بدبخت داداش کرم.
هلن:یعنی الا تو چه حالیه؟
انگین:چرا بهش زنگ نمیزنی.
هلن:فکر خوبیه...الو کرم.
کرم:(با مستی)بله.
هلن:خوبی؟
کرم:خوب...الا جوک گفتی دیگه اره...هلن اگه کاری نداری قطع میکنم.
هلن:نه کرم الا هانده پیشه منه همه چیزو تعریف کرد همه چیز کرم فردا قراره هانده بره استرالیا برای همیشه ساعت 12 ظهر ازترکیه میره اگه میخوای برای همیشه از دستش ندی فردا برو دنبا
Read more
آقا مرتضا از دور که آدما نگاه می کنن، اینجور به نظر میاد که من داداش بزرگه‌ی توام ولی از نزدیک، بین ...
Media Removed
آقا مرتضا از دور که آدما نگاه می کنن، اینجور به نظر میاد که من داداش بزرگه‌ی توام ولی از نزدیک، بین خودمون، تو داداش بزرگه‌ی منی تو پشت منی تو رفیق منی مث همین بار آخر، زهرماری اگه تو نبودی شاید خیلی از اتفاقای مثبت واسه‌اش نمی افتاد اگه تو شیش دُنگ حواست به من نبود خیلی جاها کم می آوردم دوتایی ... آقا مرتضا
از دور که آدما نگاه می کنن، اینجور به نظر میاد که من داداش بزرگه‌ی توام
ولی از نزدیک، بین خودمون، تو داداش بزرگه‌ی منی
تو پشت منی
تو رفیق منی
مث همین بار آخر، زهرماری
اگه تو نبودی شاید خیلی از اتفاقای مثبت واسه‌اش نمی افتاد
اگه تو شیش دُنگ حواست به من نبود خیلی جاها کم می آوردم
دوتایی عالمی داشتیم تا الان رفیق ترینم
باش همیشه واسم موری، خودخواهانه واسه خودم باش
از خدا ممنونم برای نعمتِ داداش داشتن
تولدت مبارک شهریوریِ جذاب😉
#جان_من_است_او
Read more
این لحظه‌ی سورپرایز شدنته خیلی برنامه ریزی کردیم که سرت تو گوشیت باشه متوجه ورود ما نشی میترسیدیم ...
Media Removed
این لحظه‌ی سورپرایز شدنته خیلی برنامه ریزی کردیم که سرت تو گوشیت باشه متوجه ورود ما نشی میترسیدیم این رفت و آمدها مشکوک‌ات کنه کیک هم دادیم دست خودت که بیاری سر میز(عکس بعدی مشهوده)بعدش هم که عکس دسته جمعی و اینا...خلاصه که دلم برای این تیم تنگ شده با اینکه هنوز ثمره‌ی فیلم رو ندیدیم،پولش کم‌ ... این لحظه‌ی سورپرایز شدنته
خیلی برنامه ریزی کردیم که سرت تو گوشیت باشه متوجه ورود ما نشی
میترسیدیم این رفت و آمدها مشکوک‌ات کنه
کیک هم دادیم دست خودت که بیاری سر میز(عکس بعدی مشهوده)😁😁بعدش هم که عکس دسته جمعی و اینا...خلاصه که دلم برای این تیم تنگ شده با اینکه هنوز ثمره‌ی فیلم رو ندیدیم،پولش کم‌ بود و همه ی اینا اما دلم تنگه مخصوصا برای توی بیمعرفت که ول کردی رفتی تبریز سرکار 😁😂😂
زادروزت مبارک داداش
شراب باش برامون

تو نه چنانی که منم،من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم،من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام،تو همه در خون منی
@ammartafti
Read more
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره ...
Media Removed
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت ... ...
ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد!
هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت رو لعنتش کردم و با بغض بهش گفتم تا آخر عمر نمیبخشمش! :))))
.
یادم نمیره... روزایی که بابا نبود پیشمون و فقط من بودم و تو بودی و مامان! و تو تازه دو ماهت شده بود، ولی نمیتونستی درست تغذیه بشی! ضعیف شده بودی، خیلی! خیلی خیلی! ... یادمه با دوچرخه،تو هوای گرم قم، چند کیلومتر رکاب میزدم تا برسم به جایی که بتونم شیرخشک خوب گیر بیارم! یادمه شب تا صبح گریه میکردی و یا تو بغل من بودی یا بغل مامان!
یا موقعی که عادت غذاییت خوب شده بود و داشتی دوباره وزن اضافه میکردی و لپات داشت گل مینداخت! 😍
بریم جلوتر...
موقعی که واکسن دوسالگیت رو تو انیستوپاستور زدی! هیچ وقت یادم نمیره! دو روز پا به پات اشک ریختم! الانشم که الانه وقتی صدای ناله ت تو ذهنم میاد ، بغض گلومو میگیره...
.
وقتی زبون باز کردی! =))) "س" رو "ث" میگفتی و "ز" رو "ذ" :))) ثر ذبونی حرف میذدی! :)))) و من جنق میرفت دلم! =)) ثلام #غش
.
بزرگ شدی... و بزرگ میشی...
مدرسه رفتی! دوست پیدا کردی! کم کم با چالش های دوران بچگیت روبه رو شدی! با دوستات قهر کردی! دوباره دوست شدی! و همه اینا رو هر روز برای داداش محمد تعریف کردی و میکنی! =)) :)))
.
از همون موقعی که تونستی درست و حسابی راه بری، یکی از بازیامون شد تو سرو کله هم زدن! :)))) و همچنان..... :)))
.
نمیخوام خیلی طولانیش کنم...
.
فقط باید بگم : دوستت دارم...
همینقدر ساده؛ولی خیلی عمیق
بلدنیستم قشنگتر ازاین بنویسم:))) .
هنوز اول راهی و خیلی داستان ها رو قراره بگذرونی،قراره نوجون بشی،جوون بشی... روز به روز بالا بری و من بالا رفتنت رو نگاه کنم
.
فقط ازت میخوام قوی باشی
قوی بمونی و مبارزه کنی! با توکل به خدا! که اگه اون رو نداشته باشی هیچی نداری!
متفکر باشی و با فکرت بالا بری!
ازت میخوام کم نیاری!
عزیز دلم! دنیا کارگزار همین امتحانای بزرگ و کوچیکه، و عیار اون کسی بالاتره، که کم نیاره! ناامید نشه! کاری که درسته رو انجام بده و به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنه!
شاید این حرفا برات زود باشه! ولی بد نیست گفتنش
.
میخوام بدونی که من همیشه هستم
اگه بخوای در کنارت میایستم و قدم برمیدارم و اگه بخوای پشتت میایستم تا تکیه کنی و بالا بری...
.
همین...
بتاریخ ۲۳ تیر ۹۷
#دوستدارهمیشگیت
#برادرت
Read more
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و ...
Media Removed
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج ... (جنون قسمت دهم)
عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج منظم قلبم روی مانیتور دیده میشد و صداش تو سرم می پیچید.بدنم شروع کرد لرزیدن.یعنی امیدی به زنده موندنم هست؟آهی از ته دل کشیدم و از دیدن وضعیت خونوادم دلم به شدت سوخت و اشکم روان شد.دیگه حس نداشتم رو پاهام وایسم برای همینم عقب عقب رفتم و به دیوار تکیه دادم و همونجا سر خوردم روی زمین...چقدر دلم می خواست برم عزیزجون و بغل کنم و بهش دلداری بدم.چقدر دلم می خواست که دوباره چشام تو چشای خسته و رنج کشیده آقاجون بیفته تا برای زحمتی که برام کشیدن ازشون حلالیت بطلبم.خدایا حالا پول بیمارستان‌ و از کجا میارن؟نقش زمین شده بودم و تو افکارم غرق بودم که پروانه کنارم نشست و با نگاه مهربونی گفت:بهتره دیگه بریم.موندن ما اینجا دردی را دوا نمی کنه.اشکامو با کف دستم پاک کردم و گفتم:تو برو من...من می مونم.دستم و گرفت و گفت:اما بهتره همراه من بیای.با نگاهی که بهش کردم...دستمو رها کرد و گفت:اوه...یادم نبود.از حرکتش خندم گرفت.آخه در عین بی پروایی,چشمای معصومی داشت و بعضی از حرکاتش خیلی شیرین و بانمک بود.در حالی که لباش مثل بچه کوچولوها آویزون بود...چش غره ای بهم رفت و گفت:برای چی می خندی؟توی چشاش دقیق شدم و گفتم:همیشه دلم می خواست یه خواهر کوچولو مثل تو داشته باشم.یه ایییش گفت و وایساد.بعد ابروهاشو بالا برد و با یه ادای خاصی گفت:اما من اصلا دوست نداشتم یه داداش ماست و خیار مثل تو داشته باشم.با این حرف انگار توی دنیای دیگه ای غرق شده باشه تو خودش رفت.کنارش ایستادم و گفتم:حرفتو که زدی دیگه چرا قیافه می گیری؟اما اون انگار صدامو نشنید.به یه گوشه خیره مونده بود.دستمو چندبار جلو چشاش تکون دادم تا به خود اومد.پرسیدم:کجایی؟با اخم تو چشام خیره شد و آروم گفت:بالاخره میای بریم یا خودم برم؟دور تا دور اتاق و بازم از نظر گذروندم.برای چند ثانیه یادم رفته بود تو چه وضعیتیم.غم بزرگی روی دلم نشست.عزیزجون قرآن و بوسید و توی صورتش نگه داشت.زیرلب داشت زمزمه می کرد.از شونه هاش که میلرزیدن عمق گریش معلوم بود.بی تاب شدم,رفتم کنارش و سرش و از روی چادر بوسیدم.دلم می خواست بغلش کنم و زار زار گریه کنم.دستمو پشت شونه های لرزونش کشیدم.نمیدونم چی شد انگار حس کرده باشه یهو آروم شد... ادامه دارد.باسپاس بیکران (مهرا)
Read more
. شکل عبادت و راز و نیاز و #عرفان ، برای من شاید با همه متفاوت باشه، اما همیشه با ذهن باز باهاش برخورد ...
Media Removed
. شکل عبادت و راز و نیاز و #عرفان ، برای من شاید با همه متفاوت باشه، اما همیشه با ذهن باز باهاش برخورد میکنم و نقطه #ضعف و قوتش و میپذیرم و سعی به #پیشرفت دارم تا اینکه دربست قبول کنم و تعصب داشته باشم. . اما هنوز راه زیادی دارم برای رسیدن به قله نادیدنی هزاران راه نرفته و تجربه های زیادی که براشون له ... .
شکل عبادت و راز و نیاز و #عرفان ، برای من شاید با همه متفاوت باشه، اما همیشه با ذهن باز باهاش برخورد میکنم و نقطه #ضعف و قوتش و میپذیرم و سعی به #پیشرفت دارم تا اینکه دربست قبول کنم و تعصب داشته باشم.
.
اما هنوز راه زیادی دارم برای رسیدن به قله نادیدنی
هزاران راه نرفته و تجربه های زیادی که براشون له له میزنم اما واگذار کردم به زمان و #کائنات، اگه قسمت باشه تو یه مسیری پیش برم ، مطمئنن وسط راهش هستم.
.
#بيتانوشت
#سفر #سفرنامه #بلاگر #ایرانگردی #ایران #شیراز #مسجدصورتی #مسجد_نصیرالملک
#bitanaz
#Instagram #travel #travelphotography #travelphotographer #traveling #trip #photographer #photography #amateurphotography #pinkmusque #iran #shiraz
عکس: داداش کوچیکم
Read more
چندروز پیش با دوستی اتفاقی دیدار کردم.از خاطره ای مشترک گفتیمو خندیدیم.بد ندیدم در حد گنجایش پست ...
Media Removed
چندروز پیش با دوستی اتفاقی دیدار کردم.از خاطره ای مشترک گفتیمو خندیدیم.بد ندیدم در حد گنجایش پست تعریفش کنم. خاطره مربوط به چند سال پیشه.اونزمان کارمند نهاد ریاست جمهوری بودم.زمان محمود. روز ملاقات مردمی دولت و مردم بود.اونهم در ساختمان امنیتی شهید رجایی (ساختمان دفتر رئیس جمهور).پنج ... چندروز پیش با دوستی اتفاقی دیدار کردم.از خاطره ای مشترک گفتیمو خندیدیم.بد ندیدم در حد گنجایش پست تعریفش کنم.

خاطره مربوط به چند سال پیشه.اونزمان کارمند نهاد ریاست جمهوری بودم.زمان محمود.
روز ملاقات مردمی دولت و مردم بود.اونهم در ساختمان امنیتی شهید رجایی (ساختمان دفتر رئیس جمهور).پنج شنبه بود و بیشتر کارمندها نبودند.
شخصی به اسم کوهستانه آمد گفت بیابریم توساختمون رجایی کمکم باش.رفتم.قراربود اتاقهای ساختمان رو ببینیم تا متناسبترینه اونهارو با جمعیت ملاقات کنندهء هر وزیر انتخاب کنیم و روی درب اسمش رو بزنیم.هنوز شروع نکرده بودیم که ایشون احضارشد و رفت.
یکی از کارمندای ارتباط مردمی که همسن خودم بود آمدکمک.چه کمکی. ظاهرا از جو و فضا ترسیده بود.گفت داداش من جفت کردم.خودت میتونی اوک کنی؟گفتم استرست طبیعیه.آره.فقط همراهم باش تک نباشم.راه افتادیم یک به یک درب اتاقو دفاترو میزدم و ابعاد دفاترو با جمعیت احتمالی ملاقات کنندهء وزرا،ذهنی میسنجیدیم و نامش رو روی دربها میزدیم.
به دفتر رئیس جمهور رسیدم.آقای صفار(معاونت یکی از بخشها) دم درب بود.سریع جلو اومدو بند کرد بما که این کاره شما نیستو فلانو غیره.رفت تمامه برچسبهارو عوض کرد.
دوستم رنگش پریده بود.
باوجود مقام ایشون هرجالازم بود تذکرمیدادم که:آقا اینجا کوچیکه یا اینطبقه برای پیرا سخته و..اما ایشون کاره خودشو میکرد.روی لیست شماره اتاقهارو نوشتو گفت ببر دم ورودی بزن.زودهم رفت.
بیست دقیقه تا اومدن وزرا و مردم مونده بود.
داشتیم میرفتیم که دیدم دوان دوان آقای کوهستانه اومدو گفت اینجاها چیه برچسب زدین.همش بده و..
گفتم درفشانی صفاربود.گفت وللش.عوضش کنین.
استرس هرلحظه بیشتر میشد.همجا پراز نیروهای حفاظت بود.من بسرعت مشغول شدم..
قبل از اتمام کار، وزرا و مردم ریختند.
آدرس هم دم درب نبود.دوستم فقط نفس عمیق میکشید.
سریع لیست آدرسهارو زدم به بورد ورودی،اما چند وزیر باهمراهانشون زودتر واردشده و درطبقات دنبال اتاقشون میگشتن.
ماهم تو ساختمون بدنبال وزرای گیج بودیم که آدرس بدیم . دوست همراهم رنگ به چهره نداشت.با هر وزیری هم که نزدیک میشد رنگ به رنگ میشد. دربین شلوغی وزیری بدون دقت به بورد راه افتاد به سمت بالا.صدا زدم استاد آدرس بدم یا با جی پی اس خودتون میرین.هیئت همراه خندیدن. دوستم تحمل این شوخی رو نداشت.فشارش افتاد.رفت نشست. وزیر اومدوگفت خب بفرماکجاباید برم.آدرس دادم رفت.

دیگه وزیر و نماینده ای نمونده بود.داشتیم یه نفس راحت میکشیدیم که دیدیم آقای صفار با چهره ای برافروخته داره میاد.دوستم تا دیدش باز رنگش پرید به پیشونیش زدو باز نشست..
Read more
. اسپری لیمو یا آب لیموپاش ️ . . چرا یکی بخری دوتا میبری ؟؟؟!!!!!! مگه مریض اند که هزینه میکنند و زحمت می کشند ؟؟!! چرا به مال شون آتیش زدند ؟؟!! . . یعنی زورچپون دوتا باید ببری !!! نه اینکه دلشون سوخته باشه که چرا یکی داری و یکی میخری !!! نه اینکه بهتون رحم بکنند که از پول تون استفاده بیشتر ... .
اسپری لیمو یا آب لیموپاش 😁☝️
.
.
چرا یکی بخری دوتا میبری ؟؟؟!!!!!! مگه مریض اند که هزینه میکنند و زحمت می کشند ؟؟!! چرا به مال شون آتیش زدند ؟؟!!😂😂
.
.
یعنی زورچپون دوتا باید ببری !!!😏😁 نه اینکه دلشون سوخته باشه که چرا یکی داری و یکی میخری !!! نه اینکه بهتون رحم بکنند که از پول تون استفاده بیشتر ببرید !!🙄
.
.
مطمئن باشید پولی که دارند میگیرند ازتون هزینه دوتا که منظور شده هیچ ! سود هر کدوم هم مجزا در نظر گرفته شده . داداش من ساده نباش !!! 🙄🤭😏🤔😬
.
.
هوشیار باشیم و نسبت به وقایع اطراف دقیق و با توجه و تحلیل نگاه کنیم .
.
نمیگیم نخریم . خرید خیلی خوبه خصوصا وقتی احتیاج داریم اما از خودمون بپرسیم چرا ؟! علت چیه ؟!
.
خیلیامون اصلا به علت ها توجه نمی کنیم . مثل واریز وجه اندک برای شرکت کردن در قرعه کشی ها میمونه . پونصد نفر ، نفری صد تومن پول اینترنتی بفرستند که رویهم میشه 50000 و یه انتخابی رو اطلاع بدند که یکنفر برنده بشه و پنجاه تومن ، تک تومنی به یکی بدند !!! پس بقیه اش 49950 چی میشه ؟؟؟!!!
.
چون هر کدوم فقط مبلغ کم و‌ ناچیزی از جیب مون‌رفته به نظرمون نمیاد و چشم پوشی میکنیم ! اما فکر کنید همون مبلغ از خونه یکی برداشته میشد !!! آیا باز هم ساکت میموند ؟؟!!! اتفاقا اولی بدتره چون از جیب پونصد نفر برداشته شده !!! عاقا تو اینهمه آدم یک نفر عاقل نبود ؟؟!!!! که صداش دربیاد ؟؟؟!!!! 🤭😏
.
کله ها رو بکار نمیندازیم و فکر نمیکنیم و همین دست دیگرون رو برای اینکه کلاه سرمون بذارند باز میذاره . اینجاست که میگن : خلایق هرچه لایق !!! همینطوری خلاف ریشه میگیره و مخملی رسوخ میکنه و دیگه قبح از بین میبره و به نظرمون محبت میکنند که قرعه کشی میکنند و بهمون جایزه میدن !!!!! 😍😂😂
.
چون چشم مون دنبال جایزه است . فکرمون رو بکار نمیگیریم !! اونوقت یکعده سوارند و ما پیاده !!!!
.
این اسپری مثاله . نکته رو بگیریم !!😉☝️
.
از خودم بپرسم که چرا بهم در برابر خرید یکعدد ؛ دوتا میدن ؟؟؟!!!!! یا از خودم بپرسم چرا به من وعده بهشت میدن اما خودشون وسط جهنم بال بال میرنند ؟؟!!!🤔 اگه بهشتی هست که وعده میدند پس چرا خودشون تلاشی برای رفتن به اونجا نمیکنند ؟؟!! 🤭دلشون برای من یکی سوخته ؟؟!!
.
نه که بگم بهشت دروغه ها ! دقیقا راسته . نتیجه اعمال ماست . اما دقت کن ؛ اونی که گفته هاش با عملش یکی نیست ، کذابه ! گولشو نخور !! میخواد از این راه سوارت بشه !! 🤭واللا !!! 😂😂 .
.
.
#عقلمون_رو_دست_هر_کسی_ ندیم
#عقل_آکبند نمونه
#درددل_سفره_خونه .
@steakvideos
Read more
 #حمایت_از_کالای_ایرانی جا داره یادی کنیم از پست اینستاگرامی شرکت جی ال ایکس نزدیک #انتخابات که ...
Media Removed
#حمایت_از_کالای_ایرانی جا داره یادی کنیم از پست اینستاگرامی شرکت جی ال ایکس نزدیک #انتخابات که البته خودم با اسمش و وزن گوشی هاش مشکل دارم ولی گوشی جدیدش شاهین خعلی خوبه حتما نباید رهبری امسال رو سال حمایت از کالای ایرانی نامگذاری میکرد تا یه سریا به خودشون بیان عقل یار خوشه کمی عقلانی به ... #حمایت_از_کالای_ایرانی
جا داره یادی کنیم از پست اینستاگرامی شرکت جی ال ایکس نزدیک #انتخابات
که البته خودم با اسمش و وزن گوشی هاش مشکل دارم
ولی گوشی جدیدش شاهین خعلی خوبه
حتما نباید رهبری امسال رو سال حمایت از کالای ایرانی نامگذاری میکرد تا یه سریا به خودشون بیان
عقل یار خوشه
کمی عقلانی به قضیه نگاه کنیم و دو دوتا چارتا میشه فهمید چند چنده
نمیگم جنسای ایرانی بنجل رو بخرید که مدیرانشون مافیا درست کردن
اما بیاید یه خورده منطقی باشید
مثلا من هر وقت واسه نهال میرفتم چیزی بخرم قبلش نگاه میکردم ایرانیشو بخرم
به عنوان مثال بچه ی من ونگوک نیست که مداد شمعی ایرانی و خارجی تو نقاشیش تاثیری بذاره کما اینکه واقعا بعضی اجناس ایرانیش بهتره
طرفداری الکی نمیکنم ، دیدم و لمس کردم که اینو میگم
خودم به شخصه بعد ویندوزفون و ایفون و سامسونگ و نوکیا و هواوی و .... میخوام برج سه که اومد گوشی شاهین اینو بخرم
نه پورسانت گرفتم نه چیزی نه ساندیس ، صرفا میخوام حرف حق رو بزنم
اونایی که منو میشناسن میدونن چقد اهل تکنولوژی و این حرفام و از یه گوشی حداکثر توانش رو میکشم ازش ، اما دیدم این هم جواب کارهامو میده
پس یه پدر کمتر شرمنده زن و بچش بشه با خرید منه ایرانی خیلی حس خوبیه
من برای نوت هشت باید تقریبا دو میلیون و پونصد بیشتر پول بدم ، اما ایا اون دو و پونصد رو وقتی نوت هشت دست میگیرم حس میکنم تو دستام ؟؟؟ پاسخ بنده منفیه ،
درسته اونو عاشقشم و خیلی خیلی بهتره از جی ال ایکس ، ولی اون دو پونصد اختلاف واقعیش نیست ،
این فقط یه نمونه کوچیک تو کالای ایرانی ،
وقتی دولت کاری نمیکنه و یه شرکت مثل #ارج ورشکست میشه ، نوبت خود ماهاست دوستان
#برند های خیلی خوبی داریم که با حمایت ماها بهتر هم میشن ،
#فرمند چشه که باید #نوتلا بخورید؟؟؟
الحمدالله نصفتون کچلید و رفتید مو کاشتید نود درصد اونایی هم که موکاشتن معلومه به موهاشون اهمیت میدن ، پس شامپو های گرون و خارجی مصرف کردند ، خب داداچ داری اشتباه میزنی!!! # فولیکا ، #فیروز #پرژک و صد ها مارک دیگه چشونه که هد اند شولدر و کلیر که بشکه ای پر میشن رو میزنی به سرت مومن؟؟؟؟
#سینره و #سی_گل و چند تا مارک دیگه چشونه که ضد افتاب و کرم هات باید #اورال و #نیوا باشه
مثال زیاده
میدونم خیلی ها الان خورده میگیرن که اقا #بارز و #کویر رو نمیشه با #مکسیس مقایسه کرد
ولی میشه داداش من میشه ،
باشد که رستگار شویم
#ایرانی_ایرانی_بخر
#GLX
Read more
... ‌ ‌ به جای چند شاخه « گل پُز » ... چند روزی بیشتر به سالگرد تولدت باقی نمانده است. فکر خریدن چند شاخه ...
Media Removed
... ‌ ‌ به جای چند شاخه « گل پُز » ... چند روزی بیشتر به سالگرد تولدت باقی نمانده است. فکر خریدن چند شاخه گل از گلهای هر سال سخت آزارم می دهد. همان گلهای گران قیمتی که بهای یک شاخه ی آن ده کیلو گوشت قرمز لخم می شود که می تواند گوشت چند ماه خانواده ی غلامعباس در روستایمان را تامین کند. همان گلهای گران قیمتی ... ...
‌ ‌ به جای چند شاخه « گل پُز » ...
چند روزی بیشتر به سالگرد تولدت باقی نمانده است. فکر خریدن چند شاخه گل از گلهای هر سال سخت آزارم می دهد. همان گلهای گران قیمتی که بهای یک شاخه ی آن ده کیلو گوشت قرمز لخم می شود که می تواند گوشت چند ماه خانواده ی غلامعباس در روستایمان را تامین کند. همان گلهای گران قیمتی که جلو هتل ها ی پنج ستاره و بیمارستانهای آنچنانی در تهران می فروشند و نه رنگی دارد و نه بویی و نه خاصیتی و فقط به درد خواستگاری رفتن و پُز دادن می خورد. همان گلهایی که دختران قرتی و پسرای سوسول شمال شهر خوب اسم هایشان را می دانند ولی من بارها و بارها هرچه تلاش کرده ام نتوانسته ام نامشان را حتا برای پُز دادن در محافل و مجالس از بَر کنم. همان گلهایی که نخستین روز آشنایی مان هم بر خلاف میل باطنی ام با پس انداز چند ماهه ام برایت خریدم و تو برای اینکه من ناراحت نشوم کلّی تعریف کردی ولی بعد ها گفتی اصلا خوشت نیامده. همان گلهایی که نه برای زیباییش بلکه برای تجدید خاطره ی نخستین آشنایی مان هر سال در سالگرد تولدت با هزار مشقّت برایت می خریدم. و وقتی نخستین بار قیمتش را برایت گفتم سرت سوت کشید و چشمانت گرد شد و راه برداشت و کلّی افسوس خوردی و دعوایم کردی که چرا با این وضع مالی که من دارم اینقدر پول به گُل داده ام و کلی افسوس خوردی که می توانستم پولش را به هزار زخمم بزنم. همان گلهایی که وقتی برای کسی کادو می بری تعداد شاخه هایش نشانه ی وضع مالی و تشخّص هدیه دهنده است. همان گلهایی که وقتی کسی برایم هدیه می آورد بی درنگ به دنبال مناسبتی می گشتم تا پیش از پژمرده شدن برای کسی کادو ببرم و بگویم:... ما اینیم داداش! همان گلهایی که اسم های اجق وجق خارجی دارد و بعدها من و تو اسم همه شان را « گل پُز » گذاشتیم و به این نتیجه رسیدیم که همین گل های مریم و رز خودمون صد شرف دارد به آنها.
چند روز دیگر سالگرد تولد توست و من مانده ام که چه گلی برایت بخرم؟؟؟
آه... راستی یادم افتاد یک سوال؟؟؟ همین مقاله را که ساعت ها وقت صرف نوشتنش کرده ام با یک شاخه گل رُز از باغچه ی حیاط مان را به جای چند شاخه گل پُز از من می پذیری؟؟؟ اگر می پذیری آغوشت را باز کن... بگذار ببوسمت... هنوز بوسه هایت طعم روزهای نخست آشنایی مان را دارد عزیز دلم... پول چند شاخه گل پُز را برای غلامعباس می فرستیم تا چند ماه با همسر و بچه هایش سالگرد آشناییشان را جش بگیرند.
راستی!!! اگر شما چنین نامه ای از عشقتان دریافت می کردید چه پاسخی به او می دادید؟ سپاسگزار می شوم پاسختان را برایم بنویسید.
#مرتضی_کیوان_هاشمی
Read more
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو ...
Media Removed
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... بدون اغراق ... این عکس اولین پست اینستاگرام منه
و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍🌈کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...⭕️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... 📛 بدون اغراق با صدای بلند میگم که تو با معرفتا و مشتیای این حرفه جز پرچمداراست🚩 ... با تمام وجود ذوق میکنم وقتی چند ساله رو پرده سینما میبینمش که مثل فامیلش درخشانه و داره حاصل سالها دست رنجش رو میبینه👌🏻🎞💯 ....این حرفا بهونه بود تا بگم تولد تو مبارک من باشه که همیشه از ته قلب و یه طور ویژه ای دوست داشتم داداش بزرگه ✋🙏❤️
راستی قول میدم زودتر اولین فیلم بلندمو🎥‌بسازم و قول میدم تو تایمی بسازم که تو تایمت ازاد باشه و بهانه نیاری برای بازی نکردن😜🤪😍🙏 #سام_درخشانی #امین_محمودی #رفیق #رفیق❤ #رفاقت #حرفه #سینما #تئاتر #تلویزیون #ایران #سام_درخشانی⭐ @samderakhshani
Read more
در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی ...
Media Removed
در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست ❣داداش کوچولو تولدت مبارک ( البته دیگه مرد خونمونی)😗😙🦁🦁⚘👬👬 #برادر ... در ستاره بارانِ میلادت
میان احساس من
تا حضور تو
حُبابی است از جنس هیچ
از دستان من
تا لمس نگاه تو
آسمانی است به بلندای عشق
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست 💙❤💙❣داداش کوچولو تولدت مبارک ( البته دیگه مرد خونمونی💪💪)💖💝❣💗❤💙😘😗😙😚😍🦁🦁🌷⚘👬👬💪👈💪👉 #برادر #داداش #داداشم #خانواده #داداشی #دادا #داداشا #تولد #تولد_تولد_تولدت_مبارک🎂😍❤️🌹👏☝️👌🐥😇👊👑🌺🐤💐💥💫✨❤️💛💚💙💜🙆💓💞💕 #تولدت #داداشم❤ #داداشمی❤️❤️❤️❤️😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨
Read more
عِشگَم رفت داداش من خودم ترکم ولی تو خیلی خوبیدمت گرم ولی بیخیال اشکالی نداره ک رفته یاشاسین دوستاتونو تگ کنید #عشگم_رفت #چرارفت #amirsoleymani #amir_soleymani_ #طنز #فان #شوخی #یاشاسین #امیر_سلیمانی #دابسمش #دابسمش_ايرانى (برای دانلود کامل کلیپ ها و پشت صحنه ها تو ... عِشگَم رفت😅✋
داداش من خودم ترکم ولی تو خیلی خوبی😊❤دمت گرم
ولی بیخیال اشکالی نداره ک رفته😁
یاشاسین❤
دوستاتونو تگ کنید🙏💖
#عشگم_رفت #چرارفت
#amirsoleymani #amir_soleymani_
#طنز #فان #شوخی #یاشاسین
#امیر_سلیمانی #دابسمش #دابسمش_ايرانى
(برای دانلود کامل کلیپ ها و پشت صحنه ها تو کانال تلگرام جوین بشید. لینک تو بیوگرافی هست.)
کانال👈🆔Amirsoleymani_channel
سوتون👊موتون
Read more
... من از ۴ سالگی عمو بودم! ١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. ...
Media Removed
... من از ۴ سالگی عمو بودم! ١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. من یه همبازی داشتم که می‌تونستم اذیتشم بکنم. بعدها رضا سگا خرید. رضا باید بدونه هرکاری بکنه نظر من درموردش عوض نمیشه و هرچقدم ازش دور باشم، قدیمی ترین رفیقشم. ٢. بعد چند سال رضا داداش دار شد. #توحید ... ...
من از ۴ سالگی عمو بودم!

١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. من یه همبازی داشتم که می‌تونستم اذیتشم بکنم. بعدها رضا سگا خرید. رضا باید بدونه هرکاری بکنه نظر من درموردش عوض نمیشه و هرچقدم ازش دور باشم، قدیمی ترین رفیقشم.

٢. بعد چند سال رضا داداش دار شد. #توحید خیلی باحال بود. یه نگرانی و متانت و اینکه خب خیلی مهم نیستِ خاصی در وجودش بود. مث خودم در طفولیت گرد بود و مث خودم امروز، کشیده ست. توحید خیلی موفق میشه. خیلی خفنه. کریس رونالدوی تیم ماست.

٣. #مهدیس اولین دختر خاندان بهاران بعد از نیم قرن تلاش بود! فک کنم همین یه جمله برای توصیف جایگاه و موقعیت استثنایی یک نفر کافی باشه. اون بیشترین فشار فوشور و گاز رو از جانب عمو میثمش تحمل کرد و به بلندترین ارتفاع ها پرتاب شد. از نظر ژنتیکی هم که کاملا جهش یافته‌س. حیف که تهران بودم کم دیدمش.

۴. اما آناناسی که در تصاویر مشاهده می‌کنید #هانا خانوم دختر محمده. هانا به خاطر پدر و مادری که داره جزو خوشبخت ترین آدمای دنیاست.
هانا جان!
عزیزم!
عمو میثم و تو همین دو سه روز آتی خواهی دید و خیلی زود متوجه خواهی شد که اصلا از اون عموهای آموزنده و تربیت کننده نیست. پس منتظر عشق و حال و قهقهه های بلند باش.

#عمومیثم
Read more
#غریبه #قصه #سه_قسمتی #دوم #چیستایثربی #داستان #موسیقی #فرهاد_مهراد / پریا سینی را دادم .کف دستشویی پر از خون شده بود.گفتم: اینجاکثیفه.خود زیر زمین،تمیزتره.کتش رادرآورده بود.گفت:باشه.میبرمش اونجا،داشت آستینهای خونی خودش را بالا میزد.من خیره بودم.گفت:تو برو،ناراحت میشی!من باید ... #غریبه #قصه #سه_قسمتی #دوم #چیستایثربی #داستان
#موسیقی #فرهاد_مهراد / پریا
سینی را دادم .کف دستشویی پر از خون شده بود.گفتم: اینجاکثیفه.خود زیر زمین،تمیزتره.کتش رادرآورده بود.گفت:باشه.میبرمش اونجا،داشت آستینهای خونی خودش را بالا میزد.من خیره بودم.گفت:تو برو،ناراحت میشی!من باید گلوله رو در بیارم.اینکارو بلدم!
بهمون آموزش دادن،گفتم:مطمینم که بلدید!جعبه را به اودادم:مادرم گفت شاید لازم شه! نگاهی انداخت.گفت:مادرت دکتره؟گفتم: نه،ولی پدرش،مدتها از اینا مصرف میکرده،مال پدرش بوده،به هیچکس نشون نمیداد،جز شما!گفت:بااین،کمتر درد رو میفهمه،مرسی.بیرون زیرزمین ایستادم.میشنیدم:داداش،عزیز دلم،طاقت بیار! طاقت بیار رفیق...توکه ماشالله خودت ،تنهایی یه لشکری!فریاد مرد که خوابید.دوستش با دستهای شسته، بیرون آمدوگفت:دوای مادرت به دردم خورد.خوابش رفت.باید یه تلفن بزنم بیان عقبمون،گفتم:الان که تکونش نمیشه داد.گفت:بیااین شماره رو بگیر لطفا.بگو مهردادو قاسم اینجان،نشونی دقیق نده! فقط بگو بیان حوالی هفتم.گفتم:ما نهم هستیم!گفت:نمیخوام شمابه دردسر بیفتید.گفتم :دوستتونو خیلی دوست دارین،نه؟ منم یه دوستی داشتم.گفت:خب؟گفتم :گمونم مرده،مطمین نیستم!گفت:اسم خودت چیه؟گفتم:سخته.بگم یاد نمیگیری!گفت:اگرم نگی که هیچوقت یاد نمیگیرم.گفتم:غذات؟گفت:اسمت؟
گفتم:چیستا!گفت:انتخاب کیه؟معنیشو دوست دارم ،"دانش"!گفتم:اکثرا نمیدونن معنیشو!گفت:من توکتاب خوندم، راستی درباره باغچه...ببخش،دروغ گفتم!من بلد نیستم درست کنم،فقط دعا میکردم یه فرشته نجات،دری رو روی ماباز کنه!کوچه قبلی،هیچکس در رو باز نکرد!گفتم:من میدونم درد چیه،میدونم دوستی چیه! آرمیتا،حاضر شد،من نجات پیدا کنم،ولی خودش اونجا بمونه! گیر اونا!
ببینین چرااین کارا رو میکنین؟گفت:کدوم کار؟گفتم:برای چی میجنگین؟گفت:تا تو یه روز بتونی از شجاعت آرمیتا،راحت بنویسی و من از دوستام!برای حق...گفتم:اگه حق نیاد؟ لبخندی زدوگفت:آدم،صد راه برای انتخاب داره، ولی گاهی سخت ترینشوانتخاب میکنه،فقط برای اینکه مطمئنه،حقی وجود داده ومیاد!
حالاتلفن میزنی؟زدم،طرف پشت خط با بهت،نشانی راگرفت.وقتی برگشتم،دوستش را کول کرده بود.گفتم:ببخشید پدرم بیاد،نمیذاره...گفت:حق داره،از مادرت تشکر کن.من این کوچه رو میبرمش.الان دیگه میرسن.گفتم:حق چیه؟نشونه ش؟!گفت:شایدیه روز،همو دیدیم و تونستیم بیشترحرف بزنیم.حق،الان اون فشنگیه که لای پارچه خونیاست!مال تو! حق، یعنی چیزی که حاضر باشی بخاطرش،تا آخرراهو بری، مرسی خانم دانش!و رفت.فشنگ را شستم.میدانستم دوباره میبینمش!ولی کی؟باورم نمیشداینگونه بعدها!
#چیستا_یثربی #ادامه
Read more
قوت قلب بچه هامون باشیم... من دو تا داداش دارم امیر و ابولفضل خدا نکنه خار تو پا اینا بره یا مثلا یکی بهشون ...
Media Removed
قوت قلب بچه هامون باشیم... من دو تا داداش دارم امیر و ابولفضل خدا نکنه خار تو پا اینا بره یا مثلا یکی بهشون بگه بالا چشمت ابرو... زمین و زمان و ب هم میریزم... خدا نخواد ک غم تو دلشون باشه من میمیرم ...کسی مگه میتونه ب برادرای من حرف بزنه!!! مگه من مرده باشم... و حالا حس الانم ب بچه های تیم ملی ام مث حسم ب امیر ... قوت قلب بچه هامون باشیم... من دو تا داداش دارم امیر و ابولفضل خدا نکنه خار تو پا اینا بره یا مثلا یکی بهشون بگه بالا چشمت ابرو... زمین و زمان و ب هم میریزم... خدا نخواد ک غم تو دلشون باشه من میمیرم ...کسی مگه میتونه ب برادرای من حرف بزنه!!! مگه من مرده باشم... و حالا حس الانم ب بچه های تیم ملی ام مث حسم ب امیر و ابولفضلِ
اصن کامنت میخونم علیه سردار حالم ب هم میریزه... میگم چ بی وجدان چ بد و بدجنس چه بد ذات چه بی تربیت چه عقده یی!!! ک حالا جای حرف و داستان و عقده گشایی باید قوت قلب به بچه های ایران داد... چرا رحم نداریم ما!!!! الان بحث ملیه بحث عزت همه ی ایرانه... مهربون باشیم و از صمیم قلب برای برادرامون دعا کنیم... اونها ماشاا... تواناییهاشون بالاست غیرت دارن با تعصب بازی میکنن هواشونو داشته باشیم... جام جهانی زنگ تفریح نشاط برای ما ایرانیهاست... حتی اگر نتیجه ی داخل زمین با ما یار نباشه ام... چی مهمتر از اون صحنه های قشنگ و ناب بازی ایران_اسپانیا
#سردار_آزمون
@sardar_azmoun
@mehditaremiofficial9
@raminrezaeian
@rgucci16
@alirezajb_official
@alirezabeyranvand.official
Read more
#خواب_گل_سرخ_۹۳ #چیستایثربی تمام آنچه که چندلحظه بعد اتفاق افتاد،لحظه ای مرا به انسان تبدیل میکرد،لحظه ای مرا به هیولا!هربارکه ملافه رادر حلق آن مرد میچپاندم،فکرمیکردم دیگر مانا نیستم!هیولایی هستم،شبیه خودش! وهر بار که تصمیم میگرفتم این کار راقطع کنم،به انسانیت خودم نزدیکتر میشدم.محسن ... #خواب_گل_سرخ_۹۳ #چیستایثربی
تمام آنچه که چندلحظه بعد اتفاق افتاد،لحظه ای مرا به انسان تبدیل میکرد،لحظه ای مرا به هیولا!هربارکه ملافه رادر حلق آن مرد میچپاندم،فکرمیکردم دیگر مانا نیستم!هیولایی هستم،شبیه خودش! وهر بار که تصمیم میگرفتم این کار راقطع کنم،به انسانیت خودم نزدیکتر میشدم.محسن دستش را روی دستم گذاشت، گفت:صبرکن!گفتم:چیه؟گفت:میخواد حرف بزنه.حامد به چشمان من نگاه کرد،در چهره اش حسی نبود،مثل اینکه سالها پیش،مرده بود.گفت:باشه.کار من بوده.من برادرتو باشهلا آشنا کردم.فقط همین!بعد،اون دوتا عاشق هم شدن.من اصلا فکرشم نمیکردم که برادرت عاشق زنی،مثل شهلا شه!فکر کردم یه هوسه!ولی خب این اتفاق افتاد!میدونی،تمام ثروت باند ما،پیش شهلا بود.بخاطر اینکه شغل درستی داشت،ظاهرش آبرومند بود.وقتی اون چکو به برادرت داد،شاید پیش خودش فکرمیکرد داره توبه میکنه!شایدم میخواست بعدا بابرادرت فرارکنه،کی میدونه به هم چی گفته بودن!مشکل اینجا بود که به هرحال چکو داده بود،یعنی تمام اموال گروهو،دو دستی داده بود داداش تو! و خب من نذاشتم شهلارو بکشن.اونا میخواستن به بدترین شکل،شقه شقه ش کنن،من نذاشتم.اما اینکه خودکشی کرده یانکرده،واقعا نمیدونم! فکرنکنم خودکشی کرده باشه!احتمالا میون قرصاش،قرصی گذاشته بودن که تموم کنه!برای همین با رشوه،جسدرو کالبدشکافی نکردن!خب حالا دیگه چی میخوای بدونی؟چک دست من نیست.اونا منو مقصر میدونن،چون من نذاشتم شهلا شقه شقه شه!اونامیخواستن باچاقو، به حرف بیارنش!من دلم سوخت!وقتی دیدن که شهلا دیگه یه مهره سوخته ست وامکان نداره حرف بزنه،خلاص،باقرص!
اومدن سراغ برادرت!گفتم:برادر من حتما نمیدونست اون پول،کثیفه!گفت:چرا برادر تو همه چیزو میدونست!برادر تو میدونست شغل واقعی شهلا چیه!میدونست توی بانده.گفتم:امکان نداره!برادر من باکسی که توی باند فروش بچه هاو اعضای بدن و اینجور چیزاست،ارتباط بگیره! نمیتونه عاشق چنین آدمی بشه!گفت:شهلا پشیمون شده بود،دیگه نمیخواست توی گروه باشه،شاید برادرت هم از همین پشیمون شدنش،خوشش اومده بود.حالا فقط اون چکو بده، همه چیز تمومه!مادرتم سالمه.به خاله ت زنگ بزن،مادرت همونجاست.جاش امنه.یکی از رئیسای باند،همون استادت،میدونی که خودشو جای روانپزشک جلوه میداد،اونو کشتن،چون...ولش کن!حالا فقط چک رو میخوایم،همین!تو حافظه ت سرجاش اومده.گفتم:حافظه من چه ربطی به این موضوع داره؟من اون موقع هم که حافظه داشتم،نمیدونستم!گفت:الان دیگه فقط تو میتونی کمک کنی.اینا بیرحمن مانا!از دست من خارجه،مجبوریم!کفشهای اسکیتم رااز کوله در آوردم !محسن گفت: منم میام.گفتم:نه!تنها راحت ترم !
Read more
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، ...
Media Removed
پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم. بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه! من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید! اما می‌خوام ... پیش از هر چیز همزمانی اعیاد شعبانیه و دهه درخشانیه رو خدمت تک تک مردم ایران تبریک عرض می‌کنم.

بله، درست حدس زدید، بیست و هشتم فروردین ماه، مصادف با هفدهم آپریل، خجسته میلاد با سعادت منه!

من که خودم هر روز خودمو میبینم خیلی خوشحالم که به دنیا اومدم، دیگه ببین شماها چقدر خوشحالید!

اما می‌خوام براتون یه چیزی تعریف کنم از وقایع تولدم:

راستش وقتی من به دنیا اومدم دهه شصت بود، یعنی من با خودم یه سری بدبختی آوردم.

پدر و مادرم خیلی دوست داشتن بعد از مصطفی یعنی داداش بزرگترم یه دختر سفید کوچولو با چشم‌های آبی داشته باشن به محض اینکه منو تو بیمارستان دیدن مطمئن شدن که بدشانسی وقتی در خونه آدم رو می‌زنه حتما بدبختی رو هم با خودش میاره و دو نفری میریزن سرت!

بابام فقط حاضر شد پول ترخیص مادرم رو بده و با دکتر صحبت کرد که اصلا این قضیه رو ندیده بگیرن، فکر کنن مادرم اومده دماغش رو عمل کنه ولی مگه دکتر زیر بار میرفت؟ بابام هم الا و بلا میگفت پول نمیدم

بیمارستان هم دید هر یه روزی که زودتر ترخیصم کنه پنج کارتن شیر خشک جلوتره، بابامم که پول بده نیست، پس منو مرخص کردن.

پدرم مجاب شده بود که بالاخره خواست خدا بوده و تصمیم داشت پسر چاق و سیاهش رو بزرگ کنه. تا اینکه یه روز تارزان رو دید که یه پسربچه تو جنگل رها شده بود و خود به خود بزرگ شد. بابام یهو به من نگاه کرد، یه نگاهی به تلوزیون انداخت و ماشین حسابش رو درآورد و بعد از چند دقیقه که با مادرم مشورت کرد دست منو گرفت و بلندم کرد که بریم ولی من جیغ میزدم. ماجرا با وساطت همسایه‌ها حل شد.

حدود دوازده سال طول کشید تا اولین بار سیر شدم، ولی بعد از اون دیگه نشد. اول ها که شیر مادر و شیر خشک هم افاقه نمیکرد مجبور شدن برای من یه گاو خریدن و یه شلنگ از گاوه کشیدن و مثل سرُم به من وصل کردن.

ولی دیگه این اواخر گاو سالم میاوردن و عین انار آبلمبو که چلونده باشنش میبردن. بعدها پدرم راجع به فواید گیاه خواری خیلی باهام صحبت کرد، ولی من گیاه خوار خوار شده بودم. یعنی گیاه خواران را می خواریدم.

پدرم می‌گفت اگه به جای من یه مرغ تخم گذار داشت الان ماکسیما خریده بود، ولی الان مجبوره پراید سوار بشه.

خلاصه اینکه آخرش رییس‌جمهور که شدم بابام گفت من از همون اول میدونستم تو پله های ترقی رو یکی یکی طی می کنی!

در صورتی که همیشه از بچگی می گفت پله های ترقی رو یکی یکی تی می کشم!

ترانه مربوطه
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
آشغال تولدت مبارک
نامرد تولدت مبارک

پ‌ن
چیز خاصی نیست، این سی و چار سال خوش گذشته. باقیشم خدا کریمه

جا واس هشتگ نداریم
Read more
متن مهمه داداش خوبم #علیرضااصغری وقتی مصاحبه شمارو دیدم و شنیدم که از من و محل زندگیم یاد کردی یاد اون شبایی افتادم که با مادرت تا صبح در کوچه پس کوچه های شوش کنار معتادای عزیز میرفتی و بهشون رسیدگی میکردی دمت گرم.... میدونم چقدر دوست داری دستت باز باشه تا یه کاری برای مردم بکنی خداراشکر که ... متن مهمه👇
داداش خوبم #علیرضااصغری
وقتی مصاحبه شمارو دیدم و شنیدم که از من و محل زندگیم یاد کردی یاد اون شبایی افتادم که با
مادرت تا صبح در کوچه پس کوچه های شوش کنار معتادای عزیز میرفتی و بهشون رسیدگی میکردی
دمت گرم....
میدونم چقدر دوست داری دستت باز باشه تا یه کاری برای مردم بکنی
خداراشکر که الآن برای آزادی زندانیا
پاپیش گذاشتی و میخواهی به کمک مردم همه زندانی هایی که سالهاست بخاطر مبلغ ناچیزی در زندان هستند رو آزاد کنی....
مثل همیشه کنارتم
از رفیقام و داداشام هم میخوام که همه جوره حمایتت کنن...
انشاءالله همونطور که گفتی هممون نوکری گرفتارارو کنیم...
______________

داداشای خوبم، خواهرای عزیزم پیج علیرضااصغری رو ببینید انشاءالله بزودی با کمک و همفکری همتون دستِ گرفتارارو میگیریم
@alirezaasghari169
_____________________

لینک کامل مصاحبه هم اینه اگه خواستید در تلوبیون ببینید
برنامه آدمای خوب شهر
شبکه دو سیما
برنامه "آدم‌ های خوب شهر > ۱۲ خرداد ۱۳۹۷" رو تو تلوبیون ببین

http://www.telewebion.com/episode/1828429

اگر تمایل داری برنامه تلوبیون رو از کافه بازار یا گوگل پلی نصب کن
Read more
. پیدا کردن دوست مناسب و نزدیک در خارج همیشه برای یک مهاجر سخت و طاقت فرساست. رافائل و امی همسایه‌های ...
Media Removed
. پیدا کردن دوست مناسب و نزدیک در خارج همیشه برای یک مهاجر سخت و طاقت فرساست. رافائل و امی همسایه‌های واحد بغلی ما بودند و حدود ده دوازده سالی می‌شد که از ایتالیا به کانادا مهاجرت کرده بودند. مادر رافائل هم حدود پنج سال می‌شد که به جمع آن‌ها اضافه شده بود. هر چند مامان رافائل یه کلمه انگلیسی بلد نبود ... .
پیدا کردن دوست مناسب و نزدیک در خارج همیشه برای یک مهاجر سخت و طاقت فرساست. رافائل و امی همسایه‌های واحد بغلی ما بودند و حدود ده دوازده سالی می‌شد که از ایتالیا به کانادا مهاجرت کرده بودند. مادر رافائل هم حدود پنج سال می‌شد که به جمع آن‌ها اضافه شده بود. هر چند مامان رافائل یه کلمه انگلیسی بلد نبود و بالطبع ما هم ایتالیایی نمی‌فهمیدیم، ولی روابط فرهنگی‌مان باعث شده بود که خلا زبان جایش را با چیزهای دیگری پر کند. مثلا اینکه یک بار مامان رافائل برای ما یک ظرف اسپاگتی خارجی با طعم اوراگانو و سس پستو فرستاد و در عوضش مامان هم دو روز بعدش یک قابلمه ماکارونی چرب با ته‌دیگ سیب‌زمینی برایشان برد و تاکید هم کرد؛ تازه! یو شوود ترای ایت ویت سس خرسی! و یک جوری غیرمستقیم بهشان ثابت کرد که رو دست ماکارونی رب گوجه آریایی هنو هیچکی نیومده داداش!
.
دو سه ماهی نگذشته بود که از بد حادثه مامان رافائل سکته کرد و ویلچر نشین شد. پیرزن طفلکی که تا آن موقع یک جا بند نبود، حالا باید صبح تا عصر يك گوشه می‌نشست تا پرستارش همه کارهایش را انجام دهد.
.
تا اینکه یک روز تقریبا سر صبح بود که با سر و صدای مامان رافائل از خواب بیدارشدیم. همه می‌دانستیم که آن ساعت کسی خانه نیست. ولی علی‌القاعده می‌بایستی پرستار آنجا باشد. با این حال کنجکاو شدیم و هر چهارتایی گوش‌هایمان را چسباندیم به دیوار تا بهتر متوجه قضایا شویم. اما وقتی صداها بلندتر شد بیشتر نگران شدیم. مامان گفت که بهتر است با خود رافائل تماس بگیریم ولی بابا تاکید می‌کرد که خودمان یک جوری حلش می‌کنیم. به خاطر همین با چهار،پنج تا حرکت رفت و برگشت درب ورودی واحد را شکست و عینهو‌ لاک پشت‌های نینجا معلق زنان وارد خانه شد.
.
طبق چیزی که انتظار داشتیم پیرزن بیچاره یک گوشه نشسته بود و بلند بلند تکرار می کرد «ایل باانیو، ایل باااانیو»
.
بابا در همان حالت نیم خیز به صورت مامان رافائل خیره شد و بعد انگار که یکهو چیزی کشف کرده باشد، پرید پای ویلچر و گفت: الساندرو نستا، جیانلوکا پالیوکا! بعد هم با حالت عاقل اندر سفیهی به ما گفت: بنده خدا حوصله‌اش سر رفته، داره اعضاي اصلی تیم ملی ایتالیا رو واسه خودش یادآوری می‌کنه! بذار کمکش کنیم...
.
هنوز بابا داشت توضیح میداد که پیرزن بیچاره دوباره گفت: ایل بانیو!
.
و بابا هم که خوشش آمده بود برگشت و به من نگاهی کرد و پرسید؛ اون ژیگول مو بلنده کی بود پنالتی رو تو فینال خراب کرد؟! هاان، آهان، باجیو.. حاج خانم، روبرتو باجیو!
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
 #bighanoon #hassangholamalifard روی صندلی روبه‌رویم نشسته و گاه زیر لب برای خودش آواز می‌خواند. ...
Media Removed
#bighanoon #hassangholamalifard روی صندلی روبه‌رویم نشسته و گاه زیر لب برای خودش آواز می‌خواند. من چشم‌هایم را بسته‌ام اما می‌دانم که چشم‌های مهربانش را به من دوخته. صندلی‌اش کمی قژ قژ می‌کند و سپس صدای او می‌پیچد توی گوش‌هایم: «میخوای یکم برای خواهرت درد دل کنی دلت وا شه؟» همان‌طور که چشم‌هایم ... #bighanoon #hassangholamalifard
روی صندلی روبه‌رویم نشسته و گاه زیر لب برای خودش آواز می‌خواند. من چشم‌هایم را بسته‌ام اما می‌دانم که چشم‌های مهربانش را به من دوخته. صندلی‌اش کمی قژ قژ می‌کند و سپس صدای او می‌پیچد توی گوش‌هایم: «میخوای یکم برای خواهرت درد دل کنی دلت وا شه؟» همان‌طور که چشم‌هایم را بسته نگه داشته‌ام، می‌گویم: «زبونم به درد دل گفتن نمیچرخه!» نفسی عمیق می‌کشد. نفسش بوی گل رُز می‌دهد، انگار که یک دشت پر از رُزهای رنگارنگ توی سینه‌اش دارد. می‌پرسد: «دلت میخواد برگردی به کودکیت؟» بی‌آنکه پاسخش را بدهم به کودکی‌هایم می‌روم. خود را میان باغ سیب می‌بینم. ایستاده‌ام روبه‌روی یک درخت سیب و زل زده‌ام به سیبی زرد که گونه‌هایش همچون گونه‌های دختر بچه‌ای زیبارو به سرخی می‌زند. صدای خواهرم می‌پیچد توی گوش‌هایم: «کجایی؟» پاسخ می‌دهم: «توی باغ سیب، توی همون باغ سیبی که روبه‌روی خونه‌مون بود... یادته؟» حرفی نمی‌زند. دست دراز می‌کنم تا برایش سیب بچینم. اما دستم به سیب نرسیده که مردی سیاه و چاق دستم را پس می‌زند و سیب را از روی شاخه می‌چیند. صدای جیغِ سیب می‌پیچد توی باغ. درخت‌ها شاخه‌های‌شان را در خود جمع می‌کنند و سیب‌ها یکی یکی می‌گندند. صندلی دوباره قژ قژ می‌کند. خواهرم می‌پرسد: «دلت میخواد همون‌جا بمونی؟» سر تکان می‌دهم و همان‌طور که پلک‌هایم را روی چشم‌ها می‌فشارم می‌گویم: «نه، دلم نمیخواد بازم بچه بشم... تو هم قول بده که سیب نشی!» می‌زند زیر خنده. صدای قژ قژ صندلی‌اش بیشتر می‌شود. دلم می‌خواهد چشم‌هایم را بگشایم و خنده‌اش را تماشا کنم، اما نه، هنوز نمی‌توانم توی چشم‌هایش نگاه کنم. همان‌طور که می‌خندد، می‌گوید: «هیشکی نمیتونه مثل تو من‌رو بخندونه... تو بهترین داداش دنیایی». بی‌اختیار لبخندی ناشیانه می‌زنم. انگار که بخواهد دستم بیندازد، می‌گوید: «نگاش کن! این چه لبخندیه آخه؟ بهت یاد ندادن چطوری لبخند بزنی که دلبر بشی؟» می‌گویم: «نه!» خنده‌اش بند می‌آید، با مهربانی می‌گوید: «خودم بهت یاد میدم عزیز دلم... اما باید چشم‌هات رو باز کنی». نمی‌خواهم چشم‌هایم را بگشایم. دلم می‌خواهد پشت پلک‌های بسته‌ام به تماشای آن سیاهی عمیق و ژرفی بنشینم که انتها ندارد و گاهی نوری سفید و غریب در گوشه‌ای از آن زاده می‌شود و پشت پلک‌هایم می‌رقصد. هنگامی که چشم‌هایم را زیاد می‌بندم، آن تاریکیِ بی‌انتها ناگهان پر از نقاطی نورانی‌ می‌شود که گاه جرقه می‌زنند و تصویری محو را نشانم می‌دهند. آن‌وقت پشت پلک‌هایم شبیه پرده‌ای بزرگ می‌شود و .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
. #تولد_شمسی بسم الله الرحمن الرحیم روزی که به دنیا آمدی ،هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش ...
Media Removed
. #تولد_شمسی بسم الله الرحمن الرحیم روزی که به دنیا آمدی ،هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی... که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است... #من_از_خدا_که_تو_را_آفرید_ممنونم ... __________________________________ #داداش_جان انشالله که در تمام مراحل ... .
#تولد_شمسی
بسم الله الرحمن الرحیم
روزی که به دنیا آمدی ،هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی...
که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است...
#من_از_خدا_که_تو_را_آفرید_ممنونم ...
__________________________________
#داداش_جان
انشالله که در تمام مراحل زندگی موفق باشی...
۱۱۰ سال عمر باعزت زیر سایه‌ی امیرالمومنین (ع) و خانواده‌ی محترمت داشته باشی.
ممنونم بابته تمام زحماتت ،عذرخواهم بابته همه‌ی اذیتایی که کردم.
فقط تو خون مشترک نیستیم...
از همینجا دستتون و میبوسم😘
میدونم که جبران زحماتت شاید اصلا ممکن نباشه،ولی کاش یادبگیریم قدر بدونیم حداقل...
#برادر_بزرگتر
______________________________________
#مخلص_کلام
به قول اخوی ما...
جایی که تو هستی آرزوی دیگرانه،هرچند برای تو سهم کوچکیه...😘♥️😘♥️
.
#داداش
#خیلی_بالاتر_از_رفیق
#بزرگتر
#با_معرفت
#مهربون
#چشم_بدخواهات_کور
#اخوت
#داغ_برادر_را_برادر_مرده_میداند
#تولدت_مبارک
#تنها_بهانه_ی_زندگی
#همراه_همیشگی
#اخ_الاکبر_کمثل_الاب
#التماس_دعا
Read more
امیرمحمدگل محمدی 26بهمن سال ۸۷ عشق من ب دنیا اومد🤴 ۴تا خواهراش ب قربونش برن🤰<span class="emoji emoji1f3c3"></span>‍♀<span class="emoji emoji1f469"></span>‍<span class="emoji emoji1f4bb"></span><span class="emoji emoji1f469"></span>‍🔬 بی شک بهترین ...
Media Removed
امیرمحمدگل محمدی 26بهمن سال ۸۷ عشق من ب دنیا اومد🤴 ۴تا خواهراش ب قربونش برن🤰‍♀‍🔬 بی شک بهترین بازیکن دنیا میشه از مسی و رونالدو و نیمارو.......️ عزیز دلم بهترین من برای موفقیتت️پیشرفتت️هر کاری میکنیم تو بهترین هافک وسط جهانی داداش خوشتیپ و جیگر خودم شاهی شاه🤴🤴🤴 #football #tehran ... امیرمحمدگل محمدی
26بهمن سال ۸۷ عشق من ب دنیا اومد🤴
۴تا خواهراش ب قربونش برن🤰🏃‍♀👩‍💻👩‍🔬
بی شک بهترین بازیکن دنیا میشه از مسی و رونالدو و نیمارو.......⚽️
عزیز دلم بهترین من برای موفقیتت❤️پیشرفتت❤️هر کاری میکنیم😍
تو بهترین هافک وسط جهانی داداش خوشتیپ و جیگر خودم شاهی شاه🤴🤴🤴
#football #tehran #tavalod
آزاده و مهدیه و فاطمه جان تازه امیر ۹سالش شدا خواهرای عزیزم در نبود من شمع ۱۰گرفتین سی چه اخه ی سال بزرگش نکنین فوتبالی تازه ۸۸ایه خخخخ
Read more
No copy<span class="emoji emoji1f612"></span>copy=unfollow☜ واااااایییی<span class="emoji emoji1f601"></span> دیروز ،روز تولد عشقم بود.<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> داداش لیتوک تولدت مبارک.<span class="emoji emoji1f48f"></span>(البته ...
Media Removed
No copycopy=unfollow☜ واااااایییی دیروز ،روز تولد عشقم بود. داداش لیتوک تولدت مبارک.(البته یکم دیر شده,اخه موبایلم دیروز دستم نبود) تولد لیدر مهربون سوجو رو به همه الف‌ها مخصوصا انجل‌ها تبریک میگم. I'm So BlEsSeD 2hAvE AmOuR LiKe U tHIs CoMeS wITh MaNy LoViNg ThOuGh Ts & wArM ... No copy😒copy=unfollow☜

واااااایییی😁 دیروز ،روز تولد عشقم بود.😂😍
داداش لیتوک تولدت مبارک.💏(البته یکم دیر شده,اخه موبایلم دیروز دستم نبود🙇)
تولد لیدر مهربون سوجو رو به همه الف‌ها مخصوصا انجل‌ها تبریک میگم😘. I'm So BlEsSeD 2hAvE AmOuR LiKe U tHIs CoMeS wITh MaNy LoViNg ThOuGh Ts & wArM wIShEs , I sEnD 2 U. mAy Ur DaY bE filLeD wItH lAuGhTeR oN tHiS uR sPeCaL dAy & MaY tHe FiNeSt ThInGs, In LiFe AlWaYs CoM.ur WaY.
HaPpY bIrThDaY mY lOvE.🎁💛 من خیلی خوشحالم که عشقی مثل تو دارم.تمام افکار عاشقانه و آرزوهای گرمم را برای تو می‌فرستم،امیدوارم در این روز خاص، روزت سراسر شادی و خنده باشد.امیدوارم در زندگی بهترین‌ها پیش روی تو بیاید.
تولدت مبارک عشق من.🎁💛 Leetuk 의동생이,당신이 당신의인생어ㅣ서성공있어 희망✌✊
그리고룹 의 나머지 와지원 당 신은얻을😃
당신을사랑 합니 다 💋생일축 하합 니다🎁🎉🎈💝 داداش لیتوک امیدوارم تو زندگیت موفق باشی ✌✊وپشت بقیه اعضای گروه باشی و حمایتشون کنی 😃.
دوست دارم 💋تولدت مبارک 🎁🎉🎈💝
Read more
دلشاد:فکر کنم ساعت ده شده دیگه تو راهن فکر کنم از شرکت اومدن زویا:ای خدا کنه اون بیپاشای خل نیاد. وگرنه ...
Media Removed
دلشاد:فکر کنم ساعت ده شده دیگه تو راهن فکر کنم از شرکت اومدن زویا:ای خدا کنه اون بیپاشای خل نیاد. وگرنه اینقدر میخندم که نگو دلشاد:دخترم زویا این چه حرفیه کارانویر:داداش اسد کجاست؟ زویا:به به شما تشیف اوردید کارانویر:کار داشتم دیگه نتونستم زویا:داداش اسد دارن با بیپاشا جون میان ما هم ... دلشاد:فکر کنم ساعت ده شده دیگه تو راهن فکر کنم از شرکت اومدن
زویا:ای خدا کنه اون بیپاشای خل نیاد. وگرنه اینقدر میخندم که نگو
دلشاد:دخترم زویا این چه حرفیه
کارانویر:داداش اسد کجاست؟
زویا:به به شما تشیف اوردید
کارانویر:کار داشتم دیگه نتونستم
زویا:داداش اسد دارن با بیپاشا جون میان ما هم موندیم همراهیش کنیم تا تو خونه یوقت اذیت نشن
نجما:زویا اگه تو از این حسودی دست برداشتی من دیگه اسمم نجما نیست .
دلشاد:مشکلی نیست حالا بزار بیان ببینیم بیپاشا می خواد اینجا بمونه؟
تق تق تق تق تق
زویا:بزار در رو باز کنم اومدن
بیپاشا:سلام ببخشید مظاهم شدم
زویا اروم تو دلش گفت همیشه مظاهمی .
کارانویر:نه بابا این چه حرفیه شما مراهمی .
اسد:کارانویر اگه تو شیرین زبونی نکنی بهتره
کارانویر:اصلا من دیگه لام تا کام حرف نمیزنم فکر کنم بهتره ؟
اسد:اره داداش گلم خیلی بهتره
زویا:اقای خان همجا مرتب شد
اسد:برای اولین بار گوش دادی به حرفم خدا رحم کرد‌.
زویا:خب بیپاشا خوبی؟
اسد:بهتر از این نمیشه
زویا:داشتم از بیپاشا سوال میکردم
بیپاشا :ممنونم حالم خوبه

نظر؟؟؟؟؟
Read more
سلااااااااااممممممم عزيزاي دلمممم، سلاااااامممممم به روي ماهتون، به چشمون نه چندان سیاهتون ...
Media Removed
سلااااااااااممممممم عزيزاي دلمممم، سلاااااامممممم به روي ماهتون، به چشمون نه چندان سیاهتون سلااااااااااام و هزاران سلام، سلامي به گرماي آفتاب تو هوای بارونی سرد و لطیف بهاری سلااااام به شکست عشقی خورده هاي توي خونه و تمامي شما گوگولي هاي نازم . ما تا به الان ... سلااااااااااممممممم عزيزاي دلمممم،
سلاااااامممممم به روي ماهتون، به چشمون نه چندان سیاهتون 🙈😂
سلااااااااااام و هزاران سلام، سلامي به گرماي آفتاب تو هوای بارونی سرد و لطیف بهاری
سلااااام به شکست عشقی خورده هاي توي خونه
و تمامي شما گوگولي هاي نازم😍😍😍😍😍
😘😘😘😘😘😘😘😘😍🌺🌺🌺🌺🌺🌺
.
ما تا به الان کاربردهای مختلفی از Got رو تو پیج مفصل بررسی کردیم. در هفتمین و آخرین بخش از این سری، قراره مهم‌ترین و رایج‌ترین کاربرد Got رو بررسی کنیم.
.
از واژه Got وقتی استفاده می‌کنیم که بگیم هوای کسی یا چیزی رو داریم یا به عبارت دیگه کنترل موقعیت رو خودمون بر عهده داریم ، پس:
I got it = I'll deal with it = I'll take care of it
I got you = I have your back هواتو داریم
.
برای درک بهتر چند موقعیت مختلف زیر رو آماده کردم.
.
◀️ موقعیت اول: در حال تعمیر چیزی هستید، کسی میاد و به شما میگه:
Do you need some help?
یعنی کمک می‌خوای؟ شما هم در جواب میگید:
No, thanks. I got it
یعنی "نه، ممنون، خودم از پسش برمیام (کنترل اوضاع در اختیارمه)
.
A: Let me carry your bag up for you
B: thanks. I got it
آ: اجازه بدین ساکتون رو براتون ببرم بالا
ب: ممنون، خودم می‌برم (خودم دارمش، خودم از عهدش بر میام)
.
◀️ موقعیت دوم: مادرتون به شما و برادرتون میگه که لوله آب ترکیده و یکی از شماها باید برید و یه نگاهی به لوله بندازید. شما میگید I got it یعنی شما قبول می‌کنید که برید و به اوضاع لوله رسیدگی کنید.
.
◀️ موقعیت سوم: در انگلیسی امریکایی خیلی رایجه وقتی کسی می‌خواد پول غذای کسی رو حساب کنه، یا به عبارتی بگه "صورت حساب با من"، باز از Got استفاده می‌کنه.
.
A: Let's grab a bite in McDonalds
B: Sorry, I'm kind of, like, broke these days you know. I can't go
A: Don't worry, I got it!
آ: بیا بریم از مک دانلدز یه چیزی بگیریم بخوریم
ب: شرمنده من راستش، چیزه، این روزا وضع مالی یکم بده، نمی‌تونم بیام
آ: نگران نباش، اون با من (مهمون منی، صورت حساب با من)
.
نکته: Grab a bite یعنی چیزی برای خوردن گرفتن، Be broke یعنی بی‌پول بودن
.
◀️ موقعیت چهارم: در انگلیسی امریکایی، از واژه Got در مورد افراد به معنی "هوای کسی رو داشتن" استفاده میشه.
.
A: oh no, I forgot to do the calculus homework. You got me bro?
B: I got you man. Just copy mine
آ: وای نه، من فراموش کردم تکالیف دیفرانسیلمو انجام بدم. داداش تو هوامو داری دیگه؟
ب: خودم دارمت رفیق. از رو مال من کپی کن
—————————
اين پست خوب بود؟! 😋
منتظر كامنت هاتون هستم 🤗❤️
Read more
« راجع به من. دوست داشتید بخونید»<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 . من، فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده ...
Media Removed
« راجع به من. دوست داشتید بخونید»🏻 . من، فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌ نیستم. همیشه خواستم که خودم باشم. خودِ خودم. سعی‌کردم وارد هر کاری میشم یه جورایی فرق کنم. همیشه شاگرد اول کلاس و دانشگاه بودم و این فکر که ضعیف باشم عذابم میداد. هیچوقت نتونستم ... « راجع به من. دوست داشتید بخونید»👇🏻
.
من،
فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌ نیستم. همیشه خواستم که خودم باشم. خودِ خودم. سعی‌کردم وارد هر کاری میشم یه جورایی فرق کنم. همیشه شاگرد اول کلاس و دانشگاه بودم و این فکر که ضعیف باشم عذابم میداد. هیچوقت نتونستم محتاج کسی باشم. زمانی که عاشق موسیقی و طراحی شدم، نه کسی بود کمکم کنه و نه کسی بود حمایتم کنه. برای اینکه نخوام پا دوی کسی باشم، از چهارده سالگی خودم نشستم یاد گرفتم. دوست داشتم بقیه به من نیاز پیدا کنن. دوست داشتم اسمم که میاد همه احساس خوبی بهشون دست بده. سعی کردم تو رفاقت و دوستی و عشق برای طرف مقابلم بهترین و متفاوت ترین باشم. همیشه گفتم و خندیدم و‌هیچ گاه به خاطر کاری که بلدم مغرور نبودم. زیاد غم داشتم اما کسی نفهمید. خندیدم، مسخره بازی درآوردم‌و‌شدم شادترین آدم جمعهای دوستی. اگر دوست داشتم کسی کنارم باشه با قدرت و جرأت نگهش داشتم.
الآن شاید تو سخت ترین روزهای زندگیم باشم، اما هیچ چیز و‌هیچ کس و هیچ جا و‌هیچ اتفاقی من رو از بین‌ نمیبره. من، تا جون دارم پای قولی که به‌خودم دادم وایمیسم و یه جمله رو هر روز میگم : چیزی که نکشتت، قوی ترت میکنه. و‌من همچنان زنده‌ام. زنده تر از همیشه. با کمترین چیزها، با یک قول مردونه شروع کردم و سرم رو هم بزنن با دستام کارم رو پیش میبرم. این منم. خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌نیستم 💙🙏💪🏻
.
دوست داشتم این‌متن رو برای خودم بنویسم و با خوندنش با وجود سختی ها و‌مشکلات فراوان جا نزنم و خودم باشم 🙏 مرسی از داداش خفن و‌هنرمندم رامتین بابت این عکس زنده و عالی. این‌همون تصویریه که هستم 💙💙💙💙
.
#power #nevergiveup #photo #photography #shootingday #smile #me #I #iam #strong #saddays #hopeful #imthebest #ican #can #snow #aboutme
Read more
. آقا پسر،داداش،شازده،شاخ،باغیرت که تا اسم ناموس میاد رگ غیرتت باد میکنه، غیرت و مردونگی فقط واسه ...
Media Removed
. آقا پسر،داداش،شازده،شاخ،باغیرت که تا اسم ناموس میاد رگ غیرتت باد میکنه، غیرت و مردونگی فقط واسه خانواده خودت نیست اینکه جلو پای دختر مردم ترمز کنی و بوق بزنی بی غیرتیه، اینکه یه جوری تو خیابون راه بری و از کنار یه دختر رد بشی که از قصد بهش بخوری این بی غیرتیه، اینکه زیر پست یه دختر که عکس خودشو ... .
آقا پسر،داداش،شازده،شاخ،باغیرت که تا اسم ناموس میاد رگ غیرتت باد میکنه،
غیرت و مردونگی فقط واسه خانواده خودت نیست
اینکه جلو پای دختر مردم ترمز کنی و بوق بزنی بی غیرتیه،
اینکه یه جوری تو خیابون راه بری و از کنار یه دختر رد بشی که از قصد بهش بخوری این بی غیرتیه،
اینکه زیر پست یه دختر که عکس خودشو به اشتراک گذاشته (حالا به هر دلیلی)قربون صدقه اش بری و لایک کنی اینم بی غیرتیه...
نمیشه که سر ناموس خودت شیر باشی ولی دزد ناموس دیگران هم باشی حالا چه دنیای مجازی چه واقعی...
زمین گِرده آقاجون...
چه زیبا گفت مولا علی که پاکدامنی مرد به اندازه #غیرت اوست
#حجاب_مرد_چشمان_اوست
#باحجاب_باشیم
#باغیرت_باشیم_برای_همه
#دنیا_ارزش_نداره_که_آخرتت_رو_تباه_کنی
#یا_رفیق_من_لا_رفیق_له
Read more
قسمت قبلی یادت رفته اونو دوباره بخون بعد این Part70 #eshgheabadi هلن:جانم هانده. هانده:(با ...
Media Removed
قسمت قبلی یادت رفته اونو دوباره بخون بعد این Part70 #eshgheabadi هلن:جانم هانده. هانده:(با بغض)هلن خونه هستی بیام پیشت؟ هلن:اره عزیزم. هانده:پس تا ده دقیقه دیگه اونجام. هلن:باشه...فقط هانده اتفاقی افتاده صدات یه جوریه انگار گریه کردی؟ هانده:(با پوز خند)افتاده اتفاقات خیلی جالبی ... قسمت قبلی یادت رفته اونو دوباره بخون بعد این
Part70
#eshgheabadi
هلن:جانم هانده.
هانده:(با بغض)هلن خونه هستی بیام پیشت؟
هلن:اره عزیزم.
هانده:پس تا ده دقیقه دیگه اونجام.
هلن:باشه...فقط هانده اتفاقی افتاده صدات یه جوریه انگار گریه کردی؟
هانده:(با پوز خند)افتاده اتفاقات خیلی جالبی هم افتاده.
هلن:_______😨😳
هلن:سلام عزیزم بیا تو.
هانده:مرسی ببخشید که مزاحمت شدم.
هلن:این چه حرفیه عزیزم...هانده چرا با خودت چمدون اوردی؟
هانده:از خونه کرمینا امدم بیرون دیگه نمیخوام برم اونجا؟
هلن:اخه برای چی؟
هانده:بیا بریم تو اتاق بهت میگم.
هلن:باشه....هانده نمیخوای بگی.
هانده(با چشمای اشکی)هلن کرم...کرم بهم گفت که عاشقم شده.
هلن:خب این که خیلی خوبه ولی مگه کرم نمیدونه که تو و شکرو با هم هستین.
هانده(با اخم)دیگه اسمه شکرو جلوی من نیار.
هلن:برای چی؟هانده توی این مدت چه اتفاقاتی افتاده؟
هانده:نپرس هلن چون نمیخوام دوباره اتفاقات بد یادم بیاد(هلن چیزی نمیگه میره کنار هانده روی تخت میشینه)
هانده:برای فردا بلیط میخوام برای استرالیا.
هلن:چییی😨چرا؟😵
هانده:دیگه نمیخوام توی ترکیه بمونم میخوام برم جایی که بتونم این اتفاقتو فراموشم کنم.
هلن:انگار توی این مدت اتفاقات خیلی بدی برات افتاده...خب پس تو بگیر بخواب به انگین میگم برای فرا یه بلیط جور کنه.
هانده:ممنون هلن تو بهترین دوستمی.
هلن:این چه حرفیه دوستی به درده همین موقع ها میخوره دیگه حالا بگیر بخواب(هانده روی تخت دراز میکشه هلن چراغو میبنده از اتاق میره بیرون)
#کرم
الو اوزان.
اوزان:سلام کرم خوبی؟
کرم:نه اصلا خوب نیستم..اوزان میای پیشم؟
اوزان:اره داداش بگو کجایی تا بیام.
کرم:وایسا ببینم..اوممم از یه صخره امدم بالا.
اوزان:فهمیدم کجایی الا میام.
#سرنا
چه طور شدم؟
کیوانچ:عا...عالی شدی.
سرنای:مرسی تو هم خیلی خوشتیپ شدی.
کیوانچ:مرسی...بریم.
سرنای:بریم(سوار ماشین میشن میرن سمت رستوران روی یه میزه دونفر کنار پنجره میشینن)
کیوانچ:چی میخوری؟
سرنا:اممم اسپاگتی.
کیوانچ:نوشیدنی چی؟
سرنای:اب..کیوانچ:گارسون لطف دو تا اسپاگتی یکیش با پنیر پیتزا باشه با یه اب یه شراب قرمز.
کیوانچ:باشه چیزه دیگه نمیخورید.کیوانچ:نه ممنون.
(هلن روی تخت نشسته هانده هم روی پای هلن خوابیده)
هلن:هانده نمیخوای چیزی بگی از وقتی که اندی به یه جا خیره شدی هیچی نمیگی(هانده باز چیزی نمیگه)
خب بچه ها چه طور بود؟
نظر فراموش نشه.
Read more
جان : حالا بگو چ شکلیه !!؟؟ کوتاه یا بلند ؟؟!! چاق یا لاغر ؟!! چند سالشه !!؟؟ کرم حرف جان قطع کرد و گفت : ...
Media Removed
جان : حالا بگو چ شکلیه !!؟؟ کوتاه یا بلند ؟؟!! چاق یا لاغر ؟!! چند سالشه !!؟؟ کرم حرف جان قطع کرد و گفت : جد آباد کیه ؟! باباش چندسالشه !؟ متولد چ سالیه!! اهل کجاس ؟! زینب به کرم گفت : ببخشید !!! . کرم : زینب خانوم اونطوری به من نگاه نکنید ، والا کم مونده جان مشخصات جدآباد دختره رو بپرسه !!! زینب گوشیش درآورد ... جان : حالا بگو چ شکلیه !!؟؟ کوتاه یا بلند ؟؟!! چاق یا لاغر ؟!! چند سالشه !!؟؟ کرم حرف جان قطع کرد و گفت : جد آباد کیه ؟! باباش چندسالشه !؟ متولد چ سالیه!! اهل کجاس ؟! زینب به کرم گفت : ببخشید !!! . کرم : زینب خانوم اونطوری به من نگاه نکنید ، والا کم مونده جان مشخصات جدآباد دختره رو بپرسه !!! زینب گوشیش درآورد و زنگ زد باران . زینب : الو سلام باران جان زینبم. جان : اسمش قشنگها .
زینب از ماشین پیاده شد و حرف زد . هرطرف که زینب میرفت جان و کرمم دنبالش می رفتن .
زینب گوشی قطع کرد ، جان : چی شد زینب !!!!؟؟؟؟ زینب : امشب تو کافی شاپ باهاش قرار گذاشتم .
جان : ایولللللللللللل ایوللللللللللل . زینب : حالا بیاد بریم .
بچه ها سوار ماشین شدن و رفتن .
جان تو راه یه مغازه کت و شلواری دید و گفت : وایسااااا وایساااااا . کرم نگه داشت و گفت : چی شدههه !!؟؟ جان از ماشین پیاده شد ، دستشو طرف مغازه کرد و گفت : کت و شلوار برای امشب . زینب : آفرین داداش گلم .
کرم : جان کت و شلوار برای امشب ؟!؟!؟ زینب : مگه چ اشکالی داره ؟! کرم : مگه داریم میریم خواستگاری ؟!؟ . زینب : ببین آقا کرم قرار اول خیلی مهمه حالا هم حرف نزن و دنبال ما بیا اگه هم ناراحتی بشین تو ماشین.
زینب و جان رفتن تو مغازه ، کرم با خودش گفت : ای خدا آدم تو این دنیا قحطی بود ؟! نه واقعا من میخوام بدونم قحطی بود که یه خواهر برادر عطیقه گیر من انداختی !! جان کت شلوار خرید و رفتن خونه بعدشم رفتن کافی شاپ .
باران در کافی شاپ باز کرد و اومد تو . زینب : عه اومد.
جان : کو کو کجاااس ؟؟!!!
کرم : اوناها داره میاد سمت ما . جان بارانو دید و یه دل نه صد دل عاشقش شد .
Read more
. میخوام اینجا یه تشکر ویژه از ارمین بکنم.داداش ازت ممنونم که یه الگوی خیلی خوب برای من هستی.من از ...
Media Removed
. میخوام اینجا یه تشکر ویژه از ارمین بکنم.داداش ازت ممنونم که یه الگوی خیلی خوب برای من هستی.من از تو شخصیت,مهربونی,خوشقلبی و معرفت یاد گرفتم,فکر کنم هرکسی که تورو میشناسه کاملأ باحرفای من موافقه,چون تو واقعأ ادم مهربون و باشخصیتی هستی و همیشه به همه احترام گذاشتی و هیچوقت اهل شوآف در فضای مجازی ... .
میخوام اینجا یه تشکر ویژه از ارمین بکنم.داداش ازت ممنونم که یه الگوی خیلی خوب برای من هستی.من از تو شخصیت,مهربونی,خوشقلبی و معرفت یاد گرفتم,فکر کنم هرکسی که تورو میشناسه کاملأ باحرفای من موافقه,چون تو واقعأ ادم مهربون و باشخصیتی هستی و همیشه به همه احترام گذاشتی و هیچوقت اهل شوآف در فضای مجازی و حقیقی نبودی.داداش مرسی که هستی و ایشالا من تاالان تونسته باشم یه هوادار خوب برات باشم و امیدوارم هرچه زودتر رو استیج ببینمت چون واقعأ لیاقتشو داری.بهترینی داداش❤️
Read more
زانیار جان خسروی؛ شصت و چهاری مهربان ، خوبی؟ آرنیکا جون خوبه؟ گربه ها خوبن شکر خدا؟؟؟ خیلی باعث افتخاری هااا...خودت و خان #داداش گرامی ... از تمام پست هایی که برای شما ها نوشتم ... میدانید که طرفدارتان بودم ، وقتی کسی طرفدارتان نبود. کسی حق ندارد، چشم چپ به شما ، نگاه کند . تا من هستم ، اجازه ندارند، ... زانیار جان خسروی؛ شصت و چهاری مهربان ، خوبی؟ آرنیکا جون خوبه؟ گربه ها خوبن شکر خدا؟؟؟ خیلی باعث افتخاری هااا...خودت و خان #داداش گرامی ... از تمام پست هایی که برای شما ها نوشتم ... میدانید که طرفدارتان بودم ، وقتی کسی طرفدارتان نبود. کسی حق ندارد، چشم چپ به شما ، نگاه کند . تا من هستم ، اجازه ندارند، بد شما را بگویند ، نیمی از شور #جوانی مرا هنر تو و خان داداش گرامی ساخته است .
.
.
.

اما داداش گلم ، خفه نشی با این آهنگی که خوندی😄 صدای مردانه و #دلنشین خودت کم بود ، یک صدای #سنتی دلنشین تر آوردی کنار خودت ... از حق نگذریم ، قشنگترین تصمیم دوران هنری است . ولی من به شما میگم تنظیم ها رو نده به اون داداش از #خدا بیخبرت که منو بیخواب میکنه با تنظیماش ... میشینید #ملودی با هم میسازید...راستی این وسط ها صدای آروم سیروان جان رو میشنوم ؛درسته یا توهمه؟؟؟ .
.
.
اما هیــــــــــس... میدونی این #ویدیو چیه ؟ پُر از خستگی ها بودم ، ولی حالم خوب بود . شیشه های #ماشین پایین بود، باد صورتم رو نوازش میکرد ، بارون میومد، داشتم با سرعت بالا #رانندگی میکردم ... که یکهو خواندی ... بزن #باران که چتر بسته یعنی دل سپردن ... بزن باران ، نوازش از تو گریه از من ، مازیار عزیز خواند هوا،هوای #خاطرات اوست ... دست خودم نبود. یهو ایست کردم گوشه خیابون و یهو دلم خواست ، میون تمام روزمرگی ها دلم رو تحویل بگیرم ... حالش خوب بود ، اما یه بغض همیشگی در دلم مخفی هست که هیچوقت فرصت ریخته شدن ،پیدا نمیکنه ....😢😳😣 #xaniarkhosravi #sirvankhosravi #موسیقی @xaniarkhosravi @sirvankhosravi @arnica_s @maziyar_lashani
Read more
سال نود و هفت رو به همتون تبریک میگم هیچی مث سلامتی نیست ولی خوب امیدوارم امسال پولدار تر از پارسال ...
Media Removed
سال نود و هفت رو به همتون تبریک میگم هیچی مث سلامتی نیست ولی خوب امیدوارم امسال پولدار تر از پارسال بشید تعطیلات به همتون خوش بگذره عمدا عکس مادر بزرگمو گذاشتم میدونم خیلیاتون حواستون هست ولی خواستم که منم به عنوان داداش کوچیکترتون خواهش و یادآوری کنم که تو این روزا هرگز فراموششون نکنید حتی ... سال نود و هفت رو به همتون تبریک میگم
هیچی مث سلامتی نیست ولی خوب امیدوارم امسال پولدار تر از پارسال بشید 😃😍🌷
تعطیلات به همتون خوش بگذره
عمدا عکس مادر بزرگمو گذاشتم میدونم خیلیاتون حواستون هست ولی خواستم که منم به عنوان داداش کوچیکترتون خواهش و یادآوری کنم که تو این روزا هرگز فراموششون نکنید حتی شده واسه یک ساعت ولی حتما به دستبوسیشون برید و هدیه ی پر مهریو براشون در نظر بگیرید
برای من یکی اگه ایام عید همیشه خیلی مهم و نوستالژی بوده سهم بیشترش به برکت حضور پدر بزرگ و مادربزرگای مهربونم بوده
امیدوارم تعطیلات بهتون حسابی خوش بگذره

#مادربزرگ #نوروز #عید
Read more
Loading...