داد خواهم به را

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
ساحل حاجی بکنده, Dubai, United Arab Emirates, Karaj
Average media age
802.1 days
to ratio
24
من یک بی دین هستم... • اگر گرسنه باشی، به تو غذا خواهم داد. • اگر تشنه باشی، به تو آب خواهم داد. • اگر ...
Media Removed
من یک بی دین هستم... • اگر گرسنه باشی، به تو غذا خواهم داد. • اگر تشنه باشی، به تو آب خواهم داد. • اگر سرد ت باشد، به تو گرما خواهم داد. • اگر نیازمند باشی، نیازت را برآورده خواهم کرد. • اگر در دردسر افتاده باشی، کمکت خواهم کرد. من این کارها را به دلیل اینکه پاداشی بگیرم یا از ترس تنبیه شدن انجام نخواهم ... من یک بی دین هستم... • اگر گرسنه باشی، به تو غذا خواهم داد.
• اگر تشنه باشی، به تو آب خواهم داد.
• اگر سرد ت باشد، به تو گرما خواهم داد.
• اگر نیازمند باشی، نیازت را برآورده خواهم کرد.
• اگر در دردسر افتاده باشی، کمکت خواهم کرد.
من این کارها را به دلیل اینکه پاداشی بگیرم یا از ترس تنبیه شدن انجام نخواهم داد.
این کارها را انجام میدهم چون میدانم که کار درست همین است.
استاندارد های عقلی من اینگونه درک میکند، حتی اگر تنها کسی باشم که این کارها را انجام میدهد
- نه به حکم دین کسی را سنگسار میکنم.
- نه اسید میپاشم
- نه حکم قتل کسی را که دین جدیدی انتخاب کرده را صادر میکنم.
- نه خودم را منفجر میکنم تا به بهشت بروم.
- نه حیوانات بی گناه را وحشیانه سر میبرم.
- نه نصف عمرم را در گریه و زاری و درون هیئت ها می گذرانم.
- نه زنان را کمتر از مردان میدانم
- نه خوشی های دنیا را بر خود حرام میدانم.
- نه دختر ۹ ساله را آماده ازدواج میدانم و نه او را مجبور میکنم ۳۰ روز ساعتها گرسنگی و تشنگی بکشد. -نه مخالفانم را حرامزاده و نجس میدانم.
و نه... 󾭉حالا اگر ۰.۰۰۱% هم بهشت و جهنمی وجود داشته باشد و خدا هم به گفته شما عادل باشد. من ظلمی در حق کسی نکردم که بخواهم در جهنم بسوزم... دین من انسانیت
󾬌 󾁁
Read more
Loading...
آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی ...
Media Removed
آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی روبرویی ما می‌گفت؛ تقصیر خمینی است! و پدر که پر کشید همسایه‌ی آن‌وری هم همین عقیده را داشت؛ تقصیر خمینی است! ما اما هم‌چنان خمینی جان‌مان بود... و بالکن حسینیه‌ی جماران قبله‌گاه‌مان طعنه‌ها اثر ... آری! تقصیر خامنه‌ای است...
سلام حضرت آقا
می‌خواهم برای‌تان
قصه‌ای تعریف کنم؛
جنگ که شد
همسایه‌ی روبرویی ما
می‌گفت؛ تقصیر خمینی است!
و پدر که پر کشید
همسایه‌ی آن‌وری هم
همین عقیده را داشت؛
تقصیر خمینی است!
ما اما
هم‌چنان
خمینی جان‌مان بود...
و بالکن حسینیه‌ی جماران
قبله‌گاه‌مان
طعنه‌ها
اثر خود را گذاشته بودند
و ما را
بیش از پیش
مست روح‌الله کرده بودند
و این هم راستش
تقصیر خمینی بود!
آری!
خمینی
همان امامی بود که حتی ۱۲ بهمن هم
نتوانست نفسش را قلقلک دهد؛ «هیچ»!
و همان امامی بود که فتح خرمشهر را
نسبت داد به خدا
و اگر
همه‌ی مردم هم
می‌گفتند؛ تقصیر خمینی است
باز امام «امام» بود؛
مهربان با مردم
نامهربان با دشمن
و شما هم امامی...
همان خمینی
اما با یک آه بیش‌تر
عاقبت
«علی» بودن
جرم کمی نیست!
نه!
ما دعوایی با همسایه‌های خود نداریم
حتی اگر بگویند؛
خمینی هندی بود!
اتفاقا راست می‌گویند!
خمینی
هم هندی بود
هم ایتالیایی
هم اهل نیجریه
هم متعلق به روستای شهیدآباد مازندران
ادواردو آنیلی
یعنی نسب خمینی در غرب
و شیخ زکزاکی
یعنی شاخه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی امام در قاره‌ی سیاه
و شخص شما
یعنی خود خمینی
تنها تکرار روح‌الله
و تنها تداعی آن بت‌شکن بزرگ
مگر نگفتی؛
در یوم‌الله ۹ دی
دست قدرت خدا را ببینید!
مگر نگفتی؛
حتی اگر عکس مرا پاره کردند
آتش زدند
باز هم شما صبر کنید!
آقاجان!
همه‌ی همسایه‌های ما
که ابراهیم هادی نیستند!
که ابراهیم همت نیستند!
مگر طلائیه
چند نفر مجنون
خط را نگه داشتند؟!
مگر «الی بیت‌المقدس»
حاج‌احمد متوسلیان
چند نفر نیرو داشت؟!
آ.....ه!
کجایی سردار؟!
أین عمار؟!
آقاجان!
این روزها
دل‌مان خون است
از دست صبر خودمان...
اما کی نبوده؟!
مگر پدر که پر کشید
نگفتند؛ تقصیر خود خمینی است؟!
ما اما
همان همسایه را هم
دعا کردیم
و هرگز فکر نکردیم
دشمن اصلی ما شده!
پس باز هم
در شناخت دوست و‌ دشمن
دچار اشتباه نمی‌شویم
آقاجان!
شما به ما یاد داده‌ای
که در اوج خشم
هنر در صبر است
و گوهر در بصیرت
ما وقت دعوا با همسایه‌ها را نداریم!
دشمن ما کاخ سفید است
نه اقدس‌خانم
که هم عاشق مصدق است
و هم آن عنتر
که علیه مصدق
کودتا کرد!
هیهات!
ما نرده‌های خیابان انقلاب نیستیم
که با چند تکان
بشکنیم!
ما بچه‌های انقلاب هستیم...
فرزندان دیگر شما...
یادگاران خمینی...
وارثان شهدا...
ما هنوز هم انقلابی هستیم
و علیه انقلابی‌ها
نمی‌توان انقلاب کرد!
آقاجان!
سوگند به خون فاطمیون
ما اهل کوفه نیستیم
«علی» تنها بماند!
سر یا صبر؟!
کدامش را می‌خواهی که تقدیم شما کنیم...
.
#حسین_قدیانی
Read more
. #از_خلقت_تا_حجت [۱۶۹] بنابراخبار اول ماه رجب روزیست که نوح سوار بر کشتی شد و شدت باران بسیار ...
Media Removed
. #از_خلقت_تا_حجت [۱۶۹] بنابراخبار اول ماه رجب روزیست که نوح سوار بر کشتی شد و شدت باران بسیار زیاد بود نوح چون سرش را چرخاند فرزندش کنعان را دید که افتان و خیزان در زیر باران شدید است. پس نوح فریاد زد و از کنعان خواست تا سوار کشتی شود اما کنعان نپذیرفت {و نوح گفت: در آن سوار شويد كه حركت كردنش و لنگر ... .
#از_خلقت_تا_حجت [۱۶۹]
بنابراخبار اول ماه رجب روزیست که نوح سوار بر کشتی شد
و شدت باران بسیار زیاد بود نوح چون سرش را چرخاند فرزندش کنعان را دید که افتان و خیزان در زیر باران شدید است.
پس نوح فریاد زد و از کنعان خواست تا سوار کشتی شود اما کنعان نپذیرفت {و نوح گفت: در آن سوار شويد كه حركت كردنش و لنگر انداختنش فقط به نام خداست، يقيناً پروردگارم بسيار آمرزنده و مهربان است.۴۱
آن كشتي آنان را در ميان موج هايي كوه آسا حركت مي داد، و نوح فرزندش را كه در كناري بود، بانگ زد كه اي پسرم! همراه ما سوار شو و با كافران مباش.۴۲
گفت: به زودي به كوهي كه مرا از [اين] آب نگه دارد، پناه مي برم. نوح گفت: امروز در برابر عذاب خدا هيچ نگه دارنده اي نيست مگر كسي كه [خدا بر او] رحم كند. و موج ميان آن دو حايل شد و پسر از غرق شدگان گرديد.۴۳

و نوح [پيش از طوفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به راستي كه پسرم از خاندان من است و يقيناً وعده ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترين داوراني.۴۵

خدا فرمود: اي نوح! به يقين او از خاندان تو نيست، او [داراي] كرداري ناشايسته است، پس چيزي را كه به آن علم نداري از من مخواه، همانا من تو را اندرز مي دهم كه مبادا از ناآگاهان باشي.۴۶

نوح گفت: پروردگارا! من از اينكه چيزي را كه به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه مي برم و اگر مرا نيامرزي و بر من رحم نكني از زيانكاران خواهم بود.۴۷}
{آیات مبارک سوره ی هود}
Read more
. در میان جمعی از رفقا به آنها گفتم: «من نیامده ام چیزی به شما بدهم؛ که می خواهم چند چیز را از شما بگیرم، ...
Media Removed
. در میان جمعی از رفقا به آنها گفتم: «من نیامده ام چیزی به شما بدهم؛ که می خواهم چند چیز را از شما بگیرم، زیرا معتقدم با وجود نیرو و شوق و اشتیاق، اگر زنجیرها از دست و پای کسانی که می خواهیم با آنها کاری را شروع کنیم باز شود، همین برای شکستن دیوارها و حصارها و رساندن آنها کافی است.» یکی از زنجیرها «تبرئه ... .
در میان جمعی از رفقا به آنها گفتم: «من نیامده ام چیزی به شما بدهم؛ که می خواهم چند چیز را از شما بگیرم، زیرا معتقدم با وجود نیرو و شوق و اشتیاق، اگر زنجیرها از دست و پای کسانی که می خواهیم با آنها کاری را شروع کنیم باز شود، همین برای شکستن دیوارها و حصارها و رساندن آنها کافی است.»
یکی از زنجیرها «تبرئه و برون افکنی» است. هر کسی در محیطی که زندگی می کند خودش را تبرئه می کند و می گوید: من مقصر نبودم... کسانی که قدرت و شهامت این را ندارند که جرمشان را خود به عهده گیرند، آن را به این و آن می بندند. مادامی که خود را عامل اساسی جرم هایی که وجود دارد ندانیم و آن را در بیرون از خود جستجو کنیم، نمی توانیم حرکتی داشته باشیم.
از کتاب حرکت نوشته علی صفایی حائری، انتشارات لیلة القدر، صفحه ۵۱
.
دوستانی که قصد دارند در #مطالعه_جمعی_کتاب_حرکت همراه ما باشند، ان شاالله تا پایان این هفته #کتاب رو تهیه کنند. از هفته بعد، با یک برنامه ریزی، مطالعه رو شروع می کنیم. به خاطر سوالات زیاد دوستان، توضیح می دم که هر کسی خودش کتاب رو می خونه، اما جملات کلیدی و راهگشای کتاب رو در صفحات مون و استوری ها با هم به اشتراک می گذاریم و آخر هر هفته، چند تحلیل و بررسی از اون فصل، ارائه می دیم. من هم تا اونجا که بشه نظرات و تحلیل های شما رو باز نشر خواهم داد.
لطفا قبل از پرسیدن هر سوالی درباره ی این طرح، استوری های هایلایت مطالعه گروهی رو ببینید و تا جایی که میشه، پاسخ ها رو با سرچ پیدا کنید. .
.
تا به حال فکر کردیم چه حصارهایی باعث می شه از حرکت باز بمونیم؟ تا به حال شده در یک اتفاق، به جای مقصر دونستن دیگران، به دنبال رفع اشکالات خودمون باشیم؟
Read more
. .<span class="emoji emoji1f3af"></span>اگر می خواهید به هدف خود برسید باید آن هدف را حق خود بدانید<span class="emoji emoji1f3af"></span> وقتی کسی می گوید من پزشکی دانشگاه تهران ...
Media Removed
. .اگر می خواهید به هدف خود برسید باید آن هدف را حق خود بدانید وقتی کسی می گوید من پزشکی دانشگاه تهران را می خواهم باید به این باور برسد که بتواند با جرات بگوید که صندلی دانشگاه تهران در رشته ی پزشکی حق من است و حق دادنی نیست و حق گرفتنی است و من باید حق خود را بگیرم و هر عملی برای دستیابی به این موفقیت ... .
.🎯اگر می خواهید به هدف خود برسید باید آن هدف را حق خود بدانید🎯
وقتی کسی می گوید من پزشکی دانشگاه تهران را می خواهم👈 باید به این باور برسد که بتواند با جرات بگوید که صندلی دانشگاه تهران در رشته ی پزشکی حق من است و حق دادنی نیست و حق گرفتنی است و من باید حق خود را بگیرم و هر عملی برای دستیابی به این موفقیت را انجام خواهم داد.
✔️ اگر می ترسید بهتر است که کنکور 98 را رها کنید زیرا انسان های شجاع لایق پیروزی و موفقیت هستند و آن ها هستند که می توانند جای شما را بگیرند 🛣 میتونی از امروز برای رسیدن به هدفت یا دور شدن از هدفت تلاش کنی...
❗️ انتخاب با شماست❗️
.
.🏫 موسسه مشاوره و برنامه ریزی کنکورکمک
.
.☎️ 021_88392130
.
.📞 0919 111 1396
.
. #مشاوره_تحصیلی #مهندس_اسلامى #کنکور98 #کنکورکمک #برنامه_ریزی_کنکور #کنکور #برنامه_ریزی
Read more
. <span class="emoji emoji1f539"></span>سفیر ایران در روم شرقی (بیزانس) مردی با تدبیر بود که در ۴۲ سالگی سکاندار مهمترین روابط خارجی اشکانیان ...
Media Removed
. سفیر ایران در روم شرقی (بیزانس) مردی با تدبیر بود که در ۴۲ سالگی سکاندار مهمترین روابط خارجی اشکانیان (ایرانیان) را در روم شرقی بر عهده داشت. در جنگی که کراسوس باعث و بانی آن بود، شاه ایران ارد یکم هیت بلند پایه ای از سفیران را به برای مذاکره به روم فرستاد، اما در این مذاکره صلح، کراسوس سالخورده ... .
🔹سفیر ایران در روم شرقی (بیزانس) مردی با تدبیر بود که در ۴۲ سالگی سکاندار مهمترین روابط خارجی اشکانیان (ایرانیان) را در روم شرقی بر عهده داشت. در جنگی که کراسوس باعث و بانی آن بود، شاه ایران ارد یکم هیت بلند پایه ای از سفیران را به برای مذاکره به روم فرستاد، اما در این مذاکره صلح، کراسوس سالخورده با تندی بسیار ایران را مورد تهدید قرار داد و گفت : من وارد میانرودان (بین النهرین یا عراق کنونی) می شوم و شهرهای ایران را گرفته و با خاک یکسان می کنم و جواب شما را در تیسفون خواهم داد. سفیر ایران با جوابی آگاهانه کف دست خود را به سوی کراسوس نشان داد وگفت: اگر در اینجا (کف دست) موی دیدید شما (سپاه روم) هم خاک سرزمین مرا خواهید دید و تا وقتی من زنده هستم هرگز این آرزو محقق نخواهد شد. سر انجام در سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس سردار رومی، با سپاه سردار سورنای اشکانی، وارد یک نبرد خونین (نبرد حران) شدند و متاسفانه همین سفیر مقتدر ایرانی در روم شرقی نیز به همراه همسر و چهار پسرش در جنگ کشته شدند.
🖇 اما در نهایت با درایت و فرماندهی مقتدر سردار سورنا ایران پیروز این جنگ شد و کراسوس سردار رومی نیز کشته شد. مرگ کراسوس و شکست سنگین ارتش روم، ضربه جبران ناپذیری به دولت روم وارد ساخت و باعث شهرت اشکانیان (پارت‌ها) در جهان شد و نبرد حران به عنوان نخستین پیروزی امپراتوری مشرق زمین (ایران) بر مغرب زمین لقب گرفت. در این نبرد پرچم لژیون‌های ارتش روم هم به دست ایرانیان افتاد و تا زمانی که صلح میان امپراطوری ایران و روم برقرار شد، در دربار پادشاه اشکانی نگهداری می‌شد. این حماسه تاریخی بعدها زمینه ای شد برای غلبه و پیروزی مجدد شاپور بزرگ ساسانی بر والرین امپراتور روم و فیلیپ عرب که در نهایت منجر به زانو زدن آنها در مقابل پادشاه ساسانی شد، امروزه نقش برجسته این واقعه بزرگ تاریخی در نقش رستم بجای مانده است.
#ایران_باستان_پیج_wonders_history
#دانستنیهای_تاریخ_پیج_wonders_history
#نامداران_تاریخ_پیج_wonders_history
#تاریخ_ایران_پیج_wonders_history
#جملات_ماندگار_پیج_wonders_history
#wonders_history .
.
👈 با منشن کردن دوستانتون زیر پست ها اونارو با این پیج آشنا کنین و حمایت کنین🤘
. .
Read more
Loading...
 #تماس_خدا رو رد نکن<span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f605"></span> . <span class="emoji emoji1f4cc"></span>یک روز مردی<span class="emoji emoji1f468"></span> از همسرش<span class="emoji emoji1f469"></span> پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: ...
Media Removed
#تماس_خدا رو رد نکن . یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟🤔 همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم. شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی! . فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک ... #تماس_خدا رو رد نکن😉😅
.
📌یک روز مردی👨 از همسرش👩 پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔
همسرش گفت: نه
شوهر پرسید: چرا؟🤔
همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.😞
شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!
.
فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی💼 شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز🛬 با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود، اما شوهر به تماسش پاسخ نداد،
چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت،
همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمی‌کرد
#نگرانی اش افزون تر می‌شد،
اندیشه ها و #خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد،
چون شوهرش به هر سفر که می‌رفت همزمان با فرود آمدنش به مقصد تماس می‌گرفت
اما حالا چرا جواب نمیداد؟
خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی راه برداشت.
همسرش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟
شوهرش جواب داد:
بله الحمدلله به سلامت رسیدم.
همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟
شوهر گفت: چهار ساعت قبل، همسر با عصبانیت گفت😠😤: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟😡😡
شوهر با خون سردی گفت:
خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، همسر گفت: مگر می‌مردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟
مگه #من_برایت_مهم_نیستم ؟
شوهر گفت: چرا که نه عزیزم تو برایم مهم هستی.
همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمی‌شنیدی؟🤔☹️
شوهر گفت: می‌شنیدم.
زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟🤔☹️
شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی،
به یاد داری؟ که تماس پروردگار (اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟
چشمان همسر از اشک حلقه زد 😭و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است،
ممنون که به این موضوع اشاره کردی...
معذرت می‌خواهم! 😞😞
شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن....😊
.
✨بلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى
✨شما #دنیا را ترجیح می‌دهید، در حالی که #آخرت بهتر و پایدارتر است!
.
📖سوره اعلی، آیات 16،17
.

دوره #شوق_نماز
#نماز_اول_وقت
#داستان_نماز #داستان_آموزنده
#نماز #چگونه_یک_نماز

پیـش بـہ سـوے خــ❤️ــدا
Telegram.me/tarkgonah
Read more
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر ...
Media Removed
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک ... تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد
پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد
دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت
جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد

تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است
صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد

گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم
ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک رفت اگر وزن ِ غزل .... شعر فدای سر ِ تو
تو نباشی همه یِ زندگی ام را به درک ..... ، «خواهم داد»

Read more
Loading...
پورموسوی: یک شبه نمی‌توان به دوران قهرمانی بازگردیم می‌ایستیم و تیم را می‌سازیم در 6 هفته نمی‌توانیم ...
Media Removed
پورموسوی: یک شبه نمی‌توان به دوران قهرمانی بازگردیم می‌ایستیم و تیم را می‌سازیم در 6 هفته نمی‌توانیم شاهکار کنیم سرمربی فولاد خوزستان گفت: امروز فوتبال روی بی رحم خود را نشان داد و موقیعت های زیادی داشتیم. به گزارش خبرگزاری فارس از خوزستان،  سید سیروس پورموسوی پس از شکست 2 بر یک مقابل ... پورموسوی: یک شبه نمی‌توان به دوران قهرمانی بازگردیم
می‌ایستیم و تیم را می‌سازیم
در 6 هفته نمی‌توانیم شاهکار کنیم

سرمربی فولاد خوزستان گفت: امروز فوتبال روی بی رحم خود را نشان داد و موقیعت های زیادی داشتیم.

به گزارش خبرگزاری فارس از خوزستان،  سید سیروس پورموسوی پس از شکست 2 بر یک مقابل سایپا اظهار داشت: امروز فوتبال روی بی رحم خود را نشان داد و موقیعت های زیادی داشتیم و یکی از بازی هایی بود که در بهترین شرایط بودیم و موقعیت داشتیم. اول بازی گل بدی خوردیم و برنامه هایمان بهم ریخت، اما رفته رفته بهتر شد. تیر دروازه زدیم. گلر حریف بهترین بازیکن زمین بود.

وی ادامه داد: بچه‌های ما در این مسابقه یک مقدار احساسی کار کردند اما مطمئنا رفته رفته بهتر می‌شویم. از باخت ناراحتیم اما سرمان را بالا می‌گیریم که فوتبال بازی می‌کنیم و نشان دادیم که نمایش خوبی داریم.
سرمربی فولاد عنوان کرد: ما بعد از مصدومیت عبدالله کرمی از میلاد بدرقه استفاده کردیم به هر حال فوتبال است و یک روز شرایط به ضرر شما تغییر می‌کند و برنامه‌هایتان پیاده نمی‌شود.
وی با اشاره به شرایط فولاد در چند سال گذشته گفت: نمی‌خواهم با کلمات بازی کنم اما همه باید بپذیریم فولادی که ما تحویل گرفتیم کجای جدول بوده است ما تیم را دوباره ساختیم و یک شبه  نمی‌توان به آن دوران قهرمانی بازگردید و در 6هفته نمی‌توانیم شاهکار کنیم. فوتبال صبر و حوصله و حمایت می‌خواهد همه باید تا آ‌خرین لحظه حمایت کنند.
پورموسوی عنوان کرد: از سال 77 تا 81 در فولاد بودم و ما سال‌ها دنبال این بودیم که سقوط نکنیم اما سال به سال مربیان مختلف آمدند و شرایط بهتر شد و به انسجام تیمی رسیدیم. ما فولادی را تحویل گرفتیم که رو به پایین بود اما به نظرم عملکردمان در 6هفته بد نبوده است. نیاز به حمایت داریم و می‌ایستیم و تیم را می‌سازیم.
وی در پایان گفت: نواقص را باید برطرف کنیم و برای تکمیل شدن تیم باید با مدیریت باشگاه صحبت کنم.
Read more
. من به آغوش تو یک شب همه جان خواهم داد... با نگاهی به نگاهت سر و تن خواهم داد... یا که شاید سر جنگی ...
Media Removed
. من به آغوش تو یک شب همه جان خواهم داد... با نگاهی به نگاهت سر و تن خواهم داد... یا که شاید سر جنگی بنهم با حافظ من به فال سر زلف تو قسم خواهم داد... من که سهراب نبودم ، بنويسم دفتر لیکن این نامه از آن لعل لبت خواهم داد... بوستان را که نوشت از سر ذوق ای سعدی من گلستان تو را با نفست خواهم داد... گرچه ... .
من به آغوش تو یک شب
همه جان خواهم داد...
با نگاهی به نگاهت
سر و تن خواهم داد...
یا که شاید سر جنگی بنهم با حافظ
من به فال سر زلف تو قسم خواهم داد...
من که سهراب نبودم ، بنويسم دفتر
لیکن این نامه از آن لعل لبت خواهم داد...
بوستان را که نوشت از سر ذوق ای سعدی
من گلستان تو را با نفست خواهم داد...
گرچه چشمان شقايق نگران خواهد شد
من تورا جام شراب ازلی خواهم داد...
شاعری را دو سه خط شعر تمامش بکنم
من همه عمر به چشمان سرت خواهم داد...
گفت ابلیس که آدم نکنم من سجده
من به تو قول همان سجده ی ابلیس لعین خواهم داد
یک گل مریم از این باغ خزان ما را بس
گرچه من در طلبش جان و جهان خواهم داد...
" محمد مهدی مسعودی "
Read more
. همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ...
Media Removed
. همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ازدواج نکنم. این شد که تحرکات مادرم هم کم کم شروع شد. . مادر من با تبعیت کامل از قانون سوم نیوتون هرجایی که خواسته‌ای باشد، نیرویی برابر و درست خلاف جهت به آن وارد می‌کند. اگر شما بگویی الان می‌خواهم ... .
همه چیز از آنجا شروع شد که داوود زل زد توی چشم‌های من و گفت: نه. درست از همان لحظه تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت ازدواج نکنم. این شد که تحرکات مادرم هم کم کم شروع شد.
.
مادر من با تبعیت کامل از قانون سوم نیوتون هرجایی که خواسته‌ای باشد، نیرویی برابر و درست خلاف جهت به آن وارد می‌کند. اگر شما بگویی الان می‌خواهم درس بخوانم، می‌گوید بیخود بیا از این سبزی‌ها پاک کن»، بگویی می‌خواهم سبزی پاک کنم می‌گوید «ذلیل مرده پاشو برو سر درس و مشقت» بگویی با لوبیاپلو ماست می‌چسبد سالاد درست می‌کند، سر سفره بگویی «نه انگار همین سالاد بهتر بود» می‌گوید «سالاد رو بذار برای شب برو چند تا کاسه ماست بیار». وقتی هم بو برد که من شکست عشقی خورده‌ام و نمی‌خواهم دیگر ازدواج کنم شروع کرد به اصرار که دختر نباید به آمدن خواستگار نه بگوید. جالب اینجا بود که هیچ خواستگاری هم نداشتم اما وقتی مادر اراده کرد از در و دیوار کیس ازدواج بود که می‌آمد پشت در خانه.
.
اما من سفت و سخت چسبیده به همه‌شان نه می‌گفتم تا اینکه مادر تصمیم گرفت از راه صلح و با زبان نرم وارد شود و از آنجایی که با روحیات و توانایی‌های خودش آشنا بود و می‌دانست عمرا نمی‌تواند جمله‌ای را تمام کند مگر اینکه آخرش به عصبانیت داد و هوار ختم بشود، تصمیم گرفت این مسئولیت را به سایرین واگذار کند.
.
برای این کار رفت سراغ مهری، زن پسردایی صادق که تا آن لحظه با دو بچه، یک شوهر به دردبخور، سه تا مدرک تحصیلی معتبر و شغل مناسب خوشبخت‌ترین زن فامیل ما بود. مهری در حالی که داشت پوشک پسرش را عوض می‌کرد با بی‌میلی گفت: «می‌بینی زندگی متاهلی چقدر زیبا و با طراوته» بعد که با نگاه غضب آلود مادر که دست به سینه بالای سرش ایستاده بود مواجه شد، مجبور شد یک نفس عمیق هم برای طبیعی شدن حس طراوت بکشد. همین‌طور که داشت خودش را جمع می‌کرد که بالا نیاورد، صادق را دید که دارد خوش و خرم فوتبال می‌بیند در حالی که دختر چهارساله‌شان گوشه اتاق ونگ می‌زد. همان‌طور که دمپایی را سمت صادق پرتاب می‌کرد با یک اخم مادرم، رو به من کرد و گفت: «ببین اگر صادق نبود من تا حالا مرده بودم از تنهایی» ولی در لحظه اصابت دمپایی به شکم صادق دیگر طاقت نیاورد و نالید: «ذلیل مرده هر چی می‌کشم از دست تويه» و پقی زد زیر گریه. دوباره سرش را بلند کرد و مادر را که بالای سرش دید، در حال بالا کشیدن دماغش به زور گفت: «اصلا عاشق همین دعواهای زن و شوهری‌ام، نمک زندگی‌ان لامصبا».
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
@farzin.nikandish درویشی به کسانی که به خانقاه می‌آمدند، طعام می داد، روزی درویشان به خانقاه آمده ...
Media Removed
@farzin.nikandish درویشی به کسانی که به خانقاه می‌آمدند، طعام می داد، روزی درویشان به خانقاه آمده بودند، اما طعامی نبود. از پشت دیوار صدای طفلی حلوا فروش به گوشش رسید که می‌گفت: ‌حلوا، حلوا. به یکی از درویش‌ها گفت: کودک حلوا فروش را به داخل بیاور. کودک به درون خانقاه آمد. رییس درویشان به طفل گفت: ... @farzin.nikandish
درویشی به کسانی که به خانقاه می‌آمدند، طعام می داد، روزی درویشان به خانقاه آمده بودند، اما طعامی نبود. از پشت دیوار صدای طفلی حلوا فروش به گوشش رسید که می‌گفت: ‌حلوا، حلوا. به یکی از درویش‌ها گفت: کودک حلوا فروش را به داخل بیاور. کودک به درون خانقاه آمد. رییس درویشان به طفل گفت: به این درویشان حلوا بده. کودک حلوا فروش، هم حلوای خود را به درویشان داد و درویشان حلوا را خوردند. کودک به درویش گفت: ‌پول حلوا را بدهید. درویش گفت: الان پول ندارم بعداً پول را به تو خواهم داد. کودک گفت: من با پول حلوای امروز حلوای فردا را تهیه می کنم و اگر پول امروز را نگیرم، برای فردا و روزهای آینده حلوا نخواهم داشت. وقتی کودک از گرفتن پول‌ حلوا ناامید شد. شروع به گریه کرد. از گریه او دل ثروتمندی که از آن جا می‌گذشت به رحم آمد و گفت:‌ من پول حلوا ها را به کودک می‌دهم. مولوی از این قضیه شعری سروده است که چنین است:
تا نگرید طفل کی نوشد لبن تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفلک حلوا فروش  دیگ بخشایش کی آید بجوش
گریه باعث اجابت دعا می‌شود...
#مولوی
#اشک
#محرم
#روضه
#سلوک
#خدا
#قل_تعالو
Read more
Loading...
 #مادر #فاتحه #غم ‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد ...
Media Removed
#مادر #فاتحه #غم ‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته ... #مادر #فاتحه #غم
‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BBwchTulVNdEVTj8ECs1AA
Read more
. آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟ مرغ آبی اینجاست در خود آن گمشده ...
Media Removed
. آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟ مرغ آبی اینجاست در خود آن گمشده را دریابم در سحرگاه سر از بالش خواب بردار کاروانهای فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن باز کن پنجره را تو اگر بازکنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را بگذاز از زیور و آراستگی من تو را ... .
آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
مرغ آبی اینجاست
در خود آن گمشده را دریابم
در سحرگاه سر از بالش خواب بردار
کاروانهای فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن
باز کن پنجره را
تو اگر بازکنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را
بگذاز از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد آیا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را
صبح دمید
#حمیدمصدق
#آبی_خاکستری_سیاه_۵
Read more
سه پرسش سقراط سقراط می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد: «لحظه ای صبر کن.قبل ...
Media Removed
سه پرسش سقراط سقراط می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد: «لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش ... سه پرسش سقراط
سقراط می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:
«لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش « حقیقت» است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:«نه،فقط در موردش شنیده ام.»سقراط گفت: «بسیار خوب،پس واقعا نمی دانی که خبردرست است یا نادرست.»
حالا بیا پرسش دوم را بگویم،«پرسش خوبی »آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟«مردپاسخ داد:
«نه،برعکس...»سقراط ادامه داد:«پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟ »مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.سقراط ادامه داد:
«و اما پرسش سوم «سودمند بودن» است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟»مرد پاسخ داد:
«نه،واقعا...»سقراط نتیجه گیری کرد:
« اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟»
Read more
Loading...
. اگر دوباره به دنیا بیایم نه دنیارا تغییر خواهم داد، نه کوه ها را از پیشِ پایِ کسی برخواهم داشت. یک ...
Media Removed
. اگر دوباره به دنیا بیایم نه دنیارا تغییر خواهم داد، نه کوه ها را از پیشِ پایِ کسی برخواهم داشت. یک پاکت سیگار کمی شیره ی انگور دو سه تا نان ِ لواش بر می دارم تنها می روم بالایِ بالای کوه، البته باید باران هم لیاید، _یعنی یک روزِ بارانی_ روبه آسمانِ بلند کسی را آواز خواهم داد: گوش ات با ... .
اگر دوباره به دنیا بیایم
نه دنیارا تغییر خواهم داد،
نه کوه ها را
از پیشِ پایِ کسی برخواهم داشت.
یک پاکت سیگار
کمی شیره ی انگور
دو سه تا نان ِ لواش بر می دارم
تنها
می روم بالایِ بالای کوه،
البته باید باران هم لیاید،
_یعنی یک روزِ بارانی_
روبه آسمانِ بلند
کسی را آواز خواهم داد:
گوش ات با من هست؟
بگو تعداد زیادی کفشِ کتانی ببارد آسمان.
لباسِ نو،خیلی!
زنانه،مردانه،کودکانه!
خوش رنگ،بهاری،ماه،
بلیطِ سینما
ساندویچ
نوشابه...!
میخواهم برگردم مَرغاب،
دستم خالی ست،
اما مَرغاب که سینما ندارد!
پس آسپرین ببار،قَندِ حبه،چایِ شمال.
من باید مردم را به دامنه ی کوهِ بَنا دعوت کنم.
بگویم ساز و دهل بیاورند،
بعد برای آرامشِ دنیا دعا کنند.
من مطمئن ام دوباره به دنیا خواهم آمد
البته عاقل تر،کمی دوراندیش،و باز مثلِ خودم؛
خراب،خواب آلود،بی خیال!
این وهله
چشم های خسته ام را
لای برگِ انگور می گذارم،
می برم برای عده ای:
کودکان ِ کار
یا
شبِ شعرِ دخترانِ یتیم،
شاید هم برای مطربِ دوره گردِ أخرین هفته ی اسفند.
راهی نیست.
من دوباره به دنیا خواهم آمد
اما متأسفانه باز هم شاعر!
سیدعلی صالحی
#مانبایدبمیریم_رویاها_بی_مادر_میشوند
.
#سیدعلی_صالحی #علی_صالحی #سید_علی_صالحی #seyedalisalehi #alisalehi @seyedalisalehi
Read more
 #bolivia🇧🇴 #capocabana #isla_de_muna #isla_de_sol #titicacalake گشت دریاچه تی تی کاکا ...
Media Removed
#bolivia🇧🇴 #capocabana #isla_de_muna #isla_de_sol #titicacalake گشت دریاچه تی تی کاکا و جزایر ماه و خورشید برای گشت دریاچه می‌توانید ساعت ۸:۳۰ بلیت گشت نیم روزه یکی از جزایر خورشید یا ماه را بگیرید و یا گشت کامل یک روزه را که شامل هر دو جزیره میشود را انتخاب کنید . که من گشت کامل را گرفتم ... #bolivia🇧🇴
#capocabana
#isla_de_muna
#isla_de_sol
#titicacalake

گشت دریاچه تی تی کاکا و جزایر ماه و خورشید

برای گشت دریاچه می‌توانید ساعت ۸:۳۰ بلیت گشت نیم روزه یکی از جزایر خورشید یا ماه را بگیرید و یا گشت کامل یک روزه را که شامل هر دو جزیره میشود را انتخاب کنید . که من گشت کامل را گرفتم از ساعت ۹:۰۰ صبح شروع شد
تا ساعت ۱۷ . حدود ۵۰ نفر در قایق دو طبقه که خیلی زود با دو دختر فرانسوی و یک دختر سوئدی که مطالعات شرق شناسی می خواند در دانشگاه کلن آلمان گرم صحبت شدم.

حدود ساعت ۱۱ به جزیره ماه
Isla de la Luna
رسیدیم.

انتظارم چیزی فراتر بود. چند خانه محقر روستایی در آن بود به همراه یک معبد سنگی کوچک بسیار قدیمی.
در یک ساعت تایمی که برای گشت داشتیم عمدتاً به عکاسی از چند لاما پرداختم و سپس راهی بازدید از جزیره خورشید
Isla del Sol
شدیم.

ساعت ۱۳ به جزیره آفتاب
Isla de Sol
رسیدیم.
ورودی جزیره که به مراتب زیباتر از جزیره قبلی بود.
دو قایق سنتی بومیان دریاچه تی‌تی کاکا که با حصیر بافته می‌شوند هم آنجا توقف کرده بود.

چندین هاستل خوب با ویو عالی به دریاچه در شیب جزیره ساخته بودند و همچنین رستوران‌های محلی محقر اما دلنشین به ترتیب در شیب مسیر سنگی و پلکانی جزیره آماده پذیرایی از گردشگران بودند.

حدود یک ساعت گشت زنی کردم که بخاطر ارتفاع همراه با نفس نفس زدن‌های زیاد بود.

محلی‌ای را پیدا کردم که اندکی انگلیسی می‌دانست.
به من فهماند که دریاچه پری دریایی دارد که سفید رنگ است و قدش حدود ۶۰ سانتی‌متر است و خیلی‌ها آن را دیده‌اند. 😜

همچنین مجسمه‌های طلای زیادی از اینکاها به جا مانده که در دریاچه مدفون هستند و مکانش جزو اسرار دریاچه است.

یک ماهی مخصوص همراه با لیمو نهارم در جزیره خورشید شد و
ساعت ۱۵ راهی بازگشت به کوپاکابانا شدیم که دو ساعتی طول کشید.
باد شدیدی می‌وزید و قایق را تکان‌های زیادی می‌داد و حال چند نفری را هم بد کرد .
عصر هم استراحت در هاستل و شبگردی که عادت همیشگی من است در تمام سفرها و شهرها .
فردا عصر بعد از بیست و هفت روز کشور دوست داشتنی بولیوی را به مقصدی جدید و پر از شگفتی به نام پرو ترک خواهم کرد .

#bolivia #vacation #travel #lovetravel #travelgram #fotografy #from_esf_to_rio
#solo_traveler #latin_america
#latino_americano
#earthfocus #earthpix #worldpackers #travelholic #travelbloggers
#جهانگردی #عکاسی #عکاسی_در_سفر
#بکپکر #سفر_دور_دنیا #عشق_سفر
#سفر_معنی_زندگی #بولیوی #دریاچه_تیتی_کاکا
# #سفر_به_آمریکا
Read more
. به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد ...
Media Removed
. به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من ... از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آورند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود و به زمین ، که شهوت ... .
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من ...
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت ... سلامی ، دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک
با چشم هایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار
می آیم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه به آنها که دوست میدارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانه پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد ...
.
#فروغ_فرخزاد
#فروغ
#تولدی_دیگر
Read more
Loading...
یک سخنران معروف آمریکایی در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و ...
Media Removed
یک سخنران معروف آمریکایی در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاه های متعجب، ... یک سخنران معروف آمریکایی در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت.بار بعد سخنران شلوارش را کشید پایین کیر خود را در آورد و جق زد رو اسکناس بعد اسکناس را در حالی که سفید شده بود و بوی وایتکس میداد برداشت و باز هم پرسید : کدام کونیه آب کیر پرستی همچنان حاضر است این اسکناس را داشته باشد؟و باز هم دست های حاضرین بالا رفت
سخنران اسکناس را گذاشت توی شورتش و گفت : صف شید یکی یکی کیرمو بخورید حرومزاده های کس ننه . آب کیر دوست دارید برید کون بدید .
#ایکسشر_پندآموز
#داستان_کوتاه
Read more
<span class="emoji emoji1f466"></span>🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، ...
Media Removed
🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، نمایشنامه هایش و مهمتر از همه زندگی پرشورش به دست آورد. خانه برنارد آلبا آخرین کار نمایشی لورکا بود که به دلیل مرگ دلخراش لورکا در ۳۸ سالگی در زمان حیاتش به روی صنه نیامد. عمده آثار نمایشی لورکا ... 👦🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، نمایشنامه هایش و مهمتر از همه زندگی پرشورش به دست آورد. خانه برنارد آلبا آخرین کار نمایشی لورکا بود که به دلیل مرگ دلخراش لورکا در ۳۸ سالگی در زمان حیاتش به روی صنه نیامد.

عمده آثار نمایشی لورکا برگرفته از مشاهدات او از زندگیش بود و بارها آثار او به عنوان نمایشهایی بر ضد اخلاق جامعه محکوم و مورد حمله قرار گرفت. دنیای زنان در جامعه مردسالار و قدرت جادویی عشق جلوه درخشانی در آثار نمایشی لورکا دارند نمایشنامه هایی چون ماریانا پینه دا، همسر گیج کفاش که بازگو کننده ازدواج مردان پیر با دختران جوانی است که به خاطر هر نوع فقری تن به ازدواج با این مردان میدهند،
عروسی خون، یرما و خانه برنارد آلبا از جمله این آثار میباشند. محور اصلی قصه در بسیاری از نمایشهای لورکا عمدتا بر روی زندگی زنان میچرخدو در واقع میتوان گفت نمایشهای لورکا نمایش آوای زنان ستم دیده است. زنانی که جامعه از آنان میخواهد که عشقشان را در پستوی خانه هایشان پنهان کنند.
به طور مثال شخصیت یرماصدای فریاد یرما علیه دنیای مرد سالار ی است که عشق را به رسمیت نمیشناسد. درد یرما درد میلیون ها زن دنیا است . اما هنگامی که تراژدی یرما به صحنه رفت، روزنامه های مخالف، نمایش یرما را به عنوان اثری ضد اخلاق جامعه محکوم کردند. ولی لورکا از زبان شخصیت زن نمایشش اینگونه سخن گفت :آیا تا به حال یک پرنده زنده را محکم در میان دستانت نگاه داشته ای؟
مرگ لورکا همچون نمایشنامه ها و شعرهایش سمبلی از عصیان انسانی بود که در مقابل نظامی جزم اندیش قدم علم کرد و لورکا همانطور که در یکی از شعرهایش گفته بود:

من باز خواهم گشت
چرا که بال هایم
توان بازگشت را به من خواهند داد و او با نمایشها و شعرهایش دوباره بازگشت. چرا که پس از مرگ لورکا تا بحال بسیاری از گروههای
تئاتری دنیا هر ساله آثار او را به روی صحنه میآورند. لورکا نمایش نامه خانه برنارد آلبا را در5 سال آخر زندگی اش نوشت. این نمایش هر چند در زمان حیاتش فرصتی برای اجرا نیافت، اما ۹ سال پس از کشته شدن او برای اولین بار در ۱۹۴۵ در آرژانتین به روی صحنه رفت. خانه برنارد آلبا نیز همچون دیگر کارهای لورکا بازگو کننده دوران سیاهی از زندگی زنان است که وقتی مردان
هم در زندگیشان حضور ندارند خودشان قوانین و سنتهای دنیای مردسالار را حتی بهتر از مردان به اجرا میگذارند. در حقیقت تراژدی خانه برنارد آلبا هم چون نمایشهای عروسی خون و یرما تراژدی مرگ عشق و شور جوانی
Read more
زمان آينده ساده قسمت ١: فاعل+ shall/will + شکل ساده فعل برای ساخت زمان آینده ساده بايد افعال کمکی ...
Media Removed
زمان آينده ساده قسمت ١: فاعل+ shall/will + شکل ساده فعل برای ساخت زمان آینده ساده بايد افعال کمکی shall وwill را بلافاصله بعد ازفاعل به کاربرده وسپس مصدربدون to یا همان شکل سادۀ فعل (simple form of the verb) را بعد ازآن به کاربریم.باید توجه داشت که s سوم شخص مفرد زمان حال ساده هنگامی که به زمان ... زمان آينده ساده
قسمت ١:
فاعل+ shall/will + شکل ساده فعل

برای ساخت زمان آینده ساده بايد افعال کمکی shall وwill را بلافاصله بعد ازفاعل به کاربرده وسپس مصدربدون to یا همان شکل سادۀ فعل (simple form of the verb) را بعد ازآن به کاربریم.باید توجه داشت که s سوم شخص مفرد زمان حال ساده هنگامی که به زمان آینده تبدیل می گرددحذف می گردد.

نکته: ازفعل کمکی shall برای اول شخص مفردو اول شخص جمع استفاده شده و برای سایرضمایر ازفعل کمکی will استفاده میگردد.

مثال:
to work کارکردن

کار خواهیم کرد.
We shall work.
کار خواهم کرد.
I shall work.
کار خواهید کرد.
You will work.
کار خواهی کرد.
You will work.
کار خواهد کرد. (مذکر)
.He will work
کار خواهند کرد.
They will work.
کار خواهد کرد. (مؤنث)
She will work.
کار خواهد کرد. (غیر انسان)
It will work.
شکل سؤالی و منفی:
Question & Negative Form:

نکته: چون will و shall از افعال کمکی هستند خودشان جمله راتغییر میدهند. یعنی برای سؤالی نمودن آن کافیست جای will و یا shall رابا فاعل جمله عوض نماییم و برایمنفی نمودن بعداز will و یا shall کلمۀ not را قرار دهیم.

مثال:
به او درس خواهم داد. (مثبت)
I will teach him.
آیا به او درس خواهی داد؟ (سؤالی)
Will you teach him?
به او درس نخواهم داد. (منفی)
I will not teach him.
will و shall مانند سایر افعال کمکی با not خلاصه می شوند.

will not = won’t
shall not = shan’t

فرق shall و willدر زمان آیندۀ ساده:

چون کاربرد shall و will دراشخاص مختلف، منظور و مقاصد مختلفی رابیان می کند لازم است مختصری دراین مورد بحث شود. will در اول شخص به جای shall، مفهوم قصد و قول یا تمایل رامیرساند.

مثال:
قول می دهم این کار رابرای شما انجام دهم.
I will do it for you.
در موقع سؤال، دردوم شخص، درصورتی که منظور گوینده درخواست وتقاضا باشد از will استفاده می شود.

مثال:
آیا ممکن است در را بازکنید؟
Will you open the door?
ولی اگر صرفاً آیندۀ سؤالی معمولی مورد نظر باشد، جملۀ فوق به صورت زیر خواهد بود.

آیا در راباز خواهی کرد؟
Shall you open the door?
دردوم شخص،استفادۀ shallبه جای will درحالت منفی و سؤالی، بیان تهدیدیا قول است که گوینده درمورد مخاطب خود به کارمیبرد.

مثال:
این کار را نخواهی کرد.
You shall not do it.
استعمال shall در سوم شخص مفرد و جمع بیانگر تهدید یا قولی است که گوینده در مورد سوم شخص مخاطب خود به کار می برد.

این مسأله راحل خواهد کرد(چه راضی باشد چه ناراضی).
He shall solve this problem
Read more
. پایان رسیدگی به اتهامات اسفندیار رحیم مشایی . تسنیم گزارش داد : مشایی: می‌خواهم با کت و شلوار از ...
Media Removed
. پایان رسیدگی به اتهامات اسفندیار رحیم مشایی . تسنیم گزارش داد : مشایی: می‌خواهم با کت و شلوار از خودم دفاع کنم! . ختم رسیدگی به پرونده رییس دفتر احمدی‌نژاد . . در ادامه جلسه محاکمه مشایی، قاضی غضنفرآبادی خطاب به متهم گفت: شما دنبال ریاست جمهوری از طریق جریان نفاق و کشورهای کانادا و انگلیس ... .
پایان رسیدگی به اتهامات اسفندیار رحیم مشایی .
تسنیم گزارش داد : مشایی: می‌خواهم با کت و شلوار از خودم دفاع کنم! .
ختم رسیدگی به پرونده رییس دفتر احمدی‌نژاد .
.
در ادامه جلسه محاکمه مشایی، قاضی غضنفرآبادی خطاب به متهم گفت: شما دنبال ریاست جمهوری از طریق جریان نفاق و کشورهای کانادا و انگلیس بودید. شما با این بهانه‌جویی‌ها به خودت ظلم می‌کنی. .
مشایی در پاسخ به صحبت قاضی گفت: می‌خواهم با کت و شلوار از خودم دفاع کنم! .
رئیس دادگاه گفت: آقای مشایی، اینجا سفارت انگلیس نیست اینجا دادگاه است؛ شما و آقای بقایی چه تفاوتی با سایر مردم دارید که خود را تافته جدا بافته می‌دانید؟ .
وی در پاسخ به نظر مشایی مبنی بر صالح نبودن دادگاه گفت: شما براساس قانون می‌توانید به صلاحیت دادگاه اعتراض کنید اما تشخیص با دادگاه است. .
در ادامه قاضی دستور داد سند استنکاف مشایی از پذیرش کیفرخواست را روی نمایشگر نشان دهند اما مشایی روی خود را برگرداند. .
.

قاضی ادامه داد: آقای مشایی به کیفرخواست دسترسی داشتید اما آن را نگرفتید. ما هیچ اصراری به محکومیت شما نداریم، چرا خودت به محکومیت اصرار داری؟ می‌خواهید دادگاه را یک ماه دیگر تشکیل دهیم تا وکلا را معرفی و کیفرخواست را مطالعه کنید؟ نفع شما در این است که از خود دفاع کنید. اگر مشایی درخواست کند وقت را تمدید می‌کنیم تا از خود دفاع کند اما او این را نمی‌خواهد. .
.

غضنفرآبادی در ادامه گفت: با توجه به عدم استمهال آخرین دفاع از متهم اخذ و دادگاه ختم رسیدگی را اعلام کرد و در وقت مقتضی حکم صادر خواهد شد. .

#مشایی
#رحیم_مشایی
#دستگاه_قضایی
#قوه_قضائیه
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span> سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز ...
Media Removed
سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز نبودند اما باورهایم را قویتر كردند،كه باید تلاش كرد برای آنچه كه همیشه خواستم..و صبر روی دیگرش را نشانم داد و معنایش كاملتر شد.. سلام بر سی و یك سالگی و روزهای سبز و روشن پیش رو..زندگی بر من مبارك.. پ.ن ... 🍂
سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز نبودند اما باورهایم را قویتر كردند،كه باید تلاش كرد برای آنچه كه همیشه خواستم..و صبر روی دیگرش را نشانم داد و معنایش كاملتر شد..
سلام بر سی و یك سالگی و روزهای سبز و روشن پیش رو..😍زندگی بر من مبارك..💚😍
پ.ن حتما متن پونه عزیز رو در روز تولدتون بارها و بارها بخونین و سرشار از آرامش بشین😍
"میتوانم تصور کنم هشتاد ساله‌ام و هنوز حافظه‌ام کار میکند.
هشتاد سالگی‌ام را دوست خواهم داشت درست همانطور که این روزها را دوست دارم.درست همانطور که تمام این سالها با تمام درد‌ها و اندو‌ه‌ها، زندگی‌ام را دوست داشتم.
میتوانم تصور کنم بدنم خم شده است و آهسته آهسته راه میروم و بیشتر از اینکه‌ آسمان و ابرها را ببینم، زمین و سنگ‌ها را میبینم و شاید این همان داستانِ باشکوهِ پیر شدن باشد. اینکه آرام آرام برای به زمین پیوستن آماده‌ میشوی. حتی چشمانت هم بیشتر زمین را میبیند تا آسمان.
چقدر این گذر میتواند زیبا باشد.
آرام آرام جوانی‌ات در ازای عمیق‌تر شدن.
فکر میکنم ارتباطی وجود دارد بین از دست دادنِ نیروی جسم و بیشتر شدنِ نیروی ذهن. انگار ته‌مانده‌ی نیروی بدن که عصاره‌ی تمام تجربیات و دردهاست و از تمام آن انرژی‌های جوانی گران‌بهاتر است، میرود جایی لابه‌لای افکار و فلسفه‌ی ذهنی‌مان پنهان میشود و آنجا منتظرِ تولدی دوباره است..
میتوانم تصور کنم به آرامی با عصایی در دست در امتداد درختانِ ولیعصر راه میروم و با خودم فکر میکنم خوب دارد تمام میشود. خوب آمده‌ام. همینطور که صدای ضربه‌های عصا به زمین، جلو رفتنِ آهسته ام را نشان میدهد به یاد تمام این روزها میآفتم.بهتر است بگویم به یاد جوانی‌ام میافتم.مگر میشود جوان بود و در بحران نبود! بحران‌ها به وجود میآیند که قدرت ما را در جوانی‌مان محک بزنند..
میتوانم تصور کنم آرام تحلیل رفتنِ عضلات و سلامتی‌ام را میپذیرم و به اینکه اگر تمام شود راضی‌ام.راضی‌ام از اشتباهاتم از بی تجربه بودنم و تصمیم‌های نادرستی که گرفتم.
میتوانم تصور کنم که چقدر افرادی به حضورِ من در آن سن احتیاج خواهند داشت. جوان‌هایی که ترس از قضاوت دارند، کودکانی که مادرانشان حوصله‌ ندارند و پسر‌هایی که برای کادوی دوست دخترشان به دنبال یک مادربزرگِ پذیرا و صبور هستند.
میتوانم پیرزنی خمیده قامت را تصور کنم که در امتداد درختان محو میشود و گاهی برمیگردد و به من نگاه میکند و لبخندی از سر رضایت میزند.
آن پیرزن منم، پونه. "
#پونه_مقیمی
Read more
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمانی ...
Media Removed
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمانی بی‌پرنده گریه خواهی کرد  برای زنی که یک‌تنه می‌توانست  غمگین‌ترین شهر جهان باشد و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند  رنج بکشد من  به تو مربوطم طوری‌که اندوه به شب طوری‌که صدای ... .
انگشتانم را
چون تریشه‌های لانه‌ای از روی شاخه‌هات می‌تکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمانی بی‌پرنده گریه خواهی کرد 
برای زنی که یک‌تنه می‌توانست 
غمگین‌ترین شهر جهان باشد
و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند 
رنج بکشد

من 
به تو مربوطم
طوری‌که اندوه به شب
طوری‌که صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوری‌که آن قناری زرد غمگین به شاملو
بی‌آنکه هیچ‎‌کدام دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشیم

من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمی‌خواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را می‌خواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دست‌هایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم
روزی 
پوست من بسیار خوشبخت بوده است

چه‌کار کنم؟
که مثل یک گناه تازه دلپذیری
و آدم نه می‌تواند از خیر تو بگذرد
نه می‌تواند از شرّ تو بگذرد
تو 
که سیگارت را در انبار باروت روشن کرده‌ای
و می‌ترسی دود دیدگانت را بیازارد

زن سرسختی بودم 
رویینه‌تنی که پیش از تو قلبش را 
کف دستش می‌گرفت و به مصاف می‌رفت
و صلابت چشم‌هایش قبیله‌ای را شکست می‌داد
سایه‌ای شدم جا‌مانده از پرنده‌ای رفته
که سمت چپش مهربان‌تر است
و روزهای ابری، 
دست‌های تنهاتری دارد

روزی
برای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد
و زنی از فرسنگ‌ها فاصله رنج خواهد کشید
از اینکه شاخه‌هایت به‌جای لرزیدن
سرنوشت بهتری پیدا نکرده‌اند
مثل او 
که پس از سال‌ها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانع‌کننده‌ای پیدا نکرده است

#لیلا_کردبچه
Read more
‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای ...
Media Removed
‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان ... ‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#مادر #فاتحه
Read more
● ● مرجع خبری رئال مادرید : ایکر کاسیاس در کنفرانس مطبوعاتی رسمی جدایی خود از رئال مادرید را اعلام ...
Media Removed
● ● مرجع خبری رئال مادرید : ایکر کاسیاس در کنفرانس مطبوعاتی رسمی جدایی خود از رئال مادرید را اعلام کرد. نکته عجیب این مراسم عدم حضور هر گونه نماینده ای از باشگاه بود. شاید ایکر نمی خواست که آنهایی که هر چه می خواستند پشت سرش گفتند با دورویی در این مراسم حاضر شوند. “خواندن این متن در حالت عادی 30 ثانیه ...

مرجع خبری رئال مادرید : ایکر کاسیاس در کنفرانس مطبوعاتی رسمی جدایی خود از رئال مادرید را اعلام کرد. نکته عجیب این مراسم عدم حضور هر گونه نماینده ای از باشگاه بود. شاید ایکر نمی خواست که آنهایی که هر چه می خواستند پشت سرش گفتند با دورویی در این مراسم حاضر شوند. “خواندن این متن در حالت عادی 30 ثانیه طول می کشد اما … ممکن است یک ساعت وقت ببرد. در ابتدا تشکر می کنم از …
(مکث ، احساساتی شدن و تشویق همه خبرنگاران) شما که در این روز خاص مرا همراهی می کنید. می خواهم با همه مادریدیسموها وداع کنم. به پورتو می روم چرا که از من حمایت کردند و اشتیاق زیادی برای کار کردن با من داشتند. آنها به من امید دادند و محبت زیادی به من داشتند. تمام تلاشم را می کنم تا نا امیدشان نکنم. پس از 25 سال باید کار سختی انجام بدهم باشگاهی را ترک کنم که همه چیز به من داد.
در 9 سالگی به رویای حضور در بهترین تیم دنیا رسیدم.” “در لحظات خوب و بد احساس عزت کردم. باشگاه به من کمک کرد تا نماینده ارزشهای آن باشم. در رئال مادرید همه چیز را یاد گرفتم. از مربیانم تشکر می کنم چرا که چیزهای زیادی به من آموختند. در رئال نه تنها از نظر فوتبال بلکه از نظر شخصیتی هم شکل گرفتم. دوستان زیادی در این جا پیدا کردم که هم می توانند روی من حساب کنند و هم من می توانم رویشان حساب کنم.
از والدینم متشکرم که به من این راه را نشان دادند. همین طور از زوجم و پسرم. از مادریدیسموها متشکرم که در این سالها از من حمایت کردند. “
( با اشک 😢) تنها چیزی که می خواهم این است که به عنوان یک فرد خوب و یک دروازه بان خوب به یاد آورده شوم. ممنون و هزاران ممنون. هر جا که باشم فریاد خواهم زد : زنده باد رئال مادرید. نمی گویم خداحافظ چرا که تیم را دنبال می کنم . به امید دیدار.”


#THANKYOUIKER
#GOOD_BYE_CAPITAN
THANKS FOR EVERYTHING @IKERCASILLASOFICIAL
Read more
. هفدهم دی - یکی از آقازاده‌های مرتبط با شهرداری شهر پیزا، با پارتی‌بازی عروسی‌اش را در برج پیزا برگزار ...
Media Removed
. هفدهم دی - یکی از آقازاده‌های مرتبط با شهرداری شهر پیزا، با پارتی‌بازی عروسی‌اش را در برج پیزا برگزار کرده بود. مطابق آداب و سنن متوحش غرب و ایتالیا، در یکی از مراحل عروسی، مردم ستمدیده‌‌ی ایتالیا می‌گویند: «عروس باید برقصه... عروس باید برقصه.» وقتی حضار چندین بار به صورت هماهنگ عروس را دعوت ... .
هفدهم دی - یکی از آقازاده‌های مرتبط با شهرداری شهر پیزا، با پارتی‌بازی عروسی‌اش را در برج پیزا برگزار کرده بود. مطابق آداب و سنن متوحش غرب و ایتالیا، در یکی از مراحل عروسی، مردم ستمدیده‌‌ی ایتالیا می‌گویند: «عروس باید برقصه... عروس باید برقصه.» وقتی حضار چندین بار به صورت هماهنگ عروس را دعوت به انجام حرکات موزون کردند، وی که شرم حضور داشت، یواشکی به داماد گفت: «من کلاس زومبا می‌رم، حرکات موزونم هم خوبه ولی حس می‌کنم زمین کجه؟» داماد بچه‌ننه هم رفت ماجرا را زرتی گذاشت کف دست مادرش. مادر داماد گفت: «بنده نمی‌خواهم مادرشوهربازی دربیاورم ولی چه کنم که کهن‌الگوست و باید بگویم عروس تعریفی همیشه نفخ دارد!» سپس عروس داد زد: «بابا زمین کجه! من نفخ دارم؛ شما هم دارید؟ خط افق را یک نگاه بیندازید.» سپس برای حکمیت زنگ زدند سامانه‌ی صدوسی‌وهفت و شهرداری آمد و بعد از بررسی دیدند واقعاً یک چیزی کجه و سرانجام در هفت ژانویه‌ی هزار و نهصد و نود بازدید عمومی از برج را ممنوع کردند تا بروند در تاریخ بگردند ببینند این مهندسان ناظر پیزا از کدام دانشگاه علمی-کاربردی قرون وسطی مدرک گرفته‌ بودند که ماجرا ان‌قدر کج شده است؟
.

نویسنده: #پدرام_ابراهیمی
از کتاب: #تاریخ_روی_تردمیل

#pisa #italy
#illustration
Read more
 #کپشن #خوانی ... بعضی از شب ها ، وقتی موری به اندازه کافی هوا نمی گرفت،ماسک اکسیژن را روی بینی اش می گذاشت.این ...
Media Removed
#کپشن #خوانی ... بعضی از شب ها ، وقتی موری به اندازه کافی هوا نمی گرفت،ماسک اکسیژن را روی بینی اش می گذاشت.این را که موری به وسیله ای وصل باشد نمی پسندیدم. موری گفت:«همه می دانند که روزی می میرند، اما کسی این را باور نمی کند. اگر باور می کردیم، رفتارمان را تغییر می دادیم.» گفتم به عبارت دیگر درباره مرگ ... #کپشن #خوانی ... بعضی از شب ها ، وقتی موری به اندازه کافی هوا نمی گرفت،ماسک اکسیژن را روی بینی اش می گذاشت.این را که موری به وسیله ای وصل باشد نمی پسندیدم. موری گفت:«همه می دانند که روزی می میرند، اما کسی این را باور نمی کند. اگر باور می کردیم، رفتارمان را تغییر می دادیم.» گفتم به عبارت دیگر درباره مرگ خودمان را فریب می دهیم. «بله، اما راه بهتری هم وجود دارد. راه بهترش این است که بدانی روزی می میری و برای این مردن آماده باشی. این گونه بهتر می توانی تا روزی که زنده هستی درگیر زندگی باشی.» چگونه می توان برای مردن آماده شد؟ «باید کار بودایی ها را بکنی. فرض کن همه روزه پرنده ای بر شانه ات می نشیند و می پرسد:«آیا امروز همان روز است؟ آیا حاضر هستم؟ آیا همه آن کارهایی را که لازم است انجام می دهم؟ آیا همان کسی هستم که می خواهم؟» بعد سرش را به سمت شانه اش خم کرد، انگار پرنده که از آن حرف میزد آنجا نشسته بود. موری پرسید : «آیا امروز همان روزی است که باید بمیرم؟»
می دانی میچ، حقیقت این است که اگر بیاموزی که چگونه بمیری، می آموزی که چگونه زندگی کنی.» موری ادامه داد: کسی باور نمی کند که مرگی در کار است اما همه کسی را میشناسند که مرده است، چرا فکر کردن به مرگ تا این اندازه دشوار است؟
... به این دلیل که اغلب طوری پرسه می زنیم که انگار داریم در خواب راه می رویم، ما دنیا را آنطور که هست تجربه نمی کنیم، زیرا نیمه خواب هستیم،کارهایی که میکنیم که خود به خود گمان می کنیم باید انجام دهیم.»
و رو به رو شدن با مرگ همه اینها را تغییر می دهد. همه زواید را دور می ریزی و به آنچه مهم است می پردازی. وقتی بدانی که داری-به تدریج- می میری، همه چیز را طور دیگری می بینی.» میچ آلبوم , سه شنبه ها با موری
پی نوشت: به یاد خانم دکتر مریم میرزاخانی ، روحش شاد.
Read more
. فردا نمی خواهید در چشم بازیکن ها نگاه کنید؟ فیروز کریمی: نصیرزاده کار مادرناصرالدین شاه را کرد! نصر: ...
Media Removed
. فردا نمی خواهید در چشم بازیکن ها نگاه کنید؟ فیروز کریمی: نصیرزاده کار مادرناصرالدین شاه را کرد! نصر: سرمربی سابق گسترش فولاد(ماشین‌سازی) توضیح کاملی راجع به اظهارات مدیر عامل این باشگاه و نحوه برکناری‌اش داشته است. به گزارش نصر به نقل از ورزش سه، فیروز کریمی از هفته نهم فصل گذشته و در ... .
فردا نمی خواهید در چشم بازیکن ها نگاه کنید؟
فیروز کریمی: نصیرزاده کار مادرناصرالدین شاه را کرد!

نصر: سرمربی سابق گسترش فولاد(ماشین‌سازی) توضیح کاملی راجع به اظهارات مدیر عامل این باشگاه و نحوه برکناری‌اش داشته است.

به گزارش نصر به نقل از ورزش سه، فیروز کریمی از هفته نهم فصل گذشته و در حالی که گسترش فولاد تبریز تنها ۶ امتیاز داشت و قعرنشین بود، سرمربیگری این تیم را برعهده گرفت و توانست علاوه بر حفظ آن در لیگ، رتبه نهم را در پایان فصل کسب کند ولی از ابتدا هم مشخص بود کار او و هوشنگ نصیرزاده به نتیجه نخواهد رسید .
نحوه برکناری فیروز کریمی از ماشین‌سازی بعد از شکست این تیم مقابل ذوب آهن و اظهاراتی که هوشنگ نصیرزاده پس از پایان همکاری، درباره کریمی به زبان آورده موجب شد تا گفت‌وگویی با این سرمربی داشته باشیم که مشروح آن را در زیر می‌خوانید: * یک بار جواب نصیرزاده را می‌دهم و تمام

هیچ وقت بعد از جدا شدنم از یک تیم، نه جواب دادم، نه کسی در مورد جدایی‌ام صحبت کرده و نه سوالی صورت گرفته و نه جوابی داده‌ام؛ اصلا این موضوعات را گفتن، به دور از روح ورزشی است که آدم بخواهد پس از جدا شدن، راجع به مجموعه قبلی صحبت کند ولی چون آقای نصیرزاده راجع به بنده صحبت کرده بود، یک بار بر مبنای پاسخگویی به ایشان، جواب خواهم داد؛ الان هم که پاسخ آقای نصیرزاده را می‌دهم، امیدوار هستم توجیه شود و دیگر پاسخ ندهد چون اگر باز هم مصاحبه‌ای داشته باشد، دیگر هیچ حریمی را نگه نمی‌دارم. * همان اول گفتم مدیریتت را قبول ندارم

خود ایشان(نصیرزاده) و همه کسانی که در جریان فوتبال هستند، بهتر از همه می‌دانند که چه زمانی تمرینات پیش فصل را شروع کردیم؛ اگر مشکلی داشته باشم، شما خبرنگاران می‌دانید که آدم سریع السانی هستم ولی هیچ‌وقت پشت سر کسی حرفی نمی‌زنم؛ اگر حرفی را بخواهم بزنم، مقابل خود آن فرد می‌گویم و ابتدای فصل هم به خود ایشان گفتم که او نیز از همه بهتر می‌داند که صادقانه می‌گویم یا نه؛ چهار نفر نیز شاهد در آنجا بودند که در اتاق خدمت آقای نصیرزاده رسیدم و گفتم نه از خودت خوشم می‌آید و نه مدیریتت را قبول دارم، اما به هر حال ما با توجه به حکمی که بود، در کنار یکدیگر قرار گرفتیم ولی بنده تا زمانی که در تیم حضور داشتم، موظف بودم که یک سری مسائل و موارد را نسبت به مدیرم رعایت کنم که این کار را انجام دادم و به غیر از آقای نصیرزاده، تاکنون با هیچ مدیری به مشکل نخوردم.
Read more
دلواپسان و سانسورچيان را روسفيد كرديد ، ماجراي كامل لغو نمايشگاه تهمينه ميلانى به علت كپى بودن يك ...
Media Removed
دلواپسان و سانسورچيان را روسفيد كرديد ، ماجراي كامل لغو نمايشگاه تهمينه ميلانى به علت كپى بودن يك اثر . بابك كريمي درباره حاشيه هاي لغو نمايشگاه تهمينه ميلاني نوشت : به تمام متخصصان و دانشجوياني كه باعث تعطيلي نمايشگاه خانم ميلاني شديد تبريك مي گم شما يك شب تمام باعث رو سفيدي دلواپسان ، سانسور ... دلواپسان و سانسورچيان را روسفيد كرديد ، ماجراي كامل لغو نمايشگاه تهمينه ميلانى به علت كپى بودن يك اثر
.
بابك كريمي درباره حاشيه هاي لغو نمايشگاه تهمينه ميلاني نوشت : به تمام متخصصان و دانشجوياني كه باعث تعطيلي نمايشگاه خانم ميلاني شديد تبريك مي گم شما يك شب تمام باعث رو سفيدي دلواپسان ، سانسور چيان و دلوا پسان شديد پرويز پرستويي هم با بازنشر اين متن به اين اتفاق واكنش نشان داد

نمایشگاه نقاشی‌ تهمینه میلانی به جایی رسید که در نهایت دو روز بعد از آغاز برپایی و «ارائه مستنداتی مبنی بر کپی بودن کارها»، گالری برگزارکننده تصمیم به لغو آن گرفت.

نمایشگاه نقاشی تهمینه میلانی با عنوان «فیلم‌هایی که نساختم» از همان آغاز برگزاری، با واکنش‌ و حواشی زیادی روبه‌رو شد و عده‌ای از هنرمندان عرصه تجسمی اظهار کردند که نقاشی‌های میلانی کپی آثار یک نقاش فرنگی است.

در نهایت صبح امروز این کارگردان پستی را در صفحه شخصی خود در اینستاگرام منتشر و از این بابت عذرخواهی کرد.

میلانی چنین نوشت: «دوستان عزیز، من امروز متوجه شباهت نقاشی خودم با اثر خانم «جنی میلی هو» شدم. از این بابت قلبا متأسفم و این تابلو را از نمایشگاه خارج و صدمه وارده را نیز جبران می‌کنم. تصویر کارت پستالی که در گذشته برایم ارسال شده بود، در ناخودآگاهم ثبت شده و نتیجه آن این نقاشی شد. حتما از خود نقاش عذ خواهی خواهم کرد. کلیه عواید این نمایشگاه صرف خیریه می‌شود». با این حال عذرخواهی کافی نبود و معترضان خواهان لغو نمایشگاه بودند؛ اتفاقی که در نهایت گالری ایوان دو روز بعد از برگزاری به آن تن داد.
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> هووویاامیرالمومنین <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> . <span class="emoji emoji2733"></span>سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را ...
Media Removed
هووویاامیرالمومنین . سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را علیه ابابکر میشوراندُ بیعت با حضرت امیرالمؤمنين علی بن ابیطالب علیه السلام را یاد آور می شد خبر به ابابکر رسید او را فرا خواند و گفت توبه کن. . اما ام فروه نپذیرفت ابابکر گفت ای دشمن خدامیخواهی اتحادمسلمانان ... 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
هووویاامیرالمومنین
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
.
✳سلمان میفرماید زنی ازانصار که ام فروه نام داشت مردم را علیه ابابکر میشوراندُ بیعت با حضرت امیرالمؤمنين علی بن ابیطالب علیه السلام را یاد آور می شد خبر به ابابکر رسید او را فرا خواند و گفت توبه کن.
.
اما ام فروه نپذیرفت ابابکر گفت ای دشمن خدامیخواهی اتحادمسلمانان را برهم بزنی؟درباره امامت من چه میگویی؟ام فروه گفت تو امام نیستی ، ابابکر گفت پس من کیستم؟
.
🔴أم فروه پاسخ داد تو امیر قوم خویشی. آن ها تو را امارت دادند و هر گاه بخواهند عزلت خواهند کرد امام کسیست که خدا و رسول خدا (ص) او را نصب کرده باشند پنهانُ آشکار را می داند و از هر چه در مشرقُ مغرب روی دهد آگاه است علامت دیگرش آن است که سایه ندارد.امامت کسی که بت پرستیده یا بعد از کفر به اسلام گرویده ممکن نیست ؛تو کدامین هستی؟
.
گفت از امامانی هستم که خداوند برای بندگانش برگزیده،ام فروه فرمود برخداوند افترا بستی اگر چنین است نام آسمانهای هفتگانه را بگو؟ابابکر حیران ماند سپس گفت اسامی آنها را خدایی که آفریده می داند!
🔴ام فروه گفت اگر برای زنان را شایسته بود که به مردان بیاموزند تو را می آموختم ابابکر گفت ای دشمن خدا یا می گویی و یا تو را خواهم کشت او گفت مرا به مرگ تهدید میکنی؟ به خدا قسم بیم آن ندارم که به دست چون تویی کشته شوم، ولی نام آنها را خواهم گفتُ یک به یک نام برد...
.
ابابکر گفت درباره علی (ع)چه می گویی؟ او گفت درباره ی امام امامان، وصی اوصیاء،کسیکه زمینُ آسمان به نور او روشن است و توحید تنها با معرفت او، کمال می یابد چه بگویم؟ولكن تو از کسانی هستی که بیعتت را زیر پا گذاشتی دینت را به دنیا فروختی ابابکر صدا زد او را بکشید که مرتد شده است او را فورا کشتند.
🔴زمانیکه این وقایع رخ داد، امیرالمؤمنين در مدینه حضور نداشتند در زمینی که در وادی القری داشتند به سر می بردند وقتی آمدند خبر را به حضرت رساندند ایشان سر قبر ام فروه آمدند و صدا زدند ای کسیکه جان ها را پس از مرگ زنده می گردانی، و ای آنکه استخوان های پوسیده را بعد از فوت گرد هم میآوری،ام فروه را برای ما زنده گردان اورا عبرت کسانی که عصیان تو می کنند قرار ده.
🌹در این هنگام هاتفی ندا داد یا امیرالمومنین برو که خدا اجابت فرمود آنگاه ام فروه در حالی که جامه ایی سبز بر تن داشت از قبر خارج شد و گفت : مولای من! ابابکر خواست تا نور شمارا خاموش کند ولی خداوند نورتان را افزود.
امیرالمؤمنین او را نزد شوهرش باز گرداند ام فروه هم شش ماه بعد از شهادت آن حضرت زندگی کرد و دو پسر به دنیا آورد.
📚بحارالانوار :ج41ص19
Read more
Where do I take this pain of mine درد خودم رو به کجا ببرم؟ I run but it stays right by my side هر جا که میدوم پا به پای من می آید So tear me open and pour me out پس خودم را می شکافم و خودم رو تخلیه می کنم There’s things inside that scream and shout چیزهایی در درونم داد می زنند و فریاد می کشند And ... Where do I take this pain of mine
درد خودم رو به کجا ببرم؟

I run but it stays right by my side

هر جا که میدوم پا به پای من می آید

So tear me open and pour me out

پس خودم را می شکافم و خودم رو تخلیه می کنم

There’s things inside that scream and shout

چیزهایی در درونم داد می زنند و فریاد می کشند

And the pain still hates me

و این درد هنوز از من متنفر است

So hold me until it sleeps

پس من رو در آغوش بگیر تا به خواب برود

Just like the curse, just like the stray

درست مثل نفرین، درست مثل گمراهی

You feed it once and now it stays

یکبار به آن غذا می دهی و برای همیشه می ماند

Now it stays

و حال آن می ماند

So tear me open but beware

پس خودم را می شکافم، اما مراقب باش

There’s things inside without a care

چیزهایی در درونم هستند که رحم نمی شناسند

And the dirt still stains me

و کثافت هنوز دامنم را لکه دار می کند

So wash me until I’m clean

پس مرا بشور تا تمیز گردم

It grips you so hold me

محکم به تو می چسبد، پس مرا در آغوش

It stains you so hold me

آن لکه دارت می کند پس مرا در آغوش بگیر

It hates you so hold me

از تو متنفر است پس مرا در آغوش بگیر

It holds you so hold me

تو را در آغوش می گیرد پس مرا در آغوش بگیر

Until it sleeps

تا به خواب برود

So tell me why you’ve chosen me

پس بگو که چرا مرا انتخاب کرده ای؟

Don’t want your grip

حرص زدنت را نمی خواهم

Don’t want your greed

طمعت را نمی خواهم

Don’t want it

نمیخوامش

I’ll tear me open make you gone

خود را خواهم شکافت و تو را رها خواهم کرد

No more can you hurt anyone

بیش از این نمی توانی فردی را آزار دهی

And the fear still shakes me

ولی هنوز ترس مرا به لرزه می اندازد

So hold me, until it sleeps

پس مرا در آغوش بگیر تا به خواب برود

It grips you so hold me

محکم به تو می چسبد، پس مرا در آغوش

It stains you so hold me

آن لکه دارت می کند پس مرا در آغوش بگیر

It hates you so hold me

از تو متنفر است پس مرا در آغوش بگیر

It holds you, holds you, holds you until it sleeps (x4)

تو را در آغوش می گیرد، در آغوش می گیرد، در آغوش می گیرد، تا به خواب برود

I Don’t want it want it want it want it want it، No

نمی خواهمش، نمی خواهمش، نمی خواهمش، نه

So tear me open but beware

پس خودم را می شکافم، اما مراقب باش

There’s things inside without a care

چیزهایی در درونم هستند که رحم نمی شناسند

And the d
Read more
. *تفسيري از امام رضا عليه السلام در مورد آيه . "و فديناه بذبح عظيم" . (سوره صافات آيه 107) . . فضل ...
Media Removed
. *تفسيري از امام رضا عليه السلام در مورد آيه . "و فديناه بذبح عظيم" . (سوره صافات آيه 107) . . فضل بن شاذان رحمه الله گوید: از حضرت رضا علیه السلام چنین شنیدم که آن زمان که خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم علي نبينا و آله و عليه السلام امر فرمود که به جای فرزندش اسماعیل، گوسفندی را که خداوند ... .
*تفسيري از امام رضا عليه السلام در مورد آيه
.
"و فديناه بذبح عظيم"
.
(سوره صافات آيه 107) .
.
فضل بن شاذان رحمه الله گوید:
از حضرت رضا علیه السلام چنین شنیدم که آن زمان که خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم علي نبينا و آله و عليه السلام امر فرمود که به جای فرزندش اسماعیل، گوسفندی را که خداوند فرستاده بود ذبح نماید،
حضرت ابراهیم علیه السلام در دل آرزو کرد که ای کاش فرزندش اسماعیل علیه السلام را به دست خود ذبح می کرد و دستور ذبح گوسفند بجای ذبح فرزندش به او داده نشده بود، تا به این وسیله احساس پدری را که عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح می کند، داشته باشد و در نتیجه شایستهٔ رفیع ترین درجات ثواب در صبر برمصائب شود.
خداوند عزوجل نیز به او وحی فرمود که :
ای ابراهیم! محبوب ترین خلق من، نزد تو کیست!
ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقی خلق نکرده ای که از حبیبت محمد صلي الله علیه و آله و سلم نزد من محبوب تر باشد.
خداوند به او وحی فرمود که: ای ابراهیم آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟
او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم.
خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟
عرض کرد: فرزند او را.
خداوند فرمود: آیا بریده شدن سر فرزند او از روی ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می آورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت بخاطر اطاعت از فرمان من؟
گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد می آورد.
خداوند فرمود:
گروهی که خود را از امت محمد صلي الله علیه و آله می دانند، فرزندش حسین عليه السلام را به ظلم وستم به مانند گوسفند ذبح خواهند کرد و با این کار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد.
ابراهیم علیه السلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه کرد.
خداوند عزوجل هم به او چنین وحی فرمود:
ای ابراهیم! به خاطر این ناراحتی و جزع و فزعت بر حسین عليه السلام و قتل او، ناراحتی و اندوهت بر اسماعیل را ـ در صورتی که اگر او را ذبح می کردی ـ پذیرفتم، و رفیع ترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد.
و این همان مطلبی است که آیه ((و فدیناه بذبح عظیم : ذبح بزرگی را جایگزین او کردیم )) بدان اشاره دارد.
.
#قربان
#محرم
منبع:
عيون اخبار الرضا عليه السلام – ج 1 ص 209
Read more
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این ...
Media Removed
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم ... سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ
متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست
من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم
یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید
ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است
ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم و با هم زندگی کنیم، زندگی‌ایی فارغ از رنج و نکبت
ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و یکدیگر را تحقیر کنیم
در این دنیا برای همه ما مکانی برای زندگی هست، این کره خاکی بقدر کافی غنی هست تا توشه و غذایی برای همه ما فراهم آورد، شیوه و مسیر زندگی می‌تواند آزاد و زیبا باشد، اما ما راه را گم کرده‌ایم
حرص و طمع روح بشریت را مسموم کرده و نفرت مانعی بزرگ است که ما را در بدبختی، نکبت و خونریزی غوطه‌ور کرده!ـ
ما سرعت را بالا برده‌ایم اما خودمان اسیر این سرعت شده ایم
زندگی صنعتی به ما فراوانی و وفور داده، ولی ما را در نیازهای بیشتری فرو برده‌است
دانش‌مان، ما را بدبین و خودخواه ساخته است و هوشمندی‌مان، ما را سخت‌گیر و نامهربان
ما بسیار فکر می‌کنیم اما احساس را گم کرد‌ایم، نیاز ما به انسانیت بیشتر از نیاز ما به ماشین‌آلات است
پیش از هوشمندی ما نیازمند مهربانی و محبتیم بدون این کیفیت‌‌ها، زندگی خشن و وحشیانه می‌شود و ما همه سرمایه انسانی خود را از دست خواهیم داد
حرکت هواپیما‌ها و امواج رادیو‌ها ما را به‌هم نزدیکتر کرده‌اند
طبیعت این اختراعات نیکی نهفته درانسانیت را فریاد می‌کشند
فریادی برای برادری جهانی و اتحاد و یگانگی، ما همه باهم برابریم!ـ
همین حالا که صدای من به گوش میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌رسد، هستند افراد بی گناهی که زندانی شده‌ و شکنجه می‌شوند و میلیون مرد و زن و کودکی که از این سیستم و وضعیت به ستوه آمده و نا امید شده‌اند!ـ
به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند می‌گویم ناامید نباشید، نکبت و بدبختی که ما را فرا گرفته حاصل حرص و طمع کسانی است که از پیشرفت انسان و جریان یافتن انسانیت وحشت دارند اما بدانید که این وضعیت گذراست و این نفرت بزودی به تاریخ خواهد پیوست، دیکتاتور‌ها خواهند مرد و قدرتی که از مردم گرفته بودند به مردم باز خواهد گشت، آنها می‌میرند اما  آزادی هرگز نخواهد مرد

سربازان!ـ
خود را به دست ددمنشانی که شما را تحقیر می‌کنند و رفتار‌هایی حیوانی با شما دارند نسپارید
آنها می‌خواهند شما را به بردگی ببرند، آنها به شما می‌گویند چه کار کنید و چگونه فکر کنید و چه احساسی داشته باشید و چه چیزی و به چه مقدار بخورید! آنها شما را قربانی اهداف خود می کنند
ادامه در کامنت ...
Read more
مجلس میهمانی بود...... پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را ...
Media Removed
مجلس میهمانی بود...... پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد..... و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت... دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده..... به همین خاطر ... مجلس میهمانی بود...... پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد.....
و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت...
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده.....
به همین خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟! پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود..... مواظب قضاوتهایمان باشیم....
چه زيبا گفت دكتر شريعتي:
برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید..،،،،،، ( سید.)
Read more
. جان توشاک در مراسم معارفه خود در جمع اعضای تیم اظهار داشت: من قبل از هر چیزی از برپایی این مراسم معارفه ...
Media Removed
. جان توشاک در مراسم معارفه خود در جمع اعضای تیم اظهار داشت: من قبل از هر چیزی از برپایی این مراسم معارفه تشکر می‌کنم. . J.B.T first day in the F.C.Tractor, He starts managing. . . مفتخرم که سرمربی یک تیم بزرگ به نام تراکتورسازی هستم و تمامی تلاشم را به کار خواهم گرفت تا فصلی موفق در این تیم رقم ... .
جان توشاک در مراسم معارفه خود در جمع اعضای تیم اظهار داشت: من قبل از هر چیزی از برپایی این مراسم معارفه تشکر می‌کنم.
.
J.B.T first day in the F.C.Tractor, He starts managing.
.
.
مفتخرم که سرمربی یک تیم بزرگ به نام تراکتورسازی هستم و تمامی تلاشم را به کار خواهم گرفت تا فصلی موفق در این تیم رقم بزنیم.

همه می‌دانید که موفقیت یک مربی به بازیکنانش است و شما به عنوان بازیکنان تیم باید به من کمک کنید. اغلب بازیکنان معتقدند که بعد از زندگی فوتبالی به کنار خواهند رفت و من از شما می‌خواهم از زندگی فوتبالی خود مراقبت کنید چرا که پس از پایان دوران فوتبالی حسرت این روزها را خواهید خورد.

سرمربی جدید تیم خاطرنشان کرد: زمانی که فوتبال بازی می‌کردم فوتبال برای من خوشایندترین چیز ممکن بود و مردم به خاطر همین فوتبال بازی کردن به من پول می‌دانند.

شما آدم های خوشبختی هستید. قبل از شروع فصل باید کارهای زیادی انجام دهیم تا فصل را قدرتمند شروع کنیم. باید خودمان را به سطح خوبی برسانیم.

جان توشاک تصریح کرد: ۵ هفته تا شروع مسابقات زمان داریم و باید خودمان را آماده کنیم. نه شما من را می شناسید و نه من شما را می‌شناسم. به ‌مرور زمان نسبت به یکدیگر شناخت پیدا می‌کنیم و تک ‌تک شما را مورد امتحان قرار خواهم داد.

وی گفت: یک هفته در تبریز تمرین داریم که دو سه روز صبح و عصر تمرین می‌کنیم و سپس عازم کشور ترکیه خواهیم شد تا با برپایی اردوی آماده‌ سازی خودمان را مهیای نخستین دیدار خود کنیم.
سرمربی ولزی تیم تاکید کرد: هر چیز مبهمی که در ذهنتان داشتید از من بپرسید. قبل از هر جلسه تمرینی برنامه را به شما توضیح خواهم داد تا بدانید چه کارهایی قرار است انجام دهیم و می‌توانید از همین لحظه آماده برگزاری تمرینات شوید.
.
.
#tiraxturclub
Read more
در پست بعدی عکس تمام دوستان عزیزم که در نخستین جشن ویولن ایران مرا یاری کردند و به اجرای برنامه پرداختند ...
Media Removed
در پست بعدی عکس تمام دوستان عزیزم که در نخستین جشن ویولن ایران مرا یاری کردند و به اجرای برنامه پرداختند قرار خواهم داد. فرهاد فخرالدینی در #اولین_جشن_ویولن_ايران اركستر پنجاه نفرى از برجسته ترين نوازگان ايران را در برج آزادی رهبری کرد. نخستین جشن ویولن ایران به همت آکادمی موسیقی نَم ( namm.ir ... در پست بعدی عکس تمام دوستان عزیزم که در نخستین جشن ویولن ایران مرا یاری کردند و به اجرای برنامه پرداختند قرار خواهم داد.

فرهاد فخرالدینی در #اولین_جشن_ویولن_ايران اركستر پنجاه نفرى از برجسته ترين نوازگان ايران را در برج آزادی رهبری کرد.

نخستین جشن ویولن ایران به همت آکادمی موسیقی نَم ( namm.ir ) به مدیریت میثم مروستی و با حضور مسئولین و هنرمندان موسیقی برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی برج آزادی، این جشن با حضور دكتر علی اصغر کار اندیش؛ معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دکتر علی اکبر صفی پور؛ مدیرعامل بنیاد فرهنگی هنری رودکی، فریدون شهبازیان؛ رهبر ارکستر ملی ایران، نعمت اله پایان؛ رئیس مجموعه برج آزادی، هوشنگ کامکار و دیگر هنرمندان موسیقی کلاسیک برگزار شد.
در ابتدای مراسم کودک ویولونیست؛ آرتمیس سلیمی با لباس کردی بر صحنه حاضر شد و به احترام کودکان زلزله زده استان کرمانشاه به نوازندگی پرداخت و سپس کلیپی که بر اساس زندگی استاد ابوالحسن صبا ساخته شده بود پخش شد.
در ادامه این مراسم؛ ارسلان كامكار، میثم مروستی، روزبه کلانتر، نیلوفر محبی، امین غفاری، گروه مينياتور، پريسا پيرزاده، گروه كوارتت رِسپينا، علی صالحی با همراهی گروه های مختلف به اجرای قطعات معروف پرداختند.
از نکات برجسته این برنامه اجرای ارکستر فیلارمونیک کردستان به سرپرستى مهدى احمدى با همراهى نوازندگان برجسته جامعه موسيقى ايران همچون همايون رحيميان، كريم قربانى، سهراب برهمندى، پورنگ پورشيرازى، زكريا يوسفى، آرش جامع، سروش عمومى، داريوش بيژنى، حسام صدفى نژاد، محمد نيك فرجام، اميرحسين محمدخانى، اميرحسين محمديان و ... به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی بود که در آن فخرالدینی پس از مدتها دوری از صحنه یک ارکستر را به احترام هموطنان زلزله زده کرمانشاه و "اولين جشن ويولن ايران" با عنوان يادواره استاد ابوالحسن صبا رهبری کرد.
ادامه مطلب در پست بعدی و کانال تلگرامی namm با لینکی که در بالای صفحه موجود است و کانال نقاره خونه...
@zahireddini
@fereydoon_shahbazian
@homayoun.rahimian
@karimghorbani
@hanakamkar
@niloofarmohebbi
@amin_ghaffari
@artemis.salimi
@ali_salehi_pour
@parisapirzadeh
@zakariayousefi
@negar_faraji
@arashasadnejad
@pourangpourshirazi
@behnamabolghasem
@samanehteshami
@rouzbehkalantar
@berahmandi
@danial.jourabchi
@arminghozati
@sarmadenkeshafi
@arash_jame
@sorousho
@hesamsadafinejad
@dariushbijani
@hasti.sepasi
@hanika_zr00ney
@meysammarvasti_official
@decoteen
Read more
 #<span class="emoji emoji1f3a5"></span> شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه ...
Media Removed
# شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه کنندگی سعید ملکان،با حضور جواد عزتی،حمید رضا آذرنگ،مهدی قربانی با استقبال چمشگیر مخاطبانش در پردیس کورش برگزار شد . پیش از نمایش فیلم جواد عزتی در صحبت های کوتاهی از مخاطبان این فیلم سینمایی به ... #🎥
شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه کنندگی سعید ملکان،با حضور جواد عزتی،حمید رضا آذرنگ،مهدی قربانی با استقبال چمشگیر مخاطبانش در پردیس کورش برگزار شد
.
پیش از نمایش فیلم جواد عزتی در صحبت های کوتاهی از مخاطبان این فیلم سینمایی به دلیل حمایتشان از سینما و فیلم«تنگه ابو قریب»تشکر کرد
.
حمید رضا آذرنگ نیز گفت:«از زمانی که «تنگه ابو قریب»اکران شده،واکنش هانسبت به فیلم متفاوت است.برخی از جوانهایی که روایت هایی از جنگ شنیده اند می گویند چرا درباره جنگ فیلم ساخته شده است؟حرف زدن از جنگ کافی است.در آن زمان که چنین اتفاقی در«تنگه ابو قریب»رخ داد من اندیمشک بودم و مادرم در جمع شما است وشاهد است که چه روزهای سختی بود.»
.
او ادامه داد:«خاطرم هست تعداد زیادی از افرادی که شیمیایی شده بودند در دو طرف بلوار راه آهن اندیمشک جمع شده بودند،اما هیچ کس نمی دانست جلوتر و در «تنگه ابو قریب»چه خبر است.ما فقط نظاره گر حضور مجروحان در شهر بودیم.آن قدر که در بیمارستان اندیمشک جا برای مجروحان نبود و جلوی در بیمارستان تنها یک سطل آب یخ روی سر آنها می ریختند و دیگر وقت رسيدگي به آنها نبود.من در شهرم شاهد این اتفاقات بودم و خبر نداشتم که یکسری آدم جلوتر چه رشادت هایی می کنند.»
.
او در بخش دیگری از صحبت هایش گفت:«جنگ پلید و کثیف است و به اعتقاد من کثیف ترین آدم کسی است که جنگ طلب است.من کاری با گذشته فیلم جنگی در ایران ندارم،فیلم «تنگه ابو قریب»به زیبایی با استناد به داستانی واقعی با وسواس و دقت ساخته شده است.اما در روزهای اخیر چند ویدیو در شبکه های مجازی منتشر شده است که جای تاسف دارد،عجیب است که ما ایرانی هستیم و از دیدن آنها دلمان به درد نمی اید. یک عرب در مشهد اسکانس های ایرانی را روی زمین ریخته است و می گوید :«با پول خودم و با کمترین مبلغ بیشترین لذت را بردم ،بهترین غذاها را خوردم و حالا کشور شما را ترک می کنم.ما اینطورجنگیدیم بدون اینکه بجنگیم .»یا اینکه آن طرف مرزها پسریکی از سیاستمدارن سابق از دارایی هایش می گوید و اینکه به هیچ کسی مربوط نیست اموالش از کجا آمده! فقط می خواهم بگویم قطعا آدم هایی از جنس کسانی که در« تنگه ابو قریب» بودند اگر این چیزها را می دیدند الان زنده نبودند،چون رگشان را می گذاشتند تا جلوی چنین آدم هایی را بگیرند.»
.
در پایان مهدی قربانی نیز از مردم به دلیل حمایتشان از فیلم «تنگه ابو قریب»تشکر کرد
.
‏≣🅲🅸🅽🅴🅼🅰🅽🅴🆆🆂≣
سينمانيوز | سينماى روز
Read more
: چاپ شانزدهم «پروژه شادی» رسید؛‌ ‌ #پروژه_شادی (یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح ...
Media Removed
: چاپ شانزدهم «پروژه شادی» رسید؛‌ ‌ #پروژه_شادی (یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح آواز بخوانم کمدم را مرتب کنم، درست دعوا کنم، ارسطو بخوانم و بیشتر تفریح کنم) نوشته‌ی #گریچن_رابین ترجمه‌ی #آرتمیس_مسعودی نشر آموت/ چاپ شانزدهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۱۰۰۰ تومان گریچن رابین یک عصر ... :
چاپ شانزدهم «پروژه شادی» رسید؛‌

#پروژه_شادی
(یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح آواز بخوانم
کمدم را مرتب کنم، درست دعوا کنم، ارسطو بخوانم و بیشتر تفریح کنم)
نوشته‌ی #گریچن_رابین
ترجمه‌ی #آرتمیس_مسعودی

نشر آموت/ چاپ شانزدهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۱۰۰۰ تومان

گریچن رابین یک عصر بارانی که سوار اتوبوس بود، از خودش پرسید:«اصلا من از زندگی چه می‌خواهم؟» و پاسخ داد: «می‌خواهم شاد باشم.» او تا آن موقع،هرگز برای فکر کردن در مورد شادی،وقت صرف نکرده بود. ناگهان تصمیم گرفت یک سال کامل را به انجام یک پروژه شادی اختصاص دهد. نتیجه چه بود؟ خلق یکی از عمیق‌ترین و جذاب‌ترین آثار موجود در مورد شادی و کسب عادت‌های خوب در زندگی. «پروژه شادی» The Happiness Project، تلفیقی از پژوهش‌های دهه‌های گذشته با پژوهش‌های علمی امروزی است و رابین خوانندگان آن را در تجربیات یک ساله خود برای دستیابی به شادی بیشتر شریک می‌کند.
برخی گفته‌اند «پروژه شادی» رابین نه تنها یک کتاب، بلکه جنبشی است که برای خود طرفدارانی دارد و در سراسر جهان، گروه‌هایی ایجاد شده‌اند که اعضای آن‌ها برای گفتگو در مورد پروژه‌های شادی خویش گردهم جمع می‌شوند.
این کتاب به بیش از ۳۵ زبان ترجمه شده و در صدها گروه کتاب‌خوانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌است.«پروژه شادی»، کتابی است که استادان به عنوان کتاب درسی به دانشجویانشان معرفی می‌کنند،روان‌درمانگران به مراجعانشان توصیه می‌کنند و خانواده‌ها، آن را به یکدیگر امانت می‌دهند. کتاب پروژه شادی، بیش از دو سال در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار داشته و بیش از یک و نیم میلیون نسخه از آن فروش رفته‌است.

#بازخوانی بخشی از این کتاب را در کانال تلگرامی نشر آموت بشنوید.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
: #پروژه_شادی (یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح آواز بخوانم کمدم را مرتب کنم، درست ...
Media Removed
: #پروژه_شادی (یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح آواز بخوانم کمدم را مرتب کنم، درست دعوا کنم، ارسطو بخوانم و بیشتر تفریح کنم) نوشته‌ی #گریچن_رابین ترجمه‌ی #آرتمیس_مسعودی نشر آموت/ چاپ چهاردهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۰۰۰۰ تومان گریچن رابین یک عصر بارانی که سوار اتوبوس بود، از خودش ... :
#پروژه_شادی
(یا چرا من سعی می‌کنم در تمام ماه‌های سال، صبح آواز بخوانم
کمدم را مرتب کنم، درست دعوا کنم، ارسطو بخوانم و بیشتر تفریح کنم)
نوشته‌ی #گریچن_رابین
ترجمه‌ی #آرتمیس_مسعودی

نشر آموت/ چاپ چهاردهم/ ۳۹۲ صفحه/ ۳۰۰۰۰ تومان

گریچن رابین یک عصر بارانی که سوار اتوبوس بود، از خودش پرسید:«اصلا من از زندگی چه می‌خواهم؟» و پاسخ داد: «می‌خواهم شاد باشم.» او تا آن موقع،هرگز برای فکر کردن در مورد شادی،وقت صرف نکرده بود. ناگهان تصمیم گرفت یک سال کامل را به انجام یک پروژه شادی اختصاص دهد. نتیجه چه بود؟ خلق یکی از عمیق‌ترین و جذاب‌ترین آثار موجود در مورد شادی و کسب عادت‌های خوب در زندگی. «پروژه شادی» The Happiness Project، تلفیقی از پژوهش‌های دهه‌های گذشته با پژوهش‌های علمی امروزی است و رابین خوانندگان آن را در تجربیات یک ساله خود برای دستیابی به شادی بیشتر شریک می‌کند.
برخی گفته‌اند «پروژه شادی» رابین نه تنها یک کتاب، بلکه جنبشی است که برای خود طرفدارانی دارد و در سراسر جهان، گروه‌هایی ایجاد شده‌اند که اعضای آن‌ها برای گفتگو در مورد پروژه‌های شادی خویش گردهم جمع می‌شوند.
این کتاب به بیش از ۳۵ زبان ترجمه شده و در صدها گروه کتاب‌خوانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌است.«پروژه شادی»، کتابی است که استادان به عنوان کتاب درسی به دانشجویانشان معرفی می‌کنند،روان‌درمانگران به مراجعانشان توصیه می‌کنند و خانواده‌ها، آن را به یکدیگر امانت می‌دهند. کتاب پروژه شادی، بیش از دو سال در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار داشته و بیش از یک و نیم میلیون نسخه از آن فروش رفته‌است.

#بازخوانی بخشی از این کتاب را در کانال تلگرامی نشر آموت بشنوید.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ...
Media Removed
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد "غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار ... از متن کتاب*
آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد
"غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار آینه تابوت سیاه ...؟" دختر گفت
"من هیچ نمی‌خواهم تنها همیشه در کنار تو باشم و تو در من به خواب روی و در من بیدار شوی؟"
- "من ... بدبختم" دختر به غمناکی گفت
- "نه تو مرا همراه مبر اما رمز آمدن را به من بیاموز من خود پیش تو می‌آیم همراه سیر اندیشه‌های تو اما اندیشه‌ها به کجاست؟ آن‌ها را به من بنما تا خود راه بیابم" او خسته و نومید گفت
- "من همه‌ی آن‌ها را به تو خواهم داد" دختر در چشم‌های او می‌نگریست گفت
- "وه که چه‌قدر آرزو می‌کردم این‌جا جلوی آینه به آغوش تو باشم تا وقتی مرا می‌بوسی صورت هر دو ما در آینه پیدا باشد" او دختر را بوسید و گفت
- "به یاد من زیاد در آینه نگاه می‌کنی؟"
- همیشه و خودم نمی‌دانم"
- "نه تو نمی‌‌توانی بدانی افسانه‌ی زیبایی تو نادانی‌ست" دختر را بدرود گفت و از آن‌جا بیرون آمد

نام کتاب: گذرگاه بی‌پایانی
نویسنده: کاظم تینا
ناشر: آوانوشت
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دوّمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #کاظم_تینا #کاظم_تینا_تهرانی
#رقص_با_کاظم_تینا
Read more
. تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک ...
Media Removed
. تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک شد) نقره: سید رسول حسینی از ایران برنز: تاوبولاتوف از شوروی . سهم تیم ملی کشتی آزاد جوانان کشورمان از شهر کازینوها سه مدال بود. سید رسول و محمد رضایی نقره گرفتند و محمد حسن محبی طلا را به سینه ... .
تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس
طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک شد)
نقره: سید رسول حسینی از ایران
برنز: تاوبولاتوف از شوروی
.
سهم تیم ملی کشتی آزاد جوانان کشورمان از شهر کازینوها سه مدال بود. سید رسول و محمد رضایی نقره گرفتند و محمد حسن محبی طلا را به سینه آویخت.
.
چند خطی در وصف زنده یاد سید رسول حسینی
دلاوری از روستای پاشاکلای ساری كه چه از لحاظ فنی و چه اخلاقی شُهره مازندران و ایران بود. علاوه بر نقره جهانی جوانان، در مقطع سنی بزرگسالان نیز موفق به کسب یک طلا و یک نقره آسیا شد. سید در مسابقات جهانی اسکوپیه نیز عضو تیم ملی کشورمان بود که در پایان به مقام چهارم جهان رسید. علاقمندان به کشتی رقابت دیدنی او و بلوگلازوف شهیر را به یاد دارند که در پایان گرچه دستان نماینده شوروی بالا رفت اما زیر گیری های سید، بلوگلازوف را از نفس انداخته بود!
.
و اما داستان غم انگیز درگذشت سید رسول از زبان عسكری محمدیان:
سید شبی به منزلمان آمد و ما در یک اتاق خوابیدیم. نیمه های شب خواب دیدم که در سالن کشتی هستیم و با هم تمرین کشتی می کنیم که در حین تمرین سید رسول با سر به زمین آمد و نخاعش پاره شد و همه کسانی که در سالن بودند داد می کشیدند. در همین داد و بیداد از خواب بیدار شدم و دیدم که سید رسول آرام و طبق عادت در حالی که دستش زیر سرش است خوابیده. ساعت ها در فکر خواب بدی که دیدم بودم، صبح به سید رسول گفتم که خواب بدی دیدم و او هم گفت به خاطر این خواب تو و برای اینکه نگران نباشی امروز کشتی تمرین نمی کنم و فوتبال و والیبال بازی می کنیم.
بعد از ظهر برای تمرین فوتبال به سمت زمین هندبال رفتیم و مشغول شدیم که سید رسول وسط بازی گفت:
«می خواهم در دروازه بایستم»
او هیچ زمانی بیکار نمی ایستاد و تا بچه ها از دروازه فاصله گرفتند دروازه هندبال را گرفت و مشغول بدنسازی و بارفیکس شد. چون دروازه متحرک بود تحمل نکرد و روی صورت سید رسول فرود آمد. صحنه بسیار بدی بود. یک لحظه خوابم برای من تداعی شد. زانوهایم سست شد و با پایی لرزان به سمت سید رسول رفتم. صورتش بر اثر اصابت سنگین دروازه فرو رفته بود و خون همه صورتش را گرفته بود، من هم بعد از دیدن این صحنه بیهوش شدم.
فردا صبح گفتند که سید رسول فوت کرده است!
.
⁦✍🏼⁩ #جاوید_ادبی
Read more
. خط و نشان عقاب روس به بدنام ایرلندی! . به گزارش پایگاه خبری رزم آور، با اعلام نظر دادستانی بروکلین درباره پرونده اخیر کانر مک گرگور و حل مشکلات قانونی او برای بازگشت به UFC،چرخ های مذاکره طرفین برای شکل گیری مبارزه عنوان قهرمانی سبک وزن بین قهرمانی کنونی این دسته یعنی حبیب نورماگومدوف و پادشاه ... .
خط و نشان عقاب روس به بدنام ایرلندی!
.
به گزارش پایگاه خبری رزم آور، با اعلام نظر دادستانی بروکلین درباره پرونده اخیر کانر مک گرگور و حل مشکلات قانونی او برای بازگشت به UFC،چرخ های مذاکره طرفین برای شکل گیری مبارزه عنوان قهرمانی سبک وزن بین قهرمانی کنونی این دسته یعنی حبیب نورماگومدوف و پادشاه سابق این وزن کانر مک گرگور به حرکت درآمده است.
حبیب در برنامه پرسش و پاسخ با هواداران که پیش از رویداد UFC on FOX 30 در کلگری کانادا درباره مبارزه احتمالی با مک گرگور در اواخر سال ۲۰۱۸ گفت :"او در چهار مبارزه اخیرش (با احتساب مبارزه بوکسش برابر میودر)۲ پیروزی و ۲ شکست داشته و از نظر من او لیاقت مبارزه بر سر عنوان قهرمانی را ندارد اما می دانیم که این مبارزه پول ساز است".
.
او سپس درباره نقش و طرحش برای مبارزه در برابر کانر گفت: "برنامه من این است که او را وادار به مبارزه کنم و سپس خسته اش کنم و بعد از آن تسلیمش کنم.این نقشه من است و نمی خواهم کار او را زود تمام‌ کنم.می خواهم‌ برای تمام اتفاقاتی که رخ داده حساب پس بدهد .نمی توانم باور کنم‌ که در نهایت مبارزه می کنیم می بایست قرارداد را امضا کنیم و سپس بدانیم که کجا قرار است مبارزه کنیم وقتی در قفس بسته شد آن وقت باور میکنم و ایمان می آورم اما تا قبل آن نه".
.
نورماگومدوف سپس در پاسخ به سوال کسی که چقدر احتمال غلبه مک گرگور بر وی وجود دارد گفت:"محال است برادر.نه واقعاً فکر می کنم غیر ممکن است.اگر سعی کنم یک تیک دان انجام دهم و او به خوبی آن را دفاع کند صد بار دیگر این کار را تکرار خواهم کرد.چه کاری از او بر می آید؟او کاردیو خوبی ندارد،او ماارتی در کشتی و گرپلینگ ندارد او هیچ چیزی ندارد و وقتی خسته شود شجاعتش را هم از دست می دهد و آن وقت چه اتفاقی برایش رخ خواهد داد؟تنها چیزی که او دارد یک دست چپ خیلی خوب است.با این موافقم دست چپ خیلی خوبی دارد اما چه کار خواهد کرد؟من آن را قطع می کنم و سعی خواهم‌ کرد صد بار او را تیک دان‌ کنم.این‌ مبارزه متفاوتی خواهد بود.مردم فکر می کنند که اگر من همانند مبارزه برابر یاکوئینتا برابر مک گرگور ظاهر شوم‌ او مرا شکست خواهد داد.اما این اشتباه است!شما می بایست همه مبارزات مرا ببینید تمام ده مبارزه من (در UFC) را.همه آنها شرایط متفاوتی دارند.مبارزاتم با باربوزا،دوس آنجوس و مایکل جانسون متفاوت از یکدیگر هستند و نا خواهیم دید که در مبارزه برابر کانر چه اتفاقی رخ خواهد داد؟!خواهیم دید".
.
www.razmavar.ir
.
#رزم_آورخبر
Read more
------------------------------ بي آن كه راه #سفر در پيش بگيرم و #دنيا را زير پا بگذارم مي دانم كه ...
Media Removed
------------------------------ بي آن كه راه #سفر در پيش بگيرم و #دنيا را زير پا بگذارم مي دانم كه #مردمان در جاي جاي آن چگونه مي زيند. مي توانم باران #عشق و بوران #جدايي را با سرانگشتانم #احساس كنم مي توانم دريابم چرا حاج علي به #كوه زده است و بر نمي گردد چرا #ريحانه مرده است و #روح اسفنديار -وقتي ... ------------------------------
بي آن كه راه #سفر در پيش بگيرم و #دنيا را زير پا بگذارم
مي دانم
كه #مردمان در جاي جاي آن چگونه مي زيند.
مي توانم
باران #عشق و بوران #جدايي را با سرانگشتانم #احساس كنم
مي توانم دريابم
چرا حاج علي به #كوه زده است و بر نمي گردد
چرا #ريحانه مرده است
و #روح اسفنديار
-وقتي با اسب سياه كوچكش از كوه پرت شد-
كجا رفته است.
بي آن كه راه #سفر در پيش بگيرم و #دنيا را زير پا بگذارم
مي دانم
كه سرخ پوستان #امريكا چگونه شكار
و بوميان #استراليا چگونه سفر مي كنند
يا در افريقا چگونه #كودكان از #گرسنگي مي ميرند
يا در جايي #دور
انسان هايي كشته مي شوند تا #بهشت_خدا خالي نماند.
مي دانم كدام #ستاره_آسمان مال من است
كدام رودها به سوي #شمال مي روند
و #سينه_سرخ
نخستين پرنده اي بود كه بر #جنازه حلاج گريست
بي آنكه دنيا را زير پا بگذارم
مي دانم كه #سرنوشت دنيا چه خواهد شد
من زير كدام #درخت خواهم مرد
و بعد از من چه كسي به گل هاي #باغچه آب خواهد داد...
صفا صفایی
_________________________________________________
#سبقت_به_سمت_خوبیها
#pasandha
Read more
...به او یك گونی داد <span class="emoji emoji1f538"></span>علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. ...
Media Removed
...به او یك گونی داد علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود. . آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به ... ...به او یك گونی داد
🔸علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود.
.
🔸آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند؛ آخر بعضی ها عقده پدر علینقی را هم به دل داشتند؛ (پدر بزرگ حاج آقا قرائتی) پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند. علینقی هم در اوج لجاجت و مبارزه رضاخانی با مظاهر دینی، استاد جلسات قرائت قرآن بود و مردم به قرائتی می شناختندش؛ همان لقبی كه با صدور شناسنامه به عنوان فامیل برایش ثبت شد.
.
🔸علینقی راه پدر را ادامه داده بود اما الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه توز بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد.
.
🔸در زد. علینقی آمد دم در. مردک به او یك گونی داد و گفت: «حالا كه تو بچه نداری، بیا اینها مال تو، شاید به كارت بیاید». علینقی در گونی را باز كرد.
.
🔸 ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون. قهقهه مردک و صدای گریه علینقی قاتی شد.
.
🔸چیزى که ذهن و فکر او را مشغول مى‏کرد، این بود که تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود. تا این که با همه مشکلات موجود در آن زمان،موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید.
.
🔸نكته جالب و قابل توجه ديگر اينكه؛ آن دلسوخته و عاشق، در همان سفر در كنار خانه خدا چنين مناجات و دعا مي‌‌كند: ای خدايي كه فرموده‌‌اي: «ادعوني استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را!) اي خالق يكتا! فرزندي بمن عطا فرما كه مبلّغ قرآن و دين تو باشد. .
🔸خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود، ۱۱فرزند به علینقی داد.
.
🔸پدر كه نذر كرده بود پسرش طلبه شود، هر چقدر اصرار می كرد به بن بست می خورد. محسن پایش را كرده بود توی یك كفش كه من حوزه برو نیستم؛ می خواهم بروم دبیرستان و رفت.
.
🔸یك روز چند تا از همكلاسی هایش را دید كه در راه مدرسه، مزاحم مردم می شدند. او هم آنتن بازی اش گل كرد و راپرت آنها را به مدیر داد. مدیر هم یك حال حسابی به آنها داد. آنها هم برای آنكه با محسن بی حساب شوند، چنان كتك مفصلی به محسن زدند كه با تن له و لورده و سر و صورت زخمی به زور خودش را به خانه رساند.
.
🔸پدر گفت: «چی شده؟» محسن گفت: «هیچی، فقط می خواهم بروم حوزه علمیه و طلبه بشوم».
.
🔸تصویر حاج آقا قرائتی در کنارمزار علینقی قرائتی و تصویر دوم مرحوم علینقی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a5"></span>باید تحمل کنم حسین محب اهری با بیان اینکه همچنان مراحل درمان را سپری می‌کند، گفت: مشکلات برای هر ...
Media Removed
باید تحمل کنم حسین محب اهری با بیان اینکه همچنان مراحل درمان را سپری می‌کند، گفت: مشکلات برای هر کسی وجود دارد و من هم باید تحمل کنم. این بازیگر که چند سالی است به بیماری سرطان مبتلا شده است، در گفت‌وگو با ایسنا درباره روند درمانش گفت: چند آمپول دیگر باید تزریق کنم و پس از پایان این دوره درمانی، ... 💥باید تحمل کنم
حسین محب اهری با بیان اینکه همچنان مراحل درمان را سپری می‌کند، گفت: مشکلات برای هر کسی وجود دارد و من هم باید تحمل کنم.

این بازیگر که چند سالی است به بیماری سرطان مبتلا شده است، در گفت‌وگو با ایسنا درباره روند درمانش گفت: چند آمپول دیگر باید تزریق کنم و پس از پایان این دوره درمانی، یک سری آزمایش‌ها انجام خواهم داد و پس از آن دکترم آنها را بررسی خواهد کرد تا برای ادامه درمانم برنامه‌ای جدید در نظر بگیرد.

او ادامه داد: ما راضی به رضای خداوند هستیم. من از کودکی بر این عقیده هستم که آن کسی که ما را خلق کرده است، می‌داند که چه کاری انجام می‌دهد و پشت هر چیزی حکمتی هست. مشکلات برای هر کسی وجود دارد و من هم باید آنها را تحمل کنم. سلامتی مانند جوانی، گوهری است که وقتی آن را از دست می‌دهیم تازه قدرش را می‌دانیم.

محب اهری در ادامه درباره نمایش‌هایی که قرار است در آینده اجرا کند، گفت: چند پیشنهاد برای بازی در تئاتر دارم اما از دوستانم خواستم چند روزی به من فرصت دهند تا نتایج آزمایش‌هایم بیاید و با دکترم مشورت کنم و بعد با توجه به روند درمانم، برای همکاری با آنها اقدام کنم. من خیلی علاقه‌مند هستم که فرصتی پیش بیاید که دوباره کار کنم.

این بازیگر تئاتر که در تابستان امسال در نمایش "خسیس" ایفای نقش کرده بود، درباره این نمایش گفت: استقبال از "خسیس" خیلی خوب بود. با توجه به این که شرایط اقتصادی خیلی به هم ریخته است و مردم نگران وضعیت اقتصادیشان هستند اما ما تقریبا هر روز به طور متوسط ۲۵۰ نفر تماشاگر داشتیم.

او تاکید کرد: باید به مردم امیدواری داده شود تا آن قدر تحت تاثیر تبلیغات رسانه‌ای که ریشه شکن هستند، نباشند. برنامه سازان رادیو- تلویزیون و رسانه‌ها باید در جهتی پیش‌روند که به مردم آرامش داده شود. نمایش‌ها باید به سمت شادی و نشاط حرکت کنند و به مردم امیدواری دهند. متاسفانه با هر کسی که صحبت می‌کنیم در شرایط نامساعدی است. سختی وجود دارد ولی نباید همراه آن ناامیدی باشد.

محب اهری در پایان سخنانش درباره «خانه سیمین و جلال» در تهران که به تازگی مرمت و بازی سازی شده است و اخیرا از آن بازدیدی داشته است، گفت: بد نیست در شلوغی و ازدحام این شهر تبلیغی شود تا مردم از این‌گونه خانه‌ها بازدیدی داشته باشند و با فضای آن خانه‌ها کمی خلوت کنند و از حساب و کتاب روزمره اندکی فارغ شوند. در حیاط آن خانه‌ها بنشینند و درباره هستی و مفهوم زندگی فکر کنند. متاسفانه همگی فکر و ذکرمان مسائل اقتصادی شده است، ما باید ساعتی را در روز به خود اختصاص دهیم.
Read more
فرهاد مجيدي در پستي به شايعه سازان عليه خودش واكنش نشان داد و كدهايي در مورد برخي افراد در تيم داد كه ...
Media Removed
فرهاد مجيدي در پستي به شايعه سازان عليه خودش واكنش نشان داد و كدهايي در مورد برخي افراد در تيم داد كه عليه او جريانسازي مي كنند بخشي از حرفهاي او را بخوانيد و نظرتان را در مورد اينكه فرهاد چه كساني را مي گويد بنويسيد: دیروز آقای امیرحسین فتحی این خبر را تکذیب کردند اما دوباره امروز شیطنت‌هایی صورت می‌گیرد. ... فرهاد مجيدي در پستي به شايعه سازان عليه خودش واكنش نشان داد و كدهايي در مورد برخي افراد در تيم داد كه عليه او جريانسازي مي كنند بخشي از حرفهاي او را بخوانيد و نظرتان را در مورد اينكه فرهاد چه كساني را مي گويد بنويسيد: دیروز آقای امیرحسین فتحی این خبر را تکذیب کردند اما دوباره امروز شیطنت‌هایی صورت می‌گیرد. آقای شفر هم که در سفر هستند، پس این وسط چه کسانی خبرسازی می‌کنند؟
متاسفانه عوامل رسانه‌ای فردی که عمر حضورش در استقلال بیش از یک فصل نبوده، تیتر می‌زنند که «فرهاد مجیدی همراه کاناوارو در استقلال» با این خبر دروغ می‌خواهند به سرمربی استقلال القا کنند که اگر مجیدی بیاید، او قصد دارد کاناوارو را جایگزین شما کند!
از سوی دیگر این خط را در داخل تیم هم یک نفر دنبال می‌کند. کسی که در زمین از کورس‌های سرعتی عقب می‌افتد اما در بیرون از زمین با دسیسه‌های مختلف سرعت به خرج داده و در انتقال و جدایی دو بازیکن مهم و کلیدی استقلال نقش مهمی داشته و حتی به جای آنها سفارش جذب یک بازیکن مصدوم را داده است! اگر این شیطنت‌ها ادامه یابد با جزئیات بیشتری درباره این موارد صحبت خواهم کرد.
خطاب به هواداران عزیز استقلال صریح و شفاف دو نکته را بگویم. اول اینکه درباره حضور در کادرفنی استقلال تصیمی ندارم و در این مورد پیشنهادی هم نشده است. دوم اینکه وحشت این افراد از بازگشت کسی مثل من، برچیده شدن بساط رفتارهای موذیانه، منفعت‌ طلبی‌ها و بازیهای کثیفشان است. سرانجام من به تیم محبوبم برمی‌گردم و به کمک هواداران عزیز یک تیم ایده‌آل خواهیم ساخت اما در شرایط فعلی استقلال و سرمربی این تیم به آرامش نیاز دارند. سهم‌خواهی‌ها را کنار بگذارید و به استقلال، یکی از معدود دلخوشی‌های زندگی این مردم رحم کنید.»
Read more
یکسال گذشت... <span class="emoji emoji1f494"></span>نگاه آخرِت رهام نمیکنه... . <span class="emoji emoji1f534"></span>حتما بخوانید(گوشه ای از وصیتنامه #شهید_حججی ) : . <span class="emoji emoji1f339"></span>همیشه ...
Media Removed
یکسال گذشت... نگاه آخرِت رهام نمیکنه... . حتما بخوانید(گوشه ای از وصیتنامه #شهید_حججی ) : . همیشه برای #خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه شما به خیر ختم میشود... . خودتان را برای ظهور #امام_زمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص #اسرائیل آماده کنید که "آن روز خیلی نزدیک ... یکسال گذشت...
💔نگاه آخرِت رهام نمیکنه...
.
🔴حتما بخوانید(گوشه ای از وصیتنامه #شهید_حججی ) :
.
🌹همیشه برای #خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه شما به خیر ختم میشود...
.
🌹خودتان را برای ظهور #امام_زمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص #اسرائیل آماده کنید که "آن روز خیلی نزدیک است!"
.
🌹از #ولایت_فقیه غافل نشوید و بدانید من به«یقین» رسیدم که « #امام_خامنه_ای #نائب_برحق_امام_زمان است.»
.
🌹از همه ی خواهران عزیزم و از همه #زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز #حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا #چادر را کنار بگذارید...
همیشه الگوی خود را #حضرت_زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید....
.
🌹از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب #فرهنگ و مُدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابیطالب امیرالمومنین را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهدا درس بگیرید...
.
🔴 امام خامنه اى :
«شهیدحججی عزیز در دنیایی که روزنه‌های اغواگر صوتی و تصویری فراوانی وجود دارد، چنین درخشید و خداوند او را همچون حجتی در مقابل چشم همگان قرار داد.
همين اينترنت و كانال‌ها و شبکه های اجتماعی و... او را هم احاطه كرده بود اما اين #جوان اينجوری از آب در آمد!
.
⬅شهید حججی نمونه‌ای درخشان از #رویش_های_انقلاب و #اسلام است...»
.
#قهرمان_من
🌷 #شهید_محسن_حججی
تولد : ۲۱ / ۴ / ۷۰
شهادت : ۱۸ / ۵ / ۹۶
.
#زندگی_اسلامی_ایرانی
#شهادت_هنر_مردان_خداست
.
Read more
<span class="emoji emoji1f535"></span> اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! <span class="emoji emoji1f53a"></span>روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ...
Media Removed
اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ها اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند. ارباب هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ ... 🔵 اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!! 🔺روزی روزگاری در روستایی در هند ارباب پولداری به روستایی ها اعلام کرد که
به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به
گرفتن میمونها کردند.
ارباب هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد
میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند..
به همین خاطر ارباب زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلار
خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از کار
کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و… در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به
سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این بار ارباب ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 70 دلار خواهد داد، ولی
چون برای کاری باید به شهر می رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او
میمون ها را بخرد. در نبود ارباب شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون در
قفس وجود دارد! من آنها را به 60 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت ارباب آنها را به 70 دلار به او بفروشید.. روستایی ها که وسوسه شده
بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه ارباب را دید و نه شاگردش را.. و تنها
روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ... _____
البته این داستان هیچ ربطی به داستان بانک مرکزی برای پیش فروش سکه طلا و دلار و این
جور چیزها ندارد!!😐
Read more
امروز، ۸ دي، ۲۹ دسامبر زادروز فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳) شاعر محبوب دست کم سه نسل در ایران. او پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی و در کوران کشمکش‌های عاشقانه‌ی زندگی پرشورش بر اثر حادثه اتومبیل درگذشت. به آفتاب سلامی دوباره خواهم ... امروز، ۸ دي، ۲۹ دسامبر ⏳زادروز

فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳)
شاعر محبوب دست کم سه نسل در ایران. او پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی و در کوران کشمکش‌های عاشقانه‌ی زندگی پرشورش بر اثر حادثه اتومبیل درگذشت.

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل‌های خشک گذر میکردند

به دسته‌های کلاغان

که عطر مزرعه‌های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آئینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت، سلامی دوباره خواهم داد

میآیم، میآیم، میآیم

با گیسویم: ادامهٔ بوهای زیر خاک

با چشمهام: تجربه‌های غلیظ تاریکی

با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه‌های آنسوی دیوار

میآیم، میآیم، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا،

در آستانهٔ پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد

#فروغ_فرخزاد
Read more
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این ...
Media Removed
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز ... کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت
وپرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:
از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .
اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد:
فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:
من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها رانمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت:
فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی؟
کودک با ناراحتی گفت:
وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید:
شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد:
اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت:
فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا اگر من باید همین حالابروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید. 🌱
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: 🌱
نام فرشته ات اهمیتی ندارد.🌱 به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.

با ما به روز باشيد زمان نما
Read more
،،این داستان راحتما بخوانید لطف بخوانید،،، مسلمان شدن دكتر اوريويا (Dr-Orivia) به خاطر عفت يك ...
Media Removed
،،این داستان راحتما بخوانید لطف بخوانید،،، مسلمان شدن دكتر اوريويا (Dr-Orivia) به خاطر عفت يك زن مسلمان دكتر اوريويا (Dr-Orivia) كه متخصص زنان و زايمان است از چگونگی اسلام آوردن خودش می گوید: من متخصص زنان و زایمان در یکی از بیمارستان های امریکا بودم .. در یکی از روزها یک زن مسلمان برای ... ،،این داستان راحتما بخوانید
لطف بخوانید،،،
مسلمان شدن دكتر اوريويا (Dr-Orivia) به خاطر عفت يك زن مسلمان

دكتر اوريويا (Dr-Orivia) كه متخصص زنان و زايمان است از چگونگی اسلام آوردن خودش می گوید:

من متخصص زنان و زایمان در یکی از بیمارستان های امریکا بودم .. در یکی از روزها یک زن مسلمان برای وضع حمل آمده بود .. نزدیک زایمان درد زیادی داشت ... و همان لحظه شیفت کاری من نیز رو به پایان بود ... به او گفتم: من الان می روم .. و پزشک دیگری برای تو خواهد آمد ... وقتی این را شنید شروع به گریه کردن کرد و می گفت: من پزشک مرد نمی خواهم .. من پزشک مرد نمی خواهم... تو را به خدا مرا رها نکنید.

تعجب کردم از این سخنان اش، شوهرش به من گفت: همسرش نمی خواهد مرد بیگانه او را ببیند ... تا الان به غیر از محارمش کسی دیگر چهره ی او را ندیده است.

دكتر اوريويا (Dr-Orivia) می گوید: خندیدم .. و با تعجب بسیار گفتم ... گمان نمی کنم کسی در امریکا باشد و چهرۀ مرا ندیده باشد .. درخواست اش را قبول کردم و بر بالینش ماندم.. او می گوید: در روز دوم بعد از وضع حمل بالای سرش رفتم ... و او را با خبر ساختم که بسیاری از زنان در امریکا به خاطر عدم پرهیز از روابط زناشویی بعد از وضع حمل، دچار التهابات داخلی می شوند .. گفتم: بهتر است حداقل تا 40 روز از روابط زناشویی پرهیز کنی.. آن زن مسلمان به من جواب داد در دین ما روابط زناشویی در دوران نفاس که مدت 40 روز است حرام گشته است، و تا پاک شدن کامل زن از نفاس جماع حرام است ... همچنین از نماز و روزه نیز معاف گشته است.

دكتر اوريويا (Dr-Orivia) می گوید: وقتی این سخنان را شنیدم تعجب کردم ... و با خود گفتم این دانش پزشکی جدید با کلی مشقت و آزمایش بدان رسیدیم .. چگونه اسلام 1400 سال پیش از آن سخن گفته است.

سپس پزشک اطفال که یک زن بود بالای سر نوزاد آمد و به مادر نوزاد گفت: بهتر است نوزاد بر پهلوی راست خوابانده شود تا ضربان قلب تنظیم شود .. پدر نوزاد جواب داد ما این کار برای تطبیق سنت پیامبرمان انجام می دهیم و بر پهلوی راست خواباندن در دین ما مستحب است.

دكتر اوريويا (Dr-Orivia) می گوید: اینجا بر تعجبم دو چندان افزوده شد .. با خود گفتم: عمرمان را تلف کردیم تا به این اکتشافات رسیدیم حال مسلمانان اینها را در دین شان دارند ... وی می گوید: برای چند ماهی مرخصی گرفتم ... و به شهر دیگری که مرکز اسلامی بزرگی در آنجا بود رفتم، در این روزها بیشتر وقتم را با پرسش و سوال از مسلمانان عرب و مسلمانان امریکا سپری کردم ... و بعد از چند ماه اسلام خودم را اعلان نمودم.ادامه در کامنت👈
Read more
حسین کعبی: مسئولان سپیدرود با اسم علی کریمی بازی کردند و بازی کردن با اسم چنین فردی بی معرفتی است ماجراهای ...
Media Removed
حسین کعبی: مسئولان سپیدرود با اسم علی کریمی بازی کردند و بازی کردن با اسم چنین فردی بی معرفتی است ماجراهای عجیب باشگاه سپیدرود که از لیگ برتری شدن این تیم آغاز شد همچنان ادامه دارد و درحالی که علی کریمی هنوز قطع همکاری‌ اش با این باشگاه را اعلام نکرده‌ است اما مسئولان این باشگاه نادر دست‌نشان را ... حسین کعبی: مسئولان سپیدرود با اسم علی کریمی بازی کردند و بازی کردن با اسم چنین فردی بی معرفتی است

ماجراهای عجیب باشگاه سپیدرود که از لیگ برتری شدن این تیم آغاز شد همچنان ادامه دارد و درحالی که علی کریمی هنوز قطع همکاری‌ اش با این باشگاه را اعلام نکرده‌ است اما مسئولان این باشگاه نادر دست‌نشان را به عنوان سرمربی جدید سپیدرود انتخاب کردند. متاسفانه این باشگاه مردمی و پرطرفدار دست افرادی افتاده‌است که نمی‌توانند به خوبی این تیم را مدیریت کنند.

وی در خصوص قطع همکاری یکطرفه باشگاه با علی کریمی و انتخاب نادر دست‌نشان به عنوان سرمربی جدید افزود: نظری در مورد انتخاب آقای دست نشان ندارم اما آرزوی هر باشگاهی است که اسم بزرگی مانند علی کریمی روی نیمکت آن بنشیند. کریمی دوست داشت در رشت کار کند و مردم این شهر هم خواهان همکاری کریمی با باشگاه هستند. علی کریمی اسم کوچکی نیست و بازی کردن با آبروی همچین فردی بی‌معرفتی است.

کعبی ادامه داد: آقایان اعتقاد داشتند که تیم در لیگ نمی‌ماند و تلاش زیادی هم کردند که سپیدرود راهی لیگ دسته اول شود تا کریمی را زمین بزنند. اما کریمی با قدرت به کارش ادامه داد و در نهایت هم موفق شد سپیدرود را در لیگ برتر نگه دارد.
.

نادر دست‌نشان: کریمی برگردد، تیم را تحویلش می‌دهم
دست نشان در مورد اینکه علی کریمی مدعی شده هنوز با این تیم قرارداد دارد، تصریح کرد: من هیچ اطلاعی از مفاد قرارداد علی آقا با باشگاه ندارم. اما وقتی با مسئولان تیم صحبت کردم، آنها گفتند که موضوع همکاری با آقای کریمی به پایان رسیده و در واقع من سرمربیگری تیمی را قبول نکرده ام که سرمربی دارد. در واقع اصلاً اعتقادی هم به این نوع کار کردن هم ندارم.

او ادامه داد: درست است که قراردادم با سپیدرود نهایی شده اما واقعاً اگر علی آقا بخواهد با تیم ادامه دهد، کنار می کشم و هیچ مشکلی هم ندارم. علی کریمی اسم بزرگی در این فوتبال است و ما با هم رفاقت دیرینه ای هم داریم. نمی خواهم به شان علی آقا و رفاقت مان خدشه ای وارد شود. .
.
. .
علی کریمی ؛ محبوب ترین شخصیت ورزشی ایران .
. . 💝💝💝💝👑@aliiiiiiiikarimi8👑💝💝💝💝
. .
.

#پرسپولیس #پرسپولیسی #علی_کریمی #جادوگر #کاپیتان #محبوب #اسطوره #تیم_ملی #فوتبال #perspolis #fcperspolis #ali_karimi #alikarimi #aliiiiiiiikarimi8 #teammelli
#سپید_رود #سپیدرود #رشت #گیلان #گیلانی
Read more
گرانمایه! چه باور نکردنیست از دست دادنت به گمانمان بود بعداز چند روز دوران نقاهت وپرستاری به منزل ...
Media Removed
گرانمایه! چه باور نکردنیست از دست دادنت به گمانمان بود بعداز چند روز دوران نقاهت وپرستاری به منزل برمیگردید وهمه را شاد میکنید ودر کنار عزیزان زندگی را ادامه خواهید داد وناباورانه به منزلگاهی دیگر شتافتید وهمه مارا غمگین کردید فکر میکنم نتونستم از شما درست پرستاری کنم عجب رسمیه رسم فیلمسازی ... گرانمایه! چه باور نکردنیست از دست دادنت به گمانمان بود بعداز چند روز دوران نقاهت وپرستاری به منزل برمیگردید وهمه را شاد میکنید ودر کنار عزیزان زندگی را ادامه خواهید داد وناباورانه به منزلگاهی دیگر شتافتید وهمه مارا غمگین کردید فکر میکنم نتونستم از شما درست پرستاری کنم عجب رسمیه رسم فیلمسازی که جلوی دوربین بتوانم پرستار درجه یکی باشم اما پشت دوربین وظیفه ام را درست به انجام نرسانم 😞دوستت دارم با یاد همان مهربانیهایت در خانه خلوتمان با عشق به استادیت که مهربانانه آموزشم دادی همیشه یادت خواهم کرد عزت سینمای ایران!🙏
Read more
. اول: قسمت اول از سه‌گانه #اصغرفرهادی در تماشای بار سوم و پس از حدود ۱۰ سال از بار نخست، هنوز جذابیت ...
Media Removed
. اول: قسمت اول از سه‌گانه #اصغرفرهادی در تماشای بار سوم و پس از حدود ۱۰ سال از بار نخست، هنوز جذابیت های خاص خود را دارد. و هنوز پیچش های داستانی، دیالوگ ها و صحنه سازی های فرهادی منحصر به فردند. . . دوم: سه‌گانه اصغر فرهادی طبق بررسی های شخصی متشکل از #چهارشنبه_سوری #جدایی_نادر_از_سیمین و (فیلمی ... .
اول: قسمت اول از سه‌گانه #اصغرفرهادی در تماشای بار سوم و پس از حدود ۱۰ سال از بار نخست، هنوز جذابیت های خاص خود را دارد. و هنوز پیچش های داستانی، دیالوگ ها و صحنه سازی های فرهادی منحصر به فردند.
.
.
دوم: سه‌گانه اصغر فرهادی طبق بررسی های شخصی متشکل از #چهارشنبه_سوری #جدایی_نادر_از_سیمین و (فیلمی که هنوز ساخته نشده) می‌باشد. خیلی ها به اشتباه فیلم هایی چون #درباره_الی ، #گذشته و #فروشنده را وارد این سه‌گانه می‌کنند و نامش را "قضاوت" می‌گذارند که این کار اشتباه است زیرا قضاوت مولفه تمامی فیلم های فرهادی و نقش مهم و تعیین کننده در جهانبینی او را دارد. فصول مشترک فیلم های چهارشنبه سوری و جدایی... و نشانه هایی در زیرمتن فیلم جدایی... مبنی بر ادامه چهارشنبه سوری بودن، این دو فیلم را دنباله هم می‌نماید. ضمناً عناصر "تهوع" در چهارشنبه سوری، "عمق فاجعه" در جدایی... نیز مشهود و قابل بررسی است و باید منتظر ساخت "تحول" برای تکمیل عناصر و به فرجام رساندن این سه‌گانه از #فرهادی باشیم.
.
.
سوم: سکانسی از فیلم #کوچه_بی_نام ساخته #هاتف_علیمردانی به طرز عجیبی به سکانسی از چهارشنبه سوری شباهت دارد این دو سکانس به قدری از نظر ساختاری (جا گذاری دوربین ها) محتوایی (قصه و درونمایه) به هم نزدیکند که هیچ جوره نمی‌توان آن را تصادفی دانست. باران کوثری/ پانته‌آ بهرام سوار ماشین امیر آقایی/ حمید فرخ نژاد می‌شود مرد که پشت فرمان نشسته به وسیله زنی که کنارش است در حال خیانت به همسرش می‌باشد زن می‌داند که مرد همسر دارد. مرد چند صباحی است که به زن وعده می‌دهد "زنم را طلاق خواهم داد و تو را خواهم گرفت" اما زن دیگر خسته شده و با مرد به هم می‌زند مرد شروع به گریه کرده و اظهار می‌کند که زنش را دوست ندارد اما منتظر زمانی مناسب است تا از او جدا شود. زن نمی‌پذیرد مرد تمنا می‌کند زن می‌رود. اما استیصال حاضر در قدم هایش نشانه هایی حاکی از وجود علاقه به مرد می‌دهد. سپس زن شکست عشقی می‌خورد اما مرد به طرز عجیبی به زندگی بازگشته و تصمیم به از سرگیری رابطه زناشویی می‌گیرد.
Read more
@hamedzamanioriginal #سی_سالگی سی سال پیش بود... شاید در همین ساعت و ثانیه... زنی پشت پنجره ...
Media Removed
@hamedzamanioriginal #سی_سالگی سی سال پیش بود... شاید در همین ساعت و ثانیه... زنی پشت پنجره ایستاده بود و آسمان را می‌نگریست... بی تاب بود وخواب به چشمانش نمی آمد... دل پاکش گواهی می‌داد: اتفاقی می افتد... اتفاقی می افتد... و... آن اتفاق سراسر زیبایی افتاد... #فرشته ای از آسمان ... @hamedzamanioriginal
#سی_سالگی
سی سال پیش بود...
شاید در همین ساعت و ثانیه...
زنی پشت پنجره ایستاده بود و آسمان را می‌نگریست...
بی تاب بود وخواب به چشمانش نمی آمد...
دل پاکش گواهی می‌داد:
اتفاقی می افتد...
اتفاقی می افتد...
و...
آن اتفاق سراسر زیبایی افتاد...
#فرشته ای از آسمان به زمین هبوط کرد...
مادر دیگر بی تاب نبود...
آرامش عجیبی وجودش را فراگرفته بود...
فرشته را در آغوش کشید و قلبش را به قلب خود نزدیک کرد...
دستان کوچکش را در دستان خود گرفت...
و باز به سمت آسمان نگریست...لبخندی از سر خشنودی و تشکر بر لبانش پدیدار گشت وبعد قطره اشکی از سر شوق روی صورتش جاری شد...
ناگهان صدایی ناشناس ندا داد:
اولین لبخند را؛خدا به او هدیه داد...
دومی را:فرشته ای که اورا به زمین آورد...
و سومی را تو؛هنگامی که صدای گریه اش را شنیدی...
اما دیری نمی گذرد که لبخند های بسیاری به او هدیه میشوند...
لبخندهایی ارزشمند...
لبخند اهل بیت٬شهدا٬خانواده های دل خونشان
و هزاران انسان #زخمی مظلوم و بی صدا...حالا این وعده تحقق یافته و این لبخند هااو را از شر دشمنان و حسودانش حفظ و نزد همگان عزیز کرده...
من هم امشب تا سحر به آسمان می‌نگرم و لبخند می‌زنم...
سر بر سجده می‌نهم و خدا را شکر می‌کنم برای خلق این #فرشته...
برای کسی که تمام وجودم را...زندگی ام را...و دارایی ام را تا نفس دارم مدیون او بودم،هستم و خواهم بود...
آیا اگر تا پایان عمر در سجده باشم کافیست؟؟؟
#مردترین_مرد_زندگی_من
سی امین سالروز زمینی شدنتان مبارک💐
از طرف👈@istadeye_zakhmi_am
Read more
. چرا روز تاسوعا به حضرت عباس(ع) تعلق دارد؟ . حضرت ابالفضل‌العباس‌علیه‌السلام هنگام وداع با ...
Media Removed
. چرا روز تاسوعا به حضرت عباس(ع) تعلق دارد؟ . حضرت ابالفضل‌العباس‌علیه‌السلام هنگام وداع با برادر، رو به آسمان نمود و عرض کرد: خدایا، می‌خواهم به وعده‌ام (آبرسانی به خیام حرم) وفا کنم. 14 هزار نفر نگهبان آب فرات بودند ، به آنها حمله کرد و پس از کشتن 80 نفر از آنها خود را به آب رسانید. دشمنان 6 بار ... .
چرا روز تاسوعا به حضرت عباس(ع) تعلق دارد؟
.
حضرت ابالفضل‌العباس‌علیه‌السلام هنگام وداع با برادر، رو به آسمان نمود و عرض کرد: خدایا، می‌خواهم به وعده‌ام (آبرسانی به خیام حرم) وفا کنم. 14 هزار نفر نگهبان آب فرات بودند ، به آنها حمله کرد و پس از کشتن 80 نفر از آنها خود را به آب رسانید.
دشمنان 6 بار به او حمله کردند تا نگذارند او خود را به آب برساند ولی آن حضرت ضرباتی سنگین بر آنها وارد ساخت و خود را به آب رسانید.
عباس مشک را پر از آب کرد ولی خود آب نیاشامید و خطاب به نفس خویش گفت:
ای نفس(عباس) بعداز حسین زندگی ارزشی ندارد، می خواهم بعد از او زنده نمانی، حسین شربت مرگ می‌نوشد و تو می‌خواهی آب بیاشامی ، هیهات هرگز دین من چنین اجازه‌ای به من نمی‌دهد.
هنگامی که حضرت به سوی خیام می‌رفت کمانداران راه را بر او بستند و لشگریان ابن‌سعد هم همراهی کردند و حضرت را محاصره نمودند ، آن حضرت شجاعانه شمشیر می‌زد و می‌کشت ، ناگاه نوفل ازرق که در جایی کمین کرده بود از کمینگاه در‌آمد و با کمک زید‌بن‌ورقا و حکیم‌بن‌طفیل‌سنبسی‌طائی دست راست حضرت را جدا کردند .
حضرت فوری مشک را بر دوش چپ خود افکند و شمشیر به دست چپ خود گرفت و نبر را ادامه داد.
در این حال حکیم‌بن‌طفیل از پشت درخت خرما بیرون آمد و دست چپ حضرت را نیز جدا کرد ، حضرت مشک را به دندان گرفت.
او می کوشید تا به خیمه گاه حضرت‌امام‌حسین‌علیه‌السلام برسد ، ناگاه تیری از جانب دشمن به مشک آب خورد تمام آب روی زمین ریخت و اینجا عباس ناامید گشت، تیر دیگری بر سینه اش نشست ، آنگاه حکیم‌بن‌طفیل لعنه‌الله‌علیه با عمودی آهن بر فرق شریف حضرت زد ، در این هنگام از اسب به زمین افتاد و گفت :
ای‌برادرم ای‌حسین ، خداحافظ ، ای برادر برادرت را دریاب ،
حضرت‌امام‌حسین (علیه السلام) چون شهاب ثاقب بر سر او حاضر شد و در انجا حضرت‌ابالفضل‌علیه السلام را که در کنار فرات تشنه و در خون آغشته و هر دو دست قطع شده دید. آن بدن پاره‌پاره را نظاره می‌کرد و می‌گریست.
زمانی که خواست بدن زخم‌دار برادر وفادار خود را به سوی خیمه‌ها ببرد ابالفضل علیه‌السلام فرمود: ترا به حق جدت قسم می دهم که مرا در همین جا بگذار و به سوی خیمه ها نبر!
اول آنکه به دخترت وعده اب داده بودم و چون نتوانستم به او آب برسانم از وی خجالت می‌کشم. دیگر آنکه من علمدار و سردار لشکر تو بوده‌ام چون این لشگر مرا کشته ببینند جرأت و جسارت ایشان بر تو زیاد می شود.
حضرت فرمود: خدا ترا جزای خیر دهد که در حال حیات و ممات خود مرا یاری کردی.
سپس برادر را در همانجا گذاشت و در حالت گریان به خیمه‌ها بازگشت.
Read more
علیرضا فغانی، موفقيت در جام جهاني براي تيم داوري کشورمان را متعلق به ايران دانست و توضيح داد: خدا را ...
Media Removed
علیرضا فغانی، موفقيت در جام جهاني براي تيم داوري کشورمان را متعلق به ايران دانست و توضيح داد: خدا را شكر در جام جهاني همه چيز به خوبي براي تيم داوري ايران پيش رفت . أنچه مسلم است در أوج خوشبختي و موفقيت معمولا لحظات سختي هايي كه سپري كرديم را به ياد مي آوریم. داور ديدار رده بندي جام جهاني ٢٠١٨ ادامه داد: ... علیرضا فغانی، موفقيت در جام جهاني براي تيم داوري کشورمان را متعلق به ايران دانست و توضيح داد: خدا را شكر در جام جهاني همه چيز به خوبي براي تيم داوري ايران پيش رفت . أنچه مسلم است در أوج خوشبختي و موفقيت معمولا لحظات سختي هايي كه سپري كرديم را به ياد مي آوریم.
داور ديدار رده بندي جام جهاني ٢٠١٨ ادامه داد: برای من يك لحظه در جام جهاني حاوي پيام هاي زيادي بود. زماني كه بعد از ديدار رده بندي روي سكو رفتم با دو انگشت به سمت خدا اشاره كردم و هدفم اين بود كه اگر خيلي ها به ما گفتند حقتان قضاوت فينال جام جهاني بوده اما عوامل ديگري نقش داشت كه باز هم هدفم شكرگزازي از خالق بود كه با عزت جام را پشت سر گذاشتيم و هدف ديگرم از اشاره به خالق اين بود كه به جواناني كه بعضي وقتها در گفتگويي كه با انها دارم گلايه مي كنند بگويم نبايد دست از تلاش بردارند و با كوشش زياد به خدا توكل كنند.

وی، قدرشناسي مردم ايران را در قبال جامعه ورزش مورد توجه قرار داد و تصريح كرد: اشك ها و لبخند هاي مردم ايران در قبال تلاش غيرتمندانه بازيكنان تيم ملي كه به چشم خود ديدند در جام جهاني سنگ تمام گذاشتند ، و تقدير از زحمت انها بيانگر قدرشناسي مردم ايران است كه در قبال تيم داوري هم وجود داشت و همين حمايت هاي مردم ، مسولين و رسانه ها براي ما هم روحيه بخش بود تا جاييكه براي عزت نام ايران به عنوان نماينده ٨٠ ميليون إيراني با خاطره خوب جام را ترك كرديم و هر چهار قضاوت تيم داوري ايران خدا را شكر با سربلندي براي كشورمان همراه شد.
اين داور تاريخ ساز فوتبال ايران نقش خانواده را در موفقيت داوران پررنگ و مثمر ثمر دانست و تصريح كرد: همانقدر كه خانواده ها براي قهرمانان تلاش می كنند ، خانواده هاي داوران نيز در موفقيت ها نقش ارزنده اي دارند. ٤٢ روز از خانواده دور بودم اما وقتي انها را در فرودگاه در اغوش گرفتم بهترين هديه براي من بود .از طرفي نقش همسرم در تربيت فرزندان و كشيدن بار زندگي غيرقابل انكار است و اميدوارم بتوانم جبران كنم .
فغاني در خصوص قضاوت داوران آرژانتيني در بازي فينال با توجه به شايستگي داوران ایراني گفت : تيم داوري هلند و برزيل هم عملكرد خوبي داشتند و داوران آرژانتيني به دليل كيفيت بهتر فني انتخاب نشدند اما من نمي خواهم به مسايل پشت پرده داوري دنيا ورود كنم و حتي خدا را شكر مي كنم كه چهار قضاوت خوب انجام دادم ، چرا كه چهار قضاوت خوب را بهتر از اين مَي دانم كه سه قضاوت خوب انجام مَي داديم بعد به فينال مَي رسيديم و با يك قضاوت بد خاطره تلخ از ما بجا مَي ماند .
Read more
. در حوالی آلزایمر نامم را به خاطر ندارم و نمی دانم لب که باز کنم به کدام زبان سخن خواهم گفت، به ...
Media Removed
. در حوالی آلزایمر نامم را به خاطر ندارم و نمی دانم لب که باز کنم به کدام زبان سخن خواهم گفت، به کدام زبان دعا خواهم خواند، به کدام زبان دشنام خواهم داد... تخت بیمارستانی را می مانم که به خاطر نمی آورد بیماران مرده اش را... رنگ چشمان مادرم را به یاد ندارم و نمیدانم که پدر سیگار می کشید یا ... .
در حوالی آلزایمر

نامم را به خاطر ندارم
و نمی دانم لب که باز کنم
به کدام زبان سخن خواهم گفت،
به کدام زبان دعا خواهم خواند،
به کدام زبان دشنام خواهم داد...
تخت بیمارستانی را می مانم
که به خاطر نمی آورد
بیماران مرده اش را...
رنگ چشمان مادرم را به یاد ندارم
و نمیدانم که پدر
سیگار می کشید یا نه ؟
من در تابستان به دنیا آمدم
یا زمستان ؟
در سال هزار و سیصد و شصت
یا شصت هزار و سیصد ؟
به اتوبوسی قراضه می مانم
که چهره یکی از مسافرانش را حتا
در یاد ندارد... تورا اما به خاطر می آورم
و می دانم روسری ات
در دیدار نخست مان چه رنگی داشت
و یشم ناخن کدام انگشتت را
در اضطراب آمدن جویده بودی !
به حافظه دارم هنوز
عطر فرانسوی تو
و زنگِ ایرانی صدایت را
وقتی سلام مرا جواب می گفتی !
می توانم به تو بگویم که در آن لحظه
چند برگ
از چنارهای خیابانی که در آن بودیم به زمین افتادند
و چند کلاغ
بر نرده های خاک گرفته پارک نشستند
حتا میتوانم خبرت بدهم
قلبت چند بار در دقیقه می زد
و چند مژه تیله ی چشمانت را در خود گرفته بودند !

جهان را می شود از یاد برد دقیقه ای
و می توان فراموش کرد
شماره ی شناسنامه
حسابِ بانکی
و نمره ی تلفن خانه ی خود را
اما کارِ دشوارِ بخاطر نیاوردن تو
تنها از دست مرگ ساخته است.
مرگ هم که وقتی تو با منی
از کنارم می گذرد
و خود را به ندیدن می زند
آن گاه در بهشت
فرشتگان کوچک را توبیخ می کند
برای نشانی اشتباهی که به او داده اند
و در دل
به لپ های گُل انداخته شان میخندد !

فراموش کردن تو ساده نیست
چون فراموش کردن این نفس ها
که گویی تکرار می شوند
تا تو را بسرایند ... □
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f3a4"></span> مشروح اولین کنفرانس مطبوعاتی رونالدو در یوونتوس . . <span class="emoji emoji1f3a4"></span>چرا یوونتوس؟ <span class="emoji emoji1f53b"></span>یوونتوس یکی از بهترین‌های ...
Media Removed
مشروح اولین کنفرانس مطبوعاتی رونالدو در یوونتوس . . چرا یوونتوس؟ یوونتوس یکی از بهترین‌های دنیا است، این تصمیمی بود که به خوبی رو آن فکر کرده بودم. یوونتوس بهترین باشگاه ایتالیا است، مدیران، سرمربی و مجموعه این باشگاه فوق العاده است و به همین خاطر انتخاب یوونتوس عجیب نیست. بازیکنان ... 👇🎤
مشروح اولین کنفرانس مطبوعاتی رونالدو در یوونتوس
.
.
🎤چرا یوونتوس؟
🔻یوونتوس یکی از بهترین‌های دنیا است، این تصمیمی بود که به خوبی رو آن فکر کرده بودم. یوونتوس بهترین باشگاه ایتالیا است، مدیران، سرمربی و مجموعه این باشگاه فوق العاده است و به همین خاطر انتخاب یوونتوس عجیب نیست. بازیکنان هم سن من در قطر و چین فوتبالشان را ادامه می‌دهند، امّا من در یکی از بهترین تیم‌های دنیا هستم. از یوونتوس بابت فرصتی که به من داد تشکر می‌کنم.
🔻با ایجنتم صحبت کردم، شرایط را به من گفت و دیدم که اوضاع خوب پیش می رود. به او گفته بودم که اگر رئال مادرید را ترک کنم، فقط برای یوونتوس بازی می کنم و خوشحالم که او این اتفاق را برایم ممکن کرد.
🎤از ترک رئال مادرید ناراحت هستی؟
🔻نه، من حالا در یکی از بهترین تیم های دنیا هستم، چرا باید ناراحت باشم.
🎤چه اهدافی داری؟
🔻من ترجیح می‌دهم که به زمان حال فکر کنم. خیلی ساده است. من از فوتبال لذت می‌برم، من هنوز جوان هستم، همیشه چالش را در زندگی ام دوست دارم. فکر‌ می‌کنم چالش در یوونتوس هم به اندازه تمام چالش‌های زندگی ام بزرگ است. انگیزه زیادی دارد و ثابت خواهم کرد که هنوز بازیکن تاپی هستم. سخت تمرین خواهم کرد و به جاه طلبی ام ادامه می‌دهم.
🎤در ایتالیا فوتبال تاکتیکی تر است و از نظر دفاعی تیم‌ها سرسخت تر هستند.
🔻می‌دانم ایتالیا از نظر تاکتیکی و دفاعی لیگ سرسختی است. امّا من با چالش های سخت تر از این هم در زندگی حرفه ای ام روبرو شده ام. نمی‌خواهم به موفقیت هایم اشاره کنم، چراکه می‌خواهم اینجا موفقیت های تازه ای تجربه کنم.
🎤لیگ قهرمانان اروپا؟
🔻این جامی است که یوونتوس سال ها به دنبال آن است. همانطور که به آنیلی قول داده ام، می خواهیم در کنار هم برای همه جام ها تلاش کنیم. هم سری آ و هم لیگ قهرمانان اروپا، امیدوارم بتوانم کمکی باشم که یوونتوس بتواند جام های بیشتری فتح کند.
🎤آن لحظه ای که در استادیوم یوونتوس تشویق شدی، تاثیری در این تصمیمت داشت؟
🔻لحظه به یادماندنی بود. هیچ وقت فراموشش نمی کنم. از همه هواداران یوونتوس بابت آن لحظه تشکر می کنم و امیدوارم بتوانم پاسخ محبتشان را بدهم. قاعدتاً بعد از آن صحنه تصمیمی برای آمدن به یوونتوس نگرفتم. این تصمیمی بود که روی آن کاملاً فکر کردم.
🔻باید از آنیلی و مدیریت یوونتوس بابت اینکه امکان انتقالم را فراهم کردند تشکر کنم. از نظر فیزیکی و ذهنی کاملاً آماده هستم. من کاملاً در شرایط متفاوت تری نسبت به همه بازیکنانی که در سن من به خداحافظی فکر می‌کنند هستم. با تمام احترامی که برای همه آن ها قائل هستم، امّ
Read more
My family, my friends, my nobility. پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك ...
Media Removed
My family, my friends, my nobility. پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك دانشكده جانز هاپكينز. من مفتخر به داشتنش. كسى كه آرزو دارد شخصيت و افكار پدر را تجلى بخشد. زندگى كردن، دورى از خرافات و تفكر سرلوحه من است. تفكر! با اقتدا مديون پدرم، افكارم، عزيزانم و تمام كسانى كه ... My family, my friends, my nobility.
پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك دانشكده جانز هاپكينز. من مفتخر به داشتنش. كسى كه آرزو دارد شخصيت و افكار پدر را تجلى بخشد. زندگى كردن، دورى از خرافات و تفكر سرلوحه من است. تفكر! با اقتدا مديون پدرم، افكارم، عزيزانم و تمام كسانى كه از آنها معلومات زندگى را فرا گرفتم، هستم. متأسفم! چرا كه از ديد من زندگى هيچ ارزشى ندارد وقتى تفكر در آن دخيل نباشد. تفكر!: معجون نخبگان! خريدنى نباشيد، كه خريدنى بودن همانى است كه نمى دانيد! خوشحالم كه به واسطه افكار و جايگاه پدرم خريدنى نيستم. خوشحالم كه به افكارم تا سرحد مرگ معتقدم، و برايش بها پرداخت مى كنم. چرا كه عقيده اى كه برايش بها پرداخت نكنيد عقيده نيست! به قول ولتر، با تمام علاقه به نظر شما گوش فرا خواهم داد ولو اينكه با نظر من كاملا در تغاير باشد. من هيچوقت دوست ندارم به واسطه پدرم شناخته شوم، چون اتفاقا ملاك "گويى پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل" مثال من است! مى بخشيداگر غيراز همه فكر مى كنم.
"روزى خواهرم مريض شد. رفتيم بيمارستان. چند روزى با بى مهرى بسترى بود. دوستى كه ما را مى شناخت آمد و به دكتر مربوطه گفت مى دانى اين دو فرزندان چه كسى هستند؟ دكتر با كمال تأسف به من و خواهرم گفت چرا زودتر نگفتيد! و خواهرم گفت: متأسفم كه در مملكتى زندگى مى كنم كه براى بهره گيرى از مزاياى بيشتر بايد به پدرم مراجعه كنم. من نمى خواهم به واسطه پدرم مرا ارجه نهيد، مى خواهم مرا به واسطه انسان بودن ارجه نهيد. همان چيزى كه سالها است در مملكت ما معنايى ندارد."
براى اين بخش طراحى انجام دادم كه اينجا مجال تقسيمش نيست. شايد در آينده همراه سفرنامه ام در خارج از ايران چاپش كنم.
www.shahradadventures.com
Read more
‌ من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را ...
Media Removed
‌ من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را تحسین کنم. او یک تیم خوب ساخته، یک پرسپولیس هیجان‌انگیز. تیمی که خوب فوتبال بازی می‌کند، شجاعانه بازی می‌کند، با برنامه بازی می‌کند، با پرنسیب بازی می‌کند، و در یک کلام پرسپولیس بعد از سال‌ها «پرسپولیسی» ...
من هم از تساوی مقابل الریان در تهران ناراحت و عصبی‌ام. اما در اوج این خشم و غم لازم میدانم برانکو را تحسین کنم. او یک تیم خوب ساخته، یک پرسپولیس هیجان‌انگیز. تیمی که خوب فوتبال بازی می‌کند، شجاعانه بازی می‌کند، با برنامه بازی می‌کند، با پرنسیب بازی می‌کند، و در یک کلام پرسپولیس بعد از سال‌ها «پرسپولیسی» فوتبال می‌کند. این پرسپولیس را برانکو ایوانکوویچ به اینجا رسانده، خشت خشت این پرسپولیس را برانکو چیده است. او تیمی ساخته که تماشاگران از نمایش آن حظ می‌کنند. پس لایق تحسین و تقدیر است.

اما حالا باید سوال کرد؛
چرا این تیم خوب امشب نتوانست از بازی خوب خود پیروزی بسازد؟
جواب این سوال مهم است زیرا پروژه نهایی پرسپولیس که قهرمانی در آسیا است به این پرسش بستگی دارد.
جواب من شامل چند بخش است که در این نوشته به سه قسمت آن اشاره می‌کنم.

یک/ پرسپولیس باید از نظر نیروی انسانی تقویت شود. بازیکنان این تیم اگرچه برای لیگ‌برتر ایران کافیست اما برای موفقیت در آسیا کمبودهای آشکاری دارند. پرسپولیس باید با نظر «برانکو» تقویت شود.

دو/ پرسپولیس آنقدر که حمله می‌کند و موقعیت خلق می‌کند گل نمی‌زند. این نقص هم تیمی است، هم فردی. اما کلید آن فقط تمرین است. تمرین و تمرین و تمرین. ایوانکوویچ «استاد طراحی تمرین» است. او باید این مشکل را در تمرین حل کند. اما چگونه؟ شاید لازم است برانکو دستیاری به کادر فنی اضافه کند، متخصصی برای تمرین با مردانی که در موقعیت گل قرار می‌گیرند. این دستیار (چه ایرانی، چه خارجی) البته باید تحت نظر برانکو و با نظر و میل برانکو بیاید. نباید اجباری در کار باشد. ‌
سه/ پرسپولیس اکنون با یک مسئله بزرگ مواجه است؛ مهدی طارمی.
می‌خواهم همه را دعوت به یک مقایسه کنم، قیاس رفتار و عملکرد و کردار و بازی طارمی در «پرسپولیس» و «تیم‌ملی».
این تفاوت از کجا می‌آید؟
فلاش بکی می‌زنم به ماجرای پنالتی ریسکی مشترک مهدی طارمی و رامین رضائیان ، رامین رضائیانی که بازیکن فوق‌العاده‌ای بود اما به درستی و با اصرار صحیح برانکو «اخراج» شد. آن ریسک اگرچه به گل نشست اما واکنش برانکو محدود شد به اخم کردن در تمرین بعد از بازی. آیا کافی بود؟ رامین نشان داد که نه. امروز طارمی هم ثابت کرد که آن واکنش خیلی کم بوده است. اینکه یک بازیکن پنالتی را خراب کند اصلا مهم نیست، مقصر هم نیست. اما وقتی طارمی چنین می‌کند که امشب برابر الریان کرد، رفتارش خبرهایی برای ما دارد...
(ادامه مطلب در کانال تلگرامی ام، که آدرس آن در صفحه بیوگرافی من موجود است)
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #طارمی #پرسپولیس #برانکو #برانکوایوانکوویچ
Read more
 #foroughfarokhzad #foroughfarrokhzad #فروغ_فرخزاد ...وقتی به چشم‌های کامی نگاه می‌کنم می‌خواهم ...
Media Removed
#foroughfarokhzad #foroughfarrokhzad #فروغ_فرخزاد ...وقتی به چشم‌های کامی نگاه می‌کنم می‌خواهم فریاد بزنم وقتی به علت وجود او به عشقی که پیکرهای ما را به هم پیوست می‌اندیشم قلبم از حسرت سوزانی انباشته می‌شود پرویز من نمی‌خواهم به تو فکر کنم من برای این که تو را فراموش کنم خودم را از بین بردم ... #foroughfarokhzad #foroughfarrokhzad
#فروغ_فرخزاد
...وقتی به چشم‌های کامی نگاه می‌کنم می‌خواهم فریاد بزنم وقتی به علت وجود او به عشقی که پیکرهای ما را به هم پیوست می‌اندیشم قلبم از حسرت سوزانی انباشته می‌شود پرویز من نمی‌خواهم به تو فکر کنم من برای این که تو را فراموش کنم خودم را از بین بردم اما تو روز به روز برای من زنده‌تر و بامعنی‌تر می‌شوی من تو را در کامی می‌بینم و تا چشم‌های من به روی او باز می‌شود یاد تو هم مرا آزار خواهد داد پرویز جانم در این روزهایی که هیچ‌کس به فکر من نیست و هیچ‌کس تلاطم روح مرا نمی‌تواند درک کند تنها تو هستی که مرا به گریه می‌اندازی زیرا حس می‌کنم که چشم‌های تو از فرسنگ‌ها راه دور نگران من است.»
از میان نامه ها به #پرویزشاپور🌿☘🍀
Read more
بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم بعد از ايام خوشى كه در #مدينه ...
Media Removed
بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم بعد از ايام خوشى كه در #مدينه داشتيم به قصد انجام اعمال حج در #مسجد_شجره #احرام بستيم و راهى #مكه مكرّمه شديم از حال و هواى خوش زيارت #رسول_الله و #بقيع بهتر است چيزى نگويم چون در قالب كلمات آن حال #روحانى و سبكبالى معنوى ... بيست و دو سه ساله بودم كه خدا توفيق داد تا به عنوان #خادم به #حج #تمتع مشرف شدم
بعد از ايام خوشى كه در #مدينه داشتيم به قصد انجام اعمال حج در #مسجد_شجره #احرام بستيم و راهى #مكه مكرّمه شديم
از حال و هواى خوش زيارت #رسول_الله و #بقيع بهتر است چيزى نگويم چون در قالب كلمات آن حال #روحانى و سبكبالى معنوى قابل وصف نيست و گفتن همانا و جفا در حق خاطراتم همان
اما بعد از مُحرم شدن و گذشت چند ساعت در اتوبوس وقتى به #مسجد_الحرام رسيديم دوست هم سفرم خواهش كرد چشمانت را ببند و دست من را بگير و تا نگفته ام باز نكن.
خودش #جانباز بود،يك چشم و يك پا را از زير زانو نداشت
مثل نابينا ها مرا لنگ لنگان به دنبال خودش ده ها متر كشيد،تا جايى كه ديگر ايستاد و گفت،حالا ببين
چشم كه باز كردم،پشت #مقام_ابراهيم عليه السلام نگاهم به #كعبه گره خورد و از بهت و حيرت شوكه شدم
با صداى هق هق گريه دوستم به خودم آمدم و به سجده افتادم
نميدانم چند دقيقه در آن حال خوش غوطه ور بودم اما در تمام عمرم هرگز آنطور خودم را در آغوش خدا احساس نكرده بودم
وقتى سر از زمين برداشتم،دوباره عاشقانه چشم به آن سياه پوش جان نواز دوختم
از تماشاى اين تصوير كه در تمام عمر آرزويش را داشتم سير نميشدم و هنوز هم هرگز نشده ام
شهد شيرين وصال مثل آب گوارايى تشنگى جانم را فرو مينشاند و نسيم فرح بخش و بهشتى مسجد الحرام همراه با زمزمه ها و نجواى دعا و مناجات حجاج صحنه هايى را در ذهنم حك كرد كه تا امروز هم طعم نوشين آن كام خاطرم را شيرين ميكند
مثل خلسه و رؤيايى زيبا دلم ميخواست در همان حال،جان بدهم و ديگر بعد از ديدن خانه ى خدا چيزى نبينم
.
ان شاالله در پست بعد در مورد ادامه اين مطلب و ماجراى محبت و دوستى با يك عبد صالح خدا صحبت خواهم كرد
Read more
. . . کریم انصاری فرد بعد از این بازی از انگیزه بالای خود برای کسب آقای گلی لیگ یونان خبر داد. . او ...
Media Removed
. . . کریم انصاری فرد بعد از این بازی از انگیزه بالای خود برای کسب آقای گلی لیگ یونان خبر داد. . او بعد از پایان مسابقه، گفت‌: اول از همه می‌خواهم به مجموعه المپیاکوس و هواداران‌مان برای این پیروزی تبریک بگویم. وظیفه ما این است که بجنگیم و نتیجه‌ لازم را کسب کنیم. خوشحال هستم که توانستم وظایف خودم ... .
.
.
کریم انصاری فرد بعد از این بازی از انگیزه بالای خود برای کسب آقای گلی لیگ یونان خبر داد.
.
او بعد از پایان مسابقه، گفت‌: اول از همه می‌خواهم به مجموعه المپیاکوس و هواداران‌مان برای این پیروزی تبریک بگویم. وظیفه ما این است که بجنگیم و نتیجه‌ لازم را کسب کنیم. خوشحال هستم که توانستم وظایف خودم را انجام دهم و گلزنی کنم. پانتولیکس تیم قدرتمندی بود و بازی را برای ما سخت کرده بود. آنها یکی از بهترین تیم‌های لیگ هستند که بازیکنان خوبی را نیز در اختیار دارند ولی ما خیلی خوشحال هستیم که توانستیم در این بازی به برد برسیم، بردی که قدرت و اعتماد به نفس لازم را به ما می‌دهد.
مهاجم تیم‌ ‌ملی فوتبال ایران در ادامه‌ صحبت‌های خود، اظهار کرد: مهم نیست که چه بازیکنانی در ترکیب قرار می‌گیرند. مهم این است که ما توپ را از خط دروازه‌ عبور دهیم. واقعا برایم فرقی نمی‌کند که بازی کنم یا نه مهم کسب تیم است. این مربی است که چه بازیکنی بازی کند. حقیقت این است که ما بازیکنان بزرگ و خوبی را داریم و هر کسی که در زمین باشد برای پیروزی تیم تلاش خواهد کرد.
انصاری فرد درباره‌ی قرعه تیم‌ ‌ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2018 روسیه و هم گروهی با تیم‌های پرتغال، اسپانیا و مراکش، افزود: خوشحالم که برابر بزرگترین بازیکن جهان یعنی کریستیانو رونالدو بازی خواهم کرد. هدف ما حضور در جام جهانی نبود، از همان ابتدا ما به دنبال این بودیم که شگفتی ساز جام جهانی شویم. می‌خواهیم با عملکردمان در روسیه همه را شگفت زده کنیم. خوشحال هستم که جام جهانی این فرصت را به ما قرار داد تا با شماری از بهترین بازیکنان جهان روبرو شویم. من بی صبرانه منتظر شروع جام جهانی روسیه هستم. ما تیم‌ ‌قدرتمند و خوبی داریم و من مطمئن هستم که در جام جهانی 2018 می‌توانیم برابر تیم‌های اروپایی عملکرد خیلی خوبی داشته باشیم.
کریم انصاری فرد در پاسخ به این پرسش که با ادامه‌ گلزنی در لیگ یونان و آقای گلی در این لیگ شانس بالایی برای حضور در جام جهانی دارد، گفت‌: نمی‌توانم به شما دروغ بگویم. نمی‌توانم بگویم که این هدف من نیست. دوست دارم چنین اتفاقی رخ دهد. اگر بتوانم آقای گل شوم برای سومین بار در دوران فوتبالی‌ام توانسته‌ام به این مهم دست یابم. البته نمی‌توانم از الان قول دهم که آقای گل شوم، ولی مطمئن باشید که تلاش خواهم کرد تا به این مهم دست یابم.
.
.
مگه داریم بهتر از این اتفاق اصلا....!
.
#آقای_گل
#kariiiiim10
#karimansarifard
#olympiacos
#olympiacosfc
#iran
#teammelli
#17 .
.
Read more
پوراسماعیل: در بازی‌های آسیایی توانمندی خود را به نمایش می‌گذارم/ قهرمانی آسیا درس بزرگی به من داد زهرا ...
Media Removed
پوراسماعیل: در بازی‌های آسیایی توانمندی خود را به نمایش می‌گذارم/ قهرمانی آسیا درس بزرگی به من داد زهرا پوراسماعیل نماینده وزن 67+ کیلوگرم کشورمان گفت: با توجه به تمریناتی که پشت سر گذاشتیم نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کردم و آماده حضور در این رقابت‌ها هستم؛ با خواست خدا در جاکارتا توانایی‌هایم ... پوراسماعیل: در بازی‌های آسیایی توانمندی خود را به نمایش می‌گذارم/ قهرمانی آسیا درس بزرگی به من داد

زهرا پوراسماعیل نماینده وزن 67+ کیلوگرم کشورمان گفت: با توجه به تمریناتی که پشت سر گذاشتیم نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کردم و آماده حضور در این رقابت‌ها هستم؛ با خواست خدا در جاکارتا توانایی‌هایم را به نمایش می‌گذارم و عنوان قهرمانی را کسب می‌کنم.

زهرا پوراسماعیل تکواندوکار وزن 67+ کیلوگرم کشورمان پیش اعزام به هجدهمین دوره بازی‌های آسیایی گفت: روزانه دو تا سه نوبت تمرینات فنی و بدنسازی را زیر نظر کادرفنی پشت سر گذاشتیم، به آمادگی لازم برای حضور در این رقابت‌ها رسیده‌ام و نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کردم؛ امیدوارم بتوانم نتیجه‌ای را رقم بزنم که هنوز در رده‌سنی بزرگسالان کسب نکرده‌ام.

وی با اشاره به شرایط روحی خود افزود: متاسفانه پس از آسیب کیمیا از نظر فکری خیلی بهم ریخته بودم و نمی‌توانستم خوب تمرینات را پیگیری کنم اما با انگیزه ای که او به من داد تمام تلاشم را می‌کنم تا با کسب مدال بتوانم او را خوشحال کنم.

زهرا با اشاره به مهمترین رقبایش در این رقابت‌ها گفت: با تمامی حریفانم پیش از این رقابت کردم و با آنالیزهایی که داشتم، چین و کر‌ه‌جنوبی ممکن است دردسرساز شوند؛ مسابقات سختی پیش‌رو دارم اما شگفتی ساز می‌شوم.

نماینده وزن 67+ کیلوگرم تکواندو کشورمان با بیان اینکه در مسابقات قهرمانی آسیا درس بزرگی گرفته است، خاطر نشان کرد: در این رقابت‌ها ابتدا نماینده اندونزی و پس از آن حریف چینی را که مدال طلای المپیک را در کارنامه داشت شکست دادم. ابتدا که متوجه شدم او سابقه قهرمانی در بازی‌های المپیک را دارد نمی‌خواستم در میدان مباره حضور پیدا کنم اما استاد سروی و کمرانی به من انگیزه دادند و خدا را شکر توانستم با نتیجه 6 بر 5 او را از پیش رو بردارم.

وی تصریح کرد: بلافاصله پس از آن با دیگر نماینده چین مبارزه کردم، شناخت زیادی نسبت به او نداشتم و با توجه به اینکه رقابت قبلی تمام انرژی من را گرفته بود اصلا خوب مبارزه نکردم و نتیجه را واگذار کردم؛ متاسفانه من در این رقابت‌ها به مدال برنز قانع شدم که این رویداد درس بزرگی به من داد اما الان دیگر به عنوان سومی قانع نیستم
پوراسماعیل در پایان گفت: با مدال طلای این رقابت ها 40 امتیاز شیرین را کسب می نمایم و شک نکنید برای تصاحب آن از جان مایه می گذارم تا جایگاه خود را در رنکینگ ارتقاء دهم. تمام تلاش خود را به کار میگیرم تا کیمیایی دیگر باشم و از مردم می خواهم برایم دعا کنند
Read more
_2280 " معصومه " به دادخواهی " معصومه" به پا خواست و فریاد بر آورد ، " عدالت را اجرا کنید " آنچه " معصومه ...
Media Removed
_2280 " معصومه " به دادخواهی " معصومه" به پا خواست و فریاد بر آورد ، " عدالت را اجرا کنید " آنچه " معصومه ابتکار " معاون رییس جمهور روحانی طی نامه ای از ریاست قوه قضائیه به دادخواهی " معصومه جلیل پور " استمداد و درخواست کرد .... چند روز پیش " معصومه جلیل پور " زن بیست و شش ساله تبریزی که از سوی جوانی نادان و ... _2280 " معصومه " به دادخواهی " معصومه" به پا خواست و فریاد بر آورد ، " عدالت را اجرا کنید " آنچه " معصومه ابتکار " معاون رییس جمهور روحانی طی نامه ای از ریاست قوه قضائیه به دادخواهی " معصومه جلیل پور " استمداد و درخواست کرد .... چند روز پیش " معصومه جلیل پور " زن بیست و شش ساله تبریزی که از سوی جوانی نادان و احمق دو انگشتش با ضربات قمه او قطع و صورت و بدنش با اسید حماقت آن جوان بشدت سوخت ، از روی تخت بیمارستان ابن سینا تبریز فریاد بر اورد ؛ که خانواده ام به دلیل وضع بد مادی قادر به پرداخت هزینه درمانم حتی" برای یک شب " در بیمارستان نیستند و بیمارستان هم ..... و خدا و مردم را به استمداد طلبید که من صورت و چشمانم را از شما می خواهم ، و یاد اور شد ؛ جوانم با هزاار آرزو و می خواهم زندگی کنم ، منو کمک کنید ....
ناگفته نماند ؛ شب سال نو جوانی بنام " محمد " به خواستگاری معصومه رفت و در خواست ازدواج با او داد ، بنا به دلائلی معصومه خیلی محترمانه به جوان خواستگار جواب رد داد که در حد ناباوری جواب شنید ؛ اگر زنم نشی و جوابت " نه " به من باشد ، سرت را خواهم برید! معصومه و خانواده اش بدون اینکه نیت و ذات ناپاک جوان را بشناسند و بفوریت پلیس را در جریان تهدید او قرار دهند و به استمداد بطلبند ، با جواب " نه " و عذرخواهی از ازدواج درب خانه را بروی او می بندند و " محمد " خطا کار و بی وجدان دریک فاصله کوتاه در مقابل " معصومه " قرار می گیرند و صورت و بدن او را اسید می بپاشد و متواری میشود که با رساندن معصومه به بیمارستان ، نیر و انتظامی در جریان این جنایت قرار می گیرد و بلافاصله " محمد " را دستگیر و تحویل مقامات قضایی و جهت رسیدگی به پرونده او را راهی زندان می کنند .
با شنیدن فریاد ها و استمداد دختر تبریزی از این حادثه تلخ ،بلافاصله اعضا شورا شهر تبریز تشکیل جلسه میدهند وبا طرحی دو فوریتی در خواست رسیدگی به شرایط بد مالی خانواده معصومه و معالجه فوری او با هزینه شهرداری میشوند و بلافاصله از سوی پزشکان بیمارستان با حمایت شهرداری تبریز به امید دیدن ،چشمان معصومه مورد عمل قرار می گیرد و بانو معصومه ابتکار هم با پیگیری و نوشتن نامه ای به ریاست قوه قضائیه درخواست عدالت و اشد مجازات را برای اسید پاش معصومه و دختران اصفهانی که مورد اسید پاشی قرار گرفتند شد ، به حق که باید با حکم قاطع قوه قضائیه اسید پاش را به اشد مجازات " مرگ " محکوم کرد .
#اسید_پاشی #تبریز #و #استمداد_فوری #معصومه_ابتکار #از #قوه_قضائیه
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f3a5"></span> #فوری/ نخستین تصاویر از حمله موشکی دیروز #سپاه به پایگاه تروریست‌ها در اقلیم #کردستان عراق/ده‌ها ...
Media Removed
#فوری/ نخستین تصاویر از حمله موشکی دیروز #سپاه به پایگاه تروریست‌ها در اقلیم #کردستان عراق/ده‌ها تن از سران و عناصر مهم عملیاتی گروهک به هلاکت رسیده و زخمی شدند. ‌ ‌طبق آنچه خبر سیما از عملیات موشکی سپاه علیه مقر تروریستها در اقلیم کردستان عراق نشان داد، موشک‌های شلیک شده از نوع فاتح بودند. . ️برای ...
🔴🎥 #فوری/ نخستین تصاویر از حمله موشکی دیروز #سپاه به پایگاه تروریست‌ها در اقلیم #کردستان عراق/ده‌ها تن از سران و عناصر مهم عملیاتی گروهک به هلاکت رسیده و زخمی شدند.

‌🔴طبق آنچه خبر سیما از عملیات موشکی سپاه علیه مقر تروریستها در اقلیم کردستان عراق نشان داد، موشک‌های شلیک شده از نوع فاتح بودند.
.
🔸️برای شناختن آدم‌کش‌های حرفه‌ای ملقب به حزب دموکرات، سرنوشت #سعید_سردشتی تنها نجات یافته‌ی زندان دموکراتها را بخوانید.
🔻
"به سراغم می آیند و با شلنگ به جانم می افتند. آنقدر کتکم می‌زنند که از حال می روم. تمام بدنم کبود شده و سر و صورت و بینی و باسنم زخمی میشود.
با جوالدوز به جانم می افتند و بدنم را سوراخ سوراخ می کنند. بعد داخل تنوری که تازه خاموش شده و دیواره و خاکسترش داغ داغ است می اندازند و آرام آرام عرق می‌کنم و نم نم تب می کنم. یواش یواش بوی پختگی بدنم را حس می کنم و به ناچار فریاد می زنم. همینکه می خواهم سرم را از تنور بیرون بیاورم با قنداق بر سرم می کوبند و داخل خاکستر داغ می افتم. پوستم تاول می زند... نیم پز می شوم...فریاد می زنم..."
🔻
🔸️کتاب "عصرهای کریسکان" خاطرات دلاور کرد (کورد) آزاده ی سرافراز امیر سعید زاده (سعید سردشتی) است که بیش از شش سال در زندانهای ضد انقلاب #کومله و #دموکرات شکنجه شده.
او تقریبا تنها نجات یافته از زندان مخوف #کریسکان است و بقیه ی هم بندی های او همه بدون محاکمه اعدام شدند. 
با خواندن این کتاب با سرنوشت غم انگیز هموطنان کرد آشنا می شوید و به عمق توحش و پستی ضد انقلاب دموکرات و کومله پی می برید.
آنچنان که در می یابید حتی جنایتهای صدام و داعش در برابر آنها ناچیزند.
#سپاه_پاسداران به این جانواران نشان داد دوران بزن در‌ رو تمام شده... .
موشک‌های نقطه زن سپاه ده‌ها کیلومتر آنسوتر دقیقا در مقر فرماندهی حزب فرود آمد و چندین تروریست را به درک واصل کرد. ✌
.
#دوران_بزن_در_رو_تمام_شده
#حزب_دموکرات_کردستان
#عصرهای_کریسکان
#سیلی_سپاه
#سیلی_سخت
#سیلی_موشکی
#سیلی_خواهیم_زد
Read more
تا آفتابی دیگر رهروان خسته را احساس خواهم داد ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت نورهای تازه ...
Media Removed
تا آفتابی دیگر رهروان خسته را احساس خواهم داد ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد چشم ها را باز خواهم کرد خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند نغمه ... تا آفتابی دیگر
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد
#خسرو_گلسرخی
Read more
پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد ...
Media Removed
پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم... مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!! در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه ... پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.

پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند... بعد از ۴ سال شیخ با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند. نتیجه قصه: هر چهار سال انتخابات تکرار می شود
Read more
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، ...
Media Removed
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان ... خدا و کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
Read more
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد و گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جُذامی را گوشواری ...
Media Removed
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد و گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جُذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم بَرکند رَهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد ، بارَش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد ... روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد و گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جُذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم بَرکند رَهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد ، بارَش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها بادبادک ها به هوا خواهم برد گلدان ها آب خواهم داد ... خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند هر کلاغی را کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت سهراب سپهری
Read more
امیر علی‌اکبری: تا صبح در بیمارستان بودم/ شاید به مبارزه با واخایف روس نرسم . مبارز ایرانی رشته ...
Media Removed
امیر علی‌اکبری: تا صبح در بیمارستان بودم/ شاید به مبارزه با واخایف روس نرسم . مبارز ایرانی رشته MMA با بیان اینکه سخت‌ترین مبارزه‌اش را شب گذشته برابر حریف لهستانی پشت سر گذاشته است گفت: به حدی به من فشار وارد شد که تا صبح در بیمارستان بستری شدم. . امیر علی اکبری در گفتگو با ایسنا، درباره‌ی ‌پیروزی ... امیر علی‌اکبری: تا صبح در بیمارستان بودم/ شاید به مبارزه با واخایف روس نرسم
.

مبارز ایرانی رشته MMA با بیان اینکه سخت‌ترین مبارزه‌اش را شب گذشته برابر حریف لهستانی پشت سر گذاشته است گفت: به حدی به من فشار وارد شد که تا صبح در بیمارستان بستری شدم.
.
امیر علی اکبری در گفتگو با ایسنا، درباره‌ی ‌پیروزی ارزشمند در رشته رزمی MMA برابر  دانیل اومیلانژوک ملقب به خرس لهستان که در ۳ راند ۵ دقیقه‌ای و به سختی بدست آمد اظهار کرد: واقعا سخت ترین مبارزه‌ای بود که تابحال داشتم. این مبارزه در مجموع ۱۵ دقیقه در ۳ راند ۵ دقیقه‌ای به طول انجامید که نشان دهنده سختی کار و مبارزه نفس‌گیر برابر حریف لهستانی بود.
.
وی با بیان اینکه حریف تاکتیک خود را در این مبارزه نسبت به مبارزه‌های قبلی تغییر داده بود تا به برتری برسد گفت: تمرینات بسیار خوبی را برای کسب پیروزی در این مبارزه پشت سر گذاشتم چرا که کسب پیروزی در این مبارزه برایم بسیار مهم و ارزشمند بود. به خوبی و بسیار دقیق حریف را آنالیز کرده بودیم اما او برنامه و تاکتیک خود را تغییر داد و به همین دلیل کار برایم سخت‌تر شد. با این وجود با تمام توانم جنگیدم و خدا را شکر زحمات خودم، خانواده ام و مربی‌ام علیرضا استکی نتیجه داد و شرمنده مردم نشدم.
.
وی درباره کری خوانی شدید با واخایف صاحب کمربند ACB قبل و بعد از این مبارزه نیز گفت: خیلی وقت است با واخایف از بازی اول کری داریم. ابتدا قرار بود با او مبارزه کنم اما او به این مبارزه نرسید. قرار است در مبارزه بعدی ۱۹ آبان ماه با او مبارزه کنم. البته وضعیت پایم جالب نیست و آسیب دیده است. باید به ایران بیایم تا پایم را معاینه کنم. اگر بتوانم به شرایط مبارزه برسم تا دو هفته دیگر جواب قطعی را برای انجام این مبارزه به ACB خواهم داد.
.
علی اکبری در پایان خاطرنشان کرد: مبارزه خیلی سختی را پشت سر گذاشتم و واقعا تحت فشار بودم تا جاییکه پس از مبارزه تا صبح در بیمارستان بودم. خدا را شکر الان وضعیت خوبی دارم و جا دارد از تمامی مردم ایران بخاطر دعای خیرشان تشکر کنم. امیدوارم در مبارزه‌های بعدی هم بتوانم سربلند بیرون بیایم و دل مردم عزیزمان را شاد کنم.
.
.
#رزم_آنلاین #امیر_علی_اکبری #ام_ام_ای
Read more
. سرپرست باشگاه با جان توشاک دیدار کرد. . . عباس الیاسی سرپرست باشگاه ظهر امروز با حضور در هتل محل ...
Media Removed
. سرپرست باشگاه با جان توشاک دیدار کرد. . . عباس الیاسی سرپرست باشگاه ظهر امروز با حضور در هتل محل اقامت تیم در تهران با سرمربی ولزی تیم دیدار و گفتگو کرد . . . الیاسی در این دیدار آخرین وضعیت تیم و شرایط برگزاری اردو در کشور ترکیه را مورد بررسی قرارداد . . . برنامه ریزی برای حضور قدرتمند در ... .
سرپرست باشگاه با جان توشاک دیدار کرد.
.
.
عباس الیاسی سرپرست باشگاه ظهر امروز با حضور در هتل محل اقامت تیم در تهران با سرمربی ولزی تیم دیدار و گفتگو کرد .
.
.
الیاسی در این دیدار آخرین وضعیت تیم و شرایط برگزاری اردو در کشور ترکیه را مورد بررسی قرارداد .
.
.
برنامه ریزی برای حضور قدرتمند در مسابقات لیگ برتر از مهم ترین محور های گفتگوی طرفین در این دیدار بود .
.
.
الیاسی در ابتدای این دیدار که در اولین روز بعد از اردوی ترکیه برگزار شد در ابتدا ضمن تشکر از اقای زنوزی مالک باشگاه ، هدف خود بعنوان مدیر قانونی باشگاه و آقای زنوزی بعنوان مالک را رشد روز افزون این باشگاه و رسیدن به شرایط ایده آل یک باشگاه حرفه ای دانست و افزود : به خاطر شرایط و وضعیت امور باشگاه متاسفانه نتوانستم در اردوی ترکیه حاضر شوم ولی صبح امروز در اولین زمان به اردوی تیم آمدم تا بررسی دقیقی از وضعیت تیم داشته باشم .
.
.
سرپرست باشگاه گفت : وقتی به باشگاه آمدم دو هدف را در دستور کار خود قرار دادم یک حل مسئله واگذاری به بخش خصوصی و در مرحله دوم جذب یک سرمربی سرشناس خارجی بود که از اهداف و برنامه های من و شخص مالک باشگاه اقای زنوزی بود که خوشبختانه با برنامه ریزی های انجام شده به هر دو این اهداف رسیدیم .خوشحالم که توانستیم دو قدم بسیار بزرگ برای باشگاه برداریم .
.
.
الیاسی در ادامه در خصوص وضعیت بازیکنان خارجی که قرار است با نظر مستقیم جان توشاک جذب شود از وی پرس و جو کرد و سرمربی ولزی تیم پاسخ داد : من وقتی بازیکنی برای تیم انتخاب می کنم دوست دارم بهترین انتخاب را داشته باشم چراکه حس می کنم مبلغ قرارداد وی را از جیب خودم پرداخت می کنم برای همین سعی می کنم بهترین انتخاب را داشته باشم تا هزینه ای که انجام می شود بهترین خروجی را برای باشگاهم داشته باشد .
.
.
توشاک در ادامه افزود همیشه در تیم های که بودم دوست داشتم از میوه های باغچه خود باشگاه استفاده کنم و بازیکنانی که ثمره تیم های پایه باشگاه هست را به کار بگیرم و بر این اساس در تراکتور هم عمل خواهم کرد .
.
.
توشاک در ادامه ضمن ابراز رضایت کامل از وضعیت اردوی ترکیه گفت : خوشبختانه اردوی بسیار خوبی را در کشور ترکیه برگزار کردیم چهار بازی بسیار خوب هم برگزار کردیم و این عوامل دست به دست هم داد تا به اکثر اهداف خود در اردو برسیم .
.
.
.
#tiraxturclub
Read more
... قواعدی برای ارتباط موثر زوجین : <span class="emoji emoji25aa"></span>️اول : <span class="emoji emoji1f448"></span> افکار و احساسات خود را با استفاده از ضمیر "من" بیان ...
Media Removed
... قواعدی برای ارتباط موثر زوجین : ️اول : افکار و احساسات خود را با استفاده از ضمیر "من" بیان کنید۰ برخلاف اینکه باید بیشتر جاها از ما استفاده کنیم ️دوم : درباره ویژگی شخصیتی طرف مقابل کلی گویی نکنید مثلا : تو بی ملاحظه هستی " "تو تنبل هستی " در عوض بر رفتار ها و اعمال خاص او تاکید کنید "مثلا ... ...
قواعدی برای ارتباط موثر زوجین :
▪️اول :
👈 افکار و احساسات خود را با استفاده از ضمیر "من" بیان کنید۰ برخلاف اینکه باید بیشتر جاها از ما استفاده کنیم
▪️دوم :
👈درباره ویژگی شخصیتی طرف مقابل کلی گویی نکنید مثلا : تو بی ملاحظه هستی "
"تو تنبل هستی " در عوض بر رفتار ها و اعمال خاص او تاکید کنید "مثلا من می خواهم در کارهای خانه کمک کنی". "می خواهم به موقع به خانه بیایی ".
▪️سوم :
👈از مطلق جلوه دادن امور با استفاده از کلماتی مانند "هرگز " و "همیشه" بپرهیزید.
مثلا : همیشه تو نامرتبی ۰ تو هرگزوقت به من کمک نمیکنی ۰ در مقابل باید پیوسته تمام قدرت خود را روی نگرش مثبت متمرکز کنید۰
"گاهی اوقات مرتب هستی ، اما دلم می خواهد بیشتر اوقات مرتب و منظم باشى
▪️چهارم :
👈از زمان بندی مناسب استفاده کنید.
سعی کنید بلافاصله پس از انکه فرد مقابل رفتاری را انجام داد نسبت به او واکنش نشان دهید و اگر فرصت پاسخ فوری را از دست دادید صبر کنید تا در فرصت مناسبی واکنش مثبت یا منفی خود را نشان دهید۰
▪️ پنجم :
👈 سعی کنید سازنده و راهگشا باشید.
وقتی به همسرتان می گویید از چیزی خوشتان نمی آید این را هم بگوید از چی خوشتان ميايد
⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬆⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆⬆
Read more
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر ...
Media Removed
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک ... تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد
پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد
دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت
جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد

تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است
صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد
گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم
ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک رفت اگر وزن ِ غزل،شعر فدای سر ِ تو
تو نباشی همه یِ زندگی ام را به درک خواهم داد❤
Read more
<span class="emoji emoji1f4d5"></span><span class="emoji emoji1f4d8"></span><span class="emoji emoji1f4d7"></span>داستان : ( پل قدیمی ) زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه ی آنها زندگی ...
Media Removed
داستان : ( پل قدیمی ) زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه ی آنها زندگی می کرد. در راه به یاد آوردند باید از پلی قدیمی بگذرند که ایمن به نظر نمی رسید. با یادآوری این موضوع زن دچار تشویش و نگرانی شد و از شوهرش پرسید : با آن پل چه کنیم؟ من نمی خواهم از روی آن بگذرم. قایقی ... 📕📘📗داستان : ( پل قدیمی )

زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه ی آنها زندگی می کرد.
در راه به یاد آوردند باید از پلی قدیمی بگذرند که ایمن به نظر نمی رسید.
با یادآوری این موضوع زن دچار تشویش و نگرانی شد و از شوهرش پرسید :
با آن پل چه کنیم؟
من نمی خواهم از روی آن بگذرم. قایقی هم در آنجا نیست که ما را به آن سوی رودخانه ببرد.

مرد گفت : اوه ، من به فکر این پل نبودم.
به راستی این پل برای عبور خطرناک است. فکرش را بکن، ممکن است وقتی ما از روی آن عبور می کنیم ، فرو بریزد و ما در رودخانه غرق شویم.
زن ادامه داد : یا فکرش را بکن، روی تخته ی پوسیده ای قدم بگذاری و پایت بشکند. در آن صورت چه کسی از من و بچه ها مراقبت خواهد کرد؟
مرد با وحشت گفت : نمی دانم اگر پای من بشکند چه بر سر ما خواهد آمد. شاید از گرسنگی بمیریم. این گفت و گو همچنان ادامه داشت.

زن و شوهر، هر دو نگران بودند و انواع بلاها و حوادث ناگواری را که ممکن بود برای آنها پیش بیاید، تصور می کردند، تا سرانجام به پل رسیدند. اما در اوج ناباوری دیدند که پل جدیدی به جای پل قبلی ساخته شده است و به سلامت از آن عبور کردند. [ نگذار موریانه ی نگرانی بنای زندگی ات را ویران کند ]
🌺🌺🌺🌺🌺
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f4a5"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f4a5"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> قابل توجه تمامی کترینگ ها و باغ دار های محترم و همچنین عروس دامادهای عزیزم<span class="emoji emoji1f64f"></span> من از شروع سالِ 1397 ...
Media Removed
قابل توجه تمامی کترینگ ها و باغ دار های محترم و همچنین عروس دامادهای عزیزم من از شروع سالِ 1397 به عنوان خواننده مهمان، فقط با دو گروه موزیک فعالییت خواهم داشت @omidzamanimusic @malakeh_music در غیر این صورت اگر گروه موزیکِ دیگری پیشنهادِ رزروِ من را داد، حتما من را در جریان بگذاریدسپاسگذارم #کترینگ ... 👇💥 👇💥👇
قابل توجه تمامی کترینگ ها و باغ دار های محترم و همچنین عروس دامادهای عزیزم🙏 من از شروع سالِ 1397 به عنوان خواننده مهمان، فقط با دو گروه موزیک فعالییت خواهم داشت🙏
@omidzamanimusic
@malakeh_music
در غیر این صورت اگر گروه موزیکِ دیگری پیشنهادِ رزروِ من را داد، حتما من را در جریان بگذارید🙏سپاسگذارم🙏
#کترینگ #خدمات_مجالس #باغ_عمارت #عروس_داماد #عروسی👰 #نامزدی #تالار_مجلل #مهمانی #خدمات_عروسی #تشریفات_مجالس #تشریفات_لوکس_عروسی
Read more
شخصی به بودا گفت “من خوشبختی می خواهم” بودا پاسخ داد : نخست “من” را حذف کن که حکایت از نفس دارد ؛ سپس “میخواهم” ...
Media Removed
شخصی به بودا گفت “من خوشبختی می خواهم” بودا پاسخ داد : نخست “من” را حذف کن که حکایت از نفس دارد ؛ سپس “میخواهم” را حذف کن که حکایت از میل و خواسته دارد… اکنون آنچه که با تو باقی می ماند خوشبختی است ! شخصی به بودا گفت “من خوشبختی می خواهم”
بودا پاسخ داد : نخست “من” را حذف کن که حکایت از نفس دارد ؛ سپس “میخواهم” را حذف کن که حکایت از میل و خواسته دارد… اکنون آنچه که با تو باقی می ماند خوشبختی است !
‍ تو مانند سپیده دم و سحرگاهان زیبا و دل انگیزی! و مانند شبهای تابستان سرزمین منی فراموشم نکن وقتی ...
Media Removed
‍ تو مانند سپیده دم و سحرگاهان زیبا و دل انگیزی! و مانند شبهای تابستان سرزمین منی فراموشم نکن وقتی قاصدان خوشبختی کوبه در را می کوبند . آه! لبخند پنهانی من تو چقدر زیبا و سخت و غیر ممکنی! تو در میان آتش شعرهایم شکفته می شوی و من بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن را همینجا به تو خواهم داد. تو به اندازه ... ‍ تو
مانند سپیده دم و سحرگاهان زیبا و دل انگیزی!
و مانند شبهای تابستان سرزمین منی
فراموشم نکن
وقتی قاصدان خوشبختی کوبه در را می کوبند .

آه! لبخند پنهانی من
تو چقدر زیبا و سخت و غیر ممکنی!
تو در میان آتش شعرهایم شکفته می شوی
و من
بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن را همینجا به تو خواهم داد.
تو به اندازه زادگاه من زیبایی
زیبا بمان
Read more
خوبه که تولدت با آغاز سال یکی باشه، و سال جدید با تولد جشن بگیری. دیروز می توانست پایان زندگی من باشد. پس ...
Media Removed
خوبه که تولدت با آغاز سال یکی باشه، و سال جدید با تولد جشن بگیری. دیروز می توانست پایان زندگی من باشد. پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است. در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست. خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی. و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم. و ... خوبه که تولدت با آغاز سال یکی باشه، و سال جدید با تولد جشن بگیری.

دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.
و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
Read more
دلتنگ و غمگين ام، رفتى بى خداحافظى! مرگ پايانِ تو نيست مى دانم، اما دلتنگى را چه كنم باهم ...
Media Removed
دلتنگ و غمگين ام، رفتى بى خداحافظى! مرگ پايانِ تو نيست مى دانم، اما دلتنگى را چه كنم باهم قرارها گذاشته بوديم و تو سر قرارت نماندى و همه را بى قرار كردى سفرت به خير دوستِ خندان و شادم ..................... ٩٧/٤/٢٠ #معصومه_کریمی اين روزها تلخ مى گذرند، اما زندگى راه خودش را ... دلتنگ و غمگين ام،
رفتى
بى خداحافظى!
مرگ
پايانِ تو نيست
مى دانم،
اما
دلتنگى را
چه كنم
باهم قرارها گذاشته بوديم
و تو
سر قرارت نماندى
و همه را
بى قرار كردى
سفرت به خير
دوستِ خندان و شادم
.....................
٩٧/٤/٢٠
#معصومه_کریمی
اين روزها تلخ مى گذرند، اما زندگى راه خودش را مى رود و من جز تسليم و صبر راه ديگرى نمى دانم، هر روز با خبرى ناگوار روبرو مى شوم و هرچه تلاش مى كنم انرژى مثبت و حال خوب را حفظ كنم از دستم مى رود و نمى شود!
عزيزى را از دست داده ام كه هنوز نبودنش را باور نكرده ام برايش از خدا روحى آرام و شاد مى خواهم و براى عزيزان و بازماندگانش صبر و قرار و آرامش .
و امروز هم كه خبر تلخِ ديگرى به تلخى اين لحظه ها افزود، حادثه تلخى كه در #سنندج رخ داد #تسليت به خانواده هاى داغدار
روح تمام درگذشتگان شاد و آرام
Read more
. دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید! من بعد عبور ِ تو ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد! وقتی قراری ما ...
Media Removed
. دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید! من بعد عبور ِ تو ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد! وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست، ساعت به چه کار ِ من می آید؟ می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم! مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین، که پیش از پریروز شدن ِ امروز می پژمرد! دوست دارم که یک شبه ... .
دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید!
من بعد عبور ِ تو ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد!
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می آید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم!
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد!
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!
حالا می روم که بخوابم!
خدا را چه دیده ای!
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم!
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر!
دلواپس نباش!
آشنایی نخواهم داد!
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی! .....
Read more
همگی این متنو بخونید خیلی قشنگه.... :) آقا فورا این پیام حاج قاسم سلیمانی که دیشب به پادشاه عربستان ...
Media Removed
همگی این متنو بخونید خیلی قشنگه.... :) آقا فورا این پیام حاج قاسم سلیمانی که دیشب به پادشاه عربستان داد و به اشتراک‌ بذارید ای حیوان پست فطرت ... اگر رهبرم به من دستور دهد که با نیروهایم به عربستان بیایم بدان که حداکثر زمانی که به تو و خاندان کثیف تو میدهم فقط سه روز است و پس از آن خواهی دید که تو در ... همگی این متنو بخونید خیلی قشنگه.... :)
آقا فورا این پیام حاج قاسم سلیمانی که دیشب به پادشاه عربستان داد و به اشتراک‌ بذارید

ای حیوان پست فطرت ...
اگر رهبرم به من دستور دهد که با نیروهایم به عربستان بیایم بدان که حداکثر زمانی که به تو و خاندان کثیف تو میدهم فقط سه روز است و پس از آن خواهی دید که تو در جلوی ایرانیان زانو خواهی زد و غلام مردم عزیز میهنم خواهی بود.کاری نکن که کشورت را با خاک یکسان کنم،آن کسانی که از تو حمایت میکنند خود میدانند من چه کسی هستم
من قاسم سلیمانی هستم .من همان فردی هستم که به وسیله افرادم به راحتی به کاخ سفید نفوذ کردم و نامه ام را توسط ایشان روی میز اوباما گذاشتم و بدان اگر اراده کنم شبانه در کاخت سر از تنت جدا میکنم.
اگر رهبرم دستور دهد عربستان را مانند عراق در روز اربعین میکنم؛همان روزی که جوانان و مردم عزیز وطنم با کارت های شناسایی خود وارد کشور عراق شدند
ای حیوانه آدم نما... روزی خواهد رسید که عربستان را از وجود تو و سگانه وهابیت پاک خواهم کرد و آن روز تو باید در برابر مردم ارزشمند ایران زانو زده......
درود بر دلیرمرد حاج قاسم سلیماني
Read more
یکی از بهترین تجربیاتم در حالاخورشید و کار کردن با رضا رشیدپور نازنین، «خیلی دور،خیلی نزدیک»بود. مصاحبه با چهره‌هایی که سال‌هاست از آن‌ها خبر نداشتیم. گفت‌وگو با ناصر چشم‌آذر یکی از آن تجربیات ناب بود. استادِ شوخ‌طبع اما سخت‌گیر و نکته‌سنج. می‌گفت منتظر رشیدپور بودم تا حالش را در مصاحبه بگیرم. ... یکی از بهترین تجربیاتم در حالاخورشید و کار کردن با رضا رشیدپور نازنین، «خیلی دور،خیلی نزدیک»بود. مصاحبه با چهره‌هایی که سال‌هاست از آن‌ها خبر نداشتیم. گفت‌وگو با ناصر چشم‌آذر یکی از آن تجربیات ناب بود. استادِ شوخ‌طبع اما سخت‌گیر و نکته‌سنج. می‌گفت منتظر رشیدپور بودم تا حالش را در مصاحبه بگیرم. اعتراف می‌کنم یکی از سخت‌ترین گفت‌وگوهایم بود. بامطالعه و ریزبینانه می‌پرسیدم و مراقب بودم سئوال‌هایم سطحی نباشد. انگار زندگیش را شخم‌زده بودم. از خواب‌های بچگی و کابوس‌هایش که پرسیدم، گل از گلش شکفت:«تو این‌ها را از کجا می‌دانی؟ اسم دکتر بود علی‌اصغر خوشنویس. او به من دوا داد وگفت نصفش را بخور. خوردم، خوابیدم و تا ته خواب را دیدم.اقیانوس بود. رفتم به قعر اقیانوس. انتهای اقیانوس. آنجا علی (ع) از دل اقیانوس می‌جوشید. انوار علی (ع) مرا احاطه کرده بود و دلم روشن شد. ایمان و اعتقاد، بشر را زنده می‌کند. تا ایمان نداشته باشی، هیچی…» باورنکردنی بود. تصویری که از چشم‌آذر در ذهن داشتم تغییر کرد. سادگی و صداقتش عجیب به دل می‌نشست. می‌گفت از زندگی سیر است و می‌خواهم بروم جایی که دست هیچکس به من نرسد. خوش‌بحالت استاد؛ به آرزویت رسیدی
Read more
. #رفیقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> . . رفیق جان<span class="emoji emoji2764"></span> من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده ...
Media Removed
. #رفیقتوتگ_کن . . رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد ... .
#رفیقتوتگ_کن🌹❤😍📷💑😍😊🙏 .
.
رفیق جان❤
من از آینده خبر ندارم.
نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه
راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو را خاله صدا بزنند و برای کیک های فنجانی ات سر و دست بشکنند.
من از آینده خبر ندارم، نمیدانم باز هم کفش های گل گلی دخترانه را به آن هایی که خانومانه است ترجیح میدهم یا نه...
نمیدانم ... شاید هم آرزویمان براورده شد و خانه هایمان بغل به بغل هم بود و شاید هم دور ... خیلی دور ...
به این هم فکر میکنم که ممکن است همسرت هیچ خوشش نیاید هر چند شب یک بار بساط شاممان را بزنیم زیر بغلمان و با بچه ها و پدر بچه ها بریزیم سرتان !
رفیق جانم
من از آینده خبر ندارم ولی یک چیز را خوب میدانم ...
و آن این است که من فقط کنار تو خوده خودم هستم.
این را میدانم که ...
من
تا همیشه
تا آخر عمرمان
دیوانگی را کنار تو خوب بلدم ...
.
☑ #میکائیل💞
.
🔗 #رفیقتوتگ_کن😊😍اونیکه_زندگی_بدون_اون_نمیشه😍💞 !!!
.
#نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
.
🆔@mikilove351 📷
Read more
by @lillykphotography رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم ...
Media Removed
by @lillykphotography رفیق جان من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو ... by @lillykphotography
رفیق جان
من از آینده خبر ندارم.
نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی مان از دیدن دارکوب ها ذوق کنیم،گربه ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه
راستش من خبر ندارم قرار است دختر دار شویم یا پسر دار،ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو را خاله صدا بزنند و برای کیک های فنجانی ات سر و دست بشکنند.
من از آینده خبر ندارم، نمیدانم باز هم کفش های گل گلی دخترانه را به آن هایی که خانومانه است ترجیح میدهم یا نه...
نمیدانم ... شاید هم آرزویمان براورده شد و خانه هایمان بغل به بغل هم بود و شاید هم دور ... خیلی دور ...
به این هم فکر میکنم که ممکن است همسرت هیچ خوشش نیاید هر چند شب یک بار بساط شاممان را بزنیم زیر بغلمان و با بچه ها و پدر بچه ها بریزیم سرتان !
رفیق جانم
من از آینده خبر ندارم ولی یک چیز را خوب میدانم ...
و آن این است که من فقط کنار تو خوده خودم هستم.
این را میدانم که ...
من
تا همیشه
تا آخر عمرمان
دیوانگی را کنار تو خوب بلدم ...
و میدانم که
بدون تو میمیرم...
.........................
#حنانه_اکرامی
Read more
. گمنام نوشت: قصه دلدادگی یک خواهر و برادر.... ماجرا از آن جا شروع شد که خواهری تمام زندگی اش برادرش ...
Media Removed
. گمنام نوشت: قصه دلدادگی یک خواهر و برادر.... ماجرا از آن جا شروع شد که خواهری تمام زندگی اش برادرش بود... برادر،بزرگ شده بود..درگیر و دار جنگ دربرابر مقاومت خانواده برای نرفتن او،راهی جبهه شد... خواهر در دوری برادرش می سوخت و ذره ذره آب میشد... می ترسید اگر عزیزترینش،برادرش،خراش کوچک ... .
گمنام نوشت:
قصه دلدادگی یک خواهر و برادر....
ماجرا از آن جا شروع شد که خواهری تمام زندگی اش برادرش بود...
برادر،بزرگ شده بود..درگیر و دار جنگ دربرابر مقاومت خانواده برای نرفتن او،راهی جبهه شد...
خواهر در دوری برادرش می سوخت و ذره ذره آب میشد...
می ترسید اگر عزیزترینش،برادرش،خراش کوچک بردارد!آن وقت چه کارکند؟!
ماه ها دوری سپری گشت و اوبه مرخصی آمد...
روزی برادرش را گوشه اتاق دید که نشسته وبه فکرفرورفته...انگار برادر متوجه نگاه خواهرش نشده بود..
خواهر رفت ونزد برادرش نشست وشروع به حرف زدن کرد..ازحالش پرسید..از دلتنگی هایش گفت..از ترسش برای نبودنش...
برادر،آلبوم عکس هایش رانشانش داد...
اشاره به تصویری کرد..
گفت:این رزمنده که می بینی،فرمانده...بود!خمپاره خورد،سرش ازتنش جداشد...
جنازه اش راکه آوردند،خواهرش زینب واربه ملاقات برادرش رفت...همه صبوری این خواهر را تحسین میکردند..رسم خواهری را برایش تمام کرده بود..
شانه ای آورده بود که با آن محاسن برادرش راشانه می زند..
گفت:می بینی عزیزم!خواهرمهربانم!
اوهم برادرش را خیلی دوست داشت..
من به حال او غبطه می خورم..
خواهرپرسید:چرا؟!
گفت:من اگرشهیدشوم می ترسم که شماصبور نباشید..من به صبوری خواهرش غبطه می خورم..
گفت:ازتومی خواهم صبورباشی خواهرم زینب..
.
.
چندماه آن طرف تر،جنازه ی برادر را آوردند..
خواهری که طاقت دوری برادرش را نداشت..خواهری که می ترسید که برادرش زخمی کوچکی بردارد..
حالا،بالای جنازه ی عزیزبرادرش ایستاده..
قلبش درفشاربود..
اما یاد قولی که به برادر داده بود،افتاد..
شانه و گلاب را درآورد..
ومحاسن برادرش را باگلاب شانه زد..صورتش راغرق بوسه کرد..
حالا وقتش شده بود،باید خداحافظی میکرد،
از تمام زندگی اش...
.
.
سخت هست،
زینب باشی
داغ برادر ببینی،
نام حسین(ع)را که شنیدی بلندبلندگریه نکنی..
.
+متن بالا برگرفته ازخاطرات مادرم درباره دایی شهیدم
+تصویر ازgomnam-بهشت زهرای تهران
#شهید #شهیدم #دلتنگ
Read more
با احترام زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم افتخار ...
Media Removed
با احترام زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم افتخار هشتادوهشتم: "سعیده قدس" سال ۱۳۳۰ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی خویش را در محله‌ی شمیران گذراند. او دانش‌آموخته‌ی مقطع کارشناسی رشته‌ی جغرافیا - گرایش سیاسی و کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی ... با احترام

زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم

افتخار هشتادوهشتم:
"سعیده قدس" سال ۱۳۳۰ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی خویش را در محله‌ی شمیران گذراند. او دانش‌آموخته‌ی مقطع کارشناسی رشته‌ی جغرافیا - گرایش سیاسی و کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی شهری از دانشگاه تهران می‌باشد. پس از ازدواج تحصیلات خویش را در رشته‌ی زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه برن ادامه داد. نویسنده‌گی را از جوانی آغاز نمود و نخستین اثرش "کیمیا خاتون" را در سال ۱۳۸۳ به چاپ سپرد که جایزه‌ی پروین اعتصامی را برای او به ارمغان آورد. سعیده قدس در نخستین سال‌های بازگشت‌اش به ایران با مشکل سرطان فرزندش مواجه شد و ایده‌ی یک سازمان حمایتی در ذهن‌اش شکل گرفت که با تاسیس موسسه‌ی "محک" به این مهم جامه‌ی عمل پوشاند. سال ۲۰۰۸ با انتخاب "وال‌استریت ژورنال" به عنوان یکی از پنجاه زن برتر سال جهان انتخاب شد. او که در کنار نوشتن، یاری رساندن به کودکان را سرلوحه‌ی زیستن خویش قرار داده، در گسترش سه سازمان دیگر نیز نقش به‌سزایی را ایفا نموده است: انجمن جهانی کودکان مبتلا به سرطان [ISCC]؛ انجمن سرطان پستان ایران [BCSI]؛ جبهه‌ی سبز حمایت از محیط زیست [GFI].
از بزرگ‌ترین آرزوهای او علاوه بر بهبودی کامل کودکان مبتلا به سرطان، طبیعتی بدون پلاستیک است.
از او:
خوش‌بختی مترادف با نبودن اختلاف در زنده‌گی مشترک نیست. شریک شما در کنار خصوصیات مورد پسندتان یک‌سری خصلت های دیگری هم دارد؛ چون او یک مجموعه است. بایستی او را به‌صورت کامل دوست بدارید. طبیعی است که بُعد روشنفکری و بُعد اقتصادی در یک آدم به یک اندازه رشد نکند. خوب است در زنده‌گی مشترک وقتی به مشکلی برمی‌خوریم یادمان باشد که این انتخاب خود ما بوده و این آدم‌ها در خیلی از مسائل دیگر به ما قولی نداده‌اند. از اول چنین دورنمایی وجود نداشته، نمی‌توانیم وسط بازی جز بزنیم و بگوییم چرا الان این آدمی که من می‌خواهم نیستی؟ چون در گذشته او را با باورهای دیگری پذیرفته‌ایم. اصل بر آزادی دو طرف است. نمی‌شود از کاسبی که در بازار بلد است چه‌طور یک تومان‌اش را به صد تومان تبدیل کند انتظار داشت شبیه یک روشنفکر فکر کرده و عمل نماید و برعکس. پس اگر افکار طرف مقابل را پسندیدیم نباید انتظارات مادی‌مان را خیلی بالا ببریم و برعکس. باید همیشه در سختی‌ها به یاد بیاوریم که این انتخاب ما بوده و به این انتخاب احترام بگذاریم.

عمرش سبز و مستدام

#کتاب #سعیده_قدس #نویسنده #کودکان_محک #محک
Read more
آقای مرغدار با اقتدار وارد مرغداری شد.مرغ و خروس ها به احترام او دست از نوک زدن کشیدند و سلام دادند.مرغدار ...
Media Removed
آقای مرغدار با اقتدار وارد مرغداری شد.مرغ و خروس ها به احترام او دست از نوک زدن کشیدند و سلام دادند.مرغدار با اشاره دست پاسخ سلامشان را داد. سینه اش را صاف کرد و بانگاهی عمیق و سرشار از شفقت شروع کرد به سخنرانی. مرغ و خروس های عزیز! امروز هم قرار است جمعی از شما را به سرزمین موعود بفرستم!و از همین تریبون ... آقای مرغدار با اقتدار وارد مرغداری شد.مرغ و خروس ها به احترام او دست از نوک زدن کشیدند و سلام دادند.مرغدار با اشاره دست پاسخ سلامشان را داد. سینه اش را صاف کرد و بانگاهی عمیق و سرشار از شفقت شروع کرد به سخنرانی.
مرغ و خروس های عزیز!
امروز هم قرار است جمعی از شما را به سرزمین موعود بفرستم!و از همین تریبون اعلام میکنم: من، پرواز خویش را فدای کوچ شما به سرزمین های زیبای عاری از فریب و پلیدی خواهم کرد. بدانید!این رسالتی است بس عظیم که ازسوی خداوند بر گردن من نهاده شده است!پس بشتابید!.... به این ترتیب آن روز تعدادی از مرغ و خروس ها به سرزمین"موعود"فرستاده شدند و آقای مرغدار همچنان خود را مشتاقانه فدای مرغ و خروس ها میکرد؛خودش می ماند تا مرغ و خروس ها آنجا نمانند!
همه مرغ و خروس ها ی مرغداری یقین داشتندکه روزی با فداکاری بی دریغ آقای مرغدار به سر منزل مقصود خواهند رسید.آنها کلید رهاییشان را در دستهای توانای آقای مرغدار می دیدند.
مرغ و خروس ها هر جمعه با تمام وجود به جان آقای مرغدار دعا میکردند.

#بیست_دو_مرغداری_گرامی_باد
Read more
نظر نيمار درباره پيشنهاد نجومی منچستريونايتد رسانه‌های انگلیسی چند روز پیش از آماده شدن باشگاه ...
Media Removed
نظر نيمار درباره پيشنهاد نجومی منچستريونايتد رسانه‌های انگلیسی چند روز پیش از آماده شدن باشگاه منچستریونایتد برای ارائه پیشنهادی نجومی به نیمار، ستاره بارسلونا خبر دادند. روزنامه دیلی میل نوشت که شیاطین سرخ حاضر هستند برای جذب ستاره برزیلی آبی-اناری‌ها 120 میلیون پوند هزینه کنند که با ... نظر نيمار درباره پيشنهاد نجومی منچستريونايتد
رسانه‌های انگلیسی چند روز پیش از آماده شدن باشگاه منچستریونایتد برای ارائه پیشنهادی نجومی به نیمار، ستاره بارسلونا خبر دادند. روزنامه دیلی میل نوشت که شیاطین سرخ حاضر هستند برای جذب ستاره برزیلی آبی-اناری‌ها 120 میلیون پوند هزینه کنند که با این رقم نیمار به گرانترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان تبدیل می‌شد.

نیمار در جدیدترین اظهارنظر خود تاکید کرد که پول اصلا برای او مهم نیست و تنها به بارسلونا فکر خواهد کرد. او گفت: صرف نظر از میلیون ها دلاری که از لیگ جزیره به من پیشنهاد داده شده تنها و تنها می خواهم به بارسلونا فکر کنم. اصلا دوست ندارم که از این تیم جدا شوم، بنابرین دلیلی ندارد که به چنین موضوعی فکر کنم.

او ادامه داد: نباید هواداران بارسلونا با چنین خبرهایی ناراحت و نگران شوند. من به آنها قول می دهم که تنها به این تیم فکر می‌کنم. با وجود شنیدن چنین خبرهایی آرامشم را از دست ندادم. من در بارسلونا روزهای خوبی را پشت سر می‌گذارم و همه چیز در این تیم به خوبی پیش می‌رود.

نیمار در نخستین فصل حضورش در آبی-اناری‌ها نتوانست بازی‌های خوبی را به نمایش بگذارد، اما در فصل قبل بسیار خوبی ظاهر شد و توانست با این تیم سه گانه فوتبال اروپا و اسپانیا را به دست آورد. پیش از این هم پارتومئو، رئیس باشگاه بارسلونا تاکید کرد که نیمار را به هیچ قیمتی نخواهد فروخت و به زودی قرارداد بلند مدتی با او امضا خواهد کرد.
Read more
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. ...
Media Removed
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد. . - نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟ . - حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه ... .
مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد.
.
- نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟
.
- حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه می‌کردم. ببخشید که ناراحتتون کردم.
.
- شوخی می‌کنم جوون. دستای پیرمرد دیدن نداره.
.
- می‌خواستم ببینم چه سیگاری می‌کشین. ولی حالا که دارم به صورتتون توجه می‌کنم باید بگم آره واقعا زشتی شما. البته معذرت می‌خوام.
.
پیرمرد جا خورد و در سکوت به هم زل زدند. دو کام از سیگارش گرفت و دوباره شروع به حرف زدن کرد.
.
- چی می‌خوای؟
.
- یه اتاق می‌خوام. یه نفره. پنجره‌اش هم رو به خیابون باشه.
.
- اتاق خالی نداریم. به سلامت.
.
- فکر کنم از دستم ناراحت شدین درسته؟ من خودمم زشتم. زشت بودن که ناراحتی نداره. بعدشم درسته این وقت شب ما رو این‌طور بپیچونی؟
.
- جوونای امروز بی‌‌ادبن. احمقن. گاون. البته بلانسبت شما.
.
- ببین حاجی واقعا کم پیش میاد کسی به سن شما برسه و خوشگل باشه. اصلا تو سن شما زشت بودن یه چیز طبیعیه. اونی که باید ناراحت باشه منم نه تو.
.
- تو سن ما همه زشتن؟ پس مونیکا بلوچی چیه این وسط؟
.
- مونیکا بلوچی؟ بابا تو که این همه اعتماد به نفس داری که دیگه نباید از حرف من ناراحت بشی.
.
- چه بحثیه اصلا؟ اتاقم که نداریم. برو به سلامت.
.
- حقیقتش منم اتاق نمی‌خوام.
.
- پس چی می‌خوای؟
.
به آرامی حالت چهره‌اش را به بی‌روح‌ترین شکل ممکن تغییر داد و به پیرمرد نزدیک شد. شمرده شمرده نفس می‌کشید اما طوری که پیرمرد صدای تک‌تک دم و بازدم‌هایش را می‌شنید. دستش را روی پیشخوان گذاشت و گفت: «اومدم ببرمت».
.
«شاید بی‌رحمانه به نظر برسد. شاید غیرقابل درک باشد که کسی شغلش همچین چیزی باشد. نمی‌خواهم شعار بدهم و بگویم عاشق کارم هستم ولی به هر حال آنقدرها هم شغل اذیت‌کننده‌ای نیست. به پولی که می‌دهند می‌ارزد. بیمه هم که دارد. فقط قرار نیست دیگران بفهمند که شغلم چیست و خب این قضیه اهمیتی ندارد. این روزها کارها برایم راحت‌تر شده. با فلسفه شغلم بیشتر آشنا شده‌ام و کاری که انجام می‌دهم را بهتر درک می‌کنم...».
.
-فعلا تا همین‌جا رو نوشتم. می‌خوام بعد از مرگم خاطرات شغلم رو تبدیل به کتاب کنم. این قسمتی که برات خوندم خوب بود؟
.

بقیه در کامنت اول👇👇
Read more
‌ #نقد فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) توسط #راجرایبرت ‌ <span class="emoji emoji1f538"></span>IMDB: 8.1/10 <span class="emoji emoji1f53b"></span>برنده ...
Media Removed
‌ #نقد فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) توسط #راجرایبرت ‌ IMDB: 8.1/10 برنده 4 اسکار . ترجمه اختصاصی سلام سینما - جایی برای پیرمردها نیست بهترین فیلم برادران کوئن است.این فیلم دارای عناصر تریلر و تعقیب و گریز است و اساسا مطالعه ای درباره ی شخصیت هاست و نشان می دهد ...
#نقد فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) توسط #راجرایبرت

🔸IMDB: 8.1/10
🔻برنده 4 اسکار
.
ترجمه اختصاصی سلام سینما - جایی برای پیرمردها نیست بهترین فیلم برادران کوئن است.این فیلم دارای عناصر تریلر و تعقیب و گریز است و اساسا مطالعه ای درباره ی شخصیت هاست و نشان می دهد که چطور مردم با مردی بسیار بد، شیطان صفت و بی احساس روبرو می شوند.
.
فیلم از یک آپارتمان آغاز می شود. صدای " تامی لی جونز " را می شنویم که توضیح می دهد پسر نوجوانی دوست دختر ۱۴ ساله خود را از روی احساس و علاقه شدید کشته است : ” ولی او به من گفت که از روی علاقه بیش از حد نبود او گفت که می خواسته کسی را بکشد که برای همیشه در خاطرش می ماند و گفت که اگر اجازه بدهد که به بیرون بروم دوباره یکی نفر دیگر را می کشد. او گفت که به شدت افسرده و ناامید است. او فقط برای 15 دقیقه آنجا بوده است. “
.
این کلمه ها به نظر می رسد که کلمه به کلمه از روی رمان " جایی برای پیرمردها نیست " به داخل فیلم آورده شده است ، اثری که توسط کورماک مک کارتی نوشته شده است. ولی بعدا فهمیدم که آن کلمات بطور کامل اینطور نیستند. وقتی که دی وی دی فیلم را گرفتم به این جملات چندین بار گوش خواهم داد. جونز آن را با ظرافت صدایش و احساسات درگیر کننده ی فوق العاده ای به ما ارائه می کند ، و این ظرافت را در سرتاسر فیلم وجود دارد ، که راجع به مردی کاملا شیطان صفت است و مخاطب متعجب می کند که چگونه ممکن است چنین موجود بی رحمی وجود داشته باشد.
.
این فیلم یک شاهکار از زمان، مکان، کاراکتر، قطعیت های غیراخلاقی، طبیعت انسان و سرنوشت است. عکاسی توسط راجر دیکنز ویرایش توسط کوئن ها موسیقی توسط کارتر بورول است. بسیاری از صحنه های فیلم به حدی بی عیب و نقص ساخته شده اند که شما می خواهید که آنها به سادگی همین طور ادامه یابند و کشش احساساتی که در هر صحنه وجود دارد شما را به صحنه ی بعدی جذب می کنند. همانطور که فیلم دیگر آنها (فارگو ) اینطور بود.
.
مترجم : وحید فیض خواه
.
.
🔻متن کامل نقد در سایت #سلام_سینما
www.salamcinema.ir
.
#سلام_سینما_نقد
🔸rottentomatoes: 93%
🔻رتبه 160 در میان 250 فیلم برتر IMDB را دارد
#NoCountryforOldMen
Read more
. وینفرد شفر در نشست خبری پیش از دیدار تیم‌های استقلال و پیکان در هفته نخست لیگ برتر, اظهار داشت: خوشحالم ...
Media Removed
. وینفرد شفر در نشست خبری پیش از دیدار تیم‌های استقلال و پیکان در هفته نخست لیگ برتر, اظهار داشت: خوشحالم دوباره شما را می‌بینم. دلم برای‌تان تنگ شده بود، مخصوصاً شما خبرنگاران. یادتان هست که بعد از بازی با ذوب‌آهن (آخرین بازی استقلال در فصل گذشته) چقدر چهره‌ام خوشحال بود. مشخص بود که باید با همان ... .
وینفرد شفر در نشست خبری پیش از دیدار تیم‌های استقلال و پیکان در هفته نخست لیگ برتر, اظهار داشت: خوشحالم دوباره شما را می‌بینم. دلم برای‌تان تنگ شده بود، مخصوصاً شما خبرنگاران. یادتان هست که بعد از بازی با ذوب‌آهن (آخرین بازی استقلال در فصل گذشته) چقدر چهره‌ام خوشحال بود. مشخص بود که باید با همان خوشحالی برمی‌گشتم. الان همه مانده‌اند و دو بازیکن بیشتر داریم و آماده قهرمانی آسیا و کسب ستاره سوم هستیم! با این وضعیت چه چیزی باید بگویم؟! شرایط سختی داریم و دوباره باید از اول شروع کنیم
وی با انتقاد از جدایی بازیکنان کلیدی استقلال از این تیم گفت: سیدمجید حسینی، امید ابراهیمی و امید نورافکن از جمع ما جدا شدند و روزبه چشمی و شجاعیان مصدوم هستند. از این شرایط خیلی خوشحال نیستم. الان تیم ما بازیکنان جوان و با استعدادی دارد، اما این بازیکنان نیاز به بازیکنان بزرگ در تیم دارند. شرایط الان راحت نیست. راحت نیست بازیکنانی چون صیادمنش، آذری و آقایی از همان بازی اول مقابل ۵۰، ۶۰ هزار نفر بازی کنند. ما باید دوباره از اول شروع کنیم.

هواداران فردا یار دوازدهم ما باشند، بیش از گذشته به آنها نیاز داریم
شفر همچنین گفت: می‌خواهم با هواداران‌مان صحبت کنم. آنها باید برای دیدار فردا یار دوازدهم ما در زمین باشند. ما بیشتر از گذشته به آنها نیاز داریم. آنها باید به بازیکنان جوان این شانس را بدهند که اگر اشتباهی مرتکب شدند فشاری به آنها نیاورند. بازیکنان جوان ما باید روزبه‌روز بهتر شوند. ما اردوی خوبی را در ترکیه پشت سرگذاشتیم. بازی‌های تدارکاتی، هتل و غذای خوبی آنجا بود. همه بازیکنان فصل گذشته با تمام توان کار کردند. ما مربی بدنسازی را از آلمان آوردیم که آمادگی جسمانی بازیکنان را بالا ببرد. اکنون او حضور ندارد و باید دوباره از نو شروع کنیم. از طرفی فردا بدون بازیکنان خارجی لیگ را شروع خواهیم کرد.

این اطمینان را به جوان‌های تیمم می‌دهم که پشت‌شان هستم
سرمربی استقلال ادامه داد: این اطمینان را به تیمم می‌دهم که پشت آنها و پشت بازیکنان جوان هستم. مشخص نیست که فردا چه بازیکنانی به میدان می‌روند. بعد از این کنفرانس برای ثبت قرارداد می‌رویم و امیدواریم همه چیز خوب پیش برود. این شرایط برای من عجیب نیست. در گذشته هم چنین شرایطی را تحمل کرده‌ام، اما در حال حاضر نمی‌توانم به بازیکنانم بگویم که شانس بالایی برای قهرمانی لیگ داریم، چون باعث می‌شود فشار زیادی روی شانه‌های بازیکنان به وجود بیاید. ما دنبال بازیکن جدید هستیم، اما در حال حاضر این کار راحت نیست

لیست بازیکنان خارجی مدنظرم را به باشگاه دادم
Read more
منصوریان: می‌توانستیم پنج گل بزنیم/بازیکنان قول داده بودند کادوی تولد به من بدهند/از فردوسی پور ...
Media Removed
منصوریان: می‌توانستیم پنج گل بزنیم/بازیکنان قول داده بودند کادوی تولد به من بدهند/از فردوسی پور میخواهم اتفاقات آخر بازی را پخش نکند علیرضا منصوریان با حضور در نشست خبری بعد از دیدار با صبای قم درباره موضوعات مختلفی صحبت کرد که مشروح آن در ادامه می آید: ارزیابی از بازی؟ یک سه امتیاز خیلی ... منصوریان: می‌توانستیم پنج گل بزنیم/بازیکنان قول داده بودند کادوی تولد به من بدهند/از فردوسی پور میخواهم اتفاقات آخر بازی را پخش نکند

علیرضا منصوریان با حضور در نشست خبری بعد از دیدار با صبای قم درباره موضوعات مختلفی صحبت کرد که مشروح آن در ادامه می آید:

ارزیابی از بازی؟
یک سه امتیاز خیلی خوب را از شهر مورد علاقه‌ام یعنی قم گرفتیم و از نتیجه راضی هستیم. می‌توانستیم در 20 دقیقه آخر گل‌های سوم و چهارم و پنجم را بزنیم.

حاشیه های انتهایی بازی؟
درباره مسائل حاشیه ای نمی توانیم پاسخگو باشیم. من از همه خواهش می‌کنم تا عقبه همه ما را در نظر بگیرند. به لحاظ فنی حتی صبا در زمان 9 نفره شدن هم تلاش می کرد تا نتیجه را عوض کند. ما هم تلاش کردیم به گل سه و چهار برسیم. در کل به لحاظ اخلاقی روز خوبی نبود.

اشتباهات داوری؟
من درباره داوری صحبت نمی کنم. نسل داوری ما پوست اندازی کرده است. ما به این حوزه ورود نمی کنیم. داوری مشکل خاصی نداشت.

9 نفره شدن صبای قم؟
ما در روند بازی یک بر صفر جلو بودیم. اتفاقات روحی روانی در تیم های ده نفره گاها بیشتر رخ می‌دهد. 9 نفره شدن آنها در گل دوم ما موثر بود. ما خیلی خوب شروع کردیم. نقاط ضعف آنها را می دانستیم و روی ان برنامه ریزی کرده بودیم. ما خطوط آنها را باز کردیم و می شد گل‌های بیشتری هم بزنیم.

ساختار دفاعی استقلال؟
ما به دنبال حفظ ساختار خود هستیم. یعقوب کریمی باید قبول کند تا بتواند یک دفاع چپ عالی باشد. ما در حال حاضر به یک بالانس نزدیک شده‌ایم. استقلال این توانایی را دارد که به گل برسد و گل نخورد.

عنایتی در دفاع وسط؟
بزنم به تخته او در این سن هنوز خوب بازی می کند. امیدوارم چشم نخورد و بتواند بازی های خود را ادامه دهد.

برد در روز تولد؟
بازیکنان قول دادند که برد را به عنوان کادوی تولد به ما بدهند. کاش این اتفاقات رخ نمی داد و از فردوسی پور هم می‌خواهم به اتفاقات اخر بازی نپردازد چون چیز جدیدی نیست.

پایان
Read more
‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز در حقم عدالت را اجرا کنید صورتم ...
Media Removed
‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز در حقم عدالت را اجرا کنید صورتم را به من برگردانید هیچ‌کس حال من را نپرسید هرروز خدا را شکر می‌کردم که چقدر من را زیبا آفریده او را نمی‌بخشم اما مجازات نمی‌کنم از مسئولان می‌خواهم صورتم را به من برگردانند و عدالت را اجرا کنند بینایی ... ‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز
در حقم عدالت را اجرا کنید
صورتم را به من برگردانید
هیچ‌کس حال من را نپرسید
هرروز خدا را شکر می‌کردم که چقدر من را زیبا آفریده
او را نمی‌بخشم اما مجازات نمی‌کنم
از مسئولان می‌خواهم صورتم را به من برگردانند و عدالت را اجرا کنند
بینایی چشم‌های معصومه در این حادثه کم شده و به آنها قرنیه پیوند زده‌اند
صورت، قسمتی از گردن، گوش، سینه و کمر معصومه در اسیدپاشی از بین رفته است
برادر معصومه در گفت‌وگو با «شهروند»: بیمارستان برای هرشب بستری، یک‌میلیون تومان می‌خواهد و ما این پول را نداریم که پرداخت کنیم/ در بیمارستان شناسنامه و کارت ملی مادرم را گرو گذاشته‌ایم/ از خیران می‌خواهیم که برای درمان معصومه به او کمک کنند
نماینده مردم تبریز در گفت و گو با «شهروند»: پرونده «معصومه» را برای حمایت مالی و معنوی پیگیری می کنیم / منتظر ارائه طرح تشدید مجازات اسیدپاشی در صحن مجلس هستیم
مينا جعفري، وکیل دادگستری در گفتگو با «شهروند»:: تغيير در قوانين مجازات‌انگاري و برخورد با اسیدفروشان، بهترین شیوه مقابله با اسیدپاشی است
***
(الناز محمدی)

30 ساعت مانده به سال تحویل 97، خواستگار «معصومه جلیل پور» که از او جواب رد شنیده بود، رویش اسید پاشید.
«معصومه جلیل پور»، زن 26 ساله تبریزی، از آن روز تا به حال در بی خبری کامل رسانه ها و مسئولان در بیمارستان سینای تبریز بستری است.
«محمد- ن» مرد جوانی که خواستگار او بود بعد از آنکه شنید معصومه نمیخواهد با او ازدواج کند، اول با قمه دو انگشت او را برید و بعد نشست روی سینه اش و از فاصله نزدیک روی او اسید ریخت.
معصومه یک ماه گذشته را روی تخت بیمارستان گذرانده، صورتش را هنوز ندیده، شبها مدام کابوس آن روز را می بیند و از بقیه می خواهد که صورتش را به او برگردانند. «معصومه» با حال روحی بسیار بد اما با حوصله پاسخ سوالهای «شهروند» را داد و گفت که دلش نمی آید انسانی را مجازات کند اما هیچگاه «محمد» را نخواهد بخشید. او از روزهایی گفت که وقتی جلوی آیینه خودش را می دیده، خدا را شکر می کرده که چقدر زیبا او را آفریده است. «معصومه» و خانواده اش ساکن منطقه «منبع» در تبریزند که جزو مناطق فقیرنشین و تقریبا حاشیه ای تبریز است.
برادر «معصومه» هم که یک کارگر ساختمانی است در گفتگو با «شهروند» ماجرا را کامل تعریف می کند و می گوید خانواده او توان پرداخت هزینه های درمان او را ندارند. ‌ طرح دو‌فوریتی کمک به معصومه، قربانی اسیدپاشی در تبریز، در شورای این شهر تصویب شد.
Read more
‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز در حقم عدالت را اجرا کنید صورتم ...
Media Removed
‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز در حقم عدالت را اجرا کنید صورتم را به من برگردانید هیچ‌کس حال من را نپرسید هرروز خدا را شکر می‌کردم که چقدر من را زیبا آفریده او را نمی‌بخشم اما مجازات نمی‌کنم از مسئولان می‌خواهم صورتم را به من برگردانند و عدالت را اجرا کنند بینایی ... ‌ ‌ گفتگوی «شهروند» با «معصومه»، جدیدترین قربانی اسیدپاشی در تبریز
در حقم عدالت را اجرا کنید
صورتم را به من برگردانید
هیچ‌کس حال من را نپرسید
هرروز خدا را شکر می‌کردم که چقدر من را زیبا آفریده
او را نمی‌بخشم اما مجازات نمی‌کنم
از مسئولان می‌خواهم صورتم را به من برگردانند و عدالت را اجرا کنند
بینایی چشم‌های معصومه در این حادثه کم شده و به آنها قرنیه پیوند زده‌اند
صورت، قسمتی از گردن، گوش، سینه و کمر معصومه در اسیدپاشی از بین رفته است
برادر معصومه در گفت‌وگو با «شهروند»: بیمارستان برای هرشب بستری، یک‌میلیون تومان می‌خواهد و ما این پول را نداریم که پرداخت کنیم/ در بیمارستان شناسنامه و کارت ملی مادرم را گرو گذاشته‌ایم/ از خیران می‌خواهیم که برای درمان معصومه به او کمک کنند
نماینده مردم تبریز در گفت و گو با «شهروند»: پرونده «معصومه» را برای حمایت مالی و معنوی پیگیری می کنیم / منتظر ارائه طرح تشدید مجازات اسیدپاشی در صحن مجلس هستیم
مينا جعفري، وکیل دادگستری در گفتگو با «شهروند»:: تغيير در قوانين مجازات‌انگاري و برخورد با اسیدفروشان، بهترین شیوه مقابله با اسیدپاشی است
***
(الناز محمدی)

30 ساعت مانده به سال تحویل 97، خواستگار «معصومه جلیل پور» که از او جواب رد شنیده بود، رویش اسید پاشید.
«معصومه جلیل پور»، زن 26 ساله تبریزی، از آن روز تا به حال در بی خبری کامل رسانه ها و مسئولان در بیمارستان سینای تبریز بستری است.
«محمد- ن» مرد جوانی که خواستگار او بود بعد از آنکه شنید معصومه نمیخواهد با او ازدواج کند، اول با قمه دو انگشت او را برید و بعد نشست روی سینه اش و از فاصله نزدیک روی او اسید ریخت.
معصومه یک ماه گذشته را روی تخت بیمارستان گذرانده، صورتش را هنوز ندیده، شبها مدام کابوس آن روز را می بیند و از بقیه می خواهد که صورتش را به او برگردانند. «معصومه» با حال روحی بسیار بد اما با حوصله پاسخ سوالهای «شهروند» را داد و گفت که دلش نمی آید انسانی را مجازات کند اما هیچگاه «محمد» را نخواهد بخشید. او از روزهایی گفت که وقتی جلوی آیینه خودش را می دیده، خدا را شکر می کرده که چقدر زیبا او را آفریده است. «معصومه» و خانواده اش ساکن منطقه «منبع» در تبریزند که جزو مناطق فقیرنشین و تقریبا حاشیه ای تبریز است.
برادر «معصومه» هم که یک کارگر ساختمانی است در گفتگو با «شهروند» ماجرا را کامل تعریف می کند و می گوید خانواده او توان پرداخت هزینه های درمان او را ندارند. ‌ طرح دو‌فوریتی کمک به معصومه، قربانی اسیدپاشی در تبریز، در شورای این شهر تصویب شد.
Read more
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ...
Media Removed
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود. در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، ... .
هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود.

در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، به اين کفن سفيد مجازي که زمان مرگِ تمامِ عزيزانِ دنيا را روي آستنين‌هايش نوشته است. از دل‌سنگي‌ اين ويکي‌پدياي لعنتي بدم مي‌آيد. اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق رفتنش را به خودم يادآوري کنم.

مگر چه طعم شيريني زير زبان مرگ وجود دارد که در چگونه مُردن يک غروبِ غريب وجود داشته باشد. اين تقويم متعفن اگر اجازه بدهد مي‌خواهم به چيزهاي ديگري فکر کنم؛ به چيزهايي که رنگ تيره روح زندگي‌ام را عوض کند. به اينکه روزي روزگاري ستاره‌اي بود که با بغض مي‌خنديد، شب‌هاي نوجواني‌ام را روشن مي‌کرد و از دست‌هاي خالي‌اش بوي ياس مي‌ريخت.

دوست دارم به او فکر کنم که هميشه مردي در گلويش گريه مي‌کرد و زني در چشمانش به گلدان‌ها آب مي‌داد.
من و خيلي از دوستانم که مردهاي درخت‌پوش را دوست داشتيم، به موهاي آرام و مشکي‌اش حسادت مي‌کرديم؛ به ياکريم‌هايي که با صورت سرخ و لهجه کرماني، اداي صداي او را در مي‌آوردند و با نيايش‌هاي خَش‌دار، باران را صدا مي‌زدند.

در کنار دوست داشتن بي‌امانم، به او حسادت مي‌کردم که گروه خوني‌اش با شعر يکي بود و سينه‌اش از هامون وسيع‌تر بود.  او هرجايي که مي‌ايستاد خانه‌هاي سبز دورش جمع مي‌شدند. بعضي از محله‌هاي قديمي که بوي رازيانه و آلوبخارا مي‌دهند زير سايه بلند او قد کشيده‌اند.  بعضي اسم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که آدم‌ها را مال خود مي‌کنند و گاهي بعضي آدم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که تا ابد صاحب اصلي يک اسم مي‌شوند. خسرو از آن‌دست انسان‌هايي بود که اين را به خودش پيوند زد.

اشعارسهراب، سيدعلي صالحي و محمدرضا عبدالملکيان با اجراي حنجره محزون او از استامينوفن کدئين هم قوي تر بودند.

وقتي مي‌گفت «زيبا هواي حوصله ابريست» ابري در آستين‌هايم شروع به باريدن مي‌کرد؛ وقتي مي‌گفت: «کسي نيست بيا زندگي را بدزديم» هرجا که بودم خودم را در کنارآبي‌‌‎ترين پنجره تنها مي‌ديدم. ولي افسوس وقتي گفت: «حالا برو اي مرگ» مرگ صدايش را نشنيد و آخرين نفس بي‌حوصله تابستاني‌اش را گرفت. او بيشتر از شصت‌و‌چهار بهار سبز بود، بيشتر از شصت‌و‌چهار پاييز شکست و بيشتر ازشصت‌و‌چهار زمستان در مه گم شد. .
.
#جلال_حاجی_زاده
ادای دینی به #خسرو_شکیبایی
در شماره بیست‌و یک #میلان
Read more
. بغض افتخاری ترکید سیدرضا افتخاری: اینکه می‌گویند از نظر جسمانی مشکل دارم شایعه است، آنچه من ...
Media Removed
. بغض افتخاری ترکید سیدرضا افتخاری: اینکه می‌گویند از نظر جسمانی مشکل دارم شایعه است، آنچه من را وادار به استعفا کرد این بود که هرچه خوبی کردم بدی دیدم من فوتبالیست بودم و حالا حالا هم بازی می‌کنم. چند بار در لفافه گفتم نمی‌توانم همه چیز را به هوادار بگویم و اگر چیزی بعدا اتفاق افتاد به حساب کم ... .
بغض افتخاری ترکید

سیدرضا افتخاری: اینکه می‌گویند از نظر جسمانی مشکل دارم شایعه است، آنچه من را وادار به استعفا کرد این بود که هرچه خوبی کردم بدی دیدم
من فوتبالیست بودم و حالا حالا هم بازی می‌کنم.
چند بار در لفافه گفتم نمی‌توانم همه چیز را به هوادار بگویم و اگر چیزی بعدا اتفاق افتاد به حساب کم کاری من نگذارند.
پرونده‌های باز زیادی در فیفا داشتیم و پرونده ها را بستیم و باشگاه را از این وضعیت نجات دادیم.
جام جهانی بزرگترین خسارت را به باشگاه ما زد.
برخی هواداران حتی به پدرم توهین کردند. او سید بزرگواری بود که جدش جواب آنها را می دادند(این قسمت از صحبت‌ها با گریه همراه بود)
گذشته را ببینید که چقدر بدهی روی دست باشگاه گذاشتند و رفتند و من جورش را کشیدم.
روزی گفتند اگر بدهی گذاشتند 2 قهرمانی آورده اند که گفتم منم اکنون پولش را می دهم بنابراین این قهرمانی مال من است نه آنها.
بگذارید افشاگری کنم دو اسپانسر پشت سوپرجام بود که می خواستند بازی برگزار شود تا 2 میلیارد گیر آنها بیایند اما بخاطر دو میلیارد تومان نمی خواهم تیم را نابود کنم.
پیش وزیر هم رفتم و گفتم که نمی توانیم بازی کنیم و ایشان هم موافقت کردند اما بعد 3 بر صفر بازنده کردند.
انتظار داشتم که بازیکنانم بعد از جام جهانی یک تلفن به من بزنند و بگویند حاج آقا حالت چطور است؟! احوالپرسی کنند. امید ابراهیمی بعد از بازگشت از جام جهانی دو هفته تلفنش خاموش بود و جواب نمی داد.
هواداران فکر می‌کنند من کوتاهی می کنم؛ خسرو حیدری گفت از من نشنیده بگیر امید رفته به قطر؛ بعد به ابراهیمی گفتم شما با من صحبت کردید و مبلغی خواستید که من ندادم!؟ من غفوری را نگه داشتم.
سید مجید حسینی هم بعد از جام جهانی جواب تلفنم را نداد و به همین دلایل تصمیم به استعفا گرفتم و انقدر معرفت ندارند که جواب مدیرعاملش را بدهند.
حسینی با ما قرارداد داشت و 800 میلیون مبلغ قراردادش بود و به او گفتم به تو کمک می کنم مبلغ قراردادت را دو برابر می کنم گفت کم است! گفتم بازم اضافه می کنم. قرار شد فکر هایش را بکند و صبح که آمد گفت پاسپورتم را بدهید.
مدیر برنامه های حسینی بزرگترین لطمه را به استقلال می زند.
بارها به هواداران گفتم نمی توانم یک سری مسایل را بگویم. اگر آن زمان این حرف ها را می زدم سنگ روی سنگ بند نمی شد.
دیروز من از ساعت 9 تا 11 شب با تیام و جباروف جلسه داشتم. می گویند تیام می ماند اما باید 500 هزار دلار برای نیم فصل روی میز بگذارید برای نیم فصل! گفتم جوک می گویید؟!
اگر باج بدهم آدم خوبی میشوم.

Www.behbet5.com @beh.bet
Read more
حتما از اخبار شنیدین که یک مدرسه فوتبال در یزد تعدادی کودک را به قصد گرفتن ارز مسافرتی آنها را با خود ...
Media Removed
حتما از اخبار شنیدین که یک مدرسه فوتبال در یزد تعدادی کودک را به قصد گرفتن ارز مسافرتی آنها را با خود به کشور گرجستان برده و در آنجا متاسفانه بر اثر کوتاهی مسولین کودکان فوت کردن مطلب زیر از همکار عزیزم هست عینا کپی میکنم مطلب ذیل نظر بنده و موسسه حقوقی آوای عدالت سروش نمیباشد و صرفا به قصد حفظ امانت عینا ... حتما از اخبار شنیدین که یک مدرسه فوتبال در یزد تعدادی کودک را به قصد گرفتن ارز مسافرتی آنها را با خود به کشور گرجستان برده و در آنجا متاسفانه بر اثر کوتاهی مسولین کودکان فوت کردن مطلب زیر از همکار عزیزم هست عینا کپی میکنم مطلب ذیل نظر بنده و موسسه حقوقی آوای عدالت سروش نمیباشد و صرفا به قصد حفظ امانت عینا کپی میگردد در پایان من هم این مصیبت را به کل مردم ایران تسلیت میگم جهت کسب اطلاعات بیشتر از این فاجعه میتوانید به سایت وکیل مدافع به نشانی www.wakilmodafe. com مراجعه فرمائید
نامه اي به يك مدير آكادمي در يزد
آقاي محمدي شما غلط كرديد! عبدالصمد ابراهيمي
جناب آقاي محمدي
مسئول باصطلاح آكادمي در يزد
برحسب عادت سلام!
قبل از هر چيز بابت لحن تند اين نامه معذرت نمي خواهم. هر جاي نوشتارم بار حقوقي داشته باشد در محكمه اي جوابگوي شما هستم. شما غلط كرديد براي اخذ ارز مسافرتي چراغ دو خانواده را خاموش كرديد.
شما غلط كرديد با اظهار خوشبختي اعلام كرديد بچه ها بيمه مسافرت بودند.
شما غلط كرديد در كانال آكادمي تان،خانواده ها را به جبران خسارت در صورت عدم همراهي در اين سفر و اخراج از آكادمي تهديد كرديد.
شما غلط كرديد بر خلاف پيام هايتان مدعي هستيد اين سفر تفريحي بود.
شما غلط اندر غلط كرديد كه مي گوييد بچه ها را سفر تفريحي برديم.مگر شما مجوز آژانس خدمات مسافرتي بند ب از سازمان ميراث فرهنگي داريد كه تور تفريحي برگزار كرديد؟
شما و كسي كه اين مشورت را بابت بيان چنين دروغي به شما داده غلط كرديد و تاوان اين غلط را خواهيد داد چون با اعتراف به برگزاري تور تفريحي نه تنها خودتان را نجات نداديد كه وارد مهلكه اي تمام عيار كرديد. حالا ديگر بيمه هم اگر ديه آن عزيزان را بدهد شما بايد جوابگوي بيمه باشيد.مجوز آكادمي تان بايد باطل شود چون فعاليت خارج از چارچوب مجوز داشتيد و به حاي فعاليت ورزشي، فعاليت تفريحي و گردشگري داشته ايد. تقصير شما باعث فوت دو كودك شد.به بند پ ماده ٢٩١ قانون مجازات سري بزنيد تا بدانيد چه غلطي كرده ايد.شما غلط كرديد اصلا در سفر تفريحي مسابقه فوتبال بدون حضور پزشك و مربي برگزار كرديد.
رفتار شما در خوش بينانه ترين حالت مصداق بارز جنايت شبه عمد است و قطعا بابت اين غلطي كه كرده ايد بر خلاف ادعايتان كه در برنامه ٩٠ با وقاحت تمام گفتيد كسي نمي تواند يقه ما را بگيرد قانون يقه شما را خواهد گرفت.
شما غلط بزرگي كرديد كه به پدر آن كودك معصوم پيام داديد در برنامه ٩٠ وجهه آكادمي شما را خراب نكند.اين آكادمي بايد بر سر شما و ناظران خواب زده اي كه حالا خود را كنار كشيده و تلاش در راستا
Read more
Loading...
Load More
Loading...