داره من و از

Loading...


Unique profiles
83
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Hamedan, Hamadan, Iran, Farmanieh, Kashan
Average media age
591.4 days
to ratio
4.9
گويا صداى دعوت بهترين هاى دوعالم مياد... خودم و همه ايل و تبارم فداى شما كه هيچ وقت برامون كم نذاشتين بالاخره ...
Media Removed
گويا صداى دعوت بهترين هاى دوعالم مياد... خودم و همه ايل و تبارم فداى شما كه هيچ وقت برامون كم نذاشتين بالاخره كارهامو انجام دادم و جا به جا كردم و شكر خدارو كه طلبيده شدم تو بعضى از روايات اومده كه امامِ عصر و الزمانمون وقتى تو غيبت كبرى هستند از مكان ها و زمان هاى خاصى كه حتما حضور دارند در صحراى عرفات ... گويا صداى دعوت بهترين هاى دوعالم
مياد...
خودم و همه ايل و تبارم فداى شما كه هيچ وقت برامون كم نذاشتين
بالاخره كارهامو انجام دادم و جا به جا كردم و شكر خدارو كه طلبيده شدم
تو بعضى از روايات اومده كه امامِ عصر و الزمانمون وقتى تو غيبت كبرى هستند از مكان ها و زمان هاى خاصى كه حتما حضور دارند در صحراى عرفات موقع موسم حج و موقع اربعين حسينى هست كه امام زمانمون مردم رو ميبينند و مردم هم صاحب خوشونو ميبينند ولى مردم حضرت رو نمى شناسند...
شايد حضرت رو نبينيم و نشناسيم ولى همينكه حس ميكنى تو قدم هايى كه بر ميدارى و مكانى كه زيارت ميكنى صاحبت حضور داره و براى اجابت دعاهات آمين ميگه اين سفر رو خاص تر ميكنه و متوجه ميشى اين سفر يه سفر عادى نيست و مى فهمى كه سرزمين كربلا در زمان اربعينِ اربابش يه حال و هواى ديگه اى با بقيه روزا و ايام سال داره...
من معمولا از سفرهام و رستوران و كافى شاپ هايى كه اغلب دوست دارم و ميرم پست نميذارم و تبليغ نميكنم ولى باور كنين كه اين سفر فرق داره و حتما تمام سعى مو ميكنم تا از آشپزخونه موكب ها كه حكم رستوران ها و چاى و قهوه هاى عراقى ها كه حكم كافى شاپ راه رو دارن، عكس بگيرم و بنويسم تا شمام از حال و هواى اربعين كربلا استشمام كنين و حض ببرين و شما رو با استورى هام شريك لحظه هام كنم
حتما براى چشم براه مونده ها و شفاى تمام مريضا و وضعيت معيشت مردم و صابخونه شدنشون و محقق شدن معجزات و اتفاق هاى خيلى خوب و رنگارنگ و پى در پى در زودترين و سريع ترين زمان دعا ميكنم و اگر منتظر اتفاق خاص و قشنگى تو زندگى تون هستين اميدوارم اون اتفاقه كه خيلى وقت منتظرش هستين بيوفته و ايشالله همه ى كنكورى ها و محصلان به تحصيلات عاليه برسن و همه عاقبت بخير شيم و سايه بزرگان هميشه مستدام باشه و مشكل ازدواج جون ها حل شه و مشكل بيكارى مردم حل بشه و همه به كارهاى مورد علاقه و استعدادشون مشغول به كار بشن و مقروضان دِين شونو ادا كنن و مملكتمون از دست يزيدان زمانه نجات پيدا كنه و بحران وضعيت اقتصادى ايرانمون وطنمون حل بشه...
براى برآورده شدن همه و همه و همه ى حاجت ها دعا ميكنم
انشالله صاحبمون آمين گوى همه دعاها باشن🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
به اميد ديدار دوستان حاضر در اربعينِ حسينى
#اربعين_٩٧
#الحسين_يجمعنا
#حب_الحسين_يجمعنا
#عازمم_حلالم_كنيد
#قدم_هايم_نذر_فرج
#قدم_هايم_نذر_آمدنت
#اللهم_عجل_عجل_عجل_لولیک_الفرج_به_حق_فاطمة
Read more
Loading...
فقط شرم و افتضاح براى جامعه ى هنرهاى تجسمى...و يه نكته بسيار مهم در موررد القاب كارى در فضاهاى هنرى...اينكه ...
Media Removed
فقط شرم و افتضاح براى جامعه ى هنرهاى تجسمى...و يه نكته بسيار مهم در موررد القاب كارى در فضاهاى هنرى...اينكه من شخصا ليسانس كارگردانى دارم اما منبع درآمد زندگيم كارگردانى نيست، هيچ جا و در هيچ فرمي به خودم اجازه نمى دم كه در محل شغل، بنويسم كارگردان...شغل و اتيكت اجتماعى من، منبع درآمدم هست...دوستان ... فقط شرم و افتضاح براى جامعه ى هنرهاى تجسمى...و يه نكته بسيار مهم در موررد القاب كارى در فضاهاى هنرى...اينكه من شخصا ليسانس كارگردانى دارم اما منبع درآمد زندگيم كارگردانى نيست، هيچ جا و در هيچ فرمي به خودم اجازه نمى دم كه در محل شغل، بنويسم كارگردان...شغل و اتيكت اجتماعى من، منبع درآمدم هست...دوستان عزيزى كه كلاس نقاشى رفتن و يا تحصيلات نقاشى دارند اما يا از باباشون پول مى گيرند و يا يك شغل غيرمرتبط دارند اسمشون نقاش نيست...يك علاقمند و نهايتا اگر تحصيلات آكادميك داشته باشند يك مطلع هستند در زمينه ى نقاشى...هر سال دانشگاه ها و آموزشگاه ها كلي فارغ تحصيل انواع رشته هاي هنرى دارند...و قطعا مثل رشته هاي غير هنرى شما بعد از كسب مدرك پزشكى، پزشك نمي شيد...در هنر شما با ارائه ي كارتون، پيدا كردن ارتباطات درست و دقيق و كسب درآمد در طولانى مدت شايد هنرمند بشيد و شايد هيچ وقت نشيد...در نتيجه يك نقاش كه در پاساژ قائم نقاشي هاش رو مى فروشه، حتما در به كار بردن اسم نقاش به يك فوق ليسانسه نقاشى كه از هنر يك مدرك قاب شده داره، اولويت داره
پى نوشت:زدن برچسب كپى كردن يك اثر هنرى به اين آسونى نيست كه يك سرى راه افتادن واى كپى كپى...در كشورهايى كه قوانين كپى رايت به صورت جدى پيگيرى ميشه هم براي اين موارد دادگاهى تشكيل ميشه، همه ي ابعاد بررسي ميشه و بعد از حكم گروهي متخصص ، حكم دادگاه صادر ميشه...چند شب پيش بي بي سي مستندى پخش كرد از زندگى اردشير محصص كه قسمتي مربوط بود به اتهام به محصص در مورد كپى بودن تعدادى از آثارش كه تعدادي منتقد با دليل سعي مي كردند او رو از اين اتهام مبرا كنند...يعني اين موارد جاي گفتگو داره و جاى بررسي شرايط...نه اينكه اينقدر ذوق كنيم با تصور مچ گرفتن...لذت بيمارگونه مچ گرفتن رو بهتر هست كنترل كنيد و بذاريد در راه رسيدن به لذت عدالت...كه يكى از زيباترين داستان ها درحوزه ي ديندارى براى من داستان جنگ و رزم حضرت على هست با عمربن عبدود در اشعار مولانا در مثنوى...زمانى كه حضرت على به بالاي سر عمر رسيده بود، دقيقا در آخرين لحظه برخاست و دور ميدان راه رفت و بعد او را كشت...و پاسخش بابت اين عمل اين بود كه من بابت تفي كه او به صورت من انداخت خشمگين شدم،و از روي خشمم مي خواستم او را بكشم نه براي حق و نه براي عدالت ...راه رفتم كه خشمم آرووم بگيره و بعد براي عدالت تيغ بكشم ...خشم هاي دسته جمعي اينچيني خيلي شبيه عدالت نيست ...بيشتر شبيه خشم و انتقام جويي و لذت نابودي كسي هست كه دچار اين تصوريم كه حق ما رو خورده...تلخ و فاسد
Read more
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار ...
Media Removed
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا ... .
توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا نشدنش از قدرتی بالاتر از توان ماست. میخوام بگم بُعدِ اول قضیه یه جور هوشیاری و آگاهی از حضور خداست و اینکه همه چیز در این کائنات کبیر دست به دست هم داده و این دنیای اطراف من و مخصوص به خودم به وجود اومده. با چیزی که پیش میاد نمیجنگم با چیزی که برخلاف میل من هست دعوا نمیکنم. نمیگم چرا ماشینم پنچر شد. نمیگم چرا به این مترو نرسیدم. همه چیز در بهترین شکل ممکن در حال طراحی هست و من درون این جریان حرکت میکنم و همون لحظه رو باور میکنم
.
باور به لحظات!‌ چه جمله قشنگی شد و خودم هم از خوندنش لذت بردم. باور دارم که باید دیر وارد اتوبان همت بشم، باور دارم که باید به قطار بعدی برسم، شاید قراره درون اون قطار چیزی یاد بگیرم یا کسی رو ببینم، شاید هزار تومن از روزی یه بنده دیگه‌ای در دست من بوده که باید راس یه ساعتی به اون مقصد برسم، یعنی لحظه که داره پیش میره باید اینطوری پیش بره چون من خودم رو عضو این جهان میدونم. اینجا به بُعدِ دوم رسیدم: هوشمندی جهان
.
من نظام هستی رو باور کردم اما جهان چی؟ اون هم هوشمنده. چه هوشمندیِ باعظمتی زيباتر از نظم خسوف اوایل همین ماه آگوست. جهانی که تمام اتفاق هاش بهم ربط داره و ناظر بر همه این اتفاقات خداوند یکتاست. این جهان هم آگاهه و میدونه من چی میخوام و باز زمین و آسمون بهم گره میخوره تا من رو به سمت چیزی که میخوام ببره یا اگر خواست خدا در این قضیه نیست من رو از اون جهت دور کنه. مثالِ برخورد آدم ها كه سال‌هاست برای من معنادار شده اما جدیدا برخورد با پادکست رو هم اتفاقی نمیدونم و مطمئنم باید اون مبحث رو گوش میکردم که در زندگی من قرار گرفته. حتی وقتی رساله می‌نویسم با تمام سلول های وجودم و انگشتانم که تایپ میکنه باور دارم من باید در این جهت حرکت میکردم که الان اینجام و میدونم آینده هم به همین رساله گره میخوره و پیش میره
Read more
Persian women | artwork by me If I can see it, then I can do it If I just believe it, there's nothing ...
Media Removed
Persian women | artwork by me If I can see it, then I can do it If I just believe it, there's nothing to it I believe I can fly I believe I can touch the sky I think about it every night and day Spread my wings and fly away.... ‎ روحم یه دختر بچه ۱۰ ساله و فکرم یه زن ۳۰ساله ...تعادل بین این دو تا تلاش ... Persian women | artwork by me
If I can see it, then I can do it
If I just believe it, there's nothing to it
I believe I can fly
I believe I can touch the sky
I think about it every night and day Spread my wings and fly away.... ‎
روحم یه دختر بچه ۱۰ ساله و فکرم یه زن ۳۰ساله ...تعادل بین این دو تا تلاش هر روز منه من می خوام من باشم ، من باید من باشم ‎ سعی کن از زن بودنت لذت ببری زنی ازاد که بال و پرش بازه تا بتونه پرواز کردنو یاد بگیره و پرواز کنه ، زنی که قدرت داره ، زنی که اعتماد به نفس داره ، زنی که خودش و دوست داره ، زنی که دنبال شاهزاده با اسب سفید نیست که از قلعه تاریک نجاتش بده ..... ‎شروع کن که زن بودن و یاد بگیری برای اینکار هم اول از همه خودت باش و خودت رو دوست داشته باش ‎این کلاژ رو من با موضوع فرهنگ و ‌زن ایرانی به همراه چند سمبل ایرانی طراحی کرده بودم ، دوست داشتم یه بار دیگه اون و باهاتون به اشتراک بذارم .... هر قسمت از این کلاژ یه بخش از وجود من و تصور من از یک زن ایرانیست ، قدرت در پاها و جایگاه ، ظرافت و زیبایی در دست ها ، حس بلند پروازی و شهامت در بالها ، حس ارامش اون در چشم ها ارزش گرانبهای اون با گل زعفران ....... نظر شما چیه ، ایا شما هم زن قدرتمندی هستین
Read more
. بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟ . شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. ... .
بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟
.
شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. من به نشونه‌ها خیلی اعتقاد دارم.
من به نظریه‌ی "شش درجه‌ی جدایی" هم خیلیییییی اعتقاد دارم. (همون نظریه که می‌گه بین شما و هرررر آدمی که تو ذهنتون میاد، تنها شش نفر فاصله‌ست و یا در طول عمرتون به اون شش نفر برمی‌خورین و به اون آدم تو ذهنتون می‌رسین، یا ممکنه تا الآن فقط یکی دوتاش رو دیده باشین و هنوز راه باشه..)
#6degreesofseperation
.
دیروز انقدر بورژوآ بود که اصن نگم!
یه طرف نیما از اورجین‌های مختلف دنیا قهوه دم می‌کرد، یه طرف سارا از جمع الهام می‌گرفت و قطعه موسیقی می‌ساخت، یه طرف راجع به انواع کاج در دنیا مطالعه می‌کردن.
و من احساس می‌کردم باید با تمام حواسم، گوش و چشم و لامسه و .. حتی دوربین همه چیز رو جذب کنم. چون یه روز خاصه که از زندگی عادی دوره. من پامو که بذارم بیرون، دیگه دنیا انقدر پرفکت نیست.
("این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه وسرمایه دار در جامعه اطلاق می‌شود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست می‌آورند و نه لزوماً ازاشراف‌زادگی."
به این دلیل گفتم بورژوآ که یکی از معانی این کلمه به قدرتی که از علم و آموزش میاد تعلق داره و واقعا همه در مورد مسائلی حرف می‌زدیم که توش علم داشتیم. و منظور من تنها همین بخش بود و قشنگ می‌شه که به منظور من اهمیت بدین نه تصورات خودتون.)
.
تو راه برگشت با نیما حرف می‌زدیم که، ما چیزی که تقریبا خیلی به دنیای ایده‌آل تو ذهنمونه رو دیدیم و لمس کردیم و زندگی کردیم. حالآ می‌دونیم چقدر باید کار کنیم تا بهش برسیم. حالآ تکلیفمون با خودمون مشخص‌تره..
و از این لذت می‌بریم که زندگیمون هر روز داره شکل بیشتری می‌گیره و یه آینده‌ی نامعلوم که عین پازل می‌مونه، چجوری قطعه قطعه‌هاش رو باهم پیدا می‌کنیم.
.
من پونصد میلیون عکس گرفتم از این خونه تا بعدا یادم بمونه حرفش رو زدم و به چشم دیدم و چقدر بعدها برای رسیدن بهش تلاش می‌کنم.
(البته که برای عکس گرفتن اجازه هم گرفتم.)
و شاید فک کنین هر پونصد میلیونش رو شیر نمی‌کنم و چشماتون خون نمیاد، که باید بگم #هارهورهیر!
.
دلم برای اون سگ گنده‌های دلبر تنگ شده.
ببینین کی بی‌جنبه‌ترین دختر عالم هستیه؟
Read more
اگرچه چند سالی هست درگیر تئاتر و سینما هستم، اما از وضعیت فوتبال و اتفاقاتی که در اون می افته بی خبر نیستم. ...
Media Removed
اگرچه چند سالی هست درگیر تئاتر و سینما هستم، اما از وضعیت فوتبال و اتفاقاتی که در اون می افته بی خبر نیستم. هنوز خبرهایی که توی سطح اول فوتبال کشورمون منتشر میشه رو دنبال می کنم و متاسفانه در این اواخر سیاهی عجیبی این اخبار رو احاطه کرده. با اینکه لیگ فوتبالمون تازه شروع شده، ولی وضعیت سکوها و ورزشگاه ... اگرچه چند سالی هست درگیر تئاتر و سینما هستم، اما از وضعیت فوتبال و اتفاقاتی که در اون می افته بی خبر نیستم. هنوز خبرهایی که توی سطح اول فوتبال کشورمون منتشر میشه رو دنبال می کنم و متاسفانه در این اواخر سیاهی عجیبی این اخبار رو احاطه کرده. با اینکه لیگ فوتبالمون تازه شروع شده، ولی وضعیت سکوها و ورزشگاه ها جالب نیست.

این روزها خبر از خشونت تماشاگران تیم های مختلف، شعارهایی زننده تر از چیزی که در گذشته ها بوده و حتی حرکت های عجیب و پرخاشگرانه مثل پرتاب سنگ و آجر و خسارت زدن به اماکن ورزشی زیاد داره شنیده میشه و این خیلی اذیت کننده است.

اگر وضعیت توی فوتبال ما اینطور ادامه داشته باشه، باید منتظر روزهای بدتری باشیم و هر روز و هر هفته خودمون رو آماده شنیدن خبرهای تلخی کنیم.

حالا ورزش سه به عنوان یکی از رسانه های ورزشی ایران ، پیشقدم شده تا با یک حرکت دسته جمعی و همگانی، این اتفاقات تلخ رو کمتر کنه و جو ورزشگاه ها رو به سمت آرامش و فوتبالی شدن پیش ببره. برنامه 90 هم امشب آيتم خاصی برای این مسائل داره و به حاشیه های عجیب و خطرناک این چند هفته می پردازه. این ناهنجاری ها باید به دست ما تموم بشه و خودمون قدم اولش رو برداریم.
جا داره از فضاهایی مثل اینستاگرام شروع کنیم و به این بی اخلاقی ها پایان بدیم؛ بي اخلاقي هايي كه متاسفانه فقط مختص ورزشگاه ها نيست و در سطح شهر و جامعه امروزمون نيز به وفور ديده ميشه. حالا به عنوان عضو كوچكي از مردم ، از همه افرادی که دغدغه اخلاق در جامعه و ورزش ایران رو دارند، درخواست می کنم که به این فضایی که در رسانه ها راه افتاده کمک کنند و در این حرکت دسته جمعی سهیم باشند.
يادمون نره ورزش در كنار رقابت ، راهيست براي تبادل فرهنگ و دوستي و از اون مهمتر ،فراموش نكنيم كه ايران موطن تمام اقوام عزيز و ماندگار آن است.
درود بر ترك و كرد و فارس و لر و عرب و بلوچ و ... تك تك مردم شريف ايران.
پژمان جمشيدي
پ.ن : شكي نيست كه بخشي از اين فريادها از مشكلات موجود در جامعه و بخصوص مشكلات اقتصادي و معيشتي نشات ميگيره.من هم با تمام وجودم مشكلات مردم رو ميشناسم و با جونم درك ميكنم.من هم با تمام وجودم از بسياري بي كفايتي ها و كم كاري ها و دزدي ها و بي مسئوليتي ها خسته و درمانده ام.اما چكيده مطلب و خواهش من اينه كه ما مردم فقط همديگه رو داريم ، پس اجازه نديم به بهانه مذهب و قوم و زبان مارو رو در روي هم قرار بدن.ما كنار هم ميشيم يك ملت بزرگ و دوست داشتني و ماندگار كه ميتونه كارهاي بزرگي انجام بده.
Read more
Loading...
❆﷽❆ . . <span class="emoji emoji1f53c"></span>خدارو شکر اینستاگرامی به وجود اومد که خوشگلا معرفی بشن وگرن با ندیدن این خوشگلا از دنیا ...
Media Removed
❆﷽❆ . . خدارو شکر اینستاگرامی به وجود اومد که خوشگلا معرفی بشن وگرن با ندیدن این خوشگلا از دنیا میرفتیم و نصف عمرمون به فنا میرفت .. . تا اینستا گرام رو باز میکنیم ببینیم چهارتا مطلب و پیج خوب بیاد جلو چشممون و از مطالبشون استفاده کنیم . چهارتا لب و لوچه ماتیکی غنچه شده میان وزیرش هم کلی شعرو ... ❆﷽❆
.
.
🔼خدارو شکر اینستاگرامی به وجود اومد که خوشگلا معرفی بشن وگرن با ندیدن این خوشگلا از دنیا میرفتیم و نصف عمرمون به فنا میرفت ..
.
🔼تا اینستا گرام رو باز میکنیم ببینیم چهارتا مطلب و پیج خوب بیاد جلو چشممون و از مطالبشون استفاده کنیم .
چهارتا لب و لوچه ماتیکی غنچه شده میان وزیرش هم کلی شعرو دلبری .😗😗😗😗.
.
🔼کاش میشد یک طوماری امضا میکردیم و به خوشگلی اینها رای میدادیم ، دیگه اینها هم بیخیال قضیه میشدن انقد وقت و نت مارو به هدر نمیدادن .
که مرتب تو تختواب.
تو حموم.
تو ماشین تو .. هر کجا عکس بگیرن و بگن خوشگلم...
اره بابا خوشگلی به جون خودت خوشگلی...
بیخیال شو دیگههه .😩
.
.
🔼خدا رو شکر دختر محجبه ها هم از این معرکه عقب نموندن .
هر روز داره رنگ رژلباشون تیره تر میشه.
اینا هم از اون ور بوم دارند میفتند.
❌با ابروهای رنگ کرده.
❌وهفت قلم ارایش.
❌و چادرهای باد برده در فضا..
شروع کردن از این مسابقه کی خوشگله عقب نمونن ..
👈(مزیت اون خانم بدون حجاب براین محجبه ها بر اینه که اونها تشکر نمیکنند اینها وقتی یک اقا بهشون میگه چقد خوشگلی کلی قوربانت شوم وفدایت ازش تشکرم میکنند .وامصیبتا)👉
.
.
🔼همتون خوشگلید اصلا نگران نباشید.
اونی که زشته دختران وبانوان با حیا وباعفاف هستند که حاضر نیست خوشگلی خودشو به حراج بزارن.
تو این دنیا وارونه اونا زشتند و شما خوشگلید😳
.
🔺پ.ن فقط موندم این پسرا این وسط چی میگن؟.
شما دیگه چرا هر روز لب و لوچه غنچه میکنید با یک من ریش وسبیل 😉.
والله مرد هم مردای قدیم 😎
.
💮متن و تصویر در کانال تلگرام موجود است..
.
.
#اسلام #شهدا_شرمنده_ایم
#حجاب #چادر #دختر_آریایی
#عفت #حیا #خوشتیپ
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#پرنسس_چادری
#دختر_ایرانی
#لعنت_الله_علی_آل_سعود 🔫
#شیعه #منتظر_ظهور
#قرآن #حامی_رهبر
#تهاجم_فرهنگی #جنگ_نرم
#امر_به_معروف #نهی_از_منکر
#حضرت_زهرا(س) #چادر_خاکی
#Iranian_woman
#islam #hijab
#iranian_girl
#i_love_hijab
#princess
Read more
 #عشقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f48f"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> . #رفیقتوتگ_کن👭👬<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری ...
Media Removed
#عشقتوتگ_کن . #رفیقتوتگ_کن👭👬 . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه ... #عشقتوتگ_کن😍💏💑 .
#رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸 .
.عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی
براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی
احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی
من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه پابندشون کرد
اما میدونم زنی که هی با بوسه‌های بی‌هوا غافلگیر بشه و گل و کادوی بی‌مناسبت بگیره و بی‌بهانه هی لم بده تو آغوشِ مردش و حرفای عاشقانه ازش بشنفه، اونقد احساسِ خوشبختی میکنه که دلش دور نشه هرگز از مردی که کنارشه
میگم اگه عاشقشی و میخوای عاشقش کنی، بریز دور هرچی داری و نداریو
هی باهاش حرف بزن، زبون بریز، به کسی نگو من گفتم ولی مخشو بزن، زنا عاشق اینن که مخشونو بزنی، هی زبون بریزی هی بگی دوستت دارم دورت بگردم هی تاکید کنی که تو قشنگ‌ترین زن دنیایی
ببین منو ... اینا رو نگی باختی!
بی‌هوا دستتو دورش حلقه نکنی و گردنشو نبوسی و سربه‌سرش نذاری،
هی براش آواز نخونی و از عشق نگی و نبریش قدم زدن و دور دور،
هی از زیباییش تعریف نکنی و نگی رنگ رژت قلبمو تا مرز سکته برد،
هی بی‌هوا دستتو نکنی لای موهاش و براش نبافی و وا نکنی و نگی موهات عطر اقاقی داره،
از دستش میدی ... سرد میشه ... یخ میکنه ... میذاره میره
تو اصن دنیا رو بریز به پاش ولی این دوستت دارمِ لاکردارو نگو،
اصن برو براش دنیا رو به هم بریز ولی سفت بغلش نکن نگو تو مال خودمی فهمیدی؟
فایده‌ش چیه؟ دلش تو زندگی به چی گرم شه؟ از چی سرخوش بشه و تو دلش چراغونی شه؟
زنا رو باید رو سرت حلوا حلوا کنی تا عاشقت بشن! نه که تو دلت قربون صدقه‌شون بری ... نه
باید به زبون بیاری حستو! باید با هر جمله‌ای که بلدی حواسشونو پرت کنی از هرچی و هرکی غیرِ خودت
من میگم زنو نباید به حالِ خودش گذاشت
یه زن مراقبت و توجه و عشق میخواد تو رابطه
زنِ عاشق اعتیادِ عجیبی داره به شنیدنِ عاشقانه‌ها و وقت و بی‌وقت بوسیده‌شدنا و تو بغل گیر افتادنا
اینا بهش نرسه عصبی میشه
قاطی میکنه
کم کم از سرش میفتی و ترکت میکنه
ببین منو ... عشق عاشقی کردن میخواد
عاشقی نکنی باختی
چه فرقی داره چقد عاشقشی وقتی از عشق چیزی رو نمیکنی واسش؟
.
.
👑 #میکائیل💕
.
👭 #دوستانتونو_تگ_کنید❤
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
Loading...
. . يكي از دوست داشتني هاي روزاي تعطيل واسه من اينه كه به جاي تي پگ و حتي چاي دمي ِ احمد، ميتونم با خيال ...
Media Removed
. . يكي از دوست داشتني هاي روزاي تعطيل واسه من اينه كه به جاي تي پگ و حتي چاي دمي ِ احمد، ميتونم با خيال راحت و بي نگراني از دير شدن، واسه خودم چاي گيلان درست كنم و همچين سرِ حوصله بهش زمان بدم كه دم بكشه . از اونجا كه كلا ذهن من همه چيز رو به همه چيز ربط ميده و واسه خودش خيالپردازي ميكنه، داشتم فك ميكردم ... .
.

يكي از دوست داشتني هاي روزاي تعطيل واسه من اينه كه به جاي تي پگ و حتي چاي دمي ِ احمد، ميتونم با خيال راحت و بي نگراني از دير شدن، واسه خودم چاي گيلان درست كنم و همچين سرِ حوصله بهش زمان بدم كه دم بكشه .

از اونجا كه كلا ذهن من همه چيز رو به همه چيز ربط ميده و واسه خودش خيالپردازي ميكنه، داشتم فك ميكردم كه اين واقعي بودن يا نبودنه (پيرو پست قبليم) رو ميشه به همه چيز ربط داد. مثلا همين چاي.
چاي هندي يا تي بگ ، حسابي از اون غيرواقعي هان.
خيلي سريع رنگ باز ميكنن و از اون طرف ، به زور عطردهنده هاي مصنوعي ، حسابي معطرن ولي امان از اينكه كمي از چاي ته ليوان بمونه و چندساعت بعد چشمت بخوره بهش. يه لايه چربي روش بسته و اون لحظه با تصور اينكه اين رو چندساعت قبل خورده بودي، همه لذت لحظه چاي خوردن از دماغت درمياد.
ولي به جاش چاي گيلان، از اون واقعي هاست. اصلا فلسفه داره واسه خودش انگار. مجبورت ميكنه كه صبوري رو تمرين كني تا برسه به مرحله نوشيدن و چون ميدوني عطر ِتقلبي نداره، ميري سراغ شيشه هاي جور به جور توي كابينت و بسته به حالت ، خودت عطر چاي ات رو انتخاب ميكني : عطر دارچين يا هل يا شايد هم گل سرخ...
و بعد، از اونجا كه زمان برده تا برسي به لحظه ء نوشيدن، دلت نمياد سريع هُرت بكشي كه زودتر تمومش كني. يه جورايي با نوشيدنش عشقبازي ميكني و آروم آروم مينوشي و آروم آروم ميشينه به جونت ...
...
آرزو
پاييز نود وهفت

#حظّ_درماني
پ.ن: اين عكس صبحانه امروزم منو به دوربين موبايلم اميدوار كرد😎 بدون هيچ فيلتريه 👌🏻 عكسو با پس زمينه صداي آندره بوچلي تصور كنيد 🤓 خانووم سلن ديون جان راست گفته كه "اگر خدا صدايي دارد حتما آن صدا، صداي بوچلي است"👌🏻
Read more
 #روز_دوم با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان ...
Media Removed
#روز_دوم با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان حرکت کردیم . فاصله نئور تا سوباتان تقریبا 13 کیلومتر هست و راه ها و جاده های زیادی برای رسیدن بهش وجود داره که برای گمراه نشدن پیشنهاد میکنن از جاده ی اصلی برین . ما هم همین کار رو کردیم . بعد از مدت کمی پیاده ... #روز_دوم
با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان حرکت کردیم . فاصله نئور تا سوباتان تقریبا 13 کیلومتر هست و راه ها و جاده های زیادی برای رسیدن بهش وجود داره که برای گمراه نشدن پیشنهاد میکنن از جاده ی اصلی برین . ما هم همین کار رو کردیم . بعد از مدت کمی پیاده روی یه نیسان نگه داشت و ما با ذوق زدگی فراوان پشتش نشستیم. هرچند مسیرش روبه سوباتان نبود اما مسافت خیلی زیادی رو باهاش طی کردیم (حدود 4 کیلومتر) وقتی پیاده شدیم بهمون یه مسیر رو نشون داد و گفت فقط این جاده رو ادامه بدین . یه مسیر خاکی باریک و شیب دار که رو به پایین میرفت . به جد میتونم بگم مسیر به حدی زیبا و شگفت انگیز بود که حس میکردم دارم خواب میبینم . صخره هایی با اشکال عجیب و غریب ، چادرهای ییلاقی عشایر و دام هاشون ( که اکثرا گاو یا اسب بودن ) ، صدای زنگوله گوسفندها توی اون محیط مه آلود و سرد ( غیرقابل وصفه ) هرچقدر جلو تر رفتیم مسیر مه آلود تر شد تا جایی که حس میکردیم داریم توی ابرا راه میریم . سنگینی کوله ها و طولانی بودن مسیر حسابی خسته مون کرده بود . از طرفی مه به حدی غلیظ شده بود که نمیتونستیم یک متر جلوترمون رو ببینیم و نمیدونستیم مسیرمون درسته یا نه . بارون گرفت و دیگه واقعا توان راه رفتن نداشتم اما بازم ادامه میدادم . نمیدونستم اگه قبل از تاریکی هوا به سوباتان نرسیدیم باید چیکار کنیم . چیزی تا تاریکی هوا نمونده بود که یه ماشین که از جاده میگذشت نگه داشت و سوارمون کرد . جاده ی واقعا وحشتناکی بود و بارون شدید شده بود . و من ، سرشار از حس امید و شکرگزاری بودم ☺
#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب ...
Media Removed
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم ... ➿➿
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم رو داره و بقيه افراد هرگز نميتونن بهتر و بيشتر بهتون كمك كنن.. يكي از دلايل موفقيت و پيشرفته بودن جامعه سوئد اينه كه اطلاعات عمومي مردمش خيلي بالاست، اكثرا قبل از اينكه به پزشك مراجعه كنن ميرن راجع به بيماري و مشكلاتشون ميخونن و با اطلاعات وارد مطب ميشن و گفتگو با پزشك شون پربارتر و مفيدتره، در ضمن راجع به درمان غير دارويي بيماري شون هم اطلاعات زيادي جمع ميكنن مثلا فردي كه آلرژي داره نبايد شبها پنجره ها رو باز بذاره و يا لباسهاشو بيرون از خونه خشك كنه و تميز كردن و جارو كشيدن زير مبل و تخت خواب و سوراخ سمبه ها بسيار مهمه و ممكنه به بعضي ميوه ها كورس آلرژي داشته باشه و بوهاي تند و قوي براش سمه.. و فردي كه آسم داره ميدونه استرس، سرما و سرماخوردگي و آلرژي فصلي قاتل آسمه.. من راجع به بد بودن سيستم پزشكي ايران خيلي دردودلها شنيدم ولي خودتون ببينين اگر وقتي ميرين پيش پزشك و يا داروسازتون و به حرفها و نصيحت هاشون گوش نميدين و يا سوالهاي بي ربط ميپرسين و يا صبوري نميكنين و وسط درمان دارو رو قطع ميكنين چه توقعي دارين؟؟ مثلا يادتونه براي كمپين نه به آنتي بيوتيك چقدر من اطلاع رساني كردم، ولي هنوزم هستن خيلي از همكارهام كه ميگن همچنان بيماران ميان و بدون نسخه تقاضاي دارو دارن و در صورت دريافت نكردن توهين ميكنن و ميرن داروخانه بعدي كه شايد بخاطر بيزينس اون دارو رو تحويلشون ميدن.. بارها پيش اومده كه افراد عكس از جواب آزمايشها و حتي دست قطع شده واسه من فرستادن كه اينو ببين، آيا ما خوب ميشيم؟؟ من پزشك نيستم و شايد با يه سرچ ساده و پيدا كردن دو تا مقاله معتبر و به روز بتونم جواب مختصر و مفيدي رو بدم ولي آيا به نظر شما اين كافيه؟؟ پزشك معالج شما كل پرونده و سابقه پزشكي شما زير دستشه و شما رو يك انسان كامل ميبينه با همه فاكتورها، پس يه فرقي بين تشخيص ايشون و حدس من هست.. ما داروسازها اينجا يكي از مهمترين امتحانهاي فارماكوتراپي مون اينه كه كي اجازه داريم بيمار رو درمان كنيم، كي بايد بهش درمانهاي غير فارماكولوژيك بديم و كي بايد بفرستيمشون پيش پزشك.. ما بايد دو تا چيز رو ياد بگيريم؛ يك شجاعت و اعتماد به نفس داشتن براي گفتن نميدونم، دو رجوع به كسي كه تو اون مسئله خبره و حاذقه..
Read more
Loading...
شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي ...
Media Removed
شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي خب، گاهي تو بعضي سيزن ها مجبورم بخشهاي حساسي از امور مشتريان رو هندل كنم . دفتر كارم دقيقا توي فروشگاهه و در آفيسمون توي حلق مشتري ها باز ميشه و اين خيلي خوبه ... خوب از اين جهت كه اونجا اصلا يه كشور جداست ... شغل منحصر به فردي دارم ؛ بطور كل عمده فصل هاي سال ارتباط كاريم به هيچ عنوان با مخاطب ايراني نيست . ولي خب، گاهي تو بعضي سيزن ها مجبورم بخشهاي حساسي از امور مشتريان رو هندل كنم . دفتر كارم دقيقا توي فروشگاهه و در آفيسمون توي حلق مشتري ها باز ميشه و اين خيلي خوبه ... خوب از اين جهت كه اونجا اصلا يه كشور جداست !! غالبا در بهترين حال و با شوق و ذوق ميان خريد ، در حال پوشيدن بهترين لباسهاي شهر ، تست كردن نحوه چرخش دامن موقع رقصيدن و شلنگ تخته انداختنهاي خاص خودشون بدووون هيچگونه رودربايستي و ادا اطواري كه معمولا تو مهمونيا به چشم ميخوره و ... و من مدام در حال تماشاي بهترين استايلهاي روز دنيام و اطلاعات خاص اين حوزه كاري رو بصورت تكنيكي و فني كسب ميكنم و در واقع بعد اين مدت براي خودم يه پا استايليست شدم .... اما بدي هاي خاص خودش هم داره ؛ مثلا به عنوان متخصص گاهي واقعا نميشه به مشتري رو قانع كرد لباسي كه انقدر چشمش رو گرفته به هيچ عنوان مناسب اندامش نيست ؛ مثلا چاقتر يا بلندتر يا لاغرترش ميكنه... يا نميشه فلان تغيير رو روش انجام داد تا به زور مناسب بشه ، در نهايت مجبوري بگي " انتخاب با شماست " و اين ميشه اول مصيبت !
توي اون حال خوش در حالي كه هنوز گرم شلنگ تخته انداختنهاشه ميره ... و اما امان از دو سه روز بعد كه يا شمسي خانم يا جاري بزرگه اختر خانم ابرو بالا بندازه و بگه وااااا خدا نكشتت دختر اينهمه پول دادي لباس ازين قشنگتر نبود كه بخري ؟ اگه گوني تنت كرده بودي كه قشنگتر شده بودي ؟! و فرداش طرف زنگ ميزنه و كلي كل كل و خط و نشون كه باااايد تعويض كنين وگرنه شيرم رو حلالتون نميكنم و متعاقبا اولين جمله هم كه بعد از شنيدن جمله " انتخاب خودتون بود " نثار واحد پشتيباني ميشه اينه " اون روز كه داشتين پول ميگرفتين كه خوش اخلاق بودين !!!" .
.
اينا رو گفتم كه بگم اينجا با همه حال خوب و خوشگلي ها و سختي ها و استرس هاش من يك شكل ديگه از زندگي رو ياد گرفتم
اينكه
دنيا بازتاب من و اخلاق و احوال و منش و رفتار منه
اينكه
انتخاب، انتخاب اگاهانه منه ، هيچكس مسئول انتخاب اشتباه من و عواقب اون نيست
اينكه
فرهنگ و شعور من نه ارتباطي با مدرك تحصيليم داره نه محل زندگيم و نه حساب بانكيم
اينكه
جاري بزرگه اختر خانم نباشم ! لايف استايل هر كسي فقط به خودش ارتباط داره
پي نوشت : قطعا اگر زمان به عقب برگرده يا تاريخ تكرار بشه با اين نحوه نگرش امروزم قطعا به جاي لباس عروس يه تيشرت و شلوار جين ميپوشم ، قول ميدم 🤭😅.
.
.
#جوجه_کباب ، مرينت خوب ميخاد ، قطعه بندي خوب ، حوصله و حرارت ملايم
Read more
درود به همه عزيزان خوبين خوشين <span class="emoji emoji270b"></span>️ چه خبرا ؟؟؟!! پريروز عصر خوابيده بود حوالي ساعت شش عصر بود كه با ...
Media Removed
درود به همه عزيزان خوبين خوشين ️ چه خبرا ؟؟؟!! پريروز عصر خوابيده بود حوالي ساعت شش عصر بود كه با صداي موبايل بيدار شدم،شماره ناشناس بود ،برداشتم و ديدم يه خانم به زبان تركي شروع به صحبت كرد ،يه كم منگ بود سعي كردم حواسمو جمع و جور كنم ،گفت از مخابرات اروميه زنگ ميزنم ، ازون شركت هاي وابستش البته ،شروع ... درود به همه عزيزان خوبين خوشين ✋️
چه خبرا ؟؟؟!!
پريروز عصر خوابيده بود حوالي ساعت شش عصر بود كه با صداي موبايل بيدار شدم،شماره ناشناس بود ،برداشتم و ديدم يه خانم به زبان تركي شروع به صحبت كرد ،يه كم منگ بود سعي كردم حواسمو جمع و جور كنم ،گفت از مخابرات اروميه زنگ ميزنم ، ازون شركت هاي وابستش البته ،شروع كرد به توضيح دادن يه سري حرف ها اونم با سرعت خيلي بالا ،گفتم خانوم من متوجه نشدم اللن چي ميخواي ،گفت شما كاريت نباشه فقط به من يه أدرس بده لطفا ،گفتم بابت چي ،من ساكن تهرانم ،گفت اروميه كسي. را نداري !؟
گفتم چرا خونه مادرم هست
گفت خوب بگو بنويسم
گفتم اخه واسه چي ؟؟!!من سيم كارت نمي خوام هاااا
گفت اي بابا خانوم مي خوام سند موبال تو بفرستم هزينشم ميشه بيست و پنج تومان
خلاصه من تو همون حالت منگي ادرس را دادم،بعد قطع كردن با خودم گفتم چه سندي !!من كه گوشيم صفر بود و از خود مخابرات خريده بودم ،اين خانومه چي گفت !!؟؟🤔🤔 ديروز عصر ديدم گويشم داره زنگ ميخوره و برداشتم و ديدم پيك موتوري ادرس دقيق ميخواد ،گفتم بهش ديروز زنگ زده بودن و اول بگو ببينم چي اوردي ؟؟گفت نمي دونم !!!
خلاصه سرتونو درد نيارم خواهرم ميره دم در ،از همونجا پيش موتور سوار بهم زنگ زد گفت تو سيم كارت خواسته بودي ؟؟!!گفتم نه ،گفتن واسه من سند ميارن ،گفت اين مرده هم سي تومان پول ميخواد ،گفتم گوشي را بده به مرده
بهش گفتم من ديروز گفتم كه سيم كارت نمي خوام واسه چي دروغ گفتين ،چرا فرستادين !!؟؟
گفتم برگردون بده به خانومه ،باورتون نميشه يهو موتور سواري كه ادعا ميكرد نمي دونست توش چيه گفت خانوم اگه اين خط را تحويل نگيري خط أصليتو هم قطع ميكنن و شروع كرد به تهديد كردن من !!؟؟؟
اماااا خواهر من ميگه شماره خانومه را بگير من باهاش حرف بزنم ،كلي با خواهرم بحث ميكنه كه خواهرتون خودش ادرس داده و اگه تحويل نگيره خطش را قطع ميكنيم بياد بيفته دنبال امورمشتركين و علاف بشه
خواهرم من هم به پيك موتوري ميگه زودتر بگو اون خانومه كي هست ،اسمشو بگو من ببينم چطوري حق داره تهديد كنه ،من عليه اون شكايت مي كنم و پدرشو در ميادن
پيك موتوري كه اينو مي شنوه به شدت ميترسه و مي گه خانوم ببخشيد من غلط كردم تو را خدا كاري نكن ،من خيلي بدبختم و از نون خوردن منو ننداز 😔🤔
خلاصه اينم از داستان دو روزه من كه واقعا در تعجبم واقعا داره چه اتفاقاتي مي افته تو اين مملكت گل و بلبل !!؟؟
من هميشه حواسم خيلي جمع ميشه نمي دونم اصلا چطور شد كه اين اتفاق افتاد ؟؟!!واقعا مي دونين جريان چيه؟؟!!!
#دروغ #حيله #دولتمردان #دروغگو #مخابرات #ننگ_ما
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ <span class="emoji emoji1f36a"></span> <span class="emoji emoji1f60b"></span> (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه ...
Media Removed
. هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه من بیاره.» توش مستتره. ) . کپشن بی‌ربط به عکس بنویسم؟ 🤔 . امشب اتفاقی افتاد که منو خیلی به هم ریخت. چند سال قبل یه ناپختگی در حق یه دوست کردم، که خودش امشب بهم گفت. هیچ حرفی هم به جز عذرخواهی ... .
◀ هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ 🍪 😋 (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه من بیاره.» توش مستتره. ✌😊)
.
◀ کپشن بی‌ربط به عکس بنویسم؟ 🤔
.
◀امشب اتفاقی افتاد که منو خیلی به هم ریخت. چند سال قبل یه ناپختگی در حق یه دوست کردم، که خودش امشب بهم گفت. 😞 هیچ حرفی هم به جز عذرخواهی نداشتم، ازون کارا که هیچ توضیح و توجیه، و ازون مهم‌تر هیچ جبرانی براش نداری. 😐 به قول خودش؛ آب ریخته رو نمیشه جمع کرد.
.
◀تا حالا شده کاری رو گذشته رو به یاد بیارین و از خودتون تعجب کنین؟ 🤔 تا حالا شده از خودتون بپرسین؛ آخه من چطور همچین کاری کردم؟ 🤔 من یه لیست بلند بالا ازین کارها دارم. 😐
.
◀حدود ده سال پیش، یکی از همنوردهای بسیار باتجربه‌م بهم گفت؛ الهام، کتاب #مدیریت_خشم رو بخون. خیلی ماهی، ولی وقتی عصبانی میشی، دیگه نمیشناسمت، چون هر کاری از دستت برمیاد. 📚 حرفشو گوش نکردم، و حالا بعد از این همه سال میبینم که به شدت نیاز دارم در این زمینه روی خودم کار کنم. 🔎
.
◀در جواب اون دوست گفتم؛ ببخش. 🌸
ولی آیا اگه خودم بودم، می‌بخشیدم؟ 🤔 نمیدونم.
.
◀به اون دوست گفتم؛ آدمها رشد میکنن. 🔝
ولی اگه می‌پرسید؛ به چه قیمتی؟، جوابی براش نداشتم.
.
◀امشب این پست رو گذاشتم که بابت همه کم‌لطفی‌هایی که ناخواسته در حق کسی کردم، عذرخواهی کنم و اگه خودش راهی برای جبران برام بذاره، جبران کنم. 🌸
ولی...
ولی وقتی کسی حقمو میخوره یا عمداً بهم آسیب میزنه، به اون حد خشم غیر قابل کنترل میرسم و بدجنسی‌هایی در حقش میکنم که شیطان روی شونه‌م میزنه و میگه؛ خسته نباشی. 😈 بابت اینها، نه تنها معذرت نمیخوام و نخواهم خواست، بلکه تا زمانی که آروم نشم، ادامه خواهم داد. ✌ (به ندرت پیش میاد بخوام و بتونم ببخشم.)
.
◀بیاین برای هم آرزو کنیم که هممون تا قبل از مرگ به اندازه ظرفیتمون رشد کنیم و به کمال برسیم. 👑
۱۳۹۷/۰۶/۱۹
Read more
Loading...
۷۸۶ سلام عزيزايِ قلبم تیزر موزیک #باشه تقدیم به شما جا داره از امیرحسن عزیزم بابت ساخت این تیزر که حاصلِ ٣شبانه روز بي خوابي بود و شعرو ملودی پر روحِ این کار که توسط علی ملکی یار همیشگیم ساخته شده تشکر ویژه کنم. ممنونم از دوست خوبم هیربد که مسئول تدارکات این کار بود،متشكر از آرمان و بهروز عزیز ... 🌟۷۸۶🌟
سلام عزيزايِ قلبم
تیزر موزیک #باشه تقدیم به شما
جا داره از امیرحسن عزیزم بابت ساخت این تیزر که حاصلِ ٣شبانه روز بي خوابي بود
و شعرو ملودی پر روحِ این کار که توسط علی ملکی یار همیشگیم ساخته شده تشکر ویژه کنم.
ممنونم از دوست خوبم هیربد که مسئول تدارکات این کار بود،متشكر از آرمان و بهروز عزیز بابت ميكاپ و سرو سامون دادن به چهره خسته من .
ياران من نخواستم تو این شرایطي که به همه داره سخت میگذره با چند دقیقه موزیکی که به دست شما میتونم برسونم بدتر آتیش به زخم هاتون بزنم و از دردو غم بخونم،
به عنوانِ يه هنرمند تو حيطه كاريم به اندازه وسعم تلاشمو كردم حالتونو خوب كنم.
امیدوارم ۲۱ مرداد همزمان با پخش اين اثر توسطِ رسانه ها،شما مثل هميشه رسانه ي اصلي من باشيد با به اشتراك گذاشتنِ موزيكتون،⏱⏱⏱⏱
پس بريم تو اين روزايِ سخت حالمونو خوب كنيم
#باشه؟♻💪🏽🎼❤
دوستون داره👇🏽
#مجید_اصلاحی
@amirhasankeynejad
@djhirbod
@alimaleki_art
@ramin.mirzania
@behrooz__bolboli
@picasphoto
@aliandarz
#majideslahi
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... پست مخصوص شکمو ها. عکس اول و دوم که اسمش را یادم نیست غذای مخصوص ترکیه نیست ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... پست مخصوص شکمو ها. عکس اول و دوم که اسمش را یادم نیست غذای مخصوص ترکیه نیست اما واقعن خوشمزه است؛ اگر از سوسیس های روش فاکتور بگیریم یک غذای گیاهی عالیه. سیب زمینی گنده را میپذیم نیم پخت شد میگذاریم تو فر که پوستش برشته و داخلش بپذه؛ بعد #سیب_زمینی را پوره میکنیم روش هم هرچی ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
پست مخصوص شکمو ها.
عکس اول و دوم که اسمش را یادم نیست غذای مخصوص ترکیه نیست اما واقعن خوشمزه است؛ اگر از سوسیس های روش فاکتور بگیریم یک غذای گیاهی عالیه. سیب زمینی گنده را میپذیم نیم پخت شد میگذاریم تو فر که پوستش برشته و داخلش بپذه؛ بعد #سیب_زمینی را پوره میکنیم روش هم هرچی دلتون خواست میریزیم، مثل ذرت لوبیا خیار شور، گوجه فرنگی زیتون تخم مرغ و هرچی دوست دارین🤭 غذای باحالیه حتمن درست کنید.
عکس سوم یک صبحانه #کاهوالتی سنتی ترکی که البته تخم مرغ کم داره وقتی نیمرو را آورد یادم رفت عکس بگیرم.
عکس چهارم املتی که تو استوری گفتم شروین چطور سفارش داد. این نیمرو املت (اقا من یادم میره املت کدومه نیمرو کدومه😋) را توی یه قهوه خونه توی یک روستا خوردیم و فقط من و شروین و خدا میدونیم چقدر خوشمزه بود.
عکس پنجم #دونر است که حتمن حواسم باید باشه و بگم کم سس بزنه وگرنه مثل عکسی که مشاهده میکنید غرق سس میکنند.
عکس ششم و هفتم #لامهجون یا #لاه_ماجون ، مخفف کلمه "لحم عجین"، به معنای "گوشت و خمیر" است که از خمیر گرد و نازکی تشکیل می شود و روی آن گوشت چرخ کرده و سبزیجات خرد شده مانند پیاز، گوجه فرنگی و جعفری می ریزند و می پزند. معمولاً روی آن لیموی تازه می ریزند و آن را لوله کرده و با ترشی، گوجه فرنگی، فلفل، پیاز، کاهو و بادمجان کبابی به همراه دوغ میل می کنند. قیمتش هم حدود پنج لیر ه.
عکس هشتم پیتزا است که خیلی خوشمزه بود. ما چون تو تهران خیلی رستوران نمیریم نمیتونم خیلی دقیق بگم از پیتزا های تهران بهتره به صورت مطلق اما با اونجاهایی که ما میریم مقایسه کنم هم خمیر خوشمزه تری داشت و هم خیلی کم پنیر و سبک بود.
عکس آخر هم #راکی و میوه است که ترک ها میگن حتمن مزه راکی باید میوه باشه. من به شخصه اصلن راکی دوست ندارم.
راکی، راقی،ودکا انیسون نوعی نوشیدنی الکلی است که از گیاه انیسون به‌دست می‌آید.
#انیسون از گیاهان بسیار معطر است و مصارف خوراکی و دارویی زیادی دارد. دارای تنوع بسیار است و بیش از ۶۰۰ نوع آن در سراسر جهان شناخته شده‌است.
#turkey #van #decmebr #shervin #anatoli #mardin #ankara #adana #mersin #goreme #cappadocia #kapadokya #konya #trabzon #samsun
#خاطرات_سفرهای_موناشروین #مونا #شروین #ترکیه #پاییز۹۷
#وان #آناتولی
Read more
كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره ...
Media Removed
كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره و اين ما هستيم كه به همه چيز معنا ميبخشيم، و در واكنش به اين اصل، مغز من علاقه داره معناى قديمى ه هر چيزى رو حذف كنه و هر چيزى رو بى معنى نگه داره، و اين مسئله اين شانس رو به من ميده كه بتونم تمام چهار چوب هاى واقع ... كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره و اين ما هستيم كه به همه چيز معنا ميبخشيم، و در واكنش به اين اصل، مغز من علاقه داره معناى قديمى ه هر چيزى رو حذف كنه و هر چيزى رو بى معنى نگه داره، و اين مسئله اين شانس رو به من ميده كه بتونم تمام چهار چوب هاى واقع در جهان رو در ذهنم حذف كنم و حالا از اول اونجور كه دلم ميخواد بسازمش
به عنوان مسال در يك كادر ميبينيم بچه اى كه دست مادرش رو گرفته و داره به سمت يه دلقك ميكشه و مادر بى توجه داره به يه مانكن با لباسِ زنانه نگاه ميكنه ممكنه براى همه ى ما به طريقى داراى يك معنى باشه (اگر با همون چهارچوب ها نگاه كنيم به تصوير) اما به نظر من اين تصوير همومقدر بى معنى ه كه اين تصوير: كه دلقكى در حال ليس زدنِ سر يه بچه س در حالى كه مادرش داره سرِ يه مانكن رو ميكنه تو ماتحتِ دلقك
يا به نوعى هردوشون ميتونن مفهوم داشته باشن
اما تصوير دوم نشان از شكستنِ قوانين داره
من علاقه ى بسيار زيادى به ايجاد سوال در بيننده و همچنين زير سوال بردن تمام چهارچوب ها و قوانين و ارزش هاى بيننده دارم
تمام اين اتفاقات در نقاشى هاى من به صورت كاملاً ناخوداگاه و بدون برنامه ريزى ميوفته
يه تصوير پوچ كه به نظر مياد مفهومى داره
اما انگار نداره
به نظر مياد احساسى درش هست اما انگار نيست
و در نهايت شما چيزى رو در تصوير ميبينيد كه خودتون هستيد نه چيزى كه من ميخوام
و اين چيزى ه كه من ميخوام
Read more
Loading...
محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک ...
Media Removed
محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک و گردوشکن و صافی... ایندفعه ملاقه برداشت، توی یکجایی از بسته رشدزبانی کودک #همنوا نوشته‌بود از هرامکانی برای گفتگو با کودک استفاده‌کنید، ملاقه هم یه امکان فوق‌العاده و جذاب بود، من می‌دونستم ... محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک و گردوشکن و صافی...
ایندفعه ملاقه برداشت، توی یکجایی از بسته رشدزبانی کودک #همنوا نوشته‌بود از هرامکانی برای گفتگو با کودک استفاده‌کنید، ملاقه هم یه امکان فوق‌العاده و جذاب بود، من می‌دونستم که محمّد عشق آب هست و ملاقه و کارکردش براش مطمئنن جذاب می‌شه، یه معرفی خوب و کوتاه درباره ملاقه داشتیم و بعد یه امکان ساده تجربه‌.
.
هرتجربه‌ی جدید یه رشته نازک و نورانی در مغز ایجاد می‌کنه، به اسم سیناپس، و این عصب‌ها می‌تونن با هر تجربه، بیشتر و بیشتر بشن.(سلام کتاب #اصول_کارکرد_مغز_در_کودکان انتشارات صابرین/سلام #دوره_پرند #همنوا).
.
خوب، ما چندتا قانون ساده هم داریم، مثل خشک کردن زمین وقتی خیس می‌شه، این قانون رو از زمانی که محمّد سینه‌خیز رفتن رو شروع کرد اجراکردیم، اول‌ش مدل بازی داشت اما کم‌کم تثبیت شد و محمّد می‌دونست با ریختن هرچیزی روی فرش باید با دستمالی اون رو پاک کنیم و البته همیشه دستمال در دسترسش هست.(یکم الان دیگه داره زیاده‌روی می‌کنه در اینکار :دی که باید یه فکری بکنیم برای این توجه زیادش که مطمئنن از واکنش‌های ما میاد.)
.
مهم‌ترین قسمت ماجرا کجاست؟!
اینکه بچه‌ها مثل انسان‌های نخستین(سلام کتاب #شادترین_کودک_محله) در حال کشف همه‌چیز هستند، روالِ ساده‌ی زندگیِ ملال‌آور ما برای بچه‌ها حکم ماجرای هیجان‌انگیز ایندیاناجونزی داره :-) فقط کافیه از شرایط استفاده کافی رو ببریم.
.
تجربه‌ی شما چیه؟!
.
Read more
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به ...
Media Removed
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما ... خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما زمانی قهرمان شدین که با #دستهای_خالی، #پنجره_های_بسته، #مصدومیت_های_متوالی و #نیمکت_خالی اما مردانه جنگیدید و تا فینال رسیدید، شماهایی که باعث شدید یک رویداد بزرگ ورزشی در کشورم شکل بگیره و زنان هم حق اومدن به ورزشگاه رو داشته باشن شماهایی که بلند پایه ترین مسئولین فوتبالی جهان را اینبار نه بخاطر تشریفاتی بلکه برای سفر اداری به ورزشگاه کشوندین شماهایی که باعث شدین خیلی ها عقده گشایی کنند و بخاطر قهرمان نشدنتون جشن بگیرند اما ای کاش ذره ای به این فکر میکردند که اینجا بحث رنگ ها نیست و بحث کشورمون ایران در میونه شماهایی که ما عاشقان پرسپولیس با تموم وجود همصدا با خواننده دوست داشتنی #محسن_ابراهیم_زاده #عاشق_شدن رو فریاد زدیم شماهایی که ما را شرمنده غیرتتان کردین تا مثل طرفداران بعضی تیم ها شعار بی غیرت بی غیرت سر ندهیم و بعد از پایان بازی هم به خاطر غیرت ستودنی شما ایستاده شعار #پرسپولیس_باغیرت رو با تمام وجودمون داد بزنیم افتخار میکنم به برانکو که فعل با بال شکسته پر گشودن هنر است رو به خیلی ها ثابت کرد برانکویی که با تشویق ایسلندی کردنش با ما همه رو به وجد آورد😍❤️من و تمام پرسپولیسی ها به شما افتخار میکنیم و در تاریخ ثبت خواهد شد❤️😍. پ ن: خیلی خیلی حس فوق العاده ای بود که برای منی که اولین بار ورزشگاه آزادی برم و از ساعت ده و نیم صبح ورزشگاه باشم اما نه خسته بشم و نه گذر زمان رو احساس کنم خیلی خیلی باشکوه بود حماسه صد هزار نفری ورزشگاه آزادی قرمز رنگ❤️😍 ممنون از دوستان عزیزم مخصوصا محمد عزیز که حسابی خسته شد و من رو بالای دست هاش گرفته بود تا آخر بازی 💋 عاشقتم رفیق پرسپولیسیم @mrabbasi_m
Read more
 #روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون ...
Media Removed
#روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس ... #روز اول

اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم 😰 بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس آباد رفتیم . ماشین مارو کنار یه جاده ی خاکی پیاده کرد و گفت که مسیر دریاچه نئور کدوم وره . هوا آفتابی بود و جاده پرشیب . ما شروع کردیم به پیاده روی اما وزن کوله ها واقعا کلافه کننده بود . با گذر چند ساعت پیاده روی هنوز حتی به عباس آباد نزدیک هم نشده بودیم . تقریبا ناامید شده بودیم که دیدیم یه نیسان آبی رنگ داره از جاده میگذره . نگه داشت و گفت که مسیرش طوریه که از دریاچه ی نئور میگذره .با کلی ذوق کوله هامون رو پشت نیسان گذاشتیم و سوار شدیم . بهمون گفت که اهل دشت مغانِ . پرِ ذوق شدم به یاد چهرازی💙 بگذریم از اینکه چقدر آدم خوبی بود و بهمون کمک کرد . وقتی رسیدیم حتی نمیتونستم تصورشم کنم این همه راهو میخواستیم پیاده بیایم 😄 اون سمت دریاچه چادر زدیم که شب رو همونجا بمونیم . هوا که رو به تاریکی رفت از شدت سرما خواستیم آتیش رو روشن کنیم اما نمیشد . چوب پرتراکمی بود که به سختی روشن شد . از حدود ساعت 8 شب کانکسی که اون سمت دریاچه بود با نور به ما اعلام خطر میکرد ( تا نیمه شب ادامه داشت ) که خیلی باعث نگرانی ما شد . بعد از 12 داخل چادر رفتیم و زیراندازها و کیسه خواب هامون رو آماده کردیم . چیزی نگذشته بود که صدای پارس سگ های روستا بلند شد . انگار که میخواستن چیزی رو از روستا دور کنن . اون موجود با صدای عجیب و رد پای بزرگش هرچیزی که بود از روستا دور شد و به سمتی از دریاچه که چادر ما قرار داشت اومد . صداش خیلی بهمون نزدیک شد اما خوشبختانه دوباره دور و دورتر شد . شبِ بی نهایت وحشتناک و سردی بود و تا صبح نتونستیم حتی لحظه ای چشم روی هم بذاریم . پیشنهاد من اینه که اگر میخواید جایی چادر بزنید و شب بمونید و تعدادتون کمه به هیچ وجه جایی نرید که خلوت باشه به خصوص اگر تجربه اولتون هست ! 😳

z.h

#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
🏴 من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم ...
Media Removed
🏴 من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم بتونم امشب برم هر چی میگشتم همه دهه اول بود همینطور تو اینستا میگشتم دیدم یه پیجی پرسیده تاحالا "هیئت هنر" رفتین یا نه؟ واسم عجیب بود خودش و یه سری هم که رفته بودن تو استوری ازش تعریف کرده بودند رفتم ... 🏴
من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم
کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت
همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم بتونم امشب برم
هر چی میگشتم همه دهه اول بود
همینطور تو اینستا میگشتم دیدم یه پیجی پرسیده تاحالا "هیئت هنر" رفتین یا نه؟
واسم عجیب بود خودش و یه سری هم که رفته بودن تو استوری ازش تعریف کرده بودند
رفتم تو پیجش خیلی خوب بود فهمیدم دانشجو های هنر دانشگاه هنر با هم این تشکیلات رو درست کردن و از ادمین ادرس و ساعت شرو گرفتم و زنگ زدم به عزیز دل و پایه ترین@zeynabnad
و خلاصه رسیدیم
فقط میشه گفت برای من به شخصه معرکه بود
اولش که وارد میشیم یه راهرو با کارای هنریشون بعدم نمایشگاه کوچولو با وسایل جذاب، چایی تو استکان شیشه ای خلاصه اول کاری من کلی ذوق کردم و کلیییییی انرژی مثبت از در و دیوارش میچکید
اصلا همه چیزش خاص بود وقتی رفتیم داخل روضه شرو شد بعد مداحی بعد شعر خوانی بعدم سخنرانی
هر کسی تو مداحی و روضه سلیقه ی خاصی داره این دقیقا همون چیزی بود که من از مداح و روضه خوان میخواستم
بعدم شعر خوانی که منو چند متر از زمین جدا کرد
بعدم که حاج اقا پناهیان که نیازی به تعریف نیست
بعدشم که فهمیدم امشب شب دومش بود و هشت شب دیگه میتونم داشته باشمش قشنگ روزمو ساخت

من خیلی با رفتن به اونجا حال دلم خوب شد پیشنهاد میکنم حال دلتون رو خوب کنید
Read more
از نظر من موفقيت يك فرمول ساده داره. ابتدا هدفتون رو مشخص كنيد، بعد موقعيت خودتون رو نسبت به اون هدف به درستى پيدا كنيد. حالا با طرح يك مسير معقول گام به گام به سمت اون هدف حركت كنيد. شايد لازم باشه در ابتدا قبل از رسيدن به مقصد نهايى به مقاصد ديگرى برسيد تا براى هدف اصلى آماده بشيد كه خب اشكالى هم نداره. ... از نظر من موفقيت يك فرمول ساده داره. ابتدا هدفتون رو مشخص كنيد، بعد موقعيت خودتون رو نسبت به اون هدف به درستى پيدا كنيد. حالا با طرح يك مسير معقول گام به گام به سمت اون هدف حركت كنيد. شايد لازم باشه در ابتدا قبل از رسيدن به مقصد نهايى به مقاصد ديگرى برسيد تا براى هدف اصلى آماده بشيد كه خب اشكالى هم نداره. اينروزها ميبينم كه خيلى درباره ميزان دارايى من صحبت ميشه (كه مثلاً بابا تو پولدارى و راحت از اين حرفها ميزنى يا اگر ما هم پول تورو داشتيم چنين و چنان بوديم)! خب بايد بگم كه مسئله دارايى يك مسئله كاملاً نسبيه! يعنى ممكنه شخصى با دارايى صد هزار يورويى (يورو رو مثال زدم چون تومان فردا ارزشش تغيير ميكنه و كسى كه ممكنه اين پست رو چند ماه بعد بخونه حسابى اعداد گيجش كنه🤪) از نظر يك شخص پولدار بحساب بياد و از نظر شخص ديگرى حتى فقير! پس بهتره وارد بحث وضعيت مالى شخص من نشيم چون نظرات متفاوته واصلاً مهم هم نيست ولى شايد بعضيها خوشحال بشن اگر من بگم من پولدار نيستم! ولى شايد بد نباشه بدونيد كه من در زندگيم با اتكا به خداوند خودم زندگيم رو شروع كردم و از سن جوانى با يك چمدان مكسيموم بيست كيلويى تك و تنها از منزل پدرى زدم بيرن و زندگيم رو در دست خودم گرفتم. سعى كردم هيچوقت به خانواده متكى نباشم و راه خودم رو رفتم. همونطور كه گفتم از نظر من موفقيت يك فرمول بسيار ساده داره. منتها عمل كردن به اين فرمول نياز به اميد، تفكر، تلاش، پشتكار و سماجت بسيار داره. من حدرد بيست سال پيش اهدافم رو در زندگيم مشخص كردم و دارم بسمتشون حركت ميكنم. هيچ عجله اى هم براى رسيدن ندارم چون از نظر من لذت طى كردن اين مسير به اندازه رسيدن به خود هدف هست و يا شايد هم بيشتر. خيلى دوست دارم ميتونستيم يكجا بشينيم و با هم كمى حرف بزنيم. از اهدافمون بگيم و كمى در رابطه با مسير و خاطرات تلخ و شيرينش صحبت كنيم. فقط اينرو هم بگم كه براى رسيدن به اهداف بزرگ نياز به برداشتم قدمهاى كوچك داريم. دقيقاً مثل شنا يادگرفتن نيوان. در حقيقت ما هيچ عجله اى براى يادگيرى و شنا كردن نداريم و داريم از همين زمان يادگيرى بيشترين لذت رو ميبريم تا زمانى كه به هدف برسيم 😉😍🙏
خيلى مخلصيم
#picassomo #niwan #swimming #pool #baby #family #daddy
@lucky_sport_team4 🙏👍🏻🙏
Read more
دوست عزيز و اهل معنايى دارم كه وقتى چندين سال قبل براى اولين بار شبى #مهمان #منزل ما شد چون فورى و بى اطلاع بود،همان غذايى كه #مادر براى #شام تدارك ديده بود خودمانى و بدون تكلف سر #سفره گذاشتيم از قضا،غذاى اون شب #لوبيا_پلو جان عزيز بود. #بانو خيلى سريع #سالاد ى درست كرد و با #ترشى بادمجان و سبزى ... دوست عزيز و اهل معنايى دارم كه وقتى چندين سال قبل براى اولين بار شبى #مهمان #منزل ما شد
چون فورى و بى اطلاع بود،همان غذايى كه #مادر براى #شام تدارك ديده بود خودمانى و بدون تكلف سر #سفره گذاشتيم
از قضا،غذاى اون شب #لوبيا_پلو جان عزيز بود.
#بانو خيلى سريع #سالاد ى درست كرد و با #ترشى بادمجان و سبزى و ماست ،سفره اى زيبا دلپذير و مهيّا كرد.
با توجه به جايگاه #معنوى و احترام و ارزشى كه شيخ پيش ما داشت،مادر و بانو خيلى از سادگى سفره ناراحت بودند و مدام چش غره ميرفتن و منُ دعوا ميكردن
من و پدر و #ميهمان سر سفره نشستيم و #غذا رو سرو كردن
شيخ شروع به خوردن كرد اما با هر قاشق كه به دهان ميگذاشت حالش بيشتر تغيير ميكرد.
به زودى با تعجب و ترديد از غذا خوردن دست كشيد و پرسيد اين غذا رو كى پخته!؟
گفتم:ايرادى داره؟😨
پرسيد:كى پخته؟😑
گفتم:مادرم😐
گفت:ميشه بگى تشريف بيارن؟😑 ميدونستم آدم عجيبيه اما ديگه انقدر فكر نميكردم
پرسيدم:حاج اقااااا،غذا مشكلى داره؟😨
مادر كه صحبت ها رو ميشنيد با تعجب و ولى با اعتماد به نفس اومد و پرسيد:حاج آقا نكنه اين غذا رو دوست ندارين؟😒
-حاج خانم وقتى داشتى اين غذا رو ميپختى چه آيه اى،ختم يا ذكرى ميگفتى؟
مادر گفت: من كه سواد آنچنانى ندارم،فقط #صلوات ميفرستم،مثل هميشه صلوات فرستادم
#شيخ گفت:سالهاست غذايى به اين خوشمزگى و طع نخورده بودم،روحم را تازه كرد،خاطراتم زنده شد
ياد زمانى افتادم كه #دستپخت هم #حجره اى هاى با #تقوا و اهل دقت و #تقوى رو ميخورديم افتادم
اين غذا همان #مزه و #انرژى رو داره،اثر ذكر و ياد خدا در مكان و زمان و حتى لباس و غذا باقى ميمونه .
و اما در مورد فيلم
اين #تسبيح سفيد پلاستيكى هميشه تو دست مادر جان من در حال چرخ زدنه و گاهى در روزى هزاران صلوات باهاش ميفرسته
قبلاً هم خدمتتون گفته ام كه به خواهش من تعداد صلوات ها رو ثبت ميكنه
وقتى آخر هر ماه تعداد صلوات ها رو جمع ميزنم گاهى تعداد شون به صدها هزار صلوات ميرسه
همه اينها رو گفتم كه خدمتتون عرض كنم مادر روزانه به خواهش من ١١٠٠ صلوات به نيت حاجات دوستان من كه التماس دعا دارن ميفرسته
پس واقعا لازم نيست بعضى از عزيزان خودشون رو مكرر به زحمت بندازن و هى ياد آورى كنن
به خدااااا گفته ام،دعا ميكنه،همه تون رو خصوصاً براى ازدواج،خوشبختى و عاقبت به خيرى #يالقوز ها 😁
Read more
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد ...
Media Removed
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به ... .
باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به اینکه منم میتونم به زبان دیگه ای صحبت کنم. باور به اینکه من می تونم بلاگ خوبی داشته باشم و از طریقش با آدم هایی که شبیه من هستن و تفکراتشون جالبه آشنا بشم. باور به هرچیزی انقدر قدرتمنده که هیچ نیرویی در این جهان نمیتونه جلوش رو بگیره
.

بارها اینجا نوشتم که من کارشناسی دانشگاه آزاد بودم و میخواستم حتما بیام دانشگاه تهران. این یه مثال بسیار ساده است ولی برای این میگم که ملموسه. من اینو باور کردم و خودم رو دیدم و براش زحمت کشیدم. من باور کردم که باید فرانسه یاد بگیرم و صحبت کنم. با تمام وجودم بهش اعتقاد داشتم که من میتونم یاد بگیرم. خیلی ها همون موقع سر کلاس هم از من با استعدادتر بودن ولی شاید بعد از سه ترم رها کردن ولی من باور داشتم که میتونم یاد بگیرم و ممتد ادامه دادم. جدیدترین تجربه من در رابطه با همین باور یه نرم افزاری بود که فکر میکردم هیچ وقت برای رساله ام یاد نمیگیرم و وقتی امروز صبح به جواب رسیدم یه لحظه گفتم دیدی ۵ هفته است که باور کردی و یه بار دیگه شد
.

حرفم اینه که خیلی وقتها موفقیت از اون تفکر خود ما شکل میگیره. اگه من مدام به خودم بگم خب من اگه بخونم که دکترا قبول نمیشم، خب من اگه دکترا قبول شم که سر کار نمیرم، خب من اگه سر کار برم که پولدار نمیشم و این روند رو تا ساعت ها میتونم براتون بنویسم. ولی آخرش به چه نتیجه ای میرسیم؟ هیچی!‌ واقعا به هیچی و این هیچی هیچ وقت باعث نمیشه زندگی ما عوض بشه. من اگر هر روز هم از انگیزه بگم ولی تا جایی که اون باوری که ازش حرف میزنم وجود نداشته باشه این حرف ها چند ساعت اثر داره و ازبین میره
.
پس همین امشب یا هر وقت که این پست رو می خونین ببینین چیکار میخواین تو زندگی بکنین که نشده! همون رو روی یه کاغذ یا دفترچه بنویسین و در کنارش بنویسین چیا توی فکر شماست که مانع این باور شده . همون ها دقیقا در محدوده ذهن ماست که هیچ قدرت واقعی هم نداره و فقط میتونه دست بذاره روی باور ما به موفق شدن. همون هارو بذاریم کنار و هر وقت اومد توی ذهنمون بگیم من به این فرآیند و اینکه به نتیجه میرسم ایمان دارم. دیر و زود داره ولی شدنیه. اصلا تا الان کی این زندگی رو پیش برده؟ از این به بعد هم به بهترین شکل پیش می‌بره
Read more
: سلام سلاااام دوستان عزیز تر از جااان....<span class="emoji emoji1f60d"></span>...صبح و روزتون عاااالی....<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼عکس امروز از همون امبار ...
Media Removed
: سلام سلاااام دوستان عزیز تر از جااان.......صبح و روزتون عاااالی....🏼🏼عکس امروز از همون امبار دار معروف رامسر هستش....😶🙄....داستان ها دارم من با اونجا....از اونجا که رامسر نیستم و هر وقت که دلم میخواد نمیتونم برم سراغش...عکس گرفتن از اینجا طلسم شده بود....دو بار رفتم هوا مه شدید و بارونییییی😐...یبار ... :
سلام سلاااام دوستان عزیز تر از جااان....😍...صبح و روزتون عاااالی....💪🏼💪🏼عکس امروز از همون امبار دار معروف رامسر هستش....😶🙄....داستان ها دارم من با اونجا....از اونجا که رامسر نیستم و هر وقت که دلم میخواد نمیتونم برم سراغش...عکس گرفتن از اینجا طلسم شده بود....دو بار رفتم هوا مه شدید و بارونییییی😐...یبار رفتم صلاه ظهرررر...🌞..بدترین تایم عکاسی..😪....سری اخر موفق شدممم...✌🏻....به به چه هواییییی....😏😏....جونم واستون بگههه جان خودم کادر بهتر از عکس امروز زده بودمااااا🤓🙄☹️☹️....ولی به خاطر یه کوتاهی و غفلت تقریبا هزار و پونصد عکسم حذف شد...نود و نه درصدش هم عکس های واید بودن....😔😆😢😭😖😤😂....عکس امروز کل کل من با امبار داره.... من بالاخره ازت عکس اپ کردممممممم....🤓🤪😆💪🏼
:
:
پ . ن : ندا گلیییییی ....دترررررررر ...بابااااا من شمال باشم وووو کلبه ای باشه ووووو هوا مه و بارونی بااااشهههههه......قهوه مهوه حالیم نیستتتت.....😒👊🏼یه اتیش درست می کنممممممم....با کتری و قوری ذغالیییییی....چای اصل شمالی میخورممممم.....😋😋....احتمالا چتر بر میدارم میرم زیر باروووون....🌧☂️....من نمیتونم شمال باشموووو بارون باشه یه جا بند شم اصلا.....😆😆😂✌🏻👊🏼👊🏼👊🏼👊🏼
:
: :
@wwwnedaizadi78
---------------------------------------
:
رامسر جانم....امبار دار....😏😏😒😒
Read more
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ...
Media Removed
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به ... .
وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به رساله ربط نداشته باشه یا حتی یه درصدیش به رشته ام هم مرتبط نیست ولی حسی که از خوندن بهم دست میده یه خوشحالیه که با چیز دیگه ای تا به امروز نتونستم جایگزین کنم. اینکه میگم خوشحالی به این معنا نیست که کاری که میکنیم راحته یا نتیجه ای خیلی زود داره ولی اون حس خوشایندی که به آدم میده ارزش تحمل سختی هارو داره
.
حرفم چیه؟ برای اینکه حالتون خوب باشه یه کاری رو جدی انجام بدین و یه چیزی یاد بگیرین. هرچیزی که میخواد باشه !‌ اصلا زبان یه جایی که در مجموع شاید یه میلیون نفر باهاش صحبت میکنن. مهم اون فرآیندیه که ذهن کار کنه و مفید باشه. درجا بودن و کاری نکردن با خودش یاس و ناامیدی میاره و در نهایت دپرشن و ناتوانی در تغییر وضعیت اطرافمون. اینکه وقتی میگن مثلا فلان کار آیلتس میخواد و شما زبانتون خوب باشه همون توانایی در تغییره که میگم. اینکه تو یه جمعی نشسته باشیم و غیر از حرفهای سطحی که همه میدونن، ما یه موضوع مورد علاقه ای داشته باشیم که در موردش خونده باشیم میشه همون توانایی در مکالمه معنادار. حالا این موضوع میتونه هرچیزی باشه. هرچیزی که بهش علاقه دارین و براتون مهمه. خدارو شکر در سال ۲۰۱۸ انقدر سایت و پادکست هست که میشه از صبح تا شب یاد گرفت
.

حرفم اینه که یادگیری ابزار بسیار قدرتمندیه در برابر ناامیدی و ناراحتی، اونم وقتی نا امیدی از جامعه و انسان های بدون هدف و انگیزه داره منتقل میشه. فقط باید باور داشته باشیم که هیچ وقت برای یادگیری هیچ چیزی دیر نیست و باور داشته باشیم داشتن هدفی که برامون مهمه ما رو به بیدار شدن روز بعد امیدوار میکنه. وقتی چند روز پیش یکی از آشناهای دور من در هفتاد سالگی دکترا گرفت فهمیدم هیچ وقت برای قلب و روح ما دیر نیست که یاد بگیریم. یادگیری و خوندن ما رو زنده نگه میداره ذهن رو وادار به تجزیه و تحلیل میکنه و از یه جایی می بینیم چقدر قدرت آنالیزمون بهبود پیدا کرده و چقدر جهان بینی متفاوتی داریم
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار ...
Media Removed
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم. ‌ برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با ...
پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم.

برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با بی‌قراری‌هام کنار بیام، و حالِ خوب رو لمس کنم.

فکر کنم در حال حاضر در دنیا هیچ جایی وجود نداره که مثل #ایسه، چیزهایی که من می‌خوام رو داشته باشه. چیزِ زیادی هم نمی‌خوام. چهار تا چیز داشته باشم آدم خوشبختی هستم در زندگانی:

رفقا: دوست‌هایی بهتر از آب روان که من رو همین‌جوری که هستم بپذیرن.

آزادی: جایی که بتونم توش راحت باشم. آزاد باشم. کسی بهم نگه چیکار کن و چی بپوش و چی بخور

تفکر: جایی که توش اندیشه رشد کنه، و بنیان‌های فکریم رو زیر سوال ببره.

کارگاه: جایی که بتونم توش کار کنم. خلق کنم. با خیال راحت و در خلوت خودم.

خب، واقعن توی ایسه همه‌ی این‌ها رو دارم. و خیلی باید **خل باشم اگر قدردانِ این وضعیت که برای خودم ساختم نباشم. و **خل‌ترم اگر قدردانِ خودم نباشم. از اینجا بهتر، کجای دنیا می‌تونم باشم این روزها؟

این جایی که هستم پر از شگفتیه و واقعن چشم‌ها را باید شست.

حدود ۲۳۰ سال قبل یک آدم خوشفکر در اتاق خودش به یک جور روشنگری در مورد سفر رسید که بی‌سابقه بود. در بهار سال ۱۷۹۰، فرانسوی بیست‌وهفت ساله‌ای با نامِ «گزاویه دومِتر»، پیژامه‌ی صورتیش رو پوشید و سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و از این سفرنامه یک کتاب درآورد تحت عنوان «سفری در اطراف اتاق‌خوابم». «دومتر» در سال ۱۷۹۸، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری رو شروع کرد. این‌بار، همون سفر رو در شب انجام داد و سفرنامه‌ش رو «گشت‌وگذارِ شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

«گزاویه» در شروع این سفر می‌ره به سمت بزرگترین مبل اتاق، با دیدی تازه بهش نگاه می‌کنه و بعضی از کیفیت‌هاش رو کشف می‌کنه. برازندگی پایه‌هاش رو تحسین می‌کنه. یاد خاطره‌ها و لحظه‌های خوشی می‌افته که روی این مبل سپری کرده. لحظه‌هایی که در مورد عشق و پیشرفت رویاپردازی می‌کرده. از اونجا به تخت‌خوابش نگاه دقیقی می‌ندازه و از دید یک مسافر این وسیله رو تحسین می‌کنه...

فکر کنم گزاویه داره می‌گه «لذتی‌ از سفرهامون می‌بریم بیشتر بستگی به قصد ذهنی‌مون از سفر داره تا مقصدی که بهش سفر می‌کنیم. اگر قصد سفر رو به محوطه اطرافمون معطوف کنیم، چه‌بسا کشف کنیم که این مکان‌ها هیچ دست‌کمی از کوه‌های سرفراز و جنگل‌های پر از پروانه‌ی آمریکای جنوبی ندارن.» [پایان]
Read more
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است. یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل ... 🌾
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است.

یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره، شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق، جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود، لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ... کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گِل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی: «دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده، برو و قصه‌ات را بنویس.» قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گِل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب، زمین، باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیاگریت با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.
زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم.......
یادداشت از: #محدثه_مهدوی #خبرنگار #ایسنا #منطقه #گیلان
.
.
📽: @maryam.blush .
.
#گیلان #لنگرود
Read more
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، ...
Media Removed
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده ... ***
قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده و میوه می‌فروشه. همیشه‌ی سال هم هست؛ توی سرما و توی گرما. همیشه هم یه کتاب یا مجله دستش هست و مشغول خوندن. بهش اگر سلام کنی با یه احترامِ خاصی از روی صندلی‌اش بلند میشه و جواب سلام میده؛ گرم و بلند و با چاشنیِ لبخند. بعد هم تعارفت میکنه به خوردن میوه و خشکباری که می‌فروشه. دو سال هست که هر روز می‌بینمش. منِ فراری از معاشرت، اون اوایل که از کنارِ بساطش رد می‌شدم، سرم رو پایین می‌انداختم یا توی گوشی‌ام رو نگاه می‌کردم تا سلام نکنم و مخاطب سلامی نشم و زود بگذرم. می‌فهمیدم که داره نگاهم می‌کنه، سنگینیِ لبخندش رو حس می‌کردم و می‌دیدم که چقدر به این خلوتِ نمایشی که برای خودم ساختم احترام می‌ذاره و سکوت می‌کنه تا این رهگذرِ هر روزی رد بشه. کم‌کم یخ من هم آب شد و هربار که از کنارش رد شدم بسته به حال و روز اون روزم بلند یا آروم، با لبخند یا زیرلب سلام کردم و اما اون هربار کِشدار و بلند و با لبخند جواب سلامم رو داد تا امروز که دیدم آفتابگردون‌هایی که پایِ پیاده‌رو کاشته و هر روز آب داده، باز شدن و سایه کردن برای نشستن و حظ بردن. امروز بعد از دو سال ایستادم کنارِ دنجِ این همسایه‌ و کیف کردم از تماشایِ این قشنگی که دورِ خودش ساخته. چند کلام حرف زدیم و دیدم که چقدر هم قشنگ حرف می‌زنه... همین! هیچ پیام اخلاقی نداره این داستان. یه درس‌هایی برای خودِ من داره.

پ.ن: ظهر بود که امید برام نوشت منفی نباش. براش نوشتم یک خرِ غمگینم. برام نوشت پاشو و سعی کن خرِ غمگینی نباشی. و باز نوشت ما موندیم که کارِ سخت رو انجام بدیم. پاشدم و رفتم دنبال یه نشونه برای غمگین نبودن و به آفتابگردون‌ها و مردِ میانسالِ همسایه برخوردم که یه سطلِ آب سرد هم برای شستن و خنک کردن میوه‌ی تعارفی به رهگذرِ بدخلقی مثل من، کنار صندلی‌اش گذاشته بود. @omid.iranmehr
Read more
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ...
Media Removed
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي ... كيك هويج و نارگيل
سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي اي ميشه و با دستور همين كيك همه نوع كيكي درست ميكنم كه هميشه بهتر از كيك هاي مشابهش ميشه و تا حالا به چندتا كافي شاپ هم دستورش رو دادم همگي راضي بودن🙈🙈🙈🙈🙈 اميدوارم شما هم درست كنيد و خوب دربياد و شرمنده تون نشم.
تخم مرغ ٤ عدد (به دماي محيط رسيده)
آرد ٢ليوان دسته دار فرانسوي (٣بار الك شده)
وانيل نصف قاشق چايخوري (اگر وانيلتون عطر و طعم قوي اي داره براي جلوگيري از تلخ شدن كيك١/٣قاشق چايخوري بريزيد )
شير ١/٣ليوان كه به همون شير ٤تا ٥ قاشق غذاخوري گلاب اضافه كنيد و به دماي محيط رسيده باشه يا اينكه ١٥تا ٢٠ ثانيه داخل مكروفر بذاريد
شكر ١و ١/٣ ليوان
روغن مايع ٢/٣ليوان
پودر نارگيل ٣ تا ٤ قاشق غذا خوري
بكينگ پودر ١قاشق مرباخوري سر پر
هويج رنده ريز ٢ عدد متوسط برابر با ١كاسه ماست خوري
ابتدا تخم مرغ ،شكر و وانيل رو با همزن ميزنيم تا كرم رنگ و كشدار بشه و روي مايه حباب بزنه بعد روغن رو اضافه كرده ٣٠ ثانيه ميزنيم سپس شير و گلاب و با ٣٠ ثانيه ديگه ،حالا بكينگ پودر،پودر نارگيل و هويج رنده شده رو اضافه ميكنم ١٠ تا ١٥ ثانيه ميزنيم و در آخر آرد رو در سه مرحله اضافه كرده و با دور كند همزن در حد مخلوط و يكدست شدن ميزنيم مايه كيكمون آماده س ،قالبتون رو چرب و آرد پاشي كنيد و آرد اضافشو بگيريد يا از اسپري جدا كننده استفاده كنيد مايه كيك رو در قالب ريخته تا ٢/٣قالب پر بشه بعد در فر از قبل گرم شده با دماي ١٧٥ درجه سانتي گراد به مدت ١ ساعت بپزيد.
زمان پخت به فر شما بستگي داره ،بعد از پخت كيك ١٠دقيقه اجازه بديد تا كيكتون همون توي فر بمونه بعد از بيرون اوردن هم حداقل نيم ساعت اجازه بديد داخل قالب باشه بعد از قالب خارج كنيد
من وقتي نصف مايه رو داخل قالب ريختم با نمك بپاش يه كوچولو روش دارچين زدم بعد نصف ديگه مواد رو ريختم(دارچين به مقدار خيلي خيلي كم چون نميخوايم كيكمون طعم دارچين بگيره و طعم كيك هويج و گردو رو پيدا كنه و هم اينكه رنگش تيره شه)من چون اينكار رو كرده بودم نوشتم كه تمام جزئيات رو گفته باشم ولي شما اگه دستتون به كم نميره نزنيد.
من تا اونجايي كه تو ذهنم بود همه موارد رو نوشتم اميدوارم چيزي از قلم نيفتاده باشه.
#كيك #كيك_هويج_و_نارگيل #كيك اركيده _صورتي #خوشمزه
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> از اونجايي كه جوابها در مورد اين كاپهاي قاعدگي خيلي زياد و متفاوته و من تا امروز نميدوستم خيليا ...
Media Removed
از اونجايي كه جوابها در مورد اين كاپهاي قاعدگي خيلي زياد و متفاوته و من تا امروز نميدوستم خيليا حتي از وجودش خبر ندارن و تا پاسي از شب سركارم و نميتونم دونه دونه جواب بدم، تصميم گرفتم اين سوال رو بعنوان يك پست موقت بذارم و ازتون بخوام نظرها، سوالها و تجربه هاتون رو اينجا بنويسين تا بتونيم با كمك هم ... ➿➿
از اونجايي كه جوابها در مورد اين كاپهاي قاعدگي خيلي زياد و متفاوته و من تا امروز نميدوستم خيليا حتي از وجودش خبر ندارن و تا پاسي از شب سركارم و نميتونم دونه دونه جواب بدم، تصميم گرفتم اين سوال رو بعنوان يك پست موقت بذارم و ازتون بخوام نظرها، سوالها و تجربه هاتون رو اينجا بنويسين تا بتونيم با كمك هم به يك نتيجه گيري برسيم... اين كاپها يكبار مصرف نيستن و از نظر بهداشتي هم منجر به عفونت و يا به قول بعضي از دوستان سرطان دهانه رحم نميشن... از نظر ايراد داشتنش براي پرده بكارت من چيزي نشنيدم و اين نظريه رو ميذارم به عهده متخصيصين زنان و زايمان كه مطالعه و تجربه و دانش كافي براي جوابگويي به اين سوال رو دارن... در داروخانه ما سايزهاي مختلفش هست كه بسته به ميزان خونريزي خانومها داره و ديگه اينكه ميشه شسته و ضد عفوني شه، عليرغم ترس و يا نوشته بعضيها گير نميكنه و خلاصه اميدوارم از طريق اين پلت فرم تابوي اين مسئله تو دنيايي كه آدمها دارن بليط سفر به كره ماهشون رو رزرو ميكنن از بين بره... پيشرفت و مدرن بودن به مدل ماشين و طلا و آرايش و لباس روز نيست... ما خانومها بايد ياد بگيريم بدنمون رو بشناسيم، و بهش اهميت بديم و بدون ترس از قضاوت بتونيم حرف بزنيم، سوال كنيم و از روح و جسم مون به بهترين نحو ممكن نگهداري كنيم... زن بودن فقط به قرمه سبزي درست كردن و دهتري و همسري و مادري نيست... زن يك فرشته س كه به دست و اذن خدا آفريده شده و خودشناسي اولين قدم به سوي خداشناسيه... با اينكه دنيا خيلي پيشرفت كرده ولي هنوز حرف زدن راجع به پريود شدن، بكارت، حق و حريم و خواسته زن در مسائل زناشويي و خيلي چيزها براي خانومها تابوئه و دنياي مردسالار داره به شدت از اين جريانات سواستفاده ميكنه... اني وي خوشحال ميشم براي قدم اول نظرتون رو راجع به اين كاپها بدونم، استارتش با من ادامه ش با شما... پ.ن. هر گونه شوخي، متلك و لودگي به كامنت افراد تو اين پست بلاك و ريپورت ميشه، ممنونم كه مثل يك خونواده بزرگ به هم احترام ميذاريم و بحثهاي مهم و علمي رو رنگ و بوي سكسيم بهش نميديم... #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
. یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی ...
Media Removed
. یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی هم مطالعه میکنه. صبح ها که میاد شرکت تا میشینه میگم قبل از این که کارتو شروع کنی برای من ده دقیقه صحبت میکنی؟ از تمام چیزهایی که شب قبل خوندی و یاد گرفتی. ناخودآگاه در طول روز به حرفهاش فکر میکنم و حتی در ... .
یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی هم مطالعه میکنه. صبح ها که میاد شرکت تا میشینه میگم قبل از این که کارتو شروع کنی برای من ده دقیقه صحبت میکنی؟ از تمام چیزهایی که شب قبل خوندی و یاد گرفتی. ناخودآگاه در طول روز به حرفهاش فکر میکنم و حتی در مورد کیوردهایی که صحبت میکنه سرچ میکنم. حالا از همین تجربه هر روز خودم استفاده کردم و میخوام راجع به کتابی که از دیروز شروع کردم به خوندن بنویسم شاید به‌درد شماهم بخوره
.

چند ماه پیش کتاب دیپ ورک اثر کال نیوپورت رو دانلود کردم که بخونم ولی توی روزهایی بودم که لحن خودخواهانه آدم هارو دوست نداشتم در نتیجه گذاشتمش کنار. دیروز یه مقاله ای روی پایگاه میدیوم خوندم که دیدم چقدر حرفهاش خوب بود. در آخر مرجع داده بود به این کتاب و گفته بود حرفهام برگرفته از مطالعه کتاب نیوپورت بود. همین شد که دوباره شروع کردم به خوندن ببینم این بار چیزی برای من داره یا نه. دیشب فصل اولش رو خوندم. نویسنده کتاب رو با مثال هایی از آدم های بزرگ جهان و نحوه کار کردنشون آغاز میکنه. مثلا از وودی آلن میگه که چطوری این همه فیلم نامه نوشته یا از نویسنده هایی که ساعت ها خودشون رو حبس میکردن و به دور از جامعه بودن تا حتی صدای محیط حواسشون رو پرت نکنه. در نهایت از این مثال ها این نتیجه رو گرفت که کار تنها وقتی درست پیش میره که به صورت خیلی عمیق و متمرکز انجام بدیم
.
اما خب به همین مثال ها اکتفا نمیکنه و از تجزیه و تحلیل خودش میگه که الان در جهانی هستیم که دو گروه موفق هستند یکی کسانی که کار با نرم افزارهای تخصصی رو بلد هستن و یکی کسانی که خیلی متمرکز روی یک موضوعی مدت ها کار کردن و حالا سوپراستار رشته خودشون هستن و باز تمام این دو مورد تنها وقتی به دست میاد که ما چندین ساعت در روز خیلی عمیق وارد یه مبحث واحد بشیم و بخونیم و روش کار کنیم. یه جای کتاب از یه اصلاح بسیار زیبا استفاده میکنه. میگه تا به جایی برسیم که آن-ایم-پیچبل بشیم و تمامی اینها تنها با مطالعه و یادگیری عمیق هست که میتونه محقق بشه. تاکیدی که نویسنده توی کتاب به مطالعه بدون هیچ حواس پرتی داشت اونم تنها توی همین فصل اول انقدر اثرگذار بود که یه ساعت پیش که بیدار شدم گفتم یه پست در موردش بنویسم و برم متمرکز سراغ رساله ام و موبایل رو بذارم یه اتاق دیگه و حتی وایفای لپ تاپ وصل نباشه که هرچی پیام و مسج هست اینجا کنار صفحه ببینم
.
.

Unimpeachable
Deep Work by Cal Newport

دیگه در مورد کتاب و اگه خواستینش مثل مینیمالیست ایمیل بدین
Read more
یکبار تو کنسرت همایون شجریان بودم که بعد از پایان اجرای تصنیف"تو کیستی" و در بین تشویق تماشاچیان آقای ...
Media Removed
یکبار تو کنسرت همایون شجریان بودم که بعد از پایان اجرای تصنیف"تو کیستی" و در بین تشویق تماشاچیان آقای جوان جلویی به خانم جوانی که بغلش نشسته بود گفت:چه آرزوی محالی است زیستن با تو.بعد به حالتی که اون نخواد فرار کنه.......هیچی بابا فقط دستشو گرفت. حکایت من و این دوربین هم مثل اون آقا و خانم چه آرزوی ... یکبار تو کنسرت همایون شجریان بودم که بعد از پایان اجرای تصنیف"تو کیستی" و در بین تشویق تماشاچیان آقای جوان جلویی به خانم جوانی که بغلش نشسته بود گفت:چه آرزوی محالی است زیستن با تو.بعد به حالتی که اون نخواد فرار کنه.......هیچی بابا فقط دستشو گرفت.
حکایت من و این دوربین هم مثل اون آقا و خانم چه آرزوی محالیست زیستن با تو شده.منتها فرقش اینه که اگر فقط یکبار به نزدیک من بیاد آنچنان میندازمش به گردنم که کسی نتونه درش بیاره.
ضمن اینکه داشتیم با دوربین کَلَخنه خودمون حال میکردیم که راه یافتیم به کلاس عکاسی آقای محمودآبادی.همش تقصیر شماست[email protected]
پ ن ۱:منظور از بغلش نشسته بودم یعنی در کنارش نشسته بود.اصولا در یک کنسرت تو ایران فقط وفقط میتونی کنار یک نفربنشینی.سوتفاهم نشه.
پ ن ۲ برای عزیزان غیر سیرجونی:کَلَخنه با سکون روی خ به هر گونه وسیله یا ابزار قدیمی بی بهره از دانش و تکنولوژی روز اطلاق میشود.کلاته با کسره ک نیز گاهی همین مفهوم را می رساند.
پ ن ۳:افتاده به گردنش با مهریه دست و پهلو نیز خود حدیث مفصل دارد که ما دهه شصتی ها بچه که بودیم یه وقتایی میشنیدیم.دلار داره جوری میره بالا که من حاضرم در ازای داشتن این دوربین دست و پهلو گرو بزارم.

#کنسرت #همایون_شجریان #موسیقی_سنتی #آوازسنتی #فریدون_مشیری #تو #آرزو #جوان #عکس #عکاسی #دلار #سیرجان_نیوز #بلورد #ایرانی #بازار #گرانی #خرید #لنز #ابزار # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # #
Read more
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان ...
Media Removed
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر ... "نه رون داره، نه پستون"

هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر شبیه لیستی بود که مادرم مرا با آن برای خرید به مرغ فروشی می فرستاد! فردایش پیش کارمند ارشادی که موارد حذفی را به مولفان شیرفهم می کرد رفتم و از "پستان" شروع کرده گفتم ما از کودکی "اتل متل توتوله" خواندیم که سطرِ "نه شیر داره، نه پستون" هم دارد و کسی با شنیدنش تحریک نمی شود. فرمودند پستان آن شعر مربوط به "گاو حسن" است و انسانی نیست! گفتم: "گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت چی؟" فرمایش کردند: "آن پستان مادرانه است اما چون شاعرش ایرج میرزا لعنت الله علیه است اجازه نشر ندارد" گفتم شراب و بوسه در شعر حافظ هم هست. گفت آن شعرها عرفانی اند. در دل گفتم لابد "گر من از باغ تو یک بوسه بچینم چه شود" هم عرفانی ست، یا "ساقیِ سیم ساق من" چیزی در مایه های "پروین پاطلایی!" آخرش از او خواستم که مستقیم با خود بررس صحبت کنم چون این متن کتاب مقدس است و قابل سانسور نیست. گفت از قرار گذاشتن با ممیز معذور است اما می تواند قراری با رییس ممیزان برایم هماهنگ کند. برای هفته بعد وقتی داد و دلسوزانه اضافه کرد به عهد عتیق اشاره نکنم چون کتاب یهودیان است و حاج آقا با آن مسئله دارند! هفته بعد با فهرستی از نمونه پستانهای مختلف موجود در ادبیات پارسی به عنوان مدرک به ارشاد بهارستان رفتم و ان کارمند به ساختمان مجاور که دری شیشه ای دارد و اهل بخیه می شناسندش هدایتم کرد و بعدِ عبور از چند راهرو درِ اتاقی را پیشم باز کرد و من حاج آقای متخصص در رشته پستانشناسی را دیدم که اخمناک و چفیه به گردن و با دمپایی زهوار دررفته و شست پای بیرون از جوراب پشت میزی گرمِ تلفن بود! عجیبتر این که یک هفت تیرِ بی غلاف هم روی میزش بود! جای ورود به اتاق عقب رفتم و در را بستم و به کارمند راهنما گفتم: "برای اصلاحیه کتاب باید با ایشون صحبت کنم، یا اشتباه اومدیم؟" و جواب شنیدم: "بله تایید نهایی مجوزها با حاج آقاست." گفتم: " من نه آن امضا را می خوام، نه حرفی با هفت تیرکشها دارم!" و پیش چشمهای متعجب کارمند از ساختمان بیرون آمدم و آن کتاب - اگر شانه تخم مرغ نشده باشد - هنوز دارد در ارشاد خاک می خورد! این بود یکی از صدها ماجرای #من_و_سانسورچی یا سرسانسورچیِ مسلح که به دعوت #امیرمهدی_ژوله نوشتمش.

یغما گلرویی
Read more
. دیر یا زود عاشقِ یکی مثلِ من میشی، یکی که مثلِ همه ی دخترا دلش برای رنگِ صورتی ضعف نمیره و رنگ آبی رو ...
Media Removed
. دیر یا زود عاشقِ یکی مثلِ من میشی، یکی که مثلِ همه ی دخترا دلش برای رنگِ صورتی ضعف نمیره و رنگ آبی رو دوست داره، یکی که با همه ی گٌل گلیایِ دنیا رفیقه و بعضی شبا خواب میبینه پوستش گل گلی شده، یکی که شکموعه و از هیچ غذایی بدش نمیاد، که عاشقِ کله پاچه و خوئَک و دل و جیگره، که لجبازیاش میخندونتت و وقتی هیجان ... .
دیر یا زود عاشقِ یکی مثلِ من میشی، یکی که مثلِ همه ی دخترا دلش برای رنگِ صورتی ضعف نمیره و رنگ آبی رو دوست داره، یکی که با همه ی گٌل گلیایِ دنیا رفیقه و بعضی شبا خواب میبینه پوستش گل گلی شده، یکی که شکموعه و از هیچ غذایی بدش نمیاد، که عاشقِ کله پاچه و خوئَک و دل و جیگره، که لجبازیاش میخندونتت و وقتی هیجان زده میشه اختیار صداش دست خودش نیست ...
دیر یا زود یه نفرو پیدا میکنی با موهایِ فرفری و پوستِ گندمی که ساده لباس میپوشه و کتونی دوست داره و همیشه تو کیفش آلوچه و لواشک هست، یکی که وقتی خوشحاله دلش میخواد لا به لای شکوفه های گیلاس بخوابه و روی چمن هایِ پارک قِل بخوره، که تیکه کلامایِ خاصِ خودشو داره و گاهی با حسادتاش کلافَت میکنه، یکی که از درو دیوار و سنگ و کوچه و خیابون عکس میگیره و از شکارِ هیچ صحنه ای نمیگذره، یکی که آنشرلی وار احساساتی میشه و روزی هزاربار ازت میپرسه "موهام قرمز باشه قشنگ میشم نه؟ "
دیر یا زود میفهمی که تهِ تهِش به یکی مثلِ من برمیگردی، به یکی که منو بهت یادآوری کنه چون فراموش کردنِ آدمایی مثل من سخته، خیلی سخت!😁💚
.
#نازنین_عابدین_پور
نازنین جان قشنگ این متنو از رو من نوشتی😁😁
Read more
تا همین دیروز نزدیک صد بار اسم این شهر رو نوشتم تا دقیق بتونم درست تلفظ کنم که یه وقت آبرو ریزی نشه... این آتشفشان برکاتی هم داره که نمیشه به سادگی از اونها گذشت . مثلا همینکه مجبور بشی با اتوبوس در نم نم دل انگیز باران پاییزی در جاده حرکت کنی و مثل یه آهو بترسی که نکنه در این جاده مجبور شی از اتوبوس به قایق ... تا همین دیروز نزدیک صد بار اسم این شهر رو نوشتم تا دقیق بتونم درست تلفظ کنم که یه وقت آبرو ریزی نشه... این آتشفشان برکاتی هم داره که نمیشه به سادگی از اونها گذشت . مثلا همینکه مجبور بشی با اتوبوس در نم نم دل انگیز باران پاییزی در جاده حرکت کنی و مثل یه آهو بترسی که نکنه در این جاده مجبور شی از اتوبوس به قایق نقل مکان کنی!! و از دیگر برکات آتشفشان ها شام های بین راهیست... اینکه در یک رستوران بین راهی به صورت ( خود پذیرایی کردن) سعی کنی غذا برداری و هر چه بگردی پیدا نکنی و در آخر پنجاه هزار تومان هم بدی. و از محاسن دیگه آتشفشان اینکه ناخواسته به شهری سفر کنی به اسم سورابایا که دومین شهر بزرگ اندونزی و مرکز ایالت جاوه ی شرقی باشه و نماد این شهر هم تمساح و کوسه باشه... و جالب این باشه که این شهر مهمترین بندر این کشور هم باشه و بزرگترین کارخانه کشتی سازی هم اینجا باشه.
آتشفشان فقط آتش افشانی که نمیکنه... دانش هم اینطرف اونطرف پاش پاش میکنه.... و اگه این آتشفشان نبود آیا من میفهمیدم که از این بندر شلوغ، شکر و قهوه و تنباکو صادر میشه؟
من که تا دیروز حتی اسم این بندر رو نشنیده بودم همین الان در اتوبوس باید فاصله ی ۳۲۰ کیلومتری رو در ۱۲ ساعت طی کنیم.!! واقعا چرا؟ چرا مسوولین رسیدگی نمیکنن؟
خدا رو شکر که فعلا داره از دهانه ی کوه آگونگ دود و خاکستر پخش و پلا میشه و من اینقدر دانشمند شدم . خدای نخواسته اگه فوران کنه و بارانی از گدازه و سنگ های مذاب به آسمان پرتاب بشه قطع و یقین من به یک اینشتین دگردیسی پیدا میکنم و اونوقته که اسم هووی زن کد خدای دورترین روستای اندونزی در سوماترا رو هم کشف میکردم... قدرآتشفشان را بدانیم😏
...
در ضمن یکی دیگه از فواید آتشفشان اینه که اگه در رابطه با موضوع عکس به مقدار لازم نداشته باشی میتونی از عکسای متفرقه استفاده کنی😏همینه که هست🤭 #bali #indonesia #travel #asia #photo #pictur #grandhyatt #mosaferan #safar #visitbali #visitindonesia #baliculture #indonesiaculture #aks #film #history #traveler #passengers # #ubudindonesia #visitubud #tour #pic #amazin #magazine #indonesia #hotel #hotels #me
Read more
٢٧١- حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه. يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ... ٢٧١-
حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم
تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم
فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه
و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه.
يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده
بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ميشه
فقط جان بنيامين دايركت انتشارات نگاه و تلگرامشون رو رها كنيد، بندگان خدا به اين پيگيرى ها عادت ندارند😁😅😻👊🏼 و ضمناً خيلى كارشون رو با دقت و منظم دارن انجام ميدن
اگه اين كتاب چند روز ديرتر داره به دستتون مى رسه، به خاطر حجم كتاب هاست كه بيشتر از پونصد جلد تا امروز فرستادن خونه ما.
٢٧٢-
سهراب سپهری در پاسخ به انتقادهای شاعران هم نسل خود که به او بابت نپرداختن به دردهای انسانها (که البته منظور بیشتر آنها سیاست بود!) در یادداشتهای خود جوابی کوتاه میدهد که در ذیل می خوانید. احمد شاملو در جایی درباره سهراب بیان کرده بود: «… می دانيد؟ زورم می آيد آن عرفان نا به هنگام را باور كنم. سر آدم های بی گناه را لب حوض می برند و من دو قدم پايين تر بايستم و توصيه كنم كه « #آب_را_گِل_نكنيد»ـ احمد شاملو
سهراب پاسخ می دهد:
«دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا می کنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر می كند. و تماشای من ابعاد تازه ای می گیرد. يادم هست در بنارس ميان مرده ها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک. وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: پاسبان ها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود و گرنه من می دانستم و می دانم كه پاسبان ها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر مانده ام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمی گردد. دنیا در ما ذخیره می شود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب می خورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه می کنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحاله [ی] مداوم است. من هزارها گرسنه در خاك هند ديده ام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزده ام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفته ام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِ خود را ادا كرده ام.» برگرفته از کتاب هنوز در سفرم – سهراب سپهری
نقل از وبلاگ على نيكويى ‏
@faridahmadi
@negahpub
Read more
بعضی جاها مقدس هستن. یعنی نباید سر سری گرفتنشون. خیلی باید فکر کنی و مراقبشون باشی. مثل دیوار اتاق. ...
Media Removed
بعضی جاها مقدس هستن. یعنی نباید سر سری گرفتنشون. خیلی باید فکر کنی و مراقبشون باشی. مثل دیوار اتاق. یا دفترچه یادداشت. هرچیزی رو نمیشه روی دیوار اتاق چسبوند. بهتر بگم که هرچیزی میره روی دیوار باید دلیل داشته باشه. چیزی که وقتی بهش خیره میشی کوهی از خاطره بیاد جلوی چشمات. از اتفاق خاصی، آدم خاصی ... بعضی جاها مقدس هستن. یعنی نباید سر سری گرفتنشون. خیلی باید فکر کنی و مراقبشون باشی. مثل دیوار اتاق. یا دفترچه یادداشت.
هرچیزی رو نمیشه روی دیوار اتاق چسبوند. بهتر بگم که هرچیزی میره روی دیوار باید دلیل داشته باشه. چیزی که وقتی بهش خیره میشی کوهی از خاطره بیاد جلوی چشمات. از اتفاق خاصی، آدم خاصی یا هرچیزی. من دوس دارم چیزی باشه که بهم حس خوبی بده با دیدنش.
توی دفترچه‌ی شخصی هم هرچیزی رو نمیشه نوشت. حرمت داره. دلیل میخواد. بهم نگو گاهی بی دلیل نوشتن هم لازمه. که بعدا بخونی و یادت بیاد اون لحظه چه حالی داشتی. همون بی دلیل بودنم یه دلیله.
من حتی خط خودمو دارم. از یکی از بهترین دوستام یاد گرفتم اما نه اون خط منو میفهمه نه من خط اونو با اینکه خیلی به هم شبیه هستن. یه جوری بومی‌سازیش کردم :) . توی دفترچه‌م با خط خودم مینویسم و از ته دلم نقاشی میکشم.
تو چی؟ توجه کردی چیا به دیوار اتاقت زدی و چیا توی دفترت نوشتی؟
Read more
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی ...
Media Removed
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی. خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت ... یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم.
یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی.
خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت فجیره. ساعت حول و حوش ۱۲ رسیدیم و تصمیم گرفتیم کنار دریا تا صبح بخوابیم. ناگفته نماند که پیمان همه اش نگران موهاش بود که خراب میشه.
خلاصه خیلی حال داد کنار دریا با صدای موج خوابیدن. گرگین چون بار اولش بود دریا می اومد با هر موجی سیخ می شد و مثلا که چه خبره.
صبح شد و ما رفتیم سمت کار. به هر سختی بود تو دو سه روز استارت کار رو زدم و راه اندازی اولیه اش رو انجام دادم جوری که شرکت کلی حال کرد.
تو این چند روزه خواب و خوراک درستی نداشتیم، راننده ها عاصی بودن، پیمان حالش از کوه و سنگ و شن دیگه به هم میخورد. خیلی سخت گذشت ولی تونستم انجامش بدم و این برای خودم خیلی مهم بود چون کاری رو انجام دادم که خیلی بزرگ تر از من و شرکت بود. و باعث شد تجربه زیادی کسب کنم.
من اعتقاد دارم موفقیت و ثروت یک شبه به دست نمیاد. پی ریزی دقیق و درست و قوی ای میخواد. پشت سر هر انسان موفق، کوهی از تجربه، ریسک و تلاش وجود داره که خیلی از ماها اون کوه رو نمی بینیم و دوست داریم یک شبه راه صد ساله رو بریم غافل از اینکه همچین شبی وجود نداره.
یکی دیگه از رموز موفقیت به نظر من، مغرور نشدن و منم منم نزدنه. خیلی از ماها با یک موفقیت خیلی کوچک سریع جو زده میشیم و فکر می کنیم که واقعا خبریه ولی باید این رو بدونیم که همیشه موفقیت در کمین انسان های ساکت و پر تلاشه.
هدفی معین و دقیق در زندگی نیز می تونه یک انگیزه و عامل پیشرفت باشه.
من عامل موفقیت یک شرکت یا سازمان رو در یک نفر که مدیر اونه نمی دونم بلکه حتی اون آبدارچی و نظافت چی رو هم دخیل در اون موفقیت می دونم، البته منکر مدیریت صحیح و دقیق اون سازمان و شرکت نیستم، یک سازمان خوب و موفق قطعا یک مدیریت قوی هم داره. ولی موفقیت از آنِ اون شرکته نه یک شخص.
به امید موفقیت روز افزون برای تک تکمون.
شبتون زیبا
#عکس #ساحل #فجیرة #زندگی #عشق
#fujeirah #work #success #love #dog #life
Read more
آهای خبردار #مستی یا #هشیار #خوابی یا #بیدار خوابی یا بیدار تو #شب_سیاه تو #شب_تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیک یه نفر داره جار میزنه جار آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه‌ ی من شده‌ ای آوار از گلوی من دستاتُ بردار دستاتُ بردار از گلوی من از گلوی من دستاتُ بردار #کوچه‌_های_شهر پُرِ ... آهای خبردار
#مستی یا #هشیار
#خوابی یا #بیدار
خوابی یا بیدار

تو #شب_سیاه
تو #شب_تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک

یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که
مثل یه بختک
رو سینه‌ ی من
شده‌ ای آوار

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار

#کوچه‌_های_شهر
پُرِ ولگرده
دل پُرِ درده
شب پر مَرد و
پُرِ نامرده

آهای خبردار
آهای خبردار
#باغ داریم تا باغ
یکی غرق #گل
یکی پُرِ خار

مرد داریم تا مرد
یکی سَرِ کار
یکی سَرِ بار
آهای خبردار
یکی سَرِ دار

توی کوچه‌ ها
یه نسیم رفته
پیِ ولگردی
توی باغچه ‌ها
پاییز اومده
پی نامردی

توی #آسمون
ماهُ دق میده
ماهُ دق میده
دردِ بی دردی

#پاییز اومده
پاییز اومده
پی نامردی
یه نسیم رفته
پی ولگردی

تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک

یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که
مثل یه بختک
رو سینه‌ ی من
شده‌ ای آوار

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

#رگ_خواب
#همایون_شجریان
Read more
‌ معمولن وقتی کتابی رو نمی‌فهمیم فکر می‌کنیم خیلی هوشمندانه و سطح بالاست. ولی من این‌جور کتاب‌ها ...
Media Removed
‌ معمولن وقتی کتابی رو نمی‌فهمیم فکر می‌کنیم خیلی هوشمندانه و سطح بالاست. ولی من این‌جور کتاب‌ها رو چرت‌وپرتی بیش نمی‌دونم و هیچ وقت نمی‌رم سراغشون. ‌ ببین، بذار اول داستان یک فیلسوف رو برات تعریف کنم که حدود ۴۵۰ سال پیش در جنوب فرانسه زندگی می‌کرد. زمانی که همه‌ی اروپا به فلاسفه‌ی عقل‌گرای ...
معمولن وقتی کتابی رو نمی‌فهمیم فکر می‌کنیم خیلی هوشمندانه و سطح بالاست. ولی من این‌جور کتاب‌ها رو چرت‌وپرتی بیش نمی‌دونم و هیچ وقت نمی‌رم سراغشون.

ببین، بذار اول داستان یک فیلسوف رو برات تعریف کنم که حدود ۴۵۰ سال پیش در جنوب فرانسه زندگی می‌کرد. زمانی که همه‌ی اروپا به فلاسفه‌ی عقل‌گرای یونان و روم باستان می‌گفتن به‌به و چه‌چه، زمانی که آدم خیلی به نیروی تفکر و استدلال و منطق‌بافی خودش مغرور بود و می‌گفت من اشرف مخلوقاتم «میشل دو مونتنی» اومد و گفت «بابا اینقدر عقل عقل نکنید. همین بز که دم خونه‌ی ما داره علف می‌خوره از اندیشه‌ورزترین فیلسوف‌ها هم راضی‌تره».

مونتنی از خونواده‌ی پولدار و نجیب‌زاده‌ای بود. پدربزرگش تاجر ماهی بود و با سرمایه‌ش یک کاخ بزرگ رو در جنوب فرانسه، شرق بوردو، خرید. پدر مونتنی هم چند شاخه به این کاخ اضافه کرد و زمین‌های کشاورزی متعلق به ملک رو افزایش داد. مونتنی عاشق کتاب بود و هزاران تا از اون‌ها رو در کتاب‌خونه‌ش (طبقه‌ی سوم برجی دایره‌ای در گوشه‌ی کاخ (به قول خود مونتنی «بی‌استفاده‌ترین جای کاخ» بود قبل از اینکه کتابخونه بشه)) چیده بود. مونتنی از کشاورزی چیزی سرش نمی‌شد و همه‌ی وقتش رو در کتابخونه‌ سپری می‌کرد.

از بچگی مطالعه‌ی آثار کلاسیک رو شروع کرد. لاتین رو به عنوان زبان اول یاد گرفت. در هفت یا هشت سالگی «مسخ‌ها» اثر «اووید» رو خونده بود. قبل از شانزده سالگی مجموعه‌ی آثار ویرژیل رو خونده بود و به خوبی با «انه‌اید»، پلاوتوس و تفاسیر سزار آشنا شده بود. دلبستگی‌هاش به کتاب اونقدر زیاد بود که بعد از سیزده سال کار به عنوان مشاور در پارلمان بوردو با این فکر بازنشسته شد که خودش رو کاملن وقف کتاب کنه. مطالعه حالش رو خوب می‌کرد. خودش می‌گفت:

مطالعه من رو در خلوت خودم تسلی می‌ده. من رو از سنگینی بطالت اندوه‌بار آزاد می‌کنه و در هر زمانی می‌تونه من رو از معاشرت‌های کسالت‌بار خلاص کنه. هر زمان که درد، کشنده و شدید نباشه، مطالعه چاقوی درد رو کُند می‌کنه. برای منحرف کردن ذهنم از افکار مایوس‌کننده صرفن نیاز دارم به کتاب‌ها پناه ببرم... [ادامه داره]
Read more
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش ...
Media Removed
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار ... من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم

راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار داشت برم دانشگاه دولتی

اون موقع دانشگاه آزاد دفترچه مفت میداد و شهریه نجومی میگرفت! دانشگاه دولتی ولی برعکس بود. پدرم پول داد که ما بریم دفترچه بگیریم

تو راه اداره پست بودم که دفترچه بخرم، پول هم تو جیبم که یهو یکی از بچه‌ها جلوی پای ما واستاد! خودتون رو جای من بذارید، شما بودید شمال میرفتید یا دفترچه پست میکردید؟

اولش خواستم دفترچه بخرم، یادم افتاد که سال قبل با وجود اینکه ما تو محله شهران از سهمیه مناطق محروم به واسطه روستای کن استفاده میکردیم رتبه هفتاد و پنج گرفتم. البته نامردا سه تا صفر هم جلوش زده بودن که مشخصا توطئه بوده

خلاصه جاتون خالی عجب شمالی بود

ولی روز کنکور نه تنها من و برادر بزرگترم، بلکه پسرخاله‌ها و پسردایی و پسر دخترعموی مادرم هم خونه ما بودن تا همه از اونجا بریم امتحان

مادرم همه رو از زیر قرآن رد کرد، فقط چون تعداد زیاد شده بود آمار از دستش در رفت و من به رختخواب برگشتم

مادرم ظهر فهمید که خونه‌ام و به پدرم توضیح داد! پدرم در حالی که کاناپه رو بلند کرده بود بالای سرم ایستاد و گفت اگه راست بگی نمیزنم! گفتم با پولش رفتم شمال، ولی زد

بر اثر ادغام مهره سه و چهار گردن تا کنکور آزاد تو بیمارستان بودم. بعد بابام منو برد سر جلسه و به مراقب‌ها نحوه استفاده از اسلحه رو توضیح داد. بعد از امتحان هم تا اعلام نتایج تو انفرادی بودم که به لطف خدا قبول شدم و پدرم رضایت داد

خلاصه خواستم بگم اگه یه موقع بین کنکور و شمال گیر کردید خیلی نگران نباشید، کاناپه جدیدا سبکتر هستن و وقتی تو سر می‌خوره فقط چهار سانت از قد آدم کم میشه

عوضش شمال آب و هوایی داره که نگو

ترانه مربوطه
سفر کردم که کنکورو نرم دیدم نمیشه
بابام میگه که هرچی میزنم آدم نمیشه

پ‌ن یک
کنکوریا خداقوت

پ‌ن دو
کاش کنکور حذف می‌شد به جاش تک می‌آوردن! اینهمه پول کلاس کنکور و تست زنی و مشاوره بخدا روا نیست تو این وضعیت اقتصادی! جمعش کنید لطفا

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #خاطره #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #کنکور_دارم_مزاحم_نشو #کاناپه #عکس_قدیمی #زمان_دختریام #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_کارت_ورود_به_جلسه_ندارد #دانشجور #عکس_دانشجوری #ومن_الله_التوفیق
Read more
سلام عزيزان دلم <span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد <span class="emoji emoji1f64f"></span> يادتون باشه روز مادر ...
Media Removed
سلام عزيزان دلم اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد يادتون باشه روز مادر يه موزيك با ترانه زيباي داداش و استاد عزيزم ،اميد غلامي عزيز و ملودي استادم وحيدپويان مهربان و تنظيم داداش با عشقم مصطفي مومني گل ️ خدمتتون تقديم كردم —————————— اين كليپ هايي كه براتون ... سلام عزيزان دلم 💐🍃
اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد 🙏

يادتون باشه روز مادر يه موزيك با ترانه زيباي داداش و استاد عزيزم ،اميد غلامي عزيز
و ملودي استادم وحيدپويان مهربان
و تنظيم داداش با عشقم مصطفي مومني گل ❤️
خدمتتون تقديم كردم —————————— اين كليپ هايي 🎬
كه براتون گذاشتم رو ببينيد و در جريان باشيد كه اين برنامه براي شبكه پنج بود و بنده از طريق يكي از دوستان به اين برنامه معرفي شدم و موزيك رو فرستادم دوست داشتن موزيك رو و قابل قبول شد و به با من تماس گرفتند و گفتند. برم براي ضبط برنامه رفتم و كار رو مثل باقي برنامه هايي كه رفته بودم چه برنامه زنده و چه برنامه اي كه روز مشخصي داره و قرار پخش بشه موزيك رو اجرا كردم و قرار بود به من تايم برنامرو. بهم بگن كه در جريان باشم ...
خلاصه كه بهونه پخش نشدن موزيك بندرو گفتند كه مجوز از ارشاد نتونستن براش بگيرن 👇👇👇👇👇
اما از افراد مختلفي باهام تماس گرفتند و درخواست مبلغ كردن كه اگر فلان مبلغ رو ندي كارت پخش نميشه 😏😏😏 از ارشاد امار گرفتم موزيك از هيچ بابتي مشكل مجوزي نداشته و اين موزيك اصلا براي مجوز بِه ارشاد نرفته
متاسفم كه زحمات من و دوستان من رو كه براي اين موزيك كشيده بوديم رو در نظر نگرفتن و به (پول)فروختن و نه تنها به من به تمام مادراني كه اين موزيك رو تقديمشون كرده بودم در نظر نگرفتن😏
—————————
من تا امروز كه اسم اين برنامه( دوست دارم مادر و دوست دارم پدر) بود صبر كردم به احترام شبكه پنج تا اطمينان پيدا كنم كه فقط پول بود دليل پخش نشدنش نه مجوز
چون از روز مادر تا روز پدر قرار پخشش بود
متاسفم براي اين افراد😔

البته جا داره بگم جناب اقاي احمدزاده خيلي زحمت كشيدن و دور از انصاف هستش كه ايشون رو داخل اين افراد به حساب بيارم واقعا فرد شريف و انساني بودن و كمكشون رو كردند به بنده🙏❤️
@seyedkazemahmadzadeh
عزيزاي دلم ببخشيد وقتتون رو گرفتم 🌹❤️💙🍃
#فرشادارون #مادر #شبكه_پنج #
@omidgholami.59
@vahidpooyan
@mostafamomenii
@parvizparastouei @r
@reza_rashidpour
@mehranmodiri_com
@hasanaghamirii
@alidaei
@rezasadeghi_official
@aliziyaoriginal
@amir_mehdi_jule
@rambodjavan1
@mehranghafourian
@manotoofficial
@manoto.news
@mohsenafshani
باسپاس❤️🍃💙
#كارخوبه_خدادرست_كنه #
Read more
#آهای_خبردار #همایون_شجریان #حرف_دل ... دل پره درده شهر پره مرد و پره نامـــــــــــــــــــرده #ahaykhabardar #homayonshajarian @homayounshajarian آهای خبردار مستی یا هشیار خوابی یا بیدار خوابی یا بیدار تو شب سیاه تو شب تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیک یه نفر داره جار ... #آهای_خبردار
#همایون_شجریان
#حرف_دل ...
دل پره درده
شهر پره مرد و
پره نامـــــــــــــــــــرده
#ahaykhabardar #homayonshajarian
@homayounshajarian
آهای خبردار
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
خوابی یا بیدار

تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک

یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که
مثل یه بختک
رو سینه‌ ی من
شده‌ ای آوار

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار

متن آهنگ آهای خبردار همایون شجریان

کوچه‌ های شهر
پُرِ ولگرده
دل پُرِ درده
شب پر مَرد و
پُرِ نامرده

آهای خبردار
آهای خبردار
باغ داریم تا باغ
یکی غرق گل
یکی پُرِ خار

مرد داریم تا مرد
یکی سَرِ کار
یکی سَرِ بار
آهای خبردار
یکی سَرِ دار

توی کوچه‌ ها
یه نسیم رفته
پیِ ولگردی
توی باغچه ‌ها
پاییز اومده
پی نامردی

توی آسمون
ماهُ دق میده
ماهُ دق میده
دردِ بی دردی

پاییز اومده
پاییز اومده
پی نامردی
یه نسیم رفته
پی ولگردی

تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک

یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که
مثل یه بختک
رو سینه‌ ی من
شده‌ ای آوار

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من

از گلوی من
دستاتُ بردار
دستاتُ بردار
از گلوی من
Read more
سلام بچه ها خوبين؟ اونقدر توى دايركت و كامنتا اين سوال تكرار شده كه من تصميم گرفتم طي پست جدا در موردش ...
Media Removed
سلام بچه ها خوبين؟ اونقدر توى دايركت و كامنتا اين سوال تكرار شده كه من تصميم گرفتم طي پست جدا در موردش توضيح بدم. بيروت رو با تور بريم ؟ هتل كجا بگيريم؟ امنه؟ احسان قبلا با خانوادش سه بار لبنان رفته بود و يكى از هتل هايي كه توش اقامت داشت هتل؛ Regency palace (lebanon) بود. مخصوصا از صبحونش تعريف ... سلام بچه ها خوبين؟ اونقدر توى دايركت و كامنتا اين سوال تكرار شده كه من تصميم گرفتم طي پست جدا در موردش توضيح بدم.
بيروت رو با تور بريم ؟ هتل كجا بگيريم؟ امنه؟
احسان قبلا با خانوادش سه بار لبنان رفته بود و يكى از هتل هايي كه توش اقامت داشت هتل؛
Regency palace (lebanon)
بود. مخصوصا از صبحونش تعريف ميكرد. اين هتل درواقع دو تا ساختمونه كه هر دو هتل هاى ٥ ستاره هستن. ولي قديميه اتاقاش رو به درياست و جديده اتاقاي بزرگتر و بهترى داره و اين هتل چون در دامنه كوه واقع شده دسترسي به حمل و نقل عموميش سخته و فقط با تاكسي ميشه رفت و امد كرد. اما من هميشه خيابونيكه به هتلم منتهي ميشه رو مد نظر ميگيرم چون اهل شب گردي و گم شدن توى خيابونام. خيابون كَسليك توى جونيه جايي بود كه من تمايل داشتم توش هتل بگيرم.
قبلش توضيح بدم كه از بيروت تا جونيه حدودا ٣٠ دقيقه راهه و شما توى اين مسير ٧ تا شهر رو رد ميكنيد اما متوجه نخواهيد شد بسكه همه كوچولو هستند. جونيه قسمت مسيحى نشين جنوب بيروته و ساحليه.خيابون كسليك در شهر جونيه هم پر از رستوران و بار و خريد و اينجور چيزاست. اين خيابون از وسط شهر به ساحل وصل ميشه كه انتهاش هتل پورتِميليو (لوكيشن عكس) واقع شده. اقا ما بار اول از ايران تور گرفتيم كه اصلا يادم نيست مال كودوم شركت بود. زمانيكه رسيديم هتل، تصورى كه از اتاقم داشتم ويو دريا بود اما با اينكه اتاقم تراس خيلي بزرگى داشت، ولى درخت گردوى بزرگى، ويو به دريا رو كور كرده بود. به رسپشن مراجعه كردم و خواهش كردم اتاقمو عوض كنن، بهم گفت دوست دارى با من بياين اتاق مورد علاقمو نشونتون بدم؟ اينطورى شد كه رفتيم بالاترين طبقه ى هتل و اتاق شماره ى ١٦١٦ كه در نگاه اول دلمونو برد رو انتخاب كرديم. همين اتاقيكه اين دو عكس توش گرفته شده. يه اتاق ٥٠ مترى با ديد پانو به درياي مديترانه، حتى حمومش. و براى يك هفته فقط ٩٠ دلار اضافه پرداخت كردم كه اون موقع دلار ١٢٠٠ تومن بود.
اين هتل هم ويلا داره و هم ساحل اختصاصي. ژوزف راننده ى مخصوص هتل هم به شدت ادم منصف و مهربانيه كه با اينكه حتى انگليسي هم بلد نيست موبايل شخصيشو در اختيار من گذاشت تا هر زمان به مشكل برخوردم باهاش تماس بگيرم. ميدونين چرا؟
ديگه اينجا جا نميشه، توى پست بعدى براتون مفصل توضيح ميدم كه تور ليدرم چه كرد با ما🤦🏻‍♀️
عكس دوم هم خواهريه كه از ارتفاع نميترسه و روى لبه ى پنجره ى اخرين ط هتله، برخلاف من و املاكى كه پايين ميبينيد، ويلاها و استخرهاى همين هتله
Read more
. اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن ...
Media Removed
. اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن به دویدن، بعضیا دسته جمعی به سمت پناهگاه، بعضیا به سمت خونه‌هاشون. منم به سمت خونه دویدم، لبخند روی لبم بود، وقتی همه چراغ‌های محل خاموش شد یه دفعه فضایی که مثل نصف شب ظلمات بود عین دم صبح روشن شده‌بود. ... .
اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن به دویدن، بعضیا دسته جمعی به سمت پناهگاه، بعضیا به سمت خونه‌هاشون. منم به سمت خونه دویدم، لبخند روی لبم بود، وقتی همه چراغ‌های محل خاموش شد یه دفعه فضایی که مثل نصف شب ظلمات بود عین دم صبح روشن شده‌بود. همینجوری که به سمت خونه می‌دویدم آسمون نیمه روشن رو نگاه کردم، هواپیماهای عراقی رو تو آسمون دیدم. نمی‌دونم اصلأ آدم می‌تونه تو گرگ و میش دم غروب وقتی داره می‌دوه هواپیماهای جنگنده رو توی آسمون ببینه یا نه، اما خب اون چیزی که می‌دیدم دوتا هواپیما بود که با فاصله خیلی کم از هم پرواز می‌کردن.
حس آرامش داشتم، شاید با یکم دلهره‌ی شیرین، مثل وقتی که سوار ترن هوایی میشی، اما ترس نه، می‌دویدم چون می‌دونستم الآن مامان نگرانم میشه و هول می‌کنه.
ته یه کوچه بن‌بست دوتا در بود که سمت راستی در خونه ما بود و سمت چپی خونه همسایه. در خونه باز بود، رفتم تو، روبروی در ورودی حمامی بود که بین ما و طبقه بالا که صاحبخونه زندگی می‌کرد مشترک بود. سمت راست راهرویی بود که مستقیم می‌رسید به ورودی خونه ما. خونه ما دوتا اتاق تو در تو بود که یه در چوبی از هم جداشون می‌کرد. روبروی در ما سمت چپ توالت بود و سمت راست راه پله که بالا می‌رفت و می‌رسید به خونه مریم خانوم صاحبخونه‌مون.
همینجوری که دستم رو به دیوار گرفته‌بودم که توی اون تاریکی زمین نخورم در رو باز کردم و رفتم تو. سمت چپ یه آشپزخونه کوچیک بود که به یه حیاط نقلی راه داشت. وارد اتاق که شدم صدای دختر نوجوون مریم خانوم رو شنیدم، بعضی وقتا موقع بمبارون پسر و دختر مریم خانوم میومدن پایین.
دخترش دستم رو گرفت و کشید زیر چادرش و چادرش رو کشید رو سر من و خودش. تو اون تاریکی وقتی چادرش رو تکون می‌داد با الکتریسیته‌ای که از اصطکاکش با موهای سرمون درست می‌شد جرقه‌های کوچیکی می‌زد. برای اینکه به خیال خودش حواس من رو از بمبارون پرت کنه و نترسم هی چادرش رو تکون می‌داد و جرقه‌های ریز و رنگ و وارنگی که جلوی چشممون درست می‌شد رو بهم نشون می‌داد و می‌خندید.
(ادامه در کامنت🔻🔻🔻)
Read more
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج ...
Media Removed
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی! سکوت کردم. راستشو بخواید ناراحت شدم. از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به ... گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟
خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره!
قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی!
سکوت کردم.
راستشو بخواید ناراحت شدم.
از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به خودش اجازه اظهار نظر کنه؟..
نه من و نه حسام منکر ازادی و احترام همدیگه تو زندگی نیستیم. ما از روز اول بهم قول دادیم که با ازدواجمون مانع اهداف و ارزوهای هم نشیم، به ازادی هم، به روابط و نظرات هم احترام بذاریم و تلاشی برای تغییر دادن همدیگه نکنیم.
حالا وقتی همسر من تو ده مورد به نظر من احترام میذاره، وقتی میدونم دلش میخواد من یه کاری رو انجام بدم، لازم نیست برای ثابت کردن اینکه من یه ادم ازادم، باهاش لج کنم!
من اسم این کار رو احترام میذارم. احترام به کسی که دارم ازش بابت انتخاب‌هام احترام میگیرم و اهمیت دادن به نظرش نه تنها ازادی و استقلال منو زیر سوال نمیبره، بلکه نشون میده من در کمال استقلال و ازادی انسانیم، انقدر متعادل هستم که بتونم به نظر کسی که شریک زندگی منه، احترام بذارم و از عمل کردن بهش خوشحال هم باشم.
حالا سوالم اینجاست که چطور یکی به خودش این اجازه رو میده که واسه زندگی من نسخه بپیچه و به این فکر نمیکنه شاید اون یه جمله تو ذهن من تاثیر بذاره و نظر من رو عوض کنه و من حس کنم شاید راست میگه! شاید من نباید به نظرش احترام بذارم!
به نظر من اختلاف های بزرگ یه زندگی از همین جاها شروع میشه. از اینکه به دوست و اشنا اجازه میدیم راجع به زندگیمون و رابطه‌مون با همسرمون نظر بده.. حتی اگه بار اول هم اهمیت ندیم این نظرات کم کم ممکنه تو ذهن ما تاثیر میذاره، بهونه میشه غرغر میشه!..و در نهایت میشه اختلاف و جر و بحث و ادامه ی ماجرا!..
خلاصه که حرفم دو تاست.
اینکه یاد بگیریم در مورد زندگی کسی نظر ندیم. اینکه یه نفر با همسرش چطوری تا میکنه فقط به خودشون دو نفر بستگی داره.
و اینکه اجازه ندیم حتی نزدیکترین ادمای زندگیمون، دوست و اشنا و فامیل و ارایشگر و همسایه و همکار و .. در مورد زندگیمون و روابطمون نظری بدن، چون قطعا چیزهایی توی زندگی هست که فقط ما و همسرمون ازش خبر داریم و هیچ کس بجز خودمون هم نمیتونه درموردش نظر بده.⭐️
.
و من هم یاد گرفتم بدونم از این به بعد چطوری برخورد کنم که کسی به خودش این اجازه رو نده!
.
📸: @molim3karbalaei 💋
Read more
اخه من دور شما بگردم که اینقدر هنرمندی اینقدر شاعری اینقدر ماهی ... دیدار با #ایرج_جنتی_عطایی همپای ...
Media Removed
اخه من دور شما بگردم که اینقدر هنرمندی اینقدر شاعری اینقدر ماهی ... دیدار با #ایرج_جنتی_عطایی همپای دیدارم با #بهرام_بیضایی یکی از قشنگ ترین اتفاق های زندگی م بود . هنرمند زنده را عشق است . تا وقتی هستند و کنارمان نفس میکشند باید گرامی داشته بشن . خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره خونه ... اخه من دور شما بگردم که اینقدر هنرمندی اینقدر شاعری اینقدر ماهی ...
دیدار با #ایرج_جنتی_عطایی همپای دیدارم با #بهرام_بیضایی یکی از قشنگ ترین اتفاق های زندگی م بود .
هنرمند زنده را عشق است . تا وقتی هستند و کنارمان نفس میکشند باید گرامی داشته بشن .
خونه این خونه ی ویرون
واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی تاریک
چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم
نمیره
دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما
دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود
خونه ، خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
پدرم می گفت : قدیما
کینه هامون رو دور انداخته بودیم
توی
برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود
که تو باغچه ش گل اطلسی می کاشت
خونه روح پدرم بود
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادر و دیوونه کرد
حالا من مونده م و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
من زخمی ، من خسته ، من پاک
می نویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم
خونه مون رو دوباره
#ایرج_جنتی_عطایی
#داریوش_اقبالی
#رویا_ابراهیمی

@irajjannatieataie
Photo by: @meru.photography
Read more
. ‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم: . ‎یک. اینکه بندهای این غزل ...
Media Removed
. ‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم: . ‎یک. اینکه بندهای این غزل هم مثل غزل جهان فاسد، از هم جدا هستن (حتی توی نگارش کتاب هم از هم جدا شدن) و این یعنی لزوما هر بند با بند دیگه ارتباط نداره و میتونن از هم مستقل باشن. ولی در نهایت محتوای اصلی شعر یک چیزه. . ‎دو. سه بند از ... .
‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم:
.
‎یک. اینکه بندهای این غزل هم مثل غزل جهان فاسد، از هم جدا هستن (حتی توی نگارش کتاب هم از هم جدا شدن) و این یعنی لزوما هر بند با بند دیگه ارتباط نداره و میتونن از هم مستقل باشن. ولی در نهایت محتوای اصلی شعر یک چیزه.
.
‎دو. سه بند از این غزل خونده نشده که توصیه میکنم حتما اونهارو خودتون بخونید. علی الخصوص بندی که راجع به ابزار بودن حرف میزنه. ما خیلی به این مفهوم استناد میکنیم در طول تحلیل
.
‎سه. این ترک (که تررک مورد علاقه من از آلبومه) غزل بسیار منعطفیه و میتونه تحلیل های بسیار زیادی داشته باشه. و طبق معمول متنی که بنده برای تحلیل مینویسم برداشت «شخصی» من هست و «هیچ» الزامی در صحیح بودن اون نیست.
.
‎همراه خاک اره
‎تف می کنم طعمِ
‎بیدار بودن را
.
‎با سرفه ام در خواب
‎حس می کنم دردِ
‎نجّار بودن را
.
‎شاعر از ابتدا داره خودش رو به یک «سازه ی چوبی» تشبیه میکنه. این سازه چوبی بعد از تموم شدن مراحل ساختش، بیدار میشه. یعنی مثل انسان «جان» نداره ولی فهم و ادراک داره و محیط پیرامونش رو متوجه میشه.
.
‎این ابزار چوبی (دقیقا در همون بند حذف شده، به مفهوم «ابزار بودن» اشاره مستقیم میشه) قبل از اینکه ساختش تموم بشه (زمانی که هنوز خواب بوده) وقتی خاک اره باعث سرفه کردن (ازارش) میشه، درد نجار بودن رو حس میکنه! یعنی متوجه میشه این نجاری که هر روز داره تعداد زیادی از این سازه های چوبی میسازه چه دردی میکشه. ‎(این رابطه سازه چوبی و نجار، من رو ناخودآگاه یاد پینوکیو و پدر ژپتو یا در سطح بالاتر خالق و مخلوق میندازه!)
.
‎از نردبان بودن
‎بسیار غمگینم
.
‎از آسمان بودن
‎بسیار غمگینم
.
‎تمرین کنم باید
‎دیوار بودن را
.
‎اول غزل وقتی گفتیم شاعر داره از زبون یه سازه چوبی حرف میزنه شاید خیلی براشون نامانوس بود، اما تو این بند خود شاعر مستقیما اشاره میکنه که از نردبان بودن غمگینه! و این مهر تاییدی هست بر تحلیل بند اول.
‎اما نردبان و آسمان از ترکیب های مورد علاقه حسین صفاست که توی پاروی بی قایق هم شاهدش بودیم. نردبان یک «ابزار» هست که به بقیه کمک میکنه برن بالا و به مقصودشون (آسمون) برسن ! ‎اگه بخوایم به پارو استناد کنیم، اونجا شاعر از این شاکی بود که یه عده از بال بستش آسمون ساختن! و عده ای از استخوناش نردبون ساختن! یعنی ازش هم به عنوان «وسیله» و هم به عنوان «هدف، شکار» استفاده کردن. ‎به نظر من دقیقا اینجا هم همچین مفهومی وجود داره. هم از نردبان (وسیله) بودن و هم از آسمان (هدف) بودن غمگینه!
.
ادامه در کامنت
Read more
موفقيت زمانى كه با شبنم آشنا شدم وضعيت ماليم خيلى بهم ريخته بود. داشتيم باشگاه پاد رو ميساختيم و از نظر مالى بشدت در فشار بوديم. كل درامدى كه براى هزينه هام در يك ماه داشتم ميشد يك ميليون كه شكايتى هم نداشتم. در اين شرايط با شبنم آشنا شدم. ديگه وضعيت تغيير كرد تصميم گرفتيم باهم زندگى كنيم. بايد با اين ... موفقيت
زمانى كه با شبنم آشنا شدم وضعيت ماليم خيلى بهم ريخته بود. داشتيم باشگاه پاد رو ميساختيم و از نظر مالى بشدت در فشار بوديم. كل درامدى كه براى هزينه هام در يك ماه داشتم ميشد يك ميليون كه شكايتى هم نداشتم. در اين شرايط با شبنم آشنا شدم. ديگه وضعيت تغيير كرد تصميم گرفتيم باهم زندگى كنيم. بايد با اين يك ميليون هم اجاره ميداديم و هم هزينه هاى زندگى رو ميپرداختيم. اگر اشتباه نكنم هشتصد هزار تومان اجاره ميداديم. نه باشگاه پادى در كار بود و نه تو زير زمين منزلمون باشگاهى داشتيم. و البته هزينه پرداخت باشگاه رو هم نداشتيم. البته من ميتونستم در باشگاه دوستان تمرين كنم و تقريباً در همه باشگاههاى تهران بروى من باز بود. هيچكدوم از اينها باعث نشد تا شبنم از تصميمش براى رسيدن به اهدافش در ورزش منصرف بشه. ميزها و صندلى رو در پذيرايى منزل كنار ميكشيديم تا شبنم بتونه تمرين كنه. حتى همونجا ميت هم ميزديم و يا گاهى اسپارينگ ميكرديم. بايد اضافه كنم كه صاحب خونه خوبى هم داشتيم كه با سر و صداى تمرين مشكلى نداشت و چيزى نميگفت 😍 خيلى وقتها كه ميومدم خونه ميديدم كه شبنم داره تنهايى تو خونه تمرين ميكنه و خيس عرق بود. يادم مياد كه هميشه هم به من ميگفت تمرين. هفته اى پنج يا شش بار تمرين ميكرديم. اگر هم من به دليلى نميتونستم اون خودش تنهايى تمرين ميكرد. در حقيقت شبنم هدفش رو مشخص كرده بود و خيلى با جديت به طرف هدفش گام برداشت و هيچ كدام از مشكلات نتونست اونرو از دنبال كردن هدفش منصرف كنه. راستش هيچ موفقيتى بدون وتلاش و برنامه ريزى ممكن نيست. حتى زمانى كه باردار شد و مجبور شد كه از مسابقه دادن منصرف بشه هرگز تمرينش قطع نشد. حتى الان كه در هفته سى و چهارم باردارى هستيم هنوز به تمرينش ادامه ميده چون كه به هدفش اعتقاد داره. من شخصاً از شبنم درس ميگيرم و از تماشاى تلاشش انگيزه ميگيرم
پ.ن. دو تا فيلم قبلى مربوط به شش سال پيش هستن و فيلم آخر مربوط به چند روز پيش در هفته سى و پنجم باردارى هست. البته الان ديگه شبنم نيازى به تمرين در اتاق پذيرايى نداره 😉
@shabnamshahrokhi very proud of you my Love ❤️🌹😍🙏
#picassomo #training #crossfit #trainingmakesmaster #family #lifting
Read more
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه ...
Media Removed
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه ... (جنون قسمت نهم)
پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه می کنی.فکر کردم آدم عاقلی هستی اما تو فقط یه آدم مغرور و خودخواهی.خنده ای عصبی کردم و گفتم:انگار یه چیزیم طلبکاری؟با صورتی قرمز شده از عصبانیت باهام چهره به چهره شد و آروم گفت:هر چی دیدی ترس و توهمات روح سرگردان تو بوده آقا پسر.داد زدم یعنی دفعه دوم که بهم تنه زدی و منو کشوندی تو راهرو دانشگاه و گفتی دوسم داری یادت نیست؟یا همین امروز که اومدی جلو کلاس و من احمق و دنبال خودت به این خونه کشوندی.با عصبانیت فریاد کشید:آقاپسر تو فقط یه بار تنه خوردی و همون موقع افتادی و به کما رفتی,تازه چند روز نیست و فقط چهار ساعته فهمیدی؟گیج شده بودم...خدایا این چی داره میگه؟همونطور که داشت از پله ها بالا میرفت,کمی آرومتر شده بود.گفت:منم اول وضعیت تو رو داشتم.کم کم بهش عادت می کنی.به سمتش رفتم و در حالی که بدنم عین بید میلرزید گفتم:از اینکه سرت داد زدم معذرت می خوام.به چشمم خیره شد و گفت:نه ناراحت نشدم,درکت می کنم.بعد یه نگاه به آسمون انداخت و آه سردی کشید و گفت:اینجا مثل اونور نیست.زمان و مکان مطرح نیست.حتی شکل و اندازه اشیا و دور و نزدیک بودن فاصله ها.اینجا یه دنیای دیگس.نه فصل ها به موقع عوض میشن,نه شب و روز.چیزایی می بینی که وقتی زنده بودی تو خیالتت نمی تونستی ببینی.مثل خوابه یا کابوس یا یه چیزی شبیه اون.البته به آدمشم ربط داره.سرم و توی دستام گرفتم و گفتم:من خیلی می ترسم.دستشو روی دوشم گذاشت و به نشونه همدردی فشار داد.بهش یه نگاه کردم و در حالی که ازش دور می شدم گفتم:خواهش می کنم بهم زیادی نزدیک نشو.من اعتقاداتی دارم که...حرفم و برید و گفت:بازم یادت اینجا همه چی با اونور فرق داره,اینجا...اینبار من وسط حرفش پریدم و گفتم:من این چیزا حالیم نیست.کاری که حالم را بد کنه دوست ندارم پس لطفا فاصلت و با من رعایت کن.دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد و گفت:اوه...باشه.بعد زیرلبی گفت:دیوونه و ازم دور شد.گفتم:شنیدم چی گفتی.شونه ای بالا انداخت و با خنده گفت:بیا بریم تو.بطرفش رفتم و گفتم:میشه باهام بیای بیمارستان‌,من واقعا وحشتزدم.ابرویی بالا برد و گفت:باشه,بریم***باورم نمیشد همیشه تو فیلما دیده بودم که مادری کنار تخت برای بچش قرآن میخونه.حالا عزیزجونه که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند... ادامه دارد(مهرا)
Read more
. . <span class="emoji emoji1f534"></span> من سیاسی نیستم یعنی من می‌گذارم دیگران برای سرنوشت من تصمیم بگیرند. (✍️: ممدو صفایی ) حتما ...
Media Removed
. . من سیاسی نیستم یعنی من می‌گذارم دیگران برای سرنوشت من تصمیم بگیرند. (✍️: ممدو صفایی ) حتما قبول داریم که الان کشورمون داره روزای تعیین‌ کننده ای رو می گذرونه. حتما می دونیم الان مردمی که شجاع تر و آسیب دیده ترن هر روز توی خیابونن. اما به زودی خیلی ها دیگه هم می پیوندن. به همون اندازه که خیلی ... .
.
🔴 من سیاسی نیستم یعنی من می‌گذارم دیگران برای سرنوشت من تصمیم بگیرند. (✍️: ممدو صفایی )

حتما قبول داریم که الان کشورمون داره روزای تعیین‌ کننده ای رو می گذرونه. حتما می دونیم الان مردمی که شجاع تر و آسیب دیده ترن هر روز توی خیابونن. اما به زودی خیلی ها دیگه هم می پیوندن. به همون اندازه که خیلی های دیگه فقیرتر می شن. همه مون می دونیم حکومت در حال فروپاشیه. می دونیم محاله بتونن فساد اقتصادی شون رو مدیریت کنن. در این بزنگاه بهترین کاری که میتونیم انجام بدیم چیه؟ بیکار و بی توجه بودن؟ برای جلوگیری از ویرانی خونمون چه کسی باید غیر از خود ما تلاش کنه؟

فقط یه جواب به خودمون بدیم. آیا قبول داریم این روزها سرنوشت آینده ما و نسل بعد از ما رو تعیین می کنه؟ پس چرا بی تفاوتیم؟! نگیم «من سیاسی نیستم و ازش خوشم نمیاد». این یعنی سرنوشت خودمون رو داریم می سپریم به یک سری آدم ناتوان، فاسد و دروغگو. این حقیرانه ترین نوع زندگیه. ما باید سیاست رو بین خودمون بیاریم چون متعلق به ماست، نه سیاستمدارن و مسئولین. سیاست در زندگی روزمره تک تک ما تاثیر مستقیم و مهم داره. ما باید بتونیم فردای براندازی، با طراحی و اجرای حکومتی شهروند محور، آرامش، شادی، رفاه و پویایی رو به خودمون هدیه بدیم. این حق ما و مردم خاورمیانست، پس باید نسبت به این حق آگاه باشیم و برای به دست آوردنش بهترین تلاشمون رو بکنیم.نگیم «من به هیچ آدم یا گروهی اعتماد ندارم.» قرار نیست اعتماد صد درصد داشته باشیم. کافیه ۷۰ درصد هم فکر باشیم. یه آدم مسئول یا به یه گروهی می پیونده و سعی می کنه روی اون اثر بگذاره، یا گروه خودش رو درست می کنه. بالخره یه فعالیتی می کنه و بیکار نمی نشینه تا دیگران برای سرنوشتش تصمیم بگیرن. اما اگر نشستیم پای شبکه اجتماعی و داریم اخبار و نظرات سیاسی رو می خونیم و اظهار نظر می کنیم، و فکر می کنیم بطور منفرد می تونیم مفید باشیم، شاید داریم بهانه میاریم و از مسئولیت شونه خالی میکنیم.

#جریان_سوم
#مامردم

@iranthirdfrontier
Read more
 #یک_شب_به_یاد_ماندنی 🕯<span class="emoji emoji2728"></span> برق که رفت پاشد، پنجره رو باز کرد و گفت ای بابا برق محله رفته صدای آکاردئون ...
Media Removed
#یک_شب_به_یاد_ماندنی 🕯 برق که رفت پاشد، پنجره رو باز کرد و گفت ای بابا برق محله رفته صدای آکاردئون زنی که توی کوچه سلطان قلبم رو میخوند، توی خونه پیچید منم دوتا کبریت آوردم یکیشو دادم بهش گفتم شمعهای اینور با تو و با صدای آکاردئون‌زن همراه شدیمو خوندیم یه دل میگه برم برم ... یه دلم میگه نرم ... #یک_شب_به_یاد_ماندنی 🕯✨
برق که رفت پاشد، پنجره رو باز کرد و گفت
ای بابا برق محله رفته
صدای آکاردئون زنی که توی کوچه سلطان قلبم رو میخوند، توی خونه پیچید
منم دوتا کبریت آوردم یکیشو دادم بهش گفتم شمعهای اینور با تو
و با صدای آکاردئون‌زن همراه شدیمو خوندیم
یه دل میگه برم برم ...
یه دلم میگه نرم نرم...
طاقت نداره دلم دلم...
بی‌تو چه کنم...
....
وقتی گوگردهای کبریت آتیش میگرفت
انگار یک جهان روشن میشد
شمع‌بازی شروع شده بود
شمعهایی که داخل سنگ نمکهای رنگی بود
شمعهایی که طرح گل و کیک تزیینی داشتند
شمعی که وقتی آب میشد اَکلیلِ رنگیش جامیموند
#شمع کوچولوهارو روی میز روشن کردم
بعد جاشمعی‌های "خدا بامن است" رو گذاشتم روی میز
هدیه‌ی زیبا و ارزشمندی که ازشقایق‌جانِ مهربانم گرفتم و هروقت جمله‌ش رو میخونم دلم گرم میشه
یادی کردمولبخندی روی لبهام نشست
دلی پر از عشق داره که همیشه پر از مهربونی و بخششه
دلهای پاکی که میتپند در این روزگار زیاد نیستن باید قدرشون رو بدونیم و منم ازصمیم قلبم دوستش دارم و سپاسگزارم که شریک معنوی حال و هوای این شبم شد❤️💋🙏🏻
@shaghayeghfarahani
شمعهاشو روشن کردم
نشستم روی صندلی
روی صندلی روبروی من نشست
نور شمعها توی چشمامون میرقصیدن
یه نگاهی به اطراف کردمو گفتم
انگار توی کهکشان پر از ستاره نشستیم
خندیدو گفت
ولی من یاد شام غریبان افتادم
خندیدیم😂
به نور شمع خیره شدم
رنگش
نورش
گرماش
اشکهاش
گفت یه پیشنهاد دارم
فکرمیکنم امشب یه فرقی با بقیه شبها داره
فکرکنم حسِ شام غریبان منو گرفته
دلم میخواد دعا کنم آرزوهامو از خدا بخوام😅
خندیدمو گفتم پایه‌ام 😍
نوبتی آرزوهامونو میگفتیمو از خدا میخواستیم تا کمکمون کنه بهشون برسیم
جالب اینکه وقتی رویاهامون رو بلند میگفتیم، گاهی عوضش میکردیم
میدونید چیه...
ما همیشه صدای درونمون رو میشنویم ولی وقتی همون موضوع رو بیان کنیم و از طریق گوشمون میشنویم به درک و فهمِ دیگه‌ای از موضوع میرسیم
برامون واضحتر میشه وشاید ملموس‌تر

آرزوهامون هنوز تموم نشده بود که برق اومد
یه نگاهی بهم انداختیم
بعد برای اینکه بتونیم بیشترین شمع رو فوت کنیم نفسهامون رو پر کردیم😉

پ.ن:گاهی زمان بذاریم رویاهامون رو بلند برای خودمون بگیم به امتجانش می‌ارزه 😉
حتما شما دوستان و عزیزانم که این مطلب رو خوندید، شریک اون حس و حال شدید و شماهم رویاهاتون رو توی ذهنتون آوردید، پس امیدوار باشیم که رویاهامون به واقعیت برسند.🙏🏻😍❤️
#دلنوشته 🖋ناهیدمحبی
#nahidmohebi
#دلنوشته_های_من #خدابامن_است
#شب_آرزوها #رویاهاتو_دنبال_کن
#حس_خوب #delneveshte #honar_cheshm
#حرف_دل
Read more
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست. من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش. اين دنيايى كه الان دارم ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت سوم
اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم.
همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست.
من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش.
اين دنيايى كه الان دارم باهات توش حرف ميزنم مرز باريكى بين واقعيت و خيال داره. طورى كه نه ميتونى باورش كنى نه ميتونى ردش كنى. چيزى كه بهش ميگن دنياى موازى. ولى من #برزخ صداش ميكنم.
به اندازه ى تمام سال هايى كه نبودى، به اندازه ى #واقعيت هايى كه نميدونم. به اندازه ى #راست و #دروغ هايى كه از همه شنيدم. به اندازه ى همه ى اينا به من و دلم بدهكارى. ميگم بدهكارى چون تلاش براى رسيدن به من به نوشتن چنتا نامه و سر كردن تو يه ديوونه خونه نيست. يه پدر بخواد دخترشو پيدا كنه ميتونه و الان بقيه اش اضافه كارى و #بهونه اس.
مثل همين مامان. بعضى وقتا دلم ميخواد بهش غر بزنم و بگم ماماااان! من خورشت آلو اسفناج دوست ندارم خب!
بهش بگم ينى چى بعضى وقتا تا دير وقت بيرونى و
كار ميكنى.
می‌دونی ديگه ياد گرفتم كه در مورد تو نبايد سوال كنم. از بس جوابای بی سر و ته می‌شنوم.
گاهی وقتا دلم ميخواد به مامان بگم: درسته یازده سالمه! اما خودت كه جواب تِست آی‌كيوی منو ديدی؟
بهش ميگم خيلی سخته وقتی يه #بچه هم #سن و سال من می‌ترسه و ميگه يه #هيولا زير تختش خوابيده، واقعا يه هيولای بزرگ و زشت زير تختش سر و صدا كنه! تا بعدش بياد سر جای مامان و باباش و بين اونا بخوابه!
بين كسايی كه يه سمتش تو هيچ وقت نبودی! مامان هم اونقدر #خواب بود و #خسته كه نمی‌فهميد من تووی بغلش خوابيدم يا روی زمين و كنار تختش...
تو به اندازه ى همه اين سال ها به اندازه ى همه ى شبايى كه جات روى تختتون خالى بود تا من خودمو يه جورى بين تون جا كنم. به اندازه ى همه روزايي كه منو نبردى مدرسه. به اندازه ى همه ى نبودنات بدهكارى.
خوب نيس آدم بدهكار از اين #دنيا بره! پس بلند شو. نخواب.
راه بهترى پيدا كن واسه رسيدن و ديدن من. خواب دزده.
عمر ادما رو ميدزده. هر چند بيدارى زيادم فراموشى مياره. داره بارون مياد...
بلند شو #بابا نخواب!
Read more
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال ...
Media Removed
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این ... .
من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این همه صورتک،اینهمه من..تنها،خسته..
ای آدمایی که بی چراغ دوس میدارین..آدمایی که به هوس سرک کشیدن به یه دیوار کوتا سرخم میکنین و آرامش اون ور دیوارو ستایش میکنین..بخدا اون آدم ساده که دیوار دلش کوتاس وسیله ای واس ابراز و ارضای عقده هات نیست!..تو این عصر صورتکای دروغین دنیا بیشتر از همیشه به سادگی ساده ها محتاجه..انقد اذیتشون نکنین!..بزارین سادگی دوس داشتن های بی دلیل افسانه تو قصه های کودکی مون نباشه..
دوس داشتن یه وظیفه نیست،اجبار نیست،چیزی نیست که همه حتما باید یه روز بش برسن..دوس داشتن یه موهبته،یه عطیه الهی،یه لیاقته که هرکسی بش نمیرسه..
تعداد مجنونارو بشمار،تعداد لیلی هارو بشمار،بشمار اونایی رو که سارا موندن،اونا که لیلا شدن..بخدا انگشت شمارن اونایی که دوس داشتن دونستن و عاشق موندن..بشمار لولیدن های تو همو،بشمار صدای فنر تختها رو،بشمار اشکای رو گونه لغزیده رو،بشمار عاشقای تو راه مونده رو..بخدا زیادن مدعیای بیخبر و هوسای زودگذر..
دوس داشتن از عشق فراتره..دوس داشتن گرم کردنه و عشق سوزوندن،دوس داشتن آرامش ساحله و عشق تلاطم دریا..اما..برا اونی که تارش از عشق باشه و پودش از دوس داشتن،دوس داره عشقو و عاشقونه دوس داره..
من هنوز،اینجام برا تو،از پشت این دیوار حرف میزنم،از پشت این دیوار خودخواهی و حماقت،ازین ور پرچین کوتاه دلم،از دوس داشتنای بی دلیل و از قلب همون علیرضا که هنو چشماش خیس میشه..پسری که هنوز یادشه شوق اون دو چشم خیسی که با گریه نکا میکرد..من هنوز از پشت دیوار ادمکا حرف میزنم،از سایه روشن خاطرات شیرین کودکی مون..
عشق حماقتیه از رو اختیار،عشق نجوای عاشقونه :"عزیزم تو یه فرشته ای " نیس..عاشق که باشی ساکتی،نمیدونی عاشقی یا آدمی،عشق به جات حرف میزنه..
عشق لذتیه که از درد کشیدن میبری..میبینی؟هیچ آدمی دنبال درد نمیگرده..هر آدمی عاشق نیست..عشق حماقتیه که به جون خریدی،حماقت میکنی و درد میکشی،آزار میده و باز دوس داری..
عشق لذت نرسیدنه،عشق گذر سالهاس به انتظار یه لحظه دیدن..عاشقا ساده دلخوش میشن..به یه نامه،به یه صدا..
خدا قسمت میدم به اشکای اون دل ساده که ساده شکست،تورو قسم به سادگی اون اسم چار حرفی،تورو به عشق،به اشک،هوای ساده هارو داشته باش!
#عـلـیـرضـا
Read more
گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد ...
Media Removed
گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد از بالای عینکش گفت چی میگی؟ گفتم هیچی. گفت دور ماندن چی میشه؟ چهار حرفی؟ گفتم فراق. گفت چی؟ گفتم فراق ف ر الف قاف. گفت آهان. نوشت تو جدولش. باز نگام کرد گفت چه قاف غلیظی هم گفتی. گفتم قافش غلیظه دوری، گیتی ... گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد از بالای عینکش گفت چی میگی؟ گفتم هیچی. گفت دور ماندن چی میشه؟ چهار حرفی؟ گفتم فراق. گفت چی؟ گفتم فراق ف ر الف قاف. گفت آهان. نوشت تو جدولش. باز نگام کرد گفت چه قاف غلیظی هم گفتی. گفتم قافش غلیظه دوری، گیتی خانوم جون. گفت از کی دوری حالا؟ گفتم از خودم دیگه. غش غش خندید. گفت تو یه جور خوبی خل و چلی. گفتم من کلا عاشق ماشقتم.
بعد پا شدم با ویلچرش بردمش تو حیاط. برف می اومد. وایسادیم به تماشا. خانوم پتو رو پیچید دور خودش گفت حالا رو نبین بچه، من یه وقتی مدل بودم. گفتم هنوزم مدلی. گفت مادام ژانت خیاط بود تو لاله زار لباسا رو می داد من بپوشم تو مزون راه برم که مشتریا ببینن خوششون بیاد. گفتم خوششون میومد؟ خندید گفت نه بابا زن ها از همدیگه خوششون نمیاد یه عیبی میذارن روی هم. گفتم ای بی تربیت. گفت زهرمار. بعد یه پکی زد به خودکارش که از بعد عمل ریه جای سیگار تو دستش بود، گفت خوششون نمیومد از من، زیادی لاغر بودم. آخرش هم مادام ورشکسته شد من هم دیگه شوهر کردم. بعد چاق شدم، شوهرم هم دوستم نداشت، می گفت چاقی. خندید. گذاشتم خنده هاش بشینه رو برفها که زودتر آب بشن. آخه چی میشه بگی به زنی که وقتی به دوست داشته شدن فکر میکنه غصه دار میشه صدای خندیدنش؟
نیم ساعت بعد همونجور که داروی عصرش داره اثر می کنه و خوابش می بره، جدول حل می کنه. می پرسه پایتخت اتریش چی میشه واو داره؟ میگم وین. میگه نوه من وین درس میخوند. بعد از بالای عینک نگام میکنه میپرسه بهادر زنگ نزد؟ میگم نه، گرفتاره، زنگ میزنه گیتی خانوم. خوابش برد، دعا کردم خواب ببینه بهادر و بقیه نوه هاش اومدن دیدنش، باهار شده، برفها آب شدن، بار دیگر روزگار چون شکر آمده. اقلا تو خواب.
بعد بقیه بدنم رو برمی دارم و از آسایشگاه مجلل خصوصی که بیشتر شبیه سالن انتظار مردن واسه اونایی طراحی شده که فقط پولشون براشون مونده، پیاده میرم تا وسطای شهر. تو راه، گیتی خانوم یه بند تو سرم جدول حل میکنه. پنج حرفی چی میشه؟ از مردن بدتر؟ ب داره.
بی کسی گیتی خانوم. بی کسی.
Read more
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را ...
Media Removed
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفاتان زشت خو را نكشند اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس مردار بود هر آن كه او را نكشند البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر ... 1️⃣3️⃣
قسمت پنجم
اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد.
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفاتان زشت خو را نكشند
اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس
مردار بود هر آن كه او را نكشند
البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر قانون ستيرند. اما بنده هم چون صفتى را براى احد و الناسى قائل نيستم. ستيزى در كار نيست. مير زاده ى عشقى هم قانون ستيز نبود. بر عكس از قاعده و آيين پيروى ميكرد، اما نه از اين قانون بى مقررات و ملزومات ملزومه. قانون ناگريز. قانون بى زوال. قانون باطنى. قانونى كه طبيعى تر از آن هيچ چيز در جهان نيست. قانونى كه همه به آن تمكين ميكنند.
از ناپلون گرفته تا استالين فرقى نميكند. هر كس به اندازه ى فهم و لياقتش. قانونى كه ميگويد هر كس بالقوه يك متجاوز است و هر متجاوز بالقوه اين توانايى را دارد كه به يك متجاور بالفعل تبديل شود. قانونى كه باعث ميشود هر كس به ديگرى تنه بزند و راه خودش را باز كند
قانونى كه باعث ميشود هر كس مانع پيشرفت و ترقى ديگرى شود. قانون تنه زدن، قانون تعددى...
قانون نمرود!"
ميبينى من ميتونم برات تك تك لحظه ها و خاطراتمون رو تعريف كنم
اون روز كه اين نمايشنامه رو خوندى با خودم گفتم قراره كاره خطرناكى انجام بدى. من باهات حرف نميزدم ولى تو ديگه چرا با من حرف نميزدى. تو ديگه چرا منو #صدا نكردى بى معرفت. گاهى وقتا خودمو بابت حرف نزدن با تو توجيه ميكردم كه خودش بلده كه چجورى كنار بياد. گاهى وقتا كه روى كاناپه ميشستم ميديدم ميومدى رو به روى آيينه وايميستادى و سرتو ميبردى جلو تر و دست به ريشت ميكشيدى. و به تار سفيد ريشت خيره ميشدى و من برات دست ميزدم كه #افرين، ببين چه خوب به پاى خودش پير شده.
حالا بعد از اين همه سال حرف نزدم كه از خاطرات يه طرفه مون برات تعريف كنم.
يادت رفته كه هر كسى يه خود ديگه هم داره. اگه تو بميرى و #نفست بند بياد منم ميميرم و نفسم ميگيره. اومدم بگم پاشو بيدار شو. بسه. اومزم بگم اگه نمردى و #زنده برگشتى. به دليل داره. تنها دليلش اينه كه بايد پس بگيرى از كسي كه خيلى ساله همه ى روزا و شباتو ازت گرفته. من همين جا #كنارت روى صندلى نشستم. فكر كنم تنها كسي كه تو اين دنيا مونده باشه و دلش بخواد زنده بمونى، منم. من و تو تنها ترين آدم هايى هستيم كه بى پناه بين #مرگ و #زندگى دست و پا ميزنيم.
Read more
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه ...
Media Removed
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ ... ادامه پست قبلی...
زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه تو اون ساعت منتظر من میمونه.شاید اون هم به مرض تنهایی من مبتلا شده.باید یک بار ازش سوال کنم.

در حالی که میا خیره به من نگاه میکنه روی کاناپه میشینم.دیگه به این خوشامد گویی عادت کردم.اون هر وقت به نوازش یا غذا احتیاج داره میاد سمت من.خب این هم یک نوع دوست داستن هستش.سمت یخچال میرم،باز هم چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.سمت کتابخونه میرم و کتاب ناتور دشت رو برمیدارم و دوباره روی کاناپه دست دوم میشینم.برای بار دوم شروع به خوندن این کتاب میکنم.کاش من هم چیزی از دوران نوجوانیم یادم میومد.حتمامن هم تو اون دوره سر کش بودم.خودم که باورم نمیشه.
ساعت رو نگاه میکنم،سه ساعت داشتم کتاب میخوندم.انگار فقط اندازه یک جمله گذشت.صدای میا دراومد.باید برم بهش غذا بدم.
امروز دوباره سر کار،وقتی با ماشین برش چوب کار میکردم.این حس بهم دست داد که دستم رو زیر تیغه کنم.این فکر احمقانست.ولی خب کارهای من هم احمقانست.کمی دستم رو جلو میبرم و بوم…خون تمام دستگاه رو میگیره،صدای فریاد همکارهام نمیزاره صدای خودم رو بشنوم.دستم کمی جلو میره،بادی که از چرخش تیغه بوجود میاد دستم رو کج میکنه و…باز هم دستم رو عقب میکشم.یک آدم روانی میتونه با چند انگشت کمتر زندگی کنه.ولی تحمل دردم زیاد نیست و خون حالم رو بد میکنه.اون مایه قرمز و لزج،خیلی چندش آوره.
از پله های ساختمون بالا میرم.در و دیوار هاش بوی مرگ میده و این منو به هیجان میاره.
به طبقه سوم میرسم ولی خبری از پیرزن نیست.خیره به در نگاه میکنم.چند بار خواستم در بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشه.هنوز چند پله بالا نرفته بودم که همسایه در رو باز کرد و باصدای لرزان منو خطاب قرار داد. نمیتونستم کلماتش رو درک کنم.گفت جنازه پیرزن صبح تو خونش پیدا شد.یکی از دوستانش به دیدنش اومده بود،وقتی کسی جواب نداد به پلیس زنگ زد و بعدش… میگفت پیرزن مثل یک فرشته روی تختش دراز کشیده بود.انگار یکی از دلایل زنده موندنم از بین رفت.پیزن آنقدر چاق بود که حتی نمیتونست از پله ها بالا بره و از درد ارتروز رنج میبرد.یک بار گفت تمام زندگیش کار کرده.حتی تا چند سال پیش سر زمین کار میکرد.همیشه فکر میکردم داره شوخی میکنه.احتمالا با واکر زمین رو شخم میزد.
#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت ...
Media Removed
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت بچه دار میشد ‎چقد خوشحال بودم ‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون ‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون ‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون ... .
‎قسمت پنجم خاطرات کودکی
،‎تابستونی که قرار بود برم سوم
‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم
‎مزدا داشت بچه دار میشد
‎چقد خوشحال بودم
‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون
‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون
‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون اضافه بشه
‎اما همینطور بود، چون من نه خاله دارم نه عمه، درضمن هیچ اعتقادی هم به روح ندارم!
عمو هامم سنشون بیشتر از پدرمه
‎خلاصه، رفتیم کلاس سوم دبستان
‎معلممون خانم احمدی بودن
‎کسی که از وقتی کلاس اول بودم دلم میخواست معلمم باشه یه روزی
‎ته کلاس بود نیمکتم
‎کنار سیاوش. سیاوش کوهگرد
‎اون سال از شروع کلاس ها من مبصر کلاس بودم
‎خانم احمدی واسه اینکه بچه ها مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، کلید کمد معلم رو میدادن به مبصر
‎اول وقت کلید رو میگرفتن و زنگ آخر کلید رو برمی گردوندن
‎رسیدیم به ۱۷ آبان، روز به دنیا اومدن مارال دختر داییم
‎از صبح اول وقت رفته بودیم با مامانم بیمارستان الزهرا تا کنار مزدا و خانومش باشیم
‎چقد خوشحال بودم
‎تو پوست خودم نمیگنجیدم
‎مارال به دنیا اومد و بردنش تو اون بخشی که بچه هایی که تازه به دنیا میومدن رو میذاشتن
‎تو اون چیزا هستا... که اسمشو یادم نمیاد، یه لامپ مهتابی هم توش داره
‎در اتاق هم بزرگ نوشته بودن ورود ممنوع
‎دیگه من و مزدا داشتیم کلافه میشدیم
‎میخواستیم ببینیمش، اما نمیذاشتن و میگفتن نه
‎یواشکی و آروووم رفتیم تو اون بخش
‎هیشکی نبود جز ۳۰ تا از این سفینه فضایی ها که لامپ مهتابی توشه
‎گیج شده بودیم حسابی، که دیدیم روشون اسم و فامیل و اینا رو نوشته
‎مارال رو پیداش کردیم و کلی نگاهش کردیم
‎مزدا خیلی خوشحال بود
‎بعد ۵ سال زندگی مشترک تازه بچه دار شده بود
‎در حد ۱۰ ثانیه گذشته بود که دیدیم یه خانوم پرستار پشت سرمون داره میخنده به این حالت نگاه کردن ما به مارال
‎خیلی محترمانه بیرونمون کرد!! با مزدا رفتیم خونه مادربزرگم نهار خوردیم که چشمم خورد به ساعت
‎۱۲:۴۵دقیقه بود
و من باید ساعت ۱۲:۳۰ میرفتم مدرسه
‎کلید کمد هم دست من
‎مزدا سریع منو رسوند مدرسه
‎یادش بخیر تا رفتم در کلاس، خانم احمدی تا اومد غر بزنه بهم
‎مزدا رو با یه جعبه شیرینی پشت سرم دید
‎تو جریان بود که دارم دختر دایی دار میشم
‎با کلی خجالت کلید رو دادم خانم احمدی و مشغول پخش کردن شیرینی ها شدم
‎اون روز اصلا نفهمیدم چطوری گذشت
‎شادترین آدم کره زمین بودم
‎کلی هم خوشحال بودم که با مارال تو یک ماه به دنیا اومدم
‎اون ۱۷ آبان و من ۲۷ آبان
‎ #مدرسه #خاطرات #دبستان #زندگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
‌‌‌‌‌ برکه، دخترم از وقتی اومده تو زندگی‌ما، از همون روز اول قوانین خونه رو به نفع خودش تغییر داده، با این حال شده نفس ما. خلاصه برای خودش فرمانروایی‌ای می‌کنه جیگر خانواده. اما این فرمانروایی لذت بخشه. حتی شبکه‌های تلویزیونی هم در هر ساعتی که باشه تحت اختیار خانم خانماست و مشغول دیدن مجیک انگلیش. ... ‌‌‌‌‌ برکه، دخترم از وقتی اومده تو زندگی‌ما، از همون روز اول قوانین خونه رو به نفع خودش تغییر داده، با این حال شده نفس ما. خلاصه برای خودش فرمانروایی‌ای می‌کنه جیگر خانواده. اما این فرمانروایی لذت بخشه. حتی شبکه‌های تلویزیونی هم در هر ساعتی که باشه تحت اختیار خانم خانماست و مشغول دیدن مجیک انگلیش. یعنی اپیزود به اپیزودش رو من دیگه حفظ شدم. اما همین قلدربازی‌هاش هم به دل می‌چسبه. حتی وقتی میاد سر میز آرایش من و اون کیکو میلانو‌های عزیزم رو برمی‌داره.اما چه کار کنم در در دست در.حالا بيا براش بگو که این فلان و این بیسار اما خب فکر می‌کنید فایده ای‌داره ؟ کیکوی عزیز رو با ۲۲ سال سابقه و قدمت وسیله بازی خودش کرده. حالا خدا رو شکر که نمی‌تونه بلایی سرشون بیاره از بس مقاونمد. کیکو یه برند ایتالیاییه که اینقدر دلبری کرده که به خیلی از جاها جز ایتالیا آوازه‌ش رسیده و حتی خودش هم جز برندهای محبوب کشورهای دیگه‌ای مثل آمریکا و اتریش و فرانسه و غیره شده. خوبیش اینه که فروش بیشتر این برند از طریق آنلاین بوده و خیلی کار رو آسون کرده. و خوبیش برای ما ایرانی‌ها اینه که به خاطر متناسب بودن پوست ما ایرانی‌ها و ایتالیایی‌ها با هم خیلی برای ما مناسب می‌تونه باشه. قیمت‌های مناسبی هم داره. من با توجه به کارایی‌ای که دارم ازش تو کارام می‌بینم با توجه به کارهای دیگه قیمت خیلی خوبی داره، یه چی از حد مناسب فراتر. اما این دلیل نمیشه برکه برشون داره وسایل بازیشون کنه. خیالتون راحت تفلبی مقلبی هم تو بازار نیست خدا رو شکر و به مشکل بر نمی‌خوریم. الان که اینا رو می‌گم دارم می‌رم کوکو میلانو‌های عزیزم رو از میز بردارم بذارمشون یه جایی که دست خانم خانم‌ها بهش نرسه. @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore ——— Special thanks to @whitecherryteam
Headband by @delhan.bride
Read more
سلام بالاخره فرصت کردم بیام و از تجربه به شدت خوب، لذت‌بخش، مفید و عمیقم با موسسه #هم‌نوا بگم. . مدت ...
Media Removed
سلام بالاخره فرصت کردم بیام و از تجربه به شدت خوب، لذت‌بخش، مفید و عمیقم با موسسه #هم‌نوا بگم. . مدت زمان زیادی‌‌ه که از رفتن به کلاس و یا دوره‌ی آموزشی فراری شدم، چراش ریشه در حوزه‌هنری داره که طبیعتاً جای گفتنش اینجا نیست :دی اگر والد هستید و در حال جستجو برای بهتر کردن عملکردتون حتما تا الان ... سلام
بالاخره فرصت کردم بیام و از تجربه به شدت خوب، لذت‌بخش، مفید و عمیقم با موسسه #هم‌نوا بگم.
.
مدت زمان زیادی‌‌ه که از رفتن به کلاس و یا دوره‌ی آموزشی فراری شدم، چراش ریشه در حوزه‌هنری داره که طبیعتاً جای گفتنش اینجا نیست :دی
اگر والد هستید و در حال جستجو برای بهتر کردن عملکردتون حتما تا الان حداقل اسم موسسه هم‌نوا و دوره‌هاش به گوش‌تون خورده، داستان آشنایی من برمی‌گرده به یه پست اینستا که همون پست باعث شد یکی از گوی‌های* خاطرات بارداری من بازخوانی بشه و یاد خاطرات خانم سوده شبیری که توی مجله مدرسه فردا نوشته‌شده بود بیافتم، خاطراتی که انگار دقیقا فکرها و تصمیمات من بودن(یه روزی از این مواجه خوب و سرنوشت‌ساز تعریف می‌کنم)....
القصه من با همین بازخوانی رفتم که چندوچون ماجرای دوره‌هارو در بیارم و به اینجا رسید که اردیبهشت، یک هفته قبل از یکسالگی محمّد اولین جلسه دوره پرند رو شرکت‌کردم.
جلسه اول حس کردم «خوب؟! بعدش؟! من که هنوز شگفت‌زده نشدم!»
البته که صبر کردم و جلسات بعدی قدم به قدم چراغ‌هایی توی مسیر برام روشن شد.
الان والد تحول یافته‌ای نیستم، زیر و رو نشدم، ولی الان دستم پر از سرنخ‌ه به قول خانم شبیری، تسهیل‌گر دوره، جیبم رو پر کردم، راستش قبل از پر کردن جیبم به ماهیت خود جیب پی بردم، و الان تقریباً «والدی با جیب‌پُر» هستم.
دوره پرند به نظر من بیشتر از والدگری برای کودک، والدگری برای خود والد هست، من با خودم، خود ِ موجود در اعماق کودکی و پیام‌های والدینم و اونچه که بیشتر بودم و نه اینکه می‌خواستم باشم مواجه شدم.
.
شاید توضیحاتم تا اینجا یکم نامفهوم بوده، یه توضیح مختصر و ساده با توجه به تجربه‌ی خودم می‌دم:
موسسه هم‌نوا مجموعه‌ای از آدم‌های متخصص، دغدغه‌مند، خوش‌فکر و جستجوگر و محترم هست که داره یه سری دوره درباره والدگری برگزار می‌کنه، مَنظرشون حل مسئله به شیوه فرمول دادن مرسوم نیست، روش‌شون تغییر نگاه و رفتار خود والد و به دنبال اون فرزند هست.
.
پیشنهاد: دوره‌هاشون رو ببینید، جزئیاتش رو بررسی کنید و براش وقت و هزینه کناربگذارید که ارزشش رو داره و نوعی سرمایه‌گذاری‌ه.
.
و اینکه خوش به سعادت آدم‌هایی که اینطور سرمنشاء خیر و تربیت هستند، انشالله خدا به تلاش‌ها و باورها و جستجوهاشون برکت بده.

@hamnava.avayeruyesh . .
*گوی‌ها: شما والد هستید و انیمیشن Inside out رو ندیدید؟! بشتابید و خجلت‌زده سریعاً تهیه‌اش کنید و ببینید.
Read more
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای ...
Media Removed
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون ... Marda inaaaaan
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود.
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم.
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست
اولاش نمی خواستیم بدونیم
با خودمون می گفتیم
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه
بچه می خوایم چی کار؟
در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت
اگه مشکل از من باشه
تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم
خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد
گفتم:تو چی؟ گفت:من؟
گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟
فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه
گفت:موافقم…فردا می ریم
و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
اگه واقعا عیب از من بود چی؟
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه
هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست
بالاخره اون روز رسید
علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم
دستام مثل بید می لرزید
داخل ازمایشگاه شدم
علی که اومد خسته بود
اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود
بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم
دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟
گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم
نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گ
Read more
. سلام <span class="emoji emoji1f52e"></span><span class="emoji emoji1f52e"></span><span class="emoji emoji1f52e"></span>این مرد قدرتمندی که تو عکس میبینید برای اینکه تکنیکهارو یاد بگیره روی زمین نشسته و از هیچکسی ...
Media Removed
. سلام این مرد قدرتمندی که تو عکس میبینید برای اینکه تکنیکهارو یاد بگیره روی زمین نشسته و از هیچکسی هم خجالت نمیکشه. دوستای خوبم با ایمان میگم هر چقدر مهارتهای بهتری یاد بگیریم حال زندگیمون هم بهتر میشه. از خودت یه سوال بپرس واسه اینکه چهارماه دوم سال و عالی شروع کنم چه مهارتهایی باید ... .
سلام
🔮🔮🔮این مرد قدرتمندی که تو عکس میبینید برای اینکه تکنیکهارو یاد بگیره روی زمین نشسته و از هیچکسی هم خجالت نمیکشه.
📚📚📚دوستای خوبم با ایمان میگم هر چقدر مهارتهای بهتری یاد بگیریم حال زندگیمون هم بهتر میشه.
💎💎💎از خودت یه سوال بپرس واسه اینکه چهارماه دوم سال و عالی شروع کنم چه مهارتهایی باید یاد بگیرم.
🦅🦅🦅همونطور که یه موبایل نیاز به شارژ داره من و تو هم نیاز به آموزش داریم📒📒📒
#بابک_بهمن_خواه #موفقیت #مهارت #سمینار #مربی_انگیزشی #سخنران_انگیزشی #سخنرانی
Read more
ورق بزنید . روح جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره روحم و از من میگیره... . جنگل ترانه سرا : استاد ایرج ...
Media Removed
ورق بزنید . روح جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره روحم و از من میگیره... . جنگل ترانه سرا : استاد ایرج جنتی عطایی آهنگ و تنظیم : زنده یاد استاد بابک بیات اجرا : داریوش اقبالی . #ayenehfoundation #dariusheghbali #dariush #irajjannatieataie #babakbayat @ayenehfoundation @bamdadbayat ... ورق بزنید
.
روح جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره روحم و از من میگیره...
.
جنگل
ترانه سرا : استاد ایرج جنتی عطایی
آهنگ و تنظیم : زنده یاد استاد بابک بیات
اجرا : داریوش اقبالی
.
#ayenehfoundation
#dariusheghbali
#dariush
#irajjannatieataie
#babakbayat
@ayenehfoundation
@bamdadbayat
@irajjannatieataie
@babakbayatfanpage
@deghbali
Read more
پسرا شب که میشه با یاد پیکان می خوابن باباها با یاد پیکان جوانان می خوابن چراغ خوشگلتو« بنز» و «بی ام و» ندارن حتی تو سرعت و قدرت پیش تو کم میارن موتور و ترمز و گازت منو حیرون می کنه سپر و فرمون نازت منو حیرون می کنه آینه های بغلت توپه ، چراغت خفنه موکتت اند کلاسه ، تیریپت عشق منه اگه پیشم نباشی آفتاب ... پسرا شب که میشه با یاد پیکان می خوابن
باباها با یاد پیکان جوانان می خوابن
چراغ خوشگلتو« بنز» و «بی ام و» ندارن
حتی تو سرعت و قدرت پیش تو کم میارن
موتور و ترمز و گازت منو حیرون می کنه
سپر و فرمون نازت منو حیرون می کنه
آینه های بغلت توپه ، چراغت خفنه
موکتت اند کلاسه ، تیریپت عشق منه
اگه پیشم نباشی آفتاب و بارون می خورم
مسافر می کشم و از بغلت نون می خورم
اگزوزت بوی گل و ادکلن و پونه داره
اتاقت محکمه و حالت مردونه داره
من و تو ، فاطمه و محسن و مرجان و عیال
می شینیم و میبری ما رو تا دریای شمال
پیش تو جاده های یخ زده معنی نداره
یخ جاده پیش لاستیک های تو کم میاره
الهی رنگ و لعابت همیشه تازه باشه
روغن و بنزین وآبت خوب و اندازه باشه
Read more
. بعد شام خوردن واسه استراحت به سمت خوابگاه حرکت کردیم، دستم روی شونه‌اش بود و داشتیم صحبت می‌کرديم ...
Media Removed
. بعد شام خوردن واسه استراحت به سمت خوابگاه حرکت کردیم، دستم روی شونه‌اش بود و داشتیم صحبت می‌کرديم و خوشحال بود از اینکه به تهران آمده، چهار‌راه ولیعصر یکی از بچه‌های دست‌فروش که دستمال می فروخت رو دید با غمی عمیق توی صداش: + عمو میدونی چیه؟ - جانم چیه؟ + این پسر الان داره من و تو رو نگاه میکنه تو ... .
بعد شام خوردن واسه استراحت به سمت خوابگاه حرکت کردیم، دستم روی شونه‌اش بود و داشتیم صحبت می‌کرديم و خوشحال بود از اینکه به تهران آمده، چهار‌راه ولیعصر یکی از بچه‌های دست‌فروش که دستمال می فروخت رو دید با غمی عمیق توی صداش:
+ عمو میدونی چیه؟
- جانم چیه؟
+ این پسر الان داره من و تو رو نگاه میکنه تو دلش میگه اینارو ببین چقدر خوشحالن خوش بحالشون؛ ولی نمیدونه من خودم از اون بدتره وضعیتم.
.
منو میگی؟
بغض
دوباره دستمو روی دوشش گذاشتم و تو بغلم کشیدمش
به سمت خوابگاه رفتیم
الآن مثل فرشته خوابیده، منم با بغض دارم می‌نویسم... .
#پرشین
#جمعیت_امام_علی
🆔 @kermanshah.imamalisociety
Read more
بـــزن تــار خــواننـــده : بــانـو هــایـده تـرانـه ســرا : منصور تهرانی آهنگساز : صادق نوجوکی تنظیـم : ناصـر چشم آذر بـزن تـار که امشـب باز دلم از دنیا گرفته بـزن تـار و بـزن تـار بــزن تـا بـخـونــم با تو آواز ِبی خریدار بـزن تـار و بـزن تار برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم بـرای ... بـــزن تــار

خــواننـــده : بــانـو هــایـده
تـرانـه ســرا : منصور تهرانی
آهنگساز : صادق نوجوکی
تنظیـم : ناصـر چشم آذر

بـزن تـار که امشـب
باز دلم از دنیا گرفته
بـزن تـار و بـزن تـار
بــزن تـا بـخـونــم
با تو آواز ِبی خریدار
بـزن تـار و بـزن تار

برای کوچه غمگینم
برای خونه غمگینم
بـرای تـو بـرای مـن
برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بـزن تار ای همیشـه بــا
منــو از مـن قدیمــی تــر
واسه اونکـه تــوو کـار ِعا
ــ شِقی میمـونـه غمگینـم

بـه راه ِعاشقـی مُــردن
به خنجر دل سِپَر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
بــرای جــاودان بــودن
واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست

بــزن تـا بـخــونم
همینــو میتـونـم

#بزن_تار
#هایده
#منصور_تهرانی
#صادق_نوجوکی
#ناصر_چشم_آذر

به ما در کانال تلگرام نیز بپیوندید(لینک کانال در بیو)
Read more
. .<span class="emoji emoji1f4af"></span>@academy_laghari_org<span class="emoji emoji1f447"></span> ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟<span class="emoji emoji1f631"></span> مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه ...
Media Removed
. .@academy_laghari_org ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟ مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه باورت نميشه . بنظر من يه سر به اين پيج بزن . ديدن ضرر نداره در بیست و پنج روز، چهار الی ده كيلو وزن كم كنيد بدون عوارض @academy_laghari_org @academy_laghari_org .. 🏼 @academy_laghari_org ديدنش ... . .💯@academy_laghari_org👇
ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟😱
مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه باورت نميشه .
بنظر من يه سر به اين پيج بزن .
ديدن ضرر نداره 😉
در بیست و پنج روز، چهار الی ده كيلو وزن كم كنيد بدون عوارض 😱
👇👇👇 @academy_laghari_org
@academy_laghari_org
..
👆👆👆
👇🏼
@academy_laghari_org
🎲
ديدنش كه ضرر نداره 😒
در25 روز، چهار تا 10 كيلو وزن كم كن بدون نياز به ريسك انجام جراحي پلاستيك ، رژيم هاي غذايي ناسالم و فعاليت هاي بيش از اندازه و فرسايشي 🤕
هر زيبا شدني لزوماً نياز به جراحي زيبايي نداره باور كن 😓به دانش نياز داره ، دانشي كه هم بدن رو هم ظرافت هاش رو ميشناسه هم ميتونه عملكرد هاي متفاوت رو از هم تفكيك كنه و با توجه به همه ي اينا بهت راه حل نشون بده
دكتر اصلاني توي اين زمينه دانش بي نظيري داره 👌🏻
و از اونجايي كه همه در جريانيم كسايي كه تو زمينه ي زيبايي جدا از مُد با علم كار بكنن خيلي خيليييي تعدادشون كمه!!!!
*
بدن زيبا به زور و با تزريق زيبا نميشه ☝🏼️فيك ميشه 😉
👇🏼
@academy_laghari_org
Read more
. .<span class="emoji emoji1f4af"></span>@academy_laghari_org<span class="emoji emoji1f447"></span> ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟<span class="emoji emoji1f631"></span> مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه ...
Media Removed
. .@academy_laghari_org ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟ مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه باورت نميشه . بنظر من يه سر به اين پيج بزن . ديدن ضرر نداره در بیست و پنج روز، چهار الی ده كيلو وزن كم كنيد بدون عوارض @academy_laghari_org @academy_laghari_org .. 🏼 @academy_laghari_org ديدنش ... . .💯@academy_laghari_org👇
ميخواي معجزه ي لاغري رو ببيني ؟؟😱
مطمئنم ديگه اينقدر تبليغ ديدي كه باورت نميشه .
بنظر من يه سر به اين پيج بزن .
ديدن ضرر نداره 😉
در بیست و پنج روز، چهار الی ده كيلو وزن كم كنيد بدون عوارض 😱
👇👇👇 @academy_laghari_org
@academy_laghari_org
..
👆👆👆
👇🏼
@academy_laghari_org
🎲
ديدنش كه ضرر نداره 😒
در25 روز، چهار تا 10 كيلو وزن كم كن بدون نياز به ريسك انجام جراحي پلاستيك ، رژيم هاي غذايي ناسالم و فعاليت هاي بيش از اندازه و فرسايشي 🤕
هر زيبا شدني لزوماً نياز به جراحي زيبايي نداره باور كن 😓به دانش نياز داره ، دانشي كه هم بدن رو هم ظرافت هاش رو ميشناسه هم ميتونه عملكرد هاي متفاوت رو از هم تفكيك كنه و با توجه به همه ي اينا بهت راه حل نشون بده
دكتر اصلاني توي اين زمينه دانش بي نظيري داره 👌🏻
و از اونجايي كه همه در جريانيم كسايي كه تو زمينه ي زيبايي جدا از مُد با علم كار بكنن خيلي خيليييي تعدادشون كمه!!!!
*
بدن زيبا به زور و با تزريق زيبا نميشه ☝🏼️فيك ميشه 😉
👇🏼
@academy_laghari_org
Read more
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه ...
Media Removed
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه منصبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟ --همراه دوستات داریم میریم ... از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم
خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه
یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه
من😨صبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم
خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟
--همراه دوستات داریم میریم بیرون --دوستای من ؟؟
--اره چرا چشماتو این جور میکنی؟!
از سر جام بلند شدم و گفتم یعنی الان باید اماده بشم؟
--نه فردا اماده شو
من😩که تازه از خواب بیدار شده بودم
خالم با این همه ارایش🙈(ههه)
صورتمو شستم و با چشمایی خواب الود پف کرده یه مانتو همین جوری برداشتم
خالم یه نگاهی بهم کرد که تاحالا هیچ کسی نکرده بود
--چیه؟؟
--این چیه بر کردی بچه
--مگه چشه ؟؟یه نگاهی یه خودم کردم 😨واقعا این چیه من بر کردم
خالم😂
من)😐
یه مانتو سفید که نصفش به دلیل اون اب میوه تو هواپیما نارنجی شده بود و یه تکشم به دلیل اون بار که رسیدیم به فرودگاه جلو چشمو ندیدم با سر رفتم تو پله های فرود گاه پاره شده بود
مانتو رو دراوردمو گفتم خوب چی بپوشم
--بیا این مانتو صورتیه رو بپوش
منم رفتم مانتو رو از دست خالم گرفتمو پوشیدم
به پایین هتل که رسیدیم دوستامو تو یه ماشین (کوپه)دیدم دهنم سرویس شد بد جور
این ماشین برای رویا بود اخه باباش خیلی پول داره
من بعد از دیدن ماشین😱
دوستان با دیدن من😂😂😂
Read more
. ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ... اما متن فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران ...
Media Removed
. ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ... اما متن فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران باشند افرادی ک بتونن نفت ایران رو صادر کنند کاری ک دولت خواسته شرکت های خصوصی که این امکان براشون مقدوره خودشون انجام بدن و به اقتصاد ایران کمک بشه به نظر شما وقتی تجربه امثال ایکس ها به گوش تجار و سرمایه ... .
ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ...
اما متن
فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران باشند افرادی ک بتونن نفت ایران رو صادر کنند
کاری ک دولت خواسته شرکت های خصوصی که این امکان براشون مقدوره خودشون انجام بدن و به اقتصاد ایران کمک بشه
به نظر شما وقتی تجربه امثال ایکس ها به گوش تجار و سرمایه دارها و صاحبان شرکت های بزرگ برسه
کسی بتونه هم کاری برای اقتصاد ایران میکنه؟؟؟؟
اقتصاد فلج ایران یکی از عللش هم اینه دشمنی عمیقی با ثروتمندان توی خون بسیاری وجود داره
نه به این خاطر که از ثروت بدشون میادها
خیر فقط چون خودشون ندارند حمله میکنند
و دقیقا هم کاری که شاهدیم صورت میگیره
خروج هر روز بیشتر سرمایه های سرمایه داران به کشورهایی که حداقل به خود سرمایه دارها هم حق بدن متناسب با سرمایشون رشد اقتصادی کنند !
نه ک بگن عهههههه تو داری ما نداریم پس مال ما رو خوردی !
نه یا مفسد بشن یا ملعون یا چه و چ ...
متاسفانه بسیاری خبر ندارید درد اینهاست ک کار تو ایران داره روز افزون کمتر میشه
کی باید کار درست کنه !!!!؟؟؟؟
خود قشر به اصطلاح خودشون کوخ نشین !؟
یا ایجاد کار نیاز به سرمایه و دانش و تجربه همین کاخ نشینان بی شرف داره؟؟؟؟
.
.
من دفاع از کاخ نشینی نکردم
امیدوارم حرفم مشخص بشه
تو مملکتی که به ثروتمند و کارافرین و هر فرد موفق اقتصادی هزار رقم می تازن
و میگن تو هم باید شبیه ما باشی
چرا نیستی
پس عوضی هستی
جایی میشه که روز به روز فقرش بالاتر و اقتصادش فشل تر هم میشه .
.
بارها ایران دعوت کرد از سرمایه گزارهای خارجی بیاید ایران سرمایه بریزید اما اونچه شاهدیم علاوه بر بازار بسیار بی ثبات ایران و بسیاری مسایل دیگه ک خیلی ها قطعا میدونن ... دشمنی با سرمایه دارها خودش عامل بزرگ فرار و خروج روز افزون ثروت از ایران و منتقل شدن کارافرینان و صاحبان حرفه های ثروت سازه ...
پس حتما جای شکایتی نمی مونه برای فقر روز افزون مردم چنین کشوری با چنین تفکرهای ...
.
.
.
ایران دقیقا شاید در بسیاری موارد فرهنگش مقابل فرهنگ بسیاری جوامع توسعه یافته است که یکی از بارزهاش هم همینه
مردم کره مثلا کافیه ببینن یکی داره رشد میکنه هر جور بتونن کمک میکنن میگن از خودمونه
اما تو ایران کافیه ببینن یکی داره رشد میکنه هر جور بتونن بسیج میشن تمام دین و ایمانشونم میارن وسط بهش حمله میکنن و هر انگی هم بپسندن میزنن تا زمینش بزنن
بعد دور هم جشن شادی بگیرن
که اخ جون یک کارافرین و یک ثروتمند دیگه رو یا کله پا کردیم یا فراریش دادیم از ایران ...
بعد ک خستگیشون در رفت
حالا میگن چرا کار نیست !
چرا پول ..
Read more
 #paella #spanish_food <span class="emoji emoji1f1ea1f1f8"></span> . . سلام دوستای گلم😙😙😙سال نوتون مبارک<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>امیدوارم تعطیلات حسابی بهتون ...
Media Removed
#paella #spanish_food . . سلام دوستای گلم😙😙😙سال نوتون مبارکامیدوارم تعطیلات حسابی بهتون خوش گذشته باشه و روزهای خوبی پیش روتون باشه سرشار از شادی و سلامتی منم تو این تعطیلات سعی کردم کمتر گوشی دستم بگیرم و بیشتر کنار خانواده عزیزم باشم امروز براتون یه خوراک متفاوت آوردم از دیار ... #paella
#spanish_food 🇪🇸 .
.
سلام دوستای گلم😙😙😙سال نوتون مبارک🌹🌹🌹امیدوارم تعطیلات حسابی بهتون خوش گذشته باشه و روزهای خوبی پیش روتون باشه سرشار از شادی و سلامتی❤
منم تو این تعطیلات سعی کردم کمتر گوشی دستم بگیرم و بیشتر کنار خانواده عزیزم باشم😊

امروز براتون یه خوراک متفاوت آوردم از دیار اسپانیا🇪🇸 ورژن ایرانیه مریم پزش😜چون سوسیس چوریزو و برنج دانه کوتاه مخصوصشو نداشتم ولی خوب چه کنیم نباید با کمبود امکانات خودمونو از خوردن پائیای اسپانیایی محروم کنیم که😏 پائیا(paella) یه خوراک خوشمزه است که با انواع گوشت،مرغ، ماهی،میگو،صدف و..... با برنج دانه کوتاه اسپانیایی درست میشه، پائیا رو به طور سنتی در روزهای یک شنبه درست میکنن و معمولا آقایون مسئول پخت این خوراک خوشمزه میشن، پائیا در تابه های بزرگ و مخصوصی پخته میشه که دیواره کوتاهی داره چون معمولا بعد از اضافه کردن برنج و آب مرغ هم زده نمیشه و باید جای کافی برای پخت همه مواد داشته باشه، قسمت طلایی و خاص این خوراک اضافه کردن زعفرانه که به این خوراک رنگ و بوی خاصی میده(اینجاش دیگه خیلی ایرانی پسنده😊) جالبی این خوراک در اینکه از انواع گوشت هم زمان میشه استفاده کرد مثلا گوشت خرگوش، مرغ، میگو و صدف در یک تابه پخته میشه زیبایی این خوراک و چیدمان انواع گوشت ها در تابه، به زیبایی بصری این خوراک کمک میکنه من فقط با میگوهایی که با دم و شاخک تو تابه چیده میشن مشکل دارم🙃خوب بابا جان اون نخای دراز رو بگیرین خوووو😏 دست و پای میگو رو میخواین چکار🤔 خلاصه که هشت پا و کالاماری و هر جک و جونوری رو که پخت طولانی لازم نداره میشه توی این خوراک ریخت و پخت، بستگی به سلیقه اشخاص داره، من فقط از ران مرغ استفاده کردم خیلی مِلو و ملایم و خوشمزه شد😉 پس دستوری که براتون میذارم ورژن کاملا مریم پزشه چون من که اسپانیا نرفتم و فقط فیلم پخت و پزشو دیدم تا جاییم که شده سعی کردم نزدیک به دستور اصلی باشه ولی خوب چه کنیم که مواد لازمش در دسترس نیست(مثلا برنج دانه کوتاه یا سوسیس چوریزو) وگرنه بیشتر اسپانیایی میشد، طعم این خوراک واقعا خوشمزه است اگر از خوردن غذاهای تکراری خسته شدید و برنج شفته و پلوی مخلوط دوست داریدحتما امتحانش کنید😊غذای سالمی هم هست و میتونید توی رژیم سالم خوری ازش استفاده کنید دستورش رو توی کانال میذارم.
.
.
در مورد تلفظ واژه paella هم باید بگم دو تا "ال" "ی" تلفظ میشه و میشه پائیا من پائلا هم شنیده بودم ولی امروز سرچ کردم دیدم واژه درست پائیاست
.
.
.
#غذاهای_اسپانیایی🇪🇸 #پائیا_اسپانیایی_معجزه_چاشنی
Read more
ما با اين موزيك ها و ابى و سياوش قميشى و فرهاد و كوروش يغمايى پاپ و راك ايرانى رو شناختيم،هر كدوم از اين اسمها اونقدرى سنگينن كه من و امثال من ميفهميم داستان چيه،ما با موزيك هاى اين ادمها بزرگ شديم و باهاشون خونديم،تو خوش حالى و تو غم،كى ميفهمه؟ دهه شصتى ها ميفهمن،فكر ميكنم ٧٠،٧١ هم اشنا باشن و بفهمن ... ما با اين موزيك ها و ابى و سياوش قميشى و فرهاد و كوروش يغمايى پاپ و راك ايرانى رو شناختيم،هر كدوم از اين اسمها اونقدرى سنگينن كه من و امثال من ميفهميم داستان چيه،ما با موزيك هاى اين ادمها بزرگ شديم و باهاشون خونديم،تو خوش حالى و تو غم،كى ميفهمه؟ دهه شصتى ها ميفهمن،فكر ميكنم ٧٠،٧١ هم اشنا باشن و بفهمن من چى ميگم! الان چى؟ نسل هاى بعد از ما با چى دارن بزرگ ميشن؟ چى گوش ميدن؟ از چى لذت ميبرن؟! آدم دلش ميسوزه وقتى ميبينه قشر جوون و تينيج اين مملكت از ريشه داره خراب و كج بار مياد😔 البته اونطرف هم همينطوره،ارتيستاى نو پا و بدون هدف،موزيكا تجارى و غير استاندارد،همه خواننده ها استديويى شدن مثل خواننده هاى جديد خودمون و وقتى اجراى لايو واقعيشون رو ميبينى ميخواى بالا بيارى رو هيكلشون! ولى اينو چند درصد از اين مردم ميفهمن؟ چه كسايى كار استاندارد و درست حسابى رو دنبال ميكنن؟! الان به جرات ميتونم بگم موزيك ما بدتر از اين نميشه و الان توى فاجعه ترين حالت داره پس ميره به جاى پيش،تورو به هركسى كه قبولش داريد يكم فكر كنيد🌑
@ebi
#bigrez #fuckedup #noetio
Read more
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن ...
Media Removed
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!! هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!! کلیپ که تموم شد ،وقتی ... .
امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!!
هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!!
کلیپ که تموم شد ،وقتی به صورتم نگاه کرد و دیدخیلی جدی نگاهش میکنم خندش ماسید !!!
با خودم کلنجار رفتم نگم ولی نتونستم تحمل کنم و گفتم ، بگذریم بهش چیا گفتم و چطور توپیدم بهش ...
تنها دلیل اینکه این حرفها رو بهش زدم و اعتراض کردم این بود که ادعای هیئتی بودن و مذهب این آقا گوش عالمو کر میکنه ، کسی جرات نمیکنه جلوش اسم مولانا و حافظ و... بیاره شروع میکنه فحش دادن و لعن کردن که اینا فلانن ، سر در پروفایلش هم BUL نقش بسته و جرات داری یه ایراد بگیر ، یقه آدمو جر میده با داد و بیدادش ، اما حالا چی؟؟؟ کو اونهمه استدلالهای مثلا محکمت؟!، کو اون ادعا شیعه حیدر بودنت؟!، کو تاثیر برائت از دشمنان اهل بیت؟! الان که طرف داره حیدر و عباس (سلام الله علیهما) رو مسخره میکنه و تو نشستی داری میخندی و لذت میبری... حالا چه فرقی بین تو اون دشمن اهل بیت که بلند بلند لعنش میکنی هست؟!
از کل اون کلیپ این یادمه که اسم حیدر و عباس (علیهما السلام) که میومد طرف حالت چهره‌اش رو مسخره میکرد ، خیلی دلم سوخت!!!
اون کسی که تو مجلس آروم سینه میزنه ، یا اصلا سینه نمیزنه و یه گوشه ایستاده و به قول بچه هیئتی ها علمایی عزاداری میکنه مشکل نداره ، من مشکل دارم که ادعای هیئتی بودن دارم اما کلیپ صدا گذاری آهنگ رو مداح اهل بیت رو پخش میکنم... اون مداح موضوعیت و تقدس نداره ولی اون جلسه که احترام داره!!! یه مدت باب شده بود هر جا میرفتیم از این کلیپ ها پخش میکردن و هر هر میخندیدن، غیر مذهبی ها اینکار رو میکردن نمیسوختم ، از این میسوزم امثال من این حرکتها رو میکردن!!!
نکنیم آقا !!! حداقل خودمون احترام این مجالس رو نگهداریم !! لااقل خودمون بی احترامی نکنیم!!!
#اربعین #عزاداری #دابسمش #مداحی #سید_مجید_بنی_فاطمه #ابا_عبدلله
Read more
سالها پيش بود كه توسط خبرنگار جواني به دفتر خبرگزاري دعوت شدم براي مصاحبه ، خبرنگاري جوان ، مهربان ...
Media Removed
سالها پيش بود كه توسط خبرنگار جواني به دفتر خبرگزاري دعوت شدم براي مصاحبه ، خبرنگاري جوان ، مهربان و يك انسان واقعي رو ديدم كه با لبخندي مهربان و با خوشرويي و با يك برخورد خوب با من مصاحبه كرد ، شد برادر نداشته ام ، مدتها ازش خبر نداشتم تا اينكه به طور اتفاقي در دفتر خبرگزاري ديدمش كلي خوشحال شدم از ديدنش ... سالها پيش بود كه توسط خبرنگار جواني به دفتر خبرگزاري دعوت شدم براي مصاحبه ، خبرنگاري جوان ، مهربان و يك انسان واقعي رو ديدم كه با لبخندي مهربان و با خوشرويي و با يك برخورد خوب با من مصاحبه كرد ، شد برادر نداشته ام ، مدتها ازش خبر نداشتم تا اينكه به طور اتفاقي در دفتر خبرگزاري ديدمش كلي خوشحال شدم از ديدنش و خوشحال تر چون خبر ازدواجش رو بهم داد و كلي از عشقش بهم گفت كه چقدر عاشقه و چه همسر خوبي خدا نصيبش كرده و از عاشقانه هاشون برام تعريف كرد كه خدا معجزه كرده با داشتن مهسا ، خلاصه مشكلات زندگي ديگه نذاشت از اين برادر خبري داشته باشم ، تا اينكه توسط شما عزيزان تو يك پيجي تگ ميشدم و مدام يه پيجي رو بهم معرفي ميكردين ، بلاخره گفتم برم ببينم موضوع چيه ، اول نشناختم و به عنوان يك انسان خيلي ناراحت شدم آخه اين چهره ديگه اون چهره نبود و با دقت عكسها قبلي مهدي اسلامي رو نگاه كردم و ديدم واي برمن دنيا رو سرم خراب شد ، فكر كردم سقوط كردم از بلندي و ديگه كاري ازم برنمياد ، امروز مهدي اسلامي و مهساي عزيزم ميخوان كه همراه عشقشون باشيد و تنهاشون نگذاريد ، مهدي دچار بيماري شده كه خيلي دردناكه ، كاش ميتونستم اين سرطان لعنتي رو غيب كنم و ديگه نبينم داره كسي رو اذيت ميكنه به نظرم سرطان شده دشمن همه و اميدوارم همه بتونند اين ديو سياه رو نابود كنند و بهش غلبه كنند . مهدي دچار سرطان زبان شده و الان به دارويي نياز داره كه بتونه ادامه بده و اين دارو شصت و هشت ميليونه و كمياب ، اگه كسي ميتونه اين دارو رو تهيه كنه دمش گرم ، در غير اين صورت با همراهي و عشق تو خريد دارو به مهساي عزيزم ياري برسونيم و هرچند كم ولي ميدونم معجزه در راهه از طرف خدا و شما عزيزانم .
5859831057036237مهدي اسلامي
6037691594248858مهسا غياثي
6037997486366678 مهدي اسلامي
تو اين شرايط فكر كنيد يه سري آدم بيمار پيج كمك رساني به مهدي رو از دسترس خارج كرده دوباره اينكارو انجام دادند . واقعا چي برسرمون اومده آخه ، چرا اينقدر بيرحم شديم .
Read more
. نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ...
Media Removed
. نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ها رو نظم میدم و برای یه روز از خونه ی تمیز لذت میبرم. لیانا با لگو مشغوله ، میگه آبرنگ میخواد ازش میخوام لگو رو جمع کنه ببره تو اتاق تا آبرنگ و دفتر رو میارم و یاد حرفهای دیشب لیلی میفتم که به پدرش میگفت ... .
نازنین لیلی که یه شب پیش مادرم بمونه به اضافه ی خونه ،اتاق دخترا رو کامل مرتب میکنم ، تمام کشوها و قفسه ها رو نظم میدم و برای یه روز از خونه ی تمیز لذت میبرم.
لیانا با لگو مشغوله ، میگه آبرنگ میخواد ازش میخوام لگو رو جمع کنه ببره تو اتاق تا آبرنگ و دفتر رو میارم و یاد حرفهای دیشب لیلی میفتم که به پدرش میگفت ، این مامان میخواد من خدمتکارش بشم میگه وسایلت جمع کن وسایلت جمع کن ! .
میدونم لیانا تو سنی هست که براش مهمه من راضی باشم برعکس لیلی میخواد به من و خودش ثابت کنه مجبور نیست به حرف من گوش بده، میدونم نظم و بی نظمی هم مثل خیلی خصوصیات دیگه تا حدی شخصیتی هست ، همینطور تیزهوشی و کم هوشی ، پر جنب و جوش و اجتماعی بودن یا درون گرا و کم حرف بودن ، هیچ کدوم نه نشونه ی لیاقت مادره و نه کم کاریش.
.
اما باز خندم میگیره ، دو تا خواهرن تو یه خونه با یه رویکرد و تربیت بزرگ میشن و احتمالا اگر فقط لیانا رو داشتم الان براتون کپشن مینوشتم چنان و چنین که چطور با تدبیر و درایت و راهکارهای هوشمندانم اینطور گل دختری دارم و شما هم جا پای من بذارید و چه
معنی داره بچه گوش به فرمان ما نباشه
.
این سوتفاهم های مادرانه برا هیچ کدوم ما بیگانه نیست و نتیجش بادی که به اشتباه تو غبغب میفته! و نگاهی از بالا به مادرهای با شرایط متفاوت . تو نوزادی دخترا به غایت دیدم که کولیک و ناراحتی پزشکی بچه رو چطور ابعاد روانشناختی میدادن متخصصان امر و حتی پا فراتر میرفت و آرامش دوران بارداری زیر سوال میرفت! چیزی که دیده نمیشد تفاوت بچه ها بود که الزاما هیچ ارتباطی به رفتار و راهکار والدین نداره . و مطمئنا هر مادری خوشبخت ترینه اگه نوزادش خوب بخوابه و خوب شیر بخوره و به وقتش عاقان اوقون کنه ! .
مخصوصا الان که اون دوران سپری شده میفهمم هیچ فرمول پیچیده ای نداره و فقط بچه هان که تعیین کننده هستن و دلم میخواد جلوی زهرای اون روزا رو بگیرم تا به اون حجم فشار، خود سرزنشی رو اضافه
نکنه
.
ما مادرهای این نسل که چهارتا کتاب خوندیم و دوتا کلاس رفتیم ، جسته گریخته دنبال جوابای سوالامون میریم و سراغ مشاور رو میگیریم تا حدی آگاه هستیم ، پس اگر بچه هامون مثل هم نیستن و جواب متفاوتی میگیریم دلیلش اینه که از اول قرار نبوده همه ما یه جور
باشیم ، یه نقاط قوت و یه مدل گیر و گرفت داشته باشیم
.
حالا که دخترا بزرگ تر شدن فک میکنم وظیفه ی من فقط اینه که نقاط قوتشون پیدا کنم و راه رو برا پیشرفتش باز کنم و فردا تو موفقیتشون بازم افتخار برا من نیست چون از جوهر درون خودشون بوده و فقط شکرگزاری و غرق لذت شدنش سهم منه✨
Read more
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت ...
Media Removed
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را ... ...
عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را نپسندیدیم و گذاشتیم کنار ،این دلیل نمی شود که دیگران هم به رویه ما عمل کنند و اثر آقای روزبه معین را نخوانند! نوشت : یعنی مشکلی نداری ؟ اوکی الان؟ نوشتم : مشکل برای چی؟ نه مثل همیشه فقط میتونم آرزوی موفقیت کنم.بعد عکس کتاب های دیگری را فرستاد.بیشتر کتاب هااز نشر آرینا و علی و شادان بودند. مثلا کتابی بالغ بر نهصد صفحه با قیمت حدودا صد هزار تومان که به چاپ چندم هم رسیده بود و نوشت : اینا رو چی میگی؟ گفتم : برای این کتاب و نویسنده اش هم خوشحالم .به هر حال با این اوضاع وخیم اقتصادی یک کتاب با این قیمت به چاپ چندم رسیده، موفقیت کمی نیست و این نشان دهنده آن است که مردم ما هنوز کتاب می خوانند و حالا چنانچه روزی کتاب هم نخوانند اصلا اشکالی ندارد ؛ مگر به زور می توان کسی را کتاب خوان کرد؟؟سال هاست بر کوس کتاب خوانی می زنیم،اصلا شاید مردم ترجیح می دهند به جای کتاب، تفریح و سرگرمی دیگری برای خود انتخاب کنند دخلش به من و تو چه ؟؟ما شدیم خیر خواه ملت ؟؟ ندیدی آن ها که یک عمر دم از خیرخواهی زدند همین خیرخواهی آخر کار دستشان داد؟ بعد نوشت : من موندم اینا چطور قلمشون می چرخه که سالی چند کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای منتشر می کنن؟ نوشتم : منو وارد حاشیه نکن. برو از خودشون بپرس. الان هر نویسنده ای واسه خودش صفحه شخصی داره . نوشت : تکلیف جدی نویس ها چی می شه؟؟ نوشتم : من فقط میتوانم برای خودم تعیین تکلیف کنم و تمام ؛ در آخر نوشت :من فکر می کنم تو واقعا چنج شدی! منم نوشتم : نمیدونم شاید ... #ادبیات_داستانی
#داستان_ایرانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_کوتاه
#رمان_نویسی
#روزبه_معین
#نشرآرینا
#نشر_علی
#نشرشادان
#کتاب_زرد
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟<span class="emoji emoji1f605"></span> با من که ...
Media Removed
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟ با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه چرا؟ گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم) ... قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔
.
.
تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟😅
با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه 😒
چرا؟
گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا😂
منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم😁) اومدم مثل همیشه ادای مهندس کامپیوترا رو در بیارم و خودم گوشیمو درست کنم 😅😅
که برعکس همیشه ، تلاشم برای درست کردنش به تنهایی کافی نبود 🤣 (چقدر حجم برای دانلود رام و درایور هدر دادم😂)
حالا این وسط لوس بازیای لپ تاپ و مودم سیارم بماند🤦‍♀️
تعطیلات هم که بود ! سونی هم که شکر خدا گوشی خاصه همه جا درستش نمیکنن😐
هیچی دیگه تا شنبه صبر کردم واسه درست کردنش که گفتن کلا سیستم عاملت سوخته (نسوخته بود مطمئنم چون دلیل خاموشیشو میدونم 😂)
و اینگونه شد که با دوران سونی زندگیم خداحافظی کردم و وارد دوران سامسونگی شدم!
و مشکل از اونجایی شروع شد که سامسونگ جان سیم نانو میخواست و سیم منو بابایی (@kavoos54faraz ) قبلا با قیچی میکرو کرده بود 😂
و من با کلی صبر تا ساعت ۳ که تعمیرات گوشی کارمو انجام بده فهمیدم که کلا همچین ریسکی رو قبول نمیکنه 😂
سوزن گوشیمم شکر خدا جا گذاشته بودم خوابگاه و نمیتونستم هیچ کاری کنم 😂
کلاس آشناییم زمانش قشنگ امروز تغییر کرد دیگه بدتر😐
و در آخر دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه و حس مهندسی دوباره بهم دست داد و نشستم با قیچی ، ناخن گیر و سوهان سیم کارتمو نانو کردم 🤓
تازه برق وسط کارم رفت و با نور چراغ قوه همینطور که مشاهده میکنین با لجبازی تمام درستش کردم🤓
.
.
#دوربین_مخفیه_زندگی_من ؟ 😂
#حس_مهندسی ؟ 😂
پی نوشت : همیشه بذارین ۱۰۰ مگابایت ته گوشیتون خالی بمونه 😂
پی نوشت ۲ : نمیدونم چرا این همه نوشتم ؟ یا اصلا چرا پست گذاشتم؟ فکر کنم دلم خیلی پر بود (البته من همیشه اینقدر مینویسم 😅😂)
پی نوشت ۳ : نگم که تو این هیری ویری اینترنت یونی هم حجمش تموم شد و از آپ و ترجمه و همه ی زندگی عادیم محروم بودم تا رسیدن به خوابگاه 😂
پی نوشت ۴ : مرسی که خشاب سیمتو دادی و ببخشید که نشد ویندوزتو عوض کنم 🐥 @maliii.j.k
Read more
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. ...
Media Removed
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله ... .
دنیا، دنیای موازیه.
این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله بخونم و تو همه جای جهان دوست و رفیق داشته باشم. چرا آدم باید از تکنولوژی که انقدر خوبه جدا شه؛ وقتی فرهنگ استفاده‌ش رو داره؟" و خلاصه چون خیلی بحث منطقی بوده، وای فای گرفتن.
تو این دنیا کارشون رو از توی خونه پیگیری می‌کنن و درآمدشون از طریق کارهاییه که توش انقدر مهارت دارن که لازم نیست از خونه دور شن. [شایستی یه چیزی تو خونه درست می‌کنن و آنلاین می‌فروشن حتی. یا حتی شاید ژاله طراحی داخلی می‌کنه، و کارش با کامپیوتر و تو خونه‌س، و نیما داره یه تحقیق جدید انجام می‌ده روی دونه‌های قهوه..] و شخصیتِ خونه دوستِ ژاله، از همه‌ی دنیاهای مجازی دیگه پر‌رنگ‌تره و حتی ژاله خوشحال‌ترینه!
چند تا حیوون خونگی دارن و همه‌شون دارن یه جایی وول می‌خورن و بعدشم می‌رن که شومینه رو بغل کنن، و تو این تصویر که می‌بینین، عصر یه روز معمولیه. از توی خونه بوی کوکی میاد. [به هرحال همیشه باید از توی خونه بوی نون و شیرینی بیاد.]
ژاله داره یه کتاب بلند بلند می‌خونه و نیما دراز کشیده و گوش می‌ده، یهو یادش میفته که "ای بابا! می‌خواستیم شب فیلم ببینیم، من می‌خواستم یه پنیر خاصی بخرم که موقع فیلم بخوریم"؛ نیما می‌گه "من می‌رم از اون پسره‌ که دم خونه‌شن، یه چند کیلومتر پایین‌تر، محصولات خونگی‌شون رو می‌فروشه، بخرم".
ژاله مطمئنه اگه بره ممکنه با اون یارو برگرده و دعوتش کنه حتی! و از اونجایی که به تنهاییشون نیاز داره، می‌گه "نه نمی‌خواد، خودم می‌رم."
نیما می‌گه نمی‌خواد، آنلاین بگیر.
و ژاله خوشحال می‌شه که نیما داره با تکنولوژی دوستی می‌کنه.
سفارشش رو ثبت می‌کنه و کنارش یه چیپس هم واسه خودش می‌گیره!
به نیما می‌گه "تو چیزی نمی‌خوای؟!"
می‌گه "واسه خودت چیپسم گرفتی، نه؟"
ژاله با یه لحن خاصی که "اوکی وات اِور" می‌گه "خیله خب بابا! الآن می‌رم واست آلو می‌چینم که لواشک درست کنم!"
کتابو می‌بنده که بره دنبال کارا، نیما هم بلند می‌شه تا باهم یه چیز خوشمزه درست کنن و خرس‌ترین بشن و در کنار خرس‌های جنگل غریبی نکنن!
Read more
. #Ideakadeh #Zebra_Cake #Experience #Trust #No_oven #top_creative_idea #sofrekhune #matbakhkadeh ...
Media Removed
. #Ideakadeh #Zebra_Cake #Experience #Trust #No_oven #top_creative_idea #sofrekhune #matbakhkadeh #ایده_کده #زبرا_کیک #کیک_بدون_فر #خوشمزه #تجربه_کن #اعتماد_کن #ایده_خلاقانه_عالی #سفره_خونه #مطبخ_خانه سلام دوستان ایده کده ای عزیزم، میدونم رسپی کیک زبرا همه جا هست و مطمئنا ... . #Ideakadeh #Zebra_Cake #Experience #Trust #No_oven #top_creative_idea #sofrekhune #matbakhkadeh
#ایده_کده #زبرا_کیک #کیک_بدون_فر #خوشمزه #تجربه_کن #اعتماد_کن #ایده_خلاقانه_عالی #سفره_خونه #مطبخ_خانه
سلام دوستان ایده کده ای عزیزم، میدونم رسپی کیک زبرا همه جا هست و مطمئنا خیلی از شما هم تهیه کردید و لذتش و بردید ولی این کیک زبرای من جریان داره... من رسپی این کیک رو از پیج مطبخ خانه گرفتم، این کیک بدون فر و مستقیما روی گاز و البته با شعله پخش کن درست میشه، من نه تا به حال کیک زبرا درست کرده بودم و نه مستقیم روی گاز، همه روشهای پخت را امتحان کرده بودم، به جز پخت مستقیم روی گاز... راستش چون میخواستم برای یه جمعی در یک پیک نیک دوستانه کیک درست کنم جرات اینکار را نکردم و به دستور ادمین پیج اعتماد نکرده و تصمیم گرفتم داخل پلوپز بپزم، خلاصه پنج دقیقه بعد از اینکه کیک داخل پلوپز بود و کمی هوا گرفت برق رفت😲😲😲... من موندم و یه کیک که در آستانه تخریب بود. 😰😰😰
لاجرم سریع روی شعله پخش کن و گاز گذاشتم و نتیجه عالی از آب دراومد ☺☺☺
به قول #استفان_کاوی نویسنده کتاب #اعتماد_هوشمندانه .
تصمیم برای اعتماد به دیگران چهره مثبتی را تقویت می کند که اعتماد زیاد – و همچنین کامیابی، انرژی و شادی – در روابط ایجاد می کند. حتی اگر نتیجه دقیقا آن چیزی که می خواستید نباشد، با اثر موجی که با تصمیم به اعتماد به دیگران ایجاد می شود، افرادی که به آنها اعتماد کرده اید از این اعتماد قدردان خواهند بود.
#از_همین_جایی_که_هستید_تحول_اعتماد_را_آغاز_کنید
Read more
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا ...
Media Removed
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده . پس امکان رخ دادش وجود داره... . ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟ یه لحظه فکرشو ... ...
داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم
داستان های مختلف، اتفاقای مختلف...
داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده
.
پس امکان رخ دادش وجود داره...
.
ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟
یه لحظه فکرشو بکن! من حتی بعضی وقتا به فکر این میوفتم که برای زندگیم یه اسم بذارم! (البته خب هیچ وقت به نتیجه نرسیدم -_- :)))) )
ما همه نقش اول یه داستانی هستیم
اونم داستان زندگی خودمون
با هرچیزی که خودمون بخوایم، میتونیم داستانمون رو روز به روز قلم بزنیم
هرچیزی که خودمون دوست داشته باشیم یا تصمیم بگیریم
فقط به خودمون، اراده و خواستمون بستگی داره...
.
با عشق بنویسمش یا نفرت
شادی یا غم
خوشبختی یا سیاه بختی
زندگی قشنگ یا تلخ روزگاری
زیبایی یا زشتی
.
با این همه، کاش توان دست گرفتن قلم رو داشته باشیم... این باز خودش یه موضوع داستانه ها... و حتی شاید شرط لازم قبلیا...
...
پ.ن: #من‌پیش‌از‌تو ... یادته!؟... صرفا یه یادآوری برای خودم بود البته! ... و من پس از تو، #جاناتان_مرغ_دریایی
پ.ن۲: من حق میدم بهت، کاملا... میدونم که میدونی، ولی به نظرم لازم بود باز بگم
پ.ن۳: یه حسی بهم میگه بعد از این کوهستان یخ زده، یه چمنزار پرگل منتظرته!
پ.ن۴: شاید باید همون دیشب پستش میکنم حرفمو، ولی دستم نرفت، نمیدونم چرا
...
#باافتخار‌تمام #میثاق‌ابن‌صبور
Read more
قسمت سوم در حال خشک کردن موهامم و همون شلوارک و همون بلیزی که مامان گفته بود تنمه،اَه حالم ازش بهم میخوره ...
Media Removed
قسمت سوم در حال خشک کردن موهامم و همون شلوارک و همون بلیزی که مامان گفته بود تنمه،اَه حالم ازش بهم میخوره شلوارک تا روی رونامه،بلیز مشکیمم بی استینه و به گردنم اویزونه .دارم به درسام فکر میکنم امسال سال اخر کالجه و می خام برای اخرین سال بترکونم،لویی که عین خیالشم نیست من حتی از اوضاع درسیش خبر ندارم ... قسمت سوم
در حال خشک کردن موهامم و همون شلوارک و همون بلیزی که مامان گفته بود تنمه،اَه حالم ازش بهم میخوره شلوارک تا روی رونامه،بلیز مشکیمم بی استینه و به گردنم اویزونه .دارم به درسام فکر میکنم امسال سال اخر کالجه و می خام برای اخرین سال بترکونم،لویی که عین خیالشم نیست من حتی از اوضاع درسیش خبر ندارم .تقریبا خشک کردن موهام تموم شده .یه رژلب صورتی که خیلی کم ازش استفاده میکنمو برداشتم و یه لایه زدم روی لبام ،بعد خط چشم کشیدن رفتم سر کمد کفشام،اونیو که میخاستمو پیدا کردم ،یه جفت کفش مشکیه پاشنه بلند ست با لباسام اونا رو پوشیدم،موهامو ریختم دورم و توی ایینه به خودم یه نگاهی انداختم«هی دختر خیلی بدم نشدی»یه لبخند زدمو از توی اتاق اومدم بیرون. صدای جیغو دادای مامانو لوییو میشنیدم،فکنم موضوع بحثشونو بدونم،بازم لویی می خاد اون شلوارکه که عمو کراب براش اورده رو بپوشه و مامان بهش میگه که اون خیلی بیریخته،آه واقعا نمیدونم که چرا اویی اونو اینقد دوس داره .یه سیب از توی یخچال برداشتمو خودمو انداختم روی مبل وسط هال،یه گاز از سیب زدم که صدای چرخوندم کلید توی قفلو شنیدم ساعت۶ بود و بابا این موقع نمیومد ولی در کمال تعجب در باز شد و بابا اومد تو «سلام بابا»«به به سلام بانی یه خوشگل شدی امشب»لپام یکم سرخ شد،بابام با یه جعبه ی بزرگ توی دستش به سمت اشپزخونه میرفت«بابا چی شده امروز اینقد زود اومدی خونه؟»«مثل اینکه تولد بچه هامه هاااا»اینو گفت و رفت توی اشپز خونه و سریع با یه لبخند شیرین اومد بیرون و یه راست رفته توی اتاق خوابشون. همون موقع مامان از توی اتاق لویی اومد بیرون از قیافش معلوم بود که حسابی کلافه شده،مامانم یه تاپ و دامن بلند ساده ولی قشنگ پوشیده بود«اوه مامان خیلی وقت بود اینجوری ندیده بودمت»مامان که تازه متوجه حضور من شد به من با چشمای گرد نگاه کرد«بانیییی!چقدر این لباسا بهت میاد»یه لبخند بزرگ بهش تحویل دادم .زنگ خونه به صدا در اومد،مامان درو باز کرد«کی بود؟»«نایل»مامانم اینو گفت و رفت توی اشپز خونه. یذره خوشحال شدم چون نایل یه پسر بامزه و پر خوره و تقریبا از وقتی که یادم میاد با لویی دوسته،مدتی طول کشید تا بالاخره از پله ها اومد بالا و در زد،درو باز کردم«سلام نایل»«سلام بانی!تولدت مبارک»با لبخند اینو گفت و سر جاش میخکوب شد «اممم.....نایل چیزی شده؟ نمی خای بیای تو؟»«عالی شدی دختر خیلی خوشگل شدی»یه خنده ی ریزی کردم و سرمو انداختم پایین که در اتاق لویی باز شد....
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... پست مخصوص شکمو ها <span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span> عکس اول و دوم ماهی های کوچولو کوچولو بود که سرخ میکردن ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... پست مخصوص شکمو ها عکس اول و دوم ماهی های کوچولو کوچولو بود که سرخ میکردن و مثل چیپس گاز میزدی، این عکس مال شهر #آماسیه و #آماسیا_گردی ماست اما همه شهر هایی که نزدیک دریا بودن این مدل ماهی را داشتند. ماهی اولی با سالاد پیاز و یک ظرف گوجه له شده تو سرکه خیلی تند و خوشمزه بود ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
پست مخصوص شکمو ها 😋😋😋
عکس اول و دوم ماهی های کوچولو کوچولو بود که سرخ میکردن و مثل چیپس گاز میزدی، این عکس مال شهر #آماسیه و #آماسیا_گردی ماست اما همه شهر هایی که نزدیک دریا بودن این مدل ماهی را داشتند.
ماهی اولی با سالاد پیاز و یک ظرف گوجه له شده تو سرکه خیلی تند و خوشمزه بود بیست لیر و عکس دوم با همون مخلفات پانزده لیر.
عکس سوم مربوط به شهر #مرسین در کنار #بندر_مرسین بود روی کشتی که با موج تکان می خورد و بادوآفتاب شدید؛ غذامون ماهی محلی منطقه که بیست و چهار لیر و #کالاماری (یک مدل هشت پا تقریبن) که بود پنج لیر و سالاد و مخلفات.
عکس چهارم #اسکندر_کباب است که اونقدرها مورد علاقه من نبود و خیلی گرون بود، گوشت؛ بلغور پخته ماست و نون با سالاد و گوجه له شده که حدود سی و هفت لیر بود. #آماسیا
عکس پنجم #دونر پرسی که من خیلی دوست دارم کلن من #کباب_ترکی خیلی دوست دارم چه پرسی چه تو نون لواش چه مثل ایران. قیمتش هم دوازده لیر بود. #آنکارا
عکس ششم هم #پیده_پنیره . من تقریبن تو سفر قبلی ام به #استامبول همه جور #پیده خوردم و فقط پیده پنیر محبوبمه، اینجا رستورانش کمی لوکس بود پیده پانزده لیر بود اما اصولن نصف این قیمته.
عکس هفتم کباب کوبیده .
عکس هشتم سوپ عزیز من و #پالو و سه تکه گوشت استیک به اضافه مخلفات و یه ماست شاهکار. غذامون تو #قونیه.
عکس نهم #چوربا جان من، جالبه اینجا حتی سوپ را هم با سالاد سرو میکنند.
#عکس آخر هم سه مدل دسره که جون اسمشون را یادم میرفت ازشون عکس گرفتم.
اون سفیده که روش شیره است دقیقن همون #شیربرنج خودمونه که روش شهد میریزن، خودش را زیاد شیرین نمیکنند، من شیر برنج های مامانم را بیشتر دوست دارم اینجا چون میمونه سرد میشه.
بالاییش میشه اک مک کادایفی یه شیرینی کمی داره و خوشمزه است. بین خمیر بادام زمینی و گردو میزارن یه شربت روش میریزن زیرش هم بستنی یا راحت حلقوم است. من مدل راحت حلقوم را خوردم و خیلی دوست داشتم چون شیرینی اش خیلی لایت بود.
بعدش میشه #کنافه که من باز دوست داشتم.در کنافه یک لایه پنیر بین لایه‌های #سمولینا (نوعی آرد سبوس‌دار) یا رشته خردشده قرار داده می‌شه در آن به جای پنیر از مخلوطی از آجیل، جوز هندی و دارچین استفاده می‌کنند.
توی شهرهای شرقی #ترکیه که #عرب زبان زیاد است اصولن زیاد #باقلوا یا به قول خودشون #باخلوا دوست ندارن و #کونوفه خیلی بیشتر طرف دارداره.
اما من باقلوا بیشتر دوست دارم.
دسر آخر هم #بورما_کادایفی است که خیلی شبیه #اک_مک_کادایفی است اما به جای خمیر از رشته استفاده میکنند خوشمزه است من دوست داشتم
Read more
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی ...
Media Removed
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون ... (جنون قسمت یازدهم)

دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون حین چندتا از دوستام سر رسیدن و توی راهرو مشغول احوالپرسی با آقاجون بودن.رو به پروانه که ساکت گوشه اتاق ایستاده بود گفتم:بسه دیگه بریم و راه افتادم که صدام کرد و گفت:کجا بریم؟گفتم:خونه شما دیگه...گفت:خوب چشاتو ببند و تصورش کن تا با هم بریم.خواستم چیزی بگم که با اشاره بهم فهموند که ساکت باشم.چشامو بستم و خونه پروانه توی ذهنم تجسم کردم.احساس می کردم بدنم مثل پر سبک شده.با صدای پروانه آروم چشم باز کردم و از خودم و همونجابی که تو ذهن داشتم دیدم.باورم نمیشد اون‌همه فاصله را چند ثانیه طی کردیم.خیلی هیجان انگیز بود.رو به پروانه گفتم:اینکه خیلی خوبه یعنی همه جا میشه رفت؟لبخندی زد و گفت:البته به شرطی که قبلا اون مکان را دیده باشی***پرسیدم:پروانه خانوم اصلا فرصت نشد در مورد خودت یعنی در مورد ماجرای مرگت برام حرف بزنی.چشاش پر اشک شد و به سمت باغ خیره شد.می خواست حرف بزنه که با شنیدن صدایی هر دو به سمت صدا برگشتیم.دختری با ظاهری پسرونه و لهجه جالب و با حالتی که مثلا کلاه از سر بر میداشت دو لا شد و گفت:سام عللللیک آبجی پری بعد یهو چشمش به من افتاد و لبی کج کرد و همونطور که با چشای دریدش بهم زل زده بود پرسید:آقا کی باشن؟با اشاره پروانه خودش و جمع و جور کرد.پروانه بینمون قرار گرفت و گفت:ایشون علی آقا یکی از دوستان جدیدم هستند و ایشون منیژه خانوم اولین دوستی که اینجا پیدا کردم و خیلی بهم محبت کرد.منیژه دستی تو موهای پسرونش کشید و دستشو برای دست دادن بطرفم دراز کرد و گفت:به جمع ارواح سرگردون خوش اومدی داش علی...اما با اشاره پروانه دستشو عقب کشید و گفت:خیلی خوب ما رفتیم دنبال نخود سیا...بعد دستشو تو جیب شلوار لی آبی روشنی که پوشیده بود کرد و توی تاریکی باغ ناپدید شد.چند دقیقه بعد پروانه آهی کشید و ادامه داد:وقتی که من بدنیا اومدم مادرم از دنیا رفت و زندگی من از همون روز اول با تلخی آغاز شد... ادامه دارد
از همراهی و حمایت شما دوستان گلم بسیار بسیار سپاسگزارم(مهرا)
Read more
. چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با ...
Media Removed
. چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با فرزند مطرح کردن که اولیش توجهم جلب کرد. شاید چون تا حالا با این دقت به مساله نگاه نکرده بودم. ایشون میگفتن اگر میخواهید برای بچه تون تاثیرگذار باشید؛ باید در نظرش فرد موفقی باشید. شما باید براش قهرمان ... .
چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با فرزند مطرح کردن که اولیش توجهم جلب کرد. شاید چون تا حالا با این دقت به مساله نگاه نکرده بودم. ایشون میگفتن اگر میخواهید برای بچه تون تاثیرگذار باشید؛ باید در نظرش فرد موفقی باشید. شما باید براش قهرمان و اَبَرقدرت باشید. در غیر اینصورت دنبال قهرمان خارج از خونه میگرده...
🌾 یادم اومد چندوقت پیش با دوستی که دختری همسن زینب داره بیرون بودیم. زینب و به تبع بشری تا متوجه غرفه کاردستی شدند، رفتن اونجا قیچی و چسب و کاغذرنگی برداشتند و منتظر موندن تا مربی آموزش بده. به دختر دوستمون گفتم تو چرا نمیری؟نگفت دوست ندارم یا حوصله ندارم گفت من و مامانم هیچ هنری نداریم... و باوجود اصرار من بازم نرفت چون باور کرده بود نمیتونه کار هنری ساده ای در حد تا و قیچی کردن، انجام بده...
این که میگفت من و مامانم، من به این نتیجه رسوند که این حرف مامانش بوده.
🌾 متوجه شدم بچه ها تو این سن بیشتر از حدِ تصور ما، تلاش دارن تا شبیه ما بشن ‌و احتمالا این آخرین و تنها فرصت ماست که جایگاه خودمون رو تو ذهنشون تثبیت کنیم. باید بیشتر حواسم جمع کنم وقتی دارم از دنیا و روزگار و آدمهاش غُر میزنم و شکایت میکنم،‌ وقتی از سر خستگی، تنبلی و بیحوصلگی به ضعف های خودم اقرارمیکنم و حتی وقتی دارم از خودم انتقاد میکنم، در حقیقت دارم ‌خودم رو از مقام ابَرقهرمانی میکشم پایین و پایین تر... یا اینکه الگویی ناقص برای بچه ام و مانع رشد همه جانبه اش میشم...
🌾 باید تلاش کنم برای بچه هام یک مامانِ قویِ همه فن حریف که به این سادگی ها خسته نمیشه و از پادر نمیاد، باشم... یک مامانِ شاد و پر انرژی...😊
پ.ن: ‌عذرخواهی میکنم کمی متن طولانی شد اما خوشحال میشم نظر یا تجربه دوستان رو در این مورد بدونم.
‌ #‌مادرانه
#‌‌خواهرانه
#دختر_باحجابم
#‌بشری_جون
#زینب_‌جون
#‌کلاس_‌اولی
#‌بی_دندون
Read more
#موفقیت #تمرکز از وقتی یادم میاد ثمین هیچوقت تک عنوانه نبوده! از مهد کودک که هویت اجتماعی پیدا کردم وضعیتم همین بود! از مدرسه که اصلا براتون نگم!صبحا میرفتم سر صف قرآن میخوندم عصرش توی مراسم روز معلم با گیتار ساسی مانکن میزدم بچه ها میرقصیدن بعد از ساعت کاری مدرسم میموندیم واسه المپیاد ریاضی درس ... #موفقیت #تمرکز
از وقتی یادم میاد ثمین هیچوقت تک عنوانه نبوده! از مهد کودک که هویت اجتماعی پیدا کردم وضعیتم همین بود! از مدرسه که اصلا براتون نگم!صبحا میرفتم سر صف قرآن میخوندم عصرش توی مراسم روز معلم با گیتار ساسی مانکن میزدم بچه ها میرقصیدن بعد از ساعت کاری مدرسم میموندیم واسه المپیاد ریاضی درس بخونیم! این وضعیت به شکل های مختلف ادامه پیدا کرد تا همین الان! از الان بخوام براتون بگم وضعیت اینه که من واقعا پیر زنهای متعددی رو میتوتم خفه کنم و میکنم!از رشته ی اولم که مهندسی معماری بود پریدم به تئاتر.از تئاتر پریدم به مارکتینگ و جالب اینجاست که همه به عنوان عکاس کلا میشناسنم😒.یه باگ بزرگ از اول کار من وجود داشت!یه باگی که هم توی دوره ی مدرسه نمیذاشت قاری قرآن خوبی باشم یا یه گیتاریست خیلی حرفه ای یا اینکه المپیاد ریاضی رتبه برتر بگیرم!و الان نمیذاره همزمان بازیگر موفق،کارگردان موفق،عکاس موفق و یا کانتنت مارکتر موفقی باشم! به نظر من پتانسیل برای موفقیت توی همه ی این چیزا وجود داره اما واقعیت اینجاست که آیا واقعا میشه همزمان روی همه ی اینها تمرکز کرد؟ من پس از خفه کردن پیرزنهای رنگ و وارنگ میتونم اعتراف کنم که نمیشه!کیفیت خفه کردن پایین میاد و بعدشم اینقدر تعداد جنازه ی پیرزنا زیاد میشه که نمیدونین کجا باید دفنشون کنین و آخرم مجبور میشید ولشون کنید وسط اتاقتون تا بوو بگیرن!

واقعیت اینه که اگر روی یک کار تمرکز نداشته باشیم ،کیفیت تلاش برای اون کار پایین میاد و قطعا نمیتونیم انتظار موفقیت داشته باشیم!
تمرکز روی هدف شرط موفقیته!
این واقعیت تلخی برای منه که توی زندگیم دوست دارم همه ی کارها رو تجربه کنم اما واقعیت تلخ تر میتونه این باشه که اگر یکیشون رو انتخاب نکنم توی هیچکدوم موفق نمیشم و کارهام در سطح کسب تجربه باقی میمونه!
پس شمام اگه دوست دارید به هدفتون برسید و موفق بشید از کسب تجربه گذر کنید!یک کار رو انتخاب کنید!تمرکز کنید و تلاش! بیاید از امروز با هم شروع کنیم!نظرتون چیه؟
Video from @motivational_videos_official
#ثمین_موسوی
#موفقیت_فردی #موفقیت_مالی #هدف_گذاری #هدفگذاری #هدفمند #افزایش_تمرکز
#success #successmindset
Read more
. . يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت ...
Media Removed
. . يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت برسي. ميفهمي كه بعضي چيزا بايد در حد همون دلخواسته بمونن و فقط گه گداري يادت بياد كه يه روزي ، اينو ميخواستي و به هر دليلي نشد. يه روزي از روزهاي زندگيت ياد ميگيري كه يه الك برداري و بيفتي به جون همه ... .
.
يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت برسي.
ميفهمي كه بعضي چيزا بايد در حد همون دلخواسته بمونن و فقط گه گداري يادت بياد كه يه روزي ، اينو ميخواستي و به هر دليلي نشد.
يه روزي از روزهاي زندگيت ياد ميگيري كه يه الك برداري و بيفتي به جون همه اون آرزوها و خواسته هاي جور واجورت كه از سالهاي خيلي دور ، دونه دونه اومدن و جاخوش كردن توي ليست ِ خواستني هات از زندگي و دنيا ...
از نواختن ِسازدهني بگير تا اون دخترك ِنقاش با موهاي گوجه اي... از يه دختر ِمالتي لنگواِج بودن بگير تا بانوي نويسنده اي كه خواننده هاش ، واسه اثر جديدش از شب قبل صف كشيدن توي خيابون... ازون هيكل ِفيت بگير تا يه دخترِ عميق و دانا با انبوهي از كتاباي خونده شده..
از اون خونهء شيرواني دار ِ كف چوبي كه با پرچين از خونه همسايه جدا شده بگير تا هپي فميلي و دوتا بچهء گوگولي...
ازون دخترك ِماجراجويِ كوله به پشت ِ جهانگرد بگير تا اون خانوم شيك و پيكي كه بيزنس شخصي خودش رو داره
از آوازخوندن و همه رو مسحور كردن بگير تا بي ام دبليوي سُربي رنگ...
از استاد دانشگاهي كه دانشجوهاش عاشقشن بگير تا اون دختري كه يه مانيفست ِشخصي عميق واسه زندگيش داره.. .

داشتم ميگفتم...
يه روزي ياد ميگيري كه اَلَك برداري و خواسته هات رو ازش رد كني و از بين اونها ،چندتاشون كه با حال امروزت ميخونه رو نگه داري و خيلي جدي و راسخ بچسبي بهشون و تا ته اشون بري و هربار كه اون دلخواسته هاي قديمي، دوباره به فكرت و ذهنت سرك كشيدن ، بدونِ حسرت ، يه لبخند پهن حواله شون كني ، كمي باهاشون وقت بگذروني و معاشرت كني، و بعد با مهربوني دستي به شونه شون بزني و با كمال احترام بدرقه شون كني كه برَن و بدون اينكه غرق بشي توشون ، دوباره برگردي سروقت اون چندتا دلخواسته ء از الك رد شده ات و با همه ء وجودت بپردازي بهشون و از دنياي خواسته و آرزو بياريشون بيرون و تبديلشون كني به بخشي از زندگيت.

ارزو / پاييز ِ جانِ نودوهفت🍂😊
.

عكس بيرطه به نوشته ولي من اينجا، توي اين لحظه، عجيب حس خوب داشتم و خواستم اين عكس ثبت بشه توي خونهءاينستاگراميم🤓
Read more
. هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟ امروز هم از اون روزها بود. حالا نه ...
Media Removed
. هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟ امروز هم از اون روزها بود. حالا نه دقیقا همون روز ها؛ چون از طلوع #آفتاب شروع نشد و از ساعت یازده صبح شروع شد و چندین ساعت پس از ناپدید شدن #خورشید در افق تموم شد... ولی این چیزی از ارزشش کم نکرده! امروز از اون روزها بود که بعد از کلاس، حس ... .
هست بعضی روزها که ازکله ی سحر بیرونی تا آخرین باریکه ی آفتاب؟
امروز هم از اون روزها بود.
حالا نه دقیقا همون روز ها؛ چون از طلوع #آفتاب شروع نشد و از ساعت یازده صبح شروع شد و چندین ساعت پس از ناپدید شدن #خورشید در افق تموم شد... ولی این چیزی از ارزشش کم نکرده!
امروز از اون روزها بود که بعد از کلاس، حس دُور-دُور کردن بهت دست میده و پا میشین میرین #کتابفروشی مورد علاقه اتون ( با تمام احترامات و علاقه ای که نسبت به انتشاراتتون دارم، @jangalcom یه سوال واقعی داشتم... چرا توی مغازه هاتون هیچ خانمی کار نمیکنه؟ آیا این تبعیض جنسیتی نیست؟ یا دلیل خاصی داره این حرکت و سیاست؟) و یک ساعت و نیم میچرخید توش که وقتی میای ادای یکی از دوستانت رو دربیاری، فروشنده ببینتت و باهات چشم تو چشم بشه... این نکته رو هم بگم که تنها راه حل در این دقایق فقط اینکه به روی خودتون نیارید که اتفاقی افتاده و شما اون لحظه که دستهاتون توی هوا بوده، کسی شما رو دیده!
بعدش هم سوار اتوبوس میشی که ببینی توی #اصفهان خشک، #بارون حسابی داره میاد!
که حاصلش علاوه بر حاصل خیزی مراتع و مزارع، خرابی اتوبوس هم باشه! -چرا کسی که جزو اولین نفرهایی بود که سوار #اتوبوس میشه، جزو آخرین نفر ها باید باشه که پیاده میشه؟! -
و بعدش بری که یه نوع چایی امتحان کنی که هیچ وقت نخوردی، با فرض بر اینکه: یه فنجان چاییه دیگه! ولی اشتباه نکنید! چون یه پارچ #چایی برات میارن که با زور تموم میشه -چون، بیایم صادق باشیم... #خوشمزه بود. -
و بلاخره برمیگردی به آغوش گرم تختت که بنویسی که امروز چه گذشت. *وی صدای خود را پر از عشوه میکند*
تا درودی دیگر، بدرود! (اگه فکر میکنید که ماچ و بوس و از این چرت و پرت ها براتون میفرستم، صرفاً به دلیل اینکه تا ته خوندید، اشتباه میکنید!) (از من فاصله بگیرد! پوست من حساسه!!) (مرسی! اَه!) ( #سنجاب_حامله)
#خاطرات_یک_انسان_معمولی
Read more
. با تو ک میخونی حقیقت کاری ندارم مخاطب پست اول خودمم تو هم بخون بلکه ب دردت خورد مدتیه دارم تامل میکنم روی زندگی یک سری افراد ! نگاه میکنم می بینم تقریبا همه امکانات را دارن #سلامتی #امنیت آب و نان و .... دقیق تر نگاه کنی میبینی کمبودی در ظاهر ک ندارن اماااااا عجییییییببببببب با هم درگیر ... .
با تو ک میخونی حقیقت کاری ندارم مخاطب پست اول خودمم تو هم بخون بلکه ب دردت خورد
مدتیه دارم تامل میکنم روی زندگی یک سری افراد !
نگاه میکنم می بینم تقریبا همه امکانات را دارن
#سلامتی
#امنیت
آب و نان
و ....
دقیق تر نگاه کنی میبینی کمبودی در ظاهر ک ندارن
اماااااا
عجییییییببببببب با هم درگیر و در پی تخریب هم و بالا رفتن از هم و مکر و نیرنگ به هم و نزاع و درگیری بر اثر اینکه یک پله از همدیگه بالا برن ! به هر قیمتی ک شد شد ! با هر سطحی از گناه ک شد شد ! برای اینکه مثلا اگر الان ده واحد پولی ذخیره دارن بشه بیست واحد !
دقیقا همین قدر مضحک
اما واقعیت زندگی شاید بسسسسیاااااری از مردم !!!!!
#طمع
#حرص
زیاده خواهی
سیر نشدن
بیشتر ک دقت میکنی
میبینی اصلاااااااا به میزان دارایی هاشونم ربط نداره
طرف برای خودش اصلا سلطانیه ! در قدرت و ثروت و شوکت و .... این خصایص دنیایی
اماااااا سیر بشو نییست ک نیست !
ب هر کاری هم دست میزنه ک این ثروت و قدرت رو چند برابر کنه !
عجججججججیب جای دقت داره اینکه
ته اش چی بالاخره ؟؟؟؟؟؟؟؟
گیرم بشر شدی پادشاه تمام عالم !
مثل بسیاری گذشتگان اصلا !!!
چی شدن ؟؟؟
همه ک مردن !!!
چی مونده الان ازشون ؟؟؟؟؟
من و تو هم همینیم !
هممون !!!
و فقط اونچه برای ما میمونه اعمالمونه و بس ....
الهی کمکمون کن
الهی تو کمکمون کن ک جز تو یاری واقعا نداریم ! هیچ یاوری نیست حتی نفس های ما بر علیه ما قیامی تمام قد کردن !
ارحمنا یا ارحم الراحمین ....
.
.
.
.
.
.
#رسول_خدا صلّی الله علیه و آله  و سلّم در دنبال هر #نماز ،  نیایش می کرد و می گفت:
.
. "اللهم انّی اعوذ بک من علم لا ینفع، و قلب لا یخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لا یسمع، اللهم انّی اعوذ بک من هولاء الاربع .
.
#خدایا به تو پناه می برم از دانشی که سود نمی دهد و از دلی که خشوع و فروتنی ندارد و از نفسی که سیر نمی شود و از #نیایشی که اجابت نمی شود. بارخدایا از این چهار چیز به تو پناه می برم."
.
.
.
.
.

#خدایا_به_تو_پناه_می_برم
#یا_امان_من_لا_امان_له .
.
Read more
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه ...
Media Removed
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد. یک الگوی ...
حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد.
یک الگوی مردانگی قراردادی وجود داره که پسرها از سنین کم تلاش می‌کنن (و تلاش داده می‌شن) که تو اونا جا بشن. این الگو چند شاخصه داره: در کنترل بودن، رقابت کردن، قوی بودن، غلبه بر احساسات، توانمندی مالی، تکیه‌گاه بودن، و البته پوشیدن لباس‌ها و بازی کردن با اساب‌بازی‌ها و انجام ورزش‌ها و تفریحاتی که "به اندازه‌ی کافی" مردانه باشن.
یک مسئله‌ی دیگه هم هست که خیلی مهمه و اون اینه که اگر دختری رفتارهای مردانه داشته باشه، به خاطر پیش‌فرضِ پنهانِ برتر بودن جنس ذکور، تشویق می‌شه. اما وای به روزی که پسر بیچاره‌ای رفتاری دخترانه نشون بده. باز هم به خاطر پیش فرض پنهانِ پست‌تر بودن جنس مونث، مایه‌ی شرمساری عالم و آدم می‌شه.
بنابراین شما وقتی مرد هستید در تله‌ای هستید که یا باید خصوصیاتی که جامعه برای "مرد واقعی" تعریف کرده رو نشون بدید، یا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نخواهید بود. موقعیت زنان در اینطور مواقع بهتره: اگر در الگوی رایج زنانگی جا نشن، خودشون رو به سمت الگوی مردانه سوق می‌دن و این در نظر دیگران بد به نظر نمی‌رسه.
یک "مرد واقعی" نمی‌رقصه، آرایش نمی‌کنه، صورتی و گل‌گلی نمی‌پوشه، پولداره، قوی و تکیه‌گاهه، سختی می‌کشه و صداش در نمیاد، گریه نمی‌کنه، احساسات نشون نمی‌ده، دائما خودش رو فدای اقتصاد خانواده می‌کنه، و خلاصه خیلی انسان محدود و گناه‌داریه. فکر کنید عزیزی فوت کرده و شما گریه‌تون میاد اما نمی‌تونید گریه کنید چون جنسیت‌تون می‌ره زیر سوال، رنگ لباس، برداشتن ابرو، استفاده از مواد آرایشی، تنگی شلوار، همه و همه می‌تونه هویت جنسی شما رو مورد حمله قرار بده و باعث قضاوت اطرافیان بشه. به نظر من تصورش هم ترسناک و خفه کننده‌ست.
توصیه‌م اینه که اگر مرد هستید این چهارچوب‌ها رو بشکنید و برای نظر و قضاوت اطرافیان پشیزی ارزش قائل نشید، و اگر زن هستید، هوای مردهای اطراف رو داشته باشید که بتونن خودشون باشن.
این تصمیمیه که من و سما قبل از ازدواج راجع بهش با هم حرف زدیم که قرار نیست سما نقش مردانه‌ی رایج رو بپذیره و من نقش زنانه‌ی رایج رو. مثل دو تا انسان که با هم زندگی می‌کنن، سعی کنیم با هم برابر رفتار کنیم. محبت، مشورت و اعتماد می‌تونه ما رو تو مسیر یادگیری و توزیع عادلانه‌ی نقش‌هامون کمک کنه.
Read more
. و نخ به نخ دهنم دودست غمت غلیط ترین کامست آقا یه ضرب المثل هستش که میگه آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟ آدم تریاک لازم میشه . . تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه ی اعدام است.... . ذکات ... .
و نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیط ترین کامست 🚬

آقا یه ضرب المثل هستش که میگه
آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه
یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟😤
آدم تریاک لازم میشه
.
.

تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است.... .

ذکات گوش صدای تو
عشق صدای تو
چوخه اعدام هم فقط صدای تو
صدات میکشه آدمو محسن خان و این قشنگترین مُردنه 😍💙.
@mohsenchavoshi 💙
.
.
‌‌
پ‌ن : #صدای_بهشت
میگن خدا سرنوشت همه رو از قبل نوشته ، سرنوشت ایرانم نوشته بوده ، میدونسته بعده انقلاب همه چی برامون #زهره_مار ، یه روز خوش نمیبینیم
قشنگ معلومه خدا خواسته بعده انقلاب و تو دوره #هیراد ها و بند مند ها که از همه طرف بدمیاریم برای دادن یه حالی بهمون #چاوشیُ خلق کرده
خیلی شیک خلق شده برای این روزای بد که برای لحظه ای هم که شده گوشش بدیم تا بشوره ببره اوقات #تلخ و زهرمارمونو
و ماهم سپاسگزاریم از خلق این اثر ناب ، از خلق این #صدای_بهشتی

#نتیجه_گیری : هنوز دنیا قشنگیا خاص خودشو داره ، کم بنالین از زشتیای دنیا 😍.
.
.
پ‌ن2 : اونیکه بلاک میکنه هم نه تگش میکنم نه هشتگشو میزنم و حتی اسمشم نمیارم شاید گذری دید پستو 😂😂
#چاوشیستا میدونن چی میگم 😂😂😂😂
.
.
.
‌‌.
.

#محسن_خان_چاوشی #محسن_چاوشی #چاوشی #چاوشیست #صدای_بهشتی #صدای_عشق #صدای_زخمی #صدای_نسل #آلبوم #ابراهیم #آهنگ #ببر_به_نام_خداوندت
.
.
.
.
.
.
.
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است
به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دودست
کفن به سلفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دودست
نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیظ ترین کامست
هـــــــــــــــی
نگاه من به سرانجامست
سرنگ ها همه دم قرمز
و رنگ ها همه گان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کرم به کران قرمز
که نبشی از رژ گل گونت
هنوز بر لب این جامست
بگو ستاره دردانه
در انزوایه رصد خانه
کدام کوزه شکسته آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ی دستانش
به دور گردن خیام است
هــــــــــــی
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من
دسیسه هایه تو میبینی
ورید پاک امیرم من
در در تدارک حمام است
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
Read more
۳۲/۶۰ فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن ...
Media Removed
۳۲/۶۰ فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن یا هرکس دیگری که خود را در آن دسته جای می‌دهید فقط یک راه درست وجود ندارد. راه‌های بسیار زیادی برای هرکس با هر سبکی در این دنیا وجود دارد. زیبایی زندگی در همین تفاوت‌هایش است. قلمروی خداوند تمام این ... ۳۲/۶۰
فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن یا هرکس دیگری که خود را در آن دسته جای می‌دهید فقط یک راه درست وجود ندارد. راه‌های بسیار زیادی برای هرکس با هر سبکی در این دنیا وجود دارد. زیبایی زندگی در همین تفاوت‌هایش است.
قلمروی خداوند تمام این تفاوت‌ها را دربرمی‌گیرد.
‌‌‌
#خودت_باش_دختر
#ریچل_هالیس
ترجمه‌ی #هدیه_جامعی
#کتاب_کوله_پشتی
‌‌‌
از دیشب که این کتاب رو تموم کردم دارم فکر میکنم که چطور در موردش حرف بزنم. کم نیستن کسایی که این کتاب رو شعارهای یک زن ثروتمند و بی‌درد میدونن، کسایی که میگن ریچل هالیس یک‌سری چیزهای بدیهی رو که همه میدونیم به صورت شعاری نوشته و از این مدل حرف‌ها...

ولی من یک کتاب انگیزشی پر از شعار نمیبینمش، من ریچل هالیس رو یک زن سفیدپوست ثروتمند بی‌درد نمیبینم! من تو این کتاب یک زن قویِ خودساخته رو میبینم، یک زنِ فوق‌العاده صمیمی و صادق، یک زن که تو مشکلات بزرگ و کوچیک زندگیش گاهی غرق شده، کم آورده، ولی بالاخره تونسته بلند شه و راهشو پیدا کنه، تونسته ادامه بده و دوست داره به دنیا، به همه‌ی زن‌ها و دخترها نشون بده که اون دروغ‌هایی که یک عمر به خودمون گفتیم، از طرف جامعه و خونواده‌مون قبول کردیم، چقدر بهمون ضربه زدن، که اون دروغ‌ها از ما کسیو ساختن که هیچ شباهتی به خود واقعی ما نداره. ریچل میخواد اون دروغ‌ها رو بشناسیم، زندگی خودشو، دروغ‌های زندگی خودشو با صداقت برامون تعریف میکنه، و راه رهایی از اون دروغ‌ها رو بهمون نشون میده. ‌‌
این کتاب حس حرف زدن با یک دوست صمیمی رو داشت واسم، چیزایی رو بهت میگه که یک عمره ازش خبر داری ولی انکارشون کردی، انگار یک دوست نشسته و برات از شکست‌ها و رازهای خودش میگه و توام جرات میکنی اونا رو ببینی تو زندگی خودت، اون دروغ‌ها، شکست‌ها و ضربه‌ها رو...
‌‌
خیلی حرف دارم که از این کتاب‌ بگم، چون توی بیشتر صفحات این کتاب خودمو پیدا کردم، چون بهم یاد داد اولین قدم بهتر شدن زندگیم و شخصیتم، اینه که با خودم صادق باشم. ‌‌
من معتقدم هر دختری و هر زنی باید این کتاب رو بخونه. همین.
‌‌
ممنون از انتشارات کوله‌پشتی و هدیه جامعی عزیز، از صمیم قلبم به خاطر ترجمه و انتشار این کتاب ممنونم. 🌸❤️
‌‌
امتیازم: ۵ از ۵
‌‌
#girlwashyourface by #rachelhollis
Read more
. ‎قسمت هفتم خاطرات کودکی ‎کلاس سوم با کلی شادی دختر دایی دار شدن گذشت و رسیدم به کلاس چهارم ‎معلممون ...
Media Removed
. ‎قسمت هفتم خاطرات کودکی ‎کلاس سوم با کلی شادی دختر دایی دار شدن گذشت و رسیدم به کلاس چهارم ‎معلممون خانم فاطمه محمدحسینی بود ‎یه خانم با وقار و جدی ، در عین حال مهربون، با یه پژو ۵۰۴ ‎ یادش بخیر ‎دروغ چرا ‎همیشه میترسیدم یه روز معلمم باشه ‎آخه خشن به نظر میرسیدن ‎تازه درس تاریخ به درسامون ... .
‎قسمت هفتم خاطرات کودکی
‎کلاس سوم با کلی شادی دختر دایی دار شدن گذشت و رسیدم به کلاس چهارم
‎معلممون خانم فاطمه محمدحسینی بود
‎یه خانم با وقار و جدی ، در عین حال مهربون، با یه پژو ۵۰۴ ‎
یادش بخیر
‎دروغ چرا
‎همیشه میترسیدم یه روز معلمم باشه
‎آخه خشن به نظر میرسیدن
‎تازه درس تاریخ به درسامون اضافه شده بود
‎از همون موقع تنفر از تاریخ و اینا تو ذهن من شکل گرفت
‎آخه من چیکار کنم زمان ساسانیان چی شد
‎همیشه این برام سوال که اینا چه ربطی به من داره؟
‎شیرین ترین لحظات کلاس چهارم، با خانم پورقدیری میگذشت
‎یه معلم نقاشی زیبا، جوون، مهربون و هنرمند
‎یه دفتر نقاشی درست کرده بودم مخصوص خودش
‎۲۰۰،۳۰۰ تا برگه A4 و یه تلق صورتی روش
‎روزایی که مدرسمون بود، زنگای تفریح هرجا که میشد پیداش میکردم و دفتر نقاشی و یه جعبه پاستل ۴۸ رنگ چیکی چیکی میدادم بهش تا برام نقاشی بکشه
‎از آقای سعیدی که بابای جوون مهربون مدرسه بود و با خانمش و بچش تو مدرسمون زندگی میکردن، یه شیر کاکائو یا ساندیس با کیک میگرفتم و از پنجره کلاس میدادم بهش
‎در سالن کلاس ها رو زنگ تفریح میبستن انتظامات مدرسه
‎خدا میدونه چند بار یه کیک و ساندیس هم واسه اخوان انتظامات گرفتم تا بذارن برم تو کلاس تا پیش خانم پورقدیری باشم وقتی داره برام نقاشی میکشه
‎هنوز هم دارمشون
‎یادش بخیر
‎چقد دلتنگشم. کاش میشد پیداشون میکردم و میدیدمشون دوباره
‎ #خاطرات #دبستان #زندگی #کلاس_چهارم #نقاشی #دلتنگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم ...
Media Removed
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه ... .
یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه که نیاز به فکر و صبحت داره. یادگیری اصلا و ابدا سن نداره و خیلی وقتها ممکنه سال‌ها دانشگاه رفته باشیم ولی وقتی ازمون می پرسن خب داری چیکار میکنی یا میخوای توی زندگیت چیکار کنی جواب اینه که نمیدونم!‌این دلیلش همینه که ما نمیدونیم توی زندگی چی رو میخوایم یاد بگیریم یا چیکار میخوایم بکنیم
.
خب حالا حرف اینه که یا نمیدونیم چی کار میخوایم بکنیم و یا اصلا نمیخوایم هیچ کاری توی زندگیمون انجام بدیم. من با گروه دوم کاری ندارم. حرف من گروهیه که نمیدونن و براشون سوال پیش میاد. اگر نمیدونیم توی زندگی چیکار میکنیم اولین قدم اینه که جهت رو مشخص کنیم. خیلی از آدم هایی که توی زندگیشون موفق بودن واقعا از روز اول نمیدونستن که دارن چیکار میکنن. منم نمیدونستم. فقط اینکه میخوام مسیر زندگیم رو مشخص کنم و شخصیتم حول یه محوری محکم بشه
.
میدونستم که میخوام یاد بگیرم ولی اینکه چی و از کجا نمیدونستم. شاید باورتون نشه ولی یه روز ده سال پیش رفتم توی یه مغازه کتاب فروشی میدون انقلاب و به یه دختر خانومی گفتم من یه کتاب میخوام ولی نمیدونم چی. شروع کردم به رمان خوندن تا کم کم شد ده تا بیست تا سی تا و حالا میتونم تشخیص بدم کتابی که میخوام بخرم در سلیقه من هست یا نه. میدونستم میخوام زبانی غیر از انگلیسی یاد بگیرم و یه روز صبح سال ۸۵ بیدار شدم و به مامانم گفتم بریم من کلاس فرانسه ثبت نام کنم. این تجربه‌ها که گفتم با تمام اتفاق های دیگه زندگیم که فقط جهتش رو می شناختم از من امروز ذهنی ساخت که میدونم هدف چیه و چیکار دارم میکنم. پس ما نیاز داریم که در اولین قدم جهت رو مشخص کنیم و باور کنین اگر ندونین به کدوم سمت میخواین حرکت کنین فقط دور باطل میشه و زندگی هر روزش مثل روز قبل میشه
.
وضعیت اقتصادی تغییر میکنه. آدم های زندگی ما تغییر میکنن… خیلی اتفاق ها پیش میاد که از کنترل ما خارجه ولی جهت که مشخص باشه قدم ها کوتاه یا بلند در اون سمت حرکت میکنه. اگر شرایط سخت پیش نیاد زندگی لذت بخش نمیشه و لحظات خوشی که از زحمت ما بدست میاد خوشحالمون نمیکنه. باید با نظم شخصی و برنامه ریزی و پشتکار وارد جهتی شد که میخوایم بریم. هرکی اگه پرسید چرا؟ نیازی نیست جواب بدین. اون درون، شما توی قلبتون جوابو میدونین
Read more
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی ...
Media Removed
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی تولدت هم باشه و از یادها رفته باشی... انقد که دلت برای خودت بسوزه! بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی، وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود با سلام من از گوشی بیرون اومد و گفت بفرمایید؛ - کیک ... فکر کن یه روز پائیزی باشه
و یه غروب جمعه ی ابری،
که حتی ازسقف خونه ش هم
غربت و دلتنگی چکه کنه!
و از بدشانسی تولدت هم باشه
و از یادها رفته باشی...
انقد که دلت برای خودت بسوزه!
بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی،
وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود
با سلام من از گوشی بیرون اومد
و گفت بفرمایید؛
- کیک میخواستم
+برای تولد؟
-بله
+چند نفره؟
مکث کردم نمی دونستم چی بگم
آروم زیر لب گفتم:
- یه نفره،،،...نه دو نفر!
یه نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت:
+کوچکترین کیک ما حداقل یه کیلو میشه
-اشکالی نداره بدید
+طرحش؟
-فرقی نمی کنه
رفت با یه کیک قلبی کوچیک برگشت
+ روش چی بنویسم؟
نگاهش,میکردم اما اونجا نبودم
یه لحظه طرح همه ی کیکایی که،
تاحالا داشتم از ذهنم گذشت
یاد تولدایی که توبودی،
یاد اون غروب آبانی قشنگ،
یاد اون کوچه درختی و انتظارت برای اومدنم
یاد آخرین تولدی که باهم بودیم...
+ شمع هم میخوای؟
یهو به خودم اومدم چشمم به کیک افتاد
دیدم روش نوشته"تولدت مبارک"
با یه لبخند آویزون تشکر کردم
حساب کرد و کارتم رو کشید ،
و همراه کارت یه شمع گرفت به سمتم
-مرسی شمع نمیخوام
+باشه هدیه،،،تولد که بی شمع نمیشه
تشکر کردم به سمت خونه برگشتم
چیزی به تاریکی نمونده بود
به خونه که رسیدم آهنگ دست های تو
از داریوش رو گذاشتم،
وطبق عادت دلتنگی یکم ازعطرت به خودم
زدم
کاش میدونستی عطرت داره تموم میشه"
چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم
اومدی کنار پنجره و رو به روم نشستی
با لبخند گفتی بدون من تولد گرفتی؟
بعد کیک رو باز کردی و با یه اخم دلبرانه گفتی:
شمعت رو هم بده
بعد با ابروهای در هم گفتی: خوشم نمیاد از کسی جز من هدیه بگیری حتی اگر ناچیز باشه!
شمع رو گذاشتی روی کیک و روشن کردی
تو به شمع خیره شدی من به تو،
تو با لبخند من با بغض!
می ترسیدم حتی پلک بزنم که نکنه یه وقت بری
نمیدونم چقدر گذشت اما یهو همه جاتاریک شد
من که پلک نزدم
ای بابااااا،،شمع تموم شد
پسره راست میگفت بدون شمع که تولد نمیشه
فندک زدم نه خبری از تو بود نه از صدای داریوش
فقط من بودم وبارون،
و یه قلب زخمی، روی میز!
که عجیب شبیه من بود... #پروانه_حسینی
@rehsasatchabnel 🦋
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ <span class="emoji emoji25c0"></span> سفر همیشه خوبه، ...
Media Removed
. خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه! ‍ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی ... .
◀ خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت!

◀ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه!

◀ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی استوری #زیارت_قبول و #التماس_دعا گفتن، صمیمانه تشکر و عذرخواهی میکنم، چون نرسیدم زیارت برم و فقط از دور سلام دادم، برای سلامتی همه دعا کردم و برگشتم.

◀ غر بزنم؟!؟ گاهی وقتا هموطن آدم توی مملکت خود آدم کاری میکنه که آدم اصلاً توقع نداره. جونم براتون بگه که ساعت هفت و نیم صبح از ایستگاه #راه_آهن قم بیرون اومدم. علیرغم میل باطنیم یه ماشین متفرقه برای #دانشگاه_علوم_پزشکی_قم گرفتم. ولی موقع سوار شدن، یه مرد #عراقی سن بالا رو هم سوار کرد. حالا مکالمه من و راننده رو داشته باشین؛
+آقا مگه من ماشین شما رو دربست نگرفتم؟
-خانوم اینم برسونیم حرم. سر راهمونه.
+باشه ولی نصف کرایه رو از ایشون بگیرید.
-ثواب داره، حالا بذار برسونیمش.
+آقا من نمیخوام ثواب کنم. منِ دختر ایرانی باید کرایه یه مرد عراقی رو بدم که دلار و تومن تو دستشه؟!؟
-پس پیاده شو!
و راننده منو وسط خیابون پیاده کرد و رفت که ثواب کنه و اون مرد دلار به دست رو مفتکی برسونه به حرم!

◀ اون خیابون یه‌طرفه رو پیاده برگشتم به ایستگاه راه‌آهن. همه ماشینا رفته بودن! همشون! فهمیدم اینا فقط موقعی میان که قطار میاد! از صد و هیژده شماره آژانس گرفتم، همش اشغال میزد. خوشبختانه سرباز نگهبان ایستگاه به دادم رسید و با بدبختی یه تاکسی برام پیدا کرد که به همایش برسم. دستش درد نکنه. اصلاً به طرز مسخره‌ای وسط یه شهر شلوغ بدون ماشین مونده بودم!

◀تقصیر خودمه. هر بار ماشین متفرقه غیر از #تاکسی سوار میشم، یه داستانی پیش میاد. چرا به قانون خودم احترام نمیذارم؟!؟

◀توی قم، #تپسی و #ماکسیم کار نمیکنن. فقط #اسنپ کار میکنه. من همون قدیما که تازه اسنپ اومده بود، موقع نصبش دیدم اجازه دسترسی به فی خالدون گوشیمو میخواد که هیچ ربطی به کار تاکسی نداره، لذا نصبش نکردم.

◀بفرمایین سوهان. 😋

◀ دلم #زیارت میخواست، ولی باید سریعاً برمیگشتم. میدونین که من چندان مذهبی نیستم، ولی معتقدم همه #زیارتگاه ها در همه جای دنیا و در همه #مذاهب حس خوبی دارن و ارزش زیارت و #نزدیکی_به_خدا رو دارن، چون مردم با نیروی عشق و امید به این مکانها میان و اونها رو سرشار از #انرژی_مثبت و #آرامش میکنن.
۱۳۹۷/۰۸/۱۹
Read more
اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم. . دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ... نمی‌دونم ...
Media Removed
اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم. . دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ... نمی‌دونم براش شاد باشم یا غمگین. مثل این می‌مونه که عاااااشق کسی باشی، حالا که رفته و ازش دوری نمی‌دونی نفرین‌ش کنی که رفته، یا دعاش کنی که کلا وجود داره و تجربه چنین عشقی رو برات ممکن کرده. من و مدرسه، ... اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم.
.
دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ...
نمی‌دونم براش شاد باشم یا غمگین.
مثل این می‌مونه که عاااااشق کسی باشی، حالا که رفته و ازش دوری نمی‌دونی نفرین‌ش کنی که رفته، یا دعاش کنی که کلا وجود داره و تجربه چنین عشقی رو برات ممکن کرده. من و مدرسه، من و اول مهر، من و دانش‌آموز، من و تخته سیاه، من و عااااااااشقی‌های مکرر.

نمی‌دونم تا حالا چند بار عاشق شدید و چند تا #عاشق دیدید. من از اون کسانی هستم که باید جایی توی دفاترِ عاشقی ثبت‌ش کنن. عاشقِ بچه‌ها، عاشق مردم، عاشق مدرسه، ...، نمی‌دونید دیدن صف منظم و طویل کلاس‌ها در اول مهر که تا انتهای خدایی خدا قد می‌کشه من رو تا کجاها بالا می‌بره. تا خود خدا. من عااااشق خداییِ خدا هستم، عاشق خودِ خدا که بچه‌ها رو به من داده ... دیدن صف اول مهر ... کاش بدونید دیدن بچه‌ها چه حس عجیب و فوق‌العاده‌ای بهم می‌ده ...
خدا عاشقی رو قسمت همه‌تون بکنه تا ببینید از دوری مدرسه چه می‌کشم ...
.
اول مهر و آغوشی برای یار و یاری ... تب‌دارِیار بودم. تب عاشقی و غم یار ... امروز از صبح خیلی زود بیداری و غمی عمیق بر من مستولی بود. غم یار و غم یار و غم یار ...
.
از اول مهر سال شصت به عنوان معلم در مدرسه بودم ولی از مهر نود و سه، پنج سالِ آخر از سی و چند سال خدمت رو نگذاشتند مدرسه باشم. به موقع به ثبت اون خاطرات هم خواهم پرداخت. قطعاً با هدف #بهبود_شرایط_در_آموزش_و_پرورش به مبارزه مدنی خود ادامه خواهم داد و خواهم گفت که چه کسانی نگذاشتند، چه کسانی همراهی کردند، چه کسانی بی‌توجه رد شدند ...
.
#غم_یار_و_غم_یار_و_دگر_هیچ
.
Read more
 #بخونین_ضرر_نمیکنین خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟ خانوما و آقایون همکار آدمای درستی ...
Media Removed
#بخونین_ضرر_نمیکنین خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟ خانوما و آقایون همکار آدمای درستی هستن؟ خانم کریمی: آره عزیزم #خداروشکر جو اداره سالمه همه همکارا آدمای درستی هستن و آقایون همکار هم چشم پاکن الحمدلله. آقای سامانی وارد جمع می شود و با #لبخند: به سلام خانم کریمی بزرگوار خوب هستین؟ ... #بخونین_ضرر_نمیکنین
خانم کریمی من تازه واردم جو اداره چطوریه؟
خانوما و آقایون همکار آدمای درستی هستن؟
خانم کریمی: آره عزیزم #خداروشکر جو اداره سالمه همه همکارا آدمای درستی هستن و آقایون همکار هم چشم پاکن الحمدلله.
آقای سامانی وارد جمع می شود و با #لبخند: به سلام خانم کریمی بزرگوار خوب هستین؟ چشمام داره درست میبینه؟ امروز شما زود تشریف اوردین؟
خانم کریمی بعد از #خنده ای کوتاه: سلام آقای سامانی ممنون. شما خوبین؟خانمتون و بچه ها خوبن؟ ای بابا کی من تاخیر داشتم تاحالا. من که از همه زودتر میرسم اداره.(دوباره کمی میخندد.)
آقای سامانی با #ژست متفکرانه: الله اکبر. پس لابد اونی که هرروز نیم ساعت دیرتر میاد همزادتونه شما نیستین.
هردو میخندند. آقای سامانی با همکار جدید هم سلام و احوالپرسی کوتاهی میکند و به سرکارش می رود.
خانم کریمی رو به همکار جدید: این آقای سامانی خیلی شوخه مدام سر به سر همکارا میذاره. خب داشتم میگفتم عزیزم جو اداره خیلی پاکه همه سنگین و #متین رفتار میکنن...
❌❌❌❌❌❌
گاهی حواسمون نیست. گاهی خودمون رو گول میزنیم!
خودمون رو توجیه میکنیم! شاید الان مارو به تندروی متهم کنین اما یه روزی به این حرف میرسین.
آقای محترم خانم گرامی اولش فکر میکنی خب ❌ #ما_که_چیزی_تو_دلمون_نیست❌ فلانی فقط همکاره. يا فلانی هرچیز دیگه ای مثلا... اما همه چیز آروم آروم اتفاق میفته. میگی من حواسم به خودم و رفتارم هست و میتونم خودم رو مدیریت کنم که #گمراه نشم؟!
حالا من ازت میپرسم تو بیشتر خودت رو میشناسی یا خدایی که تورو آفریده؟؟؟؟؟
اون خدایی که تو رو آفریده بی شک بهتر از خود تو میدونه چه کاری رو باید انجام بدی و چه کاری به ضررته. همون #خدا بر اساس #فطرت و امیالی که خودش توی وجودت گذاشته بهت گفته ارتباط غیر ضروری با نامحرم چه پیامدایی در درازمدت برای خودت و ایمانت و زندگیت داره. شاهد حرفم هم چندین و چند آیه #قرآن و #حدیث درباره ارتباط با #نامحرم که توی #قرآن_کریم و تمام کتب معتبر احادیث #ائمه_(ع) اومده. ارتباط غیر ضروری همون #شوخی های بیجاست. همون بگو بخند های هرچند مؤدبانه است. ائمه رو دوست داری؟ امام حسین (ع) رو دوست داری؟
اوکی برو نظرشون رو راجع به این کارت تو احادیثشون بخون. ببین آیا اونا هم این کار رو دوست دارن؟؟؟؟؟
تجربه بهمون ثابت کرده هرجا خواستیم #عقل_کل بازی دربیاریم و حرف خدا رو با توجیه های الکی بپیچونیم آخرش پشیمونی به بار اومده...
ای کاش یکم بیشتر حواسمون به برخورد ها و ارتباط هامون باشه. ای کاش #دل #امام_زمان_(عج) رو نشکونیم.
ای کاش...
#دو_کلوم_حرف_حساب ☉کپی=صلوات☉
Read more
. «غریب گیر آوردنت..» اگه من بخوام یه تیتر برای این تابلو بزنم اینو مینویسم. . نقاشی های فوق العاده ...
Media Removed
. «غریب گیر آوردنت..» اگه من بخوام یه تیتر برای این تابلو بزنم اینو مینویسم. . نقاشی های فوق العاده حسن روح الامینی که سن و سالی نزدیک به خودم داره این روزا خیلی ذهنم رو درگیر کرده، همینطور سبک نقاشی چند لایه و زمانی که صرف هر کدام از این آثار کرده کلی جای بحث داره.. @hassan.roholamin حس و روحی ... .
«غریب گیر آوردنت..»
اگه من بخوام یه تیتر برای این تابلو بزنم اینو مینویسم.
.
نقاشی های فوق العاده حسن روح الامینی که سن و سالی نزدیک به خودم داره این روزا خیلی ذهنم رو درگیر کرده، همینطور سبک نقاشی چند لایه و زمانی که صرف هر کدام از این آثار کرده کلی جای بحث داره..
@hassan.roholamin
حس و روحی که توی آثارش وجود داره من رو یاد استاد فرشچیان میندازه و چه خوب هنوز میشه آثار خوب هنری دید و لذت برد و با هنر حماسه ای مثل عاشورا رو توصیف کرد.
@heyathonar
#عاشورا
Read more
Loading...
Load More
Loading...